من با ماشینم وارد بازار کار شدیم. نه، ببخشید، من یک سال زودتر کار را شروع کردم. این را مرد می‌گفت و می‌خندید. از آن خنده‌هایی که می‌گویند وقتی کار از گریه بگذرد، روی لب آدم می‌نشیند! می‌گفت: من سال 1396 وارد بازار کار شدم، خودرویم را سال 1397 خریدم به 80 میلیون تومان. حالا که در اسفند 1401 با هم نشسته‌ایم به حساب و کتاب، با چراغ‌هایش به من می‌خندد! همان چراغ‌هایی که در روز هم روشن است! من با ماشین حسابِ گوشیم، دارم حساب می‌کنم که ماهی فلان قدر حقوق گرفته‌ام، بالاتر از دستمزد اعلامی قانون کار هم گرفته‌ام. سرجمع که حساب می‌کنم می‌شود چیزی حدود 320 میلیون تومان. انگار خودرو هم عدد را دیده که بیشتر می‌خندد و می‌گوید، صافی همین الان سه برابر تو عایدی دارم. قبول نداری برویم بازار! خودم، خودم را ازت می‌خرم یک میلیارد و 80 میلیون تومان! من مانده‌ام جواب خودم را بدهم یا برای "عالی جناب خودرو" پاسخ پیدا کنم.
در یک چیز دیگر هم مانده‌ام – البته - که از این به بعد با چه رویی سوار خودرو بشوم؟ تازه اگر مدعی نشود برای سوار شدن! البته منصفانه اگر نگاه کنیم و حساب براساس ریالی که خلق کرده‌ایم باشد، خودم حق را به خودرو می‌دهم که انتظار داشته باشد از این به بعد من کولش بگیرم. قصه من و خانه که واویلاست. اصلا به خودم جرات نمی‌دهم با او کل، کل کنم. بفهمد و قصه را، در این سیاهِ زمستان پرتم می‌کند بیرون. نه پُشتِ در که باید چند کیلومتر آن طرف‌تر در پیاده‌رو بخوابم روی کارتن. اگر کاوشگران زباله، آن را – نیز - از زیر سرم نکشند!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۴۸۹ / چهارشنبه, ۱۰ اسفند ۱۴۰۱

https://jepress.ir/?newsid=301682

http://jepress.ir/archive/pdf/1401/12/10/3.pdf

انتخاب / کد خبر: ۷۱۷۱۲۱ / چهارشنبه : ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ / ساعت: ۰۱ : ۱۱

https://www.entekhab.ir/fa/news/717121/

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 10:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  |