|
برای کسی که نمیتواند گوشت بخرد، قیمت هرکیلو 585 هزارتومان با 660 هزارتومان فرقی نمیکند فقط قیمتها هرچه بالاتر برود، به جمع کسانی که بیتفاوت میشوند نسبت به قیمت گوشت - به خاطر نداشتن قدرت خرید - اضافه میشود. این قیمت هم البته برای مشهد است و الّا این قیمت در تهران بین 620 تا 700 هزارتومان درآمد و شد است. یعنی با حقوقهای حداقلی فعلی میشود چند کیلو گوشت خرید؟ در مشهد و تهران اندک تفاوتی است اما در هیچ کدام بیش از 9 کیلو نمیشود. تازه در فلان روستای سبزوار هم بنده خدا میگفت، خواهر برادرها گوسفند زنده گرفتیم و ذبح کردیم. به حساب و کتاب که پرداختیم دیدیم کیلویی 540 هزارتومان درآمده است. این یعنی با اندکی بالا و پایین، همه جا آسمان همین رنگ است. این برای 1402 است اما با نمودار قیمتها که همچنان – متاسفانه - رو به بالاست - معلوم نیست در سال آتی که حقوقها 2.درصد افزایش مییابد قیمت گوشت چند باشد؟ البته دیگر مهم نیست. برای خیلیها مهم نیست. خیل عظیمی که اندک، اندک، طعم گوشت یادشان میرود و آنانی که باید فکر کنند برای این اوضاع اما.... مهم نیست قیمت گوشت. فوقش - به قولِ آن آقای اقتصاددان با نمره پایان نامه 19- بروند ماهی بخُورند. گوشت سفید خیلی هم بهتر است! نمیدانم چه باید گفت و چه میتوان گفت به این آقا و چه داریم بگوئیم برای مردم. مردمی که در عین تلخ کامی، شیرین کلامند و در فضای مجازی، کلیپ وعدههای انتخاباتی حضرات را میگذارند و زیرش مینویسند کاش این آقاین مسئولیت میداشتند! بعد هم کلی استیکر خنده. مردم آن وعدهها را به یاد و درِ باغ سبز را در نگاه دارند. صاحبان وعدهها را حال باید پرسید که سختی زمین سنگلاخ ِ مسئولیت را فهمیدند آیا؟ باز هم از آن وعدهها میدهند؟ هرچند برخی از همان بزرگواران، همین امروز هم چنان آمار میدهند که آدم در سلامت عقل خود شک میکند. در صادق الوعد بودن آقایان که تردید روا نیست. حساب بازار هم که از همان قدیم جدا بوده است. با هیچ کس شوخی ندارد. کار خود را میکند و راه خود را میرود حالا شما که نه، مسئولان هم هزار بار دستور بدهند، ریالی کوتاه نمیآید. نه برای دستور تره خُرد میکند و نه برای سخنرانی و دستاوردسازی حاضر است جعفری ریز بکند. خدا کند با برنامه و برنامه و برنامه به میدان بیایند مسئولان و همه تلاش خود را وقف کنند برای خدمت به مردم. جز این هم تکلیفی ندارند. شانی هم بالاتر از خدمت به مردم نیست. مردمی که با گوشت و پوست و استخوان خود پای کارند نباید وضع بازار گوشت برایشان این باشد. جمهوری اسلامی / شماره 12729 / شنبه 30 دی 1402 / صفحه 3 / خبر http://jepress.ir/paper/?newsid=322700 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/10/30/3.pdf
شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1728347/ پلیکان / https://pelikan.media/ni/2vH9PX4oAs6HEFDSQ/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/64711962/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-176219 عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-123059 ایران اکونومیست / https://iraneconomist.com/fa/news/677312/ عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/936653/ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1862815 انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/758599/ بیان فردا / https://www.bayanfarda.ir/fa/tiny/news-15120 معاصر / https://moaser.ir/fa/news/74400/ روزنو / https://roozno.com/fa/news/603278/ اعتمادآنلاین / https://www.etemadonline.com/tiny/news-648945 رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/359983 برترین ها / تجارت نیوز / خبرپو / خبربان / قطره / اصلاحات نیوز / روزنیوز / اقتصاد کیش / ایدت / خبرفوری و.....
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نماد را گاهی نمی سازند. یک سازه قدیمی هم می تواند به یک نماد تبدیل شود. یک حادثه هم می تواند فرایند طولانی نمادسازی را بسیار کوتاه کند. حتی به تعریف نمادهای دیگر در یک راستا هم کار را گسترش دهد. مثل آتشی که در ساختمان پلاسکو افتاد. واپسین روز دی 1395 بود که اولین آسمان خراش خاورمیانه گرفتار شعله های لهیب کشیده آتش شد. سه و نیم ساعت سوخت و فروریخت. همه به یاد داریم. آن هایی هم که فراموش کردند با اولین حروفی که کلمه پلاسکو را بسازند، یادشان می آید ماجرا را. ماجرایی که خیلی فراتر از حادثه در ذهن ها ثبت شد. موضوع حیاتی ساختمان های ناایمن را در صدر اخبار قرار داد. در همه شهر ها نگاه به این سازه ها با اما و اگر روبه رو شد. سیاهه کردند نام این بناها را تا با ایمن سازی به سفید سازی فهرست بپردازند، اما چه کردند و «علی الارض» چه اتفاقی افتاد را باید با رصد شهر به شهر توضیح داد. آنچه می توان گفت در همین مشهد خود ما با وجود تکانه های اولیه ای که در ذهن ایجاد شد و بر صفحات کاغذ طرح گردید، فرایندِ ایمن سازی ناکامل و اقدامات به حد کمال نرسید. حال و روز دیگر شهر ها هم گمان نمی کنم بهتر از ما باشد. سخت گیری های بایسته انجام شد. باید بیش از این باشد تا آن ماجرای تلخ دوباره تکرار نشود. نام نمی برم، اما در کلام مردم نام برخی اماکن به این صفتِ هولناکِ ناایمن و پلاسکویی تعریف می شود. این هم یعنی زاده شدن احساس ناامنی که آثار تخریبی اش بر روح و روان جامعه از خود ناامنی هم بیشتر است. پلاسکو نماد ساختمان های پیر و ناایمن شد اما ما را با یک نماد خوب هم روبه رو کرد؛ مردانِ آتش. قهرمانانی که از جان گذشتند تا پهلوانی را نمادی نو باشند. آتش نشانان غیرتمندی که در شرحشان باید همه کلمات خوب را به بیان صفات خوب به کار گرفت تا بتوان اندکی عظمت کارشان را توصیف کرد. در حادثه پلاسکو، «سیاوش»وار به دل آتش زدند تا با نجات جان هم وطنان خود نشان دهنده سلامت فرهنگ ایرانی و اسلامی باشند. این نماد در ادبیات اجتماعی، سیاسی هم به وام گرفته شد تا نسبت به اعتماد عمومی به گاه هشدار گفته شود که اگر مراقبت نکنیم، اعتماد اجتماعی چون پلاسکو فرو خواهد پاشید. ان شاءا... هرگز چنین نشود. ما سرمایه اجتماعی خود را ذره ذره جمع کرده ایم. مراقبت خواهیم کرد تا چنین نشود. یک ان شاءا.. دیگر؛ متولیان امور مراقبت خواهند کرد تا سازه های ناایمن در کمترین زمان ایمن سازی شوند. و باز یک ان شاءا.. تازه؛ برای ارتقای امکانات آتش نشانی و به روز سازی ظرفیت ها همت و برای بهتر شدن حال آتش نشانان کوشش خواهد شد تا به حق خود برسند و در بزنگاه حادثه، حدیث سلامت بخوانند برای مردم. باری پلاسکو نماد شد. هم برای توجه دادن به بناها، هم برای دیدن آتش نشانان، هم برای توجه دادن به سرمایه های اجتماعی و هم همدلی مردم به گاه به درد آوردن عضوی از پیکر اجتماع و.... این نماد را درست ببینیم تا نهاد های سلامت ساز و سلام آفرین در جامعه رونق بگیرد، ان شاءا...! شهرآرا / شماره 4138 / شنبه 30 دی 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14807/394092 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/10/30/14807_138253.pdf
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حتی زمانی که جنگ است و جنگیدن اولویتِ نخست، باز تولید و اقتصاد از بایستگی هایی است که از آن کم نمی آورد. ضرورتِ "جهادِ تولید" حرف امروز و دیروز نیست. از همان اول اهل خرد بدان توجه داشتند. این را در حکایتی چنین بیان داشته اند که،" کشاورزی بود با سه پسر که شوق پیوستن به لشکر را داشتند. از قضا روزی لشکرِ حاکم عبورش از کنار مزرعه آنان افتاد. پسرها گفتند وقت مناسبی است تا به لشکر بپیوندیم. لذا به رغم نارضایتی پدر خود را به اردوگاه رساندند. آنجا ﺩﻭ ﺟﻨﮕﺎﻭﺭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﺪﺭ ﻭ ﺳﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﭘﯿﺶ ﺁﻣﺪﻧﺪ و ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ لشکر ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯽ ﺷﻮیﺩ. ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﺳﺮﺑﺎﺯ کشور ﺷﻮﻧﺪ. ﺟﻨﮕﺎﻭﺭ ﮔﻔﺖ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ؟ ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻦ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺟﻨﮕﺎﻭﺭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺳﯿﻤﺎﯼ ﺳﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺍﻓﮑﻨﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﮐﻨﯽ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺮﻫﻮﺕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ؟ ﺟﻨﮕﺎﻭﺭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺷﻤﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ لشکرِ مقابل، ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻧﺞ ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﻣﯽ ﺍﻓﮑﻨﺪ، ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ. ﮐﺎﺭﺯﺍﺭ ﺷﻤﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭﺗﺮ و حتی موثرتر ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﻧﺒﺮﺩ ﺍﺳﺖ. بدانید، ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﮑﻢ خود وﮐﻮﺩﮐﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ. ﺟﻨﮕﺎﻭﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻔﺖ ﺳﺨﻦِ جنابِ حاکم ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻭ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﮐﻨﯿﺪ. پدر و پسر که فهمیدند مدتی با حاکم همسخن شده بودند، شادمان و راضی از نقشی که برای شان تعریف شده بودد، سر زمین برگشتند." این حکایت را حکمتی است که در همیشه زمان باید بدان توجه داشت. اگر تولیدگران به جهاد برای ساختن همت نکنند، پیروزی نظامی هم نمی تواند موفقیت مُلک و ملتی را تضمین کند. حکمرانی موفق به همه ساحت ها نظر دارد. هم باید لشکریانش آماده و مجهز و توانمند باشند، هم اقتصاد و تولیدش به سامان باشد و هم در حوزه های نوپدید که جبهه های تازه طراحی می شود با "جهادِ کبیر" به روشن گری و تبیین بپردازد. اگر چشم در برابر چشم و دست در برابر دست است باید نان در برابر نان و کلمه هم در برابر کلمه قد علم کند تا در هیچ حوزه ای دشمن نتواند بر ما چیره شود. به زوایای مواجهه و راه های ارتقای توانمندی توجه داشته باشیم. این خیلی بهتر است.
ب / شماره 5227 / شنبه 30 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021030.pdf
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هر گروهی خود را به چیزی تعریف می کنند. یک ترکیبِ مضاف و مضاف علیه شکل می گیر که فرد، خود را با اضافه کرده به بزرگی معرفی می کند. در این میان من یک ترکیب را بسیار می پسندم؛ شاگردِ امامِ زمان. این سه کلمه کنار هم نشسته را باید میان دو گیومه نوشت تا به معنایی خاص برخیزد؛"سربازِ امامِ زمان(عج)" معنایی که خاصِ طلبه هاست. کسانی که باید اول از "خود" بگذرند و وارد حوزه شوند تا در شمار لشکریانِ ویژه" حجتِ خدا" قرار بگیرند. این وجه تسمیه، بایستگی های رفتاری خاص را هم اقتضا می کند که به آن "زیِ طلبگی" می گویند. چیزی که توامان "زیست بوم" و "زیست جان" نیز هست. محل زندگی و محیط تربیتی- آموزشی او ذیل این نسبت متناسب یازی می شود تا جانش نیز در هندسه جهان مهدوی، روشنایی بگیرد. پیشتر ها خانواده های مذهبی با عشقی ناب و ارادتی خالص به پیشگاه امام زمان، فرزند خویش را به سربازیی می فرستادند که نه محدود به دو یا چند سال که در برگیرنده همه عمرشان بود. عمری که در سپهر "عقیده و جهاد" به "حیات" معنا می بخشید. لباس طلبه، زره او بود. زرهی که در برابر تیر و طعنه، در برابر تحقیر و تخریب، روئین بود. می دانست باید همیشه در میدان باشد. خوانده بود و برای مردم هم "بازخوانده" بود که یاران اباعبدالله در عاشورا جان را سپر کردند تا نماز امام برپا و راز اقامه نماز آشکار شود. قصه طلبه امروز هم همین است. باید نسبت خود را با امام زمان چنان تعریف کند که یاران سید الشهدا در عاشورا و کربلا به انجام رساندند. البته همیشه تیغ و تیر در میان نیست اما تکلیف همیشه سرجای خود باقی است. متناسب با زمان و زمینه هایی که هست، طلبه باید به ایفای سربازی بپردازد. همان طور که سرباز باید مدام تمرین داشته باشد برای آمادگی رزمی. طلبه هم باید تمرین های تربیتی در پیش گیرد و به موازات کمالات علمی و حتی افزون بر آن، فضایل اخلاقی را در خویش بارور کند. سرباز امام زمان باید تشابه سرباز و فرمانده در لباس را یک باید حداقلی بداند و به سوی حداکثری شدن شباهت های اخلاق و رفتاری با امام زمان حرکت کند. باید جوری باشد که مردم بگویند اگر این سرباز است، هزار سلام بر فرمانده اش. بگویند وقتی پیش قراول می شود این همه بزرگوار خدا برساند صاحب را تا همه صلاحیت ها بارور شود. به خاطر همین نگاه است که طلبگی، سخت است. قصه طلبگی مثل همان ماجرای معروف است و حجیج و ضجیج است. خدا کند با فراوانی طلبه های واقعی، حجیج ها بر ضجیج ها پیشی بگیرند. ان شاالله ب / شماره 5227 / شنبه 30 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021030.pdf
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با دعا و احترام، به پایان آمد این دفتر، حکایت -اما- همچنان باقی است. ان شاالله به زیبایی افزون تر هم به فراز خواهد رسید. باید هم چنین شود. حق همقلمان و توقع از گزیده های توانمند جز این نیست. مبارکباد را به دعا غنی سازی می کنیم و از درگاهِ ربِ ودود می خواهیم خانه و خانواده مطبوعات و هیئت مدیره محترم و بازرسان ژرف اندیش دور جدید، صاحب تقویمی پر برکت شوند. هیئت مدیره و بازرسان دوره قبل نیز هرکدام به عنوان یکی از 470 نفر در کنار خانه خواهند بود. کوتاهی های ما را به بلندای نگاه کرامتمند خویش ببخشید. حلال مان کنید تا ذمه ای بحل شده باشیم که برای همه ما آرزوست. این گونه دعای ما در حق یکدیگر هم زودتر به اجابت می رسد. کوچکِ جمعِ بزرگ رسانه / خادم هیئت مدیره پیشین خانه مطبوعات و رسانه های خراسان رضوی
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما را با مقاومت یک خویشاوندی وثیق است. در شهادت با اینان بر یک سفره مینشینیم. دردِ آنان درد ماست. توفیق شان را توفیق خویش میدانیم. میان خود و آنان چنان "این همانی" احساس میکنیم که حسِ مشترک آنان را به تقویمِ ما دعوت میکند. میدانیم که غزه، پیشانی نوشتِ یک روز تقویم ماست. این را مجلس شورای اسلامی در دهم آذر ماه ۱۳۸۸ تصویب و ابلاغ کرد. تا روز ۲۹ دی ماه به عنوان روز" غزه، نماد مقاومت فلسطین" راه به تقویم برد و علاوه بر کارکرد قانونی در دستگاه تبلیغی- دیپلماسی نظام، یادآور مردم هم باشد. تا بدانیم در این جهانی بزرگ جایی کوچک و باریکهای قرار دارد که مذئمانش، بزرگی را با شهادت غنی سازی میکنند. میایستند، مرگِ شان هم سُرخ و ایستاده است.
