|
میهماننوازیمان را با بدرقهای توأم با مهر و احترام کامل کنیم. این را باید بهعنوان یک الزام اخلاقی و فرهنگی، راهبرد رفتاری خویش سازیم. اتباعی که بهدلیل ورود غیرمجاز به خانه خودشان میفرستیم، هم باید آخرین سوغاتشان از ایران، احترام و محبت باشد. این تنها دارایی ماست که هرچه ببخشیم، بیشتر میشود. هرکه هم بردارد، بدان حالواحوالی بهتر و امید و کرامتی غنیشدهتر خواهد داشت. دادوستد مهربانی، هم دلها را و هم شهرها را و هم کشورها را آباد میکند. بکوشیم همیشه زارع محبت باشیم. چنین افرادی هستند که همواره خرمنی پر از مهر و کرامت خواهند داشت؛ شایستهمیزبانانی که باوجود مشکلات و مصائب، سر سفره، جمعتر نشستند تا برای میهمانان جا باز شود. ادامه تکریم تا آخرین قدم است. قطعا میهمانان که دیدند ملت ایران از لقمههای خود زد تا آنان سیر شوند، هم در یاد خواهند داشت که ما اگر دستمان هم بسته بود، روی باز داشتیم و در را هم باز نگه داشتیم. تکمضرابهایی که برخی میزبانان به توهین و تحقیر مینوازند یا پارهسنگهایی را که گاه برخی دستهای تنها بهسوی شیشه خانه میزبان پرتاب میکنند، نباید جدی گرفت. هیچ جای جهان استثنا را قاعده نمیگیرند؛ قاعده همان است که با هم زیست کردهایم. روزها از سر گذراندهایم، حتی در سختترین شرایط با میهمانان بر مدار رحمت رفتار کردیم. حالا که به هر دلیل راه برای بازگشت اتباع باز شده است، بازهم باید با روی باز بدرقهشان کرد. التزام به فرهنگ دینی و هویت ایرانی، اقتضایی چنین دارد. دلخوری از معدود اتباعی که نمکدانها را به دندان شکستند و سنگ موساد را به شیشه خانه ما زدند، از خیل مظلومانی که آمدند، جداست. حق آنان را چنانکه سزایشان است، قانون، تعیین و ابلاغ و اجرا خواهد کرد. حرف ما درباره مردمی است که باهم در یک مسجد نماز خواندهایم؛ سر یک کار، آجر به دست هم دادهایم؛ در یک اتوبوس از مسیر کار تا خانه، سوار شدهایم. شاید به هم نان هم قرض داده باشیم و از دست هم آب سرد نوشیده باشیم، با اینان باید درخور شأن میهمان برخورد کرد. بدرقهشان به آن سوی مرز باید خاطرهساز باشد؛ جوری که بتوانند از کشور همسایه بهعنوان خانه برادر یاد کنند و برای فرزندان خود در فرداها خاطره خوش همسفرگی با ایرانیان را تعریف کنند. اگر الزامات راهبردی براساس سیاستهای کلان، بازگرداندنشان را اقتضا میکند، اخلاق هم رسم بدرقه نیکو را به یاد میآورد. ما هم به هر دو ملتزم هستیم؛ هم به بایستگی راهبردی بازگشت اتباع و هم به تمام کردن محبت در حق آنان. نگذاریم برخی افراد، ندانسته یا- خداینکرده- دانسته، شهد سالها پذیرایی ایرانی را در کامشان زهر کنند. آخرین خاطره اگر خراب شود، آبادیهای پیشین را هم از یاد خواهد برد، اما خاطره زیبا در آخر میتواند برخی دلخوریها را هم از قاب خاطرات پاک کند. مهربانیمان را تمام کنیم با بدرقهای محبتآمیز. شهرآرا / شماره 4536 / سه شنبه 31 تیر 1404 / صفحه 13 / گزارش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16446/430671 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/30/16446_152362.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حروف را دست کم نگیرید. وقتی کلمه می شوند کارهی بزرگی می کنند. بارِ یک باور را به دوش می کشند. کلمات فرهنگ سازی و فرهنگ بانی می کنند. کلمات از تاریخ و فرهنگ و هویت یک ملت و کشور حراست می کنند. کلمات کاری می کنند که طرح و نقشه بیگانه به حاشیه برود یا پیشتاخته آن را به میدان می آورند. کلمات را دستِ کم نگیرید به ویژه وقتی " نام" می شوند برای یک مکان. حتی از عنوان گرفتن در شناسنامه افراد مهمترند چون شناسنامه ها بسته و شخصی است اما تابلوها، به واقع تابلواند و در برابر چشمِ همگان. همه می بینند، می خوانند و ناخودآگاه شان از معانیی پر می شود که وقتی خودآگاه به آن فکر می کنند، حالِ دل شان دچار آشوب می شود. نام ها نشانه اند نه از نوعِ بازی نام ها و نشانه ها، بلکه از گونه نشانه ها که مسیر آدم را به سمت خواسته شده تغییر می دهند. نام ها نشانه های آشکاری هستند از رویکردِ صاحب نام ها. این است که مسئله را حساس می کند. نامِ بیگانه، به نوعی نگاه به بیگانه را هم در ذهن بذرپاشی می کند. شاید حساسیت به موضوعی چنین باعث شده که مسئولان هم دست به کار شوند و مقررات وضع کنند. شاید وضعیت مقداری بهبود یابد؛ بندِ 10 ذیل ماده اول آئین نامه نام گذاری شهرها، خیابانها، اماکن و مؤسسات عمومی تصریح می کند:" فروشگاه ها، شرکت ها و مراکز کار و پیشه باید از گذاشتن اسامی خارجی جدا خودداری کنند. نامها باید فقط به زبان فارسی باشد. مگر در مواردی کهبه تشخیص شورای فرهنگ عمومی این اسامی به منظور ایجاد پیوندهای فرهنگی، علمی و سیاسی انتخاب شده باشند. " این هم فراتر از مرزبانی زبان فارسی، حد و حدودبانی برای حفظ فرهنگ ملی است. ملتی که بخواهد کلمات بیگانه را در زبان خود بنشاند ناخواسته جا را برای فرهنگ خود تنگ خواهد کرد. پرداختن به این مسئله هم فراتر از الزام قانونی، یک کنشمندی فرهنگی را طلب می کند. یک غیرت ملی برای زبان مادری در خانه پدری. نه باید بگذاریم زبان مان را آسیب زنند و نه زمان مان را مدیریت کنند. اگر – خدای نکرده- در این موفق شوند دور نخواهد بود که در زمین مان هم پرچم بلند کنند. نباید بگذاریم. اولین قدم هم حفظ زبان و هویت ملی است..... ب / شماره 5619 / سه شنبه 31 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040431.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ فقط تفنگ بداشتن و شلیک کردن نیست حتی اگر به مغز و قلب حریف باشد. امروز فراتر از خط درگیری، نبرد واقعی در میدان ذهن و ادراک مردم شکل میگیرد. یکی از مفاهیم کلیدی این نبرد،«فلج شناختی» است؛ حالتی که در آن، ذهن افراد و جامعه به واسطه انبوه اطلاعات متناقض، اخبار نادرست و شایعات، دچار سردرگمی و ناتوانی در تصمیمگیری میشود. فلج شناختی، دشمن را قادر میسازد تا اراده جمعی را تضعیف کرده و جامعه را در مقابل تصمیمات درست اقتصادی ناتوان سازد. این ناتوانی به دیگر حوزه ها هم سرایت می کند و زمینه زمین گیرشدن را پیامد دارد. تجربه زیسته ما می گوید که جنگ شناختی اقتصادی، تلاشی هدفمند برای ایجاد همین فلجِ مهلک است؛ نبردی که از طریق تزریق ترس، شک و بیاعتمادی به نهادهای اقتصادی، ادراک عمومی را مختل میکند. در این میان، دشمن به جای حمله مستقیم به زیرساختها، با ایجاد نااطمینانی روانی و انتشار اخبار تحریفشده، رفتارهای اقتصادی مردم را به سمت هیجان و عدم تعادل سوق می دهد. مسئله ای که اگر مردم متوجه آن نباشند به سربازانی بی یونیفرم در جبهه او تبدیل خواهند شد. سربازانی که با هزینه خود برای بدترین دشمن خویش کارمی کنند و با خود و کشور خویش می ستیزند. ما در همین جنگِ تحمیلی 12 روزه گونه های متفاوت و متعددی از این نوع را تجربه کردیم؛ از حملات سایبری به برخی از بانکها که زنجیره اعتماد را نشانه گرفته، تا شایعاتی که برداشتهای گسترده پول نقد و خریدهای هیجانی در بازارها را تحریک می کرد. همه اینها بخشی از استراتژی دشمنان برای برهم زدن ثبات اقتصادی و روانی کشور بود و می تواند در ورژن های دیگر هم تکرار شود. این مسئله می طلبد که با هوشیاری حداکثری و همکاری صد در صدی با موضوع مواجه شویم. کارهی به ظاهر ساده اما موثر چون توزیع گسترده مواد غذایی و انباشت کالا در قفسه های مغازه ها چون پربودن خشاب پدافند ایفای نقش می کند. در چنین شرایطی، نقش نهادهای اقتصادی فراتر از مدیریت شاخصهاست. آنها باید با شفافیت و پاسخگویی به موقع اعتماد عمومی را حفظ کنند. هرگونه کوتاهی یا عدم اطلاعرسانی دقیق، زمینهساز تشدید فلج شناختی و بحران روانی خواهد شد. رسانه ها و تریبون ها هم در این میان باید با تولید آگاهی و مدیریت هیجانات کاذب در خرید، به مقابله جنگ روانی دشمن بروند. این را- البته- در جنگ اخیر به خوبی آموختیم که همگرایی و مواسات می تواند فضا را از دشمن بگیرد. وقتی در ذهن ما نتوانند تردید ایجاد کنند در جبهه زمینی ما هم نخواهند توانست خللی وارد کنند..... ب / شماره 5619 / سه شنبه 31 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040431.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما جنگ ندیده نیستیم هرچند هرگز جنگ طلب نبوده ایم. اما یک تجربه داریم که ما را" جنگ بلد" کرده است. هم مبارزه را تا قله حماسه می رسانیم و هم زندگی را روز به روز شیرین تر می کنیم. صهیونیستها و یانکی ها فکر میکردند اگر موشک بفرستند، لبها را از خنده میبندند. اگر ترور کنند، زندگی را هم میکُشند. اگر جاسوس بفرستند، اعتماد را می دزدند. خب لابد کتابهایشان درباره ایران را اشتباهی خواندهاند یا اصلاً ترجمهاش غلط بوده. چون ما را نمیشود اینجوری ترساند. دیدند و دنیا هم دید ما را. شهر به شهرِ ما پر از راننده هایی است که مثل همیشه حتی به جای ترمز، بوق میزند. نوجوانانی که در صف نانوایی با پیرمرد های بازنشسته کل می اندازند جوانها هنوز توی صف فلافلی، با سس اضافه دعوا میکنند. دخترها هنوز گلِ سرشان را با رنگ کیفشان ست میکنند، و پسرها هنوز با کلی استرس برای خرید گل، و با کلی اعتماد به سقف، میروند خواستگاری. آن ها بمب می زدند که ما را بترسلنند ما اما تحویل نگرفتیم و پرسیدیم قیمت هندوانه چند شده! هنوز وقتی عروسی میشود، صدای بوق ماشینها از شوق است نه از وحشت. ما مردمی هستیم که وقتی عزا میشود، همسایهها خودشان را میرسانند برای تسلیت و سرسلامتی. وقتی ماسینی خام.ش کند، کلی آدم پیدا می شود که با نگاه تخصصی رهنمود می دهند. همه اش هم که نتواند خودرو را روشن کند، بی خیال هوای گرم و عرق ریزان، ماشین را آنقدر هول می دهند که یا روشن شود یا به جای امن برسد. صهیونیست جان که الهی جان در بدن نداشته باشی! تو که اهل جاسوسی، یک دور توی کوچههای ما بزن. ببین با اینهمه فشارِ جنگ تو و اربابت و تحریم و ترور، مردم چطور حواسشان به حال هم هست. ببین چقدر هوای هم را دارند! ببین چقدر قفسه مغازه ها مثل خشاب تفنگ سربازان مان پر است! اینها را با دوربین حرارتی نمیشود دید. باید دل داشته باشی، آن هم ایرانی. ما زندگی را از زیر آوار در میآوریم، گردگیری میکنیم، میگذاریم سر سفره. ما از ترکش، خاطره میسازیم، از سوگ، شعر. ما مردمی هستیم که اگر مسجد را بزنند، نماز را وسط خیابان میخوانیم. اگر گل را بشکنند، دوباره میکاریم. اگر شهید بدهیم، مثل شاهد راهش را ادامه می دهیم. عزا بسازی به کوری چشمت در کنارش عروسی هم میگیریم. ما بلدیم زندگی کنیم. بلدیم با درد بخندیم. بلدیم با نصف نان و دو فنجان چای، یک دنیا مهماننوازی کنیم. بلدیم به کافه برویم و قهوه بخوریم و به ریش نداشته نتانیاهو و ترامپ و ریش بلند خاخام های دیوانه ات بخندیم. فقط من اهل قهوه نیستم. من چای می خورم و می خندم. شماها هستید که به موش ها آبرو دادین از بس ترس در پناهگاه به جسم و جان تان لرزه می اندازد. ما بلدیم روی خاکریز شجاع، پرچم امید بلند کنیم. راستی روزهایی که عربده می کشیدی و آتش به پا می کردی و بمب می زدی، ما با زندگیمان را میزنیم به دلِ کوچهها، به پنجرههای آفتابی، به لبخند دختر بچهای با موهای بافته. اصلا ما می رفتیمکوهسنگی و بستنی متری اصغر مشتی می خوردیم و توی باغ دورِ استخر راه می رفتیم و کیف می کردیم. چشمِ جاسوس هایت تا ابد کور، ما داریم زندگی می کردیم و زندگی می کنیم! (کارنشد)
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر ۱۴۰۴ساعت 14:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
احترام که هزینه ای ندارد، دارد؟ نکند فکر می کنید اگر با دو خط خبر، به صاحبان حق، اطلاع دهید، غبار بر ساحت ریاستتان می نشیند! نه آقا جان! بزرگ تر هم می شوید وقتی احترام بگذارید. پیشکسوتان هم موی سفید کرده تربیت و اخلاق اند. عزیزتان می دارند اگر حرمت نهید و اطلاع دهید. این را ازاین رو تأکید می کنم که در بعد از ظهر 29تیرماه 1404 هنوز فیش های حقوق و مستمری بازنشستگان مظلوم تأمین اجتماعی بارگذاری نشده است اما خدا کند حقوق واریز شود! قصه معوقه فروردین ماه 1404 هم که مدام دارد از این ماه به ماه بعد حواله می شود. باز هم بدون اینکه کسی به خود زحمت دهد و با چند خط توضیح بگوید کی این حساب، تسویه خواهد شد. ما اهل همین کشوریم، شرایط را می فهمیم. سختی ها را لمس می کنیم به همین خاطر است که بر خویش سخت می گیریم و تحمل می کنیم این شرایط را اما فکر می کنیم، احترام گذاشتن که چیز سختی نیست. جنگ هم بنیه حرمت نهادن را تضعیف نکرده است. با کمبود کلمات هم روبه رو نمی شوید اگر طی اطلاعیه ای کوتاه، به خانواده بزرگ بازنشستگان ماجرا را اطلاع رسانی کنید. توجه داشته باشید که همه به اندازه کافی و حتی بیشتر گرفتار فشار و استرس و اضطراب هستند. خودمان با بی توجهی این بار فرساینده را بیشتر نکنیم. توقعی است بحق که بازنشستگان جامعه کارگری دارند که حقوقشان به موقع واریز شود. اگر مشکلی در میان است، با اعلام پیش هنگام به آنان اطلاع داده شود تا امور خود را تدبیر کنند. این علاوه بر بی حرمتی، مشکل آفرینی و گره افکنی در کارشان هم هست که هر ماه با فرسایشی ترین شیوه بخواهند حق خود را بگیرند. اگر منابع مالی فراهم نیست- که البته باید از قبل تدبیر و آماده شود- زبان و قلمتان که باید آماده توضیح باشد. کلمه که نیاز به منابع خاص ندارد یا دارد و ما بی خبریم؟! واقعا نمی دانم چه باید گفت وقتی برخی ها نمی دانند چه باید بکنند. نمی گویم دانسته چنین می کنند اما فهم شرایط اقتضا می کند بهتر از این رفتار شود. بهنگام بودن، صرفا یک فضیلت اخلاقی نیست یک ضرورت راهبردی در مدیریت هم هست. باز هم مسئولان محترم بهتر می دانند! شهرآرا / شماره 4535 / دوشنبه 30 تیر 1404 / صفحه 9 / اقتصاد https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16442/430560 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/29/16442_152330.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر ۱۴۰۴ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اين هشدار را جدي بگيريد؛ نمي شود گفت ندانسته است اين ماجراي لجبازي با مردم. نميشود گفت بازگشت به تنظيمات گذشته، نخواسته است. اين حجم از "نادانستگي" غيرممکن است چه رسد که بخواهيم "ناخواسته" هم بدانيم. دانسته و- بياين که قصد نيت خواني داشته باشيم، ناظر به رويدادها ميتوان گفت که- "خواسته" دارند انسجام ملي را ميتراشند. دانسته دارند سرمايه اجتماعي پيامد جنگ 12 روزه را در رهگذار باد قرار ميدهند. اين که رويکرد و توليدِ رويدادهاشان جوري است که به پياده روي روي اعصاب مردم تعبير ميشود، نميتواند بيطرح و برنامه باشد. حتي اين که براساس بياطلاعي و به بلنداي نادانستگي خود هم حرف ميزنند و ابهام ايجاد ميکنند هم ميتواند در راستاي همان طرح باشد. جماعتِ غوغازيستي که در بستر متانت و آرامش و عقلانيت جايي براي خود نميبينند، ميکوشند تا فرش را از زير پاي همه بکشند. قصه انگار حکايت همان ديگي است که احساس ميکنند براي آنان نميجوشد پس نبايد اصلا بجوشد. رصد کنيد اخبار را، خطابهها را، خطبهها را، چهرهها را، رسانهها را، اصلا نياز به تحليل نيست. پرده افتاده و همه چپيز عيان است. با صداي بلند هم حرف شان را ميزنند. بيادبانه نيز – درفضاي مجازي- حقيقت را ذبح ميکنند. با هزينه بيتالمال هم طرحهاي خود را پيش ميبرند. البته اينان شاگردان وفادار پنداري هستند که با ميهن دوستي و ايران محوري، سرِ ستيز داشته و دارد. همواره کوشيدهاند که نگاه ملي را ضد دين بخوانند و بنمايانند. ميکوشيدند تا کساني که به ايران فکر ميکنند، سرکارنيايند. خودشان هم که سرکار بودند و هستند، وطن براي شان اولويتي ندارد. نميخواهم قلم را به نقل قولها و اسامي خسته کنم. نادانستهاي نيست و به اصطلاح از اين منظر "مجهولي" وجود ندارد که بخواهيم "معلوم" کنيم. همه چيز مشخص است و رفتارها هم آشکار. فقط اين را بايد به هشدار به عقلاي قوم يادآور شد که با آتشي که اينان در کلام و رفتار دارند، از سرمايه اجتماعي پيامد همبستگي دشمن شکن جنگ 12 روزه چيزي نخواهد ماند. اگر با عقلانيت براي اين مسئله چارهاي انديشيده نشود. ما تجربيات گوناگوني داريم در اين زمينه. يادمان هست سرمايه عظيم و متراکم اجتماعي و ملي پيامد شهادت سردار سليماني را به اندک زماني از دست داديم. الان هم دارد آتش ميافتد در آنچه به حرمت نام بلند ايران و خون شهدايي چون رشيد و باقري و همه خونين قباهاي اين حماسه مظلوم شکل گرفت. حرفها و آدمها و رفتارها به قبل برگشته است. خدانکند دوباره ماشهاي کشيده شود والا روزگارمان سختتر خواهد شد. مگر اين که جماعتي که براساس بياطلاعي با بدترين ادبيات گفتار و رفتار خود را تنظيم ميکنند، اگر نه هدايت لااقل مديريت شوند. همين! جمهوری اسلامی / شماره 13139 / دوشنبه 30 تیر 1404 / صفحه 3 / خبر blob:https://web.eitaa.com/80ec2d29-fcca-4ed3-bbcc-5036198bcfd4
