|
عددها تزئینی نیست. درست مثل کلمات معنا دارند. از قضا حصرِ معنایی آنان هم دقیقتر است. شاید بشود کلمات را تاویل و تفسیر کرد اما عدد، دقیقا یک معنا دارد. همه هم همین معنای یگانه را دریافت و فهم میکنند. به همین دلیل در به کاربردن آن باید بسیار دقت کرد. اگر درجای خود درست به کار نرود، معنایی غلط به ذهن متبادر میشود که اصلاح آن اگر هم ممکن باشد بسیار زمان بر است. به گمان من آنچه در باره افزایشِ 50 درصدی حقوق و مستمری بازنشستگان برای سال 1404 مطرح شده است حاصل کم توجهی به کارکرد اعداد است. حالا یا رئیس کمیته تلفیقِ کمیسیونِ اجتماعی مجلس، دچار سهو لسان شده است و یا خبرنگاران، خطا دریافت و بر کاغذ نشاندهاند. براساس خبر منتشر شده، احمد فاطمی، با اشاره به این که" تورم واقعی کشور بیش از 40 درصد است اما دولت در لایحه بودجه، نرخ تورم را برای سال آینده 30 درصد در نظر گرفته است." به رقم اعلامی برای افزایش حقوقها پرداخته و گفته است: "دولت حقوق شاغلان 20 تا 28 درصد و حقوق بازنشستگان را 20 درصد افزایش داده است." تا اینجا جز اختلاف 8 درصدی حقوق بازنشستگان و شاغلان، چیزی جلب توجه نمیکند. اعداد روشن و در جای خود هستند. اما آنجا که دلیل این اختلاف بیان میشود با نکتهای عجیب مواجه میشویم؛ "البته درباره بازنشستگان ضروری است آن مصوبه 40 -30- 30 باید اجرا شود مبنی بر این که باید 30 درصد به حقوق آنها افزوده شود که به علاوه آن 20 درصد اشاره شده، در مجموع 50 درصد باید به حقوق بازنشستگان اضافه شود." نکته عجیب هم این که آن 30 درصد متناسب سازی، به علاوه 20 درصد افزایش اعلامی حقوق بازنشستگان، هرگز حاصل جمعی چون 50 ندارد. دلیلش مبنای متفاوت این دو رقم است. 20 درصد برمبنای اصل حقوق یک پنجم مبلغ دریافتی هر فرد است. اما 30 درصد متناسب سازی، اصلا یک پنجم و حتی یک دهم حقوق هم نمیشود. مبنای این عدد، رقمِ عقب افتادگی بازنشسته از ضریبِ اولیه زمان بازنشستگی به نسبت سال 1403 است. یعنی همین که امسال 40 درصد پرداخت شد که برای بسیاری در حد 200 هزارتومان بود که بقیه آن تا عدد 716 هزارتومان از ردیف"حفظ قدرت خرید" که مصوبه سران قواست، جبران شد، ردیفی که ربطی به متناسب سازی ندارد. سال بعد هم قرار نیست تعلق گیرد. ساده سازی موضوع میشود این که اگر فردی امسال 10 میلیون تومان حقوق گرفته و 200 هزارتومان از محل متناسب سازی دریافت کرده باشد، سال آینده دریافتی او مثلا 180 هزارتومان از محل همان 30 درصد تکلیفی متناسبسازی خواهد بود و 2 میلیون هم از افزایش سال آتی. به واقع او نه 50 درصد که 5 میلیون باشد بلکه 2 میلیون و 180 هزارتومان دریافت خواهد کرد که کمتر از 23 درصد میشود. این هم یعنی عدد 50 درصد بیش از 27 درصد حباب دارد.... جمهوری اسلامی / شماره 12958 / 30 آبان 1403 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=341905 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/08/30/3.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان ۱۴۰۳ساعت 13:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نسیم که در برگهای تقویم میپیچد، به چهارشنبه که میرسد، شامه اهل معرفت به عطری متفاوت نوازش مییابد؛ عطری که آدمی را در مثلث شریف «مزار و مزور و زیارت» تجانس میبخشد. همین همجنسی است که باید حاصل زیارت باشد، وگرنه همه میدانیم که زیستن بر جغرافیای واحد، همسایگی میآورد، اما خویشاوندی نه! همسایگی هم البته عزیز است، اما در خویشاوندی است که وراثت معنا پیدا میکند. البته تجربه زیستی انسان میگوید که برخی همسایهها به تجانس میرسند و چنان از لحاظ انسانی و اخلاقی و معرفتی به هم نزدیک میشوند که میتوان آنان را خویشاوندان نزدیک دانست و حتی بالاتر، آنان را «منا» خواند. الگوی سلمان فارسی پیشروی ماست و عبرت ابولهب نیز هم؛ اولی از راهی دور آمد و «منا آل محمد» شد و دیگری در همین نزدیکی، به تیغ «تبت یدا ابیلهب» هزار فرسنگ دور افتاد. این راه برای همه باز است. زیارت هم غنیسازی این فرصت است. همین هم باید ما را -چه مشهدی باشیم و چه مشهدیشده و چه حتی مقیم چندروزه مشهدالرضا- به تکاپویی سازنده بیندازد که از زیست در یک جغرافیا با امام به همسایگی برسیم و در گذر از این مرحله مهم، خویشاوندی یابیم و به رابطه ابوت و بنوت ارتقا دهیم. در نگاه ما، امامرضا(ع) ادامه پیامبر اعظم(ص) و امامعلی(ع) است. وقتی رسول اعظم الهی، خودشان و مولا علی را پدران امت میدانند و میخوانند، این نسبت پدری از ایشان در میان امامان معصوم(ع) نسلبهنسل میگردد و میرسد به حضرترضا(ع) که بهعنوان امام، پدر ما عنوان میگیرند، پدر همه امت. حضرت رئوف، این نسبت را به کمال رسانده و همواره دست همه را گرفتهاند، حتی کسانی که به دین دیگر زیستهاند. کم خبر نخواندهایم از شفاگرفتن آنان. همین هم لطف عام حضرت پدر را میرساند که خاص دیگران هم میشود. خود ما هم کم ندیدهایم از کرامات پدر که زندگی ما رهین این برکتهای به تکرار رسیده است. امام پدری را در حق همه ما تمام کردهاند، اما جای یک پرسش میماند و علامت سؤالی که گاه چون مشت بر یقهمان محکم میشود که آیا ما هم فرزندان خوبی بودهایم؟ فرزندانی که در تعریف «کونوالنا زینا» دستهبندی شوند و نامشان در شمار «ولاتکونوا علینا شینا» هرگز چشم را اذیت نکند؟ آیا از جمله کسانی هستیم که قرابت جغرافیایی را به قرابت معنوی و فرهنگی و رفتاری ارتقا داده و «منا» شده و صاحب «حق میراث» شده باشیم؟ آیا برای ما هم حق سهم مشخصی در ارث معرفتی امام هست؟ آیا فردا که فهرست خونخواهان امامرضا(ع) از مأمون اعلام شود، اسمی از من و ما هم خواهد بود؟ سخن که به اینجا میرسد، من بر سر ایمان خویش میلرزم، چه اینکه ما وقتی میتوانیم به خونخواهی برخیزیم یا از این بنوت و ابوت، بهرهای درخور داشته و سفرهنشین میراث امام باشیم که با گناهان بزرگ، رابطه فرزندی را قطع نکرده باشیم و با کشتن ایمان خویش، در شمار محرومان از ارث قرار نگیریم. بههرحال، قانون ارث اسلام در «تَرَکِ معنوی» هم قابل تعریف است و همچنین طبقات ارث، پس اگر میخواهیم از امامرضا(ع) ارث ببریم باید رفتاری داشته باشیم که رابطه فرزندی را تعریفی شایسته باشد. اینهم یعنی چنان زندگی کنیم که ایشان، حدیثبهحدیث، طراحی فرمودهاند. زیستی در هندسه امامت است که ما را در شمار میراثبران امام قرار میدهد، وگرنه شعارش را به بهترین شکل، خود مأمون داد که خود قاتل است. او هم شعار داد و هم در شهادت امام، خودش را صاحبعزا خواند. این مسئله باید به هوشیاری ما بیفزاید که فقط با زیستن بهسبک امام است که میتوان رضوی شد. میتوان قرابت جغرافیا را به این همانی معرفتی ارتقا داد. چنین زندگانی است که ما را و همه انسانها را به شناسنامه معرفتی، تسجیل میکند که بایسته و شایسه اهالی زیارت است. مراقب خودمان و رفتار و کردارمان باشیم تا با صدور شناسنامهای چنین، به حصول ایمان بار و کرامت یابیم. حضرت کریم، بندگانی چنین را در دو دنیا سلامت میبخشد و به سلام مدام مینوازد. باری، فهمی چنین است که زیارت را و روز زیارتی را معنایی نو و تربیتدهنده میدهد. شهرآرا / شماره 4365 / چهارشنبه 30 آبان 1403 / صفحه 14 / معارف / چ2ب https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15724/414813 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/8/30/15724_146169.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان ۱۴۰۳ساعت 13:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این خبر شگفت انگیز بود. این که تیتر زدند:"رقم حقوق بازنشستگان کشوری، تامین اجتماعی و فرهنگیان بازنشسته در سال ۱۴۰۴ / افزایش ۵۰ درصدی در راه است!" مخاطب را خیلی خوب جلب می کند برای خواندن. حتی دوباره خواندن. خبر به نقل از "رییس کمیته تلفیق کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی" است. احمد فاطمی، با اشاره به این که" تورم واقعی کشور بیش از ۴۰ درصد است اما دولت در لایحه بودجه، نرخ تورم را برای سال آینده ۳۰ درصد در نظر گرفته است." به رقم اعلامی برای افزایش حقوق ها پرداخته و گفته است:" دولت حقوق شاغلان ۲۰ تا ۲۸ درصد و حقوق بازنشستگان را ۲۰ درصد افزایش داده است." تا اینجای خبر به ظاهر مشکلی ندارد اما اگر دقت کنیم با یک خطای فاحش عددی مواجه خواهیم شد. حالا جناب رئیس کمیسیون دقیق نگفته یا خبرنگاران محترم دقیق ننوشته اند، مسئله دیگری است. اصل موضوع این است که با توضیح جناب فاطمی نه تنها" ابهام "رفع نمی شود که" ابرام" هم می گردد! توضیح این است؛" البته درباره بازنشستگان ضروری است آن مصوبه ۴۰ -۳۰- ۳۰ باید اجرا شود مبنی بر این که باید ۳۰ درصد به حقوق آن ها افزوده شود که به علاوه آن ۲۰ درصد اشاره شده، در مجموع ۵۰ درصد باید به حقوق بازنشستگان اضافه شود." مشکل هم دقیقا همین جاست. آن 30 درصد نه تنها از اصلِ حقوق نیست که سرجمع مصوبه" 40-30-30" که در سه سال باید پرداخت شود، به اندازی کسری از حقوق است. چون این مصوبه نه ناظر به همه حقوق بلکه به میزان عقب افتادگی از ضریب اولیه حقوق در گذر زمان است. کسی که در زمان خدمت مثلا 5 برابر حداقل بیمه پردازی داشته است در سال اول بازنشستگی 5 برابر حداقل حقوق دریافت می کند اما با توجه به این که هرسال، برای حداقل بگیر درصد بالاتری نسبت به سایر سطوح مزدی در نظر گرفته می شود، دریافتی فرد نسبت به ضریب کاهش پیدا می کند. این برخلاف عدالت بیمه ای و مزدی است لذا برای جبران این موضوع مقرر شد که 90 درصد ضریب از دست رفته احیا شود. به واقع آن چه باید در سال آینده پرداخت شود، 30 درصد این رقم است نه کل حقوق. جمع بستن آن با 20 درصد اشتباه فاحشی است چون نتیجه آن هرگز 50 نمی شود. 20 به نسبت اصل حقوق است که مثلا برای کسی که 10 میلیون می گیرد می شود 2 میلیون اما آن 30 درصد شاید 200 هزارتومان هم نشود. میان جمع این دو عدد و 50 درصد ادعایی که 5 میلیون می شود کلی فاصله است. این موضوع البته می تواند باعث ذهنیت سازی برای جامعه و طلبکاری بازنشستگان شود. آیا بودجه 1404 ظرفیت پاسخگویی به چنین مطالبه ای را دارد؟ ب / شماره 5446 / چهارشنبه / 30 آبان 1403 / صفحه 3
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان ۱۴۰۳ساعت 13:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاه حریف را اشتباه می گیریم و خود گرفتار تله این اشتباه می شویم. اگر هم خود به این دام نیفتاده باشیم، فراوان آدم هایی را می شناسیم که در این دام، دمار از زندگی شان در آمده است. بنده خدایی می گفت که فلانی در باره من چه گفته است و حالا من چه جوابی بدهم؟ گفتم: هیچ! جواب آن فرد نباید بیش از هیچ باشد. تو با شان و جایگاهی که داری، هر جوابی بدهی او برنده است. دیگری را هم دیدم که گرفتار هماوردی با کسی شده بود که جز شکستن شان برایش چیزی نداشت. گفتمش حکایت شیر و شغال را بخوان و بعد تصمیم بگیر با چون اویی که ذهنت را گرفتار کرده است چه جوری مواجه شوی. گفت کدام حکایت؟ برایش خواندم؛" روزی، شغالی به شير گفت: بیا با هم مبارزه ڪنیم. شير نپذيرفت. شغال گفت: اگر نپذیری، نزد شغالان خواهم گفت شير از من میهراسد. شير گفت: سرزنش شغالان را خوشتر دارم از اينڪه شيران مرا مسخره ڪنند ڪه با شغالی مبارزه ڪردم. " حالا حکایت توست. می خواهی که عقلا مذمت ات کنند که خود را در اندازه آن فرد پایین آورده ای با او مقابله کن. دوستی هم در آن میان اضافه کرد که مگر رونالدو می آید با من و تو مسابقه فوتبال بدهد که تو می خواهی خود را در تراز فلانی تعریف کنی؟ هرکس را عیاری است و متر و معیاری. خودش نباید در شکستن آن همت کند چه درست گفته اند که" گاهی وقت ها مشاجره با یڪ احمق، آدمی را هم احمق جلوه می دهد." مردم می گویند اگر همسنگ او نبود، در پله ترازویی نمی نشست که کفه دیگرش را چون اویی اشغال کرده است. باید حرمت خود را نگه داریم و دهان به دهان نشویم با کسانی که چاک و بست ندارد دهان شان کلمات را نباید حرام کسانی بکنیم که سخیف بودن را برگزیده اند. حراست از خویش همیشه با جواب نیست گاهی پاسخ ندادن بهترین جواب است. مگر نه این که گفته اند؛" جواب ابلهان خاموشی است"؟ باور کنیم چنین است. ب / شماره 5446 / چهارشنبه / 30 آبان 1403 / صفحه 4
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان ۱۴۰۳ساعت 13:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"رقم حقوق بازنشستگان کشوری، تامین اجتماعی و فرهنگیان بازنشسته در سال ۱۴۰۴ / افزایش ۵۰ درصدی در راه است! " این تیتر خبری است که روی خروجی خبرگزاری هاست. با اشتیاق و البته تعجب تیتر را دوباره میخوانم. تیتر ذهنم را به خبر قلاب میکند. خبر به نقل از "رییس کمیته تلفیق کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی" است. احمد فاطمی، با اشاره به این که" تورم واقعی کشور بیش از ۴۰ درصد است، اما دولت در لایحه بودجه، نرخ تورم را برای سال آینده ۳۰ درصد در نظر گرفته است. " به رقم اعلامی برای افزایش حقوقها پرداخته و گفته است:" دولت حقوق شاغلان ۲۰ تا ۲۸ درصد و حقوق بازنشستگان را ۲۰ درصد افزایش داده است. " تا اینجای خبر فقط یک علامت سوال در ذهن ایجاد میشود که چرا چنین؟ چرا شاغل ۲۸ و بازنشسته ۲۰؟ اما توضیحی که داده میشود نه تنها مسئله را حل نمیکند که به ایجاد چند سوال هم منجر میشود. توضیح میگوید" البته درباره بازنشستگان ضروری است آن مصوبه ۴۰ -۳۰- ۳۰ باید اجرا شود مبنی بر این که باید ۳۰ درصد به حقوق آنها افزوده شود که به علاوه آن ۲۰ درصد اشاره شده، در مجموع ۵۰ درصد باید به حقوق بازنشستگان اضافه شود. " این جاست که پرسشها ردیف میشود. اول این که آیا جنابِ رئیس کمیسیون دقیقا همین را اعلام کرده اند؟ پرسش دوم این که خبرنگاران محترم دقیق نوشته اند؟ اگر پاسخ مثبت است باید گفت، دوستان، محاسبه شان از اساس اشتباه است. اگر ۲۰ درصد را مصوب کنند با این ذهنیت اعلام شده، یک مشکل مثل ماجرای "ویرگول بازی گوش" بودجه ۱۴۰۱ ایجاد خواهد شد که باز چند مشکل دیگر به وجود خواهد آورد. دقت در این مسئله حیاتی است که آن ۳۰ درصدی که فرمودند در تکلیف بودجه ۱۴۰۴ هم هست، ۳۰ درصد حقوق و مستمری نیست. ۳۰ درصد از تکلیفِ جبران عقب افتادگی ضریب حقوقی است که بر اساس برنامه هفتم براساس ۹۰ درصد و در قالب ۴۰-۳۰-۳۰ در سه سال انجام میگیرد. همان که ۴۰ درصد امسال آن برای بسیاری کمتر از ۲۰۰ هزارتومان شد که از طرف مصوبه سران قوا برای" حفظ قدرت خرید" جبران و به ۷۱۶ هزارتومان رسید. میان این ۳۰ درصد و آن ۳۰ درصد تفاوت از زمین تا آسمان است! این ۳۰ درصد به مثل مثل همان معماست که میگوید" ده و ده، بیست نمیشه. پنجاه بگذار، یازده میشه! " قصه در این معما به ساعت ربط دارد؛ که ۱۰ و ۱۰ دقیقه کسی را به ساعت ۲۰ نمیرساند. ۵۰ دقیقه که اضافه شود تازه میشود ساعت ۱۱. حالا این ۳۰ درصد را هم که روی ۲۰ درصد اعلامی بگذارند نه تنها ۵۰ درصد نمیشود که به ۲۸ درصد هم نمیرسد. کاش عدد شناسی مان را تقویت کنیم. شهرآرا نیوز / کد مطلب 301023 / سه شنبه 29 آبان 1403 / ساعت: 14:51 https://shahraranews.ir/fa/news/301023/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۳ساعت 15:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
