بحث بر سر خوب یا بد بودن اینترنت در ایران، دیگر بحثی فرعی است که حتی ارزش خبری هم ندارد. مسئله از مرحله داوری ارزشی عبور کرده و به سطح تحلیل سیاسی رسیده است. اینترنت امروز نه‌تنها خوب نیست، بلکه به‌نحو معناداری بد است؛ بد از حیث کیفیت، بد از منظر پایداری و بدتر از همه، بد در نسبتش با حکمرانی، فرهنگ و امنیت.

آمار رسمی می‌گوید تقاضای ایرانی‌ها برای فیلترشکن هفت‌برابر افزایش داشته است؛ عددی که اگر آن را فقط به‌عنوان یک داده فنی بخوانیم، اصل مسئله را ندیده‌ایم. این عدد، گزارش یک شکست است؛ شکست سیاستی که قرار بود «مدیریت» کند، اما به «دورزدن» انجامید. با بازگشت نسبی اینترنت نیز جست‌وجو برای پروکسی هشت‌برابر شده است. یعنی حتی در لحظه‌ای که محدودیت‌ها اندکی عقب‌نشینی می‌کنند، جامعه نه به وضعیت عادی، بلکه به وضعیت دفاعی بازمی‌گردد.

مسئولان وزارت ارتباطات، از وزیر تا معاونان، ناپایداری اینترنت را تأیید می‌کنند، اما در همان حال، یا از تغییر معماری فیلترینگ اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند یا آن را تکذیب. این دوگانه‌گویی، خود نشانه بحران است. زیرا شبکه، برخلاف گفتار رسمی، همچنان با محدودیت پهنای باند و کنترل ترافیک اداره می‌شود و معلوم نیست اینترنت کشور چه زمانی حتی به وضعیت پیش از هجدهم دی بازگردد؛ وضعیتی که ایران را در میان صد کشور، در رتبه‌های دوم و سوم محدودترین و بی‌کیفیت‌ترین اینترنت قرار داده بود. به بیان دیگر، ما هنوز در حسرت بازگشت به یک «وضعیت بد تثبیت‌شده» هستیم. این را البته باید با نگاه خبر خواند، اما متن خبر، همه خبر نیست. فرامتن آن، نگران‌کننده‌تر است.

وقتی اکثریت کاربران ناچار به استفاده از فیلترشکن می‌شوند، مسئله دیگر فقط دسترسی نیست؛ مسئله، امنیت است. فیلترشکن‌های آلوده، نه‌فقط سلامت فردی و اقتصادی کاربران را تهدید می‌کنند، بلکه امنیت فرهنگی و حتی امنیت ملی را نیز در معرض آسیب قرار می‌دهند. جامعه‌ای که ارتباطاتش از مسیرهای نامعلوم، غیرقابل‌نظارت و بی‌پاسخگو عبور می‌کند، جامعه‌ای است که داده‌هایش را داوطلبانه واگذار کرده است. این یعنی در حکمرانی دیجیتال دچار چالش و مشکل هستیم؛ سیاستی که به نام امنیت وضع می‌شود، اما درعمل ناامنی تولید می‌کند.

تجربه زیسته جامعه اما روشن است. مردم از دیوار فیلترینگ عبور می‌کنند؛ به هر شکل و به هر قیمت. این یعنی فیلترینگ، هم‌زمان وجود دارد و وجود ندارد. هست، چون هزینه تحمیل می‌کند؛ نیست، چون کارکرد ندارد. اما نکته کلیدی اینجاست: این «نبود کارآمد»، نه به حساب مردم، بلکه به حساب نظام نوشته می‌شود. ما عملا برای سیاستی هزینه می‌دهیم که نه مانع است و نه قانع‌کننده؛ تنها فرساینده است.

در این میان، وعده‌ای هم داده شد. پس از آرامش نسبی، قرار بود فیلتر رفع شود، اما همان دری که نیمه‌باز شد، دوباره بسته شد. این رفت‌وبرگشت‌ها، نشانه تدبیر نیست؛ نشانه تردید است. و تردید در سیاست عمومی، به‌سرعت به بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود.