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر ۱۴۰۴ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همه روزها حساب و کتاب دارد به ویژه روز های سخت. در روزگار حاضر همین حساب حکم می کند کسانی که قرقِ یک کشور را شکسته و از مرز گذشته و بی حساب آمده بودند، به خانه خود برگردند. اما با حساب و احترام که خُلق ایرانی است در برابر همه خلایق. به هر حال، وقتِ رفتن است. شاید نه از سر خوشی، نه همیشه با اختیار. گاهی مهمان باید چمدان ببندد و برود.آخر هر آمدنی رفتن است. وقت رفتن هم نحوه بدرقه ما، میماند. در دلها. در ذهنها. در روایتهایی که فردا به فرزندانشان میگویند. اتباع خارجی، مهاجران، کارگران، پناهجویان یا هر نامی که داشته باشند، روزگاری در کوچهپسکوچههای همین وطن، نان خوردهاند، عرق ریختهاند، کودکی بزرگ کردهاند، دلبستهاند. امروز شرایط و سختی های مضاعف شده بعد از جنگ، حکم بازگشتشان را میدهد، باید با سلام و صلوات بروند هرچند بی سلام و علیک آمده باشند. ما، اما به عنوان ملت ایران، وظیفه داریم آنها را با کرامت بدرقه کنیم. با مهربانی. تحقیر، خشونت، خودبرتر بینی و نگاه بالا به پایین در فرهنگ رفتاری ما جایی ندارد. ما ایرانی هستیم، رسم ایرانی هم ِ مهماننوازی است. با بزرگواری و مهر و محبت و خاطره سازی. ما خود را ملتزم به اخلاق دینی و کرامت ملی می دانیم. ولی باید دانست که بدرقه اخلاقی، فقط بزرگمنشی نیست؛ سیاست هوشمندانه هم هست. اگر در دل کسی که میرود، خاطرهای خوش از ایران باقی بگذاریم، دشمن دیگر نمیتواند تخم نفرت بکارد. نمیتواند آنها را علیه ما بشوراند. اما اگر دلشان را با زخم روانه کنیم، کینهای خواهیم کاشت که شاید سالها بعد، جایی، ناگهان علیهمان قد بکشد. بیایید با اخلاق، با احترام، با ادب و با یک قطره محبت، آنها را بدرقه کنیم. خاطره خوش، سفیر صلح است. نفرت، دعوتنامه جنگ. ما هم به صلح خواهی و خیرجویی برای همه مردمان عالم نامبرداریم چه رسد به کسانی که با هم سر یک سفره نشسته و در یک مسجد نماز خوانده ایم. آنها که میروند، شاید برنگردند؛ اما نام ما، رفتار ما، و خاطره ما باید خاطرشان را با محبت به ایران برگرداند. به جایی که زیبایی نه فقط در قالی زیر پا که در قله قلب شان هم موج می زند. نگذاریم بد کلامان و بد خطان، در دفتر خاطرات مردم راهی مرز، کلمات نازیبا رسم کنند. همت کنیم این تصویر آخر، زیبا تر و شریف تر باشد. به رسم ایران. به رسم ادب. به رسم انسانیت. چنین اگر باشد هرکس که رفت، در خانه اش به روی ما هم باز خواهد بود. به هرحال تاریخ ما را بر یک جغرافیا همسایه کرده است. در مرام ما هم همسایه از برادر نزدیکتر است. باید به رفتاری در شان برادر و بلکه نزدیکتر بدرقه شان کنیم تا هرکدامشان به هر دیاری که می روند سفیر مهربانی ایرانی باشند. چنین باد، ان شاالله ب / شماره 5618 / دوشنبه 30 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040430.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر ۱۴۰۴ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در آدم غروری است سازنده که سرفرود آوردن در برابر کسی را خوش نمی دارد حتی اگر به جبر روزگار بدان مجبور شود. فصل جبر که بگذرد به جبران آن برخواهد خواست به اندازه توانش. برنخیزد، تا همیشه حسرت نشین و شرمنده خود خواهد ماند. فقط یک درگاه است که سر فرودآوردن قصه ها را جور دیگری رقم می زند. هرچه این سرفرود آوردن بیشتر باشد فرازی بشکوه تر خواهد داشت. اهل معنا خوب می دانند و می گویند که سجده کردن برای خدا، تنها سرخم کردنی است که انسان را، به سربلندی می رساند. سربلندان عالم جمله اینجا به خاک می افتند به شوق. می گویند وقتی سجده می کنی، فکر کن سرت را روی پای خدا گذاشتی. آیا حاضری سر برداری؟ واقعا تصویر قشنگی است. آن قدر که هیچ گاه نمی خواهی سربرداری. می شود همان که سعدی علیه الرحمه، می گوید و به روزگاران درس عشق می دهد: همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد..... آری سر بر زانوی خداست در سجده و که را سرِ " سر برداشتن" است؟ واقعا چه کسی حاضر است این لذت بشکوه و در افزایش را از خویش دریغ کند؟ با این نگاه است که نماز هم معنایی دیگر پیدا می کند. نمازگزار هم در فرازی تازه می ایستد. روزش را هم چنان رقم می زند که رقم معرفت در دفتر روزگار خورد. هر روز که خورشید از افق برخیزد مردمانی چنین دفتری تازه را باز می کنند. می دانند و بدانیم که صبح یعنی آغاز، یعنی زندگی. هر صبح که چشم باز میکنیم، فرصتیست دوباره برای بهتر بودن، برای بخشیدن، برای لبخند زدن به زندگی، حتی اگر دیروز سخت گذشت خورشید که طلوع میکند، یادمان میاندازد که تاریکیها هم ماندنی نیستند. پس با امید برخیزیم، با ایمان قدم برداریم، و با دلِ روشن، روزمان را به زیبایی بسازیم. ما خلق شده ایم تا به خلق زیبایی ها همت کنیم. شکرانه بندگی ربِّ جمیل محب جمال توسعه و فراوان سازی قشنگی ها را اقتضا می کند. ما هم بکوشیم برای این که نقشی چنین در دفتر روزگار زنیم. ب / شماره 5618 / دوشنبه 30 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040430.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر ۱۴۰۴ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این روزها یک خبر مدام تکرار می شود. میخوانیم و میشنویم اتباعی غیرقانونی به کشور خودشان بازگردانده می شوند. مرز را رد کرده و بی حساب آمده بودند. حساب می گوید که برگردند به خانه خود. با این همه کلی قصه خلق شده است اما امروز با توجه به شرایط، وقتِ رفتن است. شاید نه از سر خوشی، نه همیشه با اختیار. گاهی مهمان باید چمدان ببندد و برود. آخر هر آمدنی رفتن است. وقت رفتن هم نحوه بدرقه ما، میماند در دلها. در ذهنها. در روایتهایی که فردا به فرزندانشان میگویند. اتباع خارجی، مهاجران، کارگران، پناهجویان یا هر نامی که داشته باشند، روزگاری در کوچهپسکوچههای همین وطن، نان خوردهاند، عرق ریختهاند، کودکی بزرگ کردهاند، دلبستهاند. امروز شرایط و سختی های مضاعف شده بعد از جنگ، حکم بازگشتشان را میدهد، باید با سلام و صلوات بروند هرچند بی سلام و علیک آمده باشند. ما، اما به عنوان ملت ایران، وظیفه داریم آنها را با اخلاق بدرقه کنیم. با مهربانی. تحقیر، خشونت، خودبرتربینی و با نگاه بالا به پایین در فرهنگ رفتاری ما جایی ندارد. ما ایرانی هستیم، رسم ایرانی هم مهماننوازی است. با بزرگواری و مهر و محبت و خاطره سازی. ما خود را ملتزم به اخلاق دینی و کرامت ملی می دانیم اما بدرقه اخلاقی، فقط بزرگمنشی نیست؛ سیاست هوشمندانه هم هست. اگر در دل کسی که میرود، خاطرهای خوش از ایران باقی بگذاریم، دشمن دیگر نمیتواند تخم نفرت بکارد. نمیتواند آنها را علیه ما بشوراند. اما اگر دلشان را با زخم روانه کنیم، کینهای خواهیم کاشت که شاید سالها بعد، جایی، ناگهان علیهمان قد بکشد. بیایید با اخلاق، با احترام، با ادب و با یک قطره محبت، آنها را بدرقه کنیم. خاطره خوش، سفیر صلح است. نفرت، دعوتنامه جنگ. ما هم به صلح خواهی و خیرجویی برای همه مردمان عالم نامبرداریم چه رسد به کسانی که با هم سر یک سفره نشسته و در یک مسجد نماز خوانده ایم. آنها که میروند، شاید برنگردند؛ اما نام ما، رفتار ما و خاطره ما باید خاطرشان را با محبت به ایران برگرداند. به جایی که زیبایی نه فقط در قالی زیر پا که در قله قلب شان هم موج می زند. نگذاریم بدکلامان و بدخطان، در دفتر خاطرات مردم راهی مرز، کلمات نازیبا رسم کنند. همت کنیم این تصویر آخر، بهتر و شریف تر باشد. به رسم ایران. به رسم ادب. به رسم انسانیت. چنین اگر باشد هرکس که رفت، در خانه اش به روی ما هم بازخواهد بود. به هرحال تاریخ ما را بر یک جغرافیا همسایه کرده است. در مرام ما هم همسایه از برادر نزدیکتر است. باید به رفتاری در شأن برادر و بلکه نزدیکتر بدرقه شان کنیم. خراسان / شماره 21820 / یکشنبه 29 تیر 1404 / صفحه اول و 2 https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/125978 https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/39991
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روزهای محرمی را بخشی از هم استانی های نجیب و روستا نشین ما با عطش سر کردند. هرکس بود از احساس بی آبی ترک را بر لبان خود حس کرد. اما برای کسانی که این را تجربه نکرده اند باید گفت، در دل کویر، جایی میان زمین ترکخورده و آسمانی که دیگر سخاوتمند نیست، روستاهایی در خراسان جنوبی نفس میکشند که از تشنگی خم شدهاند. سالهاست که سخن از کمبود آب کشاورزی در این خطه تکرار میشود، اما اکنون کار از آن هم گذشته است؛ حالا دیگر بحث، بر سر آب شرب است. سادهترین نیاز انسانی که امروز برای بسیاری از روستاییان سالخوردهی این استان، به آرزویی دشوار تبدیل شده است. در بسیاری از روستاهای این منطقه، چاهها خشک شدهاند، تانکرهای آب دیر میرسند، و صفهای پلاستیکی مقابل شیرهای مشترک، تنها امید روزمرهی زنان و مردانی است که ماندهاند تا خانه و خاطره را زنده نگه دارند. آنها نرفتهاند؛ هنوز هستند. اما آیا کسی صدایشان را میشنود؟ این روزها در این روستاها، احساس بیآبی، از خود بیآبی دردناکتر است. آنها که ماندهاند، بیشتر سالمندانی هستند که هم توان مهاجرت ندارند، و هم دل جدا شدن از زمین و خانه را. اما آنچه بیشتر از هر چیز دیگرجانشان را میفرساید، فراموششدگی است؛ حس نادیده گرفته شدن. اینکه گویی در تقسیم منابع، برنامهها و تدبیرها، جایی برایشان نیست. در سرزمینی که نامش با قنات و هوش آبی نیاکان گره خورده، امروز نسل حاضرمظهر قنات ها را با حسرت نگاه می کند. اگر "آب، حق زندگی" است، پس کم کاری برخی مسئولان و به فردا حواله دادن اهالی امروز، در قبال این وضعیت، چیزی کم از انکار همین حق ندارد. باید پرسید: چرا وقتی بحران، دیگر فقط به معیشت که به حیات انسانها رسیده، باز هم اقدام مؤثری صورت نمیگیرد؟ چهچیز مهمتر از رساندن آب به تشنگانی است که هنوز امید دارند کم کم تاب از دست می دهند؟ وقت آن رسیده که مسئولان، فراتر از وعدههای تکراری و سفرهای تشریفاتی، درد را ببینند، نه فقط آمار را. اگر نمیتوانند باران را بر دشت و دمن ببارانند. اگر به هر دلیل قصه بارورکردن ابرها را باید با لهجه پر غصه ، لااقل برای آب شرب مردم باید اقدام شود. به فوریت، به هر قیمت، به هر شیوه. تا بمانند کسانی که چراغ روستا را روشن نگه دارند. روستا فقط یک واحد جمعیتی نیست. حتی به عنوان یک واحد تولیدی هم نباید بدان نگاه کرد. روستا اقتصاد است، هویت است، تاریخ است، ادبیات و تربیت است؛ روستا خود امنیت است. با امنیت ملی باید در تراز خود آن رفتار کرد نه جور دیگر. ب / شماره 5617 / یکشنبه 29 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040429.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کار ارزش ذاتی دارد. این ارزش هم در نتیجه پیشرفت آفرین آن متجلی می شود. روایات مربوط به اهمیت کار و تلاش ، کسب و تجارت، طلب روزی حلال، توسعه و آبادانی، خودکفایی و استقلال اقتصادی و … همه به نوعی حکایت از اهمیت فعالیت های اقتصادی و جایگاه بلند آن می کند، بسیار گسترده و متنوع است. به تنوع نگاه هایی که انسان را به سوی موفقیت هدایت می کند. همه می دانیم از جمله مهمترین عوامل پیشرفت اقتصادی جوامع، کار و تلاش است. هر ملت و جامعه ای که در کوشندگی، گوی سبقت را بربایند در موفقیت هم سکوها را فتح خواهند کرد. " لیس للانسان الا ما سعی" شعار نیست که حقیقت به کلام درآمده است. باید خواند و فهم کرد و با سعی و کوشش راه را به سوی موفقیت گشود. فراتر از توفیقات ما نگاه دینی هم به کار داریم. کار در اسلام عبادت شمرده شده و تلاش برای زندگی در رتبه جهاد فی سبیل الله قرار گرفته است. سیره عملی ائمه اطهار علیهم السلام بر کار و تلاش بود. یعنی احادیث خود در زمینه کار را خود به عمل تبدیل می کردند. آنچه از فهوای احادیث نیز روشن است این است که در اسلام " کار" سفارش شده و تفاوتی ندارد که چه نوع کاری باشد. مهم آن است که مفید و سودمند به حال جامعه باشد. به بیان دیگر:از نظر اسلام، کار، عار نیست. آنچه عار است و ننگ به دنبال می آورد بیکاری است. همین که در زبان عامه هم معادل بی عاری آمده است. متأسفانه گروهی از مردم تنها حاضر به قبول کارهایی هستند که آن را در شأن خود می پندارند و کمتر از آن را ذلت می شمارند. حال آن که کار را باید با نتایج آن در خدمت مردم سنجید نه در پندار های به تکبر آلوده برخی افراد. ما در روایات اسلامی می خوانیم که زمانی معروف، منکر و منکر، معروف خواهد شد. به نظر می رسد، در موضوع کار و نگاه به سازندگی این روایات مصداق پیدا کرده است. بعضی می پندارند کسی که کار کند و سخت کوش باشد انسانی حریص است و مرتب عده ای به او می گویند تا کی و برای کی؟ و چرا؟ برخی ها هم خود زرنگ پندار، به دنبال شانه خالی کردن از زیر بار اند تا سنگینی آن به دوش دیگری بیفتد. پندارشان زیرکی است اما واقعیت بی همتی و جهالت خودشان است. ملک و ملت به کار نیاز دارد. توسعه از این مسیر، میسّر است. در تنبلی اتوبان هم بن بست می شود. باید کار کرد که درس دین و جانمایه فرهنگ ملی همین را به ما تاکید می کند. کار و کار و باز هم کار. ب / شماره 5617 / یکشنبه 29 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040429.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زمان اتحاد است. کمربندها را باید محکم بست و دستهای همدیگر را باید محکمتر از پیش، فشرد. نه با تردید و نه با سردی که به گرمی. باطلالسحر همه توطئههای دشمنان وطن، همین است. رهبر انقلاب نیز در سخنرانی اخیر خویش، سخن گفتن و کنار هم ایستادن افراد با وزن مذهبی کاملا متفاوت و جهتگیریهای سیاسی گوناگون و حتی متضاد را باعث ایجاد اتحاد عظیم ملی خواندند و با تأکید بر ضرورت حفظ این وحدت بزرگ، گفتند: «همگان اعم از روزنامهنگار، قاضی، مسئول دولتی، روحانی و امامجمعه موظف به صیانت و حفاظت از اتحاد ملی هستند.» این یک مأموریت مهم است برای ما روزنامهنگارها و البته برای مسئولان و به ویژه خطبای محترم جمعه که از این اتحاد ملی به معنای واقعی کلمه حراست کنیم. این دقیقا مرزبانی از انقلاب و ایران است. دقیقتر هم میتوان گفت حفاظت از امانت اسلام است. همان که در کلام حضرت امام خمینی(ره) نیز چنین بدان تصریح شده است؛«...و شما همه میدانید اگر - خدای نخواسته - در ایران، اسلام شکست بخورد شکست اسلام تا قرنها بعد جبران نخواهد شد.» پس هرکس دل به اسلام و انقلاب دارد و هرکس یکپارچگی و عظمت ایران را میطلبد باید در مدار وحدت، درخشانترین نقش خویش را ایفا کند. بخوانیم که حضرت آیتا... خامنهای نیز، وجود اختلاف سلیقه سیاسی و وزن متفاوت مذهبی را منافی کنار هم ایستادن برای دفاع از حقیقتی مشترک به نام دفاع از ایران عزیز و نظام اسلامی ندانستند و در بیان الزامات حفظ اتحاد ملی تأکید کردند که «تبیین و رفع مغالطات لازم است اما به میان کشیدن ایرادهای غیر لازم و بحث درباره آنها و جنجال بر روی مسائل کوچک مضرّ است و حتی ابطال مغالطه باید به بهترین شکل انجام شود که مشکلی برای کشور ایجاد نشود.» باید خویشتنداری را افزایش دهیم و افزایش دهند آنها که تریبونی دارند و زبانی که اگر توجه نکنند میتواند باعث خراش در چهره وحدت شود. باید به جد، مراقبت شود از زبانها و قلمها. آنها که قصد خیر و نیت قربهالیا... دارند هم حواسشان به این فرموده رهبر انقلاب باشد که«نباید اختلافنظرهای موجود و این جناح و آن جناح کردن را که کاری مضرّ است، غلیظ کرد.» امروز زمانی است که شور و هیجانها هم باید در مدار عقلانیت تدبیر و به قوه پیشران اتحاد تبدیل شود. بدانیم که در زمانهای که دشمن، فراتر از کلام، نوع نفس کشیدن ما را هم رصد میکند، به تصریح حضرت آیتا... خامنهای«بیصبری و پا به زمین کوبیدن و اعتراض به اینکه چرا فلان کار انجام نشد، مضرّ است.» از این ضرر کلان حتما باید با تأمل و تدبیر جلوگیری کرد. بدانیم ما روزنامهنگارها و خطبا و مسئولان و قضات و به مردم هم بگوییم که در کشور ما همه چیز با تدبیر کلان نظام همراه است. مؤلفههای قدرت ملی به جد در حال تولید اقتدارند. همراستایی و ایفای نقش در سپهر تعریف شده در حال انجام است. بدگفتهها و تندگفتهها را نباید جدی گرفت. اصلا نباید شنید. شاید نفر آخری که میگوید برای ما موجه باشد اما معلوم نیست کسی که برای او ذهنیتسازی کرده باشد وجاهت لازم را داشته باشد. همانطور که علما در حدیثشناسی به دقت تأمل میکنند در خبرشناسی و خبرخوانی امروز هم باید صددرصد تأمل شود تا زبان و قلم ما تحریرگر چیزی نباشد که خلاف منافع کشور است. در امور نظامی و دیپلماسی با اطلاع باید سخن گفت و آن هم با لحن قابل قبول چرا که به گفته رهبر انقلاب «گاهی برخی اظهارات و اعتراضهایی که در رسانهها منعکس میشود، ناشی از بیاطلاعی است.» آگاهان امور میدانند که فعالیت همه چیز برمدار تدبیر است. انشاءا... با لطف الهی و وحدت ملی سرفرازی در پیش است. شهرآرا / شماره 4533 / شنبه 28 تیر 1404 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16433/430378 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/27/16433_152277.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ تمام نشده؛ وقت بازگشت به "تنظيمات کارخانه" نيست! اين را بايد با صداي بلند به آناني گفت که با شتاب دارند به همان رفتار جناحي خود برمي گردند. همانهايي که کارهاي گذشته را با شدت و حِدَّت بيشتري در پيش گرفتهاند. حضرات! جنگ تمام نشده، فقط صداي سلاحها- فعلا -خاموش شده است. باورکنيد و اين را هم بدانيد و فهم کنيد که ديگر در ميدان نبرد سنتي نيست؛ جنگ روايت است، جنگ ارادههاست، جنگ رواني و جنگ اقتصاديست. در چنين ميدان نبردي، بازگشت برخي افراد و جريانها به "تنظيمات کارخانهاي" بدبيني، بدگويي و حذف، نهتنها بيفايده، بلکه صد در صد خسارتبار است. هر کس خرده عقلي داشته باشد ميفهمد که در شرايطي چنين، هر سخن، هر تحليل و هر رفتار رسانهاي که انسجام ملي را نشانه رود، تير خلاص به توان ملي است. امروز، کشور نيازمند عقلانيت راهبردي و هوشياري جمعيست، بايد از افراطگري و تنگنظري برحذر بود. اين زمان، زمان برافروختن آتشهاي کهنه نيست؛ زمان خاموشکردن آنها با درايت و تدبير است. وقتِ تريبون دادن به افراد حاشيهدار نيست بلکه زمان پاک کردن حاشيه هاست. وقتِ خطبه خواني فلان خطيب نيست. زمان سخن پراکني افراد نشاندار کم مايه در رسانه نيست. زمانِ تيغ در ميان ملت و ارکان حاکميت نيست، گاهِ اتحاد است. همه رسانهها و به ويژه راديو و تلويزيون بايد ويترين ارائه نظرات ملي و فهم ملي باشد. نبايد تريبون آن در اختيار کساني قرار گيرد که از زبان ملت بيخبرند و با ادبياتي سخن ميگويند که به جاي اتفاق، شکاف ميآفريند. کسي که به نام مردم سخن ميگويد، بايد ظرفيت ملي، درد مردم و مصلحت کشور را بشناسد و زبان انسجام باشد، نه افتراق. قدرت، از انسجام درون ميجوشد. ماداميکه در داخل، صداها از هم گسيخته و دلها از هم دور باشند، هيچ توان بيروني پايداري نخواهد داشت. امروز بيش از هميشه، به بازسازي سرمايه اجتماعي، به ترميم اعتماد عمومي و به گفتوگوي تمام ساحتي ملي نياز داريم. نه با حذف، نه با تحقير، نه با توهين، بلکه تکريم و همفهمي، همشنوي و همافزايي. بياييم در اين ميدان پيچيده، جنگ را با عقلانيت راهبري کنيم، نه با شعارهاي تند و سياستهاي سطحي. اگر قرار است آينده را ببريم، بايد گذشته را درست بفهميم و حال را هوشمندانه مديريت کنيم. باري، جنگ تمام نشده است. شايد حتي در گونه نظامي هم فردا روزي دگر باره شعله بکشد. "بازگشت به تنظيمات کارخانه" بعضيها امروز دارد در سرمايه اجتماعي شکل گرفته در جنگ تحميلي 12 روزه هم لهيب ميکشد. اگر خاموشش نکنيم به تدبير، شعلههاي آن همه چيز را خواهد سوخت پيش از آنکه دشمن بخواهد کبريت بکشد. ما ميتوانيم در هر نوع مواجههاي با جبهه دشمن سرفراز بيرون آييم اگر هوشيار باشيم و کبريت را از دستِ" آتش-زيست"هاي داخلي بگيريم. اگر امور برمدار عقلانيت دوران جنگ تدبير شود. اگر.... جمهوری اسلامی / شماره 13137 / شنبه 28 تیر 1404 / صفحه 3 / خبر blob:https://web.eitaa.com/fa0fc8d4-e6a6-4453-879e-05af31c1d32e
