رمضان الکریم به آخر آمد و اولین ماه بهار نیز هم. اما ما باید از هر پایان، راهی به سوی آغاز بسازیم. تحول خواهی که رسم ایمانی است چنین اقتضا می‌کند. به گمانِ من، دعای "حول حالنا الی احسن الحال" فقط خاصِ لحظه تحویل سال نیست بلکه "رمزواژه"‌ای است برای هر آغاز. به این نکته ظریف، و مضمون دعا توجه کنیم آن را در اندازه سندِ تحول خواهی انسان، مهم و راهبردی خواهیم یافت. تکلیفی خواهیم دید برای خود که "حرکت" را به عنوان پیش‌نیاز پیشرفت بپذیریم. در این مسیر هم هر روز، با هدف بهتر شدن و بهتر رفتار کردن و بهتر خواستن برای همه، خواهیم کوشید. ما به زیبا خواهی، نیک رفتاری، به عنوان یک فضیلت اخلاقی نیاز داریم. اگر می‌خواهیم حال و روز خودما خوب باشد، اگر جامعه را بر مدار بهتر شدن می‌خواهیم، اگر کشور مان را روز به روز عزیزتر می‌پسندیم باید به بهتر شدن هر روزه‌مان عادت کنیم. به ویژه اگر قصد خیرخواهی داریم باید به شیوه "مُحسنین" رفتار کنیم. همان‌ها که کارِ خوب را به خوب‌ترین شیوه ممکن انجام می‌دهند. نتیجه هم می‌گیرند. ما حق نداریم ولو با نیت خیر، دست به کاری بزنیم که هم خود آن "شر" باشد و هم شرهای زیاد از آن برخیزد. زخم را با مرهم می‌بندند کسی دستِ زخمی را با اسید نمی‌شوید. آن که برای تاراندن مگس از روی صورتِ اربابش، سنگ برداشت، "خاله خرسه" بود. اصحاب عقلانیت و معرفت به سیره معصومین، کار خوب را به بهترین شکل انجام می‌دهند. امر به معروف دقیقا همین است. این که در دعوت به معروف هم از بهترین شیوه استفاده کنیم. اذان، بهترین دعوتنامه است به نماز. تک تک واژه‌هایش پر از خیر است و خیرخواهی. کسی که اذان بیدارش نکند، صدای ما به بیداریش نخواهد کشاند حتی اگر خوابش را هم برآشوبد. این را به زیبایی در فیلم سینمایی "غریب" می‌بینیم. چیزی که کلیپ شده و در فضای مجازی به گستردگی بازنشر می‌شود. آنجا که رزمنده‌ای با سر و صدای بلند دیگران را برای نماز صبح بیدار می‌کند اما ازسوی شهید محمد بروجردی مورد توبیخ قرار می‌گیرد. او به اعتراض می‌گوید پس امر به معروف چه می‌شود. جوابش را از محمد چنین می‌گیرد که او را به بانگ زیبای اذان توجه می‌دهد که؛ امر به معروف یعنی همین. یعنی حی علی خیرالعمل. نمی‌شود به خیر‌العمل خواند با رفتاری که از جنس خیرالعمل نیست. نماز را، روزه را باید به زیباترین شیوه اقامه کرد تا جامعه به خیر و صلاح قیام کند. تا مردم در اصلاح خویش به سبک "فاستبقوا الخیرات" از هم پیشی بگیرند. حول حالنا الی احسن ‌الحال هم یعنی همین. یعنی به سبک اذان مردم را به نماز خواندن. یعنی با اخلاق خوشِ روزه داری، جوری رفتار کنیم که حال مخاطب‌مان خیلی بهتر شود از روزهایی که روزه نیستیم. یعنی در پایان رمضان در ساحتِ اخلاق و معرفت، به کلاسی بالاتر برویم. کافر هم اگر تحولی چنین در ما ببیند مسلمان می‌شود چه رسد مسلمانانی که از بدرفتاری ما از دین - که ما را مدعیان آن پنداشته‌اند - دور شده‌اند. حرف آخر این که خود را بسازیم. جهان هم ساخته می‌شود. برای این خود سازی، بر مدار "حول حالنا الی احسن الحال" به آغاز سلام کنیم.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۱۶ / پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=304129

https://jepress.ir/archive/pdf/1402/01/31/3.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت 13:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باتجربه یک رمضان عبادت به عید فطر می‌رسیم. جان‌یافته در روزه‌داری و روضه باید در یک آغازِ دیگر قرار گیریم. بدانیم به نوخواهی و زیبا خواهی، نیک‌رفتاری، به‌عنوان یک فضیلت اخلاقی نیاز داریم. اگر می‌خواهیم حال‌وروز خودما خوب باشد، اگر جامعه را برمدار بهتر شدن می‌خواهیم، اگر کشورمان را روزبه‌روز عزیزتر می‌پسندیم باید به بهتر شدن هرروزه‌مان عادت کنیم. به‌ویژه اگر قصد خیرخواهی داریم باید به شیوه “مُحسنین” رفتار کنیم. همان‌ها که کارِ خوب را به خوب‌ترین شیوه ممکن انجام می‌دهند. نتیجه هم می‌گیرند. ما حق نداریم ولو با نیت خیر، دست‌به‌کاری بزنیم که هم خود آن “شر” باشد و هم شرهای زیاد از آن برخیزد. زخم را با مرهم می‌بندند کسی دستِ زخمی را با اسید نمی‌شوید. آن‌که برای تاراندن مگس از روی صورتِ اربابش، سنگ برداشت، “خاله خرسه” بود. اصحاب عقلانیت و معرفت به سیره معصومین، برای مردم “مرحم” و نماد رحمت و مهر می‌شوند. عقلا، کار خوب را به بهترین شکل انجام می‌دهند. امربه‌معروف دقیقا همین است. این‌که در دعوت به معروف هم از بهترین شیوه استفاده کنیم. اذان، بهترین دعوت‌نامه است به نماز. تک‌تک واژه‌هایش پر از خیر است و خیرخواهی. کسی که اذان بیدارش نمود، صدای ما به بیداری‌اش نخواهد کشاند حتی اگر خوابش را هم برآشوبد. این را به زیبایی در فیلم سینمایی” غریب” می‌بینیم. چیزی که کلیپ شده و در فضای مجازی به گستردگی بازنشر می‌شود. آنجا که رزمنده‌ای با سروصدای بلند دیگران را برای نماز صبح بیدار می‌کند اما از سوی شهید محمد بروجردی مورد توبیخ قرار می‌گیرد. او به اعتراض می‌گوید پس امربه‌معروف چه می‌شود. جوابش را از محمد چنین می‌گیرد که او را به بانگ زیبای اذان توجه می‌دهد که؛ امربه‌معروف یعنی همین. یعنی حی الی خیر العمل. نمی‌شود به خیر العمل خواند با رفتاری که از جنس خیر العمل نیست.

نخست نیوز / کد خبر : ۶۴۹۷۸ / پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۲:۵۵

https://nakhostnews.com/?p=64978

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب، برکت فراوان داشت برای مردم. یکی اش حضور موثر روحانیت در روستاها. یک نمونه اش هم این ماجرا که به خواندن می ارزد؛ وقتی قرار باشد نانت را از دل زمین بیرون بیاوری، زمین می شود همه چیزت. قومت، خویشت رفیقت، دیروزت، امروزت، فردایت... همه چیزت. پس با همه توانت تلاش می کنی آن را حفظ کنی به هرقیمتی که شده... این ها را می گوید و بیلش را بافشاری که با پا به آن می آورد در زمین فرو می کند. درست بین من و خودش. انگار مرز می کشد بین آنچه من گفته ام و او فکر می کند. قدمی به پیش برمی دارم و دست می گذارم روی دسته بیل به گونه ای که بخشی از دست او را که بر بیل گره شده است هم می گیرم. می گویم من با زمین غریبه نیستم. زبان آب را هم می فهمم. دستش را فشار می دهم روی همان دسته بیل تا زمختی دستم را حس کند. ببین این دست من است. من هم کشاورزم حالا 50-60 کیلومتر آن طرف تر. چه فرقی می کند. من هم در همین زمین ریشه دارم. به ریشم نگاه نکن که دارد سفید می شود. ریشه هایم مثل آن درخت بید در دل زمین است پس حرفت را می فهمم. حرف همه شما را. شما هم یک مقدار در حرف های من بیشتر دقت کنید. بی راه نمی گویم. اگر این راه را درست نکنیم. این پیراهن سیاهی که به تن داری بازهم برتنت خواهد نشست. اصلا رنگ های دیگر را باید فراموش کنیم همه مان بس که شاهد تصادف و مرگ عزیزان مان هستیم. به چشمانم نگاه می کند و دستش را آهسته از دستم رها می کند و نفس تازه می کند برای ادامه حرف هایش؛ حرف هایتان درست اما حرف من تنها نیست همه کسانی که زمین شان اطراف جاده است همین را می گویند. زندگی ما از همین راه و از دل همین زمین به دست می آید. نباشد زندگی غیر ممکن است. دیگران راست می گویند، از زمین هاشان که با توسعه جاده حاشیه قرار می گیرد به ما بدهند. همین امروز بیل مان را برمی داریم و می رویم. او بیل را از دل زمین بیرون می کشد و روی شانه اش می گذارد و راه کج می کند برای رفتن. من می مانم و جاده. جاده ای که طعم مرگ می دهد. اگر پهنایش بیشتر نشود، طول عمر برخی ها کم خواهد شد بس که تصادف می شود. باید کاری بکنم. طلبه که فقط نباید در مسجد بنشیند و به نماز بایستد. پس رسالت اجتماعی چه می شود؟ در همان زمان که صدای اذان از مسجد بلند می شود با خدای اذان عهد می کنم هرجور شده مردم را راضی کنم که زمین ها شان را در اختیار جاده بگذارند. می دانم حاج احمد که با او صحبت کردم مرد خوبی است و حرفش هم درمیان مردم روستا خریدار دارد. او اول سخت می ایستد اما وقتی حرف خدا و پیامبر به میان آید از جانش هم می گذرد چه رسد به زمینی که نانش را می دهد. به مسجد برمی گردم. نماز را برگزار می کنم. سلام که می دهم برمی گردم و با مردم موضوع را مطرح می کنم. آمار تلفات جاده را همه بیشتر از من دارند و بیشترشان سیاه پوش حوادث جاده اند. برای چندمین بار می گویم خود ما باید کاری کنیم که وضعیت از این شرایط فاجعه بار به در آید. آیه 32 سوره ماعده را می خوانم آنجا که می فرماید:" مَن قَتَلَ نَفسًا بِغَيرِ نَفسٍ أَو فَسادٍ فِي الأَرضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعًا وَمَن أَحياها فَكَأَنَّما أَحيَا النّاسَ جَميعًا ۚ" برایشان معنا می کنم که؛که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. نفسی تازه می کنم و می گویم. هرکس در این جاده کشته شود، انگار همه انسان ها کشته شده اند آخر ما می توانیم با مقداری گذشت و تفاهم، به توسعه جاده کمک کنیم تا تصادف نداشته باشیم. به تعداد هر تصادفی که امروز اتفاق می افتد و بعد از اصلاح جاده روی ندهد در احیای و زنده سازی همه انسان ها شریک خواهیم بود. می گویم مردم با هم تفاهم کنند. زمین های حاشیه برای جاده برود و صاحبان زمین هایی که به حاشیه می آیند، صاحبان زمین های رفته را راضی کنند. صدای صلوات برمی خیزد. بزرگتر ها به هم نگاه می کنند و می روند تا کار را تمام کنند. بعد چند ماه، جای جاده باریک و حادثه خیز را بلواری امن و زیبا گرفته است. حاج احمد هم در زمینی دیگر بیلش را در دل زمین فرو می کند و به او نرسیده، صدایش را می شنوم: خدا خیرت بدهد آقا شیخ! بانی خیر شدی. اسم این بلوار را باید بگذارند بلوار شیخ محمد!

ب / شماره 5008/ پنجشنبه، 31 فروردین ۱۴۰۲ / صفحه 5

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020131.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت 13:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مگر کسی بمیرد که آقایان بر سر مهر آیند. باید مجلسِ عزا برپا شود تا کنار هم بنشینن حضراتِ سیاسی. عکس های مراسم برخی چهره ها را اگر ببینید به همین گزاره ذهنی خواهید رسید که قلم در اول مطلب نگاشت. همین عکس های مراسم جاودانیاد عماد افروغ را ملاحضه فرمایید. انگار مجلس وحدت ملی بود. از چپِ چپ تا راستِ راست حضور داشتند. با فاصله یا بی فاصله هم در یک ردیف نشسته بودند. گاهی کار به احوال پرسی هم می رسید و یا از دوری دستی به احترام بر می خواست و لبخنده به مهر بر لب ها می نشست. خدا رحمت کند مرحومان را که باعث خیر می شوند. خداوند درجات اخلاقی مرد جامعه شناس، را مزاعف فرماید که به شرحِ اسم خویش، تکیه گاه و پرتو افشان بود. مجلسِ یادبود دکتر اغروغ، را نگاه کنید، کلی چهره های متفاوت می بینید که دیری است جز در مراسمی از این دست کنار هم نمی توان دیدشان. کاش حضرات لحظه ای به مرگ فکر کنند آن وقت شاید کاری بکنند که هم زندگی خودشان با افق تازه مواجه شود و هم فکری بکنند برای زندگی بهتر مرد. به هر حال زمانه، زمامِ مراد را به دستِ آنان سپرده است. به قلم آنان سرنوشت مردم رقم می خورد. همین هم می طلبد بخواهیم از آنان تا تکانی بخورند و مرگ را پیش رو ببینند و برای بهتر شدن زندگی این مردم نجیب و مظلوم تلاش کنند. بدانند که به تنهایی و با سیره تک جناحی نمی توانند کار را سامان دهند. یک کاسه شدن قدرت در سبد اصولگرایان، نتایج خوشایندی در پی نداشت. کار خیلی جا ها می لنگد. چه می شود فضا را برای بهره گیری از همه توان های فرزندان وطن فراهم کنند. کسی ضرر نمی کند. فایده هم عاید همه می شود. یاد بگیریم که جز از مجالس ترحیم هم می شود کنار هم نشست. اصلا رحمت، پیامد هم نشینی و تدبیر امور برای زندگی است. این گونه می شود به زادن زندگی از دل مرگ رسید. شاید بی راه نباشد که از "يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ؛او زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و مرده را از زنده" به این درس برسیم که سبکِ همدلی در مجالس ترحیم را باید در زندگی هم تمرین کرد و برای زندگان، با حسن تدبیر و همراهی، رحمت آفرین شد. قطعا حضرات خود اولین بهره مندانِ همراهی خواهند بود اگر اندکی از منیت های خود بکاهند و ادامه راه را در "ماشدن" تجربه کنند.

ب / شماره 5008/ پنجشنبه، 31 فروردین ۱۴۰۲ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020131.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت 13:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما به صله رحم محتاجیم. هم خونی، جاذبه ای دارد که همه نیروی گریز از مرکز را مهار می کند. وقتی صله رحم، از مرز هم خونی می گذرد و هم دینی را به آن می افزاید، توانِ هر کداممان در کنار هم ضریب ده چندان پیدا می کند. بهترین سفره هایی که این صله دوگانه را شکل می دهد و حتما صله لطف الهی را هم در یافت می کند، سفره های افطاری است. سفره های ساده و صمیمیی که در مساجد و محافل پهن می شود و همه را دور خود جمع می کند. در روستای ما، نوغابِ افضل آباد، امسال این سنت پسندیده پر رنگ تر از سال های پیش، در جریان بود. انگار آنچه از این محافل در سال های پیش آزموده بودند مردم، آنان را وامی داشت تا همتی مضاعف در کار کنند تا امسال نیز این زلال معرفت در جریان باشد. سفره به مهر و کرامت پهن می شد. قاعده "هرکس آمد، خوش آمد" در جریان بود و در کنار آن، صاحب سفره آن شب، با تکریم افزون تر، تک به تکی خلق را به میهمانی خدا دعوت می کرد. میهمانی خدا بود و همه شرکت می کردند. حتی برخی دلخوری ها هم سر همین سفره به مهر شسته می شد. در پذیرش دعوت برای این سفره کسی، تقویم رویداد های تلخ گذشته را ورق نمی زد. به ورق های پیش رو برای فردا ها فکر می کرد و این که سفره خدا جایی طرح دلخوری از بنده خدا نیست. کسی به خود اجازه نمی داد، دعوت را رد کند. همین هم باعث می شد مردمی که کنار سفره ساده افطاری نشسته اند، به صفا برخیزند. لطف و شکوه این سفره ها چون به سادگی اش رقم می خورد، امکان میزبانی برای همه فراهم بود. کسی به خاطر حساب بانکی اش شرمنده نمی شد. با همه توانش می آمد و هم روستایی ها و خویشاوندان بیرجند نشین را هم دعوت می کردند. انگار سفره" بهانه" بود تا "بهاء" و روشنایی همدوستی توسعه پیدا کند. بی ریایی سفره ها و زلالی نگاه صاحب سفره ها و تعظیمی که در کلام و تکریمی که در رفتار داشتند آدمی را یاد موکب های عاشقانه اربعین می انداخت. عراقی هایی که جان می دادند تا زائری در خانه و بر سفره شان جا بگیرد. به نوعی انگار آن خلق و خو به اشتراک گذاشته شده است. داد و ستد های معرفتی، بی هیاهو و تظاهر، اثر خود را می گذارد. به ویژه که همه چیز حول محور بندگی خدا و تکریم نام ائمه(ع) رقم می خورد. اصرار بر این سنت نیکو ما را در آینده ای نه چندان دور با میراثی معنوی غنا خواهد بخشید که امکان ثبت در یونسکو را هم پیدا خواهد کرد. چه میراث معنوی، بنا به تعریف کنوانسیون سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحدد(یونسکو) که در سی و دومین نشست این سازمان در سال ۲۰۰۳ برگزار شد، پاسداشت از میراث فرهنگی ناملموس، رفتارها، نمادها و آئین‌هایی است که یک اجتماع آن‌ها را بخشی از میراث فرهنگی خود می‌شناسد. سفره های ساده افطاری با ظرفیت بسیار می رود تا به جایگاهی چنین برسد.

ب / شماره 5007/ چهارشنبه، ۳۰ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020130.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"از مکر دشمن هم نباید غافل شد." این هشدار رهبر فرزانه انقلاب است که مُشتِ بسته دشمن هم برای او باز است. هشدار مان می دهد تا هوشیارمان کند به راهی که در پیش داریم. به خطر هایی که در راه، قدم به قدم مثل مین کاشته شده است. مهمترین کمینگاه هم غفلت است؛" یعنی ما در هیچ مرحله‌ای از پیشرفت ها و موفّقیّت هایمان{دچار غفلت نشویم} و بالش نرم زیر سرمان نگذاریم." فکر نکنیم همه چیز تمام شده است. راه ادامه دارد. تلاش تازه می طلبد و هوشیاری تازه. حکایت امروز ما- با وجود همه موفقیت ها، همان است که محمد کاظم کاظمی، پیشتر ها سروده است؛ ....ره دراز است، مگویید که منزل دیدیم نیست، این پشتِ نهنگ است که ساحل دیدیم ره دراز است، سبک تر بشتابیم، ای قوم! خصم بیدار است، یک چشمه بخوابیم، ای قوم!

اخبار مشهد / 29 فروردین 1402 / ع.م

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرم در نگاه اول سازه‌ای فیزیکی است اما وقتی به روح رضوی‌اش توجه می‌کنیم، همه چیز فرق می‌کند، سازه می‌شود کالبدی که جانی تابناک دارد. زیارت هم حضوری جان یافته از فرهنگ رضوی است در این کالبد. فیریک در خدمت متافیزیک است که این بنای رفیع را با دیگر بناها متفاوت می‌کند...

راز تکرار ناشوندگی آن در زیارت هزار باره در همین روح است والا کدام فضا را می‌توان یافت که در دیدار ده باره و صدباره تازگی خود را از دست ندهد؟ این که حرم در هر زیارت، نوشوندگی دارد برای آدم به همین روح برمی‌گردد. روحی که باز حیات خود را از امامی نامیرا می‌گیرد که هم کلام ما را می‌شنود و هم سلام ما را پاسخ می‌دهد. سلامتی ما هم رهین همین «علیک» ای است که سلاممان را شکوفا می‌کند. در این حرم به آن روح باید متمسک بود و کوشید که زیستن خویش را هم به عیار صاحب آن روح نظم بخشید. حرم پرشکوه‌تر و سازنده‌تر می‌شود اگر اجزای آن در مهندسی امامت معنا یابد. اگر آدم‌هایش هر روز بیش از روز قبل به صفت رضوی غنی‌سازی شوند.

جامعه، جانی تازه خواهد یافت اگر فرهنگ صاحب حرم، در همه جا ساری و جاری شود. آن وقت نه فقط مسلمانان که همه مردم، «به زیستن» را تجربه خواهند کرد. امام رضا(ع) حافظ حقوق همگان است. این می‌تواند همگان را در رسیدن به حقوق شان یاری کند.

برایم خیلی جالب بود. برای شما هم دلنشین خواهد بود وقتی ماجرایی را بخوانید که من اول بار از زبان حسن آقای رحیم پور ازغدی شنیدم. بعد هم به جستجوی مطلب برخواستم و خواندم که، در نیشابور، سرمایه‌داری بود زرتشتی مذهب. او وصیت کرده بود که بعد از مرگش، ثروتش را صرف فقرا کنند(بدون این که دین فقرا را ذکر کرده باشد). قاضی نیشابور هم آن را میان فقرای مسلمان تقسیم کرده بود. وقتی موضوع در حضور امام رضا(ع) مطرح شد، ایشان فرمود که به میزان آن مال از صدقات مسلمین بردارند و میان فقرای زرتشتی تقسیم کنند. چون آن فرد اگر چه تعیین دین نکرده اما به قاعده تا فقیر در کیش خود او باشد به دیگر ادیان توجه نخواهد داشت.

امام به این گونه از منافع جامعه زرتشتیان حمایت کردند. چیزی که جهان امروز اگر آن را فهم کند، جای بهتری برای زندگی خواهد بود. امام به ما درس می‌دهند که از حق باید حراست کرد. از حق بدون این که فکر کنیم چه قوم و گروهی بهره‌اش را می‌برند.

این نگاه اگر در زندگی ما ترجمه شود، همه به حق هم احترام خواهیم گذاشت. جوری زندگی خواهیم کرد و در تعاملات با دیگران عدالت را عیان خواهیم کرد که اگر زرتشتی هم ما را دید بفهمد شیعه امام رضائیم. «کونوا لنا زینا» رفتاری چنین را طلب می کند.

