کسانی که در گذشته بمانند، به آینده نمی رسند. نگاه به گذشته باید در حد نگاه از آینه خودرو به عقب باشد و راه ادامه یابد. جز این عمل کنیم، عقب می مانیم. این را به کسانی می گویم که مدام در گذشته زندگی می کنند و پرونده های کهنه را می خوانند. امروز را و حال فعلی افراد را باید سنجید و به فردا نگاه داشت. این به نفع همه است و بیشتر از همه ما به نفع ایران عزیز که خواهد ماند حتی زمانی که یکی هم از ما زنده نماند. نمایندگان محترم مجلس، به فردا نگاه داشته باشند و توان وزرای پیشنهادی را در این تراز بسنجند که چند گام می توانند ما را به فردا و مقصد های متعالی نزدیکتر کنند. جز این باشد از مسیر پیشرفت دورتر خواهیم شد پس نباید به صداهای بلند و مدعیانی که به جای حجت، رگ گردن قوی می کنند گوش کرد. دعوای این ها مهم نیست چه رسد به ادعاهاشان. مهم این است که در مجلس اما و اگر‌ها در برابر وزرای معرفی شده، حرفه‌ای و ناظربه حوزه کارکردی باشد نه اعتقاد سنجی و ربط ری و روم. برخی‌ها چنان سخن می‌گفتند که انگار می‌خواهند برای جمعه و جماعت امام انتخاب کنند. نه عزیزان قرار است که وزیر انتخاب شود. او را با استاندارد های مدیریتی باید قواره گرفت و الا آدمِ خوب کارنابلد، از هر دشمنی خطرناکتر عمل می کند. خطرناکی اش هم به دلیل همین خوبی اوست که کسی را جرات یا روی نقد نمی ماند که پرده ها را کنار بزند. حرفه ای و کارکردی اندازه بگیرید نه با متر و معیار های سیاسی که بیشتر جناحی است. برنامه کاری وزراتخانه و وزیر معرفی شده را بسنجید. کلان نگری اش را در نظر داشته باشید. مته به خشخاشِ فقط جایی سزاوار است که ناظر به توان کاری فرد باشد نه چیز دیگر. آنچه اما در نطق برخی افراد شنیدیم و خواندیم بیشتر سیاسی بود و اندازه کردن قامت فرد با وجب جناحی. حرف هایی می زدند که بوی تندِ... داشت. از آن واژه خاص اجتناب می‌کنم اما برخی ادعاهای اعلام شده همان "ناراست"‌های بود که بارها، راست و درست آن اعلام شده بود اما انگار مرغ نطق‌نویسان، قرار نیست پای بالاگرفته خود را روی زمین بگذارد. باری باید پرسید، در میان گفته‌های افراد، از وزیر و وکیل چه میزان حرف‌هایی بود که بوی گره گشایی از کار مردم از آن به مشام برسد؟ برخی ها هم کار مخالفت را در بی منطق ترین شکل به مرز های وطن کشاندند و به مرگ بر... دهان گشودند که اصلا شایسته شانی که دارند نبود. بگذریم. خدا کند نتیجه این اعتبارسنجی و رایی که می دهند و وزرایی که می آیند، همه و همه برای ایران اعتبار افزایی کند. انشاالله

ب / شماره 5378 / چهارشنبه 31 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030531.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کسانی که در گذشته می‌مانند نمی‌توانند به آینده برسند. این درست که باید به دیروز نظر داشت اما نه آنقدر که ما را از امروز و فردا بازدارد. اتفاقا دیروز را باید به قرائت امروز و رو به فردا تحلیل کرد.

این را زمانی بر کاغذ حروف نگاری می‌کنم که بررسی برنامه‌های وزرای پیشنهادی رئیس جمهور محترم در مجلس گرامی در حال انجام است. پس می‌توانم اسم این نوشته را “یادداشتِ تاریخی” بگذارم. وقتی دیگران می‌توانند “نطقِ تاریخی” داشته باشند چرا من بعد از سه دهه کار رسانه‌ای نتوانم “یادداشتِ تاریخی” داشته باشم. از قضا این یادداشت تاریخی هم ناظر به همان نطق‌های تاریخی است. هرچند در رصد آن نطق‌ها و گاه حتی برنامه‌های دوطرف، یک وجه تاریخی آن، ماندن در گذشته بود.

وجه دوم آن هم بی‌توجه به آینده. در حصر یک زمان خاص و موضوع خاص. یک جور دیگر هم تاریخی بود و آن این که یک نفر، بر مرزی نفرین مرگ فرستاد که -متاسفانه- خود بر آن زاده شده و نسل ما برای حراست از آن ۲۴۰ هزار شهید داده‌اند.

گوینده، سنش البته قد نمی‌دهد اما کسی که کار سیاسی می‌کند لااقل باید آنقدر خوانده و فهم کرده باشد که مرز را چنان حرمتی است که امام سجاد (ع) برای نگهدارانش، دست به دعا دارند حتی اگر حاکمش ظالم و غاصب باشد چنان که بنی امیه به این دو ویژگی نامبردارند اما حالا مرز شده بازیچه بچه‌ها.

یک روز کسی می‌آید و وطن را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، دربست برای خود و جناح خود می‌خواهد و راه خروج را به دیگران نشان می‌دهد. دیگر روز هم یکی می‌آید و آن را به رگبار نفرین می‌بندد به خاطر این که فلان زادگان بر این خاک را ناخوش می‌دارد. او مشتاقِ زادگان چند کیلومتر آن سوی مرز است و فاطمیون را می‌ستاید. اما باید گفت این بار سنتان می‌رسید که همدوش آنان بجنگید و به خط بزنید. اصلا هم لازم نبود مثل نسل من شناسنامه را دستکاری کنید تا شما را به جبهه راه دهند. می‌رفتید و در شمارِ آن لشکر اگر واقعا دوستشان دارید، قرار می‌گرفتید.

شاید هنوز هم دیر نشده باشد. در کشور آن عزیزان هم کار بر زمین مانده فروان است اگر میل کمک باشد! بگذریم، دلخوری به بیزاری رسیده از “ناهم‌اندیشان” نباید کار را به جایی برساند که به مرز و بوم وطن بی حرمتی شود. اما…. باز هم بگذریم.

مهم هم نیست این ادعاها. مهم این است که در مجلس باید اما و اگر‌ها در برابر وزرای معرفی شده، حرفه‌ای و ناظر به حوزه کارکردی می‌بود نه پرسش‌هایی از ری و روم که نسبتی با جایگاه حرفه‌ای او ندارد. برخی‌ها چنان سخن می‌گفتند که انگار می‌خواهند برای جمعه و جماعت امام انتخاب کنند.

علاوه بر این، قواره وزرای معرفی شده را به نگاه سیاسی خود می‌سنجیدند که نمی‌تواند قضاوت را منصفانه کند. حال آن که ما همواره به انصاف در داوری و مروت در تعامل با افراد توصیه شده‌ایم. ان شاالله اگر آقایان در سخنرانی، تند رفتند در رای دادن منطقی حرکت کنند.

دولت وفاق ملی نیازمند اتفاقا همه تصمیم گیران و همراهی همه اجزای حاکمیت است. باید از بن دندان به این اعتقاد داشت و به عمل در آورد.

انصاف نیوز / سه شنبه 30 مرداد 1403

https://ensafnews.com/541727/

انتخاب / کدمطلب 810715 / سه شنبه 30 مرداد 1403 / ساعت: 22:36( ک یادداشت "تاریخی" در مورد یک نطق "تاریخی")

https://www.entekhab.ir/003Ou3

https://www.entekhab.ir/fa/news/810715/

شایوردنیوز / https://www.shayvardnews.com/?p=27910

8صبح / https://8sobh.ir/?p=117471

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ساعت 16:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می خواهم یک "یادداشتِ تاریخی" بنویسم. وقتی دیگران می‌توانند "نطقِ تاریخی" داشته باشند چرا من بعد از سه دهه کار رسانه‌ای نتوانم "یادداشتِ تاریخی" داشته باشم. از قضا این یادداشت تاریخی هم ناظر به همان نطق‌های تاریخی است. هرچند در رصد آن نطق‌ها و گاه حتی برنامه‌های دوطرف، یک وجه تاریخی آن، ماندن در گذشته بود. وجه دوم آن هم بی‌توجه به آینده. در حصر یک زمان خاص و موضوع خاص. یک جور دیگر هم تاریخی بود و آن این که یک نفر، بر مرزی نفرین مرگ کرده که نسل ما برای حراست از آن 240 هزار شهید داده‌اند. سنش البته قد نمی‌دهد اما کسی که کار سیاسی می‌کند لااقل باید آنقدر خوانده و فهم کرده باشد که مرز را چنان حرمتی است که امام سجاد(ع) برای نگهدارانش، دست به دعا دارند حتی اگر حاکمش ظالم و غاصب باشد چنان که بنی امیه به این دو ویژگی نامبردارند اما حالا مرز شده بازیچه بچه ها. یک روز کسی می‌آید و آن را دربست برای خود می‌خواهد و راه خروج را به دیگران نشان می‌دهد. دیگر روز هم یکی می‌آید و آن را به رگبار نفرین می‌بندد به خاطر این که فلان زادگان بر این خاک را ناخوش می‌دارد. او مشتاقِ زادگان چند کیلومتر آن سوی مرز است و فاطمیون را می‌ستاید. اما باید گفت این بار سنتان می‌رسید که همدوش آنان بجنگید و به خط بزنید. اصلا هم لازم نبود مثل نسل من شناسنامه را دستکاری کنید تا شما را به جبهه راه دهند. می‌رفتید و در شمارِ آن لشکر که دوستشان دارید، قرار می‌گرفتید. در دیارِ ما یک ضرب المثلی دارند که می‌گوید "اگر سیچان {اسم یک منطقه} دور است، میدان نزدیک است" اینجا هم میدان سال‌ها مرد معرکه طلب می‌کرد اما این فرد و هم اندیشانش از تهران آن سوتر نرفتند. بگذریم. برخی‌ها فقط برای شعار صدای بلند دارند. وقت عمل، اما.... باز هم بگذریم. مهم هم نیست این ادعاها. مهم این است که در مجلس باید اما و اگر‌ها در برابر وزرای معرفی شده، حرفه‌ای و ناظربه حوزه کارکردی می‌بود نه از ری و روم. برخی‌ها چنان سخن می‌گفتند که انگار می‌خواهند برای جمعه و جماعت امام انتخاب کنند. قواره وزرای معرفی شده را به نگاه سیاسی خود می‌سنجیدند نه به متر و معیار جایگاهی که قرار است برای آن وزیر انتخاب کنند. از آن واژه خاص اجتناب می‌کنم اما برخی ادعاهای اعلام شده همان "ناراست"‌های بود که بارها، راست و درست آن اعلام شده بود اما انگار مرغ نطق‌نویسان، قرار نیست پای بالاگرفته خود را روی زمین بگذارد. باری در میان گفته‌های افراد، از وزیر و و کیل چه میزان حرف‌هایی بود که بوی گره گشایی از کار مردم از آن به مشام برسد؟ خدا امروز و فردا ما را بخیر کند. نمی‌خواهم این یادداشت تاریخی طولانی شود. سخن کوتاه می‌کنم تا کوشندگی کسانی را ببینم که به قاعده باید همت، بلند باشد. هم در حوزه کار و هم نظارت....

جمهوری اسلامی / شماره 12887 / سه شنبه 30 مرداد 1403 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=335882

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/05/30/3.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از نگاه من، این اصلا خبر خوبی نیست. این که بخوانیم " شورای شهر تهران به دلیل مشارکت اعضا در راهپیمایی اربعین تعطیل شد!" اصلا هم نشانه توسعه اندیشه مذهبی هم نیست که مذهب و دین و آئین، خدمت به مردم و گره گشایی از مشکلات جامعه را در صدر فهرست وظایف مسئولان می نویسد. آنان برای جایگاهی که رای گرفته یا تعیین شده اند، مورد سئوال و حتی بازخواست قرار می گیرند. کم بگذارند فقط جامعه سنگین و زیاد برنخواهد داشت که خود آنان هم در امروز و مهمتر از این؛ در فردای قیامت سنگین برخواهند داشت و حتی زیر بار خواهند ماند. از آنان نخواهند پرسید سفر اربعین رفتید یا خیر؟ اما حتما مورد این پرسش قرار خواهند گرفت که کار خود را درست انجام دادید یا خیر؟ جوابش را هم نه از زبان آنان که از زمینه و زمین عمل شان خواهند ستاند. "یوم الحساب" است آن هم در محظرحکیم عالم و عادل. هم می داند و هم به عدل رفتار می کند. بله، این خبر خوبی نیست. امید واریم در شهر و استان ما چنین اتفاقاتی نیفتاده باشد. یعنی کسی که وظیفه مند برای خدمت به مردم است و خالی بودن جایش برای مردم مشکل ایجاد می کند، برای راهپیمایی پر شکوه اربعین پا به راه نشود. هرچند خبر می شنویم از حوزه های کاری متعدد که برخی کارمردم را رها کرده و راهی شده اند. واجب را فرونهاده تا مستحب را به انجام رسانند. بنده خدایی می گفت همکارانش به رغم پرونده های زیادی که روی میز دارند. با وجود گذشتن نوبت رسیدگی، باز هم به هر شکل راهی سفر اربعین شده اند! خب، ذمه شان زیر بار دین مردم گیر می کند. اولویت هر مسئولیت از جنس خود آن و حوزه عمل آن است. چیزی بدیل آن نمی شود حتی انجام مستحبات. بگذریم. من هم راهپیمایی اربعین را دوست دارم. در جای خود لازم می دانم. بالاتر؛ آن را ذیل آیه شریفه واعدوالهم مااستطعتم من قوه صاحب تعریف می شمارم که به "ترهبون به عدوالله و عدوکم" می انجامد. آن را یک ضرورت راهبردی می دانم اما نه برای کسی که اگر پست خود را تعطیل کند، کار یک لشکر از مردم روی زمین می ماند. بر اساس همین آیه شریف "واعدوا لهم..." او باید در جایگاه خدمتی خود باشد تا عِده و عُده برای حقیقت فراهم کند. باید باشد تا کار مردم را درست کند تا آنان با حضور خود دشمنان را خاردر چشم بنشانند. افراد فعال در جایگاه مسئولیتی هم قطعا در ثوابِ سفر دیگران شریک اند چون به صواب ترین کار را انجام داده اند.....

ب / شماره 5377 / سه شنبه 30 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030530.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بزرگی آرزوی همه آدم هاست. اما این آرزو زمانی به امید ارتقا می یابد که به الزامات این بزرگی هم توجه کنیم. از خود گذشتن، شمع شد، روشنایی بخشیدن و... از جمله این الزامات است که چون به رفتار تبدیل شود، منظر آدمی را چنان اصلاح می کند که زیبایی را برای همه بخواهد حتی بی آنکه آنان را بشناسد. به همین خاطر است که بنده خدایی نوشته بود، ما بزرگ می شویم، هرگاه از خوشبختی کسانی ‌که دوستمان ندارند، خوشحال شویم. خشنودی از موفقیت و بهروزی دوستان که یک کنش عادی است. آدم های بزرگ برای گسترش خوشبختی می کوشند و از رقم خوردن آن در حق بیگانه هم شاد می شوند. بله ما زمانی بزرگ می شویم که برای تحقیر نشدن دیگران از حق خود بگذریم. دیده ایم که افراد شاید رندانه مثلا در صف جلوی ما جا می زنند. فرد مسئول هم متوجه می شود و توی ذوق شان می زند. به همین اندازه هم نتوانیم تحقیر او را ببینیم می توانیم بزرگی را تجربه کنیم. این البته باید برای ما رویه شود اما برای او هرگز. باید او را نسبت به حق خودش و حقوق دیگران آگاه کنیم. دیگران را به کمال رساندن رسالت آدم های بزرگ است. علاوه بر این هرگاه شادی را به کسانی که آن را از ما گرفته‌اند هدیه دادیم، نشانه های بزرگی در ما نمودار می شود. بزرگی، بزرگواری می آورد. بزرگواری هم بزرگی را امتداد می بخشد. به رفتار مان دقت کنیم. تعاملات مان را بسنجیم. هرگاه خوبی ما به علت نشان دادن بدی دیگران نبود، سالک مسیر بزرگی هستیم. هرگاه کمتر رنجیدیم و بیشتر بخشیدیم می توانیم به موفقیت در ایثار و بزرگی، امید داشته باشیم. هرگاه به بهانه‌ عشق از دوست داشتن دیگران غافل نشدیم، می توان فهمید که راه را درست می پیماییم. هرگاه اولین اندیشه ما برای رویارویی با دشمن انتقام نبود، انتظام بود می توانیم به خود نمره قبولی بدهیم. هرگاه دانستیم عزیز خدا نخواهیم شد، مگر زمانی که وجودمان آرام بخش دیگران باشد، به عبادت، پرده نشین عجب نخواهیم شد و راه به عبودیت خواهیم برد. هرگاه بالاترین لذت ما شاد کردن دیگران بود برای خدا، آن وقت از صراط مستقیم بندگی به بزرگی مومنانه خواهیم رسید. پس حواس مان به رفتار مان باشد. پیش از این هم به پندار هایی بیندیشیم که رفتار مان را مهندسی می کند.....

ب / شماره 5377 / سه شنبه 30 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030530.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی ها کوچک اند و کوچک می مانند. حتی اگر کودک درون و برون شان به نشستن موی سفید در صورت در غبار پیری فرو بروند باز هم بزرگ نمی شوند. بزرگ شدن لوازمی دارد از جنس بزرگواری. چیزی که این جماعت از آن بی بهره اند. به اشتباه می پندارند با توهین به بزرگان، در دیده مردم، نام ور و بزرگ خواهند شد. بله، نام بردار و مشهور می شوند اما نام شان به ننگِ توهین به بزرگان در ذهن می نشیند. هروقت هم که یادشان به میان آید به همانی بدرقه خواهد شد که در حق بزرگان- به ناحق- رواداشته اند. برخی ها که نقش خود و ایل و تبار و سلسله استادانش همه روی هم به اندازی کسری از اثرگذاری کسانی که نام می برد نیست اما به خود جسارتِ توهین می دهند جز طراحی تصویری از داعشیسمِ زبانی رهآوردی ندارند . واقعا باید تاسف خورد به حال خودشان و الا بزرگان را چون عنقا جایگاه چنان بلند است که این کوته اندیشان کوتاه قامت با منجنیق هم نمی توانند سنگی بدان رسانند چه رسد که بخواهند پنجه مسموم خود را به چهره شان برسانند. بزرگان، شناسنامه انقلاب اند. انقلاب با نام و نشان آنان بود که به پیروزی رسید. به همین شاخصه های تبیینی می تواند ادامه دهد. اگر کار با مدعیان بود که هنوز باید در سایه طاغوت می نشستیم. سیاهه سکوت این جماعت، در عصر مبارزه، طولانی تر از همه طومارهای ظلم طاغوت است. حالا اما چشم بسته بر واقعیات، دهان باز کرده اند به تحریفات. اما مرد آن است که در معرکه آوازه مردانگی اش گوش به گوش برسد نه بر سفره ای که دیگران پهن کرده اند. سر این سفره به بخشش یا تصدق، کاسه غذایی به دیگران هم می دهند. اینان را اگر چه نان و خورش از سفره می خورند اما سهمی در آن نیست چه رسد به حقی که بخواهند باطل اندیشه خود را به رفتار و گفتار درآورند. اصحاب لعن و تکفیر که به پسوند نام های بزرگ نفرین می آویزند خود پیشوند و پسوند نامِ شان شایسته همان است که در باره دیگران می گویند. اگر به بدگویی و تکفیر و تخریب کسی، جریانی می توانست به ماندگاری برسد، الان داعش، همه عالم را گرفته بود. آن ها علاوه بر زبان تکفیر، تیغِ جنایت هم داشتند. به همان باور باطل خود هم مومن بودند. به مثابه نردبان نگاه نمی کردند که افرادِ بزرگ اما بی قدرت را بکوبند تا پله ای بالاتر روند. بگذریم، حیف کلمه که حرامِ پرداختن به این جماعت شود. گروهی تند زبان که حاصل جمع کارکردشان برای ایران و انقلاب، از صفر هم کمتر است. به واقع خود با پوشاندن خدمت بزرگان دچار کفر می شوند اما دریغا که صدایشان همچنان به لعن و تکفیر بلند است. هرچند خود شایسته آن چیزی هستند که می گویند. بگذریم!

ب / شماره 5376 / دوشنبه 29 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030529.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مراقب باشیم، گُم نشویم! اگر می توانستم به تعداد فراوان این نوشته را تابلو و در برابر چشم مردم، نصب می کردم. می کوشیدم تا هر جا می می شود، این کلمات را به صوت تبدیل نمایم و به گوش همه برسانم. نگوئید که مگر آدم عاقل و بالغ گُم می شود؟ جوابش را به صراحت می گویم؛ بله! اگر گم نمی شدیم گمراهی این همه لشکر نداشت. این همه سرزمین غربت وسیع نبود. گم می شویم و به قول استاد صفائی حائری در صفحه 100 کتاب حقیقت حج، "گم‏شدن آدم‏ها باعث مى‏شود كه به هدف‏هاى حقير دل ببندند و هدف‏ها را گم كنند و در نتيجه راه را و روش را گم كنند و در نتيجه سعى و تلاش خود را گم كنند، كه؛«ضلّ السبيل» و "ضلّ سعيهم" نتيجه‏ اين ضلال و سردرگمى‏است. ضلال را به گمشدگى و سردرگمى ترجمه كن نه به گم‏راهى، كه گم‏راهى نتيجه‏ گم شدن هدف و نتيجه‏ گم‏شدن آدمى است." انسان نسبت خود را به هدف می سنجد. دوری از آن دوری است و نزدیکی به آن نزدیکی معنا می شود. گرفتار شدن در کوچه، پس کوچه هایی که به مقصد راه ندارد، گم شدگی است. باید کوشید از بلیه ای چنین جان به سلامت برد. راه را باید یافت و پا به راه شد. به گفته استاد،" كسى كه اين‌گونه هدايت يافت و از ضلال رهيد، اگرچه در شكل عمل و شكل كوچ مثل جاهليت سابق و لاحق عمل كند، مشكلى ندارد، كه اين آميزش، نقطه‏هاى ضعف آدمى را مشخص مى‏نمايد و تعلق‏ها و وابستگى‏ها و غفلت‏ها و ذنوب نهفته‏ او را نشان مى‏دهد و براى استغفار آماده مى‏سازد." استغفار هم زمانی رخ می دهد که آدمی کم بودها را ببیند و به کم گذاشتن های خود پی ببرد. آن وقت نقش خود را در مشکلات خواهد دید و همین دیدن هم او را به تکاپو خواهد کشاند تا به جبران برخیزد. اولین قدم هم پا از بیراه کشیدن و در راه گذاشتن است. به راه که برگردیم هم خود را بازخواهیم یافت و هم مسیر مقصد را در پیش خواهیم گرفت.

