جامعه سالم از شهروندان سالم تشکیل می‌شود. برای رسیدن به سلامت عمومی هم باید به واجبی جامعه‌ساز مانند امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر توجه عملی داشته باشیم. این هم بایستگی‌هایی را می‌طلبد که در کلام معیار امام‌صادق(ع) به‌صراحت تبیین شده است: «انما یامر بالمعروف و ینهى عن المنکر من کانت فیه ثلاث خصال عالم بما یامر عالم بما ینهى عادل فیما یامر عادل فیما ینهى رفیق بما یامر رفیق بما ینهى؛ تنها کسى مى‏‌تواند امربه‌معروف یا نهى‌ازمنکر کند که داراى سه صفت باشد: به آنچه امر مى‏‌کند و از آنچه نهى مى‏‌کند آگاه باشد، عادلانه امر و نهى کند، با مهربانى و نرمی امر و نهى کند.» قبل از پرداختن به جنبه‌های اجتماعی حدیث باید به این نکته ادبی هم توجه کرد که «انما» که در اول حدیث آمده است، از ادات حصر است به این معنا که این است و جز این نیست.
در نتیجه فقط کسانی می‌توانند امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کنند که واجد صفات تصریح‌شده در روایت باشند. دیگران نه حقی چنین دارند و نه می‌توانند نقشی سازنده داشته باشند. دیده‌ایم که برخی‌ها با قصد اصلاح، راه به افساد برده‌اند. با نیت خیر در این وادی گام نهاده‌اند، اما چون به این صفات سه‌گانه آراسته نبوده‌اند، برون‌داد اجتماعی کارشان برعکس قصد و نیتشان رقم خورده است. مفهومی که ذیل قاعده فقهی و حقوقی «ماوقع لم یقصد و ما قصد لم یقع» می‌توان آن را بازخوانی کرد.
باری، میدان امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر فراخ می‌نماید، اما با شرایطی که برای این امر احصا و اعلام شده است، قانونمند می‌شود. همه هم باید بدان التزام داشته باشیم. بدانیم که ملاک‌ها، معیارند نه دل‌خواسته‌های ما. باید با ملاک‌ها و موازین رفتارمان را سازمان دهیم و به تالی فاسد‌های رفتارمان هم توجه کنیم.
مثلا به آن فرد محترم که می‌گفت از زنان و دخترانی که اینجا حجاب را رعایت نکرده‌اند، بیزارم، باید گفت که اگر بی‌حجابی را بسان بیماری مسری هم بدانیم، شایسته است از بیماری اعلام بیزاری و برای سلامت‌بخشی به بیمار تلاش کنیم. آیا ایشان می‌پذیرد که وقتی بیمار شد و به دکتر مراجعه کرد، دکتر بگوید از کسانی که بیمارند، بیزارم؟! حدیث امام‌صادق(ع) را دوباره بخوانیم. نگاه گرم و کلام نرم که امام برای آمربه‌معروف و ناهی‌ازمنکر به‌عنوان بایستگی مطرح می‌فرمایند، همان «نگاه پدرانه» است که مورد تأکید رهبر معظم انقلاب است و برای معمرین و بزرگان قوم بر آن تأکید دارند. با نگاه و بیان و لحن گرم پدرانه است که یخ‌های کوه‌شده بینمان آب می‌شود، وگرنه برخی رفتار‌ها کوه یخ را به کوه سنگ تبدیل می‌کند. به این مهم هم حتما توجه داشته باشند دیگران و خودمان که دیگر فاصله‌های جغرافیایی و خط‌کشی‌های جغرافیای سیاسی نمی‌تواند سرنوشت مردم را از هم جدا کند. حرفی که در شمال گفته شود، هم‌زمان در جنوب شنیده می‌شود. خطی که در شرق بر کاغذ بنشیند، صدای خواندنش در کوچه‌های غرب می‌پیچد. فاصله‌های صفرشده می‌طلبد که همه‌مان بکوشیم اخلاق عملی‌مان به‌سمت بیست حرکت کند. زبانمان را پاکیزگی باید که رفتارمان را به صفت شایستگی مزین کند. بدانیم امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر تکلیف کسانی است که به بایستگی‌ها، شایستگی یافته باشند. بی‌هوا به میدان پریدن یا سر دیگران را می‌شکند یا سر خود آدم را. باید به این سه‌گانه امام‌صادق(ع) توانمند شد و بعد به امر و نهی پرداخت تا جامعه هم با پذیرش آن، به روز‌های بهتر برسد.

شهرآرا / شماره 3945 / یک‌شنبه، ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14007/376162

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/31/14007_131219.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 16:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایرانِ پیر با مردان و زنانی که افتان و خیزان به کمک عصا راه می روند، تصویری است که همین امروز می توان برای فردای میهن، تصور کرد. با این رسم الخطی که در پیش گرفته ایم جز این نخواهد بود. اگر تصویری چنین برای مان هراس انگیز است- که باید چنین باشد- یک "بایدِ" دیگر، پیش روی ما شکل می گیرد؛ باید وضع موجود جمعیتی را به وضع مطلوب جمعیتی، اصلاح مسیر کنیم. این هم می طلبد تا بایستگی هایی چند را به عنوان راهبرد، پیش رو و فراراه خود داشته باشیم. از جمله -"هویت مادری" باید تعریفی نو و احترام برنگیز بخورد. جدول ارزش ها را باید از نو و به جوری تنظیم کرد که مادری به شان شایسته خود در نظر ها بنشیند. این به معنای چشم پوشیدن بر توانِ سازنده، ظرفیت ممتاز وعقب نشاندن زنان به خانه نیست بلکه با پذیرش نقش اجتماعی زن، تعظیم در برابر نقشِ بی بیدل مادری اوست. مادر که در جایگاه خویش قرار بگیرد، بنیان خانواده و بنیاد زندگی تحکیمی برپایه حکمت خواهد یافت. بر بستر حکمت، نشاط و شادابی هم فرصت ظهور و بروزی شایسته می یابد. خانواده با نشاط، سنگ بنای جامعه با نشاط را می گذارد و جامعه پر شور و نشاط هم به میدان سازندگی و موفقیت تبدیل می شود. خانواده البته از پدر و مادر به اضافه یک فرزند هم شکل می گیرد اما تک ماندن فرزند در امروز، تنهایی او را در فردا به دنبال دارد. در فردای بعد تر ما با نسلی مواجه خواهیم شد که نه عمه وخاله او را به مهربانی صدا می کند و قربان و صدقه اش می رود و نه عمو و دایی دارد که کوه شوند در پشتیبانی از او. آدم های تنها هم در برابر نسیم تند می شکنند چه رسد به طوفان هایی که گاه در زندگی می پیچد و بنیان های پایدار را هم به لرزه در می آورد. بدانیم که تک بودن همیشه امتیاز نیست. کسی در تنهایی به امتیاز ارزشمند نمی رسد. با هم بودند است که موفقیت ها را ضریب می دهد و چند برابر می کند. هم افزایی خواهرانو برادران نتیجه ای معجزه وار برای همه دارد در همه عرصه ها. به این مهم توجه کنیم تا موفقیت هم متوجه فردای فرزندان ما باشد. خانواده با فرزندان، طعم شیرین زندگی را می چشد و جامعه با خانواده های فعال و پر نشاط است که به حلاوت، کام شیرین می کند. برای این هم باید" ازدواجِ به هنگام" را مد نظر داشت. دیر شروع کردن، هم خستگی را افزون تر می کند و هم بیش از آن زمانی که دیر شروع شود، دیر به مقصد می ر سد. این را به عینه در میان کسانی که ازدواج را به تاخیر انداخته اند می بینیم. محاسبه وضعیت زندگی و سطح رفاه آنان با کسانی که زودتر زندگی مشترک را شروع کرده اند، این گزاره را تایید می کند. کسانی که زودتر اقدام می کنند فرصت بیشتری برای برنامه های خود دارند. از آنجا که آخر بازه زمانی عمر در دست ما نیست، به همان اندازه که دیر اقدام کنیم، فرصت از دست خواهیم داد. آن وقت با چالش هایی مواجه خواهیم شد که ما را با خطر مواجه خواهد کرد. در خطر نشستن ما به عنوان شهروندان، ایران را هم در وضعیت خطرناک قرار خواهد داد. برای کشوری که به فرداها با هزار امید نگاه می کند، پیرشدن جمعیت و کاهش نسل نو، معنای بی آینده شدن است. هرگز مباد که چنین روزی در تقویم ایران رقم خورد، آمین!

ب / شماره 5031/ یکشنبه، 31 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 2 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020231.pdf

خبر فوری / کد خبر 3006048 /یک‌شنبه، ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ (ع.م)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پرچم دستِ" مادرترین دختر دنیا"ست. دستِ توانای بانویی عظیم الشان که شرحِ اسم خویش است؛ فاطمه معصومه، سلام الله علیها. هرکس می خواهد در کنار لشکر پیروز خدا بایستد، بگویید خود را به سایه ای برساند آفتاب برسر او می گیرد. به ساحتی پا بگذارد که جغرافیایش می تواند همه جهان را فراگیرد. قم، یک سنگ نشان است که ره گم نشود و الا حرم او تمامِ جغرافیای معرفت و معنویت را در بر می گیرد. او را باید خواند در احادیثی که ائمه هدا(ع) برای هدایتِ خلق در باره او فرموده اند. او را باید شناخت از انواری که سرچشمه اش در حرم اوست. باید فهمید از بی شمار ستاره ای که بر دامن او پرورش یافته است. باید درک کرد فراوان مدرک انسانی که به حرمتِ مکان حرم او شرافت یافته اند تا بتوان آن ضرب المثل معروف را از سوی دیگر هم بازخواند که "شرف المکین بالمکان" هرکس به این سرای در آید شرافت می یابد. آنقدر که پرورده می شود و به هر جا که بعد از این برود حکایت همان ضرب المثل شکل خواهد گرفت؛ "شرف المکان بالمکین" که پروردگان ساحت حضرت معصومه(س) سند شرافت زمین اند. هزاران نفر در این شهر، به زهد و تقوا و علم، "آیت الله" می شوند و چراغ راهی که خلق را به سوی حضرت خالق می برد. قم را این گونه می توان شناخت. به قیام برای احیای معارف الهی. جانمایه قم هم حضور کریمه اهل بیت است که به کرامت، شرافت را نانِ سفره مردم می کند. بانویی که حرمش، به زیارت، دروازه بهشت می شود به گواه صادق 3 امام معصوم. این کلامِ نورانیِ حضرت جواد الائمه(ع) است که؛" من زار قبر عمتى بقم فله الجنة؛ كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است." امام رضا(ع) نیز سخنی همواره حدیث دارند در این باره که، "من زارها فله الجنة؛ کسی که او را زیارت کند، بهشت از آن اوست." امام صادق(ع) نیز همین گزاره معرفتی را با یک بایستگی تبیین می فرمایند؛ "من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة؛ كسى كه آن حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود." بله، "عارفا بحقها". جانمایه زیارت هم همین معرفت است. تفاوت آن با سیاحت هم در همین جانمایه است. با معرفت و شناخت مقام که همان خط سیر امامت است. ایمان به ولایت اهل بیت که همان ایمان به ولایت الهی، راه ها را به سوی بهشت باز می کند. فاطمه معصومه(س) هم در این مسیر پرچمدار است.

ب / شماره 5031/ یکشنبه، 31 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020231.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

استاندارد دوگانه یعنی این که یک عمل را هم خوب بدانی و هم بد! از خودت و جناحت سر بزند می‌شود خوب و اگر از رقیب و جناح دیگر سر بزند می‌شود بد! ما با نگاه و کلام و رفتاری چنین مواجهیم از معمرین و صاحب تریبون‌هائی که باید عدالت نه فقط در رفتار و گفتار که حتی در پندارِ شان هم نهادینه باشد اما قصه چیز دیگری است که می‌بینیم. با استناد به ادبیات حوزه اجتهاد، اجتماعیات و اقتصادیات را تحلیل می‌کنند. همان تحلیل را هم ملاک عمل خود می‌کنند و برای دیگران هم متر و معیار فرض می‌کنند. به دیگر عبارت، نه عملِ به نتیجه رسیده خودی هاشان را که -حتی- خطای شان را هم صواب می‌پندارند و زنبیل در صف مزد و پاداش می‌نهند. توجه ندارند که هر معیار برای یک ساحت تعریف می‌شود و در جای دیگر نمی‌تواند ملاک قرار بگیرد. آنجا که برای "مخطئ" ثواب می‌نویسند، حوزه اجتهاد است و در ساحت نظر، مجتهد هم همه راه‌های مشخص را باید برود، ادله را برسی کند به نظر برسد آن وقت اگر "مصیب" بود و به حق رسیده، "وله اجران" صاحبِ دو پاداش می‌شود؛ هم پاداش تلاش و اجتهاد و هم اجر رسیدن به حق. اما اگر همو کوشید و اجتهاد کرد ولی به حق مطلب نرسید و "مخطئ" شمرده شد، "وله اجر واحد" را تحریر می‌کنند. حکایت نظر این است اما مملکت‌داری و حکمرانی و مدیریت، نه ساحت نظر و اجتهاد نظری که میدان عمل است. عملکرد و نتیجه است که عیار فرد را تعیین می‌کند. با قصد قربت هم که خطا کند، "ضامن" است و باید جبران کند. گذشته از این، مجتهد در جایگاه خود و تخصص خود با دو گزینه "اجران و اجر واحد" مواجه است اما او هم اگر در جای دیگر بنشیند با آن قاعده قضاوت نمی‌شود چه رسد به برخی مدیران که در جای خود نیستند و بدون تخصص به صرف رابطه، صندلی نشینِ ریاست شده‌اند. قطعا خطای این قبیل باعث ضمان می‌شود. این که با نگاه انقلابی دولتِ فعلی به خطا برسد یا با مشرب دولت سابق، در عمل هیچ فرقی نمی‌کند. تازه خطای کسانی که خود را انقلابی می‌دانند و می‌خوانند، زیانش بیشتر هم هست چون هم خسارت مالی به بار می‌آورند و هم زیان معنوی می‌زنند به باور مردم. خوب است اصحاب سخن و قلم، به ظرافت‌هایی چنین توجه داشته باشند و به جای خطاپوشی برای خود و فریاد در برابر لغزش دیگران، در برابر خطا زبان به فریاد داشته باشند. به فریاد تا کسی در سکوت دچار خطا نشود. فراوش نکرده‌ایم موضع گیری‌های هیجانی حضرات را در برابر دولت سابق. گاه حتی صواب آنان را هم به چشم "ذنب لایغفر" می‌نگریستند و سزامند مجازات می‌خواندند اما چون دور با دوستان افتاد، آنچه دیروز نشانِ بی‌عرضگی بود به یکباره شد امتحانِ امتحان الهی. با همان حرارت هم از آن دفاع می‌کنند که پیشتر حمله می‌کردند! فضای مجازی هم حقیقت گفتار و رفتارشان را در دو گونه متفاوت پیش چشم و گوش و هوش مردم می‌آورد. مردم چه قضاوتی می‌کنند در باره ما؟ شاید ما فراوش کنیم یا به تغافل برگزار کنیم اما مردم نه دچار غفلت می‌شوند و نه فراموش می‌کنند. ما را با استاندارد‌های دوگانه خودمان اندازه می‌گیرند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۳۸ / شنبه, ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=306117

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/02/30/3.pdf

مردم سالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/195955/

روز نو / https://roozno.com/fa/news/568134

اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-574714

قطار / https://www.ghatar.com/203967/

قطره / دنیای اقتصاد / تیتر24 / آینده / و....

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه باید به مهربانی و گذشت عادت کند. این کیمیایی است که خانه به خانه باید دنبالش گشت و البته خانه به خانه و نفر به نفر هم توزیع کرد. وضع مهربانی می تواند اوضاع را تغییر دهد به سمت خوبی. این عارضه ای که از مردم و جامعه یقه گرفته است با ذات فرد و جامعه سالم و فرهنگی، خویشاوندی ندارد. ما به فرهنگ و دین، خشونت ستیز و عصبانیت گریز هستیم.
اینکه خبرها از آمار بالای انواع خشونت ها حکایت می کند نشان همان عارضه ای است که باید شناخت و بسانِ یک بیماری مهلک، برای درمانش همت کرد. این بایستگی زمانی در ما عزم و اراده ایجاد خواهد کرد که اضلاع خشونت و انواع آن را بشناسیم. در همین هندسه است صحبت های غلامرضا خادمی، مدرس دانشگاه و زبان شناس که می گوید: «خشونت کلامی، رفتاری مخاطره آمیز ناشی از سوءاستفاده عامدانه از قدرت است. رفتارهایی مانند سربه سرگذاشتن، دست انداختن و تهدیدکردن که معمولا یک یا چند نفر انجام می دهند که جایگاه بالاتری دارند و در مقابل کسی انجام می دهند که معمولا در جایگاه پایین تری قرار دارد. وی در ادامه، خشونت کلامی را نوعی قلدری دانست که خشونت فیزیکی در آن نیست، اما ممکن است به خشونت فیزیکی منجر شود.» کم هم نینجامیده است آن به این. اتفاقا بیشتر خشونت های فیزیکی از بستر خشونت کلامی برخاسته است که آن هم در نگاه تمسخر ریشه دارد. از قدیم تا امروز، ماجراها خوانده ایم در این زمینه که بسیار به خون نشسته است. به ویژه میان کسانی که نمی خواهند در برابر هم «کم» بیاورند لذا «بسیار» خشن و خونین می شود تهاجمی که جای تعامل را می گیرد. ادامه مطلب را هم این استاد چنین تبیین می کند: «در خشونت کلامی، استفاده خشونت آمیز از کلام یا زبان بدن، باعث آسیب روانی می شود که آن را از خشونت فیزیکی متمایز می کند. بسیاری از قلدری ها یا روش های ارعاب، با تعرض کلامی و اجتماعی و فیزیکی همراه هستند.» این هم فقط حکایتی نیست که در کوچه و خیابان اتفاق بیفتد. گاه کلمه به کلمه این قصه پر غصه در خانه و پشت دیواری اتفاق می افتد که باید دوستی و احترام در آن حاکم باشد.
اتفاقا اگر قصد اصلاح این رفتار و زدودن آن از دامن جامعه را داریم اول باید از خود و از خانه شروع کنیم. سنت دین و دستور الهی «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» به رسول خدا همین را به ما می گوید. از خود شروع کنیم. کاهش خشونت در جامعه نیازمند افزایش مهربانی در خانه است. خانه های پر از مهر و خانواده های مهربان هستند که جامعه مهربان می سازند.

شهرآرا / شماره 3944 / شنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14003/376031

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/30/14003_131187.pdf

ب / شماره 5036/ شنبه، 6 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / چ2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020306.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از جمله موفقیت های راهبردی اول انقلاب، تشکیل نهادی کارساز و پیش برنده بود به نامِ "جهادِ سازندگی" تشکیلاتی که بدون گرفتار شدن در بروکراسی خسته و خسته کننده، گرفتاری مردم روستا را رفع می کرد. روحیه جهادی خدمت، انرژیی ناب را تولید کرده بود که داشت جامعه را تکان می داد. حتی ادارات و سازمان های قدیمی هم به تکاپو افتاده بودند تا از این روحیه جوانی عقب نمانند. ما روستایی ها بیشتر به یاد داریم که خطِ جهاد در دفاع از ایران که در غرب و جنوب، به مجاهده مسلحانه ترجمه می شد، در دیگر مناطق، ترجمه ای مصلحانه داشت. آنجا رزمندگان و سربازانِ نظامی پوش ما از تمامتِ" اَرضی" ایران و انقلاب دفاع می کردند. در این سو اما فرزندان وطن بدون لباسی مشخص و نشانی آشکار، از تمامتِ "عِرض و آبروی" انقلاب دفاع می کردند. آن دفاع و این نقش آفرینی در حقیقت دو روی سکه معتبر انقلاب بودند که در بازار مقاومت و سازندگی و هم ساحت امید و اعتلای وطن، رواجی احترام برانگیز داشت. از آن کنش های سازنده و مستظهر به اندیشه دینی و باور انقلابی، گفتمانی شکل گرفت تعالی دهنده و سازنده. جنگ به پایان آمد، ساختار ها – به هر دیلیل- تغییر پیدا کرد اما نیاز امروز و فردای وطن به آن گفتمان نه تنها کمرنگ نشد که هر روز بیشتر هم می شود. اگر نگاهی آسیب شناسانه به امور داشته باشیم، به این نتیجه خواهیم رسید که باید دوباره آن گفتمان را فراتر از پیش در قامت یک نهضتِ فراگیر، دنبال کنیم. این که گروه های جهادی در اقصا نقاط کشور حضور پیدا می کنند و باسازندگی خطِ انقلاب را به روشنی در دل زمین ترسیم می کننده، احترام برانگیز، لازم و سازنده است اما کافی نیست. ایران برای پیشرفت، برای عبور از موانع، برای شکستن دیوارهای دشمن ساخته نیاز به فراگیرشدن این گفتمان در بالاترین حد دارد.همگانی شدن گفتمان جهادی، فراگیر شدن و همگانی شدنِ حضور آحادِ مردم، به خصوص جوانان، الزامی حیاتی است. این گونه می شود گفتمانِ جهادی را در عینیتِ جامعه محقق کرد. همراه شدن باورمندانه ظرفیت های حاکمیتی به خصوص دولتی، این نهضت را شتابی سازنده خواهد بخشید. شعار خدمت رسانی، پشتوانه ای چون شعور دیگر خواهی خواهد یافت و مسیر برای رسیدن به عدالت وپیشرفت، هموار خواهد شد.در مسیری چنین است که امور کشور هم سامانی نو می یابد. این را دیروز تجربه کرده ایم. امروز باید غبار غفلت را از دیده و دل بزداییم و دوباره به سازندگی با نگاه جهاد بنگریم. با تعمیق و ترویجِ فرهنگ عمیق جهاد به معنای واقعی، می توانیم میدانِ سعی و عمل را توسعه دهیم. عمل هم با موفقیت همراه خواهد شد. نتیجه طبیعی تلاش و سنت لایتغیر الهی هم بر نتیجه مند بودن سعی و تلاش و عمل است. کوشش جهادی، تنظیمِ عزم عمومی، در هندسه فردای بهتر، روز های روشن تری در تقویم ایران اسلامی رقم خواهد زد.

