به هم ريخته بود مرد. تعريف مي‌کرد که در ساندويچي بودم که يک زن در سن يک مادر وارد شده گفت: يک ساندويچ کالباس چقدر مي‌شود؟ وقتي از صاحب مغازه شنيد، چهل هزارتومان راهش را کشيد و رفت. با خود زمزمه مي‌کرد: چهل هزارتومان؟! اين چهل هزارتومان را جوري ادا مي‌کرد که برايش خيلي پول بود. برنخورَد به کساني که با يک پرس غذاي‌شان، اين مادر يک هفته را مي‌تواند سر کند. مرد مي‌گفت: همان ساندويچي که گرفته بودم کوفتم شد. نمي‌دانم برخي‌ها چطور راحتند وقتي در حوزه مسئوليتي‌شان ماجراهايي از اين دست تکرار مي‌شود. ياد بانويي خود سرپرست افتادم که مي‌گفت، هندوانه ميوه ما فقرا بود که با قيمت امسال، آن را هم ديگر بايد از ياد ببريم. در گروه‌هاي بازنشستگان هم کم نخوانده‌ام که قيمت گوشت به ما ربط ندارد. بالا برود يا پايين بيايد نمي‌توانيم بخريم با اين قيمت‌ها. راست مي‌گويند. خيلي‌ها را توان خريد گوشت نيست. اين اوضاع را که مي‌بينم ياد دولت روحاني مي‌افتم که تا مقداري اوضاع سخت مي‌شد، از همه طرف بر او سخت مي‌شوريدند و به تير کلامش مي‌بستند که کجايي و حواست کجاست که باد در سفره مردم مي‌پيچد؟ حق داشتند آن روز. دولت بايد در خدمت ملت باشد و جز ارتقاي رفاه و تعالي اخلاق و دانش آنان نبايد جاي ديگر وقت بگذارد. اين که آن زمان بيش از انتظار طلب مي‌کردند هم خوشحال‌مان مي‌کرد. حتي از کساني که در دولت احمدي‌نژاد بر کاستن از وعده‌هاي غذايي و گذاشتن اشکنه بر سر سفره، توصيه مي‌کردند. همين که يقه روحاني را در دست داشتند و به ديوار مي‌کوبيدند که سفره مردم نبايد کم‌رونق باشد، حال جامعه را خوش مي‌کرد. فقط اين که چرا امروز زبان در کام کشيده‌اند، جاي سؤال دارد. حالا که خيلي از داشته‌هاي سابق در دولت روحاني به آرزو تبديل مي‌شود، آرزو به دل مانده‌ايم که خدمت جناب رئيسي هم سلام مردم را برسانند. باور بفرماييد ناحقي مرتکب نخواهند شد اگر حال مردم را باز پرسند و با دولتيان باز گويند. حداقل، نصف آنچه از روحاني طلب مي‌کردند را امروز از رئيسي بخواهند. به جايي برنمي‌خورد. تازه حالا که دولت توانا‌تر است و غرب و آمريکا را به مذلت انداخته و به گفته آن تريبون‌دار محترم، آنان حاضر شدند شش ميليارد دلار پول ايران را با ذلت پس بدهند، باج بدهند و جاسوس‌هايشان را ببرند. خب، حالا که آنان را به مذلت انداخته‌ايم خود بايد عزيزتر از پيش باشيم. اين عزت هم اول بايد در سفره ما نمود داشته باشد. جز اين باشد نمي‌توان مردم را به باور اين عزت رساند. پس لطف بفرمايند حضرات و با آن 6 ميليارد دلاري که دشمن با ذلت پس داد زمينه عزت اقتصادي و اجتماعي و آبادي سفره‌ها را فراهم کنند تا بانويي به خاطر 40 هزار تومان از خريد يک ساندويچ منصرف نشود. ان‌شاالله چنين شود و سفره‌ها آبادتر از هميشه باشد. ما به فرداهاي بهتر اميد داريم و براي موفقيت دولت در اين زمينه دعا مي‌کنيم.

جمهوری اسلامی / شماره 12611 / دوشنبه 30 مرداد 1402 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=312396

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/05/30/3.pdf

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/165747/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/659536/

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-593271

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/61957571

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1804029

تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/350342/

نگارآنلاین / https://www.negaronline.ir/fa/news/CEgHn6hf

تیترآنلاین / https://www.titr.online/fa/news/CEgHn6hf

بهار نیوز / https://www.baharnews.ir/news/423276

شایورد نیوز / https://www.shayvardnews.com/?p=23174

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/738794/

عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/904045/

ساعت24 / https://www.saat24.news/news/616969/

رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/346620/

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/857423/

خلیج فارس / https://pgnews.ir/module/news/529084/

سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/government-news/government-news1402052239.html

رکنا / دنیای اقتصاد / خبربان / ویستا / قطره / برترین ها / نیوزین / خبرروز / خودم کام / و.....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روز جهانی مسجد البته خواستگاه سیاسی دارد. در اجلاس وزیران امور خارجه کشورهای اسلامی تهران، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ایران به این اجلاس پیشنهاد کرد تا سالگرد آتش زدن مسجدالاقصی توسط اسرائیل به عنوان روز جهانی مساجد تعیین شود که مورد پذیرش قرار گرفت. این سیاست البته جانمایه ای دینی دارد و از سوی دیگر نیز جلوه تمام نمایی از نژاد پرستی صهیونیست هاست. آنان با هرچه غیر خداشان باشد مشکل دارند حتی خانه خدا. مقابله با نگاهی چنین و آپارتایدی چنان یک واجب سیاسی است. باید به نام مسجد، به نام خانه خدا علیه شان از همه ظرفیت ها استفاده کرد. این روز البته باید کارکردی داخلی هم برای ما داشته باشد به نام ظرفیت شناسی مسجد. ظرفیت هایی که اگر فعال شود مسجد را دگر باره به کانون زندگی تبیدل خواهد کرد. زندگی که با محوریت مسجد نظام یابد، به زیبایی هایی آراسته خواهد شد که انسان را در مسیر بهتر شدن به پیش خواهد برد. احیای کارکرد های قدیم و تعریف کارکرد های تازه، هم مسجد را از غربت خارج می کند و هم فضا را برای نوسازی های مورد نیاز فراهم می نماید. می شود کارکرد آموزشی مسجد را احیا و آحاد مردم را نسبت به احکام دینی و قرآنی، به شناخت رساند. با برگزاری جلسات شبی با قرآن، مسابقات کتابخوانی، به کارکرد فرهنگی آن رونق بخشید. اخلاق نیز نهالی است که با فرهنگ مسجد می تواند به درختی تنومند و پر سایه و پر میوه تبدیل شود. از قدیم نیز مسجد خاستگاه اخلاق و پرورنده حسن اخلاقی بوده است. عالمان و روحانیان در این مکان مقدس به تطهیر خلق و خوی مردم اهتمام داشتند. مردم مسجدی هم به نیکی اخلاق از دیگران متمایز می شدند. ممتاز شدن شان به آن چیزی بود که در خانه خدا برای خدمت به خلق خدا می آموختند. اجرای آموخته ها هم در ساحت عملی، آنان را در چشم خلق عزیز می کرد. کارکرد اجتماعی نیز از دیگر سرفصل های مسجد بود نشان می داد اساس دین اسلام بر اجتماعی بودن قرار گرفته است تا انسان را از زندگی فردی و عزلت برهاند. به همین جهت می‌بینیم اسلام گوشه‌نشینی و تنهایی همراه با راز و نیاز – اعتکاف - را نیز در میان جمع، آن هم در مسجد جامع مورد سفارش قرار می‌دهد. در مسجد است که مومنان با هم آشنا می شوند. حضور و غیاب شان به چشم می آید. پیوستگی صفوف به دل بستگی می انجامد. دل بستگی هم فرهنگ مواسات را رونق می بخشد. این نیز راه را برای کارکرد های روحی، رسانه ای، سیاسی، و.... باز می کند. امیدواریم با نوسازی نگاه نسبت به مسجد، روزهای مومنانه تر در تقویم زندگی ما قرار بگیرد. چنین باد ان شاالله.

ب / شماره 5103 / دوشنبه 30 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020530.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تلخ است اما باید اعتراف کرد به این که، شکست خوردیم. ما در حوزه مسکن، به رغم وعده ها و شعارهایی که مطرح کرده ایم، شکست خورده ایم. به آمارسازی های کاغذی که برای دل خوش کردن است کاری ندارم. مستندات توفیق یا عدم توفیق را باید در کفِ جامعه به چشم دید. وقتی کار به پُشتِ بام خوابی می رسد یعنی برنامه ها ی ما یک خوابِ خوش بوده است و آمارهای اعلامی یک رویا. حرفِ بیگانه در میان نیست. قلم منتقد هم بر کاغذ نرفته که به دنبال سویه های سیاه در آن بگردیم. گزارش مرکز پژوهش های مجلسِ شورای اسلامی است که دارد خط به خط خوانده می شود. کلمات تلخ که با دردِ مضاعف هم باید خواند که با اشاره به شیوع ۸ شکل بی‌‌‌خانمانی در کشور، از سقوط اجاره‌‌‌نشین‌‌‌ها از نردبان مسکن خبر می دهد. بنا بر این گزارش، پشت‌‌‌بام‌خوابی، شکلِ پذیرفتنی ترِ این نابهنجاری سکونتی است. موتورخانه‌خوابی، ماشین‌‌‌خوابی، گورخوابی، را هم که در این سیاهه بگنجانیم، تلخکامی ما کامل تر می شود. این نوع سکونتِ سخت را شاید برخی ها مجردانه بدانند و اندکی از سنگینیِ بار و وجدان درد بکاهند اما وقتی به هم‌‌‌خانگی دو یا چند خانواده و ... گاه در آپارتمان های کوچک که برسیم چه می توان گفت؟ ماهایی که به شدت نگرانِ وزیدن نسیم در لابه لای موی دخترکانِ این سرزمین هستیم، چه می توانیم گفت در هم خانگیِ دو یا چند خانواده در یک آپارتمان؟ آیا نسیمِ پنکه و کولر، تار مویی را جا به جا نخواهد کرد؟ نمی خواهم این قلم نگرانی افزا شود. نمی خواهم حروف تصویر گرِ تصور هایی شوند که دعا می کنیم برای هیچ کس در هیچ کجای دنیا پیش نیاید اما نمی توان قلم فرو گذاشت از تاکید بر این مسئله که به جای خیلی از کار های کم بازده و بی بازده در حوزه فرهنگی و تبلیغی و دیگر امور، کاش بر مسئله مهم مسکن توجه می کردیم. مسکن فقط یک چاردیواری نیست که خانواده در این فضا معنا می شود. خانواده اگر قوام بیابد، جامعه ازمصائب بی شمار ایمن خواهد شد. پر بیراه نیست اگر بگوئیم، "امنیت" هم با خانوادهِ نهادمند، ارتقا می یابد. پس به مسکن باید فراتر از جای خواب به عنوان مدرسه زندگی نگاه کرد. باوری چنین شاید مسئولان و متولیان امور را هم به غیرت و توان مضاعف برانگیزد تا کاری بکنند. کاری که در گزارش های آینده مرکزِ پژوهش ها، به خبری خوش تبدیل شود که شادکامیِ همه مردم را به دنبال داشته باشد. امید واریم و دعا می کنیم مطلب دیگری که در این زمینه بنویسیم با 180 درجه تغییر چنین رقم خورد؛ پیروز شدیم. این کوتاه ترین و صادقانه ترین گزاره ای است که باید با افتخار نوشت. برای تحقق این آرزو، با همه وجود دعا می کنیم. به دیگر دعاها هم آمین می گوئیم.

ب / شماره 5102 / یکشنبه 29 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020529.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 13:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مسائل تاریخی همیشه محل اختلاف و بحث برانگیز است، از جمله پر مناقشه ترین ها هم همین کودتای ۲۸ مرداد است. از دیرباز شاهدِ صف‌بندی‌های سیاسی جدی میان طیف‌های مختلف دربارهٔ آن هستیم. اما آنچه باید طرفداران محمدرضا پهلوی- که نخست‌وزیر وقت را به نقض قانون اساسی مشروطه متهم و از برکناری او توسط شاه با همراهی ارتش دفاع می‌کنند و چشم بر نقش آفرینی خارجی می بندند- بدانند واقعیتی است به نامِ کودتا که در اسناد دیگر کشور ها هم با همین عنوان از آن یاد می شود. از زبانِ وی کی پدیا هم که بخوانیم و بگوئیم ذیل همین واژه تلخ و نفرت انگیز کودتا خواهد بود. این دانشنامه که با عنوان" آزاد" کار می کند، اگر در برابر ما نباشد، در کنارِ ما قطعا نخواهد بود، می نویسد" کودتای ۲۸ مرداد، کودتایی است که با طرح و حمایت مالی و اجرایی سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (اس‌آی‌اس) و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و با همراهی بخشی از ارتش شاهنشاهی ایران و همکاری محمدرضا پهلوی و پشتیبانی مخالفان محمد مصدق، رخ داد." این یعنی آنچه پهلویست ها و به ویژه "نوپهلویست ها" می گویند، هرگز"قیام و رستاخیز ملی" نبود. کودتا بود که به نابود کردن امید و آینده مردم انجامید. وی کی پدیا تصریح می کند،" در ۱۹ اوت سال ۱۹۵۳ برابر با ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی، دولت حاکم بر ایران توسط کودتایی نظامی با رهبری سرلشکر فضل‌الله زاهدی با درخواست مستقیم بریتانیا سرنگون شد. در این کودتا دخالت مستقیم افسران اطلاعاتی آمریکا و نفرات لجستیک سفارت آمریکا و حمایت دولت ایالات متحده آمریکا نیز دخیل بودند." در ادامه هم به یاد می آورد که؛" کودتا ضد دولت مصدق پس از آن امکان‌پذیر شد که ابتدا دولت آمریکا طی عملیاتی به نام «عملیات آژاکس» ایران را در آشوب و هرج و مرجی فروبرد که راه را برای سقوط مصدق هموار کرد." در حقیقت آشوب گران به هر نام و نشان، پیاده نظام طرحی بودند که آمریکا بر کاغذ آورده بود. سابقه آمریکا و انگلیس هم برای همه روشن است. سگِ زرد و برادرش شغال همواره چشم به مرغ و بره خانه ما دارند نه دستی بلند شده برای آبادانی. کسی که در فهم نیت همیشگی آنان دچار خطا شود، راه به صواب نخواهد برد. هم خانه اش ویران خواهد شد و هم خودش را به اسارت خواهند برد. از این منظر است که می گوئیم 28 مرداد را فقط به عنوان یک روز تاریخی نباید دید. تاریخ سوز هم هست. درس هم باید از آن گرفت. آنان آتش به خرمن امید و آینده ما زدند. نگذاریم دگر باره کبریت به دست شان بیفتد...

تابناک رضوی / کد خبر:۱۱۲۱۳۵۲ /شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۷:۳۶

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1121352/28

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 13:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گذشت آن زمان که حرفی می‌زدیم و روز بعد فراموش می‌شد. موضعی می‌گرفتیم و فردایش با 180 درجه چرخش، حرف عوض می‌کردیم و کسی هم احوال‌مان را نمی‌پرسید. الآن، فضای مجازی برای هر کدام‌مان یک آرشیو باز کرده است که کسی نمی‌تواند آن را "دلیت" کند حتی خودِ ما اگر دکمه shift+delete را به نیت پاک کردن همه سوابق بزنیم نمی‌شود. جاهایی هستند که آن را حفظ کرده باشند. همین است که چندی بعد، آن پُستی که داشته‌ایم برای خودمان بازارسال می‌شود. مثل همین توئیتی که یک بابایی زده بود که "سه تا ماکارونی، یک سویا، یک کشک، 15 تا تخم مرغ، یک پنیر شد 96 هزارتومان!" بعدش هم لعنت بهت روحانی و... را هم زیر آن نوشته بود. حالا آن توئیت بارها بازنشر می‌شود با قیمت‌هایی که از الآن تا الآن، فرق می‌کند. یکی زیرش می‌نویسد الآن فقط سه ماکارونی میشه 102 هزار تومان! یک توئیت دیگر هم از او دارد بازنشر می‌شود که؛ "یه شیر، یه ماست، یه تن ماهی، 9 تا تخم مرغ، شد 70 هزارتومان! لعنت بر پدر اصلاحات" زیر این هم نوشته بودند، دو سال بعد از این توئیت، تن ماهی به تنهایی شد 80 هزارتومان. البته مودب بودند که فقط قیمت گذاشته بودند. کسی احوال پدر توئیت زننده را نپرسیده و حالی هم از خود او نگرفته بود. خود او و دیگر توئیت زنان و پُست گذاران و استوری سازانِ دو سال پیش نمی‌دانم امروز کجایند، چه می‌نویسند و چه می‌گویند امروز. شاید مسئولیت گرفته و مشغول رتق و فتق امورند و خبری از بازار ندارند تا احوال کسی یا پدرش را بپرسند شاید هم الآن باید احوال خودشان را پرسید. یک فردی هم بود که به شاگردانش تعلیم می‌کرد که دولتیان سابق هرچه گفتند شما فقط بپرسید "دلار چند؟" راستی امروز قیمتِ دلار چنده؟ آن سخنران محترم امروز چه به شاگردانش تعلیم می‌کند؟ ببخشید قصد سرمه کشیدن به چشم آنانی که در برابر هر اقدام دولت سابق چشم تنگ و رو ترش می‌کردند ندارم. می‌دانم که امروز هم دولت همه تلاشش را می‌کند برای بهتر شدن اوضاع. فقط یک نکته اخلاقی را می‌خواستم به یاد بیاورم که آنچه بر خود نمی‌پسندیم بر دیگران هم روا نداریم. شجاعت مومنانه داشته باشیم و برای همه موانعی که تراشیدیم و همه ناصواب‌هایی که گفتیم و نوشتیم، عذر بخواهیم. آموزگار توبه باشیم تا امروز هم کسی به ناصوابی دیروز مان قلم نزند. برای همه رحمت خدا را طلب کنیم تا در حق خود ما هم جاری شود.

جمهوری اسلامی / شماره 12609 / شنبه 28 مرداد 1402 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=312218

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/05/28/3.pdf

شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1632998/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ضرورت تخصص محوری را در حدِ واجبِ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی می دانم. واجبی که در ساحتِ حکمرانی باید موردِ توجه جدی و عملی میدانی قرار گیرد. توجه به آن آموزه ای دینی نیز هست که ذیلِ عنوان رفیع عدالت باید بدان پرداخت. شایسته گزینی است بسانِ انتخاب کلید برای قفل. همان که «وضع الشىء فى موضعه» می خوانیم. تجربه زیستی به ما می گوید که برگماری غیرمتخصصان در جایگاه های تخصصی فاجعه آفرین است. هیچ چیز هم جای تخصص را نمی گیرد، حتی اگر به رفتار و اخلاق بهترین باشد، بی تخصص نمی تواند کار را پیش ببرد. هرکداممان اگر به این موضوع فکر کنیم به یاد خواهیم آورد ده ها نمونه که افراد غیر متخصص با پذیرش مسئولیت در کار تخصصی مجموعه های موفق را به ورشکستگی رسانده اند. موفق ترین برنامه ها را با اجرایی نابلدانه، از پیش شکسته اند. نمی خواهم بحث را مصداقی کنم تا نگاه ها به یک زاویه خاص معطوف شود. حرف در ضرورت توجه به تخصص در برگماری هاست. چیزی که اگر به فقر در آن مبتلا باشیم بی شک به فقر در موفقیت خواهیم رسید. به تعهد به عنوان یک ضرورتِ ثانویه در کنار تخصص باور داریم، اما به سخنِ شهید چمران مؤمنیم کسی که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست. از بی تقوا هم نمی توان توقع تعهد داشت. فرد بی تعهد و بی تخصص هم معلوم است چه خواهد کرد. از این منظر است که وقتی نگاهم به برخی احکام انتصابات می افتد آتش می گیرم؛ «نظر به تخصص، تجربه، تعهد و شما را برمی گزینم.»نگاه می کنی می بینی طرف میان رشته تحصیلی او، که نماد تخصص است، با حوزه برگماری اش چند سال نوری فاصله است. تجربه اش هم که بالاتر از صفر نیست چون یک روز هم در آن حوزه کار نکرده است. می ماند تعهد که شاید تعهد به فلان جریان و خویشاوندی با بهمان افراد معنایش تعهد جریانی و فامیلی باشد و الا با منطق شهید چمران از تعهد هم خالی است. با جلودارانی از این دست ناگزیر عقب خواهیم رفت و همان عقب هم خواهیم ماند. جز این باشد قاعده زندگی و سنت الهی به هم خواهد خورد. پیشرفت، حق کسان و حوزه های مسئولیتی است که افراد با شایستگیِ تخصص و تقوای تعهد و تجربه عملی بدون هیچ پیش برنده دیگر، انتخاب شوند. آن وقت بن بست ها هم نه تنها خواهد شکست که دیوار ها دروازه باز خواهند کرد برای رسیدن به موفقیت. به احترام تعهد، به تخصص نگاهِ راهبردی داشته باشیم تا راهی بسته نماند. برای به توفیق رسیدنِ تخصص هم تعهد را در کار کنیم تا هیچ ظرفیتی مغفول نماند. چنان که در دفاع مقدس هرگاه به هم افزایی این دو به علاوه تجربه رسیدیم نتایج پیروزمندانه بود. در دیگر میادین و عرصه ها هم قاعده همین است.