پرسشی که می‌ماند و در عین سادگی بنیادین است، اینکه آیا زمان آن نرسیده است که جلو این هرزرفت اعتبار، امنیت و سرمایه اجتماعی گرفته شود؟آیا پذیرفتن این واقعیت که «سیاستی که عملا دور زده می‌شود» باید مورد بازنگری قرار گیرد، خیلی سخت است؟ علاوه بر این، باید به این مهم هم توجه داشت که اینترنت دیگر ابزار حاشیه‌ای زندگی نیست؛ متن زندگی است. و وقتی متن با سیاستی متناقض اداره شود، کلی مسئله و حاشیه ایجاد می‌کند. باید کیفیت حکمرانی مجازی در عصر اینترنت را از نو نوشت؛ کلمه به کلمه و حتی حرف به حرف با درنظرداشت فرداهایی که پرشتاب می‌آیند و شاید فرصت چندانی هم به ما ندهند. امروز باید تدبیر کرد.....

شهرآرا / شماره 4704 / یکشنبه 3 اسفند 1404 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17216/446789

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/12/2/17216_158306.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اسفند ۱۴۰۴ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رمضان، در هندسه زیست مؤمنانه، پروژه ای برای بازسازی نسبت ما با خود، با دیگری و با جامعه است. ماهی که می آید تا «نظام معنا» را در برابر «نظام مصرف» دوباره برپا کند. باری، هر جامعه ای با آیین هایش، خودش را بازتولید می کند. رمضان، آیین بازتولید کرامت است. اگر در جان و جهان ما «نمود واقعی» نیابد، یعنی فرهنگ ما از درون تهی شده است. آن گاه روزه، به امساک از نان تقلیل می یابد و از امساک نفس و نفْس پرستی بازمی ماند. پیامبر حکمت و رحمت(ص) در ادامه همان خطبه، نقشه این بازسازی را چنین ترسیم می کنند: «به نیازمندان و بینوایانتان صدقه بدهید. به بزرگان احترام و بر کوچک ها ترحم و به بستگانتان نیکی کنید.» این ها بندهای یک «منشور اجتماعی» است. منشوری برای تمرین مواسات. مواسات یعنی برهم زدن منطق فردگرایی افراطی. یعنی شکستن این توهم که رنج، امر خصوصی است. در منطق رمضان، هیچ دردی خصوصی نیست. هر زخمی، مسئولیتی عمومی می آفریند. کمک کردن، در این نگاه، کنشی اقتصادی نیست، کنشی نمادین و فرهنگی است. صدقه، بازتوزیع کرامت است پیش از آنکه بازتوزیع ثروت باشد. در تربیت دینی به ما آموخته اند که دست ما در کمک، پایین باشد و دست نیازمند بالا چرا که او «عیال ا...» است. این تعبیر، نسبت قدرت را جابه جا می کند. کمک کننده، صاحب فضل نیست، واسطه فضل است. این جابه جایی، فرهنگ تحقیر را به فرهنگ تکریم بدل می کند و چه بسیار کمک هایی که چون فاقد این فهم اند، بیشتر می شکنند تا بسازند.

رمضان بهار عبادت است، اما اگر دقیق تر بنگریم، فصل «تنظیم اجتماعی» نیز هست. آنجا که رسول خدا(ص) می فرمایند: «زبانتان را نگه دارید، چشم هایتان را از آنچه حلال نیست بپوشانید، گوش هایتان را از آنچه شنیدنش حلال نیست فرو بندید»، در واقع از یک «اخلاق رسانه ای» سخن می گویند پیش از آنکه رسانه ای به معنای امروزینش باشد. در جهان شبکه ای امروز، هر فرد یک رسانه است. زبان ها به تعداد صفحه ها تکثیر شده اند. هر بازنشر، می تواند تندبادی در آبروی مردمان باشد. چشم ها در ازدحام تصویر و گوش ها در بمباران کلمات، بیش از همیشه در معرض «عادی سازی بی حرمتی» قرار دارند. وقتی هتک حرمت، عادی شود، جامعه از درون فرومی پاشد زیرا سرمایه اجتماعی که همان اعتماد است، ترک برمی دارد.

