|
ما با کاهش شدید سطح سیاست ورزی مواجهیم. متاسفانه سطحی نگری در میان کسانی که اصطلاحا قشر الیتِ جامعه شمرده می شوند، از عامه مردم هم بیشتر است. گاه شاهد بازیها و گروکشیها و رفتارهایی هستیم که در کوچه و خیابان هم کمتر مشابه آن را می شود دید. مردم عادی حتی اگر وارد دعوا هم بشوند کار به کتک کاری هم برسد، یا به میانجگری به آشتی می رسند یا به حُکمِ محکمه به صلح اما ارباب سیاست نه در دعوا که از مسیر رقابت به دشمنی می رسند. شعاع این هم به روابط خودشان خلاصه نمی شود که همه جغرافیای وطن را تحت تاثیر زخم باران قرار می دهد. موج سازی رسانه ای و به ویژه فجازی شان، روح و روان جامعه را هدف گرفته است. اقلیتی پر صدا هستند که عرصه را بر اکثریت تنگ می کنند. نابرادرانی که به طلب ارث و میراث نداشته، وارثان حقیقی را می خواهند از میدان به در کنند. یک و نصفی نفر پیدا می کنند به اسم مردم صدا در گلو می اندازند و “دستور!” می دهند. در جایگاه هایی که هستند، هسته های سخت تشکیل می دهند تا هستی یک ملت را به بازی بگیرند. حکایت آتش کشیدن قیصریه برای یک دستمال، در رفتارشان تکرار می شود. همانی را به ادبیاتِ خاص می گویند که اینترنشنال و فلان رسانه صهیونیستی، نرم ترش را بیان می کند. پروژهبگیرانشان که مثل آنان از فیلترینگ دفاع می کنند، اما خود آن را دور می زنند و در شبکه های اجتماعی همچون ایکس، با کلماتی حرف می زنند که در سخیف ترین ادبیات ها هم یافت نمی شود. با هزار شرم باید گفت در آن پلتفرم از نیمه پایین آدمی بسیار بهره می برند. کلمات شان بین نجاست و “غساله استنجاء” آمد و شد می کند. نمی دانم در کدام کلاس درس خوانده اند که چنین دریده کلامی آموخته اند؟! بگذریم. تا همین حد هم حال آدم سالم، بد می شود از رفتارشان اما باید به نهیب گرفت آنان را که دین که ندارد و از آزادگی هم بی بهره اید اما برای خود یک مقدار حرمت قائل باشید. از فتنه گری دست بردارید. بدانید که در این انتقام کشی خود شما هم قربانی خواهید شد. دوران رقابت را تمام شده است. حق نیست برای باخت تابستانی، زمستان مردم را با تشویش اذهان عمومی برآشوبید. انتقامکشیتان از جمهور و جمهوری اسلامی، یقه خودتان را هم می گیرد. فقط دیوانگاناند که نمی فهمند سوراخ کردن کشتی که سرنشین آنیم همه را غرق می کند. صاحبان میخ و چکش را به وادی سلامت نمی رساند. یک مقدار بزرگ شوید بد نیست… انصاف نیوز / جمعه 30 آذر 1403
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جمهوری اسلامی /
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خاموشی برای همه. وقتی ناترازی انرژی داریم، وقتی برقمان کفاف 24 ساعت را نمی دهد، برنامه خاموشی همه شهر را از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب باید همسان تنظیم کرد. این ابتدایی ترین خواست مردم و بدیهی ترین شکل حکمرانی است. همه را باید با یک چشم دید هم در دهشِ بود ها و هم در تقسیمِ نبود ها. نا عادلانه ترین شکل اما این است که برق مناطق کمتر برخوردار قطع شود اما برخورداران، خاموشی را تجربه نکنند. این مسئله را از آن رو به تأکید، کلمه نشین کاغذ می کنم که پیام های مردمی برای خاموشی را در ستون بخوانید و نظر بدهید. صفحه صدای مردم می خوانم. پیام ها از جغرافیای محرومیت است. یکی از محدوده گلشهر پیام داده است که قطعی برق از بولوار کرامت تا سخاوت و شفیعی را در خاموشی نشانده است. مفتح شرقی 6 هم طی چهار روز از ساعتِ 13 تا 15دوساعت قطعی برق را تجربه کرده است. شهرک شهید رجائی هم به خاموشی مبتلاست و بولوار شهید آوینی هم گرفتار این بلیه شده است. از پنجتن اما یک همشهری گلایه کرده است که برق و گاز توأمان قطع می شود. به اسامی مناطق که دقت کنیم می بینیم، شبیخون خاموشی به مناطقی است که مردمانش صدای بلندی ندارند. البته شاید مردم دیگر مناطق تماس نگرفته اند و ماجرا را با توجه به اشراف بر اخبار و اطلاعات، عادی دانسته اند. این هم نکته ای است البته اما باید به تصریح گفت شیب تاریکی نباید به سمت مناطق نابرخوردار تندتر باشد. اگر قرار بر قطعی برق است باید با اطلاع رسانی از پیش و تصریح در عذر خواهی از مردم و برای همه مناطق باشد. پیش اطلاعی را برای تنظیم امور مردم لازم می دانیم و عذرخواهی برای یادآوری این نکته به مسئولان راهبردی است که بدانند شأنی جز خدمت ندارند. هرچه دایره مدیریتشان گسترده تر شود، ساحت خدمتشان توسعه پیدا کرده است. آن را با ریاست عوضی نگیرند. همواره با احترام و بی منت در خدمت مردم باشند. بالاتر از این شأنی در جهان یافت نمی شود. تأکید بر تنظیم و تقسیم انرژی برای همه مناطق هم اقتضای عدالت در حکمرانی است که فلسفه آن در مسئولیت تجلی پیدا می کند. امیدواریم این روزهای سخت ناترازی انواع انرژی را با مفاهمه و همراهی مردم و مسئولان با کمترین چالش پشت سر بگذاریم. برای این هم همه باید پشت هم باشیم. ظرفیت های موجود را عادلانه قسمت کنیم تا به شرایط بهتر برسیم. ان شاءا... شهرآرا / شماره 4387 / پنجشنبه 29 آذر 1403 / صفحه 4 / صدای مردم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15815/416847 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/9/29/15815_146951.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قصه کرسنت، از آن ماجراهایی است که از هر زاویه نگاه کنیم، حسرت می افزاید. هرکه را مقصر بدانیم از کوتاهی در استیفای حق ملت، نمی کاهد. آلام تا روزی که همچنان گاز ها می سوزند و "عئم النفع "ادامه دارد، در افزایش خواهد بود. کاش دستی از غیب برون آید و کاری بکند. این ناشدنی است. کاش دستی از آستین تدبیر به در آید و ما را از نیمه راه ضرر به مسیر درست برگرداند. همچنین کاش فضایی فراهم شود که دوسوی ماجرا از زنگنه تا سعید جلیلی رو در رو حرف بزنند تا واقعیت برای مردم روشن شود. ما که جانبدار این و آن نیستیم. حرف مان هم کوتاه و گویاست؛ در ماجرای کرسنت، دو طرفِ ماجرا در دسترس هستند. علی الظاهر یک طرف، تن به مناظره نمی دهد و حاظر نیست رو در رو در فضایی روشن، بگوید و بشنود تا ما مردم عادی هم بفهمیم مسئول آوار این خسارت ها چندین و چند میلیاردی کیست. خوب است مسئولان بالادستی او را به میز مناظره بخوانند و بعد هم هر دو طرف را به محاکمه بکشند تا همه چیز یک بار برای همیشه روشن شود. در سایه، هر طرف خود را حق مطلق می خواند و دیگری را باطل مطلق اعلام می کند. مناظره ثابت می کند، طرف دست ماجرا کیست و مردم کجا باید بایستند و یقه چه کسی را باید بگیرند. محاکمه علنی هم با حکمیت قانون، راه را بر مدعیان می بندد. به هر حال کسانی که این همه خسارت به کشور زده اند باید جواب پس دهند. این و آن برای مردم فرق نمی کند. این جناح ها هستند که فرق قائل می شوند. مردم باید برای شان روشن شود که کدام گروه "رفتارِ سفیهانه" انجام داده اند. آنان که قرارداد بسته اند یا کسانی که جلوی قرارداد را گرفته اند؟ دلیل تاکید بر روشن شدن مسئله فقط ناظر به دیروز و خاص این پرونده نیست. به فردا هم نظر دارد. این دو جریان فردا هم می خواهند باشند و مسئولیت داشته باشند. این ما مردم هستیم که باید ببینیم کدامشان ذیل مفهوم و حتی منطوقِ یه شریفه قرار می گیرند که می فرماید:" وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا...؛ اموالتان را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید...." مناظره بلکه محاکمه راه مردم را روشن می کند. هرچند خسارتی چنین کلان از جبران کارش گذشته است. شاید اصلاح کار، از زیان در افزایش بکاهد. به هر حال یک جایی باید جلوی این رفتار گرفته شود. کسانی که قرارداد بد بسته اند یا بد قرارداد را کنسل کرده اند یا بد مذاکره را پیش برده و باعث افزایش تحریم ها شده اند باید پاسخگوی کار خود باشند. همه چیز را که نباید به قیامت وا گذاشت. همین دنیا هم می شود احقاق حق کرد. همینجا باید تکلیف را روشن کرد. ب / شماره 5469 / پنجشنبه / 29 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030929.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ب /
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خیلی وقت ها می دیدم سرش پایین است. نگاهش را که پی می گرفتم روی عکسی زوم بود که زیر شیشه میزش قرار داشت.گاهی که سر برمی داشت، نفسش پر صدا به حسرت برمی خاست و چشم هایش هم انگار از کربلا گذشته بود. نمی خواست کسی متوجه شود به شوخی برگذار می کرد هر پرسشی را. عکسِ زیر شیشه اش را دیده بودم، تصویر معروف غواص های کربلای 4 بود. داداش حسن اش بود نفر دومی که چشم در چشم دوربین داشت و هزاران راز می شد خواند از نگاهش. تخریبچی- غواصی که در دفاع مقدس، سابقه طولانی داشت. یک بار که آقا مهدی را- به اصطلاح- سرِ صحنه گیرانداختم، اشک هایش را پاک کرد و از حسن آقا گفت. از ضرباتی که بارها به دشمن زده بود. از این که حسابش با دشمن جوری بود که خیلی از آن ها تلفات گرفته بود. خیلی پیش بود اما مسعود، داداش کوچکه نه. آقا مهدی می گفت: شهادت حسن آقا را به دل خوانده بودیم. تخریبچی باشی، غواص باشی، کلی در جنگ باشی و به دشمن ضربه بزنی خب، معلوم است در آستانه شهادتی اما آقا مسعود نه. تازه آمده بود. بسیجی ساده بود اما خیلی زود خودش را به حسن آقا رساند. دیرتر آمده بود اما در شهادت چه رازی است نمی دانم . انگار می شود راه صدساله را یک شبه پیمود. یاد آقا مرتضی آوینی می افتم و این جمله طلایی؛” در عالم رازی ست که جز به بهای خون فاش نمی شود.” انگار باید “شهادت” خود به شهادتِ این حقیقت می آمد در حق مسعود که او در کوتاه ترین زمان، طولانی ترین قدم را برداشته است تا لباس تک سایزِ شهادت را پُر کند. چنین بود که در یک شب، آقا مسعود هم مثل حسن آقا، خلعتِ شهادت یافت. الله اکبر از این همه عظمت. یک باره در یک شب از” پنج برادرانِ عامری فر” نه خمس که دو خمس خون پرداخت شد. آن شب، علاوه بر دوبرادر شهید، حاج محمود هم به رغم مجروحیت های طاقت فرسا، باز خود را رسانده بود ودر واحدِ اطلاعات و عملیات عمل می کرد. آقا رضا هم آمده بود تا این بار امدادگری کند برای رزمندگان. او جان بخشیدن را بیشتر دوست داشت تا جان ستاندن را حتی اگر از شرورترین دشمنان باشد. حکایتی داشت این آقا رضای ما. در جنگ هم به دنبال زندگی بود. خود مهدی آقا هم خود را رسانده بود به موقعیت کربلای 4 اما قسمت نشد به خط بزنند. محمد آقای عطار زاده هم داماد خانواده بود که در کنار پنج پسر خانواده عامری فر، شش ضلعی غیرت را تشکیل داده بودند در کربلای 4. در حماسه ای که همچنان ادامه دارد. بعد این ماجرا، حالِ آقا مهدی را بهتر می فهمم. وقتی نگاهش به شیشه میز است، حس می کنم در ملکوت دنبال حسن آقا و آقا مسعود می گردد. دو برادر شهیدی که در یک شب پر، باز کردند تا همپرواز شوند. راستی من و شما هم دنبال کسی می گردیم؟ کربلای 4 که به تعداد برگ های تقویم، پَرهای خود را باز کرده است، می تواند نگاه همه ما را به ملکوت دعوت کند. غواص های شهید برادر همه ما بودند. حق برادری را هم کامل ادا کردند. آیا ما هم حق این برادری را ادا می کنیم؟ آیا ما را هم در شمارِ وارثانِ شهادت، جایی هست؟ خدا کند ناامید نباشیم. یاعلی! نخست نیوز / کدنوشته 115032 / چهارشنبه 28 آذر 1403 / https://nakhostnews.com/?p=115032
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ساعت 17:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مارا در جدول خشونت های عریان- الحمدلله- جایگاه خوبی در جدول خوب هاست. آن هم در زمانه ای که سفره خشم و خشونت های اجتماعی دارد پهن و پهن تر می شود. از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، تنِ انسانیت زیر تیغ این بلیه اجتماعی مدام زخم های تازه برمی دارد. نمی خواهم خبرهای نزاع و قتل و خودکشی را باز بخوانم. دوباره خوانی آن هم حال جامعه را بد می کند. می خواهم کلمات را به هشدار چنان بر کاغذ بنشانم که صدایش بلندتر از هر آژیری مسئوان و خود ما را متوجه یک خطر در افزایش کند. خطری که اگر به زودی برای آن چاره ای نیابیم برای بیچاره کردن مان زمان و فرصت خواهد یافت. طبق گزارش ها، روزانه ۱۷۰۰ نفر -در کشور- برای نزاع به پزشکی قانونی، مراجعه می کنند. این یعنی باید مسئله را جدی بگیریم. خیلی جدی! چون خیلی های دیگر به دلایل اجتماعی، فرهنگی، قومیتی و حتی فرار از طولانی شدن فرایند دادرسی، اصلا مراجعه نمی کنند. به این هم می توان خشونت های خانگی را افزود که معمولا هیچ جا ثبت نمی شود. همه این ها از این واقعیت هولناک حکایت دارد که خشونت دارد هر روز سفره اش را پهن تر می کند. البته خبر بسیاری هم جز از خود طرفین فراتر نمی رود. عنصر شهرت و تعجب و مجاورت و... که ارزش خبری نام دارند اگر باشد، دیگران هم مطلع می شوند و الا فقط از آن زخم و درد می ماند. خبر به عالم خورد یا عالم بی خبر بماند در ماهیت و زشتی وقوع با آنچه در تهران و یاسوج اتفاق افتاد، تفاوت ندارد. باید بکوشیم جلوی بی تفاوت شدن جامعه نسبت به موضوع را بگیریم. بله خراسان جنوبی با رقم 2300 مورد نزاع ثبت شده، در سال جاری، بعد از ایلام و بوشهر ما را در سکوی سوم کمترین نزاع ها می نشاند اما همین رقم هم برای دیار ما زیاد است. خیلی زیاد. باید بکوشیم این منحنی کاهشی شود. مردمی که به مهر و محبت و معرفت نام بردارند این تعداد هم نباید گرفتار خشونت شوند. راه های کنترل خشم و کاهش خشونت را بیابیم و بدان التزام ورزیم تا روزهای بهتری تقدیر ما شود.
ب / شماره 5468 / چهارشنبه / 28 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030926.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این رسمش نیست. این که تا تقی به توقی می خورد فورا حکم به تعطیلی کنیم. این محترمانه ترین شکل پاک کردن صورت مسئله است. گیریم یک بار،دوبار، ده بار این کار را کردیم بار یازدهم چه خواهیم کرد؟ تعطیلی یعنی کار نکردن. یعنی کار مردم بر زمین ماندن. یعنی گره افتادن به کار هایی که گاه دندان هم برای بازکردن آن می شکند اما باز نمی کند. ناترازی را باید با تدبیر و توسعه زیرساخت ها به تراز آورد. قرار نیست کفه تعطیلی این همه سنگین شود. دولت سابق، برای روشن نگه داشتن خانه مردم، خاموشی را به کارخانه ها می کشاند. صنعت بود که ضربه می خورد تا ضربه گیر زندگی عادی مردم باشد اما کسی نپرسید که کارخانه تعطیل، سفره خانه را هم از رونق می اندازد. اگر هم گفت، ناشنیده ماند. امروز اما دولت با تغییر راهبرد بر فعال بودن کارخانه تاکید دارد. به همین خاطر با تنظیم تقویم، خاموشی را بین خانه و کارخانه تقسیم کرده است. خانه اگر دو ساعتی تاریک است می داند در که باز شود نان آور خانه با دست پر بازخواهد گشت. این خوب است. دولت باید با کاستن از تعدا انرژی خوارها و تقویت سیستم هایی که با حداقل انرژی کار می کنند، میدان تولید را وسیع کند. کارگاه ها باید به کار باشند تا کارگر و کارفرما و مهمتر از هردو، کار ، رونق پیدا کند. ما قرار بود براساس سند چشم انداز توسعه در افق 1404، یعنی حدود 3 ماه دیگر قدرت اول منطقه باشیم. آیا نباید پرسید این همه ناترازی و این همه تعطیلی چه نسبتی با رفتار براساس سند چشم انداز دارد؟ قرار بود دهمین قدرت اقتصادی جهان باشیم اما این عدد در چه عدد دیگری باید ضرب شود تا جایگاه امروز ما را نشان دهد؟ ما که ندانیم، مسئولان دقیقا می دانند کجای ماجراییم. می دانند در چه رتبه ای نشسته ایم! می دانند کسربود و عقب ماندگی ها چقدر است. ما اما فقط خاموشی و قطعی و تعطیلی را می بینیم که قطعا پیامد های سختی برای ملک و ملت دارد. زمان گذشته است، می دانیم. تحریم ها دست و پاگیر است، این را هم می دانیم اما دانسته این برنامه را نوشته اند پس باید پاسخگویی باشد که به مردم گزارش دهد کجای کاریم. بگذریم، این طلب ما باشد از مسئولان تا جواب دهند اما امروز حرف در باره تعطیلات است که روز به روز برای فردا اعلام می شود. این رویه ناصواب اگر آورده ای هم داشته باشد، زیان آن قطعا بیشتر است. تولید و صنعت و کشاورزی مبتنی بر انرژی که آسیب بیند، شبکه مصائبی ایجاد می شود که همه را دامنگیر می شود. تکانی به خودمان بدهیم و با تدبیر امور، ماجرا را چنان سامان دهیم که تعطیلی، آخزین گزینه تصمیم باشد نه اولین. کشوری که این همه کار برزمین مانده دارد، تعطیلی برایش حرام است، حرام!