نمادی تجسم یافته از باور این که آدم را ترکیبی از آه و دم، میداند. آهی که به درد برمی کشد دمی که به خون میافتد. دریغا که امروز، در صد و چندمین روز تجاوز جنایتکارانه صهیونیسم به غزه، این حدیث خونین مکرر در مکرر تکارار میشود. هر ساعت ۱۰ نفر مظلوم کُش میشوند. ما، اما اگر چه دوریم از میدان، اما به معنای مومنانه در وسط میدان ایم. هم به عاطفه انسانی که ترکش در پهلوی دخترک فلسطینی همه ما را بی قرار میکند و هم به قرار مومنانه که صدای یاری خواهی شان را باید نیکو پاسخ گفت. سهم ما در کنار نفرت از اسرائیل، دستهایی است که باید به خوانشِ "اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ " به آسمان بفرستیم. با توجه به این که آیه را ادامهای است پُر رمز و راز و یک وعده شگفت؛ " وَ یَجعَلُکُم خُلَفاءَ الاَرضِ ءَاِلهٌ مَّعَ اللهِ قَلیلاً مَا تَذَکَّرُونَ" به این معنای کامل و ناظر به فردا؛ ". یا کسی که دعای مضطر را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد، و شما را خلفای زمین قرار میدهد، آیا معبودی با خداست؟ کمتر متذکر میشوید! " بله، این اضطرار ما را به تحقق وعده الهی نزدیک میکند. به شان شکوهمند انسان که از صراط مستقیمِ عبودیت، محقق میشود. به خلافت بر زمین. این وعده خداوند صادق الوعد است. هر چند در اضطراب و اضطرار فقط همان قسمت اول آیه را میخوانیم، اما ادامه آن را خداوند خود روزی خواهد فرمود. دیر نیست روزگاری که به خلافتِ صالحان، دیار قدس از لوث وجود ناپاکان طهارت یابد و همه چیز در تعالی نام بلند الله به جلالت برسد. این بار فقط در قسمت اول آیه نمانیم به اتمام آیه که اتمام نعمت است هم توجه داشته باشیم. بدانیم در گذر از این پیچِ تاریخی است که" قُله" پیش پای ما قرار میگیرد. خدایی که بر خون شهیدان غیور است، این راه سخت را آسان خواهد کرد. فلق دارد دامن میگستراند. روشنایی در راه است. الیس الصبح بقریب؟ بله، صبح نزدیک است... شهرآرانیوز / کد خبر: ۲۰۷۰۹۶ / جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۴:۰۵ / چ2ب https://shrr.ir/000rsG https://shahraranews.ir/fa/news/207096
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ساعت 15:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دست بالا در جهانی شدن را کسانی دارند که پایشان در سرزمین هویتی شان محکم باشد. مثل درختان چندهزار ساله، ریشههای خود را به اعماق زمین فرستاده باشند. آن گونه که اگر رابطه زمین و آسمان به کلی هم قطع شود و قطرهای نبارد، اینان به ریشه، سهم آب خود را از دل زمین میگیرند و به زندگی ادامه میدهند. تشبیه انسان به درخت بر سبیل مَثَل است که بیمناقشه میتوان بدان پرداخت و الا انسان بانی کاشت و داشت و حتی برداشت درخت است. به همین خاطر است که صاحبان نهالهای تازه کاشته شده هویتی، صاحبان هویتهای دیر پا را به چشم رشک و حتی حسد نگاه میکنند. نتیجه نگاه با درون مایه حسادت هم معلوم است چیست. اگر نتوانند درخت را از ریشه درآورند، به دنبال تبر خواهند بود برای تنه شکن کردن آن. رویش پاجوشها را هم به یک قوطی سم خشک کننده میتوان ناکام گذاشت. مواجهه جهان استکباری اما بیتاریخ با ایران صاحب دیرینه از این جنس است. میخواهند ریشههای هویتی ما را بزنند. آن وقت خود را نه تنها با باد که با نسیمی هم که از اراده آنان برخیزد، هماهنگ خواهیم کرد. بودنی چنین عین نیستی است. زندگانیای که الفبایش را دیگران بنویسند، یک مرگ تلخ بیش نیست. ما خود باید الفبایمان را داشته باشیم. همه 32 حرف الفبا را هم باید فعال داشته باشیم حتی چ و پ و گ و ژ را. هویت ما و درختواره فکری- فرهنگی ما با این الفبا تجانس دارد. ما زبان فارسی را فراتر از یک زبان، یک هویت میدانیم که جغرافیا و تاریخ ما را تحت تأثیر سازنده داشته و دارد و انشاءالله خواهد داشت. حتی به جرأت میتوانیم زبان فارسی را در قامت پاسدار جغرافیای ایران هم نام نهیم. در این زبان فاخر است که اسطوره به اسوه و الگوی رفتاری تبدیل میشود. در این زبان است که ما قهرمانان شاهنامه را در قامت رزمندگان مان تکثیر میکنیم. اندیشمندانشان را در هیأت نخبگان مان فرصت زندگی بدهیم. برای ما هر کلمه فارسی، یک سنگر است، هر جمله یک خاکریز. شاید از این روست که رهبر انقلاب، با غیرت و تأکید میگویند: «راجع به زبان فارسی نگرانم؛ نگذارید فرسوده و ویران شود.» خیلی فراتر از بحث زبانی است. این زبان یعنی همه چیز. یعنی ذخیره راهبردی ملی برای همیشه. فقط حرف کلمات نیست که روح جاری در کلمات مورد نظر است؛ روحی که کلمات را در قامت کنشگران سازندگی، فعالان فرهنگی، امیدآفرینان زندگی و... جانمایی میکند. بیگانگان هم این را خوب درک کردهاند لذا در جنگی ناپیدا میخواهند با تضعیف زبان فارسی، توان ما را در دیگر عرصهها بفرسایند. بدانیم برای جهانی شدن باید «خودمان» باشیم. هضم شدن در فرهنگ دیگران ما را جهانی نمیکند؛ جهان را از ما خالی میکند. پس خودمان بمانیم تا در جهان فردا هم با عزت و عظمت بمانیم. ایران / شماره 8382 / چهارشنبه 27 دی 1402 / صفحه20 / آخر(ع.م) https://irannewspaper.ir/8382/20/80894 https://irannewspaper.ir/8382/20
https://media.irannewspaper.ir/newspaper/1402/10/26/7b8c49d1db1f61d9bc3c369fcba856cf.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قران به هدایت انسان گاه زبانِ هشدار را برمیگزیند تا اینگونه مردمان را بیداری بخشد. "ویل" یکی از شدیدترین هشدارها و تهدیدها شمرده میشود. این ویل، همان وایِ خود ماست اما عمیقتر. اما هشداردهندهتر.قران به هدایت انسان گاه زبانِ هشدار را برمیگزیند تا اینگونه مردمان را بیداری بخشد. "ویل" یکی از شدیدترین هشدارها و تهدیدها شمرده میشود. این ویل، همان وایِ خود ماست اما عمیقتر. اما هشداردهندهتر. آیات متعددی داریم که با ویل شروع میشود و برخی افراد و رفتارها را دربرمی گیرد. از “مصلین/ نمازگزاران” تا “مکذبین/ دروغگویان” و….نمازگزاران را که بهغفلت از نمازشان می افتتد و ریا میورزند و از پرداخت زکات خودداری میکنند. مفهوم آیات این است که نمازگزار باید به مسئولیت اجتماعی خود هم واقف و عامل باشد. نمازگزاری که به پرداخت زکات همت نداشته باشد در پالایش روح هم موفق نخواهد بود. در رصدِ” ویل” های قرآن به دو سوره میرسیم که با این کلام راهبردی آغاز میشود؛” وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِین / وای بر کمفروشان.” کمفروشی معانی و تظاهر متفاوت دارد. بسته به حوزه کاری و جنس کار معنا مییابد. فقط بحث خریدوفروش کالا نیست که ترازو در میان باشد. ترازِ مومنانه هم در میان است که دیگر کارها را باید بدان سنجید. پزشک، معلم، مهندس، کارمند، سخنران، نویسنده و… ترازو ندارند اما به تراز حتما باید خود را تنظیم کنند و باکار علمی و حرفهای خود را از هشدار خدا به سایه لطف او برسانند. این ویل و وای درباره مالِ مردم بود اما خدایی که به اموال مردم غیرت میورزد نسبت به آبرویشان اهمیت افزونتر میدهد. لذا دیگر سوره قرآن با” وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَهٍ لُّمَزَه / وای بر عیبجویان طعنه زننده… .” آغاز میشود. این یعنی باید همیشه مراقب مال و آبروی مومن باشیم. بهویژه آبروی مومن که حرمتش از کعبه هم بالاتر است. اما دریغا که ما غیرت ورزان بر حرمت کعبه که حاضر نیستین غباری به دست ما بد دامن پرده کعبه بنشیند نسبت به آبروی مردم گشاددستیم. چشم در حریمشان داریم و زبان در آبرویشان. وای برماست اگر خود را اصلاح نکنیم. “ویل” همان چاه جهنم سرای همیشگی ما خواهد بود اگر نسبت به جان و مال و آبروی مردم غیرت نورزیم. کسانی که به آبروی مردم کبریت میکشند درواقع جهنم خود را شعله ور میکنند..... نخست نیوز / کد نوشته: 90333 / پنجشنبه 28 دی 1402 https://nakhostnews.com/?p=90333 نخست شماره 997 / پنجشنبه 28 دی 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/01/997.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برکت، این کلید واژه احترام برانگیزی است در فرهنگ نامه زیستی انسان. اگر به حسنِ ظن از نگاه به کلام تبدیل و در زندگی ها جاری شود، روزگار همه مبارک خواهد شد. کسی که نگاهی چنین دارد، حتی اگر ثروت هم نداشته باشد، خود سرمایه ای سازنده است برای جامعه اما ثروتمندانِ نابرخوردار از نگاه کرامتی، در شمار کسانی قرار می گیرند که قرآن با عنوانِ "ملاء و مترف" از آنان یاد می کند. در گونه شناسی طبقات اجتماعی از دیدگاهِ کتابِ وحی اینان از گروه هایی هستند که با قدرتِ باطل رشد می کنند. اینان مانع رشد مردم اند. اگر ثروت قرار باشد آدمی را در این شمار قرار دهد باید دعا کرد هرگز محقق نشود چون ما را از بهشت به سوی دوزخ می کشاند. به همین خاطر است که باید از خداوند برکت بطلبید نه ثروت. ظهوراتِ آن در زندگی فردی و اجتماعی هم مشخص است؛ اگر ثروتمند شوید مشخص نیست که ثروت با خوشی و سلامتی و اتحاد و دوستی با خانواده و اقوام همراه باشد . معلوم نیست در خدمت توسعه جامعه قرار گیرد. اما برکت، ثروتی است همراه با عشق و رحمت الهی و دوستی و یاری رسانیدن به دیگران معنا پیدا می کند. مثل چراغی روشن است که همگان از نور آن بهره می برند حتی اگر هیچ نسبتی با صاحب چراغ نداشته باشند. برکت، انرژی مثبتی است که به ثبات اجتماعی می انجامد. تکانه های تند که برخی را برمی کشد و برخی را فرو می ریزد، در جامعه برکت محور اتفاق نمی افتد. زلزله هایی که زمین را می لرزاند و خانه ها را آوار می کند در چنین جامعه ای دلی را نمی لرزاند بلکه دل ها و دست ها را همداستان می کند تا از دل آوار ها برای هم بنایی رفیع تر بسازند. کارکردِ برکت، برای همگان کرامت آفرین است. لذاست که خداوند درمورد انبیاء و دوستانش می فرماید: که من به آنها برکت داده ام. برکت، هدایت گر نیز هست. راه یافتگان همواره بر مدار تعالی حرکت می کنند و دستِ دیگران را هم می گیرند. پس دعا کنیم همه ما را خداوند علی اعلا، کرامت روزی فرماید. این می تواند ثروت را با رویکرد مثبت به سرمایه ای سازنده تبدیل کند که حالِ خوش را برای همه فراهم آورد.
ب / شماره 5226 / پنجشنبه 28 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021028.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غزه، پیشانی نوشتِ یک روز تقویم ماست. این را مجلس شورای اسلامی در دهم آذر ماه 1388 تصویب و ابلاغ کرد. تا روز ۲۹ دی ماه به عنوان روز" غزه، نماد مقاومت فلسطین" راه به تقویم برد و علاوه بر کارکرد قانونی در دستگاه تبلیغی- دیپلماسی نظام، یادآور مردم هم باشد. تا بدانیم در این جهانی بزرگ جایی کوچک و باریکه ای قرار دارد که مذئمانش، بزرگی را با شهادت غنی سازی می کنند. می ایستند، مرگِ شان هم سُرخ و ایستاده است. نمادی تجسم یافته از باور این که آدم را ترکیبی از آه و دم، می داند. آهی که به درد برمی کشد دمی که به خون می افتد. دریغا که امروز، در صد و چندمین روز تجاوز جنایتکارانه صهیونیسم به غزه، این حدیث خونین مکرر در مکرر تکارار می شود. هر ساعت 10 نفر مظلوم کُش می شوند. ما اما اگر چه دوریم از میدان اما به معنای مومنانه در وسط میدانیم. هم به عاطفه انسانی که ترکش در پهلوی دخترک فلسطینی همه ما را بی قرار می کند و هم به قرار مومنانه که صدای یاری خواهی شان را باید نیکو پاسخ گفت. سهم ما در کنار نفرت از اسرائیل، دست هایی است که باید به خوانشِ "اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ " به آسمان بفرستیم. با توجه به این که آیه را ادامه ای است پُر رمز و راز و یک وعده شگفت؛" وَ یَجعَلُکُم خُلَفاءَ الاَرضِ ءَاِلهٌ مَّعَ اللهِ قَلیلاً مَا تَذَکَّرُونَ" به این معنای کامل و ناظر به فردا؛" ....یا کسی که دعای مضطر را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد، و شما را خلفای زمین قرار میدهد، آیا معبودی با خداست؟ کمتر متذکر میشوید!" بله، این اضطرار ما را به تحقق وعده الهی نزدیک می کند. به شان شکوهمند انسان که از صراط مستقیمِ عبودیت، محقق می شود. به خلافت بر زمین. این وعده خداوند صادق الوعد است. هر چند در اضطراب و اضطرار فقط همان قسمت اول آیه را می خوانیم اما ادامه آن را خداوند خود روزی خواهد فرمود. دیر نیست روزگاری که به خلافتِ صالحان، دیار قدس از لوث وجود ناپاکان طهارت یابد و همه چیز در تعالی نام بلند الله به جلالت برسد. الیس الصبح بقریب؟ ب / شماره 5226 / پنجشنبه 28 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021028.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این قطار، آن قدر واگن دارد که همه مردم را در خویش جای دهد. همه هم که سوار شوند، جا برای کسی تنگ نمیشود. پس ضد انقلاب سازی نکنیم. این خود ضدانقلابیترین رفتاری است که میتواند از ما سربزند. به هر اسمی که باشد فرقی نمیکند. به نامِ انقلاب دیگران را به سمت ضد انقلاب هول دهیم گناهِ مضاعف است. حواس مان باشد، ما که - به حق- دستِ مهر و یاری مان روی سر مردمان سرزمینهای دور دراز است، نباید از فرزندان خود غفلت کنیم حتی بچههای بدِ خودمان را هم باید در نظر داشته باشیم. بزرگان، این بچهها را سیاست میکردند اما از خود نمیراندند چه رسد به این که او را به سوی دیگران سوق دهند. این را در دیالوگی ماندگار از زبانِ مالک اشترِ سریال امام علی خطاب به وردان میشنیدیم. وردان که تیغ در دست ولید، بود بعد از او به عبای مالک آویخته بود برای برگشت. مالک هم همین را گفت؛ کوفه فرزندِ خطاکار خود را سیاست میکند اما از خود نمیراند. فکر میکنم این نگاه میتواند در ساحتِ حکمرانی، به یک راهبرد تبدیل شود تا خیلی زود فرزندانِ رفته را هم برگرداند. همه میدانیم که بیگانه ما را رو در روی هم میخواهد. برنامهریزی میکند تا فرزندان به روی والدین، پنجه بکشند. میخواهد -متقابلا- پدران هم این پنجهها را بشکنند. نتیجه هر دو هم به سود دشمن است. اگر بتواند خانه را به دستِ اعضای خانواده، برآشوبد، دوسر برد میکند. هم خانه را از پای بست، ویران میکند و هم خانواده را زیر آوار میبرد. برای او پدر و پسر و مادر و دختر فرقی نمیکند. همین که نظمِ زندگی ما را بر هم زند، خود را برنده میداند. ما باید حواس مان بیش از همیشه جمع همدیگر باشد. دیوارهای خانه را محکم کنیم. تندگویی فرزندان را به حلم و تدبیر پدرانه و مهرِ مادرانه، به آرامش برسانیم. برادران و خواهرانِ آرام و سر به راه هم در این امر با پدر و مادر همراهی کنند، جای آنان تنگ نمیشود. این سفره برای همه ما جادراد. نه تنها نعمت به همه میرسد که اگر دست به دست هم دهیم و توان مان را هم افزا کنیم به هر کدام از ما چند برابر امروز میرسد. مهمتر از ما ایرانِ عزیز و انقلابِ بزرگ ماست که با همه فرزندانش، قویتر و دشمن شکنتر میشود. با مدارا و بالاتر، با مروت نسبت به فرزندانِ پُر شر و شورمان، به آبِ خلیجِ فارس بشوییم همه "دشمن نوشته"ها را تا در افزایش شود عظمتِ دیارِ پارس. انشاالله. جمهوری اسلامی / شماره 12730 / چهارشنبه 27 دی 1402 / صفحه 3 https://jepress.ir/?newsid=322503 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/10/27/3.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غُرش موشک ها که در فضا پیچید. انفجار آن ها که جهنم را بر سر تروریست ها و پشتیبانان آنان آوار کرد، نفس تازه کردیم. حالا یک مقدار دل خیلی هامان آرام شد. حالا می توانیم به عکس آن دخترک معصوم کاپشن صورتی و گوشواره قلبی نگاه کنیم. می توانیم سرمان را بلند کنیم و بگوییم دیدی عموجان های سبز پوش جواب آن وحشی های خون ریز را دادند؟! حتما دیده است دخترک معصوم ما. حتما دیده اند شهدا. حتما دیده است شهیده فائزه رحیمی که پشت عکس رهبر مقتدر انقلاب، این «آیه های سبز» استاد صفائی حائری را نوشته بود: «با هر کس نباش. با کسانی باش که تو را زیاد می کنند... و بدان هر کس، جز حق، از تو مى کاهد. ببین هنگامى که با فلان شخص یا بهمان نفر مى نشینى، او چه چیزى را در تو بزرگ مى کند؛ خودش را، خودت را، دنیا را، یا خدا را....» شهدا انتخاب کردند با چه کسانی باشند. کسانی که خدا را برایشان زیاد کنند، کسانی که دست خدا بشوند به دفاع از حق، کسانی که خون های پاک بر زمین ریخته را تاب نیاورند، کسانی که لانه های شیطان را در سرزمین های دور موشک کوب کنند تا نهال های شیطان غرس کرده در هم بشکند. ما با هم هستیم، با شهدامان هستیم و همین ما را زیاد می کند؛ آن قدر زیاد که می توانیم سر مار را در اربیل بکوبیم و لانه شیطان را در آن سو تر از اربیل هم ویران کنیم. می توانیم سر مان را به اقتدار و افتخار، بلند کنیم و بیانیه بدهیم که «در پاسخ به جنایات اخیر گروهک های تروریستی ، در به شهادت رساندن مظلومانه جمعی از هم وطنان عزیزمان در کرمان و راسک، محل های تجمع فرماندهان و عناصر اصلی مرتبط با عملیات های تروریستی اخیر، به ویژه داعش، در سرزمین های اشغالی سوریه را شناسایی و آن ها را با شلیک تعدادی موشک بالستیک منهدم کردیم.» این را هم ذیل حُکم الهی «أُذنَ للَّذینَ یُقَاتَلُونَ بأَنَّهُمْ ظُلمُوا وَإنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرهمْ لَقَدیرٌ؛ به کسانی که [ستمکارانه] مورد جنگ و هجوم قرار می گیرند، چون به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلما خدا بر یاری دادن آنان تواناست.» به انجام رساندیم که ما در هنگامی که مورد ظلم آشکار هم قرار می گیریم از مدار عقلانیت و مروت خارج نمی شویم؛ اما آنچه در کرمان اتفاق افتاد، حتما باید جواب می گرفت. هرچند همه جانیان را هم که لانه کوب کنیم، باز انتقام کاپشن آن دخترکمان هم نمی شود، چه رسد به گوشواره اش، چه رسد به جانش. انتقام نهایی خون شهدا را زمانی تمام شده خواهیم دانست که بساط ظلم برچیده شود، زمانی که تروریسم چون شجره خبیثه، ریشه سوز شود؛ والا خون ناپاک تکفیری ها و حامیان و آمرانشان یک جا هم که ریخته شود، باز تقاص آن گوشواره نمی شود. آن روز و انتقام نهایی را هم دور نمی بینیم؛ چه ایمان ما به این حقیقت، روزافزون است که «وَ مَا النَّصْرُ إلَّا منْ عنْد اللَّه الْعَزیز الْحَکیم». آری، خداوند بر احقاق حق مظلومان قادر و سریع الانتقام است. شهرآرا / شماره 4136 / چهارشنبه 27 دی 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14799/393924 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/10/27/14799_138191.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
از کودکی به ما آموختهاند که شروعکننده نباشید اما اگر به استمرار ظلم زدند، همه توانتان را بگذارید و بزنید. ما هم به فرزندان خود آموختهایم اولویت گذشت از حق شخصی را اما در برابر حق جامعه گفتهایم، کلوخانداز را به سنگ سزا دهند. گفتهایم و وصیت کردهایم کوتاه نیایند تا دشمن نتواند قدم بلند بردارد. این که رهبر انقلاب به صراحت پایان «بزن دررو» را اعلام کردند ریشه در همین باورِ رشید شده دارد. هرکس زده، خورده. آنکه هنوز نخورده، به حسابش گذاشتهایم یک به ده را تا فرداروزی و در زمینی که خود صلاح میدانیم پیش رویش بگذاریم. ما شروعکننده نبودهایم و نیستیم اما میتوانیم تمامکننده باشیم. میتوانیم پشیمانکننده باشیم. از اولین روز انقلاب تا همین امروز به این قاعده عمل کردیم. چه آن روز که دستمان خالی بود و چه امروز که با دست پُر سینه سپر میکنیم. موشکهایی که اربیل و ادلب را شُخم زد، در سپهر معنایی همین هندسه طراحی و اجرا شد. در همان منطقی که قرآن، برای مومنانِ صابر دارد که یکی از آنان را بر ده تن از دشمنان پیروزی میبخشد. ما همین قاعده را به توان و رفتار در آوردهایم تا تفسیر تجسم یافته «واعدوالهم مااستطعتم من قوه» باشیم و هم «ترهبون به عدوالله» را معنا کنیم و نیزدشمنان خود را در هراسی هولناکتر از مرگ بنشانیم. آنان با کمربند انفجاری با انتحار به مردم بیدفاع ما زدند اما ما با موشکِ بالستیک جواب دادیم. نه ده برابر که هزاران برابر. اما حساب تروریستها و آمران و حامیانشان هنوز تسویه نشده است. آنچه خوردند، فقط به تقاصِ کاپشنِ صورتی دخترکی با گوشواره قلبی بود. حساب گوشواره و گوش و پاره به پاره پیکر شهیدانمان جداست. این موشکها فقط لیوان آبی بود که لبهای تفدیدهمان را اندکی سرد کند. انتقام ما زمانی تمام میشود که آنان تمام شوند. زمانی که بفهمند ایران، مُلکِ به غیرت غنی شدهای است که هر فردش قدرتمندتر از بمب اتم عمل میکند. بدانند ما اگرچه شروع نمیکنیم اما دستی که برای شروع کبریت بکشد را در همان آتش خود افروخته میشکنیم و میسوزانیم. عملههای موساد و تروریستهای تکفیری باید این پیام را به اربابان خود برسانند که «هیچگاه یک ایرانی را تهدید نکنند» چه رسد که با انفجار و ترور، به آغاز دعوا بپردازند. ما پا، پس نمیکشیم حتی اگر یک نفرمان بماند. این را پیشترها گفتهایم اما الان که به چشم میبینند که ۸۵ میلیون نفریم که به نام وطن و برای دفاع از هموطنانمان قیامت میکنیم. قیامت! خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۶۴۵۴۴۱ / چهارشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۲ / ساعت: ۰۸:۲۰ https://dnws.ir/645441 https://defapress.ir/fa/news/645441 انصاف نیوز / 27 دی 1402 https://ensafnews.com/483842/
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دنیا حساب و کتاب دارد. قیامت که حساب نه به مثقال که به ذره است. خیر و شر همه در حساب می آید. بی حساب کارکنیم، با ما چون آدم ناحسابی رفتار خواهد شد. فقط ناحسابی ها هستند که چکِ بی محل می کشند. بی حواس ها هستند که از انبان خود در کیسه دیگران می ریزند. نا آگاهان اند که این همه آگهی قیامت را نادیده می گیرند. همه چیز حساب و کتاب دارد. دنیا را این قاعده چنان محکم و مستحکم است که قیامت را هم به سنگ محک دنیایی می سنجند به ویژه آنجه که پای حق الناس در میان باشد. چه روايت داريم حق الناس در برزخ انسان را اسير مي كند مثلا يك سوم فشار قبر متعلق به غيبت است. در روايتی دیگر هست كه خداوند بر روي پل صراط كمينی قرار داده كه هر كس حق الناس بر گردن دارد، از آنجا به بعد حق عبور ندارد. این را بنده خدایی به نقل از استاد رفیعی نوشته بود که" رسول_اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: بيچاره ترين مردم كسی است كه با اعمال خوب وارد صحراي محشر شود مثلا در نماز ، حج و ... مشكلی نداشته باشد و جز اصحاب يمين قرار گيرد، اما زماني كه قصد ورود به بهشت می كند گروهی از مردم مانع می شوند. علت را جويا مي شود و می شنوند كه حقوق آنها را پايمال كرده است. در آن لحظه از فرشتگان كمك می طلبند و آنها می گويند: حلاليت بگير , يعنی قسمتی از اعمال خوب خود را به آنها بده تا حلالت كنند. وقتی اين كار را می كنند متوجه می شوند ديگر هيچ چيز ندارند و نامه را به دست چپ می دهند كه از نظر پيامبر بيچاره ترين بنده ها هستند." یعنی بلیتِ بهشت را از او می گیرند و او را به سمتِ اصحاب شمال می رانند و جواز ورود به جهنم را دستش می دهند. دنیا حساب و کتاب دارد. حتی اگر گمان کنیم این دنیا را می پیچانیم، قیامتی در پیش است که پیچ از موی هم بر می دارد چه رسد به ما. درست عمل کنیم. ثواب، پاداشِ صواب است نه چیز دیگر.....
