عقلایِ کاردان و توانمند را به خدمت بگیرید. کسانی را برگمارید که نسبت به حوزه کاری خود، به دانستگی تمام و توانستگی مورد نیاز و خواستگی تمام ساحتی رسیده باشند. آدم هایی چنین را به مسئولیت و مدیریت، بر کرسی اقتدار بنشانید همه استقبال می کنند. کسی شناسنامه سیاسی و جریانی شان را چندان ورق نمی زند. وفاق هم به معنای اتفاق همه ظرفیت های به فعلیت رسیده برای وطن است. برای ایران. برای جمهوری اسلامی ایران. اما وقتی مشاهده می شود، انتخاب مسولان و واگذاری جایگاه های مدیریتی بسانِ سفره ای پهن، تندروترین لایه های سیاسی را کنار خود می نشاند، حق داریم نگران شویم.

کسانی که در دوران رقابت های انتخاباتی، هر کاری از دست شان برمی آمد برای شکست پزشکیان و موفقیت رقیب، انجام دادند امروز به عنوان مدیر در دولت منصوب می شوند. اگر از عزم شان برای همراهی با دولت مطمئن بودیم، نه تنها حرفی نبود که استقبال از آنان را هم شرط وفاق می دانستیم اما باقی ماندن بر انتصاب به فلان جریان، بیشتر ایجاد نگرانی می کند. نگرانی از این که با التزام به نگاه جناحی، سیاست های دولت در راستای وعده های انتخاباتی را ناکام بگذارد.

تعداد اینان که در بدنه دولت زیاد شود، به هم که ضریب بدهند آن وقت پزشکیان چه می خواهد بکند؟ اصلا چه می تواند بکند؟ به خودکرده ای مانند می شود که تدبیراش نمی توان کرد. تورقِ آلبوم انتخابات استانداران می گوید برای گرفتن سمت در دولت دکتر پزشکیان باید در ستاد رقیب او فعال باشید. باید ریشه در تندرو ترین مخالفانش داشته باشید. این جوری راه برای شما راحت تر باز می شود تا اینکه در کنار خودش شب را به روز بدوزید و برای توفیق گفتمانش تلاش کنید. به تاکید می گویم نگاه جناحی را کلمه نویسی نمی کنم.

باور دارم برای بهتر شدن حال ملک و ملت باید بدون تنگ نظری های سیاسی، فضا را برای خدمت همه توانمند فرزندان وطن فراهم کرد. منتها به یک شرط؛ این که از بن دندان باور داشته باشند که پیروزی و موفقیت رئیس‌جمهور پزشکیان در اداره کشور، پیروزی همه ما است. همان که رهبر فرزانه انقلاب در همان نخستین روزهای پس از انتخابات، در دیدار با مجلسیان، تبیین فرمودند. باورمندانی چنین، مورد اکرام همه هستند اما برخی ها و برخی انتصاب ها کلی اما و اگر دارد. تصمیم سازان و تصمیم گیران حواس شان جمع باشد.

انتخاب / کد مطلب 827042 / دوشنبه 30 مهر 1403 / ساعت:18:51

https://www.entekhab.ir/003T9O

https://www.entekhab.ir/fa/news/827042

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ساعت 22:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در هنگامه‌های سختی قرار داریم. نه از آن رو که دشمنی قوی، حیله‌گر و مزدور رو به روی ماست. این هم سخت است اما سخت تر، شرایطی است که برخی خودی‌ها فراهم می‌کنند. در زمانه‌ای که باید دیوار امنیت را با اخوت و محبت، محکم کرد با بدخواهی و بد گویی چنان که خِشت را از دیوار می‌کشند می‌خواهند افراد را از این صف- که باید چون بنیان مرصوص باشد- بیرون بکشند. سخت از این رو که برخی افراد زبان به رجز می‌گشایند که معلوم نیست چند روز رزم جامه پوشیده باشند. از جنگ می‌گویند حتی اگر به قیمت کشته شدن نصف مردم شود اما معلوم نیست که در این جنگ قرار است خودشان در کجای این میدان باشند.

آنچه تا کنون از این جماعت دیده‌ایم انگشت کردن در چشمِ خودی‌ها بوده است. کسانی که با این زبان از جنگ سخن می‌گویند باید کارنامه‌ای به اندازه همه هشت سال دفاع مقدس داشته باشند نه کمتر اما.... اما بزرگان شان که یک سخنرانی هم در دفاع از "دفاع مقدس" نداشتند چه رسد به حضور در میدان.

جنگ، جنگ گفتنِ امروز شان هم حداکثر مثل دعوت کوفیان از امام حسین(ع) است که چون معرکه بر پا شد، در خود فرو نشستند. همان‌ها که اسلافشان در برابر صلح قهرمانانه امام مجتبی(ع)، امیرِ هادی مومنان را "مذل المومنین" خواندند. بگذریم کسانی جنگ را اصل می‌دانند که اصالت شان به هر چه باشد به جنگ و جبهه نیست. امروز صدایشان بلند است معلوم نیست اگر -خدای نکرده- ناقوس جنگ بلند شود کجا خواهند بود. آیا خودشان حاضرند یکی از نصف جمعیت جان باخته باشند؟ هنگامه سختی است اما نه تنها به این خاطر که دشمن، چنگ و دندان نشان می‌دهد، به این خاطر که برخی‌ها همچنان برای قدرت و سهم بیشتر پایداری می‌کنند نه پای ایران. حتی نه پای جمهوری اسلامی. اگر نه این بود، دستشان به جای مچ گرفتن برای دست گرفتن دراز می‌شد. به جای امتداد خط رقابت، برای خدا و برای مردم با دولت رفاقت می‌کردند و همه توان خود را می‌گذاشتند تا نقاط ضعف دولت را بپوشانند نه این که نقاط قوت را کور کنند. هنگامه سختی است نه تنها به خاطر تجهیز دشمن بلکه به خاطر غفلت‌ها و گاه ندانم کاری‌های دولت که صدای دوستان را هم بلند می‌کند.عقلانیت حکم می‌کند که تیم دولت همدل و هم رای و همراه و چابک به خدمت مردم باشد. بکوشد با ایجاد کمترین هزینه، بیشترین آورده را برای ملک و ملت داشته باشد. سفره خانوادگی نیست که خویشاوندان را بخوانیم بلکه تدبیر امور مملکت است که از توانمندان باید کمک گرفت. کسانی که پای وطن و انقلاب پایداری کنند نه پای منافع جریانی و جناحی. بکوشند و بکوشیم همه مان تا با تدبیر درست، انواع خطر‌ها را از ایران و ایرانی دور کنیم. تلاش کنیم با هم افزایی توان داخلی، به خارج هم پیغام وحدت و قدرت بدهیم. بکوشیم و این آمادگی را در خود ایجاد کنیم تا برای هم بمیریم. این برای همه ما زندگی به همراه خواهد داشت. برای وطن و انقلاب هم سرفرازی. چنین باد ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شماره 12932 / دوشنبه 30 مهر 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=339664

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/07/30/3.pdf

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/826815/

آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/944072/

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/69280455/

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/187056/

جالب تر / https://www.jalebtar.ir/news/116572/

عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/1006946/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/788882/

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1973551/

عصرتبریز / https://asrtabriz.ir/news/172736/

اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-680582

اطلاعات / https://www.ettelaat.com/news/68519/

اخبار جدید / https://akhbarejadid.com/687835/

بهار / https://www.baharnews.ir/news/496910/

دنیای اقتصاد / ویستا / پلیکان مدیا / قطره / پارسیک / خبرپو / برترین ها / خبرفوری / خبرفارسی / و....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در هنگامه های سخت، افرادِ خردمند دنبال کسانی می گردند که بتوان با توان آنان، به قوت خویش ضریب داد. بر اختلاف های گذشته چشم می پوشند و از افرادی که کمترین مشابهت در هدف را با آنان داشته باشند هم نمی گذرند. حتی برای جذب کسانی که دوری کمتری به آنان دارند هم تلاش می کنند. در زمانی که خطر رو به فراوانی می نهد آدم عاقل به دنبالِ نقاط افتراق، گذشته را ورق نمی زند. بی خردان اند که انگشت بر خط دوری می گذارند وسخن چنان می گویند که جز تفرقه حاصلی نداشته باشد. اینان حتی – بر فرض محال- اگر قصد قربت هم داشته باشند، نتیجه کار شان غربت حق و آسیب دیدن کشور است. گرچه بی نیت خوانی، آنچه از گفتار و رفتارشان می توان خواند، دعوای قدرت و سهم خواهی از حاکمیت است. صدای عربده دشمنان هم بیدارشان نمی کند که خود هم گاه صدا می دهند به صدای او. امروز انگار آن هنگامه است و انگشت برخی ها برای رفتن در چشم خودی تیز شده است. چشم شادمان شده دشمن را نمی بینند انگار. بر این رفتارِ باطل خود لباس حق هم می خواهند بپوشانند. ادعای دین داری شان هم همه متدینان را به تعجب وامی دارد که این چه نوع تعصب است که فهم زمانه نمی کند و بذر تفرقه و کینه در زمین می کند. اینان اگر خود را دین دار می دانند، چنان که چنین می خوانند و غیر خویش را می رانند، به یاد آورند که دیانت همزاد عقلانیت و اخلاق است. زمان را فهم و زمینه های را به مفاهمه، برای قرابت همگان هموار می کند. کسی این قوم متوهم را بیدار کنند که نتیجه افتراق نه پیروزی آنان که شکست همگان است. همه جریان های سیاسی که بر این پهنه بزرگ- که نامش ایران است- زیست می کنند. امروز هرچه توان ملی را بفرساید، ضدانقلابی ترین کار ممکن است. هرچه اخلاق را بسوزاند، دین گریزانه ترین اقدام ممکن است. به نیت هم کار ندارد هرچند در کذبِ صداقت و اخلاصِ تفرقه افکنان شک نباید کرد. بدانیم دولت، امروز نه فقط نمادِ جمهوری اسلامی، که نمادِ ایرانِ جغرافیایی و تاریخی است." پرچم جمهوری اسلامی ایران" را بر شانه دارد. سنگ زدن به پایش، پایداری را تعمیق نمی کند، همه را از پا می اندازد. بدانیم که امروز، شرایط دگر شده است. دیگرگون هم باید فکر کرد.

ب / شماره 5420 / دوشنبه 30 مهر 1403 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030730.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نماز. این نمایان ترین کنش انسان است در عبادت. بسیاری قد و قامت ایمان آدمی را به آن می سنجند. به این که به نماز نه فقط ارادت که بر انجام آن غیرت داشته باشد. غیرت است که می تواند حریر رویایی رویای صبحگاهی را بدرد و انسان را در زمستا و تابستان، با طهارت به سجاده بکشاند. غیرت است که می تواند آدمی را پای کار بیاورد. محبت است که کلمات را با حلاوتی بایسته بر لب ها جاری می کند. با این همه ما به تجربه دو نوع نماز می رسیم. یکی نمازی است که ما را به فهم ناز و نیاز می رساند و زندگی مان را می سازد. یکی هم قابی است که فقط کلمات را در خود چهارچوب بندی می کند و خلاص. تقسیم بندی حضرت آیت الله جوادی آملی، به فهم درست تر از این دو نوع کمک می کند؛" ما دو نوع نماز داریم:ملفوظ و مقبول" هر کدام از این دو هم تعریف خاص دارد؛" نماز ملفوظ، یعنی نمازی که انسان فقط الفاظ را می خواند و نمازش در محدوده الفاظ است. دوم؛ نماز مقبول است یعنی نمازی که انسان را از گناه دور نگه می دارد ،چون قرآن فرمود: "ان الصلاه تنهی عن الفحشاء والمنکر" ما همه اما ادعای نماز مقبول داریم لذا خود را قبول شده درگاه خدایی می پنداریم. همین هم گاه کار را به جایی می رساند که از خداوند هم طلبکار می شویم. این پندار نادرست ماست. اگر به دنبال فهم و بارم بندی نمره نماز مان باشیم، این بیان آیت الله خط را برای ما روشن می کند:" راه تشخیص نماز مقبول از نماز ملفوظ در این است که: اگر نماز صبح توانست تا ظهر انسان را از گناه حفظ کند این نماز مقبول است، اگر نماز ظهر وعصر توانست تا شب انسان را دور از گناه نگه دارد ،چنین نمازی ،نماز مقبول است. وگرنه نمازی که بعدش گناه انجام شود،فقط نماز ملفوظ است." لفظ هم ما را به معنا نمی رساند چه رسو به معنویست. باید همت کنیم که نماز، به شان مقبولیت برسد تا با پرهیزدادن و حفاظت ما در برابر منکرات ما را هم به قبولی برساند.

ب / شماره 5420 / دوشنبه 30 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030730.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

" پیرمرد ها و پیرزن ها دارند می میرند. جوانان و کودکان هم قضیه فلسطین را فراموش می کنند." این را بن گورین، نخست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی می گوید که خود سال ۱۹۷۳ مرده است. آن زمان یحیی سنوار ۱۱ سال و محمد ضیف ۸ سال داشت.

خیلی از مجاهدان و رزمندگان امروز محور مقاومت آن روز به دنیا هم نیامده بودند. سال های بعد زاده شدند اما " قضیه فلسطین را فراموش نکردند." مگر می شود غصب خانه پدری را فراموش کرد؟ مگر می شود از یاد برد که خانه غاصب های قاتل روی گور مادر و خواهرِ آدم بنا شود؟ نه، نمی‌شود. آنان که پدرها را کشتند و تخم کین را کاشتند باید بدانند که "پدرکشته" هرگز به آشتی فکر هم نمی کند. تصورهایی که در ذهنش تصویر می شود و برای واقعی کردن آن می کوشد، جویدن خرخره قاتل است. حتی نه از سرِ کینه و کین خواهی که در پی زندگی جویی چه در قرآنِ خدا خوانده اند: " وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَاب لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ ای عاقلان، حکم قصاص برای حفظ حیات شماست تا مگر (از قتل یکدیگر) بپرهیزید.

" تازه این برای قتل های فردی است نه کشتارهای سیستمی. پس حق و حکمِ عقل است کشتنِ قاتل. اگر خونخواهِ اول جان ببازد، فرزند او ادامه می دهد. تا قاتل هست، خونخواهی هم منطقی ترین رفتار است.

عزالدین قسام، شیخ احمد یاسین، عبدالعزیز رنتیسی، اسماعیل هنیه، اسماعیل ابوشنب، یحیی عیاش، شیخ صلاح شحاده و این آخری؛ قهرمان بلند آوازه، یحیی سنوار به شهادت رسیدند اما پرچم مبارزه همچنان در اهتزاز است. من وقتی خبر شهادت سنوار را شنیدم اولین کلماتی که در ذهنم، نقش بستند، بازتدوین دکترینِ جبهه مقاومت و امتداد مبارزه بود؛

گرگ ها خوب بدانند در این ایلِ غریب

گر پدر رفت، تفنگِ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواری "خونین" پسری هست هنوز

پسری که هرگز فراموش نمی کند قضیه فلسطین را. فراموش نمی کند کشتار خانواده اش را. فراموش نمی کند قِصه پر غُصه غصب خانه اش را. فراموش نمی کند مزرعه ویران شده اش را. فراموش نمی کند زیتون های له شده زیر چکمه دشمن اش را. فراموش نمی کند یحیی سنوار را چنان که او فراموش نکرد فلسطین را. اصلا فراموشی منحوس ترین کلمه است برای او. کلمه ای که باید از فرهنگ‌نامه واژگانی رفتاری اش، پاک کند. آن پسر، هزار خواهد شد و همراه دختران فلسطین، هزار در هزار خواهند شد و سرانجام روزی خانه را پس خواهند گرفت.

وقتی دعوای ارث و میراث، خواهران و برادران را از هم دور می کند قطعا با دشمنی که بی ارث و میراث همه ماترک پدری را به یغما برده است، به آشتی تبدیل نمی شود. آن هم دشمنی که مدام، فزون خواهی می کند و دندان در خاک و خون مردم این سامان می زند و در خیال خود فراتر از بحر تا نهر که تصاحب بین دو نهر را نقشه می کشد. آتشی که بر پا می کند و برای شعله ورشدنش می کوشد، راه آشتی را بر بی خیال ترین و ساده انگارترین مردم هم می بندد چه رسد به کسانی که برای هویت خود و احیای عظمت خانه پدری، سری پر سودا دارند. آنان هر شهیدی را که به خاک می اندازند در مسیر مقاومت، یک چراغ افزون تر برافروخته می بینند. در راهِ روشن هم کسی راه به بیراهه سازش نمی برد. مقاومت، یک جریان ریشه دار، منطقی، دینی و ملی است. مانا و تمام ناشدنی. آن‌چه باید تمام شود فتنه اشغال و غصب و ترور است.

خراسان / شماره 21612 / یکشنبه 29 مهر 1403 / صفحه 2

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/94587

file:///C:/Users/asadi-g.SCI/Downloads/2%20(15).pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جنگ فقط زدن نیست. گاهی می شود با هوشمندانه نزدن، پیروز جنگ شد. این را باید فهم کرد و رفتار اجتماعی خود را در کنشی ملی- انقلابی تنظیم کرد. انقلابی کسی نیست که شعار تند می دهد و صدای بلند دارد. انقلابی کسی است که در راهبرد رهبر انقلاب، رفتار خود را تنظیم کند. این سخن راهنمای حضرت آیت الله خامنه ای را به یاد داشته باشد که" نه تعلل می کنیم و نه شتاب زده می شویم. انقلابی هم باید آمد و شدش در همین مسیر باشد. بدانیم چنان که یک تحلیل گر ایرانی می گوید،" هوشمندی ایران، دوری جستن از دامی است که اسراییل و امریکا در حال پهن کردن آن هستند. تهدید استراتژیک ایران، در ظاهر توانایی اتمی است، آنها می‌خواهند به این ظرفیت آسیب بزنند، چون ممکن است ایران در برابر هر نوع ماجراجویی پاسخ محکمی نشان دهد، بنابراین امریکا در دفاع از اسراییل و اینکه حس ویرانی و شکست به اسراییل دست ندهد، وارد میدان می‌شود. " چون آنان نقشه میدان را طراحی کرده اند ما نباید بدان پا بگذاریم بلکه در میدانی تمام قد حاضر شویم که مختصات آن را می دانیم و بازی را ما طرح کرده ایم. مفاهمه در این باره جلوی برخی فشارها را می گیرد. به ویژه از سوی مدعیان انقلابی گری چه در نوشته "شمس" روزنامه نگار قدیمی می خوانیم" تاسف‌آور این است که برخی تندروها در ایران در زمین اسراییل و امریکا بازی می‌کنند. مثلا موضوع را ساده‌سازی کرده و می‌پرسند: «موشک‌ها را ساخته‌ایم برای کی؟» انگار وقتی سلاحی ساخته می‌شود حتما باید مورد استفاده قرار بگیرد. " او برای تفهیم سلاح برای نزدن به این موضوع جهانی توجه می دهد که،"۷۰ سال از معاهده کنترل سلاح‌های استراتژیک می‌گذرد؛ ‌هیچ کدام از زرادخانه‌های روسیه یا امریکا تکان نخورده و مورد استفاده قرار نگرفته‌اند. بلکه این سلاح‌ها تنش‌ها را کنترل کرده و بازدارندگی ایجاد می‌کنند. اساسا معنای داشتن سلاح، بازدارندگی است. سیستم پدافند امریکا دیگر برای موشک‌های حزب‌الله و یمن و... نیست، بلکه تنها برای جلوگیری از حمله موشکی ایران به اسراییل است." این هم یعنی باید هوشیاری ما حداکثری باشد. باید به مسئولان نظام اعتماد داشته باشیم. نزدن را بی عملی نپنداریم بلکه در دایره تصمیمی هوشمندانه بدانیم که به موقع اقدام خواهد کرد. بدانیم موج آفرینی های روانی صهیونیسم نباید ما را قربانی کند. او می خواهد استعدادهای نظامی ایران و ظرفیت های اقتدار ما را برآورد کند، بسیار مهم است. که این فرصت را برایش فراهم نکنیم بلکه او را در فضایی مبهم نگه داریم. روزی که باید بزنیم، همه توان مان را به میدان بیاوریم.

