|
خبرنگاران شهرآرا توانستند در ششمین اشکواره ملی فرهنگی هنری حسینی که امسال نمایندگان پنج کشور دنیا در آن شرکت کرده بودند خوش بدرخشند. به گزارش شهرآرا، در آیین پایانی این اشکواره که در شهر آمل با حضور معاون امور مجلس رئیس جمهور، برگزار شد، از برگزیدگان آن تقدیر شد. این اشکواره با محوریت دفاع مقدس و فرهنگ حسینی برگزار شد و آیین پایانی آن با حضور جمعی از هنرمندان و مسئولان استان مازندران همراه بود. در بخشی از این برنامه، سید محمد حسینی، معاون رئیس جمهور، گفت: برای ترویج فرهنگ حسینی به زبان هنر نیاز است و تثبیت این فرهنگ در جامعه باعث نابودی اهداف دشمنان می شود.او با اشاره به برگزاری موفق اشکواره حسینی در ششمین سال، اظهار کرد: برگزاری اشکواره حسینی اقدامی در راستای ماندگاری حقیقت مطلقی به نام آموزه های دینی است. همان گونه که اجدادمان از گذشته تا به امروز با برگزاری تعزیه یاد و نام امام حسین(ع) را زنده نگه داشتند، شاعران بزرگی مانند شهریار و فردوسی و حافظ و سعدی نیز همواره در مسیر حفظ آداب و فرهنگ اصیل ما مؤثر بودند. معاون پارلمانی رئیس جمهور تأکید کرد: ایران اسلامی هر چه از دوران دفاع مقدس تا به امروز دارد به خاطر نهادینه شدن و تثبیت فرهنگ حسینی است.بر پایه این گزارش و به گفته دبیر ششمین اشکواره ملی فرهنگی هنری حسینی، بیش از ۳هزار اثر به دبیرخانه مربوط ارسال شد و از آن میان، بیشترین آثار مربوط به استان خراسان رضوی و بخش گزارش بود. همچنین این گزارش حاکی است؛ قرائت قرآن در آیین پایانی را امید حسینی نژاد از خبرنگاران برگزیده شهرآرا بر عهده داشت. در پایان از برگزیدگان تقدیر شد که سه تن از آن ها روزنامه نگاران فعال در روزنامه شهرآرای مشهد بودند. این روزنامه نگاران محبوبه فرامرزی برنده مقام نخست بخش گزارش، امید حسینی نژاد حائز مقام دوم بخش مصاحبه، غلامرضا بنی اسدی برنده مقام دوم بخش یادداشت بودند. شهرآرا / شماره 4040 / پنجشنبه 30 شهریور 1402 / صفحه 10 / فرهنگ و ادبیات https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14383/385055 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/6/30/14383_134439.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ساعت 19:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
صلح را و صلاح را حرمت می نهیم. فلاح و رستگاری را تقدیس می کنیم. مایی که به زیستن در فضای جنگ، عبادت را به عبودیت ارتقا دادیم. با همه وجود جنگیدیم، حرف زدیم، نوشتیم و دیگران را هم به این واجب دینی، ملی، انقلابی و انسانی، دعوت کردیم اما هیچگاه جنگ را دوست نداشتیم. چه آن روز و چه امروز اگر از جنگ می نویسیم، نه به این دلیل است که جنگ را تقدیس کنیم. نه، جنگ را هرگز طالب نبودیم؛ چه رسد به اینکه قلم به تقدیسش بگردانیم. اتفاقا آنچه برای ما نفرت انگیز است، جنگ است. هرچند تسلیم با ذلت را نفرت انگیزتر می دانیم. در این میانه دفاع را اما مقدس می شماریم و مدافعان را نیز به زیبایی رفتار و کرامت کردارشان تقدیس می کنیم؛ دفاعی که خاکریز صلح و صلاح است؛ همان حماسه ای که در کلام مرجع عالی قدر شیعه و امام انقلاب، خمینی کبیر، «دفاع مقدس» نام گرفت و مکتبی شد انسان ساز. این هم شعار نیست، هزاردرهزار سند پای این باور است. هر شهید و سبک زندگی حرفه ای و اخلاقی اش یک برهان قاطع است از اعجاز تربیت خمینی که از سنگِ خارا هم گوهر شب چراغ می ساخت. انگشت شمار هم نبودند فرزندانِ روح الله که پرشمار بودند. قلم ها باید برخیزد به فراوانی تا یک صفحه از زندگی هرکدام بنویسد. نه از جنگ که از آدم های درگیر جنگ. آدم هایی که اگرچه رزم جامه بر تن داشتند اما هواخواهان زندگی بودند حتی برای دشمن. فکر می کنم یکی از تفاوت های آشکار ما بادیگران در همین بود و هست. دیگران جنگ را بزرگ می داشتند و ما رزمندگان را. آنان توپ و تانک را به رخ می کشیدند وما چهره نورانی انسان را. آنان از گلوله می گفتند و ما از گلوی حق طلبان که جز به خیر و صلاح گویا نمی شد. ما وقتی از جنگ می گوئیم به دفاع مقدس نظر داریم و به مکتبی که زندگی را نگهبانی می کند. از مرامی که دشمن را هم در حفاظ نگاه زندگی ساز می بیند. این را باید برای نسل امروز تبیین کرد تا بدانند که تفاوت دفاع مقدس ایران با جنگ های جهانی چیست. اگر بدانند قطعا راه را به همان سمتی ادامه خواهند داد که شهدا رفتند. باری، ما در جنگ از تفنگ و گلوله حرف نمی زنیم. از قدرت انفجار و تخریب بمب ها روایت نمی کنیم، از انسان سخن می گوییم که تا می توانست می کوشید قدرت تخریب گلوله هایش مدیریت شده و کم زیان باشد. از این که نگذاشتیم دشمن ما را مدیریت کند و به رفتاری چون خود وادارد. مهم نبود که آن سو مرگ را بر زندگی می بارد. مهم بود که این سو ماییم که زندگی را چون آب بر آتش جنگ می باریم تا خاموشش کنیم. تفاوت ها را که بدانند بچه های ما، یک شبه بزرگ خواهند شد در شکوه فرهنگی که از دل جنگ به زلالی دفاع مقدس، کاریز زد. در عظمت فهم مردمانی که برای خون دادن به دشمن مجروح شان هم صف می بستند. در کرامت مجاهدانی که ایثار را زندگی می کردند. اگر آنان را بشناسند فرزندان ما به ایرانی بودن خودافتخار خواهند کرد.... جمهوری اسلامی / شماره 12635 / پنجشنبه 30 شهریور 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/30/3.pdf شفقنا / https://fa.shafaqna.com/news/1653356/ صاحب خیر / https://sahebkhabar.ir/news/62503524/
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ساعت 18:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبرهای حوزه دانشگاه را که میشنوم. از دانشجویان که میشنوم امروز فلان استاد به مشکل خورد و آن دیگری با قطع همکاری کارش پایان یافت، غصه میخورم. این قصهها را درشان نظام متعالی آموزش عالی ایران اسلامی و نظام قدرتمندمان نمیدانم. یاد سالهای دور و دیر خویش میافتم که در حوزهای خوشنام، سعادت تلمذ و تنفس داشتم. آن روزها در مواجهه با دیگر دوستان به آن حوزه مباهات میکردیم. به زبان امروزی، پُزش را میدادیم. ما در مدرسهای بودیم که چند مجتهد مسلم در آن تدریس میکردند. فیلسوفی درس میداد که میگفتند در جهان، امضایش بیش از مدارک دانشگاهها معتبر است. پُزش را میدادیم به اینوآن حتی ماهایی که به جایگاه نشستن در کلاس آن حضرات، نرسیده بودیم. همینکه میتوانستیم آنان استوانههای علمی و اخلاقی و معرفتی را از نزدیک ببینیم و هرروز سلام کنیم و به علیکشان، سلامتی بجوییم کافی بود تا از حس ممتاز بودن برخوردار شویم. گاه هم پرسشی به ذهن میرسید که چون بر زبان میآمد به کرامت پاسخ میفرمودند و ما را به تکریمی مینواختند که بزرگواریشان را معنا میداد. ما با نفس کشیدن در جایگاهی چنین افتخار میکردیم. برای من، قصه دانشگاه هم از همین قسم است. به وجود ذی جود استادان برجسته است که دانشگاه متمایز و ممتاز میشود نه ساختمان و زمین و درودیوار. استادان دانشگاه شریف را بگیرید هیچ شرافتی بر فلان شعبه دانشگاه در فلان نقطه دور نخواهد داشت. دانشگاه شهید بهشتی زمانی میتواند بهشت آفرین باشد که استادان سازنده و پژوهنده در کلاس داشته باشد. دانشگاه علامه هم به اسم علامه، پرورنده علامههای فردا نخواهد بود اگر از قلههای علم و دانش و معرفت تهی گردد. دانشگاه، باوجود فرهیختگان عالم است که دانش افزا میشود اما با حضور برخی نامها در جایگاه استاد، نه دانش افزا، که” دانش کاه” خواهد شد. نتیجهاش را در فردای های نزدیک به چشم هوش ما خواهد آمد. برگردیم از میانه راهی چنین. استادان را به بلندای قامت علمیشان بر صدر بنشانیم و به اندازی عمق انتقاداتشان قدر نهیم. بدانیم با آینه گان به زبان آمده، راحتتر میتوانیم رفع عیب کنیم و تا بام موفقیت قدم برداریم. در کنار بزرگان است که میشود بزرگ شد و الا متوسط القامه ها قدبلندها را تاب نمیآورند و توان پروریدن بلندتر از خود را هم ندارند….. نخست نیوز / کد 79018 / پنجشنبه 30 شهریور 1402 https://nakhostnews.com/?p=79018 نخست / شماره 980 / پنجشنبه 30 شهریور 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/09/sait-N-2.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ساعت 18:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ب / شماره 5127 / پنجشنبه 30 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020630.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ساعت 18:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
