|
مقاومت را باید تقویت کرد. مهمتر از سلاح به صدا. این روزها – اما - محدودیت صدا چندین و چند برابر است تا سلاح. در نبردِ میدانی، موشک نباشد، توپ و راکت هست. این نباشد، تفنگ هست. این هم نباشد سنگ هست. آن را بلوکه کنند، پنجه هست تا خرخره دشمن را به چنگ و دندان بفشارد اما صدا که نباشد، هیچ کس متوجه چیزی نمیشود. نه صدای پیروزی اقتدار شکن شان را میشنود و نه صدای مظلومیتی که از پارههای جگر غزه برمیخیزد را. از آن سو دشمن هم موشک دارد هم جنگنده و بمبافکن پرواز میدهد و مهمتر از این، آتشبار رسانهای خود را چنان روی غزه گرفته است که حقیقت را مثل پیکر کودکان معصوم، پاره، پاره میکند. حقیقت مثل واقعیت در این جغرافیای مظلوم به بلای حصر و حبس خبر و سانسور و تحریف گرفتار است. صهیونیستها حتی کودکانی که خود کشتهاند را به عنوان کودکان خود که مثلا حماس کشته است را به چشم جهانیان فرو میکنند. جنایتهای خود را به نام فلسطینیها تعریف میکنند. تجاوز به دختران و به قفس انداختنِ کودکان و کشتنِ زنان و سالخوردگان را که جنایت مکرر خود آنهاست همراه با تصاویر دستکاری شدهای در شبکههای رسانهای و اجتماعی منتشر میکنند. حرفهای هم این کار را میکنند تا میان حماس و داعش، این همانی در اذهان جهانیان ایجاد کنند. عملا دارند جای شهید و جلاد را عوض میکنند لذاست که باید صدای غزه گرفتار شده در غربت شد. دشمن مکار به این بسنده نکرده است بلکه میکوشد با تفرقه افکنی در ملتهای مسلمان، پشتوانه عمومی مظلومان فلسطینی را تراش دهد. من با بیش از سه دهه کار رسانهای با دیدن برخی پستها و پیامها و شنیدن برخی سخنها به ضرس قاطع میگویم، دشمن به میان ما نفوذ کرده و از زبان ما سخن میگوید. به چشم میتوان دید که برخی پیاده نظام صهیونیسم شدهاند. همانی را میگویند که آرزوی اوست؛ اختلاف! دانسته یا ندانسته، بیلباس و جیره و مواجب، سرباز دشمن شدهاند در چند شقه کردن ملت. نمیفهمند همه ایرانی هستیم و امروز بیش از دیروز، باید پشت هم باشیم. بیسواد رسانه، کارشناس رسانه میشوند که رسانههای فلان چون گفتهاند نتانیاهو مدعی شد... پس پشت او هستند. نمیفهمند در ادبیات رسانه. مدعی شد یعنی ادعای اوست. نه خبری که خبرنگار تایید میکند... اصلاح طلب و اصولگرا در مبارزه با دشمن صهیونیستی یک نظرند. باید هم چنین باشد. در برابر شرِ مطلق - به قول امام موسی صدر - باید وحدت مطلق داشت. اتفاقا از مولفههای وحدت افرین در ایران همین موضوعِ حمایت از مظلوم است. اگر برخیها با ندانم کاری جای ظالم و مظلوم را در نگاه مردم عوض نکنند. اگر خط نوشتههای بیگانه نوشت را بازنشر نکنند. اگر به نام انقلابیگری، مرتکب ضدانقلابیترین رفتار که انشقاق در ملت است نشوند. انشاالله، در برابر نفوذ و تخریب، مومنانه بایستیم. همه توانمان را همافزا کنیم تا صدای مظلومان گرفتار در حصر صهیونیسم باشیم. به امید روزی که همه ظرفیتهای رسانهای ما رها شده از تخریب یکدیگر در جبهه حق فعال شود؛ غزه؛ صدا، دوربین، حرکت.... جمهوری اسلامی / شماره 12657 / یگشنبه 30 مهر 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=316133 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/07/30/3.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۴۰۲ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خودم که آمدم دوغم ندادی/ به دنبال سرم ماست می فرستی؟ این را به ضرب المثل مردم خراسان جنوبی بر زبان می آورند. بسیار هم شنیده ایم از هم دیاری های فرهیخته مان. این البته اصلاح شده یک حکایت است که با این تعریف؛ " به آن نشانی که خودم آمدم دوغم ندادی ، نوکرم می آید ماستش بده" در این حکایت، مردی که به بددستی و نسیه خواری معروف است، به سراق بقالی می رود تا دوغ بگیرد اما به خاطر سوابقش دکان دار او را دست خالی باز می گرداند. بعد مرد نسیه خوار وقتی می شنود همان مغازه ماست خوبی آورده، نوکرش را می فرستد پی ماست. برای این که دیگران متوجه بددستی او در بازپرداخت بدهی نشوند، به نوکرش می گوید نمی خواهد پول ببری. به مرد بقال این پیغام را برسان خودش می داند؛" به آن نشانی که خودم آمدم دوغم ندادی ، نوکرم می آید ماستش بده". خب جواب هم معلوم است که نوکر هم چون ارباب دست خالی باز خواهد گشت. آنچه اما هم استانی های ما به آن نظر دارند از جنسُ حکایت دوم است که می گوید؛" فقیری به ثروتمندی گفت: اگر من در خانه ی تو بمیرم، با من چه می کنی؟ ثروتمند گفت: تو را کفن می کنم و به گور می سپارم. فقیر گفت: امروز که هنوز هم زنده ام، مرا پیراهن بپوشان، و چون مُردم، بی کفن به خاک بسپار ." آن ضرب المثل دقیقا ناظر به این نوع رفتار است. ماجرایی که-متاسفانه- حکایتِ رفتاری بسیاری از ماست. تا زنده ایم قدر یکدیگر را نمی دانیم ولی بعد از مردن ، می خواهیم برای یکدیگر سنگ تمام بگذاریم. کاری که هیچ کمکی به ما نمی کند. به چراغی می ماند که بعد از افتادن فرد در چاه برایش بیاورند. به بخاریی می ماند که بعد از مردن فرد در یخبندان روشن کنند. کاری که هیچ فایده ای ندارد. مفهوم تصریح شده در این ضرب المثل می گوید تا هستیم قدر هم را بدانیم. تا می توانیم دست همدیگر را بگیریم. تا نیاز هست از یکدیگر رفع نیاز کنیم و الا وقتی که دیر شد، از دور به نزدیک آمدن هیچ سودی عاید هیچ کس نخواهد کرد. وقتی کنار همیم کاسه دوغ را به میان بیاوریم. مهربان باشیم. ماستی که بعد بیاید و لطفی که بعد مرگ تمام شود همان شروع نشود بهتر است. ب / شماره 5151 / یکشنبه 30 مهر 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020730.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۴۰۲ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جهان را خواب برده است آیا؟ یا واقعیت ها را جور دیگری می بینند؟ جوابش را با یک پرسش می توان داد؛ بگو رسانه دست کیست تا بگویم مردم چه چیزی را به عنوان واقعیت خواهند دید و باور خواهند کرد. دنیا، گهواره سکوت نیست. باید ببینیم چه آوازی در آن خوانده می شود که نتیجه اش این می شود که در جهان می بینیم. می دانیم ما و کسانی که از زاویه نگاه ما به منطقه نگاه می کنند و در منطق با ما همداستان اند می دانند جنایت جنگی است آنچه در غزه روی می دهد. آنچه می بینند خبرنگاران جنایت است هزار فرسنگ بالاتر از جنگ. خود هم قربانی این جنایت شده اند بر اثر گلوله های صهیونیست ها. اما چه می شود آنچه دنیا از دوربین اینان می بیند با آنچه در زمین غزه اتفاق می افتد متفاوت است؟ بنگاه های خبر پراکنی که در منطق و منطقه اقتصادی صهیونیزم، آبشخور یافته اند، نمی توانند و حتی نمی خواهند واقعیت را چنان بنمایانند که هست. بیان واقعیت با دستورالعمل های دیکته شده به آنان فرق می کند. به این خاطر است که دنیا تکانی که باید نمی خورد. والا مردم سنگ نیستند که بی تفاوت بمانند. در جهانِ جریده روان، اذهان را رسانه ها می سازند. آنچه می بینیم ساخته مهندسی رسانه ای صهیونیزم است پس نمی توان توقع داشت ,عالم و آدم به فریاد باشند. غزه بیش از حصر آب و غذا با حصر رسانه ای مواجه است که تا نشکند اگر آب و غذا هم بیاید زندگی نخواهد آمد. که زندگی علاوه بر آب و غذا و اکسیژن به اطلاع و اطاع رسانی و اطلاع گیری هم نیاز دارد. اما دریغا که قلم و دوربین دستِ کسانی است که مردم را کور می خواهند. منطق راسانه ای شان را بر اساس منافع می نویسند نه حقایق. اینجاست که تکلیف آدم ها را حق چنین می نویسد که برای شکستن باطل، باید حق را گفت. باید حق را نوشت. باید حق را سرود. باید دوربین را وقف حق کرد. در اندیشه دینی و اخلاق انسانی، امروز رسانه حکم ماذنه را دارد و رسانه نگار موذنی است که باید جامعه را بیدار کند. ما هر کداممان به استعداد توانی که داریم مسئولیت هم داریم. بگوئیم و بنویسیم و نشر دهیم که در غزه، نه مردم که زندگی است می میرد. همه انسانیت، هزاران نوبت، به تعداد افرادی که جان می بازند، کشته می شود. برای جلوگیری از ایلغار بدتر از موغول صهیونیست ها در ساحت زندگی باید قیام رسانه را سازمان داد. باید گفت، وقتی کشور ها را به هم گره زدند تا جهان یک پارچه شکل بگیرد به این معناست که ما به هم ربط داریم و باید نسبت به سرنوشت هم حساس باشیم. جدول زندگی با حضور همه ما کامل می شود. هر انسانی که به ستم بمیرد، رمز جدول زندگی کامل نخواهد شد وبی آن که کسی برنده شود همه خواهیم باخت. برای این که بازنده نباشیم باید جلوی کشتار در غزه را بگیریم. ب / شماره 5151 / یکشنبه 30 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020730.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۴۰۲ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این روزها با موضع گیری های عجیب و غریب درباره طوفان الاقصی مواجهیم. ازجمله، در جایگاه صُلحِ کُل می نشینند و توامان به محکوم کردنِ حماسِ و رژیم صهیونیستی می پردازند. اوجِ عدالت پنداری شان این است. انگار حواس شان نیست به این مهم که حماس، در دفاع از هویت و تاریخ و تمامیت ارضی و سرزمینی خود دفاع می کند که به اشغالِ جنایت گران در آمده است. از آن سو اما اسرائیل است. رژیمی که بنیادش بر باطل است. غاصب هایی هستند که به صفتِ قصابی مشهورند. قصابی انسان. پیر و جوان و زن و مرد هم ندارد. خونِ هزاران کودک بر ذمه این خون آشامان است. اول خود را بگذارید جای ملتی که 75 سال زیر چکمه اشغالگران استخوانش خورد شده است بعد ببینید آیا آنان را به خشونت متهم خواهید کرد یا نه. به خود نگاه کنید. اگر کسی با شما رفتاری کند که اشغالگران با فلسطینی ها می کنند، برای خود چه حقی را قائل خواهید بود. کسی که سوزنی از روی لباسش رد نشده است حق ندارد، به جای جوالدوز، دشنه در قلب دیگران فرو کند. این گونه محکوم کردن توامان چریک ها و صهیونیست ها فقط به صلح و اصلاح نمی انجامد، جامعه پذیرکردن اشغال غزه و اخراج فلسطینی ها و دائمی شدنِ یک رژیم موقت و اشغالگر را به دنبال دارد. کسی تقاص کِشنده را به خشونت متهم نمی کند. ظالم هم نمی خواند. بیداد او اگر چاره شود هم بیچارگی مردم تمام می شود و هم کسی نازک تر از گل و صلح آمیز تر از زیتون، به کسی پیشکش نخواهد کرد. الف / کد مطلب 4020725126 پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۲/ ساعت: ۰۰:۰۲ الف / https://www.alef.ir/news/4020725126.html فارس / https://www.farsnews.ir/news/14020728000223
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 15:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تبیلغ و حضور در زمان
..... پرسشهای تازه پاسخهایی بهروز میطلبد. مسئلهیابی ضرورتی است برای امروز که باید به آیندهپژوهی ارتقا یابد. تجربه عصر دیجیتال میگوید برای رسیدن به صبح موفقیت باید هم در امروز زیست و هم زبانِ امروزی داشت. برقراری ارتباط با مخاطب باید هوشمندسازی شود. دیگر چون گذشته نمیتوان فقط با «گفتِ» بدونِ «گو» و بدون شنیدن به انجام رسالت پرداخت. تکلیف ابلاغ، بلاغت امروزی میطلبد. شیوهای که درهمه رسانهها و بهویژه رسانههای تعاملی بتواند مفاهمهبرانگیز باشد. باید بپذیریم اکنون زبان ما بهویژه نسلِ دو سه دهه اخیر، بهشدت دچار شکاف شده است؛ بلکه بهتر است بگوییم در دو جهان متفاوت و گاه متعارض میاندیشیم و هر کس برمبنای همان جهان خود میزید و کنشگری میکند؛ از این رو، نیازمند مترجمانی دانشور و کاربلد هستیم که هم زبان فکری مبدأ را بشناسند و هم زبان فکری مقصد را و توان فراوری «فرستههای ما» و دریافتهای آنان را داشته باشند والا فاصلهها بیشتر و بیشتر خواهد شد. وقتی زبان همدیگر را نفهمیم، دغدغههایمان هم از یک جنس نخواهد بود. تا تجانس هم نباشد، هیچ معجزهای اتفاق نمیافتد حتی اگر عطرِ پیراهنِ یوسف بوزد. اعجاز بینایی یعقوب(ع) ثمره تجانس است و الا از مصر تا کنعان راه درازی است و در این میان جز چشمان یعقوب، دیده دیگری بینا نشد. اگر میخواهیم برگرفته از رسانهنگاران اندیشمند و نیروهای اندیشهورز کشور حرف خود را بزنیم و صدای خود را داشته باشیم و این پیامها، برای دیگران هم قابل فهم باشد باید ساخت، زیست و دغدغههای نو را بشناسیم وگرنه اگر بخواهیم با نگاهی بسیط و سادهیاب، حرف خود را بزنیم سبب میشود در برابر تفاوت نگاهی که گاه تا ۱۸۰درجه دامن باز کرده، همان اول تیغ طرد و پتک نفی برنداریم و بذر نفرت نکاریم. بلکه بدانیم ضرورت هر نسل، عصری متفاوت است؛ درک این مهم سبب خواهد شد هم جاپایمان سست نشود و هم در میدان آنان جای پای تازه پیدا کنیم. اینکه حاصل شد فرصت برای اثبات هم بدون درگیری، تناقض و تعارض فراهم خواهد آمد و امکان مفاهمه و اشتراک افق، بر اساس قواعد حقیقی و تغییرناپذیر ایجاد خواهد شد. آن وقت بر اساس پایههای استوار اخلاقی که میان همه انسانها مشترک است خواهیم توانست از موضع حقانیت، حقیقتهای دینی را بیان کنیم. بدانیم مثل قبل نمیشود سخن گفت چون نسل نو مثل قبل گوش شنوایی ندارد. زبانش اگر نه بیشتر لااقل به اندازه دو گوشش برای خود سهم قائل است تا در برابر هر موضوعی، موضعِ خود را بگیرد. ما هم به اندازه گوشهایش برای هوش و حرفش احترام بگذاریم تا در زیست ارتباطی و تعاملی به تکلیف ابلاغی اثرگذار خود عمل کنیم. قدس / شماره 10210 / شنبه 29 مهر 1402 / صفحه اول و 2 رواق (ح.و) https://www.qudsdaily.com/Newspaper/item/71773
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"من کنار توام. چرا داد میزنی؟!" این پرسش را هم فراوان مطرح کردهایم و هم فراوان شنیدهایم. کار که به بحث و جدل میرسد، صداها بالا و بالاتر میشود. عالم و عامی هم نداریم. حتی در مناظرات ارباب سیاست هم شاهدیم که تن صداها متفاوت میشود با اینکه جایگاه استقرارشان هیچ فرقی نکرده است. در خانه هم با اینکه همان جای همیشگی هستیم اما صدایمان آن صوت همیشگی نیست. آیابه این فکر کردهایم؟ پی جواب، به متخصصی، اهل فضلی، کتابی، چیزی مراجعه کردهایم؟ خیلیهایمان شاید به ماجرایی چنین فکر هم نکرده باشیم. برخی هم دنبال جواب باشیم. من اما فکر میکنم جواب این مهم است. خیلی هم راهبردی است در حیات فردی و اجتماعی ما. به یاد دارم پیشتر جایی خواندم ماجرایی در این باره را. به چند باره خواندن میارزد؛ استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکر کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم. استاد ادامه داد، اینکه آرامشمان را از دست میدهیم درست است اما چرا با این که طرف مقابل کنارمان قرار دارد، داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟ شاگردان هر کدام جوابهایى دادند اما پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام، خود استاد چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى اینکه فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند. طرفه نکتهای است که این اهل حکمت میگوید. قهر دوری و غربت و غریبگی میآورد. خشم، نه نگاه که کلام را هم خشن میکند. دلها که دور میشوند، شنوایی کم و کمتر میشود حتی اگر گوشها را با دهان فاصلهای اندک باشد. کلمات، حکم سوهان میگیرد حتی اگر با کلمات دیروز فرق نکند. اگر میخواهیم حال آدمها خوب باشد و صدایی، آرامش محیط را بر هم نزند، باید بکوشیم دلها به هم نزدیک شود. در این قرابت است که رقابت هم جایش را به رفاقت میدهد. چیزی که امروز به آن نیاز داریم همین رفاقتهاست. همین که دلمان با هم چنان گره بخورد که در مسابقه هم به یکدیگر تنه نزنیم. با هم باشیم. مهربانی را روز افزون کنیم. با این منطق، منطقه زیستی ما هم رویاننده گلهای مهربانی خواهد شد. شهرآرا / شماره 4062 / شنبه 29 مهر 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14491/387063 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/7/28/14491_135557.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"من شش چیز را در شش جا قرار دادم، ولی مردم آن را در شش جای دیگر طلب می کنند." این را جایی خواندم که حضرت خداوندگار به حضرت موسی فرموده است. به علاوه این که " هرگز به آن نمی رسند" چون راه را اشتباه می روند. برایرسیدن به شایستگی ها باید راه بایسته را یافت. در همین مطلب تصریح می شود که" من علم را در گرسنگی قرار دادم ، ولی مردم آن را در سیری دنبال می کنند. " واقعیتِ این گزاره را ما ها زیست کرده ایم. به رغم این که امکانات باید افق گشا باشد دیده ایم که پدرانِ برخاسته از سفره فقر، قله ها را فتح کرده اند اما فرزندانشان که بر سفره دارندگی نشسته بودند به دامنه های برازندگی هم نرسیده اند. دوم هم این که" من عزت را در نماز شب قرار دادم ، ولی مردم آن را در دستگاه سلاطین می جویند." مومنان به ارتباط با خدا عزت می یابند و کار را آن می دانند که "خدای عین الدوله" درست کند اما اهل غفلت، می پندارند که "کار آن است که عین الدوله درست کند" لذا به او دخیل می بندند. این در حالی است که خود عین الدوله هم می داند کار آن است که خدا درست کند و او را توانی نیست. در ادامه این ششگانه می خوانیم" من ثروت را درقناعت قرار دادم ، ولی مردم آن را در کثرت مال طلب می کنند." این در حالی است که هیچ صاحب مالی به بی نیازی نمی رسد و بیش از بیشتر را طلب می کند اما آدم به قناعت مستغنی شده به ثروت بی نیازی می رسد. چهارمین نکته هم این که"من استجابت دعا را درلقمه حلال قرار دادم ، ولی مردم آن را در قیل وقال دنبال می کنند." کسی که می خواهد آسمان را فتح کند اول باید خویشتن را از اشغال لقمه های حرام نجات دهد تا بتواند به دعایی کلید آسمان بستاند. ادامه را در گونه پنجم چنین می خوانیم، " من بلند مرتبگی را درتواضع قرار دادم ، ولی مردم آن را درتکبر می طلبند." حال آنکه متکبر ران در نگاه مردم هرگز به بزرگی نمی رسند. از دماغ فیل افتادگانی هستند که اگر در ذهن مردم زباله دانی باشد در آن می افتند. آخرین این ششگانه هم این که" من راحتی را در بهشت قرار دادم ، ولی مردم آن را دردنیا طلب می کنند." نخوانده اند انگار "الدنیا مزرعه الاخره" را. مزرعه هم به کاشت و داشت کار می طلبد و رونق می گیرد تا در برداشت هزینه ابدیت بهشتی انسان فراهم آید. تا این را نفهمیم، شش گوشه زندگی ما به آرامش و امنیت نخواهد رسید......
