|
ساختمان بلند مرتبه و مهندسی ساز و پایدار را با انفجار نابود کرد و بعد از کلی مشکلات به جایش یک ساحتمان معمولی ساخت و کلی هم اُرد میداد که ببینید چه کردهام! مهندسان باید بیایند و یاد بگیرند! مردم، البته به چنین شخصی میخندند و سری تکان میدهند و از برابر او و صدای بلندش به ادعا میگذرند. جز گذاشتن و گذشتن و رفتن چه میتواند بکنند؟ جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۶۳ / چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=308235 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/03/31/3.pdf اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-581407 نواندیش / https://noandish.com/fa/news/162376/ پرسون / https://purson.ir/fa/content/490346/ نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/21277/ نامه نیوز / https://www.namehnews.com/fa/tiny/news-681157 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/60843336/ نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25276819/ ساعد نیوز / https://saednews.com/.post/astkhr-frh-tatyl-shd-ebxj نگارآنلاین / https://www.negaronline.ir/fa/news/jcJ76sGW
صبح مشهد / https://sobhmashhad.ir/1402/03/31/53214/ رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/341101/ اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-618723 تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/334616/334616/ شهر خبر / https://www.shahrekhabar.com/news/168736614069927 مدارا / https://www.modara.ir/fa/news/249703/ سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/domestic-policy/domestic-policy1402040028.html ایونا / https://www.sarpoosh.com/politics/domestic-policy/domestic-policy1402040028.html خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1780495/ اخبار من / https://akhbareman.com/1248342 خبرفارسی / خبر روز / قطره / دنیای اقتصاد / ویستا /
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چمران، آقا مصطفی چمران یک هنرمندِ تمام عیار بود. به معنای دقیق کلمه. امام روح الله او را چنین یافت و چنین هم تعریف کرد. از او سرمشقی ساخت که عاشقان راه خدا، چون او شدن را تمرین کنند. او هم شرحِ اسم حویش بود و هم تجسم کلام خمینی بزرگ. همان کلامی که در شهادت مصطفی، با کلماتی شکل گرفت که تا همیشه درس آموز انسان می ماند؛" هنر آن است که بی هیاهوهای سیاسی و خودنمایی های شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی" چمران چنین کرد چون چنین بود. چون بر خویش از هستی خود جز نام نداشت و همان یک را هم در خدمت دین خدا و برای یاری خلق خدا به میدان آورده بود. او هنرمند بود. گذشته از خویش و بقایافته در خدا. و این چنان که امام فرمود،" هنر مردان خداست." هرکس می خواهد در شمار مردان خدا قرار بگیرد باید از "خود" بگذرد. منیت را بشکند و هدف اش را سربلندی مردم قرار دهد تا شبیه چمران شود همو که " در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت." روانش شاد و یادش بخیر است تا همیشه اما مسئله مهمی که باید ما بدان توجه کنیم همان است که امام امت در همان پیام تصریح کرد؛" اما، ما می توانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند." چه تا وقتی گرفتار هوا باشیم در زمینِ بندگی، قرار نخواهیم گرفت. مادام که در بندِ هوس دست و پا بزنیم، غل و زنجیر شیطان، محکمتر خواهد شد. باید خود را رها کنیم چنان که چمران چنین کرد. با توجه به جایگاه علمی اش می توانست قله های ناسا را بپیماید و نامش بشود برند موفقیت که دنیا را زیر سایه داشته باشد اما او همه دنیا را وانهاد تا در مقام عبودیت، به آزادی برسد. در آزادگی بود که حیات و شهادت اش، مدرسه شد برای همیشه انسان. شاید به همین دلیل بود که امام از صفت تفکر برانگیزِ "انسان ساز" بودن برای شهادت او استفاده کرد. حضرت روح الله در باره آقا مصطفی چنین گواهی داد که او با" عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و با آن ختم کرد. او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید." هرکس سرفرازی دو جهان را می خواهد باید رسمِ چمران را درس زندگی کند.... ب / شماره 5055/ چهارشنبه، 31 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020331.pdf احتکارِ استعداد های انسانی / صفحه 5
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حرف، اگر کنتور هم نداشته باشد- چنان که برخی ها باور کرده اند- اما حساب دارد. حتما هم دارد. به ویژه که ثبت و ظبط می شود و قابل رصد هم هست. مثل گفته فلان مقام وزارتی که گفته بود، " میتوانیم آب مورد نیاز دو میلیارد نفر را تأمین کنیم. " اما هنوز 20 روز از این گزاره خبری نگذشته بود که پایتخت به آن وضعیت مبتلا شد. هرچند همان روز قطعی هم به گواه گفته های مجری رادیو، فلان مقام، کلا اصل قطعی را منکر شد! بگذریم از وضعیت آب سایر مناطق از سیستان و بلوچستان تا خراسان جنوبی خودمان. ئالبته گوینده آب برای 2 میلیارد، کلامش مقدمه و موخره دارد هرچند در آنچه وایرال شد، همین تک جمله مورد توجه قرار گرت اما او تحقق وعده ای چنین را به "حکمرانی درستِ آب" منوط کرده بود. در هر صورت اگر آب را قطره چکانی هم مصرف کنیم باز عدد 2 میلیارد فراتر از بلندپروازی، فضایی، به نظر می رسد. گفته ای چنان و قطعی چنین آب و دیگر گفته ها اقتضا می کند، سنجیده سخن گفتن را. فقط حوزه آب و بی آبی نیست، بی تابی کلمات در حوزه های دیگر هم مشکل آفرین است چنان که فلان مقام انتظامی، این گفته اش که" در این استان و این شهرستانهای ما (سواحل ما)، خدای نکرده کسی خواست ناهنجاری کند، به حکم قانون گردنش را بشکنید پاسخش هم با من." با حرف و حدیث مواجه شد. تا جایی که روابط عمومی شان به توضیح برخاست که منظور سردار شکستن گردن سارقان و اراذل بود نه بیحجابان. معاون اجتماعی فرمانده هم در احصایِ مصادیق این ناهنجاری، فساد اقتصادی، مواد مخدر وعملکردِ سارقان را فهرست کرده است. مواردی از این دست می گوید باید حساب کلمات دست مان باشد. کلمه اگر در جای خود ننشیند، نه تنها کارکردِ مورد نظر را نخواهد داشت که نا به جا به ناروا بر خواهد خواست. ما فارسی زبانیم. نباید جوری سخن بگوییم که نیازمند ترجمه و توضیحِ این و آن و حتی روابط عمومی باشد. اگر چه گاه توضیحات هم کمک چندانی به روشن شدن فضا نمی کند که غبار را از گوشه ای دیگر برمی آشوبد. اینجا اگر مراد نه دزدان و زورگیران، که قاتلان مسلح هم باشند، باز به این سوال باید پاسخ گفت که به کدام حق و به استناد کدام مواد قانون و حکمِ فقهی، حق داریم « گردن شان را بشکنیم». مجازات جنایتکاران با رایِ محکمه صالح است نه با بگیر و ببند و حالا شکستن گردن و.....باری، همه باید قانون را رعایت کنیم. به ویژه کسانی که لباس قانون را می پوشند. حتی اگر فلان نماینده سابق هم برای شان هورا بکشد. همه باید مراقب کلمات مان باشیم به خصوص آن هایی که حرف شان بر سرنوشت مردم تاثیر گسترده دارد. ب / شماره 5055/ چهارشنبه، 31 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020331.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عزلِ بنیصدر نبود، یک بهانه دیگر پیدا میکردند. من مرده، شما زنده، اینا به آخر خط رسیدند. این دیالوگی بود در فیلم «ماجرای نیمروز»، که نه نیم روز بلکه روزهای متعدد را از مقابله منافقین با انقلاب روایت میکرد. حرف دقیقی بود. اگر چه عزل بنیصدر در ۲۶ خرداد ۱۳۶۰، بهانه را به دستشان داد تا در تهران و مشهد و اصفهان و شیراز و تبریز و.... به میدان بیایند اما همه میدانیم، برای کسی که بخواهد آتش برافروزد، فندک نشد، کبریت میکشد. تراشه کبریت هم که به فراوانی پیدا میشود. قصه منافقین برای خروج مسلحانه، از این جنس بود. آنان به آخر خطی رسیده بودند که امکان برگشت به سر خط، وجود نداشت. پس آمدند تا وجودشان را با تفنگهایی ثابت کنند که پیشترها با نیتی چنین، مخفی کرده بودند. خروجشان بر حکومت از جنس رفتار خوارج بود. نظام هم تا انگشتهاشان با ماشه آشنا نشده بود، با آنان غریبگی نمیکرد اما وقتی امنیت مردم را هدف گرفتند، به حکم بغی با آنان برخورد کرد. جز این هم چارهای نداشتیم که اگر بود، قطعا مولا علی (ع) آن گونه با نهروانیان رفتار میکرد. نبود، برخورد سخت و سلبی با منافقین ناگزیر و تحمیلی بود چنان که جنگ هم برای ما تحمیلی بود. آنان، با تیغ و تیر و ترور و بمبگذاری، ما را در میانه جنگ قرار داده بودند. جنگی که یک سویش عراق بود و لشکر جرارهاش و این سو منافقین بودند که میلشان در خونریزی و اسراف در کشتن از صدام هم بیشتر بود. آنان بزرگان انقلاب را با تئوری «زدنِ راسِ رژیم» و با هدفِ «بیآینده کردن» نظام پی گرفتند و مردم عادی کوچه و خیابان را هم «سرپنجههای رژیم» میخواندند و برای قطع آن حریص بودند. به خیابان میآمدند حیفشان بود که با دست تمیز به خانه تیمی برگردند. اگر کسی با ظاهر حزبالهی هم پیدا نمیکردند، بیکشته برنمیگشتند. کارشان به جایی رسیده بود که وقتی برای ترور یک شهروند انقلابی رفته بودند و درب مغازهاش بسته بود، همسایه او را به رگبار بسته بودند. غافل از این که آن فرد از هواداران خودشان بوده است! برای این که دست خالی برنگردند هوادار خود را زده بودند. این نشان میدهد که تا کجا را دیده بودند. خب، هر حکومتی این دیده بیمار را به مجازاتی در خور علاج میکند. ما هم چنین کردیم. در این جبهه هم باز مردم بودند که نقش اول را داشتند چنان که در جبهه مبارزه با صدامیان. اگر آنجا مادر فرزندش را از زیر قرآن رد میکرد تا برای سربلندی قرآن به جبهه برد، اینجا مادران روی دیگری از بزرگی مادر ایرانی را نشان دادند. آنجا که بعد از فراخوان امام از مردم با عنوانِ اطلاعات ۳۶ میلیونی، مادران فرزندانِ فریبخورده خود را معرفی میکردند. جامعه انقلابی، جامه اطلاعاتی هم پوشید و با حراست از انقلاب، کار منافقین را تمام کرد. باری ۳۰ خرداد اگر چه در اول، نخستین روز رویارویی مسلحانه منافقین را گواهی میداد اما به واقع نخستین روزِ اضمحلالِ خوارج قرن ۱۴ بود. به شیوه نهروان در تمامی ایران..... خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۹۷۹۴۱ / سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲ / ساعت: ۰۸:۰۱ https://defapress.ir/fa/news/597941/
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جوانی جمعیت، یک باید مهم است برای امروز. یک واجب ملی برای برنامه ریزی است. یک راهبرد حیاتی ملی برای فردای ایران است. ایران پیر، با زنان و مردانی که با عصا راه می روند، می تواند تصویری باشد که حتی تصورش هم ترسناک است برای ما. به باغی می ماند با درختانی کهن سال که صدای اره از هر شاخه اش به گوش می رسد. این برای کسانی که از درخت، زغال می خواهند، خوب است؛ اما برای کسانی که به سایه و میوه درخت محتاج اند، بدترین خبری است که می شود شنید. تصویر انتزاعی ایران پیر با زنان و مردان عصابه دست، می تواند به عنوان نتیجه برنامه ریزی و همت مسئولان و مردمی رقم بخورد که امروز «دست به عصا» روزگار می گذرانند. فقر توکل باعث می شود تا خود را در معرض انواع فقر، دست خالی و بی پشتوانه ببینند. معلوم است که این خودفقیرپنداری به تحقیر خود هم می انجامد. حال آنکه ما نادار نیستیم که ناچار تسلیم شرایطی شویم که دیگران برای ما آرزو می کنند. ما اگر هدفمند و هوشیار، یک قدم برداریم، موفقیت چند گام به ما نزدیک تر خواهد شد. فرایندی چنین، نگاه نو می خواهد. اولینش انتخاب زمان مناسب برای ازدواج است. رسیدن به بلوغ معرفتی است که زندگی را نسقی بایسته می دهد. توجه کنیم که بازه زمانی عمر مشخص است؛ آخرش دست ما نیست که به آن بیفزاییم. نقش ما در بازی زمانی قبل از آن است. هرکه زودتر شروع کند، زودتر هم به مقصد می رسد. آنکه دیر به نقطه آغاز پا بگذارد، ناگزیر زمانی کمتر خواهد داشت. ازدواج بموقع، بازه زمانی بیشتر در اختیار می گذارد. این می تواند زاینده برکات بیشتر هم باشد. دومینش هم برجاگزینی هویتی است که با تکریم جایگاه و مقام مادر به دست می آید. احیای هویت مادری به عنوان یک بایستگی مهم، می تواند نگاه به فردا را همین امروز اصلاح کند. تأکید بر مقام والای مادری، هرگز به معنای چشم بستن بر دیگر نقش آفرینی های ضروری زن نیست. او زنده، سازنده و مؤثر است در جامعه و در خانه هم عمود زندگی خانواده است. به شأن زن بودن، جامعه ساز است و در جایگاه مادر، زندگی پرداز. در جایگاه خود که قرار بگیرد، خانواده به قوامی می رسد که مقوم جامعه و تقویم دهنده فرداهای دورهم می شود. با محوریت مادر است که خانواده هویت سزامند می گیرد. نشاط و شادمانی چون روح در کالبد دقایق خانه، دقیق سازی می شود. جمعی پرداخته و بانشاط است که خانه را کانون مهر و معرفت می کند تا یک واحد مؤثر باشد در جامعه بانشاط. در این پایگاه کوچک، اما دارای نقشی بزرگ، هر فرزندی به مثابه صفر عمل می کند در سمت راست عدد صحیح. نشاط را، توفیق را، پیروزی را ضریب ده چندان می بخشد. تک فرزندی امروز مقدمه تنهایی فرداست. اگر امروز یک اسباب بازی بیشتر نصیبش بشود، در فردای زندگی در برابر بازی های روزگار، صدچندان ضرر خواهد کرد. باری، برای چاره تنهایی فردا باید امروز دیوار تک فرزندی را فروریخت. باید جایگاه زن را علاوه بر نقش های اجتماعی در ساحت مادری هم تحکیم کرد. با ازدواج درست و بهنگام باید به فردا اندیشید تا ایران همچنان جوان و پرتوان بماند. شهرآرا / شماره 3968 / سهشنبه، ۳۰ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 13 /جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14101/378332 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/30/14101_132016.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به مبارکی پیوند امام علی(ع) و حضرت زهرا(س)؛ ازدواج، تعالی انسان است به مثابه یک قدم از خویشتن بیرون آمدن. معلوم است که می شود برای گام دوم بر سر گردون، برنامه ریزی کرد. کسی که بتواند از "خوددوستی" به "دیگر دوستی" برسد در "خدادوستی" محور عالم خواهد شد. در این جایگاه است که انسان می تواند توکل به خداوند را نیکو تجربه کند. به قول رهبر فرزانه انقلاب،" اینکه خداى متعال میفرماید: اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه، این یک وعدهى الهى است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیهى وعدههاى الهى که به آن وعدهها اطمینان می کنیم، اطمینان کنیم. ازدواج و تشکیل خانواده، موجب نشده است و موجب نمی شود که وضع معیشتى افراد دچار تنگى و سختى بشود؛ یعنى از ناحیهى ازدواج کسى دچار سختى معیشت نمی شود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند." تجربه همه ما می گوید گشایش هم ایجاد می کند. مقایسه وظعیت افراد مجرد با صاحبان زندگی، خود به روشنی تایید کننده این گزاره خبری است که ازدواج، زندگی ساز و گشاینده راه است. علاوه بر گشایش اقتصادی، باعث "بزرگتر شدن انسان" می شود. برکتی که شخصیت فرد را فرا می گیرد و او را در مسیر تکامل به پیش می برد. راهی که جز با ازدواج همراه نمی شود. دیده ایم اهالی سواد و دانش و صاحبان مدارج بالای علمی که چون ازدواج نکرده اند از پختگی یک فرد عامی اما خانواده دار بی بهره می مانند. به جرات می توان ازدواج را فرصتی نیکو برای سازندگی و خودسازی دانست که خانه را برای خانواده به کارخانه انسان سازی تبدیل می کند. در ازدواج، نباید فقط به خود نظر داشت بلکه به جایگاه و نقش ملی و امتی خود هم باید توجه کرد چنان که حضرت آیت الله خامنه ای با خواندن حدیث نبوی «تَناکَحوا تَناسَلوا تَکثُروا» ما را به این مهم توجه می دهند که" خدای متعال از مسلمانها خواسته که زیاد بشوند، افزایش پیدا کنند. واقعاً هم این جور است که اگر چنانچه عدد ملّت مسلمان -حالا در یک کشور اسلامی مثل کشور ایران یا در فضای اسلامی مثل امّت اسلامی- زیاد باشد، این زمینه و امکان برای رشد و تعالی در آنها وجود دارد؛ یعنی وقتی که عدّه زیاد است، افراد صالح در آن قهراً زیادترند، تواناییها قهراً بیشتر است، نیروی انسانی قهراً راقیتر است؛ این چون طبیعی است اگر چنانچه جمعیّت زیاد باشد. جمعیّت کم، مقهور واقع میشود." ایشان نمونه های قابل ارزیابی فرا دید می گذارند به این سخن که" امروز در دنیا آن کشورهایی که جمعیّتهای زیادی دارند، به برکت آن به خیلی امکانات دست یافتهاند؛ چین یک نمونه است، هند یک نمونه است؛ با اینکه مشکلاتی هم دارند امّا در عین حال خود این جمعیّت زیاد به عنوان یک ارزش اجتماعی، ارزش سیاسی، یک ارزش بینالمللی برای آنها توانسته موفّقیّت هایی را به وجود بیاورد. " باری، ازدواج یک بایستگی است که با شایستگی باید به انجام رساند. موفقیت فردای وطن هم به خانواده های امن و موفق نیاز دارد. در این مهم بکوشیم. ب / شماره 5054/ سه شنبه، 30 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020330.pdf مزایده / شماره 943 / سه شنبه، 230 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 /
