خیلی فحش خوردم پارسال. 31 اردیبهشت 1403. خیلی فحش خوردم از این سو تا آن سوهای دور در از کشور های دیگر. از بی مرزی فضای مجازی، فحش هایش نصیب من شد. قصه پُر غُصه سقوط بالگردِ رئیس جمهور که اتفاق افتاد، حرف های پلشت برخی ها را که شنیدم و خواندم دست به قلم شدم. نوشتم؛" من از کلمات تلخ و سخت، کمتر استفاده می کنم مگر کارد به استخوان روحم برسد. آن وقت قلم برمی‌دارم به تراشیدن کژی کلام و نگاه بدگویان و بدبینان. این را هم ذیلِ حُکمِ خداوندی می دانم. همان که در آیه ۱۴۸ سوره مبارکه نساء می فرماید: “لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا؛ خدا دوست نمی‌دارد که کسی به گفتار زشت (به عیب خلق) صدا بلند کند مگر آن که ظلمی به او رسیده باشد، همانا که خدا شنوا و داناست”. یکشنبه عصر تا شب که ملت در بهت حادثه برای رئیس جمهور بود، برخی ها در علن و پوشیده در فضای مجازی پُست هایی می گذاشتند و زهرخندهایی می زدند که شایسته خودشان بود. همان یکشنبه شب در شبکه ایکس نوشتم، “متنفرم از کسانی که از حالِ ناخوشِ ملت خوشحال می شوند. متنفرم از کسانی که در برابر چهره ناراحت مردم زهرخند به لب دارند.... حال که رئیسی یک ملت را نگران خود دارد. ایرانی باشیم و برای سلامتی رئیس جمهور دعا کنیم.” حالا که عمق فاجعه هویدا شده و یک ملت به سوگ نشسته است، تکرار می کنم که متنفرم از آنانی که به نیشخند خود لبخند رضامندی را توامان بر لب شیطان و نتانیاهو و همه اجنبی ها و اجنبی پرستان می آورند..... " این که منتشر شد، انگار آب در خوابگه مورچگان افتاده باشد، از همه سو بر این قلم تاختند. آنچه شایسته خودشان بود را در حق من روا داشتند. این که می گویم شایسته خودشان بود، قصد توهین و تخریب ندارم. معتقدم هرکس همان است که بر زبان می آورد. آدم ها در کلمات خود قاب می شوند. آنان که بر گریه یک ملت می خندیدند، خود را مضحکه خاص و عام می کردند. به خود نیش می زدند. مردم که سیاه پوشیده سوگ رئیس جمهور شهید خود بودند، اصلا آنان را نمی دیدند. امروز هم چشم ها از دیدنِ شان ناخوش می شود وقتی زبان به توهین می گشایند. وقتی زبان شان، نیش مار را هم شرمنده می کند. مردم اما حرمت خادمان خود را خوب پاس می دارند. پارسال در تشییع جنازه رئیس جمهور و همراهانش حرف خود را زدند و امروز هم با تکریمِ یاد آنان باز دارند حرف می زنند بی هراس از زبان هایی که زخم می زنند! آنان که فحش دادند و به تکرار آن امروز نیبش می زنند را ایرانی نمی دانم حتی اگر شناسنامه‌شان چنین هویتی را برای‌شان تسجیل کرده باشد. ایرانی فتوت را نفس می کشد. اخلاق را زیست می کند. با هزار اختلاف فکری و سیاسی هم در هنگامه ای چنین همدلی دارد حتی اگر عمر به انتقاد گذرانده باشد. آن فحش ها را باد به خانه فحاش برگرداند. مردم رئیسی را عزیز داشتند و عزیز می دارند.

(کار نشد)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 15:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی بورس لباس قرمز می پوشد حتی ما اقتصاد نخوانده ها هم می فهمیم اوضاع خوب نیست. وقتی طلا و سکه که داشت از پله های نردبان پایین می آمد، دوباره دارد پله ها را بالا می رود، حالِ آدم که پیشتر خوب می شد را به هم می زند تا ناخوشی جای آن را بگیرد. آن سرخ و این زردِ پُر رنگ، می گوید بهار نشده باید منتظر پاییز باشیم. خدا کند چنین نباشد. اما وقتی بین سیاست و اقتصاد، رابطه این همانی برقرار است، نمی شود تندباد در جاده سیاست برپا باشد اما غبارش در جاده اقتصاد ننشیند. بازار هم به عنوان هوشیارترین بخش جامعه نسبت به سرمایه، سریع تر از هر جای دیگر واکنش هایش را نظم می دهد. آنچه اکنون می بینیم، معنایش این است که باید کمربند ها را محکمتر بست. باید آرزوهایی که پیش از این داشت قد می کشید را به خاطره ای ناکام به پس زمینه های ذهن فرستاد. انگار "نه" در کار نشسته است. چنان که نمی شود به" می شود" چندان امید بست. با این حساب باید، ظرفیت های پیشین را با حساب و کتابی دقیق تر، احصا کرد. اولویت بندی ها را با محوریتِ ملت، بازخواند. سفره را کوچکتر گرفت. میهمانی را هم باید تعطیل کرد. وقتی سفره خانه چندان نان نداشته باشد که اهل خانه را سیر کند، نمی شود مثل زمان برخورداری در را باز گذاشت تا خوانده و نخواهنده بیایند و بر سفره بنشینند و سیر هم برخیزند. نمی شود این. حساب دو دوتا، چهارتاست. پس راه ها را بیشتر باید رصد کرد. حتی خودروهای در بسته را هم درگشود و سرنشینان را شمار کرد. من تعجب کردم وقتی کلیپی دیدم از خودروی پژوی 405 که از شرق کشور می آمد و 16 میهمان ناخوانده را در خویش جای داده بود. انگار کاری عادی است ماجرا. اما اوضاع ما عادی نیست. فوق العادگی شرایط را باید درک کنیم و راه این گونه آمدن ها را به روی اتباع ببیندیم. وقتی شرایط ما به گونه ای است که 77 درصد زنان و مردان در سنین باروری با اما و اگر به فرزند آوری فکر می کنند، نباید دیگرانی بیاییند و جا را تنگ کنند که نه مالیات می پردازند و نه سربازی می روند. فقط یارانه می خورند و یاری می گیرند و فرزند می آورند. قرار نیست ما برای کشور های دیگر، سرباز تربیت کنیم. مسئولان محترم باید با در نظر داشت شرایط، کشور را سبک سازی کنند. بار سنگین روی دوش ایران را به فوریت باید بردارند. کم شدن جمعیت چند میلیونی غیرمجازها می تواند فضا را برای تنفس ملت- حتی در کوتاه مدت- بازتر کند. می بینیم بورس سرخ می پوشد. طلا و ارز از نردبان به شتاب بالا می روند. ریال از نفس افتاده است. هوا برای تنفس خودمان سنگین است. باید بار اضافی را زمین گذاشت.

چمهوری اسلامی / شماره 13095 / چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 / صفحه 3 / خبر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 15:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زخم خورده میدان نبرد، جا خالی نمی دهد. سنگر را هم خالی نمی کند. این سنتِ غیرتمندان این سر زمین است. فحش را که باد با خود به سرای فحاش برمی گرداند. این را عرض کردم تا بگویم، خیلی فحش خوردم پارسال. 31 اردیبهشت 1403. خیلی فحش خوردم از این سو تا آن سوهای دور در از کشور های دیگر. از بی مرزی فضای مجازی، فحش هایش نصیب من شد. قصه پُر غُصه سقوط بالگردِ رئیس جمهور که اتفاق افتاد، حرف های پلشت برخی ها را که شنیدم و خواندم دست به قلم شدم. نوشتم؛" من از کلمات تلخ و سخت، کمتر استفاده می کنم مگر کارد به استخوان روحم برسد. آن وقت قلم برمی‌دارم به تراشیدن کژی کلام و نگاه بدگویان و بدبینان. این را هم ذیلِ حُکمِ خداوندی می دانم. همان که در آیه ۱۴۸ سوره مبارکه نساء می فرماید: “لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا؛ خدا دوست نمی‌دارد که کسی به گفتار زشت (به عیب خلق) صدا بلند کند مگر آن که ظلمی به او رسیده باشد، همانا که خدا شنوا و داناست”. یکشنبه عصر تا شب که ملت در بهت حادثه برای رئیس جمهور بود، برخی ها در علن و پوشیده در فضای مجازی پُست هایی می گذاشتند و زهرخندهایی می زدند که شایسته خودشان بود. همان یکشنبه شب در شبکه ایکس نوشتم، “متنفرم از کسانی که از حالِ ناخوشِ ملت خوشحال می شوند. متنفرم از کسانی که در برابر چهره ناراحت مردم زهرخند به لب دارند. چه وقتی هاشمی رفسنجانی به رحمت خدا رفت و چه حال که رئیسی یک ملت را نگران خود دارد. ایرانی باشیم و برای سلامتی رئیس جمهور دعا کنیم.” حالا که عمق فاجعه هویدا شده است، تکرار می کنم که متنفرم از آنانی که به نیشخند خود لبخند رضامندی را توامان بر لب شیطان و نتانیاهو و همه اجنبی ها و اجنبی پرستان می آورند..... " این که منتشر شد، انگار آب در خوابگه مورچگان افتاده باشد، از همه سو بر این قلم تاختند. آنچه شایسته خودشان بود را در حق من روا داشتند. این که می گویم شایسته خودشان بود، قصد توهین و تخریب ندارم. معتقدم هرکس همان است که بر زبان می آورد. آدم ها در کلمات خود قاب می شوند. آنان که بر گریه یک ملت می خندیدند، خود را مضحکه خاص و عام می کردند. به خود نیش می زدند. مردم که سیاه پوشیده سوگ رئیس جمهور شهید خود بودند، اصلا آنان را نمی دیدند. امروز هم چشم ها از دیدنِ شان ناخوش می شود وقتی زبان به توهین می گشایند. وقتی زبان شان، نیش مار را هم شرمنده می کند. مردم اما حرمت خادمان خود را خوب پاس می دارند. پارسال در تشییع جنازه رئیس جمهور و همراهانش حرف خود را زدند و امروز هم با تکریمِ یاد آنان باز دارند حرف می زنند بی هراس از زبان هایی که زخم می زنند

ب / شماره 5579 / چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040231.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 15:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"تغییر در مبنای محاسبه حقوق بازنشستگی!" این تیتری است که بدون علامت تعجب هم تعجب برانگیز است. اصلا هم نیاز به فعل ندارد برای کامل شدن جمله. ذخیره ذهنی مخاطب می فهمد، باز خواب دیده اند برای کارگرجماعت. انگار مسئولان محترم سازمان تأمین اجتماعی به رایزنی با نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی روی آورده اند تا راهی باز کنند برای توسعه جدول محاسبه حقوق و مستمری کارگران بازنشسته. تاکنون براساس قانون، میانگین حقوق بیمه پردازی شده 24ماه آخر خدمت، ملاک تعیین مستمری است. اما انگار می خواهند این بازه را به 35ماه گسترش دهند! انگار توجه ندارند که با در نظرداشت همین 24ماه، حقوق بازنشسته، یک سال از تورم عقب می افتد. به 35ماه که برسانند فرد بازنشسته هجده ماه از تورم عقب خواهد افتاد. عدد را خرد نگیرید که هجده ماه که چیزی نیست. چیزی هست. خیلی هم چیزی هست. می خواهید بدانید چیست، قیمت انواع کالا را از هجده ماه پیش تا الان مقایسه کنید تا ببینید این خواب که برای قشر مولد دیده اند چه مولودِ نامبارکی را در دامن کارگر خواهد گذاشت. خبر می گوید، سازمان تأمین اجتماعی و صندوق های بازنشستگی در نظر دارند مبنای محاسبه حقوق بازنشستگی را از میانگین متوسط دریافتی ۲۴ماه حقوق به ۳۱ماه از ابتدای سال ۱۴۰۵ افزایش دهند و از سال های آتی سالی یک ماه به این عدد تا سقف ۳۵ اضافه کنند که این موضوع منجر به کاهش حقوق شاغلان در هنگام بازنشستگی خواهد شد. کاهش که چه عرض کنم به سبک تیزرهای تبلیغاتی برای تخفیف فلان کالا در فلان فروشگاه، باید گفت کاهش نه «کاهش!» بازنشسته یک دفعه پرت می شود به هجده ماه پیش. فقط هم همین نیست چون در سال های بعد هم با کاهش ضریب به 90درصد ضریب بازنشستگی خواهد رسید و این هم یعنی باز باید قیچی بردارد و دور سفره خود را کوتاه تر کند. شاید استدلال متولیان محترم این باشد که برخی افراد، دو سال آخر را بیشتر بیمه پردازی می کنند تا حقوق بازنشستگی شان افزایش پیدا کند. بگویند باید راه را بر این نوع رفتار ناصواب گرفت. این هم راه دارد. خب، اگر کسی افزایش غیرمتعارف و غیرمستند دارد جلویش را بگیرید. چرا به خاطر عده ای معدود برای جمعیتی نامعدود محدودیت و مشکل ایجاد می کنید؟ از یک طرف سنوات خدمت را افزایش می دهید و از طرف دیگر با توسعه میانگین به 35ماه، باعث کاهش دریافتی بازنشسته می شوید. فکر نمی کنید این جدول، حساب خودتان را هم خواهد رسید؟ شاید حقوق کشوری دارید و دود این تصمیماتتان به چشم خودتان نمی رود اما بدانید جور دیگر گرفتار خواهد شد. این سنت الهی است که دست افرادی را که دست گیر مردم هستند می گیرد. کسانی که گره در کار مردم می زنند، خود هم در فشار گره ها خُرد می شوند. این تجربه به زیست درآمده ای است که همه مان به نوعی مزه آن را چشیده ایم، اینکه چرا عبرت نمی گیریم؟ مسئله دیگری است.

شهرآرا / شماره 4494 / سه شنبه 30 اردیبهشت 1404 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16259/426637

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/2/30/16259_150794.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آقای رئیس جمهور! شما را انتخاب کرده اند تا راه بهتر را جلوی پای مردم باز کنید. حذف و حد چاره کار نیست. اصلا پسندیده نیست که از زبان شما بشنویم که برای عبور از ناترازی برق، مردم کولر و حتی پنکه های خود را خاموش کنند! از شما پذیرفته نیست این سخن که؛ " قدیم کولر نبود پنکه هم نبود، تو خونه‌هامون تو درجه ۳۵ درجه مشکلی داشتیم مگه؟". از قدیم خیلی عبور کرده ایم. چند ده سال از زمانی که مردم بی کولر و پنکه سر می کردند گذشته است. نمی شود گفت مردم کولر را خاموش کنند. شما باید ظرفیت های تولید برق را افزایش دهید. اگر بنا بر خاموشی باشد باید مزارع رمز ارز را یک سره خاموش کنید. یقه خیرمجاز ها را بگیرید و حتی مجاز ها را هم لغو امتیاز کنید تا خود برق تولید کنند با پنل های خورشیدی و بعد مزرعه داری کنند. کسی با مدیریت مصرف مشکل ندارد که همه آن را حلال بخشی از مشکل هم می دانند اما در این وادی هم اول باید دولت از خود شروع کند. از ادارات و سازمان های نهاد های حکومتی و حتی حاکمیتی. مردم اگر این را ببینند به خوبی و با از خود گذشتگی همراهی می کنند. این که بفرمایید مردم پنکه ها را هم خاموش کنند از آن حرف های ناشنیدنی است. لابد فردا که گرمای هوا ناترازی آب را هم آشکارتر کند می گوئید مردم آب نخورند! باور کنید این حرف که مردم کولر و پنکه را خاموش کنند با این فرقی ندارد اما خودتان می دانید نمی شود این. اگر به شما گفته اند که مردم دیگر کشور ها چنین می کنند به گوینده شک کنید. اگر مشاورانی دارید که محدود سازی مردم را به عنوان راه حل ارائه می دهند، همان اول راه شان را ببندید. مثل کسانی که می گویند مصرف برق ما چند برابر اروپاست. یک سرچ ساده در اینترنت به ما می گوید این گزاره از اساس غلط است. وقتی داده غلط باشد، داده پردازی هم غلط خواهد بود حالا هرکه می خواهد انجام دهد. این رئیس جمهور و آن رئیس جمهور و حتی این شهروند و آن شهروند هم ندارد. قبول داریم که با پرهیز از بدمصرفی باید یک گام به پیش برداریم اما با خاموش کردن همه کولر ها و پنکه ها هم فکر نمی کنم ناترازی برق برطرف شود. به زیرساخت ها توجه کنید نه به لامپِ خانه مردم. به یاد داشته باشید این را که به شما رای نداده ایم که "بادبزن" دست مان دهید آقای پزشکیان! رای دادیم تا با تدبیر زندگی را برای مردم راحت تر کنید. یا علی!

ب / شماره 5578 / سه شنبه 30 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040230.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ساده زندگی کردن برای مردم معمولی هم یک ارزش است در زمانه ای که زرق و برقِ برخی زندگی ها، چشم از همه می برد. التزام به ساده زیستی و "زیِ ایمانی" برای مسئولان هم شایستگی است و هم بایستگی. به دیگر عبارت، بایسته ای است که شایستگی هم می آورد. ما را تراز زندگی و حکمرانی رسول اعظم الهی(ص) و مولا امیر المومنین(ع) است. زیستن به این تراز است که ناراستی ها را راست می کند و کجی ها را می پیراید. شایستگی می خواهد این گونه زیستن از منظر اخلاقی. از جایگاه حکمرانی اما در شمار بایسته ترین شیوه هایی است که حاکمان باید در پیش گیرند. مردم ما هم رفتاری چنین را به عنوان یک ارزش باور دارند و می پذیرند از مسئولان. هرکه به این اوصاف، صفت بگیرد، او را اهل فضیلت می شمارند. شهید رئیسی هم از این منظر جایگاه در خور احترامی داشت. ساده بود و ساده زندگی می کرد. همین هم باعث می شد مردم او را از خود بدانند. سید در خانواده ای به این خصال نیکو تربیت شده بود. خانه مادر گرامی اش، در تراز طبقات پایین اجتماعی بود. در محله ای معمولی و منزلی معمولی و وسایلی معمولی. سطحی که اکثریت افراد جامعه می توانند برای خود فراهم کنند. قطعا کسی که از میسیر تربیتی چنین راه به بالا باز کند، چون به بالا رسید، خواهد کوشید دستِ پایین دست نشین ها را هم بگیرد. آستین بالا خواهد زد برای محرومیت زدایی، برای بیرون بردن گرفتاران فقیر از چاه و چاله های فقر. سید ابراهیم رئیسی بود که لباس خادم پوشیده بود. مقام و پست نمی توانست هستی اخلاقی او را تحت تاثیر قرار دهد. رئیسی می خواست کاری بکند که محرومیت از جامعه جمع شود. می خواست محرومین، جامه ژنده نداری و جایگاه فروکاسته را یک جا پشت سر بگذارند. می خواست حالِ مردمان رو به خوبی بگذارد. می کوشید راه بازگشت از حال خوب هم چنان بسته شود که کسی نتواند مردم را در خاکستر فقر بنشاند. همت داشت، میدان داری می کرد. با سنگینی تحریم ها و کمبود ها می خواست "بودها" رو به فزونی بگذارد تا مردم سفره ای که می اندازند، اندازه یک زنگی محترمانه باشد. خط کوشندگی او با شهادت به اوج رسید. ان شاالله با تعالی زندگیِ مردم، آرزوی او تحقق یابد.

ب / شماره 5578 / سه شنبه 30 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040230.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دکتر سید عبدالله علوی؛ روشنفکرِ توسعه گرا

در تاریخ معاصر خراسان جنوبی، نام‌هایی هستند که باید با احترام و دقت خوانده شوند. یکی از این نام‌ها، بی‌تردید، دکتر سید عبدالله علوی است؛ جامعه‌شناسی اندیشمند، روشنفکری مسئول، و از پایه‌گذاران آموزش عالی در منطقه‌ای که با در نظر داشت استعداد نهفته فرزندانش یک بذر، هزار می شود. علوی هم در همه این هزار شده ها تکثیر شد که این خصوصیتِ " صدقه جاریه" است.

دکتر علوی تحصیل‌کرده جامعه‌شناسی از دانشگاه گوته فرانکفورت آلمان بود؛ اما برخلاف بسیاری از نخبگانی که راه رفتن به غرب را پیش گرفتند، او مسیر بازگشت را انتخاب کرد. بازگشتی نه از سر دلتنگی، که از سر مسئولیت. او به زادگاه خود بازگشت تا سهمی در ساختن آینده این دیار داشته باشد؛ آینده‌ای که به باور او، از دل کلاس‌های درس می‌گذشت. کلاس هایی که فقط درس نمی دادند بلکه رسمِ زندگی را هم به سوی بهتر شدن اصلاح می کردند.

با تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در بیرجند، دکتر علوی گامی بلند در جهت توسعه متوازن خراسان جنوبی برداشت. در دهه‌هایی که رفتن برای تحصیل، آرزویی دور و پرهزینه برای جوانان این دیار بود، دانشگاه آزاد بیرجند فرصتی شد برای ماندن، آموختن و ماندگار شدن. او دانشگاه را نه صرفاً نهادی آموزشی، بلکه موتور محرک تحول اجتماعی می‌دانست؛ نهادی برای پرورش اندیشه، ساختن اعتماد به نفس جمعی، و کاهش نابرابری‌های تاریخی در منطقه.