رمضان آمده است تا این عادی سازی را بشکند. تا به ما بیاموزد که سکوت، گاهی عبادت است. ندیدن، گاهی تقواست. نشنیدن، گاهی نجات است. این ها فقط توصیه های فردی نیست، زیرساخت های یک جامعه سالم است. جامعه ای که در آن آبرو، حرز دارد و زبان، بی مهار نیست. من ترجیح می دهم این ماه را «رمضان علیه السلام» بخوانم، از سر تکریم. زیرا با یک «زمان مقدس» روبه روییم که می تواند زمانِ ما را نیز مقدس کند. ماه خداست و بهار قامت کشیدن بندگان در هیئت ایثار. در این ماه، سفره ها فقط گسترده نمی شوند، دل ها نیز گشوده می گردند. افطار، فقط شکستن گرسنگی نیست، شکستن مرزهای بی اعتنایی است. و آن کلام بلند نبوی که: «هر که در این ماه، روزه داری را افطار دهد، پاداشش نزد خدا همچون آزاد کردن برده ای است»، معنایی فراتر از ثواب فردی دارد. افطار دادن، تمرینِ آزادسازی است؛ آزادسازی خود از اسارت بخل و جامعه از اسارت بی تفاوتی و وقتی می افزایند: «خود را از آتش نگه دارید، هر چند با یک دانه خرما، هر چند با یک جرعه آب»، در حقیقت دایره مشارکت را همگانی می کنند. اینجا سرمایه معیار نیست، نیت و نسبت معیار است.

رمضان، میدان مسابقه ثروتمندان نیست، میدان حضور مسئولانه همگان است. هرکس می تواند سهمی در بازسازی اخلاق عمومی داشته باشد. یک خرما، اگر با نیت مواسات باشد، می تواند کنشی فرهنگی باشد علیه فرهنگ انباشت. یک جرعه آب، اگر برای افطار دیگری باشد، می تواند بیانیه ای باشد در دفاع از کرامت انسان.

امروز، بیش از هر زمان، به چنین قرائتی از رمضان نیازمندیم. قرائتی که دینداری را از حاشیه به متن زندگی اجتماعی بیاورد. اگر رمضان در جان ما بنشیند، در جهان ما نیز خواهد نشست. آنگاه رسانه، به جای میدان نزاع، میدان روایت نیکی می شود. اقتصاد، به جای صحنه مسابقه حرص، عرصه مواسات می گردد و سیاست، به جای جدال قدرت، تمرین مسئولیت.

شهرآرا / شماره 4704 / یکشنبه 3 اسفند 1404 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17216/446796

