وقتی ساعت شنی را برعکس می‌کنند، شن‌ها با همان سرعتی فرو می‌ریزند که پیش‌تر بالا آمده بودند؛ نه کمتر و نه بیشتر. زمان با کسی تعارف ندارد. قواعد طبیعت هم اهل تبعیض نیستند. اما گویا اقتصاد ما نه با ساعت شنی تنظیم می‌شود، نه با عقربه ساعت و نه حتی با ابتدایی‌ترین قواعد بازار. در این اقتصاد عجیب، وقتی بردار قیمت‌ها صعودی است، همه‌چیز با سرعتی فراتر از زمان حرکت می‌کند. هنوز خبر افزایش نرخ ارز کامل منتشر نشده، برچسب‌ها عوض می‌شوند. هنوز بازار فرصت هضم یک خبر را پیدا نکرده، قیمت‌ها خود را به فردا رسانده‌اند. فاصله میان شنیدن خبر و افزایش قیمت، گاهی از فاصله میان برچسب کالا تا صندوق پرداخت هم کمتر است.

اما همین بازار، وقتی نمودارها نزولی می‌شوند، انگار ناگهان دچار اختلال در شنوایی و بینایی می‌شود. کاهش نرخ ارز را نمی‌بیند، خبر توافق را نمی‌شنود و سیگنال‌های مثبت را درک نمی‌کند. نبض بازار فقط برای افزایش قیمت حساس و دقیق کار می‌کند؛ اما هنگام کاهش، گویا از حرکت بازمی‌ایستد. پدیده عجیبی است این بازار ما. بازاری که با سقف قیمت‌ها الفت دارد و از کف گریزان است. انگار چسب قیمت‌ها برای چسبیدن به سقف ساخته شده است؛ هرچه بالاتر بروند، محکم‌تر می‌مانند، اما برای پایین‌آمدن هزار بهانه و توجیه پیدا می‌شود.

اگر قرار بود اقتصاد بر اساس منطق بازار و قواعد شناخته‌شده آن عمل کند، امروز که نرخ دلار مسیر کاهشی را در پیش گرفته، باید اثر آن را بر برچسب کالاها می‌دیدیم. مگر نه اینکه در روزهای افزایش قیمت، استدلال بازار این بود که باید خود را برای خرید گران‌تر فردا آماده کند؟ مگر نه اینکه کالاهایی که با نرخ دیروز خریداری شده بودند، با نرخ امروز و حتی فردا به فروش می‌رسیدند تا هزینه جایگزینی جبران شود؟ حال چه شده است که همان منطق، در جهت معکوس عمل نمی‌کند؟ امروز ناگهان روایت «ما خریدِ قبل داریم» از پشت ویترین‌ها بیرون آمده است. روایتی که فقط هنگام کاهش قیمت‌ها شنیده می‌شود. در روزهای جهش ارزی، کمتر کسی به یاد موجودی انبار و خریدهای گذشته بود؛ آن روزها همه از هزینه جایگزینی سخن می‌گفتند. اما اکنون که هزینه جایگزینی کاهش یافته، همان استدلال به فراموشی سپرده شده است.

اقتصاد سالم، اقتصادی است که هم در صعود و هم در نزول از یک منطق پیروی کند. اگر افزایش نرخ ارز باید به سرعت در بازار منعکس شود، کاهش آن نیز باید با همان سرعت خود را نشان دهد. بازار نمی‌تواند تنها در یک جهت آزاد و واکنش‌پذیر باشد و در جهت دیگر به سنگینی یک بوروکراسی فرسوده عمل کند. البته مسئله فقط اقتصاد نیست، مسئله اعتماد عمومی است.

مردم زمانی به سیاست‌های اقتصادی امید می‌بندند که آثار آن را در زندگی روزمره خود ببینند. توافق‌ها، مذاکرات، کاهش تنش‌های سیاسی و افت نرخ ارز، زمانی معنا پیدا می‌کند که شهروندان اثر آن را در سفره خود احساس کنند. همان‌گونه که در روزهای افزایش قیمت‌ها، هر تغییر کوچکی را با همه وجود لمس می‌کردند. جامعه نمی‌تواند تنها هزینه‌های سیاست و اقتصاد را بپردازد و از منافع آن بی‌نصیب بماند. اگر قرار است خبرهای خوب به اقتصاد راه پیدا کند، باید پیش از هر چیز در قیمت کالاها و معیشت مردم دیده شود. در غیر این صورت، بازار همچنان به همان اقتصاد سقف‌دوست تبدیل خواهد شد؛ اقتصادی که راه بالارفتن را خوب بلد است، اما برای پایین آمدن همیشه بهانه‌ای تازه پیدا می‌کند.

شهرآرا / شماره 4789/ یکشنبه 31 خرداد 1405 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17599/454664

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/3/30/17599_161205.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 16:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعضی آدم‌ها را نمی‌توان در قاب یک تاریخ گذاشت و از کنارشان عبور کرد. بزرگ‌تر از زمان خویش‌اند و فراتر از جغرافیایی که در آن زیسته‌اند. از آن دست انسان‌هایی هستند که هرچه زمان می‌گذرد، نیاز به بازخوانی‌شان بیشتر می‌شود. شهید مصطفی چمران از همین تبار است. شهید سال ۱۳۶۰، اما معلم سال ۱۴۰۵ هم هست. مردی که هنوز می‌تواند به نسل امروز درس بدهد؛ نه فقط درس مبارزه، که درس زندگی. چمران را اگر فقط در میدان جنگ ببینیم، حق او را ادا نکرده‌ایم. اگر تنها با لباس رزم بشناسیمش، بخش بزرگی از حقیقت را ندیده‌ایم. او پیش از آنکه مرد میدان نبرد باشد، مرد میدان اندیشه بود. پیش از آنکه اسلحه به دست بگیرد، قلم در دست داشت. پیش از آنکه فرمانده باشد، دانشمند بود. او نماد پیوند علم و عقل و ایمان بود؛ ترکیبی که هر انقلابی راستین به آن نیاز دارد. در مطالعه شخصیت و منش اوست که درمی‌یابیم انقلابی بودن، فقط شعار دادن نیست. انقلابی باید عالم باشد و عامل. باید اهل فهم باشد و اهل مفاهمه. باید بتواند حقیقت را بشناسد و آن را به زبان درست با دیگران در میان بگذارد. این همان مسیری است که قرآن کریم در یک آیه ترسیم می‌کند؛ «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ». گویی چمران، تفسیری زنده از این آیه بود. اهل بینات بود؛ حقیقت را می‌شناخت و برای تبیین آن از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کرد. زبانش گویا بود، قلمش روشنگر بود و از همه مهم‌تر، رفتارش شاهد صدق گفتارش بود. او از آنان نبود که مردم را به راهی دعوت کند و خود در مسیری دیگر گام بردارد. زندگی‌اش، شرح عملی باورهایش بود. اهل کتاب بود. حساب زندگی را از روی کتاب می‌نوشت، نه از روی احساسات زودگذر. معیار داشت و میزان را می‌شناخت. برای همین هم در همه فراز و فرودهای زندگی، تعادل خود را حفظ کرد. از ایران تا آمریکا، از آمریکا تا لبنان و دوباره تا ایران، راهی طولانی پیمود اما قطب‌نمای او همواره عدالت بود. مقصدش احیای قسط بود و دفاع از کرامت انسان. در نگاه چمران، «حدید» آخرین انتخاب بود، نه نخستین. او زمانی اسلحه برمی‌داشت که دیگر راهی جز آن باقی نمانده باشد. تفنگ برای او ابزار قدرت‌نمایی نبود؛ وسیله‌ای برای پاسداری از حقیقت بود. حدید را برای حراست از بینات و کتاب و میزان می‌خواست، نه جایگزین آنها. این همان نکته‌ای است که گاه در هیاهوی روزگار فراموش می‌شود. انقلابی امروز نیز اگر بخواهد در مسیر درست حرکت کند، باید از همین مکتب درس بگیرد. شخصیت انقلابی را فریادهای بلند نمی‌سازد. با هیاهو در هر کوی و بازار شکل نمی‌گیرد. با هیجان‌زدگی و غفلت‌پیمایی به دست نمی‌آید. خودبرتربینی و تحقیر دیگران نیز نسبتی با روح انقلاب ندارد. آنچه انسان انقلابی را متمایز می‌کند، علم است و اخلاق؛ عقلانیت است و مسئولیت؛ فهم حقیقت است و توان گفت‌وگو برای گسترش آن. چنان که و آنگونه که چمران بود....

ب / شماره 5840 / یکشنبه 31 خرداد 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050331.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 13:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خیر و نیکی، اتفاقی نمی‌روید. مثل علف هرز نیست که بی‌دعوت سر از هر زمینی برآورد. خیر، درختی است تناور که هم سایه دارد، هم میوه، هم طراوت و هم برکت. اما هر درختی برای آنکه به بار بنشیند، نهالی سالم می‌خواهد، زمینی آماده، آبیاری درست و مراقبتی پیوسته. هیچ باغبانی با کاشتن بذر تلخی، امید برداشت شیرینی ندارد. این، قاعده خلقت است. خداوند جهان را بر مدار حکمت آفریده است، نه بر پایه تصادف. میان علت و معلول، نسبتی برقرار کرده که گسستنی نیست. از خار، گل نمی‌روید و از شوره‌زار، باغستان نمی‌بالد. اگر هندوانه ابوجهل بکاری، محصولت تلخی خواهد بود، هرچند هزار بار آرزوی شیرینی کنی. آرزو، جای قانون را نمی‌گیرد و تمنّا، جانشین سنت‌های الهی نمی‌شود. این حقیقت در عرصه اخلاق و روابط اجتماعی نیز جاری است. نمی‌توان با بی‌ادبان هم‌نشین شد و انتظار ادب آموخت. نمی‌توان با بی‌حیایان هم‌نفس بود و امید داشت که حریم‌های اخلاقی در جان آدمی محفوظ بماند. نمی‌توان ساعت‌ها در فضای بدخُلقی و کج‌رفتاری زیست و همچنان خوش‌خویی و سلامت روح را نگه داشت. انسان، بیش از آنچه می‌پندارد، از محیط خود اثر می‌پذیرد و رنگ می‌گیرد. در نگاه توحیدی، آدمی موجودی منفصل از پیرامونش نیست. روح انسان در شبکه‌ای از ارتباطات شکل می‌گیرد. دوستان، همکاران، هم‌صحبتان و الگوها، هر یک سهمی در ساختن یا فرسودن شخصیت او دارند. از همین رو، دین نه فقط درباره اعمال فردی که درباره انتخاب همراه و همنشین نیز سخن گفته است. زیرا اصلاح جامعه، از اصلاح پیوندهای اجتماعی آغاز می‌شود. در این میان، کلام نورانی حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، هم هشدار است و هم چراغ راه. آن حضرت می‌فرمایند: «خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ لَمْ یَکُنْ فِیهِ کَثِیرُ مُسْتَمْتِعٍ: اَلْعَقْلُ، وَ الدّینُ وَ الاَدَبُ، وَ الْحَیَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ؛ پنج چیز است که در هرکسی نباشد، خیر زیادی در او نیست: عقل، دین، ادب، حیا و خوش‌خویی.» این روایت، در حقیقت نقشه راه خیر را ترسیم می‌کند. امام علیه‌السلام نمی‌فرمایند خیر چگونه مصرف می‌شود؛ می‌فرمایند خیر از کجا می‌جوشد. سرچشمه خیر را معرفی می‌کنند. عقل، دین، ادب، حیا و حسن خلق، ریشه‌های درخت نیکی‌اند. هرجا این ریشه‌ها استوار باشد، شاخه‌های خیر نیز گسترده خواهد شد و هرجا این پایه‌ها سست شود، نباید انتظار باروری داشت. عقل، انسان را از سقوط در چاه هواهای نفسانی حفظ می‌کند. دین، جهت حرکت را نشان می‌دهد. ادب، روابط انسانی را لطیف و قابل تحمل می‌سازد. حیا، نگهبان مرزهای کرامت است و حسن خلق، روغن روان‌کننده چرخ‌های زندگی اجتماعی. جامعه‌ای که این پنج گوهر را پاس بدارد، جامعه‌ای سرشار از خیر خواهد بود؛ نه فقط در عرصه عبادت که در اقتصاد، فرهنگ، مدیریت و مناسبات روزمره. خیر، محصول تصادف نیست؛ نتیجه انتخاب است. انتخاب اندیشه درست، رفتار درست و همنشین درست. سنت الهی چنین است که خوبی از خوبی می‌زاید و نیکی بر نیکی می‌افزاید. پس اگر در آرزوی جامعه‌ای سرشار از خیر و برکت هستیم، باید به عقل و دین و ادب و حیا و خوش‌خویی برگردیم. فردای جامعه، از بذرهایی می‌روید که امروز در جان خود و در روابط اجتماعی‌مان می‌کاریم....

ب / شماره 5840 / یکشنبه 31 خرداد 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050331.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 13:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما امروز در ماجراي توافق با آمريکا که به امضاي روساي جمهور دو کشور رسيده، به اين فراز از فرمان حکومتي امام علي(ع) به مالک اشتر عمل کرده ايم. آنجا که مي‌فرمايد «اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روي برمتاب که خشنودي خداي در آن نهفته است.» امام، سه گانه‌اي را به عنوان نتايج صلح برمي شمارند که« صلح سبب بر آسودن سپاهيانت شود و تو را از غم و رنج برهاند و کشورت را امنيت بخشد.» اين را هم امروز در گستره کشور مي‌توانيم ديد و مي‌توانيم به عنوان يک تجربه درس آموز زيست کرد. مردم را هم بايد از رنج و مشقت که پيامد طبيعي جنگ است برهانيم. اين از جمله مهمترين وظايف حاکميت است که هر روز را بهتر از ديروز براي ملتش تدبير کند. اين همه فشار و گراني فرساينده و تورم طاقت سوز نه در شان مردم ما ست و نه در شان نظام حکمراني ما. بايد در فصل بعد از جنگي که مردانه انجام داديم، مردانه براي تحول اوضاع به نفع مردم بکوشيم. بناي منحوس تحريم‌هاي گوناگون بايد فرو بريزد و با خاک‌برداري اين آوار شوم، بتوانيم فضا را براي شکوفايي ظرفيت‌ها و استعداد‌ها فراهم کنيم. اما... يک اما هست که متوليان امر به ويژه دکتر پزشکيان- که مردانه آبروي خود را به ميدان آورد و گذشته و حال و آينده خود را گروي امضا گذاشت- و مردان ديپلماسي و ميدان و البته همه ارکان حاکميت، بايد حتما از امام علي عليه‌السلام در ياد و نگاه و طرح و برنامه خود داشته باشند «ولي، پس از پيمان صلح، از دشمن برحذر باش و نيک برحذر باش. زيرا دشمن، چه بسا نزديکي کند تا تو را به غفلت فرو گيرد. پس دورانديشي را از دست منه و حسن ظن را به يک سو نه...» اکنون زمان بيداري حداکثري است. حتي بيشتر از زمان جنگ. چون به دشمن نمي‌توان اعتماد کرد. اعتماد ما به توان و ايمان و هوشياري خود مابايد باشد هميشه ولي ما به عهد خويش وفادار مي‌مانيم چه از امام خويش درس گرفته‌ايم که« و اگر ميان خود و دشمنت پيمان دوستي بستي و امانش دادي به عهد خويش وفا کن و اماني را که داده اي، نيک، رعايت نماي. در برابر پيماني که بسته‌اي و اماني که داده‌اي خود را سپر ساز، زيرا هيچ يک از واجبات خداوندي که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقايد، در آن همداستان و همراي هستند، بزرگ‌تر از وفاي به عهد و پيمان نيست. حتي مشرکان هم وفاي به عهد را در ميان خود لازم مي‌شمردند، زيرا عواقب ناگوار غدر و پيمان شکني را دريافته بودند. پس در آنچه بر عهده گرفته اي، خيانت مکن و پيمانت را مشکن و خصمت را به پيمان مفريب....» اين جاست که نظام تصميم گير کشور با کاري سخت‌تر مواجه است. هم بايد مراقب دشمن باشد و هم خودي‌هايي که گاه مديريت شان از دشمن هم سخت‌تر مي‌شود. آنان که در شور و هيجان، اول صف هستند اما در تدبير بايد در صف آخر جانمايي شوند. فشار اين جماعت که صداي بلندي هم دارند، بعد از اين بيشتر خواهد شد. نبايد توان تصميم و تدبير مسئولان دچار اختلال شود. اين‌ها را که خود را طبقه برتر انقلاب مي‌پندارند را بايد به عقلانيت خواند و به اين نکته ظريف توجه داد که حواس شان جمعِ اين نکته باشد که نبايد موضع و رفتارشان با نتانياهو و رژيم جعلي صهيونيستي همراستا باشد. بدانيم و بدانند آنان که اسرائيل-چنان که امام موسي صدر مي‌گويد- شر مطلق است. اگر فرضا ميان اين رژيم و شيطان جنگ شد بايد طرف ابليس ايستاد. امروز که تصميم شيطان بزرگ- به دليل اعمال قدرت ميدان و غيرت خيابان و ذکاوت ديپلماسي ما- با خواست صهيونيست‌ها همراه نيست بايد عرصه را بر کودک کش‌ها بيشتر تنگ کرد. اين هم اصلاح نگاه اينان و همراستا شدن شان با قوه عاقله نظام را مي‌طلبد....

جمهوری اسلامی / شماره 13387 / یکشنبه 31 خرداد 1405 / صفحه 3 / خبر

blob:https://web.eitaa.com/f66a326f-66ba-43c8-bd35-2b4ca752f6c2

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 13:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

محرم، منبرها را به خط مقدم جهاد تبیین تبدیل کرده است. کلمات اینجا همان نقشی را دارند که فشنگ در خشاب رزمنده و موشک در لانچر دارد. همین اهمیت راهبردی است که تکلیف اهل منبر و تریبون را سنگین تر می کند. بسیار سنگین تر چون زمانه ما بسیار حساس تر است حتی از سال قبل. تبیین بیان واقعی شرایط است. روایت درستی که بر اساس راستی، درستی را توسعه می دهد. این منبرها، حقیقت ایمان را در سپهر ولایت و التزام به ولایت پذیری درس مجالس می کند. مثل آن روحانی گران قدری که با تبیین دقیق شرایط، تدبیر کلان نظام را تحلیل می کرد. در نگاه او که به کلمه تبدیل می شد، مردم همه صاحب حرمت بودند. اختلاف، نه تنها اصالت نداشت که باید در مدار منافع کلان ملی و احیای اقتدار ایران اسلامی، جای خود را به وحدت می داد. اصالت با ایران و اسلام بود در تحلیل او. تندروی و هیجان زدگی، رفتاری بود که حتما باید با عقلِ سرد دیده و تدبیر می شد. او ارکان نظام را اندام واره ای می دید که هرکدام کار خود را انجام می دهند، اما در هندسه عقلانیت واحد و مغز یگانه ای که امر و نهی بدن را بر عهده دارد. او درخت واره می دید نهادها و قوا را که همه شاخه های رسته بر یک تنه اند. مکمل همدیگر هستند نه مخل اقدامات یکدیگر. خطاست اگر جز این بپنداریم و بخواهیم به اسم این علیه دیگری موضع بگیریم. درست می گفت او. تخریب دیپلماسی، به میدان قدرت نمی دهد چنان که تضعیف میدان، نه تنها به قدرت دیپلماسی ضریب نمی دهد که آن را تقسیم هم می کند. در حرکت هارمونی وار میدان و دیپلماسی و حمایت خیابان است که موفقیت حاصل می شود. روحانی بزرگوار دیگری هم که در خیابان و در میان تجمع کنندگان محترم سخن می گفت، نگاهی درس آموز به تاریخ داشت. به صلح حدیبیه که «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا» پاسخ گرفت. به صلح امام حسن(ع) که راه را برای استمرار حقیقت باز کرد. او هم تأکید داشت که باید با اعتماد به نظام، راه را پیش برد. خودتخریبی رفتاری غیرعقلانی و غیرشرعی است که هیچ کس نباید بدان دست بزند و زبان باز کند. او می گفت که در صلح امام حسن(ع) و حتی صلح حدیبیه برخی ها ناخشنودی خود را به زبان آوردند اما نتیجه ای که خداوند تقدیر فرموده بود، فراتر از تدبیر آدمیان راه به موفقیت گشود. این روحانی تأکید داشت که امروز باید با اعتماد به ارکان نظام بر مدار وحدت حرکت کرد. جز این هر اقدامی و با هر نیتی، فقط دشمن را خوشحال می کند. این منبرها و این منبری ها، نقشی چون فرماندهان میدان دارند. نقششان سازنده است. فراوان باد منبری هایی چنین. ان شاءا...

شهرآرا / شماره 4788 / شنبه 30 خرداد 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17595/454589

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/3/30/17595_161184.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

محرم امسال، به دلايل مختلف، حساس‌تر از سال‌هاي گذشته است. منطقه در شرايطي پيچيده قرار دارد، سياست داخلي با مطالبات متنوع اجتماعي مواجه است و افکار عمومي بيش از هر زمان ديگري نيازمند اطمينان، انسجام و افق روشن است. در چنين وضعيتي، منبرها صرفاً جايگاه وعظ نيستند، مراکز توليد سرمايه اجتماعيند. کلمات در اينجا همان جايگاهي را دارند که در ميدان نظامي، مهمات جنگي دارند. همان‌گونه که استفاده نادرست از يک سلاح مي‌تواند خسارت بيافريند، کلمه نيز اگر از مدار حکمت خارج شود، به جاي ساختن، ويران مي‌کند. اما در محور حکمت مي‌سازد چنان که در يکي از مجالس محرم، روحاني فاضلي با نگاهي عميق به مسائل کشور، تحليلي از شرايط ارائه مي‌کرد که واجد اين درس مهم حکمراني بودکه مردم، پيش از آنکه اعضاي جناح‌هاي سياسي باشند، صاحبان اين کشورند و حرمت آنان بايد نقطه آغاز هر تحليل باشد. در روايت او، اختلاف سياسي اصالت نداشت. اصالت با ايران و اسلام بود با منافع ملي و اقتدار ملي. اختلاف اگر هم وجود دارد، بايد در چارچوب همين منافع کلان معنا پيدا کند آن هم براساس منطق «اختلاف امتي رحمه» نه آنکه خود به مسئله اصلي تبديل شود. اين نگاه، يادآور يک اصل بنيادين در حکمراني مدرن است به نامِ هماهنگي نهادي. او نظام را نه مجموعه‌اي از جزاير پراکنده، بلکه يک اندام‌واره مي‌ديد. پيکري واحد که هر عضو آن وظيفه‌اي متفاوت اما مکمل بر عهده دارد. نهادها در اين تصوير، رقيب يکديگر نيستند بلکه همانند شاخه‌هاي يک درختند که از يک تنه مشترک تغذيه مي‌شوند. آسيب زماني آغاز مي‌شود که بخشي از ساختار، مشروعيت بخش ديگر را نفي کند يا موفقيت خود را در ناکامي ديگري جست‌وجو کند. اين مسئله به‌ويژه در نسبت ميان ميدان و ديپلماسي اهميت پيدا مي‌کند. تجربه‌ تاريخي نشان داده تخريب ديپلماسي، قدرت ميدان را افزايش نمي‌دهد و تضعيف ميدان نيز بر اعتبار ديپلماسي نمي‌افزايد. قدرت ملي زماني شکل مي‌گيرد که اين دو، در کنار حمايت افکار عمومي، در يک هارموني راهبردي عمل کنند. موفقيت نه محصول غلبه يک بخش بر بخش ديگر، بلکه نتيجه هم‌افزايي همه ظرفيت‌هاي ملي است. در مجلسي ديگر، روحاني فرهيخته‌اي با اشاره به صلح حديبيه و صلح امام حسن(ع)، بر نکته‌اي تأکيد مي‌کرد که سياست ايراني امروز سخت به آن نياز دارد. تمايز ميان هيجان و تدبير. تاريخ اسلام نشان مي‌دهد که همه تصميم‌هاي بزرگ الزاماً در فضاي شور عمومي اتخاذ نشده‌اند. گاه آنچه در لحظه تلخ مي‌نمايد، در افق تاريخ به «فتح مبين» تبديل مي‌شود. هنر رهبري سياسي نيز ديدن افق‌هايي است که در هياهوي لحظه پنهان مي‌مانند. پيام محرم براي سياست امروز، بيش از هر چيز دعوت به اعتماد و وحدت است. نه اعتماد کور، بلکه اعتماد مبتني بر عقلانيت نهادي. نه وحدت شعاري، بلکه وحدتي برخاسته از درک منافع مشترک. «خودتخريبي» در چنين شرايطي نه يک خطاي سياسي ساده، بلکه نوعي فرسايش سرمايه ملي است. جامعه‌اي که نهادهاي خود را تضعيف کند، در واقع توانايي خود را براي عبور از بحران‌ها کاهش داده است. محرم، مدرسه‌اي براي فهم اين حقيقت است که اقتدار ملي از دل دوگانه‌سازي‌ها متولد نمي‌شود. اقتدار، محصول پيوند ايمان و عقل، ميدان و ديپلماسي، مردم و حاکميت و گذشته و آينده است. منبرهاي محرم اگر بتوانند اين روايت را بازتوليد کنند، علاوه براينکه به رسالت ديني خود وفادار مانده‌اند به يکي از مهم‌ترين وظايف ملي خويش نيز عمل کرده‌اند. در روزگاري که جنگ‌ها بيش از آنکه در ميدان‌ها رخ دهند، در روايت‌ها شکل مي‌گيرند، محرم، يک نهاد بزرگ ارتباطي و رسانه‌اي است. شبکه‌اي گسترده از منبرها، هيئت‌ها و مجالس که در مقياسي ملي، امکان توليد معنا، بازسازي اعتماد و تبيين واقعيت را فراهم مي‌کند. پس اين محرم را ويژه‌تر از هميشه بايد ديد....