متناسبسازی حقوق بازنشستگان بعد از ماهها به سرانجام رسید. دقیقا طبق همان فرمولی که مصوب شده بود. آنچه اعلام شد هم این بود که 90درصد ضریب عقبافتادگی جبران خواهد شد. برای این هم بازه زمانی سهساله تعیین کردند. 40درصد از این رقم، تکلیف1403 بود. این هم انجام شد. حالا برای افراد، رقم متفاوت بود. نه برای دو نفری که به یک اندازه بیمهپردازی داشته و همزمان بازنشست شده و ضریب همسان داشتهاند. نه، برای چنین افرادی، واریزی یکسان بود. گوناگونی پرداخت به گوناگونی وضعیت عقبافتادگی افراد بستگی دارد. فرمول هم مشخص است. هرکس میتواند خودش محاسبه کند. ضریب و مبلغ عقبافتادگی خود را به دست آورد. پایه کار هم نسبت اولین مستمری دریافتی به حداقل حقوق همان سال است. این ضریب را اگر در حداقل حقوق امسال که هفت میلیون و صد و شصت و شش هزارتومان است ضرب کند. به این نتیجه میرسد که با ضریب اولیه باید امسال این رقم مستمری میگرفت. حالا رقم اول فیش را که همان مستمری است از این رقم کسر کند، رقم عقبافتادگی به دست میآید. 90درصد این عدد قرار است در متناسبسازی پرداخت شود که 40درصد آن در آبان انجام شد. تعدادی از دوستان را که من خود رصد کردم، رقم واریزی دقیق بود. همانی که باید باشد. ماجرای حداقلبگیران محترم که همان حداقل بیمهپردازانِ سنوات خدمت هستند، متفاوت است. این بزرگواران شامل متناسبسازی نمیشوند. اصل متناسبسازی، سنجش ضریبِ سایر سطوح به رقمی است که حداقلبگیران دریافت میکنند. دلیلش هم این است که در سالهای اخیر همه بازنشستگان به یک نسبت و درصد حقوقشان افزایش نیافته است. حداقلبگیران درصد بالاتری گرفتهاند و سایر سطوح کمتر. تفاوت نمایان این اختلاف در سال1401 بود که برای حداقلبگیر بیش از 57درصد افزایش دادند و برای سایر سطوح اول 10درصد و بعد از کلی اعتراض و استدلال و حقخواهی و ورود مجلس محترم، تن به 38درصد دادند. یعنی سایر سطوح، 19درصد کمتر گرفتند. متناسبسازی هم ناظر به همین درصدهای کمتر گرفته سایر سطوح است. افزایش مستمری نیست که همه شمول باشد. ربطی به تورم، افزایش گرانی و... ندارد. با این همه، مبلغ هفتصد و شانزده هزارتومان باعنوان حفظ قدرت خرید، به حداقلبگیران محترم هم تخصیص یافت آن هم با مصوبه سرانِ قوا. یعنی این مسئله اساسا در قانون متناسبسازی نبوده است، بنابراین ذیل این بحث هم نباید بدان پرداخت. البته تسری این رقم به بازنشستگان محترمی که رقم تناسبسازیشان کمتر از این عدد بود، از این سرفصل هم تخصیص داده شد. به این شکل که مبلغ کاهش ضریب را دریافت کردند و کسری آن تا این رقم هم از این مصوبه پرداخت شد. با این حساب هیچ بازنشستهای که 30سال بیمهپردازی ولو حداقلی داشته است، روی هم رفته، کمتر از رقم هفتصد و شانزده هزارتومان دریافت نخواهد کرد. این، جای قدردانی از مسئولان امر دارد. ماهایی که همیشه قلم به انتقاد داریم در دفاع از حق جامعه بازنشستگان، امروز که تحقق امر را میبینیم هم باید قدر بدانیم و خدا قوت بگوییم. شهرآرا / شماره 4364 / سه شنبه 29 آبان 1403 / صفحه 9 / اقتصاد https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15720/414728 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/8/28/15720_146136.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۳ساعت 13:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"وزیر افراطی اسرائیلی دستور الحاق کرانه باختری را صادر کرد." این یک خبر عادی نیست. مساحت دهان گشوده صهیونیست ها را نشان می دهد. نه همه آن را بلکه به اندازه یک دهن دره؛ چند روز پیش خواندیم به نقل از الجزیره که،" بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی کابینه رژیم صهیونیستی دستور داد مقدمات قانونی الحاق کرانه باختری را به خاک اشغالی اسرائیل آغاز شود. این اقدام پیش از روی کار آمدن ترامپ در قدرت در آمریکا صورت میگیرد." او چشم امید به ترامپ دارد لذا، ابراز امیدواری کرد که دولت جدید واشنگتن تلاش اسرائیل برای «حاکمیت» بر این سرزمین را هم به رسمیت بشناسد. نگاه این رژیم جعلی به منطقه لبنان هم روشن است. می خواهد دیواری که برای حفاظت از خود بسازد، در سرزمین لبنان باشد! قطعا اگر فرصت پیداکند، مراحل بلع را تکرار خواهد کرد و پاره هایی از کشور های همسایه را به دندان خواهد کند. فرصت بعد اگر بیابد، سر پنجه های خونین خود را در پیکر دیگر کشور ها هم فرو خواهد برد. او نه فلسطین که دنیا را برای خود می خواهد. آنان که امروز دست هایشان پایین است به تغافل و بی خبری، فردا به جبر دست هاشان به نشان تسلیم بالاخواهد رفت. در نظام فکری صهیونیست ها، دیگران تا زمانی حق زندگی دارند که در خدمت آنان باشند و الا در از پا درآوردن افراد لحظه ای به خود تردید راه نمی دهند. یادمان هست نوشته کلاهخود سرباز صهیونیست را که نوشته بود "من برای کشتن زاده شده ام". آن وقت هنوز طوفان الاقصی انجام نشده بود که اما و اگر در کار آوریم. او پندار خود را پیشانی نوشت کلاه کرده بود. چیزی که پندار همه شان است. به همین خاطر است که از نسل کشی در غزه و کشتار غیرنظامیان در لبنان هرگز دچار غذاب وجدان نمی شوند. آنان کشتن و غارت و نابودی دیگران را "حقِ خود" می دانند. اگر نکشند، خود را ملامت می کنند. نتیجه همین نگاه را چنان می بینیم که دبیرکلِ شورای پناهندگان نوروژ پس از سفر به فلسطین می گوید:" در غزه انسانیت در حال نابودی است." یان اگلند از عنوانِ "ویرانیِ مطلق" برای آنچه دیده است استفاده می کند که" از هر آنچه در ذهن یک امدادگر کهنهکار میگنجید، ویرانگرتر بود." کاش دنیا پِلک بتکاند از این غبار سنگین. آشفته شود خوابش شاید در بیداری کاری بکند. قبل از آن که خیلی دیر شود. که امروز با این شرایط، خیلی زود، دیر می شود. غزه دارد نفس هایش به شماره می افتد. در لبنان، مرگ همزاد نفس های مردم است. آیا وقت آن نرسیده است جهان مدعی تمدن کاری بکند؟ ب / شماره 5445 / سه شنبه / 29 آبان 1403 / صفحه 3
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما به درس گرفتن از همه چیز نیازمند و در عین حال مکلفیم. گاه افتادن یک سیب نگاه انسان را به بالا می برد و گاه شکفتن یک گل از دل آسفالت ذهن آدمی را به دانشگاه می برد. آیت الله صفائی حائری(ره) آیت شناس بزرگی بود. صدای پای آب او را به توجه وامی داشت و این توجه را برای همه می خواست. در کتاب نامه های بلوغ از این آیت خوانی ها و رازنمایی طبیعت و.... فراوان می خوانیم از جمله در نامه ای به دحترشان اوج این لطافت نگاه را می بینیم؛" دختر خوبم! سقوط و انحطاط خيلى آسان و طبيعى است. جاذبهها تو را به سقوط مىخوانند... ولى يك گياه كوچك را نگاه كن، كه چهطور از زير خاكها و سنگها سر بيرون مىآورد و حتّى آسفالتها و سيمانها را مىشكند و سر بلند مىنمايد. اگر تو به اندازهى اين گياه كوچك، ريشه داشته باشى، از زير خاك و سنگ و از زير عادت و غريزه و از زير حرفها و هوسها سر بيرون مىآورى و سربلند مىشوى. " سپس او را به ریشه ها توجه می دهد که؛" دخترم! مىدانى ريشه آدم چيست؟ ريشهى تو، فهم تو، علاقه تو و انتخاب توست. عمل تو، از اين ريشهها سر بلند مىكند." بعد از توجه دادن به ریشه ها او را از آشوب های بین راه با خبر می کنند که؛" نمىتوانم از اين همه آتش و فتنه و از اين همه دستهاى ظالم و خائن و از اين همه زمينههاى سنگين براى تو نگويم و تو را بگذارم كه با غريزه و با صفاى حس و احساس، گرفتار اين رذالتهاى پنهان و آشكار بشوى. " سپس یک راه به او نشان می دهند؛" آدمى مىتواند با علم و مشورت و با سنجش و دقّت و با حلم و شكيبايى، خطرهاى كمين نشسته را بشناسد." سپس اضافه می کنند که" علم و اطّلاع را با تجربه،با عبرت،با مشورت،با فكر و با مطالعه مىتوانى به دست بياورى و در هر كارى كندوكاو نمايى." اما به این بسنده نمی کنند بلکه کلمات را به هشدار ردیف می کنند تا بفهمد و بفهمیم همه ما که؛" فريب محبّتها را نخور؛ به ريشهها و انگيزهها و هدفهاى ديگران هم فكر كن و اينها را هم به سنجش بياور؛ كه اين تعقّل و سنجش انگيزهها و هدفها و شكلهاى عمل، مىتواند تو را از طعمهشدن و طعمهساختن نجات بدهد." ما نه باید طعه شویم و نه حق داریم دیگران را طعمه کنیم. حتی دنیا و پست و مقام ها را هم نباید طعمه انگاریم. باید درست زندگی کنیم و دقیق رفتار های خود را به قاعده ایمان نظم دهیم تا نسقی شایسته بیابد زندگی ما. ان شاالله ب / شماره 5445 / سه شنبه / 29 آبان 1403 / صفحه 4
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ریشه در آب و خاک داریم و سرشاخه در آفتاب. ما را قبیله روشنی باید خواند که خوانده ها مان از آیات نور است و از فرهنگِ ظهور. نوشته های ما سند است و سند های ما برهان قاطع برای واقعیت یافتن حقیقت ها. تک کلمه هامان به استناد ارزش روز افزون دارند و در هیئت کتاب راه نمایی و افق گشایی می کنند. ما حافظان گرانسنگ ترین زرادخانه های عالم ایم. سلاح هایی که نگه می داریم از جنس صلاح و ابزار اصلاح اند. شکوه کتاب دارند و اتقانِ سند. ماموریتی چنین می طلبد تا هوشیارترین و دقیق ترین افراد باشیم در حراست از این موقعیت راهبردی انسانی و ایرانی. فرداها رهین انتظام و اقدام امروز ماست. باید که همه هوش و توش و توان خود را بگذاریم تا امانت داران شایسته ای باشیم برای این میراثِ بایسته. قطعا مجاهدان این جبهه را نیز اجر چون حافضان امنیت و سازندگان امان و آرامش خواهد بود؛ " انّ الجِهادَ بابٌ مِن أبْوابِ الجَنّةِ فَتَحَهُ اللّه ُ لِخاصَّةِ أوْليائهِ؛ همانا جهاد يكى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را براى اولياى خاص خود گشوده است." برای تان در این ماموریت مهم دنیا و عقبایی بهشتی مسئلت می کنم ............................................ ما را خداوند علی اعلی به کلمه و کلام مبعوث فرموده است. در دستان ما سلاحی است به نام قلم که جامعه را به اصلاح، حیات طیبه می بخشد. ما مولفیم برای تالیف قلوب. رسانه نگاریم برای رساندن پیام حقیقت. جمله مجاهدیم برای یاری مقاومت. ایستاده ایم تا پرچم حق در اهتزاز بماند و صهیون بع عنوان نماد باطل فرو بشکند. گرد هم می آییم تا همدل و همراستا، همداستان شویم برای جهاد تبیین، برای تحریر حی علی القاومه... (هفته کتاب / مج.مح)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حالِ جامعه خوب نیست. این را وقتی بیشتر و بیشتر و بیشتر حس کردم که شنیدم، خرج پیش بینی نشده پیش آمد کارم به مشکل خورد.... این کلمات که از زبان مرد بر می خیزد، فکر می کنم چه می تواند باشد این خرج خارج از حساب، خرابی خانه... خودرو... .؟ وقتی گمانه های ذهنم را شنید، گفت هیچکدام را ندارد نه خانه نه خودرو.... هشتصد هزارتومانی که برای کشیدن دندانش داده شده خرج محاسبه نشده ای بود که ذهنش را چنان به هم ریخته بود که کلماتش هم در هم ریخته ادا می شد. فکر نمی کردم برای یک نفر، هزینه ای چنین بشود خرج محاسبه نشده که گره به کارش اندازد اما وقتی شنیدم بانویی خود سرپرست از گران شدن 25 درصدی قیمت نان شکوه داشت فهمیدم روزگار برخی از مردم چگونه است. آن بانو می گفت مگر قرار نبود به قیمت نان دست نزنند؟ پس این گرانی چه بود دیگر؟ از دیگری هم شنیدم که قبلا می توانستیم هندوانه ای بخریم اما دست ما ازخرید میوه مستضعفان هم کوتاه شده است. نمی خواهم بگویم بسیاری از مردم گرفتار شرایطی چنین اند اما اندک هم اگر باشد آمار مردمانی چنین، باز هم زیاد است. نباید در کشوری مثل ایران کسانی باشند که در ابتدائیات زندگی با چالش های سخت مواجه باشند اما هستند. اما- متاسفانه- کم هم نیستند. دولت محترم و تصمیم گیران کشور و متولیان حکمرانی حتما به این مسائل توجه داشته باشند. خیلی بیشتر از پیش. با دستاورد سازی، دست کسی به موفقیت بالا نمی رود. دستِ بالا برای کسانی است که نتایج کارشان به دستاورد های عینی و عملی و به قول معروف "علی الارض" تبدیل شود. برای این هم باید بیشتر و بیشتر و بیشتر ب فکر و برنامه ریزی کرد. البته بیشتر و بیشتر و بیشتر کار کرد. فقط با برنامه ریزی هوشمند و کار هدفمند می توان گره ها را باز کرد. به دیگر عبارت، اگر از دستاورد سازی روی زمین اثری نباشد، هزار کاغذ هم که سیاه کنیم، سفیدی به روی مان نخواهد افشاند. تا وقتی هشت مردم به گروی نه شان باشد، از موفقیت حرف زدن شوخی با کلمات و آمار هاست. موفقیت باید در زندگی مردم نمود عینی داشته باشد. در زندگی همه مردم.
ب / شماره 5444 / دوشنبه / 28 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030828.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پرنده با دو بال است که می پرد. با یک بال- هرچه قدر هم که قوی باشد- پروازی در کار نخواهد بود. حداکثر می توان بدود البته اگر خستگی زودهنگام بگذارد. قصه زندگی هم همین است. دو نفر که دل می دهند به هم و "همسر" می شوند، دو بال شکل می گیرد برای زندگی. رونق در خانه را می زند. موفقیت وارد می شود. برکت، سفر را پهن می کند. شهد کام ها را چنان به حلاوت می نوازد که هر روز شیرین تر می شود. رزقِ بی حساب را در زندگی می شود معنا یابی کرد. همان که در آیه 3 سوره طلاق می خوانیم:" وَيَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ ۚ وَمَن يَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ ۚ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدرًا؛ و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را میکند؛ خداوند فرمان خود را به انجام میرساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است!" همین اندازه نگه داشتن است که زندگی را هم نگهبانی می کند. در بررسی زندگی های گرفتار زلزله به روشنی می توان برهم خوردن این "اندازه" را از سوی طرفین یا-لااقل- یک نفر دید. اما بازگشت به اندازه نگهداری، امور را سامان می دهد. همه امور را اعم از اقتصادی، اجتماعی، عاطفی. رعایت این قاعده خدافرموده، رابطه آدمی را با رحمان و رحیم چنان نکو می کند که به وعده الهی برسیم؛"وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجࣰا؛ و كسى كه از خدا پروا كند، خدا راه خروجى [از مشكلات] برايش قرار مىدهد." خروج از مشکلات، ورود به نعمت ها را میسر می سازد. به این ظرافت های قرآنی که توجه داشته باشیم می توانیم به زندگانی مینیاتوری برسیم که با زیبایی های گوناگون کامل شده است. این راه روشن را باید در پیش گرفت. اولین قدم هم درک درست شرایط است. درک متقابل همسران. قدم های بعد در همین هنسه انسان را به مقصد زندگی امن و سلامت و زیبا نزدیک می کند. ب / شماره 5444 / دوشنبه / 28 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030828.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در روزهایی که به نام کتاب و کتابخوانی متبرک میشود، باید با کلمات شیرین نوشت از عظمت کتاب و ضرورت توسعه فرهنگ کتابخوانی. این درست اما برای زمانی باید چنین قلم زد که میان قلب و قفسه کتاب را اندیشه، پل زده باشد. وقتی که کتاب در سبد هزینه خانوار، در فهرست اولیه باشد نه امروز. امروز که همه میدانیم حال کتاب و کتابخوانی خوب نیست. وقتی کتابخوان اول کشور تصریح میکنند: «من هر زمانی که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامعه خودمان میافتم، قلباً غمگین و متأسف میشوم». دوستدارترین فرد نسبت به کتاب دلیل این غمگینی را به این کلمات بیان میکنند: «در کشور ما به هر دلیلی که شما نگاه کنید، باید کتاب اقلاً ۱۰برابر این میزان، رواج و توسعه و حضور داشته باشد. اگر به دلیل پرچمداری تفکر اسلامی و حاکمیت اسلام به حساب بیاورید، این معنا صدق میکند، چون اسلام به کتاب خواندن و نوشتن، خیلی اهمیت میدهد. اگر هر منصفی به بیانات نبی مکرم اسلام(ص) و ائمه(ع) و پیشوایان اسلام نگاه کند و ببیند که اینها در چه زمانی به کتاب و کتابخوانی دعوت میکردند و فرا میخواندند، همه افسانهها از ذهنش شسته خواهد شد و خواهد فهمید دشمنان اسلام جز این نداشتند که افسانههای کتابسوزی و کتابستیزی را برسر زبانها بیندازند، چون اسلام پرچمدار کتابخوانی است». این فراز پیشگفته را دوباره بخوانید. کلام رهبر فرزانه انقلاب است. متولیان امر باید خود را مخاطب این دغدغه حضرت آیتالله خامنهای بدانند و در راستای بهبود وضعیت برای خویش مأموریت تعریف کنند. نه ماموریت اداری؛ بلکه «مأموریت ملی و انقلابی». اهمیتی چنین باید داد تا شاید در ذهنیت مدیران و مردم اتفاقی بیفتد که برکتش با توسعه کتاب و کتابخوانی به همه مردم برسد. باید هم آه به حسرت برکشید به خاطر این وضعیت کتابخوانی؛ چه این وضعیت قابل توجیه نیست. دقیقتر از هر کسی، رهبر معظم انقلاب طرح و شرح درد میکنند: «اگر ما یک جامعه بىفرهنگ و تاریخ بودیم... بىرغبتى به کتاب قابل توجیه بود؛ اما در جامعه ما با این همه انسانهاى فرهنگى، برجسته، والا، اساتید، مؤلفین، آشنایان با کتاب، شعرا، نویسندگان، علماى بزرگ، دانشگاهیان برجسته و عناصر فرهنگى و عالم، چرا باید انس با کتاب اینطور باشد؟» پاسخ برای این چرایی، نیازمند یک نهضت فراگیر و ملی است. باید بکوشیم کتاب از غربت به درآید. این که اتفاق افتد، موفقیت در ساحتهای گوناگون، چشمها را خواهد نواخت. آن وقت حال همه خوش خواهد شد. خوشحالی حق ملتی است که کتاب میخواند. قدس / شماره 10511 / پنجشنبه 24 آبان 1403 / صفحه اول( مج مح) https://www.qudsdaily.com/Newspaper/item/107563 https://www.qudsdaily.com/Newspaper/PagePDF/20819
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ساعت 16:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کتاب می تواند دست آدمی را بگیرد و از بودن راه شدن و بهتر شدن را نشان دهد. به همین خاطر است که معمولا افراد کتاب خوان به سوی بهتر شدن گام برمی دارند. راه برای همه باز است حتی امروز که فضای مجازی همنفس مردم است. باز هم کتاب می تواند افق گشا باشد. به ویژه کتاب هایی که به سلوک تربیتی انسان توجه می دهند. من "داستانِ انسان" را در این شمار یافتم. اسمِ جذابی که حکایت جذابی هم دارد. از آدم جذابی هم روایت خوانی می کند؛ حجت الاسلام آقا سید محمود دعایی، مردی که به اخلاق پسندیده شهره بود. قلمِ "عطاالله مهاجرانی" و زاویه نگاه و شخصیت خوانی او مخاطب را در فراز و فرودهایی همراه می شود که به راه های تازه در تربیت می رسد. همین است که کتابِ" داستانِ انسان" را که هدیه یک دوستِ بسیار فرهیخته و ارجمند است را به جان می خوانم. قصه که نه،حکایتِ این کتاب، حکمت خوانی از زندگی آقا سید محمود دعایی است. روحانی و" سیاستمردِ" متخلقی که شرحِ اسم خود بود. سیادت در رفتارش موج می زد. اخلاقِ محمود داشت. دل و دیده و زبانش هم دعایی بود در حق همه خلایق. دکتر مهاجرانی، در این کتاب، مخاطب را با "انسان" آشنا می کند. کسی که تعلیم یافته بود تا معنای تام و تمام معرفت باشد. در این کتاب ما با یک شخصیت انقلابی و روحانی مواجه می شویم که فقط زبان به گفتِ احادیث نمی گشاید. تنها کلام نبی را نقل نمی کند.بلکه "زیستِ پیامبرانه" است که از او چهره ای متفاوت می سازد. او حدیث را زندگی می کند. آیت را به رفتار در می آورد. انقلابیگری را در جذب حداکثری پی می گیرد. در جلوه های پر شمارِ "داستانِ انسان" می بینیم که یک بانو نقش اول را دارد. مادری که در نهایت فقر، پسرش را در اوج استغنا پروریده است. می خوانیم او در شش دوره ای که نماینده مجلس شورای اسلامی بود و 42 سالی که مدیر موسسه اطلاعات بود ریالی دریافت نکرد. آیا حق نداریم عاشق صفات محمودِ سید محمود باشیم؟ آیا نباید دعایی را شب و روز بخوانیم که نسل چون اویی را فراوان کند؟ "داستانِ انسان" را بخوانیم تا بدانیم در عصرِ آهن هم می شود آدم بود. آنان که کم می آورند باید دلیل را در کم گذاشتن خود بجویند نه جای دیگر. امروز هم می شود سید محمود دعایی شد. می شود مومنانه زیست. می شود خوب بود. او خود می تواند یک مدل رفتاری تعریف شده باشد برای ما. داستان انسان می تواند دست ما را بگیرد و راه رفتنی چون دعایی را تعلیم مان کند. این راه هم خود می گوید که چون باید رفت.....