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/12/2/17216_158309.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اسفند ۱۴۰۴ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ماه رمضان فقط موسم امساک از نان و آب نیست؛ مدرسه‌ای است برای خودسازی. اگرچه تن با روزه رام می‌شود، اما مقصد نهایی این سلوک، جانِ آدمی است. آدمی بیش از آن‌که به جسم بپردازد و با امساک، خود را متقی گرداند، باید به «جهانِ متفاوت» درون خویش توجه کند؛ به قلمرویی که اگر آباد شود، هیچ قدرتی توان تسخیرش را ندارد. روزه، تمرین «اختیار» است. تمرین این‌که انسان، اسیر خواهش‌ها و هیجان‌های لحظه‌ای نباشد. جانِ فربه، جانی است که مدیریت خویش را به دست دیگری نمی‌سپارد؛ نه به موج تبلیغات، نه به فشار جمع، نه به تحریک خشم و شهوت. مؤمن، کلید حل جدول شخصیت خود را به دست کسی نمی‌دهد تا از او «محلول» بسازد؛ هر روز در ظرفی بریزد و به شکلی درآورد. او خود، معمار خویش است؛ بر تراز ایمان، نه بر مدار هیاهو. در حکایتی آمده است: فردی از عارفی خواست او را موعظه کند. عارف گفت: «مرنج و مرنجان». مرد گفت: «مرنجان» را فهمیدم؛ یعنی کسی را نیازارم. اما «مرنج» یعنی چه؟ چگونه می‌توانم ناراحت نشوم وقتی بفهمم کسی غیبتم کرده یا ناسزا گفته است؟ عارف پاسخ داد: علاج آن است که خودت را «کسی» ندانی؛ اگر خودت را کسی ندانستی، دیگر نمی‌رنجی. این سخن، دعوت به تحقیر خویش نیست؛ دعوت به رهایی از «خودِ متورم» است. آن‌که خود را محور عالم می‌پندارد، از هر نسیمی می‌شکند. اما آن‌که از خود عبور کرده است، از طوفان نیز نمی‌رنجد. رمضان می‌آید تا این «خودِ کاذب» را لاغر و «جانِ حقیقی» را فربه کند. وقتی نرنجی، دست به درِ کوفتنِ شخصیت دیگری هم نمی‌بری؛ زنجیره بدی همان‌جا قطع می‌شود. پاسخ بدی را به بدی نمی‌دهی و این می‌شود نقطه پایان یک خط تاریک. از آن‌جا می‌توان خط بعدی را خوب نوشت. جامعه‌ای که افرادش در این مدرسه تربیت شوند، جامعه‌ای واکنشی نخواهد بود؛ جامعه‌ای کنشگر خواهد شد. دیگر هر سخن و رفتاری، ماشه خشم را نمی‌چکاند. هر تحریک و توهینی، میدان را از تدبیرهای مؤمنانه خالی نمی‌کند. انسانِ رمضان‌دیده، اجازه نمی‌دهد دیگران با مدیریت احساس او، راه بر عقلانیت و ایمانش ببندند. خودسازیِ رمضان یعنی همین: ساختن انسانی که درونش آن‌قدر استوار است که بیرون نتواند او را به اختیار درآورد. انسانی که «مرنج» را آموخته، «مرنجان» را نیز پاس می‌دارد. انسانی که می‌داند کرامتش وابسته به تأیید دیگران نیست و آرامشش گروگان رفتار این و آن نمی‌شود. رمضان، ماه کم‌کردن نیست؛ ماه زیادشدن است. کم‌کردن از خشم، از خودخواهی، از رنجیدن‌های پی‌درپی؛ و افزودن بر صبر، بر حلم، بر وسعت جان. اگر چنین شد، نه‌تنها فرد که جامعه نیز از مدار تکرار خطا بیرون می‌آید. آن‌گاه هر کدام از ما، به جای آن‌که «محلول» شرایط باشیم، «حلال» مسئله‌ها خواهیم شد. این، ثمره خودسازی است؛ ثمره رمضانی که جان را به تراز آزادی و بزرگی می‌رساند.

ب / شماره 5772 / یکشنبه 3 اسفند 1404 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/59520332-f9db-4192-a48f-22736572a323