جمهوری اسلامی / شماره13386 / شنبه 30 خرداد 1405 / صفحه 2 خبر

https://jepress.ir/13386/2/11529

https://jepress.ir/13386/2

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/03/30/2.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

محرم که می‌آید، فقط بیرق‌ها برافراشته نمی‌شود؛ کلمه نیز به میدان می‌آید. منبرها جان می‌گیرند و سخن، رسالت خود را به یاد می‌آورد. این روزها، منبرهای حسینی بیش از هر زمان دیگر به خط مقدم جهاد تبیین تبدیل شده‌اند. اگر در میدان نبرد، فشنگ در خشاب رزمنده و موشک در لانچر، ابزار دفاع از مرزهاست، در میدان اندیشه و افکار عمومی، کلمات همان نقش را ایفا می‌کنند. از همین روست که مسئولیت اهل منبر و تریبون، مسئولیتی راهبردی و سنگین است؛ بسیار سنگین‌تر از گذشته، زیرا زمانه ما حساس‌تر و پیچیده‌تر از سال پیش است. تبیین، روایت صادقانه واقعیت است؛ بیان درست شرایط بر مدار راستی. تبیین آن است که حقیقت را نه در غبار هیجان و نه در مه‌آلودگی اغراض، بلکه در روشنای عقل و انصاف به مردم نشان دهد. منبرهای محرم، هنگامی که در این مسیر حرکت کنند، حقیقت ایمان را در سپهر تعالی اخلاقی، تعمیق باورهای دینی، تقویت وحدت و افزایش اقتدار ملی درس می‌دهند. چند شب پیش سخنان روحانی گرانقدری را می‌شنیدم که با دقت و متانت، شرایط کشور و تدابیر کلان نظام را تحلیل می‌کرد. در نگاه او که به کلمه تبدیل می‌شد، مردم همه صاحب حرمت بودند. اختلاف‌ها نه اصالت داشت و نه موضوعیت مستقل. آنچه اصالت داشت، ایران و اسلام بود؛ منافع ملی و اقتدار جمهوری اسلامی بود. از همین منظر، هر اختلافی باید در مدار منافع کلان کشور تعریف می‌شد و جای خود را به وحدت می‌داد. او تندروی و هیجان‌زدگی را آفت می‌دانست. باور داشت که مسائل بزرگ را باید با «عقل سرد» و تدبیر گرم اداره کرد. نظام را «اندام‌واره‌ای» می‌دید که هر عضو آن وظیفه‌ای مشخص بر عهده دارد، اما همه در هندسه‌ای واحد و ذیل عقلانیتی یگانه عمل می‌کنند. نهادها را «درخت‌واره» می‌فهمید؛ شاخه‌هایی روییده از یک تنه که مکمل یکدیگرند، نه مزاحم و معارض هم. خطاست اگر کسی به نام دفاع از یک بخش، علیه بخش دیگر موضع بگیرد. روحانی بزرگوار دیگری نیز در میان جمعی از مردم، نگاه درس‌آموزی به تاریخ ارائه می‌کرد. از صلح حدیبیه می‌گفت که خداوند درباره آن فرمود: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا». از صلح امام حسن(ع) یاد می‌کرد که چگونه مسیر استمرار حقیقت را هموار ساخت. او تأکید داشت که نباید اسیر ظواهر زودگذر شد و از درک تدابیر کلان بازماند. سخنش این بود که اعتماد به نظام، لازمه عبور از پیچ‌های تاریخی است. «خودتخریبی» را رفتاری غیرعقلانی و غیرشرعی می‌دانست و هشدار می‌داد که هیچ زبان و قلمی نباید به این مسیر بلغزد. یادآور می‌شد که در ماجرای حدیبیه و در صلح امام حسن(ع)، کسانی ناخشنودی خود را آشکار کردند، اما تقدیر الهی راهی به سوی فتح و موفقیت گشود که فراتر از محاسبات محدود آدمیان بود. محرم امسال نیز همین درس را به ما می‌آموزد؛ درس اعتماد، عقلانیت و وحدت. منبرها باید سنگر تبیین باشند و خطابه‌ها پرچمدار حقیقت. امروز بیش از هر زمان دیگر، ایران به کلمه‌های روشنگر، به روایت‌های صادقانه و به سخنانی نیاز دارد که دل‌ها را به هم نزدیک کند. این همان رسالت بزرگ منبر حسینی در روزگار ماست.

ب / شماره 5839 / شنبه 30 خرداد 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050330.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعضی چیزها هستند که هرگز با هم جمع نمی‌شوند. نه در عالم طبیعت و نه در ساحت معنا. روز و شب را نمی‌توان همزمان دید. سیاهی و سفیدی را نمی‌توان در یک نقطه به تمامی جمع کرد. آتش و آب هر کدام اقتضای خود را دارند. این‌ها قانون خلقت است؛ قانونی که در عالم اخلاق نیز جاری است. همان‌گونه که نور با ظلمت جمع نمی‌شود، ایمان نیز با خیانت جمع‌پذیر نیست. ممکن است کسی نامی بر خود بگذارد، عنوانی اختیار کند و ادعایی بر زبان جاری سازد، اما حقیقت آدمی را نه نام‌ها که رفتارها معرفی می‌کنند. ایمان، فقط گزاره‌ای برای گفتن نیست؛ حقیقتی برای زیستن است. اگر در جان انسان بنشیند، در رفتار او نیز تجلی خواهد یافت. از همین روست که خیانت، نیرنگ، فریب و دورویی با حقیقت ایمان سازگار نیست. این حقیقت را سیدالشهدا علیه‌السلام به زیباترین بیان تبیین فرموده‌اند: «إِنّ شِيعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَغَلٍّ وَدَغَلٍ؛ پیرو ما کسی است که دلش از هرگونه خیانت، کینه، نیرنگ و مکر پاک باشد.» معیار روشن است. شیعه بودن تنها به محبت زبانی یا انتساب تاریخی نیست. شیعه، پیش از هر چیز، صاحب دل پاک است؛ دلی که در آن جایی برای غش و غل و دغل باقی نمانده باشد. انسانی که به مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام وابسته است، در صداقت شناخته می‌شود؛ در امانتداری، در وفای به عهد، در راستگویی و در یکرنگی. جامعه‌ای که خود را جامعه مؤمنان و پیروان مکتب تشیع می‌داند نیز باید آینه همین حقیقت باشد. در چنین جامعه‌ای نباید خیانت، زرنگی تلقی شود و فریب، مهارت اجتماعی. نباید عهدشکنی به حساب مصلحت‌سنجی گذاشته شود و دورویی لباس عقلانیت بپوشد. جامعه ایمانی، زمانی به معنای واقعی کلمه جامعه دینی است که اعتماد در آن سرمایه عمومی باشد؛ آن‌چنان که انسان‌ها بتوانند به سخن یکدیگر تکیه کنند، به وعده‌ها دل بسپارند و امانت را بی‌نگرانی به دست هم بسپارند. هر اندازه که صداقت در جامعه بیشتر شود، امنیت روانی نیز افزون‌تر خواهد شد. انسان‌ها در فضایی که از دروغ و خیانت تهی باشد، آسوده‌تر زندگی می‌کنند. آرامش، محصول اعتماد است و اعتماد، فرزند صداقت. از این رو، پاکی اخلاقی فراتر از فضیلت فردی بنیان یک سرمایه بزرگ اجتماعی است. جامعه‌ای که دل‌های مردمانش از غش و غل و دغل پاک باشد، نه فقط جای بهتری برای زیستن است، بلکه زیستن در آن خود معنابخش و تعالی‌دهنده خواهد بود. در چنین فضایی، انسان علاوه بر تأمین نیازهای مادی، فرصت رشد روحی و اخلاقی نیز پیدا می‌کند. روابط انسانی رنگ الهی می‌گیرد و زندگی از سطح معاش به افق معاد پیوند می‌خورد. امروز بیش از هر زمان دیگر به بازخوانی این معیار حسینی نیازمندیم. باید از خود بپرسیم سهم ما در گسترش اعتماد چیست؟ تا چه اندازه در گفتار و رفتار، آیینه این روایت نورانی هستیم؟ اگر می‌خواهیم جامعه‌ای حسینی داشته باشیم، راه آن از صداقت در نیت، امانتداری در عمل و وفاداری در پیمان می گذرد. این همان نشانی است که امام حسین(ع) تبیین فرمودند.

ب / شماره 5839 / شنبه 30 خرداد 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050330.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرف همان است، منطق همان است؛ تنها نام‌ها تغییر کرده‌اند. تاریخ، گاه نه در قامت تکرار وقایع که در هیئت تکرار ذهنیت‌ها بازمی‌گردد. آدم‌ها عوض می‌شوند اما برخی الگوهای فکری چنان در حافظه سیاست و جامعه ریشه می‌دوانند که قرن‌ها بعد نیز می‌توان صدای آنان را از پسِ غبار زمان شنید. رفاعه، فقط یک شخصیت تاریخی نیست؛ یک تیپ سیاسی است. یک نحوه مواجهه با قدرت، با حکومت، با عدالت و با مسئولیت. او همان کسی است که در برابر مختار ایستاد و گفت: «تو شعائر قیام ما را فدای مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی کردی. ظاهراً شیرینی حکومت به کام جنابتان مزه کرده است.» این سخن، آشناست؛ بسیار آشنا. آن‌قدر آشنا که گویی در فضای سیاسی امروز بارها و بارها شنیده شده است.

امروز نیز رفاعه‌های مکرر را می‌بینیم. آنان که هر گونه تدبیر را سازش می‌خوانند، هر گونه مذاکره را تسلیم می‌نامند و هر توافقی را خروج از آرمان‌ها تفسیر می‌کنند. گویی سیاست نه علم اداره جامعه که میدان دائمی خشم و مقابله است. آنان چنان از «مبارزه» سخن می‌گویند که انگار غایت سیاست، خودِ نزاع است، نه تأمین منافع ملت.

مشکل اما در اصلِ اعتراض نیست؛ اعتراض حق جامعه است. مسئله آنجاست که برخی نمی‌خواهند آن جمله بنیادین مختار را بفهمند. همان جمله‌ای که عصاره فلسفه دولت و جوهر عقلانیت سیاسی است: «اگر قرار باشد هر کس به فتوای خود شمشیر بکشد و اجرای عدالت کند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.» این فقط یک دیالوگ تاریخی نیست؛ یک قاعده تمدنی است.

دولت، محصول عبور از آشوب اراده‌های فردی است. سیاست، هنر تبدیل شور به شعور و قدرت به نظم است. اگر هر گروه خود را میزان حق بداند و هر فرد خویش را مجری عدالت تلقی کند، نه عدالتی برقرار می‌شود و نه جامعه‌ای باقی می‌ماند. در الهیات سیاسی شیعه نیز همین معنا نهفته است. عدالت، بدون نظم ممکن نیست و نظم، بدون عقلانیت پایدار نمی‌ماند. از همین روست که فقه سیاسی شیعه در کنار آرمان‌خواهی، همواره از حفظ مصالح عامه، دفع فساد اعظم و صیانت از کیان امت سخن گفته است. آنچه امروز «حفظ نظام» خوانده می‌شود، ترجمان همان قاعده عقلایی است که می‌گوید فروپاشی نظم عمومی، راه را بر هر خیر دیگری می‌بندد.

رفاعه البته صریح‌تر بود. او دست‌کم شجاعت داشت که بگوید: «می‌ترسید حکومتتان به خطر بیفتد؟ شما اگر به خاطر حکومت قیام کردید مجبورید دست به عصا حرکت کنید؛ ما چنین عذری نداریمبسیاری از رفاعه‌های امروز حتی این سخن را نیز بر زبان نمی‌آورند اما رفتارشان ترجمه عملی همین نگاه است. گویی حفظ کشور، حفظ انسجام ملی، حفظ قدرت بازدارندگی و حفظ سرمایه اجتماعی چندان اهمیتی ندارد؛ مهم آن است که عطش مقابله خاموش نشود.

از همین روست که امروز بیش از هر زمان دیگری باید سخنان مختار را تکرار کرد. نه برای بازخوانی تاریخ، بلکه برای فهم اکنون. باید بارها و بارها گفت که ثمره یک نهضت را نمی‌توان با تندروی و ندانم‌کاری بر باد داد. هیچ ملتی از افراط سود نبرده است؛ همان‌گونه که از تفریط نیز خیری ندیده است. تاریخ ما نیز گواه همین حقیقت است. ما به عقلانیتی نیاز داریم که بتواند میان آرمان و امکان، میان ارزش و واقعیت، میان خواستن و توانستن نسبت برقرار کند. باید ضرورت‌های زمانه را فهمید. جهان را آن‌گونه که هست شناخت، نه آن‌گونه که دوست داریم باشد.

باید دانست که تحلیل بدون دانش، همان اندازه خطرناک است که اقدام بدون تدبیر. امروز بیش از هر زمان نیازمند خلوتی با خویشتن و خدایی هستیم که ما را به عدالت فراخوانده است. عدالتی که نه در افراط است و نه در تفریط؛ نه در هیجانِ بی‌مهار و نه در انفعالِ بی‌ثمر. صراط مستقیم، همان راه میانه‌ای است که قرآن از آن سخن می‌گوید؛ راهی که عقل را با ایمان، تدبیر را با آرمان و قدرت را با اخلاق جمع می‌کند.

انصاف نیوز / کد نوشته648076 / چهارشنبه 27 خرداد 1405 / ساعت: 18:12

https://ensafnews.com/648076/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هیچ « معروف»ی امروز، مهمتر و راهبردی تر از « وحدتِ حداکثری» نیست. آنان که می خواهند با این نگاه تمایز دینداری خود را به رخ بکشند، باید به این « کلان راهبرد» توجه داشته باشند. وحدت است که به عنوان امر مقدس، استقلال و عظمت ایران را تضمین می کند پس هرچه که به این وحدت آسیب برساند نماد « مُنکر» باید شمرد و از آن « نهی» کرد. امر به معروف و نهی از منکر واجبی است عبادی- اجتماعی- سیاسی و حتی امنیتی. نمی شود صرفا به قصد و نیت در آن اکتفا کرد بلکه حتما و هزار البته به تایج آن باید توجه داشت. یعنی با نیت خیر هم نباید کاری کرد که به شرّی مطلق چون اختلاف گرفتار شد. این یک شر و بدی ساده نیست بکه بستر ساز همه مصائب است برای کشور. اختلاف است که دشمن را به طمع می اندازد. اختلاف است که طمع او را طرح می کند بر کاغذ. اختلاف است که طرح را از کاغذ به زمین می آورد. بمب های دشمن اما هم زمین را زخم می زند و هم اهالی سرزمین را. هم کسانی که به نام انقلابی وحدت را زخم می زنند و چه آنانی که در مخالفت با انقلاب، تولید کننده اختلاف هستند بدانند که زیان اختلاف، یقه همه مان را می گیرد. هم انقلاب آسیب می بیند و هم ملک و ملت. مگر نه این که همه بمب ها و موشک هر در ایران فرود می آید؟ مگر نه این که آیرانی به خون می غلطد و دشمن، شاد می شود؟هوشیار شویم و به مدار وحدت برگردیم. کسانی که اهل محرم و باورمند به سید الشهدایند باید در امر به این معروف و نهی از آن منکر هم همت کنند. بیاییم محرم را فرصتی برای تبیین امر به وحدت و نهی از اختلاف کنیم. این حسینی ترین کنشی است که می تواند در پر نوخوانی عاشورا به قرائت 1405 شکل بگیرد. منتهی اهل خطابه باید خطبه هایی وحدت بخش بخوانند. یک باید دیگر که مکرر «باید» کرد این است که مخصوصا مادحین محترم بدانند که مجلس سید الشهدا(ع) کلاس زیستن به قاعده ولایت و تمرین امر مقدس وحدت است. نباید هیئت و مسجد را چون ستاد انتخابات پنداشت و همچنان بر مدار رقابت سیاسی ماند. باید هیئت ها را جوری مدیریت کرد که همگان مشتاق حضور باشند و نتایج این حضور هم به تولید قدرت برای مکتب حسینی و کشور سید الشهدا تبدیل شود. برای این هم باید وحدت را محور صحبت کرد….

نخست / شماره 1104 / چهارشنبه 27 خرداد 1405 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2026/06/11041-8s.pdf

نخست نیوز / کد نوشته 153643 / چهارشنبه 27 خرداد 1405 /

https://nakhostnews.com/%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%81/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وحدت مهم‌ترین معروفِ حکمرانی امروز!

در هر دوره تاريخي، يک مسئله از ميان همه مسائل سر برمي‌آورد و به اولويت نخست سياست، جامعه و حتي دينداري تبديل مي‌شود. هنر حکمراني نيز در همين تشخيص نهفته است که بتواند مسئله اصلي را از مسائل فرعي بازشناسد. امروز براي ايران، هيچ مسئله‌اي مهم‌تر از حفظ انسجام ملي و تقويت وحدت حداکثري نيست. اگر بخواهيم زبان فقهي و ديني را به زبان سياست و حکمراني ترجمه کنيم، بايد بگوييم هيچ «معروف»ي در شرايط کنوني مهم‌تر از وحدت و هيچ «منکر»ي خطرناک‌تر از توليد و تعميق شکاف‌هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي نيست. اين سخن برآمده از يک فهم راهبردي از منافع ملي است. کشورها بيش از آنکه از ضعف منابع آسيب ببينند، از فرسايش سرمايه اجتماعي ضربه مي‌خورند. تاريخ نشان داده است که قدرت ملي فراتر از اقتصاد و توان نظامي، در ميزان همبستگي جامعه و اعتماد متقابل ميان دولت و ملت شکل مي‌گيرد. هرگاه اين پيوند مستحکم بوده، ايران از گردنه‌هاي سخت عبور کرده است و هرگاه شکاف‌ها غلبه يافته‌اند، دشمنان فرصت يافته‌اند آرزوهاي خود را به برنامه و برنامه‌هاي خود را به اقدام تبديل کنند. از اين منظر، امر به معروف و نهي از منکر را نيز بايد متناسب با اقتضائات زمان فهم کرد. اين فريضه، يک مسئوليت اجتماعي و سياسي است که آثار آن در سطح ملي حتي در قواره تاريخي ظاهر مي‌شود. به همين دليل، در ارزيابي آن نمي‌توان تنها به نيت‌ها بسنده کرد. سياست، عرصه نتايج است. در حکمراني، خيرخواهي بدون توجه به پيامدها کافي نيست. ممکن است کسي با نيت دفاع از ارزش‌ها سخن بگويد اما نتيجه سخنش افزايش دو قطبي، تشديد نزاع و تضعيف همبستگي ملي باشد. در چنين وضعي، مسئله فقط نيت نيست، مسئله اثر اجتماعي و سياسي آن رفتار است. اختلافِ نظر، يک امر عادي و طبيعي در جوامع زنده است اما تبديل شدن اختلاف به شکاف، و شکاف به خصومت، آغاز يک بحران ملي است. دشمن نيز دقيقاً از همين نقطه وارد مي‌شود. هيچ قدرت خارجي نمي‌تواند در کشوري يکپارچه و برخوردار از انسجام ملي به اهداف خود دست يابد. آنچه طمع دشمن را برمي‌انگيزد شکاف‌هاي ماست. اختلاف است که او را اميدوار مي‌کند، اختلاف است که براي او فرصت مي‌سازد و اختلاف است که زمينه تبديل تهديدهاي بيروني به خسارت‌هاي واقعي را فراهم مي‌آورد. در چنين شرايطي، مسئوليت همه جريان‌هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي دوچندان مي‌شود. آنان که خود را مدافع انقلاب مي‌دانند بايد بدانند که انقلاب بدون مردم و بدون وحدت ملي آسيب‌پذير مي‌شود. آنان که منتقد سياست‌هاي رسمي‌ هستنند نيز بايد آگاه باشند که تضعيف انسجام ملي، پيش از آنکه به رقيب سياسي آسيب بزند، امنيت و منافع مشترک همه ايرانيان را تهديد مي‌کند. موشک دشمن ميان اصولگرا و اصلاح‌طلب، موافق و مخالف، مذهبي و غيرمذهبي تفکيک نمي‌کند. هدف او ايران است و هزينه اين دشمني را همه ايرانيان مي‌پردازند. محرم، بهترين فرصت براي بازخواني اين حقيقت است. عاشورا بيش از هر امر ديگري، دعوت به مسئوليت‌پذيري در قبال سرنوشت جامعه است. امروز اگر بخواهيم پيام عاشورا را در زبان سياست و حکمراني ترجمه کنيم، بايد از ضرورت حفظ انسجام ملي سخن بگوئيم. هيئت‌ها، منبرها و تريبون‌هاي مذهبي بايد به جاي بازتوليد مرزبندي‌هاي فرساينده، به کانون تبيين وحدت تبديل شوند. شايد قرائت ايراني و معاصر از امر به معروف و نهي از منکر در محرم 1405 / 1448 همين باشد. امر به وحدت، نهي از اختلاف. دفاع از سرمايه اجتماعي و پاسداري از ايران به مثابه خانه مشترک همه ايرانيان. ايراني که با شناسه حسيني پرچم خود را به اهتزاز در مي‌آورد، پيروزي را هم در همين نگاه تثبيت مي‌کند که ايرانِ حسين(ع) تا ابد پيروز است.

جمهوری اسلامی / شماره 13384 / چهارشنبه 27 خرداد 1405 / صفحه 3

https://jepress.ir/13384/3/11446

https://jepress.ir/13384/3

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/03/27/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر زمانه‌ای معروفِ بزرگ خود را دارد؛ آن واجبِ فوری و راهبردی که اگر اقامه شود، بسیاری از خیرها در پی آن می‌آید و اگر بر زمین بماند، راه برای هجوم منکرها باز می‌شود. به گمان من، هیچ «معروف»ی در روزگار ما مهم‌تر، فوری‌تر و راهبردی‌تر از «وحدتِ حداکثری» نیست. آنان که می‌خواهند دینداری خویش را در میدان عمل به نمایش بگذارند و به فریضه امر به معروف و نهی از منکر قیام کنند، باید پیش از هر چیز به این کلان‌راهبرد توجه داشته باشند. وحدت، بسیار فراتر از یک توصیه اخلاقی یک ضرورت تمدنی، یک نیاز حکمرانی و یک امر مقدس برای حفظ استقلال و عظمت ایران است. هر آنچه این وحدت را تقویت کند، در دایره معروف قرار می‌گیرد و هر آنچه آن را بیازارد، باید نماد منکر شمرده شود. ما که امر به معروف و نهی از منکر را واجبی عبادی، اجتماعی، سیاسی و حتی امنیتی می‌دانیم، باید در تشخیص مصداق‌های آن نیز نگاه کلان داشته باشیم. اشتباه است اگر گمان کنیم در این فریضه تنها نیت کافی است. نیت خیر، شرط لازم است اما کافی نیست. در کنار نیت، باید به نتیجه نیز اندیشید. نمی‌توان به نام خیرخواهی، بذر اختلاف پاشید و انتظار محصول وحدت داشت. نمی‌توان با انگیزه‌های به ظاهر مقدس، کاری کرد که جامعه به شرّی بزرگ‌تر گرفتار شود. اختلاف، یک بدی ساده نیست؛ مادرِ بسیاری از بدی‌هاست. بسترساز مصیبت‌هاست. راه را برای طمع دشمن باز می‌کند. این اختلاف است که دشمن را به محاسبه وا می‌دارد. اختلاف است که طمع او را به طرح تبدیل می‌کند. اختلاف است که آن طرح را از روی کاغذ به میدان عمل می‌آورد. آن‌گاه موشک و بمب دشمن، میان این گروه و آن گروه تفکیک نمی‌کند. خاک ایران را می‌شکافد و خون ایرانی را بر زمین می‌ریزد. دشمن نیز از همین شکاف‌ها شادمان می‌شود. پس باید هم آنان که به نام انقلابی‌گری، وحدت را زخم می‌زنند و هم آنان که در مخالفت با انقلاب، کارخانه تولید اختلاف شده‌اند، به این حقیقت بیندیشند که زیان اختلاف، یقه همه ما را می‌گیرد. هم انقلاب آسیب می‌بیند، هم ملک و ملت. مگر نه این است که هر موشک دشمن در ایران فرود می‌آید؟ مگر نه این است که هر خون بر زمین‌ریخته، خون یک ایرانی است؟ مگر نه این است که شادی دشمن، محصول غفلت ما از مدار وحدت است؟ اکنون که در آغازین روزهای محرم قرار داریم، فرصتی بزرگ پیش روی جامعه دینی است. آنان که دل در گرو سیدالشهدا(ع) دارند و خود را رهرو مکتب عاشورا می‌دانند، باید در امر به این معروف بزرگ و نهی از آن منکر خطرناک پیشگام شوند. محرم را به مدرسه تبیین وحدت تبدیل کنیم. از منبرها، هیئت‌ها و مجالس عزاداری، پیام همدلی، همگرایی و انسجام ملی را به گوش جامعه برسانیم. شاید حسینی‌ترین کنش در قرائت ۱۴۰۵ از عاشورا همین باشد؛ امر به وحدت و نهی از اختلاف. زیرا امروز، حفظ ایرانِ مقتدر، مستقل و سرافراز، از مسیر وحدت می‌گذرد و وحدت، بزرگ‌ترین معروفِ زمانه ماست.

ب / شماره 5838 / چهارشنبه 27 خرداد 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050327.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان، بی‌آینه نمی‌تواند خود را ببیند. این یک حقیقت ساده است اما در عمق خود، جهانی از معنا را حمل می‌کند. هیچ‌کس چهره خویش را بی‌واسطه نمی‌بیند؛ همان‌گونه که جان و جهان درون خویش را نیز بی‌واسطه درنمی‌یابد. آینه است که تصویر را بازمی‌تاباند و امکان دیدن را فراهم می‌کند. اما نکته اینجاست که هیچ آینه‌ای همه حقیقت را یکجا نشان نمی‌دهد. هر آینه از زاویه‌ای بازتاب می‌کند و هر زاویه، بخشی از واقعیت را آشکار می‌سازد. در زندگی فردی و اجتماعی نیز چنین است. انسان برای شناخت خویش، به آینه‌های متنوع نیاز دارد؛ آینه تجربه، آینه مطالعه، آینه تاریخ، آینه فرهنگ و از همه مهم‌تر، آینه انسان‌های دیگر. ما در نسبت با دیگران است که خود را کشف می‌کنیم. بسیاری از صفات، توانایی‌ها، ضعف‌ها و ظرفیت‌های ما زمانی آشکار می‌شود که در میدان ارتباط و مواجهه با دیگری قرار می‌گیریم. به واقع جامعه را می‌توان تالار بزرگی از آینه‌ها دانست. فرهنگ چیزی جز مجموعه بازتاب‌های متقابل انسان‌ها نیست. زبان، هنر، رسانه، آیین‌ها و مناسبات اجتماعی، همگی آینه‌هایی هستند که جامعه در آن‌ها خود را می‌نگرد. هرگاه این آینه‌ها شفاف باشند، امکان خودآگاهی فرهنگی فراهم می‌شود و هرگاه غبار تعصب، خودبینی یا بی‌اعتنایی بر آن‌ها بنشیند، جامعه نیز از دیدن چهره واقعی خویش محروم می‌ماند. اما نگاه تعالی‌یافته، گام دیگری فراتر می‌نهد. در این افق، هر یک از ما برای دیگری آینه‌ای هستیم. آنچه در من می‌بینی، تنها من نیستم؛ بازتابی از بخشی از وجود تو نیز هست. گاه مهری که به دیگری داریم، نشانی از زیبایی‌های نهفته در جان خود ماست و گاه رنجی که از رفتار دیگری احساس می‌کنیم، پرده از زخمی در درون خودمان برمی‌دارد. انسان‌ها در مواجهه با یکدیگر، صرفاً به شناخت دیگری نمی‌رسند؛ بلکه به کشف خویشتن نیز نائل می‌شوند. اگر این حقیقت را باور کنیم، بسیاری از مناسبات انسانی رنگ دیگری خواهد گرفت. به جای شتاب در قضاوت، به تأمل روی می‌آوریم. به جای طرد کردن، به فهمیدن می‌اندیشیم. به جای آنکه دیگری را صرفاً موضوع نقد بدانیم، او را فرصتی برای شناخت خود تلقی می‌کنیم. در چنین نگاهی، هر دیدار می‌تواند یک کلاس درس باشد و هر رابطه، مجالی برای رشد. شاید راز بسیاری از بحران‌های فرهنگی و تربیتی روزگار ما نیز در همین باشد که آینه‌های یکدیگر بودن را فراموش کرده‌ایم. به جای آنکه در چهره دیگری، راهی به سوی خود بیابیم، دیوارهایی از سوءظن و خودبرتربینی ساخته‌ایم. حال آنکه جامعه‌ای بالنده، جامعه‌ای است که اعضایش بتوانند در آینه وجود یکدیگر، هم خویش را ببینند و هم راه تعالی را پیدا کنند. آدمی در تنهایی خویش، تنها بخشی از خود را می‌شناسد. این دیگران‌اند که زوایای پنهان وجود او را روشن می‌کنند. هر انسان، آینه‌ای است در برابر انسان دیگر و هرچه این آینه‌ها صاف‌تر، صادق‌تر و مهربان‌تر باشند، تصویر انسان از خویشتن نیز کامل‌تر خواهد شد. شاید یکی از رسالت‌های بزرگ تربیت و فرهنگ همین باشد؛ ساختن جامعه‌ای از آینه‌های روشن، تا انسان بتواند در پرتو انسان، خود را بهتر ببیند و به حقیقت خویش نزدیک‌تر شود.