احیای امر امامت که حضرت رضا(ع) بر آن تاکید دارند هم رفتاری چنین را اقتضا می کند. به سیره‌ای چنین التزام ورزیم. در حرم و در زیارت هم بکوشیم به صفات صاحب حرم آراسته شویم. چنین که شد، هر کس که از حرم بیرون آمد می‌تواند سفیر زیارت شود. چنین حالی روزی همه ما باد ان شاالله.

آستان نیوز / دوشنبه 28 فروردین 1402

https://news.razavi.ir/fa/338728/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%82-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%D9%85

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ارتش، سرمایه ملی است. ثروتی زایا و شکوفا که شکوفایی وطن را تضمین می کند. تورق تاریخ کهن تا خوانش صفحات زمان حاضر می گوید، ما می توانیم با «ارتش» خود، با ارتش جمهوری اسلامی ایران، به تاریخ فخر بفروشیم. می توانیم با نگاه دینی، تاریخ را بخوانیم و در مقایسه با لشکریانی که حجت خدا و امام معصوم زمان را پیش رو داشتند و کم می گذاشتند، ارتش خود را ببینیم و به جهان نشان دهیم که در کنار «نایب امام زمان(عج)» نه تنها کم نگذاشتند که بسیار گذاشتند و در انجام تکلیف، حق مطلب را ادا کردند. کم، در این معادله، برداشتشان برای خودشان بود. خود را ندیدند ارتشی های ما. تاریخ دفاع مقدس گواه است که خاکی پوشان خداباور ما، نه از نان که از نام هم گذشتند تا وطن سرفراز بماند. با نگاه ملی هم می توانیم بخوانیم که پیش تر ها در هر جنگ، بخشی از خاک وطن به تاراج رفت اما «ارتش جمهوری اسلامی ایران» در کنار دیگر نیروهای مسلح ما نگذاشت حتی غباری بر چکمه سرباز متجاوز، از این خاک خارج شود. ارتش مردانه پای کار وطن و روح جاری در آن، انقلاب، ایستاد. حماسه را معنایی نو بخشید. معرکه های مرد افکن را با سربلندی پشت سرگذاشت. بلند همتی را در عین گمنامی نمادی جاودانه شد. هرچند بسیاری از ماها هنوز هم نمی دانیم چه حماسه ها خلق کردند. نمی دانیم در خرمشهر، قهرمانی داشتیم به نام سروان محمدعلی صفا که رکورد شکار تانک در جهان را شکست و خرمشهر را گورستان تانک های عراق کرد. ناخدا صمدی را داشتیم که در همین شهر امان عراقی های متجاوز را برید. شیرودی و کشوری را داشتیم که سوار بر بالگرد کبری، کل جبهه را جهنم تانک های دشمن کردند. ایستادند کنار ولی فقیه و با خون خود سند ایستادگی را امضا کردند. نه تهدید آن ها را از میدان به در کرد و نه تطمیع در اراده شان تردید کاشت. یک نمونه اش سرلشکر شهید علیاری که صدام برای سرش جایزه صد میلیون تومانی تعیین کرد آن هم در سال 1361 که حقوق یک کارمند، 2هزار تومان بود. یعنی حقوق یک ماه 50 هزار نفر! یک نمونه دیگرش سرلشکر شهید آبشناسان بود که اقتدار ارتش بعث را در دشت عباس شکست و بزرگ ترین ژنرالشان را به اسارت گرفت بعد از این صدام از رویارویی با او به هراس گریخت. باری، ارتش از همان اول پای ایران ایستاد. حتی خنجر هایی که از پشت هم در جانشان فرو می رفت، باعث نمی شد که در برابر دشمن کم بیاورند. یادمان هست اول انقلاب و جریاناتی که با پُزِ انقلابیگری- اما در حقیقت ضد انقلاب- می خواستند ارتش را بشکنند با شعارهای تند و به ظاهر سوپر انقلابی. لباس خاکی را طاغوتی می پنداشتند و می خواندند اما امام روح ا...(ره) با تمام توان پشت ارتش ایستاد. اعتماد متقابل بین امام و ارتش باعث شد، قدرت فرزندان وطن چنان شکوفا شود که آرزومندان فتح چندروزه تهران، بعد هشت سال با خفت و خواری به خانه برگردند. امروز هم ارتش با اقتداری افزون تر، پرچم عزت وطن را به شانه دارد.

شهرآرا / شماره 3920 / سه‌شنبه، ۲۹ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13900/373695

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/1/29/13900_130308.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

لباس ارتش، رنگِ خاک است. به رنگِ نامیرایِ خاکِ وطن! لباس ارتشی که می پوشی، باید حواست به خاکِ وطن باشد. مبادا کسی به آن چپ نگاه کند. به یک چیز دیگر هم باید حواست باشد؛ بی غرور ذاتی نظامیان جهان باید برای مردم وطنت خاکسار باشی. یعنی زیستنِ همان شعاری که ارتشی ها خود فریاد می زنند؛ ارتش فدای ملت، ملت، پناهِ ارتش. راز ماندگاری ارتش جمهوری اسلامی ایران در همین است. در این که فدایی ملت باشد. در این که سربازی را زندگی کند. در این که حصنِ حصینِ ایران باشد. قد بکشد، چنان بلند که هیچ بیگانه ای نتواند این سو را دید بیندازد چه رسد که دست اندازد و پا بگذارد. باغ ها را، به درخت ها و درخت ها را به میوه هایش می شناسند و ارزش می گذارند. با این نگاه ارتش، یک اعتبار بلند و عیاری ارزش افزا دارد. باغ ارتش نخل تناور فراوان دارد. درختان مثمری که مردم وطن از آن میوه امنیت می چینند. تاریخ هم با تعظیم از این سرو های سر به آسمان کشیده روایت ها دارد. یکی می شود سرلشکر ولی ا... فلاحی است که در برابر گلوله های دشمن هم سر خم نمی کند و می گوید آنکه باید بترسد و ترسیده حرکت کند، دشمن است که به خاک ما آمده است نه ما. دیگری می شود سپهبد شهید صیاد شیرازی که صدام و منافقین، توأمان توانشان را برای حذف او به کار گرفتند. ما در ارتشمان سرلشکر آبشناسان را داشتیم که صدام را رسما به مبارزه رودررو در دشت عباس فراخواند. صدام نیامد، اما قوی ترین ژنرالش، قادر عبدالحمید، را با لشکر ویژه اش به مقابله با «شیر صحرا»ی ایرانی فرستاد که در جنگی نمایان امیر دلاور ما عبدالحمید را اسیر و لشکرش را منهدم کرد. باری، ارتش ما از امیرانی چنین شجاع کم نداشت که فراوان هم داشت. کهتری، اقارب پرست، کشوری، شیرودی و... این کتاب پر افتخار را ورق می افزایند. اصلا هر سرباز ما به وقت جنگ یک قهرمان می شد و نه تطمیع او را از میدان به در می کرد، نه تهدید. «سرباز» بودند و آماده «سر»بازی. تفاوت لشکریان ما از ارتش و سپاه و بسیج با لشکریان ِ حجاز و عراق در عهد امامان(ع) همین بود که آنان امام ِ زمان خود را تنها می گذاشتند اما فرزندان ایران تا آخر پای حق و نایب امام زمان را ایستادند. از این منظر است که می توان با افتخار گواهی امام روح ا...(ره) را در حق مردم ایران را ویژه تر در حق لشکریان خواند که "من با جرئت مدعى هستم که ملت ایران و توده میلیونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول ا...(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین(ع) و حسین بن على(ع) است." باری، لباسِ ارتش به رنگ خاک است. به رنگِ خاکِ نامیرای وطن. اما عطر خدا دارد. چنان که مردانش نیز به یاد خدا قوت می گرفتند و به نام خدا اقتدار خویش را به دشمن تحمیل می کردند.....

ب / شماره 5006/ سه شنبه، 29 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020129.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قرار بود جهش ساخت مسکن داشته باشیم نه جهشِ قیمتِ مسکن. قرار بود سالی یک "میلیون" مسکن تولید کنیم. این که در بازار می‌بینیم و آدم‌ها را به زمین می‌دوزد، جهشِ افسار گسیخته قیمتِ مسکن است که "میلیارد"ی بالا می‌رود. به بیمارئی دچار شده‌ایم در این حوزه -انگار- که هیچ مُسَکِّنی هم برایش یافت نمی‌شود. اجاره مسکن و مغازه هم دقیقا از "الآن" تا "الآن" فرق می‌کند. بنده خدایی – که چند هفته است خانه نشین شده - می‌گفت مغازه‌ای را کرایه داشتیم ماهی 7 میلیون. برای تجدید به بنگاه رفتیم، کارشناس حوالی 12 میلیون را پیشنهاد داد. ما هم تا 15 میلیون آمادگی داشتیم اما صاحب ملک در همان بنگاه، فی‌المجلس، در چند مرحله نرخ را بالا برد. ما که نتوانستیم اجاره کنیم اما دیگری حدود 30 میلیون تومان اجاره نامه را امضا کرد و رفت. این ماجرای تلخ را که در جمع دوستان روایت می‌کردیم، دوستی که کارشناس این حوزه بود گفت در خوش بینانه‌ترین حالت باید خود را برای 45تا 50 درصد افزایش قیمت در خرید و صد در صد برای اجاره آماده کنیم. این وضعیت فقط خاص مسکن نیست، خودرو هم دارد همین را تجربه می‌کند. دیگر بخش‌های بازار هم هم به تبعیت همین مسیر را می‌روند. وضعیت بغرنج امروز قطعا معلولِ سیاست‌های اشتباهی و مدیریت‌های اشتباهی است و الا با سیاستِ درست و مدیرانِ کاردرست که نباید شاهد این همه "جهش" در قیمت‌ها باشیم. انگار قطار پیشرفت فقط روی ریلِ افزایشِ قیمت‌ها حرکت می‌کند. آرزو می‌کنیم، دعا می‌کنیم، خواهش می‌کنیم، التماس می‌کنیم، این قطار را متوقف کنید. خُرد و خمیر شدیم زیر ریل این قطار. به داد مردم برسید. این کلمات به فریاد را اشتباهی کسی ترجمه نکند. بیان درد و تعیین موضع درد گرفته "ناهمراهی" نیست که دقیقا "همراهی" با فرایند درمان است. بد خواه نیستیم بلکه خیرخواهی صادقانه را یک واجب ملی و انقلابی و انسانی می‌دانیم. همه می‌خواهیم دولت موفق باشد. می‌خواهیم دولت، رکورد‌های جهانِ موفقیت را جا به جا کند. دعا می‌کنیم به هر قدمی که درست برمی دارند، خداوند برکت هزار چندان بدهد. قلمی اگر می‌زنیم به واگویی واقعی شرایط، دقیقا برای حمایت از دولت است. قصد قربت هم می‌کنیم. ما عضو یک خانواده ایم. خانه که آباد، سفره که رنگین، غذا که گرم و آب که گوارا باشد خود ما بهره بیشتر می‌بریم. آنکه می‌بیند و نمی‌گوید، هشدار نمی‌دهد، ساکت می‌ماند اگر نگوئیم بیگانه است، در خوشبینانه‌ترین حالت، در غفلت بسر می‌برد. آنان می‌خواهند غفلت، همه ما را به فراموشی بکشاند تا موجی برخیزد و همه‌مان را به صخره بکوبد. قبل از وقوع باید به علاج واقعه پرداخت. حکم عقل این است.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۱۳ / دوشنبه, ۲۸ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=303881

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/01/28/3.pdf

ب / شماره 5006/ سه شنبه، 29 فروردین / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020129.pdf

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/722909/

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1755270/

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/158868

شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1559405/

عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/886877/

روزنو / https://roozno.com/fa/news/563732/

نامه / https://www.namehnews.com/fa/tiny/news-675197

شهر خبر / https://ettelaatonline.com/fa/news/2593/

تابناک / https://www.tabnak.ir/fa/news/1171595

اطلاعات / https://ettelaatonline.com/fa/news/2593

بهار / https://www.baharnews.ir/news/398209/

پایگاه خبرهای مردمی / https://mardomiha.ir/?p=13609

سروش خبر / https://www.sorooshekhabar.ir/index.php/news/political/domestic-policy/100016582

خرداد / https://www.khordad.news/fa/news/386591/

نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/21020/

خبربان / فرارو / پرسون / قطره / خبربان / ویستا / خبرفارسی / و.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اهل بازی که باشی، بهترین فرصت ها را هم به بازی از دست خواهی داد. بهترین زمان را هم به همان قاعده ای از سر خواهی گذراند که بقیه زمان را. خیلی از ما ها دچار بیماری به بازی گرفتن همه چیز هستیم. فرصت زراعت هست اما مثل بره ره ای ها، دراز کشیده نگاه می کنیم به جای شخم زدن. نتیجه هم می شود این که زمین هم به تعداد ذرات خود ما را مسخره می کند و بر گرفتاری خویش به چون مایی می گرید. حالِ برخی از ما ها همان است که استاد صفائی حائری در صفحه 31 کتاب "اخبات" به آن توجه می دهد؛" بعضى وقت‌ ها ابرى مى‌ آيد، امّا نمى‌ بارد. برق مى‌ زند، امّا نمى‌ بارد. " کم ندیده ایم از این ابرها. خشکسالی پیامد آمد و شد ابرهایی چنین است." فرصت ها را مى‌ دهند، امّا ما بهره نمى‌ گيريم. رمضان‌ ها آمده و رفته، اما جز خيس خوردن چرك‌ ها چيزى برايمان باقى نمانده است." حال آن که باید از هر ساعتش، به طهارتی افزون تر برسیم." در همين شب‌ هاى ماه رمضان، ما دور هم مى‌ نشينيم و مى‌ گوييم ماه رمضان جديد آمد." ماه نو هم به پایان می رسد ولی ما به نقطه آغاز هم نرسیده ایم. سخت می شود کار برای آدم. کسی که فرصت ها را به عنوان ارزشمند ترین سرمایه زندگی قدر نداند به قدر هم نمی رسد حتی اگر قدش به آسمان برسد. با قدر دانستن فرصت هاست که قدر پیدا می کنیم." بايد مواظب باشيم و به خودمان فكر كنيم، ولى مانند كسى هستيم كه به حمام آمده است، ولى نه براى تطهير، كه براى بازى." گاه به این بازی هم مشغول و مغرور می شویم نتیجه را هم می بینیم؛" رمضان‌ ها آمده و رفته، امّا ما لَعْبِ به رمضان داشته‌ ايم و جدّى نبوده‌ ايم. " تلخکامانه قدر نمی دانیم." ماه رمضان كه شهر طهور، شهر تمحيص، ماه طهارت، ماه شستشو است، اما ماه شستشوى ما نبوده است." بله، این ماه رمضان هم دارد به روز های آخر می رسد. به خود فکر کنیم. به روز های باقی مانده. بازی را رها کنیم. قدر دانی از فرصت رمضانی در همین روزهای باقی مانده هم می تواند تکان مان دهد. می تواند مزرعه وجود ما را آفت بزداید و به شکوفایی برساند. اگر بیدار شویم بیدار شویم. اگر....

ب / شماره 5005/ دوشنبه، 28 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020128.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به خاک پاشیدن بر چهره خورشید می ماند این رفتار. واقعا ترسناک است این تصویر که برخی ها مان تصوُّر می کنند با خواندن نهج البلاغه، پایه های میز مان لرزان می شود. ترسناک است که از نامه امام علی به مالک هراسان می شویم بعضی هامان. حرف امروز و دیروز هم نیست. خیلی وقت است که این را می شنویم. انقلابی که با محوریت نهج البلاغه در کنار قرآن به پیروزی رسیده است اما... نمی دانم این "برخی ها" را چه باید گفت اما می دانم از امام علی، علیه السلام، نباید ترسید. از معاویه ای بترسیم که در درون ما قد می کشد. معاویه ای که اگر به تدبیر حسنی، مهار نشود، می تواند" یزید" برای حسینِ ایمان مان کربلا درست کند. می تواند خاکِ مدینه اعتقادات مان را به توبره بکشد. می تواند کعبه یقین ما را آتشباران کند. آنچه می تواند ما را از این ترسِ وحشتناک نجات دهد- اتفاقا- همین نهج البلاغه است. منهج علوی است. راه و رسم مملکت داری امام عدالت است. با عدالت است که همه چیز قوام می گیرد و به نظام می رسد. با عدالت است که استعداد ها شکوفا می شود و همه، بله، "همه" به همه حق شان می رسند. نهج البلاغه را دوست بداریم، امام علی را و رفتار فردی و حکومتی اش را بهترین دوست بدانیم. همه چیز درست خواهد شد. اگر نهج البلاغه را از نظام فکری مان حذف کنیم کار به جایی خواهد رسید که در پوسته مسلمانی کافری خواهیم کرد. بی خبری سیر از گرسنه، غفلت سواره از پیاده، اختلاس گران طلبکار و مال باختگان بدهکار و... آیا جز کفر معنایی دارد؟ کفر به معنا، پوشیدن حق است. اینجا چقدر از حق ها پوشیده می ماند؟ کاش از این کافر کیشی دامن بشوییم و دوباره به ایمان علوی برگردیم. به مشرب مردی که برای همه پدر بود. هیچگاه دچار غفلت نمی شد. هیچ کس را فراموش نمی کرد. هم سیستم حکومتی فقرزدا بر اساس عدالت داشت هم شبانه کیسه نان و خرما به دوش می کشید. بگذاریم او را بشناسند. بگذارید مردم بدانند علی(ع) که شبانه همیان به دوش در کوچه ها می گشت، در حکومت خود – به رغم سه جنگ طولانی و خیانت های خواص و جنایت های معاویه- چنان کار کرد که مردم تحت حکومتش از نان گندم و آب گوارا و مسکن برخوردار شدند. از امام علی و ترویج منش فردی و حکومتی اش نترسیم. از فاصله ای بترسیم که بین ما و ایشان افتد. از فاصله ای که گرگ های معاویه ای، دندان تیز می کنند. در این شب های عزیز با خود و خدای خویش عهد کنیم هرکه هستیم و هرکجا و جایگاه که قرار داریم، به منطق علوی و منهج نهج البلاغه برگردیم. یا علی!

ب / شماره 5004/ یکشنبه، 27 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020127.pdf

رفتاری بدتر از روزه خواری / صفحه 5

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی ها می آیند و می روند بی آن که کسی خبر شود. برخی ها می آیند و می روند اما ماندگار می شوند. ماندگار در آنچه خَلق کرده اند. در آنچه خلقی با آنان راه خویش را یافته است. به گمانم دکتر عماد افروغ از این طایفه بود. سفره ای گسترده از معرفت داشت که بسیاری از آن متنعم می شدند. برای من عماد افروغ در این شمار، احترام مضاعف می یافت. او شرحِ اسم خویش بود. "عماد" بود و به گواه فرهنگ نامه ها؛ آن که بتوان بر او تکیه کرد، تکیه گاه، ستون، نگاه دارنده." افروغ" بود؛ تابش روشنی، شعاع آفتاب، تابش ماه و.... او چنین بود. دامنه تابشش تا دور دست های زمین می رفت. ان شاالله تا دور دست های زمان هم خواهد رفت. او در حصرِ زمین نمی ماند. از این سو به سوی دیگر بار کلمه و آگاهی به دوش می کشید. از این دانشگاه به آن دانشگاه. از این محفل علمی به آن محفل و از این رسانه به آن رسانه. حتی به روستاهای دور. مرحوم عماد افروغ هر سال تاسوعا و عاشورا در روستای لفور از توابع سوادکوه به سخنرانی در جمع اهالی این خطه می پرداخت انگار می خواست کلمات زلال عاشورا را در روستای فطرت ذهن آدم ها بکارد. نویسنده کتاب" عاشورا و رهایی" رهایی را در عاشورا یافته بود و برای آشنا کردن مردم با این حقیقت پا به راه بود. او به دنبال ریشه های عاشورا به نهج البلاغه نقب زده بود و واپسین سال های حیاتش را مشغول پژوهش در نهج البلاغه بود. کاری که ناتمام ماند. شاید هم او سهم خویش را تمام و کمال انجام داد و دیگری باید با همین نگاه از میانه برخیزد و ادامه راه را برود. کوچ او در شب قدر 23 رمضان الکریم، برای او م عنای برکت داشت. رجعت به سوی دوست در مبارک هنگامه ای که زمین و زمان از عطر یاد او سرشار است. در گرامی فصلی که تقدیر ها تدبیر ها را هم بهشتی تحریر می کنند، مرگ او هم خبری می شود که تابشی افزون تر می یابد. چنان که نشانش معنایی چنین داشت.عماد افروغ، اندیشمندی بود که اندیشه را با فضایل اخلاقی غنا بخشیده بود. هسته های رفاقت را شکافت و انرژیی را آزاد می کرد که تا همیشه می ماند. او درد جامعه را فقر رفاقت ها می دانست و افسوس می خورد بر این درد که برخی ها خیلی راحت از مهربانی دیده و دست می شویند و "نامهربانی" را جایش می نشانند. نام او تا ابد رهین مهربانی باد.

ب / شماره 5004/ یکشنبه، 27 فروردین / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020127.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عماد افروغ. یک نام و نشان است برای یک جامعه شناس متاله. چیزی که در شناسنامه‌ها می‌نویسند. برای من اما این دو کلمه یک جهان معنا دارد. او شرحِ اسم خویش بود. عماد بود و به گواه فرهنگ نامه‌ها؛ آن که بتوان بر او تکیه کرد، تکیه گاه، ستون، نگاه دارنده. افروغ بود؛ تابش روشنی، شعاع آفتاب، تابش ماه و.... او چنین بود. دامنه تابشش تا دور دست‌های زمین می‌رفت. انشاءالله تا دور دست های زمان هم خواهد رفت.

او در حصرِ زمین نمی‌ماند. از این سو به سوی دیگر بار کلمه و آگاهی به دوش می‌کشید. از این دانشگاه به آن دانشگاه. از این محفل علمی به آن محفل و از این رسانه به آن رسانه. حتی به روستاهای دور. مرحوم عماد افروغ هر سال تاسوعا و عاشورا در روستای لفور از توابع سوادکوه به سخنرانی در جمع اهالی این خطه می‌پرداخت؛ انگار می‌خواست کلمات زلال عاشورا را در روستای فطرت ذهن آدم‌ها بکارد.