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اسفند ۱۴۰۴ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بازار این روز ها کلمه ای است که با اضطراب همراه است. حتی اگر بدون قصد خرید هم بخواهی در آن قدم بزنی با دیدن و یا شنیدن قیمت ها دچار تنش روانی خواهید شد. دیگر خرید هیچ سویه ای از تفریح ندارد و بازارگردی هم نمی تواند در فهرست قدم زدن های دو نفره باشد. « استرس-زار» است نه بازار. یک تصویرش را بنده خدایی چنین روایت می کرد؛ می خواست ابزار را به« نرخ روز» بفروشد اما دست و دلش با هم می لرزید. با این که به لحظه، قیمت ها را چک می کرد، می گفت نمی دانم می توانم جایش را پر کنم یانه؟ این حکایت بازار امروز ماست. نه فقط در بازار لوازم یدکی خودرو یا خود خودرو که با افزایش ۷۵تا ۱۱۰ درصدی خود حکایتی جداگانه دارد. که «هر کجا که روی آسمان همین رنگ است.» لوازم خانگی هم بخری همین است و خانه را هم که بخواهی بخری- البته اگر بتوانی- باز همین قصه تکرار می شود. تازه می شوی یکی از جماعتِ« ملیاردر های فقیر» که خانه دارنداما هزینه ایزوگامش را نمی توانند جور کنند! قصه خانه البته امسال یک تغییر اساسی هم داشته است در نظام ارزش گذاری برای زندگی. پیشتر ها مردم برای خرید خانه، طلاهایشان را می فروختند اما الان باید خانه ها و حتی فرش زیر پایشان را بفروشند و طلا بخرند تا سرمایه شان حفظ شود. قصه بر عکس شده است. کم نشنیدم این روز ها از زبان مردم که اگر نصف طلاهایی که برای خانه فروختم را نگه می داشتم الان می توانستم خانه ای دوبرابر بخرم با پول همان نصف طلاها. فکر کنم ایلان ماسک هم اگر وضعیت بازار ما را بررسی کند، خودش و دیگر چهره های موفق اقتصادی به اضافه انواع و اقسام هوش های مصنوعی، یک جا هنگ می کنند و از هوش می روند! الگوریتم ها کم می آورند در برابر ریتم تند کاهش ارزش پول ملی و افزایش قیمت ها. فکر نمی کنم در بازار ایران کسی با برنامه و هوش بتواند به جایی برسد. اتفاقات است که یا «کاخ» می بخشد یا خاکستر نشینِ«کوخ» می کند. کسی نمی تواند وضعیت خویش را به حساب برنامه ریزی بگذارد. اصلا کسی نمی تواند بگوید من در فردا کجا خواهم بود و چه وضعیتی خواهم داشت. اتفاقات است که رقم می زند جایگاه افراد را. یک نوع قمار غیر رسمی است. کسی«تاس» نمی ریزد اما برای برخی ها «جفت شش» رقم می خورد و بسیاری هم بازندگان بی گناه و تقصیر و حتی بدون قصور ماجرایند. این قصه فقط در اقتصاد، قاب نمی شود که قلب زندگی را می فشارد. نظامات زندگی ساز مختل می شوند. تا برای این قصه پر غصه تدبیری نکنیم، هیچ مشوقی کسی را به برنامه هایی چون ازدواج و فرزند آوری تشویق نخواهد کرد. حتی سه برابر شدن یارانه فرزندان خانواده های دهک های یکم تا چهارم هم چاره کار نیست. ثبات در بازار است که اثبات می کند باید ساختار زندگی را توسعه داد. باید جمعیت خانوار را اضافه کرد. باید....