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم. این حرفی است که باید به صدای بلند اعلام کرد تا دنیا هم بداند که جنایت، در همین دنیا هم مکافاتی سخت دارد. قبل از آنکه در آن دنیا به جهنم پاسخ بگیرد، در همین دنیا هم افکار عمومی و حرمت خون قربانیان، برای جانیان، جهنم می سازد. از همین روست که برخی روزها را نه تنها نباید فراموش کرد که با یادآوری آن باید اهالی امروز را هم نسبت به آنچه دیروز بر این ملک و ملت رفته است آگاه کرد. مباد که در سکوت، بی خبران شکار کسانی بشوند که دست شان تا مرفق در خون مردم بیگناه رنگ گرفته است. 30 خرداد 1360 از جمله آن روزهاست. روزی که سازمان مجاهدین خلق، همه لشکریان منافقش را به خیابان فرستاد تا جنایت را آغازی خون بار داشته باشند. بهانه هم عزل بنی صدر از ریاست جمهوری بود. به واقع اما "فقط بهانه" بود." عزلِ بنی صدر نبود، یک بهانه دیگر پیدا می کردند. من مرده، شما زنده، اینا به آخر خط رسیدند. " این هم دیالوگی بود در فیلم ماجرای نیمروز، که نه نیم روز بلکه روزهای متعدد را از مقابله منافقین با انقلاب روایت می کرد. حرف دقیقی بود. اگر چه عزل بنی صدر در 26 خرداد 1360، بهانه را به دست شان داد تا شهر به شهر آشوب کنند اما همه می دانیم، برای کسی که بخواهد آتش برافروزد، فندک نشد، کبریت می کشد. تراشه کبریت هم که به فراوانی پیدا می شود. قصه منافقین برای خروج مسلحانه، از این جنس بود. یادمان هست بیرجند را، میدان امام را، خیابان شهدا را، خیابان زاهدان را. حتی نام برخی شان را هنوز در ذهن داریم که میدان داری می کردند برای منافقین. اسم هایی که ارزش یادآوری ندارد اما بودند دلاور مردانی که این سو، در برابر شان ایستادند و نگذاشتند، در بیرجند هم دست در خون مردم زنند. خدا بیامرزد سرلشکر شهید احمد رحیمی را که در جایگاه فرمانده سپاه، نقشی بی بدیل در جاروئ کردن این جریان و طهادت دادن خیابان از لوث وجودشان داشت. خدا متعالی کند درجات شهید حسین هادی را که پنجه اقتدار انقلاب بود در میدان. خدا شهید احمد اشرفی پور و شهید محمد هادی محمد پور را به سلام خویش بنوازد که در عین نوجوانی، سلامت خود را به خطر انداختند در مواجهه با میلیشیای منافقین تا ایران و انقلاب و مردم زخم برندارند. آن روز ها گذشت. اما نباید بگذاریم، در غفلت ما آنان نقاب سفید به چهره بزنند. رویشان آن قدر سیاه و دستان شان آنقدر به خون آلوده است که همه اقیانوس ها هم برای شستن اش کافی نیست اما می توانند با نقاب، از خود چهره ای دیگر بسازند. این را باید مراقبت کنیم که اتفاق نیفتد. جهاد تبیین هم یعنی نگذاریم جای شهید و جلاد عوض شود. نگذاریم ظالمان، چهره مظلوم به خود بگیرند و مظلومان را به عنوان ظالم نشان دهند. 30 خرداد 1360 را برای فرزندان مان بخوانیم. تا باطل نتواند لباس حق بپوشد.... ب / شماره 5054/ سه شنبه، 30 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020330.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام جواد(ع) نماد بخشندگی است، نماد کرامت تمام ساحتی است. کسانی می توانند خود را با حضرت ایشان تعریف کنند و در شمار پیروان ایشان بدانند که در زندگی به بخشندگی نام بردار شوند. «یوم ندعو کل اناس بامامهم فمن اوتی کتابه بیمینه فاولئک یقرءون کتابهم ولا یظلمون فتیل؛ روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان (به پیشگاه حقیقت) می خوانیم، پس هرکس نامه عملش را به دست راست دهند، آن ها نامه خود را قرائت کنند و کمترین ستمی به آن ها نخواهد شد.» بر این حقیقت تأکید دارد که در قیامت کسانی با امام خویش وارد محشر خواهند شد که در زندگی، پا جای پای آنان گذاشته باشند. یعنی ما زمانی می توانیم امام جواد(ع) را باب الجواب دعاهای خود بدانیم که در زندگی به او اقتدا کرده باشیم. بنابراین، باید بخشندگی را، کرامت را، دادودهش را تمرین کنیم. جامعه ای که امامی چون جواد(ع) دارد، حق ندارد در بیماری کین حقد و حسد دست وپا بزند. حق ندارد خیابان هایی داشته باشد که از عربده تندخویان آکنده باشد. حق ندارد... باید بر خود بلرزیم از افزایش آمار درگیری ها، از این نزاع های خیابانی که حالت تنازع بقا می گیرد. ما انسانیم، اهل معرفتیم، ما را امامی است به نام جوادالائمه(ع) که بخشندگی را در ترازی عالی معنایی مجسم و سرمشقی موفق است. ما بی الگو نیستیم که یک روز به درد بخوریم و دیگر روز پشت دیوار بمانیم. باید به سنت حسنه جوادالائمه(ع) رفتار کنیم. او اهل سخاوت بود. برخی ها دست گشاده اش را تاب نمی آوردند و از در دیگر می خواستند عبورش دهند، اما امام رضا(ع) به این مهم تأکید فرمودند که: «به من خبر رسیده است که غلامان و خادمان بیت هرگاه سوار بر مرکب می شوی تا از خانه بیرون بروی، تو را از در کوچک خانه بیرون می برند. این عمل ریشه در بخل آنان دارد تا از جانب تو به احدی خیر نرسد. از تو می خواهم به حقی که به عنوان پدر و امام بر تو دارم، رفت وآمدت به جز از در بزرگ خانه نباشد، وقتی سوار مرکب می شوی، درهم و دینار همراهت باشد، احدی به تو عرض حاجت نکند به جز اینکه به او عطا کنی.» انگار می فرماید دریا را به کوچه ای ببر که دست های خشکیده فراوان و نگاه های منتظر پرشمار است. این فقط نامه امام رضا(ع) به امام جواد(ع) نیست، بلکه سرمشق امروز همه ما نیز هست. دارندگی زمانی برازندگی می آورد که به دادودهش عادت کند، وگرنه دست های بسته و روهای بسته و دل های بسته اگر همه دنیا را هم داشته باشند، باز فقیرند و حتی حقیر. چون حقیر کسی نیست که به فقر دستش خالی است، بلکه دنیاداری است که توان بازکردن دست خود را نداشته باشد. او هم فقیر است و هم حقیر. شأن این دنیایی اش هم نگهبانی اموالی است که به ماترک تبدیل خواهد شد و برای وارثان خواهد ماند. در آخرت هم جایگاهش را خدا به عدالت تعیین خواهد کرد که به «فی اموالهم حق معلوم لسائل و المحروم» توجه نکرده است. شهرآرا / شماره 3967 / دوشنبه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14098/378246 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/28/14098_131992.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 9:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شناسه ها باید با امامت همساز باشد و الا گواهی شناسنامه ها چندان دردی دوا نمی کند. وقتی به شاخص های رفتاری تراز امامت، متشخص شویم به شخصیتی خواهیم رسید که می تواند، ما را از سنگ بودت تا شهاب شدن برکشد. برای رسیدن به این جایگاه باید رفتارمان در همان قاعده ای شکل بگیرد که ولی خدا تبیین و تحریر می کند. وقتی به بازار زندگی می رسیم قطعا این سکه رواج خواهد داشت که امام جواد(ع) می فرمایند: " مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ کانَ نَزْراً قَلیلاً؛ ملاقات و دیدار با دوستان و برادران [خوب]، سبب صفاى دل و نورانیّت آن مىگردد و موجب شکوفایى عقل و درایت خواهد گشت؛ گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد. " با این سکه خواهیم توانست روی خوشِ زندگی را بسازیم و ببینیم و در قبله نگاه دیگران هم بگذاریم. رفتار که به این حدیث، نو، شد، شاهد نوسازی جامعه بر اساس مهربانی هم خواهیم بود. همه به زبان مهر سخن خواهیم گفت و به نگاه مهربانی آینه همدیگر خواهیم شد. در صافی شدن دل و صفا یافتن دیده، آرامشی تولید خواهد شد که بسترسازِ پیشرفت بر مدار عقلانیت باشد. لذا مصاحبت با نیکان را باید جدی گرفت. همنشینی با ابرار، زندگی را به نیکویی عطرآگین می کند و در قدم بعد بدان چنان عادت می دهد که جا برای "نازیبایی" وجود نداشته باشد. این جاست که می توان دوست خوب را کلیددار بهشت دانست. اوست که دروازه ها را به سوی افق های بلند می گشاید اما باید مراقبت کرد که این سکه می تواند روی دیگری هم داشته باشد. رویی که آبرو می برد و رویمان نمی شود خاطره ای از آن خطرات به خاطر آوریم. برای نجات از شرایطی چنین است که امام جواد (ع) ما را از نشستن با کسانی که به بدکاری برمی خیزند، پرهیز می دهد. این کلام راهنمای حضرت اوست که" إیّاکَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّریرِ، فَإنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ، یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ أثَرُهُ؛ مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور؛ چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود." کم نبوده اند کسانی که انذاری چنین را گوش نگرفته اند و به نیش همان مارهای خوش خط و خالی زمین گیر شده اند که دوست پنداشته اند. امام ما را هشدار می دهد. برای زندگی مان قاعده سازی می کند. شاخصه ها را شمار می نماید تا بتوانیم به سلوکی برسیم که سیرت مان را بهشتی کند. صورتمان را نیز چنان شوکتی بخشد که در نگاه مردمان محترم باشد. باری، شناسه ها که همساز شد، گواهیِ شناسنامه ها هم اعتباری افزون خواهد یافت. چنین بار روزگارمان، ان شاالله
ب / شماره 5053/ دوشنبه، 29 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020329.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 9:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بعد سالیان سال، که بچه دوتا کافی بود، امروزه، حرف از فرزند آوری به فراوانی تکرار می شود. جوان سازی جمعیت هم به عنوان یک ضرورت مورد تاکید قرار می گیرد. من هم این نگاه را می پسندم و در ترویجش می کوشم اما مانده ام چرا برای نگهداشت سرمایه های انسانی موجود- چندان که باید- همت نمی شود. یک نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی با بیان این مطلب بر این واقعیت انگشت گذاشت که روزانه در جاده ها و خیابان ها ، ده ها نفر از افراد به ثمر رسیده و به نیروی سازنده تبدیل شده دارد از دست می رود. راست می گفت او. تصادفات رانندگی به اندازه یک جنگ از ما تلفات می گیرد اما انگار کسی به این مهم توجه ندارد. به همین جاده های استان خودمان نگاه کنیم، چقدر تا به حال سیاه پوش مان کرده است؟ جاده مرگ انگار اسم با مسمایی است برای این مسیر هایی که زندگی را به بازی می گیرد. علاوه بر جاده، وضعیتِ ایمنیِ خودرو های ما همان است که بود. نایمن، شکننده و تابوت وار. وضعیت حمل و نقل ما به گونه ای است که حداقلِ توقعات در این زمینه بی جواب می ماند. با این همه، بسیاری فقط سرگرم برنامه ریزی برای فرزندآوری هستند. کسری از هزینه و ظرفیت تبلیغی این طرح اگر برای حفظ جان انسان های موجود، مصرف می شد ما این همه قربانی نمی دادیم. می ماندند مردم و کار را پیش می بردند. نهضت فرزند آوری امروز، برای 20 سال آینده نیروی کار تولید می کند اما چالش امروز را چه کسی باید چاره کند. نیروی کارِ امروز را که نمی شود با یک کودک جایگزین کرد. تازه این افراد- اگر در تصادفات لای آهن و شیشه خوردوها، له نشوند- خود می توانند در نهضت فرزند آوری هم نقش داشته باشند. اول، پدران ومادران را حفظ کنید، بستر برای زادن فرزندان هم فراهم خواهد شد. این را از یک مهندس ساخت و ساز هم شنیدم. شما هم از زبان های بسیاری -احتمالا- شنیده اید این را. تا وقتی برخی خودروهای ما- که کلی حامی دارند- مانند سلاح کشتارجمعی عمل کنند و دست مرگ در زندگی ما این قدر باز باشد، دستِ زندگی، بسته خواهد ماند. در کنار کوشش هدفمند برای فرزندآوری حتما باید به نگهداشت مردان و زنان امروز هم توجه داشت. این مط طلبد تا نهضت جاده سازی جهاد گونه ادامه یابد، ارتقای خوردو ها به جایی برسد که واقعا 206 ما همتراز لندکروز باشد نه این که قیاسش از سوی یک فرد دخیل در خودرو سازی، خلقی را بخنداند. نتیجه اش را هم در تصادفات ببینیم که خلقی را سیاه بپوشاند و بگریاند. امید واریم خودرو و جاده هم در کنار فرزندآوری مورد توجه باشد تا روز های خوش ایران پرشمار شود. ان شاالله ب / شماره 5053/ دوشنبه، 29 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020329.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 9:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امروزه، حرف از فرزند آوری به فراوانی تکرار میشود. جوان سازی جمعیت هم به عنوان یک ضرورت مورد تاکید قرار میگیرد. من هم این نگاه را میپسندم و در ترویجش میکوشم اما ماندهام چرا برای نگهداشت سرمایههای انسانی موجود - چندان که باید - همت نمیشود. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۶۰ / یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 /خبر https://jepress.ir/?newsid=307985 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/03/28/3.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
یه بنده خدایی می گفت پسرم یک دوستی داشت خییلی پسر عالیی بود. مودب با شخصیت، دوست دار و دوست داشتنی. درس خوان. کاردان و کار کن و در یک کلام. عالی. من همیشه حسرت خوبی اون بچه رو می خوردم و با خود می نالیدم که که چرا بچه من به خوبی او نیست. پیگیر که شدم فهمیدم پدر آن بچه هم راننده کامیون است و اهل جاده و بیابان. نیست که مدام مراقب فرزندش باشد. من اما هستم و خیر سرم صاحب جایگاه و دارای مدرک بالا هستم. اما بچه من کجا و بچه او کجا؟! می گفت، ناراضی از آنچه هست و در آرزوی آنچه دوست داشتم بشود، متوسل شدم به امام رضا (ع) . خواستم بفهمم چرا بچه آن راننده کامیون از پسر من بهتراست. من آدم بی توجهی نبودم بلکه کلی برنامه داشتم برای فرزندم. همه را هم اجرایی می کردم. از کلاس های متعدد تا برنامه های خانودگی. هیچ گاه کم نمی گذاشتم اما مانده بودم که چرا برداشتم در مقایسه با آن بچه، چندان به چشم نمی آید. می گفت یک شب تو خواب مشرف شدم محضر حضرت رضا (ع)، هنوز چیزی نپرسیده بودم که حضرت به من رو کردند و فرمودند: آن راننده کامیون هرموقع می خواهد سرویس برود شهرستان، خروجی مشهد از ماشین پیاده می شود و – رو به حرم- می گوید، آقا من نیستم بالای سر زن و بچه ام . زندگی و تربیت بچه هام را سپردم دست شما.. و ما هم تربیت بچه هاش را به عهده گرفتیم. اما تو به علم و معلومات خودت مغروری می گویی من بچه ام رادرست تربیت می کنم این حاصل تربیت توست و اون بچه حاصل نگاه و عنایت و تربیت ما.... این ماجرا را چه واقعی بدانیم و چه حکایتی بر سبیل تمثیل، فرق نمی کند. تربیت اهل بیت، امانت داری اولیای خدا، چیز دیگری است. ما هم فرزندان خود را بسپاریم. خودمان را بسپاریم و بکوشیم به سبکی زندگی کنیم که آنان تعلیم مان می فرمایند. با احیای امر امامت در زندگی، زندگانیی پر برکت خواهیم داشت که زیبایی هایش، آرامشش، جای کمبودها را پر خواهد کرد. هر جا هستیم، رابطه درس آموزی مان از اهل بیت را به برنامه ای روزانه تبدیل کنیم. ما که به راه آنان برویم، بچه هامان هم خواهند آمد. آن وقت همه چیز زیباتر خواهد شد. ان شاالله.