ب / شماره 5468 / چهارشنبه / 28 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030926.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاهی گمان می کنیم، دارندگی است که دهندگی را اقتضا می کند. می پنداریم باید پهلوی چرب و جیب پر پول است که انفاق را تحقق می بخشد اما چنین نیست. به فرموده استاد صفائی حائری، " انفاق، نه به ثروت، كه به توانايى ما بستگى دارد. جايى كه برادر من توان قرض ندارد و اعتبار ندارد، من كه توانايى دارم و اعتبارش را دارم، به قرضكردن سزاوارترم. " باید که قرض کنم و همان را در اختیار برادرِ مومنم بگذارم تا گره از کارش باز شود. او را که اعتبار نیست، قوتی هم در بازو نخواهد ماند تا دست به طلب قرض دراز کند. چنین هم بشود دستش خالی برخواهد گشت. مردم کاسه را جایی می فرستند که قدح باز آید. پس کسی که در نگاه مردم چنین است بهتر می تواند مشکل را حل کند. کسی که در باور خلق چنین توانی ندارد" با اين قرض، كمرش مىشكند و فكرش مشغول مىشود؛ اما من كه وسيعتر و قوىترم، نه كمرم مىشكند و نه فكرم مشغول مىشود، حداكثر از آبرويم مايه بگذارم." بله یک نفر باید اعتبار بگذارد تا اعتبار ریالی بگیرد. یکی باید از آبروی خود بگذرد تا آبروی دیگر و عزتش باقی بماند. آبروی آدمی اگر خرج آبرومندی دیگران نشود به هیچ نمی ارزد. زمانی ارزشمند می شود آبرو که ارزش افزوده برای دیگران ایجاد کند. به گفته پر تامل استاد، " مگر آبرو را براى چه مىخواهم؟ آبرويى كه كارى را از پيش نبرد و گرهاى نگشايد، نبودنش بهتر. " حکایت آبرو ، قصه همان سر است و همان ضرب المثل که؛" سر که نه در پای عزیزان بود، بار گرانی است کشیدن به دوش" آبرویی هم که آب را به سوی عطش زده ای باز نکند، باری است سنگین که دوش را هم خسته می کند. در ادامه بحث استاد خواندنی حکایتی است به این عبارت؛ يكى از بزرگان از ثروتمندى ارادتمند، بيش از يك ميليون تومان قرض گرفته بود و به بيچارهها رسانده بود. هنگام احتضار آن بزرگمرد، اين ثروتمند در بالينش نشسته بود و به كار خود فكر مىكرد كه با اينهمه پول، چه خواهم كرد و چه خواهند كرد. در اين فكر بود كه اشكهاى آن بزرگ او را به خود آورد. پرسيد: چرا ناراحت هستيد؟ چرا اشك مىريزيد؟ بزرگمرد، آرام، با زبانى كه مرگ رفتهرفته رمقش را مىگرفت، گفت: اكنون من بر حق وارد مىشوم و او از نعمتهايى كه به من داده، بازخواست خواهد كرد. اگر از من بپرسد، تو اعتبار داشتى كه دو ميليون قرض بگيرى و اين پولى بود كه آنها مىدادند و صدمه نمىخوردند و آخرسر هم مىتوانستند با ما حساب كنند، من چه جواب بدهم؟ ثروتمند به خود آمد كه اين مرد از اعتبارش مسئول است و من از دارايىام مسئول نيستم؟! بله، یک نفر پول دارد و مسولیت دارد و دیگری اعتبار دارد پیس حتما مسئولیت خواهد داشت. همراه شدن این دو دارندگی است که جامعه را به سمت برازندگی می برد. سخاوت در مال و آبرو، سعادت می آورد.... ب / شماره 5467 / سه شنبه / 27 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030926.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با دست های بسته هم می شود فتح الفتوح کرد اگر دل ها به سوی آسمان باز باشد. این را جوانمردانی درسِ تاریخ کردند که در کربلایی مکرر، به تَکرارِ شهادت برخاستند. کربلای ۴ را می گویم و ایمانم را گرو می گذارم که غواص های ما فتح الفتوح کردند. من همه سابقه ایمانی خود را، همه قرآن هایی که خوانده ام را می گذارم پای یک آیه ای که غواص ها در شب عملیات خواندن و خدا نشان شدند. وجعلنا من بین ایدیهم …. را خواندند و به چشمِ تاریخ آمدند. فقط چشم دشمن بود که عظمت شان را ندید و جسم شان را دست بست و زنده در گور کرد. کور بودند که ندیدند نور را. کور ماندند و فرداها ندیدند از آن خاک غریب، عطر خدا می تراود. ملت ما اما هم آن روز با چشم های اشکبار دید معجزه غواصان را و هم در سال های بعد روزهای تقویم خود را به تماشای نور های در افزایش برکت داد که از مزار غواص ها برمی خیزد. من یقین دارم در عصر قحطی اعجاز باز هم مردان بزرگ، خالقان معجزه های ماندگارند. به شهیدان نگاه کنید که چه می کنند. ببینید چگونه، زمین و مردمانش را به قرار عاشقی باز می گردانند؟ یادمان نرفته است غبار هایی که به غفلت بر می خیزد و بر دل می نشیند اما آمدن شهیدان مثل باران می شوید همه غبار ها را، غفلت ها را. یادمان هست سال های پیش را که غواص های عملیات کربلای ۴٫ آمدند و با رساترین فریاد گفتند آن حماسه نه تنها شکست نخورد که از جمله پیروز ترین عملیات ها بود که هنوز هم ادامه دارد.آمدند و به تفکر برانگیز ترین شکل گفتند اگر اراده ها را خدایی کنیم با دست بسته هم می توان بن بست ها را شکست. می شود معبر های قفل شده را باز کرد. می شود گره های کور شده را هم با سرانگشتان بینا، گشود. می شود از راه حلال از دیوار تحریم ها عبور کرد. می شود اعجاز را برای مردمان این عصر و این نسل چنان ترجمه کرد که چشم تاریخ تا همیشه به تحسین کشوده بماند. ما دیدیم که در مقدمشان وطن معنای تازه یافت، میهن بزرگتر شد و یک ملت به احترام شان برخاست و «الف» ایران، به عزت تا آسمان قد کشید و «ن» ایران به اندازه همه همه دریا ها وسعت یافت و ما دیدیم این اقیانوس آرام، به قدوم شهدا چقدر موج آفرین ماند. معجزه از این بزرگتر که وقتی رفتند، خیلی ها خبر نشدند. حتی خیلی ها نبودند که خبر شوند اما آمدن شان، همه عالم و آدم را چنان خبر کرد که بی خبری نماند. در قدم شان کسانی به عشق برخاستند که شناسنامه ها هم تولد شان را سال ها بعد جنگ نوشتند اما به مدد اعجاز شهدا، چشم به شهود باز کردند . خیلی ها که در زمان جنگ، چشم می بستند بر حقیقت ها و واقعیت ها، این بار چشم شان به اشک شسته شد در آمدن سند های حقانیت ایران. من حتی مرده های حیات یافته دل هایی را سراغ دارم که رفتن شهدا احیا شان نکرد اما این آمدن، اما با دست بسته آمدنِ غواص ها، آن ها را هم احیا کرد تا به حرمت حیای اهل بیت شهادت، زندگی خود را به حیا، متبرک کنند. من ابایی ندارم از تحریر این عبارت که عزت ملی و عظمت انقلابی ما رهین غواص هایی است که تکرار معجزه را در این خاک امضا کردند. به آواز جلی می گویم بعد از این هم اعجاز ها خواهیم دید از این قومِ همیشه مقیم کربلای حسین. یا حسین(ع)! زائرنیوز / شناسه 1454 / سه شنبه 20 آذر 1403 / ساعت: 08:08 / چ2ب / ج.ر https://zayernews.ir/2024/12/10/1454/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۳ساعت 14:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کربلای ۴ برای من، خودِ خودِ کربلاست. عاشورای کربلا، نینوای کربلا. اشنوگل های غواص ها برایم همن نیِ همیشه در آوازی است که نمی گذارد سِرِ نی در نینوا بماند و کربلا در حصرِ جغرافیایی کربلا گرفتار شود. کربلای ۴ برای من تمام نمی شود. مرحله به مرحله امتداد می یابد در باز گشتِ هر غواص. در شناسایی مزار هر شهید. در هر خوانش از غواص هایی که با دستِ بسته در های آسمان را باز کردند. برای همین است که اصرار دارم در نوشتن از عملیات پیروز کربلای ۴٫ به مناسبت تقویمی هم کارندارم که تقویم حماسه و غیرت را غواص ها به روز می نویسند. این قدر که قلم بر نوشتن از این حماسه مظلوم غیرت می ورزد ندیده ام در باره ماجرایی دیگر این قدر حساسیت داشته باشد. دلیلش هم روشن است به روشنی دست های بسته غواصان که هرکدام چراغ تاریخ اند. حساسم و اگر کسی این عملیات را ناکام بخواند، کامم تلخ می شود چه رسد که برخی ها بی توجه به بار معنایی کلمات بگویند شکست خورده. مگر مجاهد و شهید هم شکست می خورد که این واژه سخیف را بخواهیم برای کربلای ۴ به کارببریم؟ مگر شهادت، شکست است که برخی چنین می پندارند و می خواهند با دست های خود ملکوت را وجب کنند؟ نمی دانند که در فرهنگ واژگانی اصحاب آخر الزمانی سید الشهدا، کلمه ای به نام شکست، اصلا وجود ندارد. ما به “احدی الحسنیین” باور داریم. خواه فتح زمین باشد با جهاد یا فتح زمینه ها با شهادت. ما پیروز شدیم نه به قاعده سنگی که نظامیان جهان در ترازو می گذارند. حتی نه به تجزیه و تحلیل های برخی افراد خودمان که بعد چند دهه، کربلای ۴ را عملیات فریب خواندند. بلکه به قاعده ای که سید الشهدا ما را بدان تعلیم فرمود. او در آخرین لحظاتی که جز دشمن، مردی شمشیر به دست نمانده بود، “هل من ناصر ینصرنی” را در گوش زمین و زمان اذان کرد و این یعنی قصه تازه شروع شده است. یعنی پایان عاشورا، دقیقا آغاز عاشورا برای همه مردم است. یعنی راهی باز شده است که همه یزید های عالم نمی توانند آن را ببندند. کربلای ۴ هم در همین هندسه تعریف خاص خود را دارد. در پایان کربلای ۴ ما نه تنها به بن بست و به آخر نرسیدیم که در آغازی بشکوه قرار گرفتیم.دو هفته بعد حماسه کربلای ۵ را رقم زدیم و دنیا را به حیرت نشاندیم و صدامیان را در خیال پیروزی به خوابی کابوس وار گرفتیم. هر روز هم که می گذرد بازتابِ انوار غواصان عالم گیرتر می شود. کوچه می دهد تاریخ تا مردان هور و آب از خاک بگذرند و قدم بر افلاک بگذارند. با این دکه دنیا را هزار جور غبار گرفته است ما فاتحان کربلای ۴ را عمود بر تاریخ می بینیم در شکوه عظمت شهدا. در این که مسافران اربعین، عکس شهدا را چون پرچم به اهتزاز درمی آورند در عراقی که دیگر صدام را به لعنت هم نمی گیرند. پیروزی مگر چیست جز مانایی؟ جز نام نیکی که می ماند؟ به همین نظم معرفت گفته، مرده آن است که نامش به نکویی نبرند حال آن که نام شهدای کربلای ۴ تا ابد به نیکی و غیرت نه ورد که ذکر زبان هایی خواهد ماند که بر مدار کربلا و در بیعت با سید الشهدا می مانند….. زائر نیوز / شناسه 1455 / شنبه 24 آذر 1403 / ساعت: 09:33 / چ2ب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۳ساعت 14:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به مفاهمه ملی نیاز داریم. قبل از هرچیز به" درکِ مشترک" محتاجیم و الا" دردِ مشترک "همچنان از همه ما تلفات خواهد گرفت بی آن که همدلی به بار آورد چه رسد به همراهی. یکی از درد هایِ مشترک ما امروز ناترازی در حاملهای انرژی است. آن هم در زمانهای که سرما، ترازی وحشتناک تعریف میکند. سرمای منفی ۲۰ درجه، در تراز سیبری است. اما در روزهای پیش رو به تجربیات ما اضافه خواهد شد. برای گذر با هزینه کمتر بود که در این باره قلم زدم و یادداشتِ" با هم از" سیبری " عبور کنیم! " تحریر شد، اما برخی واکنشها و کامنتهای دریافتی مرا به خطِ ابتدایی این مطلب رساند؛ تا به مفاهمه و درکِ مشترک نرسیم، دردِ مشترک ما را کنار هم قرار نخواهد داد. اولین کامنت را بنده خدایی با نگاهِ سیاسی نوشته و کلمه "سیبری" را تعریض به سیاست نگاه به شرق پنداشته بود! توضیح این که این یادداشت اصلا نگاهِ سیاسی ندارد هم قانعش نکرد و حتی انگشت اتهمام در ماجرای سوریه را هم به سمت خودما برگرداند که اگر با شریکِ استراتژیک مان روسیه یکدل بودیم سوریه هم به این روز نمیافتاد! من از درک قدرت تحلیل این هموطن عزیز عاجزم. از سیاسی دیدنِ سرما هم گرفتار تعجبی تمام مانده ام. البته از کسانی که از زمستان سخت اروپا سخن میگفتند و هیزم برای شان کادو میکردند هیچ چیز عجیب نیست. اما آن یادداشت واکنشهای تند دیگری هم داشت از سویه مخالف اولی نوشته بود؛ " خجالت هم خوب چیزیه! با؛ که طرف نیستین! این خزعبلات برای کشوری نیست که دومین منابع نفتی و گازی دنیارو داره! از همه نظر میخواین مردم ایران را تحت فشار قرار بدین! حتی از نظر مواهب و نعمتهای خدادادی؟ " دیگری هم به تاکید گفته بود که "من لباس گرم نمیپوشم. عوضش برن برای جاهای دیگر فکر کنند و این همه منابع گازی را هدر ندن" به همین سه زاویه نگاه اکتفا میکنم تا بگویم به فهم مشترک نیاز داریم. تا به این نرسیم، پویشِ کاهشِ ۲ درجهای دمای محیط چندان جواب نخواهد داد که دغدغه عبور از شب و روزهای سرد، پاسخ قابل قبول بگیرد. مهمتر از مسئله سرما، مفاهمه، چالش پرتکرار در دیگر حوزههای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و.. هم هست. اگر مورد توجه و اصلاح قرار نگیرد بعید نیست در بسترهای انتظامی و حتی امنیتی هم خود را نشان دهد. به ویژه که برنامه هایی، چون لایحه حجاب و فیلترینگ و. هم دارد رسیدن به این مهم را با، اما و اگر مواجه میکند. ما اگر نتوانیم برای فقدان مفاهمه و درک مشترک، چارهای عاجل بیاندیشیم، باید خود را برای شرایط سختتر آماده کنیم. آنجا هم باز سختتر از سخت روی میدهد. فکر میکنم نسخه شفابخش دردهای مشترک، درک مشترک بین همه مردم با هم و حکومت با مردم است. به این که برسیم، دمای سیبری را هم به سلامت از سر خواهیم گذراند. این جاست که باید خواند؛ همراه شو عزیز / تنها نمان به در/کین درد مشترک / هرگز جدا جدا/ درمان نمیشود.... انتخاب / کد مطلب 838861 / یکشنبه 25 آذر 1403 / ساعت: 12:28 https://www.entekhab.ir/003WE1 https://www.entekhab.ir/fa/news/838861 انصاف نیوز / یکشنبه 25 آذر 1403 ب / شماره 5467 / سه شنبه / 27 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030926.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلمات، قداست دارند. به ویژه وقتی در ترکیبی می نشینند که یک عظمت را نماد می شوند. مثلِ"مادرِ شهید" دو کلمه که هر کدام شبکه ای از معانی مقدس را با خود دارند. چون یک جا نشین شوند، دو جهان را به احترام ایستاده خواهند یافت در برابر خود. شهید، متعلق به همه است. چراغی که فراراه همگان نور می پاشد و مادر هم بزرگی است که خداوند احسان به او را در کنار ایمان به خویش معنا فرموده است. با هم که همراه می شوند می شود مادرِ شهید. که به برکت شهادت، مادر همه می شود حتی مادرِ وطن که خود هم شان مادری دارد در تعریفِ"مامِ میهن". مادر ایران است مادرِ شهید. هرکس ایرانی است و باورمند به منطق شهادت، به دامنِ پر مهر و دست های به دعا گشوده او، هزار امید می بندد. مادرِ شهید یک شخص نیست یک شخصیت است. تا قبل از شهادت فرزند، در شمار دیگر مادران، محترم بود اما با تقدیم فرزندش، برای همه شان مادری یافت و شخصیتی که هر روز محترم تر است. با احترام اینان، ایران و اسلام و انقلاب و همه ما کرامتی روز افزون می یابیم. بایسته نیز این است که در برابرشان همیشه دست ادب برسینه داشته باشیم. به تعظیم در برابر شان، سر فرود آوریم. راز سربلندی ملک و ملت در این است. این را هم البته باید به تاکید مکرر گفت که خانه شهید چون مسجد محترم و خانه خداست. هیچ کس حق ندارد در آن را ببندد یا در ورود آدم ها، خاصه خرجی کند. حق ندارد کسی را بپذیرد و دیگری را براند هرچند آن فرد به پندار او خودی نباشد. حق ندارد از پلاک خانه شهید بهره برداری جناحی کند چه رسد به غباری که بر چادر مادر شهید می نشیند. اینان ذخیره خدا برای همه خلق هستند. همه باید بتوانند از فیض دعا و کرامت نگاه شان بهره گیرند. باید حسِ مادر- فرزندی میان همه فرزندان وطن با مادر شهید برقرار باشد. کسی نباید خود را فرزندتر بپندارد. مگر این که در زیستن به طریق شهدا، عامل تر و مومن تر باشد. خانه شهید خانه خداست. باشگاه سیاسی نیست که جریانات سیاسی برای فتح قدرت بر آن مسلط شوند. همه باید به زیستن در پناه شهید و مادر شهید افتخار کنند. راه سعادت این است. این را هم حضرت ام البنین(س) به همه نشان داده است. او نگهبان میراث شهادت بود. روضه خوان سید الشهدا که جهان تا قیامت بدان حیات می یابد. در این راه قدم برداریم.
