|
نوروز در پیش داریم. نوروزی که به ایام قرآنی رمضان هم غنیسازی میشود. در حقیقت، دو بهار را پیش روداریم. باید که واقعیت زندگی خود را با این دو موسم بهشتی زمین، همراستا و روزگار خویش را همداستان کنیم. در این راستا قدم برداریم که شکفتن را از بهار بیاموزیم. هر گل را و سبزه را و چشمه را پیغام دوست بدانیم که ما را نیز به شکوفا شدن میخواند. همداستان شویم با رمضان و به هرروز”صیام” صولت بزرگ بندگی بگیریم. آن راستا و این داستان، نهتنها باهم فرقی ندارند که در یک “اینهمانی” آشکار، ما را به بهتر شدن میخوانند. بهتر که شدیم، از ما رفتار بهتر سر خواهد زد. جسم و جانمان در کوزهای تلاقی خواهد یافت که پر از عسل است. شهد خواهد تراوید با عطری که هوش را فزونی بخشد. هرکس هم گذرش به ما افتاد، گره گشوده خواهد رفت. لبش به خنده زیبا خواهد شد از سر رضایت و دلش قرار خواهد گرفت بهقرار ایمانی. ما نسبت به هم تکلیفی چنین فرحبخش داریم. مکلفیم که بار از دوش هم برداریم. بالِ هم شویم و همدیگر را بهروزهای بهتر ببریم. این عبادتی است که انسان را به عبودیت میرساند. رسیدن به مقام عظمای خلیفه الهی درست از همین کوچه میسر است. اوج” اسفار اربعه” نیز همین است؛” سفر فی الخلق بالحق؛سفر در میان مردم باخدا” این سفر است که آدمی را به ابدیت پیوند میدهد. نوروز را، رمضان را، فرصتی ممتاز ببینیم برای بازسازی مصلحانه خویش. رابطه خود را باخدا اصلاح کنیم تا رابطه ما را با خلقِ خویش به نیکوترین شیوه، تدبیر فرماید. یک نکته که اهل معنا بر آن تاکید دارند؛ در همه امور نگاهمان را خدایی کنیم. دیدوبازدیدهای عید را میشود با قصد قربت، روح و جان تازهای بخشید. با این نگاه برای امور “مباح” هم میشود جاده استحباب کشید. همهچیز را در قرار عبودیت باخدا تنظیم کنیم. خواهیم دید که زندگی ما به نظامانی خواهد رسید که زندگی امروز ما را چنان سامان خواهد داد که فردا به بهشت برسد. نخست نیوز / کد خبر : ۶۲۰۰۳ / پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۱۱:۵۳ https://nakhostnews.com/?p=62003 نخست / شماره 959 / پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه3 / جامعه (تیتر یک) https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/03/960-1-8-1.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 16:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آدم ها انتخاب میشوند. گزیده میشوند تا به سعادت زیارت مبعوث شوند. دیده میشوند، طلبیده میشوند و بعد مشهدی میشوند. من به این باور دارم. خیلیها هم به این نگاه به سوی مشهد چشم میگردانند. دستشان که به احترام سلام، بر سینه مینشیند، آرزویشان کلمه میشود که؛ آقاجان! بطلب! حکایت پرشکوهی است این طلب. این خواستن و خواسته شدن. این که بخواهی بیایی و توانِ آمدن در جانت جهانی از شور برپا کند. فرق زیارت با دیگر سفرها هم در همین طلب دوسویه است. چیزی ذیل مفاهیم بلند حدیثِ قدسیِ «من طلبنی، وجدنی...» آستان نیوز / سه شنبه 1 فروردین 1402 https://news.razavi.ir/fa/337755/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B9-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%D9%85%D9%90-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%C2%A0
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 16:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
طبیعت به هوش است و به گوش تا با پیغام نوروز، بهار را آغاز کند. بسیاری از مردمانِ طبیعت دل نیز هوش را چنان هوشیاری می بخشند که پیغام نوروز را از گلدسته های حرمِ امام مهر، نوشِ گوش کنند. چشم اگر در حرم و حوالی حرم حتی خیابان های دور بیندازیم خواهیم دید که مشهدالرضا، ميزبان مسافران بي شماري است که از اقصي نقاط کشور و حتي ديگر کشورها به عشق زيارت حريم ملک پاسبان حضرت شمس الشموس مولا علي بن موسي الرضا(ع) به اين شهر مي آيند. مردماني با چشماني مشتاق، دلي زلال و لب هايي که به زيارتنامه خواني می شکفد چنان که گُل بر دامن بهار. بهار در بهار می شود حرم از این همه گل که شکوفا می شود. هر کدام هم که مي آيند، به اندازه پلکي که مي بندند و مي گشايند، حامل نامه هاي نانوشته التماس دعاي مردماني هستند که آنان را فرصت زيارت، رفيق نشده است و با حسرت به آشنايان خويش که زائر کوي حضرت رضا(ع) شده اند فقط التماس دعا گفته اند و هزار البته، اين يک تعارف نيست، يک عادت هم نيست. دل، اميد مي بندند به اجابت التماس دعاها. آستان نیوز / پنجشنبه 25 اسفند 1401 / چ2 https://news.razavi.ir/fa/337589/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آقا! چرا قیمت شما با فلان مغازه فرق می کند؟ یعنی چه فرق می کند؟ ارزان تر است؟ می گویم: به ارزان تربودن که کسی اعتراض نمی کند. گران تر است دیگر! می گوید: من خرید جدید دارم. می دانی دلار چند شده است؟ می دانی قیمت ها هر روز بیشتر می شود؟ او که می گویی جنسش را ارزان تر می دهد، حتما خرید قبل داشته است. خرید نکرده می روم. چند روز بعد که التهاب بازار خوابیده و دلار از قله 61هزار تومان به دامنه چهل وخرده ای افتاده است، به بازار می روم. اولین و دومین و سومین مغازه را پشت سر می گذارم. قیمت ها فرق نکرده است. همچنان گرفتار دلاریم، منتهی این بار می گویند خرید قبل است! مانده ام که چرا در تفاوت قیمت جدید و قدیم همیشه باید مشتری ضرر کند؟ چرا ترازوی بعضی ها کفه منافعشان همیشه سنگین تر است؟ یادم می آید در ادبیات دینی، تأکید به برعکس این است؛ ترازو را به نفع مشتری سنگین کنید. اما در بازار ما برعکس آن صادق است؛ به نفع خود سنگین می گیرند. اینکه در راه نوروزیم و باید رفتارمان طعم بهار داشته باشد، برای خیلی ها مهم نیست. مهم تر از هر چیز برای برخی افراد، تراشیدن سر مشتری است و فروش به گونه ای که هرجور حساب کنند، ما برنده باشیم، حتی وقتی «حراجی» اعلام می کنیم. این حراجی از آن جنس کلمه هایی است که هروقت به یاد می آورم، دل وجانم چنان می سوزد که لهیب آن به جسم هم می زند. یادِ ماجرای کفش خریدنم می افتم. مغازه ای بزرگ و شیک، اطلاعیه حراجی زده بود با 50درصد آف (همان تخفیفِ خودمان!). شاد و خندان مثل مردم فراوانی که در مغازه به دنبال کفش مدنظر خود بودند، من هم به دنبال مقصود می گشتم. کفش را که اندازه کردم، با احترام کارت را دادم و او با لحاظ کردن 50درصد آف، حساب کرد و رسید را داد. تشکرکنان بیرون رفتم. روز بعد که از قضا گذرم به همان منطقه افتاد، مغازه شلوغ بود. با خود گفتم حتما قیمت ها مناسب است که چنین استقبال شده است. در همین فکر، چند قدم رفتم، در اولین پیچ مغازه کفش فروشی دیدم که بدون هیاهو و تبلیغ حراج، همان کفشی را که من با 50درصد تخفیف خریده بودم، بدون حراج، 40درصد زیر قیمت می داد! با غرولند رفتم به مغازه حراجی و طرح موضوع کردم که چرا چنین؟ گفت: حتما خرید قبل داشته است! شاید هم می خواسته است آتش بزند به مالش! گفتم معمولا این را برای حراجی به کار می برند، نه برای کسی که بی هیاهو به قاعده انصاف، کالایش را می فروشد. بگذریم. به نتیجه نرسیدم با او، اما با خودم به این نتیجه رسیدم که دیگر به تبلیغات تخفیف و آف و حراجی اعتماد نکنم، به ویژه این روز های نزدیک به نوروز که همه می خواهند از هم عیدی بگیرند! یاد این حدیث نبوی دوکلمه ای می افتم که دو جهان آدمی را می سازد؛ «ارحموا ترحموا؛ به دیگران رحم کنید تا به شما رحم کنند». راز سعادت همین است. اگر از این نگاه ببینیم، جهان زیباتر می شود. دوگانه بعدی حدیث هم ما را به آرامش می رساند: «اغفروا یغفر لکم؛ دیگران را ببخشید، تا بخشیده شوید.» پس هم رحم کننده باشیم، هم بخشنده. این طوری نوروز و رمضان برکت افزا می شود. شهرآرا / شماره 3907 / شنبه 27 اسفند 1401 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13852/372454 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/27/13852_129898.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 13:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آرامش ما، مرگِ آن هاست؛ مرگِ آرزوهای بی حاصل و تلاش های بیهوده آنان. هرچه شهر در آرامش بیشتر باشد، هرچه مردمان به شادی افزون تر زندگی کنند، منافقان به مرگ نزدیک تر می شوند. آنان حیات خود را در بی قراری و ناآرامی و ناسلامتی ما می جویند. برای این هم از هر راهی که بتوانند، وارد می شوند. هر آتشی که بتوانند، به خرمن می اندازند. از هیچ منفذی هم نمی گذرند؛ مگر آنکه نارنجکی بیندازند، تیری شلیک کنند، جانی بگیرند و آرامشی بر هم زنند. از چهارشنبه سوری هم نمی گذرند. نمی خواهند که مردم در یک شرایط آرام، زردیِ سلامت سوز را به آتش بسپرند و سرخی شادی بر گونه داشته باشند. برای همین است که تا می توانند تیم های تروریستی و گروه های اغتشاشگر به کشور می فرستند. ما هم البته هوشیاریم. دلیلش هم این خبر که «سربازان گمنام امام زمان (عج) موفق به شناسایی و بازداشت چندین تیم تروریستی و کشف انواع مواد و ابزارهای انفجاری، نارنجک های دستی و خمپاره های دست ساز شدند». آنان ما را دوست ندارند. این روشن تر از هر واقعیتی است. آرامش ما را دشمن تر از هر دشمنی هستند. برای ناراحت کردن ما هر کاری می کنند. ما هم همه توانمان را می گذاریم تا نتوانند راحتِ ما را به ناراحتی بدل کنند. یک نمونه اش را در خبر چنین می خوانیم: «تیم بیست ویک نفره از عناصر وابسته به گروهک تروریستی منافقان در تهران شامل تعدادی از عوامل سابقه دار گروهک، زندانیان آزاد شده منافقان بازداشت شدند. متهمان بازداشت شده اقدامات خراب کارانه ای همچون آتش زدن اموال عمومی، به ویژه اتوبوس ها در چهارراه های شلوغ و تخریب اموال خصوصی و پرتاب خمپاره های دست ساز را در برنامه داشتند.» تنها نیستند این گروه مرده که به مرده تر از خود هم دخیل می بندند. این را در ادامه خبر می شود خواند: «همچنین گروهک تروریستی منحله دمکرات اقدام به اعزام تیمی با هدفِ خرا ب کاری در شب چهارشنبه آخر سال نموده بود که اعضای آن پیش از هر اقدامی بازداشت شدند». بله، راحتِ ما را تاب نمی آورند و برای ناراحتی ما می کوشند. پنجه اقتدار فرزندان ایران-البته- بر گلویشان می نشیند و نفسشان را می بُرد. این یک بخش کار است که باید با بخشِ دیگر، کامل شود. مسئولان باید با توسعه خدمت، زمینه را برای شادی مردم و ناشادی دشمنان ملت فراهم کنند. باید همه توان خود را بگذارند برای هموار کردن راه مردم. بدانند که دقیقا به میزانی که کار خلق را راه می اندازند، در دایره عبودیت خالق صاحب جایگاه خواهند شد. به همان میزان که در فراوان شدن اسباب راحت مردم می کوشند، ضدانقلاب شکن به شمار می آیند. کم گذاشتن، ندانم کاری و سهل انگاری در انجام وظیفه به هر شکل که باشد، هم لبه قیچی را تیز می کند که دست منافقان است و هم لبه دوم آن را می سازد که ساقه های امید را قطع می کند. انقلابی ترین کار، امروز همین است که خدمت به مردم را به بهترین شکل انجام دهیم ، مشکلاتشان را با اولویت برطرف کنیم، فضا را برای تولید و توسعه آرامش مهیا نماییم و هر اقدامی از این نوع، بسان خار در چشم بدخواهان ملت فرو می رود. با شکوفا شدن هر خدمت، می میرند آنانی که دشمنِ ایران و ایرانی هستند. ما با آرامش به سمت نوروز می رویم و منافقان می خواهند به عقده های کهنه و کینه های انباشت شده، روز های ما را و روز گار ما را سیاه کنند. سیاه باد رویشان. سفید است روی ایران و ایرانی، ان شاءا... . شهرآرا / شماره 3906 / پنجشنبه 25 اسفند 1401 / صفحه اول و 16 https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13850/372396 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/25/13850_129864.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 13:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حقالناس آیا فقط میان مردم است؟ فقط در داد و ستدِ فرد با فرد شکل میگیرد یا در رابطه سازمانی نیز صادق است؟ این پرسش، چندی است برایم به وجود آمده است. این را از آن رو – به صراحت - میپرسم که مسئولان محترم را نسبت به حقالناس حساس میدانم. گواهم هم سخنان خود حضرات است که به تکرار بر این امر تاکید میکنند. پرسشِ من، ساده است؛ 25 درصد باقی مانده متناسب سازی مستمری بازنشستگان تامین اجتماعی، که دوساله شده است از مصادیق حقالناس است یا خیر؟ اگر هست، این حقِ روشنِ صدها هزار کارگر بازنشسته و خانودههایشان بر ذمه کیست؟ سازمان تامین اجتماعی که شخص نیست، جاندار و ذیشعور هم نیست تا تکلیف را بر شانه خویش داشته باشد، پس مدیران سازمان و بالادستیهایی که امر، به حکم آنان است و حق مردم با فرمان آنان محقق میشود، در برابر این حقالناس مسئولند. جالب است که پیشترها حضرات بر پرداختِ این حق باقی مانده از 1400 تاکید داشتند اما 1401 به آخرین روزهای خود رسیده و به روی مبارک نمیآورند این بدهکاری را. موی سفیدان عرصه تولید به هزار زبان گفتهاند که حق خویش را میخواهند نه ریالی کمتر و نه بیشتر اما حضرات انگار میخواهند از جیب مبارک بدهند یا از بودجه دولت علیه که امروز را به فردا حواله میدهند. پسانداز خودشان است. دولت، کرم کند، بخشی از بدهی خود را خواهد پرداخت نه چیزی بیشتر. یک پیشنهاد هم هست در این میان که اگر شما قدرت خرید ما را به فروردین 1401 برگردانید، نه آن 25 درصد را در فهرست بدهکاریتان سیاهه میکنیم و نه متناسب سازی 1401 را و نه – حتی - برای 1402 حرف میزنیم. حواستان به بازار هست؟ میتوانید چنین کاری بکنید، بسمالله. نمیتوانید – که قطعا نمیتوانید - دَین و بدهیتان را به مردم بدهید تا دین و ایمانشان بیش از این به گرفتاری فقر، گرفتار نگردد و شخصیتشان تحقیر نشود. دولت محترم یادش نرود که با شعار بهبود اوضاع آمد و قرار بود معیشت مردم را نه به جام و نه برجام و نه سیاستِ خارجی، گره نزند. قرار بود با "مدیریت" همه چیز را درست کند. اما دیدیم که اعلام یک خبر توسط وزیر خارجه دلار را هزار تومانی پایین آورد و تکذیبِ آن از سوی طرف آمریکایی، بیش از هزار تومان بالا برد. این یعنی همه چیز به هم ربط دارد. حالا حضرت آقای رئیس جمهور در برنامه 7000 صفحهای خود چطور این رابطها را باز کرده است، نمیدانم. حتی این که سهم بازنشستگان از این 7 هزار صفحه، چند خط است هم کسی اعلام نکرده است. هرچه هست نتیجه را چنین میبینیم که هر روز، حسرت دیروز میخوریم و به گفته مرحوم گلآقا، امروزمان از فردا بهتر است، اما قرارمان این نبود. شما هم فراموش کنید، ما از یاد نمیبریم. زیاده عرضی نیست، عیدتان پیشاپیش، مبارک! جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۹۹ / چهارشنبه, ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=302581 http://jepress.ir/archive/pdf/1401/12/24/3.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 13:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
طبیعت کلاس درس است. زمین را نگاه کنیم! هر سال، با بهار شکوفا می شود. سبز می پوشد. از چشمه هایش زالی را جاری می کند که نه تنها لب را می نوازد که مگاه را هم دچار خویش می کند. حالا اگر نوروزی از راه برسد، بهار تقویم خود را ورق، ورق کند اما اتفاقی نیفتد. چه می گوئیم آن وقت؟ زمین به وظیفه خود عمل نکرده است. پی جوی علت می شویم و هزار دلیل می جوئیم تا بفهمیم چرا چنین خرقِ عادت کرده است. اگر از طبیعت درس بگیریم، با همین نگاه خود را هم به برسی خواهیم نشست چون همان گونه که استاد صفائی حائری(ره) در کتاب مسئولیت و سازندگی تاکید می کند،" كسى كه مى توانسته آگاه باشد و آگاه نشده مسئول است كه: هَلّا تَعَلَّمْتَ. از او مى پرسند كه چرا آگاه نشده اى؟ اما از او نمى پرسند كه چرا توان نداشته اى و دارا نبوده اى؟ مى پرسند كه چرا استعدادها را به جريان نينداخته اى؟ اما نمى پرسند كه چرا استعداد نداشته اى؟ «لتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ.»داده ها و نعمت ها مسئوليت دارد." زمین استعداد بارور شدن دارد. پس مسئول است. سنگلاخ را استعداد دیگری هست اما توان باروری ندارد لذا کسی نمی گوید چرا سنگلاخ ها گُل نمی دهند. در باره انسان هم حُکم همین است. از استعداد های نداشته نمی پرسند و توقعی هم نیست اما این توقع وجود دارد که استعداد ها و ظرفیت های داشته را شکوفا کند. توقع است روابط خود را جوری اصلاح کند که همه شئون زندگی اش، مصلحانه شود. انتظار است بفهمد که،" ما براى خدا هستيم. از آنِ او هستيم. از آنِ او. نه براى هوس ها و حرف ها و جلوه ها ... ما براى او هستيم و اين است كه به سوى او باز مىگرديم و داده ها را در راه او مى ريزيم. ما براى او هستيم و او جهت حركت ما و هدف ما و بازگشت ماست." چون برای او هستیم، هر گامی که برمی داریم باید ما را به او نزدیکتر کند. این حرکت در مسیر طبیعت است. با ساخت انسان، ساز است. تناسب آن ساخت و این ساز می گوید:" هركس كه داراست؛ داراى نعمتى، ثروتى، قدرتى، همتى، فكرى و انديشه اى، داراى قلمى، قدمى، درمى ... هر كس كه داراست مسئول است كه آنچه كه داشته كجا خرج كرده و براى چه مصرف كرده و به سوى كه بازگردانيده است. " زمین، داشته هایش را در مسیری که برایش تدبیر شده است، خرج می کند و به شکوفایی طبیعت کمک می کند. آدمی هم باید نوروزانه درس بگیرد. و خود را برای خدا شکوفا نماید. ب / شماره 4990 / چهارشنبه، 24 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011224.