ب / شماره 5052/ یکشنبه، 28 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020328.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما در برابرِ یک جنگِ ترکیبی قرار داریم. چند لایه و چند سویه است. یک سویه اش اما بستر را برای دیگر سویه ها هم فراهم می کند. جدید هم نیست ساختِ این سویه خطرناک اما به روز می شود و می کوشد روز روشن ما را به شبِ تار تبیدل کند.پنج حرف بیشتر ندارد اما دنیا را زیر رو می کند. بله، سخن از "تحریف" است. خطری که از تحریم هم بیشتر است. تحریف، فقط دگرگون کردن و دستکاری نیست حتی فهرست کردن تبدیل، تغییر، دگرگون سازی، قلب به عنوانِ مترادف برای کلمه "تحریف"، بحث را تمام نمی کند. گاه نیمی را گفتن و از نیم دیگر غفلت کردن هم خود تحریف تمام است. همان که در جمله مقدسِ "لااله الاالله" بدان مثال می زنیم؛ "لااله" به تنهایی جز کفر معنا نمی دهد اما وقتی در کنارِ "الاالله" قرار می گیرد می شود توحیدِ تمام. می شود شعار محوری و راهبردی توحید باوران. بیان جزء اول و انتساب آن به افراد، می شود یک دگرگون سازی کامل. یک تحریفِ آشکار. چیزی که امروزه هم به اشکال مختلف با آن مواجهیم. نه در بحث توحید و شرک که در باره انقلاب. در باره اهداف انقلاب اسلامی. خیلی ها به طعنه از وعده آب و برق مجانی می گویند و گروهی هم به نفی وعده ای چنین از سوی بنیان گذارِ انقلاب، می پردازند حال آنکه هم این در شمار وعده های امام خمینی بود و در صفحه 273 جلد 6 صحیفه امام خمینی بدان چنین تصریح شده است که: "ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم میخواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها. دلخوش نباشید که مسکن فقط میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم برای طبقه مستمند، اتوبوس را مجانی میکنیم برای طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدهیم؛ شما را به مقام انسانیت میرسانیم." وعده سیاسی نبوده است این. هدف گذاری کلان بود در مسیر انقلاب. در همان ساعات اولیه پیروزی هم تغییر رویکرد، مشخص است. نهاد هایی چون جهاد سازندگی، کمیته ا مداد امام، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، حساب 100 امام، بنیاد مستضعفان و.... با هدفِ گذار از محرومیت و رسیدن به رفاه در شان مردم ایران شکل گرفت. ریل گذاری هم درست انجام شد اما چه باید کرد وقتی با جنگ و تحریم و تجزیه طلبی، بمب زیر این ریل گذاشتند؟ نگذاشتند ما به مقصد متعالی خود برسیم هرچند خود هم به هدف که براندازی بود نرسیدند. نگذاشتند و سر هر کوچه مان بن بست ایجاد کردند. ما برای کار اول باید مانع را برمی داشتیم. این هم توان ما را می فرسود. با این همه کار انجاتم شده هم کم نیست. کارنامه ای نگاه کنیم، سرمان بلند است که قدم های بلندی برداشتیم. این که با تحریف به جنگ ما آمده اند خود حکایت از موفقیت های ما دارد. چیزی که نمی خواهند دیده شود. ما اما وظیفه داریم برای تبیین درست تا نادرست را جایگزین نکنند. راه را بر تحریف می بندیم تا تحقق حقیقت را ببینیم. ان شاالله. ب / شماره 5052/ یکشنبه، 28 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020328.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲ساعت 10:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«خنجر را تا ته تپاندم در قلبش. گفت ها... گفتم دوباره زنده ماندی، می گذارم بروی جهاد، سازندگی ات را بکنی... » این دیالوگی از یک ضدانقلاب در فیلم «کانی مانگاه» است . او برای رفیق ضدانقلابش که هر دو تفنگ به دست دارند، تعریف می کند که فلان جا جهادگران را گرفته اند و او با خنجر آنان را به شهادت رسانده است. آنچه در این فیلم و دیگر فیلم ها دیده یا در جراید خوانده ایم، یک از هزاران است. هزاران جنایتی که کردند تا در مسیر آبادانی و اراده انقلاب بر محرومیت زدایی مانع ایجاد کنند، اما فرزندان انقلاب در جهاد مثل فرزندان انقلاب در دیگر نهاد ها به جان ایستادند تا وعده صادق امام(ره) مبنی بر محرومیت زدایی را عملی کنند. وعده ای که تا روستاهای دور رفت؛ نه بر بال رسانه و خبر که در تحققی زمینی و ملموس. جهادگران با نیت خالص و قصد قربت، غربت را بر جان هموار کردند تا پستی وبلندی های زندگی مردم سرزمین های دور را به نفع زندگی برطرف کنند. غائله های تجزیه طلبانه، جنگ و هزار مسئله دیگر باعث نشد که پی پاسخ برای مسائل مردم نباشیم. باعث نشد که به سبک پیشینیان صورت مسئله را پاک کنیم. تفاوت ما با دیگران در همین بود که برای رسیدن به پاسخ، می کوشیدیم؛ نه در صفحات کتاب وعده ها بلکه در زمین، به شکل ملموس. در قاعده دیدنی، به شیوه ای که گره از کار ها بگشاید. شاید نسل امروز که به زیست شهری عادت کرده است، نتواند تصور کند، اما ما تصویر های روشن از کوششی تمام ساحتی برای محرومیت زدایی و توسعه و آبادانی داریم که با انقلاب جان گرفت. نام پرمفهوم «جهاد سازندگی» را امام خمینی(ره) برای این کوشندگی برگزید؛ تلاشی که متخصصان و کاربلدان را در شمار جهادگران قرار داد. نگاه امام(ره) به سازندگی وطن در قواره جهاد بود؛ کوششی سازنده که مفهوم متعالی و دینی را نمایندگی می کرد. در دهه اول انقلاب، این نهاد، نقشی به غایت مؤثر داشت؛ هم در جنگ، در شکوه «سنگرسازان بی سنگر» فراتر از خط مقدم نقش می آفرید و هم در مناطق مختلف دشمن را در هیئت مشکلات می دید و برای رفع آن تا رفیع ترین قلل را زیر گام می گذاشت. وقتی هم مأموریت جهاد تخصصی تر و با کشاورزی ادغام شد، با ساختاری به نام «جهاد کشاورزی» روبه رو شدیم که در ساحت تخصصی خدمت، کارهای نمایانی انجام می دهد. تحریم ها جای جنگ را گرفته است، به جای خنجر هم کمبود ها زخم بر جان می زند؛ اما جهادگران همچنان به سازندگی فکر می کنند، به امروزی که باید فرداهای ایران را پشتوانه سازی کند. از آن ضدانقلاب هایی که خنجر در قلب جهادگران فرومی کردند، نه خبری است و نه نشانی. نامی به ننگ آلوده مانده است که با لعن و نفرین یاد می شود. جهادگران اما همچنان ایستاده اند به خدمت. شهرآرا / شماره 3965 / شنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14090/378061 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/27/14090_131929.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲ساعت 10:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دیده ایم روی برخی آینه های خودرو نوشته اند، اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک ترند. این یک هشدار است تا مراقب به چپ و راست پیچیدن مان باشیم. من می خواهم چیزی فراتر از این بگویم؛ واقعیت- گاه- با آنچه می بینید بسیار متفاوت است. به این حکایت توجه فرمایید لطفا؛ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺗﻮ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭﺷﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺍﻭﻟﯽ گفت: ﺩﯾﺸﺐ، ﺷﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ. ﺗﻮ ﭼﻪ ﻃﻮﺭ؟ ﺩﻭﻣﯽ: برای ﻣﻦ ﮐﻪ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﻇﺮﻑ ﺳﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺷﺎﻡ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺭﻓﺖ و افتاد رو تخت ﻭ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ. ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﮔﺬﺷﺖ که می گویی خیلی خوب بود؟ ﺍﻭﻟﯽ ادمه داد: ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺩﻭﺵ ﻣﯽﮔﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻟﺒﺎﺳﺎﺗﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﻦ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺎﻡ. ﺷﺎﻡ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮﮔﺸﺘﯿﻢ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩ. حالا، روی دیگر سکه را از زبان همسرانِ شان بخوانیم؛ ﺷﻮﻫﺮ ﺍﻭﻟﯽ: ﺩﯾﺮﻭﺯﺕ ﭼﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮔﺬﺷﺖ؟ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﻭﻣﯽ: ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺷﺎﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ. ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩ؟ ﺷﻮﻫﺮ ﺍﻭﻟﯽ: ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ، ﺑﺮﻕ ﺭﻭ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺑﺸﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺎﻡ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ. ﺷﺎﻡ ﻫﻢ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮔﺮﻭﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﻕ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﻢ. دوباره هم بخوانید لطفا! واقعیت زندگی این است. گاهی برداشت های ما چندان با واقعیت همراستا نیست. این را هم جایی خواندم که نباید واقعیت زندگی مان را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه کنیم. ای بسا کسانی که راحت می پنداریم شان و عنوان خوشبخت می دهیم، واقعیت چیز دیگری باشد. این هم یادمان باشد که زندگی دفتری است با بی شمار برگه و هر برگه هم کلی خط دارد. در هر خط هم اگر به نقطه رسیدم، حواس مان باشد که باید به سر خط برگردیم. درست ببینیم. درست بنویسیم. در تحلیل زندگی جوری دقیق باشیم که مشکلات را حل کند نه این که ما را نابود سازد. تسلیم هم نباشیم در برابر شرایط بلکه برای بهتر سازی اوضاع تلاش کنیم. خداوند به سعی ما عنایت می فرماید و راه را باز می کند. ان شاالله
ب / شماره 5051/ شنبه، 27 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020327.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ترازوی ذهنش با اسکناس تنظیم می شد. همه چیز و همه کس را در این قواره می دید. از رشته تحصیلی تا آدم های دور و نزدیک زندگی اش. حتی تا آدم هایی که در گذر از خیابان- بر حسب اتفاق- در مسیر او قرار می گرفتند. اگر رفتارشان را نمی پسندید- که فراوان هم اتفاق می افتاد- می گفت هی چوپان! نگاهش تحقیر آمیز بود و این کلمه را هم با همین نگاه به کار می گرفت. هیچ وقت هم نفهمید که ارزش کار به درستی آن و اخلاص صاحب آن است نه میزان در آمد و یا بهره از قدرت. هیچ وقت نمی توانم با آدم هایی از این دست، کنار بیایم. برای من، چوپان درستکار هزار بار شرف دارد بر عنوان دارهایی که کارشان، گره انداختن در کار مردم است. من به چوپانی افتخار می کنم که بی نام و نشان در مجلس خیران تجلیل شد. گفتند، چوپان، فرزندش تصادف می کند و از دنیا می رود. پدر دیه او را می گیرد و برای ساخت مدرسه هدیه می کند. تا اینجای کار شاید کارش چندان به چشم نیاید اما دیده و دل را جلا می دهد وقتی بخوانیم آن مرد، که وضعیت اقتصادی اش مثل همه مردم روستا، درگیر "ناترازی" با هزینه های زندگی است، از خود گذشته تا به فردای و نسل فردا کمک کند. به ویژه که دیگر فرزندش هم بیمار تالاسمی است. هزینه های بیماری هم معمولا کمر شکن است چه رسد به بیماریی که معمولی هم نیست! او اگر دیه را برای درمان فرزند بیمارش هزینه می کرد هیچ مشکلی نداشت بماند که هیچ کس هم زبان به مذمت باز نمی کرد اما او روح بزرگی داشت. به بزرگی فردای فرزندان سرزمینش فکر می کرد. با این کار هم به فرزندش جاودانگی بخشید و هم راه جاودانه شدن از طریق علم آموزی را برای دیگر فرزندان دیار خود همراه کرد. او چوپان بود و سر و کارش با گوسفندان اما هزار بار فهمیده تر بود از کسانی که در کانون دانش هم اگر باشند باز نگاهشان، نگهبان جیب شان است. کسانی که اگر همه دنیا را داشته باشند، باز دست خیر ندارند. شاید دنیاشان را بسازند اما آخرت شان ویران است. چون مصالح آبادی آن دنیا را باید از این جهان فرستاد. آن هم به شیوه چوپان نیکو کار. این هم برای اسکناس باوران ناممکن می نماید. ب / شماره 5051/ شنبه، 27 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020327.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲ساعت 10:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردم، صاحب حقاند. این باور، جانمایه انقلاب و بستر حکمرانی درست است. تحکیم این حق، تعیین مسیر فردا نیز هست. “کلمه جمهوری ناشی از اعتماد امام به مردم بود. برخی بهغلط تعبیر کردند که امام کلمه جمهوری را از روی رودربایستی مطرح کردند اما امام اهل رودربایستی نبود و با اعتقاد خود این مردمسالاری را مطرح کردند. همان رییسجمهوری اولی که امام به او رأی نداده بود وقتی مردم به او رأی دادند امام او را تنفیذ کرد؛ چراکه مردم به او رأی داده بودند و امام به رأی مردم معتقد بود.” این تبیین و تمثیل، واقعیت نگاه امام خمینی(ره) است به ساختار حکومت و رای مردم. حضرت آیتالله خامنهای با تدقیق چندباره این نگاه حضرت روحالله، راه را بر کسانی بستند که میخواستند و میخواهند پنداشتههای خود را به نام مکتب روحالله، تسجیل کنند. آنان که باوری به رای مردم و حق حاکمیت آنان ندارند، وقتی در برابر منطق حاکمیتی امام قرار میگرفتد و میگیرند میگفتند و میگویند، «اصل دین» است «مردمسالاری» هم به آن «سنجاق» شده است. و دلیل سنجاق شدنش را هم رودربایستی امام در زمان اقامت در پاریس مطرح میکنند. میگویند، «انتخابات»، صرفا به این دلیل پذیرفتهشده است که ولیفقیه مصلحت دیده است فعلا انتخابات باشد و نظر مردم هم گرفته شود و هر زمان که ولیفقیه اراده کند و مصلحت بداند نوع دیگری از حکومت را که در آن چهبسا اصلا به رای مردم مراجعه نشود انتخاب کند اینکه گفته شود مشروعیت حکومت نهتنها تابع رای و رضایت ملت نیست،بلکه رای ملت هیچ تاثیر و دخالتی در اعتبار آن ندارد. میگویند و اسم این را هم انقلابیگری میگذارند حالآنکه منهج حکومتی امام تکیهبر مردم و تاکید بر نقش تعیینکننده آنان بود. میزان رای ملت است، نه یک شعار سیاسی که یک معیار برای حکمرانی است. هم عقلی است و هم شرعی. جانمایه آن نیز در کلام مولا علی، جهان را تا همیشه تحت تاثیر قرار میدهد آنجا که ” حُضُورُ الحاضِرِ، و قِیامُ الحُجَّهِ بِوُجودِ الناصِرِ” را دلیل پذیرش خلافت اعلام میکند. آنان که رای مردم را “تزئینی” میدانند نهتنها با منطق انقلاب که با منهج علوی زاویهدارند. نخست نیوز / پنجشنبه، 25 خرداد ۱۴۰۲ / https://nakhostnews.com/?p=69187 نخست / شماره 967 / پنجشنبه، 25 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/06/sait-N.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عقلانیت، گوهری است که در هر بازار ارائه کنند چون سکه ای رایج، جواب می دهد. یک ضرب المثلِ فارسی هم می گوید؛ جلوی ضرر را از هرجا بگیرید، فایده است. درست مثل قصه برجام. همان که کم کم دارد پرچمِ افتاده اش بلند می شود. بخوانید؛ "مبنای مذاکرات رفع تحریم، همان توافق برجام است و در این ارتباط چارچوب جدیدی را نداریم. " سخنگوی وزارت امور خارجه با بیان این خبر، راه را بر دیگر گمانه ها هم بست و گفت،" خبرهایی مطرح شده از جمله توافق موقت و ... اینها را گمانه زنی رسانهای میدانیم و یا اخباری که برخی طرف ها با انگیزههای خاص سیاسی با هدف بر هم زدن روند جاری مذاکرات ترویج میدهند. مذاکره برای توافق موقت و یا ترتیبات جدیدی که جایگزین برجام باشد را تأیید نمیکنیم. " انچه سخنگوی دستگاه دیپلماسی می گوید معنایش می شود این که حرف بسیاری، باد هوا هم نیست. آنان که برجام را لاشه ای متعفن می خواندند حالا باید در شامه خود تردید کنند. کسانی که مرده می پنداشتند آن را حالا باید برایش جشن تولد بگیرند. کسانی که آن را آتش می زدند باید سیاهی دود را در چهره خود ببینند. مرده، زنده نشده است حتی اگر دوستان ارزشی ید بیضا برای خود قائل باشند. تعفن هم به عطر شامه نواز تبدیل نمی شود حتی اگر حضرات مدعی بر آن گلاب بپاشند. در ماهیتِ برجام هم انقلابی نشده است فقط دولت عوض شده و مخالفان برجام امروز آن را آب حیات یافته اند. اشکالی هم ندارد. از نیمه راه ضرر برگشتن هم خود فایده ای است عقلانی. حتی ناشنیده می گیریم صحبت های کذشته را. نه تنها خواهان محاکمه آتش زنندگان این سند نیستیم، به همین که دگر باره هوس آتش بازی نکنند هم قناعت می کنیم. فقط امید واریسم این بار که دور با دوستان افتاده است، باز عقلانیت را از دور خارج نکنند و بر همین مدار به پیش روند تا شرایط برای کشور و مردم بهتر شود. باور بفرمایید در سختی روزگار و شدائد گرفتاری ها، حالِ مردم ناخوش می شود. باور بفرمایند حضرات بخواهیم تا نخواهیم، همه چیز به همه چیز ربط دارد. همه چیز به همدیگر فقط گره نخورده است که در هم کلاف است. بدانیم و دانسته پیش برویم و بکوشیم از این میدان با دست پرتر خارج شویم. مطمئنم کسی به ماشین مذاکره کنندگان، سنگ و مشت نخواهد کوبید. کسی کبریت به توافقات مبتنی بر برجام نخواهد کشید. کسی دیپلمات های ما را خائن نخواهد خواند. تریبون ها هم به جای عزای پیشین برای برجام اعلام جشن خواهند کرد. عیبی هم ندارد که خیلی هم خوب است. حالا کار به دست شماست، بر مدار همان برجام، پیش بروید. قدم ها را سنجیده و محکم بردارید. به فرموده حضرت رهبر، زیرساخت ها را حفظ کنید. برای بهتر شدن امروز وضعیت مردم هم تلاش را مضاعف کنید. دعای خیر مردم هم بدرقه راه تان باشد. ب / شماره 5050/ پنجشنبه، 25 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / چ2ج http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020325.pdf به مقصد فکر کنیم نه وسیله سفر / صفحه 5
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
