|
برخی ها تا تریبون مفت و گوش مفت گیر می آورند، حیف شان می آید "حرفِ مُفت" نزنند. حرفِ مفت هم نه این که لزوما دروغ باشد اما گاهی عینِ دروغ است. مثل این گزاره هایی با ظاهر خبری اما صد درصد در تعریف "مباهته"؛ ۱ - ظریف در ارتش آمریکا خدمت سربازی را سپری کرده است. من که به به شانه حروف زحمت بار نمی کنم تا اسم گوینده را بیان کنند. مهم هم نیست. مهم این است که افرادی با این اندازه اطلاع و تقوا، میدان دار می شوند. قطعا جوابش را هم در این دنیا به افکار عمومی باید بدهند و هم در قیامت که نمی شود تهمت و بهتان را با عنوان "مباهته" پیچاند، جواب خواهند گفت. فقط می خواهم بپرسم این ها تازه به ایشان الهام شده یا از قبل هم خبر داشته اند؟ اگر دومی است چطور نهاد های متولی، آدمی با این مولفه های شخصیتی را به ایران راه داده اند چه رسد که بیاید و وزیر هم بشود. ما که با توجه به سوابق گوینده فکر می کنیم در آستانه انتخابات خواب نما شده است تا صدایی بلند کند تا مردم حوزه انتخابیه اش بفهمند که جناب را هنوز جنب و جوشی است و به دیگری رای ندهند! به گوینده کاری نداریم اما برای معطر و منور شدن اذهان، این گواهی رهبر انقلاب را دوباره می خوانیم؛ "بنده هیئت مذاکرهکننده را - همین دوستانی که این مدّت این زحمات را بر دوش گرفتهاند - هم امین میدانم، هم غیور میدانم، هم شجاع میدانم، هم متدین میدانم؛ این را همه بدانند. اکثر حضاری که اینجا تشریف دارید، از محتوای مذاکرات خبر ندارید؛ اگر شما هم از محتوای مذاکرات و جزئیات مذاکرات و آنچه در مجالس میگذرد مطلع بودید، به بخشی از آنچه بنده گفتم، حتماً اذعان میکردید. من البته علاوه بر اینها، بعضی از این دوستان را از نزدیک میشناسم، بعضی را از دور با سوابقشان میشناسم؛ اینها مردمانی هستند متدین و امین؛ اینها امینند؛ قصدشان این است که کار کشور را پیش ببرند، گره را باز کنند و دارند تلاش میکنند برای این کار. انصافاً غیرت ملی هم دارند، شجاعت هم دارند، در مقابل یک تعداد کثیری از کسانی قرار میگیرند - که حالا نمیخواهم تعبیر متناسب واقعی را بکنم، چون گاهی تعبیرهایی هست که واقعاً شایسته آن تعبیرند امّا خب، مناسب نیست که ما به زبان بیاوریم - و انصافاً در مقابل آنها با شجاعت کامل، با دقت کامل مواضع خودشان را بیان میکنند، دنبال میکنند و تعقیب میکنند." با این شهادت، تکلیف گفته های گوینده مشخص است. فقط مشخص نیست چرا برخی ها به قیامت فکر نمی کنند؟ چرا دروغ که کلید جهنم است از زبان شان نمی افتد؟ انتخاب / کد خبر: ۷۶۵۴۵۳ / دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۲ / ساعت: ۳۹ : ۱۷ https://www.entekhab.ir/003D81 https://www.entekhab.ir/fa/news/765453/
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ساعت 17:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آزادی از آن مفاهیمی است که انسان آن را به درستی حق خویش میداند؛ حقی فردی و اجتماعی که فقط و فقط قوانین روشن و مصرح میتواند آن را در قاب قرار دهد و قالبمند کند. آزادی مقدس است و عزیز، اما در جایگاه خود. نیاز است برای همه، اما اجازه بدهید این مفهوم متعالی را در جامعه خودمان نگاهی متفاوت داشته باشیم. از این زاویه که آزادی، مسئله امروز جامعه ما هم هست و هم نیست؛ هست وقتی در تعریف درست آن، پی رهایی از قید و بندهای شیطانی باشیم؛ نیست وقتی شیطان بخواهد برای ما آزادی را تعریف کند؛ چیزی که این روزها حرفش را زیاد میشنویم. شنیدهها را که کالبد میشکافیم، مواجه میشویم با گونههای رفتاری که میتوان عنوان آزادیهای خالی، آزادیهای خیالی برایش برگزید. به راستی هم جز این چه عنوانی میتوان پیدا کرد برای رفتارهای ستیزنده برخیها با اخلاق؟ فرهنگ واژگانی شان، با فرهنگ کلمات ایرانی، هزار فرسنگ فاصله دارد. آزادی به معنای ایرانی خود، رها شدگی از بندها و بردگیها و استعمار را معنا میدهد. آنچه، اما از این آزادیهای بدلی میشود یافت، شوریدن بر قانون و هنجارهای پذیرفته شده اجتماعی است؛ چیزی که فضا را برای زندگی سلامت، نا امن میکند. دستهای چدنی دشمن، زیر دستکش مخملی آزادیهای خیالی، با توسعه ابتذال میخواهد یقه آزادی انسانی را بگیرد. قطعا کسانی که در بندگی خدا ناکام باشند به بردگی شیطان گرفتار خواهند شد. چیزی که زیر خیمه آزادیهای خیالی برای آدم برنامه ریزی میشود، به اسارت گرفتن انسان است؛ خیلی فراتر از اینکه به موی سرِ آفتاب خورده دخترکانی مربوط باشد که قابهای اجتماعی را میشکنند؛ فراتر از رفتارشان که به سر در آوردن از «سانروف» خودرو میماند به گاه بازیگوشی، خیمه آزادیهای خیالی که در ذهن برخیها زیبا نشسته است. در حقیقت، اتاق جنگ بیگانه ساختهای است که باورهای امروز و سرنوشت فردای جامعه را هدف گرفته است. خشاب گلولههای تصویری و کلمهای خود را هم برای شکار همین اهالی آزادیهای خیالی، خالی میکنند. کشتار هم میگیرند از این ها. آدم را فقط با تیر و تیغ نمیکشند. گاهی کلمات و تصاویر، مردابهای هولناکی میشوند که جز جنازه نمیتوان از آن بیرون کشید. خیلی باید مراقب باشیم؛ مراقب دشمنهای دور که نزدیک شده اند، آن هم در غیاب دوستان نزدیک که آنان را به دوردستها تارانده ایم. ما در خطریم، ایمان ما در خطر است. ایران ما هم در خطر است. همت کنیم برای دور کردن خطرات. نقش آفرینی اجتماعی ناظر به منافع ملی میتواند آزادی را به معنای متعالی روزی مان کند. آزادی در انتخاب یکی از این جمله بایستگی هاست. آیا با شایستگی از این بایستگی بهره میگیریم؟ آیا آزادی را به ظرفیتی ارتقا میبخشیم که دشمن شکن باشد؟ تأمل کنیم در این مفاهیم و این روزها. شهرآرا / شماره 4160 / دوشنبه 30 بهمن 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14893/396125 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/30/14893_139002.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ماشاالله این همه سوژه است. اگر کسی نبیند، خبرنگار نیست و نمیشود هم. باید قلم را کنار بگذارد و برود دنبال یک کار دیگر. هرچند دیدن هم چشم و سر و دل را یک جا به درد میآورد. این را به دوستان جوان میگویم که گاهی به دنبال سوژه میگردند. اینجا مزرعه سوژه است. بر اولی و دهمی هم که چشم ببندی باز صدمی سوزن در چشمت میکند البته اگر مثل برخی مدیران عینک ضد ضربه نداشته باشیم. واقعا سوژه زیاد است و خدا به خیر فرماید روزگار ما را با این همه قلابهایی که قلم را به فریاد میآورند. البته خود ما هم باید خیر بخواهیم و این همه به هوش و گوش و چشممان مرخصی ندهیم تا یکباره بیفتیم به چاهی که یکی بعد از دیگری جلوی پای ما حفر میشوند. یک روز موسسات مالی، یک روز لیزینگ خودرو و حالا هم «کورشکمپانی» عجیب است که نه ما از تجربیات دیروز عبرت میگیریم و نه مسئولان محترم برای خود مسئولیتی در زمینه پیشگیری از جرایمی چنین آشکار قائلند. به سادگی تمام و در هیاهویی که اپیدمی شد، 100 هزار نفر باختند تا «کورشکمپانی» 2 هزار میلیارد تومان سود کند. اگر رقم بالاتر نرود! این مجموعه مدعی بود آیفون (که بین 35 تا 40 میلیون تومان در بازار داد و ستد میشد) را از طریق حذف واسطهها به قیمت 20 میلیون تومان (نصف قیمت جهانی آن) به دست مصرفکننده میرساند. کلی هم تبلیغات کردند و انواع ترفندها و آدمها را هم به کار گرفتند تا این همه آدم را در غفلت مسئولان، شکار کنند. که کردند هرچند از همان اول مشخص و تابلو بود کلاهبرداری است. هرجا که بحثش مطرح شد، به سهم خویش پرهیز دادم. اما مگر صدا به صدا میرسید در انبوه صداهای بلند؟ آنان کار خود را کردند و پولها را پارو زدند و شد آنچه نباید میشد اما «چرا نهادهای نظارتی حساسیت نداشتند؟» این را همکار عزیزی میپرسید به علاوه این «تکمله» که، حتما اول باید کلاهبرداری بشود تا به سراغش بروند؟ پس وظیفه «پیشگیری» که قانون بدان تصریح دارد چه میشود؟ درست میگفت و به یاد میآورد سالهای پیش را که موسسات مالی در همه جای کشور مثل قارچ میروییدند. حضرات به جای جلوگیری، تذکر اخلاقی میدادند که بروید در سایت فلان ببینید آیا اگر مجوز دارد، پول بگذارید! خب، مجوز که دست شماست. قدر قدرت هم که هستید پس چرا جلوی «غیرمجاز»ها! را نمیگرفتید؟ واقعا نمیدانم چه باید گفت اما هنوز این مکالمه ما تمام نشده همکاری دیگر میگوید: فلان برنامه مذهبی در تلویزیون را دیدهای؟ هجو تمام است. مداحان نمیدانم با این کارها مدح چه کسی میکنند؟ مینویسد، قلمی به فریاد بر کاغذ آور که این رسم مداحی نیست. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. این «جنگولک بازیها» جایش حسینیه نیست حتی از نوع مجازی آن. میخواهید مردم را با خنده همراه کنید کمدینهای مجرب و خندانندههای مودب هستند که راه را باز کنند. حرف او که تمام میشود اولی میگوید وقتی رسانه ملی به میلِ برخیها چنین میکند، کورشکمپانی هم در بیخبری متولیان، چنان خبری میسازد که صدایش به گوش همه برسد. راست میگفت همکار ما واقعا چه خبر است؟ جمهوری اسلامی / شماره 12754 / دوشنبه 30 بهمن 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=324658 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/11/30/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برای بخشنده بودن لازم نیست حتما حسابِ پر و پیمانی داشته باشیم. اتفاقا آنان که صفرهای حساب، بی حساب است، حسابِ ریال به ریال آن را روزی چند بار چک می کنند. بخشندگان، کریم الطبع اند. طبیعت بخشندگی دارند. مال باشد یا یک لقمه نان خشک که در سفره مانده باشد. برخورداران واقعی هم اینان اند. کسانی که "روی باز" دارند. آن وقت خانه کوچکشان هم با میهمانان می شود بهشت اما کسانی که شاید خانه شان به جای در، دروازه هم داشته باشد چون روی باز ندارند، در تنهایی ، زمهریر جهنم را مزمزه می کنند. به این قاعده هیچ کس برای بخشیدن حسابش خالی نیست اگر نگاه اش را اصلاح کند. این را جایی خواندم که مرد فقیری، گلایه هایش را در جان کلمات ریخت و از حکیمی سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟! حکیم پاسخ داد: چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی! مرد متعجب به دور و بر خود نگاه کرد و گفت: من؟ من چیزی ندارم که ببخشم؟ حکیم پاسخ داد: دارایی هایت کم نیست! یک صورت، که می توانی لبخند برآن داشته باشی! یک دهان، که می توانی با آن حرف خوب بزنی! می توانی با کلمات سنجیده انرژی مثبت تولید و تکثیر کنی. می توانی به سلام، سلامت خواه دیگران باشی. یک قلب داری که می توانی به روی دیگران بگشایی و دوست شان بداری. تو چشمانی داری که می توانی با آنها به دیگران با محبت و مهربانی نگاه کنی! دستی داری و انگشت هایی که می توانی به اندازه خود گره باز کنی از کار همنوعانت. حکیم، با حوصله فهرست دارایی های مرد را شمار کرد تا به او بفهماند فقیر نیست. واقعیت هم همین است. ما فقیر نیستیم! فقط باید به داراییهایمان بیشتر توجه کنیم. مشکل این است که فقر گاه چنان از دیده به دل ما راه باز می کند که دل و پشت مان یک دفعه خالی می شود. در این خالی هم خیال های خام به ما هجوم می آورد تا ضعیف تر از همیشه از پا بیفتیم. اگر درست ببینیم دست به زانوی خود خواهیم گرفت. به توزیع مهربانی برخواهیم خاست. سلام را چنان به لب خواهیم آورد که هم برای ما و هم طرف مقابل، سلامت آفرین باشد. اگر سرمایه ها مان را بشناسیم. اگر توان ها را هم افزا کنیم هیچ کس فقیر نیست. به این پندار هم گرفتار نمی ماند..... ب / شماره 5250 / دوشنبه 30 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021130.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بی دانش و تجربه هم می شود فهمید، اگر هر کس درست سر جای خود باشد، همه چیز درست می شود. می شود فهمید، مشکلات جایی پدید می آید و رو به افزایش می نهد که افراد سر جای خود نباشند. دانش و تجربه هم این گزاره را به جدیدت امضا می گذارد. می بینیم بهترین آدم و متعبد ترین و خوش اخلاق ترین هم که باشند اما در جایگاه بایسته قرار نگیرند، باز چندان کار را نمی توانند پیش ببرند. کلید حتی اگر از طلا هم باشد برای قفل های دیگر نمی تواند کاری بکند. هر قفل کلید خود را می خواهد. این ساده ترین مثالی است که می شود برای ضرورت برجا گزینی افراد در مسئولیت ها نوشت. اگر هم بخواهیم برای تاکیدِ موضوع از حوزه ورزش وام بگیریم به این نمونه توجه خواهیم داد که؛ " مایکل فلپس بزرگترین شناگر تاریخ است و قدش ۱۹۴ سانتی متر است. یوسین بولت هم بزرگترین دونده تاریخ است و او هم ۱۹۴ سانتی متر قد دارد. اما اگر این دو نفر جا به جا میشدند نه فلپس بزرگترین شناگر تاریخ می شد و نه بولت بزرگترین دونده تاریخ!" دلیلش را هم چنین نوشته شده بود که " فلپس بالاتنه بلند و پایین تنه کوتاهی دارد و این باعث می شود سریعتر بقیه خودش را در آب رو به جلو هل بدهد و برعکس، بولت پایین تنه بلند و بالاتنه کوتاهی دارد و باعث می شود بتواند گام هایش را بلندتر از بقیه بردارد. " می شود نتیجه گرفت اولین شرط بهترین بودن این است که افراد در بهترین جای ممکن، قرار بگیرند. در درست ترین جایی که با توان و دانش شان همراستا باشد. به تحصیلات و رشته و تخصص و کارنامه متولیان امور که نگاه کنیم خواهیم فهمید که چند درصدشان در جای خود قرار دارند. وضعیتِ جامعه – اما- می گوید خیلی ها جا به جا مسئولیت ها را پذیرفته اند. تا هرکس در جای خود قرار نگیرد در شرایطِ ما مردم هم چیزی زیاد تغییر نخواهد کرد حتی اگر مسئولان زیادی تغییر پیدا کنند! گذاشتن بهترین ها در غیر جایگاه خود، اقدامی ضد انقلابی است که در طراحی بیگانگان ریشه دارد. ماجرای تیتو، رهبر یوگسلاوی سابق و معاون اولش در این زمینه خواندنی است. تیتو وقتی از کا. گ. ب می شنود که معاون اولش جاسوس سیاه است، با اسلحه به سراغش می رود و اعترافی چنین می شنود: سیا ماموریتی به من واگذار کرده که وظیفه ام را انجام می دهم. به من گفته شده تا “در سپردن پست ها به افراد غیر تخصصی عمل کنم ” و تا کنون هم این گونه عمل کرده ام. تیتو می گوید: نگاهی کردم به افراد کابینه و مدیران ارشد دیدم همین طور است! هیچ کس سر جای خودش نیست. مثلا طرف دکترای کشاورزی دارد ولی وزیر نیرو است و یا دیگری برق خوانده اما وزیر مسکن است...." نمی خواهم انگشت به اتهام به این سو و آن سو بچرخانم. نیت خوان هم نیستم اما با بیان این نمونه می خواهم به ضرورت برجا گزینی مسئولان توجه دهم. راه برون رفت از مشکلات همین است؛ هرکس سرجای خودش باشد. ب / شماره 5250 / دوشنبه 30 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021130.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اهلیت. این کلید واژه ای است که در دوران تبلیغات انتخاباتی همواره مورد استفاده قرار می گیرد. اگر آن را از پرفراوان ترین کلمات در عرصه کاربرد بدانیم، بیراه نرفته ایم، اما کاربستِ این واژه نه در شعار و ادعا که در عمل باید مورد توجه باشد. نامزدها را با این عیار باید سنجید. رأی را هم متناسب با این سنجه باید به نامی تزیین کرد که بتواند زینت اهلیت باشد. قرآن کریم هم بر این مهم به صراحتی تمام در آغازِ آیه 58 سوره مبارکه نسا چنین تأکید می فرماید که: إِنَّ اللَّهَ یَأمُرُکُم أَن تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلىٰ أَهلِها؛ خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانش بدهید! این اهلیت اما در همه زمان و زمینه ها یک جور قاب بندی نشده است بلکه متناسب با جایگاه و ناظر به زمان و کارکرد ها تنظیم و باز تنظیم می شود. صرف خوب بودن انسان و متعبد به عبادات و ادعای التزام نمی تواند اهلیت در حوزه نمایندگی را کادربندی کند. دانستن و توانستن و خواستنِ متناسب به شأن نمایندگی را طلب می کند. اینکه بداند وظایف نمایندگی چیست و چه مسئولیتی در برابر ملت و امروز و فردای کشور دارد. علاوه بر این باید بتواند دانسته های خود را از نظر به عمل درآورد. این دو را هم به خواستن غنی سازی و پشتوانه سازی کند تا بتواند بن بست ها را بشکند. عیارسنجی افراد وظیفه ماست. این خود ما هستیم که باید اهلیت شناسی کنیم و به دارندگان این ویژگی رأی دهیم. باید ببینیم چه افرادی توان نمایندگی و قانون گذاری و انجام تکالیف محوله را دارند. چه کسانی زبان زمان را می فهمند و می توانند در زمین نقشه موفقیت ایران را ترسیم و برای اجرا طرح سازی و ریل گذاری کنند. آیا کسانی که نامشان را بر برگه های رأی می نویسیم می توانند، با وضع قوانین و با نظارت فراگیر خود در توسعه کشور اعمال نقش کنند؟ آیا به مصائب و مشکلات امروز کشور اشراف کارشناسی دارند و نیاز های جامعه هدف را می شناسند تا قوانینی را که تصویب می کنند، نقش گره گشایی برای آحاد جامعه داشته باشد؟ آیا ظرفیت های کشور را می شناسند تا برای به فعلیت رساندن آن ها قانون بنویسند؟ آیا توان گسترده انسانی کشور را بررسی کرده اند که بتوانند برای توسعه معنوی و علمی آن گام بردارند؟ آیا از ظرفیت شهید مدرس شدن برخوردار ند تا در برابر فزون خواهی قدرت های خارجی دچار تب و لرز نشوند و افزون طلبی داخلی ها آن ها را از خود بیخود نکند؟ آیا این توان را دارند یا فقط امروز در باغ سبز نشان می دهند اما به صندلی های سبز که رسیدند گذشته را و حرف ها و وعده ها را فراموش خواهند کرد و در برابر انتقاد ها هم روی سُرخ خواهند کرد و همه مشکلات را به نام گذشتگان سیاهه خواهند کرد؟ آیا زبانِ تعامل با جهان را می دانند تا روزهای بهتر برای ایران و ایرانی رقم زنند؟ اهلیتی که برای نماینده مجلس لازم است از این جنس است نه صرفا داعیه انقلابی خوانی داشتن. انقلابی عمل کردن بایستگی مورد نیاز است و آن هم جز خدمت بیشتر برای مردم معنایی ندارد. شهرآرا / شماره 4159 / یکشنبه 29 بهمن 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14889/395997 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/28/14889_138977.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زندگی را اگر عالمانه نگاه کنیم، هر لحظه اش درسی خواهد داد که با خواندنش، گامی به پیش برداریم. خنده دار و تلخ؛ این ترکیب متضاد زمانی شکل می گیرد که درس نیاموخته از گذشت روزگار می خواهیم برای دیگران آموزگاری کنیم. آن وقت می شویم مصداقِ"ذات نایافته از هستی بخش" که قطعا نمی تواند "که شود هستی بخش". باید خود را شناخت. جهان خود را شناخت آن وقت می توان جانی یافت که جهان را چراغ باشد. مثل آن دکترِ باتجربه که جایی به نقل از او می خواندم که ۴۸ سال است که با افتخار دکترای پزشکی گرفته ام، حالا پس از ٤٨ سال طبابت ، فهمیده ام که" دردسر ، سردرد می آورد؛ و درددل از دل درد مهمتر است!" ما هم که تا دلتان بخواهد، دردِ سر داریم. معلوم است که سردرد خواهیم گرفت و بر منحنی سرسام هم به دو رو خواهیم رفت. دردِ دل هم که فراوان بشود، نه دل درد که همه جوره درد می گیرد آدمی. این جاست که به توصیه های اخلاقی- مذهبی می رسیم که باید گاهی هم نگاه به آسمان داشت. نگاه به ساحتِ بی کران خداوندگاری که خَلقِ خویش را در بلا رها نمی کند حتی اگر آن خَلق، بداخلاق هم باشد. خدا هوای آدمی را دارد حتی اگر آدمیان اصلا حواس شان به خدا نباشد. پیغامش را بارها شنیده ایم که " شروع کن! یک قدم با تو. تمام گام های مانده اش با من" مسئله این است که ما در همان گامِ نخست می نشینیم. اگر اولین گام را برداریم. اگر "حرکت" را به عنوان یک بایستگی بپذیریم خواهیم دید که گام های مانده چگونه به صفر می رسد. خواهیم دید که حرکت چه برکت هایی را در زندگی به ظهور می رساند. این که می گویند حرکت از تو، برکت از خدا، حقیقتی است که در عرصه واقعیت، به فراوانی تکرار شده است. در همه عرصه های زندگی، حرکت، تحول آفرین و برکت آور است. حرکت نباشد، نعمت هم، دو نقطه اضافه می کند و نقمت می شود. مگر نعمتی زلال تر از آب داریم؟ مایه حیات است اما اگر از حرکت بیفتد و راکد شود، به مرداب بدل می شود. به" مرگ زار"ی که هرکس پایش بدان باز شود باید دست از زندگی بشوید. به حرکت فکر کنیم. مسیر مان را به سوی خدا اصلاح کنیم. درد هم از سر خواهد رفت و هم از دل. آرامشی که در چهره مردان خدا موج می زند نتیجه همین حرکت و توکل است. ما هم بیازماییم.....
