|
ناترازی هم به فهرست کلمات عذابآور اضافه شده است. در حوزههای مختلف هم دارد تکرار میشود حتی جاهایی که اصلا نباید یک بار هم بر زبان بیاید چه رسد به تکرار آن هم از نوع مکرر که از هر زبان که میشنویم، ملال آورتر میشود. همین حوزه نفت و گاز را را میگویم که اگر محاسبه شده در فهرست آورند ما دومین دارنده هستیم. کم نداریم که فراوان هم داریم اما چه میشود که چنین میشود؟ نمیدانم! البته دقیقتر این است که بپرسیم، چه شد که چنین شد؟ چرا این ناترازیها به وجود آمد که تراز زندگی معمولی مردم را به هم زد؟ آیا صفحات تقصیر تحریم در این میان پر شمار است؟ مگر فلان مقام سابق نمیگفت: "تحریم اصلاً نمنه دی؟" مگر خیلی از حضرات نمیگفتند "تحریم نعمت است"؟ نعمت که نباید چنین نقمت افزا شود؟ مگر این که بگوییم تحریم سکهای است که دو رو دارد. خواص نعمتش را میبرند و ما عامه مردم گرفتارِ نقمتش میشویم! به هر حال پرسش چرایی باید جواب بگیرد. سهم بندی هم باید بشود تا میزان تقصیر آن مشخص گردد. ترک فعلها، فعلهای نا به جا، قراردادها، به هم زدن قراردادها و.... همه و همه باید احصا شوندو سهم آن در این بحران ناترازی را همه بدانیم. تا مردم قانع نشوند معلوم نیست بتوانیم گامهای پر شماری را کنار خود داشته باشیم. در همراهی مردم البته تردید نیست. همیشه حق مطلب را ادا کردهاند اما تردید علامت سوالی است که باید جلوی مسئولان محترم گذاشت که آیا صریحا سهم نویسی و صادقانه با مردم سخن خواهند گفت؟ با کلام صادق اگر قانع شویم، قطعا" هرخانه یک اتاق گرم" رسم رفتاری خیل عظیمی از مردم خواهد شد. دو درجه که چیزی نیست، چندین و چند درجه کاهش خواهیم داشت. منتها باید بدانیم این همراهی ما آیا ازسوی دیگر هم جواب میگیرد که هم مقصران مشخص شوند و هم از همین امروز برای اصلاح ناترازیها اقدام گردد؟ به هر حال مسئله یک روز و دو روز نیست و قصه هم فقط گاز نیست. این ناترازی که علاوه بر گاز، برق و آب و بنزین و..... را هم در بر گرفته است. تا جوابی روشن به مردم داده نشود نمیتوان پاسخ همدلانه و همراه مردم را انتظار داشته باشیم. به ویژه که خبرها از قاچاق در اندازه انبوه حکایت دارند. از این که میلیونها لیتر، "گُم"؟! میشود! من که متوجه نیستم در کشوری که میگویند مشخص است هر نان به کدام سفره میرود چطور معلوم نمیشود که این هجم انبوه از سوخت کجا میرود؟ این علامت سوالها که پاسخ نمیگیرد، پرسشهای دیگری را هم به ذهن میآورد از جمله از زبانهای مختلف شنیده ام. آنان که تحریم را نعمت میدانستند، به مردم جواب دهند جز کاسبان تحریم چه کسانی از این نعمت بهره بردند؟ این کلیدیترین پرسش است حتی پرفراوانیتر از مسئله ترکِ فعل و ضعفِ مدیریت ها. به مردم جواب دهید تا از آنان جواب همراهی بگیرید. جمهوری اسلامی / شماره 13007 / یکشنبه 30 دی 1403 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=346036 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/10/30/3.pdf فرارو / https://fararu.com/fa/news/822519 اقتصادران / https://www.eghtesadran.com/?p=1949773 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/70885394/ پلیکان / https://pelikan.media/ni/2xLTFWD4zqefkQM9W نیوزین / https://newsin.ir/content/26417751 بهار / https://www.baharnews.ir/news/511004/ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/2012641/ آفتاب نو / https://www.aftabno.ir/sportnews/453310/ رسانه 7 / https://www.resaneh7.ir/news/475354/ ایلنا / https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1585180 دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-213192 تیتر برتر / https://www.titrebartar.com/fa/news/311797/ آینده خبر / https://ayandekhabar.ir/33745/ اخبار من / https://akhbareman.com/2084940 روزنامه نیوز / https://rooznamehnews.ir/431190/ عصر تبریز / https://asrtabriz.ir/news/175496/ مردمسالاری / https://www.mardomsalari.ir/news/230547/ ایونا / https://www.mardomsalari.ir/news/230547/ خلیج فارس / https://www.pgnews.ir/?p=222124
نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/28946/ ساعد نیوز / https://saednews.com/c/10228/431882 اطلاعات / https://www.ettelaat.com/news/78689/ افق آذربایجان / https://ofogazarbaijan.ir/?p=7360 نواندیش / https://noandish.com/fa/news/191891 اصلاحات نیوز / https://eslahatnews.com/?p=44469 خسروشاه / https://khosroshahnews.ir/news/23395/ دکه / https://dakke.co/news_details/007BN_511004 بیتوته / https://www.beytoote.com/news/politics-social/mbnews113828.html 24آنلاین / https://www.24onlinenews.ir/fa/tiny/news-30327 خبرداغ / https://khabaredagh.ir/fa/news/983436/ فردابورس / https://fardabourse.ir/news/b9725d96-23d6-ef11-8ca3-bf0a1adaf43c پیام مازند / https://www.payamemazand.ir/Fa/News/862888 قطره / کلید نقره ای / خبرروز / خبربان / برترین ها / نذیرکرمان / ویستا / خبرفارسی / تجارت نیوز / تجارت کلان / اصلاحات نیوز / و...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی ۱۴۰۳ساعت 13:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مومن، تیغ اش در نیام است. صلح طلب و مصالحه جوست. تاریخ گواه است که هیچ کدام از معصومین(علیهم صلوات الله) آغاز به جنگ نداشته اند حتی در برابر دشمنی که ناجوانمردی را از حد گذرانده است. همیشه تیر اول را لشکر محارب انداخته است. اهل بیت اما تا می شد از جنگ پرهیز داشته اند. پذیرش مصالحه هم منطق امامت است چنان که در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر نیز چنین به آن تصریح شده است که:"... اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روی برمتاب که خشنودی خدای در آن نهفته است. صلح سبب بر آسودن سپاهیانت شود و تو را از غم و رنج برهاند و کشورت را امنیت بخشد." اما این حکم پیوستی هوشیارکننده هم دارد؛"... ولی، پس از پیمان صلح، از دشمن برحذر باش و نیک برحذر باش. زیرا دشمن، چه بسا نزدیکی کند تا تو را به غفلت فرو گیرد. پس دوراندیشی را از دست منه و حسن ظن را به یک سو نه." یعنی ما در عین صلح طلبی و مصالحه باید هوشیار باشیم. شاید با آنان دست بدهیم اما بعد انگشت های خود را می شماریم. باید چنین باشیم تا مکر آنان کرامت مان را زخم نزند. ما در عین هوشیاری حداکثری به عهد خویش پایبندیم. این منطق علوی است که در همین نامه به کلام در آمده است؛"... و اگر میان خود و دشمنت پیمان دوستی بستی و امانش دادی به عهد خویش وفا کن و امانی را که داده ای، نیک، رعایت نمای. در برابر پیمانی که بسته ای و امانی که داده ای خود را سپر ساز، زیرا هیچ یک از واجبات خداوندی که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید، در آن همداستان و همرای هستند، بزرگ تر از وفای به عهد و پیمان نیست. حتی مشرکان هم وفای به عهد را در میان خود لازم می شمردند، زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان شکنی را دریافته بودند. پس در آنچه بر عهده گرفته ای، خیانت مکن و پیمانت را مشکن و خصمت را به پیمان مفریب. زیرا تنها نادانان شقی در برابر خدای تعالی، دلیری کنند." امام پیمان شکنی و پای گذاشتن روی عهد را دلیری بر خداوند می خوانند که" نادانان شقی" بدان دست می یازند. فکر می کنم، آنچه شرط بلاغ است در کلام امام بیان شده است. امروز هم کسانی که بخواهند پند گیرند و ملال از دل بزدایند، با خواندن این نامه بدان خواهند رسید.
ب / شماره 5493 / یکشنبه / 30 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031030.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی ۱۴۰۳ساعت 13:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلمات فقط بار معنایی ندارند، انرژی هم با خود منتقل می کنند.گاه مثبت و گاه منفی. دقیقا از حالِ خودما هم تابعیت می کنند. به همین خاطر است که اهل تدبر می گویند،" اگر بگویی انجام کاری سخت است، سخت می شود. اگر بگویی راحت است، راحت می شود. اگر شما بگویی نمی شود، نمی شود." همه چیز به "شما" ربط دارد. به "ما" ربط دارد که چطوری رابطه خود را با رویداد ها تعریف کنیم. خود ما هم کم و بیش تجربه کرده ایم که،" اگر بگویی حالم عالیه، تمام عوامل متافیزیکی دست به کار می شوند تا حال شما عالی شود. اگرشما بگویی امروز چه روز عالییه، می بینی که کائنات چقدر سریع به این فرمان شما جواب مثبت میده." چنان که خودت هم از انرژی سرشار می شوی. این سکه اما روی دیگری هم دارد؛" اگر بگویی من گیجم کائنات شمارو به سمت حواس پرتی و گیجی می برد." بگویی نمی شود، به پای خود پشت دیوار، گرفتار بن بست می شوی. به همین خاطر است که می گویند حتما در انتخاب کلمه ها حتما دقت کنید. حتی وقتی زبان به شوخی می چرخد. کلمات، در این حالت هم مغیرِ احوال می شوند. پس هرگز به سمت منفی میل نکنیم که خود نیوشای تلخی آن خواهیم بود. وقتی رگه های بیماری های جسمی- روحی را می گیریم هم می رسیم به استرس، به اضطراب که باز خود- اکثرا- ریشه در نگاه منفی دارند. نگاه منفی، بافت ذهنی را منفی می کند. این بار و اینجا هم نه تنها" منفی در منفی، مثبت" نمی شود که به آثار منفی، ضریب هم می دهد. پس مثبت باقی بمان، مثبت بیاندیش. مثبت در مثبت می شود مثبت به ضریب صد. آن وقت، چیزهایی که به آنها امید داری و منتظرشان هستی در زمان هایی که حتی فکرشم را هم نمی کنی به دستت می رسند. باز ما، هر کداممان بارها این را تجربه کرده ایم. از مثبت مثبت می زاید پس برای توسعه موفقیت ها، مثبت فکر کنیم..... ب / شماره 5493 / یکشنبه / 30 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031030.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی ۱۴۰۳ساعت 13:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما به آینه نیاز داریم. این جمله پنج کلمهای فقط یک گزاره تحلیلی نیست. خبری هم هست. مهمتر از این وصفخوانی است که چون نیک بنگریم، راهبردی هم هست. اگر قرار است از راه برویم و از برابر نگاه افراد، آینه لازم هستیم. قبل از آنکه از خانه پا بیرون بگذاریم و حتی پیشتر؛ همان زمانی که پلک میتکانیم و بیداری، جای خواب را میگیرد، خوبترین اقدام به آینه نگاه کردن و خویش را تنظیم کردن است. نقش ناصوابی اگر دیدیم، قدردان آینه، آن را اصلاح کنیم. جامعه با آدمهای شستهرفته و منظم، جای بهتری برای زندگی است. این چند خط را بسانِ مقدمه واجب بگیرید تا از واجبی سخن گوییم که از راهبردیترین بایستگیهای زندگی است. بهویژه وقتی جنبه حکمرانی هم پیدا میکند. ویژهتر برای حکمرانان که هم بر حوزه عمل خویش اثر گذارند و هم مردم در نگاه به آنها برای خود الگو میگیرند که بسیار خوانده و شنیدهایم مردمان بر دین ملوک و حاکمان خود هستند. رهبر فرزانه انقلاب هم به این حقیقت چنین توجه میدهند که؛ «واقعا «النّاس علی دین ملوکهم». ملوک در اینجا به معنی پادشاهان نیست که بگوییم ما پادشاه نداریم؛ نه، ملوک شماها هستید؛ النّاس علی دین ماها. مردم رسم زندگی خود را به درسی که از عمل مسئولان میگیرند، نظام میدهند.» واجب این است که مسئولان به آینه محتاجترند. نه فقط آینه شیشهای که پشت آن را جیوه مالیده باشند. آینه نمادی است از منتقد. منتقدی که صادق و صریح، واقعیتها را ببیند و بگوید. مسئولان هم باید نقد را بپذیرند و منتقد را قدر بدانند. خدا درجات شهید رجایی را مضاعف فرماید که برای خود جلسه نق میگذاشت. کسانی جمع میشدند تا واقعیتهای جامعه را باز گویند. به جان دولتمردی چون رجایی نق بزنند. نق بزنند و باز هم نق بزنند. انتقاد است که شکوفایی میآورد. از تعریفهای نابجا و تمجیدهای ناروا جز فرعون وجودمان بهرهمند نمیشود. در منطق و تربیتِ دینی به صورتِ متملقان باید خاک پاشید. احْثُوا فِی وُجُوهِ الْمَدَّاحِینَ التُّرَاب کلام همواره راهنمای نبوی است. ما به انتقاد نیاز داریم. انتقاد هم هنری است که منتقدان مومن و صادق و صریح از آن برخوردارند. تلخی کلامشان، شیرینی و حلاوت به بار میآورد. اگر به آنها میدان دهیم، میدان را از نابایستگیها پاک میکنند. وجود اینها در کنار مسئولان غنیمتی است قیمتی، اگر فهم کنیم. نمیخواهم از خطاهایی نام ببرم که به دلیل نبود نقد یا ندیده گرفتن منتقد روی داده است، نام ببرم تا موضوع جزئی و موردی به حساب آید. اینجا از یک کُل و ضرورت حیاتی حکمرانی میگویم. از اینکه مسئولان با در کنار داشتن منتقد و پذیرش انتقاد نهتنها با مشکل روبهرو نمیشوند که مشکلاتشان رفع هم میشود. هم خودشان نفع میبرند و هم جامعه منتفع میشود. اگر بگوییم درکنار داشتن منتقد از واجبات و حتی اوجب واجبات حکمرانی است، بیراه نگفته و ناراه نرفتهایم. امیدواریم با درک این ضرورت، جلو تکرار زیانها گرفته شود. انشاءا... شهرآرا / شماره 4411 / شنبه 29 دی 1403 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15916/419121 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/10/29/15916_147843.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
از هر کوزه دقیقا همانی می تراود که در آن است. تجربه زیستی انسان در مواجهه با همنوعان او را به تحریر این ضرب المثل کشانده است که می گوید:" از کوزه همان برون تراود که در اوست." درونیات است که شخصیت واقعی افراد را نشان می دهد نه گفتار او در شرح خویش. با این منطق است که باور دارم انقلابی، حتما باید زبان شسته و کلام معطر داشته باشد. او را کسی می دانم که خوب فکر می کند، خوب می اندیشد و خوب هم می گوید. او از بدگمانی می پرهیزد چه در قرآن خدا خوانده است "ان بعض الظنِ اثم" را. می داند که بعضی از این گمان بد رواداشتن در حق دیگران، گناه است. از گناه هم حتما باید پرهیز کرد. این با ساده انگاری و افتادن به "تله فریب" فرق می کند. به خوشبینی مفرط نمی افتد که کید و نفاق و ریا را نادید انگارد. مومن هوشیار است. به غفلت دچار نمی شود و سوء برداشت، ذهن و ضمیرش را اشغال نمی کند. انقلابی، شهید بهشتی است که وقتی در حق اش نامردی را تمام می کنند، بی جواب می گذارد و با خواندن " ان الله یدافع عن الذین آمنوا" همگان را به این حقیقت توجه می دهد که خداوند، دفاع از مومنان را خود به عهده می گیرد. انقلابی، بدگویی دیگران را هم به کلمات پسندیده و کنایت شایسته جواب می دهد. با این عیار و معیار است که امروز هم می توان انقلابیون را از مدعیان انقلابیگری تمیز داد. آنان که زبان به فُحش می گشایند انقلابی نیستند. در ایمان شان هم هزار تردید رواست. به منش مسلمانی هم رفتار ندارند. ادعایشان، پوستین وارونه است. کلاه بر سر خودشان می شود و دیگری را نمی فریبد. آنان که در فضای مجازی به نام انقلابیگری به ستیز با حقیقت می پردازند و کارگزاران نظام را به هر ناشایست و ناسزایی می نوازند را به این فتوای شرعی رهبر انقلاب باید ارجاع داد که در پاسخ به استفتایِ" دشنام و فحش چیست و چه حکمی دارد؟" می نویسند:" اگر مسلمانی را به عمل یا صفتی زشت بنامند؛ مثلاً به او بخیل یا گدازاده بگویند، یا کور یا به نام حیوانی، صدا کنند، چنانچه این تعبیرات در عرف، شتم و تحقیر محسوب شود، دشنام و حرام میباشد." حالا به این کلامِ معیار، کلماتی که نگاشته اند را عیار بسنجند. آیا بطلان ادعای خود را نمی بینند؟ کار ندارم که نوشته های بسیارشان عنوان مجرمانه هم می گیرد و می شود آنان را تحت تعقیب قرار داد. حتی اگرهیچ وقت کسی از آنان چرا و چگونه هم نکند باز هم انقلابی نمی تواند پلشت دهان و زشت کلام باشد. حضرت آیت الله خامنه ای با این فتوا، راه بر فتوت سوزی بسته اند. در دایره انقلاب، طهارت کلمه مثل طهارت نگاه و طهارتِ لقمه، معرف افراد است.