دکتر علوی، در تمام سال‌های حضور فعال خود در بیرجند و همه شهر های دیگر که خدمت کرد، نماد تعهد روشنفکرانه به مردم ماند. ساده‌زیستی، رفتار بی‌تکلف، و باور عمیقش به آموزش به‌مثابه ابزار توانمندسازی اجتماعی، از او چهره‌ای ساخته بود که هم در میان نخبگان و هم در میان مردم کوچه و بازار، مورد احترام بود. به جرات می توان گفت او در شمار سرمایه هایی بود که حتی اگر در شهرهای دور هم بود باز برای خراسان جنوبی و بیرجند ارزش افزوده تولید می کرد. او بزرگمردی بود که با سنگ اندازی برخی ها نه از راه به در می شد و نه سنگ را با سنگ پاسخ می داد. عرق او به زادبوم خراسان جنوبی چنان بود که به نوشته وی کی پدیا، وی تا آخرین روزهای حیات خود مدیر عامل انجمن خیریه بیرجندی‌های مقیم تهران نیز بود. او یک بیرجندی نمونه بود در هر جا که در به رویش باز می شد، کار نمایان می کرد. دریغا که در رقم زدن نقش برجسته در جایگاه نمایندگی مردم ناکام ماند تا منطقه کامروا نشود؛صلاحیت علوی علی‌رغم محبوبیت بالای مردمی در دو انتخابات مجلس ششم و مجلس هفتم در حوزه انتخابیه بیرجند از سوی شورای نگهبان رد شد و وی نتوانست در کرسی نمایندگی مجلس به خدمت شهرش بپردازد. سیدعبدالله علوی سرانجام در ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ در شهرستان رامسر درگذشت و در زادگاهش در روستای نوزاد به خاک سپرده شد. اما خاک هم به این مرد خداباور احترامی تمام خواهد داشت چون تا بود برای آبادی و آبادانی این خاک کوشید. به نوشته وی کی پدیا، شاید آخرین قدم او در راه گسترش آموزش عالی، ایده تأسیس دانشگاه کاربردی بین‌المللی زنان روستایی در شهر اسدیه شهرستان درمیان، برای پذیرش دانشجویانی از ایران، افغانستان، آسیای میانه بود. به هر روی نام او در زمره آنان ثبت خواهد شد که نه تنها "فکر کردند"، بلکه "عمل کردند". مردانی که دانشگاه را ساختند، تا جامعه را بسازند.....

ب / شماره 5578 / سه شنبه 30 اردیبهشت 1404 / صفحه 8

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040230.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به شما رأي نداده‌ايم که "بادبزن" دست‌مان دهيد آقاي پزشکيان! راي داديم تا با تدبير زندگي را براي مردم راحت‌تر کنيد. شما رئيس‌ جمهور هستيد، عالي‌ترين مقامِ اجرايي کشور. حرف‌هاتان هم بايد طعم اجرا داشته باشد براي زندگي بهتر. شما معلمِ اخلاق نيستيد که مي‌گوييد: "قديم کولر نبود پنکه هم نبود، تو خونه‌هامون تو درجه 35 درجه مشکلي داشتيم مگه؟" قديم خيلي چيز‌ها هم نداشتيم. رئيس‌ جمهور هم نداشتيم. قرار هم نيست به عقب برگرديم که آدرس قديم را مي‌دهيد. دنيا دارد با شتاب به پيش مي‌رود. يک لحظه توقف باعث عقب‌ماندگي است چه رسد که هواي عقب‌گرد به "قديم" را داشته باشيم.

با شما موافقم و به عمل و قلم هم تبليغ مي‌کنم صرفه‌جويي را. از يک لامپ کم مصرف روشن هم نمي‌گذرم. بيشتر مردم هم چنين هستند اما از شما نمي‌پذيريم خاموشي کولر و اين آخري، پنکه را! از شما نمي‌پذيريم اين سخن را که "همين يه کار را اگر انجام بديم در کشور مشکل کمبود برق نخواهيم داشت کارخانه‌هاي ما هم مشکل برق پيدا نخواهند کرد." تقاضا را مديريت مي‌کنند و مطابق با آن عرضه انجام مي‌دهند. با ازبين بردن تقاضا که نمي‌شود عرضه را به فراواني رساند. شما حق داريد کت و کاپشن خود را در بياوريد. هم در باور به ضرورت صرفه جويي و مهمتر از آن بايد آستين‌ها تان را هم بالا بزنيد که کار برزمين مانده فراوان است. همه کارگزاران دولت را و حتي بخش‌هاي مختلفِ حاکميت را هم در هر دو موضوع بايد همراه کنيد که مولا علي، عليه‌السلام، مي‌فرمايد: "اَلنَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ؛ مردم به فرمانروايان خود شبيه ترند تا به پدران خود." مردم وقتي شمايان را پاي کار ببينند، آستين‌ها را براي همراهي بالا مي‌زنند. وظيفه خود را خوب مي‌دانند اگر مسئولان به وظيفه خود عمل کنند. مردم کلامِ سنجيده مسئولان را به تامل عيارسنجي مي‌کنند اما اگر به کلام معيار سخن نگويند، جدي شان نخواهند گرفت و به طنز خواهند کشيد. مگر مسئولان سابق را کم به اين شيوه نواخته اند؟

آقاي رئيس جمهور! شما را انتخاب کرده‌اند تا راه بهتر را جلوي پاي مردم باز کنيد. حذف و حد چاره کار نيست. نمي‌شود فردا که تابستان رسيد و گرما رمق ستاند و کمبود آب، عيان‌تر شد بگوئيم مردم آب نخورند! نمي‌شود اين. اگر مشاوراني داريد که راه حل‌هايي چنين مي‌دهند، همان اول راه شان را ببنديد. مثل کساني که مي‌گويند مصرف برق ما چند برابر اروپاست. يک جستجوي ساده در اينترنت به ما مي‌گويد اين گزاره از اساس غلط است. وقتي داده غلط باشد، داده‌پردازي هم غلط خواهد بود حالا هرکه مي‌خواهد انجام دهد. اين رئيس‌ جمهور و آن رئيس ‌جمهور و حتي اين شهروند و آن شهروند هم ندارد. ختم کلام اين که با پرهيز از بدمصرفي بايد يک گام به پيش برداريم اما با خاموش کردن همه کولر‌ها و پنکه‌ها هم فکر نمي‌کنم ناترازي برق برطرف شود. به زيرساخت‌ها توجه کنيد نه به لامپِ خانه مردم. يا علي!

جمهوری اسلامی / شماره 13093 / دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 / صفحه 3 / خبر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در خراسان جنوبی، خاک نه فقط تشنه باران، که تشنه جاده، ریل، درمانگاه و آنتن موبایل است. سال‌هاست مردم این سرزمینِ آفتاب‌سوخته، چشم‌به‌راه توسعه‌ای نشسته‌اند که از راه نیامده، یا اگر آمده، لاک‌پشتی و بریده‌بریده آمده است . چنان کند که نرسیده، به فرسودگی ناکارآمدشده است. عدالت، اگر فقط در شعار نباشد، باید اول به جایی برود که بیشترین رنج را دیده و کمترین بهره را برده است. خراسان جنوبی یکی از همان جاهاست.

از سربیشه تا نهبندان، از درح تا درمیان، مردمانی زندگی می‌کنند که سهم‌شان از جاده، چند پیچ خطرناک است و خاکی پر از چاله. راه اگر بیراهه باشد، توسعه هم همیشه از آن فرار می‌کند. این استان که با افغانستان مرز مشترک دارد، می‌تواند دروازه صادرات باشد؛ اما با چه جاده‌ای؟ با کدام خط آهن؟ راه آهن نیست، اما راه دل مردم هست؛ دل‌هایی که هنوز امیدوارند قطار توسعه، از ایستگاه محرومیت هم عبور خواهد کرد. دیری است که به "دیر" بودن آن غصه خورده ایم. امید واریم دچار "سوخت و سوز " نشود. به هر حال ما که نباشیم، خراسان جنوبی هست. فرزندان مان هستند. شاید بتوانند دست نوه های ما را بگیرند و سوار قطار شوند!

اینجا، کار باید با اولویت شروع شود؛ با پروژه‌هایی که مردم را از بن‌بست بیرون می‌کِشد. اما دولت، هر چقدر هم که بخواهد، تنها نمی تواند راه بسته را بگشاید. مشارکت مردمی، به‌ویژه مشارکت عام‌المنفعه، باید سرخط توسعه باشد. خیرینی که مسجد ساخته‌اند، اگر بسترش فراهم شود، درمانگاه هم می‌سازند، جاده هم آسفالت می‌کنند. به شرطی که به آن‌ها اعتماد شود، و مدیریت، مردم‌باور باشد، نه در حرف که در عمل. پیشرفت محور باشد نه پروژه محور.

از سوی دیگر، زیرساخت‌های ارتباطی، مثل اینترنت و شبکه‌های مخابراتی، در بسیاری از روستاها هنوز هم رویا هستند. در دنیایی که با یک کلیک جهان را جابه‌جا می‌کنند، دانش‌آموز روستایی خراسان جنوبی، باید روی پشت‌بام دنبال آنتن بگردد. این فقط کمبود نیست؛ به نوعی تبعیض است. اگر درمانگاه به اندازه نیست، اگر اینترنت به قاعده نیست، یعنی عدالت، یک‌جای کارش لنگ است.

خراسان جنوبی برای جهش، به بودجه نیاز دارد؛ اما نه بودجه‌ای که صرفاً در بند «عدد» بماند. باید سند توسعه‌محوری بر پایه محرومیت‌ها و مزیت‌های این استان نوشته شود. این سند، باید نقشه راهی باشد برای تخصیص عادلانه منابع ملی؛ برای آن‌که مرکز بداند در گوشه شرقی کشور، مردمی زندگی می‌کنند که حق دارند آسفالت داشته باشند، قطار داشته باشند، بیمارستان داشته باشند و آنتن موبایل‌شان فقط وقتی نباشد که گوشی را خاموش می‌کنند.

و اما این را هم بگویم: مردم این استان، اهل قناعت‌اند، نه انفعال. دل‌شان با ایران است، حتی اگر ایران هنوز آن‌طور که باید، دل نسپرده باشد به آن‌ها. این سرزمین مرزی، اگر قدر ببیند، مرز نمی‌ماند؛ حد و حدود را جا به جا می کند و می‌شود محور. محور پیشرفت برای همه ایران عزیز.

ب / شماره 5577 / دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040229.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عالم به عبادت آباد می شود. البته اگر در فهم از عبادت از دریچه نگاهِ عارف بلند نظر " خواجه عبد الله انصاری" نگاه دنیا را ببینیم و کنش ها را معنا یابی داشته باشیم. از این منظر که وقتی از او پرسیدند عبادت چیست؟ فرمود:" عبادت خدمت کردن به خلق است. " وقتی با تعجب و کسبوق به سابقه برداشت عمومی از عبادت، پرسیدند چگونه؟ گفت:" اگر هر پیشه ای که به آن اشتغال داری رضای خدا را- که بالطبع رضای مردم را هم همراه دارد- در نظر داشته باشی نامش عبادت است." شاید به همین خاطر باشد که اهل معنا می گویند کاری را انجام دهید که بتوانید برای انجام آن" قصد قربت" کنید. همان " قربه الی الله" که هنگام بستن عقد نماز برزبان داریم. همان که نیت مان را قبل از تکبیره الاحرام، معطر می کند. وقتی اطاعت امر خداوند در کار باشد، نیتی چنین زلال و سازنده را هم اقتضا می کند. براین می توان نکته دیگری هم افزود: به جای این که برای رضای خدا کار کنیم، کاری که خدا فرموده است انجام دهیم. شاید نیت خوب و قصد قربت نتوان به عمل خوب و قربت الهی بیانجامد اما عمل به آنچه خداوند امر فرموده است سلامت عمل و نیت را توامان به همراه می آورد. به مجلس خواجه برگردیم که بعد از شنیدن صحبت هایش از او پرسیدند: پس نماز و روزه و حج و.... را چه می نامی؟ این ها چه هستند؟ گفت :" اینها اطاعت هستند که باید بنده برای نزدیک شدن به خدا انجام دهد تا انوار حق بگیرد." به واقع این طاعات و آن عبادات است که انسان را در مسیر بندگی به ساحتی می رساند عظیم که بجز از خدا نبیند. طیران آدمی با این دوبال حاصل می شود. هرکدام را که فرو بگذاریم، پرواز را باید از یاد ببریم که هیچ پرنده ای با یک بال نمی تواند بپرد. باری،" عبادت به جز خدمت به خلق نیست" دلق را باید فرو نهاد، سجاده را در میان جامعه گستراند و تسبیح حق را با خدمت به خلق کمال بخشید که زیبا گفته اند دست هایی که برای خدا از کار خلق، گره می گشایند برتر از لب هایی هستند که تسبیح می شمارند. چون خداوند به تسبیح نیاز ندارد اما خلقش که عیال اویند به گشودن گره از کارشان نیازدارند. حکومت دینی هم اول برای احقاق حق مردم و تعالی بخشیدن به آنان شکل می گیرد. این چون محقق شود، طاعات هم چون شکوفه برسرشاخه های درخت انسانیت جوانه خواهند زد.....

ب / شماره 5577 / دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040229.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اسمی به نام طبقه‌بندی اجتماعی نداریم. کوشیده‌ایم تا رفتار زشت پیشینیان را از صفحه دفتر پاک کنیم که مردم را طبقه‌بندی می‌کردند. براساس همین کاست‌بندی هم ناگزیر از گام نهادن در یک مسیر از پیش تعیین شده بودند. راه پیشرفت به رویشان بن‌بست بود با سنگلاخ‌هایی که امکان کنار زدنش نبود. باید فرزندان هم کپی پدران خود می‌بودند در همان طبقه مشخص. اسمی نداریم اما با هزار تأسف باید گفت که آن رسم ناپسند، ناخواسته و به شکلی دیگر بازسازی شده است. راه موفقیت از دارندگی پدران می‌گذرد نه از استعداد فراوان فرزندان. این خبر را بخوانید؛ «طبق گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، بیشتر دانشجویان قبول ‌شده در دانشگاه‌های مهم کشور از دهک‌های پردرآمد جامعه هستند. این گزارش افزود تنها 2‌درصد رتبه‌های زیر 3هزار کنکور از مدارس دولتی آمده‌اند! که این موضوع نشان‌دهنده نابرابری‌های اقتصادی در دسترسی به تحصیلات عالی است.» دوباره این خبر را بخوانید. آیا با این قلم همراه نمی‌شوید در این فهم که‌ کاست تعریف نشده، طبقه‌بندی مشخصِ اجتماعی نداریم، اما تقسیم درآمد در کاسه‌ها چنان است که از کاست‌های زمان ساسانی هم سخت‌تر است. طبقه برخوردار فرصت‌ها را هم پیش‌خور می‌کنند. گزارش مرکز پژوهش‌ها درباره دانشجویان دانشگاه‌های مهم، گویای همه چیز است. تنها 2درصد رتبه‌های زیر 3هزار از مدارس دولتی می‌آیند. تازه شاید این هم سهم مدارس دولتی مناطق برخوردار باشد. حالا سهم فرزندان دور از مرکز چقدر می‌شود؟ خدا می‌داند، اما مگر استعداد فقط در طبقه برخورداران تصاعدی است؟ فقط هرکس پول دارد حق دارد؟ پس سهمِ عدالت کجاست؟ مگر نظام در برابر استعدادهای درخشان فرزندان طبقات فقیر جامعه مسئول نیست؟ نباید برای رشد و شکوفایی آن برنامه‌ریزی کند؟ بدانیم که سرمایه‌های واقعی آن‌ها هستند. بیش از هر معدن و جایگاهی می‌توانند تولیدکننده ثروت و شکوفاکننده فرصت برای کشور باشند. آن‌ها‌ همان بذرهای کاملی هستند که اگر درست در مدار کاشت و داشت قرار بگیرند، کشور را به یک برداشت درست و درشت می‌رسانند که تا آینده‌های دور می‌تواند موفقیت را نزدیک آورد. بر اساس تجربه و رصد استعدادها‌ در مناطق محروم می‌گویم. اگر یک دهم آنچه خانواده‌های برخوردار برای موفقیت فرزندان خود هزینه می‌کنند برای این استعدادهای دورافتاده و غریب مایه بگذاریم، ده‌چندان برداشت خواهیم کرد. اندک توجهی می‌تواند ما را با استعدادهای تعجب‌برانگیز روبه‌رو کند که می‌توانند با موفقیت تعجب جهانیان را برانگیزند. فقط توجه می‌خواهند. فکر می‌کنیم اگر همین استعدادها را پرورش دهیم خود آن‌ها‌ ظرفیت‌هایی محرومیت‌زدا ایجاد خواهند کرد که نیاز نباشد دولت برای فقرزدایی این همه هزینه کند. وقتی یک بذر گندم به خوشه‌های صدها دانه تبدیل می‌شود، حمایت از یک استعداد انسانی و شکوفا کردن آن می‌تواند ظرفیت درخشانی ایجاد کند که بسیاری دیگر هم شکوفا شوند. عدالت را هم حکمی چنین است. عادلانه فضا را برای شکوفایی استعدادها فراهم کنیم تا اذان موفقیت از گلدسته‌های جامعه تا آسمان برسد.

شهرآرا / شماره 4492 / یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16252/426483

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/2/27/16252_150746.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خیالت دیگر نباید تخت باشد برای درمان! چون خود تخت هم در سیاهه معضلات درمانی برای خود جایگاهی دست وپا کرده است. قصه درمان از آن غصه هایی است که گاه آدم واقعا نمی داند از کجا شروع کند. از نسبت کادر درمان به جمعیت بیمار؟ از فراهم سازی ملزومات پزشکی؟ از صدای قیژقیژ تخت هایی که سال هاست استراحت بیماران را «زجرآور» کرده اند یا از گزارش رسمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد که می گوید بیش از نیمی از تخت های بیمارستانی این شهر فرسوده اند؟ تلخ است ماجرا، نه؟ این اوضاع درمان است، آن هم در شهری که هر وجبش باید عطر خدمت به زائر و مجاور و هر ازراه رسیده ای بدهد، نه بوی پوسیدگی آهن و خستگی فنرهای تخت. 

مشهد فقط یک شهر نیست، پیشانی تمدنی ایران عزیز است. جایگاهی دارد که می توان گفت یک «امانت» است؛ امانتی که در دل خود زائر دارد، بیمار دارد، امید دارد، آن هم نه فقط از گوشه وکنار ایران که از افغانستان و عراق و آسیای میانه هم بیمار راهی اینجایند. می آیند تا در سرزمین شفا، برای درمانشان کاری بکنند. اما آیا در مشهد ما، بستر مناسبی برای درمان هست؟ وقتی درمان در پیچ وخم های گوناگون، گرفتار و تخت بیمارستان، خودش بیمار است، ما با چه داشته ای ادعای قطب گردشگری سلامت را داریم؟  

وزارت بهداشت می گوید ۳۵درصد تخت های بیمارستانی کشور فرسوده اند، اما دانشگاه علوم پزشکی مشهد صراحت دارد: در مشهد این عدد بیش از ۵۰درصد است؛ یعنی بیش از نیمی از بیماران، روی تختی دراز می کشند که خودش محتاج درمان است؛ تختی که به جای کمک، می تواند بلای جان باشد. در این میان، زائر خارجی چه فکری می کند؟ بیماری که از کابل یا سلیمانیه و کربلا و نجف و... برای معالجه آمده است، آیا با دیدن این تجهیزات و امکانات می تواند سفیر توانمندی های درمانی ما باشد؟ می تواند وقتی رفت، دیگرانی را به این سوی هدایت کند؟ او جز خاطرات تلخ، چیزی با خود به خانه می برد که بخواهد اهل خانه خود را برای سفرهای درمانی راهی مشهد کند؟ نمی پسندم پایان بندی هر جمله، یک علامت سؤال باشد. آرزویم این است که همه جمله هایی که در این باره می نویسم، خبری و حاوی خبر هایی خوش از ارتقای سطح درمان باشد، حتی وقتی درقالب جملات انشایی هم کلمات کنار هم می نشینند، حال خواننده را خوب کنند به خاطر شرایط خوبی که هست؛ این البته آرزویی است که تحقق آن را از خداوندِ علی بن موسی الرضا(ع) می خواهیم تا وقتی کسی به شهر امام مهربانی ها می آید، مهر را در همه ساحت هایش تجربه کند. هرجا که می رود، با بهترین ها مواجه شود؛ به ویژه در حوزه درمان که نیاز است خواست رهبر معظم انقلاب به عنوان یک واجب انسانی محقق شود که بیمار جز رنج بیماری نباید درد دیگری داشته باشد. همه برنامه ها باید در این مسیر هم راستا شود. باید هم، چنین شود اما آنچه امروز می توان به ساده ترین و دردمندانه ترین واژه ها گفت، این است که فرسودگی تخت ها فقط درد بیمار نیست، خراش آبروی مشهد است؛ شهری که باید شایسته ترین امکانات را داشته باشد. نه اینکه از پس نوسازی ابتدایی ترین وسایلش هم برنیاید و این، فقط یک کمبود نیست؛ یک جور حس ناخوشایند تحقیر را هم در جان آدمی می ریزد. کلمات در تحریر این مشکل با هزار درد به فریاد می آیند؛ فریاد برای احقاق حق مردم، فریاد احترام زائر، فریاد برای احترام مشهد. فریاد برای احترام جمهوری اسلامی. فکر می کنم وقت آن است که مسئولان محترم خیلی زود آستین همت بالا بزنند و پیش از هر نوع وعده و مصاحبه، دست به کار شوند برای رفع همه مشکلات؛ به ویژه مشکل اولویت دار تخت. در واقع وقت آن است که تخت های بیمارستانی، دوباره «تخت» شوند تا خاطر مردم هم از درمان، «تخت» و آسوده شود. ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 4492 / یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16252/426471

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/2/27/16252_150743.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گذشت آن زمانی که می گفتیم "آب هست ولی کم است" امروز- با هزار تاسف- باید بگوییم در خراسان جنوبی، آب کم نیست؛ نیست! نه، اشتباه نخواندید! آب "نیست." مگر خشکسالی چندین و چند ساله گذاشته است که از سینه زمین، آب بجوشد؟ نه، نیست اما مردم هستند، ایستاده‌تر از سروهای تشنه‌ای که دیگر سایه ندارند. زندگی باید جریان داشته باشد. تلخ است اما باید شنید و خواند این درد نوشته را؛ زمین ترک خورده، قنات‌ها سرفه می‌کنند، آسمان بخیل شده و دشت، خواب باران را فقط در رؤیا می‌بیند. اینجا خراسان جنوبی است؛ دیار زرشک و عناب و آدم‌هایی که به اندازه‌ تمام دشت‌های خشک، صبورند. همه می دانیم این واقعیت را که خشکسالی آمده، نه یک‌ساله، نه دو ساله؛ بلکه مهمان ناخوانده‌ای که سال‌هاست چمدان بسته در خانه ما بازکرده. آمده تا بماند. به همین خاطر است که سن خشکسالی از جوانان ما هم بیشتر است! آب، این جانِ جانِ زمین، دیگر مثل گذشته جاری نیست. سفره‌های زیرزمینی از آب تهی شده‌اند و کشاورز، دیگر دست‌هایش را نه برای برداشت، که برای دعا بالا می‌برد. اما با همه این‌ها، این مردم، دست از کار نمی‌کشند. چون هنوز امید هست. تا امید هست، راه هست. راه‌هایی که از دل همین خاک ترک‌خورده می‌گذرد. راه هایی که باید بجوییم و بیابیم. پس بیایید «تقصیرها» را روی دوش آسمان نیندازیم. خشکسالی هست، بله؛ اما «بی‌تدبیری» هم کم از خشکسالی نیست. مگر همین زمین تشنه، نمی‌تواند با تدبیر، دوباره زنده شود؟ مگر همین قنات پیر، با مرمت نمی‌تواند دوباره نفس بکشد؟ مگر با آبیاری قطره‌ای نمی‌توان قطره‌ای حیات را بازگرداند؟ باید به سمت محصولات کم آب طلب برویم. اگر باور کنیم که در همین زرشک دانه‌دانه، در همین عناب صبور، گنجی نهفته است، آن‌وقت می‌فهمیم که خراسان جنوبی با همین داشته‌های بومی هم می‌تواند نه تنها کمر راست کند که قد بکشد؛ فقط اگر علم و اراده و صداقت را کنار هم بگذاریم. مسئولان عزیز! مردم بیش از آن‌که وعده بخواهند، «راه» می‌خواهند. به جای حرف‌های بزرگ، قدم‌های کوچک ولی واقعی بردارید. اگر آب نیست، عقل که هست؛ اگر باران کم است، «برنامه» کم نباشد. مهم این است. ما مردمِ این خاکِ خوب، حس می کنیم دست‌هامان، سختی کشیده، ولی هنوز گرم است. دلمان شاید خسته، ولی هنوز امیدوار است. دلیل زنده ماندن استان و شهر و دیار و تک به تک روستاهامان همین است. بی‌تردید، روزی می‌رسد که این خاک، دوباره نفس می‌کشد. چون هنوز کسانی هستند که به جای ناله، کار می‌کنند و به‌جای قهر، صبر. همین است که می توانیم در برابر خشکسالیِ امروز بایستیم و فردا را نشانه گذاری کنیم که آب نیست؛ اما هنوز امید هست!