توکل کیمیاست. گرانمایه گوهری است که ارزش ایمانی و انسانی را می افزاید. انسان با این سرمایه است که به بازار زندگی وروری موفق می تواند داشته باشد. این را در اندازه های کوچک هم تجربه کرده ایم. دیده ایم بچه وقتی سایه پدر را بر سر می بیند، در خویش هم احساس قدرت می کند. ترس او می ریزد و اعتماد جایش را پر می کند. به واقع آرامشی تولید می شود که زمینه را برای دیگر تولیدات هم فراهم می کند. وقتی که توکل بشود پناه بردن به خدا و اعتماد به قادر متعال معلوم است که رهاورد آن آرامشی خواهد بود که می تواند سفره دیگران را هم رونق دهد. جایی خواندم،" این که ما بدانیم قدرتی عظیم همراه ماست و بر آنچه می گذرد ناظر است، برای ما اطمینان قلبی به همراه می آورد. علاوه بر این، سپردن بار زندگی به خداوند، به انسان کمک می کند که دشواری ها را آسان تر پشت سر بگذارد و زیر بار سختی ها و دشواری ها خم نشود. کسی که بر خدا توکل می کند، با نگرش مثبتی که به نتیجه عمل خود دارد، با انگیزه و انرژی بیشتری برای رسیدن به هدف خویش تلاش می کند و این کوشش، برخاسته از تکیه گاه استواری است که در آن هیچ گونه شکستی را نمی توان تصور کرد." همراهی با پیروز مطلق، در مطلقِ امور هم به آدم آرامش می بخشد. ناآرامی و اضطراب، نتیجه احساس تنهایی است در جهان لایتنهای. سوغات بی تکیه گاهی است. به جرات می توان گفت،" اضطراب، محصول دنیای مدرن است؛ دنیایی که با وجود پیشرفت های علمی و افزایش رفاه، برای ما آرامش به ارمغان نیاورده و درعوض آسودگی، به ما تشویش هدیه داده است. در این غوغا، دین با ما از اعتماد به خالق هستی صحبت می کند و با توضیح مفهوم توکل از ما می خواهد که با تکیه بر خداوند آرام باشیم و بدانیم او که این هستی را آفریده است، ما را نه تنها اداره که کفایت می کند. حضرت حق، حلت عظمته در آیه 3 سوره طلاق، ما را به وعده صادق خویش توانا می کند. وقتی می خوانیم؛" وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا؛ هر کس بر خدا توکل کند پس همو برایش بس است؛ زیرا خدا به انجام رساننده فرمانِ خویش است، بیگمان، خدا براى هر چیزى اندازهاى قرار داده است." با توکل، می شود قدرت را در پاها یافت برای رفتن اما این هرگز به معنای فرو نهادن برنامه و خردورزی و عقلانیت نیست. مهار شتر را نباید رها کرد که با توکل ، زانوی او را باید بست. در همه امور چنین است. هیچ کاری را نباید رها کرد به نام توکل. تدبیر را به توکل باید غنا بخشید. جانمایه موفقیت تلاش است و روح دهنده به تلاش، توکل. موفقیت هم پرنده ای است که با این دو بال پرواز می کند.... ب / شماره 5050/ پنجشنبه، 25 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020325.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"مبنای مذاکرات رفع تحریم، همان توافق برجام است و در این ارتباط چارچوب جدیدی را نداریم." سخنگوی وزارت امور خارجه با این خبر، راه را بر دیگر گمانهها هم بست و گفت، "خبرهایی مطرح شده از جمله توافق موقت و... اینها را گمانه زنی رسانهای میدانیم و یا اخباری که برخی طرفها با انگیزههای خاص سیاسی با هدف بر هم زدن روند جاری مذاکرات ترویج میدهند. مذاکره برای توافق موقت و یا ترتیبات جدیدی که جایگزین برجام باشد را تایید نمیکنیم." آنچه سخنگوی دستگاه دیپلماسی میگوید معنایش میشود این که حرف بسیاری، باد هوا هم نیست. آنان که برجام را لاشهای متعفن میخواندند حالا باید در شامه خود تردید کنند. کسانی که مرده میپنداشتند آن را حالا باید برایش جشن تولد بگیرند. کسانی که آن را آتش میزدند باید سیاهی دود را در چهره خود ببینند. مرده، زنده نشده است حتی اگر دوستان ارزشی ید بیضا برای خود قائل باشند. تعفن هم به عطر شامه نواز تبدیل نمیشود حتی اگر حضرات مدعی، بر آن گلاب بپاشند. در ماهیتِ برجام هم انقلابی نشده است فقط دولت عوض شده و مخالفان برجام امروز آن را آب حیات یافتهاند. اشکالی هم ندارد. از نیمه راه ضرر برگشتن هم خود فایدهای است عقلانی. حتی ناشنیده میگیریم صحبتهای گذشته را. نه تنها خواهان محاکمه آتش زنندگان این سند نیستیم، به همین که دگر باره هوس آتش بازی نکنند هم قناعت میکنیم. فقط امید واریم این بار که دور با دوستان افتاده است، باز عقلانیت را از دور خارج نکنند و بر همین مدار به پیش روند تا شرایط برای کشور و مردم بهتر شود. باور بفرمایید در سختی روزگار و شدائد گرفتاریها، حالِ مردم ناخوش میشود. باور بفرمایند حضرات بخواهیم یا نخواهیم، همه چیز به همه چیز ربط دارد. همه چیز به همدیگر فقط گره نخورده است که در هم کلاف است. بدانیم و دانسته پیش برویم و بکوشیم از این میدان با دست پرتر خارج شویم. مطمئنم کسی به ماشین مذاکره کنندگان، سنگ و مشت نخواهد کوبید. کسی کبریت به توافقات مبتنی بر برجام نخواهد کشید. کسی دیپلماتهای ما را خائن نخواهد خواند. تریبونها هم به جای عزا برای برجام اعلام جشن خواهند کرد. عیبی هم ندارد که خیلی هم خوب است. حالا کار به دست شماست، بر مدار همان برجام، پیش بروید. دعای خیر مردم هم بدرقه راهتان باشد. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۵۷ / چهارشنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=307740 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/03/24/3.pdf خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1777499 ساعت24 / https://www.saat24.news/news/612805 عصرخبر / http://www.asrkhabar.com/fa/news/242363/ اصفهان امروز / https://esfahanemrooz.ir/865620 نواندیش / https://noandish.com/fa/news/161976/ صبح مشهد / https://sobhmashhad.ir/1402/03/24/53083/ شهرخبر / https://www.khabaronline.ir/news/1777499 اخبار اقتصادی / https://www.eghtesadi.news/fa/news/i8Lfaecs صبح ملت / http://www.sobhemellatnews.ir/fa/News/108245/ اخبارمن / https://akhbareman.com/1227988 نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/21252/ قطره / خبر پو / خبر فارسی / پارسیک / و....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تازیانه میخورد و احد، احد میگفت. سختترین شکنجهها را تحمل میکردند اما نام خدا از زبانشان نمیافتاد. بر زمین میافتادند، سنگ روی جسم زخمیشان میگذاشتند، جان میدادند اما از خدا نمیگذشتند. این را کودک که بودیم، میخواندیم درباره عمار و یاسر و سمیه و بلال و... که در صدر اسلام، به شرحصدری چنین رسیده بودند که همه سختیها را تحمل میکردند. شهرآرا / شماره 3963 / چهارشنبه، ۲۴ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 14 / معارف https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14081/377887 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/23/14081_131848.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى؛ و بهنرمى با او سخن بگویید؛ شاید متذکّر شود، یا [از مجازات الهى] بترسد." آیه 44 سوره شریفه طه، رسم الخط روشن امر به معروف و نهی از منکر است. مخاطب هم مردم کوچه و بازار نیستند با گناهانی فردی . فرعون است با آن همه نخوت و غرور و خود خدا پنداری که شرک در همه وجودش به تاریکی جاری بود. خداوند از پیامبرش -موسی(ع)- می خواهد با فردی چنین هم به نرمی سخن بگوید. انگار در نرمی زبان نیرویی پیش برنده است که نه در زبان تند که در شمشیر تیز هم نیست. حالا از این منظر به عرصه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر نگاه کنیم. بیان و برنامه های و اقدامات مان چگونه است؟ آیا "قلِ لین" داریم در رفتار یا مار از زبان مان نیش می کشد؟ خدا بیامرزد حاج اسماعیل دولابی را. نسبت به این موضوع بسیار حساس بود. او به صراحت می گفت، "عقرب و مار سمّی بهترند از کسی که به اسم امر به معروف و نهی از منکر، به افراد نیش میزند و آنها را میآزارد و از خدا و اولیا و دین بیزار میکند." معلوم است کسی با نیش به پیش نمی آید بلکه بیشتر از پیش، به پَس می رود. باید با زبان نرم با شیوه پسندیده و با رفتار جذاب وارد ا ین حوزه شد. مرحوم می گفت،" در امر به معروف و نهی از منکر مواظب باشید با فروع دین، گردن اصول دین را نزنید. احکام شرع، فروع دین است و محبّت و ولایت خدا و اولیائش اصل دین است." پس جوری رفتار نکنیم که مردم به اصول بی توجه شوند. متاسفانه رفتار برخی هامان درست عکس این بایستگی است آن هم در نهایت ناشایستگی. در فضای مجازی، کامنت های زیر پست ها می گوید که ما با فروع، گردن و ریشه اصول را با هم می زنیم. بیان آن نوشته ها را بر این قلم حرام می دانم فقط خواس مان باشد که طوری رفتار نکنیم و دیگران را در موضع لج قرار ندهیم که عکس مسیر دعوت شده بروند. بدانیم، همان طور که مرحوم دولابی می گوید،" امر به معروف جایی مؤثّر است که طرف مقابل به تو مؤمن باشد و تو را قبول داشته و دوست داشته باشد. هر جا قرآن فرمود: مؤمنین را چنین و چنان بکن، مقصود مُؤمِنین بِکَ است، یعنی کسانی که به تو ایمان دارند. " یعنی تاثیر داشته باشد والا اگر بازخورد معکوس داشته باشد، نه تنها نتیجه نخواهدداشت که کار را هم خراب خواهد کرد. پس مراقب باشیم. ب / شماره 5049/ چهارشنبه، 24 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020324.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خدا نکند بلبشوی تغییر ساعت را نماد مدیریتی ما بگیرند و الا معلوم نیست چه خواهد ماند برای ما. مایی که در جایگاه نمایندگی مجلس، قانون گذراندیم تا ساعت ثابت بماند و مایی که در جایگاه دولت در همین مدت گذشته از سال، هر دستگاه مان با یک ساعت اعلامی کارش را شروع می کند. با مزه ترش این که ایم نظم اعلامی کلی بی نظمی پیامد دادر که در زبان مردم به طنز گرفته می شود از جمله این که پدر و مادر ها باید زودتر از فرزندان خود -که به مدرسه و کودکستان و مهد می روند- سر کار بروند. قبلا والدین فرزندان خود را می رساندند بعد سرکار می رفتند. الان باید فرزندان والدین خود را سر کار برسانند برگردند خانه و ساعتی استراخت کنند بعد بروند مدرسه و کودکستان و مهد! جالب است دوستان برای پس و پیش نکردن ساعت رسمی، همه رسم ها و نظم ها را به هم زده اند اما باز برای این تصمیم می خواهند پشتوانه مذهبی هم بتراشند. مردی که می گفت با تغییر ساعت "متدینین" سرگردان می شوند، سال هاست که رفته است اما گویا مجلس و دولت فعلی ادامه همان نحله فکری و مدیریتی هستند که ساعت رسمی را تغییر ندادند اما برای هر دستگاه و دیاری ساعتی اعلام کردند ناهماهنگ با دیگری. مثلا بازار که تابع ساعت کاری خود است با بانک که ساعت کاری اش را دولت اعلام می کند، بیش از دو سه ساعت، همزمانی کاری ندارد. خیلی بخش های دیگر نیز همین جور. مردم باید مثلا ساعت 6 سر کار باشند. ناوگان حمل و نقل ساعت 5 خدمت را شروع کنند خوب خود این بندگان خدا باید ساعت 4 راه بیفتند برای رسیدن به محل خدمت. اصلا دوستان به این نکات تامل کردند هنگام تصویب قانونی چنین؟ بنده خدایی در دفاع از این طرح می خواست پای طب اسلامی و ساعت بدن را پیش کشد که جواب شنید بدن به عقربه های ساعت که اعتیاد ندارد. نظم خود را دارد و نظام سازی هم می کند برای خود. این که ساعت 7 بشود 8 مشکلی ندارد این که زمان خواب و بیداری اش به هم بریزد دچار مشکل می شود. این وضعیت اعلام کوتاه مدت تغییر ساعات چه برای بدن و ساعتش می گذارد؟ امسال که با آزمون و خطا گذشت. ان شاالله حضرات از وضعیت پیش آمده پند گیرند و با تغییر ساعت دوباره موافقت کنند چون این وضعیت شناور ساعات کاری واقعا همه را سرگردان می کند. برخی می پرسند کسانی که زمان را نمی توانند به درستی مدیریت کنند زمین را چطور مدیریت خواهند کرد. دیگر امور را چطور؟ ب / شماره 5049/ چهارشنبه، 24 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020324.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تحریف، فقط دگرگون کردن و دست کاری نیست؛ حتی فهرست کردن تبدیل، تغییر، دگرگون سازی، قلب به عنوانِ مترادف برای کلمه «تحریف»، بحث را تمام نمی کند. گاه نیمی را گفتن و از نیم دیگر غفلت کردن هم خود تحریف تمام است. همان که در جمله مقدسِ «لااله الاالله» بدان مثال می زنیم؛ «لااله» به تنهایی جز کفر معنا نمی دهد، اما وقتی در کنارِ «الاالله» قرار می گیرد، می شود توحیدِ تمام؛ می شود شعار محوری و راهبردی توحید باوران. بیان جزء اول و انتساب آن به افراد، می شود یک دگرگون سازی کامل؛ یک تحریفِ آشکار. چیزی که امروزه هم به اشکال مختلف با آن مواجه هستیم. نه در بحث توحید و شرک که در باره انقلاب؛ در باره اهداف انقلاب اسلامی. خیلی ها به طعنه از وعده آب و برق مجانی می گویند و گروهی هم به نفی وعده ای چنین از سوی بنیان گذارِ انقلاب، می پردازند؛ حال آنکه هم این در شمار وعده های امام خمینی(ره) بود و در صفحه273 جلد6 صحیفه امام خمینی(ره) بدان چنین تصریح شده است : «ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم می خواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند این ها. دلخوش نباشید که مسکن فقط می سازیم، آب وبرق را مجانی می کنیم برای طبقه مستمند، اتوبوس را مجانی می کنیم برای طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می دهیم؛ شما را به مقام انسانیت می رسانیم.» وعده سیاسی نبوده است این. هدف گذاری کلان بود در مسیر انقلاب. در همان ساعات اولیه پیروزی هم تغییر رویکرد، مشخص است. نهاد هایی چون جهاد سازندگی، کمیته امداد امام، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، حساب 100 امام، بنیاد مستضعفان و.... با هدف گذار از محرومیت و رسیدن به رفاه در شأن مردم ایران شکل گرفت. وعده امام مثل وعده صادق پدر بود به فرزندانش که – مثلا- سفر خواهیم رفت. ماشینمان را نو خواهیم کرد. برنامه ریزی هم دارد علاوه بر نیت اما به یک باره، دیوار خانه فرو می ریزد. معلوم است که باید هزینه سفر را بگذارد برای مرمت خانه. مادر خانواده مریض می شود. هزینه نوسازی خودرو را باید بگذارد برای سلامت مادر. پدر نه قول بی عمل داده است و نه وعده غیر صادق؛ اما مسائلی اولویت دارتر پیش آمده که در فهرست آنچه باید انجام شود، جا به جایی روی داده است. بعد از انقلاب، غائله های تجزیه طلبانه، جنگ، تحریم ها و... عملا راه را بر تحقق وعده ها و برنامه ها بست. با این همه کیست که به انصاف نگاه کند، اما تغییر رویکرد و نتایج پیامد آن را نبیند؟ در آتش بارانِ جنگ، محرومیت زدایی هم دنبال شد. در زمهریر فریز کننده تحریم ها، اقدامات برای ارتقای سطح رفاه مردم همچنان پی گرفته شد. اینکه به اندازه آرز هایمان نتوانستیم پیش برویم، درست؛ اما اینکه کسانی بگویند قدم از قدم برنداشته ایم، قطعا نادرستی آشکار است. اگر نیمه پر لیوان را به رخ کشیدن ناپسند است- که چنین می دانیم- فقط نیمه خالی لیوان را در چشم قاب کردن هم معنایی جز تحریف ندارد. هدف انقلاب هم رفاه و ارتقای سطح زندگی بود و هم تعالی معرفتی. می خواستیم تصویری شفاف از کشوری توانمند بسازیم که دیدنِ آن به معنای ترویج گفتمان انقلاب باشد. کارگزاران انقلاب هم سر ریاست و قدرت نداشتند. سیادت را در خدمت به مردم می دانستند. پویندگان منهج امام روح ا... بودند که – با همه باورش- می گفتند «به من خدمتگزار بگویید بهتر است که رهبر»؛ حتی به کارگزاران رسانه ای انقلاب هم تأکید مؤکد داشتند که مردم را و کار شان را برجسته کنند و از پخش احبار و سخنان امام- تا می شود- امساک کنند. باری هدف انقلاب، تعالی تمام ساحتی انسان بود؛ اینکه چقدر به آن دف گذاری متعالی نزدیک شدیم، بحث دیگری است که بر اساس کارنامه باید در آن باره سخن گفت. آنچه به هدف گذاری انقلاب برمی گردد، بازگرداندن مردم از جاده محرومیت و وابستگی و رساندنشان به امنیت، رفاه، استقلال و آزادی بود، همین! شهرآرا / شماره 3962 / سهشنبه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه اول و 4 https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14077/377831 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/22/14077_131807.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دنیا عرصه بازخورد ر فتار خود ماست. حتی بسته به نگاه مان واکنش نشان می دهد. خیلی مهم است که چطور نگاه کنیم تا همان طور نگاه شویم. این را زمانی بیشتر حس کردم که این قصه را خواندم. بنده خدایی در همین فضای مجازی نوشته بود ماجرای یک سفر درون شهری اش را به این شرح که؛ خوش خنده بود و خوش مشرب راننده تاكسی . خیلی زود سر حرف را باز کرد. همان دم که در را محکم به هم زدم. انگار فهمید حالم میزان نیست. او هم چینی به ابرو انداخت و نالید بدبخت تر از ما راننده تاکسی ها کسی نیست. گفتم چطور؟ گفت چون دو روز كار نكنی دیگه هیچی تو دست و بالت نیست، از صبح هی كلاچ، هی ترمز، پادرد، زانودرد، كمردرد، با این لوازم یدكی گرون، یه تصادفم بكنی كه دیگه واویلا میشه، هر مسیری مسافر بگه باید همون رو بری و کلی مصائب دیگر... داشتم به حرف هایش فکر می کردم و حواسم از مشکلات خودم پرت شد. دیدم چین از ابرویش رفته و یک لبخند روی لبانش نشسته است. داشتم دودوتا چهارتا می کردم که چه اتفاقی باید افتاده باشد که آقای راننده به حرف آمد که حالا اگر گفتی بهترین شغل دنیا چیه جایزیه داری. گفتم چه عرض کنم؟ خودش ادامه داد: راننده تاكسی بودن! دلیلش را هم چنین توضیح داد که؛ چون هر مسیری خودت بخوای میری. هر وقت دلت خواست یه گوشه می زنی بغل استراحت می كنی. هی آدم های جدید و مختلف میبینی. خبرها و حرفها و داستان های مختلف می شنوی و کلی حالت خوب می شود. ختی می توانی حال دیگران را هم خوب کنی. با تعجب به راننده نگاه كردم، راننده خندید و گفت: زندگی همه چیش همینجوره. هم میشه بد نگاه كرد. هم میشه بهش خوب نگاه كرد. نتیجه اولی، بد شدن حال خود توست. حالت که ناخوش باشد، انرژی منفی وجودت دیگران را هم آزار می دهد. دومی هم اول خودت را سر کیف می آورد بعد انرژی مثبت تو دیگران را توانی مضاعف می بخشد. پس به همه چیز خوب نگاه کن تا خوب هم بگذرد. راست می گفت. خوب که ببینیم هم حال خودمان خوب می شود و هم می توانیم در بهتر شدن حال جامعه نقشی سازنده داشته باشیم. پس با خود و خدای مان عهد ببندیم تا می شود برای توسعه حال خوب تلاش کنیم. هم برای خود هم برای دیگران.