ب / شماره 5838 / چهارشنبه 27 خرداد 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050327.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سرلشکر شهید محمد باقری روایت می کرد: در سال 1362، وقتی رزمنده ها در خط مقدم برای ۲کیلومتر پیشروی با کمبود تجهیزات می جنگیدند، عده ای در تهران با توهم فتح بغداد، فرماندهان میدان را خائن می خواندند! بچه های جبهه با دیدن فاصله این توهم تا واقعیت ۱۲۰کیلومتر بیابان بغداد، فقط می خندیدند. این روایتی است که حسین جعفرزاده به عنوان یک پژوهشگر، نقل کرده است. این روایت شرح امروز ما نیست، اما معنای آن در امروز هم جاری است. کسانی که ندانسته هایشان بسیار بیشتر از دانسته هایشان است، متولیان امر را که اشراف به شرایط دارند به اتهام خیانت می نوازند. کارشان از سوء ظن که رهبر انقلاب از آن پرهیز داده اند گذشته است به سوء یقین رسیده اند انگار و الا چنین بی پروا، سخن نمی گفتند. بی پروایی، قدم اول بی تقوایی است. گام های بعد را خدا به خیر کند. این نوع رفتار و آن گفتار که قلم به حرمت آرامش و وحدت ملی از بازنشر آن ابا می کند، آدم را یاد این کلمات دردمندانه رهبر شهید انقلاب، می اندازد که در تحلیلی تاریخی و ناظر به زمان امام صادق(ع) امروز و امروزیان را مخاطب داشت. می فرمودند: «.... یعنی کوتاهی های ما، یک جا دهن لقّی مان، یک جا کمک نکردنمان، یک جا اعتراض کردن بیخودی مان، یک جا صبر نکردنمان، یک جا تحلیل غلطی که از اوضاع می کنیم، گاهی تأثیر می گذارد ــ [آن هم] تأثیرات تاریخی ــ یعنی این جور مسیر را عوض می کند؛ لذا خیلی باید مراقبت کرد.»

بله باید مراقبت کرد تا به دام بازی های طراحی شده دشمن نیفتاد. بازی ای که شما را با قصد خیر به رفتار شر می کشاند. اولین و خطرناک ترینش، شکستن حرمت برج و باروی ولایت است. این بسیار خطرناک است که کسانی فقیه مبسوط الید و توانمند در جایگاه ولی فقیه را جوری تصویر و تصور کنند که می شود به نام او سخن گفت و می شود مسئله ای به این مهمی چون مذاکرات را به او تحمیل کرد. تحمل توهینی چنین سنگین قطعا برای باورمندان واقعی ولایت، بسیار سنگین است.

نه آقا! نه، خانم! رهبر رشید انقلاب، حضرت آیت ا... سید مجتبی خامنه ای، بسان حضرت سید علی و حضرت سید روح ا... هیچ گاه تسلیم شرایط نمی شوند چه رسد به افراد. هم شرایط را مدیریت می کنند و هم از افراد برای تغییر شرایط بهره می گیرند. جالب است که آیت ا... میرباقری به روشنی تأکیدی دارد که مخاطبش همین جماعت محترم معترض هستند: «مطمئن باشید مذاکرات جاری، ضعیف پیش نخواهد رفت، من چندان نگران این نیستم که اتفاق فاجعه آمیزی بیفتد؛ رهبر معظم انقلاب، نظارت جدی دارند و تذکرات جدی می دهند و صحنه را کنترل می کنند.»این عضو مجلس خبرگان افراد را به خوش بینانه و مثبت کردن نگاه توصیه و اضافه می کند:« نگران و مضطرب نباشید و پمپاژ اضطراب نکنید، نباید نگرانی و استرس به مردم منتقل کنید. باید انسجام را حفظ بکنیم تا سرمایه اجتماعی انقلاب افزایش پیدا کند.»رهبر رشید انقلاب هم پیش تر نسبت به کید دشمن هشدار داده اند که کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف است. این را هم تأکید فرموده اند که در مقام مقابله با این بدخواهی ها باید همگان با ایستادگی و روشن بینی و حفظ وحدت و انسجام و اعتماد متقابل و هم صدایی نکردن با دشمن، نقشه شوم او را خنثی کنند. این یک تکلیف ملی، انقلابی و در امتثال حکم ولی ، شرعی نیز هست. همه باید با وحدت حداکثری و اعتماد به مسئولان که کارنامه شان روشن است، دشمن را در افشاندن بذر تفرقه ناکام بگذاریم. این نوع رفتارها و شعارها و کفن پوشیدن ها ما را یاد ماجرای مک فارلین و ماجرای چند نماینده مجلس می اندازد که امام نهیبشان زد: «این تذهبون؟» و اینکه: «لحن شما از لحن اسرائیل هم تندتر بود.» آن ها پذیرفتند. امیدواریم جماعت امروز هم بپذیرند مخصوصا که می بینیم رژیم صهیونیستی همه توانش را برای ناکامی در این میدان گذاشته است. خداوند درجات امام موسی صدر را متعالی فرماید که حق مطلب را چنین ادا کرد: ما اسرائیل را شر مطلق می دانیم. بدتر از اسرائیل در جهان وجود ندارد. اگر اسرائیل و شیطان با یکدیگر بجنگند، ما در کنار شیطان می ایستیم. امروز ببینیم مبادا کنار اسرائیل ایستاده باشیم.

شهرآرا / شماره 4785 / سه شنبه 26 خرداد 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17581/454299

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/3/26/17581_161076.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گاهی برخی چنان از ادبیات آیینی سخن می‌گویند که گویی با شاخه‌ای از ادبیات تزئینی مواجه‌اند؛ با واژگانی خوش‌تراش برای آذین‌بندی مناسبت‌ها و قاب‌گیری خاطره‌ها. حال آنکه ادبیات آیینی ما نه زینت کلام است و نه آرایه مجالس. ادبیات آیینی در جایگاه اصیل خود، یک «آیین» است؛ یک شیوه زیستن، یک دستگاه معرفتی و یک راه برای رسیدن از واژه به باور و از باور به رفتار. اگر دین، راه است، ادبیات آیینی زبان این راه است. اگر حقیقت، چراغی در بلندای تاریخ است، ادبیات آیینی نور این چراغ را به کوچه‌های زندگی می‌رساند. از همین روست که نباید آن را صرفاً مجموعه‌ای از شعرها و مرثیه‌ها و منقبت‌ها دانست. این میراث سترگ، رسانه‌ای است به قدمت آیین؛ رسانه‌ای که قرن‌ها پیش از تولد رسانه‌های مدرن، پیام حق را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کرد و هنوز نیز چنین می‌کند. راز ماندگاری ادبیات آیینی در همین است؛ کهنه نمی‌شود، زیرا حقیقتی را روایت می‌کند که کهنه‌ شدنی نیست. هر روز جامه‌ای تازه بر تن می‌کند، اما روح آن همان روح زلال نخستین است. همان‌گونه که عاشورا در هر عصر دوباره خوانده می‌شود و هر نسل، معنایی تازه از آن کشف می‌کند، ادبیات آیینی نیز در هر زمان زبان زمانه را می‌یابد تا پیام جاودانه خویش را بازگو کند. در این میان، نام‌های بزرگی چون ستارگان بر آسمان این فرهنگ می‌درخشند. محتشم کاشانی تنها یک شاعر نیست؛ نمادی از قدرت ادبیات آیینی در تبدیل حادثه به حماسه و تاریخ به هویت است. آن ترجیع‌بند باشکوه که با «باز این چه شورش است...» آغاز می‌شود، روضه‌ای است که قرن‌هاست در جان مردم جاری است. واژه‌هایی که از مرز کتاب عبور کرده‌اند و به حافظه جمعی یک ملت راه یافته‌اند. اما میدان ادبیات آیینی به محتشم ختم نمی‌شود. این بوستان، هزاران سرو قامت دارد. از شاعران و نویسندگان دیروز تا قلم‌زنان امروز، مردان و زنانی که هر یک در جایگاه خویش، چراغی برافروخته‌اند تا راه حقیقت روشن بماند. برخی از حماسه گفته‌اند، برخی از معرفت، برخی از سوگ و برخی از انتظار؛ اما همه در یک مقصد مشترک‌اند؛ زنده نگه داشتن حقیقت. ادبیات آیینی، حافظه معنوی یک ملت است. اگر این ادبیات نبود، بسیاری از ارزش‌ها در پیچ‌وخم تاریخ رنگ می‌باخت. این ادبیات بود که واقعه را به فرهنگ تبدیل کرد، حادثه را به هویت رساند و نام‌های بزرگ را از صفحات تاریخ به متن زندگی مردم آورد. امروز نیز رسالت ادبیات آیینی پایان نیافته است. شاید بیش از همیشه به آن نیازمند باشیم. در جهانی که هیاهو فراوان است و معنا اندک، ادبیات آیینی می‌تواند زبان معنا باشد. می‌تواند میان نسل امروز و گنجینه‌های معرفتی دیروز پل بزند. می‌تواند حقیقت‌های بلند را از قفسه کتاب‌ها به میدان زندگی بیاورد. ادبیات آیینی، یادگار گذشته نیست؛ سرمایه آینده است. نه قابی بر دیوار، که چراغی در مسیر است. چراغی که از قرن‌ها پیش روشن شده و هنوز راه را نشان می‌دهد؛ راهی که از واژه آغاز می‌شود و به ایمان، آگاهی و زیست مؤمنانه می‌رسد.

ب / شماره 5837 / سه شنبه26 خرداد 1405 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/acce9912-8ae4-48ce-9810-339d5396de36

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید کتاب خواند. این یک ضرورت برای زندگی فردی و اجتماعی ماست. کتاب، حافظه مکتوب بشریت است؛ گنجینه‌ای از تجربه‌ها، خطاها، موفقیت‌ها و شکست‌هایی که پیشینیان برای به دست آوردن آن هزینه‌های سنگینی پرداخته‌اند. آنان که اهل کتاب‌اند، تاریخ را صفحه به صفحه تجربه می‌کنند، اما نه با پرداخت دوباره آن هزینه‌ها. کتاب به ما می‌آموزد چگونه از تجربه دیگران بهره ببریم و راه‌های آزموده را دوباره با رنج و خسارت طی نکنیم. در مقابل، ملتی که کتاب نمی‌خواند، ناچار است بسیاری از تجربه‌های تاریخی را از نو زندگی کند. زخم برخورد با سنگ های سخت را با سر خویش احساس کند. چنین جامعه‌ای بارها در دام خطاهای تکراری می‌افتد و هزینه‌هایی را می‌پردازد که می‌توانست با بهره‌گیری از دانش و تجربه گذشتگان از آن‌ها پرهیز کند. از این رو، کتاب‌خوانی فقط یک فضیلتِ فردی نیست؛ سرمایه‌ای برای آینده یک ملت است. سرمایه گذاری برای فردای بهتر هم اقتضا می‌کند فرزندانمان را با کتاب مأنوس کنیم. باید برای آنان بخوانیم و شوق خواندن را در جانشان بنشانیم؛ اما نه قصه‌هایی که آنان را به خواب ببرد، بلکه حکایت‌هایی که راه بیداری را نشان دهد. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به انسان‌های بیدار نیاز دارد؛ انسان‌هایی که قدرت تشخیص داشته باشند و بتوانند حقیقت را از میان انبوه صداها و تصویرها بازشناسند. ما به بیداری وجدان، بیداری جان و بیداری جامعه نیاز داریم. خواب، خود به سراغ انسان می‌آید، اما بیداری نیازمند تلاش و مراقبت دائمی است. کتاب یکی از مهم‌ترین ابزارهای این بیداری است. هر صفحه آن می‌تواند هشداری باشد برای خروج از غفلت و گامی برای نزدیک‌تر شدن به حقیقت. خردمندانه گفته‌اند که کتاب را باید «عمودی» خواند، نه «افقی». افقی خواندن، تنها عبور از کلمات است، اما عمودی خواندن به معنای تأمل، اندیشیدن و نفوذ به لایه‌های عمیق معناست. کتاب زمانی اثرگذار می‌شود که خواننده را از سطح اطلاعات به عمق آگاهی برساند و نگاه او را به جهان دگرگون کند. اهمیت این بیداری در روزگار ما دوچندان است. در جهانی که قدرت‌های سلطه‌گر و جریان‌های فریبکار با ابزارهای متنوع رسانه‌ای می‌کوشند مردم را سرگرم خواب و رؤیا کنند، کتاب می‌تواند چراغی برای دیدن واقعیت باشد. آنان رؤیا می‌فروشند، اما در واقعیت، کابوس می‌آفرینند. تنها انسان آگاه و کتاب‌خوان است که می‌تواند این فریب را بشناسد و راه خود را از میان تاریکی‌ها پیدا کند. بخوانیم تا از سرگذشت دیگران عبرت بگیریم؛ زیرا اگر از تاریخ درس نگیریم، خود به عبرتی برای آیندگان تبدیل خواهیم شد. ملتی که اهل کتاب باشد، اهل حساب نیز خواهد بود؛ در اندیشه، در تصمیم‌گیری و در ساختن آینده. چنین ملتی زندگی سامان‌مندتری خواهد داشت و در پرتو همین سامانمندی است که افق‌های روشن، یکی پس از دیگری، گشوده می‌شوند. کتاب، راهی به سوی آگاهی، بیداری و آینده‌ای روشن‌تر است.

ب / شماره 5837 / سه شنبه 26 خرداد 1405 / صفحه 4

blob:https://web.eitaa.com/acce9912-8ae4-48ce-9810-339d5396de36

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

لحن شما.... از لحن اسرائيل تندتر است. اين کلام امام خميني بود خطاب به 8 نماينده‌اي که در شرايطي مثل امروز عليه تصميم نظام موضع گرفتند. اين که مي‌گويم «در شرايطي مثل امروز» به اين خاطر است که اگر متن پيام امام را بخوانيم، دقيقا وضعيتِ امروز در ذهن تصوير خواهد شد. بخوانيد «آنهايي که گمان مي‌کردند که با يک تشر ايران را مي‌توانند چه بکنند، گمان کردند که حالا هم زمان قاجار است. حالا هم زمان پهلوي است که مردم بيدار نبودند. امروز زمان بيداري مردم ماست، زمان هوشياري و شکوفايي ايمان است در اين کشور..... اضطراب در کلمات خود ريگان- بخوانيد ترامپ- اين قدر هست، تناقض گويي، اضطراب هست که انسان نمي‌تواند باور کند که يک آدمي که رئيس يک همچو کشوري هست و ادعايش آن قدر زياد است، اين قدر تناقض‌گويي، اين‌قدر اضطراب، اين‌قدر وحشت که او را گرفته است، امروز يک چيز مهمي است». امام بعد از تبيين شرايط، به آن جماعت اندک اما پر سر و صدا مي‌پردازند و مي‌نويسند:« هيچ توقعي نداشتم از بعض اين اشخاص، ولو بعضي‌شان در نظر من پوچند، لکن از بعضي از اين اشخاص که سابقه دارند هيچ توقع نداشتم که در اين زمان که بايد فرياد بزنند سر آمريکا، فرياد مي‌زنند سر مسئولين ما! چه شده است؟ شماها چه‌تان است؟ چه کرديد شماها؟ شماها چرا بايد تحت تأثير تبليغات خارجي واقع بشويد يا تحث تأثيرات نفسانيت خودتان؟ در يک همچون مسأله مهمي که بايد همه شما دست به هم بدهيد و ثابت کنيد به دنيا که ما وحدت داريم،.... چرا شماها مي‌خواهيد تفرقه ايجاد کنيد؟ چرا مي‌خواهيد بين سران کشور تفرقه ايجاد کنيد؟ چرا مي‌خواهيد دو دستگي ايجاد کنيد؟ چه شده است شما را؟ کجا داريد مي‌رويد؟ اين تذهبون؟» لطفا متن کامل پيام امام را بخوانيد و امروز و هياهوي جماعت اندک اما پر صدا را هم رصد کنيد آيا نبايد به آنان گفت « اين تذهبون؟»همانطورکه امام به آن جماعت گفت؟

وقتي يک سوي مخالفت شماييد و سوي ديگر رژيم جعلي صهيونيستي بايد در رفتار و گفتا و حتي پندار خود شک کنيد. واقعيتِ اسرائيل همان است که امام موسي صدر گفت« ما اسرائيل را شرّ مطلق مي‌دانيم. بدتر از اسرائيل در جهان وجود ندارد. اگر اسرائيل و شيطان با يکديگر بجنگند، ما در کنار شيطان مي‌ايستيم. اگر اسرائيل با چپ بجنگد، ما درکنار چپ خواهيم ايستاد. اگر اسرائيل با راست بجنگد، در کنار راست خواهيم ايستاد. اين است معناي «اسرائيل شرّ مطلق است». من شخصا در حد مطالعاتم هيچ نهادي را خطرناکتر از اسرائيل نمي‌شناسم. براي کساني که اهل تامل و تفکر باشند همه چيز روشن است تاريک براي کساني است که يا اهل تامل و تفکر نيستند يا عامدانه دو دست خود را روي چشم گذاشته‌اند. اينان روز روشن را هم شب تار تصوير مي‌کنند. بدانند مرديم و بدانيم همه مان -هرچند گروهي عامدانه بر ندانستن اصرار مي‌ورزند- که نه جنگ اصالت دارد و نه مذاکره. اين دو ابزارند براي پيشبرد اهداف نظام و حراست از ايران. بايد به قوه عاقله نظام فرصت داد تا با بررسي جميع جهات، بهترين تصميم را بگيرند. بهترين تصميم در سخت‌ترين شرايط. ما نه از جنگ مي‌ترسيم و نه عاشق مذاکره ايم. ما به حفظ منافع ايران فکر مي‌کنيم از هر راهي که کم هزينه‌تر است بايد محقق شود.

باقي ميماند يک پرسش اساسي و آن اين که آيا همچنان که اين جماعت اندک اما پر صدا مي‌توانند عليه تصميم نظام بر مذاکره، تجمع راه بياندازند، جماعت فراوان اما کم صداي جامعه هم مي‌توانند در دفاع از تصميم نظام مبني بر درک شرايط و مذاکرات شرافتمندانه تجمع برگزار کنند؟ ما هيچگاه به آمريکا اعتماد نداشته و نداريم. اعتماد به توان خود ماست. همان که دشمن مستقيم ما ترامپ هم اعتراف کرده است که ايران هيچ مذاکره‌اي را نباخته است. باز هم نمي‌بازيم. اگر تيغه دوم قيچي صهيونيست‌ها در اين سو-به‌رغم فاصله هزار فرسنگي از حيث نيت- کار آنان را کامل نکند....

جمهوری اسلامی / شماره 13382 / دوشنبه 25 خرداد 1405 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/e9edd57b-1148-4386-90ea-2d7587f5f8bd

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گاهی یک جمله کوتاه، به اندازه یک کتابِ اخلاق، راه می‌گشاید. اهل دلی را پرسیدند: «راهی بگو که کمتر گناه کنم.» پاسخ داد: «وقتی گناه می‌کنی، یا نمی‌دانی خدا تو را می‌بیند، پس کافری؛ یا می‌دانی که تو را می‌بیند و باز گناه می‌کنی، پس او را نشناخته‌ای و در نزد خود کوچک شمرده‌ای.» همین. همین چند کلمه، اگر در جان بنشیند، می‌تواند یک عمر انسان را تربیت کند. بسیاری از ما مشکل کمبود دانسته‌های دینی نداریم. از کودکی شنیده‌ایم که خدا حاضر است، ناظر است، شنواست و بیناست. بارها گفته‌ایم و شنیده‌ایم که «او از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است». اما فاصله میان دانستن و باور کردن، گاهی به اندازه فاصله زمین تا آسمان است. فاصله کفر تا ایمان. اگر حقیقتاً باور کنیم که خدا ما را می‌بیند، بسیاری از رفتارهای ما تغییر خواهد کرد. آدمی در برابر یک شخصیت بزرگ دنیایی چگونه رفتار می‌کند؟ چگونه سخن می‌گوید؟ چگونه می‌نشیند؟ چگونه مراقب کلمات و حرکات خویش است؟ حال اگر انسان، عظمت حضرت حق را آن‌گونه که باید درک کند، آیا می‌تواند در محضر او بی‌پروایی کند؟

مشکل از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از جایی که «ا...‌اکبر» بر زبان جاری است اما معنای آن به دل نرسیده است. ما بارها در نماز، اذان، اقامه و ذکرهای روزانه می‌گوییم «ا...‌اکبر»، اما آیا به راستی خدا را بزرگ‌تر از همه چیز می‌دانیم؟ بزرگ‌تر از خواهش نفس؟ بزرگ‌تر از سود و زیان دنیایی؟ بزرگ‌تر از نگاه دیگران؟ بزرگ‌تر از وسوسه‌ای که ما را به خطا می‌کشاند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، گناه دشوار می‌شود. نه از ترس مجازات، بلکه از ادب حضور. بعضی از انسان‌ها از گناه فاصله می‌گیرند چون از آتش می‌ترسند؛ این نیز مرتبه‌ای ارزشمند است. اما مرتبه‌ای بالاتر آن است که انسان از گناه شرم کند، زیرا خود را در محضر محبوب می‌بیند. این همان تربیت الهی است که اخلاق را از سطح رفتار به عمق جان می‌برد. در چنین نگاهی، ترک گناه نتیجه طبیعی شناخت عظمت خداوند است.

شاید بسیاری از لغزش‌های ما محصول فراموشی باشد؛ فراموشی حضور، فراموشی نظارت و فراموشی بزرگیِ خدا. هرگاه خدا در نگاه ما کوچک شود، گناه بزرگ نمی‌نماید. اما هرگاه خدا بزرگ شد، گناه هرچند کوچک باشد، در چشم انسان بزرگ جلوه می‌کند. چون نافرمانی بزرگی است که عظمت اش دیده و دل مان را پُر کرده است. راه اصلاح جامعه نیز از همین نقطه می‌گذرد. اخلاق با بخشنامه ساخته نمی‌شود. تربیت با شعار به مقصد نمی‌رسد. باید دل‌ها را با عظمت خدا آشنا کرد. باید معنای «ا...‌اکبر» را از زبان به جان رساند. آن‌گاه بسیاری از آنچه امروز با هزار تذکر و قانون هم بدان تن نمی دهیم، خودبه‌خود در رفتار مان جاری خواهد شد. آری؛ کسی که خدا را بزرگ ببیند، در محضر او مؤدب می‌نشیند. و آن که ادب حضور را آموخت، دست از پا خطا نمی‌کند. راز بسیاری از پاکی‌ها، نه در سختیِ پرهیز، که در درستیِ معرفت نهفته است.