نویسنده کتاب" عاشورا و رهایی" رهایی را در عاشورا یافته بود و برای آشنا کردن مردم با این حقیقت پا به راه بود. او به دنبال ریشه‌های عاشورا به نهج البلاغه نقب زده بود و واپسین سال‌های حیاتش را مشغول پژوهش در نهج البلاغه بود. کاری که ناتمام ماند. شاید هم او سهم خویش را تمام و کمال انجام داد و دیگری باید با همین نگاه از میانه برخیزد و ادامه راه را برود. کوچ او در شب قدر 23 رمضان الکریم، برای او معنای برکت داشت. رجعت به سوی دوست در مبارک، هنگامه‌ای که زمین و زمان از عطر یاد او سرشار است. در گرامی فصلی که تقدیرها، تدبیرها را هم بهشتی تحریر می‌کنند، مرگ او هم خبری می‌شود که تابشی افزون‌تر می‌یابد. چنان که نشانش معنایی چنین داشت.

عماد افروغ، اندیشمندی بود که اندیشه را با فضایل اخلاقی غنا بخشیده بود. هسته‌های رفاقت را شکافت و انرژیی را آزاد می‌کرد که تا همیشه می‌ماند. او درد جامعه را فقر رفاقت‌ها می‌دانست و افسوس می‌خورد بر این درد که برخی‌ها خیلی راحت از مهربانی دیده و دست می‌شویند و "نامهربانی" را جایش می‌نشانند. دکتر عماد افروغ از نظریه پردازان سرشناس محسوب می‌شد.

نظریه نقد درون گفتمانی ابداعِ اوست که بعدها به گفتمانی غالب تبدیل شد. افروغ در آخرین اظهارات خود می‌‌گفت در امر اجتماعی به عقلانیت انتقادی معتقد شده‌ است. او به اخلاق نه به عنوان تاکتیک بلکه به عنوان راهبرد و حتی بالاتر، یک واجب انسانی باور داشت. در نهایت انتقاد هم پا از دایره اخلاق بیرون نمی‌گذاشت.

به واقع او، روشن فکری دینی و جامعه شناسی صادق و سیاست ورزی متعهد بود. همواره تحقق توأمان اسلامیت و جمهوریت نظام را پی می‌گرفت. اهل منطق بود و منطقه فکری‌اش را هم با این شاخصه، نشانه‌گذاری می‌کرد. او انسانی شریف بود. همین باعث می‌شد که برای توسعه شرافت، همه توان خود را در همه گیر شدن اخلاق بگذارد.

او رفت. دوست دارم در این غم همانی را بگویم که در مرگ فقیهان می‌خوانیم؛ إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْءٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ؛ هرگاه عالمی بمیرد رخنه‌ای جبران ناپذیر در اسلام ایجاد می‌شود که تا روز قیامت هیچ چیز آن را فرو نمى‌پوشد." او اگر نه فقیه- به معنای مصطلح- اما عالم بود به معنای درست کلمه. خالی شدن عالَم از عالِم ثُلمه ای بزرگ است... .

تسنیم / شنبه ۲۶ فروردين ۱۴۰۲ / ساعت: ۲۰:۳۶ / ع.م

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1402/01/26/2880685

صاحب خبران / https://sahebkhabar.ir/news/59688274/

دانستنی آنلاین / https://danestanyonline.ir/?p=140665

خبرفوری / و....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امسال، انتخابات مجلس را پيش رو داريم. بايد از هم‌اکنون کار تشکيلاتي آغاز کرده و براي خدمت به نظام و تقويت دولت فعاليت کنيم نه گرفتن پست و مقام. اين لبِ کلام يکي از آقايان سياسي است در ديدار با هم‌انديشانش. عيب هم نيست. قاعده کار سياسي کردن همين را مي‌طلبد. بخش پاياني جمله‌اش هم البته تعارفي بيش نيست چون همه ديده‌ايم که اهل سياست، به گرفتن پست و مقام، شيفتگي خاص دارند. آنکه "شيفته خدمت بود نه تشنه قدرت" بهشتي بود و نگاهي که مي‌کوشيد از همه ظرفيت‌ها استفاده کند نه جريانات فعلي که سعي مي‌کنند، با حذف همديگر "براي خدمت" لباس رياست بپوشند! البته رقابت را هم "مذموم" نمي‌دانم بلکه اگر به الزامات کار سياسي پايبند باشد مي‌تواند "ممدوح" هم باشد. جريانات و احزاب سياسي در شرايط برابر وارد رقابت شوند و با رعايت قواعد اخلاقي، به پيروزي برسند. خدا قوت هم بايد گفت به اين افراد و جريانات. فقط يک نکته را بايد به تأکيد هزار باره گفت که جريانات و احزاب، بايد مسئوليت کار خود را هم بپذيرند. نمي‌شود که مثلاً چند ماه کار تشکيلاتي کنند و از موتور‌هاي پيشران هم استفاده کنند و ديگران را پس بزنند و پشت در بگذارند و به قدرت برسند. آن وقت اقتضائات کار را با چشم بسته ببينند. بايد مسئوليت مجلسي که مي‌سازند را بپذيرند. بايد عملکرد دولتي که مي‌خواهند تقويت کنند را کارنامه خود بدانند. مثل همه دنيا که احزاب، رقابت مي‌کنند، دولت و مجلس مي‌سازند، مسئوليت آن را هم مي‌پذيرند. کار تشکيلاتي فقط ليست بستن و راه بستن بر ليست‌هاي ديگر نيست. مسئوليت پذيرفتن هم اصل کار است. آيا حضرات مسئوليت عملکردِ خود را مي‌پذيرند يا باز هم به طلبکاري، سخن مي‌گويند و شرايط پيامد مديريت خود را به گردش ليل و نهار و افلاک و کواکب نسبت مي‌دهند؟ همان نسخه‌اي که تا کنون بارها خوانده‌اند؟! متأسفانه در ميان ما موفقيت کلي پدر و مادر و خواهر و برادر دارد اما ناکامي‌ها هيچ خويشاوندي پيدا نمي‌کند و کلا به نام دشمن سند مي‌خورد. انگار خانه زاد دشمن است و هيچ نسبتي با نحوه کار ما ندارد. بگذريم، حالا که آقايان - براي چندمين بار - کار تشکيلاتي را آغاز کرده‌اند - اين بار - براي مجلس دوازدهم، همين اول هم مسئوليت کار خود را بپذيرند و خود را براي پاسخ گويي آماده کنند.دورانِ کي بود، کي بود من نبودم، گذشته است.مردم حساب گذشته‌ها را هم مي‌سنجند، همين!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۱۱ / شنبه, ۲۶ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=303680

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/01/26/3.pdf

ب / شماره 5005/ دوشنبه، 28 فروردین / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020128.pdf

صاحب خبران / https://sahebkhabar.ir/news/59675317/

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-567277

تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/316207/

ویستا / دنیای اقتصاد / خبرفارسی / و....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من ایرانی ام. یک ایرانی مسلمان. حق را پاس می دارم، هر جا که باشد. با ظلم در ستیزم به هر نام و نشان و در هر کجای عالم. من ایرانی ام، حتی اگر مسلمان هم نباشم، به خصلت ایرانی ستم ستیزی، صهیونیزم ستیز خواهم بود. ستم سیستماتیک بر مظلومان را تاب نخواهم آورد. من یک ایرانی ام، مشهدی ام، در این دیار خانه دارم. خانه ام را، شهرم را، میهنم را دوست دارم. حتی تصور اینکه کسی از آن سوی دنیا، بیاید و شیشه خانه ام را بشکند، دیوانه ام می کند چه رسد که بخواهد از لا به لای کتاب داستانش برای خانه من به اسم خود سند بزند! می شکنم دستی که چنین کند. به جان، سنگر می سازم برای خانه ام. خانه ای که دیگر خانه نیست، هویت است، تاریخ است، همه چیز من است. من ایرانی ام، مشهدی ام، اینجا خانه دارم اما فلسطینی ها را می فهمم. دردشان را حس می کنم. زخمِ تنشان روحم را می خراشد. به همین دلیل است که روز قدس، برای من، برای ما، برای هرکس مثل ما فکر می کند، یک روز ویژه است.روز حق خواهی است. روز خداست. روز ایستادن در برابر باطل است. روز غیرت است که به هر زبان ترجمه شود، تجربه ای شکوهمند روزی انسان می شود. چهل و چند سال است که برای بیداد هشتاد ساله در فلسطین، صدای مردمِمان به دادخواهی بلند است. باطل کرداران می خواهند برای هر چیز پیوست دلخواسته خود را بنویسند برای ما اما آن پیوست ها، بی اعتبار است. گفتیم و همین دیروز- در خیابان- نشان دادیم که قصه روز قدس، برای ما، یک حکایت سیاسی و زمان دار نیست که پایانی برایش متصور باشیم . دین هم نیست که با یک بار و دو بار و ده بار انجام، ذمه خود را بری شده بدانیم. «تکلیف» است. تا همیشه ادامه دارد. مگر روزی که رژیم غاصب صهیونیستی چون حروف نفرت انگیز خود چندپاره شود؛ ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل! آن روز که هر حرفش مثل هر قومش به کتاب داستان خود در هر گوشه جهان برگردد می توانیم روز قدس را بسان یک روز تاریخی نگاه کنیم. تا آن زمان – که خدا کند خیلی نزدیک باشد- روز قدس باید جریان سازی و تاریخ سازی کند. باید یک رسانه باشد به گستره همه جهان تا بیداد را آبرو ببرد و داد بخواهد از ستمگران. نمی شود ستم، هرروز سفره خود را پهن تر کند و ستمگران لقمه در خون مردم زنند و نوشابه خون بنوشند اما فریادی بلند نشود. ما را مولایی است که در هزاره پیش به ستم ستیزی خوانده است؛ اگر مرد مسلمانى پس ازاین رسوایى از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش کرد بلکه مرگ را سزاوارتر است. این را می فهمیم. بنابراین باز ایران بود و خیابان و روز قدس. هر خیابان یک جبهه علیه اشغالگران. هر شعار، یک گلوله که به سوی شان شلیک می شد. نشان دادیم که ایرانی هستیم. مثل همیشه مظلوم را یاور و ظالم را دشمنیم. دشمنی مقتدر و هوشیار. این را ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. حتما می فهمد....

شهرآرا / شماره 3916 / شنبه، ۲۶ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13889/373437

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/1/25/13889_130218.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نسبت ما با امام علی(ع) چیست؟ مایی که سه شب قرآن به سر گرفتیم. سه شب گریستیم. سه شب به هر دعا و ذکری بود، تمسک جستیم. ما چه نسبتی با شهیدِ قدر داریم؟ اگر به همان هندسه ای که رسول اعظم الهی(ص) طرح فرمودند، باور داریم و خود را فرزند مولا می دانیم باید نسبت به تحقق وصیتِ حضرتِ پدر هم اهتمام داشته باشیم. همان که در هر فرازش با "الله، الله فی...." جان را به بعثت می کشاند. همان که چنین آغاز می شود؛ " اى پسرم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نامه به او برسد توصيه و سفارش مى ‌كنم" اول آن تقوای الهی است و بعد با عبادیات و اجتماعیات توجه می دهند که جملگی انسان را بر صراط مستقیم عبودیت به پیش می برد. انگار صدای خود مولاست که زمان را در می نوردد و در این زمین به گوشِ هوش ما می خواند؛ الله الله في الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتكم؛ خدا را، خدا را! درباره «يتيمان»، مبادا گرسنه و بى ‌سرپرست بمانند." آیا این را شنیده می گیریم و پی کارشان می رویم؟ ما از جانب حضرت پدر وصیت شده ایم به این مهم اما آیا اهمیت آن را درک می کنیم؟ پاسخ اش را نه در زبان که باید در کارنامه خود ارائه کنیم. چقدر به یتیمان توجه داریم. چقدر به نان و نام و معرفت شان فکر می کنیم؟ دیگر الله الله امام در باره «ارحام و خويشاوندان» است و این تاکید که آن" را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى ‌كند." ما چقدر اهل صله رحم هستیم؟ فقط هم به رحم خونی نباید توجه داشت که "رحمِ عقیدتی و اخلاقی" هم باید مد نظر باشد. هم با رابطه مومنانه با اقربا باید ارتباط گرفت و هم اخوت دینی را به عنوان راهبردی کلان ملی- انقلابی مطمح نظر داشت. با نگاهی چنین است که جامعه می تواند به فردای همدلی برسد. غفلت از صله رحم خانوادگی و ملی، ما را با چالش های هولناک مواجه می کند که بیگانگان برای طراحی آن زحمت ها کشیده اند. می خواهند از دست و کلام خود ما تیغ بسازند برای شقه شقه کردن مردم. این چند گانه سازی ها برای این است که یگانگی ملی ما را بر هم زنند. چیزی که امام به صراحت ما را از آن پرهیز می دهند. " خدا را، خدا را! درباره «همسايگان» خوش‌رفتارى كنيد، پيغمبر آن قدر در مورد همسايه سفارش كرد كه ما گمان كرديم مى ‌خواهد آن‌ها را در ارث شريك كند." و باز صدای امام است که ما را به رعایت حقوق همسایه می خواند. بایستگیی که اگر به رفتار درآوریم به توسعه شایستگی ها در جامعه خواهد انجامید. همه طعم محبت و برادری را خواهیم چشید. باز مائیم و وصیتی دیگر از پدر امت؛ " از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «فقرا و تهيدستان» آن‌ها را در زندگى خود شريك كنيد." امام در این فراز سخنی فراتر از انفاق دارند. به قرآن توجه می دهند. به آیاتِ 24 و 25 سوره مبارکه معارج که می فرماید" وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ؛ و همانان كه در اموالشان حقى معلوم است براى سائل و محروم." که به تصریح روایات این حق فراتر از زکات و حقوق تعریف شده شرعی است. یعنی ما نباید بهه صرف انفاق گاه به گاه، وظیفه خود را انجام شده بدانیم بلکه این را باید "بدانیم" که در اموال مان باید نیازمندان را چون "شریک" بشماریم. وصیت امام ادامه دارد. با خواندن و عمل کردن به آن، راه خود را به سوی رستگاری انتخاب کنیم.

تابناک رضوی / کد خبر:۱۱۰۰۵۸۴ / جمعه ۲۵ فروردين ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۵:۵۷

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1100584

ب / شماره 5003/ شنبه، 26 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020126.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزِ قُدسِ امسال یک روز ویژه است. بیش از آن که در لشکر مقاومت، این ویژگی به چشم آید، در ارکانِ رژیم شیطانی صهیونیستی، ویژگی در قالب زلزله دارد، شرایط را تعریفی تازه می‌کند. هیچگاه تا کنون این رژیم با اضمحلال درونی مواجه نبوده است. از تظاهرات پرشمار مخالفان نتانیاهو، تا عقب نشینیِ او از تصمیمات تا فراوان‌تر شدن فلسطینی‌هایی که خیابان را به شاهراه مبارزه تبدیل کرده اند تا تضعیف بی سابقه ارزش پول این رزیم و. همه می‌گوید شرایط برای صهیونیست‌های غاصب با همیشه متفاوت است.

گذشت زمانی که آنان قلدرانه می‌زدند، سر در آسمان داشتند و به سلامت می‌رفتند. بزنند می‌خورند در همان جایی که زدند. آن زمان هم گذشت که ارکانِ این حکومت جعلی، با مشتِ آهنین نماد سازی می‌شد. دستِ قدرت شان به خشت‌های گلی و کهنه و آب خورده‌ای می‌ماند که در پرتو انوار خورشید از هم می‌پاشد. این کلامِ راهبردی و موثر رهبر انقلاب که فرمودند "ما گفتیم رژیم صهیونیستی ۲۵ سال دیگر را نمی‌بیند، خودشان عجله کردند و زودتر می‌خواهند بروند. " ناظر به شرایط درونی این ساختار فاسد است.

وضعیت بیرونی آن هم حال بهتری از درون ندارد. آنچه از این کوزه برون می‌تراود و در درون می‌جوشد، یکی است. ان شاالله خیلی زودتر از آنچه تقویم شد، به پایان خواهند رسید. حتی "خود مقامات اسرائیلی مدام هشدار می‌دهند که فروپاشی نزدیک است، رئیس‌جمهورشان این را می‌گوید، رئیس دستگاه اطلاعاتی و وزیر جنگشان هم همین‌طور، می‌گویند فروپاشی نزدیک است و کشور به هشتادمین سال خود نمی‌رسد. " این هم یعنی، کار به دیر و زود رسیدن فروپاشی رسیده است. دیگر کسی به سوخت و سوز این ماجرا فکر هم نمی‌کند. خود فلسطینی‌ها هم غیرتمندانه‌تر و بی هراس‌تر از پیش در میدان هستند. نه تیر آنان را از پا می‌اندازد و نه حبس و حصر، زمین گیرشان می‌کند حتی اگر در مسجد بیت المقدس، با دست و پای بسته روی خاک افتاده باشند. شرایط تغییر می‌کند.

این را می‌توان در غیرت ورزی "ام خلیل" خواند که می‌گوید: " لی ۳۷ حفیدا فی کل جمعه ناتی باثنین منهم الی الاقصی لنسقینهم" بله، او ۳۷ نوه دارد. هر جمعه نیز به نوبت با دو تن از آنان از شهر جنین خود را به نماز جمعه مسجد الاقصی می‌رساند. می‌گوید می‌آیم با نوه هایم تا از چشمه مهر قدس بنوشند. این هم یعنی نسل‌ها عوض می‌شوند. مردمان مثل دوی امدادی مشعل مبارزه را به هم می‌دهند، اما خسته نمی‌شوند. اما دست از عقیده خود نمی‌شویند. این اراده الهی خود می‌تواند زلزله را در ارکان ستم روزانه کند. شرایطی چنین هم زیاد پایدار نخواهد ماند. دیر نیست روزی که از تحقق آرزوی مظلومان جهان، رسانه‌ها خبر بخوانند. دیر نیست زمانی که دگر باره درخت‌های زیتون به بار بنشینند و لیمو‌ها بخندند و ذرات خاک به زندگی شکوفا شوند. مهاجران برگردند و خانه ها، در خویش را به روی صاحب خانه‌ها بگشایند بی آن که از هراس تفنگ‌ها بر خود بلرزند.

روز قدس امسال ویژه است. مسلمانان و آزادی خواهان جهان هم خیابان‌ها را محور مبارزه خواهند کرد با دژخیمانی که زیستن خود را در مرگِ دیگران می‌جویند. مرگ بر اسرائیل بلند‌تر از همیشه فریاد خواهد شد. کلمات، تفنگ‌ها را از نفس خواهد انداخت. دست‌های تا مرفق خونین در جنایت، این بار از دورن خونین خواهد شد. با این وضعیت ادامه دهند. نقطه پایانی دور نیست. خیلی زود به پایان سلام خواهند کرد، ان شاالله.

شهرآرانیوز / کد خبر: ۱۵۸۴۹۶ / چهارشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۹:۵۵

https://shahraranews.ir/fa/news/158496/

ب / شماره 5002/ پنجشنبه، 24 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020124.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

واقعا ترسناک است اين تصوير که برخي‌هامان تصوُّر مي‌کنند با خواندن نهج‌البلاغه، پايه‌هاي ميزمان لرزان مي‌شود. ترسناک است که از نامه امام علي به مالک هراسان مي‌شويم بعضي‌هامان. حرف امروز و ديروز هم نيست. خيلي وقت است که اين را مي‌شنويم. انقلابي که با محوريت نهج‌البلاغه در کنار قرآن به پيروزي رسيده است اما... نمي‌دانم اين "برخي‌ها" را چه بايد گفت اما مي‌دانم از امام علي، عليه‌السلام، نبايد ترسيد. از معاويه‌اي بترسيم که در درون ما قد مي‌کشد. معاويه‌اي که اگر به تدبير حسني، مهار نشود، مي‌تواند "يزيد" براي حسينِ ايمان‌مان کربلا درست کند. مي‌تواند خاکِ مدينه اعتقادات مان را به توبره بکشد. مي‌تواند کعبه يقين ما را آتشباران کند. آنچه مي‌تواند ما را از اين ترسِ وحشتناک نجات دهد- اتفاقا- همين نهج‌البلاغه است. منهج علوي است. راه و رسم مملکت‌داري امام عدالت است. با عدالت است که همه چيز قوام مي‌گيرد و به نظام مي‌رسد. با عدالت است که استعداد‌ها شکوفا مي‌شود و همه، بله، "همه" به همه حق شان مي‌رسند. نهج‌البلاغه را دوست بداريم، امام علي را و رفتار فردي و حکومتيش را بهترين دوست بدانيم. همه چيز درست خواهد شد. اگر نهج‌البلاغه را از نظام فکري مان حذف کنيم کار به جايي خواهد رسيد که جمع انبوهي آن سوي ديوار در اشک و آه قرآن به سر داشته باشند و اين سوي ديوار، دو کودک سر در سطل زباله فرو برند براي يافتن چيزي که بشود آن را به پول تبديل کرد. اين تصوير را همين يک شنبه شب ديدم. ساعت از 24 گذشته بود. دو کودک 10-12 ساله با کيسه‌اي انبوه شده از زباله بر پشت از کنار محل مراسم مي‌گذشتند. با کيسه‌هايي که هجمشان چند برابر هيکل‌شان بود. اگر همه‌مان به مشرب حيدري خو مي‌کرديم، اين ساعت آنان يا در خانه مي‌آرميدند و يا کنار ما در مراسم احيا قرآن به سر داشتند نه کيسه بر دوش. بگذاريد مردم بدانند علي(ع) که شبانه هميان به دوش در کوچه‌ها مي‌گشت، در حکومت خود – به ‌رغم سه جنگ طولاني و خيانت‌هاي خواص و جنايت‌هاي معاويه - چنان کار کرد که مردم تحت حکومتش از نان گندم و آب گوارا و مسکن برخوردار شدند. از امام علي و ترويج منش فردي و حکومتيش نترسيم. از فاصله‌اي بترسيم که بين ما و ايشان افتد. از فاصله‌اي که گرگ‌هاي معاويه‌اي، دندان تيز مي‌کنند. در اين شب‌هاي عزيز با خود و خداي خويش عهد کنيم هرکه هستيم و هرکجا و در هر جايگاه که قرار داريم، به منطق علوي و منهج نهج‌البلاغه برگرديم. يا علي!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۱۰ / سه شنبه

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/01/22/3.pdf

شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1555721

صاحب خبران / https://sahebkhabar.ir/news/59612834

اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-606565

جهان محتوا / خبرفارسی / و...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اهل دعاییم. همیشه سال به دعا و مناجات، جان جلا می دهیم اما شب های قدر که می رسد، حکایت چیز دیگری می شود. صبح بعد از این شب های نورانی هم حلاوتی دگر دارد. این را حالا می توانیم گواهی دهیم که اولین شب قدر رمضان امسال را، قرآن به سر گرفته به صبح رساندیم. برای تکرار تجربه ای چنین گران قدر هنوز دو شب دیگر وقت داریم که بخواهیم از حضرت خداوند که در تحریر تقدیر، بر آزادی ما از هرچه قید و بند است، امضا بگذارد. ما را به بندگی خویش بار دهد و در حصن حصین عبودیت بنشاند تا شیطان نتواند ما را به بردگی بگیرد. یک شب گذشته است که خدا کند دعا هایمان مستجاب و خط زندگی مان ایمن شود و دو شب مانده است تا به تأمل و تدبر و تفکر، به دعایی برخیزیم که چون ما را به زندگی در آن ساحت بنشانند در انسانیت فرسنگی جلوتر رفته باشیم. دو شب مانده است پس می توان به نکته ای ظریف پرداخت که شاید در نگاه برخی ها پیچیده به نظر برسد. یادم هست سال پیش کسی مسئله ای را مطرح کرد که حل آن انسان را در فهم قدر و زمان تقدیر کمک می کند. او می گفت: اینکه قرآن می گوید شب قدر بهتر از هزار ماه است و کتاب هاتان پُر است از مضامینی از این دست که فلان زمان، فلان ارزش های مضاعف را دارد، یعنی چه؟ مگر لحظات زمان با هم فرق می کنند؟ گفتم: ماجرای شکافت هسته اتم و تولید انرژی اتمی را که شنیده ای؟ گفت: بله. گفتم وقتی یک ذره از آنچه در عالم هست، به نام اتم با شکافت هسته خود که 10 هزار تا 100 هزار برابر کوچک تر از خود اتم است، می تواند چنین انرژی گسترده ای را تولید کند، چرا «لحظه» نتواند پس از «غنی سازی» به کارکردی چنان و عظمتی چنین برسد؟ لحظات شب قدر را باید در اندازه «اتم» دید هر چند این قیاس هم کوچک کردن اندازه لحظات شب قدر است، اما در فهم ظرفیت های زمانی به ما کمک می کند. زمین را که قدرتی چنین باشد، زمان را هم خواهد بود. پس قدر بدانیم لحظات شب های قدر را و از خدا بخواهیم ما را به خیر کثیر برساند تا خود نیز منشأ خیر برای جامعه باشیم. بدانیم که حکایت شب های قدر فقط همین مناسک محترم نیست بلکه راز خوانی و رسیدن به شأن بندگی است. رسیدن به مقام عظمای خلیفه اللهی است. به کمتر از این قانع شدن، کفران لطف حضرت کریمی است که ما را اشرف مخلوقات می خواهد. ما هم برای خود جایگاهی چنین بخواهیم و تا می توانیم زیبایی طلب کنیم. آن را به رفتار درآوریم تا جامعه از زیبایی سرشار شود. حیف است مکتبی که شب قدر دارد، به تحول هر روزه نرسد. حیف است بیان و بنان انسان جز به تبیین معارف، کلمه ای بگوید و تصویری بیافریند. اهل قدر باید تقدیر بهشتی داشته باشند. با رفتار مؤمنانه هم این تقدیر را تحریر کنند.