ب / شماره 5419 / یکشنبه 29 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030729.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جایی خواندم، این متن که برای شما انتخاب کرده ام برندهء جایزه ادبی کوتاه آلمان شد است. چه این جایزه را گرفته باشد و چه نه، ارزش چند بار خواندن را دارد. بخوانید شما تا به خواندن چند باره شما را بکشاند؛ مردی درحال مرگ بود؛" وقتی كه توجه مرگش شد؛ فرشته را باجعبه‌ای در دست دید. فرشته: وقت رفتنه! مرد : به این زودی؟ من نقشه‌های زیادی داشتم .فرشته: متاسفم ولی وقت رفتنه! مرد : در جعبه‌ات چي داری؟ فرشته: متعلقات تو را مرد : متعلقات من ؟ یعنی:همه چیزهای من؟ لباسهایم پولهایم و ...؟ فرشته: آنها ديگر مال تو نیستند! آنها متعلق به‌زمین هستند؛ مرد : خاطراتم چی ؟ فرشته: آنها متعلق به زمان هستند. مرد : خانواده و دوستانم ؟ فرشته: نه ، آنها موقتی بودند!! مرد : زن و بچه‌هایم ؟ فرشته:آنها متعلق به قلبت بود؛ مرد : پس وسایل داخل جعبه حتماً اعضای بدنم هستند؟ فرشته: نه ؛ آنها متعلق به‌گرد و غبار هستند!! مرد : پس مطمئناً روحم است ؟ فرشته : اشتباه می‌کنی!! روح تو متعلق به‌ خدا است؛ مرد با چشمانی پُر از اشک و باترس زیاد جعبه را گرفت و باز كرد ؛ دید خالی‌است!! مرد با دلی شکسته گفت : من هرگز چیزی نداشتم ؟ فرشته: درسته ، تو مالك هیچ چیز نبودی! مرد : پس من، چی داشتم ؟ فرشته : لحظات زندگی مال تو بود. هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود. " بله، فقط لحظه ها مال ماست. می توانیم با غنی سازی آن، با شکافت هسته های انسانیت صاحب همه چیز بشویم. غفلت از لحظه ها، مثل زمین بی بذر و رویش است. معلوم است که محصولی به بار نخواهد آورد. بی محصول هم خرمن ها خالی می ماند و آسیاب زمان بی گندم خواهد گشت. آردی نخواهیم داشت که برای امروز مان نان کنیم چه رسد که سفره سفر و توشه ابدیت مان را جواب دهد. بدانیم که ما فقط مالک لحظات خود هستیم. زندگی فقط لحظه ها هستند؛ قدر لحظه ها را بدانیم و لحظه ها را دوست داشته باشیم آنچه از سر گذشت ؛ شد: سرگذشت. به فردا فکر کنیم و لحظه های پیش رو که می تواند دارایی های ما را افزایش دهد. راه دارا شدن داناشدن است. آگاهان و دانایان به حقیقت می توانند واقعیت را هم در سپهر حق تعریف و حقیقت را چنان زندگی کنند که با دست پر به ابدیت پا بگذارند......

ب / شماره 5419 / یکشنبه 29 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030729.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جنگ است اما خیلی بیشتر از آنچه در فلسطین و لبنان و یمن در جریان باشد، در فضای رسانه ای خود را به رخ می کشد. در این حوزه خیلی نابرابر تر از آن چیزی است که در میدان جنگِ نظامی با آن مواجهیم. آنجا یک رژیم جعلی در قامت یک دولت دارد با چند گروه می جنگد. دولتی در برابرش نیست که مثل خودش نیروی هوایی و زمینی و دریایی و پدافند و.... داشته باشد. به همین خاطر در نبردی نابرابر، از آسمان بر سرشان آتش می بارد. با این همه برتری تکنولوژیک و مرگ افزار باز چندان که می خواهد و جهان می پندارد، به نتیجه نمی رسد. میدان نابرابر چیده شده است. بسیار نابرابر اما باز هم در گل می ماند. به همین خاطر می خواهد کمبود های خود را در فضای رسانه ای جبران کند. چنان که نقل شده است که نخست وزیر رژیم کودک کش، از جریانات حامی خود خواسته است که اقدامات سطحی نظامی اش را در فضای روانی جهانی عمق ببخشند. به ویژه خواسته است که در برابر ایران بیشتر هوایش را داشته باشند. اقدامات سطحی اش را با پروپگاندای رسانه ای چندین و چند برابر بنمایانند. این یعنی جنگ اول در فضای ذهن و روان جهانیان است. آنچه روی زمین اتفاق می افتد، نبرد اصلی نیست. این گزاره حیاتی نقش ما را حساس تر می کند. مایی که مرز مشترک با دشمن صهیونیستی نداریم تا یقه اش را بگیریم اما در فضای بی مرز مجازی که دست همه به هم می رسد، می توانیم آن مسئله را هم جبران کنیم. هر کلمه ما می تواند اثری سنگین تر از گلوله داشته باشد. می دانیم و می بینیم که صهیونیست ها به پشتوانه امپراطوری های رسانه ای و بنگاه های خبرپراکنی و ستون پنجم مجازی خود، مدام خشاب پر می کند از کلمه و تصویر و به ذهن ما شلیک می کند. ماهم باید هم با پاتک این هجمه را دفع کنیم و هم در تکی گسترده و فراگیر، به آنان بتازیم. قطعا اگر آرش امروز جانی در بدن داشت آن را صرف شلیک کلمه به پندار صهیونیست ها می کرد. رستم اگر بود، گرز و شمشیر را فرو می گذاشت و قلم و دوربین برمی داشت و با قدرت کلمه هفت خانِ صهیونیست ساخته را در هم می کوبید. اگر توس بود سیطره رسانه ای شان را در هم می درید. اکنون که نیستند تکلیف ملی بر شانه ما نواده گان آن دلیران سنگینی می کند. باید هم از حق دفاع کنیم و هم از کیانِ ذهنی و البته سرزمینی خود. دشمن می خواهد اول ذهن ما را تصرف کند و بعد به دنبال تعبیر خوابش برای زمین مان باشد. ما اما هم از ذهن خود مراقبت می کنیم و هم به ذهن او هجوم می بریم تا سرزمین مان به نام مانای ایران همواره عزیز بماند. به نام جمهوری اسلامی ایران که امضای ماندگار شهیدان پای آن است. ما با قلم برای دیپلماسی هوشمند و میدان قهرمان مان، پشتوانه سازی می کنیم. این هم افزایی پشت دشمن را به زلزله ای دچار می کند که هرگز آرام نخواهد گرفت. ان شاالله

( عب / محم / کار نشد)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ورزش برای سلامت زیستن یک ضرورت است. الزام به قوانین برای زندگی قاعده مند هم یک ضرورت همتراز است. به خاطر دومی، ما تیم داری نمی کنیم. اما به خاطِر اولی، ورزش را به عنوان یک ضرورت اجتماعی به شکل نظامند پی می گیریم. لذا در مدیریت شهری و با خمایت عالی و نظر کارشناسی شورای اسلامی شهر مشهد مقدس در دور ششم، بودجه قابل احترامی برای ورزش و تربیت بدنی در نظر گرفتیم که نسبت به دیگر ادوار تمایز آشکاری دارد. کوشیدیم تا با توسعه اماکن ورزشی و آسان سازی استفاده عموم از آن ، قدم اول را محکم برداریم. فقط هم نگاه به مناطق برخوردار نداشتیم بلکه اولویت ما در گام نخست، توجه به مناطقی بود که در شمار کمتر برخوردار ها قرار دارند. به گونه ای که می شود گفت، یکی از مهم‌ترین اقدامات در حوزه ورزش ایجاد زیرساخت‌های ورزشی و توسعه ورزش در مناطق حاشیه شهر بود. کوشیدیم تا در حاشیه ورزش را به متن زندگی مردم بیاوریم تا از این طریق در توسعه نشاط و همگرایی و ارتقای احساس تعلق به زیست بوم مردم نقشی سزامند داشته باشیم. در همین این راستا، با توجه به نظرات کارشناسی و طراحی صاحب نظران، هشت پهنه در مناطق مختلف حاشیه شهر را به عنوان مراکز آزمایشی انتخاب کردیم تا بتوانیم با شناسایی و آموزش افراد مستعد در رده‌های پایه و در رشته‌های ورزش مختلف از جمله ورزش‌های رزمی، فوتبال و فوتسال، والیبال و بسکتبال بتوانیم گام دوم را محکمتر برداریم. مدیریت شهری به این مهم اشراف دارد که ورزشکاران مناطق کمتر برخوردار مشهد، با وجود استعداد و علاقه و حتی اراده بالا به دلایل مختلف نمی‌توانند توان بالقوه خود را به فعلیت برسانند. می دانیم که اگر دست شان را بگیریم، از همین کوچه و پس کوچه های باریک توانامردمی بیرون خواهند آمد که خود ورزش قهرمانی را هم پی خواهند گرفت. ما این برنامه ریزی و اختصاص امکانات را بسان "یک اشاره" می دانیم که افراد شایسته، "به سردویدن" اش را انجام حواهند داد و سرفرازی خود و شهر و وطن خویش را شدنی خواهند کرد. فقط هم مردان مد نظر برنامه ریزان ما نبودند که توجه به ورزش بانوان اگر برای مان اولویت بیشتری نداشته باشد لااقل در تراز برنامه ریزی برای مردان خواهد بود. بر این اساس در سه سطح همگانی، حرفه‌ای و همکاران شهرداری به ماجرا ورود کردیم. در حوزه همگانی، مسابقات محلات مشهد، جام رمضان، ورزش‌های صبحگاهی که در سطح محلات و مساجد عملیاتی شد. ایجاد ایستگاه‌های سلامت، جشنواره‌های ورزشی که در سطح شهر برگزار می‌شود و یک‌سری نمایشگاه‌های ورزشی با همکاری هیئت‌های ورزشی نیز این نگاه را کامل کرد. در زمینه حرفه‌ای نیز با حمایت از هیئت‌های ورزشی، تقدیر از دختران مدال‌آور و قهرمانان جهانی، و هزینه‌هایی که برای الگوسازی می‌شود، قدم مهمی برداشتیم. در زمینه ورزش همکاران نیز همایش‌های ورزشی و تفریحی و برگزاری کلاس‌های ورزشی برای بانوان در حال انجام است. در کل، کوشیدیم تا با مردمی سازیِ ورزش، بیشترین ظرفیت ممکن را فعال کنیم. قطعا با ادامه این کلان برنامه برای ورزش قهرمانی هم اتفاقات مبارکی رخ حواهد داد که باعث برکت سلامت و رونق در برند سازی مشهد به عنوان شهری سالم و توانا، خواهد شد.

(شه/ اول/ نش)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پرگویی یک صفت مذمت‌شده است. گزیده‌گویی است که پسندِ نیک‌پسندان قرار می‌گیرد. این را حکیم نظامی‌ قرن‌ها پیش، مشق دفتر روزگار کرده است که: «کم گوی و گزیده گوی چون دُر». دلیلش را هم چنین توضیح می‌دهد که: «تا ز اندک تو شود جهان پر». بله، کلمات را باید عیار سنجید قبل از آنکه از زبان یا قلم آدمی‌ جاری شوند. این گفته‌ها و نوشته‌هایند که معیار تشخیص دیگران درباره ما و تشخص خود ما می‌شوند. این را امام‌علی(ع) در صراحتی چنین بیان فرموده است: «سخنت، نشانه عقل توست و عبارت تو، گویاى معرفت تو». پس سخن چنان گوییم که امضای شخصیت ما باشد. منطق حکم می‌کند بجا و گزیده سخن گفتن را. این را هم لسان‌الغیب، حافظ، به‌هشدار، گفته است: «یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش!» چه تا لب‌ها از هم باز شود، وزن کلام و صاحب کلام هویدا می‌شود، از این‌روست که کلام شیخ اجل، سعدی، ضرب‌المثل شده است که ‌«تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد»، اما وقتی سخن گفت، خود را عیان می‌کند؛ آن خود واقعی‌اش را. این کلام تربیت‌آفرین امام‌علی(ع) است که می‌فرماید: «از زیاده‌گویى بپرهیز که عیب‌هاى نهانى تو را ظاهر می‌سازد و کینه‌هاى آرام‌گرفته دشمنانت را بر ضد تو تحریک می‌کند». امام می‌فرماید اما دریغا که بسیاری از ما، بدان توجه نداریم، چه رسد که التزام داشته باشیم. فراوان می‌گوییم، بد هم می‌گوییم. معلوم است که خوب نتیجه نخواهیم گرفت. دانستن این نکته ظریف از امام شریف، علی(ع)، شاید ما را اندکی تکان دهد تا از این محور بی‌خردی فاصله بگیریم؛ «إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلاَمُ؛ هنگامی‌ که عقل کامل شود، سخن کم می‌شود». این حدیث از آن جمله‌های طلایی است که مفهوم موافقش می‌شود اینکه پرگویی، نشان ناقص ماندن عقل است. در این نقصان بزرگ، نمی‌توان به کمال رسیدن آدمی‌ را انتظار کشید. باری، زیاده‌گو، بیهوده‌گو هم می‌شود. زبانی که مدام در حرکت باشد، به خطا هم زیاد میل می‌کند. انسان عاقل، اما، می‌داند که بیشترین و مهم‌ترین گناهان با زبان انجام می‌شود؛ بدین سبب براى محفوظ ماندن از عواقب زیان‌بار گناه سعى می‌کند کمتر سخن بگوید ولى متأسفانه افرادى را می‌بینیم که دم از ایمان می‌زنند و گویى سخنان خود را جزو اعمال خود به حساب نمی‌آورند و در مجالس از آغاز تا پایان از سخنان لغو و بیهوده یا سخنانى که آمیخته با غیبت، اهانت و تهمت باشد، ابا ندارند. انسان عاقل هرگز خود را گرفتار عواقب سوء پرگویى نمی‌کند؛ به‌ویژه وقتی که پرگویی او دل دیگران را از دلخوری پر می‌کند. ما از اینان نباشیم.

شهرآرا / شماره 4337 / شنبه 28 مهر 1403 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15607/412301

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/7/27/15607_145190.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نه می گریم و نه دستانم می لرزد. دندان به هم می سایم از خشم. از خشمی که به غرور غنی سازی شده است. حس می کنم باید سرم را بالا بگیرم. مقاومت باید سرش را بالا بگیرد. هرکس به وجوب مقاومت باوردارد باید سرش را بالا بگیرد. باید چشم در چشم جهان بدوزد و بگوید ما مردمانی هستیم که با تن به جنگ تانک می رویم. خطی که در دفاع مقدس ما، به کتاب ها تبدیل شد و امروز رسم مقاومت است. این گزارش روزنامه صهیونیستیِ هاآرتص است در باره شهادت یحیی سنوار، رهبر قهرمانِ حماس؛" در ابتدا، یک تانک سنوار را هدف گرفت که باعث شد او دستش را از دست بدهد / سربازان ارتش اسرائیل می‌خواستند به او نزدیک شوند که سنوار دو نارنجک به سمت آن‌ها پرتاب کرد / سپس پهپادی فرستادند که سنوار با دست زخمی به سوی آن، چوب پرتاب کرد/ در این لحظه تانک دوباره به سمت او شلیک کرد که باعث [شهادتش] شد." بله، او در نبرد تن با تانک به شهادت رسید.با یک دست هم سربازان آدم کش را فراری داد. اگر دو دست داشت شاید با تانک هم همان می کرد که با سربازان کرد. او به شهادت رسید. به همانی که انتخاب کرده بود. او نه تنها به پایان نرسید که امتداد راه را هم باز کرد. بعد از این او در جان مردم فلسطین جاری خواهد شد. هر نوزاد فلسطینی، نماد غیرت او خواهد شد و به طلب سرزمین مادری و خانه پدری برخواهد خواست. اشغال و غصب نه تنها برای غاصب، مالکیت ایجاد نمی کند که صاحبان اصلی خانه را هم از پا نمی اندازد. اگر این میّسر بود نهضت آزادی خواهی فلسطینیان تا امروز امتداد نمی یافت. یک قاعده تجربه شده می گوید،" ضربه ای که تو را هلاک نکند، قوی می کند." و این حکایت مقاومت است که هر روز به رغم ضرباتی که می خورد، می ماند و امتداد می یابد و قوی تر می شود. مهاجرانی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی، که از جمله مطالعه کنندگان جریان مقاومت است به ماجرایی تامل برانگیز در این باره توجه می دهد:" روزی که بن‌گوریون- نحست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی- گفت: ببینید قضیه فلسطین را، پیرمرد ها و پیرزن ها دارند می میرند. جوانان و کودکان هم فراموش می کنند. اما بن گورین سال 1973 مرده است. آن زمان یحیی سنوار ۱۱ سال و محمد ضیف ۸ سال داشت. اما فراموش نکردند." و فراموش هم نمی شود. دشمنی وقتی به پدر کشتگی تبدیل شود هیچ وقت فراموش نمی شود. بعد از این هر بچه ای خاک فلسطین زاده شود یک یحیی سنوار و محمد ضیف بالقوه است. فردا فراوان تر از امروز خواهند بود مجاهدانی که پرچم فلسطین را به اهتزاز در می آورند. تاریخ خواهد دید....

ب / شماره 5418 / شنبه 28 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030728.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خیلی سخت می گیریم. هم بر خود و هم بر دیگران. همه دیگرانی که در دایره تصمیم و رفتار ما قرار دارند. فکر می کنیم باید متمایز باشیم تا ممتاز شمرده شویم حال آن که امتیاز ها حاصلِ زیبا زیستن است نه متمایز زندگی کردن. با نیکی در حق دیگران است که می توان امتیاز جمع کرد نه با غیریت سازی هایی که ریشه در غرور دارد. من این سنجه زنی را خیلی پسندیدم که بنده خدایی سنجیده و به کلمه تبیین کرده بود که زیاد حواس مان صرف غیریت سازی مان نشود چه؛" در ۴۰ سالگی افراد با تحصیلات کم و زیاد مثل هم اند حتی افراد با تحصیلات کمتر پول بیشتری در می آورند." یک ده سال دیگر هم که از سر بگذرانیم،" در ۵۰ سالگی زشت و زیبا مثل هم اند چون توی این سن چروک ها و لک هاي تیره چهره همه را یک جور نقاشی می کند." واقعا هم همین طور است. به اطراف خود دقت کنیم. زیبایی که در جوانی فاصله ها می انداخت بین قیافه آدم ها در میانسالی همه چیز را نزدیک به هم می بیند." در ۶۰ سالگی- اما- مقام بالا و پایین مثل هم اند چون بعد بازنشستگی حتی یه پادو هم از نگاه کردن به رییسش اجتناب می کند." رو در رو هم که بشوند، آن فاصله سابق وجود ندارد که یکی رئیس باشد و دیگری مرئوس که جبر روابط اداری رفتارها را تنظیم کند." در ٧٠ سالگی خونه‌ی بزرگ و کوچک مثل هم اند." چون توان تکاپو از میان رفته است. نمی شود به این سو و آن سو رفت." در ٨٠ سالگی پول داشتن و نداشتن مثل هم اند." چون اگر هم اراده ای برای خرج پول باشد و خوردن و پوشیدن، بیماری ها اجازه خوردن نمی دهد و قامت کمان شده اجازه پوشیدن. در ٩٠ سالگی خواب و بیداری مثل هم اند . برای اهل بستر چه فرق می کند چشم باز باشد یا بسته؟ بله زندگی همین است. برای همه هم همین است منتها کسانی امتیاز می گیرند و ممتاز می شوند که زمان را درست زندگی کنند. بکوشیم تقویم عمر را جوری رقم زنیم که هر لحظه اش ارزش افزوده برای ما ایجاد کند. مومنانه زندگی کردن جز درست و زیبا زیستن معنایی ندارد.

ب / شماره 5418 / شنبه 28 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030728.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما الگوی مشخص برای جنگِ روانی داریم. ما با شناسایی آدم ها، عیار خبر هاشان را می‌سنجیم. در سلسله کسانی که خبر را نقل می‌کنن اگر یک مورد شبه دار باشد خبر را با علامت سئوال مواجه می‌دانیم. به خود خبر هم کارداریم. به جنسِ گزاره‌ها توجه می‌کنیم. همین است که توانسته ایم در گذر از اعصار و قرون، باور‌های مذهبی خود را به سلامت عبور دهیم و برسیم به امروز. امروزی که اگر الگو نداشته باشی، جنگ روانی تو را دقیقا می‌برد جایی که دشمن برایت دام پهن کرده است.

