انقلاب، جبهه انقلاب از پرفراوانی‌ترین کلماتی است که به راحتی در دهان برخی‌ها می‌چرخد اما به سختی، دل را می‌شکند و امید را می‌تراشد. گروهی برای فروش مطاع خویش و گرفتن رای، کلمه فراگیر و متعالی انقلاب را گروگان گرفته‌اند. جبهه انقلاب را هم چون لباسی کوتاه تصور کرده‌اند که اگر قرار باشد سرِ خود را بپوشانند، پای‌شان، عریان می‌ماند، پای را بپوشانند سر شان تا سینه بیرون می‌ماند. طول و عرض این جبهه را چنان تنگ گرفته‌اند که باورمندان اصولگرایی را هم در برنمی گیرد چه رسد به دیگر جریانات و نحله‌های فرهنگی. این تعریف حداقلی و سرشار از تبختر، به آنان چیزی نمی‌افزاید چون مردم پیدا و پنهان همه را می‌دانند و نسبتشان را با مفهوم متعالی انقلاب هم می‌سنجند و می‌بینند. در مثل مناقشه نیست و همین بی‌مناقشگی است که آدم را یادِ این حکایتِ جناب مولوی می‌اندازد که

آن یکی پرسید اشتر را که هی

از کجا می‌آیی‌ ای اقبال پی

گفت: از حمامِ گرمِ کوی تو

گفت: خود پیداست از زانوی تو...

مردم پینه پیشانی و زانوی مدعیان را با کارنامه و کردار شان می‌سنجند. انقلاب را با زندگی مدعیان می‌سنجند. داوری خود را هم دارند. آنچه در این مقال می‌خواهم عرض کنم که تنازل انقلاب و جبهه انقلاب به یک گروهِ خاص، ستم در حق انقلاب است چون وقتی دوگانه سازی می‌شود که یک سویش انقلاب و جبهه انقلابند، سوی دیگرش را چه می‌توان نام نهاد؟ آیا واقعا رقبای آقایان مدعی، انقلابی نیستند؟ ما به ازای این خوانش را می‌توانید معنا کنید؟ نمی‌گویم توهم، این پندار خودتان را گرفتار عجب و غرور نمی‌کند؟ آفات غرور را هم ننوشته، همه می‌دانند. به همان ادبیات کلاسیک سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب برگردید. انقلاب و جبهه انقلاب، کلان‌تر از همه جریانات و جناح‌هاست. اولین ما به ازای جغرافیایی آن همه پهنه ایران بزرگ و ایرانیان است. منطق انقلاب و انقلابیگری هم، با تحریف و تحمیل و تخریب بیگانه است. وقتی کسی با تلبس به انقلابیگری، خلافگویی می‌کند و فضای رسانه‌ای با شفافیت تمام، این خلاف را آشکار می‌کند، فقط او آسیب نمی‌بیند، از ذخیره اعتباری انقلاب و انقلابیگری هم برداشته می‌شود. ماشاءالله کم هم خلاف گویی تکرار نمی‌شود و به ازای هرکدام هم جواب صحیح برابر آن گذاشته می‌شود و نتیجه می‌شود طوفان در مفهوم بلند انقلاب که ناموس ملی ماست. به خود بیایید....

جمهوری اسلامی / شماره 12839 / پنجشنبه 31 خرداد 1403 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=331748

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/03/31/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آبروی ملی، این کلیدواژه ای است که توسطِ رهبرِ فرزانه انقلاب وارد ادبیات سیاسی ما شد. آن هم در حرم معمار انقلاب و بنیادگزارنظام جمهوری اسلامی. مهم مسئله ای که می توان آن را از فلسفه های نهضت روح الله دانست. انقلاب برای احیا و ارتقای "آبروی ملی" ایران و ایرانی، انجام شد. توجه و ایفای نقش در ارتقای آن از بایستگی های ایرانی بودن است. توجه دادن به این مهم پس از آزمون هایی است که در مناظرات انتخاباتی شاهد بودیم. امتحان هایی که بسیاری در آن رفوزه شدند. مهمتر از خودشان، بذر بداندیشی بود که در گستره ذهن و ضمیر مردم افشاندند. بلایی رویید که هنوز بسیاری را بیمار خویش دارد. حضرت آیت الله خامنه ای، این بار، طبیبانه و پیشگیرانه با خطاب قرار دادن نامزدهای حاضر در عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری خاطرنشان کردند:" در این حرکت عظیمی که انجام می‌گیرد و در رقابت‌های پیش روی انتخابات بین نامزدها باید اخلاق حاکم باشد. بدگویی کردن،‌ تهمت زدن و لجن پراکنی کردن کمکی به پیشرفت کارها نمی‌کند و به ابروی ملی هم لطمه می‌زند." قطعا کسانی که به آبروی ملی توجه و به حفظ آن اهتمام دارند، به خود و هواداران خود اجازه نخواهند داد که با بدکلامی، زارع بدرفتاری باشند. کسانی هم که آبروی ملی برای شان مهم نباشد، دهان به بدگویی که بگشایند با "نه بزرگ" ملت جواب خواهند گرفت. بدانند کسانی که شناسنامه به دست خود را به وزارت کشور رسانده اند که مردم با شناسه رفتاری آنان را رصد خواهند کرد. از رهبر انقلاب به گوش گیرند که " صحنه انتخابات صحنه عزت و حماسه و رقابت برای خدمت است نه صحنه کشاکش برای بدست آوردن قدرت" باید رقابت ها از جنس "فاستبقواالخیرات" باشد نه قدرت طلبی، نه مقام خواهی، نه کوشیدن برای کسب صندلی به هر قیمت. این را هم " برادرانی که وارد میدان رقابت انتخابات می‌شوند، این نکته را به عنوان یک وظیفه بدانند." به وظیفه هم حتما باید عمل کرد. اگر کسانی در این تراز بخواهند به روش های گناه آلود دنیای باطل رو کنند چه توقعی می توان از جامعه داشت؟ تجربه کرده ایم که بدگویی، و بدرفتاری، و بداخلاقی حضرات، وقتی ترجمه اجتماعی می شود، جمع کردنش بسیار سخت است. نگویند حرفی می زنیم و می رویم. این مثل بذر در دل مردم قرار می گیرد. کسانی که باد بکارند، خیلی زود به فصل درو خواهند رسید. آن وقت با طوفانی مواجه خواهند شد که آنان را با خود خواهد برد.

نخست نیوز / کد مطلب 100833 / پنجشنبه 31 خرداد 1403

https://nakhostnews.com/?p=100833

نخست / شماره 1014 / پنجشنبه 31 خرداد 1403 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/06/1-8-k-1.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کلمات، بذر روشنی اند. زمین شان ضمیر آگاه آدم هاست. چون شکوفا شوند، اندیشه به شکوفه می نشیند. بهار واقعی دقیقا آن وقتی در حیات آدم ها رقم می خورد که شکوفندگی کلمات را به شهود بنشینیم. آن وقت شاهد احوال خوب برای همه خواهیم بود بی آنکه خوب شدن حال کسی، به بداحوال شدن دیگری بیانجامد. همه پیروز خواهند شد بی آنکه از کوچه شکست دیگری عبور کنند. کلمات، قلم ها، کتاب ها، رسانه ها جبهه واقعی پیشرفت انسانی را شکل می دهند. در این جبهه گسترده و خاکرزیز های متعدد، نخست، یک معبر است. شاید معبر باریکی باشد اما قطعا راهبردی و راه گشاست. ادمه حیات مبارک نخست، عهمق راهبردی و اثرگزاری آن را هم نشان می دهد. در زمانه ای که با دیگرگون شدن رسانه خوانی و تحول شگرف در این دنیا با هژمونی فضای مجازی، رسانه های رسمی، هر روز سایه شان کمتر می شود و بسیاری به محاق می روند، نخست اما همچنان ایستاده است. این خود هم محترم است و هم مغتنم. به ویژه که نه دست در جیب بیت المال دارد و نه می تواند از خرمن جریانات و جناح ها، کیسه، پِر کند. همین "ناوابستگی" است که سرفرازی می آورد. نخست با این مشرب مدیریتی می تواند سر خود را بالا نگه دارد و حرف خود را بزند. می تواند بی هراس از باریک شدن سفره، صفحه به صفحه نشریه و فضای مجازی خود را به مباحثی اختصاص دهد که دانستن آن حق جامعه است. می تواند به زبانی بنویسد که با دل محاطب ارتباط برقرار کند. سخنی را تحریر کند که چون از دل برمی خیزد بر دل مردمان هم بنشیند. به گمان من راز ماندگاری و استمرار 23 ساله نخست در همین است. همین که التزام عملی به حق مردم و جامعه و صدالبته با رفتار حرفه ای دارد. اگر نه این بود، یکی سر جیب خود را محکم می گرفت مثل خیلی از بنگاه های رسانه ای، نخست هم به نفس شماری می افتاد. این که به رغم شرایط سخت، گلویش دچار خارش نمی شود همین استقلال اقتصادی است که به استقلال حرفه ای هم می انجامد. باری کلمات روشنی آفرین اند. رسانه ها به کارکرد معرفتی در فرایند امر به معروف و نهی از منکر به مثابه مسجد اند. حالا برخی رسانه ها مساجد کانونی و جامع و بزرگند اما برخی مساجد هم با وجود کوچکی فیزیکی به کیفیت کلمات و محاطبان خود، نقش برجسته می یابند. به گمان من نخست را چنین باید دید. کوچک اما ماندگار و موثر.....

نخست / شماره 1014 / پنجشنبه 31 خرداد 1403 / صفحه 5 / گزارش

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/06/1-8-k-1.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می‌گویند تقوا از تخصص لازم‌تر است، آن را می‌پذیرم. اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می‌پذیرد، بی‌تقواست. این جمله راهبردی را شهید مصطفی چمران، کلمه به کلمه کنار هم چیده است تا ما را با یک حقیقت آشنا کند. حقیقتی که در عالم واقعیت گاه در فراوانی شعارها، کمتر به گوش می رسد تا فکر را به تامل وادارد. این نگاه و کلامِ شهید چمران را با پیشزمینه ذهنی باید خواند که در آن زمان تخصص را یک طرف قرار می دادند و تعهد و تقوا را در برابر می گذاشتند! آن دوران اگر کسی بر تخصص انگشت می گذاشت، او را به نگاهی دیگر می دیدند. چمران اما در زمانه ای چنین باید آنچه را حق می دانست، به صدای بلند اعلام می کرد. فرق او با دیگران در همین بود که محاسبه سود و زیان نمی کرد در گفتن آنچه حقیقت می دانست. این سخن شهید دکتر مصطفی چمران یک مقدمه هم داشت که در مناظره شهید دکتر بهشتی و مرحومِ مهندس بازرگان شکل گرفته بود. آنجا که بهشتی تعهد را اولویت می دهد اما با این بیان بازرگان مواجه می شود که؛" "آقای دکتر فرض کنیم که قصد دارید با اتوبوس از شهری به تهران بیایید. راننده ای داریم که جاده را مثل کف دست میشناسد ولی اهل همه جور معصیتی است و راننده دیگری که تازه کار است ولی بسیار متقی و اهل تدین. شما خانواده تان رو با کدام راننده راهی میکنید؟" می گویند، در این هنگام شهید بهشتی مکثی طولانی کرده، سپس به علامت تایید نظر مرحوم بازرگان، بزرگوارانه فرمود: آقا من دیگه صحبتی ندارم!" اما صحبتِ بعد را چمران چنان گفت که در اول مطلب آمد. او نگاه آیت الله و استادش بازرگان را چنین جمع کرد تا به جامعه از ضرورت توامانی تخصص و تعهد بگوید. این که دگر باره یادداشت سالگرد شهادت چمران را به این نگاه اختصاص دادم، به خاطر تاکید بایسته بر همافزایی این دوگانه است. به ویژه امروزه که در فضای انتخاباتی قرار داریم و قرار است کلید ریاست جمهورب را به فردی بسپاریم. دقت کنیم نه تعهد بدون تخصص ما را به مقصد می رساند و نه تخصص بدون تعهد. توان ها را بسنجیم، تقوای تعهد و کارآمدی را عیار بگیریم، بعد رای دهیم. تخصص یعنی اشراف کلان بر حوزه های مدیریتی به ویژه اقتصادی. تقوا هم یعنی دست پاک را روی دست توانا گذاشتن. با دوگانه ای چنین ما توان موانع را از سر راه یگانه پیشرفت برداشت. ما رئیس جمهوری می خواهیم که هم تخصص و توان داشته باشد، هم تعهد و اراده خدمت. بگردیم میان نامزد های محترم و هرکه در سرجمع این دو مولفه نمره بالاتری داشت را انتخاب کنیم. این رای، باور به منطق شهید چمران را هم معنا می دهد.....

ب / شماره 5335 / پنجشنبه 31 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030331.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اقتصاد از علومی است که پیچیدگی ای خاص خود را دارد. آنقدر پیچیده که دانش آموختگان این رشته هم در برابرش، انگشت به دهان می مانند. در دولت های مختلف هم دیده ایم که افراد با هزار ادعا در جایگاه های اقتصادی قرار می گیرند اما فردا می بینیم که اقتصاد مدعی آنان شده است. پیچیده و چند وجهی است این حوزه. با این همه از آنجه که ما نمی توانیم حساب خود را از اقتصاد جدا کنیم، خوب است که با کلید واژه های اصلی این دانش آشنا شویم. من این پُست را پسندیدم که بنده خدایی، با ظرافت تمام واژه های پر کاربرد این علم را ساده سازی کرده بود. البته به گونه ای ظریف که علاوه بر کارکرد اقتصادی، کارکرد تربیتی هم دارد. مثلا او در برابر کلمه "درآمد"، نوشته بود؛" هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید ، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید ." یعنی حواس تان جمع زندگی تان باشد چون با یک منبع درآمد نمی توانید معیشت خود را تامین کنید پس برای منبع دوم سرمایه گزاری کنید. او از کلمه کلیدی" خرج" هم به این مهم توجه داده بود که" اگر چیزهائی را بخرید که نیاز ندارید ، بزودی مجبور خواهید شد چیزهائی را بفروشید که به آن‌ها نیاز دارید."طرفه نکته ای که باعث بی توجهی به آن باعث برهم خوردن نظم زندگی بسیاری شده است .او به ازایِ کلمه"پس انداز" هم نوشته بود" آنچه که بعد از خرج کردن می‌ماند را پس انداز نکنید ، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می‌ماند خرج کنید ." یعنی اولویت با فردانگری و تنظیم امور است. اول سهم آینده نگری را کنار بگذاریم و بعد آنچه مانده است را امروز خرج کنیم تا نیازمند دیگران نشویم. این هم نکته مهمی است اما امروزه ما با بلایی مواجهیم که ریال ما را از الان تا الان با کاهش ارزش مواجه می کند. تلخ است اما ریال ما پولی است که اگر خرج کنی(چیزی بخری) پس انداز کرده ای و اگر پس انداز کنی، خرج کرده ای چون چنان از ارزش می افتد که فردا نمی توانی با آن چیزی بخری! او واژه"ریسک " را این گونه همه فهم کرده بود که؛" هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید." یعنی سنجیده کار کنید. بی گدار به آب نزنید .آخرین کلید واژه هم" سرمایه گذاری" است و این هشدار که" همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید"که این باعث شکست می شود. سبد خرید تان را متنوع کنید تا اگر یک کالا و بنگاه ارزش باخت، دیگری با افزایش ارزش شما را از شکست برهاند . درست زندگی کنیم تا موفقیت همزاد همه روزهای ما باشد.....

ب / شماره 5335 / پنجشنبه 31 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030331.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شهادت در باور من همیشه حالت فوق‌العاده دارد. شهید شخصیتی ویژه است که هرگز عادی نمی‌شود. فکر می‌کنم برای ارتقای سلامت در جامعه این فوق‌العادگی باید همیشه حفظ شود. به همین دلیل است تا نام شهدا به میان می‌آید، همه حروف به‌احترام آن‌ها خبردار می‌ایستند تا از شهید بنویسند. کلمات چندباره تجدیدوضو می‌کنند تا وقتی کنار هم ایستادند، بتوانند تصویری از شهید ارائه کنند که با واقعیت زیستی و حقیقت معرفتی هم‌خوان باشد. هم قلم قسم می‌خورد بر صداقت روایت و هم صفحه کیبورد صادقانه می‌کوشد حق مطلب را ادا کند. دراین‌میان، منم که کم می‌آورم. ابر و باد و مه و خورشید و فلک به‌احترام شهید محور تبیین تشکیل می‌دهند، من اما گرفتار کوچکی‌های خویشم و بزرگی هیبت برخی‌ها که اگر شهید را روایت کنم با رفتار آنان، تضادی آشکار خواهد داشت. اما می‌نویسم با اقتداری مستظهر به شهدا و خدای شهدا. می‌نویسم از «شهید سیف‌ا... شیعه‌زاده» که به‌جز خدا کسی را نداشت. کسی به انتظارش لحظه‌ها را نمی‌شمرد. تنها شهید بهزیستی استان مازندران که با یک زیرپیراهن راهی جبهه شد و هیچ‌کس در جبهه نفهمید که او خانواده‌ای ندارد. می‌نویسند: کم سخن می‌گفت و ‏با سن کم بی‌سیمچی شد تا امین رمزوراز عملیات باشد. سرانجام در سال1364 در هفده‌سالگی توسط گروهک کوموله اسیر شد. برگه و کدهای عملیات را قبل از اسارت خورد و ضدانقلاب پس از به‌شهادت‌رساندن وی، برای به‌دست‌آوردن رمز و کدهای بی‌سیم، سینه و شکمش را شکافتند، ولی چیزی نصیب آن‌ها نشد. می‌نویسم تا آنانی که در عناوین مختلف و جایگاه‌های گوناگون، در غفلت، زبان گویای اسرار می‌شوند، یاد بگیرند امانت‌داری را. می‌نویسم تا کسانی که اسرار این مملکت را برای دشمن «کادو» می‌کنند، خجالت بکشند از شهید. می‌نویسم تا بگویم یاد بگیرید امانت‌داری را. یاد بگیریم همه‌مان امانت‌داری را. او کلمات رمز در دستانش امانت بود و به جان، آن را نگه داشت. چگونه وجدان خود را رازی می‌کنند کسانی که امانت بیت‌المال را به مال‌البیت تبدیل می‌کنند و سروکله‌شان در کانادا پیدا می‌شود! می‌نویسم تا بگویم بعد از شهدا برای برخی‌ها ارزش‌ها تغییر کرده است تا جایی که بعضی عوضی‌ها احساس ارزش می‌کنند و از عالم و آدم طلبکار می‌شوند. می‌نویسم تا به‌یاد بیاورم همه‌مان را که باید به تنظیمات کارخانه انقلاب برگشت. انقلاب را، ایران را، مردم را و جامعه را به همان شیوه‌ای می‌شود حفظ کرد که به‌دست آوردیم؛ به پاکی و اخلاص و ایثار، به ‌سبکی که شهید شیعه‌زاده تعلیممان کرد. راه رستگاری همین است. برای موفقیت و سربلندی ملک و ملت باید به این سبک، زیستن را تجربه کرد، وگرنه آنچه به‌دست می‌آوریم، به‌جز هیچ معنای دیگری نخواهد داشت. ما نظام را، انقلاب را، استقلال ملی و عظمت ایرانی را از شهدا به ارث بردیم. باید برای حراست از این میراث به همان سبکی قدم برداریم و قلم زنیم که شهدا معلم آن شدند. من به‌جز راه شهدا راه دیگری برای سربلندی نمی‌شناسم.