ب / شماره 5466 / یکشنبه / 25 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030925.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اهل معرفت، پوشیدگی را در کار می کنند. به گاهِ دهش هم اهل دادگری اند. حرمت نگه می دارند از دستی که به سوی شان دراز می شود. دستِ دهنده خود را باز و از پایین به روی آسمان می گیرند تا دست کمک خواه از بالا، آن را بردارد. او را بدهکار خود نمی دانند بلکه باور دارند نگاه و ندا و دست یاری خواه، فرصت سازی می کند تا آنان کرامت را به اوج و سخاوت را به جود برسانند. چنین است که در مراحل بعدی اینان را می بینیم که بی سئوال جواب می دهند و طلب نکرده می بخشند. وقتی خدای خویش را به صفتِ جواد می خوانند خود نیز مشق جود می کنند. وقتی به حضرت ستارالعیوب دخیل می بندند تا به لطف خویش آنان را بپوشاند. خود نیز پوشیده خیرات می کنند. می دانند که ریا نه فقط نیت خیر را نابود می کند که بذر شر هم می کارد. مگر نه این که رسول اعظم الهی، ریا را شرکِ امت آخرین دانسته است؟ از این بلای اخلاقی باید پرهیز کرد. جامعه را هم باید انذار داد تا راه برای ریاکاران و تزویرگران باز نگذارد. اگر راه را باز ببینند، راه تعالی و کرامت اخلاق را خواهند بست. بدانیم و بخوانیم که خداوند علیم و حکیم، در کلام جاودان قران و آیه 264 سوره بقره، از این خوی و خصلت هدایت ناپذیر، پرهیز می دهد؛" یـایها الذین ءامنوا لاتبطـلوا صدقـتکم بالمن والاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس ولا یؤمن بالله والیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شیء مما کسبوا و الله لا یهدی القوم الکـفرین...؛ ای اهل ایمان، صدقات خود را به سبب منّت و آزار تباه نسازید مانند آن که مال خود را از روی ریا (برای جلب توجه دیگران) انفاق کند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارد؛ مثل این ریاکاران بدان ماند که دانه را (به جای آنکه در زمین قابلی افشانند) بر روی سنگ صاف غبار گرفتهای ریزند و تند بارانی غبار آن بشوید و آن سنگ را همان طور صاف و بیگیاه به جای گذارد، که نتوانند هیچ حاصلی از آن به دست آورند. و خداوند گروه کافران را راه (سعادت) ننماید." باری، ریا در شمار اکبر کبائر و انسانیت سوز و ایمان کش ترین کنش هایی است که از آدمی سرمی زند. باید که از شر آن به خدا پناه برد تا درهای لطف باز شود. ب / شماره 5466 / یکشنبه / 25 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030925.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با آب حرف میزد محمود. با آب حال میکرد. حتی میتوانم بگویم با آب، عشق میکرد. به وضو که میپرداخت، انگار بخشی از نمازش را "ادا" میکرد. جوری آب میریخت و ذکر میگفت که حس میکردی قطرات آب و ذرات وجود و لحظات زمان، دم به دمِ هم میدادند تا "دست نماز" ش کامل شود. به نماز که میایستاد، میشد شهادت را قائم بر آسمان و زمین دید. از اذان به اقامه میرسید و تکبیر الاحرامی که حرمت میافزود؛ الله اکبر. بسم الله الرحمن الرحیم. من نماز محمود را دوست داشتم. دعایش را دوست داشتم، اما وضویش مرا دچار میکرد. انگار من هم میتوانستم بفهمم او را با آب، حکایتی است که جز به شهادت شکوفا نمیشود. غواص بود آخر. خویشاوند نزدیکِ آب. آب هم معنایش معلوم است؛ زندگی. همین بود که محمود را به ماموریتِ نکشتن مبعوث کرده بود. وقتی در تاریک روشنِ حوالی صبح ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ از اروند بیرون آمد، سینه به سینه شد با سرباز عراقی که اسلحه در دست آب را میکاوید. محمود کارد سنگری اش را بیرون کشید. سرباز عراقی، انگار قالب تهی کرد. افتاد! ترس کاری کرد که نیاز به کارد نباشد. اگر بود هم محمود تا میتوانست، از آن استفاده نمیکرد. یاد گرفته بود بی کشتن هم راه خود را باز کند. در آن تاریک- روشنی، اما هیبت اش در لباس غواصی کار را آسان کرده بود. دستهای سرباز را بست تا وقتی به هوش آمد هوس چیزی نکند و رفت تا باز هم راه را باز کند برای رزمندگانی که باید معجزه وار، خود را به فاو میرساندند. در عملیاتهای بعد هم غواص بود. مرد شط و هور و آب. تا میتوانست دست به اسلحه نمیشد. چه نیازی بود به تیر و حتی تیغ وقتی میشود به شکلی دیگر، جنگجوی دشمن را از راه به در کرد؟ ما که مثل دشمن نبودیم که در قتل هم اسراف میکرد. مثل آنها نبودیم که از کشتن لذت میبردند. محمود حرمت آب و زندگی را میدانست. حتی در برابر دشمنی که هیچ کدام را حرمت نمینهاد و در کربلای ۴، "دیگِ آبگوشت" بار گذاشته بود. دیگی که اروند بود! بعد هم دیدیم که چقدر در کشتن حریصاند حتی از میان غواصهایی که تا میشد نمیزدند. مردانی که در استفاده از قبضه سرنیزه هم با احتیاط استفاده میکردند. محمود زخم بر داشت، اما ماند. در کربلای ۵، بود، اما نه در لباس غواصی. رزمجامه اش خاکی بود، اما سهم زخمش باز هم رسید. انگار در هر عملیاتی که آغاز میشد او یک جوری باید به میدان میرسید. باید یک جوری هم مجروح میشد. اگر تیر و ترکش به جسمش راه نمییافت، بمبهای شیمیایی جایش را پر میکرد. زخم تیر و ترکش و تاولهای شیمیایی، اما هرگز نمیتوانستند احترام محمود به آب را تحت تاثیر قرار دهند. کسی به خاطر ندارد در اوج درد هم او، آب ببیند و چشم هایش برق نزند. آب ببیند و لب هایش به سلام بر حسین شهید متبرک نشود. این حکایت همیشه اش بود. حتی سالهای بعد از جنگ. هرچند جنگ برای او هرگز تمام نشد. ترکشها آرام گرفته بودند، اما شیمیایی، هر روز به گوشهای از جسمش حمله میکرد. آخرین بار به حجره اش تاخت و آن را از کار انداخت. حرف هایش را باید از چشمانش میخواندی و لبخندش که مثل قابی بی غبار، عضو اصلی چهره اش شده بود. هنوز هم با آب حرف میزد. آخرین مغازله اش با آب به گاه وضو در سحرگاه یک روز رمضانی بود در خرداد ۱۳۹۸. آفتاب که سفره اش را پهن کرد، بانگ بر شهر خورد که محمود به غواصهای شهید پیوست. شهرآرا نیوز / کد مطلب 305477 / شنبه 24 آذر 1403 / ساعت: 17:41 https://shahraranews.ir/fa/news/305477/
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گرفتاریم. بسیار گرفتار خصلتی که با ظاهری زیبا، درونی زشت و بسیار زشت دارد. به کوزه طلایی میماند که مالامال از سمی کشنده است. این بیماری هم در روابط جمعی ما بروز میکند و هم در روابط اجتماعی شیوعی فراتر از کرونا دارد. برخی اما نه به ذاتِ پلید که به رویه حریریِ این کنش مینگرند و التزام به آن را برای بالاتر رفتن از نردبان موقعیت، لازم میشمارند. به تزویر و ریا گرفتار میشوند که آسیب آن فراتر از خودشان، یک جامعه را در بر میگیرد. این خصلتِ شیطانی، شبکهای از دیگر صفات رذیله را هم با خود به همراه میآورد. خودخواهی پنهان و تملق آشکار و دستاندازی به نابایستهها و تخلق به ناشایستهها و... به صف میشوند تا جامعه را ناامن کنند. ویکیفقه به تعبیری شفاف آن را چنین تعریف میکند؛ «ریا یکی از فرومایگیهای اخلاقی است و در اسلام به استفاده ابزاری از دین و اعمال دینی برای رسیدن به مقاصد دنیوی گفته میشود. فرد ریاکار تلاش میکند با به رخ کشیدن کار خود، مورد تشویق دیگران قرار گیرد و با تشویق نابجا نیز در دل آنها راه باز کند.» تجربه زیستِ اجتماعی و سیاسی به ما میگوید کم هم موفق نبودهاند اربابِ تملق و ریا. کم راهزن موفقیتهای ملی نشدهاند کسانی که ریاکاری را کار اول خود برگزیدهاند. مصداقِ اینها را در ضربالمثلِ معروفی میتوان نشان داد که میگوید آنها که با ریش تیغ میزنند هزاربار بدترند از کسانی که با تیغ، ریش میزنند. گروه دوم، احتیاط واجبی شخصی را فرو میگذارند اما گروه اول به حرامهای بین شرعی، تیشه به ریشه ایمان عمومی میزنند. مطالعه در وضعیت اجتماعی ما و رفتارخوانی هوشمندانه میگوید لشکر تزویر و ریا چنان به باور ما حمله کرده است که طاعون در برابرش کم میآورد. آثار این حمله شیطانی را در سوی دیگر ماجرا میبینیم که منحنی ایمانی نسل نو رو به کاهش گذاشته است. آنها مینگرند و میبینند دورویان هستند که به درو کردن توفیقات مادی در مزرعه دنیا میپردازند. تزویرگراناند که کالای نداشته خود را با بالاترین قیمت میفروشند. ریاکاراناند که در برابر برخی چشمهای به غفلت دچار شده تراز شمرده میشوند و دیگران را هم با ترازوی آنها میسنجند. تا این سنگِ نادرست در ترازو باشد، کفه دیگر، وزن و عیاری درست تحویل نخواهد داد. آنچه گاه در ماجرای گزینشها میدیدیم و میشنیدیم از این جنس است. سنجش همگان به سنگی که افرادی چنان در ترازو گذاشتهاند. فکر میکنم دینیترین، ملیترین و انقلابیترین اقدامیکه باید عمومیت پیدا کند، شوریدن بر ریا و تزویر است. همت کردن برای شستن این غبار بیماریزا از چهره جامعه است. باید شفافیت و صداقت و اصالت را چنان بازار دهیم که ریا و تزویر، جایی برای عرضه نیابد. باید زادن راستی و درستی رو به افزایش بگذارد که ناراستی و نادرستی به مرگ افتد. زندگی متعالی اجتماعی چنین نهضتی را میطلبد. شهرآرا / شماره 4384 / شنبه 24 آذر 1403 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15804/416639 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/9/23/15804_146873.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ننه سرما امسال زودتر آمده است. نه چنین نباید نوشت. در کلمه "ننه" مهر و محبت و گرمایی هست که "سرما" را هم دلپذیر می کند. خبرهایی که می خوانیم اما سخت و نامهربان است مثل هوای سیبری. شاید بهترین تیتر برای مطلبی چنین هملان باشد که در خبر ها خواندیم؛" ایران یخ می زند!" حرف از دمای منفی 20 در برخی مناطق کشور است. اسکیمو ها هم با شنیدن این خبر، تب می کنند. خبر دیگر را هم مدیرِ مرکز راهبری شبکه گازرسانی کشور اعلام کرده است؛ افت فشاری را در شمال غرب کشور، در انتهای شبکه استان اردبیل مشاهده کردیم؛ همچنین در استانهای نیمه شمال شرقی بهخصوص در خراسان جنوبی و خراسان رضوی فشار گاز کاهش یافته است. نیاز است که همه استانها به ویژه استانهای نیمه شمالی، شمال مرکز و شمال شرق صرفهجویی بیشتر در مصرف گاز داشته باشند. مسلمِ رحمانی، ضمن درخواست از مصرفکنندگان و دستگاههای اجرایی مختلف برای همکاری اعلام کرد: میانگین دمای هوا نسبت به پارسال بین ۴ تا ۶ درجه کاهش یافته است. به ازای هر یک درجه کاهش دمای هوا، حدود ۲۵ میلیون مترمکعب مصرف گاز بخش خانگی افزایش پیدا میکند که معادل تولید گاز یک فاز پارس جنوبی است. این هم ما را دوباره به واژه پرتکرار اما نامحبوبِ ناترازی ارجاع می دهد. به ساده ترین عبارت، دخل و خرج ما در حوزه گاز با هم نمی خواند. اگر نتوانیم خرج کردن مان را مدیریت کنیم، کم خواهیم آورد. کشور کم خواهد آورد. وضعیت مثل حقوق بگیری خواهد شد که تا نیمه ماه سفره اش رنگ و بو دارد. اما به روز شانزدهم باید دیگِ چه کنم، چه کنم بار بگذارد. واقعیت این است که ظرفیت های محدودِ تولید نمی تواند سرمای نامحدود را به طور کامل جواب دهد. لذا خودِ ما باید با تدبیر و تمشیت امور حتی پوشیدن لباس گرم در خانه به خود و هموطنان خود کمک کنیم تا این موجِ سرما را با سختی کمتر از سر بگذرانیم. نگوئیم پس مسئولان کجای کارند؟ نگوئیم دومین دارنده گاز جهانیم. این سخن درست اما امروز کار را درست نمی کند. این را در فهرست مطالبات کلان مان از مسئولان ثبت می کنیم و مدام هم پی می گیریم که باید زیرساخت ها چنان سامان یابد که در بدترین شرایط هم ما بهترین اوضاع را داشته باشیم اما امروز باید برای عبور از زمستان طاقت سوز و سرمای استخوان شکن آن چاره اندیشی کنیم. اولین قدم هم اصلاح الگوی مصرف و مدیریت بهینه است. نه فقط در خانه که کارخانه و ادارات هم باید به نظمی تمکین کنند که نظامات اجتماعی را تقویت کند. با هم می توانیم از این وضعیت با کمترین هزینه عبور کنیم.
ب / شماره 5465 / شنبه / 24 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030924.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
صبر فقط یک فضیلتِ اخلاقی نیست. در جایگاه یک راهبرد زیست مومنانه ما را به مکارم اخلاق هم راه می نماید. در شانِ فضیلت، ما را به شکیبایی می رساند تا مدیریت رفتار خود را به دست شیطان نسپاریم. در گامی فراتر اعتماد ما را به خداوندگاری نشان می دهد که هم مربی و پرورش دهنده ماست و هم حافظ و نگهبان. روزی رسانی او را در مقام صبر چنان باور می کنیم که دست به زانو می گیریم و یا علی گویان دنبال کار می رویم. ما حرکت را وظیفه خود می دانیم و برکت را لطف خداوندی که صادق الوعد است. به همین دلیل روشن به این باور می رسیم که ؛" مرد غیرت ندهد آبروی فقر به باد/ روزه نیت کند آن روز که نانش نرسد" با همین ایمان است که زیبایی همه زندگی را در برمی گیرد حتی در تلخ ترین و هولناک ترین حوادث. تجربه زیستی انسان می گوید، در مقام تسلیم، آرامش را مییابی، زیرا اوست که میداند، میشنود و میبیند. وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ؛ در برابر سختیها، صبوری کن، چراکه صبر، کلید گشایش است. با تامل که بنگری خواهی دید هر درد و مشکلی نشانی از حکمت اوست که شاید اکنون نفهمی، اما در آینده خواهی دید. بدان که صبر نه ضعف، بلکه نشانه قدرت روح است. صبور باش، چراکه پشت هر ابر تیره، خورشیدی روشن میدرخشد. صبر همان سکوی پرتاب تو به سوی رحمت بیکران خداست. بگذار صبر، دعاهایت را جلا دهد و تو را به مقامی برساند که برایش آفریده شدهای. هر لحظه صبوری، گامیست به سوی آغوش گرم او و ثبات ایمان در دل. صبر است که مفتاح فرج می شود. جانمایه بزرگی انسان و در گام دیگر، متعالی شدن جامعه انسانی، همین شکیبایی است. همین است که ما را به سوی مکارم اخلاق می برد. مدیریت خشم، تعمیق آرامش، نادیده گرفتن کوتاهی دیگران، در یاری مردمان دست بلند و توانا داشتن، فرزند این خصلت مومنانه است. چه کرامتی برای جامعه بالاتر از این؟ وقتی به دیگر خواهی و دیگر دوستی چنان بار می یابیم که توشه ایثار به دوش می کشیم، راه برای بهترشدن نگاه و زندگی دیگران هم هموار می شود. ما با صبر می توانیم بر مصیبت های سخت فائق آییم اگر آن را پیغام خداوند قادر و متعال بدانیم. ب / شماره 5465 / شنبه / 24 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030924.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
می خواستند راحت باشند. می گفتند می خواهیم زندگی کنیم. فرزند داری را چیزی سوای زندگی کردن به حساب می آوردند؛ به همین خاطر به تک فرزندی بسنده کردند؛ اما گذر روزگار، حساب را دستشان آورد که با یک فرزند آن قدر چالش ایجاد می شود که هم راحتی می رود و هم زندگی دچار سایش و فرسایش می شود. انگار میان تعداد فرزند و راحتی و آرامش، تناسب چنین است که فرزند بیشتر، زندگی را بهتر می کند. آنان که با شعارِ «فرزند کمتر، زندگی بهتر» فرصت های خود را سوزاندند، حالا می فهمند که آدرس را اشتباهی آمده اند. زندگی بهتر مؤلفه های متعددی دارد که از قضا حضور فرزندان از این جمله است. تجربه هم می گوید کسانی که فرزند بیشتری دارند، زندگی بهتر و شادتری هم تجربه می کنند. غمی و مشکلی اگر خدای نکرده رخ دهد، جمعی بیشتر می توان تحمل کرد تا یک نفره که زیر بار تلنبارشدن آن کمر ها اگر نشکند، بدجور خم می شود. این گزاره که برخی می گویند «برای اینکه بتوانیم تربیت خوبی داشته باشیم، همان یک بچه کافی است»، برای من ناپذیرفتنی ترین توجیه است؛ چراکه هیچ کس برای اعتلای تربیتی، حساس تر از پیامبر خدا نیست. او که فلسفه بعثت خود را «لاتمم مکارم الاخلاق» اعلام کرده است، بر فراوانی جمعیت و ضرورت افزایش زادآوری تأکید دارد. تربیت را اگر به کلاس درس یا ورزش تشبیه کنیم، درخواهیم یافت که میزان یادگیری در کلاس با حضور دیگران و «با هم آموزی» بیشتر از «تک آموزی» است. تک آموزان امکان رقابت و آزمون کردن آموخته ها را نمی یابند. روحیه رقابت طلبی را که لازمه و اساس موفقیت فرد در زندگی است، ندارند و معمولا این ویژگی به طور مطلوب در آن ها شکل نمی گیرد. بر همین اساس می توان گفت تک فرزند ها چون همواره در مرکز توجه والدینشان قرار دارند، کمتر تلاش کردن را تجربه می کنند؛ بنابراین در آینده برای رسیدن به موقعیت های اجتماعی، شغلی، عشق و … با شکست و ناکامی های زیادی روبه رو می شوند. این ها برای امروز و آغاز زندگی است. فردا مشکلات تک فرزند ها بیشتر هم می شود. مصائبی که توأمان فرزند و والدین را هدف می گیرد؛ چنان که دکتر حیدرپور، عضو هیئت علمی دانشگاه، چنین به آن توجه می دهد: در مسئولیت مراقبت از والدین پیر، ممکن است زندگی و رؤیاهای فرزندانی که خواهر و برادر ندارند، قربانی شود؛ در حالی که وجود خواهر و برادر می تواند موجب تقسیم مسئولیت نگهداری از والدین شود. تک فرزندها مراقبت از والدین خود را به عنوان یک «بار» در نظر می گیرند. همین بار پنداشتن مسئولیت دربرابر والدین، هر دو طرف را خسته می کند؛ تا جایی که برای بر زمین گذشتنِ بار، راهشان به سمت سرای سالمندان،کج می شود؛ یک کجی ادامه دار که همه را «کج رو» خواهد کرد. شهرآرا / شماره 4383 / پنجشنبه 22 آذر 1403 / صفحه 13 / گزارش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15798/416510 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/9/21/15798_146818.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ايران يخ ميزند! اين يک تيترِ تأمل برانگيز است که در نگاه اول ذهن مخاطب را به تصرف خود درميآورد. زير تيترِ «هواي فوق سرد سيبري در راه ايران» هم هشدار را کامل ميکند تا بدانيم برخي از مناطقِ کشور بايد مثل سيبرينشينان خود را براي «دماي منفي 20 درجه» آماده کنند. اين متنِ خبري است که بايد ما را به فرامتن و فراخبر توجه دهد. به مسئله مهم و حياتي مديريتِ مصرف حاملهاي انرژي به ويژه گاز. اگر خودِ ما ملت، همت نکنيم در بهينه سازي مصرف، اگر جوانمردانه به سمتِ کاهش درجه دستگاههاي گرمايشي نرويم، احتمال قطعي گاز براي برخي از مناطق، به قطعيت خواهد رسيد. بدانيم يا ندانيم و حتي بخواهيم يا نخواهيم، فرقي نميکند. ظرفيتهاي محدود نميتوانند سرماي نامحدود را به طور کامل جواب دهند. لذا خودِ خودِ خودِ ما بايد با تدبير و تمشيت امور حتي پوشيدن لباس گرم در خانه به خود و هموطنان خود کمک کنيم تا اين موجِ سرما را با سختي کمتر از سر بگذرانيم. گرماي مواسات و نوع دوستي است که ميتواند جاي کمبودها و بعضا نبودها را پُر کند. اين که چرا چنين شده است و چرا ما مردم هميشه بايد هزينهها را به دوش گيريم و جاي تدبير مسئولان کجاست و... هر کدام در جاي خود قابل طرح است. احاله وضعيت امروز به فردا که متأسفانه رويه مديريتي در کشور شده است هم جاي نقد و اما و اگر دارد. بايد هم به آن پرداخت اما امروز براي معجزه هم دير است فقط معجزه همدلي ما مردم، موجِ سرما را با سختي کمتر از سر کشور خواهد گذراند. ما هم مردمي هستيم که تجربههاي موفق کم نداريم. اين بار نيز همه با هم کمتر مصرف ميکنيم تا امکان برخورداري براي همه و حتي کساني که در منتهي اليه خطوط لوله گاز هستند فراهم شود. مطالبات مان را هم فراموش نميکنيم. حقِ استفاده بياسترس از حاملهاي انرژي را در صدر فهرست مطالبات جامعه از مسئولان، ثبت دفتر ميکنيم. اما براي عبور از سرماي 20 درجه زير صفر، امروز به عزمي ملي نياز داريم که بتوان به آن نمره 20 داد. حتي نمره 19 هم کفايت نميکند. گرم بپوشيم، اهالي خانواده، چند خانه يکي کنند، به جاي يک پتو، دو پتو استفاده کنيم و نشان دهيم حواسمان به همه پهنه ايران و همه هموطنان هست. با حواس جمع ميتوان به حاصل جمعي رسيد که همه را به موفقيت ميرساند. خبرها را جدي بگيريم. جديتر برنامهريزي کنيم تا گرماي همدلي و همراهي، زمهرير را بتاراند. انشاالله. جمهوری اسلامی / شماره 12976 / پنجشنبه 22 آذر 1403 / صفحه 3 / خبر
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مادرِ شهید، مادر همه است. مادر ایران است. هرکس ایرانی است و باورمند به منطق شهادت، به دامنِ پرمهر و دستهای به دعا گشوده او، هزار امید میبندد. مادرِ شهید یک شخص نیست یک شخصیت است. تا قبل از شهادت فرزند ، در شمار دیگر مادران ، محترم بود اما با تقدیم فرزندش ، برای همهشان مادری یافت و شخصیتی که هرروز محترمتر است. با احترام اینان، ایران و اسلام و انقلاب و همه ما کرامتی روزافزون مییابیم. بایسته نیز این است که در برابرشان همیشه دست ادب برسینه داشته باشیم. به تعظیم در برابرشان، سر فرود آوریم. راز سربلندی ملک و ملت در این است. این را هم البته باید به تاکید مکرر گفت که خانه شهید چون مسجد محترم و خانه خداست. هیچکس حق ندارد در آن را ببندد یا در ورود آدمها ، خاصهخرجی کند. حق ندارد کسی را بپذیرد و دیگری را براند. حق ندارد از پلاک خانه شهید بهرهبرداری جناحی کند چه رسد به غباری که بر چادر مادر شهید مینشیند. اینان ذخیره خدا برای همه خلق هستند. همه باید بتوانند از فیض دعا و کرامت نگاهشان بهره گیرند. باید حسِ مادر- فرزندی میان همه فرزندان وطن با مادر شهید برقرار باشد. کسی باید خود را فرزندتر بپندارد. هیچ جناحی نباید پشت خانه شهید سنگر بگیرد و از پلاک شهید برای مطامع جناحی خود بهره برد. کسانی به شهدا نزدیکتر و به خانه شهید محرمترند که فرزند محرم باشند. فرزند عاشورا. سبک زندگیشان گواهی دهد که چقدر به شهید و منطق شهادت نزدیکاند. این را باور داریم و فروان گفته و نوشتهایم که شهدا اول شهید زندگی کردند و بعد به شهادت رسیدند. کسانی میتوانند امروز از شهید حرف بزنند و میان خود رابطه اینهمانی قایل باشند که مثل شهدا زندگی کنند. نمیشود دیگرگونه زندگی کنیم اما از اعتبار شهید برای خود خانه بسازیم اما به نام مادر شهید، برای خود نردبان درست کنیم. حواسمان باشد که حواس خدا به ماست. متناسب با عملمان جواب خواهد داد نه به ادعاهایی که داریم. خانه شهید خانه خداست. مادر شهید، مادر همه است. به احترامشان برخیزیم. نخست نیوز / کدنوشته 114318 / جمعه 23 آذر 1403 https://nakhostnews.com/?p=114318 نخست / شماره 1037 / پنجشنبه 22 آذر 1403 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/12/10371-8S.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چه کار کنیم که امام زمان(عج) از ما راضی باشد؟ این پرسش را از هر زبان که بشنویم نشان از دغدغه ای زیبا و ارجمند دارد. دغدغه ای که چون برای رفع آن بکوشیم، غُصه از رخ دیگران هم پاک خواهد شد. قصه ای در جامعه رقم خواهد خورد که حال همه را خوب خواهد کرد. فکر می کنم اولین جواب در برابر این پرسش پر احترام این است که "آنچه را می دانیم" به رفتار درآوریم. می دانیم که ظلم حرام است. از آن چنان دست بشوییم که در دل مان هم جز به نفرت از آن اثری نماند. می دانیم عدالت زیباست، با دادورزی، در حق همه مردم و حتی همه موجودات و حتی تر؛ در حق طبیعت، به تحقق این صفت ثبوتی حضرت خالق در رفتار خلق، کمک کنیم. می دانیم عبادات، جان را فربه می کند، بکوشیم تا رسم الخط عبادی ما نظمی بایسته بیابد تا به زندگی ما نسقی شایسته ببخشد. همه می دانیم مهربانی کردن، خصلتی زیبا است. این زیبایی باید از نگاه و لب و دست ما ببارد. می دانیم نامهربانی خویی نا پسند است، برخود نپسندیم و در حق دیگران هم روا نداریم. حتی این که دیگری ما را از مهر خویش محروم کرده است هم دلیل نمی شود که ما کاسه او را خالی برگردانیم. کسی که به دنبال رضایت امامِ خویش می گردد باید تراز زندگی خود را در رفتار حضرت اش بجوید نه در رفتار دیگران آن هم در شیوه تقابل. در برابر بدی هم اگر بدی کنیم، به تولد و تکثیر بدی کوشیده ایم. اهالی معرفت که دغدغه رضایت مولا را دارند، اگر بدی هم ببینند، به هیچ قیمتی به تولد شری دیگر رضا نمی دهند. آنچه گاه شمشیر امام را از نیام بیرون می کشد، برای مقابله نیست بلکه برای حراست از جامعه است. برای دفاع از حق و حقیقت است و الا همه معصومان، بدی و جفای دیگران را چنان به مهر جواب داده اند که همین فرد جسارت کننده را از انتهای تاریکی تا نهایت نورانیت امامان رسانده است. ماجرای یهودیی که خاکروبه بر سر رسول اعظم الهی می ریخت و شامی مردی که به امام مجتبی اهانت کرد، گواه نوع رفتار معصوم پسند است. اگر در پی کسب رضایت امام زمان(عج) هستیم این گونه رفتار کنیم.