ب / شماره 5149 / شنبه 29 مهر 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020729.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 10:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این روزها با موضع گیری های عجیب و غریب مواجهیم در باره طوفان الاقصی. ازجمله، در جایگاه صُلحِ کُل می نشینند برخی ها و توامان به محکوم کردنِ حماسِ و رژیم صهیونیستی می پردازند. اوجِ عدالت پنداری شان این است. انگار حواس شان نیست به این مهم که حماس، در دفاع از هویت و تاریخ و تمامیت ارضی و سرزمینی خود دفاع می کند که به اشغالِ جنایت گران در آمده است. از آن سو اما اسرائیل است. رژیمی که بنیادش بر باطل است. غاصب هایی هستند که به صفتِ قصابی مشهورند. قصابی انسان. پیر و جوان و زن و مرد هم ندارد. خونِ دهه هزار کودک بر ذمه این خون آشامان است. حضرات صلح کل و خویش خوانده به عنواینِ پُر طمطراق، وزن این دو را یک سان می گیرند و هر دو را محکوم می کنند. همچنین از هر دو طرف خواستار خویشتن داری می شوند. یادشان نیست این جماعت که فلسطینی چه عضو یا طرفدار حماس و جهاد و فتح و... باشد یا یک شهروند معمولی در دورترین نقطه این جغرافیایِ هزار زخم، با مرگ همزاد است. درد را زندگی و زخم را، ناسور ترین زخم را تجربه می کند. یک روز بر او نرفته است که مرگ را شانه به شانه خود نبیند. حالا اگر سنگی به دستش رسید و پرتاب کرد، نمی شود با موشکباران اشغالگران همسان دانست مگر این که خیلی روشنفکر باشیم! مثل آنان که زخمِ سرانگشتِ یک صهیونیست را با حنجره بریده فلسطینی یک اندازه می انگارند. جالب است اینان در حالی فلسطینی ها را به خشونت پرهیزی و... می خوانند که خود آن را تجربه نکرده اند. اگر همسایه شان دیر سلام داده است با ایل و تبارش قهر می کنند. یک تشر" از" جمهوری اسلامی یا "در" جمهوری اسلامی اگر شنیده باشند هفت نسل به قبل و هفتاد نسل به بعد با آن سر دشمنی برمی دارند. اگر هم دست شان به خشونت، یقه ای نمی گیرد، فرصتی نشده است و الا کلماتشان هر کدام یک کمپرسی خشونت و "نارواداری" با خود دارد. نمی خواهم بگویم آن تشر ها درست بوده است یا نه حرفم این است که این حضرات، در این واقعه، نمونه کاملِ ذاتِ نایافته از هستی، بخش هستند که چون نگاه و قلم شان به فلسطین می افتد می خواهند "هستی بخشی" کنند. نمی شود این. اول خود را بگذارید جای ملتی که 75 سال زیر چکمه اشغالگران استخوانش خورد شده است بعد ببیند آیا آنان را به خشونت متهم خواهید کرد یا نه. به خود نگاه کنید. اگر کسی با شما رفتاری کند که اشغالگران با فلسطینی ها می کنند، برای خود چه حقی را قائل خواهید بود. کسی که سوزنی از روی لباسش رد نشده است حق ندارد، به جای جوالدوز، دشنه در قلب دیگران فرو کند. این گونه محکوم کردن توامان چریک ها و صهیونیست ها فقط به صلح و اصلاح نمی انجامد، جامعه پذیرکردن اشغال غزه و اخراج فلسطینی ها و دائمی شدنِ یک رژیم موقت و اشغالگر را به دنبال دارد. کسی تقاص کِشنده را به خشونت متهم نمی کند. ظالم هم نمی خواند. او در دفاع از خود و میهنِ خویش، و برای تکراری و رویه نشدن خشونت، حق دارد دارد به هر وسیله ای متوسل شود. شروع کننده و "بادی" نه ظالم که "اظلم" است. بیداد او اگر چاره شود هم بیچارگی مردم تمام می شود و هم کسی نازک تر از گل و صلح آمیز تر از زیتون، به کسی پیشکش نخواهد کرد. ب / شماره 5149 / شنبه 29 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020729.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"واقعا فکر میکنند به جای "الف" اگر "ب" انتخاب میشد روزگار فرق چندانی میکرد؟ یعنی تحریمها کمتر میشد؟ توان داخلی بیشتر فعال میگشت؟ باران بیشتری میبارید؟ زمین بیشتر به بار مینشست؟ کرونا نمیآمد؟ روشن است که هیچکدام محقق نمیشد. نه تحریم تراش میخورد. نه توان داخلی بیشتر به میدان میآمد - چه اگر بپذیریم، در داخل توان و ظرفیتی هست و امروزه به کمک ملک و ملت نمیآید، جز خیانت نمیتوان نامی برآن نهاد - باور کنید میزان بارندگی آسمان و ثمردهی زمین هم فرق نمیکرد. کرونا هم از چین پا به راه نهاد و همه جهان را در نوردید. هرکس هم رئیسجمهور بود، قصه را همینطور تلخ میخواندیم...." اشتباه نشود، این حرف اگر چه به روز است اما من امروز آن را ننوشتهام. این برشی است از یادداشتی که به تاریخِ 27 مهر 1399، به همین قلم در صفحه 2 همین روزنامه، چاپ شد. روزگاری که همه چیز را از کرونا تا تحریم و خشکسالی و زلزله و سیل و هر بلایی را به رای مردم نسبت میدادند که رئیسجمهور آن روز داده بودند. نوشتم این فراز را و چنین ادامه دادم که؛ "باور ندارید تا انتخابات بعدی، 8 ماه بیشتر نمانده است. عمری باشد سال بعد را هم میبینیم و معجزه مدعیان را اندازه میگیریم. خواهیم دید صواب آن رای دادن چگونه همه ظرفیتها را شکوفا خواهد کرد. طلیعه آن را هم با مجلس یازدهم میبینیم. ما نیز نباشیم، مدعیان هستند. خود وجب خواهند کرد سرزمینهای به شکوفه نشسته را!... حالا حضرات هستند، ما هم نمردیم و همه چیز را با گوشت و پوست و استخوان لمس میکنیم. یادم هست آن روز دریافتی سیاسی از "سوق المسلمین" و حلیت آنچه ارائه میکند هم داشتیم و مهر تایید شورای نگهبان پای نام همه کاندیداها را هم حجت آوردیم که رای به فلان شخص نمیتواند باعث مصائب باشد. حالا که قریب به سه سال از آن روزها گذشته است اگر چه کرونا دامن خود را برچیده و زلزله و سیل نیامده اما سیل گرانی ویرانگرتر در زندگیها میپیچد و زلزله تورم هم انگار قرار آرامش ندارد. تحریم هست، خشکسالی هست، تنشهای اجتماعی هم جانشین کرونا شدهاند. اما کسی این را به حساب رایی که دادند و صاحب رایی که هست نمیگذارد. میشود امتحان الهی که باز "مردم" باید پاسخگو باشند. با این همه فکر میکنم زشتی و زیباییی نه در کف جامعه که انگار در نگاه بزرگواران است. دلیلش هم این که همان را که دیروز زشت میشمردند امروز زیباترین شده است. "شعار تورم، گرانی، جواب بده روحانی" در حالی در نماز جمعه آذرماه 1398 فریاد و توسط امام جمعه موقت تهران تایید میشد که دلار13800 تومان بود و مرغ 12900 تومان و گوشت 70 هزار تومان. اما امروز که قیمتها آسمانی شدهاند در زمین کسی صدایش به شعار و تایید بلند نمیشود. من البته هیچگاه خواهان بلند شدن صدا نیستم. باور دارم که مشکلات با درک دوجانبه ملت- دولت رفع میشوند. هم امروز باید این مفاهمه باشد و هم دیروز باید میبود. کاش بزرگواران با رفق و مدارا دیروز رفتار میکردند تا نتایج "درس-رفتار"شان را امروز همه ملت، فراتر از تمرین، زیست میکردند. با همه احوال میگویم اگر چه ناهمراهی بود آنچه دیدیم اما امروز با همراهیمان، ناصواب بودن آن رفتارها را نشان بدهیم. این به نفع ملک و ملت است. همه که توانمان را هم افزا کنیم، قدرت مان چند برابر میشود و مشکلات را از سر راه برمیدارد. همه که همراه باشیم، هر کدام یک ذره هم که برداریم سلسله جبال مشکلات هم هموار خواهد شد انشاالله. جمهوری اسلامی / شماره 12655 / پنجشنبه 27 مهر 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=315952 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/07/27/3.pdf
فرارو / https://fararu.com/fa/news/675059 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1826719/ شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-901612 بهار / https://www.baharnews.ir/news/434500/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/63005400/ رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/351600/ خبرداغ / https://khabaredagh.ir/fa/news/959501 مخاطب 24 / https://mokhatab24.ir/fa/news/28791/ اصلاحات نیوز / https://eslahatnews.com/19803 کبنا نیوز / https://www.kebnanews.ir/news/468309 عصر خبر / http://www.asrkhabar.com/fa/news/252718/ خواندنی ها / https://khaandaniha.ir/news/2693558/ صفحه اقتصاد / https://www.safheeghtesad.ir/fa/tiny/news-194445 عصر تبریز / https://asrtabriz.ir/news/157821/ پلیکان / https://pelikan.media/ni/2uknrKBCtnMTKhY23/ نصیر بوشهر / https://nasirboushehronline.ir/?p=19551 قدیری نیوز / https://www.ghadirinews.ir/news/paper/page/?id=1402713908 الفبا / https://www.alefbakhabar.com/fa/news/136426/ دیباچه / https://dibaache.com/post/20882615 خبرفارسی / ویستا / قطره / خبر روز / جهان نما / خبربان / خبرفوری / برترین ها / دنیای اقتصاد / خرداد /
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اسرائیل تا همین جا باخت. کاملا هم باخت حتی اگر بتواند وجب به وجب غزه را شُخم بزند و بذرِ مرگ بکارد. حتی اگر یک کودک را هم زنده نگذارد. او بازنده این میدان است. این شکست را نمی تواند ترمیم کند. آنان در هر سه مولفه ای که باعث پیروزی های پیشین شان بود، شکست خوردند. دکترین جنگی آنان بر پایه این سه اصل بنا شده است که؛ در خاک دشمن ، غافلگیرانه و کوتاه مدت باشد. تا کنون هم چنین کرده اند اما این بار در هر سه حوزه، خود قربانی شدند. جنگ به عمق خاک شان کشیده شد. به شدت غافلگیر شدند. تقویم جنگ با اراده آنان ورق نمی خورد. شکست بزرگتر از این برای شان معنا ندارد. برای اولین بار از زمین، زیر زمین، دریا و هوا، هدف قرار گرفتند. در هر چهار جبهه هم معجزه گونه ضربه خوردند. راه زمین را با بتن و دیوار حائل بسته بودند. سیستم های هوشیار و هشدار دهنده مجهز به مسلسلِ هوشمند برای حفاظت از دیوار داشتند که نفس موجود زنده را می گرفت و به رگبار می بست. راه جلوگیری از حفر تونیل را هم با سیستم های هشدار، یافته بودند. برای فلسطینی ها قدرت هوایی و دریایی هم که وجود نداشت. این بار اما چریک ها با پاراگلایدر، آسمان شان را درنوردیدند. با قایق های تندرو، از دریا به پایگاه هاشان زدند. از دل دیوار با برش هایی عبور کردند که راه برای گذر موتور سواران هم مهیا شد. تونل ها نیز نه از پشتِ دیوار که از دل شهرک هایی سر برمی آورد که غلافِ غزه می نامیدند. برای اولین بار در این هجم، چریک های حماس زدند و کشتند و اسیر گرفتند. چند شیفت هم نیروهای خود را در 48 ساعت حضور تعویض کردند. این اقتدار به زلزله گرفتار شده برای صهیونیست ها دیگر قابل بازسازی نیست. مهمتر از این هم داریم هنوز؛ اقتدار ارتش که اسرائیلی ها تقدس ویژه برایش قائل بودند و همواره پیروزش می دانستند در این عملیات چنان آسیب دید که روزگارش اگر از موساد بدتر نباشد بهتر هم نخواهد بود. همه شان با همه قدرت شکست خوردند. یک شکستِ ترمیم ناپذیر. این خود یک معجزه است و نشانگر ارادی الهی که فوق همه برنامه هاست. اراده ای که مفهومِ “رژیمِ موقتِ صهیونیستی” را پر معنا تر می کند. نخست نیوز / کد 82046 / پنجشنبه 27 مهر 1402 https://nakhostnews.com/?p=82046 نخست / شماره 984 / پنجشنبه 27 مهر 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/10/sait-N-2.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بیانیه خانه مطبوعات و رسانه های خراسان رضوی بسم الله القاصم الجبارین کودک کش ها، برای چندمین بار، بیمار کُش هم شدند. این واقعیت قومی است شیطانی که زمین را غصب و زندگی را "نحر" می کنند تا از هر کوچه فلسطین، نهرِ خون جاری باشد. خود را قومِ برگزیده می خوانند و برای دیگران تا زمانی حق نه زندگی که" زنده بودن" قائل اند که در خدمت آنان باشند و الا مرگ را به جنایت بارترین شکل در حق شان روا می دارند. آنچه امروز در سرزمین مظلوم صلح و زیتون، فلسطین می بینیم، صفحات تازه از جنایت صهیونیزم است که جهانِ به غفلت و توجیه گرفتار شده، با سکوت، می خواند. هر کوچه این دیارِ هزار زخم پر از جنازه هایی است که با چشمِ بسته از آن می گذرد. این واقعیت امروز ماست؛ سنگ ها را می بندند و سگ ها را هارتر از پیش رها می کنند. ما اما نه تنها سکوت را حرام می دانیم که زشتی چشم بستن را مصداق همان فتنه ای می دانیم که به حکمِ قرآن، "اشد من القتل" است. رفتاری چنین محمل سازی برای جنایت و جنایتکاران است. لذا همه جان، کلمه می شویم و بر این جهالتِ استکبار ساخته می تازیم. شمع می شویم و این همه تاریکی و سیاهی را می تارانیم. ما ایرانی هستیم. تاریخ گواه است که همیشه تجسم این فرمان علوی بوده ایم که می فرماید:" و کونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً." ما از حیدرِ خیبر شکن آموخته ایم نه دشمن ادعایی بلکه خصمِ یقه گیر از ظالم و یاور مواسات کننده مظلوم باشیم. خانه مطبوعات و رسانه های خراسان رضوی، به نمایندگی از این مجاهدانِ جبهه تبیین، ضمن محکومیتِ شدید جنایات رژیمِ بیمار کش و موقتی صهیونیستی، از همه وجدان های بیدار جهانی می خواهیم، با افشای جنایت ویژه بمباران بیمارستان..... در کنار مظلومان بایستند. از جامعه رسانه ای جهانی می خواهیم به تکلیف حرفه ای خود عمل کنند و نگذارند، تحریف و سانسور نیمه جان باقی مانده حقیقت را بستاند. امروز سکوت رسانه، تایید مرگ است. امضا گذاشتن پای سند جنایت صهیونیست هاست. مبادا که دامن قلم و دوربین و کلمه و کلام بیش از این آلوده این ننگ شود. می دانیم که بنگاه های بزرگ خبرپراکنی، در تیول صهیونیسم است اما رسانه های مستقل و رسانه نگاران حقیقت جو هم کم نیستند. اگر برخیزند، دیوار تحریف و سانسور فرو خواهد پاشید. این هم وظیفه همه ماست در هر کجای جهان که هستیم از همه ظرفیت های رسانه ای و فضای مجازی بهره گیریم تا به سهم خود مدافع زندگی و حق کودکان و بیماران باشیم. وَمَا النَّصرُ إِلّا مِن عِندِ اللَّهِ العَزيزِ الحَكيمِ چهارشنبه 26 مهر 1402
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کودک کش ها، بیمار کُش هم شدند. این واقعیتِ رفتاری قبیله ای است شیطانی به نامِ صهیونیسم که زمین را غصب و زندگی را "نحر" می کند تا از هر کوچه فلسطین، نهرِ خون جاری باشد. خود را قومِ برگزیده می خوانند و برای دیگران تا زمانی حقِ " زنده بودن" و نه زندگی قائل اند که در خدمت آنان باشند و الا مرگ را به جنایت بارترین شکل در حق شان روا می دارند. آنچه امروز در سرزمین مظلوم صلح و زیتون، فلسطین می بینیم، صفحات تازه از جنایت صهیونیزم است که جهانِ به غفلت و توجیه گرفتار شده، با سکوت، می خواند. هر کوچه این دیارِ هزار زخم پر از جنازه هایی است که با چشمِ بسته از آن می گذرد. این واقعیت امروز ماست واقعیت نگاهِ قدرتمداران؛ سنگ ها را می بندند و سگ ها را هارتر از پیش رها می کنند. برای دندان های به خون آلوده شان هم هورا می کشند. این آخرین واکنش رئیس جمهور آمریکاست که؛" من میخواستم به اسرائیل بیایم تا مردم آنجا و تمام دنیا بدانند که ما در کنار اسرائیل هستیم. ما می خواهیم مطمئن شویم که اسرائیل آنچه را که برای پاسخ به حملات حماس نیاز دارد، در اختیار دارد. " بله، جهانِ استکبار در جاهلیت مدرن، برای قاتلان هورا می کشد و بر خونِ مظلومان می رقصد. به این هم بسنده نمی کند که با فتنه، تیغِ قاتل را تیز هم می کند. این رفتارِ باطل را حتما باید با جبهه گسترده حق جواب داد. از این رو ما با همه توان مان برمی خیزیم زیرا نه تنها سکوت را حرام می دانیم که زشتی چشم بستن را مصداق همان فتنه ای می دانیم که به حکمِ قرآن، "اشد من القتل" است. فتنه ای که بانیانش را باید کمر شکست. ما ایرانی هستیم. تاریخ گواه است که همیشه تجسم این فرمان علوی بوده ایم که می فرماید:" و کونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً." ما از حیدرِ خیبر شکن آموخته ایم این را. تفسیر دقیق اش را هم در کلام راهنمای رهبر انقلاب خوانده ایم که؛" خصم ظالم باشید. «خصم»، غیر از «دشمن» است. یک وقت کسی دشمن ظالم است؛ یعنی از ظالم بدش میآید و دشمن اوست. این، کافی نیست. «خصم او باش»، یعنی «مدّعیاش باش.» خصم یعنی «دشمنی که مدّعی است»، «دشمنی که گریبان ظالم را را میگیرد و او را رها نمیکند." باور داریم این کلام حضرت آیت الله خامنه ای را که " اگر دست های با ایمان، گریبان ظالمان و ستمکاران را میگرفتند، ظلم در دنیا اینقدر پیش نمیرفت؛ بلکه از بن برمیافتاد." لذا امروز هوشیارتر، مقتدر تر، پای کارتر از همیشه یقه ظالمان را می گیریم. به میدان می آییم با همه ظرفیت های در اختیار تا با تبیین واقعیت ها و تدقیق رویداد ها نگذاریم جای شهید و جلاد را عوض کنند. امروز فلسطین تنها نیست.