شهرآرا / شماره 4243 / چهارشنبه 30 خرداد 1403 / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15235/403785

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/3/29/15235_142020.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آرزو مان بود و هست که برنامه ها با موفقیت به انجام برسد تا سرانجامی نیکو رقم خورد برای ملت. ملتی که شایسته بهترین شرایط زندگی و نهایت درجه آرامش است. فقط آرزو نبود، دعا را هم پشتوانه آن می کردیم. می خواستیم امید وار باشیم و هستیم که توان ها هم افزا شود و کسانی به تراشیدن توانِ یکدیگر و دولت آینده بالا نزنند. دعا می کردیم و باز هم دست به دعا داریم که تورم کاهش پیدا کند. می خواستیم و می خواهیم حال پیشکسوتان و بازنشستگان و موی سفید کرده های ایم مرز و بوم در کنار همه مردم سفید روزگاری باشد. می خواستیم هیچ پدری، پدر بزرگی، شوهری، کسی شرمنده خانواده خود نباشد. قرار هم همین بود و قطعا هم باید چنین باشد. باید بکوشند و بکوشیم همه مان به وسع و توان مان تا گرانی دست از یقه مردم بردارد. حالِ سفره های مردم بهتر شود نه این که – خدای نکرده- وضعیت ترسیم شده در همان شعر" دوره گرد و کهنه قالی و ظرف سفالی و سفره خالی " به واقعیت نزدیک شود. ما یک انتخابات بزرگ در پیش داریم. نامزد های محترم از دریچه تلویزیون چشم در چشم مردم می دوزند و حرف ها می زنند. از برنامه هایی می گویند که چون معجزه در آستین دارند و به به ید بیضا تبدیل خواهد شد اگر مردم رای دهند. حواس مان باشد معمولا کسانی که بیشتر وعده می دهند، کمتر عمل می کنند. کسانی که نگاه بالا به پایین دارند در عرصه عمل، همان پایین می مانند و برای دیدن رقیب باید سرشان را بالا کنند. بدانند کسانی که با بد اخلاقی و پریدن به این و آن، باد می شوند در کارنامه دیگران، خودشان فردا گرفتار طوفان خواهند شد. مردم ما ثابت کرده اند از بداخلاقی بدشان می آید.آقایان! لطفا حریم اخلاق را نگه دارید. حتما توان کشور را بسنجید، نیازها را اولویت بندی کنید، در تناسبِ ظرفیت ها و نیازها وعده هاتان را در اندازه قول صادق مطرح کنید. این برای خودتان هم بهتر است. وعده های خالی مثل تیر مشقی است. شاید صدایش توجه لحظه ای را جلب کند اما کسی با شلیک تیر مشقی نمی تواند میدان را فتح کند. موفقیت و پیروزی، تیر واقعی می خواهد. شکستن تورم و گرانی هم برنامه علمی و غیرت عملی می طلبد. مردم هم می سنجند، سبک و سنگین می کنند وعده ها را. به قواره وعده دهنده هم اندازه می زنند. همه چیز را حساب می کنند و رای می دهند.هستیم و رای می دهیم. خواهیم دید آنچه روی می دهد را. دعا می کنیم و به آبروی شهیدان از خداوند حکیم و خبیر و علیم می خواهیم نتیجه باعث آبرو شود برای ایرانِ عزیز، برای انقلاب. برای همه مردم بزرگ و پر کرامت وطن.....

ب / شماره 5334 / چهارشنبه 30 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030330.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مومنِ، در عینِ آرامش، ناآرام است. این ناآرامی در مواجه با ظالم است. آرامش خدایی، پیشران این ناآرامی علیه ظلم و ظالم است که می خواهند نظام زندگی عادلانه را بر هم زنند. عین حق است این بی قراری وقتی زورمداران می خواهند برای تصاحب روزی اش، کلک سوار کنند. وقتی نگاه به غارت دارند. باید هم چنین باشد چنان که استاد صفائی حائری، در کتابِ فقر، هشدار می دهد:" وقتى كه نان خانه‌ من را چپاول مى‌كنند بايد مبارزه بكنم وگرنه از جنازه‌ى من براى كود استفاده مى‌شود." مطالعه اوراق تاریخ هم به ما می گوید آنان که از مبارزه دست کشیدند، پایمال چکمه های ستم شدند. بله، مبارزه، هزینه دارد اما تسلیم شدن هم- همان طور که رهبر انقلاب بارها تاکید کرده اند- هزینه بیشتر می برد و هم به ذلت انسان را هموزن و همنشیسن خار می کند. آنان که ایستاده می میرند، همچون پرچم در اهتزاز می مانند اما افتادگان را علاوه بر مرگ، هدم هویت هم به سوغات می آید. برای ماندن باید مبارزه کرد" و براى اين مبارزه، نيرو و نفرات لازم است. و براى تهيه‌ى نيرو و نفرات همان زيربناى عقيدتى، همان ايمان و توحيد كافى است. موحّد نمى‌تواند در جامعه‌اى كه طاغوت‌ها حاكمند، آرام بگيرد، بى‌تفاوت و يا سازشگر باشد. مؤمن عاشق، كه به خلق علاقمند است نمى‌تواند شاهد از دست رفتن خلق باشد و آرام بنشيند." که از پا نشستن همان و از هویت تهی گشتن هم همان. بدانیم و بدانند آنان که به فرداهای سرفرازی نگاه دارند که،" سازشگرى و بى‌تفاوتى، با ايمان و عشق حق و با توحيد؛ يعنى تنها خدا را دوست داشتن و او را معشوق گرفتن، نمى‌سازد. " برای خداباوران مردم خواه و میهن دوست و آزادی طلب،" تنها يك راه مى‌ماند و آن هم مبارزه. آن هم نه با معلول‌ها، بلكه با علت‌ها. و براى همچنين مبارزه‌اى گسترده و عميق بايد كوشيد و آماده شد." که بدون آمادگی به معرکه زدن، جز شکستن استخوان خود آدمی نتیجه ای ندارد. مبارز اما باید استخوان طاغوت را بشکند پس باید خود را قوی کند و با آمادگی کامل به قرار مومنانه و با منطق قرآن پای در راه شود.

ب / شماره 5334 / چهارشنبه 30 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030330.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از عيد قربان تا عيد غدير را تقويم‌ها به نام "دهه ولايت" صفحه شمار کرده‌اند. ده صفحه پيش روي ماست بسان ده فرصت که بايد قدر دانست. حکمي که امضاي توامام عقل و شرع را پاي خويش دارد، ويژه قدردانستنِ اين فرصت مبارک است تا زندگي‌ها را برکتي نو بخشد. به گمان من اين "قدرداني ويژه" علاوه بر تلاش براي تخلق به اخلاق علوي، تامل در درس‌هاي اين معلم بزرگ بشريت است. "فکورانه خواني" نامه امام علي(ع) به مالکِ اشتر، مي‌تواند از جمله بهترين برنامه‌هايي باشد که مي‌توانيم براي خود داشته باشيم. به ويژه که حال و احوال کشور هم در دست به دست شدن دولت، نيازمند تدبري چنين است تا ان‌شاالله تحولي از جنسِ "احسن الحال" براي مردم رقم خورد. اين "فرمان نامه" هر فرازش درسي است که همه و به ويژه حاکمان بايد بدان توجه کنند. بکوشند حکمراني را به اين عيار، معيار دهند و به اين تراز بسنجند؛ "‌اي مالک، بدان که تو را به بلادي فرستاده‌ام که پيش از تو دولت‌ها ديده، برخي دادگر و برخي ستمگر و مردم در کارهاي تو به همان چشم مي‌نگرند که تو در کارهاي واليان پيش از خود مي‌نگري و درباره تو همان گويند که تو درباره آن‌ها مي‌گويي و نيکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاري ساخته، توان شناخت." فکر مي‌کنم اگر همين فراز و فقط همين فراز را رسم‌الخط حکومتي کنيم، به اصلاح اساسي حکمراني خواهد انجاميد. ما خود گذشتگان را چگونه مي‌سنجيم و قضاوت مي‌کنيم؟ با همين سنجه‌ها هم مردم ما را قضاوت مي‌کنند. قرار نيست رفتاري که در زمان سابق بد بود امروز خوب شود. نمي‌توان انباشت ثروت را پيشتر به تند‌ترين ادبيات مورد نقد قرار داد و بانيانش را تحريب کرد اما امروز، همان کار را يا صحه گذاشت و يا به سکوت و چشم بسته از کنارش گذشت. نمي‌شود خود حق بيني و تکبر پيشينايان را کفر ابليس شمرد اما خود را پاک و طاهر پنداشت. مردم از همان قديم سنگِ ترازوي شان يکي است. ترازوها هم که ديجيتال و يک کفه شد باز ملاک سنجش همان معيار سابق است. پس هشدار که مردم درباره ما و حکمراني ما و مديريت ما و رفتار ما به همان چشمي مي‌نگرند و زباني مي‌گويند که ما نسبت به قبل از حود مي‌بينيم و مي‌گوييم. اگر مي‌خواهيم مردم، سخن دگر کنند بايد رفتار دگرگون کنيم. مردم در برابر يک نوع رفتار، دوجور داوري نخواهند کرد. در منطق حکمراني علوي، فرصت خدمت به مردم غنيمت است. بايد به کارداني و اخلاص غني سازي کرد. نبايد به سخنراني و به سبک مردمان از خود راضي اين فرصت را قرباني کرد. بدانند حاکمان و کارگزارن و مديران وهمه مسئولان که مردمان "دو گروهند يا هم‌کيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش." آنچه امام نسخه مي‌کند اين است؛ مراقبت از خويش در برابر هواي نفس و انصاف و رواداري و "مهرباني با مردم و دوست داشتن آن‌ها و لطف در حق ايشان" باري، دهه ولايت يک فرصت سعد است براي سعيدسازي نگاه و زندگي. بکوشيم قدر بدانيم.

جمهوری اسلامی / شماره 12837 / سه شنبه 29 خرداد 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=331586

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/03/29/3.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اگر ارزش افراد به اثر گذاری باشد، شریعتی در شمار اثرگذارترین افراد بر نسل و عصر خود است. اگر به تراث و ماندگاری تلاش ها باشد باز هم دکتر علی شریعتی در صف اول، جای و جایگاه دارد. نمی خواهم تاریخ را ورق بزنم و آثار او را شمار کنم. هرکس می تواند با اندک مطالعه ای با او و آثار او و فرایند اثرگذاری او آشنا شود. من اما می خواهم به روایت علی شریعتی در آینه کلام مصطفی چمران بپردازم که او هم او را در آینه آثاروی روایت کرده است. شهید چمران در مرثیه ای به تاثیرپذیری خود از شریعتی و راهیافتن در پرتو چراغ داری او می گوید؛" ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همۀ ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی." آقا مصطفی چمران در فرازی دیگر به آشنایی فرازمند خود با اهل بیت در هندسه معرفتی شریعتی می پردازد و می نویسد:" ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همۀ کوچکی‌اش، از دنیا و همۀ تاریخ بزرگ‌تر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است. اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یک‌جا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است." زیباست این دریافت که اتاقِ کوچکِ حضرت فاطمه(س) از جغرافیا و تاریخ بزرگتر است. اصلا تاریخ و جغرافیا با نسبت شناسی خود و این خانه می توانند بزرگی یا گوچگی حود را نمایان کنند. چمران در ادامه به ابوذر می پردازد که نماد حق گویی است و عصاره فریاد. چیزی که در آن روزگاران، می بایست سرمشق همه قلم ها و زمان ها باشد؛"ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی؛ شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی؛ وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت خشم او را می‌بینم. در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد." باری، آن روزگاران برای شوریدن بر طاغوت، به تکثیر ابوذر نیاز داشتیم و شریعتی به نماد این جریان تبدیل شده بود. چمران او را چنین می دید و می خواست که آن نسل، ابوذر شوند. شاید اگر هر دو می بودند برای امروز، ما را به مالک اشتر توجه می دادند که ضرورت امروز حکمرانی به قاعده فرمان امام علی به مالک است.

ب / شماره 5333 / سه شنبه 29 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030329.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تامل در این روز‌ها و رویداد‌ها می‌گوید، این یک فرصتِ ویژه است. حتی بزرگتر از اشخاص. انتخابات چهاردهم ریاست جمهوری، وژگی‌های متعدد دارد و تجمیع همین مولفه‌های خاص نتیجه می‌دهد که ما در برابر یک فرصتِ متمایز و حتی ممتاز هستیم. این که در زمانه‌ای چنین چه شخصی، شخصیتِ محوری و برافرازنده پرچم باشد، آن قدر مهم نیست که این فرصت راهبردی است. این فرصت + نامزد سالم، صالح و تحول گرا و کارآمد یعنی تغییر به نفع مردم. به نفع انقلاب، به نفع ایران. با بهره برداری بایسته به شایستگی می‌توانیم هوای تازه را راهی ریه‌های ایران کنیم. می‌توانیم نفس کشیدن ایرانیان را فرح بخش‌تر کنیم. می‌توانیم تصویری زیباتر و احترام برانگیز‌تر از ایران به جهان نشان دهیم. تصویری که با لبخند رواداری و بالاتر؛ مروت می‌تواند گاردِ دیگران را هم باز کند. با دریافت این واقعیت و تحلیل شرایط است که معتقدم، "تحریمِ انتخابات" به هر شکل و روش، یک "حرامِ ملی" است. یک حرام انقلابی و یک حرامِ حرمت سوز برای ایران. این فرصت می‌تواند به تولد فرصت‌های دیگر بیانجامد که حاصل جمع آن فردای بهتر برای همه باشد. برای همه، چون ما پیروزی خود را در شکست دیگران نمی‌جوییم بلکه در کنار دیگران و با بالابردن دست همه خود را موفق می‌دانیم. این را حق همه می‌دانیم که از فرصت‌ها به عدالت بهره برند تا به فراخود توش و توان و استعاد خویش بشکفند و به شکوفایی ایران عزیز و اقتدار مکتب شهیدان کمک کنند. ما ایران را برای همه می‌خواهیم چنان که همه را نیز فرزند ایران و وارث وطن می‌دانیم. این انگاره در فرصت پیش رو می‌تواند تحققی تمام ساحتی بیابد اگر همه بافراموشی هر نو قهر که به غلبه کینه می‌انجامد، به مهرنگاه کنیم و با مهربانی و هم افزایی توان‌ها با حضور در انتخابات نقش ملی خود را ایفا کنیم. فرصت را قدر بدانیم. با حضور خویش سرنوشت مان را بنویسیم. با همدیگر صحبت کنیم. یکدیگر را اقناع کنیم. ایران برای روز‌های موفق‌تر همه ما را با مهربانی بیشتر در کنار هم می‌خواهد. به انتظار وطن، مصلحانه و موثر جواب دهیم.

انتخاب / کد خبر: ۷۹۲۸۲۷ / یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳ / ساعت: ۵۱ : ۱۶

https://www.entekhab.ir/003KFX

https://www.entekhab.ir/fa/news/792827/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جهادِ سازندگی. این ترکیب دو کلمه ای فقط یک عنوان نبود در شناسنامه نهادی که با انقلاب متولد شد. ترجمه راهبرد انقلاب است برای سازندگی ایران. نماد رویکرد انقلاب است برای محرومیت زدایی. بستری است برای بالندگی توأمان ایران و فرزندانش. جریان روح توحید است در سازندگی و تولید. دقیقا همان که در آیه تحریر شده در نشان نهاد جهاد سازندگی می خواندیم؛ " قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ؛ من شما را به یک چیز موعظه مى کنم و آن اینکه براى خدا قیام کنید. قیام برای خدا را به عینه در خیزش جهادگران برای سازندگی می دیدیم. قصد قربت به خدا را داشتند آن روز ها که خود را وقفِ خدمت می کردند. خدمت نه تنها بی منت که حتی بی مزد و منت ، هنوز حقوقی در کار نبود که جوانان متخصص و متعهد ایران برای سازندگی و جبران عقب ماندگی ها راه به دوردست ترین روستاها بردند. در این نیت خالص به عزمی مؤمنانه رسیدند که نه طعنه آن ها را از میدان به در می کرد و نه حتی تیغ و تیر. ماجرای کردستان و تیر و تیغی که در جان جهادگران می نشاندند گواه این حقیقت است که جهادگران برای سازندگی وطن از جان مایه می گذاشتند. جنگ هم که آغاز شد، پا به پای رزمندگان و حتی یک قدم جلوتر از آن ها در معرکه بودند. تاریخ گواه است که حماسه سنگرسازان بی سنگر، حماسه سنگرنشینان را غنی سازی می کرد. کتاب گران قدرِ «شب های قدر عملیات کربلای5» کارنامه گروهی از سنگرسازان بی سنگر است که در عملیات بزرگ و راهبردی کربلای 5، حماسه را، غیرت را، قدرت را معنایی نو بخشیدند. تورق در کتاب دفاع مقدس ما را به این فهم می رساند که جهادگران، جهادی سازنده داشتند که در ساخت و پرداخت پیروزی های بزرگ، سهمی نمایان داشت. ستاد پشتیبانی جنگ، گردان های مهندسی- رزمی، قرارگاه های عملیاتی- پشتیبانی، منصه ظهور شاهکارهایی بود که امروز و فرداها باید در دانشگاه های جنگ تدریس شود. طراحی و ساخت طولانی ترین پل شناور جهان (پل خیبر) به طول چهارده کیلومتر، که ارتباط بین جزایر مجنون و ساحل هور را امکان پذیر می کرد، طراحی و اجرای پل بعثت که فتح فاو و پیروزی مقتدرانه ما را در پی داشت نمونه ای از عملیات برجسته جهاد سازندگی به شمار می آید. باری، جهادِ سازندگی همان بود که باید باشد. امروز اما ساختار آن نهاد در وزارت جهاد کشاورزی تجدید حیات یافته است اما آن روحیه و اخلاص است که امروز باید احیا شود تا زندگی بهتر در همه جای وطن به عنوان حق مسلم همه مردم محقق شود. ما در ساحت حکمرانی و هم در ساحت زندگی جمعی و فردی به آن روحیه و باور و دکترین سازندگی نیاز داریم. به اینکه بر خود چشم ببندیم و ایثارگرانه به دنبال آبادی وطن باشیم. قطعا در ایرانِ آباد، همه زندگی ها با آرامش و سرفرازی همراه خواهد بود. آن روحیه است که می تواند امروز و فردای ما را بسازد. بی آن روحیه و ایمان، همه امکانات هم که فراهم باشد باز هشتمان همچنان در اسارت نُه خواهد ماند. روحیه ای بلندمنشانه که آن روز جهادگران نمایندگی اش می کردند. مثل آن مرد جهادگر که با کامیون خود به جبهه رفت. وقتی نصف کامیونش در انفجار رفت، به دنبال خودرو معوض نرفت که گفت خودش کار می کند و آن را بازسازی می کند. کسی خود را طلبکار نمی دانست. باری ما به آن روحیه نیاز داریم تا دل و دیده و دست ما را چنان طهارت دهد که هرگز به فزون خواهی دراز نشود. ان شاءا...

شهرآرا / شماره 4241 / یکشنبه 27 خرداد 1403 / صفحه آخر گوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15228/403628

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/3/26/15228_141968.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

غزل، زیباست. مینیاتور کلمات و مفاهیمی که اندیشه شاعر را به ظهور می رساند. بخوانیم یا بشنویم، پر از لذت می شویم. پشت کلمات البته معارفی است که هرکس به وسع خود دریافت و برداشت می کند. با این همه زیباترین غزل را هم بیش از چند بار نمی شود خواند. نمی شود شنید. تکرارش، ملاحت نمی آفریند که ملال می آورد اما دعا، اما زیارتنامه، اما آنچه از لبانِ معصوم(ع) جاری می شود، جان بخشیی متفاوت دارد. چنان که به هر خوانش، پنجره ای تازه می گشاید و رازی نو شکوفا می کند. دلیلش هم این که هرچه با خدا تعریف شود در تکرار هزار باره باز هم نامکرر است. از هر زبانی هم که بشنویم، نا مکرر است. یک نمونه کامل این تعریف دعای عرفه منصوب به امام حسین(ع) است. روح همه کلمات را می شود" تعریف همه چیز با خدا" دانست. دیدن خدا در همه جا و ندیدن هیچ چیز بی حضرت او جانمایه این خوانش تغزل آفرین است. فقط دعا نیست"عرفه" که رسم زیستن بر محور الهی است. نه فقط برای روز نهم ذی الحجه سال 60 قمری و مردمانی که شنوای کلام امام بودند که برای همه عصر ها و نسل ها و مردمانی که به روزگاران، نیوشای آن شهدِ حلاوت آفرین از بیان حضرت حسین اند. کلاس توحید است و درس ایمان. عرضه خویش است بر حضرت عشق و به شوق، پروانه حضرت او شدن. خواهشنامه ای است این دعا که از زبان خلق به حضرت خالق ادا می شود. زیستنِ این دعاست که انسان را به فهم حقیقت کربلا می رساند. در این دعا، رابطه امام کربلا با خدا توصیف می شود. این وصف نکو به شرحی می رسد که جز کربلا نمی توان، فرادید گذاشت. عرفه، شرح کلامی کربلاست و کربلا شرح حقیقت عرفه به اعضا و جوارح است. عهدی که این جا شکل می گیرد، در نینوا، عملی می گردد. انگار کلمات، طلایه داران سپاه عملی حضرتِ حسین اند. هرکس عرفه را شنیده باشد می فهمد که جز " ومثلی لایبایع مثله" از حسین علیه السلام، نخواهد شنید در باره بیعت با یزید. دعای عرفه مانیسفت بندگی به تراز معرفت است. قطعا کسانی که با امام خویش به معرفتی چنین رسیده اند نیز در برابر طاغوت، پاسخی جز کربلا ندارند. دعای عرفه را واژه به واژه باید خواند. جرعه، جرعه باید نوش کرد. شکوه قربان و شهد شهادت کربلایی از این دعا می تراود.