ب / شماره 5225 / چهارشنبه 27 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021027.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
موشک ها که بر زمینِ نجس شده به حضور تروریست ها نشست، به خدا قوت بازوانی فرزندان سبز پوش مان را بوشیدیم. حالا یک مقدار دلِ خیلی هامان آرام شد. حالا می توانیم به عکسِ آن دخترکِ معصومِ کاپشن صورتی و گوشواره قلبی، نگاه کنیم. می توانیم سرِمان را بلند کنیم و بگوئیم دیدی عموجان های سبز پوش، جوابِ آن وحشی های خون ریز را دادند؟! حتما دیده است دخترکِ معصومِ ما. حتما دیده اند شهدا. حتما دیده است شهیده فائزه رحیمی که پُشتِ عکس رهبر مقتدرِ انقلاب، این" آیه های سبزِ" استاد صفائی حائری را نوشته بود؛" با هر کس نباش! با کسانی باش که تو را زیاد میکنند... و بدان هر كس، جز حق از تو مىكاهد. ببين هنگامى كه با فلان شخص يا بهمان نفر مىنشينى، او چه چيزى را در تو بزرگ مىكند؟ خودش را؟ خودت را؟ دنيا را؟ و يا خدا را...؟" شهدا انتخاب کردند با چه کسانی باشند. کسانی که خدا را برای شان زیاد کنند. کسانی که دستِ خدا بشوند به دفاع از حق. کسانی که خون های پاک بر زمین ریخته را تاب نیاورند. کسانی که لانه های شیطان را در سرزمین های دور" موشک کوب" کنند تا نهال هی شیطان غرس کرده در هم بشکند. ما با هم هستیم، با شهدای مان هستیم، همین ما را زیاد می کند. آنقدر زیاد که می توانیم سرِ مار را در اربیل بکوبیم و لانه شیطان را در آن سو تر از اربیل هم ویران کنیم. می توانیم سرِ مان را به اقتدار و افتخار، بلند کنیم و بیانیه بدهیم که" در پاسخ به جنایات اخیر گروهک های تروریستی ، در به شهادت رساندن مظلومانه جمعی از هموطنان عزیزمان در کرمان و راسک؛ محل های تجمع فرماندهان و عناصر اصلی مرتبط با عملیات های تروریستی اخیر ؛ به ویژه داعش، در سرزمین های اشغالی سوریه را شناسایی و آنها را با شلیک تعدادی موشک بالستیک منهدم نمود." این را هم ذیلِ حُکمِ الهیِ " أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ" به انجام رساندیم که ما در هنگامی که مورد ظلمِ آشکار هم قرار می گیریم از مدار عقلانیت و مروت خارج نمی شویم. همه بر این امر مُصرّبودیم آنچه در کرمان اتفاق افتاد حتما باید جواب می گرفت. هرچند همه جانیان را هم که لانه کوب کنیم باز انتقام کاپشنِ آن دخترکِ مان هم نمی شود چه رسد به گوشواره اش، چه رسد به جانش. انتقام نهایی خون شهدا را زمانی تمام شده خواهیم دانست که بساط ظلم برچیده شود. اما تا آن روز هم باید روز به روز یکی اگر زدند، ده برابر باید جواب بدهیم. جواب جلیقه انفجاری موشکِ بالستیک است. این را بدانند دشمنانِ ما.... ب / شماره 5225 / چهارشنبه 27 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021027.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غلو، ریشه در دیرسالی انسان دارد. جماعتی در این کار یا شیفتگی خود را نشان می دهند یا به دنبال نردبان اند. فرقی نمی کند. مهم این است که به قول مردم استان خودمان،" از یک من خاک، صد من گرد و دولخ درست می کنند." این جماعت نسبت به مقام رفیع امامت هم با همین شیوه رفتار می کردند. اما همواره مورد نقد و سپس لعن و آنگاه نفرین امام قرار می گرفتند. آنجا که پای بددینی و ارتداد پیش می آمد، حکمِ شرعی مرتد در باره آنان از لبان مطهر امام معصوم برمی خواست. آنجا که به این حد نمی رسید و حتی در همان گان نخست مورد انتقاد و آسیب شناسی امام قرار می گرفت چنان که حضرتِ امام هادی، علیه السلام، به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند:" از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار میآورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده." این یعنی در حُسنِ نیتِ افراط گران در ستایش، تردید است. گمانِ خیر را باید به صادقانه ترین کلمات بیان کرد. این هم در حصرِ یک زمان و زمین نیست. وقتی امامِ معصوم و حجت خدا را نباید به زبان مبالغه ستود، روشن است که دیگران هم باید با تاسی به سیره امامت خود را از معرضِ رفتاری چنین دور بدارند. اخم و تخم و روی در هم کشیدن در برابر غلو کنندگان اولین خط نهی از منکر است. خط دوم را هم بیان صریح در پرهیز دادن افراد از رفتاری چنین در جایگاه امر به معروف، کامل می کند. خط سوم هم می تواند این باشد که مقامِ بالاتر، اگر مورد تملق قرار گرفت بداند که طعمه انگاشته شده و در او طمع کرده اند پس برای حراست از خویش، متملقان را عزل کند. این بازدارنده ترین شیوه است در جهان امروز. وقتی افراد دیدند که از نردبان تملق نمی توانند به بامِ موفقیت و پُست و مقام برسند، ناگزیر مسیر منطقی تلاش و طراحی و اندیشه ورزی را در پیش خواهند گرفت. این برای همه بهتر است. هم مردمان را به کوشندگی می کشاند، هم ظرفیت ها را شکوفا می کند و هم حرمت شخصیت ها را حفظ می کند. چه دیده ایم متملقانِ امروز، هتاکانِ فردایند. بیش از شدتی که در تملق دارند، مقصد شان که عوض شود، در هتک و حرمت شکنی زبان و قلم خواهند گشود. حراست از سرمایه های ملی و اجتماعی اقتضا می کند تملق را نقطه پایان بگذاریم. ب / شماره 5224 / سه شنبه 26 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021026.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
26 دی برای ایران یک روزِ تاریخی است. روزی که آخرینِ شاه مجبور به خروج از کشور شد. آن هم بعد از این که مُلک و ملت را خواهانِ رویدای چنین دید. رفتن او، آشکارا فرار از شرایطی بود که خود بیشترین نقش را در رویدادنِ آن داشت. محمد رضا پهلوی با استبدادِ مطلق و تحقیر مردم کار را به آنجا رساند که عرصه بر همه چنان تنگ شد که تحمل ناپذیر شد. او که استعمارگران را در کشور "مبسوط الید" کرده بود به یدِ قدرتِ ملتی که نادیده انگاشته می شد، از آسمانِ قدرت، " زمین کوب" شد. کاپیتولاسیون نه توانست فرش قرمز را در زیر گام استعمارگران همیشگی کند و نه توانست او را در سریر قدرت نگه دارد. این فرش را ملت از زیر پای هر دو، توامان کشید. واقعیت را که همراه حقیقت نیز بود باید خواند در صفحاتِ تاریخ. نه در فضای مجازی که این روز ها برخی تصورات و اوهام خود را در آن نشر می دهند. آنان برای خود شاهی را تصویر می کنند که ملکه همه زیبایی ها و مالکِ همه خوبی ها بود. می خواهند ذهنِ دیگران را هم به این تصویرِ غلط، تصور سازی کنند. این گونه است که نسلِ انقلاب را که به واقع طلبکاران اصلی بودند و هستند را در جایگاه بدهکار می نشانند و طلب های نداشته را فهرست می کنند. واقعیت اما با آن چه می پندارند هزار فرسنگ فاصله دارد. اگر چنان بود که می پندارند، هیچ صدایی بلند نمی شد چه رسد که به انقلاب تبدیل شود و بنیاد شاهنشاهی 2500 ساله را برای همیشه برکند. آنان البته نانِ نگاه خود را می خورند اما نسلی که هدف این تبلیغات و پروپگاندا قرار گرفته اند را باید به تاریخ ارجاع داد. نمی گوییم حرف ما را صد در صد بپذیرید اما بر این هشدار می دهیم که حرف مجازی کاران حقیقت گریز را هم نپذیرید. مطالعه کنید. خاطرات یاران خود شاه از جمله اسدالله علم، خیلی چیز ها را نشان می دهد. تکبر و خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران را می شود از لابه لای کلمات آن فهمید. این را بدانند نسل نو که انقلاب، شورش در جهنمی بود که ساواک و شاه برای مردم ساخته بودند. ما بهشت را برنیاشفتیم. انقلاب و رهبرانش در لوله تفنگ هایی که خشابش از گلوله هم پُر بود، گُل گذاشتند. با گُل گلوله ها را از نفس انداختند. با گُل و کلمه رژیم را فرو ریختند. این را هم بدانیم و بدانند هواخواهان پهلوی که ملت صاحب حق است. وقتی یک ملت به خیابان می آید شاه باید برود. حرف یک گروه و دو گروه و صد حزب و.... نبود. همه ملت در میدان بودند. شاه مجبور شد برود. از ریحتنِ خون مردم نمی ترسید از این که خون خودش ریخته شود هراس داشت. به احترام ملت نرفت. به حُکمِ ملت مجبور شد تخت و تاج وانهد و بگریزد..... ب / شماره 5224 / سه شنبه 26 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021026.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
غالیانِ دیروز، گونه قدیمی غلو کنندگان متملقِ امروزند. شاید دیروزیان را از شدت ارادت، حرارت در کلام میآمد و به غلو میانجامید اما امروزیان بیشتر از راه تملق به نردبانِ ترقی، نظر دارند. ائمه هدی، علیهم صلواتالله، همواره در برابر این خوی بد و خصلتِ ناحق، میایستادند. از جمله امام هادی(ع) در پاسخ به نامه سهل بن زیاد، از غُلُوِّ علی بن حسکه خبر داده بودند، وابستگی علی بن حَسَکه به اهلبیت را رد کرد، سخنان او را باطل شمرد و از شیعیان خواست از او دوری کنند. موارد عدیدهای هست که امام، مردم را به دوری از غلو کنندگان هدایت فرمودند. از جمله کسانی که خود را از اصحاب و نزدیکان حضرت هادی معرفی میکردند و مطالبی را به امامان شیعه از جمله امام هادی نسبت میدادند که براساس نامه احمد بن محمد بن عیسی اَشعری به امام هادی، دلها از شنیدن آنها مشمئز میشد. از طرفی چون به ائمه منسوب میشد، جرات انکار و رد آنها را هم نداشتند. آنان واجبات و محرمات را تاویل میکردند. برای نمونه منظور از صلاه و زکات را در آیه "وَاَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَآتُواْ الزَّکَاهَ" افرادی خاص میدانستند، نه خواندن نماز و پرداخت مال. امام هادی(ع) در پاسخ نوشتند اینگونه تاویلات از دین ما نیست. از آنها پرهیز کنید. در مواردی که فرد در حضور امام، زبان به افراط در ستایش ایشان میگشود به هشدار و هدایت، دهانش را میبستند. از جمله حضرت، به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: "از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار میآورد هنگامی که نزد برادر مومنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده." این یعنی در حُسنِ نیتِ افراط گران در ستایش، تردید است. گمانِ خیر را باید به صادقانهترین کلمات بیان کرد. این هم در حصرِ یک زمان و زمین نیست. وقتی امامِ معصوم و حجت خدا را نباید به زبان مبالغه ستود، روشن است که دیگران هم باید با تاسی به سیره امامت خود را از معرضِ رفتاری چنین دور بدارند. اخم و تخم و روی در هم کشیدن در برابر غلو کنندگان اولین خط نهی از منکر است. خط دوم را هم بیان صریح در پرهیز دادن افراد از رفتاری چنین در جایگاه امر به معروف، کامل میکند. خط سوم هم میتواند این باشد که مقامِ بالاتر، اگر مورد تملق قرار گرفت بداند که طعمه انگاشته شده و در او طمع کردهاند پس برای حراست از خویش، متملقان را عزل کند. رفتاری چنین میتواند راه بر گفتاری چنان ببندد. والا وقتی مردم ببینند متملقان، با هزینه کردِکلمانتِ زیبا به جایگاههای رفیع میرسند، مسابقه در خواهد گرفت و جایگاهها به کسانی خواهد رسید که جانمایی کلمات به تملق را بلدند نه بهگزینی طرحها را. انقلابی، تملق نمیگوید و تملق نمیپذیرد. حُکم علوی حکمرانی نیز چنین است: "ارجع فان مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی ومذلت للمومن، برگرد، چرا که راه رفتن مثل تو با مثل من، فتنه برای حاکم و ذلّت برای مومن است." کلام نبوی نیز کار را در برابر متملقان تمام کرده است به این صراحت که: "احْثُوا فِی وُجُوهِ الْمَدَّاحِینَ التُّرَاب؛ بر صورت چاپلوسان خاک بپاشید." تجربه هم میگوید اگر چنین نکنید، فردا همانها به صورتتان خاک خواهند پاشید. کم نبودند متملقانی که دیگر روز زبان به هتک گشودند. در این هم باز گوی سبقت ربودند. باری، امیدواریم رسم نبوی و علوی و هادوی، درسِ مسئولان و مردم ما شود، انشاالله. جمهوری اسلامی / شماره 12728 / دوشنبه 25 دی 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=322330 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/10/25/3.pdf انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/757552 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1860933/ عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/935379 فرارو / https://fararu.com/fa/news/700088/ آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/886217/ قدیری نیوز / https://www.ghadirinews.ir/news/paper/page/?id=1402a26470 شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-914557 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/64626338 نصرنیوز / https://nasrnews.ir/detail/106801 عصرتبریز / https://asrtabriz.ir/news/164101/
شیعه نیوز / https://www.shia-news.com/fa/news/287922 خبرداغ / https://khabaredagh.ir/fa/news/964593/ دیباچه / https://dibaache.com/post/21491761 رویدادایران / https://ruydadiran.com/289081 نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25726751/ خواندنی ها / https://khaandaniha.ir/news/2739205/ خبرگشت / https://khabargasht.com/23140674/ اصفهان امروز / https://esfahanemrooz.ir/910913 خسروشاه نیوز / https://khosroshahnews.ir/news/18082/14021025082712 خلیج فارس / مخبر / اخبارخوب / امروز پیام / قطره / بالاترین / خبربان / ویستا / خبرفارسی / مستقل آنلاین / خبربان / و....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خیر و شر مدام در جنگ اند. این هم واقعیتِ درونیِ ماست و هم ترجمه بیرونی آن پهنه جغرافیا را پُر کرده است. تاریخ به تعداد صفحات خود گواه است بر این جنگِ تمام ناشدنی میان اصحاب نور که در ولایت الله اند و اهالی ظلمت که رامِ سالاری طاغوت اند. آن چه در برخی معرکه ها می بینیم از این جنس است لذا نمی توان به پایانِ آن فکر کرد. چنان که "آیتالله میرباقری" در این باره می گوید: "اصل مبارزه با باطل، تعطیلبردار نیست؛ درگیری بین جبهه حق و باطل، یک امر ضروری و اجتنابناپذیر است و موضوعی برای مصالحه وجود ندارد؛ چون مصالحه بر سر «اله» است؛ وقتی ما دنبال خدای خودمان هستیم و آنها دنبال دنیای خودشان هستند، امکان مصالحه نیست. " چون صلح از جنس صَلاح است. آنان که دست شان با سِلاح گرم می شود نمی توانند خنکای شهد گوارای صُلاح را بفهمند. به این خاطر است که جنگ ها تکرار می شود. در این تکرار و به قول استاد،" در این جنگ و مبارزه حق و باطل، دو طرف میکشند و کشته میشوند و خسارت میبینند؛ فقط تفاوت در یکجا است: «الَّذینَ آمَنوا یقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذینَ کفَروا یقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوتِ». اینها در راه خدا میجنگند، آنها در راه غلبه شیاطین میجنگند. تفاوت در همین یک کلمه است؛ و الا آنها هم سختی میکشند و مشکلات را تحمل میکنند: «إِنْ یمْسَسْکمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»؛ اگر شما سختی میبینید دشمن هم سختی میبیند." تفاوت در انتخاب اله است. نتیجه هم اما متفاوت می شود؛ آنان که به ولایت الهیه باور دارند، مسیر حرکت شان به سمت خیر و نور و سعادت است اما گروه مقابل در ولایت طاغوت، این مسیر را برعکس می پیمایند؛" یخرهم من النور الی الظلمات" روشن است به تاریکی خواهند رسید و در این نتیجه هم هیچ کس جز خودشان مقصر نیست. اگر می خواهند چنین نشود باید چنان نکنند و با خروج از ولایت باطل به اهالی حق بپیوندند تا به روشنایی و صلاح برسند....
