|
طولِ دوران رهبری امام خمینی(ره) ده سال بود اما عرضِ آن، تاریخِ حکمرانی توامان جمهوریت و اسلامیت را در برمیگرفت. اسلامیتِ نظام هم در نگاه او در ساحت خدمت به مردم تعریف میشد "حکومت اسلامی حکومتی است که برای مردم خدمتگزار است، باید خدمتگزار باشد." امام تکلیفِ حکومت را هم در همین دایره و قاعده تحریر میکنند "وضع حکومت اسلام یک همچو وضعی است. ادارهاش برای رفاه مردم است، نظامش برای رفاه مردم است، رئیس جمهورش برای رفاه مردم است، نخست وزیرش برای رفاه مردم است، و محیط، محیط مَحبّت؛ یک محبت مَحبّت." امام فراتر از خدمت، به محبت نظر دارند. این هم سیاست حکمرانی حضرت ایشان است. سیاست نه به این معنای منفی که پیچیدگی و پشت هم اندازی معنا میشود بلکه به معنای درستِ آن. همان که در کلام خود ایشان صاحب تصویری روشن است: "سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقتی است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره میکند. خدعه و فریب نیست. اینها همهاش خطاست. اسلام، اسلام سیاست است، حقیقتِ سیاست است، خدعه و فریب نیست." با این بیان است که ملازمه بین دین و سیاست معنا پیدا میکند والا با رفتار برخیها که میان دین و سیاست، فاصله تا بینهایت است. نگاه امام خمینی به سیاست. صریح، صادق و شفاف است. آنان که سیاست را خدعه میدانند و میدان زیر و رو کشی میپندارند با منهج و منطق امام بیگانهاند. منهج امام همان خطِ نهجالبلاغه است که نمود پر جلوه آن را در نامه مولا علی به مالک اشتر میخوانیم. همان نهیبی است که بر سر "عثمان بن حنیف" میزند که" گمان نداشتم تو بروى به مهمانى گروهى که درویش و نیازمندشان را برانند و توانگرشان را بخوانند." همان منطق علوی است که در مواجهه با کارگزار صادق اما ناتوان برخوردی سازنده و درس آموز میکند. باری، همه اینها را در گذر حکومت کوتاه اما پر اثر امام خمینی دیدیم. در همه فراز و فرودها همچنان همان بود که از اول تعریف و تبیین کرد. "روحالله الموسوی الخمینی" بود. چه وقتی علم مبارزه را برافراشت. چه وقتی تبعید در ترکیه را روز به روز به ریلگذاری برای نهضت اختصاص میداد و چه روزهایی که در نجف در مبانی ولایت فقیه و حکومت اسلامی را تبیین میکرد. او با همان منطق امام رضایی که میفرماید: "انّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا؛ اگر مردم زیباییهای سخنان ما را میشناختند، بیشک از ما پیروی میکردند." به تبیین شاخصههای حکومت از منظراسلام میپرداخت. باور او چنین بود که مردم اگر با حقیقت آشنا شوند، پای کار خواهند آمد. چنین هم شد. مردم، صداقت روحالله را چنان باور کردند که او را "امامِ خویش" دانستند و ماموم او شدند نه فقط در نماز که در گستره حیات. براساس همان باور مومنانه "انما الحیات عقیده و جهاد". پای عهد شان هم ایستادند. هم مردم و هم امام. همین باور دوطرفه و یقینی باعث شد که بدرقه امام بعد از ده سال، بسیار پرشکوهتر از استقبال از ایشان باشد. مردم، صداقت امام را باور داشتند و امام هم به ایمان مردم یقین داشت. سیاست روحالله هم بر همین پایه استوار بود. در صداقت و اعتماد به مردم و توکل به خدای بزرگ. راز بزرگی امام و امتِ امام هم در همین است.... جمهوری اسلامی / شماره 12825 / شنبه 12 خرداد 1403 / صفحه 3 / خبر/ چ2ن https://jepress.ir/?newsid=330564 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/03/12/3.pdf
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|