ب / شماره 5030/ شنبه، 30 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020230.pdf

متناسب سازی ناقص و طلب باقی مانده بازنشستگان / صفحه 5

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حقوق و مستمری‌های بازنشستگان تامین اجتماعی امسال یک ماه زودتر از همیشه تعیین تکلیف شد. این جای قدردانی دارد اما اتفاقاتی هم در این میان افتاد که نمی‌گذارد حلاوت این اقدام، "کام‌نشینِ" موی سفیدکرده‌های تولید و سازندگی شود.
مسئله به همان 25 درصد معروفِ باقی مانده از متناسب سازی سال‌های پیش برمی‌گردد. حضرات مسئول دولتی و کانون‌ها، همین که اجرا شده است را ادای همه حق و موفقیتی تمام می‌دانند اما بازنشستگان حرف‌شان چیز دیگری است. دقیق سازی همه حرف‌ها این است که براساس بند 12 قانون توسعه ششم همسان‌سازی بازنشستگان تامین اجتماعی می‌بایست از ابتدای مردادماه 1399 تا پایان اسفند 1399 به میزان 100 درصد و انتقال آن به سال 1400 با ضریب 26 درصد و نیز انتقال آن به 1401 با ضریب 38 درصد و انتقال آن به سال 1402 به میزان 21 درصد اجرایی می‌گردید مغفول مانده و ابتدا می‌بایست 100 درصد متناسب سازی حقوق طبق ضریب زمان بازنشستگی را برای 8 ماهه پایانی سال 1399 و نیز 25 درصد الباقی را از ابتدای 1400 و با ضریب 26 درصد حساب می‌نمودند و مجموع بدست آمده را در سال 1401 و با ضریب 38 درصد و مجموع اینها را برای سال جاری با ضریب 21 درصد اقدام می‌کردند اما شوربختانه با رویت فیش‌های برونداد در تاریخ 16 اردیبهشت 1402 مشاهده شد که فقط 25 درصد همسان‌سازی سال 1400 را فقط برای سال جاری اعمال کرده‌اند. به باور بازنشستگان، این یک تخلف آشکار و محرز است و باید به شرحی که رفت، اصلاح گردد که در غیر این صورت، موضوع قابل پیگیری در مجاری قانونی از جمله دیوان عدالت اداری می‌باشد. آنچه از کانال‌های بازنشستگان در فضای مجازی می‌شود فهمید، همت‌شان بر پیگیری از طریق قانون است. احتمالا خبرش به گوشِ وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، هم رسیده است. شاید همین باشد که صولت مرتضوی - به گواه خبرگزاری‌ها - حاشیه جلسه هیات دولت گفت: "همکاران ما اعلام می‌کنند که همسان‌سازی و افزایش حقوق اعمال شده ولی تعدادی از بازنشستگان معتقدند که در مواردی اعمال نشده است که این موضوع، حتما رسیدگی خواهد شد." امیدواریم در این "بررسی" که "حتما" انجام خواهد شد، حضرات به ضریب‌های جامانده از سال 1399 تا امسال توجه فرمایند. همچنین تا جایی که ما می‌دانیم، آنچه معوقه می‌شود، در زمان مناسب، بازپرداخت می‌شود اما امسال حضرات جوری رفتار می‌کنند که انگار با همین افزایش، همه چیز تمام است. نه از این خبر‌ها نیست. باید معوقات را تمام و کمال بپردازند. حق‌الناس است و بر ذمه تصمیم سازان و تصمیم گیران است. اینکه شخصا بدهکار نیستند، ذمه‌شان را بری نمی‌کند چون به شخصیت حقوقی خود، حقِ بازنشستگان بر ذمه آنان است. دوستان هم به این مهم توجه دارند که خداوند هرگز از حق‌الناس نمی‌گذرد حتی اگر همه عمر به عبادت سپری کنند. طاعت هم در پذیرش حق تجلی تام می‌یابد.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۳۷ / پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=306023

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/02/28/3.pdf

عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-87662

ب / شماره 5030/ شنبه، 30 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 5 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020230.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دهه کرامت اگرچه چندی است صفحات تقویم را معطر و متبرک کرده است اما فقط یک مناسبت تقویمی نیست. همه تقویم را باید به معرفت جاری در دهه کرامت متناسب‌سازی کرد. این باور من است که بارها بر زبان قلم نیز جاری‌شده است. دهه کرامت به‌مثابه دهه عاشوراست. اگر در آن دهه از شهادت و جهادمی گوییم، در این دهه هم باید از شهود و شهد و جهاد در گونه تبیین سخن به میان آوریم. این دقیقا کامل‌کننده دهه عاشوراست. قرائت کرامت از زندگی مومنانه است که تکریم نهضت حسینی نیز هست. من دهه کرامت را به فصل باران تشبیه می‌کنم. به بازه زمانی که باران می‌بارد. این بازه حتی اگر کوتاه هم باشد باید همه‌سال زمین را تمشیت و سهم آب همه درختان و جانداران را در نظر داشته باشد. در نگاهی چنین به دهه کرامت است که تکلیف ما را روشن می‌نویسد. باید توشه معرفتی خود را چنان برداریم که تا یک سال به خشکسالی در این ساحت گرفتار نشویم. به‌ویژه باید در آغاز این دهه که از قم و از محضر حضرت فاطمه معصومه(س) شروع می‌شود، به این مهم توجه داشته باشیم. دلیلِ این ویژگی را هم می‌شود در حوادث پیش‌آمده در سال گذشته دانست که تا امروز هم ادامه دارد. ما -متاسفانه- به زلزله در نگاه مواجه شدیم. بسیاری سلامت نگاهشان در این بحران آسیب دید. جابه‌جایی ارزش‌ها، که اتفاق افتاد، پشت آدمی را می‌لرزاند. حلال شمردن حرام‌ها و دست شستن از حلال‌ها و حرام پنداشتن حقیقت‌ها، مثل یک بیماری پاندومی، جامعه را در معرض آسیب قرارداد. حرمت‌ها، زیر پا گذاشته شد. زبان‌ها به گفتن ناصواب‌ها تجری یافت. شد آنچه همه‌مان با همه وجود دیدیم. با چشم‌بسته از آن گذشتن شرط عقل نیست. عقلانیت حکم می‌کند، با اصلاح پندارها و رفتارها، امروزمان را دگرگون بسازیم تا فردا بهتر از امروز شود. زیست عفیفانه حضرت معصومه(س) کتابی است که به‌عنوان سرمشق باید خواند. مادرترین دختر دنیا، می‌تواند دنیای ما را ایمانی تدبیر کند. او را بیشتر بشناسیم. شناخت حوزه عصمت زندگی ما را به‌نظام سلامت ارتقا خواهد داد. متناسب‌سازی سبک زیستی‌مان بر اساس معارف دهه کرامت که با پرچمداری فاطمه معصومه از قم و حضرت امام رضا(ع) در مشهد ظهور می‌یابد، ظاهر و باطن زندگی ما را زیبا خواهد کرد.

نخست نیوز / کد خبر : ۶۷۱۴۵ / پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۵:۱۶

https://nakhostnews.com/?p=67145

نخست / شماره 964 / پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / جامعه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خود مسئولان گیج نمی شوند از این وضع بازار؟ این پرسش را مطرح می کند با این توضیح که؛ یک گوشی همراه را هفته قبل گرفتیم 11 میلیون و 300 هزار تومان . بعد یک هفته شد 8 میلیون و 900 هزار تومان. یعنی این رقم برای صبح بود، سر شب ۹۴۰۰ یک فروشگاه معتبر اینترنتی، همان مدل گوشی را قیمت زد 9 میلیون و 400 هزارتومان. این ماجرای فقط یک مدل گوشی نیست، شرحِ حالِ بازار است. نه این که قیمت پایین بیاید. نه، روز دیگر برمی گردد سر جایش و پس فردا با همین شیب زیادتر می شود. حرف آن بنده خدا در باره بلبشوی بازار و برنامه ریزی ناپذیر شدن شرایط بود. او می گفت ما که از شنیدنِ اخبار بازار و تورم و گرانی، گیج می شویم، حضراتِ مسئولان که متولی امور بازار و وضعیت معیشت مردم اند، از این همه بلبشو و درهم ریختگی در حوزه مدیریتی خود سرگیجه شان نمی گیرد؟ سوالش را اساسی یافتم، مصداق های زیادی می توان یافت که در همین فرم دارد قیافه برنامه ریزی و پیشبینی کردن حال را به ریشخند می گیرد. فکر فردا را که اصلا نمی شود کرد. در همین امروز و حتی ساعت مان می مانیم. آینده را که با کمال احترام پیش کش می کنیم به مدیران محترم اجرایی و برنامه ریزی . همان ها که باید برای تورم و گرانی چاره بیاندیشند اما نتیجه چاره کردن شان را می بینیم! دوست دارم من هم پرسش آن شهروند محترم را تکرار کنم که ما سرگیجه گرفته ایم. دست مان را به دیوار نگیریم، سرِ مان به دیوار می خورد. آقایان محترم چگونه است احوالِ شان؟ یک نمونه دیگر؛ در شهر ما – مشهد- که طبق اخبار در سال گذشته 255 رستوران ورشکست شده است، امروز که تراکت های تبلیغاتی برخی رستوران ها را می بینیم، یا قیمت غذا ها را ذکر نکرده اند یا ذکر قیمت با یک تبصره است؛ به دلیل شسرایط بازار و تغییر مدام قیمت ها، بهای غذا ممکن است یک مقدار تغییر داشته باشد! یعنی این قیمتِ "الان" است که تراکت چاپ می شود. از آن الان تا این "الان" که شما مراجعه می کنید، قیمت ها فرق می کند! دیگر بازار ها هم حال و روز بهتری ندارد. همه چیز گرفتار معادلات چند مجهولی است. چه کسی باید این مجهولات را به معلومات تبدیل کند؟ ما که دچار سرگیجه مدام شده ایم و دور خودمان می چرخیم، مسئولا محترم گیج نمی شوند از این شرایطِ بازار؟!

ب / شماره 5029/ پنجشنبه، 28 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020228.pdf

زبان فارسی، سرباز همیشه هوشیار دفاع از اقتدار ملی / صفحه 2

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از جمله موفقیت‌های راهبردی اول انقلاب، تشکیل نهادی کارساز و پیش برنده بود به نامِ جهادِ سازندگی تشکیلاتی که بدون گرفتار شدن در بروکراسی خسته و خسته کننده، گرفتاری مردم روستا را رفع می‌کرد. روحیه جهادی خدمت، انرژیی ناب را تولید کرده بود که داشت جامعه را تکان می‌داد. حتی ادارات و سازمان‌های قدیمی هم به تکاپو افتاده بودند تا از این روحیه جوانی عقب نمانند. ما روستایی‌ها بیشتر به یاد داریم که خطِ جهاد در دفاع از ایران که در غرب و جنوب، به مجاهده مسلحانه ترجمه می‌شد، در دیگر مناطق، ترجمه‌ای مصلحانه داشت. آنجا رزمندگان و سربازانِ نظامی پوش ما از تمامتِ اَرضی ایران و انقلاب دفاع می‌کردند.

در این سو اما فرزندان وطن بدون لباسی مشخص و نشانی آشکار، از تمامتِ عِرض و آبروی انقلاب دفاع می‌کردند. آن دفاع و این نقش آفرینی در حقیقت دو روی سکه معتبر انقلاب بودند که در بازار مقاومت و سازندگی و هم ساحت امید و اعتلای وطن، رواجی احترام برانگیز داشت. از آن کنش‌های سازنده و مستظهر به اندیشه دینی و باور انقلابی، گفتمانی شکل گرفت تعالی دهنده و سازنده. جنگ به پایان آمد، ساختارها به هر دلیل تغییر پیدا کرد اما نیاز امروز و فردای وطن به آن گفتمان نه تنها کمرنگ نشد که هر روز بیشتر هم می‌شود. اگر نگاهی آسیب شناسانه به امور داشته باشیم، به این نتیجه خواهیم رسید که باید دوباره آن گفتمان را فراتر از پیش در قامت یک نهضتِ فراگیر، دنبال کنیم.

این که گروه‌های جهادی در اقصی نقاط کشور حضور پیدا می‌کنند و با سازندگی خطِ انقلاب را به روشنی در دل زمین ترسیم می کننده، احترام برانگیز، لازم و سازنده است اما کافی نیست. ایران برای پیشرفت، برای عبور از موانع، برای شکستن دیوارهای دشمن ساخته نیاز به فراگیرشدن این گفتمان در بالاترین حد دارد. همگانی شدن گفتمان جهادی، فراگیر شدن و همگانی شدنِ حضور آحادِ مردم، به خصوص جوانان، الزامی حیاتی است. این گونه می‌شود گفتمانِ جهادی را در عینیتِ جامعه محقق کرد.

همراه شدن باورمندانه ظرفیت‌های حاکمیتی به خصوص دولتی، این نهضت را شتابی سازنده خواهد بخشید. شعار خدمت رسانی، پشتوانه‌ای چون شعور دیگر خواهی خواهد یافت و مسیر برای رسیدن به عدالت و پیشرفت، هموار خواهد شد. در مسیری چنین است که امور کشور هم سامانی نو می‌یابد. این را دیروز تجربه کرده ایم. امروز باید غبار غفلت را از دیده و دل بزداییم و دوباره به سازندگی با نگاه جهاد بنگریم. با تعمیق و ترویجِ فرهنگ عمیق جهاد به معنای واقعی، می‌توانیم میدانِ سعی و عمل را توسعه دهیم. عمل هم با موفقیت همراه خواهد شد. نتیجه طبیعی تلاش و سنت لایتغیر الهی هم بر نتیجه مند بودن سعی و تلاش و عمل است. کوشش جهادی، تنظیمِ عزم عمومی، در هندسه فردای بهتر، روزهای روشن‌تری در تقویم ایران اسلامی رقم خواهد زد.

خبرگزاری مهر / کد خبر 5781341 / سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۲:۵۱(ع.م)

https://www.mehrnews.com/news/5781341/

ب / شماره 5030/ شنبه، 30 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020230.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 17:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هم‌نشینی با نیکان، نیکی می‌آورد؛ مثل باد که چون بر بوی خوش بگذرد، با خودش بوی خوش به‌همراه می‌آورد. این کلام معیار امام حکمت و معرفت، علی(ع)، است که مسیر تعالی را برای ما چراغ‌گذاری می‌کند؛ بایستگی‌ای که چون تراز رفتاری ما را تنظیم کند، شایستگی اخلاقی و زیستی‌مان را هم تضمین خواهد کرد.
این بایستگی را در کلام تعالی‌بخش امام‌سجاد(ع)، نیز به این کلمات می‌خوانیم که: «مجالَسَهُ الصَّالِحیِنَ داعِیَهٌ إلى الصَّلاحِ وَ أَدَبُ الْعُلَماءِ زِیادَهٌ فِى الْعَقْلِ؛ هم‌نشینى با صالحان، انسان را به‌سوى صلاح و خیر می‌کشاند و معاشرت و هم‌صحبت شدن با علما، سبب افزایش شعور و بینش است». این آموخته‌ای آزمون‌شده است که اهل خرد، از دیرباز بدان التفات دارند. آنچه به روزگاران از زبان شیخ اجل، سعدی(ره) می‌خوانیم، نیز ناظر به همین موضوع و تبیین همین منطق است:
گِلی خوش‌بوی در حمام، روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری؟
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
کمال هم‌نشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
آدمی‌ هم که از خاک برخاسته است، با همان خاصیت زندگی می‌کند، تأثیر می‌پذیرد و گاه تأثیر می‌گذارد. همین مؤلفه هم حکم می‌کند خود را در مسیر بادهای عبیرآمیز و نسیم‌های عطرآگین قرار دهیم. ما نمی‌خواهیم بوی لجنزار بگیریم. نمی‌خواهیم تعفنی که از مردار برمی‌خیزد، به پیراهن ما بخزد، پس باید از مسیری که بویی چنین ناخوش می‌آورد، دور شویم. هرکه در این مسیر بماند، هنگام گرفتار شدن در ازدحام بو‌های بد، جز خود را نباید ملامت کند.
ائمه و حکیمان به ملاحت و ملایمت، ما را هشدار داده‌اند. حدیث در کلام معصومی‌ دیگر نیز مکرر شده است که: «وقتی باد و نسیم از لجنزار و مزبله می‌گذرد، با خودش بوی تعفن و بد به مشام‌ها می‌رساند. ولی وقتی از گلستان می‌گذرد، عطر گل‌ها را با خود می‌آورد.» این تکرار را باید درس مکرر و حتی قند مکرر شمرد برای شیرین شدن کام زندگی. با مجالست ابرار است که به فهم نیکی می‌رسیم؛ والا از هم‌نشینی اشرار جز شرارت برنمی‌خیزد.
ضرب‌المثل قدیمی، ما را از مسیر درست به امروز می‌رساند که:
«هم‌نشین تو از تو به باید/ تا تو را عقل و دین بیفزاید»، پس برای افزایش عقلانیت و دین‌ورزی، اهل صحبت خویش را از میان نیکان و خردمندان برگزینیم تا به‌گزینی ما به «به‌آموزی» و «به‌رفتاری» ما بینجامد. این نکته هم در ذخیره ذهنی ما به یادگار مانده است که: «تو اول بگو با کیان زیستی/ پس آن‌گه بگویم که تو کیستی»؛ یعنی ما را با رفیقانمان عیار می‌سنجند. حق هم همین است.
واقعیت رفتار هرشخصی به دوستانش مانند است. تجربه زیست امروزی هم همین را می‌گوید. در شناخت فرد حتی بیش از خانواده که از آن برخاسته است، باید دید در چه محفل و انجمن و با چه دوستانی می‌نشیند. ما به دوستان خود شبیه‌تریم تا آنانی که در ژن شبیه‌هستیم. شباهت‌های خویی و اخلاقی بر مشابهت‌های خونی می‌چربد. بله؛ هم‌نشینی، عرصه دادوستد است. هم خوبان بر ما تأثیر می‌گذارند، هم بدان. هم‌نشینی با نیکان، انسان را به نیکی و صلاح می‌کشاند. هم‌نشینی با بدان، اخلاق و افکار و شخصیت انسان را تباه می‌کند.
اگر به دوران زندگی خود، دقتی درس‌آموز داشته باشیم، برای این واقعیت، نه ورق‌ها که کتاب‌ها خواهیم نوشت. ما موفقیت‌های خود را رهین همراهی با افراد موفق و صالح هستیم. شکست‌ها هم نتیجه قدم گذاشتن جای پای کسانی است که از صلاح و توفیق، بی‌بهره بوده‌اند.

شهرآرا / شماره 3942 / چهارشنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 14 / معارف

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13994/375845

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/26/13994_131106.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ازدواج. یک کلمه است با شش حرف اما شش جهان معنا. این کلمه را در برابر هر جوانی که بگذاری هزار حرف خواهد گفت و هزار حدیث خواهد خواند در باره آن. گروهی "زمان" را مطرح خواهند کرد و جمعی دیگر، بحث "زبان" را به میان خواهند کشید و دسته ای از "تفاهم" خواهند گفت. بسیاری اما قصه اقتصاد و مصائب پیامد آن را بیان خواهند کرد که همه راه ها را به بن بست کشانده است. هرکس حرفی دارد اما کسی که قد کشیده باشد، می داند پشت این حرف ها دیواری است ذهنی که چون فرو بریزد، اذهان باز خواهد شد. گاه یک جمله انشایی می تواند خبرها برانگیزد از پی خود. گاه نیز یک جمله خبری، به انشای زندگی تازه می انجامد. بنده خدایی از نگاه استاد حائری صفائی در ای باره می گفت که می تواند حجاب از دیده بسیاری بردارد. روایت آن بنده خدا چنین بود؛" به يكى از بچه ها گفت: چرا ازدواج نمى كنى؟ او گفت: هنوز زود است.فرمود: اگر كسى لباس گرم زمستانى يا نفت چراغش را زودتر تهيه كند، بهتر نيست؟" او می دانست که زمستان خواهش های نفسانی می تواند بسیاری را از پا بیندازد. می گفت تا به آن زمهریر دچار نشده ایم باید، چاره کار کنیم. این جواب برای آن فرد بود و الا استاد به زیستن بر مدار عقلانیت اعتقاد داشت و می دانست که بلوغِ جسمی، چون سفره خواهش های خود را باز کند، خیلی ها را از پا می اندازد. نکته ای هم که در همین باره به دیگری یاد آورد نیز درس آموز است؛" به ديگرى همين توصيه را كرده بود، اما جوان گفته بود: آخر كى به ما زن مى دهد؟ فرمود: وقتى تو خودت روى خودت حساب باز نمى كنى، چه طور ديگران روى تو حساب باز كنند." خدا رحمتش کند. پاسخ هایش گاه فراتر از سئوال به شخصیت فرد هم ناظر بود. کلماتی را برای جواب انتخاب می کرد که ساختار نادرست و فهم نا به جای طرف را برآشوبد و بنای درستی را پایه بگذارد. وقتی به او چنین نهیب زد که چطور دیگران رویت حساب کنند که خودت از خود بی حسابی؟ مثل ریختن یک سطل آب بود به روی فرد خوابیده تا خواب دیده و خواب مانده نماند. برخیزد با خود حساب و کتاب کند و به جایی برسد که دیگران هم بتوانند روی او حساب کنند. اتفاقا کسی که ازدواج می کند، از من به ما تبدیل می شود و در نگاه مردم هم حرمت مظاعف می یابد. سنجیده هم که کار کند، خدا با برکاتش، مشکلات را به فرصت تبدیل می کند. این را همه مان آموخته ایم و تجربه کرده ایم که هزینه ازدواج و مسکن نه با جدول ضرب که با محاسبه " « و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب" حساب و کتاب پیدا می کند.ب این درس مهم را به جوانان هم باید تعلیم کنیم تا خبر های مبارک ازدواج فراوان و کوچه های بیشتری از این شادی سرشار شود.....