ب / شماره 5836 / دوشنبه 25 خرداد 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050325.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزگار، گاه چنان تکرار می‌شود که انگار تاریخ، نه در کتاب‌ها که در برابر چشمان ما ورق می‌خورد. برخی سخنان نیز چنان از متن زمان فراتر می‌روند که هر بار با خواندن‌شان، احساس می‌کنی برای همین امروز نوشته شده‌اند. پیام امام خمینی(ره) به آن جمع اندک اما پرهیاهو از همین جنس است؛ پیامی که اگر نام‌ها و تاریخ‌ها را از آن برداریم، گویی خطاب به همین روزهاست. آن روز نیز دشمن می‌پنداشت با تهدید و فشار می‌تواند ملت ایران را به عقب براند. خیال می‌کرد هنوز دوران ملت‌های خواب‌زده است و می‌توان با اخم و تشر، اراده یک کشور را شکست. امام اما از واقعیتی سخن گفت که دشمنان نمی‌دیدند؛ از مردمی بیدار، از ایمانی ریشه‌دار و از ملتی که دیگر تن به تحقیر نمی‌دهد. آن روز ریگان بود و امروز ترامپ و همفکران او؛ تفاوتی در اصل ماجرا نیست. همان اضطراب، همان تناقض‌گویی و همان ناتوانی در فهم روح مقاومت یک ملت. اما آنچه بیش از دشمن بیرونی، امام را به واکنش واداشت، رفتار کسانی بود که در میانه میدان، به جای نشانه گرفتن دشمن، انگشت اتهام را به سوی داخل گرفتند. پرسش امام هنوز در فضای سیاسی ما طنین دارد: چه شده است که در هنگامه‌ای که باید فریاد بر سر آمریکا و حامیانش کشید، برخی تمام توان خود را صرف تخریب مسئولان و ایجاد شکاف در جبهه داخلی می‌کنند؟ چرا در زمانی که وحدت یک ضرورت ملی است، عده‌ای به دنبال دوصدایی و چنددستگی‌اند؟ این «أین تذهبون؟» تنها یک پرسش تاریخی نیست؛ پرسشی است که هر نسل باید از خود بپرسد. امروز نیز شاهدیم که هر تصمیم کلان کشور، پیش از آنکه فرصت آزمون و ارزیابی بیابد، آماج حملات گروهی قرار می‌گیرد که صدایشان از وزن اجتماعی‌شان بلندتر است. مخالفت حق است؛ نقد نیز حق است. اما هنگامی که نتیجه عملی یک موضع‌گیری، هم‌صدایی ناخواسته با پروژه دشمن می‌شود، جای تأمل جدی دارد. سیاست عرصه نیت‌ها نیست؛ عرصه نتایج است. هر کس باید بپرسد خروجی سخن و رفتارش به سود چه کسی تمام می‌شود. واقعیت این است که نه جنگ ارزش ذاتی دارد و نه مذاکره. هر دو ابزارند؛ ابزاری برای تأمین منافع ملی، حفظ امنیت کشور و صیانت از ایران. هنر حکمرانی آن است که در هر مقطع، مناسب‌ترین ابزار را برگزیند. از همین رو باید به عقل جمعی نظام، به نهادهای تصمیم‌گیر و به ارزیابی همه‌جانبه شرایط فرصت داد تا بهترین تصمیم را در دشوارترین وضعیت‌ها اتخاذ کنند. ملت ایران نه از جنگ هراسی دارد و نه شیفته مذاکره است. معیار، حفظ منافع کشور است؛ آن هم از مسیری که هزینه کمتری بر مردم تحمیل کند و دستاورد بیشتری برای ایران به همراه داشته باشد. اعتماد ما نیز نه به وعده دشمن، بلکه به توان ملی، ظرفیت‌های داخلی و تجربه تاریخی این ملت است. در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگر به عقلانیت نیاز داریم که اجازه ندهد هیاهوی مدعیان اندک، جای صدای اکثریت را بگیرد. روز روشن را نمی‌توان با بستن چشم‌ها به شب تبدیل کرد. حقیقت همان حقیقت است، حتی اگر برخی نخواهند آن را ببینند.

ب / شماره 5836 / دوشنبه 25 خرداد 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050325.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

لبخند زیبای رهبرشهید در پایان پیام تلویزیونی خود خطاب به مردم در جنگ۱۲ روزه هنگامی که نوید پیروزی ایرانیان در جنگ را دادند، همچنان در خاطرمان است

به سالگرد خرداد خون رسیدیم. به بیست و سومین روز خرداد که در سال ۱۴۰۴، صفحه ای دیگر از شکوه عاشورایی ملت ایران را به قلم شهادت نوشت. به سالگرد آن حدیث سرخ رسیدیم اما آنچه بر ایران گذشت، هزار بار بیشتر از یک سال بود. ما به اندازه یک هزاره تمدنی، تعالی یافتیم. سالی را از سر گذراندیم که نباید در قالب سرگذشت بدان نگریست بلکه باید در عظمت سرنوشت آن را خواند و بازخواند. آن روزها که دل های بسیاری در آشوب و اضطراب گرفتار بود، یک صدای به یقین رسیده جای اضطراب را برای مردم با آرامش عوض کرد؛ «وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین» را خواند و با آن آرامش مومنانه گفت:«...و خدای متعال ملّت ایران را و حقیقت را و حق را، به طور قطع و یقین، پیروز خواهد کرد ان‌شاءا...» این کلمات و آن لبخندی که بر لبان رهبر شهید انقلاب، قاب شد هم به قلب راه یافت و هم ایستادگی مردم را قوامی بخشید که دشمن مجبور شد بعد از ۱۲ روز، در پناه آتش بس، از راه آمده برگردد. آنان در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آمده بودند بزنند و ببرند و تمام کنند. پنداشتند از آسمان که بیایند، زمین هم همراهشان خواهد شد با خیابان هایی که از مردم پُر می شود. خیابان ها پر شد اما علیه آنان. حتی کسانی که با نظام هم زاویه آشکار داشتند، آمدند و ایستادند و در برابر دشمن، سینه سپر کردند. همین بود که آتش کشید به پندارهای طرح شده و کاغذنشین شده. مردم باطل السحر را از لبان حضرت آیت ا... خامنه ای برداشتند و« جادو»ی صهیون را «جارو» کردند. خیابان ها و کوچه ها و خانه ها دوباره به تنظیمات زندگی برگشتند در تحریر عملی کلام رهبر انقلاب که همان روزها فرمودند:« من به ملّت عزیزمان عرض میکنم همین آیه‌ شریفه را همیشه در نظر داشته باشید. زندگی بحمدا... به طور عادّی در جریان است. نگذارید دشمن احساس کند که شما در مقابل او میترسید، احساس ضعف میکنید. اگر دشمن احساس کند که شما از او میترسید، دیگر گریبان شما را رها نخواهد کرد. همین رفتاری که تا امروز داشتید، این رفتار را باقوّت ادامه بدهید. کسانی که امور خدماتی به عهده‌شان است، کسانی که با مردم سروکار دارند، کسانی که امور تبلیغاتی و تبیینی برعهده‌شان است، کار خودشان را باقوّت انجام بدهند و ادامه بدهند و به خدای متعال توکّل کنند. وَ مَا النَّصرُ اِلّا مِن عِندِ اللَهِ العَزیزِ الحَکیم.» و ما چنین کردیم. به رغم خواست مهاجمان که مرگ ما را برنامه می نوشتند، ما قدم به قدم زندگی را پیش بردیم. حتی زمستان که جنگ را دوباره تحمیل و جنایت را تمام کردند با شهادت رهبر انقلاب، باز هم نتوانستند دکترین زیست عزتمندانه ای را که رهبر شهید طراحی کرده بود، از مدار خارج کنند. ما معجزه بعثت خون را دوباره زیست کردیم و تجربه ای برای جهانیان ساختیم که می شود بر مرگ هم فائق آمد حتی در برابر هژمون باطل جهان که جز مرگ رهاوردی ندارد. ما با منطق عاشورایی، حیات جاویدان را فرانگاه همگان گذاشتیم تا ببینند که می شود در برابر ازدحام نیستی هم هستی خویش را پاس داشت. جنگ تحمیلی چهل روزه هم در مرز«سکوتِ آتش» زیگزاگ می رود اما ما راست قامت بر مدار زندگی به پیش می رویم. همین عزتمندانه زیستن است که دشمن را می شکند. میراث خامنه ای شهید و خمینی کبیر همان است که سیدالشهدا علیه السلام در عاشورا به یادگار گذاشت؛ زندگی عزتمندانه. «هل من ناصر ینصرنی» هم که در آخرین لحظات در گوش زمین و زمان پیچید، برای توجه دادن به این میراث بزرگ بود و است. ما هرگز تسلیم نمی شویم. تا آخر ایستاده می مانیم....

خراسان / شماره 22070 / یکشنبه 24 خرداد 1405 / صفحه اول و 2

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/151065

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/45852

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جنگ، حتی اگر یک روز باشد، راه صد ساله را یا می پیماید یا- لااقل- باز می کند. جنگی در کلاس جنگ تحمیلی 12 روزه اما 100 تقویم را تقدیر خوانی و تحریر کرد. 23 خرداد 1404 برای ما خوانش نو بود از عاشورا که با قلم شهود ملت و شهادت فرزندان رشیدش تحریر شد. با آنچه از سر گذراندیم و سرفراز بیرون آمدیم به اندازه یک هزاره تمدنی، تعالی یافتیم. آن 12 روز اما مقدمه الحرب بود برای یک سال جهاد مقدس تمام ساحتی. به واقع سالی را از سر گذراندیم که نباید در قالب سرگذشت بدان نگریست بلکه با ید در عظمت سرنوشت آن را خواند و بازخواند.

آن روزها که دل های بسیاری در آشوب و اضطراب گرفتار بود یک صدای به یقین رسیده جای اضطراب را برای مردم با آرامش عوض کرد.« وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین» را خواند و با آن آرامش مومنانه گفت:«....و خدای متعال ملّت ایران را و حقیقت را و حق را، به طور قطع و یقین، پیروز خواهد کرد ان‌شاءالله.» این کلمات و آن لبخندی که بر لیبان رهبر شهید انقلاب، قاب شد هم به قلب راه یافت و هم ایستادگی مردم را قوامی بخشید که دشمن مجبور شد بعد از 12 روز،در پناه آتش بس، ازراه آمده برگردد. آنان در 23 خرداد 1404 آمده بودند بزنند و ببرند و تمام کنند. پنداشتند از آسمان که بیایند، زمین هم همراه شان خواهد شد با خیابان هایی که از مردم پُر می شود. خیابان ها پر شد اما علیه آنان. حتی کسانی که با نظام هم زاویه آشکار داشتند آمدند و ایستادند و در برابر دشمن، سینه سپر کردند.

همین بود که آتش کشید به پندارهای طرح شده و کاغذ نشین شده. مردم باطل السحر را از لبان حضرت آیت الله خامنه ای برداشتند و« جادو»ی صهیون را «جارو» کردند. خیابان ها و کوچه ها و خانه ها دوباره به تنظیمات زندگی برگشتند در تحریر عملی کلام رهبر انقلاب که همان روز ها فرمودند:« من به ملّت عزیزمان عرض میکنم همین آیه‌ی شریفه را همیشه در نظر داشته باشید. زندگی بحمدالله به طور عادّی در جریان است. نگذارید دشمن احساس کند که شما در مقابل او میترسید، احساس ضعف میکنید. اگر دشمن احساس کند که شما از او میترسید، دیگر گریبان شما را رها نخواهد کرد. همین رفتاری که تا امروز داشتید، این رفتار را باقوّت ادامه بدهید.

کسانی که امور خدماتی به عهده‌شان است، کسانی که با مردم سروکار دارند، کسانی که امور تبلیغاتی و تبیینی بر عهده‌شان است، کار خودشان را باقوّت انجام بدهند و ادامه بدهند و به خدای متعال توکّل کنند. وَ مَا النَّصرُ اِلّا مِن عِندِ اللَهِ العَزیزِ الحَکیم.» و ما چنین کردیم. به رغم خواست مهاجمان که مرگ ما را برنامه می نوشتند ما قدم به قدم زندگی را پیش بردیم. حتی زمستان که جنگ را دوباره تحمیل و جنایت را تمام کردند با شهادت رهبر انقلاب، باز هم نتوانستند دکترین زیست عزتمندانه ای که رهبر شهید طراحی کرده بود را از مدار خارج کنند. ما معجزه بعثت خون را دوباره زیست کردیم و تجربه ای برای جهانیان ساختیم که می شود بر مرگ هم فائق آمد حتی در برابر هژمون باطل جهان که جز مرگ رهاوردی ندارد.

ما با منطق عاشورایی، حیات جاویدان را فرانگاه همگان گذاشتیم تا ببینند که می شود در برابر ازدحام نیستی هم هستی خویش را پاس داشت. جنگ تحمیلی چهل روزه هم در مرز« سکوتِ آتش» زیکزاک می رود اما ما راست قامت بر مدار زندگی به پیش می رویم. همین عزتمندانه زیستن است که دشمن را می شکند. میراث خامنه ای شهید و خمینی کبیر همان است که سید الشهدا علیه السلام در عاشورا به یادگار گذاشت؛ زندگی عزتمندانه. هل من ناصر ینصرنی هم که در آخرین لحظات در گوش زمین و زمان پیچید نیز برای توجه دادن به این میراث بزرگ بود و است. ما هرگز تسلیم نمی شویم. تا آخر ایستاده می مانیم....

الف / کد نوشته 4050323082 / یکشنبه 24 خرداد 1405 / ساعت: 08:54

https://www.alef.ir/news/4050323082.html

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سیاست، هنر شناخت اولویت هاست. انتخابِ راه است در بیراهه و بهگزین راه ها وقتی در برابر چند راه قرار می گیریم. قدرتِ تمیز و تشخیصی چنین نیازمند عقلانیت محض و واقع بینی حداکثری است. این که توان و ظرفیت های در اختیار را دقیقاً برآورد کند. راه های تبدیل فرصت به امکان را بجوید، حتی برای تبدیل تهدید به فرصت هم برنامه ها را اولویت بندی کند. لذا می توان گفت که برای توفیق در این مسیر باید شور در سپهر شعور جانمایی شود و هیجان، به مدیرت عقلانیت و تدبیر گردن نهد. این گونه می توان در برابر شدائد روزگار، ایستاد و از دل بن بست ها هم راهی به فردا گشود. فردایی که ایرانِ عزیز با نظام ارجمند برخاسته از انقلاب پیچ های خطرناک را پشت سر بگذارد و گام های خود را به سمت قله شتاب بخشد. ما براساس دکترین امام خمینی(ره) باور داریم که واجب ترین واجب ها، حفظ نظام است. هرچیز دیگر حتی واجبات الهی در این راستا داری اعتبار می شوند. این کلام راهبردی و راه گشای ایشان است که «حکومت که شعبه‌اي از ولايت مطلقه رسول ا...(ص) است يکي از احکام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعيه حتي نماز و روزه و حج است.» پس باید با دقت تمام رفتار ها را، گفتار ها را و حتی پندار ها را جوری سامان داد که همه چیز در سپهر تقویت ایران هم به مثابه یک جغرافیای معتبر و هم در هیئت هویت و تمدن دینی و ملی، معنا یابی و صاحبِ نقش شود. همه باید حواس مان به ظرافت هایی از این دست باشد. به دنبال انجام تکلیف باشیم. هر جا که هستیم به ویژه اگر رسانه داریم یا تریبونی پیش ما باز است تا سخن بگوئیم، با در نظرداشت همه مسئل، به حل کمک کنیم و مسئله ای دیگر ایجاد نکنیم. در اظهار نظر ها و تبلیغات، با در نظرداشت ظرفیت های موجود، توقعات را جهت دهیم. نباید انتظارت از میدان و دیپلماسی را چنان حداکثری بالا ببریم که پیروزی های واقعی اما نه حداکثری هم در نگاه مردم «شکست- نمایی» شود. به هر حال هر کشوری حتی قوی ترین ها، توان شان محدود و معدود است. به حکم عقل و نسبتی که با ایران و انقلاب و رهبری داریم باید جوری میانداری کنیم که هر عدد ما در روایت پیروزی ضریب بگیرد و هر حد ما نیز محدوده اثر گذاری ما را توسعه دهد. خوب می دانیم که دشمن با تکنیک های رسانه ای و تاکتیک های جنگِ نرم دارد به بزرگ نمایی و حتی پیروزی نمایی از شکست می پردازد. می خواهد شکست های خود در میدان را به نام پیروزی در ذهن ما فاکتور کند. چون این را می دانیم نباید اجازه تحقق آن را به دشمن دهیم چه رسد که خود هم دستِ او شویم و در کار خویش گره اندازیم. سیاستمدارانه در خیابان حاضر شویم. تکلیف ملی و انقلابی دقیقاً چنین اقتضایی دارد و لاغیر.

ب / شماره 5835 / یکشنبه 24 خرداد 1405 / 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050324.pdf

blob:https://web.eitaa.com/dbcecf41-b4df-4bbf-80b6-dc6f6e53492b

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدمی در بازار پرهیاهوی دنیا، هر روز بار تازه‌ای از نگرانی بر دوش می‌گیرد؛ یکی دلواپس فرداست، دیگری در اندیشه رزق و روزی است، آن یکی از کم‌وزیاد شدن دارایی‌هایش بیم دارد و دیگری از پیچ‌وخم‌های آینده هراسناک است. گویی انسان معاصر، بیش از آنکه زندگی کند، اضطراب را زیست می نماید. چاره این مشکل تغییر نگاه است. دیدن جهان با چشم ایمان؛مؤمن، جهان را از پنجره دیگری می‌بیند. او می‌داند که دنیا ملک بی‌صاحب نیست. این عالم، رها شده در دست تصادف و سرگردان در گرداب اتفاقات کور نیست. دنیا از آنِ خداست؛ همان خدایی که «رب العالمین» است و لحظه‌ای تدبیر هستی را وانمی‌گذارد. پس برای دنیا چرا غم بخوریم، وقتی صاحب دنیا خداست؟ رزق و روزی نیز قصه‌ای جدا از این ندارد. چه بسیار کسانی که سال‌ها برای روزی فردا نگران بودند اما آنچه مقدرشان بود، به وقتش رسید و آنچه قرار نبود، با هزار تدبیر نیز به دست نیامد. رزق، پیش از آنکه محصول دوندگی ما باشد، عطیه حکیمانه پروردگار است. تلاش، وظیفه ماست اما رزاقیت، شأن خداوند است. پس نگرانیِ جان‌فرسا برای چیزی که در ید قدرت اوست، چه معنایی دارد؟ آینده نیز از همین جنس است. ما نه فردا را دیده‌ایم و نه بر حوادث آن احاطه داریم. تنها کسی که بر تمام فرداها، بر همه راه‌ها و بر تمامی سرنوشت‌ها اشراف دارد، خداوند متعال است. وقتی آینده در دست اوست، ترس و اضطراب معنا ندارد. مؤمن، برنامه‌ریزی می‌کند اما دلش را به تقدیرِ خدا گره خورده است. در این میان یک دغدغه باید باشد؛ و آن اینکه چگونه خدا را از خود راضی کنیم. این، دغدغه‌ای است که ارزش بیدار ماندن دارد. اینکه در رفتارمان، در گفتارمان، در معاشرت‌هایمان، در مسئولیت‌هایی که بر عهده داریم و در حق‌الناس و حق‌ا...، رضایت پروردگار را بجوییم. راز آرامش اولیای الهی نیز همین بود. آنان به جای آنکه نگران دست خالی خود باشند، نگران رضایت خدا بودند. می‌دانستند هرگاه خدا از بنده‌ای راضی شود، دریچه‌های رحمتش را به روی او می‌گشاید. آن‌گاه نه تنها خودِ خدا از او خشنود می‌شود، بلکه دل او را نیز به رضای خویش راضی می‌کند؛ به گونه‌ای که در فراز و فرود زندگی، در تنگنا و گشایش، در داشتن و نداشتن، آرامشی ژرف در جانش جاری می‌شود. ثمره این رضایت، غنای قلبی است؛ همان ثروتی که در بازار نمی شود خرید. چه بسیار ثروتمندانی که فقیرانه زندگی می‌کنند و چه بسیار تهیدستانی که در پادشاهی دل خویش آرمیده‌اند. غنای حقیقی، بی‌نیازی دل از غیر خداست. پس اگر قرار است نگران باشیم، تنها نگران این باشیم که امروزمان تا چه اندازه خداپسند بوده است. آن وقت به این حقیقت خواهیم رسید که خدا برای ما کافی است. وقتی خدا کافی باشد، هیچ کمبودی، زندگی را تهی نمی‌کند و هیچ حادثه‌ای آرامش را از او نمی‌رباید. آری؛ دنیا از آن خداست، رزق از سوی خداست و آینده در دست خداست. ما هم دست در دست خدا بگذاریم.

ب / شماره 5835 / یکشنبه 24 خرداد 1405 / 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050324.pdf

blob:https://web.eitaa.com/dbcecf41-b4df-4bbf-80b6-dc6f6e53492b

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک سال از آغاز جنگی تحمیلی (دوازده روزه) می گذرد که طراحانش آن را نه یک نبرد محدود نظامی، بلکه نقطه آغاز تغییر موازنه قدرت در منطقه و حتی بازآرایی ژئوپلیتیک غرب آسیا می دانستند. آن ها تصور می کردند با ضربه ای برق آسا به ساختار فرماندهی و ظرفیت های راهبردی ایران، می توانند زنجیره ای از تحولات سیاسی، امنیتی و اجتماعی را رقم بزنند که در نهایت به تضعیف بنیادهای قدرت ملی ایران منتهی شود. ترور فرماندهان ارشد و دانشمندان برجسته کشور نیز در همین چارچوب قابل فهم بود. اقدامی که قرار بود نه فقط توان عملیاتی ایران، بلکه روحیه ملی و اعتماد عمومی به قدرت بازدارندگی کشور را هدف قرار دهد، اما آنچه در عمل رخ داد، شکاف عمیقی میان محاسبه و واقعیت را آشکار کرد. جنگ دوازده روزه، پیش از آنکه یک رویارویی نظامی باشد، آزمونی برای سنجش درک بازیگران بین المللی از ایران بود. آزمونی که نشان داد بخش مهمی از تحلیل های اتاق های فکر غربی و صهیونیستی، بر مبنای تصویری ایستا و نادرست از جامعه و ساختار قدرت در ایران شکل گرفته است. آن ها گمان می کردند حذف چند چهره کلیدی می تواند به اختلالی پایدار در سامانه تصمیم گیری و دفاعی کشور منجر شود، حال آنکه با پدیده ای روبه رو شدند که سال هاست یکی از مهم ترین ویژگی های نظام سیاسی ایران به شمار می رود؛ قابلیت بازتولید نخبگان و تداوم ساختاری قدرت. اگر بخواهیم اهمیت ۲۳خرداد ۱۴۰۴ را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم این تاریخ، مرز میان دو دوره در سیاست منطقه ای است؛ پیش و پس از آزمون ایران. همان گونه که برخی جنگ ها تنها در میدان نبرد تعیین تکلیف نمی شوند و آثارشان فراتر از خطوط جغرافیایی امتداد می یابد، جنگ دوازده روزه نقشه ها را تغییر نداد، اما محاسبات را تغییر داد. به دیگر عبارت، جغرافیا ثابت ماند، اما تاریخ تغییر کرد. هدف مهاجمان آن بود که با نمایش قدرت، هژمونی خود را تثبیت کنند، اما نتیجه معکوس شد. آنچه آسیب دید، بیش از هر چیز اعتبار راهبردی پروژه ای بود که سال ها بر پایه تصور «آسیب پذیری نهایی ایران» بنا شده بود. پروژه ای که می گفت فشار حداکثری، عملیات ترکیبی، ترور هدفمند و جنگ روانی، سرانجام تهران را به نقطه فرسایش خواهد رساند. جنگ دوازده روزه اما نشان داد که میان آرزوهای استراتژیک و واقعیات میدانی فاصله ای بسیار بیشتر از آن وجود دارد که طراحان این سناریوها تصور می کردند. یکی از مهم ترین ابعاد این جنگ، شکست در عرصه روایت بود. در ساعات نخست، رسانه های وابسته به محور مهاجم کوشیدند از ترور فرماندهان و دانشمندان ایرانی تصویری از فروپاشی قریب الوقوع ارائه کنند. روایت غالب آن ها این بود که ایران وارد مرحله ای از سردرگمی راهبردی خواهد شد، اما با گذشت زمان، روایت دیگری شکل گرفت؛ روایتی که بر استمرار ظرفیت های دفاعی و انسجام ملی تأکید داشت و نشان داد ساختار قدرت در ایران متکی به افراد نیست، بلکه بر شبکه ای از تجربه، دانش، سازمان و سرمایه اجتماعی استوار است. در این میان، شهادت فرماندهانی چون سپهبد محمد باقری، سپهبد غلامعلی رشید و سپهبد حسین سلامی نه به خلأ قدرت، بلکه به بازتعریف مفهوم قدرت منجر شد. دشمن انتظار داشت با حذف فرماندهان، زنجیره فرماندهی از هم بگسلد، اما با پدیده ای روبه رو شد که در ادبیات راهبردی کمتر قابل اندازه گیری است، تبدیل سرمایه انسانی به سرمایه نمادین. به بیان دیگر، شخصیت هایی که قرار بود از معادله حذف شوند، پس از شهادت به بخشی از حافظه ملی و موتور محرک بازتولید انگیزه و مقاومت بدل شدند. از این منظر، شاید مهم ترین درس جنگ دوازده روزه آن باشد که ایران را نمی توان صرفا با شاخص های متعارف نظامی سنجید. قدرت ایران تنها در موشک ها، سامانه ها و تجهیزات دفاعی خلاصه نمی شود؛ بلکه در توانایی تبدیل تهدید به فرصت، رویداد به موقعیت و ضربه به انسجام نهفته است. این واقعیت بعدا هم تکرار شد در جنگ رمضان و امروز هم تکرار می شود در قاب های دیگر. دنیا فهمید ایران را می توان هدف قرار داد، اما نمی توان از معادله حذف کرد؛ می توان به آن ضربه زد، اما نمی توان آن را فروپاشاند؛ زیرا قدرت ایران، پیش از آنکه در تجهیزات و تأسیسات باشد، در ظرفیت بازتولید خود نهفته است. همین ظرفیت است که رؤیای فروپاشی را برای دشمنان ایران به کابوسی تکرارشونده تبدیل کرده است.

شهرآرا / شماره 4782 / شنبه 23 خرداد 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17569/454046

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/3/23/17569_160992.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

23 خرداد 1404، در تاريخ ايران ماندگار شد. تاامروز نه يک سال که به اندازه قرني برما گذشت. واقعيتي را تجربه کرديم که اگر بسانِ«درس -رفتار»به آن نگاه کنيم ما را يک صده جلو مي‌برد. اين گونه مي‌توان از هزينه‌هاي سنگيني که پرداخته‌ايم به بهره‌هاي کلان هم برسيم. در اين يک ساله و در گذر از دو جنگ که در نوع خود مي‌توانستند هر کشوري را فرو پاشند ما به انسجامي رسيديم که دنيا بايد با محاسبه‌اي نو به ايران نگاه کند. اين که مجبور مي‌شوند با پذيرش واقعيتي به نام ايران که از جنگي وجودي سربلند بيرون آمده، پاي ميز مذاکره بنشينند، خود مبين پيروزي ماست. پيروزيي که با قدرت ديپلماسي پس از ميدان و خيابان بايد مستند و محقق گردد. براي اين مهم بايد به قوه عاقله نظام فرصت تصميم و تدبير بدهيم. با تدبير مي‌شود تصميم‌هايي گرفت که موفقيت را با هزينه کمتر به دست آورد. عقلانيتِ مجرب و امانت‌داري کمال يافته‌اي که در سطوح بالاي تصميم‌گيري وجود دارد مي‌تواند جمهوري اسلامي ايران را به سلامت از اين پيچ تاريخي عبور دهد. براي اين نياز بايد به سمت توليد قدرت ملي رفت و راه را بر توهم فروشي بست چه توهم پيروزي پيش هنگام مثل ترسِ پيشامرگ، غيرواقعي و خطرناک است. هر دو توان و ظرفيت‌هاي کشور را در ضريبي بالا مي‌فرسايد. من براي گزاره‌هايي از اين دست که،« ما آمريکا را زمين زديم و روي سينه‌اش نشستيم که کار را تمام کنيم، اما ناگهان رفتيم پاي ميز مذاکره و مي‌خواهيم توافقي بکنيم که او بيايد و بنشيند روي سينه ما» جز همين توهم پيروزي پيش هنگام عنواني سراغ ندارم. صحنه نبرد، مختصات خاص خود را دارد. درست فهم نکنيم، به تصميم درست هم نمي‌رسيم. کسي هم آرزوهاي و تصوراتي که در چهارچوب توهم قاب شود را به چيزي نمي‌خرد. از هر دوسو توهم بي‌خريدار مي‌ماند. هم از اين جماعتي که ما را پيروز مطلق نظامي مي‌پندارد و از ده قدمي، ميخ‌هاي شل شده خيمه معاويه را مي‌شمارد تا آن جماعتي که چنان شب زده اينترنشنال شده‌اند که هيچ صبح موفقي در اين خاک متصور نيستند. خود آمريکا و رژيم جعلي صهيونيستي هم به تجربه دريافته‌اند خواب‌هاي خودشان و روياهايي که فروخته‌اند، تعبير وارونه يافته و به کابوس تبديل شده است. خودشان مي‌دانند اين خاکي که مي‌خواستند به سيلاب ببندند و از ميان ببرند به باتلاقي برايشان تبديل شده است، باتلاقي که اگر نتوانند با تسليم شدن به واقعيت انکارناپذير شکست ناپذيري ايران، خود را برهانند، مي‌تواند به مرداب هم برايشان تبديل شود. هم خود بزرگ بيني غيرواقعي راه را بر موفقيت مي‌بندد و هم خود کوچک انگاري به شکست مي‌انجامد. بايد با فهم دقيق مختصات زمين و شرايط زمان، بهترين تصميم را بگيريم. ان‌شاالله «فتحِ مبين» در اين عرصه مقدر شده باشد چنان که براي پيامبر خدا هم، نه در غزوات که در صلح حديبيه تقدير و تحرير شد. ما به عنايت خداوند و اعجاز دشمن شکنِ خون شهيدان به ويژه خون رهبر شهيد و نوگل‌هاي ميناب ايمان داريم....