ب / شماره 5332 / یکشنبه 27 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030327.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی نهاد ها و ماموریت ها، کارکرد فرازمانی و به قولی هویتی دارد. آن نهاد در گذر روزگار، تغییر وضعیت بدهد یا ماموریتش تمام شود اما نقش هویتی آن در تاریخ این کشور می ماند. به گمان من، جهاد سازندگی، نهاد جهاد سازندگی که مولود انقلاب بود در این شمار است. این نهاد اگر چه در وزارت جهاد کشاورزی همراستا شد اما جایگاه رفیع خود را در هویت سازی انقلابی همچنان حفظ کرده است. ادامه انقلاب در فرازهای بلند پیش رو هم اقتضا می کند به این فرهنگ ملتزم بماند. نسل نو آن تجربه پرکرامت را زیست نکرده است اما می تواند در لابه لای صفحات تاریخ بخواند. می تواند از زبان کسانی که زیست کرده اند به عنوان تاریخ شفاهی یک برش از سرگذشت کشور، بشنود.جهاد سازندگی، نماد تغییر عملی رویکرد ها بود. رویکردی که در قالب راهبرد تعریف می شود تا محرومیت زدایی از همه پهنه ایران در اولویت قرار بگیرد. این گونه بود که با فرمان امام خمینی(ره) جوانان متخصص و پرتلاش وطن، کمر همت بستند تا محرومیت را کمر بشکنند. ایستادند تا فقر را از پا بیندازند. به کمک مردم مناطق محروم رفتند تا فرهنگ همراهی، ایثار، مواسات و همه زیبایی های ایمانی، بر زمین، به ظهور برسد. جهادگران با کمترین امکانات، بدون هیچ گونه چشم داشت، باعث چشم روشنی مردم می شدند. احیای قنوات، ساختن راه ها، لوله کشی روستایی، و... هر کاری که برای ارتقای سطح زندگی در روستا نیاز بود را به انجام می رساندند تا سرانجامی شایسته مردم ایران رقم بخورد. تضمین این رویکرد، جانِ شان بود که به جهاد می بردند. در مناطقی که ضد انقلاب دست به تفنگ شد هم اینان از پا نایستادند. تیغ و تیر را به جان خریدند اما اجازه ندادند فقر و محرومیت، طعنه زبان بدگویان بشود. جنگ هم که شروع شد باز جهاد سازندگی، میدان داری کرد. ستاد پشتیبانی جنگ جهاد، تشکیل گردان های رزمی- مهندسی و ....از یادگاران جهاد بود که جهان را در برابر پدیده ای به نام" سنگر سازان بی سنگر" به تعظیم واداشت. طراحی و اجرای پل های استراتژیک خیبر و بعثت، برگ های زرین دیگری بود از این نقش آفرینی ممتاز که هویت جهاد سازندگی را معنا می بخشید. آن روزگاران گذشت. نهاد جهاد هم ادغام در کشاورزی شد و به گونه ای دیگر ادامه حیات می دهد اما سازندگی به بر ساحت جهاد، فرهنگی است که برای آبادانی ایران بدان نیاز داریم. احیای آن فرهنگ است که می تواند به احقاق حق همگانی بیانجامد. همین ضرورت اقتضا می کند دوباره به جهاد سازندگی نگاهی هویتی داشته باشیم تا امروز مان را با پیشرفت تحریر و فردا را نیز به این خط سیر تقریر کند.

ب / شماره 5332 / یکشنبه 27 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030327.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگي بدون دشواري، بدون اضطراب و بدون شرمندگي، حق هر انسان است. اما بهره ما از اين حقِ مسلم چقدر است؟ از کسي نمي‌پرسم که پاسخ اين علامت سؤال را همه در زندگي خودمان مي‌بينيم. به ويژه بازنشستگان که دست شان از زمين و زمان کوتاه است. اما بدانيم و بدانند کساني که ناديده مي‌گيرند که اينان را در آستان دعا، دستي بلند است که به دامن کبريايي حضرت خداي دادگر مي‌رسد. آن حضرت هم بر حقِ بندگان که عيال خويش مي‌داندشان، به شدت غيور است. اين سخن را با همه مسئولان امروز و فردا مي‌گويم چون باز هم در خبرها آمده بود که "جمعي از بازنشستگان تأمين اجتماعي از نامشخص بودنِ اجراي متناسب‌سازي حقوق بازنشستگان تأمين اجتماعي ابراز نگراني کردند و گفتند: برنامه هفتم توسعه منابع متناسب‌‍سازي حقوق را از يک درصد افزايش ارزش افزوده تعيين کرده است که ظلم است اگر اين منابع براي بازنشستگان کشوري و لشکري استفاده شود و بازنشستگان تأمين اجتماعي از آن بهره‌اي نبرند." که چنين هم هست. هرچند آن هم عملياتي نشده است. نوزادِ وعده متناسب سازي، اگر طفل بود الان چهاردست و پايي راه مي‌رفت اما در ساحتِ عمل هنوز از آن وعده جز حرف، خرمني پر نشده است. از حرف هم نمي‌توان نان پخت و در سفره گذاشت. سفره خالي هم که پُشت را خالي و دل را پُر مي‌کند. مستمري بگيران مي‌گويند: کساني که فرمولِ متناسب‌سازي را نوشته‎اند، بازنشستگان تأمين اجتماعي را در نظر نگرفتند چرا که فرمول نوشته شده به کارِ ما نمي‌آيد. رسيدنِ حقوق بازنشستگان به 90 درصد شاغلان متناظر نه تنها سودي براي ما ندارد که به ضرر بازنشستگان ساير سطوح نيز هست و حقوق آن‌ها را کاهش مي‌دهد. براي اصلاح و ترميم حقوق بازنشستگان تامين اجتماعي بايد همان ضريب زمان بازنشستگي به صورت صد درصد اعمال شود. بازنشستگان لشکري و کشوري -تاحدودي- از امکانات دوران اشتغال بهره مي‌برند. امکانات سازمان‌ها و نهاد‌ها به آنان هم تعلق مي‌گيرد. حتي در مناسبت‌ها هم‌ گاه شاهدِ پرداخت‌هايي به آنان هستيم اما در تامين اجتماعي فقط و فقط همان فيش است و ديگر هيچ چيز ديگري وجود ندارد. بازنشستگان، دردمندانه و به حق مي‌گويند، اجرايي نشدنِ ماده 96 قانون تأمين اجتماعي و عدم تعيين حقوق مطابق با افزايش هزينه‌هاي زندگي، سطح معيشت ما را کاهش داده است. اينان اميدوارند با متناسب‌سازي حقوق‌ها بتوانند بخشي از مشکلات خود را رفع کنند. اين را بايد به ياد مسئولان امروز و آناني که فردا قدرت به يد شان مي‌افتد، گفت که حواستان به اين قشر باشد. اگر ديروز نگران يخچال‌هاي خالي شان بوديد، امروز بايد براي يخچال‌هاي خاموش شان تدبير کنيد. زندگي بدون شرمساري حق همه است به ويژه کساني که جان و جواني خود را براي آباداني ميهن گذاشته‌اند. توجه داشته باشيد که شاغلانِ امروز هم فرداي خود را در آينه زندگي اينان مي‌بينند. اگر مي‌خواهيد بهتر و بيشتر کار کنند، حالِ پيشکسوتان را بيشتر بپرسيد. اينان اگر دست شان از زمين کوتاه باشد، در آسمان دستي بلند دارند....

جمهوری اسلامی / شماره 12835 / شنبه 26 خرداد 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=331440

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/03/26/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حج، با برائت کامل می شود. بی شکوهِ برائت از مشرکین، بی فریاد علیه هرچه ظلم و بیداد است، بی خروش علیه کشتار در غزه، بی ایستادن در برابر نژادپرستی خونین صهیونیزم، حج، یک کالبد بی روح است. یک مناسک خشک که هیچ رویشی در پی نخواهد داشت. منطق اسلام نبوی، نفی ظلم و کشتار و شرک است. دفاع از مظلوم است. در همین هدنسه معرفیتی- مکتبی است که رهبرفرزانه انقلاب با تاکید بر این جانمایه حج ابراهیمی، برای آن جغرافیایی به وسعت جهان تعریف کرده اند:" برائت امسال باید فراتر از موسم و میقات حج، در کشور‌ها و شهر‌های مسلمان‌نشین در همه‌جای جهان ادامه یابد، و فراتر از حج‌گزاران، به آحاد مردم تسرّی یابد." این همان حجِ نجات بخش است. همان مناسکی است که جان یافته به معارف می تواند جهان را به مئدار حق و حقیقت بازگردادند. حضرت آیت الله خامنه ای، به این مهم توجه می دهند که:" اجتماع عظیم و مناسک پیچیدۀ حج، هرگاه با چشم تدبّر دیده شود، برای مسلمان، قوّت قلب و سرچشمۀ اطمینان است و برای دشمن و بدخواه، هراس‌انگیز و پُرهیبت." پس باید جوری برگزار شود که کارکرد بازدارندگی برای دشمنان و قوت قلب و توسعه توان برای مسلمانان داشته باشد. ایشان حاجیان را نیز این گونه مورد خطاب قرار داده اند که " شما برادر و خواهر حج‌گزار، اکنون در عرصه تمرین این حقایق و معارف پُرفروغ قرار دارید. اندیشه و عمل خود را به آن نزدیک و نزدیک‌تر کنید، و هویّت بازیافته و آمیخته با این مفاهیم متعالی را به خانه برگردانید. این همان سوغات ارزشمند و حقیقی سفر حجّ شما است." در این نگاه، حج به عنوان یک واجب الهی، کارکردی دوگانه باید داشته باشد. هم فرد را به نگاهی برساند که با قبل از حج، متفاوت پندار و دگرگونه گفتار و معرفتی رفتار باشد و هم در حوزه اجتماعی و تکلیف جهانی، خود را به تنظیماتی غنی کند که پیامبر اعظم الهی(ص) و ائمه هدای (علیهم السلام) طراحی کرده اند. حاجی باید سفیر حج و منطق حج برای جامعه و جهان خود باشد. با این منطق است که واجب الهی، وجدان بشری را به سحریی بیداری بخش و جان افزا می رساند. سحری که خود مقدمه صبحِ دولت عشق است که چون بدمد، خواهیم دید زیبایی چگونه در جهان چشم ها را خواهد نواخت. بی آن که زشتی و بیداد بتواند بدان چشم زخمی برساند......

ب / شماره 5331 / شنبه 26 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030326.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در روایات داریم که خواب مومن عبادت است. این برای برخی ها نه تنها قابل فهم نیست که در برابرش کلی علامت سئوال می گذارند. برخی ها برای رسیدن به پاسخ و برخی هم -خودرندپندارانه- برای تمسخر! جواب اما در کلام استاد صفائی حائری(ره) به لطافت بیان شده است. به این عبارت که؛" تمام خواب و خوراک مؤمن، عبادت است؛ چون از یک سطحی بالاتر آمده و فهمیده کیست! دیگر کشش‌‌‌‌‌‌‌‌ها، او را جذب نمی‌‌کند؛ بلکه وظیفه‌‌‌‌‌‌‌‌ها او را حرکت می‌‌دهد و برتر از غریزه شده است؛ یعنی انسان شده است." به شناخت رسیده است. می داند چنان که سعدی علیه الرحمه، گفته است؛ " خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت" این ها هم نشانه زیست حیوانی است و "حیوان خبر ندارد زجهان آدمیت" آدمیت را باید در انسانیت یافت و به گفته استاد صفائی در صفحه 59 کتاب مدیریت و سازندگی، " انسان کسی است که از سطح غریزه، بالاتر آمده است و در حد وظیفه زندگی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌می‌‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. محرک او فقط حق است. نه نفسش، نه خلق، نه دنیا، نه شیطان، هیچ کدام او را تکان نمی‌‌دهند. " محرک، حق است" نه هواهای دلش، نه حرف‌‌های خلق، نه جلوه‌‌های دنیا و نه وسوسه‌‌های‌‌‌‌ شیطان، در او اثر نمی‌‌کنند. او کوه شده؛ کاه نیست که با یک «بارک‌‌الله» تکان‌‌‌‌ بخورد و با یک «خاک‌‌بر سر» پلاسیده شود. " انسان نمونه اعلای خود را در شخصیت مولا علی(ع) فرادید گذاشته است؛ که نیم، کوهم زصبر و حلم و داد/ کوه را کی در رباید تند باد؟" انسان مومن به رسم امامت خود را تربیت می کند و بر مدار مکارم اخلاق نبوی خویش را می پرورد و" دیگر این‌‌طور نیست که اگر جلوی پایش بلند شوند، خوشحال شود یا اگر از او برگردند، از مردم برگردد. " خود را با عیار اخلاق نبوی می سنجد نه رفتار بدوی. به چنین کسی- به تصریح استاد، روش‌‌‌‌‌‌‌‌ها و دستور‌‌‌‌‌‌‌‌ها را می‌‌دهند؛ حتی دستور چگونه فکر کردن و چگونه مطالعه کردن را: " وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ "کتاب و حکمت است که او را مدام تنظیم می کند نه رفتار دیگران. او بر خود چنان امیر هست که زنده باد و مرده بادها او را اسیر نکند. این انسان است که می تواند طیران آدمیت را چنان تجربه کند که پرواز مرغان را از سکه بیندازد. اوست که می تواند به مقام اشرف مخلوقات برسد.....

ب / شماره 5331 / شنبه 26 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030326.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خداوند شخص ناسزاگوى بددهن را دشمن دارد. این کلام راهنمای امام محمدباقر(ع)، است. نیکوسخنی که همواره باید مد نظر باشد تا با وجود پندار ایمان و انجام عبادات، در شمار دشمنان خدا قرار نگیریم. همه ما به محافظتی چنین از خویش محتاجیم و مسئولان و به ویژه نامزدهای محترم ریاست جمهوری به تحفظی چنین محتاج ترند. حفاظت فقط نگهبانی از جسم نیست که این هم در حوزه عمل محافظان است. حفاظت از هویت و ایمان و اخلاق خویش و جامعه هم واجب حیاتی است که در حوزه عمل تک به تک ما و باز به ویژه مسئولان و نامزد های محترم ریاست جمهوری است. اینان اند که با تقوای گفتار و حراست از اخلاق با کاشت کلمات پراحترام در ذهن جامعه، به اصلاح نگاه و پندار و سپس گفتار و کردار کمک می کنند. بدانیم و بدانند که کلمات، باد هوا نیست که نسیمی با خود ببرد. بذر است، در ذهن کاشته می شود.

حاصل آن هم در برداشتی عمومی به همه می رسد. اگر نمی خواهیم حال جامعه بد شود، که قطعا نمی خواهیم، بکوشیم خود اولین کسانی باشیم که به پاکیزه زبانی، اهتمام می کنیم. اگر به دنبال تعریف نسبتی مناسب بین خود و امام باقر(ع) هستیم، در یاد داشته باشیم که حضرتشان به صراحت می فرمایند: إنّی لَأکْرَهُ أن یکونَ مِقدارُ لِسانِ الرجُلِ فاضِلاً على مِقدارِ عِلمِهِ؛ من خوش ندارم که اندازه زبان مرد، فزون تر از اندازه دانش او باشد. پس در مناظرات، به دانش کلمات را شمار کنیم. مناظره را میدان جلا دادن نظرات و پختگی اندیشه ها کنیم. آن ها که مناظره را به مبازره تبدیل می کنند نسبتی با فرهنگ دینی و تربیت ملی ندارند. ریشه رفتاری چنان هم در غرب است. اینجا برخی ها با تکرار آن، تمرین تربیت ملی را با چالش روبه رو کرده اند.

ما پیروان امامی هستیم که به تقوای زبان و پرهیزکاری دهان، تأکید مؤکد دارند. ما را نسبت به خیر و شر آنچه در دهان داریم هم آگاه کرده اند: إنّ هذا اللِّسانَ مِفتاحُ کلِّ خَیرٍ و شَرٍّ، فیَنبَغی للمؤمنِ أن یَختِمَ على لِسانِهِ کَما یَختِمُ على ذَهَبِهِ و فِضَّتِهِ؛ راستى که این زبان، کلید هر خوبى و بدى است. پس، سزاوار است که مؤمن بر زبان خود مهر زند، همان گونه که بر [کیسه] زر و سیم خویش مهر مى زند . و شایسته است کسانی که می خواهند با گذر از انتخابات خود را به عنوان نماد این ملت و کشور تبدیل کنند به ادب و ادبیاتِ رفتاری، این شایستگی را در خود عملی کنند. بارور سازی رفتار به تقوا به باور عمومی و رأی مردمی هم می انجامد ان شاءا....

شهرآرا / شماره 4239 / پنجشنبه 24 خرداد 1403 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15219/403431

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/3/23/15219_141901.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما به هم ربط داریم. نسبت به شرایط زندگی هم، مسئولیم. البته مسئولان و حاکمان در این امر مسئولیت مضاعف دارند. همه باید برای بهتر شدن احوال همدیگر تلاش کنیم. حاکمان علاوه بر تکلیف اخلاقی، مسئولیت حرفه ای و حکمرانی هم دارند. در تربیت دینی که در کلام امام باقر(ع) ظهوری نمایان دارد، در این باره می خوانیم؛" يكى از ياران امام باقر عليه السلام به آن حضرت گفت: شيعيان در منطقه ما زيادند. حضرت فرمود: آيـا توانـگر آنان بر فقير مهر مى ورزد؟ و نيكوكار از بدكار مى گذرد؟ و مواسات و بذل و بخشش مالى دارند؟ گفت: خير. حضرت فرمود: اينان شيعه نيستند. شيعه كسى است كه چنين باشد." دوباره این تعریف را بخوانیم و کارنامه خود را در عمل به این بایستگی ها بسنجیم. آیا شایستگی تعریف ذیل عنوانِ "شیعه" را داریم؟ این شیعه، همان انسان کمال یافته ای است که به تربیت امامت رفتاری چنین در او مَلکه می شود. ما چقدر از این آدم ها در این مُلک داریم تا اسم جامعه مان را صاحب مسما بدانیم؟ جامعه از افراد خود تشکیل می شود. پسوند و توصیفی که می توان برای جامعه نوشت، دقیقا در ارتباط با گونه شناسی رفتاری آحاد آن است. جامعه ای دینی است که مردمانش دین مدار و محور حرکتش دین باشد. دین هم فقط بر کاغذ و زبان نمی نشیند بلکه ظهورات رفتاری اش ممعنا بخشِ حقیقی آن است. وقتی امام باقر در کلامی دیگر می فرمایند،" ثَلاثةٌ مِنْ أفْضَلِ الاَعْمالِ: شِبْعـَةُ جُوْعـَةِ المُسْلِمِ وَ تَنْفيسُ كُرْبَتِهِ وَ تَكْسُو عَوْرَتَهُ؛سه چيز از برترين اعمال است: سير كردن گرسـنگى مسلمـان، زدودن غم مسلمان، پوشاندن زشتى و عيب او." ما باید اعمال خود را چون کتابی، ورق بزنیم و ببینیم چه کرده ایم و به اصطلاح، چکاره ایم. نان در سفره گرسنه ای گذاشته ایم؟ غمخوار و به قول مردمان کشور همسایه، غمشریکِ کسی بوده ایم؟ پوشش بر عیب و سرپوش بر خطای همکار و همسایه و خویشاوند گذاشته ایم؟ خدا با رفتاری چنین خوشنود می شود، چقدر خدا را خوشحال کرده ایم؟ نظام آموزشی و تربیتی جامعه چقدر آدم ها را به این شناسه ها صاحب شناسنامه معرفتی می کند؟ پاسخ پرسش ها در زندگی ما موجود است. نمی خواهد به زندگی دیگران عینک بکشیک. خود را که بخوانیم در خواهیم یافت این درس در جامعه چه جایگاهی دارد. در خود تغییر بایسته ایجاد کنیم. راه تشکیل جامعه شایسته از نظام تربیتی امامت می گذرد.....