ب / شماره 5576 / یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040228.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ماجرای اتباع غیرِ مجاز از جمله مسائلی است که تعلل در حل آن به هیچ وجه جایز نیست. هم برای ایران و هم برای کشورِ خودشان. آنان باید برگردند و خانه خود را بسازند و میهن خویش را آباد کنند. خاکِ شان آن جاست، آب شان هم آنجاست. نانِ شان را هم باید از همان آب و خاک به دست آورند. اینجا، همه چفت در چفت کنار سفره نشسته اند. جا برای دیگری نیست. شرایط کشور را همه می دانیم و مسئولان از همه ما بهتر به امور واقف اند. خوب می دانند که ایرانِ امروز، ظرفیت میهمان پذیری در این سطح را ندارد. وقتی صاحب خانه در تامین نور خانه به چالش برخورده است توقع این که بی حساب و کتاب دیگران به خانه بیاییند نیست. این که می گویم "بی حساب و کتاب"، با توجه کامل است نه بر سیاق کلام. ناظر به سابقه موضوع است. این که در دولت سابق گاه کوچه دادند و گاه پلک بر هم گذاشتند تا اتباعِ همسایه شرقی، سیل وار تا غرب کشور هم سُر بخورند و بروند و کسی احوال شان را هم نپرسد. حالا در این میان "نااهلان"ی زیاد می آیند که یک نفر شان هم زیاد است از جمله موضوعاتی است که بارها صدای دل سوزان را به فریاد بلند کرده است که مراقب باشید. مراقب خواب هایی که برای این خاک می بینند باشید. در این دولت انگار گوش هایی برای شنیدن هست. فقط نمی شنوند که خود هم به شرحِ درد می پردازند و توقعِ در افزایش مردم هم این است که به فوریت عمل کنند. در این زمینه سخنانِ وزیرِ کشور خواندنی است؛" حدود ۲ میلیون تبعه غیرمجاز [در کشور] داریم " در آمار اگر اما و اگر داشته باشیم، در خط بعدی با اسکندرِ مومنی قطعا تفاهم داریم که " این اتباع فرصت‌های زیاد شغلی را گرفته‌اند و یارانه های زیادی نیز در شرایط کنونی کشور صرف آنان می شود." آقای وزیر، بی تعارف به این میدان آمده است. و از برنامه فوریت دارِ دولت می گوید: اولویت اول ما بازگشت اتباع به کشورشان است. مومنی بر آنچه رسانه نگاران دغدغه مند تاکید دارند هم انگشت می گذارد؛" واقعا ایران امکان پذیرش این همه مهمان را ندارد." این واقعیت باید متولیان را به تعجیل در بازگرداندنِ اتباع کند. آنان اگر توان سازندگی دارند، کشورِ خود را بسازند بهتر است. اگر توان دفاع دارند هم از کشور خود باید دفاع کنند. این نهایت لطفی است که می توانند در حق میزبانی بکنند که به رغم مشکلات انبوه، قریب به نیم قرن با روی باز، در خانه را باز گذاشته و نان خود را با آنان قسمت کرده است. آنان اگر کشور خود را امن کنند ما هم دعای شان می کنیم. برگردند و کشوری بسازند که ما هم به همسایگی اش افتخار کنیم.

ب / شماره 5576 / یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040228.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ماجراي اتباع غيرمجاز از جمله مسائلي است که تعلل در حل آن به هيچ وجه جايز نيست. با توجه به جميع شرايط مي‌توان گفت از واجباتِ حکمراني است. شرايط کشور را همه مي‌دانيم و مسئولان از همه ما بهتر به امور واقفند. اندازه سفره و ناني که به سفره مي‌رسد را هم بهتر از همه اندازه مي‌زنند. پس خوب مي‌دانند که ايرانِ امروز، ظرفيت ميهمان پذيري در اين سطح را ندارد. وقتي صاحب خانه در تامين نور خانه به مشکل برخورده است توقع اين که بي‌حساب و کتاب ديگران به خانه بياييند نيست. اين که مي‌گويم "بي حساب و کتاب"، با توجه کامل است نه بر سياق کلام. ناظر به سابقه موضوع است. اين که در دولت سابق گاه کوچه دادند و گاه پلک بر هم گذاشتند تا اتباعِ همسايه شرقي، سيل وار تا غرب کشور هم سُر بخورند و بروند و کسي احوال شان را هم نپرسد. حالا در اين ميان "نااهلان"ي زياد مي‌آيند که يک نفر شان هم زياد است از جمله موضوعاتي است که بارها صداي دل سوزان را به فرياد بلند کرده است که مراقب باشيد. مراقب خواب‌هايي که براي اين خاک مي‌بينند باشيد.

در اين دولت انگار گوش‌هايي براي شنيدن هست. فقط نمي‌شنوند که خود هم به شرحِ درد مي‌پردازند و توقعِ در افزايش مردم هم اين است که به فوريت عمل کنند. در اين زمينه سخنانِ وزيرِ کشور خواندني است؛ "حدود 2 ميليون تبعه غيرمجاز [در کشور] داريم" در آمار اگر اما و اگر داشته باشيم، در خط بعدي با اسکندرِ مؤمني قطعا تفاهم داريم که "اين اتباع فرصت‌هاي زياد شغلي را گرفته‌اند و يارانه‌هاي زيادي نيز در شرايط کنوني کشور صرف آنان مي‌شود." آقاي وزير، در بدو ورود به کرمان در همان فرودگاهِ آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، به اين موضوع پرداخت و نگذاشت بحث به جلسات رسمي و پشتِ ميز برسد. اين يعني او بي‌تعارف به اين ميدان آمده است. در کرمان اين سخن را مي‌گويد که حضور اتباع غيرمجاز در اين شهر بيشتر از ميانگين کشوري است. يعني در کانونِ معضل، به موضوع مي‌پردازد و از برنامه فوريت‌دار دولت مي‌گويد: اولويت اول ما بازگشت اتباع به کشورشان است. مؤمني بر آنچه رسانه نگاران دغدغه‌مند تأکيد دارند هم انگشت مي‌گذارد "واقعا ايران امکان پذيرش اين همه مهمان را ندارد." اين واقعيت بايد متوليان را به تعجيل در بازگرداندنِ اتباع کند. آنان اگر توان سازندگي دارند، کشورِ خود را بسازند بهتر است. اگر توان دفاع دارند هم از کشور خود بايد دفاع کنند. کسي که از وطن خود دفاع نکند و يا در سازندگي ميهن خويش همت نداشته باشد، قطعا براي همسايه هم چنين نخواهد کرد. تجربه بيش از چهاردهه پيش روي همه ماست. آيا آنان به اندازه هزينه‌اي که تحميل کرده‌اند، به اندازه يارانه‌اي که مصرف کرده‌اند براي ايران، کاري هم کرده‌اند؟

جمهوری اسلامی / شماره 13091 / شنبه 27 اردیبهشت 1404 / صفحه 3 / خبر

تابناک / https://www.tabnak.ir/fa/news/1305940

فرارو / https://fararu.com/fa/news/865670/

بهار / https://www.baharnews.ir/news/530370

اطلاعات / https://www.ettelaat.com/news/94623/

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/2065072/

دکه / https://dakke.co/news_details/001K2065072

پارسینه / https://www.parsine.com/fa/tiny/news-924116

نامه نیوز / https://www.namehnews.com/fa/tiny/news-755311

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/72930803

ایران پژواک / https://www.iranpejvak.com/news/43960

اخبارمن / https://akhbareman.com/2177882

ساینس بلاگ / https://blogsc.ir/?p=51570

پرسون / https://purson.ir/fa/content/965196

خبرداغ / https://khabaredagh.ir/fa/news/989163/

عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-176220

شهریور / خبرپو / ویستا / برترین ها / رکنا / قطره / خبرفارسی / و.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اگر امروز را بنگری، در هیاهوی آهن و دود، در غوغای بازار و هیاهو، در تکاپوی رسانه ها برای دستکاری ادراکِ انسان ها، در تنگنای معنا، جای خالی "صدای خرد" را با همه وجود حس خواهی کرد. حسی که سلسله احساس های ناخوشایند را به دنبال خواهد داشت. به اضافه احساس نیاز به شنیدنِ صدایی که از دل خاکِ خراسان برخاست، و در زبانِ پارسی چنان جاری شد که نه تنها زبان را زنده نگاه داشت، که جان را نیز شکوهی دوباره بخشید. حکیم ابوالقاسم فردوسی، از خشت جانِ خویش بنایی افراشت که هزار سال پس از او مردمان را در سایه حکمتِ خویش به مهمانی روشنی می برد. او از رزم می گوید، اما زبانش زبان بزم عقل و حکمت نیز است. شاهنامه‌اش، تنها کتابی نیست که پهلوانان در آن شمشیر بزنند، بلکه . حدیثِ نفس انسانِ کمال طلب است سرگذشت آدمی است در تقابل با ظلمت، جهل و بی‌داد.او «رستم» را آفرید، اما او تنها مرد میدان نیست. رستم، تمثیل انسانِ آگاه و مسئول است. آگاه به زمانِ خویش است و مسئول در برابر رویداد ها و حوادثی که وطن را تهدید می کند. و مگر امروز چشم های بد به حصر پلک در آمده است برای ایران؟ نه، می بینیم که دندان نشان می دهند. دست به جعل می برند. پنجه می کشند. این جاست که باید شاهنامه را از کتابخانه ها به جامعه آورد. باید پهلوانان و قهرمانانش را در جان ایرانیان تکثیر کرد. ما به واقع در "برحه حساسِ کنونی" هستیم. در جایی ایستاده‌ایم که مرز میان واقعیت و روایت گم شده. در کشاکش نسیان تاریخی، فراموش کرده‌ایم که «داستان» گاهی حقیقت را بهتر از خبر روایت می‌کند. شاهنامه، داوریِ خرد است میان سیاهی و سپیدی. حکمت است میان افسانه. و حکمت، همان است که امروز گم کرده‌ایم. هویت همان است که می خواهند از ما بدزدند. ما اما نسلِ شاهنامه ایم. فرزندان رستمیم که حتی پیروزی را اگر از راه داد نباشد، نمی‌پذیرد. این رسم اوست که امروز به ما رسیده است. در زمانه‌ای که بسیاری برای پیروزی، مرزهای اخلاق را فرو می‌نهند، فردوسی یادمان می‌آورد که مرزِ اخلاق و عدالت، مرز انسانیت است. کاری نداریم که دشمنان جنایت را، رذالت را، رکورد می زنند. ما در رکودِ جهانی اخلاق، انصاف را زیست می کنیم و مروت را نفس می کشیم. راز ماندگاری ما در همین است. اگر ایران دیرپا ترین تمدن را دارد به این خاطر است که پا بر اخلاق نکوفته است. امروز هم ما همانیم که رستم بود. رستم همان بود که امروز باید باشیم. نه فقط در میدان جنگ، که در میدان زندگی. در عرصه سازندگی. پس شاهنامه را بخوانیم، نه فقط برای گذشته، که برای آینده‌ای که قرار است بسازیم. برای فرداهای وطن که باید با خرد و حکمت مردمانش را به چنان استغنایی برساند که غنی سازی هسته های اتم در برابرش، مشقِ کودکانه باشد.

ب / شماره 5575 / شنبه / 27 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040227.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رویداد ها خبرها را می سازند اما برخی را هم باید فراتر از یک خبر در قامت سلسله اخبار دید. نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، از این جمله است. فراتر از یک رویداد صرفاً فرهنگی، آیینه‌ای است تمام‌نما از تحولات فکری، اجتماعی و هویتی جامعه ایرانی. این نمایشگاه که از سال ۱۳۶۶ تاکنون برگزار می‌شود، امروز به یکی از بزرگ‌ترین رخدادهای فرهنگی خاورمیانه بدل شده و جایگاه خود را به‌عنوان «ویترین فرهنگ مکتوب ایران» تثبیت کرده است.

در این ویترین گسترده، هزاران عنوان کتاب از ناشران داخلی و خارجی در حوزه‌های گوناگون به نمایش گذاشته می‌شود؛ از علوم انسانی و هنر گرفته تا فناوری، کودک و نوجوان، و ادبیات داستانی. چنین تنوعی، بازتابی از گفتمان‌ها و دغدغه‌های فکری جامعه است؛ جامعه‌ای که با وجود چالش‌های اقتصادی، همچنان به کتاب و کتاب‌خوانی به‌عنوان ابزاری برای بسط آگاهی و تعمیق اندیشه اهمیت می‌دهد. اهمیت می دهد حتی اگر توان خرید نداشته باشد. اهمیت می دهد چون ما به آرزو هامان هم اهمیت می دهیم. از نگاه دیگر می توان گفت نمایشگاه، فرصتی بی‌بدیل برای سنجش نبض نشر در ایران است. حضور فعال ناشران نوپا در کنار چهره‌های نامدار، گواهی است بر پویایی صنعت نشر؛ صنعتی که با وجود مشکلاتِ زیرساختی و روساختی چون کاغذ، ممیزی های گاه آزاردهنده، و توزیع نامناسب، همچنان زنده و زاینده است. در کنار آن، حضور مخاطبان پرشمار، به‌ویژه جوانان، نشانه‌ای امیدبخش از پیوند نسلی با کتاب است. به گونه ای که می توان گفت و نوشت و حتی امضا گذاشت که به رغم جهان گستری فضای مجازی، کتاب همچنان سکه رایجِ بازار دانش است.

از سوی دیگر باید افق های تازه و رفیع را هم در نظر داشت چه ، نمایشگاه کتاب تهران می تواند و باید نقش مهمی در دیپلماسی فرهنگی ایفا ‌کند. حضور ناشران و میهمانانی از کشورهای گوناگون، بستری را برای گفت‌وگوی تمدن‌ها و تعامل فرهنگی فراهم می‌سازد. به‌ویژه در شرایطی که تصویر ایران در رسانه‌های بین‌المللی اغلب یک‌سویه و سیاسی ، سیاه نمایی می شود، نمایشگاه فرصتی است برای ارائه تصویری دیگر؛ تصویری فرهنگی، عمیق و متکثر و روشن با دریچه های باز.

با این حال، نقدهایی نیز بر این رویداد وارد است؛ از ضعف در زیرساخت‌های اجرایی تا ناهماهنگی‌های صنفی و فقدان سیاست‌گذاری‌های بلندمدت در حوزه نشر تا جایی که برخی از ناشران شهرستانی را به "بی رغبتی" برای حضور کشانده است. اگرچه تلاش‌هایی در جهت دیجیتالی‌سازی خدمات و بهبود تجربه بازدیدکنندگان صورت گرفته، اما تا رسیدن به نمایشگاهی تمام‌عیار و حرفه‌ای، راه درازی است که باید با تدبیر و تلاش ادامه یابد.

در مجموع، نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران نه‌تنها یک جشنواره بزرگ فرهنگی، بلکه تابلویی از جامعه رو به تعالی ایران است. تابلویی که اگر با نگاه تحلیلی به آن بنگریم، می‌توان از لابه‌لای کتاب‌ها، غرفه‌ها و صف‌های بلند، روایتی از فرهنگ، اقتصاد، و سیاست این سرزمینِ کهن را نوخوانی کرد. به ویژه که برخی ها که عظمت ایران را ناخوش می دارند، با انکار واقعیت و حقیقت، خواب های مجعول می بینند.

ب / شماره 5575 / شنبه / 27 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040227.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فقط جنگ نیست که تاریخ را رقم می زند. مبدا تاریخ گاه می تواند اقداماتی باشد که با صلاح و اصلاح راه بر جنگ افروزان می بندد. جهان از این دست تجربیات هم کم ندارد. ما هم در حال تجربه روزهایی هستیم که با تیغ های در نیام باید اقتدار امروز و رستگاری فردا را هدف گذاری کنیم.

باری، دفتر تاریخ دارد دوباره ورق می خورد. ما ایستاده ایم در یک گرانیگاه مهم. پُشتِ میزی که ایران ستیزان ما را روی میز می خواستند. با قدرت نشسته ایم به تحریر سرنوشت. ما قربانی سرنوشت نمی شویم. در چاهِ حوادث نمی افتیم، حادثه ها را مدیریت می کنیم. آزموده های پیشین را عبرتِ کار می کنیم و طرحی نو در می اندازیم. ما بی نقشه، به راه نمی زنیم. بی راه هم نقشه نمی کشیم.

ما الگوی صواب داریم. الگویی که گام نهادن در مسیرش هم به صواب است و هم داری ثواب. در همه فراز و فرودها، چون سرمشق، پیش ماست تا از رویش بنویسیم. برای سکوت و فریاد، برای ایستادن و نشستن، برای جنگ و صلح، هدایتگری همیشگی است. چراغ هدایت و کشتی نجات است. خدا او را امامت بخشیده است بر زمین و زمان تا در همه زمان ها اهل زمین را هدایتگر باشد. نام مبارک امیر المومنین، علی، علیه السلام، در فرمان حکومتی به مالک اشتر، فرازی دارد که گوئی برای به فراز رساندن ما در امروز تحریر شده است؛" اگر دشمن ات تو را به صلح فراخواند، از آن روی برمتاب که خشنودی خدای در آن نهفته است." امام ثمرات آن را در "غم و رنج زدایی" کُد گذاری و تصریح می فرمایند:" صلح سبب آسودن سپاهیانت شود و تو را از غم و رنج برهاند و کشورت را امنیت بخشد."

اما با صلح، کار تمام نیست که به آسودگی خیال راه غفلت در پیش گیریم. این هشدار صاحب ذوالفقار است که؛" ولی، پس از پیمان صلح، از دشمن برحذر باش و نیک برحذر باش." دلیلِ این انذار موکد هم روشن است؛" زیرا دشمن، چه بسا نزدیکی کند تا تو را به غفلت فرو گیرد. پس دوراندیشی را از دست منه و حسن ظن را به یک سو نه" که بعدِ دست دادن با دشمن هم باید انگشت های خود را شمرد و از خدعه او نباید غافل بود.

با این همه اما" اگر میان خود و دشمنت پیمان دوستی بستی و امانش دادی به عهد خویش وفا کن و امانی را که داده ای، نیک، رعایت نمای." این را خود مولا هم به عمل در آورده است. درسی رسم شده در منطق حکمرانی علوی است. بعد ماجرای حکمیت که برخی پس از احساس غبن و فریب گفتند به جنگ برگردیم، جواب شان وفای به عهد بود. همین منطق است که وقتی در نامه به مالک کلمه می شود می خوانیم:" در برابر پیمانی که بسته ای و امانی که داده ای خود را سپر ساز، زیرا هیچ یک از واجبات خداوندی که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید، در آن همداستان و همرای هستند، بزرگ تر از وفای به عهد و پیمان نیست."