طلب هم ادب و آدابی دارد که باید بدان تربیت یافت. باید زبان را به مطالبه آن پرورید. این هم نیازمند شناخت است. این که قدرِ خویش را هم بدانیم و نیک به جایگاه و شانِ کسی که دستِ نیاز به سویش دراز می کنیم، واقف باشیم. این را وقتی با خود زمزمه کردم که این حکایت را خواندم؛ "روزی حاتم طایی در صحرا عبور میکرد، درویشی راه بر او گرفت و از وی ده هزار دینار کمک بلاعوض خواست. حاتم گفت: ده هزار دینار بسیار خواستی، درویش گفت: یک دینار بده. حاتم گفت: آن زیاده طلبی چه بود و این کم خواستن از چه سبب است؟ درویش گفت: از شخصی چون تو کمتر از ده هزار دینار نباید درخواست کرد و به چون تویی کمتر از این مبلغ نمیتوان بخشید! یک دینار، اندازه من است. حاتم دستور داد ده هزار دینار درخواستی درویش را به او پرداخت کردند." درویش هم حدِّ خود را می شناخت و هم حق و شانِ حاتم را. رند بود و دانا. به کوچکی دست خود طلب نکرد بلکه به سخاوت حاتم، طلب کرد. حالا مائیم و حضرت خداوند که خدای حاتم و کریم ترین کریمان است. نه هرروز که هر لحظه هم در دسترس است. از او چه می خواهیم؟ طلبِ مان در حد خاک بازی و خواست خانه و خودرو است یا فراتر از همه دنیا، بهشت را طلب می کنیم؟ خود از ما خواسته است به کم، در ساحت او قانع نباشیم. به کوتاهی دست و کوچک بودن دامن خود نگاه نکنیم. کاسه برنداریم به طلب آب. دریا را بخواهیم. اصلا همه چیز بخواهیم به وسعت کرم خدا. برای همه هم بخواهیم. عطا به دیگران از سهم ما نمی کاهد که حصه ما را هم می افزاید. حتی می توانیم ضامن هم شویم در آستان حضرت وکیل. هر کداممان به زبان دیگری دعا کنیم. من برای تو خیر کثیر می خواهم تو برای من سعادت تمام طلب کن. زبانِ هر کداممان نسبت به دیگری، طاهر است. خداوند این نوع خواستن را هم دوست دارد و تعلیم مان هم فرموده است. آنجا که به موسی فرمود:" با زبانی دعا کن که با آن گناه نکرده باشی تا دعایت مستجاب شود.! موسی عرض کرد چگونه؟ خداوند فرمود: به دیگران بگو برایت دعا کنند چون با زبان آنها گناه نکرده ای." آنان هم با زبان ما گناه نکرده اند. پس بهتر است چنین دعا کنیم. با این زبان طلب کنیم تا ان شاالله برآورده شود..... ب / شماره 5127 / پنجشنبه 30 شهریور 1402 / صفحه 5 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020630.pdf
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ساعت 18:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حلال رفتار، رابطه مستقیمی دارد با حلال خوری. مردمانی که لقمه هایشان شناسنامه داشته باشد، خودشان هم دارای شناسنامه ایمانی می شوند. افرادی چنین هم برای فعل و ترک فعلشان، برای هر رفتارشان حجت و برهان دارند؛ بی حساب کاری نمی کنند و بی کتاب حرفی نمی زنند. حلال اندیشی شکل گرفته در شخصیتشان به واجب و حرام توجه ویژه دارد. در تقسیم بندی چهارگانه مردم که مرحوم آیت ا... مجتهدی تهرانی، ناظر به روایات انجام می دهد، در شمار دسته اول قرار می گیرند. همان هایی که «مالشان را از راه حلال به دست می آورند و در راه حلال هم خرج می کنند، به بهشت می روند». یعنی اینان همه چیز را به ترازی تنظیم می کنند که اولیای خدا تعریف کرده اند. جایشان در قیامت هم همان بهشتی است که آل ا... تبیین فرموده اند. حال «سه دسته دیگر» اما خوب نیست. مثل دسته دوم که «مالشان از راه حلال است، اما در راه حرام خرج می کنند.» این ها هم به رغم درآمد حلال باید پاسخ دهند که چرا «حلال یافته»ها را در مسیر باطل مصرف کردند. قصه گروه سوم هم همین است، هرچند اینان برعکس دسته دوم را رفته اند؛ «مالشان از راه حرام است، رشوه می گیرند، ربا می دهند، اما روضه خوانی هم می کنند.» این یعنی دنیا حساب وکتاب دارد. یعنی خداوند فقط از متقین و پرهیزکاران می پذیرد، نه از کسانی که «باطل یافته »هایشان را سر سفره حق می گذارند و جان دیگر مردم را به آثار تکوینی لقمه حرام به بیماری می کشانند. دسته چهارم هم کسانی هستند که «مالشان از حرام است و در راه حرام هم خرج می کنند. رشوه و ربا می خورند و بعد هم مشروب و قمار و نااهلی و... .» معلوم است راهی که این سه گروه در پیش گرفته اند، به جهنم ختم خواهد شد. بی آنکه فرصت آغازی برایشان باشد که شاید خود را در مسیری دیگر قرار دهند. نه، «راهیابی» فقط در همین دنیا مقدر و ممکن است. آخرت راه به مقصد می رسد. همان جایگاهی که در این دنیا گام هایمان را به آن سو جهت داده ایم. به همین دلیل است که اهل معرفت همواره زبان به این دعای گویا دارند که «اَللَّهُمَّ ارْزُقنا رِزْقاً حَلاَلاً طَیِّباً؛ خدایا روزی حلال نصیب من کن.» لقمه پاک است که روشنایی جان می آورد. لقمه های شبهه ناک، اگر هم آتش پرلهیب نداشته باشد، مثل چوب تر، دود خواهد داشت هرچند به کلی نسوزد. دود هم خانه دل را سیاه می کند. آیت ا... با بیان اینکه «اگر انسان یک لقمه حرام بخورد تا چهل روز اثر می گذارد»، به بیان یک ماجرا می پردازد و می گوید: «اوایلی که آیت ا... مرعشی نجفی به قم آمده بودند، یک شب ایشان را مهمان می کنند. او هم شب در خواب می بیند که امام زمان(عج) به او می فرمایند: دستت را سر هر سفره ای دراز نکن.» بله، اول باید سفره را شناخت و بعد دست در آن برد. این دست که حرام نیست، ندانسته دست در سفره بردن اما ممکن است لقمه حرامی به دست برسد. این هم درست که انسان در برابر ندانسته ها و این قبیل لقمه ها تکلیف شرعی ندارد و آثار گناه بر آن مترتب نیست، اما آثار تکوینی این لقمه همان دود است که جان را سیاه و حتی تباه می کند. بدانیم و به این آموزه دینی التزام داشته باشیم که می گوید «انسان باید در شکمش وسواس شود». وسواس داشته باشیم در این زمینه. خیلی خوب است وسواسی چنین داشتن.... شهرآرا / شماره 4039 / چهارشنبه 29 شهریور 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14379/384909 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/6/28/14379_134395.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی تنفر ها بی منطق است چنان که برخی از شیفتگی ها. در حوزه فضای مجازی ما با این دونگاه مواجهیم و از هر دو هم ضربه خورده ایم. آنان که دشمن کیشانه با این واقعیت زندگی مواجهه دارند تا جایی که دست شان می رسد ما را از فرصتی سازنده محروم می کنند. کسانی هم که با شیفتگی نمی توانند ابروی بالای چشم این فضا را ببینند هم فرصت برداشت سلامت را با مشکل مواجه می کنند. فکر می کنم نگاه ما به این" نو وار"د باید چنین باشد که بپذیریم،فضای مجازی یک ظرفیت است. مثلِ یک ظرف خالی. به خودی خود نه ارزش است و نه ضد ارزش. این که چگونه آن را پُر کنیم، ارزشمند سازی داشته باشیم یا ارزش ستیزی، به خود ما بستگی دارد. دیده ایم که دیگران در جهان متناسب با نظامات تعریف شده خود، از آن یک فرصت می سازند و بهینه بهره برمی دارند. ما اما- متاسفانه- نتوانسته ایم به دستاوردی چنین برسیم. دلیلش هم در قدم اول این است که از همان اول به صلبی ترین روش با آن مواجه شده ایم. لذا، فرصت بهره وری ایجابی را تا حد بالایی از دست داده ایم. می شد بهتر و عاقلانه تر مواجهه کرد و استفاده نمود. هنوز هم می شود با تغییر نگاه، از آن بهره کافی برد. فضای مجازی از آنجا که سهل الوصول ترین و در عین حال تعاملی ترین رسانه است می تواند 24 ساعته با افکار عمومی ارتباط بگیرد. حکمرانی بخرد و آگاهانه، از در تعامل با این ظرفیت وارد می شود و با تولید محتوای صادق و حرفه ای، با جامعه مخاطب خود به گونه ای غیر مستقیم و توام با احترام ارتباط می گیرد. کنشگران شناخته شده که اعتماد مردم را سرمایه دارند در این راستا می توانند کمک کار حاکمیت باشند. البته باید توجه داشت که از این سرمایه حاکمیت باید درست استفاده کند. با نگاه تبیینی و دقفیق سازی رابطه، کنشگران پل ارتباطی ملت- دولت خواهند بود. این می تواند اعتماد عمومی را قوام بخشد و بنای آن را آجر هایی چند بلند تر کند. ملت هم در پناه آن بهتر و با آرامش بیشتر زندگی خواهند کرد......