ب / شماره 5376 / دوشنبه 29 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030529.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

لطفا پلیس را خلع سلاح کنید! پلیس را بگردانید به دورانی که "خالی می بست"! به خاطر توسعه یلگی در جامعه، پلیس را "جاکوب" کنید! برای باز بودن دست اهالی هوا، دست و پای پلیس را ببندید!"

فکر نمی کنم هیچ عاقلی بتواند چنین گزاره هایی را از ذهن عبور دهد چه رسد به این که به زبان آورد. نیابد هم زبان بدان بچرخاند یا قلم به نوشتن چنین گفتاری بر کاغذ برد. اما آنچه در این خبر می خوانیم چیزی از این دست پندارها را اقتضا می کند.

بخوانید؛" راننده خودرو بدون توجه به دستور ایست پلیس و علائم هشداردهنده، از جمله چراغ گردان، آژیر و حتی لحظاتی مسدود کردن مسیر فرار از سوی پلیس، اقدام به فرار از صحنه کرد که در نهایت عوامل انتظامی خودرو را متوقف کردند. در بررسی‌ها مشخص شد یکی از دو سرنشین که خانم بودند، متأسفانه دچار مصدومیت شدند که سریعاً از طریق هلی‌برن به مرکز درمانی مجهز منتقل شدند."

این را پلیس در بیانیه خود نوشته و تاکید کرده است:" وقتی با همه اقدامات ماشین همچنان فرار می‌کند، پلیس اقدام به شلیک می‌کند و پس از توقف ماشین، متوجه زخمی شدن یکی از سرنشینان خودرو به نام آرزو بدری می‌شوند." خب، پلیس این جا چه باید می کرد تا مورد هجومِ رسانه های آن ورآبی و شبه رسانه های مجازی نشود؟

معلوم است که آنان از کاه، کوه می سازند. مهم هم نیست مهم این است که ما مردم، کوه شان را همان کاهی که بود ببینیم. مهمتر این که مسئولان محترم هم تحت تاثیر فضاسازی آنور آبی و این ور آبی قرار نگیرند و دست اقتدار قانون را در شرایط چنین نبندند.

من خیلی نگران شدم وقتی در خبر خواندم پلیسی که طبق قانون و مقررات به کارگیری سلاح، با شلیک راه بر فرار بسته است خود گرفتار شده است. این را به نفع جامعه نمی دانم که مامور قانون به خاطر اجرای قانون، زمین گیر شود.

من که بارها در این زمینه نوشته و بر رعایت حقوق شهروندان تاکید ورزیده ام در شرایطی که پلیس گزارش می دهد، حق را به ماموران می دهم مگر این که سکه را روی دیگری باشد که ما از آن بی خبریم. به آن روی زمانی خواهیم پرداخت که با خبر شویم. فعلا با فرض صدق گزارش پلیس، معتقدم حتما باید طرف مردان قانون ایستاد. سمت درست احقاق حق جامعه همین است.

اگر قرار است براساس فضا سازی رسانه های بیگانه که ری و روم را به هم می دوزند قضاوت کنیم، جای شهید و جلاد، جای مامور قانون و قانون شکن عوض خواهد شد. در شرایطی چنین هم سنگ روی سنگ بند نمی شود. اگر قرار باشد هرکس به خود جرات تخطی از دستور پلیس بدهد، نظام جامعه به هم می ریزد.

بله پلیس حق ندارد فراتر از قانون قدم بردارد. حق ندارد ناحقی را حتی در حق مجرم روا دارد. تخطی کرد، تنبیه مضاعفش کنید اما در هنگام اجرای قانون، خالی کردن پشت پلیس یعنی میدان دادن به متجاسران. وقتی پلیس خالی ببندد، قانون شکن، خشاب اش را پر خواهد کرد.....

الف / گروه سیاسی / کد مطلب 4030528008 / یکشنبه 28 مرداد 1403 / ساعت: 12:30

https://www.alef.ir/news/4030528008.html

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 13:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

️ زخم برداشته‌ايم از دشنه‌هاي نفوذ. هزار زخم اما بيشتر به مرهم گذاشتن زخم‌ها همت کرده‌ايم تا بستن منفذ‌هايي که از آن زخم برداشته ايم. ماجراي زريباف و کلاهي و کشميري و.... داستان‌هاي کوتاهي نبودند که در صفحه‌اي از تاريخ به نقطه پايان برسند. به مثل، رمان هزار جلدي است اين قصه پُر غصه نفوذ که هر روز هم صفحاتي بر آن افزوده مي‌شود. ماجراي ترورِ شهيد هنيه در تهران بار ديگر اين بحث را و البته توامان ضرورت برخورد با نفوذي‌ها را دوباره به صدر مباحث و مسائل آورد. ضرورتي که حياتي‌تر از هميشه نيز هست. براي ما اين که- مثلا -از کشور ديگر فردي را،جايگاهي را، هدف بگيرند و بزنند- به‌رغم تلخي ماجرا- قابل هضم‌تر است تا اين که دشمن در ميان ما نفوذ کند و به دست نفوذي‌هايي که با ما هم شناسنامه اند، جنايتي را مرتکب شود که دست صهيونيست‌ها از آن کوتاه است. کار يک بار و دوبار نيست که به پانوشت‌هاي مسلسل نشريات هفتگي مي‌ماند آنچه در اين ميان مي‌خوانيم. روان آشوب و حنظل ناک است براي کامِ ما که مدام از ميان ما يارگيري کنند و ياران واقعي ما را به انواع ترور فيزيکي و رواني و شخصيتي، از ميدان به در کنند. مي‌دانيم تا به حال در اين زمينه هم بسيار کار شده است. کم خبر نخوانده‌ايم ازانهدام باند‌هاي نفوذ. کم سينه ديوار گذاشته نشده‌اند کساني که سينه ما را هدف گرفته‌اند. اما در اين ميان، دشمن آسيبي که بايد نديده است. زهر خندهايش براي او مي‌ماند و" تلخ اشک"‌هايش براي ما. او ما را به دست خودمان مي‌تراشد بي‌آن که دستِ خودش زخم بردارد و هزينه سنگين بدهد. ماجراي ما و نفوذي‌ها، قصه درخت و تبر است که دسته‌اش از جنس اوست اما تنه‌اش را مي‌اندازد. مگر در ترور دانشمندان شهيد که سرمايه‌هاي بزرگ ملي بودند، جز دستِ به خون آلوده زادگان بر همين خاک در ميان بود؟ ايراني بودند اما چرا؟ چرا به راحتي دشمن از ميان ما يار مي‌گيرد؟ يکي از پاسخ‌هايي که مي‌شود جلوي علامت سؤال گذاشت اين است که وقتي آدم‌ها را قاب شده و آنکادر تعريف مي‌کنيم، وقتي افراد با يک ظاهر رفتاري و گفتاري راه به جايگاه‌هاي حساس مي‌برند، حريف هم نفوذي‌هايش را در همين قالب و کادر ارائه مي‌کند. مثل اصل جنس. يادم هست سال‌ها پيش که کتاب خاطرات مسترهمفر- جاسوس کارکشته بريتانيا و عامل ايجاد وهابيت- را مي‌خواندم، به فصلي رسيدم که مقامات بالادستي، همفر را به ساختماني مي‌برند که افراد تربيت شده براي نفوذ به حوزه علميه نجف آنجايند. نه تنها لباس و گفتارشان شبيه است که حتي در نوع فکر کردن هم شباهت بسيار دارند. اين گونه است که وقتي نفوذ داده مي‌شوند، در رصد رفتار و گفتار و حتي پندارشان نمي‌شود به بدلي بودن شان پي برد. تلاش فراوان بايد کرد تا دست شان باز شود. قصه الي کوهن در سوريه هم اظهر من الشمس است. جاسوس اسرائيل که به دليل مخالفت نمايي با اسرائيل تا مرز نخست وزيري سوريه هم رفت اما سرانجام به دام افتاد. او نفوذي اما اسرائيلي بود ولي نفوذي‌هاي در ميان ما از خود ما هستند. همان حکايتِ قتل عامِ درختان با تبري که دسته‌اش از شاخه خود درخت است....

جمهوری اسلامی / شماره 12885 / یکشنبه 28 مرداد 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=335737

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/05/28/3.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اشرافی گری چه در حوزه قدرت و چه ثروت و چه شهرت و... یک ضدارزش آشکار است در آموزه های الهی. فرعون و قارون و نمرود و... چهره های منفی هستند در باور اهل ایمان از سوی دیگر، ساده زیستی به مثابه یک ارزش در نظام مدیریتی اسلام مطرح است. حاکمان باید سطح طبقه ضعیف جامعه را در نظر داشته باشند. همان طور که در بحث نماز باید حال ِ اضعفِ مامومین (ضعیف ترین نمازگزاران)رعایت شود. نه امام می تواند بی تفاوت نسبت به مأمومین و نمازگزاران کار خود را بکند و نه حاکم حق دارد بی ملاحظه حال مردم و شرایط زندگی شان، اعلاحضرت وار زندگی کند. این خُلقِ طاغوتیان است که کاخ بر می افرازند و آجرهایش را از کوخ ها به یغما می برند. در حکومت اسلامی، تا کوخ فراوان است، هر کاخی که قد بکشد نماد باطل است. مسئولان حق ندارند کاخ نشین شوند.

حتی کارگزاران نظام هم حق ندارند چنین زندگی کنند. حتی حق ندارند سر سفره ای بنشینند که دیگران به چرب و شیرین دنیا آراسته اند تا مسئولان را دنیاگیر کنند. ماجرای عثمان بن حنیف، فقط خاطره نیست، اخطار هم هست. درسی است در تکرار که کارگزاران را نسبت به خطرات پیش رو هشدار می دهد و هوشیار می کند، " ای فرزند حنیف، شنیده ام مردی از جوانان اهل بصره تو را به خوان گسترده ای از طعام دعوت نموده و تو بر سر آن خوان با شتاب حضور یافته ای. طعام های رنگارنگ برای تو خوش آمده و کاسه های گوناگون پیاپی بر سر سفره تو آورده شده است. من گمان نداشتم تو خوردن غذای قومی را بپذیری که فقرای آنان مورد اعراض قرار گیرند و بی نیازانشان بر سر طعام دعوت شوند."

ادامه نامه هم سراسر درس است و توجه دهنده، «پس بنگر چه چیز خوردنی از این طعام می جویی و می بلعی، پس آنجا که شناسایی غذا برای تو مشکل است، آن را بینداز و در آن مورد که به پاکیزگی اصل و هدف هایش یقین کردی تناول نما.» بله، همه باید از لقمه شبهه ناک، جایگاه شبهه ناک و... اجتناب کنیم.

مسئولان هم اولی به رعایتِ این مهم هستند. امام(ع) به تأکید می فرمایند، "هوشیار باش، امام شما از دنیایش به دو لباس کهنه و از خوراکش به دو قرص کفایت نموده است."

بعد از این گزاره خبری و تعلیمی، توان افراد را به رعایت ساده زیستی در نظر می گیرند و راه را به دقت نشان می دهند، « بدانید شما قطعا توانایی این قناعت را ندارید، ولی با اتصاف به پرهیزکاری و کوشش و پاکدامنی و درست کاری مرا یاری کنید.» راه امروز و رسم کارگزاران حکومتی باید اتصاف به پرهیزکاری و پاکدستی و پاک دامنی و درست کاری و ساده زیستی باشد.

از رئیس جمهورِ نهج البلاغه خوان انتظار است در انتصابات و حتی انتسابات خود، به این مهم توجه داشته باشد. کسانی که به هر دلیل به او منتسب هستند و هم کسانی که به حکم او منصوب می شوند باید به ساده زیستی و ورع و تقوا یاریگر خود او باشند. ما از اشرافی گری وابستگان مسئولان کم آسیب ندیده ایم. این نباید تکرار شود.

شهرآرا / شماره 4290 / یکشنبه 28 مرداد 1403 / صفحه آخر / کوچه / چ2ب

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15424/408166

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/5/28/15424_143646.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قصه پرغُصه ما و آمریکا، پیشینه ای دراز دارد. این که مرگ بر آمریکا از عمق جان مان برمی خیزد به این خاطر است که غمی جانکاه در نهاد ما نهادند. به این خاطر است که جهان مان را که می شد بهتر باشد، برآشفتند. انقلاب و حکایت تسخیر لانه جاسوسی نه آغازماجرای ما و آمریکا که فصلی است در این تاریخ پر آشوب. ما از آمریکا و همراهانش حرمت یک استقلال تمام طلبکاریم. چیزی که در جنگ دوم جهانی، چکمه گوب کردند. ما از آمریکا یک حکومت ملی طلبکاریم که در 28 مرداد با کودتا در 1332، لگد کوب لجاره ها و بدکاره ها و قداره کش ها و چکمه پوش ها شد. ما به تعاد زخم هایی که از استبداد بعد از 28 مرداد خوردیم از آمریکا طلبکاریم. او با نابودی دولت ملی مرحوم دکتر محمد مصدق، مستبدی ترسو را بر ایران مسلط کرد که برای فائق آمدن بر ترس خود می کوشید هر روز ترسناک تر شود. همین پندار هم دست او را به خون فرزندان وطن رنگین می کرد. ما از آمریکا طلبکاریم. او آرزو های ما را به تاراج برد، امید مان به فرداهای بهتر را در 28 مرداد میراند. بعد از آن کودتا، هر روز حال ملک و ملت بد و بدتر شد. عرصه بر مردم تنگ و تنگ تر شد. انقلاب هم حاصل همین تنگی نفس بود. راه نفس ما را گرفته بودند و هر روز بیشتر می فشردند. ندانسته چنان کردند که انقلاب و سرنگونی رژیم، به ناگزیری حیاتی تبدیل شد. ملت برای این که زنده بماند باید فرش را از زیر پای چگمه پوشان می کشید. چنین هم کرد تا آنان با سر به زمین بخورند. به نحوی که آمریکا هم نتواند نجات شان دهد. خواستن را اما آمریکایی ها داشتند. حتی ژنرال های خود را هم برای کاری چون 28 مرداد به ایران فرستادند اما "توانستن" برای شان مقدور نبود چون ملت دانستگی را به توانستگی رسانده بود و پی خواسته خود که نابودی حکومت غیر ملی بود، به اصرار قدم بر می داشت. حماسه دانشجویان در فتح لانه جاسوسی آمریکا هم برای همین بود که دگر باره نتوانند برای خواستن خود، پیوستِ توانستن بنویسند و به تکرار کودتا برخیزند. ما در 13 آیان 58 هم انتقام 28 مرداد 1332 را گرفتیم و هم اجازه تکرار آن را ندادیم. باری ما از آمریکا مطالبات انبوه و انباشته ای داریم. یکی اش حکومت ملی بود که با کودتا نابودش کردند.....

ب / شماره 5375 / یکشنبه 28 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030528.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"دولتی که به مجلس معرفی شده دولت وفاق ملی است. دولتی که خود را دولت همه مردم ایران می داند. موظف به تامین حقوق شهروندی همه ایرانیان است. التزام به قانون اساسی و اهداف سند چشم انداز و سیاست ها کلی مصوب رهبری و تحقق برنامه هفتم توسعه محورهای هم گرایی میان دولت و سایر قوا خواهد بود." این بخشی از صحبت های رئیس جمهور پزشکیان است در مجلس شورای اسلامی برای معرفی کابینه. ما هم دقیقا همین را می خواهیم. به رغم انتقاداتی که به برخی از چهره های معرفی شده در جایگاه وزارت داریم. می خواهیم شمایی چنین از دولت ببینیم و تلاشی این گونه برای رفع مشکل مردم را هم شاهد باشیم. ما هم با پزشکیان هم نظریم که" امروز عرصه آزمون این همگرایی است. رهبری به صراحت گفتند توفیق دولت موفقیت نظام است. چه توفیقی بالاتر از کاستن از شرایط سخت مردم." می خواهیم و دعا می کنیم و به قلم منتقدانه کمک می کنیم آنچه" پزشکیان" گفت محقق و روزگار مردم" مسعود" شود. پرهیز از قبیله گرایی را مطالبه می کنیم و بر قبله گرایی و همراهی برای بهبود وضع مردم تاکید داریم. هم باوریم با رئیس جمهور که،" اگر صدای مردم به موقع شنیده نشود شاهد ناامیدی خواهیم بود. مردم در وضعیت سخت اقتصادی هستند. بی عدالتی‌ها در حوزه‌های مختلف را شاهد هستیم. تدابیر و رویه ها جاری قادر به حل این مسائل نیستند. مردم احساس نارضایتی دارند. بی میلی آنان برای شرکت پرشور در انتخابات نشانه‌ای از این دلسردی است. اگر احساس کنند رویه‌های اثربخشی به کار گرفته شده با تمام وجود در صحنه خواهند بود." مردم برادری خود را ثابت کرده اند. حالا وظیفه حاکمیت است که این را قدر بداند و برای تعمیق برادری تلاش کند. در این گزاره هم با پزشکیان هم داستانیم که، " وظیفه حاکمیت تامین رضایت مردم است. آن‌چه که باعث می‌شود هوای مردم را نداشته باشیم هوای نفس است. هیچ دین و باوری در قبال هیچ انسانی قدم از عدالت آن طرف‌تر نمی‌گذارد. فرقی نمی‌کند مذهبی باشند یا نباشند. ترک باشد یا عجم یا ایرانی یا خارجی. تمام دعوا سر عدالت است. مردم باید راضی باشند. مردم امروز از ما شاکی هستند. مقصر ما هستیم. مقصر آمریکا یا بیگانگان دیگر نیستند." ما اگر وظیفه خود را به خوبی انجام دهیم. اگر رفع مشکلات را هدف قرار دهیم. خواهیم توانست به سوی روزهای بهتر قدم برداریم. به سوی انسجام داخلی برویم. برای دولت اعتبار افزایی کنیم. با هم افزایی توان ها و تولید قدرت ملی، تحریم ها را با تعامل بین المللی برداریم. موفقیت دور از دسترس نیست اگر دست ها مان را به هم بدهیم.....

ب / شماره 5375 / یکشنبه 28 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030528.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در نخستین «رویداد انتقال تجربه خبرگان حوزه خبر» مطرح شد؛

هم زمان با روزهایی که با نام خبرنگاران گره خورده است و بیش از دیگرایام سال از دشواری کار آن ها یاد می شود، «شهر کتاب» مشهد، در کنار «خـــانـــه مـــطـــبـــوعـــات و رســــانه های استان خراسان رضوی» میزبان جمعی از پیشکسوتان و علاقه مندان این حوزه بود تا نخستین «رویداد انتقال تجربه خبرگان حوزه خبر» در مشهد را رقم بـــزنـــد. در این نشـــســــــت، غلامرضا بنی اسدی، علیرضا حیدری، علیرضا دوانلو و امیرا... شمقدری ، روزنامه نگاران و نویسندگان باتجربه که سال هاست دراین زمینه فعالیت می کنند، از علاقه شان به کار در رسانه گفتند و دغدغه ای که با آن ها زاده شده و هیچ گاه دست از سرشان برنداشته است. درادامه، به گزیده ای از صحبت های ایشان که مرتبط با توانایی های لازم این شغل و بایدونبایدهای فعالان رسانه است، اشاره شده است.(محبوبه عظیم زاده)

غلامرضا بنی اسدی: به رسانه اعتماد کنید تا به آن جسارت ببخشید

من از حضور در این حرفه اصلا پشیمان نشده ام. اگر هزاربار دیگر هم زاده شوم، دوباره همین حوزه را انتخاب می کنم، چون کار مؤثری است و می توانم با آن به جامعه خدمت کنم. اما بالأخره در کار ما خطا وجود دارد و باید پذیرفت. ما معصوم نیستیم؛ ممکن است بد و ناقص ببینیم. بااین حال، اگر جامعه به رسانه و خبرنگار اعتماد داشته باشد، هم به او جسارت می دهد، هم خطا را بر او می بخشد.

«خانه مطبوعات» مأمن خبرنگاران است

در مشهد، اگر اصحاب رسانه در مسیر تهیه یک گزارش به مشکلی بربخورند یا از آن ها شکایت شود، بخش حقوقی «خانه مطبوعات» که از دوره های قبل دنبالش بوده ایم و با وکلای مختلفی درباره اش صحبت کرده ایم و الان هم دوستان کارش را پیگیری می کنند، بهترین مأمن برای آن هاست. همچنین، ما هیئت منصفه ای داریم که از پانزده تشکل زیستی در مشهد نماینده دارد: کشاورز، مهندس، وکیل، خبرنگار و دیگرانی از حوزه های مختلف، ازجمله حوزه رسانه. تلاش می شود در همین هیئت های حل اختلاف دادگاه های صلح، تاجایی که می شود، اختلاف های موجود حل شود و به دادگاه نرسد. مباحثی که دوستان بر سر آن به مشکل خورده اند به شورای حل اختلاف اصحاب رسانه شعبه۴۱۱ ارجاع داده می شود و تاحدامکان حل وفصل می شود؛ اگر نشد و طرفین اصرار داشتند که به دادگاه بروند، آنجا باز هیئت منصفه ای وجود دارد تا داوری منصفانه ای نسبت به ماجرا داشته باشد.