شهرآرا / شماره 4015 / شنبه 28 مرداد 1402 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14290/382772

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/5/27/14290_133635.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بحث برانگیز است، کودتای ۲۸ مرداد. از بحث برانگیزترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران هم به‌شمار می رود که از دیرباز شاهدِ صف‌بندی‌های سیاسی جدی میان طیف‌های مختلف دربارهٔ آن هستیم. اما آنچه باید طرفداران محمدرضا پهلوی که نخست‌وزیر وقت را به نقض قانون اساسی مشروطه متهم و از برکناری او توسط شاه با همراهی ارتش دفاع می‌کنند و چشم بر نقش آفرینی خارجی می بندند از زبانِ وی کی پدیا سخن گفت. دانشنامه ای که با عنوان آزاد کار می کند و اگر در برابر ما نباشد، در کنارِ ما قطعا نخواهد بود. با این همه از واژه "کودتا" استفاده می کند و می نویسد" کودتای ۲۸ مرداد، کودتایی است که با طرح و حمایت مالی و اجرایی سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (اس‌آی‌اس) و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و با همراهی بخشی از ارتش شاهنشاهی ایران و همکاری محمدرضا پهلوی و پشتیبانی مخالفان محمد مصدق، رخ داد." این یعنی آنچه پهلویست ها و به ویژه "نوپهلویست ها" می گویند، هرگز"قیام و رستاخیز ملی" نبود. کودتا بود که به نابود کردن امید و آینده مردم انجامید. وی کی پدیا تصریح می کند،" در ۱۹ اوت سال ۱۹۵۳ برابر با ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی، دولت حاکم بر ایران توسط کودتایی نظامی با رهبری سرلشکر فضل‌الله زاهدی با درخواست مستقیم بریتانیا سرنگون شد. در این کودتا دخالت مستقیم افسران اطلاعاتی آمریکا و نفرات لجستیک سفارت آمریکا و حمایت دولت ایالات متحده آمریکا نیز دخیل بودند." در ادامه هم به یاد می آورد که؛" کودتا ضد دولت مصدق پس از آن امکان‌پذیر شد که ابتدا دولت آمریکا طی عملیاتی به نام «عملیات آژاکس» ایران را در آشوب و هرج و مرجی فروبرد که راه را برای سقوط مصدق هموار کرد." در حقیقت آشوب گران به هر نام و نشان، پیاده نظام طرحی بودند که آمریکا بر کاغذ آورده بود. سابقه آمریکا و انگلیس هم برای همه روشن است. سگِ زرد و برادرش شغال همواره چشم به مرغ و بره خانه ما دارند نه دستی بلند شده برای آبادانی. کسی که در فهم نیت همیشگی آنان دچار خطا شود، راه به صواب نخواهد برد.

ب / شماره 5101 / شنبه 28 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020528.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همیشه گفته ام هرکس می خواهد ما را، ملت رشید ایران را بشناسد، کربلا را بخواند. سیدالشهدا(ع) را ببیند در قبل جنگ و جنگ و شهادت. بعد در کنار امام سجاد(ع) بایستد و روشنگری حضرت زینب(س) را بشنود. رفتار سبعانه دشمن از کشتن و دریدن اهل بیت(ع) را ببیند و شقاوتشان را در رفتار با اسرا بخواند. حکایت ما و جنگ دقیقا همان است. دشمن ما هم همان می کرد که آل ابوسفیان و لشکر یزید با حجت خدا کردند. به عطش گرفتند مردمانی را که روز قبل اسب هایشان را هم سیراب کرده بودند. کشتند کسانی را که بالاتر از زندگی، از حق انسان برای رسیدن به حیات طیبه می گفتند. به اسارت گرفتند مردمانی را که معنای آزادی و آزادگی بودند. ما را با آل ا... خویشاوندی وثیق است. پس هرکس می خواهد ما را بشناسد، هم کربلا را بخواند، هم دفاع مقدس را. تفاوت نگاه ما و دشمن و رفتارهای متقابل ما با اسرا را

کلمه خوانی کند. آنان زندگی را برای ما حرام می شمردند و ما مرگ را برای آنان حرام می دانستیم. آنان آسودگی ما را تاب نمی آوردند و ما رنج و ناآرامی شان را. آنان علم آموزی بچه های ما را نمی توانستند تحمل کنند و ما بی سوادی شان را. بروید بخوانید آنان در برابر تلاش سازنده فرزندان ما چه می کردند و ما برای درس آموزی به آنان چه رنج ها که بر خود هموار نمی کردیم. آنان دندان های بچه های ما را در دهانشان خرد می کردند و ما برای جای خالی دندان کرم خورده آنان دندان مصنوعی درست می کردیم. آنان هزاران نفر از فرزندان ما را در زندان ها مخفی داشتند و امکان نامه نگاری را هم به صفر رسانده بودند. ما اما امکان دیدار خانواده های اسرا با فرزندانشان را فراهم می کردیم. حتی فرصت ملاقات شرعی میان همسران و اسرا را هم در برنامه ها داشتیم. برخی از آنان صاحب فرزند شدند با اینکه آن سو، دشمن فرزندان ما را مظلومانه می کشت. هرکس می خواهد ما را بشناسد و مراممان را بداند، شیوه تعامل ما با اسرای دشمن را بخواند؛ اسرایی که بعضی از آن ها تا آخرین گلوله خود را در جان مدافعان ما خالی کرده بودند. ما اما همین که دست خالی خود را بالا بردند، دلمان از کینه خالی شد و با مهر در افزایش نه انصاف که مروت را در حقشان تمام کردیم.

این روز ها که سالگرد آزادی اسرا و بازگشت آزادگان به ایران عزیز است، خوب خواهد بود تا دنیا را نسبت به شناخت خود آگاه کنیم. اگر بدانند چه سلوکی داشتیم، شاید نگاهشان اصلاح شود به رغم کوشش رسانه ای دشمن در جنگ ترکیبی. شاید بتوانیم آن خود واقعی ایرانی خویش را نشان دهیم. در همان هیئت حقیقی که هستیم، نه چنان که بیگانه از ما تصویرسازی و تصورات جهانی را به نفع خود و علیه ما مدیریت می کند. ما در برابر بدی هم نیکی کردیم. رفتار ما با اسرای دشمن نه در واکنش به نوع رفتار آنان، که بر اساس این منطق و راهبرد قرآن بود که در آیه34 سوره شریفه فصلت چنین راهنمایی مان می کند که «و هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست، همیشه بدی (خلق) را به بهترین شیوه (که خیر و نیکی است پاداش ده و) دور کن تا همان کس که گویی با تو بر سر دشمنی است، دوست و خویش تو شود». باری ما بدی های دشمن را به نیکی جواب دادیم. همین بود که بسیاری از اسرایی که روزگاری در برابر ما خشاب خالی می کردند، بعد مدتی خشاب ها را برای جنگیدن با دشمن ما پر کردند و لشکر بدر را به راه انداختند. ما با این منطق، از دل دشمن برای انقلاب و ایران سرباز ساختیم. امروز هم می توانیم.

شهرآرا / شماره 4014 / پنجشنبه 26 مرداد 1402 / صفحه 13 جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14284/382666

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/5/26/14284_133599.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما به منهج قرآنی، سلوکِ انقلابیِ خود را تنظیم کردیم. نفسِ حضرت روح الله که در این خاک وزید، حیاتی دوباره و به این قاعده یافتیم. "مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا" شد رسم الخطِ زیست معرفتی و سیاسی و اجتماعی ما. در دیروز هم نماندیم که این آیه 23 سوره مبارکه احزاب، مانیفست امروز و فردای فرزندان انقلاب را تحریر می کند؛" از ميان مؤمنان مردانى‏ اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند". بله ما به تبدیلِ احوال، نه گفتیم. بسیارمان شهید شدند و به جاودانگی رسیدند. برخی را هم خصم به اسارت برد اما برای ما ادامه عاشورا بود در راهی که حضرت سجاد بر آن چراغ گرفته بود. جنگ تمام شد، دیوار های حصر و اسارت فرو ریخت، جبهه را اما همچنان باقی دانستند و هر کدام در سنگری نشستند که حضورشان را برای دفاع از حقیقت،واجب می نمود. سخن از آزادگان است. از مردان و زنانی که کلمات را معنایی نو بخشیدند. معیار های جهانی را تغییر دادند تا اسارت معنا ببازد و آزادگی معنا بیابد. آنان در روزگارِ سختِ اسارت، هرکدام شان یک جبهه شدند در برابر دشمن. امروز هم به همان عهد، جبهه دارانی هستند که روز هاشان را خاکریز می کنند برای حراست از شهادت که راز بقای حق است. پای آرمان ها ایستاده اند تا دشمن نتواند ما را بر خاک اندازد. خاک را چنان خداباورانه حراست می کنند که غباری از آن برنخیزد و بر لباس بیگانه بیرون نرود. برای این نسل، امروز و هر روز عاشوراست. پای علم حق و در رکاب امام حق ایستادن را معنایی می بخشند که سلسله جبال در ذهن می نشاند. این هم راهی است که از قرآن آموختند و برای ما معلم شدند. اینک، این مائیم که باید فرابگیریم کلمه به کلمه این درس را و جوری کار و رفتار کنیم که جامعه از گزند "تبدیل و تبدّل" مصون بماند. ان شاالله با تحول جان ها و جامعه به رسم آزادگان و شهدا، ایران روز های بهتری در پیش داشته باشد. این آرزوی به دعا کرامت یافته محقق خواهد شد اگر حقیقت نگاه و رفتار آزادگان را به رفتار امروز تبدیل کنیم. آنان نه تنها ایستادند که در این فصل به غنی سازی تمام ساحتی خود هم همت کردند. خود را در ترازی پرورش دادند که نیاز جامعه اقتضا می کرد. به جرات می توان آزادگان را از باسواد ترین، صبور ترین و کارآمد ترین جوامع دانست که ناممکن ها را هم به امکان در می آورند. تاکید بر سلوک به منش آنان فقط ناظر به مقاومت نیست که به غنی سازی خویش توجه بیشتر دارد. خود را بسازیم تا بتوانیم در بهترسازی وطن نقش شایسته داشته باشیم.

ب / شماره 5100 / پنجشنبه 26 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020526.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایستادند. آزادگان را می‌گویم. با همه توان ایستادند. زخم خوردند و ایستادند. پایشان شکست و ایستادند. بااراده‌ای چنین وایمانی غنی‌شده به توکل بود که از تاریکنای اسارت به وادی روشنِ آزادگی راه باز کردند. صبعیتِ دشمن هرچه بیشتر می‌شد، پایداری مردان خدا هم بیشتر می‌گشت. “ایلِ عجم” های لشکر آخرالزمانی خدا، چنان به‌یقین و ایمان فربه شده بودند که شکم‌گنده‌های عراقی در برابرشان کم می‌آوردند. ما امروز هم‌بهایمانی چنان سازنده و دشمن‌شکن نیاز داریم. سلوک آنان در دوران حبس و اسارت، درسی است برای امروز و فردای ما. درسی که برای بزرگی خود و میهن خویش باید آن را به عمل بیاموزیم. اول این‌که آنان تا همیشه “ایرانی” ماندند. به وطن خود عشقی مومنانه داشتند. برای در اهتزاز بودن عظمت ایران در نگاه دشمن از هر رفتاری که باعث کوچکی شود پرهیز می‌کردند. آنان هرگز و هرگز و هرگز ناامید نمی‌شدند بلکه با امید به فضل خدا، خود را برای فرداهای ایران آماده می‌کردند. درس‌آموزی مدام، فراگیری علوم مختلف، غنی‌سازی شخصیتی به ایمان و علم و عمل، زبان‌آموزی و زمان‌شناسی و….ازجمله کارهایی بود که به‌عنوان برنامه روزانه خود بدان همت می‌کردند. یادم هست این را که از آزاده سرفراز حجت‌الاسلام کمیلی شنیدم که شوق آموختن در بچه‌ها چنان بالابود که وقت‌ها پُر بود. یک‌بار که عزیزی از من خواست برایش درس بگویم. ساعت ۲۴ را تعیین کردیم و او چند دقیقه مانده به زمان درس حاضر بود. شوقی چنین بود که سایه شوم اسارت را به بازی هم نمی‌گرفت. زندانبانان مترسک‌های سر جالیز بودند. اگرچه می‌زدند و دست‌وپا می‌شکستند اما در جنگ اراده‌ها آنچه می‌شکست، امید و ارادی عراقی‌ها بود که مغلوب زندانیان خود می‌شدند. درسی که امروز باید بگیریم همین است. با همه توان بر اراده الهی آبادانی ایران بمانیم. ما می تونیم فرداها را چنان بسازیم که آرزوی امروز ماست. راهش را آزادگان نشانمان دادند؛ اول خود را بسازیم تا به سازندگی وطن در گام دوم برسیم. گام سوم هم موفقیتی خواهد بود که حق بندگان کوشا و ساعی خداوند است.

نخست نیوز / کد مطلب 74928 / پنجشنبه 26 مرداد 1402

https://nakhostnews.com/?p=74928

نخست / شماره 975 / پنجشنبه 26 مرداد 1402 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/08/sait-N-1.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شکست خوردیم. این کوتاه‌ترین و صریح‌ترین و در عین حال صادقانه‌ترین گزاره‌ای است که می‌شود به زبان آورد و به قلم نوشت. ما در حوزه مسکن، به‌رغم وعده‌ها و شعارهایی که مطرح کرده‌ایم، شکست خورده‌ایم. به آمارسازی‌های کاغذی که برای دل خوش کردن است کاری ندارم. مستندات توفیق یا عدم توفیق را باید در کفِ جامعه به چشم دید. وقتی کار به پُشتِ بام خوابی می‌رسد یعنی برنامه‌ها‌ی ما یک خوابِ خوش بوده است. حرفِ بیگانه در میان نیست. قلم منتقد هم بر کاغذ نرفته که به دنبال سویه‌های سیاه در آن بگردیم. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلسِ شورای اسلامی است که دارد خط به خط خوانده می‌شود. کلمات تلخ که با دردِ مضاعف هم باید خواند که با اشاره به شیوع 8 شکل بی‌‌‌خانمانی در کشور، از سقوط اجاره‌‌‌نشین‌‌‌ها از نردبان مسکن خبر می‌دهد. بنا بر این گزارش، پشت‌‌‌بام‌خوابی، شکلِ پذیرفتنی‌تر این نابهنجاری سکونتی است. موتورخانه‌خوابی، ماشین‌‌‌خوابی، گورخوابی، را هم که در این سیاهه بگنجانیم، تلخکامی ما کامل‌تر می‌شود. این نوع سکونتِ سخت را شاید برخی‌ها مجردانه بدانند و اندکی از سنگینی بار و وجدان درد بکاهند اما وقتی به هم‌‌‌خانگی دو یا چند خانواده و... گاه در آپارتمان‌های کوچک که برسیم چه می‌توان گفت؟ ماهایی که به شدت نگرانِ وزیدن نسیم در لابه لای موی دخترکانِ این سرزمین هستیم، چه می‌توانیم گفت در هم خانگی دو یا چند خانواده در یک آپارتمان؟ آیا نسیمِ پنکه و کولر، تار مویی را جا به جا نخواهد کرد؟ نمی‌خواهم این قلم نگرانی افزا شود. نمی‌خواهم حروف تصویرگرِ تصور‌هایی شوند که دعا می‌کنیم برای هیچ کس در هیچ کجای دنیا پیش نیاید اما نمی‌توان قلم فرو گذاشت از تاکید بر این مسئله که به جای خیلی از کار‌های کم بازده و بی‌بازده در حوزه فرهنگی و تبلیغی و دیگر امور، کاش بر مسئله مهم مسکن توجه می‌کردیم. مسکن فقط یک چاردیواری نیست که خانواده در این فضا معنا می‌شود. خانواده اگر قوام بیابد، جامعه ازمصائب بی‌شمار ایمن خواهد شد. پر بیراه نیست اگر بگوئیم، "امنیت" هم با خانوادهِ نهادمند، ارتقا می‌یابد. پس به مسکن باید فراتر از جای خواب به عنوان مدرسه زندگی نگاه کرد. باوری چنین شاید مسئولان و متولیان امور را هم به غیرت و توان مضاعف برانگیزد تا کاری بکنند. کاری که در گزارش‌های آینده مرکزِ پژوهش‌ها، به خبری خوش تبدیل شود که شادکامی همه مردم را به دنبال داشته باشد. امید واریم و دعا می‌کنیم مطلب دیگری که در این زمینه بنویسیم با 180 درجه تغییر چنین رقم خورد؛ پیروز شدیم. این کوتاه‌ترین و صادقانه‌ترین گزاره‌ای است که باید با افتخار نوشت...

جمهوری اسلامی / شماره 12607 / چهارشنبه 25 مرداد 1402 / صفحه 3/ خبر

https://jepress.ir/?newsid=312094

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/05/25/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تا جدول حساب و کتاب را جلوی ما نگذارند، تا ما را بدهکار نکنند، تا بر سر ما منت ننهند، متوجه خیلی چیز ها نمی شویم. به ویژه حساب داشته هامان دست ما نمی آید مخصوصا آنچه خداوند علی اعلا به تفضل در اختیار ما قرار داده است. داشته ها را نمی شمایم. اصلا حواس مان هم به آن نیست مگر روزی که به مشکل بخوریم مثل پیرمرد مو سفید کردی قصه ما که ﺩﺭ ﺳﻦ ٧٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ بیمار ﺷﺪ و ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯی ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﺒﻮﺩ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻭ ﻣﺼﺮﻑ ﺩارو، ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺩﺍﺩ و ﻣﺮﺩ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐﺮﺩ. ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺧﺺ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ بیمارستان، برگه تسویه حساب ﺭﺍ به پیرمرد ﺩﺍﺩند تا هزینه جراحی را بپردازد. پیرﻣﺮﺩ همین که برگه را گرفت؛ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ. ﺑﻪ ﺍﻭ گفتند که ﻣﺎ می‌توانیم ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ می‌کرد. ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ گفتند: می‌توانیم ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺭﺍ ﻗﺴﻄﯽ بگیریم ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﮔﺮﯾﻪ‌ﺍﺵ ﺷﺪﯾﺪﺗﺮ ﺷﺪ. ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪند و از او پرسیدند: ﭘﺪﺭﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ تو را ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ؟ نمی‌توانی هزینه را ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯼ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﻠﮑﻪ چیزی که مرا به گریه می‌اندازد این است ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ٧٠ ﺳﺎﻝ به من ﻧﻌﻤﺖ ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩ، بی هیچ منتی اما من قدر ندانستم. با من به حساب و کتاب هم نپرداخت و باز من حواسم نبود. او گریه می کرد و می گفت. دیگران هم به تامل حرف به حرف کلمات او را به تامل می شنیدند و چه بسا ما که می خوانیم هم چنین حالی داشته باشیم. واقعا تا نوبت به حساب و کتاب نرسد، فکر نمی کنیم. اما وقتی نوبت فکر کردن رسید خدا کند به سمتی برویم که تامل ما را به حقیقت برساند. تفضل الهی را نشانه مهر حضرت دوست بدانیم و با خود عهد ببندیم که با حضرت دوست تا همیشه بر مدار دوستی باشیم. او منت نمی گذارد ما هم بی منت، دست بندگانش را بگیریم. او لطف را در حق ما تمام می کند ما هم به وسع خویش لطیف شویم و با دیگران به همین قاعده رفتار کنیم. رفتاری که کنش متقابل دیگران را هم بر می انگیزد و نتایج شیرینش را در حلاوت کام مردمان می توان دید. در رونق زندگی که جامعه را زیباتر می کند. به این مهم بیشتر بیاندیشیم.

ب / شماره 5099 / چهارشنبه 25 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020525.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شناسنامه ها تولد ما را در زمانِ حاضر گواهی می کنند. این یعنی میان ما با عاشورای 61 هجری 14 قرن فاصله است. میان جایی که ایستاده ایم با کربلا هم کیلومتر شمارها بیش از هزار و چند صد بار باید دور خود را کامل کنند تا به آن سرزمین برسیم. این را همه می دانیم و اهل معرفت بیش از ما اما حرف شان این است؛ درست است که ما کربلا نرفته ایم و عاشورای 61 را درک نکردیم ولی اگر نیک بنگریم، هر کدام مان هزاران عاشورای فردی را پشت سرگذاشته ایم، با سربلندی یا سرافکندگی. به همان تعداد هم کربلا را تجربه کرده ایم. به تعداد هر انتخابی که از سر گذرانده ایم. این که آن روزگار نبودیم در تقابل حسین(ع) و یزید اما تکلیف از شانه و ذمه ما ساقط نیست. یادمان باشد که برای بودن در رکاب حسین(ع) ، لازم نیست حتماً به عاشورای 61 برگردیم یا حتماً منتظر میدان جنگی باشیم که مردان مسلح در دو سوی آن، آرایش نظامی گرفته اند. ما هر جا که در معرض انتخاب هستیم، باید خود مان را در کربلا حس کنیم. حواس مان به انتخاب هامان باشد. درست مانند حسین(ع) که در معرض انتخاب بود، در بطن عاشورا قرار گرفته ایم. درست انتخاب کنیم، در کنار حسین (ع) و ابوالفضل(ع) هستیم و اگر انتخاب مان حرام باشد، در رکاب یزید و شمر و حرمله ایم. حتی اگر به زبان هزاران بار لعن و نفرین شان کنیم و یک" حتی" مهمتر؛ حتی اگر با همه وجود از آنان متنفر باشیم. همین که رفتارمان- خدای نکرده- به آنان شبیه باشد کافی است تا نام ما را در لشکر خود بنویسند. دریغا اگر چنین شود و ما بعد عمری عزاداری برای سید الشهدا و یک عمر" یالیتنا کنا معک" گفتن در سوی دیگر میدان دسته بندی شویم. هشدار نسبت به کارنامه عملی مان. هشدار نسبت به رفتار مان. بدانیم و بهمدیگر یادآور شویم که هر انتخابی در هر لحظه ای از زندگی، یک عاشورای کوچک است؛ این است که گفته اند و چه زیبا هم گفته اند که "کل یوم عاشور و کل ارض کربلا". پس با عمل نقش و جایگاه خود را حسینی تعریف کنیم تا در شمار یزیدیان مشمول لعن ابدی اهل حق نباشیم....