ب / شماره 5492 / شنبه / 29 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031029.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روزِ غزه، از سال 1388، با تصویب مجلس شورای اسلامی، وارد تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران شده است. صفحه ای که ما را به یک حقیقتِ زخمی و یک واقعیتِ عبرت آموز توجه می دهد. این روز اما در سال 1403، کلی متن و فرامتن دارد. متن را در جنگی حیاتی و راهبردی، در قالب هزاران خبر می خوانیم اما فرامتن را باید به ازای هر خبر در نظر گرفت. به ویژه این روز ها که خبر اول جهان، آتش بس میان حماس و غزه با رژیم صهیونیستی، بر کاغذ کلمه شمار می شود. جهان در این 16 ماه و اندی که از طوفان الاقصی می گذرد، خون گریست. به تعداد هر فرد که بر زمین افتاد. فریاد کشیدند قلم هاو دوربین ها، 204 بار! به تعداد خبرنگارانی که از ابتدای شروع جنگ نسلکشی رژیم اسرائیل علیه ساکنان غزه از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون به شهادت رسیدهاند. انسانیت، 68 بار با همه وجود زشتی شکنجه های مرگ آفرین را احساس کرد وقتی روزنامه عبری زبان هاآرتص فاش کرد که حداقل 68 اسیر فلسطینی در زندانهای رژیم صهیونیستی تحت شکنجه یا به خاطر عدم دریافت درمان و مراقبتهای پزشکی به شهادت رسیدند. 5 هزار بار بر پندار نژادپرستی لعنت فرستاد وقتی در خبرها خواند: در نتیجه اجرای ۳ ماه استراتژی پاکسازی قومی در شمال غزه ارتش رژیم صهیونیستی در ۱۰۰ روز گذشته شمال غزه 5 هزارنفر شهید و مفقود شده اند. انسانیت هزاران بار مرد به ازای قریب به 50 هزار شهیدی که بر خاک افتادند. مردود شدند بسیاری از کسانی که داعیه مسلمانی داشتند. مردود شدند بسیاری از کسانی که "حقوق بشر" لغلغه زبان شان است. مردود شدند همه آنانی که ددمنشی ها و درنده خویی ها را دیدند اما مشت نشدند بر دندان های به خون مظلومان رنگین شده. با این همه غزه سربلند ماند. خانه های ویران شده، برج های بلند کشورهای عربی و غربی را به سخره گرفتند. شهدا، شکست دشمن را معنایی نو بخشیدند. امروز در روز غزه، دشمن غدار و آدم کش را، نشسته پای سند آتش بس می بینیم. این یعنی باریکه غزه، پهنای وسیع غیرت و عزت است. هزار برابر برخی کشور های نفتی که دستی از دور هم بر آتش کمک نداشتند. تاریخ همه چیز را ثبت کرد و فردا که غبار جنگ فروبنشیند فرامتن هایی را باز خواهد خواند که خیلی ها به شرم سر فرود خواهند آورد. ب / شماره 5492 / شنبه / 29 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031029.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دست ما هم کوتاه باشد، به دلمان، پاسدار حرم می شویم. مدافع حرمتی می شویم که به نام شما بی بی، به همه ما احترامی تاریخی داده است. دست ما بسته هم اگر باشد، باز دلمان را به هر تپش، فدای شما می کنیم. «مقام سیده زینب(س)» چون خود حضرتتان محترم است. داعش که آتش برپا کرد، گفتیم اگر بسوزیم هم، این آتش را چنان فرومی نشانیم که از برافروزندگانش هم جز خاکستر نماند. مدافعان حرم فقط کسری از عاشقان بودند که سعادت حضور در میدان یافتند. هرکدام نماینده بسیاری بودند که اگر روزی اقتضا کند، «قضا»ی حضور را چنان «ادا» خواهند کرد که به غیبتِ «غیر» بینجامد. شما فقط عمه سادات نیستید؛ عمه همه کسانی هستید که در ایمان به امت، خود را در هندسه عاشورا صاحب نقش می دانند. این خوانش هم تحریری است به ویرایش رسیده از روایت نبوی «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّه؛ من و علی(ع) دو پدر این امت هستیم». ما شما را عمه صدا می کنیم. صلایمان در جهان هم پرصداست؛ آن گونه که اصحاب تکفیر هم بدانند که حساب حرم با ماست. دستی غبار برافشاند، در آن دفن خواهد شد. دور باشیم یا نزدیک، فرقی نمی کند. غیرت شیعه، غربت زداست. این را به سالیان گواهی دادیم؛ در شام ماندیم تا صبح به احترام شما بی بی، خورشید به سلام آید. بعد این هم باافتخار خواهد آمد. هرچند حکایت ما همان است که شیخ اجل سعدی(علیه الرحمه) به روزگاران خوانده است؛ هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای/ من در میان جمع و دلم جای دیگر است ما دوریم. نه، آنچه دور از حرم است، جسم ماست اما جانمان تا ابد چراغ دار حرم خواهد بود. ما نزدیکیم. حکایت ما «وجود غایب حاضر» است. در اقصای عالم هم اگر باشیم، جای ما در حرم است و نقش ما مدافع حرم. ما را نماد اویس قرنی است که از یمن، عطر مصطفی(ص) را استشمام می کرد. به او عشق می ورزید. برای او جان می داد. در قرن15 اگر «قَرَنِ» ما را به هرجا ببرند، باز ما را با حرم شما حکایتی است که جز به حکمت زینبی نمی توان فهمید. ما امسال هم شام وفات شما را به تعزیت می نشینیم. اگر جسم ما را در حرم جایی نیست، جانمان حرم شماست. ما حرم را تنها رها نمی کنیم. مرزها هم که دیوار شوند، قطعا شهدایمان از دیوار خواهند گذشت. امسال حرم شما را شهدای مدافع حرم، غبار خواهند روفت. اقامه عزا خواهند کرد. کربلاخوانی به پا خواهند داشت تا یزید و اسلاف و البته اخلافش در امروز بفهمند که عاشورا همچنان در امتداد است. این بار، ایلِ عجم ها قامت افراشته است. ترجمه فرمایید برای یزید و یزیدی ها که: ایل ما ایل عجم هاست که یک کودکِ ما/ جگری با جگر شیر برابر دارد. نه، امسال هم غریب نیستید عمه جان! هیچ وقت غریب نخواهید ماند. جوانان بنی فاطمی تا قیامت، در غربت زدایی و دفاع از حرم غیرت دارند. شهرآرا / شماره 4410/ پنجشنبه 27 دی 1403 / صفحه 13 / گزارش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15911/418998 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/10/27/15911_147808.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
صدایش هنوز در گوشم زنگ میزند. ساعتها و دو سه روزی که بر آن گذشته از طنین صدایش نمیکاهد: "خدایا! حق من نبود زباله جمع کن باشم!" این را مردی میگفت که با توجه به سن و سالش باید پدر باشد. ساعت دقیق این گلایهای که با خدا مطرح میکرد، 23و30 دقیقه بود. درست شب میلاد امام علی(ع) که فردایش روز پدر بود و همان شب فراوان فرزندان بودند که به سلام پدر میرفتند. او هم اینها را انگار دیده بود که چنین زبان به "بَثُّ الشَّکْوی" داشت. حالش خوب نبود. حال من هم ناخوش شد. نمیگویم که حال شما هم ناخوش شود. مینویسم تا چاره کنید و راه بیابید برای بهتر شدن حال مردم. حق دارند مردم. همیشه حق دارند. به ویژه وقتی این صحنهها را میبینند. نه کم که فراوان در فراوان میبینند. آن وقت خبری به گوششان میرسد از فهرست جدید بدهکاران بانکی که 790 همت - همان هزار میلیارد - بر ذمه دارند. این رقم بزرگ،" بدهی غیر جاری به سیستم بانکی است! خب معلوم است تا وقتی ابربدهکاران چنین باشند که همیشه هم طلبکاری میکنند، تعداد مردانی چون آن مرد شاکی زیادتر هم خواهد شد. تا این گردن کلفتها باشند، خاکسترنشینی بسیاری از مردم تکرار خواهد شد. معلوم هم نیست شکایتها همیشه رو به آسمان باشد. بترسیم از روزی که کلمات بر یقه ما مشت شوند. در این میان، صداهای عربده گونه اهالی سیاست هم حال مردم را بدتر میکند. تندگویی و ناپالوده کلمات را بر زبان آوردنشان، چنان است که بایدشان گفت شما که مدام تریبون دارید، رسانه دارید، قدرت دارید، پس چرا این همه داد میزنید. چرا کلمات ناشسته از زبان تان برمی خیزد. "لَا یُحِبُّ الله الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ" به "اِلَّا مَنْ ظُلِمَ" تخصیص خورده است. شما که ماشاءالله در شمار مظلومین نیستید! ادامه آیه را بخوانید: "وَکَانَ الله سَمِیعًا عَلِیمًا؛ خدا شنوا و داناست." شما با خدای دانایی طرفید که بندگانش هم آگاهند. وضعیت کشور را در نظر بگیرید. روزگار مردم را ببینید. هزار زخم و هزار مشکل دارند. اگر مرهم نمیگذارید، زخمی تازه را خنجرنشان نکنید. برای مردم، برای انقلاب، برای ایران همه توان تان را بگذارید. هرجا هستید کار کنید. کاری که عایدیش برای مردم باشد نه جناح و همبازیان. من هنوز صدای آن مرد را در گوش دارم. مینویسم تا به کوش هوش شما برسد تا بدانید حال مردم را. تا کاری کنید که بهتر شود روزگارشان. چند قدم بعد از آن مرد هم دیگری را دیدم که در چادری یک در یک متری به حالت چمباتمه خوابیده بود. از این مردم باید خجالت بکشیم وقتی زمان مسئولیت را به مباحثی اختصاص دهیم که آوردهای برای این مردم نداشته باشد. شماها را برای خدمت استخدام کردهاند نه برای ریاست. نه برای طلبکاری. نه برای جناح بازی. امروز هر کاری که ذرهای از بار مشکلات مردم سبکتر و حالشان را بهتر کند، یک واجب اجتماعی- سیاسی- امنیتی است. هر کاری هم که نتیجه بد داشته باشد و لو با نیت صد در صد خیر و قصد قربت، حرام اجتماعی- سیاسی- امنیتی است. جمهوری اسلامی / شماره 13005 / پنجشنبه 27 دی 1403 / صفحه 2 / خبر https://jepress.ir/?newsid=345840 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/10/27/2.pdf
نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/28943/ صبح مشهد / https://sobhmashhad.ir/1403/10/28/61917/
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
صدایش هنوز در گوشم زنگ میزند. ساعتها و دو سه روزی که بر آن گذشته از طنین صدایش نمیکاهد: "خدایا! حق من نبود زباله جمع کن باشم!" این را مردی میگفت که با توجه به سن و سالش باید پدر باشد. ساعت دقیق این گلایهای که با خدا مطرح میکرد، 23و30 دقیقه بود. درست شب میلاد امام علی(ع) که فردایش روز پدر بود و همان شب فراوان فرزندان بودند که به سلام پدر میرفتند. او هم اینها را انگار دیده بود که چنین زبان به "بَثُّ الشَّکْوی" داشت. حالش خوب نبود. حال من هم ناخوش شد. نمیگویم که حال شما هم ناخوش شود. مینویسم تا چاره کنید و راه بیابید برای بهتر شدن حال مردم. حق دارند مردم. همیشه حق دارند. به ویژه وقتی این صحنهها را میبینند. نه کم که فراوان در فراوان میبینند. آن وقت خبری به گوششان میرسد از فهرست جدید بدهکاران بانکی که 790 همت - همان هزار میلیارد - بر ذمه دارند. این رقم بزرگ،" بدهی غیر جاری به سیستم بانکی است! خب معلوم است تا وقتی ابربدهکاران چنین باشند که همیشه هم طلبکاری میکنند، تعداد مردانی چون آن مرد شاکی زیادتر هم خواهد شد. تا این گردن کلفتها باشند، خاکسترنشینی بسیاری از مردم تکرار خواهد شد. معلوم هم نیست شکایتها همیشه رو به آسمان باشد. بترسیم از روزی که کلمات بر یقه ما مشت شوند. در این میان، صداهای عربده گونه اهالی سیاست هم حال مردم را بدتر میکند. تندگویی و ناپالوده کلمات را بر زبان آوردنشان، چنان است که بایدشان گفت شما که مدام تریبون دارید، رسانه دارید، قدرت دارید، پس چرا این همه داد میزنید. چرا کلمات ناشسته از زبان تان برمی خیزد. "لَا یُحِبُّ الله الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ" به "اِلَّا مَنْ ظُلِمَ" تخصیص خورده است. شما که ماشاءالله در شمار مظلومین نیستید! ادامه آیه را بخوانید: "وَکَانَ الله سَمِیعًا عَلِیمًا؛ خدا شنوا و داناست." شما با خدای دانایی طرفید که بندگانش هم آگاهند. وضعیت کشور را در نظر بگیرید. روزگار مردم را ببینید. هزار زخم و هزار مشکل دارند. اگر مرهم نمیگذارید، زخمی تازه را خنجرنشان نکنید. برای مردم، برای انقلاب، برای ایران همه توان تان را بگذارید. هرجا هستید کار کنید. کاری که عایدیش برای مردم باشد نه جناح و همبازیان. من هنوز صدای آن مرد را در گوش دارم. مینویسم تا به کوش هوش شما برسد تا بدانید حال مردم را. تا کاری کنید که بهتر شود روزگارشان. چند قدم بعد از آن مرد هم دیگری را دیدم که در چادری یک در یک متری به حالت چمباتمه خوابیده بود. از این مردم باید خجالت بکشیم وقتی زمان مسئولیت را به مباحثی اختصاص دهیم که آوردهای برای این مردم نداشته باشد. شماها را برای خدمت استخدام کردهاند نه برای ریاست. نه برای طلبکاری. نه برای جناح بازی. امروز هر کاری که ذرهای از بار مشکلات مردم سبکتر و حالشان را بهتر کند، یک واجب اجتماعی- سیاسی- امنیتی است. هر کاری هم که نتیجه بد داشته باشد و لو با نیت صد در صد خیر و قصد قربت، حرام اجتماعی- سیاسی- امنیتی است. جمهوری اسلامی / شماره 13005 / پنجشنبه 27 دی 1403 / صفحه 2 / خبر https://jepress.ir/?newsid=345840 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/10/27/2.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
افسوس میخورم، افسوس! وقتی میبینم برخی افراد با عناوین قابلاحترام، کلام به بیحرمتی بر زبان قلم جاری میکنند. حتما اگر دست داشتند، بینی خود را میگرفتند از بوی تعفنی که از آن برمیخیزد . دریغ و هزار دریغ که اسم خود را انقلابی هم میگذارند! حالآنکه انقلابی به معنای صحیح کلمه ، مودب ترین و حرمت دارترین است. از بدگمانی به احترام کلام الهیِ “ان بعض الظنِ اثما” دل و دیده میشوید. میداند که بعضی از این گمان بد رواداشتن در حق دیگران ، گناه است. از گمانِ گناه هم جز رفتارِ گناه نمیزاید. او در برابر گناه و بیداد دیگران هم از خط داد قدمی فراسو نمیگذارد. سوبرداشت ، ذهن و ضمیرش را اشغال نمیکند. آنان که در فضای مجازی به نام انقلابیگری به ستیز با حقیقت میپردازند و کارگزاران نظام را به هر ناشایست و ناسزایی مینوازند را به این فتوای شرعی رهبر انقلاب باید ارجاع داد که در پاسخ به استفتایِ” دشنام و فحش چیست و چه حکمی دارد؟” مینویسند:” اگر مسلمانی را به عمل یا صفتی زشت بنامند ؛ مثلا به او بخیل یا گدازاده بگویند، یا کور یا به نام حیوانی ، صدا کنند ، چنانچه این تعبیرات در عرف ، شتم و تحقیر محسوب شود ، دشنام و حرام میباشد.” حالا به این کلامِ معیار، کلماتی که نگاشتهاند را عیار بسنجند. آیا بطلان ادعای خود را نمیبینند؟ کار ندارم که نوشتههای بسیارشان عنوان مجرمانه هم میگیرد و میشود آنان را تحت تعقیب قرارداد. مباحث حقوقی در جای خود محترم ما اما به حقیقت ماجرا کارداریم. حقیقتی که به تیغ کلام مدعیان هزار زخم برمیدارد. هرکه میخواهد در شمار مومنان باشد و به صفت انقلابی ممتاز شود باید مرزبان حرمت خود و دیگران و جامعه باشد. اینکه خود را مقدم شمردم به این خاطر است که فرد فحاش، اول از خود حرمت میبرد و بعد به حرمت زدایی از دیگران زبان میبرد. مواظب باشیم بههیچوجه در شمار مدعیان بدزبان و بد پندار و بدکردار قرار نگیریم. ان شاالله نخست نیوز / کد نوشته 117063 / پنجشنبه 27 دی 1403 https://nakhostnews.com/?p=117063 نخست / شماره 1041 / پنجشنبه 27 دی 1403 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/01/10411-8S.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبر که رسید، حرامیان قصدِ حرم دارند، مَحرَم های تربیت شده مُحرّم خود را به شام رساندند. دور حرم بی بی را گرفتند عاشورایی های قرن چهاردهم. درست مثل وقتی که هاشمی های سال 61 هجری قمری در کربلا دور حضرت زینب(س) را گرفته بودند. آن روز در ورود به کربلا، جوانان بنی هاشم، دور عمه جان، سلام الله علیها، میدان درست کردند تا از هودج فرود آید. کوچه درست کردند تا به خیمه برسد. چنان شانه به شانه هم داده بودند بنی هاشمی ها که نامحرم سایه بی بی را هم نبیند. بی بی به قد و بالای آنان نگاه می کرد. بلند بالاهایی که عمود بر آسمان در زمین راه می رفتند. غروب عاشورا اما نه کوچه ای ماند و نه میدانی. زمین سرخ بود از پیکر هزار زخم جوانان هاشمی. غربت بود که باید دستِ عقیله بنی هاشم را می گرفت. غیرت بود که او را قدم به قدم می برد. تا کوفه هزار رنگ و از آنجا هم تا شامِ بلا. و ما ادراک از این ابتلا. و ما ادراک من الشام الی المدینه و باز... و ما ادراک من المدینه الی الشام. حرم شد شام. حرمِ آل الله. حرمِ عمه همه امامان وامام زاده های تاریخ. حرم شد تا پرچم حق در دیار باطل به اهتزاز در آیی. کسی چه می داند چه رازی است در بازگشت دختر علی(ع) به پایتختِ معاویه؟ چه سری است در مقیم شدنِ خواهرِ حسین(ع) در تختگاه یزید؟ هرچه هست، زینبِ علی، فتح شام کرد. حرمش هم استمرار آن فتح است. همین است که اولاد فساد و پیروان آل ابوسفیان را چون خنجر در چشم می نشیند. وقتی خبر رسید که چشم زخم به سمت حرم است، مُحرّم زاد ها خود را رساندند و دور حرم قد کشیدند. گفتند" به سوی ما بیندازیر تیرها را به ایوان، نه!" گفتند و سینه سپر کردند و ایستادند. مدافعان حرم واژه جدیدی بود که وارد ادبیات حماسی جهان شد. هر مدافع یک حماسه ساز. هر شهید یک شاهنامه در افزایش. بی بی همه عمه همه شان شده بود. مدافعِ غیرتمندِ مدافعان حرم. دیده بودند به رویای صادق، که بر رزمندگان چادر می گیرد. دیده بودند که تیر ها را از آنان دور می کند. دیده بودند آنچه ما نمی بینیم را. همین هم آنان را نگه داشته بود تا حرم بماند. خون دادند تا ثارالله امتداد یابد. بی بی درمیان یاران و فرزندان و برادرزاده های خود شکوهی معرفت افزا داشت اما انگار دوباره باید غربت حدیث می شد. غربتی که همزاد عشق است. غربتی که برای بچه های جنگ، برای شهدا حکایتی در تکرار دارد اما.... اما ما از هر سنگری غریبانه رفته ایم، با قدرت بازگشته ایم. مهران ، خرمشهر ، هویزه ، بستان و ده ها دیار دیگر شاهد است که ما غربت را با غیرت جایگزین می کنیم. حرم خواهد ماند، مقاومت قد خواهد کشید و باز ماذنه ها اذان خواهند خواند و صفوف نمازی بنیان مرصوص خواهد شد که نماز به دستانِ بی گره قوتی دوباره خواهد بخشید.....
ب / شماره 5491 / پنجشنبه / 27 دی 1403 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031027.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
یکان به یکان اگر از میلیارد هم فراتر رویم باز تنهاییم. همه که با هم باشیم، یک ملتیم. اقتدار و سربلندی و عزت، رهین با هم بودنی چنین است. ملت که باشیم، هم خانه مان امن است و هم دست مان برای گرفتن یقه بدخواهان- در روزمبادا- توانمند. با هم که نباشیم، هر پاره ما که به سویی برود، نه تنها به آنچه می خواهیم نمی رسیم که همه چیز را از دست می دهیم، همه چیز را. عجیب است که همه این را می دانیم اما خلاف دانسته خود عمل می کنیم. تندگویی و دشمن کیشانه دیدن و سخن گفتن و نوشتن را چه نام می توان نهاد؟ آیا هیچ عاقلی با خود و کشور خود چنین می کند که برخی مدعیان صف اول انقلابیگری به رفتار درمی آورند؟ آن که در مجلس فریاد می زند و چنان به غیظ و غضب برمی خیزد که چند نفر باید او را بنشانند، برای نسل نو که این رفتار را می بینند چه جوابی دارد؟ آن که بین مالیات و مثلا کمک به فلان نقطه جهان، رابطه برقرار می کند و نارضایتی خود را به زبان می آورد به این فکر کرده است که تخم لغی چنین، چه ما به ازاهایی دارد؟ به این فکر کرده است که این گفتن ها و این نوع گفتن ها بی اعتمادی به حاکمیت به وجود می آورد؟ کاری که آتشی فراتر از آتش لس آنجلس در سرمایه اجتماعی می اندازد؟ اگر فرضا- که فرض محال، محال نیست- حکومت ما بخواهد به لس آنجلس کمک کند، او با این گونه ابراز نارضایتی، راه را برای دیگران باز نمی کند که از کمک به دیگر جاها نارضایتی در پیش گیرند؟ برخی ها را باید گفت که مدام تریبون دارید، رسانه دارید، قدرت دارید، پس چرا این همه داد می زنید. چرا کلمات ناشسته از زبان تان برمی خیزد." لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ " به "إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ۚ" تخصیص خورده است. شما که ماشاء الله در شمار مظلومین نیستید! ادامه آیه را بخوانید:" وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا؛ همانا که خدا شنوا و داناست." به شنوایی و دانایی خداوند توجه کنید. برای هوشیاری مردم هم سهمی قائل باشید. کشور نیاز به وحدت دارد. با همراهی می توان راه به موفقیت برد. یک مقدار آرام تر لطفا. شما طلبکار نیستید که فریاد می زنید. حساب ها را اگر بررسی کنند آنان که همیشه خود را طلبکار می پندارند بدهکار ترین هستند..... ب / شماره 5491 / پنجشنبه / 27 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031027.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همه که با هم باشیم، یک ملتیم. اقتدار و سربلندی و عزت، رهین با هم بودنی چنین است. ملت که باشیم، هم خانهمان امن است و هم دستمان برای گرفتن یقه بدخواهان- در روزمبادا- توانمند. با هم که نباشیم، هر پاره ما که به سویی برود، نه تنها به آنچه می خواهیم نمی رسیم که همه چیز را از دست می دهیم، همه چیز را.