ب / شماره 5249 / یکشنبه 29 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021129.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیشترها، در گذشته های نه چندان دور، سبک زندگی، به ارث می رسید. مردمان شبیهِ پدران و مادرانِ خود بودند. همان طور که ژن، شکل و شمایل را به ارث می گذاشت، نوع رفتارشان هم به شدت شبیه هم و گاه حتی کُپی هم بود. پسر را می دیدی انگار پدر را در محضر حاضر شدی. مادر را می دیدی می توانستی شخصیت دختر را تا اندازه قریب به واقع بشناسی. کار به جایی رسیده بود که به ضرب المثل می گفتند "مادر را ببین، دختر را بگیر" درست هم بود. خطای احتمالی کثری ناقابل از صد بود. اما هرچه تقویم ها ورق بیشتری خوردند، هرچه جلوتر آمدیم. هرچه در معرض رسانه ها قرار گرفتیم، این تشابه، کمتر و کمتر شد. تاثیر گذاری هم روی منحنی کاهشی قرار گرفت تا شاهد افزایش تاثیر منحنی تازه ای باشیم به نام مهندسی افکار و سایه زنی های تبلیغات در شهر ذهن آدم ها. زیست بوم و زیست رفتار افراد گواهی می دهد که تبلیغات، اقتدار وراثت و ژن را به چالشی جدی گرفته است. قدرت های دنیا هم در داد و ستد با این واقعیت، طرح های تازه خود را بر دوش تبلیغات و انگاره سازی، در ذهن مخاطب، پی می گیرند. دیگر اگر پدر را سلول به سلول بشناسی از شناخت حداقلی نسبت به فرزندش برخوردار نخواهی شد. اگر می خواهید دختر را بشناسید، شناخت مادر کمک چندانی به شما نخواهد کرد. باید محیطِ زیستِ فکری و شهرستانِ تبلیغی که او را احاطه کرده است، بشناسید. این واقعیتِ جهانی امروز است. ما اگر نمی خواهیم عقب بمانیم. اگر می خواهیم پرچم سه رنگ ما با جانمایه "الله" همچنان در اهتزاز باشد باید زبانِ رسانه را بفهمیم. باید رسم الخط فرهنگی و زبان دنیای دیجیتال را یاد بگیریم. باید تبلیغات را در مدرن ترین شیوه های آن جدی بگیریم. تعلل کنیم، جدی، جدی ما را حذف خواهند کرد. جهان دگر می شود اما قواعد همچنان سر جای خود هستند از جمله این قاعده راهبردی که می گوید؛" برو قوی شو اگر راحتِ جهان طلبی/ که در نظامِ طبیعت، ضعیف پامال است." قوی شدن و اقتدار یافتن هم به فهم درست از رسانه و درک دقیق تبلیفات و مفاهمه با جهانِ صفر و یک است. این نظم تازه را به این راحتی نمی شود برهم زد اما می شود با کمترین آسیب آن را به خدمت گرفت...... ب / شماره 5249 / یکشنبه 29 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021129.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زندگی، به کرات، انسان را در برابر چند راهی ها قرار می دهد تا نگزیر از انتخاب شود. این ناگزیری هم می شود شبیه امتحان. اگر تامل کرده باشم می بینیم، انتخابات و امتحانات، دو کلمه هستند با تعداد حروف برابر. از هشت حرف، پنج تای آن مشترک است. به لحاظ مفهومی هم می توان گفت میانشان یک رابطه معنادار برقرار است. اگر اولی را درست انجام دهیم در دومی به توفیق می رسیم. قبولی در امتحانات سهم کسانی است که درست انتخاب می کنند. چشم بستن بر اولی، انسان را اساسا در معرض دومی قرار نمی دهد که بتوان برجا نشست و به ابر و باد و مه و خورشید فلک چشم داشت که شاید برایش موفقیت را رقم زنند. انتخاب را باید به عنوان یک بایستگی در حیات پذیرفت. ما مدام بر سر دوراهی ها و چند راهی هایی هستیم که باید دست به انتخاب بزنیم. منتها بیشتر اوقات فقط خود ما و خانواده ماست که از انتخاب ما منتفع یا متضرر می شود برخی اوقات هم در آزمونی قرار می گیریم که در نفع و ضرر، یک ملت با ما سر سفره می نشینند. اینجاست که باید بیشتر دقت کنیم. امتحانِ انتخابی چنین خیلی سخت است. به تعداد نفس هامان باید تامل و تفکر کنیم در کاری که باید انجام دهیم. من نمی خواهم همه چیز را سفید جلوه دهم. حتی نمی خواهم پای مقدسات را به میان بیاورم. سنگ های قیمتی ارزش ها را هم نمی خواهم در کفه ترازویی بگذارم که کفه دیگرش را صندوق های رای قرار داده باشند. به کسانی که از همین حالا شناسنامه خود را لب طاقچه گذاشته اند هم -ضمن احترام – کار ندارم. روی سخن با کسانی است که هم حرف دارند و هم دغدغه و هم برای ایران و انقلاب، دلشان در هر شرایطی می تپد. من فقط خودم را و شما را به فکر کردن دعوت می کنم. به این که شرکت در انتخابات- با همه اما و اگر هایی که می توانیم هرکداممان شمار کنیم- چه نتایجی می تواند داشته باشد . به این که جمعه انتخاب را از صبح تا انتهای شب بخوابیم برای بیداری مان چه رهاوردی خواهد داشت. من می گویم فکر کنیم. عاقل آن نیست که میان خوب و بد، بر خوبی دست می گذارد. عاقل کسی است که در شرایطی که سخت می پندارد، در زمانی که نگاه صددرصد سازگار با انگاره های خود نمی بیند، دست به انتخاب بزند. دستِ کسی را بگیرد که فاصله کمتری با او دارد. پشت کسی بایستد که از میان دیگران به او و فهم او و نگاه سیاسی او نزدیکتر است. این سیاسی ترین انتخاب و در عین حال عاقلانه ترین کنش است برای اهل سیاست. البته اگر پُشتِ دیوارِ “نه” ایستاده باشیم کسی را نخواهیم دید اما اگر در را باز کنیم و چشم بگردانیم، از “روزنه” های باز شده، کسانی را خواهیم یافت که نگاه شان و دغدغه هاشان و حرف هاشان با ما فاصله ای ندارد. عقلانیت سیاسی می گوید، انتخابِ اینان هم بر قهر ترجیح دارد و هم بر خالی ماندنِ میدان که بستر موفقیت برای کسانی می شود که بیشترین فاصله را با ما دارند. کسانی کی یقین داریم حضورشان در جایگاه های تصمیم ساز و تصمیم گیر- با نگاه ما- با منافع ملی نمی خواند. ما اگر به خود و نگاه و جناح خود فکر کنیم حق داریم دیوار قهر را بالاتر هم ببریم اما اگر به ایران و انقلاب بیندیشیم، باید بر خود و خواست خود چشم بپوشیم و در سخت ترین شرایط، درست ترین راه را برویم. دوباره می گویم؛ نه پای مقدسات را به میان می کشم و نه حتی به چشم دشمن توجه می دهم که انگشت در آن کنیم. فقط می گویم عاقلانه تامل کنیم، همین! انصاف نیوز / یکشنبه 29 بهمن 1402 / چ2ش https://ensafnews.com/492003/
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 15:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی فکر میکنند اگر به پنجره خانه بزرگان سنگ بزنند، بزرگ خواهند شد! میپندارند اگر پهلوانی را به هماوردی بخوانند و زبان به رجز باز کنند، در نگاه مردم، به همترازی پهلوان خواهند رسید. نمیدانند که چنین نمیشود. سنگاندازهایی از این دست جز به تعریفِ "بچه شرور" در ذهن مردم تعریف نمیشوند. افراد "بیخودی" که کسی آنان را "خودی" حساب نمیکند حتی اگر به دستشان حریف را از میدان به در کند. حداکثر لطفی که در باره آنان میشود این است که در سفرهای جدا، نان و خورشتی جلویشان بگذارند. اینان را – بخوانید جریانات سیاسی - به سفره راه نمیدهد هرچند تریبون جلویشان بگذارد. فکر میکنم اینگونه مدعیان در شمار حقیرترین افراداند و "لازم الترحم" اگرچه از اینان کم نداریم هرچند کمشان هم برای اخلاق جامعه و حرمت افراد، زیاد است. زیاد چون آسیبهای زیاد ایجاد میکند. نمیخواهم حروف را با رقم زدن نامشان به زحمت بیندازم. ضمیر نگفته، مرجع خود را پیدا میکند. این افراد از بس پرگو هستند، بسیاری از مردم حرفهایشان را - کم یا زیاد - شنیدهاند. به بافندگانی میمانند که از تارِ "رطب" و پودِ "یابس" میخواهند برای خود قالی پرنده ببافند اما سرانجام به جای پرواز، فرومی نشینند و به همان سرنوشتی دچار میشوند که با زدن سنگ برای بزرگان آرزو میکنند. رفتارشان تلهای میشود که در آیندهای نه چندان دور، خودشان را گرفتار میکند. اگر اندکی فکر کنیم، سیاهه بلندی از این سیاه نامانِ سیاه قلم، در ذهن نقش میبندد. آنان برای سیاه کردن روی و تحریب آبروی دیگران همه کار میکنند اما عاقبتِ شان نشستن در ته همان چاهی است که برای دیگران کندهاند. این چاه شاید برای اربابانشان - بخوانید جناحهای رقیب - آب داشته باشد اما برای آنان آبرو نخواهد داشت. نان و خورشتی هم که میگیرند کفافِ بیش از چند وعده را نمیکند. نمیارزد به آنچه در این دنیا بدان گرفتار میشوند چه رسد به قیامت که با قیافه دیدنی از برابر چشمها، دست بسته برده خواهند شد. برخی از این جماعت هم البته در همین دنیا، برمیگردند و اربابان خود را – بخوانید آمرانِ امروز- نیش میزنند. از این افراد هم کم تجربه نکردهایم. اینان را به سنگ انداختن از این ورِ بام میخوانند تا سر رقیب بشکند اما کوتاه زمانی آنان را بر آن سر بام میبینند که سنگ در سر خودشان میشکنند. اینان برای آمران خود هم فرمانبرداران خوبی نیستند. بگذریم، گذشت هم رسم بزرگان است. چه جواب بدهند برای اصلاح اذهان، چه سکوت را سزای گفتههای ابلهانه بدانند هرچند سرانجامشان را قرنها پیش سعدی، علیهالرحمه، ضربالمثل روزگار کرده است؛ بزرگش نخوانند اهل خِرد / که نام بزرگان به خُردی برد.... جمهوری اسلامی / شماره 12752 / شنبه 28 بهمن 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=324483 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/11/28/3.pdf
خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1873108 شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1744904/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/65239085/ آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/893097/ فرارو / https://fararu.com/fa/news/709820/ نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25791158 شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-919179 بیتوته / https://www.beytoote.com/news/politics-social/mbnews8113.html سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/domestic-policy/domestic-policy1402111722.html اصفهان امروز / https://esfahanemrooz.ir/916815 رویدادایران / https://ruydadiran.com/300785 اخبارمن / https://www.akhbareman.com/1784034 خبربان / قطره / ویستا / خبرفارسی / خبرپو / شیاآنلاین / شهرخبر و....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سبک باری، سبکبالی هم می آورد. این هم حال خوش را به دنبال دارد. دیده ایم در راه ها آنان که سبک بارترند، راحت تر قدم بر می دارند. کمتر خسته می شوند اما آنان که بارشان سنگین است، بالِ شان را هم توانی نمی ماند پس حالِ شان هم به کوچه های خوشحالی نمی رسد. حکایت است که، ابوسعید ابوالخیر، عارفِ نامی، با پیری در حمام بود. پیر از گرمای دلکش و هوای خوش حمام فصلی تمام گفت. ابوسعید گفت: می دانی چرا این جایگاه خوش است؟ پیر گفت: چون شیخی مثل تو در این حمام است. و به قولِ جنابِ عطار؛ چون در این حمام شیخی چون تو هست خوش شد و خوش گشت و خوش آمد نشست ابوسعید گفت: من جواب بهتری دارم. پیر گفت: بگو که هرچه تو بگویی عین صواب است. راز را شیخ ابوالخیر چنین بیان کرد که: "حمام از این جهت خوش است که از مال دنیا فقط یک سطل و یک پارچه بیشتر نداری که آن هم عاریت حمامی است." سبکباری است که سبکبالی می آورد. پرندگان از آن رو بال در آسمان می گشایند که بر جاذبه زمین غلبه می کنند. ما آدم ها اما گرفتارِ این جاذبه، پا از زمین بلند نکرده باید بر زمین بگذاریم تا نوبت به پای بعد برسد و یک گام شکل بگیرد. آن هم دقیقا بر روی زمین. آنچه ابوسعید گفت، درسی است برای هر دو دنیای مان. سبک باران به رستگاری نزدیک ترند. هم در دنیا راحت تر زندگی می کنند و هم در آخرت، این راحتی را به بهشت گره می زنند. در منطق دینی، در لقمه های حلال، حساب است. حرام هم با عقوبت پاسخ می گیرد. اما حسابِ حلال هم مصائب خود را دارد. چنان که می گویند وقتی حرف حساب و کتاب قیامت شد، بهلول مجمری داغ آورد و گفت هرکس بر آن شود و هرچه خورده را بشمارد. اول کس خود او بود که پای بر آن نهاد و گفت: نان و ماست و پایین آمد اما آنان که فراوان خورده بودند در شمار کردن آنان دچار سوختگی پا می شدند. سبک باران، می خرامند و می روند. بیچاره کسانی هستند که بارشان هر روز سنگین تر می شود. راستی ما در کدام دسته قرار می گیریم؟!
