|
محرم، در تکرار دوباره خویش می خواهد ما را به سر خط برگرداند. همه ما را. از همان اول هم همین بود. مگر زهیر را به اول خط بر نگرداند؟ مگر حر را بعد از اینکه به حضور در لشکر یزید، نقطه پایان گذاشت، او را به سر خط برنگرداند؟ معلوم است و تاریخ گواهی می دهد که چنین کرد. آنان را از منتهی الیه باطل به اول و خط مقدم حق کشاند. یعنی هم برای ما و هم برای مردمان امروز و فردا هم این می تواند و حتی باید اتفاق افتد. ما باید اهل حرکت باشیم. بینات را ببینیم. پا به راه بگذاریم. این دقیقا همان راهی است که « خود بگویدت چون باید رفت» همان که حر را و زهیر را به مقصد رساند. این همان رمز جدول انسانیت است که باید بدان دست یافت تا زندگی معنا پیدا کند. تا حرکت جهات قبله نما داشته باشد. در این صراط مستقیم هم باید توان همراهی با امام را در خویش ایجاد کرد چنان که زهیر و حر چنین کردند. حتی چنان که آن دو برادر خارجی مسلک چنین کردند و به یاری حجت خدا شمشیر زدند و به شهادت رسیدند. باید خود را به ایمان و یقین توانمند سازی کنیم. آن وقت خواهیم توانست با غنی سازی خویش، به چراغی فرارو و فرا راه انسان ها تبدیل شویم چنان که یاران سید الشهدا(ع) شدند. چنین نشدن رنجی است که جان را می کاهد. به قول استاد صفائی حائری؛ «اینکه در همراهی با او کم بیاورم و به آن کاروان نرسم و در آن سفینه ننشینیم در حالی که می بینیم می رود، این ها آن رنجی است که باید بیشتر به آن دقت و توجه شود.» با این رنج است که می شود خود را چنان ساخت که امروزمان از جنس عاشورا باشد. بایستگی تمام روزها این است که به شایستگی عاشورا برسند. هر روزی چنین نشود، به دشتی بی بار و بر شبیه خواهد شد. «این مصیبت، مصیبت بزرگی است و تکرارش هم در زیارت عاشورا، روی این حساب است.» با درک این حقیقت است که می شود به حق رسید. استاد در این زمینه تحلیلی دارند که راه آسمان را هموار می کند. با جزع و ناله و کوشش عارفانه. « اینجاست که جزع و داد انسان درمی آید؛ مگر اینکه با آن دید به قضیه نگاه کنیم که «اَللّٰهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلیٰ مُصابِهِمْ». از کسانی باشیم که در برابر مصیبت، طالب و شاکرند، نه صابر !» آیت ا... راه رسیدن به این جایگاه را چنین برای ما به وجه تمثیل، مستند سازی می کند؛ «بچه ها در برابر بلاهایی که برایشان می آید، مثلا آمپولی که باید بزنند یا دوایی که باید بخورند، خیلی جزع دارند، تا حدی از رشد که می رسند، دوا را می خورند و دم نمی زنند، به بلوغ که می رسند، برای این امور تشکر هم می کنند، ولی عده ای هستند که در صف می ایستند و طالب رنج هستند.» این هم اوج عشق است که به وصال می رسد. در این ساحت و با این نتیجه هم رنج ها قوه پیش برنده عمل می کنند. در حقیقت با سلوک بلاست که می شود به ولا و وصال رسید. راه حسین(ع) ما را به زیستی چنین می خواند. شهرآرا / شماره 3994 / شنبه 31 تیر 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14209/380766 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/4/30/14209_132961.pdf
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حفاظت از اخلاق جامعه به اندازه جهاد در راه حفاظت از سرحدات میهن، لازم بلکه واجب است. ما برای از پا انداختن دشمن در تجاوز به کشور، مردانه ایستادیم. حق هم همین بود. شهید دادیم، باز هم حق همین بود اما ما را چه شده است که امروزه برای اخلاق جامعه خود چون بیگانه عمل میکنیم؟ آیا با فروریختن برج و باروی اخلاق جامعه برای شهدایی که رفتند- تا سر به فلک زند برج و باروی کشور- جوابی داریم؟ باور کنیم، فاحشه، زشت است. تشییع فاحشه هم در زشتی از آن کم ندارد. مااصحاب رسانه حتما باید به این توجه داشته باشیم. این که فردِ گرفتار گناه، از چه جریانی است و درگذشته چه ادعاهایی به زبان آورده و دست بر یقه چه کسانی داشته است، مهم نیست آنقدر که حرمت جامعه و پرهیز از توجه دادن به پلشتی مهم است. اسلام، ارتکابِ و بازگویی رفتارهای غیر اخلاقی را ذیل عنوان "تشییع فاحشه" به عنوان گناه کبیره، معرفی میکند. به صراحت نیز ما را از دست یازیدن و به آن بر حذر میدارد.علم حقوق هم به ما میگوید ضرورتِ این پرهیز را. حتی دادگاه پلشت دامنیها باید غیر علنی باشد تا حرمت جامعه زخم ناسور برندارد. مراقب باشیم ما رسانه ایها و مراقبت کنند اصحاب سیاست که در رقابت هایشان اخلاق جامعه قربانی نشود. بدانیم همه مان، این که آن فرد یا جریانی که بدان منتسب است یا انتصاب او ازسوی فلان فرد، نباید باعث حریم شکنی زبان و قلم ما باشد. حق نداریم پردهها را فرو افکنیم. حتی این که بپنداریم، خود آن جریان در پرده دری و هتک افراد مرزهای تهمت را به قله مباهته کشانده است. زشتی رفتارهای رقیب را مثل خود او نباید پاسخ داد. خردمندان به شیوه لقمان حکیم به حکمت رفتار میکنند و از آنچه نازیبا میبینند، پرهیز میکنند. ما هم تمرین کنیم، رسم لقمانی را که آئین مسلمانی هم همین است. خبرها را هم عفیفانه بنویسیم با بهداشتیترین کلماتی که ممکن است. امر به معروف و نهی از منکر که میراث سید الشهداست، چنین کنش اجتماعیی را اقتضا میکند. بدان اهتمام کنیم. جمهوری اسلامی / شماره 12588 / شنبه 31 تیر 1402 / صفحه اول و 3/ خبر http://jepress.ir/paper/?newsid=310446 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/04/31/3.pdf
شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1615368 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/61416859
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نسبت انسانِ مومن با امامت حوزه های مختلف را در بر می گیرد. روابط به انس می انجامد. اما باید دانست آن اُنسی که با ولی پیدا میکند و آن حُبی که از ایشان در دلش زنده میشود، حب و اُنسِ ولادتیِ پدر و مادری یا پرِقُنداقی و فقط از شیر مادر نیست. به گفته استاد صفائی حائری(ره)" آن حبی که پدرها باید به بچهها منتقل کنند، حبی است که همراه بیّنات و برهان باشد و در دنیای آشوبزدهای که هر روز دانشمندی را عَلَم میکنند، بتواند دوام بیاورد. " به ویژه امروزه که شبهات روز افزون است. باطل را لباس حق می پوشند تا جای حق را بگیرد. فضای مجازی هم پر است از توهمات پرسش نما. پرسش برای رسیدن به پاسخ و حقیقت است اما پرسش های توهمی فقط برای وهمناک کردن فضا و غبار افروختن تولید می شود و گوش شنوایی برای شنیدن پاسخ ندارد. نمی خواهم به سیاهه کردن این قبیل سوالات بپردازم. هر پرسش را در جای خود باید پاسخ داد. در این مقال می خواهم به این نکته توجه داشته باشیم که رابطه ما با سید الشهدا و امامت، فقط این نیست که محبت به ارث رسیده باشد از پدر و مادر خونی آدمی. رابطه امت با امامت خود هم ذیل رابطه ابوت و بنوت معنا می شود و محبت پدر فرزندی ایجاد می کند. در کنار این باید دانست که "انسان از ولی رزق میگیرد." همان طور که" کوچکترین کلمات امیرالمؤمنین، دورترین فراز انسان را در دنیاهای مختلف، چه در تفکراتش، چه در عواطفش و چه در توجّهات باطنیاش، کمک کرده و بنبستهای او را باز کرده است." رابطه با عاشورا هم نقشی چنین دارد. نه فقط برای مومنانِ از مسلمانان. نه تنها برای مسلمانان که گاندی هندو هم بر سر سفره رزق حسینی می نشیند و درس می گیرد. این سخنِ اوست که،" من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین پیروی کند." سفره سید الشهدا گسترده است برای همه. هر کس می تواند پای این سفره بنشیند منتها بهره ای که می گیرد بسته به سعه وجودی اش خواهد بود. به این که توان برداشتش چه قدر است. چقدر ژرف می نگرد. این کلامِ جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی)، ظرف نگاهی است به کلام آمده که،" وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می کرد، آنان میگفتند: "چه مبلغ میدهی؟ ". اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم؛ اگر هفتاد بار کشته شویم، باز میخواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم." جرجرداغ با نگاه به تفاوت نگاه یاران امام و یزید، به تمیز دادن حق از باطل پرداخته است. باری، سفره محرم. سفره ذکر و رزق و روشنی است. با سَفَر به کربلا باید رزق امروز را گرفت..... ب / شماره 5080 / شنبه 31 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020431.pdf
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بلند نظران و خردمندان، بدی ها را خیلی زود فراموش می کنند و خوبی ها را در ماندگار ترین قسمت حافظه خویش چون گوهری گران بها نگه می دارند. نتیجه اش هم می شود این که به سرمایه دوستی، زیست اجتماعی خود را ایمن تر و مطمئن تر می کنند. بی خردان اند که عکس این مسیر را می روند و خود را از نعمتی چون سرمایه دوستی بی بهره می کنند. من این حکایت را پسندیدم که جایی نوشته بود؛ "دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شن های بیابان نوشت “امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد”. به رغم این، از هم جدا نشدند و کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: “امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد”. دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شن های بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک می کنی؟ دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می دهد؛ باید روی شن های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد." در آموزه های دینی هم توصیه هایی از این دست داریم از جمله در کلام راهنمای امام رضا(ع) می خوانیم که مومن عاقل باید " خیر اندک دیگران را بسیار شمارد." و خوانده ایم که باید در برابر بدی دیگران حتی اگر بزرگ باشد با بزرگواری و کرامت بگذرد و در یاد نگیرد. با این شیوه است که خیر و صلاح رو به فزونی می گذارد. جامعه هم با اخلاقی چنین، به خلاقیت های انسانی بیشتری خواهد رسید. دوست داشتن را دوست بداریم و دشمنی داشتن و دشمن تراشی را دشمن بداریم تا فضیلت های اخلاقی خُلقِ خَلق را بهتر و خالق پسند تر کند...... ب / شماره 5080 / شنبه 31 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020431.pdf
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زیستن به قاعده محسبات را عقلانی ترین شیوه زندگی می دانیم. انسان به وصف خردمندی اهل حساب و کتاب است. از دیرباز هم چنین بوده است. منتها اصحاب ظاهر، یک جور چرتکه می اندازند و با دستان کوچک خود وجب می کنند. اهل معرفت اما حساب و کتاب را می سپارند به عیار الهی و با کرم او می سنجند. به این خاطر است که بُردِ این ها، عالم را در بر می گیرد. حکایت کربلایی ها از این جنس است. واقعا هم همین طور است اگر آدمی، کربلا را که بخواند و به امروز نگاه کند خواهد فهمید که یاران اباعبدالله(ع) در برابر آورده جان، ابدیت را برداشته و جهان جاودان را به نام خویش سند زده اند. از آن طرف انسان محاسبه گر به صف مقابل می نگرد و می پرسد آنها که از حسین بریدند و عاشورا را از آن طرف به سیاحت نشستند، چه بردند؟ به چه نتیجهای رسیدند؟ آیا جز مرگ به دست یافته دیگری رسیدند؟ آن هم مرگی که رستاخیزش به جهنم گره می خورد. اگر زندگی طلب و طالب روزی خوردن بر سفره "عند رب" هستیم باید خود را به کاروان شهدا برسانیم. بدانیم چنان که استاد صفائی حائری، در صفحه 58 کتاب خون خدا، می گوید،"تصمیمهای ما محکوم و محبوس لحظههایی بسیار محدود است؛ لحظاتی که گرفتار بودیم، بچّه مریض بوده، پول نداشتیم یا دربهدری کشیدیم. در این لحظات، چنان از مسیرمان بُریدیم و نامرد شدیم که هیچ کجای تاریخ موجود نبوده و حتی نمیتوانیم اسمش را بیاوریم!" همان روز عاشورا هم از این دست مردمان کم نبودند. خوب ترین شان آن فردی بود که به امام قول داد که برود و امانت مردم را برساند و برگردد برای یاری حجت خدا اما وقتی رسید که سر ها به نیزه بود. او آمد اما دیر شده بود. ما هم گاهی می رسیم که خیلی دیر می شود. حواس انسان حسین باور باید همیشه به تکلیفش باشد. آن هم در زمانه ای که "ناگهان چقدر زود دیر می شود" می داند که گاه لحظه ای تعلل، او را معلول شرایطی می کند که دیگران نوشته اند. ماجرای توابین و فقیه سرآمدشان سلیمان بن صرد خزاعی، پیش روی ماست. امروز هم اگر پای مان سست شود، سفت زمین خواهیم خورد. هوشیار باشیم. ماندن پای حق را تمرین کنیم. به فرداها فکر کنیم. با عجله خط های کج و معوج ننویسیم. به قول استاد، اگر ابنسعد یک روز، ده روز، یا یک ماه دیگر را دیده بود، دستش را به خون حسین آغشته میکرد؟!" معلوم است که نه. اما " آن کسی که با آن شتاب میخواست به ری برسد، " و اگر گندم پیدا نکرد به جویش بسنده کند، می شود اولین نفری که تیر به سوی حجت خدا می اندازد و دیگراه را هم گواه می گیرد که در حضور ابن زیاد گزارش دهند که او اولین نفر بود. اولین نفر بود که آخرین تارهای وصل به حق را هم به دست خود پاره کرد اما چه شد؟ چه دستاوردی یافت؟ این عجله در جنگ با حجت خدا به تیغ انتقام مختار جواب گرفت. بی آن که حتی از گیاهان ری بخورد. امروز هم ماجرا همین است. اگر به غفلت برگزار کنیم، اگر با شتاب به سمت ناحق برویم، اگر منافع مان را جوری ببینیم که در مسیر حجت خدا نباشد، دور نخواهد بود که کنار عمر سعد بایستیم و اشقیا را گواه گیریم که ما به گلوی حقیقت تیر انداخته ایم. خود را دور نبینیم که غفلت و دنیا خواهی، همه چیز را خیلی زود پیش می آورد. بکوشیم اگر امروز تعلق خاطر ما را دور کرده است از حق، راه را به دنبال حُر و زهیر برویم تا به حسین(ع) برسیم. هرکس در هر عصر و نسل به حسین نرسد، راه به سعادت نخواهد برد. هوشیار باشیم.... تابناک رضوی / کد خبر:۱۱۱۶۰۳۶ / جمعه ۳۰ تير ۱۴۰۲ / ۱۲:۰۳ / چ2ب http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1116036/
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بودن با حسین، هزینه داشت. امروز هم حسینی ماندن، هزینه دارد. آنان که در کربلا با حجت خدا ماندند، جانشان را دادند اما جهانی را احیا کردند. من فکر میکنم اگر انسانی به ایمان رسیده بهحساب و کتاب برخیزد و هزینهها و فایدهها را بسنجد، قطعا به تکریم آن جانهای تابناک خواهد پرداخت که جهان را به کرامت رساندند. در همان کربلا فراوان در فراوان بودند که در برابر سیدالشهدا ایستادند. یا جان دادند و یا بعد به مرگ خفت از دنیا رفتند اما به هیچ فایدهای نرسیدند که جهان هم تا ابد آنان را به لعن و نفرین خواهد نواخت. آیتالله صفائی حائری(ره) در کتاب خون خدا، صفحه ۵۸ به ماجرا میپردازد با این بیان که؛”معیّت{همراهی} با حسین و در جوار معصوم و ولی بودن، غرامتهایی دارد که باید آماده پرداختنش باشیم. ” کسانی میتوانند از این نعمت بیشترین بهره را ببرند که برای پرداخت غرامت عشق هم آماده باشند. کسانی که این آمادگی را ندارند نباید پا به راه بگذارند. بر حذر بمانند و برای حجت خدا و برای جامعه مشکل ایجاد نکنند. به قول استاد؛” یا نخواهیم و شروع نکنیم و نیاییم زیر این چتر، یا اگر آمدیم، بایستیم؛ حتی اگر گوشت و پوست از تنمان ریخت، آبروها رفت، قدرتها رفت، ذلتها آمد؛ حتی اگر پیراهن پارهای را بر تنمان نخواستند!” کوفیان اول گفتند هستیم. نامه نوشتند، برای حجت خدا تکلیف ایجاد کردند اما نماندند. اما در برابر امام ایستادند. امروز هم همین است. یا یا علی نگوییم با راه حسین و یا تا آخر بایستیم. امام در همه دورانها حبیب و مسلم و زهیر و حر میخواهد. اینان که باشند حق تنها نمیماند. تنهایی آن زمان حق را چون پیراهنی تنگ دربرمی گیرد که صدای مدعیان بلند اما دست عملشان کوتاه باشد. در کربلا چنین بود. نامهها تا چند هزار رسید اما مرد میدان فقط ۷۲ نفر بودند. آنان هزینه با حسین بودن را به جان پرداختند. اما بردند. و راستی ما “چرا چنین نکنیم؟ مگر آنها که از حسین بریدند و عاشورا را از آنطرف به سیاحت نشستند، چه بردند؟ به چه نتیجهای رسیدند؟” آنان نابود شدند. هزینه دوری از حسین هزار بار بیشتر از یاری او بود و هست هنوز. کسانی که تسلیم میشوند بهسلامت نمیرسند. تاریخ خوانش های خونباری دارد از روایت تیغ و گلوی تسلیمشدگان. فقط کسانی که مختار را تنها گذاشتند چهار هزار سر بی تن ماند. باری، کربلا را دوباره بخوانیم. درس امروز ما باید همین باشد…. نخست نیوز / کد 71804 / پنجشنبه 29 تیر 1402 / https://nakhostnews.com/?p=71804 نخست / شماره 972 / پنجشنبه 29 تیر 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/07/1-8-k.pdf