ب / شماره 5330 / پنجشنبه 24 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030324.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هنوز اسامی نامزد‌های انتخابات ریاست جمهوری، اعلام نشده بود که فضای مجازی پر شد از بداخلاقی‌ها. اکنون هم برخی مدعیان، میدان را در اختیار گرفته‌اند. همان‌ها که از "نژادپرستی جناحی" به خودبرتربینی مطلق رسیده‌اند. واژه‌های رفیع با مفاهیم گسترده را به گرو برداشته و از معنا تهی کرده‌اند. واژه همه‌گیر "انقلابی" را چنان تنگ معنا کرده‌اند که نه دیگر جریانات که بسیاری از خودِ اصولگرایان را هم از دایره بیرون می‌گذارد. همان‌هایی که پیشتر در یک صف می‌ایستادند و بر یک سفره می‌نشستند و نان و نمکشان مشترک بود. خودانقلابی پندار‌ها، به غروری دچار شده‌اند که دیگران را از بالا به پایین می‌نگرند و گاه اصلا نمی‌بینند. فقط خود را شایسته می‌دانند. فقط حق خود می‌دانند همه چیز را. هوادارانِ‌شان هم در این باور ناصواب با آنان همراهند لذاست که می‌بینیم طرفداران این برای آن تیر در کمان می‌کنند. هواداران آن برای این تیغ از رو می‌کشند. در این تیغ و تیر گردان، آنچه هزار زخم بر می‌دارد اخلاق جامعه است. آنچه آسیب می‌بیند، روح و روان مردمی است که با هزار نگرانی باید این جنگ و جدل را تا آخر تماشا کنند. هرچند در شرایطی چنین خیلی‌ها به مبادله عطا و لقا می‌رسند. آنچه اکنون در فضای مجازی می‌بینیم این است که فقط گروهی خاص، قبل از انتخابات خود را پیروز میدان می‌پندارند. آنانی هم که از میانِ خودشان به نصیحتِ‌شان برخاسته‌اند می‌خواهند که اینان در حقِ همدیگر- همان همجناحی- اخلاق را رعایت کنند. ببین که نسبیت در اعمال تا کجا رسیده که اخلاقمداری را هم دسته بندی می‌کنند و در حق خودشان روا می‌دانند اما در حق دیگران خیر! بگذریم. الحمدلله جامعه از روی دست اینان نمی‌نویسد و خدا هم پرونده‌ای که اینان می‌نگارند را نمی‌خواند. ما باید حواسمان جمع این نکته ظریف باشد؛ افرادی که امروز، "خاصه گویی" می‌کنند. فردا "خاصه خرجی" هم می‌تواند پیامد رفتاری چنین باشد. کسانی که برای چند رای بیشتر حاضرند خطوط قرمز اخلاق را رد کنند، فردا از رد کردن خطوط قرمز منافع ملی هم ابا نخواهند کرد. ما کسانی را می‌خواهیم که در اخلاقمداری به جوانمردی رسیده باشند. کسانی که روح فتوت را در جامعه جاری کنند. کسانی که بیش و پیش از ساده زیستی، با کار درست و تدبیر عالمانه، زندگی را برای مردم ساده کنند. کسانی که نه در شعار که در عمل به خدمت جمهور افتخار کنند. خدمت‌شان هم باعث گشایش در کار مردم و "نعمت افزا" شود نه این که کارهایی کنند و خود خدمت بخوانند اما مردم را گرفتار "نقمت" کند. در این زمینه هم مثنوی هزار من کاغذ می‌توان نوشت اما چون در خانه "کس است، یک حرف بس است." پس به همین بسنده می‌کنیم. یا علی!

جمهوری اسلامی / شماره 12833 / چهارشنبه 23 خرداد 1403 / صفحه اول و 3/ خبر

https://jepress.ir/?newsid=331246

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/03/23/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه به ساختارهای حقوقی می‌تواند از «حق» حراست کند؛ البته حقوقی که مستظهر به وحی و کلام معصوم(ع) باشد. بیان صریح معصوم هم تبیین‌کننده آن باشد. با این نگاه می‌توان گفت حقوق در نظام تربیتی رضوی فقط جنبه حق‌های مصطلح که در رژیم‌های حقوقی در ماده و تبصره بدان می‌پردازند، ندارد. حتی فقط ناظر به جنبه‌های فقهی هم نیست. حق‌هایی که امام‌رضا(ع) سیاهه می‌فرمایند، فهرستی است که برای روشنی زندگی، تنظیم شده است. تنها فیزیکال هم نیست که بشود در هیئت «ابزار» تصویرسازی کرد. «ابراز»ی هم هست و قبل از گفتار نیز البته در بستر پندار رشد یافته است.

چنان‌که در کلام تبیینی حضرت رضا(ع) می‌خوانیم: «ازجمله حقوق مؤمن بر مؤمن، این است که در دل، او را دوست بدارد. با مالش به او کمک برساند. او را دربرابر کسى که به وى ستم کند، یارى دهد. اگر مسلمانان غنیمت و خراجى داشتند و او غایب بود، سهم او را برایش بگیرد. هرگاه درگذشت، تا قبرش او را تشییع کند. به او ستم نکند. با او دغلى نکند. به او خیانت نکند. او را وانگذارد. از او غیبت نکند. دروغگویش نشمارد». محبت قلبی اولین قدم است در احقاق این حقوق. این را هم باید به «مودت» ارتقا دهد. توجه داریم که واژه مودت که از کلمه عربی «ودّ» گرفته شده است، نوعی احساس عاطفی شدید انسان است، آن‌هم تنها به ‌اشخاص نه‌ اشیا. در یک ارتباط دوسویه هم شکل می‌گیرد. این هم برای بهتر کردن حال جامعه، خیلی بیشتر از محبت مؤثر است؛ چه محبت را به سکه‌ای مانند می‌کنند که می‌تواند یک رو داشته باشد. می‌تواند یک ابراز حال بی‌پاسخ باشد اما مودت به همان قاعده «کاسه جایی رود که قدح بازآید» سلام را با علیکی پرمهرتر پاسخ می‌گوید. این هم دادوستد دوست داشتن را تکثیر می‌کند. از فراوانی خُلقی چنین، خَلقی توشه برمی‌گیرند. همین هم بستر را برای حق دوم فراهم می‌کند؛ «مواسات». معلوم است تا مودت حاصل نشود، مواسات نمی‌تواند درختی پرریشه و شاخه شود که سایه و میوه خود را به دیگران ببخشد. «یاری در برابر ظلم» هم زمانی محقق می‌شود که مودت و مواسات، غیرت برادری را در بازوی افراد به فراوانی برساند تا فوران آن، ظالم را دست و سر و کمر بشکند.

همین اهتمام است که در حضور و به‌ویژه غیاب، نگهداری حقش را چون واجبی مسلم در فکر و ذهن مؤمن رضوی حک می‌کند تا به حکم آن در نبودنش هم حافظ حقوق و منافع او باشد؛ به‌گونه‌ای‌که حتی مرگ هم نتواند میانشان فاصله اندازد؛ چه زیارت قبر اموات در شمار همان حقوقی است که امام‌رضا(ع) تحریر و تبیین می‌فرماید. به واقع انسان تربیت‌شده در مکتب رضوی، انسان نسبت به دیگر آحاد جامعه در برابر موضوعاتی چون ظلم و غش و دغل‌کاری و خیانت و رهاکردگی و غیبت و تکذیب و....«موضع» نفی و«لا» دارد. با لا دربرابر این رفتار‌ها، یقین عملی خود را به «لا»ی محوری که نفی هرچه غیر خداست، تجلی عملی می‌بخشد. کسی که به «لا» در برابر اله‌ها رسیده باشد، رفتارش از هرآنچه با خواست حضرت «الله» ناساز باشد، ناسازگار می‌شود.

شهرآرا / شماره 4238 / چهارشنبه 23 خرداد 1403 / صفحه 14 / معارف

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15215/403339

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/3/22/15215_141852.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فضای مجازی پر شده است از بداخلاقی ها. طرفداران این برای آن تیر در کمان می کنند. هوادارن آن برای این تیغ از رو می کشند. در این تیغ و تیر گردان، آنچه هزار زخم بر می دارد اخلاق جامعه است. آنچه آسیب می بیند، روح و روان مردمی است که با هزار نگرانی باید این جنگ و جدل را تا آخر تماشا کنند. اهل خرد البته زبان به نصیحت دارند اما تا کجا شنیده خواهد آمد؟ بمانیم و ببینیم. در این میان توئیتِ استاد سید عباس صالحی، به دل می نشست؛" رعایت اصول اخلاقی در نامزدهای انتخاباتی یک فضیلت نیست، یک ضرورت است. فردی که برای رأی بیشتر به تهمت و افترا و سلب آبروی محترم اقدام کند، پس از مسئولیت جسارت افزونتر برای زیرپا گذاشتن قوانین و اصول اخلاقی خواهد یافت. اخلاق زینت نیست، جان و روح جامعه سالم است. آن را دست‌کم نگیریم." واقعا نباید دست کم گرفت این مهم را. دیدیم و گزیده شدیم توسط کسانی که برای رای بیشتر زبان به تهمت و تخریب گشودند. آثار زیان بارش را هم در افتراق ملی هنوز شاهدیم. همین ها وقتی به قدرت رسیدیند با زیر پا گذاشتن قوانین، بلایی سر نظام مدیریتی آوردند که هنوز داریم از آن می کشیم. اگر برخی افراد و هواداران شان برای خود حد و مرزی قائل نیستند، ما حرمت بگذاریم به مرز های اخلاقی و مهمترین مولفه انتخاب کسی که به او رای می دهیم همین اخلاقمداری باشد. کسانی که امروز حاضر نباشند برای چند رای بیشتر، مرز های جوانمردی و اخلاق را رد کنند، فردا که به قدرت برسند هم به خود اجازه نخواهند داد پا بر قانون بگذارند و اصول اخلاقی و حقوق مردم را نادیده انگارند. آری، اخلاق، زینت نیست، یک ضرورت راهبردی است برای مملکت داری. یک واجب فرهنگی است برای اعتلای نام ایران. یک نیازِ حیاتی است برای جامعه ای که زیستن به قاعده حیات طیبه را آرزو می کند.

ب / شماره 5329 / چهارشنبه 23 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030323.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مواظب باشیم. مواظبِ خودمان باشیم. ما خود بزرگترین امانت الهی هستیم برای خود. همه افراد، امانت دار جسم و جان و هویت خود هستند. نگذاریم دیگران به این امانت الهی که ما موظف به حراست از آن هستیم، ضربه بزنند. به یاد داشته باشیم این واقعیت به تکرار تجربه شده را که" کلّ آب اقیانوس هم نمی‌تواند یک قایق را غرق کند، مگر اینکه در آن رخنه کند ." یک سوراخِ کوچک می تواند یک کشتی بزرگ را غرق کند. هشدارها و هوشیار باش ها در باره پدیده هولناک "نفوذ" ما را به جسمِ ملی و پیکر هویتی ما یعنی وطن توجه می دهد. همان طور که یک رخنه یک کشتی را غرق می کند، نفوذ هم می تواند یک ملت و کشور را با بسیاری از چالش ها مواجه کند. هم مراقب خود باشیم و هم مراقب کشور خود. این تجربه را همه مان زیست کرده ایم که" انسان های منفی دنیا هم قادر نیستند آدمی را تحقیر وناراحت کنند مگر اینکه بتوانند به درون فرد وارد شوند. " نباید اجازه ورود دهیم. نباید بگذاریم فرصت حمله به ما را پیدا کنند. همچنان که دیده، سیستم امنیتی تمام هوشمندی مثل پلک دارد، برای تمامیت جسمی و روحی خود باید پدافند هوشمند تعریف کنیم. همچنین برای مصون ماندن کشور از نفوذ و ضربه بدخواهان، باید نهاد های امنیتی و فرهنگی را تقویت کنیم. علاوه بر این خود باید مثبت بین و مثبت اندیش باشیم. هر جا رفتيم، سفير عشق و اميد باشيم. بگذاريم هستى، پاسخ انتظار هوشمندانه ما را در جهت دريافت فراوانى، با فركانس مثبت از همه طرف را بدهد. در سطح کلان ملی هم مولد انرژی مثبت باشیم. آرامش تولید کنیم به گونه ای که دیگران برای قرار گرفتن در شعاعِ انرژی مثبت ما، از هم سبقت بگیرند. ما جمهوری اسلامی ایران هستیم. شکوه جمهوریت، زلال اسلامیت و عظمت تاریخ و تمدن 7 هزارساله ایران، در رفتار ما باید موجی جذاب ایجاد کند تا دل و دیده جهانیان را فتح کند. چه در ساحت فردی و چه در جایگاه جمعی، اجازه ندهيم يأس و ترس وناامیدی ديگران به ما سرايت كند هر جا سخنى از نااميدى بود، ما با لبخندى آن را به سمت امید اصلاح مسیر کنیم. هرجه موج غفلت برخاست ما با هوشیاری، راه به سلامت گذشتن از آن را بجوییم و بپیماییم. نگذاریم دیگران ما را مدیریت کنند و باز در کلاسِ ملی نگذاریم دیگران برای ما نسخه بپیچند. نسخه خود را بخوانیم و مطابق با نقشه راه خود با امید به سوی سرافزازی روز افزون گام برداریم. قطعا خدا پاسخ امیدواران را می دهد....

ب / شماره 5329 / چهارشنبه 23 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030323.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این یک ماجرای واقعی است با تاریخ مشخص؛ اول مهرماه سال ۱۳۳۲ یک آتش‌سوزی عمدی در فرودگاه نظامی قلعه‌مرغی تهران رخ داد .خرابکاری بود و فقط از افسران نفوذی برمی‌آمد . برای پیگیری، دادستانی ارتش بهترین افسر خود را مأمور می‌کرد؛ سرهنگ محمد علی مبشری. چیزی نگذشت که خرابکاران شناسایی و دستگیر شدند . پس از برگزاری دادگاه روزی سرهنگ مبشری ، پیش دادستان ارتش رفت و با نهایت عصبانیت به مماشات دادگاه نظامی با متخلفان اعتراض کرد. چرا دادگاه به متهم «حبس ابد» داده در حالی‌که چنین خائنی باید «اعدام» می‌شد ! خیلی جدی بود!

چند ماه بعد ، سازمانی مخفی از افسران نفوذی حزب توده در ارتش شناسایی بسیاری از این افسران توده ای نفوذی بازداشت شدند .

در میان سردستهٔ بازداشت‌ شدگان یک نام آشنا هم بود؛ سرهنگ محمدعلی مبشری! تعجب برانگیز بود برای همه. او با یک دنیا تعصب در وفاداری، یک جاسوس بود! در مطلبی به امضای وحید حقانیان ذیل این گزاره تاریخی در بحثی با عنوانِ «روان‌شناسی و تکنیک‌های نفوذ» می خوانیم،" به‌طور کلی عناصر نفوذی ، در هر جا، در هر سازمان و حزب و جنبش و رژیمی ، در ظاهر سختگیرترین ، متعصب‌ترین و تندروترین عناصرند .

*عنصر نفوذی جوری عمل می‌کند که معتقدترین و بی‌مماشات‌ترین به نظر برسد.

*خود را دلسوزترین و کوشاترین عنصر نشان می‌دهد و در تندروی اول صف است.

*این خوش‌خدمتی و تظاهر به غیرت‌ورزی باعث می‌شود کسی به او شک نکند و از آن مهم‌تر، مدارج را بهتر بالا بیاید و در جایگاه بهتری قرار بگیرد.

*نفوذی‌ها با همین روش خود را به سر صف می‌رسانند، اگر قرار به دست‌بوسی‌ باشد، دست‌بوس‌ترین‌اند. اگر قرار به فریادزدن باشد ، بلندتر از دیگران فریاد می‌زنند. اگر قرار به تندروی باشد ، مرزهای تندروی را جابجا می‌کنند. اگر قرار بر رادیکالیسم باشد ، از همه رادیکال‌ترند." در تاریخ انقلاب هم خود ما کم نفوذی تجربه نکرده ایم. کم ضربه نخورده ایم. کم شهید نداده ایم. عباس زریباف، محمد رضا کلاهی، مسعود کشمیری و..... از همه صدای شان بلند تر بود. از همه به ظواهر مقید تر بودند. اما ..... از این ها فراوان ضربه خوردیم. حواس مان به امروز و روزهای پیش رو باشد. هرکس تندتر حرف زد، هرکس صدایش بلندتر بود، هرکس دیگران را متهم می کرد، هرکس.... شک کنیم شاید او یک نفوذی باشد. تجربیات اجتماعی هم ثابت و به ضرب المثل تبدیل کرده است که؛ دزد اصلی کسی است که بلندتر از همه فریاد می‌زند ، آی دزد! آی دزد !

ب / شماره 5328 / سه شنبه 22 خرداد 1403 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030322.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شرافت، ارزش ذاتی دارد. همان مفهوم متعالی که در فرهنگ واژگانی مترادفِ" اصالت، بزرگواری، عفت، نجابت" معنا می یابد. همانی که متضادش، بی عفتی می شود و برابرِ فارسی آن در کلماتی چون؛ نیک گوهری، بزرگمنشی، والایی، زینت اندیشه می گردد. شرافت، به آدم هایی که به دارندگی آن از دیگران متمایز می شوند، ارزشی ممتاز می بخشد. برای ظهورات این ارزش باید عرصه زندگی را میدان جلوه گری آن کرد. مولفه هایی دارد این شرافت که با تراز کردن آن می توان گفت،" تو "با شرافتي" اگر "آبروي ديگران" را مانند "آبروي خودت" محترم بداني." نه این که برای عِرض و آبرئی خود دیوار در دیوار بکشی اما در آنچه به آبرو و اعتبار دیگران مربوط می شود تندباد شوی. نه، شریف همیشه و برای همه شریف است. آزادی هم دیگز ارزشی است که تحلق به آن برای آدمی ارزش افزوده ایجاد می کند. برای دست یافتن به این هم به این فهم باید رشید که" تو "آزادي" اگر "خودت" را کنترل کني، نه" ديگران" را. آزادی ما نباید پایش در حریم دیگران دراز شود. نباید برای خود آزادی را جوری معنا کنیم که یلگی و شلختگی از آن به مشام برسد. باید به معنای دقیق آزادی التزام داشت و به رعایت آن در حق دیگران اهتمام ورزید. انسان های شریف و آزاده، دل شان ار قهر و کین خالی و از مهر سرشار است پس اگر به این صفت، جانی فربه شده داری می توان به مبارک بادت آمد و نوید را با الزام رفتاری در هم آمیخت و گفت،" تو "مهرباني" اگر وقتي ديگران مرتکب اشتباهي مي‌شوند، "آنها را ببخشي". مهربانی و جوانمردی اگر علاوه بر بخشیدن بتوانی فراموش کنی. به این مهم هو توجه داریم که ثروتمندی در دارایی و مال معنای تام پیدا نمی کند بلکه توزمانی "ثروتمند"شمرده می شوی که بيش از آنچه نياز داري نداشته باشي. فزون تر خواستن هم به تکاپویت واندارد بلکه در عین بی نیازی کار کنی تا ثمره اش را دیگران ببرند. آخرین کلام هم این که؛ "دوست داشتني هستي" اگر "دردهايت" تو را از ديدن "دردهاي ديگران کور نکرده باشد." اگر درد دیگران شرر در جانت می اندازد و پاهایت را به رفتن می خواند. باری شرافت به انتساب فامیلی نیست. به ادعا نیست به زیستن بر مدار خوبی ها و رفتار به تراز بزرگان است....

ب / شماره 5328 / سه شنبه 22 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030322.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"تصمیم جدی گرفته بودم برم جلوی اداره مالیات خودسوزی کنم به خاطر این بچه منصرف شدم." این یک پیام است که دریافت می‌کنم. اول دست به شکر برمی‌دارم که منصرف شده است، اما بعداً به این می‌رسم که چرا باید شرایط به گونه‌ای رقم بخورد که ذهن کسی به این سمت برود. آن هم یک مادر که به مهر، مظهر شان خداوندی است. چرائیش را که می‌پرسم، می‌نویسد: «شوهر من چهار صبح میره از خونه بیرون، 9شب برمیگرده. سرمایه از خودمونه کار و زحمتش مال خودمونه چند تا کارگر هم داریم که براشون کارآفرینی شده نون برای زن و بچه میبرن تازه باید ماهیانه به اندازه حقوق دو تا کارمند مالیات بدیم به دولت. هیچ فریادرسی هم نداریم. تورو خدا شما که میتونی یه مقاله‌ای بنویس. مارو از زندگی ناامید کردن. شوهرم هی میگه ببندم مغازه رو بشینم خونه. من میگم این چند تا کارگر که برامون کار میکنن کجا آواره بشن؟» می‌بینم در عین شرایط سختی که دارند باز این بانوی هموطن، دلش برای دیگران می‌سوزد. او شوهرش را قانع می‌کند تا مغازه را جمع نکنند چون سفره چند خانواده دیگر هم به سرنوشت این مغازه گره خورده است. در ماه‌های اخیر هم از این قبیل پیام‌ها خوانده و از زبان مردم هم شنیده بودم. حتی دیده بودم فروشندگانی که تقاضای پول نقد یا کارت به کارت کردن وجه کالا و خدمات را داشتند. دلیلش هم همین قصه مالیات بود. می‌گفتند استخوان خردکن و بدتر، روان فرسا شده است این قضیه مالیات. حرف شان این بود که خیلی بیشتر از آنچه باید، مالیات می‌برند. حتی از فردی شنیدم که مغازه‌اش را به رقمی اجاره داده بود اما کارشناس برای مغازه رقمی چند برابر در نظر گرفته بود. او هم مجبور شد با فشار بر مستاجر، اجاره را تا همان سقفی که دارایی برآورد کرده بود بالا ببرد. من کارشناس دارایی نیستم. با سیستم مالیات گیری هم آشنایی چندانی ندارم. قضاوت هم نمی‌کنم اما به عنوان یک روزنامه نگار اجتماعی که در ارتباط مستقیم با مردم، درد دل‌هایی از این دست می‌شنوم از مسئولان محترم می‌خواهم با رعایت حال مردم، راهی بیابند که هم حق کشور احقاق شود و هم در حق مردم ستمی اتفاق نیفتد. به ویژه که شرایط اقتصادی و حتی معیشتی بسیاری از مردم خوب نیست. با درک متقابل می‌توان برای بهتر شدن شرایط تلاش کرد. توضیح شیوه خرج کرد مالیات‌ها و تشریح خدمات پیامد آن هم می‌تواند در جامعه پذیری مالیات دهی موثر باشد. مردم وقتی ببینند که ریال به ریالی که می‌پردازند با حساب و کتاب خرج بهتر شدن زندگی خودشان می‌شود، موضعشان اصلاح خواهد شد اما وقتی نمی‌دانند چه بر سر پرداختی‌های‌شان می‌آید به خود حق می‌دهند به هر نحو ممکن از زیر بار شانه خالی کنند. تفاهم بهترین راه برای تعامل است. وقتی مالیات، باج دانسته نشود، راحت‌تر پرداخت می‌شود....