ب / شماره 5148 / پنجشنبه 27 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020727.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شناخت را باید مسیر راه کرد و الا بی بصیرت، اعمال هم به نتیجه عکس می رسد. هر عبادتی باید در بستر معرفت و اخلاص، متولد شود و الا ممکن است ما را بر مرکب غرور بنشاند و از وادی ایمان بیرون برد. من این حکایت را که خواندم بر خود لرزیدم. شما هم بخوانید آیا برای تان آشنا به نظر نمی رسد؛ یکی تعریف میکرد وقتی از نماز جماعت صبح بر میگشتم جماعتی را دیدم که بزور قصد سوار کردن گاو نری را در ماشین داشتند. گاو مقاومت میکرد و حاضر نبود سوار ماشین بشود، من رفتم دستی به پیشانی گاو کشیدم؛ گاو مطیع شد و سوار شد. من مغرور شدم و پیش خودم گفتم؛ «این از برکت نماز صبح است.» وقتی رسیدم خانه دیدم مادرم گریه و زاری میکند، علت را که جویا شدم گفت «گاومان را دزدیدند!» گاو مرا شناخته بود ولی من او را نشناختم. بله، ما، بسیارمان گرفتار چنین حالی می شویم. ماهایی که اهل سجده و سجاده ایم. با دیگرانی که شاید قبیله فکری شان با قبله همجهت نباشد کاری ندارم. حرف با خودماست ماهایی که خود را قبیله قبله ی دانیم و در نشستن و حتی خوابیدن حواس مان هست که تا می شود رو به قبله داشته باشیم. ما باید خیلی مراقب خود و رفتار مان باشیم. مبادا که دارایی ایمان ما را هم دیگران به تاراج برند و ما در غرور عبادت ظاهری متوجه نشویم توشه رسیدن به عبودیت ر از دست داده ایم. تملق دیگران، صداقت نگاه گاو را ندارد. تملق، کلمه شده نفس های ابلیس است که از زبان این و آن برمی خیزد. خوش مان بیاید، گرفتارش می شویم. بد می شود و ما را به زمین میخ می کند آن وقت شیطان پتک برمی دارد و دیگر خواسته هایش را بر سرمان می کوبد. عبادت ها مان را مرقبت کنیم تا به اخلاص بیمه شود. کردار مان را به تراز دعاخوانده هامان نظم دهیم تا نظامات زندگی ما را با معرفت و بینایی همراه کند. مرکب غرور را سنگ زنیم تا فرسنگ ها از ما دور شود آن وقت نه تنها گاومان را نمی توانند بدزدند که دست دزد ها را زیر تیغ عدالت خواهیم برد.... ب / شماره 5148 / پنجشنبه 27 مهر 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020727.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خون است که میجوشد از زمین. طعم لزجی آن همه جهان را گرفته است. خبر از پی خبر میآید. تلختر از تلخ. کشندهتر از زهر. کودککشها، بیمارکُش هم شدند. این واقعیتِ رفتاری قبیلهای است شیطانی به نامِ صهیونیسم که زمین را غصب و زندگی را «نحر» میکند تا از هر کوچه فلسطین، نهرِ خون جاری باشد. خود را قومِ برگزیده میخوانند و برای دیگران تا زمانی حقِ «زنده بودن» و نه زندگی قائلاند که در خدمت آنان باشند و الا مرگ را به جنایت بارترین شکل در حقشان روا میدارند. آنچه امروز در سرزمین مظلوم صلح و زیتون، فلسطین میبینیم، صفحات تازه از جنایت صهیونیزم است که جهانِ به غفلت و توجیه گرفتار شده، با سکوت، میخواند. هر کوچه این دیارِ هزار زخم پر از جنازههایی است که با چشمِ بسته از آن میگذرد. این واقعیت امروز ماست واقعیت نگاهِ قدرتمداران؛ سنگها را میبندند و سگها را هارتر از پیش رها میکنند. برای دندانهای به خونآلودهشان هم هورا میکشند. این آخرین واکنش رئیس جمهور آمریکاست که؛ «من میخواستم به اسرائیل بیایم تا مردم آنجا و تمام دنیا بدانند که ما در کنار اسرائیل هستیم. ما میخواهیم مطمئن شویم که اسرائیل آنچه را که برای پاسخ به حملات حماس نیاز دارد، در اختیار دارد.» بله، جهانِ استکبار در جاهلیت مدرن، برای قاتلان هورا میکشد و بر خونِ مظلومان میرقصد. به این هم بسنده نمیکند که با فتنه، تیغِ قاتل را تیز هم میکند. این رفتارِ باطل را حتما باید با جبهه گسترده حق جواب داد. از این رو ما با همه توانمان برمیخیزیم زیرا نه تنها سکوت را حرام میدانیم که زشتی چشم بستن را مصداق همان فتنهای میدانیم که به حکمِ قرآن، «اشد من القتل» است. فتنهای که بانیانش را باید کمر شکست. ما ایرانی هستیم. تاریخ گواه است که همیشه تجسم این فرمان علوی بودهایم که میفرماید: «و کونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً.» ما از حیدرِ خیبرشکن آموختهایم این را. تفسیر دقیقاش را هم در کلام راهنمای رهبر انقلاب خواندهایم که؛ «خصم ظالم باشید. «خصم»، غیر از «دشمن» است. یک وقت کسی دشمن ظالم است؛ یعنی از ظالم بدش میآید و دشمن اوست. این، کافی نیست. «خصم او باش»، یعنی «مدّعیاش باش.» خصم یعنی «دشمنی که مدّعی است»، «دشمنی که گریبان ظالم را را میگیرد و او را رها نمیکند.» باور داریم این کلام حضرت آیتالله خامنهای را که «اگر دستهای با ایمان، گریبان ظالمان و ستمکاران را میگرفتند، ظلم در دنیا اینقدر پیش نمیرفت؛ بلکه از بن برمیافتاد.» روایت علوی، جمله دومی هم دارد؛ «و للمظلوم عوناً.» هرجا مظلومی هست، به او کمک کن. و تاکید راهنمای رهبر انقلاب؛ «نمیگوید «طرفدارش باش». نه! باید کمکش کنی. هرچه میتوانی و به هرنحو که میتوانی.» امروز روزی است که باید برای تحقق این وصیت امام خیبرگشا، به فلسطین توجه کنیم. هرچه در توان داریم را به کار گیریم و نوادگانِ مرحب خیبری را ناکام بگذاریم و مظلومترین مظلومان عالم را، کودکان فلسطینی را، بیماران آن دیار را یاریگر باشیم. برای تحقق این هدف هم باید به تنظیم دقیق رفتارمان با سیاستهای بلند جمهوری اسلامی همت کنیم. تدبیرهای رهبر انقلاب را به واجبات زیست سیاسی خود تبدیل کنیم تا بیشترین آورده را برای فلسطین داشته باشد. ما باید آمادگی خود را ارتقا دهیم تا هرجا و هرگونه که تدبیر کلان نظام اقتضا کرد برخیزیم و میدان را از باطلکرداران بستانیم. انشاالله خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۶۲۴۰۸۱ / چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۴:۲۷ https://dnws.ir/624081 https://defapress.ir/fa/news/624081/
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ساعت 15:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تاریخ را گذرِ زمان نمیسازد این اتفاقات و مردان اتفاق آفرین اند که تاریخ ساز میشوند. طوفان الاقصی و رزمندگانش، تاریخ فلسطین را به قبل و بعد از طوفان تبدیل کردند. آنان کاری کردند که در محاسبات دنیایی جهان قدرت نا شدنی است. اما آنان که باور دارند در دنیا گاهی حسابهایی باز میشود که با حساب و کتاب دنیا داران نمیخواند، این واقعه را دقیقتر تحلیل میکنند. کلام راهنمای رهبر انقلاب ما را با نگاهی چنین مواجه میکند؛ " در این قضیه ۱۵ مهر به این طرف، رژیم غاصب صهیونیستی هم از لحاظ نظامی هم از لحاظ اطلاعاتی یک شکست غیر قابل ترمیم خورده. شکست را همه گفتند، من تأکیدم به غیرقابل ترمیم بودن است. من میگویم این زلزله ویرانگر توانسته است بعضی از سازههای اصلی حاکمیت رژیم غاصب را ویران کند که تجدید بنای آن سازهها به این آسانی امکانپذیر نیست. " این را فرداها تایید خواهد کرد. به دیرباوران هم ثابت خواهد کرد که تاریخ این سرزمین فصلی نو خورده است و رژیم صهیونیستی با گسلهایی رو به رو شده است که مهار شدنی نیست. یکی را ببندند دیگری سرباز میکند. این هم نتیجه درون زا بودند قدرت مقاومت فلسطینی است همان که حضرت آیت الله خامنهای نیز بر آن تاکیدی چنین صریح دارند؛ " آنها که میگویند حماسه اخیر کار غیر فلسطینیها است دچار محاسبه غلط شدهاند. " کار خود فلسطینی هاست. همین است که صهیونیستها و حامیان شان را به وحشت انداخته است. قدرتهای عاریتی، حتی درازمدت هم که باشند پایان یافتنی اند، اما وقتی درون زا میشوند در هر زایش توانی مضاعف تولید میکنند. جدول تلفات جنگ ۲۲ دوروز در سال ۲۰۰۸ و طوفان الاقصی بیانگر همه چیز است. در جنگ ۲۲ دوروزه بنا به آمار وی کی پدیا، ۱۳ اسرائیلی کشته و ۵۱۸ نفر زخمی شدند. از فلسطینی ها، اما ۱۳۰۰ نفر شهید و ۵۳۰۰ نفر هم زخمی شدند. در عملیات معجزه آسای اخیر، اما تا کنون بیش از ۱۵۰۰ نفر صهیونیست هلاک و هزاران نفر مجروح شدند و برای اولین بار هم آمار اسرا تا ۲۵۰ تن بالاتر رفت. در این طرف، اما شهدای فلسطینی، به رقمِ توحش افسار گسیخته صهیونیستها اصلا با آن نسبتهای پیشین، هیچ تناسبی ندارد. این موضوع، خود گویای همه چیز است. یک دولت با ارتش تا بن دندان مسلح و قدرت جاسوسی جهانی در برابر نه یک دولت که در برابر یک جنبش و گروه چنین زانو بر زمین زده است. این هم بیان بی پرده واقعیت اسرائیل است. به دیگر عبارت آن بادکنک ترکید و دیگر خود اسرائیلیها هم به دولت و دستگاه امنیتی خود اعتماد ندارند و نخواهند داشت. این تفسیر همان نگاه دقیق رهبر فرزانه انقلاب است که به "شکست غیر قابل ترمیم" تعبیر کردند. استخوانی شکست از پیکره اسرائیل که بهبود نایافتنی است... شهرآرا نیوز / کد خبر: ۱۸۹۵۳۵ / چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۲:۱۷ / چ2ب https://shrr.ir/000nJ1 https://shahraranews.ir/fa/news/189535/
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دارد همه گیر می شود ماجرای سرقت های خرد؛ فراگیرتر از کرونا. این درازدستی های به ظاهر کوچک، درواقع آسیب های بزرگ روانی در جامعه ایجاد می کند. هم کسانی که هدف این گونه سرقت ها قرار گرفته اند در خویش آوار می شوند و هم کسانی که این خبرها را می شنوند. متأسفانه فراوان هم می شنویم حتی اگر خود، قربانی این متجاسران نشده باشیم. این ازجمله فراوان ترین خبر هایی است که در شهر های بزرگ می شنویم و به رسانه ها راه می یابد. بسیاری را دزدان زورگیر، گوشی از دست ستانده اند و بسیاری دیگر کالاهای درون خودرو را ربوده اند. قصه کامپیوتر های خودرو ها را اگر بخواهیم فقط عدد بشماریم، مثنویی هفتادمن کاغذ می شود. سرقت ضبط و پخش، جعبه آچار، زاپاس، باتری و... هم که جای خود دارد. این ماجرا بیش از خسارت مالی، آسیب روانی ایجاد می کند. شاید سارق کالای سرقتی را هزینه دودکردن چند وعده مواد کند، اما آنچه به آتش کشیده می شود، آرامش روانی و اعتماد عمومی است. نباید کوچک شمرد این دزدی ها را. شاید از لحاظ اقتصادی کم ارزش به نظر برسد، اما سرمایه بزرگ اعتماد جامعه را نابود می کند. گذشته از این، آن «شاید» هم مربوط به زمان های دور بود، چون کوچک ترین لوازم خودرو هم امروز کلی قیمت دارد. بنده خدایی که کامپیوتر خودرویش را برده بودند، می گفت دست دوم آن را خریدم، 12میلیون تومان و 2میلیون هم دادم تا آن را چنان چفت وبست کنند که کسی نتواند باز کند. او کارگر بود و در همین یک اتفاق، حقوق دو ماهش را پیش پیش از دست داد. خودرو او معمولی بود، وگرنه خودروهای گران قیمت که درجه واویلایشان خیلی بیشتر است. فرد پیش تر ها خودرویش را خریده است، اما امروز برای تعمیر جزئی اش باید وام بگیرد، چه برسد که دزد هم به او بزند و لوازمش را ببرد. قصه این خودروها، حکایت خانه های چندمیلیاردی است که اگر سقفش نم بزند، صاحبش توان ایزوگام کردن را ندارد. پس از لحاظ اقتصادی هم مصیبت بار است این سرقت های خُرد. حتما متولیان نظم و امنیت باید با دقت بیشتری به ماجرا نگاه و با اقتداری افزون تر عمل کنند تا کمتر شاهد دزدی های خیابانی باشیم. سرقت هایی که کوچک اند، اما بسان تراشه های کبریت، آتش های بزرگ برمی افروزند. شهرآرا / شماره 4060 / چهارشنبه 26 مهر 1402 / صفحه 8 / حوادث https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14482/386899 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/7/26/14482_135470.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تربیت، زیرساخت های انسانی را فراهم می کند. برخی آن را حتی فراتر از آموزش می دانند. اگر در آموزش فقط به یادگیری فرد کار داریم، در تربیت به پرورش و کاربستِ آموزش هم کار داریم. به همین خاطر است که کلاس دار آموزش، آموزگار است و آموزش دهنده اما کلاس دار پرورش، مربی است و تربیت کننده. شانی چنین، اقتضای می کند تا بایستگی های نظری به شایستگی های عملی و اخلاقی غنی سازی شود تا مربی بتواند از تلخی های رفتاری هم مربای شیرین بسازد. استاد صفائی حائری(ره) ناظر به همین جایگاه است که در صفحه 73 کتاب تربیت کودک، می نویسد:" مربى نبايد از هوس ها و خواسته هايش كمك بگيرد و كودك را با محبت بيش از حد و يا زجر بيش از حد، فاسد و خراب كند. بلكه بايد زمينه را بسنجد و روحيه ها را بشناسد و سپس از عامل مناسب، به مقدار لازم استفاده كند تا نتيجه بگيرد؛ چه بسا در تربيت كودك احتياج به شعور و همفكرى باشد، احتياج به تبادل نظر و همكارى باشد." او باید تجسم این ضرب المثل باشد؛ چون که با کودک سر و کارت فتاد/ پس زبان کودکی باید گشاد. به گفته استاد، مربى دلسوز از اين مسائل غافل نمى شود و بر خود ننگ و عار نمى شمارد؛ چون هدف تربيت و سازندگى مغز و قلب و عقل و احساس كودك است. کسی که چنین باید بکند لزوما، بايد از پاكى و دلسوزى و سياست و آگاهى و آينده نگرى برخوردار باشد و كودك را براى برخورد با مسائلى كه بعدها به وجود مى آيند آماده كند، نه اين كه فقط به مسائل بينديشد و نه اين كه كودك را از مسائل دور نگه دارد و بى خبر بگذارد! و نه حتی این که با پاسخ به مسائل، کار را تمام شده بداند. مربی، معلم ریاضی نیست که با رسیدن به پاسخ کارش تمام شده باشد. پاسخ در این حوزه، دریچه های گوناگون می گشاید. باز این مربی است که باید هدایت فکری او را به عهده داشته باشد. اگر مربیان ما کار را درست انجام دهند فردای درستی و راستی هم در انتظار جامعه خواهد بود. کژی ها و نادرستی ها به این خاطر است که در تربیت چنان که باید سرمایه گذاری نکرده ایم لذا هزینه های بسیار برما بار می شود بی آن که فایده چندانی داشته باشد. تربیت درست است که بسان سرمایه گذاری دراز مدت پر ثمر می شود.
ب / شماره 5147 / چهارشنبه 26 مهر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020726.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حضور در زمان یک بایستگی اولویت دار است برای نهاد ها و حتی چهره های فرهنگی است. پرسش های تازه پاسخ هایی به روز می طلبد. مسئله یابی ضرورتی است برای امروز که باید به آینده پژوهی ارتقا یابد. تجربه عصر دیجیتال می گوید برای رسیدن به صبح موفقیت باید هم در امروز زیست و هم زبانِ امروزی داشت. برقراری ارتباط با مخاطب باید هوشمند سازی شود. دیگر چون گذشته نمی توان فقط از "گفتِ" بدونِ" گو" ، بدونِ شنیدن به انجام رسالت پرداخت. تکلیف ابلاغ، بلاغت امروزی می طلبد. شیوه ای که در رسانه های تعاملی بتواند مفاهمه برانگیز باشد. باید بپذیریم که اکنون زبان ما اهالی فرهنگ و جامعه به ویژه نسلِ نو، دو تاست. لذا نیاز به مترجمانی است کار بلد که هم زبان مبدا را بشناسند و هم زبان مقصد را. توان فراوری "فرسته های ما" و دریافت های آنان را داشته باشند والا فاصله ها دور و دورتر خواهد شد. وقتی زبان هم را نفهمیم، دغدغه ها مان هم از یک جنس نخواهد شد. تا تجانس هم نباشد، هیچ معجزه ای اتفاق نمی افتد حتی اگر عطرِ پیراهنِ یوسف بوزد. اعجاز بینایی یعقوب(ع) ثمره تجانس است و الا از مصر تا کنعان راه درازی است و در این میان جز چشمان یعقوب، دیده دیگری بینا نشد. اگر می خواهیم بی نیاز مترجم حرف خود را بزنیم و برای دیگران هم قابل فهم باشد باید دغدغه های نو را بشناسیم. این باعث می شود در برابر تفاوت نگاه که گاه تا 180 درجه، دامن باز کرده است، همان اول تیغ ترد و پُتکِ نفی برنداریم و بذر نفرت نکاریم. بلکه بدانیم ضرورت هر نسل، عصری متفاوت است. درک این مهم باعث خواهد شد هم جاپای مان سست نشود و هم در میدان آنان جای پای تازه پیدا کنیم. این که حاصل شد فرصت برای اثبات برادری بدون توقع ارث و میراث فراهم خواهد آمد و امکان مفاهمه بر اساس قواعد حقیقی و تغییر ناپذیر، ایجاد خواهد شد. آن وقت بر اساس پایه های استوار اخلاق که میان همه انسان ها مشترک است خواهیم توانست از حقانیتِ حقیقت های دینی را بیان کنیم. بدانیم مثل قبل نمی شود سخن گفت چون نسل نو مثل قبل گوش شنوایی ندارد. زبانش اگر نه بیشتر لااقل به اندازه دو گوشش برای خود سهم قائل است تا در برابر هر موضوعی، موضعِ خود را اتخاذ کند. ما هم به اندازه گوش هایش برای زبان و هوشش احترام بگذاریم تا در تبلیغ تعاملی به تکلیف ابلاغی خود عمل کنیم. ب / شماره 5147 / چهارشنبه 26 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020726.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در ماجرای طوفان الاقصی، با گروههای محتلفی در میان خودمان مواجه شدیم. از جمله کاسبانِ طوفان که میخواهند تندباد در خانه رقیب کشند تا مدعیان سابق که با انکار هولوکاست، در دنیای امروز برای صهیونیستها لباس مظلومیت میدوختند اما امروز گویا هنوز خبر را نشنیدهاند. جماعتی هم که خود را صاحب ماجرا نشان میدادند پیشترها حالا به سکوت هوای پاسپورت خود را دارند تا کسانی که فرصت را برای عرض اندام و گرفتن اعتبار مناسب یافته و به فریادند. اینها هر کدام در جای خود جای پرداختن دارند اما از همه اینها جالبتر جماعتی هستند که در جایگاه صُلحِ کُل مینشینند برخیها و توامان به محکوم کردنِ حماسِ و رژیم صهیونیستی میپردازند. اوجِ عدالت پنداری شان این است. انگار حواس شان نیست به این مهم که حماس، در دفاع از هویت و تاریخ و تمامیت ارضی و سرزمینی خود دفاع میکند که به اشغالِ جنایت گران در آمده است. امادرآن سو اسرائیل است، رژیمی که بنیادش بر باطل است. غاصبهایی هستند که به صفتِ قصابی مشهورند، قصابی انسان. پیر و جوان و زن و مرد هم ندارد. خونِ دهه هزار کودک بر ذمه این خون آشامان است. حضرات صلح کل و خویش خوانده به عناوینِ پُر طمطراق، وزن این دو را یک سان میگیرند و هر دو را محکوم میکنند. همچنین از هر دو طرف خواستار خویشتنداری میشوند. یادشان نیست این جماعت که فلسطینی چه عضو یا طرفدار حماس و جهاد و فتح و... باشد یا یک شهروند معمولی در دورترین نقطه این جغرافیای هزار زخم، با مرگ همزاد است. درد را زندگی و زخم را، ناسورترین زخم را تجربه میکند. یک روز بر او نرفته است که مرگ را شانه به شانه خود نبیند. حالا اگر سنگی به دستش رسید و پرتاب کرد، نمیشود با موشکباران اشغالگران همسان دانست مگر این که خیلی روشنفکر باشیم! مثل آنان که زخمِ سرانگشتِ یک صهیونیست را با حنجره بریده فلسطینی یک اندازه میانگارند. جالب است اینان درحالی فلسطینیها را به خشونت پرهیزی و... میخوانند که خود آن را تجربه نکردهاند. اگر همسایه شان دیر سلام داده است با ایل و تبارش قهر میکنند. یک تشر "از" جمهوری اسلامی یا "در" جمهوری اسلامی اگر شنیده باشند هفت نسل به قبل و هفتاد نسل به بعد با آن سر دشمنی برمی دارند. اگر هم دست شان به خشونت، یقهای نمیگیرد، فرصتی نشده است و الا کلماتشان هر کدام یک کمپرسی خشونت و "نارواداری" با خود دارد. نمیخواهم بگویم آن تشرها درست بوده است یا نه، حرفم این است که این حضرات، در این واقعه، نمونه کاملِ ذاتِ نایافته از هستی، بخش هستند که چون نگاه و قلمشان به فلسطین میافتد میخواهند "هستی بخشی" کنند. نمیشود این. اول خود را بگذارید جای ملتی که 75 سال زیر چکمه اشغالگران استخوانش خُرد شده است بعد ببیند آیا آنان را به خشونت متهم خواهید کرد یا نه. به خود نگاه کنید. اگر کسی با شما رفتاری کند که اشغالگران با فلسطینیها میکنند، برای خود چه حقی را قائل خواهید بود. کسی که سوزنی از روی لباسش رد نشده است حق ندارد دشنه در قلب دیگران فرو کند. همین! جمهوری اسلامی / شماره 12653 / سه شنبه 25 مهر 1402 / صفحه 3 https://jepress.ir/?newsid=315815 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/07/25/3.