ب / شماره 5248 / شنبه 28 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021128.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هیچ خبری ازش نداشتم. این بی خبری سال از سی هم فزون کرده بود تا این که در یک بامداد پیامی از او خواندم در شبکه اجتماعی که نوشته بود من شما را در اینیستاگرام پیگیری می کردم. چندی سال پیش، در یکی از پُست های شما خواندم: "اگر رشد نداشته باشیم، مرده ایم" همین جمله کوتاه در من یک تحول بزرگ و بلند ایجاد کرد تا بعد از مدت ها ترک تحصیل، درسم را شروع کنم و پا به دانشگاه بگذارم. این پیام برایم مثل یک عیدی، شیرین بود. هم این که از او با خبر شدم و هم از محبتی که در کلماتش موج می زد. او حروف را به لطف کنار هم نشانده بود تا به قدردانی برخیزند. خوشحال از موفقیت او و روزگاری که دارد ناگهان برخود لرزیدم. این هم از خصوصیات رسانه ای جماعت است که در اوج شادی یک دفعه با تامل در مسئله ای در خویش آورار می شود. مثل همین جا. با خود اندیشیدم، کلمات چه ها که نمی کنند. چه معجزه ای در جان دارند و ما گاه آن را نا به جا به کار می بریم تا نتیجه بشود زلزله در زندگی مردم. راستی حواس مان هست به کلمات که ظرفیت های بی بدیل و فرصت ساز هستند؟ به این فکر می کنیم که اگر درست از آن استفاده نکنیم ونا به جا به کار گیریم مثل بمب عمل خواهند کرد؟ من نگرانم برای خودم و این قلم. بیشتر نگرانم برای مسئولان محترم که گفته هاشان هزار ما به ازا تولید می کند. مزرعه منِ روزنامه نگار خیلی محدودتر است از جغرافیای وسیعی که در اختیار مسئولان است. گفته ها شان صرفا کارکرد داخلی ندارد که گاه تا آن سوی مرز ها هم امتداد می یابد و نتایج اش در زندگی مردم خودمان نمود عینی پیدا می کند. این گران می شود و نمی شود هایی که می گویند. این خبرهایی که بیان و گاه تکذیب می شود چنان سوهان به روح و روان مردم می کشد که از پوسته به مغز می رسد. بی قراری در رفتار و بی اعتمادی که در گفتار مردم به فراوانی می رسد نتیجه همین است که ما و به ویژه مسئولان حواس مان به کلمات مان نیست. مردم هرچه می گوییم را جدی می گیرند حتی اگر خودما اراده شوخی کرده باشیم. مگر خودما بارها در این تله نیفتاده ایم که مطالب طنز رسانه های خارجی را جدی ترجمه کرده ایم؟ بگذریم، حواس مان به کلمات باشد. جوری بگوئیم و بنویسیم که هرکس خواند به تلاش و تکاپو برای فردای بهتر برخیزد. جوری که در زندگی ها انگیزه مثبت ایجاد کند، همین! ب / شماره 5248 / شنبه 28 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021128.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انتخابات و امتحانات دو کلمه هستند با تعداد حروف برابر. از هشت حرف، پنج تای آن مشترک است. از لحاظ مفهومی هم می توان گفت میانشان رابطه ای معنادار برقرار است. اگر اولی را درست انجام دهیم، در دومی به توفیق می رسیم. قبولی در امتحانات سهم کسانی است که درست انتخاب می کنند. چشم بستن بر اولی، انسان را در معرض دومی قرار نمی دهد که بتوان برجا نشست و به ابر و باد و مه و خورشید و فلک چشم داشت که شاید برایش موفقیت را رقم بزنند. انتخاب را باید به عنوان نوعی بایستگی در حیات پذیرفت. ما مدام بر سر دوراهی ها و چندراهی هایی هستیم که باید دست به انتخاب بزنیم. منتها بیشتر اوقات فقط خود ما و خانواده ماست که از انتخاب ما منتفع یا متضرر می شود. گاهی هم در آزمونی قرار می گیریم که در نفع و ضرر، یک ملت با ما سر سفره می نشینند. اینجاست که باید بیشتر دقت کنیم. امتحان انتخابی چنین خیلی سخت است. به تعداد نفس هایمان باید تأمل و تفکر کنیم در کاری که باید انجام دهیم. من نمی خواهم همه چیز را سفید جلوه دهم. حتی نمی خواهم پای مقدسات را به میان بیاورم. سنگ های قیمتی ارزش ها را هم نمی خواهم در کفه ترازویی بگذارم که کفه دیگرش را صندوق های رأی قرار داده باشند. به آنان که از همین حالا شناسنامه خود را لب طاقچه گذاشته اند هم (ضمن احترام به آنان) کار ندارم. روی سخن با کسانی است که هم حرف دارند و هم دغدغه و هم برای ایران و انقلاب دلشان در هرحالی می تپد. من فقط خودم را و شما را به فکرکردن دعوت می کنم؛ به اینکه شرکت در انتخابات، با همه اما و اگرهایی که می توانیم هرکداممان شمار کنیم، چه نتایجی می تواند داشته باشد؛ به اینکه جمعه انتخاب را از صبح تا انتهای شب بخوابیم، برای بیداری مان چه رهاوردی خواهد داشت. من می گویم فکر کنیم. عاقل فقط آن نیست که میان خوب و بد، بر خوبی انگشت بگذارد، بلکه عاقل کسی است که در وضعیتی که سخت می پندارد، در زمانی که نگاه صددرصد سازگار با انگاره های خود نمی بیند، دست به انتخاب بزند. دست کسی را بگیرد که فاصله کمتری با او دارد. پشت کسی بایستد که از میان دیگران به او و فهم او و نگاه سیاسی او نزدیک تر است. این سیاسی ترین انتخاب و در عین حال عاقلانه ترین کنش است برای اهل سیاست. البته اگر پشت دیوار «نه» ایستاده باشیم، کسی را نخواهیم دید، اما اگر در را باز کنیم و چشم بگردانیم، کسانی را خواهیم یافت که نگاهشان و دغدغه هاشان و حرف هاشان با ما فاصله ای ندارد. عقلانیت سیاسی می گوید انتخاب اینان، هم بر قهر ترجیح دارد و هم بر خالی ماندن که توفیق ساز برای کسانی است که بیشترین فاصله را با ما دارند. لطفا تأمل کنیم، همین! شهرآرا / شماره 4157 / پنجشنبه 26 بهمن 1402 / صفحه اول https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14882/395844 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/26/14882_138907.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما در برابر هم مسئولیم. ما به هم ربط داریم. زندگی در ساحتی همگانی است، لذا همه نسبت به یکدیگر هم حق داریم و هم تکلیف. امام سجاد(ع) که امروز به برکت میلادش، تبریک گو و فرحناک هستیم در رساله حقوق خود ما را به این امور توجه می دهند. رعایت این پنجاه گانه ما را در تنظیم زندگی به نظم امامت می آورد. نظمی که زندگی را جوری طراحی می کند که بهشت ادامه ناگزیر آن باشد. از میان این پنجاه گانه ما به دو ماده آن نگاهی داریم تا نوری از این آفتاب برگیریم برای راهی در زیست اجتماعی پیش رو. امام در حق چهل و هفتم، ذیلِ عنوان «حقِ خشنودکنندگان» می نویسند: حق کسى که خدا به دست او تو را خشنود کرده این است که، اگر منظورش خشنودى تو بوده است، خدا را شکرگویى و آن مایه که سزد به او پاداش دهى و در فکر تلافى باشى و مزیت پیش قدم شدنش را نیز جبران کنى و اگر چنین منظورى نداشته است، باز خدا را سپاس گویى و از او تشکر کنى و بدانى که این شادى از جانب خداست و چون او واسطه نعمت خدا بوده است، دوستش داشته باشى و خیرش را بخواهى. چرا که اسباب نعمت هر جا باشد برکت است، گرچه او قصدى نداشته است. نکته اینکه امام بر جبران و تلافی کار نیک تأکید دارد. این یعنی تکثیرِ خیر و فراوان شدنِ خوبی ها. نیکی به گل می ماند. هرچه فراوان تر کاشته شود، زمین شکوه بیشتری می یابد و زمان برای تماشا لذت بخش تر می شود. جامعه ای که در آن جبران خیر عادت شود، به نیک روزی و فراخی سفره و معیشت هم خواهد رسید که هر خیر را برکتی است همه گیر که در شئون مختلف زندگی ظهوری تمام خواهد داشت. امام سجاد(ع)، در شماره چهل و هشتم حقوق بر موضوعی انگشت می گذارد که فقط در منطق تربیتی امامت می شود یافت «حق بدى کنندگان» به این بیانِ تعلیم دهنده که حق کسى که با دست یا زبانش به تو بد کرده این است که اگر آگاهانه بوده، بهتر است از او درگذرى تا هم ریشه شر ورافتد و هم به ادب رفتار کرده باشى." این گذشت بهره هاى اخلاقى بسیار دیگرى نیز دارد. نگاه تعلیمی امام به ما می گوید باید شر و بدی را در همان مرحله اول، نقطه پایان گذاشت. جامعه نباید به تکرار بدی حتی در برابر بدی، به بداحوالی برسد. اما گاه ایستادن به انتقام در برابر بدی یک ناگزیر اجتماعی می شود. امام موضوع را چنین بیان می کند که خداوند مى فرماید: «اگر مى خواهید انتقام بگیرید، باید به قدر ستمى باشد که بر شما رفته است و اگر صبر کنید، البته براى صابران بهتر است» و اگر آگاهانه نبوده است، نباید در فکر انتقام باشى و آگاهانه کار ناآگاهانه را کیفر دهى، باید با او مدارا کنى و تا مى توانى با لطف و نرمش او را بازگردانى. سکه ای با دو روی چنین اگر در جامعه رواج پیدا کند، زشتی خواهد مرد و نیکی در افزایش خواهد شد و برای همه نیز ارزش افزوده ایجاد خواهد کرد. شهرآرا / شماره 4157 / پنجشنبه 26 بهمن 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14882/395889 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/26/14882_138922.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چه میشود زبان گِله گُل هایی باشم که مهر از غنچه لب برنمیدارند حتی اگر گُلِ وجودشان، روزی هزار بار پَر،پَر شود؟ البته لایق نیستم به شانی چنین اما میتوانم قلم به روایت بر کاغذ برم بهاندازه آنچه میبینم و میفهمم. بهاندازه دوبیتیی که از "خلیل جوادی" به یادگار در اذهان مانده است.
ای آب ندیـده هــا و آبی شده هــا / بی جبهه و جنگ انقلابی شده ها مدیون شب حمله ی جــانبـــازانید / ای بر سر سفره آفتابی شده هـا باکسانی که از همان اول با جبهه و جنگ و جانباز و رزمنده و شهید کاری نداشتند هم کاری نداریم. آنان را همان طرف جوی میگذاریم اما اینور جوی خیلی حرف داریم.آنان که میتوانستند پرچم افراز انقلاب و مجاهد جبهه باشند اما نبودند دیروز اما همهجا هستند امروز. حرفهایی که از جنس درد است. از جنس همان دردی که وقتی در تن جانباز مینشیند جانش را به کربلا میبرد. در کربلا اما اهل حق همه با سیدالشهدا بودند. شعار نمیدادند. دچار خودبرتربینی نبودند. خود را محور نمیدانستند. از آن غلامِ سیاهپوست و سفید روزگار تا قمر بنیهاشم،حضرتِ عباس(ع) همه خود را با امام خویش تعریف میکردند. طلبکاری در کار نبود بلکه یاران برای خود فهرستی را میپسندیدند که نه یکبار که هزار بار کشته شوند و باز جانی تازه گیرند و دوباره به شهادت برسند. ما اینگونه زیستن را با شهدا و جانبازانمان تجربه کردهایم. کجایند اصحاب شعار که بفهمند، بیگذر از هور و مجنون نمیشود ادای عاشقی درآورد. بی جبهه و جنگ نمیتوان به ادعای انقلابی به دفع حداکثری پرداخت. انقلابی نماد جذب حداکثری است. حداکثر توان خود را میگذارد تا کوچکترین کار مردم بر زمین نماند. در فصل حماسه و در شب حمله چنان از خود میگذشتند که خدا آنان را سرمشق ایثار میکرد. امروز هم به همان عهد، دوران را میگذرانند اما گاه برسر سفره آفتابی شدهها چنان سینه جلو میدهند که اینان به اخلاص خود را عقب بکشند. نمیخواهم این گلایه نامه طولانی شود. به دیگر دوبیتی حلیل جوادی تمام میکنم که؛ من غیــــرت بازوان آرش بــــودم / با پنجهی مرگ در کشاکش بودم ای مدعیان گرم چهکاری بودیــد / آن روز کــه من مـیان آتش بـودم؟ نخست نیوز / کد نوشته: 92353 / پنجشنبه 26 بهمن 1402 https://nakhostnews.com/?p=92353 نخست / شماره 1001 / پنجشنبه 26 بهمن 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/02/sait-N-2.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
طولانی ترین جنگ ها روزی به پایان می رسد. سرسخت ترین دشمنان هم روزی، به هر شکلی کوتاه می آیند اما دشمنی که در وجود آدمی ستاد فرماندهی زده باشد، تا انسان را هلاک نکند، دست برنمی دارد. هلاکت هم فقط به جان ستاندن نیست که انسانیت ستاندن و ایمان سوزاندن اگر از هلاک جسمی زیان بارتر نباشد، کمتر هم نخواهد بود. می گویند روزی بطلمیوسِ حکیم به سخن پرداخت و گفت": غلبه حرص(طَمَع) بر انسـان بـدتر از غلبه دشـمن است؛ زیرا وقـتی دشـمن غلبه کنـد، از او می توان گریخت یا امان خواست یا با پرداخت مال از دست او رها شـد." به هر حال راهی می شود برای نجات یافت هرچند سخت باشد بالاخره مقدور است." ولی وقتی حرص غلبه کنـد، نه می توان از او گریخت و نه امان می دهـد و هر قـدر مال به او بخشـیده شود، بیشتر می خواهد و تا انسان را به هلاکت نرساند، باز نمی گردد." این هم فقط کارکرد حرص و آز نیست که سیاهه ای دراز دارند دشمن های درونی. برون اگر بودند شاید می شد یقه شان را گرفت. شاید می شد، آنان را پیچاند اما درون اند و دست بر یقه ما دارند. درون اند و مدام ما را می پیچانند به کوچه هایی که انسانیت زخم برمی دارد. در کنار حرص، حسد می ایستد. بُخل، جا می گیرد. بدخواهی صندلی می گذارد. سوء ظن، عینک، نو می کند. دروغ گویی می آید و اول صف را از حرص می گیرد. غیبت و تهمت هم در صف قرار می گیرند و هر کدام خاکریز خود را برپا می کنند. این گونه است که جان ما می شود یک جهان جنگی. اگر صداقت و خیر خواهی و حسنِ ظن و کرامت و بخشندگی و نیک زبانی و.... را در برابرشان تقویت نکنیم، بر جان مان چنان خواهند آورد که بمب های خوشه ای و شیمیایی بر سر جسم آدم می آورند. با تقویت خوبی ها خود را قوی کنیم تا هم بر دشمنان درونی فائق آییم و هم دشمنان بیرونی نتوانند زمین گیرمان کنند.
ب / شماره 5247 / پنجشنبه 26 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021126.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من می ترسم. ببخشید که در عید روز میلاد امام حکمت و دانایی، حضرت سجاد، علیه السلام، به دو کلمه با ظاهرِ منفی شروع کردم. البته این من، را منفی نمی دانم چون منیتی در آن نیست بلکه اشاره است به بنده ای که در خویش ناتوانی می بیند. به نوعی منیت شکنی در آن موج می زند. ترس هم نه از گونه بی خبری و بی خردی که به خاطر خبر داشتن از واقعیتی است که می تواند برای ما چالشی بزرگ ایجاد کند. این حال هم با خواندنِ این حدیث از حضرت سجاد(ع) بریم ایجاد شد چه خود را در برابر یک حقیقت، به واقع خلع سلاح دیدم. امام می فرمایند:" ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّه مَن یَقتَدی بِسُنَّةِ إمامٍ و لا یَقتَدِی بِأعمالِهِ؛ هشدار که منفورترین مردم نزد خداوند کسى است که سیره امامى را برگزیند ولى از کارهاى او پیروى نکند." خُب، ما هم که خود را شیعه می دانیم و شناسنامه ای صادره از وادی امامت برای خود قائلیم. اما محل حصول مان با محل صدور مطابق نیست. همین عدم مطابقت است که مرا به هراس انداخته است. ما خود را مومن به اهل بیت و معتقد به جریان امامت می خوانیم اما خود ما هم می دانیم که رفتار ما، پای این گزاره به کلام در آمده را امضا نمی گذارد. گفتار، چیزی را اعلام می کند که در رفتار چندان به چشم نمی خورد. با کلی ارفاق می توان گفت، کردار مان، کپی برابر اصل ادعا های مان نیست. خیلی تغییر دارد. این برای خود ما از همه بیشتر ملموس است. از چشم دیگران هم البته دور نیست. ما باید در نظام تربیتی امامت خود را چنان بپروریم که دیگران در رفتار ما آثار ایمان را به وضوح ببینند. دنیای ما باید مثل قیامت باشد. آنجا می گویند زبان از گفت فرومی ماند و اعضا و جوارح لب باز می کنند به گفتن. در این دنیا هم باید چنان مومنانه زیست که بی حرف و سخن، کردار ما، مبین باور و اعتقاد ما باشد. این هشدارِ امام را هم چون شربتی تلخ اما شیرینی آفرین و حلاوت ساز، نوش کنیم که می فرمایند:" وَیلٌ لِمَن غَلَبَت آحادُهُ أعشارَهُ؛ واى به حال کسى که یکانش (گناهان) بر ده گانش (نیکى ها) چیره شود." بکوشیم نیکی ها مان چنان در افزایش باشد که جا برای بدی ها باز نشود. با مشربی چنین می توان از هراس، جان سبک کرد و در لطف دوست به سلامت، پی عافیت رفت که عافیت مومنانه زیستن است. امروز برای ما عید تر از هر نوروزی می شود اگر به بازتنظیم زندگی به نظمی امام محمور برسیم. ب / شماره 5247 / پنجشنبه 26 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021126.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر هر کس درست سر جای خود باشد، همه چیز درست میشوند. مشکلات جایی پدید میآیند و رو به افزایش مینهند که افراد سر جای خود نباشند. بهترین آدم و متعبدترین و خوش اخلاقترین هم که باشند اما در جایگاه بایسته قرار نگیرند، باز چندان کار را نمیتوانند پیش ببرند. تجربه زیستی ما میگویدهمانطور که هر قفلی را کلیدی است و با کلید دیگر گشوده نمیشود، مسئولیتها هم هر کدام آدم خود را میطلبند. مطلوب شدنِ وضعیت هم نتیجه کاردانی کارگزاران است و الا اوضاع چنان میشود که افزایشِ حقوق اتفاق میافتد اما با کاهش اعتبار مواجه میشویم. حکایت میشود این که مسئولان با سرِ فراز کرده و سینه ستبر در برابر دوربینها قرار میگیرند و از افزایشِ 20 در صدی حقوقها میگویند اما با وجود تورمِ 45 درصدی میرسیم به این گزاره واقعی که ما در سالِ آینده، 25 درصد فقیرتر خواهیم شد. بنده خدایی نوشته بود نگویید 20 درصد افزایش، بگویید 25 درصد کاهش. این همه بار روانی نا به جا ایجاد نکنید! بیراه هم نمیگفت. وقتی قدرت خرید کاهش مییابد، افزایش عددی حقوق چه دردی را میتواند دوا کند؟ اگر مسئولان درست در جای خود باشند این مسائل را نه تنها بهتر از ما میفهمند که جواب هم برایش پیدا میکنند. من قصد ارزشگذاری و حتی نمرهگذاری پای کارنامه مسئولان را ندارم، فقط بزرگواران را به خوانش مطلبی که برایم جالب بود دعوت میکنم؛ "مایکل فلپس، بزرگترین شناگر تاریخ قدش 194 سانتی متر است. یوسین بولت هم بزرگترین دونده تاریخ هم 194 سانتی متر قد دارد. اما اگر این دو نفر جا به جا میشدند نه فلپس بزرگترین شناگر تاریخ میشد و نه بولت بزرگترین دونده تاریخ!" دلیلش هم چنین نوشته شده بود که "فلپس بالاتنه بلند و پایین تنه کوتاهی دارد و این باعث میشود سریعتراز بقیه خودش را در آب رو به جلو هل بدهد و برعکس، بولت پایین تنه بلند و بالاتنه کوتاهی دارد و باعث میشود بتواند گامهایش را بلندتر از بقیه بردارد." میشود نتیجه گرفت اولین شرط بهترین بودن این است که افراد در بهترین جای ممکن، قرار بگیرند. در درستترین جایی که با توان و دانش شان همراستا باشد. به تحصیلات و رشته و تخصص و کارنامه متولیان امور که نگاه کنیم خواهیم فهمید که چند درصدشان در جای خود قرار دارند. اما وضعیتِ جامعه میگوید خیلیها جا به جا مسئولیتها را پذیرفتهاند. تا هرکس در جای خود قرار نگیرد در شرایطِ ما مردم هم چیزی زیاد تغییر نخواهد کرد حتی اگر مسئولان زیادی تغییر کنند! جمهوری اسلامی / شماره 12750 / چهارشنبه 25 بهمن 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=324291 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/11/25/3.