ما یک خطای راهبردی در تبلیغ داشتیم؛ «تبلیغ خطابی» به جای "زیست مشترک". این را یکی از حضرات اهل علم و تدریس وتبلیغ برایم می‌فرستد. البته سخن از دیگری است، اما چنان به جان می‌نشیند که روایت علوی را ترجمه‌ای عینی می‌شود.

آنجا که مولا می‌فرماید:" اُنظُر إلَی ما قالَ وَ لا تَنظُر إِلَی مَن قالَ؛ گاه کنید به آنچه می‌گوید و نگاه نکنید به کسی که می‌گوید. " هر چند اینجا "من قال" هم محترم است.

او می‌نویسد:" گزاره‌های دینی را دائما از شبکه‌های تلویزیون و منبر و ... مستقیماً و مکرراً بیان کردیم؛ اما «زیست مشترک» یعنی همزیستی اخلاقی بلند مدت در زندگی روزمره در کنار مردم را فراموش کردیم. " حرف حقی است که چنین مستند سازی هم می‌شود؛ " شما الان تلویزیون را ببینید! سمت خدا، محفل، معلی، عمو‌روحانی، سخنرانی‌های صبحگاهی، شبکه قرآن، رادیو معارف، تریبون‌های نماز جمعه، اعزام مبلغ و... همه بیان دین به صورت مستقیم گزاره‌های دینی را مطرح می‌کنند. مدارس و دانشگاه‌ها را هم به این جمع اضافه کنیم باز پرونده تبلیغ مستقیم قطورتر می‌شود. آثارش، اما چیست؟

جواب را باید در زندگی اجتماعی و فردی خود مطالعه کنیم. واقعیت را همه مان می‌دانیم. بی آن که نیاز به گفتن و نوشتن و بارم بندی مولفه‌ها و نمره دهی باشد، خود می‌دانیم که رفوزه ایم. با هزار درجه تخفیف، تجدیدی‌های مکرر داریم.

ما فقط حرف می‌زنیم حتی اگر خود هم عمل کننده صد در صد به گفته هامان باشیم باز هم نمی‌توانیم توقع موفقیت صد در صد داشته باشیم چه تجربه زیست انسانی می‌گوید قدم زدن روزمره یک روحانی، یک مبلغ، یک امام جمعه در محله و سلام کردن به کسبه و ...، اثر دیگری دارد.

یک نمونه اش می‌شود این که راوی ماجرا نقل می‌کند؛ "سفری که به روسیه داشتم، یک امام جماعت در بزرگترین مسجد سن پترزبورگ توجه ما را به خود جلب کرد. اصالتا تاجیکی بود.

دو ساعت با او بودیم. یک گزاره دینی بیان نکرد! فقط ادب و متانت و تواضع و پذیرائی و.. " به دل هم می‌نشست. او را به حرف گرفتیم و سرانجام سخنی بر زبان آورد که زبان ما را قفل کرد؛ " ایران با این شکل و شیوه تبلیغی به سمت سکولاریسم می‌رود! " بر خود لرزیدم با این سخن، اما به رو نیاوردم و گفتیم: چرا؟ گفت: "شما گزاره‌های دینی را دائماً به مردم می‌گویید.

در حالی که پیامبر فقط روز جمعه خطبه‌ای داشت؛ اما در طول هفته با مردم زندگی می‌کرد. " دیدم که چقدر دقیق دیده است. واقعا هم عین حقیقت و توامان با واقعیت است. واقعیت این که ما با ده‌ها شبکه رادیو تلویزیونی، ده‌ها هزار مسجد و صد‌ها هزار تریبون مدام مردم را مورد خطاب قرار می‌دهیم و برای شان آیه و روایت می‌خوانیم، اما "زیستِ مشترک" نداریم.

نتیجه هم می‌شود این که می‌بینیم! کاش حضرات تریبون دار و مسئولان به جای "دو صد گفته"، پا به جامعه می‌گذاشتند و با "نیم کردارِ" خویش مردم را دعوت می‌کردند تا نتایج چند برابری آن را ببینند.

اگر چه فرصت‌های زیادی را از دست داده ایم، اما اغتنام فرصت‌های پیش رو یک کنش مومنانه است. به جای حرف زدن عمل کنیم. به جای تبلیغ مستقیم، زیست مومنانه داشته باشیم. این راه است و را را هم باز می‌کند....

شهرآرانیوز / کد مطلب 251854 / جمعه 30 شهریور 1403 / ساعت: 15:55

https://shrr.ir/0013WA

https://shahraranews.ir/fa/news/251854

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 21:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می ترسم. فراوان می ترسم از این که روزی، روزگاری، کلمات منتشر شده در اپلیکیشن هایی چون ایکس بخواهد ترجمه رفتاری بشود. نه این که آثار مخرب کلمات را کمتر از دیگر ابزار بدانم، نه، از این رو می گویم که ما تا خون را به چشم نبینیم، به خود نمی گوییم منازعه جدی است. و الّا باید آژیر آمبولانس های در فضای اخلاقی جامعه، خواب مان را زلزله وار بر هم می زد. اما عادت داریم جنگ بدون خون ریزی را صلح بیانگاریم.

اگر به دقت در این فضا تامل کنیم می بینیم کلمات به دشنام تبدیل شده و دشمنی را هر روز عمیق تر می کند. تخریب و تحقیر و تمسخر، دیوار می کشد میان آدم های همزبانی که باید به همدلی ملی برسند تا کسی جگر نکند نام ایران را بدون صلوات بر زبان آورد. پشت برخی از پروفایل ها، دروغ ها و هرزه هایی در هیئت آدمی نشسته اند. بوی تعفن آلبانی از کلمات شان بلند است. تیرهاشان را از تیرانا به تهران و ایران پرتاب می کنند. جالب و البته تاثر برانگیز این که گاه نقاب ارزشی هم به چهره دارند و با ادبیاتی به میدان می آیند که دیگران از هرچه این جماعت بدان منسوب باشند، دوری می کنند.

برخی ها هم البته واقعا به آنچه می نویسند باور دارند. نمی دانند اما ندانسته در پازلی به بازی گرفته می شوند که چون کامل شود، آرزوی رجویست ها را تکمیل خواهد کرد. برخی هم انگار پروژه ای کار می کنند. به پولی که می گیرند کار دارند نه آثار زیان باری که بر جای می گذارند. مثل لات های قدیم هستند که پول می گرفتند و عکس طرف را. به میزان وجه دریافتی، او را می زدند. حالا یک بار سفارش، نشاندن بادمجان پای چشم بود، یک بار خراش ابرو و یک بار کور کردن چشم. پروژه بگیران امروز هم همان کار را می کنند فقط به جای شخص، شخصیت طرف را هدف می گیرند. به جای قبیله ها، جریانات را سیبل می کنند. نتیجه اما توسعه قهر و کینه میان مردم است. یعنی همانی که دشمنان گوناگون ملک و ملت می خواهند.

برخی سیاسیون که در عرصه رقابت می بازند و طرفداران شان هم به دنبال جبران آن شکست و پیروزی در این میدان می گردند. باید جلوی این افراد را در قدم اول گرفت. ناشناس نیستند هرچند رسم غریبگی داشته باشند. در قدم دوم هم باید با رصد پول ها و بودجه ها، سفره پروژه بگیران را جمع کرد. گام بعدی هم ارتقای سواد رسانه ای است تا در کمین دشمن نیفتیم و کلاس بعدی، تخلق عمومی به خصوصیات اخلاقی است که رسول اعظم الهی، صلوات الله علیه و آله، به اکمال آن مبعوث شده است. درس گیری از محضر امام صادق، علیه السلام است که با مکتب سازی، راه درست را برای انسان هموار و چراغدار و امن کرده است. طرفه این که ما برای سلامت روان و حراست از تمامیت ارضی کشور مان به توسعه اخلاق رسالت و امامت نیاز داریم. این هم از فوریت فراوانی برخوردار است.

اگر به داد اخلاق جامعه و اصلاح رفتارهای شبه رسانه ای که گاه رسانه های رسمی را هم به خدمت می گیرد، نرسیم، گرفتار بیدادی خواهیم شد که داد همه را بلند خواهد کرد. امیدواریم بزرگان و مسئولان هم به این مهم توجه و برای اصلاح اهتمام کنند. مردم هم خوبی را که در کلام بزرگان ببینند، عزم مسئولان بر مهار بدگویان و بد نویسان را مشاهده کنند، زبان پاکیزه تر خواهند داشت. قلم و زبان که به طهارت برسد، جامعه در مسیر پاکی گام های بلند برخواهد داشت.

انصاف نیوز / شنبه 31 شهریور 1403

https://ensafnews.com/548049/

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 14:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جمع، جماعت، روحی است که کالبد شکل‌گرفته از آحاد مردم را در شکوه جامعه، زنده و پویا می‌سازد. باروح جمعی است که نامیرایی آحاد هم رقم می‌خورد. اینکه مولای سخن و امیر حکمت، علی، علیه‌السلام، در جمع حضور خدای علی اعلا را با« یدالله مع الجماعه» اعلام می‌کند نشان از عظمت همگرایی در اسلام دارد.«یدالله فوق ایدیهم» نیز باور ماست لذا به پیروزی و بهروزی در وحدت باور داریم. در فردیت و تنهایی و به راه خود رفتن، توفیقی نیست. اگر باشد هم سازنده و مانا نمی‌تواند باشد. موفقیت‌های پایا و سازنده، رهین همگرایی است. اینجاست که مفهوم متعالی به نام وحدت متولد می‌شود. خجسته زاده‌ای که آزادگی را هم می‌تواند شانه‌به‌شانه خود داشته باشد. ما با وحدت به پیروزی رسیدیم. با وحدت در جنگ دشمن‌شکن شدیم.

با وحدت، کشور خود را ساختیم. راه رفتن به فردا و فتح قله‌ها هم در پرتو همین راهبرد میسر می‌شود. باهم که باشیم، توان ما چند برابر می‌شود. توان ضریب یافته هم جدول‌ضرب موفقیت‌ها را به دست می‌دهد. گریز از مرکز و وحدت‌شکنی اما با تقسیم توان‌ها، امکان توفیق را در منحنی کاهشی قرار می‌دهد لذا عقل محاسبه‌گر هم به وجوب وحدت فتوا می‌دهد. حکم شرع هم دراین‌باره مشخص است. ما نیز پیش‌قراولان وحدت هستیم. تاریخ پرچم‌داری را به نام ما نوشته است.

قوم سلمان که پیامبر خدا(ص) کوشندگی ما را برای تاویل پس از تنزیل قران، بشارت فرموده است. پس به‌یک‌باره و بدون پیش‌زمینه نیست که ما منادی وحدت اسلامی و عظمت دینی هستیم. می‌خواهیم سیادت مسلمانان جهانی شود. آقایی برازنده اهل حق است بی‌آنکه ذره‌ای از عدالت منحرف شوند، آن را باید به دست آورند. این هم نمی‌شود مگر زمانی که وحدت عینی و عملی محقق گردد. برای تحقق هم باید قدم‌ها مان را همساز کنیم. همه که در دستگاه بنوازیم، آهنگ خوشش جهان را بر خواهد داشت. بهترین شیوه برای تبلیغ حقیقت هم همین است. همین‌که در کنار هم برای خدا بایستیم. وحدت هم جز این معنایی ندارد.

نخست نیوز / کد نوشته 107620 / پنجشنبه 29 شهریور 1403

https://nakhostnews.com/?p=107620

نخست / شماره 1025 / پنجشنبه 29 شهریور 1403 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/09/%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جز ادعا چه چیز مان به مسلمانی می ماند که از پیامبر خویش سرمشق گرفته باشد؟ با دوست چه رفتاری داریم. مخالف که جای خود؟ ما فقط ادعا داریم اما رفتارمان را با پیامبر مان، مشابهتی که باید نیست. ما که می گویم منظور همین ما جماعت مذهبی است. همین ماهایی که اهل مسجد و خطبه و خطابه ایم. همین ماهایی که به دیگران از بالا نگاه می کنیم. همین ماهایی که فکر می کنیم بهترین خلق خداییم. همین ماهایی که بر هرکه غیر ماست می خروشیم. بخوانیم تا بدالنیم رفتار رسول خدا(ص) چگونه است؛" زن آوازه خوان مکی، ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ برای پناه گرفتن ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ (صلی الله علیه و آله) ﺭﻓﺖ. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪه‌ﺍﯼ؟ساره گفت: ﻧﻪ. فرمود ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪهﺍﯼ؟ باز هم گفت: ﻧﻪ! پیامبر(ص) پرسید: ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪهﺍﯼ؟ گفت:ﺷﻤﺎ همیشه ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﻨﺎه ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎنی ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪهﺍﻡ، ﺁﻣﺪهﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ؛ نه جامه‌ای دارم، نه مرکبی و نه پولی که زندگی ام را بگذرانم. پیامبر باز پرسید: ﺗﻮ ﮐﻪ در مکه روزگاری ﺁﻭﺍﺯهﺧﻮﺍﻥِ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ، ﭼﻄﻮﺭ شد که ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪﯼ؟ زن پاسخ داد: ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯهﺧﻮﺍﻧﯽ سراغ من نمی‌آید، فراموش خاص و عام شده‌ام، به سختی زندگی می‌کنم. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ص) ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ. ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ." بله، کمک کردند. به همین راحتی! البته عجیب می بینیم این را! به چند دلیل؛ ﯾﮑﯽ ﺍینکه ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪه ﺑﻮﺩه، ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ هم ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﻨﺎه ﺍﻭ ﺑﻮﺩه است. ﺩﻭﻡ ﺍینکه پیامبر ﻧﻔﺮﻣﻮﺩ ﻗﻮﻝ ﺑﺪه ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ، ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻨﺪ. ﺳﻮﻡ اینکه ساره ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺸﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ، ﺁﻣﺪ ﮐﻤﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ! بله، مسلمان نشد و رفت. قول نداد که نخواهد خواند و رفت. پیامبر خدا هم چیزی نخواست از او. فقط کمک کرد، تمام! ما اما آیا حاضریم چنین کنیم؟ واقعا چنین می کنیم؟ کارنامه رفتار های سابق می گوید نه. حتی نگاه ما به آینده هم همین "نه" را تاکید می کند. حال باید علامت سئوال را به سوی خود برگردانیم. چنان که مولوی بزرگ می گوید و می پرسد:

شیر را بچه همی ماند به دو / تو به پیغامبر به چه می مانی؟ بگو!

راستی چه رفتارمان به عیار رفتار نبوی معیار می یابد؟ این ماجرا که علامه محمدرضا حکیمی در " ترجمهٔ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ، ﺟﻠﺪ ﻧﻬﻢ، ﺹ ۲۳۲، به نقل از ﻣﺠﻤﻊ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ، باز می گوید، درسی است برای امروز و فردای مان. درسی که باید در آن تامل کنیم. از خود بپرسیم و فراوان هم بپرسیم. شاید به تلاش برای مشابهت سازی برخواستیم. شاید......

ب / شماره 5394 / چهار شنبه 28 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030628.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خانه و خانواده، را به عنوان پایلوت جامعه و کشور باید در نظر گرفت. این نگاه به خوبی می تواند رفتار ها و کنش و واکنش ها را مدیریت کند. هم ما مردم به عنوان اعضای خانواده، رفتارمان را جوری سامان خواهیم داد که در سخت ترین شرایط هم کار را سخت تر نکنیم. مگر نه این که در خانه هم گاه کارمان «زار» می شود اما کسی برای «زار تر» کردن اوضاع، سنگ در شیشه خانه نمی زند. کبریت نمی کشد به خشک و تر و هر چه هست. حواسش هست به این که اگر چنین کند، خود در راس سیاهه متضررین خواهد بود. لامپی اگر بسوزد، سهم همه تاریکی است. شیشه ای اگر بشکند، بهره پا ها زخم و حصه تن، سرماست. اصلا هم فرقی بین این و آن نیست. حادثه همه را می شکند بدون آن که بین شان ممیزی کند. اهل خانه که این را متوجه شوند، تند ترین اعتراضات خود را هم جوری ترتیب خواهند داد که تربیت درست حکم می کند. مسئولان هم در جایگاه پدران جامعه، همه را به یک چشم خواهند نگریست. تندترین رفتار ها را هم به همان ترازی، جرم خوانی خواهند کرد که برای فرزند تنی خود می کنند. نگاهی چنین، رابطه ملت_حاکمیت را خانواده وار تدبیر می کند تا امید برای خویشاوندی همگانی رو به افزایش بگذارد. این هم بستر را برای وحدت به مثابه یک واجب ملی_ انقلابی فراهم می کند. همان که جان مایه اش را سیره و سنت و کلام نبوی تحریر و رسم زیستی امام صادق(ع) آن را مکتب سازی کرده است. ما به تنشیت امور کشور به این شیوه، قدم های خود را برای وحدت در میان مسلمانان و در گام بعد وحدت و هم افزایی توان آزادگان جهان، محکم کنیم. خانه امن، کشور پایدار می یازد. کشور پایدار، عمود می شود برای یک جهان همراهی... پس دیوار های خانه و حریم خانواده ملی را استحکام بخشیم. موفقیت این را می طلبد.

ب / شماره 5394 / چهار شنبه 28 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030628.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جدول می کند که دولت سابق، بدون قطعی برق، کار را تحویل داد. نمی داند انگار که قطع برق، به حوزه صنعت ما زده است. شاید هم دانسته سیاهه می کند تا فردا بتواند مستند به همین سند خودساخته، دادی بزند سر دولتی که خودی حسابش نمی کند. به این هم کار ندارند که نه دولت سیزدهم برق هایی اگر تولید کرد با خود نبرد. دولت چهاردهم هم نیروگاهی را از مدار خارج نکرد اما.... می گویند دیگر. قصه سیاست بازی از این دست گره ها بسیاردارد. واقعیت اما در روی زمین قابل اندازه گیری است. بپذیریم تعارف بردار نیست ماجرای فقر در حامل های انرژی. شوخی بردار نیست مسئله کمبودِ آب.عزم ملی می خواهد و هوشیاری ایرانی تا با مصرف بهینه این محصولات راهبردی، بتوانیم راه خود را به فردا باز کنیم. حرف میراث و نسل های آینده نیست. حرف فرزندان و نوه های ما نیست. حرفِ خودِ خودِ خود ماست. حرف فردا هم نیست. مسئله حیاتی برای همین امروز خودمان است. اگر به فهمِ ضرورتِ لامپ اضافه خاموش و هدر دادن یک قطره آب ممنوع و یک شعله اضافه گاز، حرام، نرسیم، کمبود آب و برق و گاز، یقه ما را خواهد گرفت تا به جیره تنظیمی قناعت کنیم. نه قناعت که تن دهیم چون دست ما در بازه های زمانی از این مواهب کوتاه خواهدشد. آهسته و پیوسته رفتن فقط برای طی مسیر نیست. در استفاده از امکانات هم این آهستگی و بهینه مصرف کردن، باید خط رسمی رفتار ما شود و الا با تند رفتن گروهی، گروهی زیادتر کارشان به خستگی و از پا افتادگی خواهد رسید. ما در نوشتن می گوئیم، مفهومی که با دو کلمه می شود منتقل کرد، کلمه سوم آن اسراف است. قطعا کاری که با یک لامپ می شود از پیش برد، با یک لیوان آب تمشیت کرد، با شعله کم گاز می توان به نتیجه رساند، افزون بر آن هرچه به کارگیریم ذیل گناه کبیره اسراف تعریف می شود. گناهی که مابه ازای اجتماعی و حق الناس هم دارد. باید از داشته ها هم زاهدانه استفاده کرد. زُهد هم فقط یک فضیلت اخلاقی نیست، یک ضرورت راهبردی زیستی نیز هست. اکنون که با فقر آب و برق و گاز و.... مواجهیم باید مقتصدانه و زاهدانه کار کنیم. درست مصرف کنیم تا نگران جدول های اعلامی نباشیم. به اندازه و سنجیده کار کنیم تا گرفتار اما و اگر های پیامد نباشیم. این را هم تکلیف ملی و انقلابی بدانیم. کمک فوریت دار ما به کشور و در حقیقت خودما این است که با مدیرت مصرف حامل های انرژی، از شرایط سخت به وادی سلامت عبور کنیم. این شدنی است. البته درکنار درست مصرف کردن ملت، دولت هم با اولویت به تقویت زیرساخت ها توجه کند. توجهی که برنامه را به اجرا برساند تا شرایط بهتر شود.