ب / شماره 5098 / سه شنبه 24 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020524.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مقاومت اسلامی یک راهبرد دفاع پایه است. بسترِ این راهبرد نیز دفاع مقدسِ 8 ساله ماست. وقتی قرار شد به مناسبتِ روز مقاومت اسلامی بنویسم قبل از آن که به لبنان و جنگ 33 روزه حزب الله با اسرائیل فکر کنم، تقویم برایم تورقی معکوس داشت تا زمان پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران و پیام راهبرد ساز امام خمینی در این باره. پیامی که در شرایطی که همه احساس بن بست داشتیم، پنجره هایی رو به فردا گشود. در سال های بعد با همه وجود، وزش نسیم های تازه از آن را احساس کردیم. آن روز، حضرت روح الله امروز ها را می دید و حتی به ما نشان می داد. او آن روز به تاکید گفت" ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم، ما در جنگ، پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم." نتیجه این کنش تمام ساحتی در بستر حق را هم کلمه به کلمه برای مان ترسیم فرمود:" جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظام های فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، جنگ ما بیداری پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت." امام از تحقق استمرار روح اسلامی انقلابی در پرتو جنگ سخن گفت که نتیجه آن احیای مقاومت اسلامی در منطقه بود. تحقق منطق دفاع از حقِ خویش و تسلیم نا پذیری بود که در جنگ 33 روزه در قامت کشیدن حزب الله لبنان در برابر ماشین جنگی صهیونیزم، دنیا به چشم دید. در مکتبِ روح الله آموختیم که" جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد." همین درس بود که جانِ هر کدام مان را مدرسه کرد تا هر لحظه حیات مان، جهاد به عنوان پیشران موفقیت حرکت مان را جهت بدهد. حضرت آیت الله خامنه ای، نیز هم انقلاب را در همین راهبرد، راهبری کردند و هم مقاومت را به عنوان یک بایستگی بزرگ روی میز موفقیت گذاشتند. در کلاسِ کلامِ حضرتِ ایشان بود که آموختیم اگر چه مقاومت هزینه دارد اما در یک حساب و کتاب منطقی این هزینه کمتر از تسلیم است به علاوه این که تسلیم جز ذلت نتیجه ای ندارد اما نتیجه مقاومت با همه هزینه هایش پیروزی واقعی است. در جنگ 33 روزه حزب الله و اسرائیل و جنگ 22 روزه مقاومت فلسطینی و صهیونیست ها هم نه ما که همه دنیا به چشم دید، مقاومت، به مشتی محکم تبدیل شده است که می تواند دستِ چدنی مخملپوش را هم بشکند. آنچه امروز ما در آینه اخبار می خوانیم، خمینی روح الله در خشتِ خام چند دهه پیش دید و نشان هم داد. اگر چه بسیاری نتوانستند دید اما امروز همه می فهمیم که پیروزی مقاومت اسلامی و قد کشیدنِ محور مقاومت در امتداد خاکریز های دفاع مقدس ماست.

ب / شماره 5098 / سه شنبه 24 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020524.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کور شود هرکس نمی‌تواند موفقیت‌ها و جهان گشایی‌های‌تان را ببیند. ما خیلی خوشحالیم که بدون برجام و اف‌ای‌تی‌اف، توانسته‌اید بایدن را "تسلیم" و حق ما را بگیرید. تبریک "عرض" می‌کنیم این فتح‌الفتوح را به "طولِ" همه سال‌هایی که با توحش تمام اذیت‌مان کردند. حالا که 7 میلیارد دلارمان، بعد از چند سال به 6 میلیارد "افزایش" یافته است، لطفاً بقیه مطالبات را هم با همین قدرت و قوت پیگیری کنید. حالا مثل آن دورانِ برجام که آدم‌های ناوارد دلار‌ها را "پالت" شده به ایران می‌آوردند، نشد هم مهم نیست. ما و همسایه نداریم. تازه خیلی از این همسایه‌های گوگولی مگولی، با سخاوت و گشاده دستی خود ما بزرگ شده‌اند. با نانی که با چشم پوشی از میادین مشترک گازی و نفتی در سفره‌شان گذاشتیم. حالا هم جیب ما و آن‌ها ندارد. برود خانه آنها. ما از همان جا برمی‌داریم و خرید می‌کنیم. بازار که آن طرف کشور آن‌هاست دیگر پس چرا سنگینی حمل پول را تحمل کنیم؟ کور شود هرکه نمی‌تواند این همه موفقیت را ببیند. من که کِیف کردم از خواندن اخبار به ویژه تیتر یک روزنامه‌های خاص را. تازه یک جایی هم علیه کسانی نوشته بودند که دارند کور می‌شوند از این موفقیت. نوشته بود از چهار گروهی که از توافق ایران و آمریکا عصبانی ‌هستند. از رژیم صهیونیستی کثیف و جمهوری خواهان آمریکایی پلشت و اپوزیسیون فشل این اصلاح طلبان فلان فلان شده خودمان. به آن سه دسته اول کاری نداریم اما خوب شد که این اصلاح طلبان با آن برجام و اف‌ای‌تی‌اف که همیشه پزش را می‌دادند، "گاندو"کش شدند تا نتوانند سر راه جهان گشایی ما مانع ایجاد کنند. بقیه‌شان را هم گاندو بخورد که راحت شویم. تازه یکی هم در این فضای مجازی علیه ما پُست گذاشته بود به این بدی که؛

دلار 60 هزار/ قارچ ‌کیلوئی 50 هزار/ گوشت کیلوئی 280 هزار/

دلار 48 هزار/ قارچ کیلو 110 هزار/ گوشت کیلو 550 هزار/

تازه این را هم پرسیده بود که: افزایش نرخ دلار در کسری از ثانیه بازار را تحت تاثیر قرار می‌دهد ولی چرا کاهش نرخ آن بعد از چند ماه، نه تنها در بازار محسوس نیست بلکه نرخ اجناس کماکان افزایش می‌یابد؟ علاوه بر علامت سوال از این(!) علامت تعجب‌ها هم گذاشته بود! نمی‌دانم جوابش را چه بدهم؟ هرکس بلد است خودش جواب بدهد. ما که کِیف کردیم حال این موبور‌های پدر سوخته گرفته شد. تیتر‌های روزنامه‌های خاص هم کِیف‌مان را بیشتر کرد. کاش علاوه بر گرفتن پولمان می‌شد گوش‌شان را هم بپیچانیم. دل‌مان خنک می‌شد...

جمهوری اسلامی / شماره 12605 / دوشنبه 23 مرداد 1402 / صفحه اوا و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=311876

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/05/23/3.pdf

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/737657/

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1801268

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/856135/

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/61828707/

شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-892444

عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/902901

شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1630315

انصاف نیوز / http://www.ensafnews.com/428595

بیتوته / https://www.beytoote.com/news/foreign-policy/banews132270.html

نامه / https://www.namehnews.com/fa/tiny/news-685290

ایونا / https://ivnanews.ir/PJe4LS

فرارو / https://fararu.com/fa/news/657767/

رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/345931/

سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/foreign-policy/foreign-policy1402051648.html

ساعت24 / https://www.saat24.news/news/616562

اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-591957

دنیای اقتصاد / شهرخبر / برترین ها / خبرفوری / قطره / ویستا / خبرفارسی / و....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دوره آقایی صهیونیسم به پایان رسیده است. از همان روزی که مردم منطقه، غبار ترس و تسلیم را از تن تکاندند و به باور مقاومت رسیدند. برای ایستادن زانوهای خود را به ایمان و توکل قوت بخشیدند تا «مقاومتِ اسلامی» مثل یک نهال قد بکشد و مثل درخت تنومند شود.

همه می‌دانیم که مقاومت اسلامی یک راهبرد دفاع‌پایه است. بسترِ این راهبرد نیز دفاع مقدسِ ۸ ساله ماست. وقتی قرار شد به مناسبتِ روز مقاومت اسلامی بنویسم قبل از آن که به لبنان و جنگ ۳۳ روزه حزب‌الله با اسرائیل فکر کنم، تقویم برایم تورقی معکوس داشت تا زمان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران و پیام راهبردساز امام خمینی در این باره. پیامی که در شرایطی که همه احساس بن‌بست داشتیم، پنجره‌هایی رو به فردا گشود. در سال‌های بعد با همه وجود، وزش نسیم‌های تازه از آن را احساس کردیم. آن روز، حضرت روح‌الله امروزها را می‌دید و حتی به ما نشان می‌داد.

او آن روز به تاکید گفت «ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم، ما در جنگ، پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم.» نتیجه این کنش تمام ساحتی در بستر حق را هم کلمه به کلمه برای‌مان ترسیم فرمود: «جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظام‌های فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، جنگ ما بیداری پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت.»

امام از تحقق استمرار روح اسلامی انقلابی در پرتو جنگ سخن گفت که نتیجه آن احیای مقاومت اسلامی در منطقه بود. تحقق منطق دفاع از حقِ خویش و تسلیم‌ناپذیری بود که در جنگ ۳۳ روزه در قامت کشیدن حزب‌الله لبنان در برابر ماشین جنگی صهیونیزم، دنیا به چشم دید. در مکتبِ روح‌الله آموختیم که «جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام‌شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.» همین درس بود که جانِ هر کدام‌مان را مدرسه کرد تا هر لحظه حیات‌مان، جهاد به‌عنوان پیشران موفقیت حرکت‌مان را جهت بدهد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، نیز هم انقلاب را در همین راهبرد، راهبری کردند و هم مقاومت را به‌عنوان یک بایستگی بزرگ روی میز موفقیت گذاشتند. در کلاسِ کلامِ حضرتِ ایشان بود که آموختیم اگر چه مقاومت هزینه دارد اما در یک حساب و کتاب منطقی این هزینه کمتر از تسلیم است به علاوه این که تسلیم جز ذلت نتیجه‌ای ندارد اما نتیجه مقاومت با همه هزینه‌هایش پیروزی واقعی است. در جنگ ۳۳ روزه حزب‌الله و اسرائیل و جنگ ۲۲ روزه مقاومت فلسطینی و صهیونیست‌ها هم نه ما که همه دنیا به چشم دید، مقاومت، به مشتی محکم تبدیل شده است که می‌تواند دستِ چدنی مخملپوش را هم بشکند.

آنچه امروز ما در آینه اخبار می‌خوانیم، خمینی روح‌الله در خشتِ خام چند دهه پیش دید و نشان هم داد. اگر چه بسیاری نتوانستند دید اما امروز همه می‌فهمیم که پیروزی مقاومت اسلامی و قد کشیدنِ محور مقاومت در امتداد خاکریزهای دفاع مقدس ماست. همین منهج و منطق است که کلام رهبر فرزانه انقلاب را با امید بیشتر باورپذیر می‌کند تا تقویم‌ها را بشماریم از وعده ۲۵ ساله. راستی چند تقویم کهنه شده است تا به روزهای روشن فردا امیدمان بیشتر و چشم‌مان روشن‌تر شود. الیس الصبح بقریب؟

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۶۰۹۷۱۰ / دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۲ / ساعت: ۰۸:۲۹

https://defapress.ir/fa/news/609710/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عاشورا زندگی ما را برای همیشه مهندسی کرده است. ما مدام در معرض انتخاب قرار داریم. مدام بر سر دوراهی هایی هستیم که به خیر و شر می انجامد. این انتخاب ماست که ما را به ابرار پیوند می زند یا به اشرار. به قول عزیزی، عاشوراهای ما، انتخاب هایی است که لحظه های عمرمان را فرا گرفته است. راننده تاکسیی که می تواند از ناآشنایی مسافرش به مسیر سوء استفاده کند ، کارمندی که در معرض گرفتن رشوه قرار دارد، بانکداری که می تواند با دستکاری در حساب ها، اختلاس کند، قاضیی که قدرت دارد حقی را جابجا کند، روزنامه نگاری که برای جلب بیشتر مخاطب بین تیتر درست و غلط انتخاب می کند، مدیری که در استخدام بین متخصص کارآمد و آشنای ناکارآمد مردد است یا برای ارتقاء مقامش می تواند علیه رقیبش توطئه کند، تولید کننده ای که می تواند مشخصات نادرست برای معرفی محصولش بنویسد، سیاستمداری که برای رأی آوردن، بین حفظ حرمت یا آبروریزی مخیر است و بین راست و دروغ انتخاب می کند و همه و همه در معرض انتخاب های روزانه هستند. این که درست انتخاب کنند، پا به صراط مستقیم خواهند گذاشت اما انتخاب غلط، آدم را در لشکر یزید ثبت نام می کند. به راستی در این میان، کسی که نمی تواند از چند رأی، از مبلغی پول، از یک پست اداری یا از تعدادی مخاطب بگذرد، چگونه می تواند ادعا کند که اگر در روز عاشورا بود، از جانش می گذشت؟ راحت نیست که خیلی هم سخت است. مرد می خواهد که از خود بگذرد و بشود یاور ابا عبدالله. بزرگ ترین کار امام حسین(ع) در عاشورا، انتخاب درست بود، انتخاب بین عزت و ذلت . امام به ما هم درس درست انتخاب کردن داد برای همیشه. ما هر لحظه در معرض انتخاب هستیم. نه از نوع جنگ بلکه در گستره زندگی؛ انتخاب بین عزت و ذلت، حلال و حرام، مردانگی و نامردی، مردم داری و مردم آزاری، حسن خلق یا بداخلاقی، راستگویی یا دروغ، احقاق حق یا حق خوری و ... .اگر خیر و صلاح و نیکی را برگزیدیم نسبت مان با امام در جایگاه امت خواهد بود اما اگر – خدای نکرده- نازیبایی ها و باطل را به رفتار در آوردیم، نسبت ما با یزید بسان امت آل ابوسفیان خواهد بود. هشدار که هوشیار باشیم و حسینی زندگی کنیم و الا یزید نام ما را در سیاهه لشکریان خود خواهد نوشت.

ب / شماره 5097 / دوشنبه 23 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020523.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

معیشت فقط ناظر به نان و سفره نیست. خیلی فراتر از این، کلیدواژه زندگی است. مگر نه اینکه مولای مؤمنان، علی(ع)، «فقر» را «بزرگ ترین نوع مرگ انسان» می خوانند؟ با معیشت بسامان و روان و آرام است که می توان هم زنده بود، هم زندگی کرد و هم در راستای اعتلای آن به حیات طیبه کوشید. از این منظر است که ثبات معیشتی را باید بر توسعه اقتصادی اولویت داد. یعنی توسعه را باید چنان تدبیر کرد که آرامش و سفره مردم را تضمین کند، نه تهدید. برنامه ها باید برپایه تقدم حال مردم بر آینده دولت باشد. این هم منطق حکومت داری امام علی(ع) است که مالک اشتر را انذار می دهند در اوضاع نابسامان اقتصادی دولت از نظر درآمدزایی ضعیف شود، بهتر از فقیرشدن مردم است. بنابراین، حکومت باید همه تلاشش را به کار بگیرد و سختی ها را به جان بخرد تا ملت فقیر و به احساس شکست مالی گرفتار نشوند. در واقع مأموریت اولویت دار حکومت ها ارتقای معیشت آحاد مردم است. آنان باید با همه توان بکوشند که وضع مردم روزبه روز بهتر شود. قناعت را اما مردم باید به عنوان یک فضیلت اخلاقی در نظر داشته باشند. پرهیز از اسراف در همه انواع آن را نیز به عنوان دست و دامن شستن از یک گناه کبیره رسم الخط زندگی خود قرار دهند. ما در کنار دریا هم حق اسراف آب نداریم، چه رسد در سرزمین های تشنه که با فرونشست دشت ها مواجهیم. سبک زندگی مؤمنانه به بهترین نوع بهره برداری از هر چیز تعلیممان می دهد. ما به سنت امام حکمت و عمل، علی(ع)، در جایگاه یک انسان هم باید بسیار کار کنیم و به قاعده برداریم. چنان که حضرت ایشان، به احداث نخلستان ها همت می فرمودند و با آماده شدن آن، به وقف کردنش اقدام می کردند. نتیجه شیوه ای چنین فقرزدایی از کلیت جامعه است. اگر توانگران در حوزه های مختلف با نگاهی چنین کار کنند، همه جامعه از زکات توانشان به برخورداری خواهند رسید. این هم وظیفه اخلاقی آحاد جامعه است. حکومت اما نباید توقع داشته باشد که مردم زندگی حداقلی داشته باشند. او باید همه برنامه ها را طوری تنظیم کند که وضع مردم هر روز بهتر از دیروز باشد. چنان که در حکومت مولا علی(ع) نیز به جایی می رسیم که با وجود سه جنگ طولانی و پرهزینه، مردم به جایی می رسند که کسی گرفتار فقر مهلک نیست. این گزارش امام است به مردم که «در کوفه همه زندگی مناسب دارند: صاحبان پایین ترین شغل ها هم نان گندم می خورند، خانه و سرپناه دارند و از آب گوارا (فرات) می نوشند». این وضعیت حکومت داری امام است و آن از بخشش های فردی. چیزی که امروز به آن نیاز است، تأسی عملی دولت و ملت به منهج علوی است. دولت برای ارتقای کیفیت زندگی مردم تلاش کند و تأمین و بهبودبخشیدن به «معیشت» مردم را اولویت نخستش قرار دهد. مردم هم به قناعت و رعایت اقتصاد و میانه روی در همه امور، فضیلت های اخلاقی را به تجربه زیستی خود تبدیل کنند تا روز های بهتری در تقویم ایران عزیز پرشمار شود. ان شاءا...

شهرآرا / شماره 4010 / یکشنبه 22 مرداد 1402 / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14269/382281

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/5/21/14269_133469.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حسین، علیه السلام، امامِ انتخاب های خدایی است. بهگزین بهترین راه ها و برگزیننده بهترین تصمسم ها. او قبل از آغاز نهضتِ عاشورا، آنگاه که به او پیشنهاد بیعت با یزید داده شد، انتخابش را کرد و کارش را انجام داد. حضرت، سخنی گفت که برای همیشه تاریخ ماندگار شد: مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح می کند. اینک به استناد همین انتخاب و همین یک جمله، می توان گفت همه ما هر روز، بارها عاشوراهای کوچکی را در حد و اندازه زندگی هایمان تجربه می کنیم. در برابر انتخاب هایی قرار می گیریم که ایمان مان را محک می زند. این که بر از تکرار عاشورا در زندگی خود می گوئیم، به کوچکی ظرف وجود خود نظر نداریم. نمی خواهیم -خدای نکرده- عاشورای بزرگ را کوچک کنیم به اندازه خودمان. می خواهیم مثل "نو نویس" هایی باشیم که با نوشتن از سرمشق، هر روز خط شان را زیباتر و به قاعده تر می کنند. حرف ما در تکرار عاشورا دقیقا با این هدف است. می خواهیم نظامات زندگی کوچک ما هم ذیل مهندسی امام حسین(ع) سامان یابد. تنها از این راه است که می توانیم نسبت خود با امام را درست تعریف کنیم. راه بزرگی ما هم از همین دروازه می گذرد. از همین "شارع" که به فرات می رسد. همین "شریعه" که در نظام "شرع" تکلیف ما را حسینی می نویسد. اگر به کارنامه عملی خود نگاه کنیم خواهیم دید که در فصل انتخاب، کجا می ایستیم. بی شک بسیاری از ماها، یکراست سراغ لشکر یزید می رویم و به آنها می پیوندیم و گروهی نیز حسینی می شویم. کم ایم اما همین کم هم برکتی فراوان دارد. اما فقط ما دو گروه نیستیم که گروه سومی هم داریم؛ ما هایی که یک پایمان در بارگاه عبیدالله است و پای دیگرمان در خیمه گاه اباعبدالله(ع). سخط خطرگاهی هم هست این دو به شکی این که یک دست دعای خدا بخواند و یک دست بوی خرما بگیرد. این ماها در این وادی خیلی زیاد هستیم. بیشتر آدم ها در این گزینه، تیک می خورند. خدا بیامرزد جاودان یاد دکتر شریعتی را. می گفت از عمر سعد شدن باید ترسید. او هم می خواست همه چیز را با هم داشته باشد اما دستش از همه چیز کوتاه ماند. هرکس نتواند تکلیف خود را در انتخاب های پیش رو، انجام دهد به این گزینه تبدیل خواهد شد. مراقب باشیم چنین نشویم. خود را به حسین(ع) برسانیم اگر هزار زخم برداریم. در رکاب او شهادت را تجربه کنیم. زندگی جاوید این است. درست انتخاب کنیم تا انتخاب هم بشویم که شهادت انتخاب دوسویه را اقتضا می کند. حسینیان چنین کردند و رستگار شدند. هرکس در پی این است باید درست انتخاب کند.