ب / شماره 5443 / یکشنبه / 27 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030827.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زندگی باید تراز داشته باشد. مهم نیست چه کاره ای و چه وسعتی از جغرافیا تحت مدیریت شماست. مهم این است که از یک وجب تا یک دنیا، زندگی ات تراز حلال داشته باشد. برای این هم باید نگاه مان مدام به همان تراز باشد تا راه را کج نرویم. بنده خدایی می گفت خوب است برای خود کارنامه روزانه تعریف کنیم. این را هم جوری کامل کنیم که معلم بزرگ انسانیت، حضرت مهدی(عج) به ما نمره قبولی بدهد. می گفت باید این حس را در خود تقویت کنیم که او مراقب ماست. به خود بگوئیم رفتارمان را باید چنان سامان دهیم که هرکه با ما مواجه شد،" صلوات" اش را با" و عجل فرجهم" کامل کند. باید خود را نماینده امام زمان(عج) در زندگی بدانیم. این به رفتار و گفتار و حتی پندار ما چنان نظمی می دهد که نظامات اخلاقی ما را به به استاندارد امامت می رساند. این صحبت ها مرا یاد حکایتی انداخت که پیشتر خوانده بودم؛"حاج امین در خانه را کاملا باز کرد. تاکسیاش را از خانه بیرون آورد. به خیابان اصلی رفت . با حرکت آرام به کنارهی خیابان نگاه می کرد و مسافران را سوار می کرد. مسافرِ اول پیاده شد و گفت : آقا ! چقدر باید بدهم ؟ حاج امین به بالای شیشهی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر رو کرد و گفت: 100 تومان. پولش را گرفت و دنده را چاق و حرکت کرد. اندکی بعد، مسافر دوم گفت: آقا اینجا پیاده می شم. چقدر میشه ؟ دوباره حاج امین به بالای شیشه جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر گفت: 125 تومان. مسافر از قیمت منصفانه اش تعجب کرد. آرام به شیشهی جلو نگاهی کرد. روی کاغذ سادهای با خط زیبا نوشته بود: امان ز لحظه غفلت که شاهدم باشی یا بن الحسن!" بله، فرقی نمی کند که هستیم و کارما چیست. مهم این است که کارمان را درست انجام دهیم. جوری که اگر امام زمان ما را دید، به لبحند رضامندی بزرگی مان بخشد نه این که روی چنان برگرداند که کوچکتر از کوچک شویم. راه بزرگ شدن حرکت در مسیر حلال است. هرکه و هرچه و هر جا که هستیم به این مهم توجه داشته باشیم. ب / شماره 5443 / یکشنبه / 27 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030827.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«حجاب یک ضرورت شریعتی است؛ شریعت است؛ ضرورت شرعی است؛ یعنی هیچ تردیدی در وجوب حجاب وجود ندارد؛ این را همه باید بدانند. اینکه حالا خدشه کنند، شبهه کنند که آیا حجاب هست، لازم است، ضروری است، نه، جای خدشه و شبهه ندارد؛ یک واجب شرعی است که باید رعایت بشود، منتها آن کسانی که حجاب را به طور کامل رعایت نمیکنند، اینها را نباید متهم کرد به بیدینی و ضدّانقلابی.» این فرازی است از سخنان رهبر فرزانه انقلاب در چهارده دی1401. تأکید و توأمان تبیین یک حکم شرعی است. در عین حال هشداری هوشیاریبخش هم با خود دارد؛ «آن کسانی که حجاب را به طور کامل رعایت نمیکنند، اینها را نباید متّهم کرد به بیدینی و ضدانقلابی» حضرت آیتا... خامنهای همگان را از زبان به اتهام گشودن یا حتی نگاه متهمپندارانه در این باره برحذر میدارند. در گذر این سویه نگاه است که میشود به احیا و همهگیری حکم شرعی حجاب اهتمام ورزید. با حفظ حرمتهاست که حریم حجاب توسعه پیدا میکند. امر و نهی نابجا، نهتنها به توسعه معروف نمیانجامد که گاه دامنه منکر را بیشتر میکند. به گمان من ماجراهایی چون راهاندازی «کلینیک ترک بیحجابی» از این جمله میتواند باشد. واژه کلینیک را فرهنگ نامهها، مرکز درمانی معنا میکنند. خب، مراجعان این مراکز هم بیمارند که برای مداوا مراجعه میکنند اما در قضیه کلینیک حجاب هم افراد خود را بیمار میدانند؟ بیمارپنداری را توهین به خود تلقی نخواهند کرد؟ مردمی که در شرایط حاد روحی هم از ترس برچسبهای ناخوشایند از مراجعه به روانپزشک پرهیز میکنند آیا میپذیرند به کلینیک حجاب بروند؟ بخواهیم یا نخواهیم کلمات بارمعنایی خود را دارند. معنای موجود در کلمات است که آدم را به واکنش وامیدارد. در بفرما و بنشین، حکم و خواست یکی است. فعلی هم که محقق میشود یگانه است اما حسن فاعلی، زبان را به بفرما باز میکند و دیگری که بهره چندانی از این حُسن ندارد زبان به گفتنِ بنشین میگشاید. از قسمِ سوم ماجرا هم در میگذریم که ادب دینی و فرهنگ ایرانی گذشتن از هرچیزی است که زیبا نباشد. در مسئله مهم و راهبردی حجاب هم رفتارها و خوانشها و حتی استفاده از کلمات باید در بهترین شکل خود باشد. مثل دعوت به نماز که در شکوه اذان و در زلال کلمات مهربان و حلاوتبخش آن، مردم را به سمت سجادهها و مساجد میکشاند. برای توسعه و تعمیق حجاب باید طرح نو درانداخت نه بهگونهای که در نقشِ تیشهبرانداز ظاهر شود. میدانیم که همه نیتهای خیر به عمل خیر تبدیل نمیشود. باید طراحی دقیق و ناظر به شرایط هم در کار باشد تا خیرخواهی عمل خیر نتیجه دهد. شهرآرا / شماره 4361 / شنبه 26 آبان 1403 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15710/414502 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/8/25/15710_146061.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این ماجرای خاموشی از آن مسائلی است که چندوجهی باید دید و خواند و گفت. قطعا اول از همه مسئولان محترم که باید به تبیین شرایط و چرایی این تصمیم تلخ می پرداختند، کم گذاشتند .در این میان، خاموشی شده است میدان برخی معرکه گیران. کلمات سنگ می شود در دهان برخی ها. گروهی اما «ندانسته» می زنند. سنگ هایشان را هم به تامل باید از سر، رد کرد. شاید اگر «بدانند» نه تنها سنگ از دست بیندازند که از سنگ های پرتاب شده هم عذر بخواهند و برای جبران بکوشند. گروهی اما «دانسته» می زنند. چند دسته اند اینان. باز به گونه گونگی شان نمی پردازیم. فقط یک جماعت از اینان را باید بازپرسید که چرا می زنید؟ اگر باید زد، سرِ خودتان به سنگی که در دست دارید، سزاوارتر است. برای سر این دولت باید سنگ ها را ذخیره کنید برای فردا. امروز یقه خودتان را باید به دست بگیرید که چه کرده اید. قطعی برق، اقدامی ناگهانی و خلق الساعه نیست که رودخانه گِل آلود بپندارید و تور بیندازید برای صید ماهی مقصود. تور خودتان را هم فرو می کشد. سال های پیش کجا بودید؟ نمی دانستید با رسم الخط در پیش گرفته به این نقطه می رسیم؟ اگر نمی دانستید، چرا در جایگاهِ دانستگان نشسته بودید. اگر می دانستید چرا یک درصد صدایی که امروز در گلو می اندازید، از دهان تان برنمی خاست؟ مگر در مطالبه حق باید میان دولت ها فرق گذاشت؟ مگر برای کمک به دولت ها برای رفع مشکلات باید این دولت و آن دولت کرد؟ معنای این کار چیست؟ اسم این را چه می توان گذاشت که فلان نماینده محترمی که در ایکس «مجاهده» می کند و می نویسد یک هفته است که همه جا صحبت از خاموشی بی سابقه است و وزیر نیرو انگار نمی شنود و عذر نمی خواهد.... بعد هم از استیضاح سخن به میان می آورد برای باز شدن زبان وزیر. آیا «واقعا» نمی داند دلیل قطع برق چیست؟ اگر نمی داند، همان کامنت های زیر پست خود را بخواند همه چیز دستگیرش خواهد شد. اگر می داند- که به قاعده بیشتر هم باید بداند- این پرسش را باید جواب دهد که با این «ایکس نویسی»ها به دنبال چیست جز تضعیف دولت؟ همان دولتی که از بن دندان باید موفقیت اش را موفقیت همه دانست و در این راه کمک هم کرد؟ آن نماینده محترم دیگر هم انگار در فضای رقابت مانده است که قطعی برق را هم با نگاه طبقاتی پی می گیرد و شمال شهر و جنوب شهر می کند. به پیامدهای کلمات خود هم فکر می کنند آیا؟ انصاف را به داوری بخوانیم در همه گفتار و نوشتار و کردارمان. حق را محور قرار دهیم. از این به بعد هم مراقبت کنیم تا دولت چهاردهم، اصلاح مسیر کند و تا می تواند در تقویت زیرساخت ها بکوشد. تا می شود تلاش کند از حجم مشکلات به ویژه در حوزه انرژی کاسته شود. این هم همراهی می خواهد نه معرکه گردانی . خراسان / شماره 21635 / شنبه 26 آبان 1403 / صفحه آخر https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/98222 https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/34844
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چاه به آب نرسيد اما براي گروهي تا دلت بخواهد نان داشت. اين جمله 12 کلمهاي، بيانِ واقعيت برخي از طرحهاست، طرحهايي که براي کشور آبي ندارد اما سفره برخيها را خوب رونق ميدهد. اگر موضوع صرفا به همين هم خاتمه مييافت، باز ميشد چشم بر هم نهاد. اما اين مطلب، مثل سکهاي است که روي ديگري هم دارد؛ چاه به آب نميرسد اما تا دلت بخواهد آبرو ميبرد از ملک و ملت و دين و مذهب و انقلاب. ناني که در اين ميان به خانه ميبرند، در برابر بزرگي آسيبي که ميرسانند، رقمي به حساب نميآيد. برخي انگار کار نکنند کم ضررترند. به نظر، کلينيک ترک بيحجابي را بشود در اين شمار دسته بندي کرد. عايدي که براي آن متصور نيست اما هزينه، فراوان تحميل ميکند. اولين و کم هزينهترين آن همين به طنز گرفتنِ موضوع است. دومينش هم در نگاه جدي برداشت "توهين" به افراد است که نهتنها همراهي به بار نميآورد که راه با هم بودن را به جد کوتاه ميکند. نگاهِ بيمار پندارانه، سلامتي به بار نميآورد بلکه بارِ نگاه منفي به واجب شرعي و قانوني حجاب را سنگينتر ميکند. طرحهايي از اين دست، بوي تحقير ميدهند. دست کم بخشي از جامعه چنين نگاهي دارد. با تحقير هم مردم نوعا تحريک ميشوند به مخالفت و نميشود کسي را همراستا و بزرگ کرد. درختِ به ثمر نشسته را هم با تيشه تحقير ميشود نابود کرد اما با تکريم و احترام، ميشود از يک نهالِ لرزان، درختي قامت کشيده يافت که با ميوه و سايهاش به مردم نعمت ميرساند. امروز به نگاه کرامتمند در همه ساحتها نياز داريم تا جامعه را به آرامش برساند. در فضايي چنين ميتوان با گفتگوهاي عالمانه و برنامههاي مؤمنانه، به احياي معارف و اکمال کرامتهاي اخلاقي و حفظ حدود شرعي همت کرد. فضاي تقابل ما را به تفاهم نميرساند چه رسد به تعامل. آنان که دلشان براي کشور ميسوزد. آنان که شرايط را بيشتر و بهتر از ما ميدانند همت کنند تا راه بر طرحهايي که بيشتر کارکرد تيشه دارند بسته شود. آن وقت ميتوان به درهاي باز به سوي همراهي و همدلي و رونق معرفتي جامعه اميد داشت. جمهوری اسلامی / شماره 12954 / شنبه 26 آبان 1403 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=341570 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/08/26/3.pdf خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1984466/ عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/1013992/ ساعت 24 / https://www.saat24.news/news/644370 پلیکان / https://pelikan.media/ni/2wya6cWEMkga1qdbi شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-949004 اقتصاد24 / https://eghtesaad24.ir/fa/news/268332/ رویداد 24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/391067 خوشه / https://khuoshe.ir/post/61945 ساعد نیوز / https://saednews.com/.post/klynyk-mbarzh-ba-by-hjaby-bray-chh-ksany-nan-dard-2c2p فراز / https://www.faraz.ir/fa/news/84917 دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-206537 الف / https://www.alef.ir/news/4030826104.html شهر خبر / https://www.shahrekhabar.com/news/173173518057969 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/69750331/ تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/460581/ اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-686049 اقتصاددان / https://www.eghtesadran.com/?p=1945888 بهارنیوز / https://www.baharnews.ir/news/501266/ پرسون / https://purson.ir/fa/content/813681/ دکه / https://dakke.co/news_details/007BN_501266 خلیج فارس / https://www.pgnews.ir/?p=205001 انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/833122/ زیرنویس / https://www.zirnevisnews.ir/mag/news/114646 انصاف نیوز / https://ensafnews.com/559870 عصرخبر / https://asrkhabar.com/fa/news/676729/ بازخبر / https://bazkhabar.ir/x35Zn تابناک باتو / https://tabnakbato.ir/fa/news/328603/ 8صبح / https://8sobh.ir/?p=146827
اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-685161 رویداد ایران / https://ruydadiran.com/385348 نگارآنلاین / https://www.negaronline.ir/fa/news/8722804 تجارت نیوز / لینکدان / بازتاب آنلاین / قطره / خبرفارسی / برترین ها / ویستا / تجارت کلان / خبر فروری / خبرپو / و....
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما اهلِ حقیم. نه تنها پا به حق دیگران نمیگذاریم که بد نگاه کردن هم در نظام تربیتی ما نیست. به همین خاطر است که از جنگ بیزاریم. این در خوی و اخلاق ماست. در صلح به صلاح همگانی میاندیشیم و اصلاحِ کژیها را حقی همواره استوار میدانیم. با این همه اما «جنگ بلد» ایم حتی اگر دستهای ما خالی باشد. این هم در «خونِ» ماست. دفاع مقدس عرصه نبرد با دستهای خالی با دستهای پُر بود. حکایت پنجهدرپنجه شدن با ارتشی که دهها کشور جهان توان به توان آن میدادند تا در مچاندازی با ما، قدرت برتر باشد. ما اما آن دستِ پُر و همه همراهانش را چنان خواباندیم که هنوز وقتی میخواهند دست راست خود را بلند کنند، به آن ماساژ میدهند. خواندن تاریخ دفاع مقدس و موقفهای جنگ این دو نوع نگاه را تایید میکند. به همین دلیل درسآموز است هم برای خود ما و به ویژه برای «خامخیالان»ی که چشم بد به این آب و خاک دارند. اگر فهمیدن پیامد خواندنشان باشد، به این نتیجه خواهند رسید که نه ایران را که حتی یک ایرانی تنها در اقصای عالم را هم نباید تهدید کرد. باید «حد» نگهدارند در مواجهه با ما. پا بر این بگذارند، استخوانشان خواهد ترکید. چنان که پیش از این چنین شد برای صدام. برای ارتش متجاوز عراق. عملیاتهای گوناگون گواه این واقعیت است از جمله عملیات آزادسازی سوسنگرد که سویههای پُررنگِ جنگ بلدی با دست خالی ما را به خوبی عیان می کند. این عملیات وقتی اهمیتاش بیشتر فهم میشود که در «ویکیپدیا» بخوانیم: «یکی از اهداف مهم صدام در آغاز حمله به ایران، تصرف کامل خوزستان و تثبیت این موقعیت بود. این مهم با تصرف شهرهای مرکزی و مهم خوزستان از جمله بستان، سوسنگرد و اهواز محقق میشد. از این رو منطقه سوسنگرد برای ادامه پیشرویهای عراق، بسیار مهم تلقی میشد..... به طوری که در دست داشتن سوسنگرد، به معنای در دست داشتن تمام منطقه دشت آزادگان تلقی میشد.» برای همین دشمن همه توانش را گذاشت برای اشغال سوسنگرد. اینجا هم آمده بود بماند. لذا بعد از اشغال، اداره شهر سوسنگرد به گروه جبهة التحریر سپرده شد. حتی صدام شخصا به سوسنگرد آمد، در مسجد کنار رودخانه کرخه، برای تعدادی از مردم که نتوانسته بودند از شهر خارج شوند سخنرانی کرد و فردی را که در زمان حکومت پهلوی امام جمعه بود و با پیروزی انقلاب اسلامی از طرف مردم برکنار شده بود، مجدداً به امامت جمعه سوسنگرد برگزید. بله، آمده بودند بمانند اما فرزندان وطن نگذاشتند. اول بار رزمندگان ما با فرماندهی شهید غیور اصلی، غیرت اصیل ایرانی- اسلامی را در زمین تحقق بخشیده و سوسنگرد را آزاد کردند. بار دیگر که دشمن آمد و شهر را از سه طرف محاصره کرد. نفس قدسی حضرت روحالله اعجاز خود را دگرباره نشان داد. امام با دریافت گزارش از نمایندگان خود در شورای عالی دفاع، حضرت آیتالله خامنهای و شهید چمران، از روی دست فرمانده وقت کل قوا، بنیصدر، دستور داد: «تا ۲۴ ساعت دیگر، سوسنگرد باید آزاد شود.» برای این هم دستور بنیصدر در منع حضور ارتش در عملیات نادیده گرفته شد و ارتش با قدرت وارد میدان شد تا سوسنگرد آزاد شود. تاکیدی که بر نوخوانی این حماسه هست فراتر از کنشی نظامی به کنشها و واکنشهای سیاسی نظر دارد. به حکایت کار و کارشکنی. به ماجرای میدانداری و دوری از میدان. به متر و معیارهای متفاوت که اگر یگانه نشود، یگانه پیروزی باید جای خود را به شکست بدهد. تفاوت آزادسازی سوسنگر با خرمشهر در همین دوگانگی ماجراست. در فتح خرمشهر تصمیم یگانه بود اما اینجا نه. همین هم ضرورت خواندن این حماسه را ده چندان میکند. بخوانیم و درس بگیریم..... خبرگزاری دفاع مقدس / کد نوشته 705730 / شنبه 26 آبان 1403 / ساعت: 02:30 https://defapress.ir/fa/news/705730/
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خاموشی از پیش اعلام شده که اجرا شد، سر و صدای برخی ها بلند شد. نه به انتقاد که به نوعی اعتراض. انگار معرکه ای تازه یافته بودند برخی ها. دانسته و ندانسته می زدند. در فضای مجازی آگاهان و ناآگاهان همداستان شده بودند. ندانسته ها و ناآگاهی ها را می شود تحمل کرد اما تحلیلِ دانسته ها و آگاهان جز به بی انصافی افراد چه حکمی می تواند بدهد؟ سر خودشان به سنگی که می زنند و گوش خودشان به فریادی که می کشند، سزاوارتر است. خلق الساعه نیست این خاموشی که ریشه در غفلت و بی عملی یا بدعملی دیروز دارد. دیروزی که پرصداهای امروز بودند و ساکت هم بودند. بایدشان پرسید سال های پیش کجا بودید؟ نمی دانستید با رسم الخط در پیش گرفته به این نقطه می رسیم؟ اگر نمی دانستید، چرا در جایگاهِ دانستگان نشسته بودید. اگر می دانستید چرا یک درصد صدایی که امروز در گلو می اندازید، از دهان تان برنمی خواست؟ مگر در مطالبه حق باید میان دولت ها فرق گذاشت؟ مگر برای کمک به دولت ها برای رفع مشکلات باید این دولت و آن دولت کرد؟ معنای این کار چیست؟ اسم این را چه می توان گذاشت که فلان نماینده محترمی که ایکس پیمایی می کند و به جای لبنان می خواهد در ایران جهاد کند می نویسد یک هفته است که همه جا صحبت از خاموشی بی سابقه است و وزیر نیرو انگار نمی شنود و عذر نمی خواهد.... البته باید هم عذرخواهی کند آقای وزیر که اتفاقا از رفقای دیروز تویت نویس است در دولت محترم سیزدهم. آقای نمایند- اما- آیا"واقعا" نمی داند دلیل قطع برق چیست؟ اگر نمی داند، همان کامنت های زیر پست خود را بخواند همه چیز دستگیرش خواهد شد. اگر می داند- که به قاعده بیشتر هم باید بداند- این پرسش را باید جواب دهد که با این "ایکس نویسی" ها به دنبال چیست؟ آن نماینده محترم دیگر هم انگار در فضای رقابت مانده است که قطعی برق را هم با نگاه طبقاتی پی می گیرد و شمال شهر و جنوب شهر می کند. به پیامد های کلمات خود هم فکرمی کنند آیا؟ انصاف را به داوری بخوانیم در همه گفتار و نوشتار و کردارمان. حق را محور قرار دهیم. امروز دولت پزشکیان وارث خاموشی است نه عامل آن. همه کمک کنیم تا بتواند بر این معضل غلبه کند. اگر کم گذاشت یقه اش را محکمتر از همه بگیریم. اما تا آن روز در گرفتن دست دولت، همت کنیم. همین!