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ را فقط با خشاب های خویش نباید اندازه گرفت. دشمن را هم باید دید و خشاب هایش را شمرد. جز این باشد در اندازه کردن امور به مشکل می خوریم. حتی در جنگ های تک بعدی و هیبریدی نشده هم اطلاعات، پایه و پیشران عملیات بود. اگر عملیاتی بدون اطلاعات پیشین اتفاق می افتاد جز زیان انباشته دیگری نداشت. حالا که قضایا چنان فرق کرده که برای کوچکترین اقدام باید بزرگترین عملیات های اطلاعاتی را انجام داد. حساب و ضرب و تقسیم توان نظامی خویش و دشمن که جای خود دارد. حتی در جاده وقتی قرار است از خودرویی سبقت بگیریم باید سه گانه ای را دقیق محاسبه کنیم. هم شتاب خودروی خودمان و هم خودرویی که برای سبقت گرفتن از آن برنامه داریم و هم خودرویی که از روبرو می آید. باید چنان سرعت را تنظیم کنیم که قبل از خودروی رو به روی سبقت انجام و به سمت راست جاده رسیده باشیم. این یک خط ساده در جاده است حالا در جنگ دارای ابعاد گوناگون نیز حتما باید همه امور را در نظر داشته باشیم. به واقع، ا باید دانست که جنگ فقط قدرت ما نیست؛ توان، نیّت و آمادگی دشمن هم هست. اتفاقا این را باید دقیقتر هم خواند حتی بیشتر از توان خودی. ما در همین جنگ تحمیلی اخیر دیدیم دشمنانی که در برابر ایران صف کشیدهاند، فراتر از همه مرگ افزار های نوینی که در اختیار دارند؛ با ائتلافهای پیچیده، جنگ روانی، شبکههای رسانهای، تحریمهای هوشمند و فنآوریهای نوین میجنگند. آنها خشابهای متعددی دارند، و تنها یکی از آنها نظامی است. پس اگر ما فقط به سلاح خودمان دل ببندیم و چشم بر زرادخانه نظامی، روانی، سیاسی و اقتصادی آنها ببندیم، عملاً در زمین ناآشنا گام خواهیم گذاشت که نتایج آن هم با برآورد های ما همراستا نخواهد بود. باید با چشم باز همه میدان ها را را مدام رصد کنیم. هیچ خطی نباید دور از چشم ما بماند. توجه داریم که در شمار گزینه های حراست از ایران و انقلاب، دیپلماسی عاقلانه، فعال و هوشمندانه، اولین خط دفاع از کشور است. نباید گذاشت جنگی که میتوان با گفتوگو، تدبیر و هوشمندی از آن پیشگیری کرد،دوباره لهیب بگیرد و شعله کشد. فرزندان امین و انقلابی ایران در جبهه دیپلماسی، می توانند و باید هزینه بهمراتب کمتر، به دنبال آورده ای بیشتر برای وطن باشند. بدانند که میدان و ملت هم پشتیبان آنان است. چنان که آنان پشتیبان میدان و ملت بودند. ما با اقتدار در میدان و دیپلماسی است که می توانیم از ایران دفاع کنیم. پس در عین این که خشاب های خود را می شماریم، به توان دشمن هم مشرفانه نگاه می کنیم. میدان را با دیپلماسی کمال می بخشیم و طرح های دشمن را با تغییر زمین و زمینه های بازی برهم می زنیم. ما سرفراز می مانیم. ب / شماره 5616 / شنبه 28 تیر 1404 / صفحه 3
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شاید واقعیت با آنچه می پنداریم متفاوت باشد، بسیار متفاوت. مثل حکایتی که برخلاف ظاهر، روایتگر زایش یک مهر بی پایان است. قصه را چنین روایت کرده اند که" زن سالخورده ای در جواب قاضی که دلیل درخواست طلاق او را پرسید، گفت: تا یک ماه به جدایی،فکر نمی کردم. شوهرم یک گلدان گل زینتی،برایم هدیه اورد .من هم گل هارا خیلی دوستدارم اما این گل نیاز،زیادی به اب داشت و شوهرم گفت اگر در فواصل منڟم اب داده نشودمی میرد. من بیماری،استخوانی دارم وشب ها مجبور می شدم از،خواب بیدار شده و گل را اب بدهم . یک روز،متوجه شدم با وجود درد وبیماری من ؛ شوهرم حتی یک بار هم شب ها بیدار،نشد تا گل را اب بدهد. بعد از،ان به این نتیجه رسیدم که نباید با انسانی اینقدرربی فکر زندگی کنم. قاضی زن را حق به جانب دانست اما مرد را هم چنین به پرسش گرفت که؛ چیزی برای گفتن داری ؟ جواب پیرمرد اما یک افق تازه را پیش رو گشود؛ همسرم هر چه گفت درست است جز،یک چیز ..گل مینای زینتی اگر زیاد اب داده شود می میرد. همسرم بیماری استخوانی داشت و پزشک گفته بود برای،بهبودی اش باید مرتب ورزش کند اما او اینکار،را نمی کرد. برای همین قصه را چنین پیش بردم که برای زنده ماندن گل شب ها مجبور شود بیدار شود و حرکت کند هرشبی که بیدار می شد من هم بیدار بودم . وقتی کارش،تمام می شد و دوباره می خوابید من اب گل را خالی و بادستمال خاکش را خشک می کردم و بعد به رختخواب بر می گشتم. من همسرم را که از،جانم بیشتر دوست دارم ...." مرد، دانسته و از سر مهر، زن را به تکاپو وامی داشت اما زن، ندانسته جور دیگری تصور می کرد. جوری که هرتصویری در ذهن او با واقعیت فاصله بسیار داشت. همین هم باعث می شد که راه به خطا برد. معلوم است تا درست متوجه نشویم نخواهیم توانست درست رفتار کنیم. این حکایت را باید چنین خواند که رویداد ها اگر چه به ظاهر صد در صد مخالف باشد، باید آن را جور دیگری هم خواند. تجربه زیسته همه ما می گوید که خیلی اوقات پنداشته ها مان با واقعیت متفاوت بوده است. نباید چنان قضاوت کنیم که راه بازگشت بسته شود. به مهربانی همدیگر اعتماد کنیم حتی اگر ظاهرش سخت باشد. بدانیم که تلخی شربط برای شیرین شدن سلامت است. حق را همیشه به نام خود سند نزنیم. این ما را از حقیقت -گاهی- دور می کند. ب / شماره 5616 / شنبه 28 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040428.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سختیهای توانفرسا را تحمل کردیم ما ایرانیها و از جنگ تحمیلی دیگری سرفراز بیرون آمدیم. جنگی که اگرچه به طول 12 روز بود اما عرضی بسیار وسیع و ژرفایی بسیار عمیق داشت. درسها گرفتیم به تجربه تا به عبرت گیری، خط به خط بخوانیم. از این جمله است فهمِ این واقعیت که فرق میکند اینسوی سیمخاردار زاده شده باشی یا آنسوی سیمخاردار. دیدیم که زاده شدگانِ اینسوی سیمهای خاردار، سیمخاردار شدند در برابر اجانب. اختلافنظرها را از یاد بردند تا به یاد دشمن آورند که ایرانی، به هر سلیقه و حتی عقیده، ایرانی است. اما از آنسوی سیمهای خاردار که جز خار در دست و حتی چشمِ ما فرونرفت. کاش چشمباز کنند آنانی که تاکنون پلک بر هم نهاده بودند در برابر واقعیت و پنبه در گوش نهاده بودند در برابر صداهای مشفقانی که به هشدار بلند بود که مراقب مرزها باشید. میگفتند و مینوشتند برخیهایی که میآیند، نه مهاجر که مهاجماند. آموزشدیدهاند و میآیند تا در سرزمین ما آن آموختهها را در خدمت دشمن محقق کنند. چنین هم کردند. جنگ 12 روزه گواه زخمهایی است که از این غفلت خوردیم. غفلتی که کم از خیانت نداشت! کاش یک مقدار فکر کنند جماعتی که توییت میزدند و مینوشتند”مرگ بر آن مرز و معیاری که مرا به خاطر به دنیا آمدن در سرزمینی که…” کاش تامل کنند کسانی که “چند کیلومتر آنطرفتر به دنیا آمدهاند” واقعا با ایران” غریبه” اند. و نشان دادند این را. البته شاید با این جماعت نه غریبه که آشنا و برادر باشند اما ایران زخم برداشت از این افراد و این نگاه. از این نابردارهایی که با بی تدبیری بعضیها جای برادران را هم گرفته بودند. نمیخواهم کلمات به تلخی کامها را برآشوبند. به همین بسنده میکنم حالا که اراده نظام بر نظم بخشیدن به موضوع مهاجرپذیری تعلقگرفته است، همه همراهی کنند تا راه بهسوی ارتقای امنیت ملی هموار شود. بدانیم همانطور که هیچ جا برای ما ایران نمیشود، هیچکس برای وطن هم ایرانی نمیشود. صاحبخانه است که دلش برای خانه میسوزد نه همسایه. تامل کنیم. نخست نیوز / کد نوشته 131830 / جمعه 27 تیر 1404 https://nakhostnews.com/?p=131830 نخست / شماره 1060 / پنجشنبه 26 تیر 1404 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/07/10601-8S.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این دوران، پسا جنگ نیست. پساآتش بس است در حوزه نظامی اما دورانِ جنگ است در دیگر میدان ها. یک جنگِ تمام عیار در عرصه اقتصاد، فرهنگ، امنیت و مهمتر از همه شناخت. هرکس اندکی تامل کند خواهد فهمید که ما همین الان در میانه یک جنگ با میادین وسیع درگیری هستیم. این زمانی سخت تر می شود که ببینیم بر خلاف جنگ نظامی که صفر تا صد فرماندهی آن مشخص است، اینجا با چالش های ادراکی هم مواجهیم. گاهی رفتار ما همان می شود که دشمن می خواهد. تیشه ای که برداشته ایم، بر پای خودمان فرود می آید. باری آتش جنگ فروخفته است اما ما مستقیم واردِ به خاکستری جنگ شده ایم. در این منطقه ظاهرا حالتی میان جنگ و صلح است؛ از بمب و آتش و حتی ترور فیزیکی خبری نیست اما خصومت، گسترده تر از پیش ادامه دارد، در شکل و بهتر بگویم اشکالی که پیچیدهتر و خطرناکتر از جنگ مستقیمِ نظامی است. دشمن در این فاز ماشه را نمی فشارد. حتی به سربازان خسته از جنگِ خود هم" راحت باش" می دهد اما ما را "راحت" نمی گذارد بلکه با ابزارهایی مثل جنگ روایتها، فعالسازی تروریستهای مجازی، ایجادِ ناآرامی روحی و روانی عمومی و آشوب هدفمند در هرجا که بتواند و تعرضات محدود، حمله میکند. می کوشد کاری که با جنگ نظامی نتوانست به انجام برساند در این میدان بدان برسد. خطرناکترین اشتباه، تصور پایان جنگ و استقرار صلح است. این که گمان کنیم دشمن همه طومار بلند خود علیه ما را به همین چند خط بمباران و ترور، خلاصه کرده و به دستاوردی در حدِ" هیچ" راضی است. حال آنکه با شناخت تاریخی از دشمن می توان به صریح ترین کلمات نوشت که او نه تنها به هیچ قانع نمی شود که "همه چیز" را می خواهد. این هم یعنی حتی اگر جبهه عوض شود، باز هم جنگ باقی است. در این مرحله است که هوشیاری و آمادگی مسئولان و جامعه باید چند برابر شود. برای پلن های متعدد او، به همان تعداد برنامه جامع تعریف شده داشته باشند. به این هم بسنده نکنند بلکه علاوه بر واکنش برای کنشگری دشمن شکن هم طراحی کنند. ماندن در مرحله پدافند روحیه ها را دچار فرسایش می کند. آفند اما برگ برنده ای است که شانس برد را افزایش می دهد. به این مهم باید توجه داشت و در میدان نبرد با هوشیاری، تک را جایگزین پاتک کرد. میدان اقتصاد و فرهنگ و اجتماع و... باید شاهد روکردن برگ های برنده ما باشد. ب / شماره 5615 / چهار شنبه 25 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040425.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاهی ناآرامی هایی هست که مقدمه آرامش را فراهم می آورد. همیشه این طور نیست که از ناآرامی یک ضدارزش بسازیم که آتش به ارزش آرامش می زند. علامه شهید مرتضی مطهری، در نگاهی که شناخت را توسعه می دهد می نویسد:" شک، ناآرامی است، اما هر آرامشی بر این ناآرامی ترجیح ندارد. حیوان شک نمیکند، ولی آیا به مرحله ایمان و ایقان رسیده است؟! آن نوع آرامش، آرامش پائین شک است، برخلاف آرامش اهل ایقان که بالای شک است." معلوم است که آرامشی چنین نه تنها ارزش ندارد که در ساحت انسانی، ضدارزش هم شمرده می شود. استاد با توجه دادن به این نکته در صفحه 14 کتاب عدل الهی تصریح می کند:" بگذریم از افراد معدود مؤید من عند اللّه، دیگر اهل ایقان، از منزل شک و تردید گذشتهاند تا به مقصد ایمان و ایقان رسیدهاند. " در این نگاه، شک، مقدمه یقین است. صفحات اول کتابی است که چون به آخر رسد ارزش انسان را صد چندان می کند. به شک نباید با دیده تردید افکنی صرف نگاه کرد بلکه باید از آن فرصت ساخت برای رسیدن به یقین. این جاست که دیگر فراز به قلم در آمده استاد معنا پیدا می کند؛" پس صرف اینکه عصر ما عصر شک است نباید دلیل بر انحطاط و انحراف زمان ما تلقی شود. مسلّما این نوع از شک، از آرامشهای ساده لوحانهای که بسیار دیده میشود پائینتر نیست." که باید بالاتر هم باشد چه می تواند و باید انسان را به مراحل بالاتر ببرد. البته" آنچه میتواند مایه تأسف باشد این است که شک یک فرد، او را به سوی تحقیق نراند؛ و یا شکوک اجتماعی، افرادی را برنیانگیزد که پاسخگوی نیازهای اجتماع در این زمینه بوده باشند." این جاست که شک می شود کبریت برای روشن کردن آتشی که خام را پخته نمی کند بلکه می سوزاند. می سوزاند بی آن که ساختنی در پی داشته باشد. باید شک را با طراحی پرسش هایی به مسیری تبدیل کرد که انسان را به یقین می رساند. آن وقت آرامشی روزی انسان خواهد شد که بستر ساز موفقیت های تمام ساحتی و سعادت ابدی می گردد.ما به چنین آرامشی نیاز داریم. آرامشِ پساشک نه از گونه ای که در بی خبری، سهم دیگر جانداران می شود..... ب / شماره 5615 / چهار شنبه 25 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040425.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
باختی آقای فغانی، بد هم باختی. پاریسن ژرمن بازی را باخت اما تو هویتت را باختی. او شاید در دورهای دیگر بتواند با شکست همین چلسی دوباره قهرمان بشود، اما تو هیچ وقت قهرمان نمیشوی. تو یک بازنده ابدی هستی. دستی که به ترامپ خونریز دادی را هیچ دریایی پاک نمیکند. سری که پایین آوردی تا مدال به گردنت بیندازد هیچ وقت فراز نخواهد شد. نمیدانم وقتی با او دست دادی، وقتی در برابرش سرت را فرود آوردی تا مدال بگیری، یاد هموطنانت بودی که به امضای همین دست نکبت، به خون کشیده شدند؟ یاد آن بچههایی که هنوز متولد نشده مردند افتادی یا نه؟ راستی آقای فغانی با این عکسها چه خواهی کرد؟ قاب میکنی به در و دیوار؟ آلبوم میکنی برای فردا؟ چه میکنی با آن؟ اگر کسی از تو بپرسد با چه کسی دست دادی چه خواهی گفت؟ برای فرزندانت و برای فرزندان دیگران چه روایتی خواهی ساخت که با سخن انسانی همساز باشد؟ تو باختی آقای فغانی. بدجوری هم باختی. بخواهی بروی هم تاریخ نمیگذارد. البته به استرالیا خواهی رفت. در سرزمین دیگران ساکن خواهی شد، اما با آبروی رفته چه خواهی کرد؟ کسی انتظار نداشت در آنجا بزنی زیر گوش ترامپ، کسی حتی نمیخواست زلزله شوی در مراسم اما هموطنان سابقت توقع داشتند که یکدرصد هم ایرانی مانده باشی. لااقل گرمای دستت و دیدهات را به او هدیه نمیدادی. اخمی در چهرهات مینشست به هیچ جای داوریات لطمه نمیخورد. فیفا سوت را از دستت نمیگرفت. خیلی از مردم دنیا هم وقتی خط غم و نارضایتی را در پیشانیات میخواندند به تو درود میفرستادند. حالا در آن میان اگر انگشتت همراستا با ترامپ قاتل نبود دیپورتت نمیکردند. اگر زبان در کامت میگشت و یک «نه به جنگ» هم میگفتی، ترامپ همانجا دارت نمیزد. تو باختی آقای فغانی. هیچوقت نمیتوانی در شمار برندهها بایستی. برای برنده شدن یک مقدار جنم و مردانگی لازم است. دو مثقال وطندوستی میخواهد. اندکی جوهره انسانیت میخواهد که انگار تو نداری. تو یک بازنده ابدی هستی. عکسهایی که در صفحه اینستاگرامت قاب کردهای، فریم به فریم، همین فُرمِ بازندگی را در فیگورهای مختلف ثبت کرده است. افتخار به باخت هم از آن قصههایی است که فقط جنونزدگان آن را زندگی میکنند و به روزگاران میخوانند. به این طرفها شاید گذرت نیفتد اما در رسانهها میتوانی ببینی همان که در کنارش ایستاده و حرکاتش را تقلید میکنی چه به روز ایرانیان آورده است. شاید خجالت بکشی از این همه خودباختگی در کنار یانکی. جلوی آینه نایست حتی وقتی در استرالیا با کانگوروها هم روبهرو شدی، رو برگردان چون آنها هم از وطنفروشها نفرت دارند. تو برای ایران تمام شدی. به بدترین شکل هم تمام شدی. در قامت یک بازنده هم تمام شدی. این هم از مرگ کمتر نیست. تو برای ما مردی بیآنکه بخواهیم زبان را به خواندن فاتحهای برای تو خسته کنیم. ما بازندگان بیوطن را از صفحه ذهنمان هم پاک میکنیم. شهرآرا / شماره 4531 / سه شنبه 24 تیر 1404 / صفحه آخر / روایت روز https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16423/430186 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/23/16423_152193.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در اين روزها که روند بازگشت بخشي از اتباع خارجي ساکن ايران در دستور کار قرار گرفته، نيازمند سه نگاهيم. يکي به گذشته و ديگري به امروز و سومي هم به فردا. در نگاه به ديروز بايد علامت سؤال را بگذاريم جلوي تصميمگيراني که مرز را اتوبان يکطرفه کردند تا بيحساب و کتاب بيايند و بيحساب و کتاب رفتار کنند. يک علامت سؤال را هم مثل تريبون بايد بگذاريم جلوي تريبون داراني که قصه مهاجر و انصار تعريف ميکذردند و براي مردم ميهمان ميبردند. از تصميم سازان ديروز هم حتما بايد احوال بپرسيم که بدون در نظر داشت منافع ملي، با ملت ديگر ميخواستند راه خود را باز کنند.در اين زمينه هم خيليها بدهکارند و بايد پاسخ بدهند. کمترين پرسش از خود کساني است که قرق مرز ما را شکستند. عرق مرزبانان ما را ناديد گرفتند و قانون ما را شکستند. همه اينها ناظر به نقد و درس آموزي از گذشته است.اما امروز در ماجراي بازگردادندن اتباع غيرقانوني، ضروريست نگاهي فراتر از سياست و بايدها و نبايدهاي حقوقي به اين موضوع داشته باشيم. نگاهي که فرهنگ ما را نمايندگي کند.چه نحوه رفتار ما با کساني که از اين خاک ميروند، فقط بازتاب چهره دولت يا نهادها نيست، بلکه آيينه تمامنماي فرهنگ و منش ملت ايران است. ايران، سرزميني است با پيشينه کهن در مهماننوازي. در حافظه تاريخي ما، غريبنوازي نه يک وظيفه اداري، بلکه فضيلتي انساني است که همواره بدان التزام داشته ايم. امروز که برخي از اتباعِ غيرقانوني، با اقدام قانوني ناگزير به ترک کشور هستند، باز هم مثل ديگر کشورها تند و تحقير آميز و بيحساب طرد نميشوند. با در نظرداشت شرايط، با احترام بدرقه ميشوند. رفتارها در خور فرهنگ ميزباني ايراني است. من کليپي را ديدم که جوانان و مردمان وطن مان با محبت و پذيرايي آنان را بدرقه ميکردند. حتي مرد روحاني را ديدم که دست کودک اتباع را ميبوسيد و به محبت بدرقهشان ميکرد. ما اين را درست ميدانيم. اين که اگر "نادرست" هم آمده اند، درست و با تکريم برگردند. ما نگفتيم و رسانهها هم روايت نساختند از واقعيت سفرههاي اشتراکي ما با اتباع. چيزي که در هيچ کجاي جهان وجود ندارد. هيج جا، نيست که بيقانون و پذيرش و ويزا، مرز را رد کني اما همه جا تو را چون شهروندان ذاتي خود ارج نهند و همه خدمات خود را با همان نرخ و شرايط در اختيارت بگذارند. ما اين کار را کرديم. برادرانه هم انجام داديم. حالا هم که فصل بازگشت است، بايد مراقب باشيم که اين خاطره، زخمي نشود. نبايد در دلهايي که از اين ديار ميروند، به جاي بذر محبت، تخم نفرت کاشته شود، نفرتي که فردا ميتواند با تحريک دشمنان، به خار در مسير دو ملت بدل گردد. در برابر آنهايي که ميروند، ما مسئول خلق يک پايان محترمانهايم. بدرقهاي انساني، رفتاري اخلاقي و کلامي آبرومند. فراموش نکنيم سومين نگاه را. رفتار امروز ما، قصهايست که آنها فردا براي فرزندانشان بازگو خواهند کرد. اگر اين قصه رنگ مهرباني داشته باشد، تصوير ايران نيز روشن خواهد ماند اما اگر اين قصه تلخ باشد، شايد سالها بعد، آن تلخي، به شکل بياعتمادي يا حتي دشمني، بازگردد. بنابراين، بدرقه اخلاقي نه فقط يک انتخاب فرهنگي، بلکه ضرورتي راهبردي و ملي است. بياييم با منش ايراني، با احترام، با انصاف و کرامت، اين برگ از تاريخ مهاجرت را ورق بزنيم تا ايران، همانگونه که در خاطر ما عزيز است، در خاطر آنهايي که روزي مهمان اين خاک بودند، نيز ارجمند باقي بماند. جمهوری اسلامی / شماره 13134 / سه شنبه 24 تیر 1404 / صفحه 2 / خبر blob:https://web.eitaa.com/42fe4778-38b9-4e0d-aa38-335fdc7f1d36