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ساختمان هایی را در شهر می شود دید که کاخ پادشاهانِ پیش از این را به بازی هم نمی گیرند. در خانه افراد لوازمی است که شاید هیچ وقت لازم نیاید. هست زیاد هم هست و شاید در خانه وزیران پیش از این هم نبود. همه چیز خیلی زود در تغییر مسیر به سمت اشرافی گری می رود آن هم در حالی که بسیاری شرایط یک زندگی عادی هم برایشان فراهم نیست. غرور آدم ها هم به اندازه طبقات ساختمان شان بالا می رود. تکبرشان به سرعت خودروی میلیاری شان شتاب می گیرد. شاید اگر اینان هم بهلول را می دیدند از او می خواستند برای ساختمان شان، خطی به یادگار بنویسد چنان که پیشتر ها چنین شد؛ "هارون الرشید برای گردش و سرکشی به طرف ساختمان های جدید خود رفت. در کنار یکی از قصرها به بهلول برخورد، از او خواست خطی بر دیوار قصر بنویسد. بهلول پاره ای از زغال برداشت و نوشت: گل بر روی هم انباشته شده ولی دین خوار و پست گردیده. گچ ها بر هم مالیده شده اما دستور صریح دین از بین رفته است. اگر این کاخ را از پول و ثروت حلال خود ساخته ای اسراف و زیاده روی نموده ای که خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد و چنان چه از مال مردم باشد به آن ها ستم کرده ای که خداوند ستمکاران را دوست ندارد." حالا هم ما اگر چه از هارون متنفریم اما رفتار می شبیه اوست. بهلولی لازم است تا ما را به انذار، هوشیار کند تا بدانیم "فی حلاله حساب" را که اگر در اندازه ذرات هم باشند باید پاسخ گو باشیم. و بدانیم این واقعیت سرشار از حقیقت را که "فی حرامه عقاب" به همان اندازه ذراتی که در حلال حساب می کشند، در اموال حرام برایش عقوبت و عذاب تعریف می کنند. پس با عینکِ حلال و حرام به خانه و خودروی مان نگاه کنیم. آیا برای حساب پس دادن آمادگی داریم؟ برای عقوبت چه؟ قبل از این که کارمان به حساب و کتاب الهی برسد، خودمان از خویش حساب کشیم. هم از شمار مسرفین، خود را بیرون کشیم و هم از جمع ستمکاران که خداوند هر دو را دوست ندارد و از دسته دوم به عقوبت هم پذیرایی خواهد کرد. مباد که ما را نیز از این سفره روزی خورانند. آگاه شویم، اسراف و سخت گیری بر دیگران ما را به گرفتاری های سخت دچار می کند. ب / شماره 5146 / سه شنبه 25 مهر 1402 / صفحه 7 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020725.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حرف داریم. حرف ها هم از جنسِ درد است. چه دردی بزرگتر از "کیسه بیماری"؟ خدا رحمت کند گذشتگان را. یک دعای ویژه داشتند. دست شان در آسمان بود در حق مردم که "خدایا کیسه بیمار نشوی". آن روز زیاد متوجه عمق دردی که در حرف به حرف این جمله دعایی بود نمی شدیم. بزرگتر که شدیم. مسئولیت سفره که بر شانه ما گذاشته شد، فهمیدیم "کیسه بیماری" از لاعلاج ترین بیماریی هایی است که هرکس گرفتارش بشود، از هر دردی بدتر است. کیسه ات که سالم باشد بیماری ها را می شود چاره کرد اما بیماری جیب را نه تنها درمانی نیست که "ام الامراض" است. کلی مصائب هم به دنبال می آورد. یک نمونه اش می شود فقر تغذیه که مملکتِ جسم را به جایی می رساند که استعداد های شکوفا شده هم مثل گیاهان فصل خشکسالی، جان می دهند. این برای همه بد است اما برای بازنشستگان بدتر است. سفره شان در حالی رو به کوچک شدن می گذارد که عیال شان بیشتر می شود. جایگاه شان- به لحاظ اجتماعی- به آنجا می رسد که باید دستِ دیگران را بگیرند. باید در برخی امور برای خویشان بزرگی کنند. بزرگی هم هزینه دارد که چون کم گذاشته شود از حساب اعتبار اجتماعی شان کاسته می شود. کسی حرفِ فقیر را نمی خواند. متاسفانه بازنشستگان ما هر روز فقیر تر می شوند. مسئولان محترم نیز چندان که باید به این مهم نمی پردازند. نه از دولت همتی می بینیم نه در مجلس تا جایی که یک مقامِ کارگری در حوزه بازنشستگان می گوید، ما در مجلس فعلی بی صدا هستیم و صدای صنفی در مجلس -فارغ از نگاه سیاسی- نداریم. کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی متاسفانه منافعشان پیگیرکننده ندارد. ما در مجلس حداقل ۵ نفر پیگیر حقوق بازنشستگان حرفهای و صنفی لازم داریم" کسانی که درد کارگر و بازنشسته را چشیده باشند و حرف ما را بفهمند. در دولت هم متولیانی چنین می خواهیم. کسی که درد ما را نفهمد چگونه می خواهد برای درمانش تلاش کند؟ وقتی تصمیمات شان به نامتناسب شدن حقوق بازنشستگان می شود معلوم است که از ابتدائیات این نظام حقوقی بی اطلاع یا بی توجه اند. کار که سخت می شود، با هزار ادعا بحث متناسب سازی را مطرح می کنند. عملکردشان در این حوزه هم بیشتر به سوهان کشیِ روح می ماند تا تراوت بخشیدن به جان موی سفید کرده های عرصه تولید. کار گرِ امروز هم چون در آینه زندگی بازنشسته امروز، فردای خود را می بیند، آنقدر امید برایش نمی ماند که با همه وجود به کار بچسبد. این هم در حالی است که ما به این چسبندگی و بی دغدغه بودن نیازمندیم تا با همه وجود کار کنند و گره بگشایند از امور کشور. قرار بر متناسب سازی است اما در همین دوسال دولت محترم سیزدهم حدود 20 درصد، "نامتناسب سازی" عمیق تر شده است. شاید یکی از مهمترین دلایلش همین باشد که بازنشستگان صدایی ندارند. این ته مانده انرژی هم که به صدا تبدیل شود چندان به گوش مسئولان محترم نمی رسد. کاش با افزایش قدرت شنوایی متولیان امر، کوچکترین صدا هم شنیده شود. این گونه است که امید به فردای بهتر،حالِ امروز مان را هم بهبود خواهد بخشید. این قشر شریف شرایط را درک می کنند. مسئولان هم احوال آنان را درک کنند. در مفاهمه است که برکت و موفقیت رقم می خورد. ب / شماره 5146 / سه شنبه 25 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020725.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
طوفان الاقصی یک حماسه صد درصد فلسطینی است. ارزش آن هم به این است. به این که محصول یک قدرت درون زاست که به اقتداری احترام برانگیز تبدیل شده است. این را خود صهیونیست ها هم خوب می فهمند. اگر به دنبال شریک تراشی برای فلسطینی ها هستند، برای بازسازی قدرت فروپاشیده و اعتماد در هم شکسته شان است نه چیز دیگر. در این میان برخی از افراد، شوق زده همان حرف هایی را می زنند که صهیونیست ها می خواهند برایش سند پیدا کنند. نمی شود. حتی آمریکایی ها هم براین تکاید کرده اند که دستِ دیگری در کار نیست. ما اما برخی هامان در فضای مجازی، چنان می نویسیم و حرف می زنیم که انگار خود ما "محمد ضیف" هستیم! برخی ها فضا را مناسب برای خودنمایی پنداشته و مدعی اعزام به غزه شده اند! رفتنی البته در کار نیست. خودشان هم بهتر از همه می دانند که هیچ نیروی ایرانی نه به غزه رفته و نه می رود. خود فلسطینی ها یند که از خاک و تاریخ و هویت خود دفاع می کنند. حرف هایی از این دست، نه تنها باعث بزرگ شدن ما نمی شود که از بزرگی حماسه یک ملت مظلوم اما قهرمان، می کاهد. برخی هم ندانسته کارهایی می کنند که باز هم خواستِ صهیونیست هاست. من طرحی دیدم در پروفایل یک جوان که پرچم رژیمِ موقتِ صهیونیستی را برداشته و نشان جمهوری اسلامی را جایگزین ستاره داودی آن کرده بود و به قول خودش می خواست غرب گرایان را بسوزاند. نمی دانست پشت این دو خط آبی چه سیل هایی از خون راه افتاده است تا تئوری صهیونیزم را پرچم شود. او حالا از حماسه مردان فلسطین می خواهد سنگ بسازد و سر هموطن غیر هم اندیش خود را بشکند. برخی غفلت اندیشان را همت بر این است به ازای هر تیری که به سوی اسرائیل شلیک شده، طعنه ای روانه رقیب کنند. نمی فهمند که این رفتار، نه رقابت آفرینی که رفاقت سوزی است. به این هم توجه ندارند که آن عرصه را نباید با میدان رقابت های داخلی گره بزنند. نمی دانند که نباید طوفان الاقصی را به نفعِ کودک بازی های خود مصادره کنند. بهترین خدمتی که این افراد می توانند به فلسطین و آرمان آن بکنند در این روزگار سکوت است. بنشینند و اگر دستِ خواهشی دارند به دعا بلند کنند برای پیروزی فلسطین. برای نجات جان ها از مرگبازار صهیونیست ها. برای احقاق حق و توسعه حقیقت والا صحبت های امروزِشان، پُست های فضایِ مجازیِ شان فقط بازی در نقشه افراطیون اشغالگر است. حتی اگر کارکردِ آشکارِ بیرونی به نفع خصم هم نداشته باشد، در داخل به چرکین شدن دل ها و دورتر شدن آدم ها از یکدیگر خواهد انجامید. نوع ادبیات شان نفرت پراکنی دارد که از همراهی مردم نیز با فلسطین می کاهد. اگر واقعا با صهیونیزم دشمن اند، تفنگ کلمات شان را به سمت های دیگر نگیرند. دشمنِ نشان دار، اشغالگرانِ کودک کش اند نه هموطنان خود ما. فقط یک دیوانه می تواند در هنگامه ای چنین که دشمن خون می نوشد، کلمات خود را خرجِ رقابت های داخلی کند. ب / شماره 5145 / دوشنبه 24 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020724.pdf انصاف نیوز / شنبه 29 مهر 1402 http://www.ensafnews.com/451174/
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«ولادیمیر پوتین: آمادهام همانطور که آمریکا به اسرائیل کمک میکند من هم به فلسطین کمک کنم. » این پُستی است که یکی از بزرگواران برایم میفرستد تا بگوید که عالیجناب پوتین هم برای کمک به مظلومان فلسطین پا در چکمه کرده است. اوچندی قبل شرح این قلم را خوانده و انذار هم داده است که روسها را نباید با آمریکاییها مقایسه کرد. حالا هم این پُست را ارسال کرده تا موید مطلب قبلی باشداما من با جستجو در گوگل، مطلب مورد اشاره را پیدا نکردم. برای آن بزرگوار هم نوشتم اگر پوتین چنین قصدی دارد، بسمالله...... ما خیلی خوشحال میشویم. آمریکا، البته فراتر از حمایتهای سیاسی - دیپلماتیکش، کمکهای نظامی - اقتصادیش هم رسید. گواهش هم همین خبر؛ بعد از اعزام ناو هواپیمابر فورد آمریکا به مدیترانه شرقی در حمایت از رژیم صهیونیستی، کاخ سفید اعلام کرد دومین ناو هواپیمابر آمریکا برای استقرار عازم مدیترانه میشود. جان کربی، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا هم گفته، "پیامی با صدای بلند و رسا میفرستیم مبنی بر این که آمریکا در صورتی که بازیگران متخاصم با اسرائیل برای تشدید یا گسترش این جنگ تلاش کنند، آماده اقدام است." خب، اگر پوتین راست میگوید عقب نماند. این را هم اضافه کردم که اسلافِ پوتین در جنگهای گذشته اعراب و اسرائیل چنان بد عمل کردند که متحد استراتژیکی چون مصر را به آغوش آمریکا فرستادند. عملکرد دو ابرقدرت آن زمان در حمایت از متحدان راهبردی شان، چیز پوشیدهای نیست. مهر محرمانه هم ندارد و خط به خطش را همگان میتوانند بخوانند. امروز هم زمان حرف نیست. وقت عمل است. متحدان پشتِ یکدیگر میایستند. البته من گمان ندارم که پوتین به این صراحت چنین وعدهای داده باشد. در جستجو به این خبر رسیدم که او محاصره غزه را غیر قابل قبول و با محاصره لنینگراد شبیه دانسته و گفته است: روابط حسنهای با جهان عرب و جهان اسلام داریم، خواهان اجرای تعهداتمان درباره تشکیل دولت فلسطین هستیم. رئیسجمهور روسیه در همین حال این را هم تصریح کرده است که روسیه آماده است به عنوان میانجی در «مناقشه فلسطین و اسرائیل» عمل کند. این هم با آن گزارهای که برایم ارسال شده خیلی متفاوت است. فکر میکنم برخی افراد شیفته روس با تولید محتواهایی از این دست و بازنشر آن، برخی افراد را از جمله دوستان مارا دچار اشتباه برداشت میکنند. روسیه که در باتلاق اکراین گرفتار است هرگز جبهه تازهای به روی خود نمیگشاید به ویژه از نوع اسرائیل. اگر قصد تقابل با این رژیم را داشت، در سوریه که در دفاع هوایی مسئولیت دارد، اجازه نمیداد جنگندههای این رژیمِ موقتی این همه مراکز سوریه را بمباران کنند و به سلامت برگردند. باری، آن گزاره خبری منتسب به پوتین نمیتواند دقیق باشد که اگر بود باید شاهد محمولههای کمک روسها به فلسطین بودیم آن گونه که آمریکای جنایتکار، سفره جنایت مولود نامشروع را گسترده میکند. مبارزان فلسطین اما همه چیز را میدانند. به دست و بازوی خود نگاه کردهاند نه به راههای دور که روسها برایشان کمک بفرستند.... جمهوری اسلامی / شماره 12651 / یکشنبه 23 مهر 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=315644 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/07/23/3.pdf
اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-603334 منجیل خبر / https://manjilnews.ir/?p=298854 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/62910466/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-166714 بهارنیوز / https://www.baharnews.ir/news/433852/ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1824929/ عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/911494/ پرسون / https://purson.ir/fa/content/533763 خبرفارسی / ویستا / خبربان / قطره / خبرپو /
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ترسیدم وقتی این خبر را خواندم؛ " بحث مربوط به بازنشستگان کشوری که شما عنایت کردید و بیان کردید که باید بین مجلس و دولت توافق شود؛ آنچه بنده اطلاع دارم این است که این موضوع درباره بازنشستگان لشکری و کشوری است، این در حالی است که بخش اعظم بازنشستگان مربوط به تأمین اجتماعی هستند." این تذکرِ شفاهیِ حسینعلی حاجی دلیگانی است در نشست علنی مجلس شورای اسلامی در جریان بررسی لایحه برنامه هفتم توسعه. همان لایحه ای که پیشتر گفته شد از برابر مسئله مهم همسان سازی و متناسب سازی حقوق بازنشستگان با چشمِ بسته عبور کرده است. حاجی دلیگانی از جمله نمایندگانی است که همواره در دفاع از حقوق بازنشستگان، زبانی گویا و عزمی احترام برانگیز داشته است. وقتی او، چنین می گوید برای ما معنایش این می شود که خیل عظیم بازنشستگان تامین اجتماعی، حق شان پشت دیوار فراموشی مانده است. این موضوع، انتقاد بسیاری را برانگیخت و بازنشستگان با یادآوری وعده های پیشین دو رئیس محترم قوه مجریه و مقننه در رقابت های انتخاباتی، خواستار در نظر گرفتن این مهم در لایحه هفتم شدند. همان ماجرای یخچال های خالی و شرمندگی پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها در برابر نوه هاشان. حالا که دور با این دو بزرگوار افتاده است، انتظار این بود که اصلاح وضعیت و همسان سازی حقوق بازنشستگان با اولویت بالا مطرح و و اعمال شود اما نادیده گرفتن آن در قانون پایه ای برنامه هفتم توسعه به شدت در تضاد با وعده های پیشگفته و انتظار بازنشستگان بود. الحمد لله خبرهای بعدی، امید آفرین شد. از جمله سخنگوی کمیسیون تلفیق از توافق اولیه میان دولت و مجلس برای افزایش حقوق بازنشستگان و حرکت به سمت متناسب سازی حقوق آنان با شاغلین خبر داد محسن زنگنه گفت: جلسه ای را با حضور رئیس مجلس، رئیس سازمان برنامه بودجه داشتیم که در این جلسه به یک توافق اولیه برای افزایش حقوق بازنشستگان و حرکت به سمت متناسب سازی حقوق آنها با شاغلین رسیدیم که قرار شد متن جمع بندی آن آماده شده و در کمیسیون تلفیق مطرح شود. امید واریم این خبر خوش، لبخند را برلبان موی سفید کردگان عرصه تولید و بازنشستگان تامین اجتماعی هم بنشاند. قانون مادر را چنان محکم و بی ابهام و در بردارند حقوق همه اقشار بنویسند که در قوانین سالیانه دچار مشکلات نشویم. مشکلاتی که یک نمونه اش ویرگول بازیگوشی بود که در لایحه بودجه 1401، بینِ "سازمان تامین اجتماعی" و "نیروهای مسلح" قرار گرفت و بازنشستگان تامین اجتماعی را چندین و چند ماه آواره کوچه و خیابان کرد. دولت هم اما نمی خواست بشنود که او می تواند برای "سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح" تعیین تکلیف کند نه "سازمان تامین اجتماعی" که از بیمه گذاری کارگران شکل گرفته و خود دولت از ابربدهکاران آن است. آن سال گذشت اما امید واریم این بار مجلس با شفافیت تمام کار را سامان دهد تا دولت راهی دیگری جز اجرای بلاتنازل آن نداشته باشد. ب / شماره 5144 / یکشنبه 23 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020723.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هیچ کاری راحت نیست چه رسد به فتح قله های موفقیت. بالا و پایین بسیار دارد این مسیر. اصلا مگر طبیعت، یک عرصه هموار است که زندگی چنین باشد؟ زمین با همین پستی و بلندی هایش زیباست. با همین کوه و دشت و جنگل و دریاست که کانون زندگی می شود. زندگی هم به کانون خویش هم راستا و هم داستان است. باید چالش ها و مشکلات را مثل پیچ های جاده دید. مثل رانندگان حرفه ای از آن لذت برد. مثل عکاسان حرفه ای با دیدن مناظر به وجد آمد و با ثبت آن در تصویری ماندگار دیگران را هم به وجد آورد و بسان کارت دعوت آن ها را به تماشا خواند. با این نگاه است که نه تنها به ما سخت نخواهد گذشت که سختی های احتمالی هم در پازل دل پذیری ها نقشی سزامند خواهند داشت. نگاهمان را عوض کنیم. نگذاریم جریانات ما را با خود ببرد و به در و دیوار بکوبد. جریانات را مدیریت کنیم و از آن فرصت و حتی مرکب بسازیم و به بهترین شکل از آن لذت ببریم. قصه فقط سفر نیست که از سفره هم باید لذت ببریم. یادم هست در سریال آشپزباشی، پرویز پرستویی به سفره ساده میزبانش اعتراض کرد و سپس هنرمندانه با چند چیز ارزان قیمت که در سفره بود مثل پیاز و سبزی و گوجه و.... چنان سفره ای آراست مثل آرایه های ادبی که متن را زیبا می کند، سفره را به چشم می آورد و اشتهای بینندگان تلویزیون را هم تحریک می کرد چه رسد به افراد سفره. باور کنیم همیشه شاد بودن، پرهزینه نیست که از عهده ما ساخته نباشد. سر سوزن ذوقی می خواهد تا هرکجا هستیم روزگارمان بد نباشد که بدی ها هم از جا برخیزند و جا را برای نشستن خوبی ها آماده کنند. بهانه های کوچک برای خوشحالی همیشه هست. بالاتر از این؛ دلایل بزرگ و برهان های قاطع هم هست تا با استدلال و پشتوانه آن خوشحالی مان را توسعه دهیم. همه این ها فقط یک پیش درآمد می طلبد به نام تغییر نگاه. آنگاه به درآمدی معنوی خواهیم رسید که زندگی را در دستگاه های موسیقی، به زیبایی در آواز و سپس تصنیف، به اوج برساند. خوشحالیِ می تواند در هر حوزه ای اتفاق بیفتد. همین درس خواندن و حل مسائل را نگاه کنید، چنان شوق انگیز می شود که به قول قدیمی ها پادشاهان از آن بی بهره اند. «این الملوک و این ابناء الملوک» فریاد به شوق برخاسته کوشنده ای در حوزه دانش است که بعد از رسیدن به پاسخ، شادروزگاری خود را به رخ شاهان و فرزندانشان می کشد. باری لذت را در جان داشته باشیم جهانمان هم لذت آفرین خواهد شد. «طبیعت» را زیبا ببینیم و باطراوت نفس بکشیم زمین و زمان هم از ما «تبعیت» خواهد کرد. خوبی و به روزگاری سهم ماست. آن را در رهگذار تند بادهای فراموشی قرار ندهیم. شهرآرا / شماره 4056 / شنبه 22 مهر 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14467/386519 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/7/21/14467_135360.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
