|
جایی خواندم، این متن که برای شما انتخاب کرده ام برندهء جایزه ادبی کوتاه آلمان شد است. چه این جایزه را گرفته باشد و چه نه، ارزش چند بار خواندن را دارد. بخوانید شما تا به خواندن چند باره شما را بکشاند؛ مردی درحال مرگ بود؛" وقتی كه توجه مرگش شد؛ فرشته را باجعبهای در دست دید. فرشته: وقت رفتنه! مرد : به این زودی؟ من نقشههای زیادی داشتم .فرشته: متاسفم ولی وقت رفتنه! مرد : در جعبهات چي داری؟ فرشته: متعلقات تو را مرد : متعلقات من ؟ یعنی:همه چیزهای من؟ لباسهایم پولهایم و ...؟ فرشته: آنها ديگر مال تو نیستند! آنها متعلق بهزمین هستند؛ مرد : خاطراتم چی ؟ فرشته: آنها متعلق به زمان هستند. مرد : خانواده و دوستانم ؟ فرشته: نه ، آنها موقتی بودند!! مرد : زن و بچههایم ؟ فرشته:آنها متعلق به قلبت بود؛ مرد : پس وسایل داخل جعبه حتماً اعضای بدنم هستند؟ فرشته: نه ؛ آنها متعلق بهگرد و غبار هستند!! مرد : پس مطمئناً روحم است ؟ فرشته : اشتباه میکنی!! روح تو متعلق به خدا است؛ مرد با چشمانی پُر از اشک و باترس زیاد جعبه را گرفت و باز كرد ؛ دید خالیاست!! مرد با دلی شکسته گفت : من هرگز چیزی نداشتم ؟ فرشته: درسته ، تو مالك هیچ چیز نبودی! مرد : پس من، چی داشتم ؟ فرشته : لحظات زندگی مال تو بود. هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود. " بله، فقط لحظه ها مال ماست. می توانیم با غنی سازی آن، با شکافت هسته های انسانیت صاحب همه چیز بشویم. غفلت از لحظه ها، مثل زمین بی بذر و رویش است. معلوم است که محصولی به بار نخواهد آورد. بی محصول هم خرمن ها خالی می ماند و آسیاب زمان بی گندم خواهد گشت. آردی نخواهیم داشت که برای امروز مان نان کنیم چه رسد که سفره سفر و توشه ابدیت مان را جواب دهد. بدانیم که ما فقط مالک لحظات خود هستیم. زندگی فقط لحظه ها هستند؛ قدر لحظه ها را بدانیم و لحظه ها را دوست داشته باشیم آنچه از سر گذشت ؛ شد: سرگذشت. به فردا فکر کنیم و لحظه های پیش رو که می تواند دارایی های ما را افزایش دهد. راه دارا شدن داناشدن است. آگاهان و دانایان به حقیقت می توانند واقعیت را هم در سپهر حق تعریف و حقیقت را چنان زندگی کنند که با دست پر به ابدیت پا بگذارند...... ب / شماره 5419 / یکشنبه 29 مهر 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030729.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۳ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|