تشابه اگر وجه شبه وجود داشته باشد، ما را در فهم بهتر و سریعتر موضوعات کمک می کند. در تشابه نه یک موضوع که چندین و چند موضوع را می شود فهم کرد. منتهی حتما وجه شباهت باید برای همه روشن باشد. مثل و ضرب المثل و حتی حکایت از این ظرفیت استفاده می کنند. با توجه به ذخیره ذهنی مخاطب، نگاه و نظر شان را منتقل و تعریف خود را ارائه می کنند. من این که بنده خدایی آدم ها ی صاحب خانه را به خانه های شان مانند و تشبیه کرده بود را در این راستا یافتم؛ "آدم ها" هم مثل "خانه ها" آدرس دارند. بعضی ها ساده و سر راست؛ مثل "نبشِ خیابان چهارم، پلاک بیست". مثل حاشیه بلوار، جنب مسجد با قید نام شهر و بلوار و خیابان. بعضی ها هم به رغمِ ظاهرا ساده، ولی پیدا نکردنی اند. انگار که یک‌ چیزی توی آدرسشان جا افتاده باشد، مثلا اسم شهر...و فقط نوشته باشد "خیابان معلم، پلاک یک" ...خیابان معلم را که همه ی شهرها دارند! خب توی کدام شهر؟ آدرس باید سرراست باشد تا جستجوگر سر درم نشود. آدم ها هم باید سرراست باشند تا بشود با آنان بی دغدغه و استرس تعامل کرد. آن بنده خدا در ادامه نوشته بود، بعضی آدم‌ ها را می‌شود پیدا کرد، ولی پیچ درپیچند...میدان را که پیدا کردی باز باید سرِ میدان بقیه‌اش را از یک نفر بپرسی...کوچه را هم که نشانت می‌دهد می گوید "باز جلوتر بپرس"! کلی باید بپرسی تا برسی. کلی باید کلنجار بروی تا جنم و جنبه افراد را بفهمی. به گواه ادامه همان نوشته، بعضی ها تهِ کوچه‌ی بُن بست اند...پیدایشان که کردی و باهم چایی خوردید و مهمانی تمام شد، چون آنطرفشان به هیچ کجا باز نیست، از همان راهی که آمدی باید برگردی. این کار را سخت می کند. خیلی سخت. بعضی آدم ها هم هنوز از خودشان "پلاک" ندارند؛ با پلاکِ دیگران پیدا می شوند...! خیابان و کوچه از خودشان است، ولی باز هم تهِ آدرسشان نوشته: " روبروی پلاک ۲۲ " این ها هنوز خود را با دیگران تعریف می کنند. اول باید "مضاف الیه" شان را شناخت تا فهمید که این" مضاف" چه جنسی دارد. باری، آدم ها هم شبیه آدرس خانه ها هستند. تلاش کنیم ما آدمی سرراست باشیم مثل یک آدرس سرراست که همه را بی خطا به مقصد می رساند.

ب / شماره 5440 / چهارشنبه / 23 آبان 1403 / صفحه 4

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  |