ما نیز در همین هندسه رفتار خود را نظم داده ایم. نظام رفتاری جمهوری اسلامی هم بر این استوار است که عهد را واجب الوفا می داند. چنان که بعد از پذیرش قطعنامه امام خمینی(رض) در پیام خود به همین واقعیت تاکید کردند:" همان‌طور که قبلا گفتیم ما با مردم خود با صداقت صحبت می‌کنیم؛ ما در چارچوب قطعنامه ۵۹۸ به صلحی پایدار فکر می‌کنیم و این به هیچ وجه تاکتیک نیست ولی سلحشوران ارتش اسلام باید خود را آماده کنند که اگر دشمن دست به حملاتی زد جواب مناسبی به آن بدهند." این هم به رفتار در آوردن تدبیر علوی است. امروز هم همین تدبیر را تحریر می کنیم.

میز مذاکرات برای ما جایگاه تحریر منطق علوی است. جایی است که توامان هم باید اقتدار مان را حفظ کنیم و هم ادراکِ جهانی دشمن ساخته از ایران را اصلاح کنیم. ما هرگز به دنبال شکافت هسته برای بمب اتم نیستیم. می خواهیم با شکافت هسته دانش، راه خود را به سوی فردای بهتر باز کنیم. برای هیچ کس تهدید نیستیم. در داد و ستدی منطقی " یک جهان فرصت" هستیم برای همه جهان.

الف / کد نوشته 4040225011 / پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 / ساعت: 09:30 /چ2ب

https://www.alef.ir/news/4040225011.html

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در این روزگار شتاب‌زده که اخلاق به حاشیه رفته و حقیقت در ازدحام روایت‌ها گم شده، ما بیش از همیشه به حکمت نیاز داریم؛ نه حکمتِ انتزاعی، که خردی برخاسته از دل مردم، از دل تاریخ. و چه منبعی روشن‌تر از شاهنامه، و چه صدایی رساتر از فردوسی؟

شاهنامه تنها منظومه‌ای از جنگ و پهلوانی نیست؛ سرگذشت انسان است در نبرد همیشگی با جهل و بی‌داد. رستم اگر شمشیر دارد، دل هم دارد؛ و پیش از جنگ، دغدغه عدالت دارد. او پیروزی بی‌دادگرانه را ننگ می‌داند:

ز پیروز گشتن، منم شرمسار

اگر در ره داد، ناید دمار

این سخن امروز ماست. فردوسی به ما آموخت که مرز اخلاق، مرز انسانیّت است. ما در زمانه‌ای هستیم که به «رستمِ درون» خود نیاز داریم؛ نه برای شمشیر، که برای شجاعت در برابر فراموشی و فریب.

اگر شاهنامه را تنها در قاب بگذاریم و بر طاقچه غرور بنشانیم، نه آن را بخوانیم و نه بفهمیم، از آن چیزی نخواهیم داشت جز تاریخ فراموش‌شده‌ای زرّین.

فردوسی را باید امروز خواند، برای فردا. باید شاهنامه را زندگی کرد تا رسم ایمان و پهلوانی در جامعه توسعه پیدا کند. باید به تکثیر رستم در جوانان مان همت کنیم تا هیچ بیگانه ای جرات نکند جز به تکریم به ایران نگاه نکند. با نسل رستم و اسفندیار و سیاوش و فرامرز است که می توانیم مقتدر بایستیم و چشم در چشم یانکی ها بدوزیم و با صدای بلند بگوییم: هیچ وقت یک ایرانی را تهدید نکن!

نخست / شماره 1052 / پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/05/10521-8S.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مزمزه می کنند زوزه در گلو را. می خواهند پرو کنند لباسی که با آرزو بافته اند. اما گوشش شان هم تیز این سوست که غرشِ شیر با چند دی سی بل تارهای صوتی شان را به زلزله، آوار خواهد کرد. می‌خواهند نامِ مبارکِ" خلیج‌فارس" را عوض کنند. عوضی‌ها نمی‌خواهند بفهمند واقعیت عوض نمی‌شود. این پهنه آبی، چند هزار سال است به همین نام، آبرو گرفته است. خیلی ریشه دارتر از آن است که قماربازانِ قدرت و سیاست آن را روی میز بگذارند برای فروش به این‌وآن. آن میز می‌شکند. خریدار هم باید بداند که “هیچ” رادارند براییش برگ خرید می‌کنند. خلیج‌فارس، شناسنامه معتبری دارد که در پاسپورت شیوخ عرب و گورِ سربازان آمریکایی هم بدان شناسه گذاری شده است. دنیا بداند که اینجا همیشه خلیج‌فارس است. دهان ترامپ هم جِر می‌خورد اگر نام دیگری به زبان آورد. البته کلمات هم باید مثل تیر کمانه کنند به سمت کسانی که هویت ملی را به هیچ می‌انگاشتند. آنان که برای ایرانی بودن نه که حرمت قایل نبودند که با کلماتی از آن عیب می‌جستند و مثل‌هایی می‌زدند که شان خودشان بود. این کلمات کمانه کرده باید یقه کسانی را هم بگیرد که از” خلیجِ دوستی” حرف می‌زدند. همه‌کسانی که حس ملیت‌خواهی و ایران‌دوستی را ضد ارزش می‌شمردند هم باید به خود بگیرند کلمات خشمگین مردم را. این‌ها شُل گرفتند در عین مسوولیتی که داشتند. بار را زمین انداختند که حالا بیگانه خم می‌شود برای برداشتن آن و سنگین کردنِ بارمان. نمی‌خواهم کلمات بانام‌ها به حصر انتقاد از افراد گرفتار شود. بگذارید این درد نامه منتقد همه‌کسانی شود که به ملی اندیشی و وطن‌دوستی، نابه جا تاختند و نوچه‌های فکری‌شان هنوز برایش شاخ نشسته و بن می‌برند. آنان ندانسته شانه به زُلفِ کسانی می‌کشند که مرگ ما را آرزو می‌کنند. بدانند ایران، فقط جغرافیای ما نیست. هویت ما نیز هست. میان جغرافیای ملی و اندیشه دینی ما رابطه این‌همانی برقرار است. هرکدام نباشد جا برای دیگری بازتر نمی‌شود که آن هم فرو می‌افتد. اگر می خواهید اسلام به عزت، سرفراز بماند و مسلمانی رسمِ همه شود، جسم تان را خشت کنید برای تقویت ایران. آنان که نگاه ملی شان پُررنگ اما باور دینی شان ضعیف است هم بدانند این اسلام و مکتب امامت و فرهنگ عاشوراست که ایران را مرزبانی می کند. عاقلان را اشارتی کافی است!

نخست نیوز / کد نوشته 127082 / جمعه 26 اردیبهشت 1404

https://nakhostnews.com/?p=127082

نخست / شماره 1052 / پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/05/10521-8S.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید توامان بیرون و درون را مدیریت و حتی حراست کنیم. بیرون اما هماورد ما صهیونیست های کودک کش هستند و نئوکان های جنگ طلب. دست شان باز و موضع دشمنی شان روشن است. درون و اندرونی را اما حکایت متفاوت است مثل ماجرای آدم هایی که ندانسته بر لبه الکلنگی می نشینند که بازی دشمنان بی نقاب را کامل می کند که لبه دیگر نشسته اند. مثل این دوست ما و دوستانش که دلخور بودند از که مذاکراتِ ایران و آمریکا مرحله چهارم را با نگاه به آینده پشتِ سر گذاشته است. پرسیدم مگر شما به شکستِ مذاکرات دل بسته بودید؟ جوابش تامل برانگیز بود؛ بله! مذاکره معنا ندارد. او کاسبِ تحریم نبود. حتی سیاسی هم نبود چندان اما انگار کاسبان تحریم در جامعه برای خود لایه سازی و سربازگیری کرده اند. فضای مجازی هم شده است "پادگانِ حقیقی" آنان تا تیر در چله کینه کنند برای شلیک به قلبِ امید. می گویند دولت می خواهد همه چیز را بدهد برود. هسته ای، موشکی و همه توان بازدارندگی ما را. باورِ شان شده است این دروغ ها. آن سوی ماجرا هم نئوکان ها و لابی های صهیونیسم دارند صفحه دیگر شکست را" آرزو نویسی" می کنندآن هم با برجسته سازیِ خطرِ ایران هسته ای. با زوم کردن روی شهرک های موشکی. با حساس کردن جهان روی توانِ نظامی ما. نظام دارد" مذاکراتِ غیر مستقیم" را انجام می دهد تا راه باز شود، این سو هم این دوطرف هستند که" غیرِ مستقیم" اره می دهند و تیشه می گیرند تا رگه های امیدِ رسته بر مذاکرات را قطع کنند! این هم کار ما را سخت می کند. باید برای هر دو سوی ماجرا تدبیر کنیم. به قول عزیزی باید به دنبال راهی باشیم که هم توانِ بازدارندگی مان را حفظ کنیم و هم ادراک جهانیان را نسبت به تهدید نماییِ توان مان اصلاح کنیم. تیغِ درنیام هم می تواند بازدارندگی داشته باشد نیاز به شمشیرچرخانی نیست. اگر داخلی ها برای بیرون آوردن چشم خارجی ها بر این مانور ها اصرار نکنند. اتفاقا اقتدار شمشیرهای درنیام، بازدارنده تراست. می دانیم و نظام هم حواسش به این واقعیت هست که در جهانی که دوست می تواند دشمن شود، نباید دست خود را خالی کرد. نباید داشته های خود را کنار گذاشت. بازدارندگی را باید تدبیر کرد. اما باید دانست و به اصحاب شور هم فهماند که هنر بازدارندگی نه صرفا در زور بازو، بلکه در ظرافت و تدبیر نهفته است. اوجِ خلاقیتِ تیم مذاکره کننده و تصمیم گیران کشور جایی است که به جای امتیاز ویژه روی توان دفاعی، روی کاهش ادراک تهدید بازیگران از توانمندی نظامی ایران تمرکز کنند. مگر نه این که حریف با جنگ ترکیبی، بیشترین تلاش خود را بر تغییر ادراک جهانی از ایران گذاشته است؟ ایران هم باید با اصلاح ادراک جهانی، سیمای صلح طلب و مردم دوست خود را در نگاه ها قاب کند.

ب / شماره 5574 / چهارشنبه / 24 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040224.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بهار، با گل و سبزه می آید. چشم، چشمه شکوفا می شود تا زمین بخندد و زیبایی را سرمه چشم مردمان کند. زمان و زمین که به ساعتِ سعد برسند، می شکفند. این رسم خوبی است که جامعه هم باید درس کند و بخواند و به رسمی پسندیده برای خود تبدیل کند. دیده‌اید بعضی آدم‌ها را که وقتی می‌آیند، انگار بهار آمده؟ وقتی حرف می‌زنند، دل‌ها آرام می‌شود؟ و وقتی دست بالا می‌برند، نه برای زدن، که برای گشودن گرهی از کار خلق خداست؟ این ها همان گل هایی هستند که می شکفند و جامعه را به شکوفایی می رسانند. مثل درخت های مثمر هم میوه دارند و هم سایه. همسایگی با اینان، آسودگی است. تلفیقی از آرامش و آسایش. چقدر خوب است که ما آدم ها این را تمرین نماییم و به تکرار این تمرین را در رفتار خویش نهادینه کنیم که میوه باشیم، سایه باشیم نه سیل که ویرانگری ذاتی آن است. یعنی آدم باید بشود پناه، نه خطر. یعنی در جمع اگر باشد، امید هست؛ و اگر نباشد، جایش چنان خالی‌ست که چشم ها او را انتظار می کشد و دل ها او را آرزو می کند.

آدم باید آن‌قدر "آدم" باشد که وقتی می‌آید، نَفَس‌ها راحت دم و بازدم را تکرار کنند و به هر تکرار شادتر شوند ، نه آنکه دل‌ها بلرزد. باید آن‌قدر مردِ میدان خیر باشد که اسمش یادآور گره‌گشایی باشد، نه گره‌افکنی. دستش مدام گشوده باشد برای دست گرفتن نه مشت باشد برای برسر این و آن کوفتن.

این روزها جامعه بیشتر از هر وقت، محتاج این جنس آدم‌هاست. آدم‌هایی که شر نمی‌رسانند، خیر می‌پراکنند. مثل نسیم، مثل نور، بی‌ادعا، اما بی‌نیاز از معرفی. در کوچه‌های تنگ زندگیِ مردمان گشایش ایجاد می کنند. همین‌ها چراغ‌اند برای روشنی. دست خدایند برای رفع مشکل.

کاش ما هم از آن جماعت باشیم که اگر رد شدیم، یادگاری‌مان لبخند باشد، نه آه. که اگر رفتیم، جای خالی‌مان به نیکی یاد شود. این‌طور است که می‌شود آدم شد، می‌شود عزیز شد، می‌شود رضا شد. می شود سبک امام رضا(ع) را زندگی کرد. می شود مدرسه ای شد تعلیم دهنده تا دیگران هم خوبی را زندگی کنند و توسعه دهنده نیکی ها باشند.....

ب / شماره 5574 / چهارشنبه / 24 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040224.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تعجب کردم وقتی کلمات اش را شنیدم! او دلخور بود که مذاکراتِ ایران و آمریکا مرحله چهارم را با نگاه به آینده پشتِ سر گذاشته است. پرسیدم مگر شما به شکستِ مذاکرات دل بسته بودید؟ جوابش عامل همان تعجبی بود که اول مطلب عرض کردم؛ بله! مذاکره معنا ندارد. او کاسبِ تحریم نبود. حتی سیاسی هم نبود چندان اما انگار کاسبان تحریم در جامعه برای خود لایه سازی و سربازگیری کرده اند. فضای مجازی هم شده است "پادگانِ حقیقی" آنان تا تیر در چله کینه کنند برای شلیک به قلبِ امید. می گویند دولت می خواهد همه چیز را بدهد برود. هسته ای، موشکی و همه توان بازدارندگی ما را. آن سوی ماجرا هم نئوکان ها و لابی های صهیونیسم دارند صفحه دیگر شکست را" آرزو نویسی" می کنندآن هم با برجسته سازیِ خطرِ ایران هسته ای. با زوم کردن روی شهرک های موشکی. با حساس کردن جهان روی توانِ نظامی ما. نظام دارد" مذاکراتِ غیر مستقیم" را انجام می دهد تا راه باز شود، این سو هم این دوطرف هستند که" غیرِ مستقیم" اره می دهند و تیشه می گیرند تا رگه های امیدِ رسته بر مذاکرات را قطع کنند! این هم کار ما را سخت می کند. باید برای هر دو سوی ماجرا تدبیر کنیم. به قول عزیزی باید به دنبال راهی باشیم که هم توانِ بازدارندگی مان را حفظ کنیم و هم ادراک جهانیان را نسبت به تهدید نماییِ توان مان اصلاح کنیم. تیغِ درنیام هم می تواند بازدارندگی داشته باشد نیاز به شمشیرچرخانی نیست. اتفاقا اقتدار در شمشیرهای درنیام، بهتر متبلور می شود. در جهانی که دوست می تواند دشمن شود و تجربه هم همین را در گذر تاریخ ثابت کرده است، نمی توان دست خود را خالی کرد. نباید داشته های خود را کنار گذاشت. بازدارندگی را باید تدبیر کرد. به قولی هنر بازدارندگی نه صرفا در زور بازو، بلکه در ظرافت و تدبیر نهفته است. اوجِ خلاقیتِ تیم مذاکره کننده و تصمیم گیران کشور جایی است که به جای امتیاز ویژه روی توان دفاعی، روی کاهش ادراک تهدید بازیگران از توانمندی نظامی ایران تمرکز کنند که راه هایی چون شفافیت بیشتر برنامه هسته ای و کنترل برخی صداهای ناهمخوان در داخل حاکمیت، از جمله آن است. رفع تحریم ها به این شکل، هم منطقی است و هم عزتمندانه و هم شدنی. ان شاالله راه چنان ادامه یابد که هم گره های تحریم باز شود و هم سپرِاقتدار دفاعی ما، در سپهرِ سلامت ایران عزیز حصنِ حصین شود.....

جمهوری اسلامی / شماره 13088 / سه شنبه 23 اردیبهشت 1404 / صفحه اول

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دعوا هنر نیست. اصلا اوج بی هنری است که زبان را از گفتِ منطقی باز می دارد و به گوی تند و غیر منطقی می کشاند. بی هنر تر از" بدگو"، کسی است که به رفتار بد اقدام می کند. بدرفتار به تکثیر بدی می پردازد حتی اگر در یک موضوع حق را بشود به او داد. ما تا جایی که می شود باید به توسعه خوبی بپردازیم. حتی اگر از طرف، جواب خوب نگرفتیم. این که در قرآن می خوانیم:" فَمَن اعتدَی عَلَیکم فَاعتَدُوا علیه بمثلِ ما اعتدی علیکم؛ پس هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی و تجاوز کنید." در ساحت کلان دینی است و الا خود پیامبر اعظم الهی(ص) هرگز بدی افراد را با رفتاری مثل خودشان جواب نمی دادند. ماجرای یهودی که خاکروبه بر سر ایشان می ریخت نمونه درس آموز این است که بدی را نباید با بدی پاسخ گفت. با خوبی باید مثل آب جاری شد و غبار بدی را از روح و جان جامعه زدود. شیخ اجل، سعدی شیرازی هم طرفه اندرزی دارد درس آموز. می گوید:" تا دفعِ مضرتِ دشمن به نعمت، توان کرد خصومت روا نباشد که خون از مال شریف‌تر است و عرب گوید: "السیف، آخر الحیل" یعنی مصاف وقتی روا باشد که تدبیر دیگر نماند. به هزیمت، پشت دادن به تا دفعِ مضرتِ دشمن به نعمت، توان کرد خصومت روا نباشد که خون از مال شریف‌تر است و عرب گوید: "السیف، آخر الحیل" یعنی مصاف وقتی روا باشد که تدبیر دیگر نماند. به هزیمت، پشت دادن به که با شمشیر مشت زدن."این منطقی است که باید به رفتار درآورد. در حوزه فردی باعث آرامش فرد می شود. جامعه آرام هم از مردمان به آرتمش رسیده شکل می گیرد. سعدی یک کلام نغز هم دارد که مغزِ تعاملات بین المللی می تواند باشد؛" دشمنانِ متفق را متفرق نتوانی گردانیدن، مگر بدان که با بعضی از ایشان دوستی به دست آری. دشمن به دشمن برانگیز تا هر طرف غالب شوند فتح از آنِ تو باشد."اگر بر مدار اخلاق رفتار کنیم و بر قسمت دوم این پند، چشم بپوشیم، همچنان ناگزیر خواهیم بود که بخش اول سخن او را جدی بگیریم. با دوستی، سلاحی مصلحانه بسازیم که دشمن را هم سپر اندازد. این رسم عاقلانه ای است که حکیمانه باید به اجرا رساند. جوری که حکمت و مصلحت و عزت را توامان اقتضا کند.....

ب / شماره 5573 / سه شنبه / 23 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040223.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما گرفتاریم. گرفتارِ حال و احوالی که بسیاری اوقات به ناخوشی می زند. دچار شرایطی که هم خود مان را می فرساید و هم از ما تیشه ای می سازد که اگر دیگری را ریشه نزنیم، حتما چنان خواهیم تراشید که به نسیمی فرو افتد. این ناخوش احوالی را باید به سمت احوال خوش هدایت کرد. راهش هم همان جوابی است که اهل معرفتی به اهل پرسشی داد. او برای بهتر شدن حال دل و زندگی اش راهی مطمئن خواسته و جواب گرفته بود در دو کلمه و یک واو عطف؛" مرنج و مرنجان." دو کلمه ای که یک جهان معنا دارد و می تواند رستگاری ما را در دو جهان تضمین کند. اولین سئوالی که بعد شنیدن این جمله به ذهن می رسد را هم پرسش کننده از ذهن خود برداشت و سئولی تازه کرد برِ عارف که: "مرنجان" را فهمیدم .یعنی کاری نکنم که باعث رنجش دیگران شود. رفتاری نداشته باشم که کسی را اذیت کند. این را می فهمم اما «مرنج» را فهم نمی کنم. این یعنی چه؟ چه‌طور می‌توانم ناراحت نشوم !؟ مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده ، چه‌طور نرنجم؟ وقتی درحقم جفا می شود، چگونه جلوی رنجی که بر همه وجودم سایه می افکند را بگیرم؟ آن مرد اهل معنا پاسخی داد که یک دنیا معنا و چند کلاس تربیتی است؛ " علاج آن است که خودت را کَسی ندانی" این گونه اگر شدی،" اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی‌رنجی!" بله، رنج مال این است که خود را کسی می دانیم و هیمنه این کس هم چنان زمین و زمان را پر می کند که آمد و شد عادی دیگران را هم عدوانی در حریم خود تلقی می کنیم. دیده ایم برخی را که همه چیز را تعبیر به شر می کنند مگر آن که خلافش ثابت شود! در نظام حقوقی پنداشته شان همه قصد تخریب و اذیت دارند مگر آن که عکس آن با هزار دلیل ثابت شود. معلوم است افرادی چنین مدام در عذاب اند. همیشه گرفتار پندار خویش اند که امام از جان و ایمان شان می گیرد. راحتی روان و تعالی روح، روزی سفره کسانی می شود که به این مفاهمه با خویش رسیده اند که رنجیدن را در اندازه کافری ببینند. همان که لسان الغیب، حافظ به زیبایی تعلیم مان می کند؛

جفا کشیم و ملامت خوریم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن ...

با نگاهی چنین است که می شود به آرامش رسید. می شود آرامش دیگران را، آرامش جامعه را تضمین کرد.

ب / شماره 5573 / سه شنبه / 23 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040223.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایرانی هستیم. به هر زبان که سخن بگوییم. از هر ایل و قومیتی که قد کشیده باشیم. هر گوشه وطن به خون شهیدان طهارت یافته، ایران است، ایران! ورزشکاران هم فرزندان ایران اند. قهرمانی هر کدامشان، لبخند را بر لب ایران شکوفا می کند. تراکتور سازی تبریز هم مثل استقلال و پرسپولیس و سپاهان و فولاد و خیبر، قبل از آن که به تبریز و تهران و اصفهان و اهواز و خرم اباد تعلق داشته باشند، صفحات هویتی دفتر ورزش ایران اند.