ب / شماره 5223 / دوشنبه 25 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021025.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جامعه کبیره یک زیارت خاص است. یک زارت راهبردی که خواندن آن انسان را در کلاسِ شناختِ امامت خقه قرار می دهد. در فراز های این کلام تبیین گر است که می توانیم چگونگی رابطه خود با امام را نسقی ماندگار ببخشیم. امام هادی علیه السلام در این منهج معرفتی در کنار بایستگی ها از نابایستگی ها هم پرهیز می دهند به این کلام که؛" ....پس روگردان از شما خارج از دین و ملازمتان ملحق شونده به شما و کوتاهی کننده در حقّتان قرین نابودی است" و مگر تاریخ جز این داوری دارد در باره کسانی که روی از امامت برتافتند یا رو در روی آن ایستادند؟ اینان را بهره ای از حق و حقیقت نیست چه همان طور که در جامعه کبیره می خوانیم،" ... و حق همراه شما و در شما و از شما و به سوی شماست و شما اهل حق و سرچشمه آن هستید." امام در ادامه به یک نکته مهم و غیریت ساز که اهل عصمت و ولایت را از دیگران جدا می کند توجه می دهند؛" میراث نبوّت نزد شماست و بازگشت خلق به سوی شما و حسابشان با شماست و سخن جدا کننده حق از باطل نزد شماست، آیات خدا پیش شما و تصمیمات قطعیاش در شما و نور و برهانش نزد شماست و امر او متوجه شماست" به همین براهین آشکار است که" آنکه شما را دوست داشت، خدا را دوست داشته و هر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته و هر که به شما محبّت ورزید به خدا محبت ورزیده و هرکه با شما کینهتوزی نمود، با خدا کینهورزی نموده است و هرکه به شما چنگ زد، به خدا چنگ زده است" با خداست که همه چیز معنا می شود و امام هم حجتِ خداست. دلیلی که خلق را به سوی خالق، دلالت می کند؛"شمایید راه راستتر و گواهان خانه فنا و شفیعان خانه بقا و رحمت پیوسته و نشانه انباشته و امانت نگاه داشته و درگاه حقّی که مردم به آن آزموده میشوند، آنکه به سوی شما آمد نجات یافت و هرکه نیامد هلاک شد، شما مردم را به سوی خدا میخوانید و به وجود او راهنمایی میکنید و همواره در حال ایمان به او هستید و تسلیم او میباشید و به فرمانش عمل میکنید و به راهش ارشاد مینمایید و به گفتهاش داوری میکنید." بله راه اینجا است. نجات این جاست. بهشت دو سرا هم با جانمایه امامت محقق می شود. هرکه می خواهد به سلام خدا در بهشت، تعالی روز افزا داشته باشد باید زندگی خود را با امامت تنظیم کند. ب / شماره 5223 / دوشنبه 25 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021025.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برانگیزی است که در نهاد رسانه مورد توجه است. استقبال فراوان خبرنگاران از ......... رسانه و از ......... شهرستان در ششمین جشنواره رسانه و تولید ملی، نشانگر آن است که رسانه به تولید توجه دارد و به دنبال حل مشکلات صنعت نه بر کاغذ که "علی الارض" است. مروری بر آثار دریافتی جشنواره تولید ملی و رسانه نشان می دهد که بخش قابل توجهی از دغدغه های بخش تولید مانند ناترازی انرژی،کمبود نیروی کار،تسهیلات بانکی و فضای کسب و کار به خوبی مورد توجه رسانه ها قرار گرفته است. ضمن احترام به تولید ملی تولید گران و تکریمِ رسانه و رسانه نگاران، توجه دوستان را به نکاتِ حرفه ای هیئت داوران جلب می کنیم. 1-سوژه یابی و پرداختِ حرفه ای همیشه لازم صنعت، موجودی انتزاعی نیست. عینیتی زمینی دارد با ظرفیتی بالقوه که چون به فعلیت برسد، فعالان عرصه خویش را قدر می نهد و بر صدر می نشاند. صنعت، پیشرانِ اقتصاد و خط مقدم دفاع از توان و هویت ایران عزیز است. جبهه ای گسترده که نگاهِ جبهه ای را نیز طلب می کند. نگاهِ جبهه ای هم به معنای قداست نگاه و هم به معنای همه گیری آن. رسانه مظهر این نگاهِ مقدس و همه گیر است که چون به صنعت افتد شانی کیمیایی خواهد داشت تا با رفع مشکلات فرصت طلاسازی از ظرفیت ها را فراهم آورد. جشنواره رسانه و صنعت با این گاه برنامه ریزی شد تا در داد و ستد صنعت و رسانه، جامعه به روز های بهتر یرسد. درکِ درست و دقیقِ شرایط اقتصادی، وضعیت پرفراز و فرود صنعت و شرایط صاحبان صنعت، یک بایستگی اختراماست ولی وقتی درگیر جنگ اقتصادی هستیم، پرداختی چند بعدی به مشکلات عرصه تولید یک واجب ملی است. انتظار است اصحاب رسانه با نگاه دقیق نگر خویش، بیش از پیش در این میدان حضوری حرفه ای داشته باشند. 2-با توجه به گستردگی نشر و سرعت انتشار پیام، شایسته است، رسانه ها برای تولید محتوا به ویژه در قالب چند رسانهای و حضور در فضای مجازی حضوربیشتری داشته باشند. واقعیت این است که جای بسته های چند رسانه ای در حوزه اقتصادی و تولید ملی، بویژه با توجه به تاکیدهای مکرر رهبر انقلاب اسلامی و نیاز امروز کشور در رسانه های مختلف فعال در فضای مجازی هنوز به جایگاه بایسته نرسیده است . جای خالی آموزش برای تولید چند رسانه ای در رسانه هایی که سالها تجربه خوب تولید محتوای مکتوب و عکس داشته اند به وضوح حس میشود. 3-خبر با این که جانمایه کار رسانه است اما متاسفانه همپای دیگر گونه های رسانه ای رشد نداشته است لذا نتوانستیم در این ساحت، نفرات برتر داشته باشیم. 4-اقتصاد کلمه، این ترکیبِ دو جمله ای گمشده بسیاری از تولیدات بود. توجه داشته باشیم که در یادداشت و خبر و گزارش و.... جایی که می توانیم مفهوم را با سه کلمه منتقل کنیم، کلام چهارم، حشو و زاید و حتی مخل انتقال پیام خواهد بود. لذا همقلمان عزیز را به کوتاه نویسی، اکیدا توصیه می کنیم. 5-در تیتر زنی نیز به این مهم باید توجه داشت اما بسیاري از تیترها نیاز به اجزاي تیتر با تاکید بر روتیتر داشتند و گاه از تکرارکلیشه ای رنج می بردند توجه به علائم سجاوندی و قواعد نگارشی برای همه تولیدات رسانه ای لازم و برای تیتر واجب است. 6-عکس به عنوان یک رسانه موثر و مستقیم، قابلیت بازنماییِ صریح و واقعگرایانه و عملکرد گزارشی را دارد. نگاه اصلاحگرایانه به ناهنجاریها، معضلات و آسیبهای اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی توسط عکاسان است از امید آفرین ترین بخش های جشنواره بود که بر تنوع آثار می افزود. به دیگر عبارت؛ هرچند در میان آثار عکسهایی نیز به چشم میخورد که شاید مرتبط با موضوع اصلی جشنواره نبود ولی پرده از ناهنجاریهای دیگری برمیداشت که جای تأمل دارد. تاملی که باید در نگاه مسئولان به طرخ تبدیل شود تا به اصلاح امور بینجامد. 7-ضمن سپاس از همه تلاشگران و برگزار کنند گان ششمین جشنواره تولید ملی و رسانه راه را تمام شده نمی دانیم بلکه با نقطه، سر خط کار را برای جشنواره هفتم با همت و تلاش افزونتر آغاز می کنیم. 8-هشت برای ما عددی است مقدس که روح و جان را به نام متبرک حضرت ثامنِ ضامن برکت می دهد. السلام علیک یا ابالخسن یا علی ابن موسی الرضا. جان تان سلامت و قلم تان مانا باد. هیئت داوران / مجیدرضا فکری/ علیرضا کتابدار/ صادق حاتمی/ سید محسن موسوی زاده/ مسعود حمیدی و غلامرضا بنی اسدی 24 دی 1402 / هتل نوین پلاس مشهد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شهرِ دوم در کشور ها گاه حساسیتش نه تنها کمتر از شهر اول و تختگاه نیست که بیشتر هم هست؛ حتی در محاسبات بین المللی و در گرانیگاه های سخت، نگاه به شهر دوم است تا شهر اول حواسش جمع شود. نمی خواهم به تبیین این نگاه قلم بزنم. اشارتی کافی است برای مردمانی که پیچش مو را می بینند وقتی مو را نسیم نوازش می کند. حالا اگر این شهر دوم در صفی دیگر جلوتر از شهر اول هم بایستد که دیگر اهمیت بیشتر هم پیدا می کند. مثل مشهدِ خود ما یا بهتر است بگوییم مشهد الرضا(ع). ما هم هرچه به سیره رضوی که فلسفه ایجادی مشهد است، نزدیک باشیم، مشهدی حساب می شویم و می توانیم از ترکیبِ اضافیِ «مشهدِ ما» استفاده کنیم. التزام به فلسفه ایجادی، ایجاب می کند که زیستن بر این پهنه پُربرکت هم از همین جنس باشد. به همین خاطر است که برخی رفتار ها که در دیگر دیار شاید ارزش هم محسوب شود، در نسبت با فلسفه وجودی مشهد، ناساز به چشم می آید. قلم به نقض و نقص آن رفتار ها نمی زنم؛ اما فکر می کنم سبک رفتاری و زیستی ما در مشهد باید از جنسی باشد که در قاعده «حسنات الابرار سیئات المقربین» باید بدان توجه کرد. مشهد جغرافیای تقرُّب است. با قصد قربت هم باید همه امور را سامان داد. تقرب به حجت خدا که نزدیکی جستن به ذاتِ باری تعالی است. ما خیلی وقت ها به این مهم توجه نداریم. آنکه همواره توجه دارد، بیگانه است که می خواهد از این توجه راه به برهم زدن هندسه معرفتی مشهد باز کند. دقیقا به همین خاطر است که هر خبرِ ناخوشایند در این شهر را ضریب می دهد. هر پُست و تصویر شبهه ناک را وایرال می کند، اما سنت های پسندیده و رفتارِ سازنده مردم مشهد را با چشم بسته، نادیده می انگارد. ببینیم چه اخباری از مشهد در رسانه های دیگران نشر و بازنشر می شود، حساب کار دست ما خواهد آمد که این جغرافیای تاریخ ساز و مردمانِ این دیار را که آفتاب نشینِ حضرت شمس الشموس(ع) هستند، چگونه می بینند و برایش چه نسخه ای می نویسند. متأسفانه گاهی خودِ ما هم به غفلت، آن نسخه را در تعداد زیاد کپی می کنیم. گاه حتی به زیراکس می سپاریم تا اندازه آن را بیشتر از آنچه حتی بیگانه عرضه کرده است، به چشمِ این برادر و آن همسایه بکشیم. باز همین «خودِ ما» خبرهای خوب و «A2» را اگر حال داشته باشیم و هیچ موضوع دیگری نباشد، شاید در اندازه «A5» نشر بدهیم. تأمل کنیم در گذشته های نزدیک، آیا واقعیت جز این است؟ نمی خواهم سیاهه خبر های سیاه که به وسیله دیگران تحریر و توسطِ این «خودِ ما» تکثیر شده است، از نو بخوانم. باطل خبرهایی که باید در قاعده «الباطل یموت بترک ذکره» با آن مواجهه کرد تا از زبان و ذهن مردم بیفتد. فقط می خواهم همه را به حساسیتِ مشهد و جایگاه آن در افکار عمومی بین المللی و داخلی توجه دهم. حواسمان باشد به خانه و اهل خانه. کلیدش را به نامحرمان ندهیم. با حراست از حرمتِ مشهد، احترام خویش را پاسدار باشیم. از پایتختِ معنوی ایران باید پیام هایی هم جنس این عنوان به جهان مخابره شود، نه گزاره هایی که در تباین با این نام گذاری است. همین! شهرآرا / شماره 4133 / یکشنبه 24 دی 1402 / صفحه اول https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14786/393610 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/10/23/14786_138068.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۲ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من اقتصاد نخوانده ام اما از اقتصاددانان می پرسم چرا قیمت ها آسانسوری بالا می روند اما پلکانی هم پایین نمی آیند؟ یک سئوال دیگر هم ذهنم را اذیت می کند؛ چرا آمار هایی که مسئولان محترم می دهند با آنچه ما با مشقتِ تمام احساس می کنیم این قدر متفاوت است؟ این ناترازی را چه جور می شود توجیه کرد؟ به تجربه نیم قرن زیستن می گویم آمارهایِ مسئولان بالای چشمِ ما اما بازار، راست ترین آمار را به دست می دهد. نه لزوما درست ترین. تورم و گرانی نتیجه یک عملکرد غلط است. در دوره اصلاح طلبان باشد، غلط است، در حاکمیت اصول گرایان باشد هم غلط است. نسبیت بردار نیست که یک روز حرام باشد و دیگر روز بشود طیب و طاهر. خُکمِ آن همیشه یکی است. نتایج آن هم در آزار و اذیت مردم واحد است. باری، بازار، راست حرف می زند. واقعیت را به زبانِ ریال بیان می کند هرچند منطبق با حقیقت نباشد. برای احقاق حق مردم باید زبان بازار را فهمید. با برنامه ریزی امور را به سمتِ اصلاح پیش برد. برای شناخت همه جانبه واقعیت های اقتصادی است که می گوئیم مسئولان محترم را برای فهم درست و دقیقِ اوضاع ، باید به کفِ بازار حواله داد نه به گراف ها و نمودار هایی که برای شان در پوشه کاری قرار می دهند. حرف نمودارها، از جنسِ جدولِ نرخ سود بانک هاست. بخواهند به مردم بدهند از آن چه اعلام می کنند اندکی کمتر است. و چون می خواهند بگیرند، از آنچه اعلام می کنند خیلی بیشتر می شود. جوری که ما مردم عادی متوجه فرمول ها نمی شویم. می گویند تورم حدود 40 درصد است اما ما که هر چه می خریم نسبت به پارسال خیلی بیشتر از این رقم گران شده است. در بازار مواد غذایی که رکورد ها هر لحظه در حال افزایش است. گوشت که از دایره توان خرید و در نتیجه حساب و کتاب بسیاری خارج شده است وقتی" سیرابی " به عنوان فقیرانه ترین غذا به قضای سه بار افزایش قیمت در سال گرفتار شده است تکلیف دیگر غذاها و مواد غذایی معلوم است. با شتاب قیمت ها، مردم هر روز خسته تر می شوند و هشتِ شان از نه خیلی عقب می ماند. حضرات اقتصادی باید کاری بکنند برای بهبود حال مردم. مسئولان هم به جای دلخوش کردن به آمارها، باید کفِ بازار را در نظر داشته باشند. واقعیت این جاست..... ب / شماره 5222 / یکشنبه 24 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021024.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۲ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آدم ها هم بدون نگاه به ادعا، عملکرد ما را می بینند. حضرت خداوندگار عادل که جای خود دارد. این که ما خود را خوب بپنداریم و زبان به مذمت دیگران بگشاییم، فقط دروازه های جهنم را به روی مان می گشاید. خداوند درجات استاد آیت الله فاطمی نیا را مضاعف فرماید که همواره زبان به هشدار و کلام به هوشیار باش داشت در باره حریم نگهداشتن. می گفت، " خدا چند گناه را به سختي مي بخشد كه يكي از آنها آبرو بردن است." بعد بشارت می داد زبان های داری حساب و کتاب را به این حدیث امام باقر(علیه السلام) که؛" کسی که از ریختن آبرو و حیثیت مردم چشمپوشی کرده و آبروی آنها را نریزد، خداوند در روز قیامت از گناهان او صرفنظر خواهد كرد." می خواست ما حواس مان جمع زبان ما باشد تا مسیرمان به جهنم ختم نشود چه " روایت داریم که میفرماید اغلب جهنمیها، جهنمی زبان هستند!" می گفت:" فکر نکنید{جهنمی ها} همه شراب میخورند و از دیوار مردم بالا میروند. یک مشت مؤمن مقدس را میآورند جهنم به سبب اينكه آبرو مي برده اند" بله، اهل عبادت اند اما نسبت به آبروی مردم تحفظ ندارند حال آن که" اسلام میخواهد آبروی فرد حفظ شود." دریغا که برخی از ما طوفان می شوند در خرمن آبروی مردم. تذکر هم بدهی می خوروشند و خودت را به هزار گناه نکرده متهم می کنند. برای این آبرو بری و به قول خودشان افشاگری از خدا هم طلبکار می شوند. نمی دانند که منطق اسلام چیز دیگری است؛ تعصب بر حفظ آبروی مردم. چنان که " پسر يكي ازعلماي بزرگ تعريف مي كرد روزي به پدرم گفتم: اگر بنا باشد فقط يك نصيحت بكنيد ، چه خواهید فرمود؟ پدرم سرش را به تامل مدتي پايين انداخت و چون سر بلند کرد، فرمود: "آبروي كسي را نبر!" استاد فاطمی نیا با همان لحن شیرین می گفت: عزيز من اسلام ميخواهد آبروي افراد حفظ شود!اين گناه آبرو بردن انقدر نحس است كه صاحبان آن گاهي موفق به توبه نمي شوند!" تاکید می کرد به این مهم که"این قدر راحت آبروي ديگران را نبريم!" به ویژه مذهبی ها را هشدار می داد به این بیان که؛ گاهي عده اي در صفوف نماز جماعت و هيات ها آبروي افراد را ميبرند! سپس تکرار می کرد: در روايت آمده است" اغلب جهنميان به خاطر زبانشان جهنمي شده اند!" این جاست که باید برسر ایمان خود بلرزیم. به ویژه ماها که قلم داریم، تریبون داریم. همین ما را در معرض خطر قرار می دهد. به قول بزرگی، کار ما می شود "سخت و زیان آور" نه به خاطر مباحث قانونی بلکه به این دلیل که در معرض ارتکاب حرام قرار می گیریم. هرچه به این نزدیک باشد سخت است و چون با ارتکاب آن به هیزم جهنم تبدیل می شویم زیان آوری ابدی دارد. پس مراقب باشیم. ب / شماره 5222 / یکشنبه 24 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021024.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۲ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیروی از امام به چیست؟ اگر به جواب در این ساحت برسیم می توانیم برای خود کارنامه ای درست کنیم و خود هم نمره پای آن بگذاریم تا بفهمیم در امتحان ولایت قبولیم یا خیر؟ جواب را هم باید از کلامِ کسی یافت که به عصمت راه را نشان می دهد و شاخصه ها را احصا می کند. به این گفت و گوی کوتاه توجه فرمایید « یکى از یاران امام باقر(ع)، به آن حضرت گفت: شیعیان در منطقه ما زیادند. حضرت فرمود: آیـا توانـگر آن ها بر فقیر مهر مى ورزد؟ و نیکوکار از بدکار مى گذرد؟ و مواسات و بذل و بخشش مالى دارند؟ گفت: خیر. حضرت فرمود: اینان شیعه نیستند. شیعه کسى است که چنین باشد.» بله، با رفتاری چنین می شود به مقامِ مومنین بار یافت. نظام تربیتی اهل بیت، انسان هایی چنین می پرورد. کسی که رفتاری چنین نداشته باشد، ذیل این تعریف نمی گنجد حتی اگر در احساس، تعلق خاطری به امام داشته باشد. ایمان فرسنگ ها بالاتر از احساس است. در ایمان است که عمل به بار می نشیند. احساس در عالی ترین مراتب هم به صاعقه شبیه است. می آید و می گذرد. فقط در ارتقا به ایمان است که به باران می انجامد و الا فراوان دیده ایم صاعقه هایی که فقط صدایشان آرامش را برآشفته است بی آنکه شکوفه ای را به قطره ای باران بشوید. دومین کلامِ امام باقر(ع) باز ما را به یکدیگر توجه می دهد آنجا که می فرماید، «خداوند به موسى (ع)، وحى کرد که: بعضى از بندگان من آن قدر کار نیک انجام مى دهند که آن ها را در بهشت حاکم و برقرار مى سازم. موسى گفت: خدایا آن کار نیک چیست؟ فرمود: براى تأمین نیاز برادرش تلاش مى کند، موفق به قضاى حوائج او بشود یا نشود.» بله، توجه به دیگران و سعی در راه حل مشکلاتشان در نگاه خداوند اجری چنین دارد. این سخن می تواند مفهومی مخالف هم داشته باشد که حتما دارد. کسی که کار مردم را به بن بست بکشاند. کسی که اراده خدمت نداشته باشد، اما جایگاه خدمت را اشغال کند، قطعا به عقاب خداوندی، مقیمِ دوزخ خواهد شد. خدمت به مردم در راه خدا، بشکوه ترین نوع عبادت است که به شکوفایی جامعه دینی هم می انجامد. این البته می طلبد تا هر کس درست و به عدالت در جایگاه خویش بنشیند. جایی که بتواند برای خدمت به مردم قد راست کند و با کارِ شایسته خود جامعه را سرفراز کند. کسی که بهتر از او برای آن جایگاه باشد، اما راه را برای او باز و جا را خالی نکند قطعا در برابر ترکِ فعل هایی که به خاطر ناتوانی مرتکب شده است هم باید پاسخگو باشد. در هندسه دینی که به فرمایش امام باقر(ع)، «سه چیز از برترین اعمال است: سیر کردن گرسـنگى مسلمـان، زدودن غم مسلمان، پوشاندن زشتى و عیب او.» نمی توان کسانی را که چنین نمی کنند یا توانی برای اجرای آن ندارند شایسته جایگاه دانست. شهرآرا / شماره 4132 / شنبه 23 دی 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14781/393563 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/10/22/14781_138040.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من اگر قرار بود خبرِ سخنراني رئيس محترم قوه قضائيه در آئينِ افتتاحيه نخستين کنگره امامزاده حضرتِ علي بن محمد باقر(ع) را بنويسم، قطعا با اين “نقلِ قول طلايي” شروع ميکردم؛ واي به حالِ ما اگر به خاطرِ خودمان، گروه و جريانِ سياسي و جناح، از جايگاه، سوءاستفاده کنيم. حتي اگر تنظيمِ خبر به سبکِ “هرم وارونه” هم بود اين جمله را در جايگاه ليد ميگذاشتم و تيتر را هم از همين انتخاب ميکردم. حرفي که ميخواستم بر آن تأکيد کنم را هم حجتالاسلام والمسلمين محسني اژهاي چنين بيان کرده است: “اول از همه به خودم ميگويم که مسئوليت بزرگ يک قوه را دارم، ما بر صندليي نشستهايم که براي ماندگاري آن سرهاي زيادي از بدن براي احياي حق جدا شده است، ايثارگريهاي زيادي را شاهد بودهايم، اسارت رفتن و تبعيد شدنهاي زيادي را داشتهايم” همان که ميگويند به ازاي هر ميز مسئوليت، يک کربلا شهيد دادهايم اما برخي بيتوجه به قيمتي که براي هر جايگاه پرداخت شده است ميکوشند به “هر قيمتي” آن را در اختيار خود و جناح خويش داشته باشند حتي اگر توان آن را نداشته باشند. حتي اگر نتايجي چون “چاي دبش” پيامد داشته باشد. – چايي که چون به يک جلسه آورده شد همه ترجيح دادند آب جوش بخورند و از آن استفاده نکنند – بله، برخيها همه چيز را براي خود ميخواهند حتي اگر به نابودي “همه چيز” بينجامد. قاضيالقضات ما يک “واي” ديگر هم سر داد؛ “واي به حال ما اگر در جايگاهمان کم به فکر مردم باشيم، نميگويم به فکر مردم نيستيم، اما نبايد کم باشد، نبايد کم به فکر نظام، ارزشها و… باشيم.” او سخنان ديگري هم گفت که احترام برانگيز بود اما من اين دو “واي” را برگزيدم تا به دو ضرورتي توجه دهم که گمان ميکنم بيتوجهي به آن ميتواند دوامالفساد بسازد و توجه مؤمنانه به آن دو بستر براي صلاح و اصلاحِ جامعه، پي خواهد افکند. تا مُلک و مِلت کمتر گزند ببينند. سلسله جنبان اين بايستگي بايد خود قاضيالقضات و نهاد قضا باشند. با آنان که منافعِ جناح و جريان را بر منافع ملي ترجيح ميدهند، قاطعانه برخورد کنيد. دستهاي ناپاک و دراز شده به بيتالمال را به تيغ علوي عدالت بسپاريد. کم کاريها و ترکِ فعلهاي افراد را شمار و مجازات شان را اعمال کنيد. يک ملت، با همه شهدايش، يک جغرافيا با همه تاريخش، يک تاريخ با همه هويتش پشت شما ميايستد اگر کاري کنيد که اين دو “واي” که مدام بر زبانها جاري است، جاي خود را “خدا را شکر، برطرف شد” بدهد. اميد به فرداي بهتر هم از رهگذر عدالتي چنين، بر دامنِ امروز متولد ميشود. جمهوری اسلامی / 12726 / شنبه 23 دی 1402 / صفحه 3 https://jepress.ir/?newsid=322134 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/10/23/3.pdf شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1723984/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/64580430/
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی خبرها، ساده به نظر می رسد در لایه اول اما اگر به لایه های بعدی و به قولی "فرامتنِ" آن نگاه کنیم، دیگر ساده و تک ساحتی نیست. چندین ساحت و فراوان معنا دارد. رویکرد ها را نماد می شود. نمادی که کارکردِ نهاد تربیتی خانواده و سپس جامعه را نشان می دهد. البته دقیق تر این است که بگوئیم "رویکردِ" تربیت را نشانه است و الا نظام تربیتی، در حوزه رفتارِ انسانی ظهورات خود را به رخ می کشد. اما همین رویکرد هم آنقدر احترام انگیز و مبارک هست که بتوانیم به برکاتِ آن بعد از فرو نشستنِ غبارها، امید ببندیم. آن خبر ساده این بود؛ "فاطمه" پرطرفدارترین نام دختر در ایران. با این توضیح که، طبق گزارش مرکز ملی رصد کشور، بیشترین نامگذاری در ۹ ماهه اول امسال برای نوزادان دختر در کشور به نام مبارک حضرت فاطمه(س) بوده است. جالب تر این که رویکرد به این نامِ پر برکت خاص یک سال و دو سال نیست بلکه ادامه خبر، فراوانی این اسم را چنین بیان می کند؛" ۴ میلیون و ۴۲۴ هزار و ۹۷۵ نوزاد دختر به نام مبارک فاطمه در کشور از ابتدای ثبت شناسنامهها تاکنون نامگذاری شده است که بیشترین تعداد در کل اسامی افراد را شامل میشود." این یعنی کسرِ قابل احترامی از دخترانِ این سرزمین، به این نام زیبا کرامت یافته اند. حالا اگر به این نکته توجه داشته باشیم که زهرا و زهره و طاهره و صدیقه و.... هم از القابِ دختِ نبی است، به این نتیجه خواهیم رسید این رقم حتی بیشتر از دو برابرِ عدد اعلام شده خواهد بود. معنای دیگر این نام گذاری را می شود این گونه خواند؛ حضرتِ فاطمه زهرا(س) محبوب ترین چهره تاریخ است برای ما. حتی اگر به رفتار نتوانیم آن گونه که شایسته است خود را شبیه ایشان کنیم، در دل به محبت و همسانی اسم امید می بندیم. البته آرزوی کسانی که اروز و فردای وطن را موفق و توام با سرفرازی می خواهند این است که نامِ تمامِ دخترانِ این دیار، فاطمه باشد. رفتارشان هم از این سرمشق، به مشقی مکرر در آید. به هر روی پدران و مادران با این نام گذاری، فرزند خویش را در این قاعده تعریف می کنند. ان شاالله بتوانیم با تربیتِ درست این رویکر پر احترام را در واقعیت هم تحقق ببخشیم.
ب / شماره 5221 / شنبه 23 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021023.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی ها تا می گویی چرا چنین؟ فورا طومار جلویت باز می کنند که فلان مسئول چه کرده و فلان تریبون دار به حرف خود عمل نکرده و... چرا من عمل کنم؟ بی راه نیست این" ان قلت" کردنش باید به خود بیاییم ما که اهل قلم و تریبون هستیم. باید به خود بیایند مسئولان که رفتار شان سرمش مردم است. اما راه هم نیست آنچه گفت. بخرد مردم حرف حق را ، سخن درست را می پذیرند از هرکس حتی اگر خود عمل نکند. حتی حرف حکمت آموز را می پذیرند هرچند گوینده اش از حکمت هزار فرسنگ فاصله داشته باشد. مگر طلا را از سطل زباله برنمی داریم؟ آیا کسی جز به عقلانیت ما سخن می گوید؟ طلا را باید برداشت حتی از میان کوه زباله. کلام حق را باید خواند حتی اگر نقش دیوار باشد. چنان که آن راننده تریلی خواند و راه خود را اصلاح کرد؛ لات بود. به قولِ معروف در خط بندر- عیشخانه کار می کرد. اهل نوش بود تا عیشش منقص نشود. پند را پنبه می انگلشت و اندرز را بذری که در دل و نمی تواند بروید. عجیب بود این آدم. گاه گاهی می دیدمش همچنان در همین خط بود. مدتی اما از او بی خبر بودم تا این که بر حسبِ اتفاق او را جایی دیدم، بر سجاده و اهل سجده. تعجب کردم، بعد دیدم که رفتارش با قبل از زمین تا آسمان فرق کرده و دستِ یاری گرش، به سوی نیازمندان دراز است. خیلی تعجب کردم چون او پیش از این دستی کمک خواهان را با تندی کنار می زد اما حالش انگار به کلی فرق کرده بود. گفتم معجزه شده است آیا؟ خندید و گفت: شاید! تعجبم را که دید ادامه داد: روزی مثل همیشه پُشتِ فرمانِ 18 چرخ، پا بر پدال گاز می فشردم جوری که دیگران مجبور شوند برایم راه باز کنند. مغرور بودم و با غرور می راندم که یک دفعه چشمم افتاد به نوشته پشت یک مینی بوس؛" این همه غرور بس نیست؟ کی می خواهی آدم بشی؟!" تکان خوردم. پایم از پدال گاز، سُر خورد روی ترمز. این نوشته مثل آب سردی بود که رویم خالی کردند؟ از خود پرسیدم تا کی غرور؟ کی می خواهی آدم بشی؟ همه بدی هایی که کرده بودم مثل فیلم جلوی چشمم آمد. زلزله شد در جانم. آوار شدم در خود. گفتم خدایا توبه. برخاستم به بازسازی خویش. هر که را دیدم عذر خواستم. هرکاری که پیشتر با آن عشق می کردم کنار گذاشتم. دیده و دل و شکم را پاک کردم و از هرچه پیشتر گریزان بودم به آن عمل می کنم. خندیدم او هم خندید برایش این روایت امام باقر(ع) را خواندم که " برترین عبادت، پاکی شکم و پاکدامنی است." او خوشحال شد. گفت یعنی من هم... گفتم حتما تو اهل عبادتی. این را هم از امام باقر برایش خواندم که "سخن نیک را از هر کسی، هر چند به آن عمل نکند، فرا گیرید." و او خواند سخن نیک را سرمشق کنید حتی اگر عقب مینی بوس نوشته شده باشد. گفتم بله، همین آدم را جلو می برد. این دو سخن امام باقر(ع) را فرانگاه و فراراه داشته باشیم تا به سعادت هر دو دنیا برسیم. ب / شماره 5221 / شنبه 23 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021023.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آیین اختتامیه دومین کنگره شهدای غواص برگزار شد و برگزیدگان این رویداد معرفی شدند. غلامرضا بنی اسدی از روزنامه شهرآرا، برگزیده اول بخش یادداشت این جشنواره بود.به گزارش ایرنا، آیین اختتامیه دومین کنگره ۱۷۵شهید غواص چهارشنبه، ۲۰ دی ماه در تالار همایش های کیش برگزار شد و برگزیدگان این رویداد در بخش های پوستر، تئاتر خیابانی، تئاتر صحنه ای، شعر، داستان کوتاه، خوش نویسی، نقاشی خط و رسانه (در بخش های گزارش و یادداشت) معرفی شدند. غلامرضا بنی اسدی از روزنامه شهرآرا با یادداشتی با عنوان «عباسی که دست هایش بسته بود!» برگزیده اول بخش یادداشت این کنگره بود. محمدجواد رنجبر، دیگر خبرنگار مشهدی نیز در همین بخش به عنوان برگزیده معرفی شد. این جشنواره با محوریت شهدای غواص و در راستای ارج نهادن به فرهنگ ایثار و شهادت، برگزار و تولید آثار ماندگار و تلاش برای بازگویی و به تصویرکشیدن ابعاد ناگفته حماسه آفرینی های شهدای غواص از مهم ترین اهداف این جشنواره بیان شده است. شهرآرا / شماره 4131 / پنجشنبه 21 دی 1402 / صفحه 10 / فرهنگ و ادبیات https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14775/393445 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/10/21/14775_137994.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
لات بود. بهقولمعروف در خط بندر- عیشخانه کار میکرد. اهل نوش بود تا عیشش منقص نشود. پند را پنبه می انگلشت و اندرز را بذری که در دل و نمیتواند بروید. عجیب بود این آدم. گاهگاهی میدیدمش همچنان در همین خط بود. مدتی اما از او بیخبر بودم تا اینکه برحسب اتفاق او را جایی دیدم، بر سجاده و اهل سجده. تعجب کردم، بعد دیدم که رفتارش با قبل از زمین تا آسمان فرق کرده و دستِ یاری گرش، بهسوی نیازمندان دراز است. خیلی تعجب کردم چون او پیشازاین دستی کمک خواهان را با تندی کنار میزد اما حالش انگار بهکلی فرق کرده بود.گفتم معجزه شده است آیا؟ خندید و گفت: شاید! تعجبم را که دید ادامه داد: روزی مثل همیشه پُشتِ فرمانِ 18 چرخ، پا بر پدال گاز میفشردم جوری که دیگران مجبور شوند برایم راه باز کنند. مغرور بودم و با غرور میراندم که یکدفعه چشمم افتاد به نوشته پشت یک مینیبوس؛” اینهمه غرور بس نیست؟ کی میخواهی آدم بشی؟!” تکان خوردم. پایم از پدال گاز، سُر خورد روی ترمز. این نوشته مثل آب سردی بود که رویم خالی کردند؟ از خود پرسیدم تا کی غرور؟ کی میخواهی آدم بشی؟ همه بدیهایی که کرده بودم مثل فیلم جلوی چشمم آمد. زلزله شد درجانم. آوار شدم در خود. گفتم خدایا توبه. برخاستم به بازسازی خویش. هر که را دیدم عذر خواستم. هرکاری که پیشتر با آن عشق میکردم کنار گذاشتم. دیده و دل و شکم را پاک کردم و از هرچه پیشتر گریزان بودم به آن عمل میکنم. خندیدم او هم خندید برایش این روایت امام باقر را خواندم که ” برترین عبادت، پاکی شکم و پاکدامنی است.” او خوشحال شد. گفت یعنی من هم… گفتم حتما تو اهل عبادتی. این را هم از امام باقر برایش خواندم که “سخن نیک را از هرکسی، هرچند به آن عمل نکند، فراگیرید.” و او خواند سخن نیک را سرمشق کنید حتی اگر عقب مینیبوس نوشتهشده باشد. گفتم بله، همین آدم را جلو میبرد…. نحست نیوز / کد نوشته: 89703 / پنجشنبه 21 دی 1402 https://nakhostnews.com/?p=89703 نخست / شماره 996 / پنجشنبه 21 دی 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/01/sait-N-1.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وای به حال ما اگر در جایگاهمان کم به فکر مردم باشیم، نمیگویم به فکر مردم نیستیم، اما نباید کم باشد، نباید کم به فکر نظام، ارزشها و … باشیم. این کلامِ از دل برآمده قاضی القضات ایران است که بر دل هم می نشیند. فراتر از دلنشینی کلام باید آن را به مثابه یک "هشدار" تلقی کرد. هشداری که باید هوشیار مان کند. به ویژه مسئولان محترم را. این یک بایستگی در خکمرانی مومنانه است که مسئولان همه توان خود را وقفِ خدمت کنند نه این که مردم را مکلف به وقفِ خدمتِ خود بپندارند. بزرگترین ارزش برای یک مسئول، به احترام ایستادن در برابر مردم و به خدمت شان همت کردن است. اگر چنین نباشد مشمول همان وای ای می شود که حجتالاسلام والمسلمین غلامحسین محسنی اژهای در آئین افتتاحیه نخستین کنگره امامزاده حضرت علی بن محمد باقر (ع) در کاشان اظهار کرد. او ناظر به فضای داد و ستد های سیاسی هم یک گزاره مهم مطرح کرد و اول از همه هم خود در صفِ اول مخاطبان آن ایستاد؛ :" اول از همه به خودم میگویم که مسئولیت بزرگ یک قوه را دارم، ما بر صندلیای نشستهایم که برای ماندگاری آن سرهای زیادی از بدن برای احیای حق جدا شده است، ایثارگریهای زیادی را شاهد بودهایم، اسارت رفتن و تبعید شدنهای زیادی را داشتهایم و وای به حال ما که اگر بخاطر خودمان، گروه و یا جریان سیاسی و جناح از جایگاه سو استفاده کنیم." این هشدار راهم حتما باید جدی گرفت چه رفتار هایی از این دست نه تنها اعتماد مردم به مسئولان را نابود می کند که آتش در خرمن اعتماد اجتماعی هم می زند. مهمتر از این، رفتارهایی از این دست، امید را که جانمایه بیانیه گام دوم است، جوانمرگ می کند. فاجعه ای چنین، نقطه پیایان می گذارد بر پیشرفت. بر تعالی بر موفقیت ها چه امید در جامعه، مثل روح، در بدن است. مگر جسمِ بی روح زنده است که جامعه بی امید را بتوان به زند و سازنده بودنش امید بست؟ جدی بگیرند حضرات این هشدار را و با تمام توان در خدمت مردم بکوشند. موفقیت سیاسی برای خود و جناح خویش هم اگر می خواهند از همین راه ایجاد و تثبیت می شود. جز این راه حتی اگر با کاتالیزور های حمایتی هم چند صباحی موفقیت جناحی حاصل شود خیلی زود به غروب خواهد رسید.