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روزهای جنگ در سپهر فکری فرزندان جبهه، این آیه جایگاه ویژه و راهبردی داشت. هم شهادت را تبیین می کرد و هم مسیری که باید باورمندان شهادت در زندگی بپیمایند: مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا؛ در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. "گروهِ اول شهدایند. بلندبالا مجاهدانی که عطر وجودشان ملک و ملکوت را برمی دارد." به قولِ رهبر فرزانه انقلاب، «عنوان «شهید» یک عنوانی است که نباید از آن آسان عبور کرد. در کلمه «شهید»، مجموعه ای از ارزش های دینی و ملی و انسانی نهفته است... این همان «قَضى نَحبَه» است؛ مظهر صداقت است، مظهر عمل صالح است. چه عملی اصلح از رفتن در راه خدا و تقدیم کردن همه وجود خود، همه هستی خود به این راه؟ ایمان صادق، عمل صالح. این جنبه دینی که حالا در همین کلمات کوتاه، دنیایی از معارف نهفته است. معارف ملی؛ شهید و شهادت از جمله چیزهایی است که هویت ملی را برجسته می کند و رتبه هویت ملی را بالا می برد.» اما «وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ» هم از همان جنسِ شهید است؛ چنان که در کلام حضرت آیت ا... خامنه ای چنین می خوانیم: «جانبازان هم شهداى زنده اند؛ شما جانبازان عزیز هم مثل شهدا هستید؛ شهید هم همین ضربه اى را که جانباز تحمل کرده است، او هم تحمل کرده؛ سرنوشت او پرواز و رفتن بود، سرنوشت این فعلا ماندن. خانواده شهدا، پدر و مادر شهید، همسر شهید، فرزندان شهید، برادران و خواهران و خویشاوندان شهید، پدران و خواهران و همسران جانبازان باید افتخار کنند.» جای افتخار هم دارد جانبازی، چنان که شهدا سند افتخار ملی هستند، جانبازان هم در نگاه مردم این گونه اند. ما با این نمادها و نشان های افتخار است که فرهنگ عاشورایی مان را به عنوان ملی ترین فرهنگ عملا تعریف می کنیم. ایران ما مستظهر به قدرت شهدا و جانبازان است. این است قدرت شکست ناپذیر، والا هر قدرت دیگری باشد، روزی زمین گیر می شود و زمین را از زیر پایش می کشند. آنچه ناشکستنی است، فرهنگ به شهادت غنی شده ماست که نماد حی و حاضر آن جانبازان اند در کنار شهدا. تمسک به سیره و زیستن به سیرت اینان است که اگر رایج شود، شاهد رواج عظمت جهانی ایران خواهیم بود. با غنی شدن هسته معرفت است که همه چیز معنای غنی سازی می گیرد، والا در فقر این فرهنگ، فقیر می مانیم و تحقیر می شویم، حتی اگر همه دنیا را در اختیار داشته باشیم. دشمن اگر تیر در چشم می بیند به گاه تصور چپ نگاه کردن به ایران، به این دلیل است، والا خارهای ما را چاره در آستین می تواند داشته باشد. خارها و تیغ ها وقتی در هندسه این فرهنگ باشد، راه را باز می کند و قدرت ده چندان می گیرد. همان طور که انقلاب از این رهگذار پیروز شد، از همین مسیر هم مانایی خود را با سرفرازی به رخ می کشد. شهرآرا / شماره 4156 / چهارشنبه 25 بهمن 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14878/395793 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/25/14878_138888.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بعد رحلتِ امام روح الله، نظامِ یادگارش، جان یافته به نفس های طاهر و مطهر مردی است که امروز را هم به قرائتِ خمینی می خواند و فردا را هم چنین می خواهد. به جرات می توان گفت، تنها کسی که خود را با امام خمینی تعریف می کند ودر هر فرصت، مردم را به منهجِ نورانی حضرت روح الله توجه می دهد، خلفِ صالحِ او حضرت آیت الله خامنه ای است. از جمله آنجا که در باره بایستگی های نمایندگی مجلس سخن به میان می آید به این قاعده، روحی تازه می بخشند به این بیانِ صریح که " امام فرمودند «مجلس عصارهی همهی فضائل ملت است». دقت کنید، نگفتند عصارهی همهی خصلتهای ملت." نغز کلامی پُر مغز که اگر مشق ها از آن نوشته شود، فراوان هم بشود، هم زندگی ما بهتر می شود وهم خطِ رفتاری ما در صراط مستقیم، یقینی تر می گردد. رهبر انقلاب در تبیین فضایل ملت که نمایندگان باید عصاره آن باشند، چنین توجه می دهند که،" این ملت در تاریخ، نماد ایمان، علم، اعتمادبهنفس، افتخار به داشتههای خود و نماد پایداری بوده است." پس مجلس نباید نماد «تردید»، «خودکمبینی»، «یأس»، «ناامیدی» و «عدم توجه به مسائل کشور» باشد." بلکه باید عصاره ایمان، علم، اعتماد به نفس، مفتخر به ایرانی بودن و ایرانی ماندن و مومنانه زیستن باشد." مجلس نباید نگاهش به تواناییها و ظرفیتهای ملی مأیوسانه باشد." بلکه با امیدِ روز افزون به امروز نگاه و برای فردا برنامه ریزی کند. در انتخابات پیش رو حتما باید در میان نامزد ها به دنبال کسانی باشیم که واقعا و حقیقتا چنین باشند. حواس مان باید باشد که" گندم نمایانِ جو فروش"، در نگاه ما با لباس بدلی ننشینند.به دنبال کسانی باشیم که برای عظمت اسلام و ایران تمام قد می ایستند و از نثار جان هم دریغ نمی کنند. کسانی که خود را برای ایران و خدمت به مردم می خواهند نه کسانی که ایران را برای خود و مردم را در خدمتِ خویش می پسندند. برای یافتن زنان و مردانی چنین باید به شاخص های تعیین و تعریف شده رهبر انقلاب، ویژه توجه کنیم؛تدیّن، کارآمدی، شجاعت ، دلسوزی را به عنوان بایستگی در نظر گیریم تا به شایسته گزینی توفیق یابیم. چه رهبر انقلاب در این رابطه میگویند اگر این چهار شرط در نمایندهای جمع شد، همان کاری را که شما (مردم) آرزو و توقّع دارید، انجام خواهد شد. مردم هم عزت و عظمت ملی را آرزو می کنند. پیشرفت تمام ساحتی را می طلبند. حالِ خوب و روزگارِ بهتر را می جویند. این هم نیازمند انتخاب هوشمندانه ای است که با تراز کردن نامزد ها به شاخص های تبیینی رهبر انقلاب میسر می شود. از همین امروز، همه چیز را ناظر به شاخص ها رسد کنیم تا در انتخاب نمایندگان شاخص موفق شویم.توفیق فردا، هوشیاری امروز را می طلبد. ب / شماره 5246 / چهارشنبه 25 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021125.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روز جانباز، تبرک یافته است به زادروز ماه منیر بنی هاشم، ابوالفضل العباس(س). این خوانشی تکلیف آور است. جانباز باید مشق از سرمشقی بنویسد که بی دست، گره های بزرگی را باز می کند. جانباز هم گره گشاست و گره زننده. کلافِ مردم را گره می گشاید و گره می زند در کار کسانی که زندگی مردم را پرگره و آنان را گرفتار می خواهند. ابوالفضل(س) فقط مردی برای یک روز نبود هرچند آن روز عاشورا باشد. قهرمانی را فقط در یک زمین به تماشا نگذاشت هرچند آن آسمانی ترین زمین خدا، کربلا باشد. عباس، در همه حیات مبارکش، فضیلت را زیست. وصف حضرتش به "ابوالفضل" ناظر به پهنه زندگی اوست. حیاتی که اگر چه طول زیادی نداشت اما وسعت پهنه اش همه جوانمردی و فضیلت را در بر می گرفت. او خود را با امام زمان خویش معنا می کرد و همه زندگی را مثل نماز می دید که قیام و قعود، بیان و سکوتش باید در تبعیت از امام نظم گیرد. او ذوالفقار بود در دست سه امام. به اراده امام در نیام می شد به اراده امام از نیام، شعله کشان بیرون می آمد. شکوهِ نوجوانی اش را "صفین" به خاطر دارد. چه آنان که از گُرد افکنی هایش سخن گفته اند را گواه بگیریم یا کسانی که حضورِ بی جنگش را صحه گذاشته اند، فرقی نمی کند. مهم این است که او از نوجوانی در رکاب و در دایره تدبیر امامت، ایفای نقش کرده است. نوجوانی را در کنار امام مجتبی(ع) به جوانی رساند به همان شیوه ای که در کنار امام علی(ع) ایستاده بود. این گواهی و زیارتنامه امام صادق(ع) است در باره ایشان؛ "السلام علیک ایها العبد الصالح، المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین و الحسن و الحسین؛ سلام بر تو ای بنده صالح و مطیع خدا و رسولش و پیرو امیرمؤمنان علی(ع) و حسن و حسین(ع)." عاشورا هم حکایتی است حکیمانه که همه می دانیم. جانباز را مردی چنین بلندمرتبه سرمشق و الگوست. باید که شرح این اسم و عنوان خود باشد جانباز در گستره حیات. نفس به طیبات برکشیدن می طلبد که رسم عباس را درس زندگی کند و چنان که او را باب الحوائج می دانیم، در برآوردن حاجات مردمان سعی تمام کند. قطعا زیستن به سبک عباس بن علی عین شهادت است. شهادت را زیستن است و پایانش هم تحریر شهادت است. کسی را که راه این است و رسم آن، حتما می تواند در زمین و در هر زمان معجزه کند. معجزه جانبازان ما هم در نگهداشت انقلاب دیدنی است. ب / شماره 5246 / چهارشنبه 25 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021125.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تمام تقویم را اگر زیر و رو می کردیم مناسب تر از تولد امام حسین، علیه السلام، برای نام گذاری به عنوانِ روزِ پاسدار پیدا نمی کردیم. توجه بفرمایید لطفا؛ روز ولادت امام حسین نه روزشهادت. این یک معنای لطیف و مفهوم بلند در خویش دارد به بلندای زندگی در قاعده حیاتِ طیبه. من چنین می فهمم که هر کسی می خواهد به عاقبتی عاشورایی و پرشکوه برسد، باید و باید و باید، زیستنی حسینی وار داشته باشد. کسانی که از اول و لااقل در آخر خود را به صراط مستقیمِ حسینی نرسانند، به کربلا هم اگر راه یابند به سپاه سید الشهدا نخواهند رسید. مهم است و هزار بار مهم و حیاتی است که زندگی حسینی باشد. این گونه زیستن باید وسیع تعریف کرد. وسیع به گستره همه آیات قرآن و احادیث معصومین. این که تاکید بر گستره احادیث همه معصومان دارم از آن روست که امام حسین، علیه السلام، "الوتر الموتور" است. یگانه ای که در افکار عمومی تنها نیز مانده است. به گونه ای که می گویند دشمن چنان شرایطی رقم زده بود که دفتر زندگی از احادیث ایشان خالی بماند و مردم حتی در مسائل دینی هم به سراغ غیر ایشان بروند. برای ما که 14 قرن فاصله داریم، باید زندگی به قرائت حسینی را در سپهر روایات همه معصومان پی بگیریم. در حیات نورانی پیامبر اعظم و همه ائمه هدا که معنا ی "کلهم نور واحد" اند. پاسداران ما که تبرک از نام امام حسین دارند باید در زندگی، تجسم زیست مومنانه باشند. زیستن شان باید شرح اسم شان باشد. الگوی نزدیک هم دارند؛ شهدایی چون همت و باکری و برونسی و شوشتری و احمد رحیمی و آهنی و.... شهید گونه زندگی کنند. این گونه می شود برای انقلاب اسلامی پاسدار، برای ولایت یاور و برای دولتِ ظهور، سرباز بود. ما پاسداران خود را در متن حیات طیبه می خواهیم تا در فرامتن هم نسبت به هرچه بدی و پلشتی است ستیزندگی داشته باشند. باری، روز تولد امام حسین(ع) روز پاسدار نام گرفته است. پس قبل از تنظیم مرگ خویش به تراز شهادت باید نظامات زندگی اش به نظام امامت عیار بگیرد. چنین باد روزی شان و پاسدارانی چنین هم روزی ملت بزرگ ایران باد. ان شاالله ب / شماره 5245 / سه شنبه 24 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021124.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام حسین علیه السلام فقط امامی برای روز عاشورا نیست هرچند عاشورا را تکلیفِ همه روز ها بدانیم. فقط امامِ کربلا نیست حتی اگر آن را بایستگی همه زمین ها بشماریم. حسین، علیه السلام، امامِ زندگی است. بهترین زندگی . تا زیبا زندگی نکنی محال است به زیباترین شکل رفتن برسی. محال است در عین این که می روی برای همیشه بمانی. کسانی که می خواهند مانا باشند باید با نظامات زندگی ساز حسینی خود را نظم دهند. از جمله این نظامات، نظمی بایسته است ذیل عنوان امر به معروف و نهی از منکر که حضرت ایشان به این عبارت ما را نسبت به آن آگاه می فرمایند:" قال (الله ): “ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر”. فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضه منه لعلمه بأنها إذا أدیت و أقیمت إستقامت الفرائض کلها هینها و صعبها، و ذلک أن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء إلی الاسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم …؛ خداوند متعال فرموده است : مردان و زنان مؤمن دوست یکدیگرند، امر به نیکی و نهی از بدی می کنند”. خداوند نخست امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک فریضه از سوی خودش ذکر کرده است ، زیرا او آگاه است که اگر این وظیفه اجرا شود، وظایف دیگر همه ، چه سخت و چه آسان انجام می گیرد، زیرا امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام می کند و حقوق ستم دیدگان را بازمی ستاند و با ستمگران به مخالفت برمی خیزد…" امر به معروف و نهی از منکر هم ناظر به همه شئون زندگی است. خلاصه کردن آن در موضوع حجاب نه تنها حجاب را بزرگ نمی کند که خود فریضه را می شکند. حجاب یک از هزاران بایستگی جامعه ایمانی است. امر به معروف و نهی از منکر می خواهد همه آن هزاران را احیا کند. حساسیت اجتماعی و خود مسئول دانستن نسبت به امور، این امکان را فراهم می کند تا همه برای بهتر شدن زندگ چنان بکوشند که زندگی همه و حالِ همه خوب شود. جامعه عامل به این فریضه الهی، هر روز بهتر از دیروز خواهد شد. مثل مزرعه ای که با وجین علف های هرز، گیاهان مثمر فرصت بیشتر برای نشو و نما پیدا می کنند. امام همه زندگی ما را زیبا و سرشار از خیر می خواهد. چنان که خدا ما مدعیان ایمان را چنین امر می کند؛" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِ؛ ای کسانی که (به زبان) ایمان آوردهاید، (به حقیقت و از دل هم) ایمان آورید به خدا و رسول او و کتابی که به رسول خود فرستاده...." ایمان بیاوریم. بگذاریم صداقت گفتار ما را رفتارمان گواهی کند. این گونه می شود حسینی شد..... ب / شماره 5245 / سه شنبه 24 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021124.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مشهد- خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی: حجتالاسلام عجم در مراسم روز مبعث حضرت رسول اکرم (ص) در دفتر مرحوم آیتالله العظمی صانعی در مشهد گفت: اسلامِ رحمانی در غبارِ رفتار ستیزه جویانِ به نام اسلام از چشم جهانیان دور مانده است. حجت الاسلام عجم در ادامه ضمن تبیین شرایط بعثت رسول خاتم افزود: اسلامِ پیامبر اکرم(ص) با جاهلیت در افتاد و آن را در گونههای طاغوت و کفر و استکبار و جهل و ظلم و استضعاف و طغیان و تجاوز در هم شکست. وی،سردمداران آن روز که در برابر پیامبر حکمت صف آراسته بودند را با عنوان طاغوت، ملاء، مترف، احبار، رهبان معرفی کرد و یادآور شد: امکان تکرار آنان همیشه وجود دارد و فقط با تمسک به سیره نبوی است که میتوان از آن دور شد. حجت الاسلام عجم تصریح کرد: متاسفانه جهان امروز، اسلام را نه در جلوه رحمانی آن بلکه در نوع رفتار ستیزه جویانی چون داعش و طالبان میبیند. به همین خاطر تا نام اسلام به میان میآید، یاد خون و خونریزی میافتد. او با تعجب میبیند که قاتل و مقتول هر دوالله اکبر میگویند. او این را میبیند و دچار سرگشتگی و حتی تنفر میشود. این خطیب مذهبی با بیان اینکه باید کاری کنیم که اسلام را چنان که حقیقت آن است معرفی کنیم، افزود: اخلاق، مروت، مردم محوری، کرامت، بزرگواری و گذشت از مولفههای اسلام مصطفوی است که میتواند جهان را شیفته خود کند اگر غبار برخاسته از رفتار داعش و طالبان بگذارد. این روحانی، به مسیر حرکت و حکمت نبوی هم پرداخت و گفت: پیامبر اسلام (ص) امور را از طغیان و استکبار و استبداد، به سمت رفع تبعیض، آزادی، تکریم انسان، تسهیل عبودیت، معنابخشی عبادت تغییر مسیر داد. این خطیب مذهبی با تاکید بر جهل ستیزی نهضت نبوی، توجه به آگاهی، کتاب، قلم، دانایی، عقلانیت، حکمت را از مولفههای برجسته حکمرانی عهد رسولالله برشمرد و افزود: حقیقت اسلام، حکمت و تزکیه و تعلیم و تربیت انسانی است و لذا در همه زمانها به چنین مسیری برای تربیت انسان نیازمندیم. حجت الاسلام عجم با ضروری خواندن گفتار مزین به خیر خواهی برای اصلاح امور، اضافه کرد: اسلامی که در اوج قدرت، بخشندگی را به کمال میرساند، در غبار تحریفها جور دیگری به جهان معرفی شده است. پیامبر نه تنها خانه کعبه که خانه مردم را و حتی خانه ابوسفیان را حریم امن اعلام کرد تا بزرگواری را معنایی تام و تمام باشد. وی گفت: پیامبر حتی فردی که فرمان به ترور ایشان داده بود را هم بخشید. این بود که مسیر به سوی هست شدن و آنچه انسان باید بشود، هموار شد. جمهوری اسلامی / شماره 12748 / دوشنبه 23 بهمن 1402 / صفحه 5 / خبر https://jepress.ir/?newsid=324126 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/11/23/5.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در يکي از پُستهاي شما خواندم: "اگر رشد نداشته باشيم، مردهايم" همين جمله کوتاه در من يک تحول بزرگ و بلند ايجاد کرد تا بعد از مدتها ترک تحصيل، درسم را شروع کنم و پا به دانشگاه بگذارم. اين پيامي بود که از بزرگواري دريافت کردم. او حروف را به لطف کنار هم نشانده بود تا به قدرداني برخيزند. من برخود لرزيدم که کلمات چهها که نميکنند. چه معجزهاي در جان دارند و ما گاه آن را نا به جا به کار ميبريم تا نتيجه بشود زلزله در زندگي مردم. راستي حواسمان هست به کلمات که ظرفيتهاي بيبديل و فرصت ساز هستند؟ به اين فکر ميکنيم که اگر درست از آن استفاده نکنيم، نا به جا مثل بمب عمل خواهند کرد؟ من نگرانم براي خودم و اين قلم. بيشتر نگرانم براي مسئولان محترم که گفته هاشان هزار ما به ازا توليد ميکند. مزرعه منِ روزنامه نگار خيلي محدودتر است از جغرافياي وسيعي که در اختيار مسئولان است. گفتهها شان صرفا کارکرد داخلي ندارد که گاه تا آن سوي مرزها هم امتداد مييابد و نتايجش در زندگي مردم خودمان نمود عيني پيدا ميکند. اين گران ميشود و نميشودهايي که ميگويند. اين خبرهايي که بيان و گاه تکذيب ميشود چنان سوهان به روح و روان مردم ميکشد که از پوسته به مغز ميرسد. بيقراري در رفتار و بياعتمادي که در گفتار مردم به فراواني ميرسد نتيجه همين است که ما و به ويژه مسئولان حواس مان به کلمات مان نيست. مردم هرچه ميگوييم را جدي ميگيرند حتي اگر خودما اراده شوخي کرده باشيم. مگر خودما بارها در اين تله نيفتادهايم که مطالب طنز رسانههاي خارجي را جدي ترجمه کرده ايم؟ مردم حق دارند کلمات ما را جدي بگيرند. اين ما هستيم که بايد با جديت کار کنيم تا روزگار مردم هر روز بهتر از ديروز شود. اين اصلا زيبنده انقلاب و مردم و حتي خود مسئولان نيست که آن طنز گل آقايي واقعيت ميداني پيدا کند که وقتي از شاغلام ميپرسند چطوري ميگويد از فردا بهترم. مؤمن اگر دو روزش شبيه به هم باشند مغبون و بازنده است. صريح روايت امام كاظم، عليهالسلام، است که: "هر كه دو روزش برابر باشد، مغبون است و هر كه امروزش بدتر از ديروزش باشد ملعون است" اين فقط براي افراد نيست. مسئولان به وسعت جغرافياي مسئوليتي خود و به فراواني مردم تحت مسئوليت خود مخاطب اين حديث امامند. همچنين تحت شمول ادامه روايت که ميفرمايد: "و هر كه پيشرفتى در وجود خود نبيند در كمبود به سر برد و هر كه در مسير كاستى باشد، مرگ براى او بهتر از زندگى است". مراقب باشيم هم کردار مان بهتر از ديروز باشد و هم کلماتي که به زندگي مردم جهت ميدهد بهتر از ديروز تقرير شود تا تقدير بهتري براي مردم رقم خورد که شايسته آن نيز هستند.... جمهوری اسلامی / شماره 12748 / دوشنبه 23 بهمن 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=324115 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/11/23/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حجت الاسلام عجم با تبیین جلوه های رحمانی اسلام مطرح کرد: اسلامِ رحمانی در غبارِ رفتار ستیزه جویانِ به نام اسلام از چشم جهانیان دور مانده است. این عصاره سخنانی بود که حجت الاسلام والمسلمین عجم در روز مبعث رسول گرامی اسلام مطرح کرد. او که در دفتر مرحوم آیت الله العظمی صانعی در مشهد سخن می گفت، به تبیین شرایط بعثت رسول خاتم پرداخت و گفت، اسلامِ پیامبر اکرم(ص) با جاهلیت در افتاد و آن را در گونه های طاغوت و کفر و استکبار و جهل و ظلم و استضعاف و طغیان و تجاوز در هم شکست. حجت الاسلام عجم سردمداران آن روز که در برابر پیامبر حکمت صف آراسته بودند را با عنوان طاغوت، ملاء، مترف، احبار، رهبان و.....معرفی و با تبیین ویژگی آنان به این نکته ظریف توجه داد که امکان تکرار آنان همیشه وجود دارد. فقط با تمسک به سیره نبوی است که می شود از آن دامن شست. او به مسیر حرکت و حکمت نبوی پرداخت و گفت پیامبر حکمت به اصلاح همه جانبه همت گماشت. امور را از طغیان و استکبار و استبداد به سمت رفع تبعیض، آزادی، تکریم انسان، تسهیل عبودیت، معنابخشی عبادت و... تغییر مسیر داد. این خطیب مذهبی به جهل ستیزی نهضت نبوی تاکید موکد کرد و توجه به آگاهی، کتاب، قلم، دانایی، عقلانیت، حکمت را از مولفه های برجسته حکمرانی عهد رسول الله برشمرد. وی با تلاوتِ آیه شریفه "هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الأُمِّيّينَ رَسولًا مِنهُم يَتلو عَلَيهِم آياتِهِ وَيُزَكّيهِم وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَةَ وَإِن كانوا مِن قَبلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ؛ و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!" حقیقت اسلام را حکمت و تزکیه و تعلیم و تربیت انسانی دانست و گفت در همه زمان ها به سیری چنین برای تربیت انسان نیازمندیم. گفتار مزین به خیر خواهی از دیگر بایستگی هایی بود که حجت الاسلام عجم برای اسلاح امور لازم دانست. او از یک تاسف بزرگ هم سخن به میان آورد؛ اسلامی که در اوج قدرت بخشندگی را به کمال می رساند، در غبار تحریف ها جور دیگری به جهان معرفی شده است. او از کرامت و بخشندگی نبیوی در روز فتح مکه گفت و این که پیامبر رحمت پرچم را از دست کسی که فریاد می زد الیوم یوم الملهمه گرفت و راهبرد خویش را در این شعار حیات بخش مطرح کرد تا صدای مسلمانان در مکه به مهر و بخشش بپیچد که الیوم یوم المرحمه. وی افزود پیامبر نه تنها خانه کعبه که خانه مردم را و حتی خانه ابوسفیان را حریم امن اعلام کرد تا بزرگواری را معنایی تام و تمام باشد. او گفت پیامبر حتی فردی که فرمان به ترور ایشان داده بود را هم بخشید و همان فرد مامور به ترور را که مسلمان شده بود با عمامه خود به نشان گذشت به سراغ او فرستاد تا بداند که پیامبر از همه آنچه بود گذشته است. این بود که مسیر به سوی هست شدن و آنچه انسان باید بشود، هموار شد. حجت الاسلام عجم در تبیین آن تاسف بزرگ به امروز اشاره کرد و گفت متاسفانه جهان امروز اسلام را نه در جلوه رحمانی آن بلکه در نوع رفتار ستیزه جویانی چون داعش و طالبان می بیند. به همین خاطر تا نام اسلام به میان می آید، یاد خون و خون ریزی می افتد. او با تعجب می بیند که قاتل و مقتول هر دو الله اکبر می گویند. او این را می بیند و دچار سرگشتگی و حتی تنفر می شود. عجم گفت باید کاری کنیم که اسلام را چنان که حقیقت آن است معرفی کنیم. او اخلاق، مروت، مردم محوری، کرامت، بزرگواری و گذشت را از مولفه های اسلام مصطفوی دانست که می تواند جهان را شیفته خود کند اگر غبار برخاسته از رفتار داعش و طالبان بگذارد. به گزارش جمهوری اسلامی، در سالروز شهادت امام کاظم علیه السلام نیز مجلس ذکر فضایل و تبیین مکتب امامت در دفتر آیت الله صانعی برگزار شد. (متن کامل)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در بسیاری از کشور ها، خیزش و نهضت و انقلاب اتفاق افتاده است؛ اما به جرئت می توان گفت انقلاب ما با همه نهضت های دیگر، فرق دارد. شاید در دیگر جریانات و کشور ها هر کاری برای پیروزی مجاز باشد، اما در انقلاب اسلامی ایران همه مجوزها در قاعده شرعی و اخلاقی تعریف می شود. ما حق نداریم به شیوه باطل عمل کنیم، حق نداریم در برابر دشمن هم جز به انصاف، قدمی برداریم و حرفی بزنیم. به واقع، انقلاب اسلامی به قرائت روح ا...، با دو حُکم به سکوت و یک دنیا سخن به پیروزی رسید. اولین ساکت باش را به تفنگ ها دادند که در منطق انقلاب، تفنگ و آتش جایی نداشت؛ حتی مخالفان امام یک برگ نمی توانند رو کنند که سند بشود برای اینکه امام مشی مسلحانه را اولویت داده باشد. حتی تأیید کرده باشد. یک ساکت باش هم در انقلاب به افراد جاهل داده شده است. نمونه اش را در کلام و رفتار شهید آیت ا... دکتر بهشتی می خوانیم که وقتی برخی افراد آمدند و گفتند که آمار شهدا را بالاتر اعلام کنیم تا سیلی سنگین تری به رژیم بخورد و صدای بلند تری جهان را بردارد، او اما صریح و صادقانه و انقلابی گفت: «از پلکان حرام که نمی شود به بام سعادت حلال رسید». او ساکت باش داد به این قبیل افراد، چه می دانست این حدیث امام جواد(ع) را که برای همیشه معیار سازی فرموده است، کنش های اجتماعی را به این قاعده «لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ؛ چنانچه افراد جاهل ساکت باشند، مردم دچار اختلاف نمى شوند»، چه شاید مثلا بالابردن آمار شهدا به مذاق برخی خوش می آمد، اما قاطبه مردم که بر اساس صداقت پای کار انقلاب بودند، با این شیوه با مشکل روبه رو می شدند. دیگر سخن امام جواد(ع) هم همین منش بهشتی و انقلاب را تأیید می کند؛ آنجا که می فرمایند: «مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحاً کانَ شَریکاً فیهِ؛ هر که کار زشتى را تحسین و تأیید کند، در [عِقاب] آن شریک است.» انقلاب اما نمی خواست در زشتی کار جاهلان شریک باشد؛ حتی اگر آنان با نیت خیر قصد ارتکاب این شر را داشتند. انقلاب با این دو ساکت باش، با منطق اخلاقی و مؤمنانه خود راه را به سوی پیروزی باز کرد. منهج مانایی انقلاب هم همین است. آنکه امروز هم بخواهد به دروغ زبان باز کند و به قلم، مرزهای اخلاق را بشکند، نه انقلابی که ضدانقلاب است و باید یقه اش را گرفت. انقلاب که صادق الحدوث بود، صادق البقا نیز هست. باید جاهلان را به سکوت کشاند تا زشتی رفتار شان دامن انقلاب طاهر و مطهر ما را نگیرد. این انقلاب، با منش اخلاقی به پیروزی رسیده است. با همین جان مایه جهان را به احترام خواهد داشت. گذر از اخلاق یعنی عبور از انقلاب. آنان که هرکار، حتی مباهته (دروغ بافتن) را مجاز می شمارند، در حقیقت از مرزهای انقلاب به سرزمین ضد انقلاب می افتند. اگر می خواهند و می خواهیم انقلابی بمانیم، باید به همان رسم انقلاب در فصل پیروزی وفادار بمانیم. شهرآرا / شماره 4154 / دوشنبه 23 بهمن 1402 / صفحه آخر / کوچه / چ2ب https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14871/395620# https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/22/14871_138824.pdf خبرگزاری دفاع مقدس / پنجشنبه 26 بهمن 1402 / ساعت9:36( "اخلاق"، مرزبانِ انقلاب اسلامی) https://defapress.ir/fa/news/651503/
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جامعه ای که در عالم سیاست کلی فراز و فرود دارد، نیازش به سینمایی سیاسی هم حیاتی است. ما نیاز داریم که فرازها و فرودها و شخصیت های مؤثر برفراز و فرودها را بهتر بشناسیم. نیاز داریم به این شناخت، عمق ببخشیم. اما... این نقطه چین را می شود با این کلمات پُر کرد که اما میان وضعیت موجود تا آنچه مطلوب یک جامعه سیاست فهم است، فاصله فراوان داریم. آیا سینما در این حوزه احساس مسئولیت نمی کند؟ آیا به آنچه تاکنون ساخته است راضی است؟ جوابش با خودشان. من اما به عنوان یک شهروند که دغدغه تبیین شرایط و تاریخ را دارد، این اثر را راضی کننده نمی دانم. با مطالعه بیگانه نیستم. فراز و فرودهای سیاسی ایرانِ معاصر را تا حدودی می دانم. چهره ای مؤثر در هر مرحله را باز هم تا حدودی می شناسم. بر همین اساس هم به سینمای سیاسی علاقه مندم، اما اگر بخواهم به رضایت مندی نمره ای پای کارها بگذارم، به قبولی نخواهد رسید. چه می شود که «صبح اعدام» به دو شخصیت اثرگذار چون طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی چنان بپردازد که بیننده با زوایای شخصیتی و نحوه تحول آنان آشنا شود. چه می شود که یک نفر از منتهی الیه شاه دوستی تا منتهی الیه انقلابی گری را در بازه کوتاهی چنان می پیماید که ضرب المثلِ «راه صد ساله را یک شبه پیمود» مثل می شود. من این فیلم را دیدم، اما نه تنها ارزش افزوده ای برایم نداشت که شاهد فراموشی بسیاری از مؤلفه های شخصیتی این دو بزرگوار و به ویژه طیب حاج رضایی بودم. من پسر نوجوانم را هم با خود برده بودم تا یکی از چهره های مؤثر تاریخ انقلاب را بر پرده نقره ای ببیند و عیار طلایی جوانمردی اش را بفهمد، اما فیلم برای من و پسرم، این مصرع حافظ بود؛ «از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود» و حق است که اهالی سینما را به مصرع دوم همین بیت انذار دهیم که؛ «زِنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت». شهرآرا / شماره 4154 / دوشنبه 23 بهمن 1402 / صفحه 11 / هنر https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14871/395600# https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/22/14871_138819.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مدیریت، روحِ جان بخش و موتور پیشرانِ جامعه و کشور است. بودنش، بود همه خوبی ها و فعال سازی ظرفیت ها را به دنبال دارد و نبودش می شود نابود سازی ظرفیت ها. نباشد قاعدهمندی کار بر هم می خورد. جامعه نظم و نسق خود را گم می کند. مردم بخواهند و تلاش هم بکنند باز چندان که باید به موفقیت نمی رسند. یک مدیر می تواند از مردمان متفرق و توان های پراکنده یک قدرت ساختاریافته بسازد. می تواند با هژمونی شخصیتی خود، به بسط توان و توسعه قلمرو موفقیت همت کند. به همین خاطر است که وجود افرادی چنین در هر مملکتی، ملکه پیشرفت را در نهاد جان مردم به حرکت در می آورد. نبودش را اما باید عامل ناکامی دانست. چنان که استاد حائری صفایی، رحمت الله علیه، می گوید، "اولين آفتى كه جامعه را گرفتار و بدبخت مىكند، نبود مديريت است." این سکه در نگاه استاد روی دیگری هم دارد؛" همين توده وقتى كه مدير آزادى سر كار مىآيد و آنها را بهجريان مىاندازد، مىبينيم كارايى و بازدهىشان در چه سطحى قرار مىگيرد." تاریخ هم گواه است که هرگاه مردان بزرگ پا به میدان گذاشتند باعث بزرگی و کرامت مردم شدند. هرگاه کار به "نامدیران" افتاد، موفقیت های پیشین هم رنگ باخت. بله، وقتى كه يك اميركبير زنده مىشود،{با این که اتفاق دیگری نیفتاده} و هيچ چيز در ايران عوض نشده اما همه چیز رو به رونق می گذارد. اما با مرگ او، بازبه ظاهر چیزی عوض نشده اما همه چیز تغییر منفی پیدا می کند. فقط امیر رفته است و میرزاآقاخان آمده است اما انگار در بنیاد کشور زلزله ایجاد می شود. قراردادهای استعماری مُهر می شود و رونقی که باید در خانه ایرانی روی دهد در سرای اجنبی، چشم ها را خیره می کند. بله، مدیریت اکسیر اعظمی است که مس را طلا می کند اما اگر نباشد، طلا را چون پاره های فلزی بی مصرف دور خواهند ریخت. مدیر که باشد، موفقیت ها چند برابر می شود اما نباشد موفقیت های سابق و پیشرفت های گذشته و بناهای رفیع بنیاد گذاشته شده، جملگی عکس مقصود را نتیجه خواهد داد.
ب / شماره 5244 / دوشنبه 23 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021123.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انقلابی وقتی از راهپیمایی 22 بهمن برمی گردد، نه در غرور خودبرتر بینی می نشیند و نه به گمان پایان ماموریت، کار خود را تمام شده می انگارد. هر 22 بهمن برای انقلابی واقعی، یک نقطه سر خط است. یک آغاز دیگر برای انجامی بهتر. برای نظم دادن گام ها برای حرکت به سوی روزهای روشن تر. انقلابی دچار خود برتربینی نمی شود. برای بهترشدن روزگار همه تلاش می کند. می کوشد که مبارکی فجر و پیروزی به برکت در شخصیت افراد تبدیل شود. اگر این حاصل شد، به حصول همه نتایج موفق نزدیک خواهیم شد. انقلابی مسئله یابی می کند. به این می اندیشد که نیاز امروز انقلاب چیست؟ چه مولفه ای می تواند توان مردم را هم افزا کند؟ هرکس به وسع مطالعه و عمق تامل می تواند جوابی بیابد. من اما فکر میکنم یکی از جوابهایی که میشود در برابر این علامت گذاشت، دیده را شستن و جورِدیگر دیدن است. جوری که جذب حداکثری مردم را به همراه داشته باشد. این هم با رفتاری میسّر است که به فلسفه انقلاب، جان یافته باشد. نسل ما به یاد دارد و نسل های بعد هم خوانده است که جانِ و جانمایه اسلامی 1357، اخلاق نبوی واندیشه و مرام حکومتی مولا علی(ع) است. در این مرام هم مردمی کردن و نگاه به فتوت داشتن یک اصل لایتغیر است. از این منظر است که میتوان به تأکید گفت که «انقلابیها» یک تعریف مشخص و شناسنامهای دارند. کسانی را میشود ذیل این عنوان تعریف کرد که رفتاری با عیار بالا به معیار انقلاب داشته باشند؛ متخلق به اخلاق کریمه و جوانمرباشند. به جای اینکه به «مچ» دیگران نظر داشته باشند به گرمی دست خویش، دستشان را میگیرند و از زمهریر زمستان نجات میدهند. آنان را عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارند، هواداران کویش را چو جانِ خویشتن دارند. همین نگاه و رفتار است که آنان را متمایز میکند از کسانی که اگر هزار ادعای انقلابیگری هم داشته باشند، نمره کارنامهشان از صفر بالاتر نمیرود. آنان خوب میدانند که قول و قرار گذاشتن و خلف وعده کردن از آن منکرهایی است که در قاموس انقلابی جایی ندارد. هیچ عقل سلیمی نیز آن را نمیپذیرد. بنابراین نه تنها به عهد فردی خود پایبنداند که به عهد معرفتی انقلاب با مردم هم التزام عملی دارند. در هر جایگاه حاکمیتی و یا حتی خدمتی قرار بگیرند، مردم را ارباب و ولی نعمت خواهند شمرد و بهترین کار را انجام خواهند داد. انقلابی بعد از 22 بهمن به راز ها و راه های ماندگاری انقلاب می پردازد و با راه یابی و مسیر شناسی نقش خود را به عنوان یک انقلابی وفادار همچنان عملی ایفا می کند..... ب / شماره 5244 / دوشنبه 23 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021123.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما بی نقشه راه نیستیم که برخی ها رفتن به کژراهه را با هزار بهانه توجیه کنند. ما قرآن را داریم که ما را به صراط مستقیم می خواند و به انذار و تبشیر، راه را روشن می کند. گاه زبان به هشدار دارد." ویل" های قرآن، از شدید ترین هشدار ها و تهدید ها شمرده می شود. این ویل، همان وایِ خود ماست اما عمیق تر. اما هشدار دهنده تر. آیات متعددی داریم که با ویل شروع می شود و برخی افراد و رفتار ها را در برمی گیرد. از "مصلین/ نمازگزاران" تا "مکذبین/ دروغ گویان" و....نمازگراران را که به غفلت از نماز شان می افتتد و ریا می ورزند و از پرداخت زکات خودداری می کنند. مفهوم آیات این است که نمازگزار باید به مسئولیت اجتماعی خود هم واقف و عامل باشد. نمازگزاری که به پرداخت زکات همت نداشته باشد در پالایش روح هم موفق نخواهد بود. در رصدِ" ویل" های قرآن به دو سوره می رسیم که با این کلام راهبردی آغاز می شود؛" وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِین / وای بر کم فروشان." کم فروشی معانی و تظاهر متفاوت دارد. بسته به حوزه کاری و جنس کار معنا می یابد. فقط بحث خرید و فروش کالا نیست که ترازو در میان باشد. ترازِ مومنانه هم در میان است که دیگر کارها را باید بدان سنجید. پزشک، معلم، مهندس، کارمند، سخنران، نویسنده و... ترازو ندارند اما به تراز حتما باید خود را تنظیم کنند و با کارِ علمی و حرفه ای خود را از هشدار خدا به سایه لطف او برسانند. این ویل و وای در باره مالِ مردم بود اما خدایی که به اموال مردم غیرت می ورزد نسبت به آبروی شان اهمیت افزون تر می دهد. لذا دیگر سوره قرآن با" وَیْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَة / وای بر عیبجویان طعنه زننده... ." آغاز می شود. این یعنی باید همیشه مراقب مال و آبروی مومن باشیم. به ویژه آبروی مومن که حرمتش از کعبه هم بالاتر است. اما دریغا که ما غیرت ورزان بر حرمت کعبه که حاضر نیستین غباری به دست ما بد دامن پرده کعبه بنشیند نسبت به آبروی مردم گشاددستیم. چشم در حریم شان داریم و زبان در آبروی شان. وای برماست اگر خود را اصلاح نکنیم. "ویل" همان چاه جهنم سرای همیشگی ما خواهد بود اگر نسبت به جان و مال و آبروی مردم غیرت نورزیم. کسانی که به آبروی مردم کبریت می کشند در واقع جهنم خود را شعله ور می کنند. حواس مان باشد، ما انتخابات را در پیش داریم. معمولا در فصل رقابت ها، رفاقت ها را به مرخصی می فرستند برخی ها و دشمن کیشانه با هم برخورد می کنند. بگم، بگم راه می اندازند. زبان شان حریم ها را می شکند. به گوشه و کنایه متن زندگی افراد را برمی آشوبند. بدانند که افرادی حتی اگر از این رهگذار به پیروزی هم برسند جز شکست بهره ای نخواهند داشت. داوری اخلاق را بپذیریم و از خطوت قرمز آبروی یکدیگر حراست کنیم. این عین مرزبانی از انقلاب است.