استاندارد. این نشانی است که روی هر کالایی که بنشیند در برندیگ آن نقش اول را ایفا می کند. این نشان می گوید کالای دارانده آن، بر اساس مولفه های تعریف شده دقیق سازی و سلامت سازی شده است. جایگاه قانونی سازمانی چنین برای بررسی ساخته ها، باعث اعتماد مخاطب به آن شده است. این اعتماد، بزرگترین سرمایه ای است که این سازمان و تولیدات دارنده این نشان دارند. سرمایه ای که به جد باید مراقبت کنند تا هزینه اقداماتی چون استانداردنمایی نشود. مردم اعتمادشان باید پاس داشته شود اما نکته ای که در کنار این مهم باید بدان توجه داشت اهمیت اش اگر بیشتر از استاندارد کالا نباشد، قطعا کمتر نخواهد بود. آن هم استاندارد سازی اخلاق و رفتار است. آن وقت استانداد کالا هم در حفاظی نفوذ ناپذیر قرار خواهد گرفت که احتمال خطا در تشخیص و حتی عرضه را به صفر نزدیک می کند. دین آمده است تا اخلاق را به استاندارد های الهی برساند. انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق فقط ناظر به اخلاق فردی نیست که چون اخم در چهره و گره در ابرو ندارد او را خوش اخلاق بدانیم. ماجرای این روایت هم همین گونه است. این که می گویند،" مردى از روبروى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، خدمت آن حضرت آمد و پرسيد : اى رسول خدا ! دين چيست ؟ فرمود : خوش خويى . سپس از طرف راست آمد و پرسيد: دين چيست؟ فرمود: خوش خويى. آن گاه از طرف چپ آن حضرت آمد و پرسيد : دين چيست؟ فرمود: خوش خويى. سپس از پشت سر ايشان آمد و پرسيد: دين چيست ؟ حضرت به طرف او برگشت و فرمود : مگر ملتفت نمی شوی؟! دين ، آن است كه خشم نگيرى ." خوش خویی، یعنی در همه خوی ها خوبی را به رفتار درآوری. اخلاق استاندارد داشته باشی و حریم ها را حفظ کنی. در هر جایگاه قرار گرفتی، بهترین کارنامه را به جا بگذاری. هرچه در شمار صفات حمیده است در کردارت نمایان باشد و از هرچه رذیله است، از آن اثری در زندگی ات پیدا نشود. اخلاق نبوی چنین است. این هم استانداری است برای کسانی که می خواهند به آیه قرآن عمل کنند. همان آیه شریفه ای که شرافت انسان را در پیروی از الگوی ارجمندی قرار می دهد که حسنات و نیکی ها را در مدار افزایش قرار می دهد؛ ولکم فی رسول الله اسوه حسنه. زندگی به سیره رسول اعظم است که استاندادرد های خدا خواسته را دارد. به این بایستگی ها، شایستگی زندگی را ارتقا دهیم. ب / شماره 5144 / شنبه 22 مهر 1402 / صفحه 3 https://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020722.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"بحث مربوط به بازنشستگان کشوری که شما عنایت کردید و بیان کردید که باید بین مجلس و دولت توافق شود؛ آنچه بنده اطلاع دارم این است که این موضوع درباره بازنشستگان لشکری و کشوری است درحالی که بخش اعظم بازنشستگان مربوط به تامین اجتماعی هستند." این تذکرِ شفاهی حسینعلی حاجی دلیگانی (نماینده مردم شاهینشهر و عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس) است در نشست علنی نوبت صبح دیروز (چهارشنبه 19 مهر) مجلس شورای اسلامی در جریان بررسی لایحه برنامه هفتم توسعه، همان لایحهای که گفته شد از برابر مسئله مهم همسان سازی و متناسب سازی حقوق بازنشستگان با چشمِ بسته عبور کرده است. مسئلهای که انتقاد بسیاری را برانگیخت و بازنشستگان با یادآوری وعدههای قبلی روسای قوه مجریه و مقننه در رقابتهای انتخاباتی، خواستار در نظر گرفتن این مهم در لایحه هفتم شدند. همان ماجرای یخچالهای خالی و شرمندگی پدربزرگها و مادر بزرگها در برابر نوه هاشان. حالا که دور با این دو بزرگوار افتاده است، انتظار این بود که اصلاح وضعیت و همسان سازی حقوق بازنشستگان با اولویت بالا مطرح و اصلاح شو اما نادیده گرفتن آن در قانون پایهای برنامه هفتم توسعه به شدت در تضاد با وعدههای داده شده و انتظار بازنشستگان بود. الحمدلله خبرهای بعدی، امید آفرین شد. از جمله سخنگوی کمیسیون تلفیق از توافق اولیه میان دولت و مجلس برای افزایش حقوق بازنشستگان و حرکت به سمت متناسب سازی حقوق آنان با شاغلین خبر داد محسن زنگنه گفت: جلسهای را با حضور رئیس مجلس، رئیس سازمان برنامه و بودجه داشتیم که در این جلسه به یک توافق اولیه برای افزایش حقوق بازنشستگان و حرکت به سمت متناسب سازی حقوق آنها با شاغلین رسیدیم که قرار شد متن جمع بندی آن آماده شده و در کمیسیون تلفیق مطرح شود. او افزود: تلاش ما بر این اساس است که تا پایان برنامه هفتم بتوانیم بحث متناسب سازی حقوق بازنشستگان با معیشت و شرایط را محقق کنیم. جمهوری اسلامی / شماره 12649 / پنجشنبه 20 مهر 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=315467 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/07/20/3.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نظم اجتماعی است که نظامات پیشرفت را ممکن الوقوع میکند. بخرد مردم برای نظمی چنین، هر کاری میکنند. تجربه زیستی ما هم میگوید،هیچ عاقلی، دیوار خانهاش را نمیتراشد آنهم وقتی احتمال زلزله میدهد. خردمندان در قوی سازی دیوار میکوشند تا آثار این احتمال ناخوشایند را کمتر کنند. حکایت ما و امنیتبانان، ماجرای خانه و دیوار است. دیوار پایدار است که طبقات چندگانه را بر دوش تاب میآورد. پایداری سازه است که حوادث را از سر میگذراند و اهل خویش را بهسلامت از مرز حادثه عبور میدهد. با پلیس است که میشود از زلزله متجاسران و سیلاب اشرار ایمن بود. تقویت پلیس هم معنایی جز تقویت جامعه و خانه ندارد. حمایت همهجانبه از پلیس، نه هزینه که سرمایهگذاری برای امنیت امروز و شکوفایی فرداست. حتی اگر نگاه هزینه هم داشته بارند برخیها آن را باید با فواید پیامد بسنجند که در معادله “هزینه- فایده” نیز فواید حمایت از پلیس بارها بیش از هزینه است برای آن. دنیای محاسبهگر و اقتصادمحور که حساب سنت به سنت یک دلار را دارد، بیحساب در این حوزه میلیاردی کار نمیکند. اگر برای تجهیز پلیس باسخاوت و دستگشاده هزینه میکند، برای این است که فایدههای پیامد را تجربه کرده است. میداند که یک دلار در این راه مثل بذری است که چون در زمین کاشته شود صدچندان جواب میدهد. ما هم در این نگاه، باید از روی دست دنیا بنویسیم. مشقی احترامبرانگیز که در فرهنگ دینی و ملی ما نیز سرمشقهای ماندگار دارد. بهترین گواه دینی، دعای امام سجاد برای مرزداران است. در فرهنگ ملی هم براین باوریم که ارزش هر درخت به میوه آن است. چه میوهای بهتر و شیرینتر و حلاوت بخش تر از امنیت وجود دارد که بتواند ارزش آن از این محصول بیشتر باشد. پلیس، محصولی چنین گرانسنگ دارد. برای حفظ و توسعه آنهم سنگ میخورد اما سر خم نمیکند. پلیس را، امنیت بانان را، باید بهاندازه سهمی که در آرامش و امنیت و پیشرفت جامعه دارند، قدر دانست. کمتر از این ظلمی است که کفران نعمت معنا خواهد شد. نخست نیوز / کد 81322 / پنجشنبه 20 مهر 1402 https://nakhostnews.com/?p=81322 نخست / شماره 983 / پنجشنبه 20 مهر 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/10/%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دنیا به یک قرار نمی گذرد اما چون "می گذرد" نباید همیشگی پنداشت و در غم و شادی هایش اقامت دائم برای خود متصور بود.آیت الله میر باقری ناظر به همین گونه گونه شدن زمان که به تفاوت احوال می انجامد می گوید: "در زندگی دنیا، یک روز سلامتی میآید و روز دیگر، بیماری. یک روز فقر میآید و روز دیگر، غنا. یک روز جوانی میآید و روز دیگر، پیری. یک روز خستگی میآید و روز دیگر، خوشی. انسان زاهد، اسیر این قبضوبسطها نیست، بلکه دنیا را فرصت مسابقه میداند. کسی که مشغول این قبض و بسطها میشود، از مسابقه جا میماند." زاهدِ هوشیار با درک درست شرایط، گونه گونه شدن احوال را چنان مدیریت می کند که او را به جایگاه بایسته برساند. حتی شکست را به عامل پیروزی تبدیل می کند. آنان که تا پای شان گیر می کند به کوتاهترین مانع و زمین می خورند و روی زمین می مانند، کسانی هستند که پیش از اقدام، تسلیم شکست می شوند. پیروزمندان کسانی هستند که اول پیروزی را در ذهن خویش چنان بارور کرده اند که از شکست های بزرگ هم مصالح برای پیروزی آینده می سازند. آنان خود را نه با موانع و مشکلات که با خدایی تنظیم می کنند که از همه مشکلات به "کن فیکون"ی به قله پیروزی می رساند. این چیزی است که شیطان را به عنوان پدرِ شکست هاريال به خشم می آورد. برای همین است که می کوشد در نگاه انسان، جا به جایی ایجاد کند. به قول استاد میرباقری،" شیطان میتواند مبدأِ لَذّات انسان را تغییر دهد؛ آنوقت نقطهمختصّات لَذّتش، با فرد دیگر متفاوت میشود. هر دو میخورند، هر دو مینوشند، هر دو میخوابند، ولی اینها در دو عالَم اتفاق میافتد. یکی، از شجرۀ طوبی میخورد و دیگری، از شجرۀ زقوم. یکی، خوابش هم ذکر است و دیگری، مسجدش هم بازی است." مومنان چون نگاه به خدا دارند، ظفرمندانه راه خود را به سوی قله می پیمایند اما اصحابِ شکست که نگاه شان تغییر مسیر داده حتی اگر بر قله ها هم هلیبرن شوند، اولین پرتگاه، محل سقوط شان خواهد بود. بکوشیم که مسیرمان و تنظیمات رفتاری مان خدامحور باشد تا قله ها به بوسیدن گام ها مان از هم پیشی بگیرند. ب / شماره 5143 / پنجشنبه 20 مهر 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020720.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به حالِ خوش نیاز داریم. آن هم نیازمند خبرهای خوب است. این نیز از برایند کردار موفق، تحریر می شود. خبری چنین هم می شود بستر زاینده امید. ولی وقتی خبرها یی از این دست بازدهنده کردار ما و مسئولان است، امید به شدت آسیب می بیند. مثل گفته های فرشاد مومنی در کافه خبر خبرآنلاین که گفته است:" روند افزایش جمعیت زیر خط فقر هولناک است."او مستند به آمار گفته است" در سال ١٣٩٠ حدود ١٩.۴ درصد از جمعیت ایران زیر خط فقر بودند اما در سال ١۴٠٠ این آمار از سی درصد عبور کرده است." دکتر مومنی برای درک بهتر موضوع چنین اضافه کرده است:" از هر سه ایرانی یک نفر زیر خط فقر افتاده و برای بقا مشکل دارد. "به گفته وی آمارهای رسمی نشان میدهد شکافهای طبقاتی خصوصا از سال ١٣٩٧ در حال افزایش است.این اقتصاددان در تحلیل وضعیت طبقه متوسط هم تصریح کرده است:" متاسفانه متوسط ها هم مماس با خط فقر شدهاند یا زیر خط فقر افتادهاند ." تجربه زیستی ما در جامعه و رشد روز افزون گرانی و تورم هم تحلیل هشدار دهنده آقای اقتصاددان را تایید می کند. این تنها گزاره تامل برانگیز اقتصادی- اجتماعی نیست که خبر دیگر هم حاکی است افزایش فقر حالا به یکی از مهمترین معضلات اقتصادی و احتماعی ایران تبدیل شده است. حسین عبدهتبریزی، رییس اسبق سازمان بورس، تداوم وضعیت کنونی را حرکت اقتصاد ایران به سمت هندی شدن میداند. پیشتر هم از زبانِ آقامحمدی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام شنیدیم، "دوهزار و ۲۰ محله و ۱۹ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر از جمعیت در سراسر ایران وجود دارد که از امکانات اولیه زندگی مانند مسکن، اشتغال، تحصیلات تا ۱۲ سال، سلامت، خوراک و پوشاک محروم هستند." خواندن و شنیدن خبرهایی چنین که بیان کننده کارنامه عملی ماست حالِ آدم را ناخوش می کند. فکر می کنم چنین نمی گذارد اخبار خوشایند بتوانند انرژی مثبت چندانی ایجاد کند. اگر اوضاع معیشتی به سامان بود. اگر ثبات اقتصادی داشتیم و سفره ها حرمت و آرامشِ بیشتر داشت، شادمانی پیروزی مقاومت و در هم کوبیده شدن ابهت صهیونیست ها ده چندان می شد. امیدواریم این خبر های خوب، برکت حرکت ما و تلاش مسئولان شود برای فرداهای بهتر که در راهند.ان شاالله ب / شماره 5143 / پنجشنبه 20 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020720.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فروریختن ابهت رژیم صهیونیستی را یک عید می دانم. فکر می کنم جای تبریک دارد برکت یافتن مقاومت. جای شادباش دارد عینیت یافتِ "بیت العنکبوت" بر اسرائیل. باطل شدن سحر جادوگران جاسوسی خود به اندازه یک نوروز شادی آفرین است. با این نگاه به چند جمع رفتم برای اشتراک شادمانیی چنین. حرف ها همدل بود الحمد لله اما خیلی زود به تاثیر این جریان بر بازار ایران می رسید. از این فضا هم مباحث کشیده می شد به اقتصاد داخلی و وضعیت معیشتی. همین جا بود که یکی از همکاران رسانه ای، از صحبت های فرشاد مومنی در کافه خبر خبرآنلاین گفت و این که این اقتصاددان چنین تحلیل کرده است:” روند افزایش جمعیت زیر خط فقر هولناک است.”او مستند به آمار گفته است” در سال ١٣٩٠ حدود ١٩.۴ درصد از جمعیت ایران زیر خط فقر بودند اما در سال ١۴٠٠ این آمار از سی درصد عبور کرده است.” دکتر مومنی برای درک بهتر موضوع چنین اضافه کرده است:” از هر سه ایرانی یک نفر زیر خط فقر افتاده و برای بقا مشکل دارد. “به گفته وی آمارهای رسمی نشان میدهد شکافهای طبقاتی خصوصا از سال ١٣٩٧ در حال افزایش است.این اقتصاددان در تحلیل وضعیت طبقه متوسط هم تصریح کرده است:” متاسفانه متوسط ها هم مماس با خط فقر شدهاند یا زیر خط فقر افتادهاند .” تجربه زیستی ما در جامعه و رشد روز افزون گرانی و تورم هم تحلیل هشدار دهنده آقای اقتصاددان را تایید می کند. این تنها گزاره تامل برانگیز اقتصادی- اجتماعی نیست که خبر دیگر هم حاکی است افزایش فقر حالا به یکی از مهمترین معضلات اقتصادی و احتماعی ایران تبدیل شده است. حسین عبدهتبریزی، رییس اسبق سازمان بورس، تداوم وضعیت کنونی را حرکت اقتصاد ایران به سمت هندی شدن میداند. پیشتر هم از زبانِ آقامحمدی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام شنیدیم، “دوهزار و ۲۰ محله و ۱۹ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر از جمعیت در سراسر ایران وجود دارد که از امکانات اولیه زندگی مانند مسکن، اشتغال، تحصیلات تا ۱۲ سال، سلامت، خوراک و پوشاک محروم هستند.” خواندن و شنیدن خبرهایی چنین حالِ آدم را ناخوش می کند. فکر می کنم شکل گرفتن حال و احوالی چنین است که نمی گذارد اخبار خوشایند هم نتواند انرژی مثبت چندانی ایجاد کند. اگر اوضاع اقتصادی به سامان بود. اگر ثبات اقتصادی داشتیم و سفره ها حرمت و آرامشِ بیشتر داشت شادمانی پیروزی مقاومت ده چندان می شد. آن وقت در جشنِ انهدام هیمنه صهیونیست ها سور می دادیم. امیدواریم مسئولان محترم شادمانی این رویداد مبارک را برکت کار کنند و با طرحی نو و اقدامی عاجل برای گرم تر شدن نان و سرد شدن آب مردم بکوشند. ما ان شاالله روزهای بهتری در پیش خواهیم داشت. با دل گرم و حال خوش بهتر می توانیم میان داری کنیم. یاقوت نیوز / کد خبر: ۸۲۵۱۰ / چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲ / ساعت: ۵:۲۰ https://yaghoutnews.ir/?p=82510 عصر اصفهان / کد خبر: ۱۳۸۱۷۴ / پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲ / ساعت: ۸:۰۰ https://asreesfahannews.ir/?p=138174 یاقوت وطن / شماره 1397 / شنبه 22 مهر 1402 / صفحه اول و 2 / سرمقاله https://yaghoutnews.ir/wp-content/uploads/2023/10/1397.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فرهان، بزرگ شده است؛ همان کودکی که صفیه، مادر بزرگش، از بغلِ خانواده یهودی بیرون کشید تا بماند برای فردای فلسطین. ماجرای فیلمِ «بازمانده» را می گویم؛ فیلمی که «سیف ا... داد» فیلم نامه آن را بر اساس داستانی از غسان کنفانی، نویسنده فلسطینی به نام «بازگشت به حیفا» نوشت. موضوع آن به سال۱۹۴۸ و تشکیل کشور اسرائیل و حکومت آن بر شهر حیفا بازمی گردد. با این داستان؛ سال ۱۹۴۸، فلسطین، شهر تحت اشغال حیفا. دکتر سعید به همراه همسرش لطیفه و نوزادشان فرهان در این شهر زندگی می کنند. دکتر سعید، شمعون، همسایه و هم بازی یهودی دوران کودکی اش، را حین بمب گذاری در یک قطار می بیند؛ اما مطلع کردن پلیس، آغاز دردسرهای او و خانواده اش است. شمعون با تهدید از او می خواهد شهر را ترک کند؛ اما سعید امتناع می کند. صفیه، مادر سعید، برای تشویق فرزندش به ترک شهر، به حیفا می آید؛ اما صبح روزی که قرار است خانواده دکتر سعید شهر را ترک کنند، حیفا مورد تهاجم صهیونیست ها قرار می گیرد و از این خانواده، فقط صفیه و فرهان زنده می مانند. خانه دکتر سعید به زن و شوهری یهودی می رسد و آن ها سرپرستی فرهان را که در خانه تنها مانده، به عهده می گیرند. صفیه که می خواهد تنهایادگار خانواده اش را حفظ کند، به عنوان دایه فرهان، وارد خانواده یهودی می شود. از سوی دیگر، همسر صفیه که درگیر مبارزه با صهیونیست هاست، نقشه انفجار بمب در یک قطار حامل صهیونیست ها را طرح ریزی می کند. صفیه می پذیرد تا چمدان حاوی بمب را حمل کند. شمعون، زن و شوهر یهودی، صفیه و نوه او نیز از مسافران قطار هستند. درست در لحظه ای که هویت صفیه در حال لو رفتن است، او با فرهان از قطار بیرون می پرد و انفجار روی می دهد. صفیه به شدت آسیب می بیند و بر اثر چپ شدن واگن قطار بی هوش می شوند. حالا همان فرهان مثل خیلی از فرهان های دیگر، بزرگ شده است تا در کنار هم نقش خویش را به عنوان فلسطینی اصیل ایفا کنند. طوفانِ الاقصی، نه فیلم که واقعیتی است حقیقی که حقیقت مبارزه را نشان می دهد. جوانان فلسطینی، نشان می دهند که رژیم جعلی صهیونیستی با گنبد آهنینش هم چیزی بیشتر از «خانه عنکبوت» نیست. دنیا دارد به این تعبیر قرآنی واقف می شود که «أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ؛ ست ترین بنا خانه عنکبوت است.» حالا با نزول باران موشکی در سرزمین اشغالی، از آن گنبد ادعایی «چلوصافی» ساخته شده است که باید در «گودبای پارتی» چلوی خداحافظی خود را با آن آبکش کنند. هژمونی و اقتدار اطلاعاتی و جاسوسی شان، به طنزی تبدیل شده است که می شود به فلیم نامه طنز نودشبی برره اسرائیل تبدیل کرد. بیخ گوششان هزاران فرهان، هزاران موشک ساختند و نواختند؛ از شمعون هم هیچ کاری برنیامد. مهم نیست که این جنگ چگونه خاتمه پیدا می کند، مهم این است که تا همین لحظه اسرائیل در هم شکسته شده است؛ هم گنبد آهنینش، هم اقتدار اطلاعاتی اش و هم آرامشی که با دوپینگ حمایت آمریکا، تولید و تکثیر می کرد. همه چیزشان فرو ریخت؛ حتی اگر با فروریختن بمب و موشک، همه فلسطینی ها را بکشند. دیگر تاریخ این سرزمین را به قبل و بعد از طوفان الاقصی باید تقسیم کرد. به این نکته هم باید توجه کرد که شکست خوردگان میدان جنگ، با طراحی رسانه ای می خواهند شکست را با پیروزی عوض کنند. وایرال کردن تصاویر دختران اسرائیلی که اسیر شده اند و باز نشر کامنت هایی که زیر آن به نام مسلمانان می نویسند و قصه کنیز و برده را ساز می کنند، می خواهند راهی تازه برای خروج از این بلا بیابند. هوشیاری جبهه رسانه ای حامی مقاومت در این نبرد روانی رسانه ای حیاتی است؛ حتی بیشتر از هوشیاری چریک های جنگنده در میدان. شهرآرا / شماره 4054 / چهارشنبه 19 مهر 1402 / صفحه اول و 4 https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14459/386385 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/7/19/14459_135267.