ب / شماره 5126 / چهارشنبه 29 شهریور 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020629.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با هزار ادعا اما بلد نیستیم حرف بزنیم. یاد نگرفته ایم تعامل را، مفاهمه را، همفهمی را. همین است که هرکس حرفی بزند که به مذاق مان خوش نیاید، اگر نه دشمن، بدعتی می شماریم و مباهته وار او را به رگبار تهمت می بندیم. کلی برچسب خرجش می کنیم تا به هر شکل از میدان به در شود. از مدافع بی بند و باری، غرب زده، مردم فریب، آب به آسیاب دشمن ریز، ضد انقلاب و.... گرفته تا محترمانه ترین برچسب؛ فریب خورده! اصلا هم فکر نمی کنیم شاید نگاه و کلام خود ما درست نباشد. خود را و پندار خویش را "حقِ مطلق" می شماریم. آن وقت به خود حق می دهیم به هر وسیله ای متوسل شویم. غیر خود را باطل بخوانیم و دفع شرش را بخواهیم. لابد هم خداوند بی کم و کاست باید اجابت کند. این رفتار هر چه نام بشود نهاد با منطق دینی و اخلاقی و انسانی ناسازگار است. دیکتاتور ها هستند که کلام خلاف پندار خود را تاب نمی آورند. دیکتاتور هم که لزوما نباید در قامت یک حاکم جبار ظهور کند. گاه در وجود تک به تک ما، خود را تکثیر می کند. این خوی در وجود ما آدم های عادی هم که باشد، همان دیکتاتوری ایست. لازم نیست داغ و درفش داشته باشد. همین که تحمل شنیدن حرف مخالف نداریم. همین که صاحبان دیگر نظرات را از هستی ساقط می خواهیم. همین که جلوی دیگران دیوار می پسندیم می شود دیکتاتوری. گاه این نوع خطر ناکتر از نوع بروز در یک فرد است که حاکم باشد. گستردگی کار و فراگیری جمعیتی، این را پر خطر تر می کند. یاد بگیریم هرکه مثل ما فکر نمی کند، لزوما دشمن ما نیست. حد اکثر برادر غیر هم اندیش ماست. در یک کشور و بر یک پهنه و با یک اعتقاد و دین و ملیت با ما زیست می کند. هوشیار باشیم که شاید فردا در سنگر دفاع از وطن و انقلاب اقتضا کند در یک سنگر بنشینیم و برای هم خشاب پُر کنیم.پس چنین گزنده و تند رفتار نکنیم با هم. یادمان نرفته است روز هایی همسنگری را. آن روزها را در نظر داشته باشیم و امروز مان را به آن قاعده نظم دهیم. نسبت به هم با سنت مدارا رفتار کنیم. ان شاالله دروازه های مروت هم به روی ما باز شود تا در نشستن غبار ها دوباره به مهربانی برخیزیم. ب / شماره 5126 / چهارشنبه 29 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020629.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بلد نيستيم حرف بزنيم. هرکس حرفي بزند که به مذاقمان خوش نيايد، مباهته وار او را به رگبار تهمت ميبنديم. کلي برچسب خرجش ميکنيم تا به هر شکل از ميدان به در شود. از مدافع بيبند و باري، غرب زده، مردم فريب، آب به آسياب دشمن ريز، ضد انقلاب و... گرفته تا محترمانهترين برچسب؛ فريب خورده! اصلا هم فکر نميکنيم شايد نگاه و کلام خود ما درست نباشد. خود را و پندار خويش را "حقِ مطلق" ميشماريم. آن وقت به خود حق ميدهيم به هر وسيلهاي متوسل شويم. غير خود را باطل بخوانيم و دفع شرش را بخواهيم. لابد هم خداوند بيکم و کاست بايد اجابت کند. اين رفتارذت هر چه بتوان ناميد، با منطق ديني و اخلاقي و انساني ناسازگار است. ديکتاتورها هستند که کلام خلاف پندار خود را تاب نميآورند. ديکتاتور هم که لزوما نبايد در قامت يک حاکم جبار ظهور کند. گاه در وجود تک تک ما، خود را تکثير ميکند. اين خوي در وجود ما آدمهاي عادي هم که باشد، همان ديکتاتور يست. گاه اين نوع خطر ناکتر از نوع بروز در يک فرد است که حاکم باشد. گستردگي کار و فراگيري جمعيتي، اين را پر خطرتر ميکند. ياد بگيريم هرکه مثل ما فکر نميکند، لزوما دشمن ما نيست. حد اکثر برادر غير همانديش ماست. در يک کشور و بر يک پهنه و با يک اعتقاد و دين و مليت با ما زيست ميکند. ما با اويي که شايد فردا در سنگر دفاع از وطن کنار ما باشد چنين گزنده و تند رفتار ميکنيم حال آنکه در خطبه 198 نهجالبلاغه از زبان امير مؤمنان(ع) ميخوانيم، هنگامي که در جنگ صفين مشاهده کرد که يارانش در مقابل فحاشي لشکر معاويه، اقدام به فحاشي ميکنند، فرمود: "من براي شما نميپسندم که دشنام دهنده باشيد، ولي اگر شما کارهاي آنها را توصيف کنيد و حالشان را باز گوييد در گفتار راستتر و در برکناري خودتان از گناه و سرزنش آنها رساتر خواهد بود. به جاي دشنام دادن به آنها، بگوييد: بارخدايا! خونهاي ما و آنها را حفظ کن و ميان ما و آنها صلح و آشتي برقرار فرما و آنان را از گمراهي به هدايتشان رسان تا هر کس حق را ندانسته، بشناسد و هر کس حريص در کجروي و دشمني است از آن بازگردد." ما به ادعا پيرو اين امام هستيم اما رفتار و گفتار و نوشتار ما نسبتي با اين روش متين ندارد. به ويژه در رسانههاي تعاملي که با هم به گفتوگو ميپردازيم. بدانيم که حيات بخش، مشرب علوي است. به اين شيوه خود را تنظيم کنيم. به هم فرصت ابراز نظر بدهيم. تمرين کنيم مدارا را، تحمل را. آستانه تحملمان را بالا بريم تا هرکس از پله پايينِ آنچه استانه فکرمان ميپنداريم، عبور کرد را به همه چيز متهم نکنيم. مدارا را تمرين کنيم حتي اگر مروت را دور از دسترس ميدانيم. به جاي تمرين خطِ اصحاب مباهته، قرآن بخوانيم که ما را چنين راه مينمايد؛ "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا كونوا قَوّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ وَلا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ عَلي أَلّا تَعدِلُوا اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوى وَاتَّقُوا الله إِنَّالله خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ؛اي کساني که ايمان آوردهايد! همواره براي خدا قيام کنيد، و از روي عدالت، گواهي دهيد! دشمني با جمعيتي، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنيد، که به پرهيزگاري نزديکتر است! و از (معصيت) خدا بپرهيزيد که از آنچه انجام ميدهيد، با خبر است!" بياموزيم که "دشمني" هم نبايد ما را از عدالت به در برد چه رسد با اختلاف سليقه. همين! جمهوری اسلامی / شماره 12632 / سه شنبه 28 شهریور 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=314216 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/28/3.pdf عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/907856 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1814934/ صفحه اقتصاد / https://www.safheeghtesad.ir/fa/tiny/news-189491 ویستا / https://vista.ir/n/koib82l شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-897348 فرارو / https://fararu.com/fa/news/666261/ شهریاری ها / https://www.shahriariha.com/?p=1147725 شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-897348 بهار نیوز / https://www.baharnews.ir/news/428921/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-164515 بیتوته / https://www.beytoote.com/news/politics-social/banews134487.html سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/domestic-policy/domestic-policy1402061935.html رویداد ایران / https://ruydadiran.com/243503 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/62456590 ساعت24 / https://www.saat24.news/news/618942 وقت / http://www.vaghtnews.com/news/35232.aspx نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25495978/
تیترآنلاین / https://www.titr.online/fa/news/gVy3jr8x اصفهان امروز / https://esfahanemrooz.ir/888663 قطره / خبرفارسی / اقتصادکیش / خبربان / برترین ها / خبرپو / و....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"امروز بالاترین ارزشها، خدمت به مردم و تأمین رضایت آنهاست و اگر میخواهیم اسلام و جمهوری اسلامی در صحنۀ اجتماع، جامۀ عمل بپوشد باید وظیفۀ خدمت به ملّت و جلب رضایت آنان را به طور کامل و صحیح به انجام رسانیم." این را آیت الله مظاهری از مراجع تقلید می گوید تا همگان را به ضرورت خدمتگذاری بی منت و توام با تکریم مردم توجه دهد. وی خواستۀ اسلام و مطالبۀ دین را توجّه به همۀ ابعاد زندگی مردم اعمّ از نیازهای اقتصادی و معیشتی و نیازهای فرهنگی و اجتماعی دانسته و گفت: "اگر به مسائل فرهنگی نظیر حجاب باید توجّه شود، به گرفتاریهای معیشتی و سایر سختیها و گرفتاریهای مردم نیز باید توجّه کافی و وافی مبذول گردد." چه اگر بتوانیم زندگی مردم را تدبیر و امورشان را تمشیت کنیم، در حوزه اثرگذاری فرهنگی هم موفق خواهیم بود. عکس ماجرا هم صادق است؛ اگر- خدای نکرده- نتوانیم در این امر به توفیق برسیم، اگر فقر اقتصادی دامن ها را همچنان در مشت بفشرد، در عرصه فرهنگ به فقری فلاکت بار تر خواهیم افتاد. کسی هم حرف ما را نخواهد شنید. آیت الله در ادامه، امید را عاملی راهگشا در تضمین حرکت به سوی رشد دانست و تأکید کرد:" با وجود همۀ مشکلات و معضلات گوناگون، نباید از اصلاح امور و سامان یافتن مشکلات ناامید و مأیوس شد بلکه باید با تلاش بیشتر و دقّت و جدّیتِ صادقانه، به دنبال خدمت به مردم و باز کردن گرههای آنان باشیم." این رسم الخطی است که باید برای رستگاری فردی و اجتماعی و ملی در پیش گیریم. یعنی هم منتقدانه و مومنانه زاویه کاوی کنیم برای امور و هم امید را به عنوان جانمایه تحول زنده نگهداریم. دقیقا جایی که نقد مومنانه و حرفه ای از سیاه نمایی ویرانگر جدا می شود همین جاست. منتقد، سیاهی موجود را نشان می دهد تا دست های توانا و مطهر به پاک کردن آن همت کنند اما سیاه نما، با بزرگ نمایی نقطه تاریک می کوشد تا مردم را از تحول سازنده ناامید کند. نامیدی اگر فراگیر شود دستی برای اصلاح توان نخواهد داشت چه رسد به رغبت که بخواهد کاری بکند. بکوشیم با نگاه مصلحانه ببینیم و برای اصلاح همت کنیم. ندیدن که بی عملی را در پی دارد و یا دیدن و جناحی نگریستن و همراهی کردن هم آثارش از تخریب زیان بار تر است. این از جمله انواع رفتار ضد انقلابی است که امروز و فردای وطن را با چالش مواجه می کند. باید با اصلاح این پندار نا به جا، دامن انقلابیگری را از مداهنه و نگاه جناحی شست.