جمهوری اسلامی / شماره 12831 / دوشنبه 21 خرداد 1403 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=331075

http://jepress.ir/archive/pdf/1403/03/21/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"یک میلیون نفر از اشتغال صنعتی خارج شده‌ اند، به جمعیت مسافرکش ۲ میلیون نفر اضافه شده!" این یک گزاره خبری هولناک است. گوینده اش هم فردی است مطلع. کسی است که اگر بخواهیم چند اقتصاددان متخصص کشور را فهرست کنیم او در شمار اولین ها قرار خواهد گرفت. نامِ او به خبری که می گوید، اعتبار می بخشد؛ فرشاد مومنی! او از حالِ ناخوش صنعت می گوید. از یک میلیون نفری که با خروج از صنعت با یک میلیون نفر دیگر پا به حوزه خدمات گذاشته اند. مسافربری، کاری است که جمعیت فراوانی بدان مشغول اند نه از سر انتخاب بلکه از نهایت اضطرار. اگر مضطر نبودند به شغلی سازنده و دارای امنیت حرفه ای رو می آوردند اما .... امایش را همه می دانند و نیازی به چندباره گویی نیست. آنچه باید گفت، این است که در انتخابات پیش رو، حواس مان به برنامه نامزد ها باشد. ببینیم چه کسانی برای این حوزه حیاتی، برنامه کاربردی دارند؟ چه کسانی همچنان شعار های فضایی می دهند. فضایی ها را باید گذاشت برای همان فضایی ها. ما در زمین مشکلات فراوان داریم. کسانی را باید با رای به میدان آوریم که در سنگلاخ زمین بتوانند سنگی از پیش پای مردم بردارند. کسانی که نگاه شان به زمین باشد و بتوانیم در کوتاه مدت حاصل عملکردشان را "علی الارض" مشاهده کنیم. با دقت تمام و حسابگری تمام باید رئیس جمهور را انتخاب کرد آن هم با رای بالا لذا همان طور که دکتر فرشاد مومنی می گوید، "باید انتخاباتی برگزار شود که از کل واجدین شرایط درصد بالایی شرکت کنند و الا اسم آن مشارکت سیاسی مردم در سرنوشتشان نیست." نمی شود دیگری برای من سرنوشت بنویسد. خودما هستیم که باید در حضوری فاخر، فرهیخته ای را برگزینیم که بتواند چالش های مختلف را با تدبیر و کمترین هزینه پشت سر بگذارد. زمینه انتخابی چنین را مسئولان باید فراهم کنند. ما به انتخابی شکوهمند و در تراز انقلاب نیاز داریم. تعارف بردار هم نیست این چنان که این سیاستمرد اقتصادی می گوید،" ادای انتخابات در آوردن نشانه مردم سالار بودن یک نظم اجتماعی نیست و نشانه مشارکت مردم در سرنوشت خودشان تلقی نمی‌شود." باید زمینه حضور حداکثری فراهم شود. حداکثر مردم هم با هر نگاه و سلیقه ای بیایند و با بهترین انتخاب به سوی فردای بهتر قدم برداریم.

ب / شماره 5327 / دوشنبه 21 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030321.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پدر را و مادر را حرمت فراوان است. آنان که به حرمت و تکریم و تعظیم شان کمر می بندند به فراوانی در رزق معنوی هم جواب می گیرند. قرآن خدا در چند جا به آیات روشن الهی نیکی در حق پدر و مادر را در کنار ایمان به توحید تعریف فرموده است. شانی چنین یعنی کسی که به توحید باور دارد نمی تواند در باره والدین جز به احسان و نیکی رفتار کند. ما به رفتاری زیبنده اهل ایمان فرمان یافته ایم حتی اگر والدین اعتقاد و باوری غیر ما داشته باشند. اصول کافی در صفحه 232 از جلد سوم خویش، چنین گزارش می دهد؛" معمر بن‌ خلاد گوید : به‌ امام‌ رضا ( ع‌ ) عرض‌ کردم‌ : هرگاه‌ پدر و مادرم‌مذهب‌ حق‌ را نشناسند دعایشان‌ کنم‌ ؟ فرمود : براى‌ آنها دعا کن‌ و از جانب‌ آنها صدقه‌ بده‌ ، و اگر زنده‌ باشند و مذهب‌ حق‌ را نشناسند با آنها مدارا کن‌ ، زیرا رسول‌ خدا ( ص‌ ) فرمود : خدا مرا به‌ رحمت‌ فرستاده‌ نه‌ به‌ بى‌مهرى‌ و نافرمانى‌." مدارایی که راه به مروت برد، هم وظیفه فرزندی است و هم می تواند برای والدین تامل برانگیز باشد. تاملی که به جستن و یافتن مذهب حق بیانجامد. حتی اگر به جستجو هم نینجامد باز تکلیف همان است که در آیه 23 سوره مبارکه اسراء می خوانیم؛" وَ قَضی رَبُّکَ اَلاَّ تَعْبُدُوا اِلاَّ اِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْساناً اِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ اَحَدُهُما اَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً؛ پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر (خود) احسان کنید؛ اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها (حتی) «اف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی." این "شایسته گویی" وقتی با "شایسته کاری" غنی سازی شود، ما با جلوه های تابناک ایمان مواجه خواهیم شد. کسی نه تنها "اف" نخواهد گفت به تندی که حتی نفس به حسرت برنخواهد کشید که دل پدر و مادر بلرزد. این منطق زیستی اسلام است. بدان التزام داشته باشیم تا به حقیقت راه بریم....

ب / شماره 5327 / دوشنبه 21 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030321.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان تا نتواند از خود بیرون بیاید، نه تنها گامِ دومش بر بامِ گردون نخواهد گذاشت که به "قدم درجا" رفتن، در همان جای نخست استعداد و توانش را از دست خواهد داد. کسانی می توانند به مقصد برسند که اهل "حرکت" و "صراط" و رفتن باشند. برای رسیدن به خدا، اولین قدم بیرون آمدن از خویش است. برای این هم باید "دیگر دوستی" را تجربه کرد. همان که در ساحتِ ازدواج به "عشق" تعریف می شود. شاید بتوان یکی از دلایلی که "ازدواج" را "نصفِ دین" شمرده اند، این دانست که فرد نصف راه را برای رسیدن به عشق حقیقی با محبت به همسر، می پیماید. این محبت عاشقانه هم نه در عرض که در طول عشق الهی است. همین است که به کامل شدن دین می انجامد. خداوند علی اعلا هم پاسخ این یک قدم را با طی کردن بقیه راه می دهد. کسی که برای ازدواج حرکت می کند در پناهِ اراده و لطف خداوندی قرار می گیرد؛" مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد؛ خداوند گشایش‌دهنده و آگاه است!" این وعده خداوند صادق الوعد است که همواره محقق شده است. منتهی برای تحقق باید برخواست. دست به زانوی خویش گرفت و یا علی گفت برای کار. آن وقت باران برکت را به تجربه ای خواهیم نشست که پیشینیان به قوت آن برکت برخاستند و دنیا را رام اراده خویش یافتند. رهبر فرزانه انقلاب، ذیل این آیه الهی، می فرمایند:" این یک وعده‌‌ى الهى است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیه‌‌ وعده‌‌هاى الهى ... اطمینان کنیم. ازدواج و تشکیل خانواده، موجب نشده است و موجب نمی شود که وضع معیشتى افراد دچار تنگى و سختى بشود؛ یعنى از ناحیه‌‌ ازدواج کسى دچار سختى معیشت نمی شود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند." که تامل در زندگی ها می گوید، گشایش هم ایجاد می کند. مهمتر از گشایش اقتصادی و وسعت روزی، رزق معرفتی و برکتی که شخصیت فرد را فرا می گیرد و او را در مسیر تکامل به پیش می برد. آدم ها با ازدواج،چنان ساخته و پرداخته می شوند، که هیچ دانشگاهی نمی تواند دستاوردی چنین ملموس داشته باشد. لذا به جرات می توان ازدواج را فرصتی نیکو برای سازندگی و خودسازی دانست که خانه را برای خانواده به کارخانه انسان سازی تبدیل می کند. این سازندگی است که به دارایی منابع انسانی می انجامد. دارندگیی چنین هم برازندگی می آورد. همه کشور ها برای پیشرفت، فراتر از نیروی انسانی به منابع انسانی نیاز دارند. تبدیل انسان از نیرو به منبع نیازمند زیست سلامت است که ازدواج پیشنیاز آن است. از این منظر می توان ازدواج صحیح را "فردانگری ملی" هم نام نهاد. زندگی مشترک امروز، به اشتراک گذاشتن توان افراد نیز هست. امید واریم فرزندان وطن با تشکیل زندگی مشترک، گام اول را برای کامل شدن دین و نقش آفرینی ملی بردارند. ان شاالله

ب / شماره 5326 / یکشنبه 20 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030320.pdf

نخست / شماره 1013 / پنجشنبه 24 خرداد 1403 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/06/1-8-k.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ادعاها اگر هزار در هزار هم باشند، کارنامه ای رقم نمی زنند و ارزشی نمی آفرینند. در نظام زندگی، این میوه ها هستند که درختان را ارزشگزاری می کنند. سایه ها هم وقتی سفره مهر خود را بر سر مردمان، بازکنند، زمانی که با تولید اکسیژن به پاکی هوا کمک می نمایند، ارزش افزوده تولید می کنند. ارزش اصلی درخت اما همچنان در نگاه مردم به میوه است. حتی سرسبزیی که در نگاه ها قاب می شود و زیبایی که نگاه ها را می نوازد هم در فهرست بعدی کارکرد درخت دسته بندی می شود. آدمیان هم در این میان تشابه به درخت دارند. آنان که با تاسیس دانشگاه و تربیت دانشجویان، به جامعه جانی تازه می بخشند، ارزش ذاتی خود را عیان می کنند. از همین منظر می توان عالمان و اندیشمندان و دانشمندان را به کارنامه عملی و محصولات واقعی شان سنجید. در خراسان جنوبیِ خودمان از این درخان پر میوه و سایه گستر کم نداریم که هرکدام شان به برکت دانش و تقوا به فراوانیی رسیده اند که می توانند محیط زیست معرفتی را برای خلقی امن و پر محصول کنند. نمی خواهم نام ببرم چون بسیاری از نام های پر برکت شاید از قلم بیفتند. لذا بی نام از مرام عالمان می گویم که نجات بخش زندگی در ساحت های گوناگون بودند. آنان اگر چه بسیارشان به خدا پیوسته اند اما برکت ذاتی و سعه وجودی شان همچنان راه چراغ می شود. میوه های این درختانِ تناور نه تنها تمام نمی شوند که در تکثیر هر روزه خود کام خلق را شیرین می کنند. این درست که از رحلتِ هر کدام از این عالمان و دانشمند مردمی سال ها می گذرد اما میراث علمی و ماترک معنوی به جامانده از آنان همچنان انسان می پرورد. آنان به لطف الهی زیستن و پروریدن افراد عالم و دانشمند، تجلیی مانا از" صدقه جاریه" عرضه کرده اند که هرگز از جریان نمی افتد. به همین دلیل باید خود آن حضرات را در شمار مردمان "نامیرا"یی دانست که جریان پرشکوه علم و دانش، مانایی آنان را گواهی می دهد. بزرگانِ دانشگسترِ دیار ما در کلمه به کلمه ای که دانش آموزان،دانشجویان و طلاب ، می آموزند و دانشمندانه می آموزانند جریان می یابند. مرگ آنان در شکوه لبیک به "ارجعی الی ربک" امتداد زنگدگی است. زندگانیی مومنانه که بهره آن برای دیگران هرگز قطع نمی شود.

ب / شماره 5326 / یکشنبه 20 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030320.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حالِ جامعه نه در تراز فرهنگ دینی است، نه در شان فرهنگ ملی و نه در جایگاهی که بایسته جامعه انقلابی است. حرف از اقتصاد و چاه و چاله‌های فراوانی که پیش پای مردم، دهان باز می‌کنند نمی‌خواهم به تکرار به میان آورم. دردِ دل قلم و کلماتی که بر کاغذ می‌نشاند از جنس فرهنگی است. از هشدار‌های بزرگان و عقلا که ناشنیده می‌ماند. از احادیثی است که اثری از آن در قلم و کلام و رفتار‌ها دیده نمی‌شود. از میدان‌داری افراد و رفتارهایی است که در نظام تربیت دینی به شدت از آن پرهیز داده شده است اما شاهد "جریان‌داری" و "جریان‌سازی" آن هستیم. امام جواد، علیه‌السلام، - که دریروز سوگ نشینِ شهادت حضرت‌شان بودیم - می‌فرمایند: "لَوْسَکَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ؛ چنانچه افراد جاهل، ساکت باشند، مردم دچار اختلافات نمی‌شوند." اختلاف زاییده میدان‌داری جاهلان است. این‌هایند که به گفتار، قیچی در پرچم وحدت ملی می‌زنند. کم آسیب ندیده‌اند ملک و ملت از نقش آفرینی این جماعت. اتفاقا هرگاه که نیاز به همدلی و ملی‌اندیشی داریم بلندگوی اینان پر صدا‌تر و کلمات شان فراوان‌تر می‌شود. نتیجه هم معلوم است؛ آتش به خرمن وحدت زدن! اگر اینان ساکت می‌شدند، می‌شد دل‌ها را به هم نزدیک کرد. می‌شد برادری را ارتقا داد. می‌شد به سمت وحدت رفت. تحقق این هم باعث فزونی رحمت می‌شود. ما روزهای سختی از سر گذرانده‌ایم و پیش رو نیز از این روزها کم نداریم. برای تقویم شدن بهترین‌ها در فرداهای این ملک باید در کنار هم قرار بگیریم. همه برای ظرفیت سازی انقلابی بکوشیم. این هم ما را به الزام رعایت عملی دیگر روایت امام جواد، علیه‌السلام، وامی دارد که می‌فرمایند: "فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَهِ السُّفَهاءِ؛ معاشرت و همنشینی با بی‌خردان و افراد لااُبالی سبب تباهی اخلاق خواهد شد." آنان که نگاه مردم به رفتارشان است و خلقی می‌کوشند خود را به آنان شبیه کنند، اولاً به انتخاب همنشینان و مشاوران شریفند. باید خیرخواهان و مومنان و دانایان را به معاشرت گرفت. رایزنی با اینان خیر را روزی امروز و فردای حلق می‌کند. بدخواهان و بدزبانان را از خود برانیم. نگهداشتن آنان در کنار خویش و به تایید نگریستنِ‌شان ما را در شمار کسانی قرار می‌دهد که حضرت ابن‌الرضا(ع) درباره‌شان می‌فرمایند: "مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحاً کانَ شَریکاً فیهِ؛ هر که کار زشتی را تحسین و تایید کند، در آن کار شریک می‌باشد." کسی هم که شریک بداخلاقان و بدزبانان باشد نمی‌تواند رفقیق مردم شریف ایران باشد. شریک دزد هرگز رفیق خوبی برای قافله نخواهد بود. قافله ایران را مقصد‌های متعالی در پیش است. پس باید مراقب راهزنان آرامش و اخلاق جامعه باشیم.

جمهوری اسلامی / شماره 12829 / شنبه 19 خرداد 1403 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=330894

http://jepress.ir/archive/pdf/1403/03/19/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایمان به ادعا شکل نمی‌گیرد. به عمل‌کردن و به رفتار‌در‌آوردن دین است که می‌توان در کارنامه ایمانی افراد، نمره گذاشت و آنان را در شمارِ «مؤمنین» قرار داد. نسبتِ ما با اولیای خدا هم از همین قسم است. با ادعا و حتی اوج احساسات، معنا پیدا نمی‌کند. به عمل است که می‌توان نسبت خود را چنان نیکو تعریف کرد که سلمان فارسی را به شکوهِ «سلمان محمدی» برمی‌کشد. نمی‌خواهم در‌باره «ایمان» به‌عنوان چهارچوبه زندگی بنویسم، بلکه می‌خواهم از زندگی مشترک بنویسم که به ارتقای ایمان دو طرف ماجرا می‌انجامد. از ازدواج که دین را کامل می‌کند. از نوع ازدواج که به تأکید اهل بیت(ع) باید ساده و سازگار تحقق یابد تا زیست مؤمنانه توسعه‌ای سامانمند بیابد. این کلام امامی است که دیروز به سوگش سیاه پوشیدیم؛ امام‌جواد(ع) برای سفید‌سازی زندگی اجتماعی، به آسان‌گیری در ازدواج چنین توجه می‌دهد که: «هر‌که به خواستگاری دختر شما آید و به تقوا و تدین و امانت‌داری او مطمئن می‌باشید، با او موافقت کنید، وگرنه فتنه و فساد بزرگی در روی زمین پدید خواهد آمد.» شبیه این حدیث را در کلام ولی‌نعمت ما مشهدی‌ها، حضرت سلطان علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)، هم می‌خوانیم، به این بیان که خطاب به دختران و زنان می‌فرمایند: «هنگامی‌که مردی از شما خواستگاری کرد که از دین و اخلاق او راضی بودید، به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او شما را از این رضایت باز‌دارد.» دین و اخلاق که باشد، راه را- اگر بن‌بست هم باشد- باز می‌کند. در غیاب این دو مؤلفه، راه اگر شاه‌راه هم باشد، به بن‌بست می‌خورد. کم هم نیستند توانگرانی که خیلی زود به دوراهی جدایی می‌رسند. اتفاقا آنان که در ازدواج، «سخت می‌گیرند» در بحران جدایی، سخت‌تر می‌خورند. زندان، پایان راه کسانی است که به‌سختی قدم برداشته‌اند. باید آسان گرفت. این هم البته هرگز چشم‌بستن بر واقعیت‌ها نیست. اتفاقا درست‌دیدن و درست تحلیل‌کردن و درست رفتار‌کردن است. آسان‌گیرها، گیرِ دنیا نمی‌شوند. درگیر فزون‌خواهی نمی‌گردند. در معرکه چشم و هم‌چشمی، از پا نمی‌افتند. آنان با چشم خود می‌بینند. با دست خود وجب می‌کنند. به توان خویش قول می‌دهند. به وسعت استعداد خود هم برای تحقق آن قول به‌عنوان وعده صادق تلاش می‌کنند. معمولا به توفیق هم می‌رسند. مطالعه زندگی افراد، به ما می‌گوید احتمال زلزله طلاق در زندگی‌های سبک و ساده، کمتر یا لااقل کم‌ضررتر از زندگی‌های سخت و سنگین است. امروزه در ساختمان‌سازی به سبکی سازه ویژه توجه دارند. چطور برای ساختمان زندگی چنین سنگین می‌گیریم که از توان پایه‌ها می‌کاهد؟ ساده بگیریم آنجا که سنگ مادیات در ترازو می‌گذارند. دقیق باشیم در سنجش مؤلفه‌های شخصیتی و اخلاقی. این اگر درست بود، توان آباد‌کردن سفره و زندگی هم ایجاد می‌شود. نباشد، همه دنیا را هم که مهریه و جهیزیه و... کنیم، پایداری به بار نخواهد آورد که بسیاری برای فرار از زندگی‌ای چنین، زندان را ترجیح می‌دهند. باری، امروز که روز ازدواج مولاعلی(ع) و حضرت زهرا(س) است، باید تبرک جست به این وصلت و برای آسان‌شدن وصل میان جوانان کوشید. در این ساحت، حرف امروز باید این باشد: لطفا در ازدواج آسان بگیرید. ساده و آسان!