ب / شماره 5442 / شنبه / 26 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030826.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما از جنگ بیزاریم. این در خوی و اخلاق ماست. در صلح به صلاح همگانی می اندیشیم و اصلاحِ کژی ها را حقی همواره استوار می دانیم. با این همه اما" جنگ بلد" ایم حتی اگر دست های ما خالی باشد. این هم در "خونِ" ماست. دفاع مقدس عرصه نبرد با دست های خالی با دست های پُر بود. حکایت پنجه در پنجه شدن با ارتشی که ده ها کشور جهان توان به توان آن می دادند تا در مچ اندازی با ما، قدرت برتر باشد. ما اما آن دستِ پُر و همه همراهانش را چنان خواباندیم که هنوز وقتی می خواهند دست راست خود را بلند کنند، به آن ماساژ می دهند. خواندن تاریخ دفاع مقدس و موقف های جنگ این دو نوع نگاه را تایید می کند. از جمله عملیات آزاد سازی سوسنگرد که سویه های پُررنگِ جنگ بلدی با دست خالی ما را به خوبی عیان می کند. این عملیات وقتی اهمیت اش بیشتر فهم می شود که در" وی کی پدیا" بخوانیم:" یکی از اهداف مهم صدام در آغاز حمله به ایران، تصرف کامل خوزستان و تثبیت این موقعیت بود. این مهم با تصرف شهرهای مرکزی و مهم خوزستان از جمله بستان، سوسنگرد و اهواز محقق میشد. از این رو منطقه سوسنگرد برای ادامه پیشرویهای عراق، بسیار مهم تلقی میشد. سوسنگرد بعد از آبادان، اهواز، خرمشهر و دزفول، پنجمین شهر پرجمعیت خوزستان بود و از این جهت، اهمیت استراتژیکی برای ایران داشت به طوری که در دست داشتن سوسنگرد، به معنای در دست داشتن تمام منطقه دشت آزادگان تلقی میشد." برای همین دشمن همه توانش را گذاشت برای اشغال سوسنگرد. اما فرزندان وطن هم توانش را در هم شکستند. اول بار رزمندگان ما با فرماندهی شهید غیور اصلی، غیرت اصیل ایرانی- اسلامی را در زمین تحقق بخشیده و سوسنگرد را آزاد کردند. بار دیگر که دشمن آمد و شهر را از سه طرف محاصره کرد. نفس قدسی حضرت روح الله اعجاز خود را دگرباره نشان داد. امام با دریافت گزارش از نمایندگان خود در شورای عالی دفاع، حضرت آیت الله خامنه ای و شهید چمران، از روی دست فرمانده وقت کل قوا، بنی صدر، دستور داد:" تا ۲۴ ساعت دیگر، سوسنگرد باید آزاد شود." برای این هم دستور بنی صدر در منع حضور ارتش در عملیات نادیده گرفته شد و ارتش با قدرت وارد میدان شد تا سوسنگرد آزاد شود. امروز، تقویم برگ خویش را به آن حماسه اختصاص داده است. حماسه ای که از نو باید خواند تا دنیا بداند ایرانی، اگر چه از جنگ بیزار است اما جنگیدن را خوب بلد است. ب / شماره 5442 / شنبه / 26 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030826.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«داستان انسان» اسم جذابی است، به ویژه وقتی با تصویر حجت الاسلام آقاسیدمحمود دعایی یک جانشین شده باشد. تیتر و تصویر به هم می آید. اسم نویسنده هم که عطاءا... مهاجرانی باشد، این پالس را می دهد که با اثری متفاوت روبه رو هستیم، هم به لحاظ قلم و هم زاویه نگاه و شخصیت خوانی. قلم سیال و سحرآمیز مهاجرانی یک حال خوش به آدم «عطا» می کند. نام سیدمحمود دعایی هم به این عطا ضریب معرفت می دهد. قصه که نه، حکایت این کتاب حکمت خوانی از زندگی آقاسیدمحمود دعایی است، روحانی و سیاست مرد متخلقی که شرح اسم خود بود. دکتر مهاجرانی، در این کتاب، مخاطب را با «انسان» آشنا می کند، کسی که تعلیم یافته بود تا معنای تمام معرفت باشد. در این اثر، با یک شخصیت انقلابی و روحانی روبه رو می شویم که فقط زبان به گفت احادیث نمی گشاید، تنها کلام نبی را نقل نمی کند، بلکه «زیست پیامبرانه» است که از او چهره ای متفاوت می سازد. او حدیث را زندگی می کند و آیت را به رفتار درمی آورد. انقلابی گری را در جذب حداکثری پی می گیرد. در فرازوفرودهای پرشمارِ این کتاب، می بینیم که یک بانو نقش اول را دارد، مادری که، در نهایت فقر، پسرش را در اوج استغنا پروریده است، و می خوانیم که او، در شش دوره ای که نماینده مجلس شورای اسلامی، و ۴۲ سالی که مدیر مؤسسه «اطلاعات» بود، ریالی دریافت نکرد. آیا نباید دعایی را شب و روز بخوانیم که نسل چون اویی را فراوان کند؟ «داستان انسان» را بخوانیم تا بدانیم در عصر آهن هم می شود آدم بود. شهرآرا / شماره 4360 / پنجشنبه 24 آبان 1403 / صفحه 10 / فرهنگ و ادبیات https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15703/414394 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/8/23/15703_146007.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
درجهانی که بسیاری از مردم، از مباحث سیاسی و حتی انتخاباتی خود به دورند، ما را باید سیاسیترین ملت نام نهاد که به انتخابات برخی کشورها از خود مردم آنجا حساستریم. گاه دچار غم و شادیهایی میشویم که برای مردم خود آن دیار هم تعجببرانگیز میشود. اسم این چیست و دلیلش کدام است؟ بماند برای وقتی دیگر. اما آنچه امروز و ناظر به انتخابات آمریکا باید گفت این است که ما با چند نوع شادمانی از طیفهای مختلف مواجهیم که 180 درجه باهم اختلافنظر دارند. یکی براندازاناند که میخواهند به دست ترامپ، همهمان را به رگبار ببندند و خاک خانه را به توبره بکشند. اینان البته همانطور که ذهنشان جای دیگر است، خودشان هم جای دیگرند. اما برخی که اینجایند و دلشان آنجا، حکایتشان عجیبتر است. مثل آن ماجرا که میگویند، اربابی به نوکرش گفت: مرا بالای خانه فلانی، سر ببر تا به اتهام قتل من، او را بگیرند و اعدام کنند! حالا حکایت برخی از هموطنانِ خاکی و “ناهموطنانِ ملی” ما که با آمدنِ ترامپ، دلشان غنج میزند، از این نوع است. حاضرند بمیرند تا رقیب را از صحنه به درکنند. آنوقت چه نفعی برای مردهشان خواهد داشت؟ پرسشی است که بیجواب میماند. گروهی دیگر هم هستند که بهشخصه آدمهای خوبی هستند اما عیبشان این است که خوبی را، موفقیت را، فرصت را فقط برای خود میخواهند. این خود هم بهاندازه هماندیشانشان، فراوانیِ محدود دارد. اینان که میشوند لبه دوم قیچی براندازها، نشان میدهد ماهایی که خیلی سیاسی هستیم، از سیاست چیزی نمیدانیم! سیاست، شیوهای عقلانی است که خطر را کم و فرصتها را زیاد میکند. مهمتر از اینکه دولت دست کیست این است که همه دولتها باید در خدمت ملت، کارها را سامان دهند. پایان رقابت باید آغاز رفاقت ملی باشد اما برخی میپندارند عدم توفیق احتمالی این گروه به موفقیت آنان خواهد انجامید حالآنکه اهل خرد خوب میدانند که نشستگان در یک کشتی همه یک سرنوشت دارند حتی اگر در سرِ هرکدامشان، هزار سودا باشد. نخست نیوز / کد نوشته 112278 / جمعه 25 آبان 1403 https://nakhostnews.com/?p=112278 نخست/ شماره 1033 / پنجشنبه 24 آبان 1403 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/11/10331-8s.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فاطمه(س) را باید از ابعاد متعدد مورد مطالعه قرار داد. یک سویه دیدن، آدم را از درک عظمت های متعدد و مکرر حضرت بی بی(س) محروم می کند. من برای ایشان بهتر این عنوان نیافتم که در کلام رهبر فرزانه انقلاب به کار رفته بود؛" یک رهبرِ به تمام معنا". یک راهبر که انسان را به مقصد متعالی می رساند. کلامِ حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله) ملهم از نگاه و اندیشه امام خمینی(قدس الله نفس الزکیه) است؛" فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) در نقش یک رهبر واقعی [است]؛ همانطور که امام بزرگوار فرمودند که اگر فاطمهی زهرا مرد بود، پیغمبر میشد. [این] خیلی حرف عجیبی است، خیلی حرف بزرگی است و جز از زبان کسی مثل امام بزرگوار که هم عالم بود، هم فقیه بود، هم عارف بود، انسان این حرف را نمیتواند بشنود؛ امّا ایشان گفته است این حرف را. [فاطمهی زهرا] این است؛ یعنی یک رهبر به تمام معنا، مثل یک پیغمبر، مثل یک هدایتگر عموم بشر؛ در این حدّ و در این اندازه زهرای اطهر، دختر جوان، ظاهر می شود؛ این زنِ اسلام است." زنی که امروز هم باید تربیت و تکثیر شود. جهان با زنانی چنین، به درک درست از زندگی می رسد. انسانیت با سرمشقی چنین می تواند مشق هایی بنویسد که رسم الخط فردا را هم تحریر کند. رهبر انقلااب، در تصویری دیگر ما را با فاطمه ای در این شکوه آشنا می کنند؛" جهاد آن بزرگوار[حضرت زهرا(س)] در میدانهای مختلف، یک جهاد نمونه است. در دفاع از اسلام؛ در دفاع از امامت و ولایت؛ در حمایت از پیغمبر؛ در نگهدارىِ بزرگترین سردار اسلام، یعنی امیرالمؤمنین که شوهر او بود." دیگر بایستگی شکرف و تعلیم دهنده ای که حضرت آیت الله خامنه ای برای ما بیان می کنند، دوای دردِ امروز و اصلاحگرِ گفتار و پندار همگان است؛" بدزبانی، بدگویی و مانند اینها بایستی در جامعه جمع بشود... مکتب ائمّه (علیهم السّلام) و مکتب علوی و فاطمی از این چیزها مبرّا است. شما نگاه کنید فاطمهی زهرا (سلام الله علیها) دو خطبهی طوفانی ایراد کرده؛ دو خطبهی به معنای واقعی کلمه طوفانی: یکی در مسجد در میان انبوه متراکم مردان، یکی هم خطاب به زنان مدینه که پُر [است] از مطالب بسیار مهم و اعتراضی -اعتراض- و تنبیه نسبت به مفاهیم برجستهی اسلامی که فاطمهی زهرا (سلام الله علیها) در مورد آنها خطر را احساس میکرد، لکن در این دو خطبهی مهم و بزرگ و پُرشور، یک کلمهی هتک و زشت و توهینآمیز وجود ندارد؛ [و همهی کلمات،] کلماتِ محکم و مستحکم، بیاناتِ متین و متقن." باری، در پرتو راهبری های این "رهبر به تمام معنا" می شود به حقیقت رسید. می شود حقیقت را به واقعیت زندگی تبدیل کرد. بی این راهبر، راه به مقصد نمی رسد....