ب / شماره 5393 / سه شنبه 27 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030627.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برگه های تقویم که بین ۱۲ تا۱۷ ربیع الاول، ورق می خورد، کلید واژه «وحدت» می شود کلمه ای که از پرفراوانی ترین تکرار بر خوردار می شود. مثل کلمه تبریک می ماند و ایام نوروز. همچنان فراوان در تکرار. این در جای خود قابل احترام است اما بسنده کردن به کلمه، هیچ راهی را باز نمی کند. این که حدیث بخوانیم و به آیات الهی هم پشتوانه سازی کنیم، چند گام جلوتر می رویم اما باز هم تا مقصد، فاصله فراوان می ماند. ما برای رسیدن به هدف، فراتر از حدیث به زیستن در تراز تحقق عینی احادیث و آیات نیاز داریم. زیست پیامبرانه است که وحدت را تحققی عینی می بخشد. ما هم نیاز به زیستی چنین داریم. هندسه تعریفی و تبیینی رسالت و ولایت است که ما را از پاره های متفرق به پیکری واحد تبدیل می کند. پاره های یک پیکر که شدیم، درخواهیم یافت که ما را آفرینشی یگانه و از یک گوهر است. فهمی این گونه است که به رغم گونه گونگی مان، اگر درد در رگ هر کداممان بجنبد، دگر عضو ها هم به همت و همراهی، رگ خواهند جنباند تا لشکر غم و درد را بتارانند. ما در زیست اجتماعی خود از این تجربیات کم نداریم. هرگاه که عضوی به درد آورده است روزگار، بی قرار به میدان آمده ایم تا زخم خوردگان را به قرار آرامش برگردانیم. زلزله، سیل، جنگ، کرونا و.... هر کدام ما را در پیوستگی اجتماعی به شکوه وحدت رسانده است. وحدت حول محور انسانیت. این گرانسنگ دستاوردی است که در ذخیره راهبردی ما ثبت شده است. این فراز را اما باید با فراز هایی دیگر بسان سلسله جبال تعریف کرد تا سرفرازی ایرانی، تمام باشد. وحدت در حوزه سیاسی حول محور منافع ملی و هدایت رهبری، وحدت در حوزه دینی بر محور خدای واحد، پیامبر واحد، کتاب واحد، حقیقت واحد جاری در نبوت و ولایت، وحدت در راهبرد های ارتقا آفرین جهان اسلام و.... از این جمله است. رسیدن بع جایگاهی چنین امن و رفیع اقتضا می کند اول چهار دیواری خانه و قوام خانواده را محکم کنیم. خانه ما البته ایران است و خانواده ما نیز ملت ایران. این که محقق شد، خود به محور وحدت جهان تبدیل خواهیم شد ان شاالله. پس از خود شروع کنیم....

ب / شماره 5393 / سه شنبه 27 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030627.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امامت امتداد بلافصلِ رسالت است. امام ادامه دهنده رسول است حتی اگر امارت هم نداشته باشد. ما امامت را منصوب و منصوص می دانیم. منصوب به نص از سوی خداوند علی اعلا. لذا صراط مستقیم را در پیمودن راه امامت و نبوت می دانیم. در همین هندسه است که معتقدیم،هرکس می خواهد به خیر و خوبی برسد باید به خیر و خوبی زندگی کند. راه دیگری وجود ندارد. نمی شود بدی کاشت و خوبی برداشت کرد. مردم علیک السلام را در پاسخ به "سلام" بر زبان می آورند." ورحمه الله و برکاته" را هم بر آن می افزایند چون خوبی را باید با خوبی نیکوتر و کاملتر جواب داد. با اخلاق حسنه است که می شود حسنات را در جامعه جاری کرد. این را خردمندان دریافته و نوشته اند که؛" خوش‌اخلاقی، عنصری کلیدی در دین‌داری و عاملی مهم در موفقیت انسان است. شاید مهم‌ترین ویژگی رسول خدا(ص) اخلاق برتر اوست که در قرآن نیز بدان اشاره شده است: «به راستی که تو دارای اخلاق عظیم هستی» همین خُلقِ عظیم است که خَلق را به عظمت می رساند. در جای دیگر هم قرآن با تمجید از نرم‌خویی رسول خدا(ص) تأکید می‌‌کند که اگر تندخو بودی، مردم از اطرافت پراکنده می‌‌شدند. اصلا بد اخلاقی انرژی منفی و دافعه تولید می کند که مردم را فراری می دهد. خوش اخلاقی است که به تولید انرژی مثبت همت می کند و رمیدگان را هم باز می گرداند. می دانیم که خوش‌ رفتاری و التزام به مکارم اخلاقی، در سیره‌ی اجتماعی و تربیتی پیامبراکرم(ص) و ائمه (ع)، از جایگاه والایی برخوردار است. تا جایی که کامل کردن ویژگی‌های والای اخلاقی به عنوان فلسفه بعثت نام می گیرد. اخلاق شایسته در نگاه نبوی همسنگِ دین است لذا از حضرت شان می خوانیم، «اسلام همان اخلاق نیک است» نمی شود دین داشت اما از اخلاق درست بی بهره بود. آنان که خود را متدین می پندارند اما از این فضیلت بی بهره اند، حداقل نصف دین را به دست نمی آورند چه در روایتی نبوی، اخلاق نیک نصف دین دانسته‌ شده است. اخلاق نیکو را می‌توان کلید کسب دیگر فضایل و کمالات دانست. هرکس از این موهبت الهی برخوردار باشد، به راحتی می‌تواند، پله‌های ترقی و پیشرفت مادی و معنوی را طی کند. شاید به همین دلیل پیامبراکرم(ص) فرمود: «بنده‌ی خدا با اخلاق نیک خود به بزرگ‌ترین درجات آخرت و منزل‌گاه‌ها و مراتب شریف می‌‌رسد...» تامل در کلام و سیره رسول خاتم(ص) ما را به این فهم می رساند که اخلاق نیک با رسالت و شریعت درآمیخته آن قدر که مؤمن‌ترین افراد را خوش‌اخلاق‌ترین آنها می‌‌داند: «اکمل المومنین ایماناً احسنهم خلقاً» فضیلت اخلاق اگر چه در این دنیا راه گشا و بستر ترقی و تعالی است در آخرت هم جایگاه شایسته دارد و سنگین‌ترین عمل را در روز داوری، داشتن اخلاق نیک است. تجربه انسانی می گوید آدم کسانی را به خود نزدیک‌تر می‌‌داند که اخلاقشان بهتر باشد. این هم درسی است که از رسول اخلاق می گیرم. این کلام راهنمای مصطفوی است که«دوست‌داشتنی‌ترین شما برای من و نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، خوش‌اخلاق‌ترین و متواضع‌ترین شماست». پس شایسته است با تخلق به خُلقِ نیکو خود را در شمار دوستان رسول تعریف کنیم.....

(کار نشد)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دین داریم آیا؟ در جواب باید اما و اگر آورد. چه اگر مراد از دین داری، اجرای مناسک باشد، مومنیم تا حدودی و برخی هم مومن تمام هستند، اما اگر به روح جاری در رفتار و کردارمان باشد، بسیارمان رفوزه می شویم حتی خیلی از همان «مومن تمام» ها! چه ایمان ما را به پیامبراعظم(ص) اندازه خواهند گرفت. هرچه به او شبیه باشیم مومنیم و الا در مناسک که کسی به گرد پای خوارج نمی رسد. اما کیست که فاصله بی نهایت آن ها با پیامبر اکرم(ص) را نداند؟ گونه های به روز شده آن ها هم همین طور.

برای «همین طور» دیگر اجازه می خواهم نگاهی به خود بیندازم. به خودمان نگاه کنیم. در رفتارهای اجتماعی ما زیست پیامبرانه کجاست؟ به قول مولوی بزرگ؛ شیر را بچه همی ماند به او تو به پیغمبر بچه می مانی بگو! از رسول خدا و رفتار و گفتارش فراوان شنیده و خوانده ایم. پس متر و معیار دست ماست. خود را اندازه بزنیم تا ببینیم چه قد و قامتی داریم در این وادی. حال جامعه و آمار پرخاشگری و نزاع های خیابانی و تعداد پرونده های قضایی و راهروهای پاسگاه و دادگاه گواهی می دهد چه کاره ایم. واقعیت این است که، هرکس می خواهد به خیر و خوبی برسد باید به خیر و خوبی زندگی کند. راه دیگری وجود ندارد. نمی شود بدی کاشت و خوبی برداشت کرد. مردم علیک السلام را در پاسخ به سلام بر زبان می آورند. و رحمه ا... و برکاته را هم بر آن می افزایند چون خوبی را باید با خوبی نیکوتر و کامل تر جواب داد. با اخلاق حسنه است که می شود حسنات را در جامعه جاری کرد. این را خردمندان دریافته و نوشته اند که؛ خوش اخلاقی، عنصری کلیدی در دین داری و عاملی مهم در موفقیت انسان است. شاید مهم ترین ویژگی رسول خدا(ص) اخلاق برتر اوست که در قرآن نیز بدان اشاره شده است: « به راستی که تو دارای اخلاق عظیم هستی» همین خُلقِ عظیم است که خَلق را به عظمت می رساند. در جای دیگر هم قرآن با تمجید از نرم خویی رسول خدا(ص) تأکید می کند که اگر تندخو بودی، مردم از اطرافت پراکنده می شدند.

اصلا بداخلاقی انرژی منفی و دافعه تولید می کند که مردم را فراری می دهد. خوش اخلاقی است که به تولید انرژی مثبت همت می کند و رمیدگان را هم باز می گرداند. می دانیم که خوش رفتاری و التزام به مکارم اخلاقی، در سیره اجتماعی و تربیتی پیامبراکرم(ص) و ائمه (ع)، از جایگاه والایی برخوردار است. تا جایی که کامل کردن ویژگی های والای اخلاقی به عنوان فلسفه بعثت نام می گیرد.

اخلاق شایسته در نگاه نبوی هم سنگِ دین است بنابراین از حضرتشان می خوانیم، «اسلام همان اخلاق نیک است» نمی شود دین داشت، اما از اخلاق درست بی بهره بود. آن ها که خود را متدین می پندارند اما از این فضیلت بی بهره اند، حداقل نصف دین را به دست نمی آورند چه در روایتی نبوی، اخلاق نیک نصف دین دانسته شده است. اخلاق نیکو را می توان کلید کسب دیگر فضایل و کمالات دانست. هرکس از این موهبت الهی برخوردار باشد، به راحتی می تواند، پله های ترقی و پیشرفت مادی و معنوی را طی کند. تجربه زیست اجتماعی ما هم بر این واقعیت شهادت می دهد که با اخلاق خوب می توان به خوبی از پس مشکلات بزرگ هم برآمد.

نمی خواهم در این ایام که به میلاد رسول سرمد(ص) و صادق آل محمد(ع)، عید شده است، قلم به گزاره هایی بر کاغذ برم که کام را تلخ کند بنابراین ا از ضرورت های حسن اخلاق و بایستگی های پاکیزگی رفتار می گویم که می تواند ما را به پیامبر(ص) و جامعه مورد پسند رسول خدا نزدیک تر کند.

پس شایسته است همه از خود شروع کنیم. به ویژه ما اهل قلم و حضرات اهل سخن با تخلق به خُلقِ نیکو خود را در شمار دوستان رسول(ص) تعریف کنیم. جامعه با آدم های خوش اخلاق جای بهتری برای زندگی می شود.

شهرآرا / شماره 4310 / دوشنبه 26 شهریور 1403 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15498/409935

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/25/15498_144263.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آبروی هم را نبریم و برای هم پرونده درست نکنیم. دل هم را نسبت به یکدیگر چرکین نکنیم. این توصیه اخلاقی و فرمایش یکی از تریبون‌داران محترم است. حرف دقیقی است البته در جای خود. جایش هم این است که عدالت و انصاف آن را مرزبندی کند. گفته جناب خطیب البته یک نکته نامفهوم دارد در هیئت کلمه «هم». باید پرسید دایره فراکیری آن چقدر است و به صورت مشخص، منظور از «هم» چه کسانی هستند؟ آیا مراد از همه، همه مردمند یا هم جناحی ها؟ یا هم جناحی‌ها هم تخصیص می‌خورند به این که «خالص»از ما باشند و در هواداری از ما هم به چیز دیگری فکر نکنند؟ البته جناب ایشان را کارنامه عیان و افاضات، مکتوب و محفوظ است. دقیقا و حرف به حرف و کلمه به کلمه‌ای که له یا علیه شخص یا جریانی بر زبان رفته است، قابل احصا و بازخوانی است. آیا نظر شان عوض شده است و رواداری را مروت وار در حق همه می‌پسندند و می‌گویند؟ امیدواریم چنین باشد و الا اگر دایره«همه» به اندازه «خالص شده ها» باشد و پرونده‌هایی از جنس در «باغ» نشستن و « چای دبش» نوشیدن و «ازگل» را سیاحت کردن و.... که باید با دو دست بر سر کوبید از تحسر و حیرت. حیرت هم دارد اگر من بخواهم کسی برای من و آشنایانم-هر کار کردیم- قلم بر کاغذ نبرد اما من و دوستان نه مجاز که محق باشیم هر کس را به هر شکل بشوییم و روی بند رخت پهن کنیم باز هم کسی حرف نزند! تحسر هم دارد وقتی برخی‌ها اخلاق مداری و مروت ورزی را فقط برای خود بخواهند. بگذریم، ان‌شاالله از این به بعد از کسی بد نشنویم و همه با فتوت با هم برخورد کنند. این برای همه بهتر است. ملک و ملت هم با جوانمردی روزگار بهتری را تجربه خواهد کرد.

جمهوری اسلامی / شماره 12903 / دوشنبه 26 شهریور 1403 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=337196

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/06/26/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وحدت، زیبا سرمشقی است که ائمه هدی(ع) برای ما به صریح ترین بیان تحریر فرموده اند. هرکس خود را به عنوانِ"شیعه" می خواهد معرفی کند، حتما باید به وحدت با پیروان دیگر مذاهب اسلامی، التزام داشته باشد. آن هم نه زبانی و شعاری و حتی سیاسی که بر اساس راهبرد دینی. ما دین مان را بعد از رسول امجد محمد مصطفی(ص) از ائمه می گیریم. باید به استاندارد هایی که تبیین می فرمایند، رفتار کنیم. وقتی امام صادق(ع) خطاب به اصحاب خود می فرمایند:" مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ كَانَ كَمَنْ صَلَّى خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ؛هر کس با آنها -اهل سنت - در صف اول نماز بخواند مانند کسی است که با پیامبر خدا در صف اول نماز خوانده است. " تکلیف شیعیان معلوم است. ما پشت سر هرکس نماز نمی خوانیم. در هر جمعی وارد نمی شویم مگر آن که آن را در مسیر حق و باعث تقویت اسلام بدانیم. قطعا وحدت چنین است. نماز هم نماد تام و تمام همراهی و همزبانی و همباوری برای خداست. با نمازی چنین خود را با تربیت دینی امام به رسول خدا می رسانیم. روایت دیگری هم سویه دیگری از فضیلت نماز با برادران مان را چنین تبیین می کند که "إِذَا صَلَّيْتَ مَعَهُمْ غُفِرَ لَكَ بِعَدَدِ مَنْ خَالَفَكَ ؛ هرگاه با آنها -سایر مسلمین- نماز بخوانی آمرزیده می شوی به اندازه معصیت هایی که انجام دادی" این دو روایت کافی است تا دل از برخی آموزه های نا به جا بشوییم و نگاه مان را با امامت همراستا نماییم. قطعا وحدتی که از نماز جان بگیرد، جهان مان را هم به سعادت در بر خواهد گرفت که این نیز در نوع خود یک جهاد است چه اسحاق بن عمار می گوید که امام صادق، علیه السلام، به من فرمودند:«یَا إِسْحَاقُ أَتُصَلِّی مَعَهُمْ فِی الْمَسْجِدِ؟ قُلْتُ: نَعَمْ قَالَ: صَلِّ مَعَهُمْ فَإِنَّ الْمُصَلِّیَ مَعَهُمْ فِی الصَّفِّ الْأَوَّلِ کَالشَّاهِرِ سَیْفَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛ ای اسحاق، آیا با مخالفین در مسجد نماز می خوانی، گفتم: آری، امام فرمودند: با آنها نماز بخوان؛ زیرا کسی که با آنها در صف اوّل نماز بخواند مانند کسی است که شمشیرش را در راه خدا آخته است." ما هم خواهان شانی چنین هستیم. پس برای رسیدن به این جایگاه، وحدت با برادران و خواهران مسلمان مان را رونقی تازه می بخشیم تا خداوند علی اعلا نیز رونقی به جان و جامعه ما ببخشد. ان شاالله

ب / شماره 5392 / دوشنبه 26 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030626.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تعیین و البته نگاه به مقصد، به راه هم جهت می دهد. آنان که نگاه به مقصد دارند، گام برداشتن شان هم دارای نظام واره ای می شود که از گج روی و بیهوده پیمایی دور می کند. این را در حکایتی یافتم که شرح رفتار دو پسر بچه بود؛" شبی، برف فراوانی آمد و همه‌جا را سفیدپوش کرد. ‏دو پسر کوچک با هم شرط بستند که از روی یک خط صاف، از راهی عبور کنند که به مدرسه می‌رسید. ‏یکی از آنان گفت: «کار ساد‏ه‌ای است!»، بعد به زیر پای خود ‏نگریست که با دقت گام بردارد. پس از پیمودن نیمی از مسافت، سر خود ‏را بلند کرد ‏تا به ردّپاهای خود ‏نگاه کند. متوجه شد که به صورت زیگ زاگ قدم برد‏اشته است دوستش را صدا زد ‏و گفت: "سعی کن که این کار را بهتر از من انجام دهی!" پسرکِ دوم هم فریاد ‏زد: کار ساده‌ای است! ، ‏بعد" سر خود ‏را بالا گرفت"، به درِمدرسه چشم د‏وخت و به طرفِ هدفِ خود ‏رفت. ردّپای او کاملاً صاف بود." او بر خلاف دوستش، به پیش پا نگاه نکرده بود بلکه به افق هدف نظر داشت لذا گام هایش هم نظام گرفته بود. اولی اما از نوک بینی آن سوتر را در نظر نداشت لذا نظمی در قدم هایش و نسقی در رفتارش به چشم نمی خورد. اگر می خواهیم که هم درست قدم برداریم و هم به مقصد نزدیک و نزدیکتر و در نهایت واصل شویم، باید نگاه از پیش پا برداریم و به هدف نگاه و اندیشه کنیم. پیشرفت، روزی کسانی می شود که هم" پیش" را می بینند و هم برای پیشرفتن طرح و برنامه و نگاه دارند. کسانی که فقط پیش پای خود را می بینند، در گام دوم درمی مانند حتی اگر به چاه و چاله نیفتند. جلوتر را باید دید. آینده پژوهانه باید کار کرد. نقشه راه را باید زیست کرد. دنیا از این مسیر به پیشرفت رسیده است. ما هم اگر خواهان پیشرفت هستیم باید همین مسیر را در نظر بگیریم.

ب / شماره 5392 / دوشنبه 26 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030626.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تا در مذمت اختلاف می‌گویی و بر ضرورت راه بستن بر چندپارگی می‌نویسی، برخی فورا جمله «اختلاف امتی رحمه» را توی چشمت می‌کنند و به بی‌سوادی و بهره نبردن از فیض معرفت نبوی متهمت می‌کنند. تأمل در این کلام و تراز کردن آن با ادبیات قرآنی به ما می‌گوید که این «اختلاف» هرگز به معنای پاره‌پاره شدن نیست تا آن را دربرابر «وحدت» و یکپارچگی قرار دهند و کبریت آتش گمراهی را بکشند. این «اختلاف» به معنای «آمدوشد» است؛ چنان‌که در آیه190 سوره شریف آل‌عمران نیز می‌خوانیم: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ؛ مسلما در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدورفت شب و روز، نشانه‌های روشنی برای خردمندان است». اهل معرفت و خرد نیز از این اختلاف، رفت‌وآمد را می‌فهمند که باعث توسعه دانایی و شناخت است نه بر کرانه اختلاف نشستن حتی اگر صرفا در ساحت نظر باشد. به‌هرحال این نظر است که بستر عمل را فراهم می‌کند. ماجرای سوءبرداشت از کلام نبوی را همین‌جا باید نقطه پایان گذاشت و درهای وفاق را گشود که «به‌اتفاق، جهان می‌شود گشود»، اما اختلاف از آن نوعی که از گفتار سیاسیون به رفتارشان راه پیدا می‌کند، درهای دوستی را می‌بندد و خانه را هم به دشمن می‌دهد.

به اتفاق به‌عنوان یک راهبرد ملی- دینی- انقلابی بیندیشیم و بدانیم که ارتقای روزآمد وحدت، خواست خداست با تضمینی چنین که در کلام رسول اعظم الهی(ص) می‌خوانیم: «یدا... مع‌الجماعه؛ دست خدا با جماعت است». گره‌ها نیز به دست قدرت الهی گشوده می‌شود؛ چنان‌که در دوران حیات خود بارها تجربه کرده‌ایم که با وحدت می‌شود بر مشکلات فائق آمد. سنگ‌های ناجنبنده با اتفاق دست‌ها و توان‌ها، از سر راه برداشته می‌شود. اتحاد تارها و پود‌هاست که قالی می‌شود. همراهی است که به نتیجه می‌رسد.

از پیامبر وحدت(ص) همواره در یاد داشته باشیم که «من فارق الجماعه شبراً خلع ا... ربقه الاسلام من عنقه؛ هرکه یک وجب از جماعت جدا شود، خدا طوق مسلمانى را از گردنش می‌‏برد.»؛ چراکه تقویت و بقاى اسلام، بستگى به همگرایى و اتحاد جامعه مسلمین دارد؛ چنان‌که بقای وطن و تمامیت ارضی ایران عزیز هم اتحاد هر روز مستحکم‌شده‌ترِ فرزندانش را می‌طلبد. اتفاقا دنیای اسلام هم زمانی دعوت ما به وحدت را جدی و کاربردی می‌داند که اتحادمان در درون به بنیان مرصوص تبدیل شده باشد. درحقیقت دنیا رفتار و کردارمان را جدی می‌گیرد هزار بار بیشتر از گفتارمان و امضای گفتار با رفتار است.