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 13:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روشن ترین نسبت شهدا به امام رضا(ع)، پدر- پسری است. بهتر است بگویم پدر- فرزندی. آخر بانوی شهید هم کم نداریم. در حرمِ معرفتیِ امام عشق، شهادت چشیدگان از زن و مرد و کوچک و بزرگ، سر یک سفره می نشینند. سفره خاصی که جز شهید را نمی توان بدان خواند. درست مثل همانی که در کلام امیر المومنین(ع)، در باره اولیای ویژه خدا می خوانیم؛ «إنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ أولیائِهِ؛ جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را بر روی اولیای خاص خود گشوده است.» دروازه ای که با گذر از آن می شود سر سفره خاص ولیِ خدا نشست. نسل دفاع مقدس، خود را فرزندان امام می دانستند. مسیرِ حرکت به سمت جبهه در مشهد جوری تعریف می شد که آغاز از حرم باشد و سرانجام بسیاری هم با شهادت باز به حرم می رسید. آنان هم که به مقام عظمای شهادت نرسیده بودند باز در حرم، برای ادامه راه شهدا تجدید عهد می کردند. رابطه پدر- فرزندی امام و شهدا چنان بود و هست و خواهد بود که اگر از شهید بگوئی حرف امام رضا(ع) در میان خواهد بود و چون سخن به ساحت قدسی امام رسد، حدیث شهادت خواهد شکفت. همه چیز بر مدار شهادت است. آستان نیوز / سه شنبه 23 اسفند 1401 https://news.razavi.ir/fa/337490/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%90-%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D9%90-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۷۸۹۲۹ / چهارشنبه: ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۹:۰۹ https://defapress.ir/fa/news/578929/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ساعت 10:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نوشوندگی فقط خاص طبیعت نیست. این را باید پیغامی دانست از خالق لیل و نهار که ما را به نوشوندگی مدام می خواند به سوی احسن الحال. ما در قبال خود مسئولیم و باید برای بهترشدن حالمان به عنوان یک تکلیف تلاش کنیم. نوروز که نماد نوشدن است، در این هندسه ارزش دوچندان می یابد. در این نظم است که زمان و زمین منظم می شود. درست در این نگاه است که می توان گفت روز نو و نوروز و بهار، آیت خداست که چون بر زمین می نشیند، از هر گوشه اش ده ها نشانه برمی خیزد که به شادمانی نگاه ها را تا برِ حضرت دوست می برد. از یک سو چشمه می جوشد و آب قطره قطره زندگی را بر لب زمین و درخت می نشاند. این یک سو نگاه را پر می کند و از دیگرسو گل برمی خیزد و در وزش نسیم، گیسو پریشان می کند. دورترها هم آهوان می خرامند و زیبایی چشمان خویش را با آدم ها قسمت می کنند. از گوشه دیگر هم حرف پرواز است و باران و کبوترانی که در باران بهاری بال می شویند. بهار است دیگر و طبیعت به شرح آیات خدا شادی ها را با آدم ها به اشتراک می گذارد و این خط فرحناکی از دل طبیعت بکر تا دل شهر امتداد می یابد. شهرآرا / شماره 3904 / سهشنبه، ۲۳ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13838/372225 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/23/13838_129705.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ساعت 10:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بزرگترین امانتی که خداوند به انسان داده است، خودِ اوست. شخصیت اوست و ظرفیتی که با رسیدن به عبودیت می تواند به دست آورد. ظرفیتی فراتر از ملائک که می تواند ا و را در از مسیر اطاعت به جایگاه "کن فیکون" برساند. به شانی که خداوند علی اعلا در حدیث قدسی تبیین می فرماید. به این بیانِ روشن که:" بندهام، به من اطاعت كن تا تو را مانند خود سازم. همان طورى كه من زنده هستم و نمىميرم تو هم هميشه زنده باشى. همان طورى كه من غنى هستم فقير نمىشوم تو هم هميشه غنى باشى. همان طورى كه من هر چه را اراده كنم مىشود تو را هم همين طور سازم." برای رسیدن به این بلند جایگاه باید حرکت کرد. باید به سمت مقصد گام ها را شتاب داد. باید رسید. باید یافت. " انسانى كه مىيابد و به اصول مى رسد، - به گفته استاد صفائی حائری - همراه دو عامل شكر و كفر است. اگر چشم پوشى كرد، به محروميت و در نتيجه به «ضعف» و تنگى و در نتيجه به «عذاب» و رنج مى رسد. " واقعیت نیز همان است که استاد می گوید؛" رنج انسان از بىظرفيتى او ريشه مىگيرد، نه از محروميت و نداريش!" بی ظرفیتی به کفر می انجامد و " هر چه درجهى كفر بيشتر بشود، درجه رنج انسان زيادتر خواهد شد." این باید تکان مان دهد. به هوشیاری برساند تا بفهمیم که" به همان اندازه كه رنج مى بريم، به همان اندازه كافريم.اين علامت روشنى است براى كسانى كه مى خواهند خودشان را نقد بزنند و از وضع خود با خبر باشند، "انَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ". نمونه هم در این زمینه بسیار است یکی می شود ابولهب؛" اگر مىبينى كه ابولهب ها به تدريج در شعله هاى عذاب فرو مى روند و بيشتر مى سوزند، به همين خاطر است كه كفر بيشتر محروميت بيشتر و ضعف بيشتر و رنج بيشتر و سوختن بيشتر را به دنبال مى آورد. "سيصلى نارا ذات لهب." قصه ابولهب، برابر همه ماست. بیماری او هم منحصر به فرد نبود که فراگیر هم هست؛ " اين محروميت و ضعف روحى و رنج و درد از آثار خسارت انسان و چشم پوشى از قدر و جايگاه و آرمان عظيم انسان است." باید کفر را از ذهن پاک کرد تا رنج از زندگی زدوده شود. حکایت روی دیگر سکه ابولهب ها روشن است؛ " اگر مى بينى كه ابوذرها به تدريج به آن لطافت ها و آگاهى ها و قدرت ها و وسعت ها و امن ها مى رسند، باز از همينجاست كه شكر، وسعت مى آورد. در اين وسعت، امن است و تسلط است و بهرهبردارى زياد حتى از امكانات كم! ". این هم باز مثل دفتری پیش روی ما گشوده است. این ما هستیم که باید انتخاب کنیم به کدام راه برویم. در کفر به چاه رنج بیفتیم یا در طریق شکر به تماشای صنع حضرت دوست در گلستان بپردازیم. انتخاب کنیم.... ب / شماره 4989 / سه شنبه، 23 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011223.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ساعت 10:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شهید، معبر باز میکند و راهگشاست. کسانی که همه هنرشان ساختن بنبست است اهل جای دیگری هستند. شهید حتی خونش هم طعم جنگ و کشتار نداشت و ندارد. عطر زندگی میتراوید و همیشه تراواست از هر قطرهاش. حیات بخش است نام و یادش. آنان که خونمردگی در کلامشان است نهتنها نمیتوانند مدعی شهدا باشند که نسبتی اگر از قدیم بوده را نیز به تیغ رفتار افتراق آمیز بریدهاند. شهید، "یدالله" است و "معالجماعه" آنان که با خودبرتربینی، عامل شقه، شقه کردن ملت میشوند را نسبتی با شهید و با مفهوم متعالی شهادت نیست. شهید، بیسر و صاحب نیست که بشود به نامش ترازو راه انداخت و کاسبی کرد. خدا مراقب حرمت اوست و کاسه و کوزه میشکند از کسانی که به نام او دکان باز میکنند. مجلسِ شهید هم مثل مسجد است که درش باید به روی همه باز باشد. کسی حق ندارد اهالی مسجد را ممیزی کند. شهید مشعل نورانی است که باید فرصت استضائه از او برای همه فراهم باشد. کسی حق ندارد بنبست ایجاد کند سر راه مردم برای ورود به مجلس شهید. سابقه مدعیان و بلندگو دهنان برای همه روشن است. دست به قلم هم که شده باشند تیتر و مطالب شان ثبت است. کارنامه را هم به عملکردها نمرهگذاری میکنند نه به ادعانامهها. شهدا اهل حق بودند، اهل حق! نسبیت اندیش نبودند که یک ماجرا تا در دایره خودشان باشد حق بپندارند و چون حق در کنار دیگری باشد به اتهام باطل، کلمه باران کنند. به همین ماجرای اصلاح روابط با عربستان نگاه کنیم. خیلی چیزها دست مان میآید. معلوم میشود چه کسانی صداقت دارند و چه گروهی برای منافع پنداشتههای خود، حرمت همه چیز را میشکنند. دیروز سنگ میانداختند و حالا که دیگران سنگهاشان را جمع کردهاند، با پُررویی تمام باز سینه سپر میکنند که "این منم طاووس علیین شده." غافل از این که مردم پَرها شان را هم شمرده اند! بایدشان گفت، این بار، از این خبرها نیست، نیت شما و کارنامه شما توامان پیداست از زانویتان!.... سر جایتان بنشینید و حساب کنید که رفتار تان با منافع ملی چه کرده است. با بیتالمال معنوی مردم چه کرده است. حساب کنید به نام شهدا و به کام خود چقدر از حساب شان چک کشیده اید. خودتان که ریالی اعتبار در حساب ندارید. ولخرجی از کیسه دیگران است آنچه با هزار پُز و ادا انجام میدهید. اگر میخواهید از شهدا نام به میان آورید، اول کلماتتان را طهارت دهید. بدانید که هم شهدا همه ما را میشناسند و هم مردم به دیروز و امروز ما واقفند. حتی رفتار و سخنان و نوشتهها و تیتر روزنامههای ما را به خاطر دارند. به حافظهشان تعظیم کنیم و به احترام شهدا، با اصلاح رفتار، به راههای باز و مصلحانه احترام بگذاریم. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۹۷ / دوشنبه, ۲۲ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=302405 http://jepress.ir/archive/pdf/1401/12/22/3.pdf نوید تربت / دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۹:۵۲ http://www.navidtorbat.ir/fa/News/20859 اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-560913 مردم سالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/191642/ صاحب خبران / https://www.mardomsalari.ir/news/191642/ روزنو / https://roozno.com/fa/news/559969/ دنیای اقتصاد / تیتر 24 / قطره / خبرفارسی / ویستا / و....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
باز روز شهید، باز روضه خوانی، باز حرفِ گذشته از آدم های در گذشته مانده. باز..... بهقول سلحشور" آژانس شیشه ای"، دهه تان تمام شده، بس کنید! می گویم حرف شهید، اصلا با قصه کهنه ماندن در گذشته متفاوت است. دقیقا با هدف مدیریت امروز رفتارهاست که از شهید میگوییم. برای اینکه به کهنگی و ارتجاع گرفتار نشود زندگی هایی که داریم روضه شهید می خوانیم. مگر نمی بینید که خوی اشرافی دارد بازتولید می شود؟ نمی بینید که رفتا رهای نخ نما شده طاغوتی گاه در رفتار خود ما، تارو پود محکم می کند؟ امواج در تلاطم را نمی بینید؟ شهرآرا / شماره 3903 / دوشنبه، ۲۲ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13834/372117 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/22/13834_129680.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ساعت 10:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برای تکریم یاد شهدا، این ما نیستیم که لطف می کنیم بلکه در باران لطف الهی مورد عنایت شهدا قرار می گیریم و به کرامت می رسیم. این شهدا نیستند که به ما محتاج اند. آنان در بی نیازی مطلقی قرار دارند که خداوند روزی شان فرموده است. این ما هستیم که به شهادت محتاجیم. به فرهنگی متعالی که هم" وطن" را نگه می دارد و هم "هموطن" را در معرکه عشق، جاودانگی می بخشد. نمی دانم ملت ها و مکتب هایی که "شهادت" ندارند، چگونه می توانند ابدیت را بفهمند. چه نیرویی در بازوان شان می تواند بازتولید شود که مرز ها شان را حراست کند. چه انگیزه ای زندگی شان را مهندسی خواهد کرد؟ شهادت برای ما جهت دهنده و سازنده است. شهید، حیات بخش است. تاسی به او، زندگی را بر مدار حیاتِ طیبه قرار می دهد. پاکیزه جانی می آورد. قبل از آن هم پاکیزه دستی را به عنوان یک باید همیشگی به ما یادآور می شود. حتی پیش از این هم طهارت پندار و گفتار را نهادینه می کند. این که اصرار دارم بر نوشتن از شهید، برای احیای راه و رسم ملکوتیانی است که مُلک را به معرفت درنوردیدند و غباری هم عارض لباس خاکی شان نشد. می گوئیم شهدا باید سرمشق باشند تا در مشق زندگیِ هیچ کس، دروغ و تهمت و اختلاس و فساد، جا باز نکند. گرفتن غلط و محاکمه فردی که غلط نوشته است، چاره کار نیست. باید از همین اول آموخت که کلمات را صحیح نوشت. باید رفتار ها را اصلاح کرد. باید درست رفتاری را تعلیم کرد. مگر آقا مهدی باکری، فرش پهن شده زیر تریبون را جمع نکرد تا یادمان دهد که نباید روی بیت المال پا گذاشت؟ اگر این را می نویسیم برای هشدار است که برخی ها برای خود فرش قرمز پهن نکنند. وقتی می گوئیم، آقا محمود کاوه، خودروی اهدایی به شخص خود را واگذاشت برای رزمنده ها و خود با خانوده سوار تاکسی شد، برای این است که اهالی امروز دنبال مدل ماشین های بالاتر نباشند. حاج عبدالحسین برونسی، که فرش راجمع کرد و پس فرستاد تا یادمان دهد که هر تار و پود بیت المال حساب دارد. احمد آقای رحیمی که از دادن چای سپاه به مهیمانان شخصی خودداری کرد، باید معلم ما باشد تا از جیب خود برای مردم کار کنیم اما از بیت المال حتی به اندازه ذره ای هم بی حساب برنداریم.از شهید و شهادت نوشتن، فقط تکریم شهید ودیروز نیست. مهندسی تنظیم امروز به آن قاعده و به کرامت رسیدن خود ما هدف است. در نوشتن هایی از این دست، در گذشته نمانده ایم. در خلاء هم قلم نمی زنیم، می خواهیم چشم امروزیان را به سبک زندگی حیات بخش باز می کنیم. می خواهیم جامعه امروز ما طهارت یابد از بدی ها و پلشتی ها. احیای امر شهادت، همه چیز را به رنگ خدا در می آورد. به رنگی که چون بر کویر بنشیند به بهار برمی خیزد. در بهاری چنین است که زندگی جلوه های بهشتی خود را نشان می دهد. ب / شماره 4988 / دوشنبه، 22 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011222.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من برادر خونی ندارم. جایش را همیشه در زندگی حس کرده ام. نبود کسی که بشود پشت و بازوی من. کسی که بشود با یقین به او امید بست. اعتمادی چنین که میان برادر ها دیده ام. یادم هست از همان بچگی که هیچ وقت با دوستم کشتی نگرفتم که برادرش به یاری اش نیاید. کشتی بود، شوخی بود اما برادر کوچکترش انگار هیچ چیز برایش مهم نبود جز این که برادرش زمین نخورد! یک احساس اعتمادی می دهد بودن برادر که اگردر مرز افتادن باشی، باز می ایستی. بله من برادر ندارم در چهاردیواری خانه، در قاب خانواده اما وقتی که خانه را در اندازه ایران ببینیم، همه مان بی شمار برادر داریم. برای بی شمار مردم هم خود ما برادریم.برادرانی که به غیرت پشت هم هستیم. در خانه بزرگمان، ایران، مثل خانه کوچکمان- که منزل ماست- بین بچه های خانواده اختلاف می افتد. حتی ، تو سر و کله هم می زنند، برای یک لقمه، برای یک اسباب بازی، برای خریدِ نان، برای هر چیز. قهر هم می کنند. اما در کوچه اگر بچه همسایه، چپ به یکی از آنان نگاه کند، پشت به پشت هم می دهند و پدرش را در می اورند. همان هایی که با هم قهر هستند، غیرتی تر انگشت در چشم کسی می کنند که بد نگاه کرده است. این عادت ماست که در فرهنگ ایرانی، شکل گرفته است. تاریخ ما هم ثابت می کند این را که ناشکستنی و ناگسستنی هستیم. اگر روزگاری پای متجاوزی به این خاک باز شده است، همینجا او را تحلیل کرده و به تحلیل برده ایم. به معنای دقیقتر در فرهنگ خود هضمش کرده ایم. ما یک ملت بزرگ هستیم. دیرینه و پایا و پویا. بنی اسرائیل نیستیم که برادرمان را، یوسف مان را، به چاه اندازیم. خالی کردن پشتِ برادر هم میراث همان هاست که امروزه با نام صهیونیست می شناسیم نسلِ امروزِ یهودا. آنان" خانواده" نشدند چه رسد به این که بخواهند کنار هم یک "ملت" تشکیل دهند. همه کسانی که به هر دلیل در یک جغرافیا جمع می شوند که "ملت" معنا نمی شوند. نمی شود یک گروه را از ری آورد و جمع دیگری را از روم و عده ای از جابلقا و دسته ای از جابلسا و روی یک زمین غصبی نشاند و اسم ملت بر آن نهاد. ملت، فرهنگ، تاریخ و دلبستگی های هویتی مشترک دارد. چنان که به هر زبان یا نژاد که باشند باز به هم پیوسته اند. مثل تارو پود قالی که در هم تنیده می شود. در حقیقت ایرانیان که صاحبان اصلی صنعت قالی اند، خود را در هنر دست شان تعریف می کنند. کرد و ترک و بلوچ و عرب و فارس و... ترکیبات رنگ و قطعات نقش را می سازند. بله، ملت مائیم. خیلی خنده دار است که جماعت سرگردان و بی وطن بخواهند در برابر ملتِ بزرگ ایران، پرچم برافرازند و زبان به تهدید بگشایند. باید شان گفت که اندازه دهان شان را بسنجند و به نقشه ایران نگاه کنند. بدانند در نقشه ما، گربه، نه، یک شیر خفته است/ دنیا بداند، شیر بی عکس العمل نیست. اگر می خواهند عکسِ عمل شان را در توان چند برابر شده ببینند، بسم الله. ما برای خواندن فاتحه شان آماده ایم. ب / شماره 4987 / یکشنبه، 21 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011221.