ب / شماره 5125 / سه شنبه 28 شهریور 1402 / صفحه 5 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020628.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اصلاح یک خبر و تاکید یک هشدار؛ تصادف در جاده گناباد به قاین پنج کشته برجای گذاشت. این تیتر یک خبر است که در خبرگزاری ها آمده است. خبر تلخ است و کلافه کننده. البته باید چنین اصلاح کرد؛ تصادف در جاده قاین به گناباد. من اهل منطقه ام. در 20 کیلومتری گناباد به قاین، جاده دوبانده است و امکان برخوردی چنین وجود ندارد. برای این که به یقین برسم با حمید آقای صفری، خبرنگار قدیمی گناباد هم تماس می گیرم. او هعم می گوید در 20 کیلومتری گناباد حادثه اتفاق افتاده است. در همان قطعه 30 کیلومتری که همچنان دوطرفه است. همان قطعه باقی مانده از جاده مرگ. عنوانی که رسانه های خراسان رضوی به این جاده داده بودند از قدیم از بس که مرگ می دوید در آن. در جاده ای که از مشهد تا بیرجند امتداد داشت. الحمد لله باند دوم، هر چه به موازات باند اول قد کشید، از قامت مرگ هم کاسته شد. اما این قطعه همچنان مانده است. ساخت باند دوم به کندی صورت می گیرد. بسیار کند. همینن هم باعث شده است تا داس مرگ در این مکان به دروی زندگی ها تیز تر باشد. این 30 کیلومتر که در حوزه خراسان رضوی است و 12 کیلومتر باقی مانده از مسیر قاین- بیرجند اگر دوبانده شود، بساط حوادثی چنین زندگی سوز، از این مسیر پر تردد و چند استانی جمع خواهد شد. هرچه هم کندتر حرکت کنیم هزینه اش را با جان مردمان باید بپردازیم. فکر می کنم اگر حساب و کتاب ریالی هم بشود، دیه ها و خسارت ها که در حساب آید، ماشین حساب هم گواهی خواهد داد، هزینه حوادث اگر بیشتر از هزینه ساخت باند دوم نباشد کمتر هم نخواهد بود. حال آن که ما نسبت به جان مردمان مسئولیم. کشته های این حوادث را هم شاید بتوان در همان قاعده ای دید که مرگ هر کدامشان به اندازه قتل همه انسان ها بر ذمه ما نوشته می شود. می شود با شتاب بخشیدن به ساخت باند دوم، در فهرست روشن کسانی قرار گرفت که "وَمَن أَحياها فَكَأَنَّما أَحيَا النّاسَ جَميعًا ۚ ؛و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است." تکانی به خود بدهند مسئولان امر. با این اعتبارات قطره چکانی و حرکت لاکپشتی، این مرگ و حادثه است که دست بالا را خواهد داشت. کوتاه کنید این دست شوم را با بلند کردن همت و تلاش. این حق مردم است که از جاده سلامت برخوردار باشند. حق شان است که از خوروی استانداد و ایمن استفاده کنند. اگر در خودرو دست ها بسته است لااقل در جاده همتی کنید تا بیش از این شرمنده مردم نباشیم. بگذریم. فقط خبر را چنین بخوانید؛ حوالی ساعت ٢٠ شنبه 25 شهریور، یک دستگاه پژو پارس در جاده قاین- گناباد، ٢٠ کیلومتری گناباد در جاده دوطرفه به دلیل انحراف به چپ با یک دستکاه تریلی برخورد کرد. در این حادثه پنج سرنشین خودروی سواری که اعضای خانواده بودند، جان خود را از دست دادند. در حقیقت به سیاهه قربانیان این جاده، نام پنج نفر دیگر هم اضافه شد.... ب / شماره 5125 / سه شنبه 28 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020628.pdf تابناک رضوی / ۱۱۲۷۱۷۰ / سه شنبه ۲۸ شهريور ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۹:۴۷ http://tabnakrazavi.ir/fa/news/1127170
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من نسبت به قیمت بنزین حرف دارم. نه به این خاطر که به گفته رشیدی کوچی، نماینده مجلس "اگر بنزین را دست بزنیم تمام شئونات مردم به هم می ریزد" نه به علتِ شایعاتی که گاه به گاه هم سوهان به روح و روان آحادِ جامعه می کشد. بلکه به این دلیل قابل محاسبه که ما پول بنزین را یک جا، با قیمتِ خودرو پرداخت کرده ایم. قبول ندارید، حساب و کتاب کنید. قیمت بنزین در گران ترین کشور جهان- که خود هیچ سهمی از انرژی نفت ندارد- چند است. قیمت خودرویی هم که به مردم می فروشید را هم حساب کنید. آن وقت خواهید دید که نه تنها ارزان تر با مردم سرزمین نفت خیز ایران حساب نمی کنید که اگر بحث طلبکاری باشد، مردم طلبکار می مانند. من به دیگر گفته هایش در باره پیامد مسئله کار ندارم اما با این حرفش بسیار موافقیم که " اگر ماشین را با قیمت جهانی می دهید آن وقت بنزین را با قیمت جهانی بدهید." این گزاره را اگر به رفراندوم هم بگذاریم رای خواهد آورد که خودرو را به قیمت جهانی بخریم و پول بنزین را هم نه با فوب خلیج فارس که با قیمت جهانی بدهیم. وقتی خودرویی را که قیمت صادراتی اش فلان است و ما چند برابر آن را می پردازیم، یعنی قیمت بنزین همان روز اول حساب شده است. وقتی اززبان همین نماینده محترم می شنویم و خبر می خوانیم که، فوتبالیستها لندروور ۳ میلیاردی را وارد کردند با قیمت ۱۰۰ میلیارد می فروشند. می فهمیم قیمت خودرو در آن سوی مرز ما چند است و چون از خط باریک مرزی رد می شود چه قیمت پت و پهنی پیدا می کند. یک محاسبه سر انگشتی همه چیز را نشان می دهد. حالا تفاوت قیمت واقعی و فروش آن در ایران به جیب چه کسانی می رود را من نمی دانم اما مسئولان حتما می دانند. از کلمه "مافیا" هم استفاده نمی کنم تا کسی متهم نشود. شاید فوتبالیست ها هم فهمیده اند که "لندکروز" با 206 فرقی ندارد لذا رفته اند و لندروور گرفته اند تا بتوانند تا 100 میلیارد بفروشند! بگذریم. ما در قضیه قیمت بنزین خود را بدهکار نمی دانیم. چنین هم اگر بپندارند مسئولان به گرانی خودرو در. می شویم بی حساب. اما اگر حساب در کار باشد باید راه باز باشد تا افراد بتوانند خودرو با کیفیت با قیمت جهانی بخرند. به سود کشور نیز هست. هم مصرف بالای سوخت بسیار فرو کاسته خواهد شد و مهمتر از این، در تصادفات این همه تلفات نخواهیم داد. به دیگر کشور ها هم که نرفته باشیم عراق را دیده ایم. نه جاده درست و درمانی دارد و نه رانندگیی به قاعده. تصادفاتش هم بالاست اما تلفاتش پایین است آن هم به خاطر خودروهایی است که در جاده های ویران، می رانند. به این نکته ظریف توجه کنند آنان که دل شان برای جان مردم و انرژی وطن می سوزد. ب / شماره 5124 / دوشنبه 27 شهریور 1402 / صفحه 5 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020627.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شاید شما هم از جمله کسانی باشید که با پیام های تبریک پایان صفر مواجه شده باشید. همان پیام هایی که در آرزوی گرفتن پیغام بهشت، حروفنگاری و ارسال می شود. آن را هم مستند می کنند به روایتی از حضرت رسول اکرم(ص) به این بیان که؛ "من بشّرنی بخروج صفر بشّرته بالجنّة؛ هرکس به من مژده خارج شدن از ماه صفر بدهد، من به او بشارت بهشت می دهم." گاه پیغام ها به این کلمات هم همراه است اما آنچه باید گفت این است که در اصل این که حدیثی چنین وجود داشته باشد تردید است. مرحوم علامه محمدتقی جعفری رحمةاللهعلیه نیز در شرح بر مثنوی معنوی، آنجایی که مولوی به این مضمون اشاره دارد، مینویسد: "روایت فوق مأخذ معتبری ندارد، از میرداماد نقل شده است که روایت مجعول است. همچنین با نظر به اینکه بشارت به پایان یافتن یک ماه، مانند پایان یافتن روز، برای همه معلوم میشود، پاداش بشارت پایان یافتن یک ماه را بهشت قرار دادن فوقالعاده بعید به نظر میرسد." مرحوم آیت الله میرزا جوادآقا ملکی تبریزی رحمةاللهعلیه در کتاب المراقبات، به مناسبت ماه صفر، به این نقل اشاره و آن را دور از عقل معرفی میکند. اما در ادامه به این تبیین به ماه ربیع می پردازد که؛ "این ماه همانگونه که از اسم آن پیداست بهار ماهها است، بهجهت اینکه آثار