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 13:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تاریخ را اتفاقات می سازند. مردان اتفاق آفرین تاریخ ساز می شوند. طوفان الاقصی و رزمندگانش، تاریخ فلسطیم را به قبل و بعد از طوفان تبدیل کردند. آنان کاری کردند که در محاسبات دنیایی جهان قدرت نا شدنی است. اما آنان که باور دارند در دنیا گاهی حساب هایی باز می شود که با حساب و کتاب دنیا داران نمی خواند، این واقعه را دقیق تر تحلیل می کنند. کلام راهنمای رهبر انقلاب ما را با نگاهی چنین مواجه می کند؛" در این قضیه ۱۵ مهر به این طرف، رژیم غاصب صهیونیستی هم از لحاظ نظامی هم از لحاظ اطلاعاتی یک شکست غیر قابل ترمیم خورده. شکست را همه گفتند، من تأکیدم به غیرقابل ترمیم بودن است. من میگویم این زلزله ویرانگر توانسته است بعضی از سازههای اصلی حاکمیت رژیم غاصب را ویران کند که تجدید بنای آن سازهها به این آسانی امکانپذیر نیست." این را فرداها تایید خواهد کرد. به دیرباوران هم ثابت خواهد کرد که تاریخ این سرزمین فصلی نو خورده است و رژیم صهیونیستی با گسل هایی رو به رو شده است که مهار شدنی نیست. یکی را ببندند دیگری سرباز می کند. این هم نتیجه درون زا بودند قدرت مقاومت فلسطینی است همان که حضرت آیت الله خامنه ای نیز بر آن تاکیدی چنین صریح دارند؛" آنها که میگویند حماسه اخیر کار غیر فلسطینیها است دچار محاسبه غلط شدهاند." کار خود فلسطینی هاست. همین است که صهیونیست ها و حامیان شان را به وحشت انداخته است. قدرت های عاریتی، حتی درازمدت هم که باشند پایان یافتنی اند اما وقتی درون زا می شوند در هر زایش توانی مضاعف تولید می کنند. جدول تلفات جنگ 22 دوروز در سال 2008 و طوفان الاقصی بیانگر همه چیز است. در جنگ 22 دوروزه بنا به آمار وی کی پدیا، 13 اسرائیلی کشته و 518 نفر زخمی شدند. از فلسطینی ها اما 1300 نفر شهید و 5300 نفر هم زخمی شدند. در عملیات معجزه آسای اخیر اما تا کنون بیش از 1000 نفر صهیونیست هلاک و هزاران نفر مجروح شدند و برای اولین بار هم آمار اسرا از 100 تن بالاتر رفت. در این طرف اما شهدای فلسطینی تا روز 17 مهر 687 نفر اند. این خود گویای همه چیز است. یک دولت با ارتش تا بن دندان مسلح و قدرت جاسوسی جهانی در برابر نه یک دولت که در برابر یک جنبش و گروه چنین زانو بر زمین زده است. این هم بیان بی پرده واقعیت اسرائیل است. به دیگر عبارت آن بادکنک ترکید و دیگر خود اسرائیلی ها هم به دولت و دستگاه امنیتی خود اعتماد ندارند و نخواهند داشت. این تفسیر همان نگاه دقیق رهبر فرزانه انقلاب است که به "شکست غیر قابل ترمیم" تعبیر کردند. ب / شماره 5142 / چهارشنبه 19 مهر 1402 / صفحه 3
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 13:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تقویت پلیس، باعث توسعه تقوای اجتماعی میشود. این را به خوبی در گذر زمان میتوان تجربه کرد. هر زمان که پلیس به اقتدار توانسته است نظم اجتماعی و اخلاقی را نگهبان باشد، شاهد توسعه رفتارهای بهنجار و کنشهای قاعدهمند بودهایم. دیوارهای خانه مردم نه به قطر آجرها که به هیمنه نگاه امنیتبانان، استحکام یافته است. دستهای متجاسران زمانی کوتاه میشود که پنجه پلیس، مقتدر باشد. آن وقت نه تنها نیازی به دستبند نیست که به مشت شدن آن دست مقتدر هم نخواهد بود. نفس او کافی است تا انفاس از بلیه هوای نفس مصون بمانند. کوچههای شهر امن شود تا زنان و دختران بیهراس از نگاه حرامی، حرمت خویش را برقرار ببینند. حق هم همین است. جامعه، حرم واجبالحرمه مومنان است. مگر نه این که در تبیین شاخصهای جامعه امام زمانی میگویند زنی تنها از شرق به غرب میرود بیآنکه چشمی به هوس، خار پایش شود؟ در جامعه منتظران هم باید حرمت ناموس مردم روزافزون باشد. پلیس که در قاعده ماموریتهای تصریح شدهاش، اقتدار داشته باشد، بر قدرت اخلاق افزوده و از توان تجاسر و تباهی کسته میشود. کشور از مرز تا مرکز، لباس امنیت میپوشد و توانش برای پیشرفت ضریب پیدا میکند. پاهای نامحرم توان رد شدن از باریکه مرز را از دست میدهند چه میدانند اگر سبک قدم بردارند از این خط، بارشان به شدت سنگین خواهد شد از ضربهای که از مرزبانان خواهند خورد. تقویت هوشمندانه پلیس، توسعه هوشیاری است تا نیاز نباشد که به هشدار صدایی بلند شود. راه بینیازی به هشدار از مسیر هوشیاری جامعه و تقویت نظمبانان میگذرد. این راه اگر مورد غفلت قرار بگیرد مدام باید آژیرها را در فریاد تجربه کرد که یا برای بردن زخمی آمبولانس میشود یا برای فرو نشاندن آتشی به شتاب میرود. هوشیاری و برعهده گرفتن مسئولیت اجتماعی توسط افراد و نهادهای مختلف باعث میشود پلیس فقط برای تکمیل گامهای پیش، قدم بردارد. اما غفلتها و فروگذاشتنها باعث شده است تا بارها بر زمین بماند و نگاهها به پلیس باشد برای برداشتن آن وقت پلیس است و تیرها و تیغها و حتی طعنههایی که از همه سو روانه میشود. پلیس است که از مرز تا مرکز در خون خویش میغلطد. از سال پیش تا امسال دهها پلیس در امتداد شهدا با خون خویش کشور را طهارت دادهاند. طهارت از لوث وجود ناپاکانی که پرچم پاکی را در اهتزاز نمیتوانند دید. باری، پلیسِ امروز همان رزمنده دیروز است. آنگونه که او را عزیز میداشتیم امروز باید پلیس را عزیز بداریم. عزت او مثل عزت رزمنده، عزت ایران است..... خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۶۲۱۷۷۳ / دوشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۲ / ساعت: ۰۸:۲۲ https://dnws.ir/621773 https://defapress.ir/fa/news/621773/
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زبان دبستان را خیال انگیزترین و پرتصویرترین زبان می دانم؛ زبانی که برای همه ما آشناست؛ آشنا و مانا در ذهن. این زبان را از چشم ها هم می شود خواند. تجربه تحصیلی و حتی زندگی می گوید شاید درس های کلاس های دیگر را در گذر زمان فراموش کنیم، اما ساختار درسی دبستان بسان خاطرات روشن تا همیشه با آدم می ماند. ما در کلاس اول دبستان در کتاب فارسی با «الفبا» آشنا می شویم و در کتاب ریاضی با جدول ضرب. از این دو مؤلفه یادگیری وام می گیرم تا در یک درس اجتماعی که تا همیشه ما را باید تدبیر کند، به یک فهم مشترک برسیم. می دانیم که الفبا، ترتیب حروف را به ما می آموزد. این را هم البته می دانیم که در چینش کلمات، جای حروف بسته به نقشی که دارند، فرق می کند. برخی حروف شاید کمتر استفاده شوند، اما برخی حروف بسامد بیشتری دارند و زیادتر به کار و به چشم می آیند، مثل «پ» در ساحت امنیت و آرامش. البته حرف «پ» اولین حرف الفبای امنیت نیست. نباید هم باشد. اگر بخواهیم با الفبای مدرسه قیاس کنیم، باید آن را بگذاریم جای «ی»، آخرین حرف الفبا؛ اما «پ» نمایان ترین حرف این الفباست و نماد آن نیز هم؛ جامعه امنیت را با پلیس و کارکرد امنیت بانی اش، اندازه می گیرد. اما واقعیت این است که در مراحل پیش نیاز و عملی، بسیاری از نهادها و حتی «شخص-فرهنگ ها» پیش از پلیس باید ایفای نقش کنند؛ در حوزه فرهنگ و تربیت و پرورش شخصیت انسان ها تا ساخت سازه هایی که امنیت را ارتقا دهند. فقط وقتی دیواری فروریخت و «حرز»ی شکست، باید پلیس به میدان بیاید، نه اینکه همه بار خود را زمین بگذارند و توقع داشته باشند پلیس آن همه را بردارد. نمی شود این. تجربه جهانی هم این را امضا می کند که نمی شود همه بار را زمین گذاشت و توقع داشت به بهترین شکل برداشته شود و با سلامت به مقصد برسد. زمانی می شود توقع داشت که همه چیز سر جای خودش باشد که «همه»، تمام وظیفه و نقش خود را در کارکردی حرفه ای به انجام رسانند. اگر چنین نشد، نه تنها آن توقع نابجاست، بلکه با رفتار های نابجا در جامعه مواجه خواهیم شد که خسارت هایش دامن همه را خواهد گرفت. اینجاست که باید جدول ضرب و تقسیم به میان بیاید و سهم ها را مشخص کند. به این مهم توجه کنیم تا جغرافیای وطن از مرز تا مرکز، به کنشگری همگانی و امنیت تمام ساحتی برسد. در این زنجیره، هر حلقه ای که ترک بردارد، از قوت همه زنجیر کاسته می شود. استحکام همه زنجیره است که انسان را به امنیت می رساند و امنیت ستیزان را زنجیر بر پای می نهد. بدانیم که هر چاله ای که ایجاد شود، هر زخمی که بر جسمی بنشیند، هر آهی که از نهاد جانی برخیزد، نه فقط پلیس، بلکه همه ما مسئولیم. کار خود را درست انجام دهیم، باقی مانده را پلیس به اقتدار انجام خواهد داد؛ اقتداری که جان مایه از همراهی تمام ساحتی مردم می گیرد. البته میوه شیرین شجره طیبه اقتدار هم در سبد و سفره و کام مردمان قرار می گیرد. اینجاست که می توان گفت کمک به پلیس در ارتقای امنیت، کمک به خویش است. حمایت از امنیت، قوه کردن دیوار خانه خود معنا می شود. خردمندان با این شیوه از خانه و جامعه و کشور خود دفاع می کنند. ملت ما هم در خردمندی و خردورزی، پرچم دار است. شهرآرا / شماره 4053 / سه شنبه 18 مهر 1402 / صفحه 13 / جامعه / چ2ب https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14456/386266 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/7/18/14456_135259.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
از رژیم صهیونیستی، قدرتی ساخته بودند در اذهان که نمیشود خراشی به اقتدارش انداخت. گنبد آهنیناش را چنان بزرگ و ناشکستنی کرده بودند که انگار اگر گنبد گردون هم از هم بپاشد، این گنبد، رنگش هم نمیپاشد. موساد را هم غولی ساخته بودند هراسانگیز که هزار سر دارد در کار همگان اما هیچ کس را نیروی نگاه کردن به آن نیست اما همه این هژمونی مثل بادکنکی به سوزنی ترکید. حملهی پيشدستانهی جنبش حماس و گروه جهاد اسلامي به سرزمينهاي اشغالي نشان داد که نه تنها چشم بینا ندارند که در نزدیکبینی کوراند. دلیلش هم این که نتوانستهاند برنامه گسترده مقاومت فلسطيني را در تهاجم به سرزمينهاي اشغالي پيشبيني کنند و شکست اطلاعاتي سختي خوردهاند. شکستی که همه هیمنهشان را در هم شکست.
جهان دید صهیونیستهای به استکبار غنیسازی شده به شدت از نظر امنيتي و نظامي آسيبپذيرند و قادر به حفظ امنيت خود نیستند. دیگر معرکهای که چندین سال است برپا کردهاند هم بسان کوهی شد که موش زایید؛ دیدیم و خودشان هم زیر آوار تجربه کردند که سامانههاي سپر موشکي و گنبد آهنين قادر به جلوگيري از راکتهاي فلسطيني نیست چه رسد به موشکهایی که تخصصا برای زدن این گنبد و سازههای جنگیشان طراحی شده است.
نکتهای که یک تحلیلگر مسائل به آن توجه میدهد این است که در این واقعه، “فلسطينيها براي اولين بار توانستهاند تعداد زيادي نظامي اسرائيلي را اسير کنند تا بتوانند با تبادل آنها، اسراي فلسطيني را آزاد کنند” این اولین بار میتواند دومین و سومین و هزارمین بار را هم به دنبال داشته باشد اگر اسرائیلی باقی مانده باشد. به گفته کارشناسان، “در صورت تداوم مقاومت فلسطيني، امکان بقاي اسرائيل عليرغم حمايت آمريکا و اروپا در درازمدت وجود نخواهد داشت” طوفان الاقصی، فقط بعد نظامی نداشت بلکه در حوزهی دیپلماتیک هم این رژیم را با چالشهای سنگین مواجه خواهد کرد از جمله؛ برقراري رابطه با کشورهاي عربي بسیار سختتر از قبل خواهد شد. اتفاق هم که بیفتد، تضمينکنندهی امنيت و بقاي آنان نخواهد بود. اگر همراهی کشورهای مسلمان با جبهه مقاومت ارتقا یابد، “امکان آزادسازي سرزمينهاي اشغالي فلسطينيها در کرانه باختري و نيز سرزمينهاي شبعا در لبنان و بلنديهاي جولان در سوريه محقق خواهد شد” طوفان الاقصی، علاوه بر این که اقتدار اسرائیل را در هم کوبید به غیرت و توان مجاهدین، توان مضاعف بخشید. دور نباشد روزی که پایان غصب و تجاوز را جشن بگیریم. انشاءالله. انصاف نیوز / دوشنبه 17 مهر 1402 http://www.ensafnews.com/446848/ ب / شماره 5141 / سه شنبه 18 مهر 1402 / صفحه 3
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زمین غصبی، هزار دست هم که بگردد، هزار نسل هم که بر آن متولد شوند و بمیرند و باز بزایند، باز غصبی است. هیچ حقی برای آنان که زاده شدهاند و مردهاند و نسل شان ایجاد نمیشود. مشخصا این که "زمینِ غصبی، به ارث نمیرسد" و هیچ سازمانی حتی از نوع بینالمللیش هم نمیتواند قانونی بنویسد و به غاصب، مشروعیت و حقانیت بدهد. مردمِ آن دیار گرفتار شده به غصب و تجاوز حق دارند، در دفاع از سرزمین و هویت خود، زمین را مثل فرشی لغزنده از زیر پای دشمن بکشند. حالا کسانی به اسم شهروند هم با سر به زمین خوردند نه تنها عیب ندارد که باید هم چنین شود. آنان نه شهروند، که اشغالگران شهر دیگرانند. این را تجربه تاریخی انسان ضرب المثل سازی کرده است که "آنان که در سرزمین دیگران خانه بنا میکنند، آجر و سیمان خود را هم خواهند باخت". امروز آغازی است بر تحقق این ضرب المثل در سرزمین فلسطین. به غارت آمدگان، داشتههای خود را خواهند گذاشت، با جیب پاره و تن زخمی پا به جاده فرار خواهند گذاشت. امروز نشد فردا چنین خواهند کرد. این تکلیف محتوم متجاوزان است.باید بروند همه کسانی که به هزار حیله و نیرنگ آمدند و از دهان تفنگ سخن گفتند. باید بروند. آنان خود هم این را میدانند. این که سرزمینی ندارند. این که مدت هاقبل هرتسل هم این را گفته و نتانیاهو هم در در مقدمه کتاب "صلح پایدار" از زبان او نوشته "ما سرزمین نداریم و این یک رویا است برای ما که سرزمینی پیدا کنیم." حالا که - به زور تفنگ و ترور و به ضرب پول و حیله و پشتیبانی کشورهای متجاوز - رویای خود را در فلسطین با غصب تحقق دادهاند باید آمادگی این را داشته باشند که از آن رویای شیرین به "کابوس" برسند. امروز، فصلِ کابوس است. از امروز هم که به ضرب بمب و گلوله که بگذرند فرداهایی در راه است که آنان را به ضرب همان گلوله و بمب در هم خواهد شکست. آنانی که مسحور گنبد آهنین و قدرت جاسوسی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی بودند هم خواهند فهمید نه آن گنبد، آهنین است و نه قدرت اطلاعاتی موساد، مطلق. دیدیم که از بیخ گوششان غافل بودند. این قصه ماجرای همان مدعیی است که از فرسنگها دور ورود سگ به فلان مکان مقدس را میدید اما مرغی که زیر یک سانتیمتر برنج بود را نه. آن اقتدار دروغین فروریخت. گنبدی که آهنین میخواندند در بارانِ هزاران موشک، به آبکشی تبدیل شده است که باید با آن برنج آبکش کنند. باری، این مقابله با هر نتیجهای که به پایان برسد، خود یک آغاز دیگر خواهد بود برای ادامه جهاد. دیگر به قبل از ماجرا باز نخواهد گشت. تاریخ این سرزمین به یک مبدا تازه رسید؛ قبل از طوفان الاقصی و بعد از طوفان که خود طوفانها در پی خواهد داشت. جمهوری اسلامی / شماره 12464 / دوشنبه 17 مهر 1402 / صفحه 3 / خبر http://jepress.ir/paper/?newsid=315211 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/07/17/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 13:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بخرد مردم، پیش از آن که "بگویند" می اندیشند که چگونه بگویند. به کلمات و حتی حروفی که باید کلمات را بسازد، حساس اند. می دانند که کلمات تا به زبان نیامده در اختیار انسان اند اما همین که از زبان راه به گوش مردم باز کردند، اختیار انسان را به دست می گیرند. این هم آموزه سراسر هشدار امام علی (ع) است در حکت های نهج البلاغه که " اَلْكَلاَمُ فِي وَثَاقِكَ مَا لَمْ تَتَكَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَكَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِي وَثَاقِهِ؛ سخن در بند توست، تا آن را نگفته باشى، و چون گفتى، تو در بند آنى" واقعا آدمی را به بند می کشد کلماتی که به گوش مردم می رسد. برای نیفتادن به این بندهای زمین گیر کننده است که امام می فرمایند: " فَاخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ فَرُبَّ كَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نِقْمَةً؛ پس زبانت را نگهدار چنانكه طلا و نقره خود را نگه مىدارى، زيرا چه بسا سخنى كه نعمتى را طرد يا نقمتى را جلب كرد." هرکداممان با تامل در زندگی خویش در می یابیم که سخنان ما چقدر راه گشوده یا دروازه های فراخ را هم به روی ما دیوار کرده است. دریغا که برخی از ما ها اگر راه مان به بیابان هم باشد، تا فرصت صحبت پیداکنیم چنان می گوئیم که بیابان هم دورادور ما دیوار شود و ما را از دیگران جدا کند. این اصلا نه مومنانه است و نه انسانی و نه اخلاقی. مومنان به حساب و کتاب سخن می گویند و در محاسبه حروف مثل ذرات رفتار می کنند با فهمِ" فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيرًا يَرَهُ". رهبر معظم انقلاب به زیبایی تبیین می کنند که" تقوا این است که ما مراقب حرفمان، مراقب کارمان، مراقب جهتگیریمان، مراقب رفتارمان باشیم. کوچکترین اعمال ما ثبت میشود؛ «فمن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره. و من یعمل مثقال ذرّة شرّا یره».اعمال ما، گفتار ما، الفاظ ما همه ثبت میشود؛ بعد ما را به سؤال و جواب میکشند. دادگاه عدلی وجود دارد که در آن دادگاه عدل باید انسان جواب بدهد. زیر جواب میمانیم. تقوا یعنی همین را رعایت کنیم، همین را مواظبت کنیم." مومنان به این نظر دارند و نگاه انسانی و اخلاقی نیز در همین قاعده تعریف می شود. باید حساب کلمات را داشت تا به مثابه "مصالح" ساختمان روابط را بالابرند نه چون ابزار "مخرب" سازه ها را به انفجاری تخریب کنند. هوشیار باشیم به گاه گفتن.... ب / شماره 5140 / دوشنبه 17 مهر 1402 / صفحه 4