ب / شماره 5028/ چهارشنبه، 27 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020227.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه به "امر به معروف و نهی از منکر" نیاز دارد چنان که ما به نماز محتاجیم. جامعه به چشم‌های حساس و کُل نگر نیاز دارد چنان که ما برای دیدن به چشم محتاجیم. اما برای دیدن باید چشم سالم داشت. برای امر به معروف و نهی از منکر هم باید به صلاحیت‌هایی شایستگی یافت که امام صادق(ع) می‌فرماید: "اِنَّمَا یَاْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مَنْ کَانَتْ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ عَالِمٌ بِمَا یَاْمُرُ عَالِمٌ بِمَا یَنْهَى عَادِلٌ فِیمَا یَاْمُرُ عَادِلٌ فِیمَا یَنْهَى رَفِیقٌ بِمَا یَاْمُرُ رَفِیقٌ بِمَا یَنْهَى؛ تنها کسى مى‏‌تواند امربه‌معروف کند یا نهى‌ازمنکر نماید که داراى سه صفت باشد، به آنچه امر مى‏‌کند و از آنچه نهى مى‏‌نماید آگاه باشد، عادلانه امر کند و نهى نماید، با مهربانى و نرمی امر و نهى کند."
اهل ادب می‌دانند کلمه "انّما" که در اول روایت آمده است بر "حصر" دلالت دارد. یعنی فقط کسانی می‌توانند امر به معروف کنند که به این سه شاخصه، مجهز باشند. حریم باز نیست که هرکس بیاید و فریادی بکشد و سطل ماستی بر سر دیگری بکوبد و تنفر خود را با تحقیر فریاد کند و بشود "آمر به معروف" این رفتار خود منکری آشکار است و ذات نایافته از هستی بخش هم نمی‌تواند هستی بخش شود. چیزی که امروزمان را چاره می‌کند، التزام عملی همه ما به کلام امام صادق است. آن هم نه فقط در باره روسری‌های افتاده بلکه در همه شئون زندگی. اصلا خلاصه کردن امر به معروف و نهی از منکر در اندازه پرداختن به حجاب، ظلمی آشکار به این واجب جامعه ساز است. باید آن را با همه گستردگیش اقامه کرد. وقتی توانستیم با همان ویژگی‌های تصریح شده در کلام امام صادق علیه‌السلام اصحاب قدرت را امر و نهی کنیم، وقتی حکمرانی را به پذیرش این واجب، غنا بخشیدیم، وقتی حق مردم را احیا و احقاق کردیم آن وقت خود جامعه و آحاد آن خویش را با نظم برخاسته از امر به معروف و نهی از منکر تنظیم خواهد کرد. با هزار تاسف، آنچه در رفتار بسیاری از افراد به اسم امر به معروف می‌بینیم نسبتی با این واجب الهی ندارد. فلان فرد، با خوشمزگی ماجرای مواجهه خود با یک بانوی بی‌حجاب در فرودگاه را توئیت می‌کند. تحقیر کردن نه از کلمه به کلمه‌اش که از حرف به حرفش لهیب می‌کشد. با آن ادب و آن ادبیات اگر فرد در موضع لجبازی از آنچه بود، رها‌تر نشود معجزه است. فلان فرد محترم که باید به حرمت جایگاهش نقش پدری داشته باشد، کلام را به بیزاری از افراد می‌کشاند. البته آن سخنان و آن لحن را از این نظر به صواب تصور می‌کنیم که مولوی می‌گوید:
مادر ار گوید تو را مرگ تو باد
مرگ آن خو خواهد و مرگِ فساد
اما جناب ایشان و همه ما باید توجه داشته باشیم که ابراز انزجار از آدم‌ها به خاطر رفتاری که نمی‌پسندیم و حتی حرام می‌دانیم، شایسته نیست. آیا می‌پذیریم وقتی به عنوان بیمار سرو کارمان به دکتر می‌افتد ما را با گفتن این که از بیمار بیزارم؟ کار دکتر، رهاندن بیمار از بیماری است. از بیماری باید بیزاری جست نه از بیمار. چقدر سنجیده بود که با زبان پدرانه آنان را تذکر می‌داد و بیزاری خود را به سمت رفتار خلاف می‌برد نه خود افراد. آنچه اتفاق افتاد چه اثر سازنده‌ای داشت؟ جز این است که کلیپ شد و دست به دست گشت و ماجرا شد "ما قُصِدَ لَم یَقَع وَ ما وَقَعَ لَم یُقصَد." دوباره کلام معیار امام را بخوانیم. اول خود را اصلاح کنیم بعد برای اصلاح جامعه اقدام کنیم. پاک کردن شیشه‌ها، دستمال پاک و دستِ توانا می‌خواهد.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۳۵ / دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=305856

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/02/25/3.pdf

نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/21121/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 14:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حدیث، نقش شمشیر را دارد در جهاد تبیین. شمشیری که نمی کشد، حیات می بخشد. به هر تکرار، جانی را تازه می کند. جهانی را به معرفت و درک روشنی برمی انگیزد. ظلمت را، رذالت را، پلشتی را، زشتی را که سربازان شیطان اند می تاراند. نسبت هر حدیث به رفتارهای ناپسند، نسبت بسم ا... است با جن. همین طور که بسم ا...، با روشن کردن فضا اصحاب تاریکی را می تاراند، حدیث صادقی هم، زرهِ دروغ را می درد. با توجه به ماندگاری و کارکرد مستمر فرهنگ و مکتب جعفری است که می توان به صراحت گفت، قیام به کلمات، ماندگارتر و مؤثرتر از قیام به سیف است. این را در سلوک امام جعفر صادق (ع) به خوبی می توان خواند. حضرت ایشان، ضمیر مردمان را ماناتر از زمینشان یافتند و با افشاندن بذر کلمات روشن به تربیت انسان به قاعده ایمان، همت کردند. تاریخ گواه است که هم زمان با قیام امام صادق(ع) به حدیث و دانش و معرفت، عموشان جناب زید قیام به سیف کرد و راهش را هم جناب یحیی – که در میامی نزدیک مشهد– دفن است ادامه داد، اما کیست که نداند گستره اثرگذاری امام چنان وسیع تر بود که احیای نام جناب زیدِ شهید هم در پرتو انوار امامت میسر شده است. جالب است که هم خط امام صادق (ع) در جبهه فقاهت و معرفت و روشن اندیشی ادامه دارد و هم مشرب جناب زید، راه خود را می رود. کیست که در تعظیمِ مکتب امام تمام قد برنخیزد؟ باور شیعه این است که امام همواره بهترین تصمیم را می گیرد. مؤثرترین راه را انتخاب می کند. مصون ترین شیوه را برمی گزیند. همه تصمیم هایش -نیز- به عصمت غنی سازی می شود. امام صادق(ع) به نوشته مرحوم کلینی، با ۶۵ سال عمر، طولانی ترین زندگی را در میان امامان شیعه داشته اند. ایشان تمام دوره زندگی را در مدینه گذراندند و فقط برای حج یا برخی الزامات سیاسی، سفرهای کوتاهی به مکه یا عراق داشتند. دوران زندگی امام مصادف با 10تن از خلفای اموی به نام های عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک (ولید اول)، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید دوم، هشام بن عبدالملک، ولید دوم، یزید سوم، ابراهیم بن ولید، مروان دوم و دو تن از خلفای عباسی به نام های سفاح و منصور بود. در همه این دوران، امام با جهاد کلمات، به ساختارسازی برای معارف اهل بیت پرداختند. به دیگر عبارت، کربلای امام صادق(ع)، گستره ای است بی مرز و بی زمان و محدودیت ناپذیر . آن روز با 4هزار شاگرد، چراغ دار راه مردم بودند و امروز با بی شمار ستاره، صراط مستقیم را برای مردمان امروز و فردا روشنایی و ایمنی می بخشند. هزاران مرجع در طول تاریخ، همان خط نورانی را پی می گیرند و زنده بودن حدیث و کلمه و ماندگاری آن را نشان می دهند.

شهرآرا / شماره 3941 / دوشنبه 25 اردیبهشت 1402 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13991/375742

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/25/13991_131081.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 14:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما مفتخریم که مذهب ما «جعفری» است که فقه ما که دریای بی ‏پایان است، یکی از آثار اوست. و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین - علیهم صلوات الله - و متعهد به پیروی آنانیم. این کلام ماندگار امام خمینی است. آن هم در ماندگار ترین نوشته ایشان که با عنوان وصیتنامه سیاسی- الهی می شناسیم. معمار انقلاب اسلامی، ما را به درس آموزی از این مکتب می خواند. خوانشی عملی از درس های امام صادق است که انسان را نجات می دهد و جامعه را تعالی می بخشد. ما به این معیار ها، عیار می یابیم به ویژه در حوزه امر به معروف و نهی از منکر باید التزام مان را به شاخص گذاری های امام صادق(ع) روز افزون کنیم. این کلام حضرت جعفر بن محمد است که" إِنَّمَا يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مَنْ كَانَتْ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ عَالِمٌ بِمَا يَأْمُرُ عَالِمٌ بِمَا يَنْهَى عَادِلٌ فِيمَا يَأْمُرُ عَادِلٌ فِيمَا يَنْهَى رَفِيقٌ بِمَا يَأْمُرُ رَفِيقٌ بِمَا يَنْهَى؛ تنها کسى مى‏‌تواند امربه‌معروف کند یا نهى‌ازمنکر نماید که داراى سه صفت باشد: به آنچه امر مى‏‌کند و از آنچه نهى مى‏‌نماید آگاه باشد، عادلانه امر کند و نهى نماید، با مهربانى و نرمی امر و نهى کند." جز این باشد، ممکن است خود به منکری بزرگتر تبدیل شود. آنچه در قصه ماست پاشی دیدیم چه نسبتی با امر به معروف امام صادقی داشت؟ جز این است که هزار حرف پیش آورد و دو هزار حرف نگفته گذاشت؟ حتی به هنگام سخن هم باید به این سه گانه توجه داشته باشیم. از این منظر است که فکر می کنم باید به آن فرد محترم و معمر- که با آن حالت و لحن می گفت از زنان و دخترانی که در اینجا که حجاب را رعایت نکرده اند بی زارم – گفت، اگر بی حجابی رابسان بیماری مسری هم بدانیم شایسته است از بیماری اعلام بیزاری و برای سلامت بخشی به بیمار تلاش کنیم. آیا ایشان می پذیرد که وقتی بیمار شد و به دکتر مراجعه کرد، دکتر بگوید از کسانی که دچار بیماری هستند بیزارم؟! آن را از دکتر نمی پذیریم به حق. پس حق داریم از افرادی که باید نقش طبیب روحانی را داشته باشند هم نپذیریم. ببینیم امام صادق چه می فرماید. ملاک این است نه فلان رفتار فلان شخص. توجه داریم به ظرافت ها و می دانیم نگاه گرم و کلامِ نرم که امام برای آمر به معروف و ناهی از منکر به عنوان بایستگی مطرح می فرماید همان نگاه پدرانه است که مورد تاکید رهبر انقلاب است برای معمرین و بزرگان قوم. پدرانه همان طور که با فرزند خود رفتار می کنند باید جامعه را ببینند. این نکته هم مورد توجه ما باشد که دیگر فاصله های جغرافیایی و خط کشی های جغرافیای سیاسی نمی تواند سرنوشت مردم را از هم جدا کند. حرفی که در شمال گفته شود، همزمان در جنوب شنیده می شود. خطی که در شرق بر کاغذ بنشیند، صدای خواندنش در کوچه های غرب می پیچد. فاصله های صفر شده می طلبد که همه مان بکوشیم اخلاق عملی مان به سمت بیست حرکت کند. زبان مان را پاکیزیگیی باید که رفتار مان را به صفت شایستگی مزین کند. آن وقت امر و نهی ما را جامعه به جان خواهد خرید.

ب / شماره 5027/ دوشنبه، 25 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020225.pdf

قرار بود چهار قلم گران شود همه چیز چند برابر شد! / صفحه 2

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 14:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما ایرانی هستیم. مسلمانیم. ایرانی بودن و مسلمان بودن چون تار و پود در هم تنیده شده است که قطع تار، پود را هم از هم می گسلد. تقویت ملیت، عظمت یافتن اسلام را هم در پی دارد چنان که تکریم اسلام، مجد و عظمت ایرذان را رقم می زند.

این جسم و جان چنان در هم آمیخته اند که جدایی شان در تصور نمی گنجد چه رسد که برخی بخواهند از آن تصویر های کودکانه بکشند. نمی شود این را فردوسی حکیم قرن ها پیش شهادت داده است با بیت به بیتی که ملهم از معارف دینی، شعر کرده است. برای ما فردوسی، نه فقط یک شخصیت قله نشینِ ادبی که حکیمی متاله و دانشمندی دینی است. ما با او در برابر جهان، سری بلند و سینه ای ستبر داریم.

زبان فارسی هم برای ما فقط 32 حرف نیست که لشکری پرشمار از واژه های جان یافته در معرفت است. بله، فارسی فقط یک "زبان" نیست حتی اگر با غیرت تمام، "مادری" اش بدانیم. تنها ادبیات هم نیست حتی اگر آن را بن مایه فرهنگ بخوانیم و به شعر شاعرانش، فخر و شکوه این زبان را به رخ جهانیان بکشیم و با حافظ، گوته را اندازه بگیریم. با سعدی، از شکسپیر بگذریم و با فردوسی، هومر و همه حماسه سرایان جهان را جا بگذاریم و با مولوی حسرت دیگران را برانگیزیم. زبان فارسی همه این ها را در خویش دارد اما باز این همه زبان فارسی نیست که فارسی، این "زبانِ مادری"، مرز های "خانه پدری" را هم نگهبانی هوشیار و "آرش رفتار" است.

هرکدام از اسطوره هایی که حکیم توس خلق کرده است، می تواند و باید در قامت اسوه حیاتی دوباره بیابد و خلقی را از رنج شیاطین و ضحاک ها برهاند و به سوی حضرت خالق به حرکت درآورد. ما حتی وقتی فرهنگنامه ها را واژه به واژه می خوانیم، نگاه مان فراتر از یک زبان است به فارسی. فارسی را باید تاریخ هم بدانیم و جغرافیای مان را هم با آن تراز و هویت و اندیشه مان را هم با آن تبیین و تعریف کنیم.

آنچه ابوالقاسم فردوسی را در جایگاه حکیم می نشاند و خلقی را قانع می کند که- به روزگاران- به حکمتش، معرفت افزون کنند نقش ممتاز او در احیا و نگهداشت زبان فارسی است. گرانسنگ میراثی که ما را در شمار ثروتمند ترین ملل از حیث فرهنگ قرار می دهد. چیزی که برای بسیاری از کشور های صاحب تاریخ هم حسرت آفرین است. آنان زبان و هویت شان را از دست دادند چون "فردوسی" نداشتند.

ما سربلند ماندیم چون ابوالقاسم داشتیم که به حکمت سرحدات زبانی و معرفتی ما را حفظ کرده است. شاید دلیل عنایت رهبرفرزانه انقلاب به این بارگاه و حریم که با فردوسی معنا می یابد نیز در همین رمز گزاری شده باشد. تکریم فردوسی، تعظیم در برابر معرفت است. تجلیل از جغرافیای زبانی است که مردمان را از مرز های مختلف به برادری می رساند. باری، ما مسئولیم و آنچه امروز هم باید بدان اهتمام داشته باشیم، توجه به زبان به عنوان شبکه ای از بایستگی ها و فرزانگی هاست. حصر آن فقط در مرز های ادبی، کفران این نعمت هویت ساز است.

به این مهم توجه داریم که زبان و ظرفیت های حماسه ساز آن در هنگامه های سختی که بر کشور رفته، چونان ارتشی بزرگ و سپاهی پر فر و شکوه به میدان آمده و از جغرافیای وطن دفاع کرده است. اسطوره هایی که فردوسی خلق کرد، نه فقط در گذشته های دور که در انقلاب و دفاع مقدس نیز حضوری بشکوه و فاخر داشته اند. تقابل کاوه آهنگر با ضحاک ماردوش، که تابلویش را به یاد داریم، فقط نقاشی نشد تا تقابل انقلاب حق را در برابر رژیم باطل به چشم بکشد. رسم شد تا ترسیمی صریح باشد از آنچه اتفاق می افتاد و باید بماند. کاوه، ضحاک را شکست تا ضحاکیسم تجدید حیات نکند. مارهایی که از مغز منافع ملی خورشت می خوردند، مردند تا هیچ بیگانه ای نتواند به منابع زیر پای ما، نگاه داشته باشد.

درفش کاویانی برخاست تا پرچمِ عزت ملی در اهتزاز باشد. در دفاع مقدس هم اکسیرِ شتاب دهنده "چو ایران نباشد تن من مباد" و شخصیت سازی فردوسی، ظرفیت بایسته ای بود که در کنار توان شایسته مذهبی، دشمن شکار می شد. کمانِ 99 که یادآورِ کمانِ آرش بود، جواب قاطع نیروی هوایی ما در دومین روز جنگ بود با 200 جنگنده بمب افکن، به متجاوزانی که دچار توهم شده بودند.

به جرات می توان گفت که زبان فارسی و حماسه های شاعرانش، در دفاع از مرز های وطن و تولید قدرت فرامرزی ایران، جایگاهی فاخر دارند. از این منظر می توان توسعه زبان فارسی را به مثابه تولید ظرفیت برای ارتقای امنیت ملی هم دانست. این نکته را هم می توان به تاکید یاد آور شد که برای اقتدار ملی و امنیت حداکثری حتما باید به زبان فارسی توجهی برنامه مند داشت.

تبیین دقیق و همه شمولِ رهبر فرزانه انقلاب از فردوسی و حکمت ها و اسطوره سازی هایش، ما را به این مهم هدایت می کند که برای امروز مان و تقویت روحیه ملی و انقلابی از اسطوره های فردوسی به عنوان یک منبع استفاده کنیم. تعریفِ اسفندیار به جوان حزب اللهی در کلامِ معیار حضرت ایشان، عیارِ دیگر حکمت ساخته های شاهنامه را نیز مشخص می کند تا بتوانیم به این نکته تصریح کنیم که انقلابی ترین کار، بازسازی اسطوره ها در عینیتِ جامعه است. کاری که دنیا نوع خیالی اش را می سازد که به رغم خالی بودن، بسیار پر هیاهوست. ما اما اسطوره های واقعی داریم که از دیرباز در اسوه های به روز شده تجلی پیدا می کنند. راهش را فردوسی حکیم در زبان فاخر فراسی نشان داده است. امروز هم به همان قاعده باید رفتار کنیم.

شهرآرا نیوز / کد خبر: ۱۶۴۰۱۵ / یکشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۶:۳۲ / چ2

https://shrr.ir/000gfP

https://shahraranews.ir/fa/news/164015/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 17:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در آرزوی پروازیم اما برای توان پریدن هیچ نقشه ای نداریم. می خواهیم به قله ها برسیم اما هنوز کفش هامان را پا نکرده ایم. می خواهیم آرزوهامان را زندگی کنیم اما اراده ای برای برخاستن نداریم. نمی شود. با این رفتار اتفاقی نمی افتد. بقول استاد صفائی حائری(ره) در صفحه 48 کتاب بهار رویش،" كسى كه مى ‏خواهد رشدى بكند بايد هم غذا بخورد، هم غذا را در وقت خودش بخورد و هم غذايى را بخورد كه نياز بدن اوست و كسرى ‏هايش را تأمين مى ‏كند." راه، این است. به دیگر سو روکردن ما را در بیراهه قرار می دهد مثل خیلی ها که خود را به هزار زحمت می اندازند. بدن شان ضایع می شود. بدن تباه شده نمی تواند عقل سالم را در خویش جای دهد پس تباهی توسعه پیدا می کند و فكرها عقيم مانده و باور ها تباه می شود. قلب‏آدم هایی چنین هم سرشار از بت ‏ها شده و روح‏هايشان را نیز به تنگى می رساند. به گفته استاد،" اين يك اصل است كه اگر كسى از نعمتى كه در دسترس اوست بهره‏ نگيرد، سياهى به او مى ‏رسد. جرقه ‏هايى كه مى ‏زنند، اگر كسى استفاده نكند و شكر نكند، سياهش مى ‏كنند و{راه را} به او مى ‏بندند." منطق کار هم همین است. کسی که با جرقه ها روشن نشود در تاریکی خواهد ماند. کسی که نعمت ها را با شکر پاسداری نکند نخواهد توانست در فراوان کردن آن به توفیق برسد. اتفاقا همان را هم تباه خواهد کرد چنان که دیگر ظرفیت های وجودی خود را تباه کرده است. خدا را رب و مربی و تربیت کننده هم ببینیم چه،" او براى رشد ما زمينه ‏ها، فرصت ‏ها، حادثه ‏ها، برخوردها، زمان ‏ها و مكان ‏هايى را تأمين كرده است كه به وسيله آنها حركتى بكنيم، گامى برداريم و پيشرفتى داشته باشيم." حتی بلاها و مشقت ها را در این هندسه باید دید و بسان فرصت، مغتنم شمرد. اغتنام فرصت است که زمینه شکوفایی را فراهم می کند والا" اگر ما اين همه محبت را جواب ندهيم و اين همه مايه را در راه به جريان نيندازيم، همه آنها را از ما مى ‏گيرند." آن وقت دست ما خالی می ماند. مایی که با دست پُر، با دامنِ خالی بیرون آمده ایم با دست خالی چه خواهیم کرد؟

ب / شماره 5026/ یکشنبه، 24 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020224.pdf