شهرآرا / شماره 4289 / شنبه 27 مرداد 1403 / صفحه 10 / ادبیات

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15421/408061

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/5/27/15421_143613.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جنگ برای ما- صرفا- رویداری تاریخی نیست. وقتی به "دفاع مقدس" تعریف یافت، به واقعه ای هویت ساز ارتقا یافت که تاریخ ساز هم شد. این هویت سازی را هم در گونه های مختلف و ساحت های متنوع در شکوه یک مکتب، تحریر کرد. در این باره زیاد گفته شده است و زیادتر هم باید بیان شود تا هم میراث گذشته حفظ شود و هم چراغ های فردا روشنی خود را سرمه چشم ها کند. ما اگر خواهان فردای امن و سلامت و پیشرفته هستیم، حتما باید دفاع مقدس را خط به خط بخوانیم و قهرمانانش را یک به یک به عنوان سرمشق زیست مومنانه در شرایط گوناگون، فرادید داشته باشیم. در این میان آزادگان جایگاه ویژه دارند. آنان بر خلاف همگنان جهانی خود، اسارت را تسلیم معنا نکردند بلکه از دل آن به ساحت مبارک آزادگی، نقب زدند. در این ساحت هم ظرافت های ایمانی را به رسم زندگی در آوردند. سختی و دشواری زندان بانان عراقی و شکنجه گران بعثتی را برجان هموار کردند تا نیروهای نظارتی چون صلیب سرخ و نهاد های حقوق بشری، بر دشمن ما هم درشت نگیرد و رفتار نکند. این را هم ذیلِ قاعده قرآنی" نفی سبیل" می دانستیم. چه هرچند با عراق در جنگ بودیم اما آن را کشوری اسلامی می دانستیم. پس نباید کاری می کردیم که باعث تخفیف یک کشور اسلامی شود. این را شهید ابوترابی به ادبیات رفتاری برای آزادگان سرمشق نویسی کرد. همین رفتار او هم البته برای زندان بانان بعثی درس آموز بود. فهم پندار و رفتاری چنین در نگاه اول سخت می آید. سخت هم هست اما وقتی می خوانیم که معلم آزادگان، حضرت سجاد، علیه السلام، در برابر تهدید رومیان برای حکومت غاصب اموی، راه برون رفت می نویسد، دیگر سخت نیست که درس است. درسی که باید بخوانیم و به سیره امامت، التزام می داشتیم. آنان در میان خود و دشمن البته مرز آشکار داشتند. به جد هم بر این مرزبندی غیور بودند اما این باعث نمی شد در برابر کفار به تحریب این دیوار بدساخته بپردازند. این یک درس دیگر هم در خود دارد؛ مشکلات داخلی مان را نباید به محکمه دیگران ببریم. چهارچوب ها آنقدر احترام دارند که گاه باید زخم خود را پوشید تا غیر نبیند. باری آزادگان ما در حصار بعثی ها به رفتار از کیان اسلام مراقبت می کردند. تفاوت ما با دیگران هم دقیقا در همین است. همین که در هر شرایطی رفتار خود را با آموزه های دینی تراز می کنیم. راز موفقیت ما و شکست دشمن هم در همین التزام عملی به دین است. والسلام.

ب / شماره 5374 / شنبه 27 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030527.pdf

شرق نگار / کد خبر : 13440 / شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۳ / ساعت: ۱۴:۴۷

https://sharghnegar.ir/?p=13440

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این ترمیم و متناسب سازی حقوق است یا تخفیف و نامتناسب سازی مستمریِ حداقل بگیران تامین اجتماعی؟ همین «لایحه اصلاح جزء (۲) بند (ر) ماده (۲۸) و تبصره (۴) ماده (۲۹) قانون برنامه پنج ساله هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی ایران» که به پیشنهاد سازمان برنامه و بودجه کشور، هیئت وزیران با قید دو فوریت به‌تصویب رسیده، برای انجام تشریفات قانونی با ارائه پیوستی تقدیم شد. طبق ماده یک این لایحه، در جزء ۲ بند (ر) ماده (۲۸) قانون، عبارت «غیرحداقل‌بگیر» حذف و تبصره «حداقل مبلغ متناسب‌سازی متعلقه، معادل ۱۰ درصد حداقل دستمزد قانون کار هر سال بوده و در خصوص افرادی که مستمری آنها به نسبت سنوات بیمه‌پردازی پرداخت می‌شود، این مبلغ متناسب با سابقه پرداخت حق بیمه آنان خواهد بود» الحاق شد. یعنی بعد از این، حداقل بگیران محترم تامین اجتماعی باید دریفاتی شان بشود 90 درصد کارگر شاغل که حداقل حقوق را می گیرد! کسی نیست به حضرات بگوید همین الان هرساله، حقوق حداقل بگیران محترم تامین اجتماعی، ناظر به مصوبه شورای عالی کار، تعیین می شود. یعنی همان ضریبی که برای کارگران شاغل تعیین می شود، برای بازنشستگان هم با تصویب هیئت امنا و هیئت مدیره سازمان تامین اجتماعی و تایید دولت، عملیاتی می شود. با این مصوبه دولت محرم سیزدهم، عملا از این پس، بازنشسته حداقل بگیر، 90 درصد شاغل حداقل بگیر را دریافت خواهد کرد! بحث متناسب سازی پیشتر برای کسانی بود که بیش از حداقل، حق بیمه پرداخته بودند و بر اساس عدالت بیمه ای باید متناسب با همان ضریب بیمه پردازی، در زمان بازنشستگی، حقوق دریافت کنند. دلیل این مصوبه هم به آن خاطر بود که دولت های محترم، بدون در نظر گرفتن حقوق شرعی و عدالت بیمه ای، بازنشستگان را به حداقل بگیر و سایر سطوح تقسیم کردند. در این تصمیم، کسی که حداقل بیمه را پرداخته و بالتبع، حداقل حقوق را می گرفت، با درصد بالاتر حقوقی مواجه می شد و کسی که چند برابر حق بیمه واریز کرده بود در گذر چند سال، ضریب دریافتی اش نسبت به سال نخست، بسیار کاهش می یافت. قانون مصوب برای جبران این کاهش تا سقفِ 90 در صد شاغلان بود. هرچند خود این هم جای اشکال دارد. اما تسری دادن آن به حداقل بگیران محترم، به نظر نه تنها مشکلی حل نخواهد کرد که گرهی هم بر آن خواهد افزود. آنچه می تواند مشکل را از اساس رفع کند، التزام دولت و سازمان به ماده 96 قانون تامین اجتماعی و البته ماده 41 قانون کار است. این دو ماده تاکید دارند حقوق ها باید بر اساس نرخ واقعی تورم افزایش پیدا کند. اگر چنین شود و ضریب بیمه پردازی و تنظیم حقوق بازنشستگی بر اساس همین ضریب، دیگر نیاز به متناسب سازی هم نمی ماند چون نسبت حفظ و تناسب بر قرار می ماند. اما آیه به این مهم توجه خواهد شد؟ چندین و چند سال است که نشده!

ب / شماره 5374 / شنبه 27 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030527.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلابی تر از حاج آقا ابوترابی مگر قابل تصور است؟ سیدالاحرارِ ما را که کسی نمی تواند جز به صفت انقلابیگری وصف کند. سید انقلابی تمام ما در دوران اسارت با دشمن به گونه ای رفتار می کرد که هم آزادگان ما را حفظ می کرد و هم با منطق انقلاب، نگاه دشمن را تحت تاثیر قرار می داد.

قاسم صادقی، آزاده دفاع مقدس در گفت‌وگو با تسنیم، درباره تأثیرگذاری بالای ابوترابی در میان اسرا می‌گوید: قبل از ورود حاج آقای ابوترابی به اردوگاه‌ها شرایطی حکم‌فرما بود که همه اسرا تندرو بودند. امکانات اردوگاه را با نیتِ آسیب زدن به تجهیزات عراقی ها، در هم می شکستند. فکر می کردیم ادامه مبارزه با دشمن یعنی این اما این طرز تفکر را ابوترابی تغییر داد. بله، او به همه فهماند،" به اجرا درآوردن قوانینی از دشمن در محیط اسارت، سازش نبوده و کنار گذاشتن درگیری و ستیز با او، تن‌پروری نیست."

اتفاقا انقلابی ترین رفتار همین بود که حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی، تبیین و گاه طراحی می کرد. او می گفت:" شما موظفید از نظر روحی و جسمی، خود و دیگران را تا سر حد امکان حفظ کنید و به میهن اسلامی برگردید و این عمل ممکن نیست مگر با حفظ موقعیت‌ها و شناخت آن‌ها. طوری به سوال‌ها جواب دهید که هم آزار بعدی را نبینید و هم راه سوءاستفاده از پاسخ‌ها را ببندید."

سید که سلطان قلب آزادگان بود به آنان تاکید می کرد" اگر مرا به حیاط اردوگاه کشاندند و شکنجه‌ام کردند، شما صبر کنید و عکس‌العمل از خود نشان ندهید."

برای او مهم بود که آزادگان ما به عنوان سرمایه های غنی شده انسانی، از آن وادی هولناک جان به در برند و برای وطن، با استعداد های شکوفا شده بازدهی داشته باشند. او با نفس مطمئنه و شخصیت خودساخته ای که داشت، از سلامت آزادگان حراست می کرد. تندروی ها را آرامش می بخشید. درگیری ها را فرو می کاست. به قول صادقی، کم‌کم عراقی‌ها دریافتند که هر جا حاج آقای ابوترابی می‌رود، آنجا آرام می‌شود. به همین دلیل هرجا شلوغ می‌شد، ایشان را می‌بردند تا اوضاع آرام شود. آرام هم می شد کسی هم سید را به سازشکاری با عراقی ها متهم نمی کرد!

فکر می کنم رسم الخط سید امروز هم می تواند گره گشا باشد. آن هم در سطحی کلان تر و با نگاهی راهبردی تر. دیروز تکلیف، حفظ آزادگان به عنوان سرمایه های انسانی کشور و چشم امید خانواده ها بود. امروز اما تکلیف حفظ کشور و ارتقا دادن سطح زندگی مردم و فروکاستن از مشکلات است. با همان منطق که ابوترابی برای حفاظت از آزادگان با دشمن رفتار می کرد باید امروز برای حراست از ملک و ملت با دنیا تعامل کنیم. شیوه ابوترابی نه سازش که اوج عزت بود. این عزت امروز هم با تعامل اوج می گیرد.

انتخاب / کد مطلب 809301 / پنجشنبه 25 مرداد 1403 / ساعات: 15:06

https://www.entekhab.ir/003OXF

https://www.entekhab.ir/fa/news/809301/

تابناک رضوی / https://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1180654/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آزاد، آزادی، آزادگی صرفا یک فضیلت اخلاقی نیست که اخلاق زندگی برتر نیز هست. چیزی که رزمندگان ما در اردوگاه‌های عراق به رفتار درآورده‌اند، قله آزادگی بود. آنان حقیقت آزادی را معنا کردند و آزاد زیستن در حصار زنجیرها را جلوه‌ای نو شدند.ما اسارت را که تلخ است و سیاه و شکننده به آزادگی تبدیل کردیم تا دنیا بفهمد در باور به عاشورا، حبس و حصر هم نمی‌تواند در منهج خسینیان راه‌بندان ایجاد کند. آزادگی در همان راستای جبهه برای ما معنا دارد. در همان صراط مستقیمی که به نعمت جهاد و مجاهدت، از راه ضالین و مغضوب علیهم جدا می‌شود. همان راهی که ” أبْوابِ الجَنّهِ” را در شکوه ” فَتَحَهُ اللّه لِخاصَّهِ أوْلیائهِ ” برای ما روبان می‌برد. همان راهی که از معبر جبهه تا ملکوت سیر می‌کند. با زاویه خوانی در جغرافیای معرفتی جنگ است که به این فهم می‌رسیم و می‌گوییم، جنگ برای ما- صرفا- رویداری تاریخی نیست. وقتی به “دفاع مقدس” تعریف یافت، به واقعه‌ای هویت‌ساز ارتقا یافت که تاریخ‌ساز هم شد. این هویت‌سازی را هم در گونه‌های مختلف و ساحت‌های متنوع در شکوه یک مکتب، تحریر کرد. دراین‌باره زیاد گفته‌شده است و زیادتر هم باید بیان شود تا هم میراث گذشته حفظ شود و هم چراغ‌های فردا روشنی خود را سرمه چشم‌ها کند. ما اگر خواهان فردای امن و سلامت و پیشرفته هستیم، حتما باید دفاع مقدس را خط به خط بخوانیم و قهرمانانش را یک‌به‌یک به‌عنوان سرمشق زیست مومنانه در شرایط گوناگون، فرادید داشته باشیم. در این میان آزادگان جایگاه ویژه دارند. آنان برخلاف همگنان جهانی خود، اسارت را تسلیم معنا نکردند بلکه از دل آن به ساحت مبارک آزادگی، نقب زدند. در این ساحت هم ظرافت‌های ایمانی را به‌رسم زندگی درآوردند. سختی و دشواری زندانبانان عراقی و شکنجه گران بعثتی را برجان هموار کردند اما نشکستند. ایستادند و با تقویت تمام ساحتی خود، راه به فردا بردند. فردایی که وطن فرزندان خود را توانمند می‌خواست. آزادگان ما در شما توانمندترین فرزندان انقلاب به ایفای نقش خود بعد از اسارت پرداختند. نقش آنان در موفقیت‌های ملی، درخور ستایش است. فرداهای پیش رو هم به سبک زیستی اینان نیاز دارد. سبکی که از کمترین امکانات بیشترین رهاورد را داشته باشد. پس امروز کتاب آزادگان را دوباره بخوانیم….

نخست نیوز / کد نوشته 105162 / پنجشنبه 25 مرداد 1403

https://nakhostnews.com/?p=105162

نخست / شماره 1021 / پنجشنبه 25 مرداد 1403 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/08/1-8-k-2.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هم جنگِ ما متفاوت بود از هر آنچه پیش و پس از دفاع مقدس در جهان اتفاق افتاد و می‌افتد و هم صفحاتی که در این راستا رقم خورد گونه‌ای دگر دارد با آنچه جهانیان می‌نویسند و می‌خوانند. دلیلش هم یک چیز بود؛ ما به منهج قرآنی، سلوکِ انقلابیِ خود را تنظیم کردیم.

نفسِ حضرت روح‌الله که در این خاک وزید، حیاتی دوباره و به این قاعده یافتیم. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا» شد رسم‌الخطِ زیست معرفتی و سیاسی و اجتماعی ما. در دیروز هم نماندیم که این آیه ۲۳ سوره مبارکه احزاب، مانیفست امروز و فردای فرزندان انقلاب را تحریر می‌کند؛ "از میان مؤمنان مردانى‏‌اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین]انتظارند و [هرگز عقیده خود را]تبدیل نکردند".

بله ما به تبدیلِ احوال، نه گفتیم. بسیارمان شهید شدند و به جاودانگی رسیدند. برخی را هم خصم به اسارت برد، اما برای ما ادامه عاشورا بود در راهی که حضرت سجاد (ع) بر آن به امامت، چراغ گرفته بود.

جنگ تمام شد، دیوار‌های حصر و اسارت فروریخت، جبهه را، اما همچنان باقی دانستند و هرکدام در سنگری نشستند که حضورشان را برای دفاع از حقیقت، واجب می‌نمود. سخن از آزادگان است. از مردان و زنانی که کلمات را معنایی نو بخشیدند. معیار‌های جهانی را تغییر دادند تا اسارت معنا ببازد و آزادگی معنا بیابد.

آنان در روزگارِ سختِ اسارت، هرکدام‌شان یک جبهه شدند در برابر دشمن. امروز هم به همان عهد، جبهه‌دارانی هستند که روز و شب و جان و جهان‌شان را خاکریز می‌کنند برای حراست از شهادت که راز بقای حق است. پای آرمان‌ها ایستاده‌اند تا دشمن نتواند ما را بر خاک اندازد. خاک را چنان خداباورانه حراست می‌کنند که غباری از آن برنخیزد و بر لباس بیگانه بیرون نرود.

برای این نسل، امروز و هر روز عاشوراست. پای علم حق و در رکاب امام حق ایستادن را معنایی می‌بخشند که سلسله جبال در ذهن می‌نشاند. این هم راهی است که از قرآن آموختند و برای ما معلم شدند. اینک، این مائیم که باید فرابگیریم کلمه‌به‌کلمه این درس را و جوری کار و رفتار کنیم که جامعه از گزند «تبدیل و تبدّل» مصون بماند.

ان‌شاالله با تحول جان‌ها و جامعه به رسم آزادگان و شهدا، ایران روز‌های بهتری در پیش داشته باشد. این آرزوی به دعا کرامت یافته محقق خواهد شد اگر حقیقت نگاه و رفتار آزادگان را به رفتار امروز تبدیل کنیم. آنان نه تنها ایستادند که در این فصل به غنی‌سازی تمام ساحتی خود هم همت کردند. خود را در ترازی پرورش دادند که نیاز امروز وطن اقتضا می‌کرد.

به جرات می‌توان جامعه آزادگان را از باسوادترین، صبورترین و کارآمدترین جوامع دانست که ناممکن‌ها را هم به امکان در می‌آورند. تاکید بر سلوک به منش آنان فقط ناظر به مقاومت نیست که به غنی‌سازی خویش توجه بیشتر دارد. خود را بسازیم تا بتوانیم در بهترسازی وطن نقش شایسته داشته باشیم.

ادامه راه شهدا در متعالی‌سازی زیست معرفتی و اجتماعی میسر است. آزادگان ما که شهادت را زندگی کرده‌اند بهترین‌ها هستند برای تحریر رسم‌الخط امروز و فردا. آنچه آنان در دوران سخت اسارت زیست کردند و گونه‌ای که به استغنا رسیدند، درسی است که امروز همه به خوانش آن نیازمندیم. رفع عالمانه این نیاز با رفع مشکلات سر راه همه ما را به پیروزی می‌رساند. پیروزی انقلاب و ایران عزیز.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد مطلب 684867 / جمعه 26 مرداد 1403 / ساعت: 06:00 / چ2ب

https://dnws.ir/002sAF

https://defapress.ir/fa/news/684867/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آیه "من المومنین رجال صدقوا..." از آن نه شاهکار که "خداکار" هایی است که خط حقیقت را در رفتار اهل حق تا همیشه امتداد می بخشد. از عهدی می گوید که با خدا می بندند و در این راستا" فمنهم من قضی نحبه" در شکوه شهادت، ظهورات متعدد خود را نشان می دهد و چراغ راه می شود که اوجش را در عاشورا می بینیم. این عهد اما ادامه ای پر شکوه هم دارد که "ومنهم من ینتظر" جلوه های تابناکش را تعریف می کنند. "وما بدلوا تبدیلا" هم شرح حقیقت پایبندی بر عهد است.

همین است که هرچه باطل خاکریز خود را امتداد دهد، خاکریز حقیقت از دوسو آن را احاطه می کند و شکست اش را به قطعیت می رساند. از شهدا فراوان گفته ایم و فراوان تر هم خواهیم نوشت.

امروزمی خواهم از کسانی بنویسم که میانه دو انتظار شرحِ "و منهم منینتظر" شدند.میانه انتظار شهادت و انتظار فرج. لحظه به لحظه زمان در اختیار را هم مختاروار در پی احیای مکتب حسینی بودند و هستند تا زمانی که زنده اند.

از آزادگان می خواهم بنویسم که با اراده الهی از دل اسارت به اوج حریت رسیدند. ناگفتنی ها به تحریر در آمد از چشمان و نگاه شان. می دانستند و می دانیم همه چیز را که نباید فریاد زد. تبیین هم فقط به زبان نیست که رفتار خود بهترین بیان و مجاهدانه ترین رفتار است که می تواند از انسان سر بزند.

از این منظر است که می توان آزادگان ما را در واپسین لحظه رزم و آغازین لحظه اسارت، در لباس جهاد تبیین دید. تفنگ از دست شان می افتد اما رسالت از شانه اشان، نه. دست هاشان بسته می شود اما اندیشه شان نه. جسم شان به اسارت می رود اما روح شان نه. آنان جبهه، نو می کنند و لباسی دیگر می پوشند اما خط تکلیف شان همان است که بود.

چه کسی می تواند میان رسالت حضرت سجاد(ع) و بی بی زینب(س) با سید الشهدا(ع) تفاوت قائل شود؟ ادامه هم هستند و در یک خط نورانی. ما هم در حماسه دفاع مقدس، این خط را بازخواندیم. یک روز در گودال قتلگاه و با تجلی شهادت و دیگر روز، در کاروان اسرا. دست هامان بالا رفت اما نشان تسلیم نبود بلکه بسان بالارفتن دست هنگام تکبیره الاحرام، تکلیف را آغازی پرشکوه بود.

به سان پرچمی در اهتزاز می توان تعبیر کرد آن دست ها را. باد هم اگر در آن می وزید، روح اقتدار می یافت. چنین بود که اسارت را به کلاس آزادگی بردند و زندگی را با روح رهایی و جوانمردی، جانی و معنای دیگر بخشیدند.

فکر می کنم اگر بتوانیم به زبان آمار وضعیت آزادگان خودمان را با اسرای دشمن و دیگر اسرا در جنگ های مختلف بررسی کنیم به روح بلند و کرامت به تجلی رسیده در وجود فرزندان وطن پی خواهیم برد. کرامتی که برکت ایستادگی شد. برکتی که ارزش افزوده بسیاری ایجاد کرد برای مجاهدان همواره ایستاده که تا همیشه انسانیت را پشتوانه ای سترگ شدند.

آنان از تهدید اسارت، یک فرصت بی بدیل برای خود سازی ایجاد کردند. چه می دانستند فردای ایران به انسان هایی نیاز دارد که اول خود را ساخته باشند بعد برای ساختن وطن همت کنند. کسانی که بدون خودسازی بخواهند وطن سازی کنند مصداق همان ضرب المثل معروف خواهند بود که می گوید؛ ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش. اول باید ذات یافت از حضرت هستی بخش و در این نیز به شناخت رسید.

این فرصت هم آدم را به عبودیت می رساند تا به مثل خدا تبدیل شود که هرچه بگوید بشود، حتما بشود. این سخن خداوند در حدیث قدسی است که "بنده‌ام، به من اطاعت كن تا تو را مانند خود سازم. همان طورى كه من زنده هستم و نمى‌ميرم تو هم هميشه زنده باشى. همان طورى كه من غنى هستم فقير نمى‌شوم تو هم هميشه غنى باشى.