ب / شماره 5464 / پنجشنبه / 22 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030922.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قضیه سوریه و فروپاشی نظام سیاسی آن، در اذهان هموطنان ما هم ده ها بلکه صدها سوال ایجاد کرد. هرکس هم به فراخور توش و توان دانش و فهم خود حرف زد. حتی قبل از آن که به دنبال دریافت اطلاعات و رهیافت به واقعیت ها باشد. البته صحنه گردانان ناپیدای اذهان در فضای مجازی هم بر این آتش می دمیدند. اولین پرسش هم در باره چرایی حضور ما در سوریه بود. این که چرا پا به آن میدان گذاشتیم؟ فکر می کنم دقیق ترین و جامعترین پاسخ را می شود در کلام رهبر فرزانه انقلاب خواند که دیروز در جمه هزاران نفر از اقشار مختلف بیان کردند:" ما حضور پیدا کردیم، نیروهای ما هم در عراق، هم در سوریه حضور پیدا کردند به دو علت؛ یک علت حفظ حرمت اعتاب مقدسه بود. چون آن دور از معنویتها و دور از دین و ایمانها با اعتاب مقدسه دشمنی داشتند، قصد تخریب داشتند و تخریب هم کردند در سامرا مشاهده کردید به کمک آمریکاییها گنبد مطهر سامرا را از بین بردند، تخریب کردند بعدها این کار را می خواستند در نجف بکنند، در کربلا بکنند، در کاظمین بکنند، در دمشق بکنند هدف داعش این بود. خب معلوم است جوان مؤمن غیور محب اهلبیت به هیچ وجه زیربار چنین چیزی نمیرود، اجازه نمیدهد این یک علت." اینجا بود که مفهومی متعالی و معرفتی به نامِ"مدافعانِ حرم" شکل گرفت. غیرت ایمانی فرزندان ایران اجازه نمی داد که برجای بنشینیم و فقط خبرجنایات را بشنویم و حداکثر اشکی بریزیم. باید چنان به معرکه می زدیم که اشک سهم چشمانِ ناپاکِ کسانی شود که به حرم ها چپ نگاه می کنند. این سکه اما روی دیگری هم داشت؛ امنیت ملی که حضرت آیت الله خامنه ای چنین بدان توجه دادند:" یک علت دیگر مسئلهی امنیت بود. مسئولین خیلی زود، به وقت فهمیدند که اگر چنانچه جلوی این ناامنی در اینجاها گرفته نشود سرایت میکند میآید اینجا سرتاسر کشور بزرگ ما را ناامنی خواهد گرفت. ناامنی فتنهی داعش هم یک چیز معمولی نبود." این دوگانه بود که ما را راهی میدان کرد. ضرورتی که حکم عقل را هم در کنار فتوای شریعت داشت. در بایستگی آن اقدام، جز به یقین نباید سخن گفت. این حضور هم البته مستشاری بود. مردم و ارتش خود آن کشور ها را به خط کردیم تا خطای تروریست ها را به نقطه آخر برسانیم. امروز هم نه آن روز است لذا حمایت ما هم در هدایت مستشاری بود این که چقدر سوری ها از آن بهره بردند به خودشان برمی گردد و برگشت. ما حق مطلب را ادا کردیم. در این باره فراوان می شود نوشت و در روزهای آینده هم قلم خواهیم زد. ان شاالله ب / شماره 5464 / پنجشنبه / 22 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030922.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انسان در مکتب امام رضا(ع) صاحب حرمت است. کسی که به «نفخت فیه من روحی» تعالی یافته است، در نگاه حجت خداوند نیز جایگاهی رفیع و شأنی عظیم دارد. شاید تکریمِ تمام در حق طرف مناظره از سوی امام ذیل همین نگاه تعریف شود. مناظر اهل فرقه و مذهب غیر حق است، اما از حقِ احترام به صورت کامل برخوردار است. این را در بحث مناظرات امام میشود خواند. اینجا اما نه از منظر مباحثات علمی که از زاویه نگاه کرامند امام است که میخواهیم به اصلاح نگاه خود بپردازیم. در گزارشِ «زکریا بن آدم» میخوانیم: سألت الرضا(ع) عن رجل من اهل الذمه اصابهم جوع فاتی رجل بولد له، فقال: هذا لک اطعمه و هو لک عبد. قال: لا یبتاع حر، فانه لا یصلح لک و لا من اهل الذمه؛ از امام رضا(ع) پرسیدم که مردی از اهل ذمه (غیر مسلمان مقیم در کشورهای اسلامی) که به فقر و گرسنگی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت: فرزندم مال تو، او را خوراک بده و او برده تو باشد. امام فرمود: (انسان) آزاده خریده و فروش نمیشود. این کار شایسته تو نیست، از ذمیان نیز روا نمی باشد. امام بدون آنکه حرفی از دین و ایمان او بیاورند و غیریتسازی کنند، بر شأن انسان تأکید میورزند. کاری چنین و خرید انسانی آنگونه را نه شایسته مسلمانی میدانند و نه در حق ذمهنشینان روا میدانند. بهواقع، سخن امام، در این موضوع، اوج کرامت انسان و اصالت حقوق او و نفی ارزشهای مالی را روشن میسازد. امام رضا(ع) اجازه نمیدهد آزادی انسانی هرچند مصداقِ آن، فرزندِ مردی ذمی و کافر باشد، چنین با بردگی عوض شود. نمیپسندند آزادی انسان در سختترین شرایط خدشهدار شود. از نظر امام، انسان آزاد است و احتیاجات اقتصادی نمیتواند او را برده کسی سازد و آزادی خدادادی او را سلب کند، اگر چه مسلمان نباشد. بر همین اساس میتوان گفت در جامعه ساختاریافته به منطق رضوی، ارزش و والایی انسان پایه و اصل قرار دارد و کلیه قوانین با توجه به این اصل تدوین میشود، روابط مالی و مبادلات اقتصادی همه در چهارچوب این بینش انجام میشود و بر محور این اندیشه دور میزند که سرمایه، سود، کالا و هر چیز ارزشمندی برای انسان است و باید در خدمت او قرار گیرد. انسان برای رشد سرمایه و تولید نیست تا در خدمت سرمایه و کالا قرار گیرد، بلکه اینها همه برای انسان و رشد انسان و در خدمت انسان است. البته تحقق این امور در صورتی است که جامعه نه در شعار که در تبدیل شعور به عمل، رضوی باشد. عمل است که در روی زمین اتفاقات سازنده را رقم میزند. نیتها هرچند خیر باشد تا به عمل تبدیل نشوند، ارزش اجتماعی پیدا نخواهند کرد. سنجه الاعمال بالنیات، در عبادات و رابطه بنده با رب معنا پیدا میکند. اینجاست که ربالارباب، نه به دست که به دل انسان نگاه میکند. پاسخ او هم نه در تراز دست که به اندازه نیت خیر در دل ثبت شده است. در اجتماعیات اما مهم، عمل و ظهورات میدانی کار است. اینها باعث سازندگی اجتماعی و بهبود سطح زندگی عمومی است. باید به این مهم توجه داشته باشیم که در منطق امامت، اصول تربیتی، اخلاقی، مبانی ایمانی و اصول دینی، از اقتصاد و مسائل مالی و سیاسی و … جدا نیست. اخلاق و اقتصاد با هم رابطه دارند، توحید و عدل با ضوابط اجتماعی و قوانین اقتصادی، پیوندی ناگسستنی دارند و همه قوانین برای رشد و تعالی انسان تشریع میشود. برای تکریم فرزندان آدم. همین هم میتواند کافران را به اوج مسلمانی برساند. شاید بتوان روایت امام رضا(ع) به نقل از رسول اعظم الهی(ص) را هم در همین هندسه بازخوانی کرد که: رأس العقل بعد الایمان بالله، التودد الی الناس و اصطناع الخیر الی کل بر و فاجر؛ نقل از پیامبر اکرم(ص): اوج خردمندی پس از ایمان به خدا دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر (انسان) نیکوکار و بدکاری است. در این منطق، مهم این است که نیکوکاری، روش مردم شود حالا اینکه ثمره آن به چه کسی میرسد فرقی نمیکند. مهم این است که جامعه به نیکی کردن خو کند آن وقت همه برای بهتر شدن شرایط خواهند کوشید و همه هم برخوردار خواهند شد. جامعه رضوی ظهوراتی چنین دارد. شهرآرا / شماره 4382 / چهارشنبه 21 آذر 1403 / صفحه 14 / معارف https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15795/416449 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/9/21/15795_146792.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بازنشستهها همانطور که توان جسمیشان تحلیل میرود، قوت روحیشان تحلیل بیشتری را تجربه میکند. اگر لازم است که به احترام یک عمر خدمت حواسمان به جسمشان باشد، دوچندان هم باید مراقب روحیه و احوالات روحیشان باشیم. این هم به معنای شعاردادن و قربان و صدقهشان رفتن نیست. به این معناست که با احترام با آنان برخورد شود. به اینکه هر تصمیمی که درباره آنان گرفته میشود، به موقع اطلاعرسانی شود. اما چنین نمیشود. هر ماه برای حقوق و مستمریشان با اما و اگرهایی روبهرو میشوند که با یک خط اطلاعرسانی میشود جلو آن را گرفت. اما هر ماه دریغ از ماه پیش. این ماه قرار بود با توجه به تغییرات بعد از اعمال متناسبسازی، فیشهای تازه با بهروزرسانی حقوقها منتشر شود. قرار بود احکام براساس این پارامتر اصلاح شود اما دریغا که روزشمار آذرماه، به بیستمین روز رسید اما از آن قرار خبری نشد. مسئولان محترم کانون بازنشستگان و دیگر دستاندرکاران، وعده 19آذر را داده بودند که احکام و فیشها بارگزاری خواهد شد اما «نشد!» چراییاش را هم کسی توضیح نداد. قابل ندانستند موسفیدکردهها را به یک خط سیاه آگاه کنند و از اضطراب نجات دهند. کاش مسئولان محترم در تأمین اجتماعی و وزارت فخیمه کار و رفاه و تأمین اجتماعی، گاهی به گروههای بازنشستگان در پلتفرمهای مختلف نگاهی میانداختند. میدیدند که چقدر روان جامعه مخاطبشان درگیر است. میدیدند که آنچه آنان بهسادگی از امروز به فردا واگذار میکنند، چطور به روح و روان مردم سوهان میکشد. من میخوانم اما نمینویسم. میخوانم اما باز نشر نمیکنم. میخوانم و به بهداشتیترین کلمات به مسئولان محترم یادآور میشوم که نه فقط در دل که در زبان مردم هم خبرهایی است که غفلت از آن سزاوار نیست. عقلانیت مسئولیتپذیری اقتضا میکند با جامعه مخاطب خود صادق و صریح و شفاف باشیم. درست رفتار کنیم و بهموقع تکالیف را به انجام رسانیم تا از مردم هم جواب درست دریافت کنیم. حواسمان باشد که فصل پیری، فقط جسم را نمیتراشد که روح و روان را بیشتر میفرساید. اینان را باید بیشتر و پیشتر با آگاهی به آرامش رساند. وقتی در نماز، امام جماعت باید به «اضعفِ مامومین» توجه کند و ذکرهای طولانی نخواند، به طریق اولا در مسائل اجتماعی و بهویژه معیشتی باید به افراد ضعیف جامعه توجه کرد. بازنشستگان هم در این شمارند. جسم و مهمتر از آن جانی به فرسودگی رسیده دارند. حقشان نیست با بیخبری دچار اضطراب مضاعف شوند. با اطلاعرسانی میشود امور را تدبیر کرد. این هم گمان نمیکنم سخت باشد. سخت است آیا؟ شهرآرا / شماره 4382 / چهارشنبه 21 آذر 1403 / صفحه 9 / اقتصاد https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15795/416428 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/9/21/15795_146787.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حمایت از محور مقاومت یک چیز است و پاسخ مردانگی را با جوانمردی دادن هم یک چیز پر احترام دیگر. نگاه کلان ما به سوریه چنین بود. هم مقاومت را تقویت می کردیم و هم پاسخ همراهی سوریه در جنگ تحمیلی را می دادیم که مثل مرد در کنار ما ایستاد. به گمانم بیشتر مردم ایران این همراهی را می پسندیدند اما حالا که قصه عوض شده است، برخی از مردم مثل کسانی شده اند که پول های شان را در فلان صندوق و موسسه گذاشته اند. حال امروز شان مثل زمانی است که خبر ورشکستگی آن موسسه را دریافت می کنند. می روند و شعب را بسته می بینند. به هر حال از اموال مشاع ما ایرانی ها، آنجا هزینه شده است. نمی گویم فلان مبلغ. این که عدد را مجهول می نویسیم هم به این خاطر است که مبلغ هزینه کرد، شفاف و دلار شمار نیست. آنچه می خوانیم و می شنویم از افراد مختلف، با هم اختلاف فاحش دارد. با این همه به کسانی که علامت سئوال از نگاه و کلام شان می تراود باید حق داد. تفاوت نگاه، تفاوت سئوال هم در پی دارد. به این گونگی و پرسش های پیامد باید احترام گذاشت و با روشنگری اعتماد آفرینی کرد. همیشه مردم حق دارند از هر چیزی بپرسند. مسئولان هم تا جایی که به امنیت ملی آسیب نرسد موظف به پاسخ گویی و تنویر افکارند. هم در باره کشور هایی که در آن هزینه کردیم و می کنیم و هم درباره سرنوشتِ غرامت جنگ تحمیلی عراق را هر روز بازپرسیم. حق مشاع همه ایرانیان است. پس پرسش از سرنوشت آن را هم باید برای همه ایرانیان قائل باشیم. حتی حق داریم بپرسیم از این هزینهکردها چه عایدی داشته ایم؟ مگر بذر بر سنگلاخ می افشانیم که هیچگاه به برداشت نمی رسد. ما علاوه بر کاشت، برای داشت هم هزینه می کنیم اما هیچگاه به برداشت نمی رسیم. سود بازار کشور هایی که با پول ما امن شده است را دیگران می برند. حتی کسانی که خود عامل ناامنی آن دیار بودند! در مجامع بین المللی هم نجات یافتگان دست و همت ما، علیه ما رای می دهند. امضای شان پای بیانیه هایی است که علیه ما نوشته و گاه حتی تمامیت ارضی ما را هم تهدید می کند. چرایی ماجرا را دستگاه عریض و طویل دیپلماسی ما در ادوار مختلف باید پاسخ دهد. چرا بدی در جواب خوبی، نسبت به ما به قاعده تبدیل شده است؟ موضع گیری کشور های مختلف در مجامع بین المللی را بازبخوانیم، هه چیز دست مان می آید. نکاتی از این دست پرسش هایی است که از عالم تا عامی از نخبگان تا ما مردم عادی کوچه و خیابان داریم. جواب روشن، هم ذهن را روشن و هم دل را آرام می کند. ما به مسئولان نظام اعتماد داریم. این پرسش ها هم از همان جنسِ "لیطمئن قلبی" است که حضرت ابراهیم(ع) به حضرت پروردگار گفت. با اطمینان قلبی محکم تر می شود ایستاد.