رحمت خداوند در آن هویداست. در این ماه، ذخایر برکات خداوند و نورهای زیبایی او بر زمین فرود آمده است. زیرا میلاد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در این ماه است و میتوان ادعا کرد از اول آفرینش زمین، رحمتی مانند آن بر زمین فرود نیامده است زیرا برتری این رحمت بر سایر رحمتهای الهی مانند برتری رسول خدا بر سایر مخلوقات است." در این کلام، عارف بلند آوازه، می خواهد نگاه ما را به پاره ای از زمان که متمایز و ممتاز شده است، توجه دهد. توجه دهد تا با درک ظرافت های زمان، زمینه را برای رشد و تعالی خویش فراهم کنیم. در بهار باید به رویش توجه داشت. زمینی که در این فصل نشکفد به خشکسالی دچار است. سخت بیماریای که باید چاره کرد. آدمی هم چنین است. باید بشکفد. باید آیات الهی را زندگی کند. باید به مکارم اخلاق،- که اکمال آن، فلسفه بعثتِ مولود این ماه است- جان را فربهی بخشد. درک درست آیات و پیغام هاست که ما را به مقصد می رساند. ربیع را همان پیغامی بدانیم که میخواهد ما را به بهشت خدا دعوت کند. بپذیریم و خود را در ترازی چنین نظم دهیم تا زندگی ما نسقی مومنانه بگیرد. ان شاالله تابناک / کد خبر:۱۱۲۶۸۱۱ / دوشنبه ۲۶ شهريور ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۹:۰۸ http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1126811/ ب / شماره 5124 / دوشنبه 27 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020627.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بنده خدایی، نه بنده خداهاهایی بودند که در یک مجلس وقتی حقیر را شناختند، پرسشی را به یک بحث تبدیل کردند و علامت سوال را جلوی من گذاشتند مثل یک میکروفن. سوال ها مطرح شد که در این مجال یکی را باز می گویم. پرسیدند که این قصه اخراج و تسویه برخی استادان دانشگاه چیست؟ مهمتر از این ماجرای تدریس جناب فلان و فلان و فلان در دانشگاه چه حکایتی است؟ باید باور کنیم که جای و یا در کنار بزرگان ادب فارسی فلان فرد باید بنشیند در مقام تدریس؟ در جایگاه عالمان حوزه های مختلف باید افرادی بنشینند که از سه پیش بینی شان چهارتایش غلط در می آید؟ جوابی نداشتم به تصریح اما به کنایه ای ابلغ از تصریح ماجرایی را باز گفتم از زبان دوستان طلبه که در یکی از مدارس خوشنام حوزه مشهد تحصیل می کردند. شرح آنچه بر زبان می آوردند این بود؛ پُزش را می دادیم. ما در مدرسه ای بودیم که چند مجتهد مسلم در آن تدریس می کردند. فیلسوفی درس می داد که می گفتند در جهان، امضایش بیش از مدارک دانشگاه ها معتبر است. پُزش را می دادیم به این و آن حتی ماهایی که به جایگاه نشستن در کلاس آن حضرات، نرسیده بودیم. همین که می توانستیم آنان استوانه های علمی را از نزدیک ببینیم و هر روز سلام کنیم و به علیک شان، سلامتی بجوییم کافی بود تا از حس ممتاز بودن برخوردار شویم. به آن دوستان عرض کردم، قصه دانشگاه هم از همین قسم است. به وجود ذی جود استادان برجسته است که دانشگاه متمایز و ممتاز می شود نه ساختمان و زمین و در و دیوار. استادان دانشگاه شریف را بگیرید هیچ شرافتی بر فلان شعبه دانشگاه در فلان نقطه دور نخواهد داشت. دانشگاه شهید بهشتی زمانی می تواند بهشت آفرین باشد که استادان سازنده و پژوهنده در کلاس داشته باشد. دانشگاه علامه هم به اسم علامه، پرورنده علامه های فردا نخواهد بود اگر از قله های علم و دانش و معرفت تهی گردد. دانشگاه، با وجود فرهیختگان عالم است که دانش افزا می شود اما با حضور برخی نام ها در جایگاه استاد، نه دانش افزا، که دانش کاه خواهد شد. نتیجه اش را در فردای های نزدیک به چشم هوش ما خواهد آمد. دانشگاه را در مسیر "دانشکاه" قرار ندهیم. این به ضرر ایران است. هیچ کس هم سودی نمی برد در این ماجرا. یک بازی دو سر باخت است. تمامش کنیم و به احترام دانش، حتی برای استادان منتقد هم فرش قرمز پهن کنیم. بیایند و خدمندانه درس دهند و دغدغه مندانه نقد کنند. موفقیت فردا از کوچه های امروز می گزرد. تاریک نکنیم این کوچه ها را...... جمهوری اسلامی / شماره 12630 / یکشنبه 26 شهریور 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=314051 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/26/3.pdf اقتصاد نیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-598482 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/62415484/ کبنا نیوز / https://www.kebnanews.ir/news/467084/ خبرفارسی / https://s1.khabarfarsi.com/u/153318520
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فرهنگ ها به داد و ستد جانی تازه می گیرند. فربه می شوند و به فربه شدن جانِ جامعه مخاطب خود کمک می کنند. از جمله جدید ترین داد و ستد معرفتی بینا فرهنگی اتفاق افتاده بین ایران و عراق، همین راهپیمایی است. شاید بهتر باشد که از آن به عنوانِ "نهضتِ پیاده روی" یاد کنیم. مگر نه این که در شرحِ این کلمه نوشته اند،" نهضت از نَهض به معنى خیزش و برخاستن و حرکت و آمادگى براى قیام است." آنچه در اربعینِ عراق اتفاق افتاد و در واپسین روز های سفر در مشهد تکرار می شود، دوفصل از کتابی است که فصا بعدی اش می تواند و حتی باید آمادگی برای ظهور باشد. از این منظر است که فکر می کنم پیاده روی آخر سفر، دیگر فقط یک مناسک مذهبی صرف نیست. کالبدی است که به معرفتِ تبیین هم جانی افزون یافته است. قدم هایی که بر داشته می شود، در نگاه جهانیان، چونان کلمه هایی می نشیند که بی نیاز مترجم، به همه زبان های زنده دنیا قابل فهم است. راهیانِ جاده، به واقع، مجاهدان عرصه نهضتی رسانه ای هستند که نسبت انسان به امامت را تعریفی روشن می کنند. نسبتی که چون درست زیست شود، زندگانی، به اعلاترین مراتب خود خواهد رسید. انسان از وادی هولناک "بردگی "، به ساحت روشن" بندگی"، میانبر خواهد زد. کمال یافتگان به "عبودیتِ الهی" نیز جامعه را، جهان را به سوی به روزهای پر کرامت خواهند برد. پیاده روی را ساده نگیریم هرچند شکلِ ساده سازی شده و عینیت یافته سلوک در وادی عشق است. ساده نگیریم قدم هایی که بر جان خاک بذر می شود تا فردا شاهد رویش خوشه های معرفت باشیم. من تردیدی ندارم که این سلوک معرفتی می تواند به "جهادِ کبیر" معنا یابد که مومنان را در برابر دشمنان به صف می کند. رهروان به کمال رسیده ادامه همان مجاهدان جبهه های حق هستند که دیروز در جنگ سخت، می ایستادند و امروز در جنگ نرم دشمن، در هیئت جهاد ایستاده اند..... ب / شماره 5123 / یکشنبه 26 شهریور 1402 / صفحه3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020626.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیاده روی آخر سفر، دیگر فقط یک مناسک مذهبی صرف نیست. کالبدی است که به معرفتِ تبیین هم جانی افزون یافته است. قدم هایی که بر داشته می شود، در نگاه جهانیان، چونان کلمه هایی می نشیند که بی نیاز مترجم، به همه زبان های زنده دنیا قابل فهم است. راهیانِ جاده، به واقع، مجاهدان عرصه نهضتی رسانه ای هستند که نسبت انسان به امامت را تعریفی روشن می کنند. نسبتی که چون درست زیست شود، زندگانی، به اعلاترین مراتب خود خواهد رسید. انسان از وادی هولناک بردگی، به ساحت روشن بندگی، میانبر خواهد زد. کمال یافتگان به "عبودیتِ الهی" نیز جامعه را، جهان را به سوی به روزی خواهند برد. پیاده روی را ساده نگیریم هرچند شکلِ ساده سازی شده و عینیت یافته سلوک در وادی عشق باشد. اخبار مشهد/ ع.ب