اتحاد البته به معنای نگاه شدن و راه‌بندان تفاوت‌ها نیست، بلکه یک بایستگی راهبردی است که براساس مشترکات، ما را با هر گرایش دورهم می‌آورد. تریبون‌های وحدت‌شکن و اختلاف‌برانگیز را خاموش کنیم. قلم‌های تفرقه را بشکنیم. در گام اول برای ایران، توان‌هامان را روی هم بگذاریم. الگویی موفق بسازیم که توفیق همه اقوام و مذاهب و اندیشه‌ها را نمایان کند. چنین که شد، در گام دوم، دنیای اسلام هم با جدیت و احترام، دعوت ما را خواهد پذیرفت. این یعنی ذات، یافته از هستی‌بخش‌شده ماست که می‌تواند بشود هستی‌بخش. چه واقعیت همان است که جامی‌ حکیم می‌گوید؛ «الجماعه رحمهٌ و الفرقه عذابٌ؛ همگرایى و اتفاق، رحمت الهى است و تفرقه و جدایى، عذاب». و حاشا که ملت بیدار ما جز به راه وحدت، قدم بگذارد!

شهرآرا / شماره 4309 / یکشنبه 25 شهریور 1403 / صفحه 14 / معارف

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15494/409837

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/24/15494_144233.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تب دل خوری را یک دفعه با طلاق پاشویه می کنند. این را در جواب مردی می گویم که می نالد از این زلزله هولناک. او می گوید وقتي وضعیت طلاق را از زبان زنان و مردان شهر پدريم شنیدم، بر خود لرزیدم آخر ما مردمی سنتی و به شدت مذهبی داریم که طلاق را ابغض الاشیا می دانند. وقتي شهرستان فرهنگي و سازگار ما چنين هدف ايلغار جدایی و نفرت باشد، وضع و حال ديگر مناطق، نگفته معلوم است. او مي‌گفت مردم و زنده شدم وقتي شنيدم از بستگان خود ما هم قرباني ديو طلاق شده‌اند. از آن دختري که از خانه پدر رفت و حالا به عنوان يک مادر با سه فرزند برگشته است سر همان سفره‌اي که تنها از آن رفته بود. ديگري را هم شنيده بود که با «تردامني» زن، مرد يک شبه با هجوم پيري در هم شکسته است. سومي را هم مي‌گفت که مرد زن را به «مرگ صبر» گرفته است. مي‌زند و آزارش تمامي ندارد. گفته است، پدرت فلان مبلغ را بايد بپردازد تا دست از سرت بردارم و طلاق دهم. چهارمي هم از همين جنس بود. منتهي اين بار زن بود که براي مردش نسخه مرگ صبر مي‌پيچيد. مهريه‌اش بالا بود و خود را در قله اقتدار احساس مي‌کرد و..‌‌ اين گونه زندگي‌ها شان را لحظه، لحظه، سر مي‌بريدند بي‌آنکه خوني بريزد اما جان مي‌ريخت. جالب اما تاسف برانگيز اين که اين افراد خود زاده دامن مادراني نجيب و پدراني امين بودند. اگر بنا بر تربيت‌هاي خانوادگي بود اينان هم بايد خانواده‌اي پايدار مي‌داشتند. در خانه شان هم محبت بايد موج مي‌زد اما دريغا که مزرعه زندگاني را ديگر مثل قديم، زارعاني معدود و محدود نيست. در فصل باران‌هاي تند رسانه‌اي و فضاهاي متعدد و اپليکيشن زده، دست‌ها را در کشت و کار مزرعه ذهن نسل نو چنان زياد کرده است که نمي‌توان فهميد گياه روييده سالم است يا سمي. آنچه مي‌توان فهميد و بيان کرد، اين است که ديگر اعتياد مقام اول انهدام خانواده و زندگي نيست. حتي بيکاري هم در سکوي نخست جايي ندارد. بنده خدايي که خود زخم خورده بود، پستي چنين منتشر کرد که گذشت آن زماني که مهم‌ترين عامل طلاق اعتياد و بيکاري بود. امروز مهمترين عامل طلاق شبکه_هاي_اجتماعي هستند. با چاه و واله های بلعنده ای چون؛ خيانت، ايجاد توقعات لاکچري نامعقول، روابط کور

ترويج بي‌بند و باري و...

فقر سواد رسانه‌اي را هم بگذاريد سر خط اين ماجرا نتيجه مي‌شود همان که در جوامع سنتي و مذهبي هم شاهد قرباني فراوان زندگي‌ها باشيم. مرگ هایی که اشکی هم برنمی انگیزد به همدلی. بله، امروز...تب دل خوري شان را هم با طلاق، پاشويه مي‌کنند. به همين راحتي!

ب / شماره 5391 / یکشنبه 25 شهریور 1403 / صفحه 3 / چ2ج

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030625.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اختلاف را سخت تر می دانم از وحدت. اختلاف مثل کشیدن تار از پود قالی بافته شده است. وحدت اما حراست از قالی است که تار و پودش درست و به جا در هم گره خورده اند. موریانه باید هزار دندان خرد کند تا بتواند گرهی را بجود. معلوم هم نیست همان گره هم از هم بپاشد. خدا امت محمد(ص) را بافته ای چنین طراحی فرموده است. احادیث نبوی و سیره نبوت و امامت نیز بر این استواری بافته و سازه امضا می گذارد. ما اگر خود را در شمار امت محمد می دانیم باید نسبت به هم دینان خویش از مذاهب مختلف، نظمی چنان داشته باشیم. ساختاری چنین در هم تنیده است که چون در قالب سازه، شکل می گیرد. ساختمانی را فرادید می اورد که به عظمت، جهان را به تحسین وامی دارد. در باوری این گونه باید برای امروز و فردای میهن خود نظام سازی کنیم تا الگویی موفق برای جهانیان شود. اول هم از خانه باید شروع کرد. خانواده منسجم، سنگ بنای جامعه به انسجام رسیده است. جامعه ای چنین هم کشور را قوام می بخشد. کشوری ساختار و سازمان یافته نیز چشم دیگران را به هیبت و عظمت می گیرد تا چون کانون به ان توجه و خود را با آن هماهنگ کنند. ایران می تواند و باید این جایگاه کانونی را برای خود تعریف کند. میهن ما به عنوان ام القرای اسلامی، این شایستگی را دارد که محور وحدت و تصمیم گیری کلان جهان اسلام شود. محور مقاومت که امروزه به پشتوانه ایران پرچم خود را به اهتزاز در می آورد، سطور اول این کتاب مقدس است. قطعا دیگر صفحات صحیفه عزت اسلامی هم می تواند در همین رسم الخط تحریر گردد. البته کار نه تنها آسان نیست که به شدت هم سخت است. جهان باطل و طاغوت هایی که منافع خود را در تفرقه داخلی و شکل نگرفتن وحدت موضوعی می بینند با جنگ ترکیبی به مقابله می ایند. ما هم باید با توان هم افزا شده و نگاه راهبردی در برابرشان صف ببندیم. اول وفاق ملی را به عنوان اتفاقی مبارک شکل دهیم و بعد با وحدت تمام ساحتی ملی، الگویی موفق به جهان عرضه کنیم. سرانجام نیز با هژمونی اسلام و همگرایی مسلمین، قدرتی بسازیم که هم پاسدار جغرافیای ما باشد و هم تاریخ و معارف و زیست مسلمانی را حراست کند. ان شا الله

ب / شماره 5391 / یکشنبه 25 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030625.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ترسیدم، بسیار ترسیدم وقتی آمار طلاق را از زبان زنان و مردان شهر پدریم شنیدم. این را مرد با تاثر و تاسفی دو چندان می‌گفت و اضافه می‌کرد وقتی شهرستان سنتی و فرهنگی و مذهبی ما چنین هدف ایلغار طلاق باشد، وضع و حال دیگر مناطق، نگفته معلوم است. او می‌گفت مردم و زنده شدم وقتی شنیدم از بستگان خود ما هم قربانی دیو طلاق شده‌اند. از آن دختری که از خانه پدر رفت و حالا به عنوان یک مادر با سه فرزند برگشته است سر همان سفره‌ای که تنها از آن رفته بود. دیگری را هم شنیده بود که با «تردامنی» زن، مرد یک شبه با هجوم پیری در هم شکسته است. سومی را هم می‌گفت که مرد زن را به «مرگ صبر» گرفته است. می‌زند و آزارش تمامی ندارد. گفته است، پدرت فلان مبلغ را باید بپردازد تا دست از سرت بردارم و طلاق دهم. چهارمی هم از همین جنس بود. منتهی این بار زن بود که برای مردش نسخه مرگ صبر می‌پیچید. مهریه‌اش بالا بود و خود را در قله اقتدار احساس می‌کرد و..‌‌ این گونه زندگی‌ها شان را لحظه، لحظه، سر می‌بریدند بی‌آنکه خونی بریزد اما جان می‌ریخت.

جالب اما تاسف برانگیز این که این افراد خود زاده دامن مادرانی نجیب و پدرانی امین بودند. اگر بنا بر تربیت‌های خانوادگی بود اینان هم باید خانواده‌ای پایدار می‌داشتند. در خانه شان هم محبت باید موج می‌زد اما دریغا که مزرعه زندگانی را دیگر مثل قدیم، زارعانی معدود و محدود نیست. در فصل باران‌های تند رسانه‌ای و فضاهای متعدد و اپلیکیشن زده، دست‌ها را در کشت و کار مزرعه ذهن نسل نو چنان زیاد کرده است که نمی‌توان فهمید گیاه روییده سالم است یا سمی. آنچه می‌توان فهمید و بیان کرد، این است که دیگر اعتیاد مقام اول انهدام خانواده و زندگی نیست. حتی بیکاری هم در سکوی نخست جایی ندارد.

بنده خدایی که خود زخم خورده بود، پستی چنین منتشر کرد که گذشت آن زمانی که مهم‌ترین عامل طلاق اعتیاد و بیکاری بود؛ به عنوان وکیل با ۱۲ سال سابقه، قاطعانه می‌گویم«امروز مهمترین عامل طلاق شبکههایاجتماعی هستند» این وکیل دلایل طلاق ناشی از شبکه‌های اجتماعی را چنین دسته بندی کرده بود؛
خیانت
ایجاد توقعات لاکچری نامعقول
روابط کور
ترویج بی‌بند و باری و…
فقر سواد رسانه‌ای را هم بگذارید سر خط این ماجرا نتیجه می‌شود همان که در جوامع سنتی و مذهبی هم شاهد قربانی فراوان زندگی‌ها باشیم. پیشتر‌ها زن و مرد حاضر بودند به پایان حیات برسند اما زندگی مشترکشان به پایان نرسد اما امروز…تب دل خوری شان را هم با طلاق، پاشویه می‌کنند. به همین راحتی!

جمهوری اسلامی / شماره 12901 / شنبه 24 شهریور 1403 / صفحه 9 / خبر

http://jepress.ir/archive/pdf/1403/06/24/9.pdf

شایوردنیوز / https://www.shayvardnews.com/?p=28059

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می خواهم در باره مولفه های زیستی در دولتِ ظهور بنویسم. دنبال شاخص های صلاحیتی می گردم که پیامی به گوشی ام می رسد در باره مسایل روز و بی وفایی روس ها در باره کریدور زنگزور. به رسمِ معهودِ دوران جبهه، " برادر بنی اسدی" خطابم می کند. همان حس زلالِ آن دوران در جانم به شوق می شکفد. او می خواهد کسی شجاعتِ نوشتن را داشته باشد. می نویسد: فرضِ محال که محال نیست. ذیل همین ضرب المثل هم تاریخ از سرگذشته ما را مرور می کند. از "گاهی چقدر زود، دیر می شود" هایی می گوید که ایران به خون از سر گذرانده است. از ایلغار مغول ها و تیموریان و محمود افغان و حمله روس ها به مشهد و گلوله باران کردن حرم و کودتای امریکایی ۲۸ مرداد و.... تا آخرین جنگی را که از سر گذراندیم، فهرست می کند تا بر ضرورت اصلاح و توانمند سازی تمام ساحتی ملی تاکید کند. از ضرورت دیپلماسی که بتواند سیاهه کشورهای مخالف ما را روز به روز کوتاهتر کند به عنوان یک واجب ملی- انقلابی یاد می کند. می گوید ما فرزند جبهه هستیم. از جنگ نمی ترسیم اما تا می شود از آن گریزانیم و اقدامی چنین آخرین مرحله است. حرف هایش بی پرده است در باره ضرورتِ اصلاح سیاست ها و تعاملات و شیوه مواجهه با دیگران. من با نهایت احترام همه آن را در عظمت آیه 25 سوره مبارکه حدید بیان می کنم که می فرماید: " همانا ما پیامبران خود را با ادلّه و معجزات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند، و آهن (و دیگر فلزات) را که در آن هم سختی (جنگ و کارزار) و هم منافع بسیار بر مردم است (نیز برای حفظ عدالت) آفریدیم، و تا معلوم شود که خدا و رسلش را با ایمان قلبی که یاری خواهد کرد؟ (هر چند) که خدا بسیار قوی و مقتدر (و از یاری خلق بی‌نیاز) است." فکر نمی کنم نیاز به بیان دیگری باشد که قرآن ما را به مجهز شدن به بینات و کتاب و میزان و عدل می خواند. آهن و کارزار، فصل آخر کتاب است که ای بسا فراوان در فراوان ناخوانده بماند. باری، در پیش گرفتن همین آیه، آیات دیگر را هم برای ما شکوفا می کند. آن برادر رزمنده، دعا می کند، دولتِ نو شجاعت تغییر برخی رفتار های بین المللی و داخلی را داشته باشد. می گوید یکی از این میانه باید برخیزد و کاری بکند. کاری که حق ایران و ایرانی را در جهان محقق کند. ان شاالله می گویم برای امید او که امید همه ما نیز هست. ما اعتلاخواهان و سربلندی طلبان ایم. این را برای ایران و ایرانی می خواهیم و برای همه مردم جهان. از جمله مولفه های اصلیِ دولت ظهور نیز رسیدن همه مردم به حق شان است. تکریم انسان و انسانیت هم از همین راه ممکن است. اگر به واقع دعا خوان ظهور هستیم، باید همین امروز برای خودسازی در استاندادرهای مورد نظر دین تلاش کنیم. ایران مان را چنان سامان دهیم که نمونه یک جامعه دیندار در آستانه استجابت آن دعای بزرگ باشد. چنین نکنیم دعا های فرجی که می خوانیم با نامه های هزار در هزار شده کوفیان به دعوت امام حسین(ع) تفاوتی نخواهد داشت....

ب / شماره 5390 / شنبه 24 شهریور 1403 / صفحه 3 / چ2ج

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030624.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نه با دیگران که با خودمان هم سر جنگ داریم انگار. جنگ هم که فقط فیزیکی نیست که میان دست ها و یقه ها اتفاق افتد. گاه در میدان داری زبان و پشتیبانی پندار ها جنگی در می گیرد که خسارت آن چند برابر جنگ فیزیکی است. زخم های نشسته بر جسم را به مرهمی می شود درمان کرد اما زخمی که بر دل و روح می نشیند، حتی اگر مرهم با "مرحم" هم غنی سازی شود باز جایش بی اثر نمی شود. بنده خدایی در پستی نوشته بود اگر خواهان آرامش و زندگی زیبا هستی این قبیل رفتار و کردار را حرام کن برای خودت تا حرمت پیدا کنی هم پیش خودت و هم نزد خلایق. غُر نزن نق، نزن گلایه، نکن . چرا که این ها نه تنها راه باز نمی کند و گرهی نمی گشاید که بر در بسته قفل هم می زند. در راه بسته هم چاه ایجاد می کند. همه این ها نشان از یک ذهن و درون نا آرام دارد. ذهن ناآرام هم آرامش از زمین و زمان می گیرد. راست می گوید نویسنده آن مطلب که غر زدن باعث می شود هر چیزی بدتر از آنچه هست بنظر برسد. پس ترس بیشتر هم ایجاد می کند و توان مقابله و اصلاح را می فرساید. بله، غر زدن و گلایه داشتن، در صورت تکرار، تبدیل به عادت می شود. عادتی ناپسند که زیان آن از اعتیاد به مخدر اگر بیشتر نباشد، قطعا کمتر هم نخواهد بود. همه به تجربه می توانیم گواهی دهیم که غر زدن خلاقیت را از بین می برد. راه را بر نو آوری می بندد و آدم را در همان پندار پیشین زمین گیر می کند. نه تنها اجازه تغییر مسیر به سمت اصلاح را از آدمی می گیرد که غر زدن روابط بد را چنان تقویت می کند که نتوان از قوت آن به نفع روابط خوب، کاست. به خاطر داشته باشیم با ذهن و ضمیر نا آرام نمی توان به ایجاد قرار پرداخت. این ذهن آرام است که همیشه به دنبال نکات مثبت و سازنده است.پس تا می توانیم مثبت بیاندیشیم. زیبایی ها را ببینیم و خدا رو بابت نعمت های که عطا فرموده است، شکر کنیم. راه بهتر سازی زندگی همین است؛ نیکو خواستن و زیبا دیدن. تمرین کنیم برای زندگی زیبا تر....

ب / شماره 5390 / شنبه 24 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030624.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باز هم صحبت قیمت بنزین به میان آمد. هم آقای رئیس جمهور بدان پرداختند و هم جناب معاون اول. البته با این تأکید که «فعلا نمی‌خواهیم کاری بکنیم.» این فعلا، علی‌القاعده بعدا هم دارد. ازاین‌رو باید حضرات را به این مهم توجه داد که قیمت بنزین ازجمله مسائل شبکه‌ای است که تک‌بعدی نگریستن، پوست خربزه را زیر پای ما می‌گذارد. حتما باید چندوجهی دیده شود.

حرف همه هم باید شنیده و سنجیده و تحلیل شود و در برنامه‌ریزی‌ها مدنظر قرار گیرد. اگر مسئولان دولتی در این زمینه فرمایش دارند، مردم هم نظر دارند. من خود به‌عنوان یکی از افراد ملت حرف دارم. نه مثل آنان که اگر از زبان دولتِ هم‌جناح باشد، مقبول می‌دانند و برای جامعه‌پذیری‌اش دلیل و برهان و حتی آیه و روایت می‌آورند اما اگر دولتی باشد که نمی‌پسندند، در مذمت و نابایستگی‌اش آیه و روایت می‌خوانند.

من حرف دارم، نه حتی با این نگاه که اگر به قیمت بنزین دست بزنیم تمام شئون مردم به هم می‌ریزد و شاید پیامدهای ناخوش داشته باشد. بلکه به این دلیل قابل محاسبه که ما پول بنزین را یکجا، با قیمت خودرو پرداخت کرده‌ایم. قبول ندارید، حساب و کتاب کنید. قیمت بنزین در گران‌ترین کشور جهان- که خود هیچ سهمی از انرژی نفت ندارد- چند است؟ قیمت خودرویی را که به مردم می‌فروشید هم محاسبه کنید با قیمت جهانی خودرو، آن وقت خواهید دید که نه‌تنها ارزان‌تر با مردم سرزمین نفت‌خیز ایران حساب نمی‌کنید که اگر بحث طلبکاری باشد، مردم طلبکار می‌مانند. حرف مردم هم کوتاه و گویاست؛ اگر خودرو را با قیمت جهانی می‌دهید آن وقت بنزین را با قیمت جهانی بفروشید.

چطور برای قیمت بنزین، به ضرب و تقسیم قیمت دلار می‌پردازید اما نوبت به خودرو که می‌رسد، ماشین‌حساب را خاموش می‌کنید؟ با روشن بودن ماشین‌حساب و محاسبه سود و زیان بنزین مشکلی نداریم که مطلوب هم می‌دانیم. باور داریم ضرورت مدیریت مصرف بنزین و همه انرژی‌ها را. منتهی وقتی محاسبه سود و زیان دوطرفه و هم‌زمان باشد. مردم فرق 206 و لندکروز را می‌دانند. به قیمت‌های جهانی هم واقف هستند.

این را هم می‌دانند که قیمت خودرو در آن‌سوی مرز ما چند است و چون از خط باریک مرزی رد می‌شود، چه قیمت پت و پهنی پیدا می‌کند. یک محاسبه سرانگشتی همه‌چیز را نشان می‌دهد.

حالا اینکه تفاوت قیمت واقعی و فروش آن در ایران به جیب چه کسانی می‌رود من نمی‌دانم، اما مسئولان حتما می‌دانند. اگر این روند را اصلاح کردند به قیمت بنزین هم دست بزنند، وگرنه ما در قضیه قیمت بنزین خود را بدهکار نمی‌دانیم. خودرو گران، بنزین ارزان، این به آن در، می‌شویم بی‌حساب.

اما اگر حساب در کار باشد باید راه باز باشد تا افراد بتوانند خودرو باکیفیت با قیمت جهانی بخرند. هم بسیار کم‌مصرف‌تر است و هم بسیار ایمن‌تر. دوسویه هم به نفع کشور است. مصرف زیاد سوخت بسیار کاهش می‌یابد و مهم‌تر از این، در تصادفات این همه تلفات نخواهیم داد. هم نیروی انسانی ما حفظ خواهد شد و هم منابع انرژی ما محفوظ خواهد ماند. همه هم راضی خواهند بود. پس لطفا قبل از فکرکردن به قیمت بنزین، راه ورود خودرو باکیفیت خارجی را هموار کنید.