ب / شماره 5096 / یکشنبه 22 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020522.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک پُست دریافت می کنم از یک نامِ قابل احترام. تصورم دریافتِ پُستی پند و اندرز است اما – با هزار تاسف- با کلیپی مواجه می شوم که شوکه ام می کند. توقعِ ارسال چنین کلیپی از آن فرد ندارم. لینک قید شده زیر پست، آدرس یک جایگاه محترم است. روی آن کلیک می کنم، خوشبختانه، پیغام می آید چنین آدرسی وجود ندارد. خوشحال می شوم که -ان شاالله- به آن جایگاه لینک نمی شود اما نفس ارسالِ آن برایم بسیار سنگین می آید. سنگین از این جهت که می دانم ساختارِ اخلاق اگر در جامعه ای به هم بریزد، بنیان آن جامعه نیز با زلزله ای دچار خواهد شد. زلزله ای که قوی ترین سازه ها را نیزدر هم خواهد ریخت. "اگر" ی که متاسفانه دارد به فراوانی واقعیت پیدا می کند. ارباب سیاست که قرا بود به منهج "سیاست عینِ دیانت" باورمند و عامل باشند، " دیانتِ" شان، سیاسی شده است و همه چیز را با ترازوی منافع کوتاه مدتِ امروزِ خود می سنجند. اصلا هم فکر فردا نیستند که همه زیر آوار بداخلاقی ها خواهیم ماند. متاسفانه داعیه داران اخلاق هم در این میان -گاه- به بازنشرِ محتواهایی همت دارند که خود "فاحشه" می شمارند. انگار به روی مبارک نمی آورند که" تشییع فاحشه" هم حرام و گناهی در همان تراز است. بزرگواران، در دوران غیر سیاسی در پشتِ تریبون ها، در فهرست کردن گناهان کبیره به این رفتار زشت، توجه می دهند اما وقتی کار به بازی های سیاسی و احتمال رقابت می رسند، بی توجه به آموخته ها و گفته های پیشین، خود به عاملِ"تشییعِ فاحشه" تبدیل می شوند. ماجرایی که با کامنت هایی چون خود کامل می شود. آنقدر حال به هم زن است که نمی توان آن را تا آخر دید، تا نیمه خواند. حتی به اولین کامنت ها فکر کرد. نمی دانم این پرده دری ها چه فایده ای دارد برای شان که هیچ مرزی و حریم و حرمتی نگه نمی دارند. رفتاری چنین از جاهلان، ناسزاوار است چه رسد به کسانی که برای خود شان دانش و علم قائل اند. نمی خواهم قلم به تصریح زنم در این وادی که هم زدنش شامه جامعه را به شدت می آزارد. فقط می خواهم بگویم این بکِش،بِکش ها به کُشتنِ اخلاق می انجامد که چون بمیرد زندگی بی معنا خواهد شد. بداخلاقی و تشییع فاحشه بد است چه فلان پیچ محلی باشد یا فلان ستاد و فلان فرد که باید مرزبان اخلاق باشند. اتفاقا از مدعیان بدتر است، خیلی بدتر. اما دریغ که "ماکیاولی" قد کشیده در نگاه برخی ها، به خدمت گرفتن هر" وسیله" نامشروع را در خدمتِ" هدف" شان که کسب قدرت است، "توجیه" می کند. حواس شان نیست که حساب ذرات را نه فقط در قیامت حضرتِ خالق، که در همین دنیا هم افکار عمومیِ خلق، به دقت می سنجد و سزا می دهد. حواس مان به این مهم باشد حتما......

ب / شماره 5096 / یکشنبه 22 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020522.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خبرنگاری به فلان جلسه رفتن و وی گفت، وی افزود نوشتن نیست. این نازل ترین مرتبه ای است که در حوزه ارتباطات انجام می شود. این کار هم نه سخت است و نه زیان آور. تازه شاید چای و میوه ای هم بدهند که خستگی را هم از بین ببرد. خبرنگاری یعنی خطر کردن، دقیق دیدن، درست شنیدن و صادقانه و حرفه ای به عرصه جامعه آوردن. خبرنگاری یعنی ایفای نقشی سازنده در فرایندِ نظارت فراگیر ملی. نقشی بازدارنده در جایی که برخی ها بخواهند راهی به ناحق باز کنند. خبرنگاری یعنی امر به معروف با معروف ترین ادبیات و نهی از منکر با مؤمنانه ترین رفتار و حرفه ای ترین شیوه ها. یعنی ایستادن پای منافع ملی تا پای جان. روشنگری و نور افشانی بر تاریک خانه هایی که به تولید ظلمت می پردازند. خبرنگاری یعنی، آینه شدن خویشتن و شیشه ای کردن ساختمان قدرت. روشن کردن کوچه های جامعه و طهارت دادن اذهان از شایعات و دروغ پردازی ها. خبرنگاری از این منظر مقدس است که در دفاع از قداست حقیقت به طهارت جامعه کمک می کند. خبرنگار برای کارش، قلمش، خودش و حتی کسی که کارنامه اش را نقد می کند حریم و حرمت قائل است. این را نیز باید به صدای بلند گفت تا همه بشنوند که در نظام نامه کار رسانه ای، ما با شخص و شخصیت حقیقی اش، کاری نداریم که حریمش خصوصی است و واجب الحرمه. با کار و کارنامه و شخصیت حقوقی اش کار داریم که حتما عمومی است و احترامش دقیقا بسته به نمره ای است که در خدمت می گیرد. ما به عریان سازی شخص اصلا نمی پردازیم، بلکه اگر شخصی خود چنین کند ما چشم می بندیم و حریم اخلاقی جامعه را نگه می داریم، اما در حوزه مسئولیت و کار افراد باید مو را از ماست چنان بکشیم که حساب کار دست همه بیاید. به ویژه کسانی که خود را توانمند می دانند. خود را اصل ندانند و ما را فرعی به حساب نیاورند که مسئولیت اجتماعی ما اگر بیشتر از مسئولان نباشد، کمتر هم نیست. تعلق خاطر ما به نظام و انقلاب و حرمت شهدا اگر بیشتر نباشد قطعا و قطعا کمتر نخواهد بود. ما در انجام وظیفه ملی و انقلابی خود نه مچ گیر، که دستگیر هستیم. مشکل نه، ما بخشی راهبردی از راه حل مشکلات هستیم. نامحرم نه، ما محرم ترین چشم ها و ذهن ها هستیم که دست هایمان و قلم ها یمان به گشایش گره ها دلسوز تر و توانا تر است. چشم بستن بر رسانه و راه بستن بر اهل رسانه، نابخردانه ترین اقدامی است که از برخی ها سر می زند حتی با نیت خیر. حال آنکه این فقط قلمِ فرزندان انقلاب را کند تر می کند. در قدم بعد هم مرجعیت رسانه را به خارج از مرز ها می فرستد. بلایی که آسیب هایش بارها و بارها بر سر ما آوار شده است، اما دریغ که برخی ها به جای بازگشت از راه خطای رفته، بر همان خطای راهبردی اصرار هم می کنند. بدانند که راه بستن بر رسانه های صاحب هویت، راه باز کردن بر شبه رسانه های بی هویت است. نتیجه هم تلخ تر از تلخ رقم می خورد اگر در تشخیص طعم ها کاممان از کار نیفتاده باشد. پس هشدار که قلم ها را نبندیم در روزگاری که دشمنان دست و قلم و زبانی باز دارند.

شهرآرا / شماره 4009 / شنبه 21 مرداد 1402 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14266/382191

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/5/20/14266_133445.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نام امام سجاد(ع) که به میان می آید، هرکس یاد چیزی می افتد؛ بیماری، سجده، دعا، مناجات، و.... من اما یاد مردی می افتم که مسجد اموی را بر سر خلیفه اموی ویران کرد. نه این که خشت و گل آن را فرو بریزد، نه، شاکله معنایی آن را در هم ریخت. کدام مسجد می تواند در برابر فرزند مکه و منا بایستد؟ کدام مسجد می تواند در برابر سید الساجدین، سجاده را پیش دیگری پهن کند برای نماز؟ کدام موذن می تواند اذانی بخواند که به نبوت پدر آن مرد گواهی ندهد؟ آوار شد مسجد بر سر یزید چنان که مسجد ضرار. برای من امام زین العابدین، ادامه بلند عاشوراست تا کاخ یزید. حقیقت حسین است که باطل آل ابوسفیان را برای همیشه رسوا می کند. کلمات امام سجاد(ع) مثل شمشیر عاشورائیان ظلمت ستیز و تباهی سوز بود. آل باطل می خواستند کربلا را در کربلا دفن کنند و حق را به نام باطل بکوبند و باطل را لباس حق بپوشانند و بر صدر بنشانند اما حماسه سید الساجدین در راس و حضرت زینب(س) و ام کلثوم(س) و کاروانیان در کنار ایشان، کربلا را به اقصای عالم توسعه داد. قواره کربلا در آن روزگار از نینوا تا کوفه و تا شام پهن شد . به روزگاران جهان را فرا گرفت. نهضتی که با خون آغاز شده بود با پیام به جهان گشایی ماندگار پرداخت تا جایی که هر روز بخشی از زمین و ضمیر و ذهن مردمان را از آلودگی یزیدیسم بیشتر طهارت داد. این که امروزه بر سر هر کوی و بازار نام حضرت حسین(ع) آواز می شود به برکت آن کلمات روشنی آفرین است. اربعین نیز عظمت خود را از آن بیانات صادق دارد که حضرت علی بن الحسین در مرکز قدرت یزید، به صریح ترین کلمات بیان کرد. راهپیمایی پیاده اربعین که به عنوان یک مناسک توام با معارف، میلیون ها انسان را به کربلا می کشاند نتایج مبارک سحری است که امام سجاد(ع) رقم زد. صبح دولت مهدوی که بدمد، حسین، پر فراوانی ترین کلمه ای خواهد شد که بر زبان ها جاری می شود. ان شاالله

ب / شماره 5095 / شنبه 21 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020521.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کلافه بود و به هم ریخته. نه از گرمای هوا. نه از عرقی که او را انگار زیر دوش برده بود. او بدون این که توجه کند آن چه بحثی در میان است، همان‌طور که کیفش را روی میز می‌گذاشت، گفت: شنیدین که "زیرمیزی" دوباره روی میز درمان قرار گرفته است؟ بی‌آن که منتظر جواب باشد گفت برای یک عمل توده برداری، دکتر، یک سکه تمام و یک ربع سکه طلب کرده است. چیزی حدود 40 میلیون تومان. اول می‌گیرد بعد طبق تعرفه پزشکی عمل می‌کند! حرفش که به اینجا رسید یکی گفت، این که خوب است. فلان دکتر برای پیکرتراشی (جراحی زیبایی) اول چهار سکه می‌گیرد بعد می‌رود سراق تعرفه پزشکی. دیگری هم نالید که باز بعد چند سال دوباره با این بلیه زیر میزی مواجه شدیم. بلایی که از بس آشکار است، کسی نمی بیند انگار! نفر بعدی هم گفت: نقد نمی گیرند و کارت کشیدن را هم قبول نمی کنند، می خواهند هیچ رد و نشانی نماند. مبادا ریالی مالیات بدهند. عجیب آدم هایی هستند این افراد. دیگری هم گفت، قصه فقط حوزه درمان نیست که در دیگر حوزه‌ها هم شاهد پررنگ شدن بلیه زیرمیزی هستیم. حالا هرکس هم اسمی بر آن می‌گذارد. "راست" می‌گفتند همه‌شان از یک پدیده "نادرست" که دارد راستی و درستی را در کار به زیر سوال می‌برد. همه جا بد است این اما در حوزه درمان بسیار بدتر است. با جان مردم سر و کار دارد. مدت‌ها نمی‌شنیدیم چیزی در این باره اما دوباره به تکرار می‌شنویم. دلیلش را که بکاویم، به بلبشوی ارزش پول ملی می‌رسیم که دارد ملت را با هزار مشکل مواجه می‌کند. کاری بکنند متولیان محترم. مگر قرار نبود ریال ما به سومین ارز معتبر منطقه تبدیل شود؟ مگر قرار نبود اقتصاددان‌ها را به خط کنند؟ چرا به خطری چنین رسیده‌ایم؟ امیدوارم همت کنند حضرات و امور را سامان دهند. می‌ترسم از این بی‌سر و سامانی که در جامعه دارد با همه وجود لمس می‌شود. فقط انگار برای مسئولان "ناملموس" مانده است و الا اجازه نمی دادند چنین با جسم و جان و روان مردم بازی شود. بلا به دور اما کاش گوشه ای از این صابون نه به جان که به دامن لباس حضرات گیر می کرد تا می فهمیدند مردم در برابر این قبیل رفتارها چه می کشند. کاش....

ب / شماره 5095 / شنبه 21 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020521.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خبرنگارانیم. این را باافتخار می‌گوییم. نه به این خاطر که دنیایی آباد دارد، ازاین‌رو که روحیه‌ای آزاد دارد. آزادی را به آزادگی ارتقا می‌دهد. آب هم اگر به دستش نرسد، آبرویش را به میان می‌آورد تا رسالت انسانی خود را ایفا کند. حق هم همین است. وقتی شهدا با نثار خون خویش، ایثار را معنایی نو نوشتند چرا جماعت قلم‌به‌دست با ایثار آبرو، در ادامه شهدا، قدم برندارند؟ ما خبرنگارانیم. خداوند علی اعلا، زیست و تقدیر حرفه‌ای ما را از جنس معجزه جاودانه خود قرارداد. همانی که خود نیز بدان سوگند یادکرده است؛ ن والقلم و مایسطرون! خدا را شکر که ما را به کلمه و کلام، قدر نهاد و شان بخشید تا راهمان به مسیر متعالی پیوند بخورد که فلسفه بعثت انبیا و امامتِ صلحا طی طریق در آن است. ما خبرنگارانیم، شورندگان برعلیه هرچه ناحق است. پاسداریم برای هر چه حق است حتی اگر صاحب حق هم نداند و حتی سنگمان زند. ما برای خود زندگی نمی‌کنیم که تیر و طعنه‌ای زمین‌گیرمان کند. زندگی ما وقف عام است برای بهتر شدن زندگی و خوب شدن حال مردم. در این راه هم کم نمی‌گذاریم حتی اگر سنگین‌بارمان کنند.

از حق مردم و جامعه کوتاه نمی‌آییم حتی اگر ما را پشت دیوار بلند بگذارند. ما خبرنگارانیم. خوب می‌دانیم که عرصه دفاع از وطن و انقلاب، امروز به قلم و کلمه نیاز دارد. می‌دانیم جنگ‌های نظامی دیری است به بایگانی اسناد راکد سپرده‌شده است. امروز دوران جنگ ترکیبی است که محور اصلی آن‌هم رسانه است. با کلمه می‌کشند نه جسم را که جان را. جان هم که بمیرد، جسم هم خواهد مرد که هیچ کالبدی بی‌جان، زنده نیست حتی اگر روی دوپا راه برود. ما مراقبان حق حیات و حیات طیبه مردمانیم. تعالی و رفاه را برای مردم پی می‌گیریم. صدایمان بلند است آنجا که به مطالبه حقوق مردم برخیزیم. کوتاه هم نمی‌آییم اما آنجا که حق و مسایل خودمان در میان باشد، یاد گرفته‌ایم چشم پوشیدن را. آموخته‌ایم ایثار را. ما به سلوک شهدا باور داریم که برای خود هیچ نخواستند اما از خواسته مردمان، ذره‌ای کوتاه نمی‌آمدند.

به همان سیره و سنت متعهد می‌مانیم تا حال مردم بهتر شود. ما خبرنگارانیم، پاسداران عظمت ایران در جنگ هیبریدی امروز. کاش مسوولان هم با درک این واقعیت ما را در حراست از حقیقت همراهی کنند. کاش بدانند که رزمنده بی‌پشتوانه نمی‌تواند پشت دشمن را به خاک بمالد. کاش بدانند که خبرنگاران همان رزمندگان واجب الحرمه جبهه امروزند. شکستن حرمتشان، شکست در خاکریز مقاومت ایجاد می‌کند. کاش…..

نخست نیوز / کد 74055 / پنجشنبه 19 مرداد 1402

https://nakhostnews.com/?p=74055

نخست / شماره 974 / پنجشنبه 19 مرداد 1402 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/08/sait-N.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعضی وقت‌ها، حرف‌های انتزاعی را هم اگر با معیارهای واقعی بسنجی، می‌تواند خیلی پیام داشته باشد، خیلی! مثل این ماجرا که در گفتگوی دو نفر مطرح بود؛ یک میلیارد و دویست میلیون تومان را اگر بهت 10 ساله وام بدهند چه می‌کنی؟ گفت کجا؟ جواب گرفت از نفر اول که حالا فرض کن! چه می‌کنی قرض‌الحسنه هم باشد بدون یک ریال سود و کارمزد و چیز‌های دیگر! دومی با خود حساب و کتاب کرد و گفت: هیچی فقط حرص می‌خورم بدون این که بتوانم چیز قابلی بخَرم. اولی گفت یعنی چه؟ و دومی گفت به حکم تقسیمِ ماشین حساب، اگر یک میلیارد و 200 هزار تومان را بخواهم ده ساله پس بدهم باید ماهی 10 میلیون بپردازم. خُب، از کجا بیاورم با این حقوق کارمندی و کارگری؟ با این یک میلیارد و دویست میلیون تومان فرضی هم چه می‌توانم بخرم؟ یک آپارتمان کوچک هم نمی‌شود خرید. راست می‌گفت. من که شنونده این گفتگو بودم هم به حرص خوردن افتادم با استرس مضاعف. این وضع اقتصاد و اعتبار پول و میزان حقوق ماست. کسی به این معادله چند "معلومی" فکر کرده است آیا؟ چه مجهولی پشت این معلوم است که روزگارمان چنین شده است؟ حق داریم همه‌مان استرس بگیریم و حرص بخوریم بر وضعیتی که بر بازار حاکم است. سومین نفر هم که به این جمع اضافه شد، بدون این که توجه کند آن دو چه می‌گویند، همان‌طور که کیفش را روی میز می‌گذاشت، گفت: شنیدین که "زیرمیزی" دوباره روی میز درمان قرار گرفته است؟ بی‌آن که منتظر جواب باشد گفت برای یک عمل توده برداری، دکتر، یک سکه تمام و یک ربع سکه طلب کرده است. چیزی حدود 40 میلیون تومان. اول می‌گیرد بعد طبق تعرفه پزشکی عمل می‌کند! حرفش که به اینجا رسید یکی گفت، این که خوب است. فلان دکتر برای پیکرتراشی (جراحی زیبایی) اول چهار سکه می‌گیرد بعد می‌رود سراق تعرفه پزشکی. دیگری هم گفت، قصه فقط حوزه درمان نیست که در دیگر حوزه‌ها هم شاهد پررنگ شدن بلیه زیرمیزی هستیم. حالا هرکس هم اسمی بر آن می‌گذارد. "راست" می‌گفتند همه‌شان از یک پدیده "نادرست" که دارد راستی و درستی را در کار به زیر سوال می‌برد. همه جا بد است این اما در حوزه درمان بسیار بدتر است. با جان مردم سر و کار دارد. مدت‌ها نمی‌شنیدیم چیزی در این باره اما دوباره به تکرار می‌شنویم. دلیلش را که بکاویم، به بلبشوی ارزش پول ملی می‌رسیم که دارد ملت را با هزار مشکل مواجه می‌کند. کاری بکنند متولیان محترم. مگر قرار نبود ریال ما به سومین ارز معتبر منطقه تبدیل شود؟ مگر قرار نبود اقتصاددان‌ها را به خط کنند؟ چرا به خطری چنین رسیده‌ایم؟ امیدوارم همت کنند حضرات و امور را سامان دهند. می‌ترسم از این بی‌سر و سامانی که در جامعه دارد با همه وجود لمس می‌شود...

جمهوری اسلامی / شماره 12602 / پنجشنبه 19 مرداد 1402 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=311586

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/05/19/3.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تفنگ ها از نفس می افتند اما جنگ تمام نمی شود. رسانه میدان هماره جنگی است که دازدامن تر و عمیق تر از هر جنگی، چنگ در گریبان ما می زند. این بار رسانه نگارانند که در خط مقدم، نگاهشان به سرمشق عاشورایی است. می دانیم که در مواجهه با جنگ ترکیبی، تکلیفی کربلایی داریم. تکلیفمان را سیدالشهدا(ع) نوشته است. این را  اگر چه در زمان جنگ از زبان های بسیاری می شنیدیم، لامروز باید به "وام" بذداریم چه فقط جنگ نظامی مجاهدان را به خط نمی کند تا تکلیف هم در همان عرصه محصور باشد. امروز هم جبهه- اگر چه ناپیدا- اما مشخص، خط روشن و معبر ها شاخص گذاری شده است. رزمندگان جبهه جهاد معرفتی حکم مأموریت خود را دیری است که دریافت کرده اند. براساس رهنمود های حضرت رهبر، حکم امروز و تکلیف همگانی، «جهاد تبیین» است؛ بیان مؤمنانه و حرفه ای واقعیت هاست؛ مرزبندی دقیق و غیریت سازی آشکار با «باطل» است. نه دیروز می شد حق را کنار باطل به صلح و صفا نشاند و نه امروز می شود. دیروز تفنگ ها «حَکَم» بودند، اما امروز این روایت هاست که حَکَم می شوند و حُکم به حقانیت این یا آن صادر می کنند. در انقلابی که پایه اش فرهنگ و گستره اش با کلمات نشانه گذاری و سرحدات آن با «بینات» مشخص شده است، باید جوری وارد میدان شد که مبانی حق آشکار باشد، نه اینکه براساس نظریه «تغلیب» محمدغزالی که می گوید «من غلب» حق را تعیین کند. می دانیم و به تکرار می گوئیم اگر به این «ناقاعده» تن دهیم، جابه جایی حق و باطل و تغییر جای شهید و جلاد، بیش از گذشته حقیقت را به چالش خواهد کشید. جهاد تبیین که بر اساس مهارت در درست دیدن، صداقت در بیان، روشنگری در شناخت، معرفت در جنگ روایت ها غنی سازی می شود، نمی گذارد «تغلیب» میان دار شود. ما با همه توش و توان باید در برابر آن بایستیم. هزینه هم دارد این ایستادگی. اگر دیروز از خون خود، خُمس، می دادیم و این را واجب می شمردیم. امروز باید از آبرو بپردازیم. حتی گاه تمامِ آبرو را. ایستادن پای حق، هزینه دارد. مگر در کربلا به جان نپرداختند این را؟ آورده اما هزاران برابر جانی بود که دادند. جاودانگی و خلود در بهشت خدا را با چه می توان در کفه ترازو سنجید؟ روی دیگر را، جهاد تبیین را مگر می توان قیمت گذاشت؟ آنچه امام سجاد(ع) و بی بی زینب(س) در ادامه نهضت عاشورا انجام دادند، در حقیقت کربلا بانی و عاشورا خوانی بود که نگذاشت فتنه تغلیب، حسین را از امت بگیرد. نگذاشت یزید پیروز ماجرا باشد. این که امروز هم تکلیف ما را سید الشهدا تعیین می کند به دلیل نهضت رسانه ای حضرت سجاد است که به ماندگاری کربلا انجامید. سرمشقی که امروز و همیشه باید از آن مشق کنیم تا باز هم باد پیروزی به پرچم حق بوزد. در این میان اهالی رسانه نقش اول را دارند. باید به همان گونه حمایت شوند و حرف شان شنیده شود که در زمان جنگ، قهرمانان جنگ حمایت و تقدیر می شوند. این مهم نکته ای است که اگر به رفتار عمومی تبدیل شود در خصوص جنگ ترکیبی هم با جهاد مرکب، به پیروزی خواهیم رسید. چنین باد ان شاالله.

