|
زهد به معنای فقر نیست. به معنای زیست فقیرانه هم نیست. این نوع زندگی گاهی آدمی را تحقیر می کند. امامخمینی (ره) که رضوان خدا بر او باد، زهد را به حسب لغت، ترک و اعراض از شیء و بیمیلی به آن و قلیلشمردن و حقیرشمردن معنا کردهاست. ایشان در تبیین معنای اصطلاحی زهد، چند احتمال را مطرح میکند:1- زهد به معنای بیرغبتی به دنیاست به صورت مطلق؛ یعنی چه فرد اعراض عملی داشته باشد و چه نداشته باشد2-. زهد ترک عملی دنیاست؛ اعم از اینکه رغبتی به دنیا باشد یا نباشد. 3-زهد بیمیلی و بیرغبتیای است که ملازم ترک است. 4-زهد ترککردنی است که از روی بیرغبتی است. ایشان معنای سوم و سپس چهارم و در مرحله بعد معنای اول را ترجیح میدهد و احتمال دوم را بعید میداند. ازجمله واژگان مرتبط با زهد، فقر، عزلت و رهبانیت است. فقر فقدان چیزی است که انسان به آن نیازمند است؛ ولی زهد، اعراض قلبی از دنیا و ترک آن مگر به قدر ضرورت است. عزلت نیز کنارهگیری از غیر اهلالله مگر به قدر ضرورت است. و دلیل آن وجود روایاتی است که در مدح عزلت و گوشهگیری میباشد. استاد فرهیخته، آیت الله صفائی حائری هم در صفحه 219 کتاب "از معرفت دینی تا حکومت دینی" می نویسد:" زُهد با نداشتن برابر نيست. چه بسا فقيرى كه زاهد نيست و بى نيازى كه راغب نيست. زاهد، منتظر اداى امانت و رساندن بار مسئوليت است." این سخن آدمی را یاد ماجرای درویش و مرحوم آیت الله نراقی می اندازد که می گویند، وقتی درویش جاه و جلال و شکوه شیخ را دید، او را نه دلبسته که تحت سلطه دنیا تصور کرد. می گویند شیخ که ضمیر او را خوانده بود، گفت: درویش برویم کربلا؟ درویش گفت برویم و راه افتادند. مسافتی که طی کردند، درویش یاد دلق اش افتاد که جا گذاشته بود. گفت برگردیم. شیخ گفت کجا و چرا؟ درویش اجا گذاشتن دلق را بیان کرد که دلیل برگشت اوست. شیخ گفت برگردیم. تو از یک دلق دل نمی کنی. من اما از آن همه جاه و حشمت دل شستم. بدان زهد این است نه نداشتن. استاد صفائی زیبا می گوید:" زهد موضعگيرى مناسب است، نه موقعيت مناسب و يا نامناسب. " او سپس به این کلام علوی توجه می دهد که؛" على مىگويد دنيا مثل خورشيد است: كسى كه به آن نگاه مىكند كورش مىكند و كسى كه با آن نگاه كند بينايش مىسازد. زهد اين است كه تو از محركهاى غريزه و عادت كه محدود به تو هستند و در اين حوزه مىجوشند فراتر بيايى؛ تنها به خودت محدود نشوى! باری، ...زهد كم كار كردن نيست، كم برداشتن است. زاهد از يهودى بيشتر مىكوشد و از درويش كمتر برمىدارد و همين است كه توسعه مىآورد و رشد صنعت و رشد عدالت را همساز مىنمايد. زاهد ها هستند که جامعه را به جایگاهی چنین می رسانند. ب / شماره 5373 / چهارشنبه 24 مرداد 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030524.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|