مومن، برکت است برای جامعه. هم خودش باعث آرامش است و هم دیگران را به آرامش می رساند. پیامبر رحمت(ص) با تربیتِ انسان به قاعده ایمان می خواهد انسان را در تراز خلیفه الله تربیت کند. جوری که هر کس او را دید و مش و مرامش را درک کرد. یاد خدا بیفتد. در جمع مردمانی چنین شاهد شکل گیری جامعه ای خواهیم بود که به خصایل نیکو، غنی سازی می شود. هر انسان هم به منبعی از فیض تبدیل و فیوضاتش عالم گیر می شود. اگر بخواهیم به یکی از کاربردی ترین خصایل مومن توجه دهیم، به این کلام نبوی خواهیم رسید که می فرمایند:"المؤمن اذا وعد وفی‏؛ مومن وقتی وعده ای داد بدان وفا{عمل} می نماید." همان که در ادبیات مردمی می خوانیم، حرفش با عملش یکی است. تبیین همان ضرب الثل قدیمی که "سرش برود، حرفش نمی رود". با مومنانِ صادق الوعد است که کارها به سامان می شود. اما اگر سکه جور دیگری بچرخد و با روی دیگر به زمین افتد، واویلاست. سر و کار با" منافق" می افتد که خدا "کافر" را هم به آن گرفتار نکند. چون با جماعتی مواجه خواهیم شد که در کلام پیامبر اعظم(ص) چنین نشانه خوانی شده اند: "آیة المنافق ثلاث: اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و اذا اؤتمن خان؛ نشان منافق سه چیز است1- هرگاه سخن بگوید، دروغ باشد.2- زمانی که وعده کرد، تخلف کند. 3- چون امین شمرده شود، خیانت نماید." با این سه گسل که در رفتار منافق است، جامعه مدام دچار زلزله می شود. گاه با ریشتر بالا و تخریب گسترده و زمانی با ریشتر کمتر. مهم این است که جامعه با افرادی چنین روی آرامش را نمی بیند. قرارش به بی قراری مدام تبدیل می شود. بسته به حوزه مسئولیت اش، خسارت ها کم و زیاد می شود. باید کوشید که هم خود را از این بیماری نجات داد و هم برای تجات جامعه از این مرض هولناک اقدام کرد. تاسی به منطق نبوی و زیستن به منهج احمدی، تنها راه گذر سلامت است. بدان متمسک شویم.

مزایده / یکشنبه 30 بهمن 1401/

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیامبرِ گرانقدر ما، حتی پیش از بعثت، به صفتِ نیکوی "امین" نام بردار بودند. نیکو خصالی که همه را جذب می‌کند و در نگاه هر قومی، احترام برانگیز است. بعد از بعثتِ کمال بخش حضرت نیز شاهد توسعه این مفهوم و رفتار متعالی در مکتب شان هستیم. بر این امر چنان تاکید دراند که در موضوع متضاد امانت داری، به صراحت می‌فرمایند: "لایدخُلُ الجَنّهَ خِبٌّ ولا خائِنٌ؛ هیچ حیله‌گر و خیانت کارى به بهشت نمی‌رود." بهشت، جای انسان‌های امین است. امانت‌داری اگر چه خصلتی فردی است اما به گستره حوزه عمل تعریف می‌شود. می‌توان و باید کارکرد سازمانی هم برای آن تعریف کرد. هرکس هر مسئولیتی پذیرفت، خود را امین بداند و مکلف به امانت داری. آن وقت دیگر جایی برای خلاف و اختلاس و حرام خواری نمی‌ماند. این رفتارِ شوم جایی عملی می‌شود که افرادِ خائن را امین بشماریم و خود آنان هم حرمت اعتماد انجام شده را بشکنند. این جاست که اقتضا می‌کند، موضوع نظارت فراگیر، جدی گرفته شود و حساب موی و ماست چنان دقیق باشد که کسی نتواند، دست به ناحق دراز کند. منطق زیستی مومنانه چنین است. حضرت رسول(ع) به ظرافت تمام هشدار می‌دهند: "اتقوا الحجر الحرام فی البنیان فانه اساس الخراب؛ از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید که مایه ویرانی است." وقتی یک سنگِ حرام می‌تواند مثل بمب عمل و ساختمانی را ویران نماید، معلوم است که آتشِ اختلاس چه به روز این دنیا و آن دنیای فرد می‌آورد. در همین دنیا، حقیقتِ ذاتِ او را از پشتِ پینه‌های پیشانی‌اش، عیان می‌کند و در قیامت هم حساب او با حاکمی است عادل، "فمن یعمل مثقال ذره" را به ما هشدار داده است. همه را به حساب می‌آورد حتی اگر به اندازه ذره‌ای باشد که پیش آفتاب دیده می‌شود. در منطق محمد امین(ص)، مومن را نه به طول سجود نمره می‌دهند و نه رکوعِ طولانیش، را عیار می‌گیرند. معیار را در کلامِ امام صادق(ع) می‌خوانیم که: "لاَ تَنْظُرُوا اِلَى طُولِ رُکُوعِ اَلرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَاِنَّ ذَلِکَ شَیْءٌ اِعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذَلِکَ وَ لَکِنِ اُنْظُرُوا اِلَى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ اَدَاءِ اَمَانَتِهِ؛ طول دادن رکوع و سجود مرد ننگرید، زیرا بآن عادت گرفته و اگر ترک کند، وحشتش گیرد، ولى براستى گفتار و اداء امانتش بنگرید." حالا هر کداممان، در هر جایگاهی که هستیم، خود را بسنجیم. رفتار مان را حساب و کتاب کنیم. چقدر صادق هستیم و نمره امانت‌داری ما چند است؟ با هزار تاسف باید گفت، نمره جمعی ما پایین است. خیلی پایین. جامعه، کارنامه عملی همه ماست. از مسئولان تا ما مردمان عادی. اگر به زیست محمدی، رفتار و به خُلقِ احمدی رفتار می‌کردیم. اختلاس در جامعه، رکورد نمی‌شکست. شمار پرونده‌های قضایی ما با هند برابری نمی‌کرد. این همه ویرانی در آبادی و آبروی زندگی‌مان روی نمی‌داد. کوتاه سخن آنکه این همه حال جامعه ناخوش نمی‌بود. وضع موجود نتیجه مشخص دوری ما با منطق محمدی است. برای اصلاح نه تنها نباید از دین و اسلام عبور کرد که باید با همه وجود به سوی آن حرکت کرد. هوشیار باشیم، مسیر‌ها را وارونه ننمایند برای ما. کاستی‌های ما از عمل نکردن به دین است نه از دینداری. به شعارها و شواف‌ها کاری نداریم. حقیقت دین امانت‌داری است. اگر این بایستگی محقق شود نه کسی می‌تواند در جایی بنشیند که بهتر از او برای آن کار وجود دارد. نه کسی می‌تواند بیت‌المال را به مال‌البیت تبدیل کند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۸۰ / یکشنبه, ۳۰ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=300891

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/11/30/3.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مومنانِ جان یافته به بعثت، بهشت را زندگی می کنند. نگاه شان پاک است و کلام شان، مطهر. صداقت را نه فقط در گفتار که در رفتار هم عمل می کنند. می شود جامعه پویا و متعالی را با وجود آنان نشانه گذاری کرد. هرجا باشند، منشع خیراند. خیر را در جامعه با نقش آفرینی آنان می توان اندازه گرفت. اگر بخواهیم مولفه های شخصیتی آنان را فهرست کنیم، بهتر از سخن رسول خدا(ص) خطاب به مولا علی نمی بینیم که می فرمایند: "اى على، سزاوار است مؤمن هشت صفت داشته باشد: در طوفان‌هاى حوادث باوقار و در بلاها صبور و در آرامش و آسايش شاكر و به آنچه خدا به او داده قانع باشد، با دشمنانش مدارا مى‌كند و بر دوستانش سختى روا نمى‌دارد و بدنش در زحمت و مردم از دست او راحتند. " زندگی در کنار مردمانی چنین کمال یافته، انسان را هم بزرگی می بخشد. در کنار انسان های با وقار هم راحت می شود از طوفان بلا گذشت و هم خود به شخصیتی موقر تبدیل شد. صبر در بلا، انسان را به عقلانیت و یافتن راه عبور از آن توان می دهد. شکر در آسایش هم نعمت افزون می شود تا نه تنها خود فرد که دیگران هم سفره نشین این تنعم باشند. قناعت به روزی الهی، انسان را به یک روزی دیگر می رساند؛ شکر و آرامش و خوش احوالی. این هم خود مثل چراغی است که باز کوچه های جامعه را روشن می کند. دیگر بایستگی مومنانه که می تواند، راه را بر ایمان کافران هم بگشاید، همین مدارا و سنت انصاف در برابر دشمن است. اگر او اهل انصاف باشد نه تنها دشمنی را نقطه پایان می گذارد که شاید دوست فرداهای ما باشد. کم نبوده است دعواهایی که به صلح انجامیده و دو طرف دعوا را به دوستانِ جان تبدیل کرده است. مومن، حضورش گره گشاست. رحمت است. بال است و بار را برمی دارد. او هیچگاه نه بار خود را زمین می گذارد تا دیگران بردارند و نه بار سنگین شانه دیگران را تاب می آورد. دست یاریگر او به محور جمع تبدیل می شود تا کارها سامان یابد. چنین است که جامعه دینی، یک جامعه آرام، متعالی و موفق است. این هم خود بستر ساز است برای خوبی های بعد که چون گل شکوفا می شوند. عطر می افشانند و باز فرصت را برای بهتر شدن فراهم می کنند. این گونه است که جامعه ایمانی، ارزش افزوده فراگیر دارد....

ب / شماره 4971 / یکشنبه، 30 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011130.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هَمت بخوانیم یا هِمت، دردی دوا نمی کند باید هِمّت کرد تا اوضاع درست شود. والا هزار ها هزار میلیارد هم که به اختصار "همت" بخوانیم، خواهد رفت و دردی دوا نخواهد شد. فقط آبرو از پول ملی خواهد رفت بیش از آنچه تا کنون رفته است. یک نمونه از اخبار هراس انگیز این است که" نقدینگی به ۵۸۰۶ هزار میلیارد تومان رسید. برپایه آخرین داده‌های آماری بانک مرکزی، حجم نقدینگی در پایان آبان ماه ۱۴۰۱ به پنج هزار و ۸۰۶ همت (هزار میلیارد تومان) رسید که در مقایسه با پایان اسفندماه سال گذشته ۲۰.۲ درصد رشد داشته است." نمی دانم چه باید گفت برای تضادی که میان صحبت های مسئولان محترم است با این اخبار در حوزه پولی. کسی به طعنه نوشته بود" قطار پیشرفت نقدینگی را توقفی نیست." تعریض آشکار به گفته های رئیس جمهور محترم و" قطار پیشرفت" که به گفته وی همواره با سرعت در حرکت است. قصد اقتصادی نویسی ندارم. آن را اهلش باید به قلم آورند. اینجا می خواهم – با قصدِ قربت- به مناسبتِ شهادت امام کاظم(ع)، به بازخوانیِ یک حدیث بپردازم. احادیث اگر چه در ظاهر، ناظر به افراد است اما قطعا گستره زندگی شان را هدف گذاری می کند. وقتی منِ شهروند یک نفر هستم، خودم، مورد نظرم. وقتی سرپرست خانوار هستم، به تعداد اعضای خانواده باید به موضوع نگاه کنم. وقتی مسئولیت داشته باشم به تعداد افرادی که در حوزه مسئولیتی من هستند باید، درس آموزی کنم از حدیث. حضرتِ کاظم(ع) می فرمایند: " مَن استَوی یَوماهُ فَهُو مَغبُون، و مَن كَان آخَر یَومَیه شَرُّهُما فَهُو مَلعُون، و مَن لَم یَعرف الزِّیادَه فِی نَفسِه فَهُو فی نُقصان، و مَن كان إلی النُّقصان فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الحَیاه؛ كسی كه دو روزش مساوی باشد، مغبون است، و كسی كه دومین روزش، بدتر از روز اولش باشد ملعون است، و كسی كه در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و كسی كه در نقصان است مرگ برای او بهتر از زندگی است." حالا می خواهم که مسئولان محترم دعوت کنم، این حدیث را، از منظر جایگاه مسئولیتی، نو خوانی کنند به محاسبه بپردازند که امروزِ مسئولیتی شان نسبت به روز پیش چه نتایجی به بار می آورد. البته نه برای خودشان که به قاعده خوب است. برای مردم. با این کاهش هولناکِ ارزش پول ملی و افزایش لجام گریخته تورم و شیوع کرونامانندِ گرانی، امروز شان بهتر از دیروز است یا بدتر. اگر بدتر است، جان شان سلامت اما استعفا، دریافتِ قابل احترامی است از حدیث که "مرگ" را برای فردی چنین، بهتر است. به احترام مقام امامت، چون عملکرد ما به نام مکتب و مذهب، تسجیل می شود، به امر راهبردی محاسبه در ساحت مسئولیت، توجه کنیم. اگر می توانیم گرهی باز کنیم بمانیم، کار کنیم حتی اگر دست هامان نه پینه که زخم بردارد. اما اگر وجود ما خود گرهی است به کار مردم، اگر امروز شان را از دیروز، بدتر می کنیم. اگر نحوه مدیریت مان، امید به فردا را کمرنگ تر می کند، استعفا بهترین، عادلانه ترین و مومنانه ترین کاری است که باید به آن فکر کنیم. انقلابی ترین کار نیز هست. بزرگترینخدمت به ملک و ملت هم می توان آن را نام نهاد. معاد اندیشانه به امروز مان نگاه کنیم. فکر قیامت، چشم مان را امروز باز کند که پیامبر اعظم(ص) نیز ما را به محاسبه می خواند به این کلام که ؛" اى ابوذر! پيش از آنكه به حسابت برسند، خودت به حساب خود برس، كه اين كار، حساب فرداى تو را آسان تر مى كند. و پيش از آنكه تو (و عمل تو) را وزن كنند، خودت را وزن كن و آماده عرضه بزرگ باش، آن روز كه تو را عرضه مى كنند و آن روز، هيچ كار پنهانى بر خداوند پوشيده نمى ماند." تامل کنیم، همه مان!

(کار نشد)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حدیث خوانی، فقط برای خواندن و گذاشتن و گذشتن و به راه خود رفتن نیست. خواندن باید به دانستن برسد و نتیجه این دانائی تولید شده در رفتار، مشخص شود. به مَثَلِ حدیث، مثلِ آدرس است. آن را خواندن و در جیب گذاشتن کسی را به مقصد نمی‌رساند. تنها کسانی می‌رسند که در مسیر هدف، متناسب با آدرس، گام بردارند. با رویکردی چنین راهبردی است که راه‌های سعادت از پی مشابهت به رفتار معصومین(ع) به روی ما باز می‌شود. وقتی امام کاظم(ع) می‌فرمایند: "انَّ‌الله حَرَّمَ الجَنَّهَ عَلی کُلِّ فَاحِشٍ بذِی قَلِیلِ الحَیاءِ لا یبالِی مَا قَال وَ لا مَا قِیل فِیه؛ خداوند بهشت را بر هر هرزه گوی کم حیا که باکی ندارد چه می‌گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است." باید درس بگیریم. هم مردم و به ویژه ما قلم‌داران و تریبون داران. مراقبِ کلماتِ مان باشیم که راه جهنم را برای مان هموار نکند. کسانی که با مباهته همه حدود و ثغور اخلاق را در می‌نوردند، آنان که هدف برای شان تمسک به همه وسایل را توجیه می‌کند، آنان که می‌پندارند هرکس دریده زبان‌تر باشد، زودتر به مقصد می‌رسد، به حدیث امام موسی(ع) ویژه توجه کنند. بله، بد دهنان و آلوده کلامان زودتر به مقصد می‌رسند اما نه به بهشت که به جهنم. خداوند بهشت را بر افرادی چنین حرام کرده است. مراقبِ کلمات مان باشیم. حتی حسابِ حروفی که از قلم و زبانِ مان ادا می‌شود هم باشیم که ما را بدهکار آبروی ملک و ملت نکند. با نوشته‌هامان، ذمه به زیر بار گناه دیگران ندهیم. اهل محاسبه باشیم که باز از امام کاظم(ع) می‌خوانیم: "مَن استَوی یوماهُ فَهُو مَغبُون، و مَن کَان آخَر یومَیه شَرُّهُما فَهُو مَلعُون، و مَن لَم یعرف الزِّیادَه فِی نَفسِه فَهُو فی نُقصان، و مَن کان الی النُّقصان فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الحَیاه؛ کسی که دو روزش مساوی باشد، مغبون است، و کسی که دومین روزش، بدتر از روز اولش باشد ملعون است، و کسی که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسی که در نقصان است مرگ برای او بهتر از زندگی است." ما اهل رسانه و اصحابِ تریبون، به حساب کلمات مان بپردازیم و مسئولانِ محترم به عملکردشان. ما و شما و ایشان و همه ماها چه حسابی با خدا و خلقِ خدا داریم؟ امروز مان در خدمت به مردم اگر بهتر از دیروز است، فبه المراد. اما اگر بدتر از دیروز است، همین امروز چاره کنیم تا در شمار افراد "ملعون" قرار نگیریم. تعارف بردار نیست. نه خداوند با کسی تعارف دارد و نه حجتِ خدا با تعارف سخن می‌گوید. همه چیز روشن است.آنان که می‌توانند به تیر و طعنه و زخم زبان نباید جا خالی کنند اما اگر برخی از ماها توان افزودن بر ظرفیت خدمت به مردم را نداریم، کنار برویم تا راه برای کسانی باز شود که هم توان دارند و هم برنامه. "فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ" را می‌شود اینجا کناره‌گیری معنا کرد. کسی که نمی‌تواند گرهی بگشاید، کنار رفتنش راه را برای گره گشایان باز می‌کند، بهتر است چنین کند. همه مان سیاهه عملکرد دیروز و امروز و حتی برنامه‌های فردامان را به تامل و تحلیل بنشینیم. ببینیم در هندسه طراحی شده در کلامِ معصوم(ع) کجا ایستاده ایم. ببینیم و تصمیم بگیریم. درست هم تصمییم بگیریم تا در مسیر درست شدن اوضاع گامی را هم به حساب ما بنویسند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۷۹ / پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=300802

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/11/27/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما به تلاش، به همت در افزایش برای ساختن، تکلیف یافته ایم. خودسازی، بایستگی است که چون محقق شود، ساختن دنیا و آخرت را تضمین خواهد کرد.
کسی که خود را نتواند ساخت. سوخت خواهد شد بی آنکه بتواند در سازندگی سهمی داشته باشد. برای جلوگیری از فرجامی چنین که بد عاقبتی است باید به سیره رسول اعظم الهی، رفتار کنیم که فلسفه بعثت خویش را اکمال مکارم اخلاق می داند و بر بهزیستن مدام راه می نماید.
آن حضرت بر حسابگری در زندگی و حسابرسی از خویش تأکید دارند و چنین تعلیممان می دهند که؛ «اى ابوذر! پیش از آنکه به حسابت برسند، خودت به حساب خود برس، که این کار، حساب فرداى تو را آسان تر مى کند. و پیش از آنکه تو (و عمل تو) را وزن کنند، خودت را وزن کن و آماده عرضه بزرگ باش، آن روز که تو را عرضه مى کنند و آن روز، هیچ کار پنهانى بر خداوند پوشیده نمى ماند.» این معاد اندیشی و توجه داشتن به حساب و کتاب فردا، امروز مان را نیکو جهت می دهد. مثل مسافری که چون به فردای سفر می اندیشد، زاد و توشه و مایحتاج را فراهم می کند.
با این کار نه در راه می ماند و نه در مقصد گرفتار می شود. دانسته عمل کرده است و دچار زیان ندانسته ها نمی شود. رسیدن به جایگاهی چنین یک همت بلند و برنامه ریزی می طلبد. برنامه ای که امروز آدمی را از دیروزش موفق تر رقم زند و زمینه فردای موفق تر را هم در امروز تحریر کند. این کلام هشدار دهنده و هوشیاری بخش امام کاظم(ع) است که موی را بر بدن راست و قامت را به برخاستن رشید می کند که، «مَن استَوی یَوماهُ فَهُو مَغبُون، و مَن کَان آخَر یَومَیه شَرُّهُما فَهُو مَلعُون، و مَن لَم یَعرف الزِّیادَه فِی نَفسِه فَهُو فی نُقصان و مَن کان إلی النُّقصان فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الحَیاه؛ کسی که دو روزش مساوی باشد، مغبون است، و کسی که دومین روزش، بدتر از روز اولش باشد ملعون است، و کسی که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسی که در نقصان است مرگ برای او بهتر از زندگی است.» از این رو بهتر است که اگر امروز بمیرد، نمره منفی اش کمتر از فردا خواهد بود و الا برای پاسخگویی به همین روز های گذشته هم یقه اش دست محاسب خواهد افتاد.
آن فرموده نبوی و این حدیث امامت، ما را در برابر یک باید بزرگ قرار می دهد؛ باید با حساب و کتاب زندگی کرد. ما نسبت به خود بیش از همه کس و همه چیزمسئولیم. اگر این نسبت را مؤمنانه و عملی تعریف کنیم در عمل به سازندگی نسبت خود با دیگران هم موفق خواهیم بود. به این مهم توجه کنیم.....