ب / شماره 5094 / پنجشنبه 19 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020519.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خدایا...چند وقت است این کلمه را با همه وجود بر زبان نیاورده ایم؟ گفته ایم خدایا اما با همه وجود نبوده است. با همه نیاز و التجا نبوده. گفته ایم اما فقط زبان روای بوده است. خودمان می دانیم که عیار این گفتن ها چقدر است. ما نیاز داریم به این که گاهی با خدا حرف بزنیم. عرض حال کنیم، کمک بخواهیم. حتی گاهی فریاد بکشیم. اصلا بد نیست این فریاد کشیدن حتی اگر از جنس شکایت باشد. آخر خدا وکیل ما هم هست. بنده خدایی به وصف وکیل با خدا چنین گفته بود؛" قصه وکالت را زياد شنيده ام اما قصه وکیلی چون تو را نه .تو که وکیل باشی همه حق ها گرفتنی است. پرونده ای که تو وکیلش باشی قصه اش ستودنی است. از روزی که ایمان آوردم، تو وکیل منی و تنها پناهم به آرامش رسیدم. وقتی فهمیدم میان وکیل و عشق هیچ فرقی نیست، زبان به تغزل گشودم. تو در این عشق بازی، پرده از رازی بزرگ برداشتی، رازی که اسمش را می دانستم اما رسمش را ...رازی بنام "توکل" ... توکل به دوست. بهترین دوست. بزرگترین دوست."توکل" قصه ای است که از روز ازل برایمان خواندی و گفتی در هر تاریکی و پیچ و خم دنیا و حتی در تمام لحظات روشنایی، دستانت در دست من است . " چقدر گرم و امید آفرین است دست هایت خدای من. هزار دشمنم ار می کنند قصدِ هلاک/ چون تو دوستی از دشمنان ندارم باک/ این را در همه فراز و فرود زندگی تجربه کرده ایم همه مان اما کمیم ماهایی که درک معنا کرده باشیم. بسیارمان در حضور حضرتت، "ارنی" می گوئیم حال آنکه اهل معنا می دانند همه چیز را به تو می بینیم. همه چیز را به تو می شنویم. زیباترین صدایی که در گوش جان است صدای بی مثال توست؛ بنده من، نگران نباش و به من اعتماد کن. توکل داشته باش. با همه وجود فهمیدم :"حسبنا الله ونعم الوکیل" را. تو که وکیل باشی، هیچ قدرتی نمی تواند مارا به بند اندازد. تو که وکیل باشی همه بند ها باز می شود. تو که باشی همه هیچ می شوند. خدایا با همه وجود می گویم مرا و ما را و ایران را و همه خلق جهان را در پناه لطف خویش گیر. چنان کن سر انجام کار/ تو خشنود باشی و ما رستگار....

ب / شماره 5094 / پنجشنبه 19 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020519.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فرزندان امام رضا(ع) در جبهه دفاع از حرم. به غیرت از مشهد برخاستند و با اذن جهاد از امام خویش راهی میدان شدند. درست مثل دوران دفاع مقدس که رسمی چنین شایسته شکل گرفته بود. رزمندگان می آمدند از صحن امام خمینی (ره)، وارد حرم می شدند. مراسم برگزار می شد بعد از بالاخیابان و خیابان آیت ا... بهجت راهی راه آهن می شدند. آن روز ها همه چیز از حرم آغاز می شد. بسیاری هم به حرم بازگشتی بشکوه می یافتند. بشکوه تر از هر زیارت. عمودی رفته بودند، اما افقی برمی گشتند. در این بازگشت اما عمود بر آسمان می شدند تا فرشتگان خدا به خاطر بیاورند آن ماجرا را؛ «وَإِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إِنّی جاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلیفَةً ۖ قالوا أَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها وَیَسفِکُ الدِّماءَ وَنَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ ۖ قالَ إِنّی أَعلَمُ ما لا تَعلَمونَ(1)؛ (به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین، جانشینی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند: پروردگارا! آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد و خون ریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خون ریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را به جا می آوریم و تو را تقدیس می کنیم. پروردگار فرمود: من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید.» شهدا و مجاهدان جلوه ای از آن حقیقت بودند. به روزگاران هم شأنی چنین داشتند. ما تجلی انقلاب و دفاع مقدس و دفاع از حرم و دفاع از وطن را دیدیم تا قیامت هم جلوَت فراوان خواهد داشت شهادت و فرشتگان به ایمانی افزون خواهند رسید به «إِنّی أَعلَمُ ما لا تَعلَمونَ» شهدای مدافع حرم، از حرم امام رضا(ع) حرکت جهادی خود را آغاز می کردند. از امام رخصت میدان می گرفتند برای زدن به معرکه ای که تکفیری ها بر پا کرده بودند تا حرم و زیارت و معرفت و ایمان را یک جا از پا بیندازند. هدفشان فقط خشت و گِل نبود، همه دِل های عاشق را هدف گرفته بودند. ما اما نگذاشتیم نفس های آلوده شان هوای چند کیلومتری حرم را آلوده کند. به جان صف بستیم. بنیان مرصوصی بنا کردیم که به باد های آلوده هم اجازه نفوذ نمی داد چه رسد به حرامیانی که قصد حرمت شکنی داشتند. مدافعان حرم، سربازان امام رضا(ع) بودند که از ایل عجم ها برخاستند. برخاستند و نه فقط هیمنه تکفیری ها را شکستند که حکومتشان را از پایه ویران کردند. آن ها می خواستند عراق و شام را زیر بیرق سیاه خود گیرند و راه بر آفتاب امامت و ولایت و درخشش انوار اهل بیت ببندند اما آنچه بسته شد پنجره حیات خودشان بود. مدافعان حرم سرافراز ماندند. سرهایی که به ذلت فرو افتاد بر تن مهاجمانِ به حرم بود. مدافعان حرم با اذن جهاد از امام رضا(ع) رفتند تا به تحقق این آیه قرآن کمک کنند که می فرماید: «یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللَّهِ بِأَفواهِهِم وَاللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَلَو کَرِهَ الکافِرونَ؛ آن ها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا نور خود را کامل می کند هر چند کافران خوش نداشته باشند!» باری، مدافعان حرم، سربازان آخر الزمانی امام رضا(ع) بودند که از ایل عجم ها برخاستند و با جگری بزرگ تر از جگر شیر، حرم را از هجوم شغالان پست نجات دادند.

پی نوشت:

1- سوره مبارکه بقره، آیه 30

2- سوره مبارکه صف، آیه 8

شهرآرا / شماره 4007 / چهارشنبه 18 مرداد 1402 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14257/381996

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/5/18/14257_133366.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عاشورایِ محرمِ 61 هجری یک نماد است. یک نشانه و به تعبیر دقیق تر یک ترازو که تا همیشه باید خود را با آن سنجید. ما هرکداممان هزاران عاشورا از سر گذرانه ایم و در پیش هم هزاران عاشورا داریم. هرجا حق و باطل است عاشورا هم حَکَم می شود. رفتار ماست که این حَکمیت را معنا می بخشد. راستی در معرکه هایی چنین، به کدام طرف پیوسته ایم؟ سپاه حسین(ع) یا لشکر یزید؟ نگوئیم که ما را به شیعگی شناسنامه داده اند و این پرسش بی مبناست. که شیعگی و نسبت با اباعبدالله را شاخصه های رفتاری باید گواهی دهد نه شناسنامه هایی که پدر و مادر برای ما گرفته اند. گاه متاسفانه شاخص ها چیز دیگری را نشان می دهند. اینجاست که باید به خدا پناه برد از این خویی که خصلت های ما را جور دیگر مهندسی می کند. بنده خدایی- دردمندانه- نوشته بود، قرن هاست که می گوییم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!" و آن گاه با نوحه ای جانسوز، گریه سر می دهیم و به پهنای صورت، اشک می ریزیم و حسرت مان را تکرار می کنیم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!" اما به میدان عمل که می رسیم، سلوک مان چندان با این آرزو همخوانی ندارد. واقعیت این است که عاشورا اما مکرر در مکرر، هر لحظه بازآفرینی می شود بی آن که حواس مان باشد. گو این که تصور می کنیم عاشورا در 61 هجری تمام شد و آنان که وسعت دید بیشتری دارند، هر جا جنگ مسلحانه ای بین حق و باطل باشد را عاشورا می دانند و چنین می پندارند که تکرار عاشورا، فقط در هنگامه چنین نبردی است. حال آن که جنگ نظامی حق و باطل فقط یک جلوه از عاشوراست که باید خود را در نسبتی مناسب با حق قار داد. باید به این مهم توجه داشته باشیم که چه در صلح و چه در جنگ، هر روز و هر روز، در بطن عاشوراییم. در تقابل منطق حسین (ع) با منطق شکنی یزید. ما هر لحظه در حال انتخاب هستیم که در سپاه حسین(ع) باشیم یا در لشکر یزید و شمر و عبیدالله و ابن سعد و حرمله. تیغ و تیر هم لازم نیست. همین زبان ها می تواند کار هزار شمشیر را بکند. آب و عطش هم که نباشد آبرو هست. چه می کنیم با آبروی مردم که حرمتی در تراز کعبه دارد؟ عاشورا در تکرار است تا نفس می کشیم. باید با رفتار جایگاه خود را مشخص کنیم. با عمل و الا نیت های به عمل تبدیل نشده نوری نمی افزاید. باز هم در این باره خواهیم نوشت.....

ب / شماره 5093 / چهارشنبه 18 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020518.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شورای عالی انقلاب فرهنگی روز ۱۸ مرداد، سالروز شهادت شهید محسن حججی را به پاس رشادت‌ها و فداکاری‌های مدافعان حرم در دفاع از حرم آل الله و حمایت از مردم جنگ زده کشورهای عراق و سوریه را روز بزرگداشت شهدای مدافع حرم نام‌گذاری کرد. وجه تسمیه عجیب به این روز هویت می بخشد. درست یک روز بعد از روزی که به نام محمود صارمی، به عنوان روز خبرنگار نام گرفته است، این روز را حججی، بر پیشانی بلند تاریخ ثبت کرده است. مردی که اگر چه خبرنگار نبود اما معصومیتِ چشمانش خود پر نفوذ ترین رسانه بود. یادم هست همان روز تیتری که برای یادشت انتخاب کردم همین بود؛ دو چشمِ معصومِ محسن حججی. در همان یادداشت بر رسانه بودن این چشم ها و قدرت موج آفرینی رسانه آن تاکید کردم. حالا هم در روز بعد از احیای نام پر عظمت محمود صارمی و شهدای رسانه، در تکریم عظمت شهادت حججی، روزِ بزرگداشت شهدای مدافع حرم را در میانه دو آیه قرآن باز می خوانم. اول آیه 30 سوره مبارکه بقره. آنجا که خداوند در برابر احتجاجِ ملائک، برهان قاطع خویش را در شناختِ انسان، مطرح می فرماید؛ "وَإِذ قالَ رَبُّكَ لِلمَلائِكَةِ إِنّي جاعِلٌ فِي الأَرضِ خَليفَةً ۖ قالوا أَتَجعَلُ فيها مَن يُفسِدُ فيها وَيَسفِكُ الدِّماءَ وَنَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قالَ إِنّي أَعلَمُ ما لا تَعلَمونَ؛ (به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین، جانشینی قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا می‌آوریم، و تو را تقدیس می‌کنیم.» پروردگار فرمود: "من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید." من شهدا را جلوه هایی از آن حقایق می دانم که فرشتگان نمی دانستند. آنان هر کدام رشحه ای از حقیقتِ عبودیت بودند. با شهادت شکوفا شدند و جهان را به مهمانی شهود بردند تا فرشتگان ببینند اگر تکفریانی هستند که به" وَيَسفِكُ الدِّماءَ" چهره انسان را زشت کردند و " مَن يُفسِدُ فيها" را به رخ کشیدند، هستند انسان هایی که در شکوه شهادت، زیبایی این خَلق را به رُخ می کشند. کسانی که نور خدا را ولو به سوختنِ خویش در افزایش نگه می دارند. جان می دهند تا شاهد تحقق آیه 8 سوره شریفه صف باشند که بشارت می دهد؛" يُريدونَ لِيُطفِئوا نورَ اللَّهِ بِأَفواهِهِم وَاللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَلَو كَرِهَ الكافِرونَ؛ آنان می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل می‌کند هر چند کافران خوش نداشته باشند!" شهدای مدافع حرم تجسم دهنده این وعده صادق خدا بودند. تکفیری ها به انهدام حرمین شریفین همت کردند اما آنچه منهدم شد بنیان ستم و جهل آنان بود. حرم ها ماندند و اهل حرم پیروزی را جشن گرفتند تا دگر باره شاهد دو وعده خداوند در یک ماجرا باشیم. اول، إِنّي أَعلَمُ ما لا تَعلَمونَ و دومی،" وَاللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ" که با پایمردی مدافعان حرم در عصر ما تجلیی چشم نواز داشت. خداوند به دعای محسن حججی و محمود صارمی سرفرازی اهل ایمان را جاودانه فرماید، آمین!

ب / شماره 5093 / چهارشنبه 18 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020518.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آنچه هست را باید گفت. خبرنگاری واقعیت نگاری است. آنچه هست را باید گفت، نه کم و نه زیاد. به انصاف باید قلم زد. خود را در یوم الحساب دید و قلم زد. در پیشگاه محکمه الهی فرض کرد و قلم زد. این که ما خود را خوب می‌دانیم و پندار ما هم - مثلا - بهتر شدن اوضاع است هم دلیل نمی‌شود غیر واقعیت را روایت کنیم یا حتی واقعیت را رنگ و طعم دیگر زنیم. صداقت اخلاقی و حرفه‌ای را باید تراز دانست. عیار محصولات رسانه‌ای را هم با این تراز باید سنجید. وجه تمایز ما با دیگران در حوزه رسانه هم همین است؛ انصاف و عدالت. انصافی که وقتی کفه‌هایش را تنظیم می‌کند، "فمن یعمل مثقال ذره" را در حساب می‌آورد و خیرش را اجر می‌دهد و شرش را تاوانی در راه است. در صراط عدالت هم باید قلم بزنیم و در این مسیر، هرگز و هرگز و هرگز قلم به تضییع حقوق کسی بر کاغذ نبریم و برای "سهو القلم" هامان هم تدبیری بیاندیشیم که هم کم و کمتر شود و هم به گاه وقوع، جوانمردانه جبران کنیم و مومنانه عذر بخواهیم. این سلوک رسانه‌ای مومنانه است و خبرنگار باید با التزام عملی بدان، قلم خود را رشحه‌ای از ذوالفقار مولا علی بداند که اگرچه ناحق را گردن می‌زند اما جز به وقتش از نیام در نمی‌آید. خبرنگار، اهل جنجال و جدل نیست بلکه قلم به "نقد " می‌زند تا داشته‌های اقتصادی، اجتماعی و به ویژه معرفتی جامعه را به "نسیه" تاراج نکنند. بالاتر از انصاف، جوانمردی را هم در حق همه حتی دشمن روا می‌دارد و مخالف را به تیغ "مباهته" از هستی ساقط نمی‌کند. قلم خبرنگار به نقد در عین حال حفظ آبرو توانمند است اما هرگز به وادی تخریب و تحقیر و تمسخر نباید میل پیداکند. این میل، کششی شیطانی است چه تخریب و تحقیر و تمسخر، خُلقی چنان است. پرونده نمی‌سازد. بنگاه رسانه‌ای را با مرکز اسناد اتهام به این و آن اشتباه نمی‌گیرد. برای هر حرفش حساب در نظر دارد چه رسد به کلمه و جمله و مقاله اش. آنان که بی‌حساب به اندازی مثنوی هزار من کاغذ در متهم کردن دیگران می‌نویسند اگر هم بشود آنان را خبرنگار نامید قطعا به وصفِ ایمان و انقلابی نمی‌شود آنان را متصف کرد و ستود. باری، خبرنگارمومن برای خود رفتاری به قاعده "مُحسنین" قائل است؛ می‌کوشد "کارِ درست" را به درست‌ترین شیوه انجام دهد و نگذارد در نگاه و قلم او، تخریب جای نقد را بگیرد و یا نقد به نق زدن تنزل یابد. خبرنگار، غرض ندارد. از پیش، داوری نمی‌کند و کلماتش را در ذهن نمی‌چیند. خبر نمی‌سازد، به ناحق موج ایجاد نمی‌کند. اول می‌بیند و مومنانه و صادقانه هم نگاه می‌کند. با هزار احتیاط و تامل هم بررسی می‌کند اما وقتی به "یقین" رسید، با همه ایمان و اعتقادش می‌نویسد. هیچ چیز او را از انجام وظیفه باز نمی‌دارد حتی اگر جوهر قلمش تمام شود آن را از خون خود پُر می‌کند تا حق مطلب را ادا می‌کند. حق هم همین است که میراث‌داران شهید صارمی چنین باشند و خدا کند همه ما اهل رسانه به این رسم، ملتزم باشیم. خدا کند از همه "نارسمی"‌های جوانمردی سوز به دور بمانیم. ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شماره 12600 / سه شنبه 17 مرداد 1402 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=311421

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/05/17/3.pdf

ـاره

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رسانه، نقشی تزئینی ندارد هرچند به زینت جامعه به اخلاق و آگاهی هم کمک می کند. رسانه از لولیات هر جامعه است که می خواهد غبار از تن بتکاند و به تکاپوی بهتر شدن همت کند. در کنار نهاد اجرا و تقنین و قضا، رکن چهارمی است که وجودش به اندازه سه رکن دیگر لازم می نماید. اصلا لازمه فعال شدن سه دیگر و نظارت بر حسن انجام مسئولیت آنان را در فعالیت سازنده رکن چهارم باید جست و جو کرد. رسانه فعال و حرفه ای همه ارکان را به فعالیت حرفه ای در حوزه ماموریتی شان وا می دارد. دلیل ضرورت آن را هم به صراحت در کلام رهبر فرزانه انقلاب چنین می خوانیم:" من مطبوعات را پدیده‏‌ای ضروری و لازم و اجتناب‌ناپذیر برای جامعه‏ خودمان و هر جامعه‏‌ای می‏‌دانم. بنده برای مطبوعات 3وظیفه قائلم: 1- نقد و نظارت. 2- اطلاع‌رسانی صادقانه و شفاف. 3- طرح و تبادل آرا و افکار در جامعه.» این کلام راهبردی حاوی نگاه کرامند حضرت آیت الله خامنه ای است به حوزه رسانه که باید آن را مانیفست کار رسانه‌ای مؤمنانه هم نامید. در این راهبرد، نقد و نظارت، -هم‌زمان- آمده است تا اهل رسانه ازجمله دیداری و شنیداری و مکتوب و فضای‌مجازی، همه و همه برای خود مأموریت نظارت صادقانه بر امور و بر نهادهای حکومتی قائل باشند و با نقد مشفقانه، آنان و جامعه را کمک کنند تا بتوانند با کمترین هزینه به بیشترین دستاورد برسند. نقد هم نه‌تنها به‌دنبال شفافیت است که خود نیز شفاف و داری مرز مشخص با تخریب است. یعنی نمی‌توان تخریب را لباس فاخر نقد پوشاند و در صدر نشاند و دیگران را به‌قدر دانستن خواند. نقد مودب، محترم و راه گشاست بر خلاف تخریب که راه بازمانده را هم می بندد. نقد، به انصاف تمام جان یافته است. پیش از داوری همه زاوایا را می کاود و توان ها و ماموریت ها را می سنجد سپس قلم بر کاغذ می برد. همان طور که رهبر انقلاب می فرمایند " نقد یعنی عیارسنجی، یعنی خوب است آدم یک چیز خوب را ببیند، یک چیز بد را نیز ببیند و بعد جمع‏‌بندی کند. جمع‏‌بندی کار مجموعه‌ای نیز آن وقتی است که ضعف‏‌ها و قوت‏‌ها را منصفانه کنار همدیگر قرار بدهد». اما تخریب یعنی «انکار امتیازات، قبول‌نکردن برجستگی‌ها و کارهای خوب، درشت‌کردن و برجسته‌کردن ضعف‏‌ها». اصحاب رسانه باید از دومی پرهیز و قلم به اولی توانا کنند. با آینگی است که می توان نقش راهبردی خود را ایفا و کشور را در رسیدن به اعتلا و شایستگی، یاری کرد. چنین باشیم تا فردای ما و میهن ما بهتر از امروز باشد. ان شاالله