ب / شماره 5441 / پنجشنبه / 24 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030824.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کتاب حرمت دارد.سطر به سطر آن را باید به دیده احترام نگریست. خداوند حتی فصل ممیزه بینِپیامبرانش را هم کتاب قرار داده است. این عظمت صفحات قرار گرفته بین دو جلد را نشان می دهد که راه را نشان انسان می دهد. کتاب را باید قدر دانست و در روز هایی که به نام کتاب و کتابخوانی متبرک می شود باید با کلماتِ شیرین نوشت. از عظمت کتاب و ضرورتِ توسعه فرهنگِ کتاب خوانی. این درست اما برای زمانی باید چنین قلم زد که میان قلب و قفسه کتاب را اندیشه، پُل زده باشد. وقتی که کتاب در سبد هزینه خانوار، در فهرست اولیه باشد نه امروز. امروز که همه می دانیم حالِ کتاب و کتابخوانی خوب نیست. وقتی کتابخوانِ اول کشور تصریح می کنند" من هر زمانی که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامعه خودمان میافتم، قلباً غمگین و متاسف میشوم." دوست دارترین فرد نسبت به کتاب دلیل این غمگینی را به این کلمات بیان می کنند که" در کشور ما به هر دلیلی که شما نگاه کنید، باید کتاب اقلاً ده برابر این میزان، رواج و توسعه و حضور داشته باشد. اگر به دلیل پرچمداری تفکر اسلامی و حاکمیت اسلام به حساب بیاورید، این معنا صدق میکند، چون اسلام به کتاب خواندن و نوشتن، خیلی اهمیت میدهد. اگر هر منصفی به بیانات نبی مکرم اسلام (ص) و ائمه (ع) و پیشوایان اسلام نگاه کند و ببیند که اینها در چه زمانی به کتاب و کتابخوانی دعوت میکردند و فرا میخواندند، همه افسانهها از ذهنش شسته خواهد شد و خواهد فهمید که دشمنان اسلام جز این نداشتند که افسانههای کتابسوزی و کتابستیزی را برسر زبانها بیندازند، چون اسلام پرچمدار کتابخوانی است." این فراز پیش گفته را دوباره بخوانید. کلام رهبر فرزانه انقلاب است. متولیان امر خود را مخاطب این دغدغه حضرت آیت الله خامنه ای بدانند و برای بهبود وضعیت برای خویش ماموریت تعریف کنند. نه ماموریت اداری بلکه "ماموریتِ ملی و انقلابی". اهمیتی چنین باید داد تا شاید بله، شاید در ذهنیت مدیران و مردم اتفاقی بیفتد که برکتش با توسعه کتاب و کتاب خوانی به همه کشور برسد. باید هم آه به حسرت برکشید به خاطر این وضعیت کتابخوانی چه این وضعیت قابل توجیه نیست. باید با اصلاح رویکرد ها و هزینه کردن برای کتاب و کتابخوانی، بُردار منفی شدن مطالعه را به سمت مثبت شدن و تعالی یافتن هدایت کرد. مردمان کتاب خوان اند که جامعه رستگاران را می سازند. راه این است. به کوچه های بن بست فراموشی گام نگذاریم. ب / شماره 5441 / پنجشنبه / 24 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030824.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خطای ادراکی، درک افراد را هدف می گیرد. فقط حرفِ توده ها نیست، که گاه متخصصان ذهنیت سازی هم به خطایی که دیگران را گرفتار می کنند، گرفتار می آیند. فکر می کنم رژیم صهیونیستی در موقعیتی چنین قرار گرفته است. خطای ادراکی، او را به خطاهای راهبردی می کشاند. آخرین نمونه درک اشتباه او از حزب الله است. وقایع گذشته را با نگاهی تحلیلی مورد توجه قرار دهید؛ پیجر ها را در عدد چند هزار منفجر کرده بودند. قاعده هرم مقاومت را هدف گرفته بودند. انتظارشان این بود که سازه مقاومت فروبریزد اما نریخت. از قاعده به راس هرم رسیدند. فرماندهان را یکی بعد از دیگری ترور کردند. علی کرکی، فواد شکر، حاج ابوصالح، ابراهیم عقیل، ابونعمه، ابوطالب و....اسم های کوچکی نبودند. بزرگی اسم شان چنان بود که چشم دوست و دشمن را می گرفت و لرزه در ارکان ستم صهیونیستی می انداخت. این ها را جملگی ترور کردند. باز دیدند که موتور مقاومت همچنان روشن است. پا را فراتر گذاشتند و سید بزرگ و مجاهد کبیر حضرت سید حسن نصرالله را ترور کردند. می پنداشتند که همه چیز تمام است اما به خانه نرسیده، موشک های مقاومت را در خانه یافتند. حتی سید هاشم صفی الدین را هم زدند تا" نصرالله ثانی" نشود اما موج ثانویه هجوم در برابر هجوم را دیدند. هیچ چیز تغییر نکرد بلکه دستِ حزب الله بلند تر از پیش تا خانه نتانیاهو هم رسید. شاید یکی از دلایل زلزله در ارکان حکمرانی باند قاتل همین بود. هرچه پنداشتند، تحقق نیافت. آنچه در زمین مبارزه روی می دهد غیر آن چیزی است که اراده و طراحی کرده بودند. آمار تلفات شان هم گویایی این واقعیت است که خط و نشان کشیدن هاشان جواب عکس داده است. عزل وزیر جنگ و جا به جایی در کابینه و ارکانِ حکمرانی جنگ و جنایت، جز این چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آنان هرچه خانه های جدول زندگی را تخریب می کنند نه تنها به رمز جدول مقاومت نمی رسند که از آن دورتر هم می شوند. آنان الگو را همچنان اشتباه می خوانند و خطا تحلیل می کنند. می پندارند که جریان فاخر مقاومت هم مثل جریانات فرقه ای است که با زدن راس هرم، همه چیز فرو می ریزد. نمی دانند که میان این دو فاصله از حق تا باطل است. مقاومت حق است و فرقه هایی که ساختند تا مقاومت را بتراشند باطل آشکار. لذا مثل همه باطل ها، جولانی می دهد و فرو می ریزد . حزب الله اما حق است، هزار زخم هم که بخورد باز برمی خیزد. این همان ترجمان به روز شده کلام علوی است که" لِلْحَقِّ دَوْلَةٌ، لِلْباطِلِ جَوْلَةٌ؛ حق جريان پيوسته دارد و باطل جولان مقطعى."جریان حزب الله و مقاومت بسان یک مکتب امتداد دارد.چند بار هم بکوبند باز برمی خیزد. نمی دانند که خود، زمین را برای رویش حزب الله آماده می کنند. هر جنایت شان مثل فصل آیش، زمین را برای قد کشیدن دوباره مقاومت مهیا می کند. تا ظلم هست، تا ظالم چکمه بر گلوی مردم می گذارد، تا غاصب برای استمرار غصب، قصابی می کند، مقاومت تجدید نسل و تجدید قوا می کند. صد همچون سید را هم به شهادت برسانند باز در گام صد و یکم قوی تر از او پرچم را به شانه خواهد گرفت. مگر حزب الله در رهبری سید که سومین بود، صد چندان نشد که بعد این نشود؟ این سنت الهی همچنان ادامه دارد تا زمانی که ظلم از زمین و زمان برافتد. تفنگ مقاومت روزی خاموش خواهد شد که تفنگ های برزمین افتاده سربازان صهیون جمع شود. الف / کد مطلب 4030820096 / گروه سیاسی / ۲۳ آبان ۱۴۰۳/ ساعت: ۱۶:۱۵ / چ2ب https://www.alef.ir/news/4030820096.html
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ساعت 17:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همراهی مردم، مدیریتِ دولت. همافزایی این دو میتواند ما را از خاموشی با کمترین هزینه عبور دهد. این را که نباید چنین میشد و نباید کار به اینجا میرسید، همه را فهرست کنیم در مطالباتمان از دولت؛ اما امروز وقتِ همراهی است. وقت این است که تا میتوانیم، مؤمنانه و مقتصدانه از داشتههایمان به بهترین شکل بهره ببریم. وقتی پنجره میتواند نور اتاق را تأمین کند، روشنشدن یک لامپ هم میشود نماد اسراف. چیزی که هم شرع در نهی آن حکم دارد و هم عقل بر آن میشورد. وقتی با یک لامپ، نور به کفایت میرسد، روشنکردن لامپ دوم معنای اسراف میگیرد؛ همان که با نهی «لاتسرفوا» سرمشق زندگی باید گرفت. این را مردم ما باید بدان توجه داشته باشند. دولت بهمعنای متولی امور برق هم حتما باید تدبیر کند که قطعی برق سامانمند و قابلپیشبینی باشد تا از چالشهای ناصواب در زندگی و کار مردم پیشگیری شود. خردهروایتهایی که خبرنگاران به قلم میآورند، میگوید که متولیان امر باید دقت در برنامهریزی خاموشیها را افزایش دهند. توزیع خاموشی هم بر مدار عدالت بالاشهر و پایینشهر را بهیکاندازه تحتتأثیر قرار دهد. علاوه بر تدبیر عملیاتی خاموشی برای امروز، باید برای فردا حتما بهسمتی برویم و تلاشها جوری سامان یابد که قطعی برق، به خاطره تبدیل شود، چنانکه پیشازاین شد. این تاریکی نوبتی، برای اولینبار نیست که در دهههای پیش، مسئلهای معمول بود؛ اما مسئولان همت کردند و با افزایش تولید، کار را به جایی رساندند که ما ظرفیت صدور هم پیدا کردیم. آن راه بسته نیست. درست که گرفتار انواع تحریمها هستیم. کاهش ظرفیتهای آبی هم در جای خود؛ اما ما کشور آفتابیم. بیشترین روزهای آفتابی در تقویم ایران است. دالانهای بادی را در کشور داریم که میتواند همه کمبودها را بپوشاند. توجه و بالاتر از آن، اهتمام لازم است تا در کار شود و ما را از شرایط امروز عبور دهد. اولویتدادن به حل مشکل انرژی، به حل چندینوچند مسئله دیگر هم میانجامد که رونق اشتغال و گسترش ظرفیتهای تولید، از آن جمله است. آنچه امروز بر بازار و بهویژه بخش صنعت تأثیر میگذارد، همین ماجرای فقر انرژی است. اگر حل شود، لازم نیست بخش تولید با تعطیلی تحمیلی، به فرصتسوزی بیفتد. حتما و حتما دولت در این مسیر گام برخواهد داشت. مجلس هم رصد و نظارت خواهد کرد تا مسیر با شتاب موردقبول طی شود. قوهقضائیه هم مراقب فعل و ترکفعلها خواهد بود تا گرهی در کار نیفتد. همه توانها که همافزا شود، میتوان به روزهایی رسید که کسی از فشاردادن کلید برق دلش نلرزد. چنینروزهایی فرداهای نزدیکمان باد. انشاءا... شهرآرا / شماره 4359 / چهارشنبه 23 آبان 1403 / صفحه اول https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15699/414249 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/8/22/15699_145951.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خدا را شکر فیلتر هم رفع شد. دیگر نیازی به فیلترشکن نیست. این پیامی است که از عزیزی در بیرجند دریافت می کنم. جواب می دهم: هنوز نه، اما دولت تلاش می کند رفع فیلتر به زودی انجام شود. می نویسد: خب، من الان بدون فیلتر شکن این پیام را ارسال می کنم. فکر می کنم لحظه ای اختلال ایجاد شده است چنان که چند روز پیش هم همین ذهنیت برای رفع فیلتر از اینستاگرام در برخی مناطق ایجاد شده بود. اما بعد معلوم شد نتیجه لحظاتی اختلال بوده است. این یعنی هنوز رفع فیلتر انجام نشده است. اما این اصلا بدان معنا نیست که مردم به اپلیکیشن های گوناگون و اکسپلور و....دسترسی ندارند. از قضا نوع دسترسی به گونه ای است که همه دیوارها را فروریخته است حتی دیوارهایی که با رفع قانونی فیلتر هم باید سرجا بماند. طبق آمار های اعلامی هم اکنون 83 درصد از کاربران با استفاده از وی پی ان های گوناگون، فیلترینگ را راحت دور می زنند. به آنچه می خواهند و چیز هایی که شاید نخواهند و جامعه نمی پذیرد هم دست پیدا می کنند. به واقع عملا، فیلترینگ شکست خورده است اما نمی دانم چرا یک طرح شکست خورده برای ماها تابو می شود. اگر نگاه تاریخی هم به ماجرا داشته باشیم خواهیم دید همه این سکو ها باز و فعال و استفاده از آن آزاد بوده است. به دلایل شرایط خاص و نقشی که برخی سکو ها در ایجاد ناامنی داشتند، به حق و به جا فیلتر شدند. درست مثل خیابان های حادثه خیز که با اجرای طرح ترافیک مدیریت می شوند. این خوب است. حتی خیلی خوب و ضروری است اما با رفع شرایط خاص احکام خاص هم باید لغو شود. همان طور که با رفع خطر و عادی شدن عبور و مرور هم طرح های ترافیک لغو می شود. کسی هم اصرار ندارد که با رفع شدن شرایط همچنان ترح ترافیک اجبار و اجرا شود. قصه اینترنت هم همین است. بحران های امنیت سوزی که اقتضای محدودیت داشت- به لطف خدا- رفع شده است و کشور در نهایت آرامش و اقتدار است. شرایط ویژه هم باید به حال عادی برگردد. این به نفع همه است. فقط کاسبان وی پی ان که سالانه 60 هزارمیلیارد تومان سود می کنند، ضرر خواهند کرد. همان ها هم به انواع گوناگون جلوی رفع فیلتر، سنگ می اندازند. تدبیر دولت در نظام حکمرانی خردورزانه دست آنان را کوتاه می کند تا این رقم هنگفت که مردم برای خرید فیلتر شکن می پردازند، به رونق سفره شان کمک کند. این خیلی بهتر است. ب / شماره 5440 / چهارشنبه / 23 آبان 1403 / صفحه 3
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تشابه اگر وجه شبه وجود داشته باشد، ما را در فهم بهتر و سریعتر موضوعات کمک می کند. در تشابه نه یک موضوع که چندین و چند موضوع را می شود فهم کرد. منتهی حتما وجه شباهت باید برای همه روشن باشد. مثل و ضرب المثل و حتی حکایت از این ظرفیت استفاده می کنند. با توجه به ذخیره ذهنی مخاطب، نگاه و نظر شان را منتقل و تعریف خود را ارائه می کنند. من این که بنده خدایی آدم ها ی صاحب خانه را به خانه های شان مانند و تشبیه کرده بود را در این راستا یافتم؛ "آدم ها" هم مثل "خانه ها" آدرس دارند. بعضی ها ساده و سر راست؛ مثل "نبشِ خیابان چهارم، پلاک بیست". مثل حاشیه بلوار، جنب مسجد با قید نام شهر و بلوار و خیابان. بعضی ها هم به رغمِ ظاهرا ساده، ولی پیدا نکردنی اند. انگار که یک چیزی توی آدرسشان جا افتاده باشد، مثلا اسم شهر...و فقط نوشته باشد "خیابان معلم، پلاک یک" ...خیابان معلم را که همه ی شهرها دارند! خب توی کدام شهر؟ آدرس باید سرراست باشد تا جستجوگر سر درم نشود. آدم ها هم باید سرراست باشند تا بشود با آنان بی دغدغه و استرس تعامل کرد. آن بنده خدا در ادامه نوشته بود، بعضی آدم ها را میشود پیدا کرد، ولی پیچ درپیچند...میدان را که پیدا کردی باز باید سرِ میدان بقیهاش را از یک نفر بپرسی...کوچه را هم که نشانت میدهد می گوید "باز جلوتر بپرس"! کلی باید بپرسی تا برسی. کلی باید کلنجار بروی تا جنم و جنبه افراد را بفهمی. به گواه ادامه همان نوشته، بعضی ها تهِ کوچهی بُن بست اند...پیدایشان که کردی و باهم چایی خوردید و مهمانی تمام شد، چون آنطرفشان به هیچ کجا باز نیست، از همان راهی که آمدی باید برگردی. این کار را سخت می کند. خیلی سخت. بعضی آدم ها هم هنوز از خودشان "پلاک" ندارند؛ با پلاکِ دیگران پیدا می شوند...! خیابان و کوچه از خودشان است، ولی باز هم تهِ آدرسشان نوشته: " روبروی پلاک ۲۲ " این ها هنوز خود را با دیگران تعریف می کنند. اول باید "مضاف الیه" شان را شناخت تا فهمید که این" مضاف" چه جنسی دارد. باری، آدم ها هم شبیه آدرس خانه ها هستند. تلاش کنیم ما آدمی سرراست باشیم مثل یک آدرس سرراست که همه را بی خطا به مقصد می رساند. ب / شماره 5440 / چهارشنبه / 23 آبان 1403 / صفحه 4
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دینداری اگر به التزام اخلاقگرایی نرسد، کالبدی بیروح و حتی مرگزاری برای دین خواهد بود. اخلاق اگر در ما بمیرد، آنچه در ما نفس خواهد کشید، هر نامی که داشته باشد، دینداری نخواهد بود. ابایی ندارم که بگویم در انسان بیاخلاق، مدام لهیب شیطان شراره میکشد، حتی اگر ظاهری متدینانه داشته باشد. یک حتای مهم دیگر؛ حتی اگر بخواهد رفتار خود را با قاب «مصلحت» به دیوار واقعیت میخکوب کند، بازهم همین قاعده جاری است. خداوند درجات حضرت علامه، محمدتقی جعفری، را متعلی سازد که گفت: «دین، برادر بزرگتری دارد به نام اخلاق؛ وقتی دین، این برادر بزرگتر یعنی اخلاق را کنار میگذارد و با قدرت همدم میشود، صاحب فرزندی میشود به نام «مصلحت» که این فرزند، هم دین را میکشد و هم اخلاق را». تازه لباس هر دو را نیز، اتو میکشد و بر تن میکند تا خلق ظاهربین را بفریبد و به خدمت گیرد؛ نه مصلحت به معنای واقعی که اصلاحگری است، بلکه مصلحتخوانی خوی ماکیاولی که هدف، وسیله را توجیه میکند. کم قربانی نگرفته است اینگونه شبهمصلحت. اخلاق و دین و انسانیت و انسان، کم آسیب ندیده است از این «دیننمایی بیاخلاق» که بهترین عنوانش میتواند تزویر باشد؛ همان که از زبان بازیگر نقش مختار در مختارنامه میشنیدیم؛ تزویر سکهای است دورو که بر یک رویش، نام خدا و بر روی دیگرش، نقش ابلیس است. عوام خدایش را میبینند و اهل معرفت، ابلیسش را. دریغا که هرچه اهل معرفت، فریاد میزنند برای بیداری، عوام خواب خدا میبینند و با بیاخلاقان همراه میشوند، حال آنکه حقیقت دین، اخلاق است؛ چنانکه میخوانیم «مردى روبهروى رسول خدا(ص) آمد و گفت: دین چیست؟ فرمود: خوشاخلاقى. سپس از طرف راست پیامبر آمد و گفت: دین چیست؟ فرمود: خوشاخلاقى. آنگاه از طرف چپ پیامبر آمد و گفت: دین چیست؟ فرمود: خوشاخلاقى. سپس از پشتسر رسول خدا آمد و گفت: دین چیست؟ حضرت به او توجه فرمود و گفت: آیا دین را نفهمیدى؟ دین این است که به خشم نیایى». این خُلقِ نکو را حضرت خالق حکیم، نیکو پاداش میدهد، حتی اگر از کافر باشد؛ چنانکه میخوانیم افرادی قصد ترور رسول خدا(ص) را داشتند اما گرفتار شدند. حکم، اعدام بود اما جبرئیل پیغام آورد که او را نکش؛ زیرا خوشاخلاق و درمیان قومش اهل سخاوت است. مرد کافر چون به این موضوع آگاه شد، گفت: من با داشتن برادرى انسانى، هرگز خود را مالک درهمى به حساب نیاوردم و در جنگ، ترشرویى از خود نشان ندادم و اکنون مىگویم اشهد انلاالهالاا... و انک رسولا... . پس پیامبر فرمود: «این مرد از کسانى است که خوشاخلاقى و سخاوتش، او را به بهشت ابدى کشانید». با درسگیری از این ماجرا میتوان گفت اخلاق بدون دین، راه فرد را به دینداری سعادتمندانه باز میکند اما دین بدون اخلاق، قربانگاه خوبیها ازجمله خود دین میشود. شهرآرا / شماره 4358 / سه شنبه 22 آبان 1403 / صفحه 14 / معارف https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15695/414218 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/8/21/15695_145936.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خدا بیامرزد "یحیی سنوار" را. نه تنها از مرگ نمی ترسید که به دنبال آن می گشت. او برای خود زرهی ساخته بود از کلام علوی که او را به کمال نترسیدن از حوادث رسانده بود. همین هم شجاعت را در اراده و تصمیم و رفتارش در مدار افزایشی قرار داده بود. کلیپی به یادگار مانده است از او که می گوید: من این جمله از امام علی را خوب به خاطرم سپردهام که فرمود:" دو روز در زندگی انسان هست، روزی که در آن مرگ سرنوشت تو نیست، و روزی که مرگ سرنوشت توست. در روز اول هیچ کس نمیتواند به تو آسیبی برساند و در روز دوم هیچ کس نمیتواند تو را نجات دهد." همین مهندسی نگاه از او مجاهدی ساخته بود که چون کوه در برابر سیل تهاجم صهیونیست ها می ایستاد. تا آخرین لحظه و آخرین قطره خون هم این ایستادگی را امتداد بخشید. به گواه آزماایش هایی که بعد روی پیکرش انجام شد، او در 72 ساعت آخر حیات نه چیزی خورده بود و نه آشامیدنی به گلوبرده بود. با این اما خط عبادی و رازگویی با خدا و قرآن اش قطع نشد. او به نان بندگی نمی کرد بلکه اگر لقمه ای به دهان می برد برای این بود که قوت بندگی داشته باشد. همان که باز درس امام علی، علیه السلام، است در دعای شریف کمیل؛" يارَبِّ ، يارَبِّ! قَوِّ عَلى خِدمَتِكَ جَوارِحي وَاشدُد عَلَى العَزيمَةِ جَوانِحي؛ پروردگارا ، پروردگارا! اندام مرا بر خدمت گزارى ات نيرومند ساز و درونم را در تصميم گيرى قوى دار ." سنوار به این تفکر "حی" شد تا "یحیی" باشد. شرح اسم مبارکی که با زندگی تحریر می شود. او قهرمان نبرد تن با تانک بود در آخرین لحظات حیات خاکی اما خاک او را هرگز از یاد نخواهد برد که مردان خدا را زندگی جاودانه است حتی اگر پیکرشان هزار پاره شده باشد. هرکس می خواهد به آرامش و مقامی چنین برسد، حدیث علوی را زیست کند. در ایمان به این حقیقت است که می شود واقعیت های زندگی را جهت داد. عمر دست خداست ما اما نسبت به روزهایی که نفس می کشیم تکلیف داریم. مجاهد اما با جهاد فضای لحظات را هم برکت می بخشد. زاز تبرک به شهدا در همین برکت یافتن است....
