|
تعیین و البته نگاه به مقصد، به راه هم جهت می دهد. آنان که نگاه به مقصد دارند، گام برداشتن شان هم دارای نظام واره ای می شود که از گج روی و بیهوده پیمایی دور می کند. این را در حکایتی یافتم که شرح رفتار دو پسر بچه بود؛" شبی، برف فراوانی آمد و همهجا را سفیدپوش کرد. دو پسر کوچک با هم شرط بستند که از روی یک خط صاف، از راهی عبور کنند که به مدرسه میرسید. یکی از آنان گفت: «کار سادهای است!»، بعد به زیر پای خود نگریست که با دقت گام بردارد. پس از پیمودن نیمی از مسافت، سر خود را بلند کرد تا به ردّپاهای خود نگاه کند. متوجه شد که به صورت زیگ زاگ قدم برداشته است دوستش را صدا زد و گفت: "سعی کن که این کار را بهتر از من انجام دهی!" پسرکِ دوم هم فریاد زد: کار سادهای است! ، بعد" سر خود را بالا گرفت"، به درِمدرسه چشم دوخت و به طرفِ هدفِ خود رفت. ردّپای او کاملاً صاف بود." او بر خلاف دوستش، به پیش پا نگاه نکرده بود بلکه به افق هدف نظر داشت لذا گام هایش هم نظام گرفته بود. اولی اما از نوک بینی آن سوتر را در نظر نداشت لذا نظمی در قدم هایش و نسقی در رفتارش به چشم نمی خورد. اگر می خواهیم که هم درست قدم برداریم و هم به مقصد نزدیک و نزدیکتر و در نهایت واصل شویم، باید نگاه از پیش پا برداریم و به هدف نگاه و اندیشه کنیم. پیشرفت، روزی کسانی می شود که هم" پیش" را می بینند و هم برای پیشرفتن طرح و برنامه و نگاه دارند. کسانی که فقط پیش پای خود را می بینند، در گام دوم درمی مانند حتی اگر به چاه و چاله نیفتند. جلوتر را باید دید. آینده پژوهانه باید کار کرد. نقشه راه را باید زیست کرد. دنیا از این مسیر به پیشرفت رسیده است. ما هم اگر خواهان پیشرفت هستیم باید همین مسیر را در نظر بگیریم. ب / شماره 5392 / دوشنبه 26 شهریور 1403 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030626.pdf
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|