شهرآرا / شماره 4234 / شنبه 19 خرداد 1403 / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15199/402966

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/3/18/15199_141701.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دیروز، به حق سیاه پوشِ شهادت امام جواد(ع) بودیم. چشم های بسیاری به اشک نشست در روضه های امام. دل خیلی ها طوفانی شد. همه این ها عزیز و محترم اما.... این اما را برای امروز می گویم که به حساب تقویم، روز ازدواج است. این عنوان هم برکت یافته از سالروز ازدواج امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) می باشد. اما ربط آن به امام جواد را در این کلام راهنمای ایشان می شود سراغ گرفت که فرمودند:" مَنْ خَطَبَ إلَیْكُمْ فَرَضیتُمْ دینَهُ وَأمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فِی الأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِیرٌ؛هر كه به خواستگاری دختر شما آید و به تقوا و تدیّن و امانتداری او مطمئن می باشید با او موافقت كنید و گرنه فتنه و فساد بزرگی در روی زمین پدید خواهد آمد." آیا جامعه این پیام صریح را دریفات می کند؟ آیا صدای مستتر در کلمات این روایت به گوش خود ماها که سیاه پوش سوگ امام بودیم، می رسد؟ همین ماهایی که مثل ابر می گرییم، حاضریم به قاعده امامت زندگی کنیم و دیگران را لبخند بر لب بیاوریم؟ اگر احساس در عزاداری اهل بیت قداست دارد و فرصت مغتنم باید شمرد، باید در ساحت زندگی هم از احساسی چنین نزدیک با امامت برخوردار بود. نمی شود فقط گریست اما جایی که باید به مهندسی امامت زندگی را سامان داد، در خود احساس بی سر و سامانی کنیم. این همه موانع که سر راه جوانان می گذاریم و این همه که کوچه ها را بن بست می کنیم چه نسبتی با روش امام جواد دارد تا به همان نسبت، تناسب ما را با ایشان تعریف کند؟ با رفتارِ "نومن ببعض و نکفر ببعض" که نمی شود درکنار امام ایستاد. همه زندگی باید الگو گرفته از سرمشق عصمت باشد. به ویژه ازدواج و پیامد آن، فرزندآوری که امروزه به عنوان یک راهبرد ملی هم مطرح است. دقیق رفتار کنیم. ضمانت ایمان و امانتداری را بپذیریم. روزی، متکفل و رزاقی توانمند چون خدای علی اعلا دارد. به جوهره کار در بازوی جوان و اراده کار در اندیشه او توجه کنیم. از جوان بیست و چند ساله، دارایی مردان هفتاد ساله را طلب نکنیم. بگذاریم قدم اول را مومنانه بردارند، در قدم های بعد خدا برکتی می گذارد که زندگی شان چون باغ شکوفا شود. سخت نگیریم که جهان بر افراد سخت گیر، سخت و سخت تر می گیرد. با حواس جمع، با رعایت اعتدال، با چاشنی کردن خوش گمانی، راه را برای جوانان باز کنیم. این گونه می شود نسبت خود را با امامت تعریف کرد. گریه به تنهایی کافی نیست......

ب / شماره 5325 / شنبه 19 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030319.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پول و قدرت، رفیقانِ قدیم اند. هرکدام بیاید، دست دیگری را هم می گیرد و کنار خود می نشاند. شوق در افزایش پول را می شود در افزایش قیمت دید. که باز با افزایش و ماندگاری قدرت هم خانواده است. از جمله مشابهت های نمایانِ آن، در چسبندگی آن است. نه قیمت پایین می آید و نه برخی حاضر می شود از صندلی قدرت پایین بیاید. برای اولی توجیه خرید قبل را خلق کرده اند و برای دومی به تکلیف و خدمت، تغییر نام داده اند تا به چسبندگی صندلی، وجاهت هم بدهند. البته آورده ای هر دو، از یک جنس است؛ سرمایه دنیایی. آن هم نه سرمایه ای که زایا باشد در خدمتِ جامعه. فعال باشد در حوزه فقر زدایی. چشمه سانی داشته باشد برای رفع عطش از لب های تبخال زده، نه، آن قیمت و قدرت همه چیز را در خدمت خود می خواهد و برای به زیر بار کشیدن همه هم تلاش می کند. در باره قیمت ها همه تجربه کرده ایم که به جد، افزایش طلب است. بالا را چنان دوست دارد که به پایین نگاه هم نمی کند. قیمت جهانی بالا برود بالا می رود. در جهان هم قیمت ها پایین بیاید باز اینجا همچنان سقف را دوست دارد و بندِ انگشتی هم پایین نمی آید. اهل فنی می گفت اختیارداران قیمت، گاهی به توجیه گران شدن مواد اولیه در جان قیمت را چند ده درصد بالا می برند و دیگر پایین آمدن قیمت جهانی را ملاک پایین آوردن قیمت نمی دانند. تازه تورم در کشورهای تولید کننده مواد اولیه از 2و 3 در صد بیشتر نیست و گرانی احتمالی هم در همین میزان است اما اینجا یک صفر ناقابل می گذارند سمت راست عدد تا بشود ده برابر! هیچ کجای جهان این همه افزایش قیمت ندارد که" قیمت دوستان" ما ادعا می کنند. چنین باشد همه چیز از هم می پاشد. بنده خدایی که سرش تو حساب بود می گفت در جهان، ترازوی دلار و طلا برقرار است. وقتی طلا بالا می رود معنایش این است که دلار قدرتش کاسته شده است. وقتی پایین می آید طلا معنایش این است که دلار قدرت خریدش بهبود یافته است. این معادله برقرار است اما اینجا قیمت ها با بالارفتن هرکدام بالا می رود و پایین هم نمی آید." قدرت دوستان" هم این چسبندگی را به ماندن در قدرت نشان می دهند. به مقام که رسیدند، دیگر هستند. برای بالاتر رفتن تلاش می کنند نه بهتر کارکردن. چرخش نخبگان هم کلا یادشان می رود حتی اگر با شعارکردن آن به پست رسیده باشند. نیاز انقلاب به نفس و توان تازه را هم جدی نمی خوانند. این که یک کشور به توان همه فرزندان خود نیاز دارد را هم به چیزی نمی گیرند تا الان هم این چسبندگی هر دو را به ضرر ملت حفظ کرده است. ان شالله در آینده این چسب باز شود و هر دو به نفع ملت و انقلاب ریزش کنند. رویش های تازه- به قول رهبر فرزانه انقلاب، جوان و انقلابی- حال مردم را خوب تر خواهد کرد، ان شاالله

ب / شماره 5325 / شنبه 19 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030319.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خبرها را می خوانیم. فراوانی افرادی که برای ریاست جمهوری ثبت نام کرده اند نه چشمگیر که دل گیر است. واقعا این همه آدم توان اداره کشور بزرگی مثل ایران را در خود می بینند که پا پیش گذاشته اند؟ آیا علم کار را دارند؟ مرور کوتاه تجربه برخی ها خلاف این را ثابت می کند. این ها اگر نیتِ خیر و صالح هم داشته باشند، اما به دانش، توانمند نباشند نتیجه نخواهند گرفت. این کلامِ راهبردی حضرت امام جواد(ع) است که می فرمایند: من عَمَل علی غیر علم ما یفسد أکثر مما یصلح؛ کسی که کاری را بدون علم و دانش انجام دهد، افسادش بیش از اصلاحش خواهد بود. کار، کاردان می خواهد. قفل، کلید می خواهد. بدون آن اگر هزار نیت خیر هم داشته باشیم، کار به موفقیت نمی رسد. نیت المومن خیر من عمله که در کلام معصوم(ع) می خوانیم، ناظر به کارکردهای فردی است. مثلا، کسی نیت مهمان کردن چهل نفر را دارد، اما وسعت سفره اش به اندازه چهار نفر است. او اجر معنوی نیت خیر خود را می برد اما 36 نفرِ دیگر سیر نمی شوند. برای هر کاری، تأکید می کنم، هر کاری باید به دانش و توان مورد نیاز مجهز بود و الا به نتیجه نمی توان رسید. تجربه زیسته ما این را فریاد می زند که بسیار ند افراد پرادعا و حتی با نیت صادقانه خدمت هم قدم ها را ساز می کنند، اما نتیجه کارشان می شود ناسازگاری روزگار و بی سر و سامانی زندگی. عدالت اقتضا می کند، هرکس به اندازه دانش و توانش مسئولیت بپذیرد. مگر این افراد حاضرند، بیش از توانِ جسمی شان بار بردارند؟ مگر می توانند چنین کنند که خود چون باری سنگین، شانه مردم را هدف گرفته اند؟ کسی که دانش و توان پذیرفتن مسئولیتی را نداشته باشد، اما برای رسیدن به آن بکوشد، مرتکب ظلم شده است. یاری کنندگان او برای رسیدن به این منصب به صرف هم جناحی بودن و حزبی نگریستن هم در تعریفِ این حدیث امام محمد تقی(ع) قرار می گیرند که می فرمایند: ألعالم بالظلم و المعین علیه و الراضی به، شرکاء. کسی که آگاه به ظلم است و کسی که کمک کننده بر ظلم است و کسی که راضی به ظلم است، هر سه شریک اند. ما مردم باید بکوشیم ضلع سوم نباشیم. ان شاءا...، احزاب و جریانات هم براساس شایستگی های قابل احصا، به معرفی نامزد ها بپردازند. کاندیداهای محترم هم راه را برای شایسته ترها باز کنند تا کشور با انتخابی برتر به سوی فرداهای بهتر قدم بردارد. این حق ملت است که روزگارش بهتر شود. این هم روزی هر روز خلق باشد تا در شرایطی بهتر و ایمانی وثیق تر فراتر از عبادت، به عبودیت حق، برخیزند.

شهرآرا / شماره 4233 / پنجشنبه 17 خرداد 1403 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15194/402899

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/3/16/15194_141672.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می خواهم در این کوتاه نوشته که به مناسبتِ شهادت حضرت امام جواد علیه السلام، تحریر می شود، با "نابایستگی های رفتاری" توجه دهم. آنچه امام محمد تقی(ع) در این باره می فرمایند و التزام عملی به آن می تواند زندگی انسان را از ورطه ها برهاند. نه تنها زندگی فردی که جامعه را هم نجات می دهد. نه تنها جامعه را که ملک و ملت را به سلامت می رساند. مملکتی به سلامت رسیده است که می تواند با تکثیر الگوی تربیتی خویش، جهان را به فضیلت، فتح کند. آنچه امام می فرمایند و امروزه به شدت به تاسی به آن نیاز داریم این است که؛" لَوْسَكَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ؛ چنانچه افراد جاهل، ساكت باشند، مردم دچار اختلافات نمی شوند." جایی هم که اختلاف نباشد، وحدت محقق می شود. تحقق این هم باعث فزونی رحمت می شود. توجه داریم که ما به عنوان ملت ایران یک امتحان بزرگ پیش رو داریم. قرار است چهاردهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کنیم. موضوعی چنین مهم اقتضا می کند تا موضع مان را بر اساس تعالیم امامت انتخاذ و انتخاب کنیم. انتخابات هم عرصه رقابت است. رقابت هم با مناظرات و گفت ها و گوها گرم می شود. این جاست که خطر ورودِ پر صدای افراد جاهل به چشم می خورد. اگر نتوانیم این افراد را با مدیریت درست، مهار کنیم، آنان زمام امور تبلیغات و رفتار ها را به دست خواهند گرفت. آن وقت آتش اختلاف چنان لهیب خواهد کشید که همه چیز را در خود خواهد سوزاند. آنچه از زبان امام جواد علیه السلام باید به نامزد های محترم گفت این است که حواس تان به ستاد های انتخاباتی تان باشد. آن را به کانون دانایی با حضور دانایان تبدیل کنید. همنشینی با فرهیختگان است که فضیلت آفرین است و الا اگر بی خردان میدان دار کار شوند، همان محقق می شود که در کلام دیگر حضرت ابن الرضا(ع) می خوانیم؛ " فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ ؛ معاشرت و همنشینی با بی خردان و افراد لااُبالی سبب تباهی اخلاق خواهد شد." اگر از ستادی، صدای جماعتی چنین بلند شود، صاحب ستاد است که بیشترین خسارت را متحمل می شود چه اگر آنان را براند، برای خود دشمن تراشی کرده است. اگر نراند و نگه بدارد مصداق این کلام امام خواهد شد که " مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحاً كانَ شَریكاً فیهِ؛هر كه كار زشتی را تحسین و تأیید كند، در آن کار شریک می باشد." کسی هم که شریک بداخلاقان و بدزبانان باشد نمی تواند رفقیق مردم شریف ایران باشد چه رسد که بخواهد منتخب شان شود. شریک دزد هرگز رفیق خوبی برای قافله نخواهد بود.....

ب / شماره 5324 / پنجشنبه 17 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030317.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حراست از زیستگاه، تکریم زندگی است. نمی شود به زندگی فکر کرد اما ساختاری که برای بهتر زیستن فراهم شده است را بر هم زد. واقعیت این است که طبیعت و محیط زیست، موهبتی خداوندی است که از مجموعه موجودات، منابع و عوامل و شرایط هماهنگی که در اطراف هر موجود زنده وجود دارد و ادامه حیات به آن وابسته است به وجود می آید. دستکاری کردن این محیط یعنی خراش دادن زندگی. این که دانسته چنین کنیم یا ندانسته بدان دست زنیم در نتیجه فرقی نمی کند. این واقعیت را همه مان تجربه کرده ایم که آلودگی محیط زیست بر کیفیت و چرخه طبیعی اثر می گذارد و پی آمدهای زیان باری برای زندگی انسان، حیوان، گیاه و بناها دار، در جهان امروز، مسئله آلودگی، یکی از مهم ترین و حادترین مشکل تمدن انسانی است و نقش انسان در آلودگی محیط زیست بسیار چشم گیر است. این که می گویند، جنگل ها قبل از انسان بوده است اما کویر حاصل جنگ انسان با طبیعت است بسیار تامل برنگیز و تلخ است. خبرهایی که از جنگل خواری و کوه تراشی و نابودی پوشش های گیاهی می خوانیم، تصدیق کننده گزاره پیشین است. ما آدم ها برای یک منافع محدود و زودگزر شخصی، محیط زیست را به نابودی می کشانیم. انگار نمی فهمیم که نسبتِ آنچه به دست می آوریم به آنچه از دست می دهیم، همان نسبت تامل برانگیز دستمال و قیصریه است. آیا هیچ عاقلی، به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش می کشد؟ آیا نباید در سلامت عقلی ما شک کرد که گشاددستانه قیصریه از پس قیصریه را به آتش می کشیم و گاه همان دستمال را هم به دست نمی آوریم؟ بدانیم که طبیعت، برای بقای نسل بشر آفریده شده است و پیوندی ناگسستی میان انسان و طبیعت وجود دارد. هر رفتاری که این پیوند را بر هم زند، فقط جنگ با طبیعت نیست که دشنه فروکردن در پهلوی انسان هم هست. امام علی(ع) این پیوند و پیوستگی انسان با طبیعت پیرامون را به زیبایی بیان می کند:" تقوا پیشه کنید. در حق بندگان و شهرها، که شما مسئول هستید؛ حتی از سرزمین ها و چهارپایان. انسان هرگز اجازه ندارد خود را رها و لجام گسیخته و آزاد در بهره برداری از طبیعت بداند و حق ندارد با آلوده کردن و ویران ساختن طبیعت، به آسایش برسد." جالب است که آموزه های دینی در زمان جنگ و در معرکه نبرد هم نسبت به حفظ محیط زیست، حساسیت خود را حفظ و رزمندگان را به حراست از آن امر می فرماید. به قولی، "فرهنگ اسلامی، طبیعت را گهواره و زمینه ساز پرورش و کمال انسان می داند. ازاین رو، با هر کس که به این عامل، آسیب و زیان رساند و آن را برای رشد بشر ناامن سازد، مقابله می کند." بدانیم که" نظام طبیعت، بر اساس حکمت آفریده شده و همه عناصر آن از ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا آدمی در پرتو آنها از مادیت به معنویت برسد و دنیا و آخرت را به شایستگی در خود به کمال برساند." حواس مان باشد هیچ گس نردبان موفقیت خود را در هم نمی شکند. محیط زیست، را با درست زندگی کردن حراست کنیم.

ب / شماره 5324 / پنجشنبه 17 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030317.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"از جان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم، یا مرگ یا خمینی..." این شعاری بود که از 15 خرداد ریشه می‌گرفت و به تعداد روزهای بعد از آن تا پیروزی انقلاب، در فراوانی بسیار نه از زبان که از دل و اندیشه برمی خاست و از راه زبان به گوش جهانیان می‌رسید. این 12 کلمه، یک جهان معنا داشت برای آنانی که اهل فهم بودند. هنوز هم یک جهان معنا دارد برای کسانی که بخواهند بفهمند! رژیم شاه، کار را به آنجا رسانده بود که مردم دست از عزیزترین گوهر وجودی که جان شان بود گذشتند. آنان بالاتر از زندگی، "حیات" را از نوع "طیبه"اش در کنار امام خمینی می‌خواستند. چنین بود که انقلاب پیروز شد. چنین اگر نبود چنان طاغوتی با آن همه قدرت فرو نمی‌شکست. چنان انقلابی برپا نمی‌شد. این را می‌خواهم به کسانی که خواب‌های رنگی برای این مُلک و ملت می‌بینند بگویم. برای کسانی که می‌خواهند تقویم‌ها را برعکس ورق بزنند به نام سلطنت، بنویسم. برای آنانی که مدام نقش بر "آب" می‌زنند تا به "نان" و نوایی برسند به تصریح بگویم از کوفتنِ آب در هاون، هیچ نانی در سفره‌تان قرار نمی‌گیرد. زمانی می‌توانید آرزوهای دور و دازتان را نزدیک ببینید که مردمی چنین در کنار داشته باشید. این هم هرگز محقق نمی‌شود چون شما اهل حقیقت نیستید. مردم هم شما را بهتر از خودتان می‌شناسند پس برای شما نه از جان می‌گذرند نه با خون خود می‌نویسند و نه میان شما و مرگ خود ترازوداری می‌کنند. خواب هاتان همواره کابوس خواهد ماند. تعبیری هم جز خیال آشفته نخواهد داشت. چیزی که باید با تکریم 15 خرداد و آن شعار راهبردی گفت و نوشت که مردم با عهدی چنین پای انقلاب امام ماندند. حق این مردم، تحمل مصائب نیست. باید بهترین شرایط زندگی برای شان فراهم شود. باید روزگارشان در همه ساحت‌ها بهتر از دیروز رقم بخورد و باز امروزشان بستر ساز فردای بهتر باشد. نه در عرصه اقتصادی و معیشتی، هشت شان، دست بسته به گروی نُه برود که قیمتِ هندوانه در این روزهای داغ، مثل آب سرد بر سر و رویشان عرق شرم جاری کند و نه در ساحت اخلاق، به ریزش فضایل دچار شوند. مردمی که از جان خود گذشتند باید به جهانی از بهترین‌ها پاسخ گیرند. قرار انقلاب که از زبان امام به کلام روشن عهد و پیمان شد، آبادانی دنیا و آخرت بود. هنوز هم هست. این را باید به عنوان پیمانی واجب الوفا به مسئولان محترم یاد آور شد. بر آنان هم واجب استهمان‌طور که مناصبِ انقلاب را در اختیار دارند به عهد انقلاب با مردم هم وفادار بمانند. کارنامه آخرتی حضرات با عملکرد دنیایی شان در خدمت به مردم تحریر می‌شود. اگر خواهان حریت و آزادگی در دو دنیا هستند امروز باید کمر به خدمت خلق خدا ببندند. تا می‌توانند کار کنند تا مشکلات مردم کمتر شود. راه حراست از انقلاب و موقعیت خودشان چنین اقتضایی دارد. ناکام گذاشتن دشمنان هم جز با خدمت به مردم، نسخه دیگری ندارد. صاحبان حقیقی انقلاب و حق‌داران زندگی بهتر مردمند، همه مردم. راه آنان را که هموار کنیم، خاکریز دشمن را نابود کرده‌ایم اما اگر در خدمت به مردم کم بگذاریم، خاکریز دشمنان را تقویت کرده ایم. به نیت در اعمال اجتماعی که برونداد ظاهری دارد چندان توجه نمی‌توان کرد. ما با حاصل کار مواجه می‌شویم نه نیت آقایان.