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما ملتِ امام رضا(ع) هستیم. همه شئون زندگی خود را در این هندسه تعریف می کنیم. وجه تمایز ما با دیگران در همین جریانِ امت- امامت است. در نسبتی که میان خود و امام به رفتار در می آوریم. دنیا، سیاحت دارد، توریسم دارد، گردشگری را در گونه های مختلف تعریف و کاربرد های آن را احصا می کند. ما- اما- در هندسه پیش گفته، «زیارت» داریم. فراتر از گردشگری و هر اسم دیگری که بخواهند برای این «ابرصنعت» تعریف کنند. در وجه صنعتی آن، همه متر و معیارها، اقتصادی می شود. داد و ستد ها در ترازویی شکل می گیرد که سود و زیان را به ریال و دلار می سنجند. اما در زیارت، قاعده متفاوت می شود. ترازو هم به تراز معرفت، تنظیم می گردد. اینجا ما با سه ضلعی «مزار» و «مزور» و «زائر» مواجهیم. مزار، سنگِ نشان است که راه می نماید. مزور، حضرت کریمی است که عطایش لاینقطع است. زائر می آید، توش بر می گیرد و توشه می افزاید و به سفیر زیارت ارتقاء می یابد. این رابطه و آن تفاوت، در حوزه گردشگری جنگ هم تصویری روشن دارد. این گونه گردشگری که تقریبا بعد از جنگ جهانی دوم، اول زمزمه شد، به طرح ارتقا یافت و به اجرا در آمد. در آغاز، هدفی جز رونق دوباره مناطق جنگ زده و بهبود وضعیت اقتصادی این مناطق نداشت. با همین نگاه، هدف گذاری شد اما پیوست های دیگر خورد چون وجهه تاریخی و بازنمایی چهره زشت جنگ. همچنین نگاه این بود که گردشگران تا با تماشای فجایع انسانی عواطف بشردوستانه و جنگ ستیزی و کمک به همنوع را در آنها بیدار کند. کارکردهای اجتماعی و انسانی قابل احترامی هم دارد این ژانر توریسم اما به قول برخی، «گردشگری جنگ با تمام بهره ای که نصیب دولت ها می کند، چیز زیادی برای گردشگران ندارد. اما همین شاخه توریسم وقتی به مرزهای ایران می رسد، رنگ و بوی دیگری می گیرد. انگار ذرات خاک، زبان می شوند برای گفتن. لحظات، کلمه می شوند برای بر جان نشستن. می شود زیارت. گردشگران که اینجا «راهیانِ نور» نام می گیرند، یک دفعه در فضایی روحانی و جان بخش قرار می گیرند که فقط در زیارت تجربه کرده اند. مفاهیم متعالی چون شهید و شهادت و ایثار و جوانمردی و حماسه و معنویت، به خطوط روشنی تبدیل می شود. خط هایی که چون به نگاه راهیان نور می آید جان شان را روشنایی پر برکت می بخشد. زائران جبهه ها مثل خود رزمندگان، تحت تاثیر فضایی قرار می گیرند که بیشترین قرابت را به حرم دارد. حق هم همین است. بچه های ما، با رخصتِ جهاد از امام رضا(ع) راهی جبهه می شدند. معرکه ای که با کربلا تعریف می شد. همان وجه غیریت سازی که غیرتمندانه تفاوت جهاد را با جنگ به قرائت جهانیان، نشان می داد. این جاست که سفر به مناطق عملیاتی در شکوه زیارت تعریف می شود با افق های بلندی که به روی انسان باز می گردد. چهارچوبه ای که در این سفر، شکل می گیرد، از جنس زیارت است. فراتر از هر نوع سفر و سیاحت و گردشگری. در دیگر سفرها، دیدن اگر مکرر شود، ملال می افزاید. اینجا، اما به هر تکرار با جلوه های تازه از معرفت مواجه می شویم. با توشه ای که در افزایش مدام خود، انسان را به سوی بهتر شدن هدایت می کند. باری، ما با زیارت، زندگی را معنایی نوشونده می بخشیم. با «راهیانِ نور»، جلوه ای تازه از زیارت را نیکو تجربه می کنیم. ما ملتِ امام رضائیم و گستره حیات را با این تعریف زندگی می کنیم. آستان نیوز / شنبه، ۲۰ اسفند ۱۴۰۱ https://news.razavi.ir/fa/337352/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ساعت 14:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انتحار، کار کسانی است که به آخر خط میرسند. کسانی که بیالگو و دست گیر، گرفتار امواج التهابات میشوند. آنان که اسوه حسنه دارند، نباید جز به راه حَسَن، قدم بگذارند. این را با همه باورم میگویم که راهی جز نیکی، سزامند مردم ما نیست. نمیدانم چه باید گفت این روزها که برخی افراد، با نفی حقیقتها، به "انتحار اعتقادی" میرسند. این، برای همه "اظهر من الشمس" است که خوب کار نکردهایم. نتوانستهایم - به هر دلیل - تکلیف خود را در تبیین حقیقتهای دینی به انجام رسانیم لذا در عینیتِ جامعه با واقعیتهای تلخ مواجه میشویم. چیزهایی میشنویم که جز همان "انتحارِ اعتقادی" نمیتوان نامی بر آن نهاد. این سخنِ همیشه حدیثِ امام رضا(ع) است که: "انّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا؛ اگر مردم زیباییهای سخنان ما را میشناختند، بیشک از ما پیروی میکردند." این که برخی به راه دگر میروند، نشان از این دارد که ما در به رفتاردرآوردنِ زیبایی کلام امامت، ناتوان بودهایم لذا نتوانسته ایم، دیگران را هم به این ساحت زیبا، بخوانیم. تاکید بر "به رفتار درآوردن" از آن روست که در سخن که معمولا کم نمیگذاریم. میگوئیم اما وقتی جامعه، آن گفتار زیبا را با رفتار و عمل مان، عیار میسنجد، میبیند که نمره مان، قبولی نیست. برخیها متر و معیار خود را عوض میکنند. گروهی به این نتیجه درست میرسند که الگو را درست انتخاب نکردهاند لذا نگاه از ما برمی گردانند و به الگوی دیگر میرسند. اما برخی فکر میکنند حقیقت نظام تربیت و مدیرت دینی میشود رفتار و عملکرد ما. آن وقت است که به انتحار میرسند و دست از همه چیز میشویند. به واقع ما فقط پاسخگوی رفتار غلط خود به عنوان یک فرد نخواهیم بود که دیه انتحار کنندگان اعتقادی بسیاری را بر ذمه به قیامت خواهیم برد. اگر فقط در مناسک نمانیم و بتوانیم به احیای امر امامت زندگی و هستی یابیم خواهیم توانست به هستی بخشی برسیم. عید میلاد امام زمان (عج) گذشت اما رمضان در پیش است. گسترهای معرفتی که اگر آن را به برنامههای مناسکی و فرمی فرونکاهیم میتواند دست ما را بگیرد در مرحله اول تا در گام دوم بتوانیم ترجمهای از زیبایی کلام امام را برای مردم باز بخوانیم. ما همه مسئولیم در این حوزه. آنان که تریبون دارند، جایگاه دارند، نگاه مردم در جمعه و جماعت به آنان است، مسئولیتشان هزار چندان است. مردم فقط حرف ما را نمیشنوند بلکه با رفتار ما میسنجند عیار گفتهها را. وضعیت امروز جامعه، کارنامه عملی ماست که در رفتار تک، تک مردم میبینیم. با خوانش این کارنامه عملی، به خود چه نمرهای میدهیم ما مدعیان و تریبون دارها؟! جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۹۵ / شنبه, ۲۰ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=302245 http://jepress.ir/archive/pdf/1401/12/20/3.pdf ب / شماره 4987 / یکشنبه، 21 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 5 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011221.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ساعت 14:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
راهیان نور. این نام گذاری معرفتی است برای یک حرکت فرهنگی- اجتماعی که واجد یک شبکه معنایی و کارکردی است. خیلی فراگیرتر و مؤثر تر از «گردشگری جنگ» که گونه ای از صنعت توریسم در جهان شمرده می شود. شهرآرا / شماره 3901 / شنبه، ۲۰ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13824/371915 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/19/13824_129593.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ساعت 14:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
“مسئولین باید موضوع مسمومیت دانشآموزان را با جدیت دنبال کنند؛ این یک جنایت بزرگ و غیر قابل اغماض است. اگر مسمومیت دانشآموزان اثبات شود، باید عوامل این جنایت به اشد مجازات برسند. در مورد این افراد هیچ عفوی نخواهد بود." این جانمایه جان بخشِ کلام رهبر فرزانه انقلاب است. صریح، شفاف و بی نیاز از تفسیر و ترجمه. توقع مردم هم همین است از مسئولان محترم. این که به سرعت و دقت، موضوع تا حصول قطعی نتیجه پیگیری شود. هرگروه یا افرادی با هر انگاره ای که این فضا را ایجاد کرده اند باید به اشد مجازات برسند. در این تردیدی نیست. تردید از نگاه و زبان کسانی هم باید زدوده شود که در این مدت جوری می گفتند و می نوشتند که انگار، این موضوع هم خط قرمز است. پرداختن به این ظلم آشکار در حق مردم و انقلاب، "بنزین ریختن به آتش دشمن" است. نه آقا! سکوت های بی موقع و زبان گشودن های بی منطق، بازی در زمین دشمن است. حالا، با این موضع صریح و قاطعِ حضرت آیت الله خامنه ای، حجت بر همه تمام است. باید با همه توان، برای احقاق حق مردم و به ویژه دختران معصوم ایران، تلاش شود. هر جماعتی، با هر انگیزه ای که پای کار باشند باید از پا بیفتند. در این تردیدی نیست. این موضوع هم یقینی است که پرداختن به جنایت هایی از این دست نه تنها خط قرمز نیست که مو از ماست موضوع کشیدن، وظیفه حرفه ای، انقلابی، دینی و ملی اصاحب رسانه است. هر کس نباید به خود اجازه دهد، به فریاد نا به جا، دهانی را ببندد و قلمی را بلرزاند. همه پای حق جامعه هستیم تا احقاق شود. کسانی که در این روزها رگ گردن کلفت کردند برای حق گویان از رفتار باطل خود استغفار و از مردم عذر خواهی کنند. بدانیم و تبیین کنیم که منطق حکمرانی جمهوری اسلامی بر توسعه علم اموزی دختران، استوار است. افزایش جمعیت دختران دانشجو که از پسران سبقت گرفتند این مهم را تایید می کند. جمهوری اسلامی، حکومت دانش است. حکومت مبارزه با جهالت است. کسانی که می خواهند، در این مسایل، انگشت اشاره به داخل بگیرند، در چشم خودشان فرو خواهد رفت.آن کلام روشن رهبر معظم انقلاب و این هم منهج حکومتی امام که علیه بی سوادی، نهضت به راه انداخت. دامن دست و دامن ما پاک است. آلودگی جای جهالت باوران است. این قصه هم، گره گشایی می شود ان شاالله. آن وقت خواهیم دید که این خط قرمز نیست بلکه به روشنی باید غیریت سازی کرد با هر دست آلوده. دست هایی که بوی دست دشمن می دهد.... ب / شماره 4986 / شنبه، 20 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011220.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ساعت 14:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«پاسخ صدام حسین به این عملیات، استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه نیروهای مستقر در عملیات بدر و نیز آغاز دور دوم جنگ شهرها و بمباران و موشکباران ۲۲ شهر ایران، از جمله تهران، تبریز، اصفهان، و شیراز بود.» این، روایتِ ویکیپدیا است درباره عملیات بدر. این سایت به عنوان دانشنامه آزاد، نگاهی متفاوت را دنبال میکند. دوباره خوانی این روایت به ما میگوید که ضربتِ بدر، سنگین و کاری بود. انتقام این ضربت را دشمن هم در جنگِ شهرها، میخواست بگیرد و هم در خود منطقه عملیاتی با حملات شیمیایی، سیاهه جنایت خود را کامل کرد. ضلع سوم را هم در زمینِ دیپلماسی پی گرفت. بنا به اخبار و گزارشهای ثبت شده در تاریخ، در روز ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ طارق عزیز، وزیر خارجه وقت عراق، به سازمان ملل رفت و درخواست صلح و بازگشت طرفین به مرزهای بینالمللی را مطرح کرد. در ۲۹ اسفند نخستوزیر وقت هند، هیئتی به هر دو کشورهای عراق و ایران فرستاد، تا آنها را ترغیب به صلح کند." در یکم فروردین ۱۳۶۴ امام خمینی (ره) جواب را روشن و صریح داد؛ تا هنگامی که جامعه جهانی حق ایران برای مجازات متجاوزین را به رسمیت نشناسد، مبارزه ادامه دارد. حرفِ حقی که با هر منطق، باید پای آن امضاء گذاشت. ما نه آغازگر جنگ بودیم و نه به جنگ علاقهای داشتیم. بر ما تحمیلش کردند. آن هم به ناجوانمردانهترین شکل. میخواستند چند روزه در تهران باشند اما در نگهداشتن خاک خود هم عاجز بودند. وقتی در میدان شکست میخوردند، سه گانه جنگ شهرها، بمباران شیمیایی، و مظلومنمایی را توأمان اجرا میکردند. بازیی که اصلا به آنها نمیآمد. اگر به دنبال صلح بودند که جنگ را آغاز نمیکردند. اگر خواهان بازگشت به مرزها بودند که از مرز، رد نمیشدند. تازه همان وقت، بخشهایی از خاک ما در تصرفشان بود. ما حرفمان صریح بود. حق بود. مصلحانه بود. گفتیم حق ما را به رسمیت بشناسید اما نشنیدند. پس باید ادامه میدادیم تا در ضربه محکمتری که زدیم، بپذیرند. قطعنامه ۵۹۸ همانی بود که- تا حدودی - حق ما را به رسمیت شناخت. البته بعد از پایان جنگ؛ دبیرکل سازمان ملل در روز ۹ دسامبر سال ۱۹۹۱ برابر با ۱۸ آذر سال ۱۳۷۰، طی گزارشی به شورای امنیت درباره اجرای قطعنامه ۵۹۸، شورا و افکار عمومی جهان را از مسئولیت عراق در دامنزدن به جنگ از طریق تجاوز به تمامیت ارضی کشور عضو مطلع میکند. باری، عملیات بدر، در ساحت نظامی و سیاسی، یک موقف راهبردی است. همان طور که از منظر نظامی باید بازخوانی شود، در حوزه سیاسی هم شایسته تأمل بیشتر است. در حوزه اخلاق و جوانمردی نیز عملیات بدر برای ما یک پیام مشخص دارد. دشمن جواب سلام را نه با علیک که با مرگ میدهد. ما در عملیات خیبر، سال پیش، وقتی نتوانستیم تعدادی از اسرای عراقی را به پشت جبهه منتقل کنیم، آزادشان کردیم. دشمن اما جواب ما را با ناجوانمردانهترین شیوه داد در عملیات بدر. در وضعیتی مشابه، بچههای ما را زنده، زنده زیر تانک انداختند. قصهای که اسب تاختن اجادشان بر پیکر سیدالشهدا را به یاد میآورد. اینان ادامه همانها بودند در برابر فرزندان ایران که خود را با امام حسین تعریف میکردند. در مطالعه دفاع مقدس باید به این ظرافتها حتما توجه داشت حتی خیلی بیشتر از مباحث نظامی آن. اگر تجربیات جنگی به کار جنگهای فردایی نیاید. شناخت دشمن، برای همیشه چراغ راه است. عملیات بدر را از این منظر هم باید ویژه نگاه کرد. خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۷۷۳۸۲ / جمعه ۱۹ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۳:۱۹ https://defapress.ir/fa/news/577382/
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
احیای نامِ امام یک تکلیف است و احیای امرِ امام از آن هم مهمتر. جشن و سرور، به میمنتِ میلاد امام زمان یک اقدام فرخنده است اما زیستن به سیره امامت و توسعه شادی در میان مردم از آن هم مبارک تر است. این را از آن جهت به تاکید می گویم که این روزها، جشن هست، شربت و شیرینی هست اما چندان خوش احوالی در چهره ها دیده نمی شود. دلیلش هم دقیقا این است که در مناسک مانده و از معارف و احیای امر امام(ع) بازمانده ایم. شاید کسی بگوید با هندسه حکومتی امام زمان(عج) آشنا نیستیم آن وقت با این کلامِ امام صادق(ع) جواب خواهیم داد که " قائم ما اهل بیت، آن گاه که قیام کند، لباس علی(ع) را خواهد پوشید و به سیره او عمل خواهد کرد." مدل حکمرانی ولی عصر تبیینی علوی دارد. سیره حضرت ایشان هم که روشن است؛ با مردم در نهایت مهر بود و در برابر خوارج هم تا وقتی افساد را به وحدت شکنی در میان مسلمین، محاربه و قیام به سیف نرساندند و جان مردمان نستاندند، دست به شمشیر نبرد. حتی از درشت گویی در برابر لشکر معاویه هم پرهیز داد چه رسد به مردم که حفظ حرمت شان در تراز کعبه مطرح است. باری، امام زمان، چون اجداد طاهرینش(علیهم صلوات الله)، امام عقلانیت و منطق است. امامِ "ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ" نیک گفتاری و نیکو رفتاری شاخصه حکومت ایشان است. به مستضعفان نگاهی تکریم وار دارد. همان طور که امام جماعت باید حال اضعف مامومین را رعایت کند، قطعا امام زمان هم حال اضعف مردم را مراعات خواهد فرمود. اضعف در نماز ناتوان جسمی است اما در جامعه ناتوان معرفتی است که در نظام امامت باید به توانگری برسد. افق مکتب انتظار هم در همین مسیر ریل گذاری شده است تا مردم، خویش را به قاعده دولت کریمه بپرورند. نکته ای که باید بدان توجه داشته باشیم و توجه دهیم دیگران را و به ویژه نسل نو را این است که قرار نیست در سیمای امام زمان جز رسول مصطفی و علی مرتضی ببینند. آن چهره های نورانی و مشرب حکمرانی شان را بشر نیکو تجربه کرده است. فقر ستیزی و فقیر نوازی آنان را دیده و فرهنگ دستگیری و گره گشایی را با آنان زیست کرده است. بشارتی که در باره ظهور می توان داد، فضایی واقعی و سرشار از حقیقتی چنین است. راهی که در فصل انتظار باید در پیش بگیریم هم تربیت به سیره رسول اعظم (ع) و امام مرتضی است. حال جامعه هم با این شیوه خوب می شود. آنچه -شوربختانه- باید گفت این است که امروز همه چیز را به اعتقادات ما گره خورده است. وضعیت اقتصادی و تاخت و تاز تورم و گرانی دارد عرصه را بر دینداری مردم تنگ می کند. من خیلی ترسیدم وقتی جوان مغازه دار، تحت تاثیر این شرایط سخت به" انتحار اعتقادی" رسیده بود. جز انتحار هیچ واژه ای نیافتم که عمق فاجعه را برساند. فکر می کنم پیش . بیش از هر اقدامی، باید به احیای امرِ امامت و عدالت بپردازیم. تعلل کنیم انتحار اعتقادی فردی به انفجار جمعی تبدیل می شود. بنیان های اعتقادی که بلرزد، هیچ پایه ای استوار نخواهد ماند. عهد ببندیم با امام زمان(عج) برای رفع مشکلات مردم. به عنوان سرباز ولی عصر برای رسیدن به صبح آرامش اقتصادی تلاش کنیم. ان شاالله حضرت مدد کند و بگذریم از این میدان مین که جلوی روی ماست..... تابناک رضوی / کد خبر:۱۰۹۶۰۳۶ / پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۲۰:۵۶ http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1096036
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ین گزاره معرفتی که منتظران مصلح باید خود صالح باشند از بس تکرار شده، حکم ضربالمثل یافته است. نمی شود دستِ آلوده و نگاه ناپاک داشت، اما به انتظار کسی لحظه شمرد که آن دست و آن نگاه را دشمن دارد. نمیشود در انبوهی از غبار کبر و ریا و تملق و خودمطلقپنداری گرفتار بود و توقع داشت با همه این مؤلفههای شخصیتی در شمار یاران امام ایستاد. باید به خودمان تکانی بدهیم. بر اساس بینات حرکت کنیم تا به شأنی بایسته برای ظهور برسیم. زندهیاد فرج الله سلحشور را؛ اگر یوسف پیامبر هیچ نداشته باشد جز همین ماجرای «زندان زاویرا»، کافی است تا همیشه دعاگوی تعالی مقامش باشیم. به واقع، قصه زندان زاویرا حکایت بسیار پرتأملی است که دقت در آن، نگاه انسان را تحولی شگرف میبخشد. همان زندانی که حضرت یوسف در آن به حبس رفته بود. جلوههایی از آن را در سریال یوسف پیامبر دیدیم. مصیبتخانهای بود در زیر زمین که زباله و کثافت از در و دیوار و از سر و روی زندانیان میبارید. خودشان هم نهتنها وضع موجود را پذیرفته بودند که کمککار شدائد هم بودند برای خویش با دعواهایی که میکردند. با ستمی که قلدرها بر ضعیفان روا میداشتند و دیگران این عصیانها را به سکوت نادیده میگرفتند، این بیداد افزون میشد. تا اینکه یوسف نبی(ع) آمد و آنان را تکان داد. اول، غبار از ذهنشان گرفت و بعد به دست خودشان غبار از در و دیوار زندان. او با رهبری خود، کار را به جایی رساند تا همانهایی که از هم یقه و مچ میگرفتند، دست بگیرند و یاریگر هم باشند. از همان زندانیان هم یارانی برای خود و مردانی کارآمد و صالح برای حکومت ساخت و… این ماجرا را میتوان خوانشی چنین داشت که؛ آن زندان، دنیای ما، و زندانیان، خود ما هستیم و یوسف، مهدی آل محمد(ع) است. قدس / شماره 10044 / پنجشنبه 18 اسفند 1401 / صفحه اول و 2( چ2 --وا) https://www.qudsdaily.com/Newspaper/item/50197 https://www.qudsonline.ir/news/855895/