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما ایرانی هستیم. این "هستیم" هم ناظر به گذشته های دور است و هم به آینده های دورتر. ما ایرانی خواهیم ماند. ما دنیا دیده و دنیا خوانده ایم. می دانیم در جهانی که پیوندهای جهانیشدن، مرزهای سنتی را در ظاهر کمرنگ کردهاند، هنوز "سیم خاردار مرز" برای ملتها معنایی روشن و متمایز دارد. برای ما، ایرانیان، مرز فقط خطی بر نقشه نیست؛ مرز، حافظ هویت تاریخی، زبان، فرهنگ و شرافتی است که قرنها در برابر توفانهای گوناگون ایستاده است. از همین رو، سخن گفتن از ملیگرایی و ایرانمحوری، نه بازگشت به انزوا، که ضرورتی برای بقا و بالندگی است. ایرانی ماندن یعنی ایستادن پای ماندگاری ایران. پای اعتلای وطن. ما درس ها گرفته ایم از همین جنگِ کوتاه اما بسیار عمیق و پر دامنه 12 روزه. در فراز و فرود و خوانش روزگار فهمیدیم آنچه در این میان حیاتی است، ملیگرایی متوازن است. نه آنگونه که به نفی دیگران بینجامد، و نه چنانکه ما را از واقعیتهای درونی کشور غافل کند. ایرانمحوری متوازن یعنی محوریت دادن به منافع، تاریخ، زبان و فرهنگ ایران، اما در عین حال پرهیز از خودبزرگبینی و فروکاستن دیگر ملتها. چنین نگاهی میتواند پاسخی عاقلانه به شرایط امروز منطقهای و جهانی باشد، خاصه وقتی به تفاوتهای عینی میان «این سوی سیم خاردار» و آن سویش توجه کنیم. این سوی مرز، ما ایرانی هستیم: با زبان فارسی، حافظ و فردوسی، تجربه مشروطه، رنج و افتخار جنگ، و خاطرهی تمدنی که هنوز زنده است. آن سوی مرز، هرچند ممکن است همزبانانی یا همفرهنگانی باشند، اما ساختارهای سیاسی، منافع، وفاداریها و حافظه جمعیشان متفاوت است. اشتراک زبانی یا قومی، بهتنهایی دلیلی برای یکیانگاری نیست. واقعیت این است که تاریخ، مرزها را پدید آورده تا تمایزهای واقعی را به رسمیت بشناسد، نه آنکه حسرت گذشتهای ناممکن را زنده نگه دارد. این تمایز هاست که ما را متفاوت می کند. ما در همین فصل سخت 12 روزه به این فهم رسیدیم که ایرانمحوری، اگر متوازن و عاقلانه باشد، میتواند موتور توسعه و انسجام ملی شود. چنین نگاهی بر منافع ملی تأکید میورزد، بدون آنکه در تله خودشیفتگی تاریخی یا ناسیونالیسم افراطی بیفتد. در چنین رویکردی، ایران نه در نفی دیگران، که در فهم خویشتن معنا مییابد. امروز که مرزها نه تنها با سیمخاردار که با روایتها، رسانهها و منافع بزرگتر احاطه شدهاند، بیش از همیشه باید بدانیم کجا ایستادهایم، که هستیم، و برای چه چیزی باید بایستیم. این آگاهی، خود بنیان ملیگراییای متعادل و ایرانمحورانه است. که می تواند ما را در گام نهادن به آینده ای روشن، موفق گرداند. ب / شماره 5614 / سه شنبه 24 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040424.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بعضی ها زاده می شوند و چند ده سالی را می گذرانند و می میرند . نقطه پایان می گیرد دفتری که با زادن آنان شروع شد. قصه می شود همان حکایتِ " نه خانی آمده و نه خانی رفته". این اصلا خوب نیست که بد هم هست. خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند. چنان که به چشم آید و در حساب و کتاب دنیا وزنی داشته باشد. با رفتنش هم همه احساس کنند چیزی از دنیا کم شده است. مثل همین واقعیت مشحون از حقیقتی که در کلامِ امام صادق، علیه السلام، می خوانیم: "إذا ماتَ المؤمنُ الفَقيهُ ثُلِمَ في الإسلامِ ثُلمَةٌ لا يَسُدُّها شيءٌ ؛ هرگاه مؤمنِ فقيه بميرد، رخنه اى در اسلام پديد آيد كه هيچ چيز آن را نبندد." باید زیست ما محصول داشته باشد. حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد. باید که جای پایش در این دنیا بماند. رد خوب و نشانِ" خدانشان"ی هم باید از آدمی بماند که راه را به دیگران هم نشان دهد. آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود. در این فاصله هم تربیت کننده آدم و مشق نویس آدمیت باشد. خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهجت را. طرفه نکته ای در کلام کرد که: "ما آمدهایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم، نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم". نیامده ایم تا جمع کنیم. این گونه جمع کردن ایمان مان را متفرق می کند. دو.ر نیست اگر بگوئیم نگاه ما را به رزاق بودن خدا تحت تاثیر قرار می دهد و ما را به گونه ای از شرک نزدیک می کند. بدانیم که آمده ایم تا ببخشیم، آمده ایم تا عشق را ؛ ایمان را ، دوستی را با دیگران قسمت کنیم . جمع فضایل نتیجه این تقسیم است. به جرات می توان گفت خارج قسمت این تقسیم از عدد اول بیشتر می شود. با این داد و دهش است که غنی می شویم و مستغنی برویم. ما نیامده ایم تا دستی را، جیبی را، گوشه ای را خالی کنیم بلکه آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم. جایی که فقط و فقط با وجود ما پر می شود و بس. جایی که بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم دارد. آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم. پس بهترین بازی خود را به نمایش بگذاریم و با همه وجود ایفای نقش کنیم. جوری که بعد از مرگ هم زندگی را ادامه دهیم. ب / شماره 5614 / سه شنبه 24 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040424.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلمات را دستکم نگیرید؛ کوچکاند اما کارهای بزرگی میکنند. بار یک باور را به دوش میکشند. کلمات، فرهنگسازی و فرهنگبانی میکنند. کلمات از تاریخ و فرهنگ و هویت یک ملت و کشور حراست میکنند. کلمات کاری میکنند که طرح و نقشه بیگانه به حاشیه برود یا پیشتاخته، آن را به میدان میآورند. کلمات را دستکم نگیرید؛ بهویژه وقتی «نام» میشوند برای یک مکان. حتی از عنوان گرفتن در شناسنامه افراد مهمترند؛ چون شناسنامهها بسته و شخصی است اما تابلوها، بهواقع تابلویند و دربرابر چشم همگان. همه میبینند، میخوانند و ناخودآگاهشان از معانیای پر میشود که وقتی خودآگاه به آن فکر میکنند، حال دلشان دچار آشوب میشود. نامها نشانهاند، نه از نوع بازی «نامها و نشانهها»، بلکه از گونه نشانهها که مسیر آدم را بهسمت خواستهشده تغییر میدهند. نامها نشانههای آشکاری هستند از رویکرد صاحب نامها. این است که مسئله را حساس میکند. نام بیگانه، بهنوعی نگاه به بیگانه را هم در ذهن بذرپاشی میکند. شاید حساسیت به موضوعی چنین، باعث شده است که مسئولان هم دستبهکار شوند و مقررات وضع کنند. شاید وضعیت مقداری بهبود یابد؛ بند10 ذیل ماده اول آییننامه نامگذاری شهرها، خیابانها، اماکن و مؤسسات عمومی تصریح میکند: «فروشگاهها، شرکتها و مراکز کار و پیشه باید از گذاشتن اسامی خارجی جدا خودداری کنند. نامها باید فقط به زبان فارسی باشد. مگر در مواردی که به تشخیص شورای فرهنگ عمومی، این اسامی بهمنظور ایجاد پیوندهای فرهنگی، علمی و سیاسی انتخاب شده باشند». این هم فراتر از مرزبانی زبان فارسی، حد و حدودبانی برای حفظ فرهنگ ملی است. ملتی که بخواهد کلمات بیگانه را در زبان خود بنشاند، ناخواسته جا را برای فرهنگ خود تنگ خواهد کرد. پرداختن به این مسئله هم فراتر از الزام قانونی، یک کنشمندی فرهنگی را طلب میکند. با سویه نگاه فرهنگی است که «نظارت بر حسن اجرای ضوابط و معیارهای شورای انقلاب فرهنگی در امر نامگذاری اماکن» به تصریح ماده سوم همین آییننامه، بهعهده «شورای فرهنگ عمومی» گذاشته شده است. طبق همین ماده، «این شورا همهساله گزارش بررسی و نظارت و عملکرد خود را به شورایعالی انقلاب فرهنگی ارائه میدهد». اما اینکه چرا همچنان، تابلوی مغازهها و اماکن به کلمات غیرفارسی تحریر میشود، پرسشی است که باید پاسخش را از مسئولان پرسید. بهجد هم باید پرسید؛ چون موضوع بسیار جدی است. بحث زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است. موضوع هویت هم برای همه حیثیتی است. باید مورد توجه و الزامآور باشد. چنین نکنیم، امروز تابلوها را تصرف میکنند و مهر اشغال بر زبان در کام ما هم میزنند؛ نه اینکه همین امروز بسیاری از کلماتی که از زبان جاری میشود، غیرفارسی است. معلوم است وقتی زبان مفاهمه بیگانه باشد، آیندهای نامعلوم برای فارسی رقم خواهد خورد، آنوقت فقط زبان ما به گرو نخواهد رفت، بلکه همه هویت و فرهنگ ما هم گروگان غفلتی خواهد شد که امروز مرتکب میشویم. همتی کنیم و با حراست از زبان فارسی، با هویت ملی خود به فردا برسیم. شهرآرا / شماره 4530 / دوشنبه 23 تیر 1404 / صفحه 13 / گزارش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16419/430084 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/22/16419_152162.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ساعت 16:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبر ها هم خود سر در گم شده اند این روز ها. عوض این که آگاهی بدهند، گیجی را افزون می کنند؛ صبح حمله سنگین به لبنان، ظهر انتشار خبر آتش بس احتمالی در غزه، شب حمله سنگین به یمن! واقعا چه می توان گفت جز این که دشمن ما زاده ابلیس است و ابلیس وار خدعه می کند. جز این که شیطان هم باید پیش دست این "ابرابلیس" ها باید درس بگیرد. ما اما باید حواسمان تمام ساحتی جمع باشد. بدانیم و به دیگران هم بگوئیم که نه چنگ و دندان نشان دادن و نه دراز کردن دست گفتگو و مذاکره برایش موضوعیت دارد. آنچه اصل است رسیدن به هدف شان است. دست یافتن به منافعی که از هر راه می خواهند بدان برسند. هر کاری هم که می کنند فريب است و نیرنگ و باز هم فریب است و نیرنگ. ساده نباید گرفت ماجرا را. نه تنها باید دو چشم را مدام باز نگه داشت که صد جفت چشم دیگر را هم باید به کمک گرفت. دشمن به حیله دستی توانا دارد. این را به دیگران هم باید تاکید کرد به ویژه کسانی که می پرسند راهکارِ مواجه چیست!؟ بدانیم و بگوئیم و عمل کنیم که در مقابل بازی او باید بازی کرد، فریبش را با فریب و صلحش را با جنگ و جنگش را با صلح به بازی گرفت! این جوری می شود بازی اش را به هم زد. وقتی فکر می کند برای صلح می روی باید حمله کنی و گاهی در میانه حمله به بازی مذاکره بنشانی اش. باید محاسبات ذهنی اش را فی الجمله به هم بریزی، باید غیرقابل پیش بینی رفتار کنی. هرگز نباید بتواند دستت را بخواند. چنین شود دستت را پر خون خواهی دید. ما هم – البته- حواس مان هست. هم در میدان و هم در دیپلماسی . هم در رسانه و هم در کف جامعه. تا الان هم نشان داده ایم "بدل کارانِ ماهر" ی هستیم. اگر نه این بود آنان برنامه خود را خط به خط هم در ذهن و هم در زمین مردم پیاده می کردند. ما از پشت میز مذاکره که بمباران شد به میدان آمدیم. چنان جواب دادیم که میز مذاکرا بازسازی نشده، دست از ماشه برداشتند. ما اما باز دست برماشه داریم. فریب نمی خوریم. دشمن باید ضرف خود را از این متاع پُر کند. همه با هم می مانیم و ناکامی را به اسم خصم سند می زنیم. تاریخ این را شهادت خواهد داد که ایران بود که خانه خصم بداندیش را و طرح های شیطانی اش را یک جا ویران کرد..... ب / شماره 5613 / دوشنبه 23 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040423.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ساعت 15:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زمین، وقتی ترک برمیدارد، فریاد نمیزند؛ با وقار در خود می شکند، بیصدا چین می خورد و پیر می شود. زمین فریاد نمی زند اما اگر به هنگام و در زمانِ خود صدایش را نشنویم ناگهان دیر می شود، خیلی دیر! حواس مان باشد به صدای خاک خراسان جنوبی. گوشِ هوش می خواهد تا بشنود ناله زمین را که میگوید: "خستهام، از بیتوجهی... از ندانمکاری... از دستهایی که یا بستهاند یا خسته." واقعیت این است: خراسان جنوبی دارد به سمت بیابانکامل شدن میرود؛ با گامهایی که نه از روی اختیار، که از روی اجبار است. تغییر اقلیم، خشکسالیهای زنجیرهای، نابودی پوشش گیاهی، تخریب بیرویه معادن، و فرهنگی که هنوز طبیعت را "منبع مصرفی" میبیند، نه "همخانه زندگی" همه دستبهدست هم دادهاند تا این دیار را به آستانه فرسایش و فراموشی ببرند. این اما ما را خود ما آدم ها را هم دچار فرسایشی ممتد می کند که اگر چاره نکنیم به مرگ خواهیم رسید. مرگ فرصت ها، مرگ استعداد ها، مرگ ظرفیت ها. باید کاری کرد. پیش از آن که "خیلی دیر شود" دیر که شده است! باید اول بسم الله گفت و با خودِ مردم آغاز کرد. بیابان را با مردم میتوان عقب راند، نه فقط با بودجهای که در کاغذ میآید و در مسیر میریزد. طرحهای بیابانزدایی باید رنگ مردم بگیرد، با مشارکت شوراهای محلی، سازمانهای مردمنهاد، و دلهایی که هنوز به سبز شدن ایمان دارند. مرتعها را باید نه با بولدوزر، که با بذر زنده کرد. گونههای بومی مثل "گز"، "تاغ"، "اسکنبیل" و "قیچ" که در دل سختجانی این اقلیم ریشه دارند، میتوانند دوباره سبز شوند اگر دستمان را از سر طبیعت برداریم و بگذاریم خودش برخیزد. آب کم است، بله، ولی اراده کمتر از آن است که اگر نه این بود روزگار طبیعت استان هم جور بهتری رقم می خورد. برای برون رفت از این شرایط بازهم باید به خود نگاه کنیم. به خانه و خانواده خود. فرزندانمان اگر از کودکی بفهمند که درخت فقط چوب نیست، و رودخانه فقط آب نیست، که هر کدام تاریخ و زندگیاند، آنگاه میتوان به فردای بهتری امید بست. رسانهها، بهویژه صداوسیمای محلی، میتوانند با ساخت مستندها و برنامههایی مردمی، عشق به طبیعت را به خانهها بیاورند. خراسان جنوبی، اگرچه سال ها خشک است در تکرارِ مکرر خشکسالی ، ولی هنوز دلِ زنده دارد. اگر با زبان تدبیر و دلِ دلسوزی به سراغش برویم، هنوز میتوان سبزی را در شورهزار دید، و باران را در نگاه مردم. فقط باید نخواستن را کنار بگذاریم. بخواهیم که توانستن از پی آن می آید. توانستن هم جانی دوباره می بخشد به زمین. ب / شماره 5613 / دوشنبه 23 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040423.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ساعت 15:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی حرف ها نباید بر زبان و قلم جاری شود اما دریغا که می شود و دریغاتر این که به نام انقلابیگری هم چنین می شود و تیر در چله کمان دشمن گذاشته می شود. حواس مان نیست انگار که امروز نه تنها جنگ تمام نشده که فراگیرتر از ساحت نظامی، نظامات حکومتی و اجتماعی و روانی ما را هدف گرفته اند. انگار برخی ها هم خوش خوشان شان می شود از این وضعیت. اگر نه این بود، فلان عضو شورای شهر فلان جا، قلب رئیس جمهور را هدف تیر های کینه صهیونیست ها نمی خواست. اگر نه این بود که دیگران به تراشیدن توان ملی، قلم نمی فرسودند. انگار فهم این واقعیت برای برخی ها سخت است که باید سنجیده گفتار و رفتار کرد و حتی پندار را نظام داد.در روزگاری که ایران با چالشهای گوناگون داخلی و خارجی روبهروست، بیش از هر زمان دیگری نیازمند وحدت ملی هستیم. وحدتی ریشهدار، آگاهانه و نه شعاری؛ وحدتی که میان مردم، نخبگان و حاکمیت پلی بسازد تا کشتی ایران از میان توفانها عبور کند. امروز دشمنان ایران، بهویژه صهیونیسم جهانی، با ابزار رسانه، عملیات روانی و تحریک ناراضیگری، در پی آن هستند که بزرگترین سرمایه ملی ما یعنی «اعتماد و انسجام درونی» را تضعیف کنند. آنها میدانند ایران را نمیتوان با جنگ مستقیم شکست داد، اما اگر ایرانیان را به جان هم بیندازند، خود کشور از درون تحلیل میرود. در چنین شرایطی، تخریب دولت، بیاعتبار کردن نهادهای حاکمیتی و ترویج بدبینی و اختلاف در جامعه، خواه آگاهانه باشد یا ناآگاهانه، چیزی جز بازی در زمین دشمن نیست. اینها تیرهاییاند که از کمان رسانههای صهیونیستی و اتاقهای فکر آنها رها شدهاند، اما متأسفانه گاه به دست برخی در داخل هم به هدف میخورند. نقد منصفانه، دلسوزانه و مشفقانه همیشه لازم است، اما مرز باریکی میان نقد و تخریب وجود دارد. مرزی که اگر نادیده گرفته شود، به جای اصلاح، کشور را وارد گرداب بیثباتی میکند. مسئولان، مردم، رسانهها و نخبگان، همه باید درک کنند که در شرایط خطیر فعلی، دشمن نه در پشت دیوار که در فضای مجازی، در پشت نقابها و در لابه لای سخنان دوپهلو پنهان شده است.امروز حمایت از دولت و نهادهای رسمی کشور، نه یک گرایش سیاسی که یک وظیفه ملی است. دولت، اگرچه ممکن است دچار کاستیهایی باشد، اما در صف اول مقابله با تحریم، فشار اقتصادی، تهدید امنیتی و توطئه خارجی ایستاده است. تضعیف آن، جز تقویت پروژههای آشکار دشمن برای فروپاشی اجتماعی، ثمری ندارد.ما باید از همه ظرفیت های موجود برای رسیدن به وضع مطلوب استفاده کنیم. پشت میز ننشینیم، ما را روی میز می گذارند. این را به عنوان یک واقعیت باید پذیرفت. همان که دکتر قالیباف نیز به صراحت تاکید کرد: «دیپلماسی یک روش برای مبارزه است، مثل موشک که برای مبارزه است.» نه باید موشک را تضعیف کرد و نه دیپلماسی را. هر دو را باید چون دوبال تقویت کرد. ققنوس ما با این دوبال از خاکستر برمی خیزد و پر می کشد. باری، آنچه امروز ایران نیاز دارد، گفتوگوی ملی، تحمل متقابل، اتحاد هدفمند و تقویت اعتماد عمومی است. این وحدت نه به معنای چشم بستن بر کاستیها، بلکه به معنای اولویت دادن منافع ملی بر منافع جناحی و شخصی است.فراموش نکنیم: ایران خانه همه ماست و اگر سقف این خانه ترک بردارد، بر سر همه فرو خواهد ریخت. بیهیچ تمایزی میان منتقد و مدافع و حتی مخالف. هنوز در دنیا بمب و موشکی ساخته نشده است که میان مخالف و موافق تمیز قائل شود. هوشیار باشیم! خراسان / شماره 21814 / یکشنبه 22 تیر 1404 / صفحه اول و 2 https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/125452 https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/39896 ایلنا / https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1660917 عصرتبریز / https://asrtabriz.ir/news/180658/ شهرخبر / https://www.shahrekhabar.com/news/175238814098878 ویستا / https://vista.ir/n/didbaniran-mjo51 انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/874791 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/2089033/ اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-723777 اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-730520 55 آنلاین / https://www.55online.news/fa/tiny/news-330714 دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-230073 بیرجندتودی / https://www.birjandtoday.ir/116249/ نامه نیوز / https://www.namehnews.com/fa/tiny/news-760612 عصرخبر / https://asrkhabar.com/fa/news/729851 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/73847044/ آخرین خبر / https://akharinkhabar.ir/analysis/10582800/ پیام فارس / https://www.payamefars.ir/Fa/News/966889/ فراز / https://www.faraz.ir/fa/news/97289 فرارو / https://fararu.com/fa/news/883718 ایونا / https://fararu.com/fa/news/883718 دنیای اقتصاد / پلیکان / خبرپو / گیل و دیلم / قطره / خبرفارسی / و....