ب / شماره 5092 / سه شنبه 17 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020517.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به این خبر ها دقت کنید؛ دی جی کالا پلمب شد، از کی پلمب شد، طاقچه پلمب شد.... خبر هایی از این دست که می آمد و هرکدام هم موجی راه می انداخت در اندازه دریای پر تلاطم. امواج هم نه به صخره که به ساحل آرام افکار عمومی می خورد و همه چیز را به هم می ریخت. خبرهایِ رفع پلمب هم وضع افکار عمومی را به قبل بازنگردادند. این برای هزارمین بار به ما می گوید قبل از اقدام همه جوانب را بررسی کنیم چون شیشه ای که به سنگ شکسته شد با چسب به قوام نمی آید. واقعیت این است که سکو ها از جمله معدود پایگاه های امید نسل نو و استارتاپی بودند که این بار به این شکل، دچار زلزله شدند. دانشجویی تعریف می کرد بعد این ماجرا، در سالن مطالعه دانشگاه، هر که را می دیدی حرفش در این باره بود. در این که فضا برای استارتاپ ها هم نا امن است. آخر این گفتگو هم می رسید به آغاز یک گفتگوی دیگر؛ شتاب برای مهاجرت. مهاجرت که نه، نوعی فرار از شرایطی که داریم براشان می سازیم. جالب این که مسئولان محترم بیشتر با سکوت و تغافل از این ماجرا گذشتند اما اهل تامل در این رفتار، پیشران کوچ را فعال دیدند. کوچی که هیچ آورده ای برای وطن ندارد بلکه مثل طوفان در سرمایه های انسانی ما می پیچد. نمی گویم قصد و نیت افراد در این پلمب ها فلان و فلان است. نیت خوانی نمی کنم اما به وضوح روشن است که با این شیوه آنچه به هم می ریزد امید به ماندن و کار کردن است نه بنایی که مسئولان می خواهند به هم بریزد و با مهندسی آنان دوباره سازی شود. قصه شده است همان قاعده فقهی حقوقیِ "ما وقع یقصد و ما قصد لم یقع". در این مورد و بسیاری از دیگر موارد با واقعیتی چنین مواجه می شویم. آنچه اتفاق می افتد با آنچه خواست ما بود، فرق می کند. آنچه ما نیت داشتیم واقع نمی شود. این هم هزینه های بسیاری به دنبال دارد که از حساب انقلاب مظلوم اسلامی کسر می شود. انقلابی که به خون پاک 240 هزار نفر از پاک ترین فرزندان ایران پای آن ریخته شده است اما دریغا که رفتار ما هر روز آن را با چالشی نو مواجه می کند. باید پرسید که آیا جز این راهی نبود؟ آیا این رفتار به توسعه حجاب انجامید؟ چه اتفاقی افتاد با آن پلمب و این فکِ پلمب؟ چه دستاوردی داشت برای ما؟ کاش تامل کنیم که به ازای آنچه می دهیم چه گیرمان می آید. کاش.....

ب / شماره 5092 / سه شنبه 17 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020517.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه زبان خود را دارد. فهم خویش را از مسائل دریافت می کند. همان دریافت را هم پایه تحلیل و نگاه خود قرار می دهد لذا در طرح مسائل باید به این مهم توجه داشت. یک استاد حوزه با همین نگاه است که با خوانشی درون دینی تصریح می کند، " باید با مردم متناسب با عقل جمعی و مطابق با عرف و ذهنیت عمومی جامعه سخن گفته شود." آیت‌الله قائم مقامی با اشاره به روایات مستند متعددی از اهل بیت(ع) تاکید دارد،" مبادا مطالبی بیان شود که با هنجارها و عرف عقلایی سازگار نیست و موجب فاصله گرفتن مردم از دین شود." فقط حرف های اجتماعی و سیاسی نیست این تاکید که به این مسئله هم باید توجه داشت " کسانی که به نام ائمه( ع) با ذکر برخی مطالب خلاف عرف و خارج از فهم عمومی جامعه، موجب می‌شوند مردم از دین منزجر و متنفر شوند، مورد نفرین قرار گرفته و از آنان در حکم قاتلان اهل بیت (ع) نام برده شده است؛ چرا که ائمه به اقتضای وظیفه توحیدی خود در اولین گام، همدلی و تالیف قلوب را بر هر امر دیگری مقدم می‌دانند و کسانی که به اسم آنها موجب تفرق، دین گریزی، بیزاری و انزجار مردم از دین و مفاهیم مقدس می‌شوند، در واقع در تقابل و ستیز با هدف و رسالت اهل بیت (ع) قرار دارند و ناخواسته همان هدف دشمنان را عملی می‌کنند." آن هم حتی با نیت خیر. با اشک و عزا. با ناله و فریاد. بدانیم که با اخلاص صد در صد هم که چنین کنیم باز در شمار دشمنان ایفای نقش کرده ایم چه همان کاری را انجام می دهیم که آنان خواسته و دانسته و با طرح و برنامه انجام می دهند. حالا این که ما بی مزد و مواجب، آن کار را می کنیم جز ذیل واژه "خسر الدنیا والاخره" قابل تعریف نیست. مراقب باشیم نسبت به گفته هامان. به ویژه نسبت به آنچه به نام دین مطرح می کنیم. این استاد خارج فقه و اصول ادامه داد:" متأسفانه برخی از امامان جمعه و صاحبان تریبون در این دوره، طوری سخن می‌گویند و رفتار می‌کنند که موجب انزجار و فاصله گرفتن و دین گریزی بخش بزرگی از جامعه شده است، که شاید این افراد در ذهن خود گمان کنند که معارف اسلامی را بیان می‌کنند، اما در واقعیت با عدم رعایت اصل تقیه به مفهومی که در آموزه‌های اهل بیت آمده، مرتکب گناهی بزرگ در حوزه عمومی می‌شوند." گناه در حوزه عمومی هم همه جامعه را در گیر می کند. گناه چالش فکری این همه را هم به حساب مایی خواهند نوشت که با در نظر نگرفتن زبان جامعه، به نوعی سخن و رفتار کرده ایم که موجب دین گریزی می شود.

ب / شماره 5091 / دوشنبه 16 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020515.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مسخره کردن از جمله رذالت هایی است که برخی بدان زبان می گشایند. در شمار گناهان کبیره است که آدمی را از نیمه راه بهشت هم به سوی جهنم می کشاند. تمسخر، یک "ت" پیامد هم دارد؛ تحقیر! کوچک انگاشتن مردم. سنگ زدن به پنجره های برج و باروهای بلند. تمسخر گناه است، بی ادبی است، کار بی هنران است چه در حق مردم روا داشته شود چه در حق مسئولان. مسخره کنندگان مورد توبیخ قرآن اند چه کودک زباله گرد را به تمسخر کشند چه فلان مسئول سابق یا لاحق را." وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ؛ واى بر هر عیب جوى طعنه زن" خطابی عام است به کسانی که با رفتار خاص، مردمان را به تیغِ عیب جویی و تیرِ طعنه آزار می دهند. من نحوه مواجهه با این گزاره که" رئیس جمهور به خاطر گرانی ها خواب ندارد" را در این شمار می بینم. البته فکر می کنم آنان که مسخره می کنند، حالِ رئیس جمهور را به حال خود می سنجند. فکر می کنند همان طور که خود به خواب اند، کسی که چنین مسئولیتی دارد هم مثل آنان سر بر بالش می گذارد و راحت می خوابد حال آن که ما در مدیریت یک خانواده در می مانیم چه رسد به کشور. واقعا بی خوابی هم دارد وضعی که خواب راحت را بر مردم به آرزو تبدیل کرده است. ازدحام مشکلات و مسابقه بی پایان گرانی و تورم، مثل طوفان در خواب می پیچد و انسان را بی تاب می کند. این "بی خوابی" اگر چه یک ضرب المثل است اما شرح حالِ مسئولِ باورمند به تکلیف هم هست.و باید باشد. یک حس انسانی است. یک کنش منطقی و مومنانه است. تمسخرِ این حس، نه اخلاقی است و نه انسانی. نمی گویم عیار انسانیت تمسخر کنندگان پایین است اما رفتاری چنین جز از گرفتاران سطح نازل انسانی، سر نمی زند. تمسخر، نقد نیست. نمی شود به بهانه نقد شرایط، زبان و قلم به تمسخر گشود. صد در صد تخریب است. ویران کردن شخصیت افراد از انفجار در خانه آنان کمتر نیست. البته تمسخر به واقع انتحار هم به دنبال دارد. مسخره کننده، اول خود را ویران می کند تا با تکه، پاره های شخصیت خود، دیگران را از پا بیندازد. صریحا عرض می کنم که با نقد دولتمردان نه تنها مخالف نیستم که آن را واجبی اجتماعی، سیاسی و ذیل امر به معروف و نهی از منکر در شمار فرائض شرعی می دانم اما تمسخر و توهین را به عنوان گناهان کبیره از دایره نقد بیرون می شمارم. من خود قلم به نقد دارم. شاید گزنده هم باشد کلماتم اما با تمسخر حتما مخالفم چه تمسخر مردم چه مسئولان. قدیم و جدید هم ندارد. تمسخر رئیسی و روحانی را در یک اندازه خلاف اخلاق و شرع می دانم. اخلاق و شریعت هم نسبیت برنمی دارد که در حق یکی تمسخر را روا بداریم و در حق دیگری ناروا. با منطقِ به تمسخر گرفتنِ دیگران مشکل دارم.

ب / شماره 5091 / دوشنبه 16 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020515.pdf

تابناک رضوی / http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1118731

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دیجی‌کالا پلمب شد، ازکی پلمب شد، طاقچه پلمب شد... خبر‌هایی بودند که می‌آمدند. هرکدام هم موجی راه می‌انداخت در اندازه دریای پرتلاطم. امواج هم نه به صخره که به ساحل آرام افکار عمومی می‌خورد و همه چیز را به هم می‌ریخت. خبرهای رفع پلمب هم وضع افکار عمومی را به قبل بازنگرداندند. این برای هزارمین بار به ما می‌گوید قبل از اقدام همه جوانب را بررسی کنیم چون "شیشه شکسته، تعمیر ناپذیر است." واقعیت این است که سکو‌ها ازجمله معدود پایگاه‌های امید نسل نو و استارتاپی بودند که این بار به این شکل، دچار زلزله شدند. دانشجویی تعریف می‌کرد بعد این ماجرا، در سالن مطالعه دانشگاه، هر که را می‌دیدی حرفش در این باره بود. در این که فضا برای استارتاپ‌ها هم ناامن است. آخر این گفتگو هم می‌رسید به آغاز یک گفتگوی دیگر؛ شتاب برای مهاجرت. مهاجرت که نه، نوعی فرار از شرایطی که داریم برایشان می‌سازیم. جالب این که مسئولان محترم بیشتر با بازی "که بود، که بود من نبودم" با ماجرا برخورد کردند. هرکس کوشید که دست و دامن خود و دستگاه و جایگاهش را بشوید از پذیرش مسئولیت این اقدامات اماجامعه و آحاد مردم دریافت خود را دارند. بسته به سن و سال و تحصیل و تجربه، از ماجرا برداشت و به تحلیل در باره آن می‌پردازند. اکثریت قریب به اتفاق گفته‌ها و تحلیل‌ها اصلا همخوان نیستند با آنچه برخی حضرت فکر می‌کنند. کمتر می‌توان یافت افرادی را که سخن به همراهی با این اقدام بر زبان برانند. می‌گویند با این شیوه آنچه به هم می‌ریزد امید به ماندن و کار کردن است نه بنایی که مسئولان می‌خواهند به هم بریزد و با مهندسی آنان دوباره سازی شود. قصه شده است همان قاعده "ما وقع لم یقصد و ما قصد لم یقع". در این مورد و بسیاری از دیگر موارد با واقعیتی چنین مواجه می‌شویم. آنچه اتفاق می‌افتد با آنچه خواست ما بود، فرق می‌کند. آنچه ما نیت داشتیم واقع نمی‌شود. این هم هزینه‌های بسیاری به دنبال دارد که از حساب انقلاب مظلوم اسلامی کسر می‌شود، انقلابی که به خون پاک 240 هزار نفر از پاک‌ترین فرزندان ایران پای آن ریخته شده است اما دریغا که رفتار ما هر روز آن را با مشکلی نو مواجه می‌کند. باید پرسید که آیا جز این راهی نبود؟ آیا این رفتار به توسعه حجاب انجامید؟ بنده خدایی می‌پرسید اگر در خیابانی تصادف شود، نقطه خطر خیز را اصلاح می‌کنند یا خیابان را می‌بندند؟ دیگری جواب داد خیابان را می‌بندند. استناد کرد به نوع مواجهه با مطبوعات. یک نفر مطلبی می‌نویسد که قانون جرم می‌انگارد اما روزنامه توقیف و بسیاری بیکار و ناامید و آواره می‌شوند. درست مثل بستن جاده و خیابان و در حصار افتادن خانه مردم. واقعا آیا زمان اصلاح شیوه‌های صددرصد سلبی نرسیده است؟ با مجرم و جرم برخورد کنید. همه هم حمایت می‌کنند اما بی‌گناهان را به گناه دیگران مجازات نکنید. اگر در آموزش‌های سربازی و نظامی می‌گویند تشویق برای یک نفر و تنبیه برای همه، به این خاطر است که آن تنبیه جسمِ همه‌شان را پرداخته‌تر می‌کند. تشویق یک نفر هم دیگران را برای رسیدن به جایگاهی چنان بر سر شوق می‌آورد اما این که به خاطر بی‌حجابی چند نفر در فلان سکو و درج یک مطلب خلاف در فلان رسانه، سکو و رسانه توقیف و همه نان خوران آن مجازات شوند، منطقی به نظر نمی‌رسد...

جمهوری اسلامی / شماره 12598 / یکشنبه 15 مرداد 1402 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=311256

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/05/15/3.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 10:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قصه حجاب فقط پوشش نیست. سازو کار حراست از عفاف است. حجابِ بی حجاب، ارزش نیست. ارزش عفاف است که در قاب حجاب حفاظت می شود. جانمایه حیات انسانی هم عفاف است. نباشد، حیات به کالبدی بی روح تبدیل می شود که با مردگی فرقی ندارد. مخالفت با حجاب در عین تاکید بر عفاف به این می ماند که شما با رزمنده موافق باشید اما سنگر و جان پناهش را ویران کنید. این دو با هم نمی خواند. در نگهبانی از عفاف است که به حجاب می رسیم و برایش به عنوان یک واجب شرعی و الزام قانونی، احترام قائلیم. خدا رحمت کند آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی را. دردمندانه توجه مان می داد که؛" اگر حیاء برود، ایمان هم میرود، انسانیّت هم میرود. ظاهر را نگاه نکنید، این واقعیّاتی است که داریم میگوییم و بعد عرض میکنم که کار به کجا میکشد. وقتی که حیاء رفت، ایمان و انسانیت میرود؛ چون حیاء پوششی برای ایمان است، همانطور که پوشش برای جنبههای انسانی است." هشدارش به اینجا می رسید که؛ "این را به شما عرض کنم که نعوذ بالله نه تنها ایمان میرود، بلکه انسان به خطرناکترین چیز، یعنی وادی کفر و انکار کشیده میشود. واقعیّتها را میبیند، حتی واقعیّتها در باب مفاسد دامنش را هم میگیرد؛ در عین حال باز انکار میکند." راست و درست می گفت استاد" اگر کسی حیاء نداشته باشد، ایمان ندارد و حتی به کفر جحود کشیده میشود. من تعبیر میکنم که یک نوع مسخ میشود؛ لذا از خطرات بسیار مهم در ارتباط با جامعه ما همین است. این چیزها را کوچک نگیرید، مگر میشود به سادگی اینها را اصلاح کرد؟ وقتی حیاء رفت خیال کردی به زودی سر جایش میآید؟ به تدریج میرود." واقعیت این است که" خراب کردن آسان است، ساختن مشکل است. یک ساختمان را شما در عرض چند روز میریزی روی هم امّا اگر بخواهی بسازی گاهی چند سال طول میکشد.باید در صدد این بود که انسان حیاء را تحکیم کند، آن وقت هم انسان ساخته میشود و هم مؤمن ساخته میشود." و هم کشور ساخته می شود. هم به جایگاه بایسته خود در جهان می رسد. اگر امروز حجاب را بگیرند، فردا عفاف را خواهند گرفت. این گوهری کالا را که بستانند برای ما به اندازه هیچ هم احترام باقی نخواهند گذاشت.....

ب / شماره 5090 / یکشنبه 15 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020515.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 10:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دلخور است از شرایط. این را هم به تند ترین شکل ممکن بر زبان می آورد؛ همه از یک کنار دزدند! همه از یک کنار فاسدند! همه از یک کنار می خورند و می برند و.... وحشتناک است شنیدن این گزاره ها از زبان هر کس حتی اگر یک کارگر معمولی در دورترین روستاهای کشور باشد. کسی که دستش به قدرت بند نیست و شاید تاثیر کلامش از چهار دیواری خانه اش هم آن سوتر نرود. وحشتناک تر زمانی می شود که این آدم های تنها و به ظاهر کم تاثیر، تعداد شان زیاد و زیاد تر شود. آن وقت با مصیبتی دچار خواهیم شد که اگر هم بی چاره مان نکند، لااقل هزینه چاره کردن امور را بالا و بالاتر خواهد برد. نمی گویم این حرف ها را بهره ای چندان از حقیقت است. معلوم است که نیست. هر گزاره ای که با اطلاقِ همه.... شروع بشود، نادرست است اما همین نادرست ها اگر درست چاره نشود می تواند سیل راه بیندازد. سیل هم که خاصیت اش ویرانگری است. متاسفانه سوادِ سیل هم گاهی چشم را می آزارد. با شیوه ای که ما در پیش گرفته ایم. با این که خود را نیازمند اقناع آحاد مردم نمی دانیم، معلوم نیست فردایی که بخواهیم به توجیه مردم کلمات را شمار کنیم، گوش شنوایی خواهیم یافت یا خیر. همین امروز هم کلی دیر شده است چه رسد به فرداهایی که در راه است و به ازای هر روز به اندازه چند روز اعتماد عمومی تراش می خورد. من از شنیدن این سخنان که نشانگر شکل گرفتن پنداری چنین در نگاه برخی از مردم است می ترسم. مسئولان محترم را نمی دانم. من می ترسم که در غفلت ما از افکار عمومی، این حرف های به تکرار رسیده، انبوه تر شود. می ترسم باور مردم را چنان تحت تاثیر قرار دهد که کار را نه سخت که ناممکن کند. کاش آنان که دستی در کار دارند، کارها را چنان جدی بگیرند که با اصلاح امور، تلخی از کام و کلام مردم برود. من به هزار دعا از خدا می خواهم روزهایی را همه مان ببینیم که هر گاه جمله ای در باره مسئولان با "همه" آغاز شد، با "امین اند، کاربلد اند، صالح اند، توانمند اند، مخلص اند و.... کامل شود. قرار ما با مردم در انقلاب هم همین بوده است. بزرگان انقلاب، چنین بودند. شهدا به این صراط مستقیم بودند. امروز هم باید چنین باشد. این هم می طلبد که آن تعداد دست های ناپاک که – با همه تعداد نه غیر قابل توجه شان- آبرو از همه می برند، با قاطعیت تمام قطع شود. مملکت شهدا جای پاکان است. ناپاکی ها را باید چاره کرد. این که درست شود احوال مردم هم بهتر خواهد شد. مردم بیش از کمبود ها، از بودن چنین آدم هایی در جایگاه ها ناراحت اند.....

ب / شماره 5090 / یکشنبه 15 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020515.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 10:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از خواب ما تا بی‌خوابی رئیس جمهور!

مسخره کردن از جمله رذالت هایی است که برخی بدان زبان می گشایند. در شمار گناهان کبیره است که آدمی را از نیمه راه بهشت هم به سوی جهنم می کشاند. تمسخر، یک "ت" پیامد هم دارد؛ تحقیر! کوچک انگاشتن مردم. سنگ زدن به پنجره های برج و باروهای بلند. تمسخر گناه است، بی ادبی است، کار بی هنران است چه در حق مردم روا داشته شود چه در حق مسئولان.

مسخره کنندگان مورد توبیخ قرآن اند چه کودک زباله گرد را به تمسخر کشند چه فلان مسئول سابق یا لاحق را." وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ؛ واى بر هر عیب جوى طعنه زن" خطابی عام است به کسانی که با رفتار خاص، مردمان را به تیغِ عیب جویی و تیرِ طعنه آزار می دهند.

من نحوه مواجهه با این گزاره که" رئیس جمهور به خاطر گرانی ها خواب ندارد" را در این شمار می بینم. البته فکر می کنم آنان که مسخره می کنند، حالِ رئیس جمهور را به حال خود می سنجند. فکر می کنند همان طور که خود به خواب اند، کسی که چنین مسئولیتی دارد هم مثل آنان سر بر بالش می گذارد و راحت می خوابد حال آن که ما در مدیریت یک خانواده در می مانیم چه رسد به کشور. واقعا بی خوابی هم دارد وضعی که خواب راحت را برای بخشی از مردم به آرزو تبدیل کرده است. ازدحام مشکلات و مسابقه بی پایان گرانی و تورم، مثل طوفان در خواب می پیچد و انسان را بی تاب می کند.