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خانه خورشید است این دیار و ما خانه زادانِ آفتابیم. زیستن بر این جغرافیای بهشتی همه افتخار ما نیست. ما بر این پهنه معرفتی، نیوشای نور و روشنی هستیم. جهان را به این نگاهِ روشن می بینیم. اعتقادات ما به عیار رضوی وزن می گیرد. حتی انتظار و فرج را هم از این ساحت در جان مان به جهان بینی برتر تبدیل می شود. باور به وجود مدام حجت خدا را در کلام عالم آل محمد چنین می خوانیم که "لوخلت الأرض طرفة عین من حجة لساخت بأهلها؛ اگر زمین [به اندازه] یک چشم برهم زدن از حجت خالی بماند، ساکنانش را در خود میبرد." امام رضا علیه السلام با بیان این حقیقت به «سلیمان بن جعفر الحمیری» که میپرسد: آیا زمین از حجت خدا خالی میماند، جواب سوالات مقدر در ذهن اهالی قرن های آینده را نیز می دهند. جوابی که به روشنی، امامت حضرت مهدی(ع) را امضا می گذارد. نمی شود زمین باشد و زمان باشد اما امام برای آن نباشد. حالا یک دوره در جلوت است و حضور و دیگر زمان در پس پرده و در غیبت. امام با کلام خویش، با اشارت های راهنمای خود، با تبیین شاخصه های بایسته، نگاه ها را به فردا توجه می دهد. به فرداهایی که امام را اگر نمی شود دید، باید دیده ها را شست. جان را برای زیارت پرورش داد. حضرت رضا(ع) در پاسخ حسین بن خالد، چنین می فرماید:" چهارمین از فرزندان من، فرزند سرور کنیزان، کسی است که خداوند به واسطه وی زمین را از هر ستمی پاک و از هر ظلمی پیراسته میسازد و او کسی است که مردم در ولادتش شک میکنند و او کسی است که پیش از خروجش غیبت میکند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش [نور پروردگارش] روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت را برقرار کند و هیچ کس به دیگری ستم نکند واو کسی است که زمین برای او درهم پیچیده میشود و سایه ای برای او نباشد و او کسی است که از آسمان ندا کننده ای او را به نام ندا کند و به وی دعوت نماید به گونه ای که همه اهل زمین آن ندا را بشنوند، می گوید: «آگاه باشید که حجت خدا در کنار خانه خدا ظهور کرده است پس او را پیروی کنید که حق با او و در اوست» و این همان سخن خدای تعالی است که فرمود: «اگر بخواهیم از آسمان برایشان آیتی نازل می کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند." امام با این کلام، هم شیوه ظهور را تعلیم می فرمایند و هم نتایج دولت کریمه را تبیین می فرمایند. نتایجی که امید را در جان ها زنده می کند. سر خط هایی که باید سرمشق زندگی و سرخطِ رفتار ما نیز باشد. عدالت، این طلایی ترین کلید واژه ای است که حضرت مهدی و عصر ظهور را بدان تعریف می کنند. حقیقتی که چون به واقعیت جامعه تبدیل شود، ظرفیت ها- بلااستثنا- شکوفا خواهد شد. برای همه این "خواهد شد" ها ما به عنوان باور مندان امامت یک تکلیف داریم به پهنه همه زندگی مان. تلاش هامان در ساحت عدالت باید سامان یابد. بی سر و سامانی این جهانِ "زاویرا"* شده، از این روست که به عدالت تن نمی دهد. امام زمان که بیاید، امر امامت چنان احیا خواهد شد که زندگی با شتاب به سمت حیات طیبه میل کند. مردمان نیز شامل دعای امام رضا خواهند شد که خطاب به مردمان همیشه فرمودند:" رحمت خدا بر کسی باد که دین و ولایت ما را زنده می کند. علوم ما را یاد گیرد و به مردم بیاموزد؛ زیرا مردم اگر حُسن و حقایق کلام ما را بدانند قطعا از ما پیروی خواهند کرد." امروز را به سرمشق رضوی، به فردا برسانیم فردای موعود همه وعده های امام را محقق شده خواهیم یافت. ان شاالله *زاویرا، نام زندانی است که حضرت یوسف در آن گرفتار بود. اول زباله دانی کثیف بود با زندانیانی درنده خو. اما حضرت یوسف(ع) با رفتار خویش آنان را چنان تکان داد که زاویرا را تکان دادند. آن محبس از زباله دانی به جایگاه زندگی تبدیل شد و برخی از زندانیان چنان به راه اصلاح رفتند که به کارگزاران حکومت یوسف تبدیل شدند. آستان نیوز / سه شنبه 16 اسفند 1401 / https://news.razavi.ir/fa/337240/%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%90-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 14:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما در برابر یک جنگ ترکیبی تمام عیار قرار گرفته ایم. هر سویه اش به بزرگی یک جبهه است. خود این جبهه هم به خاکریز های مختلف با ماموریت های متفاوت تبدیل می شود. این درست که امروزه، سویه نخست جنگ ترکیبی در حوزه شناخت و در گونه ادراکی، به چشم آمده است، اما کیست که نداند فرهنگ و رسانه، در زمین امنیت یافته تولید و سازندگی است که می تواند پا بگیرد و در برابر دشمن، بایستد؟ قرارگاه خاتم الانبیا(ص) یک نام است که به این پریش و بسیاری از دیگر سئوال ها جواب می دهد. این نام مقدس البته برای نسل دفاع مقدس، یک عنوان هویتی و تاریخی نیز هست. مهمترین عملیات های دفاع مقدس، با فرماندهی ارشد این قرارگاه مرکزی به انجام رسیده است. به یاد داریم که اطلاعیه های عملیات از این قرار گاه صادر می شد. بعد جنگ نیز این نام مقدس، تابلویی شد برای سازندگی. اگر چه در شان سازندگی خود، شناسنامه اش به تاریخ 1368 صادر شده است اما برای ما به نامِ نامی همان قرارگاه، عظمت دارد. قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء(ص) به نوعی ادامه همان مشرب روحانی مجاهدان از خود گذشته کربلای جبهه هاست. مردانی که جز خدا نمی دیدند و جز سربلندی ایران اسلامی هدفی نداشتند. نسل آنان امروز در هیئت زنان و مردانی، بازتولید شده است که همت روز افزون در کار می کنند تا هر روز ایران بهتر از دیروز باشد و بستر را برای فرداهای بهتر فراهم کند. قصد فهرست کردن ماموریت های این نهاد تقدس یافته به خدمت را ندارم اما به عنوان روزنامه نگاری که بیش از سه دهه شاهد توفیقات این مجموعه جهادی بوده است لازم می دانم در این فرصت، خدا قوت بگویم به مجاهدان این عرصه که هم" قو علی خدمتک جوارحی" را معنایی نیکویند. هم قصد قربت در دل شان چنان افق گشایی می کند که افق های بلند را برای سازندگی وطن، به طرح هایی بر زمین شکوفا شده تبدیل می کنند. در جنگ، نشد و نمی شود را از فرهنگ رفتاری مان حذف کردیم. شد و می شود و می توانیم را رسمیت دادیم تا به یاری خدا در جنگی که 83 کشور یک سو بودند وما به تنهایی با اتکا به خداوند در برابر شان سرفراز بیرون آمدیم. امروز هم همان نگاه چاره ساز است حتی اگر نسل اول این تفکر در کسوت شهدا از بهشت به رصد امور بردازند. قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا(ص) ادامه همان راه است. مردان و زنان به خدمت همت کرده این مجموعه شریف، شهدای زنده ای هستند که چشم شان به شهود باز شده است. باور داریم که با تلاش به توکل غنی شده همه همراهان قرارگاه، سازندگی، فصلی موفق در کتاب حیات نورانی جمهوری اسلامی خواهد بود. به دستانی که هر روز با وضو حیاتی تازه می گیرد، یقین داریم. قطعا فردای ایران بهتر از امروز خواهد بود. متقن سازی جهادگران ما، از هر پروژه، پیوستی معرفتی هم خواهند ساخت تا در جهاد ترکیبی به سنگری برای تبیین توانمندی های ملی ما تبدیل شود. باری ما در یک جنگ ترکیبی تمام عیار هستیم. عیار مردانگی ما نیز در سازه های ما نمایان می شود. سازه هایی که سوخت فرداهای موفقیت را نیز تامین و ادامه راه را تضمین می کند. ما ایستاده می مانیم. موفقیت رفیق هر روز ماست. در این میدان هم دشمنان را خواهیم شکست. یاعلی! خراسان / شماره 21170 / سه شنبه 16 اسفند 1401 / صفحه 10 / رپ
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما به شهادت محتاجیم. به فرهنگی متعالی که هم" وطن" را نگه میدارد و هم "هموطن" را در معرکه عشق، جاودانگی میبخشد. نمیدانم ملتها و مکتبهایی که "شهادت" ندارند، چگونه میتوانند ابدیت را بفهمند. چه نیرویی در بازوانشان میتواند بازتولید شود که مرزها شان را حراست کند. چه انگیزهای زندگیشان را مهندسی خواهد کرد؟ شهادت برای ما جهت دهنده و سازنده است. شهید، حیاتبخش است. تاسی به او، زندگی را برمدار حیاتِ طیبه قرار میدهد. پاکیزه جانی میآورد. قبل از آنهم پاکیزه دستی را بهعنوان یک باید همیشگی به ما یادآور میشود. حتی پیشازاین هم طهارت پندار و گفتار را نهادینه میکند. اینکه اصرار دارم برنوشتن از شهید، برای احیای راه و رسم ملکوتیانی است که مُلک را به معرفت درنوردیدند و غباری هم عارض لباس خاکیشان نشد. میگوییم شهدا باید سرمشق باشند تا در مشق زندگی هیچکس دروغ و تهمت و اختلاس و فساد، جا باز نکند. گرفتن غلط و محاکمه فردی که غلط نوشته است، چاره کار نیست. باید از همین اول آموخت که کلمات را صحیح نوشت. باید رفتارها را اصلاح کرد. باید درست رفتاری را تعلیم کرد. مگر آقا مهدی باکری، فرش پهنشده زیر تریبون را جمع نکرد تا یادمان دهد که نباید روی بیتالمال پا گذاشت. اگر این را مینویسیم برای هشدار است که برخیها برای خود فرش قرمز پهن نکنند. وقتی میگوییم، آقا محمود کاوه، خودروی اهدایی به شخص خود را واگذاشت برای رزمندهها و خود با خانواده سوار تاکسی شد، برای این است که اهالی امروز دنبال مدل ماشینهای بالاتر نباشند. حاج عبدالحسین برونسی، که فرش را جمع کرد و پس فرستاد تا یادمان دهد که هر تاروپود بیتالمال حساب دارد. از شهید و شهادت نوشتن، فقط تکریم دیروز نیست. درگذشته نماندهایم. در خلاء همقلم نمیزنیم، میخواهیم چشم امروزیان را به سبک زندگی حیاتبخش باز میکنیم. میخواهیم جامعه امروز ما طهارت یابد از بدیها و پلشتیها. احیای امر شهادت، همهچیز را به رنگ خدا درمیآورد. نخست نیوز / کد خبر : ۶۱۱۲۸ / سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۱۳:۳۷ https://nakhostnews.com/?p=61128 نخست / شماره 958 / سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/03/958s.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نگاه ماورایی به انتظار ندارم. دولت ظهور را هم در قاعده زمین قابل تعریف می دانم. فکر می کنم بیرون کشیدن طلا و فیروزه از دل همین زمین است که هنرمندی است. از دل همین زمین آب را بیرون کشیدن و به فلاحت پرداختن نشان فلاحی و سرافرازی است. از همین سنگ های خارا شهاب ساختن توانگری است. برداشتن شمش از انبار که هنری ندارد. وقتی از آسمان سیل آسا می بارد، تنهاکاری که می کنیم، چتر به سر گرفتن است. بعد از این هم که نه تنها امتیازی کسب نمی کنیم، که نمره منفی هم در کارنامه مان ثبت می شود با تولید مخرب گرما، با کویرکردن جنگل، با خشک کردن تالاب ها. گاه شهاب نساخته سنگی هم بر چراغ های روشن می زنیم. نتیجه می شود اینکه هست. حال آنکه باید با تعریف نقش سازنده برای خود برسیم به جایی که باید؛ به صلاحیت های تعریف شده در تراز حضرت مصلح. باید تربیت شویم، چون قرار نیست از کره ای دیگر دولتمرد عصر ظهور بیاید. تأمل در ادبیات دینی به ما می گوید قاعده کار انبیا و اولیا نیز همین است؛ تربیت انسان در تراز بندگی و فعال سازی ظرفیت هایشان در مسیر عبودیت. هیچ پیامبری ملائکه را به زمین نخوانده است تا بیایند و بسازند، بلکه با هزار زحمت مردمان را ساخته است تا آنان جامعه را بسازند و در ساختن فرداها نیز نقش ایفا کنند. نسخه ظهور نیز همین است. مولا امام زمان(عج) نیز با همین مردم می خواهد جامعه را بسازد، نه با فرشتگان آسمان. قرار نیست مُلک را ملائک بسازند. بازسازی بنای جامعه با خشت و آهن همین بنای موجود است؛ مهندسی فرق خواهد کرد. مصالح نیز به دم و تدبیر مهندس مصلح غنی سازی خواهد شد. من به خوانده ها و شنیده هایم درباره دولت ظهور که تأمل می کردم، به این تصویر رسیدم که استاد بنا برای جاگذاری آجرها گاهی بخشی از آن را به تیشه استادی می زند تا به اندازه ای شود که نیاز است. یعنی از هر فرد در جای خود استفاده خواهد کرد تا نتیجه، شکل گیری جامعه صالحان بشود؛ همان گونه که رسول اکرم(ص) در مدینه چنین نقشه راهی را در پیش گرفت و با فعال سازی ظرفیت های موجود راه بسط و گسترش دین را هموار فرمود. آنانی را که اگر شمشیر از دستشان می افتاد، دندان در گلوی هم می گذاشتند، جماعتی را که دختران خویش را زنده در گور می کردند، همان هایی را که از مکارم اخلاق فاصله ای هزارفرسنگی داشتند، چنان به قاعده انسانیت پرورش داد که آنان خود معلم تغییر و سلامت شدند. حضرت حجت(عج) که نام و نشان از حضرت محمد(ص) دارد، به سیره همان حضرت به ساخت جامعه می پردازد؛ پس از اینکه انسان ها به مکارم اخلاق کمال یافتند. اینکه می گویند مؤمن باید مهیای ظهور باشد، به همین معناست که باید خود را به خصال حمیده نیکوسازی کند. تکلیف امروز ما تربیت خود به تراز فرداست؛ به قاعده ای که زیست در دولت مهدوی می طلبد. انتظار یعنی خودسازی؛ مهیاکردن خویشتن برای فردا؛ برای همراهی با امام زمان(عج). نقش خود را امروز درست تعریف و متناسب با آن خود را آماده کنیم. شهرآرا / شماره 3899 / سه شنبه 16 اسفند 1401 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13815/371728 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/15/13815_129530.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نام گذاری ها، گاه چنان فلسفه متقنی دارند که نام یافتگان را به جد تحت تأثیر قرار می دهند. این تأثیر گاه چنان عمیق و گسترده است که نه فقط جغرافیای کاری که هندسه زیستی شان را هم زیر چتر می گیرد. واژه غنی سازی شده «سرباز گمنام امام زمان(عج)» از این جمله است. تعارف نیست. تعریفی است ذوابعاد از کسانی که باید رفتار خود را با تراز دولت مصلح بسنجند. اسمی که باید به وجه تسمیه خود التزام عملی و عمری داشته باشد. امام خمینی(ره) برای اولین بار در سال 1362 پس از دستگیری عوامل حزب توده، نیروهای اطلاعاتی را به این عنوان مفتخر کرد. در نگاه امام(ره) تنظیم روابط مؤمنانه به هندسه امامت یک اصل بود. با این عنوان هم باری بسیار سنگین بر دوشِ این فرزندان امین وطن گذاشت. یعنی سرباز فقط لباسش با فرمانده هم رنگ نیست بلکه باید رنگ زیستی فرمانده را نیز بگیرد. رنگ فرمانده هم همان است که در آیه 138 سوره مبارکه بقره می فرماید: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً رنگ خدایى بپذیرید [رنگ ایمان و توحید و اسلام] و چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟! سربازان امام زمان(عج) و پاسداران امام زمان(عج)، که نام از خویش برداشته اند و به تعریف خود در نسبت به امام زمان(عج) رسیده اند باید رنگ خدا داشته باشند. نه فقط زندگی حرفه ای شان بلکه زندگی شخصی شان هم باید به گونه ای باشد که آدمی را یاد خدا بیندازد. امام زمان(عج) آیت ا... العظمی است؛ نشانه بالامرتبه خداوند. هرکس می خواهد به او نسبت داده شود باید تعریفی شایسته و متناسب بیابد. اینجاست که کار سربازان و پاسداران گمنام امام زمان(عج) سخت تر از سخت است. خیلی سخت تر از سازمان های اطلاعاتی و امنیتی جهان. آن ها به کار حرفه ای التزام دارند و به پیامد های انسانی آن بی توجه اند اما تعریف یافتگان به نسبت مهدوی فراتر از کار تمام حرفه ای در حوزه اطلاعات و امنیت باید ترجمه تجسم یافته این کلام امیرالمؤمنین(ع) در خطبه 150 نهج البلاغه باشند که ؛ و حمِلوا بَصائرهم علی اسیافهم .به تعبیر ترجمه شهید مطهری؛ همانا بصیرت ها و اندیشه های روشن و حساب شده خود را بر شمشیرهای خود حمل می کردند . فرزندان امنیتی ایران، این گونه هدف گذاری را در فلسفه نام گذاری خویش دارند. با التزام به آن به متناسب سازی رفتار می پردازند. این گونه است که شایستگی شهادت می یابند. گمنام به معرکه می زنند، بی نام به شهادت می رسند، در هیمنه پر افتخار سربازی امام زمان(عج) عظمتی بی مثال می یابند و با شهادت جاودانه می شوند. رسمی چنین، حقیقتا رشک برانگیز است. جایگاهی چنان خود حرمی است که حرمت همیشگی دارد. شهرآرا / شماره 3899 / سه شنبه 16 اسفند 1401 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13815/371714 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/15/13815_129533.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ولایت را ادامه نبوت می دانیم. باور به" من کنت مولاه فهذا علی مولاه"، جز این معنا نمی دهد. به ولایت در شکوه امامتِ دوازده گانه معتقدیم که اولی اش، در غدیر به دستِ پیامبرِ خاتم(ص) معرفی شد در شکوهِ مولا علی(ع). آخرینش هم از همین سلاله پاک است. به همت علوی و خُلقِ مصطفوی. مثل هر امام، اشبه الناسِ زمان خویش است به رسول الله. فقط نام بلندش، "م.ح.مّ.د" نیست که به خُلقِ محمدی، خَلق شده است. آمده تا خلقی را به سوی خدا راهبری کند. مگر نه این که خداوند جلت عظمته، فرمود" وَما خَلَقتُ الجِنَّ وَالإِنسَ إِلّا لِيَعبُدونِ؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه بندگی کنند". از این راه تکامل یابند و به حضرتِ رب الارباب نزدیک شوند. یعنی هدف غایی بشر، رسیدن به بندگی که انسان را از انواع بردگی مصون می دارد. آنچه خداوند در آیه ای دیگر هم وعده فرموده است در همین ساحت باید تعریف شود؛ " وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِي الأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ؛ ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!" به حقیقت، سلطنت در بندگی است. تجربه بشری در خوانش اعصار و نسل ها به ما می گوید هر فرد و قومی که به مقام" بندگی" نرسیدند، شکار شیطان شدند و به "بردگی" رفتند. وعده الهی در امامت مستضعفین هم بعد از رسیدن به این مقام عظماست چه امامت هم اوج بندگی است. این هم مسیری است که انبیای الهی پیموده اند و رسول اعظم خدا تا همیشه بر آن چراغ گرفته است و ائمه هدی(ع) بدان اهتمام ورزیده اند. امامِ زمان(عج) نیز مشعلدار هدایت همیشه است. امروز چون خورشید از پس ابرها. فردا اما ابرها کنار می رود تا چشم کار می کند، روشنایی خواهیم دید. او را صاحب دعوت نبویه خوانده اند پس بسان جدِّ خویش، جهان داری خواهد کرد. او ذوالفقار علی را در دست خواهد داشت که نهج البلاغه بر آن سوار است. همان که مولا علی در خطبه 150 بدان توجه می دهد؛" حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى أَسْيَافِهِمْ "یارانِ در رکاب امام هم چنین هستند. این هم پیغامی است برای مردمان اعصار که هر کس می خواهد خود را به لشکر مهدی موعود برساند اول باید آگاهی را، بصیرت را ، خبیر بودن را بر شمشیر خویش سوار کند. بی آگاهی، بلند ترین شمشیر ها هم ناکارآمد می شود. حال آن که ما در عهد ظهور خیلی کار داریم. به مردمانی نیز است که بدانند و بتوانند و بخواهند. این سه گانه را هم در دوران انتظار باید در خویش بارور کرد. تکلیف امروز و سرمشق همه روز ها مان نیز همین است. خود را در ترازی تربیت کنیم که در آرایش لشکر ها، جای مان در کنار امام زمان باشد. جایگاهی چنین، روزی زنان و مردانی می شود که "ولکم فی رسول الله اسوه حسنه" را فهم و بنیاد فکری خود را بر مکارم اخلاق بنا کرده باشند. روزی ما باد روز و روزگاری چنین. ان شاالله ب / شماره 4985 / سه شنبه، 16 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011216.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قرار نیست در عصر ظهور، ملائکه از آسمان بیایند و زمین را بسازند. معجزه قرار است در همین زمین و در میان همین انسانها اتفاق افتد. همین آدمهایند که خواهند ساخت با مهندسی ویژه حجت خدا. قرار نیست از جای دیگر بیایند. همین جا هستند اهالی ظهور. همانها که در عصر انتظار، حق را تمرین کردهاند. یاد گرفتهاند باید منافع جمع را بر مسائل فردی ترجیح داد. آدمهایی از این دست؛ اول. قدیمها نان بستهبندی شده نبود. اگر نانوایی محل پخت نمیکرد، مردم گرسنه میماندند. یک روز شاطر آمد، دژم و به هم ریخته. گفتم چه شده؟ گفت چیزی نیست. وقت پخت که تمام شد، بغضش ترکید. گفت بچهاش صبح مرده. گفتم چرا آمدی با این وضع؟ گفت: نمیآمدم، مردم نان نداشتند. به زنم گفتم میروم، پخت اول را انجام میدهم بعد با بچههای نانوایی میآیم بین پخت، بچه را دفن کنیم.