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ساعت 11:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انسان به وصف خردمندی اهل حساب و کتاب است. کربلا را که بخواند و به امروز نگاه کند خواهد فهمید که یاران اباعبدالله(ع) در برابر آورده جان، ابدیت را برداشته و جهان جاودان را به نام خویش سند زده اند. از آن طرف انسان محاسبه گر به صف مقابل می نگرد و می پرسد آنها که از حسین بریدند و عاشورا را از آن طرف به سیاحت نشستند، چه بردند؟ به چه نتیجهای رسیدند؟ آیا جز مرگ به دست یافته دیگری رسیدند؟ آن هم مرگی که رستاخیزش به جهنم گره می خورد. اگر زندگی طلب هستیم و طالب روزی خوردن بر سفره "عند رب" هستیم باید خود را به کاروان شهدا برسانیم. بدانیم چنان که استاد صفائی حائری، در صفحه 58 کتاب خون خدا، می گوید،"تصمیمهای ما محکوم و محبوس لحظههایی بسیار محدود است؛ لحظاتی که گرفتار بودیم، بچّه مریض بوده، پول نداشتیم یا دربهدری کشیدیم. در این لحظات، چنان از مسیرمان بُریدیم و نامرد شدیم که هیچ کجای تاریخ موجود نبوده و حتی نمیتوانیم اسمش را بیاوریم!" همان روز عاشورا هم از این دست مردمان کم نبودند. خوب ترین شان آن فردی بود که به امام قول داد که برود و امانت مردم را برساند و برگردد برای یاری حجت خدا اما وقتی رسید که سر ها به نیزه بود. او آمد اما دیر شده بود. ما هم گاهی می رسیم که خیلی دیر می شود. حواس انسان حسین باور باید همیشه به تکلیفش باشد. آن هم در زمانه ای که "ناگهان چقدر زود دیر می شود" می داند که گاه لحظه ای تعلل، او را معلول شرایطی می کند که دیگران نوشته اند. ماجرای توابین و فقیه سرآمدشان سلیمان بن صرد خزاعی، پیش روی ماست. امروز هم اگر پای مان سست شود، سفت زمین خواهیم خورد. هوشیار باشیم. ماندن پای حق را تمرین کنیم. به فرداها فکر کنیم. با عجله خط های کج و معوج ننویسیم. به قول استاد، اگر ابنسعد یک روز، ده روز، یا یک ماه دیگر را دیده بود، دستش را به خون حسین آغشته میکرد؟!" معلوم است که نه. اما " آن کسی که با آن شتاب میخواست به ری برسد، " و اگر گندم پیدا نکرد به جویش بسنده کند، می شود اولین نفری که تیر به سوی حجت خدا می اندازد و دیگراه را هم گواه می گیرد که در حضور ابن زیاد گزارش دهند که او اولین نفر بود. اولین نفر بود که آخرین تارهای وصل به حق را هم به دست خود پاره کرد اما چه شد؟ چه دستاوردی یافت؟ این عجله در جنگ با حجت خدا به تیغ انتقام مختار جواب گرفت.... ب / شماره 5079 / پنجشنبه 29 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020429.pdf
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حال زمین خوش نیست. درختان از زمین هم حال ناخوش ترند. خشکسالی هر روز بیشتر سفره اش را پهن می کند. آب هر روز کمتر می شود. حالِ دیگر حامل های انرژی هم اگر بدتر نباشد، بهتر نخواهد بود. اگر قصه آب را به فقر باران و بخل آسمان گره بزنیم، قصه برق و گاز را باید در زمین، خط به خط بخوانیم. فناوری کهنه، به روز رسانی نشدن مولد های انرژی، فقر تکاپوی علمی و مدیریتی، درجه پایینِ دغدغه مندی متولیان و از همه بدتر، تحریمِ تمام ساحتی که دامن گیر شده، باعث به وجود آمدن شرایطی چنین شده است. هم موقع باز کردن شیر آب دست و دل مان می لرزد و هم وقتی قرار است کلید برق را بزنیم و باز تکرار این حالت موقع روشن کردن گاز. تابستان و زمستان روی ویبره ایم از استرس چالش انرژی. حالا هم متولیان امر خیلی شیک و مجلسی، چشم در چشم مردم می دوزند و پیام صرفه جویی می دهند. بایدشان گفت، شما را گذاشته اند که کار کنید، گره بگشایید. خلقی منتظر اقدام عملی شمایند اما شما پیام اخلاقی می دهید و به صرفه جویی می خوانید؟ این را بگذارید برای معلمان اخلاق و اهل فضل و خطابه. کار شما تولید بیشتر و بیشتر و بیشتر است نه چیز دیگر. وظیفه شما این است که شب را به روز بدوزید برای کار. از پزشک طبابت می خواهند نه آرزوی سلامتی، نه حتی دعا. او باید تشخیص درست بدهد و برای درمان اقدام کند. دعا را دیگران باید بخوانند. آرزو را هم دیگران از خدا خواهند خواست. هرکس باید کار خود را بکند. اصلا پذیرفته نیست از دولتمردان که به توصیه های اخلاقی برگزار کنند. کشور این همه هزینه داده است برای انرژی اتمی، وقت است که این حوزه به یاری انرژی بشتابد و برای بهتر شدن امور توان خویش را به منصه ظهور برساند. همه کار کنند با همه توان. قطعا مردم این را که ببینند، حتما با درک شرایط وضعیت مصرف را مدیریت خواهند کرد. به هر حال، زندگی خود ماست. خود ما هم خوب می دانیم چطور کار کنیم که چراغ خانه مان خاموش نشود. این بخش با ما. اما تولید را همه تکلیف هر روزه مسئولان می دانیم. تکلیفی که از جنس عبادت نیست که قضا داشته باشد. از جنس غذاست که اگر کم بیاید گرسنگی به بار می آورد. گرسنگی هم نه جایی برای دین می گذارد نه برای اخلاق. فاجعه به بار می آورد. به ظرافت های حگمرانی مومنانه توجه کنیم. نگذاریم تسمه تایم جامعه پاره شود. کار کنیم و کار. امید هم میوه ای است که بر سرشاخه درختی چنین می روید. همان که جانمایه گام دوم انقلاب است. نگذاریم با کم کاری ما، از حساب ذخیره انقلاب برداشت شود..... ب / شماره 5079 / پنجشنبه 29 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020429.pdf
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هرکس حسین(ع) را باور داشته باشد، سکون را، بی تفاوتی را، بی عملی را تاب نخواهد آورد. آنان که خودشان را با سیدالشهدا(ع) تعریف می کنند، هر روزشان می تواند و حتی باید عاشورا باشد. به هر زمین هم که پا می گذارند، قطعه ای از کربلا را تجربه خواهند کرد. نه عاشورا در یک قطعه از زمان محدود می ماند و نه کربلا را می توان به حصر در گوشه ای از جغرافیا محکوم کرد. در منطق حسینی باوران، زمین از کربلا آغاز می شود و همه کره زمین را فرامی گیرد. عاشورا هم چنان فراگیر است که هیچ زمانی را نمی توان دور از آن دید. این ما هستیم که باید با درک روزآمد از حقیقت نسبت خودمان را با امام حسین(ع) درست تعریف کنیم. درست به این معنا که ببینیم اگر امام امروز بود، چه می کرد. یارانش چه رفتاری در پیش می گرفتند نسبت به حوادث. اینکه می گویم «اگر بود» را نباید چنین خواند که نیست، بلکه به این معناست که چقدر ما اهالی امروز در رفتار خویش از او سراغ داریم. به راستی ما در برابر حوادث چه می کنیم؟ آیا حسینی هستیم تا رفتارمان به حدیثی نو در راستای نهضت حسینی تعریف شود یا کهنه رفتارمان بیشتر رنگ وبوی کنش بدرفتارانی را دارد که در برابر حق می ایستند؟ من شهدا را از شمار گروه اول می دانم. رفتارشان، نگاهشان، به خون افتادنشان از جنس کربلاست. به همین دلیل است که ایستادن در پی دارد. نگاه کنید هر شهیدی که به خون می افتد، چقدر شهود در جامعه فراوان می شود. چقدر نسل او حتی در عصر او تکرار می شود. ببینیم شهید فرخ رضا فقیهی فر را. او از سال1380 چقدر تکثیر شده است در غیرت مردم؟ حمیدرضا الداغی از واپسین تکثیرهای مردان غیرتمند بود که جامعه را به سرخط غیرت آورد. در این میانه هم کم نبودند جوانمردانی که جان در برابر تیغ متجاسران سپر کردند تا جسم و جان ناموس مردم در امان بماند. شهید ناصرابدام که عباس می خواندندش، شهید علی خلیلی، شهید محمد محمدی، شهید کمال ولی زاده، شهید تیمور حسن زاده، شهید ناصر احدی، شهید هادی محبی، شهید رشید آقایی دوست، شهید قدرت ا... محمدی، شهید محمدعلی قاسم زاده و شهید سیدحسین اسلام فر ازجمله نام های روشن هستند در فهرست یاوران آخرالزمانی سیدالشهدا(ع) که با نام های فراوان دیگر، ردیف هفتادوسومین شهید کربلا را کامل می کنند. مثل جوانی که هم فرخ بود و فرخندگی را برای جامعه می خواست، هم رضا بود و رضایت خدا را بر پسند دیگران ترجیح می داد، هم فقیهی بود و به حکم فقهی امربه معروف و نهی ازمنکر، وارد معرکه ای شد که مرد میدان می خواست. در همین آوردگاه هم به «فر» و شکوه و «فرّه» شهادت متمایز و ممتاز شد. او مرد میدان بود. اگر دیروز نمی توانست در جبهه تفنگ به دست بگیرد، در عرصه امربه معروف و نهی ازمنکر که در کنار جهاد، «فروع دین» را کامل می کند، میدان داری کرد. او چراغ راه غیرت شد تا کسی نتواند در تاریکی راه، به ناموس مردم شبیخون بزند. او و نسل در تکرار او ثابت کردند که از هر کوچه ایران مردانی قد می کشند که نامردی را در هر شکلی که باشد، کمر می شکنند. باری، فرخ رضا فقیهی فر، ورق اول دفتر را به سان فالی فرخنده، با خون نوشت تا سرخی آن، سرسبزی امنیت و آرامش و صلح و صلاح و بهروزی را به سوغات بیاورد. آنچه از این دسته در جامعه می بینیم، رهین همت شهیدان است. تا ابد جاودانه و پررهرو باد صراط مستقیمشان. شهرآرا / شماره 3992 / چهارشنبه 28 تیر 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14200/380593 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/4/28/14200_132879.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خشکسالی هر روز بیشتر سفرهاش را پهن میکند. آب هر روز کمتر میشود. حالِ دیگر حاملهای انرژی هم اگر بدتر نباشد، بهتر نخواهد بود. اگر قصه آب را به فقر باران و بخل آسمان گره بزنیم، قصه برق و گاز را باید در زمین، خط به خط بخوانیم. فناوری کهنه، به روز رسانی نشدن مولدهای انرژی، فقر تکاپوی علمی و مدیریتی، درجه پایینِ دغدغه مندی متولیان و از همه بدتر، تحریمِ تمام ساحتی که دامن گیر شده باعث به وجود آمدن شرایطی چنین شده است. هم موقع باز کردن شیر آب دست و دل مان میلرزد و هم وقتی قرار است کلید برق را بزنیم و باز تکرار این حالت موقع روشن کردن گاز. تابستان و زمستان روی ویبرهایم از استرس مشکل انرژی. حالا هم متولیان امر خیلی شیک و مجلسی، چشم در چشم مردم میدوزند و پیام صرفه جویی میدهند. بایدشان گفت، شما را گذاشتهاند که کار کنید، گره بگشایید. خلقی منتظر اقدام عملی شمایند اما شما پیام اخلاقی میدهید و به صرفه جویی میخوانید؟ این را بگذارید برای معلمان اخلاق و اهل فضل و خطابه. کار شما تولید بیشتر و بیشتر و بیشتر است نه چیز دیگر. مگر نمیگفتید تحریمها اثر چندانی ندارند؟ مگرنمی گفتید 80 درصد تقصیرات را باید دولتیان سابق گردن بگیرند و سهمِ تحریم بیش از 20 درصد نیست؟ خب حالا این شما و این میدان عمل. دیگر نمیشود وارد کردنِ واکسنهای کرونا روزهای اول دولتداری را به حساب خود بنویسید و کمبودهای دو سال بعد را به حساب گذشتگان سیاهه کنید. ماجرای سقوط هواپیما هم نیست که یقه مرحوم خلبان را به دست مردم دهید. خودتان هستید و مسئولیتتان. همه چیز، خیر باشد- انشاالله یا شر - خدای نکرده - به حساب شما نوشته میشود. کمبود انرژی را هم چنین حساب میکنند جامعه. پس تکانی به خود بدهید و تا میتوانید، کار کنید تا نه زندگی مردم دچار چالش شود و نه چرخ تولید از حرکت بایستد. ما که در صنعت هستهای قدمهای بلندی را برداشته و هزینهاش را پرداخته ایم، به قاعده باید بتوانیم از محصولات آن هم بهرهمند شویم. حوزه انرژی هم یکی از حساسترین حوزههای زندگی است که باید در اولویت نخست بهره مندی از مواهب انرژی هستهای باشد. با بهره مندی این گونهای به ازای هزینهای که پرداخته ایم، مقداری بهرمند خواهیم شد. این هم توقع زیادی نیست برای ملتی که در همه عرصهها بسیار گذاشته و کم برداشتهاند.... جمهوری اسلامی / شماره 12586 / چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=310248 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/04/28/3.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"کوری ما خیلی چیزها را برایمان تجویز کرده و پشتوانه خیلی از بیچارگیهایمان شده است. " واقعا همین طور است. اگر چشم مان باز باشد، ما را از بیچارگی ها باز می دارد. چشم باز، ما را به امام می رساند. به فهم ماندن با امام می رساند. این درست که آن روز، بودن با حسین، هزینه داشت. این هم قبول که امروز هم حسینی ماندن، هزینه دارد. اما مگر دیگر جور بودن بی هزینه است؟ آنان که در کربلا با حجت خدا ماندند، جان شان را دادند اما به جاودانگی رسیدند جهانی را احیا کردند. آنان هم که در برابر امام بودند و یا به کنج عافیت خزیده بودند هم هزینه دادند. فراموشی، مرگ و سئوالات پر شمار آخرت. زندگی شان سرشار مرگ بود برخلاف یاران حسین(ع) که شهادت شان سرشار زندگی بود. من فکر می کنم اگر انسانی به ایمان رسیده به حساب و کتاب برخیزد و هزینه ها و فایده ها را بسنجد، قطعا به تکریم آن جان های تابناک خواهد پرداخت که جهان را به کرامت رساندند. در همان کربلا فراوان در فراوان بودند که در برابر سید الشهدا ایستادند. یا جان دادند و یا بعد به مرگ خفت از دنیا رفتند اما به هیچ فایده ای نرسیدند که جهان هم تا ابد آنان را به لعن و نفرین خواهد نواخت. آیت الله صفائی حائری(ره) در کتاب خون خدا، صفحه 58 به ماجرا می پردازد با این بیان که؛"معیّت{همراهی} با حسین و در جوار معصوم و ولی بودن، غرامتهایی دارد که باید آماده پرداختنش باشیم. " کسانی می توانند از این نعمت بیشترین بهره را ببرند که برای پرداخت غرامت عشق هم آماده باشند. کسانی که این آمادگی را ندارند نباید پا به راه بگذارند. بر حذر بمانند و برای حجت خدا و برای جامعه مشکل ایجاد نکنند. به قول استاد؛" یا نخواهیم و شروع نکنیم و نیاییم زیر این چتر، یا اگر آمدیم، بایستیم؛ حتی اگر گوشت و پوست از تنمان ریخت، آبروها رفت، قدرتها رفت، ذلتها آمد؛ حتی اگر پیراهن پارهای را بر تنمان نخواستند!" کوفیان اول گفتند هستیم. نامه نوشتند، برای حجت خدا تکلیف ایجاد کردند اما نماندند. اما در برابر امام ایستادند. امروز هم همین است. یا یا علی نگوئیم با راه حسین و یا تا آخر بایستیم. امام در همه دوران ها حبیب و مسلم و زهیر و حر می خواهد. اینان که باشند حق تنها نمی ماند. تنهایی آن زمان حق را چون پیراهنی تنگ در بر می گیرد که صدای مدعیان بلند اما دست عمل شان کوتاه باشد. در کربلا چنین بود. نامه ها تا چند هزار رسید اما مرد میدان فقط 72 نفر بودند. آنان هزینه با حسین بودن را به جان پرداختند. اما بردند. و راستی ما "چرا چنین نکنیم؟ مگر آنها که از حسین بریدند و عاشورا را از آن طرف به سیاحت نشستند، چه بردند؟ به چه نتیجهای رسیدند؟" آنان نابود شدند. هزینه دوری از حسین هزار بار بیشتر از یاری او بود و هست هنوز. کسانی که تسلیم می شوند به سلامت نمی رسند. تاریخ خوانش های خونباری دارد از روایت تیغ و گلوی تسلیم شدگان. فقط کسانی که مختار را تنها گذاشتند چهار هزار سر بی تن ماند. حتی به تردید دچار شدگان. عین الورده گواه است که خون این چند هزار که بعد از تردید به میدان آمدند به اندازه قطرات خون کربلا هم اثر نگذاشتند. باری، کربلا را دوباره بخوانیم. درس امروز ما باید همین باشد....