عجیب است که همه این را می دانیم اما خلاف دانسته خود عمل می کنیم. تندگویی و دشمن کیشانه دیدن و سخن گفتن و نوشتن را چه نام می توان نهاد؟ آیا هیچ عاقلی با خود و کشور خود چنین می کند که برخی مدعیان صف اول انقلابیگری به رفتار درمی آورند؟ آن که در مجلس فریاد می زند و چنان به غیظ و غضب برمی خیزد که چند نفر باید او را بنشانند، برای نسل نو که این رفتار را می بینند چه جوابی دارد؟ آن که بین مالیات و مثلا کمک به فلان نقطه جهان، رابطه برقرار می کند و نارضایتی خود را به زبان می آورد به این فکر کرده است که تخم لقی چنین چه ها به بار خواهد آورد؟ به این فکر کرده است که بی اعتمادی به حاکمیت آتشی فراتر از آتش لس آنجلس در سرمایه اجتماعی می اندازد؟ اگر فرضا- که فرض محال، محال نیست- حکومت ما بخواهد به لس آنجلس کمک کند، او با این گونه ابراز نارضایتی، راه را برای دیگران باز نمی کند که از کمک به دیگر جاها نارضایتی در پیش گیرند؟ برخی ها را باید گفت که مدام تریبون دارید، رسانه دارید، قدرت دارید، پس چرا این همه داد می زنید. چرا کلمات ناشسته از زبان تان برمی خیزد. “لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ ” به “إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ۚ” تخصیص خورده است. شما که ماشاءالله در شمار مظلومین نیستید! ادامه آیه را بخوانید: “وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا؛ همانا که خدا شنوا و داناست.” شما با خدای دانایی طرفید که بندگانش هم آگاه اند. وضعیت کشور را در نظر بگیرید. روزگار مردم را ببینید. هزار زخم و هزار مشکل دارند. اگر مرهم نمی گذارید، زخمی تازه را خنجرنشان نکنید. برای مردم، برای انقلاب، برای ایران همه توانتان را بگذارید. هرجا هستید کار کنید. کاری که عایدی اش برای مردم باشد نه جناح و همبازیان. من شب میلاد امام علی(ع) ک فراوان مردم، گل و شیرینی به دست به سلام پدرها می رفتند، پدری را دیدم که کیسه زباله بر دوش داشت. حرفی زد که آتشی سوزنده تر از لس آنجلس به جانم انداخت: خدایا! حق من این نبود که زباله جمع کن باشم! او با خدایش حرف می زد. من شنیدم. به گوش هوش شما هم می رسانم تا بدانید حال مردم را. تا کاری کنید که بهتر شود روزگارشان. چند قدم بعد از آن مرد هم دیگری را دیدم که در چادری یک در یک کتری چمباتمه خوابیده بود. از این مردم باید خجالت بکشیم وقتی زمان مسئولیت را به مباحثی اختصاص دهیم که آورده ای برای این مردم نداشته باشد…. انصاف نیوز / چهارشنبه 26 دی 1403
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیشرفت همه جانبه کشور مستلزم نقش آفرینی حداکثری نیروی انسانی جوان در عرصه های مختلف آن است که وجود بیش از ۲۱میلیون جوان(افراد هجده تا سی وپنج ساله)، چنین فرصت گران بهایی را فراهم کرده است. اما طبق بررسی ها، سطح ایفای نقش جوانان حداقل در برخی ابعاد مهم پیشرفت همچون اقتصاد و نهاد خانواده، مطلوب ارزیابی نمی شود. این 61کلمه، آغاز گزارشی است که در پایگاه مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی بارگذاری شده است. در این گزارش، تأخیر در استقلال یافتگی یا ورود دیرهنگام به دوره پذیرفتن نقش ها، یعنی بزرگ سالی، یکی از دلایل مهم کم رنگ بودن نقش جوانان در برخی ابعاد پیشرفت کشور، معرفی می شود. تهیه کنندگان گزارش، ابعاد مختلف مرتبط با استقلال یافتگی را کاویده اند. نظام آموزشی، فقر مهارت مندی شغلی، نبود اشتغال و در مرحله بعد ناپایداری شغلی، تأکید خانواده بر موفقیت تحصیلی و توجه کمتر به مهارت مندی فرزندان، تعریف سن قراردادی هجده سال در نظام حقوقی و قانونی، تناسب حداقلی محتوای دوره سربازی با برنامه ها و نیازهای آتی مردان جوان و همچنین تأثیرات فردگرایی بر برخی ابعاد نظام انگیزشی و نگرشی افراد، جزو عوامل مهمی دانسته شده است که تأخیر در استقلال یافتگی جوانان را به دنبال دارد. برخی فعالان این حوزه نیز از «سندرم آشیانه خالی» سخن می گویند و تأخیر در استقلال جوانان را به حساب والدین و به ویژه مادر می نویسند، حال آنکه تجربه زیستی ما می گوید جوانان اگرچه به لحاظ اقتصادی دیر به استقلال می رسند، به لحاظ عاطفی، زودتر از پیش، راه خود را جدا و پرچم استقلال بلند می کنند. پدیده خانه های مجردی، گواه دوری گزینی و مثلا استقلال جوانان است؛ مسئله ای که خوشایند نیست و گاه پیامد های ناخوش هم می تواند داشته باشد؛ پیامد هایی که آمدوشد به مراکز قضایی و پلیسی را به دیگر تجربیات فرد اضافه می کند. به این نکته هم باید توجه کرد که تأخیر در ازدواج، هویت خانوادگی با محوریت خود فرد جوان را هم با چالش مواجه می کند. فقری چنین هم باز مثل هرگونه فقر دیگر، آسیب های گوناگون می آفریند. تأخیر در ازدواج به معنای امتداد زیست خانوادگی و نقش آفرینی در خانه پدری و نهاد خانواده نیست. گاه می بینیم تکیه عاطفی که از خانواده برداشته اند را به دیوار دوستان می گذارند. حال این دوست چه اخلاقی خواهد داشت، مسئله ای است که جواب آن را در رفتار جوان خواهیم دید؛ به همین دلیل می توان گفت برای شناخت جوان نباید به خانواده اش نگاه کرد، بلکه با مطالعه دوستان، بهتر می توان به شناخت او رسید. امروز جوانان اعم از دختر و پسر به رفقای خود شبیه ترند تا به مادر و پدر خویش. چه ما در دوران به تأخیر افتادن استقلال اقتصادی و نقش آفرینی سازنده اجتماعی، شاهد گونه ای از استقلال هستیم که وابستگی، هزاربار از آن بهتر است. هر دو سوی ماجرا را باید علمی خواند و تحلیل کرد. شهرآرا / شماره 4409 / چهارشنبه 26 دی 1403 / صفحه 13 / گزارش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15907/418910 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/10/25/15907_147761.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۳ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من دو خوانش دارم از پدر در این نوشته. اول: پدرِ شهید. دوم: شهیدِ پدر. اولی، شهید پرور، ایثارگر و کسی است که از جانِ جانان خود گذشته است. دومی، خودِ شهید است. از خود گذشته است تا گذشت،رسمِ زندگی ما شود. فرزندان او میراث دارِ شهادت اند. البته اولی هم در این میراث شریک است. پدر و فرزند در طبقه اول ارث هستند نسبت به هم. پدرِ شهید، فقط پدر یک فرد نیست هرچند آن یک فرد چون جانِ جانانش باشد. پدرِ یک مفهوم متعالی هم هست. او با تربیت فرزند در شکوه شهادت، آدمی را به درک مفهومی چون شهود نیز همراهی می کند. پدری چنین را باید دست بوسید چه دست های او حکم باغبانی را دارد که درختانی ابدی کاشته است. درختانی که تا همیشه میوه و سایه اش، آدمیان را شیرین کام و حلاوت روزگار می کنند. شهدای پدر هم که حکایتی دیگرند. شهیدانی که خدا را جانشین خود در خانه و خانواده دارند. حدیث قدسی از این حقیقت پرده برمی دارد. همان که اولش" مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی " است. اما حکایت پایانش از هرچه تصور کنیم عظیم تر است؛" فأنا دیَتُهُ" جایی که خدا دیه و جایگزینی شهید را خود به عهده می گیرد. این جاست که می شود خاندانِ شهید را اهل بیتِ خدا نامید. مردم اگر چه همه شان عیال خدایند اما فرزندان شهدا را با خدا، حسابی دیگر است. باری پدرانِ شهید و شهیدان پدر را باید در میلاد مسعودِ حضرتِ پدر، علی، علیه السلام، جور دیگر تکریم کرد. در کنار این باید زمینه تبرک جستن همگان و برکت یافتن همه زندگی ها فراهم کرد. این یک ضرورت سیاسی- اجتماعی- تربیتی هم هست. هیچ کس نباید به خود اجازه دهد که میان اهل بیت شهادت و مردم فاصله ایجاد کند. کسی نباید خود را "حاجبِ" بپندارد. این حجاب از محرمات اجتماعی- سیاسی است. باید همه بتوانند از رابطه با این بزرگان بهرمند شوند. اینان منابع نور، کانونِ فضل و ذخیره راهبردی ایمان و انقلاب و ایران اند. سهمِ هیچ کس از این منابع فضل و کرم، بیشتر از دیگری نیست. مثل بیت المال است این سرمایه. مثل آفتاب است که به عدالت همه را در پرتو می گیرد. کسی را سهم افزون تر نیست. این که او سهم خود را چند برابر شکوفا کند، هنر اوست. کسی هم که دست جلوی چشم بگذارد تا نبیند هم بی هنری او. مهم این است که کسی راه بر کسی نبندد. مهم این است که در خانه شهید مثل خانه خدا به روی همه باز باشد. این مهم، مهمات جهاد فرهنگی علیه جنگ ترکیبی دشمن را فراهم می آورد. ما با فرهنگ شهادت می توانیم از ایران مان دفاع کنیم. همه را بدین قدرت فرااتمی باید تجهیز کرد. پدرِ شهید و شهیدِ پدر معلمان و تعلیم دهندگان این جهاد بزرگ اند. بزرگ شان بداریم.
ب / شماره 5490 / چهارشنبه / 26 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031026.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۳ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نهج البلاغه که به حاشیه برود فقط سخن از بلاغت نمی افتد. عقل از صرافت و عدالت از سکه می افتد. ناخوانده ماندنِ نامه امام علی به مالک، یک بی سوادی عمومی را در ساحت حکمرانی پدید می آورد. حاصل آن هم دود می شود و به چشم همه فرو می رود. منطق حکمرانی علوی، هم درس است برای امروز و هم نیاز راهبردی اکنون است. مواجهه تاریخی با آن، امروز را با چالش مواجه می کند. چالش های بزرگ و خطا های اعتماد برافکن دقیقا جایی رخ داده است که از منهج علوی غفلت کرده ایم. صفحات اختلاس، فصول ناکارآمدی و... حاصلِ نادیده گرفتن این هشدار امام علی(ع) است که؛...و بدان، که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتری جویی و گردنکشی است و در معاملت با مردم رعایت انصاف نکنند. ریشه ایشان را با قطع موجبات آن صفات قطع کن. به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان زمین های مجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند." این کلام هشدار دهنده امام است. امروز شاید حرفِ زمین و اقطاع نباشد اما حرف زمینه های ویژه خواری و اقطاع رانت حتما هست و فراوان تر هم است. فراوان شدنِ حوزه های اقتصادی و قدرت، زمینه فساد را هم چند برابر کرده است. رصد کنیم خواهیم دید که در فساد ها جز دست نزدیکان آلوده نیست. حالا این نزدیکی یا خونی است یا جناحی و تبار سیاسی. آیا اگر به فرمان امام گردن می نهادیم و دست شان را از اول کوتاه می کردیم، شاهد این همه اختلاس بودیم؟ غفلت از این هوشیاری، بیچارگی دو سرا روزی حاکمان می کند زیرا چنان که امیر مومنان(ع) می فرماید:" ... لذت و گوارایی، نصیب ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد." اگر می خواهیم چنین نگردد، باید گردش مدیریت به حذف رانت و نشت اطلاعات و ترجیح خویشان تنظیم شود. باید مردم را، همه مردم را در نظر داشت. وظیفه حکومت خدمت به همه مردم است حتی ناهمراه ترین آنان. اینان را ضرورت تربیت هم مضاعف می شود. حکمرانی درست هم راست و سازگار شدن همه امور را بر مبنای عدالت اقتضا می کند. این که حاصل شد همان صدی رقم خواهد خورد که نود های بسیاری را پیش ما خواهد آورد. بادا که چنین شود. ان شاالله ب / شماره 5490 / چهارشنبه / 26 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031026.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۳ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پدر، پدر است. عالم و عامی فرق نمیکند. کارفرما و کارگر ندارد. رئیس باشد یا مرئوس؟ باز هم تفاوت نمیکند. شأنِ پدری آن قدر بلند و عظیم و عظمتآفرین است که همه شئون و جایگاهها را تحتتأثیر خود قرار میدهد. خداوند در وجود پدر عظمتی به ودیعت گذاشته است که آدمی میتواند به آن تکیه کند و به بزرگی برسد. پدرِ هرکس برای او چنین حکمی دارد. به جرئت میتوان گفت هیچکس در ذهن خود هم نمیتواند بگوید کاش دیگری پدر او بود. شاید بگویدای کاش پدر من شرایط و جایگاه فلان را داشت، اما هیچکس را بر او ترجیح نمیدهد. این را حرف به حرف با همه باورم نوشتم تا بگویم برای من دستهای پدر که به زمین خشکیده میمانست بوسیدنی بود. حالا هم بوسیدنی است هرچند چهارده سال است که باید آن را با بوسیدن سنگِ مزارش به انجام رسانم. بله، دستهای پدرِ من پر از ترکهای پرشمار بود. به زمینِ «خویش کشیده» میمانست. نه سختتر از این بود. مثل زمینی که به تلواسه عطش گرفتار شده و هزار ترک برداشته است. دیده بودم ترکها به خون مینشست، اما در روستا و زیست روستایی یاد گرفته بودند به جای پمادهای نرمکننده، شیره رسته بر تنه درختِ سنجد، بر زخمها بگذارند و به تکه پارچهای – به جای گاز و باند- ببندند؛ و پدر میبست تا فردا بتواند بیل و کلنگ دست بگیرد. برای من که همه کلمههایم را نذر پدر میکنم او بهترین پدر دنیا بود. شأنی داشت که با مقام توحید در یک تراز قرار میگرفت. بارها خواندهام در آیات متعدد قرآن، خداوند، لاتشرک بالله را با وبالوالدینِ احسانا آورده است. والدین را و بهویژه این بار پدران را قدر بدانیم. شهرآرا نیوز / کد نوشته 310384 / دوشنبه 24 دی 1403 / ساعت:18:00 https://shahraranews.ir/fa/news/310384/ خبرفارسی / خبربان / خبرفارسی / و...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ساعت 15:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حکمتِ کلام علوی نه به حصرِ زمان در می آید و نه به جغرافیای خاصی، تحدید می شود. با این نگاه می توان گفت همان طور که مولا علی، علیه السلام، امام و امیر برزمین و زمان است، کلام ایشان هم همه زمان را در همه زمین مدیریت می کند. به همین خاطر است که تا همیشه افق گشایی می کند. به هر روز که خوانش شود انگار برای همان روز است. گره های همان زمان را باز و امور را تمشیت می کند. واقعا هر گاه که صفحه ای از نهج البلاغه را سعادت خواندن می یابیم به این تازگی و تازه آفرینی می رسم به ویژه نامه حکومتی امام به مالک اشتر که راهبر سلامت سازی حکمرانی برای همیشه است. مرامنامه ای است که به اصلاح ساختار ها و روش ها می انجامد. انتخابِ کارگزاران را از مدارِ" دوستان" به محورِ" درستان" هدایت می کند. انتخاب درست است که کارها را به صلاح، راست می آورد. بخوانیم: "... در کار کارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی با آن ها." چیزی که در میان ما غریب افتاده است. همین هم باعث شده است تا قرینِ مشکلات باشیم. امام در ادامه به نکته ای ظریف توجه می دهند: "... و بی مشورت دیگران به کارشان مگمار، زیرا به رای خود کار کردن و از دیگران مشورت نخواستن، گونه ای از ستم و خیانت است." باید امینان و فرهیختگان را به مشورت گرفت و پس از رای زنی با آنان بهترین ها را مسئولیت داد. مولا علی(ع) تاکید می فرمایند " کارگزاران شایسته را در میان گروهی بجوی که اهل تجربت و حیا هستند و از خاندان های صالح، آن ها که در اسلام سابقه ای دیرین دارند. اینان به اخلاق شایسته ترند و آبرویشان محفوظتر است و از طمعکاری بیشتر رویگردان اند و در عواقب کارها بیشتر می نگرند." در ادامه هم باز طرفه نکته ای ناظر به حقوق کارگزاران تصریح می کنند،" در ارزاقشان بیفزای، زیرا فراوانی ارزاق، آنان را بر اصلاح خود نیرو دهد و از دست اندازی به مالی که در تصرف دارند، باز می دارد." این هم کار را تمام نمی کند بلکه باید چشم هایی امین آنان را نظارت کنند؛"... پس در کارهایشان تفقد کن و کاوش نمای و جاسوسانی از مردم راستگوی و وفادار به خود بر آنان بگمار. زیرا مراقبت نهانی تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در حق رعیت وامی دارد." حق رعیت و مردم است که باید برای شان مهم شمرده شود. اصولا فلسفه حکومت ها، تمشیت امور مردم است. با همین معیار است که حاکمان را عیار می سنجند. حاکمی سزاوار تمجید ها و تعریف هاست که روزگار مردم اش بهتر باشد. کار را هم کارگزاران به انجام می رسانند لذا"... و بنگر تا یاران کارگزارانت تو را به خیانت نیالایند. هر گاه یکی از ایشان دست به خیانت گشود " نباید پوشیده بماند. ب. ز . ج. د خواندن افراد تا زمانی است که متهم هستند همین که جرم شان اثبات شد باید به این منطق علوی با آنان رفتار کرد که: ".... باید به سبب خیانتی که کرده تنش را به تنبیه بیازاری و از کاری که کرده است، بازخواست نمایی. سپس، خوار و ذلیلش سازی و مهر خیانت بر او زنی و ننگ تهمت را بر گردنش آویزی." این دیگران را درس و عبرت می شود تا بدانند که اگر حریم نگه ندارند، حرمت نخواهند داشت. مسئله ای که اگر امروز هم مد نظر باشد، بسیاری از ناهنجاری ها اصلاح خواهد شد. باید بکوشیم این "اگر" را به" باید" ارتقا دهیم. باید که رسم الخط امروز ما شود، افق های آینده روشن خواهد بود. وقتی کارگزاران درست کار کنند، حکمرانی درست باشد، حکومت به صلاح غنی خواهد شد و جامعه و مردم هم به حق خود خواهند رسید. چنین باد، ان شاالله الف / کد مطلب: 4031024025 / دوشنبه 24 دی 1403 / ساعت:09:33 / چ2ب https://www.alef.ir/news/4031024025.html