شهرآرا / شماره 3884 / پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13753/370302

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/11/27/13753_129036.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زبان را، زبان را، ابزار خیر باید کرد. کلمات را، کلمات را، به‌عنوان قاصد صلاح و اصلاح به‌سوی مردمان باید فرستاد. حروف را، را، باید چون شاخه گل، به تزئینِ رفتار خویش و زیباسازی مناسبات بین مردم باید اختصاص داد. خست نیوز : مومن را در زندگی اجتماعی، تکلیفی چنین نوشته‌اند. راه نام‌نویسی در فهرست نورانی “مقربانِ درگاهِ الهی” همین است. چنان‌که در کلام راهنمای امام کاظم، علیه‌السلام، چنین بدان توجه داده‌شده است؛” طوبى لِلمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ، اُولئِكَ هُمُ المُقَرَّبونَ یَومَ القیامَةِ؛ خوشا به حال اصلاح‏کنندگان بین مردم، که آنان همان مقرّبان روز قیامت‏اند.” برای خوش شدنِ حالِ خودمان و نقش‌آفرینی در خوش سازی احوال جامعه به این مهم توجه کنیم. بکوشیم، حضورمان در جمع، از سیاهه فصل بکاهد و طومار نورانی وصل را امتداد بخشد. حدیث را دوباره بخوانیم. اگر در خوانش اول، نگاهی فردی داشتیم و نگاهمان به اصلاح روابط خانوادگی رفت. آن را امضا بگذاریم و در آغازی دیگر، با نگاه کلان ملی آن را بخوانیم و برای اصلاح و گسترش صلاح در جامعه همت کنیم. انقلابی‌ترین و ملی‌ترین کاری که باید کرد همین است. یک فراز شکوهمند آن را در عفو گسترده رهبر انقلاب، دیدیم که بسیاری را به خانه اول مهر برمی‌گرداند. درست که درخواست عفو توسط رییس قوه قضائیه در دهه فجر، سنتی است پرتکرار اما تلاش دستگاه قضا و همت حضرت آقای اژه‌ای برای دامنه‌دارتر شدن فهرست عفوشدگان، مساله ای است که اهمیت آن را در فراوانی آزادشدگان باید دید. کاری که ثمرات مبارک آن، کام خیلی‌ها را حلاوت می‌بخشد. دشمن کیشانی که زندان‌های ما را پُر و ما را برابر هم می‌خواهند، از این مصالحه بزرگ، زهر در کام خواهند شد. تشود هرکس نمی‌تواند توسعه مهر را در ایران تحمل کند. ما اما به منطق امام کاظم(ع)، منطقه خود را به صلاح و اصلاح، شوکتی فاخر و امنیتی وثیق می‌بخشیم.

نخست نیوز / کد خبر : ۵۹۶۹۵ / پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ / ساعت: ۱۰:۲۴

https://nakhostnews.com/?p=59695

نخست / شماره 955 / پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/02/sait-N-1.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی باید منطق داشته باشد. به منطق، روز را به شب برساند و با همین منطق نیز، با حساب و کتار آنچه در روز انجام داده و نداده است، برای فردا آماده شود. با این نگاه است که می توانیم به نظام سازی مومنانه در زندگی برسیم. اهمیتی چنین است که ما را به درس آموزی از این کلامِ امام کاظم(ع) می رساند که؛ " لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسبُ نَفسَه فِی كُلِّ یَومٍ، فَإن عَمِلَ حسناً استَزدادَ الله، و إن عَمِل سَیِّئاً استغفِرُ الله مِنه و تَاب إلیه؛ از ما نیست كسی كه هر روز حساب خود را نكند، پس اگر كار نیكی كرده است از خدا زیادی آن را بخواهد، و اگر در آن كار بدی كرده، از خدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید." مشربی چنین است که از فراوانی تلخی ها می کاهد و شهد را بر مدار زیادت قرار می دهد. این هم یک تکلیف فردی است که به فردیت نقش هم باید مورد توجه باشد و در نقش اجتماعی هم قلم و دفتر حسابگری را در ضمیر و ذهن و اندیشه ما مدام باز نگه دارد. اتفاقا گونه اجتماعی آن موثر تر هم هست. دایره اثر گذاری هم به با جغرافیای مسئولیتی ما همسان است. حساب کنیم هم فعل ها را و هم ترک فعل ها را. هر دو باید در کارنامه محاسبه شود تا ببینیم در کجای نمودار قراد دارد کارکرد ما. این حدیث را می شود خوانشی شهری هم داشت. کارهای نیکی که شهر را تحت تاثیر قرار می دهد، در فزونی خود می تواند حال جامعه را خوش کند. کارهایی که شهر را با مشکل مواجه کند، روان مردمان و شهروندان را به هم خواهد زند. باید هم برای کاری چنین توبه کرد و هم مسیر را با تغییر به اصلاح آورد. اصلاح رفتار های مدیریتی، یک بایستگی پسندیده است در نظام مدیریت. حدیث امام را راهبرد کاری بدانیم و با محاسبه رفتار ها را نظم دهیم تا زندگی خود ما نیز در دو دنیا نسقی مومنانه بگیرد. ان شاالله

ب / شماره 4970 / پنجشنبه، 27 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011127.pdf

آرمان های یک انقلاب مردمی / صفحه 2

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسانِ مومن قبل از این که شناسنامه حسب و نسب را باز کند، به شاخصه ادب خود را تعریف می کند. این است که شخصیت می سازد والا گاه انسان نه تنها از سلسله و تبار خود آبرو نمی گیرد که آبروی شان را هم به آب می دهد. شرافتِ انسان به اخلاق نیکو است نه نژاد و حتی زیبایی چشم و ابرو. این کلامِ شاخص و تعیین کننده امام على، عليه السلام، است که می فرماید:" أكرَمُ حَسَبٍ حُسنُ الأدبِ؛ ارجمندترين شرافت، ادب نيكوست." با ادب است که می توان به شرافت رسید و برای تبار خویش ارزش افزوده آفرید. اینجاست که باید با جناب مولوی همراه شد و از خدا توفیق ادب را مسئلت کرد چون اگر ادب بندی نباشد، از لطف حضرت رب الارباب، محروم خواهیم شد چنان که پیشینیان شدند. همان هایی که چون بر خان کرم حضرت موسی(ع) نشستند، به جای شکر، زبان طلب گشودند و پی سیر و عدس را گرفتند. نتیجه هم آن شد که آن نعمت دریغ شود مائده ای از آسمان نیاید و آدمی بماند و رنج زرع و بیل و داس. سختی معاش که گاه راه معاد را هم ناهموار می کند. به واقع، بی ادب، فقط خود از نعمت دور نمی ماند بلکه آتش در خرمن همگانی می زند. بی ادبان سرمایه سوزند حال آنکه غنا یافتگان به ادب، سرمایه ای زاینده و سازنده اند برای همه. به کسانی می مانند که چون چراغ به حرمت شان روشن می شود، راه دیگران هم از ظلمت رهایی می یابد. از این منظر است که می توان به فهم کلام دیگری از مولای سخن رسید که می فرمایند:" قَليلُ الأَدَبِ خَيرٌ مِن كَثيرِ النَّسَبِ؛ اندكى ادب، بهتر از نَسَبِ بسيار است." این ادب را می توان به چراغ تشبیه کرد که اگر یکی هم باشد راه بسیاری را روشن می کند و یا به بذری مانند کرد که چون در زمین شود، صد چندان حاصل می دهد. خرمن های پر بار، جملگی حاصل افشاندن بذر هایی هستند که چون به شکوفایی رسیدند صدها برابر جواب دادند. این را ما کشاورز زاده ها به تجربه دیده ایم. پدر یک مشت گندم بر زمین می پاشید و به خروار برمی داشت. قصه ما و ادب هم از همین جنس است. آنان که ادب می کارند، معرفت برخواهند داشت. معرفت هم سکه رایج و پرقیمتی است که هم در بازار دنیا خریدار دارد و هم ابدیت آخرتی انسان را تضمین می کند. پس به ادب بندگی مودب شویم تا درهای بهشت به امروز و فردای ما باز شود.

مزایده / شماره / سه شنبه 25 بهمن 1401

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امان از رنجی که می بریم. دردی که زخم در جان مان می کارد. نمک سود می کند و گاه به مرز انفجار می رساند. طلبکار می شویم از همه. خیلی بیشتر از طلب احتمالی. حتی طلب از کاسانی که اگر حساب و کتاب در کار باشد، بدهکارشان هم هستیم. ولی زبان مان به طلبکاری چنان باز است که فرصتی برای عذرخواهی در جایگاه کاستی ها برای مان نمی ماند. نمی دانم چرا چشمان ما نعمت های فراوان را نمی بیند؟ چرا داشته های پر شمار را به حساب نمی آورد اما رنج کاه مانند را کوه می کند به درد. کمبود های اندک را بسیار می بیند و بود های فراوان را اندک. این را می توان کفر معنا کرد. کفران نعمت است این که در زبان و دل ماست. یادمان رفته است روزهای سخت گذشته را. حتی کسانی که خود لحظه لحظه مشقت را زندگی کرده اند هم از یادشان رفته است. همین روز های دهه فجر بود که بنده خدایی که اهل کلاس و درس و گچ و تخته بود از گذشته می گفت. آن هم از زبان دیگری. می گفت فلانی دل خوری از خانواده ما داشت به دازای چند سال. دلیلش را که پرسیدم گفت: قدیم ها نان برای خوردن نداشتیم. برای غذای روزانه، یک روز کار می کردیم. یک روز پدر شما کار داشت و چند نفر را خبر کرده بود اما به من چیزی نگفت. دیدم گرسنگی عذابم می دهد. به امید شام، بیلم را برداشتم و رفتم سر کار. نگفتند چرا آمدی. خوب هم کار کردم. خیلی بیشتر از آن هایی که دعوت به کار شده بودند. شب که خانه شما سر سفره نشستم، مادرتان که خبر نداشت، آهسته به پدرتان گفت فلانی چرا آمده؟ پدرتان هم آهسته گفت که او هم کار کرده. حرف دیگری نشد. من هم غذا خوردم مثل بقیه اما همان سوال "فلانی چرا آمده؟" چند سال است که اذیتم می کند. حالا اما وضع مان خوب است و با پول دست های مان را خشک می کنیم ولی آن خاطره هنوز اذیت می کند. او این را گفت اما نگفت که به خاطر کمک های دولتی بعد انقلاب به این شرایط رسیده است. وضعیتی دارد که حتی خشکسالی 20 ساله هم سفره اش را از رونق نمی اندازد. خیلی های دیگر هم همین وضعیت را داشتند اما به برکت انقلاب، امروز روزگار شان خوب است اما این همه خوبی را نمی بینند. زبان شان به بیان نداشته هایی مشغول است که نباید. کاش شاکر باشیم. بدانیم شکر نعمت است که نعمت افزا می شود و الا کفر، می تواند نعمت را از کف ببرد و نقمت را جای آن بگذارد.....

ب / شماره 4969 / چهارشنبه، 26 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011126.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکایتِ کارگر و بازنشسته با انقلاب و نظام را در دو سویه تکلیف و دین می شود تعریف کرد. آنان به تکلیف خود در ساختن و پرداختن و حتی از جان گذشتن، عمل کردند. گاه یک نفر به اندازه چند نفر کار کرد تا کاری بر زمین نماند. در نظام تامین اجتماعی هم حق بیمه افزونتر پرداخت تا قوام بیابد صندوقی که باید فرداهایش را تامین و آرامشش را تضمین کند. این هم "دین" ایجاد می کند برای سازمان تامین اجتماعی. البته تکلیف نیز هم تا دین خود را ادا کند. چیزی که در همین یکی دوساله، بخشی از آن ادا نشده و همچنان بر ذمه دولت انقلابی و مدیران انقلابی سازمان مانده است. 25 درصد باقی مانده متناسب سازی سال 1400 همچنان در جیب آقایان است و متناسب سازی 1401 و بودجه 90 هزار میلیاردتومانی اش هم در کوچه تغافل گیر کرده است. کم نگفته اند نمایندگان جامعه بازنشستگان اما نه کم که انگار اصلا شنیده نشده است. اگر شنیده می شد، مدیران اهل حق و عدل که نسبت به حق الناس، حساس اند حتما ادای حق می کردند. شاید کوتاهی از ماست چنان که مولوی می گوید؛ تا نگرید ابر کی خندد چمن/تا نگرید طفل کی نوشد لبن / والا مسئولان را که -حتما- همت بلند است و باور به حق الناس برقرار. پس می گوئیم که حق ما را بدهید. حروف را هم قطرات اشک و کلمات را صدای گریه بخوانید و لبن را شیر را حق بازنشسته را بدهید. این را هم بگذارید به حساب یک گریه که سلطانی‌کیا، رئیس هیات مدیره کانون عالی کارمندان بازنشسته تأمین اجتماعی، گفت: منابع پرداختِ ۲۵درصد باقیمانده‌ متناسب‌سازی سال ۱۴۰۰ در قانون بودجه‌ سال ۱۴۰۱ دیده و برای آن ۹۰هزار میلیارد تومان در نظر گرفته و پرداخت شد. همچنین در زمانِ واگذاری سهام شرکت شازند به تامین اجتماعی، قید شده که این بدهیِ سازمان برای تکمیل متناسب‌سازی است اما بازنشستگان تا امروز به حق خود نرسیده‌اند. این گفته مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی که" متناسب سازی ۲۵ درصد حقوق بازنشستگان در سال های ۹۹ و ۱۴۰۰ رقم خورده و آن ۲۵ درصد باقی مانده برای سایر سطوح است که ۹۰۰ هزار نفر هستند و در کل حقوقشان ۵ درصد اثر دارد." را با این" گریه" بشنوید از زبانِ مروتی و خیلی دیگر از بازنشستگان که،" چرا این پنج درصد را بیش از ده ماه معطل گذاشتید؛ شما که اول سال گفتید منابع دارید، چرا اجرای آن اینهمه تاخیر داشت؟" انتقادِ صادقی، رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری ، از عدم اجرای باقیمانده متناسب‌سازی هم اشکِ دیگری است در نامه‌ای خطاب به مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی که باید دید و صدایش را شنید. کلی حرف و حدیث است در زبان کارگران بازنشسته که مظلومانه تر و پر صداتر از هر گریه ای است. پس کی می خواهد بشنود این مادر تامین اجتماعی؟ که می خواهد ببارد دولت انقلابی تا بخندد چمن؟ آیا حق این جماعت نجیب که به تکلیف خود عمل کردند این است که با بی اعتنایی مواجه شوند و مسئولان با تغافل خاک بریزند روی این حق؟

ب / شماره 4969 / چهارشنبه، 26 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011126.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"‏‏ ‏‏به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم مؤلف کتاب «آیات شیطانی» که علیه‏ ‏اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از‏ ‏محتوای آن، محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که‏ ‏آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین‏ ‏توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است ان شاءالله . ضمناً اگر کسی‏ ‏دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی‏ ‏نماید تا به جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.‏" این نه" فتوا" که "حُکمِ" ی بود شرعی که به این امضاء اعتبار یافت؛" ‏‏روح الله الموسوی الخمینی". آغازش هم بعد باسمه تعالی،" إنا لله و انا الیه راجعون " بود. آیه استرجاع که در مصیبت های بزرگ بر زبان جاری می شود. واقعا هم بزرگ بود این مصیبت برای باورمندان عصمت نبوی. امام خمینی فقط به شانِ مرجعیت، "فتوا" نداد که فقط برای مقلدانش تکلیف آور باشد. به تاریخ 25 بهمنِ1367 مصادف با ۱۴ فوریهٔ ۱۹۸۹ "حُکم" داد که برای همه مسلمانان، تکلیف آور بود. زمان هم نداشت و ندارد این "حُکم" که تا رشدی زنده است، ضرورت اجرای حکم به قوت خود باقی است. فقط هم برای مردم زمان صدور حکم نبود که نسل های آینده را هم در برمی گرفت چنان که در اولین فرصت، حمله به رشدی اتفاق افتاد آن هم توسط جوانی که 7 سال بعد صدور آن حکم به دنیا آمد. بعد 33 سال هم برای اجرایش همت کرد. به گزارش خبرگزاری ها،" سلمان رشدی در تاریخ ۱۲ اوت ۲۰۲۲ هنگام سخنرانی در نیویورک مورد حمله با چاقو قرار گرفت. پلیس نیویورک اعلام کرد ضاربِ نویسندهٔ کتاب آیات شیطانی، «هادی مطر» ۲۴ ساله و اهل ایالت نیوجرسی است." این گزارش خبرگزاری ها را دوباره با تامل افزون تر بخوانید؛ جوانی 24 ساله و اهل "ایالت نیوجرسی آمریکا" یعنی حکم امام نه تاریخ دارد و نه جغرافیایی می تواند آن را محصور کند. بعد این هم باز در اولین فرصتی که پیش آید، غیرتمردی دیگر کار را تمام خواهد کرد اگر حضرت عزرائیل تمام نکرده باشد. این هم خطی است که به وضوح باید جلوی چشم کسانی قرار داد که به مقدسات مردم جسارت می کنند. زمان توهین کردن و بی هزینه رفتن گذشته است همان طور که عصر بزن در رو به پایان رسیده است. بزنند ده تا می خورند. با جوهر توهین کنند باید با خون هزینه اش را بپردازند.

ب / شماره 4968 / سه شنبه، 25 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011125.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکایتِ کارگر و بازنشسته با انقلاب و نظام را در دو سویه تکلیف و دین می‌شود تعریف کرد. آنان به تکلیف خود در ساختن و پرداختن و حتی از جان گذشتن، عمل کردند. گاه یک نفر به اندازه چند نفر کار کرد تا کاری بر زمین نماند. در نظام تامین اجتماعی هم حق بیمه افزونتر پرداخت تا قوام بیابد صندوقی که باید فرداهایش را تامین و آرامشش را تضمین کند. این هم "دین" ایجاد می‌کند برای سازمان تامین اجتماعی. البته تکلیف نیز هم تا دین خود را ادا کند. چیزی که در همین یکی دوساله، بخشی از آن ادا نشده و همچنان بر ذمه دولت انقلابی و مدیران انقلابی سازمان مانده است. 25 درصد باقی مانده متناسب سازی سال 1400 همچنان در جیب آقایان است و متناسب سازی 1401 و بودجه 90 هزار میلیارد تومانیش هم در کوچه تغافل گیر کرده است. کم نگفته‌اند نمایندگان جامعه بازنشستگان اما نه کم که انگار اصلا شنیده نشده است. اگر شنیده می‌شد، مدیران اهل حق و عدل که نسبت به حق‌الناس، حساسند حتماً ادای حق می‌کردند. شاید کوتاهی از ماست چنان که مولوی می‌گوید: تا نگرید ابر کی خندد چمن/ تا نگرید طفل کی نوشد لبن/ والا مسئولان را که – حتماً - همت بلند است و باور به حق‌الناس برقرار. پس می‌گوئیم که حق ما را بدهید. حروف را هم قطرات اشک و کلمات را صدای گریه بخوانید و لبن را شیر را حق بازنشسته را بدهید. این را هم بگذارید به حساب یک گریه که یک مقام مسئول حوزه بازنشستگی گفت: منابع پرداختِ 25درصد باقیمانده‌ متناسب‌سازی سال 1400 در قانون بودجه‌ سال 1401 دیده و برای آن 90 هزار میلیارد تومان در نظر گرفته و پرداخت شد. همچنین در زمانِ واگذاری سهام شرکت شازند به تامین اجتماعی، قید شده که این بدهی سازمان برای تکمیل متناسب‌سازی است اما بازنشستگان تا امروز به حق خود نرسیده‌اند. این گفته مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی که "متناسب سازی 25 درصد حقوق بازنشستگان در سال‌های 99 و 1400 رقم خورده و آن 25 درصد باقی مانده برای سایر سطوح است که 900 هزار نفر هستند و در کل حقوقشان 5 درصد اثر دارد." را نیز با این "گریه" بشنوید از زبانِ خیلی از بازنشستگان که، "چرا این پنج درصد را بیش از ده ماه معطل گذاشتید؟ شما که اول سال گفتید منابع دارید، چرا اجرای آن اینهمه تاخیر داشت؟" انتقادِ شخصیت‌های حقوقی و بازنشستگانِ حقیقی، از عدم اجرای باقیمانده متناسب‌سازی از جمله نامه‌ای که اخیرا خطاب به مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی تحریر شده است از جمله اشک‌ها و گریه‌های پر صدایی است که باید دید و صدایش را شنید. کلی حرف و حدیث است در زبان کارگران بازنشسته که مظلومانه‌تر و پرصداتر از هر گریه‌ای است. پس کی می‌خواهد بشنود این "مادرِ بی‌خیالِ" تامین اجتماعی؟ کی می‌خواهد ببارد دولت انقلابی تا بخندد چمن؟ آیا حق این جماعت نجیب که به تکلیف خود عمل کردند این است که با بی‌اعتنایی مواجه شوند و مسئولان با تغافل خاک بریزند روی این حق؟! آیا این به غفلت برگزار کردن را نمی‌شود "کفران" معنا کرد؟ کفران نعمت دست‌های پینه بسته است. مطمئن باشید. اینان نتوانند کاری کنند خدایی هست که بر حق مظلومان به شدت غیور است، همین!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۷۶ / دوشنبه, ۲۴ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=300509