فکر می‌کنی به اراده و پای خودت می‌روی، اما وقتی در تله افتادی می‌فهمی اراده ات را هم هک کرده و فرمان پاهایت را هم به دست گرفته اند. این نوع جنگ، جدید نیسا هرچند گونه‌های متنوع و جدیدی دارد.

جنگ روانی همزاد جنگِ نظامی است. البته گسترده‌تر و عمیق‌تر و با آثار ماندگار بیشتر. زخم تیغ و تیر، التیام می‌یابد و به خاطره تبدیل می‌شود، اما زخم کلام و اثر روانی خیلی وقت‌ها هرگز پاک نمی‌شود. ما با الگوی دین گفته در برابر بمباران‌های خبری و روانی، می‌ایستیم.

آنجا که خداوند علی اعلا، در آیه ۶ سوره شریفه حجرات، با هشداری بیداری برانگیز، مومنان را به ضرورت هوشیاری در برابر جنگ روانی دشمن فراخوانده است:" یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ؛‌ای مؤمنان، هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان گردید. " این هم فقط برای زمان نزول آیه نیست که شان نزولی همیشگی باید برایش قائل باشیم.

با این نگاه می‌توانیم در امروز هم چشمِ باز داشته باشیم. منطق دینی تامل در برابر هر گذراه است. حتی حدیث را هم اگر کسی خواند و به پیامبر هم منتسب کرد، نباید علامت سئوال از برابر نگاه ما پاک شود. اتفاقا غیرت ورزیدن بر کلام اهل عصمت اقتضا می‌کند که شناسنامه سخن منتسب را در بیاوریم. به همین خاطر است که در علوم اسلامی با دو دانشِ درایه و رجال مواجهیم. درایه، به دانشی گفته می‌شود که در زمینه متون احادیث اسلامی برای شناخت حقیقت می‌کوشد. موضوع علم رجال، اشخاص، یعنی راویان و محدثان هستند. یعنی ما هم نسبت به خود حدیث و هم روایت کننده آن باید به جد مطالعه کنیم. بی مطالعه پذیرفتن ما را در تله دشمن می‌اندازد. حکایت خبر‌ها هم از همین جنس است. به ویژه امروز که می‌دانیم دشمنان حقیقت در جنگی ترکیبی هم زمین مسلمانان را هدف گرفته اند و هم ضمیر شان را. اگر زمین هدف، محدود و محصور به مرز‌های فلسطین و لبنان است، ضمیر مسلمانان و در نگاه کلان تر، ضمیر جامعه بشری، به شکل نامحدود مورد هدف جنگ روانی دشمن قرار می‌گیرد.

بنگاه‌های خبرپراکنی که به هر زبانی سخن بگویند، مضامین عبری دارد و فضای مجازی که باانفجار بمب‌هایی از مضامین صهیونی از زبان و قلم ما به میدان جنگ تبدیل شده است. متاسفانه قاتل و مقتول هم خود مائیم. حال آن که اگر به منطق قرآنی و درس الهی برگردیم و هر گزاره و شنیده را نپذیریم و تحقیق کنیم، می‌توانیم به سلامت برهیم. باید هم به سلامت راه بریم به ویژه وقتی می‌بینیم کلان پروژه‌های روانی شان نقش بر آب می‌شود.

به همین ماجرای سردار قاآنی و شکست آشکار تبلیغی- رسانه ای- روانی شان توجه کنیم نتیجه خواهیم گرفت که دیگر پروپگاندای رسانه‌ای شان از همین جنس است. آنان در حوزه نظامی در سطح عملیات می‌کنند، اما با رسانه به آن عمق می‌بخشند. کار در عمق نظامی ما را سطحی تصویر می‌کنند تا تصور‌ها مان را مدیریت نمایند. حواس مان باشد به واقعیت‌های میدانی. فریب نخوریم.

شهرآرا نیوز / کد مطلب 294904 / چهارشنبه 25 مهر 1403 / ساعت:16:12

https://shrr.ir/001EiW

https://shahraranews.ir/fa/news/294904

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دشمن قوی است. این را باید در ذهن داشته باشیم تا برای تقویت خود جدی‌تر برنامه‌ریزی کنیم. باید حریف را قوی ببینیم تا با قوی سازی و غنی سازی ظرفیت‌های خود بتوانیم بر دشمنی قوی‌تر هم، راه ببندیم. باید نیروی رو در رو را قوی ببینیم تا "قوت‌شکن"ش کنیم اما نباید در "تله فریبِ" قدرت نماییش بیفتیم. آن‌ها بیش و پیش از آن که در زمین، عمل کنند در رسانه عملیات می‌کنند. در ذهن و ضمیر مردمان، به عملیات خود صد چندان ضریب می‌دهند. چنان از خود بزرگ نمایی می‌کنند که تصور مقابله با آنان- حتی به گاه ضرورت دفاع- سخت‌تر از سخت به نظر برسد. در این ساحت باید منطقی دید و شنیده‌ها را تحلیل و برنامه‌های تقابلی را طراحی کرد. فارسی زبانان عبری اندیش مدام قدرت صهیونیست‌ها را چند برابر نمایی می‌کنند اما روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز که به قاعده به حوزه کاری خود اشراف دارد می‌نویسد: اسرائیل از کمبود قریب‌الوقوع موشک‌های دفاعی رنج می‌برد و واشنگتن نمی‌تواند به تامین آن و اوکراین با همان سرعت ادامه دهد. فقط این روزنامه نیست که وال استریت ژورنال از همین دست خبر دارد؛ حمله مرگبار حزب‌الله به پایگاه نظامی اسرائیل نشان‌دهنده تهدید فزاینده هواپیماهای بدون سرنشین است. یک رسانه آمریکایی هم پس‌از حملات موفق پهپادی به مقرهای اسرائیل و عملیات‌های موفق پهپادهای تجسسی حزب‌الله، نوشت: "پدافند اسرائیل نمی‌تواند پهپادها را رهگیری کند." روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی تصریح کرد: پهپادها به‌دلیل اینکه گرما و فلز کمتری نسبت به موشک‌ها دارند، می‌توانند بدون تشخیص توسط رادار از آن عبور کنند. این روزنامه به نقل از رئیس سابق بخش پهپادی ارتش اسرائیل نوشته: سامانه‌های پدافندیی که در جهان غرب تولید شده، فقط برای مقابله با موشک‌های معمولی و جنگنده‌ها آمادگی دارد و توانایی مقابله با اهداف کم‌سرعت را ندارد. البته گزارش‌ها و خبر‌های رسانه‌هایی از این دست را هم با تامل باید خواند اما تحلیل میدان می‌گوید، این خبرها بیان‌کننده واقعیت‌های عملیاتی می‌تواند باشد. واقعیت‌هایی که حتما به آنانی که باید آمده است. این در جای خود می‌تواند بسیار موثر باشد. شاید همین مسئله و مسائلی از این دست باعث مهاجرت معکوس در سرزمین‌های اشغالی شده انو. چنان که در روزنامه جروزالم پست می‌خوانیم: اسرائیل شاهد رکوردزنی در مهاجرت است، به‌ویژه در میان افرادی در دهه‌های 20 و 30 زندگی‌شان هستند که 27 درصد جمعیت اسراییل را تشکیل می‌دهند و 40 درصد مهاجران. آن‌ها مهارت‌ها، تحصیلات و سرمایه خود را به خارج از کشور می‌برند. این امر یک بحران نیروی انسانی ایجاد می‌کند. این یعنی پشت پرده‌ای که می‌خواهند مقتدرانه جلوی چشم جهان بگیرند خبرهایی است. برخی آمارها از مهاجرت 550 هزارنفری- بعد از طوفان الاقصی- حکایت دارد و مشخص هم نیست چه تعداد از آن‌ها قصد بازگشت به سرزمین‌های اشغالی را داشته باشند. این یعنی زلزله در ارکان رژیم غاصب افتاده است و قصاب‌ها، تیغ در پهلوی خود می‌بینند. جنونِ جنایت شان هم به همین خاطر است. با کاغذ دیواری نمی‌توان دیوار هزار ترک را پوشاند. شاید بتوانند چند روزی مانور کنند اما قوت بازوی‌شان هم مثل خشاب گنبد آخرین‌شان ته خواهد کشید اما ما همچنان باید با تقویت خود، حریف را قوی در نظر داشته باشیم تا با قدرت برخورد کنیم....

جمهوری اسلامی / شماره 12929 / پنجشنبه 26 مهر 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=339376

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/07/26/3.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما یک تبریک به جناب مظفری بدهکاریم. از راه دور کلمات را قاصد راه می‌کنیم تا تبریک ما را با سلام‌وصلوات، تقدیم استاندار استان امام رضا(ع) کنند. ان شاالله اگر عمری بود و فرصتی حاصل شد، از نزدیک به مبارک باد خواهیم رفت که سنت اهل‌قلم فاش گویی و دل شادی است چون به قول لسان‌الغیب، حافظ بزرگ، بنده عشق‌اند و از هر دوجهان آزاد. آزادگان هم با آزاداندیشان می‌توانند حکایت‌ها داشته باشند گفتنی و شنیدنی. با شناختی که از جناب دکتر مظفری داریم، گوش برای شنیدن دارند و مهارت شنیدن نیز هم. از باورمندان رسول اعظم اسلام(ص) هم جز این توقع نمی‌توان داشت.

مگر نه این‌که در آیه 61 سوره مبارکه توبه خداوند به این صفتِ پیامبرانه می‌پردازد و آن را “خیر لکم” می‌خواند؟ این کلام خداست؛ “و منهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو أذن قل أُذُن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین و رحمه للذین ءامنوا منکم والذین یؤذون رسول الله لهم عذاب ألیم؛ از آنان کسانی هستند که پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند:”او آدم خوش‌باوری است ! ” بگو:”خوش‌باور بودن او به نفع شما است ! (ولی بدانید) او به خدا ایمان دارد؛و (تنها) مؤمنان را تصدیق می‌کند، و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آورده‌اند!” و آن‌ها که رسول خدا را آزار می‌دهند، عذابی دردناک دارند “.آقای استاندار هم این “استانداردِ” مدیریتی را به کار خواهند بست و به تدبیر پذیرفتن از مومنانِ صادق و عالم، درهای رحمت را به روی مردم خواهند گشود. من استخاره نکردم اما طلب خیری که در ذهن بود قلم را به‌سوی این آیه کشاند. این را هم به فال نیک می‌گیریم و دعا می‌کنیم، در استانداری مظفری، فتح و ظفر در زندگی مردمان دیار امام رضا رقم خورد. به فرداهایی که از راه می‌رسد، فراوان امید بسته‌ایم. تبریک ما هم در آرزوی برکتی است که با مدیرت شما محقق خواهد شد. ان شاالله

نخست نیوز / کد نوشته 109974 / پنجشنبه 26 مهر 1403

https://nakhostnews.com/?p=109974

نخست / شماره 1029 / پنجشنبه 26 مهر 1403 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/10/10291-8s.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انگار انسان قرنِ 21 بیشتر از همنوعان خود در قرون پیشین، فهمیده تیر و ترکش به‌ اندازه کافی دردناک نیستند و دیگر پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود. به همین خاطر به سمت کنار هم چیدن حروف آمده است. این 32 حرف می توانند بی نهایت کلمه تولید کنند. کلماتی متنوع. حتی تهوع آور. کلماتی که بردش از هر موشک قاره پیمایی بیشتر است. سرعتش هم از موشک ها و هواپیماهای مافوق صوت افزون تر است. بسیار افزون تر چنان که در فلان شبکه از لب فلان فرد خارج می شود و به قلب هدف می نشیند. اصلا شاید به همین خاطر باشد که استکبار و صهیونیزم هم بیش از آن که به اف 35 خود تکیه کنند، تکیه شان را داده اند به رسانه هاشان. خوب می دانند که اگر موشک های سنگر شکن شان می تواند عمق 30 متری زمین را بکاود، موشک های رسانه ای شان می تواند صدها برابر اثر آن را بیشتر کند. در جنگ روانی مهم نیست موشک چند متر زمین را می کاورد مهم این است که در ذهن مردم عمق اثر گذاری چقدر است. ذهن که باور کرد، زمین زیر پایش به لرزش در خواهد آمد. این را دنیا بارها و بارها تجربه کرده است. باخت های سنگینی هم داده است. باز هم عبرت نگرفته و باز هم گرفتار آن می شود. ما اما می خواهیم این چرحه باطل را بشکنیم. می خواهیم در روزگاری که دشمن همه ابزار روحی و روانی را به خدمت گرفته است تا ساختار ذهنی ما را به زلزله بکشاند و انگاره های ذهنی ما را مطابق الگوی خود خواسته تغییر دهد، می خواهیم کاری کنیم که بشود الگوی جهانی. الگوی بازی نخوردن و با بازیگران بازی کردن. قصه داستان هایی که می سازند و هی ورق بر آن می افزایند و باز ما ندید می گیریم از این قسم است. یک روز یکی از ما را می کشند و مانور می دهند. می خندیم به انان که کور خوانده اید. می گویند او را هزار زخم کرده ایم باز می گوئیم کورتر خوانده اید. می گویند او را زمین گیر کرده ایم باز محل نمی دهیم و این یعنی خیلی، خیلی کور خوانده اید. به هر حال ما بازی شان را برهم می زنیم و می گوئیم اگر شما کلمه دارید ما هم داریم. بزنید، می زنیم. تازه ما صبری داریم که ظفر را هم با خود می آورد اما شما نمی فهمید. قصه ما و دزدان تصویر و کلمه همچنان ادامه دارد.....

ب / شماره 5417 / پنجشنبه 26 مهر 1403 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030726.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عبری، بلد نیستم. نمی توانم به زبان این قومِ آدم کش، کلمات را شمار کنم. پس به زبانِ ساکنان نخستینِ فلسطین و صاحب خانه های حقیقی می گویم،" أنتم تقاتلون قوماً عشقوا الشهادة." به زبانِ حماسیِ فارسی تَکرار می کنم؛ شما در حال نبرد با قومی هستید که عاشقِ شهادت اند. قومی که به ایثار، قامت رشید کرده اند. با مردمانی که می میرند تا زندگی برای دیگران جریان داشته باشد. به اسارت می روند تا انسان- با هر عقیده و مذهبی- به آزادی که حق خدادادی اوست برسند. شما مردانی از ما را کشتید که نیم قرن است دارِ خویش را به دوش می کشند. نیم قرن است به دنبال شهادت می دوند. شما عباس نیلفروشان را کشتید که همزاد شهادت بود همه نفس هایش. او از نوجوانی، تن پوشی بر قامت داشت که به شهادت روئین شده بود. وقتی همذاتِ شما صدام به ایران عزیز ما هجوم آورد، عباس همراه هزار در هزاران عباس دیگر سینه سپر کرد تا پشت خصم را به خاک بمالد. چنین هم کرد و چنین هم شد. اجازه ندادیم غباری از خاک وطن مان بر چکمه سرباز متجاوز بیرون رود. شما نیلفروشان و زاهدی و موسوی را کشتید که جان می دادند تا ایران سرفراز بماند. همین دروغ دوگانه سازی تان را افشا می کند. شما فقط با جمهوری اسلامی کار ندارید، دشمنی پر کینه شما با ایرانِ بزرگ است. کتابِ "استر" شما را خوانده ایم. پیشینه ایرانی کشی تان را می دانیم. ذات شما را می شناسیم و دروغ تان را باور نمی کنیم. شما نه با حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی که با انسانیت دشمن اید. با انسانیت می جنگید. شما با کسانی که برای همه سعادت آرزو می کنند. شما با زیبایی در ستیزید. این هم به خاطر خباثت نهادینه شده در باطن شماست که دنیا را بر مردمان جهنم می کنید اما بدانید جز جهنم جایگاهی نخواهید داشت. همین دنیا هم چونان پیراهنی زمخت و تنگ، خفه تان خواهد کرد. برای همه جنایت هاتان، تقاص پس خواهید داد. سخت و سنگین و نابود کننده. منتظر باشید.

ب / شماره 5417 / پنجشنبه 26 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030726.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایرانی‌ام، زاده بر پهنه پرافتخاری که تا همیشه پرافتخار سر به آسمان خواهد سائید. زیست کرده بر سرزمینی که در اهدای زندگی به همه پیشقدم بوده است. ایرانی‌ام عبری، بلد نیستم اما می‌دانم و خوانده‌ام که همین قوم عبری زبان، موجودیت خود را مدیون ایران و ایرانی‌اند. من عبری نمی‌دانم. نمی‌توانم به زبان این قومِ آدم‌کش، کلمات را شمار کنم. پس به زبانِ ساکنان نخستینِ فلسطین و صاحب خانه‌های حقیقی می‌گویم، «أنتم تقاتلون قوماً عشقوا الشهادة.» به زبانِ حماسیِ فارسی تَکرار می‌کنم؛ شما در حال نبرد با قومی هستید که عاشقِ شهادت‌اند. قومی که به ایثار، قامت رشید کرده‌اند. با مردمانی که می‌میرند تا زندگی برای دیگران جریان داشته باشد. به اسارت می‌روند تا انسان- با هر عقیده و مذهبی- به آزادی که حق خدادادی اوست برسند.

شما مردانی از ما را کشتید که نیم قرن است دارِ خویش را به دوش می‌کشند. نیم قرن است به دنبال شهادت می‌دوند. شما عباس نیلفروشان را کشتید که همزاد شهادت بود همه نفس‌هایش. او از نوجوانی، تن‌پوشی بر قامت داشت که به شهادت روئین شده بود. وقتی همذاتِ شما صدام به ایران عزیز ما هجوم آورد، عباس همراه هزار در هزاران عباس دیگر سینه سپر کرد تا پشت خصم را به خاک بمالد. چنین هم کرد و چنین هم شد. اجازه ندادیم غباری از خاک وطن‌مان بر چکمه سرباز متجاوز بیرون رود. شما نیلفروشان و زاهدی و موسوی را کشتید که جان می‌دادند تا ایران سرفراز بماند.

همین دروغ دوگانه‌سازی‌تان را افشا می‌کند. شما فقط با جمهوری اسلامی کار ندارید، دشمنی پر کینه شما با ایرانِ بزرگ است. کتابِ «استر» شما را خوانده‌ایم. نیت مردم خاریِ «مردخای» شما را می‌دانیم. فتنه «پوریم» را از بریم. پیشینه ایرانی‌کشی‌تان را به خاطر سپرده‌ایم. ذات شما را می‌شناسیم و دروغ‌تان را باور نمی‌کنیم. شما نه با حماس و حزب‌الله و جمهوری اسلامی که با انسانیت دشمن اید. با انسانیت می‌جنگید. شما با کسانی که برای همه سعادت آرزو می‌کنند.

شما با زیبایی در ستیزید. این هم به خاطر خباثت نهادینه شده در باطن شماست که دنیا را بر مردمان جهنم می‌کنید اما بدانید جز جهنم جایگاهی نخواهید داشت. همین دنیا هم چونان پیراهنی زمخت و تنگ، خفه‌تان خواهد کرد. برای همه جنایت‌هاتان، تقاص پس خواهید داد. سخت و سنگین و نابودکننده. منتظر باشید. ما از خون نیلفروشان نمی‌گذریم. به ازای هر عزیزی که از ما گرفتید، بر شناسنامه فراوان از شما خط قرمز خواهیم کشید. این ماجرا، نه سوخت‌و‌سوز که دیر و زود هم ندارد. زود باشد که حساب همه خون‌هایی که به ناحق ریختید با شما حساب کنیم. دفتر و قلم را پیش از موشک‌ها آماده کرده‌ایم. زمان بزن در رو تمام شده است....