ب / شماره 5463 / چهارشنبه / 21 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030921.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هیچ چیز نباید ما را از مقصد دور کند. غافل اند کسانی که گاه عوامل کوچک مانع نگاه کلان شان می شود. بی بهره می مانند اگر راه خود را به سوی هدف اصلاح نکنند. بنده خدایی خاطره ای از همراهی با استادی را نقل می کرد که ما را در فهم این مهم کمک می کند. او نوشته بود؛" همراه یک تور زیارتی، در نیم روز گرم تابستان به مشهد رسیدیم. 4 نفر یک اتاق تقسیم شده بود. اتاق ما چشمانداز خاصی نداشت و کمنور بود. یکی از دوستان اعتراض داشت و با مسئول تور درگیر شد تا بالاخره به آن اتاق بهتر نقل مکان کرد. من اما در معیت استادی بودم که از لحظه ورود به اتاق آرام خواب رفت و پس از چرتی کوتاه بیدار شد و به زیارت مشرف شدیم. در راه پرسیدم، استاد شما چرا اهمیتی به اتاق ندادید؟ تبسمی کرد و گفت: ما برای زیارت امام رضا(ع) آمدهایم یا زیارت اتاق؟ دوم اینکه مگر چند روز قرار است در این اتاق باشیم؟ چشمبه همزدنی این چند روز تمام میشود باید فکر کسب فیض باشیم نه کسب عیش." دقت که می کند آدم می بیند بسیار دقیق است این نگاه. باید یاد بگیریم که دغدغه های خرد و کوچک مان هم در مسیر هدف کلان باشد و الا می تواند "پارازیت" شود و توجه ما را از کلان مسئله باز دارد. کسی که زیارت برایش متن وهدف است هرچه غیر آن است را باید به حاشیه براند. نباید ذهن به سمتی برود که فرامتنی متفاوت با متن ایجاد کند. استاد به همین بسنده نکرد بلکه به نکته ظریف دیگری هم توجه داد؛" دنیا هم مانند اتفاق امروز است، برخی که از آن دنیا غافل هستند (مانند زیارت امام رضا) و نمیدانند برای چه و کجا آمدهاند، عمر خود را به جای اصل، در فرع بیخودی، (دنبال نور گیر بودن یا نبودن اتاق) سپری میکنند و آرامش در این دنیا ندارند و دست خالی از این دنیا میروند." اما کسانی که در ایمان به هوشیاری می رسند، دنیا داری شان هم درراستای کلان هدف اخروی و ابدی شان است. این نگاه است که "الدنیا مزرعه الآخره" را به رسم الخط زیستی انسان تبدیل می کند. چنین که شد، هم دنیا درست می شود و هم آخرت..... ب / شماره 5463 / چهارشنبه / 21 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030921.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دلم برای شرکت های خودرو سازی ایران می سوزد. واقعا دارند از خود گذشتگی می کنند! آن هم در زمانه ای که مردم قدرشان را نمی دانند و محصولات شان را با حلب پاره مقایسه می کنند. واقعا سخت است در این شرایط کار کردن. مردم قدر نشناس هم این مرکب های آخرت را می خواهند در این دنیا بتازانند و این همه طعنه و کنایه هم دارند. واقعا چه اسمی می توان بر عمل خودرو سازان گذاشت جز از خود گذشتگی؟ مگر همین سال های پیش نگفتند به ازای هر خودرویی که تولید می کنند متحمل 70 میلیون تومان ضرر می شوند؟ بند گان خدا چه زحمتی می کشیدند و می کشند و ما ناسپاسی می کنیم. راست می گفتند آن رقم هولناک زیان را چون خبرهای جدید، از بدهی ۸۲ هزار میلیارد تومانی ایرانخودرو و سایپا به بانکها حکایت دارد. براساس اطلاعات تسهیلات کلان بانکی، مجموع مانده تسهیلات اعطایی نظام بانکی به دو خودروساز بزرگ دولتی کشور تا پایان شهریور امسال به ۸۲ هزار میلیارد تومان رسیده است. براساس این آمارها، بیش از ۴۹ همت از این تسهیلات مربوط به گروه ایرانخودرو و نزدیک به ۳۳ همت نیز مربوط به گروه سایپا بوده است. قابل ذکر است با توجه به تغییرات عنوان ذینفع واحد برای خودروسازان در نظام بانکی، بهنظر میرسد تسهیلات اعطایی به ۱۸۰ شرکت زیرمجموعه ایرانخودرو و سایپا بیش از این ارقام هم باشد. فکر نمی کنم احدی از مردم، راضی با این ضرر و زیان برای خودرو ِ از خود گذشته باشند. به مصداق ضرب المثل جلوی ضرر را از هر جا بگیری فایده است. همین امروز کار را تمام کنند بهتر است تا فردا. به ویژه که کشور در گیر زیان افزون تری هم می شود چنان که معاونِ اجرایی رئیسجمهور هم یک خبر بد می دهد؛" روزانه ۱۵۰ میلیون لیتر بنزین در ایران مصرف میشود " این هم با حساب و کتاب جناب قائم پناه، یعنی " روزانه ۶۰ هزار میلیارد ریال پول ملت به باک بنزین میرود" خب، این چه کاریه که هم خودروساز ناراضی است و هم دولت صدایش به فغان است و هم ملت گرفتار آن است؟ تازه محیط زیست و طبیعت هم طلب انباشته دارد از همه ما؟ بهتر نیست اجازه واردات خودرو صادر شود تا همه بتوانند به شکل قانونی خودرو وارد کنند تا از این همه زیان انباشته و چند وجهی جلوگیری شود؟ تازه سخنگوی شورای رقابت هم می گوید این شورا بر واردات تأکید داشته و به شدت پیگیرِ واردات خودروست. پس چه کس یا کسانی هستند که همچنان به ضرر و زیان همه راضی و به تحمیل نظر خود توانایند؟ واقعا چه کسانی؟!
ب / شماره 5462 / سه شنبه / 20 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030921.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همگرایی انسانی، راز استمرار حیات است. با هم نباشیم، از بین می رویم. فهم این مهم باعث می شود تا چالش های با هم بودن را بر خود هموار کنیم. معمولا آدم حساب گر هم سختی قابل تحمل را برای رسیدن به منافع بزرگ می پذیرد. به ویژه وقتی منافع حیاتی باشد. آنچه به نقل از ژان پل سارتر فیلسوف نامدار فرانسوی ، درباره دوره همی و نزدیکی آدمها به یکدیگر خواندم پند آموز و پسنیده آمد؛ “ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﯾﺨﺒﻨﺪﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﯾﺦ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻧﺪ .خارپشت ها ﻭﺧﺎﻣﺖ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻨﺪ و ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺩﻭﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ با گرمای خویش زنده نگهدارند ." اما یک مشکل پیش آمد؛ اگرهر ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ که می شدند گرمتر می شدند اما ﺧﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ دیگران ﺭﺍ ﺯﺧﻤﯽ می کرد ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ دلیل ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ که ﺍﺯ خیر گرما بگذرند و ﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﻧﺪ. دوری اما سرما و مرگ در پی داشت ناگزیر بودند از دو راه، یکی را ﺑﺮﮔﺰﯾﻨﻨﺪ ؛ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ یکدیگر ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻨﺪ ﯾﺎ در تنهایی خویش به تدریج بمیرند .خب، مرگ را نمی پسندیدند لذا تصمیم گرفتند دوباره ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﺮﺩﻫﻢ بیاﯾﻨﺪ." ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ با ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﮐﻪ از ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﯽ ﺑﺎ کسیکه که ﻧﺰﺩﯾﮏشان هست ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ بسازند ، ﭼﻮﻥ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩشان که از بهم پیوستنشان بدست می آمد برای زنده ماندن ﻣﻬﻤﺘﺮ است. ﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺯﻧﺪه ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ ." این ماجرا به ما می آموزد که ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ دوستان ﺑﯽ ﻋﯿﺐ ﻭ ﻧﻘﺺ ﺭﺍ ﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﻠﮑﻪ آنست که ﻫﺮکس ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ ﺑﺎ ایرادات دﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﯾﺪ ﻭ خوبی های ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ارج بگذارد. این است که همدیگر را چنان که هستیم بپذیریم و برای بهتر شدن شرایط بکوشیم. این هم در زندگی فردی موفقیت آفرین است و هم در ساحت ملی می تواند همه ما را نگه دارد. بله، ما هر کدام ممان یک نگاه و یک روش داریم که شاید دیگران را خوش نیاید. منافعی داریم که در تعارض با منافع دیگری است. حتی جناح ها و احزابی داریم که بود خود را در نبود رقبا می جویند اما گاهی می رسد که بودِ همه مان به هم گره می خورد. این جاست که باید کنار هم بنشینیم. با هم در یک سنگر قرار بگیریم. یک هدف را دنبال کنیم. توحش جهان ستم، چنان فراگیر هست که اگر با هم نباشیم همه ما را می شکند. همدیگر را تحمل کنیم تا مجبور به تحمل تحمیل های بیگانه نشویم. ب / شماره 5462 / سه شنبه / 20 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030921.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وعده صادق و عملیات های نظامی جایِ مطالبه و ماجراهایی از این دست است؟ در فضای مجازی به نام های گوناگون کلی حرف طرح می شود در این حوزه. کلی پست می گذارند. از متن تا تصویر. حرفشان هم "مطالبه وعده صادقِ3 " است. وقتی علتِ ماجرا را می پرسیم، می گویند ما باید مطالبه کنیم تا مسئولان پای کار بیایند! تعجب می کنم. مطالبه؟ از کی؟ از چی؟ با کدام منطق؟ واقعا فکری پشت این انگاره ذهنی هست؟ گاهی که احساس می کنم طرف وزنی دارد و خلوص نیتی، جواب می دهم. در جوابِ عزیزی گرانقدر، این جمله مهم و راهبردی رهبر انقلاب را می گذارم که به صراحت فرمودند:" در انجام وظیفه نه تعلل میکنیم و نه شتاب زده میشویم." این برهان قاطع است برای تنظیم کنش ها و واکنش ها با تراز تعریف شده فرمانده کل قوا. قرار نیست به اسم انقلابیگری فشار بیاوریم که تدبیر نظام گرفتار این دوگانه شود. برایش می نویسم که بر اساس گفته مسئولان، قطعا وعده صادق 3 انجام خواهد شد بعون الله تعالی. اما در زمان خود. گاه مطالبات می تواند قوه تصمیم گیر نظام را تحت فشار قرار دهد. او مثل دیگر هم باورانش، می خواهند علامتِ سوال را به سمت دولت بچرخانند. انگار مطالبه از پزشکیان است. این را در پلتفرم های متعدد می شود دید. ذیل پروفایل های واقعی و بیشتر جعلی هم این مسئله مطرح می شود. انگار می خواهند بار را بر دوش دولت بگذارند. برای تبیین ماجرا برایش می نویسم در مسئله سوریه یا پاسخ نظامی به رژیم جعلی، قطعا روسای جمهور محور نیستند که با تغییر افراد رویکرد کلان تفاوت کند. اگر براساس تحلیل خطا، مسئولیت شرایط امروز دمشق را به خواهند به حساب پزشکیان بگذارند، ناگزیر باید موفقیت درهم شکستن داعش و جریانات تکفیری در سال های پیش را هم به حساب روحانی بنویسند. نمی شود آن توفیق را بی رابطه با دولت دانست و شرایط به هم ریخته امروز را به حساب دولت ایران نوشت. اگر آن را می پذیرند، این را هم حق دارند از چشم دولت ببینند اما چنین نیست. نه به دولت که به حاکمیت ایران هم شرایط امروز ربط چندانی ندارد. ما در سال های طولانی، حق مطلب را با درهم کوبیدن جریانات تکفیری ادا کردیم. خود سوری ها باید زمان را قدر می دانستند و با تقویت خود و اصلاح رابطه با تمامی سوری ها، اقتداری ایجاد می کردند که کسی به آنان چپ نگاه نکند. قرار نیست بار نجنگیدن ارتش سوریه را ما به دوش کشیم. جمهوری اسلامی، دست افراد را می گیرد برای دفاع از خود اما قرار نیست به جای آنان راه هم برود. همه چیز حساب و کتاب دارد. نظام هم حواسش هست که چه باید بکند هم در معرکه های گوناگون و هم در برابر جنایات صهیونیست ها. فراموش نکرده است که بخواهند برخی گروه ها یادآور شوند. درست به یاد دارد و دقیق هم برنامه ریزی می کند تا نه در قاعده بازی حریف بلکه در صفحه ای که خود تدبیر می کند جواب خواهد داد. وعده صادق 3، به موقع انجام خواهد شد تا بازی را و نتیجه را تغییر دهد. کاری نکنیم که فشار بر مسئولان معنا شود آن هم از نوعی که کشاندن کشور به زمین بازی دشمن باشد. هوشیاری و عقلانیت ایرانی را نمایندگی کنیم. انقلابی گری را با فهم درست در منهج رهبر انقلاب پی بگیریم. شرایط را از نو فهم کنیم. با در نظر داشت همه مسائل اقدام کنیم. نه بگذاریم ما را به شتاب بکشانند و نه اجازه دهیم سرعت گیر سر راه ایجاد شود. به قوه تصمیم گیر نظام اعتماد کنیم. الف / کد نوشته 4030919167 / سه شنبه 20 آذر 1403 / ساعت: 09:00 / چ2ب https://www.alef.ir/news/4030919167.html
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلی پست می گذارد. از متن تا تصویر. حرفش هم "مطالبه وعده صادقِ3 " است. می گوید ما باید مطالبه کنیم تا مسئولان پای کار بیایند! تعجب می کنم. مطالبه؟ از کی؟ واقعا فکری پشت این انگاره ذهنی هست؟ برایش این جمله مهم و راهبردی رهبر انقلاب را می گذارم که به صراحت فرمودند:" در انجام وظیفه نه تعلل میکنیم و نه شتاب زده میشویم." این برهان قاطع است برای تنظیم کنش ها و واکنش ها با تراز تعریف شده فرمانده کل قوا. قرار نیست به اسم انقلابیگری فشار بیاوریم که تدبیر نظام گرفتار این دوگانه شود. برایش می نویسم که بر اساس گفته مسئولان، قطعا وعده صادق 3 انجام خواهد شد بعون الله تعالی. اما در زمان خود. گاه مطالبات می تواند قوه تصمیم گیر نظام را تحت فشار قرار دهد. او مثل دیگر همباورانش، می خواهند علامتِ سوال را به سمت دولت بچرخانند. انگار مطالبه از پزشکیان است. این را در پلتفرم های متعدد می شود دید. ذیل پروفایل های واقعی و بیشتر جعلی هم این مسئله مطرح می شود. انگار می خواهند بار را بر دوش دولت بگذارند. برای تبیین ماجرا برایش می نویسم در مسئله سوریه یا پاسخ نظامی به رژیم جعلی، قطعا روسای جمهور محور نیستند که با تغییر افراد رویکرد کلان تفاوت کند. اگر براساس تحلیل خطا، مسئولیت شرایط امروز دمشق را به خواهند به حساب پزشکیان بگذارند، ناگزیر باید موفقیت درهم شکستن داعش و جریانات تکفیری در سال های پیش را هم به حساب روحانی بنویسند. نمی شود آن توفیق را بی رابطه با دولت دانست و شرایط به هم ریخته امروز را به حساب دولت ایران نوشت. اگر آن را می پذیرند، این را هم حق دارند از چشم دولت ببینند اما چنین نیست. نه به دولت که به حاکمیت ایران هم شرایط امروز ربط چندانی ندارد. ما در سال های طولانی، حق مطلب را با درهم کوبیدن جریانات تکفیری ادا کردیم. خود سوری ها باید زمان را قدر می دانستند و با تقویت خود و اصلاح رابطه با تمامی سوری ها، اقتداری ایجاد می کردند که کسی به آنان چپ نگاه نکند. قرار نیست بار جنگیدن را ما به دوش کشیم. جمهوری اسلامی، دست افراد را می گیرد برای دفاع از خود اما قرار نیست به جای آنان راه هم برود. همه چیز حساب و کتاب دارد. نظام هم حواسش هست که چه باید بکند هم در معرکه های گوناگون و هم در برابر جنایات صهیونیست ها. فراموش نکرده است که بخواهند برخی گروه ها یادآور شوند. درست به یاد دارد و دقیق هم برنامه ریزی می کند تا نه در قاعده بازی حریف بلکه در صفحه ای که خود تدبیر می کند جواب خواهد داد. وعده صادق 3، به موقع انجام خواهد شد تا بازی را و نتیجه را تغییر دهد. کاری نکنیم که فشار بر مسئولان معنا شود آن هم از نوعی که کشاندن کشور به زمین بازی دشمن باشد. هوشیاری و عقلانیت ایرانی را نمایندگی کنیم. ب / شماره 5461 / دوشنبه / 19 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030920.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلمات درست که شکل یافته از چند حرف اند اما کلی معانی در خود دراند. حتی می توان اصطلاحِ شبکه معانی برای برای برخی کلمات در نظر گرفت. فکر می کنم "لج بازی" از این جمله است. فقط یک کلمه با یک معنا نیست. یک سبک زندگی نا به جاست. یک اشتباه است که به هر تکرار وسعت و عمق بیشتری پیدا می کند. آن هم نه یک اشتباه معمولی که بشود مثل مداد نوشته ها پاک کرد. مثل یک خودکار نوشته که امضا هم شده باشد آدم را گرفتار می کند. من این را که جایی خواندم خیلی پسندیدم؛" لجبازی يک كلمه نيست، يه اشتباهست!" بله، اشتباهی ويران كننده...كه می تواند هر دو نفر را در رابطه به زمين بزند و جايی برای بلند شدن نماند. لجبازی می تواند انقدر قوی باشد كه يادت برود روزی عاشق كسی بودی كه به او می گفتی نمی خواهی ناراحتی اش را ببينی اما حالا خودت عامل اصلی نابودی او شده ای!" کم هم اتفاق نیفتاده است ماجراهایی از این دست. حتی ضرب المثل کرده اند افراد نا بخرد که "آدم از لج به جهنم می رود: حال آن که غلط اندر غلط است. هم لجبازی و هم به جهنم رفتن. ادم عاقل آن است که از نیمه راه ضرر برگردد. اولین آثار لجاجت را که دید دیده و دل از آن بشوید و نگذارد راه به دوزخ برد. بدانیم که لجبازی که از خصلت ها و افکار شیطانی است. عاقبت آن تخریب ویرانگری واز هم پاشیدن رابطه ها و خانواده هاست. بدانیم و تامل کنیم که گاهی جايی برای جبران نمی ماند. از افسوس و پشیمانی بعد هم کاری برنمی آید. تازه این برای زمانی است که بین دو نفر باشد. وقتی دامنه آن افراد فراوانی را در برگیرد به تعداد افراد ضریب پیدا می کند. این جاست که نگاه به سمت صاحب جایگاه ها برمی گردد. باید که اینان این کلمه مشئوم را از فرهنگ واژگان رفتاری خود حذف کنند. این رفتار مذموم را قلم بگیرند. آن وقت برگه هایی که خواهند نوشت، به تعداد سطور و کلمات و حتی حروف، روشنایی آفرین خواهد شد. ب / شماره 5461 / دوشنبه / 19 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030920.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقتی جرمی اتفاق می افتد، عمد باشد یا خطا و سهو، فرقی نمی کند. جرم، عقوبت دارد. دستی که بیجا دراز شود، به حلقه دست بند پلیس خواهد رسید. سرش به دیوار قانون خواهد خورد. پایش هم به حکم قاضی، به پشت میله های زندان باز خواهد شد. این یعنی جامعه، حساب و کتاب دارد. هم درباره حق افراد و هم حقوق جامعه. قانون نوشته می شود تا کسی بی قانونی نکند. عدالت وضع شده است تا اگر کسی گردن کشید، به تعظیم کشیده شود. زندان، یک اجبار است برای کسانی که به رضا، حق مردم را نمی دهند. یک مجازات است برای بزه ارتکابی؛ اما پایان زندان و آزادی فرد، یعنی سفید شدن دفتر حساب و بری شدن ذمه اش. کسی که مجازات کشیده، تاوان گناه را داده و علی الحساب، تسویه شده است، حق اوست که بتواند دوباره زندگی را از اول خط پی بگیرد؛ یک زندگی سالم در یک محور درست. اینجاست که باید دست این قبیل افراد را گرفت. قانون در دفاع از حق مردم و جامعه او را به تأدیب به حبس کشیده است. بعد از آزادی باید جامعه با جوانمردی، عضو تربیت شده خود را بپذیرد؛ درست مثل عضوی که بیماری زدایی و عفونت کِشی می شود و به سلامت می رسد. اتفاقا آدمی هوای عضو آسیب دیده خود را بیشتر دارد. دیده ایم این در ناخودآگاه افراد چنان نهادینه شده است که در برابر هر تهدیدی، مراقبت از آن عضو در اولویت قرار می گیرد. زندانی رها شده هم حکایت همان عضو بدن را دارد برای اجتماع. باید حمایت شود تا هدایت پذیری اش امتداد داشته باشد. همان طور که عضو ترمیم شده در برابر خطرات آسیب پذیرتر است، زندانی رها شده هم در برابر تهدید بیماری بزهکاری، «نامقاوم تر» است. شرایطی چنین است که اقتضا می کند جامعه و آحاد آن با این افراد با حساسیت و نگاه حمایتی بیشتری رفتار کنند. مفاهمه با این گروه از جامعه شاید سخت به نظر برسد؛ اما هم شدنی است و هم برخی ها ظرفیت تعامل بیشتری هم دارند. سر شان به سنگ خورده است؛ بنابراین می دانند باید سنگ ها را از سر راه برداشت. می دانند که سنگ سر راه پای عابران را تهدید می کند. حالا هر کدام از ما می توانیم عابر و رهگذری باشیم که در معرض خطر سنگ هستیم. باری، همان طور که قانون و اهالی قضایی و پلیسی آن وظیفه داشتند فرد را دست بند بزنند، در روز آزادی و حتی زمینه سازی برای آزادی، ما وظیفه داریم دست آنان را بگیریم. این به سلامت افراد رها شده و خود جامعه و مردم کوچه و خیابان کمک می کند. خانواده نه فرزند بیمار را از خود می راند و نه فرزند گرفتار بیماری جرم را. هر دو را حمایت و به موقع هدایت می کند. جامعه هم به عنوان خانواده بزرگ تر باید به این نقش سلامت بخش اهتمام داشته باشد. این از مؤثرترین شیوه های توسعه سلامت و احیای معروف است . شهرآرا / شماره 4379 / یکشنبه 18 آذر 1403 / صفحه 13 / گزارش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15783/416174 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/9/17/15783_146700.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خودزنی البته از نوعِ بی حاصل آن همان است که در صحبت های برخی افراد می شود شنید. این که نادنسته خود را دانسته پنداشته و در مسئله آغاز جنگ، به رغمِ آشکاری و وضوح کاملِ مسئله، انگشت اتهام به سوی خود برمی گردانند. این مسئله، اگرچه ارزش حقوقی ندارد اما از ارزش ها به صورت جدی می کاهد. ارزش آدمی که باید واقع بین و حق گرا باشد حتی اگر عرق ملی و انقلابی نداشته باشد. جواب این جماعت اندک را باید ارجاع داد به نامه خاویر پرزدکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل که با انتشار گزارشی در 18 آذر 1370، اعلام کرد " رژیم بعث عراق در روز ۲۲ سپتامبر سال ۱۹۸۰ (۳۱ شهریور ۱۳۵۹) به خاک ایران تجاوز کرد." این اقدام سازمان ملل و معرفی رسمی عراق به عنوان آغازگر جنگ تاییدی جهانی بر حقانیت ایران در دفاع از خود به شمار میرود. مهمترین مسئله ای که باید بدان توجه کرد و امروز هم به آن"توجه داد" این است؛ این گزارش سازمان ملل بهطور طبیعی عراق را ملزم به پرداخت غرامت می داند . این اقدام سازمان ملل پس از تلاشهای مداوم سیاسی مقامهای ایران روی داد و یک پیروزی بزرگ برای ایران بهشمار میرود چرا که حقانیت ایران را در جهان و برای جامعه جهانی اثبات کرد. گزارش دبیرکل وقت سازمان ملل، برهانِ قاطع است برای حقانیت ما و ابطال پندارهایی که انگشت به سوی خود می چرخاند. مهمتر از این ها و این مسئله، غرامت جنگ است. غرامتی که بنا بر معاهدات بین المللی برعهده آغازگرِ جنگ است. این را باید به جد از مسئولان محترم پرسید که چه کرده اند در این موضوع؟ اگر پیگیری شده است بفرمایند کار تا کجا پیش رفته است. اگر نه، چرا؟ به هرحال این طلبی است که ما داریم. دنیا هم در وصول طلب خود به ویژه اگر از این نوع باشد، نه تنها تعلل نمی کند که با تسریع در ماجرا، زودتر به حق خود می رسد. کویت، همان اول غرامت خود را مطالبه و وصول کرد. اما ما بی خبریم از این که چه شد. البته در سال های اخیر گروه هایی مطالبه گر در میان رزمندگان دفاع مقدس شکل گرفته است که با جمع آوری امضا از زخم خوردگان جنایاتِ رژیم بعثی عراق، به مطالبه حق می پردازند. این گروه های مردم نهاد معلوم نیست بتوانند کار را به سامان برسانند. می طلبد تا با رفتار سازمانی به ماجرا پرداخته شود. به هر حال این حق ماست که همچنان بر زمین مانده است. حق همان زمین های سوخته است که زیر چکمه متجاوزان هزار زخم برداشت. حق ماست که مطالبه کنیم.