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/11/24/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

منابع صهیونیستیاعتراف کردند" مرگ افسرِ پهپادی، در واکنش به خراب کاری اخیر در تأسیسات دفاعی و نظامی ایران در اصفهان بوده است. ما هم پیش از این و بارها و بارها به صدای بلند گفتیم، زمانِ بزن در رو تمام شده. این خط را نقطه پایان گذاشتیم. این را هم گفتیم، یکی بزنند، ده تا می خورند. در خانه خودشان هم می خورند. فرشته های عذاب، هیچ مرزبندیی را به رسمیت نمی شناسند. هزینه عملیات ناموفق حمله پهپادی به اصفهان را در سرزمین های اشغالی باید پرداخت کنند. خبر را بخوانید؛" سخنگوی ارتش رژیم اسرائیل دیروز یکشنبه بعد از انتشار اخباری مبنی بر کشته شدن یکی از افسران خود که گفته می‌شود در حوزه پهپاد فعالیت داشته، تأیید کرد که یکی از افسرانش به نام «میشل پرشت» کشته شده است." آنان البته با تغافل خبر را منتشر می کنند با این ادبیات؛ "معاریو" درباره مرگ پرشت نوشت که" او هفتم فوریه (پنج روز پیش) در اثر حادثه رانندگی در خیابان ۴۱۰۳ نزدیک شهرک یهودی نشین( صهونیست نشین) «بیت العازری» واقع در «شفالا» کشته شده است". اما لایه های بعدی خبر، زیر غبار غفلت نمی ماند؛" بعد از این حادثه که شائبه ترور در آن وجود دارد، پلیس نظامی و پلیس رژیم اسرائیل تحقیقاتی را درباره این حادثه آغاز کرده اند. منابع این رژیم مدعی اند که احتمالا مرگ این افسر در واکنش به خراب کاری اخیر در تأسیسات دفاعی و نظامی ایران در اصفهان بوده است." این سیلی اول بود. فردا صدایش بلند تر هو خواهد شد. دومین سیلی هم باز از جنس تصادف گزارش شده است؛ همزمان با انتشار این خبر، رسانه های عبری به نقل از ارتش رژیم اسرائیل گزارش دادند که یک افسر دیگری به نام «اودلیاة تایتز» ۴۳ ساله اخیرا در تصادف کشته شده و احتمال می‌رود ترور شده باشد." این هم دومین سیلی. خطیب، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی هم یک خبر ویژه داد. کوتاه اما گویا؛ گفت: پاسخِ حمله اسرائیل در سرزمین های اشغالی داده شد. البته ادامه خواهد داشت. یعنی باید ادامه داشته باشد تا وقتی دشمن را به نقطه پشیمانی برساند. پر صدا هم باید باشد. خیلی بلند تر از آنچه آنان در پی هر نفس کشیدن خود در بوغ و کرنا می کنند. امروز، صدای کشیده از خود آن مهم تر می نماید. آثارش هم بیشتر است. هم روان دشمن را به هم می ریزد و هم آرامش را برای مردم خودمان و همباوران ما در محور مقاومت بیشتر می کند. هر اقدام تقابلی، هر تک و حتی پاتک باید پیوست رسانه ای داشته باشد. این گونه در جنگ روایت ها هم دست بالا را خواهیم داشت.

ب / شماره 4967 / دوشنبه، 24 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011124.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دنیا طعم غنی سازی هسته ای را با همه وجود درک می کند. از نیروگاهش برق می سازد و خانه ها را روشنی می دهد. در حوزه پزشکی ثمراتش را با ارتقای سلامت و علاج بیماری ها می بیند. در هر حوزه ای که آن را آزمون کرده، به نمره قبولی رسیده است و به آن احترام می گذارد. اما اگر با همین نگاه به انسان و رفتار هایش نگاه شود، اتفاقاتی بزرگ خواهد افتاد که اتفاقات جهان طبیعت را هم ضریبی احترام برانگیز خواهد داد. هر چه در حوزه های علمی روی می دهد، رهین حضور انسان است. حالا اگر این انسان خود غنی شود معلوم است چه مبارک رویداد هایی شکل خواهد گرفت. اگر ما بتوانیم خود را بسازیم، جهان به نیکویی ساخته خواهد شد. نیکو سخنی است از امام جواد (ع) در این باره که می فرمایند: التَّواضُعُ زینَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زینَةُ الْکَلامِ، وَ الْعَدْلُ زینَةُ الاْیمانِ، وَالسَّکینَةُ زینَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زینُةُ الرِّوایَةِ؛ فرمود: تواضع و فروتنى زینت بخش حسب و شرف، فصاحت زینت بخش کلام، عدالت زینت بخش ایمان و اعتقادات، وقار و ادب زینت بخش اعمال و عبادات؛ و دقت در ضبط و حفظ آن، زینت بخش نقل روایت و سخن است. فراز به فراز این سخن ما را به فرازی بلند در زندگی می رساند. کم نیستند انسان هایی که از کوچه غفلت به قله غرور می رسند. شناسنامه خود را می گشایند و انتساب به فلانی را نردبانی می دانند که باید از آن بالا رفت و از آن اوج به دیگران نگریست. می پندارند شرافت نسب، بادی است که باید غبغبشان را فربه کند حال آنکه رفتاری چنین هم آن ها را از بلندی می اندازد و استخوانشان را می شکند و هم آن نسبت را در شرافت دچار چالش می کند. آنچه غنی کننده حسب و نسب است، تواضع است. فروتنی است که انسان را به سرفرازی می رساند و از فرد برندی برای سلسله نسبش می سازد. به این مهم باید التفات داشت و در گام دیگر، نیکوسخنی در پیش گرفت. فصاحتی که زینت کلام است فراتر از نوع بیان و استخدام واژه ها، طهارت کلمات و جان یافتگی شأن در معرفت است. نیکو سخن گفتن زمانی ارزش افزوده می یابد که سخنِ نیکو هم از زبان برخیزد. بعد این دو، به ضرورت عدالت می رسیم در این حدیث که جانمایه تعالی انسان و پیشرفت جامعه است. ایمان بی عدالت، می شود سنگ راه. مانعی که پای سالک را می شکند. به داد و دهش است که ایمان آدمی پر پرواز می شود برای فتح آسمان ها. وقار و آرامش نیز لباسی است که باید بر عبادات پوشید. عرصه عبادت میدان سلوک است که به آدابش باید مؤدب شد تا به روح آن رسید. بی ادب از لطف رب محروم می ماند حتی اگر بپندارد که در عبادت است. ختم کلام امام، نقطه آغازی است که باید بدان التزام داشت؛ امانت داری در شنیده ها و در بیان آنچه باید بر زبان بیاید. به این پنجگاه اگر خود را غنی سازی کنیم هرکداممان به نیروگاهی برای تغذیه روشنی جامعه تبدیل خواهیم شد.

شهرآرا / شماره 3880 / یک‌شنبه، ۲۳ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13731/369853

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/11/23/13731_128899.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"آقای حضور! شما یادتان نیست؛ اول انقلاب در همین نظام جمهوری اسلامی در زمان حیات حضرت امام (ره)، شهید مظلوم حضرت آیت‌الله بهشتی رئیس شورای انقلاب بود، رئیس قوه قضائیه هم بود؛ در صدا و سیمای ایران می‌نشست و مناظره می‌کرد. با چه کسانی؟ با دبیر حزب کمونیست یا توده‌ای‌ها. سر چپ و راست و انقلاب و ولایت فقیه و اینها بحث نمی‌کردند؛ سرخدا بحث می‌کردند. یکی می‌گفت خدا هست، یکی می‌گفت خدا نیست! قشنگ هم مناظره می‌کردند و بعد از مناظره هم هیچکس نمی‌رفت آن آقایی که می‌گفت خدا نیست را بازداشت کند! گفتگو می‌شد و حرف زده می‌شد. علمای اسلام و شیعه افتخارش این است که اهل فلسفه و اهل منطق و استدلال است و با استدلال، فقه شیعه را جلو برده است. ما که نباید از حرف زدن با مردم یا مخالفین وحشت داشته باشیم یا در را ببندیم یا راه صحبت را تنگ کنیم." این ها نه سخنانی است آن ور آبی و نه کلماتی که از زبان مخالف یا حتی منتقد نظام بر خیزد. حرف های محمد رضا با هنر است در گفتگو با "حضور". عضو مجمع تشخیص مصلحت که از شناسنامه داران جریان اصول گراست و سابقه نایب رئیس مجلس و نمایندگی چند دوره را دارد این حرف ها را می زند. استخوان خرد کرده های سیاست به ضرورت فتح باب گفتگو در امروز جامعه رسیده اند. ضرورتی که اگر در نگاه برنامه ریزان هم جای بگیرد و در عرصه جامعه عملیاتی شود، می تواند گره از بسیاری مشکلات بگشاید. انقلابی که با کلمه، میدان را از گلوله باز ستانده است که از گفتگو آسیب نمی بیند. اتفاقا منطق برترش به چشم خواهد آمد و پایه هارا استحکامی بیشتر خواهد بخشید. ضعف است که از مطرح شدن و به نقد گرفته شدن در هم می ریزد نه قوت. ما هم انقلاب را قوی و بنیانش را استوار می دانیم لذا باور داریم که گفتگو و نقد و حتی اعتراض، هیچ از حرمت نظام برخاسته از انقلاب نمی کاهد. حتی ارزش افزوده هم ایجاد می کند. تجربیات اول انقلاب پیش روی ماست. گفتگو کنیم تا افراد گرفتار عناد هم بهانه ای برای کار دیگر پیدا نکنند. اگر جلوی حرف گرفته شود، سنگ و کلوخ جای آن را خواهد گرفت. مباد که دگر باره چنین شود. میدان را برای نقد و مناظره در تراز انقلاب آماده کنیم.

ب / شماره 4966 / یکشنبه، 23 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011123.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب هم بخشنده بود و مهربان و هم امروز به این روح جانی تازه یافته است. در روز های پیروزی و در محاکمه عوامل رژیم پهلوی، خویشتن دار بود. آمار اعدام شدگان در مقایسه با خونی که از مردم ریخته بودند، کسر غیر قابل اعتنایی است. در همین زمان و به رغم فضای پر التهاب، مردانی، نقش ماندگار بخشش و آرامش زدند و فراز های بلندی خلق کردند. از جمله آنچه در الیگودرز گذشت. فرازی که به خوانش های مکرر نیاز دارد برای تبیین چیستی انقلاب. به ویژه از منظر بخشندگی و مهربانی. چیزی که با برجسته سازی برخی تندروی ها، نادیده مانده است اما اگر دقیقتر بخوانیم، این وجهه مغفول مانده گویا خواهد شد و ما را از غفلتِ دشمن ساخته واخواهد رهاند. یک برگ از این کتاب ارجمند به نام شهید صادقی رقم خورده است.حاکم شرع منصوب امام خمینی که به معنای واقعی آیت الله بود. رفتارش ترجمان منش نبوی بود در فتح مکه. گفتارش، حیات بخش بود و احکامش تربیت کننده. حیات واقعی، آن چیزی بود که با اخلاق کریمانه اش خلق می کرد. شاید پیشتر هم خوانده باشید ماجرا را اما امروز در نخستین دهه فجر بعد از پاییز داغ- که چند ماه کشوررا با چالش مواجه کرد- به خواندن چند باره می ارزد اگر به ظرافت های-نه مستتر که- هویدا شده در آن توجه کنیم. دادگاه به ریاست شهید صادقی برگزار می شد. متهمان، شکنجه گران ساواک بودند. فضای جلسه را یک شعار و یک فریاد پر کرده بود؛ قاضی انقلابی؛ اعدام کن، اعدام کن! این شعار قطع نمی‌شد!توقع جامعه آن روز هم همین بود. شهید آیت الله صادقی اما – بی تاثیر از هیجانات و شعار ها- در آغاز سخن، خطبه پیامبر گرامی اسلام (ص) در فتح مکه را قرائت کرد. سپس خطاب به جمعیت گفت:این شعارهائی که تعدادی جوان پرشور و احساساتی سر داده اند و شما مردم هم بدون دقت تکرار می‌کنید، این شعار و این قبیل شعار‌ها از اسلام و انقلاب نیست. او ازباران رحمت " الیوم یوم المرحمه" گفت که سخن پیامبر بود در برابرآتش شعله کشیده " الیوم یوم الملحمه" که از زبان برخی مسلمانان به خونخواهی برمی خواست. بر همین اساس، فضا را چنین به سمت زیبایی "گذشت" و "قانون مداری" هدایت کرد که" من به نوبه خودم این آقایان را می‌بخشم از شما هم می خواهم هرکدام ظلمی دیده اید و شکایتی دارید، اولا اگر می‌توانید ببخشید اگر هم نخواستید ببخشید، دفتر دادگاه و دادسرا باز است با دلیل و شاهد هرکس ادعائی داشت طبق موازین اسلامی رسیدگی می‌کنیم، اما اعدام کن اعدام کن شعار دین و انقلاب ما نیست..." در همان جلسه برخی از افراد به تاسی از شهید صادقی، اعلام گذشت کردند. نتیجه اینکه "ساواکی ها" مورد رآفت و رحمت اسلامی قرار گرفتند و با احکامی سبک مثل تبعید‌های کوتاه مدت، در واقع- به نوعی- بخشیده شدند. آیت الله صادقی، 7 تیر 1360 در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در کنار شهید بهشتی و یاران به شهادت رسید اما احیاگری نه تنها پایان نیافت که به فصل میوه دهی رسید. دو سال بعد از آن یعنی در سال ۱۳۶۲ شهیدی را در گلزار شهدا تشییع کردند. پدر شهید پشت بلندگو، ضمن تشکر از مردم گفت: مردم، همه شما مرا می‌شناسید! من فلانی هستم، همان ساواکی معروف که در سال ۵۸ به جای این که اعدام شوم، با رافت اسلامی شهید صادقی در واقع هم خودم هم فرزندانم تربیت شدیم و من تولدی دوباره یافتم؛ و امروز که شما به من به عنوان" پدر شهید"، تبریک و تسلیت می‌گوئید و من به این مقام افتخار میکنم این افتخار را مرهون شهید صادقی هستم. اگر آنروز من اعدام شده بودم، فرزندان من هم یا منافق می‌شدند یا قاچاقچی، یا روانی، اما امروز فرزندم به عنوان بسیجی داوطلب، به جبهه رفته و همه‌ فامیل ما افتخار می کنیم که در راه اسلام و میهن شهیدی تقدیم کرده ایم و اگر چهار پسر دیگر هم داشتم آن‌ها را نیز به جبهه می‌فرستادم. بله، منش صادقی، که روح انقلاب در آن جریان داشت،احیا بود. نتیجه هم داد. همیشه هم نتیجه می دهد. این روح بالنده گذشتِ انقلابی، امسال نیز در گستره ای وسیع، در شکوهی کم نظیر، چهره زیبای خود را نشان داد. قلم عفوی که رهبر فرزانه انقلاب بر سیاه مشق های فرزندان هیجان زده کشور کشیدند، انقلاب را جانی دوباره خواهد شد. انقلابی که با کلمه گلوله ها را از نفس انداخت، با مهربانی نهادینه شد، با گذشت و کرامت، ماندگاری را امضایی نو خواهد زد. راه تبدیل معاند به مخالف و مخالف به منتقد و منتقد به همراه از مسیر همین تدبیر نورانی می گذرد....

(کار نشد)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فراوان شنیده ایم که " چرا انقلاب کردید؟" فراون هم خوانده ایم این را. این پرسشی است که نسل ما بارها و بارها در معرض آن قرار گرفته است. بیش از همه ازسوی فرزندان خودمان. گاه چنان تند می پرسند و متوهمانه نه متهم که مجرم مان می پندارند. جواب ما اما روشن است؛ نمی شود از دور نگاه کرد و پنداشت آنچه به چشم می آید عین واقعیت است. واقعیت ها را باید در ظرف زمانی خود بازخوانی کرد. بی وهم و توهم می گوئیم که پدیده‌های اجتماعی هم – به قول فلاسفه - تا به "وجوب" نرسد، به "وجود" هم نخواهد رسید. به واقع، انقلاب نمی‌کنند، انقلاب می‌شود. با اشراف به شرایطی که بود و نگاهی که امروزیان دارند و هندسه ذهنی که از کلام شان برمی خیزد، می توان گفت، به یقین، اگر به جای نسل اول انقلاب، این نسل بود، انقلاب با شتاب بیشتری اتفاق می افتاد. فهرست کردن چرایی ما جرا در این مختصر نمی گنجد. آن را باید در کتاب ها باز خواند و از زبان منصفانی شنید که آن روز هم به صفت اخلاقی انصاف متصف بودند و امروز هم بر همین مدارند. به همین بسنده می کنم که انقلاب، برای تغییر رویکرد ها بود. سیاست هایی که عموم مردم را در فقری هولناک نشانده و به مرز انفجار رسانده بود. نمی خواهم سیاسی سخن بگویم. اتفاقا با رویکرد صد در صد اجتماعی این کلمات کنار هم می نشیند. تصویری هم که می خواهیم به دست دهیم، در مهندسی انقلاب، مبین خیلی از چرایی هاست. آنچه بود را نظمی باطل می دانستیم و برای برهم زدنش، همت کردیم. نگاه مان به فقر زدایی تمام ساحتی بود در همه عرصه ها. نهاد سازی بعد انقلاب به فرمان امام، خود پاسخی است روشن به ابهام آفرینی های امروز. 9 اسفند 1357، به حکم امام خمینی خطاب به شورای انقلاب، بنیاد مستضعفان تاسیس شد تا اموالی که به ناحق دیگران برده بودند را برگرداند و برای فقر زدایی از مستضعفان که صاحبان اصلی ایران و انقلاب بودند به کار گیرد. به همین هم بسنده نشد بلکه در همین راستا، سه هفته بعد از پیروزی انقلاب، در14 اسفند 1357، شاهد تاسیس کمیته امداد امام خمینی هستیم که با شعار پشتیبانی از محرومان و مستضعفان و توانمندسازی آن‌ها بنیان‌گذاری شد. این یعنی صفحه فقر تمام کشور را در برگرفته بود. جز قله های رفاه که در برخی مناطق بیرون زده بود و خانواده هزار فامیل بر آن نشسته بودند. این نهاد ها در ستیزی آشکار با فقر به تلاش برای توانمند سازی اقشار محروم همتی مضاعف داشتند. آثار آن را به روشنی در زندگی این قشر می توان یافت. یک نمونه اش این که فرزندان فراوانی از این خانواده ها که استعداد شان پشت دیوارهای فقر دفن می شد، فرصت یافتتد تا با تحصیل به سرمایه ای برای کشور تبدیل شوند. خط فقر زدایی فقط به خانه و خانواده محدود نشد بلکه به حوزه آب و زمین هم ورودی آبادگرانه داشت. به گونه ای که حدود چهار ماه بعد، جهاد سازندگی با شعار رسیدگی به مناطق محروم و دور افتاده در ایران تأسیس شد. تا دورترین نقاط هم رفت. شهید هم داد و رفت. آن تلاش و این هجرت های سازنده، چه معنایی می تواند داشته باشد جز این که فقر در دوران گذشته همزاد مردم شده بود؟ کمتر از یک سال بعد پیروزی هم نهضت سواد آموزی شکل گرفت تا محرومیت زدایی را در ساحت سواد و علم، پی گرفته شود. تا مردم به آگاهی برسند. تا استعداد ها با سواد شکوفا شود. این بازهم یعنی که در عرصه سواد وضعیت بحرانی بود. همین چند گانه خدمتی که مولود انقلاب است و فقدان آن در کشور ملموس بود، کافی است تا مردم به وجوب براندازی رژیم پهلوی برسند. به این واجب هم عمل کردند. این که برنامه ها در مسیر این رویکرد های مترقی، چقدر به موفقیت رسید، یک چیز است که باید با نگاه کارنامه ای خواند. با در نظر داشت کارشکنی ها و تحریم ها و جنگ ها. اما این که باید انقلاب می شد، واقعیتی است که ضرورتش اظهر من الشمس بود. ما به واقعیتی ملموس که با حقیقت هم همراه بود، جامه عمل پوشاندیم. هرگز هم پشیمان نیستیم. حرف آخر نیز این که بدانند اهالی امروز که جهنم را برآشفتیم، انقلاب ما شورش در بهشت نبود، همین!