شهرآرا / شماره 4307 / چهارشنبه 21 شهریور 1403 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15488/409668

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/21/15488_144174.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می‌خواهم درباره مولفه‌های زیستی در دولتِ ظهور بنویسم. دنبال شاخص‌های صلاحیتی می‌گردم که پیامی به گوشی من می‌رسد درباره یادداشتِ "آقای پوتین! پایت را از خطِ قرمز ما بردار!". به رسمِ معهودِ دوران جبهه، "برادر بنی‌اسدی" خطابم می‌کند. همان حس زلالِ آن دوران در جانم به شوق می‌شکفد. او می‌خواهد کسی شجاعتِ نوشتن را داشته باشد. می‌نویسد: فرضِ محال که محال نیست. ذیل همین ضرب‌المثل هم تاریخ از سرگذشته ما را مرور می‌کند. از "گاهی چقدر زود، دیر می‌شود"‌هایی می‌گوید که ایران به خون از سر گذرانده است. از ایلغار مغول‌ها و تیموریان و محمود افغان و حمله روس‌ها به مشهد و گلوله باران کردن حرم و.... تا آخرین جنگی را که از سر گذراندیم، فهرست می‌کند تا بر ضرورت اصلاح و توانمند سازی تمام ساحتی ملی تاکید کند. از ضرورت دیپلماسی که بتواند سیاهه کشورهای مخالف ما را روز به روز کوتاهتر کند به عنوان یک واجب ملی- انقلابی یاد می‌کند. می‌گوید ما فرزند جبهه هستیم. از جنگ نمی‌ترسیم اما تا می‌شود از آن گریزانیم و اقدامی چنین آخرین مرحله است. حرف‌هایش بی‌پرده است درباره ضرورتِ اصلاح سیاست‌ها و تعاملات و شیوه مواجهه با دیگران. من با نهایت احترام همه آن را در عظمت آیه 25 سوره مبارکه حدید بیان می‌کنم که می‌فرماید: "لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَاَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَاَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَاْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ ‌الله مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ اِنَّ‌الله قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ همانا ما پیمبران خود را با ادلّه و معجزات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند، و آهن را که در آن هم سختی (جنگ و کارزار) و هم منافع بسیار بر مردم است (نیز برای حفظ عدالت) آفریدیم، تا معلوم شود که خدا و رسلش را با ایمان قلبی که یاری خواهد کرد (هر چند) که خدا بسیار قوی و مقتدر (و از یاری خلق بی‌نیاز) است." فکر نمی‌کنم نیاز به بیان دیگری باشد که قرآن ما را به مجهز شدن به بینات و کتاب و میزان و عدل می‌خواند. آهن و کارزار، فصل آخر کتاب است که‌ای بسا فراوان در فراوان ناخوانده بماند. باری، در پیش گرفتن همین آیه، آیات دیگر را هم برای ما شکوفا می‌کند. آن برادر رزمنده، دعا می‌کند، دولتِ نو شجاعت تغییر برخی رفتار‌های بین‌المللی و داخلی را داشته باشد. می‌گوید یکی از این میانه باید برخیزد و کاری بکند. کاری که حق ایران و ایرانی را در جهان محقق کند. ان‌شاالله می‌گویم برای امید او که امید همه ما نیز هست. ما اعتلاخواهان و سربلندی طلبانیم. این را برای ایران و ایرانی می‌خواهیم و برای همه مردم جهان. از جمله مولفه‌های اصلی دولت ظهور نیز رسیدن همه مردم به حقشا ن است. تکریم انسان و انسانیت هم از همین راه ممکن است. اگر به واقع دعا خوان ظهور هستیم، باید همین امروز برای خودسازی در استاندادرهای مورد نظر دین تلاش کنیم. ایرانمان را چنان سامان دهیم که نمونه یک جامعه دیندار در آستانه استجابت آن دعای بزرگ باشد. چنین نکنیم دعا‌های فرجی که می‌خوانیم با نامه‌های هزار در هزار شده کوفیان به دعوت امام حسین(ع) تفاوتی نخواهد داشت....

جمهوری اسلامی / شماره 12900 / چهارشنبه 21 شهریور 1403 / صفحه 3 خبر

https://jepress.ir/?newsid=336931

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/06/21/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من به این شعار باوری تمام دارم که می گوید:" منتظرانِ مُصلِح، خود باید صالح باشند." باور به مصلح، الزامی چنین و همه جانبه دارد. کسی به انتظار مصلح می نشیند که به صلاح باور داشته باشد. این باور هم از ذهن و زبان فراتر باید در رفتارش ظهوری نمایان داشته باشد. این انتظار، عینِ ایمان است. همان که در روایت چنین تبیین شده است:" الايمان عقد بالقلب و نطق باللّسان و عمل بالاركان" ایمان شکل یافته در قلب است که به زبان باید بیان و توسط ارکان وجودی به عمل درآید. این حدیث نبوی است که در کلام علوی و رضوی، تکراری به مضمون یافته است. تا این سگانه محقق نشود به یگانگی ایمان به خدای یگانه نخواهیم رسید. نسبت ما در مکتب انتظار هم همین است. باید به باوری عمیق در نهاد جان مان بنشیند. آن را برآشوبد تا زبان به شهادت ظهور گویا گردد و همه زندگانی ما در سه گانه پندار و گفتار و رفتار، در مهندسی ظهور ترتیب یابد. کسانی که به این شان برسند، در شوکتِ منتظِر قرار خواهند گرفت. حضرت موعودِ مُنتَظَر(عج) مردمانی چنین می خواهد. کسانی که بر انجام نیکی ها غیور و بر دفع شر توانا باشند. مصالحِ واقعی ساختِ دولتِ ظهور همین ها هستند. قرار نیست از آسمان کسی بیاید و" زمین را از عدل و داد پر کند چنان که از جور و ظلم، لبریز شده باشد." این ماموریت خود زمینی هاست که با هدایتِ آسمانی حجت خدا، مهبطِ حضرت آدم را از شرور شیطانی در گونه های مختلفِ آن بستانند و به صلاح بیارایند تا بسان میراثِ ماندگار به اهلش برسد. همان که در آیه شریفه 5 سوره مبارکه قصص می فرماید:" وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّةࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِينَ؛ و مى‌خواهيم بر آنان كه در زمين به استضعاف كشيده شده‌اند،منّت نهيم و آنان را پيشوا سازيم و آنان را وارث[زمين]گردانيم." این میراث خواهی را باید پی بگیریم و با توانمند سازی خود در تراز دولت ظهور ذیل هدایت ها و حمایت های حجت عادل خدا بدان برسیم. راه این است. برای احقاق حق جز اصلاح خویش و سپس جهان، هیچ راه دیگری وجود ندارد.

نخست / شماره / چهارشنبه 21 شهریور 1403 / صفحه 3 / جامعه

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

منتظرانِ مُصلِح، خود باید صالح باشند." این را هم بر در و دیوار دیده ایم و هم از زبان ها شنیده و هم در نوشته ها خوانده ایم. من در باور به این گزاره که رسم الخط زیستی اهل ایمان است، به یقین رسیده ام. معتقدم باور به مصلح، الزامی چنین و همه جانبه دارد. کسی به انتظار مصلح می نشیند که به صلاح باور داشته باشد. این باور هم از ذهن و زبان فراتر باید در رفتارش ظهوری نمایان داشته باشد. این انتظار، عینِ ایمان است. همان که در روایت چنین تبیین شده است:" الايمان عقد بالقلب و نطق باللّسان و عمل بالاركان" ایمان شکل یافته در قلب است که به زبان باید بیان و توسط ارکان وجودی به عمل درآید. این حدیث نبوی است که در کلام علوی و رضوی، تکراری به مضمون یافته است. تا این سگانه محقق نشود به یگانگی ایمان به خدای یگانه نخواهیم رسید. نسبت ما در مکتب انتظار هم همین است. باید به باوری عمیق در نهاد جان مان بنشیند. آن را برآشوبد تا زبان به شهادت ظهور گویا گردد و همه زندگانی ما در سه گانه پندار و گفتار و رفتار، در مهندسی ظهور ترتیب یابد. کسانی که به این شان برسند، در شوکتِ منتظِر قرار خواهند گرفت. حضرت موعودِ مُنتَظَر(عج) مردمانی چنین می خواهد. کسانی که بر انجام نیکی ها غیور و بر دفع شر توانا باشند. مصالحِ واقعی ساختِ دولتِ ظهور همین ها هستند. قرار نیست از آسمان کسی بیاید و" زمین را از عدل و داد پر کند چنان که از جور و ظلم، لبریز شده باشد." این ماموریت خود زمینی هاست که با هدایتِ آسمانی حجت خدا، مهبطِ حضرت آدم را از شرور شیطانی در گونه های مختلفِ آن بستانند و به صلاح بیارایند تا بسان میراثِ ماندگار به اهلش برسد. همان که در آیه شریفه 5 سوره مبارکه قصص می فرماید:" وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّةࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِينَ؛ و مى‌خواهيم بر آنان كه در زمين به استضعاف كشيده شده‌اند،منّت نهيم و آنان را پيشوا سازيم و آنان را وارث[زمين]گردانيم." این میراث خواهی را باید پی بگیریم و با توانمند سازی خود در تراز دولت ظهور ذیل هدایت ها و حمایت های حجت عادل خدا بدان برسیم. راه این است. برای احقاق حق جز اصلاح خویش و سپس جهان، هیچ راه دیگری وجود ندارد. جهان و جامعه و حتی خانه ما اصلاح نخواهد شد تا خود ما در اصلاحِ خویش به توفیق نرسیم. بکوشم خود را با استاندارد های یاران دولت ظهور، نظم دهیم تا در نظام مهدوی درصفی بایستیم که حجت خدا جلودار آن است. در کنار پرچمی به راه زنیم که نماد حق است. ان شاالله

ب / شماره 5389 / چهارشنبه 21 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030621.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امامت، امتداد نبوت است. امتداد حقیقی رسالت حتی اگر امارت و خلافت هم نباشد. امامت در نگاه شیعه، نصب الهی است. امارت و خلافت بنی امیه و آل عباس نمی تواند حقیقت امامت را از یاد مردم ببرد هرچند زر و زور و تزویر را چند برابر کند. امام در نگاه ما به نصب الهی مشخص و صاحب تشخص است. به نام تعیین شده نام بردار است. هیچ قدرتی نمی تواند نام مبارک امام را انکار کند. آل عباس در برابر نام بلند امام عسکری(ع) نتوانستند، سر خود را بالا بگیرند. عظمت امامت حضرت مهدی(عج) را هم نتوانستند، پوشیده نگه دارند. این حقیقت در باره همه ائمه(ع) به اثبات رسیده است. امامت هم زندگی ساز و تربیت کننده است. انسان با تنظیم خود به تراز امامت است که می تواند به سعادت برسد. آحاد متفرق با امامت به امت ارتقا می یابد. این گونه است که امت خود را به سیره امامت پرورش می دهد. چه امام حاضر باشد چون 11 امام و چه غایب باشد مثل حضرت مهدی(عج). این غیبت هم البته به معنای ندیدن ماست نه نبودن امام. حضرت او حاضر است هرچند ما را قدرت دیدن نباشد. باری امامت را باید زیست. احادیث شان را باید تازه خوانی کرد. این می تواند زندگی را در بهاری مدام قرار دهد که در هر رویش، گل های بشتری شکوفا کند. امام راه را نشان می دهد. آن که باید قدم از قدم بردارد و به مقصد برسد خود ما هستیم. امام سرمشق می دهد. ما به تکرار باید بنویسیم بایستگی های زندگی را. این کلام امام عسکری(ع) است که می فرماید: "َعْرَفُ النّاسَ بِحُقُوقِ إخوانِهِ وَ أشَدُّهُمْ قَضاءً لَها أعْظَـمُـهُمْ عِنْدَ اللّهِ شَـاَ?ا، وَ مَنْ تَواضَعَ فى الدُّنيا لاِءخوانِهِ فَهُوَ عِنْدَاللّه ِ مِنَ الصِّدّيقينَ وَمِنْ شيعَةِ عَلىِ بْنِ أبى طالِبٍ عليه السلامحَقّا؛ برترين مردم پيش خدا كسى است كه نسبت به حقوق برادرانش آشناتر و در اداى آن حقوق كوشاتر باشد، و كسى كه در دنيا براى برادرانش فروتنى كند، او پيش خدا از صديقين و از شيعيان راستين على بن ابى طالب عليه السلام به شمار مى آيد." این خود ما هستیم که به همت و عمل در شمار برترین خلق خدا قرار بگیریم. برای این هم باید نسبت به حقوق دیگران اهتمام داشته باشیم. عدالت را تنفس کنیم و حقیقت را ترجمه باشیم. این بایستگیی است که برای منتظران حضرت موعود(عج) تکلیفی تصریح شده است. دولت حضرت منتظر(عج) دولت همه امامان است. در این دولت اصلاح به کمال می رسد و همه احادیث چون سرمشقی نورانی، مشق مردمان می شود. این سیره نیز جهان را به سرور می رساند. ان شاالله

ب / شماره 5389 / چهارشنبه 21 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030621.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مستضعف بالقوه صاحب وراثت عالَم و خلیفه‌ا... در زمین است. این کلام راهبردی رهبر فرزانه انقلاب است که به تبیین یک حقیقت به‌غفلت‌گرفتارشده می‌پردازند. رهبر معظم انقلاب در دیدار با بسیجیان در ششم آذر1398، آنان را مخاطب قرار می‌دهند و می‌پرسند: "اسم بسیج کشور ما، [یعنی] مجموعه‌ شما چیست؟ نیروی مقاومت بسیج مستضعفین." مستضعفین چه کسانی هستند؟ در شرح این پرسش به یک ناهنجاری معنوی و ظلمی‌ که به یک واژه قرآنی شده است، توجه می‌دهند و اصلا نگاه می‌کنند به این بیان که: «مستضعفین را بد معنا می‌کنند؛ مستضعفین را به افراد فرودست یا حالا اخیرا -یعنی این چند سال اخیر باب شده- اقشار آسیب‌پذیر [معنا می‌کنند]، یعنی آسیب‌پذیران؛ نه، قرآن مستضعف را این نمی‌داند، قرآن می‌گوید: «وَنُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوٰرِثین؛ ما می‌خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم». ایشان با استناد به آیه5 سوره مبارک قصص تأکید می‌کنند: "مستضعفین یعنی ائمه و پیشوایان بالقوه‌ عالم بشریت؛ این معنای مستضعفین است: کسانی که وارثان زمین و همه‌ موجودی زمین خواهند بود؛ بسیج مستضعفین این است. مستضعف یعنی آن کسی که بالقوه صاحب وراثت عالم است، بالقوه خلیفه‌ا... در زمین است،‌ بالقوه امام و پیشوای عالم بشریت است."

آدم‌هایی چنین‌اند که می‌توانند حجت خدا و امام خویش را یاور باشند. کسانی که سد‌های طاغوت‌ساخته پیش‌رو را بشکنند. دست کسانی که آنان را به استضعاف کشانده و عقب نگه داشته‌اند، را کوتاه کنند. آن وقت خواهند توانست گام‌های بلند بردارند. مستضعف‌های رشیدشده و توانمند و توانگرند که زمین را امامت خواهند کرد، نه کسانی که در استضعاف با بی‌عملی بمانند.

اینان همان آسیب‌پذیر‌هایی هستند که نمی‌توانند درکنار مستضعفان قرار بگیرند. واقعیت هم می‌گوید ناتوانان را تاب همراهی با توانمندان نیست. کسانی می‌توانند گام به‌سوی فردای ظهور بردارند که امروز، با خودسازی و اصلاح‌گری، راه را برای دیگران و سوخت را برای دولت ظهور فراهم کنند.

آنچه باید دانست و دیگران را هم به آن امید داد، این است که مسیر آفرینش به‌سوی طاغوت‌زدایی و دادگری است. به فرموده رهبر معظم انقلاب، «جهت حرکت کلی ادیان الهی، به‌سمت رفع استضعاف و محرومیت است». جولان باطل را نقطه پایانی است محتوم. دولت ماندگار برای حق و اهل حق تضمین‌شده است. برای تحقق این امر باید کوشید.

انتظار سازنده هم‌بستر کوشندگی برای زمینه‌سازی ظهور است؛ سعی‌ای فاخر که برای همه انسان‌ها فخرآور خواهد بود. به تصریح رهبر حکیم انقلاب، «مسلمان با درس انتظار فرج می‌آموزد و تعلیم می‌گیرد که هیچ بن‌بستی در زندگی بشر وجود ندارد که نشود آن را باز کرد ... این، درس انتظار واقعی به همه‌ انسان‌هاست، لذا انتظار فرج را افضل اعمال دانسته‌اند». بکوشیم در افضل اعمال، ما را هم سهمی‌ از فضیلت منتظران صالح باشد.

شهرآرا / شماره 4306 / سه شنبه 20 شهریور 1403 / صفحه 14 / معارف

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15482/409571

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/19/15482_144123.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نمی دانم شما "ایکس" سرو کار دارید یانه. همان توئیتر سابق را می گویم که به کلماتی محدود پیام خود را منتقل می کند. طرفدار های فراوان دارد این پیام رسان. البته" فیلتر "است در ایران. یعنی کسی بدان دسترسی ندارد مگر از راه فیلتر شکن که استفاده از آن جرم انگاری شده است. با این همه نمی دانم دوستان چگونه راه را برای خود باز می کنند که وقتی نگاه می کنی حضورشان را پررنگتر می بینی. آیا اینان با فیلتر شکن کلید به قفل این پلتفرم می گذارند یا خط بی فیلتر دارند؟ نمی دانم فقط می بینم همه جا حضور دارند. من میانِ" خود انقلابی پندارها" و" انقلابیون "تفاوت قائلم. انقلابیون را اصیل، متخلق، منصف، جوانمرد،توانمند، سازنده و... می دانم که بی هیچ ادعایی کارها را به پیش می برند اما "انقلابی پندارها" را مدعیانی می دانم که نه اهل توانستن اند و نه بهره ای از خواستن دارند حتی اگر از دانستن بهره ای داشته باشند. این تفاوت را در فضای مجازی می توان به عینه دید. گروه اول انگار خود را خلق برگزیده خدا می دانند. همان نگاه نژادپرستانه ای که باورمندان خود را مجاز می شمارد که با دیگران به هرزبانی سخن بگویند و به هر نوع رفتار کنند. دومی ها اما خود را وامدار انقلاب و پاسدار ایران و خدمتگذار ملت و سرباز رهبر می دانند. اینان نه تنها زبان ناپالوده ندارند و بد نمی گویند که در برابر تندگویی و بدخوانی دیگران هم به حسن خلق رفتار می کنند. عزیز اند اینان اما از عزت بی بهره اند مدعیانی که به هر وسیله ای دست می یازند برای زدن دیگران. حتی سفره پهن کردن در ایکس که خود به فیلترینگش همت کرده باشند. دستاوردسازی برای گروهی که می پسندند تا مقدس سازی چهره های جریان شان را در برنامه دارند تا زدنِ دولت نو که از تشکیل آن هنوز چند هفته ای نگذشته است. اگر دقت کنیم خواهیم دید، ادبیات‌شان به آنچه آلبانی نشین ها می نویسند شبیه است. این معلوم می کند در هدف هم مشترکند حتی اگر در برخی باورها هزار فرسنگ فاصله داشته باشند. با همگنان آلبانی نشین خود، دو بال یک قیچی را می سازند که برای زدن ساقه جوانه های امید به سوی هم یورش می برند. آنچه اما قطع می شود امید مردم است. برایشان البته مهم هم به نظر نمی رسد که اگر نه این بود، نوشتارشان هم چیز دیگری می شد. کاش فریب خوردگان این وادی به خود آیند و به کاروان اصیل انقلاب بپیوندند که زلال و صادق و روادار رفتار می کنند. کاش.....

ب / شماره 5388 / سه شنبه 20 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030620.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بنزین را گران کنید! تعلل نکنید لطفا. کار را به فردا وانگذارید و همین امروز گران کنید! مگر این کلام جناب معاون اولِ محترم رئیس جمهور، دکتر عارف نیست که،" کدام عقل سلیمی می‌گوید بنزین را با دلار وارد کنیم و ۱۵۰۰ تومان بفروشیم؟ " درست هم می فرماید آقای دکتر. فقط یک چیز را انگار دولت ها دوست ندارند به یاد بیاورند که خودروهای خود را چندین و چند برابر به خلق الله می فروشند. حرف عارف تنها و دولت چهاردهم نیست. همه دولت ها دوست ندارند ماشین حسابی که برای محاسبه قیمت بنزین روشن می کنند را برای حساب و کتاب قیمت جهانی خودرو هم زحمت دهند. انگار سرانگشتان مبارک شان درد می گیرد. به همین خاطر است که درد مردم را حس نمی کنند.