این "بی خوابی" اگر چه یک ضرب المثل است اما شرح حالِ مسئولِ باورمند به تکلیف هم هست.و باید باشد. یک حس انسانی است. یک کنش منطقی و مومنانه است. تمسخرِ این حس، نه اخلاقی است و نه انسانی. نمی گویم عیار انسانیت تمسخر کنندگان پایین است اما رفتاری چنین، تمسخر است ، نقد نیست. نمی شود به بهانه نقد شرایط، زبان و قلم به تمسخر گشود. صد در صد تخریب است. ویران کردن شخصیت افراد از انفجار در خانه آنان کمتر نیست. البته تمسخر به واقع انتحار هم به دنبال دارد. مسخره کننده، اول خود را ویران می کند تا با تکه، پاره های شخصیت خود، دیگران را از پا بیندازد.

صریحا عرض می کنم که با نقد دولتمردان نه تنها مخالف نیستم که آن را واجبی اجتماعی، سیاسی و ذیل امر به معروف و نهی از منکر در شمار فرائض شرعی می دانم اما تمسخر و توهین را به عنوان گناهان کبیره از دایره نقد بیرون می شمارم. من خود قلم به نقد دارم.

شاید گزنده هم باشد کلماتم اما با تمسخر حتما مخالفم چه تمسخر مردم چه مسئولان. قدیم و جدید هم ندارد. تمسخر رئیسی و روحانی را در یک اندازه خلاف اخلاق و شرع می دانم. اخلاق و شریعت هم نسبیت برنمی دارد که در حق یکی تمسخر را روا بداریم و در حق دیگری ناروا. با منطقِ به تمسخر گرفتنِ دیگران مشکل دارم. البته اگر بتوان این منش را منطق گذاشت! به هر روی با تمسخر و تخریب چیزی درست نمی شود که اگر می شد ما الان قله نشین بهشت بودیم. نقد بکنیم اما بر تمسخر به عنوان گناه کبیره و مشربی باطل، برای همیشه نقطه پایان بگذاریم....

الف / شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۲/ ساعت: ۱۲:۴۷

https://www.alef.ir/news/4020514039.html

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 10:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اصلا قصه کربلا با همه جا فرق می کند. این را بارها گفته ام. ذره به ذره این خاک، حکایت دارد، روایت دارد، اصلا خلق شده است تا خلایق را به حضرت خالق توجه دهد. آن را با هیچ جا نمی شود مقایسه کرد. عتبات، جملگی عالیات هستند اما هیچ جا کربلا نمی شود. من دلیلش را در این می دانم که کربلا حکایت همواره زنده و در تکرار آدمی است. هرکس نسبت به این سر زمین مسئولیت دارد. نه مسئولیتی جغرافیایی که این جغرافیا تاریخ معرفتی انسان هم هست. پهنه تکلیف گرایی انسان در برابر خود، دیگران، جامعه و جهان هم هست. «کل ارض کربلا» را در کنار «کل یوم عاشورا» که بخوانیم متوجه این تفاوت آشکار می شویم. چیزی که به چشم همه می آید. هرکس پایش به کربلا باز شود، چشم هایش هم- به قدر وسعش- به معرفت باز می شود. چنین است که تا اولین تصویر حرم در نگاهت قاب می شود، قلبت به انقلاب دچار می شود. قبله را در جان احساس می کنی و باران از دیدگانت چنان می بارد که گونه و دل را یکجا سیراب می کند. گفتم آب، یاد علقمه افتادم. رودی که تا همیشه در عطش لبان عباس (ع)، مانده است. گفتم عباس، یاد چشم هایی بارانی افتادم که با اشک، طهارت می یافتند تا از گذر حرم ابوالفضل(ع) به حرم سید الشهدا(ع)، راه باز کنند. من دیدم مردمانی را که از آخرین پیچِ خیابان های منتهی به حرم که می گذرند و حرم را در قاب چشم می بینند، از خویش می میرند و در حضرت ارباب جانی دوباره می یابند. اسم خیابان ها در یادم نمانده است اما تصاویر مردمان بارانی چشم در حافظه ام آلبومی هزار برگ ساخته است که می توانم برای شما روایت کنم. من جوانی را دیدم که تا نگاهش به حرم افتاد در اشک نشست. از پا افتاد و دو نفر زیر بغلش را گرفته بودند به التماس دعا. حس می کردی الان آن حال استجابت، نتیجه آن نگاه بارانی است. من زنی را دیدم که از چادر خیمه ای ساخته بود برای خود در گوشه خیابان تا حسینیه روضه تک نفره اش باشد.

من در آن میانه مردی را دیدم که مانده بود اول خود را به حرم سید الشهدا(ع) برساند که بزرگ تر و امام است یا به حرم حضرت عباس(ع) برود و اذن زیارت ارباب را از علم دار بگیرد. او حکمیت زیارت را به راه سپرده بود تا به هر جا که باید برسد. می گفت چشم باز کردم در حرم علم دار بودم. انگار باید اجازه می گرفتم. جانم پر شده از حلاوت تنفس در حرم عباس(ع). با حالی خوش بین الحرمین را لحظه لحظه زندگی کردم تا به حرم امام حسین(ع). واقعا حالی دارد بین الحرمین. شکوهی دارد جان های طهارت یافته. عظمتی است خاص کربلا که در هیچ جای دیگر تکرار نمی شود. هیچ جایی هم این همه حکایت ندارد. هر گوشه اش، شرح حکایت قهرمانی است که گویی هنوز می جنگد. من معتقدم در زیارت کربلا باید چشم را بر فضای فیزیکی بست. باید هیچ چیز را ندید تا دیده بر همه چیز بینا شود. به روز عاشورا. به عاشورای حسین(ع) ....

شهرآرا / شماره 4003 / شنبه 14 مرداد 1402 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14242/381578

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/5/14/14242_133236.pdf

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شناختِ عاشورا و منطق عاشورا یک تکلیف انسانی و حتی سیاسی- معرفتی است. با اشراف به زوایای نهضت است که می توان زندگ امروز را درست فهمید. برای رفتار ها به ترازی رسید که رضایت خداوند را به دنبال دارد. فهم آنچه در کربلا گذشت، پاسخ با بسیاری از پرسش هایی است که بی جواب می نماید. تضاد هایی که به چشم می آید به این فهم بسط یافته به یگانگی می رسد. خدا درجاتِ آیت الله حائری شیرازی(ره) را روز افزون کند که به زیبایی و با دقت به تبیین ماجراها می پرداخت. او می گفت: "امام حسین، علیه السلام، در شب عاشورا، یک جور سخن گفت و در روز عاشورا یک جور دیگر. شب عاشورا، سخن از «نمی‌خواهم، احتیاج ندارم، بروید، بیعتم را برداشتم» بود. روز عاشورا می‌گوید: "بیائید به من کمک کنید، آیا یاور و مددکاری هست؟ هل من ناصر ینصرنی؟" دلیل این دو امر به ظاهر متضاد این است که شب صحبت می‌کند تا مبادا خبیثی در بین طیّب‌ها باشد، و روز سخن می‌گوید تا مبادا طیّبی در بین خبیث‌ها مانده باشد. شب غربال می‌کند تا فقط «صالحان» بمانند و روز غربال می‌کند تا فقط «اشقیاء» در مقابل او ایستاده باشند." شب به دنبال این است تا هرکس رفتنی است برود. انگار کلمات سید الشهدا(ع) حکم الک را دارد تا سره را از ناسره جدا کند. اما روز عاشورا، که ماندنی ها مانده و رفتنی ها رفته اند هم کار را تمام شده نمی انگارد. به سخن می آید، به بیان حقیقت می پردازد، احتجاج به بینات می کند تا هرکس را که آمدنی است به صراط مستقیم بیاورد. کم بودند آنانی که آمدند اما راهی را گشودند که تا همیشه به روی همه باز است. حتی اگر گناه شان به بزرگی راه بستن بر حجت خدا باشد. حُر، اولین بود اما تنها پیوسته روز عاشورا نبود. پسرش به همراهش آمد. زید بن زیاد، ابی‌الشعثاء کندی هم بود. «سعد بن حارث» و "ابوالحتوف بن حارث" هم دو برادر بودند که از عمق تاریکی همراهی با باطل خود را به صبح روشن همراهی با حق رساندند. دیگرانی هم بودند که "یخرجهم من الظلمات الی النور" را در ولایت حجت خدا، ترجمه ای ماندگار شدند. باری، امام در روز عاشورا هل من ناصر گفت تا صالحی، به غفلت دچار نماند. فردا ها را هم مخاطب قرار داد تا با غفلت زدایی از مردم، صالحان فرداها را هم به یاری حقیقت تحریص کند. دریافت این ظرافت عاشورایی، امروز و فردای مان را با حقیقت عاشورا پیوند می دهد تا به بیزاری و تبری از باطل برسیم برای همیشه.....

ب / شماره 5089 / شنبه 14 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020514.pdf

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حقوق بشر. دو کلمه ای که با دو جهان بینی خوانش می شود. در خوانشِ سکولار، به رغم ارزش های انسانی نهفته در آن به چماقی برای زورمداران تبدیل شده است. به شمشیری که در استاندارد دوگانه، گردن کشور های مستقل را هدف می گیرد. چنان که امروزه هر کشور که در استقلال خویش ثابت قدم تر است بیش از همه مورد اتهام هایی در این حوزه قرار می گیرد. راست و دروغ را در هم می آمیزند و چوب خشکی می سازند برای کوفتن بر سر هر که با آنان ناهمراه است. همان کاری که خود می کنند و می ستایند را در رفتار دیگران عیب و نقض حقوق بشر می شمارند. حقوق بشر اما خوانشی اسلامی و درون دینی هم دارد که در اعلامیه رسمی نیز چنین تصریح شده است؛" بر اساس شریعت اسلام، حقوق بشر ناشی از کرامت و ارزش ذاتی انسان است و امت اسلامی رسالتی جهانی دارد و اگرچه بشریت به مراحل پیشرفته‌ای در علوم مادی دست یافته، اما نیاز مبرم به ایمان و معنویت برای حمایت از حقوق و تمدن خویش دارد. گفتمان حقوق بشر اسلامی فرصت زندگی بهتر را برای همه انسان‌ها و ایستادن در کنار هم برای صلح و همزیستی مسالمت آمیز به ارمغان می‌آورد و قوی‌ترین محور اتحاد ملت‌ها و زبان مشترک همه ملل در صیانت از کرامت انسانی است." کرامتی که اگر پاس داشته شود هیچگاه شاهد آپارتاید و نژاد پرستی نخواهیم بود. باور ما حفظ این کرامت است و این که جهان را به این قاعده می خواهیم لذا این اعلامیه تصریح می دارد؛" حفظ، اجرا و ارتقاء موازین حقوق بشر، یکی از اصلی‌ترین چالش‌های بشر به ویژه در جهان معاصر به شمار می‌رود، چرا که تحولات و وقایع اخیر در عرصه جهانی حاکی از آن است که کرامت انسانی، امروزه بیشتر از هر زمان دیگری در معرض تهدید و نقض قرار گرفته است. فقر، مخاطرات اقلیمی و زیست محیطی، سلطه‌جویی‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، جنگ و کشتار افراد بی‌گناه به ویژه غیرنظامیان، تحمیل تحریم‌های ظالمانه توسط نظام سلطه، حمایت از گروه‌های تروریستی و تخریب حق بر توسعه از مهمترین تهدیدهایی هستند که صلح جهانی را نشانه رفته و روز به روز بر ابعاد این تهدیدها به زیان بشریت افزوده می‌شود." مسیر غلطی که فقط با اصلاح آن می توان به صلاح و صلح رسید. 14 مرداد(پنجم اوت) در تقویم کشور ما و دیگر کشور های اسلامی از سالِ 1387، به عنوانِ "روز حقوق بشر اسلامی و کرامت انسانی" نام گرفته است. این پسوند اسلامی هم هرگز به معنای بیرون بودن انسان های غیر مسلمان نیست بلکه "کرامت انسانی" را اسلام برای انسان می خواهد و تئوریزه می کند. بر خلاف رویه معمول قدرتمداران جهان که در ظلمی آشکار به مبانی انسانی از حقوق بشر چماق می سازند......

ب / شماره 5089 / شنبه 14 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020514.pdf

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در طول این چهار دهه خیلی کار کردیم و راه‌های زیادی را درنوردیدیم اما هنوز کارهای انجام نداده و راه‌های نرفته بسیار فراوان است. قله هرچند در مسیر است، اما برای رسیدن به آن و فتحش باید تلاش بسیار کرد. کشوری که به افق‌های بلند نگاه دارد، یک لحظه هم نباید بر جا بماند.

گام‌ها را کوچک و اما به قاعده و با شتاب باید تنظیم کند. البته بلندپروازان را هم باید از عواقب بی‌پایه پریدن بر حذر داشت، چنان‌که رهبر فرزانه انقلاب، پیش‌ترها راهبردسازی کردند، مسیر را باید با عینکی بنگریم که مستظهر به سه «عین» باشد؛«با علم، با عقل، با عزم»؛ سه تا «عین». عالمانه باید باشد؛ عاقلانه باید باشد؛ عازمانه باید باشد.

باید با عزم همراه باشد؛ با سست‌عنصری و سست‌عهدی نمی‌شود پیش رفت. با هیجانات لحظه‌ای ویرانی به‌بار می‌آید، اما ساختن ممکن نیست. بدون شک طرح و نقشه و لوازم باشد اما عزم نباشد، کارها درست نمی‌شود.

به تصریح کلام تعیین‌کننده عالم زمانه، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای باید«علم و عقل» را به کار گرفت، با این بایستگی، شایستگی‎ها ایجاد و برای به خدمت گرفتن فهرست می‌شود. حساب و کتاب پیدا می‌کند و سطرهای کتاب، حساب کار را عیان می‌کند.

این دوگانه که در جای خویش ایجاد و عملیاتی شد، نوبت به «عین» سوم می‌رسد و کلام رهبری که «و عزم ملی را مثل موتوری پشت سر این‌ها قرار بدهند». آن‌وقت حرکت آغاز می‌شود. بینات، چراغ راه می‌شوند و آن وقت بهار کارایی شروع می‌شود و این واقعیت رهبر گفته که؛ «ما می‌توانیم این کارآیی را افزایش بدهیم».

بدانیم که «می‌شود» و «می‌توانیم» شعاری تبلیغاتی نیست، هرچند برخی‌ها با رویکردی چنین به خدمت گرفتند و خدمتی شایسته انجام ندادند. می‌شود و می‌توانیم، راهبرد انقلاب برای دیروز و امروز و فردای انقلاب بود و هست.

در صحیفه امام؛ ج ‏۱۴، ص ۳۰۹ – ۳۰۶ از بیان حضرت روح‌الله می‌خوانیم: «اگر افکار شما آزاد شد و باورتان آمد که«ما می‌‏توانیم»که صنعتمند و صنعتکار باشیم، خواهید بود. اگر افکارتان و باورتان این باشد که «مامی‏توانیم» مستقل باشیم و وابسته به غیر نباشیم، خواهید توانست. اگر کشاورزان ما باورشان این باشد که «ما می‏توانیم» در کشاورزی به جایی برسیم که صادر کنیم و وابسته به غیر نباشیم، بلکه دیگران به ما محتاج باشند، می‏‌توانند».

بله، ایمان که آمد، یقین به توانستن که حاصل شد، باید خود را آماده تولید محصولاتی کنیم که هر کدام سفیر موفقیت ما بشوند، در هر جایی که می‌روند. مگر نه اینکه دنیا دارد با تولیدات خود جهان‌گشایی می‌کند؟ چرا ما در این میدان، پرچم خود را به اهتزاز در نیاوریم؟ تازه ما خیلی چیزها داریم که برای دیگران آرزو است. منابع زیرزمینی فراوان، منابع انسانی توانمند، دانش‌بنیانی راهبردی و... و اگر بتوانیم توانمندی‌هایمان را درست فعال کنیم، کارایی همه‌جانبه ما روزافزون خواهد شد. به این مهم توجه کنیم و نگذاریم کوچ نخبگان، ما را زمینگیر کند. این زنگ رفتن نیست، ناقوس زمینگیر شدن ماست. هشدار بدانیم این را و هوشیاری افزون کنیم تا راهبرد «ما می‌توانیم» در توسعه کارایی ما محقق شود. ان‌شاءالله.

قدس / شنبه 24 تیر 1402 / کد خبر 894255 /(ع.م)

https://www.qudsonline.ir/news/894255

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 16:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همه یکسره دزدند! همه یکسره فاسدند! همه یکسره می‌خورند و می‌برند و.... وحشتناک است شنیدن این گزاره‌ها از زبان هرکس حتی اگر یک کارگر معمولی در دورترین روستاهای کشور باشد. کسی که دستش به قدرت بند نیست و شاید تاثیر کلامش از چهار دیواری خانه‌اش هم آن سوتر نرود. وحشتناک‌تر زمانی می‌شود که این آدم‌های تنها و به ظاهر کم‌تاثیر، تعدادشان زیاد و زیاد‌تر شود. آن وقت به مصیبتی دچار خواهیم شد که اگر هم بی‌چاره‌مان نکند، لااقل هزینه چاره کردن امور را بالا و بالاتر خواهد برد. نمی‌گویم این حرف‌ها را بهره‌ای چندان از حقیقت است. معلوم است که نیست. هر گزاره‌ای که با اطلاقِ همه.... شروع بشود، نادرست است اما همین نادرست‌ها اگر درست چاره نشوند می‌توانند سیل راه بیندازند. سیل هم که خاصیتش ویرانگری است. متاسفانه سوادِ سیل هم گاهی چشم را می‌آزارد. با شیوه‌ای که ما در پیش گرفته‌ایم. با این که خود را نیازمند اقناع آحاد مردم نمی‌دانیم، معلوم نیست فردایی که بخواهیم به توجیه مردم کلمات را شمار کنیم، گوش شنوایی خواهیم یافت یا خیر. همین امروز هم کلی دیر شده است چه رسد به فرداهایی که در راه است و به ازای هر روز به اندازه چند روز اعتماد عمومی تراش می‌خورد. من از شنیدن این سخنان که نشانگر شکل گرفتن پنداری چنین در نگاه برخی از مردم است می‌ترسم. مسئولان محترم را نمی‌دانم. شاید خود را مستظهر به غیب و امداد‌های غیبی بدانند اما من چیز دیگری می‌بینم در نگاه گروه‌های مردم. مردمانی که برای تردد در شهر هم باید حساب همین هزار و چند تومان هزینه اتوبوس شهری را هم داشته باشند. مردمی که پرداخت 1500 تومان هزینه کافی‌نت برای پرداخت قبوض‌شان هم برایشان سنگین به نظر می‌رسد. مردمانی که افزایش همین مقدار قیمت نان هم سفره‌شان را کوچکتر می‌کند. من از ناخوش بودن حال برخی گروه‌های پرشمار اجتماعی می‌ترسم. شرمندگی هم در برابرشان کم می‌آورد. تلخ کامی، کلماتشان را هم تلخ‌تر کرده است والا خود آنان هم می‌دانند که "همه دزد نیستند" همه فاسد نیستند. همان‌ها هم می‌دانند که این "همه...." غلط است اما چون کار درست در برابر نادرستی‌ها را ناکافی می‌شمارند همه را از یک دم به صفات ناپسند متهم می‌کنند. پای درد دلشان که می‌نشینی می‌شنوی که به‌ رغم این "همه...." گفتن‌ها فقط از دست یک عده معدود دلخورند. اما همان عده معدود، آثار زیانبار و پرشماری را بر زندگی مردم می‌گذارند. از آب و نان و خودرو و دارو و درمان گرفته تا خورد و خوراک که اولین مایحتاج زندگی است. مردم روستا - قصد بی‌ادبی ندارند - به ادبیات خودشان سخن می‌گویند؛ برخی از مسئولان را اگر 8 گوسفند تحویل‌شان بدهی، 3 تایش را هم به مقصد نمی‌رسانند اما همه اختیار ما را به دست گرفته‌اند! نمی‌دانم چه باید در جوابشان گفت. من فقط طرح موضوع می‌کنم. ان‌شاالله کسانی که موضع گیری‌شان حال مردم را خوب می‌کند، با در نظر گرفتن شرایط عمومی، موضوعات را چنان سامان دهند که آن مرد بعد از "همه....."‌ای که می‌گوید، شریفند و امینند و نیک تدبیراند و صادق‌الوعد هستند را اضافه کند تا اعتماد عمومی به عنوان یک ارزش نگهدارند رو به فزونی بگذارد. سخت است و فرصت‌ها‌ی بسیاری از دست رفته است اما باز هم می‌شود مسیر جوی را به سمت درست اصلاح کرد. حتی اگر آب رفته به جوی برنگردد، بقیه آب هم می‌تواند تبخال عطش را از لب بسیاری بزداید.