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غفلت از توانِ دشمن خطاست، فقط ما نيستيم که ميجنگيم. اتفاقا دشمنِ جنگ طلب اول شليک کرد. اين، يعني او برنامه داشت و دارد. پس ما هم حواس مان بايد بيشتر جمع همه جوانب باشد. بپذيريم که در تحليل هر جنگ، و در آمادگي براي هر نبرد، يک نکته وجود دارد که اگر "درست خواني" نشود به خطاي مهلک تبديل ميشود. آن هم اينکه انسان فقط به خشاب خودش نگاه کند. اينکه شمار گلولههاي ما چقدر است، موشکهاي ما چقدر دقيقند، و سربازان ما چقدر آمادهاند. اين نگاه اگرچه لازم است، اما کافي نيست. جنگ فقط قدرت ما نيست، توان، نيت و آمادگي دشمن هم هست. اتفاقا اين را بايد دقيقتر هم خواند حتي بيشتر از توان خودي. در دنياي امروز، دشمناني که در برابر ايران صف کشيدهاند، فراتر از همه مرگ افزارهاي نويني که در اختيار دارند با ائتلافهاي پيچيده، جنگ رواني، شبکههاي رسانهاي، تحريمهاي هوشمند و فنآوريهاي نوين ميجنگند. آنها خشابهاي متعددي دارند که تنها يکي از آنها نظامي است. اگر ما فقط به سلاح خودمان دل ببنديم و چشم بر زرادخانه نظامي، رواني، سياسي و اقتصادي آنها ببنديم، عملاً در زمين ناآشنا گام خواهيم گذاشت که نتايج آن هم با برآوردهاي ما همراستا نخواهد بود. در چنين شرايطي، ديپلماسي عاقلانه، فعال و هوشمندانه، اولين خط دفاع از کشور است. نبايد گذاشت جنگي که ميتوان با گفتوگو، تدبير و هوشمندي از آن پيشگيري کرد،دوباره لهيب بگيرد و شعله کشد و سرمايههاي ملي را بسوزاند. ديپلماسي، هزينه بهمراتب کمتري دارد، اگر درست بهکار گرفته شود، ميتواند همان کار سپر و زره را در ميدان رزم انجام دهد. حتي تفنگ دشمن را هم از شليک بياندازد. ما همه ظرفيتها را بايد فعال نگه داريم. همه زاويهها را آزمون کنيم و با کمترين هزينه، بيشترين فايده را به دست آوريم. آنچه امروز ايران نياز دارد، هم قدرت بازدارندگي حداکثري نظامي در ميدان است و هم توان چانهزني در اتاقهاي مذاکره. نبايد هيچکدام را فداي ديگري کرد. قوي شدن فقط به معني مسلح شدن به جنگ افزاريهاي مدرن نيست، غني سازي ظرفيتهاي ديپلماسي و رفتار عاقلانه و محاسبه شده در ديگر ميدانها نيز هست. ما بايد دشمن را از ميدانِ نظامي گري به عرصه ديپلماسي بکشانيم. جايي که اگر درست عمل کنيم، ميتوان پيروزي را بدون ويراني بهدست آورد. دشمنان ايران ميخواهند همه چيز در ميدان جنگ نظامي ديده شود و ما هم فقط به نيروي نظامي خود تکيه کنيم و از ابزار ديپلماسي غافل بمانيم. متأسفانه اين "هاي" شان ازسوي برخي جريانات داخلي هم با "هوي" جواب ميگيرد. ميبينيم کساني که نميدانند تفنگ را چطوردر دست بگيرند، از چگونگي جنگ ميگويند. سربازي نرفتهها دچار خودسردارپنداري شده طرح عمليات ميريزند. همين حداقل را هم فهم نميکنند که جنگ، سويههاي مختلف دارد که بايد به همه آنها نظر داشت. تاريخ را هم نميخوانند و از تجربه ديگران هم با چشم بسته ميگذرند لذا درک نميکنند کشوري که فقط بر يک بال پرواز کند، در اولين چرخش تند، سقوط ميکند. امروز، بيش از هميشه، بايد هم به خشاب خود نگاه کنيم و هم به آن سوي ميدان. از اين مهمتر، بايد کاري کنيم که اصلاً ميدان جنگي شکل نگيرد. در ميداني ديگر خصم را زمين بزنيم.... جمهوری اسلامی / شماره 13132 / یکشنبه 22 تیر 1404 / صفحه 2 / خبر blob:https://web.eitaa.com/fd395409-c823-4077-bfeb-099b8a79a7a4
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تیرماه هم دارد به آخر می رسد اما از پرداخت معوقه حقوق فروردین ماه خبری نیست. حقوق جامعه چهارمیلیون و نیم مستمری بگیر سازمان تأمین اجتماعی از اردیبهشت بر اساس سال1404 محاسبه و پرداخت شده است. فقط فروردین ماه، نرخ قبل از افزایش به حساب ها واریز شد. از آن زمان، مستمری بگیران هر ماه وعده پرداخت معوقه را می شنیدند و می خواندند اما به واپسین روزهای تیرماه رسیدیم و خبری نشد. در این میانه جنگی را از سر گذراندیم و کلی واقعه اتفاق افتاد. حتی نان گران شد اما سازمان محترم تأمین اجتماعی، معوقه را واریز نکرد. از فروردین تا امروز چند درصد قیمت ها افزایش یافته است؟ این را همه می فهمیم، اما اینکه چرا همان رقم مصوب باوجود کاهش قدرت خرید، همچنان مقیم کوی سکوت است، مسئله ای است که مسئولان باید با جوابی روشن حل کنند. البته برخی مسائل، جامعه مخاطب و کارگران بازنشسته را هم به سوی مارپیچ سکوت هدایت می کند اما در این میان کم نیستند افرادی که حق خود را طلب می کنند. گفته هایشان در گروه های بازنشستگان در پلتفرم های گوناگون طعم تلخ دارد. خود را فراموش شدگانی می دانند که مورد نه کم لطفی که بی لطفی قرار گرفته اند. چون این را حق خود نمی دانند و در طلب حق خویش، گاه کلماتشان تند هم می شود. ما قصد بازخوانی و بازگویی این کلمات را نداریم بلکه به یاد می آوریم تا متولیان امر کاری کنند که در این سخت هنگامه پساجنگ، کلمات بوی جدل نگیرد. ما به بهتر گفتن و مهربان تر رفتار کردن در این «برهه حساس کنونی» نیازمندیم. باید زمینه اش را هم فراهم کنیم. نمی شود که حق مردم را نادیده گرفت اما توقع داشت که آنان ما را به مهر ببینند و برای قد و بالایمان اسپند دود کنند. مردم توقع دارند که خط الرسم رفتار مسئولان کلام رهبر انقلاب باشد. همان که در اوج جنگ و گرماگرم شلیک بمب و موشک ها همه ما را به زندگی کردن توجه دادند. زندگی کردن هم بایستگی هایی را می طلبد که اگر مسئولان به شایستگی فراهم نکنند، نمی توان از زندگی جز زنده ماندن معنایی متفاوت و متعالی ارائه کرد. بازنشستگان هم که جان و جوانی خود را در راه اعتلای کشور گذاشته اند الان دست هایشان از همیشه خالی تر است. فقط رفتار برنامه مند و باکرامت می تواند این خالی را پُر کند. پرداخت معوقه فروردین ماه حقوقشان از این جمله است. امیدواریم این معوقه همراه حقوق تیرماه پرداخت شود. شاید گرهی هرچند کوچک از کلاف زندگی این جمعیت محترم باز کند. اینان حقشان بهتر زیستن و با آرامش روزها را سپری کردن است. هرچه به آشوب ذهنی شان دامن زند «ناحق»ی است که باید از آن پرهیز شود. شهرآرا / شماره 4529 / یکشنبه 22 تیر 1404 / صفحه 9 / اقتصاد https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16415/429978 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/21/16415_152130.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همیشه به وحدت ملی می توان اقتدار سازی کرد اما در در روزگاری که ایران با چالشهای گوناگون داخلی و خارجی روبهروست، بیش از هر زمان دیگری نیازمند وحدت ملی هستیم. وحدتی ریشهدار، آگاهانه، و نه شعاری؛ وحدتی که میان مردم، نخبگان، و حاکمیت پلی بسازد تا کشتی ایران از میان طوفانها عبور کند. این وحدت فراتر از واجب ملی یک واجب شرعی هم هست چه تا وقتی پرچم جمهوری اسلامی ایران در اهتزاز است، لوای دین هم برافراشته می ماند. اما اگر – خدای نکرده- بتوانند این پرچم را بیاندازند، دین هم به چالشی خواهد افتاد که نجات از آن معلوم نیست ممکن باشد. دشمن هم هر دو را هدف گرفته است. می داند که هر کدام را بزند دیگری هم می افتد. فقط هم جنگ سویه و رویه نظامی ندارد که امروز دشمنان ایران، بهویژه صهیونیسم جهانی، با ابزار رسانه، عملیات روانی، و تحریک ناراضیگری، در پی آن هستند که بزرگترین سرمایه ملی ما یعنی «اعتماد و انسجام درونی» را تضعیف کنند. آنها میدانند ایران را نمیتوان با جنگ مستقیم شکست داد، اما اگر ایرانیان را به جان هم بیندازند، خود کشور از درون تحلیل میرود. در چنین شرایطی، تخریب دولت، بیاعتبار کردن نهادهای حاکمیتی، و ترویج بدبینی و اختلاف در جامعه، خواه آگاهانه باشد یا ناآگاهانه، چیزی جز بازی در زمین دشمن نیست. اینها تیرهاییاند که از کمان رسانههای صهیونیستی و اتاقهای فکر آنها رها شدهاند، اما متأسفانه گاه به دست برخی در داخل هم به هدف میخورند. نقد منصفانه، دلسوزانه و مشفقانه همیشه لازم است، اما مرز باریکی میان نقد و تخریب وجود دارد. مرزی که اگر نادیده گرفته شود، به جای اصلاح، کشور را وارد گرداب بیثباتی میکند. مسئولان، مردم، رسانهها و نخبگان، همه باید درک کنند که در شرایط خطیر فعلی، دشمن نه در پشت دیوار، که در فضای مجازی، در پشت نقابها، و در لابلای سخنان دوپهلو پنهان شده است. امروز حمایت از دولت و نهادهای رسمی کشور، نه یک گرایش سیاسی، که یک وظیفه ملی است. دولت، اگرچه ممکن است دچار کاستیهایی باشد، اما در صف اول مقابله با تحریم، فشار اقتصادی، تهدید امنیتی و توطئه خارجی ایستاده است. تضعیف آن، جز تقویت پروژههای آشکار دشمن برای فروپاشی اجتماعی، ثمری ندارد. آنچه امروز ایران نیاز دارد، گفتوگوی ملی، تحمل متقابل، اتحاد هدفمند و تقویت اعتماد عمومی است. این وحدت نه به معنای چشم بستن بر کاستیها، بلکه به معنای اولویت دادن به منافع ملی بر منافع جناحی و شخصی است. فراموش نکنیم: ایران خانهی همهی ماست، و اگر سقف این خانه ترک بردارد، بر سر همه فرو خواهد ریخت بیهیچ تمایزی میان منتقد و مدافع. هنوز هیچ بمب و موشکی ساخته نشده است که میان افراد فرق بگذارد. ما همه در یک کشتی نشسته ایم. دشمن همه ما را هدف گرفته است. هوشیار باشیم. ب / شماره 5612 / یکشنبه 22 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040422.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقتی جوان از دیارش میرود، فقط یک نفر نمیرود؛ بخشی از توان و حتی جان آن منطقه هم با او می رود. روستاهای خراسان جنوبی این روزها زیاد خالی میشود. نه فقط از سکنه، بلکه از شور، از امید، از دانستگی و توانستگی. روستا سر جایش می ماند اما جوانانی که ریشهشان در این خاک است، آیندهشان را جای دیگری میجویند. به جرات می توان گفت، مهاجرت برای خراسان جنوبی، یک پدیده نیست؛ یک زخم باز است. جوان میرود، چون کار نیست. چون حتی اگر تحصیل کند، شغلی در انتظارش نیست. صنعت، نصفهنیمه است. کشاورزی هم درآمد ندارد. نه جذابیتی هست، نه چشماندازی. دست را سایه بان دیده کنی و دوچشم یکی هم کنی باز در دوردست ها چیزی نمی بینی. در روستاها، هر سال مدارس کوچکتر میشوند و دانش آموزان کمتر. حتی دیگر مدارس با دانش آموزان چند روستای مجاور هم به حد نصاب نمی رسد. معلوم است بچه ها که نباشند خانههای آباد هم رو به خاموشی می گذارد. بسیاری از خانه های روستایی هم در فراغ ساکنان پیشین خالی خویش را نفس می کشند. حسرت به ویرانی می رسد اما کلیدی در قفل این درها نمی چرخد. دیوارها با سقف خود در بارش برف احتمالی فرومی ریزند اما کسی به دادشان نمی سد. سالها دارد بی شمار می گذرد از روزهایی که مردم بام خانه ها را "کاهگل" و به اصطلاح خودشان "بام اندو" می کردند. دارد به چند دهه می رسد که بوی سپند در کوچه ها نمی پیچد. قدیم بانوان خویشاوند یا همسایه سپند و نمک می بردند به محل کار و صدای کارگران جواب خداقوت شان بود به کلمات خوش آهنگِ" چشمِ پاک، دلِ پاک، تا خطایی نرسد، بر محمد و آل محمد صلوات" و جمله لب ها به ذکر مستجاب صلوات گویا و عطراگین می شد. این روز ها غربت فقط سهم روستا نیست که در شهرهای کوچک هم جز چند اداره و چند مغازه، چراغ ماندگاری خاموش است چه رسد به پیشرفت. برنامهای برای جذب نخبگان نیست. حمایت از کارآفرینی، در حد شعار است. جوانی که ایده دارد، سرمایه ندارد. و آنکه سرمایه دارد، انگیزه ندارد که اینجا بماند. بد نگاه نکنیم به کسانی که می روند. جوانانی که مهاجرت میکنند، نه خیانت میکنند، نه فرار. آنها فقط به دنبالِ زندگی و پیشرفت اند؛ چون در زادگاهشان آن را نمییابند، به اجبار کوچ میکنند. اگر این روند ادامه پیدا کند، روزی که دور و دیر نیست، روستا و شهرهای کوچک خواهد ماند با سالمندانی تنها، زمینهایی بیکشت و کوچههایی که صدای بازی بچهها در آن فراموش شده. اگر چاره پیدا نکنیم و این موج، آرام نگیرد، استان در آینده با بحران جمعیتی، کاهش بهرهوری و فرسایش سرمایه انسانی مواجه خواهد شد. همین امروز باید به فکر فردا باشیم چه آینده خراسان جنوبی، در گروی ماندن و شکوفا شدن جوانانش است. این هم تدبیری نو و همتی بلند می طلبد..... ب / شماره 5612 / یکشنبه 22 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040422.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ هنوز تمام نشده است. نقطه نگذاریم برای پایان همدلی. هرگونهای که ادامه جنگ داشته باشیم همدلی را به عنوان استراتژیکترین پشتوانه باید در حد اعلا تعریف کنیم و آن را تمام ساحتی در اختیار داشته باشیم. آنچه در جنگ دوازدهروزه، دشمنشکنی کرد، همین همدلی ملی و همراهی ملت بود. خشاب اراده ملی بود که خشابهای همواره پُر شده به اراده و توان شیطانی گنبد آهنین دشمن را درهم کوبید. آنچه میتواند کوهها را از سر راه جابهجا کند همدلی و اراده و همت ملی است. هرچه این مهم را به تعلل دچار کند، علت خواهد شد برای موفقیت دشمن. فرقی نمیکند با چه نیتی به دشمن کوچه بدهیم. او میآید و همه را درهم میکوبد. اتفاقا آنان که کوچه باز کردهاند خود اولین قربانیان خواهند بود. سر عقل بیاییم و رقابتها را به احترام ایران نقطه پایان بگذاریم.«ای ایران» بخوانیم در اپرایی که 90میلیون حنجره، همآوا و همآواز میشوند. «ایران ای سرای امید» را همنوا تکرار کنیم تا ناامید شود دشمن. این حُکمِ حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب است. هرکس میخواهد خود را در دایره ولایت بداند باید پیشقدم شود برای این همآوایی. کسی که خارج از این دستگاه بنوازد، در ارکستر دشمن قرار خواهد گرفت که نتیجه تلاش او در سبد صهیون واقع خواهد شد. ما به همدلی و همراهی نیاز داریم. این واجب ملی- سیاسی- امنیتی را باید به پشتوانه کلام و تدبیر مرجعیت، شرعی هم خواند. قرائتی چنین روزگار را چنان تحریر خواهد کرد که پیغامآور موفقیت ما باشد. الحمدا... این یکپارچگی در کلامِ سران قوا به خوبی نمایان است. آنچه رئیس مجلس شورای اسلامی در گفتوگوی خبری با تلویزیون بیان داشت، همان خط عملی دولت نیز هست. دکتر قالیباف به صراحت تأکید کرد که دیپلماسی یک روش برای مبارزه است، مثل موشک که برای مبارزه است. این یعنی ما در میدانِ جهاد، تمام ساحتی حاضر میشویم. هیچ ظرفیتی را فرو نمیگذاریم تا فردا به حسرت استفاده نکردن از آن ذمهمان زیر دین ملت و کشور باشد. همه توانمان را در همه حوزهها باید فعال کنیم تا دشمن نتواند برای خود برگ برندهای بیابد. مبارزی موفق است که حتی از نوع نگاه و خم ابرو و اخم چهره خود هم در مبارزه کم نگذارد. برای نیل به پیروزی، هم باید به کنشهای دشمن واکنشی درخور نشان داد و هم با کنشگری هوشمندانه، بازی دشمن را برهم زد. این هم میطلبد که همه با هم باشیم برای وطن حتی اگر در نظر اختلاف داشته باشیم. وقتی تدبیر کلان ملی بر هر امری قرار گرفت، همه باید پای کار باشیم. خودزنی و انتحار یا ترور همسنگر، فقط سربازی برای دشمن است حتی اگر با قصد قربت انجام شود. در سپهر هدایتهای رهبر حکیم انقلاب، به مسئولان سیاسی و نظامیمان اعتماد میکنیم. راه امید به فردای موفقیت از کوچه اعتماد امروز میگذرد. اهل نماز، نگاهشان به قبله است. اهل راز هم باید قبلهنمایشان تدبیرهای مقام منیع ولایت باشد که توسط کارگزاران در قوههای مختلف به اجرا در میآید. باید پرهیز کرد از تندگویی، از گرفتار شدن به خودکارشناس پنداری، همانطور که سربازی نرفتهها را باید از تحلیلهای نظامی پرهیز داد، الفبا نخواندههای سیاست را هم باید گفت که نخوانده رمز و راز این دنیا، پندار خود را حق مطلق نپندارند. هرکداممان باید درجای خود باشیم. همه برای وطن در سپهر هدایت رهبر انقلاب. هرجای دیگر اگر کسی بود بدانید از ما نیست، سرباز دشمن است. شهرآرا / شماره 4528 / شنبه 21 تیر 1404 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16410/429903 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/21/16410_152105.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فرق می کند این سوی سیم خاردار زاده شده باشی یا آن سوی سیم خاردار. این را امروز باید بیش از همیشه فهمیده باشیم و فهمیده باشند آنان که باید. حتی آنانی که مدام می کوشیدند این خط را کمرنگ کنند. دیدیم که زاده شدگانِ این سوی سیم های خاردار، سیم خاردار شدند در برابر اجانب. اختلاف نظرها را از یاد بردند تا به یاد دشمن آورند که ایرانی، به هر سلیقه و حتی عقیده، ایرانی است. اما از آن سوی سیم های خاردار که جز خار در دست و حتی چشمِ ما فرو نرفت. کاش چشم باز کنند آنانی که تا کنون پلک بر هم نهاده بودند در برابر واقعیت و پنبه در گوش نهاده بودند در برابر صداهای مشفقانی که به هشدار بلند بود که مراقب مرزها باشید. می گفتند مراقب باشید که چه کسانی این خط را رد می کنند. می گفتند و می نوشتند برخی هایی که می آیند، نه مهاجر که مهاجم اند. آموزش دیده اند و می آیند تا در سرزمین ما آن آموخته ها را در خدمت دشمن محقق کنند. چنین هم کردند. جنگ ۱۲ روزه گواه زخم هایی است که از این غفلت خوردیم. اگر کلمه ای را جای غفلت نگذاریم! کاش آنانی که دفاع از وطن را تا دفاع حیوانات از خانه و کاشانه خود پایین می آوردند می دانستند که دفاع از وطن در فهم دینی تا اوج شهادت بالا می رود. کاش یک مقدار فکر کنند جماعتی که توئیت می زدند و می نوشتند “مرگ بر آن مرز و معیاری که مرا به خاطر به دنیا آمدن در سرزمینی که…” کاش تامل کنند کسانی که “چند کیلومتر آنطرفتر به دنیا آمده اند” واقعا با ایران”غریبه” اند. و نشان دادند این را. البته شاید با این جماعت نه غریبه که آشنا و برادر باشند اما ایران زخم برداشت از این افراد و این نگاه. از این نابردارهایی که با بی تدبیری بعضی ها جای برادران را هم گرفته بودند. مردم ایران اما ثابت کردند که پای کار وطن هستند. میان وطن و دین و ایران و اسلام، این همانی و بی فاصلگی می فهمند. پای این فهم به ایمان غنی شده خود هم تا پای جان می ایستند. شهدای این جنگ ۱۲ روزه، خونشان پای اهتزاز پرچمی جاری شد که در دل خویش نام مبارک الله را حک کرده است. این گونه است که سبز و سفید و سرخ این پرچم معنایی دقیق پیدا می کند. کسانی که پای پرچم دیگر دست به احترام بلند می کنند برای سربلندی پرچم ما همتی در بازو ندارند. بدانند کسانی که باید. ملت ایران آنند که برای ما در این حماسه “ستون دین” شدند همان که آیت الله جوادی آملی با توجه دادن به نامه حضرت علی(ع) به مالک اشتر از آن می گوید: «و إنّما عِمادُ الدِّينِ و جِماعُ المسلمينَ و العُدَّةُ للأعداءِ العامَّةُ مِنَ الاُمَّةِ، فليَكُن صَغْوُكَ لَهُم و مَيلُكَ مَعَهُم؛ مردم ستون دین هستند، همین مردم هستند که دین را در روز خطر حفظ می کنند، رضایت مردم باید تأمین شود، اینها را نرنجانید و خوب اداره کنید.” امروز روز خدمت به مردم است. همه مسئولان جز این تکلیفی ندارند. تکلیفی شرافتبخشتر از این هم وجود ندارد. با خدمت به این مردم است که میتوان خداباوری را عملی کرد… انصاف نیوز / شنبه 21 تیر 1404