جمهوری اسلامی / شماره 12827 / چهارشنبه 16 خرداد 1403 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=330715

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/03/16/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 13:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مجلس شورای اسلامی، دوازدهمین دوره خود را آغاز کرد. چهاردهمین دوره ریاست جمهوری هم تا کمتر از یک ماه دیگر، فصلی دیگر از حکمرانی را رقم خواهد زد. آنچه در این دو آغاز- که پیش و پس از سالگرد رحلت معمار انقلاب اسلامی رقم خورد و می خورد- باید توجه داد این است که برای ما معیار حکمرانی در ایران اسلامی، سیره عملی امام خمینی(ره) است. می خواهیم همه اجزای حاکمیت به این معیار خود را بسنجند و عیار خود را هر روز بالاتر ببرند. همه می دانیم که تراز انقلاب اسلامی، "خمینی زیستی" است. این که در قیام و قعود. در فریاد و سکوت خدا مطرح باشد و خدمت به خلق خدا به عنوان دکترین مدیریت همواره پیش روی کارگزاران باشد. این هم فقط مطالبه نسلی که زیستن در پرتو هدایت مستقیم امام را تجربه کرده است نیست بلکه خواست همه کسانی است که به استقلال و مجد و عظمت ایران باوردارند نیز هست. امروز، راه اعتلای فرهنگ ملی و هم منطق انقلابیگری همین است. این که رهبر فرزانه انقلاب در بیشتر سخنرانی های شان ما را به امام ارجاع می دهند یعنی تا انقلاب هست، همه در ساحت زندگی و بویژه مسئولیتی باید خود را با امامِ انقلاب تراز کنند. این بیان طلایی حضرت آیت الله خامنه ای که می فرمایند "این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست" یعنی امام شناسه و شناسنامه و شناسایِ انقلاب است. هرکس می خواهد ذیل عنوان انقلابی تعریف شود باید به منهج خمینی پایبند باشد. بر همین اساس است که مجلس محترم دوازدهم را باید در آغاز راه به مراقبت رفتاری در این هندسه فراخواند. مجلسیان مراقبت کنند رفتار و گفتار خود را. پژواک صدای آنان در جامعه بسیار پرطنین تر می شود. از امام روح الله بشنوند که" اگر خدای نخواسته، انحرافی در مجلس پیدا بشود، چون منعکس می‌شود به همه جا، ممکن است که انحراف در سطح گسترده‌ای پیدا بشود و مسئولیت بزرگ باشد. چنانچه انحرافاتی را شما به واسطه اعمال و افعالتان از ملت سلب کنید، اجر بسیار بزرگی را دارید، اجر انبیا را دارید. از الآن بنای بر این نگذارید که ما یک جبهه کذا و یک جبهه کذا، از اول بنای مبارزه باشد، مبارزه نیست، مباحثه است، مباحثه، مباحثه نرم اسلامی." مجلس باید خانه مردم و محل طراحی برای خدمت به همه مردم باشد نه باشگاه جناحی. دولت محترمی هم که در ماه آتی شکل می گیرد باید با جلوداری نهمین رئیس جمهور نهضتی باشد که به زعامت خمینی بزرگ آغاز و بالنده شده و با هدایت خامنه ای عزیز قد کشیده است. دولتی هم که می آید باید با تلاش افزون تر، به آرمان های انقلاب عمل کند. فقر و فاقه و دل آشوبی و بی قراری و اضطراب از امروز و فردا، هیچ نسبتی با اهداف بلند انقلاب ندارد. دولت در راه و مجلسِ در آغاز راه و همه ارکانِ نظام همت کنند تا زندگی مردم در امن و امان و آرامش و پیشرفت به جایی برسد که آرزوی انقلاب بود. آزاد، امن ، آرام، در رفاه و در تعالی روز افزون. چنین باد تقدیر امروز و فردای ایران. ان شاالله

ب / شماره 5323 / چهارشنبه 16 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030316.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 13:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکومتِ دینی. این ترکیبِ دو کلمه‌ای دو جهان معنا در خویش دارد. هم ناظر به ساختِ سختِ حکومت دارد، هم به نرم افزاری به نام اسلام که حکومت را از کالبدی بی روح به جانی کمال یافته ارتقا می‌دهد. این ترکیبِ تجزیه ناپذیر، نه فقط بر سر‌ها که در دل‌ها هم حکومت می‌کند. قاعده‌ای که امام خمینی (ره) برای جمهوری اسلامی تحریر و تبیین کرد، از این قسم است. رابطه وقتی به دل راه یافت، ماندگارتر است. محبت که افزون شد، ریشه‌ها عمیق‌تر می‌شود. محبت به مردم، ایمان به خدا را هم افزایش می‌دهد.

این کلام امام است که "آن روزی که شما احساس کردید مَحبّت و برادری بین شما و سایر قشر‌های خدمتگزار زیادتر می‌شود، بدانید که ایمانتان زیادتر گردیده است. " امام علاوه بر تاکید مکرر بر محبت، از تعریف رابطه مردم- حاکمیت بر اساس" ترس" پرهیز می‌دهند؛ " شما کاری نکنید که مردم از شما بترسند. شما کاری بکنید که مردم به شما متوجه بشوند. شما کاری بکنید که مردم مَحبّت به شما بکنند؛ پشتیبان شما باشند. " راه ماندگاری هم همین است. بدیل هم ندارد این راه؛ " اگر مردم پشتیان یک حکومتی باشند، این حکومت سقوط ندارد؛ اگر یک ملت پشتیان یک رژیمی باشند؛ آن رژیم از بین نخواهد رفت. " تجربه زیست در دنیای سیاست هم همین را گواهی می‌دهد که بنیانگزار جمهوری اسلامی مستند به نظام حکمرانی نبوی بیانم می‌کند؛ " وقتی پایه حکومت بر دوش یک ملت نبود و بر قلب یک ملت نبود، اینها نمی‌توانند یک حکومتی باشند. " امام برای تعمیق باور به این گزاره، به آغازین سال‌های اسلام و رابطه راس هرم با مردم توجه می‌دهند؛ " در صدر اسلام هیچ کس از پیغمبر نمی‌ترسید. ترس نبود توی کار. مَحبّت توی کار بود. " این محبت کارکرد بازتولید محبت عمومی را هم به دنبال دارد.

علاوه بر این به تولید آرامش برای خود دولتمردان هم می‌انجامد. امام مسئولان را به تجربه کردن در این زمینه فرامی خوانند به این بیان که؛ " تجربه کنید ببینید که آیا با مَحبّت با مردم رفتار کنید دلتان آرامتر است، یا خدای نخواسته با شدّت؟ " ایشان روایت بسیار تجربه شده را هم چنین بیان می‌کنند که" وقتی با مردم خوبی کردید، مَحبّت کردید، خدمتگزار مردم بودید، وقتی که بروید شب منزل، آرامش برای قلبتان هست؛ وجدانتان ناراحت نیست. " وجدان راحت و قلب آرام، هم سلامت را برای کارگزار به ارمغان می‌آورد و هم بستر را برای سعادت مردم فراهم می‌کند.

این نسخه برای دیروز نبود که امروز و فردا نیز شفابخشی خود دارد. با تنظیم رفتار به این تراز، عیار خدمت و اعتبار کار را بالا ببریم. به یاد داشته باشیم نگاهی چنین آرامش افزا و رضایت آفرین است. این که حضرت روح الله در وصیت نامه خود به صراحت فرمودند: " با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری‌‎ ‏امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران‌‎ ‏مرخص، و به سوی جایگاه ابدی سفر می‌کنم. " نتیجه همین نوع نگاه به مردم و منهج خدمت به آنان است که روح را به آرامش و قلب را به اطمینان می‌رساند. اگر خواهان جایگاهی چنین رفیع هستیم، باید نسخه‌ای را به رفتار درآوریم که بنیان گذار و سرمشقِ جمهوری اسلامی برای مان به عنوان سرمشق نوشتند.

شهرآرا نیوز / کد خبر: ۲۳۱۴۹۳ / شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۳ / ساعت: /۱۷:۴۵ / چ2ب

https://shrr.ir/000yDl

https://shahraranews.ir/fa/news/231493/

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 15:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زبان حکومت در تعامل با مردم باید زبان محبت و خیرخواهی باشد. در نگاه امام خمینی(ره) این یک ضرورت راهبردی است که ریشه در منهج نبوی و علوی دارد. «باید مملکت اسلامی به پیغمبر اسلام و ائمه اسلام اقتدا بکنند(1)» اقتدایی چنین به قیام عدل و گسترش داد می انجامد. در این نظام، حق، دادنی است. تجربه تاریخی زیست در زمان پیامبر اعظم الهی(ص) و مولا امیر المؤمنین(ع) به ما می گوید، در اعطای حق به صاحب آن لحظه ای هم تعلل روا نیست چه رسد به تردید. در نظام های باطل است که تردید در دادن حق به ندادن آن منجر می شود. این جاست که «حق گرفتنی است» معنا پیدا می کند و افراد باید برای گرفتن حق خود، از همه ظرفیت ها استفاده کنند. قیام های عدالت محور علیه ظلم اتفاق افتاده که در حکومت اسلامی جزو «صفاتِ سلبیه» از حکومت است. آنچه به عدل جای آن به عنوانِ صفات وجوبی مطرح می شود، خدمت به مردم است. التزام حکومت به خدمت را امام خمینی(ره) چنین تبیین می کنند: « حکومت ها باید خدمتگزار ملت ها باشند، چنانچه در اسلام این سیره بود که حکومت در خدمت مردم بود. (2) »امام نگاه از بالا به پایین را برای حکومت نمی پسندند. در منهج خمینی(ره)، مردم به واقع ارباب و صاحب حق اند و حکومت جز خدمت تمام ساحتی برای ارتقای تمام ساحتی و به فعلیت رساندن همه استعداد ها، شأن دیگری ندارد. همه در خدمت ملت هستند، دولت در خدمت ملت است، ما همه در خدمت ملت هستیم. (3) اتفاقا این بزرگ ترین ارزش است. خروج از مهندسی خدمت نه تنها ارزشی تولید نمی کند بلکه خارج شدگان را چون سکه از رواج افتاده، از ارزش می اندازد. در همین سال هایی که از عمر انقلاب گذشته است، خوب تجربه کرده و به یاد داریم که فقط کارگزارانی در نگاه مردم به احترام جاودانه می شوند که برای خود جز خدمت شأنی قائل نبوده اند. آن هایی که بالانشینی آن ها را به خودبینی و خود برترشماری گرفتار کند چنان از چشم مردم می افتند که صدای شکستن استخوان هایشان تا آسمان می رسد. این ها از چشم خدا هم می افتند. مردم عیال خدایند. صاحب حق اند و خدا هم بر حق آن ها غیور است. امام(ره) فراتر از خدمت، بر محبت در خدمت هم تأکید دارند راز ماندگاری نظام ها هم همین است. لذا می فرمایند« کاری بکنید که دل مردم را به دست بیاورید. پایگاه پیدا کنید در بین مردم. وقتی پایگاه پیدا کردید، خدا از شما راضی است، ملت از شما راضی است، قدرت در دست شما باقی می ماند و مردم هم پشتیبان شمایند(4)» امام مسئولان را به یک دادوستد پرسود برای حکومت و ملت فرامی خوانند «عمده این است که روح مَحبت از شما ببینند، وقتی دیدند شما مَحبت به آن ها دارید، آن ها هم به شما مَحبت پیدا می کنند، یک امر طبیعی است این معنا.» (5) این هم باعث ماندگاری نظام و توسعه خدمت به مردم می شود. باری، حکومتی که علت موجده اش مردم اند علت مبقیه اش را هم باید در میان مردم بجوید.

پی نوشت ها:

1-صحیفه امام، ج ۸، ص ۴۹

2-صحیفه امام، ج ۷،ص ۱۱۷

 3-صحیفه امام، ج ۶،ص ۴۱۹

4-صحیفه امام، ج ۷،ص 512

5-صحیفه امام، ج ۱۹،ص ۴۱۰

شهرآرا / شماره 4231 / یکشنبه 13 خرداد 1403 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15186/402691

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/3/12/15186_141597.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جمهوری اسلامیِ مردم. این غنیمت و میراثی است ماندگار که تاریخ ایران عزیز از امام خمینی (ره) دارد. حقیقتی که در باور به مردم، به واقعیت تبدیل شد. مواجهه امام با رویداد‌ها و آدم‌ها در همین قاعده تعریف می‌شد؛ "کلمه جمهوری ناشی از اعتماد امام به مردم بود. برخی به غلط تعبیر کردند که امام کلمه جمهوری را از روی رودربایستی مطرح کردند، اما امام اهل رودربایستی نبود و با اعتقاد خود این مردم‌سالاری را مطرح کردند. همان رئیس جمهوری اولی که امام به او رأی نداده بود وقتی مردم به او رأی دادند امام او را تنفیذ کرد؛ چراکه مردم به او رأی داده بودند و امام به رأی مردم معتقد بود."

این تبیین و تمثیل، واقعیت نگاه امام خمینی (ره) است به ساختار حکومت و رای مردم. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تدقیق چندباره این نگاه حضرت روح‌الله، راه را بر کسانی بستند که می‌خواستند و می‌خواهند پنداشته‌های خود را به نام مکتب روح‌الله، تسجیل کنند.

آنان که باوری به رای مردم و حق حاکمیت آنان ندارند، وقتی در برابر منطق حاکمیتی امام قرار می‌گرفتند و می‌گیرند، می‌گفتند و می‌گویند، «اصل دین» است «مردم‌سالاری» هم به آن «سنجاق» شده است؛ و دلیل سنجاق شدنش را هم رودربایستی امام در زمان اقامت در پاریس مطرح می‌کنند. به الزام گفته خود هم توجه ندارند که رفتاری چنین جز «خدعه» معنایی ندارد. امام، اما صریح و روشن نظر خود را درباره سیاست بیان می‌کنند که‏‏ «سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقتی است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می‌کند؛ خدعه و فریب نیست؛ اینها همه‌اش خطاست. اسلام، اسلام سیاست است، حقیقتِ سیاست است، خدعه و فریب نیست."

سیاستی چنین است که با دیانت ملازمه ایجاد و تا جایگاه رفیع «این همانی» پیش می‌برد. سیاست -اما- چنان که برخی‌ها تعریف می‌کنند که در پاریس یک قرائت داشته باشد و در تهران قرائت متفاوت پیدا کند، که نسبتی با دیانت جز «تباین» ندارد. اما مردم را صاحب حق می‌دانست.

"میزان رای مردم است» روح دین‌مداری فقیه اعظم قرن را هم در خویش داشت. کسانی که به نام امام حرف خود را می‌زنند و اسم این را هم انقلابیگری می‌گذارند، اگر منصفانه نگاه کنند درخواهند یافت که منهج حکومتی امام تکیه بر مردم و تاکید بر نقش تعیین‌کننده آنان بود. چیزی که رهبر فرزانه انقلاب نیز هم در منطق حکومتی امام تبیین می‌کنند و هم همان مسیر نورانی را ادامه می‌دهند. تاکید همواره حضرت ایشان بر انتخابات و حضور فعال و اثرگذار مردم، در آن و امانت خواندن رای مردم، جواب صریحی است به کسانی که برای مردم نقشی زینتی قائل‌اند.

باری جمهوری اسلامی خمینی و خامنه‌ای برپایه حضور مردم شکل می‌گیرد. همان که در منطق امام علی (ع) به «لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ» تعبیر می‌شود؛ «اگر نبود حضور آن جمعیت و تمام شدن حجّت با وجود یار و یاور و اگر نبود که خداوند از دانایان پیمان گرفته است که بر سیرى ستمگر و گرسنگى ستمدیده رضایت ندهند، هر آینه مهار شتر خلافت را بر شانه‌اش مى‌انداختم."

امروز هم حرف همین است که رهبر انقلاب می‌گوید. همان است که امام بر آن تاکید داشت. همان است که امام علی (ع) در ۱۴ قرن پیش تئوریزه فرمود. حرف و حق، حضور صاحب حق مردم است در حکومت. جمهوری اسلامی هم جز این چیزی نیست. حق مردم را هم تمام و کمال باید داد. با خدمت صادقانه. این کلام امام خمینی (ره) است که؛ «حکومت اسلامی حکومتی است که، برایِ مردم خدمتگزار است؛ باید خدمتگزار باشد

امام تکلیفِ حکومت را هم در همین دایره و قاعده تحریر می‌کنند؛ «وضع حکومت اسلام یک همچو وضعی است. اداره‌اش برای رفاه مردم است، نظامش برای رفاه مردم است، رئیس جمهورش برای رفاه مردم است، نخست وزیرش برای رفاه مردم است، و محیط، محیط مَحبّت؛ یک محبت مَحبّت." امام فراتر از خدمت، به محبت نظر دارند. تفاوت ظریفی که مواسات اسلامی را از امدادگری جهانی متمایز و ممتاز می‌کند. حکومتی که با «محبت» نگاه و برنامه‌ریزی و خدمت می‌کند بسیار متفاوت است از حکومت‌های خوب جهانی که به حکم وظیفه در خدمت مردم خود هستند. جمهوری اسلامی خمینی و خامنه‌ای با جانمایه محبت نظام‌سازی و به سوی فردا‌های روشن گام‌های خود را نظم می‌دهد.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد مطلب 670957 / دوشنبه 14 خرداد 1403 / ساعت: 04:00 / چ2ب

https://dnws.ir/002oXt

https://defapress.ir/fa/news/670957/

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امام خمینی( ره) به مردمی ایمانی وثیق داشت. بازخورد این نگاه کرامند از میان مردم هم چنان بود که به فرمانش سر می نهادند. این باور دوسویه بود که ما را در صراط مستقیم حقیقت، یک سو می کرد. نسل ما و آنانی که در عصر دفاع مقدس زیست معرفتی داشتند به یاد دارند که" قسمِ جانِ امام" برای ما چون "قسم جلاله" واجب الاحترام بود. وفا به آن را برخود واجب می شمردیم. آن روز سر در فرمانش داشتیم. او هم به مهر دست لطف بر سر ما داشت. ما چیزی نمی خواستیم اما او دنیا و آخرت را در ابادترین شکل برای ما می خواست. او مردم را صاحب حق و حکومت را خدمتگزار مردم می دانست. ازکارگزاران حکومتی و مسئولان و مدیران می خواست به قاعده مکتب نبوی و علوی، حال ضعیف ترین مردمان را در نظر داشته باشند." اسلام وضعش از اوّل این طور بوده است که آن حاکمش که رأس بوده است، در زندگی، در معاشرت، در اینها، با مردم یا پایین تر بوده است، یا همان جور. " امام با بیان این واقعیت هویتی- تاریخی به همه می آموزند که وضع افراد در حاکمیت باید هم چنین باشد تا حالِ مردم را بفهمد و برای ارتقای سطح زندگی شان بکوشد. همه چیز باید در این راه هزینه شود." وضع حکومت اسلام یک همچو وضعی است. اداره اش برای رفاه مردم است، نظامش برای رفاه مردم است، رئیس جمهورش برای رفاه مردم است، نخست وزیرش برای رفاه مردم است." اصرار امام بر مردم مداری کارگزاران، از باور عمیق امام به این مهم حکایت می کرد. زینت و وجاهت برای مسئولان را هم خدمت به مردم می دانستند؛" فرماندارها، استانداردها، وزارتخانه ها، همه اینها یک وجهه ای می خواهند، وجهه ای که ما می خواهیم خدمت به ملت، خدمت به اسلام است. خدمت به دولت، خدمت به اسلام است. " ایشان اسلامیت حکومت را هم با عیار خدمتگذاری به مردم می سنجیدند؛" حکومت اسلامی حکومتی است که، برایِ مردم خدمتگزار است؛ باید خدمتگزار باشد. " پس کسی حق ندارد به نام اسلام حق مردم را با اما و اگر مواجه کند. اما و اگر در فهم و نگاه خود اوست و الا خدمت به مردم و بی منت به مواسات رساندن رفتارها از آموزه های اسلام، جانمایه می گیرد. همین پندار به رفتار در آمده است که مردم را هم در جایگاه پشتیبانی از حکومت ثابت قدم می کند. همه واقعیت همان است که امام فرمودند:"حکومت وقتی باقی می ماند که مردم او را بخواهند." این هم می طلبد تا در خدمت به صداقت گام برداریم. صداقت از دیوارها و بن بست ها راه باز می کند چه رسد به پنجره هایی که به سوی مقصد گشوده باشد.....

ب / شماره 5322 / یکشنبه 13 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030313.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حفظِ آبروی مومن، واجب است. نه فقط بر دیگران که اول خود اوست که باید حرمتِ مزار زندگی و شخصیت خود را نگه دارد. این که به ضرب المثل گفته و تعلیم کرده اند که "حرمت امام زاده با متولی آن است" یک واقعیت راهبردی است. به نوشته فرهنگ نامه آبادیس ذیل این ضرب المثل،" هرکس بزرگ ترش و همچنین نزدیکان و اطرافیانش را بزرگ بدارد و احترام کند، دیگران نیز به او و وابستگان او احترام می گذارند." هرکس به خود احترام بگذارد زمینه ساز حرمت دیدن از دیگران را هم برای خود فراهم می کند. عاقلمردمان، به حفظ حرمت خویش اولویت نخست می دهند لذا از دیگر ظرفیت ها برای ارتقای عِرض و آبروی خود بهره می گیرند. این را هم از امام رضا علیه السلام تعلیم می گیرند که،" بهترین‌ مال‌ آن‌ است‌ که‌ خرج‌ آبرو و حیثیت‌ انسان‌ شود." پس چنین می کنند بر خلاف بی خردانی که خود را خرجِ جمع کردن مال می کنند. اینان شاید به ظاهر شیک و با کلاس هم بنمایند اما به واقع تکدی گرانی هستند که با گرانقیمت ترین داشته خود بی ارزش ترین ها را می خرند. من اهالی اختلاس را از این قبیل متکدیان می دانم. آنانی که به انواع حیله ها اموال دیگران را می ربایند یا دست در بیت المال می زنند و با سفارش های نا به جا و توصیه های خطا، شیب بیت المال را به سمت خود خواسته می کشانند متکدیان مدرنی هستند که هر روز به ازای کوچکی خود به کوه کردن مال می پردازند. در این راه خسته می شوند اما نه سیر می شوند و نه به مقصدِ مفرح می رسند. باید این کلام امام رضا(ع) را برای شان خواند که،" خود را با کار مداوم‌ خسته‌ نکنید و براى‌ خود تفریح‌ و تنوع‌ قرار دهید ولى‌از کارى‌ که‌ در آن‌ اسراف‌ باشد یا شما را در اجتماع‌ سبک‌ کند پرهیز کنید." پُرکاری در مسیر ناصواب، خزانه آبرو را خالی می کند. کوشش در راه دنیا مصداق همان کارهایی است که باعث سبکی انسان می شود. ببینیم وجهه آن گروه پیش گفته را نزد مردم. بخوانیم آنان را چگونه قضاوت می کنند آن وقت ایمان ما به کلام راهبردی و هدایت گر اما چند برابر خواهد شد که مال باید خرج آبرو شود نه آبرو هزینه جمع کردن مال.....