ب / شماره 5243 / شنبه 21 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021121.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردم و انقلاب. رابطه ای ساختاری با هم دارند. مردم اگر نبودند، انقلاب اتفاق نمی افتاد. اگر انقلاب حدیث نمی شد، مردم جان نمی یافتند تا جهان خود را از سنگینی بت ها و غبار طاغوت ها بتکانند. مردم وقتی به قرائت عشق از زندگی رسیدند، انقلاب را رقم زدند تا زندگی را به مانایی برسانند. آنان از مولوی بزرگ خوانده بودند این حقیقت را که؛ در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید بر همین اساس، زایای عشق شدند و با هرچه غیر عشق است در افتادند. انقلاب، حاصل عشق مردم به حقیقت بود. نتیجه خواستنی که به توانستن رسیده بود. آنان وقتی امام خمینی را جلودار یافتند، وقتی دیدند صدق گفتارش را رفتارش امضا می کند. وقتی کارنامه عملی – نظری اش را خواندند، همان را به عنوان ضمانت همراهی پذیرفتند و پای کار آمدند. طاغوت اگر هزار تبر هم بر پای شان می زد، پا، پس، نمی کشیدند. انگار با امام مبعوث شده بودند تا حق را احیا کنند. مصطفی شده بودند تا جهانیان قوم برگزیده خدا را در این عصر و در میان این نسل ببیند. انگار قامت کشیده به تجسم این آیه شریفه بودند که خداوند علی اعلا نوید ظهورشان را به نسل های از پا نشسته داده بود؛" فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ؛ بزودی خدامردمی را می آورد که هم خدا دوستشان دارد و هم آنها خدا را دوست دارند ،اینهادر برابر مؤمنین متواضع و در برابر کافران مقتدرند و در راه خدا جهاد می کنند واز ملامت هیچ ملامتگری پروا ندارند." انقلاب میدان ظهور مردانی چنین بود که به رهبری امام به پیروزی رسیدند. سختی جنگ و تحریم را بر جان هموار کردند. از ملامت های در تکرار در جنگ ترکیبی، خم به ابرو نیاوردند. ماندند تا انقلاب بماند. این را هم باید امروز به عنوان سرمشق بدان نگاه داشته باشیم. انقلابی که بر شانه مردم به پیروزی رسید با قدرت فوران کرده در بازوی خودشان هم حفظ می شود. هرچه در این میان بخواهد حضور مردم و ظهور اراده شان را تضعیف کند، اقدامی ضد انقلابی است که انقلابی باید با آن برخورد کرد. همه ظرفیت های کشور باید در خدمت مردم باشد تا در مسیری که امام مشخص کرده بود با امید به سوی قله گام بردارند. این سخنِ حقیقت نشانِ خلف صالح خمینی، حضرت آیت الله خامنه ای است که؛" بي نام خميني انقلاب اسلامي ايران در هيچ کجاي دنيا شناخته شده نيست." خمینی هم با مردم انقلاب خود را تعریف کرد. ادامه آن هم حضور بشکوه مردم را می طلبد پشت سر ولایت. 22 بهمن، شاهد حضور مردم برای تضمین انقلاب خواهیم بود. ان شاالله ب / شماره 5243 / شنبه 21 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021121.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عکسها فقط نقش بر کاغذ نیستند. میتوانند نقشی ممتاز در تغییر تاریخ داشته باشند. میتوانند نقشهای نو بزنند در دیده مردم تا پیغام به دل برند و جان را به قیام بخوانند. عکسها فقط تصویر نیستند، زبانِ حقیقت میتوانند بشوند تا تصورهای خلقی را تغییر دهند. برای گویا شدن عکسها لازم نیست همه از روبه رو فیگور بگیرند تا راه به دل باز کنند. میشود یک عکس از پشت، ثبت شود و پُشتِ طاغوت را بلرزاند. میتواند از پُشت ثبت شود و پشتوانهای بلند بسازد برای یک ملت. عکسی که حسین پرتوی، عکاس روزنامه کیهان در ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ از دیدار همافران با امام خمینی گرفت، همه این مولفهها را به زیبایی در خویش جای داد تا در تاریخ به شایستگی جا بگیرد. عکس فقط نقش بر کاغذ نیست گاه میتواند درهم کوبندهتر از هر پُتکی باشد که تاکنون بشر به دست گرفته است. به گواهی ویکیپدیا، «پس از چاپ عکس در روزنامه کیهان، دولت شاپور بختیار این عکس را مونتاژشده خواند و آن را تکذیب کرد. روابط عمومی ستاد بزرگارتشتاران، با استناد به اظهارات فرمانده نیروی هوایی و نخستوزیری آن را تکذیب کرد. بختیار در ۲۱ بهمن، با حضور در مجلس سنا شخصاً این عکس را دروغین نامید. اما {امام} خمینی صحت آن را تأیید کرد. عکاس نیز تحت پیگرد قرار گرفت. دولت برای شناسایی افراد حاضر در این مراسم تلاش کرد، اما موفق نشد.» عکس از پُشت گرفته شد اما پُشتِ رژیم را چنان لرزاند که جز آواری ناگزیر باقی نماند. ملت اما پشتوانه یافت به همت فرزندانِ غیرتمند خویش تا گامهای نهایی را با قدرت بیشتر بردارد. سلامِ نظامی همافران به امام یک پیغام بلند و پرصدا بود به این معنا که فرمانده نه «بزرگِ ارتشتارانِ» از کشور گریخته بلکه مردی آمده است که خود را خادم ملت میداند. این سلامِ نظامی به صراحت از فروپاشی نظام طاغوت و برآمدن نظامی تازه خبر میداد که پرچمش به زودی افراشته میشد. پرچمی که به نشان سبز از سیادت و آقایی ایران حکایت میکرد و با میانه رنگِ سفید خویش سراینده غزل صلح و خیرخواهی برای همه بود. آن سیادت و این صلحخواهی بر پایه اقتداری سرخ بود که با خونِ فرزندان به غیرت برخاسته وطن، شکل گرفته بود. پرچمی که کلمه مبارکِ الله در میان آن درخشندهتر از هر خورشیدی، نگاهها را به سوی خود میکشید. به سوی حقیقتی که همه حقها در آن فرصتِ احقاق و احیا داشته باشند. عکس ها فقط نقشِ بر کاغذ نیستند. گاه پای بستِ یک «ظلمآباد» را میکشند تا پس از آوار برداری، پیِ یک بنای رفیع را در آن بگذارند. بنایی به حق محکم شده که میتواند هر قابش، با یک عکسِ تاریخی ماندگار شود. خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۶۴۹۹۲۹ / پنجشنبه 19 بهمن 1402 / https://dnws.ir/002j4j https://defapress.ir/fa/news/649929/
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 21:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بعثت، جانمایه حیات انسان است. مصطفی و مبعوث شدنِ آخرین رسولِ خدا، برانگیخته شدن انسان را تا قیام قیامت، ریلگذاری و مسیریابی میکند. انسان با تخلق به اخلاق کریمان و حرکت در مسیر ارتقای خویش و اکمالِ فضیلتهای اخلاقی گامهای خود را به سوی حقیقت تنظیم میکند. انسانِ بدون بعثت، انسانِ مرده است. از مرده هم زندگی نمیتوان انتظار داشت چنان که مولوی بزرگ چنین بدان تصریح میکند: در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید دانی که کیست زنده آن کو زِ عشق زاید بعثت چشیدگان از عشق میزایند و زایای عشق میشوند. رازِ شکوه مومنان حقیقی در همین است. انقلاب اسلامی هم جان یافته از برکت بعثت بود و برای همه مردمان، عشقی چنین پُربرکت آرزو داشت. روزگاری که کمبودها در همه انواع خویش رو به کاهش بگذارند و خوبیها در همه عرصهها به رویشی مدام برکت یابند. روح انقلاب و آنچه مردم را به طاغوت شکنی توانا کرد، درس گرفته از بعثت بود چنان که ابزار انقلاب هم دقیقا از جنس ابزار بعثت بود؛ اقرا بسم ربک الذی خلق! از جنس خواندن از جنس کلمه. امام خمینی که سلسله نسب خونی و خُلقی و معرفتیش به رسول خاتم(ص) میرسید به مشی جد خویش و با کلمه بر گلولهها پیروز شد. حراست از انقلاب هم منطقی چنین میطلبد. اماالتزام به سیره بنیان گذار انقلاب چقدر به این هندسه باورمندیم و چقدر کلام و منطق روحالله برای ما حجت است؟ جواب را باید در رفتار فردی و حرفهای و ساختاری خود بجوییم. من بر خود لرزیدم وقتی جوانی غیر سیاسی که به ضرورت شرکت در آزمون، وصیت نامه امام را میخواند زبان به اعتراض گشود که چرا وصیتهای امام در زندگی ما چنین غریب افتاده است؟ چرا ما و مسئولان و نهادهایی که جایگاه مان را مدیون امام هستیم عکس مسیری که امام برای مان ترسیم کرده بود قدم برمی داریم؟ میگفت، چرا مخاطبان تصریحات امام بدان بیتوجهند. بیتوجهی پیشکش، چرا خلاف آن عمل میکنند؟ حرف دیگر اما پر تاملتر او که از زبان دیگران هم – با ادبیات گوناگون - شنیدهام این است که وقتی به وصیتهای امام عمل نمیکنید، دلیل اصرار بر تدریس آن در دانشگاه و انتخاب به عنوان منع آزمون چیست؟ تا وقتی نخواندهایم میپنداریم همه برنامهها ناظر به منطق و مکتب امام است اما وقتی میخوانیم و متوجه تناقض میشویم، یک سوال بزرگ دیگر در ذهن ما نقش میبندد. چرا ما میراث خواران امام، خرج خود را جدا نکرده، راه دیگر میرویم؟ من جواب قانعکنندهای نداشتم جلوی این علامت سوالها بگذارم. امیدوارم مسئولان محترم، پاسخهای متقن و ابهامزدا داشته باشند.... جمهوری اسلامی / شماره 12747 / چهارشنبه 18 بهمن 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=324005 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/11/18/3.pdf
خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1870097 عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/941711 اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-650978 خواندنی ها / https://khaandaniha.ir/news/2755460/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/65087125/ رویدادایران / https://ruydadiran.com/297846 ایجگا / https://ejiga.com/w/8nOJkQO آقای خبر / اردیبهشت نیوز / قطره/ ویستا / خبربان/ شهریاری ها /
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 14:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نمی گویم مشکل نیست که خود می توانم در لحظه، فهرستی طولانی از مشکلات را ردیف کنم. نمی گویم نباید انتقاد کرد که خود فراوان قلم به انتقاد بر کاغذ می برم؛ نمی گویم ما، نسل انقلاب، بدهکار نیستیم که خود را در شمار بدهکاران به انقلاب و مردم و به ویژه نسلِ نو می دانم؛ نمی گویم نباید نق زد که به یاد می آورم شهید رجایی «جلسه نق» برگزار می کرد. فقط می گویم باید راه رفته را هم دید، کارهای انجام شده را هم فهرست کرد، روزهای تلخ نداری و دیده نشدن را هم به حساب آورد و انصاف و همه جانبه دیدن را شرط اخلاق و انسانیت می دانم. گاه دلخور می شوم از چشم های بسته و دهان های باز که دیروز را یادشان رفته است و نه امروز، که حتی برای فردا هم حسرت دیروز را می خورند. دلخوریم بیشتر می شود از کسانی که خود شلاق بی توجهی را دیروز خورده اند، اما امروز یادشان رفته است. همین روز های دهه فجر بود که بنده خدایی که اهل کلاس و درس و گچ و تخته بود از گذشته می گفت، آن هم از زبان دیگری. می گفت فلانی دلخوری از خانواده ما داشت، به در ازای چند سال. دلیلش را که پرسیدم، گفت: قدیم ها -قبل انقلاب- نان برای خوردن نداشتیم. برای یک وعده غذا، یک روز کار می کردیم. یک روز پدر شما کار داشت و چند نفر را خبر کرده بود، اما به من چیزی نگفت. دیدم گرسنگی عذابم می دهد. به امید شام، بیلم را برداشتم و رفتم سر کار. نگفتند چرا آمدی. خوب هم کار کردم. خیلی بیشتر از آن هایی که دعوت به کار شده بودند. شب که خانه شما سر سفره نشستم، مادرتان که خبر نداشت، آهسته به پدرتان گفت: فلانی چرا آمده است؟ پدرتان هم آهسته گفت که او هم کار کرده است. حرف دیگری نشد. من هم غذا خوردم، مثل بقیه، اما همان سؤال «فلانی چرا آمده؟» چند سال است که اذیتم می کند. حالا اما وضعمان خوب است و با پول دست هایمان را خشک می کنیم ولی آن خاطره هنوز اذیت می کند. او این را گفت، اما نگفت که این وضع نو را مدیون انقلاب است. نگفت به خاطر کمک های دولتی بعد انقلاب به اینجا رسیده است. وضعیتی دارد که حتی خشک سالی بیست ساله هم سفره اش را از رونق نمی اندازد. خیلی های دیگر هم همین وضعیت را داشتند ولی به برکت انقلاب، امروز روزگارشان خوب است، اما این همه خوبی را نمی بینند. زبانشان به بیان نداشته هایی مشغول است که در کشور های توسعه یافته هم برای همه فراهم نیست. نمی گویم نباید نگاه به آینده بهتر داشت که این پیش نیازِ پیشرفت است، اما می گویم یا به اندازه آرزوها باید تلاش کرد، یا به اندازه تلاش خویش باید توقع داشت. اینکه همه چیز را طلبکارانه به حساب بدهی انقلاب بگذاریم، عین بی انصافی است؛ عین کفر است؛ کفری که می تواند نعمت را از کف ببرد و نقمت را جای آن بگذارد. شهرآرا / شماره 4153 / چهارشنبه 18 بهمن 1402 / صفحه 13/ جامعه/چ2ب https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14865/395511 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/18/14865_138758.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هزارمین سلامِ نخست طعمِ دو مبارک باد هم دارد. اول تبریک عید شکوهمند و انسانساز بعثت. نوروزی که انسان را برمدار اخلاق هرروز کاملتر از دیروز میخواهد. دوم هم دهه فجر و عیدِ پیروزی طاغوت شکنان است که بر منطق بعثت، در خویش احساس برانگیختگی کردند تا بر نظمِ باطل و جاهلی بشورند و خویش را در آغازی نو و مبارک قرار دهند. 22 بهمن بر صفحاتی تحریر شده است که با بعثت برای خلق خدا تقویم شده است. برای نخست و مجموعه مدیریتی و قلمزنان آن در دودهه گذشته توفیقی ویژه است که در هزارمین شماره خود، در فضایی چنین معطر و شوقانگیز قلم زنند. بهیقین فعالان این بنگاه رسانهای، با نیت خالص و قصد قربت قلمبهدست گرفتهاند تا با 32 حرفِ معدود، جهانی از کلمات نامحدود را خلق کنند. کلماتی که باهدف پیراستن زندگی و روشن شدن فکر بر دل کاغذ مینشیند. از کاغذ هم راه به ضمیر آماده انسان باز میکند تا چون بذر در آن فرورود و به تکثیر رسد و جان را چنان نوری بخشد که جهان را چراغان کند. باری، بعثت را خداوند در تقدیر انسان مکرر کرد تا با هر پیامبر، گامی فراتر زند و قامت رشیدتر کند. انسان را به بعثتِ رسول آخرین تکریم کرد تا فرصتِ”مصطفی” شدن برای همه فراهم آید. فرخنده فالاناند آنان که پیام دوست را گرفته و در کلاس بعثت بهجایی رسیدهاند که میتوان در آنان تجسمِ جلوههای شکوهمندِ” وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسی؛ و من تو را براى خود پروراندم” را دید. انقلاب هم شاهکار به میدان آوردن این خلق برگزیده بود. آمدند تا چون موسی(ع) فرعون شکنی کنند. طاغوت را براندازند تا فرصت برای حق و حقپرستی فراهم آید. هدف انقلاب این بود. نسل مصطفی شده هم با شهادت این راه را رفتند. اینک این ماییم که باید به عمل مشخص کنیم کجا ایستادهایم. ان شاالله در زندگی فردی و حرفهای رابطه خود را باخدا چنان اصلاح کنیم که در شمار بهرهمندان بعثت و فجر باشیم. به این سخن سعدی کلام را به پایانبریم در تعظیم به مقامِ مبعوث شده فردا که؛ مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهایم نخست نیوز / کد نوشته: 91874 / چهارشنبه 18 بهمن 1402 https://nakhostnews.com/?p=91874 نخست / شماره 1000 / چهارشنبه 18 بهمن 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/02/sait-N.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روستا و کار در روستا را نباید صرفا "پروژه" دید. هر پروژه باید بسان قطعه ای از جورچین و در هندسه "پروسه" در نظر آید. به واقع، روستا باید دیده شود. نه فقط از منظر زیست بومی در کنار شهر. نه تنها از منظر نقشی که در تولید دارد. این ها باید در نظر آید به علاوه فرهنگ تولید که همزاد روستایی است و در کنار این کارکرد امنیتی روستا هم باید مورد توجه باشد. این را از قدیم می گفتند که هر روستا که خالی شود، به ویژه در مناطق مرزی، یک پاسگاه باید جای آن ساخته شود. اگر چنین هم بشود باز نه تنها کارکرد روستا را نخواهد داشت که در تولید و نگهداشت امنیت هم به اندازه روستا موفق نخواهد بود. روستایی تفنگ ندارد، اما بیل که بر دوش می گذارد و در مرز به کشت و کار می پردازد، کار چند تفنگ را انجام می دهد. حضور او امنیت را حداکثری می کند. چراغ های روشن خانه روستا هرکدام به مثابه یک برجک، در چشم می نشیند. چنین است که توجه به روستا هم به عنوان یک ضرورتِ اقتصادی- اجتماعی و هم به در جایگاهِ بایستگیِ امنیتی مطرح می شود. جایگاهی چنین راهبردی می طلبد تا همه راه ها به سوی سازندگی در روستا منتهی شود. این تحول، به تحویل موفقیت ها خواهد انجامید. برای توفیقی نهادینه شده و دراز مدت حتما باید از خود روستایی های مشرف به ظرفیت ها و استعدادها و موانع، در جلسات برنامه ریزی استفاده کرد. اینان می توانند زوایای ناکاویده مسئولان را فرادید شان بیاورند. می توانند جلوی طرح های انتزاعی را بگیرند و تلاش ها را به سمتی ببرند که حاصل آن را بشود در زمین یافت. دستگاها های اجرایی هم باید از این مسئله استقبال کنند. این می تواند کارنامه اجرایی آنان را پر بارتر کند. نخبگانِ روستا اگر در تصمیم گیری دیده شوند، هم نگاه مسئولان را همه جانبه می کنند و هم مردم را پای کار می آورند. نتیجه این هم نشینی نیز برخاستن به موفقیت است. هم مسئولان نمره قبولی در کارنامه خواهند داشت و هم روستایی هم از رفاه بیشتر برخوردار می شود و هم احساس بهتر و امید افزون تر پیدا می کند برای ماندن. او که بماند، هم امنیت توسعه حداکثری پیدا می کند و هم تولید، به فصل بهتر می رسد. در منطق عدالت اجتماعیِ برخاسته از انقلاب اسلامی هم برخورداری روستا یک الزام راهبردی و شرعی است چه سهم روستایی از بیت المال هرگز کمتر از شهری نیست. نباید هم کمتر ببینند مسئولان و برنامه ریزان. درست دیدن، درست برنامه ریزی کردن را می طلبد و این هم نیازمند همراهی همه بخش ها است. نیازمند دقیق نمایی جای نخبگان روستایی در تصمیم سازی ها. ب / شماره 5242 / چهارشنبه 18 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021118.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق؛ من برانگیخته شدم که شرافتهای اخلاقی را کامل کنم." این عبارت کوتاه، بلند ترین معنایی است که در فلسفه بعثت نهادینه شده است. فلسفه ای که چون به زیست عمومی تبدیل شود جهان را ترجمه ای بهشتی خواهد زد. ما اگر هرکداممان خود را در دایره فلسفه بعثت بدانیم، با خود اصلاحی در مسیر صلاح عمومی گام برخواهیم داشت تا خیر و نیکی روزی همگان شود. علامه شهید، مرتضی مطهری ،معتقد است" از این حدیث می شود فهمید که بعثت پیامبر ناظر به ساحت روحیه و اخلاق و تربیت افراد است و جنبه عاطفی و احساساتی و تحریکی دارد، نه جنبههای علمی، فنی و غیره؛ برخلاف اخلاق سقراطی که براساس فضیلت و حکم عقل است و فقط به بعد عقلانی نظر دارد. به همین جهت، خشک و جامد و ساکن است." در اخلاق سقراطی می توان چهارچوبه ساخت اما روح نمی توان در آن دمید. آن را می شود به کالبد شبیه کرد که تا جان از نوع اخلاق نبوی در آن دمیده نشود، به مرده شبیه است. از مرده هم زندگی نمی زاید. آنچه می تواند حیات آفرین باشد اخلاق به قرائت مصطفوی است. این است که می تواند انسان ها را برانگیزاند به خوبی. به این که نازیبایی ها را بتارانند، بت ها را بشکنند، طاغوت ها را به زیر کشند و آدمیان را در مسیر متعالی عبودیت خدا قرار دهند. اخلاق سقراطی، انقلاب آفرین نیست. خیزش ها و نهضت هایی که برای احیا و احقاق حق برپا شده است ریشه در فلسفه بعثت نبی خاتم دارد. انقلاب اسلامی، به رغم فاصله چهارده قرن، فرزند بلافصلِ بعثت است. ما چون پیامبرمان با کلمه آغاز کردیم. با بینات به میدان آمدیم. مردم را به تامل و تفکر و عقلانیت خواندیم. خواستیم همه به خواسته خود پای کار بیایند. جبری در میان نبود تا اجباری نماند. دعوت کردیم به سنت رسول اعظم خدا. به فضیلت های غایب شده در زندگی توجه دادیم. به باطل های روئیده در ساحت زندگی پرداختیم. نقاب ها را فرو انداختیم تا مردم درست ببینند. می دانستیم درست دیدن به درست رفتار کردن می انجامد. تجربه بعثت را پشتوانه فکری و چراغ پیش رو داشتیم. چنین حرکت کردیم که سرانجام فصلِ بت شکنی فرارسید. در روز پیروزی هم به سیره نبوی، به شعارِ الیوم، یوم المرحمه به عنوان راهبرد نگاه کردیم تا "یوم الملهمه" در تقویم انقلاب صاحب روزی نشود. توفیق های پرشمار نتیجه سرمشق گرفتن از بعثت است. ناکامی های فراوان و راه های نرفته هم نتیجه غفلت از فلسفه انقلاب که همان فلسفه بعثت است. ادامه راه را با تمسک به راه رسول خدا می توانیم با موفقیت به نتیجه برسانیم اگر دوباره با همان نیتِ خالص و عملکردی فلسفه بعثت را بخوانیم؛ "إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق؛ من برانگیخته شدم که شرافتهای اخلاقی را کامل کنم." ب / شماره 5242 / چهارشنبه 18 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021118.pdf آبی که رفته و جویباری که خشکیده است(صفحه5)