جمهوری اسلامی / شماره 13380 / شنبه 23 خرداد 1405 / صفحه 2 / خبر

https://jepress.ir/13380/2/11290

https://jepress.ir/13380/2

blob:https://web.eitaa.com/fee8a50b-eb7a-41f6-8cd8-0be238219698

ایسنا / https://www.isna.ir/news/1405032313220/

آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/1051918/

برترین ها / پلیکان / ویستا / و...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک‌سال گذشت از آن روز. از آن صبحِ خون‌آلود که دشمن، با نقشه‌ای پر از غرور و توهم، گمان کرد می‌تواند ایران را بشکند؛ می‌تواند ستون‌های اقتدار این سرزمین را فرو بریزد و خاکِ فرو ریخته ایران را به باد دهد. «خوابِ خوش» دیده بودند. خوابِ ایرانی بی‌فرمانده، بی‌دانشمند، بی‌قدرت و بی‌آینده. خوابِ ملتی که با چند ضربه از پا بیفتد و راه برای سلطه‌گران هموار شود. پی تعبیر همین خواب بود که جنگ دوازده روزه را آغاز کردند؛ با ترور فرماندهان و دانشمندانی که هر یک نه، چون کوهی استوار، که، چون سلسله‌جبالی از غیرت، اقتدار و دانایی، تکیه‌گاه کشور بودند. گفتند می‌زنیم و راه باز می‌شود. گفتند با حذف مردان میدان، میدان خالی می‌ماند. گفتند با شهادتِ پرچمداران، پرچم بر زمین خواهد افتاد. اما آنچه دیدند نه تعبیر خواب که هجوم کابوس بود. هر ضربه‌ای که زدند، با ضربه‌ای سهمگین‌تر پاسخ گرفتند. آنچه فرو ریخت نه ایران که هیمنه هژمونِ جریان باطل جهانی بود؛ همان جریانی که خیال می‌کرد پس از زدن ایران، دامنه سیطره‌اش گسترده‌تر خواهد شد و جهان در برابرش سر فرود خواهد آورد. اما تاریخ مسیر دیگری نوشت.

آری، تاریخ تغییر کرد، اما جغرافیا سر جای خود ماند. تقویم منطقه و حتی جهان را باید به پیش و پس از بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ تقسیم کرد. روزی که دشمن خواست معادلات را به سود خود بنویسد، اما خود به مسئله‌ای بی‌پاسخ تبدیل شد. روزی که صفحه‌ای تازه در تاریخ گشوده شد؛ نه برای شکست ایران، که برای آشکار شدن حقیقتی که سال‌ها در پس غبار تبلیغات پنهان مانده بود. همه دیدند که بازندگان آن روز ما نبودیم. باخت سهم کسانی شد که می‌خواستند سفره امروز و فردای ما را با آشوب و آتش و خون بیارایند. طرح‌های نوپنداشته‌شان کهنه شد. رشته‌های بافته‌شان پنبه گردید. دیدند و دنیا نیز با شگفتی دید که سنگر هر شهید، بی‌درنگ با پرچمداری دیگر پر شد. گویی شهادت، پایان یک حضور نبود بلکه آغاز هزاران حضور تازه بود. شهیدان نه جایگزین شدند و نه فقط یادشان باقی ماند؛ آنان تکثیر شدند در جان فرزندان وطن. هر خانه سنگری شد و هر دل، میدان‌داری تازه برای ادامه راه. این همان رازی است که دشمن هنوز نفهمیده است؛ رازِ عاشورا.

یزید نیز می‌پنداشت با بریدن سر، می‌تواند راه را ببندد. گمان می‌کرد با خاموش کردن چراغ خیمه‌ها، شب را جاودانه خواهد کرد. اما خون حسین (ع) تاریخ را از نو نوشت. از آن روز تا امروز، جبهه باطل یک خطای راهبردی را بار‌ها و بار‌ها تکرار کرده است؛ اینکه گمان می‌کند شهادت، پایان قدرت است؛ حال آنکه در مکتب عاشورا، شهادت آغاز تکثیرِ مدامِ قدرت می‌شود.

ما بعد از جنگ ۱۲ روزه، در میدان رویارویی با آمریکا و صهیونیسمِ جانیِ جهانی، چهار سپهبد را پیش روی خود می‌دیدیم که هر یک ضریبی بر اقتدار ملی می‌افزودند؛ سپهبد محمد باقری، سپهبد غلامعلی رشید، سپهبد حسین سلامی و سپهبد علی شادمانی. آنان پرچم‌داران استوار این جبهه بودند. دشمن خیال کرد با نشانه رفتن این قله‌ها، راه فروپاشی ایران را خواهد گشود. اما ناگهان خود را در برابر لشکری از شهیدان یافت؛ لشکری که نه با تیر از پا می‌افتاد و نه با تیغ. هر شهید، هزاران ادامه بود. آمده بودند چند روزه کار ایران را تمام کنند، اما دوازده روزه توان خودشان تمام شد. دست از ماشه برداشتند و به سایه آتش‌بس پناه بردند. باز هم برگشتند. باز هم آزمودند. اما حاصل چیزی جز کابوس نبود. باز هم شهیدان را در برابر خود دیدند؛ همان حقیقت زنده‌ای که از مرز زمان عبور کرده است. تا آخر نیز همین خواهد بود.

دشمن هنوز نمی‌فهمد که در این سرزمین، شهادت با مرگ تفاوت دارد. هنوز نمی‌فهمد که در فرهنگ ما، شهید از صحنه خارج نمی‌شود؛ از محدودیت جسم رها می‌شود و در وسعت یک ملت جاری می‌گردد. این ملت، فرزند مکتبی است که پیروزی را فقط در زنده ماندن تعریف نمی‌کند. ما از عاشورا آموخته‌ایم که گاهی ماندگارترین پیروزی‌ها از دل خون می‌جوشد. آموخته‌ایم که شهادت، شکست نیست؛ راهی است به سوی بقا. راهی است به سوی فزونی. راهی است به سوی جاودانگی. از همین رو اگر همه بمب‌ها را ببارند، اگر همه موشک‌ها را شلیک کنند و اگر همه توان خویش را به میدان آورند، باز هم مرگ و شکست از ما دور خواهد بود. زیرا ما راز دیگری را آموخته‌ایم؛ رازی که از کربلا تا امروز امتداد یافته است: ما با شهادت، به پیروزی می‌رسیم و با خون، به ماندگاری.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد نوشته 840957 / شنبه 23 خرداد 1405 / ساعت: 10:59

https://dnws.ir/003Wlp

https://defapress.ir/fa/news/840957

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک سال شد از آن روزی که زدند تا ما را بشکنند و میهن مان را فرو بریزند و خاکِ فرو ریخته ایران را به باد دهند. «خوابِ خوش» دیده بودند و پی تعبیرش جنگ 12 روزه را شروع کردند آن هم با ترور فرماندهان و دانشمندان شهید که هر کدام نه مثل یک کوه که مثل سلسله جبال غیرت و قدرت، پایه قرار کشور بودند. گفتند می زنیم و راه باز می شود و همه چیز به کام ما می گردد. اما با «کابوس» مواجه شدند. هر ضربه را با ضربه افزون تر پس گرفتند. آنچه فروریخت هیمنه هژمونِ جریان باطل جهانی بود که می پنداشت دامن گستری افزون تری خواهد یافت بعدِ زدن ایران. اما نتیجه عکس گرفت. تاریخ تغییر کرد اما جغرافیا سر جای خود ماند. تقویمِ منطقه و حتی جهان را باید به قبل و بعد 23 خرداد 1404 تقسیم کرد، اما آنکه باخت و فرو پاشید در بعد از این روز، ما نبودیم. اینم سهم کسانی شد که می خواستند سفره امروز و فردای ما را با دستپختی چنین پُر کنند. طرح های نوی شان کهنه شد، رشته هاشان پنبه گردید و دیدند و دنیا هم به حیرت دید و تعظیم کرد که سنگرِ هر شهید به پرچمداری دیگر پُر شد. خود شهید هم نقشی فراتر از زمان حیات یافت. آنان نه جایگزین که تکثیر شدند در همه فرزندان وطن. ما در مبارزه با آمریکا و صهیونیزم جانی جهانی، سه سپهبد را پیش روی خود دیدیم که به اقتدار ملی ضریب می دادند و دیوار دفاع را غنا می بخشیدند. سپهبد محمد باقری، سپهبد غلامعلی رشید، سپهبد حسین سلامی، پیش روی ما بودند با پرچمی که برشانه داشتند. دشمن یک دفعه خود را در برابر لشکری از شهدا دید که با هیچ تیر و تیغی از پا نمی افتادند. آنان که آمده بودند چند روزه کار ایران را تمام کنند، دوازده روزه توان خودشان تمام شد و دست از ماشه برداشتند و در سایه آتش بس پناه گرفتند. البته دوباره 9 اسفند برگشتند اما باز هم جز کابوس، چشم هاشان را پر نکرد چه باز هم شهدا در برابرشان بودند. تا آخر هم همین است. همین هم کمرشکن شان می کند. معلوم نیست که در یک راه چند بار باید سرشان به سنگ بخورد تا بفهمند حقیقت را که در ایران با واقعیت عجین شده است. بفهمند که اگر همه بمب ها و موشک های خود را هم بزنند باز مرگ و شکست از ما دور است. ما با شهادت به پیروزی و مانایی می رسیم. آن که می شکند و معدوم می گردد آن هایند. همان ها که آمده بودند تا ما را بشکنند و ایران را فرو بریزند. ما اما همچنان مانا و ماندگاریم.

ب / شماره 5834 / شنبه 23 خرداد 1405 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/f2d83ba9-0159-46fa-9cdd-d3c5241e09ef

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برای برخی، گویا حق سخن گفتن و نقد کردن، حقی انحصاری است. می‌توانند هر ادعایی را از تریبون‌ها و رسانه‌های خود مطرح کنند، هر اتهامی را به رقیب سیاسی نسبت دهند و هر تخریبی را در پوشش نقد سامان دهند؛ اما اگر کسی به این روایت‌ها پاسخ داد یا از خود دفاع کرد، ناگهان فریاد اعتراض بلند می‌شود که چرا وحدت شکنی می کنید؟ ماجرای انتقادها به واکنش رئیس‌جمهور پزشکیان به تخریب‌های سازمان‌یافته اخیر نیز از همین جنس است. منتقدان نمی‌گویند این پاسخ، واکنشی به حجم گسترده حملات و اتهام‌زنی‌ها بوده است؛ بلکه اصل مسئله را در پاسخ دادن رئیس‌جمهور می‌بینند. حال آنکه اگر قرار بر سکوت است، نخست باید از تولید بی‌وقفه تخریب و التهاب در عرصه عمومی دست برداشت. مشکل اصلی اما در جای دیگری نهفته است؛ در خطای راهبردیِ تشخیص دشمن. بخشی از فضای سیاسی کشور هنوز درگیر رقابت‌های انتخاباتی گذشته است. گویی نه انتخابات به پایان رسیده و نه رأی مردم فصل تازه‌ای را آغاز کرده است. دو سال از آن رقابت‌ها گذشته، اما برخی همچنان در همان وضعیت مانده‌اند و رقیب دیروز را دشمن امروز می‌پندارند. این در حالی است که کشور با مسائل مهم‌تری روبه‌روست. اگر حقیقتاً دغدغه ایران و منافع ملی وجود دارد، باید اولویت‌ها را درست شناخت. دشمن اصلی ملت ایران، جریان‌هایی هستند که سال‌ها برای تضعیف کشور برنامه‌ریزی کرده‌اند؛ آمریکا به عنوان نماد نظام سلطه، صهیونیسم و شبکه هژمونیک قدرتی که از هر اختلاف داخلی برای افزایش فشار بر ایران بهره می‌برد. در چنین شرایطی، فرسودن توان ملی در نزاع‌های سیاسی داخلی نه تنها کمکی به کشور نمی‌کند، بلکه مطلوب همان دشمنانی است که از شکاف و چنددستگی سود می‌برند. سیاست‌ورزی مسئولانه اقتضا می‌کند که رقابت سیاسی به کینه‌ورزی دائمی تبدیل نشود. انتخابات در هر نظام مردم‌سالار، عرصه رقابت است، نه میدان انتقام. پس از اعلام نتیجه، همه جریان‌ها باید در چارچوب منافع ملی به اداره بهتر کشور کمک کنند. ادامه دادن دعواهای انتخاباتی و تبدیل اختلاف نظر به دشمنی، چیزی جز هدر دادن ظرفیت‌های ملی نیست. به تعبیر حکیمانه سعدی، باید «فکر نو» کرد و از تقویم سال‌های گذشته عبور نمود. کشور امروز بیش از هر زمان دیگری به هم‌افزایی، عقلانیت و تمرکز بر مسائل اصلی نیاز دارد. آنان که دیگران را به غرب‌گرایی متهم می‌کنند، اگر واقعاً در پی ناکام گذاشتن غرب هستند، بهتر است به جای گسترش کینه‌های داخلی، توان و فریاد خود را متوجه دشمنان واقعی ملت کنند. خطای بزرگ آن است که رقیب سیاسی را جای دشمن بنشانیم و دشمن واقعی را از یاد ببریم. شرط موفقیت در عرصه سیاست، پیش از هر چیز، شناخت درست اولویت‌هاست. تا زمانی که این اولویت‌ها جابه‌جا شود، نه اختلاف‌ها پایان می‌یابد و نه فرصت‌های کشور به درستی در خدمت منافع ملی قرار خواهد گرفت. پس خطای مان را در تشخیص دشمن اصلاح کنیم.

ب / شماره 5834 / شنبه 23 خرداد 1405 / صفحه 4

blob:https://web.eitaa.com/f2d83ba9-0159-46fa-9cdd-d3c5241e09ef

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خیابان قرار بود و همچنان قرار است پشت ایران بایستد. فلسفه وجودی تجمعات مردمی نیز چیزی جز نمایش همبستگی، اقتدار و حمایت از منافع ملی نیست. از همین رو، برنامه‌هایی که برای حضور مردم در میدان طراحی و اجرا می‌شود باید با همین فلسفه همخوانی داشته باشد. میدان، صادق است و به تعبیر ترامپ، «قوی». دیپلماسی نیز توانا و «مغرور» است. هر دو، سرمایه‌های ملی و ناشکستنی‌اند؛ و دقیقاً به همین دلیل است که دشمن در جنگ ترکیبی خود، بیش از هر چیز، خیابان را هدف می‌گیرد. اما همه تیرهای این جنگ از بیرون شلیک نمی‌شوند. گاه یکی از مؤثرترین آنها، ناخواسته از سوی خود ما رها می‌شود؛ زمانی که ناخواسته، در طراحی خواسته‌های دشمن ایفای نقش می‌کنیم. نمونه روشن آن، برخی تریبون‌هایی است که در اختیار افراد مختلف با عناوینی چون استاد، تحلیلگر یا تبیین‌گر قرار می‌گیرد، اما آنچه از آنها شنیده می‌شود نه تبیین، بلکه توسعه ابهام است. مشکل آنجاست که برخی از این سخنان بر پایه داده‌های نادرست بنا شده‌اند. فکت‌هایی که گاه فیک از آب درمی‌آیند. روشن است که با داده غلط نمی‌توان به تحلیل درست رسید. مگر کسی با آدرس اشتباه به مقصد رسیده است که ما دومین آن باشیم؟ امروز دیگر عصر دسترسی آزاد به اطلاعات است. مخاطبان، گوشی هوشمند در دست دارند و با یک جست‌وجوی ساده می‌توانند درستی یا نادرستی یک ادعا را بررسی کنند. وقتی در همان لحظه متوجه خطای سخنران می‌شوند، زخمی که بر اعتمادشان وارد می‌شود را چه کسی درمان خواهد کرد؟ نمونه‌های این دست کم نیست. از روایت‌های نادرست درباره تاریخ جنگ‌های جهانی و تشکیل سازمان ملل گرفته تا اطلاعات غلط درباره حق وتو، نظام پولی جهان یا حتی نسبت دادن جوایز و افتخاراتی که هرگز واقعیت نداشته‌اند. خوشبختانه برخی از گویندگان، پس از تذکر، خطای خود را می‌پذیرند؛ اما مشکل اینجاست که بذر کاشته‌شده در ذهن مخاطب را دیگر نمی‌توان به آسانی بیرون کشید. حتی اگر شب بعد اصلاحیه‌ای هم بیان شود، معلوم نیست همان شنوندگان حضور داشته باشند و آن را بشنوند. بدتر آنکه در برخی کلیپ‌ها و سخنرانی‌های سیار، به جای افزایش اعتماد که نتیجه آن وحدت است، بذر سوءظن کاشته می‌شود. محصول چنین کِشتی چیزی جز اختلاف و تفرقه نخواهد بود. اگر خرمن ذهن مردم از این محصولاتِ نادرست انباشته شود، حاصل آن جامعه‌ای خواهد بود که حتی نان وحدت را نیز با طعم چنددستگی بر سفره می‌گذارد. خیابان، سنگر سرمایه اجتماعی کشور است؛ پاسداری از آن، پیش از هر چیز، با پاسداری از حقیقت ممکن خواهد بود و لاغیر….

نخست / شماره 1103 / چهارشنبه 20 خرداد 1405 / صفحه اول و 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2026/06/11031-8s.pdf

نخست نیوز / کد نوشته: 153150 / چهارشنبه۲۰ خرداد ۱۴۰۵

https://nakhostnews.com/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa-%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انگار برای بعضی‌ها، آزادی بیان فقط تا جایی محترم است که بیان، بازتاب صدای خودشان باشد. حق دارند هر رطب و یابسی را به هم ببافند، هر ادعایی را در تریبون و رسانه فریاد کنند، هر نسبت ناروایی را به این و آن ببندند و هر تخریبی را به نام نقد جا بزنند؛ اما اگر کسی گفت این سخنان با واقعیت فاصله دارد، اگر کسی یادآور شد که در محاسبه دچار خطا شده‌اند، ناگهان فریادها بلند می‌شود که چرا وحدت شکنی می کنید؟!

این همان منطق معوجی است که سال‌هاست بخشی از فضای سیاسی کشور را گرفتار کرده است؛ منطقی که «خودی» را تنها در آینه خویش می‌بیند و هر صدای متفاوتی را نه رقیب، نه منتقد، بلکه دشمنی نزدیک‌تر و خطرناک‌تر از دشمنان بیرونی تصور می‌کند. در چنین نگاهی، مسئله اصلی نه اصلاح امور است و نه پیشرفت کشور؛ بلکه حذف و تخریب کسی است که مانند آنان نمی‌اندیشد و مانند آنان سخن نمی‌گوید.

واکنش رئیس‌جمهور پزشکیان به موج تخریب‌های سازمان‌یافته را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. عده‌ای چنان سخن می‌گویند که گویی اصل ماجرا، پاسخ رئیس‌جمهور است، نه انبوه حملات و تخریب‌هایی که ماه‌هاست در برخی رسانه‌ها و تریبون‌ها تولید و بازتولید می‌شود. نمی‌پرسند این حجم از اتهام‌زنی و سیاه‌نمایی چه نسبتی با منافع ملی دارد؛ فقط می‌پرسند چرا پاسخ داده شد؟

اگر قرار است کسی واکنش نشان ندهد، پس این همه کنش تخریبی برای چیست؟ اگر قرار است فضای عمومی کشور از التهاب دور بماند، چرا برخی، همه ظرفیت‌های رسانه‌ای در اختیار خود را به میدان تولید التهاب تبدیل کرده‌اند؟ حتی در همان فضاهایی که رفع محدودیت و فیلتر آن را مسئله‌ای حیثیتی و ناموسی معرفی می‌کردند، امروز چنان می‌نویسند که گویی هدف، نه روشنگری که شرمسار کردن کلمات از بار شرارت گفتاری است.

اما مسئله مهم‌تر، خطای راهبردی در تشخیص دشمن است. اگر دل در گرو ایران داریم، باید اولویت‌ها را درست بشناسیم. دشمن نخست این ملت، آمریکا و نظام سلطه‌ای است که دهه‌هاست علیه منافع ملت ایران صف‌آرایی کرده است. دشمن، صهیونیسم جنایتکاری است که امنیت منطقه را قربانی توسعه‌طلبی خود کرده است. دشمن، هژمونی باطل جهانی است که از هر شکاف داخلی برای فشار بر ملت‌ها بهره می‌برد.

در چنین شرایطی، چگونه می‌توان رقیب انتخاباتی دیروز را به دشمن امروز تبدیل کرد؟ چگونه می‌توان نتیجه انتخاباتی را که با رأی مردم رقم خورده، هنوز نپذیرفت و همچنان در سنگر رقابت‌های انتخاباتی باقی ماند؟

دو تقویم از آن روزها گذشته است، اما برخی گویا هنوز از ستادهای انتخاباتی خود خارج نشده‌اند. هنوز همان ادبیات، همان کینه‌ها و همان صف‌بندی‌ها را ادامه می‌دهند؛ گویی کشور در حال اداره شدن نیست و ملت درگیر مسائل معیشتی و اقتصادی و بین‌المللی نیست. اینجاست که باید از حکمت شیخ اجل مدد گرفت و گفت: «برو فکر نو کن تو در هر بهار / که تقویم پاری نیاید به کار»

آری، تقویم پارسال برای ساختن آینده کشور کارآمد نیست. هرچه هست، در عبور از کینه‌ها و باز کردن راه تفاهم ملی است. هرچه هست، در جایگزین کردن رقابت مسئولانه به جای دشمنی فرساینده است. اما اگر کسی بخواهد رقابت را به کینه تبدیل کند و اختلاف نظر را به جنگ دائمی سیاسی بدل سازد، بی‌تردید آب به آسیاب دشمن خواهد ریخت؛ همان دشمنی که از چرکین شدن دیده‌ها و دل‌ها سود می‌برد. عجیب است؛ کسانی که دیگران را غرب‌گرا و غرب‌گدا می‌خوانند، گاه چنان درگیر تسویه‌حساب‌های داخلی می‌شوند که بزرگ‌ترین خدمت را به همان غربی می‌کنند که مدعی دشمنی با او هستند.

اگر بنا بر ناکام گذاشتن غرب است، اگر بنا بر خنثی کردن نقشه‌های آمریکا و صهیونیسم است، باید سفره کینه و انتقام داخلی را جمع کرد. باید انرژی ملی را از نزاع‌های فرسایشی به سمت مقابله با تهدیدهای واقعی هدایت کرد. فریادی که در گلو مانده است، باید بر سر آمریکا، بر سر نظام سلطه و بر سر جنایتکارانی کشیده شود که علیه ملت ایران و ملت‌های منطقه توطئه می‌کنند، نه بر سر دولتی که با رأی مردم بر سر کار آمده است.

سیاست‌ورزی مسئولانه، پیش از هر چیز، هنر تشخیص اولویت‌هاست؛ و نخستین نشانه خطای محاسباتی، اشتباه گرفتن رقیب با دشمن است. برای ایران، برای منافع ملی و برای عبور از تنگناهای پیش رو، بیش از هر زمان دیگری به این بصیرت نیاز داریم که دشمن را درست بشناسیم و اولویت‌ها را جابه‌جا نکنیم.