ب / شماره 5460 / یکشنبه / 18 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030918.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حواس مان به گفته ها باید باشد. مهمتر از آن حتما باید حواس ها به "ناگفته ها" هم بیشتر باشد. به ویژه در حوزه دانشجو و دانشگاه. نمی خواهم به مسائل داخلی بپردازم بلکه حرف در باره موضوعی است که نگاه رئیس جمهور را هم جلب کرده است. همان که دیروز در دانشگاه شریف، کلمه شد تا به تعجب از زبان دکتر مسعود پزشکیان شنیده شود؛ او با اشاره به اعتراضات دانشجویی در دانشگاه های آمریکا و برخی از دیگر کشورها نسبت به کشتار مردم بی دفاع در غزه و لبنان توسط صهیونیست ها، گفت:" برای من خیلی مساله بود که در موضوع فلسطین و جریانهایی که در آمریکا و اروپا علیه بیعدالتی و کشتاری که آنجا وجود داشت فریاد دانشجویان در دانشگاهها بلند بود اما در دانشگاههای ما آنطور که باید اعتراض کنند، نمیکردند درحالی که وقتی در یک جایی یک عده آدمکش و کسانی که دم از حقوق بشر و انسانیت و آزادی میزنند، زن و بچه و پیر و جوان را بمباران میکنند، باید نسبت به آن اعتراض کرد." اما صدایی که باید را نشنیدیم. چرایی دارد این مسئله که حتما باید متولیان امر با حساسیت حداکثری به آن بپردازند. واقعا باید فکر کنیم به این که گره ماجرا کجاست؟ چرا در ایران که همه رسانه هایش، همه تریبون هایش، 24 ساعته در باره غزه و شهدایش، رژیم صهیونیستی و جنایت هایش فعال است اما دانشجویانش فعالیت چندانی نداشتند و ندارند؟ حتما صدها اما و اگر در پس ماجراست. حتما باید بازپرسیده و جواب گفته شود. گمان می کنم بخشی از جواب را نه در غزه و لبنان که دقیقا در ایران باید جست. در نوع برخورد با دانشجو و دانشگاه. حتی در نوع کارکرد رسانه های ما و الا هم مردم و با حساسیت افزون تر، دانشجویان ما هم در حق طلبی هویتی ساختار یافته دارند و هم در مهربانی و مواسات، شرح کلام سعدی اند. چو عضوی به درد آورد روزگار، ایرانی ها بیش از همگان دچار بی قراری می شوند. ما باید علت این رفتار را در خودمان بخوانیم و بررسی کنیم تا دانشجوی ایرانی باز هم طلایه دار حق یاری و قیام علیه ظلم و اشغال باشد. ان شاالله ب / شماره 5460 / یکشنبه / 18 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030918.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پُستی تصویری دریافت می کنم از همشهری محترم. درباره زنگنه، وزیر اسبق نفت است و کرسنت. در کپشن می نویسد نظرتان چیست؟ اتفاقا پستی مکتوب هم از همکاری ارجمند دریافت می کنم درباره کرسنت و خسارت های پیامد آن. منتها این بار انگشت اتهام به سوی سعید جلیلی است. آن هم با اعداد و ارقامی که علاوه بر کرسنت به قطعنامه های تحریمی زمان جلیلی هم نظر دارد. برای این همشهری ما کارنامه ای تدارک دیده است که نگو. او را در تاریخ تکرار ناشدنی خوانده است که یک تنه، قاجار را در خسارت زدن به ایران، رو سفید کرده است. در فضای مجازی هم تا دلتان بخواهد قلم به اتهام این یا آن بر کاغذ رفته است. در فضای حقیقی هم زبان ها و تریبون ها چنان غبار برافشانده اند که واقعیت ها ناپیداست چه رسد به حقیقت ها. نمی خواهم جانبدارانه بنویسم. حتی جانبدارانه نوشته ها را نمی خواهم باور کنم. حرف من کوتاه است و البته گویا؛ در ماجرای کرسنت، دو طرفِ ماجرا در دسترس هستند. علی الظاهر یک طرف، تن به مناظره نمی دهد و حاظر نیست رو در رو در فضایی روشن، بگوید و بشنود تا ما مردم عادی هم بفهمیم مسئول آوار این خسارت ها چندین و چند میلیاردی کیست. خوب است مسئولان بالادستی او را به میز مناظره بخوانند و بعد هم هر دو طرف را به محاکمه بکشند تا همه چیز یک بار برای همیشه روشن شود. در سایه، هر طرف خود را حق مطلق می خواند و دیگری را باطل مطلق اعلام می کند. مناظره ثابت می کند، طرف درست ماجرا کیست و مردم کجا باید بایستند و یقه چه کسی را باید بگیرند. محاکمه علنی هم با حکمیت قانون، راه را بر مدعیان می بندد. به هر حال کسانی که این همه خسارت به کشور زده اند باید جواب پس دهند. این و آن برای مردم فرق نمی کند. این جناح ها هستند که فرق قائل می شوند. مردم باید برایشان روشن شود که کدام گروه “رفتارِ سفیهانه” انجام داده اند. آنان که قرارداد بسته اند یا کسانی که جلوی قرارداد را گرفته اند؟ دلیل تاکید بر روشن شدن مسئله فقط ناظر به دیروز و خاص این پرونده نیست. به فردا هم نظر دارد. این دو جریان فردا هم می خواهند باشند و مسئولیت داشته باشند. این ما مردم هستیم که باید ببینیم کدامشان ذیل مفهوم و حتی منطوقِ آیه شریفه قرار می گیرند که می فرماید: “وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا…؛ اموالتان را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید….” مناظره بلکه محاکمه راه مردم را روشن می کند. هرچند خسارتی چنین کلان را شاید بتوان ذیل افساد فی الارض از نوع اقتصادی هم بازخوانی کرد. حتی اگر این هم نباشد کسانی که قرارداد بد بسته اند یا بد قرارداد را کنسل کرده اند یا بد مذاکره را پیش برده و باعث افزایش تحریم ها شده اند باید پاسخگوی کار خود باشند. همه چیز را که نباید به قیمت وا گذاشت. همین دنیا هم می شود احقاق حق کرد… انصاف نیوز / جمعه 16 آذر 1403
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخیهایمان در خودزنی رکورد میزنیم. در حوزههای مختلف چنین کارنامهای داریم. یکی از مهمترین آنها قضیه جنگ تحمیلی است. کم از زبانهای مختلف نشنیده و از قلمهای گوناگون نخواندهایم که در مسئله آغاز جنگ، برخلاف آشکاری و وضوح کاملِ مسئله، انگشت اتهام به سوی خود برمیگردانند. این مسئله، حرف گذشتههای دور نیست که همین امروز هم شنیده میآید و خوانده نیز هم. نمیخواهم به بازخوانی گفتههایشان بپردازیم که سبکتر و بیمایهتر از آن است که کلمات را حرامِ پرداختن به آن بکنیم. اینان را به پرونده درگیریهای عراق علیه ایران در رژیم سابق ارجاع میدهیم و به نامه خاویرپرزدکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل که با انتشار گزارشی اعلام کرد رژیم بعث عراق در روز ۲۲ سپتامبر سال ۱۹۸۰ (۳۱ شهریور ۱۳۵۹) به خاک ایران تجاوز کرد. این اقدام سازمان ملل و معرفی رسمی عراق به عنوان آغازگر جنگ تأییدی جهانی بر حقانیت ایران در دفاع از خود به شمار میرود. مهمترین مسئلهای که باید بدان توجه کرد و امروز هم به آن توجه داد این است که این گزارش سازمان ملل بهطور طبیعی عراق را ملزم به پرداخت غرامت میداند. این اقدام سازمان ملل پس از تلاشهای مداوم سیاسی مقامهای ایران روی داد و یک پیروزی بزرگ برای ایران بهشمار میرود زیرا حقانیت ایران را در جهان و برای جامعه جهانی اثبات کرد. گزارش دبیرکل وقت سازمان ملل، برهانِ قاطع است برای حقانیت ما و ابطال پندارهایی که انگشت به سوی خود میچرخاند. برای جواب، این گزارش همان یک حرف است که اگر در خانه عقلِ آدمی کَس باشد، بَس خواهد بود. اما اینجا یک مسئله دیگر مطرح میشود؛ غرامت. غرامتی که بنا بر معاهدات بینالمللی برعهده آغازگرِ جنگ است. این را باید به جد از مسئولان محترم پرسید که چه کردهاند در این موضوع؟ اگر پیگیری شده است بفرمایند کار تا کجا پیش رفته است. اگر نه، چرا؟ به هرحال این طلبی است که ما داریم. دنیا هم در وصول طلب خود بهویژه اگر از این نوع باشد، نهتنها تعلل نمیکند که با تسریع در ماجرا، زودتر به حق خود میرسد. کویت، همان اول غرامت خود را مطالبه و وصول کرد، اما ما بیخبریم از اینکه چه شد. البته در سالهای اخیر گروههایی مطالبهگر در میان رزمندگان دفاع مقدس شکل گرفته است که با جمعآوری امضا از زخمخوردگان جنایاتِ رژیم بعثی عراق، به مطالبه حق میپردازند. این گروههای مردمنهاد معلوم نیست بتوانند کار را به سامان برسانند. میطلبد تا با رفتار سازمانی به ماجرا پرداخته شود. به هر حال این هم بخشی از بیتالمال است. همه ما هم نسبت به آن حساسیم. نسبت به ریال به ریالی که باید بیاید، اما به هر دلیل که نیاید مسئولیم چنانکه نسبت به ریال به ریالی که برود باز مسئولیت مشترک داریم. ما خود را باورمندان و بالاتر از آن شاگردان مکتب علوی میدانیم که در گرفتن حق اگر کابین زنان شده بود تردید نمیکرد. در برابر دستِ دراز عقیل، برادرش، هم آهنِ گداخته پیش میآورد. این یعنی همه چیز حسابکتاب دارد. هم ریالی که باید بیاید و هم ریالی که میرود. هر دو سوی ماجرا هم به اطلاع مردم میرسد. هم آن حقوقی که استیفا خواهد شد را امام به بانگ بلند بیان میفرماید و هم حکایت آهن گداخته و دست عقیل به گوش همه میرسد. امروز هم به همین مرام باید مدار سیاست داخلی و خارجی را تنظیم کرد. یاعلی! شهرآرا / شماره 4378 / شنبه 17 آذر 1403 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15780/416094 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/9/16/15780_146676.pdf
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وصیت اینجانب به جوانان عزیز دانشسراها و دبیرستانها و دانشگاه ها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد. این بیان صریح و ماندگار حضرت امام خمینی(رض) است که ناظر به "ذاتِ دانشجو" تحریر شده است. ذاتی که جوانان فرهیخته ایران عزیز را در پی تعظیم ایران و توسعه عظمت ایرانیان به مطالبه گری می کشاند. دانشجو، موتور محرکه جامعه و پیشرانِ تعالی دهنده کشور است. او را نمی توان ساکت و راکد، تصور کرد چه رسد به این که برخی ها- خدای نکرده- چنین بپندارند و این پندار را به عنوان خواسته به اجرا درآورند. جامعه رو به آینده حتما باید دانشجوی آینده نگر داشته باشد. رهبر فرزانه انقلاب نیز به تاکید چند باره می فرمایند:" من میخواهم غالب یا بیش از غالب بدنه دانشجویی کشور، مجموعهای متعهّد و دارای احساس مسؤولیت نسبت به آرمانهای دانشجویی باشند. یکی از این آرمانها مسأله علم است؛ دومی عدالتخواهی است و آرمان سوم، آزاداندیشی و آزادیخواهی است." این نقش دانشجوست. برای ایفای آن قطعا باید بستر فراهم باشد. آزاد اندیشی به اندیشه متعالی و بیان اخلاقی و رفتار آگاهانه نیاز دارد. اگر دانشجوی امروز چنین باشد، فردای جامعه هم به سمت بهتر شدن شتاب خواهد گرفت. نگاه به دانشجو نه به عنوانِ یک فرد بلکه چنان که بنیانگذار جمهوری اسلامی می فرمایند باید نگاه به ذخیره برای آینده باشد؛" دانشجوها ذخایر این ملت هستند، مقدرات مملکت ما در آینده به دست دانشجویان امروز است. شئونات مختلفه کشور در دست دانشجویان است که آتیه کشور را آنها باید اداره بکنند. سعادت یک مملکت کلیدش به دست معلم است و به دست دانشجو... .بنابراین هر مملکتی در عالم، هر کشوری در عالم موجودیتش بسته است به دست دانشجو و معلم ... " با ذخایر فردا که جز به حراست و کرامت نمی توان مواجهه داشت. انتظار حضرت آیت الله خامنه ای از دانشجو و دانشگاه هم کرامتی همه جانبه اقتضا می کند؛" از دانشگاه همیشه و در همه جا این انتظار هست که محل جوشش و اوج دو جریان حیاتی در کشور باشد: اول، جریان علم و تحقیق؛ دوم، جریان آرمانگراییها و آرمانخواهیها و هدفگذاریهای سیاسی و اجتماعی." امید واریم بعد از این شاهد نقش آفرینی متمایز تر و ممتاز تر دانشجویان در سپهر علمی- سیاسی – اجتماعی ایران عزیز باشیم. فردای بهتر و امروز سرفراز. کنشی چنین می طلبد. ما هم زمینه ساز این فرایند حیاتی برای وطن مان باشیم.