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سبک وزن ها را باد می برد. نهال های بی ریشه در تند شدن نسیم هم از پا می افتند. این قانون طبیعت است. انسان هم جزعی از آن است و در همین قاعده می گنجد. خدا درجات حضرت آیت الله صفائی حائری را روز افزون فرماید، به زیبایی ما را به ضرورت وزن یافتن و به وقار رسیدن توجه می داد به این سخنِ تعلیم دهنده در صفحه 190 کتاب گران سنگ مسئولیت و سازندگی که؛" ما تا كاه هستيم، با يك نسيم با يك فوت از دهان كودكى، زيرورو مىشويم و خوشحال مىشويم و خشم مىگيريم و مىترسيم و اميد مىبنديم. با يك سلام باد مىكنيم و با يك بىتوجهى پلاسيده مىشويم و دق مىآوريم." برای عبور از منطقه ای چنین کوچک کننده و رسیدن به مرز های ناشکستنی شدن باید ایمان خویش را قوی کنیم. قوی شدن و برکت یافتن واقعی همین است. همین که با ایمان، بزرگ شویم. توان مان تراکم هزارچندان بیابد و به مقام ایمان برسیم همان که آحاد مومن آن را رسول اعظم الهی چنین تعریف می فرمایند: "المؤمن اشدّ فى دينه من الجبال الرّاسية و ذلك انّ الجبل قد ينحت منه و المؤمن لا يقدر احد على ان ينحت من دينه شيئا، مؤمن، در دينش از كوههاى پا بر جا محكمتر است! چرا كه كوه را گاهى مىتراشند، ولى از دين مؤمن چيزى كم و تراشيده نمىشود." انقلاب و دفاع مقدس عرصه ظهور مردمانی از این جنس بود. داغ و درفش، تیر و ترکش، خون و آتش نمی توانست تراش شان دهد که بر توان آنان می افزود. آنان خود را و عظمت وجودی خویش را درست شناخته بودند لذا دنیای باطل با همه شکوه ظاهری خویش در نگاه شان به هیچ گرفته می شد. آنان همه چیز را با خدا به تعریفی روشن رسیده بودند. مشکل ما اما این است که به قول استاد،" خود را نشناختهايم، از تمام عمر خود به چند تا خانه و ماشين و ثروت و اعتبار و شهرت دلخوشيم و قانعيم. در حالى كه تمام آنچه كه در يك عمر بدست مىآوريم، سود يك لحظهى ماست. ما حتى در يك لحظه مىتوانيم از تمام دنيا و حتى از تمام بهشت بيشتر كار كنيم و مىتوانيم از هستى به رضوان هستآفرين برسيم؛ كه رضوان او از همه اينها بزرگتر است." این هم نیازمند خود شناسی است. حقیقتی که اگر واقعیت زندگی ما شود، از آحاد ما هم هسته های قدرت خواهد ساخت که در کنار هم سلسله ملیونی جبال تشکیل دهیم. دیواری امن که سلامت وطن را تامین و تضمین کند...... ب / شماره 5241 / سه شنبه 17 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021116.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جانمایه حیات، اخلاق است. بدون اخللاق هیچ رویداد مثبتی اتفاق نمی افتد. با این نگاه است که می گویم، انقلاب اگر اخلاقی نباشد به نتیجه نمی رسد. در اولین قدم فرومی ماند چه رسد که بخواهد یک نظام را فرو بریزد. آن هم نظامی که برای خود شناسنامه دوهزار و پانصد ساله قائل بود. اگر بداخلاقی وجه غالب جریان می شد، مغلوب اراده و قوه قاهره طاغوت می شدیم. انقلاب، اما، در کنار امام، بهشتی را داشت که به صراحتی مومنانه هر کجیی را راست می کرد. از نا به جاگویی حتی در باره افرادی که نابه جا بودند هم پرهیز می داد. جلوی آمارسازی از شهدا را می گرفت. حرمت پهلوی را هم نمی گذاشت، بی حق شکسته شود. اولین مدافع مخالفانِ خود بود. ماجرای تعریف ناظر به ظرفیت ها در عین نقد او از دشمنانش هم زبان زد است. درکنار امام، مطهری بود که ناحق را به تند ترین زبان نقد می کرد ولو با نیت حق بیان شده باشد. او فقط بر تحریف های عاشورا، فریاد نمی زد که بر تحریف زمان خود هم می شورید. امام انقلاب و حواریون اش به اخلاق پایبند و نسبت به حدود و ثغور جریانات، غیور بودند. در حقیقت "علتِ موجده" انقلاب اخلاق بود و قطعا "علتِ مبقیه" و نگهدارنده انقلاب هم باید از همان جنس باشد. ما امروز هم به منطق بهشتی و مطهری نیاز داریم نه کسانی که در حق مخالف، هر تهمت و دروغی را روا می دارند. نه کسانی که با دفع حداکثری، می کوشند همه را از قطار انقلاب پیاده کنند. نه کسانی که به شیوه "مباهته" برای از میدان به در کردن رقیب هر ناصوابی را به نیت صواب بر زبان می آورند. این رفتار با انقلاب و منهج حضرت روح الله بیگانه است. منطق انقلاب، اخلاق و صداقت و صراحت بود. امروزه اما- با هزار تاسف- برخی ها بدون توجه به اولی و دومی رسیده اند به سومی. به صراحت زبان به گفته هایی باز می کنند که با انقلاب هزاران فرسنگ فاصله دارد. این رسمِ مباهته کاری چون موریانه به جان ریشه های انقلاب افتاده است. فقط منافع ملی و انقلابیون واقعی را هدف نمی گیرد که خود انقلاب را از معنا تهی می کند. عظمت ایران را به چالش می کشد. هوشیار باشیم. برای حراست از انقلاب عزیز و ایرانِ عظیم، اخلاقی، سنجیده و درراهبرد جذب حداکثری اقدام کنیم. دافعه باید به قدر ضرورت و دروازه دعوت باید همیشه باز باشد.
ب / شماره 5241 / سه شنبه 17 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021116.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 13:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انقلاب اگر اخلاقی نباشد به نتیجه نمیرسد. در اولین قدم فرو میماند چه رسد که بخواهد یک نظام را فرو بریزد. آن هم نظامی که برای خود شناسنامه دو هزار و پانصد ساله قائل بود. اگر بداخلاقی وجه غالب جریان میشد، مغلوب اراده و قوه قاهره طاغوت میشدیم. انقلاب، اما، در کنار امام، بهشتی را داشت که به صراحتی مومنانه هر کجیی را راست میکرد. دو سخن روشن از او باقی است که روشنایی منطق انقلاب را نمایندگی میکند. یکی این که وقتی به او گفتند بیاییم آمار شهدا را بالاتر از آنچه هست، اعلام کنیم تا آبروی بیشتری از رژیم برود، گفت: "با دروغ میخواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد میکنه نه دروغ!" یک بار دیگر هم وقتی برخیها گفتند حالا که "مرگ بر شاه" همهگیر شده؛ شعار جدید بدیم. "شاه زنازاده است، خمینی آزاده است." آن مرد بهشتی خصال که شرح اسم خویش بود، برآشفت و گفت: "رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمیشود به بام سعادت حلال رسید." جانمایه انقلاب نگاهی چنین بود. بنبستها با این منطق شکسته میشد. دیوارها با این رفتار کنار میرفتند و حتی مخالفان انقلاب با این هندسه معرفتی، به موافق و سپس همراه تبدیل میشدند. ماندگاری انقلاب هم نیازمند نگاهی چنین است. اما دریغا و افسوسا که امروز با کسانی مواجه میشویم که به نام انقلاب و انقلابی گری، ضد انقلابیترین گفتار و رفتار و کردار را با هم مرتکب میشوند و هرکه غیر خود را هم به هزار اتهام از میدان به در میکنند. برخی واضحات را نمیبینند. گاهی احساس میشود که بر ندیدن اصرار دارند. بدگفتن را برای خود تکلیف میشمارند و به شیوه اصحاب مباهته هر غلطی را درست میپندارند. من گاهی با این قبیل افراد برخورد دارم. عجیب است رفتارشان. آنچه خود به چشم میبینیم را وارونه نمایی میکنند. خط به خط ماجرا را که چند بار با آنان مرور میکنی، باز برمیگردند سر همان خطی که بودند. وقتی امروز را چنین وارونه نمایی میکنند، با گذشتهای که قرنها بر آن رفته است چه خواهند کرد؟ میمانیم گزارههای تاریخیشان و حتی حدیث خوانیشان را چگونه بپذیریم. شاید اگر شهید مطهری بود در راستای فریادها علیه تحریفِ عاشورا، چند کتاب هم ذیل عنوان فریادها علیه تحریف انقلاب مینوشت. این جاست که جای بزرگانی چون بهشتی و مطهری بسیار خالی مینماید. باری، منطق انقلاب، اخلاق و صداقت و صراحت بوداما امروزه برخیها بدون توجه به اولی و دومی رسیدهاند به سومی. به صراحت زبان به گفتههایی باز میکنند که با انقلاب هزاران فرسنگ فاصله دارد و نسبت منطقی آن با صداقت، تباین است. این رسمِ مباهته کاری چون موریانه به جان ریشههای انقلاب افتاده است. فقط منافع ملی و انقلابیون واقعی را هدف نمیگیرد که خود انقلاب را از معنا تهی میکند. عظمت ایران را زیر سوال میبرد. هوشیار باشیم. جمهوری اسلامی / شماره 12745 / دوشنبه 16 بهمن 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=323827 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/11/16/3.pdf
شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-917669 اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-626407 پرسون / https://purson.ir/fa/content/599251/ نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25768365.html?mainsurce=true صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/65024106 قطره/ ویستا / و...
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما ایرانی هستیم. نام ایران برای ما حرمت و عظمت ایران برای مان موضوعیت دارد. این را هنگام بازی ایران و ژاپن دیدیم. پای این نام از خود می گذریم چه رسد به منافع خود. این را شنبه با همه وجود حس می کردیم. بسیاری در مسابقه نظر سنجی، بر اساسِ محاسبه فوتبالی و ناظر به مسابقات پیشین، ژاپن را پیروز میدان پیشبینی کرده بودند. به مفع شان بود که نتیجه همانی باشد که نوشته بودند اما بازی که شروع شد، حکایت به کلی فرق کرد. همه خواهان پیروزی ایران بودند. اضطرابهای حین بازی آنان از کسانی که ایران را پیروز میدان پیشبینی کرده بودند اگر بیشتر نبود کمتر هم قطعا نبود. با هر رویدا صدایشان به آسمان می رفت. ناخنجویدنهای شان پای تلوزیون دیدنی بود. صدای فریاد که از عمق جان برمی خواست، شنیدنی بود. بوی ذکر می داد لب هایی که هنگام ِ زدنِ ضربه پنالتی تکان می خورد. اشک های شوق راوی صادق وطن دوستی همگان بود. کلیپ هایی که بعد از بازی در فضای مجازی بارگزاری شد نشان از مشترک بودن این شوق داشت. حتی نوجوان معلولی که توان ایستادن نداشت، در خانه به شادی می غلطید. حتی مادربزرگ ها و پدر بزرگ هایی که از فوتبال چیزی نمی دانند با نوه های خود به هوا می پریدند. الله اکبر از عشق به ایران الله اکبر از جادوی توپ گرد. سرود های حماسی بعد از بازی، عمیق تر از همیشه در عمق وجود همه می نشست و پروازشان می داد. عزیزی زیبا نوشته بود در این باره که؛ این همان رگ ایرانی ماست که هنوز از پس هزارها سال میتپد؛ و شراری است خاموش شدنی نیست. رگی که از قلب ستارخان و رئیسعلی و میرزاکوچک تا گردن بچههای خردسال و نوجوان ما نبض دارد. رگی که از اضطرابهای تنگهی تکاب تا استرسهای پشت خاکریزهای طلاییه، از دلشورههای دیماه ۹۸ تا دلآشوبههای امروز پای تلوزیون زنده ماند. رگ غیرت ایرانیگری. میبینید حالا سهرنگ پرچم قشنگمان چقدر جذابتر و غرورآفرینتر شده! این شادی و غرور نشان وطن دوستی بی بدیل است؛ و من تا چشم کار می کند، در این حوالی وطنپرست میبینم. اینجا هنوز ایران ماست؛ با همه اختلافهامان." و من اضافه می کنم اینجا تا همیشه ایرانِ ماست. اختلاف هامان خیلی کوچکتر از آن است که هموطن بودن مان را از یاد ببرد.
ب / شماره 5240 / دوشنبه 16 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021116.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قرار نیست مردم همزاد تاریخ باشند اما توقع است که تاریخ را بفهمند. این نیاز راهبردی انسان است برای عبور از تکرار های بی حاصل. برای گذشتن از اختراع هزار باره چرخ. تاریخ آنچه بود و آنچه شد را برای مان بیان می کند تا با چشم باز گام ها مان را به سوی فردا محکم برداریم. قصه نسل امروز و انقلاب هم همین است؛ ما نبودیم که انقلاب شد. اما نسل ما به بلندای تاریخ عمر دارد. می خوانیم و می بینیم و می شنویم که چرا انقلاب شد. ما دانسته ایم آنچه را باید. فهمیده ایم دانسته ها را لذا وقتی می بینیم فضای مجازی و رسانه های آن ور آبی، به دنبال آبرو سازی برای رژیم پهلوی، است همه چیز دست مان می آید. می بینیم کاهِ خدمات شان را کوه می کنند. کوه بیداد شان را هم کاه جلوه می دهند. ابعاد قضیه برای ما آشکار است این را هم می دانیم، اگر کسی شکارِ تصویرگری آنان بشود، صدا به طلبکاری بلند خواهد کرد و در فهرست مطالبات خود از انقلاب، یک بهشتِ تمام را خواهد نوشت. اما اگر پای صحبت پدران و مادران خود بنشیند که زمان شاه را زیسته اند، آن تصاویر به همراه تصور های شکل گرفته اش فرو خواهد پاشید. تصویر را می شود با فتوشاپ چنان ساخت که ذهن مردم را فرابگیرد. ولی این که چقدر از واقعیت سهم می برد ؟ هزار اما و اگر به میان می آید. به هر حال نمی شود به آن اعتماد کرد اما هرکس پدر و پدر بزرگ، مادر و مادر بزرگ و بزرگان خانواده خود را خوب می شناسد. می داند که گفته هاشان چه عیاری از صداقت دارد. می داند چقدر به ابعاد ماجرا اشراف دارند. چنین است که چون پای صحبت هاشان می نشینیم نه تنها یک بهشت در فهرست مطالبات خود نمی گنجانیم که با افتخار پدران و مادران خود را گنج هایی می یابیم که باید به احترام شان تمام قد ایستاد. آنان که ایستادند تا ظلم را، تبعیض را، تحقیر را، تکبر را، در هیمنه طاغوت، یک جا از پا بیندازند. تیر خوردند اکا از پا نیفتادند بلکه کاوه شدند و درفش برافراشتند تا ضحاک را کمر بشکنند. آنان یک جهنم را از پیش پای ما جمع کردند. برای همین هم ما به انان بدهکاریم. پای صحبت شان که می نشینیم. آنچه بود را که برای ما می گویند، می بینیم اگر ما بودیم، زودتر انقلاب می شد. به همین دلیل به نسل انقلاب ادای احترام می کنیم. به مجازی کاران و آنور آبی ها هم می گوییم با فتوشاپ می شود ذهنی را شکار کرد اما نمی شود واقعیت را تغییر داد. واقعیت همان بود که در زمین به خط خون نوشت. همان است که شاهدان عینی به چشم دیدند و صادقانه به زبان و قلم آوردند. مشکلات و تلخ کامی های امروز هم باعث نمی شود که دروغ آنان را راست بپنداریم و حسرت روزهایی را بکشیم که نفس ملت به شماره افتاده بود. باری، حقیقت را باید در واقعیت آن روز ها خواند نه در فضایی که دست های خونین اما در دستکش فرورفته می خواهند برای امروز مان بنویسند. ب / شماره 5240 / دوشنبه 16 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021116.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فوتبال یک ورزش است، اما این یک یادداشت ورزشی نیست. فوتبال نماد خانه پدری و زبان مادری ما شده بود در بازی با ژاپن. همه حرف هم را میفهمیدیم، همه اشارتهای هم را یکجور فهم میکردیم. دوباره از یک حس مشترک، تازهجان و جوان شدیم بهنام خوشآوای ایران. یادمان آمد دوباره که ایرانی هستیم؛ نام ایران برای ما حرمت و عظمت ایران برایمان موضوعیت دارد. پای این نام از خود میگذریم، چه رسد به منافع خود. این را شنبه با همه وجود حس میکردیم. بسیاری در مسابقه نظرسنجی، براساس محاسبه فوتبالی و ناظر به مسابقات پیشین، ژاپن را پیروز میدان پیشبینی کرده بودند و به نفعشان بود که نتیجه همانی باشد که نوشته بودند، اما بازی که شروع شد، حکایت بهکلی فرق کرد. همه خواهان پیروزی ایران بودند. اضطرابهای حین بازی آنان از کسانی که ایران را پیروز میدان پیشبینی کرده بودند اگر بیشتر نبود، کمتر هم قطعا نبود. با هر رویداد صدایشان به آسمان میرفت. ناخنجویدنهایشان پای تلوزیون دیدنی بود. صدای فریاد که از عمق جان برمیخاست، شنیدنی بود. بوی ذکر میداد لبهایی که هنگام زدن ضربه پنالتی تکان میخورد. اشکهای شوق، راوی صادق وطندوستی همگان بود. کلیپهایی که بعد از بازی در فضای مجازی بارگزاری شد، نشان از مشترک بودن این شوق داشت. حتی نوجوان معلولی که توان ایستادن نداشت، در خانه به شادی میغلطید؛ حتی مادربزرگها و پدربزرگهایی که از فوتبال چیزی نمیدانند با نوههای خود به هوا میپریدند. ا...اکبر از عشق به ایران، ا...اکبر از جادوی توپ گرد. سرودهای حماسی بعد از بازی، عمیقتر از همیشه، در عمق وجود همه مینشست و پروازشان میداد. عزیزی زیبا نوشته بود دراینباره که این همان رگ ایرانی ماست که هنوز از پس هزارها سال میتپد و شراری است که خاموششدنی نیست. رگی که از قلب ستارخان و رئیسعلی و میرزاکوچک تا گردن بچههای خردسال و نوجوان ما نبض دارد؛ رگی که از اضطرابهای تنگه تکاب تا استرسهای پشت خاکریزهای طلاییه، از دلشورههای دیماه۹۸ تا دلآشوبههای امروز پای تلوزیون زنده ماند. رگ غیرت ایرانیگری. میبینید حالا سهرنگ پرچم قشنگمان چقدر جذابتر و غرورآفرینتر شده. این شادی و غرور نشان وطندوستی بیبدیل است و من تا چشم کار میکند، در این حوالی وطنپرست میبینم. اینجا هنوز ایران ماست؛ با همه اختلافهامان و من اضافه میکنم اینجا تا همیشه ایران ماست. اختلافهامان خیلی کوچکتر از آن است که هموطن بودنمان را از یاد ببرد. ما هنوز دستهامان هُرم برادری دارد. برای عظمت ایران، برای استمرار انقلاب از جان میگذریم؛ گذشتن از اختلافها به احترام امروز و فردای وطن که چیزی نیست. این همدلی میتواند عطر 22بهمن را تا 11اسفند امتداد دهد. با این شور، با این شوق که فوتبال خلق کرد، من به فرداهای همدلی امیدوارم. شهرآرانیوز / کد خبر: ۲۱۰۱۰۸ / یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۶:۴۱ https://shrr.ir/000seq https://shahraranews.ir/fa/news/210108/ شهرآرا / شماره 4151 / دوشنبه 16 بهمن 1402 / صفحه 13/ جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14858/395308 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/16/14858_138703.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 17:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"حالا که دلار قله ۴۴ هزارتومان را هم پشت سر گذاشته است چه باید گفت؟ این را که نمیشود به حساب دولت دوازدهم گذاشت. کسی هم مانع نمیتراشد که دستها برای مانع زدایی، توان دولت را میافزاید پس چه میشود و چه شده است که دلار باز بال درآورده است؟ به حساب تحریمها هم که نمیشود سیاهه کرد موضوع را چون دوستان پیش از این فرمودهاند که تحریمها چیزی بین ۱۵ تا ۲۰ درصد سهم دارد و ۸۰ درصد را به غیرت و عرضه گره زدهاند که چون میگفتند روحانی نداشت، چنان شد و حالا که همه قوا به غیرت و عرضه غنی سازی شدهاند، نباید چنین بشود." تعجب نفرمایید و به طعنه نگیرید که بی خبری و دلار در حوالی 60 هزار تومان پا می کوبد. فراز داخل گیومه، آغاز مطلبی است که بهمن ماهِ سال 1401 تحریر شد. آن روز قیمت سکه هم 25 میلیون تومان بود اما الان 32 میلیون و 900 هزارتومان! مسکن و اشتغال و بازار هم فکر نمی کنم شرایط بهتری داشته باشد. خوش بینی ها، در زمین تحقق پیدا نکرد. انگار شتابِ" ریلِ پیشرفت" آنقدر زیاد است که "قطار" را با همه مسافران امیدوارش جا گذاشته است. دهه فجر است نمی خواهم کلماتی را کنار هم بنشانم که به تلخ کامی مردم برخیزند. فقط می خواستم بزرگواران را به منهج روح الله توجه دهم. به این واقعیت که در نظام فکری امام هرگز "حرف مرد یکی است" معنا نداشت. خاطره ای که مرحوم آیت الله توسلی از منهج و منطق امام تعریف می کند، مبینِ این واقعیت است؛ "من یادم هست که کسی به امام گفت: آقا! این چه جمله ای است که می گویند، مرد آن است که از حرفش بر نگردد؟! امام در جواب او فرمودند اتفاقاً بر عکس است. مرد آن است که از حرفش برگردد. اگر مطلبی را که بیان کرده مطلب خلافی بوده یا مطلب درستی نبوده است، اگر از حرف خود برگردد، این مرد است." الان که نتایج سیاست ها را در زندگی مردم می بینیم و قیچی پرشتاب بر سفره خلق می دود باید که در مدیریت اقتصادی و سیاست های آن حرف مان را دوتا کنیم. این نه تنها از ابهت و اقتدار مسئولان نمی کاهد که دو چندان می کند شان و جایگاه شان را. رهروی حضرت روح الله هم تمسک به منهج و منطق آن بزرگوار است.