ب / شماره 5078 / چهارشنبه 28 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020428.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلمه، باد هوا نیست که بیاید و برود به معنایی که با بی حسابی می گوئیم. باد هواست از این منظر که در دم و بازدم آن زندگی جریان می یابد. به دقت باید مراقبش باشیم. سنجیده حرف ها را کنار هم بچینیم برای کلمه شدن. کلمات را با حساب کنار هم بچینیم تا بشود صفحه کتاب. کتاب را هم درست بخوانیم تا بشود نظام تربیتی سازنده. دلیل این همه تاکید هم این است که کوچکترین رفتار در کودکی فراموش نمی شود. حتی اشارات چشم و ابرو هم دریاد می ماند چه رسد به کلمات. بنده خدایی دقیق و درس آموز به این مسئله پرداخته و با بیان خود مانی چنین نوشته بود؛" بچه که بودم وقتی کار اشتباهی می کردم مادرم می گفت " اشکال نداره حالا چیکار کنیم تا درست بشه" اما مادر دوستم بهش می گفت "خاک برسرت یه کار درست نمی تونی انجام بدی" امروز هر دو بزرگسال و بالغ ایم. وقتی اتفاق بدی می افته اولین فکری که به ذهنم میاد "خب چیکار کنم؟" و با حداقل اضطراب و عصبانیت مشکل رو حل می کنم. اما دوستم با مواجه شدن با اتفاقات بد عصبانی میشه و میگه "خاک بر سر من که نمی تونم یه کار درست انجام بدم، چرا من اینقدر بدبختم؟" حرفای امروز ما و احساسی که به فرزندمان می دهیم تبدیل به صدای درونی فرزندمان خواهد شد." او این تجربه خود و دوستش را به اشتراک گذاشته بود تا من و شما و ایشان که می خوانیم بیشتر حواس مان جمع کلماتی باشد که بر زبان می آوریم. جمع رفتارهایی که از ما سر می زند. او این را هم با تاکید نوشته بود که، مراقب باشیم چه پیامی برای همه عمر به فرزندانمان می دهیم. بدانیم بذر های کلمات می تواند به بوته های بزرگ در ذهن تبدیل شود. می تواند محصول شیرین داشته باشد یا کام همه را تلخ کند. کلمات و رفتار ها بسانِ خشت بنای شخصیت عمل می کند. نمی شود روی زمین سست، آرزوی سازه ای بلند داشت. به ظرافت های تربیتی بیشتر توجه کنیم تا وجوه ممیزه و مشخصه زندگی فرزندان امروز و بزرگان فردا، به نیکی نمایان شود و جامعه را روشنی بخشد. ب / شماره 5078 / چهارشنبه 28 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020428.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پذیرش قطعنامه 598 را از زوایای متعدد می شود واکاوی کرد. تاکنون هم افراد و جریانات و کارشناسان و حتی نحله های فکری از منظر های متفاوت آن را بررسی کرده اند. حق مطلب هم همین است. من اما می خواهم امروز از منظر «جهاد اکبر» به آن بپردازم. ما در «جهاد اصغر» که همان جنگ نظامی بود، تمام قد ایستادیم. زخم برداشتیم و ایستادیم. افتادیم و دوباره ایستادیم. کمبودها فراوان بود، اما ما کم نگذاشتیم و کم هم نیاوردیم. ملت ما در ساختار فکری «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» قدم برمی داشت و شهادت را زندگی می کرد. در ایمان به امام هم یقین را هر روز تجربه می کردیم. تقویم ما همه برگ هایش پیشانی نوشت جهاد داشت تا اینکه کار به پذیرش قطعنامه رسید. تسلیم در برابر تصمیم امام همان جهاد اکبر بود که تجربه کردیم. ما اراده ولی امر را بر دل خواسته های خود ترجیح دادیم. برای نسل ما جهاد در پذیرش قطعنامه، بسیار دشوارتر بود از ادامه جهاد در جنگ. فرمان عملیات ما را با شوق به غیرت می رساند. مرد میدان بودیم و چنین مردانی را معرکه، سرفراز می کند، اما وقتی فرمان خاموشی تفنگ ها شد، نه به شوق بلکه به تعبد پذیرفتیم. باور به ولایت در جنگ و صلح، آیین ما بود. به رضای امام که رضای خدا بود، راضی شدیم. چنان که پیش از این چنین کردیم. باری، وقتی امام در ۱۳تیر۱۳۶۷ به خروش آمد که «امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خیانت به رسول ا...(ص) است»، با یقین غنی شده قبضه تفنگ هایمان را فشردیم. وقتی هم در ۲۷تیر همان سال، دقیقا دو هفته بعد از آن پیام استقامت و جهاد، در پیامی فرمود «با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت کردم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم»، باز گفتیم چشم. نه اینکه یک چشم ما اشک باشد، یکی خون. هر دو چشم ما خون می گریست، اما چشم را گفتیم تا چشمه باور به ولایت در جانمان جاری باشد. تا دنیا به چشم ببیند نسلی را که در جنگ و صلح از خود گذشته است و نگاه به امام خویش دارد. ما در صلح هم مثل جنگ جدی بودیم. جدیت در صلح بعد از پذیرش قطعنامه، مشرب علوی امام بود. هجوم رزمندگان به جبهه بعد این اعلام برای مقابله با تک های عراق چنان بود که می شد دوباره به اول سطر جهاد جنگی برگشت. دنیاپذیر هم بود، چون دشمن بعد از پذیرش، هجوم گسترده اش را آغاز کرد، اما ما نشان دادیم سر پیمان هستیم. انگار باید «صفین» را تجربه ای نو می کردیم. آنجا هم بعد قصه حکمیت، عراقی ها به امام علی(ع) پیشنهاد ادامه جنگ دادند، اما امام فرمود که بر عهد خود پایدار است، حتی اگر آن سو پیمان شکنی به نام معاویه باشد. اینجا هم عراقی که داعیه صلح داشت، جنگ را به شدت بیشتر ادامه داد، اما ما چنین نکردیم. نتیجه هم چنان که امام پیش بینی کرده بود، اثبات حقانیت و پیروزی ما بود. نشانه اش هم اینکه صدام پنجه در روی یاران و اربابان خود کشید و فرو افتاد. منافقین در آرزوی فتح تهران آواره «تیرانا» شدند. همه آنانی که می خواستند ما را بشکنند، خود درهم شکسته شدند. ملت ما اما به جهاد اصغر و جهاد اکبر رشید و سرافراز ماند. شهرآرا / شماره 3991 / سه شنبه 27 تیر 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14195/380459 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/4/27/14195_132822.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حال مان خوش نیست. نه این که حال مان- براساس حساب و کتاب خوش نباشد- نه، انگار خودمان نمی خواهیم حال خوشی داشته باشیم. تعجب نکنید لطفا به رفتار ها توجه کنید. همه مان شده ایم شبکه غُر غُر. نق می زنیم. می نالیم. از عالم و آدم طلبکاریم. بی آن که از جای تکان بخوریم می خواهیم سایه به نوازش سر و تن ما بیاید. بی آن که پا به راه بگذاریم، مقصد را در دسترس می خواهیم. انگار خداوند باید در لحظه لحظه ما اعجاز از پی اعجاز بیافریند و تازه ما ایمان هم نیاوریم. جز کفران نعمت چه مب توان نامید این خُلق ناسپاسی را؟ اگر گذشته را ندیده ایم در کلام بزرگتر ها و نوشته ایسابق خوانده ایم روزگاران پیشین را. قدیمیها، نه کولر داشتند و نه بخاری، نه آب گرم در زمستان و نه آب خنک در تابستان، نه تلویزیون داشتند نه گوشی، نه ماشین داشتند و نه هواپیما، نه برق داشتند و نه تلفن، نه لامپ داشتند و نه اجاق گاز، نه یخچال داشتند و نه لباسشویی و خیلی چیزهای دیگر که نداشتند و الان هست. پادشاهان نداشتند چیز هایی که ما مردم معمولی این روز ها داریم. نه هزاره های پیش یا حتی قرن های پیش، همین 50 سال پیش را در نظر بگیریم. کدام پادشاه این همه امکانات داشت که ما داریم؟ این دارندگی متاسفانه برای مان برازندگی به همراه نیاورده است. داریم کوچکتر می شویم. آنچه آدمی را بزرگ می کند روحیه بخشندگی و دستگیری و زبان شکر است که بسیارمان در این عرصه به شدت فقیریم. همه چیز داریم اما نمی بینیم . داریم اما قدر نمی دانیم. داریم اما حالِ نداشته ها را داریم. قدیمی ها اما عکس اهالی امروز بودند. داشته هاشان را عزیز می داشتند. همان نیمه پر لیوان را چنان محترم می شمردند که نیمه های خالی به چشم نمی آمد. خدا بیماری های امروز مان را درمان کند به لطف خویش بیماریی هایی چون هم رفاه زدگی، کم حوصلگی، نق زدن، طلبکار بودن، راضی نبودن و نا خوش احوالی را. واقعا نمی دانم چه باید گفت با ماهایی که یاد نمی گیریم معجزه را خداوند در خود ما قرار داده است. نگاه مان را از کمبود ها به سمت بودها برگردانیم، شکوفایی اعجاز را خواهیم دید. تا نگاه مان را عوض نکنیم. هیچ چیز عوض نخواهد شد. کسی که عینک دودی به چشم داشته باشد سبزه و گل را چنان که هست نمی بیند. چنان می بیند که رنگ عینک اش اقتضا می کند. اگر عینک را برداریم هرچیز را همان طور خواهیم دید که هست آن وقت به تجربه لذت از زیبایی ها خواهیم رسید. آن وقت سبزه رسته بر حاشیه جوی آب هم ما را به وجد خواهد آورد.امتحان کنیم. مطمئن باشید در امتحان لذت بردن قبول خواهیم شد....
ب / شماره 5077 / سه شنبه 27 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020427.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مرد می خواهد که از حرف خود برگردد. این را اگر در فرهنگ مان بکاویم به عظمت آن بیشتر پی خواهیم برد. آن هم مردی در تراز حضرت روح الله که کلامش برای ما حجت بود. خیلی مهم است این. ما به عنوان پدر از حرف خود در برابر فرزندان برنمی گردیم. برخی ها از حرف ناصواب هم کوتاه نمی آیند. چون امضای شان پای آن حرف است. ذهن شان درگیر آبروی شان می شود اما امام خمینی چون خود را با خدا تنظیم کرده بود. با جهاد اکبر از این فضا گذشت و ما را نیز به سلامت عبور داد. او در پذیرش قطعنامه 598 که آن را "جامِ زهر" خواند، با خدا معامله کرد و خدا هم ابرویش را روز افزون فرمود. حتی نسلی که مرد میدان و مجاهد معرکه بودند. به رغم سختی تحمل ماجرا، به املام یقین خود را بیشتر کردند. به واقع پذیرش قطعنامه توسط امام و از سوی مردم، نماد کامل جهاد اکبر بعد از جهاد اصغر بود. خاموش باش دادن به تفنگ ها هزار بار سخت تر از فرمان آتش دادن است. شاید بشود گاه با شور و هیجان مردان را به میدان کشاند اما برگردادندن شان از معرکه حتما اقناع تام و اعتماد تمام می خواهد. چیزی که میان امت و امام برقرار بود. لذا رزمندگانی که با شنیدن خبر پذیرش، آتش گرفته بودند با پیام امام به آرامشی از جنس ایمان رسیدند. آن روز ما بچه های بیرجند در لشکر ویژه شهدا، مثل پدر از دست داده ها می گریستیم و بر سر و سینه می زدیم. روی خارها می غلطیدیم اما وقتی پیام امام به گوش ما رسید جان مان به آرامش رسید و جاهن مان عوض شد. اشک و آه اول هم نه از سر فرمان ناپذیری بلکه از این رو بود که نگران بودیم ما کوتاهی داشته باشیم. والا می دانستیم همت امام بلند است. خدا هم پاداش جهاد اکبر را پرشکوه داد. نتیجه را در زمین و زمان می شود خواند. دشمنی که آمده بود ما را نابود کند، خود به نابودی رسید. آنان که خیال فتح تهران داشتند خود زیر چکمه حامیان خویش در هم شکستند. آن از صدام که بر دار شد. این هم از منافقین که در تیرانا به آخر خط رسیدند. این همه از ثمرات مجاهدت ما در جهاد اصغر و میدان نبرد بود و از نتایج جهاد اکبر در پذیرش قطعنامه 598. ما به اهداف خود رسیدیم و پیروز شدیم. دشمنان نه در جنگ و نه در صلح به آرزوهای خود نرسیدند و مضمحل شدند. این همه از نتایج سحری است که امام در همان پیام پذیرش قطعنامه وعده داد. منتظریم تا صبح دولت بدمد آن وقت همه چیز روشن تر خواهد شد. ان شاالله ب / شماره 5077 / سه شنبه 27 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020427.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
والله و بالله انقلاب ما تا امروز با دست غیب حمایت شده است. این را یکی از محترمین تریبوندار و صاحب جایگاه میگوید. به گمان من نیز، واقعا همینطور است. با مدیریت شما حضرات واقعا دست غیب بوده است که انقلاب را تا این جا از تنگناها نجات داده است. به راستی نیز وقتی مردی از خویش برون نیاید و کاری نکند، باید هم دست غیب بیاید و بنیادی که با خون شهیدان بر پا شده است را حفظ کند. خدا روی خون پاک شهیدان غیرت دارد. امید ما هم به همین است اما کاش ما هم بهرهای از این غیرت داشتیم و کار را بسامان میکردیم. کاش حال مردم را درک میکردیم و میدانستیم گرسنگی خیلی بیشتر از بیحجابی به ایمان، شبیخون میزند. کاش در یادمان میماند که امیر ایمان و مومنین، علی(ع) که فقر را موت اکبر میخواند هرگز عنوانی چنین را برای گناهان دیگر به کار نبرده است. نامه امام به مالک را بخوانیم و پند گیریم. بخوانند مسئولان و درس بگیرند. تا وقتی سفره مردم آباد و معیشتشان برقرار و زندگی شان آرام نباشد، فقط از حجاب گفتن مثل کاغذ دیوارئی خواهد بود که اگر هم بر دیوار زندگی بچسبد، به اندک زمانی به هم خواهد ریخت. زندکی مردم که تامین شود هم عرف حجاب را به قرار شرعی تنظیم خواهد کرد و هم خانوادهها برای تولد فرزند، روزها را خواهند شمرد. تا زندگی درست نشود، هیچ چیز درست نخواهد شد که اگر میخواست درست بشود، الان زنان مقنعه پوش و مادر چندین فرزند بودند اما اوضاع را همه میدانیم و امار طلاق را در نسبت یک به دو ازدواج اخیرا خواندهایم. مردم علاوه بر وضعیت، صداقت ما را هم اندازه میگیرند. به یاد دارند که ضعف دیگران خیانت و جنایت جار میزدیم و ضعف عمیقتر خودیها را «امتحان الهی» میخواندیم و هنوز هم - بیدغدغه و با صدای بلند - چنین میکنیم. وقتی خلقی را چنین گرفتار استانداردهای گوناگون میکنیم مردم هم با ما به همین شیوه رفتار میکنند. باری، دست غیب و امداد الهی، انقلاب را تا اینجا رسانده است اما هشدار که قرار نیست همیشه چنین باشد. گاهی هم دست غیب میآید و بر سینه نامحرم میکوبد. خدای حکیم را سنتهایی است قاعدهمند که اگر خود را با آنها تنظیم نکنیم، نظامات ما با مشکل مواجه خواهند شد. اگر میخواهید انقلاب شهیدان بماند، اگر میخواهید شهادتین به عزت از ماذنهها آواز شود، بروید و برویم و خود را اصلاح کنیم. بیعلم، به حوزه عمل و زندگی مردم وارد نشویم. آنان جز راه حق را در پیش نخواهند گرفت. باور به مردم، اعتماد آنان را چند برابر میکند. این هم میشود ذخیره و سرمایه اجتماعی ملی که جامعه را در مدار صلاح نگه میدارد.... جمهوری اسلامی / شماره 12584 / دوشنبه 26 تیر 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=310074 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/04/26/3.pdf
خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1790423/ آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/851200/ فرارو / https://fararu.com/fa/news/650367 اقتصاد 24 / https://eghtesaad24.ir/fa/news/201802/ رویداد 24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/343392/ تابناک / https://www.tabnak.ir/fa/news/1183627 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/61327714/%D8%A8%D8%A7 پرسون / https://purson.ir/fa/content/503532 ساعت 24 / https://www.saat24.news/news/614901/ عصرخبر / http://www.asrkhabar.com/fa/news/245114/ منیبان / https://www.moniban.news/fa/tiny/news-166142 اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-586524 تیترآنلاین / https://www.titr.online/fa/news/ZbhUNmXE وب گردی / https://www.webgardi.net/fa/news/ZbhUNmXE خبربان / خبرفوری / ویستا / دنیای اقتصاد / اصلاحات نیوز / قطره / برترین ها / ساعد نیوز / خبرپو / و...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کشوری که به افق های بلند نگاه دارد یک لحظه هم نباید بر جا بماند. گام ها را کوچک و اما به قاعده و با شتاب باید تنظیم کند. بلند پروازان را هم از عواقب بی پایه، پریدن بر حذر دارد و چنان که رهبر فرزانه انقلاب، پیشتر ها راهبرد سازی کردند، مسیر را با عینکی بنگرد که مستظهر به سه "عین" باشد؛" با علم، با عقل، با عزم؛ سه تا «عین». عالمانه باید باشد؛ عاقلانه باید باشد؛ عازمانه باید باشد. باید با عزم همراه باشد؛ با سستعنصری و سستعهدی نمی شود پیش رفت. " با هیجانات لحظه ای می شود ویران کرد اما ساختن ممکن نیست. طرح و نقشه و لوازم باشد اما عزم نباشد هم کار درست نمی شود. به تصریح کلام تعیین کننده حضرت آیت الله خامنه ای،" علم و عقل را به کار بگیرند" با این بایستگی، شایستگی ها ایجاد و برای به خدمت گرفتن فهرست می شود. حساب، کتاب پیدا می کند و سطر های کتاب، حساب کار را عیان می کند. این دوگانه که در جای خویش ایجاد و عملیاتی شد، نوبت عین سوم می رسد و کلام رهبری که" و عزم ملی را مثل موتوری پشت سر اینها قرار بدهند." آن وقت حرکت آغاز می شود. بینات، چراغ راه می شوند و آن وقت بهار کارائی شروع می شود و این واقعیت رهبر گفته که؛" ما می توانیم این کارآئی را افزایش بدهیم." بدانیم که "می شود" و " می توانیم" شعاری تبلیغاتی نیست هرچند برخی ها با رویکردی چنین به خدمت گرفتند و خدمتی شایسته انجام ندادند. می شود و می توانیم راهبرد انقلاب برای دیروز و امروز و فردای انقلاب بود و هست. در صحیفه امام؛ ج 14، ص 306 – 309 از بیان حضرت روح الله می خوانیم:" اگر افکار شما آزاد شد و باورتان آمد که" ما می توانیم" که صنعتمند و صنعتکار باشیم، خواهید بود. اگر افکارتان و باورتان این باشد که ما" میتوانیم" مستقل باشیم و وابسته به غیر نباشیم، خواهید توانست. اگر کشاورزان ما باورشان این باشد که ما" می توانیم" در کشاورزی به جایی برسیم که صادر کنیم و وابسته به غیر نباشیم، بلکه دیگران به ما محتاج باشند، می توانند." بله، ایمان که آمد، یقین به توانستن که حاصل شد باید خود را آماده تولید محصولاتی بکنیم که هر کدام سفیر موفقیت ما بشوند در هر جایی که می روند. مگر نه این که دنیا دارد با تولیدات خود جهان گشایی می کند؟ چرا ما در این میدان، پرچم خود را به اهتزاز در نیاوریم؟ تازه ما خیلی چیز ها داریم که برای دیگران آرزو ست. منابع زیززمینی فراوان، منابع انسانی توانمند، دانش بنیانی راهبردی، و...