ب / شماره 5439 / سه شنبه / 22 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030822.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این همه دعا کردیم چه شد؟ این پرسش را از زبان بسیاری شنیده ایم و شاید بسیاری از ما هم خود علامت سوال جلوی دعوت به دعا گذاشته باشیم. برخی هامان به کتاب دعا کم باور می شویم مخصوصا بخشی که می گوید "هرکس..... چنین بخواند و چنین کند.... چنان می شود." بزرگی وقتی به پرسش در باره "هرکس...." می رسید می گفت: تو ناکسی فرو بگذار و کس بشو آن وقت خواهی دید چگونه می شود. نگاه آن اهل معرفت به این حدیث قدسی بود که می فرماید: "عبدی أطعنی حتی أجعلک مثلی ، أنا حیّ لا اموت اجعلک حیّا لا تموت، أنا غنیّ لا أفتقر أجعلک غنیّا لا تفتقر، أنا مهما أشاء یکون أجعلک مهما تشاء یکون؛ بنده ام، از من اطاعت کن تا تو را مانند خود سازم. همان طورى که من زنده هستم و نمى میرم تو هم همیشه زنده باشى. همان طورى که من غنى هستم فقیر نمى شوم تو هم همیشه غنى باشى. همان طورى که من هر چه را اراده کنم مى شود تو را هم همین طور سازم." آن بزرگ می گفت راه باز است، می شود از مسیر بندگی "کَس" شد و به جایگاهی چنین رسید. این حقیقت در زندگی اولیای خدا واقعیت یافته است. اما شاید برای ما سخت باشد چنین شدن. سخت که البته برای همه هست اما شاید برای خود ناشدنی بپنداریم. با این همه باز دعا را نباید فرو گذاشت که صعود از این راه ممکن است. برای صعود هم لزوما نباید همه چیز برداشت بلکه باید خیلی چیز ها را فرو گذاشت. سبکباری است که" سبکبالی" به همراه می آورد. از این زاویه هم این پرسش و پاسخ خواندنی و خواستنی می شود؛" ﺍﺯ فردی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ دعا ﺑﻪ درگاه ﺧﺪﺍوند ، ﭼﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼ ؟ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻫﻴﭻ. همین " هیچ" را گرفتند تا امضایی پای پندار خود بگذارند که او با یک "اما" راه را بر آنان بست؛ ﺍﻣﺎ ، ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ؛ ﺧﺸﻢ ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ، ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ، ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺪﻡ ﺍﻣﻨﯿﺖ ، ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﯼ ﻭ ﻣﺮﮒ .با از این قبیل "ازدست دادن ها" کلی مشکلات مان خط می خورد. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﺎلمان ﺧﻮﺏ ﻣﯿ ﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ با ﺍﺯ ﺩﺳﺖ دادن ها ، خیال ﺁﺳﻮﺩﻩ و آرامشی دلپذیرتر خواهیم یافت. هرچند اهل دعا باور دارند که دعاهی اجابت نشده هم در حساب حسن رابطه و اعتماد شان به خدا برای قیامت ذخیره می شود..... ب / شماره 5439 / سه شنبه / 22 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030822.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تلگرام، واتساپ، اینستاگرام و... همه آزاد بودند. دامنه فعالیت شان هم هر روز بیشتر و بیشتر می شد. مردم هم از این پلتفرم ها استفاده می کردند. همه چیز عادی بود. کسی گمان نمی کرد روزی استفاده از این ابزارها نکته ای داشته باشد؛ چه رسد به مسئله. هیچ تابویی هم وجود نداشت. اما در غائله ۸ دی ماه ۱۳۹۶ تلگرام از دسترس خارج شد و مجدد ۲۳ دی در دسترس قرار گرفت. یادمان هست در این ماجرا، یک کانال به نام «آمد نیوز»بر بستر همین پلتفرم، عملا جلودار ماجرا شد و اعتراض را به اغتشاش کشید. تکنیک ها و تاکتیک های جنگ شهری را بیان می کرد. طریقه درست کردن کوکتل مولوتف و چماق هایی با سری انباشته از میخ و... را آموزش می داد؛ یعنی تعلیم عریان خشونت. البته تلگرام خود آن را فیلتر کرد اما به لحظه، کانال عوض و به دقیقه مخاطبان خود را بازیابی می کرد. کانال بعد که مسدود می شد، باز کانال دیگر. دیگران هم از این فضا برای اغتشاشات بهره می گرفتند. نتیجه کار هم ترویج خشونت بود. معلوم است که جلوی سیلی چنین امنیت سوز باید گرفته می شد. مدارا با این پلتفرم ادامه داشت تا این که در ۱۰ اردیبهشت ۹۷ مجدد به دستور قضایی از دسترسی کاربران خارج شد. واتساپ و اینستاگرام هم شهریور ۱۴۰۱، در غائله و فتنه آن سال مسدود شدند. این هم یعنی این که اول همه آزاد بودند و اصل هم بر آزادی بود تا زمانی که انسداد به عنوان یک باید امنیتی مطرح شد. درست مثلِ« طرح ترافیک» که برای برخی خیابان ها در زمان های خاص برای تدبیر عبور و مرور اجرا می شود. حکم عقل هم همین است برای سامان دهی امور باید فضا را مدیریت کرد اما با رفع شرایطی که به اجرای طرح ترافیک انجامد، اوضاع به حالتِ سابق برمی گردد. کسی هم به طرح ترافیک غیرت نمی ورزد و مسئله به این واضحی را «ناموسی» نمی کند. به نظر در مسئله فضای مجازی و فیلترینگ هم همین قاعده عقلانی باید حاکم باشد. در شرایط عادی نباید مقررات شرایط «غیرعادی» حاکم باشد. به ویژه که ۸۳ درصد کاربران با استفاده از وی پی ان، به همه این پلتفرم ها دسترسی دارند، یعنی عملا فیلترینگ از میان رفته است. الان در شرایطی هستیم که «ما قصد لم یقع، وما وقع لم یقصد» آن چه منظور و مقصود است، واقع نشد و آن چه واقع شده، مقصود نبوده است. فقط در این میان رندان روزگار، بهره را بردند که سالانه از راه فروشِ فیلترشکن ها، ۶۰ هزار میلیارد تومان به جیب می زنند. فقط همین والا نه فقط طرفداران رفع فیلتر در این پلتفرم ها فعال اند که طرفداران فیلترینگ هم بیشتر از آنان در همین فضا به اضافه دیگر سکوها شب را به روز و روز را به شب می رسانند. به روی مبارک نمی آورند که چطوری در این فضا فعال اند اگر خود فیلترینگ را دور نمی زنند؟ باری، شرایط عادی است. حکمرانی در همه ساحت ها باید در راستای شرایط باشد. اعمال احکام شرایط خاص در وضعیت طبیعی، نه تنها دردی را دوا نمی کند که درد افزا هم می شود. در اصل ماجرا هم چندان تفاوتی نمی کند. اکثریت مردم همین الان هم از پلتفرم ها استفاده می کنند، اتفاقی هم نمی افتد. فقط می ماند آن ۶۰ هزار میلیارد تومانِ ناقابل که اگر فیلتر رفع شود به جای جیبِ کاسبانِ فیلترینگ، به سفره مردم باز می گردد. چیز دیگری نیست. بیخود خود را به زحمت نیندازیم. همین! خراسان / شماره 21631 / دوشنبه 21 آبان 1403 / صفحه اول و 2 https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/97611 https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/34769 آخرین خبر / https://akharinkhabar.ir/analysis/10283599 بصیرت / https://basirat.ir/fa/news/368198/
خراسان آنلاین / https://khorasanonlin.ir/News/Item/7761
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
از آنچه تغافل میکردیم، یقهمان را گرفت. بر بیتوجهیمان شورید و کاری کرد که هرچه کلید لامپها را بزنیم روشن نشود. بله، خاموشی دوباره به خانهها بازگشت. این، خبرِ خوبی نیست اما واقعیتی است که باید با مدیریت، عوارض آن را کم و کنترل کرد. کم آوردن تولید در برابر مصرف، کار را به اینجا کشاند. قصه هم برای امروز نیست که چند سال است گرافتار این ماجراییم. منتها سالهای پیش، همه بار خاموشی بردوش صنعت و کارخانه بود و خانه بیخبر اما این بار قرار است خانه هم با خبر شود تا یک مقدار همه مان خود را جمع و جور کنیم. همه مان بدانیم "لامپِ اضافه خاموش" برای تکرار کودکان و شیرین زبانی آنان تولید نشده است. این یک پیام واقعی برای همه ماست. قطعا اگر بدان توجه میکردیم یا همین امروز آن را در دستور کار قرار دهیم، میزان خاموشی اعلام شده کمتر خواهد شد. همراهی مردمی یک باید مهم است در این مسیر. اهتمام همگانی به مدیریت مصرف میتواند به استمرار روشنی کمک کند. تا میتوانیم و وسع جیبمان اجازه میدهد باید لوازم کم مصرف را جایگزین پر مصرفها کنیم. پس باز هم نیاز به تنظیم گری داریم. نه فقط تنظیم با افزایش قیمت که نه درست است و نه کارآمد. بلکه تنظیم گری حاکمیتی که ظرفیت موجود برق را به عدالت در اختیار همه قرار دهد. مسئله انرژی یک مسئله ملی و اجتماعی است. هرگز نباید سیاسی دیده و با این نگاه با آن برخورد شود. هرچند برخیها میخواهند این را ترویج کنند به ویژه در فضای مجازی. یادمان هست برخیها موقع تحویل دولت به پزشکیان، یادداشت میکردند برق بدون خاموشی. حالا هم همان را پررنگ میکنند اما باید گفت که نه دولتِ سیزدهم، اگر نیروگاهی ساخته با خود برده و نه دولت چهاردهم، به میراثِ سابق بیتفاوت است. دوستان شعارهای دستاوردسازانه میدهند اما واقعیت این است که همان زمان بخش صنعت دو روز در هفته خاموش و تعطیل بود. کارخانه خاموش میشد تا خانه روشن بماند اما کیست که نداند کارخانه که از کار بیفتد، خانه هم از رونق میافتد؟ کار نباشد، نان هم نیست. نورِ تنها هم گرهی باز نمیکند فقط خالی بودن سفره را بیشتر به چشم میکشد. سفره خالی هم ایمان سوز میشود. دولت چهاردهم اما این شهامت را دارد که شفاف عمل کند. واقعیت را با مردم در میان بگذارد و از آنها کمک بخواهد برای مدیریت مصرف. این البته نباید تنها کار دولت باشد. آقای پزشکیان که در کنشی اخلاقی هیچ بار برزمین ماندهای را هم به حساب پیشینیان نمیگذارد باید آستین بالا بزند برای جبران کاهش تولید برق. تحریم هست میدانیم. ترامپ آمده است را هم پیش از خود آمریکاییها متوجه شدیم. با این همه توقع است دولت نوسازی و تقویت زیرساختهای انواع انرژی را در اولویت قرار دهد. وضعیت گازهم بهتر از برق نیست و اگر باران هم به کوهستان نبارد، سدها هم خشک خواهد شد. یعنی آب هم در کنار گاز و برق خواهد ایستاد. شرایط سخت، تنظیم گری دقیق، نظارت عالی و همراهی ملی میخواهد. جز این آیا چارهای هست؟! جمهوری اسلامی / شماره 12950 / دوشنبه 21 آبان 1403 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=341220 https://jepress.ir/archive/pdf/1403/08/21/3.pdf
اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-685018
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"بر اساس اطلاعات دریافتشده از توانیر، قطعی برق در همه مناطق شهری و روستایی کشور فعلا بهصورت دو ساعت در روز و از بین ساعات ۹صبح تا ۵بعدازظهر اعمال میشود و احتمالا این برنامه از فردا اعلام و اجرا خواهد شد." این خبری است که روی خروجی خبرگزاریها قرار گرفته است. خبری که حتما همه باید جدی بگیرند. تنظیم امور به برنامههای اعلامی خاموشی میتواند ما را در تدبیر امور یاری کند. این خبر، از حقِ ما نمیگوید اما واقعیتی است که باید بپذیریم. مگر دیگر واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی که خود را تحمیل میکند حق ماست؟ نیست اما بهاجبار با آن به همزیستی میرسیم. الان هم، انگار چاره دیگری جز این نیست. نباید که مثل سالهای پیش، فقط صنعت با تعطیلی خود هزینه ناترازی برق را بپردازد، بلکه با تنظیم خاموشی میان خانه و کارخانه، باید واقعیتِ تلخِ بیشتر بودنِ مصرف برق از عرضه را مدیریت کنیم. این ناترازی هم از آن نوعی نیست که بهلحاظ قیمت بازارِ مصرف- اعماز خانگی و صنعتی- خود را تنظیم کند. این تنظیمگری حاکمیتی میخواهد. این هم اقتضا میکند تا پیش از هر اتفاقی صریح و صادق با مردم صحبت کنیم. شرایط را خط به خط بخوانیم و ظرفیتها را احصاشده برابر نگاه مردم بگذاریم و به مفاهمه برسیم. قطعا مردم هم با درک درست واقعیتها، درستترین شیوه همکاری را در پیش خواهند گرفت. میدانیم که برخی نیروگاهها با مازوت اداره میشود. مازوتسوزی، یعنی روشنی به قیمت سلامت نمیارزد. اصلا هرچه را در کفه ترازو بگذاریم که کفه دیگرش سلامت باشد، سبک خواهد بود. پس باز هم نیاز به تنظیمگری داریم. از طرف دیگر، کارخانه که از کار بیفتد، خانه هم از رونق میافتد. کار نباشد، نان هم نیست. نور هم از سفرههای خالی و درهمپیچیده، گرهی باز نمیکند، فقط خالیبودن سفره را بیشتر به چشم میکشد. باید کار باشد تا نان به سفره برسد. این هم، چنین معنا میشود که باید انرژی باشد تا چرخ صنعت بچرخد تا چرخ زندگی را بچرخاند. باری، واقعیت همین است که گفته آمد و بعد از این هم فراوان درباره آن سخن خواهد رفت. اینکه دولتهای پیشین باید تدبیر میکردند و با بازسازی زیرساختها از گرفتارشدن به این شرایط جلوگیری میکردند، تا حدودی حرف درستی است. باید در شرایط سخت تحریم هم قدمهایی برمیداشتند. امروز هم باید تدبیر کند دولتِ مستقر. نباید مسائل بهسمتی برود که قرار زندگی مردم را مختل کند. دولت که در اخلاقی پسندیده کمبودها را به حساب گذشتگان نمینویسد، باید برای آرامش مردم قدمهای بلندتری بردارد. مردم هم با درک شرایط حتما همراهی میکنند. با هم میتوانیم از تاریکی به روشنی برسیم. چنین خواهیم کرد انشاءا... . شهرآرا / شماره 4357 / دوشنبه 21 آبان 1403 / صفحه 9 / اقتصاد https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15692/414103 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/8/20/15692_145904.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خاموشی دوباره به خانه ها بازگشت. خبرِ خوبی نیست این اما واقعیتی است که باید با مدیریت، عوارض آن را کم و کنترل کرد. کم آوردن تولید در برابر مصرف، کار را به اینجا کشاند. قصه هم برای امروز نیست که چند سال است گرافتار این ماجراییم. منتها سال های پیش، همه بار خاموشی بردوش صنعت و کارخانه بود و خانی بی خبر اما این بار قرار است خانه هم با خبر شود تا یک مقدار همه مان خود را جمع و جور کنیم. همه مان بدانیم "لامپِ اضافه خاموش" برای تکرار کودکان و شیرین زبانی آنان تولید نشده است. این یک پیام واقعی برای همه ماست. قطعا اگر بدان توجه می کردیم یا همین امروز آن را در دستور کار قرار دهیم، میزان خاموشی اعلام شده کمتر خواهد شد. همراهی مردمی یک باید مهم است در این مسیر. اهتمام همگانی به مدیریت مصرف می تواند به استمرار روشنی کمک کند. تا می توانیم و وسع جیب مان اجازه می دهد باید لوازم کم مصرف را جایگزین پر مصرف ها کنیم. از طرف دیگر، قصه مازوت سوزی نیروگاه هاست که خود می تواند نه مسئله که شبکه مسائل ایجاد کند. به جرات می توان گفت مازوت سوزی یعنی روشنی به قیمت سلامت. نمی ارزد این روشنی به آن قیمت. اصلا هرچه را در کفه ترازو بگذاریم که کفه دیگرش سلامت باشد، سبک خواهد بود و نخواهد ارزید. پس باز هم نیاز به تنظیم گری داریم. نه فقط تنظیم با افزایش قیمت که نه درست است و نه کارآمد. بلکه تنظیم گری حاکمیتی که ظرفیت موجود برق را به عدالت در اختیار همه قرار دهد. مسئله انرژی یک مسئله ملی و اجتماعی است. هرگز نباید سیاسی دیده و با این نگاه با آن برخورد شود. هرچند برخی ها می خواهند این را ترویج کنند به ویژه در فضای مجازی. یادمان هست برخی ها موقع تحویل دولت به پزشکیان، یادداشت می کردند برق بدون خاموشی. حالا هم همان را پررنگ می کنند اما واقعیت همان زمان هم خاموشی دوروز در هفته بخش صنعت بود. کارخانه خاموش می شد تا خانه روشن بماند اما کیست که نداند کارخانه که از کار بیفتد، خانه هم از رونق می افتد؟ کار نباشد، نان هم نیست. نورِ تنها هم گرهی باز نمی کند فقط خالی بودن سفره را بیشتر به چشم می کشد. سفره خالی هم ایمان سوز می شود.