همان طورى كه من هر چه را اراده كنم مى‌شود تو را هم همين طور سازم." باری؛ آزادگان ما با زیستن به منهج نورانی حضرت سجاد(ع) به عبودیت رسیدند. در بندگی خدا را یافتند، خلیفه الله شدند. در این شان، شهادت را استمراری روز آمد گردیدند. چنین است که در چشمان شان می شود شهادت را خواند و به شهود رسید. تبیینی روشن تر از این و بیانی شکوفاتر از رفتار شان یافت نمی شود پس به جرات می توان آنان را مجاهدان جهاد تبیین دانست که از دیروز تا امروز و تا فردا، پای پرچمی می ایستند که حجت مبین تبیین امام زین العابدین برافراشت. باز هم از جان مایه می گذارند تا جهان به ولایت حق ایمان آورد. راهی که همه ما نیز به تاسی از آزادگان باید برویم تا آزادگی را به اسارت نبرند نوادگان شیطان که برای به بند کشیدن انسان هزار رسن می بافند.....

خبرگزاری بسیج / کد مطلب 9621049 / پنجشنبه 25 مرداد / ساعت: 09:30

https://basijnews.ir/00eMsD

https://basijnews.ir/fa/news/9621049/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوشتن ما از آزادگان اگر چه مناسبتی تقویمی است و ناظر به گذشته اما هرگز به معنای ماندن در گذشته نیست. ما در خوانش دهه عاشورایی 60 و حوادثی که بر آزادگان ما گذشت، نگاهی همواره حدیث و نو و رو به آینده داریم. در گزشته به ریشه ها می پردازیم و در امروز به سلامت تنه و شاخه ها و در فردا به میوه های رسته بر شاخه های این “شجره طیبه”. از تک به تک کلماتی که در این زمینه بر کاغذ می نشانیم می خواهیم به” شبکه برداشت” برسیم که هم دیروزمان را حراست کند و هم “فرداگشایی” داشته باشد. برادران وهمرزمان ما، در دوران سخت اسارت، ترجمانِ ” فمنهم من ینتظر” بودند با قید به قاعده تبدیل شده “وما بدلوا تبدیلا” پی تکلیف بودند بی آن که تکلف و شواری های شکنجه های بعثی بتواند تبدل و تبدیلی در احوال شان ایجاد کند. این هم نتیجه اعجاز انفاس قدسی حضرت روح الله بود و هم تربیت اصیل ایرانی که در نهاد خانواده فرا گرفته بودند. این را از “سید الاحرا” شهید ابوترابی به یاد گار در یاد دارم که می فرمود” کسانی تا آخر استوار ماندند که از اصالت و نجابت و تربیت خانوادگی برخوردار بودند” والا همه می دانیم سخت هنگامه اسارت مرد شکن هم می شود گاهی. این گاه اما در میان آزادگان ما کم شمار بود. بسیار کم شمار اما ایستادگی فراوان تکرار می شد. بسیار فراوان! آن روز ها را باید خواند در زبان و نوشتار آزادگان. آنچه اما باید به امروز آورد و برای فردا در تربیت نسل امروز زخیره کرد. عظمت فرزندان وطن است. این که تسلیم شرایط دشمن ساخته نشدند بلکه شرایط را به نفع فردای وطن تغییر دادند. آنان از کمترین امکانات و محدود ترین زمان ها، بیشترین بهره را بردند. مهمترین آن هم خودسازی معرفتی و علمی بود تا جایی که جامعه آزادگان را باید در شمار علمی ترین و با سواد ترین گروه های اجتماعی دانست. آنان از کمترین امکانات در اختیار، بیشترین بهره وری را داشتند. این درسی است برای امروز. امروز که به رغم فراوانی نسبی امکانات نمی توانیم “هود” و “سود” و “بهره” بایسته را ببریم. مدام در گرفتاری بین هشت و نه از این کوچه به آن کوچه می رویم. دلیل اصلی آن هم این است که نتوانسته ایم نظام تربیتی و بهره وری شکل گرفته توسط آزادگان مان را در آزادی مردم مان بازخوانی کنیم. معجزه بی نیازی و استغنا زمانی رخ می دهد که سود بردن از حد اقل ها را بیاموزیم. ترجمه فرهنگ آزادگی هم فقط سیاسی نیست که اتفاقا بیشتر اجتماعی – فرهنگی است. با درس گرفتن از آن تجربه ها می توانیم به موفقیتی برسیم که ما را به رستگاری برساند. مگر نه این که از سبک زندگی مقتصدانه ژاپنی ها و… به نیکی یاد می کنیم؟ خب، سبک زندگی آزادگان ما دوصد چندان مقتصدانه و بهرورانه بود. این را اگر امروز به رفتار درآوریم، تحریم شکن هم خواهیم شد. این که می گویم نوشتن از آزادگان ناظر به امروز و فردای وطن است، دقیقا به همین دلیل است. این که از آنان بیاموزیم و زندگی خود را متناسب با داشته ها تنظیم کنیم. تا نداشته ها نتواند داشته های ما را تحت تاثیر قرار دهد. همین!

صبح مشهد/ کد مطلب 59717 / جمعه 26 مرداد 1403 / ساعت: 22:46 /

https://sobhmashhad.ir/1403/05/26/59717/

سیاستکده / پنجشنبه 25 مرداد 1403

https://siyasatkade.ir/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

درباره رفتار زندان بانان عراقی و شکنجه‌گران بعثی اردوگاه‌ها زیاد شنیده‌ایم و فروان تر خوانده‌ایم. حتی رفتار توام با توهین و نفرت عراقی‌ها در مسیر حرکت اسرای‌مان را هم کم نخوانده‌ایم. همه خبر‌ها حکایت از آن دارد که آنان تا توانستند بدی کردند. اما این سوی ماجرا ما تا می‌شد خوبی کردیم.

من خود به یاد دارم در اوایل دهه ۶۰ که اسرای زخمی در همین بیمارستان امام رضا (ع) مشهد بستری بودند، مردم ما به ملاقات‌شان می‌رفتند. در یک اتاق مجروحان و جانبازان خودمان بودند و در اتاق کنار عراقی‌ها. ما که به بیمارستان می‌رفتیم از هر دو گروه عیادت می‌کردیم. میوه و شیرینی و کمپوت را میان همه‌شان قسمت می‌کردیم. حتی ما‌ها که نوجوان بودیم سعی می‌کردیم کلمات عربی را یاد بگیریم تا در ملاقات‌های بعدی بتوانیم با آنان احوال پرسی کنیم تا یک مقدار غم غربت از دل آنان کم شود.

این منطق و مکتب رفتاری ایرانی جماعت بود. ما همان دم که جنگجوی عراقی دست‌های خود را بالا می‌برد، همه چیز را تمام شده فرض می‌کردیم.حتی خشاب خالی اش را هم به رخش نمی‌کشیدیم. حتی نگاه مقابله به مثل هم نداشتیم که، چون عراقی‌ها با بچه‌های ما جنایتکارانه رفتار می‌کنند ما هم لااقل اخم در چهره بنشانیم. نه، ما به فرهنگ ملی و معرفت دینی خود رفتار می‌کردیم.

باز یادم هست در عملیات بیت المقدس ۲ که چند عراقی اسیر شدند در صف خود ما آمدند و کمپوت گرفتند و به چادر فرماندهی رفتند. فرماندهان حتی اجازه ندادند که ما به اندازه کنجکاوی‌مان هم اطراف چادر بگردیم. می‌گفتند اسیر است و رفتار با او نباید غباری از دشمنی داشته باشد.

باری ما از سوم فروردین ۱۳۵۹ – که تجاوز پراکنده عراق شروع شد- تا روزی که آتش بس توانستیم، ۷۲ هزار و ۱۱۳ تن از نیرو‌های مسلح ارتش بعث عراق اعم از زمینی، هوایی و دریایی را همراه ۲۴۷ تن مزدور (غیر عراقی) به اسارت درآوریم. آنان را در منطق خوش آب و هوایی، چون تهران، مشهد، قوچان، بندرانزلی، رینه، بجنورد، گرگان، ساری، منجیل، و... اسکان دادیم.

پیش بینی و برآورد بودجه سالیانه اسرای جنگی، برآورد حقوق ماهیانه، دریافت و پرداخت آن به اسرا به طور مرتب و به موقع، همکاری با کمیته کار به منظور تشکیل کارگاه‌ها و بوفه اسرا، همکاری با کمیته فرهنگی در جهت تقویت و گسترش امور فرهنگی، پذیرش و پذیرایی نمایندگان صلیب سرخ و سازمان ملل در اردوگاه‌ها به منظور بازدید و ثبت نام اسرا، با سواد کردن ۲۰ هزار اسیر تو سط نهضت سوادآموزی، انجام دادن ملاقات‌های انفرادی و جمعی میان اسرا و خانواده‌های آنان طبق برنامه تنظیمی از طرف کمیسیون اداره اسرای جنگی و... اشاره کرد.

بله ما حق مطلب را اداکردیم، اما آنان تلاش می‌کردند با نگهداری اسرای ما در زندان‌های مخفی و دور از چشم صلیب سرخ و تولید واژه‌ای به نام "مفقود الاثر" توامام اسیر و خانواده او و همه ملت را دچار فرسایش روحی کنند. اما نتیجه چیز دیگری شد. ما با فرهنگ غنی خود هم بر اسرای عراقی اثر گذاشتیم و هم با خلق مفاهیم معرفتی جاوید الاثر به جای مفقود الاثر و آزاده به جای اسیر، شاهدتولد فرهنگ متعالی ایثارگری شویم.

ما دست دشمن را مثل خشاب تفنگش خالی کردیم. این اگر پیروزی نیست پس هیچ پیروزیی وجود ندارد. ما با خوبی بر بدی غلبه کردیم. این یک پیروزی تمام ساحتی است.

شهرآرانیوز / کد مطلب 255156 / چهارشنبه 24 مرداد 1403 / ساعت: 18:29

https://shrr.ir/0011m8

https://shahraranews.ir/fa/news/245156

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عمار از پرتکرار ترین اسامی در شعارهای سیاسی است. حتی سرود شده است و پرتکرار هم خوانده شده است که " خودم عمارت ام" اما اگر از بسیاری بپرسیم عمار کیست و چرا "این عمار مولاعلی" در تاریخ مانده است، جوابی در خور پیدا نمی کنیم. این را باید به نسل نو، به ویژه آنان که "خودم عمارتم" می خوانند باید گفت عمار یک واقعیت توام با حقیقت است. شعاری نیست که دیگران را یا خود را به این نام بخوانیم. نمادی است همواره ایستاده در کنار حق. تعارف نیست، شاخص تعریف شده دارد. لباسی است که نمی شود برتن هرکس پوشید و عمارش خواند! تک است و تک سایز.

پیامبر بزرگ الهی(ص) او را به این صفت تعریف فرموده است تا راه بر تحریف بسته شود. به همین دلیل است که وقتی عمار به صفین می آید، تردید، از دیده به دل شامیان می ریزد. شهادت او که تحقق عینی کلام نبوی است، می توانست در شام و شامیان زلزله ایجاد کند اگر عمرعاص، به خدعه، خط واقعه را جور دیگری تحریر نمی کرد. رسول خدا (ص) فرمودند:" يا عَمّارُ، تَقتُلُكَ الفِئَةُ الباغِيَةُ، وأنتَ إذ ذاكَ مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَكَ؛ ى عمّار! تو را گروهك متجاوز خواهند كشت و در آن هنگام، تو با حق هستى و حق با توست." صفین گواه این پیشگویی رسول اعظم(ص) بود اما در تقلبی آشکار گفتند او را کسی کشت که به میدان آورد! البته از عمر عاص جز این هم توقع نیست. خود او بهتر از همه می دانست این حقیقت را. خود او این روایت را برای دیگران خوانده بود اما زمانش که رسید، بر زمین باور مردم بذر تردید و تکذیب پاشید.

بله، عمار یک حقیقت است. شاخص است. حضورش تعیین کننده حق است. به همین خاطر است که نامش جاودان است. این که برخی ها سرودخوانان خود را عمار بخوانند، جز تخفیفِ آن حقیقت متجلی نیست. حتما نادانسته بدان زبان می گشایند و الا آدم های پر از تناقض چون ما کجا می تواند نشان دهنده حق باشیم که خود را عمار بخوانیم؟! صدای به درد بلند شده مولا علی در فراق عمار و دیگر یاران هم به دلیل همین شاخص بودن به شخصیت حق محوری بود؛" أینَ إخوانِیَ الّذینَ رَکِبوا الطَّریق ، وَ مَضَوا عَلى الحَقّ؛ کجایند برادران من که راه حق را رفتند؟" و آنجا که به نام می خوانند؛" أین عمّار، أین ابن تیهان، أین ذُو الشهادتین؛ عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذوالشهادتین کجاست؟" برای همین حق محوری است.

به دنبال نظائر اینان گشتن هم با همین نگاه است؛" أین نُظرائُهم مِن إخوانِهمُ الذینَ تَعاقَدُوا عَلى المُنیة و أبْردَ بِرؤوسِهم إلى الفَجَرة؛ و کجایند امثال اینان که در راه حق با هم عهد بستند و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟" بله، حق محوری و همراهی با حقیقت است که او را شاخص می کند. ما زمانی می توانیم دیگران را یا خود را به این نام بخوانیم که سال ها راه حق رفته باشیم و به چنین شانی رسیده باشیم.

وقتی که مردم ما را" همواره عامل به حق" ببینند و به عنوان نماد حق بدانند، حضورمان در میدان تعیین کننده جبهه حق خواهد بود. آن وقت می توانیم از عمار بگوئیم. تا آن روز بکوشیم و فراوان هم تلاش کنیم به عیار حق، صاحب معیار شویم. بکوشیم حق را و حقیقت را خط به خط زندگی کنیم. جز این باشد دچار "خودعمارپنداری" می شویم که ما را از عمار فرسنگ ها دور می کند. با خود صادق باشیم. صداقت را زیست کنیم. ذات یافته از هستی بخش داشته باشیم تا شبیه عمار شویم. چنین باد، ان شاالله

الف / کد مطلب 4030524043 / چهارشنبه 24 مرداد 1403 / ساعت: 13:06 / چ2ب

https://www.alef.ir/news/4030524043.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ساعت 13:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این یک کلاه بزرگ است که می‌خواهند سرِ بازنشستگان حداقل‌بگیر تأمین اجتماعی بگذارند. یک کلاهِ گشاد! همین «لایحه اصلاح جزء(۲) بند (ر) ماده (۲۸) و تبصره (۴) ماده (۲۹) قانون برنامه پنج‌ساله هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی ایران» که به پیشنهاد سازمان برنامه‌وبودجه کشور، هیئت وزیران با قید دوفوریت به‌تصویب رسیده، برای انجام تشریفات قانونی با ارائه پیوستی تقدیم شد. طبق ماده یک این لایحه، در جزء۲ بند (ر) ماده (۲۸) قانون، عبارت «غیرحداقل‌بگیر» حذف و تبصره «حداقل مبلغ متناسب‌سازی متعلقه، معادل ۱۰درصد حداقل دستمزد قانون کار هر سال بوده و درباره افرادی که مستمری آن‌ها به نسبت سنوات بیمه‌پردازی پرداخت می‌شود، این مبلغ متناسب با سابقه پرداخت حق بیمه آنان خواهد بود.» الحاق شد. همین الان هرساله، حقوق حداقل‌بگیران محترم تأمین اجتماعی، ناظر به مصوبه شورای‌عالی کار مصوب می‌شود. یعنی همان ضریبی که برای کارگران شاغل تعیین می‌شود، برای بازنشستگان هم با تصویب هیئت امنا و هیئت مدیره سازمان تأمین اجتماعی و تأیید دولت، عملیاتی می‌شود. با این مصوبه دولت محترم سیزدهم، عملا ازاین‌پس، بازنشسته حداقل‌بگیر، 90درصد شاغل حداقل‌بگیر را دریافت خواهد کرد! بحث متناسب‌سازی برای کسانی بود که بیش از حداقل، حق بیمه پرداخته بودند و بر اساس عدالت بیمه‌ای باید متناسب با همان ضریب بیمه‌پردازی، در زمان بازنشستگی، حقوق دریافت کنند. دلیل این مصوبه هم به آن خاطر بود که دولت‌های محترم، بدون درنظرگرفتن حقوق شرعی و عدالت بیمه‌ای، بازنشستگان را به حداقل‌بگیر و سایر سطوح تقسیم کردند.

در این تصمیم، کسی که حداقل بیمه را پرداخته و به‌تبع حداقل حقوق را می‌گرفت، با درصد بالاتر حقوقی روبه‌رو می‌شد و کسی که چندبرابر حق بیمه واریز کرده بود در گذر چند سال، ضریب دریافتی‌اش نسبت به سال نخست، بسیار کاهش می‌یافت. قانون مصوب برای جبران این کاهش تا سقف 90درصد شاغلان بود. هرچند خود این هم جای اشکال دارد. اما تسری‌دادن آن به حداقل‌بگیران محترم، چالش تازه‌ای ایجاد می‌کند چون عملا 10درصد از برابری حقوق او با هم‌تراز شاغل کاسته می‌شود. آنچه بازنشستگان بر آن تأکید دارند، ماده96 قانون تأمین اجتماعی است که تصریح می‌کند، «سازمان مکلف است میزان همه مستمری‌های بازنشستگی، ازکارافتادگی کلی و مجموع مستمری بازماندگان را در فواصل زمانی که حداکثر از سالی یک‌بار کمتر نباشد باتوجه به افزایش هزینه زندگی با تصویب هیئت وزیران به همان نسبت افزایش دهد.» و البته ماده41 قانون کار با این نگاه است که حقوق، دستمزد، مزایا و عیدی کارگران باید بر اساس نرخ تورم واقعی در کشور محاسبه شود. در صورت اجرای دقیق این دو ماده، اصلا نیازی به متناسب‌سازی نیست. مشکل این است که آقایان تناسب را کاملا بر هم می‌زنند بعد می‌خواهند ناقص ترمیم کنند. ازاین‌رو سامان به زندگی کارگر و بازنشسته برنمی‌گردد.

شهرآرا / شماره 4287 / چهارشنبه 24 مرداد 1403 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15411/407815

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/5/23/15411_143501.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عمار یک واقعیت توام با حقیقت است. شعاری نیست که برخی ها را یا خود را به این نام بخوانیم. نمادی است همواره ایستاده در کنار حق. تعارف نیست، شاخص تعریف شده دارد. لباسی است که نمی شود برتن هرکس پوشید و عمارش خواند! تک است و تک سایز. پیامبر بزرگ الهی(ص) او را به این صفت تعریف فرموده است تا راه بر تحریف بسته شود. به همین دلیل است که وقتی عمار به صفین می آید، تردید، از دیده به دل شامیان می ریزد. شهادت او که تحقق عینی کلام نبوی است، می توانست در شام و شامیان زلزله ایجاد کند اگر عمرعاص، به خدعه، خط واقعه را جور دیگری تحریر نمی کرد. رسول خدا (ص) فرمودند:" يا عَمّارُ، تَقتُلُكَ الفِئَةُ الباغِيَةُ، وأنتَ إذ ذاكَ مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَكَ؛ ى عمّار! تو را گروهك متجاوز خواهند كشت و در آن هنگام، تو با حق هستى و حق با توست." صفین گواه این پیشگویی رسول اعظم(ص) بود اما در تقلبی آشکار گفتند او را کسی کشت که به میدان آورد! البته از عمر عاص جز این هم توقع نیست. خود او بهتر از همه می دانست این حقیقت را. خود او این روایت را برای دیگران خوانده بود اما زمانش که رسید، بر زمین باور مردم بذر تردید و تکذیب پاشید. بله، عمار یک حقیقت است. شاخص است. حضورش تعیین کننده حق است. به همین خاطر است که نامش جاودان است. این که برخی ها سرودخوانان خود را عمار بخوانند، جز تخفیفِ آن حقیقت متجلی نیست. حتما نادانسته بدان زبان می گشایند و الا آدم های پر از تناقض چون ما کجا می تواند نشان دهنده حق باشیم که خود را عمار بخوانیم؟! صدای به درد بلند شده مولا علی در فراق عمار و دیگر یاران هم به دلیل همین شلخص بودن به شخصیت حق محوری بود؛" أینَ إخوانِیَ الّذینَ رَکِبوا الطَّریق ، وَ مَضَوا عَلى الحَقّ؛ کجایند برادران من که راه حق را رفتند؟" و آنجا که به نام می خوانند؛" أین عمّار، أین ابن تیهان، أین ذُو الشهادتین؛ عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذوالشهادتین کجاست؟" برای همین حق محوری است. به دنبال نظائر اینان گشتن هم با همین نگاه است؛" أین نُظرائُهم مِن إخوانِهمُ الذینَ تَعاقَدُوا عَلى المُنیة و أبْردَ بِرؤوسِهم إلى الفَجَرة؛ و کجایند امثال اینان که در راه حق با هم عهد بستند و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟" بله، حق محوری و همراهی با حقیقت است که او را شاخص می کند. ما زمانی می توانیم دیگران را یا خود را به این نام بخوانیم که چنین شانی داشته باشیم. وقتی که مردم ما را به عنوان نماد حق بدانند و حضورمان در میدان تعیین کننده چنین حقیقتی باشد. اما آیا چنین است؟ آیا خودعمارپندارها مع الحق هستند که حق هم با آنان باشد؟ جواب تعیین کننده میزان صداقتِ داعیه داران است.