https://jepress.ir/?newsid=302053
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زبان، فقط ابزار حرف زدن نیست. وقتی از زبان فارسی صحبت می کنیم، فراتر از نقل کلمات را در نظر داریم. یک منظومه گفتاری و رفتاری و حتی پنداری مطرح می شود که همه گستره زندگی را در برمی گیرد. نظامات رفتاری را مهندسی می کند. ساختمان فکری را می سازد. برقراری رابطه و تعامل را در برمی گیرد. جغرافیا را مرز می بندد و تاریخ را می نویسد. وقتی شاهنامه فردوسی را می خوانیم این همه را در گذر یک تاریخ، به سیالیت آب می بینیم. دیگر شعرای پارسی گوی ما، نیز حکیم اند و مبلغ حکمت حتی بیش از آن که شاعر باشند. حکیم نزاری خودمان، ابن حسام خوسفی خودمان و... فراتر از شاعر، مهندس افکار عمومی و مبلغ طهارت زندگی هستند. به این خاطر است که زبان ما به وصفِ مادری، مادر فکری ما می شود. وقتی هم در گویش های مختلف ظهور می کند، آدمی به درکی تازه از آیه 13 سوره شریفه حجرات می رسیم که می فرماید:" يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثي وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ؛ ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است." گویش ها و لهجه های گوناگون، ترجمان زبانی همین " شُعُوباً وَ قَبائِلَ" است. گونه گونگی برای شناخت بهتر است و الا هیچ گویش و لهجه ای برتری بر دیگری ندارد. زبان گونه گون می شود تا مردمان کادربندی شده تر باشند در یک جغرافیای خاص. تا با شنیدن هر لهجه، یاد جغرافیای زیستی و معرفتی آنان بیفتیم. چنین است که تا فردی به لهجه بیرجندی سخن می گوید، در هر جای کشور که باشد، خونگرمی و مهمان نوازی بیرجندی، به ذهن مخاطب می آید. گویش خراسان جنوبی- با تفاوت های اندک در شهرستانها- تصویر گر قومی نجیب و فرزانه و فرهنگی است که نه تنها خود زبا زندگی می کنند که بستر ساز زندگی زیبا برای دیگران هم هستند. این که بزرگواران و فضلای ارجمند به لهجه محلی التفاف ویژه دارند اقدامی مبارک و نگاهی معرفتی است که ادامه و تعمیق این برنامه می تواند به تعمیق اندیشه زلال منطقه بینجامد. فراز های این فرهنگ را تبیینی شایسته کند تا شایسته اندیشی بسان صدقه جاریه، نگاه ها را فاخر تر کند. به زبان توجه کنیم تا زمان ما را ببیند و زمین – با افتخار- فرش شود زیر پای فرهیختگان. به لهجه خویش افتخار کنیم و فرهنگ برتر خویش را که جان یافته از حکیم نزاری ها و آیتی ها و عارفی ها و فاضل ها و فرزان ها و.... است را معرفی حقیقی باشیم. ب / شماره 4984 / دوشنبه، 15 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011215.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زبان فارسی برای ما فقط یک "زبان" نیست حتی اگر "مادری" اش بدانیم. زبان فارسی برای ما تنها ادبیات هم نیست حتی اگر آن را بن مایه فرهنگ بخوانیم و به شعر شاعرانش، فخر و شکوه این زبان را به رخ جهانیان بکشیم و با حافظ، گوته را اندازه بگیریم. با سعدی، از شکسپیر بگذریم و با فردوسی، هومر و همه حماسه سرایان جهان را جا بگذاریم و با مولوی حسرت دیگران را برانگیزیم. زبان فارسی همه این ها را در خویش دارد اما باز این همه زبان فارسی نیست که فارسی، مرز های "خانه پدری" را هم نگهبانی هوشیار و "آرش رفتار" است. فارسی را باید تاریخ هم بدانیم و جغرافیای مان را هم با آن تراز و هویت و اندیشه مان را هم با آن تبیین و تعریف کنیم. آنچه ابوالقاسم فردوسی را در جایگاه حکیم می نشاند و خلقی را قانع می کند که- به روزگاران- به حکمتش، معرفت افزون کنند نقش ممتاز او در احیا و نگهداشت زبان فارسی است. گرانسنگ میراثی که ما را در شمار ثروتمند ترین ملل از حیث فرهنگ قرار می دهد. چیزی که برای بسیاری از کشور های صاحب تاریخ هم حسرت آفرین است. آنان زبان و هویت شان را از دست دادند چون "فردوسی" نداشتند. ما سربلند ماندیم چون ابوالقاسم دا داشتیم که به حکمت سرحدات زبانی و معرفتی ما را حفظ کرد. آنچه امروز هم باید بدان اهتمام داشته باشیم، توجه به زبان به عنوان شبکه ای از بایستگی ها و فرزانگی هاست. حصر آن فقط در مرز های ادبی، کفران این نعمت هویت ساز است. به این مهم توجه داریم که زبان و ظرفیت های حماسه ساز آن در هنگامه های سختی که بر کشور رفته، چونان ارتشی بزرگ و سپاهی پر فر و شکوه به میدان آمده و از جغرافیای وطن دفاع کرده است. اسطوره هایی که فردوسی خلق کرد، نه فقط در گذشته های دور که در انقلاب و دفاع مقدس نیز حضوری بشکوه و فاخر داشته اند. تقابل کاوه آهنگر با ضحاک ماردوش، که تابلویش را به یاد داریم، فقط نقاشی نشد تا تقابل انقلاب حق را در برابر رژیم باطل به چشم بکشد. رسم شد تا ترسیمی صریح باشد از آنچه اتفاق می افتاد و باید بماند. کاوه، ضحاک را شکست تا ضحاکیسم تجدید حیات نکند. مارهایی که از مغز منافع ملی خورشت می خوردند، مردند تا هیچ بیگانه ای نتواند به منابع زیر پای ما، نگاه داشته باشد. درفش کاویانی برخاست تا پرچمِ عزت ملی در اهتزاز باشد. در دفاع مقدس هم اکسیرِ شتاب دهنده "چو ایران نباشد تن من مباد" و شخصیت سازی فردوسی، ظرفیت بایسته ای بود که در کنار توان شایسته مذهبی، دشمن شکار می شد. کمانِ 99 که یادآورِ کمانِ آرش بود، جواب قاطع نیروی هوایی ما در دومین روز جنگ بود با 200 جنگنده بمب افکن، به متجاوزانی که دچار توهم شده بودند. به جرات می توان گفت که زبان فارسی و حماسه های شاعرانش، در دفاع از مرز های وطن و تولید قدرت فرامرزی ایران، جایگاهی فاخر دارند. از این منظر می توان توسعه زبان فارسی را به مثابه تولید ظرفیت برای ارتقای امنیت ملی هم دانست. این نکته را هم می توان به تاکید یاد آور شد که برای اقتدار ملی و امنیت حداکثری حتما باید به زبان فارسی توجهی برنامه مند داشت. تبیین دقیق و همه شمولِ رهبر فرزانه انقلاب از فردوسی و حکمت ها و اسطوره سازی هایش، ما را به این مهم هدایت می کند که برای امروز مان و تقویت روحیه ملی و انقلابی از اسطوره های فردوسی به عنوان یک منبع استفاده کنیم. تعریفِ اسفندیار به جوان حزب اللهی در کلامِ معیار حضرت ایشان، عیارِ دیگر حکمت ساخته های شاهنامه را نیز مشخص می کند تا بتوانیم به این نکته تصریح کنیم که انقلابی ترین کار، بازسازی اسطوره ها در عینیتِ جامعه است. ب / شماره 4983 / یکشنبه، 14 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011214.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جوان به وصفِ امام رضایی بودن، مولفه هایی دارد که زندگی را از بودن منجمد به ساحت شدن مستمر می رساند. همان شرحی که شهید والامقام، آیت الله بهشتی در برابر واژه انسان می گذارد؛ انسان، یک شدن مستمر است نه بودن منجمد. جوان امام رضایی نمی تواند هم جز این باشد. "شدن" و بهتر شدن است که ذیلِ حدیث ابوالرضا، امام کاظم(ع) معنا می یابد که می فرمایند:" مَنِ استَوى يَوماهُ فهُو مَغبونٌ ، و مَن كانَ آخِرُ يَومَيهِ شَرَّهُما فهُو مَلعونٌ ، و مَن لم يَعرِفِ الزِّيادَةَ في نفسِهِ فهُو في نُقصانٍ ، و مَن كانَ إلى النُّقصانِ فالمَوتُ خَيرٌ لَهُ مِنَ الحياةِ؛ هر كه دو روزش برابر باشد ، مغبون است و هر كه امروزش بدتر از ديروزش باشد ملعون (از رحمت حق به دور) است و هر كه پيشرفتى در وجود خود نبيند در كمبود به سر برد و هر كه در مسير كاستى باشد ، مرگ براى او بهتر از زندگى است ." در این معناست که جوان، جهان را به فرداهای روشن نوید می دهد. فرداهایی که بنیانش را امروز باید بگذارد. به هر حدیثی که خویش را روشن کند، خشتی در این هندسه و بنایش گذاشته است. هر سطری را که بخواند، قدمی به پیش برداشته است. جوان امام رضایی نمی تواند جز بر مدار آموختن، وقت بگذراند. می داند که تکلیف او آموختن و به رفتار درآوردن است. می داند که اگر لحظه ای را به غفلت برگزار کند نه تنها خود از قطار تعالی جا خواهد ماند که به سهم خویش در عقب افتادن جامعه هم سهم خواهد داشت. جوان باید بکوشد خود را قوی کند. در مسیر قوی شدن هم به "قو علی خدمتک جوارحی" توجه داشته باشد. با بازوی توانا، دست ناتوانان را بگیرد، با اندیشه قوت یافته به علم، کاستی های جامعه را چاره کند. با علم توانگر شده، مردمان را نجات دهد. برای همین است که امام رضا علیه السلام در هر دو سو، تاکید بر قوی شدن دارند. جسم سالم را مرکب روح و جان فربه شده باید دانست که امام چنین بدان توجه می دهدن؛ :" اَلمُؤمِنُ القَوِیُّ خَیرٌ و أحَبٌّ مِنَ المُؤمِنِ الضَّعیفِ؛ مؤمنی که قوی و نیرومند باشد، در نظر من از مؤمنی که ضعیف باشد، بهترو دوست داشتنی تر است." جوانِ مومن باید برای دوست داشتنی تر شدن در نزد امام خود بکوشد و برای بهتر شدن در منظر حضرت ایشان خود را تواناتر کند. مالک اگر در سپاه امام علی(ع) می درخشد فقط به خاطر، ارادتش به مولا نیست بلکه از این روست که آن ایمان و ارادت را به توان فرماندهی و قدرت جنگ آوری، غنی سازی کرده است. در همین ساحت می توان توانگری را در صفحه ای دیگر خواند که در قالب دانش، معنا می یابد. امام رضا (ع) در این باره نیکو و برانگیزاننده، توجه می دهند که؛"لَوْ وَجَدْتُ شَابّاً مِنْ شُبَّانِ الشِّیعَةِ لَا یَتَفَقَّهُ لَضَرَبْتُهُ عِشْرُونَ سَوْطا؛ اگر جوانی از جوانان شیعه را بیابم که در مقام فراگیری دانش دین نباشد (برای تنبیه او) بیست تازیانه بر او خواهم زد." این تازیانه پدرانه و تنبه آفرین است که بیداری می بخشد و کاهلی را می سوزاند قبل از آن که کاهلی بتوان آتش در خرمن فرصت ها بیندازد. این 20 تازیانه را باید چوب معلم دانست که چون به جا بلند شود جوان را در جایگاه بایسته و کمال یافته خواهد نشاند. با تقویت در عرصه جسم و ساحت جان است که برای یکی از چهار پرسش راهبردی قیامت هم جوابی سرفرازانه می شود یافت. هنگام که – به قول رسول اعظم(ص) – بپرسند "جوانی را در چه راهی به فرسودگی(پیری) رساندی؟ جواب روشن، قانع کننده و بهشت آفرین خواهد بود وقتی جسم و جان قوی شده را در خدمت به خلق برای خدا، به کار گرفته باشد. باری، جوانِ امام رضایی، توانمند، دانش افزا و سازنده است. چنین بودن را تکلیف خود بدانیم حتی اگر بر جوانی ما ، پیری، رنگ زمستانی زده باشد. آستان نیوز / شنبه، ۱۳ اسفند ۱۴۰۱ https://news.razavi.ir/fa/337118/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 14:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما زندگی را دوست داریم. در منطق دینی این یک بایستگی است. باید خود را و زندگی را دوست داشته باشیم. در نگاه ما- اما- مرگ نه تنها زندگی را تهدید نمی کند که رفتار ها را به سمت مقصد متعالی راه می نماید. دریافت ما از عاشورا چنین است؛ زندگی بخشی مدام در صراط مستقیم حقیقت. چنین است که روز میلاد جوان اول کربلا را «عید روزِ جوان» نام می نهیم و جوانانمان را به این فرا می خوانیم که خود را به علی اکبر کربلا شبیه کنند. اویی که تاریخ، کلامش را برای ما سرمشق می نویسد در ازدحام روایت ها. او گفت، وقتی برحقیم از مرگ باکی نداریم. این شاه بیت معرفتی «عمارِ صفینِ کربلا»، جناب علی اکبر(ع) است که وقتی حضرت ابا عبدا... (ع) در حالتی خاص، انالله وانا الیه راجعون را زمزمه می کنند، می پرسد از حضرت پدر درباره چرایی استرجاع. زمانی هم پاسخ می گیرد که: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، دومین سؤال را مطرح می کند که: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ و پاسخ می شنود: آری ما بر حق هستیم. آنگاه علی اکبر (ع) همه باورش را به زبان می آورد؛ پس از مرگ باکی نداریم! حق هم همین است، درس نیز همین. یعنی درسی که از صاحب امروز که روز جوان است باید بگیریم این است که برمدار حق حرکت کنیم و در این مدار آماده همه چیز باشیم. حضرت علی اکبر(ع) دارد با این سخن، به همه نسل ها و عصرها می گوید که زندگی باید بستر تجلی حق باشد و اگر راه حق سد شد باید برای گشودن آن تمام قد به میدان آمد و حتی به قیمت شهادتِ خود، آن را به روی خلقِ خدا گشود. این هم خاص کربلا نیست که کربلا، تقدیر همه زمین ها و زمان هاست. نشان راهی است که برای همیشه انسان را به خدا می رساند. او محصول تربیتی امامت بود که در دامان علی(ع)، شجاعت و در کلاس حضرت مجتبی(ع)، صبر و در محضر امام حسین(ع)، ایثار و شهادت آموخته بود. او اگر چه پیامبر(ص) را درک نکرده بود اما شبیه ترین مردمان به حضرت رسول (ص) بود. چنان که مولا حسین(ع) در روز عاشورا وقتی می خواست او را به میدان بفرستد، فرمود: «یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول ا...» تشابهی چنان، نقش عمار را در این معرکه برای تبیین حق ایفا می کرد. شبیه پیامبر (ص) به میدانی آمده بود که پیش رویش بی شمار کوفیان ایستاده بودند با شمشیر آخته و ادعای مسلمانی. صدای حسین(ع) را نمی شنیدند چنان که در صفین صدای علی(ع) را نمی شنیدند اما حضور «عمار» که مستظهر به کلام نبی(ص) بود در آن ها همهمه تردید را بلند کرد. در کربلا هم حضور «اشبه الناس» به رسول ا....(ص)، تبیینگر حق بود. حقیقتی که امروز هم ما را راه می نماید تا علی اکبر وار در کربلاهای مکرر، طرف حق بایستیم. شهرآرا / شماره 3896 / شنبه، ۱۳ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13804/371481 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/13/13804_129443.pdf