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نهج را باید چون صراط مستقیم پیمود. نهجالبلاغه را باید چنان خواند که به طی طریق بدان هندسه بیانجامد. اگر به رفتار در نیاید، بهرهای که باید نسیب نخواهد شد. نهجالبلاغه را باید زیست کرد. زیستی چنین است که اصلاح به بار میآورد و الا از خوانش بیزیستن، رویشی اتفاق نخواهد افتاد. همه ما باید بدان معرفت غنا بخشیم اما کارگزاران حکومتی به این مهم اولویتدار و به تنظیم امور براساس نهجالبلاغه مکلفند. نامه امام علی، علیهالسلام، به مالک اشتر، متنی تاریخی نیست که بخوانیم و بگذریم. رسمالخطی است که به هر خوانش باید افقهای تازه را به روی خود و ملت خود باز ببینیم. اگر اهل رصد اخبار باشیم، در خواهیم یافت که خطاهای اعتماد برافکن دقیقاً جایی رخ داده که از منهج علوی غفلت کرده ایم. صفحات اختلاس، فصول ناکارآمدی و... حاصلِ نادیده گرفتن این هشدار امام علی(ع) است که"...و بدان، که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتری جویی و گردنکشی است و در معاملت با مردم رعایت انصاف نکنند. ریشه ایشان را با قطع موجبات آن صفات قطع کن. به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان زمینهای مجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند." این کلام هشدار دهنده امام است. حالا ببینیم در فسادها آیا جز دست نزدیکان آلوده است؟ آیا درها جز به این دستها باز شده است؟ یا خود اول ماجرایند یا به دستی دیگر پیش کشیده شدهاند تا مطامع آنان را برآورند. آیا اگر به فرمان امام گردن مینهادیم و دست شان را از اول کوتاه میکردیم، شاهد این همه اختلاس بودیم؟ غفلت از این هوشیاری، بیچارگی دو سرا روزی حاکمان میکند زیرا چنان که امیر مومنان(ع) میفرماید:"...لذت و گوارایی، نصیب ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد." اگر میخواهیم چنین نگردد، باید گردش مدیریت به حذف رانت و نشت اطلاعات و ترجیح خویشان تنظیم شود. باید مردم را، همه مردم را در نظر داشت. با توضیح و تبیین و شفافیت پاسخشان گفت که مولا به تصریح میفرمایند: "اگر رعیت بر تو به ستمگری گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میان نه و با این کار از بدگمانیشان بکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت پرودهای و با رعیت مدارا نموده ای. عذری که میآوری سبب میشود که تو به مقصود خود رسی و آنان نیز به حق راه یابند." این هم از بایستگیهای حکمرانی عادلانه است که بدگمانی را با صداقت در گفتار و کردار از مردم دور کنیم. این باعث میشود مردم در همراهی با نظام انگیزه پیدا کنند. این روزها که سیاهه انواع کمبودها، طولانیتر میشود باید راه را با مردم کوتاه کرد. صادقانه با آنان سخن گفت. حق و حرمتشان را به جا آورد. با همه ظرفیتها در کنار شان بود تا آنان را هم در کنار خویش دید. نمیشود بهرهها سفره آرای نزدیکان شود اما ناترازی را مردم به تراز آورند. نهجالبلاغه را زندگی کنیم تا روزگارمان به شود. خیلی بهتر از این که هست. بشود آن که باید و شایسته ایران و ایرانی است. جمهوری اسلامی / شماره 13003 / دوشنبه 24 دی 1403 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=345690 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/10/24/3.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ساعت 12:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلمه پدر به خودی خود در بردارند عظمتی به غنا رسیده است. اگر آن را به شهید اضافه کنیم و بخوانیم: پدرِ شهید آن وقت هم عظمت چند برابر خواهد شد و هم غنا به استغنا خواهد رسید. پدرِ شهید ترکیبی اضافی است که وصفی هم باید خواند. در وصف است که میتوان به حقیقتی رسید که واقعیت را هم به انوار خویش مینوازد. پدرِ شهید، فقط پدر یک فرد نیست هرچند آن یک فرد، چون جانِ جانانش باشد. پدرِ یک مفهوم متعالی هم هست. او با تربیت فرزند در شکوه شهادت، آدمی را به درک مفهومی، چون شهود نیز همراهی میکند. پدری چنین را باید دست بوسید چه دستهای او حکم باغبانی را دارد که درختانی ابدی کاشته است. درختانی که تا همیشه میوه و سایهاش، آدمیان را شیرین کام و حلاوت روزگار میکنند. پدر شهید را باید حرمت نهاد. شهدای پدر هم که حکایتی دیگرند. شهیدانی که خدا را جانشین خود در خانه و خانواده دارند. حدیث قدسی از این حقیقت پرده برمیدارد. همان که اولش «مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی» است. اما حکایت پایانش از هرچه تصور کنیم عظیمتر است؛ «فأنا دیَتُهُ» جایی که خدا دیه و جایگزینی شهید را خود به عهده میگیرد. این جاست که میشود فرزندان شهدا را فرزندان خدا نامید. مردم اگر چه همهشان عیال خدایند، اما فرزندان شهدا را با خدا، حسابی دیگر است. باری پدرانِ شهید و شهیدان پدر را باید در میلاد مسعودِ حضرتِ پدر، علی، علیهالسلام، جور دیگر تکریم کرد. در کنار این باید زمینه تبرک جستن همگان و برکت یافتن همه زندگیها فراهم کرد. این یک ضرورت سیاسی- اجتماعی- تربیتی هم هست. هیچ کس نباید به خود اجازه دهد که میان اهلبیت شهادت و مردم فاصله ایجاد کند. کسی نباید خود را «حاجبِ» بپندارد. این حجاب از محرمات اجتماعی- سیاسی است. باید همه بتوانند از رابطه با این بزرگان بهرمند شوند. همگان و به ویژه نسل نو را باید در شعاع رفتار و گفتار و نظام تربیتی قرار داد که شهیدساز بودهاند. این پدران هم میتوانند کلی حرف داشته باشند و هم حرفشان، چون از دل برمیخیزد میتواند به کاشت در دل دیگران بیانجامد و به داشت برسد تا به برداشتی توفیق یابیم که میتواند ایرانمان را، انقلابمان را، جمهوری اسلامیمان را، پاسدار باشد. هیچ کس و هیچ کس و هیچ جناح و گروه و طیفی نباید برای دیگران راهبندان ایجاد کند. گیریم از نگاه ما فلان افراد را با شهید رابطهای نیست. خب باید این رابطه برقرار شود. اصلا شهدا رفتهاند تا راه خدا را برای همه بازِ باز کنند. چطور برخی از ما میپنداریم راه شهدا را باید مانعگذاری کرد برای برخیها؟ نه، این راه باید باز باشد. پدران شهدا و شهدای پدر، ذخیره خدا هستند برای غنیسازی معرفتی همه. به این مهم توجه کنیم. با جلب توجه دیگران، آنان را هم به این صراط مستقیم بخوانیم. خبرگزاری دفاع مقدس / کد مطلب: 719415 / سه شنبه 25 دی 1403 / ساعت: 04:00 https://defapress.ir/fa/news/719415/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پدر، بزرگ است. نه فقط از نگاه زلال کودکانی که پدر خود را قوی ترین می دانند. نه فقط از نگاه خانواده که او بر سرشان سقف می گیرد. پدر بزرگ است به اعجازی که خداوند علی اعلا در وجود او به ودیعت نهاده است. گوهری که در هر شکوفا شدنش جهان را زیبایی مضاعف می بخشد. پدر صاحب احترام است. عالم و عامی بودن هم فرقی در این عظمت خداداد ندارد. برای هرکس پدرش را شان چنان عظیم است که اگر خودش آیت الله العظمی و یا دانشمند اول جهان هم که بشود در برابر پدر قامت دوتا می کند تا دست یگانه زندگی خود را ببوسد و تبرک جوید. من که کوچکترین قلمداران این قبیله ام به این تبرک، برکت زندگی می جویم. همیشه با افتخار گفته ام من کشاورز زاده ام. نوشته ام، دست های پدر به زمین خشکیده می ماند. همان زمین هایی که انگار به تلواسه عطش گرفتار شده و هزار ترک برداشته اند. اگر از مساحت دست ها چشم می پوشیدی، به دشتِ خشکیده ای می مانست که دیگر توان کاشت و داشت نداشت چه رسد به "برداشت". دلم می گرفت وقتی دست هایش را می دیدم. از برخی ترک ها، خون بیرون می زد و او مجبور بود با شیره درختِ سنجد به جای پماد و تکه ای پارچه به جای باند، آن را ببندد. دست هایش مثل کویر خشک بود اما باز هم باید کار می کرد. با همان دست ها هم باید کار می کرد. باید خویش به دل زمینی می زد که مثل دستانش خُشک بودند. باید به درختانی کمی رسید که باز مثل دست هایش، دل شان لک می زد برای گذر آب از جویبار اما... اما انگار زمین و درخت ها هم مثل دست های پدر بودند. هر سه پیر می شدند بی آن که نهالی جوانه بزند. حکایت روستای ما این بود. هر بچه تا دبستان را تمام می کرد راهی شهر می شد. بی بازگشت هم می رفت. حتی بازنشستگی هم راه شان را -برای ماندن- به روستا کج نمی کرد. درخت ها هم از نفس می افتادند مثل قنات که جای خروجی 10 اینچی آب، به اندازه یک شیری آب بیشتر بیرون نمی آید. حالا باید از جای دیگر آب گرفت و با تانکر پای درخت ها رساند تا بعد از پدر آن ها هم نمیرند. از آن سه پیر فعلا فقط درخت ها مانده اند و به سختی نفس می کشند. پدر نیست. زمین از عطش مرده است و فقط تعدادی درختِ کم رمق مانده است. نمی دانم چرا حکایت به این جا رسید. می خواستم دست های هزار ترک پدر را ببوسم و به نسل امروز و هرکس سایه پدر را بالای سر دارد بگویم، دست های پدر بوسیدنی است. غفلت نکنید چون حسرت ابدی به دنبال دارد. پدر را هرکه هست با هر سطح سواد و جایگاه و دارایی، عظمت چون مقام توحید است که حضرت احد واحد در آیات متعدد قرآن، "لاتشرک بالله" را با "وبالوالدینِ احسانا" آورده است. والدین را و به ویژه این بار پدران را قدر بدانیم. تقریرِ تقدیر انسان به برکت دعای پدر عزتمندانه رقم می خورد.
ب / شماره 5489 / دوشنبه / 24 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031024.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انگار برای امروز تحریر شده است. الله اکبر که گویا برای امروز تحریر شده است نامه امام علی(ع) به مالک اشتر. مرامنامه ای است که به اصلاح ساختار ها و روش ها می انجامد. انتخابِ کارگزاران را از مدارِ" دوستان" به محورِ" درستان" هدایت می کند. انتخاب درست است که کارها را به صلاح راست می آورد. بخوانیم؛"... در کار کارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی با آن ها." چیزی که در میان ما غریب افتاده است. همین هم باعث شده است تا قرینِ مشکلات باشیم. امام در ادامه به نکته ای ظریف توجه می دهند؛"... و بی مشورت دیگران به کارشان مگمار، زیرا به رای خود کار کردن و از دیگران مشورت نخواستن، گونه ای از ستم و خیانت است." باید امینان و فرهیختگان را به مشورت گرفت و پس از رای زنی با آنان بهترین ها را مسئولیت داد. مولا علی(ع) تاکید می فرمایند" کارگزاران شایسته را در میان گروهی بجوی که اهل تجربت و حیا هستند و از خاندان های صالح، آن ها که در اسلام سابقه ای دیرین دارند. اینان به اخلاق شایسته ترند و آبرویشان محفوظتر است و از طمعکاری بیشتر رویگردان اند و در عواقب کارها بیشتر می نگرند." در ادامه هم باز طرفه نکته ای ناظر به حقوق کارگزاران تصریح می کنند،" در ارزاقشان بیفزای، زیرا فراوانی ارزاق، آنان را بر اصلاح خود نیرو دهد و از دست اندازی به مالی که در تصرف دارند، باز می دارد." این هم کار را تمام نمی کند بلکه باید چشم هایی امین آنان را نظارت کنند؛"... پس در کارهایشان تفقد کن و کاوش نمای و جاسوسانی از مردم راستگوی و وفادار به خود بر آنان بگمار. زیرا مراقبت نهانی تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در حق رعیت وامی دارد." حق رعیت و مردم است که باید برای شان مهم شمرده شود. اصولا فلسفه حکومت ها، تمشیت امور مردم است. با همین معیار است که حاکمان را عیار می سنجند. حاکمی سزاوار تمجید ها و تعریف هاست که روزگار مردم اش بهتر باشد. کار را هم کارگزاران به انجام می رسانند لذا"... و بنگر تا یاران کارگزارانت تو را به خیانت نیالایند. هر گاه یکی از ایشان دست به خیانت گشود " نباید پوشیده بماند. ب. ز . ج. د خواندن افراد تا زمانی است که متهم هستند همین که جرم شان اثبات شد باید به این منطق علوی با آنان رفتار کرد که؛".... باید به سبب خیانتی که کرده تنش را به تنبیه بیازاری و از کاری که کرده است، بازخواست نمایی. سپس، خوار و ذلیلش سازی و مهر خیانت بر او زنی و ننگ تهمت را بر گردنش آویزی." این دیگران را درس و عبرت می شود تا بدانند که اگر حریم نگه ندارند، حرمت نخواهند داشت. مسئله ای که اگر امروز هم مد نظر باشد، بسیاری از ناهنجاری ها اصلاح خواهد شد اما.... ب / شماره 5489 / دوشنبه / 24 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031024.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
میدانِ جنگ نیست این جا. دولتیان هم دشمن نیستند. حمایتِ بسیاری از نمایندگان به ویژه رئیس مجلس از دولت هم همراهی با یک دوست برای رفع مشکلات کشور خودمان است. اینجا ایران است. یک مقدار صبر کنید. این تندگویی ها را با کدام متر و معیار اخلاقی- دینی- ملی می توان نمره قبولی داد؟ یک مقدار تامل. کمی بردباری هم لازم است باور بفرمایید. تمرین کنیم همه مان بردباری را. این خیرخواهانه ترین توصیه ای است که می شود به خویش و دوستان خود کرد. ناشکیبایی ما را به ناکجاآباد می برد. ناکجایی که بر خلاف اسمش آباد نیست که ویران است. مقامِ صبر را تمرین کنیم. این فضیلتِ اخلاقی را نه فقط در برابر خویشان و اقربا و هم قبیله ای های سیاسی و حتی هم قبله های دینی که در برابر همه باید به کار گیریم. مدیریت کردن خود به حلم و بردباری، یک فضیلتِ تام و تمامِ اخلاقی است. اکسیری است که می تواند سرنوشت انسان را تغییر دهد. این سخن صادق و همواره حدیثِ حضرت امام هادی، علیه السلام، است که می فرمایند:«اِنَّ الظالِمَ الحالِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ؛ به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حقدار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.» دوباره بخوانیم و ده باره درس بگیریم. صد باره هم به کاربندیم که کاربستی چنین کارهای برزمین مانده را هم به سرانجامی نیکو می رساند. اما اگر چنان که برخی ها می خواهند و انجام می دهند، درس نگیریم خود به درسی مکتوب از عبرت تبدیل خواهیم شد. امروز روز همراهی است حتی اگر همدل نباشیم. روز دست دادن به هم برای هم افزایی توان ها برای ایران است حتی اگر در رقابت، رکورد زده باشیم. یاد بگیریم از دیگران که پایان رقابت شان به آغاز رفاقت برای وطن تبدیل می شود. «خُذُوا الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ.» تعلیم و راهبرد دینی ماست. از مشرکان و کافران هم باید آموخت حکمت پایان رقابت را. حکم عقلانی وفاق و اتفاق برای بهتر شدن روزگار ملک و ملت را. این دولت و آن دولت ندارد. هر که با رای مردم و تنفیذ ولی، پرچم را به اهتزاز در آورد باید بازو به بازویش داد. دیروز که به این مهم در لسان روایت، تامل می کردم یاد یک عکس و نوشته افتادم که در دولتِ سیزدهم بسیار وایرال شد با این متن که؛ «آیا می دونید اگر ۵ ماه پیش بادمجون کاشته بودین، هنوز وقتِ برداشتش نشده بود؟ خواستم بگم به اندازه رشدِ یک بادمجون به دولتِ رئیسی وقت بدید.» حرف درستی بود آن روز. همان درستی و اتقان را دارد برای امروز هم. نمیدانم جوانی که آن روز، این را نوشته بود امروز خود بدان التزام دارد یا نه. متاسفانه برخی که آن روز چنین استدلال می کردند امروز جور دیگری حرف می زنند. این بد است و چون از کسانی روی می دهد که خود را نماینده انحصاریِ خوبی ها می پندارند، بدی مضاعف دارد. آن حرفِ درست امروز هم باید خوانده شود. با جا به جایی دولت ها، معنای کلمات عوض نمی شود. منطق هم تغییر نمی کند. کسانی که به منطق ایمانی رفتار می کنند یا شناختی از شرایط دارند، معمولا زبان در کام می کشند و فرصت می دهند تا کارها سامان گیرد. نقد و انتقاد به عنوان بایستگی و هدیه برای زمان خود است. بردباری پیشه کنیم، این می تواند راه نجات باشد. امروز دقیقا همان «برهه حساسی» است که باید با حساسیت، حروف را کنار هم چید. تریبون داری و بلند کردن صدا که جای خود دارد. مبادا به ناشکیبایی برخیزیم اما چشم باز کنیم و خود را در بازی دشمن ببینیم. کم شکار نشده اند تندگویان و تندروهایی که خود را شکارچی متبحر دشمن می پنداشتند. اسامی فراوانی هر کداممان در ذهن داریم که از نقطه جوشِ افراط به منتهاالیه تفریط رسیده اند. کم نداریم کسانی که خود را خط مقدم می شمردند اما امروز شانه به شانه بیگانه اند. عبرت بگیریم. شکیبا باشیم. خراسان / شماره 21682 / یکشنبه 23 دی 1403 / صفحه اول و 2 https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/105558 https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/35872 الف / کدمطلب 4031023012 / یکشنبه 23 دی 1403 / ساعت: 08:45( تمرین کشت بادمجان) https://www.alef.ir/news/4031023012.html نورنیوز / https://nournews.ir/fa/news/208171/ آخرین خبر / https://akharinkhabar.ir/analysis/10361037/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/70770365/ پیام ویژه / https://www.payamevijeh.ir/Fa/News/1552483 پیام فارس / https://www.payamefars.ir/Fa/News/901080/ اخبار محرمانه / https://www.akhbaremahramaneh.ir/Fa/News/1317179 ندای لرستان / https://www.nedayelorestan.ir/Fa/News/1003863/ ایران پرسمان / https://www.iranporseman.ir/Fa/News/1207681
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حکمت را باید فرا گرفت از هر جا که شده. کسی نمی پرسد طلا را از کجا خریده ای؟ مهم خریدن طلاست. اگر فروشنده هم آدم معتبر و محترمی بود برایت یک خاطره هم خلق می کند. مثل همین سخنِ گران بها تر از طلاست که از آدم معتبر و محترمی چون " گابریل گارسیا مارکز، نویسنده شهیراسپانیایی. وقتی از او پرسیدند: اگر بخواهی کتابی صد صفحهای درباره امید بنویسی، چه مینویسی؟ گفت ۹۹ صفحه رو خالی میذارم صفحه آخر، سطر آخر می نویسم: یادت باشه دنیا گرد است، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی. زندگی ساختنی است، نه ماندنی، بمان برای ساختن، نساز برای ماندن... دقیق و ظریف و درس آموز است این کلام. نقطه پایان وجود ندارد در زمینی که گرد است. آن نقطه هرچند هم پررنگ باشد باید آدمی را به سرِ خط، برگرداند تا از نو بنویسیم. باید از نو بکشیم طرحی برای بهتر شدن را. بدانیم که زندگی، عینِ قالی است. یافتنی نیست، بافتنی است. رج به رج، گره به گره، در آمد و شد مکرر بین تار و پود. هرچه هنرمندانه تر باشد این گره ها، بافته هم ارزش بیشتری خواهد داشت. به همین خاطر است که دست بافته ها را تابلو می کنند بر دیوار اما ماشین بافته ها فرش می شود زیر پا. آدم های بزرگ می کوشند تا حاصل کارشان زینت دیوار شود تا زیر پا افتد. امید هم انگیزه می شود تا بهتر بافتن را به برنامه تبدیل کنیم. برنامه ها مان را چنان پیش بریم که موفقیت سرانجام آن باشد. درست گفته اند اهل نظر که، منتظرنباش کسی برایت گل بیاورد، خاک را زیر و روکن، بذر را بکار، از آن مراقبت کن، گل خواهد داد. از قضا تماشا و بوییدن این گل هزار بار فرح بخش تر خواهد بود تا گلی که دیگران بیاورند. بکاریم که کاشت و داشت به برداشت می رسد. این هم نتیجه تلاش کسانی است که هرگز تسلیم شرایط و دشواری ها نمی شوند بلکه سخت ترین شرایط را هم تسلیم اراده خود می کنند تا سلامت را به دست آورند. امید یعنی این. یعنی که سختی اگر کوه هم بشود باز زیر پای صاحبان اراده خواهد بود. ب / شماره 5488 / یکشنبه / 23 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031023.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبرنگارم، زیست کرده بر پهنه خبر و گزارش. آشنا به لایههای پیدا و پنهانی که پشت اخبار مثل آسترِ کت بدان چسب میشود. لذا نمیتوانم خبرها را بدون فرامتن بپذیرم. تجربه سال ها کار رسانهای میگوید هر متنی را فرامتنی است که اگر از آن غفلت کنیم در فهم متن هم راه به مقصد نخواهیم برد. خبر تجمع علیه رفع فیلترهم- که چند روز پیش اتفاق افتاد- و سخن هایی که در این باره بر زبانها و قلمها جاری است، از همین جنس است؛ "واتساپ، تلگرام، اینستا / رانت و فساد و فحشا" این پرده نوشتهای است که گروهی چندنفره بالابرده بوداند تا پرونده رفع فیلترینگ را پایین بیاورند. حالا، رقبای به مخالفت برخاسته دولت کجای ماجرایند و کاسبانِ «وی پی ان» را چه سهمی است در به خیابان فرستادن این افراد، همان فرامتنی است که باید به دقت مورد مطالعه قرار گیرد. در خود این شعار که انگار میخواستهاند وزن و قافیه را رعایت کنند هم نکاتی است که انگار در تنگ آمدن قافیه بیشتر به چشم میآید. من که هر چه فکر کردم معنای «رانت» را در این میان متوجه نشدم، هر جور حساب کنیم شفافیت، رانت سوز است. فکر نمی کنم همان بزرگوارانی که اینان را به خیابان فرستاده باشند هم چیزی فهم کرده باشند از رابطه رانت و این پلتفرمها چه رسد به عزیزانی که پرده کش میدان شدهاند. دو قسمتِ دیگر به شعاردرآمده هم متناسب با شعور بهرهبرداران در هر جای واقعی و مجازی میتواند اتفاق افتد. موضوعی نیست که خاص سه گانه واتساپ و تلگرام و اینستا باشد. این سه هم با ماموریتی چنین ساز و کار نیافتهاند چنان که میبینیم از این ظرفیت گسترده هرکس به فراخود فهم و شناختِ خود استفاده میکند. اهل معنا و معرفت هم به خوبی از این فضا استفاده و مخاطبان را به حقیقتهای الهی راه می نمایند. رسانههای رسمی ما هم برای توسعه نشر محتوا و ارتباط با مخاطب، آن را به خدمت میگیرند. بسیاری از مردم هم از ظرفیت تبلیغی گسترده برای گسترش حرفهای کار خود بهره میگیرند. به واقع لاینها و سکوها مثل جادهاند، هم افراد صالح از آن میگذرند و هم فاجر. مدعیان اگر خود درست از آن بهره گیرند، میتوانند شان تعلیم دهندگی داشته باشند. اگر منظور از فساد، مسئله نفوذ ِ دشمنان باشد که بین پلتفرم های داخلی و خارجی فرقی نیست. گواه موضوع هم همین گزارشی که روزنامه فرهیختگان- چندی پیش به نقلِ یکی از دستگاه های امنیتی نوشته است که موساد، (سازمان جاسوسی رژیم منفور صهیونیستی)، با استفاده از برخی اکانتهای فلان پیام رسان داخلی، در گروه های بزرگ آن حضور دارد. جالب این که بنا بر همین گزارش، در پوششِ آرمانها و خواستههای انقلابی، هدف خود را پی می گیرد. رصد این نوع نوشتهها میگوید حریف در خانه ما لانه کرده است و بزرگترین فساد که تفرقه در ملت است را رقم میزند. فحشا هم حکایتی است که با نهاد جان افراد در ارتباط است. مباشری دارد که همه اسباب را فراهم میکند تا بیماردلی خود را التیام بخشد. برای او هم داخلی یا خارجی بودن پیام رسان فرقی نمیکند. با این نگاه است که من آن شعار را نمیفهمم، آنچه فهم میکنم شرایط امروز است و نیاز راهبردی به اتحاد ملی و وفاق اجتماعی. قدرت نگهدارنده ایران و انقلاب در این اتفاق است. در آگاهی است، در این که مردمان در پرتوِ تدبیر الهی و قرآن فرموده «يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ؛ به سخن گوش فرامى دهند و بهترين آن را پيروى مىكنند.» ما در پرتو آزادی انقلاب، بسیار خوانده و بسیار تجربه کرده ایم، بشنویم و بخوانیم، قول حسن و احسن را از هم باز میشناسیم. به قطع شرایط را درک میکنیم. دوستان هم درک کنند که امروز روز بستن و تحدید و تهدید نیست. زمان مفاهمه و اتباع احسن است. کنار هم و با حسنِ ظن این مهم را تجربه روزانه کنیم. یا علی! تابناک رضوی / کد خبر:۱۱۹۳۹۰۷ / شنبه۲۲ دی ۱۴۰۳ / ساعت: ۱۷:۰۱ / چ2ب https://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1193907/