(متن کامل)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به فجری دیگر می رسیم در سالگردانی دیگر از پیروزی انقلاب اسلامی. فرازی که به خوانش های مکرر نیاز دارد برای تبیین چیستی انقلاب. به ویژه از منظر بشندگی و مهربانی. چیزی که با برجسته سازی برخی تندروی ها، نادیده مانده است اما اگر دقیقتر بخوانیم، این وجهه مغفول مانده گویا خواهد شد و ما را از غفلتِ دشمن ساخته واخواهد رهاند. یک برگ از این کتاب ارجمند به نام شهید صادقی رقم خورده است.حاکم شرع منصوب امام خمینی که به معنای واقعی آیت الله بود. رفتارش ترجمان منش نبوی بود در فتح مکه. گفتارش، حیات بخش بود و احکامش تربیت کننده. حیات واقعی، آن چیزی بود که با اخلاق کریمانه اش خلق می کرد. شاید پیشتر هم خوانده باشید ماجرا را اما امروز در نخستین دهه فجر بعد از پاییز داغ- که چند ماه کشوررا با چالش مواجه کرد- به خواندن چند باره می ارزد اگر به ظرافت های-نه مستتر که- هویدا شده در آن توجه کنیم. دادگاه به ریاست شهید صادقی برگزار می شد. متهمان، شکنجه گران ساواک بودند. فضای جلسه را یک شعار و یک فریاد پر کرده بود؛ قاضی انقلابی؛ اعدام کن، اعدام کن! این شعار قطع نمی‌شد!توقع جامعه آن روز هم همین بود. شهید آیت الله صادقی اما – بی تاثیر از هیجانات و شعار ها- در آغاز سخن، خطبه پیامبر گرامی اسلام (ص) در فتح مکه را قرائت کرد. سپس خطاب به جمعیت گفت:این شعارهائی که تعدادی جوان پرشور و احساساتی سر داده اند و شما مردم هم بدون دقت تکرار می‌کنید، این شعار و این قبیل شعار‌ها از اسلام و انقلاب نیست. او ازباران رحمت " الیوم یوم المرحمه" گفت که سخن پیامبر بود در برابرآتش شعله کشیده " الیوم یوم الملحمه" که از زبان برخی مسلمانان به خونخواهی برمی خواست. بر همین اساس، فضا را چنین به سمت زیبایی "گذشت" و "قانون مداری" هدایت کرد که" من به نوبه خودم این آقایان را می‌بخشم از شما هم می خواهم هرکدام ظلمی دیده اید و شکایتی دارید، اولا اگر می‌توانید ببخشید اگر هم نخواستید ببخشید، دفتر دادگاه و دادسرا باز است با دلیل و شاهد هرکس ادعائی داشت طبق موازین اسلامی رسیدگی می‌کنیم، اما اعدام کن اعدام کن شعار دین و انقلاب ما نیست..." در همان جلسه برخی از افراد به تاسی از شهید صادقی، اعلام گذشت کردند. نتیجه اینکه "ساواکی ها" مورد رآفت و رحمت اسلامی قرار گرفتند و با احکامی سبک مثل تبعید‌های کوتاه مدت، در واقع- به نوعی- بخشیده شدند. آیت الله صادقی، 7 تیر 1360 در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در کنار شهید بهشتی و یاران به شهادت رسید اما احیاگری نه تنها پایان نیافت که به فصل میوه دهی رسید. دو سال بعد از آن یعنی در سال ۱۳۶۲ شهیدی را در گلزار شهدا تشییع کردند. پدر شهید پشت بلندگو، ضمن تشکر از مردم گفت: مردم، همه شما مرا می‌شناسید! من فلانی هستم، همان ساواکی معروف که در سال ۵۸ به جای این که اعدام شوم، با رافت اسلامی شهید صادقی در واقع هم خودم هم فرزندانم تربیت شدیم و من تولدی دوباره یافتم؛ و امروز که شما به من به عنوان" پدر شهید"، تبریک و تسلیت می‌گوئید و من به این مقام افتخار میکنم این افتخار را مرهون شهید صادقی هستم. اگر آنروز من اعدام شده بودم، فرزندان من هم یا منافق می‌شدند یا قاچاقچی، یا روانی، اما امروز فرزندم به عنوان بسیجی داوطلب، به جبهه رفته و همه‌ فامیل ما افتخار می کنیم که در راه اسلام و میهن شهیدی تقدیم کرده ایم و اگر چهار پسر دیگر هم داشتم آن‌ها را نیز به جبهه می‌فرستادم. بله، منش صادقی، که روح انقلاب در آن جریان داشت،احیا بود. نتیجه هم داد. همیشه هم نتیجه می دهد. کاش همیشه از این پنجره هم به خیابان ها نگاه کنیم. فردای جامعه به نگاهی چنین برای امروز، نیاز دارد. قبل از بیان نظراتِ تند و بیاناتِ آتشین، به مشرب و مرام آیت الله شهید صادقی هم فکر کنیم. این می تواند از بیگانه هم دوست بسازد چه رسد از ما که فرزندان یک وطن و باورمندان نگاه های -غالبا- مشترکیم. باری، روح انقلاب بخشندگی است. امروز هم به این روح زنده است.

(کار نشد)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نیاز امروز انقلاب چیست؟ فکر می‌کنم یکی از جواب‌هایی که می‌شود در برابر این علامت گذاشت، جذب حداکثری مردم باشد. این هم با رفتاری میسر است که به فلسفه انقلاب، جان‌ یافته باشد.

جانِ انقلاب هم اندیشه و مرام حکومتی مولا علی است. در این مرام هم مردمی کردن و نگاه به فتوت داشتن یک اصل لایتغیر است. از این منظر است که می‌توان به تأکید گفت که «انقلابی‌ها» یک تعریف مشخص و شناسنامه‌ای دارند. کسانی را می‌شود ذیل این عنوان تعریف کرد که رفتاری با عیار بالا به معیار انقلاب داشته باشند. آنان جوانمردند. به جای اینکه به «مچ» دیگران نظر داشته باشند به گرمی دست خویش، دست‌شان را می‌گیرند و از زمهریر زمستان نجات می‌دهند. آنان را عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارند، هواداران کویش را چو جانِ خویشتن دارند.

همین نگاه است که آنان را متمایز می‌کند از کسانی که اگر هزار ادعای انقلابیگری هم داشته باشند، نمره کارنامه‌شان از صفر بالاتر نمی‌رود. آنان خوب می‌دانند که قول و قرار گذاشتن و خلف ‌وعده‌ کردن از آن منکرهایی است که در قاموس انقلابی جایی ندارد. هیچ عقل سلیمی نیز آن را نمی‌پذیرد. بنابراین نه تنها به عهد فردی خود پایبنداند که به عهد معرفتی انقلاب با مردم هم التزام عملی دارند.

طبیعت خویش را چنان تربیت می‌کنند که زندگی‌شان تجسم حدیث باشد. وقتی از مولای خود علی (ع) خوانده‌اند «از فتوت و مردانگی به‌دور است کسی که پیمان با دوستان خود را رعایت نکند و با دشمنانش انصاف نداشته‌ باشد.»

نمی‌توانند از عهد دست بشویند و چشم بر انصاف ببندند. یاد انقلابیون نمی‌رود آن شعار محوری که با همه اعتقاد فریاد می‌شد «برقرار می‌کنیم حکومت علی را / سرنگون می‌کنیم رژیم پهلوی را» این شعار راهبردی هم به نوعی «عهد» و پیمان است میان انقلابیون و مردمی که با این باور پای کار آمدند. عهدی که حتما باید بدان «صادقانه» وفا کرد.

بر این قید صادقانه تأکید داریم چون در مکتب عصمت و کلام امیرالموئمین (ع) خوانده‌ایم که همواره دروغگویی را نکوهش کرده و راستگویی و صداقت را ملاک و مایه فتوت و زینت انسان دانسته‌اند. حتی خواسته شده است که در سنجش میزان جوانمردی افراد هم با سنجه صداقت و راستگویی با افراد مواجه شویم. با این ترازو و با حساسیتی بالاتر از توزین طلا، بسنجیم خصلت صداقت را. خصالی نیکو که برای انقلابیون در اولویت نخست رفتاری و گفتاری قرار دارد.

به جرات می‌توان گفت «انقلابی‌ها» کسانی هستند که صادق‌الوعد و صادق‌العمل‌اند. به عهد دور و نزدیک خویش عمل می‌کنند. رفتارشان چنان است که هرکس ببیندشان به انقلاب و مکتب و مذهب‌شان مشتاق می‌شود. آیا چنین شأنی برای ما هم هست. زینت انقلاب و قوه جاذبه نهضت هستیم آیا؟ بسیارند افرادی که به این شاخصه‌ها متشخص‌اند اما کم هم نیستند کسانی که نه تنها چنین نیستند بلکه با این روش در تضادی آشکار قرار دارند. متأسفانه گاه صدایشان هم بلندتر از دیگران است.

نتیجه هم می‌شود آنچه نمی‌خواهیم. انقلابی به نماد جذب تبدیل می‌شود اینان اما با همه ادعایشان، معنای دفع هستند. چیزی که انقلابیگری معنا نمی‌شود. بکوشیم قوه جاذبه انقلاب باشیم نه طوفان دافعه.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۷۲۳۴۹ / جمعه: ۲۱ بهمن ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۹:۱۸

https://defapress.ir/fa/news/572349/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر دهه فجری که تقویم را تازه می کند باید نوشت؛ نقطه، سر خط. باید وضو تازه کرد برای دوباره نوشتن با کلماتی که هم مطهر هستند و هم مطهِر. پاک هستند و پاکی می آفرینند. این خط اما جدا از متن نوشته شده نیست که در ادامه آن است در فرازی دیگر. در سپهر اندیشه انقلابی هیچ گاه نقطه پایان را به رسمیت نمی شناسیم. هر دهه فجر به مثابه نقطه سر خط باز باید ما را پای کار بیاورد. اگر نیاورد و اگر مردم نیایند با نقطه پایان فرقی ندارد. مردم هستند، رهبر انقلاب، هر روز، مسیر روشن فردا را نشان می دهد و این یعنی، حکایت همچنان باقی است حتی اگر دفتر به پایان آید دفتری از نو خواهیم ساخت. قلمدار به پایان برسد، دیگری بر جا خواهد نشست برای نوشتن. برای ما انقلاب ادامه دارد و باید با همه توان مراقب آن باشیم. کار حساس تر هم هست . دشمن چندان رو در رو نمی جنگد.دشمن که فشنگ در خشاب می کرد، به فلج مغزی و جسمی دچار شده  است. چیزی که هست، جنگ شناختی است. خصمی که امروز پا به میدان گذاشته است در تهاجمی ترکیبی به رویارویی ما آمده است و بخشی از لشکریانش در کنار ما و گاه در درون خود ما هستند. بحث من، نفوذ از منظر امنیتی نیست که آن هم در جای خود هوشیاری تمام می طلبد. سخن در اخلاقیات است. نفوذ در فرهنگ و سعی در برگرداندن آن فجایع و بی اخلاقی های زمان طاغوت. در طهارت دادن طاغوت است که همه دریاهای دنیا آن را کفاف نمی کند. در احیای خوی اشرافیگری، اخلاق طاغوتی، خودبرتربینی ، رسم قارونی و فرعونی است که هر روز در ما قد می کشد. این، بخشی از ترکیب مهاجم است که درون خود ما سنگربندی کرده است. نمی خواهم سیاسی بنویسم، سویه این نوشتار، اجتماعی- معرفتی است. به بالا و پایین شهر نگاه کنید. یا نه نمی خواهد زحمت شهر گردی به خود بدهید. به آگهی های فروش خانه در این دو منطقه نگاه کنید. خواهید دید که شکاف طبقاتی چه اتوبانی در میان ما کشیده است برای دشمن. مهم تر از این چه فاصله ای افتاده است میان نسل ها. هم خون و هم خانواده ایم اما میان ما هزاران فرسنگ فاصله است. در همین فاصله است که مرغ های دشمن لانه می سازند، تخم می گذارند و برای آخر پاییز برنامه می ریزند. این است که هوشیاری را به ضرورتی اولویت دار تبدیل می کند برای همه مان. هوشیاری انقلابی اقتضا می کند به اخلاق سازنده خو بگیریم و خلق را دوباره از شر خوی های به روز شده تولید استکبار، برهانیم. به تبیین کلمات را خودمان بنویسیم. مؤمنانه و صادقانه روایت کنیم. نگذاریم برای ما یا به اسم ما بنویسند و هرجا خواستند نقطه پایان بگذارند. به سر خط انقلاب برگردیم.....

شهرآرا / شماره 3879 / پنجشنبه 20 بهمن 1401 / صفحه آخرذ / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13728/369732

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/11/20/13728_128848.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزها بر ایران گذشته است. فراوان و پر معنا اما از جمله پر معنا ترین ها 22 بهمن است در قامت یک روزِ پر شکوهِ ملی برای همه ایران. نوروزی است که همه کهنه تقویم های به 2500 رسیده را به پایان رساند تا روزشمارِ نو را با عزت و سر بلندی بنویسند. بی خوفِ استکبار و بی خطرِ استعمار. 22 بهمن، نوروزِ انقلابی ایران است که به قرائتِ اسلامی، نظمی نو برای زندگی بنا کرد تا ایرانیان، رسم الهی و اخلاق فرهنگی خویش را دگر باره تبیینی عملی کنند. بیانی که به رفتار در می آید و گفتارها را نیز طهارت می دهد. 22 بهمن آغازی است مبارک بر خواستی که پای آن هزاران شهید دادیم. خواسته ای که فریاد کردیم به نام "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" با این مطالبه، راه فرداها را ریل گذاشتیم تا حرکت به سمتی باشد که هم استقلال ایران همواره محفوظ بماند و هم آزادی، روزی همه شب و روزهای این مردم سرفراز باشد. بر این اساس ما "جمهور" ی شدیم که برای اقامه "اسلام"ی اصیل عهد بستیم. به خون امضا کردیم تا پای این میثاق بمانیم. می مانیم این را چهل و چهار ساتل است که تکرار می کنیم به تعداد همه روز هایی که بر این ملک رفته است. تلخ کامی کم نداشته ایم. از فراز به فرود کم نرسیده ایم اما دوباره نگاه به افق های متعالی ما را به حرکتی نو واداشته است. داشته ها مان اگر از نداشته ها، بیشتر نباشد، کمتر نیست و همین ما را مجاب می کند که به واجب حفاظت از انقلاب اسلامی، ایمان تازه کنیم و با حفظ وجهه انتقادی که رسالت قلمدارن است. از انقلاب دفاع کنیم. دفاع از انقلاب، حراست از ایران است. از همه حدود و ثغور این جغرافیای به خون شهدا تقدیس یافته. دفاع از حرمت واجب الرعایه همه ایرانیان. دفاع از عظمت تاریخی این خاکِ خداداد. پای این تکلیف هم تا ابد ایستاده ایم. دعوت از مردم برای حضور در مراسم 22 بهمن هم در همین راستاست. ما چشم بر کمبودها -هرگز- نبسته ایم که با کلمه و کلام با تبیین وضعیت، چشم همه را بدان بینا کرده ایم. به این اما معتقدیم که مشکلاتِ خانه باید میان خانواده حل شود. برای این هم با تجدید اخوت، قهرها را به آشتی تبدیل و به مهربانی ارتقا می دهیم تا دگر باره همه به نام ایران کنار هم برخیزیم. برای جهاد در ساختن. برای گشودن گره مشکلات. برای حرکت پر شتاب به سوی پیشرفت که هم تعالی اخلاق را تضمین کند هم رفاه جامعه را. کنار هم می مانیم تا هیچ دشمنی نتواند نام ایران را جز به احترام بر زبان آورد. 22 بهمن با این نیت در میدانیم به نام ایران به نام ایرانی، به نام شهدان.پشت سر رهبر و جلودار انقلاب....

ب / شماره 4965 / پنجشنبه، 20 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011120.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نقد در حقیقت، آشکار کردن خوبی‌ها و بدی‌ها است. به آینگی تمام. به معرفت تمام. از این منظر است که می‌توان نقد را، میوه درختِ دانایی نامید. درختی که بامعرفت و صداقت آب‌خورده است. شاید در نگاه اول نقد، زبان امروز باشد اما به تامل می‌شود دریافت که در تجربیات بزرگان به‌ویژه حضرات معصومین، ترازهایی ثبت و معیارهایی احصا شده است که سنجش با آن خود می‌تواند بهترین نقد باشد. هم خوبی‌ها و امتیازات را آشکار می‌کند و هم نسبت به ضعف‌ها هوشیار می‌کند. به باور این قلم، با تامل در آموزه‌های حکمرانی مولا علی نیز به شفافیت می‌توان جریانات را نقد کرد و رفتار خود را محک زد. آن حضرت هم در عهدنامه مالک و هم در نوشته‌ها و سخنان خود به دیگر عوامل حکومت به بیان بایستگی‌ها برای ماندگاری حکومت توجه می‌دهند و هم حضرت تحلیل‌های دقیقی از زوال قدرت حکمرانی دارند، که برای امروز و فرداها، بسیار مفید و درس‌آموز است. ازجمله “نشانه فروپاشی دولت‌ها چهار چیز است: ضایع نمودن اصول، روی آوردن به فروع، مقدم انداختن فرومایگان و مؤخر انداختن اندیشمندان…” اگر به همین چهارگانه توجه کنیم، خطرات از شش‌جهت از ما دور خواهد شد. عدالت نیز چنین اقتضایی دارد. حکم عدل این است که اصول در جای خود به عمل درآید و فروع هرگز جای آن را نگیرد. افراد کم‌توان هرگز نباید درجایی بنشینند که توان بالاتر از آنان را می‌طلبد. صاحبان خرد و توان نیز نباید به حاشیه رانده شوند. غفلت از این چهارگانه مهم، به زلزله‌هایی منجر می‌شود که بنای جامعه را هرچند رفیع و مقاوم باشد برهم می‌ریزد. امام به موارد دیگری نیز ازجمله جور سلطان، ضعف سیاست، منازعه کارگزاران و… هم اشاره می‌فرمایند تا تراز زمامداری را به دست ما دهند. ترازی که با تنظیم رفتار خود و نظام سازی به این قواعد علوی، ماندگاری ما را امضا می‌زند. خوانش نگاه علوی، ما را نسبت به قوی‌ترین نقدها آگاه می‌کند. راه را بر انواع فساد می‌بندد. ما را در مسیر صلاح و اصلاح توانی مضاعف می‌بخشد. انقلاب هم جز این هدفی ندارد و مردم هم جز عدالت و تنظیم به نظم عدالت، چیزی نمی‌خواهند.

نخست نیوز / کد خبر : ۵۸۹۸۳ / پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱ / ساعت: ۱۰:۰۸ / چ2 مز

https://nakhostnews.com/?p=58983

نخست / شماره 953 / پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/02/saitN.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ضدِ انقلاب خارج نشین، خارج از دایره عمل است. خیلی هاشان مردگی را زندگی می کنند. ضدانقلاب های واقعا موجود کسانی هستند که بی تامل و تفکر مردم را از قطار انقلاب به بیرون پرتاب می کنند. کسانی که هیچ نسبتی با فلسفه انقلاب ندارند اما – به هردلیل – در جایگاهی قرار گرفته اند و به قوه حداکثری دفع تبدیل شده اند. نمی خواهم اسم ببریم اما گفته هاشان در روزهای خیر، در رسانه ها، اسم هاشان را و رسمِ شان را عیان می کند. به اسم انقلاب و بر بستر گرامیداشت دهه فجر هم میدان پیدا می کنند اما حاصل حضورشان می شود غیبتِ بسیاری دیگر. این اقلیت خود انقلابی پندار که با صدای بلند به نفی دیگران می پردازند را هرچه بتوان نامید، در شکوه انقلاب و در سپهر اندیشه انقلابی جایگاهی ندارند. منطق انقلاب، شکل گرفته در مکتب علوی است. همان که در شعار های انقلاب هم برجسته ترین بود؛ “برقرار می کنیم حکوکت علی را / سرنگون می کنیم رژیم پهلوی را”

در حکومتی که می خواهد به قاعده علوی شکل بگیرد قطعا برای بددهنان و بد کلامان جایی نیست. این کلام ثبتِ تاریخ شده مولاست، هنگامى كه شنيد گروهى از اصحابش در جنگ صفين، شاميان را دشنام مى گويند. فرمود: “دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد. ولى اگر به توصيف اعمال و بيان حالشان بپردازيد، سخنتان به صواب نزديكتر و عذرتان پذيرفته تر است. به جاى آنكه دشنامشان دهيد، بگوييد: بار خدايا خونهاى ما و آنها را از ريختن نگه دار و ميان ما و ايشان آشتى انداز و آنها را كه در اين گمراهى هستند راه بنماى. تا هر كه حق را نمى شناسد، بشناسد و هر كه آزمند گمراهى و دشمنى است از آن باز ايستد.” حال با این عیار بسنجید مدعیان را. آیا جز این که همه شان را رفوزه بدانیم که کلام شان طعم تلخ اموی دارد، به نتیجه ای دیگر می توان رسید؟ انقلابی باید به منطق علوی التزام عملی داشته باشد. باید از رفتار اموی هزاران فرسنگ دور باشد. باید تفسیر “رحماء بینهم” به نگاه خانوادگی برسد. وقتی به ملت نگاه خانوادگی داشته باشیم و کشور را خانه خود بدانیم ناگزیر اصلاح و آشتی را اولویت خواهیم داد. تا می شود از دعوا و قهر دوری خواهیم کرد. چون هر ضربه ای بزنیم یا به گونه برادر ما خواهد نشست یا خواهر مان. یا پای فرزند ما لگد خواهد شد یا پهلوی مادرمان خواهد آزرد. حرمت پدرمان خواهد شکست.