ب / شماره 5048/ سه شنبه، 23 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020323.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نفس زمین به شماره افتاده است. تشنگی، چهره زمین را مثل صورت پیرمردان هزار چین و شکن انداخته است. نشست زمین هم مثل پاره شدن پیراهن آدمی، تلخ است. شرایطی چنین اقتضا می کند قلم بردارم به هواداری از آب. همه توانم را به کلمات می دهم در این میدان تا از حق آب برای حیات دفاع کنم. حیاتِ چیزی که" مایه حیات" ما نیز نام گرفته است. نه فقط ما که همه جانداران و گیاهان، زندگی خود را مدیون آن اند. هوای آب را اگر داشته باشیم، توامان، هوای زمین را هم خواهیم داشت چه زمین نیز به آب زنده است. زندگی بدون آب ناممکن است همان گونه که بی اکسیژن نمی توان زنده بود، بی آب هم مرگ همه چیز حتمی است. همه این ها را همه مان" می دانیم" اما انگار "نمی دانیم!" اگر دانسته فرض کنیم این ها را، رفتار واقعی ما نه منطق که هیچ توجیهی نخواهد داشت. به واقع عملا با هدر دادن آب داریم" خودکشی جمعی" می کنیم. خودکشی که فقط قرص خوردن و رگ بریدن و به دارکشیدن خویش نیست. این ابتدایی ترین شکل خودکشی است از ضعیف ترین آدم ها. شکل دیگر این " گناهِ کبیره" که از سوی اکثریت قریب به اتفاق ما روی می دهد همین است که با تاراج آب و هدر دادن مایه حیات داریم زندگی را به سوی مرگ می کشانیم. هیچ فکر کرده ایم که سهم ما در مردن درختان چقدر است؟ در نشستِ زمین که نوعی مرگ برای محیط زیست ماست چه سهمی داریم؟ حصه ما در مرگ جانداران چقدر است؟ با این بهارِ خُشک، هدر دادن آب ما را نه در جایگاه متهم که در جای مجرم می نشاند. صراحتا می توان گفت، ما- همه مان- نه تنها متهم که مجرمیم. آنان که مسئولیت دارند، آنان که توان دارند، آنان که آبرو دارند، آنان که زبان دارند و خرج حراست از جانمایه حیات نمی کنند مجرم اند. آمار سد ها را می خوانیم، تصویر کاهش آب را می بینیم، بخل آسمان بر زمین را تجربه می کنیم از "لب تر نکردنِ زرع و نخیل" خبر می خوانیم اما مثل بی خبرها رفتار می کنیم، اسم این را چه می توان نهاد جز "جرمِ آشکار؟" کمترین آب را داریم اما مسرف ترین مردمانیم. هر روز در آب فقیر تر می شویم اما هیچ چیز به فکرمان وانمی دارد! ساخت و ساز مان با آب شرب است، شست و شوی مان با آب شرب است، حمامِ مان با آب شرب است، کمتر کاری را با آب غیر شرب انجام می دهیم. باز هم به مدیریت مصرف فکر نمی کنیم. به این که -لااقل- اندکی سنجیده شده تر، استفاده کنیم. بکوشیم در شستشو تا می توانیم کم و کمتر آب بریزیم. آب را با جارو اشتباه نگیریم و با شلنگ به جان حیاط و پیاده رو نیفتیم. بدانیم و بفهمیم و به دیگران هم بگوئیم که وضعیت آبی ما نه بد که بسیار بد است فقط با بسیار خوب عمل کردن می توانیم از این شرایط سخت عبور کنیم والا هزار مشکل یقه ما را خواهد گرفت که جیره بندی آب بهترین آن است. بدانیم که به هر میزان اسراف، عملا حق جانداران و گیاهان را غصب می کنیم. داریم پنجه بر گلوی خودمان می کشیم. کاری که بسیار شبیه خودکشی است. واقعا فکر می کنیم با این کار سرانجام ما و زندگی ما چه خواهد شد؟ فقط بدانیم امروز هنوز روز خوبی ماست. با این فرمان پیش برویم، ندیده معلوم است چگونه در هم خواهیم شکست! ب / شماره 5048/ سه شنبه، 23 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / چ2 ش http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020323.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حرم برای من یک مکان ویژه است، یک بهشتِ بی تکرار. در هر تکرار باز تکرارناپذیر است. روزِ زیارتی مخصوص که باشد، خصوصیاتش هم چندبرابر می شود. یکی اینکه می شود خصوصی تر با امام رضا(ع) سخن گفت. نه اینکه خلوت باشد حرم، نه. اتفاقا شلوغ تر از همیشه است. خلقی می خواهند 23ذی القعده در حرم باشند و خُلق خود را به خَلق مؤمنانه نخست تنظیم کنند. می خواهند بیایند و از بهشت رضا(ع) توشه ای بردارند که جانشان را عطر رضوان بخشد. به همین دلیل است که حرم پر می شود از زائر و مجاور، اما در همین ازدحام آدم هاست که می شود خلوت کرد. شهرآرا / شماره 3961 / دوشنبه، ۲۲ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14074/377686 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/21/14074_131795.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برحذر باش که سر می شکند دیوارش! این مصراع از غزل خافظ اولین گزاره ای است که به ذهنم می رسد. قصه البته کوچه معشوقه نیست. مرز ایران است. مرز ایرانِ بزرگ. این را به زبان قلم هم تحریر می کنم بعد از خواندن این خبر؛ خبرگزاری دولتی باختر به نقل از محمدنبی ملاورور، فرمانده واحد مرزی طالبان در نیمروز گزارش داده که «نیروهای کندک (واحد) سوم سرحدی نیمروز تمرینات نظامی و آزمایشات سلاحهای سنگین را انجام دادند.»این مقام طالبان هدف از این تمرینات را «کسب تجارب بیشتر برای دهها تن از مجاهدین [افراد طالبان]، نیروهای امنیتی و سرحدی توسط استادان مسلکی در شهر زرنج» انجام شده است. این خبری که خبرگزاری ها با تیترِ "مانور نظامی طالبان با «سلاحهای سنگین» در نزدیکی مرز ایران" منتشر گردند. این یعنی خیالاتی در سر دارند این جماعت. هرچند بی حاصل است قطعا. همه می دانیم که مانور یا تمرین است برای کسبِ آمادگی و یا برای به رخ کشیدن آمادگی و تصویرسازی از عِده و عُده مانورکنندگان. در هر دو صورت هم منطقه مانور و زمینِ بازی جوری انتخاب می شود که به منطقه عمل-احتمالی- بیشترین مشابهت را داشته باشد. انتخاب "نیمروز" و زمانِ حاضر بعد از سخنان رئیس جمهورِ ما و ماجرای پیامد در باره حق آبه، می گوید این قبیل اقدامات را می توان "تحریک کننده" ارزیابی کرد. از حامیان این "چنبش اصیل منطقه!!" هم باید پرسید، اگر این اقدامات برای تحریک نیست پس چه معنایی دارد؟ البته- در مقایسه توان ها- کارشان به سنگ انداختن بچه بدقلق به دریا می ماند. دریا اصلا نمی بیند و به رو نمی اورد سنگ و سنگ انداز را. اما اگر فقط یک موج برخیزد، سنگ و دست و صاحب دست را یک جا علاج می کند.... باورمندانِ اصالتِ این جماعت، ظرافت های کار سیاسی و دیپلماتیک را به دوستان شان یادآور شوند. بزرگی ما را هم برایشان تبیین کنند. ما خطر نیستیم بلکه خطر را از سرشان دور می کنیم. برای همه منطقه چنین نقش و جایگاهی برای خد قائلیم. اگر می پندارند که با انتخاب مرز ایران می خواهند خود را برای ما به عنوان یک خطر مطرح کنند بدانند که مانور قدرت ها برای ما به آواز خوانی در کوچه باغ می ماند که از سر ترس از زبان برمی خیزد و در کوچه می پیچد. دست و پازدن این ها که مانور هم معنا نمی شود. برای بستن اینان نیاز به اقدام متقابل هم نیست. بازگشت از راه رفته کافی است تا بنزین ماشین های مانور کننده بخشکد. سلام به مردم افغانستان به ویژه جبهه مقاومت بس است تا سواران بر خوردو ها هم از یابوی توهم پیاده شوند. مرز ایران جای این جنگولک بازی ها نیست. پیشتر ها دیوانه بغدادی هوسش را کرد و نتیجه اش را دید. دنیای استکبار هم پشت این مرز زانو می زند. آتش هم که به این نگین می رسد خاموش می شود. این را بدانند و بازی های خود را به دورترین نقطه از این مرز ببرند. همین! ب / شماره 5047/ دوشنبه، 22 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 / چ2 ج http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020322.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زیارت با همه دیدارها فرق میکند. این را باور دارم و به تکرار هم باز گفته ام. نمیتوان آن را با «ویزیت» مقایسه کرد که بیمار در پی درمان به حضور پزشک میرسد. زیارت مثل دیدارهای دوستانه نیست، حتی اگر صمیمیت در اوج باشد. رابطه استادشاگردی و مرید و مرادی هم نمیتواند همه بسامد معنایی زیارت را در بر گیرد. حتی آن را به دیدار پدر و مادر و فرزند- با همه لطافتش- هم نمیشود مانند کرد. که همه اینها هست، اما اینهمه «زیارت» نیست. زیارت دیدار معرفتی و تمامساحتی انسانی است. میرویم، میخوانیم، خوانده میشویم در محضر کریمی که بیمنت اجابتمان میکند. من پروایی ندارم اگر زیارت را رشحهای از آفتاب «نفخت فیه من روحی» بدانم. آنجا در درگاه حضرت خالق، از نیست به نفخهای، خَلق و هست شدیم و اینجا در حضور همیشه حاضر حجت خدا، از جرعه نگاهی، اشارتی، بشارتی مست میشویم! این سرمستی است که انسان را در زمین به درک بهشت میرساند. بهشتی که به نام امام رضا(ع) به روی همه آغوش می گشاید. الله اکبر که چه شکوهی دارد حرم. الله اکبر که چه شکوهی می یابند دل های عاشق در روز محصوص زیارتی حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا. تا شد حرم می آیند و نشد، دل را حرم می کنند. باید هم چنین باشد. ما با زیارت، زندگی می کنیم. مردگی تمام است اگر زیارت را از ما بگیرند. کالبد ها به روح، جان می یابند و ما به زیارت. ما یا در حریم رضا قد می کشیم یا دل را حریم یار می کنیم. فرقی هم نمی کند مهم این است که محور حرکت و دلیل بودن ما امام رضاست. ما به این باور رسیده ایم که؛ آنان که در حریم رضا عشق میکنند کفران نعمت است بهشت آرزو کنند باور داریم و یقین را فریاد می کنیم که بهشت شرح روشن همین زیارتهای کمالیافته است در فراوانی سلامهایی که سلامتآفرین میشوند. با سلامی که از سوی حجت خدا به علیک اجابت می شود بهشت شکل می گیرد. زیارتنامه هم زبان بهشتیان است. رشحه ای از "سلام قول من رب رحیم". زیارتنامه عهد نوشت بندگی است. نقشه راهی است که ما را از ملک به ملکوت می برد. فرصتی است سعید که سعادت افزا می شود. به ویژه که در بلندای23 ذی قعده، روز زیارتی مخصوص امام رضا(ع) توفیق شود. هرجا که هستیم، رو به مشهد عزیز، عزت بندگان خدا را به دعا بخواهیم. سلامت و سعادت همگان را مسئلت کنیم. حالی خوش برای زمین و زمان بخواهیم تا در اجابتش، همگان را سعید و روسپید ببینیم ان شاالله ب / شماره 5047/ دوشنبه، 22 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020322.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبرگزاری دولتی باختر به نقل از محمدنبی ملاورور، فرمانده واحد مرزی طالبان در نیمروز گزارش داده که «نیروهای کندک (واحد) سوم سرحدی نیمروز تمرینات نظامی و آزمایشات سلاحهای سنگین را انجام دادند.» این مقام طالبان هدف از این تمرینات را «کسب تجارب بیشتر برای دهها تن از مجاهدین [افراد طالبان]، نیروهای امنیتی و سرحدی توسط استادان مسلکی در شهر زرنج» انجام شده است. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۵۴ / یکشنبه, ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=307484 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/03/21/3.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زن باشید. زنانه بپوشید و زنانه بگویید. این لش پوشی و لش گویی در شان شما نیست. واقعا آدم می ماند چه باید بگوید وقتی گفته های برخی از دختران و زنان مرا می شنود. وقتی می بیند برخی ها لباس های پاره، پوره می پوشند که کشاورز در دورترین زمین ها، تن مترسک سر جالیز هم نمی کند. با این پوشش و آن گویش، قطعا پویش قبح زدایی از زشتی ها هدف گذاری خواهد شد. زشتی که عادی شود، مثل پخش شدن سرب در هوا که سلامت جسم و جان مردم را را می گیرد، سلامت روان را نشانه خواهد گرفت. در ازدحام خطر و هجوم بادهای مسمومی از این دست، آنکه آسیب می بیند خود کسانی هستند که با لش پوشی، با عریان پوشی، با بدن نمایی، انگشت نمای خلایق می شوند. دیسگران هم آسیب می بینند، حرمت جامعه زخم برمی دارد. همه این ها هم به حساب کسانی نوشته می شود که بی حساب و کتاب رفتار می کنند. نمی دانند دفتر دویست برگی که هر روز برایشان باز و بسته می شود چه سیاهنامه ای تحریر می شود. ما چشم مرددان و به ویژه جوانان مان را پاک می دانیم و می خواهیم اما در روایات، آن هم از زبان رسول مهر و حکمت، خوانده ایم " النَّظَرُ سَهمٌ مَسمومٌ مِن سِهامِ إبليسَ ؛ نگاه کردن، یکی از تیرهای زهرآلود شیطان است" این درست که "،فمَن تَرَكَها خَوفا مِن اللّه ِ أعطاهُ اللّه ُ إيمانا يَجِدُ حَلاوَتَهُ في قَلبِهِ؛ هركه از ترس خدا چشم خود را [از نا محرم] فرو بندد خداوند به او ايمانى عطا فرمايد كه حلاوت آن را در دلش بيابد." اما در معرض خطر قرار گرفتن و قراردادن، ناجوانمردی تمام است. نمی شود گفت سرب معلق در فضا را کسی استنشاق نکند، ناگزیر است این اتفاق. برای همین است که علاوه بر تلاش در کاهش سرب، معاینه فنی خودروها مقرر می شود تا حتی الامکان مردم کمتر آسیب بینند. اینجا هم باید برای توسعه عفت عمومی کوشید. هر کداممان به عنوان یک شهروند باید کوشنده جبهه سلامت اجتماعی باشیم. حکمرانی عقلمدارانه هم حتما باید برای سلامت رواج جامعه، برنامه های علمی، سازنده و همه گیر داشته باشد. این یک واجب اجتماعی است. امنیت روانی هم رهین رفتار سازنده در این زمینه است. این که ایجاد شود، امنیت در ساحت های گوناگون، به قوامی افزون تر خواهد رسید. پس اگر به خود و خوانواده فکر کنیم. اگر خواهان فردای بهتر برای ایران هستیم، به ادب ایرانیِ پوشش مودب شویم. ب / شماره 5046/ یکشنبه، 21 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020321.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فرد باید "رشید" بشود تا بتواند به" اختیار مالی " برسد. نمی شود امور مالی را به فردی سپرد که "سفیه" است. حتی مالِ خودش را. به همین خاطر است که در نظام فقهی- حقوقی نیز تا فرد "رشید" نشود، برایش "قیم" می گیرند. طفل هم تا به این مرحله نرسد، نمی تواند در اموالش تصرف کند. دلیلش هم روشن است چون اموال خود را در غیر اغراض صحیح، مصرف مینماید و در معاملاتش فریب میخورد. مولوی حکیم از همین قاعده فقهی استفاده کرده و می گوید؛ "زر به دست طفل دادن ابلهیست" چون او زر را به پفکی، لواشکی، چیز بی ارزشی خواهد داد. مگر نه این که اگر بچه را در دوراهی انتخاب طلا یا طالبی بگذاری دومی را برمی گزیند؟ مولوی، از این مهم هو والم می گیرد تا هشدار دهد نسبت به مسئله ای مهمتر؛" اشک را نذر غم دنیا مکن" او انسان را بزرگتر از دنیا می داند و اشک او را به زر تشبیه می کند و مسائل دنیوی را مانند چیپس و پفک، کم مقدار می شمارد. به واقع هم همین است. انسان بزرگتر از آن است که همه دنیا او را زمین گیر کند چه رسد ریزمسئله هایی که ذیل یک مسئله کوچک مطرح می شود. ما گاه توجه نداریم به این که خداوند ما را به خلافتِ خویش برگزیده است. فراموش می کنیم شان و شوکت خدادادی مان را. کوچک می شویم به اندازه آنچه در ترازوی دنیا هم وزنی ندارد. امام علی(علیه السلام) در حکمتِ 456 نهج البلااغه چنین انذار مان می دهند که،" أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ آيا آزاد مردى نيست كه اين لقمه جويده حرام دنيا را به اهلش واگذارد همانا بهايى براى جان شما جز بهشت نيست، پس به كمتر از آن نفروشيد." دریغا که ما به کمتر از این بدان چوب حراج می زنیم. تاسف انگیز تر این که برخی از ماها، برای پفکِ دیگری، زر از دست می دهیم. برای این که فلان فرد یا جریان به فلان موفقیت برسند، خود را هزینه می کنیم. فضای رسانه ای و به ویژه "فجازی" این روز ها پُر است از نشر و بازنشرِ مطالبی که هیچ آورده ای برای ناشر ندارد اما "بُرده" فراوان دارد از حساب او. و باز دریغا که جسم خویش را هیزمِ آتشی می کنیم که جان مان را خواهد سوخت. بشنویم کلام راهگشای مولا را. پند گیریم از سخن مولانا و خود را در رهگذار بادهای موسمی قرار ندهیم..... ب / شماره 5046/ یکشنبه، 21 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020321.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بزرگی به عقل است، نه به قد. برخی هم می گفتند بزرگی به عقل است، نه به سال. منظور هم تعداد سال شناسنامه ای بود. آدمی دقت که می کند، می بیند هم درست است و هم دقیق، این گزاره هایی که به ضرب المثل تبدیل شده اند. چه بسا بلند قامتانی که کوتاه عقل اند. چه فراوان آدم هایی که پیر می شوند اما بزرگ نه. واقعا هم بزرگی به عقل است. این را به اصرار می گویم با این تأکید که برای بزرگ بودن نیز به بزرگواری نیاز است، نه قد و سن و سال و حتی عناوین پر طمطراق. مدرک نمی خواهد بزرگی؛ به درکی مؤمنانه از زندگی نیاز است تا به معرفت، کوچه های زمین را رو به آسمان بگشاید. تأکید به اصرار رسیده ام بر این موضوع، در خبری است که روزهای پیش در مشهد خودمان اتفاق افتاد، در همایش خیران. آنجا خیر شاخص حوزه سلامت، حاج حبیب ا... عدالتیان، حرف هایی زد شنیدنی، نوشتنی و خواندنی، نه فقط برای امروز که درسی است که به روزگاران باید خواند. او از بزرگی و بزرگواری یک مرد گفت؛ مردی که نه عنوان آن چنانی داشت، نه شهر نشین بود و نه نامی داشت که برند باشد. آن مرد یک چوپان بود؛ یک چوپان ساده اما بزرگ بود آن مرد. خیلی خیلی بزرگ تر از کسانی که با هزار ادعا، کلمه چوپان را بر زبان نمی آورند مگر زمانی که قصد اهانت به کسی را داشته باشند. این چوپان اما بزرگ بود. بزرگ و کریم و بخشنده. آقای عدالتیان نام نبرد از او، اما گفت فرزند آن چوپان تصادف می کند و از دنیا می رود. پدر دیه او را می گیرد و برای ساخت مدرسه هدیه می کند. تا اینجای کار شاید کارش چندان به چشم نیاید، اما دیده و دل را جلا می دهد وقتی بخوانیم فرزند دیگر آن مرد که وضعیت اقتصادی چندان خوبی ندارد، بیمار تالاسمی است. هزینه های بیماری معمولا کمر شکن است، چه رسد به بیماری ای که معمولی هم نیست. او اگر دیه را برای درمان فرزند بیمارش هزینه می کرد، هیچ مشکلی نداشت. بماند که هیچ کس هم زبان به مذمت باز نمی کرد، اما او روح بزرگی داشت، به بزرگی فردای فرزندان سرزمینش فکر می کرد. با این کار هم به فرزندش جاودانگی بخشید و هم راه جاودانه شدن از طریق علم آموزی را برای دیگرفرزندان دیار خود همراه کرد. این بزرگی در میان مردم ما تکرار می شود و به هر تکرار هم نور افزایی می کند، مثل همسر شهیدی که با قید گمنام بودن، حقوق شوی شهیدش را برای سی سال آینده وقف کار خیر کرد. این ها بزرگی را معنایی نو شدند تا بدانیم نباید قد آدم ها را نگاه کرد یا صفحه ا ول شناسنامه هاشان را خواند. بزرگی در عقلانیت ایمانی و جوانمردی ملی مردم جلوه بهتری دارد. شهرآرا / شماره 3959 / شنبه، ۲۰ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14066/377498 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/20/14066_131732.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۲ساعت 13:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پاتک سنگینِ ظریف به گاندوسازان؛