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کربلا برای در مثل شبیه قرآن است. هر لحظه اش آیتی است و هر قهرمانش در کنار حجت خدا به سوره ای می ماند که هزار بار باید خواند و هزاران بار درس گرفت. ما در کربلا نه جغرافیا می خوانیم و نه تاریخ. معرفت می آموزیم که تاریخ و جغرافیا را تغذیه و برای انسانِ امروزبه کلاس درس تبدیل می کند. کربلا برای ما کتاب حقیقت است. هر صفحه اش الگویی را تعریف می کند. پیر اگر به میدان می آمد، حبیب بن مظاهر و زهیر و مسلم را پیش روی خود می دید و میانه مردان، جلوی خود بلند بالا یلِ ام البنین، عباس بن علی را می دیدند و به غیرت می آمدند. نوجوانانی ما هم در کلاسِ قاسم، فهمیده می شدند و کودکانِ ما، نگاهشان به دست قطع شده عبدالله بن حسن بود در دفاع از امامت و حتی شیرخوارانِ ما هم علی اصغر را دارند که گریه هاشان را با عاشورا گره می زند و زنان ما هم از کودک تا بزرگ سال نگاهشان به رقیه و فاطمه و زینب و ام کلثوم است. در این میان اما قبله نگاه جوانانِ ما انگار به رسول الله افتاده است که بی تاب تر و غیورتر از همه به خط می زدند و هنوز به خط می زنند. آنان جوانی را پرچمدار خویش می دانیم که به صراحت گفت: وقتی برحقیم از مرگ باکی نداریم. بله،این شاه بیت معرفتی جوان اولِ کربلا، جناب علی اکبر است که وقتی حضرت ابا عبدالله(ع) در حالتی خاص، استرجاع می فرمایند و آیه شریفه انالله وانا الیه راجعون را زمزمه می کنند، می پرسد از حضرت پدر در باره چرایی استرجاع . زمانی هم که پاسخ می گیرد که : الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، دومین سئوال را مطرح می کند که: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ و پاسخ می شنود: آری ما بر حق هستیم. آنگاه علی اکبر (ع) همه باورش را به زبان می آورد؛ پس از مرگ باکی نداریم! حق هم همین است، درس هم همین است. یعنی درسی که از صاحب امروز که روز جوان است باید بگیریم این است که برمدار حق حرکت کنیم و در این مدار آماده همه چیز باشیم.جناب علی اکبر دارد با این سخن، به همه نسل ها و عصر ها می گوید که زندگی، باید بستر تجلی حق باشد و اگر راه حق سد شد باید برای گشودن آن تمام قد به میدان آمد وحتی به قیمت شهادتِ خود، آن را به روی خلقِ خدا گشود. این هم خاص کربلا نیست که کربلا، تقدیر همه زمین ها و زمان هاست. نشان راهی است که برای همیشه انسان را به خدا می رساند. او محصول تربیتی امامت بود که در دامان علی(ع) شجاعت و در کلاس حضرت مجتبی(ع) صبر و در محضر امام حسین(ع) ایثار و شهادت آموخته بود. او اگر چه پیامبر را، صلوات الله علیه، درک نکرده بود اما شبیه ترین مردمان بود به حضرت چنانکه مولا حسین در روز عاشورا وقتی می خواست او را به میدان بفرستد فرمود: « یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است، بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.آری، علی اکبر، سلام الله علیه، جامع خصال نیک بود و این را نه دوست که دشمن هم برزبان می آورد چنانکه نقل شده است که روزی معاویه از اطرافیانش پرسید: "چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان بردیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟" اطرافیان متملق به ستایش صاحب قدرت، پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند. ولی معاویه گفت: "نه چنین نیست، اولی الناس بهذا الامرعلی بن الحسین بن علی، جدّه رسول اللّه و فیه شجاعة بنیهاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف؛ شایستهترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند حسین است که جدّش رسول خدا است و شجاعت بنیهاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است." اما دریغ که این عصاره خوبی ها در کربلا به تیغ کین بنی امیه به شهادت می رسد ولی این شهادت او را در سرمشق زندگی جوانان می گذارد که می خواهند زیبا زندگی کنند و در هنسه امامت، راه به مقصد برند. او امروز هم اسوه است و نسل جوان با مطالعه او می توانند اگر نه "خَلقاً" اما "خُلقاً" خود را به پیامبر اسلام شبیه کنند، همو که خداوند به "ولکم فی رسول الله اسوه حسنه" نگاه همه انسان های همیشه تاریخ را به او خواند تا به حقیقت برسند. جوان امروز هم باید با تاسی به علی اکبر به جهاد اکبر در حوزه نفس و جهاد کبیر در مقابله با دشمن بپردازد. چنانکه "نسلِ علی اکبر" را امروز هم در میدان می بینیم در حماسه تولید علم. درمعرکه های دفاع از حرم و دفاع از وطن. در جهاد تبیین و تلاش برای سازندگی. هرجا یزید- به هر شکل و شیوه- سر برمی آورد، جوانان علی اکبری ما، او را سر، می کوبند و چنین است که اگر چه تاریخ از فرزندان جناب علی اکبر گزارشی نداده است اما نسلِ او، پرشمارند در مردمانی که زندگی خود را به افقِ کربلا تنظیم می کنند. تابناک رضوی / کد خبر:۱۰۹۵۱۵۶ / جمعه:۱۲ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۲۰:۱۱( وا- چ3) http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1095156/
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
از آدمیت بویی نبردهاند آنان که با مسموم کردن دختران دانشآموز به جنگ دانائی آمدهاند. هرکه هستند و از هر آبشخور فکری که کاسه خود را پُر میکنند، جز باطل در پندار و رفتارشان نیست. از هرجا که دستور میگیرند، بریده باد زبانِ دستور دهنده و دستِ دستور گیرند. دشمنی را به حد اعلا رساندهاند با آگاهی، با اندیشه، با انسانیت، با انقلاب اسلامی، با جمهوری اسلامی. بیشک، هرکه و هر جا که هستند، ریشه در جهالت ترکیبی دارند. با منطق دینی در جنگی آشکارند، حتی اگر داعیه دینداری داشته باشند. منطق دینی، کلام همواره راهنمای "اطلب العلم من المهد الی اللحد" است. نظام سازی دینی انسان را چنان میخواهد که در کلام نورانی امام علی(ع) مومن را اینگونه توصیف میفرماید: "لَا یشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَه؛ در تمام زندگی خود از آموختن دانش سیر نمیشود." منطق دین این است. زن و مرد و دختر و پسر هم ندارد. زبان قرآن هم همه را بیتفکیک جنسیتی به علم آموزی و عقل ورزی خوانده است. پس این رفتار سمی و آدمهای آلوده به این بیماری رفتاری، هیچ سنخیتی با نگاه مذهبی نمیتوانند داشته باشند. نگاهشان، بیماریشان، رفتارشان، ضددینیترین گونهای است که امروزه میتوان یافت. توسعه و تکرار این رفتار خطرناک میطلبد مسئولان محترم به فوریت و قاطعیت، ریشه این اقدام ضد انقلابی و تهدید سلامت جامعه را از بیخ برکنند و در کنارِ آن، به صراحت ابعاد ماجرا روشن کنند. عناصر دخیل و انگارههایی که این رفتار را تئوریزه کردهاند را با همه ابعاد آن "افشا" نمایند. شفافیت و سرعت و قاطعیت در انهدام این بنیانهای فاسد، خواست مردم و چاره این کار است. تعلل در این وظیفه، فضا را نیز در مسمومیت مضاعف قرار میدهد. رصد اخبار تاکنون میگوید که انگشت اتهام را هرکس به سویی میگیرد. بسیاری از این سویهیابیها از گذر سوءظن میگذرد و همه را به گناه کبیره تهمت میاندازد. برای سالم سازی جامعه از نگاههای ناصواب، باید "سَم رفتاران"، گرفتار شوند تا سمپاشیهای مجازی به آخر برسد. سکوت و مماشات حالِ جامعه را بد میکند حتی بدتر از حال دانشآموزان که سر و کارشان به بیمارستان افتاد. واقعاً همانطور که حضرت آیتالله جوادی آملی، فرمودند، "اینکه منشاء این حوادث هنوز مشخص نشده، رعبآور است." این التهاب رعبآور را از جامعه دور کنید. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۹۱ / شنبه, ۱۳ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=301863 http://jepress.ir/archive/pdf/1401/12/13/3.pdf
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زندگی ما با کربلا معنا پیدا میکند. مثل نماز که نمیشود جز به قبله خواند. کربلا برای در مَثُل شبیه کتاب هدایت است و عاشورا، زمان رستگاری. هر لحظهاش آیتی است و هر قهرمانش در کنار حجت خدا به سورهای میماند که هزار بار باید خواند و هزاران بار درس گرفت. ما در کربلا نه جغرافیا میخوانیم و نه تاریخ. معرفت میآموزیم که تاریخ و جغرافیا را تغذیه و برای انسانِ امروز به کلاس درس تبدیل میکند. کربلا برای ما کتاب حقیقت است. هر صفحهاش الگویی را تعریف میکند. پیر اگر به میدان میآمد، حبیب بن مظاهر و زهیر و مسلم را پیش روی خود میدید و میانه مردان، جلوی خود بلند بالا یلِ امالبنین، عباس بن علی را میدیدند و به غیرت میآمدند. نوجوانانی ما هم در کلاسِ قاسم، فهمیده میشدند و کودکانِ ما، نگاهشان به دست قطع شده عبدالله بن حسن بود در دفاع از امامت و حتی شیرخوارانِ ما هم علیاصغر را دارند که گریههاشان را با عاشورا گره میزند و زنان ما هم از کودک تا بزرگسال نگاهشان به رقیه و فاطمه و زینب و ام کلثوم است. در این میان اما قبله نگاه جوانانِ ما با شکوهی تمام، الگوی خود را مییابد. انگار زمانه، صفحات خویش را به عقب ورق میزند. گویی رسولالله پیش چشم ما ایستاده است. این اشبه الناس به رسولالله، علیاکبر است که قامت فراز کرده است تا در فرود نمانیم. اوست که راه را باز میکند به سوی حقیقت. حقیقتی که نو به نو میشود و در هر عصر باز نگاهش به علیاکبر است. رعنا جوانی که در کربلا، فقط پسر حسین (ع) نیست. فقط شمشیرش راه را باز نمیکند. فقط ذوالفقار را به خاطر نمیآورد. فقط بردباری حسنی، عطش را در لبانش آرامش نمیبخشد. او همه اینها هست و در شکوهی دیگر. یادگار و چهرهنمای پیامبر است. هرکه پیامبر را دیده است، با تماشای او، کوفیان را در برابر رسولالله تصور خواهد کرد. برای او در کربلا میتوان همان نقش را تعریف کرد که در جنگ صفین، عمار را بدان ممتاز و متمایز میدیدند. پیامبر گفته بود «فئه باقیه» عمار را میکشند. با کشتن او لشکر معاویه هزیمت معرفتی شد. در کربلا لشکر یزید، کسی را به شهادت رساندند که به شهادت همه شبیهترین مردمان به رسول اعظم بود. اضمحلال فکری کوفیان را همین یک مورد کافی بود. علیاکبر فقط برای دیروز نبود که امروز و فردا هم نگاهی چنان به او دارد. نسل جوان هم باید در او الگویی بیابد که امروزش را به فردای سرفرازی پیوند زند. جوان امروز باید تکلیف خود را با خویش روشن کند. یا پا جای پای علیاکبر میگذارد و یا -خدای نکرده- شمشیرش در برابر او خواهد بود. راه سومی هم وجود ندارد. چنان که در کربلا وجود نداشت. چنان که همین باور، دفاع مقدس را متمایز کرد. جوان امروز باید با تأسی به علیاکبر به جهاد اکبر در حوزه نفس و جهاد کبیر در مقابله با دشمن بپردازد. با شکوفا کردن ظرفیتهایش، کشور را به جایی برساند که شایسته ایران عزیز و انقلاب اسلامی است. خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۵۷۶۶۷۶ / شنبه: ۱۳ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۸:۱۳ https://defapress.ir/fa/news/576676/
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
میان نام ها و نشان ها یک خویشاوندی وثیق جاری است. نسبت ها را می سازد. این نسبت ها هم به متناسی سازی زندگی، جهت می دهد. این تناسب ها هستند که شخصیت انسان را سازمان می دهند. من میان جناب علی اکبر(س) و شخصیت ممتاز حضرت شان در کربلا، به نسبت خوانیی اعتقاد دارم که دیروز را به درستی تبیین کند. امروز را در مسیری تعریف کند که هر جوان ما بتواند از میانه نام و نشان خویش راهی به سوی سعادت بگشاید. جوانی چنین است که می تواند دست ایران را هم بگیرد والا کسانی که در شناخت خویش به کوچه بن بست می رسند. در همین کوچه بر خاکستر ندانم کاری می نشیند، هرگز نخواهد توانست، برای وطن کاری بکند. کسانی که در غفلت دامنه دار از خود، نگاهشان را به دوردست ها می دوزند، نمی توانند این نزدیکی ها، منشا خیری برای ایران عزیز باشند. وطن به جوانانی نیاز دارد که جوهره خویش را در خدمت تعالی کشور، چراغ کنند. چنان نور بیفشانند که بیگانه، کوچه ای را تاریک نبیند برای نفوذ. ما جوانانی چنین را به فراوان تجربه کرده ایم. دفاع مقدس، کربلای حضور افرادی از این دست بود. کسانی که "علی اکبر(ع)" را ترجمه هایی به روز بودند. لشکر انبوه شده یزیدیان معاصر، لحظه ای تردید را در نگاه شان نمی کاشت. از یقین سرشار به قدرتی رسیده بودند که توپ و تانک را از نفس می انداخت. آن روز، صفحات جنگ ورق می خورد و علی اکبرِ در میدان را می طلبید. امروز، اما باید به تکرار علی اکبر ها در حوزه های دانش و زندگی، امیدداشته باشیم. جوانانی که بن بست شکن باشند. کسانی که هر کدامشان، نه یک نیروی انسانی که معدن انسانی و فیاض شوند برای کشور. همان نقشی را در سازندگی، پیشرفت، ارتقا و تعالی به عهده گیرند که بایسته جوان باورمند علی اکبر است. کربلا روی کاکل شیر پسر علی نام و محمدی رفتار حسین(ع) می چرخید. او بود که نه فقط با شمشیر بلکه با کلام و حضور فاخر خویش، هر منصفی را به این فهم می رساند که حق کجاست. او با مشابهت های اخلاقی و رفتاری که او را "اشبه الناس به رسو الله" کرده بود، به" عمارِ صفینِ کربلا" تبدیل شد. حق را تعریف می کرد. سیاهی متراکم باطل را در سپاه کوفه نشان می داد. کور بودند آنان که ندیدند حقیقت را آن روز. امروز اما از پس قرن ها جوان ایرانی حق را می بیند، می شناسد و برای همه گیر شدنش، میدان داری می کند. این جوان است که جواب جهان را هم می دهد.... ب / شماره 4982 / شنبه، 13 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011213.pdf
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«امام سجاد علیهالسلام میفرمایند که برای رسیدن به سعادت باید از ولی امر تبعیت کنیم»؛ این جمله را حضرت آقای صدیقی، امام جمعه موقت تهران، گفتند. هرچه جستجو کردم، چنین جمله ای از امام سجاد(ع) نیافتم. حتما مشکل در سواد من و موتور های جستجوگر است و الّا حضرت ایشان که – به ترجمه فامیلی خود بسیار راستگو هستند - جز کلمات متقن بر زبان نمی رانند. خوب است برای ما بی سواد ها، آنچه نقل کردند را مستند به حدیث ازامام(ع) تبیین کنند. یا بزرگوار دیگری از هم اندیشان جناب صدیقی، روشنگری فرمایند. بحث امامت آنقدر برای ما اهمیت دارد که مستندگویی در نقلقولها را حتما باید رعایت کنیم. فکر میکنم ما بیسوادها هم این حق را داریم جایی که برایمان ابهام داشت، از حضرات تقاضای تبیین با روایتِ دقیق را داشته باشیم. حتما جناب صدیقی، که به صفتِ “کاظم” هم نام یافته اند، بر ما خواهند بخشید این خواهش را. آنان که در عصرِآن امامِ همام، به ناحق، ولایت امر را غصب کرده وردای ولی امری بر شانه داشتند، عبارتند از: یزید بن معاویه (۶۱- ۶۴ق)، معاویة بن یزید (چند ماه از سال ۶۴ق)، مروان بن حکم (نه ماه از سال ۶۵ق)، عبدالملک بن مروان (۶۵- ۸۶ق) و ولید بن عبد الملک (۸۶- ۹۶ق). اول این فهرست، قاتل امام حسین(ع) است و آخرینش، قاتل امام سجاد(ع). مقابله با این جماعت غاصب هم سیره امامت بود. انصاف نیوز / چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ http://www.ensafnews.com/401376/
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 16:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ناراحت شدیم؛ نه فقط برای خود که برای رسانه. برای این ضروری ترین ظرفیتی که باید در صدر فهرست توجهات تصمیم سازان و تصمیم گیران باشد اما به یک باره خبر آمد که معافیت مالیاتی آن و حوزه فرهنگ، با دست انداز مجلس محترم مواجه شده است. همان دم قلم بر کاغذ رفت تا به یاری فرهنگ برخیزد به این هوشیارباش که: «دیگران برای فرهنگ، یارانه می دهند. حضرات می خواهند مالیات بگیرند!» به تبیین دوسویه ماجرا پرداختیم که: تفاوت دو نگاه، فاصله ای نه از زمین تا آسمان که از زیر زمین تا آن سوی آسمان دارد. نتیجه هم می شود اینکه دیگران در مسیر پیشرفت، هر روز گامی فراتر می نهند و ما باید یک گام که نه چند گام به عقب برداریم. حتی توان ماندن در همین جایی که هستیم، هم برایمان نمی ماند. خبر، یک خط بود اما به اندازه چند کتاب، حرف داشت. خیلی از اهل نظر هم به حرف آمدند و حرف ها را یک به یک کنار هم چیدند تا هوشیارباشی باشد برای مجلس و تبیینی باشد از شرایطی که در آن قرار داریم. ما در یک جنگ تمام عیار شناختی قرار داریم. در این جنگ هم حوزه فرهنگ، خط مقدم است و رسانه چند گام آن سوتر در سنگر یا برج دیدبانی است و در سنگر کمین نیز هم. جایگاهی چنین می طلبد که همه ظرفیت های پشتیبان برای آن فعال شود، نه اینکه خاک سفت شده زیر پایش هم خالی شود. با تصویب جزء3 بند «ث» تبصره6 لایحه بودجه، این اتفاق می افتاد. یعنی به دست خود، ظرفیت فعال خود را نابود می کردیم. اما -الحمدلله- انگار هشدار ها، هوشیاری بخش شد. خبر تازه درباره تصویب معافیت مالیاتی حوزه فرهنگ و رسانه است. این هم کمترین کاری است که می شود انجام داد. کار بیشتر این است که بتوانیم با تعریف منابع جدید، جانی تازه ببخشیم به کاربردی ترین ابزار در راهبردی ترین زمان در جهاد تبیین. فرهنگ باید بیش از گذشته حمایت شود. رسانه های شناسنامه دار و صاحب هویت رسمی باید چنان حمایت شوند و میدان ببینند که عرصه را از رسانه های سمی، پس بستانند. عوارض سخت و مهلک رسانه های سمی را هنوز جامعه در جان دارد. اگر مرجعیت رسانه به داخل برگردد، می توان راه بر بسیاری از ماجراها بست؛ بسان بهداشت که نمی گذارد بیماری شکل بگیرد تا با هزینه زیاد درمان شود. راه را بر بیماری سد می کند و بیماری های روحی و روانی و آرامش سوز و جان فرسا، کم از بیماری های جسم ندارند. چطور برای آن -به حق- برنامه و بودجه داریم اما برای این نه؟ از دنیا بیاموزیم که با رسانه دارد جهان گشایی می کند. با فرهنگ دارد خود را در خانه دیگری، پاگیر و حتی جاگیر می کند. بی کشت وکشتار فتح می کند. بی اعزام سرباز، لباس خود را بر تن فرزندان دیگر کشور ها می پوشد. بدانیم که راه این است. آنان به باطل می روند، ما در صراط مستقیم حق برویم. مهندسی معکوس فقط برای آرکیو170 نیست تا آسمان را با پهپاد تسخیر کنیم. در زمین هم شیوه هایشان را باید مهندسی معکوس کنیم تا خاک، روشنای خدایی بگیرد. برای این مهم هم باید فرهنگ را جدی گرفت، رسانه را باید اولویت داد. شهرآرا / شماره 3895 / پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 9 / اقتصاد https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13798/371380 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/11/13798_129396.pdf