در خانواده، بچه بد را هم تنبیه می کنند اما از هستی ساقط نمی کنند. تنبیه هم برای “تنبه” و آگاهی اوست نه ضرب و شتم او. نه انتقام کشیدن از او. عفو گسترده اخیر را توجه کنند و توجه داشته باشیم که تبیین کننده منطق انقلاب است. گذشتن از بچه های هیجان زده خود ماست. در هندسه خانوادگی و جغرافیای خانه خودمان. شایسته اقدام احترام برانگیزی که دهه فجر را به عطرِ مهربانی به عید آشتی تبدیل می کند. انقلابی رفتار کنیم. کریمانه سخن بگوئیم. کلمات طهارت یافته بر زبان برانیم. نشان دهیم نظام برخواسته از انقلاب توان خودترمیمی دارد. این انقلابیگری در تراز اسلامی است نه کلمات را سنگ کردن و بر سر و روی این و آن کوبیدن…

انصاف نیوز / دوشنبه 17 بهمن 1401

http://www.ensafnews.com/395742/

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فراوان شنیده ایم که «چرا انقلاب کردید؟» فراوان هم خوانده ایم این را. این پرسشی است که نسل ما بارها و بارها در معرض آن قرار گرفته است؛ بیش از همه ازسوی فرزندان خودمان. گاه بسیار تند می پرسند و متوهمانه نه متهم که مجرممان می پندارند. جواب ما اما روشن است؛ نمی شود از دور نگاه کرد و پنداشت آنچه به چشم می آید، عین واقعیت است. واقعیت ها را باید در ظرف زمانی خود بازخوانی کرد. بی وهم و توهم می گوییم که پدیده های اجتماعی هم (به قول فلاسفه) تا به «وجوب» نرسد، به «وجود» هم نخواهد رسید. به واقع، انقلاب نمی کنند، انقلاب می شود. با اشراف به اوضاعی که بود و نگاهی که امروزیان دارند و هندسه ذهنی که از کلامشان برمی خیزد، می توان گفت، به یقین، اگر به جای نسل اول انقلاب، این نسل بود، انقلاب با شتاب بیشتری اتفاق می افتاد. فهرست کردن چرایی ماجرا در این مختصر نمی گنجد. آن را باید در کتاب ها بازخواند و از زبان منصفانی شنید که آن روز هم به صفت اخلاقی انصاف متصف بودند و امروز هم بر همین مدارند. به همین بسنده می کنم که انقلاب برای تغییر رویکردها بود؛ سیاست هایی که عموم مردم را در فقری هولناک نشانده و به مرز انفجار رسانده بود. نمی خواهم سیاسی سخن بگویم. اتفاقا با رویکرد صددرصد اجتماعی این کلمات کنار هم می نشیند. تصویری هم که می خواهیم به دست دهیم، در مهندسی انقلاب، مبین خیلی از چرایی هاست. آنچه را بود، نظمی باطل می دانستیم و برای برهم زدنش همت کردیم. نگاهمان به فقرزدایی تمام ساحتی بود در همه عرصه ها. نهادسازی بعد از انقلاب به فرمان امام(ره) خود پاسخی است روشن به ابهام آفرینی های امروز. نهم اسفند1357، به حکم امام خمینی(ره) خطاب به شورای انقلاب، بنیاد مستضعفان تأسیس شد تا اموالی را که به ناحق دیگران برده بودند، برگرداند و برای فقرزدایی از مستضعفان که صاحبان اصلی ایران و انقلاب بودند، به کار گیرد. به همین هم بسنده نشد، بلکه در همین راستا، سه هفته پس از پیروزی انقلاب، در چهاردهم اسفند1357، شاهد تأسیس کمیته امداد امام خمینی(ره) هستیم که با شعار پشتیبانی از محرومان و مستضعفان و توانمندسازی آن ها بنیان گذاری شد. این یعنی صفحه فقر همه کشور را دربرگرفته بود؛ جز قله های رفاه که در برخی مناطق بیرون زده بود و خانواده هزار فامیل بر آن نشسته بودند. این نهادها در ستیزی آشکار با فقر به تلاش برای توانمندسازی اقشار محروم همتی دوچندان داشتند. آثار آن را به روشنی در زندگی این قشر می توان یافت. یک نمونه اش اینکه فرزندان فراوانی از این خانواده ها که استعدادشان پشت دیوارهای فقر دفن می شد، فرصت یافتند تا با تحصیل به سرمایه ای برای کشور تبدیل شوند. خط فقر زدایی فقط به خانه و خانواده محدود نشد، بلکه به حوزه آب و زمین هم ورودی آبادگرانه داشت؛ به گونه ای که حدود چهار ماه بعد، جهاد سازندگی با شعار رسیدگی به مناطق محروم و دورافتاده در ایران تأسیس شد و تا دورترین نقاط هم رفت. آن تلاش و این هجرت های سازنده چه معنایی می تواند داشته باشد، جز اینکه فقر در دوران گذشته هم زاد مردم شده بود؟ کمتر از یک سال بعد از پیروزی هم نهضت سوادآموزی شکل گرفت تا محرومیت زدایی در ساحت سواد و علم پی گرفته شود؛ تا مردم به آگاهی برسند؛ تا استعدادها با سواد شکوفا شود. این بازهم یعنی که در عرصه سواد وضعیت بحرانی بود. همین چندگانه خدمتی که مولود انقلاب است و نبود آن در کشور ملموس بود، کافی است تا مردم به وجوب براندازی رژیم پهلوی برسند. به این واجب هم عمل کردند. اینکه برنامه ها در مسیر این رویکردهای مترقی چقدر به موفقیت رسید، یک چیز است که باید با نگاه کارنامه ای خواند؛ با درنظرداشتن کارشکنی ها و تحریم ها و جنگ ها. اما اینکه باید انقلاب می شد، واقعیتی است که ضرورتش اظهر من الشمس بود. ما به واقعیتی ملموس که با حقیقت هم همراه بود، جامه عمل پوشاندیم. هرگز هم پشیمان نیستیم. حرف آخر نیز اینکه بدانند اهالی امروز که جهنم را برآشفتیم، انقلاب ما شورش در بهشت نبود، همین!

شهرآرا / شماره 3878 / چهارشنبه، ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13723/369653

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/11/18/13723_128806.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید مراقب حدود و ثغور انقلاب باشیم. نه از گزند ضد انقلاب خارج نشین که از مدعیانی که از کلام شان هم دود‌های خفه‌ کننده برمی‌خیزد. خارج نشین‌ها، خارج از دایره عمل هستند. خیلی‌هاشان مردگی را تجربه می‌کنند. ضربه زنندگان به انقلاب درداخل خودمان هستند. کسانی که بی‌تامل و تفکر مردم را از قطار انقلاب به بیرون پرتاب می‌کنند. کسانی که هیچ نسبتی با فلسفه انقلاب ندارند اما – به هردلیل- در جایگاهی قرار گرفته‌اند و به قوه حداکثری دفع تبدیل شده‌اند. یکی – با عرض معذرت- نافِ زنان را می‌شمارد و باز هم با – با عرض معذرت شدیدتر- به آمار یائسگی می‌پردازد و خیلی حرف‌های دیگر. از این قماش کم نیستند که صحبت‌های سبکشان بر ذهن جامعه، گران می‌نشیند. نمی‌خواهیم اسم ببریم اما گفته هاشان در روزهای اخیر، در رسانه‌ها، اسم هاشان را و رسمِ شان را عیان می‌کند. به اسم انقلاب و بر بستر گرامیداشت دهه فجر هم میدان پیدا می‌کنند اما حاصل حضورشان می‌شود غیبتِ بسیاری دیگر. این اقلیت خود انقلابی پندار که با صدای بلند به نفی دیگران می‌پردازند را هرچه بتوان نامید، در شکوه انقلاب و در سپهر اندیشه انقلابی جایگاهی ندارند. منطق انقلاب، شکل گرفته در مکتب علوی است. همان که در شعار‌های انقلاب هم برجسته‌ترین بود؛ "برقرار می‌کنیم حکوکت علی را / سرنگون می‌کنیم رژیم پهلوی را" در حکومتی که می‌خواهد به قاعده علوی شکل بگیرد قطعا برای بددهنان و بد کلامان جایی نیست. این کلام ثبتِ تاریخ شده مولاست، هنگامى که شنید گروهى از اصحابش در جنگ صفین، شامیان را دشنام مى گویند. فرمود: "دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. ولى اگر به توصیف اعمال و بیان حالشان بپردازید، سخنتان به صواب نزدیکتر و عذرتان پذیرفته‌تر است. به جاى آنکه دشنامشان دهید، بگویید: بار خدایا خون هاى ما و آنها را از ریختن نگه‌دار و میان ما و ایشان آشتى انداز و آنها را که در این گمراهى هستند راه بنماى. تا هر که حق را نمى شناسد، بشناسد و هر که آزمند گمراهى و دشمنى است از آن باز ایستد." حال با این عیار بسنجید مدعیان را. آیا جز این که همه‌شان را رفوزه بدانیم که کلامشان طعم تلخ اموی دارد، به نتیجه‌ای دیگر می‌توان رسید؟ انقلابی باید به منطق علوی التزام عملی داشته باشد. باید از رفتار اموی هزاران فرسنگ دور باشد. باید تفسیر "رحماء بینهم" به نگاه خانوادگی برسد. وقتی به ملت نگاه خانوادگی داشته باشیم و کشور را خانه خود بدانیم ناگزیر اصلاح و آشتی را اولویت خواهیم داد. تا می‌شود از دعوا و قهر دوری خواهیم کرد. چون هر ضربه‌ای بزنیم یا به گونه برادر ما خواهد نشست یا خواهر مان. یا پای فرزند ما لگد خواهد شد یا پهلوی مادرمان خواهد آزرد. حرمت پدرمان خواهد شکست. در خانواده، بچه بد را هم تنبیه می‌کنند اما از هستی ساقط نمی‌کنند. تنبیه هم برای "تنبه" و آگاهی اوست نه ضرب و شتم او. نه انتقام کشیدن از او. در این نگاه، مراقب کلمات مان هم خواهیم بود. حرمت چشم و حوزه دید را هم خواهیم داشت. به این هم خواهیم اندیشید همان خدایی که زنان را به خودپوشی فرمان داده است، قبل ازاین حکم، مردان را به چشم پوشی حکم فرموده است. اگر به این ظرافت‌های دینی توجه کنیم، زبان چنین بی‌ادبانه مهار نخواهد درید و هرچیزی را نخواهد گفت. شرط اولیه انقلابی بودن هم مودب بودن به اخلاق دینی است. جز این باشد، دروغی بیش نیست....

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۷۳ / چهارشنبه, ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=300251

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/11/19/3.pdf

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-553965

نگارآنلاین / https://www.negaronline.ir/fa/news/gvsnRHzY

نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/24919402

صاحب خبران / https://sahebkhabar.ir/news/58647483/

عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-71170

روز نو / https://roozno.com/fa/news/556104/

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/823398/

مردم سالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/188892/

خبر روز / تیتر 24 / قطره / ویستا / دنیای اقتصاد / و.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نقد، میوه درختِ دانایی است. درختی که با معرفت و صداقت آب خورده است. میوه هایش می تواند کام جامعه را به شهد، شیرینی بخشد. اولین برخورداران از این حلاوت هم – بی شک – حاکمیت و حاکمان هستند. آنان اند که در برابر آینه قرار می گیرند به کژی ها و ناراستی ها و خطاها وقوف می یابند و با وقف وقت، با اصلاح آن ها می توانند به نتیجه ای موفق و روشن برسند که بقای خود و حکوکت را تضمین کند. نقد را فقط مردمان امروز نمی گویند و نمی نویسند بلکه با تامل در آموزه های حکمرانی مولا علی نیز به شفافیت می توان رفتار خود را محک زد. آن حضرت هم در عهدنامه مالک و هم در نوشته ها و سخنان خود به دیگر عوامل حکومت به بیان بایستگی ها برای ماندگاری حکومت توجه می دهند و هم حضرت تحلیل های دقیقی از زوال قدرت حکمرلنی دارند، که برای امروز و فرداها، بسیار مفید و درس آموز است. از جمله "نشانه فروپاشی دولت ها چهار چیز است: ضایع نمودن اصول، روی آوردن به فروع، مقدم انداختن فرومایگان و مؤخر انداختن اندیشمندان..." اگر به همین چهارگانه توجه کنیم، خطرات از شش جهت از ما دور خواهد شد. عدالت نیز چنین اقتضایی دارد. حکم عدل این است که اصول در جای خود به عمل در آید و فروع هرگز جای آن را نگیرد. افراد کم توان هرگز نباید در جایی بنشینند که توان بالاتر از آنان را می طلبد. صاحبان خرد و توان نیز نباید به حاشیه رانده شوند. غفلت از این چهارگانه مهم، به زلزله هایی منجر می شود که بنای جامعه را هرچند رفیع و مقاوم باشد برهم می ریزد. امام به موارد دیگری نیز ازجمله جور سلطان، ضعف سیاست، منازعه کارگزاران و... هم اشاره می فرمایند تا تراز زمامداری را به دست ما دهند. ترازی که با تنظیم رفتار خود و نظام سازی به این قواعد علوی، ماندگاری ما را امضا می زند. خوانش نگاه علوی، ما را نسبت به قوی ترین نقد ها آگاه می کند. راه را بر انواع فساد می بندد. ما را در مسیر صلاح و اصلاح توانی مضاعف می بخشد. انقلاب هم جز این هدفی ندارد و مردم هم جز عدالت و تنظیم به نظم عدالت، چیزی نمی خواهند.

ب / شماره 4964 / چهارشنبه، 19 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011119.pdf

کار را به بزرگان باید سپرد / صفحه 5

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این همه گرانی چرا؟ این زلزله تورم چیست که اساس زندگی را از ریشه در هم می پیچد؟ حواس تان به اوضاع هست؟ پراید را حواس تان هست؟ خانه را حواس تان هست؟ دلار را حواس تان هست؟ طلا را حواس تان هست؟ سکه را حواس تان هست؟ از این ها هم که بگذریم حواس تان به خورد و خوراک روزانههست؟ روزگار مردم را حواس تان هست؟ چکار می کنید حضرات مسئول این روز ها؟ چرا اثری از این که حواس تان به این مسائل باشد در رفتار و حتی سخن تان نمی بینیم؟ در همین خیابان های بیرجند بگردید و قیمت ها را رصد کنید تا ببینید هجوم گرانی به همه چیز چه به روز همه آورده است. گاهی فکر می کنم یا ما در ایران زندگی نمی کنیم یا مسئولان محترم در جایی دیگر زندگی می کنند که دریافت ها مان از اوضاع این همه متفاوت و حتی در اکثر موارد متضاد است. مسئولان از موفقیت ها و جهان گشایی ها می گویند و قطار پیشرفتی که هر لحظه سرعت افزون تر می گیرد و ما پشت دیوار گرانی و تورم، زمین گیر می شویم. آثار روانی ماجرا هم از همه بدتر. داریم ناامید می شویم نه از فردا که از همین امروز. وقتی قیمت ها ساعت می زند، ساعت مان را به کدام افق باید تنظیم کنیم؟ وقتی هزینه درمان جسم را با هزار زحمت فراهم می کنیم چطور برای روان آشفته و استرس فزاینده و اظطراب کشنده، تدبیر کنیم. حق ما این زندگی نیست. قرار ما هم این نبود. ما یک زندگی خوب را از خودمان طلبکاریم. ما کم نگذاشته ایم پای کار انقلاب. از اول بودیم، الان هم هستیم. شرایط سخت صدای مان را هم که بلند کند، ما را از پای کار انقلاب بلند نمی کند.عهد خون داریم اما نباید مسئولان جوری کار کنند که نتیجه اش بشود این روزگار برای مردم. باید زندگی مردم آباد باشد تا به آخرتی آباد برسند. اصلا وظیفه حاکمیت ساختن همین دنیای مردم است. تمشیت شرایط برای زندگی بهتر است. حکایت آخرت را خودما با خدای مان خواهیم نوشت. شما لطفا همه همت و توان تان را بگذارید برای بهتر شدن شراط زندگی در همین دنیا....

مزایده / شماره 898 / شنبه 8 بهمن 1401 / صفحه 2

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 12:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلابی ها. کسانی را می شود ذیل این عنوان تعریف کرد که رفتاری با عیار بالا به معیار انقلاب داشته باشند. آنان جوانمردند. به جای این که به "مچ" دیگران نظر داشته باشند به گرمی دست خویش، دست شان را می گیرند و از زمهریر زمستان نجات می دهند. آنان را عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارند، هواداران کویش را چو جانِ خویشتن دارند. همین نگاه است که آنان را متمایز می کند از کسانی که اگر هزار ادعای انقلابیگری هم داشته باشند، نمره کارنامه شان از صفر بالاتر نمی رود. آنان خوب می دانند که قول و قرار گذاشتن و خلف‌وعده‌کردن از آن منکرهایی است که در قاموس انقلابی جایی ندارد. هیچ عقل سلیمی نیز آن را نمی‌پذیرد. بنابراین نه تنها به عهد فردی خود پایبند اند که به عهد معرفتی انقلاب با مردم هم التزام عملی دارند. طبیعت خویش را چنان تربیت می کنند که زندگی شان تجسم حدیث باشد. وقتی از مولای خود علی علیه السلام خوانده اند«از فتوت و مردانگی به‌دور است کسی که پیمان با دوستان خود را رعایت نکند و با دشمنانش انصاف نداشته‌باشد.» نمی توانند از عهد دست بشویند و چشم بر انصاف ببندند. یاد انقلابیون نمی رود آن شعار محوری که با همه اعتقاد فریاد می شد" برقرار می کنیم حکومت علی را / سرنگون می کنیم رژیم پهلوی را" این شعار راهبردی هم به نوعی "عهد " و پیمان است میان انقلابیون و مردمی که با این باور پای کار آمدند. عهدی که حتما باید بدان "صادقانه" وفا کرد. بر این قید صادقانه تاکید داریم چون در مکتب عصمت و کلام امیر الموئمین(ع) خوانده ایم که همواره دروغگویی را نکوهش کرده و راستگویی و صداقت را ملاک و مایه فتوت و زینت انسان دانسته‌اند. حتی خواسته شده است که در سنجش میزان جوانمردی افراد هم با سنجه صداقت و راستگویی با افراد مواجه شویم. با این ترازو و با حساسیتی بالاتر از توزین طلا، بسنجیم خصلت صداقت را. خصالی نیکو که برای انقلابیون در اولویت نخست رفتاری و گفتاری قرار دارد. به جرات می توان گفت "انقلابی ها" کسانی هستند که صادق الوعد و صادق العمل اند. به عهد دور و نزدیک خویش عمل می کنند. رفتارشان چنان است که هرکس ببیند شان به انقلاب و مکتب و مذهب شان مشتاق می شود. آیا چنین شانی برای ما هم هست. زینت انقلاب و قوه جاذبه نهضت هستیم آیا؟!

ب / شماره 4963 / سه شنبه، 18 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011118.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همه عالم پر است از اشارت ها که اگر فهم کنیم به بشارت ها خواهیم رسید. آنان که به غفلت چشم می گردانند و بی فهم نشانه ها گم می شوند را نمی توان در شمار بهرمندان بشارت ها یافت. همه چیز حساب و کتاب دارد. ب قول استاد صفائی حائری(ره)،" ما هنگامى كه به مرگ، به بن ‏بست، به نقص در اموال و انفس مى رسيم، رنج می ‏بريم و اگر نشكنيم، صبورى مى كنيم، اما بهره بر نمی داريم و نمی ‏آموزيم. ما از شكستن ليوان محبوب غصه مى خوريم كه شكست و درس نمى گيريم كه شكستنى بود، نمی ‏شد بر آن تكيه كرد و به آن دل بست." دل می بندیم و چون می شکند، می شکنیم و نمی توانیم دلبستگی هامان به همان خرده شکسته ها را هم مدیریت کنیم حال آنکه باید با فهم ظرافت ها گره دل را از شکستنی ها باز کنیم. دیده را از محدودها بگیریم که خداوند انسان را نامحدود آفریده است. تکیه او به شکستنی ها او را محدود و افتادنی می کند. زیبا می گفت استاد که،" تو با شناخت ارزش خودت و با مقايسه محرّك‏ ها و مؤثرهايى كه تو را هميشه راه می ‏اندازند و شاد و يا رنجور مى ‏كنند، با قدر و ارزش خودت، در برابر كشش ‏ها و حالت‏ هاى طبيعى خودت مى ‏ايستى و حساب مى كنى، كه چرا خودت را براى اين هايى كه براى تو بوده ‏اند، فدا كرده ‏اى. و چرا از صبح تا شام، به خاطر آدم‏ هايى مثل خودت و يا دنيايى پايين ‏تر از خودت، دويده ‏اى. انسان با مقايسه محرّك ‏ها با خودش، از بند آن‏ها آزاد مى ‏شود و بت هايش را مى ‏شكند." این البته محصول تفکر است. همان که یک ساعتش را برابر و حتی برتر از 70 سال عبادت شمرده اند. دلیلش هم روشن است. گاهی عبادت خود حجاب می شود، محافظ می شود برای غرور فرعونی ما. دور می کند عابد را از عبودیت. نتیجه اش هم معلوم است. نمونه اعلای آن را در ابلیس می بینیم وقتی عبادت چند هزار ساله اش، او را به عبودیت، بیمه نکرد از هفتاد سال چه کاری ساخته است؟ یک ساعت تفکر که انسان را به شناخت برساند نتیجه اش می شود این که بت هارا می شناسد و می شکند. به آزادی می رسد در عبودیت که راه را برای رسیدن به مقام عظمای خلیفه الهی باز می کند.....