انصاف نیوز / کد نوشته 646882 / چهارشنبه 20 خرداد 1405 / ساعت: 08:27

https://ensafnews.com/646882

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما و فقط هم ما حق داريم هر رطب و يابسي را به هم ببافيم و از تريبون و رسانه فرياد کنيم. اگر کسي گفت اين دروغ‌ها تان قبول نداريم، اگر گفت اشتباه گرفته ايد و اشتباه مي‌گوئيد بايد بدتر بگوئيم و پدرش راهم دربياوريم چون دچار خطاي محاسباتي شده است! اين دقيقا قصه جماعتي است که همه عالم و آدم را که مثل آنان فکر نکنند و حرف نزنند، فراتر از غير خودي، دشمنِ نزديک مي‌پندارند که اول بايد حسابش را برسند. ماجراي واکنشِ رئيس‌جمهور پزشکيان به تخريب‌هاي سازمان يافته که به بي‌سر و ساماني امور مي‌انجامد، از همين جنس است. نمي‌گويند اين نه کنش که واکنش به انبوه توليداتِ تخريبي خود ماست. مي‌گويند چرا رئيس‌جمهور توئيت زده! خب اگر نبايد واکنش نشان داد اين قدر در همه فضاهاي در اختيار حتي فضاهايي که رفع فيلترش را ناموسي کرده ايد، اين همه کلمات را شرمنده شرارت گفتاري نکنيد. اگر واقعا دل تان با ايران است بفهميد که دشمنِ اول آمريکاست. صهيونيزم است. جريان سلطه باطل جهاني است نه جرياني که در انتخابات رقيب شما بود و با راي مردم برنده شد. چرا تمام نمي‌کنيد اين قصه انتخابات را؟ دو تقويم ورق، ورق شده است و شمايان همچنان در ستاد انتخابات مانده ايد. با اجازه شيخ اجل، سعدي شيرازي بايد گفت:« برو فکر نو کن تو در هر بهار/ که تقويمِ پاري نيايد به کار» البته به کارِ دشمن مي‌آيد. وقتي که مي‌تواند يک رقابت را به سطح کينه برساند که ديده و دل را چرک کند، بيش از تقويم نو هم به کار خصم جنايتکار مي‌آيد. شمايان که ديگران را غرب گرا و غرب گدا مي‌خوانيد، بياييد براي ناکام گذاشتن غرب، سفره کينه و انتقام نسبت به رقبايتان را جمع کنيد. فريادي که در گلو داريد برسر آمريکا به عنوان نماد تام و تمام جنايت غرب بکشيد. اولويت‌ها را جا به جا نکنيد و دشمن را اشتباه نگيريد آن وقت همه خواهيم ديد که دشمن هم دستش را پايين خواهد آورد. دست او زماني بالاست که دست ما بر يقه هم گير کرده باشد. وقتي ببيند به هر ترفندش، بدل مي‌زنيم و به ازاي هر برگه که رو مي‌کند، برگ متقابل داريم. وقتي ببيند همه باهم هستيم زير يک پرچم براي ايران، مجبور مي‌شود اولويت‌ها و حتي برنامه‌هاي خود را تغيير دهد. ايت تغيير به تثبيت قدرت ما مي‌انجامد و دست ما را بالا مي‌برد. يک بار امتحان کنيد اين را. اگر ضرر کرد ايران، سريع به سر خط اختلاف برگرديد! امتحان کنيد. براي دعوا و تخريب و تهديد هيچ وقت دير نيست. وقت براي دوستي و همدلي براي ايران است که« ناگهان چقدر زود، دير مي‌شود». براي دعوا هميشه وقت هست، همين!

جمهوری اسلامی / شماره 13378 / چهارشنبه 20 خرداد 1405 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/75b5d1ce-fa9b-4f4b-b8f6-a2bdf32af0c5

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تقویم، گاهی بیش از آنکه شمارنده روزها باشد، بیدارباشِ دل‌هاست. هر برگ که ورق می‌خورد، انگار دستی بر شانه ما می‌گذارد و می‌گوید: «یادت نرود!» هشتاد و سومین روز سال را به نام خانواده و تکریم بازنشستگان نوشته‌اند. کار خوبی است این نام‌گذاری مناسبت‌ها. آدمی گرفتار روزمرگی می‌شود. میان آمد و شد ساعت‌ها و هجوم خبرها و دغدغه‌ها، گاه یادش می‌رود که چه چیزهایی ستون‌های اصلی زندگی او را ساخته‌اند. زندگی، اگرچه یک متن پیوسته است، اما بیشتر به جدولی می‌ماند که خانه‌هایش باید درست و دقیق پر شود. هر خانه‌ای کلمه‌ای می‌خواهد و هر کلمه‌ای معنایی دارد. اگر خانه‌ای خالی بماند، جدول ناقص می‌شود. بعضی واژه‌ها اما از جنس «کلمات رمز» هستند؛ تا آنها پیدا نشوند، بسیاری از خانه‌های دیگر هم بی‌معنا می‌مانند. خانواده یکی از همان کلمات رمز است. بازنشستگان نیز چنین‌اند. آنان که سال‌های جوانی و توان خود را در کلاس درس، پشت میز اداره، در کارخانه، مزرعه، بیمارستان و هزار میدان دیگر خرج آبادانی ایران و بهتر سازی شرایط امروز ما کرده‌اند. پیشکسوتان، حافظه زنده جامعه‌اند. همان‌ها که اگر از قاب توجه ما بیرون بمانند، بخشی از هویت اجتماعی‌مان گم می‌شود. اما....اما واقعیت این است که گاه هم واقعیت را فراموش می‌کنیم و هم حقیقت را. گرانی، تورم، نگرانی‌های معیشتی، وضعیت نه جنگ و نه صلح، دغدغه کار و بیکاری و ده‌ها مسئله دیگر، شب و روز را به هم می‌دوزد و چنان ذهن را اشغال می‌کند که گویی فرصتی برای یک لبخند به خانواده یا یک سلام به بزرگ‌ترها باقی نمی‌ماند. البته این همه حقیقت نیست؛ بخشی از آن بهانه است. زیرا وقت، گمشده ما نیست؛ مدیریت ما گاه گمشده وقت است. اگر بتوانیم اولویت‌ها را درست بچینیم، زمان نیز خود را نشان می‌دهد. همان چند دقیقه‌ای که در شبکه‌های مجازی سرگردان می‌شود، می‌تواند به گفت‌وگویی صمیمی در خانه تبدیل شود. همان تلفن همراهی که ساعت‌ها در دست می‌چرخد، می‌تواند وسیله‌ای باشد برای احوالپرسی از پدر، مادر یا پیشکسوتی که چشم‌انتظار یک سلام است. در فرهنگ دینی ما نیز ارزش آدمی را تنها به عبادت فردی نسنجیده‌اند. صله رحم را عبادت دانسته‌اند و تکریم سالمندان را نشانه برکت جامعه. در حقیقت، اخلاق اجتماعی همان‌جایی آغاز می‌شود که برای عزیزان خود وقت می‌گذاریم. هنر مدیریت، فقط اداره سازمان‌ها نیست؛ هنر آن است که بتوانیم زندگی را نیز مدیریت کنیم. اولویت‌بندی، مهم‌ترین فصل این هنر است. اگر خانواده و پیشکسوتان در صدر فهرست اولویت‌ها قرار گیرند، نه تنها بخشی از دین خود را ادا کرده‌ایم، بلکه جدول زندگی را نیز کامل‌تر پر کرده‌ایم. آن وقت است که کلمات رمز خود را نشان می‌دهند و زندگی، از یک جدول نیمه‌تمام، به تصویری کامل از معنا و آرامش تبدیل می‌شود.

ب / شماره 5833 / چهارشنبه 20 خرداد 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050320.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیشتر ها که روستا زنده بود، نبضش فقط با کشاورزی نمی زد. یکی از مؤلفه های اصلی زنده بودن روستا و زندگی روستائیان، صنایع دستی بود.«دست بافته »هایی که هر چه «پا» می خورد، قیمتی تر می شد. در همه روستاهای خراسان جنوبی، دخترکان با نشستن پای دار قالی و گره زدن به قالیچه های زمینی و گلیم، پای زندگی ما ایستادند. پر از حس زندگی بود خانه ها. دخترها سازنده این حس بودند و مالک خاطره هایی که خانواده را بر سفره نشاط می نشاند. دخترها به کمک هم می رفتند برای بافت فرش. اسمش هم «عمله» بود در دیار ما. یک روز این عمله آن می شد و روز دیگر آن. هم همدست بودند وهم همدل و هم همراه در نقشه ای که باید تا آخرین گره کامل می شد تا فرش تمام شود. تمام که می شد، پدران بودند که دست بافته فرزندان خویش را می فروختند. بیشتر به معامله گرهای دوره گردی که به روستا می آمدند. بافته را پهن می کردند و یک نوع متر را از جیب در می‌آوردند و به اصطلاح «عیاق» می کردند. واحد سنجش عیاق بود و شاخص قیمت گذاری کیفیت نقش و بافت. چک و چانه را پدر ها با خریدرار می زد و دختران در هوای کار بعد بودند. این گونه بود که خانواده شاهد رونق روز افزون بود. پسرها زور بازو را به بیل و کلنگ می دادند برای کشاورزی و دختران در خانه هنر دست خود را به تار و پود می بخشیدند تا طرحی شکل بگیرد که دیده و دل خریدار، هر دو را با خود ببرد. یادش بخیر، روستا زنده بود. از خانه های گلی، گُلِ محبت می روئید. عطر نان تازه که از تنور برمی خاست، حدیث زندگی خواهی را به صمیمی ترین لهجه تلاوت می کرد. زندگی جاری بود، دست ها به کار صُنع و صنعت بودند. کمبود ها را کسی سیاهه نمی کرد تا با فهرست بود ها بسنجد و به کنج حسرت بخزد. همه چیز پر از حس قشنگ زندگی بود اما دریغا که دیگر نیست. اما دریغا که تقویمِ یاد آور، ما رادر روزی به نام «روز صنایع دستی- روز ملی فرش» پرت می‌کند به سال های دور. کاش می شد دوباره نزدیک شود آن سبک زیستن. شاید دوباره فرش ایران بشود سفیر فرهنگ کهن ترین تمدن بشری به سرزمین های دور. شاید دوباره دخترکان سرزمین هنر، دور از دود و دم شهر های آهنی و سیمانی در روستا، بنشینند پای دار قالی که به نام ایران بر پا می شود. شاید... ..

ب / شماره 5833 / چهارشنبه 20 خرداد 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050320.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این دقیقا همان جایی است که باید سیلی را نقدا نقد می نواختیم. دشمنِ صهیونی می خواست اراده و غیرت و قدرت ما را بسنجد. سبک می گرفتیم و کم می گذاشتیم، سنگین می گرفت و بسیار در کاسه ما می گذاشت. او با حمله به لبنان، ایران را هدف گرفته بود. باید از خودمان و خط قرمزی که پررنگ کرده بودیم، نه فقط دفاع که با دفاع، حراست می کردیم. حساسیت ما به خط قرمزهای ترسیمی است که محاسبات دشمن را به قاعده حساب و کتاب می آورد و الا بی حساب می زدند و بی کتاب فاکتور می کردند. عملیات نصر، به هرجا هم که بینجامد، به دشمن یادآوری می کند که خطای محاسباتی می تواند برای او سنگین تمام شود. خطی که نباید از آن خطا کنند فقط جغرافیای ایران نیست. ما خط را خیلی جلوتر طراحی و اعلام کرده ایم. محور مقاومت خط قرمز ماست. خط مقدم را در دوردست ها گذاشته ایم تا خطر کمتری به خاک وطن برسد. نسبت به خط مقدم هم بسیار حساس و بسیار غیوریم و بسیار قدرتمند عمل می کنیم. این دکترینِ دفاعی/ هجومی ماست. در خانه نمی نشینیم که دشمن بیاید و پشت در با او گلاویز شویم. دست مان را تا خانه اش دراز می کنیم و همان جا حلقومش را چنان می فشاریم که نفس هایش به شماره افتد. این طراحی کلان نظام است. چیزی نیست که با تحریک دشمن رقم بخورد یا فشار تریبون داران تندگویی که خود را از همه انقلابی تر می پندارند. از قبل همه چیز آنالیز شده است. نردبان تنش را به دیوار قدرت و هوشیاری تکیه داده ایم. دشمن یک پله بالا برود، متقابلا ما هم یک پله بالاتر می رویم. درست است که جنگ ما نامتقارن است اما جواب ما قرینه است. چشم در برابر چشم و مشت در برابر مشت. هم دشمنان جهانی این را دیدند و هم اصحاب هیجان که انگشت اتهام به هر سو می چرخانند و ان شاءا... فهمیدند که در ایرانِ تحت هدایت ولایت همه چیز درست و دقیق در جایگاه خود جانمایی شده است. فقط ما هستیم که باید حواس مان جمع باشد و در زمین دشمن بازی نکنیم. به یاد داشته باشیم رهبر شهید انقلاب را که با تبیین شرایط زمان امام صادق(ع) و ضرورت رازداری مومنانه و صبر انقلابی، ناظر به امروز فرمودند:«... کوتاهی‌های ما، یک جا دهن‌لقّی‌مان، یک جا کمک نکردنمان، یک جا اعتراض کردن بیخودی‌مان، یک جا صبر نکردنمان، یک جا تحلیل غلطی که از اوضاع میکنیم، گاهی تأثیر میگذارد ــ [آن هم] تأثیرات تاریخی ــ یعنی این‌جور مسیر را عوض میکند؛ لذا خیلی باید مراقبت کرد.» پیام رهبر رشید انقلاب هم در سالگرد ارتحال امام(ره)، روشن بود؛ دشمن« کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تاب‌آوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور. ابزار اصلی او در این هر دو، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف است. لذا در مقام مقابله با این بدخواهی‌ها باید همگان با ایستادگی و روشن‌بینی و حفظ وحدت و انسجام و اعتماد متقابل و همصدایی نکردن با دشمن، نقشه‌ شوم او را خنثی نمایند.» باری، باید هوشیار باشیم. بیش از دیروز و پریروز. امروز با هوشیاری می شود از کمین های دشمن به سلامت به سوی فردا رفت. به مسئولان مان اعتماد کنیم. مستند به دروغ های دشمن، بر سر متولیان کشور فریاد نزنیم. دست و زبان خصم نشویم. بدانیم در هندسه هدایت ولایت همه جاها و جایگاه ها همه چیز تدبیر شده است. حتی اگر یک نفر هم در گهواره چوبی بماند، کار دشمن را تمام خواهد کرد....

خراسان / شماره 22066 / سه شنبه 19 خرداد 1405 / صفحه 2

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/150763

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/45796

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 13:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من اهل پرچم گردانی ام. این را تکلیف ملی و انقلابی خود می دانم. سر چهارراه حاضر می شوم و پرچم می گردانم بدون اینکه برای نظام تعیین تکلیف کنم. فکر می کنم وظیفه من همین باشد. همین که با حضور در خیابان از کشورم حمایت کنم. پشت تدابیر کلان و راهبردی جمهوری اسلامی بایستم. میدان یا دیپلماسی برای من فرقی ندارد. به حُکمِ وظیفه پشت هر دو می ایستم. نبرد یا مذاکره، جنگ یا صلح، تعیین تکلیفش وظیفه من نیست. مملکت رهبر دارد، حفظه ا...، ساختار دارد منسجم و برقرار. خودشان تدبیر می کنند و راه را- هرچه باشد- در پیش می گیرند. من فقط پرچم ایران را بر فراز دست بلند می کنم و تا صدایم می رسد همه را پای این پرچم می خوانم و می خواهم. این عصاره گفته های تنی چند از کسانی است که می کوشند هرشب در خیابان باشند. خود را هم موظف می دانند دیگر برنامه های زندگی خود را چنان تدبیر کنند که با این حضور تداخل نداشته باشد. این ها یک دل خوری هم داشتند. دل خوری از کسانی که هارمونی حضور مردم را به هم می ریزند. کسانی که دل خواسته ها و حق پنداشته های خود را پلاکارد می کنند که ما به ازایی جز اختلاف ندارد. دل خور بودند که برخی تریبون داران خیابان را با ستادهای انتخاباتی اشتباه می گیرند. کسانی که میدان وحدت را به برهوت تفرقه تبدیل می کنند. دل خور بودند از اینکه برخی افراد تحت عناوین استاد و تبیین کننده و.... تریبون برمی دارند اما آنچه می گویند نه تبیین که توسعه ابهام است. با داده های غلط نمی توان به داده پردازی درست رسید. با آدرس غلط، کسی به مقصد نمی رسد. می گفتند سخنران ها، اطلاعاتی را بیان می کردند که با یک جست وجوی ساده در اینترنت، خطا بودن آن آشکار می شود. گوشی هم دست همه هست گاه همانجا سرچ می کنند و متوجه می شوند. آن وقت اعتماد زخم خورده این ها را چه کسی باید ترمیم کند؟ بنده خدایی می گفت که سر یکی از چهارراه ها فردی نقشه نصب کرده بود و توضیح می داد اما آنچه می گفت با واقعیت های تاریخی سازگار نبود. از جنگ جهانی تا تشکیل سازمان ملل تا پول جهانی تا دارندگان حق وتو و.... دیگری هم اضافه می کرد که در فضایی دیگر بنده خدایی از فلان مقام سابق ایرانی به عنوان دریافت کننده جایزه صلح نوبل می گفت که درست نبود. برای کار انجام نشده کنایه می زد! الحمدلله برخی افراد وقتی برایشان توضیح داده می شود می پذیرند که حرفشان درست نبوده اما دریغا که فرصت درآوردن بذری را که در اذهان کاشته اند ندارند. آن حرف خطا دیگر اصلاح نمی شود. تازه اگر شب دیگر به تصحیح، سخن بگویند هم معلوم نیست شنوندگان شب قبل باشند و بشنوند و ذهنشان را اصلاح کنند. برخی کلیپ ها را هم که می بینیم واویلاست. برخی سخنران ها و مداحان حرفه ای، خیابان به خیابان می گردند و چیزهایی را می گویند که به کاشت سوء ظن می ماند. معلوم است از این کاشت جز اختلاف و تفرقه نمی توان برداشت. خرمن ذهن مردم اگر از این محصولات انباشت شود، نانی هم که بر سفره بگذارند باز طعم چنددستگی خواهد داشت حال آنکه ما باید «ید واحده» باشیم تا موانع را از سر راه برداریم. تا دشمن شکنی کنیم و شکست را به نام متجاوزان سند کنیم. این روزها را یوم ا... بدانیم که باید از ظلمات به سمت نور حرکتمان را شتاب دهیم. در ولایت الهی، جای تفرقه نیست. «جماعه» است که «یدا...» را با خویش خواهد داشت. به فلسفه اولیه خیابان برگردیم. قرار، دفاع از ملک و ملت و انقلاب بود. هدف، پشتیبانی از نظام در همه عرصه ها چه میدان و چه میز مذاکره. بمانیم تا سرفرازی ایران امضای مانایی بخورد.

شهرآرا / شماره 4779 / سه شنبه 19 خرداد 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17554/453763

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/3/19/17554_160867.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در میانه‌ تلاطم‌ها، فرهنگ ایرانی همواره بر ستونی تکیه داده است که نامش «اعتدال» است؛ واژه‌ای که بسیار شنیده‌ایم اما کمتر به ژرفای آن اندیشیده‌ایم. اعتدال در این سنت، نه به معنای بی‌موضعی است و نه بهانه‌ای برای سازش‌کاری. اعتدال، هندسه‌ فهم واقعیت است؛ دانستنِ حدّ خویش و حدّ جهان. پرهیز از افراط، شناخت امکان‌ها و فهم محدودیت‌های انسان و جامعه، همان عقلانیتی است که ایرانِ تاریخی بر آن بنا شده است. در این دستگاه فکری، فضیلت‌ها نیز اگر از مدار اعتدال خارج شوند، به ضدّ خود بدل می‌شوند. عدالت، اگر با تدبیر همراه نباشد، می‌تواند به خشونتِ شعاری برسد؛ شجاعت، اگر از عقلِ احتیاط تهی شود، تهور می‌شود؛ زهد، اگر با رحمت و صداقت همراه نباشد، ریا می‌پرورد؛ و قدرت، اگر از اخلاق فاصله بگیرد، دیر یا زود ویرانگری می‌آفریند. این هشدارها تنها پندهای اخلاقی نیستند، بلکه صورت‌بندی یک تجربه‌ تاریخی‌اند؛ تجربه‌ای که ایرانیان در قرون متمادی اندوخته‌اند. مطالعات و تاملات به ما می‌آموزد که فرهنگ، فقط مجموعه‌ای از آیین‌ها و نمادها نیست؛ بلکه شیوه‌ای از دیدن و سنجیدن جهان است. از این منظر، اعتدال در فرهنگ ایرانی یک «منطق ارزیابی» است؛ معیاری برای سنجش رفتار فردی و ساختار قدرت. وقتی به آثار کلاسیک خود ـ از شاهنامه تا گلستان و سیاست‌نامه‌ها ـ رجوع می‌کنیم، با نوعی سیاست‌فهمی ایرانی روبه‌رو می‌شویم که قدرت را صرفاً با معیار اقتدار نمی‌سنجد، بلکه آن را در نسبت با عدالت، شفقت، انصاف و توجه به ضعیفان ارزیابی می‌کند. در این سنت، حاکم تنها «دارنده قدرت» نیست؛ او «امانت‌دار عدالت» است. میزان مشروعیت او، نه در گستره قلمرو که در گستره‌ انصاف او سنجیده می‌شود. به تعبیر حکمت ایرانی، اگر ضعیفان در سایه حکومت احساس امنیت نکنند، آن سایه، سایه‌ عدالت نیست. جامعه زمانی سامان دارد که قدرت، از خودآگاهی اخلاقی برخوردار باشد؛ یعنی بداند که توانایی، بدون مسئولیت، سقوط است. از منظر اخلاق اجتماعی، جایگاه فرودستان در این نظام فکری بسیار تعیین‌کننده است. آنان صرفاً موضوع ترحم نیستند؛ بلکه معیار سنجش سلامت حکومت‌اند. اگر ناتوانان به حاشیه رانده شوند، اگر صدای بی‌صداها شنیده نشود، اگر عدالت در کلام باشد و در عمل غایب، اعتدال از میان رفته است. اعتدال یعنی دیدن همه‌ جامعه، نه فقط بخش‌های پرصدا و قدرتمند آن. این نگاه، سیاست را از اخلاق جدا نمی‌کند. برعکس، سیاست را در آیینه اخلاق می‌بیند. به همین دلیل است که در فرهنگ ایرانی، همواره میان «قدرت» و «حق» نسبت برقرار شده است. قدرتی که از حق فاصله بگیرد، هرچند در ظاهر مقتدر باشد، در باطن فرسوده است. این همان فهمی است که ما را به تأمل در کیفیت حکمرانی دعوت می‌کند، نه صرفاً کمیت آن. امروز نیز بازخوانی این میراثِ کهن در آثار پیشینیان، بیش از آن‌که کاری نوستالژیک و تورق تاریخ باشد، گشودن کلاس درس برای امروز ماست. برای این که گذشته را چراغ راه آینده کنیم و آینده را به بستر رویش های محترم تبدیل کنیم. ایران عزیز بر ریشه های عزتمند خویش استوار است. آینده هم چنین خواهد بود. شکست سهم دشمنان ماست.....

ب / شماره 5832 / سه شنبه 19 خرداد 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050319.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما اهل اقدام به موقع و به جا هستیم واین، دقیقاً همان جایی بود که باید سیلی را نقدا نقد نواخت. همان نقطه‌ای که دشمن صهیونی می‌خواست نبض اراده، غیرت و قدرت جمهوری اسلامی را بگیرد و از روی واکنش ما، آینده تجاوزهای خود را طراحی کند. در چنین میدان‌هایی، تردید هزینه‌زاست و تأخیر، اشتهای دشمن را بیشتر می‌کند. اگر سبک می‌گرفتیم و کم می‌گذاشتیم، او سنگین‌تر برمی‌داشت و بیشتر در کاسه ما می‌گذاشت. قاعده میدان با دشمنی که زبان قدرت را بهتر از هر زبان دیگری می‌فهمد، همین است. آنچه در لبنان رخ داد، صرفاً حمله به یک جغرافیا نبود. صهیونیست‌ها از پنجره لبنان، ایران را هدف گرفته بودند. آنان می‌خواستند میزان پایبندی ما به خطوط قرمزی را که سال‌ها با صراحت ترسیم کرده‌ایم، بیازمایند. در چنین شرایطی، تنها دفاع کافی نبود؛ باید از «دفاع»، حراست می‌ساختیم. حراست از اعتبار بازدارندگی، حراست از پیام‌های پیشین و حراست از معادلاتی که امنیت ملی ما بر آن استوار است. حساسیت ما نسبت به خطوط قرمز است که محاسبات دشمن را در چارچوب حساب و کتاب قرار می‌دهد. اگر این حساسیت تضعیف شود، دشمن بی‌حساب می‌زند و بی‌کتاب فاکتور می‌کند. عملیات «نصر»، هر نتیجه‌ای که در ادامه مسیر خود رقم بزند، یک پیام روشن دارد؛ خطای محاسباتی برای دشمن می‌تواند بسیار سنگین تمام شود. این پیام باید شنیده می‌شد و شنیده شد. خط قرمز جمهوری اسلامی تنها به مرزهای جغرافیایی ایران محدود نیست. ما سال‌ها پیش خط دفاع را جلوتر برده‌ایم. محور مقاومت، بخشی از منظومه امنیت ملی ماست. خط مقدم را در دوردست‌ها طراحی کرده‌ایم تا خطر کمتری به خاک وطن برسد. طبیعی است که نسبت به این خط مقدم، حساس باشیم؛ حساسیتی برخاسته از عقل راهبردی، نه هیجان مقطعی. غیور باشیم؛ غیورانه‌ای مبتنی بر مسئولیت، نه شعار. و قدرتمند عمل کنیم؛ قدرتی مبتنی بر محاسبه، نه احساس. این همان دکترین دفاعی ـ هجومی جمهوری اسلامی است. در خانه نمی‌نشینیم تا دشمن پشت در برسد و آن‌گاه با او گلاویز شویم. منطق راهبردی ما این است که تهدید را در مبدأ مهار کنیم. دست را تا خانه دشمن دراز می‌کنیم و همان‌جا گلوی تهدید را می‌فشاریم تا نفس‌هایش به شماره بیفتد. این، محصول یک طراحی کلان است؛ نه واکنش عصبی به یک حادثه و نه نتیجه فشار کسانی که تندتر سخن گفتن را با انقلابی‌تر بودن اشتباه می‌گیرند. در این میدان، همه چیز از پیش بر اساس محاسبه، تحلیل و ارزیابی طراحی شده است. نردبان تنش را به دیوار قدرت و هوشیاری تکیه داده‌ایم. دشمن اگر یک پله بالا برود، پاسخ متناسب و متقابل دریافت خواهد کرد. جنگ ما اگرچه نامتقارن تعریف می‌شود، اما پاسخ‌های ما قرینه و حساب‌شده است؛ چشم در برابر چشم و مشت در برابر مشت. امروز هم دشمنان جهانی این واقعیت را دیدند و هم آنان که از سر هیجان، انگشت اتهام به هر سو می‌چرخانند. باید فهمید که در ایرانِ تحت هدایت ولایت، قطعات پازل قدرت در جای خود قرار دارد. نه تعلل جایی دارد و نه شتاب‌زدگی. آنچه هست، عقلانیتِ مقتدرانه‌ای است که اجازه نمی‌دهد دشمن در محاسبات خود دچار خوش‌خیالی شود.