واقعیتی که مغفول می ماند این است که پول یک عمر مصرف بنزین را یکجا روی خودروها از مردم می گیرند تازه همیشه هم طلبکارند. بنده خدایی پرسش عاقلانه دکتر را به سئوالی در همان چهارچوب و ادبیات تبدیل کرده و پرسیده بود:" کدام عقل سلیمی می گوید پراید۳۰ میلیونی رو ۳۰۰ بخریم؟ " البته به پراید جسارت نشود. این دوست ما قیمت قبل را گفته و الا جناب پراید امروز حتی از نوع وانتش هم 337 میلیون تومان است! دیگری هم به همین سیاق پرسیده بود کدام عقل سلیمی میگوید گوشت ۶۰ هزار تومانی را ۶۰۰ به خلق الله بفروشید؟ فکر می کنم ایشان هم گوشت را از قصابی سر کوچه مسئولان گرفته است و الا قیمت خیلی بالاتر از این است.

دیگری هم نوشته بود: کدام عقل سلیم می گوید حقوق اندکی بیش از ۱۰۰ دلار در ماه باشد و هزینه ها چند برابر؟ و باز این که کدام عقل سلیمی می گوید هزینه ها دلاری و حقوق ریالی باشد؟ و باز نفر بعدی چنین قلم بر کاغذ می برد که کدام عقل سلیمی می‌گوید خودرو وارد نکنید و لگن به مردم بدهید؟ بله در همه این مسایل باید یقه عقل سلیم را باید گرفت! اصلا همه تقصیر ها از همین جناب عقل سلیم است و الا مسئولان محترم باید خود را بدهکار ملت می دانستند و نه طلبکار. باری من هم با واقعی کردن قیمت بنزین به شدت موافقم. تاکید هم دارم که جلوی بدمصرفی و قاچاق سوخت را باید گرفت. منتها واقعی کردن قیمت شامل خودرو و دستمزد و .... همه چیز باید بشود.

چنین شد ما هم نظر عقل سلیم را روی چشم می گذاریم. ما هم دل مان برای هدررفت انرژی می سوزد چنان که برای جان قربانیان جاده. ما هم می خواهیم مدیریت مصرف در حداعلا انجام شود همان گونه که مدیریت درآمد. ما هم مثل دکتر عارفِ عزیز و دوست داشتنی، طرفدار عقل سلیم هستیم. والسلام!

انتخاب / کد مطلب 815982 / دوشنبه 19 شهریور 1403 / ساعت: 17:21

https://www.entekhab.ir/003QH0

https://www.entekhab.ir/fa/news/815982/

ب / شماره 5388 / سه شنبه 20 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030620.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 17:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اگر روسیه، آمریکا هم می‌شد در دشمنی، نمی‌توانست بیشتر از این به ما جفا کند. به گذشته تاریخی و تجاوز و تصرف خاکمان کار نداریم. از قرارداد تحمیلی ترکمانچای و گلستان هم چشم می‌پوشیم. حتی اشغال خاک میهنمان در جنگ دوم جهانی را هم فراموش می‌کنیم. تصرفِ تبریز و سپس حمایت تمام قد روس‌ها از عراق در جنگ تحمیلی را هم به رو نمی‌آوریم. همه این‌ها به کنار. جفایی که در جامه دوستی در حق ما روا داشتند را چطور تحلیل کنیم؟ در ماجرای برجام و کارشکنی‌های گوناگون نواده‌های تزار در موضوع هسته‌ای را کجای دلمان بگذاریم؟ هی ما کوتاه می‌آییم و باز اینان در کاسه ما می‌گذارند. ما ندید می‌گیریم و اینان سرمه چشم می‌کنند. آن از امضا گذاشتن پای بیانیه عرب‌ها علیه تمامیت ارضی ایران و این هم از هم پیاله شدن با علی‌اف و ماجرای کریدور زنگزور. پا روی چیزی می‌گذارند که می‌دانند خط قرمز ماست. آیا این رسمِ التزام به توافقات راهبردی است؟! البته بسیاری از ما براساس تجربه از آنان امید همراهی نداریم هرچند توقعی چنین در شرایطی که هزینه همراهی با آنان از حساب ما کسر می‌شود، بیجا نیست. اما آنان آدم‌های به جایی نیستند که بتوان توقع به جا داشت. آنان - مثل همیشه - ما را به چشم سپر نگاه می‌کنند. به سفره ما با دهان باز می نگرد و همزمان، منافع خود را در سبد‌های مختلف می‌جویند. اما بی‌توقعی از خود ماست که هر توقع روس‌ها را دولا پهنا برآورده کرده‌ایم. غرب دارد ما را به اتهام حمایت از روسیه در جنگ اکراین، یقه می‌گیرد و گلو می‌فشارد آن وقت روسیه هم با ماجراهایی چون جزایر سه‌گانه ایران و کریدور زنگزور ما را تحت فشار قرار می‌دهد. نمی‌دانم دوستان "روسفیل" چه دارند که بگویند اما از دولت پزشکیان انتظار می‌رود هرگز بیش از آنچه روس‌ها روی میز می‌گذارند، به میان نیاورد. توقع است که در تعامل با همه کشور‌ها به اولویت منافع ملی توجه داشته باشد. به هیاهوی "شرق‌زدگان" توجه نکند همان‌طور که حرفِ "غرب‌زدگان" را نمی‌شنود. او باید و باید و هزار باید به منافع ایران فکر کند. برای به دست آوردن آن نیز از همه ظرفیت‌ها در تعامل با دیگر کشور‌ها هم بهره گیرد. شمشیر ملت ایران باشد برای قطع دست‌های فزونخواه و پندار‌های پر ولع. اما روس‌ها هم باید بدانند ما کارت بازی پوتین نیستیم. او باید بداند تا زمانی می‌تواند روی ما حساب کند که دفتر خود را برای حساب کردن ما باز بگذارد. جز این کند، با رفتار متقابل ما مواجه خواهد شد. باید بدانند که تنها گزینه جهانی ما نیستند که ناچار در خانه آنان را بکوبیم. در جهان تعاملات، شریک فراوان است. قرار نیست در همراهی با همسایه شرقی، هر قیمتی گه بگذارند را نسنجیده چشم بگوئیم. از این خبر‌ها نیست. خبر را به گوش آنان باید رساند که ما هم گزینه‌های جایگزین داریم. دور بزنند، دور می‌خورند. روی خطوط قرمز ما پا بگذارند، خطوط قرمزشان را سیاه می‌کنیم. همان‌طور که وقتی در باره جزایر سه‌گانه، گزافه امضا کردند، صدای ما را درباره جزایر اشغالی "آوانگاری" ژاپن، شنیدند. همین!

جمهوری اسلامی / شماره 12898 / دوشنبه 19 شهریور 1403 / صفحه اول و 2

https://jepress.ir/?newsid=336724

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/06/19/2.pdf

دیپلماسی ایرانی / http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/2028130/

بیتوته / https://www.beytoote.com/news/foreign-policy/mbnews95762.html

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1955305/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/773037/

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/184869

قطره / هم میهن / خبربان / بالاترین / پارسیک / صفحه اقتصاد / خبرپو / صراط نیوز / اتحادخبر/ شهر خبر / دیدبان ایران / و.....

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تعامل ها باید سازنده باشد حتی در برابر کسانی که خود نفسی سوزنده دارند. مقابله به مثل، به امتداد رفتاری می انجامد که نمی پسندیم. به همین خاطر به کسانی که می گویند با هر کس باید مثل خودش رفتار کرد، نباید گوش سپرد چه رسد که نسخه هم از روی گفته های انان بنویسیم. حرف اینان را شما گوش نکنید. چون اگر چنین بود، از منش و شخصیت هیچکس چیزی باقی نمی ماند. همه مثل هم می شدند. آدم کار درست آن است که بدی را هم با درستی و خیر پاسخ دهد. این را علمای اخلاق هم گفته اند . نگذارید دیگران با رفتار غلط خود شما را به واکنشی همسان وادارند. نگذارید دیگران شما را مدیریت کنند. در هر شرایط حتی سخت ترین لحظات، فقط خودتان باشید. نگذارید برخورد نادرست آدم ها،اصالت و طبیعت شما را خدشه دار کند. آدم های اصیل، با نجابت خود نقطه پایان می گذارند بر روند نانجیبیی که برخی ها در حق شان روا می دارند. مالک اشتر را یادمان هست؟ همان سپه سالار مولا علی که بدرفتاری جوانانِ کوچه نشین را با دعا در حق شان در مسجد داد؟ بزرگتر از مالک؛ ماجرای خاکستر پاشیدن یهودی بر سر رسول خدا(ص) را یادمان هست؟ وقتی مریض شد پیامبر خدا به عیادت او رفت؟ همین رفتار نه تنها آن رفتار بد را نقطه پایا گذاشت که او را پشیمان از گذشته تاریک تا روشنای ایمان برد. این سیره معصومان است که باید بدان رفتار ها را نظامند کرد. بدانیم اگر اگر جواب هر جفایی ، بدی بود که داستان زندگی ما خالی از آدم های خوب می شد. وجود آدم های خوب یعنی بسیاری هستند که بدی را با بدی جواب نمی دهند چه رسد که جواب کلوخ کسی را با سنگ بدهند. آنچه باید جواب سخت بگیرد، در حوزه ملی است. برای حراست از کشور و ملت و امت." فَمَن اعتدَی عَلَیکم فَاعتَدُوا علیه بمثلِ ما اعتدی علیکم؛ پس هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی و تجاوز کنید." در نظامات اجتماعی است نه رفتار شخصی در میان مردمی که بد رفتار می کنند. این اعتدای متقابل در برابر دشمن حربی، حیات بخش است. سلامت آفرین و تربیت کننده است. مرز های باریک را به وضوح باید دید. این دیدن از جا به جا عمل کردن ما را نجات می دهد چه برخی ها در برابر دشمن، زبانی نرم و دستی گشاده دارند اما با هموطن غیر هم اندش، دشمن کیشانه رفتار می کنند. باید به این ظرافت ها توجه کرد.....

ب / شماره 5387 / دوشنبه 19 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030619.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نگاه به فردا حکم می کند در امروز نمانیم. لحظه را جدا از لحظه بعد نبینیم. صفحات کتاب را یکی از پی دیگر در نظر آوریم. برای باز شدن افق باید ریشه را در دیروز بخوانیم. به قول ظریفی بدانیم، هر پادشاهی ابتدا یک نوزاد بوده. پس نوزاد امروز هم می تواند پاشاه فردا باشد. هر ساختمانی ابتدا فقط یک طرح روی کاغذ بوده است پس دیگر کاغذ ها و قلم ها می توانند پایه گذار یک سازه رفیع و تازه باشند. هر اختراعی ابتدا یک ایده در یک مغز بوده است پس به ایده ها و طح ها و حتی پیش طرح ها بی توجه نباشیم. مهم نیست امروز کجاییم، مهم این است که فردا کجا خواهیم بود؟ برای رسیدن به مقصد فردا همین امروز و همین لحظه باید خود را تقویت کنیم چه هر کس در زندگی خود یک کوه اورست دارد که سرانجام یک روز باید به آن صعود کند. همه اهالی صعود تجربه بر زمین خوردن دارند. همه شان بارها و بارها افتاده اند. تفاوت شان با دیگران در این بوده است که بعد افتادن، مغلوب جاذبه زمین نشده اند. زخم هم اگر برداشته اند، برخاسته اند. پس اگر زمین خوردی، به خودت بباوران که عیبی ندارد ، بگو هر زمین خوردنی مقدمه برخاستن است پس برخیز. لباس هایت را بتکان از آخرین غباری که بر آن نشسته است. نگذار زمین برتو مسلط شود. آسمان ها را کسانی فتح کرده اند که اول بر سلطه زمین شوریده اند. بر هرچه مانع پیشرفت است قلم قرمز کشیده اند. یاد بگیریم و سر به دو زانوی غم فرو نبریم ، سرمان را بالا بگیریم که برای بالا رفتن نیازمندیم نوک قله را در هندسه دید داشته باشیم. حواس مان باشد به قدرت دستانی که به سوی مان دراز می شود. این کاتالیزوری است که می تواند ناشدنی ها را ممکن و شدنی کند. معجزه هم در همین مواقع روی می دهد. زمانی که برای دوباره برخاستن به تکاپو می افتیم. در این مسیر حتی اگر کوله بار مان ریخت باید تعبیر به خیر کنیم و بگوئیم، عیبی ندارد. به خود بگوئیم، سبک باشیم راحت تر اوج می گیریم. مهم است برای این انگیزه هامان را تقویت کنیم و برخیزیم.

ب / شماره 5387 / دوشنبه 19 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030619.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می گوید ما حساب لقمه هامان را داریم. سر سفره پدر بزرگ شده ایم که مو را از ماست می کشید. گفتن، قابل احترام است این حساب و حسابرسی . محترم است پدری که مو را از ماست می کشید. اما وقتی نام" لقمه "به میان می آید، منظور کباب لقمه نیست بماند که معنایش در خوردنی ها هم خلاصه نمی شود. به دیگر عبارت باید حواس مان باشد که لقمه‌ی حــــــــرام صرفا غذا نیست، لقمـــــــه‌ حرام می‌تواند لقمه‌ی زبان باشد، لقمه کلمه که این روز ها فراوان در فراوان، بی حسابش را مکتوب هم می کنیم. لقمه حرام می تواند سوء ظن باشد که نگاه ما را نسبت به دیگران تحت تاثیر خویی شیطانی تغییر می دهد. لقمه حرام می تواند در نگاه بسته بندی شود و از چشم چنان بجوشد که چشمه های جان را بخشکاند. این که سر سفره لقمه ها پاک باشد بسیار مهم است اما مهمتر این است که حواس مان به همه چیز رفتار و گفتار و حتی اشارت های مان هم باشد. لقمه حرام دیدگان هم تنها به چرای چشم در مزرعه نامحرم خلاصه نمی شود، کنایه های چشم و ابرو که به تحقیر افراد و تخفیفِ گفته هاشان می انجامد هم همین حکم را دارد. این لقمه ها- اگر مراقبت نشود- به لقمه‌ روح تبدیل می شود. از لقمه های آتش و پاره های اخگر هم غیرِ آتش نمی زاید و جز جهنم نمی آفریند. ما به یک سیستم محاسباتی تمام ساحتی نیاز داریم. چیزی مثلِ "اف ای تی اف" که با رصد دقیق راه را بر نابایستگی ها ببندد. منتهی نه "اف ای تی اف" غربی ها که با استاندادر های آنان تنظیم شده است و گاه جای حق و باطل را عوض می کند. یک سامانه محاسبه گر دقیق که حساب پیچش مو را هم داشته باشد. یک نرم افزارِ کلمات و کنایات و رفتار که در جای خود، هم یک ضرورت ایمانی و اخلاقی است. باید مشخص شود کلام از کجا آمده و چه شناسنامه ای دارد. پشت کنایه ها چه هدفی خوابیده است که چشم و ابرو را بیدار می کند. باید معلوم باشد کلمات و حتی کنایات کجا ادا می شود. برجا نشینی کلمات و به هنگامی اشارت، یک نیاز اصلاحی است برای آدم ها. جامعه مصلحان هم از اجتماع افراد صالح شکل می گیرد. به این طرفه ماجراها باید ویژه توجه داشت برای امروز و فردای روشن.

ب / شماره 5386 / یکشنبه 18 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030618.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گفتند آمریکا رو به اضمحلال است. تاکید کردند در جنگ روسیه اکراین، کلِ غرب، فلان شده است. گفتند آمریکا خود نیاز دارد پس به برجام برمی گردد. گفتند با جنگ های نامتقارن و توسط انصارالله ،حزب الله و... آمریکا را مستاصل کنیم که خود با اشتیاق گام به مذاکرات بگذارد. تحلیل می کردند که با یک میلیون تومان، شغل ایجاد می‌کنیم اما هزاران نفر را بیکار کردند. گفتند رشد 8 درصدی خواهیم داشت اما.... نتایج را دیدیم پس یادمان باشد و مسئولان محترم هم حواس شان جمع باشد که این جماعت که با رای مردم از در رانده شده اند، از پنجره وفاق برنگردند. حرف از حذف نمی زنیم اما بر عقلانیت در تصمیم گیری و اجرا تاکید داریم. عقلانیت و توهم هم هرگز در یک سر جمع نمی شود. برای این جماعت در اندازه فهم و توان شان باید جا باز کرد آن هم با مدیریت و نظارت تمام که فقط در طرح حرکت کنند. واگذاشتن امور به آنان، مشکل ایجاد می کند چنان که کرد.... این ها هشدارهایی بود که یکی از قدیمی های جنگ می داد. تاکید داشت به گوش مسئولان رسانده شود که خودانقلابی پندارها نمی توانند کار را پیش ببرند. فقط هزینه ها را بالا می برند. فشارشان گاه تسمه تایم جامعه را پاره می کند و هزار مسئله ایجاد می نماید. می گفت دنبال انقلابی های اصیل باید بود. کسانی که بی ادعا کار می کنند. بی توقع درد ها را به جان می کشند تا مشکلی از مردم رفع شود. او می گفت، جنگ را اگر سرفرازانه به پایان بردیم به مدد انفاس قدسی روح الله بود و تدبیر قوه عاقله نظام که نمی گذاشتند این ها میدان دار شوند و الا اگر پندارهای آنان را می خواستیم در جبهه اجرا کنیم که معلوم نبود کار به کجا می رسید. این رزمنده قدیمی می گفت تفکر این گروهِ اقلیت و پر سر و صدا از جنگ و تحریم هم خطرناک تر است. حتما باید مراقبت شود. غفلت از آنان که رسانه هم دارند و گاه به مراکز تصمیم گیر نزدیک اند می تواند هزار مشکل ایجاد کند. او تاکید داشت انقلابیون اصیل باید در میدان باشند تا اصالت انقلاب و ارزش های آن حفظ شود. چنین باد، ان شاالله

ب / شماره 5386 / یکشنبه 18 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030618.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رجائی، نسخه دوم ندارد. نمی شود او را کپی کرد. جنسِ اصل است. اما می شود و باید او را ترجمه کرد. ما و به ویژه دولتمردان ما زمانی به اصالت معیار می رسند که بتوانند او را در خود ترجمه و به اصول رجائی التزام عملی داشته باشند. این را وقتی مصصم می شوم به قلم آورم که در خبرها می خوانم، سعید اوحدی رئیس بنیاد شهید گفته است: "با همسر شهید رجایی که صحبت می کردیم، متوجه شدم که در یک خانه استیجاری زندگی می کند. می خواستم از ایشان کسب اجازه کنم که بروم خدمتشان که فرمودند، چون خانه ما استیجاری است، رعایت مالک ساختمان را می کنیم. ایشان تا این میزان رعایت اخلاق را داشته اند. اوحدی توضیح داد: ایشان خانه شهید رجایی را در اختیار مجموعه هایی مثل بنیاد شهید قرار داده اند و درباره آن می گویند: خیلی از جوانان وقتی می آیند خانه را می بینند، برایشان سخت است باور کنند رئیس جمهور کشور در چنین خانه ای زندگی می کرد."

بله، سخت است چون ما آسان خیلی ارزش ها را فراموش کرده ایم. آن قدر دچار غفلت شده ایم که با عوض شدن برخی ارزش ها، بعضی عوضی ها ارزشمند به شمار می آیند! سیاهه نام مختلسان را در نظر آوریم. اسامی برخی آقازاده ها را مرور کنیم و سخنان و رفتارشان را به تحلیل بنشینیم، آیا نسبتی با انقلاب دارند این جماعت؟ زن و فرزند رجائی نماد تربیت آقازادگی هستند که مثل همه مردم بی هیچ امتیازی زندگی می کنند نه کسانی که از نفس کشیدن خود هم امتیاز می گیرند. نمی خواهم نام مبارک رجائی را در کنار برخی نام ها بیاورم. برکت از قلم و کاغذ و حتی زندگی می رود. فقط می گویم با نقش بازی کردن نمی شود رجائی شد. تا کنون هم نشده است. حتی اگر طرف خیلی بازیگر باشد! رجائی آنچه می گفت را زیست کرده بود. «کاسه بشقابی دوره گرد» دوره مسلمانی و سلمانی دیده بود. خود را نمی دید، وقف عام خدمت شده بود برای مردم. اهل درد بود و درد را می فهمید. می دانست دست فروشی که در خیابان می گردد به چه زحمتی باید نان به سفره ببرد. نمی پسندید که کالای فروش او را بگیرند قبل از آنکه برای سفره اش فکری بکنند. من تعجب می کنم وقتی می خوانم فلان فرد و بهمان شخص فقط یک روی سکه را می بیند. توقع دارند که ملت هم سکه یک رویه را رواج دهند. نه، روی دیگری هم دارد به نام معیشت. تا به این فکر نشود، هر فکری ما را به نتیجه مطلوب نخواهد رساند. ما رگه هایی پر رنگ از ساده زیستی رجائی را در زندگی شهید رئیسی می خواندیم. خبرها می گوید پزشکیان هم از همین کتاب سهم قابل احترامی دارد. به همین دلیل است که نگاه او به کولبری، دوسویه است. امیدواریم با التزام به سیره و سنت رجائی، شاهد تکریم همه مردم باشیم. ترجمه رجائی در زیست مسئولان نتیجه ای چنین خواهد داشت. ان شاءا...!