خبرگزاری دفاع مقدس / کد مطلب 698857 / چهارشنبه 25 مهر 1403 / ساعت: 13:36

https://dnws.ir/002vnt

https://defapress.ir/fa/news/698857

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۳ساعت 14:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در میثاق‌نامه اصحاب رسانه خراسان رضوی در حمایت از جبهه مقاومت ؛

بسم الله النور.... و بسم الله القاصم الجبارین

حُکمِ جهاد تبیین را رهبر معظم انقلاب در جایگاه ولایت، سال‌هاست که انشاء و ابلاغ فرموده‌اند. مجاهدان عرصه روشنگری و کنش‌گران ساحت رسانه‌ای، این حکم را به جان نوش و به قلم‌ها گوش و به کلمات، هوش کرده‌اند. به این دلیل است که جلوه‌های از واقعیت، بی‌غبار به چشم جهانیان می‌رسد تا دروغ بنگاه‌های خبرپراکنی صهیونیستی را راست نپندارند بلکه بر دروغ‌گویان بشورند. فریادی که از گوشه‌گوشه جهان در مظلومیت فلسطین بلند است و آمریکا و اروپا را هم در نوردیده است نتیجه این جهاد مقدس است.

بعد از فاجعه بمباران ضاحیه و شهادت سیدالشهدای مقاومت حضرت سید حسن نصرالله (ره)، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله العالی) قلم برداشته و همگان را به انجام فریضه دینی و اخلاقی و انسانی خوانده‌اند؛ «بر همه‌ مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزب‌الله سرافراز بایستند و در رویارویی با رژیم غاصب و ظالم و خبیث آن را یاری کنند.» اینک ما قلمدارانِ قبیله روشنی و رسانه‌نگاران و تصویرگرانِ جبهه حقیقت، فرمان ولایت را به جان شنیده و جهان را عرصه جهاد مقدس روشنگری خود می‌کنیم. از این پس هر قلم یک فرمانده است برای بی‌شمار لشکری از کلمات که در برابر جبهه باطل صف خواهند آراست.

ما با استمداد از روح بلند شهدا، به ویژه شهدای خبرنگاری که در مبارزه با صهیونیزم و جهالت و بیداد، جان را چراغ کردند، خواهیم کوشید جهان را چراغان کنیم چنان که اصحاب ظلمت و تاریکی نتوانند باطل خود را حق و سیاهی خود را سپید بنمایانند.

ما به خون شهدا قسم می‌خوریم نگذاریم جای شهید و جلاد، جای مظلوم و ظالم عوض شود. ما آماده‌ایم تا در هر جا که مسئولان محترم صلاح بدانند به سلاح رسانه حاضر شویم و برای توسعه صلاح جهاد کنیم. از خط مقدم در غزه و ضاحیه تا هر نقطه‌ای از عالم که بتوان پرچم حق را برپا کرد. ما آماده‌ایم و سخن ایمانی ما با مقام ولایت این است؛ از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن. بعون الله تعالی. ان‌شاءالله

خبرگزاری دفاع مقدس / کد مطلب 698374 / دوشنبه 23 مهر 1403 / ساعت: 19:43

https://dnws.ir/002vg6

https://defapress.ir/fa/news/698374/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۳ساعت 14:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما درس از قرآن می گیریم. پشتگرمی و دل گرمی توامان ما به وعده های صادق حضرتِ خداوندگار است. در ازدحام مکرهای گوناگون دشمنان هم چشم در آیات قرآن می گردانیم و امید می گیریم آنجا که پرده های تزویرشان را فرو می ریزد؛" و مکروا مکر الله والله خیر الماکرین" دست ما را می گیرد و دوباره بلند مان می کند تا سینه به سینه شان بایستیم. مثل امروز. امروز که هرچه رشته بودند، پنبه شد. این را البته می دانیم که مراقب باشیم تا پنبه ها را گران تر از رشته به ما و افکار عمومی نفروشند. قطعا چنین قصدی را دارند، بازار باید حواسش باشد که کلاه سرش نرود. بازارِ افکار عمومی را می گویم و الا بازارِ اقتصادی همیشه حواسش جمع است. دیدیم در این ماجرا هم خوددار و سنجیده برخورد کرد اما بازارِ افکار عمومی، مقداری به تلاطم افتاد. دلیلش هم بازی رسانه ای صهیونیست ها با افکار عمومی بود. ما شاهد بمبارانی دامنه دارتر از آن چیزی بودیم که در زمین روی می داد.

اول بار، روز ششم مهرماه امسال پس از بمباران ضاحیه بیروت پایتخت لبنان، شایعاتی گسترده در خصوص احتمال ترور سردار قاآنی مطرح کردند. بار دوم نیز در ۱۳ مهر نیز پس از اتفاقی مشابه بار دیگر شایعه ترور سردار قاآنی و حتی شهادت او را مطرح شد. موج بعدی اما در باره مجروحیت او بود. هر دو را که آزمودند، خبرهایی که نه، شبه خبرهایی را شیوع دادند که مرده را هم به خنده از گور بیرون می کشید! می خواستند سقفی را بنا کنند اما نمی دانستند سقفی چنین سنگین پایه هایی مستحکم می خواهد. فکر می کردند در فضای مجازی، هر حرف فضایی جای خود را باز می کند. می خواستند با افکار عمومی بازی کنند، ما هم با حیثیت حرفه ای شان بازی کردیم و آنان را از اعتبار رسانه ای انداختیم.

اعتبار رسانه به اعتماد مخاطب به آن است. اندک اندک جمع می شود اما با آشکار شدن اولین دروغ به یک باره فرو می ریزد. این بار هم چنین شد. در مراسم استقبال از پیکر شهید نیلفروشان و تشییع جنازه او که پرده های تزویرشان زیر پای جوانان حیدر، حیدر گویی افتاد که با دیدنِ سردار اسماعیل قاآنی، به اقتدار مشت هاشان را به رخ دشمن می کشیدند. حالا معلوم نیست چطور می خواهند دست و صورت سیاه شان را بشویند و چشم در چشم محاطب بدوزند و مثلا خبر بخوانند؟! البته آنان وقیح تر از آن اند که شرمی در نگاه شان بنشیند و به خاطر دروغ هایشان عذر تقصیر بیاورند. لابد به گریه های سردار در مراسم استقبال از پیکر شهید خواهند پرداخت و هزار داستان خواهند ساخت که چرا گریه می کرد و چگونه اشک هایش را پاک می کرد!

بنای دروغ شان فرو ریخت. هرچه هم دست و پا بزنند بیشتر در باتلاق فرو می روند. این هم عاقبت دروغ گویان است. عاقبت کسانی است که می خواهند با خدا به مکر برخیزند اما خدایِ" خیر الماکرین آنان را سر جای شان می نشاند. آنان چند روزی خود را برنده میدان می پنداشتند. مثل "سعید الصحاف" ، خبر که نه، رجز می خواندند اما با طلوعِ دوباره سردار قاآنی، چون سلفِ خیال پرداز خود، مثل برف آب شدند. روی شان سیاه شد مثل دل شان.....

الف / کد مطلب 4030725027 / چهارشنبه 25 مهر 1403 / ساعت: 10:00

https://www.alef.ir/news/4030725027.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هرچه رشته بودند، پنبه شد. مراقب باشیم پنبه ها را گران تر از رشته به افکار عمومی نفروشند. قطعا چنین قصدی را دارند، بازار باید حواسش باشد که کلاه سرش نرود. بازارِ افکار عمومی را می گویم و الا بازارِ اقتصادی همیشه حواسش جمع است. دیدیم در این ماجرا هم خوددار و سنجیده برخورد کرد اما بازارِ افکار عمومی، مقداری به تلاطم افتاد. دلیلش هم بازی رسانه ای صهیونیست ها با افکار عمومی بود. ما شاهد بمبارانی دامنه دارتر از آن چیزی بودیم که در زمین روی می داد. اول بار، روز ششم مهرماه امسال پس از بمباران ضاحیه بیروت پایتخت لبنان، شایعاتی گسترده در خصوص احتمال ترور سردار قاآنی مطرح کردند. بار دوم نیز در ۱۳ مهر نیز پس از اتفاقی مشابه بار دیگر شایعه ترور سردار قاآنی و حتی شهادت او را مطرح شد. موج بعدی اما در باره مجروحیت او بود. هر دو را که آزمودند، خبرهایی که نه، شبه خبرهایی را شیوع دادند که مرده را هم به خنده از گور بیرون می کشید! می خواستند سقفی را بنا کنند اما نمی دانستند سقفی چنین سنگین را پایه هایی مستحکم می خواهد. فکر می کردند در فضای مجازی، هر حرف فضایی جای خود را باز می کند. می خواستند با افکار عمومی بازی کنند، ما هم با حیثیت حرفه ای شان بازی کردیم و آنان را از اعتبار رسانه ای انداختیم. اعتبار رسانه به اعتماد مخاطب به آن است. اندک اندک جمع می شود اما با آشکار شدن اولین دروغ به یک باره فرو می ریزد. این بار هم چنین شد. در مراسم استقبال از پیکر شهید نیلفروشان و تشییع جنازه او که پرده های تزویرشان زیر پای جوانان حیدر، حیدر گویی افتاد که با دیدنِ سردار اسماعیل قاآنی، به اقتدار مشت هاشان را به رخ دشمن می کشیدند. حالا معلوم نیست چطور می خواهند دست و صورت سیاه شان را بشویند و چشم در چشم محاطب بدوزند و مثلا خبر بخوانند؟! البته آنان وقیح تر از آن اند که شرمی در نگاه شان بنشیند و به خاطر دروغ هایشان عذر تقصیر بیاورند. لابد به گریه های سردار در مراسم استقبال از پیکر شهید خواهند پرداخت و هزار داستان خواهند ساخت که چرا گریه می کرد و چگونه اشک هایش را پاک می کرد! بنای دروغ شان فرو ریخت. هرچه هم دست و پا بزنند بیشتر در باتلاق فرو می روند. این هم عاقبت دروغ گویان است....

ب / شماره 5416 / چهارشنبه 25 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030725.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

غذا، نیاز انسان برای زیستن است. مثل آب، مثل اکسیژن. منتها مقاومت بدن در نبود غذا بیشتر از آب است. بی اکسیژن که لحظه ای هم نمی توان ماند. پس جایگاه سوم را باید برای غذا در نظر گرفت. اهمیتی چنین بشر را بر آن داشته است تا نسبت به قوت خویش همت در کار کند تا فراتر از قوت لایموت، به غذا برسد. غذایی که علاوه بر کارکرد تغذیه، لذت آور هم باشد. البته در این میان برخی راه به افراط بردند چنان که خوردن یک تفریح اشرافی شد. می خوردند و قی می کردند و باز غذا می خوردند. داستان ها حکایت شده است در این باره که آدمی را به تعجب وا می دارد. این روش، مسیر معکوسی هم دارد که مرتاضان می پیمایند. اینان به نخوردن اقبال نشان می دهند و طرف تفریط را فربه می کنند. هر دو البته نا درست است. بدن به غذای کافی نیاز دارد. کمتر و بیشتر خوردن هر دو ستم در حق بدن و البته خویشتن است. باید نیازهای بدن مطابق با سازی که دارد، سوختش تامین شود. غذا باید سالم باشد تا سلامت جسم را فراهم کند. این یک فرایند طببعی است که همه جا مورد نظر است اما در نطام تربیتی اسلام، این فرایند طبیعی، به حدود شرعی، کانالیزه می شود. غذا علاوه بر سلامت، باید پاک باشد. علاوه بر این دو گانه باید حلال باشد. مومن لقمه ای را قوت جان می کند که سالم، پاک و حلال باشد. سالم باشد تا بیماری ساز نشود. پاک باشد چون غذای نجس در سفره مومنان جایی ندارد. حلال باشد و از راه درست به دست اید. یعنی دارای شناسنامه باشد. مومنان بر این مهم بسیار همت می کنند چنان که شهید برونسی در همه عمر مراقبت کرد تا تک به تک لقمه هایش حلال باشد. پاکی تنها کفایت نمی کند. ای بسا پاک هایی که حلال نیست. مثل نانی که با پول غیر شرعی می خریم. پاک هست اما حلال نیست. حلیت مثل طهارت در غذا مهم و حیاتی است. اتفاقا عنصر راهبردی در غذا حلال بودن است. این می تواند به زندگی اجتماعی و کار و رفتار نظمی حرام ستیز بدهد. کارمندی که حقوق می کیرد را وامی دارد تا به اندازه حقوق تلاش کند. این که در افواه می شنویم، نانت را حلال کن ناظر به ضرورت کارکردن در اندازه حقوق است. این اگر رسم همگانی شود، دیگر مسائل هم به پاسخ می رسد و زندگی راه به سلامت می برد. پس مراقب باشیم که غذا ی ما حتما سالم و پاک و حلال باشد.....

ب / شماره 5416 / چهارشنبه 25 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030725.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۳ساعت 10:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روز‌ها برخی از هموطنان ما بیش از خود آمریکایی‌ها اخبار انتخابات آنجا را رصد می‌کنند. به نظر سنجی‌ها و بالا و پایین شدن نامزد‌ها توجه دارند. انگار اگر این بیاید کنار ما خواهد ایستاد و آن یکی رو به روی ماست. واقعیت به تجربه در آمده در گردش روسای جمهور آمریکا در این نیم قرن می‌گوید هیچ فرقی نمی‌کند در آمریکا کدام حزب به قدرت برسد. یعنی برای ما فرقی نمی‌کند چه اگر هزار جور اختلاف هم -مثلا- با هم داشته باشند دموکرات‌ها و جمهوری خواهان، روی دو موضوع – که به ما مربوط می‌شود- مثل هم عمل می‌کنند. اول در حمایت از رژیم اشغالگر قدس و دوم در مخالفت با ایران. همه صفحاتی که تاریخ به طرح و برنامه و رفتار یانکی‌ها، سیاه کرده است مبین این واقعیت است که میان "الاغ"سواران و "فیل"ران‌ها، فرقی وجود ندارد. نه کسانی که در قدرتند بلکه حتی نامزدهای ریاست جمهوری پیش رو هم به رویه سلف خود بر هر دو موضوع پای می‌فشارند. حرف‌های این روزهای ترامپ و کاملاهریس، صریح‌تر از آن است که در فهم آن به اما و اگر دچار شویم. حداکثر تفاوتشان در شیوه اعمال سیاست هایشان است و الا در اصل هیچ فرقی با هم ندارند. برای ما هم- البته- فرق نمی‌کند کدام سیاهکار به کاخ سفید برود. هر دو برای سیاه کردنِ روزگار ملل مستقل و مردمی که به یوغ استکبار گردن نمی‌نهند، با همه توان می‌کوشند. کدام دولت آمریکا را می‌توان سراغ گرفت و در کارنامه‌اش فصلی یافت که به یاری ملت‌ها، نوشته شده باشد؟ نسبت آمریکا در همه دولت‌هایش با قوانین جهانی و مجامع جهانی چه فرق نمایانی دارد که برخی منتظر نتیجه انتخابات آمریکا باشند؟ ما که در این چهل و پنج سال فقط شاهد تغییر کانال فشار شده‌ایم نه کم شدن آن. آنچه برخی از زمان‌ها به رنگ و نوع دیگر دیدیم، ذاتی رفتار شان نبود. عارضی بود که نه به انتخاب که به اجبار بدان تن دادند و الا خواست و برنامه همه شان یکی بوده است. از یاد نبرده‌ایم که اوباما به عنوان صلح نماترین فردشان گفت اگر به اختیار من بود، پیچ و مهره‌های صنعت هسته‌ای ایران را جمع می‌کردم. این چه تفاوتی دارد با آنچه قبل ازاو فلان مقام جمهوری خواه گفته بود باید خاک ایران را به توبره کشید؟ آیا جز کلمات تفاوتی می‌بینیم؟! فقط دموکرات‌ها کلاسیک‌تر و به اصطلاح اتوکشیده‌تر سخن می‌گویند. آنچه در عمل روی می‌دهد یکی است. طبیعی است که رفتار ما نیز در برابر هر دو گروه یکسان باشد. ما روی حق خود می‌ایستیم و در دفاع از استقلال خود در برابر هیچ کس کوتاه نمی‌آییم. حالا هرکه می‌خواهد برنده شود. ما بازنده بازی آنان نخواهیم شد.

جمهوری اسلامی / شماره 12929 / سه شنبه 24 مهر 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=339199

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/07/24/3.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وام را مردم برای گره‌گشایی از مشکلات خود می‌گیرند. پس باید آن‌قدری باشد که این مهم نایل بیاید. جز این باشد به یک شوخی تبدیل می‌شود که اشک آدم را درمی‌آورد. البته نه فقط برای گریه که چیزی بین خنده و گریه. فکر می‌کنم وام بازنشستگان هم از این جمله باشد. مبلغِ 30میلیون تومان، رقمی نیست که گوشه‌ای از چاله‌های زندگی را پُر کند، چه رسد به چاه‌های متعددی که در زندگی همه فراوان است و در زندگی بازنشستگان فراوان‌تر. تعداد وام‌ها را هم اگر نسبت به تعداد بازنشستگان بسنجیم، قصه دراماتیک‌تر هم خواهد شد؛ امسال تنها 120هزار نفر از جمعیت بیش از 4میلیون نفر جامعه بازنشستگان، موفق به دریافت همین مبلغ وام شده‌اند.

جالب است که بیان می‌شود، «این وام، یکی از مهم‌ترین برنامه‌های حمایتی دولت برای بهبود وضعیت معیشتی بازنشستگان و مستمری‌بگیران است.» انگار در دو دهه پیش زندگی می‌کنیم که با این رقم می‌شد کلی کار کرد و به معنای واقعی می‌شد «وضعیتِ معیشتی فرد» را بهبود داد.

شاید بین زمانی که ما زندگی می‌کنیم و زمان زیست بزرگواران، دوتا 10سال فاصله است. آنان آن روز‌ها را می‌بینند و ما گرفتار امروز هستیم که قیمت‌ها از «الآن»، نه تا ساعتی دیگر، که تا «الآن» فرق می‌کند.

تازه برای همین مبلغ، شرطِ دارابودن ۲۰سال سابقه بیمه‌پردازی و بیشتر هم قید شده است. از سن و سال که بین 50 تا 77سال است بگذریم، طرف باید چند تا «عدم» داشته باشد؛ عدم مسدودی حساب، عدم سابقه چک برگشتی، عدم بدهی معوق به سیستم بانکی کشور (بابت شخص متقاضی یا ضمانت وام دیگران)، عدم استفاده از تسهیلات مشابه طی سه سال گذشته. یک «داشتن» و یک «مالکیت» هم، وجودشان الزامی است. اول، داشتن موجودی کافی در حساب بانکی شخص به مبلغ ۱۰۰هزار تومان و دوم هم مالکیت تلفن همراه به نام شخص متقاضی. این شرایط که احصا شد، اگر شانس داشتند، در فهرست برندگان قرار می‌گیرند. لابد خوشحال هم باید بشوند. کاش مسئولان محترم تدبیر می‌کردند که صاحبان حساب از همان بانکی که حقوق دریافت می‌کنند، می‌توانستند تسهیلات بگیرند که به‌واقع در بهبود وضعیت معیشتی بازنشستگان و مستمری‌بگیران، مهم و مؤثر باشد. جای دوری نمی‌رود تسهیلاتی از این دست، هم در چرخه اقتصاد تحرک ایجاد می‌کند و هم تمام و کمال برمی‌گردد.

تاکنون از اینکه بازنشسته‌ای وام را اختلاس کند نخوانده‌ایم. تازه به دیر و زود هم نمی‌افتد که بانک به محض واریزشدن حقوق، قسط را برمی‌دارد. سوخت و سوز هم که راه به این چرخه اساسا نمی‌تواند باز کند. به این موضوع هم فکر کنند مسئولان محترم....