زمان آن رسیده است تا همه چیز را در یک مناظره رو در رو ببینیم. در یک مناظره زنده. چشم در چشم و کلمه در برابر کلمه. دکتر محمد جواد ظریف به عنوان نفر اول دیپلماسی و دکتر علی اکبر صالحی به عنوان نفر اول فنی مذاکرات برجام، یک سوی میز باشند و جریان مقابل هم مردان خود را به میدان بفرستد. بسیارشان خود را مرد میدان می دانند. پس این گوی و این میدان. رو در رو بگوئید و بشنوید نه در تریبون های یک طرفه. نه با صدای بلند که پاسخی نداشته باشد. متین و مومنانه و سنجیده، رو در رو. کلمه در برابر کلمه. دقیقه هم دقیقا در برابر دقیقه. این حق مسلم ماست که بدانیم چه رفته و چه گذشته است. بدانیم چه کسی راست می گوید و ناراستگویی برخی ها چه هزینه هایی برای مردم و کشور ایجاد کرده است. بدانیم رفتار چه افرادی برای ما ارزش افزوده داشته است و اعمال چه کسانی، طوفان در داشته های ما ایجاد کرده و می کند. ما مردم هم به دنبال برد این و باخت آن نیستیم. قوت کف و هورا از دست و توان هورا کشیدن از زبان ما رفته است. فقط می خواهیم همه چیز روشن شود تا حق و حقیقت آشکار گردد. دکتر ظریف طی روز های گذشته، از توئیتر تا کلاو هوس سخن گفته است. پاسخ خیلی از انتقادات گذشته را مستند داده، خیلی بدگویی ها را با کنایه از سرگذرانده است. او حتی چوب هایی که لای چرخش گذاشتند را با دست صاحبانش، نشان داده است. از احمدی نژاد و جلیلی تا گاندوسازان را با پاتکی سنگین، مواجه کرده است. قطعا آن ها هم جواب هایی دارند. هرچند رسانه هم بسیار دارند. از دیداری و شنیداری و مکتوب تا منبر و محراب و تریبون های گوناگون و حتی فضای مجازی و نیروهای فراوان با عناوین گونا گون. با این همه اما هیچ چیز جای مناظره رو در رو و زنده را نمی گیرد. این را هم توجه داریم ما مردم و توجه داشته باشند حضرات که مناظره، گفت و گوست نه مسابقه بوکس است که به سر و کله هم بکوبند و نه مسابقه فوتبال که هواداران، برنده و بازنده، صندلی بشکنند و خود را سرور دیگری بدانند. مناظره، ساحت مقدسی است که ائمه هدی(ع) به پرچمداری آن نام بردارند. با احترام امام رضا(ع) که قهرمان اخلاق مدار گفتگو است، با اخلاق رضوی به سمت مناظره برویم برای روشن شدن حقیقت. همین! ب / شماره 5045/ شنبه، 20 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020320.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۲ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تربیت به زدن نیست. به نزدن است. زدن، درد دارد اما راه را نشان نمی دهد. تنبیه وقتی از مسیر نزدن اتفاق بیفتد نتایج اش ماندگارتر هم خواهد بود. اگر با آدم های موفق همکلام شویم خواهیم دید که آنان خاطره ای تلخ از چوب و چک و لگد ندارند. هشدار ها و اخم ها و بیدارباش های والدین است که آنان را به بیداری و هوشیاری در یاد مانده است. در نهاد خانواده موفقیت زمانی است که پدر و مادر در نظمی تعریف شده حرف همدیگر را کامل کنند. به ویژه حرف مادر که اگر پدر پشت آن بایستد، اثری ده چندان خواهد داشت. چندی پیش خاطره ای می خواندم از دختر گرامی حضرت امام خمینی (ره) که این گذاره را تایید می کرد. او گفته بود "... یادم می آید که یک روز در ایام کودکی به حرف مادرم گوش نکردم و کاری را که مادرم مخالف انجام آن بود، کردم. پدرم خیلی ناراحت شد و به قصد تنبیه من از جایش برخواست، ولی به بهانه های مختلف به من فرصت داد که فرار کنم. همیشه همین طور بود، خودش را به کاری مشغول می کرد، مثل: بالا زدن آستین ها، دنبال وسیله تنبیه گشتن و... تا بچه ها فرصت کنند و بگریزند، ولی به خاطر عمل خود متنبه شوند... ." مهم هم تنبه است. این که به ناپسندی کار خود واقف شوند. پدر و مادر هم چیزی جز این نمی خواهند. حتی اگر مادر زبان به نفرین هم می گشاید همین را می خواهد. به گفته مولوی حکیم؛ مادر ار گوید ترا مرگ تو باد مرگِ آن خو خواهد و مرگِ فساد والا هرگز خار در پا خلیدن او را تاب نمی اورد. ترجیح می دهد زمختی خار را در چشم خویش احساس کند اما حُسنِ حال فرزندش، خراش برندارد. تربیت هم هدفی جز فساد زدایی از زندگی ندارد. سیاست گذاران تربیتی جامعه هم باید چنین نگاهی داشته باشند. طبیبانه بکوشند برای سلامت جامعه. برخوردهاشان با آخاد مردم وقتی دچار خطا می شوند هم از این جنس باشد. با مشربی که امام در خانه داشت، هم خانه درست می شود هم جامعه. تمرین کنیم این رفتار را..... ب / شماره 5045/ شنبه، 20 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020320.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
محمدجواد ظریف، نامی که دگر باره به فراوانی از زبانها برمیخیزد و بر کاغذها مینشیند. او به ظرافت، به خبر اول حوزه سیاست تبدیل میشود. هم از نوع بینالمللی و چند برابر در سیاستِ داخلی. کلاب هاوس، سهشنبه شب او را به اول خط آورد هرچند طی روزهای گذشته با توئیتهایش درباره زوایای «ترکمنچای»، در حوزه سیاست یک سینی چای قند پهلو گذاشت. بازنشر و بازخورد گسترده حرفهایش نشان داد که او هدف را درست نشانه گرفته است. در کلاب هاوس هم در گسترهای وسیعتر حرفهایی زد که میتوان جواب خیلی از منتقدان و مخالفانش شمرد. از برجام، از اصطلاحات حقوقی و فنی، از «فرق لیفت و ساسپنشن» و فرایند مصوبات و درمیان گذاشتن آن با مقامات عالی. او به فصل هفت هم مفصل پرداخت. احوال مداحان را هم پرسید و به انگلیسیدانی آنان طعنه زد. چوبهایی که لای چرخ میگذاشتند را هم یک به یک، تعریف کرد از جلیلی تا احمدینژاد تا گاندوسازیهای مخالفان و خیلی حرفهای دیگر. او به آنچه به شکل فراوان و یک طرفه علیه او در رسانههای جریانات خاص مطرح شده بود پاسخ گفت و هنر پاسخ گویی خود را هم به رخ کشید. به کنشهای بینالمللی دولت فعلی هم اشارتهایی داشت. به واقع گفتنی فراوان داشت و خواندنی نیز هم. فکر میکنم که مخالفان او هم حرف داشته باشند در باره «نوگفته»های او. البته رسانه فراوان دارند از دیداری و شنیداری و مکتوب تا منبر و محراب و تریبونهای گوناگون و حتی تا فضای مجازی و نیروهای فراوان با عناوین گونا گون. حتما هم آتشبارهای رسانهای خود را به سوی او خواهند گرفت. ظریف هم کسی نیست که اینها را ندادند و بیگدار به آبی بزند که میتواند به سیلابی سهمگین تبدیل شود. او حتما کلی با خود حساب و کتاب کرده و بعد دفتر پاسخگویی خود را گشوده است. انشاالله نتیجه این گفتوگوها روشن شدن فضا برای مردم باشد. فکر میکنم زمان آن رسیده است که همه چیز را در یک مناظره رو در رو ببینیم. در یک مناظره زنده، چشم در چشم و کلمه در برابر کلمه. این حق مسلم ماست که بدانیم چه براین کشوررفته است. بدانیم چه کسی راست میگوید و ناراستگویی برخیها چه هزینههایی برای مردم و کشور ایجاد کرده است. دکتر محمدجواد ظریف به عنوان نفر اول دیپلماسی و دکتر علیاکبر صالحی به عنوان نفر اول فنی مذاکرات برجام، یک سوی میز باشند و جریان مقابل هم مردان خود را به میدان بفرستد. بسیارشان خود را مرد میدان میدانند. پس این گوی و این میدان. رو در رو بگوئید و بشنوید نه در تریبونهای یک طرفه. ما مردم هم به دنبال برد این و باخت آن نیستیم. میخواهیم همه چیز روشن شود تا حق و حقیقت آشکار شود. مناظره نه مسابقه بوکس است که به سر و کله هم بکوبند و نه مسابقه فوتبال که هواداران، برنده و بازنده، صندلی بشکنند و خود را سرور دیگری بدانند. مناظره، ساحت مقدسی است که ائمه هدی(ع) به پرچمداری آن نام بردارند. با اخلاق رضوی به سمت مناظره برویم برای روشن شدن حقیقت. همین! جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۵۲ / پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=307316 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/03/18/3.pdf شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-882944 رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/339845/ سلام نو / https://vista.ir/n/no48r9j اصلاحات نیوز / https://eslahatnews.com/16067 نامه / https://www.namehnews.com/fa/tiny/news-679953 اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-578898 منیبان / https://www.moniban.news/fa/tiny/news-159370 اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-616634 نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/21232/ بهارنیوز / https://www.baharnews.ir/news/408649/ آرا نیوز / https://ara-news.ir/fa/news/103218/ قلم فردا / https://qalamfarda.ir/fa/news/461247 تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/330973/ ایران پرسمان / https://www.iranporseman.ir/Fa/News/1006451/ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1775209/ فرارو / https://fararu.com/fa/news/639633/ خرداد / https://www.khordad.news/fa/news/388628/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/60610440 خود گویی و خود خندی به روش بانیان خسارت برجام(خبر ویژه)فارس / https://www.farsnews.ir/news/14020320000641 پیشخوان / https://www.pishkhan.com/news/298581 کیهان / https://kayhan.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/19/2719_32548.pdf آخرین خبر / https://akharinkhabar.ir/politics/9625837 کیهان / https://kayhan.ir/fa/news/266605/
مشرق / https://www.mashreghnews.ir/news/1497704/ جوان آنلاین / https://www.javanonline.ir/fa/news/1162641 خبرنامه دانشجویان / https://iusnews.ir/fa/news-details/472771 بلاغ / https://www.bloghnews.com/news/471392/ صاخب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/60634693 قطره/ جماران / جهان مانا / ویستا / سحام / اصلاحات نیوز / خبرفارسی / چندثانیه / رصدروز / ایران من / فاش نیوز / و....
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
می خواهم به هواداری از آب قلم بزنم. همه توانم را به کلمات می دهم در این میدان تا از حق آب برای حیات دفاع کنم؛ حیات چیزی که «مایه حیات» ما نیز نام گرفته است. نه فقط ما، که همه جانداران و گیاهان، زندگی شان را مدیون آن هستند. هوای آب را اگر داشته باشیم، توأمان، هوای زمین را هم خواهیم داشت؛ چه زمین نیز به آب زنده است. زندگی بدون آب ناممکن است. همان گونه که بی اکسیژن نمی توان زنده بود، بی آب هم مرگ همه چیز حتمی است. همه این ها را همه مان می دانیم، اما انگار نمی دانیم! اگر دانسته فرض کنیم این ها را، رفتار واقعی ما نه منطق، که هیچ توجیهی نخواهد داشت. به واقع درعمل با هدردادن آب، داریم خودکشی جمعی می کنیم. خودکشی که فقط قرص خوردن و رگ بریدن و به دارکشیدن خویش نیست. این ابتدایی ترین شکل خودکشی است از ضعیف ترین آدم ها. شکل دیگر این گناه کبیره که از سوی بیشترمان روی می دهد، همین است که با تاراج آب و هدردادن مایه حیات داریم زندگی را به سوی مرگ می کشانیم. هیچ فکر کرده ایم که سهم ما در مردن درختان چقدر است؛ در نشست زمین که نوعی مرگ برای محیط زیست ماست، چه سهمی داریم و حصه ما در مرگ جانداران چقدر است؟ با این بهار خشک، هدردادن آب ما را نه در جایگاه متهم، که در جای مجرم می نشاند. به روشنی می توان گفت ما، همه مان، نه تنها متهم، که مجرمیم. آنان که مسئولیت دارند، آنان که توان دارند، آنان که آبرو دارند، آنان که زبان دارند و خرج حراست از جان مایه حیات نمی کنند، مجرم اند. آمار سدها را می خوانیم، تصویر کاهش آب را می بینیم، بخل آسمان بر زمین را تجربه می کنیم، از «لب تر نکردن زرع و نخیل» خبر می خوانیم، اما مثل بی خبرها رفتار می کنیم. اسم این را چه می توان نهاد جز جرم آشکار؟ کمترین آب را داریم، اما مسرف ترین مردمانیم. هر روز در آب فقیرتر می شویم، اما هیچ چیز به فکرمان وانمی دارد! ساخت وسازمان با آب آشامیدنی است، شست وشویمان با آب آشامیدنی است، حمام کردنمان با آب آشامیدنی است و کمتر کاری را با آب غیرآشامیدنی انجام می دهیم. باز هم به مدیریت مصرف فکر نمی کنیم؛ به اینکه دست کم اندکی سنجیده شده تر استفاده کنیم. بکوشیم در شست وشو تا می توانیم کم و کمتر آب بریزیم. آب را با جارو اشتباه نگیریم و با شیلنگ به جان حیاط و پیاده رو نیفتیم. بدانیم و بفهمیم و به دیگران هم بگوییم که وضعیت آبی ما نه بد، که بسیار بد است و فقط با بسیارخوب عمل کردن می توانیم از این اوضاع سخت عبور کنیم، وگرنه هزار مشکل یقه مان را خواهد گرفت که جیره بندی آب بهترین آن است. بدانیم که به هر میزان اسراف، درعمل حق جانداران و گیاهان را غصب می کنیم. داریم پنجه بر گلوی خودمان می کشیم؛ کاری که بسیار شبیه خودکشی است. واقعا فکر می کنیم با این کار سرانجام ما و زندگی ما چه خواهد شد. شهرآرا / شماره 3958 / پنجشنبه 18 خرداد 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14061/377432 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/17/14061_131697.pdf
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی افراد در کوچه و خیابان کار هایی می کنند و رفتاری از آنان بروز می کند که آدم می ماند چه عنوانی به آن بدهد. رفتارشان را که می بینم، اصرارشان را بر رفتار غلط که مشاهده می کنم می گویم، لج بازی کودکانه! جز این چه می توان نام نهاد بر رفتار کسانی که کشف حجاب می کنند. نوجوان اند و هیجان طلب. خطای خود را کاری قهرمانانه می پندارند اما همان ها هم به فردا که رسیدند به امروز خود خواهند خندید. البته پشت شرمی که همیشه با آنان خواهد ماند. حتی تصاویری که امروز پروفایل می کنند را هم پاک خواهند کرد. این گذر طبیعی روزگار است در جامعه ما. جچامعه ای که به قرائت دینی از حجاب، پای بند است و الزام قانونی را هم به عنوان یک بایستگی مدنی پذیرفته است. همین هم باعث شد در سال پیش که باد در روسری تعدادی پیچید بسیاری گمان کنند که شل حجابان و به تعبیر دقیق تر "کم حجابان" به آنان خواهند پیوست و دژ حجاب فرو خواهد ریخت اما چنین نشد. کم حجابان، عملا و منطقا کنار حجاب ایستادند تا آنان که شال از سر برمی دارند انگشت نما و معدود بمانند. امروز که 8-9 ماه از آغاز ماجرا می گذرد به جرات می توان گفت، نسبتِ بی حجاب به خیل با حجابان نسبت خلافکاری است که در اتوبان خلاف جهت می راند. تنهاست. کارش به چشم می آید. شاید باعث تغییر مسیر ناخواسته چند خودرو هم بشود اما معلوم است چه سرنوشتی خواهد داشت. در تصادم با خودروهایی که در ریل قانونی خود حرکت می کنند، نابود خواهد شد. البته به دیگران هم آسیب خواهد رساند اما خسارت اصلی را خود خواهد خورد. کاش توجه کنند نوجوانان ما و خود را از معرض خطری چنین برهانند. به هر حال آن که اتوبان را بر عکس می پیماید هم یکی از ماست. ما هرگز به آسیب دیدن او راضی نیستیم. هشدار مان هم از سر خیرخواهی است. می خواهیم همین امروز بدانند دخترکان نوجوان ما که در ادب ایرانی، زن، حریم دارد. حرمت دارد. اگر کسی بخواهد از آن حریم، حرمت بشکند، سر خودش خواهد شکست. جامعه ایرانی در برابر تعدی به این حریم به شدت تحمل ناپذیر و قاطع است. منتها خودِ زن اول بیاد این حریم را حرمت بانی کند. زمستان هم در برابر کسانی که خود را بپوشانند، سر تسلیم فرود می آورد اما به زمهریر می کشاند و حتی می کشد کسانی که بی جامه گرم به خط سرما بزنند. با لج بازی هم نمی شود سرمای استخوان سوز را مهار کرد. فقط کسانی به سلامت می رهند که سنجیده و عاقلانه رفتار کنند. سلامت جامعه هم رهینِ رفتاری چنین است.....