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ساعت 17:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حدیث، یک سخن معمولی نیست. حتی حکمتی یک بار مصرف هم نباید دانست. قرار نیست نسخهای تصور شود که فقط برای بهبودِ احوالِ فرد پرسش کننده یا شنونده زمان خود عمل کند. باور شیعه به حدیث، منبعی برای اصلاح زندگی در همیشه زمان است. قرار نیست فقط در ساحت فقه به حدیث نگاه داشته باشیم. عرصه زندگی با همه پهناوریاش، باید به حدیث زیباسازی و شکوفا شود. با این نگاه است که حدیث را هزار بار هم اگر بخوانیم در هر خوانش بهرهای نو و روزآمد خواهیم گرفت. من این بیان امام جواد(ع)، را که میفرمایند: "لَوْسَکَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ؛ چنانچه افراد جاهل، ساکت باشند، مردم دچار اختلافات نمیشوند. از راهبردیترین روایات در همیشه زمان میبینم. منطقی که امروزمان را چنان سامان میدهد که راه بر بیسروسامانی فرداها میبندد. دوباره بخوانیم این حدیث را؛ چنانچه...... ساکت باشند، مردم دچار اختلاف نمیشوند. جهل هم امری نسبی است در برابر علم. افراد نسبت به موضوعی شاید عالم کامل باشند اما در حوزهای دیگر، جاهل و ناآگاه. پس برداشت توهین نباید داشت. حتی اهانت کلام هم نیست. وقتی با نگاه تخصصمحور نگاه کنیم میبینیم افراد همزمان با دانش در موضوعی، در موضوع دیگر جاهلاند. پس باید در حوزه تخصصی خود سخن بگویند تا چراغ راه باشند و از زبان گشودن در جایی که بدان جاهلاند، زبان در کام گیرند. این برای خود ما بهتر است و برای کشور و انقلاب ما نیز هم. اینکه اگر بخواهیم بدانیم کجا مصداق جاهل میشویم که سکوت ما بهتر باشد، تجربیات و کارکرد گذشته را میتوانیم با نگاهی درسآموز، باز بخوانیم. بر اساس منطق تعلیمی امام جواد(ع) در این حدیث، هر جا که سخنان و نوشتههای ما به اختلاف در جامعه انجامیده است، مصداق سخن جاهلان است. از تکرار آن پرهیز کنیم. این سازندهترین شکل تقواست. هم در گونه فردی و هم اجتماعی. آنجا که کلمه و کلام ما به استحکام بنیانهای وحدت انجامیده است، ذیل عنوان عالم و در مسیر آگاهیبخشی تعریف میشود که باید بدان همت کنیم. این روزها کشور به گویا شدن دانایان و سکوتِ جاهلان میتواند به سوی آیندهای روشن گام بردارد، اما اگر خدای نکرده، تریبونها جابهجا روشن شود و قلمها نیز جابهجا بر کاغذ رود، میتواند به ایجاد زلزلهای بینجامد که همه را زیر آوار گیرد. به منطق تصریح و تدریس شده جواد الائمه(ع) به عنوان یک راهبرد نجاتبخش و حیاتبخش نگاه کنیم. اشارتهای رهبر فرزانه انقلاب را گوش کنیم و هوشیار باشیم که غفلت از این مهم میتواند عواقب سختی به دنبال داشته باشد. شهرآرا / شماره 4406 / شنبه 22 دی 1403 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15896/418649 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/10/21/15896_147674.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این حدیث را هزار بار هم که بخوانی باز تازه است. به هر خوانش، معنایی نو و متکامل میدهد. از این جمله است کلام راهنمای امام جواد علیهالسلام که امروز به عنوانِ یک راهبرد تربیتی ملی- انقلابی هم باید خواند؛ "لَوْسَکَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ؛ چنانچه افراد جاهل، ساکت باشند، مردم دچار اختلافات نمیشوند." من بارها این حدیث راخواندهام و چندین بار در باره آن قلم زدهام اما فکر میکنم قلم زدن بسیاری از افراد به ویژه اهل سیاست را باید دگر باره با این معیار، تراز کرد. گرچه – با هزار تاسف-آنچه میبینیم گاه، عکسِ این راهبرد است که رهروان بسیاری نیز یافته است. کسانی زبان میچرخانند که کلماتشان از جنس باروت است. کسانی قلم میزنند که دینامیت در برابر واژه هایشان کم میآورد. معلوم است که این ابزار، سازوکار جنگ است نه زندگی، نه صلح، نه آشتی. اگر میشد این زبانها و قلمها را استراحت داد نه تنها به آزادی بیان آسیبی نمیرسید که به ترمیم زخمها، آزادی هم نفس تازه میکرد. به شماره افتادن نفس زندگی و معرفت و آزادی به خاطر گلوفشردن همین جماعت است که گاه احساس تکلیف هم میکنند و داعیه اخلاص هم دارند! بلوغی اگر در معرفت داشتند، تا رسیدن به فهم درست، سکوت میکردند. سخت نیست فهم این که باید سکوت کنند یا به فریاد باشند. اگر حاصل گفتها توسعه مهربانی و تعمیق همدلی بود، گفتن روا و نوشتن صواب است و ثواب هم دارد اما اگر دیدیم حاصل کلام و کلمه ما اختلاف در مردم است، حتما باید سکوت کرد. این مومنانهترین کُنشی است که باید به انجام آن از واکنشهای اجتماعی اجتناب کرد. به نشر و بازنشرها هم نباید دلخوش بود چه گاه کسانی به زیبانمایی کارِ ما میپردازند که زشتی برای ملک و ملت آرزویشان است. میخواهند برهم بزنند جمع مردم را اما نمیتوانند ولی وقتی میبینند افرادی دیگر با داعیهای متفاوت کاری میکنند که نتیجه مورد نظر آنان را به بار میآورد با برجسته کردن و بازنشر همراهی میکنند. برخی هم ترازوی شان، جوری است که باطلِ خودیها را حق میپندارد و مینماید و حق دیگران را از اعتبار میاندازد. اینان را هم به این حدیث تقوی باید دریچهای نو گشود که "مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحاً کانَ شَریکاً فیهِ؛هر که کار زشتی را تحسین و تایید کند، در آن کار شریک میباشد." یعنی اگر خود هم به کلام و کلمه به اردوی ملی شبیخون نمیزنند اما چون این کار را میستایند، در ستیز با حقیقت، همگناه میشوند. به حدیث خوانی بپردازیم. خود را اصلاح کنیم تا در بهترسازی جامعه ما را هم سهمی به صواب و همراه ثواب باشد. جمهوری اسلامی / شماره 13001 / شنبه 22 دی 1403 / صفحه 7 / شهرستان ها https://jepress.ir/?newsid=345523 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/10/22/7.pdf
ب / شماره 5488 / یکشنبه / 23 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031023.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بیشترین تاثیر و تاثر میان دوستان اتفاق می افتد. با این نگاه است که می توان گفت"بگو با چه کسانی دوستی می کنی تا بگویم کیستی!" این قاعده، تمام شئون زندگی آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد. حتی بر روابط خونی هم گاهی می چربد. کم ندیده ایم برادرانی را که میان شان فاصله صدها فرسنگ است با این که از یک خون اند ودر یک خانه زیست می کنند. افتراق های سیاسی میان اهل یک خانواده نمایان ترین شکل آن است. هم نشینان به تحزب و همراهی می رسند و فردای پیروزی همکار می شوند. اما یادشان شاید نماند که بردارشان امروز در کجای زمین به گذران زمان، زندگی را سخت طی می کند یا آسان. هندسه ای چنین اقتضا می کند تا هوشمنادنه تر دوستان خود را و همراهان و حتی حزب و جریان سیاسی خود را انتخاب کنیم. این روایتِ همواره حدیثِ امام جواد، علیه السلام، را باید سرمشق دوست گزینی کرد که می فرمایند: " صَلاحُ الاْخلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ؛ معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشیار، موجب رشد و کمال اخلاق است." رشد و کمالی که فراتر از خود فرد، جامعه را هم تحت تاثیر قرار می دهد. خوانش فصل هایی که در تقویم انقلاب رقم خورده است ما را مصر تر به فهم و کاربستِ این حدیث می کند. ما دیده و زیست کرده و حداقل خوانده ایم، آنان که در انتخاب دوست و مسیر و جریان و حزب دقت داشتند، راه به سلامت بردند و به پیشران سلامت و امنیت ملی هم تبدیل شدند اما رفاقت با افراد مسئله دار، فراوان آدم ها را از چرخه اثر گذاری مثبت خارج و به ورطه نابودی و نابودگری کشاند. این جاست که به درس آموزی از حدیث دیگری از امام محمد تقی(ع) می رسیم که هشدار می دهند: "فسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ؛ معاشرت و همنشینی با بی خردان و افراد لااُبالی سبب تباهی اخلاق خواهد شد." باید با انتخاب دوست و همراه مومن و سالم به حراست از سرمایه شخصیتی- انقلابی و ملی خود بپردازیم. به یاد داشته باشیم که همراهان بد، فرزندان این ملت را به همراهی صدام در جنگ علیه ایران کشاندند. امروز هم در فضای مجازی آن نقشه باطل را در حال اجرا می شود دید. همراهی با صالحان اما به توسعه صلاح می انجامد. در این شمار نمره یک باشیم تا نمره 20 بگیریم. این می تواند به سرمایه ای برای ایران تبدیل شود. هرکدام از ما می توانیم به منبعی انسانی و فعال تبدیل شویم. نگذاریم دوستی های نا به جا این فرصت را تباه کند..... ب / شماره 5487 / شنبه / 22 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031022.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آدم های موقتِ زندگی مان را گاه چنان بزرگ می پنداریم که همه عرصه حیات مان را چنان پُر می کنند که جا برای آدم های همیشگی زندگی نمی ماند. این بیماری در نسلِ امروز، پُررنگ تر هم می شود. تکیه به دیوار هایی می دهند که اندازه کاغذدیواری هم استحکام ندارد! ذات کاغذ ناپایداری است. وقتی می افتد و تکیه کننده بر خود را هم به زمین می زند تازه یاد فرد می افتد که به کاغذ ناپایدار و پاره شونده تکیه کرده است. این فهم البته با هزینه شکستن دست و پا و گاه سر میسر می شود. کم هزینه ای هم نیست این. قدیمی ها به زبان حکایت، با فرزندان خود سخن می گفتند تا حکمتِ حکایت، برجان شان اثر بگذارد مثل این قصه؛" مشهدی رحیم باغ زردآلویی کنار جاده ترانزیت داشت. روزی به پسرش، جعفر ،که قصد رفتن به سربازی داشت گفت: پسرم، هر ساله در بهار وقتی درختان شکوفه میدهند و در تابستان میوهشان زرد شده و میرسد، رهگذران زیادی خودروی خود را متوقف کرده و با درختان من عکس یادگاری میگیرند ولی دریغ از مسافری که در پاییز و زمستان بخواهد این درختان را یاد کند، جز پدرت که باغبان آنهاست." او که نگاه پر سئوال پسر را دید، موضوع را چنین توضیح داد؛" حواست باشد در زندگی دنیا هم دوستان آدمی چنیناند، اکثر آنها رهگذران جاده زندگی هستند و هرگاه پولی یا جمالی بر تو بود که با آن بر آنان زینتی نقش بندد و یا سودی رسد، به تو نزدیک میشوند و تبسم مینمایند و در آغوشات میکشند، آنگاه هرگز از آغوش آنها حس حرارت بر وجود خود مکن که لحظهای بیش کنار تو نخواهند ماند." سپس اصل پند را برایش چنین باز گفت که؛" اما والدین تو بسان باغبان عمر تو هستند که تو ثمره تلاش وجود آنان هستی. آنان هرگز در روزهای سرد و گرم زندگی از کنار تو دور نخواهند شد و بالاترین باغبان خالق توست که بعد از مرگ آنان نیز همیشه همراه تو خواهد بود. " پدر حرفی را که باید بزند، زد. درسی که باید بازگوید را گفت حالا جعفر و جعفر ها هستند که باید درس گیرند. این روز ها و در آستانه روزِ پدر، خوب است که حواس مان به پدر ها باشد. دیگران را جایگزین آنان نکنیم. بی جایگزین است پدر..... ب / شماره 5487 / شنبه / 22 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031022.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خداوند رحمت کند مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی را. نغز سخنی داشت درباره یک گروهِ کوچک اما پر سر و صدا. میگفت آنها اگر با چند نفر مخالف باشند شهر را خراب میکنند تا آن چندنفر زیر آوار بروند. واقعا هم همین است. سیاهه گفتهها و جنجالهای این جماعت را اگر برابر آفتاب بگذاریم خواهیم دید دقیقا همین است. انگار ماموریتی جز زدن این و آن ندارند! انگار نمیدانند اگر به جایگاهی رسیدهاند به هر شکل، باید ماموریت آن جایگاه را به انجام رسانند نه این که پی خراب کردن کشور باشند برای زیر آوار گیر انداختن کسانی که نمیپسندند! اوضاع کشور و منطقه و جا به جایی معادلات جهانی و... هم اصلا هوشیارشان نمیکند. کاش میشد آنان را به خواندنِ این حکایت دعوت کرد؛ «ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﯾﺨﺒﻨﺪﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ جانداران ﯾﺦ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻧﺪ. خارپشتها ﻭﺧﺎﻣﺖ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻨﺪ و ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ با گرمای وجودِ خویش زنده نگهدارند». اما یک مشکل پیش آمد؛ هر بار نزدیکتر که میشدند گرمتر میشدند اما ﺧﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ یکدیگر ﺭﺍ ﺯﺧﻤﯽ میکرد ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ دلیل ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ که ﺍﺯ خیر گرما بگذرند و از ﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﻧﺪ اما دوری سرما و مرگ در پی داشت ناگزیر بودند از دو راه، یکی را ﺑﺮﮔﺰﯾﻨﻨﺪ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ یکدیگر ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻨﺪ ﯾﺎ در تنهایی خویش به تدریج بمیرند. چون مرگ را نمیپسندیدند، تصمیم گرفتند دوباره ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﺮﺩ ﻫﻢ بیاﯾﻨﺪ. "ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ با زخمهای ﮐﻮﭼﮑﯽ ﮐﻪ از ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﯽ ﺑﺎ کسی که که نزدیکشان هست ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ بسازند، ﭼﻮﻥ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩشان که از بهم پیوستنشان بدست میآمد برای زنده ماندن ﻣﻬﻤﺘﺮ است. ﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺯﻧﺪه ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ." ماندن در امروز هم به نوعی حکایتی چنین دارد. با هم باشیم میمانیم. بیهم، چنین امکانی وجود نخواهد داشت. آنان که بر شاخه نشستهاند اگر اره را کنار نگذارند و به بریدن ادامه دهند، خود اولین قربانیان کار خویش خواهند بود. افراد، جناحها و احزاب که بود خود را در نبود رقبا میجویند، بدانند که امروز، بودِ همهمان به هم گره میخورد. شهر اگر خراب شود، سقف بر سرهمه آوار خواهد شد. آیتالله هاشمی خوب این را میدانست. آن گفتهاش هم به هشدار بود. برای بیداری ملی. کاش جدی میگرفتند دیروز و خدا کند جدی بگیریم امروز و الا فردا جدیتر از همیشه فراروی ما قرار خواهد گرفت. جمهوری اسلامی / شماره 13000 / پنجشنبه 20 دی 1403 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=345415 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/10/20/3.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دستهای پدر به زمین خشکیده میماند. همان زمینهایی که انگار به تلواسه عطش گرفتارشده و هزار ترک برداشتهاند. اگر از مساحت دستها چشم میپوشیدی، به دشتِ خشکیدهای میمانست که دیگر توان کاشت و داشت نداشت چه رسد به “برداشت”. دلم میگرفت وقتی دستهایش را میدیدم. از برخی ترکها، خون بیرون میزد و او مجبور بود با شیره درختِ سنجد بهجای پماد و تکهای پارچه بهجای باند، آن را ببندد. دستهایش مثل کویر خشک بود اما بازهم باید کار میکرد. با همان دستها هم باید کار میکرد. باید خویش به دل زمینی میزد که مثل دستانش خُشک بودند. باید به درختانی کمی رسید که باز مثل دستهایش، دلشان لک میزد برای گذر آب از جویبار اما… اما انگار زمین و درختها هم مثل دستهای پدر بودند. هر سه پیر میشدند بیآنکه نهالی جوانه بزند. حکایت روستای ما این بود. هر بچه تا دبستان را تمام میکرد راهی شهر میشد. بیبازگشت هم میرفت. حتی بازنشستگی همراهشان را -برای ماندن- به روستا کج نمیکرد. درختها هم از نفس میافتادند مثل قنات که جای خروجی 10 اینچی آب، بهاندازه یک شیری آب بیشتر بیرون نمیآید. حالا باید از جای دیگر آب گرفت و با تانکر پای درختها رساند تا بعد از پدر آنها هم نمیرند. از آن سه پیر فعلا فقط درختها ماندهاند و بهسختی نفس میکشند. پدر نیست. زمین از عطش مرده است و فقط تعدادی درختِ کمرمق مانده است. نمیدانم چرا حکایت به اینجا رسید. میخواستم دستهای هزار ترک پدر را ببوسم و به نسل امروز و هرکس سایه پدر را بالای سر دارد بگویم، دستهای پدر بوسیدنی است. غفلت نکنید چون حسرت ابدی به دنبال دارد. پدر را هرکه هست با هر سطح سواد و جایگاه و دارایی، عظمت چون مقام توحید است که حضرت احد واحد درآیات متعدد قرآن، “لاتشرک بالله” را با “وبالوالدینِ احسانا” آورده است. والدین را و بهویژه این بار پدران را قدر بدانیم. تقریرِ تقدیر انسان به برکت دعای پدر عزتمندانه رقم میخورد. نخست نیوز / کدنوشته 116651 / جمعه 21 دی 1403 https://nakhostnews.com/?p=116651 نخست / شماره 1040 / پنجشنبه 20 دی 1403 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/01/10401-8S.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تلخ است اما واقعیت دارد. بپذیریم یا با چشم بسته از کنار آن بگذریم در واقعیت اتفاق افتاده فرقی نمی کند. ما با کاهش شدید سطح سیاست ورزی مواجهیم. متاسفانه سطحی نگری در میان کسانی که به اصطلاح قشر نخبه نام می گیرند، از عامه مردم هم بیشتر است. گاه میان اهالی سیاست و صاحبان کرسی مسئولیت، شاهد بازی ها و گرو کشی ها و رفتار هایی هستیم که در کوچه و خیابان هم کمتر مشابه آن را می شود دید و از کمترین زبانی میان مردم می توان شنید. مردم عادی حتی اگر وارد دعوا هم بشوند. کار به کتک کاری هم برسد، یا به میانجگری به آشتی می رسند یا به حُکمِ محکمه به صلح اما ارباب سیاست نه در دعوا که از مسیر رقابت به دشمنی می رسند. شعاع این هم به روابط خودشان خلاصه نمی شود که همه جغرافیای وطن را تحت تاثیر زخم باران قرار می دهد. موج سازی رسانه ای و به ویژه فجازی شان، روح وروان جامعه را هدف گرفته است. ولع شان در ادامه این ماجراها تعجب برانگیز است. نفر شمارشان که بکنی می بینی اقلیتی پر صدا هستند که عرصه را بر اکثریت تنگ می کنند. در فضای مجازی و پشت پروفایل های فیک به ادبیاتِ خاص چنان تند می نویسند که که اینترنشنال و فلان رسانه صهیونیستی، در برابرشان کم می آورد. با هزار شرم و عذرخواهی باید گفت در پلتفرم ایکس- مخصوصا- از نیمه پایینِ بدن آدمی بسیار بهره می برند. دقیق ترین تعبیر برای کلمات شان این است که بینِ" نجاست" و "غساله استنجاء" آمد و شد می کند. نمی دانم در کدام کلاس درس خوانده اند که چنین دریده کلامی آموخته اند؟! بگذریم. تا همین حد هم حال آدم سالم، بد می شود از رفتارشان. بدبختانه برخی از این ها داعیه های بلند هم دارند و ادعاهای سنگین نیز هم. ادعاست فقط و الا باور اگر به حقیقتی باشد جز به کلام حق، ظهور نخواهد یافت. خیرخواه، کلمه شر بر صفحه گوشی نمی نشاند. مسلمانی را به شناسنامه، دسته بندی نمی کنند. به شناسه های ممتاز می شود که او را از کافر کلامان متمایز می کند.