شهرآرا / شماره 4334 / سه شنبه 24 مهر 1403 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15593/412001

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/7/23/15593_145063.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از دنیا چه برداریم؟ این از آن سوال هایی است که جوابش را باید با" ایهام "داد تا" ابهام "از ذهن برود. با ذهن بدون ابهام است که می شود واقعیت را با همه زوایایش دید. حکایت این ایهامِ ابهام سوز را در حکایتی چنین می شود پی گرفت؛ آنجا که می گوید، از بزرگمردی پرسیدم : بهترین چیزی که می شود از دنیا برداشت چیست ؟ کمی فکر کرد و گفت : دست ؛ با تعجب گفتم :چی؟ دست ؟ گفت بله ، اگر از دنیا دست برداریم کار بزرگی انجام دادیم که کوچکترین پاداشش رضوان خداونداست. او این را گفت ادامه پاسخ را در حدیثی از امام صادق علیه السلام پی گرفت تا ذهن و فکر ما را چند گام جلوتر ببرد؛" حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة؛ عشق به دنیا ریشهٔ هر گناه است." بله، دنیا دوستی می تواند اشرف مخلوقات را تا چنان حضیضی حقیر و دون مایه کند که بی مایگان هم به سروری از او لب بجنبانند." أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ؛ آنها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه‌ترند." شرح حال گم شدگان در سراب دنیاست. کسانی که" لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ؛ آنها را دلهایی است بی‌ادراک و معرفت، و دیده‌هایی بی‌نور و بصیرت، و گوش هایی ناشنوای حقیقت..." آنان را تعریف می کند. اما کسانی که از دنیا دست برمی دارند و دل از آن می شویند، به خردمندی و بینایی و نیک اندیشی دنیا را به مزرعه آخرت تبدیل می کنند. کاشت را با امید به داشت کامل می کنند تا در فصل برداشت خرمنی پر و پیمان داشته باشند. اینان نه تنها زندگانی آباد دارند که آخرت شان هم آباد است. بی دنیا نمی شود آخرت داشت اما با آخرت می شود دنیا را چنان برنامه ریزی کرد که هر لحظه اش به شکوفایی تازه ما را میهمان کند. از دنیا که دست برداریم، دل هم خواهیم برید و همه چیزمان به تنظیم کارخانه عبودیت برخواهد گشت. چنین که شد، ما بر دنیا امیر خواهیم شد. در جایگاهی چنین دنیا و متعلقات آن در سپهر عبودیت، تعریف خواهد شد. تعریفی که ما آدم های عادی و عامی را روشنایی نمایان می بخشد.

ب / شماره 5415 / سه شنبه 24 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030724.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما با یک جنگ همه جانبه مواجهیم. جنگی تمام عیار که همه شئون زندگی ما را در بر می گیرد. دیگر جنگ در قالب نظامی محصور و محدود نیست که بتوان خود را برای رفتن به جبهه آماده کرد. دیگر با ایثار و از خود گذشتگی نمی شود هژمونی ساخت و دشمن را با همه برتری تسلیحاتی اش مغلوب کرد. در جنگ امروز یک صفحه اش نظامی است که در جغرافیای فلسطین و لبنان محدود شده است اما صفحات دیگر آن به گستره جهان گشوده است و دست های ناپاک، بازوی اندیشه های ناپاک می شوند تا در این جنگ جهانگیر، الگوهایی ذهنی ما را تغییر دهند.

هجوم همه جانبه به ضمیر ما برای همین است که با این تغییر، زمین را از زیر پای ما بکشد. آنان به تجربه می دانند که تا در ضمیر جامعه ای مرتفع سازی نکنند، در زمین شان پا هم نمی توانند بگذارند. نه که نمی توانند پا بگذارند که شاید پای شان از زمینی که غصب کرده اند هم کوتاه شود. به همین خاطر است که همه توان خود را برای جنگ ترکیبی می گذارند. ابزارشان هم جعل است و دروغ. هیچ حد و مرزی هم نمی شناسند.

در این وادی است که سربازان فارسی زبان خود را به میدان می فرستند. ما با کلی فارسی زبان مواجهیم که عبری فکر می کنند. عبری تحلیل می کنند و عبری نتیجه ای می گیرند که به نفع رژیم اشغالگر است. به لطایف الحیل می کوشند حرف به حرف خود را چنان به ذهن مخاطب سنجاق کنند که دلش فروبریزد. اگر هوشیار نباشیم، از دل هرکداممان یک ارگ بم می سازند. ارگی که با زلزله ویران شده است. این همه امواج روانی – رسانه ای کم از آن زلزله مرگبار ندارد که بیشتر هم اثر می گذارد. برای بم سازی دل ما، ساعت به ساعت زلزله ایجاد می کنند. فلان سردار را یک بار می کشند. دروغ شان که آشکار می شود، زخم های تنش را می شمارند. این هم که عیان می شود – بی آن که دروغ های پیش گفته را به روی خود بیاورند- دروغی تازه ساز می کنند.

می کوشند اگر شخص افراد را نتوانسته اند در انفجار و انتحار از میان بردارند با ترور شخصیت، میدان را از حضور او خالی کنند. در برابر این جنگ پر خطر باید از قرآن زرهی بر تن کرد. همان که در آیه ۶ سوره مبارکه حجرات می خوانیم؛” يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ؛ ای مؤمنان، هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان گردید.”

فاسق تر از رسانه هایی که آبشخورشان پندار های صهیون است، در عالم وجود ندارد. پس چشم بسته تسلیم نشویم. بی تامل با بازنشر محتوای تولیدی این فاسقان درگناهِ تشییع فاحشه شریک نشویم. بدانیم، حتی اگر خشاب تفنگ شان از گلوله خالی شود، خشاب رسانه ای شان از دروغ خالی نمی شود…

انصاف نیوز / دوشنبه 23 مهر 1403

https://ensafnews.com/552191

ب / شماره 5415 / سه شنبه 24 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030724.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایرانی هستیم و به مهربانی نام بردار. مسلمانیم و کرامت سنتِ دیرینه ماست. با غنی شدن به این دوگانه هم روی باز داریم و هم در خانه ما باز است لذا مهاجر هم با اطمینان خاطر می آید. ما با هر نوع ستیزه گری با هر قوم و ملتی مخالفیم و آن را رفتاری نکوهیده می دانیم. کسی هم با صفت مذموم و رفتار نکوهیده، به شان والای ایرانی نمی رسد. ایرانی کریم است. سخی است. میهمان دوست است. حرمت همسایه را پاس می دارد. لقمه ای کمتر می خورد تا کسی که راه به سفره او آورده، سهم بیشتری داشته باشد. ایرانی جماعت را "ابولحسنِ خرقانی" نمایندگی می کند که به روزگاران گفت:" هرکس به این سرای در آید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید که هرکس بر درگاه الهی به جان ارزد البته بر خوان بولحسن به نان ارزد" البته بر خاک ایران به زیستن ارزد. اما....اما باید این خاک هم ظرفیت حضور داشته باشد. تنها نکته ای که که میهمانان هم باید بدان توجه داشته باشند همین است. باید برکرانه این سفره دریادلانه، گنجایش هم نشینی اش فراهم باشد. تنگ نشستن هم خُلقِ مهیمان را تنگ می کند وهم صاحب خانه را. پس مهاجر هم باید سنجیده بیاید و با نیت خیر بیاید و آمدنش برای صاحب خانه اگر نان هم نداشته باشد، به خطر ننگ هراس افزا نشود. من نجیب مردمانی از همسایه شرقی در شهر خود دیده ام که در فضیلت ممتاز اند وجودشان رزق افزاست. اما کم خبر نخوانده ام از این که اتباع بی هویت و بد نیت و بد کردار چه ها که نکرده اند. هم آبرو از قوم خود برده اند و هم معجر از سر اهل خانه ای که پناه شان داده اند ربوده اند. اینجاست که به ضرورتی به نام ساماندهی اتباع می رسیم. باید متناسب با نیازِ کشور و و ظرفیت های میهمان پذیری اقدام کرد. این هم به عنوان یک مسئله راهبردی باید مد نظر مسئولان باشد. قطعا دنیا هم به ما حق می دهد که در نسبت سنجی به ظرفیت ها و نیاز ها برنامه ریزی کنیم. در این میان ترد اتباع غیر جاز را هم به عنوان یک راه پیش رو خواهیم داشت. خود اینان هم اگر انصاف داشته باشند، بی دلخوری راه خانه خود را در پیش خواهند گرفت. ان شاالله

ب / شماره 5414 / دوشنبه 23 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030723.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

استاندارد سازی یک بایستگی است. نه فقط برای کالا و خدمات بلکه برای همه شئون زندگی. برای پندار و گفتار و رفتار. برای همه چیز. باید به سمتی برویم که در هر حوزه و برای هر کاری، هم تصمیم درست بگیریم و هم درست آن تصمیم را عملی کنیم. به قول معروف، هم تصمیم، استاندارد باشد، هم اجرا. شکست و ناکامیِ قطعی جایی است که نه تصمیم درست است، نه اجرا. گاهی هم تصمیم درست است، اجرا غلط است. زمانی نیز تصمیم غلط است، اجرا درست است. این هم ضریب خطا بودن نتیجه را بسیار بالا می برد. معنای استاندارد این است که همه درست باشد. در ادبیات دینی از این بایستگی در مفهوم "محسنین" می توان سراغ گرفت. اینان نماد تام و تمام کسانی هستند که هم" کارِ خوب" انجام می دهند و هم این کارِ خوب را به بهترین شکل به انجام می رسانند. نتیجه هم تولد خیر و خوبی است برای همگان. چه محسن، نگاه به احسان دارد. واژه «احسان» نیز از ریشه «حُسن» به معنای زیبایی و نیکی می باشد که در قرآن در سه معنا به کار رفته است: ۱ـ تفضّل و نیکی به دیگران، ۲ـ انجام و سر و سامان دادن به امور و کارها به وجه نیکو و کامل، ۳ـ انجام اعمال و رفتار صالح. احسان در این کاربرد تقریباً مترادف با تقوا و پرهیزکاری است. البته قرآن در تعریفِ ضد این رفتار هم حق مطلب را ادا و ما را بدان هوشیار فرموده است. قرآن راجع به آنهایی که هم تصمیم غلط است، هم اجرا در آیه 10 سوره روم می‌گوید: «أَساؤُا السُّواى‏» أَساؤُا از سوء، به معنای بدی است. «أَساؤُا السُّواى»‏ یعنی هم کار بد است و هم بد انجام می‌دهند. شاید بتوان با این مثالِ روز، این موضوع را به مفاهمه گذاشت که جنگ بد است اما اجرای بد آن به جنایت جنگی می انجامد. چیزی که حتی جنگ افروزان هم از آن ابا دارند و همدیگر را به خاطر ارتکاب آن محاکمه می کنند. حمله به خانه و زندگی مردم در غزه و لبنان بد است اما اجرای بد این کار بد به کودک کشی و استفاده توامان از مرگ افزار های مسموم کننده با بمب های کشنده می انجامد. این یعنی صهیونیست ها و حامیان شان استاندارد های یک جنگی بد را هم به هم زده اند. باری، استاندارد سازی یک بایستگی تمام ساحتی است که از صلح تا جنگ را باید تدبیر کند و آثار مخرب آن را تا می شود کم کند. قدم نهادن در این مسیر می تواند زندگی مردم را از خطراتِ افزون تر برهاند.

ب / شماره 5414 / دوشنبه 23 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030723.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پُست می گذارد که زمان شاه، پزشک از هند و پاکستان می اوردیم اما الان قطب پزشکی هستیم.... درست می گوید. من این را در کودکی به یاد دارم که در بیرجند خودمان گاهی چند پزشک معدود بودند که ملیت بیشترشان پاکستانی و هندی بود. دهه های بعد انقلاب را هم که همه تجربه کرده ایم. تربیت پزشک در تخصص های مختلف چنان احترام برانگیز بود که نگاه بسیاری از اهالی کشور های همسایه را هم به این سمت جلب کرد تا جایی که برخی شهر های ما از جمله مشهد، به گردشگری سلامت، نگاه به فرداهای پررونق داشت. این که از فعل ماضی استفاده می کنم به خاطر خبرهایی است که تلخ تر از تلخ می رسد از کوچ طبیبان حکایت دارد.. لذا در جواب آن عزیز هم نوشتم " خدا کند که بماند این شرایط" اما این یک آرزو است چون واقعیت آمارهای به خبر درآمده از کوچ گسترده درمانگران اعم از پزشک و پرستار حکایت دارد. آمارها با جستجویی کوتاه در دسترس است. من اما می خواهم به آنچه در جلسه ای رسمی از زبان پزشکان شنیدم توجه دهم که اوضاع به سرعت در حال بدشدن حال درمان است. اگر تدبیر نشود، در فردایی نه چندان دور برای درمان باید در صف ویزای سفارتخانه کشور هایی بایستیم که امروز به حساب نمی آوریم. باید برویم و آنجا توسط پزشکانی مداوا شویم که شاید لباس غریبه داشته باشند اما فارسی صحبت می کنند. این هم اصلا تعارف بردار نیست. بدبختانه خود ما هم کم تقصیر نداریم در شرایطی که دارد هر روز بغرنج تر می شود. ما که با نگاه به فردا دیروز را ساختیم و به قول یک مسئول حوزه پزشکی، تا همین یک دهه قبل همگان در سرامدی ما در منطقه متفق القول بودند. چه در تولید دارو ، چه حوزه پژوهش و تولید علم ، چه درمان و چه آموزش ؛ ما حتی در دوران جنگ هم در پزشکی سرامد منطقه بودیم اما ....... حالا این کشور به شرایطی دچار شده است که به ترتیب در حوزه های دارو ، تجهیزات ، پژوهش و تولید علم ، درمان و آموزش سیر قهقرا را طی می کند. واقعیت میدانی می گوید، خالی ماندن جایگاه‌های آموزشی مخصوصا در سطوح فوق تخصصی و تخصصی و افت کیفیت درمان و تولید علم و .....مافوق تصور مسئولان کشور شده است . نکته بسیار نگران کننده تر از وضع موجود این است که مسئولان هیچ برنامه ای برای مقابله با این بحران ندارند. غفلت در این زمینه می تواند ما را به روزگار سختی دچار کند که شرایط امروز برای مان آرزو شود....

ب / شماره 5413 / یکشنبه 22 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030722.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرفِ امروز و دیروز نیست. حُکمِ جهاد تبیین را رهبر معظم انقلاب در جایگاه ولایت، سال هاست که انشاء و ابلاغ فرموده اند. حرف به حرف این حکم هم شکوفاشده است. مجاهدان عرصه روشنگری و کنش گران ساحت رسانه ای، این حکم را به جان نوش و به قلم ها گوش و به کلمات، هوش کرده اند. در هر هر جبهه، نقشی نو زده و خط های کهنه دشمن را پاک کرده اند. در مواجهه با سیهکاری قبیله صهیون، چراغ ها برافروحته اند. به این دلیل است که جلوه های از واقعیت، بی غبار به چشم جهانیان می رسد تا دروغ بنگاه های خبر پراکنی صهیونیستی را راست نپندارند بلکه بر دروغ گویان بشورند. فریادی که از گوشه، گوشه جهان در مظلومیت فلسطین بلند است و آمریکا و اروپا را هم در نوردیده است نتیجه این جهاد مقدس است. بعد از فاجعه بمباران ضاحیه و شهادت سید الشهدای مقاومت حضرت سید حسن نصرالله(ره)، حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی) قلم برداشته و همگان را به انجام فریضه دینی و اخلاقی و انسانی خوانده اند؛ " بر همه‌ مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزب‌الله سرافراز بایستند و در رویارویی با رژیم غاصب و ظالم و خبیث آن را یاری کنند." آن حکم، به حکمتِ نوگویی مقام منیع ولایت، حکایتی فراگیر تر یافته است تا ان شاالله آثار پر برکت بیشتری داشته باشد. در این میان ما قلمدارانِ قبیله روشنی و رسانه نگاران و تصویرگرانِ جبهه حقیقت، هم لباس اطاعت و زره میدان پوشیده ایم. از این پس هر قلم یک فرمانده است برای بی شمار لشکری از کلمات که در برابر جبهه باطل صف خواهند آراست. ما با استمداد از روح بلند شهیدا، به ویژه شهدای خبرنگاری که در مبارزه با صهیونیزم و جهالت و بیداد، جان را چراغ کردند، خواهیم کوشید جهان را چراغان کنیم چنان که اصحاب ظلمت و تاریکی نتوانند باطل خود را حق و سیاهی خود را سپیدا بنمایانند. ما به خون شهدا قسم می خوریم نگذاریم جای شهید و جلاد، جای مظلوم و ظالم عوض شود. قسم می خوریم نگذاریم گریه مظلومانه کودکان در ازدحام صدای بمب ها و موشک ها گُم شود. نمی گذاریم اتحاد شیاطین، اجتماع حق خواهان را پراکنده کنند. ما فریضه نوشتن و گفتن و فیلم ساختن را اقامه خواهیم کرد تا بشکند قامت به باطل بلند شده صهیون. ان شاالله

ب / شماره 5413 / یکشنبه 22 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030722.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما با یک جنگ تمام عیار مواجه ایم. آن چه در فلسطین و لبنان اتفاق می افتد یک برش از جنگی است که تجربه می کنیم. جنگ نظامی هرقدر هم که گسترده باشد باز در جبر و حصر جغرافیا قرار می گیرد. محدود و معدود می شود اما آنچه بی حد و بی عدد است، جنگِ رسانه ای است که روان همه و تمامی پهنه جهان را در برگرفته است. جنایت پیشگان صهیونیست نیز علاوه بر کشتار مردم و غصب زمین شان برای کشتن ذهن و تصرف ضمیرشان هم معرکه بر پا کرده اند. اشغال ذهن هزار بار خطرناک تر از اشغال زمین است، چه این را می شود به هر شکل آزاد کرد اما آزادسازی ذهن گرفتار اگر نگوییم ناممکن است لااقل همه قبول داریم که بسیار، بسیار مشکل تر است. خانه های ویران شده را می شود دوباره خشت بر خشت نهاد و ساخت اما باور و پندار ویران شده معلوم نیست قابل بازسازی باشد. به همین دلیل است که باید برای مراقبت از ذهن جامعه و پندار و باور مردم همه توان را بگذاریم. دشمن هم با همه توان وارد شده است. برگ اولش را که به آب آگاهی می شویی، برگ دوم را رو می کند. دومی را که به داده های متقن باطل می کنی، سومی را با صدای بلند می خواند. با صدای بلند تر و ادبیات صادق و صریح تر که غلط بودن خوانده هایش را آشکار می کنی، باز پرده دیگر می زند. همین ماجرای سردار سرافراز، اسماعیل قاآنی، فرمانده عزیز نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به خاطر آورید. هر روز که موج به راه می انداخت و پلنی تازه را می گشود. اول روز او را در ضاحیه لبنان، به شهادت رساند و روز دیگر مجروح کرد و سومین روز از ناپیدایی او گفت و به روز چهارم که رسید داستانی تازه آفرید که مرده را به خنده می اندازد. خودش هم می داند واقعیت نیست آن چه می گوید اما برای او آشوب کردن ذهن هر تعداد آدم از ما غنیمت است. به اشتباه انداختن افکار مردم حتی برای یک لحظه هم آورده ای قیمتی است. جنگ است و از میدان به در کردن حتی یک سرباز پیاده هم برای شان مهم است چه برسد به سردار و مردمی که او را باور دارند. این جنگ است که مرز ندارد. محدودیت نمی پذیرد و هیچ هدفی را از نظر دور نمی دارد. باری جنگ است. جنگ اصلی هم در فضای رسانه ای است. دشمن عوامل پیدا و ناپیدای خود را به میدان فرستاده است. قرار است مثل چریک عمل کند. هر خط خبری شان را که بسوزانیم، صفحه دیگری باز می کنند. از ترور شخص که بازبمانند خشاب کلمات را برای ترور شخصیت، پُر می کنند.ما هم صد چندان باید آماده و مراقب باشیم. تکِ شان را با پاتک ناکام بگذاریم. به ذهن و ضمیر شان حمله کنیم. این جنگ بی مرز را با همه توان باید مرزبندی کرد.