در مسابقه تورم کسی پوریای ولی نمی شود! / صفحه 5

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"فقط 4 قلم کالا (مرغ، تخم مرغ، لبنیات و روغن) در اثر این طرح گران می‌شود." این خلاصه صحبت‌های وزیر کشور است که در سال پیش بدان تصریح کرد. چیزی که کلیپِ آن این روز‌ها – در سالگردِ آن سخنان - در فضای مجازی می‌چرخد. حالا همه می‌توانند معنای کلمه "فقط" را از نو فهم کنند هرچند از همان روز اول همه چیز معلوم بود. این جمله را به موتور‌های جستجو می‌سپارم و گزاره‌های مختلف را پیش رویم می‌گذارد از جمله روایتِ خبرگزاری فارس را. به گزارش خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری فارس، احمد وحیدی وزیر کشور امروز (سه‌شنبه 20 اردیبهشت) در ارتباط مستقیم تلویزیونی اظهار داشت: "مرغ، تخم ‌مرغ، لبنیات و روغن اقلامی است که قیمت آن با هدفمند شدن یارانه‌ها و با حذف ارز ترجیحی تغییر پیدا خواهد کرد و هیچ کالای دیگری حق و اجازه گران شدن ندارد، البته مجوزی هم برای گران کردن ندارند." وزیرکشور آن روز تاکید و تصریح کرده که دیگر کالاها "حق"، "اجازه" و البته "مجوزی" هم برای گران کردن ندارند. امروز که یک سال از آغاز ماجرا می‌گذرد، زمین و زمان شاهدند که همه کالاها بدون "حق، اجازه، و البته مجوز" تا توانسته‌اند گران شده‌اند! شاید اگر آقای وزیر می‌فرمود "حق ندارند گران کنند" یک مقدار احتیاط می‌کردند. چون مرجع ضمیر به انسان به عنوان صاحبان کالا برمی گشت اما وقتی گفتند حق ندارند "گران شوند!" گران شدند چون کالا زبان دستور را نمی‌فهمد. اصلا بازار جز زبان عرضه و تقاضا هیچ زبان دیگری را نمی‌فهمد. از قدیم هم همین بوده است و تا قیامت هم همین خواهد بود. عرضه و تقاضا زبان بین‌المللی بازار است. تا با این زبان با بازار سخن نگوئیم، جوابی نخواهیم شنید چنان که امروز نمی‌شنویم. بی‌اجازه و بدون مجوز دارند گران می‌شوند. کاش آن روز صدای خبرگان اقتصادی شنیده می‌شد. نشد آن روز اما کاش امروز تدبیری کنند و همتی و با زبان بازار با آن تعامل کنند تا شاید این تورم را - که افسار پاره کرده است - بشود دوباره مهار زد. خدا کند با کالا به زبان افزایش تولید سخن بگویند تا گرانی یک مقدار دست و پایش را جمع کند. باور کنند حضرات که حال جامعه ناخوش است. از ناخوش احوال هم نمی‌توان امید کارهای بزرگ داشت. معیشت مردم را تامین کنید، معادِ خودشان را تضمین خواهند کرد. بسیاری از این رفتارهای ناروای اجتماعی و سویه‌های سیاه گریز از معارف و معرفت‌ها هم به همین شلوغی بازار گرانی برمی‌گردد. نانِ مردم را تامین و تضمین کنید، بسیاری از نابسامانی‌های اخلاقی و رفتاری اصلاح می‌شوند. نان، با ایمان رابطه تنگاتنگ دارد. رسول خدا (ص) به خداعرض می‌کند: "بارِکْ لَنا فِی الْخُبْزِ وَلا تَفَرَّقَ بَینَنا وَبَینَه؛ خدایا! به نان ما برکت بده و میان ما و آن جدایی میفکن." قطعا فاصله انسان با نان را بی‌ایمانی پر می‌کند. خدا حفظ کند حضرت آیت‌الله جوادی آملی را که چنین تصریح می‌کنند، "ملّتی که جیبش تهی و کیسه‌اش خالی است، فقیر است؛ فقیر هم ستون فقراتش شکسته است." از کسی که به مصیبتی چنین گرفتار شود چه توقعی می‌شود داشت؟ با همه توان تلاش کنند مسئولان تا ان‌شاالله اوضاع اقتصادی بهبود یابد. این آرزوی همه است که با حال خوش مملکت، ملت هم حال خوش داشته باشد. چنین باد فردای مان. ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۳۳ / شنبه, ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=305680

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/02/23/3.pdf

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1765402/

رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/337573

نواندیش / https://www.noandishiranian.ir/fa/news/160251

اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-573328

دیدار / https://www.didarnews.ir/fa/news/149467

عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/890194

بهار / https://www.baharnews.ir/news/403558/

فارسی ان ان / https://farsicnn.com/tlg-21852/

صاحب خبران / https://sahebkhabar.ir/news/60162514/

خبرروز / https://daylinews.ir/?p=131636

اعتدال / https://etedaal.ir/fa/news/269004/

ساعت 24 / https://www.saat24.news/news/610612

منیبان / https://www.moniban.news/fa/tiny/news-154713

فرارو / https://fararu.com/fa/news/632451

اخبار من / https://akhbareman.com/1140553

اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-612554

روز نو / https://roozno.com/fa/news/567103/

مردم سالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/195552/

نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25176586/

ب / شماره 5027/ دوشنبه، 25 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 2 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020225.pdf

مستقل آنلاین / ایتا / پارسیک / پرشین نیوز / قطره / خرداد / خبربان / دنیای اقتصاد / ویستا / اخبارمن / خبر فوری / و....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی ها اشتباه می گیرند، خیلی هم اشتباه. وظیفه انسان ها نسبت به هم" دست گیری" است نه" مچ گیری". باید دست همدیگر را بگیریم. فلسفه زیست جمعی این است. این که ضعف های همدیگر را با قوت بپوشانیم. به هر حال هر کدام مان یک سری ضعف ها داریم که نیازمند یاری دیگرانیم در برطرف کردن آن. یک سری هم قوت ها داریم که دیگران برای پوشش دادن ضعف هاشان به آن نیاز دارند. داد و ستدی چنین است که جامعه را به قوت می رساند. در جامعه قوی هم همه بر ضعف ها چیره می شوند. واقعیتی چنین ما را به ضرورت فهم این مهم می رساند که مراقب هم باشیم و از افتادن یکدیگر جلوگیری کنیم نه این که پا جلوی پای هم بگذاریم و دست افتاده را هم لگد کنیم. رسوا گری درست مصداق لگد کردن دست و انداختن پشت پاست. می دانیم که افتاده با هزار مشکل مواجه می شود. افزودن بر مشکلات او شرط انصاف نیست. حضرت مولوی به همین نکته با ظرافت تمام توجه می دهد که؛ " ای که از لرزیدن دل آگهی!

هیچ‌کس را، هیچ جا رسوا مکن"

رسواگری و باد کاشتن در آبروی مردم، نه تنها آورده ای برای فرد ندارد که از خود او هم آبرو می برد. علاوه بر این او را در معرض خطری چنین هم قرار می دهد که دیگران هم نسبت به آبروی او بی تفاوت باشند و نسبت به حفظ اسرار او مراقبت نکنند. حتی ممکن است کسانی که از او ضربه خورده اند در تلافی آن حریص هم بشوند. به هر حال آدمی با هر دستی که بدهد با همان دست، پس می گیرد. تجربه زندگی هم به ما تاکید می کند دقیق بودن دیگر کلام مولانا را که؛

" این جهان کوه است و فعل ما نداد

سوی ما آید ندا ها را صدا"

زمین هم به ما می گوید که هرچه بکاریم همان را با ضریب چند برابر درو خواهیم کرد. هیچ کس تا کنون جو نکاشته که گندم، درو کند. باد نکاشته که آرامش برداشت کند. نتیجه کاشت جو برداشت جو است. آن که هم باد بکارد لاجرم طوفان درو خواهد کرد. تاریخ به یاد ندارد که جز این شده باشد. امکان هم ندارد که بعد از این نظام آفرینش تغییر کند پس خود را با رفتار درست تنظیم کنیم....

ب / شماره 5025/ شنبه، 23 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020223.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بی«حرکت»، به مقصد نمی‌رسیم. بدون «بینات» در معرض گم کردن راهیم. راه را و نشانه‌ها را باید درنظر داشت. آن وقت به اقدام برخاست که بی‌عمل، اتفاقی نمی‌افتد. معجزه‌ها هم نتیجه‌ای است که خداوند حکیم در تلاش‌ها و سعی‌ها، به ودیعت نهاده است. نه زندگی باری‌به‌هرجهت است و نه رضوان الهی، خلق‌الساعه به روی کسی، در می‌گشاید.
به مزرعه زندگی توجه کنیم و بدانیم آخرت را در همین دنیا باید آباد کرد. با خود روزی هزاربار تکرار کنیم که بهشت مثل فرش، بافتنی است. مثل ساختمان، ساختنی است. یافتنی نیست که ناخودآگاه چشم باز کنی و آن را پیش‌روی خود بیابی. باید زحمت بکشی. رج‌به‌رج، گره‌به‌گره ببافی تا در پایان، به آغازی زیبا برسی که نشستن بر فرش است. بی‌حساب‌وکتاب نیست که ازقضا هر گره، حسابی خاص دارد و در هندسه‌ای طراحی‌شده می‌تواند صاحب نقش باشد.
حتی یک گره، بله حتی یک گره، خارج از طرح، می‌شود مثل نواختن یک ساز، خارج از دستگاه که هارمونی ارکستر را به‌هم می‌ریزد. ایمان تمام‌ساحتی نیز چنین است؛ هر چیز در جای خود با نقشی ازپیش‌تعریف‌شده. باری‌به‌هرجهت چیزی درست نمی‌شود. روی هم چیدن بی‌طرح و نقشه آجر‌ها، سازه‌ای را ایجاد نمی‌کند که در فروریخت نخست، خیلی از آجر‌ها را هم می‌شکند و از فهرست مصالح ساختمان خارج می‌کند.
کسی که می‌خواهد سازه‌ای بشکوه و بنایی فرازمند بسازد، از همان اول همه‌چیز را می‌سنجد و با طرحی کامل، کار را شروع می‌کند تا در پایان، صاحب سرمایه‌ای قابل احترام شود. پیش از بافتن فرش هم همین نگاه را لازم دارد تا سرمایه را هدر ندهد، بلکه با ارزش‌افزوده، قیمت را افزون کند. حکایت بهشت هم همین است؛ نمی‌شود به یک‌باره آن را یافت، بلکه باید با اعمال صالح، بسان گرهی که تاروپود را به‌هم پیوند می‌زند، آن را ساخت. بهشت، ساختنی است.
به این مهم توجه و نفس‌هایمان را هم در این راستا برنامه‌ریزی کنیم تا به هر دم و بازدم، قدمی‌ به پیش برداریم. امام‌علی(ع) چنین ما را به این مهم توجه می‌دهند که: «آدم عاقل کسی است که {حتی} یک نفس از عمرش را در چیزی که برایش سودی ندارد، به هدر نمی‌دهد». التزام به درس تربیتی علوی و باور به این نگاه، ما را از یلگی و زیستن باری‌به‌هرجهت دور می‌کند. این را که منتظر باشیم تا بخوابیم و برخیزیم و به مقصد برسیم، باید از ذهن پاک کرد. خدای بلندمرتبه، پا را داده است برای رفتن، برای رسیدن. باید راه را درست انتخاب کرد و گام‌ها را در آن سامان داد.
در سامان‌یافتگی است که می‌شود به مقصد هم دست یافت. نبوت و امامت و ولایت برای نظم دادن انسان در این مسیر است. رسولان، دست‌گیر همه‌اند در این راه. امامان، چراغ راهند و اولیا، شاخص‌هایی هستند که شخص را تا رسیدن به شخصیتی در تراز مکتب، همراهی می‌کنند. نتیجه هم می‌شود انسان‌های تربیت‌یافته‌ای که بی‌انتظار، به ساختن می‌پردازند و دست دیگران را هم در این راه می‌گیرند؛ مثل استادکار هنرمندی که فرش را زیر پای دیگران باز نمی‌کند، بلکه آنان را بر دار قالی می‌نشاند تا پس از بافت، فرش را زیر پای خود ببینند. این تربیتی‌ترین شیوه‌ای است که در منهج معرفتی و منطق دینی می‌بینیم.

شهرآرا / شماره 3938 / پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 14 / معارف / چ2ب

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13979/375474

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/21/13979_130981.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شاید دیگر زبان‌ها، فقط یک‌زبان باشد با کلماتی که در فرهنگنامه خویش ثبت می‌کند. "زبان فارسی" اما برای ما فقط یک "زبان" نیست حتی اگر "مادری" اش بدانیم. زبان فارسی برای ما تنها ادبیات هم نیست حتی اگر آن را بن‌مایه فرهنگ بخوانیم و به شعر شاعرانش، فخر و شکوه این زبان را به رخ جهانیان بکشیم و با حافظ، گوته را اندازه بگیریم. با سعدی، از شکسپیر بگذریم و با فردوسی، هومر و همه حماسه‌سرایان جهان را جا بگذاریم و با مولوی حسرت دیگران را برانگیزیم. زبان فارسی همه این‌ها را در خویش دارد اما باز این‌همه زبان فارسی نیست که فارسی، مرزهای “خانه پدری” را هم نگهبانی هوشیار و “آرش رفتار” است. فارسی را باید تاریخ هم بدانیم و جغرافیایمان را هم با آن تراز و هویت و اندیشه‌مان را هم با آن تبیین و تعریف کنیم. آنچه ابوالقاسم فردوسی را در جایگاه حکیم می‌نشاند و خلقی را قانع می‌کند که- به روزگاران- به حکمتش، معرفت افزون کنند نقش ممتاز او در احیا و نگهداشت زبان فارسی است. گرانسنگ میراثی که ما را در شمار ثروتمندترین ملل از حیث فرهنگ قرار می‌دهد. چیزی که برای بسیاری از کشورهای صاحب تاریخ هم حسرت‌آفرین است. آنان زبان و هویتشان را از دست دادند چون “فردوسی” نداشتند. ما سربلند ماندیم چون ابوالقاسم داشتیم که به حکمت سرحدات زبانی و معرفتی ما را حفظ کرد. اگر امروز هم خواهان حفظ استقلالِ تمام ساحتی ایرانِ عزیز هستیم- که حتما چنین است- باید فارسی سخن بگوییم، فارسی فکر کنیم و در ادبیات فارسی، امروز و فردای خود را بسازیم. با شاهنامه زندگی کنیم و روش پهلوانی را به‌عنوان یک ضرورت راهبردی در جهان امروز به فرزندان خود تعلیم کنیم. با این منطق است که ایران با همه پهنه جغرافیای اش و جمهوری اسلامی ایران با همه شکوهش، از پیچ‌های تاریخی به سرفرازی می‌گذرد. اقتدار ملی در این رهگذار تولید می‌شود. ما با ترجمه حکمت‌های فردوسی در رفتارمان، می‌توانیم کیانمان را از فتنه‌های گوناگونِ هفت‌خان شده، به‌سلامت عبور دهیم. سعادت فردا از رهگذار هوشیاری امروز می‌گذرد، هوشیار باشیم.

نخست نیوز / کد خبر : ۶۶۵۵۱ / پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۱:۳۴

https://nakhostnews.com/?p=66551

نخست شماره 963 / پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/05/sait-N.pdf

ب / شماره 5029/ پنجشنبه، 28 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 2 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020228.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

معلمِ زندگی جناب مولانا، ما را به درس آموزی از خورشید و آینه می خواند. از این منظر که خورشید بر همه چیز نور می افشاند و همه چیز را می بیند. آینه هم هر چه در برابرش قرار بگیرد هم می بیند و هم دیده هایش را نه با دیگران که با شخصِ خود او در میان می گذارد. لذا حکیمِ جلال الدین محمدِ بلخی می گوید: " پیرو خورشید یا آیینه باش / هرچه عریان دیده‌ای، افشا مکن" رازداری یک فضلت اخلاقی و انسانی است که از دیرباز تا امروز و تا فرداهای دور همواره مورد توجه مردم بوده است و خواهد بود." نشانی دهلوی" هم به همین موضوع چنین می پردازد که؛ "دوست آنست کو معایب دوست / همچو آیینه روبرو گو ید / نه که چون شانه با هزار زبان / پشت سر رفته مو به مو گوید " این را در قالب ضرب المثل هم فراوان شنیده ایم. مثل های فراوانی هم در زندگی خود دیده ایم. آینه سانان و خورشید نگاهان را همه دوست می دارند حتی کسانی که خود "شانه رفتار" اند. شانه رفتاران را کسی دوست نمی دارد حتی کسانی که خود به این سان رفتار می کنند. پس اگر خواهان شان و جایگاه برای خود هستیم نیز باید درسآموز آینه باشیم. در کلامِ رهنامای حضرت امام رضا، علیه السلام ، هم می خوانیم این موضوع را به این کلمات که،" علیکم فی أمورکم بالکتمان فی أمور الدین و الدنیا ، فإنه روی " أن الإذاعة کفر " و روی " المذیع و القاتل شریکان " و روی "ما تکتمه من عدوک فلا یقف علیه ولیک؛ بر شما باد راز پوشی در کارهاتان در امور دین و دنیا . روایت شده که " افشاگری کفر است " و روایت شده " کسی که افشای اسرار می کند با قاتل شریک است " و روایت شده که " هرچه از دشمن پنهان می داری ، دوست تو هم بر آن آگاهی نیابد". امام در این حدیث حق مطلب رازداری را بیان می فرماید؛ هم به حریم داری انسان برای خود و دیگران تاکید می ورزند و هم زشتی افشاگری را تبیین می کنند تا اهل خرد راه به این بیراهه گره نزنند. به ظرافت های گفتار امام و حکما دقت کنیم تا دقایق زندگی ما روح جاری در دقیقه ها باشد و ثانیه ای هم خارج از قاعده ایمان وخردمندی به بطالت، فاسد نشود.

ب / شماره 5024/ پنجشنبه، 21 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020221.pdf

تجربه و تخصص با حکم به وجود نمی آید! / صفحه 5

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خط‌مان چنان خراب می‌شود گاهی که انگار مدرسه نرفته‌ایم. انگار سرمشق نداشته‌ایم. حکایتِ خط دفتری نیست. خط رفتاری مورد نظر است. اگر اهلِ مکتب باشیم و مدرسه امامت را شاگردی کنیم، خطِ رفتاری ما چنان خوب خواهد شد که خطِ دفتری امیرخانی و میرعماد بود. این حدیث علوی زندگی را، مدیریت را، حکمرانی را، نسقی تازه می‌دهد اگر به باور برسیم این منطق و منهجِ امام علی(ع) را که می‌فرماید: "‌ای مردم، به خدا سوگند! من شما را به طاعتی وادار نمی‌کنم، مگر آنکه پیش از آن خود به آن عمل کرده باشم و از معصیتی بازنمی‌دارم، مگر آنکه خود آن را ترک کرده باشم." اگر همه ما و به ویژه مسئولان محترم، تنها به همین تک رفتار از منش علوی که در خطبه 175 نهج‌البلاغه بدان تصریح شده است متخلق شویم، همه چیز درست می‌شود. وقتی مردم را از رفتاری پرهیز می‌دهیم خود نیز از آن دست شسته باشیم. وقتی به امری تشویق می‌کنیم خود بدان همت داشته باشیم. چنین باشد، مردم را همراه خواهند داشت. ولی وقتی برخی‌ها مردم را به زیستی یمنی و بستن لنگ و سق زدن نان خشک بخوانند و فرزندان شان در شمار گرگ‌های وال استریت، بنشینند، کار نه تنها درست نمی‌شود که خراب هم خواهد شد. وقتی که فرزندان خود را به مدارس دولتی بفرستند، کمبود‌های این محیط‌ها برطرف خواهد شد و مردم با رضایت تمام پای کار خواهند آمد اما اگر برای فرزند دردانه خویش، مدرسه بسازند و یا آنان را به اروپا بفرستند، دعوت شان هم بی‌پاسخ خواهد ماند. وقتی رفتار با گفتار، نسبت "تباین" پیدا کند، بیان را کسی جدی نخواهد گرفت. توقعی جز این هم نباید داشت. وقتی خودمان به حرف خویش عمل نمی‌کنیم چرا دیگران نسخه ما را رسم‌الخط زندگی خود قرار دهند؟ نمی‌شود حساس شدن جامعه به خودروی شاسی بلند مسئولان را "گدابازی" خواند اما توقع داشت که حمل و نقل عمومی توسعه پیدا کند. وقتی دولت خود خدماتش را گران می‌کند. وقتی نتیجه عمل و اختیارش می‌شود تورم افسار گسیخته نمی‌تواند توقع داشته باشد که مردم در معاملات شخصی خود "پوریای ولی" باشند. وقتی به قول آن روحانی کارشناس تلویزیون، دولتی‌ها، مهار تورم را با بهار تورم اشتباه گرفته‌اند، نمی‌توان به اصلاح امور دل خوش بود. وقتی مسابقه گرانی در جریان است، میدانِ "فاستبقوا الخیرات" خلوت خواهد شد. وقتی صدای مردم را نشنویم نه خلق صدای ما را خواهد شنید و نه خالق بر اجابت دعامان تسریع خواهد کرد. مردم عیال خدایند. با مدیریت درست، با رفتار علوی اگر حرمت‌شان گذاشتیم خدا هم حرمت‌مان خواهد نهاد. از همان دستی می‌گیریم که به مردم می‌دهیم. پس ببینیم چه می‌دهیم و چگونه می‌دهیم. دقیقاً مطابق آن هم انتظار داشته باشیم. یاعلی!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۳۱ / چهارشنبه, ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=305492

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/02/20/3.pdf

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1764683/

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-572954

اصفهان امروز / http://esfahanemrooz.ir/?newsid=856813

تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/323416/

وانا نیوز / https://vananews.com/0029kV

خلیج فارس / https://pgnews.ir/module/news/513678/

شهریاری ها / https://www.shahriariha.com/?p=1087794

اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-612063

نواندیش / https://www.noandishiranian.ir/fa/news/160169/

کیوسک فارسی / https://www.kiosktimes.com/news/376407/

روزنو / https://roozno.com/fa/news/566882/

دنیای اقتصاد / قطره / خبربان / برترین ها / فارسی ان ان / عصر ایران / و......

ب / شماره 5026/ یکشنبه، 24 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 5 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020224.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شورا، شورای اسلامی شهر و روستا، رقیب نیست. این را باید متولیان امور بدانند. جایگاهی "وابسته به غیر" هم ندارد بلکه شخصیت، تشخص و حوزه کارکرد آن در بالادستی ترین قانون کشور که همان میثلق ملی و قانون اساسی باشد، در اصولی چند تصریح شده است. اصل هفتم قانون اساسی شورا را به نگاه قرآنی تبیین و بر شان تصمیم گیر آن تاکید می کند؛" طبق دستور قرآن کریم : «و امرهم شوری بینهم» و «شاورهم فی الامر» شوراها : مجلس شورای اسلامی ، شورای استان ، شهرستان ، شهر، محل ، بخش ، روستا و نظایر این ها از ارکان تصمیم گیری و اداره امور کشورند." اصل یکصدم همین قانون نیز با دقیق سازی حوزه عمل و فهرست کردن کارکرد ها تصریح می کند:" برای‏ پیشبرد سریع برنامه‏ های‏ اجتماعی‏، اقتصادی‏، عمرانی‏، بهداشتی‏، فرهنگی‏، آموزشی‏ و سایر امور رفاهی‏ از طریق‏ همکاری‏ مردم‏ با توجه‏ به‏ مقتضیات‏ محلی‏، اداره‏ امور هر روستا، بخش‏، شهر، شهرستان‏ یا استان‏ با نظارت‏ شورایی‏ به‏ نام‏ شورای‏ ده‏، بخش‏، شهر، شهرستان‏ یا استان‏ صورت‏ می‏ گیرد که‏ اعضاءی‏ آن‏ را مردم‏ همان‏ محل‏ انتخاب‏ می‏ کنند. شرایط انتخاب‏ کنندگان‏ و انتخاب‏ شوندگان‏ و حدود وظایف‏ و اختیارات‏ و نحوه‏ انتخاب‏ و نظارت‏ شوراهای‏ مذکور و سلسله‏ مراتب‏ آنها را که‏ باید با رعایت‏ اصول‏ وحدت‏ ملی‏ و تمامیت‏ ارضی‏ و نظام‏ جمهوری‏ اسلامی‏ و تابعیت‏ حکومت‏ مرکزی‏ باشد قانون‏ معین‏ می‏ کند." این تصریح یعنی، باید شوراها را به عنوان نهادی قانونی و صاحب جایگاه شناخت. آن را معارض هیچ سازمان و دستگاهی نباید دید که با دید رقیب نگریسته و با چشم غره مواجه شود. اصل‏ یکصد و سوم میثلق ملی هم صریح و روشن مسئولان را خطاب قرار داده است به این عبارت که؛" استانداران‏، فرمانداران‏، بخشداران‏ و سایر مقامات‏ کشوری‏ که‏ از طرف‏ دولت‏ تعیین‏ می‏ شوند در حدود اختیارات‏ شوراها ملزم‏ به‏ رعایت‏ تصمیمات‏ آنها هستند." یعنی همه چیز روشن تر از آن است که کسانی بخواهند چشم بر آن ببندند. گویا تر از آن است که ناشنیده انگارند. صریح تر از آن است که به مجامله برگزار کنند و با جمله پردازی ها و چرب سخنی ها از آن رد شوند. باید آن را بپذیرند و به تصمیمات آن، وفق قانون تن دهند. تنظیم رفتار ها به قاعده قانون است که به همه چیز و همه کس هویت می دهد. گذشتن از مرز قانون، چون تعدی به سرحدات جغرافیایی است که با "دفاعِ مقدس" پاسخ می گیرد. به نام ها و عنواین احترام برانگیز و حتی با خیرخواهی و قصد صواب هم کسی حق ندارد قانون را تحدید و تهدید کند. با رعایت قانون و حرمت گذاشتن به نهادها و جایگاه های قانونی، التزام خود را به انقلاب اسلامی، نشان دهیم.