و اگر بتوانیم توانمندی های مان را درست فعال کنیم، کارائی همه جانبه ما روز افزون خواهد شد. اما دریغا که فریاد الرحیل نخبگان را می شنویم. کار به کوچ شرکت های دانش بنیان رسیده است. این زنگِ شادِ سفر نیست، ناقوس زمین گیر شدن ماست. اگر نتوانیم فرزندان نخبه وطن را نگهداریم، اگر نتوانیم فضا را برای فعالیت آنان فراهم کنیم، نه به آرزو ها که به برنامه های برکاغذ ثبت شده هم نخواهیم رسید.ما "می توانیم" زمانی محقق می شود که میدان را برای نخبگان خویش فراهم کنیم. همین! ب / شماره 5076 / دوشنبه 26 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020426.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نگاه ادم هاست که شخصیت شان را می سازد. تاثیر پذیری از افراد و محیط و نظام تربیتی- آموزشی،هم تابع همین نگاه است. گروه دوستان، فضای رسانه ای و حتی خانواده هم در همین هندسه تعریف می شود. بستگی دارد چگونه نگاه کنیم.لقمان در اندیشه ما باشد یا ذهن مان سطل زباله دیگران بشود؟ معلوم است نتیجه متفاوت خواهد بود. چنان که در حکایت ان دو برادر چنین بود؛«دو برادر بودند كه يكي از آنها معتاد و ديگري مردي متشخص و موفق بود ! براي همه معما بود كه چرا اين دو برادر كه هر دو در يك خانواده و با يك شرایط بزرگ شده اند، سرنوشتي متفاوت داشته اند؟ از برادرِ معتاد، علت را پرسيدند. پاسخ داد: علت اصلي شكست من، پدرم بوده است! او هم يك معتاد بود. خانواده اش را كتك مي زد و زندگي بدي داشت. چه توقعي از من داريد؟ من هم مانند او شده ام. از برادر موفق دليل موفقيتش را پرسيدند. در كمال ناباوري او گفت: علت موفقيت من پدرم است ! من رفتار زشت و ناپسند پدرم با خانواده و زندگي اش را مي ديدم و سعي كردم كه از آن رفتارها درس بگيرم و كارهاي شايسته اي جايگزين آن ها كنم.» بله، طرز نگاه هر کس به زندگی، دنیای او را می سازد. لقمان حکیم، از بی ادبان، ادب می اموزد. با تامل در رفتارشان، ناشایستگی ها را احصا می کند و از صحیفه رفتاری خود خط می زند. بسیاری اما به تکرار آن نابایستگی ها، تعداد بی ادبان را اضافه می کنند. بی ادبی را هم ضریب می دهند. آن رفتار لقمانی و این تعلیم پذیری هیجانی، نشان می دهد هرکس مسئول رفتار خویش است. لذا از منظر حقوقی هم باید پاسخگو باشد. ان دو برادر، در یم کانون می زیستند. از یک سفره لقمه برمی داشتند. در نظام رفتاری یک پدر قرار داشتند اما هر کدام خود را به سویی کشاندند. یکی در خوبی سرآمد شد و دیگری در بدی. این هم درسی است فراروی ما تا بدانیم، همان طور که سهراب سپهری می گوید؛« دیده را باید شست. جور دیگر باید دید». خوب ببینیم، خوب رفتار کنیم. نه تنها از بی ادبان، ادب بیاموزیم که رفتار بی ادبانه را هم به احترامی ادیبانه پاسخ دهیم که درس الهی قران هم« اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» است. نه سلامی به طعنه که همتی برای به سلامت رساندن شان. این گونه است که جامعه به سلام و سلامت می رسد. چنین کنیم تا هم جامعه ای بهتر داشته باشیم و هم حال همه ما خوش و خوش تر شود.... ب / شماره 5076 / دوشنبه 26 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020426.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«حاجی» یک عنوان حرمت آور است. به ازای این حرمت، تکلیف هم می آورد. کسی که می خواهد از این پیشوند برای نام خود استفاده کند، باید به برخی الزامات اخلاقی ملتزم باشد. اولش این است که استطاعت حج رفتن را برای خود حفظ کند. منظور استطاعت و توان مالی نیست، که تا نباشد، حج واجب نمی شود. منظور توانایی های معرفتی، اخلاقی و فرهنگی است. این اگر نباشد، از آن رفتن هم حاصلی که باید، برداشت نمی شود. استطاعت معرفتی و توانمندسازی خود به اخلاق است که به توانگری مادی که بسترساز حج می شود، کرامت می بخشد. دوم هم این را در نظر داشته باشیم تا کسی که می رود، باید به روح جاری در حج ابراهیمی جانی تازه یابد. بدون این روح، روان آدمی به حیات نمی رسد؛ هرچند جسم او به تورق سال شمار زندگی، دستی چیره و دراز داشته باشد. سومین سویه ای که در رفتار حاجی باید رنگی چشم نواز داشته باشد، تعریف خویش با خداست. باید خُلق خویش را با خَلق الهی خود هم راستا و هم داستان کند. مقام خلیفةاللهی انسان پس از این هم راستایی و هم داستانی شکل می گیرد، و الا اگر کسی که رفته، به همان قرار سابق برگردد و اخلاقش و رفتارش همان باشد که بود، به کسی مانند خواهد شد که به دریا رفته، اما دامنش تر نشده است. حال آنکه فلسفه به دریازدن طهارت تمام ساحتی جسم است که چون با نیت خالص و قصد قربت باشد، به طهارت روح هم خواهد انجامید. حاجی باید به مناسک حجی که برگزار کرده است، توجه داشته باشد. آن مناسک هرکدام کلاس معارف است. این را باید درک کند، و الا مدرکی که به عنوان حاجی برای خود تحریر می کند، اعتباری که بایسته است، نخواهد داشت. کسی که به طواف دور خانه خدا می چرخد، نباید در خانه غیرخدا را بزند. کسی که سر می تراشد، به کنایه از آمادگی سربازی هم متوجه باشد و دل نبازد به آنچه غیرخداست؛ آنچه شیطان برایش زینت می کند و به آنچه وسوسه در جانش برپا می کند. به فلسفه «ذبح» عنایت کند. اگرچه گوسفند ذبح می شود، اما به حقیقت ذبیح، خود اوست، دل بستگی های اوست، خواسته های اوست. ابراهیم باید در جان او قد کشد و بر هر رگی که او را از خدا دور می کند، کارد بکشد و ببرد همه چیز را. خود را با خدا تنظیم کند. در این نظم، همه چیز را به دست خواهد آورد. همه چیز هم عطر خدا خواهد داشت. خداوند رب است، مربی است، می خواهد انسان را پرورش دهد. در حکایت ابراهیم و اسماعیل هم قصد، کشتن اسماعیل نیست، بلکه رهاکردن و جان بخشی از نوع دیگر به ابراهیم است. دل که برید، اسماعیلش را هم به دست آورد. حاجی باید به التزام این عنوان، حرمت دار خدا باشد. این هم جز به خدمت خلق خدا میسر نشود. خادم مردم باید بود که عیال خدایند. دست باید گرفت از زمین خوردگان که حاجیان قدیم در این عرصه هر روز درس تازه داشتند. حاجی امروز هم باید چنان باشد. شهرآرا / شماره 3989 / یکشنبه ۲۵ تير ۱۴۰۲/ صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14188/380307 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/4/25/14188_132767.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبرنگاران روزنامه شهرآرا در دو رویداد رسانهای کشور خوش درخشیدند. در آیین پایانی «دهمین جشنواره ملی جلوه های فرهنگ رضوی در رسانه های کشور» که جمعه شب گذشته در شهر رشت برگزار شد، خبرنگاران رسانه شهر مشهد با کسب هشت عنوان برتر، گوی سبقت را از میان ۲هزار و۶۴۰ اثر ارسالی خبرنگاران کشور ربودند. در این جشنواره، خبرنگاران ۱۶روزنامه کشوری، ۲۳ نشریه محلی و۲۰ خبرگزاری شرکت کردند و طبق اعلام داوران، لیلا کوچک زاده از شهرآرا در بخش تیتر، رتبه اول را از آن خود کرد. رتبه دوم و سوم بخش سرمقاله و یادداشت نیز به ترتیب به غلام رضا بنی اسدی و پیمان اسحاقی و رتبه سوم بخش مقاله و نقد به جواد استادی از شهرآرا رسید. دیگر روزنامهنگار تقدیری این بخش، امیر جلیلنژاد از شهرآرا بود. در بخش گزارش، عمده رتبه ها به خبرنگاران این رسانه مشهدی رسید، چنان که رتبه دوم به الهام مهدیزاده تعلق گرفت و سمیرا شاهیان و فرزانه شهامت توانستند جایگاه سوم و عنوان شایسته تقدیر را از آن خود کنند. ساناز صفایی از شهرآرا نیز در بخش عکس و گزارش تصویری شایسته تقدیر شد.همچنین در آیین پایانی «هفتمین جشنواره ملی طنزپهلو» که روز جمعه در فومن برگزار شد، میرحسین ظریف، از روزنامه شهرآرا، رتبه سوم بخش داستان را کسب کرد. شهرآرا / شماره 3989 / یکشنبه 25 تیر 1402 https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14188/380326
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر می خواهیم فرزند ما فردا بن بست شکن باشد، باید راه را همین امروز به او نشان دهیم. تبر بن بست شکنی به دست کسانی می رسد که پدر و مادرش، دسته و آهنش را فراهم کرده باشند. کسانی که بازوی فرزندان را هم ورزش داده و به ورزیدگی رسانده باشند. کوتاهی امروز پدر و مادر ها در فردای فرزندانشان آثاری بلند می گذارد. آن گونه که حل کوچکترین مسئله را هم مثل خرما بر نخیلی ببینند که سر به آسمان کشیده است. به واقع دفتر زندگی فردای فرزندان به همان کلماتی پر می شود که والدین امروز در تعامل با آن ها به کار می برند. من این حکایت را شرح حال اهالی امروز می دانم که در نسبت با رفتار دیروزیان شکل یافته است و مطمئنم حال و روز فردایی ها هم با همین قاعده ساز خواهد بود. بخوانید این حکایت را لطفا؛ "بچه که بودم وقتی کار اشتباهی میکردم مادرم می گفت " اشکال نداره حالا چیکار کنیم تا درست بشه" اما مادر دوستم بهش می گفت "خاک برسرت یه کار درست نمی تونی انجام بدی" امروز هر دو بزرگسال و بالغیم. وقتی اتفاق بدی می افته اولین فکری که به ذهنم میاد "خب چیکار کنم؟" و با حداقل اضطراب و عصبانیت مشکل رو حل می کنم. اما دوستم با مواجه شدن با اتفاقات بد عصبانی میشه و میگه "خاک بر سر من که نمی تونم یه کار درست انجام بدم، چرا من اینقدر بدبختم؟" حرفای امروز ما و احساسی که به فرزندمان می دهیم تبدیل به صدای درونی فرزندمان خواهد شد. مراقب باشیم چه پیامی برای همه عمر به فرزندانمان می دهیم." بله مراقب باشیم چون عموما همان پیام ها در چرخش روزگار توسط پدر و مادر های فردا به فرزندان شان تکرار می شود و باز آنان گرفتار در شرح عملی روزگار خود فردا را برای دیگران خواهند ساخت. اگر می خواهیم آن سازه سزامند انسان تعالی یافته باشد همین امروز در سبک تربیتی خویش تجدید نظر کنیم. این می تواند راه بر مردود شدن ما ببندد. موفقیت جامعه هم رهین قبولی ما در نظامات تربیتی است. بکوشیم فردای بهتر با مردمانی تواناتر برای ایران رقم زنیم.... ب / شماره 5075 / یکشنبه 25 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020425.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ماندگاری مدامِ آب هم در استخر های سیمانی نمی تواند گیاهی برویاند. اطرافِ استخر سیمانی هم رویش معنا ندارد. جبرِ آب در آنجا به سرسبزی جواب نمی گیرد. تا امکان رویش درونی نشود، سبزه ای چشمی را نخواهد نواخت. واقعیت را باید در این درس از کلام استاد صفائی حائری یافت که می گوید:"هر عامل و محرکی مادامی که در درون انسان و در دل انسان رخنه نکند و مادامی که در آن راه پیدا نکند، نمیتواند او را به حرکت وادار کند. میشود او را بغلطاند، میشود او را به زور بکشد ولی نمیشود او را راه ببرد!" فقط حرف فلان اندیشه و نگاه نیست که به گفته استاد در صفحه 11 کتاب حجاب، "حتی خدا مادامی که در دل من راه پیدا نکند و عشقش در من ننشیند، نمیتواند محرک من باشد، اکراه و غلطاندن ثمری ندارد و نتیجهای ندارد. محرکها مادامی که در دل انسان نیامده باشد، شناختشان و سپس عشقشان در آن جا نگرفته باشد، فقط انسان را میغلطاند و او را به جبر میکشد." جبر هم یک روز ترک برمی دارد. این نکته ای است که حتما باید بدان توجه داشته باشیم به ویژه در باره حجاب. به خصوص آنجا که می خواهیم از دین بگوئیم و مردم را به آن بخوانیم. باید به فرایند درونی شدن آن توجه داشته باشیم زیرا" دین به خاطر اینکه بتواند بار احکام سنگین و نظامهای وسیع را تحمل کند احتیاج به ریشههایی دارد و احتیاج به زمینههایی. این زمینه از تفکر شروع میشود، تفکر در انسان و در جهان و نقش انسان در جهان. این بینش و این تفکر و این جهان بینی، ما را به عقیدههایی میرساند و این عقیدههاست که میتواند نظامها و احکام را به تحقق برساند." عقیده هاست که می تواند عقده ها را بشوید و زمین فکری و ضمیر معرفتی را طهارت دهد لذا" مادامی که این زمینه و این ریشه نباشد احکام دوام ندارد عادت و سنت خواهد بود و هیچ سنت و عادتی نمیتواند دوام بیاورد ناچار گرفتار ضد سنتها میشود!" جلوی غلطیدن را یک مانع کوچک هم می تواند بگیرد اما هنگام که باور ها از مرز سنت گذشت و به اعتقاد تبدیل شد آدمی چنان قد می کشد که از همه موانع کوه شده سر راه هم می تواند بگذرد. حکایت چشمه و سنگ- که در دبستان می خواندیم- اشارتی است به این نگاه. جریان آب بر جبر سنگ پیروز می شود. امروز هم به سمت درونی سازی و ریشه دار کردن اعتقادات باید رفت. جز این، حرکت ها اگر گاهی به بهار برسد، به زودی گرفتار پاییز خواهد شد. از برگ های خشکیده هم شکوفایی نمی توان انتظار داشت..... ب / شماره 5075 / یکشنبه 25 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020425.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تکیه بر باد. جز این چه میشود عنوان نهاد اعتماد تمام ساحتی برخی از حضرات به روسها را؟ دیدیم به چشم خویش که در کنار دیگران ایستادند و حق مسلم ما را نادیده گرفتند. حق مسلم تسلط بر سرزمینمان را. دیروز نامردی چشمِ تنگ چینیها را دیدیم که به جادوی دلارهای نفتی بر حق ما بسته شد و امروز چشمِ شورِ روسها را میبینیم که با وقاحت گشاد میشود در نفی حق ما. جز این هم نمیشود انتظار داشت از "بی خدا" مردمی که جز منافع خود به هیچ چیز فکر نمیکنند حتی همپیمانی که برای ایستادن در کنارشان هزینههای بسیار داده است. واقعا "نامرد تمام" بهترین نشانی است که میشود بر سینه اینها زد. اینها با این بازیها آداب دوستی و دشمنی را هم بر هم زدهاند. همیشه و همه جا هم دوستی و هم دشمنی آدابی دارد که باید رعایت شود. برهم خوردن این قاعده و جا به جا شدن آداب کوهها را از روی هم خواهد غلطاند چه رسد به سنگها که هرگز روی هم بند نخواهند شد. در جنگ هم – حتی - مردان به قواعدی پای بند میمانند این نامردها هستند که کارشان از جنگ به جنایت جنگی میرسد. در عالم دیپلماتیک هم فقط نامردانند که در دوستی، گوی دشمنی را از سابقه دارترین دشمنان هم میربایند. این را اما خوب بدانند این جماعت که ما از سرزمین مان از آب و خاک و آسمان مان به اندازه سر سوزنی هم کوتاه نمیآییم. روسها ضربه آرپیجی هفتهای ما را زیر برجک تی72هایی که به عراق دادند باید حس کرده باشند. حالا هم از ایستادنشان کنار دیگران نه تنها ناخوش نیستیم که پیشبینی هم میکردیم. وقتی دوستان با لبخند با آنها دست میدادند نگران انگشتهاشان بودیم. این را هم میگفتیم اما ناشنیده میماند. ایرانیان خردمند، که جای دندانهای روسی را در گلستان و ترکمانچای بر دست داشتند، این بار دندانهای نسل تزار را میشمردند. فقط جماعت "روسفیل"های وطنی بودند که شانه به موی بورشان میکشیدند. همانها حالا باید سر به جیبِ تفکر فرو برند که به باد تکیه کرده بودند. هرکس هم به هشدارشان زبان میگشود یا قلم بر کاغذ میبرد، به هزار اتهام مینواختندش. اکنون با این دسته گلی که روسها بعداز چینیها به آب دادند، انشاالله به فکر آبروی خود و ایران باشند. همه تخم مرغها را در سبدی نچینند که صاحب سبد خود چکمه بر آن میکوبد. باری با ترازوی منافع ملی تنظیم کنند روابط را. در جواب نوادگان تزار که اوهام رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس را از سر سو میخواهند تحقق بخشند باید به همان زبان خودشان سخن گفت. گرگی که لوهانسک، دونتسک، خرسون و زاپوریژیا را از اوکراین به دندان کنده است، بیخود میکند نام مبارک تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را - که جزء همیشگی و جدانشدنی ایران هستند - به زبان بیاورد. بدانند همه که این سه جزیره برای ما با تهران و مشهد و اصفهان فرقی نمیکند. دندان میشکنیم از هرکس به این سو، چنگ نشان دهد. https://jepress.ir/?newsid=309894 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/04/24/3.pdf
انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/733550/ عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/898220/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/61287418 بیتوته / https://www.beytoote.com/news/foreign-policy/banews120398.html انصاف / http://www.ensafnews.com/421294/ فرازدیلی / https://www.farazdaily.com/fa/tiny/news-64266 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1789529/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-159582 فرارو / https://fararu.com/fa/news/649726 نگارآنلاین / https://www.negaronline.ir/fa/news/WXjGgexf تدبیر تازه / https://tadbiretazenews.ir/content/159678/ اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-586123 19 دی / https://19dey.com/news/61953 ایراران / https://www.iriran.com/news/622419/ اصلاحات نیوز / https://eslahatnews.com/17216 دکه / https://dakke.co/news_details/070ENS_421294 نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25339487 عصر خبر / http://www.asrkhabar.com/fa/news/244927 خبربان / ویستا / قطره / ژرفنما / رشدنیوز / و....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تکیه بر باد نباید داد. از هر جا که بوزد فرقی نمی کند. باد، تکیه گاه مطمئنی نیست. باید با "حکمت و عزت و مصلحت" کوه ساخت و به آن تکیه کرد و بر قله اش پرچم به اهتزاز در آورد. آنچه در تکیه بر این و آن آزمودیم خطا را سرمه کرد و به چشم مان کشید مثل چین و روس که متحد راهبردی شان می پنداشتیم اما به غمزه عرب ها غش کردند و سه جزیره ایرانی را برای اماراتی ها طلب کردند! دیروز نامردیِ چشمِ تنگ چینی ها را دیدیم که به جادوی دلار های نفتی بر حق ما بسته شد و امروز چشمِ شورِ روس ها را می بینیم که با وقاحت گشاد می شود در نفی حق ما. جز این هم نمی شود انتظار داشت از "بی خدا" مردمی که جز منافع خود به هیچ چیز فکر نمی کنند حتی همپیمانی که برای ایستادن در کنارشان هزینه های بسیار داده است. واقعا "نامرد تمام" بهترین نشانی است که می شود بر سینه این ها زد. این ها با این بازی ها آداب دوستی و دشمنی را هم بر هم زده اند. همیشه و همه جا هم دوستی و هم دشمنی آدابی دارد که باید رعایت شود. برهم خوردن این قاعده و جا به جا شدن آداب، کوه ها را از روی هم خواهد غلطاند چه رسد به سنگ ها که هرگز روی هم بند نخواهند شد. در جنگ هم –حتی- مردان به قواعدی پای بند می مانند این نامردها هستند که کارشان از جنگ به جنایت جنگی می رسد. در عالم دیپلماتیک هم فقط نامردان اند که در دوستی، گوی دشمنی را از سابقه دارترین دشمنان هم می ربایند. این را اما خوب بدانند این جماعت که ما از سرزمین مان از آب و خاک و آسمان مان به اندازه سر سوزنی هم کوتاه نمی آییم. بزرگ و کوچک ما پای تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی می ایستد همان طور که پای خرمشهر ایستادند. برای این سه جزیره اتیرانی و پایتخت ایران فرقی نمی کند. این را بدانند آن ها و قبل از آن ها هوشیار شوند آن ها که روسیه را طهارت می دادند و تاریخ را جوری ورق می زدند که صفحات گلستان و ترکمنچای نگاه کسی را برنیانگیزد. حتی در سریال ها هم می خواستند زشتی تاریخی روس ها و ستم شان به ایران، بیان نشود. حالا این جماعت باید چشم باز کنند و زبان بشویند از آنچه پیش از این بر زبان داشتند نسبت به منتقدان نوع دیپلماسی با روس ها. زبان بشویند و دیده را نیز و جوری بببینند که منافع ملی ایران حفظ شود. چنین باد ان شاالله ب / شماره 5074 / شنبه 24 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020424.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بیگانه با دعا نیستم و مناجات را هم از همان بچگی تجربه کرده ام. دعا هم کم نشنیده ام. از عالم تا عامی. از هر گروه و طیفی اما یک دعا است که خیلی برایم مفهومی و همیشه معنا بخش است. دعای حضرت آیت الله صفائی حائری رحمه الله علیه. در یکی از همین شب های رمضان که استاد در حوالی حرم، به جان بخشی مشغول بود، مزاحم شدم با دست نوشته هایی که دوست داشتم استاد نظری بیندازد. من که نشستم، به دوستی که پیشتر آنجا بود، فرمود: تو که می خواهی بری، این فلاکس را هم ببر بده به فلانی. این هم از ظرافت های رفتاری شیخ بود تا فضا برای کسی که می خواهد در خلوت با او صحبت کند فراهم شود. مبادا مراجعه کننده، دچار شرم حضور شود. آن شب، آن دوست هم که شیوه استاد را می دانست، خنده کنان رفت. من ماندم و ایشان. وقت گذاشت برای خواندن، خیلی بیشتر از آنچه من انتظار داشتم. واژه ها را به تامل گرفت. بعد هم بدون آنکه آن را زمین بگذارد، به تبیین آن چیزی پرداخت که باید قلم را بپردازد. در آخر هم یک دعا فرمود که برایم افق های تازه را باز کرد؛" خدا، دلت را یک جهنمی بکند که همه چیز را بسوزد، جز خودش را" همه چیز برایت بمیرد جز حضرت حی لایموت. آن وقت است که زندگی می شود "زندگی". دیری است در گیر خوانش های نو به نو هستم از این دعای استاد. خدا دور ما را خلوت کند از همه چیز و همه کس و پُر کند با حضور خویش. با اوست که همه چیز هست می شود. او اگر نباشد همه هست ها هم تهی می گردد. او که باشد و هستی بببخشد آدم هم می تواند به جایگاهی برسد که هستی بخشی کند. همه چیز در ارتباط با خدا باید معنا شود و الا زندگی و بندگی، هر دو بی معنی است. خدا بیامرزد استاد را که مردم را به این ظرافت ها توجه می داد. اهل توجه دادن بود نه توجیه. اگر کار به توجیه راست می آمد ما الان از اسمان هم قد فرازتر کرده بودیم و همه گره ها باز شده بود. این که چنین نیست یعنی توجیه کارساز نیست. نباید بگذاریم جای توجه را بگیرد. همین! ب / شماره 5074 / شنبه 24 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020424.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همه مان شده ایم شبکه غُر غُر. نق می زنیم. می نالیم. از عالم و آدم طلبکاریم. بی آن که از جای تکان بخوریم می خواهیم سایه به نوازش سر و تن ما بیاید. بی آن که پا به راه بگذاریم، مقصد را در دسترس می خواهیم. انگار خداوند باید در لحظه لحظه ما اعجاز از پی اعجاز بیافریند و تازه ما ایمان هم نیاوریم. جز کفران نعمت چه مب توان نامید این خُلق ناسپاسی را؟ اگر گذشته را ندیده ایم در کلام بزرگتر ها و نوشته ایسابق خوانده ایم روزگاران پیشین را. قدیمیها، نه کولر داشتند و نه بخاری، نه آب گرم در زمستان و نه آب خنک در تابستان، نه تلویزیون داشتند نه گوشی، نه ماشین داشتند و نه هواپیما، نه برق داشتند و نه تلفن، نه لامپ داشتند و نه اجاق گاز، نه یخچال داشتند و نه لباسشویی و خیلی چیزهای دیگر که نداشتند و الان هست. پادشاهان نداشتند چیز هایی که ما مردم معمولی این روز ها داریم. نه هزاره های پیش یا حتی قرن های پیش، همین 50 سال پیش را در نظر بگیریم. کدام پادشان این همه امکانات داشت که ما داریم؟ این دارندگی متاسفانه برای مان برازندگی به همراه نیاورده است. داریم کوچکتر می شویم. آنچه آدمی را بزرگ می کند روحیه بخشندگی و دستگیری و زبان شکر است که بسیارمان در این عرصه به شدت فقیریم. همه چیز داریم اما نمی بینیم . داریم اما قدر نمی دانیم. داریم اما حالِ نداشته ها را داریم. قدیمی ها اما عکس اهالی امروز بودند. داشته هاشان را عزیز می داشتند. همان نیمه پر لیوان را چنان محترم می شمردند که نیمه های خالی به چشم نمی آمد. خدا بیماری های امروز مان را درمان کند به لطف خویش بیماریی هایی چون هم رفاه زدگی، کم حوصلگی، نق زدن، طلبکار بودن، راضی نبودن و نا خوش احوالی را. واقعا نمی دانم چه باید گفت با ماهایی که یاد نمی گیریم معجزه را خداوند در خود ما قرار داده است. نگاه مان را از کمبود ها به سمت بودها برگردانیم، شکوفایی اعجاز را خواهیم دید. تا نگاه مان را عوض نکنیم. هیچ چیز عوض نخواهد شد. کسی که عینک دودی به چشم داشته باشد سبزه و گل را چنان که هست نمی بیند.... نخست نیوز نخست شماره 971 / پنجشنبه 22 تیر 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/07/sait-N-1.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 14:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
صدایش مثل پتک بر سرمان فرود آمد، آن روز در مجلس ختم چهلم حضرت آیت ا... صفایی حائری. جلسه در مسجد امام صادق(ع) خیابان دانشگاه مشهد برگزار شد. او سخنران رسمی جلسه نبود. برای این موضوع یکی از شاگردان استاد به منبر رفت. او اما غیررسمی سخن می گفت و چقدر رسم موجود ما را برآشفت. حرفش آن روز مثل پتک بود و از آن روز تا امروز که 26سال می گذرد، مثل زنگی است که قطع نمی شود. او آن روز اهل مجلس را خطاب قرار داد و گفت: نگویید درست نمی شود. شما صفایی بشوید، من هم چاقویم را غلاف می کنم. نه، اصلا کنار می گذارم. او از خود گفت و از سابقه ای که از هرچه «سوء» است، لبریز بود. گفت ضرب دستش را خیلی ها چشیده اند، حتی پاسبان ها. همه از او به هراسی توأم با تنفر رسیده بودند. هیچ کس امید سلامتی در او نداشت، اما یک نفر برایش مثل یک آیه نازل شد تا او فضیل را ترجمه ای به روز باشد. گفت من چاقوکش در برابر شیخ کم آوردم. فحشش دادم خندید. زدمش، خندید. تفش انداختم، خندید. با این خنده، چاقو را از دستم انداخت. نگویید نمی شود. نگویید مردم درست نمی شوند. شما صفایی بشوید، ما هم درست می شویم. واقعا دقیق گفت و درست. اگر امثال صفایی بشوند «حائر» جامعه، بداخلاقی و پلشت رفتاری روی منحنی کاهشی با شتاب به سمت صفرشدن خواهند رفت. جامعه امروز برای خالی شدن از عصبانیت، برای عبور از ناامیدی، برای اصلاح به صلاحیت های بارورشده در افرادی مثل استاد صفایی نیاز دارد. کسانی که به حق آیت ا... باشند؛ نشانه خدا. جوری که هرکس آنان را دید و در زندگی شان کاوید، بیشتر به دین متمایل شود. او رفتاری داشت که فرد را از منتهی الیه ناامیدی و خودناباوری و حتی رذالت به سرخط صلاح و اصلاح برمی گرداند. مثل آن دو موتورسواری که آمده بودند و به او و عمامه اش بی حرمتی کرده بودند، اما نگاه و کلامش چنان تکانشان داد که یکی از آن دو طلبه شد و به همان لباس درآمد و دومی راه به جبهه برد و میان بر زد و با شهادت، خود را به اوج رساند. استاد مشرب دست گیری داشت. می دانست و می گفت که اگر ما از هم دست بگیریم، نوبت به دستگیری ها نخواهد رسید. او بخشیدن را راه زندگی می دانست. مردم داری را شرط زیست مؤمنانه می شمرد. مردم در نگاهش عیال خدا بودند که رعایت حرمت تک به تکشان واجب بود. دین در نگاه او نه امر و نهی های از بالا به پایین، که زیباسازی زندگی بود و برحذرداشتن از خطراتی که عبودیت را و عبادت را یک جا می سوزاند. خدای او خیلی مهربان بود. حتی وقتی «جبار» هم خوانده می شد، جبران کننده بود برای کاستی های بندگانش. نمی شکست، بلکه شکسته ها را می بست. چقدر به این نگاه محتاجیم و چقدر درست گفت آن روز آن مرد که: شما صفایی بشوید، من هم درست می شوم. راستی نشانی هست که ما را به صفایی های امروز برساند؟ شهرآرا / شماره 3987 / پنجشنبه، ۲۲ تیر ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14179/380105 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/4/22/14179_132700.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امروزه خیلی ها هم خانه اند تا خانواده. تلخ است اما واقعیت دارد. حرفِ روابط غیر شرعی- خدای نکرده- نیست. از مدل های وارداتی و غربی هم حرف نمی زنیم. حرف خود ماهاست. خیلی ها مان هم خانه ایم. گاهی به اختیار و گاهی به اجبار. معلوم است که جامعه با این آحاد به معنای واقعی خود نخواهد رسید. کنار هم هستیم اما فاصله بین مان به سال نوری می ماند. گاهی هم ساکنان خانه را باید ضرب در دو کرد. هر نفر با گوشی اش. هرکس سرش در گوشی خود است و زمانی ممکن است چشم در چشم شوند که وایفای خانه قطع شده باشد تازه این در صورتی اتفاق خواهد افتاد که اینترنت گوشی نداشته باشند. این جور کنار هم بودن عین دور از هم است. هرچه معنا شود، خانواده معنا نمی شود حتی اگر شناسنامه ها فامیل همه شان را مثل هم نوشته باشند. این یک آسیب جدی است. خیلی جدی که باید برای خود و جامعه خود و کشور خود آن را اصلاح کنیم. باید دوباره خانواده شویم. به همان قوام و لطافت و سرزندگی پیشین. از همان جنسی گه اگر در فاصله هزار فرسنگی هم بادی زلف یک نفر از اعضا را بنوازد، تاب در موی همه اعضا افتد. از همان قسم خانواده هایی که اگر یکی تب کند بقیه در صف مردن می ایستند. کشور هم با خانواده هایی چنین به قوام و اقتدار می رسد. همه می دانیم این واقعیت سرشار از حقیقت را که خانواده، سنگ زیرین جامعه است. جامعه ای بسامان خواهد بود که خانواده سامان یافته داشته باشد. خانواده ای که خانه هم از آنان روح زندگی بگیرد. اما.... اما امروز فقط فناوری و فضای مجازی نیست که نظام خانواده را به هم ریخته است. سبک غربی زندگی، عرصه را بر آفتاب مشرقی تنگ می کند. وقتی حیوانات جور واجور، جای فرزند را می گیرد، وقتی آن موجودات اهلی و غیر اهلی را فرزند خود می خوانند، چه می ماند از خانواده؟ واقعا خانواده در معرض تهدید جدی است. خیلی جدی حتی بیشتر از هر زلزله و بلای دیگر. اگر این ماجرا به فوریت چاره نشود، روزهای بیچارگی دم در خانه ها صف خواهد کشید. به خودمان بیاییم. به خود بیایند مسئولان. تکانی به خود بدهند کسانی که امور به دست آنان باید سامان یابد. واقعا حال خانواده خوش نیست. جامعه دل درد می گیرد از این جمع های پراکنده. ستون فقرات ملت و کشور، دچار لرزش و سایش می شود اگر خانواده به قوام پیشین برنگردد. برای خدا کاری بکنیم..... ب / شماره 5073 / پنجشنبه 22 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020422.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مرگ یک کلمه است. هولناک بدانیم یا در شکوه حلاوتش حیران بمانیم به خود ما بستگی دارد. در مثل به مسافرت می ماند. کسی که بار خویش را نبسته و زاد و توشه فراهم نیاورده است. سرگردان می شود. به جیب خالی و دست خسته خود که می نگرد، در هم می ریزد. چون ناگزیر هم می داند بسان اجبار حساب می کند و ناخشنودی در همه وجودش زلزله ایجاد می کند. به ویژه که می بیند هرکس با توجه به آورده اش می تواند به مسیری برود. او که هیچ ندارد را به جاهای خوب راه نیسد. این رفتن ناگزیر هم او را به سمت جاهای سخت هول خواهد داد. به هم می ریزد فردی چنین و می خواهد که همه چیز را هم به هم بریزد شاید به زدن زیر میز بازی عوض شود. اما کسی که از پیش مهیای سفر شده است. جیبش پر و دستش تواناستو دلش هم گرم می شود و خواب به چشمش نمی رود از بس لحظه ها را می شمارد برای زمان رفتن. او می خواهد با تکان یک باره پلک برسد به زمان موعود. حکایت مرگ از نگاه استاد صفائی حائری از نوع دوم بود. خواندم جایی که" شب آخر، قبل از سفر به مشهد، مهمان برادر محترمشان بودند. ایشان میگفت: بالای پشت بام رفتیم و گفتگوهایی شد و از جمله فرمود: این دعا که: «خدایا تا ما را نیامرزیدهای از دنیا مبر» دعای خوبی نیست. همه پرسش شدیم که چرا؟ فرمود: چون بویی از دل بستگی به دنیا و فریب شیطان دارد. استاد ادامه داد: باید چنین گفت: «خدایا ما را بیامرز و ببر!» سپس دراز کشید و چشم هایش را بست و گفت: خدایا من آماده ام! بیامرز و ببر. بعد از سکوتی نیم خیز شده گفت: مرگ شیرین است بچه ها.... و راستی که مرگ نزد او چنین بود. بارها می گفت: من سالهاست که منتظرم. تشبیه زیبایی می کرد که: در جادۀ کمربندی دیده ای که بعضی با ساک دنبال اتوبوس می دوند و میگویند: «روی بوفه هم سوار می شوم»؟ من این طور با ساک دنبال مرگم." اگر ما هم بار خود را بسته باشیم اشتیاق مان به رفتن چنین خواهد بود. این آمادگی زندگی ما را هم برکتی فوق العاده می دهد. برخلاف آنان که ترس از مرگ، فرصت زندگی کردن را از آنان می گیرد. مهیای رفتن باشیم تا بودن مان معنای شکوفایی داشته باشد..... ب / شماره 5073 / پنجشنبه 22 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020422.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غبارها هزار بار هم که برانگیخته شود باز فرو مینشیند. این را تجربه تاریخی میدانم برای مردمان همیشه. باد که به توفان تبدیل شود، بوتههای کمریشه را از جا میکند. درختان سست را فرو میاندازد اما از کوه – حداکثر- جز به اندازه غباری نمیتواند برگیرد که کوه، ایستادگی را معنایی دقیق و عمیق است. «و الى الجبال کیف نصبت؛ و به کوهها که چگونه در جاى خود نصب گردیده!» کلام خداست تا ما را به این مهم توجه دهد. باری، کوهها میمانند. توفانها آرام میگیرند. این فقط حکایت طبیعت نیست که طبع آدمی هم حالی چنین دارد و حال جامعه نیز هم. توفانی که سال پیش برخاست، به اندازه غباری بود و گذشت. در روسریها که پیچید فقط بوتههای کمریشه را هویدا کرد اما آنان که در ایمان، در تعلق به فرهنگ ملی، از جنس کوه بودند، سرفراز ماندند. حتی غباری هم نه بر آنان نشست و نه از آنان برخاست. در پناه چادر، ماندند و امانت شهدا را امین شدند. شاید بسیاری ندانند اما نسل دفاع مقدس را هرگز از یاد نمیرود که حجاب، را بسان سنگر میدیدیم. ناموس وطن را به قیمت جان، حرمت مینهادیم. به یاد داریم که شهدا خطاب به دختران و زنان ایران زمین، به همه ایراندختها، میگفتند؛ ما جانمان را میدهیم تا نسیم هم نتواند چادرت را تکان دهد. شعار هم نبود، واقعا هم جان میدادند. مگر نخواندهایم و نشنیدهایم که در فصل اسارت خرمشهر، وقتی لشکریان صدام که به واقع جنود شیطان بودند، جسم بیجان دختر هموطن ما را عریان بر دار کردند برای پایین آوردن آن، هفت تفنگدار دریایی، به شهادت رسیدند؟ میدانیم که توان رزم هر تفنگدار و ارزش نظامی او معادل چندین نفر رزمنده دیگر است اما اینان، به قیمت جان هفت تن خویش، پیکر دختر ایران را پایین آوردند تا پرچم عزت ایرانی همچنان در اهتزاز باشد. فقط این نبود. هرجا که خطری دختر ایران را تهدید میکرد، مردان ما خاطره میساختند. این رسم جوانمردان ایران است که از دیرباز نسلبهنسل گشته است. امروز هم اگر چه برخی آن را با چالش مواجه کنند اما با فرو نشستن غبار توطئه و تفتن، باز جانمایه مردی و مردانگی خواهد بود. ۲۱ تیرماه که تقویم به نام روز عفاف و حجاب، سند زده است، یادآورِ غیرت ایرانی است که همواره در افزایش خواهد بود. شهدا جلوه پرشکوه این فرهنگ بودند و پیغامشان به فرزندان امروز، حرمتبانی از عفاف و حجاب است. آن را بسان سنگر دفاع از وطن باید دید. بسان واجب سیاسی که با واجب شرعی و الزام قانونی همراستا شده است باید دید. التزام به آن، هم خواب بیگانگان را بیتعبیر میگذارد و هم تعبیر زندگی ایرانی را با معرفت غنی میکند. چنین باد تقدیر امروز و فرداهای ما انشاالله. خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۶۰۲۷۸۴/ چهارشنبه 21 تیر 1402 https://defapress.ir/fa/news/602784