شهرآرا / شماره 3915 / سه شنبه 22 اسفند 1402 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13885/373351

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/1/22/13885_130190.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بی امتحان، بدون آن که از امتحان سرفراز بیرون آییم، ارتقایی در کار نخواد بود. همه بلاتر رفتن ها نتیجه امتحان و توفیق در آن است. زندگی- کلا- عرصه آزمون و امتحان است. هیچ کس را نمی توان یافت که جز از گذر آزمون به موفقیت رسیده باشد. بذر هم در امتحان آب و زمین به شکوفایی می رسد. درخت هم در آزمون زمستان به بهار راه باز می کند. نمی شود از امتحان گریزان بود اما به قرارِ موفقیت و آرامش رسید. امام حکمت و فرهیختگی، علی (ع) ما را به این مهم چنین توجه می دهد که؛" "لایَقُولَنَّ اَحَدُکُمْ: اللَّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَةِ لاَِنَّهُ لَیْسَ اَحَدٌ اِلاّ وَ هُو مُشْتَمِلٌ عَلى فِتْنَة وَلکِنْ مَنِ اسْتَعاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلاّتِ الْفِتَن؛ کسى از شما نگوید: الهى، از امتحان به تو پناه مى برم چه اینکه کسى نیست مگر اینکه مشمول امتحان است، اما اگر کسى خواست از خدا پناه جوید باید از فتنه‌هاى گمراه‌کننده پناه جوید." نمی شود در امتحان شرکت نکرد و قبول شد. باید قبل از حضور در جلسه خود را تقویت کرد. باید راه را بر فراموشی ها بست. یادآور ها را فعال کرد و هوشیاری مومنانه را زیست تا از افتادن به ورطه فتنه و تباهی مصون ماند. برای این گذر از این مرحله هم باید به راه امنی پا گذاشت که با اصلاحِ رابطه با خدا، شکل می گیرد. این را هم امام علی (ع) به ما تعلیم می کند به این بیان که:"مَنْ اَصْلَحَ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ اَصْلَحَ اللّهُ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّاسِ وَ مَنْ اَصْلَحَ اَمْرَ آخِرَتِهِ اَصْلَحَ اللّهُ لَهُ اَمْرَ دُنْیاهُ. وَ مَنْ کانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ کانَ عَلَیْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ؛ آن که میان خود و خدا را اصلاح کند، خدا میان او و مردم را اصلاح می‌کند و آن که کار آخرتِ خود را درست کند، خدا کار دنیای او را سامان دهد؛ و آن که او را از خود بر خویشتن واعظی است، خدا را بر او حافظی است." اگر بتوانیم رابطه خود و خدا را در مدار اصلاح قرار دهیم، خدا میان ما و مردم را چنان اصلاح خواهد کرد که جز رفتار مصلحانه نبینیم. در امتحان اگر نگاه و برنامه ما ناظر به آخرت باشد خدا دنیای مان را هم مزرعه ای پر برکت تقدیر خواهد فرمود که توشه اتدیت خود را از آن برگیریم. به خود انتقادی همت داشته باشیم. غلط نوشته ها را اصلاح کنیم، خداوند هم ما را با رفتار دست محافظت خواهد فرمود. به جایگاهی چنین فقط از مسیر امتحان راه باز می شود. پس توفیق در امتحان را از خدا بخواهیم نه برگذار نشدن جلسه امتحان را.....

ب / شماره 5001/ سه شنبه، 22 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020122.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دعاها در حصرِ زمان نباید دید چنان که هیچ مکانی هم نمی تواند آن را به حصار کشد. کلمه به کلمه معرفت است دعا. همیشه باید آن را زندگی کرد. به گمان من "دعای حول حالنا الی احس الحال" هم در صدر این دعا می تواند باشد. تامل کنیم، آن را در اندازه سندِ تحول خواهی انسان، مهم و راهبردی خواهیم یافت. تکلیفی خواهیم دید برای خود که "حرکت" را به عنوان پیشنیاز پیشرفت بپذیریم. در این مسیر هم هر روز، با هدف بهتر شدن و بهتر رفتار کردن و بهتر خواستن برای همه، خواهیم کوشید. ما به زیبا خواهی، نیک رفتاری، به عنوان یک فضیلت اخلاقی نیاز داریم. اگر می خواهیم حال و روز خودما خوب باشد، اگر جامعه را بر مدار بهتر شدن می خواهیم، اگر کشور مان را روز به روز عزیزتر می پسندیم باید به بهتر شدن هر روزه مان عادت کنیم. به ویژه اگر قصد خیرخواهی داریم باید به شیوه "مُحسنین" رفتار کنیم. همان ها که کارِ خوب را به خوبترین شیوه ممکن انجام می دهند. نتیجه هم می گیرند. ما حق نداریم ولو با نیت خیر، دست به کاری بزنیم که هم خود آن "شر" باشد و هم شرهای زیاد از آن برخیزد. زخم را با مرحم می بندند کسی دستِ زخمی را با اسید نمی شوید. آن که برای تاراندن مگس از روی صورتِ اربابش، سنگ برداشت، "خاله خرسه" بود. اصحاب عقلانیت و معرفت به سیره معصومین، کار خوب را به بهترین شکل انجام می دهند. امر به معروف دقیقا همین است. این که در دعوت به معروف هم از بهترین شیوه استفاده کنیم. اذان، بهترین دعوتنامه است به نماز. تک تک واژه هایش پر از خیر است و خیرخواهی. کسی که اذان بیدارش نمند، صدای ما به بیداری اش نخواهد کشاند حتی اگر خوابش را هم برآشوبد. این را به زیبایی در فیلم سینمایی" غریب" می بینیم. چیزی که کلیپ شده و در فضای مجازی به گستردگی بازنشر می شود. آنجا که رزمنده ای با سر و صدای بلند دیگران را برای نماز صبح بیدار می کند اما از سوی شهید محمد بروجردی مورد توبیخ قرار می گیرد. او به اعتراض می گوید پس امر به معروف چه می شود. جوابش را از محمد چنین می گیرد که او را به بانگ زیبای اذان توجه می دهد که؛ امر به معروف یعنی همین. یهنی حی الی خیر العمل. نمی شود به خیر العمل خواند با رفتاری که از جنس خیر المل نیست. نماز را، روزه را باید به زیباترین شیوه اقامه کرد تا جامعه به خیر و صلاح قیام کند. تا مردم در اصلاح خویش به سبک "فاستبقوا الخیرات" از هم پیشی بگیرند. حول حالنا الی احسن الحال هم یعنی همین. یعنی به سبک اذان مردم را به نماز خواندن. یعنی با اخلاق خوشِ روزه داری، جوری رفتار کنیم که حال مخاطب مان خیلی بهتر شود از روزهایی که روزه نیستیم. این کفران سعادت روزه است که آن را بهانه تلخ گوئی و تلخ رفتاری و ناشکیبی کنیم. توقع داشته باشیم چون روزه ایم، همه روزنه ها هم با اراده ما باز و بسته شود. نه، روزه ایم تا به اخلاق، برای دیگران روضه ای بسازیم که از جنس روضات الجنات باشد. انسان تحول یافته بر دار دین، هر روز بهتر از دیروز رفتار می کند و برای بهتر شدن حال جامعه هم تلاش می کند. به این دعا التزام داشته باشیم.

(کارنشد)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت 14:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

صیاد شیرازی، برای من فقط یک نام نیست حتی اگر با پیشوند «امیر سپهبد» با عظمت در یادها بنشیند. فقط یک فرمانده هم نیست حتی اگر فهرست عملیاتی که با فرماندهی او به موفقیت رساندیم، پر شمار باشد. او برای من نماد یک مکتب است. یک سبک زندگی معرفتی که همه فراز و فرود هایش با خدای علی اعلا تعریف می شد. زیبا ترین تصویری که از او به یاد دارم، قنوتی سرشار از عشق و خواهش بود که در مسجد ملاحیدر مشهد شکل می گرفت.«رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا؛ پروردگارا! مرا با ورودی نیکو و صادقانه وارد (کارها) کن و با خروجی نیکو بیرون آر و برای من از پیش خودت سلطه و برهانی نیرومند قرار ده .» انگار خدا هم این دعایش را به شرف اجابت رسانده بود. هم در حیات که به شرافت جهاد، مفتخر بود و هم در مرگ که به شرافت عظمای شهادت از آن گذشت و به «بی مرگی» رسید. تواضع او، درسی دیگر بود که او را متمایز و صد البته ممتاز می کرد. نظامیان به سینه ستبر و گردن افراشته، شاخص گذاری می شوند. صیاد شیرازی اما در کنار این قاب، که رو به دشمن بود، تصویری مؤمنانه از تواضع و فروتنی داشت که در چشم دوستان «قاب» می شد. مردم کوچه و بازار که در شمار نمازگزاران مسجد ملاحیدر بودند می توانستند شانه به شانه امیری بایستند که پشت و شانه دشمن از شنیدن نامش دچار زلزله می شد. رابطه زلال او با شخصیت های عارفی چون آیت ا... آقا سید رضا بهاء الدینی، از او عارفی ساخته بود که نظامات ایمانی را با نظم نظامی ارزشی افزون بخشیده بود. او به امام رضا (ع) هم ارادتی ویژه و توسلی ممتاز داشت. نام امام رضا (ع)، هم سجلِ معرفتی او بود و هم قدرت قاعده ای که با آن دشمن را می شکست. با همین نگاه بود که در هر عملیات، حتما یگانی از لشکر 77 پیروز ثامن الائمه(ع) را به میدان می فرستاد تا امضا گذار موفقیت باشند. انگار در نگاه او، نام امام رضا(ع) ذوالفقار مولا علی بود که از نوادگان عمربن عبدود و مرحب خیبری، دست و سر و تن می شکست. «علی آقای صیاد شیرازی» یک ویژگی ممتاز دیگر هم داشت. خود را سرباز امام و وطن می دانست. حتی هنگامی که سمت فرماندهی هم نداشت اما نیاز کشور را احساس کرد به میدان آمد و ماندگار ترین فرماندهی را رقم زد. در عملیات مرصاد، او بود که رؤیای فروغ جاویدان را به خوابی بی تعبیر تبدیل کرد. مجاهدت او چنان بود که نقطه پایان گذاشت بر حضور نظامی منافقین که خود را مجاهد خلق می خواندند. باری، صیاد شیرازی با رفتاری چنین فراتر از شخص به شخصیتی ممتاز در تاریخ ایران و مکتب جهاد تبدیل شد. یادش تا ابد جاودان باد.

شهرآرا / شماره 3915 / دوشنبه، ۲۱ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13882/373259

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/1/21/13882_130163.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تحول، را به عنوان ضرورتِ امروز و نیاز فردا می دانم. تغییراتِ سازنده بر ساحت تحول ونوخواهی محقق می شود. تاکید رهبر انقلاب بر این راهبرد را فرصتی سعید می دانم که باید قدر دانسته شود. تاکید چند باره بر این مهم را هم به این خاطر می دانم که مولای حکمت و سخن، علی علیه السلام می فرماید:" وَالْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ؛ فرصت به مانند ابر گذرا مى‌گذرد، پس فرصت‌هاى نیک را غنیمت دانید." غنیمت داشتی چنین است که به آن تاکید می انجامد. تحول را هم باید در قاعده ای پی گرفت که اهل معرفت مهندسی کرده اند. کسانی که بر آن ها از خودشان جز نام نیست و جهانِ وجودشان از شهد حضرت خوشکام لبریز است. امام علی (ع) ما را به راهبرانی چنین می خوانند به این سخنِ مانا که؛ " اَلا اُخْبِرُکُمْ بِالْفَقیهِ حَقَّ الْفَقیهِ؟ مَنْ لَمْ یُرَخِّصِ النّاسَ فی مَعاصِی اللّهِ وَ لَمْ یُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَهِ اللّهِ وَ لَمْ یُوْمِنْهُمْ مِنْ مَکْرِ اللّهِ وَ لَمْ یَدَعِ القُرآنَ رَغْبَهً عَنْهُ إِلی ما سِواهُ، وَ لا خَیْرَ فی عِبادَه لَیْسَ فی‌ها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَیْرَ فی عِلْم لَیْسَ فیهِ تَفَکُّرٌ. وَ لا خَیْرَ فی قِراءَه لَیْسَ فی‌ها تَدَبُّرٌ؛ آیا شما را از فقیه کامل خبر ندهم؟ آن که به مردم اجازه نافرمانی خدا را ندهد، و آن‌ها را از رحمت خدا نومید نسازد، و از مکر خدای‌شان آسوده نکند، و از قرآن رو به چیز دیگر نکند، و خیری در عبادت بدون تفقّه نیست، و خیری در علم بدون تفکّر نیست، و خیری در قرآن خواندن بدون تدبّر نیست." ما را حاجت به فقیهانی چنین است. تحول بایسته را هم در اصلاح رویکردمان در این هندسه باید بجوئیم. راه و رسم علوی چنین اقتضا می کند. این که بر خلاف سنت معمول، در این شب ها صرفا به بیان فضائل علوی نمی پردازم بلکه فضیلت را در کلام امام می جویم این است که باید خود را به نظام سازی امامت سپرد. امانت جان و ایمان را باید به دست کسانی داد که در نظام تحولی، انسان را بیش از پیش به خدا نزدیک می کنند. اگر نظمی چنین بیابیم سهم مان از معارف علوی روز افزون خواهد شد. درست به اندازه تلاش و همت مان که مولا به این مهم هم تصریحی چنین دارند:" قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ صِدْقُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ، وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ اَنَفَتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غیرَتِهِ؛ اندازه مرد به اندازه همت او و صداقتش به مقدار جوانمردى او، و دلیری‌اش به اندازه عار داشتنش از کار زشت، و پاکدامنی‌اش به میزان غیرت اوست." تحولی چنین که امام می فرماید ما را به سعادتی علوی نزدیک می کند. شب های قدر را نیکو بشماریم با تحول یابی در هدسه علویی. این برای ما و جهان بهتر است.

ب / شماره 5000/ دوشنبه، 21 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020121.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکایتِ اشک و اتم، دیربازی است که ذهنم را به تامل وامی دارد. قلم هم زده‌ام در این حوزه در جواب این پرسش که مگر اشک چه قدرتی دارد که جهنم را بپوشاند؟ مگر چه رازی است در این قطرات شور که کوثر های شیرین بهشت را به جریان اندازد...

شنیده ام از نوخاستگانی که خود را نهایت روشنفکری می پندارند و همه چیز را می خواهند با دست کوچک خود وجب کنند. می پندارند که استاندارد های عالم خلقت هم باید به اندازه وجب آنان تغییر کند. به این توجه ندارند که در همین عالم، اتفاقاتی می افتد که اصلا نه با وجب که با عقل شان هم نمی شود اندازه گرفت.
همین فضای مجازی را چگونه می شود پاسخ گفت که «لایتنهای» را به نوعی جوابی کوچک است. هرچه مطلب می ریزی پر نمی شود. انگار همه کتاب های جهان را هم در آن کار گذاشته اند که برای هر چیزی جواب دارد. این را با دست کوچک عقل حسابگر دیروز هرگز نمی شد حساب کرد اما امروزه برای همه ما به آسانی معمای حل شده، قابل فهم است.
ذره خاک و اورانیوم و شکافت هسته و اتم و.... را چگونه می پذیرند کسانی که قطره اشک را نه به تردید که به انکار می نگرند؟ اگر به همین دو نمونه تامل کنیم، فهم زمان های مقدس و مکان های مقدس، آسان خواهد شد. آن وقت درک شب های قدر به عنوان «خیر من الف شهر» شهرتی فراگیر خواهد یافت به تعداد اندیشه های به بلوغ رسیده.
حرم هم حرمتی در افزایش خواهد یافت به فراوانی کسانی که به درک شب های عظیم قدر همت می کنند. زمان ویژه در مکان خاص می تواند به هر دو ضریبی احترام برانگیز بدهد. مثل عدد صحیح که صفر هم در سمت راست آن، ضریب ده می دهد. عدد صحیح هم هم افزای توان های آن است.
از این منظر شب های قدر در حرم مطهر امام مهر و رافت و کرامت، حضرت علی بن موسی الرضا، علیه السلام، شکوهی در افزایش خواهد داشت که هر لحظه اش درخشنده تر و شکوفنده تر از لحظه پیش خواهد بود.
سبک شدن آدم ها در این زمان و زمین، خود می تواند زمینه ساز فهم کمال یافته در باره این دوگانه پر تامل شود. زمین برگزیده و زمانِ ممتاز که به بعثت جان، می انجامد و جهان را طراوتی نو می بخشد. این را به تکرار از زبان هایی شنیده ایم که در حرم، سبک می شویم. انگار باری از دوش مان برداشته می شود. سبکباری هم به سبکبالی می انجامد.
بال که سبک شد، پرواز، راحت تر به انجام می رسد. چه پروازی بلند تر از لحظه ای که سر به زیر آسمانِ قرآن قرار می گیرد و لب ها به خوانشِ «بک یا الله» انسان را در بهترین حالت در محضرِحضرت دوست قرار می دهد؟ این جاست که باید زائران قدری حرم را به التماس، دامن گرفت تا دعا کنند. «التماسِ دعا» در این زمین و زمان، فراتر از آنچه تا کنون شنیده ایم، معنا پیدا می کند. جوابش هم حتما متفاوت خواهد بود. پس به همان زبان خواهش از همه بخواهیم در حرم امام رضا برای همه جهان و جهانیان دعا کنند. حال نیک را برای همه بخواهند. رفع دامن انواع فقر از این زمین و همه زمین های خدا را طلب کنیم. دعای الهم ادخل .... را تا آخر بخوانیم و از خدا بخواهیم با اجابتِ آن، احس الحال را روزی همگان فرماید. کلمات شب قدر در حرم و اشک باران این زمان و زمین معجزه می کند. بدان امید ببندیم...