امسال که باد در پرچم سرخ تراکتور پیچیده است باید گفت تبریز یعنی ایران. « یاشاسین آذربایجان» ترجمه« جانم ایران» است. خود تیم هم شکل گرفته از بازیکنانی است که از گوشه، گوشه ایران گرد امده اند تا گوی قهرمانی به نام تراکتورسازی بچرخد. حسین زاده از تهران، بیرانوند از لرستان، عارف غلامی از گرگان، ترابی از کرج، پورحمیدی از شوشتر، خلیل زاد از مازندران، و….

حتی خداداد عزیزی ما از مشهد راهی تبریز شده است تا راه قهرمانی را برای این تیم باز کند. بخوانید شناسنامه بازیکنان را، محل صدور هر کدام یک شهر است. محل حصول قهرمانی اما تبریز. زیبا شهری کهنگین انگشتری ایران است. ایران هفت هزارساله. چه کوتاه نگاه اند جماعتی که پرچمی را به دست می گیرند که از سابقه تشکیل خود تراکتور خیلی کمتر است. به عبارت بهتر، تراکتورسازی ما بزرگتر از صاحب آن پرچم است!

من ارزش کلمات را می دانم لذا حاضر نیستم یک حرف را هم حرام اندک کسانی بکنم که جز نشخوار پندار باطل دیکران حرفی برای گفتن ندارند. آنان را تبریزی و آذری نمی دانم پس” قیمتی لفظ در دری” را بر سنگلاخ ذهن شان نمی افشانم. اما برای تراکتورسازی و هوادارانش، ایستاده دست می زنم. می گویم_ به صریح ترین کلمات که_ من فارس زبان شرق کشور و دیار امام رضا(ع) هم خوشحال شدم برای قهرمانی تراکتورکه یک جوری برایم حسِ لشکر ۳۱ عاشورا دارد. برای شادمانی که در چهره آذری های مهربان موج می زد.

من البته تبریز را یک جور خاص دوست دارم. مثل زیبایی یک بهار. من حس زندگی و زلالی مهر را از نگاه مردم تبریز دریافت کردم. وقتی بعد عملیات بیت المقدس۲، ما مجروحان را به بیمارستان های تبریز عزیز بردند. من و تعدادی از همرزمان در بیمارستان ارتش درمان شدیم. مهربانی ها دیدیم از مردمان این دیار. از پزشکان و پرستاران که خواب را بر خود حرام می کردند تا ما در حریم مهربانی شان، در ازدحام درد ها، ساعتی بخوابیم. مهربانی هایشان تا همیشه به یادگار خواهم داشت.

یادم هست شعاری که مثل همه بسیجی ها پشتِ پیراهنم نوشته بودم را با آن لهجه شیرین می خواندند ؛ هان ای ملائک می بینید که چه سان پر می کشند؟ این را هم من از پوستر شهید سرلشکر دکتر احمد رحیمی برداشته بودم. به همین خاطر هروقت تصویر این شهید را در میدان آیت الله طالقانی بیرجند می بینم، آن خاطره تکرار می شود.

باری، از آن روز نگاه من به تبریز و تبریزی، ویژه است. حالا هر خبری که به تبریز ربط داشته باشد برای من ویژگی خاص دارد. وقتی از تبریز به عنوان شهرِ بدون گدا نام برده می شود، سرم را بالا می گیرم. وقتی تیم هایش موفقیت کسب می کنند، کیف می کنم.

ما ایرانی هستیم، به هر زبان که سخن بگوئیم. به یک قبله نماز می خوانیم در هر قطعه ای از وطن که باشیم. کرد و ترک و بلوچ و عرب و فارس و لر و…. همه پاره های یک پیکریم در هیئتِ پُر هیبتِ ایران بزرگ.

انصاف نیوز / دوشنبه 22 اردیبهشت 1404

https://ensafnews.com/591797

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خلیج فارس، فقط نامی نیست بر یک پهنه آبی. می‌دانیم و بدانند همه که خلیج فارس صرفا یک اصطلاح جغرافیایی نیست، بلکه بازتابی از هویت تاریخی، فرهنگی و ملی است که ریشه در هزاران سال تمدن ایرانی دارد. جغرافیای هویتی ما را نام و نشان است. شناسنامه‌ای دارد تاریخی. محل صدور و حصولش همین جاست. به دهان این و زبان آن، بسته نیست که اگر چنین بود، نقشه‌ها را سال‌ها پیش، چنان پس و پیش می‌کردند که چیزی نماند که امروز آمریکایی‌ها بخواهند روی میز قمار با اعراب بگذارند. آن‌ها‌ که فتنه تغییر نام را طرح می‌‌کردند خودشان با مرگ از زندگی طرد شده‌اند اما خلیج همچنان فارس مانده است. همان‌طور که تاریخ آن را به همین نام پرشکوه می‌شناسد. اگر اهل فهمِ تاریخ باشند، اگر جغرافیا را از منابع درست و با معلمانی دانا خوانده باشند خواهند فهمید، نام «Persian Gulf» یا خلیج فارس، در منابع معتبر تاریخی، نقشه‌های جغرافیایی و اسناد بین‌المللی قدمتی بیش از 2هزار سال دارد. از آثار یونانیان باستان مانند «استرابو» و «بطلمیوس» گرفته تا متون اسلامی و اروپایی قرون وسطی، همگی این آبراه را با نام فارس یا معادل آن یاد کرده‌اند. در قرن بیستم نیز سازمان ملل متحد و یونسکو رسما استفاده از نام «Persian Gulf» را تأیید کرده و هرگونه جایگزین جعلی را ناصحیح دانسته‌اند. البته فهم آنچه صحیح است از ناصحیح را می‌شود از کسانی انتظار داشت که اهل صحت و سلامتی باشند! سلامت‌باختگان گرفتار بیماری قومیتی از شصت‌و‌چند سال پیش، به جعل نام برای این پهنه پرغرور پرداختند، اما امواج به صدای بلند خود را معرفی کردند، خلیج فارس! به همین خاطر است که ناوها و کشتی‌های بیگانه هم وقتی به این منطقه می‌رسند‌ باید‌ فارسی سخن بگویند. به زبانی فاخر که قطرات آب دریا هم آن را فهم ‌کنند. آنچه فلان رهبر پرادعای فلان کشور عربی آفریقایی بر زبان راند در دهه‌1960، یاوه‌ای بود که خودشان هم باور نداشتند و نکردند. به همین خاطر است که پاسپورت مقامات کشورهای حاشیه خلیج فارس هم به «Persian Gulf» متشخص شده است. حتی می‌توان گفت به این نام بلند تبرک یافته است. همان زمان هم کوشش آن‌ها برای دزدی نام و جعل عنوان، با اعتراض مکرر نهادهای علمی و فرهنگی جهان روبه‌رو شد و عقیم ماند. حالا دوباره زوزه‌هایی بلند می‌شود که با غرش شیر باید کوتاهشان کرد. برای ما خلیج فارس نه‌تنها دروازه تجارت و ارتباطات ایران با جهان بلکه بستر شکل‌گیری شهرهای مهم تاریخی مانند بوشهر، بندرعباس و سیراف است. آثار تمدنی و باستان‌شناسی فراوانی در سواحل شمالی این خلیج وجود دارد که پیوند آن با تمدن ایرانی را به‌وضوح نشان می‌دهد. تغییر نام این پهنه آبی، در واقع تلاشی برای حذف حافظه تاریخی ملت ایران است. اگر بگذاریم، ناممان را بدزدند، فردا برای ربودن هویت و تاریخ ما هم دست دراز خواهند کرد، اما ما همان‌طور که از وجب به وجب خاکمان به جان دفاع کردیم از اعتبار و هیبت نام خلیج‌‌فارس هم با همه توان دفاع می‌کنیم. ایرانی هرجای دنیا هم که باشد باز ایرانی است. به هر چه باور داشته باشد باز ایرانی است. بر ایران غیرت دارد پس هرکه به نام ایران یا هر قطعه از این زادبوم چپ نگاه کند، انگشت ما را در چشم خود تیر خواهد دید.ما هستیم. همه هستیم و ضروری است رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و دستگاه دیپلماسی کشور با استناد به مدارک بین‌المللی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های حقوقی و فرهنگی، در برابر این تحریف ایستادگی کنند.

شهرآرا / شماره 4488 / دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16233/426081

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/2/21/16233_150588.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به مستحبات تا حدودی مقید است. آداب غذا خوردن را به جا می آورد. رو به قبله می خوابد و با همین زایوه بیدار می شود اما به آنچه بر قبله، ارجح است بی توجه است. بی توجه که چه عرض کنم، همه توجهش به عکس آن است! کلامش طوفان می شود در حرمت مردمان. کوشش اش هندسه بی آبرو کردن این و آن را هدف گذاری می کند. در مسلمانی از مومنان صدر اسلام هم خود را جلوتر می داند و به تعداد نماز هایی که خوانده از خدا طلبکار است. خود را خیلی مسلمان می داند اما انگار برایش قابل فهم نیست که اسلام عزیز، آبروی مسلمان را بسیار ارزشمند و والا می داند و ریختن آن را بسیار خطرناک و گناهی بسیار بزرگ بر شمرده است. او البته یک نفر نیست. تکثیر شده است در هیات بسیاری از کسانی که حرام و حلال خدا را هم از زاویه نگاه خود معنا می کنند. نگاه کنید فضای مجازی را، گروه های خود انقلابی خوانده را، برخی سخنرانی ها و محصولات تریبون ها را، ببینید با دولت مردان خود مان چه می کنند، دیگران و عامه مردم پیشکش! این را باید صریحا به مدعیان دینداری و رفتار ضد دین گفت، گناهی که به آبروریزی منجر شود، مانند: غیبت، تهمت، شایعه پراکنی و... از گناهان کبیره ای است که جز به بخشش طرف، به آسانی آمرزیده نمی شود. اما دریغا و هزار اسفا درجامعه ما چیزی که نزد بعضی ها ارزش ندارد، همین آبروی مسلمان است که آن را خیلی راحت، مورد تاخت و تاز قرار می دهند. انگار آبروی مردم زمین اسب دوانی شان است. انگار دست بر چشم و گوش می گذارند تا نبینند و نشنوند کلامِ امام صادق، علیه السلام، را که فرمودند:" المؤمنُ اعظمُ حرمه من الکعبه؛ حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر است." این جماعت هیچ جا را اگر نشناسند، خوب به یاد دارند که کعبه کجاست. بسیارشان خود دور کعبه چرخیده اند. همه می دانیم کعبه را حرمت چنان است که بدون توجه و اقبال به آن نماز باطل است. همه می دانیم و التزام داریم که تکریم و احترام کعبه بر همه واجب و اهانت به آن، حرام وگناه بسیار بزرگی است. اما برای رعایت حریم مومن که از کعبه بالاتر است حرمت قائل نمی شویم. فکر می کنم این جا همان جایی است که باید خواند:" یا ایها الذین آمَنوا آمِنوا" ایمان بیاورید به این کلام الهام گرفته از وحیِ رسول خدا، صلی الله علیه وآله، که:" المومنُ حرامُ کلّه عرضهُ و مسالُهُ ودمُهُ ؛مومن همه چیزش، آبروی او مال او وخون او حرام(محترم) است." ما به مسلمانی با چنین قرائتی نیاز داریم و الا دعوی مسلمانی مدعیان را به هیئت داعش در می آورد که دست در خون مردم می زنند یا گونه دیگر داعش که آبروی مسلمانان را شخم می زنند.....

ب / شماره 5572 / دوشنبه / 22 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040222.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ادعا را به هیچ نمی گیرند. ما هم خود را گرفتارِ این هیچ نکنیم چون نتیجه ای هم جز هیچ ندارد. گرفتار شدن به دنیا و دلبستگی های آن را باید با نگاه مولوی، از سر باز کرد. زیبا می گوید؛

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که پس از عمر چه ماند باقی

مهر است و محبت است و باقی همه هیچ

برای عبور از چاه و چاله هیچ باید، خود را شناخت. رذایل را از اخلاق خویش زدود. فضیلت ها را سرمشق زندگی کرد. به جای ادعا، صحیفه دعا را خواند و رسم زیستن کرد. بخوانیم از کلام علامه محمد تقی جعفری(ره) و بیاموزیم که؛" مادامی که حسادت و بخل و انحصارگرایی در امتیازات و خودخواهی با انواع گوناگونش و اسارت در زنجیر احساسات خام و زودگذر و مطلق‌دیدن آرمان‌های شخصی و... منتفی نگردد، ادعای وصول به عرفان واقعی اسلامی خلاف واقع بوده و خود همین ادعا با وجود آن رذایل درونی، یکی از تباه‌کننده‌ترین رذایل است که به تنهایی برای رکود یک روح کفایت می‌کند." باید جامه ادعا را از تن به در کرد. این گونه هم جان را می شود نجات داد و هم جامعه را. با ادعا نمی شود چیزی را ساخت اما ساخته های پیشین را می شود نابود کرد. نمی شود پرده ای از برابر دیدگان کنار زد اما می توان حجابی ساخت به قُطرِ دیوار که ما را از حقیقت دور کند. برای برون رفت از مصیبتی چنین باید به کلامِ علامه شارح نهج البلاغه، آیت الله جعفری توجه داشت که می گوید:" ... از این جهت می توان گفت که چون عرفان اسلامی عبارت است از تخلق به اخلاق الله، لذا توقع این مقام عالی بدون تخلق به اخلاق فاضله که مقدمه لازم آن است، امکان پذیر نمی باشد." پس برای تخلق به فضایل، کوشید. با زیستن در این هندسه، قوت یافت و گامی فراتر نهاد. ما باید از پیامبری الگو بگیریم که برای اتمام مکارم اخلاق مبعوث شده است. ایمان به او هم باید ما را در مدار کرامت های اخلاقی قرار دهد. جز این باشد گرفتار هیچ در هیچی خواهیم شد که جز هیچ، نتیجه ای ندارد.

ب / شماره 5572 / دوشنبه / 22 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040222.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بدترين دزدان عالم کساني هستند که براي دزديدن هويت ملت‌ها دست دراز مي‌کنند. واقعيت اين است که آنان که چشم طمع دارند، اول نام را مي‌دزدند بعد نشان را و بعد‌تر همه چيز را. الان انگارمي‌خواهند با پاک کردن نام «فارس»، رد پاي ما را از دل خليجي که قرن‌ها خانه‌مان بوده، پاک کنند تا بعدا هر غلط ديگري داشتند را به انجام رسانند. غافلند- اما- از آن‌جاکه خليج فارس، تنها نام يک آبراه نيست؛ شناسنامه يک ملت است. نمي‌شود نام جعلي برايش گذاشت و پنداشت که با موفقيت مي‌توان از آن بهره برداشت. نه، از اين خبرها نيست. خليج فارس سندي به بلنداي تاريخ، به پهنه زيستي هزاران نسل در هزاران عصر دارد. سند بخوانيم براي اين واقعيتِ تاريخ؟ باشد!

از کجا شروع کنيم؟ از «بطلميوس» بگوييم يا از نقشه‌هاي دريانوردان پرتغالي؟ از منشور ملل متحد بگوييم يا از سنگ‌نوشته‌هاي هخامنشي؟ هر جا را که نگاه کني، اين آب نيلي، با نام «Persian Gulf» در نقشه‌ها جاري‌ست. از دل تاريخ آمده، در دل مردم جا دارد و در دل ما مي‌ماند. حالا چند نفر به توهم نشسته‌اند دور هم تا به تبختر برخيزند و نام عوض مي‌کنند، که چه؟ تاريخ را که نمي‌شود سانسور کرد، حقيقت را که نمي‌شود تبصره زد. واقعيت را که نه مي‌شود از صفحات تاريخ حذف کرد نه از دفتر ذهن مردم. آنها که در دوردست‌ها زندگي مي‌کنند و واقعيت‌ها را نمي‌فهمند مي‌خواهند دست شان را تا جغرافيا و تاريخ و هويت ما دراز کنند.

ما فرزندان همين خاکيم. پايمان به آب‌هاي نياکان ما خورده. لالايي‌هايمان با نسيم خليج فارس بوده و قصه‌هاي مادران‌مان بوي نمک و نخل و نفت مي‌دهند. خليج فارس، براي ما فقط جغرافياي خاک نيست؛ جغرافياي جان ماست. هميشه فارس است. چنين هم مي‌ماند.

اگر سکوت کنيم، ناممان را از روي نقشه‌ها پاک مي‌کنند. اگر خواب بمانيم، خليج‌مان را از حافظه جهان مي‌زدايند اما ما بيداريم و هر بار که کسي بخواهد اين نام را تحريف کند، ما محکم مي‌گوييم: اين خليج، هميشه فارس است.

نه يک قدم عقب مي‌نشينيم، نه يک واژه از هويت‌مان کم مي‌کنيم. نه با نفت معامله‌اش مي‌کنيم، نه با لبخندهاي ديپلماتيک آن را فراموش. خليج فارس، مرز ماست. نه فقط بر آب، که بر باورو آبروي مان. ثابت کرده‌ايم از جان مي‌گذريم اما از مرز هرگز.

ما با صدايي که از دل اين خاک برمي‌خيزد، خطاب به آنان که نام‌دزدي مي‌کنند مي‌گوييم: خليج، نه با نام شما آشناست، نه با بازي‌هاي‌تان همراه. او فرزند فارس است، و خواهد ماند. تاريخ تا هميشه خواهد خواند خليجِ فارس!

البته کلمات هم بايد مثل تير کمانه کنند به سمت کساني که هويت ملي را به هيچ مي‌انگاشتند. آنان که براي ايراني بودن نه که حرمت قائل نبودند که با کلماتي از آن عيب مي‌جستند که شان خودشان بود. اين کلمات کمانه مرده بايد يقه کساني را هم بگيرد که از خليجِ دوستي به جاي خليج فارس حرف مي‌زدند. همه کساني که حس مليت خواهي و ايران دوستي را ضدارزش مي‌شمردند هم بايد به خود بگيرند کلمات خشمگين مردم را. اين‌ها شل گرفتند و بار را زمين انداختند که حالا بيگانه خم مي‌شود براي برداشتن آن. نمي‌خواهم کلمات با نام‌ها به حصر انتقاد از افراد گرفتار شود. بگذاريد اين دردنامه منتقد همه کساني شود که به ملي انديشي و وطن دوستي، نابه جا تاختند و نوه‌هاي فکري شان هنوز برايش شاخ و شانه مي‌کشند. بدانند ايران فقط جغرافياي ما نيست. هويت ما نيز هست. ميان جغرافياي ملي و انديشه ديني ما رابطه اين هماني برقرار است. هرکدام نباشد جا براي ديگري بازتر نمي‌شود که آن هم مي‌افتد. عاقلان را اشارتي کافي است!

جمهوری اسلامی / شماره 13086 / یکشنبه 21 اردیبهشت 1404 / صفحه 3 / چ2ب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بودجه زیارت که وارد آلبوم بودجه شد، گفتیم معجزه می شود. گفتیم زیرساخت ها یکی بعد دیگری به سامانی خوش می رسد. 2میلیارد اولیه را که دادند تا خرج مطالعه شود، این نگاه، امید دوچندان گرفت که کارها چنان سامان خواهد یافت که زیارت بدون دغدغه، روزی همه خواهد شد. می گفتیم بودجه که برسد، راه اتوبان خواهد شد و امن. بهداشت، بستر سلامت را چنان پهن خواهد کرد که درمان بشود شعبه ای از شفا. فکر می کردیم انرژی چنان خواهد بود که به آدم های خسته هم انرژی دهد. در هر حوزه که کمبود ها رخ می نمود، می گفتیم با بودجه زیارت، غبار از چهره اش خواهیم زدود. رقم هم -انصافا- سنگین بود در زمان خودش. به امروز نگاه نکنید که یک هزارمیلیارد تومان را می گویند یک همت و حاصل همتِ اختلاسگران محترم(!) در یک پروژه، چندصدهزار همت می شود. آن زمان که دولت وعده داد با یک هزارمیلیارد تومان، زیارت را به جایگاه بایسته خواهد رساند، این رقم برابر بود با بیش از یک میلیارد دلار. خیلی کارها می شد با این بودجه کرد؛ هم در حوزه فرهنگ و هم برای زیرساخت ها اما.... اما برایش شریک پیدا شد. اما هر سال به سمت دریغ از پارسال حرکت کردیم. اما ماند کلی اماواگر و شایدوباید هایی که هرکدام سنگی شد سر راه. میان آنچه شد و آنچه آرزو داشتیم بشود، فاصله خیلی طولانی شد؛ گاه به اندازه هست و نیست. خب کفه نیست ها هم همیشه بیشتر از هست هاست. تازه خراسان رضوی و مشهد سهم تراز خود متناسب با جمعیت و وسعتش را هیچ گاه در بودجه نگرفته است، چه رسد به اینکه بودجه زیارت بخواهد کمک کار توسعه منطقه شود، با این همه ما ناامید نمی شویم. با امید توان هامان را باید هم افزا کنیم تا نتیجه ای حاصل شود که در شأن زیارت و زائر و البته خانه زادان امام رضا(ع) باشد. این گونه می توانیم به جایی برسیم که محوریت زیارت در همه برنامه ها لحاظ شود. برسیم به جایی که همه هم باور و هم نگاه شوند که اصل، زیارت است. اصل، هم‌ذات و هم‌ذات پنداری همه برنامه ها با فلسفه مشهد است؛ اینکه دیگرظرفیت ها باید حالت «پیوست» داشته باشند برای زیارت نه اینکه زیارت پیوست آن ها باشد. پذیرش اصلی چنین، متولیان محترم را قانع خواهد کرد که در ردیف کردن بودجه زیارت هم با سخاوت کار کنند، به هرحال همه دل در گرو زیارت دارند؛ برای همین است که بسیاری از برنامه های دستگاه های دولتی هم در مشهد برگزار می شود تا هم کار و مأموریت باشد و هم زیارت. اما امیدواریم با اصلاح نگاه به جایی برسیم که با هدف زیارت به عنوان اولویت نخست بیایند و انجام کارها ذیل آن تعریف شود. ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 4487 / یکشنبه 21 اردیبهشت 1404 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16229/425949

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/2/21/16229_150557.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سند‌ها حرف نمی‌زنند، اما حرف‌های خواندنی فراوان دارند. همین هم به آنان اعتباری می‌بخشد که تقویم هم بدان معتبر می‌شود. نوزدهم اردیبهشت، روزی خجسته و پُرمعنا در تقویم فرهنگی ایران است؛ روزی که با عنوان «روز اسناد ملی و میراث مکتوب» فرصتی فراهم می‌آورد تا نگاهی دوباره کنیم به ارزش والای ذخایر مکتوب و اسناد تاریخی، این گنجینه‌های بی‌بدیل هویت ملی. گنج‌هایی که باید حفظ کرد و با قدرت پای آن ایستاد و الا جنگ‌طلبان برای دزدیدن برگ‌برگ آن حتی برای سرقت نامشان خواهند کوشید.