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حاشا کردن را نباید با صفت محترم گریز از افشاگری همسان دانست. اولی ناپسند است و دومی به تاکید آموزه های دینی، پسندیده. ما حق نداریم گناهان ارتکابی را جار بزنیم یا بلند گو برداریم برای عمومی کردن خطای فردی فلان شخص حتی اگر مسئول باشد. ماجرای پرهیز از حاشا کردن، به روابط دو شخص برمی گردد. به این که فرد در حق رفیق خود "نارفیقی " کرده اما می تواند با یک عذرخواهی ساده، مسئله را حل کند اما با قرارگرفتن پشتِ دیوارِ حاشا که هبرخی بلند می پندارند، همان خط نارفیقی را ادامه می دهد. حال آن که برای اصلاخ امور اول باید دل را از کینه و البته کید و مکر شست و بعد در آغاز دوباره قرار گرفت. "جور دیگر دیدن" که سهراب سپهری می گوید از گذرِ" شستنِ چشم ها" ممکن است. مولوی بزرگ هم به این موضوع مهم چنین توجه می دهد که؛ ب / شماره 5072 / چهارشنبه 21 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020421.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خدا انسان را آفرید تا خلق برتر خود را به چشم ملائل کشد. انی اعلم مالا تعلمون، خطاب حضرت علی اعلاست به فرشتگان تا بهمند که خداوند در انسان چه عظمتی نهفته است که آنان نمی دانند. می داند که چون یکی از هزار هم که بشکفد می ارزد تا جای هزار نشکفته خشکیده را هم پر کند. خدا برای انسان نظام و چهارچوب تعریف کرد تا او را از گزند بدخواهان مصون بدارد. حجاب را آفرید تا حجب و حیای انسان، شخصیت بهشتی او را در زمین حفظ کند. مبادا غباری عارض دیده خدا بین او شود. پیغمبر بزرگوارش را پیک این پیغام کرد با آیه30 از سوره مبارکه نور که «به مردان با ایمان بگو دیده فرونهند و پاکدامنى ورزند که این براى آنان پاکیزه تر است زیرا خدا به آنچه مىکنند آگاه است!» و بعد او را در آیه31 همین سوره قاصد زنان کرد به این صراحت که «و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه طبعا از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند...» به این دو آیه، مردان و زنان را به سویههای روشن عفاف راه نمود تا حجاب با عفاف همزاد شود و ذات بهشتی انسان را پاس بدارند. مردان را به پاکچشمی خواند تا وقتی پیغامها را به دل می فرستد، نجیبانه تصویر کند و زنان را نیز چنین تعلیم فرمود تا دیده بپوشانند بر نادیدنیها. بر هرچه زخم میشود بر چهره حیا. بعد از خطاب قرار دادن مردان و زنان، به اینکه بعد از دیده باید دل و جان را پاکیزه نگه داشت. راز صعود به بهشت بعد از فصل هبوط این است. زنان را البته به یک پیغام دیگر هم امتیازی افزون داد و قدری ویژه نهاد. خود را بپوشانند تا لطافت وجودشان، به دندان نگاه گرگهای حریص، زخم برندارد. خدا حجاب را آفرید تا مرزبان عفاف باشد. هر دو را کنار هم قرار داد تا حیا را از هر گزندی محفوظ بدارد و حیا را دامن گسترد تا عصمت در دیده و دل مردمان، به زلالی آب، حیاتبخشی کند از جنس «حیات طیبه» که خشتهایش را لحظات عرفانی و عمل ایمانی میسازد. در آیه 97 سوره نحل هم انسان را -هم زنان را و هم مردان را- به "شایسته کاری" امر فرمود تا جهان از شایستگی لبریز شود. صالحان به صلاح زندگی را سزاوار بهترین ها کنند. باری؛ خدا حجاب را، عفاف را، حیا را آفرید تاانسان را به شأن بایسته خویش برساند؛ به مقام عظیم عبودیت؛ به خلافت خویش بر زمین. جایگاهی که برای رسیدن به آن جز صراط مستقیم حیا و هدایت راه دیگری نیست...... ب / شماره 5072 / چهارشنبه 21 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020421.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ظرفیت تکمیل است. این جواب قاطعی است که دیوار درست میکند پیشِ چشم شما وقتی برای پیدا کردن بلیط تلاش میکنید. فرقی نمیکند هواپیما را در نظر داشته باشید یا قطار را. جواب همین است که اول گفتیم؛ ظرفیت تکمیل است. سایتهای مختلف، جواب شان واحد است. یعنی شما با وسیله نقلیه عمومی نمیتوانید به سفر بروید. قصه اتوبوس هم اگر چه به فاجعه باری هواپیما و قطار نیست اما مثل قبل راحت هم نیست. به ویژه برای ما مشهدیها و یا مسافرانی که یک سر سفرشان مشهد است. برخیها – که معمولا بدبین هستند - میگویند بلیط را باید در "سیاه بازار"های رفاقتی جستجو کرد نه در پلتفرمهای فروش بلیط. من نمیخواهم این را باور کنم. حتما چشم تیزبین ناظران چنین اجازهای نمیدهد. صدایم به مسئولان نمیرسد اما از خود و شما میپرسم واقعا چه اتفاقی افتاده است که وضعیتمان شده است این؟ دوستان که دولت سابق را به هزار تیر و طعنه مینواختند در شرایطی چنین. حتی هنوز هم مینوازند اما امروز را چه کسی باید پاسخ بگوید سوالهای برزمین مانده جماعت مسافر را؟ آمارها که حال مردم را خوشتر از پیش میخواند و شرایط را بهتر از گذشته. فقط چند تا مشکلی هست که یا تقصیر دولت سابق است یا امتحان الهی است. اصلا غباری عارض مدیریت حضرات نمیشود. کاش همت کنند دوستان تا وضعیت بهبود پیدا کند. این وضعیت حمل و نقل عمومی سزای نام بلند ایرانیان نیست. دولت باید حال مردم را در نظر داشته باشد. مگر خود را با پسوند "مردمی" بودن معرفی نمیکند؟ دولتِ مردمی باید در خدمت به خلق و خدمتگذاری برای جامعه رکوردها را جا به جا کند نه این که کار به رکود بکشد. تلاش هم باید در زمین و مثمر ثمر باشد و الا دویدن بر تردمیل جز این که دونده را میتراشد و عرقش را در میآورد برای دیگران نتیجه و فایدهای ندارد. به هر حال حال سفر خوش نیست. کشوری که میخواهد روی گردشگری حساب تازه باز کند اول باید کتاب کهنه وضعیت بلیطها را ببندد و دفتری تازه بگشاید. اولین زیرساخت سفر، وسیله سفر است حتی مقدم بر هتل و محل اسکان. امکان سفر که نباشد، هتلها به جای 5 ستاره اگر 50 ستاره هم داشته باشند باز خالی خواهند ماند. کاش ناوگان حمل و نقل عمومی تکانی بخورد تا مردم این همه سرگردان سایتها و دفترها نباشند و آخر هم از "راهِ نرفته"، خسته و کوفته به خانه برنگردند. خدا کند بهزودی این مسئله جوابی درست بگیرد.... جمهوری اسلامی /شماره 12579 / سه شنبه 20 تیر 1402/ صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=309609 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/04/20/3.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چقدر نان می گیرند بعضی ها. این را مرد – که از وضع ظاهر و خودرویی که از آن پیاده شد معلوم بود متمول است- گفت و خطاب به مرد نانوا گفت برای سه نان خشخاشی چقدر باید در صف بایستم؟ ماشاالله مشتری های شما که 10 تا 20 تا نان می خرند. معلوم نیست می خواهند چکار کنند. مگر آدم در هر وعده بیش از کف دستی نان می خورد؟ او غر می زد و می نالید و بی موالات می دانست مردمی را که نان زیاد می گیرند. این رفتار او مرا یاد حکایتی انداخت که چندی پیش خوانده بودم؛ همسایه نیازمندی داشتیم که روزی از مادرم کاسهای نخود خواست. مادرم به او از منزل نخود داد، چون پدرم اختیار بخشش از منزل را به مادرم داده بود. 10 روز گذشت، باز آن زن برای نخود به خانۀ ما آمد و مادرم کاسهای نخود به او داد. گفتم: مادر! این همسایۀ ما خیلی اهل اسراف است؛ یک کاسه نخود را ما دو ماه میخوریم ولی آنها، 10 روزه تمام میکنند. این اسراف است. مادرم گفت: پسرم! اشتباه فکر نکن، ما هر روز برنج میخوریم و آنان مثل ما برنج ندارند و هر روز آش میخورند. ما از هر روز مطابق خواست مان غذای بابمیل خود را میپزیم و می خوریم ولی آنان نه به باب میل که بر اساس آنچه در خانه دارند، غذا درست میکنند. بله، برنامۀ غذایی ما نه فقط براساس نیاز که از روی میل ماست و برنامۀ غذایی آنان ازباز هم نه متناسب با نیاز که با توجه به داشته هاست. اگر دقت کنی ما بیشتر شایسته صفت اسرافیم تا آنان. راست می گفت مادر . شاید آن مرد هم اگر مادری چنین بخرد داشت به او می گفت. کف نان را سر سفره ای می گذارند که بشقاب ها از برنج و کباب و خورش پر باشد. شاید همان کف نان هم خورده نشود. اما مردم بسیارند کسانی که شاید برای نان شان املت هم نتوانند به اندازه جور کنند. آنان نان را – با این فراوانی- انتخاب نمی کنند. ناگزیر سفره خود را با آن پر می کنند. کاش برخورداران جامعه با نگاهی دقیق تر ماجراها را ببینند شاید نظر شان عوض شد. شاید در پی تغییر نظر تغییر رفتار هم دادند و اگر نه با برنج با نان سفره هموطن خود را گرم تر کردند...... ب / شماره 5071 / سه شنبه 20 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020420.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ب / شماره 5071 / سه شنبه 20 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020420.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی خبر ها را چند لایه باید دید. خبر هایی از این دست که؛ "رئیس جمهور با انتقاد از این که تصادفات و تلفات جاده ای در ایران بسیار بالاست، تصریح کرد: همه از این موضوع ناراحت هستند که چرا این همه تلفات تصادفات بالاست؛ بخشی از این تصادفات به رانندگان مربوط است و بخشی دیگر به جاده" خبرگزاری ها این خبررا از مراسم افتتاح قطعه جدید آزادزاه تهران- شمال مخابره کردند. نکته این که در این خبر فقط دو عامل- دخیل در تصادفات- ذکر شده است و خبری از عامل سوم که از قضا باید اصلی ترین هم باشد خبری نیست. خودرو های کم ایمنی. انگار حضرت آقای رئیسی نخواستند به این مهم هم توجه دهند. به راستی چه کسی باید به این ضلع اصلی تصادفات توجه کند؟ چه کسی می تواند در این ماجرا طرف جان مردم بایستد. مسئله ای که در همه جاده های کشور تکرار می شود. در همین جاده های خراسان جنوبی، چقدر قربانی داده ایم؟ چقدر خانواده ها سیاه پوشیدند و بر بخت سیاه خود گریستند؟ اما هنوز شاهراه حیاتی استان که جاده بیرجند به قاین باشد، باند دومش کامل نشده چه رسد جاده بیرجند- زاهدان و بیرجند- طبس و دیگر جاده ها. قصه خودرو ها که اشک آور تر است. باید گفت، تولید داخلی هرچند هم که ارزشمند باشد هیچگاه و هسچگاه به ارزش جان مردم نخواهد بود. کالای داخلی و حتی آنچه خودروی ملی می خوانند زمانی ارجمند خواهد شد که سلامت و ایمنی سفر را حفظ کند. وقتی برخی خودرو ها بسان اسلحه کشتارجمعی عمل می کنند، هم حمایت انحصاری از آن اشکال دارد و هم چشم بستن بر سهم آن در تصادفات. آنچه باید گفت این است که در همه کشور ها تصادف اتفاق می افتد. پرشمار هم هست این تصادفات. در همین کشور همسایه، عراق- که نه جاده آنچنانی دارد و نه پلیس پی گیر و نه رانندگی به سامان- تصادفات پر شمار است اما آنچه کم است تلفات انسانی است. دلیلش هم نه جاده و رانندگی که خودروهای استاندارد است. دنیا در صنعت خودرو سازی به جان انسان احترام می گذارد. هر روز ایمنی محصولاتش را بالاتر می برد اما در ایران ما؟ نگفته پیداست. آمار بالای مرگ و میر در جاده، نشانگر جنگی است که علیه خودمان راه انداخته ایم. خودمان از خودمان تلفات می گیریم. کاش آنان که تا بحث خودرو به میان می آید رگ های گردن شان از تورم بازار هم متورم تر می شود به این پرسش پاسخ دهند که سهم خودروها در این فاجعه چقدر است؟ کاش جواب دهند که ضامن این خون ها کیست؟ همه می دانیم تا انحصار باشد، فاجعه تکرار خواهد شد. بشکنید این انحصار فاجعه آفرین را آقای رئیسی! بتی که باید بشکنید همین انحصار هاست جناب سید ابراهیم. بُتِ امروز، انحصار در صنایع ما به ویژه صنعت خودرو سازی است. انحصار که باشد مافیا بازی هم ایجاد می شود. این بت اگر شکسته شود خیلی مسائل بسامان خواهد شد. دولتی سازی و حمایت های آنچنانی اگر جواب می داد ما کمترین قربانیان جاده را داشتیم. اما ماجرا به عکس است. هرچه انحصار بیشتر، کارآمدی کمتر. قربانی بیشتر، فاجعه عمیق تر. تبرتان کجاست تا بشکند این بت بدقواره و خون ریز را؟!
ب / شماره 5070 / دوشنبه 19 تیر 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020419.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خردمند کسی است که از داشته هایش درست استفاده می کند. آن را به سرمایه ای زایا تبدیل و روز افزون می نماید اما خردمند تر از او کسی است که از "نداشته هایش" امکان موفقیت بسازد. این قصه را بخوانید لطفا؛ کودکی ۱۰ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد. استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد میتواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند. در طول ۶ ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عوض این ۶ ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از ۶ ماه خبر رسید که یک ماه بعد، مسابقات محلی در شهر برگزار میشود. استاد به کودک فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد . سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری، آن کودک یکدست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و بهعنوان قهرمان سراسری انتخاب شود. وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزیاش را پرسید. استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود؛ اول اینکه به همان یک فن بهخوبی مسلط بودی؛ دوم، تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناختهشده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود که تو نداشتی! یعنی نداشتنِ دستِ چپ که یک نقص است اینجا برایش نقش یک امتیاز مثبت را بازی کرده است. اگر اهل تامل و درس آموزی باشیم خواهیم دید که در زندگی، نقاط ضعف های فراوانی داریم. تبدیل آن به نقاط قوت، از دل تهدید برای ما فرصت خواهد ساخت. باید یادبگیریم از نقاط ضعف خود بهعنوان نقاط قوتت استفاده کنیم. برای این هم اول باید به دید فرصت به آنها نگاه کنیم. توجه داشته باشیم همیشه موفقیت در زندگی، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از «بیامکانی» هم می تواند و حتی باید به عنوان نقطه قوت مورد توجه قرار گیرد. موفقیت هایی که از این رهگذار حاصل می شود ماندگارتر هم هست. ب / شماره 5070 / دوشنبه 19 تیر 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020419.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رئیس جمهور در مراسم افتتاح قطعه جدید آزادراه تهران - شمال به حق تلاش ستودنی جادهسازان ما را افتخارآمیز خواند. آقای رئیسی تاکید کرد، انشاءالله با همان همتی که ساخت قطعه 2 آزادراه تهران شمال آغاز شده قطعه بعدی نیز به نام غدیر شروع میشود. قطعه 3 آزادراه تهران شمال نیز همانند قطعه 2 در زمان کوتاه و با دقت بالا باید انجام شود. این خبر خوبی است برای بهره برداران این جاده. امید را هم در دل راهیان سایر مسیرها زنده میکند که به آنها هم نگاهی احترام برانگیز خواهد شد. انشاالله اتوبان سازی و آزادراه سازی به یک نهضت تبدیل شود تا سفرها و مسافرها طعم ایمنی و سلامت را بچشند. براساس خبرها "رئیس جمهور با انتقاد از این تصادفات و تلفات جادهای در ایران بسیار بالاست، تصریح کرد: همه از این موضوع ناراحت هستند که چرا این همه تلفات تصادفات بالاست. بخشی از این تصادفات به رانندگان مربوط است و بخشی دیگر به جاده" در این خبر فقط دو عامل ذکر شده و از عامل سوم که از قضا باید اصلیترین هم باشد خبری نیست. خودروهای کمایمن. انگار آقای رئیسی نخواستند به این مهم هم توجه دهند. به راستی چه کسی باید به این ضلع اصلی تصادفات توجه کند؟ چه کسی میتواند در این ماجرا طرف جان مردم بایستد. تولید داخلی هرچند هم که ارزشمند باشد هیچگاه و هیچگاه به ارزش جان مردم نخواهد بود. کالای داخلی و حتی آنچه خودروی ملی میخوانند زمانی ارجمند خواهد شد که سلامت و ایمنی سفر را حفظ کند. وقتی برخی خودروها بسان اسلحه کشتارجمعی عمل میکنند، هم حمایت انحصاری از آن اشکال دارد و هم چشم بستن بر سهم آن در تصادفات. آنچه باید گفت این است که در همه کشورها تصادف اتفاق میافتد. پرشمار هم هست این تصادفات. در همین کشور همسایه، عراق - که نه جاده آنچنانی دارد و نه پلیس پی گیر و نه رانندگی به سامان - تصادفات پرشمار است اما آنچه کم است تلفات انسانی است. دلیلش هم نه جاده و رانندگی که خودروهای استاندارد است. دنیا در صنعت خودرو سازی به جان انسان احترام میگذارد. هر روز ایمنی محصولاتش را بالاتر میبرد اما در ایران ما؟ نگفته پیداست. آمار بالای مرگ و میر در جاده، نشانگر جنگی است که علیه خودمان راه انداختهایم. خودمان از خودمان تلفات میگیریم. کاش آنان که تا بحث خودرو به میان میآید رگهای گردنشان از تورم بازار هم متورمتر میشود به این پرسش پاسخ دهند که سهم خودروها در این فاجعه چقدر است؟ کاش جواب دهند که ضامن این خونها کیست؟ همه میدانیم تا انحصار باشد، فاجعه تکرار خواهد شد. بشکنید این انحصار فاجعه آفرین را آقای رئیسی! بتی که باید بشکنید همین انحصارهاست جناب سید ابراهیم. انحصار نه آنچه در تبلیغات انتخاباتی هوادارانتان فریاد میکردند. بُتِ امروز، انحصار در صنایع ما به ویژه صنعت خودروسازی است. انحصار که باشد مافیا بازی هم ایجاد میشود. این بت اگر شکسته شود خیلی مسائل بسامان خواهند شد. دولتی سازی و حمایتهای آنچنانی اگر جواب میداد ما کمترین قربانیان جاده را داشتیم. اگر جواب میداد، تیمهای فوتبال ما که ویژه حمایت میشوند باید به قهرمانی آسیا میرسیدند نه این که سریال ناکامیشان همیشگی بشود. آقای رئیسی، بت امروز انحصار است. تبرتان کجاست؟ جمهوری اسلامی / شماره 12577 / یکشنبه, ۱۸ تیر ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=309423 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/04/18/3.pdf
مـاره نواندیش / https://noandish.com/fa/news/163318 ایونا / https://noandish.com/fa/news/163318 اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-585027 دنیای اقتصاد / قطره / خبرپو / و....