ب / شماره 5239 / یکشنبه 15 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021115.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کوه را اگر هزار طوفان هم از سر بگذرد، سر سوزنی از جای نمی جنبد. بزرگ است، وقار دارد. ثبات اش چنان است که می تواند طوفان ها را از این دست به آن دست کند. آدم های بزرگ هم چنین اند. مولا امام علی، علیه السلام، مومن را چنین توصیف و معرفی می فرمایند: "المؤمن كالجبل الرّاسخ لا تحرّكه العواصف، فرد با ايمان همچون كوه پا بر جاست كه طوفان ها و تندبادها آن را تكان نمىدهد." آن نسبت یک به ده که در مواجهه با کافران قرآن ارائه می کند با مردمانی از این است است.کوه های پابرجایی که جا را برای دشمن خالی نمی کنند. رسول اعظم الهی، تراز اهل ایمان را بالاتر می برند به این سخن همواره حدیث که؛ "المؤمن اشدّ فى دينه من الجبال الرّاسية و ذلك انّ الجبل قد ينحت منه و المؤمن لا يقدر احد على ان ينحت من دينه شيئا، مؤمن، در دينش از كوههاى پا بر جا محكمتر است! چرا كه كوه را گاهى مىتراشند، ولى از دين مؤمن چيزى كم و تراشيده نمىشود." استوار می ماند و حتی منفذی برای نفوذ باز نمی گذارند. مومنانِ پا برجا، چشمانِ بینا و بازوان توانای خود را به توامان به عرضه جهاد می آورند و به گاه پنجه در پنجه شدن با خصمِ کافرکیش و محارب، معرکه را چنان می آرایند که ده لشکر را به یک لشکر در هم بکوبند. همان که در آیه 8 سوره انفال، برای همیشه مهندسی شده است؛ "يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ۚ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ؛ ای رسول، مؤمنان را بر جنگ ترغیب کن که اگر بیست نفر از شما صبور و پایدار باشند بر دویست نفر غالب خواهند شد و اگر صد نفر بوده بر هزار نفر از کافران غلبه خواهند کرد، زیرا آنها گروهی بیدانشند." اما مومنان به دانش توانمند و به صبوری بر حق، غنی سازی شده اند. بکوشیم در این شمار تعریف شویم تا نه امروز بتوانند ما را بر زمین زنند و نه فردا زمین را از زیر پای ما بکشند. ایران عزیز به فرزندانی چنین عزت در افزایش خواهد داشت. فرزندانی که زَهره از دشمن می ترکانند اما خود "زُهره ی درخشان" فرداها می شوند. انقلاب با پرچمداری امام و میدان داری مومنانی چنین به پیروزی رسید. بقای انقلاب هم به مردان و زنانی با این هیمنه و هیئت نیاز دارد.عظمت ایران هم به بقای روح سیال انقلاب است. ب / شماره 5239 / یکشنبه 15 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021115.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
علتِ مبقيه انقلاب همان علتِ محدثه است؛ حضورِ مردم. بي حضور مردم، انقلاب نميشد چه رسد به اين که طاغوت را بنيان برکند و نظام سازي کند. مردم هم اول به صداقت امام ايمان آوردند و بعد پا به ميدان گذاشتند. صراحت او را باور کردند و صريحا پاي کار آمدند. نسل ما در امام، شخصيتي حق طلب و حق گو و حق محور را تجربه کرد که خود را هم حاضر بود قرباني حق کند. يکي از فرازهاي شکوهمند راهبري امام، بازگشت از حرف خود بود در جايي که حق را و مصلحت ملک و ملت را در جاي ديگر ميديد. در نظام فکري امام هرگز "حرف مرد يکي است" معنا نداشت. خاطرهاي که مرحوم آيتالله توسلي از منهج و منطق امام تعريف ميکند، مبينِ اين واقعيت است: "من يادم هست که کسي به امام گفت: آقا! اين چه جملهاي است که ميگويند، مرد آن است که از حرفش بر نگردد؟! امام در جواب او فرمودند اتفاقاً بر عکس است. مرد آن است که از حرفش برگردد. اگر مطلبي را که بيان کرده مطلب خلافي بوده يا مطلب درستي نبوده است، اگر از حرف خود برگردد، اين مرد است." بله مرد آن است که براي خدا پا روي حرف خود بگذارد. اين، امروزه بسيار قابل فهم است براي ما. در مقايسه با کساني که توان شکستن خود و حتي برگشتن از راه رفته را ندارند و حتي به اصلاحِ حرفِ گفته هم فکر نميکنند. يک نمونهاش آنچه نامزدهاي رياست جمهوري 1400 در تبليغات ميگفتند. بطلان آن گفتهها، سختي و گرههايي است که در کار مردم افتاده است اما حاضر نيستند به اصلاح آن زبان باز کنند. انگار اينان واقعا ميپندارند "حرف مرد يکي است!" با منطق امام هم آشنا نيستند و الا اول حرف خود را اصلاح ميکردند و بعد رفتاري که براساس آن حرفها شکل گرفته است. کليپي در فضاي مجازي، گروه به گروه و کانال به کانال ميرود که بيانات برخي از نامزدهاي رياست جمهوري را بازنشر ميدهد. جوابهايي که در برابريک پرسشِ واحد داده اند، سهم تحريم در مشکلات را هيچ، اندک و در حد 20 درصد ميخوانند و 80 در صد را به حساب بيمديريتي، بيعرضگي، بيفکري و بيغيرتي ميگذارند. فقط يک نفر ميگويد بيشترين تأثير را بر اقتصاد کشور تحريم دارد. و عدد بالاي 50 درصد را مطرح ميکند. آنان که سهم چنداني براي تحريم قائل نبودند امروزه سکان را به دست دارند و در سنگلاخ تحريمها پايشان زخم برمي دارد اما حاضر نيستند حرف خود را اصلاح کنند. کسي که حرف نابهجاي خود را به جا اصلاح نکند معلوم نيست راهبرد خود را تغيير دهد. نتيجه عدم تغيير هم زندگي مردم را به شدت تحت تأثير قرار ميدهد تا واداربه تغيير سبک زندگي شوند. يکي هم خواستار جايگزيني گوشت ماهي به جاي گوشت قرمز شد! اما... بگذريم. انقلاب با صداقت خميني پيروز شد. در رفتار راهبردي امام هم ديد که حرف مرد دوتاست. مسئولان محترم هم به اين راهبرد باور و عامل شوند. هرجا ديدند که مسير به موفقيت نميرسد برگردند. اين انقلابيترين رفتار است. مردم و حال مردم را در نظر بگيريد تا همچنان به عنوان علت مبقيه پاي انقلاب خود بمانند. جمهوری اسلامی / شماره 12743 / شنبه 14 بهمن 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=323659 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/11/14/3.pdf انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/761719/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/64984813/ شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-917319 روزنو / https://roozno.com/fa/news/605533/ قدیری نیوز / https://www.ghadirinews.ir/news/paper/page/?id=1402b14058 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1868346/ بیان فردا / https://www.bayanfarda.ir/fa/tiny/news-15873 شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1736749 هشت صبح / https://8sobh.ir/?p=78818 اطلاعات / https://ettelaat.com/fa/news/31465/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-177774 ساعت24 / https://www.saat24.news/news/627444/ پرسون / https://purson.ir/fa/content/598886/ نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25763969/ اخبارمن / https://www.akhbareman.com/1748318
دیباچه / https://dibaache.com/post/21634638 رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/361186/ تدبیر و امید / http://tadbirvaomid.ir/fa/news/380115 رویداد ایران / https://ruydadiran.com/296326 بیست و چهار / https://www.24onlinenews.ir/fa/tiny/news-7254 خبربان / قطره / برترین ها / خبربان / شهرخبر / ویستا / بالاترین / سلام / نواندیش / پارسیک / و.....
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خدا بیامرزد مرحوم حاج سید محمد موسوی را. پیرِ روشن دلی بود در روستای نوغابِ افضل آباد و اهل منبر. بسیار می خواند این بیت شعر را که ؛" از مکافاتِ عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید، جو زجو" واقعیت همین است اما ما، خیلی وقت ها ، اشتباه می کنیم. حساب و کتاب می کنیم و باز هم به خطا می رویم. فکر می کنیم اگر بارهای قبل، نشد این بار می شود، جو کاشت و گندم برداشت اما نمی شود. از قدیم نشد و امروز نمی شود و فرداهای دور هم نخواهد شد. مرحمِ سید قبل از خواندن آن بیت شعر، این حکایت را – با آن زبانِ گرم و گیرا- تعریف می کرد که؛" مردي از غلام خود خواست قـدري گندم بکارد. غلام- دور از چشمِ ارباب- جو کاشت. وقتی زمان درو رسـید، با اعتراض به غلام گفت: مگر نگفته بودم که گنـدم بکـاري؛ چرا خلاف امر من را انجام دادي و جو کاشتی؟ غلام در پاسـخ گفت: گمان می کردم از جـو هم گنـدم می رویـد. ارباب گفت: اي نـادان! کجا دیـده اي که کسـی جو بکـارد و گنـدم بردارد؟ غلام گفت: در رفتارِ شما، چون گناه می کنی دو انتظار ثواب داريد؟" نمی شود. کشاورزی ثابت کرده است این نشد است. اما این "نشدنی بودن" خاصِ حوزه کشت و زرع نیست که از آن مثال سازی می شود تا ما را به ساحتِ تربیت، توجه دهد. نمی شود در خانه و مدرسه و دانشگاه و مسجد و محراب و جامعه، جوری رفتار و گفتار داشت اما توقعی دیگر را به انتظار نشست. من این گزاره را قریب به صواب می دانم که می گویند ظاهرِ مردم، باطنِ ما اصحاب تریبون و اهالیِ مدیریت و قدرت است. اگر ما درست شویم. اگر شخصیت های الگو درست باشند، مردم هم درست می شوند. به دیگر سخن، تربیتِ مردمان، حکایت همان کشت و کار است. اگر نهاد های آموزشی و تربیتی در ذهن افراد، جو بکارند نمی توان توقع داشت فردا با گندم زارهایی مواجه شویم که هر خوشه آن صد دانه داشته باشد و خرمن ها آباد شود. نمی شود. اگر می خواهیم چنین شود باید از خودمان شروع کنیم. همین امروز هم قدم برداریم. احاله دادن اصلاح به فردا کمترین ضررش این است که یک روز و یک شب را از دست داده ایم. در جانی که همه چیز در حرکت است، عقب ماندگی 24 ساعته یک فاجعه است. ب / شماره 5238 / شنبه 14 بهمن 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021114.pdf
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نگاهِ نو و منطقِ آینده پژوهی و فردانگری، جهان را در جغرافیای زمین، محصور نمی داند. پرداختن به زمین را هم به حصرِ آن محدود نمی کند. این منطق در منطقه های مختلف که به عنوان کشور های پیشرفته تعریف می شوند، رسم الخط توسعه شده است. کشور ها در رقابتی حساس می خواهند در فضا هم از همدیگر عقب نمانند. ایرانِ مستقل و عزیز ما نیز در این شمار، جایگاه قابل احترامی دارد. سومین روز از دهه برکت نشانِ فجر پانزده سال پیش، باشگاه فضایی ها یک عضو تازه یافت تا تقویم رسمی ما نیز برگی به افتخار دانشمندان مان به عنوانِ روز ملی فناوری فضایی را ثبت تاریخ کند. روزی که در آن ایران با پرتاب موفقیتآمیز ماهوارهٔ امید در ۱۴ بهمنماه سال ۱۳۸۷ به کشورهای دارای توانایی پرتاب ماهواره پیوست. پس از این ایران هر سال در این روز سالگرد پرتاب این ماهواره را جشن میگیرد. نکته جالبِ که این جشن را باید در رونمایی و پرتاب محمولههای جدید دانست. این یعنی مسیرِ موفقیت با قدرت پی گرفته و خط توفیق پررنگ تر می شود. درست یک سال بعد از این اتفاق میمون، در 14 بهمن 1388، خبرِ پرتاب موفقیتآمیز موشک کاوشگر ۳ حامل محمولهای زیستی شامل لاکپشت، کرم، موش و نمونههای سلولی اعلام شد. رونمایی از ماهوارهٔ «طلوع»، نمونهٔ مهندسی ماهوارهٔ «مصباح دو»، نمونهٔ مهندسی ماهوارهٔ دانشجویی «نوید علم و صنعت»نمونهٔ مدل اولیهٔ ماهوارهبر سیمرغ و موتور ماهوارهبر آن و افتتاح نخستین مرکز پردازش تصاویر ماهوارهای ایران و آزمایشگاه سهبعدی مجازی ماهوارهای. از این جمله بود. سالِ بعد هم در این روز از نمونههای مهندسی چهار ماهوارهٔ ظفر، رصدا، فجر، دانشجویی امیرکبیر و همچنین نمونهٔ مهندسی موتور ماهوارهبر سفیر ا ب و کپسول زیستی کاوشگر ۴ رونمایی شد. سال 1390 هم ماهوارهٔ نوید از پایگاه فضایی سمنان به فضا پرتاب شد و با موفقیت در مدار قرار گرفت. یک سال بعد، مدل مهندسی ماهوارهٔ ناهید و مدل توسعهای ماهوارهٔ زهره رونمایی شد. در سال ۱۳۹۲، جمهوری اسلامی از دو ماهواره تدبیر و خلیج فارس رونمایی کرد. چندماه پیش از این رونمایی نیز دومین میمون فضایی ایرانی با ماهوارهبر کاوشگر پژوهش به فضا فرستاده شد. در سال بعد هم، ماهواره فجر با ماهوارهبر سفیر به فضا فرستاده شد و با موفقیت در مدار زمین قرار گرفت. دو سال بعد نیز دو ماهواره امیرکبیر و ناهید۱ رونمایی شد. این خط موفق همچان ادامه یافت و در سال های بعد نیز ماهواره ظفر با ماهوارهبر سیمرغ به فضا پرتاب و ماهواره ناهید ۲ و طلوع ۳ رونمایی شد. اتفاقاتی چنین مبارک و غرور انگیز، نشان از عزم فرزندان وطن برای سربلندی ایران دارد. عزمی که همواره باید جزم باشد تا در نگاه به فردا گرفتار امروز نشویم. موفقیت های کلانتر، همت افزون تر را طلب می کند. کم نگذاریم تا فردا بسیار برداریم. ان شاالله ب / شماره 5238 / شنبه 14 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021114.pdf سرباز دشمن نشویم / صفحه 5(دانش)
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما نبودیم که انقلاب شد؛ اما نسل ما به بلندای تاریخ عمر دارد. میخوانیم و میبینیم و میشنویم که چرا انقلاب شد. فضای مجازی و رسانههای آنور آبی بهدنبال آبروسازی برای رژیم پهلوی، کاهِ خدماتشان را کوه میکنند و کوه بیدادشان را هم کاه جلوه میدهند. اگر کسی شکارِ تصویرگری آنان بشود، صدا به طلبکاری بلند خواهد کرد و در فهرست مطالبات خود از انقلاب، یک بهشتِتمام را خواهد نوشت؛ اما اگر پای صحبت پدران و مادران خود بنشیند که زمان شاه را زیستهاند، آن تصاویر بههمراه تصورهای شکلگرفتهاش فرو خواهد پاشید. تصویر را میشود با فتوشاپ چنان ساخت که ذهن مردم را فرابگیرد، ولی اینکه چقدر از واقعیت سهم میبرد، هزار اما و اگر به میان میآید. بههرحال نمیشود به آن اعتماد کرد، اما هرکس پدر و پدربزرگ، مادر و مادربزرگ و بزرگان خانواده خود را خوب میشناسد، میداند که گفتههاشان چه عیاری از صداقت دارد، میداند چقدر به ابعاد ماجرا اشراف دارند. چنین است که چون پای صحبتهاشان مینشینیم، نهتنها یک بهشت در فهرست مطالبات خود نمیگنجانیم که با افتخار پدران و مادران خود را گنجهایی مییابیم که باید به احترامشان تمامقد ایستاد. آنان که ایستادند تا ظلم را، تبعیض را، تحقیر را، تکبر را، در هیمنه طاغوت، یکجا از پا بیندازند؛ تیر خوردند اما از پا نیفتادند، بلکه کاوه شدند و درفش برافراشتند تا ضحاک را کمر بشکنند. آنان یک جهنم را از پیش پای ما جمع کردند. برای همین هم ما به آنان بدهکاریم. پای صحبتشان که مینشینیم، آنچه را که بود، برای ما میگویند. میبینیم اگر ما بودیم، زودتر انقلاب میشد. بههمیندلیل به نسل انقلاب ادای احترام میکنیم. به مجازیکاران و آنورآبیها هم میگوییم با فتوشاپ میشود ذهنی را شکار کرد، اما نمیشود واقعیت را تغییر داد. شهرآرا / شماره 4148 / پنجشنبه 12 بهمن 1402 / صفحه 13/ جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14848/395024 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/11/11/14848_138621.pdf
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|