ب / شماره 5023/ چهارشنبه، 20 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020220.pdf

صله رحم / صفحه 5

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

درخت ها به همان اندازه ای مثمر و پر سایه و ماندگارند که ریشه در عمق زمین داشته باشند. حتی خشکسالی ها گاه به گاه هم درختان کهنسال را از پا نمی اندازد که به رویش سرشاخه های تازه،" زندگی از نو" را تجربه می کنند. کشور ها هم زیستی شبیه درخت ها دارند. کهن تاریخ ترین ها، هم سرشاخه هایی تازه و پر ثمر دارند هم هر برگ شان سندی است که سجلِ تاریخی آن را غنایی بیشتر می بخشد. با این نگاه است که با افتخار می گوئیم، ما ایران هستیم. ریشه در هزاره های طولانی داریم. میراث داد کهن بوم و بری دوست داشتنی که دوست داران را هویتی ارزشمند می بخشد. ما ایران هستیم، اسنادِ متقن چون برهانِ قاطع، واقعیتِ ما را، حقیقتِ ما را وحقانیت ما را ثابت می کند. ما ایران هستیم. "میراث" مان نه فقط در اذهان که در "کلمه زارِ" کاغذ ها، "مکتوب" شده است. عناصر هویتی ما، سند هایی است که عظمت ایران و ایرانی را سرمه چشم تاریخ می کند. ما گذشته ای افتخار آمیز و مستند داریم. امروزِ مان روشن است. روز های پیش رو نیز از پُلِ امروز به دیروز وصل می شود تا تاریخی رفیع و سند سازی شده پیش روی مان باشد. ما بی "سند" حرف نمی زنیم. فرهنگ ما را امضاهای نورانی در هزاره های طولانی، تایید کرده اند. ما ایران هستیم، ما جمهوری اسلامی ایران. روحی تازه و جانی جوان در کالبد ایرانِ کهن. اقتدارِ 7 هزار ساله مان را،جغرافیایِ سرفرازِمان را، تاریخِ متالهِ مان را، فرهنگِ جاودانِ مان را، دینِ نور آفرینِ مان را، تمدنِ مولدِ مان را در جهانِ امروز، پرچمداریم. ما به سند و مدرک و کتاب، عظمت ایرانِ عزیز را شهادت می دهیم. " روز اسناد ملی و میراث مکتوب" نوروزی است در تقویمِ تحریرِ شکوه و عظمتِ ایران. روز های دیگر را هم به همین قاعده باید دید. میراث ها را مکتوب کرد. از آن سند ساخت و مستند به آن از عظمت وطن دفاع کرد. از این منظر، کار تلاش گران این عرصه، مرزبانی از هویت ملی و سربازی برای عظمت ایران است. عظیم شانی که می سزد خود را با آن تعریف و بدان افتخار کرد....

ب / شماره 5022/ سه شنبه، 19 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020219.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 13:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پهلوانی پیش و بیش از آنکه کنشی فیزیکی مبتنی بر زور بازو باشد، فضیلتی اخلاقی و متکی بر توانایی زیاد روحی است. روح های بلند، جسم های توانمند را به خدمت می گیرند تا پهلوانی، ظهوری تابناک و بروزی «به روز» و سازنده داشته باشد، وگرنه فراوان اند زورمندان و پیل تنانِ به قهرمانی رسیده که ذره ای از پهلوانی در رفتار ندارند. پهلوانان اما اگرچه کم اند، همین کم چنان برکتی می یابد که زندگی را به کرامت، غنی سازی می کند. فرهنگ ایرانی و اسلامی به کاریزی جاری می ماند که پهلوانان صاحب کاریزما به جامعه معرفی می کند. بزرگان و بزرگوارانی چون پوریای ولی، جهان پهلوان تختی و... که همه پرورده کلاس و متخلق شده به مرام اول پهلوان عالم، مولا علی(ع) هستند. حتی پهلوانان اساطیری ما نیز به خوی جوانمردی نام بردارند که قله نشینِ آن حضرت حیدر است. فلسفه نام گذاری روزی به عنوان «روز ملی فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه ای» نیز در نبرد جوانمردانه پرچم دار اسلام در جنگ خندق با «عمربن عبدود»، قهرمان بلندآوازه عرب، نهفته است. همان که پهلوان سخن سرای عرفانی ایران، مولوی، در مثنوی معروف «از علی آموز اخلاص عمل» به زیبایی آن را تبیین می کند. شعری که هر بیتش یک کلاس درس است. رسم جوانمردی است با قوی ترین دشمن در حیاتی ترین مبارزه. درس رفتار درست و خدامحورانه است در همه حال. پهلوانی هم نه فقط بر خاک افکندن جنگجوی توانمند دشمن، بلکه رفتار به قاعده جوانمردی است که نه خود آن مبارز که خواهرش را بر سر جنازه برادر به سپاس وامی دارد. پهلوانی در مرام علی(ع) فقط در میدان جنگ به ظهور نمی رسد، بلکه در رفتار او جلوه مدام دارد، هم در دوران سکوت و هم در عصر خلافت. آنجا که از رفتار متقابل با معاویه هم پرهیز می دهد؛ سه بار شریعه و منطقه آبی دست به دست می شود. هر سه بار معاویه آب را بر لشکر علی(ع) می بندد، اما امام در هر سه بار بازپس گیری، به آنان اجازه برداشت آب می دهد. باری، فتوت علوی حتی قاتلش را هم به کاسه شیر میهمان می کند. سیرتی چنین است که سیره فضیلت برای همیشه می شود. فضیلتی که انسان ها با تخلق به آن ترجمه پهلوانی می شوند. با وجود مردمانی با این خصلت است که هم ایمان به خلوص می رسد و هم انسان، مسئولیت اجتماعی خود را در حد اعلا به انجام می رساند. تکلیفی اخلاقی، اجتماعی، ملی و دینی که اگر تحقق عملی پیدا کند، جامعه در مدار تعالی چند گام به پیش برخواهد داشت و حتی عقب ماندگی هایش را هم جبران خواهد کرد. ایران امروز به پهلوانی نیاز دارد، نه فقط در میادین ورزشی، بلکه درگستره زندگی. با مشرب پهلوانی است که می توان به منطق پایداری رسید. با این منطق هم می توان منطقه زیستی خود را از مصائب پرشمار نجات داد. آنچه در سبزوار دیدیم، ذیل جلوه های پهلوانی قابل تعریف است. خروش غیرت علیه بدسگالی و بی ناموسی، خود تصویری ماندگار از روحیه پهلوانی است. روحیه ای که نمی تواند ظلم را، بی ناموسی را و تردامنی را تاب بیاورد. جان را به میدان می آورد تا جان ستیزان را از میدان به در کند. باری، پهلوانی پیش و بیش از آنکه کنشی فیزیکی مبتنی بر زور بازو باشد، فضیلتی انسان ساز است که توانایی فراوان روحی را می طلبد.

شهرآرا / 3935 / دوشنبه، ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13965/375167

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/17/13965_130865.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آرامش را بر بازنشسته حرام می دانند انگار والا به روح و روان او این گونه سوهان نمی کشیدند و آج در آن نمی شکستند. نمی دانم چرا در سه چهار ساله اخیر، افزایش سنواتی حقوق و مستمری بازنشستگان تامین اجتماعی همواره با "جنگِ اعصاب" همراه بوده است. انگار برخی ها خوششان می آید که موی سفید کردگان عرصه تولید و سازندگی را با فشار های روحی مواجه کنند. خوششان می آید پایِ به عصا قوت یافته شان را به بیرون خانه بکشند و صدای خسته شان را از خیابان بشنوند. انگار حرام می دانند برپیشکسوتان، کریمانه زیستن را و الا این چه رفتاری است که در حق اینان روا داشته می شود؟ آخرین دسته گلی که حضرات تامین اجتماعی به آب دادند چنان سنگین است که همه آب را گل آلود می کند. گروه های بازنشستگی فعال در فضای مجازی گواه است بر وضعیت روحی که برای پدربزرگ ها و مادر بزرگ های ایران درست کرده اند. شنبه، 16 اردیبهشت، فیش های حقوقی را بارگزاری کردند و ولوله انداختند در جان مردم. به شب که رسید انگار وقت حال گیری رسیده بود. به یک باره همه فیش ها حذف شد! از آنجا که ذاتا آدم خوش بینی هستم به خودم و دیگران گفتم و می گویم که ان شاالله برای اصلاح بوده است. به ویژه برای به روز رسانی آن 25 درصد باقی مانده متناسب سازی که از سال 1400 مانده است. حتما می خواهند بعد از اعمال ضرایب 1401 و 1402 آن را به حقوق ها اضافه کنند چون همان یک روزی که فیش ها در دسترس بود،" چشم رس " هم شد و محاسبات سر انگشتی نشان می داد که 25 درصد، درست و دقیق به روز رسانی نشده است. ان شاالله دوباره که بارگزاری شد خواهیم دید که دقیق سازی شده است. حق الناس است آخر و مسئولان محترم هم به حق الناس، حساس. حتما درست می شود. این را با تاکید به خود و دیگران می گویم. فقط نمی دانم چرا حضرات این گونه با فیش های ناقص به روح و روان چند میلیون نفر و چند میلیون خانوداه شبیخون زدند؟! کسی که دنبال تان نکرده بود. از اول دقیق سازی می کردید و بعد فیش ها را بارگزاری می کردید تا دعای خیر مردم نثار سلامت خود و روح اجدادتان می شد نه این گونه که برزبان بسیاری، کلمات منشوری از جنس نفرین جاری شود. این بار هم گذشت. بازنشستگان هم – ان شاالله- می گذرند. فقط برای خدا و احترام خودتان. بعد از این با روح و روان پیشکسوتان عرصه سازندگی و مرزبانان موسفید کرده عظمت ایران بازی نکنید، همین!

صبح مشهد / کد خبر : 52477 / دوشنبه, 18 اردیبهشت , 1402 / ساعت: 18:19

https://sobhmashhad.ir/1402/02/18/52477/

نوید تربت / دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۷:۴۶:۲۸

http://www.navidtorbat.ir/fa/News/21100/

ب / شماره 5022/ سه شنبه، 19 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 5

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020219.pdf

روز نو / https://roozno.com/fa/news/566925/

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/725844

خبرگردون / خبرفارسی / اندیشه معاصر / ویستا / و...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اولین ما به ازایی که با شنیدن کلمه "پهلوان" به ذهن می نشیند و تصویر سازی می شود، هیبتِ مردانه سینه ستبر ها و بازو فراخ هایی است که به گاه مبارزه، پشت حریف را به خاک می مالند. آنچه کار را کامل می کند این است که دست او را می گیرند برای بلند شدن دوباره. اما ما به ازاهای دیگر و سازنده تر هم دارد این کلمه تا جایی که به جرات می توان گفت، پهلوانی پیش و بیش از آنکه کنشی فیزیکی مبتنی بر زورِ بازو باشد، فضیلتی اخلاقی و متکی بر توانایی بالای روحی است. روح های بلند، جسم های توانمند را به خدمت می گیرند تا پهلوانی، ظهوری تابناک و بروزی "به روز" و سازنده داشته باشد. والا فراوانند زورمندان و پیل تنانِ به قهرمانی رسیده که ذره ای از پهلوانی در رفتار ندارند. پهلوانان اما اگر چه کم اند اما همین کم چنان برکتی می یابد که در زندگی همهگان را به کرامت، غنی سازی می کند. فرهنگِ ایرانی و اسلامی، به کاریزی جاری می ماند که پهلوانانِ صاحب کاریزما به جامعه معرفی می کند. بزرگان و بزرگوارانی چون پوریای ولی، جهان پهلوان تختی، و... که همه پرورده کلاس و متخلق شده به مرامِ اول پهلوان عالم، مولا علی، علیه السلام، هستند. حتی پهلوانان اساطیری ما نیز به خوی جوانمردی نام بردارند که قله نشینِ آن حضرت حیدر است. فلسفه نام گذاری روزی به عنوانِ “روز ملی فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه ای” نیز در نبرد جوانمردانه پرچمدار اسلام در جنگ خندق با "عمر بن عبدود" قهرمان بلند آوازه عرب، نهفته است. آنجا که بر او فئق آمد اما به دلیل جسارت او، در قضایش کاهلی کرد. همان که مولوی بزرگ در مثنوی اخلاص عمل، به زیبایی تبیین می کند و از زبان قهرمان به خاک افتاده و متجاسر عرب، به مدح فضایل علی(ع) می پردازد. باری پهلوانی را بهترین معنا این است که بگوئیم علوی رفتار کردن به روزگاران است. هر روز، عرصه ای تازه است که پهلوانی در قرائتی تازه را طلب می کند. رفتار ها متفاوت می شود اما جانمایه همه آن ها فتوت و جوانمردی است. حتی دشمن را هم از این خصلت به کمال رسیده بی بهره نمی گذارند چنان که مولا علی، کاسه شیر را به سوی قاتل اسیر حوالت می دهد و رزمندگان دفاع مقدس برای اهدای خون به اسیر زخمی، آستین بالا می زنند. چنان که مردم همدیگر را می بخشند. چنان که نگهبانی از آبرو و حریم هم را بر خود واجب می شمارند. چنان که در مصائبی چون کرونا، کمک رسانی را تا شکوه "مواسات" ارتقا می دهند. باری پهلوانی یعنی از خود گذشتن و برای خدا دست خلق را گرفتن. حالا یک نفر بر و بازوی توانا دارد یک نفر برخورداری از تخصص توانگرش کرده است. دیگری تمکن مالی دارد و... مهم این است که دست هم را بگیریم. پهلوانی هم یعنی همین!

ب / شماره 5021/ دوشنبه، 18 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020218.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جوانمردی یک صفتِ انسانی است نه استانی، لذا بر خود واجب می دانیم به تکریم این فضیلت بزرگ بپردازیم که پهلوانی از سبیزوار، قهرمان روایت امروز آن است. می دانیم همه که جوانمردی، شعار نیست که هرکس بیشتر تکرارش کند، جوانمرد تر باشد. به زور بازو هم نیست که هرکه را هیکل، درشت تر باشد و زور بیشتر، جوانمردترش بخوانیم. جوانمردی یک سبکِ زندگی مومنانه، انسانی و اخلاقی است که در جامعه نمود پیدا می کند. هروقت ظلمی در زمین روی دهد، اینان نه در جامعه که در جامه خود هم تاب ندارند. مهم نیست که کی هستند و کجا یا به چه نام و عنوانی زیست می کنند. همین که برای سلامتِ محیط زندگی خود ، برای سلامت ماندن ناموس مردم از گزند اشرار، به میدان می آیند واجب می شود تا به احترام شان برخیزیم. اگر به خون افتادند به احترام قطرات خون شان، تا ابد به راه و رسم شان وفادار بمانیم. ماجرای سبزوار و جوانمردی که نام خود را با خون نوشت را باید در کتاب جوانمردی نوشت. آنجا که دو تن از هواپرستانِ رذالت پیشه دست تعدی به سوی دختران دراز می کنند. وقاحت را از حد می گذرانند و تصاویر زشتی خلق می کنند. در شرایطی چنین است که یک مرد، جوانمردی را از نو معنا می کند و برای دفاع از ناموس مردم به معرکه پا می گذارد و آخر هم به تیغ خشم بدسگاران، به خون می افتد. حمیدرضا الداغی، ادامه جوانمردی ایرانی است که نمونه اعلایش را در دفاع مقدس دیدیم. درجایی مثل خرمشهر که هفت تفنگدار دریایی شهید شدند تا پیکر دختر ایرانی را از هتک حرمت نجات دهند. شهید حمیدرضا ادامه غیرت آنان بود که نتوانست تعدی به ناموس مردم را تحمل کند. خدا کند مسئولان هم نتوانند این شرایط را تحمل کنند. خدا کند هیچ کداممان نتوانیم تاب آوریم این گستاخی را. قدرت قاهره عدالت و قانون باید متجاسران را یقه بگیرد تا کسی جرات نکند در شب تاریک و در خلوت کوچه ها دست از پا خطا کند چه رسد به روز روشن و در برابر چشم هراس زده مردم چنین غلط هایی بکند. حق را با تکریم جوانمردان باید پاس داشت. جامعه را با تطهیر از رذالت و شرارت باید به آرامش رساند. این جوانمردانه ترین کاری است که حتما باید انجام شود. والا رذالت چنان جا باز خواهد کرد که عرصه بر جان و ایمان مان تنگ شود. این نیز نتیجه روشن ترک امر به معروف و نهی از منکر است. اگردر جامعه ای ترک شود زمینه قدرت یافتن و تحکیم پایه های شرارت فراهم می شود. ما اما نمی گذاریم. شهدا نگذاشتند. حمیئرضا با خوش غیرتی تمام پرچم افراز دفاع از ناموس شد. می ایستیم و نمی گذارین پرچم غیرت در این سرزمین به خاک بیفتد. کورخوانده اند کسانی که می پندارند، فردا غیرت خواهد خشکید. جاری است این قدرت حیات بخش تا همیشه ان شاالله.

ب / شماره 5020/ یکشنبه، 17 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 5

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020217.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

درس، فقط حکایت کتاب و مدرسه نیست. گاه فردی با یک کلام می شود معلمِ انسان و زندگی اش را تا همیشه تحت تاثیر قرار می دهد. شاید فراوان نباشند آدم هایی چنین اما فراوان اثر می گذارند بر انسان. از این جمله اند حکیمان که به روزگاران خلقی را معلم بوده اند به کلامِ حیات بخش شان. به یک بیت شعر، بهشت کرده اند زندگی مردم را. به جمله ای جهت حرکت افراد را تغییر داده اند. حضرت مولانا در این میان ایستاده بر قله است. کلامش انسان را شکوفا می کند. راه می نماید. راز می آموزد آنجا که می گوید؛" خوب دیدن، شرطي انسان بودن است / عیب را در این و آن پیدا مکن" واقعیت هم همین است. خوب به چشم آمدن افراد را چندان نمی توان معیار گرفت برای خوب بودن فرد چندان که خوب دیدن فرد می تواند عیار بالایی در خوبی او باشد. کم نبودند که به تظاهر و ریا، خود را در چشم ها خوب نمایاندند اما پرده که برافتاد دیدیم که چه بودند. آنان که خوب می بینند در حقیقت باطن خویش را، باطن زیبای خویش را عیان می کنند. پس به این ظریف نکته همواره توجه داشته باشیم که به جای دیدن افراد در کلام و نگاه مردم، باید ببینیم که آنان خود چه نگاهی به مردم دارند. شرط انسان بودن را در این تراز می شود سنجید. آدم ها بسان همان کوزه ها هستند که درونیات شان از آنان می تراود. آن کوزه ای که از زهر پر است جز زهر از آن نمی تراود. توقع شهد نباید داشت. کوزه ای هم که از شهد پر باشد، کامی را تلخ نخواهد کرد. آدم های خوب، همواره خوبی می بینند. هرگز با ذره بین به دنبال بدی در دیگران نمی گردند. چون خوب اند، به دیگران هم نگاهی چنین دارند. این را در جماعت مقابل هم می توان یافت؛ چون بدند در دیگران هم سراغ بدی می گردند. حتی مثل مقنی ها چاه می کنند در زندذگی مردم تا به "شورآبه ای" برسند برای بدنام کردن دیگران. خوب باشیم و پی خوبی بگردیم. این درسی است که مولانا به ما می دهد. درسی که اگر عملا فراگیریم همه چیز زیبا خواهد شد.

ب / شماره 5020/ یکشنبه، 17 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020217.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برای داشتنِ جامعه ای مسئول و سازنده باید به "مسئولیتِ اجتماعیِ" خود توجه و برای نقش آفرینی موثر، همت کنیم. دنیایِ امروز مسئولیت اجتماع را به عنوانِ یک" چارچوبی اخلاقی پذیرفته است که " شخص را، حتی سازمان را، به مشارکت در اموری وامی دارد که اجتماعی که به نفعِ کلیتِ جامعه خواهد بود.

به دیگر عبارت، مسئولیت اجتماعی به این معناست که فرد به عنوان عضوی از جامعه، مشارکت فعالانه دارد و نسبت به مشکلات و معضلات بی تفاوت نبوده و در تغییرات و بهبود شرایط، ایفای سهم و نقش می کند. حوزه این کنشگری مسئولانه بسیار گسترده و پر شمار است. می توان آن را به پهنای همه شئون اجتماعی دانست. یک روز زلزله در ارکان زمین می پیچد وزمان را با مسئولیتی متمایز پیش روی انسان می گشاید.

یگر روز، محیط زیست با چالش مواجه می شود. دیگر روز جنگ، لهیب در زندگی مردم می کشد. روز دیگر یک بیماری "پاندومی" می شود و "پاندولِ" زمان را به چالشی زمین گیر مواجه می کند. همه و همه این ها تنها زمانی چاره می شود یا با کمترین هزینه می شود از شر آن رهایی یافت که آحاد جامعه با مسئولیت اجتماعی خود آشنا و نسبت به وظیفه اجتماعی و ملی خود کنشگر باشند. جوامعی به توفیق حداکثری می رسند که این ظرفیت را به صورت حداکثری فعال کرده باشند.