مزایده / شماره / دوشنبه 17 بهمن 1401

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب ما با همه نهضت های دیگر، فرق دارد. شاید در دیگر جریانات و کشور ها هرکاری برای پیروزی مجاز باشد اما در انقلاب اسلامی ایران همه مجوز ها در قاعده شرعی و اخلاقی تعریف می شود. ما حق نداریم به شیوه باطل عمل کنیم. حق نداریم در برابر دشمن هم جز به انصاف، قدمی برداریم و حرفی بزنیم. به واقع، انقلاب اسلامی به قرائت روح الله، با دو سکوت و یک دنیا سخن به پیروزی رسید. اولین ساکت باش را به تفنگ ها دادند که در منطق انقلاب، تفنگ و آتش جایی نداشت. حتی مخالفان امام یک برگ نمی توانند رو کنند که سند بشود برای این که امام مشی مسلحانه را اولویت داده باشد. حتی تایید کرده باشد. یک ساکت باش هم در انقلاب به افراد جاهل داده شده است. نمونه اش را در کلام و رفتار شهید آیت الله دکتر بهشتی می خوانیم که وقتی برخی افراد آمدند و گفتند که آمار شهدا را بالاتر اعلام کنیم تا سیلی سنگین تری به رژیم بخورد و صدای بلند تری جهان را بردارد. او اما صریح و صادقانه و انقلابی گفت: از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید. او ساکت باش داد به این قبیل افراد چه می دانست این حدیث امام جواد را که برای همیشه معیار سازی فرموده است کنش های اجتماعی را به این قاعده ؛" لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ؛ چنان‌چه افراد جاهل ساکت باشند، مردم دچار اختلافات نمى‌شوند." چه شاید مثلا بالابردن آمار شهدا به مذاق برخی خوش می آمد اما قاطبه مردم که بر اساس صداقت پای کار انقلاب بودند، با این شیوه با مشکل مواجه می شدند. دیگر سخن امام جواد هم همین منش بهشتی و انقلاب را تایید می کند آنجا که می فرمایند:" مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحاً کانَ شَریکاً فیهِ؛ هر که کار زشتى را تحسین و تأیید کند، در [عِقاب]آن شریک است." انقلاب اما نمی خواست در زشتی کار جاهلان شریک باشد حتی اگر آنان با نیت خیر قصد ارتکاب این شر را داشتند. انقلاب با این دو ساکت باش، با منطق اخلاقی و مومنانه خود راه را به سوی پیروزی باز کرد. منهج مانایی انقلاب هم همین است. آنکه امروز هم بخواهد به مباهته زبان باز کند و به قلم، مرزهای اخلاق را بشکند. نه انقلابی که ضدانقلاب است و باید یقه اش را گرفت. انقلاب که صادق الحدوث بود، صادق البقا نیز هست. باید جاهلان را به سکوت کشاند تا زشتی رفتار شان دامن انقلاب طاهر و مطهر ما را نگیرد. این انقلاب، با منش اخلاقی به پیروزی رسیده است. با همین جانمایه جهان را به احترام خواهد داشت. گذر از اخلاق یعنی عبور از انقلاب. آنان که هرکار، حتی مباهته را مجاز می شمارند در حقیقت از مرزهای انقلاب به سرزمین ضد انقلاب می افتند. اگر می خوهند و می خواهیم انقلابی بمانیم، باید به همان رسم انقلاب در فصل پیروزی وفادار بمانیم.

ب / شماره 4962 / دوشنبه، 17 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011117.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب اسلامی را اگر از منظر رویکردی نگاه کنیم، قطعا باید بالاترین نمره را برایش در نظر بگیریم. مسیر حرکتی که امام تعیین کرد و نهادسازی‌هایی که انجام داد، رویکرد را شاخص‌گذاری و انقلاب را بدان متشخص می‌کند. اولین قدم را انقلاب با اولین نهاد برداشت تا فقر امنیت را چاره کند. تشکیل کمیته‌های انقلاب، در بامداد پیروزی، نشان از اهتمام امام خمینی به امنیت حداکثری برای مردم داشت. این نهاد صرفا کارکردِ حفاظتی برای انقلاب نوبنیاد نداشت که در حفاظت از زندگی معمولی مردم هم همتی ستودنی داشت. دیگر نهادی که رویکرد انقلاب را نمایندگی می‌کرد، کمیته امداد امام خمینی بود که با ماموریت فقر زدایی اقتصادی تاسیس شد. آثار پرکرامت نگاه امام در تشکیل این نهاد در زندگی طبقات محروم جامعه ملموس بود. امام در ادامه مبارزه با انواع فقر و ابعاد پیدا و ناپیدای این بلیه، نهضت سواد آموزی را راه انداختند تا بدترین نوع نابرخورداری که فقر سواد و آگاهی است را چاره کنند. در همه این قدم‌ها با پرهیز از بروکراسی اداری، ظرفیت‌های مردمی را فعال کردند تا همه دست همدیگر را بگیرند که برخاستن ایران از خاکسترِ محرومیت‌ها، عزم ملی و همراهی همگانی را می‌طلبید. امام نظام سازی انقلاب را برپایه حضور موثر مردم بنیاد نهاد تا ماندگاری نظام هم همواره رهین حضور و نقش آفرینی مردم باشد. تا حاکمیت خود را بدهکار مردم بداند و فردای خویش را در خدمت به امروز مردم ترسیم کند. این که آن نگاه و مهندسی رویکرد‌ها در عرصه واقعی، چقدر با نیت انقلاب همسان شد یک بحث است. حتی این که همان نهاد‌ها چقدر به فلسفه وجودی خود وفادار ماندند و موفق عمل کردند نیز هم موضوعی جداگانه است. این‌ها را با برسی منصفانه کارنامه جمهوری اسلامی باید عیار سنجید اماتعیین رویکردها خود نشانگر نوع نگاه امام در حکمرانی بود که شایسته احترام است. همین نگاه، در سال‌های اولیه انقلاب به شدت مورد توجه و اهتمام مردم و مسئولان بود. ثمراتش را هم دیدیم.این که از ضرورت بازگشت به تنظیمات انقلاب سخن به میان می‌آید برای اصلاح رفتارها در مسیر آن رویکردهاست، مسیری که هر قدم که در آن، لزوما باید به کاهش فقر در انواع مختلف آن بینجامد. ازسوی دیگر؛ هرکاری که ذره‌ای بر هر یک از گونه‌های فقر بیفزاید، نسبتش با انقلاب، دشمنی خواهد بود که انقلاب هم دشمن فقر است. فقیر سازی، ضدانقلابی‌ترین رفتاری است که امروز می‌تواند، جامعه را با مشکل مواجه کند. اگر دیروز به قیمت جان برای امنیت کشور ایستادیم امروز با همان همت باید برای فقر زدایی و ارتقای سطح زندگی مردم بکوشیم. بدانیم که انقلاب هیچ هدفی جز تعالی تمام ساحتی مردم نداشته است. نظام برآمده از انقلاب هم جز این ماموریتی نمی‌تواند داشته باشد.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۷۰ / یکشنبه, ۱۶ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=300011

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/11/16/3.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پدر را حرمتی ویژه است. او را با دنیا نمی شود عوض کرد. آدم حتی تصور این که پدرش را با پدری دیگر جا به جا شود هم نمی کند حتی اگر همه دنیا را داشته باشد. هرکس، پدرِ خود را را می خواهد حتی اگر فقیرترین افراد عالم باشد. اصلا رابطه پدر – فرزندی را نمی شود در جدول ضرب و تقسیم دید. هیچ ماشین حسابی هنوز اختراع نشده است که بتواند این نسبت را محاسبه کند. این معادله آنقدر روشن است که هیچ مجهولی ندارد که به خواهیم با عمل ریاضی بدان برسیم. حساب در این ساحت از جنس محاسبه است. جانمایه اش عاطفه می باشد. روح اش، تعلق خاطری است که به هیچ کس جز پدر تعلق نمی گیرد. برای فرزند، دست های پینه بسته پدر از هر حریری لطیف تر است. وقتی سر و روی فرزند را نوازش می دهد، آرامش یک جهان را در خود دارد. همان دست های نحیف و خسته را چنان قدرتی است که فرزند را قوی ترین فرد می کند. به ستون مقاومی می ماند این د ست ها که بار دنیا را به شانه می گیرد. وقتی که نیست یک دفعه جهان برای آدم خالی می شود. بارها شنیده ایم از مردمان بسیار که می گفتند خطاب به پدران شان؛ "تو که بودی؟ چند نفر بودی پدر که با رفتنت همه جهان خالی شد؟" آنان که در سایه امن پدر زیست می کنند این را درک نمی توانند کرد. نعمت وجود او آنقدر گسترده و آرامش آفرین و همه جانبه است که یک جنبه اش هم خالی نمی ماند برای این تصور. فقط کسانی که پدر را راهی آسمان یافته اند می فهمند این ماجرا را. پدر، با سواد یا بی سواد، فقیر یا غنی، حاکم یا محکوم، هرکه باشد، با شانیت پدری جایگاهی چنین دارد. نه فقط منبع آرامش که منبع قدرت و کانون معرفت هم هست. او را جایگاه در نزد حضرت خداوندگار چنان رفیع است که محبت به او را در شمار توحید تعیین و تعریف فرموده است. این آغاز آیه 36 سوره نساء است که؛"وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً" و در آیه 83 سوره مبارکه بقره نیز چنین تصریح می فرماید که؛" لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً" و این گونه ما را به فهم مقام پدر و مادر می خواند. باری، پدر را حرمتی ویژه است. او را با دنیا نمی شود عوض کرد. پدر بهشتی ترین دنیایی است که هرکس دارد. بهشت آخرت هم رهین حرمت داری اوست.

ب / شماره 4961 / یکشنبه، 16 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011116.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"حکومتِ عدلِ علی" آرزوی براندازانِ" رژیمِ پهلوی"

برخلاف پندار کسانی که می گفتند مردم می دانند چه نمی خواهند اما نمی دانند چه می خواهند، ما دقیقا می دانستیم چه می خواهیم. مدل داشتیم، الگوی میدانی داشتیم. در شعار های انقلاب هم اول می گفتیم «چه می خواهیم» بعد حرفمان صراحت می یافت به اینکه «چه نمی خواهیم» نسل دیروز به خوبی به یاد دارد این شعار محوری انقلاب را که از زبان آحاد مردم فریاد کشیده می شد که؛ «برقرار می کنیم حکومت علی را...سرنگون می کنیم رژیم پهلوی را» ما می دانستیم چه می خواهیم و در پی چه هستیم. خون خود را مفت به حراج نگذاشته بودیم. جان ها را فقط برای تخریب بنای ظلم، هزینه نمی کردیم. در ترازوی هزینه، به ازایش فایده ها را هم فهرست کرده بودیم. می خواستیم، دنیا دگر باره به تجربه ای زیستی در هندسه «حکوکت عدل علی» برسد. می دانیم علی(ع) در جایگاه امام(ره) و راهبر، همواره تراز بوده است. هم برای کسانی که می خواستند مؤمنانه زندگی کنند و هم در یک حکمرانی مؤمنانه فرصت را برای بهتر شدن به دست بیاورند.
آرزویی چنین به نوعی همزاد اندیشه انسان اهل فکر است. ما در عهدنامه مالک اشتر از بیان مولا علی (ع) خواندیم، « أَنْصِفِ اللهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ، وَ مَنْ لَکَ فِیهِ هَوًى مِنْ رَعِیَّتِکَ، فَإِنَّکَ إِلاَّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ» و خواندیم «وَ هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ» را که فراز کامل این بیان به ترجمه آیت ا... مکارم شیرازی چنین برای ما معنا می شود که؛ «انصاف در برابر خداوند و مردم را نسبت به خویشتن و خاندان خود و کسانى که از رعایا مورد علاقه تواند رعایت کن، زیرا اگر چنین نکنى (و انصاف را رعایت نکنی) ستم خواهى کرد و کسى که به بندگان خدا ستم کند خداوند پیش از بندگانش دشمن او خواهد بود و کسى که خداوند دشمن او باشد عذرش را نمى پذیرد و در مقام نبرد با خداست تا زمانى که دست از ستم بردارد و توبه کند. (بدان) هیچ چیز در تغییر نعمت هاى خداوند و تعجیل انتقام و کیفر او از اصرار بر ظلم و ستم سریع تر نیست، زیرا خداوند دعاى مظلومان را (بر ضد تو) مى شنود و در کمین ستمکاران است.» ما با انقلاب می خواستیم در زمینی چنین امنیت یافته، به حاکمیتی برسیم که هر روز مشق علوی کند. اینکه چقدر به مقصود و مقصد نزدیک شده ایم را باید در کارنامه جمهوری اسلامی سراغ گرفت. انقلاب اما با این رویکرد، مسیر خود را انتخاب کرد. انقلابیون، دانسته و الگومند به میدان آمدند.
فرزندان حقیقی انقلاب، البته هنوز هم به همین مدل باور دارند و تلاش ها را باید در این راه روشن سامان داد که به این مدل حکمرانی نزدیک شویم. این درست که راه نرفته بسیار است اما وقتی گام ها در مسیر باشد، هر قدم، به آن نزدیک تر خواهیم شد....

شهرآرا / شماره 3874 / پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13706/369251

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/11/13/13706_128674.pdf

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب اسلامی به قرائت روح‌الله، با دو سکوت و یک دنیا سخن به پیروزی رسید. اولین ساکت باش را به تفنگ‌ها دادند که در منطق انقلاب، تفنگ و آتش جایی نداشت. حتی مخالفان امام یک برگ نمی‌توانند رو کنند که سند بشود برای این‌که امام مشی مسلحانه را اولویت داده باشد. حتی تایید کرده باشد. یک ساکت باش هم در انقلاب به افراد جاهل داده‌شده است. نمونه‌اش را در کلام و رفتار شهید آیت‌الله دکتر بهشتی می‌خوانیم که وقتی برخی افراد آمدند و گفتند که آمار شهدا را بالاتر اعلام کنیم تا سیلی سنگین‌تری به رژیم بخورد و صدای بلندتری جهان را بردارد. او اما صریح و صادقانه و انقلابی گفت: از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید. او ساکت باش داد به این قبیل افراد چه می‌دانست این حدیث امام جواد را که برای همیشه معیار سازی فرموده است کنش‌های اجتماعی را به این قاعده که:” لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ؛ چنانچه افراد جاهل ساکت باشند، مردم دچار اختلافات نمى‌شوند.” چه شاید مثلا بالابردن آمار شهدا به مذاق برخی خوش می‌آمد اما قاطبه مردم که بر اساس صداقت پای‌کار انقلاب بودند، با این شیوه با مشکل مواجه می‌شدند. دیگر سخن امام جواد هم همین منش بهشتی و انقلاب را تایید می‌کند آنجا که می‌فرمایند:” مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحاً کانَ شَریکاً فیهِ؛ هر که کار زشتى را تحسین و تأیید کند، در [عِقاب]آن شریک است.” انقلاب اما نمی واست در زشتی کار جاهلان شریک باشد حتی اگر آنان با نیت خیر قصد ارتکاب این شر را داشتند. انقلاب با این دو ساکت باش، با منطق اخلاقی و مومنانه خود راه را به‌سوی پیروزی باز کرد. منهج مانایی انقلاب هم همین است. آنکه امروز هم بخواهد به مباهته زبان‌باز کند و به قلم مرزهای اخلاق را بشکند. نه انقلابی که ضدانقلابی است که باید یقه‌اش را گرفت. انقلاب که صداقت الحدوث بود، صداقت البقا نیز هست. باید جاهلان را به سکوت کشاند تا زشتی رفتارشان دامن انقلاب طاهر و مطهر شهدا را نگیرد.

نخست نیوز / کد خبر : ۵۸۴۴۴ / پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱ / ساعت: ۱۱:۲۰

https://nakhostnews.com/?p=58444

نخست / شماره 953 / پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/02/saitN.pdf

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نقد، میوه درختِ دانایی است. درختی که با معرفت و صداقت آب خورده است. میوه هایش می تواند کام جامعه را به شهد، شیرینی بخشد. اولین برخورداران از این حلاوت هم – بی شک – حاکمیت و حاکمان هستند. آنان اند که در برابر آینه قرار می گیرند به کژی ها و ناراستی ها و خطاها وقوف می یابند و با وقف وقت، با اصلاح آن ها می توانند به نتیجه ای موفق و روشن برسند که بقای خود و حکوکت را تضمین کند. نقد را فقط مردمان امروز نمی گویند و نمی نویسند بلکه با تامل در آموزه های حکمرانی مولا علی نیز به شفافیت می توان رفتار خود را محک زد. آن حضرت هم در عهدنامه مالک و هم در نوشته ها و سخنان خود به دیگر عوامل حکومت به بیان بایستگی ها برای ماندگاری حکومت توجه می دهند و هم حضرت تحلیل های دقیقی از زوال قدرت حکمرلنی دارند، که برای امروز و فرداها، بسیار مفید و درس آموز است. از جمله "نشانه فروپاشی دولت ها چهار چیز است: ضایع نمودن اصول، روی آوردن به فروع، مقدم انداختن فرومایگان و مؤخر انداختن اندیشمندان..." اگر به همین چهارگانه توجه کنیم، خطرات از شش جهت از ما دور خواهد شد. عدالت نیز چنین اقتضایی دارد. حکم عدل این است که اصول در جای خود به عمل در آید و فروع هرگز جای آن را نگیرد. افراد کم توان هرگز نباید در جایی بنشینند که توان بالاتر از آنان را می طلبد. صاحبان خرد و توان نیز نباید به حاشیه رانده شوند. غفلت از این چهارگانه مهم، به زلزله هایی منجر می شود که بنای جامعه را هرچند رفیع و مقاوم باشد برهم می ریزد. امام به موارد دیگری نیز ازجمله جور سلطان، ضعف سیاست، منازعه کارگزاران و... هم اشاره می فرمایند تا تراز زمامداری را به دست ما دهند. ترازی که با تنظیم رفتار خود و نظام سازی به این قواعد علوی، ماندگاری ما را امضا می زند. خوانش نگاه علوی، ما را نسبت به قوی ترین نقد ها آگاه می کند. راه را بر انواع فساد می بندد. ما را در مسیر صلاح و اصلاح توانی مضاعف می بخشد. انقلاب هم جز این هدفی ندارد و مردم هم جز عدالت و تنظیم به نظم عدالت، چیزی نمی خواهند.

مزایده / شماره / پنجشنبه 13 بهمن 1401

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خشم اقلیت های مرفه را می شود با حضور گسترده مردم مهار کرد اما به بهای رضایت خواص، به نارضایتی عموم برسیم. نتیجه را نگفته می توان فهمید. منطق حکمرانی حتی اگر فقط به ماندگاری خود فکر کند، بر این روش خط قرمز می کشد. چنان محکم و پر رنگ که کاغذ نوشته ای با این سیاست پاره شود و رنگ به کاغذ های دیگر هم برسد. وقتی حکمرانی به قرائت دینی باشد اصولا نمی تواند به رفتاری چنین تن دهد. باید خود را با منش حکومتی امام علی(ع) تراز کند که در نامه به مالک به صراحت می فرماید: " فان سخط العامة یجحف برضی الخاصة و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضی العامة؛ خشم اقلیت های مرفه را می شود با رضایت توده بی اثر کرد ولی با خشم و نارضایتی اکثریت و توده رضایت و خشنودی اقلیت بی اثر است ." تجربه این موضوع را خود به عینه دیدیم. انقلاب، زبان گویای توده ناراضی بود در برابر اقلیتی که با برخورداری گسترده از مواهب همراهی با حکومت شاهی، راضی بودند. فجر پیروزی نیز نتیجه ای بود طبیعی که خداوند روزیِ مردم به پا خاسته کرد که ستم را در هم شکستند. سنت خداست که تغییر بدهد سرنوشت قومی را که به تغییر آن همت کنند. این هم مفهوم موافق آیه 11 سوره مبارکه رعد است که در بخشی از آن به این موضوع تصریح شده است به این بیان که؛" "إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ". مردم خواستند خدا هم این خواسته را به پیروزی اجابت فرمود. مانداگاری انقلاب هم رهین در میدان ماندن مردم است چنان که مولا علی(ع) در همین نامه حکومتی می فرماید:" "و انما عماد الدین و جماع المسلمین و العدة للاعداء العامة من الامة فلیکن صغوک لهم و میلک معهم؛ بی شک فقط توده های مردمند که ستون فقرات جامعه دینی و تکیه گاه مکتب و وسیله شکست دشمنان می باشند . تو با آنها باش و بر آنها تکیه زن و به خواست و نیاز آنان توجه کن". باری همزمانی میلاد مولاعلی و دهه فجر، مبارک زمانی است که با خوانش نگاه حکومتی امام، انقلاب را فهمی تازه کنیم....