ب / شماره 5832 / سه شنبه 19 خرداد 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050319.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جنگ در «ميدان» است اما اينان در «خيابان» فرياد جنگ سر مي‌دهند. جنگ در «لبنان» است اما اين‌ها در ايران مي‌گويند هرکس نمي‌خواهد بجنگد جمع کند و برود! پاي اين جماعت به جنگ با دشمن باز نمي‌شود اما تا دلتان که نه، تا دل دشمن بخواهد، به نفع او با خودي‌ها مي‌جنگند! همه را متهم مي‌کنند و حق را انحصاري در اختيار خود مي‌دانند. لابد پندارشان هم همين است! البته کاش باشد در آن صورت بايد به امضاي شعارهاشان خود زحمت بکشند و به ميدان جنگ بروند، جايي که گلوله مي‌آيد، بمب مي‌آيد، موشک مي‌آيد. جايي که ترکش‌ها، دست و پا و سر را قطع مي‌کند. به جاي اين که راه خروج از کشور را به ديگران نشان دهند، خود راه لبنان و فلسطين و... را در پيش بگيرند و صداقت گفتارشان را با رفتار امضا کنند. اما چنين نمي‌شود. براي اين ها- متأسفانه- قصه ميدان و خيابان ادامه بازي‌هاي جناحي است. انگار انتخابات برايشان هيچ وقت تمام نمي‌شود. معممين شان هم نه فتوا و حکم که فرمان به حرمت مذاکره مي‌دهند! اولي و دومي ادبياتي فقاهتي دارد که اينان شأنش را ندارند و سومي را از سر قدرت که بدان پشتگرمند بيان مي‌کنند. به هر حال تريبون دارند، ساختار دارند، همين هم باعث مي‌شود خود را صاحب حق بپندارند. کسي که تريبون دارد حتي اگر ديگران هم همراهي نکنند آنقدر صدايش بلند است که ديگر صداها را در برقراري ارتباط ناکام مي‌گذارد. کسي که تريبون دست اوست هرچه بخواهد مي‌گويد حتي گزاره‌هاي صد در صد نادرست را اما درست نمايي مي‌کند. آدم هم دارند هم کساني که درجلسه برايشان فرياد به تأييد برآورند و هم در فضاي مجازي به آن ضريب دهند. کارشان هم هزينه تراشيدن براي کشور است و سبک کردن هزينه جنگ با کشور براي دشمن. کساني که کلماتشان بذر تفرقه است، برداشتشان که اختلاف است را هم بايد در خرمن دشمن بگذارند،تنها منتفعي که بي‌فاکتور خدمات شان را دريافت مي‌کند. خدا بخير کند با اين جنگ جويان مجازي....

جمهوری اسلامی / شماره 13376 / دوشنبه 18 خرداد 1405 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/03/18/14050318.pdf

خبرآنلان / https://www.khabaronline.ir/news/2230045

آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/1051244

ایلنا / https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1795709

اطلاعات / https://www.ettelaat.com/news/151159

رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/459079/

کلبه / https://kolbehsargarmi.ir/?p=137674

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/78466552/

خبرکده / https://khabarkadeh.com/2026/06/

روزیاتو / https://rooziato.com/1405777387

نظم نوین / https://nazminovin.ir/?p=28416

زیرنویس / https://www.zirnevisnews.ir/502692/

کولاک / خبرپو / ویستا / تجارت کلان / و....

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خیابان، همیشه بیش از یک خیابان بوده است. یک جغرافیا نیست، یک معناست. جایی است که مردم، دست در دست ودل در دل هم می‌گذارند و پشت ایران می‌ایستند. قرارش همین بوده و هست. از همین روست که هر برنامه‌ای که برای میدان طراحی می‌شود، باید با فلسفه میدان نسبتی روشن داشته باشد. میدان جای حقیقت است، نه ابهام. جای روشنگری است، نه غبارافشانی. دشمن هم این را خوب می‌داند. می‌داند که وقتی میدان زنده باشد، ایران زنده‌تر خواهد بود. می‌داند که وقتی مردم در صحنه باشند، بسیاری از نقشه‌ها پیش از اجرا شکست خورده‌اند. برای همین است که در جنگ ترکیبی، یکی از مهم‌ترین هدف‌ها، همین تجمعات و همین خیابان است. اما همه تیرها را دشمن از کمان خود رها نمی‌کند. گاهی دست ما، بی‌آنکه بخواهد، زه همان کمان را می‌کشد. قصه از آنجا آغاز می‌شود که برخی پشت تریبون می‌ایستند تا تبیین کنند اما آنچه می‌گویند بر ابهام می‌افزاید. قرار است چراغ روشن کنند اما دود بلند می‌شود. گاه فکت‌هایی می‌آورند که با یک جست‌وجوی چندثانیه‌ای، نادرستی آن آشکار می‌شود. معلوم است از داده غلط، تحلیل درست متولد نمی‌شود. با آدرس اشتباه که نمی‌توان به مقصد رسید. آنقشه غلط، رهرو را سرگردان می‌کند؛ حتی اگر راهنما، نیت خیر داشته باشد. چند شب پیش، در یکی از چهارراه‌ها، فردی نقشه جهان را پیش روی مردم گرفته بود و از جنگ‌های جهانی و سازمان ملل و حق وتو می‌گفت. اما روایتش با واقعیت تاریخی فاصله داشت. دیگری از جایزه‌ای سخن می‌گفت که اساساً وجود خارجی نداشت. شاید خودشان هم ندانند که خطا می‌گویند. شاید اگر برایشان توضیح بدهی، بپذیرند و اصلاح کنند. اما مشکل اینجاست که سخن، تیر است. وقتی از کمان رها شد، بازگرداندنش ناممکن است. بذر که در زمین ذهن نشست، دیگر به این راحتی نمی‌توان آن را بیرون کشید. امروز هر شنونده‌ای یک رسانه همراه در جیب خود دارد. همان‌جا جست‌وجو می‌کند، همان‌جا می‌سنجد و همان‌جا درباره گوینده قضاوت می‌کند. اگر اعتمادش ترک برداشت، ترمیم آن کار هر کسی نیست. از برخی کلیپ‌ها هم که می‌گذریم، حس می‌کنی عده‌ای به جای کاشتن نهال آگاهی، بذر سوءظن می‌پاشند. حال آنکه از این مزرعه، محصولی جز اختلاف برداشت نمی‌شود. خرمن ذهن مردم اگر از این دانه‌ها پر شود، نان فردای جامعه هم بوی همدلی نخواهد داد. خیابان را باید پاس داشت؛ و نخستین شرط پاسداری از تجمعات، صداقت و اخلاق و تاسی به حقیقت است. خیابان پشت ایران می‌ایستد، به شرط آنکه ما نیز پشت حقیقت بایستیم.

ب / شماره 5831 / دوشنبه 18 خرداد 1405 / صفحه 4

blob:https://web.eitaa.com/41c00f60-d3df-46d1-910b-9f4027d5deed

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دریایِ پر تلاتمِ اقتصاد و موج‌هایِ اجتماعی با شدتی بی‌سابقه در هم پیچیده اند و امروز، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایِ تمدنیِ ما، بازپس‌گیریِ «کنترل بر خود» است. ما امروز، بیش از هر زمانِ دیگری، به نوعی از خرد نیازمندیم که من آن را «عقلانیتِ سرد» می‌نامم؛ عقلانیتی که از هیجاناتِ لحظه‌ای، از غبارِ شایعات و از شعله‌هایِ ترسِ آنی، فاصله می‌گیرد و به جای آن، بر مدارِ «ثباتِ فکر»، «دقت در برنامه» و «سنجشِ واقعیت» حرکت می‌کند. بر این هم چشم نمی پوشیم که در حال حاضر، بازارِ ما بر مدارِ «التهاب» می‌چرخد. این التهاب، تنها یک پدیدهٔ اقتصادیِ محض نیست؛ بلکه یک ویروسِ اجتماعی است که به سرعت در رگ‌هایِ جامعه نفوذ می‌کند. وقتی بازار از منطقِ عرضه و تقاضا فاصله می‌گیرد و به بازیِ «ترس و طمع» بدل می‌شود، این تلاطم به ساختارِ روانیِ جامعه سرایت می‌کند. جامعه‌ای که خود درگیرِ التهاب است، دیگر توانِ «تنظیمِ منطقیِ رفتارهای خود» را ندارد؛ در چنین وضعیتی، تصمیماتِ مردم دیگر از سرِ نیاز نیست، بلکه از سرِ اضطراب است. ما در این نیم‌قرنِ پرفراز و نشیب، تجربه کرده ایم که چگونه بحران‌ها، هویتِ رفتاریِ یک ملت را تحت تأثیر قرار می‌دهند. اما راهِ خروج از این چرخه‌یِ باطل، نه در مهارِ فیزیکیِ کالاها، بلکه در «بازتعریفِ نقشِ رسانه» و «تغییرِ الگویِ اطلاع‌رسانی» نهفته است. ما نیازمندِ یک انقلابِ رفتاری در رسانه‌ها هستیم؛ گذار از رسانه‌یِ «تولیدِ هیجان» به رسانه‌یِ «تولیدِ اطمینانریشهٔ اصلیِ بحران‌هایِ فعلی، در «ابهام» نهفته است. وقتی مردم از آینده‌یِ موجودیِ کالاها یا نوساناتِ قیمت‌ها بی‌خبر باشند، ناخودآگاه به سمتِ «خریدِ هیجانی» سوق داده می‌شوند. این همان جایی است که ترس، جایگزینِ تدبیر می‌شود. برای شکستنِ این چرخه، ما نیازمندِ «شفافیتِ بی‌قید و شرط» هستیم. اعتماد، تنها با «اعلامِ رسمی و واقعی» بر مدارِ «شفافیت در اطلاع‌رسانی» بازمی‌گردد. ما باید به سمتِ اعلامِ دقیقِ فراوانیِ موجودیِ کالاها و ایجادِ یک سیستمِ اعتماد‌ساز حرکت کنیم. انتشارِ زمان‌بندی‌هایِ دقیق برای تأمینِ کالاهایِ پرتقاضا و ارائهٔ قیمت‌هایِ مصوب و به‌روزرسانیِ روزانهٔ آن‌ها، تنها یک اقدامِ اداری نیست، بلکه یک «عملِ عقلانی» برایِ آرام کردنِ تلاطم‌هایِ روانیِ جامعه است. شفافیت، امروز یک «ابزارِ اقتصادیِ استراتژیک» برایِ مهارِ موج‌هایِ خرید و بازگرداندنِ ثبات به بازار است.تجربهٔ زیسته و تلخِ ما نشان داده است که هرگاه ابهام بالا رود، ترسِ مردم نیز صعود می‌کند و هرگاه ترسِ مردم صعود کند، اقتصادِ ملت در تلاطم می‌افتد. پس، اگر می‌خواهیم از منظرِ هویتِ ملی، ملتی باثبات و باصلابت باشیم، باید یاد بگیریم که با «شفافیت»، ترس را کَم و با «اطلاع‌رسانیِ دقیق»، هیجان را مهار کنیم. ما به مدیریتِ سرد و عقلانی نیاز داریم تا بتوانیم در میانِ این آتشِ التهاب، شعله‌هایِ ثبات را روشن نگه داریم.

ب / شماره 5831 / دوشنبه 18 خرداد 1405 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/41c00f60-d3df-46d1-910b-9f4027d5deed

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برای درخواست حق خود که نباید لکنت زبان داشته باشیم. مسئولان محترم هم بر اساس قاعده علوی بر ما نخواهند پسندید این را. به‌صراحت باید گفت و به‌سرعت، دقت و البته همه‌جانبه‌نگری باید پای احقاق حق بیایند، آنان که امور به تدبیر و تصمیم و عملشان سامان می‌گیرد. براساس خبرها، افزایش سنواتی حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی، در حقوق خردادماه جاری عملیاتی خواهد شد. باز هم براساس خبرهای اعلامی مدیران سازمان معظم تأمین اجتماعی و متولیان نهاد‌های بازنشستگی، رقم افزایش همان مصوبه اسفندماه شورای‌عالی کار خواهد بود. همان که کارگران محترم شاغل، حقوق فروردین خود را برآن اساس گرفته‌اند. اما نوبت به بازنشستگان که می‌رسد کار در خردادماه هم با اما و اگر پیش می‌رود. یکی از این اما و اگر‌ها که روان جامعه هدف را می‌فرساید، دیگر مزایای مزدی است مثل حق معیشت، حق مسکن و... که انگار قرار نیست، هیچ‌گاه به حد شاغلان برسد. برای آنان، حق مسکن1405 مبلغ 3میلیون تومان تعیین شده است اما برای بازنشستگان از این خبرها نیست. معلوم نیست 270هزارتوامان 1404 امسال به چه رقمی برسد. این «معلوم نیست» را هم البته تا دیروز می‌گفتیم چون امروز افراد مطلع، در گروه‌های بازنشستگی پست می‌گذارند که بر اساس پیگیری‌های انجام‌شده، متأسفانه در لایحه بودجه و مصوبات اخیر، افزایشی برای اقلامی همچون حق اولاد، عائله‌مندی، مسکن و معیشت دیده نشده است. مزایای فوق عملا فریز شده است! در همین پست‌ها گفته شده که کانون عالی بازنشستگان، کانون تهران و سایر کانون‌های استانی از طریق نمایندگان مجلس و مسئولان در حال رایزنی برای رفع مشکل هستند، اما... یک « معلوم نیست مهم‌تر» هم هست؛ معلوم نیست معوقات فروردین و اردیبهشت، کی پرداخت خواهد شد.

هرچند اگر همین امروز هم واریز شود، با ریزش قدرت خرید پول ملی، فاصله آن تا قدرت خرید همان مبلغ در فروردین بسیار خواهد بود. وقتی کالابرگ را اگر روز اول خرید نکنی، فردایش باید کالای کمتری به‌ازای آن در سبد خرید بگذاری، تکلیف معوقات ماه فروردین و اردیبهشت که معلوم است. با این همه، باز اگر زودتر این مبالغ را بپردازند، دعایشان خواهیم کرد. قصه، مثل گرفتن جلوی ضرر است که هرچه زودتر اقدام شود، فایده است. هرچه دیرتر شود، فایده تراش می‌خورد و ضرر چاق‌تر می‌شود. این هم یعنی، باز قیچی تورم و گرانی، یک دور دیگر دور سفره بازنشسته خواهد زد و آن را کوچک‌تر خواهد کرد.

حرف‌های شنیده و خوانده جامعه محترم بازنشستگان، ناظر به همین ماجراست. می‌گویند حالا که برخلاف اردیبهشت پارسال، افزایش حقوق و مستمری به خردادماه رسید، لااقل در پرداخت معوقات، تسریع شود. این هم توقع زیادی نیست. بی‌لکنت هم باید گفت و صریح نیز هم. انتظار است که مسئولان امر در این «تسریع مورد توقعِ» بیش از 5میلیون بازنشسته و خانواده‌هایشان سرعت عمل به خرج دهند. سختی شرایط و دشواری‌های روزگار نه جنگ و نه صلح برای همه است و سهم بازنشستگان از همه بیشتر است. در رعایت احوال هم باید ضعیف‌تر‌ها را مقدم شمرد اما مؤخر افتاده است امسال. امیدواریم تأخیر بیش از این نشود و نپاید. همچنین امیدواریم و دعا می‌کنیم یخِ سایر مزایای مزدی هم آب شود و شامل افزایش بایسته گردد.

شهرآرا / شماره 4777 / یکشنبه 17 خرداد 1405 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17545/453564

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/3/17/17545_160772.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در دل هر انسانی خاکی نهفته است؛ خاکی که نه بی‌طرف است و نه بی‌اثر. هر دانه‌ای که در آن بیفتد، هزار برابر می‌شود و بازمی‌گردد. این قانون نانوشته‌ی زندگی است؛ قانونی که نه به جغرافیا وابسته است و نه به زمان. ما هر روز، آگاهانه یا ناآگاهانه، در این خاک می‌کاریم. کلمات‌مان، رفتارمان، قضاوت‌هایمان، و حتی سکوت‌هایمان، همه بذرهایی هستند که دیر یا زود سر برمی‌آورند. آن وقت ما یا سرفراز خواهیم بود یا سر به زیر چه شکوفایی بذرها کارنامه عملی ما می شود. در جهانی که سرعت و فشارهای اجتماعی مجال تأمل را کم کرده، شاید ساده باشد که بگوییم «نفرت از بیرون می‌آید» یا «جامعه خراب است». اما حقیقت این است که جامعه چیزی جز جمعِ ما نیست. هر ذره خشمی که در دل می‌کاریم، هر نگاه تحقیرآمیزی که نثار دیگری می‌کنیم، هر بی‌اعتمادی که در روابط‌مان می‌پراکنیم، در نهایت به شکل خرمنی از تنش و گسست اجتماعی بازمی‌گردد. همان‌طور که هر دانه محبت، هر رفتار مسئولانه، و هر انتخاب اخلاقی، می‌تواند به باروری روابط انسانی و ساختن فضایی امن‌تر و انسانی‌تر منجر شود. مشکل از آنجا آغاز می‌شود که بسیاری از ما تصور می‌کنیم بذرهای کوچک ما در مقیاس جامعه بی‌اثرند. اما تجربه زیسته به ما فهمانده و تاریخ بارها نشان داده که هیچ انفجار بزرگی بدون انباشته شدن ذره‌ذره تنش‌ها رخ نداده و هیچ شکوفایی اجتماعی بدون تکثیر رفتارهای کوچکِ خیرخواهانه شکل نگرفته است. جامعه، آینه‌ای است که تصویر تک‌تک ما را در خود ضرب می‌کند و به خودمان بازمی‌گرداند. امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم بپرسیم: در دل خود و در دل جامعه چه می‌کاریم؟ اگر بذر نفرت بپاشیم، محصولی جز بی‌اعتمادی و خشونت درو نخواهیم کرد. اما اگر حتی دانه‌ای کوچک از محبت، احترام و مسئولیت‌پذیری بکاریم، می‌توانیم امید داشته باشیم که روزی خرمنی از همدلی و آرامش به دست آوریم. انتخاب با ماست. آینده اجتماعی ما نه محصول تصادف است و نه نتیجه تصمیم یک فرد یا یک نهاد. آینده، حاصل کشت و کار جمعی ماست. یا باغی از زیبایی خواهیم ساخت، یا انباری از خشم و فرسایش و ویرانه ای ازانفجار خشم. و این پرسش، دیر یا زود، در برابر هر یک از ما قرار می‌گیرد، می‌خواهیم سهم‌مان در تولید و توسعه چه محصولی و چقدر باشد؟ جواب عملی ماست که تصویر واقعی فردا را روشن تر می کند....

ب / شماره 5830 / یکشنبه 17 خرداد 1405 / صفحه 4

blob:https://web.eitaa.com/4000381f-9640-4eb3-9a43-8103279f7673

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزی طنز فضای مجازی این بود که بسته‌های چیپس را باز می‌کردیم و می‌گفتیم «هوا خریده‌ایم». امروز اما همان بسته‌های پر از هوا، دارند ما را به تمسخر می‌گیرند. تصویری از یک فروشگاه اینترنتی کافی است تا آدم بماند چه بگوید؛ چیپس ۴۵۰ گرمی با قیمت ۵۲۵ هزار تومان. یعنی برای خرید یک بسته چیپس باید بیش از نیم میلیون تومان پرداخت کرد؛ کالایی که زمانی ساده‌ترین خرید تفریحی خانواده‌ها بود. اما مسئله فقط چیپس نیست. این تصویر، نماد فرسایش قدرت خرید مردم است. تورم دیگر فقط یک اصطلاح اقتصادی نیست؛ به تجربه روزمره مردم تبدیل شده است. بازار دیگر با منطق عادی حرکت نمی‌کند؛ بر مدار اضطراب و بی‌اعتمادی می‌چرخد. قیمت‌ها آن‌قدر سریع بالا می‌روند که حتی شوخی‌های مردم هم رنگ گرانی گرفته است. تورم طولانی‌مدت فقط سفره‌ها را کوچک نمی‌کند؛ شأن و آرامش طبقه متوسط را هم از بین می‌برد. پدری که تا دیروز می‌توانست با خریدی کوچک دل فرزندش را شاد کند، امروز مقابل ساده‌ترین خواسته‌ها احساس ناتوانی می‌کند. این فقط مشکل مالی نیست؛ نوعی فرسایش اجتماعی و عاطفی است. کمند قیمت‌ها دارد اعتبار پدرها و آبروی بزرگ‌ترها را نشانه می‌رود. البته می‌شود چیپس نخرید و آن را به خاطرات سپرد، اما مایحتاج اصلی زندگی را نمی‌توان حذف کرد. آدم زنده باید زندگی کند و زندگی، خورد و خوراک و دارو و نیازهای روزمره می‌خواهد. مشکل امروز فقط گرانی نیست؛ بی‌ثباتی است. مردم نمی‌دانند فردا قیمت‌ها چقدر خواهد شد و همین نااطمینانی، جامعه را فرسوده کرده است. در این میان، حقوق‌بگیران بیشترین فشار را تحمل می‌کنند. درآمدشان از ابتدای سال تقریباً ثابت می‌ماند اما قیمت‌ها هر روز بالا می‌رود. نمودار درآمد ثابت است و نمودار هزینه‌ها مدام قد می‌کشد. نتیجه روشن است؛ کاهش مداوم قدرت خرید. از همه دشوارتر، وضعیت بازنشستگان تأمین اجتماعی است. انگار سال برای آنان پانزده ماه دارد. خرداد را هم باید با حقوق اسفند بگذرانند و اگر معوقه‌ای هم پرداخت شود، تورم پیش از رسیدن، ارزش آن را بلعیده است. اقتصاد به جایی رسیده که حتی زمان هم علیه طبقات ضعیف عمل می‌کند. دردناک‌تر از همه، حال کسانی است که از همین درآمد اندک هم محروم‌اند. خانواده‌هایی که نمی‌توانند کوچک‌ترین بهانه شادی را برای فرزندان‌شان فراهم کنند. این فقط فقر اقتصادی نیست؛ احساس حذف‌شدگی اجتماعی است. رسانه‌ها هر روز از آمار و شاخص‌ها می‌گویند اما مردم اقتصاد را در سفره و سبد خرید خود می‌فهمند. حقیقت اقتصاد، کف بازار است نه پشت تریبون‌ها. آن‌جا که مردم میان خرید کالاهای ضروری، دست به حذف می‌زنند و «نخریدن» به عادت تبدیل شده است. آنان که برای کشور تصمیم می‌گیرند، اگر می‌خواهند جامعه آرام بماند، باید واقعیت زندگی مردم را ببینند. مردم با آمار زندگی نمی‌کنند؛ با احساس امنیت اقتصادی زندگی می‌کنند. اینجا حال مردم خوب نیست و صلاح کار مسئولان هم در فهم دقیق همین واقعیت‌هاست.

ب / شماره 5830 / یکشنبه 17 خرداد 1405 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/4000381f-9640-4eb3-9a43-8103279f7673

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پهلوان زنده را عشق است. این ضرب المثل را امروز در حوزه معیشت عمومی و حقوق کارگری باید چنین خواند که « کارگرِ شاغل را عشق است» اگر چه همچین عشق گرم و گیرایی نیست اما کارگر بازنشسته از همین هم محروم است. دلیلش همین قصه تعیین حقوق و مستمری های 1405 است که هنوز مشخص و به قولی« فیش-نویس» نشده است. البته براساس خبرهای اعلامی مدیران سازمان معظم تامین اجتماعی و متولیان نهاد های بازنشستگی، رقم افرایش همان مصوبه اسفند ماه شورای عالی کار خواهد بود. همان که کارگران محترم شاغل، حقوق فروردین خود را برآن اساس گرفته اند. اما هم برای سایر مزایای مزدی اما و اگر در میان است و حتی اگر احکام هم صادر شود در این که خرداد ماه اول 1405 باشد یا ماه 15 سال 1404 هنوز مشخص نیست. یعنی معلوم نیست که جمعیت 5 میلیون و 200 هزارنفری بازنشستگان این ماه چه حقوقی خواهند گرفت! در باره دیگر مزایای مزدی است مثل حق معیشت و حق مسکن و... که انگار قرار نیست هیچگاه به حد شاغلان برسد. برای آنان، حق مسکن 1405 مبلغ 3 میلیون تومان تعیین شده است اما برای بازنشستگان از این خبرها نیست. معلوم نیست 270 هزارتوامان 1404 امسال به چه رقمی برسد. این «معلوم نیست» را هم البته برای چند روز پیش بود چون بعدا افراد مطلع، در گروه های بازنشستگی پست می گذارند که بر اساس پیگیری‌های انجام‌شده، متأسفانه در لایحه بودجه و مصوبات اخیر، افزایشی برای اقلامی همچون حق اولاد، عائله‌مندی، مسکن و معیشت دیده نشده است. و مزایای فوق عملا فریز شده است! در همین پست ها گفته شده که کانون عالی بازنشستگان، کانون تهران و سایر کانون‌های استانی از طریق نمایندگان مجلس و مسئولاان در حال رایزنی برای رفع مشکل هستند اما .... یک « معلوم نیستِ مهمتر» هم هست؛ معلوم نیست معوقات فروردین و اردیبهشت، کی پرداخت خواهد شد. هرچند اگر همین امروز هم واریز شود، باریزشِ قدرت خرید پول ملی، فاصله آن تا قدرت خرید همان مبلغ در فروردین بسیار خواهد بود. وضعیتِ بازار را که همه می دانیم. امروز، خرید نکنی، فردا باید کمتر بخری، چند ماه که بگذرد عملا نمی توانی چیزی بخری! با این همه و به رغم گذشت چند ماه، باز اگر زودتر این مبالغ را بپردازند، دعای شان خواهیم کرد. بازنشستگان، به همان ادبیات قناعت و نجابت آمیخته به مظلومیت می گویند، حالا که بر خلافِ اردیبهشتِ پارسال، افزایش حقوق و مستمری به خرداد ماه رسید، لااقل در پرداخت معوقات، تسریع شود. انتظار است که مسئولان امر در این « تسیریع مورد توقعِ» پیشکسوتان تولید و سازندگی سرعت عمل بخرج دهند. سختی شرایط و دشواری های روزگار نه جنگ و نه صلح برای همه است و سهم بازنشستگان از همه بیشتر است. البته سهم شان در آبادانی کشور و دفاع از میهن نیز از همه بیشتر است. هم جنگیدند و هم ساختند و هم در دفاع از آن، امروز هم در خیابان ها میاندارند.....

الف / کد نوشته 4050316043 / شنبه 16 خرداد 1405 / ساعت: 15:15

https://www.alef.ir/news/4050316043.html

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 15:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزگاری، طنز فضای مجازی این بود که بسته های چیپس را باز می کردیم و می گفتیم «هوا خریده ایم!» حالا اما همان بسته های پر از هوا، دارند ما را به تمسخر می گیرند. طنز دیروز، تراژدی امروز شده است. این چند خط وقتی نوشته می شود که بنده خدایی تصویری برایم فرستاده است از یک فروشگاه دیجیتال، «چیپس با طعم نمک، ۴۵۰گرم، ارسال سریع، ۵۲۵هزار تومان!» بله، بیش از نیم میلیون تومان برای یک بسته چیپس یا اگر بخواهیم به زبان رسمی اقتصاد حرف بزنیم، 5میلیون و 250هزار ریال برای کالایی که زمانی جزو بدیهیات خرید روزمره بود. این فقط بیان یک واقعیت تلخ است.