اسلام نیز این مهم را در قالب فریضه "امر به معروف و ن هی از منکر" تئوریزه فرموده است.آیات و راوایت همواره بر ضرورت کنشگری سازنده در این حوزه در قالب نظارت فراگیر ملی و ایفای مسئولیت اجتماعی، تاکید دارد.

همه گیر و توسعه محور هم هست این واجب که در شمار نماز و روزه در فهرست "فروع دین" قرار گرفته است. هرگز در یک قالب و در یک حوزه محصور نمی شود بلکه حصر شکن در همه حوزه هاست. در پرداختِ زندگی مومنانه، در تراش دادن قدرت درقامتِ خدمت، در شکوهِ همدلی و دستگیری عمومی، در اصلاحِ مفاسد و تطهیرِ مظاهرِ آلوده، در بن بست شکنی از سد های پیش راه پیشرفتِ مردم و....نقشی ممتاز دارد. مومن به ذات خود، همزاد مسئولیت پذیری اجتماعی است. سلامت و بهروزی جامعه نیز رهین مولفه ای چنین است.

ترویج این رفتار یک بایستگی مهم است که بر دوش همه ما سنگینی می کند به ویژه مسئولان و مدیران. این دست که کار بر برخی از مسئولان سخت خواهد شد اما نتیجه آن فراوانی راحتی جامعه خواهد بود. افراد باورمند به مسئولیت اجتماعی، نوعا منتقد و در بیان انتقاد صریح هستند.

برخی ها را خوش نمی آید اما اگر انصاف داشته باشند، شهادت خواهند داد که نتیجه نقد پذیری و عمل به خیرخواهی ناصحان، جامعه را خوش می آید. با نگاه کلان ملی همه باید از خود بگذریم تا جامعه ای کمال یافته داشته باشیم. منافع درازمدت تک به تک ما در جامعه ای چنین و با انسان های مسئولیت پذیر، تامین و تضمین خواهد شد.

مسئولان هم با ترویج روحیه مسئولیت اجتماعی نه تنها ضرر نخواهند کرد که سودی کلان خواهند برد. یک دلیلش این که در جامعه به سلامت رسیده، فساد عرصه ای برای رشد نخواهد یافت. همه ما چنین می خواهیم، مسئولان بیشتر از ما خواهان چنین جامعه ای باید باشند.

خبرگزاری برنا / کد خبر: ۱۴۶۹۳۳۶ / شنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ / ساعت: ۰۹:۲۴:۴۲/ ع.م

https://www.borna.news/fa/tiny/news-1469336

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نابلدی با حُکم و انشای آن، بلدِ کار نمی‌شود. با فرمان، نه دانش به دست می‌آید نه تجربه. عقل حکم می‌کند با صداقت حرفه ای، افراد کار بلد را به کار بگماریم تا حکمی که می‌دهیم ریشخند خود ما و فهم و شعورمان نباشد. دوست دارم این را به مسئولانی که افراد را به صرف دوستی و همجناحی بودن به کاری می‌گمارند بگویم. با این تاکید که چشم بستن بر تخصص و تجربه، کور کردن راه موفقیت است. بسیاری از احکام صادره برای افراد را اگر بخوانیم با کلماتی از این دست مواجه خواهیم شد که "نظر به تعهد، تجربه و توانمندی‌های جناب عالی...." شما را به سمتِ..... منصوب می‌کنم... دقیقا این کلمات از آن جمله‌های کلیشه شده هستند برای انتصاب. اما رزومه فرد را که می‌خوانی می‌بینی نسبتی با آن حوزه کاری ندارد! نمی‌دانم کسی که یک روز در حوزه‌ای کار نکرده چگونه تجربه کسب کرده است؟ آیا به اعجاز این حکم، تجربه هم حاصل می‌شود یا قرار است هزینه سنگین کسب تجربه او را مردم بپردازند؟ قصه تخصص و حکایتِ تعهد هم که دیری است از اولویت‌های انتصاب به ردیف‌های بعد نزول کرده است. طرف، الهیات خوانده، می‌شود مصدر کار اقتصادی. پزشکی هسته‌ای خوانده می‌شود مدیر شهری، پزشکی خوانده می‌شود صاحب مسئولیت سیاسی. عمران خوانده می‌شود مدیر رسانه و... نمی‌خواهم قصه تیتو و جاسوس سیا و یوگوسلاوی را تعریف کنم اما حرف این جاسوس به هزار بار خواندن می‌ارزد؛ "از من خواستند در سپردن پست‌ها به افراد، غیر تخصصی و ناهمسو عمل کنم." همین و تمام. حالا به واگذاری مسئولیت به افراد بدون در نظر گرفتن تخصص‌شان چه باید بگوئیم را نمی‌دانم. نمی‌دانم چگونه بگویم که به کسی برنخورد. فقط به این جمله شهید چمران توجه می‌دهم که: می‌گویند تقوا از تخصص لازم‌تر است. آن را می‌پذیرم اما می‌گویم "آن کس که تخصص ندارد و کاری را می‌پذیرد، بی‌تقواست." با حکم زدن معجزه نمی‌شود تا بی‌تخصص متخصص و بی‌تجربه مجرب و ناوارد حکیم شود. حالا علاوه بر گماردن افراد بدون نظر داشت به تخصص و تجربه‌شان، گاه شاهد به‌کارگیری افراد "ناباور" در جایگاهی هستیم که پیش ازاین انتصاب، خود علیه موجودیت آن جایگاه سخن گفته‌اند! افراد به احیای قرارداد‌هایی مامور می‌شوند که از اساس با آن مخالف بوده‌اند. نتیجه هم از قبل مشخص است؛ نتیجه عملِ "ناباوران" جز ناکامی نخواهد بود...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۲۷ / شنبه, ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=305155

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/02/16/3.pdf

شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1569651/

ب / شماره 5024/ پنجشنبه، 21 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 5 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020221.pdf

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی آیات و احادیث، از گذشته های دور برای آدم چراغ می شوند و تا همیشه هم پرتو می افشانند. از این جمله است برای من این کلام مولا علی(ع) که می فرماید: اَتَزعَمُ اَنَّکَ جِرمٌ صَغِیرٌ وَ فِیکَ انطَوَی العَالَمُ الاَکبَرُ؛ شما فکر می کنید یک موجود کوچک هستید، در حالی که کل جهان در درونتان نهفته است. واقعا چنین است. به خودمان در آینه نگاه کنیم، به فهم تازه از کلام امام خواهیم رسید و آیات الهی را به چشم خواهیم دید.
اصلا چهره خود ما کتابی است برای خواندن آیات. هرکدام از اجزای صورت، خود یک کتاب مجزاست برای تجزیه و تحلیل عنایت های الهی به انسان. اگر بتوانیم به درک حقیقت های واقعی شده در صورت برسیم، در ایمانمان هم به صداقت خواهیم رسید. همین ابرویی که بالای چشم است خودش یک دنیای ویژه است. نه از این جهت که اگر کسی بگوید بالای چشمت ابروست، گره بزنی به ابرو و دست و یقه اش را بگیری، نه. اتفاقا اگر کسی آدرس ابرو را بالای چشمت داد باید دیده به معنا بگشایی برای تماشای الطاف الهی.
من این گزاره را پسندیدم که بنده خدایی نکته بین در فضای مجازی، به این حقیقت چنین توجه داده بود که؛ «به ابروهام نگاه می کنم و یاد وقتایی می افتم که تو با همین تارهای کوتاه مو اجازه نمیدی عرق وارد چشمای من بشه. یا وقتی که توی بارون اونارو چتر چشمای من قرار میدی تا بتونم باز نگهشون دارم و به مسیرم ادامه بدم.» دقیق توجه کرده بود به کارکرد ابرو که می تواند مثل چتر عمل کند. می تواند به باز بودن چشم ها امتداد بدهد. با باز بودن چشم، او را به سلامت از موانع عبور دهد.
او در همین پُست، به این نکته ظریف هم توجه کرده و به تبع توجه داده است که؛ «حتی جهت رویش ابروهام رو هم جوری طراحی کردی تا قطرات آب یا عرق روی اون سُر بخورند و از گوشه خارجی چشم هام روی صورتم جاری بشن.»
یعنی در مسیری که نه تنها هیچ ضرری ندارد که طراوت هم می بخشد به گونه ها. عجیب است این حکایت ابرو نه فقط برای محافظت از چشم که در جای خود یک رسانه تمام است. یک ظرفیت بی بدیل در انتقال حس و پیام. بی آنکه نیاز به مترجم داشته باشد، حرف خود را به همه، با هر زبان که باشند منتقل می کند.
این را هم نویسنده پست به خوبی دیده و نوشته است: «علاوه بر همه این ها؛ تقریبا تمام احساساتم رو می تونم با حرکت دادنشون نشون بدم.» و این طرفه نکته و نگاه که؛ «و اگه اونا رو نداشتم؛ حتی خنده هام هم ترسناک و بی روح می شدن...» واقعا حکایت ها دارد ابرو که فهم آن به درک آدمی آبرو می دهد. او را به تأملاتی می خواند که انسان را به عبودیت می رساند. باری، ما اگر در آینه نگاه کنیم، آیات الهی را خواهیم دید. آیاتی که برای ما مثل پیغام می شود. پیغامِ دوست برای برگشتن به خانه پدری که همان بهشت است....

شهرآرا / 3933 / شنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه / چ2ب

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13956/374968

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/15/13956_130802.pdf

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی فکر نکنیم و حرف بزنیم نتیجه اش می شود همین که یک مقام دست چندم می گوید: "به زودی مجبوریم کیش، قشم و خوزستان را بفروشیم تا بتوانیم حقوق بازنشستگان را بدهیم." او همچنین برای طرح عجیب خود یک شاهد هم آورده و گفته "این تجربه‌ای ست که یونان طی کرده؛ کشور یونان ۱۰۰ جزیره فروخت تا بتواند مطالبات بازنشستگان و استقراض خارجی اش را بدهد، ما هم به زودی به این وضعیت دچار می‌شویم." شما را نمی دانم با خواندن این خبر، چه خشمی در برمی گیرد. من اما از خشم به انفجار می رسم. نه من، که قلم هم دندان بر هم می ساید وقتی می بیند یک مقامِ رسمی گز، نکرده، پاره می کند. چیزی می گوید که کمترین ما به ازای حقوقی اش می شود "فروشِ مالِ غیر". شما چکاره مملکت اید که اسم پاره های مقدس ایران را به زبان می آورید؟ خدا درجات امام روح الله خمینی را مضاعف فرماید که وقتی تیمسار ظهیر نژاد در توضیح نقشه مناطق جنگی، گفت فلان مناطق دست دشمن است. امام دستش را روی نقشه گذاشت و گفت آقای ظهیرنژاد! اگر خدای نکرده بخواهد به اندازه یک وجب از خاک ایران برود ترجیح می دهم، دستم قطع شود اما آن وجب خاک نرود. ما با این منطق خوزستان عزیز را با خون پس گرفتیم و همه خاک ایران را حفظ کردیم. خوزستان برای ما "خونِستانِ شهیدان" است، قلب ایران است. صدامیان را در این خاک سر و دست و کمر شکستیم حالا چطور برخی ها به خودشان جرات می دهند این نام مقدس را و دیگر پاره های وطن را در ترازو بگذارند؟ پیشتر هم کسی خوزستان زا با یک کشور دیگر قیاس کرده بود و اهمیت راهبردی آن کشور را برای ما بیشتر از خوزستان خوانده بود. همان وقت جوابش را گرفت. حالا اما در موضوعی دیگر، باز این کلمه مقدس را کسانی در تراز اقتصادی بر زبان می آورند. یادشان رفته که بازنشستگان خود قهرمانان دفاع از خوزستان اند. بگذریم. این را اما باید به صدای بلند گفت، اگر صندوق های بازنشستگی به این روز افتاده است- که می گوئید- به دلیل مدیریت فاجعه بار شما و امثال شماست. حالا جریمه شمایان- در دولت های مختلف- را ایران باید با پاره های پیکرش بدهد؟ در فقر غیرت، باید از خجالت بمیرد آدمی والا در فراوانی غیرت، یقه باید پاره کرد از مسئولانی چنین. البته این فرد عزل شد به خاطر ناسنجیده سخن گفتن اما نه تنها عذر نخواست برای نه آن حرف ها بلکه به خاطر آن قیاس، بلکه چنین توئیت زد ؛" ما که رفتیم اما شما صداقت را، صراحت را، شفافیت را و اصلاحات را دوست نداشتید." نه اتفاقا ما صداقت را دوست داریم. سبک شمردن خاک کشور را دوست نداریم حتی اگر در کلام باشد. بعد این درست صحبت کنید و کنیم همه مان به ویژه هر جا نام ایران در میان باشد.

ب / شماره 5019/ شنبه، 16 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020216.pdf

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«به زودی مجبوریم کیش، قشم و خوزستان را بفروشیم تا بتوانیم حقوق بازنشستگان را بدهیم.» سجاد پادام، مدیر کل بیمه های اجتماعی وزارت کار همچنین برای طرح عجیب خود یک شاهد هم آورده و گفته است: «این تجربه ای است که یونان طی کرده است؛ کشور یونان صد جزیره فروخت تا توانست مطالبات بازنشستگان و استقراض خارجی اش را بدهد، ما هم به زودی به این وضعیت دچار می شویم.» نمی دانم با خواندن این خبر، چه خشمی وجودتان را در برمی گیرد، من اما از خشم به انفجار می رسم. نه من، که قلم هم دندان بر هم می ساید وقتی می بیند یک مقامِ رسمی، گز نکرده، پاره می کند. چیزی می گوید که کمترین ما به ازای حقوقی اش می شود «فروش مال غیر». شما چه کاره مملکت اید که اسم پاره های مقدس ایران را به زبان می آورید؟ خدا درجات امام روح ا... خمینی(ره) را مضاعف فرماید که وقتی تیمسار ظهیر نژاد در توضیح نقشه مناطق جنگی، گفت فلان مناطق دست دشمن است، امام دستش را روی نقشه گذاشت و گفت: آقای ظهیرنژاد! اگر خدای نکرده بخواهد به اندازه یک وجب از خاک ایران برود ترجیح می دهم، دستم قطع شود، اما آن وجب خاک نرود. ما با این منطق خوزستان عزیز و همه خاک ایران را حفظ کردیم حالا چطور به خودشان جرئت می دهند برخی ها که فکر نکرده چنین بگویند؟
اگر صندوق های بازنشستگی به این روز افتاده است، که می گویید، به دلیل مدیریت فاجعه بار شما و امثال شماست. حالا جریمه شما، در دولت های مختلف را ایران باید با پاره های پیکرش بدهد؟ در فقر غیرت، باید از خجالت بمیرد آدمی، والاّ در فراوانی غیرت، یقه باید پاره کرد از مسئولانی چنین.

شهرآرا / 3932/ پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13951/374860

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/14/13951_130770.pdf

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جوانمردی، شعار نیست که هرکس بیشتر تکرارش کند، جوانمردتر باشد. به‌زور بازو هم نیست که هرکه را هیکل، درشت‌تر باشد و زور بیشتر، جوانمردترش بخوانیم. جوانمردی یک سبکِ زندگی مومنانه، انسانی و اخلاقی است که در جامعه نمود پیدا می‌کند. هر وقت ظلمی در زمین روی دهد، اینان نه در جامعه که در جامه خود هم تاب ندارند. مهم نیست که کی هستند و کجا یا به چه نام و عنوانی زیست می‌کنند. همین‌که برای سلامتِ محیط زندگی خود به میدان می‌آیند کافی است تا به احترامشان برخیزیم. اگر به خون افتادند به احترام قطرات خونشان، تا ابد به راه و رسمشان وفادار بمانیم. ماجرای سبزوار و جوانمردی که نام خود را با خون نوشت را باید در کتاب جوانمردی نوشت. آنجا که دو تن از هواپرستانِ رذالت پیشه دست تعدی به‌سوی دختران دراز می‌کنند. وقاحت را از حد می‌گذرانند و تصاویر زشتی خلق می‌کنند. در شرایطی چنین است که یک مرد، جوانمردی را از نو معنا می‌کند و برای دفاع از ناموس مردم به معرکه پا می‌گذارد و آخر هم به تیغ خشم بدسگاران، به خون می‌افتد. شهید حمیدرضا الداغی، ادامه جوانمردی ایرانی است که نمونه اعلایش را در دفاع مقدس دیدیم. درجایی مثل خرمشهر که هفت تفنگدار دریایی شهید شدند تا پیکر دختر ایرانی را از هتک حرمت نجات دهند. حمیدرضا ادامه غیرت آنان بود که نتوانست تعدی به ناموس مردم را تحمل کند. خدا کند مسوولان هم نتوانند این شرایط را تحمل کنند. خدا کند هیچ‌کداممان نتوانیم تاب آوریم این گستاخی را. قدرت قاهده عدالت و قانون باید متجاسران را یقه بگیرد تا کسی جرات نکند در شب تاریک و در خلوت کوچه‌ها دست از پا خطا کند چه رسد به‌روز روشن و در برابر چشم هراس‌زده مردم چنین غلط‌هایی بکند. حق را با تکریم جوانمردان باید پاس داشت. جامعه را با تطهیر از رذالت و شرارت باید به آرامش رساند. این جوانمردانه‌ترین کاری است که حتما باید انجام شود…

نخست نیوز / کد خبر : ۶۶۱۰۳ / پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۲:۴۱

https://nakhostnews.com/?p=66103

نخست شماره 962 / پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/05/Sait-N.pdf

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

معلم ها با درس ها شان به ماندگاری می رسند. دقیقا به عمقی که در کلام دارند در عمق جان مردم ماندگاری می یابند. حتی گذر قرن ها هم غبار بر آنان نمی نهد که به هر تکرار بی غبار تر از پیش روشن می شوند و روشنایی می افشانند. مولوی نه تنها از جمله این معلمان است که به گمانِ من قله نشین ایم فهرست معتبر و اعتبار دهنده آن نیز هست. او به هر بیت، معلمِ انسان می شود. به هر کلمه درسی می دهد و به هر تصویر که می سازد، افقی تازه فرانگاه انسان می گشاید. بنده خدایی از میان فراوان درس های اوو خرمن فیاضی که دارد، چنین خوشه چینی کرده بود؛ "عشق را بی‌معرفت معنا مکن / زر نداری، مشت خود را وا مکن" کلمات در نگاه معلمانه مولانا دارای معانی مشخص اند. بی شناخت نمی شود ردای ادعا بر شانه انداخت و توقع داشت که دیگران هم به باور، او را تایید کنند. بی معرفت، رسیدن به عشق محال است. ادعایی چنین مثل باز شدن دست خالی کسی است که ادعای زر داشتن در مشت دارد. روشن است که او را بهره ای جز رسوایی نخواهد ماند. پس در دعاوی و ادعا ها حتما باید اول به توانگری خود واقف باشیم والا دم فروبندیم و تا دیگران متوجه خالی بودن دست ما نشوند به عقل نزدیکتر است. این را امروز بیش از هر زمان دیگر حس می کنیم. از فراوان وعده های مسئولان که نتیجه اش چیزی عاید مردم نمی کند. از گفته هایی که خود گوینده هم برایش عیار و اعتباری قائل نیست. نتیجه می شود این که نه تنها با ادعا اعتباری نمی یابد که ته مانده داشته هایش هم باد هوا می شود. درس دیگری که این بنده خدا در فضای مجازی از حقیقت گفته های مولوی به اشتراک می گذارد این است که؛" گر نداری دانش ترکیب رنگ / بین گل‌ها زشت یا زیبا نکن" چون کسی می تواند یا حق دارد در باره چیزی قضاوت کند که به تجزیه و تحلیل ریز موضوعات و زیر مجموعه ها آشنا باشد. کسی می تواند ترازو برپا کند که پای ترازو- به شاگردی- عمری گذرانده باشد. به دانشِ آنچه می خواهد در باره اش بگوید وقوف یافته باشد. آنچه در جامعه، دل آزار می شود همین است که همه در همه موضوعات نظر کارشناسی می دهند حال آن که از ابتدائیات آن بی بهره اند. منتقد باید تمام زوایا را ببیند، بشناسد و خیرخواهانه مطرح کند و الا نه تنها گرهی نخواهد گشود که گره ها اضافه خواد کرد. اول دانش ترکیب رنگ بیاموزیم بعد در باره گُل ها داوری کنیم.....

ب / شماره 5018/ پنجشنبه، 14 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020214.pdf

نامیرا و حیات بخش چون علامه مرتضی مطهری / صفحه 5

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آزادی های خالی...، ازادی های خیالی... جز این چه عنوانی می توان پیدا کرد برای رفتار های ستیزنده برخی ها با اخلاق؟ فرهنگِ واژگانی شان، با فرهنگ کلمات ایرانی، هزار فرسنگ فاصله دارد. آزادی به معنای ایرانیِ خود، رها شدگی از بندها و بردگی ها و استعمار را معنا می دهد. آنچه اما از این آزادی های بدلی می شود یافت، شوریدن بر قانون و هنجار های پذیرفته شده اجتماعی است. چیزی که فضا را برای زندگی سلامت، نا امن می کند. دست های چدنی دشمن، زیر دستکشِ مخملی آزادی های خیالی، با توسعه ابتذال می خواهد یقه آزادی انسانی را بگیرد. قطعا کسانی که در بندگیِ خدا ناکام باشند به بردگی شیطان گرفتار خواهند شد. چیزی که زیر خیمه آزادی های خیالی برای آدم برنامه ریزی می شود.....