ب / شماره 5220 / پنجشنبه 21 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021021.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بلندی و کوتاهی صدا ربطی به فاصله فیزیکی افراد ندارد چندان. بله گاهی هم بعد مسافت است که صدا را بلند می کند اما رنگ و طعم صدا مشخص می کند که این بلندی صدا با بلندیی که مد نظر ماست متفاوت است. شهری ها شاید لطافت این قبیل صداهای بلند را درنیابند اما ما که اهل روستا و مزرعه و زمین ایم می دانیم در خداقوت هایی که با صدای بلند از دور فرستاده می شد چه نشاط مومنانه و مهربانی زلالی جاری است. غنیمتی است قیمتی که ارزش افزوده مدام تولید می کند. اینجا اما سخن در باره صداهای بلند با طعم خشم و رنگ غیض است. چیزی که باید از آن پرهیز کرد چون نشانگر فاصله گرفتن دل ها از یکدیگر است. استاد که این را گفته بود، روی زیبای سکه روابط را هم چنین بیان کرد؛ هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلبهاشان بسیار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد و به اصطلاح می شوند یک روح در دو بدن. صدا هم برای بدن هاست و الا روح آن هم وقتی یگانه شد نیاز به حرف ندارد چه رسد کلمه هایی که جمله را نقش بندند. چقدر زیباست رابطه ای چنین نزدیک و زلال. آرزویش هم شاید دور و دیر به نظر برسد برای ارتقای روابط انسانی ما در این سطح اما تا می توانیم باید به این سمت حرکت کنیم. به سمتی که صداهای بلند مان هم طعم محبت و رنگ معرفت داشته باشد. تفاوتش با صدای کوتاه فقط به خاطر بُعدِ مسافت باشد نه دوری دل ها. هرچه به این مدار نزدیک تر شویم، زندگی زیباتر خواهد شد. ب / شماره 5220 / پنجشنبه 21 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021021.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردان بزرگ، خالقان معجزه های ماندگارند. به شهیدان نگاه کنید که چه می کنند. ببینید چگونه، زمین و مردمانش را به قرار عاشقی باز می گردانند؟ یادمان نرفته است غبار هایی که به غفلت بر می خیزد و بر دل می نشیند اما آمدن شهیدان مثل باران می شوید همه غبار ها را، غفلت ها را دو سال پیش بود که آمدند غواص های عملیات کربلای ۴٫ آمدند و با رساترین فریاد گفتند کربلای ۴ نه تنها شکست نخورد که از جمله پیروز ترین عملیات ها بود که هنوز هم ادامه دارد.آمدند و به تفکر برانگیز ترین شکل گفتند اگر اراده ها را خدایی کنیم با دست بسته هم می توان قفل های بسته را باز کرد. می شود معبر های قفل شده را باز کرد. می شود گره های کور شده را هم با سرانگشتان بینا، گشود. می شود از راه حلال از دیوار تحریم ها عبور کرد. می شود اعجاز را برای مردمان این عصر و این نسل چنان ترجمه کرد که چشم قرن چهاردهم هجری شمسی و پانزدهم هجری قمری و حتی هزاره سوم میلادی، روشن شود. ۱۲ سال پیش آمدند و ما را ۱۲ قرن، بزرگی بخشیدند تا ما را به اعجاز شهادت مومن کنند و ا… و اکبر که چه بیداری ای به چشم ها بخشیدند. آمدند و یک ملت به احترام شان برخاست و «الف» ایران، به عزت تا آسمان قد کشید و «ن» ایران به اندازه همه همه دریا ها وسعت یافت و ما دیدیم این اقیانوس آرام، به قدوم شهدا چقدر موج می آفریند. ۱۲ سال پیش بود که آمدند غواص های کربلای ۴٫ همان ها که وقتی رفتند ، شاید خیلی ها هم خبر نشدند. حتی خیلی ها نبودند که خبر شوند اما آمدن شان، همه عالم و آدم را چنان خبر کرد که بی خبری نماند. در قدم شان کسانی به عشق برخاستند که شناسنامه ها هم تولد شان را سال ها بعد جنگ نوشتند اما به مدد اعجاز شهدا، چشم به شهود باز کردند . خیلی ها که در زمان جنگ، چشم می بستند بر حقیقت ها و واقعیت ها، این بار چشم شان به اشک شسته شد در آمدن سند های حقانیت ایران. من حتی مرده های حیات یافته دل هایی را سراغ دارم که رفتن شهدا احیا شان نکرد اما این آمدن، اما با دست بسته آمدن، آن ها را هم احیا کرد تا به حرمت حیای اهل بیت شهادت، زندگی خود را به حیا، متبرک کنند. ۱۲ سال پیش آمدند تا کوچه ها دوباره عطر شهید بگیرد و کام ها از شهد ایمان سرشار شوند و دوباره ما را سرخط خدا قرار دهند. یادمان هست ۱۲سال پیش مثل این روزها را که شهدا با دست های بسته آمدند اما هنرمندان، به نهضتی دست آن ها شدند و صدها طرح زدند تا طرحی نو در نگاه ما رقم خورد و دیده ها را به جور دیگر دیدن و زیبا دیدن، بکشاند تا زیبایی ایمان؛ جهان را شکوهی صد چندان بخشد…. زائرنیوز / شناسه : 638 / دوشنبه 20 آذر 1402 / ساعت: 9:07 / چ2ب https://zayernews.ir/?p=638
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت 12:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
“قضا” را برای عبادت هایی تعریف فرموده اند که باید “ادا” کرد. نماز را قضاست، روزه را قضاست. یعنی عبادت هایی که برای انجامش، بازه زمانی تعریف شده است. وقت هم که گذشت، تکلیف ساقط نمی شود بلکه باید برای انجام اش همت کرد. عذر تقصیر هم باید خواست. لذا واژه هایم امروز عذر خواهانه بر کاغذ می نشینند زیرا من نوشتن از دفاع مقدس را، از شهیدان را، از ایثارگران را و به ویژه نوشتن از عملیات های غریب افتاده را و بالاخص کربلای ۴ را بر خود عبادتی واجب می دانم. به همین دلیل است که عذر تقصیر می آورم و در ششمین روز دی ما از شکوه شهادتی می نویسم که در سوم و چهادم دی ۱۳۶۵، در تقدیر فرزندان روح الله رقم خورد. حرف از من و خاطرات من هم نیست چون سعادت حضور در این کربلا را نداشتم و افسوسش هنوز و همیشه با من است. وقتی رسیدم که سفره، جمع شده بود. اما این که نسبت به آن تعصبی تامل برانگیز دارم از این روست که بر خلاف برخی ها من عملیات کربلای ۴ را هرگز شکست خورده نپنداشته ام و نخوانده ام. از قضا پیروز می دانم کربلای ۴ را و پیشتر هم نوشته ام که آنچه در منطقه ابوالخصیب و ام الرصاص و… اتفاق افتاد، را نه همه عملیات که یک مرحله از عملیات هویتی می دانم و بعد از آن تاریخ، جلوه های انسان ساز این شکوه تاریخی را به چشم دیده و به جان نیوشیده ایم. یک فرازش شد بازگشت ۱۷۵ غواص شهید با دست های بسته بود؛ دست های بسته و افق های باز و موجی که در کشور و حتی جهان ایجاد کرد. یادمان نرفته است و تاریخ هم ثبت کرد آن حقیقت تبلور یافته را. هنرمندان هم با همه عشق و ایمانشان به میدان آمدند و کارستانی آفریدند و زبانی خلق کردند که بی نیاز از مترجم، با همه مردمان به هر زبان، ارتباط برقرار کرد. از مظلومیت ما گفت و از معصومیت با دست های بسته و شقاوتی که در نهاد دشمنان ما بود. نقشی که ایم عملیات در بیدارگری و تبیین و تنویر ایفا کرد را در جای دیگر کمتر دیدیم حتی عملیات هایی که به وصف نظامی، با صفت پیروز در ذهن ها نشسته است. راستی کدام عملیات دیگر مان چنین موج آفرینی و آگاهی بخشی داشت که آنان را پیروز و این را شکست ترجمه کنیم؟ بگذریم، هدف از قضای این عبادت، تکرار و تصریح این حقیقت بود که کربلای ۴ را به حرمت شهدا شکست خورده نخوانیم که پیروزی در این عملیات از جنس عاشوراست. چه کسی عاشورا را صحنه شکست حسین(ع) و پیروزی یزید می داند؟ هرچه بود در عاشورا، پیروزی و سرفرازی حسین بود و شکست و اضمحلال یزید. در کربلای ۴ هم در میان باورمندان سید الشهدا و نوادگان رفتاری یزید همین حکایت تکرار شد. ما پیروز شدیم. پیروزتر از کربلای ۴ را نمی توان تصور کرد. ۱۷۵ غواصی که با دست بسته، دروازه های آسمان را گشودند شاهدند که کربلای ۴ پیروز بود. معنای پیروزی را نمی فهمند آنان که “عملیاتِ شهیدِ کربلای ۴” را شکست خورده می دانند. زائرنیوز / شناسه : 691 / یکشنبه 03 دی 1402 / ساعت: 10:23 چ2ب(م.ج.ر) رتبه دوم دومین جشنواره شهدای غواص/ کیش 20 دی 1402 https://zayernews.ir/?p=691
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بازار، راستترین آمار را به دست میدهد. نه لزوماً درستترین. تورم و گرانی نتیجه یک عملکرد غلط است. در دوره اصلاح طلبان باشد، غلط است، در حاکمیت اصول گرایان باشد هم غلط است. نسبیت بردار نیست که در زمان روحانی کفر ابلیس باشد که همه تریبونها علیه او بسیج بشوند. در زمانِ رئیسی بشود یک ارزش که - به اصطلاح-ارزشیها در نقد آن کلامی برلب ننشاند. بازار، راست حرف میزند. لذا مسئولان محترم را برای فهم درست شرایط اقتصادی، باید به کفِ بازار حواله داد نه به گرافها و نمودارهایی که برای شان در پوشه کاری قرار میدهند. حرف نمودارها، از جنسِ نرخ سود بانک هاست. بخواهند به مردم بدهند از آن چه اعلام میکنند اندکی کمتر است. و چون میخواهند بگیرند، از آنچه اعلام میکنند خیلی بیشتر میشود. جوری که ما مردم عادی متوجه فرمولها نمیشویم. میگویند تورم حدود 40 درصد است امابر کدام محصول میشود انگشت گذاشت که از سال پیش تا الان کمتر از این رقم افزایش قیمت داشته باشد تا سرجمع قیمتها با تورم 40 درصد مواجه شود؟ در بازار مواد غذایی که رکوردها هر لحظه درحال افزایش است. وقتی "سیرابی" به عنوان فقیرانهترین غذا به قضای سه بار افزایش قیمت در سال گرفتار شده است از دیگر غذاها چه توقعی میتوان داشت؟ فقط بازار راست میگوید. قیمتها هم لزوما آن نیست که روی کاغذ میآید آن را با گوشت و پوست و استخوان در کف بازار باید فهم کرد. آن چه مسئولان محترم میگویند و آمارهایی که اعلام میکنند در یک ایرانِ دیگر است و الا در ایرانِ ما، قیمتها چیز دیگری است. از این خبرهایی که اعلام میشود هم خبری نیست. وضعِ واقعی ما مثل حال مردم اروپاست در گزارشهایی که تلویزیون پخش میکند! نه گزارشهایی که راوی حال مردمِ ایرانِ مسئولان است. مسئولان که وقت بازار رفتن ندارند تا قیمتها و حال و روز مردم دست شان بیاید اما کاش افراد مورد وثوق خود را به بازار بفرستند فقط قیمت مواد غذایی را بپرسند، آن وقت خواهند فهمید حال و روزِ مردم را. خواهند دید "علیالارض" چه کارنامهای دارند. چنین که شد، خود قضاوت خواهند کرد که خدا و خلقِ او درباره آنان چه حکمی میدهند... جمهوری اسلامی / شماره 12724 / چهارشنبه 20 دی 1402 / صفحه 3 https://jepress.ir/?newsid=321955 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/10/20/3.pdf
انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/756440/ عصرتبریز / https://asrtabriz.ir/news/163772/ مخاطب 24 / https://mokhatab24.ir/fa/news/33794/ عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/933917 خبرفوری / https://pelikan.media/ni/2vDss4tnPzW3UX1ze/ بیان فردا / https://www.bayanfarda.ir/fa/tiny/news-14695 نصیربوشهر / https://nasirboushehronline.ir/?p=20722 اطلاعات / https://ettelaat.com/fa/news/28678/ فرارو / https://fararu.com/fa/news/698668 نامه / https://www.namehnews.com/fa/tiny/news-699970 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1858978 پرسون / https://purson.ir/fa/content/575714/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/64534471 قطره / برترین ها / دنیای اقتصاد / بنکر / خبرفارسی / تازه نیوز / خبربان / و....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خدا بیامرزد امیر کبیر را. فقط خودش کبیر نشد که در همان دوران اندکِ صدارت، بزرگی ایران و ایرانی را مسیریابی کرد. راه را یافت و به رفتار نشانه گذاری کرد و رفت. او رفت اما اگر پدران و مادران ما از پی او همان راه را به جد در پیش می گرفتند، همه چیز درست می شد. او آقایی را برای ایرانیان می طلبید و راهِ سیادتِ ایران را باز می کرد. سامان دادن به نظامات هیئت حاکمه، تنقیه قواعد حاکمیتی، کوتاه کردنِ دست هایی که از آستین های مختلف به سوی بیت المال دراز می شد، تاسیس دار الفنون، حساسیت نسبت به تعمیق فهم عمومی، راه اندازی رسانه و.... کارهای نمایان دیگر، از جمله دستاورد های میرزاتقی خان بود که می توانست خانه را آباد و خانواده کلان ایران را عظمت بخشد اما دریغ که دولتِ مستعجل اش کردند با اینکه فراوان خوش درخشید. یکی از "خط نوشته های عملی " او را در این گزاره تاریخی می شود خواند که روزی، نکته سنج هایی از امیر کبیر پرسیدند :در مدت زمان محدودی که داشتی چطور این مملکت را از دزدان، پاک کردی؟ گفت: من خود دزدی نمیکردم نمیگذاشتم معاونم هم دزدی کند. او هم از این که من نمیگذاشتم دزدی کند ، نمیگذاشت معاونش دزدی کند و ….تا آخر همین طور… اگر من دزدی میکردم تا آخر دزدی میکردند و کشور میشد دزدخانه همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه ما دزد بودیم هیچ دزدی را هم محکوم نمیکردیم. این را امیر به همین ادبیات گفته باشد یا به هر بیان دیگر یک واقعیت است. اگر بالا نشینان نسبت به ذرات حساس باشند، پایینی ها، دست در سبد سیب مردم نخواهند برد اما "اگر زباغِ رعیت ملک خورد سیبی" آن وقت به چشم خواهیم دید که " برآورند غلامانِ اودرخت از بیخ" این قاعده است هرچند گاه شاهدیم کهِ بالادستی را دستی است به غایت طاهر اما پایین دست ها را دستی است دراز و پایی که روی دست و گلوی مردم سنگینی می کند. این البته استثناست اما درمان همین موارد استثنایی است که به قاعده قوام می بخشدو چنان که در نظمِ تقی خانی چنین بود. همین هم"امیر" را "کبیر" و متمایز می کرد.... ب / شماره 5219 / چهارشنبه 20 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021020.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
صداها چرا بلند می شود؟ دو نفر بی آن که فاصله ای درمیان شان باشد، فریاد می زنند گاه حتی سر هاشان را هم به هم می چسبانند و فریاد می زنند! دیده ایم این قبیل آدم ها را در خیابان اما خدا کند دیگر نبینیم صحنه هایی از این دست که مشت و لگد هم به کمک صدا می آید. برای این حالت جوابی داریم آیا؟ خیلی هامان شاید به ماجرایی چنین فکر هم نکرده باشند. برخی هم دنبال جواب نباشند. من اما فکر می کنم جواب این مهم است. خیلی هم راهبردی است در حیات فردی و اجتماعی ما. یادم هست پیشتر جایی خواندم ماجرایی در این باره را. به چند باره خواندن می ارزد؛ استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکر کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم. استاد ادامه داد، این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد، داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟ شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام، خود استاد چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند." طرفه نکته ای است که این اهل حکمت می گوید. قهر دوری و غربت و غریبگی می آورد. خشم، نه نگاه که کلام را هم خشن می کند. دل ها که دور می شوند، شنوایی کم و کمتر می شود حتی اگر گوش ها را با دهان فاصله ای اندک باشد. کلمات، حکم سوهان می گیرد حتی اگر با کلمات دیروز فرق نکند. اگر می خواهیم حال آدم ها خوب باشد و صدایی، آرامش محیط را بر هم نزند، باید بکوشیم دل ها به هم نزدیک شود. در این قرابت است که رقابت هم جایش را به رفاقت می دهد. چیزی که امروز به آن نیاز داریم همین رفاقت هاست. همین که دل مان با هم چنان گره خورده باشد که در مسابقه هم به یکدیگر تنه نزنیم. با هم باشیم. مهربانی را روز افزون کنیم. با این منطق، منطقه زیستی ما هم رویاننده گل های مهربانی خواهد شد. بهار در جان مان چنان خواهد نشست که چهار فصل سال را به رویاندن بگذرانیم...... ب / شماره 5219 / چهارشنبه 20 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021020.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نمی خواهم با آمار پزشکی قانونی از نزاع های خیابانی نوشته را آغاز کنم. هرکس بخواهد، با جست وجویی کوتاه در اینترنت می تواند آن را ببیند و بخواند. اگر به همین کلام های معمولی که برای ما عادی شده اند توجه کنیم، کافی است. چه بسیار می شنویم، از آدم های بسیار، کلماتی از این جنس: یکی گفت، چهار تا گذاشتم توی کاسه اش؛ یکی زد، دوتا خورد؛ دارم برایش؛ مگر جایی سر و کارش به من نیفتد، یکی را هشت تا حساب می کنم با او. این همه اتود هایی است که برای انتقام می زنیم. برای تسویه بدی هایی که فکر می کنیم در حق ما شده است و ما حساب و کتاب می کنیم و مکتوب در ذهن، تا در زمانی با تسویه آن، انتقام خود را گرفته باشیم. این هم می شود یک بار سنگین که مدام بر دوش می کشیم. خیلی ها اصلا شاید دیگر گذرشان به شهر ما نیفتد، چه رسد به خیابان و خانه و محل کار ما. بار اما همچنان بر شانه ما می ماند. آیا هیچ خردمندی باری چنین را بر شانه اش تحمل می کند؟! واقعا چه فکر می کنیم برخی از ما که در انتقام کشی عطشی سیری ناپذیر داریم؟ خدا بیامرزد آیت ا... مجتهدی را. پیرمرد پرهیز می داد همه را از این بیماری انتقام گیری؛ به ویژه جوانان را. می گفت: «یکی از کارهای جاهلانه انتقام گرفتن است. به شکرانه اینکه خدا به تو قدرت داده است و می توانی انتقام بگیری، انتقام نگیر و عفو کن. حالا او به شما بدی ای کرده است؛ شما صرف نظر کن.» برای این گذشت هم ما به ازا تعریف می کرد به این بیان که «اگر صرف نظر کنی، خدا هم در قیامت صرف نظر می کند. ما این همه گناه کرده ایم؛ توقع داریم خدا ما را ببخشد و از ما بگذرد، اما کسی که به ما بدی کرده و آمده است و عذر خواهی هم می کند، حاضر نیستیم ببخشیم. انسان باید گذشت داشته باشد....» با گذشت است که گذشته ها سفید می شود. در این سفیدی است که می شود درخشش انوار را دید. سخن آیت ا... حرف شخص او نیست. جان یافته از کلام پیامبر بزرگوار خداست که به «رسول رحمت(ص)» نام بردارند. ایشان به این کلام غنی شده به وعده صادق الهی، ما را به گذشت می خوانند که «مَن یَعْفُ یَعْفُ ا... عَنهُ؛ هر کس عفو و گذشت داشته باشد، خدا نیز از او گذشت خواهد کرد.» فکر می کنم اگر به جای حساب و کتاب با دیگران، با خود به محاسبه بنشینیم و ببینیم که چقدر به گذشت خداوندی محتاجیم، قطعا خود به گذشت از دیگران برخواهیم خاست. این هم فقط در حوزه روابط فردی نیست. در زیست اجتماعی و ملی خود هم به روحیه گذشت نیاز داریم. حتی بیشتر از احتیاجات فردی. امروز هم که برخی رو ترش می کنند در چهره هم، به این خصلت اخلاقی احتیاج ما بیشتر است. ببخشیم تا بخشیده شویم. زندگی با سبک باری خیلی بهتر است. یک بار هم که شده امتحان کنیم؛ اگر بهتر نبود، اگر حال دل و جامعه ما بهتر نشد، به جای دولا پهنا، ده لا پهنا حساب کنیم. شهرآرا / شماره 4129 / سه شنبه 19 دی 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14767/393272 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/10/19/14767_137922.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۴۰۲ساعت 14:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هاشمی رفسنجانی در تقویم جمهوری اسلامی، روزی به نام خود ندارد. به واقع او را که شناسنامه انقلاب می خوانند در تقویم نیست. این را بیشتر حس کردم وقتی در خبرها اضافه شدن روزی با نام مرحومِ مصباح یزدی با عنوانِ”روز علوم انسانی اسلامی / بزرگداشت علامه مصباح یزدی” را خواندم. جایگاه علمیِ مرحوم مصباح بر همه آشکار است اما جایگاهِ انقلابی و راهبردیِ مرحوم هاشمی هم شهرت بین المللی دارد. تاثیر او بر فرهنگ و اقتصاد و زندگی مردم هم از دیگران خیلی بیشتر است. او نیاز به معرفی ندارد. کارکرد های چند وجهی زندگی از نام او یک شبکه معنایی ساخته است. به گونه ای که با خواندن و شنیدنِ نام هاشمی به یاد مجتهد سیاسی، قرآن پژوه، سیاستمدار، انقلابی، فرمانده، شخصیتِ همیشه رئیس، مردِ سایه و….. ده ها عنوان دیگر به ذهن می رسد. بر خلاف دیگران که نامشان حاوی بسامد معنایی گسترده نیست، ایت الله هاشمی رفسنجانی شوکتی چنین دارد. لذا نمی شود او را در یک تک فریم دید و شناخت. شناخت او نیازمندِ اشراف به زوایای متعدد و صفحات پرشماری است که تحت تاثیر مدیریت او رقم خورده است. نگاه صفر و یکی ما را نه تنها به نتیجه نمی رساند که از او دورتر می کند. من این گزاره را که ویکی پدیا می نویسد را قرین به واقع می بینم که “هاشمی رفسنجانی یکی از تعیینکنندهترین سیاستمداران ایران از دوران پیدایش جمهوری اسلامی و در عین حال، دوست نزدیک {آیت الله} سیدعلی خامنهای و شاگرد {امام} روحالله خمینی و رازدار اسرار جمهوری اسلامی ایران نیز بود. او یکی از با نفوذترین سیاستمداران ایران محسوب میشد. در دوران ریاست جمهوری، با توجه به شرایط جدید کشور و پایان جنگ، وی اقدامات گستردهای را در طی ۸ سال در ابعاد گوناگون سیاست داخلی و خارجی، اقتصادی، نظامی و امنیتی انجام داد که به دوران سازندگی شهرت یافتهاست. مهمترین اولویت دولت در این دوران، بازسازی زیربناهای اقتصادی و صنعتی کشور، توسعه روابط سیاست خارجی و اصلاح ساختار مدیریتی کشور بود که انتقاداتی را نیز در پی داشتهاست. در این دوران، تعداد بسیار زیادی سد، کارخانه و کارگاه تولید صنعتی راهاندازی، و در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ دانشگاه ساخته شد. این اصلاحات، تبعاتی منفی نظیر افزایش تورم و قیمت مسکن در دورهٔ اول ریاست جمهوری وی را نیز در پی داشت. ثبت رکورد تورم ۴۹٫۴ درصدی بالاترین رقم تورم ثبت شده در تاریخ ایران، در دوران ریاست جمهوری وی اتفاق افتاد.” این همه تنها یک برگ است در معرفی مردی که مثنوی ۷۰ من کاغذ هم در تعریف او کم می آورد. او را باید تمام ساحتی دید برای داوری. با این همه شخصیت و اثرگذاری او در تاریخ انقلاب اقتضا می کند، برگی از تقویم به نام او تحریر شود. نقد به جای خود، تجلیل هم به جای خود. انصاف نیوز / سه شنبه 19 دی 1402 http://www.ensafnews.com/481040/