ب / شماره 4960 / پنجشنبه، 13 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011113.pdf

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب شد. شرایط به سمتی رفت که انقلاب بشود. وجه تمایز انقلاب با آنچه برخی‌ها – به خطا- انقلاب می‌خوانند در همین است. در این که کسی انقلاب نمی‌کند. نه پول‌پاشی می‌تواند پایه انقلاب بشود و نه خبرپاشی و شبکه‌سازی و سایر چیز‌های دیگر. آنچه این‌ها می‌توانند به راه بیاندازند، «شورش» است. شور و جولانی دارد اما مثل کف روی آب، به اندک زمانی، از بین می‌رود. آنچه در مطالعه انقلاب اسلامی بدان می‌رسیم این است که آن روزها، ابرها، باران زا بود نه اینکه بارورسازی شده باشد.

انقلاب اسلامی در یک مسیر طبیعی رخ داد. این را باید به کسانی گفت که امروز می‌پرسند چرا انقلاب کردید. ما انقلاب نکردیم. انقلاب شد، آن هم به عنوان نتیجه قهری مسیری که حکومت با استبداد و تن دادن به استعمار می‌پیمود و راهی که ملت در برابر آن برای خود برگزیده بود.

انقلاب اسلامی، تزاحم و برخورد دو مسیر حرکتی بود؛ چیزی که ناگزیر می نمود. رژیم، همه راه‌ها را بسته بود غافل از این که خودش در راه‌بندان به بن‌بست خواهد رسید نه مردم. مردم مثل قطرات به‌هم پیوسته آب جاری‌اند، راه خود را باز می‌کنند حتی اگر «سنگِ سخت» سر راه‌شان باشد. آنچه در درس چشمه و سنگ در دبستان می‌خواندیم تمثیلی است که رژیم نفهمید اما انقلابیون فهمیدند. امام، مردم را هوشیار کرد. همین بود که مردم مثل آب به راه زدند. نرم و عطش‌زدا و اثربخش.

تفنگ دست‌شان نبود که اگر بود هم در برابر تانکی که شاه به خیابان آورد راهی از پیش نمی‌برد. آنچه تانک را از نفس انداخت، نفسِ حضور مردم و نَفَس‌های پاک‌شان بود. حضوری که وقت شرعی‌اش را از افق کلام روح‌الله می‌گرفت نه در ساعتی که رادیو و تلویزیون شاه اعلام می‌کرد و نه حتی در قراری که گروه‌های سیاسی و حتی چریکی اعلام می‌کردند. همین حضور مردم بود که باعث شد دیگر گروه‌ها و سازمان‌های مبارز هم به این نتیجه برسند که اگر همصدا با مردم امام را فریاد نکنند، خود از گردونه انقلاب حذف خواهند شد. می‌دانستند، تفنگی که پر شال بسته‌اند، اگر بن‌بست ایجاد نکند، راه هم باز نخواهد کرد. تجربه سال‌ها به کوه و کمر زدن به آنان آموخته بود که این جا ایران است. نه می‌شود مثل فلان کشور از روستا به شهر لشکر کشید و نه مثل فلان جریان، با مبارزه چریکی و مشی مسلحانه رژیم را شکست. این سنگِ سخت را جز جریان زلال و مدام آب و آگاهی نمی‌توانست از جا برکند. آب را مردم شکل دادند و آگاهی را امام در جان‌ها افروخت و نتیجه را همه می‌دانیم؛ پیروزی انقلاب. این را هم باز همه می‌دانیم که انقلاب، با رهبری امام، مردمی حادث شد. قطعا بقایش هم از همان جنسِ حدوث است؛ حضور مردم. تا مردم هم پای کار باشند، هیچ شورشی نمی‌تواند انقلاب را فرو بریزد حتی اگر به توان باطل شرق و غرب تجهیز شود.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۷۰۴۸۸ / چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۸:۱۲

https://dnws.ir/570488

https://defapress.ir/fa/news/570488/

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شورش را دیگران می توانند بر پا کنند. با پول پاشی یا بمباران خبری و جنگ شناختی. از کاه هم می شود کوه ساخت و آشوب به راه انداخت در خیابان. با جا به جایی مفاهیم و تغییر ظواهر هم می شود شورش را ادامه داد. انقلاب اما نمی شود کرد. چون اصولا، انقلاب نمی کنند، انقلاب، می شود. یک فرایند طولانی باید اتفاق افتد و خیلی از مولفه های فکری، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، باید به وجود بیاید و حکمرانی به اما و اگر های عمیق دچار شود تا برسیم به مقوله ای به نام انقلاب. در دهه چهل و پنجاه هجری شمسی در ایران هزاران اتفاق افتاد تا شرایط بهسمتی رفت که انقلاب بشود. ابرها، بارانزا بود نه اینکه بارورسازی شده باشد. انقلاب اسلامیدر یک مسیر طبیعی رخ داد. این را باید به کسانی گفت که امروز میپرسند چرا انقلاب کردید. ما انقلاب نکردیم. انقلاب شد، آنهم بهعنوان نتیجه قهری مسیری که حکومت با استبداد و تن دادن به استعمار میپیمود و راهی که ملت در برابر آن برای خود برگزیده بود. انقلاب اسلامی ، تزاحم و برخورد دو مسیر حرکتی بود؛ چیزی که ناگزیر مینمود.دومین نکتهای که باید گفت- و پیشتر هم از این قلم خواندهاید- این است که ما با انقلاب اسلامی، بهشت را برنیاشفتیم. انقلاب اسلامی، شوریدن بر جهنمیبود که نفس کشیدن را سخت کرده بود. باید انقلاب اتفاق می افتاد و الا نظم انسانی برهم می خورد. قواعد حیات با مشکل مواجه می شد. رژیم پهلوی- که امروز بسیاری در سفید سازی چهره سیاهش می کوشند- کم نگذاشت برای جلوگیری از انقلاب و خواست مردم. تهی سازی معرفتی و ترویج پوچ گرایی یک قدم بود که برداشت. چون سلسله جبالِ معرفتی اندیشمندان را به ویژه امام بزرگوار را که در برابر خود دید و راه را بن بست یافت به مسیر های دیگر میل پیدا کرد. وقتی با شیوه حکمرانی غلط خود به جایی رسید که در همه مسیر ها مردم را در برابر خود یافت، به تحلیل و بررسی تن نداد بلکه دربرابر شان ایستاد. ایستاد به گلوله در برابر مردمی که بل کلمه به میدان آمده بودند. به گلوله تفنگ هم بسنده نکرد که تانکها را به خیابان کشاند تا از روی مردم رد شوند. در مشهد- و شاید جاهای دیگر-، دخترانی- و پسرانی- در تراز حسین فهمیده طلوع کردند که بینارنجک به زیر تانک رفتند و تانکسواران مغرور را زمینگیر کردند. حرف خون بود و گلوله. آن چه از نفس افتاد، گلوله بود. این هم یعنی انقلاب. یعنی انقلاب پیروز. یعنی نهضتی که در یک مسیر طبیعی به موفقیت می رسد. تفاوت آشکار آن با آنچه برخی ها می خواهند کاریکاتورش را بکشند در همین طبیعی بودن آن است. شکل غیر طبیعی و سزارینی آن را بعد انقلاب به دفعات دیده ایم. اما کودک، مرده به دنیا آمد. بی آنکه شناسنامه ای به نامش ثبت شود، دفن شد. به نامِ مادرش هم دفن شد چون کسی به عنوان پدر، مسئولیت اش را نپذیرفت. این اما پایان ماجرا نیست. مسئولان را به این مهم باید توجه داد تا در حکمرانی خود خردمندانه خواست مردم را منظور کنند. خدا نکند که نحوه عملکرد ما و تکرار خطاهای راهبردی ما به جایی برسد که انقلاب، ناگزیر و طبیعی بشود آن وقت است که هیچ چیز جلودار نخواهد بود و الا شورش ها را عمری است کوتاه حتی اگر به چند ماه هم بینجامد. مردم را باید دریافت. نه از منظر این که برای جذب شان لطف کرد. نه، از جایگاه صاحب حق باید دیدشان و خواست شان را به دیده منت داشت. حق، خواست آن هاست. حاکمیت باید برای احقاق این حق، شب و روز، به خدمت بپردازد. صاحبان اصیل انقلاب اسلامی هم مردمند نه کسانی که سر سفره آماده پت و پهن می نشینند و همه چیز را حق خود می دانند.....

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۶۸ / چهارشنبه, ۱۲ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=299832

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/11/12/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نه در زینت دادن که در نگهداری سرمایه ها فرو می مانیم. حتی گاه به تباه کردن داشته ها دست و دلبازی هم می کنیم. کم نیستیم ماهایی که حسب و نسب و شرافت خانوادگی را به غرور آلوده می کنیم. زهری کشنده که همه چیز را نابود می کند. ما اما آن را چون شهد عسل، سر می کشیم. سرمان هم گرم می شود. می پنداریم سر به آسمان فراز کرده ایم. گمان می کنیم با غرور به ارزش افزوده می رسیم و قیمتی بیشتر پیدا می کنیم. فقط همین نیست. گروهی از ما ایمان را به عدالت غنی نمی سازیم که چون به باور خود اهل عبادات هستیم، التزامی به عدالت نداریم. با همین شیوه هم به طلبکاری از خدا و خلق می پردازیم. هر رفتاری را و پا نهادن روی حق را، حق خود می دانیم حال آنکه امام جواد، علیه‌السلام، ما را به پیمودن مسیری عکس این راهنمایی فرموده است به این کلام معیار که:" التَّواضُعُ زینَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زینَةُ الْکَلامِ، وَ الْعَدْلُ زینَةُ الاْیمانِ، وَالسَّکینَةُ زینَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زینُةُ الرِّوایَةِ؛ تواضع و فروتنى زینت‌بخش حسب و شرف، فصاحت زینت‌بخش کلام، عدالت زینت‌بخش ایمان و اعتقادات، وقار و ادب زینت‌بخش اعمال و عبادات؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن، زینت‌بخش نقل روایت و سخن است." با تواضع است که می توان، حسب و نسب را به شرافت غنی کرد. با فصاحت است که حرمت کلام افزون می شود. عدالت است که ایمان و اعتقاد را به جایگاه بایسته می رساند. کسی که از "داد" به "بی داد" میل کند، به دست خود آتش در خرمن ایمان خویش خواهد افکند. اندوخته های خود را خاکستر خواهد کرد. نه دود که خاکستر هم در چشمان خودش خواهد نشست. با عدالت می شود هم به خود مراقبتی رسید و هم نگهبان اندوخته های ایمانی خود شد. اعمال و عبادات را هم با ادب، عیاری افزون تر بخشید. کاری که "محسنین" می کنند. کار خوب را خوب انجام می دهند. کسانی چنین که در باور به امامت صاحب جایگاه اند در سخن گفتن و نقل شنیده ها به شدت حساس اند تا در گفته ها هم امانت را رعایت کنند. آنچه در کلام امام است. رسم الخطی است برای ما. زیستن به این قاعده است که ارزش افزا می شود.

مزایده / شماره 901 / چهارشنبه، ۱۲ بهمن ۱۴۰۱

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلابِ ناآگاهی علیه ظلم. این را کسانی می خواهند روی انقلاب ما بگذارند که در دسته بندی های سیاسی و بلوک بندی های قدرت، پشتِ شاه و رژیمش بودند. آنان که نمی دانند چه می خواهند و آنچه جان یافته از ندانسته هاست و آنچه بی قاعده است، شورش است؛ کور است و بینا نیست. لال است و گویا نیست. کر است و شنوا نیست. به نتیجه هم نمی رسد، حتی اگر ساختاری را براندازد. در پی ریزی نظمی تازه، ناتوان است و در همان اوج خود، شکار رندان راه می شود و با وجود هزینه سنگین، به کام کسانی می شود که هیچ هزینه ای نکرده اند. شورش را عقل سلیم برنمی تابد. چون به تجربه دریافته است که هیچ آورده ای برای جامعه ندارد؛ برخلاف انقلاب. همه می دانند که انقلاب سر دارد، مغز دارد، زبان دارد، تنه دارد، دست و بازو دارد، پای به راه دارد و از نظم اندام واره ای برخوردار است. برای مبارزه دکترین دارد و برای تحقق آن نیز روشمند عمل می کند. گا م ها را طوری سازمان می دهد که موفقیت را با کمترین هزینه به همراه داشته باشد. این را می شود در خوانش انقلاب اسلامی خود ما دید. به یاد داریم و آنان که نبوده اند، شنیده و خوانده اند که انقلاب اسلامی بصیر بود، خبیر بود، گویا بود، هندسه داشت، مهندس داشت، راهبرد داشت، راهبر داشت. نتیجه هم داشت. کاشت موفق بود، در فصل داشت هم حفظ شد. در مرحله برداشت که به طول همه روزهای بعد از انقلاب اسلامی است، گاه دچار تلاطم های تند هم شده ایم. این قبول، اما حقانیت انقلاب اسلامی در جای خود محفوظ است و راهبری راهبردی امام خمینی (ره) نیز در جایگاه خود روشن است. ما آگاهانه، به میدان آمدیم تا ظلم را براندازیم. با دانایی کامل هم در پی تحقق عدالت بودیم. سویه مخالف ظلمی که ما را به میدان آورده بود. آنان که انقلاب را برای نخواستن های ما قاب مناسبی می دانند اما خالی از خواسته ها می پندارند، قطعا نه ما را می شناسند چنان که باید و نه انقلاب را چنان که شایسته است. اگر حرف آنان درست بود مثل خیلی جاهای دیگر بعد از براندازی رژیم ستمشاهی، سالها درگیر چه کنم، چه کنم می شدیم نه این که بدانیم چه می کنیم و دست به دست شدن دولت را چنان پیش ببریم که در 28 بهمن ماه، 6 روز بعد از استقرار دولت انقلاب، پرداخت حقوق کارکنان، بی ساعتی تاخیر درست در زمان خود انجام شود. ما در حین انقلاب دولت سازی و کادر سازی را در نظر داشتیم. حتی ترور های وحشیانه بعد از انقلاب که با هدف "بی آینده کردن رژیم" به زعم آنان، به مقصود نرسید. رئیس جمهور و نخست وزیر و سران قوه قضائیه و بسیاری نماینده و وزیر را ترور کردند اما در کوتاه ترین زمان جایشان پر شد. این یعنی انقلاب با برنامه آمد. نخواسته هایش را می دانست و خواسته هایش را هم فهرست کرده بود. ماندگاری اش هم رهین نگاه راهبردیی است که فلسفه ایجاد آن را نوشت.....

ب / شماره 4959 / چهارشنبه، 12 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011112.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حبسِ خبر و حصرِ آگاهی دیگر غیر ممکن است. این جمله ۹ کلمه ای اولین ما به ازایی است که به ذهنم می رسد. وقتی این خبر را می خوانم؛ “جزئیات کتک زدن یک دانش آموز توسط معلم پرورشی در یکی از روستاهای خاش” را تیتر خبر می بینم در پایگاه های خبری. یک زمانی بود که ما اصحاب رسانه خبر را دروازه بانی می کردیم. رسانه بود که خبر را به عنوان یک کالا در بازار افکار عمومی نشر می داد. می توانست خیلی از خبر ها را – حالا به هر دلیل – منتشر نکند. چنین هم می کرد اما دیگر نمی شود چنین کرد. این مخاطب است که دروازه بانی می کند خبر را. اوست که تصمیم می گیرد چه خبری را از چه منبعی بخواند.

علاوه بر این بعد از پدیده “شهروند – خبرنگار” رسیده ایم به “شخص-رسانه”ها. افراد زیادی هستند که با گوشی هوشمند خود کار یک شبکه رسانه ای را انجام می دهند. اگر شهروند-خبرنگارها محتوای تولیدی خود را از طریق رسانه های رسمی منتشر می کردند یا بخشی از آنان این راه رسمی را می رفتند، شخص- رسانه ها هم تولید می کنند و هم انتشار آن را به عهده می گیرند. حالا این نوع اطلاع رسانی چقدر با خبر حرفه ای فاصله دارد و چقدر با منطق اطلاع رسانی همراه است، موضوع دیگری است فواید و مضرات آن چقدر است نیز هم.

اتفاقا بسیاری از آنچه این افراد منتشر می کنند نسبتی با خبر – به معنای حرفه ای – ندارد. گاه شایعات را ضریب می دهند و گاه بخشی از ماجرا را عیان می کنن ولی نه تنها از کاویدن لایه های دیگر ماجرا ناتوان اند که از پرده برداری نصفه و نیمه واقعه هم عاجز می مانند اما تا جایی که می توانند نشر می دهند. این یعنی دیگر نمی شود خبر را به حبس نشاند و به حصر یافته ها پرداخت. اگر کادربندی های ما از سنگ هم باشد، خبر به جنس خود که شبیه آب است، از قالب های سنگی می گذرد و راه خود را باز می کند. واقعیتی چنین اقتضا می کند تا ما اهالی رسانه و به ویژه رسانه های کلان که بودجه های کلان هم می گیرند، به جای خودسانسوری با نگاه کلان به وقایع بنگرند و با نشرحرفه ای خبر، هم به توزیع آگاهی کمک کنند و هم برای بازگشت مرجعیت خبری به رسانه های شناسنامه دار بکوشند.

بدانیم که بر وفق مراد ما باشد یا به رغم خواسته ما، خبر، راه خود را باز می کند. نتوانیم در این فرایند، صادقانه و حرفه ای عمل کنیم، خبر از حرکت نمی ماند بلکه ما هستیم که از فرایند اطلاع رسانی، جا، می مانیم و از مرجعیت رسانه ای حذف می شویم. نه خبر شوخی دارد و نه مخاطب. پس ما هم جدی بگیریم ماجرا را....

انصاف نیوز / دوشنبه 10 بهمن 1401

http://www.ensafnews.com/394224/

ب / شماره 4958 / سه شنبه، 11 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011111.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هرچه به دهان‌شان می‌رسد می‌گویند برخی‌ها. تشویق هم می‌شوند به هر گفته‌شان. انگار چون همیشه سنگ به پنجره خانه رقیب می‌زنند، حد و مرز‌ها هم برایشان پاک می‌شود. در هر زمینه‌ای اظهار نظر می‌کنند. از اندیشه اسلامی تا علوم نظامی و سینما و مهدویت و یهودیت و جامعه شناسی و... این و... را هم به اندازه همه علوم فهرست باید کرد تا حوزه سخن این برخی‌ها مشخص شود. صدر تا ذیل مباحثشان هم جز "هیچ" اگر نتیجه‌ای داشته باشد باید در خیلی چیز‌ها شک کرد از جمله یک عمر درس و بحث و فحص علما و دانشمندان. آنان یک عمر وقت می‌گذارند و موی سفید می‌کنند و در یک شاخه علم اگر بخواهند سخن بگویند با هزار اما و اگر و احتیاط چیزی می‌گویند اما این برخی‌ها به چهل سال نرسیده علامه چهار جهت همه علوم شده‌اند! حرمت کلمات آنقدر هست که صرف برخی ماجراها نشود اما حرام است بر کلمه و قلم که وقتی حریم عصمت را به تاخت می‌روند، سکوت کند. طرف چنان از حد ترخص معرفتی خارج شده که حرمت می‌شکند وهرچه به زبانش می‌رسد می‌گوید، آن هم در باره کسی که بلاغت او منهج سخن و چراغ روشن جان است و کلماتش نگهبان ادب. نمی‌خواهم با بازگو کردن "سَبُک گفته‌های" او حرمت از کلمه برود. فقط می‌گویم به احترام کلمه، یکی پیدا شود و تریبون را از جلوی او بردارد. از قدیم گفته‌اند "همه چیزدان" هیچی نمی‌داند چنان که "همه کاره، هیچ کاره" در کلام مردم عنوان می‌گیرد. وقتی فراگیری هرعلمی چنان است که شاخه‌های مختلفی برای آن تعریف می‌کنند و هر موضوع صد‌ها ریز موضوع دارد، چطور یک نفر پیدا می‌شود و به معرکه گیری در همه میدان‌ها می‌پردازد. یک روز قصه دسته بیل و موشک مالیوتکا را وسط می‌کشد، دیگر روز بیل را در زمین کشاورزی فرو می‌کند، یک‌ باره در حوزه سینما به اظهار فضل می‌پردازد و هر روز، نقشی تازه می‌زند در ساحتی متفاوت. چون کنتور هم ندارد حرف بی‌حساب، کسی به ضرب و تقسیم نتایج آن نمی‌پردازد. قصه فاکتور‌هایش هم که حساب جداگانه دارد. واقعا چه خبر است در کشور که یک بی‌خبر این همه از همه جا خبر می‌خواند؟ کسی جواب می‌دهد آیا؟

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۶۶ / دوشنبه, ۱۰ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=299659

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/11/10/3.pdf

فرارو / https://fararu.com/fa/news/605382/

رویداد 24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/329671/

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/821731/

ا صلاحات نیوز / : https://eslahatnews.com/12200

سانا / https://sanapress.ir/246179/

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-552107

مردم سالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/188123/

برخط نیوز / https://www.barkhat.news/political/167505564772

عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/876565

پرسون / https://purson.ir/fa/content/460121/

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1725295/

ملت بیدار / https://melatebidaronline.ir/?p=152409

مدارا / https://www.modara.ir/fa/news/227947/

نبض بازار / https://nabzebaazaar.com/fa/news/146144/

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/154958

بهار / https://www.baharnews.ir/news/384402/

مدیا اد / http://starsfun.ir/news/85237

خبرپو / خبربان / دنیای اقتصاد / برترین ها / خبرفارسی / تیتر24 / قطره /

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در رابطه با کودکان باید به این مهم توجه داشته باشیم که اگر نمی توانیم آرزو هایش را برآورده کنیم- که معمولا چنین است- هم با او همراهی کنیم و هم کاری کنیم که در تصویرسازی هایش، به آرزوهایش نزدیک شود. این رابطه را در ارتباط با بزرگان هم باید در نظر داشته باشیم. دقیقا به همان قاعده ای که صائب تبریزی پیش رو می نهد؛

چون وانمی کنی گرهی، خود گره مباش

ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

این نکته مهمی است که اگر مسئولان کشوری هم بدان توجه داشته باشند بسیاری از مشکلات جامعه حل می شود. این خیلی مهم است که بدانیم، آنان کار می کنند حتی اگر به نتیجه نرسد. ببینیم ابروی باز و لب پر خنده دارند، ببینیم ذهن شان قفل باز کردن قفل زندگی مردم است. آن وقت هم مردم همراه و همدل می شوند درست مثل کودکانی که چون از بزرگتر خود همدلی و همزبانی می شنوند، همراه می شوند. وقتی مادر یا پدر به نگاهی همراه بگویند، کاش می تونستیم یهویی، الان یک آب نبات خلق کنیم " یا " کاش یه سوپر مارکت تو خونه داشتیم ، اونوقت ...." یا " تصور کن می تونستیم یه ماشین کنترلی بسازیم " یا " بیا یه لیست آرزوها درست کنیم و آرزوهامونو توش بنویسیم "و.... کودک هم با مسائل کنار می آید. مهمتر از نتیجه این است که اراده کار و تلاش برای نتیجه را ببینیم. لیس للانسان الا ما سعی به ما می آموزد که مهم تلاش است. مهم این است که کودک والدینش را و ملت حاکمانش را در کوشش برای بازکردن راه ببیند. نتیجه چه موفقیت باشد و چه رسیدن به مناع جدید، برای او هضم شدنی است. چنان که غذای سخت را هم معده تجزیه و تحلیل و گوارش می کند، ذهن جامعه هم با تحلیل مبتنی بر واقعیات به نتیجه درست می رسد.