ب / شماره 5044/ پنجشنبه، 18 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020318.pdf
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دهان برخی ها که" گرم" شود تا دل طرف مقابل را" سرد "نکنند دست برنمی دارند. مثل بنده خدایی که در نشست خانوادگی به کاری چنین سعیی بلیغ داشت! او می گفت و می گفت و می گفت و باز هم اصرار داشت که بگوید. اصلا توجه نداشت که گفته هایش حد اکثر مثل انداختن تیر است آن هم بی هدف. بعد ماجرا، وقتی تنها شدیم گفتم: این فقط رسانه نیست که باید دانش مخاطب شناسی را به مهارت رفتاری تبدیل کند. هرکدام از ما آدم ها هم -ناگزیر- نیازمند این واقعیت هستیم. بفهمیم هر سخنی را کجا مطرح کنیم. از قدیم هم در فهرست ضرب المثل ها مان داریم که" هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد". به جایش نباشد، نه تنها بی اثر است که گاهی به ضد خود تبدیل می شود. همان که در قاعده فقهی- حقوقی، هم می خوانیم" ما قصد لم یقع، و ما وقع لم یقصد؛ آنچه قصد کرده بودیم، واقع نشد. آنچه واقع شد را قصد نکرده بودیم." گفتیمش بهه تاکید بر ضرورت توجه به گفته ها و حال مخاطب. او اما انگار نمی خواست بپذیرد، گفت: پس تضارب آرا چه می شود؟ بالاخره باید گفتی باشد تا گویی شکل بگیرد. گفتم: این گونه سخن گفتن که با نارضایتی شنونده،همراه می شود نه تنها به تضارب آرا نمی انجامد که به تقسیم آحاد و منها شدن افراد می انجامد. می خواهی نتیجه عملی رفتارت و به قول خودت این تضارب آرا را ببینی، جلسه دیگر همین جمع را دقت کن. ببین چه شده است و حاصل ضربِ مورد نظرِ شما، نتیجه داده و به جمع دوستان اضافه شده است یا حاصل کار تقسیم گردیده و کلی کسر می آوریم. تجربه به من می گوید، کسر می آوریم. این نوع دیالوگ بر قرار کردن، بیشتر شبیه منولوگ است. وقتی سخنت با واکنش سلبی سکوت مواجه می شود یعنی این گفتت، گویی را در پی نخواهد داشت. بی گوی هم گفت ها، مثل رها کردن بذر در هواست. معلوم است که نتیجه شکل گرفتن یک مزرعه آباد نخواهد شد. این را هم به عنوان خاطره از سال های اول انقلاب برایش گفتم که در برخی مکان ها می نوشتند بحثِ سیاسی ممنوع. برخی ها هم ذوق به خرج می دادند و به خط خوش می نوشتند؛ بحثِ 30 یا 30 ممنوع. دلیلش هم این بود که می دیدند آن مباحث ارزش افزوده ای ندارد بماند که به جدل های کاهنده هم می رسد و عملا مشتری های خود را از دست می دهند. چیزی هم به دست نمی آورند. حالا نمی گویم بحث نکنیم. فقط می گویم جامعه مخاطب را در نظر داشته باشیم. تناسب موضوعات را با کسانی که با هاشان بحث می کنیم بسنجیم. اگر نتیجه تضارب بود و به جمع می افزود صحبت کنیم والا مباحث را به سمت و سویی ببریم که چنین نتایجی داشته باشد. او سر تکان داد به نشان پذیرفتن. بخشی را هم پذیرفته باشد کافی است. همین که به جامعه مخاطب احترام بگذاریم و مباحثی مطرح کنیم که به درد همه بخورد، گام مهمی است در فرایند گفتگو. همین که دافعه را جایگزین جاذبه نکنیم، قدمی است به جلو..... ب / شماره 5044/ پنجشنبه، 18 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / چ2 ش http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020318.pdf
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برای داشتنِ جامعه ای مسئول و سازنده باید به "مسئولیتِ اجتماعیِ" خود توجه و برای نقش آفرینی موثر، همت کنیم. دنیایِ امروز مسئولیت اجتماع را به عنوانِ یک" چارچوبی اخلاقی پذیرفته است که " شخص را، حتی سازمان را، به مشارکت در اموری وامی دارد که اجتماعی که به نفعِ کلیتِ جامعه خواهد بود. به دیگر عبارت، مسئولیت اجتماعی به این معناست که فرد به عنوان عضوی از جامعه، مشارکت فعالانه دارد و نسبت به مشکلات و معضلات بی تفاوت نبوده و در تغییرات و بهبود شرایط، ایفای سهم و نقش می کند. حوزه این کنشگری مسئولانه بسیار گسترده و پر شمار است. می توان آن را به پهنای همه شئون اجتماعی دانست. یک روز زلزله در ارکان زمین می پیچد وزمان را با مسئولیتی متمایز پیش روی انسان می گشاید. دیگر روز، محیط زیست با چالش مواجه می شود. دیگر روز جنگ، لهیب در زندگی مردم می کشد. روز دیگر یک بیماری "پاندومی" می شود و "پاندولِ" زمان را به چالشی زمین گیر مواجه می کند. همه و همه این ها تنها زمانی چاره می شود یا با کمترین هزینه می شود از شر آن رهایی یافت که آحاد جامعه با مسئولیت اجتماعی خود آشنا و نسبت به وظیفه اجتماعی و ملی خود کنشگر باشند. جوامعی به توفیق حداکثری می رسند که این ظرفیت را به صورت حداکثری فعال کرده باشند. اسلام نیز این مهم را در قالب فریضه "امر به معروف و ن هی از منکر" تئوریزه فرموده است.آیات و راوایت همواره بر ضرورت کنشگری سازنده در این حوزه در قالب نظارت فراگیر ملی و ایفای مسئولیت اجتماعی، تاکید دارد. همه گیر و توسعه محور هم هست این واجب که در شمار نماز و روزه در فهرست "فروع دین" قرار گرفته است. هرگز در یک قالب و در یک حوزه محصور نمی شود بلکه حصر شکن در همه حوزه هاست. در پرداختِ زندگی مومنانه، در تراش دادن قدرت درقامتِ خدمت، در شکوهِ همدلی و دستگیری عمومی، در اصلاحِ مفاسد و تطهیرِ مظاهرِ آلوده، در بن بست شکنی از سد های پیش راه پیشرفتِ مردم و....نقشی ممتاز دارد. مومن به ذات خود، همزاد مسئولیت پذیری اجتماعی است. سلامت و بهروزی جامعه نیز رهین مولفه ای چنین است. ترویج این رفتار یک بایستگی مهم است که بر دوش همه ما سنگینی می کند به ویژه مسئولان و مدیران. این دست که کار بر برخی از مسئولان سخت خواهد شد اما نتیجه آن فراوانی راحتی جامعه خواهد بود. افراد باورمند به مسئولیت اجتماعی، نوعا منتقد و در بیان انتقاد صریح هستند. برخی ها را خوش نمی آید اما اگر انصاف داشته باشند، شهادت خواهند داد که نتیجه نقد پذیری و عمل به خیرخواهی ناصحان، جامعه را خوش می آید. با نگاه کلان ملی همه باید از خود بگذریم تا جامعه ای کمال یافته داشته باشیم. منافع درازمدت تک به تک ما در جامعه ای چنین و با انسان های مسئولیت پذیر، تامین و تضمین خواهد شد. مسئولان هم با ترویج روحیه مسئولیت اجتماعی نه تنها ضرر نخواهند کرد که سودی کلان خواهند برد. یک دلیلش این که در جامعه به سلامت رسیده، فساد عرصه ای برای رشد نخواهد یافت. همه ما چنین می خواهیم، مسئولان بیشتر از ما خواهان چنین جامعه ای باید باشند. ب / شماره 5043/ چهارشنبه، 17 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / چ2 ع.م http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020317.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بی حساب، حتی برگی از درخت نمی افتد چه رسد که کتابِ حیاتِ انسان ورقی تازه خورد. همه چیز در قاعده ای نظم یافته است که هیچ بی نظمیی را برنمی تابد. باید فهمید این حقیقت را که همه عالم پر است از اشارت ها که اگر فهم کنیم به بشارت ها خواهیم رسید. آنان که به غفلت چشم می گردانند و بی فهم نشانه ها گم می شوند را نمی توان در شمار بهرمندان بشارت ها یافت. همه چیز حساب و کتاب دارد. به قول استاد صفائی حائری(ره)،" ما هنگامى كه به مرگ، به بن بست، به نقص در اموال و انفس مى رسيم، رنج می بريم و اگر نشكنيم، صبورى مى كنيم، اما بهره بر نمی داريم و نمی آموزيم. ما از شكستن ليوان محبوب غصه مى خوريم كه شكست و درس نمى گيريم كه شكستنى بود، نمی شد بر آن تكيه كرد و به آن دل بست." دل می بندیم و چون می شکند، می شکنیم و نمی توانیم دلبستگی هامان به همان خرده شکسته ها را هم مدیریت کنیم حال آنکه باید با فهم ظرافت ها گره دل را از شکستنی ها باز کنیم. دیده را از محدودها بگیریم که خداوند انسان را نامحدود آفریده است. تکیه او به شکستنی ها او را محدود و افتادنی می کند. زیبا می گفت استاد که،" تو با شناخت ارزش خودت و با مقايسه محرّك ها و مؤثرهايى كه تو را هميشه راه می اندازند و شاد و يا رنجور مى كنند، با قدر و ارزش خودت، در برابر كشش ها و حالت هاى طبيعى خودت مى ايستى و حساب مى كنى، كه چرا خودت را براى اين هايى كه براى تو بوده اند، فدا كرده اى. و چرا از صبح تا شام، به خاطر آدم هايى مثل خودت و يا دنيايى پايين تر از خودت، دويده اى. انسان با مقايسه محرّك ها با خودش، از بند آنها آزاد مى شود و بت هايش را مى شكند." این البته محصول تفکر است. همان که یک ساعتش را برابر و حتی برتر از 70 سال عبادت شمرده اند. دلیلش هم روشن است. گاهی عبادت خود حجاب می شود، محافظ می شود برای غرور فرعونی ما. دور می کند عابد را از عبودیت. نتیجه اش هم معلوم است. نمونه اعلای آن را در ابلیس می بینیم وقتی عبادت چند هزار ساله اش، او را به عبودیت، بیمه نکرد از هفتاد سال چه کاری ساخته است؟ یک ساعت تفکر که انسان را به شناخت برساند نتیجه اش می شود این که بت هارا می شناسد و می شکند. به آزادی می رسد در عبودیت که راه را برای رسیدن به مقام عظمای خلیفه الهی باز می کند. مقامی که خاصِ انسان است. هوشیار باشیم و اشارت ها را چنان دریابیم که به فهم بشارت ها برسیم..... ب / شماره 5043/ چهارشنبه، 17 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020317.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زن باشید. زنانه بپوشید و زنانه بگویید. این لش پوشی و لش گویی در شان شما نیست. واقعا آدم می ماند چه باید بگوید وقتی گفته های برخی از دختران و زنان مرا می شنود. وقتی می بیند برخی ها لباس های پاره، پوره می پوشند که کشاورز در دورترین زمین ها، تن مترسک سر جالیز هم نمی کند. با این پوشش و آن گویش، قطعا پویش قبح زدایی از زشتی ها هدف گذاری خواهد شد. زشتی که عادی شود، مثل پخش شدن سرب در هوا که سلامت جسم و جان مردم را را می گیرد، سلامت روان را نشانه خواهد گرفت. به خود و خانواده فکر کنیم. اگر خواهان فردای بهتر برای ایران هستیم، به ادب ایرانیِ پوشش مودب باشیم. اخبار مشهد / سه شنبه 16 خرداد 1402 / (ع.م)
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 16:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردم حرم میروند. زیاد هم میروند. هیچ چیز نمیتواند مانع این رفتنِ معرفتی بشود. دوست دارم این را به صدای بلند بگویم جوری که همه بشنوند و بفهمند حتی کسانی که اصرار بر نفهمیدن شنیدهها دارند. حتی دیدهها را هم نمیخواهند باور کنند و در وادی تردید میاندازند. مردم حرم میروند. آقاجانشان را خیلی دوست دارند. به مهربانیش جان را جلا میدهند. این که دستشان به سینه ادب مینشیند و لب هاشان در سماعی عاشقانه، ارض و سما را سرشار عطر میکند نتیجه ارادتی است که سست نمیشود چه رسد که خللی در آن خانه کند. السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا، نه فقط از لبان که اول از جانشان برمی خیزد و در زبانشان کلمه میشود. حتی از دورترین کوچه و خیابانی که حرم در چشمرس باشد. بماند که مردمان دیارهای دور هم با سلام به امامی که به "تسمع کلامی و ترد سلامی" میشناسیم، سلامت خود را برای یک عمر تجدید اعتبار میکنند. مردم، ملتِ امام رضا هستند حتی اگر از همه عالم و آدم ناراضی باشند. ملتِ معرفتند حتی اگر از همه بیمعرفتی ببینند. قصه مردم و امام رضا، جز ارادت و معرفت، جانمایهای ندارد که رفتار دیگران در آن به چشم آید. خدا بیامرزد جاودانیاد حسن حسینی را که به روزگاران میسرود؛ جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۵۰ / سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=307160 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/03/16/3.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برکت فقط نان نیست که در سفره بنشیند و به قسم معتبر مردم ارتقا یابد. نان، نمادِ برکت است و محترم. محترم تر اما انسان است. به ویژه از نوعِ مومن که به واقع برکت و برکت آفرین است برای جامعه. هم خودش از کذر برکت و کرامت به آرامش می رسد و هم دیگران را به آرامش می رساند. پیامبر رحمت(ص) با تربیتِ انسان به قاعده ایمان می خواهد انسان را در تراز خلیفه الله تربیت کند. جوری که هر کس او را دید و مشی و مرامش را درک کرد. یاد خدا بیفتد. در جمع مردمانی چنین شاهد شکل گیری جامعه ای خواهیم بود که به خصایل نیکو، غنی سازی می شود. هر انسان هم به منبعی از فیض تبدیل و فیوضاتش عالم گیر می شود. اگر بخواهیم به یکی از کاربردی ترین خصایل مومن توجه دهیم، به این کلام نبوی خواهیم رسید که می فرمایند:"المؤمن اذا وعد وفی؛ مومن وقتی وعده ای داد بدان وفا{عمل} می نماید." همان که در ادبیات مردمی می خوانیم، حرفش با عملش یکی است. تبیین همان ضرب الثل قدیمی که "سرش برود، حرفش نمی رود". با مومنانِ صادق الوعد است که کارها به سامان می شود. سامان نیز تقویم نوشت همواره جامعه. اما اگر سکه جور دیگری بچرخد و با روی دیگر به زمین افتد، واویلاست. سر و کار با" منافق" می افتد که خدا "کافر" را هم به آن گرفتار نکند. چون با جماعتی مواجه خواهیم شد که در کلام پیامبر اعظم(ص) چنین نشانه خوانی شده اند: "آیة المنافق ثلاث: اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و اذا اؤتمن خان؛ نشان منافق سه چیز است1- هرگاه سخن بگوید، دروغ باشد.2- زمانی که وعده کرد، تخلف کند. 3- چون امین شمرده شود، خیانت نماید." با این سه گسل که در رفتار منافق است، جامعه مدام دچار زلزله می شود. گاه با ریشتر بالا و تخریب گسترده و زمانی با ریشتر کمتر. مهم این است که جامعه با افرادی چنین روی آرامش را نمی بیند. قرارش به بی قراری مدام تبدیل می شود. بسته به حوزه مسئولیت اش، خسارت ها کم و زیاد می شود. باید کوشید که هم خود را از این بیماری نجات داد و هم برای تجات جامعه از این مرض هولناک اقدام کرد. تاسی به منطق نبوی و زیستن به منهج احمدی، تنها راه گذر سلامت است. سلامت هم می تواند بستر ساز سعادت شود. ب / شماره 5042/ سه شنبه، 16 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020316.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"کلمه جمهوری ناشی از اعتماد امام به مردم بود. برخی به غلط تعبیر کردند که امام کلمه جمهوری را از روی رودربایستی مطرح کردند اما امام اهل رودربایستی نبود و با اعتقاد خود این مردمسالاری را مطرح کردند. همان رئیس جمهوری اولی که امام به او رأی نداده بود وقتی مردم به او رأی دادند امام او را تنفیذ کرد؛ چرا که مردم به او رأی داده بودند و امام به رأی مردم معتقد بود." این تبیین و تمثیل، واقعیت نگاه امام خمینی(ره) است به ساختار حکومت و رای مردم. حضرت آیت الله خامنه ای با تدقیق چند باره این نگاه حضرت روح الله، راه را بر کسانی بستند که می خوستند و می خواهند پنداشته های خود را به نام مکتب روح الله، تسجیل کنند. آنان که باوری به رای مردم و حق حاکمیت آنان ندارند، وقتی در برابر منطق حاکمیتی امام قرار می گرفتد و می گیرند می گفتند و می گویند، «اصل دین» است «مردم سالاری» هم به آن «سنجاق» شده است. و دلیل سنجاق شدنش را هم رودربایستی امام در زمان اقامت در پاریس مطرح می کنند. می گویند، «انتخابات»، صرفا به این دلیل پذیرفته شده است که ولی فقیه مصلحت دیده است فعلا انتخابات باشد و نظر مردم هم گرفته شود و هر زمان که ولی فقیه اراده کند و مصلحت بداند نوع دیگری از حکومت را که در آن چه بسا اصلا به رای مردم مراجعه نشود انتخاب کند اینکه گفته شود مشروعیت حکومت نه تنها تابع رای و رضایت ملت نیست،بلکه رای ملت هیچ تاثیر و دخالتی در اعتبار آن ندارد. می گویند و اسم این را هم انقلابیگری می گذارند حال آنکه منهج حکومتی امام تکیه بر مردم و تاکید بر نقش تعیین کننده آنان بود. چیزی که رهبرفرزانه انقلاب نیز هم در منطق حکومتی امام تبیین می کنند و هم همان مسیر نورانی را ادامه می دهند. تاکید همواره حضرت ایشان بر انتخابات و حضور فعال و اثرگذار مردم، در آن و امانت خواندن رای مردم، جواب صریحی است به کسانی که برای مردم نقشی زینتی قائل اند. باری جمهوری اسلامی خمینی و خامنه ای برپایه حضور مردم شکل می گیرد. همان که در منطق امام علی(ع) به "لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِيامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ" تعبیر می شود؛" اگر نبود حضور آن جمعيت و تمام شدن حجّت با وجود يار و ياور و اگر نبود كه خداوند از دانايان پيمان گرفته است كه بر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده رضايت ندهند ، هر آينه مهار شتر خلافت را بر شانه اش مى انداختم ." امروز هم حرف همین است که رهبر انقلاب می گوید. همان است که امام بر آن تاکید داشت. همان است که امام علی(ع) در 14 قرن پیش تئوریزه فرمود. حرف و حق، حضور صاحب حق مردم است در حکومت. جمهوری اسلامی هم جز این چیزی نیست..... ب / شماره 5042/ سه شنبه، 16 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020316.