مگر نه اینکه دندان‌هایشان پیش و بیش از زبانشان در ماجرای نام پرعظمت خلیج فارس نمایان است؟ ۱۹‌اردیبهشت فقط هویت ملی ندارد که مذهبی هم هویت‌ساز است؛ چون در این روز، نام و یاد بزرگ‌مردی، چون ثقه‌الاسلام محمد‌بن یعقوب کلینی، محدث و دانشمند برجسته شیعه، نیز گرامی داشته می‌شود.

او که با نگارش اثر فاخر الکافی، چراغی فروزان در مسیر فهم و انتقال آموزه‌های اسلامی برافروخت، نماد جایگاه والای میراث مکتوب در پایداری هویت دینی و فرهنگی ماست. در نگاه ما، اسناد تاریخی، نسخ خطی، کتب کهن و متون مکتوب، همچون آینه‌هایی شفاف، تصویری از سیر تمدنی، اندیشه‌ورزی، ساختار‌های اجتماعی و تحولات تاریخی یک ملت را بازتاب می‌دهند. این آثار، حلقه‌های اتصال نسل امروز با گذشتگان و چراغ راهی برای آینده‌اند.

از‌این‌رو، پاسداشت و حفاظت از آنها وظیفه ملی و تمدنیِ امروزِ ماست. امروز به انجام وظیفه، پاسداری و پاسبانی می‌کنیم تا دیروز و فردا را از ما ندزدند که کم هم دست دراز نمی‌شود از این‌سو و آن‌سو برای این امر. ازدیگر‌سو، در جهانی که سرعت تحولات فناورانه و چرخش اطلاعات، گاه ما را از ریشه‌ها و بنیاد‌های فکری و فرهنگی‌مان دور می‌سازد، یادآوری ارزش میراث مکتوب، ضرورتی دوچندان می‌یابد. بایسته است که نه‌تنها نهاد‌های فرهنگی، بلکه هر شهروند دغدغه‌مند، در صیانت، مطالعه و ترویج این میراث، سهم خود را ایفا کند.

مگر نه اینکه برای دفاع از جغرافیای وطن، همه به جان ایستادیم؟ امروز هم برای دفاع از جغرافیای هویتی و مستندمان باید با همۀ توان بایستیم. نوزدهم اردیبهشت، نه‌تنها روزی برای تجلیل از گذشته، بلکه تذکری است برای مسئولیت امروز ما در نگاهبانی از هویت و اصالت برای فردا و عصر‌های آینده و نسل‌های آینده. باشد که بتوانیم این میراثِ تمدن‌ساز را به نسل‌های بعد برسانیم؛ ان‌شاءا....

شهرآرا نیوز / کد مطلب 331839 / شنبه 20 اردیبهشت 1404 / ساعت: 17:05 / چ2ب/ مح

https://shrr.ir/001OKF

https://shahraranews.ir/fa/news/331839/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شفافیت، صداقت و صراحت، هم درس آموز است و هم بازدارنده. مهمتر از این، احیای سرمایه اجتماعی برای جامعه است که امروز از حیاتی ترین نیازهاست. اگر احکام به این سه گانه غنی سازی شود، به استغنای جامعه مخاطب خواهد انجامید تا جایی که شایعه سازان و دروغ بافان نتوانند هزار علامت سئوال در ذهن مردم بکارند. این از جمله بایستگی های حکمرانی در حوزه افکار عمومی است اما... بی توجهی به آن، ترجیح برخی بر بعضی دیگر از طرف جامعه با واکنش مواجه می شود. چنان که در فضای مجازی، بازخورد واقعی برخی احکام را می بینیم. سرمایه سوزیی انجام می شود که نگو!

مردم که همه چیز را رصد می کنند وقتی می بینند فلان پرونده- که پیشتر سر و صدایش بلند شد- امروز جوری جمع می شود که فرد اصلی ماجرا، بیرون مانده و مثلا مباشران امر، دست شان زیر تیغ قانون رقته است به همین راحتی که ما می خواهیم نمی پذیرند. به یاد دارند و داریم که ماجرای سندزنی و بازگرداندن آن، ما را به شدت با کاهش اعتماد به برخی نهادها و نزول فاحش سرمایه اجتماعی مواجه کرد.

برخی آن را نادیده انگاشته و موضوع حرمت شکنی از نهادها و اقشار و آدم ها را پیش می کشند. به حق می خواهند برآن غیرت بورزیم و "برخوردِ مومنانه" داشته باشیم با موضوع. قبول اما بر شفافیت سوزی ها و غبار افروزی ها و کارهایی که باغ و راغ و تاق را به تعجب وامی دارد هم باید تاکید کنیم. با برخی احکام که بیشتر تعجب جامعه را برمی انگیزد، می رسیم به همانی که جناب بیدل دهلوی شعر کرده است؛" مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ" مردم می پرسند اگر ماجرایی چنین برای دیگری هم اتفاق می افتاد شاهد همین واقعه بودیم؟ واقعا برخی اوقات در کشور کارهایی اتفاق می افتد که در جواب علامت سئوال نسل نو، باید سرمان را پایین بیندازیم. مگر می شود سربلند کرد و چشم در چشم شد با مردم وقتی نفر اول پرونده ای مدعی می شود؟ وقتی فلان فرد که فساد اقتصادی او را تا مرز اعدام برد اما امروزه گفته می شود که دارد طرف قرارداد پروژه های کلان قرار می گیرد؟ اگر فاسد است پس چرا پایش به کلان پروژه ها باز می شود. اگر نیست به چه حقی او را به حبس کشیده اید؟ اگر دارایی هایش پاک است پس دست پاک او نباید گرفتار میله های سرد باشد. اگر ناپاک است نمی شود مایه هیچ کار پاکی باشد. بگذریم. مردم حق دارند به پرونده ها و ماجراهایی چنین نقد داشته باشند. حتی طنز بگیرند آن را اما کسی حق ندارد با هیچ توجیهی، پنجه در چهره و آبروی دیگران به ویژه نظام کشد....

ب / شماره 5571 / یکشنبه / 21 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040221.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می‌گویند روزی مردی، تنها یک لقمه نان در سفره‌ی همسایه گذاشت. همان شب، خداوند دری از برکت به رویش گشود. و در همان محله، کسی بود که هزار سفره انداخت اما با هزار منت. مردم لقمه‌ی اولی را در دل نگه داشتند، و از دومی روی گرداندند. این، منطق دل‌هاست، نه حساب دو دو تا چهارتای بازار. امام رضا علیه‌السلام فرموده‌اند: "یَسْتَکْثِرُ قَلیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ، وَ یَسْتَقِلُّ کَثیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ؛ خیر اندک دیگرى را بسیار شمارد و خیر بسیار خود را اندک شمارد." این عقلانیت رفتاری و فضیلت اخلاقی به رفتار در آمده است که سازندگی و تربیت کنندگی ویژه دارد. وقتی با این سیره، رسم زندگی را نظام دهیم، قدردان خواهیم بود به جای این که انتظار قدردانی از خویش ما را از دیگران دور کند. سنت قدردانی، تقدیر را به گونه ای تحریر می کند که انسان از مسیر سپاس از خلق به شُکرِ خالق برسد. چه بسیار کسانی که قطره‌ای مهر از دیگری دیدند و عمرشان را در وفاداری گذراندند، و چه بسیارتر آنانی که دریا دریا محبت کردند اما چون منت گذاشتند، آبرویشان رفت. گفته‌اند: «کار نیکو کردن از پر کردن نیست». یعنی به قدر اندازه‌اش نیست، به نیتش است. به آن نگاه است که ببخشی و نخواهی کسی بفهمد، و اگر فهمید، نخواهی که تشکر کند. این روزها، بازار نیکی هم گاه آلوده به سود و سودا می شود. حتی گاه، بازدید های سر زده را هم دوربین ها از قبل، انتظار می کشند. برخی آدم های خیر هم یک دست شان کمک است و دست دیگر گوشی که اگر پخش لایو هم نداشته باشد تصویری برای اینستاگرام خواهد گرفت. انگار نامِ نیک را دوربین ها می سازند! نه این رسم داد و دهش نیست. دهش باید بی داد و هوار باشد. باری، باید کار خیر خویش را هرچند بزرگ باشد، کم شمرد تا دل و دیده به دنبال قدردانی، دو، دو، نزند. کار خیر دیگران را هرچند اندک باشد باید بزرگ شمرد و قدر دانست تا سنت خیر و نیکی رو به افزایش بگذارد. تربیت امام رضا دو سویه است هم خیر را می گستراند و هم عجب و غرور و طلبکاری را می خشکاند. ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید: «کاه از دیگران ببین، کوه بشمار؛ کوه از خودت ببین، کاه بدان!» این یعنی انصاف. یعنی اندازه‌گیری با دل، نه با خط‌کش خودخواهی. بگذارید بگویم، از پدرم آموختم که نیکی باید بی‌صدا باشد؛ مثل باران. اگر صدایش را درآوردی، دیگر باران نیست، تبلیغ است. باران بر همه می‌بارد. بر زمینِ تشنه، بر سقفِ خانه‌ی دشمن. بی‌منت، بی‌تمایز، بی‌دودوتا چهارتا. اما یکانِ نیکی دیگران را باید فراوان در حساب آورد. باشد که در کوچه‌های زندگی، بار دیگر از نگاه امام رضا (ع) یاد بگیریم: خیر زیاد خود را اندک ببینیم، و خیر اندک دیگران را بزرگ. که این، رسم خوب‌ بودن است....

ب / شماره 5571 / یکشنبه / 21 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040221.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آنان که چشم طمع دارند، اول نام را می‌دزدند بعد نشان را و بعد تر همه چیز را. الان انگارمی‌خواهند با پاک کردن نام «فارس»، رد پای ما را از دل خلیجی که قرن‌ها خانه‌مان بوده، پاک کنند تا بعدا هر غلط دیگری داشتند را به انجام رسانند. غافل اند- اما- از آن‌که خلیج فارس، تنها نام یک آبراه نیست؛ شناسنامه یک ملت است. نمی شود نام جعلی برایش گذاشت و پنداشت که با موفقیت می توان از آن بهره برداشت. نه، از این خبرها نیست. خلیج فارس سندی به بلندای تاریخ، به پهنه زیستی هزاران نسل در هزاران عصر دارد. سند بخوانیم برای این واقعیتِ تاریخ؟ باشد!

از کجا شروع کنیم؟ از «بطلمیوس» بگوییم یا از نقشه‌های دریانوردان پرتغالی؟ از منشور ملل متحد بگوییم یا از سنگ‌نوشته‌های هخامنشی؟ هر جا را که نگاه کنی، این آب نیلی، با نام «Persian Gulf» در نقشه‌ها جاری‌ست. از دل تاریخ آمده، در دل مردم جا دارد و در دل ما می‌ماند. حالا چند نفر به توهم نشسته‌اند دور هم تا به تبختر برخیزند و نام عوض می‌کنند، که چه؟ تاریخ را که نمی‌شود سانسور کرد، حقیقت را که نمی‌شود تبصره زد. واقعیت را که نه می شود از صفحات تاریخ حذف کرد نه از دفتر ذهن مردم. آنها در دوردست ها زندگی می کنند و واقعیت ها را نمی فهمند می خواهند دست شان را تا جغرافیا و تاریخ و هویت ما دراز کنند.

ما- اما- فرزندان همین خاکیم. پایمان به آب‌های نیاکان ما خورده. لالایی‌هایمان با نسیم خلیج فارس بوده و قصه‌های مادران‌مان بوی نمک و نخل و نفت می‌دهد. خلیج فارس، برای ما فقط جغرافیای خاک نیست؛ جغرافیای جان ماست. همیشه فارس است. چنین هم می ماند.

اگر سکوت کنیم، نام‌مان را از روی نقشه‌ها پاک می‌کنند. اگر خواب بمانیم، خلیج‌مان را از حافظه جهان می‌زدایند. ما اما بیداریم. و هر بار که کسی بخواهد این نام را تحریف کند، ما محکم می‌گوییم: این خلیج، همیشه فارس است.

نه یک قدم عقب می‌نشینیم، نه یک واژه از هویت‌مان کم می‌کنیم. نه با نفت معامله‌اش می‌کنیم، نه با لبخندهای دیپلماتیک آن را فراموش. خلیج فارس، مرز ماست. نه فقط بر آب، که بر باور. و آبروی مان. ثابت کرده ایم از جان می گذریم اما از مرز هرگز.

ما با صدایی که از دل این خاک برمی‌خیزد، خطاب به آنان که نام‌دزدی می‌کنند می‌گوییم: خلیج، نه با نام شما آشناست، نه با بازی‌های‌تان همراه. او فرزند فارس است، و خواهد ماند. تاریخ تا همیشه خواهد خواند خلیجِ فارس!

ب / شماره 5570 / شنبه / 20 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040220.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما یک تاریخ بلند داریم. تاریخی که تمدن را بر دامن خویش پروریده. تمدنی که با دمیدن روح فرهنگ در کالبد آن حیات یافته است. همه این واقعیت سند شده است تا ما را متمایز کند از کشور هایی که عمر شان از مردمان میان سال ما هم کمتر است! باری، ما مستندترین کشور جهانیم. پس باید حواس مان به دیروز و امروز و فردای مان باشد. سند ها حرف نمی زنند اما حرف های خواندنی فراوان دارند. همین هم به آنان اعتباری می بخشد که تقویم هم بدان معتبر می شود. نوزدهم اردیبهشت، روزی خجسته و پُر معنا در تقویم فرهنگی ایران است؛ روزی که با عنوان «روز اسناد ملی و میراث مکتوب» فرصتی فراهم می‌آورد تا نگاهی دوباره بیفکنیم به ارزش والای ذخایر مکتوب و اسناد تاریخی، این گنجینه‌های بی‌بدیل هویت ملی. گنج هایی که باید حفظ کرد و با قدرت پای آن ایستاد والا جنگ طلبان برای دزدیدن برگ به برگ آن حتی برای سرقت نام شان خواهند کوشید. مگر نه این که دندان های شان پیش و بیش از زبان شان در ماجرای نام پر عظمت خلیج فارس نمایان است؟ 19 اردیبهشت فقط هویت ملی ندارد که مذهبی هم هویت ساز است چون در این روز، نام و یاد بزرگ‌مردی چون ثقة‌الاسلام محمد بن یعقوب کلینی، محدث و دانشمند برجسته شیعه، نیز گرامی داشته می‌شود. او که با نگارش اثر فاخر الکافی، چراغی فروزان در مسیر فهم و انتقال آموزه‌های اسلامی برافروخت، نماد جایگاه والای میراث مکتوب در پایداری هویت دینی و فرهنگی ماست. در نگاه ما، اسناد تاریخی، نسخ خطی، کتب کهن و متون مکتوب، همچون آینه‌هایی شفاف، تصویری از سیر تمدنی، اندیشه‌ورزی، ساختارهای اجتماعی و تحولات تاریخی یک ملت را بازتاب می‌دهند. این آثار، حلقه‌های اتصال نسل امروز با گذشتگان و چراغ راهی برای آینده‌اند. از این‌رو، پاسداشت و حفاظت از آن‌ها وظیفه‌ای ملی و تمدنی ِ امروزِ مااست. امروز به انجام وظیفه، پاسداری می کنیم تا دیروز و فردا را از ما ندزدند. که کم هم دست دراز نمی شود از این سو و آن سو برای این امر. از دیگر سو، در جهانی که سرعت تحولات فناورانه و چرخش اطلاعات، گاه ما را از ریشه‌ها و بنیادهای فکری و فرهنگی‌مان دور می‌سازد، یادآوری ارزش میراث مکتوب، ضرورتی دوچندان می‌یابد. بایسته است که نه تنها نهادهای فرهنگی، بلکه هر شهروند دغدغه‌مند، در صیانت، مطالعه و ترویج این میراث، سهم خود را ایفا کند. مگر نه این که برای دفاع از جغرافیای وطن، همه به جان ایستادیم؟ امروز هم برای دفاع از جغرافیای هویتی و مستند مان باید با همه توان بایستیم. نوزدهم اردیبهشت، نه تنها روزی برای تجلیل از گذشته، بلکه تذکری است برای مسئولیت امروز ما در نگاهبانی از هویت و اصالت برای فردا و عصر های آینده و نسل های آینده. باشد که بتوانیم این میراثِ تمدن ساز را به نسل های بعد برسانیم. ان شاالله

ب / شماره 5570 / شنبه / 20 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040220.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکمراني به شيوه مسلماني بر پايه عدالت حداکثري است. مدلِ ارائه شده آن را هم در نظام علوي مي‌توان ديد و خواند و براي تحقق آن در امروز جامعه کوشيد. اين هم منطق امامت است که در کلام حضرات ائمه عليهم السلام نيز تصريح شده است چنان که حضرتِ امام رضا(ع) نيز عدالت حاکمان را بايستگيي شايستگي ساز و شايسته پرور مي‌دانند که با نظام سازي به زندگي مردم نظمي مؤمنانه و نسقي حق‌گرا مي‌دهد "اگر عدل و احسان در جامعه باشد دوام نعمت الهي هم در آن جامعه وجود خواهد داشت."

اين هم نيازمند نظام سازي براي عدالت اجتماعي است. محتاج تربيتِ مردمان به اقتناع به حق وادبار نسبت به باطل است. اين هم به تراز تنظيمي حاکمان نگاه دارد لذا در روايتي ديگر از حضرت مي‌خوانيم "اگر حاکم دروغگو باشد و دنبال رفع محروميت نباشد، نمي‌تواند عدالت اجتماعي را در جامعه محقق کند." اين نتوانستن هم در نخواستن مستتر است چه اگر مي‌خواست اول خود بدان عمل مي‌کرد تا به رفتار الگوي مردمان تحت حاکميت خويش باشد نه به گفتار. امام رضا(ع) در جايي ديگر، ظلم سلطان را وهن حکومت معرفي مي‌کند و مي‌فرمايد: "اگر مي‌خواهيد حکومت سست نشده و فرونپاشد لازمه‌اش اين است ظلم را از جامعه، دور و عدالت را محقق کنيد."

اين مضمون را در کلام ِ مشهورِ منتسب به معصوم هم مي‌خوانيم که "الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم." اين را بشر هم به کرات تجربه کرده است. ظالم مي‌شکند حتي اگر به ظاهر مؤمن باشداماکافر به مدد عدالت اجتماعي مي‌ماند. اين که گفتم "به ظاهر" چون ظالم را در مراتب يقيني ايمان نمي‌توان يافت. کسي که به توحيد باور دارد نمي‌تواند به عدالت التزام نداشته باشد. البته امام رضا(ع) فقط نگاه به راس هرم ندارد و قاعده را هم رصد و مي‌فرمايند: "اگر حدود و احکام الهي در جامعه رعايت نشود و مردم هم به آن بي‌توجه باشند، محروميت‌ها سراغ آن‌ها خواهند آمد و اين جامعه از نعمت‌ها برخوردار نخواهد شد." به واقع، اگر جامعه بخواهد به عدالت حداکثري برسد، بايد مراقبت اجتماعي و توجه به حال همديگر در حداعلا وجود داشته باشد در غير اين‌صورت با از بين رفتن محبت‌ها، جامعه در زمينه عدالت اجتماعي با مشکل روبه‌رو خواهد شد. وضعيتي چنين هم نيازمند منطق حاکميتي امامت است، همان که در روايتي از امام رضا(ع) مي‌خوانيم: "توسّط امام است که نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد به کمال خود مي‌رسد، و في ء و صدقات وفور مي‌يابد، و حدود و احکام جاري مي‌گردد، و مرزها حفظ و حراست مي‌شود، امام حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام مي‌کند، و حدود او را جاري مي‌نمايد و از دين خدا دفاع نموده، با حکمت و موعظۀ نيکو و دليل قاطع، مردم را به راه پروردگارش فرا مي‌خواند." اين کلام امام است. معياري که اگر زيست خود را بدان معتبر کنيم، روزگارمان بهتر خواهد شد. باري، امامت عدالت را براي همه مي‌خواهد و ظلم را در حق هيچ کس حتي دشمن روا نمي‌دارد.

باورمندان امامت هم به اين سيره و سنت مي‌توانند نمره بگيرند. چقدر عدالت را زندگي مي‌کنيم؟ به همين ميزان به امام رضا(ع) نزديک هستيم. ادعا‌ها را هيچ نمره‌اي نمي‌گذارند. عمل است که مثل پاسخ نوشته شده در برابر پرسش، اعتبار ايجاد مي‌کند...