آستان نیوز / یک‌شنبه، ۲۰ فروردین ۱۴۰۲

https://news.razavi.ir/fa/338412/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%9B-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ساعت 14:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دعا یک رسم‌الخط است برای رفتار. کسی که پی اجابت دعا به رفتار تکلیفی خود همت نکند، به خواندن و دستان رها شده‌اش در آسمان هم نمی‌توان باور داشت. پی تحقق آنچه به دعا می‌خوانیم، در زمین باید تلاش کنیم. فکر می‌کنم به جایی برنمی خورد اگر علاوه بر طلبِ حوائج در دعا، پی مطالبه آن از مسئولان را هم بگیریم. دعا به جای خود،کار هم به جای خود. اگر در شب قدر، همکلام رسول اعظم الهی شویم به خوانش دعای الهم ادخل علی اهل القبور السرور، بعداز نماز، باید برای تحقق این فرازها، همه فروز‌ها را پوشش دهیم. فراتر از خواندن دعا، برای اقامه آن بکوشیم. اگر پیامبر اکرم(ص) "خدایا، بر اهل قبور شادی وارد کن" خود برای تحقق آن، اهل قبور را در نظر دارد و راه سعادت قبل از رسیدن به قبر را هم نشان می‌دهد. اگر می‌فرماید "خدایا، هر تهیدستی را بی‌نیاز کن" خود هم برای بی‌نیازی تهی دستان همت می‌کند. هم با فرهنگ سازی برای توسعه یاریگری مردم و هم با تشریع زکات و خمس و دیگر برنامه‌ها، دست‌های تهی را پُر می‌کند. "خدایا، هر گرسنه‌ای را سیر کن، خدایا، هر برهنه‌ای را بپوشان، خدایا، قرض هر بدهکاری را ادا کن" خود هم دستی گشاده دارد در این عرصه ها. بارها خوانده‌ایم که پیامبر خدا(ص) و ائمه هدی(ع) با داد و دهش، از مردم رفع مشکل کرده‌اند. حتی خوانده‌ایم که در حکومت مولا علی(ع) به‌رغم جنگ‌های سه گانه و طولانی و کمر شکن، کارها چنان به سامان شده بود که انگار فقر داشت از حوزه حکومتی امام خارج می‌شد. این کلام مولاست به این صراحت که، "مَا اَصْبَحَ‏ بِالْکُوفَهِ اَحَدٌ اِلَّا نَاعِماً اِنَّ اَدْنَاهُمْ مَنْزِلَهً لَیَاْکُلُ الْبُرَّ وَ یَجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَ یَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَات‏." بله، در کوفه همه زندگی مناسب داشتند. صاحبان پایین‌ترین شغل‌ها هم نان گندم می‌خورند، خانه و سرپناه دارند، و از آب گوارا (فرات) می‌نوشند. در منطقه تحت حکومت امام، کسی بی‌سرپناه و بی‌خانه نیست. کسی دغدغه مسکن ندارد. این هم یعنی اقامه همان دعایی که پیامبر می‌خواندند و ائمه نیز بدان همت داشتند. ادامه دعای رسول هم با نگاه "همه شمول" می‌گوید "خدایا، غم هر غم‌زده‌ای را برطرف کن، خدایا، هر غریبی را به وطن بازگردان، خدایا، هر اسیری را آزاد فرما" این و آن نمی‌کند. خط کش نمی‌گذارد، خودی و غیر خودی هم نمی‌کند که خیر و صلاح را برای همه می‌خواهد. "خدایا، هر فسادی را در کار مسلمانان اصلاح کن" تنها فرازی است که دایره آن فقط مسلمانان را در برمی‌گیرد. شاید این هم از آن رو باشد که غیر مسلمانان دچار بزرگترین فساد که کفر و شرک است هستند. تا اسلام نیاورند، تا لا اله الا ‌الله نگویند به "تفلحوا" نخواهند رسید. از این فساد باید خود با ایمان بگذرند و الّا باز در فراز‌های بعد دعا همه شمول می‌شود؛ "خدایا هر بیماری را درمان ده، خدایا راه تهیدستی ما را با توانگری‌ات ببند، خدایا بدحالی ما را به خوبی حال خود تغییر ده، خدایا، وام ما را بپرداز و ما را از تهیدستی بی‌نیاز کن، همانا تو بر هر کاری توانایی." این دعا هم درس است و هم رسم زیستن و حکومت داری. دعای رسول‌الله را هم خود ایشان و هم امام علی با مدیریت صحیح به‌رغم کمبود منابع و شرایط جنگی، محقق کردند. این درسی است پیش روی ما تا فقط به دعا خواندن ننشینیم و چشم به آسمان داشته باشیم. برای تحقق آن بکوشیم و نگاه‌مان به زمین و تدبیرمان آبادانی زمین باشد. ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۰۸ / یکشنبه, ۲۰ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=303412

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/01/20/3.pdf

شایورد نیوز / https://www.shayvardnews.com/?p=21067

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«وما ادراک ما لیله القدر» انگار خداوند علی اعلا، با این پرسش می خواهد ما را به تأمل در شکوهی بس عظیم بخواند. حضرت کریم که ما را با رمضان تکریم فرموده و با روزه به ضیافت بزرگ خوانده است. اینجا می خواهد ما را به فهمی نو برساند از زمانی که می تواند زمین را هم نو کند و ما زمینیان را به درکی تازه از رابطه با آسمان برساند. رابطه ای که چون فهم کنیم، به نسبتی خواهیم رسید که زندگی ما را متناسب سازی خواهد کرد. آن هم با محوریت شب قدر. همان که خود چنین به عظمت و بزرگی آن تصریح می فرماید: «لیلة القدر خیر من الف شهر؛ شب قدر از هزار ماه بهتر است.» این هزار ماه هم عدد کثرت است. چنین می توان دریافت که شب قدر از هزاران ماه برتر است. این شب نماد روشن حسنه شدن رابطه زمین و آسمان است. « تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ؛ در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر کارى [که مقرر شده است] فرود آیند.» نشان همین رابطه خویشاوندی است که تقدیر شده است تا تدبیر اهل معرفت را در هندسه عبودیت قرار دهد. قدر را باید مؤمنانه و تمام ساحتی دریافت تا صاحب قدر و منزلت شد. وزن هرکس به دریافت معرفت او ست از این زمان مقدس. آنچه حتما باید بدان توجه داشت، این است که قدر را در فراتر از هزار ماه بدانیم و در حصر زمانی محدود قرار ندهیم. خدا می خواهد به قدر، غنی سازی کند انسان را. انسان غنی شده هم به استغنایی می رسد که او را فراتر از دنیا می کند. مولا علی(ع) شهید قدر، انسان را به این شهود می رساند که «اَتَزعَمُ اَنَّکَ جِرمٌ صَغِیرٌ وَفِیکَ انطَوَی العَالَمُ الاَکبَرُ وَ اَنتَ الکِتَابُ المُبِینُ الَّذِی بِاَحرُفِهِ یُظَهُر المُضمَرُ دَوَائُکَ فِیکَ وَ لاَتَعلَمُ وَ دَائُکَ مِنکَ وَ لاَ تَشعُرُ؛»گمان می کنی که جرم کوچکی هستی، حال آنکه درون تو عالم بزرگی است؛ کتاب مبینی هستی که با حروف آن پنهان ها آشکار می شود! داروی تو در خودت است و نمی دانی و ناآگاهی و درد تو از خود تو است و نمی اندیشی» نتیجه این هوشیارباش مولا می تواند این باشد که از قدر راهی به خویش بگشاییم و باز با خودِ به خودآگاهی رسیده مان دوباره به قدر وارد شویم. به همان سلوکی که در «اسفار اربعه» آموخته ایم. هر سفر بهره ای دارد اما اهل معرفت سفر از پی سفر می کنند تا به سفر چهارم بار یابند. به «سفر من الخلق الی الخلق فی الخلق بالحق؛ سفر از خلق به سوی خلق با حق» این گونه است که انسان به شأن عظمای خویش می رسد. به جایگاه خلیفه ا.... باری، شب قدر، شب نوشتن این خط سیر است. گاه رسیدن به عظمت وجودی اشرف مخلوقات است. دم را غنیمت شماریم که هر لحظه باید قیمتی افزون یافت. قدر برتر روزی مردمانی چنین است. ما را هم در شمار این مردمان جایگاهی محترم باد. آمین!

شهرآرا / شماره 3914 / یک‌شنبه، ۲۰ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13878/373171

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/1/19/13878_130135.pdf

ب / شماره 5000/ دوشنبه، 21 فروردین / صفحه 5

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020121.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این قصه ماست پاشی آن بنده خدا، از آن حکایت هایی است که خواهد ماند. همان دم که کلیپ آن را دیدم، اولین تصویری که درذهنم نقش بست همان بود که ناصرخسرو، قرن ها پیش، بدان پرداخته بود. همان حکایت عقاب و پرواز بلند و تیری که می آید و می شکند پرواز را؛ گفتا:عجب است اين كه زچوبي و زآهن / اين تيزي و تندي و پريدن زكجا خاست!؟ / زي تير نگه كرد و پر خويش بر او ديد گفتا: / ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست! بله، از ماست که برماست. وقتی کسی ابتدائیات یک تحث را فهم نکند. شرایط یک امر را نداند یا نخواهد بدان عمل کند. وقتی کسی با عصبانیت به میدان بیاید معلوم است نتیجه چه خواهد شد. این را هم باز قرن ها پیش، حکیمی به نام بلند مولانا، شعر کرده است؛ از قضا سرکنگبین صفرا فزود / روغن بادام خشکی می نمود.... اگر هم قصد خیر در کار بود، به شر تبدیل شد. نتیجه نادانسته کاری و نادرست رفتاری جز این هم نمی تواند باشد. اگر برخی ها از ناصر خسرو و مولوی نمی توانند یا نمی خواهند شنید بشنوند از امام علی، علیه السلام، که در بخشی از نامه ۳۱ نهج البلاغه، به فرزند خود، امام حسن مجتبی علیه السلام، می فرمایند:" رُبَّما کانَ الدَّواءُ داءً، و الدَّاءُ دَوَاءً؛ چه بسا که دارو بر درد افزاید و بیماری، درمان باشد." واقعا برخی ها کاری نکنند، بهترین کاری است که می کنند. حداقل نتیجه کاری نکردن این افراد آن است که خرابی به بار نمی آورند و الا دانایان حتما باید در میدان عمل باشند. در غیاب آنان دیگرانی میدان دار خواهند شد که نه میدان را می شناسند و نه زبان مردم را می دانند. در مثل مناقشه نیست، وقتی اهالی دفاع مقدس، لب ببندند، کسانی معرکه برپا خواهند کرد و موشک مالیوتکا را با دسته بیل سرنگون خواهند کرد. این جا هم اگر آگاهان و دانایان در میدان نباشند، ماست پاشان، ظهور خواهند کرد. اینان هیچ نسبتی با فرهنگ متعالی امر به معروف و انقلاب ندارند. نباید به نام نظام هم برایشان شناسنامه صادر کرد. اما نتیجه مدیریت ما هستند. به واقع،" از ماست که بر ماست" نه آن ماستی که در سطل بود و بر سر دختر پاشیده شد از این "ماست" که عملکرد خودماست!

ب / شماره 4999 / یکشنبه، 20 فروردین / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020120.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زمان به لحظه سعدِ اکنون رسیده است. سعید بختانه بر آستان شب پربرکت قدر قرار داریم؛ شبی که خداوند برای غنی سازی ما در دل سال قرار داده است تا به سلام او، سلامت خویش را بیمه کنیم. وقت دعاست، هنگام عزیز دست زدن در خرمن کلمات، گاهِ خوانش و خواهش، فصل بی فاصلگی با حضرت خداوند، زمان مقدس فهم و احساس زلال «و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سوال کنند[بگو:] من نزدیکم؛ دعای دعاکننده را، به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم، پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند و به مقصد برسند.» وقت جار زدن این حقیقت که خدا همین نزدیکی هاست. نه، بهتر است بگوییم ما را به نزدیک خویش خوانده است. می خواهد بخوانیم تا اجابت کند، پس یادمان باشد که چه می خوانیم و چه می خواهیم. به کوچکی دست خود نخواهیم که کفران بزرگیِ حضرتِ کریم است. به عظمت او طلب کنیم تا برکتش نه فقط ما و مردمان این حوالی که همه عالم و آدم را دربر گیرد. حال که حضرت سلطان چنین بر سر مهر و بخشایش و نعمت افزایی است، توجه کنیم به این راز رندانه که سعدی(علیه الرحمه) به روزگاران بر ما می خواند که:

هر که شاه آن کند که او گوید/ حیف باشد که جز نکو گوید

پس نکو بگوییم و نیکی را در حق همه طلب کنیم. خط کش فرو بگذاریم و قلم ممیزی را کناری نهیم و در این فرصت سعد به رسم پیامبر رحمت(ص) که در دعای «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» خیرِ همه و رفعِ گرفتاری همگان را می خواهد، ما هم سعادت همه را طلب کنیم؛ سعادتی که چون در حق همه روا شود، همه ما را چنان دربر خواهد گرفت که شقاوت، فرصت بروز نیابد. بخوانیم خدا را و همه زیبایی ها را طلب کنیم و صدر این خواسته ها ظهور مصلح کل باشد. او که بیاید، جهان در خیرخواهی، نفس تازه خواهد کرد. او که بیاید، زشتی ها و پلشتی ها از میان خواهد رفت. زمین و زمان به زیبایی مستجاب خواهد شد. دعا کنیم تا امروز جهان به آن قاعده خدایی اصلاح شود. مرگ افزار ها و مرگ آفرین ها بمیرند تا فرصت برای زندگی فراهم شود. دعا کنیم تا خشک سالی ها و بی باری ها برود و باران رحمت الهی خاک را سلامی تازه دهد و حال زمین خوش شود. دعا کنیم خوشحالی، تکلیف محتوم مردمان این حوالی و همه سرزمین های دور و نزدیک باشد. شب های قدر را چنان درک کنیم که نه فقط ما را بسازد که ذخیره خوبیِ احوال آفرینش تا یک سال فراهم شود. قدر بدانیم قدر را تا تقدیر همه زیبایی در افزایش باشد. دعا کنیم و پی تحقق واژه به واژه آن تمام قد برخیزیم که خدا به قامت های ایستاده و اراده های مومنانه نگاهی ویژه دارد. به اقامه دعا برخیزیم.....

ب / شماره 4999 / یکشنبه، 20 فروردین / صفحه 3 / چ2ش

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020120.pdf

به فردا بیندیشیم / صفحه 5

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می گفت و می گفت و می گفت و باز هم اصرار داشت که بگوید. اصلا توجه نداشت که گفته هایش حد اکثر مثل انداختن تیر است آن هم بی هدف.
بعد ماجرا، وقتی تنها شدیم گفتم: این فقط رسانه نیست که باید دانش مخاطب شناسی را به مهارت رفتاری تبدیل کند. هرکدام از ما آدم ها هم -ناگزیر- نیازمند این واقعیت هستیم که بفهمیم هر سخنی را کجا مطرح کنیم.
ضرب المثل داریم که «هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد» سخن بجا نباشد، نه تنها بی اثر است که گاهی به ضد خود تبدیل
می شود.
در ضرب المثل عربی هم می خوانیم «ما قصد لم یقع، و ما وقع لم یقصد؛ آنچه قصد کرده بودیم، واقع نشد. آنچه واقع شد را قصد نکرده بودیم.» انگار نمی خواست بپذیرد، گفت: پس تضارب آرا چه می شود؟
بالأخره باید گفتی باشد تا گویی شکل بگیرد. گفتم: این گونه سخن گفتن که با نارضایتی شنونده همراه می شود نه تنها به تضارب آرا نمی انجامد که به تقسیم آحاد و منها شدن افراد می انجامد. می خواهی نتیجه عملی رفتارت و به قول خودت این تضارب آرا را ببینی، جلسه دیگر همین جمع را دقت کن.
ببین چه شده است و حاصل ضرب مورد نظرِ شما، نتیجه داده و به جمع دوستان اضافه شده است یا حاصل کار تقسیم شده و کلی کسر آورده ای. تجربه به من می گوید، کسر می آوریم. این نوع دیالوگ بر قرار کردن، بیشتر شبیه منولوگ است. وقتی سخنت با واکنش سلبی سکوت روبه رو می شود یعنی این گفت، گویی را در پی نخواهد داشت.
بی گوی هم گفت ها، مثل رها کردن بذر در هواست. معلوم است که نتیجه، شکل گرفتن یک مزرعه آباد نخواهد شد. این را هم به عنوان خاطره از سال های اول انقلاب اسلامی برایش گفتم که در برخی مکان ها می نوشتند بحثِ سیاسی ممنوع. برخی ها هم ذوق به خرج می دادند و به خط خوش می نوشتند؛ بحثِ 30 یا 30 ممنوع. دلیلش هم این بود که می دیدند آن مباحث ارزش افزوده ای ندارد بماند که به نتایج غیرسازنده هم می رسند و عملا مشتری های خود را از دست
می دهند. چیزی هم به دست نمی آورند. حالا نمی گویم بحث نکنیم فقط می گویم جامعه مخاطب را در نظر داشته باشیم.
تناسب بحث ها را با کسانی که بحث می کنیم بسنجیم. اگر نتیجه تضارب بود و به جمع می افزود صحبت کنیم والا مباحث را به سمت و سویی ببریم که نتایجی داشته باشد.
او سر تکان داد به نشانه پذیرفتن. بخشی را هم پذیرفته باشد کافی است. همین که به جامعه مخاطب احترام بگذاریم و مباحثی مطرح کنیم که به درد همه بخورد، گام مهمی است در فرایند گفت وگو.

شهرآرا / شماره 3913 / شنبه، ۱۹ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13874/373074

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/1/19/13874_130100.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدمی به امید زنده است. این یک ضرب المثل است که گستره امید را به پهنای زندگی تعریف می کند. از این منظر، پا روی امید گذاشتن با کاشتنِ دشنه در پهلوی زندگی، تفاوتی ندارد. آنان که دانسته و -چه بسیار- ندانسته، کلامشان، امید کش می شود بدانند که با "قاتلِ زندگیِ مردم" فرقی ندارند. شاید خون بر ذمه شان نباشد اما آرزوهای مرده را حتما در سیاهه اعمالِ شان خواهند نوشت. پَرپَر کردنِ آرزوی آدمی هم کم از پاشیدنِ قطرات خون او نیست. به ویژه در زمانی که برای نگهداشتِ خون و امتداد درست زندگی هم به امید نیاز داریم. فراوانی کلماتِ یاس آلود که بر زبان داریم. آهی که به حسرت برمی کشیم، لهیبی که در جان دیگران می اندازیم، همه این ها روح و روان شنونده را دچار فرسایشی امید سوز می کند.این گفت ها را باید مراقبت کرد. گفتگو هایی از این دست را هم. گفت و گوهایی که می تواند "کشتنِ همدیگر" عنوان بگیرد. باز هم به تاکید می گویم، کشتن امید با کشتن خود فرد، فرق چندانی ندارد. آدم بی امید، مرده است هرچند روی دوپایش در خیابان قدم می زند. زندگی به دم و باز دم نیست، به رشد و بالندگی است. ناامید را هم نه رشدی است و نه توان بالندگی می ماند. این زیستن هم با" نزیستن" یکسان است و حتی بدتر می تواند باشد. آنان که به ایستادگی باور دارند و خود را رزمنده جبهه مقاومت می دانند، نه تنها حق گفتن کلمات یاس آلود ندارند که واجب است امید روح سیالِ همه کلمات شان باشد. آنان هم که نگاه جبهه ای ندارند و اعتقادشان به مقاومت گره نخورده است، باز باید روی دیوار یَاس، از امید بنویسند. این هم نگاهی ملی است و هم ضرورتی برای زندگی فردی. کیست که می تواند بدون امید به فردا، سیاهی شب را تحمل کند؟ کیست که بی فهرست کردنِ آرزوهای خوب می تواند برگه های تقویم را ورق بزند؟ همه به امید، به فردایی برای تحققِ آرزو ها مان نیاز داریم. در این میان آنان که نگاهی نو و کلامی پُرامید دارند بسانِ بارانِ لطیف، زمینه های شکوفایی را فراهم می کنند. در کمترین اثر بخشی هم، آرامش را در جان ها می کارند و برای جوانه زدن بذرها، دعا می کنند اما کسانی که دل شان پُر از حقد و گاه کینه است، کلامشان، مثل سم، درختان بارور را می خشکاند و به ضمیر و ذهن هرکس برسد، کویرِ عقیم و ناشکوفا را توسعه می دهد. او نمی داند که فقط قاصد ناامیدی نیست که حامل این زهر هم هست و به هرجا که برود و زبان باز کند بسانِ مسلسسل به دستی خواهد بود که به چهار طرف شلیک می کند.فکر نمی کند شاید گلوله هایش در تنِ روح و روان عزیزان خودش بنشیند یا حتی کمانه کند و در روح و روان خودش، جا باز کند. مگر نخوانده و نشنیده ایم که گاه گلوله کمانه کرده وصاحبِ دستِ بر ماشه رفته را شکار کرده است؟ گلوله های ناامیدی اتفاقا خیلی بیشتر کمانه می کند و آنان که ناامیدی می افشانند خود بیش از همه در عوارض آن گرفتار می شوند.بکوشیم با امید دادن به همدیگر، راه خود را از بذرگرانِ یَاس، جدا کنیم. جامعه به امید نیاز دارد. همه ما اهل همین جامعه هستیم. عبور از مشکلات- که هیچ کس منکر وجود و فراوانی آن نیست- هم با امید میسر است. ناامیدی که توان حرکت را می ستاند. به هم روحیه بدهیم، امید بدهیم، این جوری، با هزینه کمتر از تنگناها عبور می کنیم.

ب / شماره 4998 / شنبه، 19 فروردین / صفحه 5

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020119.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تنها، به جایی نمی رسیم. حداقل به جایی که می خواهیم و مقاصد بلندی که آرزو می کنیم، نمی رسیم. این را هم همه مان تجربه کرده ایم اما باز هم به تنهایی می کوشیم و خود را محور می پنداریم حال آنکه اگر نگاه مان را تغییر دهیم، هم به مقصود نزدیک تر خواهیم شد و هم به مقصد. خدا رحمت کند استاد متاله حضرت آیت الله صفائی حائری را. همواره به عبور از خویش توصیه می فرمود که رسیدن به خود هم در همان نهفته بود. استاد در صفحه 26 کتاب پیوند های بریده به این مهم چنین توجه می دهد:" آدم‌ ها بر يكديگر تكيه مى‌ كنند و حتى پس‌ انداز نمى‌ خواهند. چون با وجود امكانات و با حضور امنيت، ذخيره، ضرورتى ندارد. در اين صورت، هركس حافظ همه است. اگر در جمع ده نفرى ما، من از خودم و از ليوانم محافظت كنم، من و ليوانم يك محافظ خواهيم داشت؛ اما اگر همه به يكديگر توجه داشته باشيم، من و ليوانم ده محافظ خواهيم داشت و اين جادوى قدرت، مربوط به جمع هماهنگ و روابط منسجم و سازمان زنده و بيدار است." این هم به قدرتی تبدیل می شود که همواره زاینده اقتدار نگهدارنده و سازنده است. از این راه، همه به هدف می رسند اما اگر این نظام سازی شکل نگیرد بسیاری از نظامات زندگی آسیب خواهد دید. استاد به این هم توجه می دهند که:" آنچه اين هماهنگى و قدرت را مى‌ شكند، خودخواهى و تكروى است؛ ظلم و جفايى است كه ريشه در استغنا و كبر آدمى دارد، كه خيال مى‌ كند در جمع از دست مى‌ دهد و ضرر مى‌ كند." حال آن که ضرر در تنهایی است. موفقیت هایی که در جمع حاصل می شود پر شمار است. این را در مطالعه سرنوشت افراد هم می شود دید. آنان که تنها به راه می زنند، چندان موفقیتی به دست نمی آورند اما توفیق کسانی که با هم به راه می زنند به تعداد آدم هایی که همراه می شوند، ضریب پیدا می کند. به معجزه جمع ایمان بیاوریم. "یدالله مع الجماعه " را از نو بخوانیم. برای ساختن روزهای بهتر در مدار تحول، بکوشیم. زندگی بهتر خود ما نیز رهین نگاهی چنین است.