جمهوری اسلامی / شماره 12596 / سه شنبه 10 مرداد 1402 / صفحه 3

https://jepress.ir/?newsid=311092

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/05/10/3.pdf

عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/901064

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/854109/

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/164675

اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-589539

تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/345147/

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1796643

خواندنی ها / https://khaandaniha.ir/news/2657068/

اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-625686

رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/344904/

روزنو / https://roozno.com/fa/news/578523/

بیان فردا / https://www.bayanfarda.ir/fa/tiny/news-6943

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/61626456/

شهرخبر / https://ettelaatonline.com/fa/news/11357

ایران پرسمان / https://www.iranporseman.ir/Fa/News/1025581

عصرخبر / http://www.asrkhabar.com/fa/news/246574/

بیتوته / https://www.beytoote.com/news/politics-social/banews130484.html

اطلاعات / https://ettelaatonline.com/fa/news/11357

انصاف نیوز / http://www.ensafnews.com/425814

نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25381235/

عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-99947

اقتصاد24 / https://eghtesaad24.ir/fa/news/203881/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/654822/

قطره / خبرفارسی / ای نیازمندی ها / دنیای اقتصاد / خبرفوری / اصلاحات نیوز / آرمان ملی / سرپوش / ویستا / خبرروز / مستقل آنلاین / فوق محرمانه / تیتر یک اقتصاد / ورامین پرس / خبربان / اسکان نیوز / و....

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم... این را جاودانیاد، دکتر شریعتی می گوید. واقعا هم هراس انگیز است عمر سعد شدن. هم آخرت را باختن و هم دنیا را به تاراج دادن. دکتر به کربلا چنین می نگرد و چنین می بیند؛ در حادثه کربلا با سه‌ نمونه شخصیت روبرو می‌شویم. اول: حسین (ع) حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود. تا آخر می‌‌ایستد. خودش و فرزندانش شهید می‌شوند. هزینه انتخابش را می‌‌دهد و به چیزی که نمی‌خواهد تن‌ نمی‌‌دهد. از آب می‌گذرد، از آبرو نه‌.

دوم: یزید. همه را تسلیم می‌خواهد. مخالف را تحمل نمی‌‌کند. سرِ حرفش می‌‌ایستد. نوه‌ پیغمبر را سر می‌‌ٔبرد. بی‌ آبرویی را به جان می خرد تا به چیزی که می‌‌خواهد برسد.

سوم: عمرِ سعد. به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است. هم خدا را می‌خواهد هم خرما، هم دنیا را می‌خواهد هم اخرت. هم می‌خواهد حسین (ع)را راضی‌ کند هم یزید را. هم اماراتِ ری را می‌خواهد،هم احترامِ مردم را. نه‌ حاضر است از قدرت بگذرد،نه‌ از خوشنامی. هم آب می‌خواهد هم آبرو. دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی‌ است که به هیچکدام از چیزهایی که می‌خواهد نمی‌‌رسد. نه سهمی از قدرت می‌‌برد نه‌ از خوشنامی. ما آدم هایِ معمولی‌ راستش نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم، نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست! واقعا هم همه ما این را در وجود خود احساس می کنیم. وااسفا که چقدر هم زیاد تکثیر می شود عمر سعد حال آنکه او تا قیامت مورد لعن و نفرین اهل حق و اهالی حقیقت است. او دارد در ما قد می کشد حال آن که سید الشهدا که امامش می خوانیم به هل من ناصر ینصرنی که در آخرین لحظات فریاد کرد، ما را به یاری حقیقت دعوت می کند. ما به پرهیز از عمر سعد شدن می خواند. ماهایی که محرم را سیاه می پوشیم و بارانی ترین فصل چشمان مان را تجربه می کنیم، مخاطب دعوت امام و حجت خدائیم. چه خواهیم کرد امروز؟ آیا کوفه در ما تکرار خواهد شد یا از نامردی و نامردمی کوفی منشانه خواهیم گذشت و پای حسینِ ایمان مان خواهیم ایستاد؟ هر روز معرکه برپاست. هشدار که جز در کنار امام نایستیم. بله، من هم بیش از همه از عمر سعد شدن بر خویش میترسم. خدا کند همه ما این ترس را به بستری برای رها شدن از این خطر بزرگ قرار دهیم. خدا کند با هر محرم که تجربه می کنیم به امام خویش نزدیکتر شویم. خدا کند.....

ب / شماره 5088 / سه شنبه 10 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020510.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گاهی باید چشم ها را بست. همیشه دیدن نمی تواند راه به رستگاری باز کند. گاهی ندیدن به اندازه ده ها دیدن، افق بگشاید. اهالی تعلیم و تربیت معتقدند همان طور که باید به مهارت دیدن رسید باید مهارت ندیدن را هم در خویش بارور کرد. کسی آمار نگرفته است که کدام مهارت آورده بیشتری برای شخص و جامعه دارد. به این دو مهارت که مجهز باشیم با تشخیص شرایط می توانیم نقش سازنده داشته باشیم چنان که آن معلم فرهیخته با چشم بسته دروازه اصلاح را گشود تا شاگردش به صلاح برسد؛ دوستی تعریف می کرد؛ سال‌ها پیش، ساعت گران‌قیمت یکی از هم‌کلاسی‌هایم گم شد. ... معلم محترمی هم داشتیم؛ وقتی ماجرا را فهمید، رو به کلاس گفت: «باید جیب همه را بگردم.» و بعد هم دستور داد که همه رو به دیوار بایستیم. من که ساعت را دزدیده بودم، هم‌زمان حسی از ترس و خجالت داشتم. خیلی نگران بودم که بالاخره ساعت را از جیبم بیرون خواهد آورد و آبرویم پیش همه خواهد رفت. ... اما آن مرد شریف، درس بزرگی به من داد؛ وقتی ساعت را از جیبم بیرون کشید، همچنان تفتیش جیب دانش‌آموزان دیگر را تا آخر ادامه داد! ... آن سال تحصیلی به پایان آمد و سال‌های دگر هم؛ و در آن مدرسه، هرگز هیچ کس از موضوع دزدی ساعت چیزی به من نگفت، و آبروی من لکه‌ای برنداشت. سال‌ها بعد، در یک مراسم عروسی، اتفاقا آن بزرگوار را دیدم که با موهای سپید در گوشه‌ای تنها نشسته است. ... با حسی مخلوط از شرمندگی و احترام، پیش رفتم و عرض ادب کردم و‌ گفتم: «سلام استاد؛ مرا به خاطر می‌آورید؟!» پیرمرد جواب داد: «خیر.» ... شرح ماجرا گفتم و عرض کردم: با این حساب، مگر می‌شود که مرا فراموش کرده باشید؟ فرمودند: "واقعه را به خاطر می‌آورم جوان، اما نمی دانستم از جیب چه کسی، ساعت را درآوردم چون موقع تفتیش جیب دانش‌آموزان، چشم‌هایم را بسته بودم." بله او با بستن چشم هایش، چشم دانش آموزش را باز کرد. ای بسا که اگر با چشم باز، می دید و دیده را به کلام تبدیل می کرد، او به جای اصلاح در مسیر فساد و افساد صد گام به جلو برمی داشت. بله، گاهی ندیدن بهتر از دیدن ما را به مقصد می رساند. به این مهم توجه داشته باشیم.

ب / شماره 5088 / سه شنبه 10 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020510.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حالم خوب نیست؛ اصلا بد است حال واحوالم. مگر می شود بخوانی این خبر را که «داده های موجود در سایت سازمان ثبت احوال نشان می دهد نسبت طلاق به ازدواج در سه ماهه ابتدایی امسال به شدت افزایش یافته است». بخوانی «از ابتدای سال تاکنون ۷۹هزارو۲۶۰ ازدواج و ۳۷هزارو۷۰۱ طلاق ثبت شده که نسبت طلاق به ازدواج را به عدد ۴۷.۵درصد رسانده است. نسبت طلاق به ازدواج در استان هایی مانند البرز، مازندران، سمنان، تهران و مرکزی بحرانی تر از سایر نقاط کشور است. در دوازده استان کشور به ازای هر دو ازدواج، دست کم یک طلاق ثبت شده است». بد می شود احوال آدمی وقتی نمودار طلاق را می بیند. وقتی در خراسان رضوی ما نسبت طلاق به ازدواج 57درصد است، یعنی از هر دو نفری که رفته اند به خانه بخت، یک نفر با بدبختی برگشته است. تازه ما سکودار نیستیم، ششم جدولی هستیم که استان البرز با 8/72درصد جایگاه اول را در اختیار دارد. نمی دانم که بالاتر از «فاجعه» کلمه ای می شود یافت یا نه. اگر یافتیم، حتما باید برای احوال زندگی های مشترک به کار بریم که به نسیمی فرومی ریزد. قدیم ها زندگی مردم مثل دندان های امروز بود؛ هزار مشکل هم که به زندگی ها هجوم می آورد، برایش چاره می یافتند. مثل امروز که دندان دردگرفته را پزشک پر می کند. مشکل حادتر باشد، کار به عصب کشی می رسد. ترمیم می شود، برایش روکش می سازند و با هزینه بسیار و تحمل درد فراوان، فرایند درمان را پی می گیرند تا دندان بماند. حالا اما قضیه برعکس شده است؛ اولین چالش می شود آخرین قدم. کاری که در قدیم برای دندان اتفاق می افتاد؛ درد که می گرفت، انبر به دهان راه باز می کرد و با کشیدن دندان، درد را علاج می کردند. آن روز ها شاید مردم دندان کمتری در دهان داشتند، اما زندگی شان برقرار بود. امروز اما همه مراقب دندان های خود هستند و دهانشان به فعالیت مشغول است، اما دریغا که در خانه سفره اندازی ندارند تا نانی را که به خانه می برند، بر آن بگذارند و با غذایی که آماده است، مصرف کنند. حالم خوب نیست، اصلا بد است حال واحوالم وقتی خبرهایی چنین می خوانم. در ذهنم یک میدان مین نقش می بندد در جامعه، در زندگی های مشترک که هر لحظه ممکن است به انفجاری، تاروپود زندگی ای از هم گسیخته شود. حال خوبی نمی توانند داشته باشند دختر و پسر های جوان که زیر یک سقف می روند، وقتی نمی دانند فردا هم با هم از خانه خارج خواهند شد و همسر و هم مسیر خواهند بود یا هرکدام به سویی خواهند رفت. بدتر از آنان حال پدر و مادرهاست که مدام نگاهشان به نگاه فرزندشان است که در چشم زن یا شوهر خود چطور نگاه می کند. اگر به مهر باشند، به شوق می آیند، اما اگر خدای نکرده به قهر و غضب باشند، آن که می شکند پدر و مادر است. کاش همان طور که مراقب دندان خویش اند، جوانان نسبت به زندگی خود هم اهتمام داشتند. کاش مسئولان برای حفاظت از زندگی های مشترک طرح های نو در می انداختند تا نوزادان رو به افزایش بگذارند، وگرنه وقتی زندگی ها به قیچی طلاق چندپاره می شود، سیاست های تشویقی افزایش فرزندآوری هم به نتیجه ای که باید، نمی رسد. سیاه چاله جمعیتی، بعد از سیاه چاله زندگی مشترک است؛ اولی را تدبیر کنیم، دومی هم بسامان خواهد شد. ان شاءا...

شهرآرا / شماره 4001 / دوشنبه 9 مرداد 1402 / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14235/381415

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/5/9/14235_133178.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 14:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انتقال خون و فرآورده های خونی سالانه جان میلیون ها نفر را نجات می دهد. این می تواند به بیمارانی که از شرایط تهدید کننده زندگی رنج می برند کمک کند زندگی طولانی تر و با کیفیت زندگی بالاتری داشته باشند. این تعریفی است که وی کی پدیا در تعریف فرایندی حیات بخش بیان می کند که لازمه آن "اهدای خون" است. این دانشنامه انتقال خون را از روش های پیچیده پزشکی، برای پشتیبانی از پشتیبانی می داند و به یکی از نقش های ممتاز آن چنین اشاره می کند؛ انتقالِ خون، نقش حیاتی در مراقبت های مادران پس از زایمان دارد. دسترسی به خون و فرآورده های خونی ایمن و کافی می تواند به کاهش میزان مرگ و میر و ناتوانی ناشی از خونریزی شدید در هنگام زایمان و پس از زایمان کمک کند. به واقع، انتقال خون، امتداد زندگی است برای کسانی که مرگ بر گریبان شان دست خود را مشت می کند. کسانی که با اهدای خون در این فرایند نقش اول را به عهده می گیرند در واقع، مشت گره شده مرگ را از یقه زندگی باز می کنند تا حیات ادامه یابد. یعنی همان شعار قدیمیِ "اهدای خون، اهدای زندگی است" که در گذر زمان یک اصلاحیه هم خورده است؛ اهدای خونِ سالم، اهدای زندگی است چه خون اگر سالم نباشد نمی تواند سلامت آفرینی کند. اهدای خون سالم، از بارزترین جلوه های ایثار نیز هست. فضیلتی اخلاقی که زندگی آفرین است. افرادی که به این فضیلت دست می یابند از سوی جامعه نیز در دیده مردم به تکریم می نشینند. اگر ایثار مال، فرد را به کرامت می رساند- که قطعا چنین است- ایثار از جان خویش، این کرامت را ضریبی شایسته هم خواهد داد. کلام راهنمایِ امام صادق، علیه ‏السلام، در این حوزه نیز شایسته بازخوانی است که؛"هر مسلمانى كه نیاز و حاجت مسلمانى را برطرف نماید خداى متعال به او مى‏فرماید: اجر و ثواب تو به عهده من است و به كمتر از بهشت براى تو راضى نخواهم شد." و چه نیازی بالاتر از جان؟ جانی که چون از یک نفر نجات پیداکند، ناجی را ارجی است که گویا همه انسان ها را نجات داده است. چنان که در آیه 32 سوره مائده از کلام وحی می خوانیم،" هر كس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است كه گویی همة مردم را زنده كرده است ." حالا هم فرصت همتی چنین برای همه وجود دارد. هرکداممان می توانیم با اهدای خون به کاروان کسانی بپیوندیم که پرچمدار حیات همه انسان ها هستند.

ب / شماره 5087 / دوشنبه 9 مرداد 1402 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020509.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 14:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مجلس روضه باید رضوان آفرین باشد. باید حرف داشته باشد که هر کدامش بسان الفی باشد که اهل خانه را به معرفت مبعوث کند. باید ما را با سید الشهدا(ع) چنان آشنا کند که با هیچ حقی احساس غریبه گی نکنیم. توقع این است اما چقدر با مجالسی چنین فاصله داریم؟ می گویم بسیار چرا که در برخی مجالس- که کم هم نیستند- دریافت ها قلیل و برداشت ها حد اقلی است. من- برای دفاع از معارف- بی تعارف می گویم، تقریبا هیچ. این برداشت من بود از مجلسی که به جای وعظ و خطابه و معرفت خوانی از تریبون‌ها سین، سین، سین.... پخش می‌شد. به همین راحتی اسمِ مقدسِ امام حسین علیه‌السلام را سر بریدند! دقیقا هم به نام حسین! چه فرقی داریم با کوفیانی که به لعن و نفرین می‌گیریمشان؟ آنان جسمِ مطهرِ حضرتِ حسین را در گوشه‌ای از کربلا سربریدند ما در محافلمان هم نامش را سر می‌بریم و هم با مناسک، عرصه را بر معارفش تنگ می‌کنیم؟ مجالس ما دیگر مجلس معرفت حسین(ع) نیست. عرصه هماوردی است برای بیشتر اشک گرفتن آن هم به هر قیمتی. وقتی به نرم‌ترین کلمات به بعضی خوانده هاشان انتقاد می‌کنی، خیلی راحت می‌گویند روضه است دیگر... انگار نمی‌دانند که روضه باید با متقن‌ترین کلمات و صادق‌ترین روایات بیان شود. ما حق نداریم ولو با نیتِ صد در صد خیر، نسبتی به کسی بدهیم که نیست حتی اگر آن فرد شمر باشد، عمر سعد باشد، حرمله باشد؛ در رذالت مقام اول عالم باشد. ما اصلا نیاز نداریم که لشکر اشقیا را به زعم خود در پی رنگ سیاه چنان بنشانیم که زغال هم احساس سفیدی کند. اصلا نیاز نیست بزرگ نمایی کنیم. هم خود ماجرا چنان بزرگ است که عالم را تکان می‌دهد و هم اشقیا با تعریف دقیق رفتارشان چنان منفور هستند که نیاز به بزرگ نمایی نیست از آن نوع که برخی می‌خوانند. خدا رحمت کند استاد شهید مطهری را که نسبت به دقیق خوانی روضه‌ها زبان به هشدار و هوشیار باش داشت. ما وقتی نتوانیم کربلا را درست روایت کنیم قطعا نخواهیم توانست مخاطب مان را به فهم درست و تصمیم به صواب بر آن اساس برسانیم. واقعا اگر خواهان حسینی شدن حال و احوال جامعه هستیم، - که ان‌شاالله چنین است - نباید با غلو در ماجرا نسبت به اصالت واقعه تردید ایجاد کنیم به ویژه که نسل امروز حساس‌تر و ریزبین‌تر است. اگر بیاید و بشنود با رصد گفته ها و عیار سنجی آن به نتایجی می رسد که گاه عکس مقصود ماست. دنیای اینترنت اهل تحقیق را با خود می برد و "نامحققان" را هم در خود گم می کند. بدانیم ما اهل تریبون و منبر که نسبت به هر دو گروه تکلیف داریم. باید با مطالعه عمیق آنان را هم به تعمق برسانیم و الا راه شان را جدا خواهند کرد. نه از ما فقط. بلکه از کربلا که ما را نماینده آن می پندارند. پس به حرمت سید الشهدا دقیق تر و عمیق تر سخن بگوئیم و بخوانیم.....

ب / شماره 5087 / دوشنبه 9 مرداد 1402 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020509.pdf

فارس / https://www.farsnews.ir/khorasan-jonubi/news/14020508000926/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%7C-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 14:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تقریبا هیچ. این برداشت من بود از مجلسی که به جای وعظ و خطابه و معرفت خوانی از تریبون‌ها سین، سین، سین.... پخش می‌شد. به همین راحتی اسمِ مقدسِ امام حسین علیه‌السلام را سر بریدند! دقیقا هم به نام حسین! چه فرقی داریم با کوفیانی که به لعن و نفرین می‌گیریمشان؟ آنان جسمِ مطهرِ حضرتِ حسین را در گوشه‌ای از کربلا سربریدند ما در محافلمان هم نامش را سر می‌بریم و هم با مناسک، عرصه را بر معارفش تنگ می‌کنیم؟ مجالس ما دیگر مجلس معرفت حسین نیست. عرصه هماوردی است برای بیشتر اشک گرفتن آن هم به هر قیمتی. وقتی به نرم‌ترین کلمات به بعضی خوانده هاشان انتقاد می‌کنی، خیلی راحت می‌گویند روضه است دیگر... انگار نمی‌دانند که روضه باید با متقن‌ترین کلمات و صادق‌ترین روایات بیان شود. ما حق نداریم ولو با نیتِ صد در صد خیر، نسبتی به کسی بدهیم که نیست حتی اگر آن فرد شمر باشد، عمر سعد باشد، حرمله باشد؛ در رذالت مقام اول عالم باشد. ما اصلا نیاز نداریم که لشکر اشقیا را به زعم خود در پی رنگ سیاه چنان بنشانیم که زغال هم احساس سفیدی کند. اصلا نیاز نیست بزرگ نمایی کنیم. هم خود ماجرا چنان بزرگ است که عالم را تکان می‌دهد و هم اشقیا با تعریف دقیق رفتارشان چنان منفور هستند که نیاز به بزرگ نمایی نیست از آن نوع که برخی می‌خوانند. خدا رحمت کند استاد شهید مطهری را که نسبت به دقیق خوانی روضه‌ها زبان به هشدار و هوشیار باش داشت. ما وقتی نتوانیم کربلا را درست روایت کنیم قطعا نخواهیم توانست مخاطب مان را به فهم درست و تصمیم به صواب بر آن اساس برسانیم. واقعا اگر خواهان حسینی شدن حال و احوال جامعه هستیم، - که ان‌شاالله چنین است - نباید با غلو در ماجرا نسبت به اصالت واقعه تردید ایجاد کنیم به ویژه که نسل امروز حساس‌تر و ریزبین‌تر است. بیگانگان هم مثل باد در اندک غبار غلو ما می‌پیچند و چند برابر از آن برداشت می‌کنند. کاش به سنتِ سلف، مجالس روضه، وعظ محور و دانایی محور بود. پیشتر‌ها محور مجلس علما و خطبای با سواد بودند که با تبیین درست کربلا درس روز را هم متناسب با شرایط از آن استخراج می‌کردند. روضه هم می‌خواندند و یا روضه خوان و مداح، در پایان منبر، ذکر مصیبتی می‌خواندند از مقاتل معتبر اما دریغا که امروز مجالس، مداح محور شده‌اند و برخی از مداحان هم علاقه‌ای به مطالعه ندارند. شعر‌های سست، گزاره‌های غیر واقعی، شورهایی که عرصه را بر شعور تنگ می‌کنند و... میدان را از عاشورا خوانی واقعی گرفته‌اند. پرسش‌های نسل جوان جواب نمی‌گیرند که بر تعداد پرسش‌های بی‌پاسخش هم افزوده می‌شود. نتیجه هم مشوّه شدن و غبار آلود گشتن فضای نورانی است که باید نورانیت جان و جهان را تضمین کند. بگذریم به احتیاط باید قلم زد در این وادی اما به صراحت می‌توان هشدار داد که اگر مجالس عزاداری عالِم محور نشوند، عالَم هر روز بیشتر از اندیشه عقلی و بخرد حسینی دور خواهد شد. این هشدار راهمان الفی باید دانست که در خانه اگر کس است، برای به تامل برخیزاندن اهل نظر کافی خواهد بود....

جمهوری اسلامی / شماره 12594 / یکشنبه 8 مرداد 1402 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=310911

http://jepress.ir/archive/pdf/1402/05/08/3.pdf

نوید تربت / http://www.navidtorbat.ir/fa/News/23423

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  |