|
مومن باید نماد تام و تمام عقلانیت هم باشد. حُکمِ عقل هم توسعه خیر و پرهیز از شرّ است. فضیلتی که چون به رفتار درآید، به کرامت هم ارتقا می یابد. پیشتر به کلامِ امام رضا علیهالسلام تبرک جستیم که فرمود: " أَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ؛ یعنی امید خیر از او باشد و مردم از شرّش در امان." حال به این تاکید سخن را ادامه می دهیم که این حدیث، مرز انسان بودن را روشن میکند. آدم اگر آدم باشد، بودنش برکت است، نبودنش حسرت. مگر نه این که حسرت بودن در کنار برخی ها، و تبرک از نفس های گروهی همواره در نفس های ما جاری است. میگویند: «آدم خوب، سایه درختیست در ظهر داغ تابستان». یعنی وقتی هست، خنک میکند، آرام میکند، جان میدهد به رمقماندههای راه. نه که فقط خودش خوب باشد، خوب بودنش را پخش میکند. لبخند که میزند، دل باز میشود. دست که دراز میکند، گره باز میشود. زبان که میگشاید، راه به باغ های شکوفا می رسد. در فرهنگ ما هم هست: «از نَفَس بعضیها خیر میباره، از چشم بعضیها شر». حدیث امام، ترازوی این دو گروه است. گروهی که بودشان مایه راحتی و آرامش است حتی اگر صدای شان به خنده، ظاهر سکوت را برهم زند. گروهی هم هستند که حتی سکوتشان، سایهی هراسی به دل میاندازد. کم نداریم از هر دو گروه . اما خدا کند فراوان بشوند گروه اول و رو به کاهش بگذارند گروه دوم. توقع از عالمان – نه فقط دانشمندان علوم دینی که همه آن که طعم اعلوم گوناگون را چشیده –چنان است که مردم به خیر او دل ببندند و از شرّ او هراسی نداشته باشند. یعنی نه دشنه دارد، نه دندانه. و نه حتی از نگاه شان تندی می بارد. جامعه هم به کسانی نیاز دارد که" نه زخم میزند، نه زهر میریزد." همان که میگویند: " نه زنبور است که نیش بزند، نه مار است که زهر بریزد، بل نسیمیست خوشعطر، که جان را صفا میدهد." بعضی آدمها را فقط با این حدیث باید سنجید. نه با سِمت، نه با لقب. کسی که شرش به زبانش است، حتی اگر هزار مجلس درس و بحث رفته باشد، کم دارد. و آنکه خیرش در نگاهش جاریست، اگرچه گمنام، اما بزرگ است. زیبا گفته ای است این که؛ در دنیا ، مثل درخت انار- در کوچههای خاکی کودکیهایمان- باش. سایه بده، میوه بده، خار نداشته باش. که وقتی رفتی، بگویند: حیف شد که رفت. حیف شد که او را نداریم. به حسرت کلمات را شمار کنند که؛خوشا به حالش، و خوشا به حالِ آنان که دیدندش. نه این که هزار شکر بر زبان جاری کنند که رفت. مومن باید کانون خیر باشد، معدن امنیت و آرامش. نه آرامش ستیز و امنیت سوز.....
ب / شماره 5568 / چهارشنبه / 17 اردیبهشت 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040217.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|