ب / شماره 4998 / شنبه، 19 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020119.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وعده‌ها همه ثبت شده است. هم در ذهن مردم و هم در صفحات رسانه‌های گوناگون. آنچه وعده دادند و بر ترازو گذاشتند تا کفه دیگرش، رای بگیرند، همه ثبت است. به ویژه حضراتی که وعده‌های اقتصادی و معیشتی می‌دادند. ما را همه در یاد مانده است. در یاد هم غبار بگیرد در فضای رسانه‌ای، نو به نو، یادآوری می‌شود. آن هم با صدا و تصویر خودتان. حالا هم می‌بینیم که یکان به یکان آن قول‌ها – که خودتان صادق می‌دانستید و خود را صادق‌الوعد می‌خواندید - دارد یادآوری می‌شود. ناراحت نشوید از این یادآوری. آن را تذکر بدانید از بابِ "فذکر ان الذکری تنفع المومنین" هم شما مومن‌اید و هم مردم جامعه. این یادآوری‌ها نفعش به هردو می‌رسد. بی‌عصبانیت و منتسب کردن یادآوران به این گروه و آن جریان، مدام در یاد داشته باشید که چه گفته‌اید. قدردان یادآوران هم باشید و از منتقدان نیز هم. مگر خود شمایان نبودید که دولت‌های گذشته را می‌نواختید؟ مگر مشکلات را به بی‌عرضگی و فقر مدیریت آنان، ربط نمی‌دادید؟ بگذارید با همان زبان - که با گذشتگان سخن می‌کردید - با شما سخن بگویند. حتما این حدیث مجتبوی را خوانده‌اید پیش از این که: "صاحِبِ النّاسَ مِثلَ ما تُحِبُّ ان یصاحِبوکَ بهِ؛ با مردم آن گونه رفتار کن که دوست ‌داری با تو رفتار کنند." پس زمانی که چنان می‌گفتید، می‌بایست انتظار داشته باشید که به فصل مسئولیت، چنین بشنوید. وعده‌های انتخاباتی مثل شرطِ ضمن عقد، لازم‌الوفاست. جامعه هم این را مطالبه می‌کند. امام مجتبی(ع) به زیبایی تبیین می‌کنند این واقعیت را که؛ "المسئول حر حتی یعد، ومسترق المسئول حتی ینجز؛ انسان تا وعده نداده، آزاد است، اما وقتی وعده می‌دهد، زیر بار مسئولیت می‌رود و تا به وعده‌هایش عمل نکند، رها نخواهد شد." حال چگونه توقع دارید مردم، فراموشی بگیرند و تحقق وعده‌های خودتان را از شما نخواهند؟ باید بخواهند آن هم بدون لکنت زبان. همه دولتیان و کارگزاران حکومتی هم باید جواب عملی داشته باشند آن هم بدون عصبانیت. باروی باز بشنوند حتی تندترین حق گفته‌ها را و با همه توان کار کنند تا مشکلات رفع شود. حضرتِ آقای رئیس‌ جمهور هم 7هزار صفحه برنامه‌ای که داشتند را باید سطر به سطر، عملیاتی کند تا نتایج‌اش را نه در تماشای "قطار" که در "قرار" و بر سفره خود ببینیم. هر موفقیتی که در زندگی مردم آثارش رویت نشود، با عدم توفیق – چندان - فرقی ندارد. قدرت و اقتدار هم در سفره مردم باید دیده شود. سفره که آباد شد، فکر هم برای کار بیشتر و همراهی نمایان‌تر، آزاد می‌شود. حرفِ آخر، به جای هر کار دیگر، کار کنیم و کار کنند مسئولان. درس بگیریم از امام دوم که اولین تکلیف مسئولیت کار است؛ "لَقَضاءُ حاجَهِ اخ لی فِی‌الله احَبُّ مِنْ اعْتِکافِ شَهْر؛ برآوردن حاجت و رفع مشکل دوست و برادرم، از یک ماه اعتکاف، در مسجد، بهتر و محبوب‌تر است." پس همه زمانِ‌تان را بگذارید برای رفع مشکل مردم. این سیره حسنی را در پیش گیرید تا نتایج حُسنِ تدبیرتان را خلقی ببینند و استمرارش را به دعا از خالق علیم و بصیر بخواهند.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۰۶ / پنجشنبه 17 فروردین 1402 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=303233

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/01/17/3.pdf

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-565384

افتوخبر / https://aftokhabar.ir/News/85854/

مردم سالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/193176/

صاحب خبران / https://sahebkhabar.ir/news/59528787/

روز نو / https://roozno.com/fa/news/562444/

عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-80565

قطره / دنیای اقتصاد / خبر فارسی / ویستا / و.....

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 13:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نیاز فوریت‌دار ما تحول است؛ حتی خیلی بیشتر از شعار سال که در چهار کلمه «مهار تورم، رشد تولید» پیشانی‌نوشت تقویم‌ها و سربرگ‌ها می‌شود. اصلا این شعار محقق نمی‌شود تا ما به تحول به‌عنوان یک راهبرد کلان توجه نداشته باشیم. تا آن را به‌عنوان یک ضرورت حیاتی نبینیم و برای اجرای آن همت نکنیم. تحول و نوخواهی مؤمنانه راه برون‌رفت از مشکلات است. بدون حرکت در این راه، به مقصد نخواهیم رسید. این هم وعده خداوندِ صادق‌الوعد است که «ان‌ا... لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما به انفسهم». معنای امروزین تغییر احوال، همان تحول است؛ همان که در کلام روشنی‌آفرین رهبر فرزانه انقلاب در سخنرانی نوروزی1402‌، این‌گونه در تبیین می‌بینیم: «آنچه بنده از کلمه‌‌ تحول به‌عنوان تحول اراده می‌کنم، عبارت است از تغییر بخش‌ها و نقاط معیوب؛ چه در نظام اسلامی، چه در جامعه‌ ایرانی. ما نقاط معیوب داریم، بخش‌های ضعیف داریم، ضعف‌هایی داریم؛ این ضعف‌ها را باید شناسایی کنیم، این نقاط را باید مشخص کنیم و با اراده‌ قاطع "که حالا خواهم گفت که کار آسانی هم نیست" ضعف‌ها را برطرف کنیم و تبدیل به قوت کنیم.»‌
حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای در فرازی دیگر به یک نکته کلیدی دیگر توجه می‌دهند: «اعتماد‌به‌نفسِ ملی»؛ شاه‌‌کلیدی که قفل‌گشاست. قدرتی که به اقتدار تبدیل می‌شود و بن‌بست‌ها را می‌‌شکند. ایشان در‌این‌باره به تصریح می‌فرمایند: «اگر یک ملتی به استعدادهای خود اعتماد دارد، به توانایی‌های خود اعتماد دارد، قادر به اقدامات تحولی است؛ ملتی که اعتماد‌به‌نفس دارد، می‌تواند اقدامات تحولی را به‌خوبی به سرانجام برساند؛ مسئولان این ملت هم جرئت می‌کنند که دم از تحول بزنند و اقدام به تحول بکنند.»‌ ملت که پای کار باشد، مسئولان را هم به این کار واخواهد داشت. شهادت رهبر انقلاب در‌باره ملت، چنین پرشکوه است‌: «خب، ملت ما بحمدا... از اعتماد‌به‌نفس برخوردار است؛ ملت ما، ملتی است دارای عزّت‌نفس، دارای اعتماد‌به‌نفس، استقلال‌خواه و شجاع‌ که حالا نمونه‌هایش را همه‌‌ شماها دیده‌اید و من هم یک چند نمونه‌ای بعدا عرض خواهم کرد. ملت ما در عرصه‌های مختلف نشان داده است که به خودش اعتماد دارد، به توانایی‌های خودش اعتماد دارد.» ما با اعتمادی چنین از جنگ سرفراز بیرون آمدیم و بسیاری از مشکلات را رفع کردیم. در بلای کرونا، خیلی پیش‌تر از برخی کشور‌ها، به ایستگاه سلامتی عمومی رسیدیم. آن اعتماد‌به‌نفس را هم باید به «هوشیاری» غنی‌سازی کنیم زیرا همان‌طور که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند «اگر هوشیار نباشیم، غافل باشیم، به‌عنوان تحول، به نام تحول ممکن است به نقاط قوت خودمان ضربه بزنیم؛ انسان این را گاهی مشاهده می‌کند. بعضی هستند دلسوز نظام، علاقه‌مند به نظام اسلامی و به انقلاب؛‌ اما گاهی غفلت می‌کنند، برای اینکه یک حرکت خوب را، حرکت اصلاحی را انجام بدهند، بی‌دقتی می‌کنند و به نقاط قوت ضربه وارد می‌کنند. ..
باید ملاحظه کرد که به نقاط‌قوت ضربه وارد نشود. خب، این نکته را در نظر داشته باشید.» با‌در‌نظر‌داشتن تأکیدهای رهبری، می‌توانیم مسیر تحول را به سلامت بپیماییم. می‌توانیم آن را به ریل اصلی حرکت تبدیل کنیم؛ حرکتی که ما را به مقصد پیشرفت خواهد رساند. هوشیار باشیم که رفتار ما، به نقشه دشمن رنگ‌و‌لعاب ندهد. قصدِ خیر ما به نتیجه شر نینجامد. باز هم هوشیار باشیم که بی‌جیره‌و‌مواجب سرباز بی‌لباس‌و‌نشان دشمن نشویم که از ما بیشتر از افسران خود بهره بگیرد. هوشیاری را به‌عنوان یک مؤلفه جدی تحول در خویش بارور کنیم تا به باور‌داشت توان ملی برسیم. اگر در ذهنِ خویش تحول ایجاد کنیم، تغییرات در زمین ما نیز سازنده و شکوفا‌شونده خواهد بود. به تصریح کلام معیار رهبر فرزانه، این نوجویی و تحول‌خواهی، تکلیف انقلابی و ملی ماست.

شهرآرا / شماره 3912 / پنجشنبه، ۱7 فروردین ۱۴۰۲ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13872/373062

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/1/16/13872_130066.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کلمات، بار معنایی خاص خود را دارند. تعریف به هر مفهوم نیازمند رفتار در آن قاعده است. چنین نباشد دروغی است گناه‌افزا که با هر تکرار هم بیشتر می‌شود. این کلام راهنمای امام مجتبی‌(ع) است، که ناظر به همین موضوع، چنین موضع می‌گیرند: «فی جَوابِ رَجُلٍ قالَ لَهُ : إنّی مِن شِیعَتِکُم‌: یا عبدَ‌اللّه‌، إن کُنتَ لَنا فی أوامِرِنا و زَواجِرِنا مُطِیعا فقد صَدَقتَ ، وإن کُنتَ بخِلافِ ذلکَ فلا تَزِدْ فی ذُنوبِکَ بدَعواکَ مَرتَبةً شَرِیفَةً لَستَ مِن أهلِها‌، لا تَقُلْ : أنا مِن شِیعَتِکُم‌، ولکن قُل‌: أنا مِن مُوالِیکُم ومُحِبِّیکُم ومُعادِی أعدائکُم‌، وأنتَ فی خَیرٍ وإلى خَیرٍ؛ در جواب مردى که عرض کرد‌: من از شیعیان شما هستم. فرمودند: اى بنده خدا‌! اگر مطیع اوامر و نواهى ما باشى‌، راست مى‌گویى‌، ولى اگر چنین نباشى‌، پس با ادعاى منزلت والایى که تو اهل آن نیستى‌، بر گناهانت می‌افزایى‌. مگو‌‌ من از شیعیان شما هستم‌، بلکه بگو‌ من از دوستداران شما و دشمن دشمنان شما هستم. در این صورت، تو آدم خوبى هستى و به خوبى گرایش دارى‌.» شیعه از آن کلمات راهبردی است که فقط در ترجمه یک کلمه‌ای خلاصه نمی‌شود. شبکه‌ای از معانی را نمایندگی می‌کند. وقتی خود را بدان تعریف می‌کنیم باید به سلسله‌ای از بایستگی‌ها متصل و از سلسله‌ای از ناشایستگی‌ها مبرا باشیم. نمی‌شود خود را «شیعه» خواند اما به رفتاری دست زد که با شیوه امامت، زمین تا آسمان فاصله دارد. وقتی امام‌(ع)، حساب ذرات را در نظر دارد و خیر و شر را به حساب قرآن به ما یادآور می‌شود ما نمی‌توانیم از غفلت لباس ببافیم و بپوشیم و خود را پیرو امام‌(ع) بدانیم. نمی‌شود حتی اگر هزار ادعا هم داشته باشیم باز نمی‌شود. به عمل کار برآید، به سخندانی و سخنرانی نیست. مطیع امر امامت، هم در عبادات سعی دارد و هم در عبودیت، می‌کوشد. طاعتش جای اطاعت را نمی‌گیرد چنان‌که عبادات جای عبودیت را. در رابطه با خدا چنان اخلاص دارد که رابطه‌اش با خلق هم اصلاح می‌شود. در نسبت به خلق، چنان خدمت می‌کند که خالق نمره عبادات را هم برای او منظور می‌کند. آن‌گونه که نتایجش را در زندگی خود هم ببیند. این نیز سخن امام مجتبی‌(ع) است که؛‌ «صاحِبِ النّاسَ مِثلَ ما تُحِبُّ أن یُصاحِبُکَ بهِ‌؛ با مردم آن‌ ‌گونه رفتار کن که دوست دارى با تو رفتار کنند.» رفتاری چنین است که نتایج را وفق خواست آدمی‌ رقم می‌زند. بکوشیم با نیک رفتاری هم خود از مواهب خیر بهره‌مند شویم و هم به توسعه نیکی در جامعه کمک کنیم. در دنیای نیک‌رفتاران، زندگی زیباتر است. چنان‌که تنفس در باغ پر‌گل، روح و روان را خوش‌تر می‌آید. این‌گونه بودن را می‌توان شیعیگری معنا کرد که حقیقت ایمان است.

شهرآرا / شماره 3912 / پنجشنبه، ۱7 فروردین ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13872/372995

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/1/16/13872_130081.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 13:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یکی از قتلگاه های ایمان، بازگویی و قضاوت بر اساس باطل است. می شنویم، بی آنکه پی جوی حقیقت ماجرا باشیم، همان شنیده را به عنوان گزینه ای قطعی و روایتی واقعی، نقل و ذهن بسیاری را همراه می کنیم. چیزی به دست نمی آوریم که دستاورد های ایمانی مان هم قربانی می شود. یادمان نمانده است انگار. شاید هم به گوش نشنیده ایم و هوش نکرده ایم این حدیث امام مجتبی(ع) را که به صراحت می فرماید: " بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ أرْبَعُ أصابِع، ما رَأَیْتَ بَعَیْنِکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیْکَ باطِلاً کَثیرا؛ بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه که را با چشم خود ببینی حقّ است؛ و آنچه را شنیدی یا آن که برایت نقل کنند چه بسا باطل باشد." ما اما- برخی هامان- قضاوت با چشم بسته را تکرار می کنیم. شنیده ها را فرض می گیریم و بازگوئی آن را واجب می شماریم اما در نهایت به حرام مبتلا می شویم. امام حسن(ع) پرهیز می دهند از این رفتار بی تقوا. پرهیزکاری در پیش گیریم به ویژه که امروزه تارنماهای مجازی هم بر دست و پای باور مان می پیچد. متاسفانه راوی گزاره هایی هستیم که گاه حتی دروغ بودنش هم آشکار است. به این توجه نمی کنیم و فقط تکرار می کنیم. در این فضا به دیده ها هم نمی شود اعتماد کرد چه رسد به شنیده ها و خوانده ها. صنعت مونتاژ و فتوشاپ، ساحت دیدن را هم به چالش کشیده است. ای بسا دیده هایی که واقعیت ندارد. فیلم است، ساختگی است اما دریغا که بسیاری از ما مردم آن را واقعیتی توام با حقیقت می پنداریم. قصد فهرست کردن دروغ هایی که راست پنداشته ایم ندارم. از این هم در می گذرم که بسیاری از آنچه ذهن ما را مدیریت کرده از اساس، دروغ بوده است که ما راست پنداشته ایم. فقط به این توجه می دهم که امروزه در برابر شنیده ها، خوانده ها، و حتی دیده ها باید هوشیار باشیم. به اعتبار منبع عنایت کنیم. اگر رسانه را، شخص را همه جوره اطمینان داریم، برای سخن و گزاره ای که مطرح می کند، درصدی از خطا قائل باشیم چه رسد به افراد و رسانه و فضاهایی که نمی شناسیم. در بازی دیگران مهره باشیم تا مهر سقوط اخلاقی بر پرونده ایمانی ما زده نشود. مراقب آن چهار انگشت، فاصله، باشیم تا شکار باطل نشویم.....

ب / شماره 4997 / پنجشنبه، 17 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020117.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 13:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هرکس می خواهد دیده شود، باید مهارت دیدن را در خود تقویت کند. ببیند تا دیده شود. قصه تلویزیون هم همین است. زمانی دیده خواهد شد- چنان که می خواهد و باید- که مردم را ببیند. مردم را ببیند، حرف شان را بشنود، همزبان شان شود. بسیاری از این “شود” ها را “شُد” کند تا دیده شود و راه را برای پسنیده شدن پیش رو داشته باشد. این نگاه را از دیرباز داشته ام به همه رسانه ها و به ویژه تلویزیون. تجربه بیش از ۳ دهه کار رسانه این را به من می گوید که تا “نبینیم”،” دیده” نخواهیم شد. با همین نگاه، نیز -الحمدلله – برنامه های افطاری و سحری شبکه خراسان رضوی را قابل احترام یافتم. به نسبتِ سال های پیش، از سطح بالایی برخوردار است. به ویژه برنامه افطاری. اجرای پُر انرژی مهدی آقای مقدم با آن واژگان پر طراوت که گاه طعمِ دلپذیرِ لهجه مشهدی هم می گیرد، نشاط را تا سفره های افطار می کشاند. چیزی که معمولا در مناسک مذهبی از آن غفلت می شود حال آنکه باید با نشاط ترین فضا را برای این مراسم فراهم کرد. آقای مقدم و سرکار خانمِ همکارشان در این برنامه میهمانان گوناگون دارند که درست مثل زنگِ زورخانه ای برنامه، به سایر قسمت ها می آیند. کلمات شان عطر و طعم دارد به ویژه میهمانان بزرگواری که با لهجه مشهدی فقط سخن نمی گوید که ایفای نقش هم می کند. در مجموع، کار را می پسندم. برنامه، شاد، پر نشاط و دل پذیر است. برنامه سحری هم لحظات ناب و دل نشینی دارد که شایسته تقدیر است. مجری محترم با آن چهره خاص، به انتقال مفاهیم سحری کم می کند. نگاه از قاب تلویزیون گره می خورد با گنبد طلا. جغرافیای مقدس نیز انگار، عطر خویش را به دوردست ها می رساند. میهمانان محترم و کارشناسان فرهیخته نیز کلام به معرفت بر زبان دارند. گفته ها فقط از زبان شان برنی خیزد که بر دل هم می نشیند. جاذبه های برنامه آنقدر هست که از تماشای تکرار سریال “متهم گریخت” چشم بپوشیم و جای خندیدن به بازی علی صادقی، به فهم صداقت معرفتی برنامه سحری همت کنیم. تلاش شبکه استانی را به خداقوتی جانانه باید ستود. سهم من از این ستایش، همین کلماتی است که ثبتِ دفتر می شود. یا علی!

نخست نیوز / کد خبر : ۶۳۶۵۸ / چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۵:۲۹

https://nakhostnews.com/?p=63658

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 16:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تیغ تکفیر و جان ایمان. همین چهار کلمه و یک حرف عطف می شود شرحِ حادثه ای که پارسال، در حرم مطهر رضوی اتفاق افتاد. غریبه ای تکفیری با تیغی که به کین، زهر یافته بود، جانِ پاک سه طلبه را هدف قرار داد. که دو تن از آن ها به شهادت رسیدند. می خواست هم از حرمی، حرمت بشکند که بر سر درش نوشته اند: «فمن دخله کان آمنا» و هم جان بستاند از کسانی که خود را «سربازِ امامِ زمان» می نامند . به خیال خود به پادگانِ امامت زده بود. نمی دانست که شهادت در راه روشن امامت، ابدیت را به دست آوردن است نه امروز را از دست دادن. ما نمی میریم که با شهادت به «بی مرگی» می رسیم. این را بعد حادثه دیدیم. طلبه های جهادی و مخلصی که از نظر ها دور بودند و کسی نه نامی از آن ها می دانست و نه نشانی از آن ها داشت، یک دفعه مثل باغ گل شکوفا شدند و عطر خلوصشان همه جا پیچید. نفس به نفسشان، خبر شد. مردم دانستند که تیغ تکفیر بر جسم کسانی نشسته است که به جان برخاسته بودند برای خدمت به مردم. جبهه جهادشان هم در محروم ترین مناطق بود. می توانستند به مناطق برخوردار بروند و راحت زندگی کنند اما آن ها به منطق «انما الحیاه، عقیده و جهاد» باور داشتند. زندگی را جز عقیده و تلاش مجاهدانه برای رفع محرومیت نمی دانستند. چنین بود که حجت الاسلام اصلانی، در منطقه سیدی مشهد در نگاه مردم به سیادت رسید و حجت الاسلام دارایی هم در گوشه ای دیگر در شهرک شهید رجائی به محرومیت زدایی همت داشت. حجت الاسلام پاکدامن، جانباز این حادثه نیز در همین راستا، در منطقه ای دیگر. در حقیقت تیغ تکفیر در جان خدمت نشست. سه روحانی را هدف گرفت که با همه وجود در خدمت مردم بودند. معنای این جنایت چه می تواند باشد جز مردم ستیزی؟ مردم هم فرق خادم و خائن را خوب می دانند و دیدیم که آن دو شهید نه تنها نمردند که در زندگی جاوید خود چراغ راه دیگران شدند. موجی که برخاست، خیال های خام را شست، تکفیر را از سکه انداخت و گرگ های تنها را به عدالت قضاوت مردم، درهم شکست حتی قبل از آنکه حکم اعدام برای این قاتل حرمت شکن جاری شود. آن زمان اما دشمنان حقیقت، «باطل بافته هایی» را از طریق فضای مجازی به جنگ حق فرستادند. دروغ هایی ساختند و کذب هایی نواختند تا روی سیاه تروریست تکفیری و جریان حامی او را بشویند اما خود نیز سیه روی شدند. کلماتی که پرداختند تا غبار بر حقیقت افکنند، پنجه در گلوی خودشان زد و کذب ادعایشان را عیان کرد. همه ما فهمیدیم که قربانیان حادثه از پاک ترین و خدمتگزارترین مردمان زمان بودند. اهالی منطقه فعالیت این عزیزان همه «گواهانِ صادق» شدند و به اشک، روایت جهاد این مردان خدا را امضا گذاشتند. نتیجه نهایی اما نه آن شد که بیگانه می پسندید. شد آنچه پیش تر ها امام روح ا... فرموده بود؛ بکشید ما را، ملت ما بیدارتر می شود. این بار هم خون شهدا، چراغ بیداری را شعله ورتر کرد. باز هم سر سفره شهدا به حقیقت رسیدیم....