ب / شماره 5459 / شنبه / 17 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030917.pdf
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آدمها، چه در برابر رنجها و مصيبتها و چه همراه كامروايىها و دلخوشىها، به پوچى مىرسند و از خود مىپرسند كه: اين زندگى، با اينهمه رنج و يا اين زندگى محدود و كودكانه، كه همه چيز آن فراهم و آماده است، چه معنايى دارد؟ چه خاصيتى دارد؟ این را آیت الله صفائی حائری در کتاب پر تامل"نامه های بلوغ" می نویسد و ما را با انگاشته هایی مواجهه می دهد که در ذهن هرکدام از ما بارها تکرار شده است. فقیر و برخوردار مان هم فرق نمی کند. اگر بنیاد اندیشه و بنیان های ایمان، قوام نگرفته باشد گرفتار درصد هایی از این پوچی خواهیم شد. حالا یکی زیاد و یکی کم. کمند کسانی که اصلا دچار نشوند. عموم مردم با خود از این بگو مگو ها فراوان دارند که،" من در ميان كاخهاى سبز و سفيد و همراه تمام خواستهها، جز زندگى مكرّر و بىحاصل چه خواهم داشت؟ آن جا كه آخر، مرگ و جدايى است، پس چرا تكرارها را تلاوت كنم و شكسته، اسير مرگ شوم؟" اما همین که آدمی به "سئوال" می رسد، یعنی قدم اول را برداشته است. یعنی بر سکون شوریده است. یعنی باید به او امید داشت همان طور که استاد می گویند،" بعدها مىفهمى كه اين پوچى، درد محرومان و بىنوايان و يا گرفتارى كامرانان و كامروايان نيست؛ كه اينها درد آدمى است، كه فرصت محاكمه خود را يافته و زندگى را زير سؤال برده." این قدم را باید به قدم دوم هم پیوند زد و با یافتن پاسخ درست، گام های بعد را برداشت. فقط باید دانست که جهان معنا خیلی بیشتر از جهان طبیعت، سیالیت دارد. خیلی بیشتر از طبیعت زایا و نو آفرین است. لذا باید از استاد شنید و پذیرفت؛" در دنيايى كه شب و روز و بهار و پاييز و زمستان و تابستان با هم است، نمىتوان از شب رنجيد، كه روز در راه است. و نمىتوان به روز دلخوش بود، كه گرفتار شب است. نمىتوان در بهار غزلخوان شد، كه پاييز در راه است. و نمىتوان در پاييز غصّهدار ماند، كه بهار مىآيد. پس در اين دنياى بىآرام، نمىتوان نشست. نمىتوان مغرور و مأيوس بود!" که این هر دو خطاست. باید با امید به سمت فرداهای روشن گام برداشت. این است که انسان را به تعالی می رساند. چیزی که در شمار بایستگی های انسانی است. در غرور موفقیت ها و اندوه شکست ها، شکار نشویم. برخیزیم که هزاران فردا در پیش است. ب / شماره 5459 / شنبه / 17 آذر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030917.pdf
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حضرتِ فاطمه، سلامالله علیها، انسان کامل است. به تعبیرِ دقیقِ حضرت امام خمینی(رض)، "تمام ابعادی که برای انسان و زن میتوان تصور کرد، در آن بانو جلوه کرده بود و ایشان تمام حقیقت انسان بود و همه معنویات، جلوههای ملکوتی، جلوههای الهی، جلوههای جبروتی، جلوههای مُلکی و ناسوتی در ایشان وجود داشت و همه ویژگیهای پیامبران را دارا بود." عظمتی چنین میسزد آدمی عمر خویش را به شرح آن بزرگ اختصاص دهد تایک زندگی، برکت گیرد. به حصر در آوردنِ شخصیت صاحب ابعاد ایشان در یک حوزه، چشم پوشیدن بر عظمتی نامتناهی است. این روزها که بحثِ «حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» معروف به لایحه حجاب، داغ است و تا ابلاغ آن چیزی نمانده است گاه میبینیم که حضرت را در همین موضوع تعریف میکنند. این هرچند با نیتِ خیر است اما معلوم نیست نتیجهاش چقدر میتواند خیر باشد. به ویژه که بندهای قانون، پیش چشم مردم است. کم هم سخن به نقد آن نمیشنویم. تا جایی که منِ معتقد به وجوب حجاب و باورمند به رعایت قانون را هم به اما و اگر میکشاند. من از همان نسلی هستم که در وصیت نامه و حتی نامههای خانوادگی که از جبهه میفرستادیم، بر حجب و حجاب و عفاف تاکید داشتیم. حالاوصیت نامه خوبانِ جمع ما با شهادت باز و خوانده شد اما از افردای چون ما که به دریغ شهادت دچار شدیم، همچنان در پاکت ماند. آن تاکید، باور ما هم بود و هست ولی در اجرای آن در این قالب و با این زمینهها از موضوعاتی است که نمیتوان بر آن چشم بست. به ویژه این وقتی میبینیم کسانی معرکه گردان ماجرا شدهاند که کشور را صحنه معرکههای خود میخواهند. انگار زیستِ این جماعت و آرامشِ شان در ناآرامی دیگران است. بیتوجه به تجربههای گذشته، میخواهند به آزمونی جدید دست بزنند. بگیر و ببند و جریمه کن و.... که از آن خبر میخوانیم قطعا نمیتواند به احیای این واجب الهی بیانجامد. اگر میشد، امروز حسرتِ حجاب قبل از 1401 را نمیخوردیم. یک "به ویژه" دیگر؛ به ویژه که هنوز کار شروع نشده، مردم به طنز میگویند بعداز این برای ازدواج باید خلافی دختران را هم گرفت. مثل خودرو که قبل از معامله باید خلافی آن را گرفت و تسویه کرد. واقعا به این مسائل توجه و نسبت به آن تامل شده است؟ به این فکر کردهایم که مردم جریمه را فقط به حساب قانون نمیگذارند که از اعتبار دین هم برایش هزینه میشود؟ خیلی حرف است اما به همین بسنده باید کرد. فکر میکنم، باید به آنچه حضرت آیتالله جوادی آملی میفرمایند و در صفحه ایشان در شبکه اجتماعی "ایکس" آمده است، توجه کرد" باید توجه داشت مسائلی مانند حجاب و امثال آن با بگیر و ببند حل نمیشود، با ادب و عدل حل میشود." عدالت بورزیم، حق را به حقدار برسانیم تا صاحب حق در کنار ما بایستد. ادب در کار کنیم، تا پاسخ مودبانه بگیریم. به مهر سخن بگوئیم تا مهربانی را از دیده و دل مردم تراوا ببینیم. معیشتِ خلق را درست کنیم تا به سمت معاد توجه کنند و بندگی خالق را با افتخار به عمل درآورند. برادری مان را ثابت کنیم ته طلب نکرده ارث و میراث برای ما در نظر بگیرند. جز این باشد نتیجه موفق نخواهد بود. هرچه را هزینه کنیم عین سرمایه سوزی خواهد بود. تکریم مقام زن و تعظیم جایگاه شکوهمند حضرت زهرا، مودب سخن گفتن و مومنانه رفتار کردن است. قدرت را اگر نا به جا استفاده کنیم به اقتدار نخواهد انجامید بلکه قلدری پدید خواهد آمد که بسیاری را به مواجهه برخواهد انگیخت. گذشته را بخوانیم و عبرتها را نو به نو به یاد آوریم. این خیلی بهتر است. جمهوری اسلامی / شماره 12970 / چهارشنبه 14 آذر 1403 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=342801 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/09/14/3.pdf
خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1992210/ بیتوته / https://www.beytoote.com/news/politics-social/mbnews110066.html عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/1018869/ پلیکان / https://pelikan.media/ni/2x5RbqkVcNdC7Z9dG صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/70090464 عصروطن / https://www.asrevatan.ir/?p=19878 اطلاعات / https://www.ettelaat.com/news/73912/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-208130 فرارو / https://fararu.com/fa/news/805813/ صراط / https://www.seratnews.com/fa/news/681623 اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-688283 بولتن نیوز / https://www.bultannews.com/fa/news/859571/ خلیج فارس / https://www.pgnews.ir/?p=209976 جمهوریت / https://jomhouriat.ir/?p=252900 تازه نیوز / https://www.shahrekhabar.com/news/173328750001714 24 آنلاین / https://www.24onlinenews.ir/fa/tiny/news-27299 تابناک باتو / https://tabnakbato.ir/fa/news/330041 آینده خبر / https://ayandekhabar.ir/33192/ سرپوش سیاسی / https://www.sarpoosh.com/politics/domestic-policy/domestic-policy1403090757.html خبرداغ / https://khabaredagh.ir/fa/news/980999/ پیام مازند / https://www.payamemazand.ir/Fa/News/847728 گیومه / https://gioume.com/post/18921/ جالب تر / https://www.jalebtar.ir/news/153562/ خبربان / رسانه 7 / خبرفوری / ویستا / رکنا / خبرفارسی / تجارت نیوز / برترین ها / کلیدنقره ای / اکنومی اقتصادی / قطره / و....
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«شلغم هاتان سوخته؟». این اولین جمله ای است که بعد از سلام واحوال پرسی از آقای آتش نشان می شنوم. او نه برای مأموریت که برای احوال پرسی آمده است. نه تنها سه خانواده اند که باهم آمده اند. اما فقط آقای آتش نشان، بوی شلغم سوخته را احساس می کند، آن هم بعد از اینکه هود روی درجه آخر کار کرده، درها باز شده و دو بار اسپند دود کرده اند! شامه فرد دیگری هم حساس نشده است، الا آقای آتش نشان. این یعنی آتش نشان از جنس کار خود است. به قولی آنِ آتش نشانی دارد؛ مثل پزشکی که آن طبابت دارد. فرد را ببیند، درلحظه آنالیزش می کند و کمبودهای جسمش را فهرست می کند؛ مثل خبرنگاری که شم خبری اش، خبر را از لابه لای کلمات مردم بیرون می کشد، به واژه تبدیل و پرداخت می کند و به ذهن مخاطب می رساند؛ مثل مکانیکی که از صدای موتور خودرو می فهمد که چه قسمتی از آن با مشکل مواجه است. مثل قالی بافی که با به هم گره زدن تاروپود، نقشی می آفریند که آدمی حیفش می آید روی آن پا بگذارد. آقای آتش نشان که از بوی شلغم سوخته گفت، سوژه شد برای من خبرنگار تا بنویسم و بگویم که اگر آدم ها درست سر جای خود باشند، اگر «آنِ» کاری باشند که به عهده گرفته اند، بسیاری از مسائل با جواب قطعی حل خواهد شد. اینکه مسائل به معضل و معضل هم به بحران تبدیل می شود، به این دلیل است که افراد آن کار، بالای سر کار نیستند. کار می کنند. حتی با نیت خیر، بسیار هم می کوشند اما چون از جنس کار نیستند، نمی توانند آن را درآورند. نتیجه می شود گره افتادن در کار و شکل گرفتن بحران. برای حل این هم اتاق بحران تشکیل می شود تا آن سنگی را که در چاه افتاده است، بیرون بیاورند اما آیا همیشه جواب می دهد؟ آیا همیشه سنگ از چاه خارج می شود؟ نه. گاهی می شود قصه گاوی که سرش در خمره گیر کرده بود. از فردی راه حل خواستند و او گفت سر گاو را ببرید! چنین کردند و سر همچنان در خمره ماند! گفتند چه کنیم؟ سر که همچنان در خمره است! گفت: خمره را بشکنید و سر را بیرون آورید! نظر فردی که در این حوزه ناآگاه و نااهل بود، هم به کشتن گاو انجامید و هم شکستن خمره. این قصه افرادی است که «نابجا» در جایگاه هایی قرار می گیرند که باعث بی قراری دیگران می شود. منطق و شرع حکم می کند هرکه در جایی قرار بگیرد که بایسته و شایسته آن است. عدالت هم قرار گرفتن هر چیز، بخوانید هرکَس، در جای خود است. اگر گاهی سنگ روی سنگ بند نمی شود، به دلیل غفلت از این مسئله است. توجه به مسئله، به حل آن می انجامد. شهرآرا / شماره 4377 / چهارشنبه 14 آذر 1403 / صفحه 13 / گزارش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15775/415975 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/9/14/15775_146618.pdf
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حجاب، در خانواده ما ارثی است ارجمند. نسل به نسل هم با احترام ادامه داشته و دارد. من خود نیز حجاب را به عنوان یک واجبِ شرعی در شمار بایستگی هایی می دانم که زندگی مومنانه و شایسته به آن غنی می شود. در حراست از این واجب الهی، کم قلم نزده ام. قابل سرچ و ارائه نیز هست. این را می گویم تا نسبت خود را با این واجب الهی روشن کرده باشم. تجاهرِ بی حجابی را هم از گناهی مضاعف می دانم. موضوعی که چالش های اجتماعی هم ایجاد می کند. با این همه فکر می کنم دعوت به حجاب به عنوان تکلیفی شرعی باید از جنس خیر باشد. شبیه اذان برای نماز. زلال مثلِ حی علی خیر العمل. آوایی که به جان طراوت می بخشد نه این که آتشناکی آن رویش ها را تحت تاثیر قرار دهد. به هر حال نماز، واجبی است که عظمت و بزرگی آن قابل مقایسه با دیگر واجبات نیست. برای نماز اذان را پیغام می کنیم نه چیز دیگر. برای احقاق دیگر واجب ها هم رویکری چنین باید و الا خطر روی گردانی، اصل ماجرا را تهدید خواهد کرد. جریمه و ریالی کردن ماجرا البته هنر دست قانون نویسان است و ربطی به شرع انور ندارد اما جامعه آن را به حساب دین خواهد گذاشت. لااقل کثیری از مردم را چنین انگاره ای در ذهن خواهد نشست. این خود موضوعی است که آسیب آن در دراز مدت از فواید آن بسیار پیشی خواهد گرفت. بررسی حقوقی و فقهی این قانون بماند برای فقها و حقوقدان ها. بنشینند و واژه به واژه را به تدقیقی حداکثری باز بخوانند و نقد کنند. من اما به عنوان رسانه نگاری باورمند حجاب به سرانجام این قانون خوشبین نیستم. فضای اجتماعی را که رصد می کنیم، گفتِ افواه را که تحلیل می کنیم، نوشته های فضای مجازی را که می خوانیم، پروفایل های فیک و واقعی را که بررسی می کنیم به این نتیجه می رسیم که توفیق، رفیق نخواهد شد سخت است که اوضاع به شرایط قبل از ۱۴۰۱ برگردد. در واجب جامعه ساز امر به معروف و نهی از منکر حتما به این مهم باید التزام داشت که به گاهِ تاثیر باید اقدام کرد. بی تاثیر بودن کار، واجب را ساقط می کند چه رسد که تالی فاسدهایی هم بر رفتار مترتب باشد. معلوم است به نتیجه نخواهیم رسید. اگر بخواهم این قانون را و نتایج احتمالی آن را به تراز قواعد فقهی بسنجم به این قاعده مشهور خواهیم رسید که؛ “ما قصد لم یقع و ما وقع لم بقصد؛ آنچه که منظور بوده واقع نشده و آنچه که واقع شده منظور نبوده!” تامل در زمان اجرا هم از نکات مهمی است که اگر بر آن چشم بپوشیم، شاید باز شدن چشم ما با تصاویر ناخوشایند تر همراه شود. مباد چنین اما احتمالات را نباید از نظر دور داشت. برداشت سیاسی کردن از قانون و زمان ابلاغ آن، به شدت از تاثیرات احتمالی می کاهد. امیدواریم بزرگواران با دقت بیشتر، بزرگی ملت عزیز ایران را با حرمت گذاری، پاسداری کنند. انصاف نیوز / سه شنبه 13 آذر 1403
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما گاهی با نیتِ خیر کاری میکنیم که خیر نتیجه نمیدهد. کوثر و خیر کثیر را فقط در مساله حجاب معنا کردن از این قبیل است. کفرانِ عظمتی است بیمنتها، ذیلِ عظمتی که حدومرز دارد. کفران هم پوشیدن و نادیده انگاشتن است که اینجا دقیقا صدق میکند. اینکه عظمت نام حضرت فاطمه(س) را در این موضوع خلاصه کنیم، ریختنِ بحر، در کوزه است. حجاب، واجب است بیتردید اما فراوان واجبهای دیگر هم هست که با الگو گیری از حضرت زهرا(س) باید به آن رسید. شاید بتوان گفت کاملترین تعریف درباره آن حضرت را امام خمینی(رض) به ما تعلیم میکنند؛” انسان کامل به جهت آنکه مظهر همه اسما و صفات الهی است، تجلیگاه همه کمالاتی است که برای انسان متصور است. فاطمه(ع) از مصادیق بارز انسان کامل است. ازاینرو ایشان درباره مقامات معنوی فاطمه(ع) معتقد است، تمام ابعادی که برای انسان و زن میتوان تصور کرد، در آن بانو جلوه کرده بود و ایشان تمام حقیقت انسان بود و همه معنویات، جلوههای ملکوتی، جلوههای الهی، جلوههای جبروتی، جلوههای مُلکی و ناسوتی در ایشان وجود داشت و همه ویژگیهای پیامبران را دارا بود. حضرت روحالله همچنین بر اساس روایتی از امام موسیبنجعفر(ع)، شب قدر را به فاطمه(ع) تفسیر میکند. شبی که تقدیر انسان در آن تحریر میشود. آیا عظمتی چنین بیمثل و مانند را در حصرِ یک موضوع گرفتن، کوچکسازی آن نیست؟ امامخمینی، فاطمه(ع) را از معجزات تاریخ و مایه افتخار هستی و افتخار خاندان وحی میشمارد که چون خورشیدی بر تارک اسلام میدرخشد. با این معجزه قطعا باید همه زندگی را در تراز ایمانی قرارداد. امام روحالله حق مطلب را چنین ادا میکنند که،” فضایل ایشان همتراز فضایل بینهایت پیغمبر اکرم(ص) و خاندان عصمت و طهارت است.” پس در خوانش مقام زهرایی حضرت فاطمه(س) به درخشندگی تمام ساحتی ایشان باید نظر داشت. به تعالیمی جان را جلا داد که در عرصههای فرهنگی، معنوی، اجتماعی، سیاسی به زیست درآمده است. ایشان، فراتر از فضیلتهای اخلاقی، مظهرِ همه مکارِمِ اخلاق هستند. همان چه در بعثتِ رسول خاتم فلسفه سازی شده است. نخست نیوز / کدنوشته 113651 / چهارشنبه 14 آذر 1403 https://nakhostnews.com/?p=113651 نخست / شماره 1036 / چهارشنبه 14 آذر 1403 / صفحه اول و 3 / جامعه
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" اگر نتوانیم منابع را برای نسل آینده مدیریت کنیم، زمین سوخته تحویل خواهیم داد." این از جمله طلایی ترین نقل قول هایی است که می توان از میان مباحث مطرح شده در گفتگوی دوشنبه شبِ رئیس جمهور با تلویزیون، نوشت. طلایی نه به عنوان زرق و برقی که از طلا به چشم می نشیند بلکه به عنوان نکته ای که در شمار پرخبرترین جملات و مهمترینِ آنان است. دکتر پزشکیان، بدون این که کلمات را روتوش بزند و خبرها را در لابه لای کلماتِ شیرین، تلخی زذایی کند، واقعیت را چنان که هست، گفت. بر خلاف ارباب سیاست که به پوشیده سخن گفتن "عادت" کرده و آن را بایستگی حکمرانی می شمارند، دکتر مسعود پزشکیان، همه چیز را عریان کرد و صریح گفت:" ما با ناترازی های بسیار بدی در حوزه انرژی اعم از آب ، برق و گاز مواجه هستیم ، سرانه مصرف برق در کشور ما چند برابر کشورهای جهان است و نیاز ما با تولید کشور همخوانی ندارد. این درحالی است که ایران از نظر منابع گازی جایگاه بالایی در جهان دارد و نباید امروز با ناترازی انرژی مواجه باشیم." اما هستیم. اما واقعیت، بی تعارف دارد مشکلات را جلوی چشم ما ردیف می کند تا بدانیم دارنده دومین منابع گازی جهان، یک جهان مشکلات دارد برای تامین گازِ خود. این مشکلات هم یک شبه پیدا نشده است هرچند پروژه بگیرانِ مجازی چنان می نمایانند که در دولتِ سیزدهم همه چیز گل و بلبل بود اما تا دور به دولت چهاردهم افتاد، همه چیز از کار افتاد! به این اما نمی خواهند فکر کنند که نه دولت سابق نیروگاه ها را با خود برده است و نه دولت حال، آن را تعطیل کرده است. این دولت هم ادامه دولت سیزدهم است چنان که آن دولت هم ادامه دولت دوازدهم و یازدهم و دهم و .... بوده است. منتها پیشینیان، به جای درمان مشکلات به تسکین آن بسنده کردند. این هم عادت ما ایرانی هاست که در باور به ضرب المثلِ" از این ستون تا آن ستون فرج است"، هی کار امروز را به فردا حواله می دهیم تا مثلا معجزه ای اتفاق افتد و مشکل حل شود. حداقلش هم این است که کج دار و مریز برویم تا پایان دوره خودمان. فردا هم به ما مربوط نیست! این نگاه هم کار را به جایی رسانده است که دیگر مسکن جواب نمی دهد. درمان عادی هم کارساز نیست. باید به سمتِ جراحی رفت. آن هم از نوع دردناک اش. به این جا که رئیس جمهور می گوید:" باید به چاههای نفت گاز تزریق کنیم اما در حال بیرون کشیدن گاز از آنها هستیم معنی آن این است که حتی نمیتوانیم نفت از آن استخراج کنیم." فکر می کنم همه چیز روشن است. حتی در تاریکی هم می شود دید. باید خود را برای یک جراحی بزرگ اقتصادی آماده کنیم. برای تحمل دردها، دل قوی داریم تا فرزندان ما روزهای بهتری را تجربه کنند. حتی اگر سهم ما از روز های راحتی کمتر باشد.