اخبار مشهد / چهارشنبه 13 اردیبهشت 1402 / ع.م

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 14:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کلی کوشیدند تا مسلمانی‌شان را بستانند. تلاش کردند تا به دین خود درآورندشان. اینان هم همراهی می‌کردند. در همین میان - به قول ما مشهدی‌ها- برق رفت و همه جا را سیاهی گرفت و سکوت. اما تا برق آمد صلوات فرستادند. یعنی پنبه یافتند هرچه بافته بودند را.
این حکایت را بارها خوانده‌ایم. این روزها هم به نوعی شاهد بازتولید آن در ساحت‌های دیگریم. همین چند روز پیش بود که در اتوبوس واحد به سمت حرم حضرت امام رضا(ع) می‌رفتیم. دعوا در گرفت. بر سر حجاب بود بعد تذکر یک خانم به یک دخترِ جوان. کلمات تند شد و صداها بلند. در این میانه صدایی از بانوان بلند شد که صلوات بفرستید برای ختم ماجرا.... دختری که تذکر گرفته بود گفت یعنی چه صلوات؟ دیگران هم همراهی نکردند چندان... دقایقی گذشت و گنبد حرم که نمایان شد، دعوت به صلوات پیرمرد را چنان جواب مثبت دادند که احساس جوانی کرد. انگار نه انگار که دقایقی پیش درخواست صلوات چندان اجابت نشد. این بار آن دختر هم صلوات فرستاد. انگار برقی که رفته بود برگشت. آدم‌ها هم به تنظیمات کارخانه دینی برگشتند. هه جا را عطر صلوات گرفت.
دو روز پیش هم این قصه تکرار شد. درست در مسیر عکسِ روز‌های پیش. در اتوبوس اعلامیه زده بودند مبنی بر ممنوعیت خدمات‌دهی به بی‌حجاب‌ها. راننده محترم هم مستند به ابلاغیه به دختر بی‌حجاب تذکر داد که برای استفاده از خدمات و سوار شدن به اتوبوس باید حجاب داشته باشد. قبل از این که دختر تصمیم بگیرد سوار شود یا نه، صدای اعتراض مردها بلند شد. یکی گفت تو رانندگی‌ات را درست انجام بده، چه کار ‌داری به لباس مردم. جوانی هم در ادامه باکلماتی تند‌تر همین مفهوم را گفت. پیرمرد کناری هم به تکرار حرف‌های جوان پرداخت با طعم کینه! در این میان، تقاضای صلوات هم پاسخ نگرفت. حرف‌ها ادامه یافت اما صلوات "تجدید" نشد. ما "مردود" شدیم. انگار برق رفته بود که برنگردد. حرم هم پشتِ سر بود نه رو به رو که جلوه‌اش حال همه را خوب کند. در ادامه راه هم اتوبوس خراب شد. همه مجبور شدیم پیاده شویم. همه‌مان چه با حجاب و چه بی‌حجاب. اهل صلوات و لب‌هایی که بسته مانده هم همه پیاده شدند.
فکر می‌کنم در جامعه فاصله رفتنِ برق تا آمدن برق، خیلی زیاد شده. آن قدر که برخی‌ها به برگشت برق امیدشان کم می‌شود. این را جدی بگیرند مسئولان محترم. اگر می‌خواهیم دوباره صلوات از جان همه برخیزد باید جهان و جامعه به قرار برگردد. مشکلات رو به کاهش بگذارند. وضع زندگی بهتر شود. این را متولیان امر جدی بگیرند. یک نکته هم هست که ما مردم عادی باید حتما به آن توجه کنیم. اتوبوس که خراب شد، همه‌مان با همه تفاوت دیدگاه و رفتاری که داشتیم، مجبور شدیم پیاده شویم. اتوبوس خراب هیچ کداممان را به مقصد نمی‌رساند. به امروز و فردای جامعه فکر کنیم. بر هم خوردن نظم جامعه، به ضرر همه ماست. همه‌مان آسیب می‌بینیم اگر جامعه آسیب ببیند. امیدوارم برق دوباره وصل شود تا عطر صلوات جان و جهان همه را به میهمانی بوی خوش ببرد. ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۲۵ / چهارشنبه, ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=304959

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/02/13/3.pdf

صبح مشهد / https://sobhmashhad.ir/1402/02/13/52414/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همیشه به احترام "درباره" معلم قلم زده ام. بارها خاکساری خود را به عنوان یک "همیشه شاگرد" در برابر عظمت معلم، ابراز کرده ام. حق را هم همین می دانم و با افتخار دست شان را می بوسم. امسال اما در تجلیلِ مقام معلم، می خواهم از زبانِ قلمِ حضرت استاد صفائی حائری که رحمت متعالیه خداوند بر او باد، " با" معلم سخن بگویم. با همان ادبیاتِ استاد که در صفحه 9 کتاب تربیت کودک، جان را به بعثت می کشد؛" برادر و خواهر معلم! در حالى كه فرصت‌ها چون ابر مى‌گريزند و زمان همچون كودكان پابرهنه در كوچه‌هاى شهر مى‌دود و ما در كار تماشاى «خسران» خويش، در معامله‌اى كه هر ثانيه، «هستى» را با «نيستى» مبادله مى‌كنيم، آيا لحظه‌اى انديشيده‌اى‌؟ و با طرح چند سؤال از خويش، ابرهاى بارور در گذر زمان را به «باريدن» و سيراب كردن، واداشته‌اى تا در بارش زلال آن به «رويش» و «فلاح» برسى‌؟ كه... «كه هستى»، «چه مى‌كنى»، «براى كه كار مى‌كنى»، «چرا كار مى‌كنى»، «در كجا هستى»، «به كجا مى‌خواهى بروى»، «به كجا رسيده‌اى» و «به كجا رسانده‌اى»؟!!

بگذار، صميمانه از تو بپرسم، اين سؤال را كه، راستى، "چرا معلم شده‌اى‌؟" انگيزه و نيت تو براى انتخاب اين كار چه بوده است‌؟ آيا معلمى را به عنوان يك «شغل» همانند ساير شغل‌ها، براى كسب درآمد گزيده‌اى‌؟ آيادر طلبِ يك كار به اصطلاح بى‌دردسر و با چند ماه تعطيلى با مزد و مواجب، بوده‌اى‌؟ اگر چنين است، در خويش، تجديد نظر كن و مسئوليت خدايى و انسانى‌ات را به خاطر آور، كه تو همانند يك كارمند اداره نيستى. تو با «انسان‌هايى» سر و كار دارى كه بسيارى از مسائل «زندگى» شان را از تو مى‌آموزند، اعمال و حركات تو را الگو قرار مى‌دهند. بخش عظيمى از شخصيت‌شان را «حرف‌ها» و «رفتار» «تو» مى‌سازد. اگر{خدی نکرده} فاسد باشى، نسل‌هايى را فاسد كرده‌اى و اگر{ان شاالله} صالح باشى، نسل‌ها را اصلاح كرده‌اى." بله، صلاحِ جامعه، رهینِ تربیت معلمانِ صالحی است که نه تنها برای امروز که برای فردای ظهورِ حضرت مصلح (عج) هم تکلیف دارند. فراتر از همه حساب و کتاب های دنیایی که حق شان قدر دیدن و بر صدر نشستن است. بالاتر از شئون این جهانی، باید به ابدیت انسان فکر کنند. به حیاتی که هرگز به پایان نمی رسد. آدم ها را در این تراز باید بسازند. این هم می طلبد که خود به شکوه از خداوند "هستی" گرفته باشند تا بتوانند" هستی بخشی" کنند. ما به معلمانی چنین نیاز داریم. دعا می کنیم همه معلمان ما چنین باشند تا فردای ایران هزار بار بهتر از امروز باشد. معلمان بزرگوار همین امروز برای فردای وطن همت کنند.....

ب / شماره 5017/ چهارشنبه، 13 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020213.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما در سایه حرم زندگی می‌کنیم. به نوعی همسایه‌ایم. در عینِ حال، آفتاب نشینِ صاحب حرم نیز هستیم. این دوگانه اقتضا می کند که رفتارمان را هم به ترازی، نظم دهیم که صاحب حرم برای ما و همه مردمان مهندسی فرموده است.

در این هندسه، هر کلام را نه با یک معنا که با شبکه معنایی باید فهم کرد. از هر معنا هم دریافتی روزآمد داشت. فهمیدگی و دریافتِ درست را نیز زیست کرد. از این جمله است همسایگی که خود را بدان تعریف می‌کنیم. می‌دانیم که حسنِ همجواری در ادبیات دیپلماتیک، صاحب جایگاه است و از مراوده کشورهای همسایه سخن می‌گوید اما باید این رسم الخط را در ساحتِ اجتماعی هم خواند.
در حق همسایه‌هایی که سایه‌شان فقط یک خانه را در برمی‌گیرد زیرا در کنار خانه هایی که دیوار به دیوار هم ایستاده اند، ما هستیم و حُسنِ هم نشینی، از قدیم مورد توجه اهل معرفت بوده است تا جایی که بر زبان شیخ اجل، سعدی شیرازی چنین نشسته که؛ همنشین تو از تو به باید، تا تو را عقل و دین بیفزاید و این در شمار ضرب المثل ها هم ایستاده است در زبان مردم. یعنی هم باید دنبال حسن هم صحبتی بود و هم در پی همنشینی با کسانی که شأنی بالاتر و اخلاقی والاتر دارند. همکلامی شان نعمتی است «نقمت» سوز و نعمت ساز که عقل و دین را فزونی می بخشد.
مصاحبت با این افراد را باید قدر دانست چون باعث افزایش قدر و منزلت آدمی می شود. کلامشان راه گشاست و همراهی شان دلگشا. آرامش حضورشان، ناشکیبایی روح و روان را به آرامش می آورد و اطمینانی که در خاطر دارند، آدم را در برابر خطرات بی اعتمادی، واکسینه می کند.
در کلام امام رضا(ع) که با «ان من دینهم...»(1) شروع می شود، «حسن الصبحه» را در این شمار می آورد و بر «حسن الجوار» و نیک همسایگی تاکید می ورزد. این خود راه نمودن است به درک این معرفت که هم باید به دنبال همنشین نیک اندیش بود و هم همسایه نیک رفتار.
از سوی دیگر نیز باید کوشید که خود هم «نیک اندیشی» در پیش گرفت تا مصاحب خوب رفیق خود بود و هم حرمت دار نیک رفتاری همسایگی بود تا کسی که خانه اش تکیه به دیوار خانه ما داده است بداند که خودش هم می تواند به ما تکیه کند و در زمان ضرورت تکیه گاه ما باشد.
پیامبر اعظم(ص) نیز در فرازی دیگر، چنین تعلیم مان می فرمایند که؛ أحسِنْ مُجاوَرَة مَن جاوَرَكَ، تَكُنْ مؤمنا. به این معنای درس آموز که، با همسايه ات نيكو همسايه دارى كن، تا مؤمن باشى. یعنی مرتبت والای مومن بودن را به نیکو همسایه داری پیوند زده اند.
هم ایشان در جای دیگر نیز می فرمایند: ما زالَ جبرئيلُ عليه السلام يُوصِيني بالجارِ حتّى ظَنَنتُ أنَّهُ سَيُوَرِّثُهُ ؛ جبرئيل پيوسته مرادرباره همسايه سفارش مى كردتاجايى كه گمان بردم بزودى او را ارث بَر ازهمسايه اش خواهد كرد. خوانش این احادیث به ما می گوید، باید حسن همصحبتی و همسایگی داشت تا به آرامش در زندگی و جامعه آرام و آماده شکوفایی رسید. جایی که زیستن در آن، آرزوی انسانِ هوشمند است. فکر می کنم با تعریف تمام ساحتی همسایگی با حرم، بایستگی هایی از این دست هم در زندگی ما نهادینه خواهد شد. بکوشیم رابطه خود را با حرم سامان دهیم تا زندگی ما سر و سامانی بشکوه بگیرد.

پی نوشت:
1-امام رضا علیه السلام ـ فی کِتابِهِ لِلفَضلِ بنِ سَهلٍ ـ : إنَّ مِن دینِهِم [أیِ الأَئِمَّةِ علیهم السلام] الوَرَعَ وَ العِفَّةَ ، وَ الصِّدقَ وَ الصَّلاحَ وَ الاِجتِهادَ، و أداءَ الأَمانَةِ إلَی البَرِّ وَ الفاجِرِ ، و طولَ السُّجودِ ، وَ القِیامَ بِاللَّیلِ ، وَ اجتِنابَ المَحارِمِ ، وَ انتِظارَ الفَرَجِ بِالصَّبرِ،
و حُسنَ الصُّحبَةِ ، و حُسنَ الجِوارِ ، و بَذلَ المَعروفِ ، و کَفَّ الأَذی، و بَسطَ الوَجهِ ، وَ النَّصیحَةَ ، وَ الرَّحمَةَ لِلمُؤمِنینَ؛ جزو دین ایشان [امامان علیه السلام ] است: پاکدامنی، عفّت، راستی و صلاح و سخت کوشی، ادای امانت به نیکوکار و تبهکار، سجده طولانی، عبادت شبانه، دوری از حرام، انتظار گشایش با شکیبایی، نیکو همنشینی، نیک همسایگی، نیکی کردن، دست از آزار شستن، گشاده رویی، خیرخواهی، و رحمت برای مؤمنان.

آستان نیوز / دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ / چ2

https://news.razavi.ir/fa/339256/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%90-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DA%AF%DB%8C

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی ها همه چیز را با ریال و به تازگی هم با دلار می سنجند. آدم ها را به همان اندازه ای محترم می شمارند که «درآمد»ش احترامشان را برانگیزد! از این آدم ها کم نداریم، هرچند کمشان هم زیاد است! یادم هست در جلسه ای، فردی با تبختر می گفت ارزش هر رشته تحصیلی و هر کار، به میزان درآمد و به قولش به صفر های سمت راست عدد صحیح است. با همین نگاه هم آدم ها را اندازه می گرفت و برابر اقشار کم درآمد، کوه غرور بود و برابر برخورداران، با خاک تراز می شد. او در صحبت با طرف مقابلش که معلمی ارجمند بود، می گفت چرا به جای معلمی دنبال مشاغل فلان و رشته فلان نرفتی؟ معلم بنده خدا مانده بود چه جوابی بدهد؛ چیزی که هم بتواند معلمی را حرمت بگذارد و هم جوابی به این فرد باشد که دل گیر نشود. من اما همان وقت در جوابش گفتم که آدمی را نه به میزان دریافتی که به حاصل کارش باید سنجید. به همین مؤلفه هم باید ارزش گذاری کرد. آن که کار نیک می کند و دیگران از کار او بهره نیکو می برند، باید عزیز شمرده شود. معلمی که چراغ در جان برمی افروزد و کلماتش کلید می شود برای فرداها، استادی که از افراد بی سواد و خام، عالم و پخته می پرورد، کارگری که حاصل فعالیتش نان می شود و در سفره مردم می نشیند، سقف می شود و بالای سر مردم قرار می گیرد، خدمت می شود و در اشکال گوناگون، مشکل مردم را رفع می کند، گرما می شود و زمستان مردم را از زمهریر می رهاند، خنکایی دل پذیر می شود و در تابستان، فضایی دل نشین می آفریند و... باید محترم شمرده شود که کار او درنهایت، احترام به انسان است. همین روزهای پیش بود که رهبر گران قدر انقلاب به زیبایی کار را عامل حیات جامعه دانستند و فرمودند: «ارزش کارگر ارزش حیات جامعه است، ارزش زندگی مردم است.» این هم یعنی دقیقا ارزش هر فرد به اثرگذاری اوست. آن روز به تأکید گفتم و امروز در این نوشتار مؤکد می کنم باورم را که افراد را به میزان اثرگذاری شان باید ستود، نه فقط درآمدی که از این کار به دست می آورند. اگر صرف درآمد ملاک بود، باید مختلسان و قاچاقچیان را بالای سرمان جا می دادیم که به روزی، به امضایی، به کاروانی، اندازه عمر هزاران معلم و استاد و مهندس و کارگر درآمد دارند. اینان اما در اندیشه ایمانی و افکار مردم، منفورند. حق هم همین است که صاحبان سفره حرام را حرمتی نیست، بلکه نفرت روزافزون است. زشتی و پلشتی است و چنان که در محضر حضرت مولانا می خوانیم، باید ریشه حسد، بداخلاقی، کبر، نخوت، درازدستی و آلوده زبانی را در لقمه پیدا کنیم. یک جایی، لقمه حرامی خورده ایم یا روزی ناپاکی به روح و جان خود داده ایم که به تنگنای این بیماری ها افتاده ایم. اگر دنیا را با نگاه حلال ببینیم، معلمی را دارای شأنی پیامبرانه خواهیم دید و خواهیم ستود و کارگر را ارج خواهیم نهاد. حق مطلب را و تکلیف تکریم کریمان را هم باید چنین ادا کرد. این طرفه نکته ای است که باید گفت، به ویژه به گوش کسانی که عیار سنجششان با صفر های حساب افراد تنظیم می شود.

شهرآرا / شماره 3930 / سه‌شنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 13 / جامعه /چ2 انت

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13943/374673

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/12/13943_130692.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شهادت، متعالی‌ترین مفهومی است که انسان می‌تواند با آن خود را متمایز و ممتاز کند. خداوند هم برای شهید، حرمتی بلند قائل است که او را به «بی‌مرگی» می‌رساند. «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏ اند مرده مپندار بلكه زنده‏‌اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى ‌شوند.» این آیه ۱۶۹ سوره شریفه آل عمران، گواهِ بر همین حقیقت است که بسیار خوانده و شنیده‌ایم.

بالاتر از این؛ آیه، در جامعه ما «اقامه» شده است. به تکرار هم اقامه شده است. به از پا افتادنِ هر شهید، شاهد اقامه این آیه شریفه بوده‌ایم. شرافتِ در افزایش انقلاب و ایران و مردمان این قطعه خدایی خاک، رهینِ اقامه همین آیه شریفه است. در همین هندسه معرفتی است که شهید را هرگز مرده نمی‌پنداریم. به زندگیِ‌شان باور داریم. به ظهور و بروز و نقش‌آفرینی شهدا هم مومنیم. احیای فضیلت‌های اخلاقی و سبک نجیبانه زندگی مومنان را نتیجه همین نقش‌آفرینی‌ها می‌دانیم.

آنان «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» اند و ما از سفره گسترده آنان روزی می‌خوریم. سفره معرفتی که هرچه برداریم نه تنها کم نمی‌شود که روزافزون هم هست. یکی از بزرگ سفره‌دارانِ این قبیله ارجمند، شهید آیت‌الله مطهری است. بزرگمردی که خرمنِ فیاض اندیشه‌اش، رزقِ زندگی معرفتی میلیون‌ها انسان را به روز تأمین می‌کند. از او گفتن جز ذیل این آیه، سزا نیست که زندگان را به قاعده حیات باید دید و قدر نهاد. مطهری، کلام‌اش هم مُطهَّر است و هم مُطهِّر. هم پاک است و هم پاکی‌آفرین. در زلالِ اندیشه‌اش می‌شود به طهارت جان رسید. بی‌آنکه گزندی به تهدید نیش بگشاید.

این شهادتِ حضرت روح‌الله است درباره آثار او؛ «آثاری که از او هست، بی‌استثناء، همه‌ی آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم: «بی‌استثناء آثارش خوب است». ایشان بی‌استثناء آثارش خوب است، انسان‌ساز است.» او در کلماتِ خویبش جاری است. هیچ «مرگ‌افزاری» نمی‌تواند این جریانِ حیات‌آفرین را متوقف کند. مطهری علاوه بر عظمت شهادت، شانِ شهادت‌آفرینی هم دارد.

بسیارند کسانی که با شهدنوشی از سفره پر کرامت او به فهمی نو از زندگی و درکی تازه از شهادت رسیده‌اند. اینان «موتوا قبل ان تموتوا» را به رفعتِ شهید شدن قبل از شهادت ارتقا داده‌اند. هر کدام هم در این ساحتِ مبارک، سفره‌دار شده‌اند که ما به اندازه وسعت فکری‌مان، روزی خورِ سفره معرفتی‌شان هستیم. نام‌گذاری روز شهادت استاد به عنوانِ «روزِ معلم» هم ناظر به همین شکوه و شوکتی است که تعلیم و تعلم دارد. معلمان به واقع، ادامه‌دهنده راهی هستند که مطهری بر آن چراغ گرفته است. تکریم اندیشه مطهری اقتضا می‌کند تا سفره‌داران راهش، معلمانِ فرهیخته و متاله را قدر بدانیم.

تقدیر از معلم برای تغییر احوال جامعه به سوی «احسن‌الحال» یک ضرورت راهبردی است. اگر می‌خواهیم فردای وطن مطهری‌پرور باشد. اگر می‌خواهیم شهادت همچنان جان مردم را به حلاوت شهود برساند باید معلمان را تکریم کنیم. چنین بار رسمِ ایرانِ ما.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۸۶۴۰۸ / سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۰:۰۵

https://defapress.ir/fa/news/586408/

ب / شماره 5018/ پنجشنبه، 14 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 5 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020214.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تکریمِ روزِ کارگر را می خواهم به حدیثی از امامِ عدل و حکمت، مولا علی(ع) متبرک کنم که می فرمایند:" عَمَرَتِ الْبُلْدانُ بِحُبِّ الاْوْطانِ؛ شهرها با وطن دوستى آباد مى شوند." آباد گران هم کارگران هستند که در وطن دوستی هم دستی توانا دارند. هر جبهه ای که گشوده شود این کارگران هستند که در خط مقدم، سینه "سپر" می کنند. در برابر کمبودها هم کم نمی آورند. در معرکه های سخت، بیشتر سینه "ستبر" می کنند. تیر های دشمن را به جان می خرند تا وطن آزاد و شهر و روستا آباد باشد. امروز که جبهه در وجهه اقتصادی خود، سربلندی وطن را تهدید می کند، کارگران را باید ویژه تر از همیشه دید و کارشان را قدر دانست. قدردانی هم تنها به تکریم معنوی نیست که سربازان اقتصادی را به زبان اقتصاد باید قدر دانست. این زبان هم حروفش از جنس عدد و رقم است. کار، حساب دارد. باید با حساب و کتاب با کار و کارگر مواجه شد تا نتیجه سختی ها را به عدد ببیند. کارگر باید کار کند اما مسئولان هم باید حاصل کارش را به ریال تبدیل و در حساب اش بنشانند. نمی شود توقع داشت که او جز کار دغدغه ای نداشته باشد اما کسانی که باید دغدغه زندگی او را داشته باشند، به فراموشی مبتلا باشند. کارگر امروز دچار شرایطی است که هر روز دغدغه ای دیگر برایش ایجاد می شود. این هم توان کار او را می فرساید. امید چندانی هم به فردا نمی تواند داشته باشد چون در آینه های رو به رو می بینند و پیشکسوتان خود را در شرایط سخت تر می یابند. اوضاعی که دعا می کند قبل از این که به بازنشستگی برسد، حضرت عزرائیل را ملاقات کند. قطعا نتیجه جهاد و تلاش برای سازندگی وطن و توسعه عمران و آبادانی را حضرت خداوند بهتر می داند و در آن سرا به بهشت خود پاسخ می دهد. حیات بخشانِ امروز جامعه به حیات آخرت باورمند ترند تا به این که اینجا گره از کارشان باز شود. یک نمونه اش قصه متناسب سازی حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی. دولت روحانی در سال 1400 به بازگردادندن 75 درصد تن داد. 25 درصد را با این وعده مواجه شدیم که بعدا انجام خواهد شد اما دولت رئیسی که در همان سالِ نخست، 15 درصد هم این معادله را نامتناسب تر کرد. البته هر روز وعده ای نو می شنویم که امسال آن 25 درصد عقب ماندگی جبران خواهد شد اما هنوز نتیجه ای روشن نمی بینیم. باری وقتی امروزِ کارگر این است که تجربه می کند. وقتی فردایش را در امروزِ پیشکسوتانش می بیند، چه توقعی می شود از او داشت؟ مسئولان که می خواهند کشور آباد شود، اول وظیفه خود را در آبادانی زندگی کارگر انجام دهد بعد دوبرابر توقع داشته باشند. مطمئن باشند که سه برابر پاسخ خواهند گرفت. کارگران قدرشناس اند. حق نمک را با نان و نمک می دهند. امتحان کنند مدیران و بزرگواران. قطعا سود خواهند کرد....