شهرآرا / شماره 4303 / شنبه 17 شهریور 1403 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15471/409321

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/17/15471_144035.pdf

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

از بچه‌هاي جبهه است. از کساني که در جنگ يک شبه مرد شده‌اند و مردانه هم پاي آرمان‌هاي شهدا ايستاده‌اند. گفت تا من بنويسم. کلماتش بوي صداقت نسل دفاع مقدس را داشت. گفت بنويس و من هم گفتم بسم‌الله. زمزمه کرد: بسم‌الله الرحمن الرحيم! بخوانيد و بدانيد حرف به حرفِ اين نوشته از سرِ درد است. پس بيگانه نپنداريد. بسان آژير بدانيد که به هشدار صدا و نور را توامان به حرکت درمي آورد. هشدار به اين که اگر همين امروز هوشياري افزون نکنيم، فردا فرصت حسرت کشيدن هم شايد براي مان نماند. اما هوشياري و عمل امروز مي‌تواند فردا را بسان ادامه موفق‌تر امروز در تقويم جمهوري اسلامي به عزت رقم زند. هشدار من براي جنگ نيست که هشت ساله‌اش را با سرفرازي به پايان برديم. حتي از تحريم هم نيست که با همه مشقت‌هايش همنفس هر روز ماست. البته بايد بر اولي راه بست و دومي را به تدبير، چون گره از دست و پاي اقتصاد باز نمود. خطري که به گمانِ من کلان‌تر از اين دو خود را مي‌نماياند، ماجراي مدام در افزايشِ تفکر به ظاهرانقلابي و اهالي آن است. حال که ميدان را از دست رفته مي‌دانند، مي‌خواهند بدون جنگ کشور را به سر زمين سوخته بدل کنند. ماجرا همان حکايتِ ديگي است که براي ما نمي‌جوشد پس.... اين نگاه را در رفتار و گفتار شان ديده‌ام که مي‌گويم. اين قبيله را از امروز نمي‌شناسيم بلکه شناخت ما شناسنامه‌اي به عمر انقلاب دارد. رهبران اين نگاه را من در جنگ هم تجربه کرده‌ام که در آنزمان تحليل مي‌کرد با يک گام و يک حمله ما به بصره وبا نزديک بغداد مي‌رسيم. پشت اين بلند پروازي شان يک ايدئولوژي فرا زميني بود که به واقعيت‌هاي روي زمين آنچنان توجه نمي‌کرد و بالنتجه نمي‌توانست روي زمين هم دستاوردي داشته باشد که آنان در ذهن داشتند. آن روز‌ها گذشت اما آن ذهنيت دارد به تکرار بوته‌هاي همان نگرش را پرورش مي‌دهد. امروز همه ايران در معرض خطرات آن نوع نگاه است. نشانه‌هاي آن در نسل جوانِ پرورش يافته توسطِ همان گروه مي‌شود مشاهده کرد. هرچند بسياري از جوانان ديري است سفره خود را از ما جدا کرده اند! همان جوانان مورد نظر، تحليل‌هايي دارند که بن مايه آن القائات حاملان همان تفکر پيش گفته است. آنان به دليل نزديکي به مراکز تصميم گير و داشتنِ رسانه‌هاي رسمي و مجازي و تريبون‌هاي پرشمار، صدايي بلند و مؤثر دارند. اما توهمي که در نگاه دارند، قدرت ما را نه تنها منطقي نمي‌کند که تعريف از مفاهيم را هم دچار تغيير مي‌کند. از جمله براي قدرت فقط يک معادل مي‌شناسند به نام موشک و لاغير حال آن که قدرت را يک پايه در تسليحات است و ده‌ها پايه ديگر دارد که در زمين اقتصاد و فرهنگ و.....جا مي‌گيرد. بگذريم فهرست کردن برخي از پندارهاي اعلام شده شان را به ياد داريم؛ گفتند با توجه به جنگ روسي و اکراين و.... برجام را قبول نکنيم وکش دهيم تا اروپا خود به زمستان سخت بخورد و آنها خودشان براي مذاکره پا پيش بگذارند!

گفتند آمريکا رو به اضمحلال است و در جنگ روسيه اکراين فلان شده است. گفتند آمريکا خود نياز دارد به برجام برمي گردد. گفتند با جنگ‌هاي نامتقارن و توسط يمن، حزب‌الله و... آمريکا را مستاصل کنيم که خود آمريکا گام به مذاکرات بگذارد. تحليل مي‌کردند که با يک ميليون تومان کار توليد مي‌کنيم اما هزاران نفر را بيکار کردند. گفتند رشد 8 درصدي ايجاد مي‌کنيم اما.... نتايج را ديديم پس يادمان باشد و مسئولان محترم هم حواسشان جمع باشد که اين جماعت که با راي مردم از در رانده شده‌اند، از پنجره وفاق برنگردند. حرف از حذف نمي‌زنيم اما بر عقلانيت در تصميم‌گيري و اجرا تأکيد داريم. عقلانيت و توهم هم هرگز در يک سر جمع نمي‌شوند....

جمهوری اسلامی / شماره 12896 / شنبه 17 شهریور 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=336590

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/06/17/3.pdf

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1954306/

عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/995482/

انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/815044/

نواندیش / https://noandish.com/fa/news/184748/

اطلاعات / https://www.ettelaat.com/news/62669/

خبرفوری / https://pelikan.media/ni/2wafZGxJaT4HYzExm

فراز / https://www.faraz.ir/fa/news/80826/

آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/933894/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/772208/

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/68532122/

نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/26182201

دیپلماسی ایرانی / http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/2028083/

جالب تر / https://www.jalebtar.ir/news/73885/

مردم سالاری آنلاین / https://www.mardomsalari.ir/news/222580/

خبربان / قطره / شهرخبر / خبرفارسی / پلیکان مدیا / پارسیک / ویستا / تجارت نیوز / و......

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یکس را انگار کنترات برداشته اند. خود انقلابی پندارها را می گویم. همان ها که به قاعده باید به فیلترینگ التزام صددرصدی داشته باشند. این با ادعای شان می خواند اما عمل شان می گوید آنچه برای دیگران شعارش را می دهند برای خودشان حرمتی ندارد. مهم هدف شان است که دولت نورسته را بکوبند و امید مردم را به مرگ بکشانند.

برای این هدف که گام دومش، استیلای تام بر همه امور است، به هر وسیله ای دست می یازند حتی اگر خود به فیلترینگش همت کرده باشند. دستاوردسازی برای گروهی که می پسندند تا مقدس سازی چهره های جریان شان ادامه دارد. از دولت نو هنوز چند روزی نگذشته، رقابت برای دولت پانزدهم را شروع کرده اند. از همه فضاها و ظرفیت ها هم بهره می گیرند حتی راهپیمایی اربعین. خواندن مطالب شان می گوید نه تنها از “بن دندان” به موفقیت دولت چهاردهم باور ندارند که می خواهند خرخره آن را هم به دندان گیرند.

ادبیات‌شان به آنچه آلبانی نشین ها می نویسند شبیه است. این معلوم می کند در هدف هم مشترکند حتی اگر در برخی باورها هزار فرسنگ فاصله داشته باشند. با همگنان آلبانی نشین خود، دو بال یک قیچی را می سازند که برای زدن ساقه جوانه های امید به سوی هم یورش می برند. آنچه اما قطع می شود امید مردم است. برایشان البته مهم هم به نظر نمی رسد که اگر نه این بود، نوشتارشان هم چیز دیگری می شد.

ادبیات پلشت شان هم لباسی است که به تنِ پندار و باورشان می آید. تخریب و تحقیر را هم گاه رد می کنند و از سرانگشتان شان بر کیبورد توهین می بارد. این جماعت هرچه باشند و به هرنام که خود را بخوانند انقلابی نیستند چون نوشتار و گفتارشان به آلبانی نشین ها شبیه است که نسبت به انقلاب و رهبری، دشمن ترین اند. انقلابی اما عقل دارد. انصاف دارد. مروت دارد برای امید مردم و تاکید مقام ولایت احترام قائل است. این جماعت اما از همه این بایستگی ها بی بهره اند. بی هنری خود را هم در کلمات شان به نمایش می گذارند.

انصاف نیوز / شنبه 17 شهریور 1403

https://ensafnews.com/545986/

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رواداری، احترام، انصاف، مروت، تحبیب، تکریم و... جمله رفتار کرامت بخش در سلوک اجتماعی امام رضا، علیه السلام، برای انسان سرمشق می شود. ایشان نه تنها در برابر مومنان که در برابر همه انسان ها رفتاری سرشار از کرامت داشتند. مخالف را نه تنها به نفی و طرد، نمی راندند که از دیوار های شکل گرفته هم در باز می کردند تا حقیقت چون نور بر جان همگان بتابد. حتی در برابر ائمه کفر و پیشوایان باطل هم به مُّرحق و حقیقت رفتار می کردند. مناظرات امام کلاس درسِ حرمت گذاری و رواداری در باره مخالفان است. محالفانی که در برابر ایستاده و در مناظره صحنه آراسته اند تا منطق خود را در جایگاه برتر بنمایانند. امام اما در مواجهه با آنان با براهین آشکار و بینان راهنما در نهایت مهر رفتار می کردند.به اخلاق گفت و گو التزام داشتند. ضمن پرهیز از هر گونه خودرأیی و کوچک کردن طرف مقابل یا سخیف شمردن منطق وی، در فرایند اخلاق مداری و صبر و بردباری، به روشنگری در خصوص معارف الهی پرداخته و شخص مقابل را در پذیرش یا عدم پذیرش آن، آزاد می گذاشتند. این رویکرد اخلاقی را در ترجمه شعری منسوب به امام می توان چنین فهم کرد که می فرمایند؛" اگر گرفتار جهالت کسی شوم که شخصیتش پایین تر از من است، نفس خویش را باز می دارم از اینکه با نادانی او به مقابله برخیزد و اگر در خردمندی، مانند من و شأنش مطابق من باشد، با حلم و بردباری رفتار می کنم تا از مثل خود برتری جویم و از وی بالاتر باشم و اگر در فضیلت و خِرد از او کمتر باشم، حقّ تقدم و فضل و برتری را به او می دهم و خودداری می نمایم." اما در واقع راه گفت و گو با همه را به ما می آموزد. چه کمتر از ما باشد و چه برابر و چه برتر. التزام به منطق گفت و گویی امام رضا(ع) راه را باز می کند. عکی این رفتار راه هم بسیار تجربه کرده ایم که نه تنها راه نمی گشاید که دیوارهای قطور قهر را چنان برپا می کند که هرگز فرو نمی ریزد. در همین کشور خود ما و در مناظرات ارباب سیاست دیده ایم که چه بد فرجامی برای ملت رقم می زند نوع رفتارشان که نسبتی با منطق امامت ندارد. گاه حتی دیده ایم که "چه می گوید ها" در غبار" چگونه می گوید ها" گم می شود بی آن که امکان تامل در آن باقی بماند. امام اما نه تنها محترمانه رفتار می کردند که در مناظرات بر قدر متیقن ها و مولفه های مورد قبول طرف تاکید داشتند. با پیروان هر دین به منطق خودشان،کتاب خودشان، چنان گفت و گو می کردند که او به حقانیت امام می رسید. امام اما برای برجسته نمایی باطل او هرگز کلامی نمی گفتند. منطق امام رساندن همگان به حق بود نه شکست دادن شان. همین خُلق بود که خَلق را به حقیقت مشتاق می کرد......

ب / شماره 5385 / شنبه 17 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030617.pdf

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مهمتر از تعداد گلوله ها، خشاب گذاری تفنگ ها است برای شلیک. شلیک به هموطنان خودمان. مهمتر از کشتار، اراده ای است که چون به کوچه و خیابان می آید، همه جا را "مرگزار" می کند. مهم این است که حتی جان باختن یک نفر هم می شود "قت الناس جمیعا" بر همین اساس بدون این که نیاز باشد تعداد شهدای 17 شهریور را شناسنامه شمار کنیم، می توان گفت شاه انسان ها را کشت. کُشت اما نمی دانست که با کِشت گلوله، فقط مرگ می روید و آخر، یقه خودش را هم می گیرد. بد جوری هم گرفت. او که می خواست خیابان ها را از آدم خالی کند، در خیال هم نداشت که خیابان ها ایران را از او خالی خواهند کرد تا حسرت مردن در خاک وطن را هم به گور برد. من به آمار شهدای 17 شهریور کار ندارم. این نوشته آماری نیست. هرکس در پی آن است با یک جستجوی ساده به آن خواهد رسید. من به نفس به میدان آمدن تفنگ ها کار دارد. به این که حاکمیتی به خود اجازه دهد، سینه شهروندان خود را هدف بگیرد. به این که چطور برخی ها، میخ خیمه استبداد را محکم می کنند و خشاب تفنگ را فشنگ گزاری می کنند. به این که میدان ژاله، به خون می نشیند و با اسم پر مسمای شهدا دوباره بر می خیزد تا برشی باشد از تمدن انقلاب اسلامی. به این کار دارم که برخی سربازان چطور اسلحه ها را از ضامن خارج کردند و خود هم از ضمانت اهل معرفت بیرون رفتند. به این که چطور برخی ها به خود حق می دادند که انگشت بر ماشه بشارند. حتی اگر کمترین آمار شهدا را همان 88 نفر بدانیم باز همه انسانیت را 88 بار کشته اند. معلوم است که خون نمی خشکد بلکه ریشه طاغوت را می خشکاند. درست هم خشکاند. آن گونه که چند صباحی بعد، آن که به تنفگ ها می نازید، نازش برای هه از خریدن افتاد حتی برای اربابش. از آن 17 شهریور تا امروز 46 سال می گذرد اما تا تقویم به این روز می رسد. حروف به شورش برمی خیزند و کلمات دست بر یقه طاغوت، محکم می کند به این فریاد: بای ذنب قتلت؟

ب / شماره 5385 / شنبه 17 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030617.pdf

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اهل کلمه و کلام که باشی، به حرف های شنیده هم حساس می شوی چه رسد به کامات. چه رسد به جملات. چه رسد به شعر. ان هم شعری که نوحه می شود و هزاران نفر را به خویش دچار می کند. من حساس ام و با حساسیت می شنوم این را مداح می خواند و دیگران هم تکرار می کنند؛" حسن، حسین بود اگر یار داشت / اگر که عباسِ علمدار داشت" پر تکرار هم می خواند اما قطعا نمی داند چه می خواند و الا تامل می کرد در این گفته. دقیقا هم به احترامِ همان کسانی که برای امام حسن(ع) آرزوی بودنِ آنان را داشت. او انگار نمی داند که امام حسن، عباس علمدار را در کنار داشت. مهمتر از عباس(س)، حسین علیه السلام را هم در کنار خود داشت. از اولین روز تا آخرین روز. عباسی که در صفین، صف می درید از لشکر معاویه، در رکاب امام حسن(ع) بود. از اولین روز تا واپسین دم. در همه فراز و فرود ها هم همراه و ملازم حسن، علیه السلام، بودند به عنوان امام و خلیفه مسلمین. جنگ و صلح هم در این همراهی، خللی ایجاد نکرد. رای آن بود که حضرتِ مجتبی به عنوان حجت خدا و امام "مفترض الطاعه" بیان می کرد. دیگران اطاعت می کردند حتی امام حسین. این تعبیر دقیق و تحلیل راهگشای رهبر فرزانه انقلاب است در این باره که،" امام حسین(علیه‌السّلام)، جزو مدافعان ایده‌ی صلح امام حسن(ع) بود." حضرت آیت الله خامنه ای که از جمله کارشناس ترین افراد در باره آن برحه تاریخی هستند و با ترجمه کتاب صلح امام حسن یا قهرمانانه ترین نرمش تاریخ، به زوایای آن عصر واقف اند، در تبیین این گزاره خبری می فرمایند:" وقتی که در یک مجلس خصوصی، یکی از یاران نزدیک - از این پُرشورها و پُرحماسه‌ها - به امام مجتبی(علیه‌الصّلاةوالسّلام) اعتراضی کرد، امام حسین با او برخورد کردند: "فغمز الحسین فی وجه حجر؛ امام حسين عليه السّلام با گوشه چشم و به خشم به حجر بن عدى نگريست و او خاموش شد." ایشان تاکید می کند:" هیچ‌کس نمی تواند بگوید که اگر امام حسین به جای امام حسن بود، این صلح انجام نمی گرفت. نخیر، امام حسین با امام حسن بود و این صلح انجام گرفت و اگر امام حسن(علیه‌السّلام) هم نبود و امام حسین(علیه‌السّلام) تنها بود، در آن شرایط، باز هم همین کار انجام می گرفت و صلح می شد." این هم واقعیت تاریخی است و هم سرشار از حقیقت معرفتی است. آنچه همه باید بدانیم این است که اصل امامت و ولایت است نه شمشیر و جنگ. الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَانِ قَاما أَوْ قَعَدا کلام پیامبر خداست. به این نکته ظریف هم توجه داشته باشیم که حماسه را همیشه شمشیر ها رقم نمی زنند. گاه بلند ترین چکامه ها را باید در شکوه صلح هایی سرود که خداوند به " إِنَّا فَتَحۡنَا لَكَ فَتۡحࣰا مُّبِينࣰا" بر آن امضا گذاشته است. به هوش باشیم تا اصل و فرع جای همدیگر را نگیرند. حسن، حسین است و حسین هم حسن. نور واحد اند. راه را گم نکنیم. احساس باید ما را به مرحله متعالی تفکر برساند نه این که در راه درست اندیشیدن، راه بندان ایجاد کند. ضرورت ایمان و زیست مومنانه در همه زمان هم درست فهمیدن صلح امام حسن (ع) را اقتضا می کند. حکایت همان " يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا " است. درست بخوانیم، درست بفهمیم و درست تحلیل کنیم. همین!

نیک رای / دوشنبه 12 شهریور 1403 / ساعت:20:00 / چ2ب

https://nikraay.ir/?p=8904

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرم را، حتی سازه‌های فیزیکال آن را، نباید با نگاهی چون سازه‌های دیگر دید. این کالبد، به اعجاز روحی، حیات یافته است که می‌تواند با زندگان ارتباط بگیرد و به زندگی‌ها، جانی دوباره ببخشد. به گمان من، حرم را باید به‌مثابه سلسله مناسک و توأمان شعائر دید؛ جایگاهی به‌مثابه بستر معارف و مظهر معرفت.

رویش خلاقیت‌ها و اخلاق، «هوده»ای است که زائران بدان جان فربه می‌کنند و از «بیهودگی»، فرسنگ‌ها فاصله می‌گیرند. گنبد‌ها اینجا «حائر» می‌شود برای دعا. پنجره‌ها نگاه آدمیان را از خاک به افلاک می‌کشاند. شبستان‌ها، «شب‌های جهان‌افروز» را برای بندگان خدا ظهوری ناب می‌دهند تا حرف اهل معنا ترجمه شود که: «روشنان را به حقیقت، شب ظلمانی نیست». در حرم، «نگاه‌ها» بی‌گناه می‌شود و حرمت‌داری، از مکان به مکین منتقل می‌شود. اینجاست که می‌توان آن کلام معیار را دوسویه خواند. اول: شرف‌المکان بالمکین که این خاک به حضور حجت خدا شرافتی تام یافته است. ذات هستی‌یافته‌ای است که می‌تواند هستی‌بخش باشد.

چنین است که می‌توان «شرف‌المکین بالمکان» را هم به صواب یافت. واژه تشرف برای زیارت از همین معنا دریافت می‌شود. حرم را شرافتی است که با تشرف باید کاسه جان را از دریای آن، پر کرد. در کالبدی چون حرم است که جانی چون زیبایی رضوی جاری می‌شود؛ همان که در کلام امام‌رضا(ع) چنین بدان تصریح می‌شود: «إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا؛ اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را می‌شناختند، بی‌شک از ما پیروی می‌کردند». اینجا کلمه ناس/مردم، معنایی لطیف دارد. همه خلایق را در بر می‌گیرد. گستره مخاطبان، بسیار فراتر از مؤمنان است که مردم -به هر دین- به فطرت انسانی خود زیبایی طلبهستند و کمال خواهند؛ چیزی که در کلام و سیره امام موج می‌زند. مناظرات و گفت‌وگوها و مباحث ایشان دقیقا همین هدف را دنبال می‌کند. مناظره هم میان خودی‌ها و هم‌اندیشان شکل نمی‌گیرد، میان دو و چند نحله فکری است، میان افکار متضاد، منتها با نهایت ادب و حرمت‌گذاری.

زیبایی‌های کلام و رفتار صاحب حرم است که نامحرم‌ترین‌ها برای بندگی را به محرم‌ترین‌ها در ساحت زندگی تبدیل می‌کند. اینجاست که می‌توان گفت حضرت رضا(ع) مظهر شأن جباریت خداوند نیز هست؛ به این معنا که همه کمبودهای ما را جبران می‌کند. ما صفر‌هایی هستیم که چون در سمت راست عدد صحیح که امام است بایستیم، معنا پیدا می‌کنیم و اجرمان ده‌چندان می‌شود. حرم اولین گستره زمینی برای جبران است. زمان هم فصل جبران می‌شود وقتی زندگی ما به «علمنا محاسن کلامهم» به متابعت ارتقا یابد. باری حرم را باید جور دیگری دید؛ بسان دفتری که به کلام حق نگارش یافته است؛ بسان کتاب هدایت.