خراسان / شماره 21605 / شنبه 21 مهر 1403 / صفحه آخر / فراخبر

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/93421

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/34219

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه‌ای که به الگوی امامت، غنی سازی شده است حق ندارد دچار فقر معرفتی و ناهنجاری رفتاری شود. آنچه گاه در رفتار و کردارو گفتار برخی می‌بینیم، نشان از فقری هولناک دارد. فقر، فقط سفره خالی نیست، دل پُر و زبان به نازیبایی گویا هم خود فقر است. شایعه پراکنی از فقر صداقت و قلت امانت‌داری حکایت دارد. این کلام راهنمای امام عسکری(ع) است که: "ایاکَ وَ الاْذاعَه وَ طَلَب الرِّئاسَهِ، فَانَّهُما یدْعُوانِ الَی الْهَلَکَهِ؛ مواظب باش از این که بخواهی شایعه سازی و سخن پراکنی نمائی و یا این که بخواهی دنبال مقام و ریاست باشی و تشنه آن گردی، چون هر دوی آن‌ها انسان را هلاک خواهند نمود." با این کلام معیار، رفتار و گفتار برخی را باید به دور از دایره تربیتی امامت دانست. شایعه پراکنی، اتهام بی‌اساس و تهمت‌های آشکار جز "تباین" و غیریت، نسبتی با فرهنگ امامت و غیرت امام بر آبروی مردم ندارند. دریغا که برخی با ظاهر مذهبی و حتی ادبیات دینی، هشدارِ امام را ناشنیده می‌انگارند. دریغا که برای این ناشنیده گرفتن هم از خدا و خلق طلبکار می‌شوند. فضای رسانه‌ای پر است از این افراد. پر است از از سخنان افرادی که اگر خود هم رسانه‌ای نیستند، رسانه‌های بسیار در اختیار دارند. رفتارشان و گفتارشان با تولید انبوه تهمت و شایعه نه از مروت که از مدارا و انصاف هم خالی است. با کلمات نازیبا و روح خراش سخن می‌گویند حال آن که فرمان امام عسکری چیز دیگری است؛ "قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُوْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ؛با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید." این یک ضرورت ایمانی است. یک تکلیف اجتماعی است. یک رفتار وفاق گستر و نفاق کش است. یک راهبرد ایمانی هم هست چه امام در ادامه همین روایت توضیح می‌دهند که: "امَّا الْمُوْمِنُونَ فَیبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ امَّا الْمُخالِفُونَ فَیکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ الَی الاْیمانِ؛ امّا با دوستان مومن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره‌ای شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن." معلوم است که وقتی اینان هم ایمان آوردند، تکریم و گفتار و رفتار پسندیده با آنان یک وظیفه است. امید واریم حضرات اگر "ناهم اندیشانِ" خود را مخالف هم می‌پندارند، به این درس امام التزام ورزند. این گونه شاید فضای اجتماعی از کلمات دشمن کیشانه خالی و از رفتار دوستانه سرشار شود. چنین باد، ان‌شاالله.

جمهوری اسلامی / شماره 12924 / شنبه 21 مهر 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=338916

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/07/21/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امنیت‌سازان و امنیت‌بانان برای ما اجری مظاعف و ارزشی روز‌افزون دارند. ما پلیس خود را صرفا یک نهاد اجتماعی نمی‌دانیم که کارکردش تولید و توسعه امنیت است. پلیس در نگاه ما علاوه بر این، شأن یافته به تحریر کلام معصوم است. ارزش‌یافته به کلام امیر مومنان(ع) که جایگاهش را چنین تبیین فرموده است: الجُنُوُد بِإذنِ‌ا... حُصُونُ الرَّعیَّةِ وَ زَینُ الوُلاةِ وَ عِزُّالدِّینِ وَ سُبُلُ الأَمنِ وَ لَیسَ تَقُومُ الرَّعِیِّةُ إلّا بِهِم؛ سربازان‌، به اذن خداوند‌، دژ مردم‌، زینت زمامداران‌، مایه عزّت دین و امنیّت‌اند و کار شهروندان‌، جز به آن‌ها‌ استوار نمی‌‌‌شود.‌ استواری امروز امور شهروندان به برکت جایگاه یافتن پلیس در نظام اجتماعی است. با حضور مؤثر اینان است که مردم به آرامش می‌رسند و زمام‌داران امور، از زینت برخوردار می‌گردند. عزت نیز رهین امنیت است که پلیس فراهم می‌آورد. قیمتی گوهری که اگر‌ خدای نکرده‌ نباشد، عزتی نخواهد ماند چنان‌که عفت و امنیت هم نمی‌ماند. ما ایرانیان این افتخار را داریم که روزها‌یمان را در سرزمینی به شب می‌رسانیم که با هوشیاری پلیس و ایفای نقش بایسته مردان سبزپوش شهر و خاکی‌پوشان مرز، نفس‌هایمان به شماره نمی‌افتد. شب‌ها هم امن‌تر از روزها رقم می‌خورد تا متجاوزان نتوانند رقم مغلطه بر دفتر زندگی مردم زنند. ما دارای بهترین وطن‌ها هستیم چه در کلام امام علی(ع) مفهوم مخالف آن را چنین خوانده‌ایم که:‌ شَرُّ الأوطانِ ما لَم یَأمَن فیهِ القُطّانُ؛ بدترین وطن‌، وطنی است که ساکنانش در آن ایمن نباشند.‌ بله اگر به اطراف ایران عزیز نگاه کنیم خواهیم دید سرزمین‌هایی که به این صفتِ‌ ترین‌ گرفتارند. به سلامت که بیرون می‌روند نمی‌دانند حتی تن زخمی خود را به خانه خواهند کشید یانه. معلوم است که روزگاری چنین مردمانش را از وطن فراری خواهد داد چه رسول اعظم‌(ص) خاکی چنین را بی‌خیر می‌خوانند:‌ یا علیُّ! لاخَیرَ فی . . .الوَطَنِ إلّا مَعَ الأَمنِ وَ السُّرورِ؛ ای علی! خیری نیست در . . . وطن مگر با امنیّت و دل‌خوشی.‌ دل خوش هم رهین امنیت است پس می‌توان آن را نیز ثمره رسته بر سرشاخه نهادهای امنیت‌ساز دانست. چنین هم هست. وقتی امنیت جامعه در حد اعلا باشد، دل‌ها هم خوش می‌شود آن‌قدر که می‌توان خشک‌سالی را هم از سرگذراند اما در نبود امنیت است که ترسالی، روستا را و رونق تجارت هم‌شهر را نمی‌تواند آباد کند. آبادی ثمره امنیت است. امنیت هم نتیجه زحمت پلیس. اقتدار پلیس را قدر بدانیم.

شهرآرا / شماره 4330 / شنبه 21 مهر 1403 / صفحه 14 / معارف

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15582/411775

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/7/20/15582_144978.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه ای باثبات است که فرصت توسعه همه جانبه و به ویژه از نوع انسانی آن را فراهم می کند. قوام و ثبات جامعه نیز، رهین حضور و تدبیر و نقش آفرینی عملی آدم های بزرگ است. تکانه های گاه به گاه و زمین لرزه های هر از گاه، اما نتیجه نگاه و عمل کوچک آدم هایی است که انگار قرار نیست هرگز بزرگ شوند. سفیدی مو ها که گواه گذر زمان است، از بزرگی شان گزارش نمی دهد چه رسد به شهادت دادن. شهادتی اگر هست تحریر درجازدنشان است. در مطالعات میدانی هم این مسئله فراوان به چشم می خورد. همین چشم دیده ها و تجربه شده هاست که می گوید انسان های بزرگ به فکر حفظ جایگاه دیگران هم هستند. انسان های متوسط فقط به فکر حفظ جایگاه خود هستند. انسان های کوچک به فکر نابودی جایگاه دیگران هستند. چون نمی توانند بزرگی کنند، بزرگان را تاب نمی آورند. چون نمی توانند درس بخوانند، به هر روشی می کوشند دیگران هم درس نخوانند.

چون به موفقیت نمی رسند، وقت خود را صرف مانع گذاری سر راه دیگران می کنند. کسی را دیدم که چون چشم دیدن خودروهای مدل بالاتر دیگران را نداشت، در بستن کوچه همت می کرد. چون قامت کشیدن مردمان ناخوشش می کرد، زبانش تیشه شده بود تا با تراشیدن آن ها به شکستن و افتادن مردمان، دلش خنک شود.

این ها آدم های سمی اند حتی اگر رفتار خود را در قالب رسمی بسته بندی کنند. باز خدا پدر مردمان متوسط را بیامرزد. می کوشند به جایگاهی برسند سپس همه توان خود را صرف نگهداشت آن می کنند در این میانه گاه کار دیگران را هم راه می اندازند.

اگر این کار را در راستای حفظ موقعیت خود ببینند که فراوان هم می کوشند تا گره کار مردم باز شود. این هم در جای خود محترم است. جامعه برای پیشرفت، اما نیاز به آدم های بزرگ دارد. کسانی که برای حفظ و حتی تعالی جایگاه دیگران، همه توان خود را به کار می گیرند. این نگاه نه تنها باعث رونق کار دیگران می شود که خود آن ها را هم در شمار برخورداران قرار می دهد. اگر افراد شایسته و بجا در جایگاه قرار گیرند با شایسته کاری و درست اندیشی فضا را برای موفقیت دیگران هم فراهم خواهند کرد.

چه این را هم در شمار توفیقات خود می بینند و به جامعه متعالی علاقه و به ضرورت کوشندگی در این ساحت باور دارند. ما هم تلاش کنیم هم خود چنین رفتاری داشته باشیم و هم برای موفقیت دارندگان این باور بکوشیم. زیستن با آدم های بزرگ بهتر و موفقیت آفرین تر است.

شهرآرا / شماره 4330 / شنبه 21 مهر 1403 / صفحه آخر / کوچه / چ2ب

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15582/411780

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/7/20/15582_144980.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دریغا، مردا، فقیها! سوگ تو جان را می سوزد و جهان را می فرساید. حکایت همان است که در کلامِ صادق آل محمد(صلوات الله و سلامه علیهما) می خوانیم؛" إذا ماتَ المؤمنُ الفَقيهُ ثُلِمَ في الإسلامِ ثُلمَةٌ لا يَسُدُّها شيءٌ؛ هرگاه مؤمنِ فقيه بميرد، رخنه اى در اسلام پديد آيد كه هيچ چيز آن را نبندد." هیچ چیز جای چراغ روشن را نمی گیرد حتی چراغ روشنِ دیگر. هیچ عالمی جای عالم دیگر را نمی گیر که هر کدام را خداوند ماموریتی متفاوت داده است. چنین است که هیچ چیز جای شان را پُر نمی کند. مرگ دین پژوهان همان است که مولوی می گوید؛" مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد" بزرگ است غم. بزرگ است اندوه که کلمات را هم دست به دیوار می کند. در گذشت آیت الله صدرالدین عارفی از شمار دوچشم اگر چه یک تن را کم می نماید اما از شمار خرد هزاران بیش می کاهد. حق است که در ماتم اخلاقی مرد با فضیلت خراسان جنوبی سوگوار باشیم. حق است به همدیگر تسلیت گوئیم. گروه رسانه ای امروز خراسان جنوبی، سوگ در گذشت عالم متاله و فرهیخته استان را به حوزه علمیه دیرسال بیرجند و خاندان معزز عارفی و مردم نجیب بیرجند صمیمانه تسلیت می گوید. از خداوند علی اعلا برای آن عالم اخلاقی علو درجات، برای خاندان جلیل به سوگ نشسته صبر ماجور مسئلت می کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

علما را امنای ُرسل می دانیم. این را هم از رسول اعظم الهی(ص) درس گرفته ایم لذاست که نگاه ما به علما و فقیهان در تراز امانت دارانی است که امانت پیامبران را، به جان پاس می دارند. این کلام روشنگر پیامبر خداست که می فرمایند: "الفقهاء أمناء الرّسل مالم یدخلوا فی الدّنیا؛ فقیهان امین پیامبران خدایند مادام که وارد دنیا نشوند." تا زمانی که دنیا نتواند زمام امور شان را به دست گیرد و الا علما و فقهایی که زمام دنیا را به دست می گیرند به گستره این دنیا داری، شان پیامبرانه دارند و واجب الاحترام اند. آنچه مذمت شده است و حتی به مرحله پرهیز رسیده است در تعریف نسبت مردم با علما همین است. از عالمان دنیا زده باید پرهیز کرد اما به دنیایی که در نسیم زیست علما، فضای بهتری برای زندگی است باید اقبال نشان داد. چه هرجا که اینان پا می گذراند، راه به صواب باز می شود. ما در تجربه نیم قرن زیستن در بیرجند این را خوب آزموده ایم. زندگی در کنار بزرگانی همچون حضرات آیات، شیخ جواد عارفی، آیتی، شیخ مهدی و شهید شیخ احمد فاضل، ربانی و.... سعادتی بود زندگی ساز. کسانی که با این بزرگان ارتباط داشتند، هم بزرگ می شدند چنان که می توانستند دست بسیاری از مردم را برای بزرگ شدن بگیرند. اگر سایه علما به کرامت بر سر مردمان و به ویژه نیازمندان آبرودار بود، به برکت وجود همراهانی میسر می شد که خود بزرگ شده بودند. بعد از وفات این سلسله جبال معرفت، نوبت به نسل بعدی از فقیهان رسید که ادامه دهنده این سنت حسنه و مردم داری پیامبرانه بودند. در این میان، آیت الله صدرالدین عارفی نقشی سزامند داشت. او ترجمه روز آمد حضرت پدر بود. در کنش های سیاسی تا رسم مردم داری احیاگر نام و شرح اسم خویش بود. نظام تعلیم و تربیت او همان بود که آیت الله بزرگ، رسم کرده بود. یادم هست چند دهه پیش که برای مصاحبه ای خدمت حضرت آیت الله شیخ جواد عارفی رسیدم، حضرت صدرالدین هم حضور داشتند و کامل کننده سخن پدر بودند. آنجا سخن به تالیف کتاب رسید و شیخ صدالدین بحث را چنین پی گرفت که من هم به حضرت والد گفتم چرا کتاب نمی نویسید؟ جواب شان این بود که به کتاب های فراوان در قفسه اشاره کردند که این همه کتاب نوشته شده است. برو آدم تربیت کن. آقا شیخ جواد هم حرف پور رشید خود را تایید کردند که باید آدم تربیت کرد. انسان سازی است که رسم پیامبرانه است. از آن روز هروقت یاد این سخن می افتم، صلواتی نثار می کنم به روح پدر و این بار به روح پسر هم باید صلوات بفرستم که به پدر پیوسته اند. زندگی شان سعادت بار بود. ان شاالله مرگ شان هم به لطف الهی، سعادتی افزون تر روزی شان فرماید. آمین

ب / شماره 5412 / شنبه 21 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030721.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حق، مرزی دارد که باید به رعایت آن اهتمام داشت. کسی که پای بر حق بنده خدا بگذارد، در جفت پا رفتن روی حق الله هم کوتاهی نخواهد کرد. چنین فردی قدم های خود را بلند تر برخواهد داشت بر انواع حقوق چه می پندارد که رندانه مسیر موفقیت را در پیش گرفته است. امام عسکری، علیه السلام، دست این قبیل آفراد را برای ما چنان رو کرده اند که نتواند زیر و رو بکشد؛ "مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ؛ کسی که در مقابل مردم بی باک باشد و رعایت مسائل اخلاقی و حقوق مردم را نکند، تقوای الهی را نیز رعایت نمی کند." پس به جرات می توان گفت دروغ می گوید کسی که نسبت به حرمت بندگان خدا کم می گذارد اگر مدعی رعایت حریم الهی شود. دروغ می گوید کسی که زبان به بدگویی در برابر خلق خدا می گشاید اگر ادعا کند که زبان به خیر بر درگاه الهی دارد. ایمان اگر ایجاد شود همه شئون زندگی را روح و جان تازه می بخشد. اتفاقا بر رعایت حق الناس در انواع آن حساس تر است چون خوانده و شنیده است که خداوند اگر در حق خویش بخشاینده و کریم است، بر حقوق بندگان خویش حساب به ذره می کند و بسیار غیور است. حق را در انواع آن پاس بداریم تا هم در محاسبه الهی سرفراز باشیم و هم به عزت ایمان، بلند مرتبه شویم. این کلام راهنمای امام حسن عسکری(ع) است که تصریح می فرمایند:" ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ؛ امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزی ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصی حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است." عزت که در دست خداست از مسیر رعایت حقوق و احیای حق میسر می شود. هرکه به حق قائم در دل مردمان هم به عزت ایستاده است. آنکه از حق روی گرداند، به زلزله ذلت، بنای عزتش آوار شود حتی اگر قوی ترین ساختار دنیایی را داشته باشد.

ب / شماره 5412 / شنبه 21 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030721.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مدیرکل اگر از بدنه ارشاد باشد، چند گام جلوتر است

هر مدیری که می‌آید می‌خواهد چنان کار کند و کارنامه‌ای بسازد که وقتی رفت، نامی مانا از خود برجای گذاشته باشد. می‌خواهد که برندِ آن جایگاه با نام او شناخته شود. این خواستن قابل احترام است، اما باید با دانستن هم غنی‌سازی شود. مدیر امروز از آنجا که سابقه کار فرهنگی ممتد دارد و اهل قلم و کتاب است، از گوهر دانستن هم برخوردار است. مرحله بعد توانستن است. این هم امری نسبی بوده و در یک حوزه می‌تواند بدرخشد و در یک حوزه هم کورسویی به چشم آید. در حوزه مطبوعات اگر بخواهم عرض کنم، به لحاظ ارتباط با اصحاب رسانه و نهاد‌های صنفی و کنشگران این حوزه، نمره خوبی می‌گیرد. به ویژه وقتی امور رسانه را از بخش فرهنگی منفک کرده و به دست آدم کاربلدی مثل محسن سمیع سپرده است. این باعث اعتماد متقابل ارشاد و رسانه شده است. در اوایل دوره ریاست مدیرکل فعلی ارشاد خراسان‌‌رضوی، ما با چالش‌های متعدد در این حوزه مواجه بودیم و گاه کار برای یک امضا می‌ماند و زمان می‌گذشت و عملاً نمی‌شد کار را سامان داد.

هیبت و هیئت سابق و جایگاه جدید

اداره‌کل فرهنگ‌وارشاد خراسان‌رضوی حوزه‌های کاری مختلفی دارد. گویی چند وزارت‌خانه در یک وزارت‌خانه جمع شده است. بنابراین کارنامه‌خوانی مدیر مربوطه در همه این حوزه‌ها باید مدنظر قرار گیرد؛ موسیقی، قرآن، کتاب، سینما، تئاتر و چاپ. من در حوزه سینما، به عنوان یک تماشاچی ساده، برای آوردن فیلم‌های جشنواره به مشهد نمره متوسط می‌دهم. شاید می‌شد فیلم‌های بیشتر و بهتری آورد. گاهی افراد در جایگاه جدید متناسب با وضعیت تازه خود را تعریف و رفتار خود را سامان‌دهی می‌کنند. برخی افراد هم با همان هیبت و هیئت سابق و جایگاه پیشین خود به حوزه جدید می‌آیند. این باعث می‌شود گاه شاهد ناهماهنگی بین آنچه بوده و آنچه هست باشیم. آقای حسین‌زاده هم گاه دچار این ماجرا می‌شد. مثلاً وقتی می‌خواستیم برنامه افطاری برای خبرنگاران برگزار کنیم، با شنیدن نام مکان که از نظر ایشان لاکچری می‌نمود، با استناد به جایگاه پرافتخار پیشین تأکید داشت که در مکان‌هایی از این دست حاضر نمی‌شود. خب، ما در این جایگاه به عنوان مدیرکل ارشاد از ایشان دعوت کردیم؛ جایگاهی که دوبعدی است و چالش جایگاه پیشین را ندارد. من معتقدم می‌شد با حضور خود، به رسانه امید بیشتری بدهد.

مدیرکل باید از بدنه ارشاد باشد

مدیرکل اگر از بدنه ارشاد باشد، به حوزه‌های کاری آشناتر و نسبت به فرصت‌ها و موانع تسلط بیشتری دارد. یعنی بخشی از راه را رفته و جلوتر است. این می‌تواند به رونق کار بینجامد. همین چند روز پیش فردی از من خواست که درباره تحولات مورد نیاز در ارشاد بنویسم که گفتم «این را کسی می‌تواند بنویسد که زیست ارشادی داشته باشد. فرصت‌ها را بشناسد و موانع را احصا کرده باشد. کسی که بار‌ها پایش به موانع گیر کرده باشد و برای رفع آن مدت‌ها تأمل کرده باشد.» شاید بتوانیم حداکثر درباره تعامل بین ارشاد و رسانه حرفی بزنیم. به هر حال مدیرکل اگر از بدنه باشد، چند گام جلوتر است. کسی که این حوزه را آزمون کرده باشد، موفق‌تر خواهد بود از مدیری که در این ساحت سفید و به قولی صفرکیلومتر است.