ب / شماره 5016/ سه شنبه، 12 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020212.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدم ها به داشته های خود اعتبار می یابند. کشور ها نیز در همین قاعده نگاه می شوند. آدمی عزیز است، کشوری عزت می یابد که به «دارندگی» متمایز باشد و به «برازندگی» ممتاز شود. مهم ترین «دارندگی» هر کشور هم منابع است. ارزشمندترین منابع نیز نیروی انسانی سازنده و مؤثر است. نیرویی که غنی سازی شده و به منبع ارتقا یافته باشد. منابع انسانی هستند که سایر منابع را فعال می کنند. این ها اگر نباشند سایر منابع هرگز به مرحله استخراج نمی رسند که خرج کشور را بدهند و با فعلیت یافتن، توان بالقوه را فعال کنند. اینکه گاه به مثل می گوییم آفریقایی ها روی منابع طلا از گرسنگی می میرند، فقط یک طنز تلخ نیست. روایت تلخ تر از تلخ، نبود یا بی توجهی به منابع انسانی است. کشور هایی که به شتاب قله های توسعه را فتح می کنند بیش از آنکه به دیگر منابع زیرزمینی و ظرفیت های رو زمینی توجه داشته باشند، به نیروی انسانی توجه دارند.
نیروهای خود را پرورش می دهند و با زیبا سازی و در باغ سبز نشان دادن، نخبگان دیگر کشور ها را هم جذب می کنند. نتیجه معلوم است؛ پیشرفت کشور های نخبه پذیر و فقیر شدن ممالک نخبه فرست. نمی خواهم از واژه «نخبه گریز» استفاده کنم. این واژه، کام آدمی را تلخ می کند. وقتی اوقاتمان تلخ تر می شود که می بینیم دیگر کشور ها با بهره برداری از نیروهای رفته از کشور ما به یک آبادانی می رسند که تصورش هم در ذهن ما نمی گنجد. یک «نمی خواهم» دیگر؛ نمی خواهم در این مقال از فرار مغز ها بگویم. باشد برای وقتی دیگر. امروز می خواهم بر این نکته تأکید کنم که برای برون رفت از تنگناها باید روی منابع انسانی سرمایه گذاری کرد. باید نیروی کار را گرامیداشت. باید تولید را رونق داد و ده ها «باید» دیگر که چون محقق شود شرایط را برای بهبود اوضاع کشور تحقق خواهد بخشید. عاقلانه ترین راهی که باید رفت این است که کاری بکنیم کارگر جز به کار توجهی و غیر از آن دغدغه ای نداشته باشد. ذهن او، همه ذهن او باید مصروف کار شود تا تولیداتش به صرفه و قابل رقابت با محصولات دیگر کشور ها باشد. نمی شود که کارگر را در هشت و چهارِ معیشت گذاشت. هر روز هم با اخبار تلخ بر سر او آوار شد و توقع داشت که او تمام قد، در خدمت تولید باشد و محصولی که می سازد هم بازار دیگر کشور ها را کساد کند. کارگر ابزار نیست، انسان است. به فرموده رهبر انقلاب، «ارزش کارگر ارزش حیات جامعه است.» این نکته ظریفی است که اگر فهم کنیم خواهیم توانست ظرفیت های وجودی و استعداد حرفه ای را شکوفا کنیم. کارگری که آموزش ببیند، قدر دانسته شود و در جای بایسته خود بنشیند، می تواند معجزه کند. در این اعجاز است که حیات جامعه، جلوه ای پررونق می یابد. در این جلوه گری است که شکوه فهم مؤمنانه از کار و کارگر، بستر را برای رشد روز افزون فراهم می کند. به این ظرافت ها توجه کنیم.

شهرآرا / شماره 3929 / دوشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه آخر / روایت روز

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13940/374582

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/2/10/13940_130668.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کار و کارگر، دو کلمه کلیدی هستند. کلید برای گشایش قفل هایی که پیش روی پیشرفت وجود دارد. با کار و فقط با کار می توان از دل بن بست ها راه باز کرد. ره آوردی چنین ارجمند است که کار را ارزش می دهد و کارگر را ارزش افزون تر. هیچ زندگیی بدون کار و تلاش آباد نمی شود. هیچ کشوری هم جز از این رهگذار به موفقیت نمی رسد. این جاست که کار و کارگر علاوه بر ارزش شخصی، ارزش ملی هم پیدا می کند. کارگر هم فراتر از دستاورد های شخصی به شان و شخصیت ملی هم راه می یابد. کشوری که کارِ فراون دارد و راه دراز، حرمتِ کارگرش هم افزون تر می شود. ایرانِ ما هم از این جمله است. لذا باید کارگر قدر بیند و در جایگاه خود صدرنشینِ توجهاتِ برنامه ریزان باشد. صدر نشین! نه این که از صدر او را در ذیل نگاه کنند. نه این که حق و حقوقش را در زاویه فراموشی ذهن، جا دهند. نه این که او را بسان ابزار آلات، خُرد و کوچک بپندارند. کارگر بزرگ است. کارگر، به دست، آهنِ تفته را خمیر می کند تا سرش همواره بلند باشد. زیستی حقیقی و حیات بخش دارد نه مثل برخی ها که نوع زیستن شان -حتی با درآمد بالایی که دارند- زالو را به خاطر می آورد و نفرت برمی انگیزد. کارگر، دستِ پینه بسته اش هم حرمت دارد و هم کرامت افزاست برای جامعه ای که می خواهد با نگاه به داخل، جلوی دیگران دست دراز نکند. کشوری که می خواهد دست به زانو بگیرد و با یاعلی برخیزد حتما باید کار را حرمت بگذارد. کارگر را ویژه ببیند. راه را برای نقش آفرینی سازنده اش ایمن کند. باید برنامه ها و طرح ها به سمتی باشد که کارگر جز کار و ارتقای توان کاری و رسیدن به طرح های نو هیچ دغدغه ای نداشته باشد. کارگر که به چنین جایگاهی برسد، کشور هم دغدغه هایش شیرین خواهد شد. چقدر شیرین است حرکت کشور در مسیر بهتر شدن. آن وقت سطح زندگی همه مردم هم بهتر و هر روز بالاتر خواهد بود. فلسفه کار هم جز این نیست. کارگر هم جز به فلسفه ذاتی خود، فکر نمی کند.....

ب / شماره 5015/ دوشنبه، 11 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020211.pdf

امید، جانمایه فردای بهتر / صفحه 5

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شهرها به خرد جمعی آباد می شوند. این گزاره که پشتوانه علمی و تجربی را با خود دارد به ما می گوید همافزایی فکری و برنامه ریزی چند نفر، موفق تر از یک نفر است. این را بشر به عینه تجربه کرده است تا جایی که می توان آن را قاعده دانست. هرچند گاه قاعده ها هم استثنا می خورد اما برای استثناها قانون نمی نویسند و این قاعده ها هستند که لباس قانون می پوشند و امور مردم را به ریل درست می آورند. در نگاه دینی هم “عقلِ جمعی” دارای جایگاهی چنان بلند است که در آیات الهی مورد عنایت قرار گرفته و بدان فرمان داده شده است. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم با دریافت همین نگاه است که ذیل اصولی چند به نهادینه سازی اندیشه شورایی پرداخته است از جمله اصل هفتم که تصریح می کند: طبق دستور قرآن کریم «و امرهم شوری بینهم»، «و شاورهم فی الامر» مجلس شورای اسلامی، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظایر اینها از ارکان تصمیم گیری و اداره امور کشورند. طرز تشکیل و حدود اختیارات وظایف شوراها را این قانون معین می کند.
در اصل یکصدم نیز می خوانیم: برای پیشبرد سریع برنامه های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکاری مردم با توجه به مقتضیات محلی اداره امور هر روستا، بخش، شهر، شهرستان یا استان با نظارت شورایی به نام شورای ده ، بخش ، شهر یا استان صورت می‌گیرد که اعضای آن را مردم همان محل انتخاب می کنند. شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و حدود وظایف و اختیارات و نحوه انتخاب و نظارت شوراهای مذکور و سلسله مراتب آنها را که باید با رعایت اصول وحدت ملی و تمامیت ارضی نظام جمهوری اسلامی و تابعیت حکومت مرکزی باشد، قانون معین می کند. با نگاه به همین دو اصل می توان گفت: اصل هفتم قانون اساسی صراحت دارد که شوراهای اسلامی کشور یکی از ارگان‌های تصمیم گیری و اداره امور کشورند و اگرچه به لحاظ تصمیمات سازمانی و اداری کشور دارای وظایف خاص خود هستند ولی از نظر قانون اساسی و حق حاکمیت در طراز سایر ارکان حکومتی قرار می گیرند و حتی دامنه حکومت آنها به اندازه ای است که مسئولین دولتی موظف به رعایت تصمیمات آنها در حدود اختیاراتشان هستند. همچنین با ملاحظه اصل یکصدم قانون اساسی به نظر می رسد که غرض قانون گذار از وضع اصل یکصدم توزیع قدرت در نظام های اجتماعی، امور اجتماعی، اقتصادی، عمرانی و فرهنگی و … دخالت دادن خرد جمعی برای بهتر سازی امور است. شریک کردن "همه مردم" در سرنوشتِ زادبودم شان است. کسانی که انتخاب می شوند همه باید "همه مردم" را در نظر داشته باشند. تصمیمات شان هم باید نتیجه ای داشته باشد که "همه مردم" از آن منتفع شوند. این را می دانیم که شوراها هم در رقابتی میان گفتمان ها شکل می گیرد اما فردای انتخابات، آغاز خدمت گفتمان پیروز برای همه مردم است بدون در نظر داشتِ دیدگاه های افراد. زیبایی کار شورا در نظام دینی هم همین است که جوری کار می کند که بدون در نظر داشت سویه های فکری، همه از مواهب کار بهره ببرند. کاری چنین است که به اصول قانون اعتبار می بخشد و آیات قرآن را ترجمه ای عملی می شود. توفیق شورا،" به روزی" شهر است. روزگار خوب شهر، بستر ساز خوب شدن حالِ مردم. نظمی چنین نتیجه مند هم آرزوی همه ماست.....

تابناک رضوی / کد خبر:۱۱۰۲۸۰۵ / یکشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۰:۳۹

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1102805/

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امثال و حکم در ادبیات ما جایگاه ویژه دارد. هر حکایت کلاس درسی است. فقط نباید خواند بلکه باید فهم کرد و از آن درس گرفت. حتی می توان امثال و حکم را زبانِ رفتاری مردمان این دیار دانست. زبانی که شرح ما وقع می کند بدون این که بخواهد مستقیم سخن بگوید. به تامل برمی انگیزاند بدون این که در کلامش چیزی باشد که کسی را بیازارد. این حکایت را بخوانید لطفا؛"کشاورزی يک مزرعه بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود. هنگام برداشت محصول بود. شبی از شب‌ها روباهی وارد گندم‌زار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد. پيرمرد کينه روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد. روباه شعله‌ور در مزرعه به اين‌طرف و آن‌طرف می‌دويد و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش. در اين تعقيب و گريز، گندم‌زار به خاکستر تبديل شد." یک بار دیگر هم بخوانید لطفا! نتیجه روشن است. بدون این که زخمی در روح مان بنشیند پیام را می گیریم و نسبت به عواقبِ کینه ورزی آگاه می شویم. خوبیِ زبانِ حکایت در همین "غیرِ مستقیم" بودن آن است. در این که حرف خود را به صریح ترین شکل ادا می کند بی آن که مستقیم در ذهنی سوهان کشد. پیام این درس را هم همه می گیریم؛" وقتی کينه به دل گرفته و به دنبال انتقام هستيم، بايد بدانيم آتش اين انتقام، دامن خودمان را هم خواهد گرفت." پس برای دور کردنِ آتش از دامن، باید دلِ مان را از کینه بشوییم. نگذاریم بد دلی و آلوده نگاهی، فرصت خوب دیدن را از ما بگیرد و دل مان را کدر کند. ما که از خداوند علی اعلا می خواهیم از ما بگذرد، خود هم باید گذشت را یاد بگیریم. بگذاریم و بگذریم. گذشت فضیلتی است که اگر در جامعه جاری باشد، قهر و کینه،ریشه اش خواهد خشکید. همدیگر را هم ببخشیم و هم فراموش کنیم که چه کردیم. آنچه نباید فراموش کرد به گاه بخشش و حتی نباید بخشید در روابط با ممالک دشمن است که به توطئه و بدخواهی برای ملت ما "عادت" کرده اند. اینان را تا از این اعتیاد دست نشسته اند، باید هوشیارانه مراقبت کرد. بخشش برای زمانی است که از عادت زشت خود برای همیشه دست بردارند فراموشی هم زمانی شایسته است که گذشته بدِ خد را با خوبیِ مضاعف جبران کنند.

ب / شماره 5014/ یکشنبه، 10 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020210.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"تولید فعال شده، اشتغال فعال شده، چرخ‌های تولید راه افتاده، هزاران میلیارد از پول مردم و سرمایه راکد مردم به کار افتاده و هزاران شغل ایجاد شده، برخی از محصولات، مصرف داخلی دارد. علاوه بر مصرف داخلی و نیاز داخلی، بسیاری از این محصولات زمینه صادرات دارد و تجاری سازی شده، این هم جای شکر گزاری به درگاه خدا دارد، هم تقدیر و تشکر از دستانِ توانایی که توانستند این کار بزرگ را شکل دهند." این تصویری است که رئیس‌جمهور محترم از شرایط موجود به دست می‌دهد، تصویری که ما هم مثل همه مردم دعا می‌کنیم، تمام ساحتی محقق شود. حتی به تحقق نیمی بلکه کمتر از نیم آن هم نه تنها راضی هستیم که هم "به درگاه خداوند شکرگزاری" می‌کنیم و هم فراتر از تقدیر و تشکر "دستانِ توانایی" که "بتوانند" چنین "کارِ بزرگی را شکل دهند" می‌بوسیم. منتها یک شرطِ کوچک هم دارد. این که تحقق آن را در زندگی و سرِ سفره خود حس کنیم. تصویر، در تصوُّرِ مسئولان محترم، دردی از ما دوا نمی‌کند. وقتی کالاها قیمت پروازی پیدا می‌کنند و برای خرید هر کالا، فروشندگان را درحال چک کردنِ قیمت لحظه‌ای آن می‌بینیم. وقتی می‌شنویم از افراد که در برخی فروشگاه‌های بزرگ، مشتری با توجه به قیمت روی اتیکت‌ها، محصول را برمی دارد اما پای صندوق با قیمت دیگر مواجه می‌شود. وضعیتی چنین با تصویری که ارائه می‌فرمایند - وهمه ما تحقق صد درصدی آن را به دعا از خدا می‌خواهیم - نمی‌خواند. همه موفقیت‌ها باید در زندگی روزمره مردم، نمود عینی داشته باشند چنان که ناکامی‌ها اولین بروز و ظهورشان در سفره مردم است. وقتی مرغ گران می‌شود، جایش سر سفره‌ها خالی می‌ماند و همه متوجه می‌شویم در فراوانی آن هم حضورش را بر سفره درک می‌کنیم. خیلی دوست داریم آقای رئیسی را در تحقق وعده‌هایش موفق ببینیم. هم دعا می‌کنیم. هم به سهم خود میزان مصرف مان را مدیریت می‌کنیم. هم در گفتگو و معاشرت با مردم، به مدیرت مصرف توجه می‌دهیم. هر کاری از دست و قلم ما ساخته باشد انجام می‌دهیم اما این را هم می‌دانیم که کارنامه‌ها نشانگر توان هاهستند. با مدیران اقتصادی که در 21 ماهه عمر دولت کارنامه شان این است، قبولی یک رویاست. خدا نکند مردود شویم اما تجدیدی به اندازه مدیران ناکارآمد، نتیجه طبیعی ماجراست. "خردادِ امتحانات" که دارد می‌گذرد امیدواریم برای "شهریورِ امتحانات" آقای رئیس‌ جمهور به کابینه به ویژه مردانِ اقتصادیش تکانی بدهد...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۲۱ / شنبه, ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=304607

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/02/09/3.pdf

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/724307

عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/888371

نواندیش / https://www.noandishiranian.ir/fa/news/159561/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/628533/

ایران جیب / https://www.iranjib.ir/showprint/107132/

اصلاحات نیوز / https://eslahatnews.com/14842

دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-153902

روزنو / https://roozno.com/fa/news/565160/

بهار / https://www.baharnews.ir/news/400576/

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/837041

صاحب خبران / https://sahebkhabar.ir/news/59909504/

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-570249

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1759741/

اصلاحات نیوز / https://www.ghatreh.com/news/nn14020216495447058432/

غیرمنتظره / https://gheyremontazereh.ir/?p=104059

مردمسالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/194703/

صدای میانه / https://vom.ir/sarasari/posts/128826

مدارا / https://www.modara.ir/fa/news/241041/

سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/government-news/government-news1402020580.html

رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/amp/news/336257

شهرخبر / https://ettelaatonline.com/fa/news/3500/

پرسون / https://purson.ir/fa/content/482714/

اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-609957

نامه نیوز / https://www.namehnews.com/fa/tiny/news-676205

تیتر برتر / https://www.titrebartar.com/fa/news/220211/

انصاف نیوز / http://www.ensafnews.com/414284/

آی آر ایران / https://www.iriran.com/news/614356/

اقتصاد آفرین / https://eghtesadafarin.com/iran-economic-news/other-economic-news/314211/

خبرجنوب / https://khabarjonoub.ir/news.php?id=96546

ب / شماره 5014/ یکشنبه، 10 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 5 /

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020210.pdf

دنیای اقتصاد / خبرفوری / سرپوش / ساعدنیوز / تیتر 24 / ویستا / قطره / خبربان / آینده / برترین ها / رشد نیوز / نیوزآنلاین / رشتکده / بیتوته / و...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این تجربه زیستیِ بشر است- پس از آزمون های گوناگون- که با "همفکری" به توفیقات گسترده دامن می توان رسید. با همین تجربیات موفق است که بلوکه شدن قدرت در یک نفر را خردمندان نمی پذیرند. راه های برون رفت از نظمی چنان را چنین پی می گیرند که به راهبردِ توزیعِ منطقی و موثرِ قدرت بینجامد. این مسئله ای است که با ساختارسازی در نظام شورایی، در حکومت های مردمی در عالی ترین سطوح مورد توجه بوده و هست. در جمهوری اسلامی ایران هم نظامات طراحی شده با این نگاه است. جمهوریت نظام و ارزش های افزوده مردمی اش، با نقش آفرینی حداکثری و نظام مند مردم محقق می شود. موضوعی که ازقضا ریشه در اندیشه اسلامی هم دارد. خداوند در قرآن، در آیه159 سوره آل عمران «وَ شاوِرْهُمْ‏ فِی الْأَمْرِ» را و در آیه38 از سوره شورى «وَ أَمْرُهُمْ‏ شُورى‏ بَیْنَهُمْ» را چراغ راه فرموده، شورا را مبنای اصلی سلوک و رفتار متقابل مردم و آن را از ویژگی های برجسته مومنان دانسته است. ویژگیی که نه تنها در زیست جمعی که در نظام حکمرانی آنان نیز ظهوری آشکار باید داشته باشد. با نهادینه شدن شوراها، از فردمحوری در حوزه اجرا، جلوگیری و با فراهم سازی زمینه تبادل افکار و هم افزایی اندیشه ها، زمینه تفاهم و ایجاد امنیت خاطر بین افراد فراهم می شود. براساس همین نگاه می توان گفت که نظام شورایی، امکان بهره گیری از استعدادهای موجود در جامعه را برای رفع مشکلات آن فراهم می آورد. در این نظم هم امید شهروندان به موفقیت های فردا بیشتر است، زیرا می دانند نمایندگانشان با تخصص های مختلف و نگاه های فراگیر، بهتر می توانند مدیریت شهری را برای تحقق خدمات تعریف شده، همراهی، مساعدت و نظارت کنند. روستا با خرد جمعی و همراهی عمومی به توفیق افزون تر می رسد تا نظام تک محورِ کدخدایی. اگر کارنامه نظام شورایی در حوزه مدیریت شهری و روستایی را بررسی و با دوران پیش مقایسه کنیم، می‌بینیم که موفقیت در این دوران بی شک بیش از زمانی است که مدیر شهر با یک امضا، تعیین و با یک ابلاغ، جا به جا می شد. تحولات شهری و خط سیر عمران هم بسته به نگاه آن فرد تعیین می شد. در نظام شورایی اما نگاهِ او با چندین نگاه دیگر و زاویه یابی های تخصصی، غنی سازی می شود تا برنامه هایی اجرا شود که به استغنای مردم از حیث برخورداری از زیست بوم امن و توانمند سازی شده برسد. این هم کارآمدی نهادی را به امضا می گذارد که دراصل یک صدم قانون اساسی «برای‏ پیشبرد سریع برنامه‏ های‏ اجتماعی‏، اقتصادی‏، عمرانی‏، بهداشتی‏، فرهنگی‏، آموزشی‏ و سایر امور رفاهی» پایه ریزی شده است. اگر مدیریت کلانِ کشوری با "تلسکوپ" شهر ها و روستا ها را رصد کند، شوراهای محلی با" ذره بین" به دنبال ظرفیت ها و شناخت موانع خواهند بود. قطعا این هم دید را دقیق تر و هم توان ها را برای رفع موانع و فعال سازی ظرفیت ها می کند. این همه جوره به نفع شهر و روستای ماست.....

ب / شماره 5013/ شنبه، 9 اردیبهشت ۱۴۰۲ / صفحه 3 / چ2 ش

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020209.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  |