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر پارچه ای را بی الگو ببرند و بدوزند، معلوم نیست به تن چه کسی راست خواهد آمد. اگر نابینا باشد و چنین کند، بر او حرجی نیست، اما بینا و هوشیاری را که الگو داشته باشد اما بی حساب ببرد و بی کتاب بدوزد، نمی توان بخشید. او ضامن مالی است که تلف کرده است. این حکایت ماست؛ مایی که در هر ساحت، الگوهایی تمام داریم، اما زندگی مان ناقص می ماند؛ مایی که امام داریم، اما نتوانسته ایم رفتاری در قاعده امت برای خود داشته باشیم. این هم دقیقا کفران نعمتی است که در زندگی و سرای دیگر باید پاسخگویش باشیم. ببخشید که قلم در هنگام شادباش به این سو رفت. مبارکمان باشد عید میلاد امام کاظم علیه السلام، اما همین «کاظم»بودن امام را که می خوانیم و در خود نگاه می کنیم و سراغش را می گیریم و کم می یابیم، قلم را به فغان می کشاند. جامعه ای که امامی چون حضرت کاظم(ع) دارد، حق ندارد به نابردباری تن دهد. مگر نه اینکه ما را تکلیف، زیستن به شیوه و سلوک امامت است؟ پس تأسی به حضرت کاظم(ع) در کجای زندگی ما باید نمود پیدا کند؟ بخوانیم گزارش های تاریخی را؛ دلیل ملقب شدن امام هفتم شیعیان به کاظم، این بود که خشم خود را کنترل می کرد. در برابر ستم های ظالمان (بر خویش) صبر می کرد و کظم غیظ می نمود. خشم خود را در برابر کسانی که به او بدی می کردند، فرو می برد. ازجمله گفته شده است شخصی در حضور امام کاظم(ع)، به امام علی(ع) توهین کرد. همراهان امام خواستند به او حمله کنند، اما امام مانع شد و سپس به مزرعه آن مرد رفت. رفتار و عطای امام به آن فرد باعث شد تا او پشیمان شود و خود را به مسجد برساند و با دیدن امام به قرائت آیه۱۲۴ سوره انعام برخیزد که: «الله أَعْلمُ حَیْثُ یَجْعلُ رِ سَالَتَهُ»؛ «خدا بهتر می داند رسالتش را کجا قرار دهد.» امام با کاظم شدن، بن بست را می شکست و حق را عیان می کرد. حال از ما باید پرسید که به چه شیوه ای سلوک می کنیم که وضع زندگی ما در ترازی که باید نیست. نمی خواهم به آمارهای جهانی درباره عصبانیت استناد کنم. حتی به آمار پزشکی قانونی خودمان و آمارهای صدهاهزارنفری نزاع ها و افزایش سهم زنان که نماد مهربانی اند هم تکیه نمی کنم. حرف من این است؛ جامعه ای که امامش قهرمان مهار خشم و پهلوان گذشت است، نباید مردمانش دست در یقه هم، مشت کنند. کاظم بودن به زندگی فردی و اجتماعی نظمی شایسته می دهد. باید با تأسی به امام موسی بن جعفر(ع)در زندگی خود نظام سازی کنیم. همان امامی که عالم بزرگوار، محمدحسین غروی اصفهانی، درباره اش چنین سرود: «فلا و رب العرش لولا الکاظم/ لم یک للدین الحنین ناظم»؛ «سوگند به پروردگار عرش اگر کاظم نبود، دین حنیف ناظمی نداشت.» به نظم زیستی امام خویش درآییم که رستگاری دقیقا همین است. شهرآرا / شماره 3983 / یکشنبه، ۱۸ تیر ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14166/379747 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/4/18/14166_132579.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فقط می خوانیم، فقط می شنویم. کیف هم می کنیم. سرمان را بالا می گیریم به داشتن امامی چنین که به خصایل اخلاقی انسان را معلمی مصطفوی است. به عالم و آدم هم فخر می فروشیم و برای شان تعریف می کنیم. کتاب های شیعه و سنی را ورق، ورق می کنیم در خواندنِ روایتهای مختلفی که درباره بردباری و سخاوت امام کاظم(ع) وجود دارد.می خوانیم و می گوئیم که شیخ مفید او را بخشندهترین مردم زمان خودش دانسته که شبها برای فقیران مدینه آذوقه میبرد.تاکید می کنیم که ابنعنبه درباره سخاوت موسی بن جعفر گفته است: او شبها از خانه بیرون میرفت و کیسههایی از درهم همراه داشت و به هر کس میرسید یا به کسانی که به احسان او چشم داشتند، میبخشید تا بدانجا که کیسههای پول او ضربالمثل شده بود. حتی این را هم می گوئیم که طبق گواهی تاریخ، موسی بن جعفر(ع) به کسانی که به او آزار میرساندند نیز بخشش میکرد و وقتی به او خبر میدادند فردی در صدد اذیت او بوده، برایش هدیه میفرستاد. از بخشندگی امام به اهتمام ایشان بر صله رحم کوچه باز می کنیم و می خوانیم که شیخ مفید امام کاظم(ع) را کوشاترین فرد در صله رحم با خانواده و دیگر بستگان دانسته است. با افتخار هم چشم در چشم دیگران می گوئیم، دلیل ملقب شدن امام هفتم ما به" کاظم"، این بود که خشم خود را کنترل میکرد. به گزارشهای مختلفی که در در منابع آمده استناد می کنیم که امام کاظم(ع) خشم خود را در برابر دشمنان و کسانی که به او بدی میکردند، فرو میبرد. حق هم همین است و حقیقتی که در حیات نورانی امام(ع) واقعیت یافته است نیز هم. اما برداشت و سهم دریافتی ما از این خُلقِ حسن چیست؟ این پرسشی راهبردی است که نسبت ما را با راهبر عقیدتی و ایمانی ما روشن می کند. این که امام کاظم چنان بود، در جای خود محترم اما از این احترام سرشار، ما را چه بهره ای است؟ آیا توانسته ایم با تخلق به کظم غیظ نسبت خود را با امام کاظم نزدیک تعریف کنیم؟ امام بر همه مهربان بود. دشمنی ها را ، بدرفتاری ها را با خیر و صواب جواب می داد. ما -اما- با دوستان و خویشان به قاعده کظم هستیم آیا؟ پاسخ درست به این پرسش شان و جایگاه ما را در سپهر باورمندان امام کاظم مشخص می کند. بکوشیم با تخلق به اخلاق موسوی و زست کاظمی، پیروی از ولایت و امامت را معنایی شایسته باشیم.
ب / شماره 5069/ یکشنبه، 18 تیر ۱۴۰۲ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020418.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بد است که برخی از بالا به پایین نگاه می کنند مردم را. قیمت می گذارند روی مردم. معلوم نیست قدر خودشان را می دانند یا نه. تلخ و ناپسند آمد برای من وقتی یکی از نمایندگان مجلس، منتقد را "دوریالی" خواند. آن هم منتقدی که دارای سطوح عالی علمی است. اگر کسی با این میزان سواد و آگاهی نتواند سخن به نقد بگوید پس چه زبانی را سزاوار انتقاد می دانید؟ اگر افراد صاحب شناسنامه، حقِ انتقاد نداشته باشد، باید از ملکوت فرشته بیاوریم برای نقد کردن؟ تازه آن ها را هم نخواهند پذیرفت. این جز دیکتاتوری چه معنا می تواند داشته باشد که نقد را برنتابیم و منتقد را به دیوار بکوبیم؟ من به سخن منتقد و میزان وارد بودن آن – در اینجا- کار ندارم. از نظر بسیاری می تواند وارد باشد و گروهی هم آن را برنمی تابند. خب، هر دسته، نگاه خود و نظر خود را دارند. برای خودشان هم محترم است اما این که یک نماینده مجلس با این ادبیات سخن بگوید جای فریاد دارد. خیلی بد است که کسی در قدرت بنشیند و این قدر بی تاب باشد. این قدر ناخویشتنداری کند که یک نقد معمولی را نتواند تحمل کند. واقعا خودش را چند قیمت می گذارد کسی که نه جایگاه علمی افراد که حرمت شهروندی را هم ارج نمی نهد. آقای نماینده! آقایان نماینده! حضرات مسئول! مردم حق نقد دارند. نه فقط عالمان و اندیشمندان و دانشگاهیان، که ما مردم عادی هم حق نقد داریم. شما به نسیه بر جایگاه هایی تکیه زده اید که با رای تک به تک ما سامان یافته است. وظیفه شما خدمت به ماست. آن هم بی منت. مزدش را می دهیم. گوشت و پوست و استخوان و حتی لباس تن تان از مردم است. حق ندارید به ولی نعمتان خود، هرکه باشند و از هر دسته و گروه، جز به حرمت سخن بگوئید. با احترام شما را بالا برده ایم و بر جایگاه نشانده ایم که جایگاه ما و شان خود را حفظ کنید نه این که انتقاد را به تخریب، پاسخ دهید. بگذریم، ما مردم عادی اما خوب می دانیم این را که ادب، دُرِّ گرانی است که به هر کس دادند باید قدر دانست. باید محترمانه سخن گفت حتی اگر منتقد به تندی سخن گفته باشد. این مسئول و صاحب جایگاه است که باید نماد خویشتنداری باشد. بدانید و بدانیم همیشه مردم حق دارند حتی اگر به زعم برخی ها، حق با آنان نباشد. ب / شماره 5069/ یکشنبه، 18 تیر ۱۴۰۲ / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020418.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عشق حکم می کند از خویش فراتر رفتن را و دیگری را دوست داشتن. حکم می کند ادامه راه را و در مدار حق قرارگرفتن را. زیبا می گفت استاد نکته سنج، حضرت آیت ا... صفائی حائری(ره) این حقیقت را: «کسى که عاشق حق شد، عاشق خلق مى شود که: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. و این عشق مى شود زیربناى مبارزه و امربه معروف و نهى ازمنکر.» می شود عرصه کوشندگی و ایثارگری برای بهترشدن حال مردم. کسی که عاشق حق است، نمی تواند حق های زیرپامانده را ببیند و تحمل کند. عاشق به راه است و به فریاد. اگر می بینیم برجانشستگی اذیتمان نمی کند، می بینیم حال ناخوش خلق خدا تکانمان نمی دهد، می بینیم دست خالی دیگران را و دست به جیب نمی شویم به قدر توانمان، زخم می بینیم و از مرهم در اختیار دریغ می کنیم، گره کار خلق به سرانگشت ما باز می شود، اما انگشت ها را مشت می کنیم و... به این دلیل است که عشق در ما روزبه روز کم رنگ تر می شود. دقیق می گفت استاد این را: «کسى که عاشق شد، خواستار بهروزى و بهزیستى و رشد و حرکت و کمال معشوق است و در این دید حتى یک پَر سبزى و یک لقمه نان و یک ورق کاغذ هم هدر نمى شود و ضایع نمى گردد، که باید هر چیز به رشد خود و کمال خود برسد و این خوددارى از اسراف بر اساس این اعتقاد استوار مى شود، نه فقط بر اساس یک بخل یا یک دید اقتصادى.» این اعتقاد است که به انسان هویت می دهد، وگرنه اگر با سویه امساک و بخل و خساست همراه بشود که هویت انسانی ما را به چاه چالش می اندازد. ما نسبت به همدیگر و جامعه مسئولیم. این مسئولیت حکم می کند نسبت به سرنوشت هم بی تفاوت نباشیم، بلکه روزبه روز تفاوت ها را در نظر بگیریم. حواسمان باشد به این نگاه: «کسى که یک پر سبزى را هدر نمى دهد و اسراف نمى کند، چگونه مى تواند شاهد ازدست رفتن استعدادهاى خلق باشد؟» ما نسبت به هم مسئولیم و مسئولیت کسانی که تدبیر امور مردم با آنان است، به تعداد افراد اثرپذیر ضریب پیدا می کند. مدیران صاحب جایگاه می شوند، قدر می بینند و بر صدر می نشینند، به این دلیل که دست مردم را هم بگیرند و از زمین بلند کنند. ارزششان در پیشگاه خداوند هم دقیقا به اندازه تلاششان در این عرصه است. توان مدیریتی و تأثیرگذاری عملی اوست که کارنامه می شود و در دنیا و عقبا مدنظر قرار می گیرد، نه عبادات شخصی او. ما آدم ها، خودمان و زندگی مان نزد مسئولان امانتیم. امانت داری شان را حتما محاسبه خواهد کرد خدایی که به فرموده رسولش، ما عیال اوییم: «الخلق عیال ا...، فاحب الخلق الى ا... من نفع عیال ا...، و ادخل على اهل بیت سرورا؛ مردم عائله خدا هستند، پس محبوب ترین کس نزد خدا، آن است که به عائله او سود رساند و خانواده اى را خوش حال کند.» ما می خواهیم همه مان محبوب ترین نزد خداوند باشیم. دعا می کنیم مسئولان به حُسنِ عمل، محبوب ترین محبوب های خدا باشند. چنین باد، ان شاءا... . شهرآرا / شماره 3982 / شنبه، ۱۷ تیر ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14160/379641 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/4/16/14160_132535.pdf
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عالِم می تواند چراغ راهِ عالَم باشد. می تواند غبارها را از جلوی دید آدمی چنان جارو کند که جادوی بیگانگان هم نتواند آن را دوباره به سِحری سَحَر سوز بکشاند. من کیف کردم وقتی این گفتگوی کوتاه و در حقیقت پاسخ بلند مرحوم آیت اللله حائری شیرازی را به یک پرسشِ پُر تکرار، را خواندم. پرسش را بسیار شنیده ایم همه مان اما بسیارمان در جواب مانده ایم و حتی در ذهن برخی هامان علامت سئوال هم ایجاد شده است. جواب را اما آیت الله به زیبایی می دهد؛ یک نفر از من سؤال کرد: این کتاب قرآن که هزار و چهار صد سال پیش آمده، آیا برای امروز هم میتواند مفید باشد؟! گفتم: این کرۀ زمین، هزار و چهار صد سال پیش بود یا نبود؟ گفت: بود گفتم: هزار و چهار صد سال پیش مردم از این زمین بیشتر میفهمیدند یا حالا؟ گفت: حالا. گفتم: «آن خدایی که میتواند یک زمینی را خلق کند که هرچه علم مردم بیشتر شود، از آن بیشتر استفاده کنند، نمیتواند یک کتابی خلق کند که هرچه علم بشر بیشتر شود، از آن بیشتر استفاده کنند؟" مرحوم حائری شیرازی، زبان به نفرین و تکفیر ندارد بلکه به تبیین و تدقیق سخن می گوید و غادامه می دهد؛" ببین! تو قبول داری که خدا زمینی ساخته است که هزارو چهارصد سال پیش، مردم با علم و درک خودشان از آن استفاده میکردند. حالا هزار برابر آن موقع، از آن استفاده میکنند؛ چون از این زمین، برق تولید میکنند، این صنعتهای متفاوت را ایجاد کرده اند و ... . الان متوجه شده اید که در زمین چه عجایبی هست که آن موقع نمیدانستید. درست است؟ پس آن کسی که توانست این زمین را اینطوری خلق کند که هرچه علم تو بیشتر شود، از آن بیشتر بفهمی، نمیتواند یک کتابی خلق کند که هرچه تو عقلت بیشتر شود و عِلمت بیشتر شود، از آن بیشتر استفاده کنی." واقعیت هم همین برهان قاطع آیت الله است. هرچه انسان پیشرفت می کند به فهم کمال یافته تر و راهگشاتر از قرآن می رسد. حکایت ولایت هم همین است. هرچه فهم ها کمال پیدا می کند، به حقیقت ولایت بیشتر واقف می شود." النبی اولا بالمومنین من انفسهم" هم به همین خاطر است که از ما جلوتر است. ما را بیشتر می شناسد و ظرفیت ما را بشتر می داند لذاست که از غفلت و خواب ما برمی آشوبد تا ما را به توان مان مبعوث و به جایگاه مان برساند. خدا زمن را، زمان را، قرآن را رسالت را ولایت را سامان داد تا انسان به جایگاه خویش برسد.