ب / شماره 5772 / یکشنبه 3 اسفند 1404 / صفحه 4

blob:https://web.eitaa.com/59520332-f9db-4192-a48f-22736572a323

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اسفند ۱۴۰۴ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سؤالي تکراري که اين روزها از زبان بسياري مي‌شنويم اين است؛« چه مي‌شود؟». سؤالي که گويي به ضرباهنگ زندگي روزمره تبديل شده است. صبح با آن بيدار مي‌شويم، شب با آن مي‌خوابيم. گوشي‌ها مدام در دست‌ها مي‌چرخد، کانال‌ها شخم زده مي‌شود، خبر خوانده مي‌شود و باز هم خبر خوانده مي‌شود؛ و باز پرسش از خبر. پُرفراوان‌ترين پرسش هم روشن است: «جنگ مي‌شود؟» اين پرسش ديگر فقط مسئله محافل سياسي يا تحليل‌گران نيست؛ در صدر فهرست پرسش‌هاي عموم مردم ايستاده است. در تاکسي، در صف نانوايي، در جمع‌هاي خانوادگي. گويي آينده در يک جمله خلاصه شده: چه مي‌شود؟هوشياري نسبت به زمانه و رويدادها،- البته- امري پسنديده و حتي ضروري است. جامعه بي‌خبر، جامعه‌اي آسيب‌پذير است. اما آنچه امروز با آن مواجهيم، ديگر صرفاً «آگاهي» نيست؛ نوعي «هوشياري بيش از حد» است. حالتي از مراقبت دائمي، از رصد بي‌وقفه، از اضطرابِ پيگيري لحظه‌به‌لحظه که رمق رواني افراد را مي‌گيرد.در چنين فضايي، خبر ديگر ابزار فهم نيست؛ به «سونامي» بدل مي‌شود. موجي از خبرهاي درست و نادرست، تحليل‌هاي نيم‌پز، گمانه‌زني‌هاي بي‌پايه و پيش‌بيني‌هاي هراس‌آلود که ذهن‌ها را شکار مي‌کند. نتيجه هم روشن است: فرسايش روح و روان، کاهش تاب‌آوري، تخريب روحيه عمومي. تجربه زيسته بشري مي‌گويد اين پرخبري، از بي‌خبري هم خطرناکتر است. وقتي ذهن در معرض سيل مداوم داده‌ها قرار مي‌گيرد، توان تحليل کاهش مي‌يابد. انسان خسته، به‌جاي اينکه دقيق‌تر بينديشد، زودتر مي‌ترسد يا سريع‌تر قضاوت مي‌کند. در اين وضعيت، شايعه هم‌سنگ خبر مي‌شود و احتمال، جاي واقعيت را مي‌گيرد. هر پيام کوتاه، هر تيتر هيجاني، هر ويدئوي بي‌منبع مي‌تواند ضربان قلب جامعه را تندتر کند. نمي‌گوئيم بايد چشم و گوش بست بر اخبار. مسئله «استاندارد» در خبرخواني است. همان‌گونه که براي خوراک جسم، تعادل را مي‌شناسيم، براي خوراک ذهن نيز بايد سهم و اندازه قائل شويم. هيچ چيز اگر «بيش از حد» شود، به نفع ما عمل نمي‌کند. حتي آگاهي از خبرها، اگر از حد بگذرد، به اضطراب بدل مي‌شود.جامعه‌اي که هر لحظه در انتظار بدترين پيش‌آمد است، فرصت زيستن در اکنون را از دست مي‌دهد. پرسش «چه مي‌شود؟» اگر جاي «چه مي‌توان کرد؟» را بگيرد، ما را از کنشگري به تماشاگران مضطرب تبديل مي‌کند.بايد بپذيريم که همه‌چيز در اختيار ما نيست. آينده هميشه سهمي از ابهام دارد. اما آنچه در اختيار ماست، کيفيت مواجهه با خبر و رويداد است. مي‌توان زمان مشخصي را به خبر اختصاص داد، منابع معتبر را برگزيد، از بازنشر هر پيام هيجاني پرهيز کرد و مهم‌تر از همه، اجازه نداد که خبر، جاي زندگي را بگيرد.تعادل، واژه‌اي ساده اما نجات‌بخش است. در خبرگيري هم بايد به تعادل برسيم؛ تعادلي که ذهن و رفتارمان را از استاندارد خارج نکند. شايد پرسش «چه مي‌شود؟» هيچ‌گاه به‌طور کامل از ميان نرود. اما اگر در کنار آن بپرسيم «چگونه آرام بمانيم؟» و «چه بايد بکنيم» اين ما را به نوعي بلوغ اجتماعي مي‌رساند. جامعه با انسان‌هاي بالغ با هزينه کمتري از ازدحام مصائب عبور مي‌کند.