ب / شماره 5373 / چهارشنبه 24 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030524.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زهد به معنای فقر نیست. به معنای زیست فقیرانه هم نیست. این نوع زندگی گاهی آدمی را تحقیر می کند. امام‌خمینی (ره) که رضوان خدا بر او باد، زهد را به حسب لغت، ترک و اعراض از شیء و بی‌میلی به آن و قلیل‌شمردن و حقیرشمردن معنا کرده‌است. ایشان در تبیین معنای اصطلاحی زهد، چند احتمال را مطرح می‌کند:1- زهد به معنای بی‌رغبتی به دنیاست به صورت مطلق؛ یعنی چه فرد اعراض عملی داشته باشد و چه نداشته باشد2-. زهد ترک عملی دنیاست؛ اعم از اینکه رغبتی به دنیا باشد یا نباشد. 3-زهد بی‌میلی و بی‌رغبتی‌ای است که ملازم ترک است. 4-زهد ترک‌کردنی است که از روی بی‌رغبتی است. ایشان معنای سوم و سپس چهارم و در مرحله بعد معنای اول را ترجیح می‌دهد و احتمال دوم را بعید می‌داند. ازجمله واژگان مرتبط با زهد، فقر، عزلت و رهبانیت است. فقر فقدان چیزی است که انسان به آن نیازمند است؛ ولی زهد، اعراض قلبی از دنیا و ترک آن مگر به قدر ضرورت است. عزلت نیز کناره‌گیری از غیر اهل‌الله مگر به قدر ضرورت است. و دلیل آن وجود روایاتی است که در مدح عزلت و گوشه‌گیری می‌باشد. استاد فرهیخته، آیت الله صفائی حائری هم در صفحه 219 کتاب "از معرفت دینی تا حکومت دینی" می نویسد:" زُهد با نداشتن برابر نيست. چه بسا فقيرى كه زاهد نيست و بى نيازى كه راغب نيست. زاهد، منتظر اداى امانت و رساندن بار مسئوليت است." این سخن آدمی را یاد ماجرای درویش و مرحوم آیت الله نراقی می اندازد که می گویند، وقتی درویش جاه و جلال و شکوه شیخ را دید، او را نه دلبسته که تحت سلطه دنیا تصور کرد. می گویند شیخ که ضمیر او را خوانده بود، گفت: درویش برویم کربلا؟ درویش گفت برویم و راه افتادند. مسافتی که طی کردند، درویش یاد دلق اش افتاد که جا گذاشته بود. گفت برگردیم. شیخ گفت کجا و چرا؟ درویش اجا گذاشتن دلق را بیان کرد که دلیل برگشت اوست. شیخ گفت برگردیم. تو از یک دلق دل نمی کنی. من اما از آن همه جاه و حشمت دل شستم. بدان زهد این است نه نداشتن. استاد صفائی زیبا می گوید:" زهد موضع‌گيرى مناسب است، نه موقعيت مناسب و يا نامناسب. " او سپس به این کلام علوی توجه می دهد که؛" على مى‌گويد دنيا مثل خورشيد است: كسى كه به آن نگاه مى‌كند كورش مى‌كند و كسى كه با آن نگاه كند بينايش مى‌سازد. زهد اين است كه تو از محرك‌هاى غريزه و عادت كه محدود به تو هستند و در اين حوزه مى‌جوشند فراتر بيايى؛ تنها به خودت محدود نشوى! باری، ...زهد كم كار كردن نيست، كم برداشتن است. زاهد از يهودى بيشتر مى‌كوشد و از درويش كمتر برمى‌دارد و همين است كه توسعه مى‌آورد و رشد صنعت و رشد عدالت را همساز مى‌نمايد. زاهد ها هستند که جامعه را به جایگاهی چنین می رسانند.

ب / شماره 5373 / چهارشنبه 24 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030524.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این کابینه با جلیلی و زاکانی کامل تر می شود!

قرار است با دکتر پزشکیان بی تعارف حرف بزنیم. بی آن که قلم مان بلرزد. به همان شیوه ای که مطلوب اوست و در کلامِ معیار مولاعلی(ع) بدان خوانده شده ایم؛ "لا تکلمونی بما تکلم به الجبابرة، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادرة و لا تخالطونی بالمصانعة؛ با من آن گونه که با جباران سخن گفته می‌شود سخن مگویید و چنان که از حاکمان بدخشم پرهیز می‌شود از من نپرهیزید و با ظاهر سازی و ریا کارانه با من رفتار نکنید." حرف ما هم در باره کابینه ای است که به مجلس معرفی کرده اند. این افراد ترازِ همراهی با وعده های داده شده نیستند. به قولی همین اول بوی تمدید می آید. تمدید مسیر و رفتاری که بود حال آن که رای به پزشکیان و مهمتر از آن، بیش از 50 درصد رای خاموش، به دنبال تغییر رفتار و مدیریت بودند. این هم ناپذیرفتنی است. آسیب اش هم نه به دولت که مهمتر از آن به امید ملت وارد می شود. به نظامی که در نظمی مردم پایه نیازمند همراهی و پشتیبانی همه مردم است. می دانیم که برای همراه کردن مردمی که به دلخوری نشسته اند، چند برابر باید زحمت کشید، صد برابر باید امید آفرید تا برخیزند و هزاربرابر باید کوشید قدم از قدم بردارند و به همراهی برسند. اما این چینش، جز چرخش کسانی که مجدد برخاستند برای دوباره نشستن، رهآوردی نخواهد داشت. این که برخی از نزدیکانِ رئیس جمهور، با کلید واژه های "کابینه مطلوب و کابینه مقدور" به میدان آیند هم افکار عمومی رای دهندگان را قانع نمی کند چه رسد به کسانی که ساکت نشستند و رای ندادند. این روز ها در گروه های حامیان مطالبی می خوانیم که عصاره اش می شود این که، این همه نشستید و برخاستید و جلسه گذاشتید که نتیجه بشود این؟ این که فلان و فلان را نشان دادیم و شاخص دولت معرفی کردیم اما کابینه را با بهمان بستیم چه نسبتی با صداقت دارد؟ با همین افراد می خواهید از وضع موجود به سمت مطلوب حرکت کنید؟ اینان که اگر نگوئیم بانیان وضع موجود، لااقل حافظان وضع ایجاد شده اند. کارنامه هاشان را بخوانید تا ببینید چه کرده اند هر کجا که بوده اند. ارتقای حقوق شهروندی، برطرف کردن فشارهای روانی، بهبود وضعیت معیشتی، اجرای بلاتنازل قانون اساسی، دیدن همه اقوام و ظرفیت ها، توسعه آزادی های مشروع و... توانی می خواهد که پیشنیاز آن باور و ارداه تحقق است. آیا سه گانه دانستن، خواستن و توانستن در این افراد در اندازه ای که تغییر به نفع مردم ایجاد کنند وجود دارد؟ وفاق ملی با ایجاد فرصت هایی از این دست ایجاد می شود نه سهم بندی کابینه. شرکت سهامی که قرار نیست تشکیل دهیم که این و آن سهم داشته باشند. دولت ملی با نگاه ملی شکل می گیرد. راستی یک نکته را هم از زبان رای دهندگان تان می شنویم که اگر قرار بر واگذاری وزارتخانه های راهبردی به جریان رقیب است، چرا افراد برجسته آن جریان را به همکاری نمی خوانید؟ اتفاقا کارکردی چند وجهی هم می تواند داشته باشد. مثلا جلیلی و زاکانی و قاضی زاده و.... اگر هرکدام یک وزارتخانه داشته باشند هم خواست شما بر" اتفاق" محقق می شود و هم آنان فرصت می یابند برنامه های ملی خود را در اشلی کوچک تر اجرایی کنند. موفقیت احتمالی آنان هم به حساب شما نوشته خواهد شد. اگر هم -خدای نکرده- موفق نشدند، با کارنامه عملی خود به سایه خواهند رفت. حرف بی راهی هم نیست. وقتی قرار است فعالان ستادی و همراهان این افراد در کابینه باشند چرا خودشان نباشند؟

جمهوری اسلامی / شماره 12881 / سه شنبه 23 مرداد 1403 / صفحه اول و 3 / خبر

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1944474/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/763591/

ایلنا / https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1517108

شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-939927

آخرین خبر / https://akharinkhabar.ir/politics/10174220

رویداد 24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/380047

اقتصاد24 / https://eghtesaad24.ir/fa/news/253515/

مردمسالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/221248/

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/928889/

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/68171778/

خبربرنا / https://www.khabarnab.com/political/17235391848

پرسون / https://purson.ir/fa/content/740743/

تجارت نیوز / پلیکان مدیا / خبربان / خبرهای فوری/ مهم / شهرخبر / ویستا / برترین ها / بالاترین / قطره . و....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه به ساختارهای حقوقی می‌تواند از «حق» حراست کند؛ البته حقوقی که مستظهر به وحی و کلام معصوم(ع) باشد. بیان صریح معصوم هم تبیین‌کننده آن باشد. با این نگاه می‌توان گفت حقوق در نظام تربیتی رضوی فقط جنبه حق‌های مصطلح که در رژیم‌های حقوقی در ماده و تبصره بدان می‌پردازند، ندارد. حتی فقط ناظر به جنبه‌های فقهی هم نیست. حق‌هایی که امام‌رضا(ع) سیاهه می‌فرمایند، فهرستی است که برای روشنی زندگی، تنظیم شده است. تنها فیزیکال هم نیست که بشود در هیئت «ابزار» تصویرسازی کرد. «ابراز»ی هم هست و قبل از گفتار هم البته در بستر پندار رشد یافته است؛ چنان‌که در کلام تبیینی حضرت رضا(ع) می‌خوانیم: «ازجمله حقوق مؤمن بر مؤمن، این است که در دل، او را دوست بدارد، با مالش به او کمک برساند، او را دربرابر کسى که به وى ستم کند، یارى دهد، اگر مسلمانان غنیمت و خراجى داشتند و او غایب بود، سهم او را برایش بگیرد، هرگاه درگذشت، تا قبرش او را تشییع کند، به او ستم نکند، با او دغلى نکند، به او خیانت نکند، او را وانگذارد، از او غیبت نکند، دروغگویش نشمارد». محبت قلبی، اولین قدم است در احقاق این حقوق. این را هم باید به «مودت» ارتقا دهد. توجه داریم که واژه مودت که از کلمه عربی «ود» گرفته شده است، نوعی احساس عاطفی شدید انسان است، آن‌هم تنها به ‌اشخاص و نه‌ اشیا. در یک ارتباط دوسویه هم شکل می‌گیرد. این هم برای بهتر کردن حال جامعه خیلی بیشتر از محبت، مؤثر است؛ چه محبت را به سکه‌ای مانند می‌کنند که می‌تواند یک رو داشته باشد. می‌تواند یک ابراز حال بی‌پاسخ باشد اما مودت به همان قاعده «کاسه جایی رود که قدح بازآید»، سلام را با علیکی پرمهرتر پاسخ می‌گوید. این هم دادوستد دوست داشتن را تکثیر می‌کند. از فراوانی خُلقی چنین، خَلقی توشه برمی‌گیرند. همین هم بستر را برای حق دوم فراهم می‌کند؛ «مواسات». معلوم است تا مودت حاصل نشود، مواسات نمی‌تواند درختی پرریشه و شاخه شود که سایه و میوه خود را به دیگران ببخشد. «یاری در برابر ظلم» هم زمانی محقق می‌شود که مودت و مواسات، غیرت برادری را در بازوی افراد به فراوانی برساند تا فوران آن، ظالم را دست و سر و کمر بشکند. همین اهتمام است که در حضور و به‌ویژه غیاب، نگهداری حقش را چون واجبی مسلم در فکر و ذهن مؤمن رضوی حک می‌کند تا به حکم آن در نبودنش هم حافظ حقوق و منافع او باشد، به‌گونه‌ای‌که حتی مرگ هم نتواند میانشان فاصله اندازد؛ چه زیارت قبر اموات در شمار همان حقوقی است که امام‌رضا(ع) تحریر و تبیین می‌فرمایند. به واقع انسان تربیت‌شده در مکتب رضوی، انسانی است که نسبت‌به دیگر آحاد جامعه در برابر «موضوعاتی» چون ظلم و غش و دغل‌کاری و خیانت و رهاکردگی و غیبت و تکذیب و... «موضع» نفی و «لا» دارد. با «لا» دربرابر این رفتار‌ها، یقین عملی خود را به «لا»ی محوری که نفی هرچه غیر خداست، تجلی عملی می‌بخشد. انسانی که به «لا» در برابر اله‌ها رسیده باشد، رفتارش با هرآنچه با خواست حضرت «الله» ناساز باشد، ناسازگار می‌شود.

شهرآرا / شماره 4286 / سه شنبه 23 مرداد 1403 / صفحه 14 / معارف / چ2ب

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15407/407755

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/5/22/15407_143478.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زبان نقد نمی فهمند آنان که در این ساحت و ذیل عنوان احترام برانگیز نقد، زبان و قلم به تخریب می گشایند. جفاکارترین افراد در حقِ نظارت ملی و فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر نیز همینان هستند. نقد به کار و کارنامه افراد کار دارد نه به حریم شخصی و شخصیتی آنان. انسان ها را محترم می شمارد و کارنامه شان را با حفظ احترام، خط به خط عیار سنجی می کند. این هم کاری است که دولتِ محترمِ 1+13 باید در باره کارکرد دولت محترم 13 انجام دهد. به ویژه وعده های کلان ایجاد 4 میلیون شغل و 4 میلیون مسکن و کاهش تورم و فراگیری اینترنت را دقیق و صادقانه اندازه بگیرد و به مردم اعلام کند که متناسب سه سالی که زحمت کشیدند چه دستاوردی داشته اند. اینجا دیگر میز مناظرات نیست که برخی بخواهند آمار سنجی و عیارشناسی را تخفیف و تعریض به رئیس جمهور شهید رئیسی بدانند. حرمت ایشان محفوظ است و تا همیشه هم باید به کرامت پاسداری شود اما بیان کارنامه وزارت خانه به وزارتخانه، می تواند فضا را شفاف کند که کسی کمبود ها را به حساب دولت تازه نگذارد. هرچند دولت نو هم با تعدادی از همان وزرای دولت سیزدهم راه را ادامه خواهد داد. فراوانی نسبتا زیادی هم در میان وزرای معرفی شده به مجلس دارند تا جایی که می شود آن را ادامه دولت سیزدهم خواند. حال آن که وعده های پزشکیان چیز دیگری بود. دیگران بودند که خود را ادامه این دولت و ادامه دهنده راه آن می خواندند. به قاعده رای اش را هم گرفتند نه آقای پزشکیان که امروز کلید وزارت خانه ها را مجدد به آنان می سپارد. البته مهم نیست این مسئله چنان که کارها و وعده ها را تسویه کردن و به مردم گزارش دادن اهمیت دارد. مهم است که همین مقدار امید احیا شده، کمتر آسیب بیند. این هم نیازمند صراحت حرفه ای و صداقت اخلاقی است. همه آنچه انجام شد و آنچه برزمین ماند با مردم در میان گذاشته شود. فاصله دستاورد سازی ها و رهاورد های واقعی احصا گردد و به جامعه به عنوان صاحبان اصلی حقوق گزارش شود. در کنار این هم مهم است که وزرا و مسئولانی که می مانند نسبت به وعده های رئیس جمهور خود را و روند مدیریتی خود را به روزرسانی کنند. مهمتر این که بداند آقای رئیس جمهور که بعد از این مسئولیت با اوست. کسی او را قدسی و فرانقد نمی داند. نه رقبا که فقط برای خود و جریان خود چنین شانی قائل اند و نه ما که اساسا ریاست جمهوری را عرفی می دانیم و بر قدسیت زدایی از آن تاکید داریم. بعد این از آقای دکتر بازخواهیم پرسید تحقق وعده ها را. بی آن که توجیه ای پذیرفته باشد. همین!

ب / شماره 5372 / سه شنبه 23 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030523.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کلمات را باید عیار سنجید قبل از آن که از زبان یا قلم آدمی جاری شوند. این گفته ها و نشته هایند که معیار تشخیص دیگران در باره ما و تشخص خود ما می شوند. این را امام علی، علیه السلام در صراحتی چنین بیان فرموده است؛ " اِنَّ قـَوْلَكَ يَدُلُّ عَلى عـَقْلِكَ وَ عِبارَتُكَ تُنْبِئُ عَنْ مَعْرِفَتِكَ؛ سخنت، نشانه عقل توست، و عبارت تو، گوياى معرفت تو." پس سخن چنان گوئیم که امضای شخصیت ما باشد. منطق حکم می کند به جا و گزیده سخن گفت. این را هم لسان الغیب، حافظ، قرن ها پیش گفته است؛" یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش" چه تا لب ها از هم باز شود وزن کلام و صاحب کلام هویدا می گردد. از این روست که شیخ اجل، سعدی،گفته است و ضرب المثل شده که؛ "تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد" اما وقتی سخن گفت خود را عیان می کند. آن خود واقعی اش را. این کلام تربیت آفرین امام علی(ع) است که می فرماید:" إیّاکَ وَفُضُولَ الْکَلامِ فَإنَّهُ یُظْهِرُ مِنْ عُیُوبِکَ ما بَطَنَ وَیُحَرِّکُ عَلَیْکَ مِنْ أعْدائِکَ ما سَکَنَ؛ از زیاده گویى بپرهیز که عیب هاى نهانى تو را ظاهر مى سازد و کینه هاى آرام گرفته دشمنانت را بر ضد تو تحریک مى کند." این کلام تربیت کننده مولاست اما دریغا که بسیاری از ماها، بدان توجه نداریم چه رسد که التزام داشته باشیم. فراوان می گوئیم. بد هم می گوئیم. معلوم است که خوب نتیجه نخواهیم گرفت. دانستن این نکته ظریف از امام شریف، علی علیه السلام شاید ما را اندکی تکان دهد تا از این محور بی خردی فاصله بگیریم؛"إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلاَمُ؛ هنگامى که عقل کامل گردد سخن کم مى شود." این حدیث از آن جمله های طلایی است که مفهوم مواق اش می شود این که؛ پر گویی نشان ناقص ماندن عقل است. در این نقصان بزرگ نمی توان به کمال رسیدن آدمی را انتظار کشید. باری، زیاده گو بیهوده گو هم می شود. زبانی که مدام در حرکت باشد به خطا هم زیاد میل می کند. انسان عاقل، اما، مى داند که بیشترین و مهم ترین گناهان با زبان انجام مى شود بدین سبب براى محفوظ ماندن از عواقب زیان بار گناه سعى مى کند کمتر سخن بگوید; ولى متاسفانه افرادى را مى بینیم که دم از ایمان مى زنند و گویى سخنان خود را جزء اعمال خود به حساب نمى آورند; در مجالس از آغاز تا پایان از سخنان لغو و بیهوده یا سخنانى که آمیخته با غیبت، اهانت و تهمت باشد ابا ندارند. انسان عاقل هرگز خود را گرفتار عواقب سوء پرگویى نمى کند. به ویژه وقتی پر گویی او دل دیگران را از دلخوری پرمی کند. مراقب باشیم در شمار این جماعت از ما نشانی نباشد. ان شاالله

ب / شماره 5372 / سه شنبه 23 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030523.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در قضا دستی بر آتش داشت. بهتر است بگوییم در واپسین سال های دهه سوم کار، پخته شده بود. گاهی گفت وگویی شکل می گرفت. او از شرایط کاری می گفت. زبانش به انتقاد هم بی میل نبود که گاهی حریص و صریح بود. می گفت فلان مقام می آید و ژست مردم داری می گیرد و جوری سخن می گوید که بشود تیتر رسانه ها. جلوی دوربین، زبان در کام می گرداند که جای جوان زندان نیست، جای پدر زندان نیست، جای مادر زندان نیست. خب، مگر کسی را به جرم جوان بودن و پدر و مادر بودن به حبس کشیده اند که می فرمایید جایش زندان نیست؟ پرونده را بخوانید. سیاهه سیاه کاری و جرایمش را ببینید، آن وقت خود اگر حکم کمتر از زندان برایش نوشتید، بگویید جایش زندان نیست. او این نوع گفتار را تنقصِ قضاوت می خواند و معتقد بود باید براساس پرونده افراد نظر داد نه سن آن ها. می گفت جوان کم سن وسالی را که دست سارقان کهنسال را از پشت بسته است، باید روی سرمان بگذاریم؟ پدری که دیگری را بی پدر کرده است، باید تقدیر کنیم؟ او می گفت برخی ها به کلام خود و عنوانی که می دهند، توجه نمی کنند. مثلا می گوید فلانی «آدم خوبی» است. وقتی به توضیحِ خوبی های ادعایی می پردازد، می بینیم منظورش این است که طرف «زندانی منضبط»ی است والا جای آدم خوب که زندان نیست. او در زندان، مطابق مقررات رفتار می کند، پاداشش را هم با بخشودگی می گیرد. این فرق می کند با آدم خوب که دست به کار ناشایستی نمی زند و حقی را ناحق نمی کند که مجازاتش حبس باشد. انتقاد شنیدنی دیگرش به مسئولان این بود که می آیند و در جلسات حضوری، جوری حرف می زنند که شنونده ها را خوش آید. برای خوشایند عموم، گاه باعث آسیب دیدن طرف دیگر پرونده می شوند. ازجمله مسئول محترمی می گفت با این قیمت ها من نمی توانم یک سکه مهریه را بدهم. بعد هم برای این حرفش از دیگر افراد حاضر گواهی می ستاند که یک سکه زیاد است، حال آنکه میزان درآمد افراد فرق می کند. یک نفر پزشک است که یک سکه، پول خردش هم حساب نمی شود. کشتی دارد که پول های خردش می شود سکه ها. حالا اگر برای او ماهی یک سکه تعیین شود، غیرمنطقی است؟ او به کشیدن بحق قضاوت به مساجد و دستور تعیین کردن ها، بدون مطالعه دقیق پرونده ها هم انتقاد داشت. حرفش این بود که مسئولان محترم گاه دستور هایی می دهند که با محتوای پرونده ها نمی خواند. این گفته ها طرف را در موضع طلبکاری قرار می دهد، حال آنکه درواقع او بدهکار است، بدهی اش هم سنگین. او با خاطره ای، گفته هایش را کامل کرد که چندی پیش، پدر و مادری که پسرشان زندان بود، ادعاهایی درباره پاک بودن او مطرح می کردند که انگار یک بی گناه را از مسجد و مدرسه پشت میله ها برده اند. وقتی پرسیدند که پسرتان چند خط تلفن دارد، گفتند فقط یکی، حال آنکه بیش از سیصد خط به اسم او بود که بعد هر بزهکاری، یکی را که استفاده کرده بود، دور انداخته بود. آن بنده خدا خیلی حرف داشت. جان کلامش هم این بود که مسئولان محترم با درنظر گرفتن جوانب امر سخن بگویند. یک انتقاد هم به اصحاب رسانه داشت که با انتخاب تیترهای عامه پسند در پرونده های قضایی، گاهی برخی حضرات را به گفتن جملات هیجانی، به مصرف تبلیغاتی وادار می کنند. او حرف های دیگری هم داشت که بماند برای وقتی دیگر.