مزایده / شماره 900/ دوشنبه، 10 بهمن ۱۴۰۱

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رفتارمان چقدر با ائمه(ع) شباهت دارد؟ مگر می شود بدون شباهت به انتظار شفاعت نشست؟ من تعجب کردم وقتی دیدم بنده خدایی در گفتگو با روحانیی که بر ملاک بودن عمل، تاکید می کرد، می گفت: ما که برات بهشت در جیب داریم. این نگاه در او بر اساس فهم نادرست از شفاعت شکل گرفته بود که می پنداشت به صرف محبت اهل بیت دیگر، ورود او به جهنم حرام و بهشت برای او واجب است. وقتی داروی بین شان به من رسید به قرآن استاند کردم و من یعمل مثقال ذره... را خواندم که خیر باشد یا شر، در حساب خواهد آمد. ما اگر می خواهیم ذیل شفاعت به بهروزی ابدی برسیم باید در شباهت به معصومین تلاش کنیم. فکر می کنم اگر فردا، به بهشت امید داریم امروز باید گام های خود را به آن سمت و سو تنظیم کنیم. راهش هم زیستن در هندسه ای است که اولیای خدا طراحی می کنند. این کلام انسان ساز و جامعه پرداز امام صادق(ع) است که خطاب به یکی از یارانش- اما در حقیقت خطاب به همه ما- می فرماید:" يابن جندب! صل من قطعك واعط من حرمك واحسن الى من اسإ اليك وسلم على من سبك و انصف من خاصمك واعف عمن ظلمك كما انك تحب ان يعفى عنك فاعتبر بعفوالله عنك الاترى ان شمسه اشرقت على الابرار و الفجار و ان مطره ينزل على الصالحين و الخاطئين؛ با كسى كه از تو بريده، وصل كن؛ به كسى كه چيزى به تو نداده، عطا کن؛ با كسى كه به تو بدى كرده، خوبى كن؛ به كسى كه به تو دشنام داده، سلام كن؛ باكسى كه با تو دشمنى كرده، انصاف داشته باش؛ و از كسى كه به تو ظلم كرده، در گذر؛ همچنان كه دوست دارى از تو در گذرند. پس از گذشت خداوند از خودت عبرت بگير. آيا نمى بينى خورشيد خداوند برخوبان و بدان مى تابد و بارانش بر صالحان و مجرمان نازل مى شود؟" بله، شفاعت به کسانی می رسد که در شبیه سازی خود به امام شان می کوشند. کسانی که زندگی اجتماعی خود را به این قاعده نظم می دهند. والا کسانی که زبان و نگاه شان قیچی است برای قطع رحم، کلمات شان طعم دشنام دارد، بی گذشت اند و ترازوی نگاه شان خیلی وقت است که انصاف را تجربه نکرده است چه نسبتی می توانند با امام داشته باشند که برای رسیدن به شفاعت، پا روی پای دیگران می گذارند؟ باید در شباهت کوشید تا در شمار شفاعت صاحب جایگاه شد، همین!

ب / شماره 4957 / دوشنبه، 10 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011110.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"بايد سرمايه ‏ها را به جريان انداخت و گرنه احتكار است و بايد در راه حق و در راه درست به كار انداخت و گرنه اسراف است و زيان." این یک خط را اگر سرمشق بگیریم برای زندگی و همه روز ها را از روی آن بنویسیم. به حقیقت خواهیم رسید. همان حقیقتی که حق ماست. مسیر رشد نیز با احقاق این حق هموار می شود. حضرت استاد صفائی حائری که رحمت و رضوان خدا بر او باد در صفحه 28 کتاب ارجمند مسئولیت و سازندگی با بیان این مطلب ما را به داشته ها مان توجه می دهد. به این که باید با احصای داشته ها به میزان سرمایه خود واقف شد. و یک باید مهمتر هم بعد آن می آید که؛ باید سرمایه را در راه شکوفایی به کار گرفت و در راه درست "وقف" کرد. وقف نه به معنای اصطلاحی آن که اختیار بعد را از آدمی می گیرد بلکه به این معنا که همه چیز را در راه راستی و درستی به کار گرفت. به این معنا خود انسان نیز باید وقف کاری چنین باشد. نگاهی چنین است که می گوید،" ما برای او هستيم و او جهت ما و هدف ما و بازگشت ماست." به گفته استاد، " اين همان درس كوتاه و پر مغز قرآن است كه مى ‏گويد:«انّا للَّهِ و انّا الَيْهِ راجِعُونَ.» زير بناى مسئوليت همين دارايى است؛ هر چند بعضى آگاهى را زير بنا گرفته ‏اند و مقدار مسئوليت را با آن سنجيده ‏اند. اين دارايى بسيار وسيع‏تر از آگاهى است." این دارایی را باید زایا کرد تا زمینه برخورداری خلق بسیاری را فراهم کند. خیلی مهمتر از این که فقط ما را از فقر نجات دهد. ما نه تنها نسبت به خود که نسبت به همنوعان خود هم مسئولیم. بالاتر از این ؛ نسبت به طبیعت هم مسئولیم. باید در تراز این مسئولیت نسبت به خود ، دیگران و طبیعت انجام وظیفه کنیم. این هم از کسی برمی آید که با فعال کردن سرمایه خود به برخورداری رسیده باشد. این "سرمایه داری" نه تنها مذموم نیست که در همه ادیان و مکاتب و فرهنگ ها یک ارزش در افزایش است. فعال سازی آن به مثل جریان چشمه و کاریز را می ماند که برای فرد کاریزما هم می آورد. بزرگی هر دو دنیا رهین همین است که سرمایه های خود را به جریان بیندازیم و درراه درست به شکوفایی برسانیم. جهان با نگاهی چنین به حق خود می رسد و آدمی را هم به حق خود می رساند....

مزایده / شماره 899 / چهارشنبه، 5 بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 2

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آقای رئیس جمهور اما با اعتماد و اطمینان، از قطار پیشرفت می گوید و سرعت بالایی که دارد. سرعتی که چشم حسود را هم کور می کند. ما مردم کوچه و خیابان اما به رغم اعتماد به رئیس جمهور، چیزی نمی بینیم. آنچه حس می کنیم گرانی است و آنچه اعتماد ما را زخم می زند، تورم است که سایه اش هر روز سنگین تر می شود. این حرف غریبه نیست که حرف آشناست. حرف مردمی نجیب که همه جوره به جناب رئیسی، اعتماد تام و تمام داشتند و در دو انتخابات به علاوه انتخابات خبرگان بیشترین رای را به جناب ایشان دادند. پای حرف و رای شان هم ایستاده اند. همین چند روز پیش بود که در پیچ کاریز دیدم که دوستانی از خراسان جنوبی با کلیپی طنز با وعده های آقای رئیس جمهور شوخی کرده اند. با همان لهجه شیرین بیرجندی. پدر در پی اجاره خانه است تا پسرش را سر زندگی بفرستد. رقم پیشنهادی خد را که بیان می کند، مرد بنگاه دار می گوید با رقم های شما فقط می شود در روستاهی اطراف آغول گوسفند کرایه کرد نه خانه در شهر. مرد اعتراض می کند و آقای بنگاهی می گوید وقتی پول ندارید، چه عجله ای است که او را داماد کنید. می گوید"کسی ارده او خو نکرده!" مرد اما می گوید پسرش از سربازی آمده و کم کم دارد سنش از خود پدر هم بیشتر می شود! بنگاه هدار انگار دلش به رحم آمده لذا چنین راهنمایی می کند که وام و خودرویی که گرفته اید را بگذارید برای خانه و ادامه قصه.... ادامه ماجرا هم بیانات امید آفرین جناب رئیسی است در برنامه های تبلیغاتی که با ساده خواندن حل مشکل مسکن می گوید: مسکن و شغل از ما، ازدواج از شما! اما سهم دولت که معلوم است. قصه ای است پر غصه که نخوانده اشک از چشم می گیرد. می ماند روزگار کسانی که به وعده دولت صادق اعتماد کردند. ان شاالله خوب و خوش باشند در این روزگار. پایان بندی کلیپ هم ناظر به وضع بازار ارز، همان جمله معروف رئیسی است بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1396 که در جمع دانشجیان دانشگاه فردوسی مشهد گفت؛ خدا رحم کرد ما رئیس جمهور نشدیم که دلار بشود 5 هزار تومان! خب، امروز اما رئیس جمهور شدند و دلار به 44 هزارتومان رسیده است. امید واریم و دعا می کنیم برگردد قیمت ها. دوست داریم همه وعده های آقای رئیس را محقق شده ببینیم. برای این هم دعا می کنیم اما......

ب / شماره 4956 / یکشنبه، 9 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011109.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خدا رحم کرد ما رئیس ‌جمهور نشدیم که دلار 5 هزار تومان بشود. رئیسی با این جمله از طرفدارانش تشویق مفصل می‌گیرد با کف و سوت. البته مربوط به سال 1396 می‌شود بعد از انتخابات ریاست جمهوری که ایشان در دانشگاه فردوسی مشهد به زبان آورد. بعد از آنکه دلار در زمان دولت روحانی، پروازی بلند در پیش گرفته بود. آن حرف رئیسی جوابی بود به آنچه حامیان روحانی، سرخوش از ثبات بازار بعداز برجام می‌گفتند. حرف آن‌ها این بود که اگر رئیسی، رئیس ‌جمهور شود، دلار 5 هزار تومان خواهد شد. آن سال روحانی جایش را به رئیسی نداد اما خروج آمریکای ترامپی از برجام و مصائب متعدد پیامد آن کار را به جایی رساند که وقتی بعد ازانتخابات 1400 دولت را به رئیسی تحویل داد، دلار - به گفته واعظی، رئیس دفتر روحانی - 24 تومان را رد کرده بود. آن وقت این حرف سید ابراهیم جواب می‌داد اما حالا که دلار قله 44 هزارتومان را هم پشت سر گذاشته است چه باید گفت؟ این را که نمی‌شود به حساب دولت دوازدهم گذاشت. کسی هم مانع نمی‌تراشد که دست‌ها برای مانع زدایی، توان دولت را می‌افزاید پس چه می‌شود و چه شده است که دلار باز بال درآورده است؟ به حساب تحریم‌ها هم که نمی‌شود سیاهه کرد موضوع را چون دوستان پیش از این فرموده‌اند که تحریم‌ها چیزی بین 15 تا 20 درصد سهم دارد و 80 درصد را به غیرت و عرضه گره زده‌اند که چون می‌گفتند روحانی نداشت، چنان شد و حالا که همه قوا به غیرت و عرضه غنی سازی شده‌اند، نباید چنین بشود. قصه سکه 25 میلیون تومانی، از دلار هم غم انگیز‌تر است و مسکن و اشتغال هم دارد شانه به شانه آن قدم برمی‌دارد. فکر می‌کنم به سبک مرحوم نوذری در مسابقه هفته این بار از آقای رئیسی باید پرسید "از که بپرسم؟" با این همه آقای رئیس‌ جمهور همچنان از قطار پیشرفت می‌گوید و سرعت بالایی که دارد. مردم که جا مانده‌اند از این قطار حتی کسانی که همه جوره به جناب رئیسی، اعتماد تام و تمام داشتند و در دو انتخابات به علاوه انتخابات خبرگان بیشترین رای را به ایشان دادند. دوستانی از خراسان جنوبی با کلیپی طنز با وعده‌های آقای رئیس ‌جمهور شوخی کرده‌اند. با همان لهجه شیرین بیرجندی. پدر در پی اجاره خانه است تا پسرش را سر زندگی بفرستد اما مرد بنگاه‌ دار می‌گوید با رقم‌های شما فقط می‌شود در روستاهای اطراف آغول گوسفند کرایه کرد نه خانه در شهر. بعد هم راهنمایی می‌کند که وام و خودرویی که گرفته‌اید را بگذارید برای خانه و ادامه ماجرا... ادامه ماجرا هم بیانات امیدآفرین آقای رئیسی است در برنامه‌های تبلیغاتی که با ساده دانستن حل مشکل مسکن می‌گوید: مسکن و شغل از ما، ازدواج از شما! اما سهم دولت که معلوم است می‌ماند روزگار کسانی که به وعده دولت صادق اعتماد کردند. پایان بندی کلیپ هم ناظر به وضع بازار ارز همان جمله اول مطلب است؛ خدا رحم کرد ما رئیس ‌جمهور نشدیم که دلار بشود 5 هزار تومان!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۶۴ / شنبه, ۰۸ بهمن ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=299481

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/11/08/3.pdf

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-551567

صاحب خبران / http://sahebkhabar.ir/news/58440085/

بازار طلا / https://bazaretala.com/news/15840/

عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-69009

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/154839/

مردم سالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/187963/

ویستا / https://vista.ir/n/en5s2sf

روز نو / https://roozno.com/fa/news/554755/

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1724405/

اصفهان امروز / https://esfahanemrooz.ir/830062

دنیای اقتصاد / قطره / خبرپو / و.....

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱ساعت 14:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نمی دانم اسم این را چه باید گذاشت؟ اینکه برخی ها گرفتار عناوین شده اند. تا دکتر و مهندس و عناوین حوزوی پیشوند اسمشان نباشد، جواب نمی دهند. حتی سراغ داریم ما خبرنگارها که برخی افراد از عناوینشان در رسانه ناخوشنودند و پله بالاتر را طلب می کنند. دل خور می شوند اگر به آن عنوان و شأنی که برای خود قائل اند، خوانده نشوند. فقط در رسانه نیست؛ در جلسات هم برخی حساس اند. به یاد دارم در نشستی که برخی آقایان بودند و جلو هرکدام تابلویی از اسم و عنوانشان نوشته شده بود، یکی به تابلو جلوش نگاه کرد و کارگزار جلسه را صدا زد. دیدم که تابلو را برداشتند. با خود گفتم این جناب درگیر نام و عنوان نیست احتمالا، اما هنوز در ذهنم پرونده ماجرا را با تحسین نبسته بودم که دیدم تابلو به جای خود برگشت با یک تغییر! مهندس شده بود دکتر و جناب هم با لبخندی رضایتش را از این ماجرا اعلام فرمود. این ماجرا و ماجراهای پیش گفته مرا یاد خاطره ای متضاد انداخت از مردی که متفاوت زندگی می کرد. با آنکه فقیه بود و بارها شاگردان در درس خارج او نظرات دقیقش را در اصول و فقه دیده بودند، یک بار که یکی از دوستان و شاگردان که کتاب صحافی می کرد و روی مجموعه آثار ایشان عنوان آیت ا... علی صفایی را چاپ کرده بود، متغیر شد و به او گفت: «چرا چنین کردی؟!» و مثال شگفتی زد. گفت: «گاهی دیده ای که لیوان چنان آماده لبریز شدن است که کافی است یک قطره در آن چکانده شود؟ تو چه می دانی وضع روحی یک انسان چگونه است و همین حرکت و اشاره تو با او چه می کند؟ شاید این نوشتن تو حکم همان قطره را برای لبریزی او داشته باشد. پس از این القاب به جا استفاده کنید!» قدیم ترها هم عناوین حرمت ویژه داشت. به حراج گذاشته نمی شد و چنین راحت پیش اسم این و آن نمی نشست. افراد هم خودشان بودند، با شخصیت حقیقی خویش. حاضر نمی شدند ذیل عنوان حقوقی شان تعریف شوند. به واقع شخصیت حقیقی شان چنان کمال یافته و قامت رشید بود که جایگاه ها و عناوین کوچکشان می کرد. فکر می کنم افرادی که به دنبال عنوان ها می دوند، به علت این است که در خویش احساس بزرگی نمی کنند و الا اگر بزرگ باشیم، چه فرقی می کند پیش از اسم ما چه بگذارند؟ کاش در رسانه ها فقط اسم افراد را می نوشتیم. شاید این باعث می شد افراد کمتر دچار کیش شخصیت شوند. این هم برای خودشان بهتر بود و هم برای جامعه....

شهرآرا / 3869 / شنبه، 8 بهمن ۱۴۰۱ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13686/368750

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/11/7/13686_128501.pdf

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱ساعت 14:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جاسوس ها خود را با محیط همرنگ می کنند. مثل" مار" هستند که به تصریح ضرب المثل بیرجندی،" هرجا بخوابند همرنگ زمین می شوند." برای این هم البته تلاش و عادی سازی می کنند. چنان خود را نزدیک می نمایند که همه گمان ها را از آنان دور بپنداریم. چنان می گویند و می نمایند که کسری از درصد هم نسبت به آن شک نمی کند کسی. در کشور ما هم قاعده همین است. بخوانید؛ " ظریف در تخیلات سِیر می کند / در برجام، شمشیر داموکلوس تحریم بر گردن ایران حفظ شده؛ هزینه های پرداختی ایران مافوق تصور است / گفته بودم از برجام چیزی بیش از خلع توانمندی ایران نصیب مان نمی شود / آقایان چه شور و شوقی برای اثبات ضرورت پیشبردت مذاکرات داشتند / به من می گفتند حرف های دلواپسان را می زنی / تصویب لوایح FATF، مسیرهای انتقال ارز به داخل را مسدود می کند، بهای دلار را هم بالا می برد" / و.... ده ها جمله و کلید واژه دیگر را در مخالفت با برجام و fatf می توان یافت که به همین صراحت، بیان می شود. اگر بدون نام بردن از گوینده جلوی مخاطب بگذارند یاد فلان روزنامه و فلان خبرگزاری و فلان شخصیت و فلان تریبون دار محترم خواهد افتاد. اما این بار "یاد " درست تشخیص نداده است. درست این است که بنویسیم و حتی تیتر بزنیم؛ سخنان انقلابی یک جاسوس! بله، "یاد" تان را با خاطرِ جمع، اصلاح بفرمایید." علیرضا اکبری" این حرف ها را زده است. همان که این روز ها به عنوان "ابرجاسوسِ" انگلیس از او نام برده می شود. روشن است حرف هایش اگر چه تاریک است پندار و پرونده اش. او به ادبیاتی سخن می گوید و تیر کلمات را به سمتی می گیرد که برخی را خیلی خوش می آید. تیغ طعنه را هم در جان کسانی می نشاند که باز آن جماعت را خوش می آید. حال آن که عقلانیتی در سر داشته باشیم اول به کسانی شک می کنیم که می خواهند ما را در "انقلابی بودن خود" به یقین برسانند. انقلابی هوشیار است. کلمات اش را دقیق انتخاب می کند. زبان به تهمت نمی گشاید تا کسانی از بخواهند از این نمد باطل برای خود کلاه بسازند و بر سر مردم بگذارند تا کسی متوجه کار شان نشود. امید واریم ماجرای اکبری به برهان قاطع و حجت اکبر تبدیل شود برای ما تا هرکس صدایش بلندتر بود و ظاهر و کلام تند داشت را انقلابی نپنداریم. پندار ها مان را اصلاح کنیم تا دست شان رو شود. این انقلابی ترین رفتار است.

ب / شماره 4955 / شنبه، 8 بهمن ۱۴۰۱/ صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011108.pdf

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱ساعت 14:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  |