شهرآرا نیوز / کد مطلب 243305 / پنجشنبه 19 مهر 1403 / ساعت:14:52

https://shrr.ir/0011IH

https://shahraranews.ir/fa/news/243305/

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پلیس برای من احترام ویژه دارد. این هم به خاطر میوه های شیرینی است که بر سرشاخه های این شجره طیبه می روید. این رسم عاقلان است که هر چیز را به ثمره هایش ارزش گزاری می کنند. هرچه نتیجه و بر و بهره اش بیشتر، ارزشمندتر هم هست. بی خردانند که در کفه ترازوی سنجش چیز دیگری می گذارند. پلیس ارجمند است چون محصولی که تولید می کند ارج و قرب بی نهایت دارد. مگر می توان برای ارزش امنیت و آرامش، حد و نهایت تعریف کرد؟ نمی شود پس تولید کننده این محصول راهبردی را هم در همین اندازه باید محترم شمرد. باید حرمتش را حفظ کرد تا بتواند به اقتدار حریم واجب الحرمت جامعه و تک به تک مردمانش را پاسبانی کند. او زمانی می تواند مُچِ متجاسران را بگیرد که بازوی خودش را قدرتی افزون باشد. این هم می طلبد که حاکمیت و مردم به این مهم توجه داشته باشند و با تقویت پلیس به اقتدار درهم شکننده تجاسر و تعدی کمک کنند. اگر پلیس نتواند اعمال اقتدار کند، جامعه مقهور فزونخواهی متعدیانی خواهد شد که به هیچ حقی پایبند نیستند بلکه پا بر هر حقی می گذارند. کم تجربه نکرده ایم این را. کم نخوانده ایم که قانون شکنان چند گام از اهالی قانون جلوترند. برای جلوگیری از واقعی شدن این پندار در جامعه باید و باید و هزار باید که پلیس را باید تقویت کرد. پلیس توانمند است که می تواند درازدستان و تندپایان را ناتوان کند. فراهم سازی نوین ترین تجهیزات مقابله با بدکرداران اولین بایستگی است که باید تحقق یابد. عنایت به معیشت پلیس و ارتقای آن در تراز زندگی عزتمندانه، دیگر بایستگی است که چون تحقق یابد می توان به محقق شدن امنیت حداکثری فکر کرد. کسی که خالی بسته باشد نمی تواند دست پِر برگردد. چنته و دست پلیس باید به اقتدار قانون چنان پر باشد که بدکرداران و متجاوزان دل شان خالی شود. این که اتفاق افتاد، جامعه هم شاهد اتفاق های خوب چون امنیت حداکثری و آرامش در افزایش خواهد بود. چنین باد ان شاالله

نخست نیوز /

نخست / شماره 1028 / پنجشنبه 19 مهر 1403 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/10/10281-8.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نیاز اول کشور توسعه و پیشرفت است. این هم خود نیازمند بستری است- برای شکوفایی- به نام امنیت. به دیگر عبارت، امنیت بستر توسعه است. تا اولی تمام ساحتی تحقق نیابد، امکانِ تولد دومی نخواهد بود چه رسد که قامت هم بکشد. امنیت حتی نسبت به سلامت هم می تواند مفهومی پیشنی داشته باشد چه اگر امنیت نباشد، سلامت هم قربانی خواهد شد. لذا می توان به صریح ترین کلمات گفت و تاکید کرد که امنیت نیاز اول جامعه است. اگر بخواهیم برایش مانندی بخوانیم باید به اکسیژن برای زندگی توجه دهیم. همان طور که زیستن بدون اکسیژن ناممکن است، زندگی اجتماعی هم بدون امنیت ممکن نخواهد بود. پلیس هم در تولید این محصول گرانمایه نقش ممتاز و حتی بی بدیل دارد. همین هم اقتضا می کند تا همگان به تکریم پلیس اهتمام ی تمام داشته باشند. علاوه بر تکریم، با همراهی و همکاری، در تولید این مهم ایفای نقش کنند. چه امنیت محصولی تک ساحتی نیست که فقط از کارخانه پلیس بیرون بیاید. چندین و چند ساحتی است که از قضا، پلیس حلقه های میانی تولید و آخرین حلقه نگهداشت آن است. همه نهاد ها به ویژه در حوزه فرهنگ نقشی برجسته در تولید این کالای راهبردی دارند. مسجد و مدرسه و حوزه و دانشگان و رسانه و محراب و منبر از اولین گروه هایی هستند که در این حوزه باید وارد و فعال شوند. همه به تجربه دریافته ایم که انسان های پرورش یافته و دارای ساختار فکری معمولا کمترین نقش را در تولید ناامنی دارند. به عکس، سهم شان در تولید و نگهداشت آن ممتاز است. در کنار این حوزه اقتصاد و اشتغال و معیشت هم دیگر نقش آفرینان این عرصه اند چه بی کاری ام الفساد اجتماعی است. نگاهی مطالعه گر ما را به این جا خواهد رساند که بگوئیم در یک نظام اقتصادی به ثبات رسیده و در میان افراد دارای کار و صاحب معیشت، آمار بزهکاری بسیار پایین است. این ناهنجاری زمانی زیاد می شود که بی ثباتی یقه اقتصاد را بگیرد و بی کاری از اشتغال جلو بزند و سفره ها سبک شود. اگر بتوانیم این حوزه را تدبیر کنیم مدیریت جامعه نیز همراستا با امنیت بانی خواهد بود. دیگر نهاد ها هم سهم خود را دارند که چون ادا کنند حال و روز جامعه بهتر و بهتر خواهد شد چه حال خوب، بر بستر آرامش حاصل می شود. این هم پیشنیازی به نام امنیت دارد. همان صدی است امنیت که چون پیش آید همه اعداد دیگر هم در دست ما خواهد بود.

ب / شماره 5411 / پنجشنبه 19 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030719.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خبرها را می خوانیم، تصاویر را می بینیم. داده های متعدد دریافت می کنیم. همه این ها به ما می گوید جنگ است. یک جنگ نابرابر. جنگ است اما خیلی بیشتر از آنچه در فلسطین و لبنان و یمن در جریان باشد، در فضای رسانه ای خود را به رخ می کشد. در این حوزه خیلی نابرابر تر از آن چیزی است که در میدان جنگِ نظامی با آن مواجهیم. آنجا یک رژیم جعلی در قامت یک دولت دارد با چند گروه می جنگد. دولتی در برابرش نیست که مثل خودش نیروی هوایی و زمینی و دریایی و پدافند و.... داشته باشد. به همین خاطر در نبردی نابرابر، از آسمان بر سرشان آتش می بارد. با این همه برتری تکنولوژیک و مرگ افزار باز چندان که می خواهد و جهان می پندارد، به نتیجه نمی رسد. میدان نابرابر چیده شده است. بسیار نابرابر اما باز هم در گل می ماند. به همین خاطر می خواهد کمبود های خود را در فضای رسانه ای جبران کند. چنان که نقل شده است که نخست وزیر رژیم کودک کش، از جریانات حامی خود خواسته است که اقدامات سطحی نظامی اش را در فضای روانی جهانی عمق ببخشند. به ویژه خواسته است که در برابر ایران بیشتر هوایش را داشته باشند. اقدامات سطحی اش را با پروپگاندای رسانه ای چندین و چند برابر بنمایانند. این یعنی جنگ اول در فضای ذهن و روان جهانیان است. آنچه روی زمین اتفاق می افتد، نبرد اصلی نیست. این گزاره حیاتی نقش ما را حساس تر می کند. مایی که مرز مشترک با دشمن صهیونیستی نداریم تا یقه اش را بگیریم اما در فضای بی مرز مجازی که دست همه به هم می رسد، می توانیم آن مسئله را هم جبران کنیم. هر کلمه ما می تواند اثری سنگین تر از گلوله داشته باشد. می دانیم و می بینیم که صهیونیست ها به پشتوانه امپراطوری های رسانه ای و بنگاه های خبرپراکنی و ستون پنجم مجازی خود، مدام خشاب پر می کند از کلمه و تصویر و به ذهن ما شلیک می کند. ماهم باید هم با پاتک این هجمه را دفع کنیم و هم در تکی گسترده و فراگیر، به آنان بتازیم. قطعا اگر آرش امروز جانی در بدن داشت آن را صرف شلیک کلمه به پندار صهیونیست ها می کرد. رستم اگر بود، گرز و شمشیر را فرو می گذاشت و قلم و دوربین برمی داشت و با قدرت کلمه هفت خانِ صهیونیست ساخته را در هم می کوبید. آنان نیستند اما نوبت ماست که قلم برداریم....

ب / شماره 5411 / پنجشنبه 19 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030719.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امنیت بستر توسعه است. تا اولی تمام ساحتی تحقق نیابد، امکانِ تولد دومی نخواهد بود چه رسد که قامت هم بکشد. امنیت حتی نسبت به سلامت هم می تواند مفهومی پیشنی داشته باشد چه اگر امنیت نباشد، سلامت هم قربانی خواهد شد. لذا می توان به صریح ترین کلمات گفت و تاکید کرد که امنیت نیاز اول جامعه است. اگر بخواهیم برایش مانندی بخوانیم باید به اکسیژن برای زندگی توجه دهیم. همان طور که زیستن بدون اکسیژن ناممکن است، زندگی اجتماعی هم بدون امنیت ممکن نخواهد بود. پلیس هم در تولید این محصول گرانمایه نقش ممتاز و حتی بی بدیل دارد. همین هم اقتضا می کند تا همگان به تکریم پلیس اهتمام ی تمام داشته باشند. ما در مدیریت شهری بر این مهم واقف و نسبت به تکریم مقام پلیس همواره کوشاییم. از دیگر سو، شهرداری و پلیس دو ابرنهاد هستند که شئون متعدد زندگی مردم را باید تدبیر کنند. مردمان از زادن تا مردن بر پهنه ای زیست می کنند که به خدمات این دو نهادِ خدمتگذار، مهیای زندگی است. حکایت همان است که از گرافیک تا ترافیک را مردم در حساب ما می نویسند. این یعنی امتداد کاری ما به موازات هم پیش می رود لذا همراستایی و همداستانی و وفاق حداکثری نیاز است تا روزگار مردم بهتر تمشیت و اوضاع شان بهتر گردد. آنچه تا کنون چه بر اساس مُّرِ قانون یا به حکم رسم های نانوشته به انجام رسیده است، تجسم همدلی و همراهی و همرایی مدیریت شهری و پلیس بوده است. ما موفقیت های خود را در حوزه اجرا و اصلاح، مدیون همراهی نیروی انتظامی می دانیم. سامان دهی خیابان ها و اصلاح گره های کور ترافیکی، مقابله با بدرفتاری ها و ناهنجاری های اجتماعی و... را به پشتوانه پلیس و اقتدار قانونی آن، پیش می ریم. به ویژه در "روز- ویژه" ها که نیاز مند "کار – ویژه" نیز هست به مدد همراهی نهاد همیشه همراه پلیس است که سربلندیب مشهد الرضا رقم می خورد. ما در ساحت خدمت، همراه تر از پلیس نداریم و قطعا ما نیز در همه حوزه هایی که قانون تعریف کرده است به ایستادن در کنار پلیس افتخار می کنیم. هماهنگی های در سطح عالی و همکاری های متعالی، ما را به عنوان اعضای یک خانواده ارتقا داده است. خانواده ای که وظیفه خدمت به مقدس ترین شهر ایران اسلامی را بر عهده دارد. از دیرباز دست هم را گرفته ایم و بعد از این با هم افزایی ظرفیت های موجود در مدیریت شهری و نیروی انتظامی، کاری خواهیم کرد که مردم با کمترین هزینه مالی و روحی به موفقیت های کلان در عرصه زندگی امن و آرام برسند. آنچه می توانیم به مردم نجیب جهانشهر برکت و کرامت و زائران عزیز بسان وعده ای صادق بگوئیم این است که شهرداری و نیروی انتظامی، دوش به دوش هم در خدمت شما کوشا و ساعی اند. به همراهی شما برای اجرای بهتر ماموریت ها نیاز داریم تا فضای بهتری برای زندگی بسازیم. قظعا با شکل گیری مثلثِ کاربردی پلیس، مردم، شهرداری، کارها بهتر به انجام خواهد رسید. ان شاالله

(کارنشد)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این موضوع متناسب سازی حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی هم از آن ماجراهایی است که تعریفش شده مثنوی هزار من کاغذ. به گمانم اگر صفحات روزنامه ها و فضاهای رسانه ای را که به این موضوع پرداخته اند به رپرتاژ- آگهی اختصاص می دادند، آن قدر اعتبار می شد که بی نیاز به بازپرداخت بدهی دولت به سازمان، اجرایی شود. رصد کنید ببینید که از اول طرح موضوع، چه فضایی از رسانه به آن اختصاص یافته است، آن وقت با این قلم هم نظر خواهید شد که هزینه رسانه ها اگر به ریال تبدیل شود، چه مبلغ هنگفتی می شود. تازه قصه هنوز هم ادامه دارد. لااقل اینکه فیش های مهرماه مثل ماه های پیش صادر شده است. آن علی الحساب ماهی یک میلیون تومان هم بیش از سه ماه است که پرداخت نمی شود. انگار کارکرد انتخاباتی داشت آن سه میلیون که برای بهار واریز کردند. حداقل بسیاری از مستمری بگیران چنین گمانه ای را باور کرده اند. دولت هایِ سابق و لاحق، به یک قاعده پیش رفتند تا در نگاه بازنشستگان هم به یک چشم دیده شوند. البته این روزها، خبرهایی می رسد که باید اسم آن را «خبر خوب» گذاشت. انگار مجلس پای کار است و دولت هم گیوه ها را برکشیده تا کار را تمام کند. من اما به تجربه می گویم تا پول متناسب سازی به حساب ها واریز نشود، نمی توان روی آن حساب کرد. بحمدا... مسئولان ما جزو خوبان اند و ما هم آزموده ایم که «هزار وعده خوبان یکی وفا نکند» این البته به معنای ناامیدی نیست که هر اهل ایمانی یأس را چون کفر مذموم می دارد. به این معناست که تا کاری نهایی نشده، به خبر تبدیل نشود که انتظار ایجاد کند. شاید برای مسئولان محترم مهم نباشد اما برای بازنشستگانی که می خواهند با متناسب سازی، «هشتِ» خود را از گروی «نُه»، خارج کنند بسیار مهم است. هر روز تأخیر در اجرایی شدن را به حساب بی توجهی می گذارند نه چیز دیگر. خب، بی حسابی هم جوابش از همین جنس خواهد بود. نتیجه آن هم روشن است که توسعه تاریکی است. امیدواریم این بار، کار، نهایی باشد تا در نهایت بتوانیم به مردم بگوییم وعده مسئولان اجرایی شد. بگوییم اگر تاکنون نشده بود به خاطر نخواستن و اراده نداشتن نبوده است بلکه زمان صرفِ فراهم سازی بودجه و تمهیدات امور شده است. این می تواند تا حد زیادی از دلخوری های انباشت شده بکاهد. مردم وقتی متولیان امر را پیگیر مشکلات خود بدانند، خود هم برای همراهی در دیگر حوزه ها آستین بالا می زنند. تعامل دوسویه است که سویه نگاه عمومی را به سوی همدلی و همراهی می برد. این هم نیاز همیشه کشور است به ویژه الان که حتما و حتما و حتما باید هم راستا باشیم حتی اگر به قیمت چشم بستن بر حقمان باشد.

شهرآرا / شماره 4329 / چهارشنبه 18 مهر 1403 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15573/411565

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/7/17/15573_144894.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خرج پیش‌بینی نشده پیش آمد کارم به مشکل خورد....این کلمات که از زبان مرد بر می‌خیزد، فکر می‌کنم چه می‌تواند باشد، خرابی خانه... خودرو....؟ وقتی گمانه‌های ذهنم را شنید، گفت هیچکدام را ندارد نه خانه نه خودرو.... هشتصد هزارتومانی که برای کشیدن دندانش داده شده خرج محاسبه نشده‌ای بود که ذهنش را چنان به هم ریخته بود که کلماتش هم در هم ریخته ادا می‌شد. فکر نمی‌کردم برای یک نفر، هزینه‌ای چنین بشود خرج محاسبه نشده که گره به کارش اندازد اما وقتی شنیدم بانویی خودسرپرست از گران شدن 25 درصدی قیمت نان شکوه داشت فهمیدم روزگار برخی از مردم چگونه است. آن بانو می‌گفت مگر قرار نبود به قیمت نان دست نزنند؟ پس این گرانی چه بود دیگر؟ از دیگری هم شنیدم که قبلا می‌توانستیم هندوانه‌ای بخریم اما دست ما ازخرید میوه مستضعفان هم کوتاه شده است. نمی‌خواهم بگویم بسیاری از مردم گرفتار شرایطی چنین هستنند اما اندک هم اگر باشد آمار مردمانی چنین، باز هم زیاد است. نباید در کشوری مثل ایران کسانی باشند که در ابتدائیات زندگی با مشکلات سخت مواجه باشند اما هستند. اما- متاسفانه- کم هم نیستند. دولت محترم و تصمیم گیران کشور و متولیان حکمرانی حتما به این مسائل توجه دارند اما باید بیشتر عنایت داشته باشند. خیلی بیشتر از پیش. با دستاورد سازی، دست کسی به موفقیت بالا نمی‌رود. دستِ بالا برای کسانی است که نتایج کارشان به دستاورد‌های عینی و عملی تبدیل شود. برای این هم باید بیشتر و بیشتر و بیشتر فکر و برنامه‌ریزی کرد. البته بیشتر و بیشتر و بیشتر کار کرد. فقط با برنامه‌ریزی هوشمند و کار هدفمند می‌توان گره‌ها را باز کرد. به دیگر عبارت، اگر از دستاورد سازی روی زمین اثری نباشد، هزار کاغذ هم که سیاه کنیم، سفیدی به روی مان نخواهد افشاند. تا وقتی "هشت" مردم به گروی "نه" شان باشد، ازتوفیق‌های حاصله، حرف زدن شوخی با کلمات و آمار است. موفقیت باید در زندگی مردم نمود عینی داشته باشد. در زندگی همه مردم. برای این همه برنامه‌ها تمام ساحتی و کار هم ناظر به همه ابعاد زندگی باید باشد. مردم به حق از دولت توقعی چنین دارند. دولت هم با عملیاتی کردن این توقع، حمایت مردم را پشت سر خود خواهد داشت. پشتوانه‌ای که لرزه در پشت دشمن می‌اندازد. مردم که پای کار باشند نه آمریکا که همه دشمنان با هم نیر نمی‌توانند هیچ غلطی بکنند. باطل‌السحر توطئه‌ها هم حضور مردم است. عامل حضور مردم هم اعتماد به مسئولان و بهره دیدن از شیوه حکمرانی. این همان صدی است که چون پیش آید، نود و هشتاد و هفتاد و.... پیش ماست. یاعلی!