شهرآرا / شماره 4285 / دوشنبه 22 مرداد 1403 / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15404/407668

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/5/21/15404_143450.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حس احترام نمی کنند بازنشستگان که از دو سو محترم اند. هم به خاطر نقش برجسته ای که در سازندگی وطن ایفا کردند و هم به خاطر موی سفید و تجربه ای که از هرکدامشان یک منبع انسانی ساخته است. آنچه این روزها و ماه ها از مسئولان پرادعا دیدند جز عهدشکنی نبود. به آنان نه به عنوان آدم که به مثابه عدد رفتار شد. باید به صدای بلند گفت که روا نیست با آدم ها به عنوان عدد نگاه کردن. روا نیست، با وعده هایی که می دانید از بادِ هوا سبک تر است با روح و روانِ شان بازی کردن. این قصه متناسب سازی را هر روز با گره های غصه دار مواجه کردن. بایدشان گفت، کسی زخم را با وعده پانسمان نمی کند اما آنچه تجربه کردیم در باره متناسب سازی حقوق بازنشستگان در همین حد بود در قالبِ حرف درمانی. هرچه کوشیدیم و امید کاشتیم، حسرت روزی مان شد. هرمسئولی آمد، نامسئولانه وعده ای داد و رفت. بازنشسته ماند و دست خالی و دلِ پر. واقعا اگر آقایان می خواستند این موی سفید کرده ها را به روزگار سیاه بنشانند جز این می توانستند انجام دهند؟ خب، وقتی نمی توانید یا حتی نمی خواهید کاری بکنید چرا وعده می دهید؟ چرا قانون می نویسید؟ چرا نهال امید می کارید در" هوایی" که می دانید" واهی" است؟! در زمین، قد خودتان را و وعده های تان را وجب می کنند. نام تان از این پس با همان وعده ها در نگاه جامعه، تعریف می شود. نپندارید که وعده ای دادید و گروهی را سرگرم کردید و تمام. نه، تمام نمی شود حتی اگر این دنیا به آخر برسد. برای شما پرونده های سنگینی تحریر شده است که" یوم الحسابِ" تان را به" یوم الحسره" تبدیل خواهد کرد. گفتید و هر روز وعده ای دادید و عمل نکردید. بی عملی تان را به حساب نظام نمی گذاریم. به اسم خودتان سیاهه می کنیم تا دیگر روز که دست تان دراز بود بدانیم چه دستی را باید بگیریم. آقایان! کابینه جدید به مجلس معرفی شد. ساعتِ شنیِ زمان مسئولیت تان به سرعت در حال خالی شدن است. اگر نجنبید، اگر همچنان امروز و فردا کنید، ساعتی نخواهد ماند برای تحقق آنچه گفتید. آن وقت آنچه مردم می گویند در حق تان رواست. حتما قضاوت بازنشستگان را در باره خود می دانید. نمی دانید هم می توانید بپرسید و بخوانید که در آینه دل و زبان پیشکسوتان چه تصویری از خود رقم زده اید. بپرسید حتما......

ب / شماره 5371 / دوشنبه 22 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030522.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بیماری خطرناکی است این که برخی افراد، به جای آباد کردن خود، دیگران را تخریب می کنند. به جای بیل زدن باغچه خویش و کشت و کار در آن، درخت باغ دیگری را از ریشه در می آورند. همه تلاش شان برای ناکام کردن دیگران است تا کوشندگی در راهِ راه کامروایی خود. واقعا بدبیماریی است این. یادم هست چندی پیش این پُست را خواندم که؛ جهانگردی گفت: در جزیره‌ای پرنده‌ای زشت منظر دیدم که با خشمِ تمام لانه دیگران را ویران می‌ساخت و خود خویشتن را لانه‌ای نمی‌پرداخت. گفتمش: آن نیرو که در ویرانیِ دیگران تباه می‌کنی، در کارِ آبادانیِ خویش کن! گفت: آن‌گاه آتشِ رَشک را چه چیز خاموش کند؟ بله، آتشی در همه وجود دارد حسود. می خواهد دیگران را بسوزاند اما این آتش، اهل داد است چنان که در کلامی مولای حکمت و سخن، علی، علیه السلام، می خوانیم:" للّه ِ دَرُّ الحَسـدِ مـا أعْدَلَـهُ ! بَـدأَ بصاحِبِهِ فقَتلَهُ؛ آفرين بر حسادت ! چه عدالت پيشه است ! پيش از همه صاحب خود را مى كشد !" کسی که بخواهد آتش در خرمن دیگران بزند، به خودِ بنزین آغشته خویش کبریت می کشد. خودش بیشتر می سوزد تا این که دیگران را بسوزاند. اما علی(ع) در حدیثی دیگر هم به این موضوع می پردازند به این عبارت که "ما رَأيتُ ظالِما أشْبَهَ بمَظلومٍ مِن الحاسِدِ : نَفَسٌ دائمٌ ، و قَلبٌ هائمٌ ، و حُزنٌ لازمٌ؛ ستمگرى چون حسود نديدم، كه به ستمديده شبيه تر باشد : جانى سرگردان دارد و دلى بيقرار و اندوهى پيوسته ." خود بیشتر قربانی است تا قربانی کننده. ویران شده است تا ویرانگر. این واقعیت را در حدیثی از امام صادق، علیه السلام هم چنین می خوانیم: "الحاسِدُ مُضِرٌّ بنَفْسِهِ قَبلَ أنْ يَضُرَّ بالمَحسودِ ، كإبْليسَ أوْرَثَ بحَسَدِهِ لِنَفْسِهِ اللَّعْنَةَ و لآدمَ عليه السلام الاجْتِباءَ؛ حسود، پيش از آن كه به محسود زيان رساند، به خود زيان مى زند؛ مانند ابليس، كه با حسد ورزى، براى خود نفرين خريد و براى آدم عليه السلام برگزيدگى ." حسادت، شیطان را از بهشت- برای همیشه- بیرون راند اما برای آدمی همیشه آغوش گشوده دارد. اما اگر آدمی به حسد مبتلا شود، با این خوی و خصلت شیطانی راه به بهشت نخواهد داشت. وقتی خدا شیطان را به خاطر خصلت هایی چنین راند، دیگری را که به آن خُلق گرفتار باشد، پیش نخواهد خواند.

ب / شماره 5371 / دوشنبه 22 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030522.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بزرگ شدن لوازمی دارد از جنس بزرگواری. اشتباه می کنند آنهایی که می پندارند با توهین به بزرگان، در دیده‌ها بزرگ حواهند شد. بله، نام بردار و مشهور می شوند اما نام شان به ننگِ توهین به بزرگان در ذهن می نشیند. هروقت هم که یادشان به میان آید به همانی بدرقه خواهد شد که در حق بزرگان – به ناحق – رواداشته اند.

برخی ها که نقش خود و ایل و تبار و سلسله استادانشان همه روی هم به اندازی کسری از اثرگذاری کسانی که نام می برند نیست اما به خود جسارتِ توهین می دهند. واقعا باید تاسف خورد به حال خودشان و الا بزرگان را چون عنقا جایگاه چنان بلند است که این کوته اندیشان کوتاه قامت با منجنیق هم نمی توانند سنگی بدان رسانند چه رسد که بخواهند پنجه مسموم خود را به چهره شان برسانند.

بزرگان، شناسنامه انقلاب اند. انقلاب با نام و نشان آنان بود که به پیروزی رسید. به همین شاخصه های تبیینی می تواند ادامه دهد. اگر کار با مدعیان بود که سیاهه سکوت شان در عصر مبارزه، طولانی تر از همه طومارهای عالم است. مرد آن است که در معرکه آوازه مردانگی اش گوش به گوش برسد نه بر سفره ای که دیگران پهن کرده اند. سر این سفره به بخشش یا تصدق، کاسه غذایی به دیگران هم می دهند. اینان را اگر چه نان و خورش از سفره می خورند اما سهمی در آن نیست چه رسد به حقی که بخواهند باطل اندیشه خود را به رفتار و گفتار درآورند.

اصحاب لعن و تکفیر که به پسوند نام های بزرگ نفرین می آویزند خود پیشوند و پسوند نامِ شان شایسته همان است که در باره دیگران می گویند. اگر به بدگویی و تکفیر و تخریب کسی، جریانی می توانست به ماندگاری برسد، الان داعش، همه عالم را گرفته بود. آن ها علاوه بر زبان تکفیر، زبان جنایت هم داشتند. به همان باور باطل خود هم اعتقادی تمام داشتند. به مثابه نردبان نگاه نمی کردند که افرادِ بزرگ اما بی قدرت را بکوبند تا پله ای بالاتر روند. بگذریم، حیف کلمه که حرامِ پرداختن به این جماعت شود. گروهی تند زبان که حاصل جمع کارکردشان برای ایران و انقلاب، از صفر هم کمتر است.

انصاف نیوز / یکشنبه 21 مرداد 1403

https://ensafnews.com/539260/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امید داشتیم و هنوز هم امید واریم کابینه ای که شکل می گیرد، همراستا با انتخاب مردم و عهد رئیس جمهور باشد هرچند براساس خبرها و گمانه ها بوی خوبی به مشام نمی رسد. انگار چینش با چرخش همراه شده است. همه می دانیم در انتخابات، رای به تغییر ریل بر کاغذها نوشته شد اما انگار همان ریل است و برخی واگن ها عوض می شوند و لکوموتیوران که به اجبار تغییر کرد.آقای پزشکیان! قرار ما با شما، به یادآوردن قرار ها و وعده هاست؛ قرار بود شما، حرفِ بیش از 50 درصد رای خاموش را هم بشنوید و در برنامه ها به حساب آورید. این را بارها گفتید اما آنچه از زمزمه های خبری می شود شنید این است که حرفِ همان قریب به 17 میلیون رایی که صراحتا بر تغییر تاکیدِ کتبی داشتند هم چندان که باید شنیده نشده است. خدا کند درست نباشد این زمزمه ها و الا عطشی که بر جانِ کوشندگان تغییر خواهد نشست، به آب زمزم هم جواب نخواهد گرفت. ما فراموش نکرده ایم دوران انتخابات را. پس و پیش این رویداد را هم در خاطر داریم. بداخلاقی ها را، تخریب ها را، توهین ها را می توانیم فهرست کنیم اما به احترام ایران و انقلاب و شهدا و ولایت، همه را نادیده و ناشنیده می گیریم. اما به تاکید می گوئیم بانیان وضع موجود که عملکردشان باعث قهر بیش از 50 درصد مردم با صندوق ها قهر شد نمی توانند مردم را به آشتی برسانند. 17 میلیون هم مستقیم به تغییر رای دادند. پس شما هم موظف به این مهم هستید. نمی گوئیم مثل آنان انحصارطلبانه رفتار کنید. نمی گوئیم توانمندان را چون در اردوگاه رقیب بوده اند برانید. نمی گوئیم خودی و غیر خودی داشته باشید. ما ایران را برای همه ایرانیان می پسندیم . باور داریم که وطن به توان همه فرزندان مومن خود آباد می شود. اما این را به صراحت می گوئیم، ریل را با رای مردم باید تراز کرد. می گوئیم برای صاحبان رای احترام بگذارید و کوشندگان تغییر را هم ببینید. همان ها که تمام قد پای کار بودند را با تاریخ مصرف 15 تیر کنار نگذارید. توانمندان با هر گرایشی را به کارگیرید منتها با این عهد که با رای مردم همراه باشند. کسانی که به خود حق پنداری مطلق رسیده و نظر و خواست مردم را ناحق می شمارند نمی توانند همراهان خوبی برای امروز و فردا باشند. کسانی را به میدان بیاورید که از بن دندان موفقیت دولت را موفقیت خود و ایران بدانند. منتظریم چه می کنید آقای رئیس جمهور!

ب / شماره 5370 / یکشنبه 21 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030521.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یکی می گفت، همه چیز هدایتگر است. می گفت آدم باید جستجوگر باشد. می گفت اهل راه که باشی، کوه هم بهت کوچه می دهد. راست می گفت. تابلو های هدایت به سمت انسانیت فراوان است در اطراف ما. این ما هستیم که باید فلش را بگیریم و برویم به سمت مقصد. من این نوشته را از جنس این فلش ها دیدم. بخوانید؛ توی مترو، زن دستفروش شتابان و پرانرژی ساک سنگین جوراب‌ها را گذاشت زمین، بعد ناخن کشید به جوراب نازکی که دستش را در آن فرو کرده‌ بوده که نشان بدهد جنس جوراب خوب است و به‌این سادگی تن نمی‌دهد به پارگی و دررفتگی. اما... جوراب پاره شد، در رفت. زن یک نگاه به جوراب کرد، یک نگاه به بقیه، هول‌هول جوراب را از تن دستش درآورد. خواست ساک را بردارد و از در باز مترو بپرد پایین که زنی گفت: "دو جفت" و مکث کرد "از همون!"

یاد گرفتم. توی بازار، پسرکی ظرف شیشه‌ای را کوبید به ستونی حلبی که نشان بدهد نمی‌شکند. شکست. خریدم. خریدم که بدانم مقاوم‌ترم از ظرف، که بگویم در دنیایی که ظرف‌ها نمی‌شکنند و جوراب‌ها درنمی‌روند آدم‌ها خیلی ضعیف، شکننده، از هم‌وارَونده به‌ نظر می‌رسند. پس چه خوب که ظرف‌ها می‌شکنند!

توی یکی از بدترین روزگاران زندگی‌ام بودم. حالم خراب بود، خراب. ظرف را خریدم و به خودم گفتم این ظرف یک روز می‌شکند و اگر تو قبل از آن نشکستی، جایزه داری پیش خودم!

"آخرین برگ" قصه دخترکی بود که فکر می‌کرد با افتادن آخرین برگ از درخت بیرون از پنجره خواهد مرد، نقاش یک برگ روی دیوارِ پشت درخت کشید، امید برگشت به دخترک. بله، گاه یک نقش، گاه یک نقاشی می تواند آن فلش پیش برنده باشد. نه تنها از آدم ها که از اشیاع هم باید آدرس قله را گرفت." در دنیایی که همه سعی می‌کنند جنس پردوام و عُمری بسازند و بدهند توی بازار، آدمیزاد باید روی خودش کار کند و آخرین سامورایی بماند. آدمیزاد باید جنسش را مرغوب کند، باید پوستش را کلفت کند، باید دلش را دریا کند." این جوری می شود ماند و به موفقیت رسید. می شود ماند و انسانیت خود را توسعه داد. می شود ماند و خوبی را تکثیر کرد. پس اگر مدام ناخن می‌کشند روی تنت، اگر مدام روحت را می‌کوبند به ستون حلبی، اگر می‌خواهند محکت بزنند... دوام بیاور، تو مقاوم‌تری. تو انسانی. خدا تو را چنان آفریده است که بتوانی همه چیز را رام اراده خود کنی. برخویش اگر امیر شدی، کلید امارت دنیا را در دست خود خواهی یافت.

ب / شماره 5370 / یکشنبه 21 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030521.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عدد نیستند، آدمند بازنشستگان. آنچه امروز به راحتی درو می‌کنید و در سفره می‌گذارید، حاصل دسترنج آنان است. خشت، خشت بنایی که در آن وزارت و ریاست می‌کنید، نشان دست آنان را برخود دارد. روا نیست با آدم‌ها به عنوان عدد نگاه کردن. روا نیست، با وعده‌هایی که می‌دانید از بادِ هوا سبک‌تر است با روح و روانشان بازی کردن. این قصه متناسب‌سازی را هر روز با گره‌های غصه‌دار مواجه کردن. بایدشان گفت، کسی زخم را با وعده پانسمان نمی‌کند اما آنچه تجربه کردیم درباره متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان حرف درمانی بود. امید میلیون‌ها بازنشسته را خاکسترنشینِ وعده‌های آتشین کردند. هر مسئولی آمد، نامسئولانه وعده‌ای داد و رفت. بازنشسته ماند و حسرتی بر دل مانده از امیدی که به وعده‌ها بسته بود. خود او تنها نیست که باید پاسخگوی خانواده هم باشد که مگر متناسب سازی انجام نشده است؟ واقعا اگر آقایان می‌خواستند این موی سفید کرده‌ها را به روزگار سیاه بنشانند جز این می‌توانستند انجام دهند؟ خب، وقتی نمی‌توانید یا حتی نمی‌خواهید کاری بکنید چرا وعده می‌دهید؟ چرا قانون می‌نویسید؟ چرا نهال امید می‌کارید در "هوایی" که می‌دانید "واهی" است؟! در زمین، قد خودتان را و وعده‌های‌تان را وجب می‌کنند. نامتان از این پس با همان وعده‌ها در نگاه جامعه، تعریف می‌شود. نپندارید که وعده‌ای دادید و گروهی را سرگرم کردید و تمام. نه، تمام نمی‌شود حتی اگر این دنیا به آخر برسد. برای شما پرونده‌های سنگینی تحریر شده است که "یوم‌الحسابِ"تان را به "یوم الحسره" تبدیل خواهد کرد. گفتید و هر روز وعده‌ای دادید و عمل نکردید. مردم را در بن بست آرزو‌ها قراردادید اما بدانید خدا هم به همین قرار با شما رفتار خواهد کرد. ساعتِ شنی زمان مسئولیتتان به سرعت در حال خالی شدن است. اگر نجنبید، اگر همچنان امروز و فردا کنید، مردم با دل پُر و هرچه از دل شان برخیزد و بر زبان‌شان بنشیند، بدرقه‌تان خواهند کرد. آن سه میلیون واریزی را هم که برای سه ماه دادید را مردم سیاسی برداشت می‌کنند و به پای انتخابات می‌نویسند. با این رفتار، خودتان که هیچ، باد به آبروی نظام می‌زنید. جواب این را هم در لیست بدهی شما باید نوشت. هم امروز باید جوابگوی این ماجرا باشید هم فردا که زبانتان بسته باشد و جوارح‌تان گویا. این تذکر را هم شرط بلاغ بدانید. این بار ملال مپندارید. پند گیرید و در واپسین روز‌ها، وظیفه قانونی‌تان را عملیاتی کنید!

جمهوری اسلامی / شماره 12878 / شنبه 20 مرداد 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=335120

http://jepress.ir/archive/pdf/1403/05/20/3.pdf

انصاف نیوز / https://ensafnews.com/539084/

عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/988663/

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1943014/

اطلاعات / https://ettelaat.com/fa/news/53734/

تیتر یک اقتصاد / https://titre1eghtesad.com/fa/news/211799/

تجارت نیوز / https://vista.ir/n/tejaratnews-3ns8n

جماران / https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1639839

وانا نیوز / https://vananews.com/002PZw

اعتماد آنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-670616

شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1859383/

روز نو / https://roozno.com/fa/news/638360/

خبرجو24 / https://khabarjoo24.com/161911/news/

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/68119627/

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/807849/

منیبان / https://www.moniban.ir/fa/tiny/news-229551

بازار / https://www.tahlilbazaar.com/news/299000

تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/439230/

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/928206/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/762411

عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-149580

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/183384/

پایگاه آذربایجان / https://pezhvakeazarbayjan.ir/2024/08/10/

بهارنیوز / https://www.baharnews.ir/news/485742/

شهرخبر / https://www.eghtesad100.ir/fa/tiny/news-132822

اندیشه معاصر / https://andishemoaser.ir/?p=1980983

اقتصاد 100 / جریان نو / بازتاب آنلاین / شهرخبر / چه خبر / بالاترین / خبربان / برترین ها / ویستا / پلیکان / قطره / خب فوری / و.....

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما همه چیز مان را در نسبتی که با شهادت دارند می سنجیم. به همین خاطر است که خطرات و حتی خاطرات مان در این تناسب، تقدس می یابند. تکریم می شوند و کرامت می بخشند. صارمی، به مقام محمودِ شهادت می رسد، قلم کرامتی افزون می یابد و خبرنگار در تقویم صاحب روزی می شود که به عطر شهید، شامه ها را می نوازد. او در کنار تنی چند از دیپلمات های مجاهد ما، با گلوله شقی ترین و جاهل ترین مردمان زمان- طالبان- در خون می غلطند اما از هر قطره خون شان، موجی برمی خیزد که طالبانیسم را – در انواع گوناگون- در هم می شکند. شهدای بدون مرز ما، بدون مرز عمل می کنند. در همه جا نور می پراکنند. همه را به آگاهی می خوانند. البته افراد بسته به کاسه ای که در دست دارند می توانند از این زلالِ لایزال، بهره برند. این سو و آن سوی مرز نداریم. این قوم و آن قوم هم فرقی ندارد. از شهادت صارمی و مقام بلند محمود او ایرانی و افغانستانی و.... توامان بهره می برند. مگر بهره گیری از انوار هدایت و شهادت سید الشهدا در حصر زمین می گنجد که شهدای اقتدا کرده به حضرتش محصور زمین و زمانی خاص شوند؟ نه این است بلکه شهید با کوچ از کالبد خاکی، به سیالیتی می رسد که همه عرصه ها و عصر ها را به روشنی جانی تازه می دهد. امروز هم تازگی قلم ها از بهار صارمی است، بن بست شکنی های رسانه ای که دیوار های ذهنی صهیونیسم ساخته را در هم می ریزد به برکت خون خبرنگاران شهیدی است که با شهادت خود، ماندگار ترین خبر را سرخ تحریر کردند. معجزه خون اینان است که امروز، فلسطین را در افکار جهانی از نو تعریف می کند. اعجاز حیات جاودان آنان است که حیاتِ مشئوم صهیونیست ها را به پایان نزدیک می کند. این خبرنگاران برادران خونی صارمی هستند حتی اگر هیچ نسبتی با هم نداشته باشند. اینان ادامه دهنده راهی هستند که آن شهید آغاز کرد. این خط نورانی هم تا انهدام باطل و نابودی ظلمت ادامه خواهد داشت. باری، محمود صارمی در تکراری مکرر و با برکت است. او در مزارشریف تمام نشد به شرافت شهادت رسید تا در عصر های بعد در میان نسل های بعد تکثیر شود. آنچه در فلسطین امروز شاهدیم ادامه صارمی است. او پایان ندارد.