ب / شماره 5486 / پنجشنبه / 20 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031020.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ماجرای قوزِ بالای قوز را شنیده اید؟ آن که می گویند در حمام متروک چنین شد و چنان شد و قوز نفر قبلی را که به خاطر درک شرایط برداشته بودند، روی قوز دیگری گذاشتند که شرایط را فهم نکرده، دست افشانده بود، یک حکایت است. یک قصه. قوز بالای قوز این جاست. بلبشوی قیمت ها که روی گرانی هم سایه انداخته است. واقعا اگر اسمش بلبشو نیست پس چیست. این که هر روز که به خرید بروی با قیمتی مواجه شویم را چه می شود عنوان داد؟ این که هرکس برای کالای واحد قیمت متفاوت داشته باشد را با کدام متر و معیار می توان پذیرفتنی دانست." انصاف" اگر نیست، متولیان " اصناف" که هستند تا برای حفظ حرمت خود جلوی این بی حرمتی گسترده را بگیرند. وضعیت به گونه ای است که اصلا تعارف برنمی دارد. باید با تعریفِ دقیق و اجرای تمام ساحتی قانون جلوی این هرج و مرج قیمتی گرفته شود. پدر خانواده به ازای هر بار خرید، خُرد و خمیر می شود. سرش پایین است جلوی خانواده و به ویژه کودکانش وقتی نمی تواند خواسته هاشان را برآورده کند. مسئله ای که بسیار آزاردهنده شده این است که ما توامان با کاهش ارزش پول ملی و بلبشوو چندگانگی قیمت ها مواجهیم. هم تورم و گرانی داریم و هم نامیزانی ترازو ها. این باعث شده است تا به موازات کاهش ارزش پول ملی، سرمایه ملی اعتماد عمومی هم کاهشی شود. مایی که به "مواسات" و غمخوارگی نسبت به هم پشت اپیدمی کرونا را به خاک مالیدیم اکنون در غبارِ بی انصافی، گرفتار می شویم. ببخشید اگر کلمات، با عصبانیت ادا می شود. ما نگفته فراوان داریم و قضای آن هم بر ذمه ماست. باید بگوئیم. اگر تورم را و گرانی را- به فرض محال- نمی شود در کوتاه مدت چاره کرد، قوزِ چندگانگی قیمت ها را که باید بشود با مدیریت میدانی، مهار کرد تا بالای قوز گرانی ننشیند. بدانند و می دانیم ما که بلبشو اگر از خود گرانی روان فرساتر نباشد، کمتر هم نیست. یک نوع یلگی بازار تعبیر می شود این که هردکه و دکان یک نرخی داشته باشد. خوب نیست که خیلی هم بد است. این بد را به فوریت و به خوبی باید چاره کرد. ب / شماره 5486 / پنجشنبه / 20 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031020.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما خودمان را با کربلا تعریف کرده بودیم. منهج ما همان بود که در آن جغرافیای مقدس تعریف و برای تاریخ معرفه شد. ما خونمان را هم در راستای همان «ثارالله»ی میدانستیم که آن دیار را تا همیشه متمایز و ممتاز کرده بود. جبهه برای ما شعبهای از کربلا بود. رزمندگان ما هم هرکدام خود را هفتاد و سومین نفر میدانستند که با فاصله ۱۴ قرن باید خود را به میدان میرساندند. من تاکید دارم که در پرداختن به دفاع مقدس، به هر کدام از عملیاتها باید به این هویت و شناسه معرفتی پرداخته شود. این هم هرگز به معنای چشمپوشیدن بر ملیت و عِرق ملی نیست که دادوستد و همافزایی عِرق ملی و غیرت دینی بود که ما را از تنگنای جنگ و ازدحام قدرتهای شرق و غرب در تسلیح و تجهیز و پشتیبانی از ارتش عراق، سرفراز بیرون آورد. بله، ما به ایران فکر میکردیم. به خاکِ خدایی که نباید حتی غباری از آن بر چکمه سربازان دشمنان خدا به جای دیگر میرفت. ما هم ملی بودیم و هم مذهبی. پیشرانِ اقتدار ملی ما را مذهب و نگاه عاشورایی رقم زده بود. بسترِ ایمان و اقتدار مذهبی هم این خاک معظم بود. دشمن هم توامان هر دو را هدف گرفته بود. میخواست ایرانِمان را بگیرد تا ایمانِمان مثل دختی کمرشکن شده فروافتد. ما، اما در جنگ از خاک و ایمان به خدا همزمان دفاع میکردیم. کربلای ۵ در این میان هم ادامه همان نهج روشن و خط سرخ بود و هم به خاطر گستردگی عملیات متمایز. ما در کربلای ۵، هم دشمن را غافلگیر کردیم و هم حسابِ کربلای ۴ را چنان تسویه کردیم که حساب دست همه آمد. ضربه مثلِ «زخمِ کاری» بر پیکر دشمن نشست. روایتِ ویکیپدیا، گویای همه چیز است؛ «شرایط برای عراقیها به قدری وخیم شده بود، که صدام حسین با حضور در بین نیروهایش سرلشکر طالع خلیل رحیم الدوری از لشکر سوم را تنزیل درجه داد و از سمت خود برکنار کرد. او همچنین چندین نفر از درجهداران رده پایین نیروی زمینی عراق را به دلیل بازدهِ نظامی پایین، توسط جوخههای اعدام تیرباران نمود. او سپهبد ضیاءالدین جمال؛ فرمانده سپاه پنجم در شمال عراق را به فرماندهی لشکر سوم منصوب کرد. عراقیها شروع به سربازگیری مجدد کردند و حتی سربازانی با سن ۱۵ سال را به استخدام نیروی زمینی درآوردند.» جنون صدام که گلوله شد و بر تن سربازانش نشست، در جنایتی جنگی، به بمب شیمیایی هم تبدیل شد علیه رزمندگان ما. رویه دوم جنایتِ جنگی را هم در بمبارانِ بسیاری از شهرهای نیمه غربی ایران از جمله تهران، اصفهان، تبریز، قم و... دیدیم که باعث شهادتِ حدود ۳۰۰۰ غیرنظامی از جمله دانشآموز در حمله هوایی به مدرسه زینبیه در میانه استان آذربایجان شرقی شد. همین گزارش کافی است تا عمقِ، گستره و تاثیر این عملیات را بفهمیم. کاری که اگر در هر کشوری بود بهعنوان حماسهای مانا، ثبت و تاریخسازی و مستندنگاری میشد. هرجا بود آن جا با استفاده از ظرفیت عملیات آوازه توان و حماسهآفرینی خود را جهانی میکردند. فیلمها ساخته میشد. کتابها نگارش مییافت. مستندها تولید میگردید و حق مطلب ادا میشد، اما دریغا که ما در برابر کربلای ۵، نامهربانی کردهایم. کم گذاشتهایم. کاش به جبران برخیزیم و الا برای ما فراوان خواهند گذاشت. من پرداختن به کربلای ۵ را پدافند امروز در برابر دشمن میدانم. اگر ویژه بدان بپردازیم، به چشمهای چپ و شور و دلهای بیمار و دندانهای تیزشده خواهد فهماند که ایران را از همه کشورها باید متفاوت دید. خیلی متفاوت. خبرگزاری دفاع مقدس / کد نوشته 718319 / چهارشنبه 19 دی 1403 / ساعت: 08:00 https://defapress.ir/fa/news/718319/
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 15:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کسی که امکانِ حراست از امنیتِ خانه خود نداشته باشد، آیا می توان امنیت یک شهر را از او انتظار داشت؟ فکر می کنم جواب قریب به اتفاق مردم این باشد که خیر! نمی شود. امکاناتِ اولیه، نه شرط که پیشرطِ داشتن امنیت حداقلی است. چون فراهم شد می توان کوشش ها را چنان سامان داد که هر روز بر توسعه و تعمیق آن افزوده شود تا به امنیت حداکثری برسیم. این 71 کلمه را از حوزه امنیت وام گرفتم تا در حوزه رسانه خرج کنم. رسانه که نقش آن در تولید و نگهداشت و تعمیق امنیت نیز پررنگ و احترام برانگیز است. رسانه اگر جایگاه خود را به دست نیاورد، نمی توان توقع داشت که در احقاق حق و رساندن دیگر ان به جایگاه بایسته، موفق عمل کند. پیشنیاز نقش آفرینی شایسته و بایسته، به رسمیت شناختن جایگاه صاحب قدر برای رسانه است. براین اساس اگر از حقوق اهالی رسانه می گوییم یا کلمات پیغام آور شرایط فعالان این حوزه می شوند، فقط برای خودشان نیست بلکه ناظر به ایجاد توانایی برای نقش آفرینی سزامند است. البته غنای طبع اصحاب رسانه و صاحب قلمان چنان بوده و هست که با کفشِ پاره، برای چند مدرسه، کفش نو تهیه کرده اند. خود مستاجر مانده اند اما تلاش شان به صاحب خانه شده فراوانی از مردم انجامیده است. در عین گرفتاری به بیماری، دغدغه بهبود اوضاع بیماران آنان را به تکاپو واداشته است. امتحانِ جوانمردی و استغنا را با نمره خوب قبول شده اند اصحاب کلمه و کلام. با این همه خوب است که مسئولانِ محترم هم با واقعیت های حیات رسانه ها و رسانه نگاران به ویژه مطبوعات بیشتر آشنا شوند. ما وقتی بدانیم استاندار به عنوان نماینده عالی دولت، ما را می فهمد و شرایط مان را می داند، با توان مظاعف قلم خواهیم زد. این که در اول مطلب از حوزه امنیت قرض گرفتیم یک وجه اش این است که همه را به فقر شدیدِ امنیت شغلی در این حوزه پر مخاطره توجه دهیم. حقوق ها از حداقل هم گاه حداقلی تر می شود به ویژه برای خبرنگاران حق التالیفی. چنان که از "بخور- نمیر" هم گاه چند قدم آنسوتر است؛" پیدا کردی بخور" واقعیتی است که به احترام قلم ناشکافته بماند بهتر است. موسسات رسانه ای هم گرفتار گرانی کاغذ و ملزومات و...، با عشق و تعصب سرپایند. دست شان باز نیست که از زندگی خبرنگاران همه گره ها را چنان باز کنند که دوباره بسته نشود. همین است که قوی ترین خبرنگار – که می تواند سرمایه رسانه ای منطقه باشد- به محض یافتن روزنه ای برای اشتغال در جایی دیگر، قلم را نبوسیده کنار می گذارد و می رود. اگر بررسی شود خواهیم دید که ورودی و خروجی رسانه در حوزه فعالان چقدر حال آدم را خراب می کند. این درحالی است که همه توقع دارند از هر کلمه ای که از گلوی قلم بر کاغذ می نشیند، درخت امید برخیزد. ما هم باور داریم باید امید پراکند. باید بذرِ خوشی در ضمیر و ذهن مردمان کاشت اما وقتی حال قلم این است آیا دل و دست می توانند کاشت دیگری داشته باشند؟ سخن چون به درد است به درازا نکشد بهتر است. پس کوتاه می کنیم نوشته را به این که رسانه را و رسانه نگاران را دریابید. این هزینه نیست که سرمایه گذاری برای پیشرفت و امنیت و تعالی اخلاق و اعتلای زیست اجتماعی و.... است. به ویژه که منطقه محروم و مرزی است. رسانه می تواند کاری کند که نیاز به رفتار های پرهزینه و سخت نباشد. شما آقای استاندار رسانه را خوب می شناسید. کارکرد های رکن چهارم دموکراسی در ساحت های مختلف می دانید. طبق شناخت خود برای توسعه نقش آفرینی سازنده رسانه عمل کنید.
ب / شماره 5485 / چهارشنبه / 19 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031019.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با گنج، رنج می زدایند و امروز و فردا و فرداهای خود را تامین می کنند. نگاه ما به جنگ که به دفاع مقدس ارتقا دادیم از این جنس است. از جنس گنج و خزانه ای که ذخیره راهبردی فردا ها نیز هست. این ذخیره با قطره قطره خون هایی شکل گرفته است که با 14 قرن فاصله خود را با "ثارالله" تعریف کردند. جبهه برای ما شعبه ای از کربلا بود. رزمندگان ما هم هرکدام خود را هفتاد و سومین نفر می دانستند که در کربلای مکرر وارد معرکه می شوند. این هم هرگز به معنای چشم پوشیدن بر ملیت و عِرق ملی نیست که داد و ستد و هم افزایی عِرق ملی و غیرت دینی بود که ما را در برابر ارتشی که شرق و غرب را پشت خود داشت ایستادیم و پشتش را به خاک مالیدیم. همه عملیات های ما با این هندسه تعریف شده بود. کربای 5 در این میان هم ادامه همان نهج روشن و خط سرخ بود و هم به خاطر گستردگی عملیات متمایز. ما در کربلای 5، هم دشمن را غافلگیر کردیم و هم حسابِ کربلای 4 را چنان تسویه کدیم که حساب دست همه آمد. ضربه مثلِ "زخمِ کاری" بر پیکر دشمن نشست. جوری که صدام دست به جنایت های جنگی گوناگون زد تا ازتحقیر خود بکاهد. تیرباران نظامیان شکست خورده عراقی، و بمباران شیمیایی جبهه ما و بمبارانِ بسیاری از شهرهای نیمهٔ غربی ایران از جمله تهران، اصفهان، تبریز و قم و... دیدیم که باعث شهادتِ حدود ۳٬۰۰۰ غیرنظامی از جملهٔ دانشآموز در حملهٔ هوایی به مدرسهٔ زینبیه در میانهٔ استان آذربایجان شرقی شد. همین گزارش کافی است تا عمقِ، گستره و تاثیر این عملیات را بفهمیم. کاری که اگر در هر کشوری بود به عنوان حماسه ای مانا، ثبت و تاریخ سازی و مستند نگاری می شد. هرجا بود آن جا با استفاده از ظرفیتِ این عملیات ،آوازه توان و حماسه آفرینی خود را جهانی می کردند. فیلم ها ساخته می شد. کتاب ها نگارش می یافت. مستند ها تولید می گردید و حق مطلب ادا می شد اما دریغا که ما در برابر کربلای 5، نامهربانی کرده ایم. کم گذاشته ایم. بدانیم که پرداختن به دفاع مقدس و به ویژه کربلای 5، ماندن در گذشته و هزینه بی رهاورد نیست. اگر دقیق نگاه کنیم سرمایه گذاری برای دفاع و پدافند امروز در برابر دشمن است. اگر ویژه بدان بپردازیم، به چشم های چپ و شور و دل های بیمار و دندان های تیز شده خواهد فهماند که ایران را از همه کشور ها باید متفاوت دید. همه دنیا هم که پشت به پشت هم بدهند- چنان که چنین کردند- ما کم نمی آوریم. می فهمند که ایرانی را نباید جز به عظمت دید و در حساب آورد. می فهمند که تهدید ایرانی، عقوبتی سخت دارد. این قوی ترین پدافند و فراگیرترین قدرت بازدارنده است..... ب / شماره 5485 / چهارشنبه / 19 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031019.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"هاشمی رفسنجانی در تقویم جمهوری اسلامی، روزی به نام خود ندارد. به واقع ازاو که شناسنامه انقلابش میخوانند در تقویم رسمی، نشانی نیست." این آغاز یادداشتی بود که سال پیش نوشتم تا به یاد تقویم کنندگان رویدادها بیاورم اما امسال میگویم تقویم، حکم مکان را دارد در خوانشِ ظریف و پر حرفِ "شرف المکان بالمکین" مکانها شرافت مییابند به کسی که در آن قرار میگیرد و الا به ذات خود همه مکانها مساوی هستند. تقویم هاهم چنین هستند. آدمها و رویدادها هستند که برگهای آن را متفاوت میکنند. آیتالله هاشمی رفسنجانی هم از جمله آن آدم هاست که نامش اعتبار میآورد. حالا برگها از نام او خالی بمانند از اعتبار او نمیکاهد بلکه ارزش افزودهای که میتوانست برای آن داشته باشد را ایجاد نمیکند. مسئله این است که تقویم هم اگر فراموش کند، تاریخ از یاد نمیبرد حضور موثر مردی را که در ایران نقشی کم مانند را رقم زد. او دارای ابعاد گوناگونِ شخصیتی بود. همین هم به کارکردهای چند وجهی در زندگی او انجامید. چیزی که از نام آیت الله، یک شبکه معنایی ساخته است. به گونهای که با خواندن و شنیدنِ نام هاشمی به یاد مجتهد سیاسی، قرآن پژوه، سیاستمدار، انقلابی، فرمانده، شخصیتِ همیشه رئیس، مردِ سایه و….. دهها عنوان دیگر به ذهن میرسد. بر خلاف دیگران که نامشان حاوی بسامد معنایی گسترده نیست، آیتالله هاشمی رفسنجانی شوکتی چنین دارد. لذا نمیشود او را در یک تک فریم دید و شناخت. شناخت او نیازمندِ اشراف به زوایای متعدد و صفحات پرشماری است که تحت تاثیر مدیریت او رقم خورده است. او را در یک صفحه نمیشود خواند. سیاه و سفید نمیشود دید. او شخصیتی چهارفصل دارد که تمام ساحتی باید دیده و خوانده و فهمیده شود. بیشترین ستم را در حق او کسانی روا میدارند که در یک قاب او را تعریف میکنند. حالا یا به شیفتگی او و یا دشمنی با مردی که دشمنان خارجی هم بزرگی و تاثیر پردامنهاش را قبول دارند. شخصیتیهای چنین چند بعدی را باید به نقدی عالمانه، قوت یابی و نقص خوانی کرد. با شعارهای تند و توهم آفرینی در باره او نه تنها فهمی حاصل نمیشود که "نافهمیدن" جلودار قضاوت میگردد که قطعا راه به باطل میبرد. من منتقدانی که با انصاف اما تندترین کلمات هم نقد کنند را محترم میشمارم اما کسانی که با چشم بسته و دهان باز فقط، بد میگویند را به این نکته حواله میدهم که نه فقط شما که بزرگان و جلودارانتان همه با هم در انقلاب و دفاع مقدس و سازندگی، کسری از نقش سازنده هاشمی را هم ایفا نکردند. بینقش بایسته هم کسی به شایستگی نمیرسد حتی اگر همه عالم برایش شعار دهند. یک جمعیت محدود و معدود که عددی به حساب نمیآیند. باز هم میگویم، نقد، سازنده است. حق همگانی است. نشان پویایی و حیات مومنانه است اما تخریب در هیچ مرامی، پذیرفته نیست. جمهوری اسلامی / شماره 12998 / سه شنبه 18 دی 1403 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=345250 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/10/18/3.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آتش به اعتبار پول ملی ما افتاده است انگار. اگر نه این بود نباید ارزش ریال ما از این لحظه تا لحظه بعد فروکاسته می شد. نباید اوضاع چنان پیش می رفت که افراد نتوانند برای فردا و حتی امروز خود برنامه ریزی کنند. نباید طوفان در امید و آرامش مردم می پیچید که خوشحالی هاشان را کوتاه و ناخوشحالی شان را بلند مدت کند. بگذارید در قالب یک حکایت واقعی بحث را پی بگیریم؛ خوشحال بود. خیلی خوشحال! می گفت وامِ 500 میلیونیِ مسکن اش جور شده است. بررسی می کند که در کدام منطقه خانه بخرد. خوشحال بود آنقدر که دلم نیامد خراشی بردارد این ذهنیتِ شکل گرفته برای او. انشاالله ای گفتم و خداحافظی کردم. چند روز بعد اما او را دیدم. پکر، گیج، دچار یاس. انگار آدم دیگری شده بود. نه تنها از آن شادی و شادابی در او خبری نبود که جای هما آن ها را یاسی گنگ گرفته بود. می گفت با 500 میلیون تومان هیچ کاری نمی شود کرد! با بنگاه املاک صحبت کرده، سبک و سنگین کرده اند به این نتیجه تلخ رسیده اند که با این رقم نمی شود قدمی برداشت. فاصله قیمت ها با رقمی که او دارد خیلی زیاد است. او می گفت خویشاوندش سال 1396 با 400 میلیون، خانه خریده بود در جایی آبرومند اما بعد حدود 7 سال او نمی توانست با رقمی که ظاهرش 100 میلیون بیشتر از رقم قوم و خویشش بود کاری را سامان دهد. می پرسید چه بر سر پول ملی ما آمده است که چنین بی اعتبار شده است؟ معنای واقعی حرف او این بود؛ چه برسرِ خودِ ما آمده است که نمی توانیم اعتبار پیشین را تجربه کنیم. ما بی آن که نقشی داشته باشیم در پدیدار شدن شرایط، باید قربانی آن باشیم. او غُر می زد. گاه حتی صدای این غُر هم شنیده نمی شد. فقط لب هایش می پرید. رنگِ رخسارش هم از سر درون می گفت. چه می گفت را نشنیده می گیریم . من اما می گویم و می پرسم چرا چنین می شود؟ چرا مثل کوه برف در برابر آفتاب آب می شویم؟ دریغا که این آب هم عطش از لبی نمی گیرد و درختی را نشاط نمی بخشد. راستی کجایند اقتصاددانان؟ این همه مدعی علم اقتصاد داریم و روزگارمان این است؟ چرا کاری نمی کنند؟ چرا کسی به فکر ارتقای ارزش پول ملی نیست؟ بگذریم چنان که آن بنده خدا هم از خیر خانه خریدن و وام گرفتن، یک جا گذشت اما مسئولان محترم نباید بگذارند و بگذرند. باید همه توان خود را صرف احیای ارزش پول ملی کنند تا ملت حالش بهتر شود....