ب / شماره 5322 / یکشنبه 13 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030313.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

طولِ دوران رهبری امام خمینی(ره) ده سال بود اما عرضِ آن، تاریخِ حکمرانی توامان جمهوریت و اسلامیت را در برمی‌گرفت. اسلامیتِ نظام هم در نگاه او در ساحت خدمت به مردم تعریف می‌شد "حکومت اسلامی حکومتی است که برای مردم خدمتگزار است، باید خدمتگزار باشد." امام تکلیفِ حکومت را هم در همین دایره و قاعده تحریر می‌کنند "وضع حکومت اسلام یک همچو وضعی است. اداره‌اش برای رفاه مردم است، نظامش برای رفاه مردم است، رئیس جمهورش برای رفاه مردم است، نخست وزیرش برای رفاه مردم است، و محیط، محیط مَحبّت؛ یک محبت مَحبّت."

امام فراتر از خدمت، به محبت نظر دارند. این هم سیاست حکمرانی حضرت ایشان است. سیاست نه به این معنای منفی که پیچیدگی و پشت هم اندازی معنا می‌شود بلکه به معنای درستِ آن. همان که در کلام خود ایشان صاحب تصویری روشن است: ‏‏"سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقتی است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می‌کند. خدعه و فریب نیست. اینها همه‌اش خطاست. اسلام، اسلام سیاست است، حقیقتِ سیاست است، خدعه و فریب نیست."

با این بیان است که ملازمه بین دین و سیاست معنا پیدا می‌کند والا با رفتار برخی‌ها که میان دین و سیاست، فاصله تا بی‌نهایت است. نگاه امام خمینی به سیاست. صریح، صادق و شفاف است. آنان که سیاست را خدعه می‌دانند و میدان زیر و رو کشی می‌پندارند با منهج و منطق امام بیگانه‌اند. منهج امام همان خطِ نهج‌البلاغه است که نمود پر جلوه آن را در نامه مولا علی به مالک اشتر می‌خوانیم. همان نهیبی است که بر سر "عثمان بن حنیف" می‌زند که" گمان نداشتم تو بروى به مهمانى گروهى که درویش و نیازمندشان را برانند و توانگرشان را بخوانند." همان منطق علوی است که در مواجهه با کارگزار صادق اما ناتوان برخوردی سازنده و درس آموز می‌کند. باری، همه این‌ها را در گذر حکومت کوتاه اما پر اثر امام خمینی دیدیم. در همه فراز و فرود‌ها همچنان همان بود که از اول تعریف و تبیین کرد. "روح‌الله الموسوی الخمینی" بود. چه وقتی علم مبارزه را برافراشت. چه وقتی تبعید در ترکیه را روز به روز به ریل‌گذاری برای نهضت اختصاص می‌داد و چه روز‌هایی که در نجف در مبانی ولایت فقیه و حکومت اسلامی را تبیین می‌کرد. او با همان منطق امام رضایی که می‌فرماید: "انّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا؛ اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را می‌شناختند، بی‌شک از ما پیروی می‌کردند." به تبیین شاخصه‌های حکومت از منظراسلام می‌پرداخت. باور او چنین بود که مردم اگر با حقیقت آشنا شوند، پای کار خواهند آمد. چنین هم شد. مردم، صداقت روح‌الله را چنان باور کردند که او را "امامِ خویش" دانستند و ماموم او شدند نه فقط در نماز که در گستره حیات. براساس همان باور مومنانه "انما الحیات عقیده و جهاد". پای عهد شان هم ایستادند. هم مردم و هم امام. همین باور دوطرفه و یقینی باعث شد که بدرقه امام بعد از ده سال، بسیار پرشکوه‌تر از استقبال از ایشان باشد. مردم، صداقت امام را باور داشتند و امام هم به ایمان مردم یقین داشت. سیاست روح‌الله هم بر همین پایه استوار بود. در صداقت و اعتماد به مردم و توکل به خدای بزرگ. راز بزرگی امام و امتِ امام هم در همین است....

جمهوری اسلامی / شماره 12825 / شنبه 12 خرداد 1403 / صفحه 3 / خبر/ چ2ن

https://jepress.ir/?newsid=330564

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/03/12/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

افزایش جمعیت که در سیاست‌های بالادستی کشور بر آن تأکید می‌شود، یک ضرورت ملی است. تحقق این ضرورت نیازمند تشکیل زندگی مشترک دختران و پسران این سرزمین است. به‌دیگر‌عبارت، فقط عیسی روح‌ا... بود که از مادری تنها متولد شد، فقط عیسی بی‌آنکه در کل خلقت بدیل و تکراری داشته باشد. زادنِ آدم‌ها را پیش‌نیازی است به نام ازدواج. این باید اتفاق بیفتد و دوام داشته باشد تا به زادن فرزندانی چند، در جوان‌سازی جامعه و فراوان‌شدن جمعیت، نقش ایفا کند. من اصرار دارم در «روزِ ملی جمعیت» به‌موضوع ضرورت مقاوم‌سازی زندگی‌ها توجه دهم. اصرار دارم بر فوق‌العادگی شرایط تأکید کنم. اصرار دارم بگویم وقتی در سالِ گذشته، به‌ازای ۷۹هزارو۲۶۰ ازدواج که در یک بازه زمانی مشخص ثبت شد، ۳۷هزارو۷۰۱ طلاق اتفاق افتاده است، سخن گفتن از افزایش جمعیت بیشتر به شوخی می‌ماند تا تأکید بر یک راهبرد ملی؛ راهبردی که اگر به غفلت یا هر دلیل دیگر-خدای نکرده- به توفیق نینجامد، باید ایران فردا عصا بردارد. یک ملتِ پیر و خسته هرگز نمی‌تواند یک کشور را پویا و زنده و پر‌امید نگه دارد. ضرورت پویایی ایران، می‌طلبد تا نسل، نو شود. این هم نیازمند زاد‌و‌ولد جامعه است که باز خود نیازمند پویایی و سلامت زندگی‌هاست. از این منظر ازدواج و نگهداشت زندگی علاوه بر یک کنش شخصی ، یک نیاز ملی و ضرورت انقلابی هم هست. آنان که خود را ملی و انقلابی می‌دانند باید اول نگهبان خانه خود باشند. نگهبانی و حراست از ایران و انقلاب گام بعدی است؛ گامی که تا اولی را محکم برنداریم، دومی را نمی‌توانیم برداریم. توجه داشته باشیم که انقلابی‌بودن و ملی‌اندیشی فقط یک تعریف سیاسی نیست که برخی‌ها به تعارف برگزار می‌کنند، بلکه متصف به این صفات بودن به‌معنای به‌موقع و بجا و ناظر به نیاز‌های جامعه و راهبرد‌های ملی اقدام‌کردن است؛ فقط مخصوص زمانی خاص نیست که در هر زمان و زمین و متناسب عمل‌کردن، رفتاری انقلابی و ملی است. همان‌طور که به نگهداشت ایران مکلفیم، به داشتن نسلی توانمند که بشود ایران را به آنان سپرد هم نیاز داریم. پس به ضرورت نگهبانی از زندگی توجه کنیم. مسئولان هم توجه و برنامه‌ریزی کنند. برای نگهداشت زندگی هرچه می‌توانند مشوق بگذارند. این می‌تواند شیب طلاق را کم کند. طلاق که کم‌رنگ شود، زندگی بهاری خواهد شد. بهار هم ذاتی شکوفا دارد. اما اگر خزان به زندگی‌ها زد و طلاق به رفتار عادی مردم تبدیل شد، امید شکوفایی خام‌تر از هر خیالی خواهد بود که تحقق نخواهد یافت. همه تلاش کنیم طلاق کاهش پیدا کند. مسئولان برای نگهداشت زندگی مشوق بگذارند. شوق ادامه زندگی را رونق دهند، کشور هم رونق پیدا خواهد کرد.

شهرآرا / شماره 4230 / شنبه 12 خرداد 1403 / صفحه 13 / جامعه / چ2ب

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15183/402605

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/3/11/15183_141567.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکومت دینی، نه فقط بر سر ها که در دل ها هم حکومت می کند. قاعده ای که امام خمینی(ره) برای جمهوری اسلامی تحریر و تبیین کرد، از این قسم است. رابطه وقتی به دل راه یافت ماندگارتر است. محبت که افزون شد، ریشه ها عمیق تر می شود. محبت به مردم، ایمان به خدا را هم افزایش می دهد. این کلام امام است که "آن روزی که شما احساس کردید مَحبّت و برادری بین شما و سایر قشرهای خدمتگزار زیادتر می شود، بدانید که ایمانتان زیادتر گردیده است." امام علاوه بر تاکید مکرر بر محبت، از تعریف رابطه مردم- حاکمیت بر اساس" ترس" پرهیز می دهند؛" شما کاری نکنید که مردم از شما بترسند. شما کاری بکنید که مردم به شما متوجه بشوند. شما کاری بکنید که مردم مَحبّت به شما بکنند؛ پشتیبان شما باشند. " راه ماندگاری هم همین است. بدیل هم ندارد این راه؛" اگر مردم پشتیان یک حکومتی باشند، این حکومت سقوط ندارد؛ اگر یک ملت پشتیان یک رژیمی باشند؛ آن رژیم از بین نخواهد رفت." تجربه زیست در دنیای سیاست هم همین را گواهی می دهد که بنیانگزار جمهوری اسلامی مستند به نظام حکمرانی نبوی بیانم می کند؛" وقتی پایه حکومت بر دوش یک ملت نبود و بر قلب یک ملت نبود، اینها نمی توانند یک حکومتی باشند." امام برای تعمیق باور به این گزاره، به آغازین سال های اسلام و رابطه راس هرم با مردم توجه می دهند؛ " در صدر اسلام هیچ کس از پیغمبر نمی ترسید. ترس نبود توی کار. مَحبّت توی کار بود. " این محبت کارکرد بازتولید محبت عمومی را هم به دنبال دارد. علاوه بر این به تولید آرامش برای خود دولتمردان هم می انجامد. امام مسئولان را به تجربه کردن در این زمینه فرامی خوانند به این بیان که؛" تجربه کنید ببینید که آیا با مَحبّت با مردم رفتار کنید دلتان آرامتر است، یا خدای نخواسته با شدّت؟ " ایشان روایت بسیار تجربه شده را هم چنین بیان می کنند که" وقتی با مردم خوبی کردید، مَحبّت کردید، خدمتگزار مردم بودید، وقتی که بروید شب منزل، آرامش برای قلبتان هست؛ وجدانتان ناراحت نیست. " وجدان راحت و قلب آرام، هم سلامت را برای کارگزار به ارمغان می آورد و هم بستر را برای سعادت مردم فراهم می کند. این نسخه برای دیروز نبود که امروز و فردا نیز شفابخشی خود دارد. با تنظیم رفتار به این تراز، عیار خدمت و اعتبار کار را بالا ببریم.....

ب / شماره 5321 / شنبه 12 خرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030312.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما اهل زیارتیم. وجه ممیزه ما از دیگران در همین فهم لطیف و فرازمانی و فرازمینی نمایان می شود. دیگران هم زمان شان قاب شده است و هم زمین شان در حصار کادرهای انعطاف ناپذیر گرفتار است. ما اما نه زمان را در حصر ساعات می دانیم و نه زمین را در قالبِ محدود. ما اهل زیارتیم. می دانیم که اگر کسی "اویس" شود از" قَرَن" در یمن هم می تواند عطر رسول الله را از مدینه در حجاز، به شامه جان کشد. این در نگاه ما یک "حقیقت" است حتی اگر فهمش برای برخی ها در اندازه "واقعیت" هم مشکل باشد. "ابوسعید ابوالخیر" عارف نامی ایرانی، همین حقیقت را در واقعیتِ کلمات چنین جاودانه کرده است که؛

گر در یمنی، چو با منی، پیش منی

گر پیش منی، چو بی منی، در یمنی

نسبت انسان و زیارت حضرت صاحب مزار هم از این جنس است. ما که معصوم را "حی" می دانیم. سلامی که بر لب می آوریم خطاب به زنده ای ای است که "تسمع کلامی" را با "ترد سلامی" کامل می کند. این نسبت باید و باید و هزار باید که زائر را از جنس زیارت و صاحب زیارت کند. همان که در ادامه رباعی ابوسعید می خوانیم؛

من در تو چنانم ای نگار یمنی

خود در عجبم که من توام یا تو منی

این گونه شدن است که به زیارت معنای رفیع می بخشد. کم اند مردمانی به این کمال رسیده اما هر کدام از این کم می توانند بسان عدد صحیح به دیگران معنا بخشند. سنایی ، آن حکیم که مولوی بزرگ او را بسان دوچشم می حواند برای عطار که روح پرسندگی و معرفت بود هم به عظمت عشق و معرفتی چنین در شکوه اویس توجه می دهد که؛

قرن ها باید که از پُشتِ آدم نطفه ای

بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن

بله، انگشت شمارند بزرگان. اما سرمشق اند. اما باید تمام زندگی خود را از روی آنتن مشق کرد. زیارت هم دقیقا یادآوری ضرورت مشق کردن است. روز زیارتی مخصوص امام رضا، علیه السلام، هم به یاد مان می آورد این رونویسی عارفانه را. هرجا هستیم با زیارت جان تازه پیدا کنیم. بکوشیم به وسع توان و توش استعداد، خود را به الگوی امام نزدیک تر کنیم. زیارت هم برای همین است. برای این که ما را در صراط مستقیمی قرار دهد که در قله اش به امام می رسد. در این دنیا این گونه زیستن را تمرین کنیم تا فردای قیامت با امام خویش پا به محشر بگذاریم که خداوند خود فرموده است:" يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ۖ؛ (به یاد آر) روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان (به پیشگاه حقیقت) می‌خوانیم." بسیار زیبا خواهد بود اگر ما را با امام رضا(ع) فرابخوانند.....

ب / شماره 5321 / شنبه 12 خرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030312.pdf

تابناک رضوی / کد مطلب 1169393 / شنبه 12 خرداد 1403 / ساعت: 17:07

https://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1169393/

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

میوه ها هستند که درختان را ارزشگزاری می کنند. سایه ها هم وقتی سفره مهر خود را بر سر مردمان، بازکنند، زمانی که با تولید اکسیژن به پاکی هوا کمک می نمایند، ارزش افزوده تولید می کنند. ارزش اصلی درخت اما همچنان در نگاه مردم به میوه است. حتی سرسبزیی که در نگاه ها قاب می شود و زیبایی که نگاه ها را می نوازد هم در فهرست بعدی کارکرد درخت دسته بندی می شود. آدمیان هم در این میان تشابه به درخت دارند. آنان که با تاسیس دانشگاه و تربیت دانشجویان، به جامعه جانی تازه می بخشند، ارزش ذاتی خود را عیان می کنند. از همین منظر می توان دکتر عبدالله علوی را، این نوزادِ سعادت فالِ متولد شده در روستای "نوزاد" را، در شمار ارزشمند ترین مردمان این دیار دانست. این گواهی "وی کی پدیا" است در باره بخشی از کارنامه او؛ عبدالله علوی" بنیانگذار و رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد بیرجند و یکی از بانیان و طراحان تأسیس دانشکده علوم پزشکی بیرجند، دانشگاه پیام‌نور بیرجند، دانشکده‌های فنی و علوم انسانی دانشگاه بیرجند، پژوهشکده کاربردی جنوب خراسان در بیرجند، معاون دانشگاه بیرجند بوده‌است." همین یعنی درخت وجود دکتر علوی بسیار پربار بوده است. میوه های این نخل تناور نه تنها تمام نمی شوند که در تکثیر هر روزه خود کام خلق را شیرین می کنند. این درست که از رحلت این دانشمند مردمی سال ها می گذرد اما کار او در تاسیس دانشگاه و تربیت دانشمند، بسان" صدقه جاریه" است که هرگز از جریان نمی افتد. به همین دلیل باید او را در شمار مردان "نامیرا"یی دانست که جریان پرشکوه علم و دانش، مانایی او را گواهی می دهد. سیدِ دانشگستر ما در کلمه به کلمه ای که دانشجویان می آموزند و دانشمندانه می آموزند جاری است. مرگ او در شکوه لبیک به "ارجعی الی ربک" امتداد زنگدگی است.

(کارنشد/ اح. حی)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 13:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گفتار و رفتار و آنچه سیره عملی امام خمینی(ره) عنوان می‌گیرد، برای ما معیار حکمرانی اسلامی است. می‌خواهیم همه اجزای حاکمیت به این معیار خود را بسنجند و عیار خود را هرروز بالاتر ببرند. ما به قامت بلند حضرت روح‌الله نگاه کردیم و برخاستیم. خواسته‌های خود را هم در خواسته‌های به‌حق او یافتیم و در قیام و قعود خود را با او تنظیم کردیم. گفت: برخیزید! به شوق و قوت برخاستنِ مان پرشکوه‌ترین معنای “چشم” را داشت. فرمود بنشینید، بی‌تردید و اما و اگر بازنشستن ما معنای “چشم” یافت. ما در پیروی از امام به یقینی رسیده بودیم که در ما تولید اقتدار می‌کرد. امروز هم منطق انقلابیگری همین است. این‌که رهبر فرزانه انقلاب در بیشتر سخنرانی‌های شان ما را به امام ارجاع می‌دهند یعنی تا انقلاب هست، همه در ساحت زندگی و به‌ویژه مسوولیتی باید خود را با امامِ انقلاب تراز کنند. این بیان طلایی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که می‌فرمایند “این انقلاب بی‌نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته‌شده نیست” یعنی امام شناسه و شناسنامه و شناسایِ انقلاب است. هرکس می‌خواهد ذیل عنوان انقلابی تعریف شود باید به منهج خمینی پایبند باشد. بر همین اساس است که مجلس محترم دوازدهم را باید در آغاز راه به مراقبت رفتاری در این هندسه فراخواند. مجلسیان مراقبت کنند رفتار و گفتار خود را پژواک صدای آنان در جامعه بسیار پرطنین‌تر می‌شود. از امام روح‌الله بشنوند که” اگر خدای‌نخواسته، انحرافی در مجلس پیدا بشود، چون منعکس می‌شود به همه‌جا، ممکن است که انحراف در سطح گسترده‌ای پیدا بشود و مسوولیت بزرگ باشد. چنانچه انحرافاتی را شما به‌واسطه اعمال و افعالتان از ملت سلب کنید، اجر بسیار بزرگی رادارید، اجر انبیا رادارید. از الآن بنای بر این نگذارید که ما یک جبهه کذا و یک جبهه کذا، از اول بنای مبارزه باشد، مبارزه نیست، مباحثه است، مباحثه، مباحثه نرم اسلامی.” مجلس باید خانه مردم و محل طراحی برای خدمت به همه مردم باشد نه باشگاه جناحی. دولت محترمی هم که در ماه آتی شکل می‌گیرد باید نهمین رییس‌جمهور نهضتی باشد که به زعامت خمینی بزرگ آغاز و بالنده شده و با هدایت خامنه‌ای عزیز قد کشیده است. دولتی هم که می‌آید باید با تلاش افزون‌تر، به آرمان‌های انقلاب عمل کند. فقر و فاقه و دل‌آشوبی و بی‌قراری و اضطراب از امروز و فردا، هیچ نسبتی با اهداف بلند انقلاب ندارد. دولت درراه و مجلسِ در آغاز راه و همه ارکانِ نظام همت کنند تا زندگی مردم در امن و اما من و آرامش و پیشرفت به‌جایی برسد که آرزوی انقلاب بود، همین!

نخست نیوز / کد مطلب 99688 / پنجشنبه 10 خرداد 1403 /

https://nakhostnews.com/?p=99688

نخست / شماره 1012 / پنجشنبه 10 خرداد 1403 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/05/1-8-K.pdf

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  |