ب / شماره 5369 / شنبه 20 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030520.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بی شمشیر هم می شود جنگید. بی تیر و تیغ و نیزه می شود فاتح شد. این هم درسی است که می شود از کربلا گرفت. هم وقتی علی اصغر، حجت اکبر حقیقت شد و با حنجره همه تیر ها را رسوا کرد و هم وقتی رقیه، دختر امام حسین، شام را به میهمانی صبح برد. درروز عاشورا، علی اصغر زره نداشت، در قنداقه به میدان آمده بود. برهان قاطع حقیقت بود که به طلب آب آمد اما به تیر سه شعبه جوابش دادند. همین هم باعث شد دانشمند مغرب نشین و شرق پژوه بگوید در کربلا اگر هیچ جنایت دیگری اتفاق نیفاده بود جز دریدن حنجره اصغر، همین کافی بود تا به بطلان یزید و حقانیت حسین برسیم. این برهان قاطع در خرابه های شام هم تکرار شد. به جرات می توان گفت اگر در شام هیچ اتفاقی نیفتاده بود جز همان که به شهدات بی بی رقیه انجامید، کافی است تا بطلان آل امیه را جار بزنیم. در کدام منطق و مذهب، سرِ بریده پدر را طبق کشان برای دختری خردسال می برند که بهانه پدر گرفته است؟ حق است که باطلی چنین فروبریزد. حق است که این دست های کوچک را خداوند قدرت اعجاز عطا فرماید. حق است که امروز، قفل های بسته و در های قفل خورده و حتی دل های زنگار گرفته را به نام بی بی رقیه باز کنیم که بی شمشیر، در شمار فاتحان کربلاست. او نه فقط آن عصر و نسل را دلیل شد که همه عصر ها و نسل ها را راهنمایی حقیقت نشان است. من به بزرگی این بانوی کوچک و آن علی که به صفت اصغی متمایز است باور دارم. می دانم که آنان ناممکن ها را به امکان می رسانند. مکان ها را ارجی می دهند که بعد آنان بتوانند به اهل خود شرافت بخشند. اینان هم جناب علی اصغر و هم بی بی رقیه همان "مکین" هستند که به "مکان" شرافت می بخشند تا "شرف المکان بالمکین" ضرب المثل شود. مخمتر از این؛ مکان شرافت یافته به حضور آنان به دیگران شرف می بخشد. بر این اساس است که مردم به حرم ها و روضه ها مشرف می شوند تا به فهمِ"شرف المکین بالمکان" برسیم. واژه "مشرف شدن" که برای زیارت به کار می بریم همین معنا را دارد. ما به زیارت و به حرم شرافت می یابیم. به زیارت کربلا و خرابه شام که به آبادی زیارت و حرم تبدیل شده است.

ب / شماره 5369 / شنبه 20 مرداد 1403 / صفحه 5

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030520.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بوی خوبی به مشام نمی‌رسد جناب پزشکیان! چینش کابینه انگار برمداری غیر از مدار انتخابات است. در انتخابات، رای به تغییر ریل بر کاغذ‌ها نوشته شد، اما انگار همان ریل است و برخی واگن‌ها عوض می‌شوند و لکوموتیوران که به اجبار تغییر کرد. قرار بود شما، حرفِ بیش از ۵۰ درصد رای خاموش را هم بشنوید و در برنامه‌ها به حساب آورید، اما آنچه از زمزمه‌های خبری می‌شود شنید این است که حرفِ همان قریب به ۱۷ میلیون رایی که صراحتا بر تغییر تاکیدِ کتبی داشتند هم ناشنیده می‌ماند! خدا کند درست نباشد این زمزمه‌ها و الا عطشی که بر جانِ کوشندگان تغییر خواهد نشست، به آب زمزم هم جواب نخواهد گرفت. اگر شما یادتان رفته است دوران انتخابات، ما را همچنان فریم به فریم تصاویر آن روز‌ها در یاد است. نقشی که به تخریب شما بر ذهن می‌زدند را به یاد داریم. کارکردی که کشور را به اینجا کشاند که نیمی از مردم با صندوق‌ها قهر کنند و ۱۷ میلیون به تغییر رای دهند، ثمره کار کسانی است که انگار شما می‌خواهید به دست همان‌ها تقویم پیش رو را رقم بزنید. نمی‌گوئیم مثل آنان انحصارطلبانه رفتار کنید. نمی‌گوئیم توانمندان را، چون در اردوگاه رقیب بوده اند برانید. نمی‌گوئیم خودی و غیر خودی داشته باشید. ما ایران را برای همه ایرانیان می‌پسندیم. باور داریم که وطن به توان همه فرزندان مومن خود آباد می‌شود. اما این را به صراحت می‌گوئیم، ریل را با رای مردم باید تراز کرد. می‌گوئیم برای صاحبان رای احترام بگذارید و کوشندگان تغییر را هم ببینید. همان‌ها که تمام قد پای کار بودند را با تاریخ مصرف ۱۵ تیر کنار نگذارید. "ماشاالله و ۷ پسرش" اگر برای مبارزات انتخاباتی و کوشندگی شبانه روزی برای رای آوری، خوب بودند، امروز هم نباید پشت دیوار قرار بگیرند. نباید تکرار شود که وقت کار بگویند ماشاالله را بیاورید که ۷ پسر کاری دارد، اما وقتی سفره پهن است بگویند ماشاالله را برانید که ۷ پسر نان خور دارد. حواس تان به ماجرا دقیق و نکته بینانه باشد آقای رئیس جمهور!

انتخاب / گد مطلب 807710 / جمعه 19 مرداد 1403 / ساعت: 14:41

https://www.entekhab.ir/003O7a

https://www.entekhab.ir/fa/news/807710/

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 15:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خون خواهی فقط یک برگه از انتقامی است که باید ثبت تاریخ کنیم. خون آشامانِ صهیونیست برای تکمیل کردن بانک جنایت خود، به ترور میهمان در خانه ما پرداختند. قطعا اولین تقابل ما باید از جنس رفتار خودشان باشد. خون به خون شستن این جا نه تنها محال نیست بلکه لازم است. هرچند خون شهید پاک و طاهر و حتی مطهر است، اما خون دادن آدمی نما از نجس هم نجس تر است، اما قصد قیاس ارزش خون را نداریم که ناشدنی است. بر بریدن دست جنایت تأکید داریم که برای توسعه امنیت ملی یک ضرورت حیاتی است. به این اما نباید بسنده کرد. دایره تنبیه را باید وسیع تر در نظر گرفت. اینجاست که به ضرورت جبهه سازی تمام ساحتی علیه تروریسم و حامیانشان می رسیم. نه فقط جبهه نظامی که جریان مقاومت عهده دار آن است بلکه بر تشکیل و گسترشِ جبهه فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، روانی.... تأکید داریم. ما شهادت را نه پایان، نه فرصت سوز که آغاز و فرصت ساز می شناسیم لذا باید با فرصت شناسی و حتی اغتنام فرصت، همه ظرفیت ها را هم راستا کنیم تا داستانِ شوم غصب و ترور و تجاوز و تخریب به نقطه آخر برسد. جبهه مقاومت که با مجاهدان ملت های مختلف شکل گرفته است باید همه جوره تقویت شود. در کنار این جبهه دفاع از قربانیان تروریسم به ویژه تروریسم پلشتِ دولتی شکل بگیرد و عرصه را با روشنگری رسانه ای و فشار افکار عمومی بر جنایتکاران خصوصی و عمومی تنگ کند. استانداردهای چندگانه ای که جهان تحت سیطره بنگاه های خبرپراکنی صهیونیست در پیش گرفته است باید یگانه شود تا جهان یک پارچه بر ترور و تروریسم بشورد. جبهه مقابله با جنایات جنگی از دیگر صفحاتی است که گشوده شدنش به مثابه یک واجب برای زیست انسانی است. همان طور که دیگر جنایتکاران علیه بشریت بر صندلی مرگ نشانده شدند، قاتلان کودکان فلسطینی و تروریست هایی که علیه صلح جهانی اقدام می کنند هم باید به نقطه پایان زندگی جنایت بار خود برسند. آنچه در این چند ماه در دادگاه های مختلف علیه رژیم کودک کش اتفاق افتاد به قوت ادامه یابد و دیگر کشورها هم به همراهی خوانده شوند. نگوییم نمی شود. می شود مگر تا اینجا همراهی کردن جهان، پیش از این، قابل تصور بود که امروز تصویرهای روشنش را در خود آمریکا هم می بینیم؟ نهضت رسانه ای بر پهنه فضای مجازی می تواند دیگر حق طلبان جهان را هم پای کار آورد. همه با هم می توانیم جبهه ای بسازیم که جنایتکاران را درهم بکوبد. بدانیم خون شهید، خون یک فرد نیست که صرفا با قصاصِ قاتلش به پایان برسد. خون انسانیت است که تا هدم رفتارهای غیرانسانی ادامه دارد. خون حقیقت است که دست از یقه باطل برنمی دارد. خون خداست که تا رهایی بندگان خدا از جور ستم، آرام نمی گیرد. این هم یعنی جبهه های دیگر باز می شود.

شهرآرا / شماره 2282 / پنجشنبه 18 مرداد 1403 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15392/407399

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/5/18/15392_143366.pdf

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما خود را با عاشورا تعریف کرده‌ایم. پهنه حیاتمان به صلایِ" هل من ناصر ینصرنی" اذان می‌یابد و پی "حی علی خیرالعمل" به توسعه معرفت و آگاهی قیام می‌کند. میان قلم‌های ما و نیِ نینوا، این‌همانی برقرار است. از جان هر دو یک پیغام به گوش می‌رسد؛ “حی علی الفلاح” ما در پی رستگاری برای همه انسان‌ها هستیم. قلم ما رسالتی چنین بر دوش دارد.

لذا با همه توش و توانمان می‌کوشیم، با قلم از علمی که حضرت عباس برافراشت حراست کنیم. ما خبرنگارانیم. قبیله‌ای که همواره نگاه به قبله دارند و قبیله خود را هم در این مسیر می‌پسندند. خبرنگار مثل قلمش تراش می‌خورد تا نتوانند سر ملت را به رندی بتراشند. جان‌مایه‌اش را درگذر ایثار می‌گذارد تا دشمنان نتوانند فرهنگ ملی- دینی ما را در هم بشکنند. خبرنگار پای حق در همه گستره‌ها می‌ایستد و باید بایستد. دانسته هم قد فراز می‌کند و بهتر از هرکسی می‌داند هزینه هم دارد این ایستادگی. اگر دیروز- در عصر دفاع مقدس- از خون خود، خُمس، می‌دادیم و این را واجب می‌شمردیم.

امروز باید از آبرو بپردازیم. حتی گاه تمامِ آبرو را. ایستادن پای حق، هزینه دارد. مگر در کربلا به جان نپرداختند این را؟ آورده اما هزاران برابر جانی بود که دادند. گسترش حق و اعتلای حقیقت در دنیا و جاودانگی و خلود در بهشت خدا را با چه می‌توان در کفه ترازو سنجید؟ روی دیگر را، جهاد تبیین را مگر می‌توان قیمت گذاشت؟ آنچه اهالی قلم و رسانه به تبعیت از امام سجاد(ع) و بی‌بی زینب(س) هرروز به قلم می‌کشند در ادامه مسیر شهداست که خود ادامه‌دهنده عاشورا بودند. به‌واقع، در جهاد تبیین در برابر جنگ هیبریدی دشمن، خبرنگاران حقیقت بانی می‌کنند.

به همان منهجی که بعد از عاشورا شاهدِ” کربلا بانی و عاشورا خوانی” بودیم که نگذاشت فتنه تغلیبِ اموی، حسین را از امت بگیرد. نگذاشت یزید پیروز ماجرا باشد. خبرنگاران را باید در قامتِ مجاهدان و شهیدان دید. جز به این نگاه، نمی‌شود عظمت سترگ جهاد تبیین را دریافت. نمی‌شود حرمت قلم را فهمید. فهمشان و جایگاه رسانه و رسانه نگار است که درهای فهم همه‌جانبه را به روی همگان می‌گشاید. قلم را و قلمدار را قدر نهیم تا افق‌های روشن فردا نزدیک‌تر شود.

نخست نیوز / کد نوشته 104551 / پنجشنبه 18 مرداد 1403

https://nakhostnews.com/?p=104551

نخست / شماره 1020 / پنجشنبه 18 مرداد 1403 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/08/1-8-k-1.pdf

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دنیا را تک‌ساحتی نباید دید. رویداد‌ها هم در یک صفحه صاف، رقم نمی‌خورند. به ابعاد گونه‌گون‌شده شکل می‌گیرند و با یافتن بعد‌ها و زوایای نو ادامه می‌یابند. جنگ هم از این قسم است. حتی می‌توان گفت درصدر فهرستِ این اقسام باید جای خاصی به جنگ داد. فرمانِ آتش‌بس که می‌رسد، فقط تفنگ‌ها از نفس می‌افتند، اما جنگ تمام نمی‌شود. در گونه‌های متنوع خود را بازتعریف می‌کند. یک جلوه‌اش می‌شود رسانه که خود ظهوراتِ صد‌ها وجهی دارد.

رسانه میدان هماره جنگ‌هایی است که درازدامن‌تر و عمیق‌تر از هر جنگی، چنگ در گریبان ما می‌زند و جبهه‌های تازه می‌گشایند. در این معرکه، رسانه نگارانند که در خط مقدم، نگاهشان به سرمشق عاشورایی است. ‌

می‌دانیم که در مواجهه با جنگ ترکیبی، تکلیفی کربلایی داریم. نسلِ انقلاب که به انفاس قدسیِ حضرت روح الله، حیاتِ معرفتی تازه یافته بودند، همواره می‌گفتند، «تکلیفمان را سیدالشهدا (ع) تعیین فرموده است.» پی خوانش همین «وظیفه‌نوشت» دفاع مقدس با عاشورا تعریف یافت. به همین خاطر بود که آن را از هزار زبان هم که می‌شنیدیم نامکرر و وجاجد معنایی تازه بود.

امروز باید آن نگاه و کلام را به «وام» برداریم که فقط جنگ نظامی مجاهدان را به خط نمی‌کند تا تکلیف هم در همان عرصه محصور باشد. امروز هم جبهه- اگرچه ناپیدا-، اما مشخص، خط روشن و معبر‌ها شاخص‌گذاری شده دارد.

رزمندگان جبهه جهاد معرفتی حکم مأموریت خود را دیری است که دریافت کرده‌اند. براساس رهنمود‌های حضرت رهبر، حکم امروز و تکلیف همگانی، «جهاد تبیین» است؛ بیان مؤمنانه و حرفه‌ای واقعیت‌هاست؛ مرزبندی دقیق و غیریت‌سازی آشکار با «باطل» است. نه دیروز می‌شد حق را کنار باطل به صلح و صفا نشاند و نه امروز می‌شود.

دیروز تفنگ‌ها «حَکَم» بودند، اما امروز این قلم‌ها و کلمات و تصاویر و روایت‌هاست که حَکَم می‌شوند و حُکم به حقانیت این یا آن می‌کنند. در انقلابی که پایه اش فرهنگ و گستره‌اش با کلمات نشانه‌گذاری و سرحدات آن با «بینات» مشخص شده است، باید جوری وارد میدان شد که مبانی حق آشکار باشد، نه اینکه براساس نظریه «تغلیب» محمد غزالی که می‌گوید «من غلب» حق را تعیین کند. می‌دانیم و به تکرار می‌گوئیم اگر به این «ناقاعده» تن دهیم، جابه جایی حق و باطل و تغییر جای شهید و جلاد، بیش از گذشته حقیقت را به چالش خواهد کشید.

جهاد تبیین که براساس مهارت در درست دیدن، صداقت در بیان، روشنگری در شناخت، معرفت در جنگ روایت‌ها غنی‌سازی می‌شود، نمی‌گذارد «تغلیب» میان دار شود.

خبرنگاران که زیستی حق‌جو و حق‌گو و حق‌نویس دارند، به‌عنوان افسران و امیران و سرداران این جبهه، در برابر انبوهِ رسانه‌های بیگانه قد علم می‌کنند و با همه توان می‌کوشند تا حقیقت آشکار شود.

اینان که به برکت خون شهید محمود صارمی، صاحب یک روز در تقویم شده‌اند، می‌کوشند تقویم‌ها را به آگاهی و دانایی غنی‌سازی کنند تا دشمن در این جنگ ترکیبی نتواند ترکیب فکری جامعه را ویران کند.

خبرنگارِ امروز، فرماندهی است با لشکری از بی‌نهایت کلمات که در به کمال رساندن انسان نقشی بی‌بدیل دارند. باید برای این خط مقدم جبهه نیز تدارکی همه‌جانبه دید. به‌گونه‌ای که بتوانند از پس دشمنی که با خط‌های متعدد تدارک و پشتیبانی می‌شود بربیاید.

امروز حمایت از رسانه و رسانه‌نگار، تقویت جبهه حق است. حق هم اینکه همه به ویژه حاکمیت در این میان، میدان‌دار باشد. چنین‌باد، ان‌شاءالله

خبرگزاری دفاع مقدس / کد مطلب 683092 / چهارشنبه 17 مرداد 1403 / ساعت: 07:05

https://dnws.ir/002rhc

https://defapress.ir/fa/news/683092/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 13:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به نام خداوند لوح و قلم

گرامی همکار فرهیخته.....

سلام علیکم

به نام خدای حروف. خدایی که در جهان را به کلمات جان می بخشد. به نام قلم. به شکوهِ قسم. به برکتِ ن والقلم وما یسطرون. به نام شهید که هرچه زیبایی است به برکت خون اوست. به یاد صارمی که با شهادت "محمودتر" از همیشه شد. به نام همیشه که باید بر مدار شهادت شب و روز خود را نسقی مومنانه ببخشد. به نام شما که در شمار قلمداران قبیله، نگاه و کلام شما قبله نماست. شما عزیزید . شایسته است تا روز خبرنگار را به صمیمانه ترین کلمات به حضورتان شادباش بگوئیم. برکت وجود تان را قدر بدانیم و نام بلند تان را بر صدر کاغذ بنشانیم. جامعه برپا ایستادن و قدم به راه نهادن را رهین هوشیارباش ها و نور افشانی شماست. نورافشانی مدام خورشید وجود تان را از محضر نور الانوار، خدای ن و القلم مسئلت می کنیم.

خانه مطبوعات خراسان رضوی

بسم رب القلم

به نام خدای حروف و کلمات. به نام خدایی که در جهان را به کلمات جان می بخشد. به نام قلم. به نام ن والقلم وما یسطرون. به نام شهید که هرچه زیبایی است به برکت خون اوست. به نام خبرنگار که در شکوه شهادت صارمی عزیز، مقام محمود یافت. به نام محمود که در مزارشریف، شرافت اهل قلم شد. به نام شرافت که از صارمی به همه خبرنگاران آزاده و مومن جهان ارث می رسد. خبرنگارانی که حق نگارند. اهل حقی که می دانند باید با تولید آگاهی، جهالت و نادانی و سیاه روزگاری را نقطه پایان بگذارند. به نام روز خبرنگار که فقط یک رویداد تقویمی نیست بلکه روزی تعلیمی نیز هست. تعلیم مسئولیت پذیری اجتماعی، تعلیم حساسیت نسبت به همه رویداد ها، تعلیمِ ایثارگری برای بهتر شدن محیط زیست اجتماعی- فرهنگی و... نیز هست. نقشی چنین می طلبد تا قدری چنان برای خبرنگار قائل باشیم که جز بر صدر نشستن نمی زیبد. خبرنگار امروز در خط مقدم دفاع از هویت ملی و انقلابی است. مجاهد جهاد تبیین است در سخت هنگامه ای که دشمن با جنگ هیبریدی همه ساحت های زندگی را هدف گرفته است. او را باید ستود و حمایت کرد چنان که رزمندگان را در جنگ تمشیت می کنند. مسئولان را باید فراخواند به این مهم تا جبهه آگاهی انقلابی به موفقیت تمام برسد. خانه مطبوعات استان به عنوان نماینده صنفی اهالی رسانه ضمن تبریک به همقلمان، مردم و مسئولان را به تعامل سازنده با رسانه دعوت می کند. ما در کنار هم فردا را بهتر خواهیم ساخت. خانه مطبوعات.....

خانه مطبوعات خراسان جنوبی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزنامه را، رسانه را، رسانه‌نگار را باید در شان آینه بودن دید. توقع شانه زدن به زلف مسئولان و اصحاب میز، نا به جاست و با ذات رسانه ناهمسو. آنچه در این سال‌ها گاه به درگیر شدن و حتی برخورد با رسانه رسیده است به خاطر تنظیم نبودن توقع و کارکرد بوده است. خبرنگار کلمات را از جنسِ "شمع" می‌بیند و برخی افراد توقع "ماله" از آن دارند و با چند درجه تخفیف، "ماست" می‌پسندند، ماله‌ای که بر پستی و بلندی‌های حوزه مدیریت‌شان کشیده شود و ماستی که سفید کند هرجا را که سیاه است اما ما آن را چراغ می‌دانیم و آینه که با واقع نمایی ماجراها هم جامعه را به واقعیت برساند و هم مسئولان را به حقیقت دلالت کند. کلمات در سپهر روزنامه نگاری مومنانه گاه به تلخی می‌زند اما نتیجه شیرین به بار می‌آورد. از جنس شربت‌های تلخ است که "طبیبِ حاذق" تجویز می‌کند تا ریشه بیماری را بخشکاند. خبر را نقد را گزارش را هم "حبیبِ صادق" می‌نویسد تا دوست را از مخاطرات راه آگاه کند و راه به سلامت به روی او بگشاید. اما دریغ که هرگز حبیب صادق را چون طبیب حاذق نمی‌بینند. نتیجه هم می‌شود این که برخی‌ها پا بر گلوی قلم و قلمدار می‌گذارند و به جد هم می‌فشارند. قطع آگهی‌های رسانه‌های منتقد اگر فشردن گلو نیست پس چیست؟ آیا دولتیان در همین سال‌های گذشته در همین حوزه یقه رسانه‌ها را نگرفته اند؟ چرا اما امید واریم در دولت نو، این رویه کهنه، منسوخ شود. حرمت دولت به رسانه به اندازه انتقادش باشد نه سفیدنمایی سیاهی‌هایی که ایجاد می‌شود. توقع ما از رئیس ‌جمهور نهج‌البلاغه خوان، تمسک به سیره و التزام عملی به فرمان حکومتی امام علی(ع) به مالک اشتر است. این که کارگزاران خود به ویژه در حوزه فرهنگ و رسانه را از سخاوت پیشگانِ اندیشمند برگزیند که هم در رایزنی با دولت و هم توجه به شرایط ملت، مومنانه تصمیم بگیرند نه مثل پیشینیان که در برابر رسانه‌های منتقد به امساک و تنگ نظری رفتار کنند. دولت باید رسانه‌ها را چشم خود ببیند و به مراعات و برای بهتر دیدن، سرمه بکشد. همچنین زبان مردم بداند و تکریم کند. همه رسانه‌ها و رسانه نگاران را محترم بشمارد نه این که برخی‌ها را جامه روئین بپوشاند که در خبط و خطا هم نشود علامت سوال در برابرش گذاشت و برخی را بی‌تن پوش، در برابر تیر تهاجم قدرتمندان تنها بگذارد. نام نمی‌برم که بی‌اشاره هم صفحه رسانه‌ای کشور گویای همه چیز است. فقط از دولت تازه می‌خواهیم در حکمرانی رسانه‌ای به عدالت رفتار کند. تلاشگران برای توسعه عدالت در جامعه را حرمت نهد و با قلم مهربان‌تر باشد. ان‌شاالله قلم‌ها هم با شان آینه بودن خود فضا را به صداقت حرفه‌ای چنان سامان خواهند داد که شانه‌ها هم بتوانند زلف کارگزاران را مرتب کنند. یا علی!