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبر اول را که خواندم تلخ کام شدم. هم من و هم قلمم. خبرهایی که در باره حذف معافیت مالیاتی حوزه فرهنگ و رسانه می رسید، تلخ و تعجب برانگیز بود. تلخ از آن جهت که دیگران برای فرهنگ، یارانه می دهند. اما اینجا حضرات می خواهند مالیات بگیرند! تفاوت دو نگاه، فاصله ای نه از زمین تا آسمان که از زیر زمین تا آن سوی آسمان دارد. نتیجه هم می شود این که دیگران در مسیر پیشرفت، هر روز گامی فراتر می زنند و ما باید یک گام که نه چند گام به عقب برداریم. حتی توان ماندن در همین جایی که هستیم هم برای مان نمی ماند. خبر، یک خط بود اما قدرت چند بمب داشت برای نابودی رسانه ها. به ویژه بخش خصوصی که همین امروز هم با زانوی شکسته راه می روند. خبر اول، چنین منتشر که؛ "نمایندگان مجلس شورای اسلامی با تصویب جزء ۳ بند«ث» تبصره ۶ لایحه بودجه، برای معافیت مالیاتی انتشاراتی، مطبوعاتی و قرآنی سقف معینی تعیین کردند. " این را نشانگرِ نگاه نمایندگان محترم به حوزه فرهنگ، به ویژه اطلاع رسانی دیدیم. آن هم در زمانه ای که خط مقدم دفاع از ایران و اسلام و انقلاب، حوزه رسانه است. گفتیم انگار توجه ندارند حضرات که ما در جنگ ترکیبی تمام ساحتی با جهان کفریم. در هنگامه ای چنین مرد افکن آیا کسی، سنگر های خودی را هدف می گیرد؟ به صراحت می توان گفت که این اقدام شلیک به چشم منافع ملی است. نابود کردن توان مواجهه با جنگِ ترکیبی و شناخت دشمن را به دنبال دارد باید از مجلس محترم خواست در اسرع وقت با اصلاح این تصمیم، به مصوبات قبلی برگردند. رسانه ها دیری است، با زانوی شکسته گام برمی دارند. مثل رزمندگان دفاع مقدس زخم برمی دارند، می افتند و باز برمی خیزند تا دشمن نتواند به فتح سنگر های ما توفیق یابد. اما انگار حضرات نماینده بر این روزگار سخت، چشم بسته ودیدبان های جامعه را یکی یکی می خواهند از برج دیدبانی به زیر کشند. سویه تعجب برانگیز ماجرا هم این بود که در زمانی که نیاز به رسانه مثل اکسیژن حیاتی است، برخی به حساب و کتاب سی شاهی و صنار پرداخته اند حال آن که بی حسابی آنان در مورد خانه های لکوکس، چیزی حدود 60 هزار میلیارد تومان به خزانه ضرر می زند. مشغول رصد خبر ها در این باره بودیم که خبری دیگر رسید که جای آن تلخی، حلاوت نشاند. معافیت حوزه فرهنگ در کمیسیون تلفیق، دوباره تصویب شد و سکه شانسِ خانه های لاکچری هم برگشت تا دوباره برایش مالیات مقرر شود. آن خبر جایش را به این خبر داد که جای تقدیر هم دارد. فقط یک خواهش؛ نمایندگانِ محترمِ استان درمجلس شورای اسلامی، پیگیری کنند تا بعد تصویب دوباره معافیت مالیاتی ، منابعی تازه برای پشتیبانی از حوزه فرهنگ و رسانه تعریف شود. بدانیم که تقویت رسانه امروز مثل تقویت جبهه در زمان دفاع مقدس است. جنگ تمام نشده بلکه جبهه تغییر کرده است. این جبهه را مثل آن جبهه باید حمایت کرد. ب / شماره 4981 / پنجشنبه، 11 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011211.pdf
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ابوذر، در ششمین تجلی خود، "نشانِ شهید فرودی" را به من سپرد. قلمی که معطر به دستِ یک شهید است که دستِ خداست. قلم را که میگیرم، فراتر از احساسِ دین، حس میکنم یک تکلیف به گستره همه زندگی بر شانههایم بارشده است. آنقدر که تصمیم میگیرم اول دانستههایم درباره شهیدی که از قدیم دوستش میدارم، بهروز کنم. بهویژه که یقین دارم، رفتار او نسخهای را تحریر کرد که امروز بیش از همیشه به آن نیاز داریم. او مردِ متن بود. حاشیهها زمینگیرش نمیکرد. بالا و پایین مسوولیت ها، حرفها و قضاوتها، سابقهها و لاحقه ها، هیچکدام باعث نمیشد که حاج مهدی فرودی از صراط مستقیم انقلاب که در پیشگرفته بود، ذرهای راه کج کند یا گامهایش به تردید، شُل شود. روزی که بعد از مدتها فرماندهی، بهعنوان یک بسیجی ساده به جبهه برمیگشت با همان روحیه و یقینی کار میکرد که در جایگاهِ فرماندهی بدان خود را ملزم میدانست. در ماموریت دیپلماتیک با همان شور و شوقی کار میکرد که در واحد اطلاعات و عملیات بدان جان خویش را غنا میبخشید. مهم نبود کجاست. مهم این بود که هر جا که هست،- به قول رهبر فرزانه انقلاب- آنجا را مرکز دنیا بداند و در ترازی چنین وقت بگذارد و کار کند. او چنین میکرد. بدرفتاری اینوآن، او را به موضع قهر نمیکشاند. مثل باکری، مثل رحیمی و مثل خیلیهای دیگر که در جبهه چون به اختلاف میخوردند، سنگر و خاکریز یگان خود را عوض میکردند اما هرگز از وظیفه، دست نمیشستند. آن نسخهای که گفتم امروز به آن نیاز داریم همین است. همینکه هر جا هستیم با همه وجود کارکنیم. امروز وطن و فردای ظهور به این نگاه نیاز دارد. فرودی وار به دنبال فرازهای بلند بندگی باشیم حتی اگر درهها جلوی راه ما دهان بازکرده باشند. نخست نیوز / کد خبر : ۶۰۸۱۶ / پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۹:۴۰ https://nakhostnews.com/?p=60816 نخست / شماره 957 / پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/03/sait-N.pdf اهدای قلم ویژه / صفحه 3
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تلخ کام می شود قلم از خواندن اخبار. از دیدنِ خبرهایی که در باره حذف معافیت مالیاتی حوزه فرهنگ و رسانه می رسد، تلخ و تعجب برانگیز است. تلخ از آن جهت که دیگران برای فرهنگ، یارانه می دهند. اما اینجا حضرات می خواهند مالیات بگیرند! تفاوت دو نگاه، فاصله ای نه از زمین تا آسمان که از زیر زمین تا آن سوی آسمان دارد. نتیجه هم می شود این که دیگران در مسیر پیشرفت، هر روز گامی فراتر می زنند و ما – با تدبیر این حضرات- باید یک گام که نه چند گام به عقب برداریم. حتی توان ماندن در همین جایی که هستیم هم برای مان نمی ماند. خبر، یک خط است اما قدرت تخریب آن به اندازه چند بمب است برای نابودی رسانه ها. به ویژه بخش خصوصی که همین امروز هم با زانوی شکسته راه می روند. اگر هم حذف کلی معافیت های مالیاتی نباشد و چنان که برخی خبر را چنین منتشر کردند که؛ "نمایندگان مجلس شورای اسلامی با تصویب جزء ۳ بند«ث» تبصره ۶ لایحه بودجه، برای معافیت مالیاتی انتشاراتی، مطبوعاتی و قرآنی سقف معینی تعیین کردند. " باز هم نشانگر نگاه نمایندگان محترم به حوزه فرهنگ، به ویژه اطلاع رسانی است. آن هم در زمانه ای که خط مقدم دفاع از ایران و اسلام و انقلاب، حوزه رسانه است. انگار توجه ندارند حضرات که ما در جنگ ترکیبی تمام ساحتی با جهان کفریم. در هنگامه ای چنین مرد افکن آیا کسی، سنگر های خودی را هدف می گیرد؟ به صراحت می توان گفت که این اقدام شلیک به چشم منافع ملی است. نابود کردن توان مواجهه با جنگِ ترکیبی و شناخت دشمن را به دنبال دارد باید از مجلس محترم خواست در اسرع وقت با اصلاح این تصمیم، به مصوبات قبلی برگردند. رسانه ها دیری است، با زانوی شکسته گام برمی دارند. مثل رزمندگان دفاع مقدس زخم برمی دارند، می افتند و باز برمی خیزند تا دشمن نتواند به فتح سنگر های ما توفیق یابد. اما انگار حضرات نماینده بر این روزگار سخت، چشم بسته ودیدبان های جامعه را یکی یکی می خواهند از برج دیدبانی به زیر کشند. سویه تعجب برانگیز ماجرا هم این که در زمانی که نیاز به رسانه مثل اکسیژن حیاتی است، برخی به حساب و کتاب سی شاهی و صنار پرداخته اند حال آن که بی حسابی آنان در مورد خانه های لکوکس، چیزی حدود 60 هزار میلیارد تومان به خزانه ضرر می زند. امید واریم نمایندگانِ محترمِ استان درمجلس شورای اسلامی، پیگیری کنند تاعلاوه بر حذف این بند، منابعی تازه برای پشتیبانی از حوزه فرهنگ و رسانه تعریف شود. بدانیم که تقویت رسانه امروز مثل تقویت جبهه در زمان دفاع مقدس است. جنگ تمام نشده بلکه جبهه تغییر کرده است. این جبهه را مثل آن جبهه باید حمایت کرد. (کار نشد/بعد از اصلاح مصوبه مطلب دوباره نویسی شد)
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دیگران برای فرهنگ، یارانه می دهند. حضرات می خواهند مالیات بگیرند! تفاوت دو نگاه، فاصله ای نه از زمین تا آسمان که از زیر زمین تا آن سوی آسمان دارد. نتیجه هم می شود این که دیگران در مسیر پیشرفت، هر روز گامی فراتر می زنند و ما – با تدبیر این حضرات- باید یک گام که نه چند گام به عقب برداریم. حتی توان ماندن در همین جایی که هستیم هم برای مان نمی ماند. خبر، یک خط است اما قدرت تخریب آن به اندازه چند بمب است برای نابودی رسانه ها. به ویژه بخش خصوصی که همین امروز هم با زانوی شکسته راه می روند. خبر این است؛ "نمایندگان مجلس شورای اسلامی با تصویب جزء ۳ بند«ث» تبصره ۶ لایحه بودجه، برای معافیت مالیاتی انتشاراتی، مطبوعاتی و قرآنی سقف معینی تعیین کردند. " این هم یعنی همان تیتری که برخی رسانه ها زدند؛ شلیک مالیاتی بودجه به رسانه ها در جنگ نرم. یعنی خراب کردن سنگر خودی که تا کنون در برابر دشمن سرپا بوده است. یک "یعنیِ" دیگر هم می شود اضافه کرد؛ بمباران جبهه جهاد تبیین. همان که امروزه در صدر فهرست اقدامات الزامی است. حتی می توان آن را در شمار اوجب واجبات شمرد در نگهداشت انقلاب و ارزش های دینی و ملی که ایران را سرفراز نگه می دارد. حرف این رسانه و آن بنگاه خبری نیست. با این اقدام، عملا پا روی گلوی رسانه های صاحب هویت و شناسنامه دار می گذاریم. آنان فقط نمی میرند، اتفاقا زخم در پهلو و قلب همه خواهد رفت. حتی کسانی که امروزه به محاسبه چند ریال و چند شاهی می پردازند. خواهند دید با نابودی رسانه های ما، رسانه های آن ور آبی که وصل به بودجه های نفتی و خدمات انگلیسی- آمریکایی هستند، چه به روز این ملک و ملت خواهند آورد. جالب است که این حرف ها زمانی به میان می آید که مجلس نشینان، خانه ها و خودرو های لاکچری و سفر های خارجی و... را از فهرست مالیاتی خط زده اند. توجه داشته باشیم که فقط در بند مرتبط با مالیات بر خانههای لوکس که عبارت «واحدهای مسکونی» را با اجماع و رای گیری حذف کردند، برآوردها حاکی از آن است که این پایه مالیاتی میتوانست قریب به ۶۰ هزار میلیارد تومان برای خزانه درآمد ایجاد کند. باز هم یک یعنی دیگر؛ دوستان، سرِ کیسه ای را می خواهند صفت بچسبند که خود تهِ آن را کلا برداشته اند. باری، با تصمیماتی از این دست، آنانی که دستی باز دارند باز هم جیب شان بسته خواهد ماند. به جایش اصحاب فرهنگ و به ویژه رسانه ها که دست شان بسته است، زیر سنگ هم خواهد رفت و عملا آن هایی که بتوانند بمانند با تعدیل نیرو و محود سازی حوزه کاری مواجه خواهند شد. نتیجه نیز روشن است؛ کاهش چشمگیر سهم رسانههای داخلی از جهان اطلاعرسانی . این هم به میدان داری روز افزون دیگران خواهد انجامید که سفره جریان سازی و اطلاع رسانی خاص را همه جا پهن تر خواهند کرد. با خلع سلاحِ افسران جنگ نرم، دایره صلاح محدود و جا برای بی صلاحیت های صلاحیت سوز بازتر خواهد شد. هیچ منطقی نمی پذیرد که در گرماگرم جنگ رو در رو، رزمندگان خط مقدم را با چالش خالی شدن پشت جبهه مواجه نمی کند. هیچ عاقلی، به چشم خود شلیک نمی کند. ( مصوبه اصلاح شد/ مطلب هم اصلاح شد)
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 13:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من با ماشینم وارد بازار کار شدیم. نه، ببخشید، من یک سال زودتر کار را شروع کردم. این را مرد میگفت و میخندید. از آن خندههایی که میگویند وقتی کار از گریه بگذرد، روی لب آدم مینشیند! میگفت: من سال 1396 وارد بازار کار شدم، خودرویم را سال 1397 خریدم به 80 میلیون تومان. حالا که در اسفند 1401 با هم نشستهایم به حساب و کتاب، با چراغهایش به من میخندد! همان چراغهایی که در روز هم روشن است! من با ماشین حسابِ گوشیم، دارم حساب میکنم که ماهی فلان قدر حقوق گرفتهام، بالاتر از دستمزد اعلامی قانون کار هم گرفتهام. سرجمع که حساب میکنم میشود چیزی حدود 320 میلیون تومان. انگار خودرو هم عدد را دیده که بیشتر میخندد و میگوید، صافی همین الان سه برابر تو عایدی دارم. قبول نداری برویم بازار! خودم، خودم را ازت میخرم یک میلیارد و 80 میلیون تومان! من ماندهام جواب خودم را بدهم یا برای "عالی جناب خودرو" پاسخ پیدا کنم. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۸۹ / چهارشنبه, ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ https://jepress.ir/?newsid=301682 http://jepress.ir/archive/pdf/1401/12/10/3.pdf انتخاب / کد خبر: ۷۱۷۱۲۱ / چهارشنبه : ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۱ : ۱۱ https://www.entekhab.ir/fa/news/717121/
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 10:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انسان تا تکلیفش را با خود روشن نکند، به روشنایی بایسته در زندگی هم نخواهد رسید. به حق خویش هم دست نخواهد یافت و در ادای حقوق دیگران هم ناتوان خواهد ماند. خدا رحمت کند استاد صفائی حائری همواره بر خود شناسی و تکریم خویشتن و ضرورت بزرگ شدن تاکید داشت. این سخن او ست که،" لازمه رسيدن به حقوق متقابل اين است كه تلقّى آدمى از خودش عوض شود." استاد در صفحه 41 کتابِ" مشکلات حکوکت دینی" می گوید" مادامى كه اين تلقّى پايين است و مادامى كه آدمى از خودش همتى ندارد و به كم قانع است، هر حكومتى مى تواند او را فريب دهد. حتى حكومت هايى پايين تر از سطح حكومت هاى موجود هم مى توانند تو را بشكنند و حتى لوطى هاى محل مى توانند تو را به سمت و سوى مقاصد خودشان ببرند." دلیلش هم همان تلقی پایین از خود است که استاد در زاویه یابی آن چنین می نویسد،" تو مى توانى با ترس از آنها و يا طمعى كه به آنها دارى، به سمت خواسته هاشان روى بياورى و بدون اين كه هيچ چيزى به تو بدهند و بدون اين كه بهداشت و امكان و خانه اى براى تو تأمين كنند، باز تو در چاله نياز آنها و در چنبره خواسته هاى آنها قرار بگيرى. " کم هم نبوده اند انسانی هایی چنین که فراوان هم بوده اند کسانی که گرفتار شده اند. اول در چنبره نشناختن خویش و در نتیجه در چنبره استیلای هرکس که دستی قوی تر دارد. قصه تسلیم شدن مردم در برابرلات های محله ها، تصویر دقیقی است از این نوع زیست ذلیلانه. انسان اگر به خود تکانی بدهد، اگر تلقی خود را عوض کند آن وقت یک اتفاق مبارک خواهد افتاد. استاد چنین می گوید:"وقتى كه به بيّناتى رسيدى و اين بيّنات، تلقّى تو را از خودت عوض كرد، طبيعتا به سطحى مى رسى كه قراردادهاى جديدى را مى خواهى، از حاكم توقّع جديدى دارى و اين توقّع است كه تو را به على نزديك مى كند و اين توقّع است كه خوف و وحشت را در دل ديگران مى آورد." نمونه اعلای آن رادر تاریخ تقابل مولا علی با معاویه می بینیم؛" با اين تلقّى جديد، ديگر كسى مانند مالك در دست هاى معاويه جا نمى گيرد. بر خلاف عمرو عاص، كه او مصر را مى خواهد و با همه شيطنتش در دست هاى كوچك معاويه جا مى شود و با ذلت و حقارت هم او را جمع مى كند." مالک در تلقی از خویش، جهان را در برابر خود کوچک دید و به علی رسید اما تلقی عمر عاص در نهایت به اندازه حکمرانی مصر بود و به معاویه رسید. نتیجه هم در ابدیت انسان روشن می شود. مالک ها برنده اند و عمرعاص ها بازنده. به اصلاح تلقی از خویش همت کنیم تا به شان بندگی برسیم که نام دیگرش خلیفه الهی است. ب / شماره 4980 / چهارشنبه، 10 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011210.