ب / شماره 5438 / دوشنبه / 21 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030821.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قصه نیست این، عین واقعیتی است که زیست کرده ایم. زمستان 1357، در کمبود نفت، نانوایی های شهر از نفس افتاده بود. سفره ها از نان داشت خالی می شد. خبر رسید به روستا و روستا برخاست. انگار رستاخیز شده بود. مردان به صحرا زدند تا هیزم بیاورند. زنان آستین بالازدند تا آردِ در خانه را خمیر کنند. مردان که برگشتند با هیزم، خمیر ها هم رسیده بود. مردان بی احساس خستگی آتش در تنور کردند. زنان هم با قوتی افزون تر نان پختند. صبح روز بعد کلی نان بود که از هر خانه بیرون می آمد تا راهی شهر شود برای سفره های بی نشانی. مادر آن روزها کارش همین بود. مادرها کارشان همین بود و پدرها نیز هم. انقلاب پیروز شد. هنوز به آرامش نرسیدیم که جنگ شروع شد باز مادر بود و زنان روستایی و تنور هایی که هر روز روشن می شد. مادر بود و زنان قوم و خویش که می نشستند به بافتن لباس و هرچه مایحتاج جبهه بود. از آن سال ها سی و شش سال می گذرد. باز دوباره سال 1403. مادر پیر شده است. مادر های بسیاری پیر شده اند و خیلی ها هم دیگر نیستند اما روحیه شان تکثیر شده است. مادر دست هایش را توان کار نیست اما می گوید فلان مبلغ را به مردم لبنان و غزه کمک کنید. رقمی که می گوید می شود اندازه چند ماه هزینه زندگی اش. اما او همان مادر است. از همان مادر هایی که گرسنگی و خستگی را به ستوه می آوردند تا بتوانند برای هموطنان خود کاری بکنند. حالا اما می خواهند در مددرسانی به هموطنان عقیدتی هم کم نگذارند. حالا روستا رونق ندارد. خشکسالی حتی اجازه روییدن هیزم را نمی دهد چه رسد به گندم. اما آن روحیه هست. نسل به نسل هم منتقل می شود. چنین است که مردم دیار ما در کنار دیگر هموطنان مان، مثل کوه پشت مقاومت ایستاده اند. کمک به غزه و لبنان را به هر شکل برخود فرض می دانند. حرفِ رهبر انقلاب روی زمین نمی ماند چه رسد به حُکمِ ولاییِ" بر همهی مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزبالله سرافراز بایستند و در رویارویی با رژیم غاصب و ظالم و خبیث آن را یاری کنند." مردم ما سفره شان هم اگر رونق نداشته باشد، غیرت شان پر رونق لقمه از دهان خود می گیرد تا در معرکه کودکی گرسنه نماند. ب / شماره 5438 / دوشنبه / 21 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030821.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هم سرنوشتیم حتی اگر هم اندیش نباشیم! ما سیاسی هستیم خیلی بیشتر از آن چه باید. خیلی بیشتر از آنچه نیاز هست. اگر نه این بود جریان انتخابات ینگه دنیا و رای آوردنِ ترامپ برای ما از انتخابات خودمان مهمتر نمی شد. نمی دانم چه جریانی ذهن ما را چنان ساخته که سازه های بیرونی هم حجم وسیعی از آن را اشغال می کند. یک گروه اما دخیل بستن شان از سر کوتاهی دست شان به قدرت و حاکمیت و صندلی و موقعیت است. آنان که آب از سرچشمه های آلوده ای می خورند که آنان را به خود براندازی می کشاند. آرزوی براندازی نظام و کشور که چیزی نیست. اینان البته همان طور که ذهن شان جای دیگر است، خودشان هم جای دیگرند. اما برخی که این جایند و دل شان آنجا، حکایتِ شان عجیب تر است. مثل آن ماجرا که می گویند، اربابی به نوکرش گفت: مرا بالای خانه فلانی، سر ببر تا به اتهام قتل من، او را بگیرند و اعدام کنند! حالا حکایت برخی از آنان که رای آوردن ترامپ، دلِ شان غنج می زند، از این نوع است. حاضرند بمیرند تا رقیب را از صحنه به در کنند. آن وقت چه نفعی برای مرده شان خواهد داشت؟ پرسشی است که بی جواب می ماند. برخی از این جماعت، به شخصه آدم های خوبی هم هستند اما عیب شان این است که خوبی را، موفقیت را، فرصت را فقط برای خود می خواهند. این خود هم به اندازه هماندیشان شان، فراوانی دارد. اینان که می شوند لبه دوم قیچیی که لبه اولش را بیرونی ها تشکیل می دهند، نشان می دهد ما هایی که خیلی سیاسی هستیم، از سیاست چیزی نمی دانیم! سیاست، شیوه ای عقلانی است که خطر را کم و فرصت ها را زیاد می کند. کشور را امنیت و مردم را آرامش می بخشد. مهمتر از این که دولت دست کیست این است که همه دولت ها باید در خدمت ملت، کارها را سامان دهند. برای این هم همه باید پس از رقابت تمام عیار، رفاقت حداکثری داشته باشند نه این که پایان رقابت را به آغاز دشمنی تبدیل کنند. این برای کشور خطرناک است حتی اگر به قصد قربت صورت گیرد. خوشحالی برخی ها از انتخاب آمریکایی ها ادامه همین خط نادرست است. می پندارند عدم توفیق احتمالی این گروه به موفقیت آنان خواهد انجامید حال آن که اهل خرد خوب می دانند که نشستگان در یک کشتی همه یک سرنوشت دارند حتی اگر در سرِ هر کدامشان، هزار سودا باشد. باور کنیم، جبر زمان و زمین ما را “هم سرنوشت” کرده است. به خواستن و نخواستن ما هم چیزی تغییر نمی کند. پس با درک درست شرایط، به احترامِ” هم سرنوشت”ی، بکوشیم همراستا و همداستان شویم. توان ها مان را روی هم بگذاریم و برای موفقیت کلان ایران و انقلاب، از منافع خرد و کوچک جناحی و احساسی چشم بپوشیم و دست بشوییم. حتی مخالفان نظام هم به این باید توجه داشته باشند که” هم سرنوشتی” اصلا به “ناهماندیشی” ما کاری ندارد. سنگی به لامپ بخورد و بشکند همه گرفتار تاریکی و خطر چاه و چاله و راه گم کردگی می شویم. پس بیشتر فکر کنیم. انصاف نیوز / یکشنبه 20 آبان 1403
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان ۱۴۰۳ساعت 14:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زمستان1357 بود. قصه اعتصاب و نبود سوخت در شهر، نانوایی ها را دچار مشکل کرده بود. سفره ها از نان که قوت جان بود، داشت خالی می شد. خبر رسید به روستا. انگار رستاخیز شده بود. مردان به صحرا زدند تا هیزم بیاورند. زنان آستین بالا زدند تا آرد موجود در خانه را خمیر کنند. مردان که برگشتند با هیزم، خمیر ها هم رسیده بود. مردان بدون احساس خستگی، آتش در تنور کردند. زنان هم با قوتی افزون تر نان پختند. صبح روز بعد کلی نان بود که از هر خانه بیرون می آمد تا راهی شهر شود برای سفره های بی نشانی. مادر آن روزها کارش همین بود؛ مادر ها کارشان همین بود و پدر ها نیز هم. انقلاب پیروز شد. هنوز به آرامش نرسیده بودیم که جنگ شروع شد. باز مادر بود و زنان روستایی و تنور هایی که هر روز روشن می شد. مادر بود و زنان قوم وخویش که می نشستند به بافتن لباس و هرچه مایحتاج جبهه بود. از آن زمان، 36سال می گذرد. حالا رسیده ایم به سال1403. مادر پیر شده است. مادر های بسیاری پیر شده اند و خیلی ها هم دیگر نیستند اما روحیه شان تکثیر شده است. مادر دست هایش را توان کار نیست اما می گوید فلان مبلغ را به مردم لبنان و غزه کمک کنید! این را به پسرش می گوید که امانتدار پول های مادر است. رقمی که می گوید، می شود اندازه چند ماه هزینه زندگی اش. اما او همان مادر است؛ از همان مادر هایی که گرسنگی و خستگی را به ستوه می آوردند تا بتوانند نانی به سفره شهری های انقلابی و سپس رزمندگان جبهه و جنگ زده ها برسانند. من اسم این روحیه را «استمرار انقلاب» می گذارم که همچنان ادامه دارد. جبهه ها گونگون می شوند، حتی آدم ها هم جای خود را به دیگری می دهند اما سنت پرشکوه ایثار که درس انقلاب اسلامی بود، همچنان رسم زندگی است. حالا دختران نوجوان هم در همین راه قدم می زنند با همراهی دیگران که شال گردن و کلاه می بافند برای گردن های افراشته و سر های سرفرازی که در لبنان و غزه، ایستادگی را، مقاومت را معنایی نو می بخشند. شور کمک به مردمی که پرچم مقاومت هستند، چنان احترام برانگیز و امیدآفرین است که می توان نوشت و امضا کرد فرهنگ انقلاب همچنان پررونق در سبک زیستی مردم ما جاری است. انقلاب، نامیراست تا وقتی مردم به این فرهنگ زندگی می کنند. این یک خبر خوب است برای ما و یک خبر کشنده و شکننده است برای آنانی که همه تیر های خود را برای شکست انقلاب از چله رها کرده اند. باری، انقلاب در دست های ظریفی ظهور دوباره خود را جشن می گیرد که شال گردن و کلاه می بافند. شهرآرا / شماره 4356 / یکشنبه 20 آبان 1403 / صفحه 13 / گزارش https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15688/414032 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/8/19/15688_145880.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گفته و نوشته ام همیشه که عقلایِ کاردان و توانمند را به خدمت بگیرید. کسانی را برگمارید که نسبت به حوزه کاری خود، به دانستگی تمام و توانستگی مورد نیاز و خواستگی تمام ساحتی رسیده باشند. آدم هایی چنین را به مسئولیت و مدیریت، بر کرسی اقتدار بنشانید همه استقبال می کنند. اینان هم از هر جریانی که باشند چنان کار می کنند که کسی شناسنامه سیاسی و جریانی شان را چندان ورق نمی زند. حتی کسانی که روز های پیش رقیب بوده اند وفاق هم به معنای اتفاق همه ظرفیت های به فعلیت رسیده برای وطن است. برای ایران. برای جمهوری اسلامی ایران. راه پیشرفت و ظرفیت تعالی هم در همین توان فرزندان متنوع الفکر وطن نهفته است. این خوب است و سپهر رنگین کمانی توانایی همه فرزندان میهن را به زیبایی سرمه چشم می کند. اما....اما وقتی مشاهده می شود، انتخاب مسولان و واگذاری جایگاه های مدیریتی ، تندروترین لایه های سیاسی را امارت و مسئولیت و مدیریت می بخشد، علامت سئوال ها بی شمار می شود در ذهن مردم. کسانی که هیچ باوری به دولت ندارند و رقابت را تمام نشده می انگارند چه گرهی می توانند از دولت و ملت باز کنند که مسئولیت می گیرند؟ بحث رقابت های انتخاباتی نیست که در جامعه به بلوغ رسیده با اعلام نتایج پایان می یابد. سخن از کسانی است که به همراهی شان نمی شود امید داشت اگر از عزم شان برای همراهی با دولت مطمئن بودیم، نه تنها حرفی نبود که استقبال از آنان را هم شرط وفاق می دانستیم اما باقی ماندن بر انتصاب به فلان جریان، بیشتر ایجاد نگرانی می کند. نگرانی از این که با التزام به نگاه جناحی، سیاست های دولت در راستای وعده های انتخاباتی را ناکام بگذارد. تعداد اینان هم با انتصابات روز به روز بیشتر می شود. تورقِ آلبوم انتخابات معاونان وزرا، استانداران و مدیران می گوید قضیه انتخاب همکار و انتصابات دارد برعکس می شود. فعالان ستاد رقیب اند که گوی سبقت را می ربایند انگار. فعالان باورمند به گفتمان دولت اما فقط با حسرت نگاه می کنند. من جناحی نگاه نمی کنم. باور دارم برای بهتر شدن حال ملک و ملت باید بدون تنگ نظری های سیاسی، فضا را برای خدمت همه توانمند فرزندان وطن فراهم کرد. منتها به یک شرط؛ این که از بن دندان باور داشته باشند که پیروزی و موفقیت رئیسجمهور پزشکیان در اداره کشور، پیروزی همه ما است. همان که رهبر فرزانه انقلاب در همان نخستین روزهای پس از انتخابات، در دیدار با مجلسیان، تبیین فرمودند. اما آیا انتصابات این را می گوید؟
ب / شماره 5437 / یکشنبه / 20 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030820.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آدم با خود همیشه چالش دارد. همه ما این بگومگوی مدام را تجربه کرده ایم. همین الان هم در حال تجربه آن هستیم. بیش از همه، میان ذهن و قلب آدمی این اما و اگر ها اتفاق می افتد. اگردانسته طرفِ درست ماجرا بایستیم، کارها بهتر خواهد شد اما اگر جای ایستادن ما طرف نادرست باشد، دیگر امور هم تحت تاثیر این نادرستی قرار خواهد گرفت. بنده خدایی با تجزیه این دو به یک تحلیلِ یگانه رسید که می تواند جای درست ایستادن را نشان دهد؛ اگر بین قلب و ذهنت جنگ و جدالی در گرفت، فراموش نکن همیشه حق با قلب توست. او دلیل امر را هم چنین توضیح می دهد که ذهن توسط جامعه بنا میشود. ذهنیت ها، حاصل تعلیم و تربیت جامعه است. جامعه، ساختار اذهان را به میل خودش شکل میدهد. پس نمی توان ذهن، هدیه زندگی و همراستا با فطرت دانست. این سکه اما روی دیگری هم دارد؛ قلب! نه به معنای صنوبری قرار گرفته در جسم بلکه به عنوان نهادِ نا آرامِ جان. به همین خاطر است که می گویند، قلب، دست نخورده و بِکر است. هدیه آفرینش است. از ازل پاک بوده و تا ابد، پاک و پاکیزه خواهد ماند. به همین خاطر است که خداوند علی اعلا هم آدرس خویش را در قلب های پاک، اعلام می کند. لذاست که انسانهایی از جنس خدا باوری مانند مادر و معلم بیش از آنکه از مغزشان استفاده کنند از قلبشان بهره می جویند و آدم هایی که محصول قلب این دو هستند بدل به انسانی تمام قد می شوند. قلب هم راه را به درستی نشان می دهد چون صاحب خانه ای حکیم و علیم و خبیر و بصیر و هادی دارد. امام صادق، علیه السلام، می فرماید:"القلبُ حَرَمُ اللّه ِ ، فلا تُسْكِنْ حَرَمَ اللّه ِ غَيرَ اللّه؛ دل حرم خداست، پس، جز خدا را در حرم خدا مَنِشان!" پس حواس مان به قلب و آرام هایی که می دهد باشد. نگذاریم ذهنیت های برساخته دیگران، زمام امور را به دست گیرد. قلب را فرمان بریم. بسنجیم و با حساب و کتاب گفتار و رفتارمان را تنظیم کنیم. این مومنانه تر و سعادت آفرین است. ب / شماره 5437 / یکشنبه / 20 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030820.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در باره فیش های حقوقی بازنشستگان تامین اجتماعی سیزدهم آبان بود که فیشهای حقوقی بازنشستگان کارگری منتشر شد؛ بی هیچ تغییری، بی هیچ توضیحی! سر و صدا برخاست که «پس چه شد قرار و وعده خوبان که از زبانهای متعدد شنیدیم و ثبت رسانهها هم شد؟» وعده متناسبسازی مستمریها بود. چند روز بعد، اما فیشها از روی سامانه حذف شد. گفتند که با اصلاحات منتشر خواهد شد. اما تا لحظه نگارش این مطلب که ساعت ۱۲:۴۱ دقیقه شنبه ۱۹ آبان است، خبری نیست. احکام، اما همچنان به سیاق قبل است. با توجه به این که واریز مستمریها از ۲۰ ماه است، هنوز نه فیش صادر شده است و نه کسی توضیح داده است و نه به و به ستونِ بعدی حواله داده است که شاید فرجی بشود! به هرحال از قدیم شنیده ایم که از این ستون تا آن ستون فرج است. اما به اندازه یک ستون خالی هم هنوز به توضیحی، بیانی، بنده نوازی نفرموده اند! همین هم باعث میشود در گروههای کارگری فضای مجازی حرفهایی گفته میشود که به قلم نیاید بهتر است، خیلی بهتر! در همین حال ایلنا در خبری که با کدِ ۱۵۵۳۷۲۲ روی خروجی فرستاده نوشته است: تعدادی از بازنشستگان تامین اجتماعی در تماس با خبرنگار ایلنا، از عدم صدور و بارگذاری فیشهای حقوقی آبانماه انتقاد کردند. تا صبح نوزدهم آبان، خبری از صدور فیشهای حقوقی بازنشستگان نشده است و این در حالیست که پرداختها بایستی از فردا (بیستم آبان) آغاز شود. بازنشستگان کارگری در انتظار صدور فیشهای حقوقی جدید بر مبنای احکام متناسبسازی هستند؛ مدیران سازمان تامین اجتماعی وعده دادهاند حتماً متناسبسازی حقوق بازنشستگان این صندوق در آبان اجرایی میشود. " همین خبرگزاری در خبری دیگر با کدِ ۱۵۵۳۷۵۱، به نقل از مصطفی سالاری؛ مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی، به" اجرای متناسب سازی از این هفته" نوشته است. این یعنی متناسب سازی، در حقوق همین ماه- انشاالله- انجام خواهد شد، اما نکتهای که میماند این است که باید تجربه شود تا کاری صد در صد عملیاتی نشده است، از آن کلمهای بر زبان نیاورند. به جای این که پیشتر وعده بدهند که "می شود"، وقتی عملی گرید سرشان را بالا بگیرند که انجام دادیم و" شد" این برای همه بهتر است. شهرآرا نیوز / کد مطلب 299108 / شنبه 19 آبان 1403 / ساعت: 15:52 https://shahraranews.ir/fa/news/299108/
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 16:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انتخابات ما نبود. ما هم در آن فرایند گزینه ای برای انتخاب نداشتیم. هر دو سوی ماجرا برای ما یکی بود. تجربه نزدیک به دوازده دوره دست به دست شدن قدرت بین دموکرات ها و جمهوری خواهان، برای همه ثابت کرده است که نسبت به ایران، موضعِ واحد دارند. حداکثر نوع برخورد اندکی متفاوت می شود. با این همه اما ذهنِ سیاسی و فضاسازی رسانه ای چنان شکل گرفته بود که بیشتر از خود صاحبان آرا و مردم سرزمینی که انتخابات در آن برگزار می شد، ما حساسیت داشتیم. نقش و جایگاه رسانه در تنظیم و جهت دهی اذهان را در همین گونه می توان مورد مطالعه قرار داد، اما به گمانم مهم تر از انتخابات و حتی مهندسی و ذهنیت سازی رسانه و نتیجه انتخابات، رویکرد گروه های مختلف ایرانی بود به این ماجرا. سیاست رسمی نظام و نظام سازی ها درباره شیوه رویارویی منطقی و حساب شده و ناظر به منطق حکمرانی خود ما بود. گفتیم ما طریق استقلال خواهی و عزت طلبی خود را پی می گیریم. اینکه در آمریکا چه کسی به قدرت می رسد برای ما مهم نیست. مهم این است که ما پای مواضع اصولی خود می ایستیم. روش رویارویی با هردو گروه را هم بلدیم، اما یک قصه در این میان شکل گرفته بود که برخی با رویکردهای چندین درجه اختلاف، به یک موضع و موقف واحد رسیدند. برای ما این قضیه از همه آنچه گفته شد مهم تر است. از یک طرف براندازان هستند که دانسته و خواسته، پیروزی ترامپ را راهی برای رسیدن به آرزوهای واهی وکهنه خود می پندارند. گمان می کنند تعبیر خواب های تکراری شان در دست ترامپ است. یک سوی دیگر هم کسانی هستند که نمی خواهند سر به تنِ ترامپ باشد، اما می پندارند چند صباحی بماند و حالِ رقبا گرفته بشود، بد نیست. البته این قیچی شکل گرفته از دو لبه نگاه، ناکارآمدتر از آن است که تاری از قالی ایرانی پاره کند، اما نفس چنین نگاه هایی، چهره خود آن ها را زشت می کند. ما راه به سلامت گذشتن از آتش و به مقصد رسیدن را سیاوش وار آموخته ایم. گلستان شدن آتش را هم از ابراهیم خلیل درس گرفته ایم. ما زمین گیر نمی شویم، اما اینکه در سرزمین ما کسانی با ما نفس بکشند که بخواهند نفس بدهند به نفس بیگانه، حال آدم را ناخوش می کند. خوشی وقتی حال و روز آدمی را فرامی گیرد که همه به عظمت وطن و مانایی انقلاب فکر کنند. همه برای توسعه ایران و تعالی علمی و اخلاقی ایرانیان همت داشته باشند. به جای اینکه به دستکشِ حریف فکر کنند به دستان خود نگاه داشته باشند. باری، انتخابات در آمریکا هم تمام شد. ترامپ هم به قول فوتبالی ها کامبک زد. این به خودشان مربوط است. آنچه در این سو به ما ارتباط دارد این است که به کسی اجازه نزدیک شدن به دروازه خود را ندهیم. شهرآرا / شماره 4355 / شنبه 19 آبان 1403 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15684/413965 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/8/18/15684_145848.pdf
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انصاریان، شیخ حسین انصاریان، آیت الله انصاریان، استاد انصاریان و.... به هر نام که بخوانند حکایت از یک حقیقت می کند. حقیقتی به نام معرفت که در واقعیت وجودی انسانی جمع شده است تا از او شمعِ جمع بسازد. چراغ انجمن شود و خلقی را به راه خالق بیاورد. نه به حکم و تحکم که به مهرورزی و اخلاق. همان که رسول اعظم الهی به مکارم اش بعثت اش فلسفه یافت و او خود "طبیب دوار بطبه" شد تا به دنبال بیمار بگردد و شفا دهد. شیخ حسین انصاریان از این جنس است. به همین خاطر است که در دل ها راه باز می کند. برای من اما تا نامش بر زبان قلم جاری می شود، صدایی در جانم "پلی" می شود که می خواند؛ در زدم و گفت کیست، گفتمش ای دوست، دوست / گفت در آن دوست چیست ؟ گفتمش ای دوست، دوست برمی گردم به چهاردهه پیش پای منبر شیخ که عاشقانه می خواند ابیاتِ "معینی کرمانشاهی" را؛ گفت اگر دوستی! از چه در این پوستی ؟ / دوست که در پوست نیست! گفتمش ای دوست، دوست فقط زبان او نمی خواند که انگار صدا از دلش برمی خواست؛ گفت در آن آب و گِل، دیده ام از دور دل / او به چه امّید زیست؟ گفتمش ای دوست، دوست اشک ها هم انگار می خواندند. قطره، قطره نه، که مثل باران بهاری می باریدند همنفس شیخ که؛ گفتمش این هم دمی است، گفت عجب عالمی است / ساقی بزم تو کیست؟ گفتمش ای دوست، دوست شنوندگان هم دیگر همنفس شیخ می شدند و هم ناله و همزبان و هم اشک؛ در چو به رویم گشود، جمله ی بود و نبود / دیدم و دیدم یکی است، گفتمش ای دوست، دوست! او می خواند و می گریست. خلایق می گریستند و می خواندند. حکایتی شده بود که بعد از چهار دهه هنوز برایم زنده است. زنده و تازه تا معادل تعریف شیخ شود در هر لحظه. این وامی است که از او دارم و دومین وام هم ترجمه لطیف قرآن است که آیات را عجیب در دل می نشاند. تفسیر او بر آیات هم گره از ذهن می گشاید و در پنجره معرفت می بندد. او به واقع نعمتی است الهی که روزی امروزیان شده است. اینک که مراسم نکوداشت او برگزار شده است حق دیدم به قلمی، حق قدمی از او را ادا کنم که برای هدایت خلق برمی دارد. البته حق قدم او بسار فراوان است اما مرا همین یک قلم است. یا علی!