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فکرمی کنید خودتان همه کاره اید. خیال می کنید آنچه انجام می دهید، انتخاب خودتان است. برای شما انتخاب سازی می شود. دنیای شما را اکسپلور (Explore)مدیریت می کند. ناخودآگاه شمارا آگاهانه می خواند و با اشراف به سلیقه شما، نرم، نرمک مسیرتان را تغییر می دهد. خودشما هم – بی آن که حواس تان باشد- در خدمت این برنامه قرار می گیرید. بعد از مدتی اگر به تامل برخیزید، در این فکر خواهید نشست که از کجا به کجا رسیده اید. به عکس ها و فیلم هایی که خودبارگزاری می کنید دقت کنید! شما دارید با صدای بلند زندگی می کنید. اصلا هم حواس تان نیست که این صدای بلند می تواند آرامش دیگران را برهم زند. ما ظاهرا در برابر صداهای ناخراش که سوهان به روح و روان ما می کشد حساسیم. حتی میخ به دیوار کوبیدن همسایه در شب هم عاصی مان می کند چه رسد به دریل کاری او. همین چند شب پیش بود که همسایه غربی ما به هماسایه شرقی ما توپید که شب است آقا! دریل کاری ات را بگذار برای 8 صبح تا 4 بعد از ظهر. درست هم می گفت. ساعت 23 شب وقت این کارها نیست. به گمانم یک نفر باید برسرما فریاد زند نسبت به زندگی با صدای بلند. به ما یادآوری کند که به دیگران ربطی ندارد شما دیشب شام را در کدام رستوران خوردهاید. نوش جان تان اما چرا باید جوری فریاد بزنید که پرده گوش دیگران آزرده شود؟ یک کم عمیق تر فکر کنید. جشن و شادی و عاشقانههای حقیقی یا دروغیِ خود را به نمایش نگذارید. آخر خیلیها جای خالی کسی را در زندگیشان حس میکنند؛ آنها را غصهدار نکنید. داشته های خود را به رخ کسانی نکشید که ندارند. ما نسبت به دیگران هم مسئولیم. درک این مسئله سخت نیست که وقتی در یک محل کار می کنیم، در یک مسجد نماز می خوانیم، در یک اتوبوس و مترو می نشینیم، کنارهم زندگی می کنیم، واقعا به هم ربط داریم. پس باید مراقب باشیم رفتار ما حال دیگران را بد نکند. این فقط برای موضوعات شاد نیست. مثلا اگر امروز دلتان گرفته، نباید جلوی دوربین زار بزنید. به این نکته توجه داشته باشید که شاید همین امروز، کسی بعد از روزها غصّه داشتن، دلش میخواهد شاد باشد؛ روزش را خراب نکنید . این تغییرِ حال و هوای درونی را درون خود نگه دارید. و ختمِ کلام این که لطفا اینقدر با صدای بلند زندگی نکنید. درعالم آدم های فراوانی هستند که از این صدا آسیب می بینند! ب / شماره 5611 / شنبه 21 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040421.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خراسان جنوبی، فقیر نیست. واژه محرومیت که به دنبالش می آید شاید از منظرِ حساب و کتاب در جداول بودجه خوب باشد اما قطعا به مذاق کرامت پیشگی مردم نمی خواند. ما را دستانی است که از دل سنگلاخ هم دانه می رویانیم. توانی است که ناممکن ها را چنان به امکان درمی آوریم که انگشت تعجب را به لب و دهان دیگران می رساند. ما با منطق خشکِ زمین و زمان هم سازگاری می کنیم و رسم خود را به خط در می آوریم. به باور ما، در استانی که محصولات استراتژیک و کمنظیر همچون زرشک، زعفران و عناب تولید میشود، کشاورزی نه تنها یک شغل، بلکه شناسنامه زندگی مردم است. شناسنامه ای معتبر که آبروی اجداد ما بدان غنا بخشیده است. آنچه دست و بال ما را می بندد درک شرایط نیست که ما به مفاهمه با آن رسیده ایم. نبود زیرساختهای نوین این است که باید راه تازه بگشاید. ضعف در مدیریت منابع آبی و فقدان صنایع تبدیلی است که کشاورزی استان را در آستانه فرسایش و کشاورزان و باغداران را در مرزِ بیانگیزگی قرار داده است. ما کم نگذاشته ایم. از قضا در عصر بخل زمین و زمان در مدت منطقه، فراوان هم زحمت کشیده ایم به همین خاطر خراسان جنوبی با همه خشکسالیها و سختیهای اقلیمی، هنوز هم یکی از قطبهای اصلی کشاورزی کشور شناخته میشود. این هم حاصل زخم برداشتن سرانگشتان و ترک خوردن دست مردم ماست اما این ظرفیت عظیم، کا باید با تدبیر و برنامه ریزی های مدرن حمایت می شد سالهاست در سکوت و غفلت، رو به تحلیل رفته است. مشکلات ساختاری در مدیریت منابع آبی، کندی در توسعه سامانههای نوین آبیاری، کمبود تسهیلات ارزانقیمت و نبود حمایت در خرید تضمینی محصولات، کشاورزان این استان را در تنگنایی جدی قرار داده است. در این میان، صنایع تبدیلی هنوز سهمی جدی در زنجیره ارزش ندارند و بسیاری از محصولات استراتژیک، بهصورت خام و بدون ارزشافزوده روانه بازار میشوند. این هم یعنی ضرر. یک ضررِ تکرار شونده. صرفا اقتصادی هم نیست این زیان که چند برابر آقتصاد به فرهنگ و هویت و جامعه زیان می رساند. مهاجرت یکی از موالید این شرایط است. بدانیم که مقابله با مهاجرت روستایی، توسعه اشتغال پایدار و حتی امنیت غذایی منطقه، همگی به آینده کشاورزی این استان گره خوردهاند. برای حفظ این میراث و تبدیل آن به موتور توسعه، باید با نگاهی آینده نگر و برنامه های رو به فردا همت ها را سامان داد. ب / شماره 5611 / شنبه 21 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040421.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آتش بس شد اما کسی نگفت دشمنی هم بس! نگفت کبریت را از دست شر شرور شیطان بگیرید. حتی سازمان ملل و شورای امنیت هم خواب شان برده بود و خوابند هنوز. این شرایط هم می گوید نه تنها نباید یک چشمه خوابید که چهارچشم باید بیدار بود. چهار چشم یعنی دوتای دیگر هم باید قرض کنیم و مراقبت کنیم چه جنگی که جهان استکبار و جبهه صهیونی علیه ایرانِ عزیز آغاز کرده اند، ترکیبی و تمامعیاراست. نباید ساده و در یک خط ممتد خواند و صرفا نظامی پنداشت.مواجهه ما و به عبارت بهتر، دفاع مقدسِ امروزِ ما هم باید ترکیبی و تمام عیار باشد. حتی اگر در ساحتِ نظامی، به آتش بس برسیم، سایر ساحت ها همچنان درگیری ادامه خواهد داشت. این واقعیت اقتضا می کند تا در همه حوزه ها آمادگی مان را حداکثری کنیم. ساختار ها به گونه ای واقعی سازی شود که امکان شیفت از این ساحت به ساحت دیگر را داشته باشیم. جامعه، اقتصاد، سیاست، و به ویژه در حوزه امنیت باید توان ها در افزایش و هوشیاری و حساسیت صد در صدی باشد. غفلت اگر حتی به اندازه سر کبریت باشد، آتشی بزرگ در خاکریز خودی ایجاد می کند. خاصیت آتش هم سوزندگی است پس مراقب باشیم! این مراقبت هم مدام باید در حال افزایش باشد چون توان دشمن، در حال افزایش است. غبار فروننشسته طیاره، طیاره موهمات و موشک رهگیر و بمب های سنگرشکن و…. در فرودگاه های رژیم جعلی خالی می شود. برای فیلم نیست برای پر کردن پشت دشمن و پشتوانه سازی او و خالی کردن دل ماست. ما البته دل مان خالی نمی شود چون خدا را داریم. اما خود خدا ما را به هوشیاری خوانده است. به هم افزایی توان مان. به متراکم شدن توده های مردم. اینجاست که می توانیم دست خدا را هم در میان خویش داشته باشیم تا باز هم دشمن شکنی کنیم. این همافزایی هم نباید به حوزه نظامی خلاصه شود. شرح آن را در همه حوزه ها باید ببینیم. به ویژه حوزه اقتصاد و به ویژه تر در حوزه امنیت. نباید بگذاریم سرپنجه های به تعدی دراز شده از تلاویو در تهران عملیات کنند. این هوشیاری ملی را می طلبد. چشم باز و گوش حساس داشته باشیم. احتمالات را نادیده نگیریم. ملت 90 میلیونی باید 90 میلیون اطلاعاتی داشته باشد. این جوری می شود راه خصم را بست و شاخش را شکست. نخست نیوز / کد نوشته 131255 / جمعه 20 تیر 1404 https://nakhostnews.com/?p=131255 نخست / شماره 1059 / پنجشنبه 19 تیر 1404 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/07/10591-8S.pdf ب / شماره 5610 / چهارشنبه 18 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040418.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیستم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به موقت که نباید دل بست. امانت موقت است. نگهداری اش با ماست اما قرار نیست آن را از خویش بدانیم و دل ببندیم. کدام امین است که نسبت به امانت حسِ مالکیت داشته باشد؟ اگر بتوانیم این را بپذیریم، دیگر دنیا نمی تواند ما را به خود سنجاق کند. نمی تواند از دلخواسته های ما میخ بسازد که دامن خود ما را به زمین بدوزد. اگر مدام به خویش یادآور شویم که هرچی داری مال تو نيست بلکه "نوبت توست" تا از آن استفاده کنی، مسئله کلا فرق خواهد کرد. پول، جایگاه، اعتبار،توى اين زندگى فقط نوبت توست نه مال تو که سند مالکیت آن را به جیب بگذاری. برخی ها به این مفاهمه با خویش و روزگار رسیده اند که این زندگی مثل یک بازی است،هر بار یکی از ما می توند برای مدت کوتاهی،یه گوشه از این دنیا را بگیرد و فکر کند که همهچیز برای همیشه مال اوست"اما حقیقت اینه که اینا همهش امانته" پس می پذیرند که پول و مقام و اعتبار مثل یک ابر می آیند،سایه می اندازند،اما خیلی زود هم عبور می کنند. این آدم ها به فهم درست می رسند. نظام ادراکی شان خود را به این قاعده تنظیم می کند که تو فقط برای مدت کوتاهی فرصت داری این داراییها را در اختیار داشته باشی. مهم این است که از این زمان چه بهره ای می بری و چه زمینی را آباد می کنی. تو هستی و دست و بازوی توانا. تویی و زبان گویا و ملک و مکنت و اعوان و انصار چه می کنی؟ دستی می گیری یا پایی را لگد می کنی؟ دل به دست می آوری یا از دست می اندازی و می شکنی؟ پاسخ به این هاست که اثرگذاری ما را بارم بندی نمره ای می کند. همان هم می شود کارنامه ما که در قیامت به دست ما خواهند داد. همان هم تعیین می کند که به کدام سو باید برویم. جهنم یا بهشت. باری دنیا نه "دارالقرار" که سرای بی قراری است. موقتی است. نوبتی است. آیا این را از زبان شیخ اجل، سعدی علیه الرحمه به گوش هوش می گیریم که؛ "نوبتِ توست،مکن تکیه براین دارِ فنا که به یک گردشِ چشمی،همه برهم ریزد." این نوبت راقدر بدانیم،ویادبگیریم که جای پاهامون رو تو"دلها"بگذاریم،نه روی"سرها". بدانیم این واقعیت را که قرآن مجید به ما یادآوری می کند که؛" وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، مال اوست و همه کارها، بهسوی او باز میگردد." پس وقتی همه چیز موقتی است، امانت داری را صادقانه انجام دهیم تا نام نیک ما به این خصلت نیک جاودانه شود..... ب / شماره 5610 / چهارشنبه 18 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040418.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیستم تیر ۱۴۰۴ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تا کلمه «حقوق» بر صفحه می نشیند، بیشتر نگاه ها به حقوق دریافتی یا حقوق قضایی جلب می شود اما حقوق در نظام تربیتی رضوی فقط جنبه حق های مصطلح را که در رژیم های حقوقی در ماده و تبصره بدان می پردازند، ندارد. حتی فقط ناظر به جنبه های فقهی هم نیست. حق هایی که امام رضا(ع) سیاهه می فرمایند، فهرستی است که برای روشنی زندگی، تنظیم شده است. تنها فیزیکال هم نیست که بشود در هیئتِ «ابزار» تصویرسازی کرد. ابرازی هم هست و قبل از گفتار نیز البته در بستر پندار رشد یافته است: «إنَّ مِن حَقِّ المُومِنِ عَلَى المُومِنِ: المَوَدَّه لَهُ فی صَدرِهِ، وَالمُواساه لَهُ فی مالِهِ، وَالنُّصرَه لَهُ عَلى مَن ظَلَمَهُ، وإن کانَ فَیءٌ لِلمُسلِمینَ وکانَ غائِباً أخَذَ لَهُ بِنَصیبِهِ، وإذا ماتَ فَالزِّیارَه إلى قَبرِهِ، ولا یظلِمَهُ، ولا یغُشَّهُ، ولا یخونَهُ، ولا یخذُلَهُ، ولا یغتابَهُ، ولا یکذِّبَهُ....»؛ امام رضا(ع) می فرمایند: «از حقوق مؤمن بر مؤمن، این است که در دل، او را دوست بدارد، با مالش به او کمک برساند، او را دربرابر کسى که به وى ستم کرده است، یارى دهد، اگر مسلمانان غنیمت و خراجى داشتند و او غایب بود، سهم او را برایش بگیرد، هرگاه درگذشت، تا قبرش او را تشییع کند، به او ستم نکند، با او دغلى نکند، به او خیانت نکند، او را وانگذارد، از او غیبت نکند، دروغگویش نشمارد....». محبت قلبی، اولین قدم است در احقاق این حقوق. این را هم باید به «مودت» ارتقا دهد. توجه داریم که واژه مودت که از کلمه عربی «ود» گرفته شده است، نوعی احساس عاطفی شدید انسان است، آن هم تنها به اشخاص و نه اشیا. در یک ارتباط دوسویه هم شکل می گیرد. این هم برای بهتر کردن حال جامعه خیلی بیشتر از محبت، مؤثر است؛ چه محبت را به سکه ای مانند می کنند که می تواند یک رو داشته باشد. می تواند یک ابراز حالِ بی پاسخ باشد اما مودت به همان قاعده «کاسه، جایی رود که قدح بازآید»، سلام را با علیکی پرمهرتر پاسخ می گوید. این هم دادوستد دوست داشتن را تکثیر می کند. از فراوانی خُلقی چنین، خَلقی توشه برمی گیرند. همین هم بستر را برای حق دوم فراهم می کند. برای «وَالمُواساه لَهُ فی مالِهِ»: تا مودت حاصل نشود، مواسات نمی تواند درختی پرریشه و شاخه شود که سایه و میوه خود را به دیگران ببخشد. «وَالنُّصرَه لَهُ عَلى مَن ظَلَمَهُ» هم زمانی محقق می شود که مودت و مواسات، غیرتِ برادری را در بازوی افراد به فراوانی برساند تا فوران آن، ظالم را دست و سر و کمر بشکند. همین اهتمام است که در حضور و به ویژه غیاب، نگهداری حقش را چون واجبی مسلم در فکر و ذهن مؤمن رضوی حَکم ی کند تا به حُکم آن در نبودنش هم حافظ حقوق و منافع او باشد، به گونه ای که حتی مرگ هم نتواند میانشان فاصله اندازد؛ چه زیارت قبر اموات در شمار همان حقوقی است که امام رضا(ع) تحریر و تبیین می فرمایند. به واقع انسان تربیت شده در مکتب رضوی، انسان نسبت به دیگر آحاد جامعه دربرابر «موضوعاتی» چون ظلم و غش و دغل کاری و خیانت و رهاکردگی و غیبت و تکذیب و... «موضعِ» نفی و «لا» دارد. با لا دربرابر این رفتار ها، یقین عملی خود را به «لا»ی محوری که نفی هرچه غیرخداست، تجلی عملی می بخشد. کسی که به«لا» در برابر اله ها رسیده باشد، رفتارش از هر آنچه با خواستِ حضرت «ا...» ناساز باشد، ناسازگار می شود. شهرآرا / شماره 4526 / سه شنبه 17 تیر 1404 / صفحه 13 / گزارش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16400/429677 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/17/16400_152018.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 14:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ایران امام حسین(ع) تا ابد پیروز است. نه فقط در میدان جنگ که در همه ساحتهای زندگی باید شاهد این پیروزی باشیم. فتحی چنین تمامساحتی نیازمند این است که مدام نسبت خود با امامت را با حسابوکتاب تعریف کنیم. ما بهزیستن را هدفگذاری میکنیم و این اقتضا میکند زندگیآموز مکتب امامت باشیم. این معنای اتم شیعگی است. آنچه بر سبیل احساس اشک میشود و از چشمها فرومیبارد، گام اول عاشقی است. راه امامت را باید با معرفت پیمود. این هم ما را به این فهم میرساند که باید کلام امام را چراغ راه کرد و نظامسازی زندگی را جوری سامان داد که تحقق گفتههای او باشد. این است که برای ما نسبت به امام تناسبی را تعریف میکند که ترجمه معرفت عملی است. با این نگاه در شهادت امام سجاد(ع)، این حدیث را میخوانیم که میفرمایند: اِعْـلَمُوا عِبـادَا... ِ اَنَّ اَهْـلَ الشِّرْکِ لایُنْصَبُ لَهُمْ اَلمَوازینَ وَلایُنْشَرُ لَهُم الدَّواوینَ وَاِنمّا یُحْشَرُونَ اِلى جَهَنـَّمَ زُمَرا وَاِنمّا نَصْبُ الْمَوازینَ وَ نَشْرُ الدَواوینَ لاَهِـلِ الاِسْلامِ؛ بــنــدگــان خــدا! بــدانــیــد، بهپاداشتن میزان و گشودن دیوان اعمال براى مشرکان نیست آنان دستهجمعى بهسوى جهنّم محشور مىشوند. نصب میـزان و باز کـردن دفتر اعـمال ویژه اهل اسـلام است. فکر میکنم این کلام معیار، ذهنیات خیلی از ماها را اصلاح کند و به سمت عیارافزایی اعمال ببرد. خیلیهایمان گمان میکنیم آن حسابوکتاب دقیق برای ما که خود را مرید و محب اهل بیت میدانیم نیست که برای دیگران است. شاید همین هم برخی از ما را بر معاصی جسور میکند. حکایتمان میشود همان که حاجب بروجردی در قصیدهای زیبا در مدح حضرت امیرالمومنین، علی(ع) سرود و پندار خود را در این شاهبیت به رخ کشید که: حاجب اگر محاسبه حشر با علیست من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن! میگویند، همان شب در عالم رؤیا مولا علیبنابیطالب(ع) به خواب ایشان آمده و فرمودند: ای حاجب! هم مصرع اول و هم مصرع دوم تو ایراد دارد. آن را چنین اصلاح کن؛ حاجب یقین محاسبه حشر با علیست شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن لُب مطلب همین است. کمتر گناه کنیم. هر روز کمتر از دیروز. رسمیچنین است که تحقق درس امام را ظهوری احترامبرانگیز میدهد. بدانیم که شفاعت، پارتیبازی نیست. شفای جان است تا در جهان به سیره اهل بیت(ع) عمل کنیم. امام سجاد(ع) هشدارمان میدهند تا رفتار خود را اصلاح کنیم. حسابوکتاب در کار است. موی را از ماست میکشند. آن وقت است که دست تحسر برسر خواهیم زد، اما نخواهیم توانست از کس دیگری بنالیم که «ازماست که برماست» شرح حالمان خواهد بود. حدیث را دگر باره بخوانیم. به مصداق حدیث نبویِ حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ زِنُوا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا وَ تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ اَلْأَکْبَرِ؛ خود را محاسبه کنید قبل از آنکه محاسبه شوید و خود را بسنجید قبل از آنکه سنجیده شوید و براى روز قیامت خود را آماده کنید. بخوانیم و بدانیم و به همدیگر هم بگوییم حواسمان به حسابوکتاب باشد. چاره جلوگیری از بیچارگی فردا این است. به غفلت دچار شویم به کشیدن موی از ماست، هوشیارمان خواهند کرد، اما این هوشیاری جز دریغ نتیجهای ندارد. همین امروز باید به اصلاح برخیزیم. اصلاح گفتار و رفتار و حتی پندار چه اگر پندار اصلاح نشود، اصلاح رفتار اتفاق نخواهد افتاد. گفتار شاید درگیر شرایط، چند روزی مصلحانه شود. نه، این چاره کار نیست. چاره بهترسازی همه جانبه است. فهم درست زمانه و زمینههاست. توجه داشتن به رویدادها و روندهاست. اینگونه میشود از لشکر دشمن هم سرباز و حتی ژنرال بیرون کشید چنانکه امام حسین(ع)، حر را به جبهه خود آورد. نباید بگذاریم برخی افراد باز به تنظیم کارخانه مخالفسازی برگردند. باید پای کار وطن ماند. باری ایران امام حسین(ع) همیشه پیروز است. ایرانیان امام حسینی هم باید با اصلاح سبک زندگی، این پیروزی را به تعداد جمعیت نودمیلیونی خود تکرار کنند. این است که به زندگی، به تاریخ، به هویت ما برکت میدهد. شهرآرا / شماره 4526 / سه شنبه 17 تیر 1404 / صفحه آخر / روایت روز https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16400/429684 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/17/16400_152021.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 14:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رسم زندگی را باید از امام آموخت. این معنای اتم شیعگی است. آنچه بر سبیل احساس اشک می شود و از چشم ها فرومی بارد، گام اول عاشقی است. راه امامت را باید با معرفت پیمود. این هم اقتضا می کند تا کلام امام را چراغ راه کرد و نظام سازی زندگی را جوری سامان داد که تحقق گفته های او باشد. این است که برای ما نسبت به امام تناسبی را تعریف می کند که ترجمه معرفت عملی است. با این نگاه در شهادت امام سجاد علیه السلام، این حدیث را می خوانیم که می فرمایند:" اِعْـلَمُوا عِبـادَ اللّه ِ اَنَّ اَهْـلَ الشِّرْكِ لايُنْصَبُ لَهُمْ اَلمَوازينَ وَلايُنْشَرُ لَهُم الدَّواوينَ وَاِنمّا يُحْشَرُونَ اِلى جَهَنـَّمَ زُمَرا وَاِنمّا نَصْبُ الْمَوازينَ وَنَشْرُ الدَواوينَ لاَهِـلِ الاِسْلامِ؛ بندگان خدا! بدانيد، بپاداشتن ميزان و گشودن ديوان اعمال براى مشركان نيست آنان دسته جمعى بسوى جهنّم محشور مى شوند. نصب ميـزان و باز كـردن دفتر اعـمال ويژه اهل اسـلام است." فکر می کنم این کلام معیار، ذهنیات خیلی از ما ها را اصلاح کند و به سمت عیارافزایی اعمال ببرد. خیلی هامان گمان می کنیم آن حساب و کتاب دقیق برای ما که خود را مرید و محب اهل بیت می دانیم نیست که برای دیگران است. شاید همین هم ما را بر معاصی جسور می کند. حکایت مان می شود همان که حاجب بروجردی که قصیده ای زیبا در مدح حضرت امیر المومنین، علی (ع) سرود و رسید به این شاه بیت که: حاجب اگر محاسبه حشر با علیست من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن! می گویند، همان شب در عالم رویا مولا علی بن ابیطالب (ع) به خواب ایشان آمده و فرمودند: ای حاجب ! هم بیت اول تو و هم بیت دوم تو ایراد دارد. آن را چنین اصلاح کن:
حاجب یقین محاسبه حشر با علیست شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن لب مطلب همین است. کمتر گناه کنیم. هر روز کمتر از دیروز. رسمی چنین است که تحقق درس امام را ظهوری احترام برانگیز می دهد. بدانیم که شفاعت، پارتی بازی نیست. شفای جان است تا در جهان به سیره اهل بیت عمل کنیم. امام سجاد(ع) هشدارمان می دهند تا رفتار خود را اصلاح کنیم. حساب و کتاب در کار است. موی را از ماست می کشند آن وقت است که دست تحسر برسر خواهیم زد اما نخواهیم توانست از کس دیگری بنالیم که "ازماست که برماست" شرح حال مان خواهد بود. حدیث را دگر باره بخوانیم. به مصداق حدیث نبویِ" حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ زِنُوا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا وَ تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ اَلْأَكْبَرِ؛ خود را محاسبه كنيد قبل از آنكه محاسبه شويد و خود را بسنجيد قبل از آنكه سنجيده شويد و براى روز قيامت خود را آماده كنيد." خود مدام حواس مان به حساب و کتاب باشد. چاره جلوگیری بیچارگی فردا این است. ب / شماره 5609 / سه شنبه 17 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040417.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 14:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انگار زلزله آمده بود. نه چه می گویم زلزله و این همه تشویش؟ نه. زلزله می آید به توان ریشترش ویرانی به بار می آورد و تمام می شود. تازه امدادگران می آیند به تیمارداری. مردم می آیند به سازندگی و زندگی از نو شروع می شود. اما بدتر از زلزله آمد؛ جنگ! جنگی فراگیر و ترکیبی و همه جانبه. واقعا، روز های سختی را از سر گذراندیم اما سرفراز بیرون آمدیم. این را هم مرهون لطف خدا و عنایت امام رضا علیه اسلام هستیم. رهین منت سلشور مردمی که سر پر سودای خصم را به سنگ کوبیدند. منت دار شهیدانی که پرچم را در اهتزاز به جانشینان خود تحویل دادند. جانشینانی که ثابت کردند گر پدر رفت، هم تفنگِ پدری هست و هم پسری که تفنگ را به سینه دشمن نشانه برود و شلیک کند. اینان هم پرورده شجاعت دامن های پاکی هستند که میان خاک و معراج، راه باز می کند. مادرانی که عمود خیمه خانه و خانواده و بالتبع جامعه و کشور هستند. در روزهای سخت مادران به ظرافت دریافتند و به کار بستند دریافت درست خود را ولذا تجربه کردیم که در ایران، در شرایط بحرانی مانند جنگ، خانهها به پناهگاههایی برای آرامش و امید بدل میشوند؛ اما این آرامش خودبهخود پدید نمیآید، بلکه نیازمند نقشآفرینی آگاهانه و ایثارگرانه افراد خانواده، بهویژه مادران است. مادران، بهعنوان ستون اصلی نهاد خانواده، نقشی کلیدی در حفظ تعادل روانی، ایجاد حس امنیت و تزریق امید به اعضای خانواده ایفا میکنند. در زمان هیاهو و اضطراب ناشی از اخبار نگرانکننده، ا که حتمال از دست دادن عزیزان می رفت. در سخت هنگامه ای که ناامنی محیط، روان خانواده را تهدید میکرد. مادر با بهرهگیری از صبر، محبت و تدبیر، فضای خانه را به محیطی امن و آرامشبخش بدل می کردند. در این روزهای آتش بس و پساآتش بس باز مادران اند که با کنترل هیجانات خود و تبدیل نگرانی به همدلی و حمایت، به فرزندان و همسر خود پناه عاطفی میدهد و از فروپاشی روانی خانواده جلوگیری میکند. نقش مادر در این بستر تنها محدود به فضای خانه نیست. آرامشی که او در خانواده ایجاد میکند، بهطور طبیعی به جامعه نیز تسری مییابد. چراکه جامعهای متشکل از خانوادههای آرام و با ثبات، در برابر تهدیدهای جنگی مقاومتر، منسجمتر و امیدوارتر است. مادر با ایفای این نقش، نهتنها یک حلقه از زنجیره تابآوری ملی را تقویت میکند، بلکه خود به عامل پویایی، ثبات و امید در سطح کلان جامعه بدل میشود. در واقع، مادران در زمان جنگ، بیآنکه در میدان نبرد حضور داشته باشند، در خط مقدم روانی و عاطفی پایداری جامعه میجنگند. این مجاهدت خاموش، که شاید کمتر دیده شود، از مهمترین ستونهای استقامت ملی است. ارج نهادن به این نقش و توانمندسازی مادران در مدیریت روانی بحران، گامی مهم در حفظ بنیانهای اجتماعی در زمانههای سخت و پرآشوب است. اینک که به لطف خدا، آتش ها دارد خاموش می شود باید در برابر مادران ایران زمین سر تعظیم فرود آورد. آنان که هستند و نقش آرامش می زنند، مردان را توان رزم در بازو شکوفا می شود. چادرشان "کسا"ی آرامش و سنگر معرفت است. با مادرانی چنین ما تا همیشه پیروزیم. ب / شماره 5609 / سه شنبه 17 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040417.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 14:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دو هفتهاي ميگذرد از بامدادي که پس از 12 روز آتشبار، سلاحها دوباره به پستو رفت. آتشبس شد اما کسي نگفت دشمني هم بس! نگفت کبريت را از دست شر شرور شيطان بگيريد. حتي سازمان ملل و شوراي امنيت هم خوابشان برده بود و خوابند هنوز. اين شرايط هم ميگويد نه تنها نبايد يک چشمه خوابيد که چهارچشم بايد بيدار بود. چهار چشم يعني دوتاي ديگر هم بايد قرض کنيم و مراقبت کنيم چه جنگي که جهان استکبار و جبهه صهيوني عليه ايرانِ عزيز آغاز کرده اند، ترکيبي و تمامعياراست. نبايد ساده و در يک خط ممتد خواند و صرفا نظامي پنداشت.مواجهه ما و به عبارت بهتر، دفاع مقدسِ امروزِ ما هم بايد ترکيبي و تمام عيار باشد. حتي اگر در ساحتِ نظامي، به آتش بس برسيم، ساير ساحتها همچنان درگيري ادامه خواهد داشت. اين واقعيت اقتضا ميکند در همه حوزهها آمادگي مان را حداکثري کنيم. ساختارها به گونهاي واقعي سازي شوند که امکان شيفت از اين ساحت به ساحت ديگر را داشته باشيم. جامعه، اقتصاد، سياست، و به ويژه در حوزه امنيت بايد توانها در افزايش و هوشياري و حساسيت صد در صدي باشد. غفلت اگر حتي به اندازه سر کبريت باشد، آتشي بزرگ در خاکريز خودي ايجاد ميکند. خاصيت آتش هم سوزندگي است پس مراقب باشيم! اين مراقبت هم مدام بايد درحال افزايش باشد چون توان دشمن، درحال افزايش است. غبار فروننشسته طياره، طياره موشک رهگير و بمبهاي سنگرشکن و... در فرودگاههاي رژيم جعلي خالي ميشود. براي فيلم نيست براي پر کردن پشت دشمن و پشتوانه سازي او و خالي کردن دل ماست. ما البته دلمان خالي نميشود چون خدا را داريم. اما خود خدا ما را به هوشياري خوانده است. به هم افزايي توان مان. به متراکم شدن تودههاي مردم. اينجاست که ميتوانيم دست خدا را هم در ميان خويش داشته باشيم تا باز هم دشمن شکني کنيم. اين هم افزايي هم نبايد به حوزه نظامي خلاصه شود. شرح آن را در همه حوزهها بايد ببينيم. به ويژه حوزه اقتصاد و به ويژهتر در حوزه امنيت. نبايد بگذاريم سرپنجههاي به تعدي دراز شده از تلآويو در تهران عمليات کنند. اين هوشياري ملي را ميطلبد. چشم باز و گوش حساس داشته باشيم. احتمالات را ناديده نگيريم. ملت 90 ميليوني بايد 90 ميليون اطلاعاتي داشته باشد. اين جوري ميشود راه خصم را بست و شاخش را شکست. تعلل در اين مهم، ميتواند به غفلت بيانجامد. غفلتي که علتالعلل بسياري از مصائب ميشود. هوشياري بر هوشياري بيفزاييم که وقت عمل است، دو چشم داريم، چهار چشم ديگر هم قرض کنيم که به دقيق ديدن بيش از هميشه نياز داريم. جمهوری اسلامی / شماره 13128 / سه شنبه 17 تیر 1404 / صفحه 2 / خبر blob:https://web.eitaa.com/1c29a2aa-2e7d-4764-b705-1657c105aece
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 14:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ایستاده در غبار و همیشهایستاده. این بهتر است. ایستاده بود آقا که غبارها برخاست؛ غبار جنگی که میخواستند وقتی فرومینشیند، هم علم شکسته باشد و هم علمدار. حتی زیر پای علم را هم هزار قطعه میخواستند بهتجزیه؛ تجزیه تا ترکیب شوم خود را ساز کنند. اما... این «اما» را نمیفهمند که اگر هزار طرح بر زمین کشند، به طوفانی درهم خواهد ریخت. یادشان رفته بود طوفان طبس را، یادشان هم رفته بود که ما فرزندان بالیده و بهرشادترسیده این حقیقت هستیم که «العبد یدبر والخالق یقدر». تدبیر هم اگر خلق هزار کنند، تقدیر را خدا مینویسد. اینها هم که تدبیر نبود؛ وسوسه خناس بود که التجا بردیم به ربالناس و شد آنچه تقدیر شده بود. مردها از ما به خون کشیدند. مردمان ما را به بمب و موشک و ریزپرنده کشتند. آتشها بهپا کردند اما از آن خاکستر، ققنوسوار برخاستیم و پر، باز گشودیم. هر زده را به سیلی مضاعف، جواب دادیم. غبارها فرونشست. یکباره از گوشهگوشه حرم که اسم تمام ایران است، فریادی به شوق برخاست: «ای اهل حرم، میر و علمدار بیامد/ سپهدار بیامد». دنیا دید در شب عاشورا، عاشوراییترین مرد امروز، قامتکشیدهتر آمد، بیعصا. با یقینی سرشار به فضل خدا و امیدی درافزایش به ملتی که تاریخ را درس ایستادگی داد. آمد و آمدنش حجت پیروزی شد. آمد به نام ایران و اولین حکم را هم به حکمت چنین تحریر کرد: «حاجمحمود! ای ایران بخوان!». آری؛ ای ایران بخوان تا بدانند دشمنان که در روح و جان ما، ایران جاری است. بدانند ایران، ماناترین است. بدانند و بمیرند از این غصه که قصه را ما به پیروزی مینویسیم، حتی اگر قرار باشد خون خود را مرکب کنیم، چنین خواهیم کرد و سرانگشت در خون خود خواهیم زد و خواهیم نوشت: «میمانی ای وطن!». و میماند وطن چون ایستاده است مردی که عصاره فضیلت و غیرت تاریخی عاشورایی ایران است. اگر هزار بار دیگر هم غبار برافروزند، باز این حکایت تکرار خواهد شد. هرکداممان هم که شهید شویم، پیشتر نوشتهایم نه بر کفن نداشته که بر لوح جانمان. نوشتهایم: «بشکست اگر سبویی، به فدای چشم مستت/ سر خم می سلامت شکند اگر سبویی». قطرات خون رشید و باقری و سلامی و حاجیزاده و کاظمی و... هم در زمین، همین را نقش میکند. من اگر افتادم به هزار زخم، تو ایستاده بمان تا بماند ایران. تا بخوانند "در روح و جان من....". شهرآرا / شماره 4525 / دوشنبه 16 تیر 1404 / صفحه آخر / روایت روز https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16396/429595 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/16/16396_151993.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 14:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما از قافله سیدالشهدا(ع) جاماندیم. این هم به جبر زمان بود که میان مان 14 قرن فاصله گذاشت اما از قافله عشاق حسین (ع) نباید جا بمانیم. آن روزبلند گذشته است اما ما کوتاه نمیآییم در ادامه راه. همین جنگِ تحمیلی 12 روزه هم پای این ادعای اما امضا گذاشت که ما کوتاه نمیآییم بلکه بلند میگیریم به بالابلندی قامت سربازان حسین، علیهالسلام. ما را قلبی است در سینه که برای مظلوم میتپد و از باطل نفرت دارد. ما در مکتب عاشورا خواندهایم که حق، گاهی تنهاست اما همیشه بلندمرتبه است. بالابلند است مثل ایران امروز که به یمن خون شهیدانش، به یُمن تربت حسین (ع) که در جان مردمش پاشیدهاند، در طرف درست تاریخ ایستاده است. ماجرا فقط تاریخ نیست، حقیقتِ سید الشهداست. ما عاشورا را، از ورقهای تاریخ نخواندهایم؛ از گلوی بریده حسین شنیدهایم. از بغض زینب، از سینه شکافته قاسم، از دستبریده عباس، از زخم تیر سه شعبه در گلوی علیاصغر. ما عاشورا را با بغض مادران شهید فهمیدهایم؛ با پیکرِ تکهتکه شهدای جنگ تحمیلی تا پارههای جگر مدافعان حرم. ما عاشورا را با خونِ خندانِ شهید سلیمانی و باقری و رشید و سلامی و حاجیزاده و طهرانی چی و صداقت و عباسی خواندهایم. ما پای سیدالشهدا ایستادهایم. دشمن، همان دشمن نیست اما دشمنی همان است. ما همهمانی باید باشیم که در سال 61 هجری در شکوه زهیر و حر جلوه گری کرد. دیر آمدند اما خوب آمدند. خوب ماندند و معلم خوبیها شدند. برای ما ایران همان کربلاست. تقویم همان است فقط زمان و زمین عوضشده است. ما از عاشورا عبور نکردهایم؛ هنوز در آن ایستادهایم و بهایش را هم میپردازیم. تحریم، تهدید، تحریف جنگ روانی، ترور و این آخری؛ جنگِ تمام ساحتی و خونین اما ما آموختهایم که حتی اگر تمام جهان از یزید لبریز شود ما کنار حسین بمانیم. اگر همه باطل، یکصدا و یک توان بر ما هجومآورند بازهم ایستاده بمانیم. زانو زدن در مرام ما نیست. لرزه در پاهامان بیفتد، شهدا دست ما را میگیرند. این راه حتما باید به سرفرازی و رستگاری برسد. ان شاالله نخست نیوز / کد نوشته 130718 / جمعه 13 تیر 1404 https://nakhostnews.com/?p=130718 نخست / شماره 1058 / پنجشنبه 12 تیر 1404 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/07/10581-8s.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 13:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تجربه را بالاتر از علم گرفته اند. علم هم بهره گیری از تجربه را عالمانه می داند. خردمند مردم کسانی هستند که گذشته را خوب می خوانند. چراغی روشن از آن می سازند تا بی هزینه گذشته، به آینده برسند. شاید خیلی ها گذشته ای نداشته باشند که به درد آینده شان بخورد. ما اما گذشته ای داریم از جنسِ گنج که می تواند امروز مان را چنان تدبیر کند که اکنونِ را مدیرت و فردا را در دایره برنامه خویش داشته باشیم. ما جنگی را از سرگذرانده ایم که دنیا باید به احترام ما در این حماسه کلاه از سر بردارد. نگاه و درس آموزه از آن امروز مان را چند کلاس بالاتر می برد. بله، ما جنگی از سرگذراندیم به طول 8 سال و عرضی که از همه دنیا بزرگتر بود. کنار هم بودیم و ماندیم. نانِ سنگکِ مان را با هم خوردیم. کمبود ها را با هم به بود رساندیم. انگشت بر تفاوت آرا و اختلاف سلایق و پوشش و گویش نمی گذاشتیم میدانستیم دشمن پشت خاکریز است، نه پشت شیشه پنجره همسایه. پس به آن سوی خاکریز نظر داشتیم. آن روز ها گذشت اما باز به جنگ دچار شدیم. باز هم از نوع تحمیلی. به لحاظ زمانی کوتاه بود و دوازده روزه. جنگ بود و به قول بعضی ها از نوع خوشفرمترش؛ با موشکهای نقطهزن، با تحلیلگرهای آویزان به توییتر، با پستهای «باید چکار کنیم؟» و کامنتهای «شما چرا هیچی نمیگی؟» ولی نسبت به جنگ 8 ساله خیلی تغییر می دیدیم در کنار مشابهت های پر شمار.آن روزها دل های بزرگ بود و سفره هایی که با همه کوچکی اش بزرگی می کرد؛ سفرههایی که با یک نان خشک و یک پیاز، جشن ملی میشدند. حالا همه نگراناند که وای اگر اینترنت برود، ولی کسی نگران نیست که همدلی رفته. نگاه که می کنیم با چاشنی دقت و دو مثقال تامل می بینیم لهجه عوض شده اما دشمن همان است؛ البته کراوات زده، صهیونیست مدل ۲۰۲۵. ما اما باید همان مردم پیش باشیم. با اخلاقی کریمانه تر و از خود گذشتگیی افزون تر. این معنایش دنده عقب رفتن نیست. خوانش تجربی دیروز است برای کم هزینه کردن راه رسیدن به فردا. دور از ذهن نیست درک این واقعیت که اگر دفاع مقدس فقط چند فیلم با صدای خشدار باشد، اگر فقط برای آرشیو شبکه مستند بماند، ما همینجا میبازیم، قبل از آنکه دشمن تکانی به خود بدهد. باید آن تجربه را به زیست دربیاوریم. مهربانی های زلال دیروز را. لبخند های صمیمی پیشین را. گرمای دست های دست گیر را. به یاد بیاوریم و برای هم تعریف کنیم که چگونه باید زیست. چگونه باید توپِ مرگ را به سوی دشمن برگرداند. همه هم باید به هم کمک کنیم و نخبگان به قدر وسع بیشتری که دارند باید بیشتر دست گیر جامعه باشند. زمان آن است که نخبگان، فرهیختگان، و حتی آنهایی که فقط «گان» آخر اسمشان را دارند، کمی بیایند پایین، وسط مردم. آستین ها را بالا بزنند برای کمک. برای بالابردن پرچم ایران. دشمن که صبر نمیکند ببینید کدام جناح سر کار است. میزند، همانطور که زده. و ما؟ ما اگر با هم نباشیم، هر چقدر هم باهوش باشیم، میبازیم. با بیفرهنگی نمیشود جنگ فرهنگی را برد. با بیمهری، حتی صلح هم تلخ است، چه رسد به جنگ. با هم نباشیم از هم می پاشیم حتی اگر هزارسال ریشه داشته باشیم. از گذشته درس بگیریم و مدرس فردا شویم..... ب / شماره 5608 / دوشنبه 16 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040416.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 13:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