شهرآرا / شماره 3911 / چهارشنبه، ۱۶ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13865/372898

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/1/15/13865_130040.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رکود، آب زلال و گوارا و حیات بخش را به مردابی مرگ آفرین تبدیل می کند. "مرگ جایگاهی" که هرچه بیشتر برای نجات از آن تلاش کنی، بیشتر فرو می روی و دندان مرگ در رگ حیاتت محکم تر می شود. باید" حرکت" کرد. راز نجات و راه رستگاری این است. وقتی حرکت با تحول غنی سازی شود، شکافت هسته های توانایی اتفاق خواهد افتاد. به واقع، تحول، جانمایه پیشرفت است. انسانِ ایستا، جامعه ایستا، فرهنگِ ایستا، کشورِ ایستا، نمی‌تواند به برنامه‌هایش برسد چه رسد به آرزوهایی که در سر فرد به فرد آن جامعه وجود دارد. آرزوهایی که بخش اندکی از آن با توجه به ظرفیت‌ها و موانع به برنامه تبدیل می‌شود. از همین برنامه‌ها هم فقط کسری به تحقق می‌انجامد. آنچه در جوامع می‌بینیم نتیجه واقعی شدن همان کسر است. حال اگر بتوانیم به اندازه آرزوهایمان تلاش کنیم، ظرفیت‌ها را توسعه دهیم و بخش بیشتری را به برنامه تبدیل و اجرایی کنیم، آن وقت جامعه و کشوری خواهیم داشت که زیستن در آن، هر روز بهتر از دیروز خواهد بود. آن روزِ بهتر هم بستری خواهد شد برای فردایِ موفق تر. این هم می‌شود همان جامعه ایمانی و انسان‌های مومن که به سمت افق‌های روشن تعیین و طی مسیر می‌کنند. ترجمه ای روشن از حدیث امام کاظم(ع) که ما را از گرفتار شدن در دو روز همانند پرهیز می دهد. حتی هشدار می دهد که اگر امروزمان بدتر از دیروز باشد، بمیریم بهتر از زنده ماندن است. زنده ماندنی که ما را بر مدار کاهش می نشاند. باید با تحول به سمت بهتر شدن و کاستی ها را پوشاندن حرکت کنیم. همان که در کلام روشنی‌آفرین رهبر فرزانه انقلاب در سخنرانی نوروزی ۱۴۰۲ در تبیین می‌بینیم؛ "آنچه بنده از کلمه‌ی تحوّل به عنوان تحوّل اراده می کنم، عبارت است از تغییر بخش ها و نقاط معیوب؛ چه در نظام اسلامی، چه در جامعه‌ ایرانی. ما نقاط معیوب داریم، بخش های ضعیف داریم، ضعف هایی داریم؛ این ضعف ها را باید شناسایی کنیم، این نقاط را باید مشخّص کنیم و با اراده‌ قاطع ــ که حالا خواهم گفت که کار آسانی هم نیست ــ ضعف ها را برطرف کنیم و تبدیل به قوّت کنیم ." بر طرف کردن ضعف ها و جایگزین کردن آن با نقاط قوت، کشور را به جایگاهی می رساند که همه ما به حق خویش برسیم. حقی که در فردای بهتر از امروز محقق می شود. فردایی که زمینه ساز پس فردای بهتر باشد. تاکیدات حضرت آیت الله خامنه ای بر ضرورت تحول را به عنوان یک واجب انقلابی و ملی بدانیم و به رفتار غالب در آوریم تا بر همه مشکلات غلبه کنیم.

ب / شماره 4996 / چهارشنبه، 16 فروردین / صفحه 5

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020116.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سامان یافتن و به مقصد رسیدن، سهم کسانی است که نگاه اجتماعی دارند. دست هم را می گیرند و با هم به مقصد می رسند. با هم و برای هم هستند. ما اا به جایی نمی رسیم. دلیلش این است که همه فقط به فکر خودمان هستیم. همین است که کارها به سامان نمی رسد. اگر تغییر رفتار بدهیم و همه به فکر همدیگر باشیم، مطمئن باشیم همه چیز درست می شود. می شود تحول که تبدیل به احس الحال را هم می تواند در پی داشته باشد. فکر می کنم تغییر رفتاری چنین را بشود دریافتی جامعه پرداز و انسان ساز دانست از آیه شریفه «ان ا... لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما به انفسهم». تا تغییر رفتار ندهیم، تا بردارهای حرکتی تغییر مسیر ندهد، وضع همین خواهد بود که هست.وضع مطلوب، روزی مردمانی است که روزهای خود را با تغییر آغاز می کنند. سال نو ، می تواند بهنگام ترین زمان برای تغییر در مسیر اصلاح باشد؛ اصلاحی که ما را از فردنگری، منفعت طلبی فردی و گروهی به کلان نگری و تلاش برای رسیدن به منافع ملی ارتقا دهد. آن وقت نه تنها کشور به توسعه خواهد رسید که یکان به یکان ما هم موفقیت را در زندگی، رفیق هر لحظه مان خواهیم دید. چیزی که به تنهایی دنبالش می گردیم و دست وپای دیگران را هم لگد می کنیم اما به نتیجه نمی رسیم. به عنوان رهاورد تلاش همراه مان در دسترس قرار خواهد گرفت. تنها روی و تنها خوری به جایی نمی رسد. این را آموخته ایم حتی گاهی دست در جیب این و آن هم می بریم و حتی به خلاف و اختلاس، بیت المال را به مال البیت تبدیل می کنیم اما بازهم به آنچه می خواهیم، نمی رسیم. دریغا که این «نرسیدن» را مدام تکرار می کنیم و خالی دست و دلمان را تجربه ای هزارباره می کنیم و باز هم درس نمی گیریم! این می شود که دیگران ما را به عنوان عبرت خواهند خواند. این هم درس روزگار است که هرکس، هر قومی، از تجربیات، عبرت نگیرند، خود به «عبرت» دیگران بدل خواهند شد. سال، نو شد. ماه نو هم از نیمه گذشت. رمضان الکریم هم دارد به نیمه می رسد. ما خود را در آغاز مبارک راه همگرایی قرار دهیم. تحول را به عنوان ضرورتی راهبردی در نظر گیریم و پی بهترین احوال بکوشیم. این احسن خواهی فقط به دعا ساز نخواهد آمد که باید سازوکار تحقق آن را به رفتار هم پی گرفت. کشوربهتر، شهر بهتر، زندگی بهتر به تحول نیاز دارد. رفع همه نیاز ها هم توجه به این نیاز را می طلبد......

ب / شماره 4996 / چهارشنبه، 16 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020116.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هرچند در لحظه تحویل سال می خوانیم یا مقلب القلوب و الابصار را اما طلبِ "حول حالنا الی احسن الحال" فقط برای لحظه تحویل سال نیست. کلیدواژه تحول است. رسم بهترخواهی است برای همه روز هایی که به قرار ایمانی باید "نو" شود. راه تمسک به قدرت لایزالی است که می تواند ما را از انواع زوال ها نجات دهد. چه زوال عقل و اخلاق باشد در حوزه های اجتماعی و چه زوال دانش باشد در حوزه خودرسازی. چه فقر تدبیر باشد در سایر امور. از حوزه اجتماعی گفتم چون "مُنکرِ ماست پاشی" به نام بلندِ "امر به معروف" از کوتاهی دانش و اخلاق ما حکایت می کند. دعا کنیم تا احوال همه خوب شود و در "احسن الحال"، کاری کنیم که حالِ همه خوش شود حتی کسانی که ناخوش احوالند یا رفتارشان حال دیگران را دگرگون می کند. دعا کنیم بفهمیم و فهمیده و سنجیده عمل کنیم تا در ساحت امر به معروف به مقامِ مُحسنین برسیم. به جایگاه رفیعی که کارِ خوب را به بهترین شیوه انجام دهیم. این که به نام کارِ خیر، کارِ شر را به بدترین شکل ممکن پیش چشم مردم و دوربین بیاوریم و جهانی را خبر کنیم، خود بزرگترین منکر است. بکوشیم حالِ مردم خوب شود این بالاترین معروف است. حالا در رفتار اجتماعی یا در تولید محصولات. به ویژه محصولاتی که بی رقیب و انحصاری است مثل صنعت عظیم خودرو. به این موضوع از آتن جهت توجه می دهم که آمار کشته های جاده ها، مثل سوهان،" آج" در روان آدمی می شکند. یک کشته هم زیاد است چه رسد به این که به چند صد نفر برسد. ما در برابر هر قطره خونی که بر زمین می ریزد مسئولیم. تکلیف دارند مسئولان برای کاستن از این آمار. عامل اصلی را نه در بدرانندگی کردن "مرحوم راننده" که در ایمنی بسیار پایین خودرو ها باید سراغ گرفت. جایی خواندم که آمار تصادفات در عراق سه برابر ایران است اما تلفات یک سوم ماست. دلیلِ آشکارش فقط در خودروهایی است که دارند و الا نه جاده شان به جاده های ما می رسد و نه رانندگی شان به استاندارد رانندگی ما. آنچه جان شان را حفظ می کند فقط خودروها است. خودروهایی که کفار به بهترین شکل و مطابق با بالاترین استاندارد ها ساخته اند. در ایران اما وضعیت خودروها مثل زانوی شتر می ماند. نگفته پیداست. حال در سال نو، دعا کنیم که احس الحال، روزی ما شود و ایمنی خودروهای بی رقیب بالا برود. در دیگر امور هم بخواهیم از خدا این بهتر شدن را روزی ما فرماید. خود ما هم ی تحقق این دعا با همه وجود تلاش کنیم، ان شاالله

ب / شماره 4995 / سه شنبه، 15 فروردین / صفحه 5 / چ2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020115.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوروز فقط یک روز نیست که با غروب خورشید به پایان برسد. شبکه ای معنایی و تعلیمی با خود دارد که می تواند همیشه ما را تحت تاثیر قرار دهد. در نگاه است که می توان گفت مسئولیت پذیری، در گونه های فردی و اجتماعی و ملی، رهاورد فرهنگ نوروز ایرانی است. جانمایه ای که از اول تا آخر این مناسک به خوبی خود را نشان می دهد و انسان را تعلیم می کند. مشارکت جویی از ساحت خانوادگی قد می کشد و تا دیگر عرصه ها توسعه می یابد. همدلی را به همراهی ارتقا می دهد و نسبت به رعایت حقوق یک دیگر، تاکید می ورزد. ما همان طور که در رفتار نوروزی در گستره خانوادگی، مراقب همه چیز هستیم با این فرهنگ، این نگاه را در رفتار ملی و دیگر روز ها هم باید مدنظر داشته باشیم. این گونه است که با هر نوروز می توانیم به افق نو در موفقیت برسیم. نوروز برای ما آداب و سننی جهت دهنده دارد از جمله یکی از سنت های نیک نوروز که بعد از انقلاب شکل گرفته است، گفتگوی نوروزی رهبر انقلاب است. این گفتگو همراستا و همداستان با نوروز و نماد نوشوندگی و پیش روندگی انقلاب و ایران است. در این سخنان که تازه سازی راهبردها را در فراز به فراز خود دارد، تار و پود این همدلی قوامی افزون تر می یابد. به جرات می توان این فرهنگ و رهاورد های گونه گون آن را به "قالی ایرانی" تشبیه کرد که حتی یک گره اضافه ندارد بلکه تکرار ها هم نامکرر است و در جایگاه خود به زیبایی و تاثیر می نشیند. هر خوانش از آن هم ارزش افزوده می آفریند و خونی تازه در رگ های جامعه جاری می‌کند. 1402 نیز در ادامه دیگر سال ها ما را با این فصل پر برکت مواجه می کند. فصلی که به رغم همه مشکلات ساخته و پرداخته دشمنان خارجی و غفلت ها و ندانم کاری های داخلی، برای ما نتایج روشن داشته باشد. ما می‌توانیم با تاسی به رهنمودهای رهبرحکیم انقلاب گام های بلندی در راستای اعتلای سطح زندگی فردی و اجتماعی خود برداریم. فراز های سخنان نوروزی حضرت آیت الله خامنه ای و پیام نوروزی حضرت ایشان، می‌تواند بسیاری از فرود ها را به نقطه آغازی برای حرکت به سمت فراز ها تبدیل کند. تاکید معظم له بر" اعتماد آفرینی ملی با پرهیز از رقابت شرکت های شبه دولتی با بخش خصوصی"، خود می تواند نقشه مدیریت کشور را با بنیادی نو مواجه کند به گونه ای که" با افزایش نقش نظارتی دولت، فضا را برای کاهش تصدی گری دولتی" فراهم و زمینه را در راستای رشد اقتصاد، مهیا کند. با رویکردی چنین است که می توان" در راستای تشویق و بستر سازی برای حضور موثر مردم و بخش خصوصی برای افزایش تولید"، گام های امید آفرین برداشت." واگذاری فرصت ها و منابع به مردم و خروج آن ها از دست دولت"، مردم را در آغازی مبارک قرار خواهد داد در راهی که برکت آفرین خواهد بود. در هندسه ای چنین، "ضرورت تلاش هرچه بیشتر برای رشد سریع و مداوم اقتصادی با چشم انداز هشت درصد برای جبران عقب ماندگی ها"، بیش از همیشه به چشم خواهد آمد. اندیشه هم از پی "به چشم آمده ها" خواهد رفت تا مردمی سازی گسترده تر در اقتصاد، شکل بگیرد. چنین باد، ان شاالله

ب / شماره 4995 / سه شنبه، 15 فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020115.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می‌خواهم دست به آسمان ببرم برای دعا. طلبِ "حول حالنا الی احسن الحال" که فقط برای لحظه تحویل سال نیست. کلیدواژه تحول است. رسم بهترخواهی است. راه تمسک به قدرت لایزالی است که می‌تواند ما را از انواع زوال‌ها نجات دهد. چه زوال عقل و اخلاق باشد در حوزه‌های اجتماعی و چه زوال دانش باشد در حوزه خودرسازی. چه فقر تدبیر باشد در سایر امور. از حوزه اجتماعی گفتم چون "مُنکرِ ماست پاشی" به نام بلندِ "امر به معروف" از کوتاهی دانش و اخلاق ما حکایت می‌کند. دعا کنیم تا احوال همه خوش و خوب شود و در "احسن‌الحال"، کاری کنیم که حالِ همه خوش شود حتی کسانی که ناخوش احوالند یا رفتارشان حال دیگران را دگرگون می‌کند. دعا کنیم در ساحت امر به معروف به مقامِ مُحسنین برسیم. به جایگاه رفیعی که کارِ خوب را به بهترین شیوه انجام دهیم. این که به نام کارِ خیر، کارِ شر را به بدترین شکل ممکن پیش چشم مردم و دوربین بیاوریم و جهانی را خبر کنیم، خود بزرگترین منکر است. بکوشیم حالِ مردم خوب شود این بالاترین معروف است. حالا در رفتار اجتماعی یا در تولید محصولات. به ویژه محصولاتی که بی‌رقیب و انحصاری است مثل صنعت عظیم خودرو. به این موضوع از آن جهت توجه می‌دهم که آمار کشته‌های جاده‌ها، مثل سوهان، "آج" در روان آدمی می‌شکند. یک کشته هم زیاد است چه رسد به این که به چند صد نفر برسد. ما در برابر هر قطره خونی که بر زمین می‌ریزد مسئولیم. تکلیف دارند مسئولان برای کاستن از این آمار. عامل اصلی را نه در بدرانندگی کردن "مرحوم راننده" که در ایمنی بسیار پایین خودرو‌ها باید سراغ گرفت. جایی خواندم که آمار تصادفات در عراق سه برابر ایران است اما تلفات یک سوم ماست. دلیلِ آشکارش فقط در خودروهایی است که دارند و الا نه جاده شان به جاده‌های ما می‌رسد و نه رانندگی‌شان به استاندارد رانندگی ما. آنچه جان‌شان را حفظ می‌کند فقط خودروها است. خودروهایی که کفار به بهترین شکل و مطابق با بالاترین استاندارد‌ها ساخته‌اند. در ایران اما وضعیت خودروها مثل زانوی شتر می‌ماند. نگفته پیداست. حال در سال نو، دعا کنیم که احسن‌‌الحال، روزی ما شود و ایمنی خودروهای بی‌رقیب بالا برود. در دیگر امور هم بخواهیم از خدا این بهتر شدن را روزی ما فرماید. خود ما هم برای‌ تحقق این دعا با همه وجود تلاش کنیم، ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۰۳ / دوشنبه, ۱۴ فروردین ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=302967

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/01/14/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوشوندگی، همیشه زایای فرصت های تازه است. بستر ساز تحولاتی که هر کدام می توانند خطی تازه را برای موفقیت ترسیم کنند. از این روست که فکر می کنیم، نوروز را نمی‌توان و نباید تنها یک مناسبت تقویمی در نظر گرفت چرا که نوروز مفهومی گسترده و متشکل از مفاهیم و معانی متعالی گوناگونی است که چون نیک بنگریم، به یک سرمایه زایا، ارزشمند و مؤثر برای ایرانیان در فرای مرزهای جغرافیایی امروز شرق و غرب عالم تبدیل می شود.

این سرمایه معنوی که سابقه آن به درازای تاریخ چند هزار ساله تمدن پارسی است با تعاریفِ اجتماعی، عاطفی، اخلاقی، معرفتی، هویتی، و.... گوناگون خود، نوروز را به یکی از مهمترین سرمایه‌های هویت بخش ایرانی بدل کرده است. نوروز آنچنان در جامعه ایرانی عزیز است که به یمن آن دیدارها و روابط اجتماعی و خانوادگی افراد تجدید شده و در نتیجه محبت و رفعت در جامعه ارتقاء می‌یابد و فصل نو از روابط اجتماعی بر جامعه ایرانی حاکم می‌شود. این فرایند اگر چه در گام نخست، سیمایی خانوادگی دارد اما در نگاه کلان تر کارکرد ملی می یابد. مردمی که به مهربانی ملی خو کنند، میان خانه و میهن شان نسبتی این همانی شکل خواهد گرفت. خانه خود را چون کشورِ خویش، دارای فلسفه و راهبرد خواهند دید و کشور خود را چون خانه خود محترم خواهند شمرد. مرز های خانه و کشور را از هم متفاوت نخواهند دید بلکه تفاوت را در شیوه دفاع از آن مهندسی خواهند کرد. امروز که تورم و گرانی بسان دشمن شماره یک ما سنگر های خود را تشکیل داده است، ما هم راهبرد خویش را ذیل هدایت های رهبر فرزانه انقلاب در این ساحت، نوسازی و توان خویش را هم افزا خواهیم کرد. "مهار تورم، رشد تولید" که از سوی ایشان به عنوان شعار سال انتخاب شده است به ما می گوید در این میدان باید نقش آفرین باشیم. شاید همه ما دستی در تولید نداشته باشیم. در نگاه اول هم کنترل تورم یک امر حاکمیتی می نماید اما اگر دقیق تر بنگریم خواهیم دید که ما آحاد ملت هرکدام به سهم خود می توانیم هم در تولید موثر باشیم و هم نقش مان در کنترل تورم می تواند احترام برانگیز باشد. با توسعه مصرف کالای داخلی می توانیم به رشد تولید کمک کنیم و با کنترل و خرید مورد نیاز از مسابقات خرید که باعث تورم می شود، جلوگیری کنیم. همراه نشدن با امواج گرانی و پرهیز از موج افکنی روانی یا همداستان شدن با موج سازان خود می تواند ترمز این قطار را بکشد. در حقیقت ما با رفتار فرهنگی می توانیم در این قاعده ایفای نقش کنیم. توجه به این مهم می تواند نتایج مهمی در تحقق راهبرد سال و ثمره ای روشن برای خود ما داشته باشد. آزمون کنیم تا ثمراتش را ببینیم.

ب / شماره 4994 / دوشنبه، ۱۴ فروردین / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020114.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تحول، جانمایه پیشرفت است. انسانِ ایستا، جامعه ایستا، فرهنگِ ایستا، کشورِ ایستا، نمی‌تواند به برنامه‌هایش برسد چه رسد به آرزوهایی که در سر فرد به فرد آن جامعه وجود دارد. آرزوهایی که بخش اندکی از آن با توجه به ظرفیت‌ها و موانع به برنامه تبدیل می‌شود. از همین برنامه‌ها هم فقط کسری به تحقق می‌انجامد.

آنچه در جوامع می‌بینیم نتیجه واقعی شدن همان کسر است. حال اگر بتوانیم به اندازه آرزوهایمان تلاش کنیم، ظرفیت‌ها را توسعه دهیم و بخش بیشتری را به برنامه تبدیل و اجرایی کنیم، آن وقت جامعه و کشوری خواهیم داشت که زیستن در آن، هر روز بهتر از دیروز خواهد بود.

این هم می‌شود همان جامعه ایمانی و انسان‌های مومن که به سمت افق‌های روشن تعیین و طی مسیر می‌کنند. همان که در کلام روشنی‌آفرین رهبر فرزانه انقلاب در سخنرانی نوروزی ۱۴۰۲ در تبیین می‌بینیم؛ «آنچه بنده از کلمه‌ی تحوّل به عنوان تحوّل اراده میکنم، عبارت است از تغییر بخشها و نقاط معیوب؛ چه در نظام اسلامی، چه در جامعه‌ی ایرانی. ما نقاط معیوب داریم، بخشهای ضعیف داریم، ضعف هایی داریم؛ این ضعفها را باید شناسایی کنیم، این نقاط را باید مشخّص کنیم و با اراده‌ی قاطع ــ که حالا خواهم گفت که کار آسانی هم نیست ــ ضعفها را برطرف کنیم و تبدیل به قوّت کنیم که بعضی از مثال هایش را بعداً عرض خواهم کرد.»