ب / شماره 5458 / چهارشنبه / 14 آذر 1403 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030914.pdf
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را باید در شکوه عظمتی خواند و تعریف کرد که بودند. تک تصویری دیدن و به یک جنبه وجودی اسشان پرداختن، نه تنها ما را به معرفت نمی رساند که گاه دور هم می کند. من خلاصه کردن حضرت زهرا(س) در موضوع حجاب را از این دست می دانم. کار خیری که نتیجه خیر نمی دهد بلکه "خیرِ کثیر/ کوثر" را مثل کتابی تک برگ فرادید می گذارد. این هم در تعریف معنای لغوی و اصطلاحی "کفر و کفران" قرار می گیرد که پوشیدن حقیقت است. این که عظمت نام حضرت فاطمه(س) را در این موضوع خلاصه کنیم، ریختنِ بحر، در کوزه است. حجاب، واجب است بی تردید اما فراوان واجب های دیگر هم هست که با الگوگیری از حضرت زهرا(س) باید به آن رسید. شاید بتوان گفت کامل ترین تعریف در باره آن حضرت را امام خمینی(رض) به ما تعلیم می کنند؛" انسان کامل به جهت آنکه مظهر همه اسما و صفات الهی است، تجلیگاه همه کمالاتی است که برای انسان متصور است. فاطمه(ع) از مصادیق بارز انسان کامل است. از اینرو ایشان دربارهٔ مقامات معنوی فاطمه(ع) معتقد است، تمام ابعادی که برای انسان و زن میتوان تصور کرد، در آن بانو جلوه کرده بود و ایشان تمام حقیقت انسان بود و همه معنویات، جلوههای ملکوتی، جلوههای الهی، جلوههای جبروتی، جلوههای مُلکی و ناسوتی در ایشان وجود داشت و همه ویژگیهای پیامبران را دارا بود." حضرت روح الله همچنین بر اساس روایتی از امام موسیبنجعفر(ع)، شب قدر را به فاطمه(ع) تفسیر میکند. شبی که تقدیر انسان در آن تحریر می شود. آیا عظمتی چنین بی مثل و مانند را در حصرِ یک موضوع گرفتن، کوچک سازی آن نیست؟ امامخمینی، فاطمه(ع) را از معجزات تاریخ و مایه افتخار هستی و افتخار خاندان وحی میشمارد که چون خورشیدی بر تارک اسلام میدرخشد. با این معجزه قطعا باید همه زندگی را در تراز ایمانی قرار داد. امام روح الله حق مطلب را چنین ادا می کنند که،" فضایل ایشان همتراز فضایل بینهایت پیغمبر اکرم(ص) و خاندان عصمت و طهارت است." پس در خوانش مقام زهرایی حضرت فاطمه(س) به درخشندگی تمام ساحتی ایشان باید نظر داشت. به تعالیمی جان را جلا داد که در عرصه های فرهنگی، معنوی، اجتماعی، سیاسی به زیست درآمده است. ایشان، فراتر از فضیلت های اخلاقی، مظهرِ همه مکارِمِ اخلاق هستند. همان چه در بعثتِ رسول خاتم فلسفه سازی شده است. در دادگری به عظمت رسیده اند چنان که در "دهش" نیز، اوج قله را نشان می دهند در بخشیدن سه باره افطاری به فقیر و یتیم و اسیر. در ایفای نقش اجتماعی تا میدان جنگ راه باز می کنند. در ساحت علم هم در نظر و هم عمل، پرچمدار اند. در جبهه سیاست و دفاع از ولایت و تبیین جایگاه امامت، بزرگتر و موثر تر از ایشان نداریم. ایشان همان "انسانِ کامل" اند به معنای کاملِ کلمه. در همه ساحت ها باید از ایشان الگو گرفت. ب / شماره 5458 / چهارشنبه / 14 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030914.pdf
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همین اول بگویم که حجاب، در خانواده ما ارثی است ارجمند. نسل به نسل هم با احترام ادامه داشته و دارد و دعا می کنم تا قیامت هم ادامه داشته باشد. من خود نیز حجاب را به عنوان یک واجبِ شرعی در شمار بایستگی هایی می دانم که زندگی مومنانه و شایسته به آن غنی سازی می شود. در حراست از این واجب الهی، به وسع و بضاعتِ خود هم قلم زده و سخن گفته ام. کارنامه مکتوب من در این حوزه قابل سرچ و دست یابی است. این یعنی ریشه من در باور به حجاب، عمیق است. در باره پرهیز از تجاهر به بدحجابی هم کم ننوشته ام. این هم معنایش این است که من در این طرف ایستاده ام. اما الان که بحثِ قانون «حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» معروف به لایحه حجاب، داغ است و تا ابلاغ آن چیزی نمانده است لازم می دانم عرض کنم دعوت به حجاب به عنوان تکلیفی شرعی باید از جنس خیر باشد. شبیه اذان برای نماز. زلال مثلِ حی علی خیر العمل. آوایی که به جان تراوت می بخشد نه به گونه ای آتشناکی که رویش ها را تحت تاثیر قرار دهد. به هر حال نماز، واجبی است که عظمت و بزرگی آن قابل مقایسه با دیگر واجبات نیست. برای نماز اذان را پیغام می کنیم نه چیز دیگر. برای احقاق دیگر واجب ها هم رویکری چنین باید و الا خطر روی گردانی، اصل ماجرا را تهدید خواهد کرد. جریمه و ریالی کردن ماجرا البته هنر دست قانون نویسان است و ربطی به شرع انور ندارد اما جامعه آن را به حساب دین خواهد گذاشت. لااقل کثیری از مردم را چنین انگاره ای در ذهن خواهد نشست. این خود موضوعی است که آسیب آن در دراز مدت از فواید آن بسیار پیشی خواهد گرفت. من نگران مسئله ای چنین هستم. علاوه بر این نگرانِ زمان. ما در زمانه ای هستیم که برای حفظِ واجبی بزرگتر باید نسبت به برخی واجبات با احتیاط بیشتری رفتار کنیم.در نظام حکمرانی فقاهتی، ما گاه واجبِ حج را تعطیل کرده ایم برای رعایتِ واجبی بزرگتر که عظمت اسلام و مسلمانی و کلان مسئله ای به نامِ" نفیِ سبیل" است. امروز که شرایط اجتماعی- سیاسی- امنیتی- ملی- منطقه ای و.... با چالش مواجه است، رعایت دقایق و توجه به ظرایف در اجرای هر قانونی گاه از خود قانون مهمتر است. نباید به گونه ای رفتار شود که عکسِ نیت، نتیجه دهد. خیلی باید مراقب بود. خیلی باید مراقب باشیم.....
ب / شماره 5457 / سه شنبه / 13 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030913.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دنیا گران قیمت است. آن چه قیمت شکن می شود برای آدمی نه دنیا که به گروی دنیا رفتن است. این که دنیا بر آدمی سالار شود و او را به خدمت بگیرد و الا دنیا در خدمت رشد و کمال انسانی، قیمتش فراتر از متر و معیار های ماست. عاقلانه اگر نگاه کنیم خواهیم فهمید که دنیا را نباید کم گرفت که زیاد هم هست. مگر می شود مزرعه ای که آخرت و ابدیت انسان را توشه سازی می کند کم . کم مقدار باشد؟ آن که نگاهی چنین به دنیا دارد نه خود را شناخته است و نه پس و پیش زندگی را. دنیا را باید از منظر کسی دید و خواند که هر پلک زدنش به اندازه صد کتاب حرف دارد. در کلام امیر مومنان، علی، علیه السلام، که در حکمت 131 بر نکوهشگر دنیا می خروشد که؛" اى نكوهش كننده دنيا، كه خود به غرور دنيا مغرورى و با باطل هاى آن فريب خوردى خود فريفته دنيايى و آن را نكوهش مى كنى آيا تو در دنيا جرمى مرتكب شده اى يا دنيا به تو جرم كرده است كى دنيا تو را سرگردان كرد و در چه زمانى تو را فريب داد؟... سپس چنین به تبیین واقعیت می پردازند که:" الدنیا منزِلُ صِدقٍ لِمَن صَدَّقَها، و مَسکَنُ عافیةٍ لِمَن فَهِمَ عَنها، و دارُ غِنًی لِمَن تَزَوَّدَ مِنها، مَسجدُ انبیاء اللّه و مَهبَطُ وحیهِ و مُصَلَّی ملائکتهِ و مَسکَنُ أحِبائه و مَتجَرُ أولیائِه، إکتسبُوا فیها الرحمة و رَبِحُوا منها الجنّة؛ دنیا خانه راستگویی است برای کسی که پذیرا باشد، و جای سلامتی است نسبت به کسی که بفهمد، و سرای بینیازی است برای کسی که از آن توشه برگیرد. سجدهگاه انبیای خدا، محلّ وحی او، مصلّای ملائکه، محل سکونت دوستان خدا و جای تجارت مقرّبان اوست که رحمت خدا را به دست میآورند و بهشت سودشان است." آری، دنیا را نباید کم شمرد. نباید برایش کم گذاشت. باید دم غنیمت شمرد و با آبادانی این مزرعه، امروز خود را سلامت و فردای خود را سعادتمند طراحی کرد. سفره های خالی نه امروز ارجی دارد و نه فردا می تواند قُربی ایجاد کند. قرب آفرین و ارج افزا، استخدام دنیاست برای زیست مومنانه در جهان و بهشت در امتداد آن. درک حقیقتی چنین است که نگاه ما را به دنیا اصلاح می کند تا مصلحانه به سمت زندگی برتر برویم..... ب / شماره 5457 / سه شنبه / 13 آذر 1403 / صفحه 4
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جمعیت افغانستانی مقیم ایران از جمعیت خیلی کشورها بیشتر است. به واقع ما شاهدِ یک ملیتِ دیگر در دلِ ملتِ خود هستیم. این جمعیت به عدد شماری وزیر کشور حداقل 6 میلیون نفر است. با همین رقم از جمعیت 85 کشور جهان که شهروندان خود را بشمارند بیشتر است. حتی کشورهای پرآوازهای چون دانمارک و اکراین و نوروژ و سنگاپور و... این را رسانهها اعلام کردهاند اما رقمی که از افواه میشود شنید بالاتر از این رقمهاست. گاه 50 درصد هم بر این جمعیت اضافه میکنند. مهمتر از تعداد، میزان هزینه کرد برای آنان است که گفته میشود از بودجه 50 کشور بیشتر است. یعنی بودجه هر کدام از این کشورها، کمتر از آنی است که ایران برای همین 6 میلیون افغانستانی هزینه میکند. اگر آمار واقعی بالاتر باشد رقم هزینه هم بالاتر خواهد رفت. در حساب سرانگشتی هم هزینه هر شهروند اتباع از شهروند ایرانی اگر بیشتر نباشد کمتر هم نخواهد بود. او مثل ایرانی کار میکند، خانه دارد، زندگی دارد. از همه امکانات استفاده میکند و مالیات هم نمیدهد. اگر در حوزهای کمتر برخوردار باشد با حساب مالیاتی که نمیپردازد، سر به سر میشود. حضوری چنین سنگین درحالی است که کشور ما به اندازه بیشتر از تصور مشکل دارد. وضعیت انرژی و حاملهای انرژی خوب نیست. سفره مان چنان پر و پیمان نیستند که میهمان بیخبر و بیحساب سر آن بنشیند. محاسبه ناپذیری وضعیتِ اقتصادی به پدیدآمدن مشکلات اجتماعی میانجامد که سهم میهمانان ناخوانده در آن انکار ناپذیر است. بیقراری رفتاری و نزاعهای فردی و جمعی و خشونت زاینده و رو به افزایش و...همگی باصدای رسابه مااطلاع میدهندکه حال مان ناخوش است. در این حال ناخوش هم اضافه شدن مشکلات مهاجران همسایه، چند قوز بالای قوز است. این صورت ساده ماجراست. با این نگاه که همه چیز را عادی ببینیم اما اگر زیرِ "نیمکاسه" سیل وار آمدن همسایگان، "کاسه" طالبان و جریانات نامطلوب باشد که هزار واویلا خواهد داشت. صورت مسئله چنان تغییر خواهد کرد که پاسخ را به شدت تحت تاثیر قرار دهد. آن وقت موضوع فراتر از اجتماعی- اقتصادی، جنبه هویتی و امنیتی هم خواهد یافت. آیا مسئولان محترم دولت امروز حواسشان ششدانگ جمع همه زوایا هست؟ آیا برای جبران چشم بستنهای آگاهانه پیشین، امروز چشمها باز و دستها برای تدبیر امور گشاده است؟ آیا انسداد فیزیکی مرزها چنان قوی پایه است که از آمد و رفتهای مکرر- که اسکندر مومنی آن را در شمار مشکلات مسئله میداند- جلوگیری کند؟ امیدواریم چنین باشد و الا اگر تقویم مهاجرپذیری چون سالهای اخیر ورق بخورد، رقم مغلطهای در دفتر شاهد خواهیم بود که شاید برگهای دفتر را به باد دهد. مراقب هستیم آیا؟ جمهوری اسلامی / شماره 12968 / دوشنبه 12 آذر 1403 / صفحه 2 / خبر https://jepress.ir/?newsid=342634 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/09/12/2.pdf
عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/1018278 شایورد نیوز / https://www.shayvardnews.com/?p=28917 خلیج فارس / https://www.pgnews.ir/?p=209401 گسترش نیوز / https://www.gostaresh.news/fa/tiny/news-342293 عصر وطن / https://www.asrevatan.ir/?p=18175 مخاطب 24 / https://mokhatab24.ir/fa/news/54026/ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1991264/ نخست نیوز / https://nakhostnews.com/?p=113549 عبدی مدیا / https://abdimedia.net/social/how-much-do-we-spend-afghans-living-iran دیلی فوتبال / https://dailyfootball.tv/264520/afghans-cost-for-iran-azar-1403/ فرارو / https://fararu.com/fa/news/804963 بهار / https://www.baharnews.ir/news/503817 اقتصاد24 / https://eghtesaad24.ir/fa/amp/news/271355 اطلاعات / https://www.ettelaat.com/news/73642/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-207955 رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/amp/news/392826 تابناک باتو / https://tabnakbato.ir/fa/news/329861/ دکه / https://dakke.co/news_details/007BN_503817 نصرنیوز / https://nasrnews.ir/detail/125684/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/70052061 اول فارس / https://avalfars.ir/?p=161857 صدای میانه / https://www.sedayemiyaneh.ir/sarasari/posts/139478 جمهوریت / https://jomhouriat.ir/?p=252729 بیتوته / https://www.beytoote.com/news/social/mbnews100958.html زنهار / https://www.zenhaar.ir/fa/tiny/news-78789 دیباچه / https://dibaache.com/post/24202241 یزدفردا / https://yazdfarda.ir/news/af/203455/ پارسینه / https://www.parsine.com/fa/tiny/news-898310 ایلنا / https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1564333 سرپوش / https://www.sarpoosh.com/society/social-damages/social-damages1403090647.html خبرداغ / https://khabaredagh.ir/fa/news/980853/ تیتر اقتصادی / https://titreghtesadi.ir/-77/1733120639017 سلامتی خبر / https://salamatikhabari.ir/2024/12/03 اطلس / خبربان / هم میهن / خبرفارسی / قطره / تجارت نیوز / جریان نو / خبرویژه / بروزکام / خبرپو / برترین ها / تریبون / و....
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فضای سیاست قرار بود دینی و اخلاقی شود. هدف این بود اما با هزار تاسف در میان برخی از ماها دین و اخلاق سیاسی شد. البته هزینه اش هم از جیب اخلاق و ذخیره دین برداشته می شود. از حساب انقلاب و خزانه اجتماعی کسر می شود. عملا ما که قرار بود سنگرِ انقلاب و دین باشیم، پشت آن سنگر می گیریم و به سمت همدیگر شلیک می کنیم. متاسفانه، حضراتی که باید محور توافق در خدمت به ملت برای خدا باشند، کانال عوض می کنند. نمی دانم ذات قدرت چه در خود دارد که گاه ذاتِ آدم ها را تغییر می دهد. این روز ها که دشمن هزارپاره مان می خواهد و خودمان دوهزارپاره می کنیم خود را صدای خدانشان امام (رض) در گوشی جانم تکرار می شود. همان که می گفت:" من را نمیشه بازی داد!" او واقعیت ها را می دید و از بیانِ آن هم ابایی نداشت. صریح و صادق صدایش را به گوش همه می رساند؛" دعواهای ما دعوایی نیست که برای خدا باشد. این را همه از گوشتان بیرون کنید! همهتان همه ما، از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خدا است، ما برای مصالح اسلام دعوا میکنیم. خیر! مسئله این حرفها نیست. من را نمیشود بازی داد! دعوای خود من و شما و همه کسانی که دعوا میکنند همه برای خودشان است. همه میگویند پیش بده برای ما!" بیشتر می خواهیم برای خود و جناح خود. می خواهیم فلانی نباشد تا رفیق ما آنجا بنشیند و مطامعِ ما را کارسازی کند. می خواهیم به رغم رای و انتخاب و نظر مردم، تمام این قدرت برای ما باشد. به سهم بر اساس حساب و کتاب رای مردم قائل و البته قانع نیستیم.اگر به اندازه غربی هایی که فلان و فلان می خوانیم، عقل و انصاف داشتیم به رای مردم تمکین می کردیم. بازی سایه ها را به هم می زدیم و همه در آفتاب دست به دست هم می دادیم برای خدمت به ملت. به دنبال جوانمرگ کردن این و حذف آن نبودیم. بدانیم که ایران آنقدر بزرگ است که برای همه ما جا دارد. آنقدر کار برزمین مانده دارد که اگر همه هم شانه زیر بار دهیم باز کلی بار برزمین خواهد ماند. اگر محور خدا باشد همه خلق خدا می توانند کنار هم، پای یک پرچم بایستند و سر یک سفره بنشینند اما وقتی خدا از معادلات ما حذف شود، بی عدالتی چنان همه گیر می شود که باطل جای حق بنشیند. تلخ است این فضا. قضایی تلخ هم اقتضای این رفتار است. از امامِ انقلاب بشنویم این هشدار را؛" بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام الله» - خدای نخواسته - باز پیدا بشود. ..." بترسم و اگر نه برای خدا، برای ماندن خود، از این مسیر غلط برگردیم. برنگردیم، نتیجه عملکردخودما ما را برخواهد گرداند. حساب دو دوتا چهارتاست. باد بکاریم باید طوفان درو کنیم. ب / شماره 5456 / دوشنبه / 12 آذر 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030912.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شیطان قسم خورده است راه را بر او ببندد تا پا به بیراهه بگذارد. قسم خورده است که انسان را گمراه کند. قرآن به این گزاره خبری تصریح می فرماید:" قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ؛ به عزّت و جلال تو قسم که خلق را تمام گمراه خواهم کرد." برای تحقق این قسم هم همه توان خود را می گذارد. فقط هم با گناه نیست که راهزن دین می شود. اگر فقط این بود می شد یک جوری از جلویش در آمد اما چنان که حضرت آیت الله جوادی آملی می فرماید:" مکاید شیطان" گوناگون است؛" شیطان گاهی انسان را بوسیله گناه از خدا دور می کند." این به نظر ساده ترین شکلِ ماجراست. همه هم می دانیم گناه انسان را از خدا دور می کند. حتی شقِ دومی هم که آیت الله می گوید هم قابل پیش بینی و با مقداری سختی قابل پیشگیری است؛" گاهی بوسیله مکروه انسان را از مسیر باز می دارد." خب، انسان می تواند با مراقبت افزون تر خود را از مرداب شیطان برهاند اما کار وقتی سخت می شود که به گفته آیت الله،" گاهی با عمل مستحبی از اعمال واجب غافل می کند." آدمی که زبان به مسحب و دل به استحباب دارد یک دفعه چشم باز می کند و می بیند که در انبان چیز کرامندی ندارد. طلا داده و نقره ستانده است. اما از این هم سخت تر وجود دارد آنجا که به قول استاد،" گاهی شیطان با عمل واجب از اعمال اوجب باز می دارد." مشغول نماز می شوی اما حواست نیست که نجاتِ انسان گرفتار در آتش مقدم است. به اعمال فردی اهتمام می کنی. واجبات شخصی را برپا می داری اما غافلی که نقش اجتماعی ات مهمتر است. اگر در امور شخصی واجب است اینجا اوجب است. یعنی مقدم است به انجام. عجیب است که شیطان تا در بهشت هم دنبال آدمی می دود تا هر جور شده او را شکار کند. به واقع، شیطان همه توش و توانش را می گذارد تا هر کسی را به طریقی از خداوند متعال دور وگرفتار غفلت کند. حتی با انجام واجب. باید به خدا پناه برد. حتی وقت قرآن چه خود خداوند فرموده است: "فَاِذا قَرَأتَ القُرءانَ فَاستَعِذ بِاللّه؛ پس چون قرآن مى خوانى از شيطان مطرود به خدا پناه بر." که اینجا هم دست برنمی دارد. جای استعاذه همین جاست. مراقب باشیم. ب / شماره 5456 / دوشنبه / 12 آذر 1403 / صفحه 4
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|