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تلخی را اگر بخواهیم شکل دهیم و تجسم بخشیم، حنظل را روی میز می گذاریم و به عنوان نماد تلخی معرفی میکنیم. همان محصولی که اسم دیگرش "هندوانه ابوجهل" است. میگویند تلخ است اما برای من، این خبر از آن هم تلختر است؛ "دادههای وزارت کشور انگلیس از تعداد پناهجویان عبوری از کانال «مانش» در سال جاری میلادی نشان میدهد افغانستانیها و ایرانیها در صدر فهرست شهروندانی هستند که از طریق این گذرگاه به این کشور پناهنده شدهاند. براساس این اطلاعات، بیش از نیمی از پناهجویانی که با قایق از گذرگاه دریایی خطرناک میان فرانسه و انگلیس عبور کردهاند، فقط از پنج کشور افغانستان، ایران، اریتره، سوریه و سودان بودهاند. کانال دریایی «مانش» میان فرانسه و انگلیس است و پناهجویان تلاش میکنند با عبور از این منطقه دریایی، خود را از فرانسه به انگلیس برسانند." حنظل البته خواص دارویی هم دارد ولی خبری که خواندیم هیچ دردی را درمان نمیکند بلکه بیان دردی است بیدرمان. برخی ها البته چون منبع خبر انگلیس است به دیده تردید نگاه می کنند اما آمار زبان خود را دارد. من هم دعا می کنم دروغ باشد اما اگر تا حدودی هم درست باشد فاجعه است. نام کشورهایی که در کنارِ نامِ ایرانِ بزرگ قرار گرفتهاند را دوباره بخوانیم؛ افغانستان، اریتره، سوریه و سودان. کشورهایی که در کنار انواع فقرها به فقر امنیت و ساختار ملی هم گرفتارند. میان ایران عزیز با این امنیت و اقتدار، چه وجه مشترکی میتواند با این قبیل کشورها باشد که نام مردم ما در ردیف دوم جدول پناهندگی باشد؟ واقعا چه خبر است و پاسخ را از که باید گرفت؟ می دانیم که معمولا پناهندگی، زاییده جنگ و ناامنی و ناامیدی از روزهای بهتر است اماایران نه جنگی داردو نه با ناامنی مواجه است. پس چه شده است که نگاهها چنین به سوی دیار بیگانه میرود؟ چه شده است که علاوه بر کوچندگان فیزیکی و جسمی با خیلی از مردمی مواجهیم که اگر خودشان را توان رفتن نیست، دل شان را فرستاده اند. یک نوع کوچ عاطفی را شاهدیم از جنس طلاق عاطفی. در این گونه طلاق، زن و شوهر در یک خانه هم زندگی می کنند، سر یک سفره هم می نشینند اما خانواده نیستند. اینجا هم افراد در این خاک زندگی و کسب و کار می کنند اما نمی توان انان را شهروند این کشور به حساب آورد. دچار یک نوع بحران هویت هستند. واقعا باید دنبال این باشیم که چه کسانی بذر ناامیدی کاشتند و چه گروهی به بذرهای کاشته شده آب میدهند و بعداز کاشت به داشت میپردازند تا به برداشتی چنین هولناک برسند؟ به گمان من ضدانقلاب های واقعی این ها هستند. کسانی که امید مردم را نابود می کنند. ضدانقلاب خارج نشین با همه عده و عُده اش، با همه پشتیبانان و رسانه هایش، یک خشت هم نمی تواند در ایران جا به جا کند. اینان هستند که بنای رفیع تعلق ملی و شوق انقلابی را مثل پلاسکو فرومی ریزند. تا نتوانیم این را چاره کنیم. کانال مانش نباشد، هزار کانال دیگر پیدا می شود برای فرار. راه امیدستیزان را ببندیم صدهزار دروازه باز هم کسی را به تکاپوی رفتن نخاهد انداخت. ب / شماره 5140 / دوشنبه 17 مهر 1402 / صفحه 3
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مهم نیست، به اقدام فلسطینی ها چه عنوانی می دهد دنیا. مهم نیست رسانه هایی که آبشخورشان صهیونیزم فرهنگی و رسانه ای است با چه تیتر هایی خبر مخابره می کنند از فلسطین. حتی مهم نیست که فردا چه اتفاق خواهد افتاد در آن دیار مظلوم که زیتون هایش هم بوی خون می دهد. مهم این است که طوفان الاقصی، وزیدن گرفته است. مهم این است که به اعتراف صهیونیست ها، فلسطینی های به غیرت برخاسته از زمین و زیر زمین و دریا و هوا، به دشمن هجوم برده اند. هرچه می خواهند صهیونیست ها و حامیان شان بر این موج به آسمان برخاسته، نام بگذارند برای مظلومان این یک طوفان مقدس است. تجلی خشم مقدسی که چون خون در رگ فلسطینی ها می خوشد. این خروش، یک جهاد مقدس است. آنان که پیش از این ها می زدند، سر جنازه می ایستادند و عربده می کشیدند و هماورد می طلبیدند و بعد مغرورانه می رفتند الان در ازدحام ترس و لرز، چون موش به سوراخ می خزند. این حقی است که دارد در آن سرزمین احقاق می شود بعد احیای غیرت مسلمانی. این حق مردم سرزمین اشغال شده است که از اشغالگران متنفر باشند. حق دارند به تقاص هزاران روز سرخی که از سر گزرانده اند، سر دشمن را در جوی خون برند. حق دارند، در دفاع از سرزمین و هویت خود، زمین را مثل فرشی لغزنده از زیر پای دشمن بکشند. حالا کسانی به اسم شهروند هم با سر به زمین خوردند نه تنها عیب ندارد که باید هم چنین شود. آنان نه شهروند، که اشغالگران شهر دیگران اند. این را تجربه تاریخی انسان ضرب المثل سازی کرده است که؛ "آنان که در سرزمین دیگران خانه بنا می کنند، آجر و سیمان خود را هم خواهند باخت". امروز آغازی است بر تحقق این ضرب المثل در سرزمین فلسطین. به غارت آمدگان، داشته های خود را خواهند گذاشت، با جیب پاره و تن زخمی پا به جاده فرار خواهند گذاشت. امروز نشد فردا چنین خواهند کرد. این تکلیف محتوم متجاوزان است.باید بروند همه کسانی که به هزار حیله و نیرنگ آمدند و از دهان تفنگ سخن گفتند. باید بروند. تابناک رضوی / کد خبر:۱۱۳۰۴۴۳ / شنبه 15 مهر 1402 / ساعت: 17:54 http://tabnakrazavi.ir/fa/news/1130443 ب / شماره 5139 / یکشنبه 16 مهر 1402 / صفحه 3
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حنظل را به عنوان نماد تلخی معرفی میکنند، همان محصولی که اسم دیگرش "هندوانه ابوجهل" است. میگویند تلخ است اما برای من، این خبر از آن هم تلختر است؛ "دادههای وزارت کشور انگلیس از تعداد پناهجویان عبوری از کانال «مانش» در سال جاری میلادی نشان میدهد افغانستانیها و ایرانیها در صدر فهرست شهروندانی هستند که از طریق این گذرگاه به این کشور پناهنده شدهاند. براساس این اطلاعات، بیش از نیمی از پناهجویانی که با قایق از گذرگاه دریایی خطرناک میان فرانسه و انگلیس عبور کردهاند، فقط از پنج کشور افغانستان، ایران، اریتره، سوریه و سودان بودهاند. کانال دریایی «مانش» میان فرانسه و انگلیس است و پناهجویان تلاش میکنند با عبور از این منطقه دریایی، خود را از فرانسه به انگلیس برسانند." حنظل البته خواص دارویی هم دارد و برای دردهایی دواست. از جمله ضد بیماری بلغم، درمانکننده کبد، آنتیبیوتیک قوی، ضد نقرس، درمانکننده صدای گوش، ضد سردرد و درد شقیقه، درمان کننده سیاتیک، درمان بیماری صرع، بیماری قند، خارش پوست، و... با آن سامان مییابند اما خبری که خواندیم هیچ دردی را درمان نمیکند بلکه بیان دردی است بیدرمان. نام کشورهایی که در کنارِ نامِ ایرانِ بزرگ قرار گرفتهاند را دوباره بخوانیم؛ افغانستان، اریتره، سوریه و سودان. کشورهایی که در کنار انواع فقرها به فقر امنیت و ساختار ملی هم گرفتارند. میان ایران عزیز با این امنیت و اقتدار، چه وجه مشترکی میتواند با این قبیل کشورها باشد که نام مردم ما در ردیف دوم جدول پناهندگی باشد؟ واقعا چه خبر است و پاسخ را از که باید گرفت؟ تازه پناه چویانِ اریتره و سوریه و سودان "کمتر" از ایرانیها هستند لذا در ردیفهای بعد از ما اسمشان آمده است. معمولا پناهندگی، زاییده جنگ و ناامنی و ناامیدی از روزهای بهتر است اماایران نه جنگی داردو نه با ناامنی مواجه است. پس چه شده است که نگاهها چنین به سوی دیار بیگانه میرود؟ چه کسانی بذر ناامیدی کاشتند و چه گروهی به بذرهای کاشته شده آب میدهند و بعداز کاشت به داشت میپردازند تا به برداشتی چنین هولناک برسند؟ من با مهاجرت حتی از نوع نخبگانیش مشکل چندانی ندارم. مهاجرت با شناخت و مطالعه و با هدف مشخص انجام میشود اما ما بیشتر در میان جوانان مان شاهد یک نوع فرار هستیم. من این فرار از خانه را نمیفهمم. فراری که یا بیسرانجام است یا سرانجامی تلخ دارد. وضعیت پناهندگی که از فرار هم بدتر است. راستی به کجا داریم میرویم؟ آیا مسئولان محترم به مصائبی از این دست فکر میکنند؟ برای تکریم مردم و جلوگیری از ماجراهایی چنین تدبیر کردهاند آیا؟ کاش این قبیل خبرهای تلختر از حنظل، نتایجی چون هندوانه ابوجهل میداشت اما فقط تلخیاش برای ماست و نوعی "لجبازی" در میان است که ما را با جهالت هویتی مواجه میکند. دوباره اسم کشورها را مرور کنیم. ایران شبیه هیچکدام نیستند. ما هم نباید مثل مردم به ستم گرفتار شده آنان پا به فرار داشته باشیم. ما مردم ایرانیم، ایران بزرگ. ماجراهایی از این دست کوچکمان میکند. همین! جمهوری اسلامی / شماره 12644 / شنبه 15 مهر 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=315026 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/07/15/3.pdf
عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/910312/ جماران / https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1610195 زیرنویس / https://www.zirnevisnews.ir/22736/ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1821698 شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-899641 روزنو / https://roozno.com/fa/news/587535/ گیل خبر / https://gilkhabar.ir/news/i/490450 آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/864842/ بیتوته / https://www.beytoote.com/news/social/mbnews968.html سرپوش سیاسی / https://www.sarpoosh.com/society/social-damages/social-damages1402071095.html بیان فردا / https://www.bayanfarda.ir/fa/tiny/news-9677 خرداد / https://www.khordad.news/fa/news/393680/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/62765812/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-165971 تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/363093/ اقتصاد24 / https://eghtesaad24.ir/fa/news/212053 الفبا / https://www.alefbakhabar.com/fa/news/135378 دیباچه / https://dibaache.com/post/20796498 شهرخبر / https://www.shahrekhabar.com/news/169665756070632
مستقل آنلاین / قطره / خبرفارسی / خبربان / خبرپو / برترین ها / خبرروز / ویستا / خبرفوری / سلام / و....
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ادب، پیشنیاز زندگی خوب است. تا آن را "پاس" نکند نمی تواند آدمی به کلاس بالاتر برود. مثل درس های پیشنیاز دانشگاه که تا با موفقیت پاس نشود، اجازه نشستن سر کلاس بعدی را نمی دهند. حتی اگر در انتخاب واحد هم درس دیگر را انتخاب کرده باشی، باز حذف خواهد شد. اول پیشنیاز و بعد درس بالاتر. حکایت ادب از این جنس است. حتی اگر بتوانی درس های بالاتر را هم پاس کنی باز بدون ادب، مثل ساختن بنا بر زمین سست و پی ریزی نشده و بدون فندانسیون خواهد بود که نه به زلزله که به تند بادی هم فرو خواهد ریخت. اما ادب مثل ریشه در عنق زمین است. درخت اگر در طوفان حوادث شاخه هایش بشکند، چون ریشه دارد باز جوانه خواهد زد. حتی اگر تنه اش هم در سرمای کشنده از نفس بیفتد باز بهار که برسد شاهد "پاجوش" هایی خواهیم بود که بر پایه آن ریشه دوباره سر از زمین در می آورند. ما این را در ماجرای درخت انجیر مان مشاهده کردیم. دوبار از تنه خشکید اما پاجوش ها سه باره درخت شدند. این یعنی ریشه تا هست رویش هم هست. تا ادب هست پیشرفت هم خواهد بود اما کسی که از این مهم بی بهره باشد از مواهب آن هم بی بهره خواهد ماند. بدانیم که ادب به جاذبه های دنیایی نیست که هرکه داشت برتر باشد نه، ادب ماشین خوب داشتن نیست، به خوب استفاده کردن از ماشین است. به این که بداند از آن به گونه ای بهره برد که اگر به دیگران خدمت نکند باعث آزارشان هم نباشد. اما قدم بالتر ادب این است که دیگران را هم از داشته هایش بهره ای باشد. ثروت و مدرک نیز ادب نمی آورد، ای بسا که اتش در خرمن آن هم بیندازد. ادب در ذات آدم هاست که با تربیت و آموزش صحیح به بار می نشیند. من این تعریف را پسندیدم که بنده خدایی نوشته بود" ادب یعنی به همسرت امنیت، به فرزندت محبت به پدر و مادرت خدمت و به دوستانت شادی را هدیه کنی. ادب یعنی با هر مدرک و مقامی که باشی معنای آدمیت را درک کنی. ادب،با نیک کرداری، نام نیک از خود به جا گذاشتن است." نام نیک هم نامیرایی انسان را امضا می گذارد. به واقع می توان گفت انسان با ادب به جاودانگی می رسد. ب / شماره 5138 / شنبه 15 مهر 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020715.pdf
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هیچ عاقلی، دیوار خانه اش را نمی تراشد آن هم وقتی احتمال زلزله می دهد. خردمندان در قوی سازی دیوار می کوشند تا آثار این احتمال ناخوشایند را کمتر کنند. حکایت ما و امنیت بانان، ماجرای خانه و دیوار است. دیوار پایدار است که طبقات چندگانه را بر دوش تاب می آورد. پایداری سازه است که حوادث را از سر می گذراند و اهل خویش را به سلامت از مرز حادثه عبور می دهد. با پلیس است که می شود از زلزله متجاسران و سیلاب اشرار ایمن بود. تقویت پلیس هم معنایی جز تقویت جامعه و خانه ندارد. حمایت همه جانبه از پلیس، نه هزینه که سرمایه گذاری برای امنیت امروز و شکوفایی فرداست. حتی اگر نگاه هزینه هم داشته باسند برخی ها آن را باید با فواید پیامد بسنجند که در معاله هزینه- فایده نیز فواید حمایت از پلیس بارها بیش از هزینه است برای آن. دنیای محاسبه گر و اقتصاد محور که حساب سنت به سنت یک دلار را دارد، بی حساب کار نمی کند اگر برای تجهیز پلیس با سخاوت و دست گشاده هزینه می کند، برای این است که فایدهای پیامد را تجربه کرده است. می داند که یک دلار در این راه مثل بذری است که چون در زمین کاشته شود صد چندان جواب می دهد. ما هم در این نگاه، باید از روی دست دنیا بنویسیم و فراتر از این در نظام تربیتی و تاسیسی اسلام هم امنیت بانان را جایگاه صدر و شان شان قدردانی است. به ویژه آنان که به جان برای مرز ها دیوار می سازند تا نگاه چپ هم نتواند از آن عبور کند. دعای مرزداران امام سجاد، مانیفست نگاه اهلی اهل عصمت به حوزه امنیت است. دعایی که هر فرازش، فرازمندی پلیس و لشکریان را تبیین می کند و از خدا می خواهد. از این جمله است این فراز که؛" خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و تعدادشان را بیافزا و سلاحشان را تیز و برّا کن و اطراف و جوانبشان را محکم و نفوذناپذیر ساز و جمعشان را به هم پیوند ده و کارشان را رو به راه کن و آذوقه آنان را پیدرپی برسان و سختیهایشان را به تنهایی کارساز باش و به یاری خود نیرومندشان ساز و به شکیبایی مددشان ده و آنان را در چارهجویی، دقّت نظر عنایت کن." امام، فراوانی و توسعه اقتدار مرزبانان را به عنوان یک ضرورت مطرح می کند و در فراز بعد، توسعه و ارتقای نگاه و توان آنان را مطرح می کند:" خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و آنچه را به آن، جاهلاند به آنان بشناسان؛ و آنچه را نمیدانند، به آنان بیاموز؛ و آنچه را بینش ندارند، نسبت به آن بینا و آگاهشان کن." ما نیز در دایره مهندسی شده توسط امامت، به امنیت بانان نگاهی چنین داریم و از خدا توفیق شان را مسئلت می کنیم. معتقدیم دولت باید در این حوزه نگاه ویژه داشته باشد. با تجهیز و تقویت پلیس امنیت را از مرز تا مرکز حداکثری کند. به گونه ای که هیچ بدپنداری نتواند پنداشته خود را در کوچه و خیابان عملی و امنیت جامعه اسلامی را آسیب رساند. ما پلیس مان را مقتدر و اقتدارش را در میدان عمل شکوفا می خواهیم. این حق ماست..... ب / شماره 5138 / شنبه 15 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020715.pdf
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زبان سخن با مردم، زبان تکریم است. نمیشود و نباید کسی این تصور را به ذهن راه دهد که میتوان با مردم از بالا به پایین نگاه کرد. باید به تعظیم در برابر مردم که صاحب حق هستند ایستاد. علامه شهید مطهری(ره) با این کلامِ روشن و صریح که” حتی پیامبر حق تحکّم ندارد” راه را بر نگاه و کلام از بالا به پایین میبندد. استاد در صفحه33 “نظام خانوادگی اسلام” به این موضوع میپردازد و مینویسد:”اصلا حق تحکم را به احدى نمىتوان داد حتى به معصوم، چون خود این اصلا زشت و قبیح است که حق تحکم کردن بدهند. پیغمبر(ص) که «النَّبِىُّ أوْلى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أنفُسِهِمْ» است، همان حق اولویتى که دارد، باز معنایش «حق حکومت بر طبق مصالح» است نه «حق تحکم» که چون پیغمبر است پس حق تحکم و زورگویى به او دادهشده منتها او نمىکند، بلکه اصلا این حق داده نمیشود. حق تحکم اصلا قابلاعطا نیست ولو اینکه آن فرد معصوم باشد.” باید به احترام سخن گفت. معلم اینگونه سخن گفتن نیز پیامبر اعظم(ص) و حضرات ائمه هدی(ع) هستند. کلام نبوی دراینباره تا همیشه راهنما و راهگشاست که، ” أَمَرَنى رَبّى بِمُداراهِ النّاسِ کَما أَمَرَنى بِأَداءِ الْفَرائِضِ؛ پروردگارم، همانگونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است. مدارا هم در بردارندِ احترام و خالی از تحکم است. رفتار با خلق خدا باید در مسیر رضایت خدا باشد تا تعالی دهنده باشد. این سخن حقیقت نشان پیامبر(ص) است که، ” بلندمرتبهترین مردم نزد خداوند در روز قیامت کسى است که در روى زمین بیشتر در خیرخواهى و ارشاد مردم قدم بردارد. اگر میخواهیم در فهرست این نامهای روشن، نام ما هم صاحب جایگاه باشد باید تکریم خلقالله را در دستور کار همیشه خود داشته باشیم. همگان را حرمت نهیم. نهفقط در سلام که در انجام اموری که ارتقای سلامت و سعادت مردم در آن است پیشقدم باشیم. امروز جامعه به این نگاه و مردمانی که دیده به این نگاه باز میکنند نیاز دارد..... نخست نیوز / کد مطلب 80539 / پنجشنبه 13 مهر 1402 https://nakhostnews.com/?p=80539 نخست / شماره 982 / پنجشنبه 13 مهر 1402 / صفحه 3 / جام https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/10/sait-N-1.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ادب مدرک نیست. درکی است که به رفتار در می آید. ای بسا صاحب مردکانی که در غرور سیاهی صفحاتی که خوانده اند از وادی ادب به بیابان غرور اسباب کشی می کنند. ادب لباس گران پوشیدن نیست، که این لباس هم مثل مدرک گاه اسباب تفاخر می شود. لباس مارک دار می پوشند تا برند پوش دیده شوند اما آنچه می بینیم چند کیلو غرور و جهل و تفرعن است که در پارچه های گران قیمت پیچیده شده است. به واقع می شود همان ماجرای بهلول در حمام. می گویند مردی مغرور، با لنگی های قیمتی، که به خود پیچیده بود، با تفرعن تمام بهلول را به حضور طلبید و عاقل اندر سفیه نگاهی کرد و پرسید قیمت من چند است؟ بهلول هم رندانه جواب داد مثلا 100 هزار تومان. مرد مغرور خروشید که مردک! همین لنگ هایی که به تن و پا بسته ام می شود 200 هزار تومان پس چطور تو می گویی 100 هزار تومان. بهلول هم گفت همان لنگ ها را گفتم! یعنی تو که ارزشی نداری تازه لنگ ها هم چون به تن تو بسته شده است نصف بهای خود را از دست داده است. واقعیت هم همین است. کوزه طلا که در خویش زهر داشته باشد جز فروکاستن از قیمت کوزه نتیجه ای نخواهد داشت. کوزه گلی اما چون در خویش شهد عسل یا آب گوارا داشته باشد جان ها را نجات خواهد داد. مواظب باشیم کوزه جان ما از چه پر می شود. بدانیم که ادب بالای شهر زندگی کردن نیست. به واقع منطقه زندگی نیست که به افراد و زندگی شان اعتبار می بخشد بلکه منطقِ زندگی است که انسان را به حیات طیبه می رساند یا دوران عمرش را به مزرعه ای برای کشت و کار و برداشت شیطان تبدیل می کند. بزگان تاریخ را اگر سطر به سطر کتاب زندگی شان را بخوانیم خواهیم دید که نه در بالای شهر که در میان توده ها زیست کرده اند و اقدامات بزرگ را رقم زده اند. آنان به منطقِ بالا دست یافته اند لذا توانسته اند منطقه فکری دیگران را هم تحت تاثیر بکیرند و آنان را به بالاترین حد انسانیت برسانند. ب / شماره 5137 / پنجشنبه 13 مهر 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020713.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نظریه پرداز بزرگ انقلاب اسلامی، علامه شهید مطهری بود. فرهیخته ای که حضرت امام خمینی در باره او چنین شهادت می دهد: " آثاری که از او هست بی استثنا همه آثارش خوب است و من کسی دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بی استثنا آثارش خوب است، ایشان بی استثنا آثارش خوب است، انسان ساز است، برای کشور خدمت کرده، در آن حال خفقان، خدمتهای بزرگ کرده است." فکر می کنم در حوزه های فکری از جمله بهترین مرجعیت را می شود در آثار او یافت لذا شایسته است که در مباحثی چون مباهته و آثار مترتب بر آن هم باید در اندیشه مطهری، راه را پیدا کرد. او در کتاب آشنایی با قرآن میگوید:" بعضی آدمهای کم سواد این «باهِتوهُمْ» را این طور معنی کردند: به آنها تهمت بزنید و دروغ ببندید. بعد میگویند: اهل بدعت دشمن خدا هستند و من دروغ علیه او جعل میکنم. با هر کسی هم که دشمنی شخصی داشته باشد میگوید: این ملعون اهل بدعت است. صغری و کبری تشکیل میدهد، بعد هم شروع میکند به دروغ جعل کردن علیه او. شما ببینید اگر جامعهای به این بیماری مبتلا باشد که دشمنهای شخصی خودش را اهل بدعت بداند و حدیث «باهِتوهُمْ» را هم چنین معنی کند که دروغ جعل کن، با دشمنهای خودش چه میکند! آن وقت است که شما میبینید دروغ اندر دروغ جعل میشود." استاد در در کتاب سیری در سیره نبوی ، نیز به این موضوع با استناد به بیان شیخ اعظم می گوید:" شیخ انصاری تصریح میکند که معنای اینکه اگر با اهل بدعت روبرو شدید باهتوهم یعنی با منطقی قوی با آنها روبرو بشوید، مبهوتشان بکنید آنچنانکه ابراهیم با جبار زمان خودش نمرود مباحثه کرد و مبهوتش نمود «فبهت الذی کفر» ... عدهای آمدهاند از این حدیث اینجور استفاده کردهاند که اگر اهل بدعت را دیدید، دیگر دروغ گفتن جایز است، هر نسبتی میخواهید به اینها بدهید، هر دروغی میخواهید ببندید، یعنی برای کوباندن اهل بدعت که یک هدف مقدس است از این وسیله نامقدس یعنی دروغ بستن استفاده بکنید، که این امر دایرهاش وسیعتر هم میشود. آدمهای حسابی هرگز چنین حرفی را نمیزنند. آدمهای ناحسابی گاهی دنبال بهانهاند. " شهید مطهری، "ناحسابی" می خواند کسانی را که با فهم غلط جامعه را هم دچار غلط اندیشی و بالتبع غلط رفتاری می کنند. استاد در جای دیگر این بیماری فکری را در دو نوع فرنگی ماب و مقدس ماب سراغ می گیرد و برای مان چنین بیان می کند که:" فرنگیمآب ما میگوید: «الْغایاتُ تُبَرِّرُ الْمَبادی»، هدف باید خوب باشد، هدف که خوب بود وسیله هرچه شد شد. مقدسمآب ما هم میگوید به ما گفتهاند «باهِتوهُمْ»، حق داریم هرچه دلمان بخواهد بگوییم، و میگوییم هرچه دل خودمان بخواهد. آن وقت ببینید به سر دین چه میآید؟! " فکر می کنم اگر به این پرسش شهید مطهری فکر شود کسی سراغ مباهته به این فهم مورد نقد نخواهد رفت. جامعه هم از غبار همواره بر افروخته دروغ در انواع آن نجات خواهد یافت. ان شاالله. ب / شماره 5137 / پنجشنبه 13 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020713.pdf بیرجند امروز / شماره 222 / پنجشنبه 13 مهر 1402 / صفحه 3
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من خیلی خوشحال میشوم خبرهای موفقیت را میشنوم. به قول آن مجری معروف که تلاش میشود دیگر معروف نباشد، "چقدر خوبیم ما!" بزرگواران میفرمایند، نفت میفروشیم، پولش را هم میگیریم. بدون برجام و افایتیاف. چند برابر سابق هم میفروشیم. تازه درسِ دیپلماسی هم میدهیم با برقراری روابط با فلان و بهمان. این، خیلی خوب است. هم این که بدون برجامِ فلان فلان شده و افای تی افِ بهمان شده، به فراوانی نفت میفروشیم و به کوری چشم غربیها، هم این که راحت، پولش را هم میگیریم. هم این که با روابطمان آمریکای جهانخوار را به گوشه انزوا فرستادهایم. فقط یک سوال کوچک پیش میآید از این بزرگان که این دستاوردها را کی باید ببینیم؟ به قول معروف، "پس کو؟" میگویند، چالههای ازقبل مانده را پُر کردهایم و بدهیهای دولت قبل را دادهایم! میگوئیم سلمنا. خدا خیرتان دهد و توان تان را مضاعف فرماید فقط به این نکته کوچک هم بزرگوارانه توجه فرمائید که آیا بدهی دولت سابق، خارجی و دلاری بوده است که از همان قطر برای طلبکاران حواله شده است یا ریالی؟ اگر ریال است که باید در همین کشور خرج شود. در حقیقت از این جیب به آن جیب است و نتایجش باید در بازار خودمان نمود ملموس داشته باشد. به هر حال فرق نمیکند الف پول به بازار بیاورد یا ب. آنچه بازار را تکان میدهد پول است نه آورنده پول اما... اما آنچه ملموس است نه رونق، گرانی و تورم است که حال مردم را ناخوش میکند. برخیها البته این را نتیجه شکسته شدن رکورد چاپ پول میدانند. من چیزی از این مباحث تخصصی نمیدانم فقط همین که میروم از بازار چیزی بگیرم و هر روز قیمتها بالاتر میروند، میفهمم شرایط چنان که دوستان میفرمایند نیست. نمودارهای رسانهای حضرات با واقعیتهای کف بازار یک جوری ناهمخوانی دارد. من هم خیلی دوست دارم که آنچه مسئولان محترم در رسانهها میگویند و آمار هاشان را در رنگین شدن سفره مردم ببینم اما نمیبینم. خدا کند مشکل از بینایی من باشد نه از سفره مردم. خیلی دوست دارم مردم حالشان آنقدر خوب باشد که متولیان امر میگویند. آن وقت امور چنان به سامان خواهد شد که آرزوی همه ماست. امیدوارم آن روز دور و دیر نباشد بلکه نزدیکِ نزدیک باشد. از گلابیهای برجام که گذشت انشاءالله سیبِ شانگهای و پرتقالِ بریکس کام مردم را شیرین کند. جمهوری اسلامی / شماره 12642 / چهارشنبه 12 مهر 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=314856 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/07/12/3.pdf
شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1661717 صاحب خبر/ https://sahebkhabar.ir/news/62719823 همسونیوز / https://hamsonews.com/fa/?p=24951 نواندیش / https://noandish.com/fa/news/168072/ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1820630/ سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/government-news/government-news1402070858.html بیان فردا / https://www.bayanfarda.ir/fa/tiny/news-9616 عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/909906/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-165726 فرارو / https://fararu.com/fa/news/670284/ پرسون / https://purson.ir/fa/content/522280 صدای میانه / https://vom.ir/sarasari/posts/132932 خبرگشت / http://www.khabargasht.com/22227004/ اطلاعات / https://ettelaat.com/fa/news/17433 اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-602002 منیبان / https://www.moniban.news/fa/tiny/news-179467 عصرتبریز / https://asrtabriz.ir/news/156854 بیتوته / https://www.beytoote.com/news/politics-social/mbnews742.html قطره / خبرفارسی / مستقل آنلاین / برترین ها / ویستا / خبرپو / خبرروز / خبرفوری / جماران / اصلاحات نیوز / صفحه اقتصاد /
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 13:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما را یاد، شما را فراموش. جناق نشکسته ایم. بازی سنجش حواس هم نیست. تورق تقویم است و بازخوانی فرمایش دوتن از بزرگان البته قبل از مسند نشینی در جایگاه رئیس قوه؛ "بازنشستگان عزیز لشکری و کشوری که در کشور هستند. اینها، بعضی هافکر می کنند خرج شان کم شده، بابا نوه آمده، نتیجه آمده،باید برود هدیه بخرد برای بچه ها... این ها خرج شان چند برابر شده است. ما اطراف خودمان داریم. می گویند مشکلات ما بیشتر شده است از زمانی که کارمی کردیم، کاسب بودیم... دولت اعلام بکند چرا دستش را می کند تو صندوق بازنشستگی یعنی تو جیب بازنشسته ها." این فرمایشات مضبوط یک بزرگواری است که در سال 1396 می خواست "دولت کار و کرامت" را تشکیل دهد. "...نوه ها می آیند واقعا وقتی می خواهیم در یخچال مان را باز کنیم نگرانیم که یخچال مان چیزی دارد یا ندارد که بگذاریم جلوی نوه مان. واقعا این مایه شرمندگی است. همیشه می گویند قرار است حقوق ها را یکسان سازی کنند. تازه اگر مصوبه ای باشد تا بخشنامه اش تهیه شود سه، چهار ماه می گذرد تا می خواهند واریزی را شروع کنند می روند به ششماه دوم و باز معوقات... یعنی همیشه این استرس هست. ما مصممیم در دولت مردم این اطمینان را به آنان بدهیم که هیچ وقت نگران یخچال هاشان نباشند یعنی هر موقع یخچال شان را باز کردند مطمئن باشند یخچال شان پر است. یکسان سازی را ان شاالله انجام بدهیم...." این هم بیانات بزرگواری است که آهنگ تشکیلِ" دولت مردم" را داشت. آن سال اما هر دو ناکام ماندند و ما دلخور که چرا بلند نظرانی چنین، دست شان از کرسی ریاست جمهوری کوتاه ماند تا سفره ما کوچکتر شود. اما دلخوری ما چندان دوام نیاورد چون دومی به ریاست مجلس رسید و اولی هم در دور بعد رئیس جمهور شد. برنامه توسعه هفتم را هم به قلم تدبیر خویش نوشتند اما چنان که محمدرضا صباغیان، نماینده مهریز در مجلس اعلام کرده است " همسانسازی حقوق بازنشستگان که در برنامه ششم وجود داشت در برنامه هفتم حذف شد. بله، هر دو بزرگوار مدعی حقوق بازنشستگان بودند اما خود که در مصدر قرار گرفتند از صدر تا ذیل، یادشان رفت احوال بازنشستگان و یخچال هایی که خالی ترشده است. نمی دانم چه باید گفت. چرا مسئولان محترم تا به کرسی نرسیده اند حرف هایی می زنند و چون به قدرت می رسند آن کار دیگر می کنند؟ مگر آن حرف ها را صادقانه نمی گفتند؟ پس چرا حالا یادشان رفته است؟ امید واریم مجلس محترم به یاد دولت گرانقدر بیاورد موضووع ضرورت همسان سازی را. بازنشستگان می پرسند، آیا حضراتی که پیشتر نگران وضع بازنشستگان بودند برای آسودگی خیالشان کاری خواهند کرد؟! می مانیم و امسال هم می بینیم.... ب / شماره 5136 / چهارشنبه 12 مهر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020712.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 13:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جهان اسلام به شیوه حکمرانی پیامبر اسلام نیاز دارد. گونه ای از حکوکت که مردم در آن صاحب حق و محترم هستند. مدلی که انسان به ارزش انسانی خود ممتاز می شود نه بستگی به قوم و قبیله و اصحاب قدرت. در این الگو، شرق و غرب و شمال و جنوب یک جایگاه دارند. باهم اند و این باهم باشی است که قدرتی بزرگ را تولید می کند. واعتصموا بحبل الله ولاتفرقوا، دکترین حکومتی پیامبر است برای همه اقوام و نژاد ها. همین دکترین است که دست قدرت الهی را با خویش همراه می بیند که "یدالله مع الجماعه" را امام علی(ع) فرموده است تا همراهی مومنانه را تاکیدی وثیق باشد. جهان اسلام به این یکپارچگی می تواند قواره استعمار ساخته را کنار بگذارد و در هیئت توحیدی خود پرچم افراز سعادت بشر باشد. ما هم به عنوان آحاد این جامعه، ضمن ایفای نقش اجتماعی در این الگوواره، باید خویش را به اخلاق نبوی نیز غنی سازی کنیم. بدانیم آنچه ما را خاکسترنشین فقر می کند، فقر معرفتی است. طرفه نکته ای که اگر بتوانیم بر آن فایق آئیم، افق های باز را پیش رو خواهیم دید. "بیهودگی" جای خود را به "هوده" ای مکرم خواهد داد. همین مسیر هم ما را به سر راهی خواهد رساند که پیامبر اعظم الهی (ص) بر اساس فلسفه بعثت خویش، آن را برای توسعه اخلاق و فضایل انسانی هموار می کند. در این ساحت همه صاحب کرامت اند لذا در کلام حضرت رسول(ص) می خوانیم:" هرگز هیچ یک از مسلمانان را کوچک مشمار؛ زیرا کوچک آنان نیز، در نزد خداوند، بزرگ است." و خدای بزرگ نیز بر حفظ حرمت شان غیرت می ورزد. همین راهی که پیامبر هموار می کند مسیر برگشت انسان به بهشت است. آن نیز از دل جامعه و از جاده خیرکرداری به شادمانی ابدی پیوند می خورد چه، "بر در دوم بهشت نوشته شده ؛ هر چیز راهی دارد و راه رسیدن به شادمانی در آخرت ؛ چهار چیز است : دست محبت بر سر یتیمان کشیدن ؛ و بر بیوگان مهربانی کردن ؛ و در رفع نیازهای مسلمانان کوشیدن و دل جویی از تهیدستان و مساکین." چهارگانه ای که چون به رفتار درآید به توسعه شادمانی اجتماعی و رستگاری انسانی می رسد. دست های پر محبت فقط موی یتیمان را نوازش نمی کنند بلکه ناز او را چنان می خرند که از توجه دیگران بی نیاز شود. بر بانوان بی سرپرست با حفظ شان و شوکت مومنانه شان، حق برادری را تمام می کنند و در گره گشایی از زندگی مسلمانان، از روی نسخه رفتاری "طبیب دوار بطبه" می نویسند. نمی مانند تا مسلمانی برای رفع حاجت به آنان مراجعه کند که خود با همت بلند به دنبال گرفتاران می روند تا تکلیف انسانی خود را انجام دهند. رفتار خود را با تهیدستان و مساکین در قاعده مواسات تعریف می کنند. با احترام یاری و با محبت غمخوارگی می کنند. اهل معرفت از حدیثِ امام جعفر صادق (ع) چنین به یاد دارندکه: " از دو مسلمان كه به هم برخورد مي كند آن كه ديگري را بيشتر دوست دارد بهتر است ." پس در محبت به هم در تراز "فاستبقو الخیرات" رفتار می کنند و از هم پیشی می گیرند. این سنت نبوی و جعفری است که اگر بدان التزام رفتاری داشته باشیم، نه فقط زندگی فردی ما که جامعه و جهان ما هم محمدی و صادقی می شود. با نگاه به این فرازهاست که می گوئیم جهان اسلام برای سرفرازی و آحاد جامعه انسانی برای رستگاری باید مشق از سرمشقی بنویسد که خداوند با "ولکم فی رسول الله اسوه حسنه" پیشانی نوشت هر روزمان قرار داده است. اسوه ای بزرگ به نام محمد(ص)..... شهرآرانیوز / کد خبر: ۱۸۶۸۹۹ / دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۸:۳۵ https://shrr.ir/000mcV https://shahraranews.ir/fa/news/186899/
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلمات را معانی گونهگون است که برای فهم دقیقِ آن باید به شان نزول و جایگاه طرح و هندسه و سیاق گفتاری و رفتاری گوینده آن توجه کرد. “اختلاف امتی رحمه” که به رسول اعظم الهی منتسب می شود، از این جمله است. هرگز به معنای پاره، پاره شدن نیست تا آن را در برابر “وحدت” و یکپارچگی قرار دهند و کبریت آتش گمراهی را بکشند. این “اختلاف” یا به معنای گونهگونگی نظرات است که هر کدام از زاویهای نگاه میکنند و در مباحثات به طرح میپردازند که عملا به همهجانبهنگری و گستردهتر شدن دایره دید میانجامد. یا به معنای “آمد و شد” است چنان که در آیه ۱۹۰ سوره شریفه آل عمران نیز میخوانیم:” إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ؛ مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانههای روشنی برای خردمندان است.
خردمندان از این ختلاف هم رفت و آمد را میفهمند که باعث توسعه دانایی و شناخت است. شناختی که چون به معرفت رفتاری تبدیل شود، بر ارتقای روزآمد وحدت تاکید خواهد داشت. چه این خواست خداست با تضمینی چنین که در کلام رسول اعظم الهی(ص) میخوانیم: “یداللّه مع الجماعة؛ دست خدا با جماعت است” گره ها نیز به دست قدرت الهی گشوده میگردد. چنان که در دوران حیات خود بارها تجربه کردهایم که با وحدت میشود بر مشکلات فائق آمد. سنگهای ناجنبنده با اتفاق دستها و توانها، از سر راه برداشته میشوند. اتحاد تارها و پودهاست که قالی میشود. همراهی است که به نتیجه میرسد. از پیامبر وحدت(ص) همواره در یاد داشته باشیم که “من فارق الجماعة شبراً خلع اللّه ربقة الاسلام من عنقه؛ هر کس یک وجب از جماعت جدا شود خدا طوق مسلمانى را از گردنش مىبرد.” چرا که تقویت و بقاى اسلام بستگى به همگرایى و اتحاد جامعه مسلمین دارد. همان گونه که بقای وطن و تمامیت ارضی ایران عزیز هم اتحاد هر روز مستحکمشدهترِ فرزندانش را میطلبد. اتفاقا دنیای اسلام هم زمانی دعوت ما به وحدت را جدی و کاربردی میداند که اتحادمان در درون به بنیان مرصوص تبدیل شده باشد. در حقیقت دنیا رفتار و کردارمان را جدی میگیرد هزار بار بیشتر از گفتارمان. در حقیقت امضای گفتار با رفتار است. چنین که شد، دیگران هم با جدیت و احترام دعوت ما را خواهند پذیرفت. این یعنی ذات، یافته از هستیبخش شده ماست که میتواند بشود هستی بخش. چه واقعیت همان است که جامی حکیم میگوید؛ “الجماعة رحمةٌ و الفرقة عذابٌ؛ همگرایى و اتفاق رحمت الهى است و تفرقه و جدایى عذاب” و حاشا که ملت بیدار ما جز به رحمت الهی روزی خورد. ذاتِ نایافته از هستی بخش ما با اتحاد حداکثری در داخل، به دیگر ملل به عنوان پارههای پیکر امت، پیغام همراهی و وحدت میدهیم تا “امتِ واحده” تحقق یابد. این گونه است که به رحمت الهی از عذاب نجات مییابیم که پیامبر بزرگوار چنین راه را برایمان روشن فرمودهاند که دست همدیگر را بگیریم. از آحاد ملت بنیان مرصوص بسازیم برای حراست از وطن. وطنی که ما را کنار هم و توانمان را همافزا میخواهد. برای امروز و فردای خود هم به توان و ظرفیت همه فرزندان خود نیاز دارد. آن گونهگونگی نگاه را هم مثل دوربین ۳۶۰ درجه میطلبد تا از هیچ زاویهای منفذی باز نشود برای بدخواهان. برای کسانی که نان در تنور تفرقه میپزند. باری حدیث را باید با سیاق گفتاری و رفتاری گوینده، روز به روز نوخوانی کرد و بهره روز آمد گرفت. درس و نیاز امروز ما وحدت حداکثری در درون، تنشزدایی و دعوت به همگرایی در بیرون است. بدان ملتزم باشیم. انصاف نیوز / دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲ http://www.ensafnews.com/444969
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|