ب / شماره 5068/ شنبه، 17 تیر ۱۴۰۲ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020417.pdf
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غدیر را باید بزرگ داشت. اما بزرگداشت آن صرفا به مجلس جشن و سرور و شیرینی خوردن و شربت دادن نیست. غدیر را با فهم منهج حکومتی و فردی مولا علی(ع) باید به قدر دانست. مناسک هرچند هم پر رنگ باشند تا به معارف غنی سازی نشوند، مشکلی را چاره نخواهند کرد. این فهم معرفتی از غدیر و ولایت است که زندگی را سازمان می دهد و مشکلات اجتماعی و فردی را سامان می دهد. منطق غدیر، تحقق تمام ساحتی حق است. تبدیل حقیقت به واقعیت زندگی است. تکریم انسان در همه عرصه هاست. مسئولان و کارگزاران حکومتی باید به این مهم توجه داشته باشند و متولیان امر به عمل سخن بگویند نه به وعده ها و شعارهایی که عملی نمی شود. در شرایط نابسامان اقتصادی که بسیاری از افراد جامعه با فقر و تنگدستی دست و پنجه نرم میکنند، متولیان امر نباید صرفا به موعظه و پند دادن به مردم و فرهنگسازی عمومی درباره موضوعاتی از قبیل قناعت و بیرغبتی به دنیا بپردازند. آنان مسئولیت پذیرفته اند تا برای ارتقای سطح زندگی مردم بکوشند. میدان را به اختیار گرفته اند تا کوچه ها را بر فقر و نابرابری و بی عدالتی ببندند و همه راه ها را به سوی برخورداری عمومی باز کنند. مسئولیت، عرصه عمل است. کسی آنان را به عنوان معلم اخلاق تریبون نداده است که با نصیحت مردم بخواهند مشکلات را چاره کنند. الحمد لله جامعه عالم و معلم اخلاق کم ندارد. مسئول و مدیر باید به خدمت وفق جایگاه خود بپردازد. بشنویم از مولا علی(ع) که «انسان فقیر در وطن خودش هم غریب است». با اقدامات عملی، غربت زدایی کنند از مردم جامعه. دقت نکنند به زاویه نگاه مردم به ممالک برخوردار. آنان با توانگری اقتصادی در جایگاه الگوی فرهنگی هم می نشینند. مهم نیست کیستند و چه ریشه و تاریخی دارند. واقعیت امر را در کلام علوی بخوانیم که "انسان ثروتمند در غربت هم گویی در وطن خویش به سر میبرد". چون دارد و برای خویش راه را هموار می کند. دوست و رفیق جمع می کند و از غربت به "قربت" و نزدیکی می رسد. به این کلام علوی هم توجه داشته باشند مسئولان و همه ما که،" انسان تهیدست حتی اگر حرف درست بزند کسی به او گوش نمیدهد." با توانگری است که دارندگی حاصل می شود. این هم خود بستر برازندگی را فراهم می کند. بکوشیم تا مردم ما و کشور ما به برخورداری شایسته برسند و از طریق دارندگی، برازندگی جمهوری اسلامی ایران را فرادید جهانیان بگذارند. التزام عملی به غدیر رهاوردی چنین می تواند و باید داشته باشد. در مناسک نمانیم. به معارف برسیم تا ایران عزیز به حق خود برسد. تا همه ما به شان خدایی خویش که خلافت الهی است دست پیدا کنیم. غدیر همه انسان ها را خلیفه الله می خواهد. تابناک رضوی / کد خبر:۱۱۱۳۹۱۶ / جمعه ۱۶ تير ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۵:۰۶ http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1113916/ ب / شماره 5068/ شنبه، 17 تیر ۱۴۰۲ / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020417.pdf
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من کنت مولاه فهذا علی مولاه را زمانی میشود درک کرد که پیشتر آیه "النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ " را فهم کرده باشیم. فهم این آیه به ما میگوید که پیامبر بر ما از خودمان بیشتر ولایت دارد. دلیل اش هم این است که ما بیشتر از خود ما میشناسد و نسبت به ظرفیتهای ما واقفتر و برای فعال کردن آن تواناتر است. آیه را که پذیرفتیم، سخنِ رسول اعظم الهی را در معرفی علی(ع) به ولایت را هم چنان خواهیم پذیرفت که از علی را دوست داشتن به “تنها علی را دوست داشتن” برسیم. چه چنانکه استاد صفائی حائری(ره) در کتاب پرارج غدیر میگوید،” هر کس با هر مشربى و عقیدهاى، مىتواند دوستدار على باشد. در علی، علم و عشق، تدبیر و شمشیر، حریت و عبودیت، نجواى دل و آتش سخن، زمزمهى شب و فریاد روز، قدرت و عزت و تواضع و ذلت، نرمش و آشنایى و خشونت و پایدارى، در على اینهمه هست و اینهمه به خاطر حق است و براى اوست و این است که همه او دوستداشتنی است و حتى دشمنش در دلشیفته اوست و مخالفش در پنهان شیداى او. ” این دوست داشتن، چاره کار نیست. چاره کار را باید در ولایت على جست، در” نه على را دوست داشتن که فقط على را دوست داشتن” در محبتی معرفتی و چنین است که ” ولایت على، على را سرپرست گرفتن و از هواها و حرفها و جلوهها بریدن ” معنا مییابد. معنایی فرازمینی و فرازمانی. در این امر حیاتی هم میان مردمان حاضر در غدیر خم و آنانی که در هزارههای بعد زاده میشوند، فرقی نیست. هرکس میخواهد به رستگاری برسد باید به این ولایت به همان صراحتی لبیک بگوید و بیعت کند که در پاسخ به” أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ؟”،” قَالُوا بَلَى” گفتیم. باری، غدیرِ علی، ادامه “النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ” است که این هم در راستای قالو بلی معنا پیدا میکند. به قول استاد، این ولایت، ادامه ولایت حق است. دنباله توحید. اهل توحید هم با نفی همه اله های دروغین و بادل و دیده و دست شستن از هرچه بدی است به هرچه زیبایی است زینت مییابند. نخست نیوز / کد70650 / پنجشنبه 15 تیر 1402 https://nakhostnews.com/?p=70650 نخست / شماره 970 / پنجشنبه 15 تیر 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/07/sait-N.pdf
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شهر را و روستا را اگر چه مهندسان در جایگاه شهرسازان، می سازند اما برای نگهداشت سازه ها و متناسب سازی آن با زیست بوم فرهنگی و سلوک های اجتماعی، باید نهادی در میدان قامت کشد که به خدمت تمام ساحتی توانمند و نام بردار باشد. در نگاه ما، شهرداری در شهر و دهیاری در روستا نهادِ تعریف شده و خدمتگذارند. یک ابرنهاد که پهنه زیستی شهروندان را از تولد تا بدرقه در برمی گیرد. هیچ شهروندی را نمی توان یافت که دارای شبکه ارتباطی با شهرداری نباشد. از این منظر باید به شهرداری به عنوان یک نهاد تعاملی هم نگریست. تعامل سازنده میان شهروند و شهرداری است که شهر راه به عنوان یک موجود زنده و پویا در مسیر تعالی قرار می دهد. هرچه این رابطه حرفه ای تر و هوشمند تر باشد بستر برای توسعه متوازن شهر، بیشتر فراهم خواهد شد. هرچه دهیاران، فعال تر و مردم همراه تر باشند، روستا رونق بیشتری خواهد یافت. تحخصص گرایی، با رویکرد مردم محوری اولین بایستگی است که در شهر و روستا باید مورد توجه قرار بگیرد. این دو مولفه اگر در انتخاب شهرداران و دهیاران مورد نظر باشد، قطعا موفقیت هایی پدید خواهد آمد که بهره اش را هم همگان خواهند برد. سیاسی شدن انتخابات شورا و گزینش شهردار و دهیار، زخمی است در پهلوی سهراب شهر که اگر بعدا هزار نوشدارو هم بیاورند افاقه نخواهد کرد. نهاد خدمت، با سرفصل های تخصصی، متخصص و مدیر می خواهد نه سیاستمدار. فکر می کنم اگر کارنامه عملی شهرداران مختلف را بسنجیم خواهیم دید که هر جا پای سیاست باز شده، دست خدمت بسته شده است. هرجا هم که خدمت به اوج رسیده است، محیط زیست برای ارتقای سواد سیاسی عموم هم توسعه پیدا کرده است. تخصص محوری که از آن یاد می کنیم شاه کلیدی است که قفل ها را باز می کند. بن بست ها را می شکند و ما را در آستانه موفقیت قرار می دهد. امید واریم این نگاه در شهر و روستا مورد نظر تصمیم گیران باشد تا شاهد اتخاذ تصمیم های آبادگر باشیم. 14 تیر اگر چه به عنوان روز شهرداری و دهیاری ثبت تقویم شده است اما امتداد آن در گستره یک هفته ادامه دارد. هفته ای که باید به تکریم این نهاد خدمت برخاست و با خواندن کارنامه عملی شان خدا قوت گفت. این می تواند شکرانه نعمت خدمتی باشد که آنان انجام می دهند. ما هم به شکرگزاری مردمی صاحب سبک هستیم. با گل یا گل هایی که بر لب، خنده را نقاشی می کند به خداقوتی فعالان حوزه شهرداری و دهیاری برویم. این کوچکترین کاری است که می تواند نتایج بزرگی برای بهروزی جمعی ما داشته باشد. ان شاالله
ب / شماره 5067/ پنجشنبه، 15 تیر ۱۴۰۲ / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020415.pdf
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غدیر که می رسد از راه، پر تکرار ترین جمله ای که از زبان ها برمی خیزد و بر دفتر ها می نشیند، کلامِ مانایِ رسول اعظم الهی است در شکوهِ" من کنت مولاه فهذا علی مولاه " اما این را باید سومین قطعه در سمفونی حقیقت خواند چه این را را زمانی می شود درک کرد که پیشتر آیه "النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ۖ" را فهم کرده باشیم. فهم این آیه به ما می گوید که پیامبر بر ما از خودمان بیشتر ولایت دارد. دلیل اش هم این است که ما بیشتر از خود ما می شناسد و نسبت به ظرفیت های ما واقف تر و برای فعال کردن آن توانا تر است. آیه را که پذیرفتیم، سخنِ رسول اعظم الهی را در معرفی علی(ع) به ولایت را هم چنان خواهیم پذیرفت که از علی را دوست داشتن به "تنها علی را دوست داشتن" برسیم. چه چنان که استاد صفائی حائری(ره) در کتاب پرارج غدیر می گوید،" هر کس با هر مشربى و عقیدهاى، مىتواند دوستدار على باشد. درعلى، علم و عشق، تدبیر و شمشیر، حریت و عبودیت، نجواى دل و آتش سخن، زمزمهى شب و فریاد روز، قدرت و عزت و تواضع و ذلت، نرمش و آشنایى و خشونت و پایدارى، در على این همه هست و این همه بخاطر حق است و براى اوست و این است که همه او دوست داشتنى است و حتى دشمنش در دل شیفته اوست و مخالفش در پنهان شیداى او. " این دوست داشتن، چاره کار نیست. چاره کار را باید در ولایت على جست، در" نه على را دوست داشتن که فقط على را دوست داشتن" در محبتی معرفتی و چنین است که " ولایت على، على را سرپرست گرفتن و از هواها و حرفها و جلوهها بریدن " معنا می یابد. معنایی فرا زمینی و فرازمانی. در این امر حیاتی هم میان مردمان حاضر در غدیر خم و آنانی که در هزاره های بعد زاده می شوند، فرقی نیست. هرکس می خواهد به رستگاری برسد باید به این ولایت به همان صراحتی لبیک بگوید و بیعت کند که در پاسخ به" أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟"،" قَالُوا بَلَى" گفتیم. باری، غدیرِ علی، ادامه "النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ۖ" است که این هم در راستای قالو بلی معنا پیدا می کند. به قول استاد، " این ولایت، ادامه ولایت حق است و دنباله توحید، آن هم توحیدى در سه بعد؛ در درون و در هستى و در جامعه؛ که توحید در درون انسان، هواها و حرفها و جلوهها را مىشکند؛ هواهاى دل و حرفهاى خلق و جلوههاى دنیا را و در جامعه طاغوتها را کنار مىریزد و در هستى خدایان و بتها را. " همه چیز برای خدا می شود. چنین که شد، خیر و صلاح جهان را چنان پُر می کند که برای بدی جایی نملند. این که شاهد تولید فراوان شر هستیم به این دلیل است که ولایت را چنان که باید زیست نمی کنیم. رفتار ما تفسیر نومن ببعض و نکفر ببعض است. آنچه را به مذاق مان خوش بیاید می پذیریم و حق هایی که سخت می آید مان را فرو می نهیم. نتیجه می شود همین که به زمین می دوزدمان و توان پرواز را می گیرد حال آنکه تولای صد در صد به ولایت الهی انسان را به مَثَلِ خدا تبدیل می کند و توانِ" کن فیکون" می بخشد.... ب / شماره 5067/ پنجشنبه، 15 تیر ۱۴۰۲ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020415.pdf
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قلم را فرزند غدیر میدانم، فرزندی که به غیرت باید از آرمانهای غدیر بنویسد. از آرمانهای انسانیت. مگر نه اینست که انسان در ولایتِ غدیر باید به مقام شامخی برسد که خداوند علی اعلا برای او ترسیم و در حق او تقدیر فرموده است؟ برای دست یابی به شان و شوکتی چنین، باید ایمان نو کنیم در حقیقت غدیر، در رفعت ولایت. من به این واقعیت معتقدم کسی "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" را درک میکند که "النَّبِی اَوْلى بِالْمُوْمِنِینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ." را فهم کرده باشد. این را هم باز کسی میفهمد که با "قَالُوا بَلَى" پاسخِ "اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ" را داده باشد. ولایت علی(ع) در امتداد ولایت رسول(ص) و ولایت الهی است. انسانِ باورمند به این هم باید آثارش را در زندگی تجربه کند و خود به نمادی از یقین به این حقیقت تبدیل شود. در این ساحت، قلمی که نسبتش را با غدیر به ایمان تنظیم کرده است باید به سیره مولا رفتار کند. اطاعت الهی را،حق را و مظلوم را "عون" و یاور باشد و با ستم و زشتی و باطل، خصمی را تمام کند. از این منظر است که میگوئیم، قلم حق ندارد در برابر هیچ خلافی، تخلفی، مشکلی، مصیبتی سکوت کند. حق ندارد بیداد را ببیند و به تغافل برگزار کند. باید به همان عهدی که مولا - در نخستین خطبه خلافت خویش -ترسیم و تصریح فرمود وفادار بماند که، "خداوند از علما، عهد و پیمان گرفته که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند." قلم، نماد و مظهر دانایی است پس با رسالتی چنین باید عمر را به پایان ببرد. به تبیین باشد، به فریاد باشد، به جهاد باشد. قلمِ غدیری، صادق، اخلاقی، مومن و حق طلب است. حرمتها را نگه میدارد و هیچگاه به وادی تخریب و مباهته و خود حق مطلق پنداری گرفتار نمیشود. جناحی نمینویسد، سنتِ کسانی که با گفتنِ "نُومِنُ بِبَعضٍ وَنَکفُرُ بِبَعضٍ" کفر خویش را، پوشیده جار میزنند، رفتار نمیکند. خطا را از خویش و بیگانه به یک چشم میبیند. در توجیه رفتار غلط همباوران، کاغذ را سیاه نمیکند. در زدنِ کسانی که جور دیگری فکر میکنند، حریص نیست. برپایه حق و برای توسعه عدالت رفتار خود را نظم میدهد. در مطالبه حقوق مردم این قوم و آن زبان، این استان و آن جغرافیا نمیکند. بین قم و مشهد و تهران و اشنویه و دزفول و زابل و زاهدان تفاوت قائل نیست. اگر بر کم آبی قم و مشهد و تهران به خروش میآید برای تنگی نفس سیستان و بلوچستان هم نفسش میگیرد. میمیرد وقتی سلامت مردم در هر جای وطن به خطر افتد. قلم به فریاد میآید وقتی میخواند این خبر را که هموطنان مظلوم این روزها در سیستان و بلوچستان، خفگی را نفس میکشند. وقتی میداند، این هم - لااقل بخشی از آن - به دلیل دزدیدن حق آبه ما توسط طالبان است. اگر این حق احیا و احقاق میشد، این همه راه نفس کشیدن تنگ نمیشد. هشدار پیشین آقای رئیسی هم برای اتفاق نیفتادن شرایطی چنین بود اما امروزباید پرسید، چه شد حرمت سخن شما آقای رئیس جمهور؟ شما گفتید و تاکید کردید گفتهها را تا حاکمانِ امروزِ افغانستان نگویند نگفتید اما نتیجه چه شد؟ همه ظرفیتهای دیپلماسی را، همه توان بینالمللی را "به خط" کنید برای گرفتن این حق قانونی. اما نه چنان که وعده فرمودید اقتصاددانها را به خط خواهید کرد! باری، قلمِ غدیر باور باید به پرسش باشد. بیلکنت هم باید بپرسد تا جامعه انقلابی به قداستی در تراز انقلاب شهیدان برسد که مولا علی(ع) فرمود: "فانی سمعت رسولالله (ص) یقول فی غیر موطن: لن تقدس امه لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع؛ من از رسولالله (صلىالله علیه و آله) بارها شنیدم که مى گفت: پاک و آراسته نیست امتى که در آن امت، زیردست نتواند بدون لکنت زبان حق خود را از قوى دست بستاند.".... جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۷۴ / چهارشنبه, ۱۴ تیر ۱۴۰۲ / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=309168 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/04/14/3.pdf خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1785606/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/61103466 فرارو / https://fararu.com/fa/news/646972 ایونا / https://ivnanews.ir/WueHK0 بیان فردا / https://www.bayanfarda.ir/fa/tiny/news-5829 بهار نیوز / https://www.baharnews.ir/news/414142 حکایت گیلان / https://hekayatgilan.ir/news/i/15536/ خواندنی ها / https://khaandaniha.ir/news/2641639 دنیای اقتصاد / خبربان / معاصر / خبرپو / خبر فارسی / پارسیک / قطره / برترین ها / ویستا / و....
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
14تیر در تقویمها بهعنوان «روز شهرداری و دهیاری» نامگذاری شده است؛ روزی که باید شهرداریها بهعنوان یکی از نهادهای اصلی خدمتگزاری و نهادی که بیشترین سطح تماس را با مردم دارند، خدمتشان دربرابر نگاه مخدومان خود که مردم شریف هستند، مورد پذیرش قرار گیرد. در کنار این، ازآنجاکه مدیریت شهری مشهد در میانه راه خدمت در دوره جدید خود است، لازم میدانم با شما همشهریان عزیز به تفاهم در نگاه نیز برسیم تا با همراهی هم، کارنامهای رقم بزنیم که در پایان دوره خدمتی بتوانیم با پروندهای مشخص، ارائه گزارش کنیم. شهرآرا / 3980 / چهارشنبه، ۱۴ تیر ۱۴۰۲ / صفحه اول / ش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14152/379524 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/4/14/14152_132461.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چه بر سر زندگی های ما آمده است که مثل کرباسِ پوسیده، تکان نخورده، جِر می خورد؟ چه شده است که طلاق، این زشت ترین حلال دارد زندگی ها را در خود حَل می کند؟ چه اتفاقی افتاد که از "ابغض الاشیاء" دارد مثل راحت الحلقوم از گلوی زندگی پایین می رود و فراوان در فراوان زوج هایی که پا در جاده فراق می گذارند؟ واقعا چه شده است؟ این را از خود و شما و حضرات مسئولان می پرسم. چه شده است که به اینجا رسیده ایم؟ نمی دانم آمار و نمودار طلاق را این روز ها خوانده و دیده اید یا نه. اما با هزار تاسف باید بدانید از ابتدای سال1402 تاکنون ۷۹۲۶۰ ازدواج و ۳۷۷۰۱ طلاق ثبت شده است. یعنی از هر دو زندگی که شکل گرفته ، حداقل یک زندگی نابود شده است. نمودار هم که نگاه کردنش زلزله در جان آدمی می اندازد. نموداری که پلکان طلاق را تا 72 پله بالا برده است. در استانی مثل البرز نسبت طلاق به ازدواج بیش از 72 درصد است. یعنی به ازای هر 4 ازدواج حدود 3 طلاق اتفاق می افتد. این آمار در استان ما به نسبت البرز خیلی پایین تر است. ما یا 32 طلاق به ازای هر 100 ازدواج، در قیاس با البرز روزگار بدی نداریم اما اگر خراسان جنوبی را بشناسیم و انگاره های فرهنگی و پندار های اخلاقی شان را بشناسیم در خواهیم یافت که حال و احوال ما هم نه تنها خوب نیست که بد است. مردمی که باور دارند زندگی مشترک باید بین دولباس سفید باشد، شنیدن این خبرهای سیاه هم برایشان مثل زلزله وحشتناک است. با لباس عروسی که پا به خانه گذاشتی، با کفن باید بیرونت بیاورند. اما امروز می بینیم همان لباس عروسی می شود کفنِ زندگی. همان سال های نخست، آتش در دامن زندگی ها می افتد. دریغا که بزرگان که باید نقشِ اتش نشان را داشته باشند، گاه آتشفشان های تازه را هم فعال می کنند. البته همه تقصیر را نباید به گردن بگومگو ها انداخت. چالش های اقتصادی و بیکاری و.... امروزه نقش بسیار برجسته تری دارند. اینجا جایی است که باید از مسئولان محترم به جد خواست که هرچه در توان دارند بگذارند تا با بهبود اوضاع، از سیاهچاله طلاق به سوی روشنی عبور کنیم. بخشی از مشوق های فرزند آوری را بگذارند برای نگداشت زندگی ها در سال های اول. این که به قوام رسید، فرزندان هم خواهند آمد والا وقتی زندگی از هم بپاشد و همسری نباشد، پدر و مادری هم نخواهد بود. بی وجود پدر و مادر که نمی توان منتظر زادن فرزند بود حتی اگر همه دنیا را یک جا برایش کادو کنند. آن که بدون پدر بر دامن مادر زاده شد، عیس روح الله(ع) بود. معجزه ای الهی که دیگر هیچ وقت تکرار نمی شود پس برای توسعه و قوام سنت رسول اعظم الهی(ص) همت کنیم تا زندگی ها پا بگیرد و فرزندانی بیایند که دست ایران عزیز را در فردای روزگار بگیرند. ب / شماره 5066/ چهار شنبه، 14 تیر ۱۴۰۲ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020414.pdf کار را به بزرگان باید سپرد / صفحه 5
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۲ساعت 13:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|