جمهوری اسلامی / شماره 12876 / چهارشنبه 17 مرداد 1403 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=334913

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/05/17/3.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"من مطبوعات را یک پدیده‏ ضروری و لازم و اجتناب ‏ناپذیر برای جامعه‏ خودمان و هر جامعه‌‏ای می‏‌دانم. " این کلامِ روشن، شرحِ نگاهِ رهبر فرزانه انقلاب است به جایگاه رسانه. مسئله‌ای که اگر به رسم الخط عملی جامعه به ویژه در رفتار عملی مسئولان تبدیل شود، می‌توانیم قدم‌های بلند به سوی افق‌های روشن برداریم.

حضرت آیت الله خامنه‌ای این جمله طلایی را چنین ادامه می‌دهند:" بنده برای مطبوعات سه وظیفه قائلم: ۱- نقد و نظارت. ۲- اطلاع رسانی صادقانه و شفاف. ۳- طرح و تبادل آراء و افکار در جامعه. " در حوزه نقد هم ما را به استاندارد‌هایی توجه می‌دهند که می‌تواند بین نقد و تخریب، مرزبندی کند؛ " نقد یعنی عیار سنجی، یعنی:یک چیز خوب را، آدم ببیند خوب است؛ یک چیز بد را نیز ببیند؛ و بعد جمع‌‏بندی کند.

جمع‌‏بندی کار یک مجموعه هم آن وقتی است که ضعف‏‌ها و قوت‌‏ها را منصفانه کنار همدیگر قرار بدهد. " دیدن یک سویه، غفلت از سویه دیگر است که ما را در کار به شکست می‌کشاند. یا به سفید بینی افراطی می‌اندازد یا سیاه نگری تفریطی حال آن که برای رسیدن به مقصد و مقصود باید دو سویه ماجرا را در نظر داشت.

ایشان انتقاد را هم چنین معنا می‌کنند که؛ " هر انسانی بنشیند عیارسنجی کند: ببیند نقطه‌ی ضعف کجاست؛ ببیند نقطه‌ی قوّت کجاست؛ بعد ببیند این نقطه ضعف - اگر می‌تواند علّت‏یابی کند- به کجا برمی گردد، سراغ آن جا برود؛ یعنی آن ریشه را پیدا کند، اصل را پیدا کند. اگر این کار انجام شد، درست است. " رسانه‌ها وظیفه نظارت هم دارند. باید سوای نقد رصد کنند که برنامه‌ها چقدر و چگونه پیش می‌رود.

سلامت کار را مدام پیگیری و کار‌ها را عیار بسنجند تا با کمترین هزینه به بیشترین آورده برای ملک و ملت برسیم. رهبر انقلاب، اطلاع رسانی صادقانه و شفاف را نیز در شمار اولویت‌ها و وظایف رسانه و رسانه نگار می‌دانند و چنین بدان تصریح می‌کنند:" معتقدم که آزادی قلم و بیان، حقِ‏ مسلّم مردم و مطبوعات است. در این هم هیچ تردیدی ندارم و این جزء اصول مصرّحه قانون اساسی است. " نتیجه و رهاورد این حق نیز برای حلق چنین است؛ " معتقدم اگر جامعه‏ای مطبوعات آزاد ـ و دارای رشد ـ و قلم‌های آزاد و فهمیده را از دست بدهد، خیلی چیز‌های دیگر را هم از دست خواهد داد. " به همین دلیل روشن باید برنامه مسئولان این باشد که زمینه برای رشد قلم‌های منتقد و منصف فراهم شود.

راه بستن بر رسانه نه تنها راهی به سوی موفقیت باز نمی‌کند که دریچه‌های توفیق احتمالی را هم می‌بندد. از دیگر سو نیز به مفقود شدن یکی از مهمترین نشانه‌های رشد ملک و رشید شدن ملت می‌انجامد چه همان گونه که در کلام معیار رهبر انقلاب می‌خوانیم؛ " وجود مطبوعات آزاد، یکی از نشانه‌‏های رشد یک ملت و درحقیقت خودش هم مایه رشد است. " طرح و تبادل آرا و افکار نیز سومین کارکرد رسانه است. " این هم نیازمند به رسمیت شناختنِ آزادی فکر‌ها است چه به فرموده حضرت آیت الله خامنه ای، " آن چیزی که به پیشرفت کشور کمک می‏کند، آزادی فکرهاست. " این هم البته تعریف روشن دارد؛ " آزادی فکر‌ها یعنی: آزادانه فکر کردن؛ آزادانه مطرح کردن؛ از هو و جنجال نترسیدن؛ به تشویق و تحریض این و آن نگاه نکردن و به قولی جوگیر نشدن؛ سخن را شنیدن و بهترین را انتخاب کردن. " با توجه به این سه گانه کارکردی است که می‌توانیم به سمت یگانه موفقیت گام‌ها را تنظیم کنیم.

به هر روی رقیب از رسانه به عنوان سلاح بهره می‌گیرد در جنگ‌های ترکیبی ما باید با تبیین، از این سلاح ظرفیت اصلاح بسازیم و مصلحانه از آن در راستای بهتر شدن زندگی مردم بهره گیریم. تکریم رسانه و رسانه نگار، به توسعه کرامت ملی و انقلابی می‌انجامد. جامعه‌ای که به فردای موفقیت نظر دارد باید امروز به رسانه نگاه راهبردی داشته باشد.

شهرآرا نیوز / کد مطلب 243551 / سه شنبه 16 مرداد 1403 / ساعت: 14:43

https://shrr.ir/0011MF

https://shahraranews.ir/fa/news/243551

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وی گفت و وی افزود که خبر نیست تا خبرنگار به تحریر آن افتخار کند. این که این گفت و افزود، چه ارزش افزوده ای ایجاد می کند مهم است. خبرنگار امروز، شب و روز را به هم می دوزد تا برای جامعه لباسی از موفقیت بدوزد که اگر دیگری چیز دیگری گفت و چیز دیگری افزود، قیچی نشود به لباس مردم. خبرنگار، در هندسه آگاهی افزونی است که خبر می نویسد. اگر به روشنایی نیانجامد، اسراف کلمات است و هدر دادن کاغذ و مرکب. تازه خبرهایی چنین می تواند مرکبِ راهوار رندان هم بشود برای بالاتر پریدن. کم نبودند کسانی که از رسانه و افکار عمومی، نردبان ساخته اند و خود را به بام رسانده و تا شام، دردی را دوا نکرده و کوری را شفا نداده اند. فکر می کنم باید شورید بر خبرنویسی ای که باز هم بخواهد به وی گفت و وی افزود، کاغذ حرام کند. باید لایه های زیرین را بیرون کشید و روی میز گذاشت تا همه بدانند پشت آن گفت و افزود، چه بوده است و روی آن، به روی چه کسی لبخند می زند. الان در شتابی که فضای مجازی دارد، هنوز وی نگفته است که دیگری برآن می افزاید. خبرنگار باید قلم و کاغذ و دوربین خود را بردارد و زمین خبر را شخم بزند تا محصولی در خور مردم پیدا کند. درد ها شان را که سیاهه ای بلند دارد بردارد و با پیگیری مجدانه برای کوتاه تر شدن آن بکوشد. چشم بسته گذاشتن و گذشتن از امروز ما را به فردای سلامت نمی رساندذ. باید همان اکنون درمانگرانه کار کنیم تا فردا از آمار بیماری و بیماران کاسته شود. باید به جای شمار کردن تخت ها و بیمارستان ها همه را به این سمت توجه دهیم که جامعه سالم به جای زیاد کردن تخت بیمارستان، باید به سلامتی برسد که تخت های موجود هم چنان بی مشتری بماند که از آن در مسافرخانه ها استفاده کنند. بله در نگاه رسانه جامعه ای سلامت است که سرانه بیمار کمتری داشته باشد نه این که سرانه مقابله با بیماری زیاد باشد. خبرنگار امروز، مرزبانی است دقیق که از مرز و ورود بی حساب و کتاب اتباع، حساب بکشد و تا مرکز کشور هرجا بر خلاف کتاب مغلطه ای رقم خود، با نگاهی اصلاحی، آن را چاره کند. رسانه امروز فقط رسانای خبر نیست که تولید کننده معرفت در همه حوزه های سیاسی- اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و.... نیز هست. برای توسعه در همه ساحت ها و پیشرفت در همه عرصه ها می کوشد. تلاش می کند تا حال مردم بهتر از دیروز باشد. برای بهتر شدن حال فردا هم هدف گزاری می کند. بله، وی گفت و وی افزود اگر ارزش افزوده ای برای آحاد مردم ایجاد نکند، به مفت هم نمی ارزد. برای کاری چنین کسی نباید توقع صدرنشینی و قدر بینی داشته باشد. خبرنگار باید با حراست از هویت ملی و انقلابی ملت، نقش خود را درست ایفا کند تا هم قدر بیند و هم بر صدر نشیند. جز این باشد قدر نخواهد دید. از صدر هم به زمین خواهد افتاد. همین!

ب / شماره 5368 / چهارشنبه 17 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030517.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گرم صحبت بودیم. هرکس از اشتباهات خود می گفت . به نوعی جلسه نقد از خود بود. دیدم یکی از دوستان، به تحسر سر تکان می دهد. گفتم سر تکان نده، زبان بجنبان و بگو بزرگ ترین اشتباهی که تو زندگی انجام دادی چه بود. شاید راحت شدی! فکر کرد. خیلی فکر کرد و گفت مفت از دست دادم. گفتم چی رو از دست دادی؟ گفت چیزی که فکر می کردم همیشه دارم. می دانی آدم وقتی چیزی را دارد، حواسش پرت نداشته هاش می شود. میگوید اینکه هست. بگذار بروم سراغ باقی چیزا ... حواسش نیست چیزی که دارد شاید با ارزش تر از تمام چیزایی باشد که دنبالش می رود و گاه می دود. گفتم نمی شود دوباره به دستش آورد؟ یه لبخند تلخ زد و گفت نه ... برای من نمی شد. شاید خیلی چیزا رو بشه بعد از دست دادن دوباره داشت ولی زمان از دست رفته را نمی شود. دل آدمیزاد را نمی شود بعد شکستن دوباره ساخت و به دست آورد. اینکه عمر در اختیار ماست و خیلی ساده دل کسی را به دست آوردیم دلیل بر بی ارزش بودن آن نیست. قیمتی تر از آن وجود ندارد اما متوجه نیستیم. بعضی چیزا را وقتی نداشته باشی تازه ارزش شان مشخص می شود. راست می گفت. من هم که فکر کردم دیدم چه عمری که در رهگذار باد گذاشته ام. چه دلی را شکسته ام و چه فرصت هایی که برای بهتر شدن سر راهم بوده است و به غفلت گذشته ام. این اشتباه از همه اشتباهات دیگر بزرگتر است و گاه بسترساز دیگر خطاهاست. ما بی توجهیم که زمان و دل بستن و محبت، بی بازگشت ترین سرمایه هایی است که در اختیار انسان قرار می گیرد. بی توجه به این گاه کارهایی که کنیم خنده دار. برای یک دستمال دستی، قیصریه را به آتش می کشیم! تعجب نکنید. هرکدام از ما اگر با خود به انصاف بنشیند و به تامل رفتار خود را نقد کند، از این قسم رفتار ها فهرست خواهد کرد. بعد که اتفاق می افتد پشیمانی به آدم حمله می کند که کاش چنین و چنان نمی کردم. اما چه سود که "کاش" از نابارورترین تخم هایی است که در زمین مستعد هم به بار نمی نشیند چه رسد به زمین سوخته قبل از ایکاش. مراقب داشته هامان باشیم. گاه راهبردی ترین کارها نگهداشت سرمایه موجود است. همین که چیزی را که داریم از دست ندهیم. اما....

ب / شماره 5368 / چهارشنبه 17 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030517.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما برکت زندگی‌مان را از شهدا می‌گیریم. به متر و معیار این و آن کار نداریم. به طول و عرض وجب دیگران، مساحت معرفتمان را اندازه نمی‌گیریم. سنجه خودمان را داریم و معیار خودمان را. با همان هم زندگی‌مان را تراز می‌کنیم. موفقیت‌هامان را به دعای شهدا گره می‌زنیم. ما حتی شفایمان را هم از شهدا می‌گیریم. اندیشه و دست و تلاش پزشکان، شرح آن شفاست. آزموده‌ایم این را و به‌تجربه می‌گوییم خداوند بلندمرتبه به دعای عشق‌های خونین قبای زمینی خود، هزارمرتبه غیورتر است تا دعای آسمانیان. ما بن‌بست‌های زندگی‌مان را هم با شهدا باز می‌کنیم. آنان را -همان‌طور که امام روح‌ا...الموسوی‌الخمینی(ره) فرمود- امام‌زادگان عشق می‌دانیم و به صدای بلند می‌خوانیم. رابطه ما با امام‌زادگان چگونه است؟ همان را برای شهدا تکرار می‌کنیم. زیارتشان می‌کنیم. تلاشمان این است که زندگی را به سیره آنان نظام دهیم. مثل آنان به دنیا و مسیر ابدیت نگاه کنیم. هرجا هم که به مشکل برخوردیم، آنان را می‌خوانیم تا واسطه فیض الهی باشند. ما که دستمان را تهی و رویمان را خجل می‌بینیم. آنان اما همه جانشان پر از خونی است که هر قطره‌اش نزد خدا محبوبیت ممتاز دارد. این کلام معیارِ رسول اعظم الهی است که: «مَا مِنْ قَطْرَه أَحَبَّ إِلَى ا... عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَه دَمٍ فِی سَبِیلِ‌ا...؛ هیچ قطره خونی نزد خدا محبوب‏‌تر از قطره خونی نیست که در راه خدا ریخته می‏‌شود». هر شهید هم به تعداد قطرات خونی که از او در راه خدا بر زمین ریخته است، شأنی آسمانی و توفیق شفاعت یافته است. همین است که در زندگی و مرگ به لطف لطیف یارانمان توجه می‌کنیم و التجا می‌بریم. آن‌ها هم عنایتشان مثل باران، عام و همه‌شمول است. هرکه کاسه خود را زیر باران ببرد، خالی بازنمی‌گرداند. این ما هستیم که باید ظرفیت فهم و درک محضر شهید و بهره‌مندی از انوارش را در خویش ایجاد کنیم. خط شهید را بگیریم و خود را به سیدالشهدا(ع) برسانیم. آن وقت، هم زندگی ما به قرار می‌آید و هم قرار بهشت در ابدیت ما نوشته می‌شود. باری، ما زندگی‌مان را به نام و یاد شهدا متبرک می‌کنیم. همه برکت‌های مادی و معنوی حیات را در کرامت آنان می‌جوییم. هرکه هرچه می‌خواهد بگوید، ما راهمان را با شهدا ادامه می‌دهیم.

شهرآرا / شماره 4280 / سه شنبه 16 مرداد 1403 / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15384/407189

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/5/15/15384_143288.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ماکیاولی را به این نظریه می شناسیم که "هدف، وسیله را توجیه می کند". به همین خاطر او را به بی اخلاقی متهم می کنیم. حق هم همین است اما خود امروزه، شاهد ترویج و حتی تعمیق این نگاه روبروییم. با نحله های فکری متعدد مواجهیم. یکی از آن ها مشربی است که خود را محق می داند مخالفان فکری و حتی سیاسی خود را به هر شیوه ای و بدترین نوع بنوازد و ملکوک کند. برای اینان اخلاق را با در نظر گرفتنِ نسبت ها باید سنجید. خودی باشد، باطلش هم حق است و غیرخودی که شد، حق اش هم باطل می شود. از منتقدان این نحله شنیده بودم که اینان برای خوداستاندارد های متفاوتی دارند از جمله حق و باطل را جای صادق و کاذب نشانده اند. کسی را که حق بدانند حق تمسک به همه شیوه ها را برایش قائل اند. ناحق بشناسند، که هیچ حقی برایش قائل نیستند. برای اخلاقیات هم التزام به ظهورات سیاسی دارند. این که یک نفر به شاخص های اخلاق چون صداقت، پرهیز از حرام، حرمت داری، رواداری، مروت، مدارا، انصاف ورزی و.... متشخص باشد اما در وادی سیاست، حساسیتی در تراز حساسیت آنان نداشته باشد، متخلق نمی دانند. از پیروزی اسلام و پرچم اسلام هم که حرف می زنند، مرادشان همان گرایش خودشان است. این را در دوران انتخابات به انواع مختلف گفتاری و رفتاری به ظهور رسانده اند. با همین نگاه است که می شنویم؛ چطور می‌تواند بگوید من متخلّق هستم؟ این چه نوع تعریف از اخلاق است که بگوییم فلان شخص، عارف و مُهذّب است اما برای او مهمّ نباشد که چه اتفاقی می افتد. به همین خاطر است که علیه مخالف که نه، غیر هماندیش خود و یا حتی کسی که در اندیشه با آنان مشترک اما به شدت آنان نیست، هر کاری را مجاز می شمارند حتی تخریب و توهین و تهمت! خب، مگر ماکیاولی چیزی غیر از این را می گفت؟ هم برای رسیدن به هدف هر کاری را مجاز می دانست. اینان هم برای رسیدن به مقصود هر مقصدی را مجاز می شمارند. بدتر این که خطای خود را هم صواب می پندارند و به توقع ثواب هم دست خود را دراز دارند! برای شان تکفیر دیگران راحت است. ایمان را هم که منکر شوند، حریم ایمان را هم نخواهند دید پس هر کاری را نه مباح که گاه مستحب و حتی واجب هم می شمارند. در اطراف مان از این آدم ها می بینیم. اما به یاد داشته باشیم از شهید بهشتی که "از پلکان حرام نمی شود به بام سعادت حلال رسید." بدانیم فلسفه بعثت رسول خدا، اکمال مکارم اخلاق است. پس هرچه در این مسیر باشد، دینی است و هرچه به تراز ماکیاولی تنظیم شود فاسد است حتی اگر با انگاره های مقدس، پرزنت کنند.

ب / شماره 5367 / سه شنبه 16 مرداد 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030516.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قلم قرار نیست زلف قدرت را شانه بزند. قرار نیست با خوشایند و بدآیند این و آن کلمات را جا به جا کند. قرار نیست، حروف را به ذائقه آن و این، خبردار بدهد. قلم قرار است مثل یک شهید، راست قامت بایستد و پرچم حق بشود. قرار است چنان بنویسد که به قسم خداوندی، تبرک یابد. برکت چنین قلم هایی در جامعه می تواند اعجاز را رقم زند. در معجزه آگاهی و دانایی است که دانه های کلمه به نهال های اندیشه تبدیل می شود. اگر خواهان جامعه اندیشمند هستیم باید فضا را برای قلم های اندیشه ورز فراهم کنیم. باید با دور باش و کورباشِ عمله مخالفان دانایی، راه را برای قلندری قلم های مومن فراهم کنیم و قلم هایی که صادقانه و منصفانه می نویسند. نپندارد کسی که کلمات ننوشته، نگفته نمی ماند. به گفت می آید آن هم در سخت ترین شکل. نق می شود، غُر می شود و صدای غُرغُر که بلند شود، آنان که برای نانوشته ماندن کلمات می کوشیدند در همه ارکان وجود خود زلزله احساس خواهند کرد. کلمات را حتی اگر به انتقاد صدا بلند کرده باشند، باید قدردانست. باید عزیزداشت صاحب صدا را. ترس ایجاد نمی کنند که هوشیاری می آفرینند. ترس نتیجه کاشت حروفِ نگفته است. وقتی کلمه شوند و سر از ضمیر ذهن مردم برآورند غیر قابل مهار می شوند. عقل می گوید نباید گذاشت کلمات زیرلبی و زیرزمینی شوند و الا این قدرت را دارند که زمین را بلرزانند. خبرنگاران و روزنامه نگاران، به حرفه ای ترین شکل و مودبانه ترین ادبیات، از زیرزبانی شدن حروف و ناگفته ماندن کلمات، جلوگیری می کنند. آنان راه را باز می کنند تا فرصت برای بهتر دیدن و بهتر خواندن و بهتر خواستن فراهم آید. به خاطر همین مشی بهتر است که صاحب احترام می شوند و الا نقل قول فلان و فلان را به کلمه درآوردن و بر جان کاغذ نشاندن که هنر نیست. هنر، بهتر دیدن و نیکوتر خواستن است. همین هم اهل رسانه را متمایز و البته ممتاز می کند. من این را بارها گفته و نوشته ام که اگر هزار بار زاده شوم باز هم قلم برخواهم داشت و خبرنگاری خواهم کرد. قلم زدن را- برای این که مردم آزاد و امن قدم بزنند - یک ضرورت حیاتی می دانم. برای این که ایران به جایگاه بایسته نام و تاریخ خود برسد، کارحرفه ای رسانه را چون اکسیژن لازم می شمارم. امید وارم با درک این الزام همه ما به ویژه مسئولان محترم به آزادی مطبوعات و حرمت رسانه نگاران التزام داشته باشند. ان شاالله

ب / شماره 5367 / سه شنبه 16 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030516.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  |