جمهوری اسلامی / شماره 12922 / چهارشنبه 18 مهر 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=338800

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/07/18/3.pdf

عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/1003870/

جالب تر/ https://www.jalebtar.ir/news/106328/

تابناک / https://www.tabnak.ir/fa/news/1264544

ایلنا / https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1540522

نامه نیوز / https://www.shahrekhabar.com/news/172845294099544

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/186456/

بیتوته / https://www.beytoote.com/news/economy-news/mbnews97382.html

پلیکان / https://pelikan.media/ni/2wm79SckPzuNFcRkr

فرارو / https://fararu.com/fa/news/784195/

اخبار جدید / https://akhbarejadid.com/686455/

بهارنیوز / https://www.baharnews.ir/news/494945/

سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/domestic-policy/domestic-policy1403071059.html

هم میهن / خبربان / خبرفارسی / خبرپو / بنکر / ویستا / قطره / شهر خبر / و.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

داریم پیر می شویم. این نه یک تعارف و نه حتی یک تحلیل که یک خبر است. یک خبر که از هر طرف بخوانیم تلخ است برای ایران و خطر است برای وطن. حرف این و ادعای آن نیست که در این خبر، آمارها حرف می زند. طبق جدولی که در همین صفحه به تاریخ 23 مرداد1403 چاپ شد، نمودارها از روند کاهش موالید در خراسان رضوی از سالِ 1392 تا 1402 گزارش می دهند. رقمِ 142009 نفر در سال 92 در شیبی تماما کاهشی به 101659 نفر در سال 1402 رسیده است. به زبان ساده با روند نزولی زاد و ولد در حد بیش از 40 درصد روبه روییم. این هم یعنی سیاه چاله جمعیتی دارد هر روز بیشتر دهان می گشاید. مسئله ای که علاوه بر زوایای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی در ساحت امنیتی هم به جد باید مورد توجه و کنکاش قرار بگیرد. با این روند ما- حداکثر- تا سال 1420 به رشد صفر می رسیم. یعنی اگر مسئله مهاجرت اتفاق نیفتد و بیماریی شبیه کرونا به ما شبیخون نزند و همه چیز سر جای خود باشد، به ازای هر ایرانی که با مرگ، جایش خالی شود یک نفر زاده خواهد شد تا این خالی را پر کند. شاید مسئله ای چنین مهم خیال برخی ها را برنیاشوبد اما قطعا ذهن و فکر اهل تامل و به ویژه کسانی که به فغردای ایران فکر می کنند را سخت به زلزله دچار خواهد کرد. پیش لرزه ها هماکنون قابل مشاهده است. همین هم باعث شده است که شاهد طرح های تازه و مشوق های نو باشیم برای زادآوری. کم و بیش هم خبرهایی می شنویم از اندک اثر آن در برخی مناطق اما.... این اما از آن گره هایی است که برای گشودنش همه باید به میدان بیاییند. می دانیم که مشوق ها و طرح های انگیزشی عمری چند ساله دارد اما نه تنها نتوانسته است شیب کاهشی را متوقف کند که همچنان شاهد کمتر شدن زاد و ولد هستیم. به نظر نمی رسد که وضعیت در سال 1403 هم تغییر روند بدهد. مسئله این است که توقع مان با تبلیغات و تشویقات، منتظر جهش در زادآوری هستیم اما واقعیت می گوید جامعه متناسب با شرایط زیستی خود تصمیم می گیرد. وقتی اشتغال خود دچار سیاه چاله ای است که گرفتاران بسیار دارد نمی توان به تشکیل خانواده فکر کرد که نتیجه آن تولد فرزند باشد. وقتی زندگی ها چنان ناپایدار است که طلاق دارد نسبت خود به ازدواج را یک به دو تعریف می کند نمی توان به انتظار گریه های شیرین در خانه های ناپایدار بود. وقتی جاده دارد زندگی ها را می بلعد، از آغاز زندگی سرودن ناساز با واقعیت های زندگی خواهد بود. باید برنامه ها را واقعی تر نوشت. برای ارتقای سطح زندگی مردم کوشید. معیشت را سامان داد. اقتصاد را به ثبات رساند. امید به فردای بهتر را احیا کرد والا تا وضع این باشد که هست، نمودار ولادت همچنان کاهشی خواهد بود. مشوق ها نیزگرهی باز نمی کند چون مردم ناظر به وضعیت زندگی خود بچه دار می شوند نه وعده مسئولان....

ب / شماره 5410 / چهارشنبه 18 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030718.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قدیمی ها را. آنچه در آینه نمی توانستیم ببینیم، در خشت خام می دیدند. بسکه پخته بودند خامی های ما را هم چاره می کردند. روانشناسی نخوانده بوند اما روانشناسانی حاذق بودند. پای حرفشان که می‌نشستی، نه دو کلمه که یک کتاب حرف حساب می‌شنیدی و بسیاری بن بست ها به رویت نه پنجره که دروازه باز می کرد.سیر نمی‌شدی از گفته هاشان که لقمه معرفت بود. یادم هست یکی از همین آدم های ی سوواد اما عالم می‌گفت زندگی با حرف درست نمی‌شود چون حرف باد هواست و نمی‌تواند سنگ روی سنگ محکم بنا کند. راست می گفت. مگر می شود با حرف خانه ساخت؟ جامعه ساخت؟ کشور ساخت؟ نه، نمی شود. هیچ جا ندیده ایم خشتی از حروف دست اوستای بنا باشد. نیم کرداری باید در کار کرد تا خشت روی خشت بنشیند و دیوار را بالا بیاورد. البته به این نکته ظریف هم باید توجه داشت که با حروف نمی شود دیوار ساخت اما می شود خیلی چیز ها را تخریب کرد. مگر باد هوا خیلی وقت ها دل نمی دهد به تند باد و همه چیز را در هم نمی ریزد؟ چرا چنین می کند و کلی هم خسارت به بار می آورد پس حواس مان به حرف ها مان هم باید باشد. حرف محاسبه است. سخن از حساب دو دوتا ۴ تا است. در قرآن که کلام خداست جای نیم کردار به ذره تاکید شده است. یعنی ذرات هم در حساب می آیند نه فقط نیم کرداد و تمام کردار. تازه محاسبه با افراد در باره ذرات هم بسته به جایگاه و اثر و اندیشه و.... است که خدا به آنان داده است. بر همین اساس هم عمل می کند. خدا رحمت کنند پیران سال های دور را. گاهی می گفتند:" اگر دزد‌ و ریاکار و دروغگو.دیدی کوچه‌ گرد ، نان از دستش نگیر که باید رحم کرد و دید چرا از جهل یا بدبختی چنین می کند." باید او را احوال باز پرسید تا در قدم بعد او را به راه آورد اما " اگر آدمی که ادعای دین و ایمان دارد و می‌خواهد سری در سرها داشته باشد دزدی کرد، دروغ گفت، یا رفتار اشتباهی داشت نان از دستش بگیر " و بر سر جایش بنشان چون او علاوه بر دزد مال، غارتگر ایمان هم هست. به واقع، اینجاست که باید ببینی چرا چنین شده است. واقعیت همین است؛" میان این دزدی و دروغ و ریا با آن دزدی و دروغ و ریا از این معنای دغل تا آن مفهوم دغل کاری فاصله دارد. به این حتما باید توجه داشت. کار شر از افرد به ظاهر متشرع را عقوبتی مضاعف باید داد چه او هم بر مال می زند و هم بر جان و هم ایمان. پس عدالت هم حکم می کند با او چند برابر حساب کرد.

ب / شماره 5410 / چهارشنبه 18 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030718.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما به هم ربط داریم. ایرانی هستیم و همه چیز مان به هم مربوط است. لامپی اگر روشن شود، راه را بر همه ما امن می کند. تاریکی هم همه ما را به چاه و چاله گرفتار می کند. این یعنی ماها که بر یک جغرافیا، در یک تاریخ زیست می کنیم، به هم ربط داریم اما.... اما برخی ها "نامربوط" رفتار می کنند. نتیجه آن هم می تواند آتشی به پا کند که دامن همه را بگیرد. مثل هم صحبت می کنیم اما ترجمه آن بسیار فاصله دارد.

بدانیم همزبانی اگر فقط به اشتراک در 32 حرف خلاصه شود ارزشی پدید نمی آورد. گاه به کاهش ارزش های مشترک هم می انجامد. به دزدِ با چراغی می ماند که بهتر می بیند و گزیده تر کالا را می برد. این را فراوان تجربه کرده ایم که همزبانِ ناهمدل، راهزن را هم شرمنده می کند. ستون پنجم را همین جماعت شکل می دهند که در جنگ ها، دست توانای دشمن می شوند برای ناتوان سازی وطن. ما خود نه کم که فراوان ضربه خورده ایم از این "همزبانانِ ناهمدل". شناسایی مناطق حساس و گرادادن به دشمن کار همین ها بود در زمان جنگ. خالی کردن تو دل مردم هم قسمت دوم ماموریت و روی دیگر سکه ای بود که در بازار خیانت رواج می دادند. امروز هم همان خط منحوس را ادامه می دهند.

گروهی در حوزه جاسوسی و فراوان در فراوان در حوزه تخریب روحیه و روان مردم. بسیاری از اینان اما ندانسته تیغ خصم را تیز می کنند با سوهانی که به روان مردم می کشند. در فضای مجازی به جنگ حقیقت می آیند.

همین دیروز بود که دیدم بنده خدایی با کپی کردن شبه خبرهایی به میدان آمده بود که کارکردش خالی کردن دل مردم در میدان است. برایش نوشتم "منظور شما از بازنشر این ها دقیقا چیست؟" جواب را اما یک نفر دیگر داد که ما نمی خواهیم جنگ شود! نفر اول هم به پاسخ او جواب داده بود که برخی ها فکر می کنند همه باید مثل آنان فکر کنند! جواب ندادم چون فایده ای نداشت و کلمات حرامِ مجادله ای بی حاصل می شد. اینجا اما می گویم باید حواس مان جمع انگاره هایی از این دست باشد. بدانیم دشمن در جنگ ترکیبی از همه ابزار و ظرفیت ها استفاده می کند. با خرج خودمان و از میان خودمان سرباز می گیرد. بی آن که جیره ای بپردازد، مواجب خود را هم از جیب ما برمی دارد. طرف پول گوشی می دهد، اینترنت می خرد، هزینه فیلتر شکن می دهد بعد می آید همان محتواهایی را نشر می دهد که دست چندم تولیدات آلبانی و اسرائیلی است. رسانه های فارسی زبان به اسامی گوناگون هم ماموریت واحد تخریب افکار عمومی را دنبال می کنند. مراقب باشیم در تله روانی آنان گرفتار نشویم. بسیار مراقب باشیم، در جامه ما سرباز صهیونیست نفس نکشد. سربازی که فارسی صحبت می کند اما فارسی فکر نمی کند!، اما مضامین ذهنش، عبری تنظیم می شود و خیلی اما های دیگر. ناهموطن اند اینان هرچند شناسنامه ایرانی دارند. ایرانی، هموطن خود را در منطقِ مولوی حکیم می جوید که تعلیم مان می کند به این حقیقت که؛

همزبانی خویشی و پیوندی است / مرد با نامحرمان چون بندی است

همزبان باید همدل باشد. باید به خویشاوندی ارتقا یابد. باید محرم هموطن و وطن باشد و الا از الفبای مشترک به اشتراک معنا نخواهیم رسید. چه خوانده ایم این حقیقت را که؛

ای بسا هندو و ترک همزبان / ای بسا دوترک چون بیگانگان

که ما هم از این بیگانگان حتی بیشتر از بیگانگان دشمن کیش صدمه دیده ایم. می دانیم این واقعیت راهبردی را که؛

پس زبان محرمی خود دیگرست / همدلی از همزبانی بهتر است

ما به هم ربط داریم. باید نسبت به هم تعهد داشته باشیم. خطری اگر بیاید همه را هدف می گیرد بی آن که سری به پروفایل ها و نوشته هاشان بزند. بی آن که بپرسد شما چگونه فکر می کنید و رفتار دارید؟ بکوشیم فارسی سخن بگوئیم و ایرانی فکر کنیم. این برای همه بهتر است.

الف / کد مطلب 4030716134 / سه شنبه 17 مهر 1403 / ساعت: 06:00 / چ2ب

https://www.alef.ir/news/4030716134.html

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همزبانی اگر فقط به اشتراک در 32 حرف خلاصه شود ارزشی پدید نمی آورد. گاه به کاهش ارزش های مشترک هم می انجامد. به دزدِ با چراغی می ماند که بهتر می بیند و گزیده تر کالا را می برد. این را فراوان تجربه کرده ایم که همزبانِ ناهمدل، راهزن را هم شرمنده می کند. ستون پنجم را همین جماعت شکل می دهند که در جنگ ها، دست توانای دشمن می شوند برای ناتوان سازی وطن. ما خود نه کم که فراوان ضربه خورده ایم از این "همزبانانِ ناهمدل". شناسایی مناطق حساس و گرادادن به دشمن کار همین ها بود در زمان جنگ. خالی کردن تو دل مردم هم قسمت دوم ماموریت و روی دیگر سکه ای بود که در بازار خیانت رواج می دادند. امروز هم همان خط منحوس را ادامه می دهند. گروهی در حوزه جاسوسی و فراوان در فراوان در حوزه تخریب روحیه و روان مردم. بسیاری از اینان اما ندانسته تیغ خصم را تیز می کنند با سوهانی که به روان مردم می کشند. در فضای مجازی به جنگ حقیقت می آیند. همین دیروز بود که دیدم بنده خدایی با کپی پیس کردن شبه خبرهایی به میدان آمده بود که کارکردش خالی کردن دل مردم در میدان. برایش نوشتم "منظور شما از بازنشر این ها دقیقا چیست؟" جواب را اما یک نفر دیگر داد که ما نمی خواهیم جنگ شود! نفر اول هم به پاسخ او ریپلی زده بود که برخی ها فکر می کنند همه باید مثل آنان فکر کنند! جواب ندادم چون فایده ای نداشت و کلمات حرامِ مجادله ای بی حاصل می شد. اینجا اما می گویم باید حواس مان جمع انگاره هایی از این دست باشد. بدانیم دشمن در جنگ ترکیبی از همه ابزار و ضرفیت ها استفاده می کند. با خرج خودمان و از میان خودمان سرباز می گیرد. بی آن که جیره ای بپردازد، مواجب خود را هم از جیب ما برمی دارد. طرف پول گوشی می دهد، اینترنت می خرد، هزینه فیلتر شکن می دهد بعد می آید همان محتواهایی را نشر می دهد که دست چندم تولیدات آلبانی و اسرائیلی است. رسانه های فارسی زبان به اسامی گوناگون هم ماموریت واحد تخریب افکار عمومی را دنبال می کنند. مراقب باشیم در تله روانی آنان گرفتار نشویم. بسیار مراقب باشیم، در جامه ما سرباز صهیونیست نفس نکشد، همین!

ب / شماره 5409 / سه شنبه 17 مهر 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030717.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شرم، واژه کوچکی است برای بیان آنچه بر انسانیت می رود. به ویژه بر کودکانی که معصومیت شان را هیچ دژخیمی نباید خراش اندازد. شرمنده است انسانیت این روز ها. این روز ها که برای کودکان شب تار تنیده است. برای شب هایشان که با انفجار بمب ها و گلوله ها روشن تر از روز شده است. بله روز و شب کودکان فلسطین و لبنان، به روشنی شرح شرمی است که باید انسنیت را عرق مرگ کند. نمی دانم چطور زنده ایم و نفس می کشیم وقتی نفس کودکان را سر می برند. وقتی بیش از 11 هزار کودک فقط در غزه قربانی جنایت نژاد پرستان شده اند. آن وقت یکی پیدا می شود و ماجرا را برعکس تعریف می کند. مثل همین وزیر خارجۀ آلمان که جای ظالم و مظلوم را چنین عوض می کند که؛" هفتم اکتبر یک نقطه عطف در آلمان بوده است. مایه شرم است که یهودیان از آن پس احساس امنیت کمتری می‌کنند و حملات علیه یهودیان در کشور ما افزایش یافته است و مردان یهودی می‌ترسند که هنگام عبور از خیابان کیپا بر سر داشته باشند و کودکان از صحبت به زبان عبری هراس دارند و این‌که حمله موشکی ایران علیه دولت اسرائیل در خیابان‌های آلمان جشن گرفته شد." او انگار کور است و نمی بیند که در غزه چه می کنند این قبیله وحشی عبری. شرم هم شرمنده می شود از این جنایتی که با دنائت همراه است. جنگ نیست آنچه در فلسطین و لبنان جریان دارد. جنایت جنگی است که دوستان وزیر خارجه آلمان هر روز انجام می دهند. شرم اگر هنوز املایش را بلدید باید در جایی به کار گیرید که خبرها از شلیک تک تیر اندازهای اسرائیلی به سر کودکان فلسطینی روایت می کند. شما حیا را خورده و شرم را قی کرده اید والا باید می مردید که دوستان صهیونیست شما با اسلحه های شما، کودکان را قربانی می کنند. حتی به جنین دررحم مادر هم رحم نمی کنند. شما معنای شرم را نمی دانید و الا می مردید وقتی می شنیدید که کودکان غزه از گرسنگی می میرند. خانم "آنالنا بربوک"! شما معنای شرم را نمی دانید!

ب / شماره 5409 / سه شنبه 17 مهر 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030717.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امنیت، شرطِ اول زندگی پسندیده و استاندارد است. همه برای ارتقای امنیت خویش برنامه دارند. در زندگی شخصی خود با نرده و حفاظ و دوربین می‌کوشند هم از اموال خود حراست کنند و مهمتر از دارایی، نگهبان آرامش خود باشند. این یک واقعیت است و واقعیت دوم هم این که هیچ عاقلی، دیوار خانه‌اش را نمی‌تراشد آن هم وقتی احتمال زلزله می‌دهد. خردمندان در قوی سازی دیوار می‌کوشند تا آثار این احتمال ناخوشایند را کمتر کنند. حکایت ما و امنیت بانان، ماجرای خانه و دیوار است. دیوار پایدار است که طبقات چندگانه را بر دوش تاب می‌آورد. پایداری سازه است که حوادث را از سر می‌گذراند و اهل خویش را به سلامت از مرز حادثه عبور می‌دهد. با پلیس است که می‌شود از زلزله متجاسران و سیلاب اشرار ایمن بود. تقویت پلیس هم معنایی جز تقویت جامعه و خانه ندارد. حمایت همه جانبه از پلیس در چهارچوبه قانون، نه هزینه که سرمایه‌گذاری برای امنیت امروز و شکوفایی فرداست. در نگاهِ هزینه- فایده هم باز فواید حمایت از پلیس بارها بیش از هزینه است برای آن. دنیای محاسبه گر و اقتصاد محور که حساب سنت به سنت یک دلار را دارد، بی‌حساب کار نمی‌کند اگر برای تجهیز پلیس با سخاوت و دست گشاده هزینه می‌کند، برای این است که فایدهای پیامد را تجربه کرده است. می‌داند که یک دلار در این راه مثل بذری است که چون در زمین کاشته شود صد چندان جواب می‌دهد. ما هم در این نگاه، باید از روی دست دنیا بنویسیم و فراتر از این در نظام تربیتی و تاسیسی اسلام هم امنیت بانان را جایگاه صدر و شانشان قدردانی است. به ویژه آنان که به جان برای مرز‌ها دیوار می‌سازند تا نگاه چپ هم نتواند از آن عبور کند. دعای مرزداران امام سجاد، علیه‌السلام، مانیفست نگاه اهل عصمت به حوزه امنیت است. دعایی که هر فرازش، فرازمندی پلیس و لشکریان را تبیین می‌کند و از خدا می‌خواهد. ما نیز در دایره مهندسی شده توسط امامت، به امنیت بانان نگاهی چنین داریم و از خدا توفیق شان را مسئلت می‌کنیم. معتقدیم دولت باید در این حوزه نگاه ویژه داشته باشد. با تجهیز و تقویت پلیس امنیت را از مرز تا مرکز حداکثری کند. به گونه‌ای که هیچ بدپنداری نتواند پنداشته خود را در کوچه و خیابان عملی و امنیت جامعه اسلامی را آسیب رساند. ما پلیس مان را مقتدر و اقتدارش را در میدان عمل شکوفا می‌خواهیم. او را توانمند به اجرای ماموریت‌ها می‌پسندیم. این حق ماست که از پلیس حرفه‌ای و توانمند بهره گیریم. پلیسی که با آموزش‌های حداکثری و اخلاقمداری اسلامی، رفتارش، کمترین مشکلی ایجاد نکند. آنچه گاهی در برخی کلیپ‌ها می‌بینیم که پلیس جوردیگری رفتار می‌کند، حال مان را ناخوش می‌کند. این را عارضی می‌دانیم البته والا ذاتِ رفتار پلیس براساس قانون باید باشد. قانون مردان خویش را هم به رعایت بند به بند و ماده به ماده خویش مقید می‌کند. اتفاقا اگر پلیسی مرز قانون را رد کند، یقه او محکمتر گرفته می‌شود. باید هم چنین باشد چه از متجاسران جز قانون شکنی انتظار نیست ولی از پلیس حتی در مواجهه با قانون شکن‌ترین افراد هم توقع رعایت صد درصدی قانون است. الزام به قانون و رعایت اخلاق و تحریر جوانمردی است که پلیس ما را واجب الاحترام می‌کند. ان‌شاالله آن معدود رفتار‌هایی که گاه، به چهره مقتدر و زیبای پلیس خراش می‌اندازد، به صفر برسد تا بتوانیم به پلیس انسان محور و اخلاقی و قانون مدار نمره 20 بدهیم.

جمهوری اسلامی / شماره 12920 / دوشنبه 16 مهر 1403 / صفحه 3 / حبر / چ2ب

https://jepress.ir/?newsid=338634

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/07/16/3.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  |