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 10:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زبان فرمان کارآمد نیست. از بالا به پایین سخن گفتن، آدمی را با جواب سربالا مواجه می کند چه رسد که تحقیر و توهین هم چاشنی کار شود. باید به زبان توصیف کلمات را کنار هم چید تا به تاثیر نتیجه دهد. این را جایی خواندم که اگر اشتباهی از کودک سر زده به جای تحقیر و توهین و سرزنش مسئله و آنچه را که می بینید توصیف کنید به جای " بازم که یادت رفت شیر آبو ببندی " بگویید " می بینم شیر آبو نبستی " یا به جای "تو همیشه یادت میره چراغو خاموش کنی " بگویید " چراغ دستشویی روشنه" این همان خبر و انتقادی را که منظور نظر است بیان می کند اما به گفتاری که رفتار طرف را به سمت تند شدن هول نمی دهد. اگر این زبان توصیفی با لبخندی مهربان و زبان بدن همدلی همراه شود قطعا اثر بیشتری خواهد گذاشت. مهر، علقه ایجاد می کند، توسعه مهربانی این علقه را به علاقه ای راهبردی ارتقا می دهد ان وقت فرد سعی خواهد کرد حواسش جمع شود تا فراموشی اش باعث دلخوری دیگران نشود. اگر گاهی به فراموشی هم گرفتار شد در اولین فرصت یا به محض تذکر در پی جبران برخواهد آمد. این را همه مان به نوعی در خانواده تجربه کرده ایم. حکایت جامعه هم همین است اگر آحاد مردم را فرزندان خود بدانیم، اگر حاکمیت با این نگاه به شهروندان نگاه کند، آن وقت، نه کسی با گارد بسته جواب می دهد و نه کسی قاب رفتاری خود را درهم می شکند بلکه همه برای استاندارد سازی رفتار ها تلاش می کنند. این که نتیجه تلاش چه می شود به طور قطع متفاوت خواهد بود چون آدم ها و میزان درک و توان عمل شان مثل هم نیست اما حرکت به سوی بهتر شدن نظم خواهد یافت. در خانواده چنین رفتار داشته باشیم تا بتوانیم از مسئولان هم انتظار داشته باشیم که در خانواده بزرگتر که اجتماع نام دارد با ما به این شیوه رفتار کنند. رهاورد این نوع کنش، واکنش های سازنده ای خواهد بود که ما را به روز های بهتر امیدوتار خواهد ساخت. تربیت مثل ساختمان سازی نیست که کوتاه مدت به برجی بلند برسد، از جنس کاشت درخت گردوست، دیربازده است اما محصولش قیمتی و سازنده است. ب / شماره 4979 / سه شنبه، 9 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011209.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با تخفیفِ چنین بیمهارِ ارزش پول ملی، یک ملت تحقیر میشود. همهمان تحقیر میشویم. این حرف که به میان آمد، دوستی در صحبت نشست که در دولتِ روحانی، دلار از 3500 رسید به 24 هزار تومان تا تحویل رئیسی شد. گفتم ما آن زمان هم قلم به فریاد داشتیم مثل امروز اما توجه داشته باش که یک دفعه تارهای ریسمان یکی، یکی پاره میشوند. سخت است اما توان نگهداشت بار را دارد ولی یک بار هم در یک تکان شدید، ریسمان کمر بُر میشود و همه بار زمین میریزد. امروز خطرِ چنین حالتی هر روز بیشتر میشود. در دولت دوازدهم، با همه چند صد درصد افزایش، دلار 20 هزار و 500 تومان افزایش یافت آن هم در 8 سال اما امروز شاهد افزایش 36 هزار تومانی دلار هستیم در یک سال و نیم. افق کار هم قمر در عقرب به چشم میآید. به ویژه وقتی مسئولان محترم دولتی، به جای طراحی و اقدام، به دنبال شریک برای این وضعیت میگردند. وقتی میخوانیم از فلان مسئول محترم دولتی که "نرخ رشد تورم نسبت به موقعی که دولت را تحویل گرفتیم، خیلی کاهش پیدا کرده" چه میتوانیم به مردم بگوئیم که هر روز، روزگار شان سختتر و تحمل شان کمتر میشود؟ وقتی میشنویم که "رئیسی به شدت بر سر مسائل تورمی حساس است" اما میخوانیم که قیمت مسکن و خودرو و ارز و طلا، دارد به قله میرسد، دیگر نه گفته که نوشته ما را هم باور نمیکنند. وقتی فلان حامی سینه چاک دولت عنان از کفِ میدهد و مینویسد "یک مشت انساننمای بیسر و پا دست به اخلال زده و مدیریت ارزی کشور را از دست مدیران شایسته و دلسوز دولت مردمی خارج کردهاند." آیا کسی به تحلیلهای مودبانه توجه خواهد کرد؟ حامی باید با استدلال و حساب و کتاب حمایت کند. مدیر، عمل کردن را باید جایگزین سخن گفتن کند. مردم به حق میگویند مدیر که نباید انتقاد کند. او را گذاشتهاند برای عمل، برای تدبیر امور و اجرای چاره ساز برنامه ها. آنان نباید از "باید چنین کرد" بگویند. فلشِ این بایدها دقیقا یقه خودشان را نشان میکند. برخی از متولیان امر گفتارشان رفتار آن پزشک را به خاطر میآورد که خطای او به مرگ بیمار انجامید او او خود از صاحبان عزا بیشتر عزاداری میکرد. یادش نبود انگار که خود او عامل سوگواری است. گریهاش هم صاحبان عزا را بیشتر متعذی و عصبانی میکند. حالا هم برخی صحبتها از کسانی که باید عمل کنند، همین حالت را دارد. نمک پاشیدن به زخم را میماند که خلقی را به فغان میآورد. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۸۷ / دوشنبه, ۰۸ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=301512 http://jepress.ir/archive/pdf/1401/12/08/3.pdf
اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-557938 صاحب خبران / http://sahebkhabar.ir/news/58969698/ اعتماد آنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-599527 عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-74993 ملت بیدار آنلاین / https://melatebidaronline.ir/?p=171572 شایورد نیوز / https://www.shayvardnews.com/?p=20343 تیتر 24 / خبر فارسی / ویستا / برترین ها / قطره / و.... ب / شماره 4979 / سه شنبه، 9 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 5 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011209.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تا خود را نشناسیم، خود را نخواهیم یافت. این همه ناملایمتی که در زندگی داریم نتایج همین خودناشناسی است. خودنایافتگی است که آدمی را به کوچه های تو در تو و گاه بن بست می کشاند که نتیجه ای جز خسارت و خستگی به بار نمی آورد." آدمى كه خود را يافت، هدف را مى يابد و ميان خود و هدف، صراط مستقيم را مى يابد." استاد صفائی حائری با این کلام معتبر، ما را به این حقیقت توجه می دهد که اگر خواهان یافتن صراط مستقیم هستیم اول باید خود را بیابیم. به این جا که رسیدیم، خیلی از مسائل به جواب می رسد. به گفته استاد، کسی که خود را یافت،" نفاق دامنگير او نمى شود، كه منافق خود باخته است و به دنبال منافعى است كه لحظه به لحظه جابه جا مى شوند و همين است كه منافق، بی ىشكل است؛ مُذَبْذَب است؛ به شكل ظرفى است كه در آن قرار مى گيرد." یک روز این سر بام، شعار می دهد و دیگر روز او را در سر دیگر بام با موضعی متناقض می بینیم حتی وقتی موضوع فرق نکرده است. او به دنبال منافع است که برای خود تصور می کند" و همين سودپرستى و بی شكلى، به محروميّت و دستاويز اين و آن شدن مى انجامد. همين بى هويتى، به بدعت، به رأى، به قياس و استحسان، به وابستگى و تعلّق تاريخى و جغرافيايى مى انجامد؛ كه اسير زمان و مكان مى شود و تحمّل استناد و همراهى دليل را ندارد." از قدیم بودند و برای جامعه گرفتاری ایجاد کردند و امروز هم هستند و منفعت طلبی نه تنها رهایشان نمی کند که هر روزی در راهی کمین می کنند. دم دستی ترین ورژن این ها را در منافقین تجربه کردیم که خود را مجاهد خلق می خواندند و برای استکبار ستیزی، یقه می دریدند وهرکس غیر خود را لیبرال و آمریکایی می خواندند اما خود امروز در کوچه های اروپا و آمریکا به گدایی هویت و منفعت مشغولند. انان در قالب یک تشکل سیاسی بودند که جریانی تروریستی تبیدل شدند و نتیجه این شد. نفاق اما فقط برای آنان سند نخورده است که اگر از خود غفلت کنیم شیطان می تواند اسم ما را هم در همان سیاهه بنویسد. اگر منفعت طلبی را بر حق طلبی ترجیح دهیم، خود به خود پا به راهی خواهیم گذاشت که آنان از آن گذشته اند. به همان مقصدی خواهیم رسید که دیری است آنان به ذلت نشیمنگاه یافته اند. به حق خود را تعریف کنیم تا نه گم شویم و نه راه را گم کنیم. عقلانیت توحیدی چنین حکم می کند. ب / شماره 4978 / دوشنبه، 8 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011208.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همان لحظه که در اختتامیه ششمین جشنواره ابوذر، نامم را برای دریافت «نشان شهید فرودی» خواندند، با خودم گفتم تکلیف آور است، بسیار تکلیف آور است. این نشان شهید مهدی فرودی. قلم به خودی خود عهدی دارد که بر شانه سنگینی می کند، چه رسد که متبرک شده باشد به دست شهید که دست خداست. این را هم از مفهوم حدیث قدسی «من طلبنی، وجدنی...» وام می گیرم که خداوند، خود را دیه و مابه ازای شهید می خواند. دست خداست که این همه دست می گیرد. درک همین نسبت است که باید فهمید و نسبتش را با آن تنظیم کرد. نام شهید فرودی هم که به میان می آید، حکایت ابعاد گوناگون پیدا می کند. یک بعد آن که ما را از حاشیه دور و به متن نزدیک می کند، این است که هیچ چیز نباید ما را از حرکت در مسیر هدف بازدارد. هیچ چیز حتی اگر خارهای غریبه، نیش در پای آدم بزنند یا دشت دوستی، یک دفعه پر از خارهای مغیلان شود. به کعبه مقصود باید نگاه داشت و گام ها را در همین مسیر محکم برداشت. چنان که رزمندگان و شهدای دیگر نیز چنین مرامی داشتند. آنان اگر باهم به مشکل می خوردند، اگر اختلاف، همراهی را «غیرممکن» می کرد، آنان نه راه کج می کردند، نه از هدف روی برمی تافتند و نه تاروپود اخوت ایمانی را می دریدند. فقط خاک ریز خود را عوض می کردند. از این «واحد» به آن «واحد» می شدند. حتی از این لشکر به لشکر دیگر می رفتند، اما از جبهه برنمی گشتند. نسبتشان با انقلاب به هم نمی خورد. یک روز، فرمانده بودند و یک روز به عنوان یک بسیجی ساده، لباس رزم می پوشیدند. از جهاد و دفاع مقدس قهر نمی کردند. برخلاف اصحاب سیاست که چون کسی دیرتر سلامشان کند، به آنان برمی خورد یا دکترشان را در خیر مقدم، مهندس بنویسند، برمی خروشند و قهر می کنند. نتیجه هم می شود ظرفیت سوزی هایی که سازه مورد نیاز انقلاب را می سوزاند. ناسازگاری را رونق می دهد. معلوم است که کار به کجا خواهد رسید. ما عوارض این نگاه را که ریشه در «خودپرستی» دارد، بارها تحمل کرده ایم. سخت هم هزینه داده ایم. فکر می کنم باید بر این خط خودخواهی -که خطایی آشکار است- قلم قرمز بکشیم. باید خط سبزی را بخوانیم که امثال شهید فرودی، به رفتار خداخواهانه شان تحریر کردند. از انقلاب جدا نشویم حتی اگر کسانی به اسم انقلاب هم با رفتار خود، تیغ شوند در میانمان. ما انقلاب را به اشخاص نشناخته ایم که با نگاه و کلامشان راه خود را عوض کنیم. رفتار اشخاص را باید با شاخصه های انقلاب بسنجیم. اگر ناهم خوان بود، چون کتابی باطل به دیوار بکوبیم. همان طور که کسی نمی تواند از ایران عزیز بیرونمان کند، از انقلاب عزیز هم نمی تواند جدایمان کند. شهرآرا / 3891 / یکشنبه، ۷ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13783/370973 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/7/13783_129270.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما، اهل حق هستیم. این را در مکتب امامت آموخته ایم. کسانی که در نظام معرفتی ما، «حقوقِ بشر» را غایب می دانند در حقیقت خودشان، در کلاس ولایت، غایب بودند. اگر حضور می داشتند، اگر اهل تأمل در این مدرسه بودند، با کتابی گران سنگ به نام «رساله حقوق» امام سجاد(ع) آشنا می شدند که در فهرستی روشن، علاوه بر حق خدا، به حق نفس، هم به صراحت توجه می دهد. شهرآرا / 3891 / یکشنبه، ۷ اسفند ۱۴۰۱ / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/13783/370954 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1401/12/7/13783_129273.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فراوان می شنویم. فراوانتر می خوانند. اما افقی را که باید نمی گشاید. گاه درهای باز را هم می بندد. تجربه زیست در فضای فرهنگی- مذهبی می گوید، برخی ها نسنجیده سخن می گویند. نفهمیده می خوانند. درست مثل کسانی که "گز نکرده، می برند" و بدون طرح می دوزند. معلوم است که نتیجه می شود هدردادن پارچه. می شود شنیدن بی حاصل. می شود خستگیِ گوش و هوش. ببخشید که چنین شروع کردم. در گلویم گیر کرده است آنچه یک بنده خدایی می خواند؛ "حسن، حسین بود اگر یار داشت / اگر که عباسِ علمدار داشت" معلوم است که او وکسی که شعرش را سروده، نه تاریخ می خواند و نه نسبت به تعریف شان امامت، معرفت دارد. این که می گوید یعنی، عباس کنار امام حسن نبود که اگر می بود، عاشورا به جای سال 61 هجری مثلا 41 هجری اتفاق می افتاد شاید هم زودتر! من این را نفهمیدن منطق امامت می دانم. نخواندن صفحات تاریخ می دانم. اگر نه این بود باید می دانست که اتفاقا امام حسن، نه فقط عباس علمدار را داشت بلکه کسی را داشت که حسین(ع) نداشت. امام مجتبی در کنار خویش، حضرت حسین را داشت. همان قهرمانی که عاشورا بر محور او شکل می گیرد. آن بیت یعنی امام حسن، امام حسین و عباس را در کنار نداشت. پس کجا بودند این حضرات؟ نمی فهمند چه می گویند. کاش برای فهمیده گوئی تلاش کنند. باری، نسبت حضرت عباس به امام حسن همان نسبت او به امام حسین است. ولایت پذیری محض از امام زمان خویش دارد عباس. امام حسین هم همین نسبت را به امام حسن دارد که امامِ زمان اوست. این نسبت هم در صلح یا جنگ، یک جور تعریف می شود. متاسفانه شکوه صلح امام حسن را نمی بینیم. همین ما را نه تنها به فهم عاشورا توانمندتر نمی کند که به نقصان می کشد فهم ما را از عاشورا. در نسبت با امام باید چون مامومِ در نماز بود. امام بایستد می ایستد، به تشهد بنشیند، حتما می نشیند. در سجده هم پیرو اوست. در نظام اجتماعی- معرفتی نیز همه چیز را با امام تراز می کنند اهل معرفت. عباس(س) سپرِ امامت است. زره ولایت است. چه رزم جامه ای باشد بر تن امام علی(ع) یا لباس صلح بر تن حضرت مجتبی(ع). پوششِ حفاظ است برای"کُهن جامه"- چنان که برخی ها می نویسند یا- کهنه پیراهنی باشد پاره پاره بر تن سید الشهدا(ع). فرق نیست. عباس کنار امامت است، پرچمدار امام زمان خود. این را باید در نظر داشت تا نگاه به معرفت، بلند نظرانه شود. حضرت سجاد(ع) نیز در نقش عاشورایی و شانِ الهی خود، بهترین و بیشترین اثرگذاری را دارد. در حقیقت، مراقبت از کیانِ معرفتی عاشورا و تبیین حقایق کربلا، با حضرت اوست. حقیقتی که باید" درست" تبیین شود. اگر "درشت" نمایی هایِ غفلت زا جای آن را بگیرد، نه تنها ما را به مقصد نخواهد رساند که فرسنگ ها نیز دور خواهد کرد. قصد خیر و نیت قربت هم که داشته باشیم، نتیجه یک چیز خواهد بود؛ ماوقع لم يقصد و ما قصد لم يقع! ب / شماره 4976 / یکشنبه، 7 اسفند ۱۴۰۱ / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14011207.pdf تابناک رضوی / کد خبر:۱۰۹۴۲۰۰ / یکشنبه ۰۷ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۲:۱۳ (عباس(س) بازوی توانمندِ 3 امام / وا) http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1094200
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|