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۴۰۲ساعت 14:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نگاهِ غمزده ما که از دستهایمان و زمین گرفته شد و به سمت آسمان رفت، خدا دعاهای به لب نیاورده ما را هم اجابت کرد. خیلی زودتر از آن که کسی تصورش را بکند. ژنرالها و افسران و سربازانِ دشمن به جشن، پا بر زمین میکوبیدند و هلهله در هوا رها میکردند در کنار لبخندهای مرموزانه مستشاران شرقی و غربیشان. پا میکوبیدند بر زمینی که غواصهای ما را دست بسته در آن زنده به گور کرده بودند. صدای پایکوبیشان در سر ما میپیچید. سر بلند کردیم سوی آسمان و یا قاصم الجبارین گفتیم و به پشتوانه او برخاستیم و ناگهان صاعقه شدیم بر سرشان. پا کوبیدیم بر زمینی که از جنازههاشان پُر شده بود. ما مردان کربلای ۵ بودیم که دستِ خدا شدیم اول برای انتقام خونِ خدا که در کربلای ۴ از پیکرِ پاکترین بندگاناش بر خاک جاری شد و به آب هم آبرو داد. بعد برای تنبیه متجاوزی که جز زبان توپ و تفنگ نمیفهمید. این صاعقه فقط قدرت جنگیِ عراق را به آتش نکشید که آتش در خرمن اعتماد شرق و غرب به صدام هم زد. میگویند شرط بسته بودند ژنرالهای شرقی و غربی حامی عراق بر استحکام خطوط دفاعی بعثیها اما همهشان باختند. بُرد با فرزندان روحالله بود که با تکیه بر خداوند قادر و قاهر، قهر الهی را به خطی ترجمه کردند که برای قوم متجاوز قابل فهم باشد؛ با گلوله. در این عملیات ماشین جنگی دشمن چنان به گِل فرو رفت که دیگر نتوانست، خود را بازیابد حتی با کمکهای همه جانبهای که از شرق و غرب برایش میرسید. دلارهای نفتی شیوخ حاشیه خلیج فارس برایشان توپ و تانک و طیاره میآورد اما غیرت و شجاعت و روحیه، هرگز. در این عملیات به آنجا رسیدیم که «ویکیپدیا» آن را چنین روایت میکند: «شرایط برای عراقیها به قدری وخیم شده بود، که صدام حسین با حضور در بین نیروهایش سرلشکر طالع خلیل رحیم الدوری از لشکر سوم را تنزیل درجه داد و از سمت خود برکنار کرد. او همچنین چندین نفر از درجهداران رده پایین نیروی زمینی عراق را به دلیل بازدهِ نظامی پایین، توسط جوخههای اعدام تیرباران نمود. او سپهبد ضیاءالدین جمال؛ فرمانده سپاه پنجم در شمال عراق را به فرماندهی لشکر سوم منصوب کرد. عراقیها شروع به سربازگیری مجدد کردند و حتی سربازانی با سن ۱۵ سال را به استخدام نیروی زمینی درآوردند. جانشین فرمانده کل قوای ایران در آن زمان، اکبر هاشمی رفسنجانی، چندین بار در خطوط مقدم از نزدیک در جریان پیشرویها قرار گرفت.» سوای انهدام یگانهای زرهی و نابودی بیش از ۱۰ درصد توانِ نیروی هوایی عراق، مردان جنگیشان هم درو شدند چنان که کمباین در مزرعه گندم انجام میدهد؛ تلفات ارتش عراق در عملیات کربلای ۵ به اندازهای بود که جلال طالبانی، رهبر اتحادیه میهنی کردستان گفت: خبری به دست ما رسید که فرمانده سپاه یکم عراق گفته است: «ما در عملیات کربلای ۵ بیش از ۵۰ هزار تن تلفات داشتهایم». تعداد زخمیها هم چند برابر این رقم بود و تعداد اسرایشان هم ۲۶۵۵ نفر اعلام شد. وضعیتی چنین و ناامیدی مطلق از بازیابی توان از سوی عراق، شورای امنیت سازمان ملل را که حامیان عملی صدام بودند را وادار به تصویب قطعنامه ۵۹۸ کرد. تا اولین بار سخن از «مسئولیتِ منازعه» و معرفی متجاوز به میان آید. البته قطعنامه تمام خواستهای ایران را تأمین نمیکرد. ایران اصرار داشت اول متجاوز تعیین شود و بعد قطعنامه را بپذیرد در حالی که شورای امنیت این شرط را قبول نداشت. تعیین متجاوز نهایتاً بعد از جنگ کویت و در شرایطی صورت گرفت که عراق حمایت غرب را از دست داده بود. به هر روی، واداشتن حامیان صدام به قطعنامهای چنین- که حداقل حقوق ما را به رسمیت بشناسد- برای ایران یک پیروزی بود. این پیروزی سیاسی، پیامد پیروزی نظامی ما در کربلای ۵ بود. هر بند قطعنامه، حاصل خون هزاران شهید است که بر حامیان صدام تحمیل شد. این هم ما را به این درس واقف میکند که میدان در کنار دیپلماسی است که میتواند پیروزیآفرین باشد..... خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۶۴۳۸۰۵ / سه شنبه ۱۹ دی ۱۴۰۲ / ساعت: ۰۸:۵۰ https://dnws.ir/643805 https://defapress.ir/fa/news/643805/
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۴۰۲ساعت 14:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کالایِ مورد علاقه شیطان را باید مثل زباله به دورترین نقطه حیات پرت کرد تا وقتی به دنبال آن می رود از ما دور شود. نمی شود دلخواسته های او، دلمشغولی ما باشد آن وقت توقع داشته باشیم میان ما و او فاصله بی نهایت باشد. او نهایت تلاش خود را می کند ما را در آغوش بگیرد. این را هم در طبیعت می توان مثال یابی کرد. چنان که آیت الله دستغیب(ره) به تمثیل می گفت: اگر سگ گرسنه ای به شما روی بیاورد و همراه شما نان و گوشت باشد، آیا با گفتن چخ ، سگ می رود؟ چوب هم بلند کنی فایده ندارد، او گرسنه است وچشمش به غذاست و دست بردار نیست، اما اگر هیچ همراه نداشته باشی، می فهمد چیزی نداری و می رود. آیت الله با این مثلِ بی مناقشه می گوید: "شیطان هم در کمین انسان است؛ نگاهی به دل می کند اگر آذوقه اش که همان : حب مال، زر و زیور، شهوت، بخل، حسادت و… درآن بود، همانجا متمرکز می شود و می ماند. و اگر صدبارهم بگویی: اعوذبالله من الشیطان الرجیم فایده ندارد. اما اگر طعمه و آذوقه اش، را دور کنی آنگاه می بینی با یک استغفار فرار می کند." تا وقتی گناه را قلبا دوست داریم و خودمان رو در موقعیت گناه قرار می دهیم :نمی شود بنشینیم صحنه های مستهجن ببینیم و بگیم پناه می بریم به خدا! تو مجلس گناه بنشینیم و بگوییم پناه می بریم به خدا! مثل اینکه خودت را بندازی جلو ماشین و بگویی پناه می برم به خدا جواب نمی دهد این به واقع تمسخر خویش است. گناه مثل سم است. آثار وضعی و ذاتی خود را دارد. به قصد شربت بنوشی هم می کشد. برای سلامت ماندن بهتر آن است که مطلق به جام زهر دست نزنیم. بدانیم که گناه، کم و بیش آن بد است. به قول اهل معرفت، گناه صغیره وجود ندارد چه باید نگاه کنیم که را نافرمانی و معصیت می کنیم؟ خدای بزرگ را. در ساحت این بزرگ، گناه کوچک نیست. لذا باید این بیتِشعر هافظ را همواره پیش چشم داشت که؛" عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است / کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم" فقط با دور شدن از منطقه و موقعیت گناه است که می شود از منطقی که آدمی را به گناه می اندازد هم دور شد. دوریی چنین ما را به خدا نزدیک می کند.
ب / شماره 5218 / سه شنبه 19 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021019.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۴۰۲ساعت 14:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به جشن، پا بر زمین می کوبیدند و هلهله در هوا رها می کردند. پا می کوبیدند بر زمینی که غواص های ما را دست بسته در آن زنده به گور کرده بودند. صدای پایکوبی شان در سر ما می پیچید که ناگهان صاعقه شدیم بر سرشان. پا کوبیدیم بر زمینی که از جنازه هاشان پُر شده بود. ما مردان کربلای 5 بودیم که دستِ خدا شدیم اول برای انتقام خونِ خدا که در کربلای 4 بر خاک جاری شد و به آب هم آبرو داد. بعد برای احقاق حقِ مان که خاکِ مان مظلومانه مورد تعدی دشمن قرار گرفته بود. برای تنبیه متجاوزی که جز زبان توپ و تفنگ نمی فهمید. این صاعقه فقط قدرت جنگیِ عراق را به آتش نکشید که آتش در خرمن اعتماد شرق و غرب به صدام هم زد. می گویند شرط بسته بودند ژنرال های شرقی و غربی حامی عراق بر استحکام خطوط دفاعی بعثی ها اما همه شان باختند. بُرد با فرزندان روح الله بود که با تکیه بر خداوند قادر و قاهر، قهر الهی را به خطی ترجمه کردند که برای قوم متجاوز قابل فهم بود. با گلوله. در این عملیات ماشین جنگی دشمن چنان به گِل فر رفت که دیگر نتوانست، خود را بازیابد حتی با کمک های همه جانبه ای که از شرق و غرب برایش می رسید. دلار های نفتی شیوخ حاشیه خلیج فارس برای شان توپ و تانک و طیاره می آورد اما غیرت و شجاعت و روحیه، هرگز. در این عملیات به آنجا رسیدیم که وی کی پدیا آن را چنین روایت می کند:" شرایط برای عراقیها به قدری وخیم شده بود، که صدام حسین با حضور در بین نیروهایش سرلشکر طالع خلیل رحیم الدوری از لشکر سوم را تنزیل درجه داد و از سمت خود برکنار کرد. او همچنین چندین نفر از درجهداران رده پایین نیروی زمینی عراق را به دلیل بازدهِ نظامی پایین، توسط جوخههای اعدام تیرباران نمود. او سپهبد ضیاءالدین جمال؛ فرمانده سپاه پنجم در شمال عراق را به فرماندهی لشکر سوم منصوب کرد. عراقیها شروع به سربازگیری مجدد کردند و حتی سربازانی با سن ۱۵ سال را به استخدام نیروی زمینی درآوردند. جانشین فرمانده کل قوای ایران در آن زمان، اکبر هاشمی رفسنجانی، چندین بار در خطوط مقدم از نزدیک در جریان پیشرویها قرار گرفت." سوای انهدام یگان های زرهی و نابودی بیش از 10 درصد توانِ نیروی هوایی عراق، مردان جنگی شان هم درو شدند چنان که کمباین در مزرعه گندم انجام می دهد؛ تلفات ارتش عراق در عملیات کربلای ۵ به اندازهای بود که جلال طالبانی، رهبر اتحادیه میهنی کردستان گفت: خبری به دست ما رسید که فرمانده سپاه یکم عراق گفته است: "ما در عملیات کربلای ۵ بیش از ۵۰ هزار تن تلفات داشتهایم". تعداد زخمی ها هم چند برابر این رقم بود و تعداد اسرایشان هم 2655 نفر اعلام شد. وضعیتی چنین و ناامیدی مطلق از بازیابی توان از سوی عراق، شورای امنیت سازمان ملل را که حامیان عملی صدام بودند را وادار به تصویب قطعنامه 598 کرد. تا اولین بار سخن از آغازگر جنگ و معرفی متجاوز به میان آید. این پیروزی سیاسی، پیامد پیروزی نظامی ما در کربلای 5 بود..... ب / شماره 5218 / سه شنبه 19 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021019.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۴۰۲ساعت 14:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هر شهید، آیه عشق است. یک نشانه برای انسان تا راه را گُم نکند. درسی برای مردمان همیشه که بیاموزند و به رفتار درآورند تا به جایی برسند که شهید رسید. او را ذیلِ آیه شریفه «وَٱصطَنَعتُکَ لِنَفسِی؛و تو را برای خود پروردیم» باید خواند و تعریف کرد. حدیث قدسی این را می گوید. آن جا که شرح عشق می کند به «مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی و مَن وَجَدَنی، عَرَفَنی و مَن عَرَفَنی، أحَبَّنی و مَن أحَبَّنی، عَشِقَنی و مَن عَشِقَنی، عَشِقتُهُ. و مَن عَشِقتُهُ، قَتَلتُهُ و مَن قَتَلتُهُ، فَعَلَیَّ دیَتُهُ و مَن عَلَیَّ دیَتُهُ، فأنا دیَتُهُ»؛ آن کس که مرا طلب کند می یابد، آن کس که مرا یافت می شناسد، آن کس که دوستم داشت به من عشق می ورزد، آن کس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم، آن کس که به او عشق ورزیدم کشته ام می شود و آن کس که کشته ام شود خون بهایش بر من واجب است و آن کس که خون بهایش بر من واجب است پس من خودم خون بهایش هستم.» بله، شهید عشق خداست. درسی است که باید خواند. سطر به سطر باید به زندگی در آورد. سعادت این است. این که مثل شهید زندگی کنیم تا مثل او به سعادت برسیم. مثل سید نوح ا... علوی که سیادت را با سعادت شهادت غنی سازی کرد تا رسمِ استغنا را به ما بیاموزد... خراسان رضوی / شماره 5432 / دوشنبه 18 دی 1402 / صفحه 6 / پلاک عزت http://khorasanrazavi.khorasannews.com/newspaper/page/21402/6/307065/0
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ساعت 13:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
درباره عملیات کربلای5 مطالعه میکنم. میخواهم با نگاهی نو، مطلبی تازه بنویسم. در زاویهیابی این عملیات است که به این گزاره خبری میرسم. در این عملیات، "شرایط برای عراقیها به قدری وخیم شده بود، که صدام حسین با حضور در جمع نیروهایش، سرلشکر طالع خلیل رحیم الدوری از لشکر سوم را تنزیل درجه داد و از سمتی که داشت برکنار کرد. او همچنین چندین نفر از درجهداران رده پایین نیروی زمینی عراق را به دلیل بازدهِ نظامی پایین، توسط جوخههای اعدام تیرباران نمود. عراقیها شروع به سربازگیری مجدد کردند و حتی سربازانی با سن 15 سال را به استخدام نیروی زمینی درآوردند." غرورانگیز بود این خبر برای ما اما آنچه بعد از این خواندم در کنارِ غرور، احترام برانگیز هم بود؛ "جانشین فرمانده کل قوای ایران در آن زمان، اکبر هاشمی رفسنجانی، چندین بار در خطوط مقدم از نزدیک در جریان پیشرویها قرار گرفت." دقت بفرمایید؛ "فرمانده اصلی جنگ، در خطِ مقدم" آن هم نه یک بار که به روایتِ "ویکیپدیا" چندین بار. در حقیقت کربلای5 یکی از شاهکارهای جنگی ما بود که با فرماندهی آیتالله هاشمی رفسنجانی در جایگاه جانشین فرماندهی کل قوا انجام شد. جالب است که این حماسه از قلم میافتد تا برخی خوش انصافها کربلای4 را به اسم این فرمانده بنویسند هرچند در منطق عاشورایی انقلاب، میان کربلای 4 و 5 فرقی نیست. احدی الحسنیین است. یکی در شکوه شهادت و دیگری بر بامِ پیروزی. تاریخِ شروع عملیات کربلای5 هم برایم جالب میشود؛ 19 دی 1365! تاریخ آشنایی که در تکرار سال 1395 خویش، آقای فرمانده را به سربازان شهیدش میرساند. هرچند کسانی که یک سنگ پرت نکردند به نفرت از دشمن، فرمانده و یارانش را به هزار اتهام مینوازند. سالها بعد جنگ شهادت طلب میشوند و حاضران خط مقدم را به کوتاهی متهم میکنند. بگذریم بازهم. دیگر نکته جالب نیز این که روز نوزدهم در پیوستن به فردا هم برای شخصِ هاشمی رفسنجانی خیلی معنادار است؛ سالگرد شهادت امیرکبیر. مردی که هاشمی بسیار دوست میداشت و آرزویش برای ایران، تکرار مردانی چون امیر بود و حتماً هست. مردان بزرگ، وطن خود را بزرگ میخواهند حتی اگر از دستِ برخی هموطنان سنگ در پا و خنجر در پهلو داشته باشند. به هر حال بزرگی هزینه دارد وقتی کودکانِ بد اخلاق و عصبی، سنگ هم در دست داشته باشند. دوباره به کربلای5 برمیگردم. عملیات بزرگ و پر دستاوردی که جهان را وادار به احترام کرد در برابر اراده فرزندانِ روحالله. در برابر ایرانِ شکست ناپذیر. قطعنامه 598، پیامد سیاسی این حماسه بود. "میدان" آنقدر کار خود را خوب انجام داد که "دیپلماسی" بتواند به پشت گرمی آن دنیا را وادار به تعظیم کند. جالب این که در عرصه دیپلماسی، همان کسی کار را به سامان میرساند که در میدان ورق را به نفع ایران برگردانده است؛ هاشمی رفسنجانی. نامی که برخیها برای بر زبان نیاوردنش میخواهند صفحات تاریخ را حذف کنند. در مثل مناقشه نیست؛ آدم یادِ عبدالله زبیر میافتد که میگویند دهها خطبه خواند برای نماز جمعه اما اسمی از پیامبر نیاورد تا زبانها به صلوات باز نشوند چون در نگاه او بنیهاشم مغرور میشدند. به تکرار میگویم من با تکریم هاشمی، او را از نقد مبرا نمیدانم که فقط بیعملان از نقد مصونند و دیکتههای نانوشته غلط ندارند. چشم بستن بر نقد را هم جفا به این مرد بزرگ میدانم و شیفتگی نسبت به او برخلاف سیره خود آیتالله است. فقط میگویم اگر مروت به مذاقشان خوش نمیآید، انصاف را رعایت کنند. این شرط مسلمانی است. رسمِ مردانگی هم همین است. جمهوری اسلامی / شماره 12722 / دوشنبه 18 دی 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=321790 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/10/18/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این روز ها، شهید دگر باره تازه شده است در کلامِ مردمان. قافله سالار شهید سلیمانی است اما اهل قافله از همه گروه هایند. پیر و جوان. زن و مرد و حتی دخترکِ کاپشن صورتی و گوشواره قلبی. ایرانی و افغانستانی. همه به منهج فاطمی به هیبتِ علوی در شکوه شهادت. دوباره تقدیری خدا نوشت ما را سر کلاس نشانده است. این درست که صدا از کرمان برخاست اما کرامت آن صدا چنان است که در عالم پیچید. دشمن می خواست خط عشق را کور کند. می خواست راه را ببندد اما شد مصداق همان ضرب المثلِ "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" و خدا خواست. تدبیر تکفیریان را به تقدیر عشق به محشر مومنان تغییر داد تا دوباره نگاه مان به حقیقت باز شود. تا بفهمیم هر شهید، آیه عشق است. یک نشانه برای انسان تا راه را گُم نکند. درسی برای مردمان همیشه که بیاموزند و به رفتار درآورند تا به جایی برسند که شهید رسید. او را ذیلِ آیه شریفه" وَٱصۡطَنَعۡتُكَ لِنَفۡسِي؛و تو را براى خود پرورديم" باید خواند و تعریف کرد. حدیث قدسی این را می گوید. آنجا که شرح عشق می کند به ؛ " مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی و مَن وَجَدَنی، عَرَفَنی و مَن عَرَفَنی، أحَبَّنی و مَن أحَبَّنی، عَشِقَنی و مَن عَشِقَنی، عَشِقتُهُ. و مَن عَشِقتُهُ، قَتَلتُهُ و مَن قَتَلتُهُ، فَعَلَیَّ دیَتُهُ و مَن عَلَیَّ دیَتُهُ، فأنا دیَتُهُ؛ آن کس که مرا طلب کند می یابد، آن کس که مرا یافت می شناسد، آن کس که دوستم داشت به من عشق می ورزد، آن کس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم، آن کس که به او عشق ورزیدم کشته ام می شود و آن کس که کشته ام شود خون بهایش بر من واجب است و آن کس که خون بهایش بر من واجب است پس من خودم خون بهایش هستم."بله، شهید عشق خداست. درسی است که باید خواند. سطر به سطر باید به زندگی در آورد. سعادت این است. این که مثل شهید زندگی کنیم تا مثل او رستگار بشویم." داعشیانِ پدر صهیونیست" خواست شان این بود که راه عشق را ببندند. می خواستند هراس اندازند در جان مردمان اما پرده از ترسِ کشنده خود برداشتند. انتحار، سکته از ترس است.نهایتِ زبونی است. خوب فهمیدیم که چقدر می ترسند و چه باید بکنیم که از ترس، زهره بترکانند. راه را خدا نشان داد.....