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در میان مردم زندگی میکنند. معمولی مثل دیگران. آمد و شدشان به چشم کسی نمیآید. حضورشان گاه از چشم پنهان میماند چنان که غیبتشان هم توجه کسی را برنمیانگیزد. بیشتر ما آدمها در این قاعده تعریف میشویم. هستیم در سطور عادت روزگار. اما گاه از میان همین آدمهایی شبیه ما، آدمهایی قد میکشند که روزگار، ذکر نام و احیای یادشان را عبادت میبیند. در عبادتی چنین است که میفهمیم آنان در عبودیت به چنان مقامی رسیدهاند که عبادت، در جانشان هزار چراغ روشن کرده است تا کوچههای ذهن و خیابانهای زمین را روشن کنند. آن وقت است که به این نتیجه میرسیم که برخی آدمها، ذخیره خدایند برای یک موقعیت خاص. خدا آنان را در آب و نمک خوابانده تا در روزگاری که طعم زندگی برای گروهی از مردم به هم میریزد، عطر بدهد به فضا. آقا سید علیاکبر ابوترابی در این شمار، جایگاهی بلند مرتبه داشت. مردی که هم به دانش دین و هم به سیره اخلاقی، «حجتالاسلام» بود برای «مسلمین». این را مسلمانانی که در بند اشقیا بودند بیش از همه درک کردند. او در اردوگاههای دشمن، یک «خمینی» بود برای کسانی که به ولایت روحالله ایمان داشتند. نگاهش، رفتارش، کلامش، برهان قاطع بود برای آزادگان تا رفتار خود را به حکمت او تراز کنند. او هم این تراز را از امام خویش فراگرفته بود. این را از آزادگان، بارها، شنیدهام که اگر آقای ابوترابی نبود، خیلیها شاید میبریدند. او بود که با تدبیر ملهم از آموزههای دینی هم ما را پای کار نگه داشت. او بود که گاه حتی دست عراقیها هم به دامنش بود برای رستگاری. سید، میتوانست تحصیل در رشتههای مختلف را پی بگیرد. حتی امکان تحصیل در آلمان هم برایش فراهم بود اما او باید میماند تا خود به المانِ استقامت تبدیل شود. خدا او را برای نقشی چنین ذخیره کرده بود لذا راهش به حوزه علمیه و مشهد گره خورد. تا نجف هم امتداد یافت تا نیوشای انوار پر شهدی باشد که از کاریز اندیشه بزرگان دین میجوشید. او به شان روحانی، جایگاهی محترم داشت اما جنگ او را از وادی اجتهاد تا میدان جهاد کشاند تا در کنار شهید چمران، بندگی را در ساحتی سرخ معنا کند. اسارت در ۲۶ آذر ۱۳۵۹ هم نه تنها او را از پا نینداخت که باعث شکفایی او شد. در این فصل سرد و سخت او گرمای مهر و نماد امید آزادگان بود. اردوگاه به اردوگاه میگشت، شکنجه میشد اما فرزندان غریب وطن را پدری میکرد. پایان اسارت اما او را در نقطه آغازی نو قرار داد تا در کنار نقش راهبردی برای آزادگان، در عرصه سیاست هم آزادگی را معنا کند. تا آخر هم بر سر پیمان خویش ماند. سرانجام نیز در مسیر زیارت حرم علی بن موسی الرضا (ع) به همراه پدرش؛ سید عباس ابوترابیفرد، بر اثر سانحه رانندگی در ۶۱ سالگی دعوت حق را لبیک گفت و میهمان همیشگی امام رضا شد. باری او ذخیره خدا بود برای فصلی که دشمن زرد میخواست اما او حتی شاخههای خشکیده را هم دگر باره سبز پوش و شکوفا میکرد..... خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۹۳۲۱۴ / جمعه ۱۲ خرداد ۱۴۰۲ / ساعت: ۰۳:۳۰ https://defapress.ir/fa/news/593214/
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 13:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام خمینی، نه تنها صادق بود که صداقت را به عنوان یک بایستگی، شایسته همه انسانها میدانست. همه تلاشش این بود که ما را به صداقت چنان غنی سازی کند که فقر تحقیرکننده دروغ نتواند ما را به سوی زندگی جهنمی در این دنیا و جهنم در آن دنیا ببرد. همین گوهر صداقت در رفتار و گفتار امام بود که ملتی را شیدای او کرد. صداقت دیدیم که با همه صداقت به میدان آمدیم. نه ما که در جبهه، جانِ امام برای مان در ترازِ قسمِ جلاله "واجبالاتیان" بود که حتی مردم سرزمینهای دور در دورترین روستاها هم به صداقت خمینی چنان باور داشتند که حرفش را به عنوان امام برای خود لازمالاجرا میدانستند. این هم به یاکباره به وجود نیامده بود بلکه بنای رفیع در ذهن ما، چون سازهای مهندسی، خشت به خشت روی هم چیده شده بود تا در دهه شصت، بلندترین برجی بود که به چشم میآمد. امام از همان اول با مردم صادق بود. سیاست را هم بر مدار صداقت، پی میگرفت. این تعریفِ حضرت اوست از سیاست که "سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقت است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره میکند؛ خدعه و فریب نیست؛ اینها همهاش خطاست. اسلام، اسلام سیاست است، حقیقتِ سیاست است، خدعه و فریب نیست." امام نگاهش را به کلمه تبدیل میکرد. درس میشد، قلم، ثبت آن را به عهده میگرفت. از قم تا نجف تا پاریس تا تهران، روح جاری در نگاه حکومتی امام یکی است. کلمات متفاوت هم همان معنا را به دوش میکشند. درسهای ولایت فقیه و حکوکت اسلامی که سالها پیش از پیروزی انقلاب در حوزه درسی ایشان به عنوان ابوابی از فقه مطرح شد، صداقت امام را میرساند. زیرساخت معرفتی نهضت هم همان بود که امام به عنوان درس-گفتار تبیین میکردند. بر همین شجره طیبه، سرشاخههایی روئیده است که از همان جنس است لذا در آخرین سالهای حیات ایشان هم میبینیم که میگویند: اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آنسعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامینمی کند و قدرت آن را دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوبخود برساند..." این، یعنی خمینی در گذر زمان جز بر مدار صداقت نظری و عملی، قدمی برنداشته است. حتی وعدههای او که – به دهها دلیل و وجود صدها مانع- محقق نشد هم هرگز با فقر صداقت رو به رو نیست که عاملش فقر امکانات بود. بیشک اگر بلاهایی چون کودتا و قائلههای تجزیه طلبانه و جنگ و تحریم و.... اتفاق نمیافتاد، هم دنیای آبادی داشتیم و هم آخرت مان آباد میشد. آب و برق مجانی که عددی به حساب نمیآمد. باری، امام، صادق بود. مردم هم به او باوری مومنانه داشتند. امضای این سند اعتقاد دوسویه، تشییع جنازهای بود که پرجمعیتترین تجمع بشری را به نسبت جمعیت کشور، به گواه گینس، رقم زد. ایمان مردم به امام همچنان برقرار و پشتوانه ایران عزیز است. ذخیرهای راهبردی که در فرداها هم میتواند، نقشی سازنده به عهده داشته باشد.... جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۵۴۹ / پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 https://jepress.ir/?newsid=307068 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/03/11/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام و امت. دوگانه ای است با روحی یگانه. جانی واحد به کالبد این دو مفهوم حیات ماندگار بخشید. تا مردم پای کار نیامدند، کار بسامان نشد. تا کسی در شکوه قامت امام روح ا... خمینی(ره)، قد نکشید، مردم به ضرورت جلب به مرکز نرسیدند. نیرو فراوان بود اما در گریز از مرکز، اما شقه، شقه با چندین نام و دو چندان مرام. این چندگانگی هرگز ذیل آیه شریفه «شعوبا و قبائلا» تعریف نمی شد که «لتعارفوا» شکل بگیرد. نه به تعریفی مشخص می رسیدند و نه به معرفتی که آن ها را بر مبنایی واحد به وحدت برساند. امام(ره) که آمد، نگاه ها تغییر کرد. چشم ها به مهربانی در یکدیگر ظرفیت های کم مانندی دیدند که چون به هم پیوست، بی مانند شد. با این قدرت بی بدیل بود که همه بن بست ها می شکست. حتی کوه های به غرور ایستاده هم مجبور می شدند کوچه باز کنند برای ما. در همان 10سالی که همه خواهان فروافتادن ما بودند- و برایش جنگ ها به راه انداختند - ما قد کشیدیم در شکوه امتی که اگر امامش هم «اِرجعیِ اِلی ربِک» را شنید و شهد رجعت را نیوشید، از راهش برنگشتند بلکه در کنار خلفِ صالحش، صراط مستقیم را ادامه دادند. امام(ره) مردم را باور داشت. مردم هم او را به یقین رسیده بودند. لذا هیچ قدرتی نمی توانست ما را بشکند. خودشان می شکستند. کودتاها شکست می خورد. تجزیه طلب ها خود تجزیه می شدند. جنگ افروزان لهیب نشین آتشی می شدند که خود افروخته بودند. ما اما ماندیم با اماممان. در همان منطقی که از آغاز بود. در همان منهجی که عطر نهج البلاغه داشت. ماندیم و دنیا دید که این عهد نه تنها گسسته نشد که قوت افزون تر هم یافت. آن ها که استقبال مردم از امام(ره) را دیدند در 12 بهمن 1357 و در بهتی عظیم فرو رفتند، به عظمت مردمی که در تشییع جنازه امام(ره) حاضر شدند، کلاه از سر برداشتند. جمعیت تشییع کنندگان چنان فراوان و پر شکوه بود که تاریخ چند هزارساله بشری به یاد ندارد. رکورد حضور مردم در یک مراسم چنان رقم خورد که قرن ها شاید بگذرد و تکرار نشود. این یعنی مردم به امام (ره) باور داشتند چنان که او مردم را باور داشت و قدرت الهی را در میان آن ها می دید. قدرتی که در شخصیت امام(ره) به اقتداری بی مانند ترجمه می شد که ترس را بی معنا می کرد. حتی وقتی بحث کودتا شد و خبر بمباران بیت امام(ره) به میان آمد، امام از جا تکان نخورد. فقط گفت رادیو و تلویزیون را نگهدارید. اگر لازم شد من با مردم صحبت خواهم کرد. و گفت: آن ها که می خواهند برای بمباران پرواز کنند آیا نمی خواهند به زمین بنشینند؟ جوابش را مردم می دهند. باری او باور به مردم را در نهاد جمهوری اسلامی جاری کرده است. موضوعی که به صراحت در کلام رهبر معظم انقلاب ، حضرت آیت ا... خامنه ای نیز شنیدنی و خواندنی است. تسلیم ناپذیری و تقویت اقتدار ملی رهین همین نگاه است. به واقع خط خمینی بزرگ در 14 خرداد 1368، با همان روشنی و همان اقتدار در مشرب رهبری خامنه ای عزیز ، تبلوری بشکوه دارد به یقین. تا این نگاه باشد، چشم ها همواره به پیروزی باز خواهند شد، ان شاءا... شهرآرا / شماره 3955 / پنجشنبه، 11 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه آخر / https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14051/377097 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/3/11/14051_131606.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقتی است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می کند؛ خدعه و فریب نیست؛ اینها همه اش خطاست. اسلام، اسلام سیاست است، حقیقتِ سیاست است، خدعه و فریب نیست." این بیان صریحی است از نگاه امام خمینی به سیاست. صریح، صادق و شفاف. آنان که سیاست را خدعه می دانند و میدان زیر و رو کشی می پندارند با منهج و منطق امام بیگانه اند. منهج امام همان خطِ نهج البلاغه است که نمود پر جلوه آن را در نامه مولا علی به مالک اشتر می خوانیم. همان نهیبی است که بر سر "عثمان بن حنیف" سر می دهد. همان منطق علوی است در مواجهه با کارگزار صادق اما ناتوان. همه این ها را در گذر حکومت کوتاه اما پر اثر امام خمینی دیدیم. در همه فراز و فرود ها همچنان همان بود که از اول تعریف و تبیین کرد." روح الله الموسوی الخمینی" بود. چه وقتی علم مبارزه را برافراشت. چه وقتی تبعید در ترکیه را روز به روز به ریل گذاری برای نهضت اختصاص می داد و چه روز هایی که در نجف در مبانی ولایت فقیه و حکومت اسلامی را تبیین می کرد. او با همان منطق امام رضایی که می فرماید:" إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا؛ اگر مردم زيباييهاي سخنان ما را ميشناختند ، بيشک از ما پيروي ميکردند." به تبیین شاخصه های حکومت از منظراسلام می پرداخت. باور او چنین بود که مردم اگر با حقیقت آشنا شوند، پای کار خواهند آمد. چنین هم شد. مردم به صداقت روح الله چنان بور کردند که او را "امامِ" خویش" خواندند وماموم او شدند نه فقط در نماز که در گستره حیات. بر اساس همان باور مومنانه "انما الحیاه عقیده و جهاد". پای عهد شان هم ایستادند. هم مردم و هم امام. همین باور دوطرفه و یقینی باعث شد که بدرقه امام بعد از ده سال، بسیار پر شکوه تر از استقبال از ایشان باشد. تا جایی که رکورد تجمعات بشری رقم بخورد و هنوز هم هیچ تجمعی چنان شکل نگرفته است. مردم صداقت امام را باور داشتند و امام هم به ایمان مردم یقین داشت. سیاست روح الله هم بر همین پایه استوار بود. در صداقت و اعتماد به مردم و توکل به خدای بزرگ. راز بزرگی امام و امتِ امام هم در همین است..... نخست نیوز / پنجشنبه 11خرداد ۱۴۰۲ https://nakhostnews.com/?p=68496 نخست / شماره 966 / پنجشنبه 11خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/06/N.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما کشوری توانمند و مردمی عزیز و مسئولانی دلسوز داریم اما روزگارِ امروز در شان ایران نیست. همین وضعیت اقتصادی را می گویم. همین که هر روز بیشتر پنجه بر حنجره مان می کشد. همین که دارد فقیر ترمان می کند. این بلا ستون فقرات ملت را چنان می فشرد که صدای شکستن اش بلند و بلندتر می شود. کسی که صدای شکستن اش به آسمان برسد توان ایستادن در زمین را نخواهد داشت چه رسد که بخواهد به دفاع از ملک و میهن برخیزد. این کلام هشدار دهنده – وانشاالله هوشیار کننده- امام رضا(ع) است که می فرماید: «اَلْمَسْکنَةُ مِفْتاحُ الْبُؤس؛ بینوایی و فقر، کلید بدبختی و بیچارگی است. » از آدم بی چاره هیچگاه نمی توان توقع چاره کردن مشکلات را داشت. او اگر چنین توانی داشت، خود بی بیچارگی نمی افتاد. چاهی که هولناک تر است از چاهی که یوسف در آن افتاد. آن حضرت به لطف رب العالمین نجات یافت تا چاره خلقی شود در مصیبت خشکسالی. او به توانی که داشت، چاره کار شد. با دانش و اشرافی که در نگاهش بود آنگاه که یوسف(ع) به عزیز مصر گفت:"اِجْعَلْنی عَلی خَزائَنِ الْاَرْض؛ مرا بر خزائن این سرزمین بگمار!" دلیلش را هم به روشنی بیان می فرماید که : "اِنِّی حَفِیظٌ عَلیمٌ؛ همانا من نگاهبانی [امین] و [کاردانی] آگاه [به این کار] هستم. " (یوسف: 55) اگر تخصص و دانایی و امانت داری نباشد امکان نگهداشت بیت المال وچاره کردن بی چارگی ها نیست. نکته ای که در انتصابات جناحی -معمولا- مغفول می ماند. همین که "ازما" باشد کافی است تا در صدر بنشیند و بیش از ظرفیت اش قدر بیند. نتیجه هم در زمین گیر شدن مردم خود را نشان خواهد داد. امام رضا(ع) نسبت به موضوعی چنان، چنین اعلام موضع می فرماید که:" من محض الإسلام و شرايع الدين: و البرائة ممن نفى الأخيار و شردهم، و آوى الطرداء اللعناء و جعل الأموال دولة بين الأغنياء، و استعمل السفهاء..." به واقع، امام رضا(ع)، نابسامانی، بی عدالتی، تبعیض، فقر، محرومیت و مشکلات جامعه را معلولِ یک علت مهم می دانند و آن به کار گماردن کسانی است که از نظر فکر و فن اداره جامعه و تدبیر امور مالی و مدیریت اقتصادی و دیگر مسائل اجتماعی، تخصص های لازم را ندارند. روشن است که نتیجه ای جز عقب ماندگی، نابسامانی، فقر و محرومیت نخواهد داشت. اما....اما ما امید واریم. این شرایطِ سخت به تدبیرِ مسئولان نظام، حتما تغییر خواهد کرد. ما ظرفیت های انسانی و اقتصادی بی شمار داریم. هم منابع زیرزمینی و روزمینی بسیار داریم و هم مهمتر از آن، منابع انسانی ارزشمند در شمار دارایی های ایران است. حتما می توانیم از این کمینگاه اقتصادی به سلامت عبور کنیم. این عبور گروی یک "باید" است؛ باید به منطق امام رضا(ع) رفتار کنیم. تخصص و توانایی را مد نظر قرار دهیم. کار را به کاردان بسپاریم تا از این شرایط سخت عبور کنیم، ان شاالله
ب / شماره 5041/ پنجشنبه، 11 خرداد ۱۴۰۲ / صفحه 3 / چ2ج http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020311.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 10:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|