ب / شماره 5436 / شنبه / 19 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030819.pdf
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیجر ها را در عدد چند هزار منفجر کرده بودند. قاعده هرم مقاومت را هدف گرفته بودند. انتظارشان این بود که سازه مقاومت فروبریزد اما نریخت. از قاعده به راس هرم رسیدند. فرماندهان را یکی بعد از دیگری ترور کردند. علی کرکی، فواد شکر، "حاج ابوصالح"، ابراهیم عقیل، ابونعمه، ابوطالب و....اسم های کوچکی نبودند. بزرگی اسم شان چنان بود که لرزه در ارکان ستم صهیونیستی می انداخت. این ها را جملگی ترور کردند. باز دیدند که موتور مقاومت همچنان روشن است. پا را فراتر گذاشتند و سید بزرگ و مجاهد کبیر حضرت سید حسن نصرالله را ترور کردند. می پنداشتند که همه چیز تمام است اما به خانه نرسیده، موشک های مقاومت را در خانه یافتند. حتی سید هاشم صفی الدین را هم زدند تا" نصرالله ثانی" نشود اما موج ثانویه هجوم در برابر هجوم را دیدند. هیچ چیز تغییر نکرد که دستِ حزب الله بلند تر از پیش تا خانه نتانیاهو هم رسید. شاید یکی از دلایل زلزله در ارکان حکمرانی باند قاتل همین بود. هرچه پنداشتند، تحقق نیافت. آنچه در زمین مبارزه روی می دهد غیر آن چیزی است که اراده و طراحی کرده بودند. عزل وزیر جنگ و جا به جایی در کابینه و ارکانِ جنگ جز این چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آنان هرچه خانه های جدول زندگی را تخریب می کنند نه تنها به رمز جدول مقاومت نمی رسند که از آن دورتر هم می شوند. آنان الگو را همچنان اشتباه می خوانند و خطا تحلیل می کنند. می پندارند که جریان فاخر مقاومت هم مثل جریانات فرقه ای است که با زدن راس هرم، همه چیز فرو می ریزد. نمی دانند که میان این دو فاصله از حق تا باطل است. مقاومت حق است و فرقه هایی که ساختند تا مقاومت را بتراشند باطل آشکار است لذا مثل همه باطل ها، جولانی می دهد و فرو می ریزد. حزب الله اما حق است، هزار زخم هم که بخورد باز برمی خیزد. این همان ترجمان به روز شده کلام علوی است که" لِلْحَقِّ دَوْلَةٌ، لِلْباطِلِ جَوْلَةٌ؛ حق جريان پيوسته دارد و باطل جولان مقطعى."جریان حزب الله و مقاومت بسان یک مکتب امتداد دارد.چند بار هم بکوبند باز برمی خیزد. نمی دانند که خود زمین را برای رویش حزب الله آماده می کنند. هر جنایت شان مثل فصل آیش، زمین را برای قد کشیدن دوباره مقاومت مهیا می کند. تا ظلم هست. تا ظالم چکمه بر گلوی مردم می گذارد. تا غاصب برای استمرار غصب، قصابی می کند، مقاومت تجدید نسل و تجدید قوا می کند. این سنت الهی همچنان ادامه دارد تا زمانی که ظلم از زمین و زمان برافتد. ان شاالله ب / شماره 5436 / شنبه / 19 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030819.pdf
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پرستاری یک شغل نیست هرچند در شمار مشاغل جایگاهی رفیع برایش قائل باشیم. پرستاری عشق است که تا از آن سرشار نباشی، نمیتوانی در کار موفق باشی حتی اگر بالاترین آموزشها را هم دیده باشی. پرستاری، مادرانه و خواهرانه زیستن است بادلی که دریا فقط یکگوشه آن بهحساب آید. کسی میتواند هوای دمای بدن انسانها را داشته باشد که یاد گرفته باشد هوای دمای دلشان را هم داشته باشد. میداند و میدانیم همهمان که از بدن هر عضوی بشکند، ترمیم میشود. این دل است که اگر -خداینکرده- بشکند میشود همانکه صائبِ تبریزی میگوید؛” شیشهی بشکسته را پیوند کردن مشکل است” خیلی مشکل است که بتوان دلشکسته را باز ساخت چنانکه به سازه اول تبدیل شود. این هنر پرستاری است که هم دل را نگهبان میشود و هم در بهسلامت رساندن بدن میکوشد. همین کار او را دارای دو اجر میکند که آجرهای خانه بهشتیاش را هم رقم میزند. اگر بخواهیم به همان قاعده پذیرفتهشده ارزشگذاری کارها به نتایج پرستاری را ببینیم، باید صدر را برایشان خالی کنیم تا بهترین قدرها را ببینند. کسی که سلامت سوغات اوست، ارجمندی است که به همان اندازه باید تکریم شود. نهفقط در حرف که در عمل نیز هم. حروف کلمه میشوند به تقدیر و تشکر اما قدردانی باید روی حسابوکتاب هم داشته باشد. حقوق، کلمهای است که باید متناسب با تلاش و نتیجه تلاش افراد مقرر شود. وقتی چیزی در عظمت جان از کس مطالبه میکنیم باید ما به ازای آن را هم در نظر داشته باسیم. این درست که کفه پرستار همیشه سنگینتر خواهد ماند اما کفه مقابل هم نباید چنان سبک باشد که تعادل را دچار زلزله کند. پرستار بهقدر توان کار میکند. توقع هست لااقل بهاندازه نیاز امکانات داشته باشد. پرستار خیلی فراتر از استانداردهای تعریفشده کار میکند اما این حق را دارد که از حداقل استانداردها برخوردار شود. راه تشویق پرستاران به ادامه خدمت این است. ببینیم و قدر نهیم والا کشورهای همسایه از پنجره هم که شده میآیند و پرستار را میبرند…. نخست نیوز / کد نوشته 111706 / جمعه 18 آبان https://nakhostnews.com/?p=111706 نخست / شماره 1032 / پنجشنبه 17 آبان 1403 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/11/10321-8s.pdf
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی کارها هست که به ذات یک حرفه است. یک شغل است. یک صنعت است برای تولید درآمد برای زندگی اما برخی کارها هست که نباید به آن عنوان شغل داد. این اگر چه قابل احترام است اما نمی تواند عظمت کار را نمایانگر باشد. پرستاری از این جنس است؛ شغل نیست هرچند در شمار مشاغل جایگاهی رفیع برایش قائل باشیم. پرستاری عشق است که تا از آن سرشارنباشی، نمی توانی در کار موفق باشی حتی اگر بالاترین آموزش ها را هم دیده باشی. پرستاری، مادرانه و خواهرانه زیستن است با دلی که دریا فقط یک گوشه آن به حساب آید. پرستاری نگاهش مثل آسمان باید ستاره داشته باشد تا بتواند در نگاه مضطرب بیمار، امید را بارور کند. کسی می تواند هوای دمای بدن انسان ها را داشته باشد که یاد گرفته باشد هوای دمای دل شان را هم داشته باشد. می داند و می دانیم همه مان که بدن را اعضایی است که چون به حادثه بشکند، به تیمارداری بهبود می یابد. دل اگر -خدای نکرده- بشکند می شود همان که صائبِ تبریزی می گوید؛" شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است" خیلی مشکل است که بتوان دل شکسته را بازساخت و ذهنیت آوارشده را دوباره ترمیم کرد. باید سفید پوش به معنای واقعی کلمه پرستار باشد تا اساسا دلی نشکند. این هنر پرستاری است که هم دل را نگهبان می شود و هم در به سلامت رساندن بدن می کوشد. زیست پرستاری باید باشد. نگاهی مهربان و آرامش بخش، دستانی گرم و انرژی بخش تا بیمار از بستر برخیزد. برخاستنِ دوباره را قیمتی است فراوان که از بیماری رهیده می داند. همین هم کادر درمان و پرستار را در نگاه ها عزتی روز افزون می بخشد. همین باعث می شود تا هرجا حرف پرستار به میان می آید مردم هم همان جایی بایستند که طرف پرستار است. وقتی بخث حقوق پیش می آید اگر چه همه درگیر به گروی نه رفتن هشت مان هستیم اما می گوئیم شان پرستار با ارتقای حقوقی باید حفظ شود. ما پرستاران را سربازان نظام سلامت می دانیم. هرکدام که جلای وطن کنند یک سنگر خالی می ماند. برای همین هم مسئولان را هشدار می دهیم که باید با هوشیاری از سرمایه سلامت خود مراقبت کنیم. حواس مان باشد که کشور های همسایه در آرزوی تبدیل شدن به مرکز سلامت منطقه چراغ های سبز خود را به سمت ایران تنظیم کرده اند. پیغام و پسغام می فرستند برای کادر درمان ما. اگر به فوریت و با اعتلای جایگاه مسئله را به جواب نرسانیم شاید فردا دیر باشد.امروز را و پرستار را و کادر درمان را دریابیم قبل از این که در کشور های همسایه توسط کسانی درمان و تیمارداری شویم که فارسی حرف می زنند! ب / شماره 5435 / پنجشنبه / 17 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030817.pdf
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هیچ فرقی نمی کند. این را پیشتر هم نوشتم که فرق نمی کند کاملا هریس رئیس جمهور شود یا دونالدترامپ به قول فوتبالی ها، کام بک کند و دوباره به کاه سفید برگردد. برای ما حکایت این دو نفر همان ضرب المثل معروفِ "سگِ زرد، برادرِ شغال است" صادق است. از اول انقلاب تا کنون ما کارتر، کلینتون، اوباما و بایدنِ دموکرات را هم دیده ایم و ریگان و بوش پدر و بوش پسر و همین ترامپِ جمهوری خواه را هم تجربه کرده ایم. دقیقا شش دوره الاغ سوارها حاکم بوده اند و شش دوره هم فیل ران ها. برای ما اما هیچ تفاوتی نداشته است. هر دو گروه از در دشمنی در آمده و کوشیده اند که هر پنجره ای از دنیا به روی باز بود را گِل بگیرند. هر دو تیم، هر کار از دست شان ساخته بود را به انجام رساندند. اگر کاری نکردند به معنای نخواستن نبود بلکه از سر نتوانستن بود. با صد درجه تخفیف این که در دکترین شان، این نبود که مثلا کار دیگری بکنند. در نوشته قبلی هم که با تیترِ"ترامپ و هیلی؟ برای ما فرقی نمی کند!" در هفتم آبان منتشر شد، گفتیم که دو موضوع مهم و مرتبط با ما هست که هر دو گروه با آن مواجهه یک سان دارند. یعنی هر گروه که آمده اند هم بر دشمنی با ایران و مقابله با دامنه نفوذ ما و تشدید تحریم ها گام برداشته اند و هم در حمایت از رژیم جعلی و وحشی صهیونیستی، سنگِ تمام گذاشته اند. در هر صورت رزمندگان محور مقاومت و مردم مظلوم منطقه، با مرگ افزار های آمریکایی، زندگی شان پرپر شده است. حالا شکل صحبت کردن یا قیافه رئیس جمهور چه فرقی می کند؟ حالا هم آمدن ترامپ هیچ چیز را عوض نمی کند. سیاست ما هم تغییر نخواهد کرد. ما پای استقلال و سربلندی ایران عزیز ایستاده ایم. از آزادی و عظمت ملی و انقلابی خود، پا، پس نمی کشیم. ترامپ هم مثل هیلی. آمد و شد مستاجرهای کاخ سفید به ما مربوط نیست. ما راه خود را می رویم. پس هیچ فرقی نمی کند برای ما دوباره آمدنِ ترامپ. ب / شماره 5435 / پنجشنبه / 17 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030817.pdf
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فیش های حقوقی بازنشستگان کارگری منتشر شد. بی هیچ تغییری! بی هیچ توضیحی! قرار و وعده خوبان که از زبان های متعدد شنیدیم و ثبت رسانه ها هم شد، متناسب سازی مستمری ها بود. اما مثل همیشه انگار وفا نکرد. کسی هم به خود زحمت نداد که پیش یا حینِ بارگزاری فیش ها توضیحی بدهد. لطفی کند و به ستونِ بعدی اشاره کند که شاید فرجی بشود! به هرحال از قدیم شنیده ایم که از این ستون تا آن ستون فرج است. اما به اندازه یک ستون خالی هم حرمت نگذاشتند به توضیحی، بیانی، بنده نوازی فرمایند. همین هم باعث می شود در گروه های کارگری فضای مجازی حرف هایی گفته می شود که به قلم نیاید بهتر است، خیلی بهتر! اما بهتر به معنای واقعی کلمه این بود که اگر کار را به مرحله نهایی نرسانده اند به چند کلمه امید آفرین موضوع را به آینده نزدیک حواله می دادند اما. بگذریم از مسئولان محترم که خبری نشد اما چنان که ایلنا در خبری به ۱۵۵۱۳۰۶ به نقل از یک عضو هیات مدیره کانون بازنشستگان تامین اجتماعی تهران، نوشته که "بازنشستگان نباید نگران باشند" بعد هم بیان کرده است که:" طبق توافقی که با مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی صورت گرفته، قرار است تا آخر آبانماه، احکام حقوقی جدید بازنشستگان بر مبنای متناسبسازی صادر شود." علی اکبر عیوضی با اشاره به فیش های حقوقی هم می گوید:" فیشهای حقوقی آبانماه نیز قرار است بر مبنای احکام جدید صادر و در سامانه بارگذاری شود." اما صادر شده است آیا قرار است دوباره صادر شود؟ نمی دانم. کاش مسئولان محترم سازمان تامین اجتماعی خبری بدهند. البته عیوضی یک خبر خوب هم دارد؛" براساس توافقات انجام شده افزایش مزدی قرار است شامل حال همه بازنشستگان شود." یعنی همه بازنشستگان (حداقلبگیر و سایر سطوح) حقوق آبان را در اشل جدید دریافت خواهند کرد. ما هم امید واریم چنین بشود. شاید استرس وارد شده توسط فیش ها، برطرف گردد. نکته ای که مسئولان باید همواره در نظر داشته باشند این است که هر کلمه می تواند کارکرد دوسویه داشته باشد. اگر صادق باشد هم انرژی مثبت می آفریند و هم گوینده را عزیز می کند اما اگر -خدای نکرده- صادق نباشد به انرژیی منفی تبدیل می شود که جامعه مخاطب را زمین گیر می کند و بازخورد آن همه را در برمی گیرد و گویندگان را هم عزت می شکند. مراقب باشند تا کاری صد در صد عملیاتی نشده است، از آن کلمه ای بر زبان نیاورند. به جای این که پیشتر وعده بدهند که "می شود"، وقتی عملی گرید سرشان را بالا بگیرند که انجام ادیم و" شد" این برای همه بهتر است. ( کار نشد)
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 16:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
83 درصد کاربران ایرانی اینترنت از فیلتر شکن استفاده می کنند. هزینه این کار 60 هزار میلیارد تومان می شود. این خبر را دوباره بخوانیم؛ 60 هزارمیلیاردتومان پول کلیدی است که گوشه موبایل 83 درصد کاربران اینترنت ظاهر می شود تا صاحب آن بتواند وارد فضای خواسته شود و کار خود را انجام دهد! هرجور حساب کنیم، یک نوع "ناحسابیِ" خاص در خبر است که آدم را اذیت می کند. آیا نمی شود با تدبیر مسئله را حل کرد؟ نمی شود این 60 هزارمیلیارد را به سبد خانوار برگردادند تا صرف حوزه های دیگر زندگی شود؟ 150 تومان که هر نفر ماهیانه برای خرید فیلتر شکن هزینه می کند مبلغ کمی نیست. انباشت آن می تواند کلی گره بسته را باز کند. حل مسئله البته از تعهد های آقای رئیس جمهور نیز هست. امید واریم با رفع فیلتر و مدیریت درست فضای مجازی گامی به سوی حقیقت و حقوق مردم برداریم. آن وقت VPN مثل بسیاری از کشورها امکانی خواهد شد تا کاربران دسترسی خود را به اینترنت امن و خصوصی کنند نه مثل امروز ما که وی پی ان راهی می شود برای اینکه کاربر ایرانی از سد فیلترینگ بگذرد و بتواند به شبکههای اجتماعی، سایت ها و منابع مورد نیاز دسترسی داشته باشد. کار به جایی برسد که کاربران ایرانی VPN را به نام فیلترشکن معرفی کنند نه امنیت آفرین و خصوصی ساز. البته رفع فیلتر مخالفان خود را دارد. حالا برخی کاسبان فیلترشکن فروشی هستند اما بسیارشان کسانی هستند که با نیت خیر برای استمرار این شر تلاش می کنند. یادم هست پیشترکه در باره جنگ ترکیبی و هجوم رسانه ای دشمن به ادراک مردم و دستگاری در ذهنیت آدم ها نوشته بودم. بنده خدایی برایم نوشت: ما هم به همین خاطر است که می گوئیم دولت نباید سمت رفع فیلتر برود. دیگری هم ناروایی در حق دولت گفته بود که می خواهد 50 درصد مردم را به فضای فاسد مجازی بکشاند آن هم در شرایط حساسِ کنونی! جالب بود که خود این افراد اهل فضای مجازی بودند. انگار آن را برای خود و هم اندیشان شان بالاتر از خوب، لازم و حتی واجب می شمارند اما برای مردم خطرناک می پندارند. نگاه اولی اما شبیه کسی بود که می گوید حالا که در جاده تصادف می شود بیاییم و جاده را ببندیم. دومی هم انگار می گفت جاده باز باشد برای ما. کس دیگری نیاید. اینان به نسبت طرفداران رفع فیلتر عده کمی هستند اما چون تریبون دارند صدای شان چندین و چند برابر به گوش می رسد و برخی را پندار چنین شکل می گیرد که زیاد اند. اما نیستند. زیاد، مردم خواهان رفع فیلتر اند اما همان ها هم به مدیریت درست فضا باور دارند. تجربه ای که دیگر کشور ها هم از سرگزرانده اند. ما هم می توانیم با تجربه آزمون شده دیگران هم راه را باز کنیمو هم از آن مسیر سلامت بسازیم. جاده پر خطر را هم نمی بندند، با اصلاح نقاط حادثه خیر، فضا را برای رانندگی امن فراهم می کنند. در جهان مجازی هم چنین باید کرد. آزاد اما نه رها و بی سر و صاحب. مدیریت شده اما نه به سان فیلترینگ. با نگاهی به دو سوی ماجرا تصمیم یگانه بگیریم تا این جهان جدید هم با جهان سنتی ما همراستا شود.
ب / شماره 5434 / چهارشنبه / 16 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030816.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من نگرانم از فراوانی اتباع. نه آنان که به طرق قانونی می آیند که قدم شان بالای چشم. از این فراوان کسانی که غیرقانونی و با گذر از مرز پا به ایران می گذارند. اینان را هزار فتنه می تواند در سر باشد. نمونه اش هم این خبر؛ " 18تبعه تاجیک – افغان که در عملیاتهای راسک، چابهار و پارود کشته شدند، انتحاری بودند که در پوشش سوختبران از مرز عبور میکردند. " این خبر هم ترسناک است و هم دقیق. ترسناک از این جهت که از واقعه ای هولناک ما را با خبر می کند. دقیق هم به این خاطر که یک مقامِ رسمی نظامی که اشراف قطعی به ماجرا دارد اعلام می کند. آن ترسناک و دقیق را دوباره هم باید تکرار کنیم چون فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با بیان اینکه تحرکات اشرار مزدور دشمن در منطقه جنوب شرق کشور همراه با رژیم جنایتکار صهیونیستی است، اظهار کرد: هر زمان این رژیم اقدامی انجام داد مزدوران آنها نیز در جنوب شرق اقدامی تروریستی را علیه مردم عزیز ما رقم زدند. این دقیق است اما ترسناک هم این که سردار پاکپور در همایش سران طوایف در زاهدان تصریح و تاکید می کند:" اطلاع دقیق داریم سرویس های اطلاعاتی دشمن با برگزاری جلسات مختلف در برخی کشورهای منطقه، گروهکهای تروریستی را مامور اقدام در جهت بیثباتسازی منطقه کردهاند. " با همین گزاره های خوانده شده و فراوان خبرهای قطعی دیگر از سوار شدن سازمان های جاسوسی دشمن روی این افراد، آن ترسِ پیش گفته را ضریب می دهد. این ترس هم نه نشان ضعف- که ایرانی با آن بیگانه است- بلکه از منظرِ مسئله خوانی امروز و فردا پژوهی است. ادامه سخنان سردار هم ضرورت فوریت ساماندهی موضوع اتباع و طرد افراد غیرقانونی و بی هویت را صدچندان می کند؛" تروریستها به هیچ وجه ایرانی نیستند و با جعل مدارک ایرانی در حال اقدام تروریستی علیه مردم ما هستند. " به همین خاطر است که به این راحتی تیر در جان فرزندان وطن می نشانند. نه هم خاک ما هستند و نه هم آب و آبرو و هم خون که دل شان بسوزد. بیگانه اند و می آیند و منفجر می کنند و می سوزانند و می کشند و می روند. صهیونیست ها هم خیلی راحت آنان را به خدمت می گیرند و بار جنایت را بر دوش آنان می گذارند. هوشیار باشیم و موضوع را با اولویت بالا در دستور کار قرار دهیم قبل از آنکه کار خراب شود. این اهمیت حیاتی دارد برای ایران. ب / شماره 5434 / چهارشنبه / 16 آبان 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030816.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|