ب / شماره 5217 / دوشنبه 18 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021018.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کلمه و بذر هم شبیه اند و هم متفاوت. شبیه اند از آن جهت که کِشت می شوند. اولی در ذهن و دومی در زمین. متفاوت اند از این رو که بذر یک بار رویش دارد و شاید هم گرفتار آفت شود و اصلا سبز نشود. کلمه اما حتما سبز می شود. حتما کارکرد خود را ایفا می کند. حتما از ذهنی به زبانی می آید و راه به گوش و هوش دیگران باز می کند و مدام در چرخش است. راست و دروغ و مثبت و منفی هم ندارد. از قضا اخبار منفی نشو و نمای بیشتری هم دارند. در ذهن مرور کنیم، این قبیل خبر ها را وحشت مان می گیرد از این همه هزارجانیِ کلمات. انگار نامیرایند و هیچ تکذیبیه ای هم انان را از سپهرِ فکری مخاطب قلم نمی گیرد. بله، کلمه مثل بذر نیست که فقط یک بار بروید، هزاران بار می روید. مثل "سُنت" است که حسنه و سیئه آن مدام تکرار می شود. این کلامِ رسول اعظم الهی(ص) است که:" مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ ، وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً كَانَ عَلَيْهِ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ ؛ کسي که سنت و روش نيکويي را بنياد نهد، پاداش و ثواب آن سنت و کسي که به آن عمل ميکند براي اوست تا روزِ قیامت، و کسي که سنت و روش بدي را بنياد مينهد کيفر آن روش ناپسند و کيفر کساني که به آن عمل ميکنند براي او خواهد بود تا روز قیامت." این هم شرحِ حال و عمل کسانی است که خبر جعل می کنند، محتوا جعل می کنند، تهمت می زنند، دروغ می بندند. حالا به هر نیتی که باشد، در نتیجه فرقی نمی کند چون با فساد و افساد- که دروغ نماد تام و تمام آن است- نمی توان به صلاح و فلاح رسید. این را به تاکید می گویم تا همه ما حواس مان جمع قدرت انشار کلمه باشد به ویژه ما که قلم در دست داریم و انان که تریبون پیش دهان دارند. بدانیم همان گونه که ذرات، خیر باشند یا شر به ترازوی "فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ" سنجیده می شود. مباد که ما به خاطر کلماتی پای این ترازو بایستیم که سودش را دیگران برده اند. این بدبختی مضاعف دارد چنان که بزرگی می فرمود بدبخت کسی که دین و دنیای خود را فدای دنیای دیگران کند. چنین نکنیم. مراقبت کنیم کلمات را. آن ها فراتر از بذر شبیه گرده افشان هایی عمل می کنند که جغرافیای وسیعی از ذهن مردم را در بر می گیرند. حدیث نبوی را دوباره بخوانیم و مراقب قلم و کلام مان باشیم. ب / شماره 5217 / دوشنبه 18 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021018.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
درون ما پر است از اما و اگر هایی که اگر به جواب منطقی نرسند، نظمِ منطقی زندگی و نظامات روحی و روانی ما را به هم می زنند. اگر در خود تأمل کنیم، خواهیم دید درون ما همیشه چالش و درگیری است. آنچه در جامعه می بینیم، کپی پررنگ درون ماست که در اندازه های بزرگ تر زیراکس و تکثیر می شود. واقعیت همان است که آن فرد حکیم به مرد جوان گفت؛ «درون من یک درگیریِ ادامه دار وجود دارد؛ جنگی هولناک بین دو موجود که مدام پنجه در صورت هم می کشند. همیشه دستشان در یقه یکدیگر است. هر لحظه می کوشند سر همدیگر را به طاق بکوبند. یکی شر است که در قالب خشم، حسادت، بخل، اندوه، افسوس، طمع، غرور، خودخواهی، کینه، دروغ و... خود را نشان می دهد؛ دیگری نیز خیر است. او شادی، آرامش، عشق، امید، فروتنی، مهربانی، سخاوت، حقیقت، ایمان، مروت، مدارا، مردم داری، ایثار و فضایل اخلاقی خود را نمایان می کند.» حکیم که توجه جوان را برانگیخته دید، ادامه داد: «مشابه این درگیری در درون تو نیز به وجود می آید؛ همچنین در درون هر شخص دیگری که فکرش را بکنی هست.» به واقع زندگی ما عرصه این چالش هاست. ما در جبهه جنگی قرار داریم که از پا گرفتن تا از پا افتادنمان ادامه دارد. ماجرای جهاد اکبر که از نبرد های هولناک و پر کشتار نظامی، بزرگ تر معرفی می شود هم ناظر به همین جنگ ادامه دار و صلح ناپذیر است که بسان تنازع بقا ادامه دارد. این را که در این نبرد کدام طرف پیروز می شود، می توان در جواب حکیم به جوان خواند که وقتی پرسید کدام طرف پیروز خواهد شد، گفت: «جواب ساده است؛ هر طرفی که به او غذا می دهی و تدارک می کنی و تیغش را تیزتر می کنی، همان غالب میدان خواهد شد.» اینجاست که باید برخویش بلرزیم برای فردای خود. به راستی ما کدام طرف را تقویت می کنیم؟ بسیاری مان می خواهیم که خیر بر شر پیروز شود، هم در درون خود ما و هم در جامعه، اما عملکردمان خیلی وقت ها با نیت و خواست ما همراه نیست. وقتی دور آتش حسد، اژدهای طمع را گرم می کنیم، نمی توانیم انتظار داشته باشیم درخت سخاوت میوه ایثار بدهد. وقتی بخل چنان در ما بزرگ می شود که نمی توانیم یک لیوان آب به دست تشنه ای بدهیم، نمی توانیم سایه گستر شدن ایثار را در جامعه ببینیم. اگر واقعا به دنبال پیروزی خیر و جهان گیر شدن آن هستیم، باید کردار ما هم بر این اساس نظم پیدا کند و الا باید برای پیروزی شر در همه ساحت ها و تحمل خسارت های انسان سوز آن خود را مهیا کنیم. فقط با مدیریت خویشتن بر اساس آموزه های دینی و اخلاقی است که می توان از مردابی چنین مهلک خود را رهاند. جامعه هم از همین مسیر نجات پیدا می کند. راه دیگری نیست. شهرآرا / شماره 4127 / یکشنبه 17 دی 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14760/393092 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/10/17/14760_137867.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عبادت چیست؟ هرکس برای این پرسشِ دو کلمه ای چند جهان پاسخ دارد. معروف ترینش همین است که خیلی جاها نوشته اند؛" عبادت بجز خدمت خلق نیست." این البته کلام سعدی است علیه الرحمه. منتهی کلام او را سر بریده و عبادت را آغازه آن کرده اند. سعدی می گوید:" طریقت بجز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست" او به شرح احوال حاکمی می پردازد که گویا در سال های پایانی عمر، در خویش تامل کرده و به این نتیجه رسیده است که باید گوشه گیرد و باقی عمر به دعا و نیایش بگذراند. سعدی از قول حکیمی به او چنین می گوید به اضافه این که برتخت پادشاهی بنشین و به صدق و صفا و اخلاق درویشی، خدمت خلق خدا کن. برخی اما با این گزاره از در چالش برخاسته و آن را مخالفت با عبادت انگاشته اند. تبیین ماجرا و جواب این گروه آخرین در کلامِ عارف نامدار، ا" خواجه عبدالله انصاری" است زمانی که از او پرسیدند: "عبادت" چیست؟ فرمود: "عبادت "خدمت" کردن به "خلق" است..." پرسیدند: چگونه؟ گفت: اگر هر پیشه ای که به آن اشتغال داری، "رضای خدا" و "مردم" را در نظر داشته باشی؛ "این نامش عبادت است." انگار پرسشگران سئوال بعدی با این گروه اهل چالش هماندیش بودند که پرسیدند: پس "نماز و روزه و خمس..." این ها چه هستند؟ گفت: اینها "اطاعت" است که باید بنده برای "نزدیک شدن" به "خدا" انجام دهد تا انوار حق گیرد. این نگاه جمع بین نگاه هاست. کار و تلاش برای رفع حوائج خلق و نماز و روزه و..... صد البته باید با قصد قربت برای خدا باشد تا انسان را در مقام عبودیت بنشاند. جانمایه تعالی عبودیت است و اگر این راه و رسم آدمی نشود، نه از عبادت کاری برمی آید و نه طاعت، گرهی از امور می گشاید. شاید بتوان برخی اعمال را در شمار "توصلیات" باشد که بی قصد و نیت هم به نتیجه ای درست بینجامد مثل نجات غریق اما اگر قصد قربت و بندگی نباشد، بهره نجات جان را صاحب جان می برد اما ناجی را ثمره ای که باید روزی نمی شود. باید فصد بندگی داشت. مسیر خلافت الهی برای انسان فقط از این منطق می گذرد.
ب / شماره 5216 / یکشنبه 17 دی 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021017.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فضای مجازی را رصد کنید لطفا! چه می بینید؟ چه می خوانید؟ آدم تعجب می کند از دیده ها و خوانده ها. یکی باید به هشدار صدایش را برای مان بلند کند که؛ بمب را دیوانههای انتخاری داعش ترکاندهاند. چرا نگاه شما در هم خصمانه گره میخورد؟ دشمنان و دشمن کیشان، به تمسخر و رضا به مرگ مردم لب و قلم شان باز میشود چرا برخیها مان، کلماتشان همدیگر را هدف گرفته است؟ جریان تکفیر، مستظهر به حمایت صهیونیزم بینالمللی، سینه خود را سپر کرده و بیانیه میدهد و برای ما رجز می خواند، ما ، اما سیبلی به این آشکاری را کنار می زنیم، تفنگ بر دهان، دنبال هدف در خانه بگردیم؟ آرام باشیم. دشمن همین را میخواهد. همین که خونِ طاهر شهیدان خود ما را به عامل فاصله بین خودمان تبدیل کند. این جوی آب نیست که تو این ورِجوی باشی و من آن ورِ جوی. خون است. خون شهید است که باید ما را همراستا و همداستان و همدست کند برای ارتقای امنیت ایران. حواسمان باشد در مجلس عزا، قهرها به آشتی تبدیل میشود. قوم و خویشهای خونی از راه دور خود را میرسانند تا کنار هم باشند حتی اگر کدورتی در دلشان به کینه تبدیل شده باشد. فرقِ خویشاوند و دوست در همین جاهایی مشخص می شود. تو انتظار می کشی تا همان قوم و خویش به قهر رفته بیاید تا در آغوشش بکشی و هق، هق بزنی به گریه. اشکها در عزای مشترک، پاک کنندهترین چیز است برای کینه ها. در این فاجعه که به سوگ نشستهایم، شانهمان که به هم خورد، دوری نکنیم، اهل یک خانه ایم ، یک حانواده ایم. صفمان باید مثل دیوار بتن آرمه شود باید بنیان مرصوص گردد در برابر دشمن. جای اما اگر نیست الآن. وقتی یک دل شدن و یک سخن شدن است برای یک هدف به نام ارتقای امنیت ایران. وقت جمع شدن است به کشش های خونی و خانوادگی. به تقسیم میراث نرسیده ایم که نگاه ها در هم براق شود. فصل انتقام است. اول دشمن را به دیوار می کوبیم بعد حساب می کنیم تا حواس مان باشد و دیگر فضا نیابد بیگانه برای جنایت در میان ما. این را هم بدانیم هزار تیر در چله دارند برای سینه ما. هوشیاری فرزندان امنیت ساز و امنیت بان وطن، ناکام شان می گذارد. گاهی از آن هزار یکی به هدف می نشیند. حواس مان باید جمع تر باشد اما سربازان امنیت را نباید یقه گرفت. به ید به دست شان قدرت و به نگاه شان افق دید داد تا بهتر و بیشتر ببینند و دشمن را گردن بشکنند. حساب و کتاب ما هم از این جنس باید باشد نه خط نوشته هایی که آرزوی دشمن را محقق کند. همین! ب / شماره 5216 / یکشنبه 17 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021017.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برای خدمه کشتی سانچی، همزمان با ششمین سالروز شهادتشان خورشید امروز که بردمید، از غروب سانچی، شش سال تمام گذاشت. روزی پرالتهاب که همه را در بهت فرو برد. ما کم حادثه از سر نگذرانده ایم. کم سیاه نپوشیده ایم در ماتم های گوناگون، اما آنچه سانچی را متمایز می کرد، هاله ابهام بود که حادثه را در بر گرفت. تا جایی که هنوز بعد ازشش سال باز هستند کسانی که می پرسند: «راستی سانچی چه شد؟» آن روز خبر این بود، کشتیِ ام وی سانچی متعلق به شرکت ملی نفت کش ایران که از عسلویه حرکت کرده بود و قرار بود برای تحویل میعانات گازی عازم داسان کرهٔ جنوبی شود، در راه با یک کشتی فله بر چینی با ۶۴ هزار تن بار غله به نام کریستال در سواحل چین برخورد کرد. محمولهٔ نفت کش سانچی نفت فوق سبک بود که این مــوجب آتــــش ســوزی فـــوق ســریــع کشتی شد. بر اثر برخورد این نفت کش با یک کشتی باربری در سیصدکیلومتری بندر شانگهای در سواحل شرقی چین، سی ایرانی و دو تبعه بنگلادشی ناپدید شد ند که بعد از چند روز جست وجو ،جسد سه نفر از ایرانیان مفقود در این حادثه پیدا شد. اما از 29 نفر دیگر نشانی یافت نشد. پیگیری ها در این زمینه در سطح ملی و بین المللی انجام شد اما خبری از فرزندان وطن نیامد. آن ها اما فراموش نشدند که رسانه ها در مناسبت های مختلف به موضوع پرداختند از جمله، خبرگزاری ایسنا در گزارشی که در تاریخ 25 آذر 1398 با تیترِ «ماجرای تماس های مشکوک با خانواده های خدمه سانچی» از قولِ پدر یکی از خدمه سانچی نوشت: تا کنون خانواده های خدمه سانچی بیش از ۱۲۰۰ تماس از جنوب شرق آسیا و نقاطی مانند مالدیو، تایوان، نیوزلند، جنوب چین و ... دریافت کرده اند. از سوی دیگر برای شماره همراه یکی از خدمه هر ماه هزینه رومینگ می آید. برای این تماس ها به واحد امور بین الملل همراه اول نامه داده ایم که هنوز جواب نداده اند. از وزارت اطلاعات هم پیگیری کرده ایم اما در یک صفحه جواب دادند و اعلام کردند به نتیجه نرسیده ایم. مادر یکی از خدمه سانچی نیز با تأکید بر اینکه هفتادتماس دریافتی داشته است، به ایسنا گفت: من با پسرم صحبت نکردم. از خارج با من تماس گرفتند. به زبان انگلیسی با یکی از بستگانم که مصاحبه نمی کند، صحبت کردند. باری در این حادثه پرابهام، سخن فراوان رفته است، اما تا کنون نتیجه را می شود دردمندانه چنین نوشت که فرزندان ما به داستان ها پیوسته اند، اما داستان را هم باید هزاربار خواند. هم از این منظر که شاید گرهی باز شود و هم این ضرورت که باید هر حادثه را به فرصت گذر از همداستانی به هـمـراسـتایی تبدیل کنیم. همـــراستا برای رقــم زدن داستان هایی که همدلی ما را روزافزون کند. همدلی را به همدستی غنا بخشد تا با هم موانع را از سر راه برداریم. اگر حوادث ما را به این فهم برساند از سوختن به ساختن خواهیم رسید و الا داغِ سانچی همچنان ما را خواهد سوزاند بی آن که ساختنی در کار باشد. شهرآرا / شماره 4126 / شنبه 16 دی 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14756/392963# https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/10/15/14756_137835.pdf
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|