فکر می کنم با این نگاه، راه مشخص است. تکلیف هم روشن. همت همگانی می‌خواهد که به انجام تکلیف در این صراط مستقیم همت کنیم. موفقیت هم قطعا به اندازه همت ما خواهد بود و نه به اندازه آرزوهایمان. تازه ما با موانع و چالش‌های بزرگ هم روبه‌روییم که در خاکریزهای دشمن ساخته به چشم می‌خورد. دشمن هم از کلیدواژه «تحول» سخن می‌گوید اما هدفش باز کردن قفل‌های نگهدارنده عظمت ایران است.

سیاهه کردن سرفصل‌هایی که آنان تحول می‌نامند به ما می‌گوید که قصدشان ایجاد زلزله هزار ریشتری در بنیان‌های فکری، فرهنگی و ساختاری و حتی جغرافیایی ایران عزیز است. تحولات براندازنده و مشکل آفرین که نتیجه‌اش می شود تبدیل ایران به وضعیت امروز عراق و افغانستان و....چیزی که هرکس به وصف ایرانی بودن، قطعا در برابرش خواهد ایستاد. تحول در نگاه ما یعنی همان فهرست نورانی که در کلام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای احصا شد. یعنی تغییر بخش‌ها، یعنی شناسایی ضعف‌ها و تبدیل آن به قوت‌ها. یعنی تنظیم امور به سمتی که «احسن الحال» را برای ما پدید آورد.

تحولی سازنده که ایستایی را به حرکت تبدیل کند. حرکت را در صراط مستقیم، جهت دهد. این‌گونه است که تحول، سازندگی‌اش را در جغرافیای وطن، نشان می‌دهد. این چیزی است که باید بدان توجه و به اجرای آن اهتمام داشت. چیزی که پیشتر هم در بیان تبیینی کاروانسالار انقلاب اسلامی، درس گرفته ایم که «تحول در جوامع اسلامی و برای بشر، یک سنت لایتغیر الهی است. هیچ کس نمی‌تواند در برابر تحول جامعه بشری بایستد و به انکار آن برخیزد و انسان را به ایستایی ترغیب کند. تحولات بشری دیر یا زود، یکی پس از دیگری اتفاق می‌افتند که انسان با عزم و همت خود سررشته‌دار این تحولات به شمار می‌رود.

راز ماندگاری و رمز تعالی بشر هم در این نکته نهفته است که کلید تحولات اجتماعی در دست او قرار دارد و سکون از او به دور است. «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم». بشر وقتی تلاش می‌ورزد و همت خود را صرف تحصیل آرمان‌های خود می‌سازد در واقع در پی تحول بوده و پویایی را پی می‌گیرد. با نگاهی چنین است که می توان به فرداهای بهتر و زندگی متعالی‌تر رسید.

اولویت دادن به تحول با قرائت حضرت رهبری، هم سازنده است و هم می‌تواند به عنوان پیشران سازندگی‌های فردا مورد توجه قرار گیرد. همین سویه نگاه می‌طلبد تا در کنار و حتی پیش از شعار سال، به ضرورت تحول توجه کنیم. تحقق آن شعار هم در همین ساحت تحول، محقق می شود.

ایرنا / فرهنگ / یک‌شنبه، ۱۳ فروردین ۱۴۰۲ / ساعت» 8:36 / ع.م

https://www.irna.ir/news/85071497/

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 16:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب اسلامی را فرزند حرم باید خواند. نهضتی که فلسفه اش، احیای امر امامت بود. همان که در کلام راهنما و افق گشای امام رضا(ع) می خوانیم؛ "رَحِمَ اللّه ُ عَبْدا اَحیا اَمْرَنا … یَتَعَلَّمُ عُلومَنا وَ یُعَلِّمُهَا النّاسَ، فَاِنَّ النّاسَلَوْ عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعونا؛ رحمت خدا بر بنده ای که امر ما را زنده کند، دانش های ما را فرا گیرد و به مردم بیاموزد. اگر مردم زیبایی های سخنان ما را می دانستند از ما پیروی می کردند." برای این فلسفه حیات بخش بود که مردمان چون قطره به هم پیوستند و دریا ساختند تا ساختار باطل را برهم زنند. می خواستند بنیادی نو به پا کنند که با جانمایه فرهنگ امامت، امت را به سوی فلاح و رستگاری تمام ساحتی هدایت کند.
در این هندسه حتما "حرم" کانون بود. این که امام انقلاب به صراحت فرمودند: "اصلا مرکز ایران، آستان قدس رضوی است"، نه تعارف که بیان معرفتی یک واقعیتِ مشحون از حقیقت بود. عشق به این آستان مقدس در کلام امام موج می زد آنجا که عاشقانه سخن می گویند به این بیان: "ما امیدواریم که همه ما را خداوند از خدمتگزاران آستان قدس رضوی- سلام الله علیه- قرار بدهد. و شماها چقدر خوشبخت هستید که در آن آستان زندگی می‏ کنید." خوشبختی هم معنای اعلایش همین است. همین که اهل حرم باشیم. دستی که تکان می دهیم به کار، نتیجه اش در این حریم باشد. خدمت اینجا، شکوه آفرین است. بزرگترین خدمت که می تواند جهانی را به نور کشد، همان است که در کلام امام رضا(ع) برای ما ترسیم شده است؛ احیای امر امامت. همان که جانمایه انقلاب و فلسفه ایجاد نهضت خواندیم.
همین را باید "علتِ مبقیه" نهضت هم بدانیم. بدانیم که بهترین شیوه نگهداری از انقلاب،"یَتَعَلَّمُ عُلومَنا وَ یُعَلِّمُهَا النّاسَ" است. دنیا که زیبایی کلام امامت را در رفتار ما ببیند، نگاهش روشن و قلبش کانون صدور انقلاب خواهد شد. کانونی که باز خود بتواند در فرایند صدور انقلاب، نقطه آغازین شود. باری، همه چیز اینجاست. اینجا در حرم. همان طور که امام خمینی(ره) تاکید کردند: " همه نیروها، همه قدرت ها در هر جا هستند، محتاج به توجه خاص حضرت رضا- سلام اللَّه علیه- هستند." این توجه هم در امتداد بندگی خدا معنا می یابد. به این مهم باید حتما توجه کنیم. امام رضا (ع) خود چنین هشدار می دهند و هوشیار می کنند که؛ "من کان منا و لم یطع الله فلیس منا؛ هر کس خودش را از ما بداند و خدا را اطاعت نکند از ما نیست." کسانی نسبت شان با امام برقرار است که در اطاعت از خدا بکوشند و از عبادت به ساحت رفیع عبودیت راه بگشایند. ادامه انقلاب هم تنها در مسیر عبودیت تحقق می یابد.
برون رفتن از این صراط مستقیم، راه به بیراهه ضدانقلاب گره می زند. اینان را هم به این آستان، نسبتی نمی تواند باشد. آری، همان طور که مستند به حدیث نبوی " أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ" نسبت ما به امامت و ولایت، فرزند- پدری است، رابطه انقلاب اسلامی با فرهنگ رضوی نیز "بنوت" است. انقلاب فرزند این مکتب و حرم است. فلسفه آن نیز احیای امر امامت. در این هندسه است که نسبت ها در تعریف درست خود دوام می یابند.

آستان نیوز / 12 فروردین 1402

https://news.razavi.ir/fa/338127/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 16:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما سعیدیم. اسم مان هرچه می خواهد باشد. ما را با شناسه مشهد الرضا می شناسند نه با شناسنامه ای که به هر نام در جیب داشته باشیم. این سعادت را هم مدیون زیستن بر جغرافیایی هستیم که معرفت و تاریخ و هندسه و الهیات و..... نیز هست. مشهد ما فقط یک شهر نیست. "معرفت شهر" است. خورشید خانه ای است که چون در آن خانه کنیم از نور سرشار می شویم. تاریخ در این دیار با جغرافیا چنان در هم تنیده است که به مهندسی مشترک انسان می رسد. الهیات جان مایه ای است که در اجتماعیات جاری می شود. همه چیز این جا متفاوت است. دلیلش را هم همه می دانند؛ حرمی است که انسان را هم مُحرِم می کند هم مَحرَم. کسانی که به این دوگانه برسند، در ایمان به حضرت یگانه، از یقین سرشار خواهند شد. یقینی که هر قطره اش دریایی از معرفت می آفریند. ما آدم ها هر کداممان به اندازه ای که به این ساحت عملی نزدیک شویم، مشهدی هستیم نه به طول مدت زیستن در این جغرافیا. به این مهم باید توجه و به توسعه آن در خویش باید اهتمام داشته باشیم تا جان مان گوشه ای از حرم باشد. همان چیزی که دیگران ما را – با حسن ظن- بدان می خوانند و از اهالی دیگر دیار ها متمایز می بینند و ممتاز می شمارند. به هر جا که می رویم، تا متوجه موطن و نسبت ما به "معرفت شهرِ" رضوی می شوند، زیارت قبول می گویند و چون ما را عازم برگشتن می بینند، التماس دعا می گویند. این هم عظیم جایگاه و کریم شانی است که از این مکان مقدس می گیریم. هرجا "شرف المکان، بالمکین" باشد، اینجا "شرف المکین بالمکان" صدق می کند. ما شرافت یافتگان به مشهد الرضائیم. سعادت ما همین است. البته تکلیف آور هم هست. چون به این انتساب، سعید می شویم باید جوری زندگی کنیم که رو سفید هم باشیم. گونه ای که رفتار و گفتار و حتی پندار ما با این شناسه تنظیم باشد. هر جا می رویم، مُعَرِفِ مشهدی باشیم که به نام مولا امام رضاست. هرکس هم که می آید، نه فقط ما آدم ها که در و دیوار مشهد را در این قاعده ببیند. حرم که جای خود دارد. دورترین نقطه به حرم هم باید در شوکتی چنین بشکوه شود. این روزها که میهمانان نوروزی آقا مثل تشنگان نور جذب حرم می شوند و به مشهد می آیند یا ما از این شهر مثل امواج نور به دیگر نقاط جاری می شویم، باید در این تناسب، رفتار مان را مناسب سازی کنیم. همه چیز باید عطر امام رضا داشته باشد. به ویژه مشهد. هرکس می آید باید به معرفتی برسد که نماز دلش را کامل بخواند حتی اگر نماز واجب اش را فقه، شکسته حکم کند. مهم این است که دلش مقیم این کوی شود. جسم ها فانی اند. آنچه باقی است و ابدیت ساز، ایمانی است که همه مرز ها را درمی نوردد. یقینی عاشقانه که یمن را به مدینه ملحق می کند وقتی اویس قرن در ما تنفس کند. ما سعیدیم. اسم ما در شناسنامه هرچه می خواهد باشد فرقی نمی کند. در نسبتی که با امام رضا(ع) پیدا می کنیم دیگر گُم نمی شویم چه از مشهد به سفارت در دوردست ها برویم و چه از دوردست ها به حرم بیاییم. مهم امام رضایی شدن است. در این "مهم" بیش از همیشه بکوشیم.

آستان نیوز / 5 فروردین 1402

https://news.razavi.ir/fa/337918/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 16:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همه چیز تازه می شود انگار. حتی در و دیوار عطر تازگی می گیرد. پیغام از پس پیغام می آید نوروز، یک آغاز دیگر است برای همه ما که می خواهیم تقویم کهنه را ببندیم. حتی برای ما که خیلی بیشتر از آغاز، به پایان فکر می کنیم و حتی سطر پایانی دفتر مان را هم رقم زده ایم و فقط امضایش مانده است بعد از نقطه پایان. نوروز، از نو شوندگی می گوید و زمین را به رخ می کشد که جامه سبزه پوشیده و هوا را به گونه مان می کشد که پر می شود از تازگی. می گوید باید تازه شد. باید از نو آغاز کرد. باید زندگی کرد. اصلا نوروز می آید که دست ما را بگیرد و به سر خط ببرد حتی اگر به گمان پایان، نقطه را پر رنگ تر گذاشته باشیم. نوروز می گوید سختی زمستان را فراموش کنید و دل بسپارید به رویش دوباره و امید تازه کنید به روز هایی که با طراوت بیشتر از راه می رسند. نوروز حتی دست ما را می گیرد و به دل دشتن و دمن می برد و چشمه هایی را به ما نشان می دهد که تازه می جوشند پس از فصلی خشک. می گوید آدم هم باید چنین باشد. نو شود و از نو ببیند آیات خدا را. من نوروز را آیت خدا می دانم در شکوه پیغامی تحول آفرین که پیش از انسان زمین و زمان را تکان می دهد. باید با همه وجود شنید و ایمان نو کرد به پیغام خداوندی که در تبدیل لیل و نهار، در گردش ماه و خورشید، امسال نوروز را تکریمی مضاعف فرموده است. سومین طلوع که در تجربه سال ۱۴۰۲ تکرار شود، اولین روز رمضان الکریم هم آغاز خواهد شد. بهار طبیعت، شکوه بهار قران را توامان به انسان هدیه خواهد کرد. ما با یک جان در برابر دو بهار قرار خواهیم گرفت. جهان مان را جوششی در بر خواهد گرفت که بهشت را با همه وجود حس کنیم. احساسی چنین پر شکوه است. هدیه خداست. قدرش را بدانیم و نوروز احساس و رمضان روزی باشیم.

تابناک رضوی / کد خبر:۱۰۹۷۴۵۸ / دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۱۰:۳۰

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1097458/

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایرانی که باشی، هویت داری. تاریخ داری، اصالت داری. تقویم داری. هر صفحه‌اش می‌شود یک فصل از دارندگی و برازندگی. نوروز در قله این سلسله جبال هویت ساز می‌ایستد و نگاهش را با طبیعت خدادادی همزاد می‌کند تا ذات ایرانی هم با خداخواهی عجین شود. رمضان هم که به غنی‌سازی نوروز بیاید، هویت را، اصالت را، عظمتی دوچندان خواهد بخشید تا ایرانیِ مسلمان، شکوهی مضاعف بیابد. شکوهی که با انقلاب به اوج رسید و در کربلای معرفتی دفاع مقدس، رشک برانگیزِ ملائک شد.

نوروز می‌گوید ما تاریخ داریم. تاریخی دیرینه که اوراق آن را اگر به سال هم حساب کنند، حساب از ۷ هزار فراتر خواهد رفت. این همه عظمت سال‌شمار شده ما را به این مهم توجه می‌دهد که ریشه‌ای عمیق داریم. نه بادهای موسمی و سمی که طوفان‌های بلند هم نمی‌تواند ما را از جا بجنباند.

بیگانگان از قوم «لایفقهون»اند و «لایعلمون» که می‌پندارند با بادکنک‌های موسمی می‌شود در کوچه‌های ایران موج به راه انداخت و باطل را جای حق جاانداخت. نمی‌دانند ایرانی وقتی در کنار نوروزش، هر روز را به روزه و روضه غنی‌سازی می‌کند، دیگر تحریم‌هایش هم به کار نمی‌تواند آمد چنان که در دیگر کشورها گره در کار ملت‌ها می‌کند.

ما در جنگ نشان دادیم که دست ما اگر هم خالی باشد، بسته نیست. می‌توانیم با اراده الهی، از کمترین‌ها، بیشترین عایدی را داشته باشیم. این را در دفاع مقدس ثابت کردیم هنگام که در برابر ارتشی ایستادیم که توسط ۸۳ کشور جهان با نام و نشان حمایت می‌شد. ایرانی امروز هم باید نگاهش به دست و بازوی خود باشد که با اراده ایرانی برای فتح افق‌های تازه، برنامه‌دار می‌شود. امروز هم باید نگاهش به داخل باشد و دستانش به یاعلی بر زانوی خودش بنشیند برای برخاستن و پی خواسته ‌ها رفتن.

من تعجب می‌کنم وقتی نوروز از راه می‌رسد، برخی‌ها هوس رفتن به کشورهای دیگر می‌کنند. پسندم نمی‌آید که از این دیار، راه به جاهایی ببرند که قلم از سیاهه کردن نامشان شرمنده می‌شود. نام‌هایی که در سیاهه دشمنان‌مان، نمایان است.

کاش در این ایام رمضانی اگر می‌خواهیم به سفر برویم، به گوشه‌گوشه ایران باشد، با قصدی که –تا می‌شود- بتوانیم روزه هم داشته باشیم. اگر نشد هم سفره در خاکی بگشائیم که رابطه سجلی با ما دارد. همان رابطه‌ای که گاه نسلی از ما، سال زادن خود را یکی دو سال عقب‌تر می‌برد تا به سن قانونی حضور در جبهه برسد. ایرانی باشیم.

رمضان را فرصتی باشکوه برای نوسازی معرفتی خویش بدانیم و در آن کوشیم که خوشدل باشیم. آنگونه که هیچ چیز نتواند ما را از هویت ملی و اسلامی‌مان غافل کند. ایرانی هستیم. هویت داریم. تاریخ داریم. اصالت داریم. تقویم داریم که هر صفحه‌اش می‌شود یک فصل از روشنی. از دارندگی و برازندگی. نوروز داریم که در تلاقی با رمضان، خلق را به مهمانی عیدانه خدا می‌برد. ما ایرانی هستیم.....

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۸۰۳۹۴ / دوشنبه ۰۷ فروردين ۱۴۰۲ / ساعت: ۰۹:۱۳

https://defapress.ir/fa/news/580394/

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوروز را نمی‌توان و نباید تنها یک مناسبت تقویمی در نظر گرفت چرا که نوروز مفهومی گسترده و متشکل از مفاهیم و معانی متعالی گوناگونی است که در پی آن نوروز تبدیل به یک سرمایه زایا، ارزشمند و مؤثر برای ایرانیان در فرای مرزهای جغرافیایی امروز شرق و غرب عالم شده است.

این سرمایه معنوی که سابقه آن به درازای تاریخ چند هزار ساله تمدن پارسی است با تعاریفِ اجتماعی، عاطفی، اخلاقی، معرفتی، هویتی، و.... گوناگون خود، نوروز را به یکی از مهمترین سرمایه‌های هویت بخش ایرانی بدل کرده است. نوروز آنچنان در جامعه ایرانی عزیز است که به یمن آن دیدارها و روابط اجتماعی و خانوادگی افراد تجدید شده و در نتیجه سرح محبت و رفعت در جامعه ارتقاء می‌یابد و فصل نو از روابط اجتماعی بر جامعه ایرانی حاکم می‌شود. این فرایند اگر چه در گام نخست، سیمایی خانوادگی دارد اما در نگاه کلان تر کارکرد ملی می یابد.

مسئولیت پذیری، در گونه های فردی و اجتماعی و ملی، رهاورد فرهنگ نوروز ایرانی است. جانمایه ای که از اول تا آخر این مناسک به خوبی خود را نشان می دهد و انسان را تعلیم می کند. مشارکت جویی از ساحت خانوادگی قد می کشد و تا دیگر عرصه ها توسعه می یابد. همدلی را به همراهی ارتقا می دهد و نسبت به رعایت حقوق یک دیگر، تاکید می ورزد.

یکی از سنت های نیک نوروز که بعد از انقلاب شکل گرفته است، گفتگوی نوروزی پدرانه و حکیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامی است با آحاد ملت از دریچه رسانه است. این گفتگو که آحاد ملت به آن گوش جا می‌سپارند همراستا و همداستان با نوروز و نماد نوشوندگی و پش روندگی انقلاب اسلامی است. در این سخنان که تازه سازی راهبردها را در فراز به فراز خود دارد، تار و پود این همدلی قوامی افزون تر می یابد. به جرات می توان این فرهنگ و رهاورد های گونه گون آن را به "قالی ایرانی" تشبیه کرد که هر چه در نوروز، پا می خورد ارزشمندتر می شود. ما هر نوروز را با ارزش مضاعف آغاز می کنیم. ارزشی که می طلبد- حداقل- به اندازه مالیات برارزش افزوده در آن تامل کنیم و بهره نو ببریم. قطعا اگر با نگاه نوروزی و مبتنی بر مکتب متعالی نوروز، به تقویم رهنمود های راهبردی رهبر حکیم انقلاب بپردازیم، می توانیم به عید مدام برسیم. عیدی که هر خوانش آن، خونی تازه در رگ های جامعه جاری می‌کند.

فکر می کنم ما در سال جدید به رغم همه مشکلات ساخته و پرداخته دشمنان خارجی و داخلی می‌توانیم با تاسی ار رهنمودهای پیر حکیم انقلاب گام های بلندی در راستای اعتلای سطح زندگی فردی و اجتماعی خود برداریم. فراز های سخنان نوروزی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و پیام نوروزی حضرت ایشان، می‌تواند بسیاری از فرود ها را به نقطه آغازی برای حرکت به سمت فراز ها تبدیل کند. تاکید معظم له بر" اعتماد آفرینی ملی با پرهیز از رقابت شرکت های شبه دولتی با بخش خصوصی"، خود می تواند نقشه مدیریت کشور را با بنیادی نو مواجه کند به گونه ای که" با افزایش نقش نظارتی دولت، فضا را برای کاهش تصدی گری دولتی" فراهم و زمینه را در راستای رشد اقتصاد، مهیا کند. با رویکردی چنین است که می توان" در راستای تشویق و بستر سازی برای حضور موثر مردم و بخش خصوصی برای افزایش تولید"، گام های امید آفرین برداشت." واگذاری فرصت ها و منابع به مردم و خروج آن ها از دست دولت"، مردم را در آغازی مبارک قرار خواهد داد در راهی که برکت آفرین خواهد بود. در هندسه ای چنین، "ضرورت تلاش هرچه بیشتر برای رشد سریع و مداوم اقتصادی با چشم انداز هشت درصد برای جبران عقب ماندگی ها"، بیش از همیشه به چشم خواهد آمد. اندیشه هم از پی "به چشم آمده ها" خواهد رفت تا مردمی سازی گسترده تر در اقتصاد، شکل بگیرد.

باری، از این رهگذار که همذات فرهنگ نوروزی است می توان ایران را بر قله ها نشاند. این گونه است که از یک مناسبت تقویمی به تقویم مناسب سازی امور رسید. تعریف اولویت ها، نیز خود با فرهنگ تقویم همراستاست. ان شاالله با تبیین بایستگی ها و رفتار شایسته عملی در تحقق آن، نوروز را به گستره همه 365 روز سال توسعه خواهیم داد. چنین باد تقدیر ایران و ایرانی./

فارس پلاس (به نقل از الف) سه شنبه 8 فروردین 1402 / ساعت: 13:30( ع.م)

https://www.farsnews.ir/news/14020108000250/

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  |