جمهوری اسلامی / شماره 13084 / پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کسی به یک وجب از خاکِ ما طمع داشته باشد و چپ نگاه کند، دست درچشمش می کنیم. شرق وغرب وشمال وجنوب کشور هم هیچ فرقی ندارد. اگر کسی به جغرافیای هویتی ما هم چپ نگاه کند، بازانگشت ماست که درچشمش، تیر می شود. ما نقشه صدامیان را بر هم زدیم و زدیم زیر پای سربازانش وقتی خرمشهر ما را "محمره" خواندند و آبادان ما را عبادان! الان هم با هر نگاه و گرایش و زبان و قومیت صف می کشیم و دیوار می شویم کسی بخواهد به هویت و تاریخ ما بد نگاه کند. دیوار می شویم، صخره می شویم در برابر هر مسخره ای که بخواهد "خلیجِ فارس"، خلیج تا ابد فارس را به نام دیگری بخواند. این زمزمه های زوزه آسا را به غرش شیر جواب می دهیم از هرکه باشد. این که آمریکایی ها بخواهند برای خوشایند این و آن، چنین کنند و با جعل نام، بی سوادی تاریخی خود را به رخ کشند، عملا میز مذاکرات را چپه خواهند دید. توقع است به منطق بین المللی و قدمت تاریخی احترام بگذارند و جز "خلیج فارس" نامی برای این پهنه آبی برزبان نیاورند. راه توافق هم رفق و مدارای دوطرفی است نه بخشیدنِ سمرقند و بخارا به خال هندوی همسایه. همسایه هم حتما حرمت سایه و سواد تاریخی و همراهی را باید نگه دارد. با احترام می شود روی خلیج فارس، پل های مستحکم دوستی گذاشت. پل هایی که برادری همه ما را تضمین و امنیت همه مان را تامین کند. چنین نشود که دیگران بخواهند فرش را از زیر پای همه مان بکشند. روابط را بر قواعد می توان استوار کرد که اولین قاعده اش احترام به جغرافیای سیاسی و هویتی طرفین است.

خراسان / شماره 21763 / پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 / صفحه 12

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/117885

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/37793

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فصلِ" گفت" بی‌آنکه با" گو" کامل شود گذشته است. دنیا خیلی وقت است از این مرحله عبور کرده و "دیالوگ" را جایگزینِ" منولوگ" نموده است. حیف است ما همچنان گرفتار تریبون‌های یک‌طرفه باشیم. مایی که الگوی بزرگ در عرصه مناظرات به نامِ امام رضا، علیه‌السلام، داریم. همان‌طور که باافتخار از مناظرات ایشان با پیروان ادیان می گوییم ، خود هم به این شیوه باید مفتخر باشیم اما دریغا همان کسانی که به‌خوبی این وجه تمایز و ممتاز کننده امام رضا(ع) را به‌خوبی تبیین می‌کنند، به سخت‌ترین شکل از التزام بدان می‌پرهیزند. مسوولان و تریبون دارانِ محترم را باید گفت عصرِ گفت‌وگوست. حتی رسانه‌های یک‌طرفه باید جای خود را به رسانه‌های تعاملی بدهند چه رسد به آدم‌ها. شاید برداشتشان از گفتگو میدان نبرد است اما چنین نیست. باور کنند آنان که رو پنهان می‌نمایند و درِ گفت‌وگو را می‌بندند که در این ساحتِ متعالی، قرار بر بردوباخت نیست. هدف، روشن شدن فضا و تبیین حقیقت است که برد همه را در خویش دارد. فکر می‌کنم آنان که تریبون یک‌طرفه دارند، به‌ویژه اصحاب محترم خطبه و خطابه خوب است ظرفیت‌های چنین را هم بیازمایند. قطعا سود خواهند کرد. بهره‌اش را هم جامعه خواهد برد. آنچه در تک‌گویی‌ها اتفاق می‌افتد، حداکثر بیان نظر یک فرد است که چون به چالش نگاه روبرو، صیقل نمی‌خورد، جلوه‌ای که باید هم ندارد. ما به احیای سنت مناظرات نیاز داریم. به شفافیت تمام ساحتی محتاجیم. گفتِ ما با گوی دیگران است که کامل می‌شود. خداوند دو گوش‌داده است و یک‌زبان پس دو برابر باید شنید و یک برابر گفت. مسوولان محترم اما به بسیار شنیدن باید توجه داشته باشند تا بهتر به شناخت برسند. ختمِ کلام را به آغازی مبارک پیوند می‌زنیم که؛ به سنت رضوی گفتگو برگردیم. تک‌گویی، جواب نمی‌دهد. تک‌گویی‌ها در فضای مجازی جواب‌های مربوط و نامربوط در پی دارد. رودررو سخن بگوییم تا رودررو جواب بشنویم. این خیلی بهتر است.

نخست نیوز / کد نوشته 126325 / جمعه 19 اردیبهشت 1404

https://nakhostnews.com/?p=126325

نخست / شماره 1051 / پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 / صفحه اول و 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/05/10511-8S.pdf

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما به امام زمان محتاجیم چنان که زمین به خورشید. زمان به امام محتاج است چنان که نماز. با امام است که هم امت معنا پیدا می کند و هم امنیت همزاد نفس های آدمی می شود. اما باید دانست که ظهور را انتظاری است که باید عارفانه لحظاتش را شمرد. درک بهار ظهور و تجربه زیستن در دولتِ یار ، الزاماتی دارد که حتما باید رعایت کرد. این‌طور نیست که صرف دعا و دعای فرج خواندن، کار را تمام کند، حتی احساس زلال هم رفع عطش نمی کند از انتظار. باید سبک زندگی‌ ما مهدوی و خانه و خانواده و جامعه‌مان آماده ظهور شود. واقعیت همان است که به شعار تبدیل کرده ایم؛" منتظران مصلح خود باید صالح باشند. با توسعه صلاح است که می شود سلاح باطل کرداران را از نفس انداخت. راه جهادی چنین کبیر هم از وادی پر رمز و راز جهاد اکبر می گذرد. حضرت ولی‌عصر(عج) خود به‌زیبایی در دعا، راه و رسم این انتظار و رسیدن به صلاحیت های ظهور را به ما یاد داده‌اند؛" اللّٰهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِيقَ الطّاعَةِ، وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ، وَصِدْقَ النِّيَّةِ، وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ، وَأَكْرِمْنا بِالْهُدىٰ وَالاسْتِقامَةِ؛ خدایا، توفیق فرمان‌بری و دوری از نافرمانی و درستی نیت و شناخت واجبات را روزی ما کن و ما را به هدایت و پایداری گرامی دار." با فرمان بری اوامر و نواهی الهی است که می شود زندگی از حرام خالی کرد. می شود با حلال، به حلّالِ مشکلات رسید. با فاصله گرفتن از معاصی است که می شود راه را برای روشنایی و خیر باز کرد. فرد و جامعه ای که نتواند میان خود و گناهان فاصله گذاری کند، خود لا به لای حروف معصیت گرفتار خواهد شد. صدق نیت لازم است اما کافی نیست. حتی شناخت حرام و حلال هم کفایت امر نمی کند. نیت را با صدق رفتار باید به عاقبت به خیری رساند. شناخت حرام و حلال را هم باید با عمل، به کرداری سازنده تبدیل کرد. با تجهیز خویش به شناخت و نیت خیر و دوری از گناه و رسم بندگی، وارد عرصه انتظار شد. جز این باشد،نتیجه را چنان نخواهیم دید که انتظار داریم. جز این باشیم، نه تنها در شمار موالیان دولت ظهور نخواهیم بود که در صف منتظران هم کاسه ما را از شهد پر نخواهند کرد. کسانی را در این صف راه است که اهل صراط مستقیم باشد.....

ب / شماره 5569 / پنجشنبه / 18 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040218.pdf

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما کار های مناسکی زیادی انجام داده ایم. تقویم های زیادی را تحریر کرده ایم. هفته و دهه هم کم تعریف نکرده ایم که پیشانی نوشت روزهای ما، مقوم معنای گوناگونی است. در این میان اگر بخواهیم از شایسته ترین مناسک سازی ها نام گذاری دهه ها در عمر با برکت انقلاب بپردازیم، قطعا طراحی همین تقویمِ دهه کرامت از جمله بایسته ترین و شایسته ترین هاست. باز کردن پرانتزی در تاریخ است که به هر تکرار سالانه، به اندازه یک نوروز ما را بزرگتر می کند و جلوتر می برد. تجربه زیسته بعد از طراحی دهه کرامت در فاصله میلاد مسعود حضرت بی بی فاطمه معصومه، سلام الله علیها، و بشکوه عید تولد روشنی آفرین حضرت شمس الشموس، علیه السلام، می گوید، این خوانش هم خواهان زیاد دارد و هم خواندنی فراوان. جشنواره هایی که همه شئون زندگی را در برمی گیرد از این جمله است. استان به استان هم پای کارند تا هر کدام گوشه ای از این جغرافیای معرفتی را بگیرند تا جشنواره ها جشن آفرین باشد. باید بکوشیم این دهه بشود روی دیگر سکه عاشورا. مگر نه آن که رزق معرفتی و انرژی ایستادگی و توان سربلندی یک سال مان را از دهه عاشورا می گیریم؟ خب، در دهه کرامت هم باید رزق معنوی و انرژی انسان سازی و توانِ اعتلای اخلاقی جامعه را فراهم کنیم. اولین قدم برای هرکس، بازتنظیم خود به نظام تربیت رضوی است. به این که نقش خود را در نظمی که با امام رضا(ع) شکل می گیرد، پیدا و ایفا کند. اینگونه می شود در بهشت سازی زندگی سهم خود را ایفا کرد. دومین گام نیز خوانش و تبیین کلام و راه و رسم امامت است چه خود مولا امام رضا(ع) می فرمایند:" اگر مردم زیبایی های سخنان ما را می شناختند، بی شک از ما پیروی می کردند." بله، ذاتِ کمال طلبِ انسان، به دنبال قد کشیدن معرفتی است. در پی بهتر ساختنِ محیط زیست خویش است. این هم با چراغ های کلمه شده امام میسر است. آنقدر زیبایی است که زیبا پسندان را به شهود می رساند تا شهد در کام کنند. دهه کرامت را باید چون فصل باران دانست که برای یک سال از همه رفع عطش می کند. هر روزش را نو باید دید و خواند که با نورز می شود سالی تازه را آغاز کرد. مهم است که به این دهه عادت نکنیم بلکه معرفت بیاموزیم و در این هندسه زیست فردی و جمعی خود را چنان نظم دهیم که به امضای امام ، مزین و مفتخر باشد. این هم زمانی اتفاق می افتد که پا جای پای امام بگذاریم. بین رفتار ما و رسم الخط امامت، نسبتی اشکار باشد.....

ب / شماره 5569 / پنجشنبه / 18 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040218.pdf

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قصه از پی قصه می آید و غصه می افزاید. باید به صدای بلند گفت برای مردم احترام قائل باشید. این از ابتدائیات حکمرانی است. در مسائلی که به سفره مردم برمی گردد، همه توانتان را بگذارید و ساعتی را به تعویق نیندازید. حواله به فردا دادن که ازجمله گناهان بزرگ در حق مردم است، بازی با روانشان است که جسم و جانشان را هم می آزارد. به نوعی تهدید تمامت سلامت افراد را رقم می زند. حرمت و آبروی آدمی را که گرو وفای به عهد است، هم به چالش می کشد. فکر می کنم ماجرای پرداخت حقوق و مستمری بازنشستگان را از این زاویه باید دید. هرچند بعد از دولت دوازدهم، نظم پرداخت ها به هم خورد اما احاله دادن آن به آخر ماه، واقعیت تلخی است که در سال1404 داریم تجربه می کنیم. شوک اول هم 14اردیبهشت وارد شد. خبرگزاری ایلنا در خبری با کد۱۶۳۳۲۵۷ نوشت: جمعی از بازنشستگان کارگری در تماس با خبرنگار ایلنا، از صدور فیش حقوقی اردیبهشت و رؤیت آن در سامانه مربوط خبر دادند، منتها این فیش های حقوقی، ساعتی بعد، از سامانه مربوط حذف شد! ا بازنشستگان می گویند: مبالغ حقوق و متناسب سازی در فیش حقوقی صادرشده مشابه فروردین بود و هیچ یک از مؤلفه ها افزایش نیافته بود، این درحالی است که براساس قول های داده شده، قرار است در اردیبهشت، افزایش سالانه و دور دوم متناسب سازی در مستمری بازنشستگان اعمال شود. این فیش گذاشتن و برداشتن را چه می توان نام نهاد جز بازی با روح و روان پیشکسوتان سازندگی ایران؟ اگر فیش ها درست نبود، چرا گذاشتید؟ اگر درست بود، چرا برداشتید؟ هنوز درگیر این شوک هستیم که همین خبرگزاری که تخصصی به حوزه کار و بازنشستگان می پردازد، در خبری که با کد۱۶۳۳۶۸۷ به تاریخ 15اردیبهشت1404 روی خروجی فرستاد، نوشت: «پرداخت حقوق مستمری بگیران تأمین اجتماعی از ۲۹اردیبهشت آغاز می شود»؛ درحالی که پیش از آغاز سال جدید، پرداخت حقوق مستمری بگیران تأمین اجتماعی از بیستم هر ماه براساس حروف الفبا آغاز می شد، حالا دومین ماه است که این پرداخت به تأخیر افتاده است. با همین یک قلم، زندگی بیش از 4میلیون خانواده با چالش مواجه می شود و حساب وکتاب همه به هم می ریزد. اگر کسی براساس جدول پرداختی ماه های گذشته، چک کشیده باشد و نتواند جای آن را پر کند، با مسئله ای جرم انگاری شده چون کشیدن چک بلامحل مواجه خواهد شد. کلی مسائل تلخ دیگر اتفاق خواهد افتاد و این همه عوارض پیامد خلف وعده چند نفر خواهد بود. ان شاءا... وعده متناسب سازی مرحله دوم و افزایش سنواتی محقق شود اما این رفتار با رسم تکریم مردم نمی خواند. به صراحت می توان گفت توهین است این نادیده انگاری مردم، این بازی با روح و روان آنان. آیا مسئولان که هر نوع تأخیر در پرداخت را با جریمه پاسخ می دهند، حاضرند جریمه بپردازند؟ معلوم است که حاضر نیستند، پس برای غیبت خود در تدبیر به موقع امور باید خود را مؤاخذه کنند.....

شهرآرا / شماره 4484 / چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16216/425708

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/2/17/16216_150443.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برای مردم احترام قائل باشید. این از ابتدائیات حکمرانی است. در مسائلی که به سفره مردم برمی گردد، همه توان تان را بگذارید و ساعتی را به تعویق نیندازید. حواله به فردا دادن که از جمله گناهان بزرگ در حق مردم است. بازی با روان شان است که جسم و جان شان را هم می آزارد. به نوعی تهدید تمامت سلامت افراد را رقم می زند. حرمت و آبروی آدمی که گروی وفای به عهد است را هم به چالش می کشد. فکر می کنم ماجرای پرداخت حقوق و مستمری بازنشستگان را از این زاویه باید دید. هرچند بعد از دولت دوازدهم، نظم پرداخت ها به هم خورد اما احاله دادن آن به آخر ماه، واقعیتِ تلخی است که در سال 1404 داریم تجربه می کنیم. شوک اول هم 14 اردیبهشت وارد شد. خبرگزاری ایلنا در در خبری با کدِ: ۱۶۳۳۲۵۷ نوشت: جمعی از بازنشستگان کارگری در تماس با خبرنگار ایلنا، از صدور فیش حقوقی اردیبهشت و رویت آن در سامانه مربوطه خبر دادند. منتها این فیش‌های حقوقی ساعتی بعد از سامانه مربوطه حذف شد! ا بازنشستگان می‌گویند: مبالغ حقوق و متناسب‌سازی در فیش حقوقی صادر شده مشابه فروردین بود و هیچ یک از مولفه‌ها افزایش نیافته بود؛ این در حالیست که براساس قول‌های داده شده، قرار است در اردیبهشت، افزایش سالانه و دور دوم متناسب‌سازی در مستمری بازنشستگان اعمال شود. این فیش گذاشتن و برداشتن را چه می توان نام نهاد جز بازی با روح و روان پیشکسوتان سازندگی ایران؟ اگر فیش ها درست نبود چرا گذاشتید؟ اگر درست بود چرا برداشتید؟ هنوز در گیر این شوک هستیم که همین خبرگزاری که تخصصب به حوزه کار و بازنشستگان می پردازد در خبری که به کد : ۱۶۳۳۶۸۷ به تاریخ 15 اردیبهشت 1404 روی خروجی فرستاد نوشت؛ خبر، رسمی، ناراحت‌کننده است: «پرداخت حقوق مستمری بگیران تامین اجتماعی از ۲۹ اردیبهشت آغاز می‌شود»؛ در حالیکه پیش از آغاز سال جدید، پرداخت حقوق مستمری‌بگیران تامین اجتماعی از بیستم هر ماه براساس حروف الفبا آغاز می‌شد، حالا دومین ماه است که این پرداخت به تاخیر افتاده است. با همین یک قلم، زندگی بیش از 4 میلیون خانواده با چالش مواجه می شود. حساب و کتاب همه به هم می ریزد. اگر کسی براساس جدول پرداختی ماه های گذشته چک کشیده باشد و نتواند جای آن را پر کند، با مسئله ای جرم انگاری شده چون کشیدن چک بلامحل مواجه خواهد شد. کلی مسائل تلخ دیگر اتفاق خواهد افتاد. و این همه عوارض پیامد خلاف وعده چند نفر خواهد بود. ان شاالله وعده متناسب سازی مرحله دوم و افزایش سنواتی محقق شود اما این رفتار با رسم تکریم مردم نمی خواند. به صراحت می توان گفت توهین است این نادیده انگاری مردم. این بازی با روح و روان آنان. آیا مسئولان که هر نوع تاخیر در پرداخت را با جریمه پاسخ می دهند، حاضرند جریمه بپردازند؟ معلوم است که حاضر نیستند. پس برای غیبت خود در تدبیر به موقع امور باید خود را مواخذه کنند....

ب / شماره 5568 / چهارشنبه / 17 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040217.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مومن باید نماد تام و تمام عقلانیت هم باشد. حُکمِ عقل هم توسعه خیر و پرهیز از شرّ است. فضیلتی که چون به رفتار درآید، به کرامت هم ارتقا می یابد. پیشتر به کلامِ امام رضا علیه‌السلام تبرک جستیم که فرمود: " أَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ؛ یعنی امید خیر از او باشد و مردم از شرّش در امان." حال به این تاکید سخن را ادامه می دهیم که این حدیث، مرز انسان بودن را روشن می‌کند. آدم اگر آدم باشد، بودنش برکت است، نبودنش حسرت. مگر نه این که حسرت بودن در کنار برخی ها، و تبرک از نفس های گروهی همواره در نفس های ما جاری است.

می‌گویند: «آدم خوب، سایه درختی‌ست در ظهر داغ تابستان». یعنی وقتی هست، خنک می‌کند، آرام می‌کند، جان می‌دهد به رمق‌مانده‌های راه. نه که فقط خودش خوب باشد، خوب بودنش را پخش می‌کند. لبخند که می‌زند، دل باز می‌شود. دست که دراز می‌کند، گره باز می‌شود. زبان که می‌گشاید، راه به باغ های شکوفا می رسد.

در فرهنگ ما هم هست: «از نَفَس بعضی‌ها خیر می‌باره، از چشم بعضی‌ها شر». حدیث امام، ترازوی این دو گروه است. گروهی که بودشان مایه‌ راحتی و آرامش است حتی اگر صدای شان به خنده، ظاهر سکوت را برهم زند. گروهی هم هستند که حتی سکوت‌شان، سایه‌ی هراسی به دل می‌اندازد. کم نداریم از هر دو گروه . اما خدا کند فراوان بشوند گروه اول و رو به کاهش بگذارند گروه دوم.

توقع از عالمان – نه فقط دانشمندان علوم دینی که همه آن که طعم اعلوم گوناگون را چشیده –چنان است که مردم به خیر او دل ببندند و از شرّ او هراسی نداشته باشند. یعنی نه دشنه دارد، نه دندانه. و نه حتی از نگاه شان تندی می بارد. جامعه هم به کسانی نیاز دارد که" نه زخم می‌زند، نه زهر می‌ریزد." همان که می‌گویند: " نه زنبور است که نیش بزند، نه مار است که زهر بریزد، بل نسیمی‌ست خوش‌عطر، که جان را صفا می‌دهد."

بعضی آدم‌ها را فقط با این حدیث باید سنجید. نه با سِمت، نه با لقب. کسی که شرش به زبانش است، حتی اگر هزار مجلس درس و بحث رفته باشد، کم دارد. و آن‌که خیرش در نگاهش جاری‌ست، اگرچه گمنام، اما بزرگ است.

زیبا گفته ای است این که؛ در دنیا ، مثل درخت انار- در کوچه‌های خاکی کودکی‌هایمان- باش. سایه بده، میوه بده، خار نداشته باش. که وقتی رفتی، بگویند: حیف شد که رفت. حیف شد که او را نداریم. به حسرت کلمات را شمار کنند که؛خوشا به حالش، و خوشا به حالِ آنان که دیدندش. نه این که هزار شکر بر زبان جاری کنند که رفت. مومن باید کانون خیر باشد، معدن امنیت و آرامش. نه آرامش ستیز و امنیت سوز.....