شهرآرا / شماره 8301 / سه شنبه 13 شهریور 1403 / صفحه 14 / معارف

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15467/409165

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/12/15467_143995.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

راه را گم کرده ایم. همین ماها که نه تنها خود را مذهبی می دانیم که مذهب را شرح رفتار خویش می شماریم. مایی که قرار بود "ماموم" باشیم و رفتار خود را با امامی چون حضرت علی بن موسی الرضا(ع) تنظیم کنیم اما "مامون رفتار" شده ایم و برای خود، شان سرمشق بودن قائلیم. سلوک سیاسی- معرفتی ما چنین است حتی اگر ادعایمان چیز دیگری باشد. اگر نه این بود و اگر قرار بر اصلاح رفتار داشته باشیم در خواهیم یافت که رواداری، احترام، انصاف، مروت، تحبیب، تکریم و... جمله رفتار کرامت بخش در سلوک اجتماعی امام رضا، علیه السلام، برای انسان سرمشق می شود. ایشان نه تنها در برابر مومنان که در برابر همه انسان ها رفتاری سرشار از کرامت داشتند. مخالف را نه تنها به نفی و طرد، نمی راندند که از دیوار های شکل گرفته هم در باز می کردند تا حقیقت چون نور بر جان همگان بتابد. حتی در برابر ائمه کفر و پیشوایان باطل هم به مُّرحق و حقیقت رفتار می کردند. مناظرات امام کلاس درسِ حرمت گذاری و رواداری در باره مخالفان است. محالفانی که در برابر ایستاده و در مناظره صحنه آراسته اند تا منطق خود را در جایگاه برتر بنمایاننداما امام در مواجهه با آنان با براهین آشکار و بینان راهنما در نهایت مهر رفتار می کردند.به اخلاق گفت و گو التزام داشتند. ضمن پرهیز از هر گونه خودرأیی و کوچک کردن طرف مقابل یا سخیف شمردن منطق وی، در فرایند اخلاق مداری و صبر و بردباری، به روشنگری در خصوص معارف الهی پرداخته و شخص مقابل را در پذیرش یا عدم پذیرش آن، آزاد می گذاشتند. این رویکرد اخلاقی را در ترجمه شعری منسوب به امام می توان چنین فهم کرد که می فرمایند؛" اگر گرفتار جهالت کسی شوم که شخصیتش پایین تر از من است، نفس خویش را باز می دارم از اینکه با نادانی او به مقابله برخیزد و اگر در خردمندی، مانند من و شأنش مطابق من باشد، با حلم و بردباری رفتار می کنم و اگر در فضیلت و خِرد از او کمتر باشم، حقّ تقدم و فضل و برتری را به او می دهم و خودداری می نمایم." اما در واقع راه گفت و گو با همه را به ما می آموزد. چه کمتر از ما باشد و چه برابر و چه برتر. التزام به منطق گفت و گویی امام رضا(ع) راه را باز می کند. عکسِ این رفتار راه هم بسیار تجربه کرده ایم که نه تنها راه نمی گشاید که دیوارهای قطور قهر را چنان برپا می کند که هرگز فرو نمی ریزد.

در همین کشور خود ما و در مناظرات ارباب سیاست دیده ایم که چه بد فرجامی برای ملت رقم می زند نوع رفتارشان که نسبتی با منطق امامت ندارد. گاه حتی دیده ایم که "چه می گوید ها" در غبار" چگونه می گوید ها" گم می شود بی آن که امکان تامل در آن باقی بماند. امام نه تنها محترمانه رفتار می کردند که در مناظرات بر قدر متیقن ها و مولفه های مورد قبول طرف تاکید داشتند. با پیروان هر دین به منطق خودشان،کتاب خودشان، چنان گفت و گو می کردند که او به حقانیت امام می رسید. امام برای برجسته نمایی باطل او هرگز کلامی نمی گفتند. منطق امام رساندن همگان به حق بود نه شکست دادن شان. همین خُلق بود که خَلق را به حقیقت مشتاق می کرد. "محاسنِ کلامِ" امام چنین بود که راه را باز می کرد. امروز هم اگر بتوانیم خودمان "محاسن کلام" امام را زیست کنیم دیگران هم به زندگانیی چنین مشتاق خواهند شد اما....

جمهوری اسلامی / تلگرام / سه شنبه 13 شهریور 1403

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مکه فتح شد، این صدا به بانگِ بلند در آن پیچید: الْیَوْمَ یومُ الْمَلْحَمَه الیَومُ تُسْتَحَلُّ الْحُرَمَه ؛ امروز روز جنگ و نبرد است، امروز زن ها اسیر مى شوند. لرزه بر جان مردم مکه افتاد، اما خبر که به پیامبر اکرم (ص) رسید، سخت بر آشفت و به على (ع) دستور داد پرچم را از دست سعد بگیرد و او را از مقام فرماندهى عزل کرد، آنگاه رسول خدا (ص) فرمود: بَلِ الْیَوْمَ یومُ الْمَرْحَمَةِ؛ بلکه روز روز رحمت است. این دکترین برخورد پیامبر مهر(ص) با دشمنانی بود که در حق او و پیروانش، در جنایت رکورد های تازه ثبت کرده بودند. او که قرار نبود بدی را به مثل آن تلافی کند. مبعوث شده به اتمام مکارم اخلاق، با خوبیِ مطلق، خطِ بدی را قطع کرد. و این درسی شد برای مردمان همیشه که پاسخ بدی در برابر بدی، امتداد جریان شر و شیطانی است. باید با منطق خیر آن را به پایان رساند. همین هم اقتضا می کند تا در میان خود این خط نورانی را به عنوان رسم الخط زندگی، به رفتار درآوریم. بدانیم که حق همان بود که نبی اعظم(ص) در حق مردم مکه روا داشت. حق همین است که در میان خود به این کلام نبوی رفتار کنیم که می فرماید: تعافوا یسقط الضّغائن بینکم‏؛ از یکدیگر بگذرید، تا کینه هاى میان شما از بین برود. و ما به نتیجه ای چنین بسیار محتاجیم. در همه ساحت های زندگی نیازمند غبارروبی و کینه زدایی هستیم. به مهر نگریستن و گرمای دست تعاونگر هم را احساس کردن، همه ما را توانمندتر می کند. نگوییم دیگری چه کرده است. فعل ماضی را مضارع و رو به آینده ترجمه نکنیم. راه را در کلام نبوی بجوییم که: پروردگارم به من سفارش فرمود، گذشت از کسى که به من ظلم نموده، بخشش به کسى که مرا محروم کرده، رابطه با کسى که با من قطع رابطه کرده است. همین را هم در رفتار کریم اهل بیت، امام مجتبی(ع) به کمال رسیده می بینیم چنان که مرد بدگوی شامی را به فهم درست می رساند. چنان که در همه عمر خویش، به عفو و بخشش، هم درهای زندگی بهتر را به روی همگان می گشاید و هم در های بهشت را. این سخن راهنمای آن حضرت است: بخشش آن است که اما و اگری پیش از آن نباشد و منت گذاری درپی آن نیاید. بخشندگی پیش از درخواست از بزرگ‏ ترین بزرگواری‏ هاست. گناه را با کیفر مداوا مکن و در میان آن دو، راهی برای عذرخواهی بگذار. با این منطق است که می توان جامعه را به سمت صواب برد تا مردمانش در تمرین این رفتار به ثواب و پاداش برسند. امروز به رفتاری چنین نیازمندیم. اگر این نیاز بسان اکسیژن برای زنده ماندن نباشد کمتر از آن هم نیست که زیست اجتماعی به آرامش نیاز حیاتی دارد. آرامش هم در سرزمین گذشت و بخشش چون گل شکوفا می شود.

شهرآرا / شماره 8300 / یکشنبه 11 شهریور 1403 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15463/409063

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/10/15463_143969.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 13:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«مشهد آماده است.» این کوتاه‌ترین و در‌عین‌حال رساترین خبری است که می‌شود از حوزه مدیریت شهری اعلام کرد.بله؛ مشهدالرضا(ع) به همت خادمان امام‌رضا(ع) در مجموعه مدیریت شهری و شهرداری جهان‌شهر برکت و کرامت آماده است تا رسم خدمتگزاری را به جا بیاورد؛ یک خدمت تمام‌عیار که ان‌شاءا... بشود معیار خدمتگزاری. البته مردم نجیب مشهد و آفتاب‌نشینان حضرت شمس‌الشموس(ع) نیز در کنار ما هستند. چون بیش و پیش از هرچیز به شعار «هر مشهدی، یک خادم» پایبندیم و با افتخار اعلام می‌کنیم «همه‌خادم‌الرضاییم». باور داریم خدمت در شهر امام علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) سعادتی است که چون روزی‌مان شد، باید با هزاران شکر و سپاس، قدرش را بدانیم. از‌آنجا‌که شکر هر نعمت باید از جنس نعمت باشد، ما شکرانه نعمت به‌خدمت‌پذیرفته‌شدن در شهر امام‌رئوف(ع) را باید با خدمت بهتر و خالصانه‌تر به زائرانش به انجام رسانیم. در‌این‌راستا همه توانمان را بسیج کرده‌ایم تا بهترین خدمات را با کمترین ضریب خطا به انجام برسانیم. دراین‌راستاهمکاران نجیب ما را شوقی در جان است تا وظیفه خدمت را به‌نحو‌احسن انجام دهند. از یک سو ناوگان حمل‌‌و‌نقل عمومی آماده است تا در دو حوزه اتوبوس‌رانی و قطارشهری، با اضافه‌کردن ساعات خدمت‌رسانی، قدم بزرگی در این راه بردارد. از سویی رایگان‌شدن این خدمات در روزهای پایانی ماه صفر در خطوط منتهی به حرم و قطارشهری، هدیه‌ای است که با حمایت شورای محترم اسلامی مشهدالرضا(ع) محقق شده است. آماده‌سازی اماکن متعدد برای اسکان موقت زائران نیز از‌ دیگر‌اقدامات شهرداری است تا زائران امام مهربانی‌ها کمترین مشکلات ممکن را هم نداشته باشند. مجموعه‌های بهداشتی و خدماتی شهرداری و دیگر‌امکانات مدیریت شهری هم آماده‌اند تا جوری حق خدمت را به جا بیاورند که میهمانان عزیز آقا، به‌ویژه آنان که با پای پیاده به پابوس می‌آیند، دغدغه‌ای جز زیارت آقا نداشته باشند. پارکینگ‌های شهرداری به اضافه همه ظرفیت‌های پارکینگی رینگ اول و دوم حرم مطهر نیز مهیا شده است تا زائران با عزت، استقبال و پذیرش و با کرامت نیز بدرقه شوند. آسفالت برخی معابر، احداث سرویس‌بهداشتی‌های سیار، راه‌اندازی دستگاه‌های آب‌سردکن، راه‌اندازی جایگاه‌های عرضه ارزاق عمومی در اطراف حرم و نانوایی‌های سیار، هم دیگر وجه تلاش خادمانه مدیریت شهری است. در همین راستا ایستگاه‌های صلواتی و موکب‌های بزرگی نیز ایجاد شده است تا حق خدمت را به کمال برساند. با چنین چیزهایی است که می‌گویم «ما مشهد را آماده میزبانی کرده‌ایم.» و این را علاوه بر وظیفه سازمانی، با عشق و اشتیاق به انجام رسانده‌ایم. امیدواریم حضرت سلطان علی‌‌بن‌موسی‌الرضا(ع) و خدایش از همه ما قبول فرماید. ان‌شاءا... کارها چنان به سامان باشد که زائران عزیز در برگشتن به شهر خود هم سفیر زیارت باشند و هم پیغام‌رسان‌ عشق مشهدی‌ها؛ ان‌شاءا...

شهرآرا / شماره 8300 / یکشنبه 11 شهریور 1403 / صفحه اول(شهردار)

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15463/409018

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/10/15463_143954.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عادت داریم که فتح را از تیزی شمشیر ببینیم. می پنداریم پیروزی های نمایان پس از چکچک شمشیر خا حاصل می آید. به همین خاطر است که تیر را بر کلمه ارجحیت می دهیم. حرف اروز و دیروز نیست. شاید -حتی- حرف فردای تنها هم نباشد. ما از دیرباز تا امروز و شاید فرداهای دور، فتح را رهاورد جنگ بدانیم. اما واقعیت چیست و حقیقت قرآنی، در کدام کلان رویداد عصر نبوی، از "فتح مبین" سخن به میان می آورد. همان که در آیه نخستِ سوره مبارکه فتح می خوانیم:" "إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا؛ ما براى تو پيروزى نمايانى را مقدر كرده‌ايم." به ما باشد، غزوات رسول خدا را فهرست می کنیم. شاید هم بسیارمان به ماجرای فتح مکه گره بزنند اما واقعیت تاریخی چیز دیگری است. فتح مبین دقیا بعد از صلح حدیبیه است. همان که به مذاق برخی خوش نیامد آن روز. پیمانی که رسول خدا در انعقاد آن انعطاف زیادی نشان دادند. نمونه‌ای از انعطاف پیامبر(ص)، قبول درخواست سهیل بن عمرو- نماینده قریش- بود مبنی بر حذف "بسم الله الرحمن الرحیم‌" از ابتدای صلح نامه و نوشتن «‌بِاسْمک الّلهم‌َّ» به جای آن، و نیز حذف عنوان" رسول الله "بعد از نام آن حضرت و نوشتن «‌محمدبن عبدالله‌» به جای آن بود.. برخی صحابه از جمله خلیفه دوم، به این شیوه پیامبر انتقاد کردند. و این صلحنامه را باعث حقارت مسلمانان می‌دانستند. اما واقعیت چیز دیگری بود. گاه صلح، در هایی را می گشاید که از هیچ جنگی ساخته نیست. تاریخ هم این را گواهی می دهد که بنیان قدرت قریش را این پیمان بیش از غزوات دیگر سست و فرسوده کرد. این رسم هم در همیشه زمان پیش روی اهل ایمان است که دانسته، راه را انتخاب کنند. خواسته های خود را به توانستن غنی نمایند و آز آنچه دشمن در نخوت و غرور پیروزی خود می شمارد، به فتح آشکار، کوچه باز کنند. همه می دانیم که نه تنها برد شمشیر که قدرت دیگر جنگ افزار های امروز هم محدود است هم به لحاظ اثر در زمین و هم زمان اما کلمات اند که حصر زمان و زمین را چنان در می نوردند که در هزاره های بعد هم همان کارکردی را دارند که در روز نخست داشتند. گاه حتی بیشتر هم می شود این اثر گذاری چنان که صلح حدیبیه مستظهر به عنایت خداوندی نماد و نمود آن شد. فتح مکه یکی از فراوان رهاورد های آن بود و تا امروز و تا همیشه بر این ساحت رفیع دستاورد می روید. پیامبر را، رسالت را، ولایت را باور کنیم. با تنظیم رفتار به تراز آن در درازنای تاریخ فتح مبین را زیست کنیم. ان شاالله

ب / شماره 5384 / یکشنبه 11 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030611.pdf

تابناک رضوی / کد مطلب 1183258 / سه شنبه 13 شهریور 1403 / ساعت: 19:20( فتح مبین و ماندگار)

https://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1183258

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این را مداح می خواند و دیگران هم تکرار می کنند؛" حسن، حسین بود اگر یار داشت / اگر که عباسِ علمدار داشت" پر تکرار هم می خواند اما قطعا نمی داند چه می خواند و الا تامل می کرد در این گفته. دقیقا هم به احترامِ همان کسانی که برای امام حسن(ع) آرزوی بودنِ آنان را داشت. او انگار نمی داند که امام حسن، عباس علمدار را در کنار داشت. مهمتر از عباس(س)، حسین علیه السلام را هم در کنار خود داشت. از اولین روز تا آخرین روز. عباسی که در صفین، صف می درید از لشکر معاویه، در رکاب امام حسن(ع) بود. از اولین روز تا واپسین دم. در همه فراز و فرود ها هم همراه و ملازم حسن، علیه السلام، بودند به عنوان امام و خلیفه مسلمین. جنگ و صلح هم در این همراهی، خللی ایجاد نکرد. رای آن بود که حضرتِ مجتبی به عنوان حجت خدا و امام "مفترض الطاعه" بیان می کرد. دیگران اطاعت می کردند حتی امام حسین. این تعبیر دقیق و تحلیل راهگشای رهبر فرزانه انقلاب است در این باره که،" امام حسین(علیه‌السّلام)، جزو مدافعان ایده‌ی صلح امام حسن(ع) بود." حضرت آیت الله خامنه ای که از جمله کارشناس ترین افراد در باره آن برحه تاریخی هستند و با ترجمه کتاب صلح امام حسن یا قهرمانانه ترین نرمش تاریخ، به زوایای آن عصر واقف اند، در تبیین این گزاره خبری می فرمایند:" وقتی که در یک مجلس خصوصی، یکی از یاران نزدیک - از این پُرشورها و پُرحماسه‌ها - به امام مجتبی(علیه‌الصّلاةوالسّلام) اعتراضی کرد، امام حسین با او برخورد کردند: "فغمز الحسین فی وجه حجر؛ امام حسين عليه السّلام با گوشه چشم و به خشم به حجر بن عدى نگريست و او خاموش شد." ایشان تاکید می کند:" هیچ‌کس نمی تواند بگوید که اگر امام حسین به جای امام حسن بود، این صلح انجام نمی گرفت. نخیر، امام حسین با امام حسن بود و این صلح انجام گرفت و اگر امام حسن(علیه‌السّلام) هم نبود و امام حسین(علیه‌السّلام) تنها بود، در آن شرایط، باز هم همین کار انجام می گرفت و صلح می شد." این هم واقعیت تاریخی است و هم سرشار از حقیقت معرفتی است. آنچه همه باید بدانیم این است که اصل امامت و ولایت است نه شمشیر و جنگ. الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَانِ قَاما أَوْ قَعَدا کلام پیامبر خداست. به هوش باشیم تا اصل و فرع جای همدیگر را نگیرند. حسن، حسین است و حسین هم حسن. نور واحد اند. راه را گم نکنیم.

ب / شماره 5384 / یکشنبه 11 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030611.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی کشورها را به هم گره زدند تا جهان یک پارچه شکل بگیرد این معنا را به دست دادند که ما به هم ربط داریم و باید نسبت به سرنوشت هم حساس باشیم. جدول زندگی با حضور همه ما کامل می‌شود. هر انسانی که به ستم بمیرد، خانه‌ای خالی خواهد شد و رمز جدول زندگی به دست نخواهد آمد. در فضایی چنین- به واقع -بی آن که کسی برنده شود همه خواهیم باخت. غالب و مغلوب ندارد. حتی تماشاچی‌ها هم بازنده‌اند و یک حتی تر؛ کسانی که چشم و گوش خود را هم دو دستی می‌گیرند تا نبینند و نشنوند هم بازنده‌اند. این وضعیت امروز جهان است و خبرهایی که از غزه می‌رسد. خبرهایی از این دست؛ شمار شهدای غزه به 40 هزار و 534 نفر رسید. وزارت بهداشت فلسطین در نوار غزه اعلام کرد تعدادِ مجروحان نیزبه 93 هزار و 778 نفر افزایش یافته است. این آمار برای دوروز پیش است. معلوم نیست تا الان به چه تعداد رسیده باشد این آمار. این خانه‌های خالی شده جدول. در این میان همچنان یک سوال پرتکرار بی‌جواب می‌ماند که چرا جهانی کاری که باید را به انجام نمی‌رساند؟ آیا گفت‌و‌گوهای میانجی‌ها وقتی پایان خواهد یافت که آخرین فلسطینی، آخرین نفس خود را بکشد؟ دنیا اگر مرده بود باید زنده می‌شد از فوران ضجه و زخمی که در غزه هر روز بلند‌تر می‌شود. خواب که نباید این همه سنگین باشد. سنگ‌ها هم به فغان آمده‌اند از این بیداد اما.... این واقعیت را قبول داریم که بنگاه‌های خبر پراکنی آبشخوریافته در منطق و منطقه اقتصادی صهیونیزم، نمی‌توانند و حتی نمی‌خواهند واقعیت را چنان بنمایانند که هست. از آن‌ها مگر می‌توان جز این توقع داشت؟ نه، آنان کار خود را می‌کنند. دیگران هم باید به انجام تکلیف انسانی خود همت کنند. نه همه جهان در تیول صهیونیست هاست و نه همه رسانه‌ها گرفتار پندار شومی این جریان پلید هستند. تا الان هم آمار شهدای خبرنگار به175 رسیده است. این یعنی، رسانه از حصر صهیونیزم خارج شده است. منتهی باید بین صداهای متفرق، همصدایی ایجاد کرد. محور غزه است و مظلومیت مردمی که مرگ را زندگی می‌کنند. حول این محور به هر صدایی باید ضریب داد تا به گوش گوشه‌ای از جهان برسد و مردم را نسبت به مسئولیت متقابل، هوشیار کند. بله، این روز‌ها غزه علاوه بر حصر آب و غذا با حصر رسانه‌ای مواجه است که تا نشکند اگر آب و غذا هم بیاید زندگی نخواهد آمد. که زندگی علاوه بر آب و غذا و اکسیژن به اطلاع‌گیری و اطلاع‌رسانی هم نیاز دارد. با ایجاد نهضت رسانه‌ای است که می‌توان جهان را بسیج کرد. با اعجاز قلم‌ها و دوربین هاست که می‌شود صحنه را چنان رقم زد که فقط آدم کش‌ها بازنده باشند. همه برنده شوند و حتی پیکر هزار زخم شهدا هم به عنوان سند پیروزی بر دوش مردم قرار بگیرد. این هم رسالت انسانی و جهانی رسانه هاست....