ب / شماره 5484 / سه شنبه / 18 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031018.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ذاتِ انسان زیبایی و شکوفایی است. در این ذاتِ معتبر و محترم، بدی وجود ندارد. خیر است و خوبی و سلامت. اصلا خدایی است ذاتِ آدمی. آیه 72 سوره شریفه ص، بهترین گواه بر این گزاره است: "فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ؛ پس آن گاه كه او را به خلقت كامل بياراستم و از روح خود در او بدميدم بر او به سجده در افتيد." ذاتی چنین را باید قدر دانست. لذا باید گفت که زیبایی و خیر و صلاح، در نهاد اوست. باید به آواز جلی اعلام کرد عشق، ذات انسان است،همانطور كه تابيدن،ذات خورشيد است. خورشيد نمیتابد، تا زمين از او قدر دانى كند، خورشيد میتابد براى تابيدن و رشد گل ها و زندگی بخشیدن طبيعت. حتی این که سنگ خارا آینه گی نمی کند در برابر نور، او را در عمومیت نور بخشی به تردید نمی اندازد. او به ذات خویش پرتو افشانی می کند. باران به ذات خویش، لطافت می پراکند. چشمه به ذاتِ خویش زلال است. آدمی هم باید به ذاتِ خویش زیست کند نه به عارضه هایی که بر او چون غبار می نشیند. انسانِ جان یافته به روحِ الهی، باید عشق بورزد. همه را هم در شمول عشقِ عام خویش قرار دهد. این که دیگران چه می کنند، نباید او را از خوب بودن بیاندازد چنان که خورشید و ماه و آب و دریا و حتی چشمه خلاف ذات خویش رفتار نمی کنند. آدمی باید به این سیره، سیر و انتخاب مسیر کند که سعدی تبیین می کند: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست خرم باید بود به جهان هرچند فراز و فرود هایش سخت می نماید اما چون همه حکایت به قلم او تحریر می شود، باید عاشقانه پذیرفت. آنان که جهان را از او می دانند، تجانس روحی را به یاد می آورند و همه چیز را عاشقانه می بینند. همان که شیخ اجل به شعر تعلیم می کند: به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است / به ارادت ببرم درد که درمانم از اوست ذاتِ انسانی همه چیز را از ذاتِ اقدس الهی می داند. به کمال رسیدگان در این "دانستن" آرامشی را تجربه می کنند که بهشت را به زندگی می آورد. غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد / ساقیا باده شادی آن کین غم از اوست به ذاتِ خویش برگردیم. خیر بخواهیم، خیر بجوییم و در حق همه خیر روا داریم. بدجویی و بد گویی و بدرفتاری، بیماری است. آن را معیار عمل قرار ندهیم. نگذاریم زندگی سوزی کند. ما با زندگی سازی ماموریت ساختن جهان را داریم. ب / شماره 5484 / سه شنبه / 18 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031018.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نمی توانم خبرها را بدون فرامتن بپذیرم. تجربه سال ها کار رسانه ای می گوید هر متنی را فرامتنی است که اگر از آن غفلت کنیم در فهم متن هم راه به مقصد نخواهیم برد. خبر تجمع علیه رفع فیلترهم از همین جمله است؛ "واتساپ، تلگرام، اینستا / رانت و فساد و فحشا" این پرده نوشته ای است که گروهی چندنفره بلند کرده اند تا پرونده رفع فیلترینگ را پایین بیاورند. حالا، رقبای به مخالفت برخاسته دولت کجای ماجرایند و کاسبانِ وی پی ان را چه سهمی است در به خیابان فرستادن این افراد، همان فرامتنی است که باید به دقت مورد مطالعه قرار گیرد. در خود این شعار که انگار می خواسته اند وزن و قافیه را رعایت کنند هم نکاتی است که انگار در تنگ آمدن قافیه بیشتر به چشم می آید. من که هر چه فکر کردم معنای "رانت" را در این میان متوجه نشدم. فکر نمی کنم همان بزرگوارانی که اینان را به خیابان فرستاده باشند هم چیزی فهم کرده باشند از رابطه رانت و این پلتفرم ها چه رسد به عزیزانی که پرده کش میدان شده اند. دو قسمتِ دیگر به شعاردرآمده هم متناسب با شعور بهره برداران در هر جای واقعی و مجازی می تواند اتفاق افتد. موضوعی نیست که خاص سه گانه واتساپ و تلگرام و اینستا باشد. این سه هم با ماموریتی چنین سازوکار نیافته اند چنان که می بینیم از این ظرفیت گسترده اهل معرفت هم به خوبی استفاده می کنند و مخاطبان را به حقیقت های الهی راه می نمایند. رسانه های رسمی ما هم برای توسعه نشر محتوا و ارتباط با مخاطب، آن را به خدمت می گیرند. این ها مثل جاده اند، هم افراد صالح از آن می گذرند و هم فاجر. مدعیان اگر خود درست از آن بهره گیرند، می توانند شان تعلیم دهندگی داشته باشند. اگر منظور از فساد، مسئله نفوذ باشد که بین پلتفرم های داخلی و خارجی فرقی نیست. گواه موضوع هم همین گزارشی که روزنامه فرهیختگان به نقلِ یکی از دستگاه های امنیتی نوشته است که موساد- سازمان جاسوسی رژیم منفور صهیونیستی- با استفاده از برخی اکانت های فلان پیام رسان داخلی، در گروه های بزرگ آن حضور دارد. جالب این که بنا بر همین گزارش، در پوششِ آرمان ها و خواسته های انقلابی، هدف خود را پی می گیرد. رصد این نوع نوشته ها می گوید حریف در خانه ما لانه کرده است و بزرگترین فساد که تفرقه در ملت است را رقم می زند. فحشا هم حکایتی است که با نهاد جان افراد در ارتباط است. مباشری دارد که همه اسباب را فراهم می کند تا بیماردلی خود را التیام بخشد. برای او هم داخلی یا خارجی بودن پیام رسان فرقی نمی کند. با این نگاه است که من آن شعار را نمی فهمم. آنچه فهم می کنم شرایط امروز است و نیاز راهبردی به اتحاد ملی و وفاق اجتماعی. قدرت نگهدارنده ایران و انقلاب در این اتفاق است.
ب / شماره 5483 / دوشنبه / 17 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031017.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی ۱۴۰۳ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قهرمانی، گویا و جلوه گر و حتی محبوبیت آفرین است. همه این رهاورد ها اما موقت است. درست به اندازه عمری قهرمانی. به همین خاطر هم ضرب المثل شده که "قهرمان زنده را عشق است" زنده هم مراد همان عمر قهرمانی است که چون بگذرد، نه فقط دیگران که خود او هم به باور این مرگ می رسد هرچند تقویم ها برایش هنوز ورق می خورد. آنچه قهرمانی را و قهرمان را نامیرا می کند، پهلوانی است. همان که باز در مرز ضرب المثل قدم می زند که "پهلوانان نمی میرند". واقعا نمی میرند که مرگ گاه دایره اثر گذاری شان را بیشتر هم می کند. از مرگ پوریای ولی بیش از 7 قرن می گذرد اما او در نگاه ایرانی زنده است. آقا تختی هم زنده است. در قرن های بعد که نسل ما کتاب بخوانند و یا بخواهند قلم بر کاغذ برند به شرح جوانمردی و پهلوانی، باز با احترام از جهان پهلوان غلامرضا تختی خواهند نوشت. زنده بودن مگر چیست جز الگو بودن و قواره شدن مردمان به بلندای قامت او؟ همان که پهلوان و حکیم سخن سعدی ما را بدان تعلیم کرده است؛ سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز / مرده آن است که نامش به نکویی نبرند "نکویی" اما صفتی است که در هیئتِ تختی خود را تعریف می کند. آنچه تختی را به مانایی رساند خیلی فراتر از قهرمانی های پیاپی بود. این که او طرفِ درست تاریخ ایستاد. طرف مردم. به همین خاطر بود که از سوی ساواک به عنوان یک «ناراضی» شناخته شود. دستگاه ورزشی نیز بنا به تصمیم سازمان امنیت و اطلاعات کشور، از تمرینهای تختی جلوگیری میکرد و به هر شکل میکوشید تا از حضور او در مجامع ورزشی بینالمللی که با استقبال کنفدراسیون دانشجویان ایرانی روبرو میشد، جلوگیری کند. فقط عرصه سیاست نبود که او را در طرف درست تاریخ می دید، ساحت جامعه نیز او را جلودار حرکت درست گواهی می کند؛ در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۴۱ زلزله مهیبی به قدرت ۷٫۲ ریشتر، به ویرانی کامل شهر بوئینزهرا و روستاهای دشت قزوین انجامید. باید مردی از خود برون می آمد و کاری می کرد برای زلزله زدگان. این جا بود که باز آقا تختی پا به میدان گذاشت صندوق به گردن، خیابان ها را پیاده می پیمود. با بلندگو شخصاً از مردم میخواست تا به هموطنان زلزلهزدهشان هر چه در توان دارند، کمک کنند. زنان گوشواره و گردنبند و انگشتر و مردان پول اهدایی خود را به صندوق آویزان از گردن تختی میانداختند. واکنشها چنان باورنکردنی بود که بلافاصله موج بزرگی از نیکوکاران به راه افتادند و دهها کامیون به وی سپرده شد. درست اندیشی در دوگانه سیاست و جامعه باعث شد تا قهرمان کشتی به جهان پهلوانی برسد. به جایگاهی که اگر تاریخ هزار پیراهن کهنه کند باز در پوشیدن پیراهن هزار و یکم به احترام آقا تختی دست به سینه خواهد ایستاد. ب / شماره 5483 / دوشنبه / 17 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031017.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی ۱۴۰۳ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قبلا از غریبهها میپرسیدیم، از کدام شهری اما الان اول باید بپرسیم از کدام کشوری؟ اگر ایرانی بود آن وقت نوبت به پرسش از نام شهر میرسد. این را نه از زبان مردی موی سفید کرده که از زبان نوجوانی 15 ساله شنیدم. او از پُرشمار دانشآموزان اتباع میگفت. از جمعیتی که قریب به اتفاق شان از همسایه شرقی، پا به این سوی مرز گذاشتهاند. از مرز که رد شوند تا منتها الیه خاک ایران هم که بروند کسی- انگار- احوال شان را نمیپرسد. در دولتِ سابق هم که گویا، مرزی وجود نداشته است چون هرچه خواستند آمدهاند. آنان که در خاک خود ماندهاند نخواستهاند که بیایند! خوش بینانه هم که آمارها را بخوانیم، یک به ده جمعیت کشور شدهاند میهمان. آن هم از نوع خوانده و ناخوانده اش. رقمهایی که برای یارانه پنهان گفته میشود برای یک گام بلند در بازسازی اقتصاد کشور کافی است. اما بیآنکه نمایی داشته باشد، به جان میهمانان مینشیند. کسانی که وقتی قانونی بدرقه بشوند، همه سفره را انکار میکنند! آنچه بیشتر از همه سفره- در این روزهای خشکسالی- به چشم میآید، مسئله آب است. آب! همان که حق آبهاش را از همسایه طلبکاریم اما نمیدهد. از آن روزی که مرحوم شهید رئیسی، بر این حق تصریح کرد، فراوان میگذرد اما مشکل حل نشد. فقط کلیپهایی دریافت کردیم از طعنه و کنایه آنان با دبههای زرد. رنگی که گفته میشود نشان انتحار است. حالا هم دومین رودخانه را از مدار خارج میکنند تا تشنگی سیستان و بلوچستان به خراسان رضوی هم برسد. براساس اخبار، هریرود که پس از گذر از افغانستان به مرز ایران میرسد، منبع اصلی تامین آب شرب بیش از 2 میلیون ایرانی ساکن استان خراسان رضوی است اماحالا خبر میرسد که طالبان، جایی حوالی هرات بر روی یکی از سرشاخههای هریرود سدی به نام پاشدان ساخته و آن را آبگیری کرده است. دیگر گزارشها از طرح ساخت 10 سد دیگر هم در این کشور حکایت دارد. این یعنی عطش دنبالهدار در ایران. یعنی بیانصافی در حق همسایهای که جوانمردی را به اوج رسانده است. اگر میزان آب مصرفی مهاجران را حساب کنیم چندین و چند برابر حق آبههایی خواهد شد که "نداده اند"! ما زمستان سخت و به شدت کم بارانی را طی میکنیم. این یعنی تابستانی خشک و عطش زده خواهیم داشت. همسایههای هم در بحث آب، دشمنی را به نهایت میرسانند. اگر زودتر تدبیر نکنیم، امید به روزهای آبی کمتر هم خواهد شد. من با دانشجویی موافقم که نوشته بود "من در جایگاه یک شهروند عادی، با مهاجران برخوردی توام با احترام دارم اما اگر دولتمرد و تصمیم گیر بودم حتما سیاست کاهش تعداد مهاجران را پیگیری و اجرایی میکردم." چون چشم بستن بر این، کاهش توان ما را به دنبال خواهد داشت. به مباحث سیاسی- امنیتی نمیپردازم که مسئولان بهتر و بیشتر از ما میدانند. ازسویههای عوارض اجتماعی این مهاجرت سیل آسا هم در میگذریم. اگر فقط مسئله آب مطرح باشد، پاسخ آن تدبیر برای بازگردادند سریع مهاجران را اقتضا میکند. همین! جمهوری اسلامی / شماره 12966 / یکشنبه 16 دی 1403 / صفحه 2 / خبر https://jepress.ir/?newsid=345056 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/10/16/2.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر اسمش بلبشو نیست، پس چیست. اینکه هر روز که به خرید برویم با قیمتی روبهرو شویم، چه میشود عنوان داد؟ اینکه هرکس برای یک کالای واحد، قیمت متفاوت داشته باشد را با کدام متر و معیار میتوان پذیرفتنی دانست. «انصاف» اگر نیست، متولیان «اصناف» که هستند تا برای حفظ حرمت خود جلو این بیحرمتی گسترده را بگیرند. وضعیت بهگونهای است که اصلا تعارف برنمیدارد. باید با تعریفِ دقیق و اجرای تمام ساحتی قانون جلو این هرج و مرج قیمتی گرفته شود. پدر خانواده به ازای هر بار خرید، خُرد و خمیر میشود. سرش پایین است جلو خانواده و بهویژه کودکانش وقتی نمیتواند خواستههایشان را برآورده کند. مسئلهای که بسیار آزاردهنده شده این است که ما توأمان با کاهش ارزش پول ملی و بلبشو و چندگانگی قیمتها روبهروییم. هم تورم و گرانی داریم و هم نامیزانی ترازوها. این باعث شده است تا به موازات کاهش ارزش پول ملی، سرمایه ملی اعتماد عمومی هم کاهشی شود. مایی که به «مواسات» و غمخوارگی نسبت به هم پشت اپیدمی کرونا را به خاک مالیدیم، اکنون در غبارِ بیانصافی، گرفتار میشویم. ببخشید اگر کلمات، با عصبانیت ادا میشود. ما نگفته فراوان داریم و قضای آن هم بر ذمه ماست. باید بگوییم اگر تورم و گرانی را- به فرض محال- نمیشود در کوتاهمدت چاره کرد، قوزِ چندگانگی قیمتها را که باید بشود با مدیریت میدانی، مهار کرد تا بالای قوز گرانی ننشیند. مسئولان محترم اگر سری به بازار بزنند همه چیز دستگیرشان خواهد شد. بهویژه در حوزه مواد غذایی و خودِ غذا که نیاز روزمره و سه وعدهای مردم است. گیریم بشود تعداد وعدهها را کاهش داد اما برای همان یک وعده هم نیاز به ثبات و آرامش هست. نیست؟ خب، باید کاری کرد. آیا سیرابی هم باید هرجا یک قیمت داشته باشد؟ گفتم سیرابی یاد یکی از شعرا افتادم که در سالهای ابتدایی دهه هفتاد، سیرابی پختن مادر خانواده را نشان فقر آورده بود. نمیدانم آن شاعر محترم این روزها گذرش به سیرابیفروشیها افتاده است تا دگر باره بسراید که سیرابی هم باید به خاطرات بپیوندد. آنکه پیشترها غذایی مستضعفیتر از آن نبود تا شاعر بدان مثال بزند، امروز دارد پلههای پادشاهی را میپیماید. هم قیمت بالاست و هم نرخ چندگانه. هرکس برای خود قیمتی میگذارد و با عنواندادن به آن توجیه برای تفاوت میسازد. انگار نرخنامه اتحادیه برای نقش دیوار است. چه سختی را باید تحمل کند دیوار با این نقشهای چندگانه که بر آن میزنند! بگذریم، بلبشوست آنچه ما میبینیم. خدا کند متولیان محترم برای آن به چاره برخیزند. شهرآرا / شماره 4401 / یکشنبه 16 دی 1403 / صفحه 9 / اقتصاد https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15874/418131 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/10/15/15874_147493.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بدی را به بدی مکافات دادن را شاید مردم عادی بپسندند. اگر نگوئیم اکثریت لااقل بخش بزرگی از جامعه به این ماجرا باور دارند. اگر یکی را دو جواب ندهند ل یک به یک جواب خواهند داد. این خصلت عمومی است اما کسانی که می خواهند ذیل ولایت امامت تربیت یابند باید گام های بلندی بردارند برای دور شدن از این منطق. خود را به زیبایی هایی بیارایند که در نظام پرورشی امامت متمایز شده است. این کلامِ مولودِ مسعودِ امروز، حضرت امام باقر، علیه السلام، است که،" سه چیز از خصلت های نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی ." این اگر رسمِ مردمان شود. شر و بدی بازتولید نخواهد شد. چرخه معیوب بدی به ازای بدی، از کار خواهد افتاد. با رفتاری چنین است که بیداد در میان مردم به آخر می رسد. صله رحم روابط بریده شده را چنان محکم می کند که خویشاوندی به نیروی پیشران برای زیست اجتماعی سلامت تبدیل شود. شکیبایی در برابر "ندانم کاری" دیگران هم از جمله بایستگی هایی است که شایستگی اهل ایمان را نمایان می کند. در نبود یا حتی فقرِ این شکیبایی افراد اگر به جواب برنخیزند، باز هم دل شان پُر خواهد شد از ناخشنودی. این هم اگر به عمل متقابل در فرداها نیانجامد، امروزِ فرد مورد این رفتار قرار گرفته را خراب خواهد کرد اما تاسی به سیره عملی و کلاس آموزشی امام باقر(ع) باعث خواهد شد که از افتادن به این ورطه نیز آدمی مصون بماند. تجربه زیستی مان را اگر مطالعه کنیم خواهیم دید که روشنایی های حیات، نتیجه تنظیم رفتار به نظامات اخلاقی اهل بیت عصمت(ع) است. هرجا که شنیدیم و عمل کردیم، توانستیم از تنگناها هم به سلامت عبور کنیم. همین هم به منطقی تبدیل شده است که خود را مدام در برابر درس آموزی از این سیره و سیرت قرار دهیم. خواندن و عمل کردن به این کلام امام باقر(ع) امروز ما را چنان می سازد که فردای مان، به بهشت نزدیک تر باشد؛" تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بیتابی مکن ." دوباره و چند باره بخوانیم این حدیث را. آیا پدافندی قوی تر از این در برابر هجوم خُلق های ناپسند می یابیم؟