ب / شماره 5568 / چهارشنبه / 17 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040217.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دانسته باید سخن گفت و کلمات را شمار کرد. عنصر دانستگی را اگر نادیده بگیریم معلوم نیست سخن راه به کدام کج راهه ناشنوایی می برد و کلمات، بذر هدر رفته کدام سنگلاخ ها می شود. این چند کلمه را نوشتم تا تاکیدی باشد برای پرهیز از " نادانستگی" که نتایج ناشایسته ای هم پیامد خواهد داشت. از این تاکید هم می خواهیم به دوگانه ای برسیم که میان طنز و هجو خط کش می گذارد. باید دانست که" طَنز، هنری است که عدم تناسبات در عرصه‌های مختلف اجتماعی را که در ظاهر متناسب به نظر می‌رسند، نشان می‌دهد و این خود مایه خنده می‌شود. هنر طنزپردازی، کشف و بیان هنرمندانه و زیبایی‌شناختی عدم تناسب در این «متناسبات» است." این تعریفی است که" وی کی پدیا" به دست می دهد تا دست هجو گویان و بدگویان را از ساحت فاخر طنز جدا کند. با این تعریف بسیاری از آنچه برخی مرتکب می شوند و حتی باعث خنده می شود، هر چه باشد، طنز نیست. شاید بتوان این را هم اضافه کرد که" به هم خندیدن" به طنز راه ندارد. طنز اگر می خنداند، تامل هم برمی انگیزد، افق گشایی هم دارد. ارزش افزوده فکری هم ایجاد می کند. برخی ها اما با بلند کردن تابلوی طنز به تابو شکنی می پردازند. مثل بسیاری از شبه محتواهایی که در باره یک قشرِ محترم تولید می کنند. مثل بسیاری از آرزوهایی که برای فلان شهر و فلان قشر برزبان می آورند. برون ریختنِ عقده های فروخورده است مثل آنچه بعد از فاجعه بندرعباس، در باره جایی دیگر آرزو می شد. حرف چنان تلخ و غیر منطقی بود که مجری کلیپ هم بر آن خروشید. بگذریم، طنز باید جانمایه نجابت داشته باشد. سابقه آن در ایران هم چنین است. آخرین مدل آن را در" گُل آقا" می خواندیم. امروز اما هزل و هجو را می خواهند طنز نمایی کنند. کلیپ هایی از این دست در فضای مجازی کم نمی بینیم. حتی در جلسات رسمی هم شاهد این قصه پر غصه هستیم. برخی ها عقده های خود را در جان کلمات می ریزند به اسم طنز اما به واقع جام را از شرنگ، پُر می کنند. از شرنگ هم هیچ کامی پر از شهد نخواهد شد. من با استخدام طنز در خدمت نقد نه تنها مخالف نیستم که آن را طرفداری می کنم اما از هجو و هزل و بی خود گویی به نام طنز بیزارم. از تخریب شخصیت افراد و نهاد ها و اقشار بیزارم. این را تخریب اخلاق اجتماعی و در نتیجه ویرانی جامعه ایرانی می دانم. هیچ توجیه ای هم برای چشم بستن بر آثار مخرب بدگویی نمی پذیرم. ما باید به هم احترام بگذاریم. طنز هم باید محترمانه و خالی از تخریب باشد. همین!

ب / شماره 5567 / سه شنبه / 16 اردیبهشت 1404 / صفحه 3

https://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040216.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما به بازتنظیم رفتار خویش به مکتب تربیتی امام رضا، علیه السلام، احتیاج داریم. این یک نیاز مبرم است در حوزه فردی و احتیاجی است حیاتی در ساحتِ اجتماعی. فکر می کنم این بهترین شکلِ تکریم دهه کرامت باشد. بسیار مهمتر از مدح و ستایشی که در کار می کنیم. حتی بهتر از احساسی که جان را زلال می کند. ما به زلال سازی اجتماعی و جهانی نیاز داریم. این نیاز اولویت دار هم با زیستن به سبک امام رضا(ع) و در سپهر تربیتی ایشان تحققی شایسته می یابد. ما با به رفتاردرآوردن هر حدیث، به جایگاه بایسته در نظام امت- امامت می رسیم. احادیث اگر چه رویکرد فردی و ناظر به رفتار شخص دارد اما مگر جوامع از هم افزایی افراد شکل نمی گیرد؟ ما هرکدام با تربیت خویش به هندسه امام، می توانیم در شمار مصالحِ اجتماعی جایگاهی شایسته برای خود تعریف کنیم. آنان که گرفتار ادعا و عادت و قله نشینِ عُجب می شوند نمی توانند نسبتی با نظام امامت داشته باشند. کسی در این نظم واقع می شود که از این سه گانه دل و دست و حتی دیده بشوید. جای ادعا را به زیستن به قاعده دعا بدهد و به جای عادت، معرفت بنشاند و جانشین عجب هم تواضع قرار دهد که تعجب ملائک را برانگیزاند. فکر می کنم برای این نیز باید به این روایط رضوی، نگاهی درس آموز داشت. این که امام رضا علیه السلام، می فرمایند:" عقل‌ شخص‌ مسلمان‌ تمام‌ نیست‌ ، مگر این‌ که‌ ده‌ خصلت‌ را دارا باشد : از اوامید خیر باشد ، از بدى‌ او در امان‌ باشند ، خیر اندک‌ دیگرى‌ را بسیار شمارد ، خیر بسیار خود را اندک‌ شمارد ، هرچه‌ حاجت‌ از او خواهند دلتنگ‌ نشود ، در عمر خود از دانش‌طلبى‌ خسته‌ نشود ، فقر در راه‌ خدایش‌ از توانگرى‌ محبوبتر باشد ، خوارى‌ در راه‌ خدایش‌ از عزت‌ با دشمنش‌ محبوبتر باشد ، گمنامى‌ را از پرنامى‌ خواهانتر باشد . سپس‌ فرمود : دهمى‌ چیست‌ و چیست‌ دهمى‌ ! امام در ادامه، فرمود : احدى‌ را ننگرد جز این‌ که‌ بگوید او از من‌ بهتر و پرهیزگارتر است‌." من این را نظام نامه تربیت اجتماعی انسان می دانم. ده گانه ای که هر کدامش از ضروریات تربیت ایمانی است. در فرصت های پیش رو، بیشتر بدان خواهیم پرداخت. ان شاالله

ب / شماره 5567 / سه شنبه / 16 اردیبهشت 1404 / صفحه 4

https://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040216.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«دهه کرامت»، فصل فرخنده ای است که به خوانش درس های امام رضا(ع) جان را و جهان را رونقی سازنده می دهد. حدیث ها به هر تکرار، حدیثی تر و تازه تر نتیجه می بخشد. "دوستى‌ با مردم‌ ، نیمى‌ از عقل‌ است‌" این حدیثِ شریف، تبیین کننده نگاه امام رضا علیه السلام به ضرورت تعامل با مردم است. تعاملی که می تواند تار و پودِ وحدت را شکل دهد. این تار و پود زمانی در هم تنیده و با گره ها محکم می شود که رعایت حقوق دیگران جا را بر ناحق تنگ کند. از این مرحله هم به فراگیر شدن حداکثری "حق بانی" برسد و بلکه بالاتر؛ مردم نسبت به هم در دایره "مواسات" عمل کنند.

امام رضا علیه السلام، می فرمایند:" هر کس‌ اندوه‌ و مشکلى‌ را از مؤمنى‌ برطرف‌ نماید ، خداوند در روز قیامت‌اندوه‌ را از قلبش‌ برطرف‌ سازد." این کلام، همه آحاد ملت را در همه اعصار مخاطب قرار می دهد تا نگاه گرم و دست گره گشا داشته باشند. وحدت این راهبرد متعالی در میان ملت از راهی چنین به وجود می آید و به کمال می رسد. "مولفه قلوبهم" که اصطلاحی فقهی- نظامی است فقط کارکرد پیشینی ندارد. امروز هم راهبردی راه گشاست، هم در ساحت اقتصادی- بین المللی و هم در ساخت فرهنگی- عاطفی- ملی.

گروه های دوستی با جمهوری اسلامی که علقه دینی- عاطفی هم دارند در این هندسه قابل طرح و بازخوانی است. کارکرد آن در دفاع از منافع ایران هم نمایان است. من از به کار بردن واژه بیگانه ساخته "نیروهای نیابتی" احتراز می کنم و این گروه ها و ملت ها را جان یافته به حکمتِ اندیشه رضوی می دانم که می فرمایند" بعد از انجام‌ واجبات‌ ، کارى‌ بهتر از ایجاد خوشحالى‌ براى‌ مؤمن‌ ، نزدخداوند بزرگ‌ نیست‌." ما بر این اساس دایره دست گیری و خوشحالی آفرینی را تا دوردست ها گسترانده ایم. همسایه ها که به مهر نگاه خود را تغییر داده اند و هم کیشانی که به کیشِ مهر، همراه شده اند را هم با همین نگاه می بینیم. تربیت رضوی است که راه های دراز را کوتاه می کند تا دستِ دراز بدخواهان هم کوتاه گردد.

برنامه ای از این دست هم در کلام امام رضا علیه السلام، چنین تبیین می شود؛ "إن الإمامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عز المؤمنین، ان الإمامة أس الإسلام النامی و فرعه السامی؛ امامت، زمام دین و مایه نظام و تشکیلات مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. رهبری، پایه بالنده اسلام و شاخه بلند آن است." در نظام سازی هایی چنین است که می توان به احقاق حق همگانی اهتمام ورزید.

می شود طرح های باطل و خواب های آشفته را بی تعبیر گذاشت. ما در جغرافیای مسلمانی دست های توانا و بلندی داریم که اگر چه دورند اما نسبت به هم همان نقشی را دارند که پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:" ألمؤمن للمؤمن کالبنیان المرصوص یشد بعضه بعضا؛ مؤمن نسبت به مؤمن مانند بنای استواری است که اجزای آن، یکدیگر را استحکام می بخشند."

این هم تصویری است که باید در کشور به واقعیت تبدیل شود و هم به دنبال تحقق آن در جهان اسلام باشیم. ملتِ منسجم است که می تواند محور فعال تشکیل امت را فراهم کند. برای این هم باید به این کلام امام علی (ع) توجه کرد که فرمودند:" صلاح ذات البین أفضل من عامة الصلاة و الصیام؛ اصلاح اختلافها، از تمامی نمازها و روزه ها برتر است." توسعه صلاح در کشور و تقویت بنیه همدلی و همراهی ظرفیت برای رفع اختلاف و همگرایی بین المللی را هم فراهم می کند.

اینجاست که می توانیم به تحقق میدانی کلام نبوی امید بندیم که می فرمایند:" ألمؤمنون إخوة تتکافؤ دماؤهم و هم ید علی من سواهم؛ مؤمنان با هم برادرند و خونشان برابر است و در برابر دشمن متحد و یکپارچه اند." باری، دوستی با مردم نیمی از عقل است. عاقلانِ مومن دایره دوستی ها را به گستره ای از توانمندی های هم افزا شده تبدیل می کنند. راز و راه موفقیت اینجاست. در وحدت ملی و در همدلی اسلامی، درهمگرایی بین المللی.

الف / کد مطلب: 4040214104 / دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 / ساعت: 14:13 چ2ش

https://www.alef.ir/news/4040214104.html

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 18:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امام همان عدد صحیحی است که صفر‌ها را در سمت راست خویش می‌نشاند و توان ده چندان می‌دهد. بی عدد صحیح، صفر‌ها همیشه صفرند حتی اگر به عدد هزار برسند. عدد صحیح است که به صفر‌ها هویت و معنا می‌بخشد.

با امام است که جامعه در مدار بهترشدنِ هر روزه قرار می‌گیرد. با اوست که خوبی‌ها "هست" می‌شود تا روشنی‌ها " است" بشود. در پرتو نور اوست که مردمان به وحدت در ساخت جامعه مومنانه می‌رسند. زندگی عرصه تحقق فضایل اخلاقی می‌شود. مکارم اخلاقی هم تولد خود را در رفتار مردمان جشن می‌گیرد. این کلامِ امام رضا، علیه السلام، است که جایگاه امام را در تنظیمِ حدود و ثغور زندگی اجتماعی تبیین می‌فرماید:" توسّط امام است که نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد به کمال خود می‌رسد، و فی ء و صدقات وفور می‌یابد و حدود و احکام جاری می‌گردد، و مرز‌ها حفظ و حراست می‌شود، امام حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام می‌کند، و حدود او را جاری می‌نماید و از دین خدا دفاع نموده، با حکمت و موعظۀ نیکو و دلیل قاطع، مردم را به راه پروردگارش فرا می‌خواند. "

نماز می‌شود همان واجبی که اتیان آن به اقامه می‌انجامد. اقامه هم می‌شود تجلیِ" إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ ۗ؛ همانا نماز است که (اهل نماز را) از هر کار زشت و منکر باز می‌دارد. " رابطه بین نماز و امام است که بازدارندگی از فحشا و منکر می‌آورد و الا بدون این رابطه، فراوان‌اند نماز‌هایی که نه تنها بازدارنده نیستند که عامل زشتی و منکر نیز هستند. نماز معاویه، نماز خوارج، نماز داعش، نمازِ اصحاب ریا، و. خوانده می‌شود، اما به کشت و کار شر می‌انجامد.

راز این نماز‌های نه بی که بدحاصل هم در نبود امام است. امام که باشد زکات در جایگاه خود به فقرزدایی از جامعه می‌انجامد و می‌شود حوزه حکومتی امام علی (ع) که بعد چهار و اندی سال، به رغم سه جنگ طولانی و پر هزینه، فقر به حاشیه رانده می‌شود تا همگان از مسکن و نان گندم و آب گوارا بهرمند شوند. زکات در اختیار معاویه، می‌شود حیف و میل. بیت المال می‌شود مال التجاره امویان. چنین است که به رغم ریخت و پاش گشاددستانه معاویه، فقر در حوزه حکومتی او پنجه برجانِ مردمان می‌کشد.

ذیل هدایت و روح بخشی امام است که روزه و حج به جایگاه حقیقی خود می‌رسد و جهاد، جهدی سازنده و آزادی بخش می‌شود و الا بی امام، به اسم دین هم که تیغ کشند، کشور گشایی‌های لتفاق می‌افتد که دروازه دل مردم را به روی فاتحان نمی‌گشاید که می‌بندد. فراوانی فیء و صدقات هم از راستی آموزی مردم در نظام تربیتی امام است که به ظهور می‌رسد.

حدود به حق و احکام به عدل اجرایی می‌شود. مرز‌ها حفظ و حراست می‌گردد. هم مرز‌های مملکت و هم مرز‌های حریم خصوصی. حرام و حلال همان است که خدا فرموده است. به خواست حاکمان در آن تغییر ایجاد نمی‌شود. مردمان نه با تندی و داغ و درفش که با حکمت و وعظ و استدلال پای کار می‌آیند. امام منطق قرآن و برهان قاطع دارد. تیغ و تیر و تازیانه برایش راه باز نمی‌کند بلکه کلام او سلام می‌شود تا سلامت مردم و جامعه تحقق یابد. سلامی که با علیکِ جامعه، جلوه‌ای از بهشت را به زمین می‌بخشد. با امام است که روزگار امت بهتر و بهتر و باز هم بهتر می‌شود....

شهرآرا نیوز / کد مطلب 330736 / دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 / ساعت: 13:59

https://shrr.ir/001O2S

https://shahraranews.ir/fa/news/330736/

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 14:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما گرفتار یک معادله معلوم هستیم. مجهولی نیست اما در علاج کردن و پاسخ یافتن برای همین معادله معلوم مانده ایم. قصه این است که همه مان زیست می کنیم. همان که مرد می گفت: حقوقم ده برابر شده است از10 سال پیش اما ده برابر هم فقیرتر شده ام. اهل حساب و کتاب بود و حواسی جمع نسبت به ماجرا داشت. مثالی ملموس و عیاری قابل اندازه گیری ارائه می کردکه؛ حقوق 10 سال پیش ام با ارزش 4 سکه تمام بهار آزادی برابری می کرد و حتی مقداری هم بیشتر. از آن زمان با افزایش سنواتی دستمزد ها امروز دریافتی ام ده برابر آن سال است. حساب که می کنم می بینم توان خریدم در محاسبه سکه، چندین برابر کمتر شده است. معادله عجیبی است اما هیچ مجهولی ندارد! همه چیز معلوم است. ما گرفتار همین قضایای معلوم هستیم! همه مان هم می دانیم و حتی می گوئیم تا سیاست اقتصادی این باشد، تا مدیران اقتصادی و متولیان امر، در را بر همین پاشنه باز کنند، تورم هم از همین در وارد خواهد شد. می دانیم و می گوئیم اما چه کاری از ما ساخته است؟

ما مردم شریف هم به شرافت صبر، روزها را می شماریم و شاهد کاهش مدام ارزش پول ملی می شویم و می سوزیم. نه فقط برای خود و دارایی هایی که مثل یخ آب می شود بلکه برای اعتبار پول ملی. این مسئولان محترم هستند که باید براساس مسئولیت در برابر ملت، در برابر خدا و ملت، در برابر خدا و تاریخ و ملت، کاری بکنند. این سیل گرانی، سرزمین خشکسالی زده و کم باران ما را بد جوری در هم می ریزد. فقط پول ما نیست که ارزش خود را از دست می دهد. خودما هم به کاهش ارزش دچار می شویم. مگر ارزش و اعتباری می ماند برای یک پدر وقتی نتواند اولیات یک زندگی معمولی را برای خانواده خود فراهم کند؟ پدری که نه تنها بیکار ننشسته که نشستن را برخود حرام کرده است. حتی فراوان بازنشستگان محترمی را می بینیم که به دنبال کار دیگر می روند تا به واجبِ تمشیت معیشت خانواده خود عمل کنند. حرف افراد بی کار نیست. سخن از شاغلان فقیر است. از طبقه سابقا متوسط که به طبقه فقیر فروکاسته می شوند. حرف از دردی عمومی است که اگر به فوریت چاره نشود نه فقط ملت که مُلک را هم دچار روزهای نفرین شده خواهد کرد. دستی از غیب برون نخواهد آمد. خودما باید آستین همت بالا بزنیم برای بهتر سازی روزگار. به شعور برنامه کردن شعار سال یکی از همین راه هاست. هدایت سرمایه های خرد به عرصه تولید می تواند منافع کلانی برای همه داشته باشد. رونق تولید به رونق زندگی و اعتبار پول ملی می انجامد.

خود را باور کنیم. توان خویش را جدی بگیریم. دیوار های تحریم را فروریزیم آن وقت نه فقط معدلات معلوم که معادلات هزار مجهول را هم حل خواهیم کرد.

ب / شماره 5566 / دوشنبه / 15 اردیبهشت 1404 / صفحه 3/4

https://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040215.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 14:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما امام رضا عليه‌السلام، را تصوير و حتي تصوّر مي‌کنيم. تصوير و توصيفمان هم زيباست اما ميان زيست ما با آنچه بايد در تبعيت از امام شکل بگيرد، يک دنيا فاصله است. اين را با تخفيف مي‌گويم و الا مي‌توان نوشت تباين است اين نسبت و عکس است مسيري که مي‌پيماييم. من فقط به يک مؤلفه توجه مي‌دهم به نامِ گفت‌و‌گو، همان که امام را بدان متمايز و سيره‌اش را ممتاز مي‌دانيم. کلي هم داده را ارائه مي‌کنيم از مناظراتِ امام با عالمان يهود و نصارا و صابئين و... بعد هم داده پردازي مي‌کنيم تا ويرايش امروزين از ديروز به دست دهيم. اما خود ما چنان به "تک‌گويي" عادت کرده‌ايم که اگر کسي به گفت‌و‌گو بخواندمان، با رفتاري ازسوي ما مواجه مي‌شود که در حق دشمن حربي بايد سربزند!

فراوان از تريبون‌هاي يک طرفه سخن مي‌گوئيم اما نه مناظره و گفت‌و‌گو که از برگزاري نشست با خبرنگاران هم پرهيز مي‌کنيم. اين، نه تنها پرهيزکاري نيست که زير پرده بردن نابايستگي هاست. برخي از حضرات صاحب تريبون و متخصصان سخنراني يک طرفه، در فضاي مجازي هم بخش کامنت پست‌هاي خود را يا کُلّا مي‌بندند يا مثلا مديريت مي‌کنند تا مبادا نظري خلاف گفته هايشان به چشم هوش مخاطب بخورد!

فقط نظراتي منتشر مي‌شود که تأييد باشد و يا با ظاهر نقد، درون مايه تأييد را ارائه کند. با اين رفتار برخي از ما تريبون‌داران و قلم‌داران مي‌توان گفت که تعريفِ ما از امام گفتگو و افتخار به سنت مناظره حضرت، مثل اين است که نابينا به وصف آفتاب بپردازد. البته او باز چند گام جلوتر است چه آفتاب باعث مي‌شود ديگران او را ببينند و به او تنه نزنند. حتي اگر شب هم چراغ بردارد باز سزاست به همين منطق. اما آنان که خود از گفتگو گريزانند و از مواجهه با خبرنگار بيزار، چطور از امام گفتگو سخن مي‌گويند؟ چطور فضيلتي را مي‌ستايند که خود از آن دوري مي‌کنند؟

باور کنند آنان که رو پنهان مي‌نمايند که در گفتگو، قرار بر برد و باخت نيست. هدف، روشن شدن فضا و تبيين حقيقت است که برد همه را در خويش دارد. فکر مي‌کنم آنان که تريبون يک طرفه دارند، بويژه اصحاب خطبه و خطابه، خوب است ظرفيت‌هاي چنين را هم بيازمايند. قطعا سود خواهند کرد. بهره‌اش را هم جامعه خواهد برد. آنچه در تک گويي‌ها اتفاق مي‌افتد، حداکثر بيان نظر يک فرد است که چون به نقد نگاه روبرو، صيقل نمي‌خورد، جلوه‌اي که بايد هم ندارد. ما به احياي سنت مناظرات نياز داريم. به شفافيت تمام ساحتي محتاجيم. گفتِ ما با گوي ديگران است که کامل مي‌شود. خداوند دو گوش داده است و يک زبان پس دوبرابر بايد شنيد و يک برابر گفت. مسئولان محترم به بسيار شنيدن بايد توجه داشته باشند تا بهتر به شناخت برسند. ختمِ کلام را به آغازي مبارک پيوند مي‌زنيم که به سنت رضوي گفتگو برگرديم. تک گويي، جواب نمي‌دهد. تک گويي‌ها در فضاي مجازي جواب‌هاي مربوط و نامربوط در پي دارد. رو در رو سخن بگوئيم تا رو در رو جواب بشنويم. اين خيلي بهتر است.

جمهوری اسلامی / شماره 13080 / یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 / صفحه 3 / خبر

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  |