روایت فروپاشی تدریجی «قدرت خرید». روایت جامعه ای است که در آن، قیمت ها دیگر تابع منطق مصرف نیستند بلکه تابع روان شناسی اضطراب اند. بازار دیگر بر اساس عرضه و تقاضا حرکت نمی کند، بر مدار ترس، بی اعتمادی و انتظارات تورمی می چرخد. در چنین وضعی، حتی شوخی های مردم هم بوی گرانی می دهد. آنچه امروز در کف بازار دیده می شود، دیگر فقط تورم نیست، نوعی فرسایش اجتماعی است. تورم وقتی طولانی می شود، شأن اجتماعی طبقه متوسط را هم می خورد. پدری که تا دیروز می توانست با یک خرید کوچک لبخند به خانه ببرد، امروز در برابر ساده ترین خواسته کودک خود احساس شکست می کند. این هم یعنی فرو ریختن اقتدار عاطفی خانواده. کمند قیمت ها دارد آبروی بزرگ ترها را شکار می کند.

پدربزرگی که زمانی با یک اسکناس بچه ها را خوشحال می کرد، امروز در مقابل ویترین فروشگاه ها سکوت می کند. این سکوت، خطرناک تر از فریاد است. البته حرف چیپس نیست. می شود نخرید. می شود از خاطراتش عبور کرد و آن را به بایگانی نوستالژی سپرد، کنار پفک های دهه60 و نوشابه های شیشه ای. اما نان را چه کنیم؟ گوشت را؟ لبنیات را؟ دارو را؟ زندگی را که نمی شود بایگانی کرد. آدم زنده باید زندگی کند و زندگی خرج دارد، خرجی که هر روز نه، هر ساعت در حال تغییر است. بی ثباتی از گرانی هم چند گام جلوتر است در فرسایش سرمایه اجتماعی. جامعه ای که نداند فردا قیمت چیست، دیگر نمی تواند برنامه ریزی کند. طبقه حقوق بگیر، قربانی اول این وضعیت است. حقوق ها سالی یک بار تعیین می شود اما قیمت ها روزی چند بار تغییر می کند. نمودار درآمد، خطی صاف و بی حرکت است، اما نمودار هزینه ها، شبیه موشکی است که هر لحظه اوج می گیرد. نتیجه روشن است، سقوط آزاد قدرت خرید و در این میان، برخی بازنشستگان تأمین اجتماعی شاید تراژیک ترین تصویر اقتصاد امروز ایران باشند.

انگار سال برای آن ها پانزده ماه دارد. خرداد را هم باید با حقوق اسفند سر کنند. معوقه ها اگر برسد، دیگر ارزش سابق را ندارد، تورم پیشاپیش آن را بلعیده است. اقتصاد ایران به نقطه ای رسیده که حتی «زمان» هم علیه طبقات ضعیف کار می کند. پول، پیش از آنکه خرج شود، ارزش خود را از دست می دهد. از این ها دردناک تر، آن هایی هستند که از همین آب باریکه هم محروم اند، حاشیه نشینان خاموش اقتصاد. کسانی که تبخال بر لب آرزوهایشان نشسته است.

پدر و مادری که نمی توانند بهانه کوچکی برای شادی فرزندشان فراهم کنند، فقط فقیر نیستند، احساس حذف شدگی می کنند. حسی که خدا کند هیچ کس دچار آن نشود. سیاست مداران اگر می خواهند حالِ جامعه از این حس ناخوشایند مدام خراش برندارد، باید اول «واقعیت معیشت» را ببینند. جامعه با آمار زندگی نمی کند. با احساس امنیت اقتصادی زندگی می کند.

مردمی که هر روز نگران فردای سفره شان باشند، دیگر توان مشارکت، امید و اعتماد نخواهند داشت. صلاح کار خسروان، همیشه در شنیدن صدای بلند مردم کوچه و خیابان و کف بازار است. همان جایی که مردم ایستاده اند. سیاست، باید برای این شنیدن، اولویت های خود را تنظیم کند و به آن در صدر جدول جای دهد. آن هم صدای ملتی که در دفاع از کشور حق مطلب را ادا کرده اند. باری، مردمی که تا پای جان پای کشورشان ایستاده اند، شایسته اند که مسئولان هم به تدبیر به خدمتشان برخیزند. این خدمت است که عطر عبادت هم می گیرد.

شهرآرا / شماره 4776 / شنبه 16 خرداد 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17540/453499

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/3/16/17540_160743.pdf

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حساب و کتاب، کلید سامان‌یافتگی است؛ در زندگی فردی، در مناسبات اجتماعی و در عرصه حکمرانی. هر جا حساب از میان برخیزد، بی‌حسابی جای آن را می‌گیرد و بی‌حسابی، مادر بسیاری از نابسامانی‌هاست. از همین روست که دین، پیش از آنکه از حسابرسی دیگران بگوید، انسان را به محاسبه خویشتن فرا می‌خواند. این یک اصل بنیادین در زیست مؤمنانه است. امام موسی کاظم علیه‌السلام در کلامی راهگشا می‌فرمایند: «لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِبْ نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ... ؛ از ما نیست کسی که هر روز به حساب خود نرسد». این سخن نورانی، تنها یک توصیه اخلاقی نیست؛ یک نقشه راه برای زندگی است. انسانی که هر روز کارنامه خویش را مرور می‌کند، فرصت خطا را کاهش می‌دهد و امکان رشد را افزایش. اگر نیکی کرده باشد، از خداوند توفیق بیشتر می‌طلبد و اگر لغزشی در کار بوده باشد، به جبران آن برمی‌خیزد. چنین انسانی در مسیر تعالی قرار دارد، زیرا هیچ روزی را بدون ارزیابی پشت سر نمی‌گذارد. اما محاسبه، فقط در حوزه فردی معنا پیدا نمی‌کند. جامعه نیز برای پیشرفت به حساب و کتاب نیاز دارد. نهادها، سازمان‌ها، دستگاه‌های اجرایی و همه ارکان تصمیم‌سازی باید پیوسته عملکرد خود را در تراز سنجش قرار دهند. خطاهایی که امروز کوچک دیده می‌شوند، اگر به موقع محاسبه و چاره نشوند، فردا به بحران‌هایی بزرگ تبدیل خواهند شد. از این رو، حسابرسی دقیق نه نشانه بدبینی، بلکه علامت مسئولیت‌پذیری است. این حساب و کتاب نیز تنها به معنای اقتصادی آن محدود نمی‌شود، هرچند اقتصاد یکی از مهم‌ترین عرصه‌های آن است. محاسبه یعنی سنجش تصمیم‌ها، ارزیابی نتایج، بررسی هزینه‌ها و فایده‌ها، و دقت در پیامدهایی که امروز و فردا بر زندگی مردم اثر می‌گذارد. مدیری که تصمیم می‌گیرد اما حساب آثار آن را نمی‌کند، در حقیقت بخشی از مسئولیت خود را نادیده گرفته است. حکمرانی بدون محاسبه، همان حرکت در تاریکی است؛ شاید گامی به جلو بردارد، اما تضمینی برای نیفتادن در چاه ندارد. مسئولان در این میان سهمی سنگین‌تر دارند. آنان باید به اندازه جمعیتی که تحت مدیریت و مسئولیت‌شان قرار دارد، اهل حساب باشند. تصمیم‌های آنان فقط امروز مردم را نمی‌سازد؛ فرداهای کشور را نیز شکل می‌دهد. هر سیاست، هر برنامه و هر اقدام اجرایی باید پیش از اجرا و پس از آن در معرض محاسبه قرار گیرد. این همان عقلانیتی است که قوام مملکت را تضمین می‌کند. کشوری که در آن فرهنگ محاسبه نهادینه شود، کمتر گرفتار تکرار اشتباهات خواهد شد. در چنین جامعه‌ای، موفقیت‌ها تقویت می‌شود و کاستی‌ها مجال اصلاح پیدا می‌کند. حساب، چراغ راه است و کتاب، سند حرکت. هر چه این دو جدی‌تر گرفته شوند، راه به سامان نزدیک‌تر خواهد شد. اگر می‌خواهیم اوضاع به سامان آید، باید حساب را به متن زندگی بازگردانیم؛ از خانه و خانواده گرفته تا اداره و دستگاه و دولت. حساب که باشد، بی‌حسابی رخت برمی‌بندد و با رفتن آن، بسیاری از مشکلات نیز بار سفر خواهند بست. این یک انتخاب نیست؛ یک بایستگی برای جامعه‌ای است که می‌خواهد در مسیر رشد، عدالت و پیشرفت گام بردارد.

ب / شماره 5829 / شنبه 16 خرداد 1405 / صفحه 4

blob:https://web.eitaa.com/53989261-d212-47fd-b1ce-fd225bd90297

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مرگ، آن‌گونه که در محاسبات عادی انسان‌ها معنا می‌شود، پایان است؛ نقطه‌ای برای بسته شدن پرونده یک زندگی. اما تاریخ، روایت دیگری دارد. تاریخ نشان داده است که مرگ، برای بزرگان، نه پایان که آغاز فصلی تازه از حضور است. آنان چنان در متن زمان و جان جامعه ریشه می‌دوانند که مرگ نیز توان بیرون کشیدن‌شان از حافظه ملت‌ها را ندارد. بلکه درست در همان لحظه‌ای که جسم از میان می‌رود، معنا گسترده‌تر می‌شود و شخصیت، از قالب فردی به یک «مکتب» ارتقا می‌یابد. انسانِ مؤمن تنها به اندازه سال‌های زیست خود زندگی نمی‌کند؛ به اندازه حقیقتی که در جان دیگران می‌کارد، امتداد می‌یابد. از همین روست که قرآن کریم از شهیدان به «احیا» یاد می‌کند و سنت الهی، مرگ را برای صاحبان رسالت، پلی به سوی گسترده‌تر شدن میدان اثرگذاری قرار می‌دهد. آنان از جهان نمی‌روند؛ شیوه حضورشان تغییر می‌کند. امام خمینی(ره) از این شمار بود. مردی که توانست در روزگار غلبه قرائت‌های سکولار از سیاست و اجتماع، بار دیگر دین را به مثابه نیرویی تمدن‌ساز در عرصه عمومی حاضر کند. او صرفاً یک رهبر سیاسی نبود؛ حامل نوعی خوانش فرهنگی از اسلام بود که انسان را در نسبت با خدا، جامعه، تاریخ و مسئولیت تعریف می‌کرد. از همین رو، رحلت او پایان یک دوره نشد؛ آغاز بازخوانی مستمر یک مکتب شد. هر سال که تقویم به چهاردهم خرداد می‌رسد، فرصتی می شود برای بازگشت به متن اندیشه‌ای که همچنان قدرت تفسیر مسائل امروز را دارد. حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای(ره) نیز در همین امتداد تاریخی معنا می‌یابند. استمرار یک گفتمان، تنها با حفظ ساختارهای سیاسی ممکن نمی‌شود؛ نیازمند بازتولید فرهنگی و معنایی است. آنچه در دهه‌های اخیر رخ داده، صرفاً اداره یک نظام سیاسی نبوده است؛ بلکه کوشش برای زنده نگه داشتن افقی فکری بوده که هویت دینی را با آگاهی تاریخی، استقلال فرهنگی و مسئولیت اجتماعی پیوند می‌زند. از این منظر، رهبری فراتر ازیک منصب سیاسی، نوعی هدایت فرهنگی و تمدنی است. با تامل در حیات مستمر رهبر کبیر و رهبر شهید می توان گفت اینان فراتر از قاب زمان، به «نمادهای هویت‌ساز» تبدیل ودر حافظه جمعی یک ملت، به مثابه کانون‌های معنا حضور پیدا می‌کنند. مناسبت‌های مرتبط با آنان لحظه‌های بازتولید هویت‌اند. هر بار که جامعه به سراغ چنین شخصیت‌هایی می‌رود، در واقع بخشی از روایت خود را دوباره می‌خواند و نسبتش را با آینده بازتعریف می‌کند. آری؛ مرگ، کوچک‌تر از آن است که بزرگان را به زیر کشد. این بزرگان‌اند که از مرگ نیز فرصتی برای تکرار خویش می‌سازند. آنان جلوه‌هایی ماندگار از حقیقتی همیشه زنده‌اند. تا تاریخ در مسیر خود پیش می‌رود، اندیشه و راه و مکتبِ شان نیز در بستر زمان جاری خواهد ماند. مکتبی که نه تنها برای امروز، بلکه برای فرداها و فرداهای دورتر نیز درس‌آموز و راهگشاست. این چراغ هرگز خاموش نمی شود.

ب / شماره 5829 / شنبه 16 خرداد 1405 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/53989261-d212-47fd-b1ce-fd225bd90297

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما ایرانِ‌مان را زیبا و ایرانیان‌مان را زیباتر می خواهیم. آنچه دشمن را می شکند و شکست را به نام او سند می زند همین است. همین که ما هر روز بهتر از دیروز باشیم و باز بستر را برای بهتر شدن فردا فراهم کنیم. برای این هم باید مدام بیاندیشیم که زیباتر از زیبایی چیست و زشت‌تر از زشتی کدام است؟

این در جای خود پرسشی است هم دقیق و هم عمیق که در کلام امام هادی علیه السلام، چنین پاسخ می گیرد: «خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛ بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.»

خوانش چند باره و رسیدن به فهم درست به ما کمک می کند تا زیست خویش را در مدار زیبایی افزایی قرار دهیم و به تکثیر خوبی بپردازیم. همچنین ما را به این نتیجه می رساند که با کاهش بدی، نام خویش را از شمار بدترها بیرون بکشیم. به ویژه این روز ها که برخی با نیتِ خوبی دارند رکورد های بدی را جا به جا می کنند.

در رکود اخلاق و فهم درست، زبان به نادرستی می گشایند. کلیپ‌هایشان هم وایرال می شود. تندبادهای رسانه ای دشمن هم آن را به هر سو می پراکند. گَرده افشانی‌ای که جز اختلاف و انشقاق از آن نمی روید. همان طور که انجام دهنده نیکی و خیر و صلاح خود خوب‌تر جلوه می کند، اینان از کردار خود بدتر ظاهر می شوند. من با نام ها کاری ندارم. به رسم های غلط کاردارم که چون سنتی سیئه توسعه پیدامی کند. تریبون های بدگو و جماعت های تکرار کننده آن کلمات غلط، صدایشان در فضای مجازی هم ضریب پیدا می کند. نتیجه هم نه خراش که تراش دادن وحدت ملی به عنوان کلام امر مقدس است. جالب این که نجیب ترین شخصیت ها که پشت ایران و انقلاب ایستاده اند را تخریب می کنند.

کسی از میان این جماعت پرهیاهو، احوال آن فردی را که می گویند محور برنامه آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی سفاک برای بعد از جمهوری اسلامی بوده است را نمی پرسد. روسای جمهوری را یکی در میان به یاد می آورند و جسارت می کنند. البته غبار به چهره خودشان می نشیند. کسانی که پشت میهن ایستاده اند و برای مردم سینه سپر می کنند، به این «ترهات»، گردی عارض رخسارشان نمی شود حتی اگر عکس‌شان را زیر پا بگذارند.

کسانی را تاریخ زیر بار ننگ دفن خواهد کرد که به خیانت یا حماقت، مرتکب بدتر از بد شدند. آنان که با وحدت شکنی و تولید اختلاف در ملت، راه را – دانسته یا ندانسته – برای دشمن ایران باز می کنند. باری وقتِ آن است که هشدار صریح رهبر انقلاب را بشنوند همگان به ویژه آنان که خود را « انقلابی‌تر» می خوانند. همان هشدار هوشیار کننده که در پیام سالگرد رحلت امام خمینی(رض) تصریح کردند؛ «دشمن خبیث…. کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تاب‌آوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور. ابزار اصلی او در این هر دو، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی، و اختلاف است. لذا در مقام مقابله با این بدخواهی‌ها باید همگان با ایستادگی و روشن‌بینی و حفظ وحدت و انسجام و اعتماد متقابل و همصدایی نکردن با دشمن، نقشه‌ی شوم او را خنثی نمایند.» فکر می کنم با این بیان آیت الله سیدمجتبی خامنه ای، تکلیف همه روشن است. آنان که باز هم بر طبل تفرقه بکوبند، در سربازی‌شان برای دشمن نباید تردید کرد. کم و کمتر باد افرادی چنین در میان ملت. ایرانی به تولید خیر و صواب و زیبایی، زیباتر می شود ان‌شاءالله.

انصاف نیوز / کد نوشته 646316 / جمعه 15 خرداد 1405 / ساعت: 20:15

https://ensafnews.com/646316/

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 12:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امام خميني ـ که رحمت و رضوان الهي بر او باد ـ بيش از آنکه يک رهبر سياسي باشد، تجسم فضيلت بنيادين شجاعت در سنت اسلامي بود اما نه آن شجاعتي که صرفاً در ميدان نبرد معنا مي‌يابد و نه آن دلاوري که تنها در مواجهه با دشمن بيروني جلوه مي‌کند بلکه شجاعت در عالي‌ترين مرتبه خود، يعني شجاعتِ تصميم به‌هنگام. تاريخ، رهبران بسياري را به خود ديده است که در آغاز يک نهضت، دليرانه قيام کرده‌اند يا در ميانه يک نبرد، استوار ايستاده‌اند اما شمار آنان که در لحظه دشوارِ انتخاب ميان مصلحت امروز و حقيقت فردا، بتوانند از خويشتن عبور کنند، اندک است. امام خميني از اين شمار بود. اگر قرار باشد فهرستي از شجاعت‌هاي امام تنظيم شود، با همه احترام به رهبري انقلاب اسلامي و فرماندهي دوران دفاع مقدس، شايد بتوان شجاعت او در پذيرش قطعنامه 598 را در صدر آن فهرست نشاند. زيرا آن تصميم در اوج تدبير و مسئوليت پذيري اتخاذ شد. نه در اثر تسليم در برابر شرايط، بلکه براي مديريت شرايط. عظمت آن تصميم زماني آشکارتر مي‌شود که به فاصله زماني کوتاه ميان دو موضع بنگريم. تنها دو هفته پيش از پذيرش قطعنامه، در سيزدهم تيرماه 1367، امام هرگونه ترديد در ادامه جنگ را خيانت به رسول خدا(ص) خوانده و بر ضرورت استمرار مقاومت تأکيد کرده بود. آن سخن در جاي خود حق بود و اين تصميم نيز در زمان خود درست. راز جمع ميان چند موضع ظاهراً متفاوت را بايد در جوهره حکمراني امام جست‌وجو کرد. امام اسير شعار نبودو گرفتارِ تحليل نيز نبود. او حقيقت را در نسبت با تکليف مي‌فهميد و تکليف را در نسبت با واقعيت. از همين رو، پس از دريافت گزارش‌هاي دقيق کارشناسان امين و ارزيابي همه جوانب امر، تصميمي را برگزيد که تلخ بود، اما لازم. دشوار بود، اما ضروري. او به امروزِ خويش نمي‌انديشيد به فرداهاي دور براي عظمتِ ايران و اعتلاي اسلام مي‌انديشيد. به تاريخي مي‌انديشيد که بايد از اين گذرگاه سخت عبور مي‌کرد. در الهيات سياسي امام، شجاعت از خودبزرگ‌بيني نمي‌گذشت که از خودشکني برمي‌خاست. بسياري مي‌توانند در برابر ديگران بايستند اما اندکند آنان که بتوانند در برابر خويشتن بايستند. تصميم‌هاي بزرگ را کساني مي‌گيرند که از بتِ نفس عبور کرده باشند. از همين رو بود که امام در برابر دشوارترين گزينه‌ها خم نشد. آنچه ديگران را مي‌شکست، او را استوارتر مي‌کرد زيرا استقامت او فراتر از اقتدار سياسي، در مجاهدت با نفس ريشه داشت. شايد مهم‌ترين درس حکمراني امام براي امروز و فرداي ما همين باشد. سياست‌ورزي اصيل، تسليم شدن در برابر سختي‌ها و حتي واقعيت‌ها نيست، هنر مديريت واقعيت‌ها براي رسيدن به بهترين تصميم ممکن است. رهبر حکيم کسي است که در هر مقطع، با حفظ اصول، مناسب‌ترين تصميم را براي تأمين مصالح عالي اتخاذ کند. امام خميني دقيقاً چنين کرد. از همين روست که مجموعه تدابير و اقدامات او صرفاً يک تجربه سياسي باقي نماند و به «مکتب» تبديل شد، مکتبي که جوهر آن، جمع ميان آرمان و واقعيت، ايمان و عقلانيت، شجاعت و تدبير است. در اين مکتب، شجاعت نه به معناي نترسيدن، بلکه به معناي انتخاب درست در دشوارترين لحظه‌هاست. امروز نيز هر جا سخن از حکمراني مسئولانه، تصميم‌گيري تاريخي و عبور از پيچ‌هاي سرنوشت‌ساز باشد، مي‌توان به آن تجربه بزرگ بازگشت. زيرا امام نه يک رهبر براي يک مقطع تاريخي بلکه معلمِ يک سنت در حکمراني بود، سنتي که به ما مي‌آموزد آنان که به خودشکني رسيده‌اند، توان بت‌شکني دارند. آنان که از اسارت نفس آزاد شده‌اند، مي‌توانند ملت‌ها را از بن‌بست‌ها عبور دهند و آنان که به فرداهاي دور مي‌انديشند، از اتخاذ سخت‌ترين تصميم‌ها هراس ندارند. اين است معناي شجاعت در مکتب امام. شجاعتي که از ايمان مي‌جوشد، با تدبير همراه مي‌شود و در خدمت عزت اسلام و عظمت ايران قرار مي‌گيرد....

جمهوری اسلامی / شماره 13373 / چهارشنبه 13 خرداد 1405 / صفحه 3 / خبر

blob:https://web.eitaa.com/bd3cf352-b009-4318-9eec-322bd688fab5

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آفتاب آمد دلیل آفتاب. این را ادیبان گفته‌اند اما حقیقتش را تاریخ نشان داده است. بعضی آدم‌ها را باید در آینه آدم‌های بزرگ دید. بعضی حقیقت‌ها را باید از زبان شاهدان صادق شنید. امام خمینی(ره) از آن قله‌هایی است که هرکس به اندازه قامت خویش از او می‌گوید اما برخی روایت‌ها رنگ دیگری دارد؛ روایتِ شاگردی که عمر خود را در مدرسه استاد گذرانده است. روایتِ مردی که نه فقط امام را فهمیده بود که در مکتب او زیسته بود. وقتی حضرت آیت ا... خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب، از امام می‌گفت، انگار پنجره‌ای رو به خورشید باز می‌شد. نه شرحی صرف از یک رهبر سیاسی، که روایت یک سلوک بود. روایت یک راه. راهی که از خدا آغاز می‌شد، از میان مردم می‌گذشت و به عزت انسان می‌رسید. او گفت امام سه باور داشت؛ باور به خدا، باور به مردم و باور به خود. همین. سه کلمه کوتاه اما به وسعت یک انقلاب. باور به خدا؛ این اول راه بود و آخر راه هم.

امام از خدا شروع می‌کرد و به خدا می‌رسید. نه تهدید قدرت‌ها او را می‌ترساند و نه صف‌آرایی دشمنان او را از میدان بیرون می‌کرد. دلش جای دیگری بند بود. به وعده‌ای که خطا ندارد. به نصرتی که تخلف نمی‌پذیرد. «حسبنا الله و نعم الوکیل» را فقط نمی‌خواند؛ زندگی می‌کرد. با آن نفس می‌کشید. با آن تصمیم می‌گرفت. با آن می‌ایستاد. کسی که به خدا تکیه کند، از چه بترسد؟ کسی که خود را در محضر خدا ببیند، چرا در برابر قدرت‌های پوشالی سر خم کند؟ راز استقامت امام همین بود. و اما مردم؛ امام مردم را دوست داشت. نه در شعار. نه در موسم انتخابات. نه در قاب سخنرانی‌ها. مردم در نگاه او صاحبان اصلی این خانه بودند. به ایمانشان اعتماد داشت و به غیرتشان یقین. به هوش و شجاعتشان باور داشت. ملت ایران را می‌شناخت.

می‌دانست اگر راهنمایی صادق در میانشان باشد، می‌توانند تاریخ بسازند. برای همین بود که مردم را عزیز می‌داشت و دشمنان مردم را دشمن می‌شمرد. برای همین بود که در برابر مستکبران می‌ایستاد. برای همین بود که لحظه‌ای از دفاع از حقوق ملت عقب ننشست. او مردم را می‌فهمید؛ چون به کرامت انسان ایمان داشت. و اما باور به خود؛ اینجا شاید رازِ رازها نهفته باشد. امام به خود باور داشت اما نه آن خودی که گرفتار منیت است. نه آن خودی که خویش را محور عالم می‌پندارد. خودباوری امام از جنس دیگری بود. از ایمان می‌جوشید. از عبودیت قد می‌کشید. او خود را بنده خدا می‌دانست و همین بندگی، آزادش کرده بود. آزاد از ترس. آزاد از طمع. آزاد از وابستگی. انسان وقتی به خدا می‌رسد، خودش را هم پیدا می‌کند. آن «خود»ی را که خدا در جان آدمی به ودیعه گذاشته است. امام به آن خود رسیده بود. برای همین بزرگ بود. برای همین می‌توانست در برابر جهان بایستد و نلرزد. و شاید به همین دلیل است که وقتی رهبر شهید از امام سخن می‌گوید، گویی از خویش نیز سخن می‌گوید. چرا که شاگرد راستین، آینه استاد است. نور که بر آینه بتابد، آینه هم روشن می‌شود. بازتاب خورشید را در آن می‌توان دید. امام چنین بود و خلف صالح او نیز چنین ماند. همین هم بود که خونش یک ملت را به ایستادگی بر مدار شهادت مبعوث کرد. باری، آنان که خود را با خدا تعریف می‌کنند، از خویش تهی می‌شوند و از حق لبریز. به خدمت خلق برمی‌خیزند و در این خدمت، رنگ خدا می‌گیرند. نه بادِ تهدید آنان را می‌لرزاند و نه برقِ تطمیع آنان را می‌فریبد. راه را که شناختند، تا پایان می‌روند. عهد را که بستند، بر سر آن می‌مانند. اینان اهل معامله نیستند. اهل ماندن‌اند. اهل وفا. اهل «حسبنا الله.» و آفتاب را با همین نشانه‌ها می‌توان شناخت. بله، آفتاب آمد دلیل آفتاب.

خراسان / شماره 22062 / چهارشنبه 13 خرداد 1405 / صفحه 11 / اقتصاد و سیاست رضوی

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/150426

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/45730

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  |