ب / شماره 5482 / یکشنبه / 16 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031016.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شکرِ نعمت باید از جنسِ همان نعمت باشد. شکرِ برخورداری نه فقط سجده که داد و دهش است." شکرانه بازوی توانا" هم " بگرفتنِ دستِ ناتوان است." این یعنی باید به تجانس در شکر توجه داشت. فکر می کنم همین قاعده را هم باید در تکریم افراد به جا آورد. وقتی از کسی سخن می گوئیم که همیشه و به موقع و درست همان جایی بود که باید باشد، ما هم التزام داشته باشیم به این بایستگی. وقتی از او در جایگاه الگویی برای مدیریتِ تمام ساحتی می گوئیم، خود هم باید بدان لااقل در حوزه کاری خود ملتزم باشیم. این مقدمه را عرض کردم تا تعریضی باشد به "مدیرتِ زمان" از سوی نمایندگان محترم مجلسِ شورای اسلامی. وقتی زمان تذکرات رسید، توقعم این بود که حضرات کلمات خود را دقیق مدیریت کنند اما در زمانِ تذکرات 3 و 2 دقیقه ای خود، در امر مهمِ تدبیر زمان، ناکام می ماندند. بزرگواران با سلام و به این و آن و از جمله شهید سلیمانی، جملات شان را طولانی می کردند اما نوبت به تذکری که می خواستند بدهند می رسید، زمان شان پایان می یافت! باید گفت که زمان شما در مجلس متعلق به خود شما نیست که دلخواسته ها را کلمه کنید و چنان بر زبان جاری کنید که وقتی برای وظیفه اصلی شما که تذکر است نماند. بزرگترین تکریم مقام حاج قاسم، زیستن به سبکِ اوست. این که به زمانِ در اختیار، به عنوان بیت المال نگاه کنیم و برای ثانیه های آن هم حواس مان باشد. چیزی که سلیمانی را از دیگران متمایز می کرد، همین حسابگری بود که به محاسبه نفس هم غنی سازی می شد. همه مان باید به این مهم توجه داشته باشیم که سرِ جای خود باشیم. آن هم درست در زمانی که باید. تکالیف اجتماعی به خصوص در سطح کلان ملی، را حتما باید در زمان خود انجام داد. نه وقت چندان "موسع" است که به زمان دیگر موکول کنیم و نه برای آن فرصت "قضا" تعریف شده است که با انجام بعد از وقت، ذمه مان- با تغییر نیت به قضا- بری شود. همه ما و به ویژه مجلسیان و دولتیان باید به این سلوک شهید باورمند و ملتزم باشند. کارها چنین درست می شود و جز این گونه درست نخواهد شد. زمان را حواس مان باشد. زمینه ها را توجه داشته باشیم. کار را درست انجام دهیم این بهترین نوع تکریم مقامِ شهیدِ عالیقدر، سلیمانی است. ب / شماره 5482 / یکشنبه / 16 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031016.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حکمرانی، این روزها در شمار پرتکرارترین کلماتی است که در ساحتهای گوناگون به گوش میرسد. از اقتصاد و سیاست و جامعه تا فرهنگ و اخیرا هم به فراوانی در موضوع فضای مجازی به چشم میخورد و به گوش میرسد. فهم من از حکمرانی، سیاستورزی حکیمانه است. میانِ حُکم و حِکمت یک خویشاوندی وثیق متصورم که اگر برهم بخورد نه حکمرانی به توفیق خواهد رسید و نه حکمت، فرصت نشوونما خواهد یافت، اما حکمرانی با جانمایه حکمت میتواند جامعه را و جهان را به شکوفایی برساند. این نوع از مملکتداری، به منطقیسازی و تسهیلِ امن برخورداری مردم از ظرفیتهای گوناگون میانجامد. بر هر سه شاخصه هم تأکید دارم. حکمرانی چنین، راه بر غیرمنطقیها، سختگیریها و اباحیگریهای امنیتسوز میبندد. به جای تهدید و حتی تحدید تدبیر میکند. زبان تدبیر را هم بیشتر مردم میفهمند و مفاهمه آنها را به همراهی میرساند. نمونه این را در زمین میتوان نشان داد. در جاده که ناایمنی را با رفع نقاط حادثهخیز، ایمن میکنند. کسی به بستنِ جاده و از دسترس خارج کردنِ گذرگاه عمومی فکر نمیکند. البته شرایط خاص را همه میپذیرند که اقتضائات خاص هم دارد. یکطرفه کردن جادهها و خیابانها را باز میشود مثال آورد که مردم هم میپذیرند و همراه میشوند. منطق و همهکسپذیر هم هست اقداماتی از این دست. اما ازمیان رفتنِ شرایطِ خاص و عادی شدن امور، به خودی خود تصمیمات را توجیهناپذیر میکند. آنچنان که اگر وضعیت را به حالتِ سابق برنگردانیم، با نوعی ناهمراهی عمومی و حتی دورزدنهای گوناگون روبهرو میشویم. چیزی که در قضیه فضای مجازی میبینیم. بیشتر مردم با استفاده از ویپیان، وارد فضاهای فیلتر شده میشوند. نکته جالب ماجرا هم حضور پررنگِ مخالفان رفع فیلتر در همان فضای فیلتر شده است! معلوم است که وقتی خود چنین میکنند به مخالفتشان نمیشود وقعی نهاد. پلتفرم ایکس نمونه کامل جماعتی است که بسیار رطب میخورند، اما با خرما مخالفاند! نمیخواهم بگویم چهها میگویند که ناگفته ماندن آن به صواب نزدیکتر است. میخواهم از موضوع دیگر بنویسم که از زبانهای مختلف شنیدهام؛ انگار میخواهند با کُند کردن اینترنت، رفع محدودیت واتساپ و گوگلپلی را جبران کنند! نمیگویم چنین است اما کند شدن سرعت اینترنت موضوعی است که از افراد مختلف شنیدهام. همه هم شاهد ماجرا را در جیب دارند و برای گویا کردن آن، پلتفرمهای مختلف را باز میکنند که البته باز نمیشود. نه به خاطر فیلتر بودن که به خاطر کندی اینترنت. خبرنگاران متعددی را دیدهام که از این ماجرا مینالیدند. تلخ گفته شوخینمایشان هم این بود که انگار متولیان امر، پیچ را بر عکس چرخاندهاند چون شاهد اختلال بیشتر هستیم تا رفع محدودیت بیشتر. بنده خدایی با استناد به گزارش فرهیختگان به نقل از یک نهاد امنیتی، میگفت: اگر قصه تهدید نفوذ بیگانه از طریق پیامرسانها باشد که داخلیها هم بدان گرفتارند. میگفت: این گزارش به حضورِ عمله موساد در فلان پیامرسان، با ادبیات انقلابی، تیشه به دست میدهند تا به دست خودمان، ریشهکنمان کنند. قطعا حکمرانی منطقی فضای مجازی باید همه جانبه برنامه بریزد. جوری که هم مردم بتوانند از ظرفیتها استفاده کنند و هم دشمن نتواند ما را به بازی خود بکشاند. باز هم در این باره باید نوشت. شهرآرا / شماره 4400 / شنبه 15 دی 1403 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15871/418081 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/10/15/15871_147473.pdf
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بردبار باشیم. این خیرخواهانه ترین توصیه ای است که می شود به خویش و دوستان خود کرد. در برابر وقایع، شکیبایی پیشه کنیم که این بهترین کنشی است که می تواند به سازندگی بیانجامد. این فضیلتِ اخلاقی را نه فقط در برابر خویشان و اقربا و هم قبیله ای های سیاسی و حتی هم قبله های دینی که در برابر همه به کار گیریم. مدیریت کردن خود به حلم و بردباری، یک فضیلتِ تام و تمامِ اخلاقی است. اکسیری است که می تواند سرنوشت انسان را تغییر دهد. این سخن صادق و همواره حدیثِ حضرت امام هادی، علیه السلام، است که می فرمایند:" اِنَّ الظالِمَ الحالِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ ؛ به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حقدار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند." این ظریف نکته ای است درس آموز که اگر بیاموزیم و به رفتار درآوریم، باعث نجاتِ ما و کشور مان می شود. نیاموختن این درس، هم شاید ما را به عبرتِ دیگران تبدیل کند. دیروز که در این حدیث تامل می کردم یاد یک عکس و نوشته افتادم که در دولتِ سیزدهم بسیار وایرال شد با این متن که؛" آیا می دونید اگر 5 ماه پیش بادمجون کاشته بودین، هنوز وقتِ برداشتش نشده بود؟ خواستم بگم به اندازه رشدِ یک بادمجون به دولتِ رئیسی وقت بدید". حرف درستی بود آن روز. همان درستی و اتقان را دارد برای امروز نیز هم. نمی دانم جوانی که آن روز، این را نوشته بود امروز خود بدان التزام دارد یا نه. خیلی ها که آن روز چنین استدلال می کردند امروز جور دیگری حرف می زنند. انگار با جا به جایی دولت ها، منطق کلمات هم جا به جا می شود. ولقعیت اما چنین نیست. کسانی که به منطق ایمانی رفتار می کنند یا شناخت از شرایط دارند، معمولا زبان در کام می کشند و فرصت می دهند تا کارها سامان گیرد. نقد و انتقاد به عنوان بایستگی و هدیه برای زمان خود است. بردباری پیشه کنیم این می تواند راه نجات باشد. حدیث امام را سرمشقِ زندگی کنیم تا روزهای مان مومنانه به فردای موفقیت برسد.
ب / شماره 5481 / شنبه / 15 دی 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031015.pdf
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
یک ساله شد شهادت در مزار سردار شهید سلیمانی. پارسال بود که تکفیری ها، با انتحار، به جنگِ ایمان و مومنان آمدند. خون ریختند و زن و مرد و کوچک و بزرگ را هزار پاره کردند اما نمی دانستند که هر پاره نمادی تمام خواهد شد از صبعیت تکفیری ها و نهادی خواهد شد که جان را به شکوه شهادت استغنا می بخشد. از هر قطره خون هم دریایی از ایمان شکل خواهد گرفت و زمین را از لوث وجود تکفیرو تکفیری پاک خواهد کرد. ما باور داریم خون شهدای مان به کربلا پیوند می خورد. مگر خون کربلا گذاشت که یزید شب را سحر کند؟ این بار هم خون حسینی باوران اعجاز خود را به رخ جهان خواهد کشید. به ویژه که در شمار شهدای 13 آبان کرمان کودکانی هم بودند که عظمت شهادت را به چشم کوچک و بزرگ سرمه کردند. در این میان اما "دختر کاپشن صورتی" خود قیامتی بر پا کرد." ریحانه سلطانی نژاد" سلطه شهادت بر همه پندار ها را نماد شد. خون او به نفی سلطه افکار باطل پرداخت و باز هم خواهد پرداخت. اما او نماد عاطفه زخمی ما هم شد. هزاران کلمه شعر شدند برای او تا شعور جهانی را به درک مظلومیت ما توجه دهند. نغمه مستشار نظامی از جمله شاعرانی است که با کلمات زلال خود به جنگ با تاریکی و تباهی، کلمه از نیام کشیده است. او دختر کاپشن صورتی را پرچم کرده است تا باطل باوران را یقه بگیرد؛ تا صدا میزدی تو "باباجان!" / دل بابابزرگ پر میزد هر زمان میرسید از مسجد / به تو با اشتیاق سر میزد قصه میگفت از عموقاسم / از نماز و گرفتن گل سرخ قصه میگفت از شبی غمگین / از شب تلخ رفتن گل سرخ شاعر، در گفتگویی نمادین با ریحانه از عمو قاسم می گوید. از خطی که ما را به کربلا می رساند. از کودکانی که در کربلا حجت بزرگ حقیقت شدند. از رقیه، که غربت و مظلومیت را یک قاب تمام و ناشکستنی است. قابی که تکرار می شود این بار با ریحانه؛ وقت روضه، عمو عمو گفتی / موکب انگار کربلا شده بود باز انگار طفل شیرینی / از عموی خودش جدا شده بود موکب کربلا شده بود. شمر و حرمله این بار بمب می ترکاندند. از ترس بود و کینه حریف شان اما این بار ریحانه بود. ریحانه با زرهی از نازکای جسم و جانش. در عظمت شهادت؛ در لباس قشنگ صورتیات / مثل گلهای ارغوان شدهای آه ریحانه جان، عزیز دلم / زود مهمان آسمان شدهای میهمان آسمان اما زمین را فراموش نمی کند. ما سعادتی را که نفس می کشیم رهین منت آسمانیانی است که زمین را فراموش نمی کنند. ما به برکت شهادت است که سرفراز می مانیم. ریحانه هم بعد از این سلطنت شهادت را نماد خواهد بود. ب / شماره 5481 / شنبه / 15 دی 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031015.pdf
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلماتم را امروز بسیج میکنم تا از مردی بنویسند که نماد تام و تمام و البته بیادعای فرهنگ بسیجی است، مردی که همیشه دقیقا همان جایی بود که باید باشد. همان نقشی را میزد که بایدمی زد. نکتهای را که باید گفت این است که ما شاید شخص سردار شهید را درک نکرده باشیم اما شخصیت او را فهم کردهایم. در فراز و فرودهایی که پشت سر گذاشتهایم او را و کنش و واکنشهای او را دیدهایم. این،ما را به شناختی رسانده است که نشود در آن تردید ایجاد کرد. لذا تاسف میخوریم وقتی میبینیم برخیها که خودش را، زبانش را نتوانستند به خدمت بگیرند، میکوشند امروز دلخواستههای خود را به اسم او جار بزنند. البته ناکام میمانند چون مردم "سربازِ" خود را خوب میشناسند. منهج زیستی او را میدانند. مهندسی رفتاری او را تجربه کردهاند. پس این جماعت بهرغم زحمتی که میکشندنمی توانند او را چنان به جامعه بباورانند که خود هستند. قبلا هم کسانی مطالبی مطرح میکردند اما با بیتوجهی مردم مواجه شدند. مردم، سلیمانی خودشان را دوست دارند. سلیمانی هم مردم را، همه مردم را دوست داشت. او برای توسعه و تعمیقِ امنیت ملی و ارتقای ضریبِ احترام همه مردم با هر نوع نگاه و سلیقه و حتی دین و مذهب، تلاش میکرد. حرمت بزرگان را نگه میداشت آن هم در زمانهای که سنگ زدن به اینان امتیاز حساب میشد. آنچه او در تشییع جنازه مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی گفت و انجام داد، عیار او را از دیگران متمایز میکرد. همان دیگرانی که اگر میدانداری آیتالله در جایگاه فرماندهی جنگ نبود، امروز شاید فرصت نمییافتند لباس بر تن کنند. باری، همین تفاوتها بود که حاج قاسم را عزیز کرد. ما هم پاسدار عزت او بمانیم چنان که او برای حفظ حرمت و امنیت ما تا آخر ایستاد. جمهوری اسلامی / شماره 12994 / پنجشنبه 13 دی 1403 / صفحه 9 / گزارش https://jepress.ir/?newsid=344913 http://jepress.ir/archive/pdf/1403/10/13/9.pdf
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سلیمانی، سردار قاسم سلیمانی یا همانکه خود وصیت کرد بر سنگ مزارش بنویسند" سرباز سلیمانی" یک برند است. یک برند معتبر که تا بود اعتبار میبخشید به ایران و ایرانی و حتی جغرافیایی فراتر از ایران که عمق استراتژیک ایران بود. حضورش به غیبت کسانی میانجامید که امنیت سوز بودند. حرف یک روز و دو روز و حتی یک سال و دو سال نبود. سلیمانی در پهنه حیات مبارکش، قاسم و قسمت کننده امنیت و آرامش بود. هرجا پایش میرسید، دست دشمن از آن کوتاه میشد. هر جا دستش میرسید، پای دشمن را از آن قطع میکرد. او همیشه درست همانجایی بود که باید باشد. همین تمایز هم بود که او را ممتاز میکرد. والا به درجه و نشان چون او کم نبودند و حتی بالاتر از او همدرجه و نشان داشتند و دارند اما هیچکس سلیمانی نشد برای مردم. من دلیلش را سوای اخلاص و اخلاق و خدامحوری، در جدول محاسبات راهبردی، این میدانم که او دقیقا سر جای خود بود. دقیقا در زمانها و در زمینهایی حضور مییافت که باید. همین هم او را در چشم همه بزرگ کرده بود. نهفقط ما ایرانیها که سفرهنشین کرامت امنیتی او، عزیزاش میداشتیم، دشمنترینها هم او را با دیده تکریم مینگریستند. “دشمن شایسته”؛ این عنوانی است که «ژنرال پترائوس» رییس سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا و مدیرکل سابق سیا در مورد سرلشکر سلیمانی بکار میبرد. اما بزرگتر از او، باراک اوباما است که در دیدار با «حیدرالعبادی» نخستوزیر عراق در سال 2014 گفت که”او{سلیمانی} دشمن من است ولی من برای او احترام ویژهای قایل هستم.” جان کری هم گفته بود” برای یکبارهم شده مایلم قاسم سلیمانی را از نزدیک ببینم.” کاریزمای سردار همه را به احترام وامی داشت. شهید سلیمانی اما از سردار سلیمانی همدایره اثرگذاری بیشتری دارد و هم کاریزمایی گستردهتر. این ما هستیم که با درک درست و نقشهخوانی دقیق از اثرگذاری او، میتوانیم تاثیر روزافزون هژمونی انقلاب و شهادت را نشان دهیم. سلیمانی در شکوه شهادت پایانناپذیر است. نخست نیوز / کدنوشته 116176 / جمعه 14 دی 1403 https://nakhostnews.com/?p=116176 نخست / شماره 1039 / پنجشنبه 13 دی 1403 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/01/1039-s.pdf
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ساعت 13:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|