جمهوری اسلامی / شماره 12894 / شنبه 10 شهریور 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=336422

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/06/10/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 13:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چند روز پیش بود که در خبرها خواندیم، دکتر مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری اسلامی ایران، بخشنامه تهیه و تدوین لایحه بودجه 1404 کل کشور را به دستگاه‌های اجرایی ابلاغ کرد. ادامه خبر در باره تنظیم بودجه است که کاری است حرفه ای. ما به آن کار نداریم. آنچه نسبت به آن توجه می دهیم این است که اولین بودجه تدوینی توسط دولت پزشکیان، باید نشانگر نگاه واقعی او به جامعه باشد. دیدگاه‌های سیاسی- اجتماعی- فرهنگی و به ویژه اقتصادی با بودجه رابطه عملیاتی دارد. چراکه هر برنامه‌ای اگر پیوستِ بودجه‌ای نداشته باشد، نقشِ ایوان و دفتر است. آنچه درعمل محقق می‌شود بستگی به تک تک ریال‌های بودجه دارد. پس آقای رئیس‌جمهور از همین اول باید برنامه را جوری تمشیت کند که نتیجه فوری آن در سفره معاش مردم دیده شود. البته به معاد مردم هم باید نظر داشته باشد. این دوگانه هم اقتضا می‌کند بودجه را کاربردی و ناظر به کارکردِ عینی و عملی تدوین کند. جایگاه‌هایی که نیاز اولویت‌دار زندگی مردم را برآورده می‌کنند حتما باید در صدر فهرست هم باشند. در بودجه دهی حتما باید این ضرب المثل را بسان یک قاعده لازم الاجرا نگاه کرد که می گوید؛ کاسه آنجا رود که قدح باز آید. اعتبار و بودجه هم باید به آنجا هایی اختصاص یابد که ریال برود و دلار کارکرد داشته باشد. آن هم نه برای فلان تشکیلات که برای همه ایران. بودجه، بیت المال همه ایرانیان است. مشاع شکل می گیرد و امکان بهره وری مشاع هم باید داشته باشد. تا کنون شاهد هستیم تشکیلات و ساختار‌های شخص محور ردیف بودجه دارند اما هیچ کاری از ملک و ملت را ردیف نمی‌کنند اگر نمی‌شود- فعلا- به قلم قرمز حذف کرد، لااقل با فریز بودجه مواجه شوند. نگاهی به فهرست بلند بالای مجموعه‌هایی که از بودجه ارتزاق می‌کنند، به ما می‌گوید برخی‌ها بود و نبودشان برای مردم یکی است و برخی هم نبودشان بهتر از بودشان است حتی اگر ریالی بودجه نگیرند. مجموعه‌هایی که تربیت یافتگانش زبان به تکفیر و تهدید و تحدیدِ حقوق مردم دارند و صرفا برای فلان جریان، یار و یاورتربیت می‌کنند چرا باید در بودجه عمومی سهم داشته باشند؟ نمی‌خواهم اسم ببرم که دلسوزان ملک و ملت و انقلاب، بارها نوشته‌اند و گفته‌اند. دیگران کمتر شنیدند اما توقع از دولت پزشکیان شنیدن و خواندن و به عمل درآوردن است. او که بر وفاق مردم و اتفاق برای ایران سخن می گوید، نباید بوجه ملت را در دهانِ اتفاق شکنان و وفاق گریزان بریزد. به حاشیه راندن عملی اینان، راه را برای وحدت حداکثری ملت باز می کند.

ب / شماره 5383 / شنبه 10 شهریور 1403 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030610.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قانون گردباد بود روزگار را / جز خار و خس زمانه به بالا نمی‌برد.... این بیت شعر قلاب می شود برای ذهنم. به تامل می پردازم در این بیت از غزلِ" کلیم کاشانی" آیا واقعا، جز خار و خس، زمانه به بالا نمی برد؟ پس رسم کوشندگی و رسیدن به نتیجه موفقیت در این نظام فکری کجاست؟ نحلیل داده های مطالعاتی اما خلاف این را ثابت می کند. منطق جهان به نتیجه رسیدن تلاش گران است. قاعده، این است که "نابرده رنج، گنج میسر نمی شود" تجربه هم می گوید در جامعه سامان یافته " مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد" بدون کار، بدون رنج، رسیدن به گنج محال است. کسی که به آرزویی چنین بنشیند، بر بستر آرزو خوابش خواهد برد. خوابی که چون به بیداری از آن برخیزد جز به حسرت نفس نخواهد کشید. نمی دانم کلیم چرا چنین سروده است. مطالعه ورق به ورق تاریخ می گوید نتیجه تلاش موفقیت است. خداوند هم با "لیس للانسان الا ما سعی" راه را نشان داده است. این که گاهی" می پنداریم " یک جمع نکوشیده، رسیدند به مقصد" استثنا است چنان که " یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند"، هم در همین شمار است. کسی استثناها را معیار نمی گیرد. عیار ها در سنجش با قاعده و قانون، شکل می گیرد. آنچه فروغی بسطامی می گوید، در باره مردان خداست. آنان که پرده پندار دریدند و همه جا را نظر کردند و غیر خدا ندیدند. اینان هم در شمار استثناهای جهان خاکی اند. قاعده می گوید برای رسیدن به خدا باید همان راهی را پیمود که انبیا و اولیا جلوی پای ما، چراغ گذاری کرده اند. برای توسعه و فروان سازی موفقیت های دنیا هم باید تلاش را روز افزون کرد چه رسد به آبادانی ابدیت که کوشش صد چندان می طلبد. بدانیم دنیا برای ما استثنا قائل نمی شود نه چنان که فروغی در شرح بزرگان می گوید، نکوشیده می توان به مقصد رسید و نه چنان نا به سامان و گردبادخیز است روزگار که کوشندگان فرو بمانند و خار و خس را زمانه بالا ببرد. آن که بی وجه و وزن بالا رفته باشد در فروخسبیدن گردبار فرو خواهد افتاد و استخوانش خواهد شکست. پس شایسته است با نظام دادن زندگی به تراز قانون و قاعده را موفقیت را در پیش گیریم.

ب / شماره 5383 / شنبه 10 شهریور 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030610.pdf

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 12:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

داریم پیر می شویم. این نه یک تعارف و نه حتی یک تحلیل، بلکه یک خبر است. یک خبر که از هر طرف بخوانیم، تلخ است برای ایران و خطر است برای وطن. حرف این و ادعای آن نیست که در این خبر، آمارها حرف می زنند. طبق جدولی که در همین صفحه به تاریخ 23مرداد1403 چاپ شد، نمودارها از روند کاهش موالید در خراسان رضوی از سال1392 تا 1402 گزارش می دهند. رقم 142هزارو9 نفر در سال1392 در شیبی کاملا کاهشی به 101هزارو659 نفر در سال1402 رسیده است. به زبان ساده با روند نزولی زادوولد در حد بیش از 40درصد روبه رو هستیم. این هم یعنی سیاه چاله جمعیتی دارد هر روز بیشتر دهان می گشاید؛ مسئله ای که علاوه بر زوایای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، در ساحت امنیتی هم به جد باید موردتوجه و کنکاش قرار گیرد. با این روند، ما -حداکثر- تا سال1420 به رشد صفر می رسیم. یعنی اگر مسئله مهاجرت اتفاق نیفتد و بیماری ای شبیه کرونا به ما شبیخون نزند و همه چیز سر جای خودش باشد، به ازای هر ایرانی که با مرگ، جایش خالی شود، یک نفر زاده خواهد شد تا این جای خالی را پر کند. شاید مسئله ای چنین مهم خیال برخی ها را برنیاشوبد، اما قطعا ذهن و فکر اهل تأمل و به ویژه کسانی را که به فردای ایران فکر می کنند، سخت به زلزله دچار خواهد کرد. پیش لرزه ها هم اکنون قابل مشاهده است. همین هم باعث شده است که شاهد طرح های تازه و مشوق های نو باشیم برای زادآوری. کم وبیش هم خبرهایی می شنویم از اندک اثر آن در برخی مناطق، اما... . این اما از آن گره هایی است که برای گشودنش همه باید به میدان بیایند. می دانیم که مشوق ها و طرح های انگیزشی عمری چندساله دارند، اما نه تنها نتوانسته اند شیب کاهشی را متوقف کنند، بلکه همچنان شاهد کمترشدن زادوولد هستیم. به نظر نمی رسد که وضعیت در سال1403 هم تغییر روند بدهد. مسئله این است که با تبلیغات و تشویقات، منتظر جهش در زادآوری هستیم، اما واقعیت می گوید جامعه متناسب با شرایط زیستی خود تصمیم می گیرد. وقتی اشتغال خود دچار سیاه چاله ای است که گرفتاران بسیار دارد، نمی توان به تشکیل خانواده فکر کرد که نتیجه آن تولد فرزند باشد. وقتی زندگی ها چنان ناپایدار است که طلاق دارد نسبت خود به ازدواج را یک به دو تعریف می کند، نمی توان به انتظار گریه های شیرین در خانه های ناپایدار بود. وقتی جاده دارد زندگی ها را می بلعد، از آغاز زندگی سرودن ناساز با واقعیت های زندگی خواهد بود. باید برنامه ها را واقعی تر نوشت، برای ارتقای سطح زندگی مردم کوشید، معیشت را سامان داد، اقتصاد را به ثبات رساند و امید به فردای بهتر را احیا کرد، وگرنه تا وضع این باشد که هست، نمودار ولادت همچنان کاهشی خواهد بود. مشوق ها نیز گرهی باز نمی کنند، چون مردم ناظر به وضعیت زندگی خود بچه دار می شوند، نه با وعده مسئولان.

شهرآرا / شماره 4298 / پنجشنبه 8 شهریور 1403 / صفحه 13 / جامعه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15455/408896

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/8/15455_143907.pdf

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دوست دارم و دعا می‌کنم دولت پزشکیان چنان به عمل بدرخشد که نامه اعمالش، باعث بهبود اوضاع و بهتر شدن دنیا و ذخیره آخرتِ همه ما شود. پسند من و البته هرکس دل با ایران دارد این است که سند چشم‌انداز توسعه، در این دولت، بازتعریف و باز تنظیم شود تا بتوانیم به جایگاه بایسته برسیم و پرچم ایران را در همه قله‌های موفقیت در اهتزاز ببینیم. این را برای همه دولت‌ها می‌خواستیم. دعای ما هم بدرقه راهشان بود و قلممان به کمک که این مهم اتفاق افتد. برای دولت رییسی هم همین را می‌خواستیم و دولت‌های پیش‌تر را نیز. ما می‌دانیم که موفقیت فردی ما هم‌زمانی محقق می‌شود که دولت‌ها در خدمت کلی به جامعه نمره بالای موفقیت بگیرند. آنان که موفقیت را برای دولت برخاسته از جناح خود می‌خواهند و در کار دولت رقیب اگر سنگ نیندازند، همراهی هم نمی‌کنند، به‌واقع مشغول خودزنی هستند. هم خودزنی و هم تیشک کشیدن به ریشه درخت‌های روییده در خاک وطن. با توجه و برنامه باشد یا از سر غفلت، درنتیجه ماجرا تغییری ایجاد نمی‌کند. مهم درخت است که می‌افتد. مهم ریشه است که قطع می‌شود. حالا این‌که کارها “قُبحِ فعلی” دارد یا توامان “قُبحِ فاعلی” هم بر آن افزوده می‌شود، فرقی نمی‌کند. بکوشیم برای موفقیت دولت در خدمت به ملت. دولت هم با همین هدف باید بکوشد که نامِ بلند شهید رجائی و باهنر را پرچم حرکت خود کند. آن دولت اگرچه در تقویم شاری، دولت مستعجل بود اما چنان خوش درخسید که نامش برند معتبری است برای همیشه. ما اعتباری چنین را برای دولت چهاردهم آرزو می کنیم. کسبِ جایگاهی چنین و اعتباری چنان البته بر عهده خود اوست. بکوشد تا بهترین خدمت را برای مردم به انجام رساند. بزرگترین و اعتبارآفرین‌ترین اقدام برای دولت و حکومت، همین است؛ خدمت به مردم!

نخست نیوز / کد نوشته 106002 / پنجشنبه 8 شهریور 1403

https://nakhostnews.com/?p=106002

نخست / شماره 1023 / پنجشنبه 8 شهریور 1403 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2024/08/1023-s.pdf

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فرهنگ، یک موجود زنده است. نشو و نما دارد. داد‌و‌ستد می‌کند. صفحاتی را تحریر می‌کند که دیگران در خواندنش، خُلق‌و‌خوی خود را در نظمی نوین، تراز می‌کنند. من راهپیمایی اربعین را از این جنس می‌دانم. ما شاهد گسترش یک فرهنگ نوین از همدلی، همراهی و حتی هم‌زبانی هستیم؛ باوجود اینکه زبان همدیگر را نمی‌دانیم. اما همدلی را قدرت و توان مفاهمه‌ای است که هم‌زبانی در برابر آن کم می‌آورد. آنچه در عراق طی سال‌های اخیر تجربه کرده‌ایم، در ایران عزیز ما، به‌ویژه در خراسان و به‌‌طور خاص‌تر در مشهد مقدس دارد تدریس می‌شود؛ تدریس و البته تحصیل. حاصل این فرایند را هم در دهه آخر صفر به چشم می‌بینیم و به ذهن، یادگاری می‌فرستیم. مسیر‌‌های منتهی به مشهد دارد کم‌کم چون مسیر‌ها و طریق‌هایی می‌شود که زائران را به کربلا می‌رساند. نه به آن فراگیری که ریشه چند‌صد‌ساله دارد در فرهنگ عراقی‌ها، اما قطعا خیلی زودتر از آنچه فکر می‌کنیم، رونق‌گستر خواهد شد. همان جوشش معنوی و عمق معنایی که «مشایه» و راهپیمایی اربعین را به «ابررویداد» تبدیل کرده است، اینجا هم در آینده‌ای نه‌چندان‌دور، چنین خواهد کرد. در فردایی که نه دور است و نه دیر، به قول خبرنگارها شاهد «گیگا‌ایونت‌»‌ها خواهیم بود. همان همزیستی انسان‌ها و فرهنگ‌ها و ظهور مهربانی را اینجا هم در جلوه‌های مکرر خواهیم دید. چه ما باشیم و چه نباشیم، این حقیقت، واقعیت خواهد یافت؛ اما مأموریت و حتی کلان‌مأموریت ما برای امروز است. امروز که هستیم، باید در این ساحت، هستی‌بخشی کنیم؛ به‌ویژه ماهایی که خداوند، «مشهد‌نشینی» را روزی ما فرموده است. شکرانه قرار‌گرفتن در شعاع حضرت شمس‌الشموس(ع) تجانس است. باید ترجمه مهربانی صاحب‌خانه باشیم؛ جوری که هرکسی آمد و رفت، فردا زودتر میل برگشت کند. اینجا مرکز معنویت است و ما باید مغناطیس جذب به مرکز شویم. این هم صددرصد مردمی است. هیچ دولتی نمی‌تواند گریز از مرکز را مهار کند؛ چنان‌که نمی‌تواند جذب به مرکز را اجبار نماید. همان‌‌طور که سفر اربعین، مردمی است و باید مردمی بماند، سفر آخر صفر به مشهد هم باید مردمی پا بگیرد و مردمی هم بماند. راز ماندگاری فرهنگ‌ها و شکل‌گیری تمدن‌ها، حضور مردم است. آنچه مردم پای بنیاد‌نهادن آن باشند، ادامه آن را هم تضمین خواهند کرد. رویش‌های مبارک این را می‌شود در جاده‌های منتهی به مشهد دید. در حضور فاخر مردمی که به جاده می‌زنند تا آنانی که با برپایی موکب‌های متعدد، میزبانی زائران آفتاب را در فهرست افتخارات خود ثبت می‌کنند. باری، فرهنگ یک موجود زنده است. در داد‌و‌ستدی معرفتی، راه خود را باز می‌کند. هم در جغرافیا، هم تاریخ و مهم‌تر از جهان آدم‌‌ها، در جان انسان‌ها جا باز می‌کند. بکوشیم هرکجای مشهد هستیم، هر کاری که از ما ساخته است، در این ساختار نو، به‌خوبی انجام دهیم. سرانجام نیکو روزی کسانی است که روزگار خود را بر مدار انس با انیس‌النفوس(ع) تعریف و در خدمت به زائرانش تعبیر و تفسیر کنند.

شهرآرا / شماره 4297 / چهارشنبه 7 شهریور 1403 / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/15451/408748

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1403/6/6/15451_143848.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دکتر مسعود پزشکیان رئیس جمهوری اسلامی ایران بخشنامه تهیه و تدوین لایحه بودجه 1404 کل کشور را به دستگاه‌های اجرایی ابلاغ کرد. این، خبری است که روی خروجی خبرگزاری‌ها رفته است. خبر این گونه کامل شده است که بخشنامه بودجه سال 1404 کشور 7 پیوست دارد که شامل برنامه زمان‌بندی تهیه و تنظیم لایحه برنامه و بودجه سال 1404 به‌صورت دومرحله‌ای، ضوابط مالی تهیه و تنظیم لایحه برنامه و بودجه سال 1404، دستورالعمل و فرم‌های تهیه و تدوین بودجه دستگاه‌های اجرایی، دستورالعمل بودجه‌ریزی مبتنی بر عملکرد و برنامه عملیاتی سالانه، دستورالعمل تهیه و تنظیم بودجه شرکت‌های دولتی، بانک‌ها و موسسات انتفاعی وابسته به دولت، دستورالعمل غربالگری طرح‌ها و پروژه‌های تملک دارایی‌های سرمایه‌ای و دستورالعمل تنظیم پیوست تسهیلات بانکی و هزینه‌های فرابودجه‌ای است. اما مهمتر از ابلاغ و تعریفِ بخشنامه، این است که اولین بودجه تدوینی توسط دولت پزشکیان نشانگر نگاه واقعی او به جامعه باشد. دیدگاه‌های سیاسی- اجتماعی- فرهنگی و به ویژه اقتصادی با بودجه رابطه عملیاتی دارد. چراکه هر برنامه‌ای اگر پیوستِ بودجه‌ای نداشته باشد، نقشِ ایوان و دفتر است. آنچه درعمل محقق می‌شود بستگی به تک تک ریال‌های بودجه دارد. پس آقای رئیس‌جمهور از همین اول باید برنامه را جوری تمشیت کند که نتیجه فوری آن در سفره معاش مردم دیده شود. البته به معاد مردم هم باید نظر داشته باشد. این دوگانه هم اقتضا می‌کند بودجه را کاربردی و ناظر به کارکردِ عینی و عملی تدوین کند. جایگاه‌هایی که نیاز اولویت‌دار زندگی مردم را برآورده می‌کنند حتما باید در صدر فهرست هم باشند اما تشکیلات و ساختار‌های شخص محوری که ردیف بودجه دارند اما هیچ کاری از ملک و ملت را ردیف نمی‌کنند اگر نمی‌شود- فعلا- به قلم قرمز حذف کرد، لااقل با فریز بودجه مواجه شوند. نگاهی به فهرست بلند بالای مجموعه‌هایی که از بودجه ارتزاق می‌کنند، به ما می‌گوید برخی‌ها بود و نبودشان برای مردم یکی است و برخی هم نبودشان بهتر از بودشان است حتی اگر ریالی بودجه نگیرند. مجموعه‌هایی که تربیت یافتگانش زبان به تکفیر و تهدید و تحدیدِ حقوق مردم دارند و صرفا برای فلان جریان، یار تربیت می‌کنند چرا باید در بودجه عمومی سهم داشته باشند؟ با تاسف سال افزون هم بوده است این بودجه اختصاصی. برخی ساختارهایی که ذاتشان موقت و ناظر به موضوعات خاص است چرا با بودجه ملی ادامه حیات می‌دهند؟ نمی‌خواهم اسم ببرم که دیگران گفته و دلسوزان ملک و ملت و انقلاب، بارها نوشته‌اند و گفته‌اند. دیگران کمتر شنیدند اما توقع از دولت پزشکیان شنیدن و خواندن و به عمل درآوردن است. اتفاقا برخی از مجموعه‌ها کارکردی جز وحدت شکنی و وفاق سوزی ندارند. اتفاق را خلاف مشی خود می‌دانند. خودبرتر بینانه، شانی برای غیرخود قائل نیستند. پربیراه نیست اگر بگوئیم دچار یک نوع نژادپرستی معرفتی هستند. چرا باید نان از سفره مردم برداشته شود تا لقمه دهان اینان پرشمار گردد؟ بگذریم اما پزشکیان نباید بگذرد بلکه باید همین اول، تکلیف بودجه و این جایگاه‌ها را روشن کند.

جمهوری اسلامی / شماره 12892 / چهارشنبه 7 شهریور 1403 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/?newsid=336240

https://jepress.ir/archive/pdf/1403/06/07/3.pdf

شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1871100/

ویستا / https://vista.ir/n/shafaqna-yrypv

خبرفارسی / https://khabarfarsi.com/u/190428715

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  |