جمهوری اسلامی / شماره 13309 / شنبه 2 اسفند 1404 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/13309/3/8814

https://jepress.ir/13309/3

https://jepress.ir/Archive/pdf/1404/12/02/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما اهل اصلاحیم؛ اما اصلاح را با ساده‌انگاری خلط نمی‌کنیم. صلح را می‌خواهیم؛ اما صلحی مصلحانه. بر همین مدار است که جمهوری اسلامی ایران، با اتکا به منطق روشن سیاست خارجی خود، پای میز مذاکره می‌نشیند؛ مقتدر، صریح و مسئول. آنچه این روزها در قالب گفت‌وگوها با ایالات متحده آمریکا در حال پیگیری است، در همین هندسه قابل فهم است. جمهوری اسلامی ایران بر اساس سیاست اعلام‌شده و قطعی خود، صرفاً در موضوع هسته‌ای و در چارچوبی مشخص، با جدیت در مذاکرات حضور یافته است. این حضور، نه از سر اضطرار که برآمده از انتخابی آگاهانه است؛ انتخابی برای تأمین حداکثری منافع ملی در فضایی مبتنی بر احترام متقابل، پرهیز از اتلاف وقت و التزام به اصول عزت، حکمت و مصلحت.

از سوی ما، همه چیز روشن است؛ حرف‌مان، خواست‌مان و آنچه روی میز می‌گذاریم. در نگاه ما، خطوط قرمز اساسی، نه قابل تفسیر سلیقه‌ای است و نه قابل معامله. مذاکره، میدان بده‌بستانِ هوشمندانه است، نه عرصه عدول از اصول. اگر طرف مقابل نیز با صداقت و بر پایه اصل احترام متقابل آن سوی میز بنشیند، امکان رسیدن به تفاهمی مؤثر و پایدار وجود دارد؛ تفاهمی که منافع دو طرف را در چارچوب قواعد شناخته‌شده بین‌المللی تأمین کند.

مذاکره برای ما ابزار تثبیت حق است، نه معامله بر سر حق. با قدرت از حقوق ملت دفاع می‌کنیم و با استدلال، ادعاهای بی‌پایه را پاسخ می‌دهیم. اگر طرف مقابل مسیر تفاهم را برگزیند، دو طرف می‌توانند با دستاوردی قابل دفاع از میز برخیزند. اما اگر کسی بخواهد قواعد بازی را برهم زند و به تعبیر عامیانه «زیر میز بزند»، بدیهی است که هزینه بی‌ثبات‌سازی، متوجه خود او نیز خواهد بود. تیم مذاکره‌کننده کشور به سرپرستی وزیر امور خارجه، مأموریتی ملی و راهبردی را دنبال می‌کند. او صرفاً وزیر یک دولت نیست؛ نماینده کلیت نظام در چارچوب سیاست‌های مصوب و مورد اجماع است. هر آنچه به امضا برسد، در صورت تحقق شرایط و تأیید مراجع ذی‌صلاح، امضای نظام را پای خود خواهد داشت. این انسجام، سرمایه چانه‌زنی ماست. در چنین شرایطی، چندصداییِ خارج از چارچوب رسمی، نه به تقویت موضع کشور که به تضعیف آن می‌انجامد. دیپلماسی، ارکستر منظم منافع ملی است؛ هر ساز باید در جای خود و بر اساس« پارتیتور» واحد بنوازد. اگر کسی خارج از دستگاه رسمی، ساز دیگری کوک کند، ناخواسته در زمین روایت‌های بیگانه بازی خواهد کرد. ما صادقیم؛ هم در اعلام اهداف و هم در پایبندی به تعهدات. انتظار متقابل نیز همین است. آینده مذاکرات، نه در هیاهوی رسانه‌ای که در اراده واقعی طرفین برای رسیدن به توافقی متوازن رقم خواهد خورد. ما این مسیر را با اعتماد به نفس، انسجام داخلی و اتکا به منطق حقوقی و سیاسی خود دنبال می‌کنیم. اگر اراده‌ای هم‌سنگ در سوی دیگر میز وجود داشته باشد، می‌توان به آینده‌ای امیدوار بود که در آن، تفاهم جایگزین تقابل و همکاری جایگزین سوءتفاهم شود. ان شاالله آنچه خیر است روزی ملت ایران شود. آمین!