محرم امسال، در گذر از جنگی تحمیلی به دفاع مقدس، معنایابی متفاوتی دارد. به زمین و زمان، آدمها و -حتی- به آهنها هویتی تازه بخشیده است. اگر همیشه باید محرم را تمام ساحتی دید، امسال باید ساحت های گوناگونش را دقیق خوانی و حروف نگاری کرد چه هیچ گاه “برهه کنونی” تا این حد” حساس” نبوده است. جنگ بود در انواع گوناگونش اما چنین نبود که همه باطل، با همه عُده و عِدهشان به میدان بیایند. میدانی که سوی دیگرش باورمندان نهضت سید الشهداست. آمدند و زدند تا بشکنند، تا بکُشند اما آنچه ما را در برابرشان سرفراز کرد، منطق حسینی بود. حرف ما هم این بود: “انتم تقاتلون قوم عشقوا بالشهاده” آنان به جنگِ شهادت آمده بودند. ما هم با شهادت در برابرشان ایستادیم. با ایران که به شهادت نفس می کشد. با وطن که “تن” ها برای فداشدنش مهیا شدند و مهیا ماندند. ما دشمن را باور نداریم. سند منگولهدارش را نمی پذیریم چه رسد به این نوع آتش بس که هیچ دستی ولو به فریب آن را امضا نگذاشته است. ما امروز فقط شلیک نمی کنیم و الا دستمان به ماشه است. تجربه هم مدام یادآوری می کند که حواستان باشد که این دشمن به بی هوا زدن، “عادت” دارد. حواسمان هست. کاری باید بکنیم که این عادت را از سر به در کند. برای این همه، همه ظرفیت ها را باید فعال نگه داریم. نظامی و موشک و حتی پدافند، فقط یک بخش از این جنگ است که در ترکیب خود صدها گونه و بخش را کنار هم فعال می کند. در همه این بخش ها باید جواب درخور داشته باشیم. نه کلمه را بی جواب می گذاریم و نه گلوله را. سنتِ عاشورا هم همین است. امامِ ما، حضرت حسین علیه السلام، با کلمه آغاز کرد. کوشید راهی باز کند حالا به هر سو که باشد. همه جا را که بن بست دید، دست به سپر و شمشیر شد برای دفاع. دفاع از جان خویش و جهان حقیقت. دفاع از حق و ایستادن در برابر باطل. این کلامِ معیار اوست که عیار معرفت و حشمت مسلمانی را تا همیشه تعیین می کند؛ “مَوْتٌ في عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ في ذُلٍّ اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ وَالْعارُ اَوْلى مِنْ دُخُولِ النّارِ؛ مـرگ با عـزّت از زندگى ذليـلانه بـرتر اسـت. مرگ برتر از همراه شدن با عار و خوارى است و خوارى از ورود در آتش برتر است.” ما اما بیشتر یک بخشش را گرفته و بخش آخر را فرو نهاده ایم حال آن که گاه آن بخش است که برای ما “هستی بخشی” می کند. ما “اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ” را فراوان فریاد می زنیم. چه به حق، “مرگ برتر از همراه شدن با عار و خوارى است.” اما گاه راه آدم در بن بستی عجیبتر قرار می دهد؛ عار یا دخول در نار. این جاست که منطق حسینی راه گشایی می کند. “وَالْعارُ اَوْلى مِنْ دُخُولِ النّارِ؛ خوارى از ورود در آتش برتر است.” چه با قرائت مصرح در کلمات بخوانیم و چه با این تفسیر که برخی ها کشته شدن در عرصه نابرابر را عار می دانند و با ظلم همراه می شوند که نتیجه آن دخول در آتش است و عار کشته شدنی چنین را باید بر آن ترجیح داد. به هر صورت، این نکته ای است که امروز باید بدان توجه داشته باشیم. نباید گریز از عار، کار را به جایی برساند که مردم احساس شعله کشیدن نار را داشته باشند. شاید لازم باشد برای برخی مدعیان غیرت که غیرهمباوران خود را خائن یا احمق می شمارند، این رجز اباعبدالله الحسین(ع) را به تکرار بخوانیم. شاید آنان هم به تامل برخیزند. نام نمی بریم اما رفتار برخی ها و گفتارشان از “عار” به دخول نار شیب دارد. البته هیچگاه برصراط عدالت نبوده اند. یا افراط کرده اند یا تفریط. تا دلتان بخواهد هم در اموری که بدان علم ندارند و جاهل اند، گفتارهای صدمن یک غاز داشته اند. همین شده است که حکومت یاران علی و ملت باورمند به امامت و عدالت علوی را با چالش های سخت مواجه کرده است. بگذریم، باید گذرگاه ها را به سوی سرفرازی برای ایران و ایرانی باز کرد. منطق عاشورا بن بست شکنی است نه بن بست سازی…. انصاف نیوز / چهارشنبه 11 تیر 1404 ب / شماره 5608 / دوشنبه 16 تیر 1404
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 13:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما را با شهادت عهدی است ازلی و ابدی که خط تمیز ما از دیگران است. ما در ادامه سید الشهدا، تاریخ را کو به کو، واحه به واحه، می رویم. ما از قافله سید الشهدا(ع) جاماندیم. این هم به جبر زمان بود که میان مان 14 قرن فاصله گذاشت اما از قافله عشاق حسین (ع) نباید جا بمانیم. آن روز بلند گذشته است اما ما کوتاه نمی آییم در ادامه راه. همین جنگِ تحمیلی 12 روزه هم پای این ادعای اما امضا گذاشت که ما کوتاه نمی آییم بلکه بلند می گیریم به بالابلندی قامت سربازان حسین، علیه السلام. ما را قلبی است در سینه که برای مظلوم میتپدو از باطل نفرت دارد. ما در مکتب عاشورا خوانده ایم که حق، گاهی تنهاست اما همیشه بلندمرتبه است. بالا بلند است مثل ایران امروز که به یمن خون شهیدانش، به یُمن تربت حسین (ع) که در جان مردمش پاشیدهاند، در طرف درست تاریخ ایستاده است. ماجرا فقط تاریخ نیست، حقیقتِ سید الشهداست. ما عاشورا را، از ورقهای تاریخ نخواندهایم؛ از گلوی بریده حسین شنیدهایم. از بغض زینب، از سینه شکافته قاسم، از دست بریده عباس، از زخم تیر سه شعبه در گلوی علی اصغر. ما عاشورا را با بغض مادران شهید فهمیدهایم؛ با پیکرِ تکهتکه شهدای جنگ تحمیلی تا پاره های جگر مدافعان حرم. ما عاشورا را با خونِ خندانِ شهید سلیمانی و باقری و رشید و سلامی و حاجی زاده و طهرانی چی و صداقت و عباسی خوانده ایم. ما پای سید الشهدا ایستاده ایم. دشمن، همان دشمن نیست اما دشمنی همان است. ما هم همانی باید باشیم که در سال 61 هجری در شکوه زهیر و حر جلوه گری کرد. دیر آمدند اما خوب آمدند. خوب ماندند و معلم خوبی ها شدند. برای ما ایران همان کربلاست. تقویم همان است فقط زمان و زمین عوض شده است. ما از عاشورا عبور نکردهایم؛ هنوز در آن ایستادهایم و بهایش را هم می پردازیم. تحریم، تهدید، تحریف جنگ روانی، ترور و این آخری؛ جنگِ تمام ساحتی و خونین اما ما آموختهایم که حتی اگر تمام جهان از یزید لبریز شود ما کنار حسین بمانیم. اگر همه باطل، یکصدا و یک توان بر ما هجوم آورند باز هم ایستاده بمانیم. زانو زدن در مرام ما نیست. لرزه در پاهامان بیفتد، شهدا دست ما را می گیرند. این که تا کنون در باران مصائب همچنان قامت کشید گام برمی داریم، به برکت همین دست گرفتن شهداست. بعد این هم چنین خواهد بود اگر ما چنان بمانیم که حسین(ع) برای ما رسم کرده است؛ هیهات منا الذله" فقط یک شعار نیست؛ روش زیستن است. این گونه زیستن است که سرفرازی می آورد. ب / شماره 5607 / چهارشنبه 11 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040411.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 13:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ ها اتفاق می افتند و به پایان می رسند. آتش تفنگ ها خاموش می شود اما این هرگز پایان کار نیست. پایان می یابد ملتی که این را پایان کار بداند. از قضا این پایان را به آغازی باید پیوند زد که اقتدار کشور را ده چندان ضریب دهد. باید به دنبال نقطه ضعف ها گشت و آن را به کانون قوت تبدیل کرد. برج و بارو ها را باید بلند گرفت. آنقدر که دست هیچ دشمنی بدان نرسد. حتی بالاتر؛ تصور دست یافتن به آن را هم در ذهن نقش نکند. خوانده و تجربه کرده ایم در هر جغرافیایی که امنیت برقرار است، در پسِ آن، ارادهای ایستاده؛ ارادهای ملی، جمعی، و پرریشه که در کالبد مردمان آن سرزمین جریان دارد. در ایران عزیز ما، دفاع از وطن، مفهومی فراتر از جامه و نشانِ نظامی دارد. اینجا، هر ایرانی میتواند و باید، سرباز وطن باشد؛ نه صرفاً با رزم جامه وپوتین و اسلحه، که با کار، تخصص، تعهد و اخلاق. امروز کشور در خط مقدمهای متعددی ایستاده است که باید در همه آن سربازی کرد. تولید، آموزش، سلامت، رسانه، خدمات، پژوهش، فرهنگ و حتی آگاهیبخشی عمومی، جبهههاییاند که نیازمند سربازانی پرکار، بیادعا و اهل مسئولیت هستند. سرباز امروز، ممکن است کارگری باشد در یک کارخانه کوچک، معلمی در کلاس روستایی، یا پرستاری در بیمارستان شبانهروزی. حتی یک روزنامهنگار که آگاهانه مینویسد تا مرز میان حقیقت و تحریف را روشن کند، در قامت یک سرباز ایفای نقش میکند. سربازی، بیش از آنکه لباس باشد ؛ کسوت است، وظیفه است؛ و بیش از آنکه وابسته به نهاد خاصی باشد، ریشه در یک فهم مشترک دارد: فهم اینکه وطن، خانه ماست که به خطر افتاده و پاسداری از خانه نیز، وظیفه همگانی است. کشور ما در هر عرصهای که موفق بوده، نتیجه حضور همین «سربازان خاموش» است؛ آنان که نه به دنبال دیدهشدن بودند، نه در اندیشه بهرهبرداری شخصی، بلکه رسالت خود را در خدمت به مردم و اعتلای ایران دیدند. سرباز واقعی، در هر سنگری که ایستاده باشد، بهدنبال ساختن است، نه فقط مراقبت. او از خودش میپرسد: «وظیفه من، اکنون، برای ایران چیست؟» و پاسخش را در عمل می جوید و می یابد و عمل می کند. امروز ایران، بیش از هر زمان، نیازمند این نوع سربازی است. از کارخانه تا دانشگاه، از مدرسه تا میدان علم و جهاد، همه ما مسئولایم. باید هر روز خود را عضوی از یک لشکر سازنده بدانیم؛ لشکری که بیسروصدا، بیهیاهو، اما مؤثر، سنگرهای پیشرفت و امنیت را پاس میدارد. شرافتِ سرباز بودن، در میزان اثرگذاری بر سرنوشت وطن است. امروز اگر کسی چراغی را روشن نگاه دارد، باری را از دوش مردمی بردارد، مسئلهای از کشور حل کند، یا راهی به سمت توسعه بگشاید، بیهیچ تردیدی، در صف مقدم مدافعان ایران اسلامی است. ایران هم سربازان خود را عزیز می دارد. ب / شماره 5607 / چهارشنبه 11 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040411.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 13:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما عاشورا را از ورقهای تاریخ نخواندهایم که در گذر زمان دچار فراموشی شویم. ما عاشورا را به قرائت سیدالشهدا(ع) و از گلوی بریده حسین(ع) شنیدهایم. هنوز صدای «هلمنناصرینصرنی» او در جانمان جاری است. ما جهان را هم در پاسخ به همین ندا معنایابی و زیست میکنیم. ما کربلا را از حلقوم مطهر علیاصغر(ع) شنیدهایم. حقیقت را در پیکر هزار زخم علیاکبر(ع) خواندهایم، از سینه شکافته قاسم(ع)، از دست بریده عباس(ع) . عاشوراخوانی و عاشورازیستی ما، «اورجینال» است؛ اصل اصل. سکولار نیستیم که کربلا را در چهارده قرن پیش ببینیم. پیش روی ماست نینوا. همین امروز بغض زینب(س) را میشنویم. صدای امکلثوم(س)، در صدای خواهران شهدا تکثیر میشود. ما عاشورا را با بغض مادران شهید فهمیدهایم؛ با پیکر تکهتکه فخریزاده، با خون خندان شهید سلیمانی، با پارههای پیکر باقری، با شهادت رشید و سلامی. با لبخند تاهمیشهماندگار شهید حاجیزاده. ما کربلا را زندگی میکنیم. دشمن، همان دشمن نیست؛ اما دشمنیها همان است که 30هزار نفرسرتاپامسلح کوفی را دربرابر 72 نفر قطار کرد. مگر نه اینکه امروز هم چنین میشود؟ امروز ایران کربلاست. تقویم عوض نشده، فقط زمان و زمین تغییر کرده است. بارها گفتهایم هرکس میخواهد ما را بشناسد، کربلا را بخواند. هرکس هم میخواهد کربلا را فهم کند، ایران را بهدقت بخواند تا طرف درست تاریخ بایستد. این خطاب ماست به همه؛ اگر میخواهی بفهمی در کدام جبههای، نگاه کن ببین تیرهای دشمن به کدام سو نشانه رفتهاند. از خودت بپرس که چرا ایران را هدف گرفتهاند؟ چرا این ملت را تحریم کردهاند؟ چرا سرداران و دانشمندانش را به ترور، جفاکش میکنند؟ جواب را هم خودت خواهی یافت؛ حتی از لابهلای خبرسازیهایشان. آنان میدانند ایران، آخرین خاکریز حق است دربرابر سپاه جهانی باطل. میخواهند با شکستن آن آقایی باطل را بر جهان ابدی کنند. بدان و به دیگران هم بگو تا بدانند که ما هرگز دچار توهم دشمنتراشی نیستیم. دنبال زندگی هستیم و این را هم یک حق برای همه میدانیم. جنگندیده نیستیم که بخواهیم بازوانمان را بیازماییم. ما فرزندان همان سرزمینی هستیم که هنوز مزه داغ و گس خون زیر زبان ماست. درد تیر و ترکش را میدانیم. طعم بمب شیمیایی را، سرفههای خشک و خونین را هر روز به تعداد نفسهایمان تجربه میکنیم. جنگندیده نیستیم که بخواهیم دشمنتراشی کنیم؛ اما نمیتوانیم تراشههای ترکشهای شیطان را نادیده بگیریم. نمیتوانیم زور را با ذلت بپذیریم. ما با عبرتهای عاشورا، راه را چراغگذاری میکنیم. میدانیم که این عبرتها عبارتهای روشنی را تدریس میکند که باید درس پس داد. میدانیم و خوب میدانیم که درس عاشورا، فقط «گریه» نیست، فقط «مرثیه» نیست. عاشورا یعنی تشخیص درست جبهه. امروز هم روز امتحان است. ما هم عاشورا را از ورقهای تاریخ نخواندهایم که در گذر زمان دچار فراموشی شویم. از گلوی هزار زخم حسین(ع) شنیدهایم «هلمنناصر ینصرنی» را، پس به جان میگوییم: " لبیک یا حسین(ع)." شهرآرا / شماره 4523 / سه شنبه 10 تیر 1404 / صفحه اول و 4 https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16386/429331 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/4/10/16386_151894.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه دهم تیر ۱۴۰۴ساعت 13:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
یک جنگ را از سر گذراندیم. اگر چه طولِ این جنگ 12 روزه و به ظاهر کوتاه بود اما عرضی بسیار گسترده و عمقی بسیار ژرف دارد که باید از زوایایی متعدد مورد مطالعه قرار گیرد. هر گروه هم باید به نقش خویش در جنگ و پساجنگ به نحو شایسته ای بپردازند به ویژه نخبگان که به عنوان گروهِ مرجع کنش و واکنش شان مورد تبعیت و تاثیرپذیری جامعه می شود. با همین سویه نگاه است که باید گفت، امروز وظیفه نخبگان در صیانت از همبستگی ملی و سرمایه اجتماعی بیش از همیشه است. ملی ترین و صد البته دینی ترین کاری که می توانند بکنند همین است. امروز حقیقت مذهب در واقعیت ملیت ظهور پیدا کرده است. این همانی میان این دو چنان برابر است که اگر از غیرت ملی بگوئیم، معنای غیرت دینی هم دارد. اگر از واجب شرعی بگوئیم، حُکمِ شعور ملی هم پای آن امضا می گذارد. این مهم نکته ای است که مذهب و ملیت را همراستا کرده است پس باورمندان آن هم باید همدست و همداستان شوند. به ویژه توقع از نخبگان این است که بر تقویت هر دو بکوشند. مانایی ایران عزیز و سرفرازی دین به همتی چنین نیاز دارد. همه خوب می دانیم اکنون که ایران بهطور رسمی درگیر جنگی آشکار با رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکارشده و یکی از جدیترین تهدیدهای امنیتی تاریخ معاصر کشور شکل گرفته است، بیش از هر زمان دیگری نقش نخبگان ایرانی در حفظ انسجام اجتماعی، تقویت روحیه ملی و خنثیسازی جنگ روانی دشمن تعیینکننده است. این نقش است که در ادامه راه حیاتی و در کشب موفقیت راهبردی است. می بینیم که جبهه جنایتکار مقابل، با بهرهگیری همزمان از ابزار نظامی، سایبری و رسانهای، نه تنها زیرساختهای فیزیکی کشور را هدف گرفته، بلکه به دنبال تضعیف اراده ملی، شکاف درونگفتمانی، و فروپاشی سرمایه اجتماعی ایرانیان است. در این میان، آنکه میتواند سدی در برابر این هجمه ترکیبی بسازد، نخبگان جامعهاند؛ از استاد دانشگاه تا نویسنده، از روزنامهنگار تا هنرمند، از روحانی تا فعال اجتماعی. سکوت یا بیعملی در این شرایط، تسویه حساب با این جناح و آن گروه و حتی نظام نیست نوعی مشارکت خواسته یا ناخواسته در پروژه تضعیف ملیت و در راستای فروپاشی استقلال و -خدای نکرده- تجزیه ایران است. خود بهتر می دانند که، دفاع صرفاً یک وظیفه نظامی نیست که به نظامیان وابگذاریم. عرصهای فراگیر است که در آن عقلانیت، تدبیر و امیدآفرینی، همگرایی و همراهی همانقدر اهمیت دارد که اقتدار موشکی یا هوشیاری امنیتی. همه باید در کنار هم باشیم و سرمایه اجتماعی را تقویت و پیشران موفقیت کنیم. قطعا اکنون زمان آن نیست که نخبگان به تماشاگران حوادث تبدیل شوند. امروز گاهِ کنشگری هوشمندانه، گفتوگوی همدلانه، و استفاده از ابزارهای نرم برای تقویت جبهه درونی کشور است. حضور در صحنه رسانه، روشنگری، بازسازی امید و جلوگیری از تسلط روایتهای بیگانه بر افکار عمومی، از جمله وظایف بیواسطه نخبگان است. دشمن دست از ماشه برنمی دارد. ایران در شرایطی استثنایی قرار دارد. توقع است نخبگان طرف درست تاریخ بایستند. ب / شماره 5606 / سه شنبه 10 تیر 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040410.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه دهم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"ایرانِ امام حسین" این فقط شعار نیست. حقیقتی است برخاسته از شعور" ملی" مردم که به پرچم تبدیل شده است. این که کلمه ملی را در گیومه آوردم برای تاکید بر این است که مردم ما نگاه هشان صرفا مذهبی نیست که به عاشورا نگاه ملی هم دارند. دلیلش هم این که ما با مکتب عاشورا قدرتی می سازیم برای دفاع از وطن که با بمب اتم هم نمی شود ساخت. از این منظر می توان تاکید کرد که در تقویم رسمی و معرفتی و حتی عاطفی ایرانیان، محرم صرفاً یک مناسبت تاریخی یا آیینی نیست؛ محرم، تمرینِ مکرر بازخوانی موقعیت است. عاشورا اگرچه یک واقعه در سال ۶۱ هجری بود، اما به تعبیر پرحکمتِ «کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کربلا» هر روز باید موقعیت کربلا را فهمید و نسبت خود را با آن سنجید. این جمله، بیش از آنکه شعاری حماسی باشد، دعوتی به ادراکِ سیاسی، اجتماعی و اخلاقی صحیح از وضعیت امروز و هرروز است. ما تازه از جنگی بیرون آمدیم که اگرچه در طولی 12 روره شکل گرفت اما عرضی به اندازه همه زمین داشت و دارد هنوز چه امروز ایران اسلامی، درگیر یکی از پیچیدهترین و بیصداترین جنگهای تاریخ معاصر است؛ جنگ ترکیبی (Hybrid War) که آمریکا و رژیم صهیونیستی با همه ابزارهای اقتصادی، رسانهای، امنیتی و روانی علیه ملت ایران به کار گرفتهاند. جنگی است که حتی در زمان خاموشیِ، صدای بمب و موشک و پهپاد و ریزپرنده، با ویرانگری تمامعیار در ساحت باور، اعتماد عمومی و انسجام ملی در جریان است. ریزپردازانه باید با آن مواجه شد. با هوشیاری صد در صدی. چه گاه صداهای آشنا هم می تواند در دستگاه دشمن معنا یابد. این جاست که باید به خیمه های حسینی پناه برد و خویش را با" محرم و صفر"ی تنظیم کرد که به فرموده امام خمینی "اسلام را زنده نگهداشته است." در عاشورا هم، حقیقت محصور در اقلیت بود. ابزار رسانهای در دست یزید و ابنزیاد، و زبان شماتت و تحریف در اختیار سپاه کوفه. امروز نیز شرایط چندان متفاوت نیست. حقیقت انقلاب اسلامی، مقاومت منطقهای، یا حتی عدالتخواهی مردم ایران، با تودهای از تحریف، فریب، سانسور و دروغپردازی سیستماتیک مواجه است. دارند فهم و درک مردم را" شبهه باران" می کنند. بارانی که بیش از باران های اسیدی زمین ذهن مردم را می خشکاند. به همین خاطر است که درس آموخته از نهضتِ سید الشهدا(ع) باید گام برداشت. امام حسین (ع) نیز نه فقط با شمشیر، که پیش و بیش از آن با کلام، استدلال و روشنگری به جهاد با خصمِ هزاررنگ پرداخت. از «خطبه منا» تا «خطبه در کربلا»، تلاش امام برای تبیین واقعیت و افشای چهره نفاق بود. او در یک جنگ شناختی ایستاد؛ همان جنگی که امروز ملت ما نیز درگیر آن است. این گیر هم با منطقِ حسینی رفع و منطقه به سلامت می رسد. ب / شماره 5606 / سه شنبه 10 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040410.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه دهم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|