ب / شماره 5771 / شنبه 2 اسفند 1404 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/904e90db-bb8a-4741-9afa-10b8999dfbd7

+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«اى مردم! همانا ماه خدا ، همراه با برکت و رحمت و آمرزش ، به شما روى آورده است» این کلام هدایتگر رسول اعظم الهی است در رویت دقیقِ رمضان. روایتی که «باید» در جان و جهان مان نمودی واقعی بیابد تا به حقیقت زندگی برسیم. راه را هم در ادامه کلام نبی حکمت و رحمت(ص) می خوانیم که؛« به نیازمندان و بینوایانتان صدقه بدهید ؛ به بزرگان خود احترام ، و بر کوچک‌هایتان ترحّم ، و به بستگانتان نیکى کنید.» این هم یعنی «مشقِ مواسات» چیزی که ما را نسبت به همه نیکوکاران، شانی بالاتر می بخشد. ما هم باید کمک کنیم و هم این کمک باید سرشار کرامت باشد. در تربیت دینی هم چنین تعلیم مان می کنند که در کمک به نیازمندان باید دستِ ما پایین باشد و دست گیرند بالا چه او عیال خداست و از سوی او برمی دارد. باری رمضان که بهار عبادت است باید به عنوان بهار عبودیت هم در نظر باشد. انگاره ای چنین است که همه رفتارها را به قاعده بندگی خداوندگار تنظیم می کند. در همین راستاست که حضرت محمد(ص) می فرمایند:« زبانتان را نگه دارید ؛ چشم‌هایتان را از آنچه نگاه به آن حلال نیست ، بپوشانید ؛ گوش هایتان را از آنچه شنیدنش حلال نیست ، فرو بندید» نظمی چنین لازم است تا به نظام نیکو برسیم به ویژه در جهان امروز که زبان ها به تعداد رسانه ها متکثر و فراوان است. در این فراوانی و دسترسی آسان به زوایای ناپیدای زندگی مردمان، چشم ها در ازدحام حرام ها قرار می گیرند. گوش است و بمباران کلمات حرام. کلماتی که حرمت انسان را نابود می کند. حرزِ آبروی مردمان را می شکند و تندباد می شود در آبروی مردم. به هر بازنشر نیز ضریب پیدا می کند و چنین می شود که زندگی از معنا تهی و به تنظیم منافع زودگذر برمی گردد. وضعیت امروز، جهانی متفاوت با این آموزه هاست که همه را گرفتار می کند. باید راه باز کنیم از این دیوار به شکوه دیدار با رمضان که من ترجیح می دهم آن را با علیه السلام تکریم کنم؛« رمضان علیه السلام». ماه خداست و بهار قامت کشیدن بندگان خدا در شکوه بخشش در هیئت ایثار در کرامت میزبانی. این جاست که کلام نبی رحمت معنایی رفیع خلق می کند؛« اى مردم ! هر که از شما در این ماه ، روزه‌دارى را افطار دهد ، پاداشش او براى آن عمل نزد خدا ، همچون آزاد کردن یک برده و آمرزش گناهان گذشته اوست.» این کلام را هم- با در نظر داشت شرایط مردمان نابرخوردار- چنین کامل می کنند که؛« خود را از آتش نگه دارید ، هر چند با یک دانه خرما ؛ خود را از آتش نگه دارید ، هر چند با یک جرعه آب .» یعنی فرصت میزبانی برای همه فراهم است. همه می توانیم با رفتاری چنین ترجمه عملی کرامت رمضان باشیم.

ب / شماره 5771 / شنبه 2 اسفند 1404 / صفحه 4

blob:https://web.eitaa.com/904e90db-bb8a-4741-9afa-10b8999dfbd7

+ نوشته شده در  شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  |