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تفكرُ ساعةٍ افضل من عبادة سبعین سنةٍ"، ساعتی اندیشیدن برتر از هفتاد سال عبادت است. این کلام راهنمای نبوی است که ما را به هماره اندیشیدن می خواند. به این که به ازای هر نفسی که فرو می رود بیاندیشیم و چون باز می آید به نگاهی تازه برسیم. این یک باید ایمانی است که باید به رفتار ایمانی تبدیل شود. یادم هست که پیشتر ها جایی خواندم، تولد اگر چه مهم است اما تحول از آن مهم تر است. تولد، علتِ موجده انسان است اما آنچه انسان را در مدار انسانیت نگه می دارد و اعتلا می بخشد، تحول است پس می توان آن را علتِ مبقیه نامید و عاملِ بقا بر جوهری که از نفخه الهی شکل گرفته است. در همین راستا می توان نگاهی به شناسنامه ها انداخت و"محلِ صدور" که در آن قید شده است و نسبت آدمی را با موطن و جغرافیای زادن، مشخص می کند. مهم هم هست این اما مهمتر از آن، "محلِ حصول" است جایی که انسان به دستاورد های معرفتی تلاشش، دست می یابد. روشن است که همه ما، هرکدام، یک شناسنامه کاغذی داریم که تاریخِ تولد و محل صدور را نوشته است اما باید به سجلِ معرفتی هم توجه داشته باشیم که برای هرکدام از ما توسط فرشتگان موکل، که همان رقیب و عتید باشند نوشته می شود که زمانِ تحول و محلِ حصول ما را و همه فراز و فرود های که از سرمی گذرانیم را ثبت و ضبط می کنند. شناسنامه کاغذی ما احتمال گم شدن را دارد ولی سجل معرفتی ما نه گم می شود و نه ذره ای کم و زیاد. این جاست که عقل حکم می کند که به جد مراقب این دومی باشیم. یعنی مراقب آنچه به عنوان پندار در ذهن مان می نشیند و آنچه گفتار می شود و از زبان مان برمی خیزد و آنچه رفتار می شود در جوارح ما. اگر این سه گانه در مدرسه تربیتی امام رضا، نظام یابد، رضوی خواهیم شد و اگر به سبک دیگران باشد، نه در این دنیا می توانیم خود را با امام تعریف کنیم و نه در آن دنیا می توانیم همراه ایشان شویم که خداوند خود در آیه ۷۱ سوره شریفه اسراء در باره روز قیامت می فرماید:"يوم ندعوا کل أناس بإمـامهم؛ هر گروهی را با امام شان فرا می خوانیم". اگر می خواهیم فردا بتوانیم با امام رضا(ع) در قیامت حاضر شویم امروز باید این رابطه را تنظیم کنیم و قوام بخشیم که هر لحظه تاخیر ما را از رسیدن به این مهم محروم می کند. که می داند که فردا زنده خواهد بود تا کار تربیت خویش به سبک امام رضا را به فردا حواله دهد؟ نه، هیچ کس چنین سندی دریافت نکرده است و چنین تضمینی ندارد پس همین الان، عهد، نو کنیم با امام همیشه حی و حاضر و شناسنامه ما هر محل صدوری که دارد، به محل حصول مان که آستان رضاست توجه کنیم و هر تاریخی که تولد ما را به یاد دارد، ما به تاریخ تحول خود نگاه کنیم و رضوی شویم که راه رسیدن به رضوان الهی جز این مسیری ندارد. رضوی شدن فراتر از جوار جغرافیایی است. "این همانیِ" معنوی و عملی را طلب می کند. این که به رفتار چنان خود را به آموزه های رضوی بیاراییم که هر کس ما را دید، بی گفت و گو از رفتار ما بخواند که شیعیان علی بن موسی الرضا هستیم. بودنی چنین است که در قیامت ما را با حضرت رضا محشور می کند. برای حشری چنان پرشکوه امروز باید پا جای پای امام مان بگذاریم. نقشه راه را امام خود با احادیث خویش، پیش روی ما گذاشته است. این همان مسیر نورانیی است، که خود بگویدمان که چون باید رفت..... شهرآرا نیوز / کد خبر: ۱۸۴۳۷۲ / شنبه ۲۵ شهريور ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۰:۵۱ https://shrr.ir/000lxk https://shahraranews.ir/fa/news/184372/
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هدف بعثت رسول و امتداد نبوت در ساحت امامت، همه مردم هستند در همه عصرها و نسلها. همه ما باید به این اسوههای حسنه، نگاه داشته باشیم و دیدهها را به درس تبدیل کنیم وبه جان بخوانیم تا در تغییر جهان بر مدار عصمت، نقش داشته باشیم. این را در مناسبتهای مختلف به کلمات گوناگون گفته و نوشتهام. باور دارم که نه یکی از راهها بلکه تنها راه نجات انسان از مشکلات گوناگون، تمسک به سیره نبوت و امامت است. اگر چنین نشود، اگر خواندهها و شنیدهها بین چشم و گوش بمانند نه تنها چاره کار نخواهد بود که در بیچارگی انسان از مسیر عُجب به غرور، کاری نمایان خواهد کرد. بررسی اجمالی کارنامه آنانی که در ساحت معرفت فقط لب و دهان هستند به ما میگوید اگر به واقع خواهان نسبت روشن با رسالت و امامت هستیم باید به عمل برخیزیم که علمِ تنها، قفلی نمیگشاید. فکر میکنم از جمله مهمترین درسهایی که باید به رفتار درآوریم، ارتقای فرهنگ" گفتوگو" است. چیزی که - با همه ادعاها - در آن به فقری وحشتناک دچاریم. به جرات میتوان این فقر را مادر دیگر کمبودها در حوزه رفتار شخصی و اجتماعی دانست. به ویژه در حوزههای کلان حکمرانی و مملکت داری. تجربه هم میگوید که هرجا "بابِ گفتوگو" را بستیم، جلوی موفقیت، دیوار ایجاد شد. هرگاه به کلید تدبیر، باب گفتگو گشودیم، امید به روزهای بهتر، مثل نهالی که پس از باران، تازه میشود، طراوت میگیرد. بخوانیم تا ببینیم که پیامبر خدا چه سان از ظرفیت گفتگو، کوچههایی ساخت که به بوستان همراهی و همدلی رسید. چه گونه امام مجتبی(ع) با آرامش و مروت در برابر تندترین گفتهها، اعجاز تحول را رقم زد. به چه شکلی، امام رضا(ع) جامعه و مردم را از بابِ گفتوگو به بامِ معرفت برکشید. گفتوگو و حتی شکل کلاسیکتر آن مناظره، در ساحت امامت، مواجههای سراسر پیروز و بیشکست خورده بود. آن که با امام به مواجهه میآمد با احتجاج امام و حجتهای آشکاری که میآوردند، کوچههای تاریک ذهن خود را روشن مییافت و بیشترین بهره را میبرد. تفاوت مناظره در منطق اهل عصمت، با آنچه در رفتار اهل سیاست میبینیم در همین است که مناظرات اهلبیت، "برد- برد" بود بیآن که باختی درکار باشد. آنکه به ظاهر در مباحثه کم میآورد چون به حق میرسید، با بیشترین "ارزش افزوده" از آن نشستِ علمی برمی خاست. به خلاف مجادلات سیاسیون که "احسن" نیست و "حَسَن" هم نیست و نتیجه آن "باخت - باخت" است. آن که به ظاهر برنده به نظر میآید، عملا بیشتر میبازد. بازخوانی پرونده مناظرات در همین چهل و اندی سال، مشخص میکند بازندگان را. آنان که با "بگم، بگم" بیمنطقترین شیوه مجادله را در پیش گرفتند خود خیلی پس رفتند و عقب ماندند. فقط کسانی به احترام صاحب نام شدند که به منطق امامت، در مناظرات به دنبال رسیدن به حق بودند و با طرف مناظره هم به مروت رفتار میکردند. شهید بهشتی از ستارگان این آسمان بود که هنوز میدرخشد. این قبیل افراد اگرچه کم هستند اما چنان برکتی دارند که تا همیشه به زندگی معرفتی دیگران هم برکت میدهند. امروز هم به منطقی چنین و رفتاری چنان نیاز داریم تا با الگوگیری از مقام نبوت و امامت، با گفتوگو و روشنگری به سوی حقیقت برویم. جمهوری اسلامی / شماره 12629 / چهارشنبه 22 شهریور 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=313969 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/22/3.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این یادداشت، شرح دو روایت است با فاصله یک سال. روایت اولی در عراق رقم میخورد در حماسه پیاده روی اربعین. دومی، اما در ایران، در مشهد الرضاست که مثل روی دیگر سکهای که در عراق ضرب شد، است که در بازار معرفت و ولایت، تنها سکه رایج است:
روایتِ اول؛ چند روز مانده به اربعین ۱۴۴۴ (۱۴۰۱) | عراق، یک موکبِ خانگی: چند سال است که در خانهاش به روی ایرانیها باز است و او با اشتیاق، شوق افزای محفل میهماناناش میشود. همانهایی که میهمان امام حسین میخواند. در میان همه میهمانان، اما یک بانوی ایرانی برایش جایگاه ویژه دارد. آخر بانوی میزبان فهمیده است که او همسرِ شهید است. همسر مردی که در جنگ با عراق به شهادت رسیده است! او عربی نمیدانست، اما بانوی عراقی، شکسته، بسته، جملاتی به فارسی میتوانست ادا کند. همان کلمات را هم با مهر خرج میهمانان میکرد و با مهری افزونتر برای بانوی شهید به کار میگرفت. آب آوردنش، سفره انداختنش، غذا آماده کردنش، یک حس خاص داشت. حسی از شرم و معرفت. اندک زمانی که مییافت با همسر شهید مینشست به گفتن همان کلماتی که از فارسی میدانست. در میان همین گفتهها معلوم شد که او هم قصهای مشابه دارد با همسر شهید. شوی او هم در همان جنگی که صدام علیه ایران آغاز کرد، کشته شده بود. وجه مشترکشان تنهایی بود بعد شوهرانشان. تنهایی که در میانه راه دهه چهلم بود. سخت است قریب یک چله تنهایی. هر دو تنها بودند، اما باعث و بانی که لعن میکردند یکی بود؛ صدام. همان که مرگ را میان ایرانی و عراقی قسمت کرده بود. مرگی که حق هیچ کدام نبود. سهمشان زندگی بود، اما او از آنان گرفته بود. حالا بعد از دهها سال این دو بانو به هم رسیده بودند که نام حسین یکی را بهعنوان میزبان و دیگری را به اسم میهمان سر یک سفره نشانده بود. با هم حرف میزدند بیآنکه کینهای در میان باشد. یاد محمود دولتآبادی میافتم و کتاب «طریق بسمل شدن» جایی که میان نفر و سرباز فرق میبیند. وقتی دور است نفر است، اما وقتی نزدیک میشود سرباز است، آدم است. قصه فرق میکند. حالا دو بانو که شویشان قربانی فزونخواهی صدام شده است دیگر دور نیستند که نفر باشند، نزدیکاند به عنوان همسر دو سرباز، دو انسان با هم معاشرت میکنند به نام امام حسین علیه السلام. معجزه اربعین همین تصویرهای روشن است که اخوت دو ملت را تا آشنایی و مهربانی ارتقا میدهد. روایتِ دوم؛ روزهای آخر صفر ۱۴۰۲ (۱۴۴۵) / ایران، مشهد، یک موکب خانگی: سفره اش را به مهر میاندازد. با محبت تمام هرچه را دارد میگذارد روی سفره. حکایت هر سال اوست که در آخر صفر و به قول مشهدیها؛ چهل و هشتم، میزبان مسافرانی باشد که به مشهد الرضا میآیند. او میهمانان آقا را میهمان خود میداند. بالاتر؛ آقا را صاحب خانه میداند و خود را خدمتکار. با همه عشقش خدمت میکند. شوهرش محمد آقا را هم به نگهبانی از خودروی زائران فرستاده است. در میان میهمانان یک خانواده عراقی حضور دارند. آنان را محمد آقا از حوالی حرم به خانه آورده است. زهرا خانم به آنان بیشتر توجه دارد. آنها هم نسبت به او یک حس خاص دارند. وقتی با فارسی و عربی میپرسند و میشنوند او دختر یک جانباز شهید است حال شان دگرگون میشود. مخصوصا که جانباز شیمیایی است که شهید شده است. آنها هم میگویند یک درد مشترک را تجربه کرده اند با پدری که او هم در جنگ سلامت خود را از دست داده است. در جنگی که صدام علیه ایران به راه انداخت. گفتند که پدرشان به اجباری ناخواسته پایش به جنگ باز میشود. همان روزهای اول یک پایش را جا میگذارد و برمی گردد. پایی که در حساب بدهی صدام منظور میکند. حرفهای شکسته، بسته شان یک معنا دارد؛ ما را به جان هم انداختند تا جهان خود را بسازند، اما سر انجام دنیای خودشان خرابتر شد. حالا عراقی خانواده مجروح جنگی، بر سفرهای مینشیند که دختر جانباز شهید ایرانی گسترده است به نام امام رضا (ع). این یعنی غبارها فرو نشسته است. یعنی ضامن اهو، دلها را و دیدهها را چنان مهربان کرده است که از دندان به هم سائیدنهای قبل نه تنها خبری نیست بلکه دندانها به باز کردن گرههایی مشغول است که دشمن در کار دو ملت انداخته است. دو ملت که به معنای دقیق کلمه یک امت هستند به نام امام رضا علیه السلام. شهرآرا نیوز / کد خبر: ۱۸۳۹۵۹/ چهارشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۲:۰۰ https://shrr.ir/000lr5 https://shahraranews.ir/fa/news/183959/
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نسبت ما با نظامی که باید زندگی را بدان نظم دهیم، فراموشی است. ما دچار فراموشی شدهایم نسبت به سرمایههایی که داریم. نسبت به گنجی که در اختیار ماست اما نهتنها به استخراج از آن آستین همت بالا نمیزنیم بلکه نوع رفتار ما آن را زیر غبار بیشتر میبرد. این هم دقیقا مصداقِ “کفر” است که معنای لغوی آن هم پوشاندن حق است. ما بهغفلت دچار و به عواقب آن گرفتار آمدهایم که روزگار ما این است والا امتی که به رسالت و امامت تکریم شده، نباید چنین آشفتهروزگار باشد. توجه کنیم که حضرت محمد (ص) بهعنوان آخرین پیامبر الهی، ماموریت جهانی و همیشگی دارند. امامت که امتداد نبوت است نیز در حصار جغرافیا و تاریخی خاص نمیگنجند بلکه باز رسالت همیشگی دارند لذاست که در مطالعه سیره نورانیشان میخوانیم که آنان فقط برای یکزمان کوتاه برنامهریزی نمیکنند بلکه گستره زمان و پهنه تاریخ را در نظر دارند و برای همه زمان طراحی میکنند حتی اگر در فصلِ آغاز، به فهم برخیها درنیاید و آن را جور دیگری معنا کنند چنانکه در عصر رسالت رسولالله (ص) صلح حدیبیه را برخی برنمیتافتند و در دوران امامت و خلافتِ حضرتِ مجتبی (ع) نیز توان درک راهبرد صلح را درنیافتند و حتی برنتافتند وبر امام خروشیدند و نماد حق و حق رفتاری را «مذل المومنین» خواندند. باز در زمانِ امامت حضرتِ رضا (ع) و ماجرای ولایتعهدی، نیز با امام به چالش برمیخاستند. آنان درنیافتند حقیقت را ولی زمان، ثابت کرد که هدف پیامبر و امام، فراتر از یک عصر و یک نسل، توسعه معرفت و پیشرفتِ مدام انسان است. در این هندسه است که فرزندان آدم میتوانند به کمال برسند. اصل کلمه و کلام است در نظام تربیتی ولایت. همانکه در آیه 25 سوره مبارکه حدید میخوانیم:” لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ” خط تربیتی این است سپس میرسیم به ” وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ” که این هم برای هموار کردن راه اول است. نه راهی در برابر آن. قاعده کاشت و داشتِ اخلاقی است. تا جامعه به برداشت از آن بهروشنی برسد. روشن هم میشود روزگارمان اگر جان از غفلت بشوییم و بهنظام تربیتی امامت زندگی را نسق دهیم. نخست نیوز / کد78168 / چهارشنبه 22 شهریور 1402 https://nakhostnews.com/?p=78168 نخست / شماره 979 / چهارشنبه 22 شهریور 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/09/sait-N-1.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چرا پیامبر(ص) ماند؟ چرا امام مجتبی(ع) ماند اما خیلی ها نماندند. اسمی اگر از آن خیلی ها بر زبان آید با لعن و نفرین بدرقه خواهد شد حال آنکه نام پیامبر اعظم را به صلوات و نام امام را با سلام بدرقه می کننند. چرایی اش را باید در اخلاق اجتماعی شان یافت که جامعه را به محبت و نور فربه می کردند. طبابت نام رفتاری بود که در پیش گرفتند و پی بیمار از این خانه به آن خانه و از این کوی به آن کوچه می شدند. یک نمونه اش می شود این که" شخصى يهودى آمد و مدعى شد كه من از شما{حضرت رسول} طلبكارم و الان ،در همين كوچه بايد طلب مرا بدهى .پيغمبر فرمودند: اولاً كه از من طلبكار نيستى. ثانيا اجازه بده كه من بروم منزل و پول براى شما بياورم. يهودى گفت : يك قدم هم نمى گذارم از اينجا برداريد. هرچه پيامبر نرمش نشان دادند او با خشونت بیشتر رفتار و عبای ایشان را به دور گردن شان پیچاند. مردم وقتی دیدند كه يك نفر جلوى رسول خدا (ص) را گرفته است و اذيّت مى كند، می خواستند دخالت کنند که حضرت فرمود: نه من خودم مى دانم با رفيقم چه بكنم شما كارى نداشته باشيد، آنقدر نرمش نشان داد كه يهودى همانجا گفت : اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد انك رسول اللّه." قصه مواجهه امام مجتبی با مرد شامی را هم حتما شنیده اید. دشنام های او را و رفتار ناشایست او را با چنان بردباری و مهری جواب دادند که صدای او هم به تایید امامت بلند شد به این سخن که؛" اگر قبل از اين به من مى گفتند، بدترين افراد زير اين آسمان كيست؟ تو و پدرت را معرفى مى كردم؛ ولى الان به عنوان نيك ترين افراد معرفى مى كنم." به واقع معجزه اخلاق آن یهودی و این شامیِ ناصبی را به انقلاب کشاند. مهرورزی و مروت، باطل السحر همه پنداشته هاشان شد تا به روشنای ایمان به حقیقت برسند. البته فقط همین دو نفر نبودند که از بیراهه به راه آمدند بلکه به روزگاران، فراوان اند کسانی که با مطالعه در سیره عملی مقام رسالت و امامت، راه از بیراهه کج کرده و به ساحت معرفت بار یافته اند. این نسخه عملی و مجرب، به هر تکرار، تازگی نو می یابد و نگاه ها را به انوار معرفت بینا می کند. این هم راهی است که پیش پای همه ما گشوده است. هرکس در این خُلق به پیامبر و امام شبیه تر باشد، به آنان نزدیکتر و نسبت او پایدار تر است. ثابت قدم باشیم در صراط مستقیم بخشش و جوانمردی. این برای ما و جامعه ما بهتر است. ب / شماره 5122 / چهارشنبه 22 شهریور 1402 / صفحه3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020622.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این روز ها در فضای رسانه ای- معرفتی ایران بحثی در گرفته است، دراز دامن در باره مباهته و تهمت زدن و نسبت های دروغ دادن به مخالف. البته در همان حدیث مناقشه برانگیز هم از "اهل بدعت" در دین سخن رفته است نه مخالف سیاسی و حتی اعتقادی. هرچند برخی از اصحاب رسانه- سیاست، مخالفان سیاسی خود را به این تیغ می زنند. بحث در باره حدیث و اعتبار آن و ضرورت توجه به قرآن و آیه 8 سوره مبارکه مائده، درگرفته است که می فرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا كونوا قَوّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ ۖ وَلا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ عَلىٰ أَلّا تَعدِلُوا ۚ اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت، گواهی دهید! دشمنی با جمعیّتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگاری نزدیکتر است! و از (معصیت) خدا بپرهیزید، که از آنچه انجام میدهید، با خبر است!" تصریح آیه و منطق اخلاقی -حقوقی دین بر نفی هر نوع اتهام نابجاست. حدیث- با فهم اقلیت مباهته جو که اکثریتی مخالف دارد- هم نمی تواند عمومیت آیه را تخصیص بزند. البته آنچه این قلم بدان می پردازد نه از جنس حدیث شناسی و علم رجال است و نه از منظر فقه و حقوق بلکه نگاهی تجربی- رسانه ای است. به عنوان کسی که بیش از سه دهه در رسانه قلم زده است. حرفِ من از جنسِ رسانه است. از جنس آن چیزی که بیش از سه دهه، نه کار که زیست کردهام. به تجربه میگویم که بزرگترین سرمایه رسانه- فرد – جریان و حتی حکومت، اعتمادِ جامعه مخاطب است. سخت و ذره به ذره هم جمع میشود. آن هم براساس انتشار خبرها و رفتارهای صادق. به بنای رفیعی هم تبدیل میشود اما با اولین خبر و رفتار دروغی که شکل بگیرد، آن رسانه- فرد- جریان همانی را تجربه خواهد کرد که پلاسکو و متروپل را خاکستر نشین کرد. لذا می توان گفت دروغگو و دروغنویس و اتهامزن بیحساب، اول دشمن خویش است و بعد دشمن خدا. این که می گویند ما با دشمن به این قاعده رفتار می کنیم هم دردی دوا نمی کند چون مخاطب اصلا کار ندارد که طرفی که دربارهاش دروغ گفتهاید کیست و مرامش چیست و چه کرده و چه میکند. به این کار دارد که رسانه- فرد- جریان- حکومت مورد اعتمادش هیچ وقت دروغ نگوید حتی اگر نتواند راست بگوید. این به یک قاعده و الزام بایسته تبدیل شده است که خلاف آن عمل کردن، خود نابودی به دنبال می آورد. برای این هم میشود مصداقها برشمرد. نام نمیبریم اما همین که مرجعیت خبری - با هزار تاسف - به آن سوی مرزها میرود یعنی این که رسانههای ما با "متروپولیسم" مواجه شدهاند. البته فقط قصه رسانه نیست. غصهناک این که جریانها و افراد هم از این موج، جان به سلامت نبردهاند لذا هر حرفی بزنیم جامعه چندین علامت سوال در برابرش میگذارد. حق هم دارد. ناحق، کاری است که اصحاب مباهته با کجاندیشی تمام انجام دادهاند. حدیث را بر عکس فهمیدهاند و فهم معکوس خود را به رفتار معیوب تبدیل کردهاند و هزینهاش را جامعه باید بپردازد. میپندارند که چون خود را مجاز میدانند به دروغ و تهمت، مردم هم باید آنچه منتشر میکنند را باور کنند. باید گفتِ شان وقتی اتهام و نسبت دروغ را - ولو به دشمن - مجاز بشمارید، ریشه اعتماد چنان خواهد سوخت که حرف درست و راستتان را هم کسی باور نکند. اعتماد که از بین برود، هیچ قوه نگهدارنده دیگری نخواهد بود که مردم را در میدان نگه دارد. گو این که فرد- جریان مورد اتهام را در جایگاه مظلوم خواهد نشاند و مردم ما به ایستادن در کنار مظلوم هم فرهنگی دیرینه دارد. آنان که به مباهته می خواهند دیگران را زمین گیر کنند خود گرفتار چسبندگی زمینی شکست خواهند شد.
ب / شماره 5121 / سه شنبه 21 شهریور 1402 / صفحه 5 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020621.pdf انصاف نیوز / سه شنبه 21 شهریور 1402 http://www.ensafnews.com/439269/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما به شناخت ائمه همت نمی کنیم. به درک این نکته حیاتی نمی رسیم که باید زندگی خود را با امام تراز کنیم. خیلی هامان به یک پندار ذهنی می رسند. همان را هم قالب می گیرند و حق می پندارند و می خواهند امام را با آن بسنجند! خب، کوتاه و بلند می آورند آن وقت زبان به توجیه باز می کنند. نمی خواهند بپذیرند که از اول مسیر را بر عکس انتخاب کرده اند. ماجرای ما با امام مجتبی(ع) از این قسم است. دردمندانه، تعریف ما از امام حسن(ع) گاه چنان به بیراهه می رود که در ذهن ناآگاهان، می شود رویه ای در تضاد با منش امام حسین(ع). تلخ است اما اگر به ذهن مردمان ساده و بی مطالعه مراجعه کنیم، به دریافتی چنین خواهیم رسید. متاسفانه به این هم بسنده نمی شود و تا امروز و تا همیشه هم ادامه می دهند این گزاره غلط را. کسی را که پرخروش باشد و پا به میدان مبارزه بگذارد، «حسینی» می خوانند و آن را که در زمانی دیگر بر مداری دیگر باشد، «حسنی». به تغییر زمان و زمین و زمینه ها هم کار ندارند. کمترند افرادی که بدانند امام حسن مجتبی(ع)، همان راهبری که در طراحی راهبردی، صلح با معاویه را در شرایطی چنان و با هوشیاری نقاب افکن امضا کرد، مرد میدان های جنگ و مبارزه هم هست. آنانی که جنگیدن حسن(ع) را در رکاب پدر دیده اند، گواهی داده اند که حیدر کرار در بازوان او تکرار شده بود. جمل و صفین گواهان تاریخی این ماجرایند؛ آنجا که پهلوانان از انجام ماموریت بازمی ماندند، این حسن مجتبی(ع) بود که میاندار می شد. وقتی که جنگاوری چون محمدبن حنفیه در جمل نتوانست شتر فتنه را زمین گیر کند، این حسن مجتبی بود که در باران تیر و تیغ یاران جمل، کار را تمام کرد. قدر ناشناسی از جنگاوری چنین است که شمشیرش را نبینیم. کار به جایی رسیده است که یک مداح معروف می خواند؛ حسن، حسین بود اگر یار داشت اگر که عباس علمدار داشت! انگار اصل جنگیدن است و امام باید به این اصل تن دهد! حال آن که امامت اصل است و انتخاب روش با اوست. هرچند در این بیت غفلت بزرگ و آشکاری نیز هست. اگر امام حسین(ع) فقط عباس علمدار را داشت، امام حسن هم حسین را داشت و هم عباس را اما درست همان تصمیمی بود که امام حسن گرفت. اگر امام حسین هم در آن موقعیت بود جز این انتخاب مسیر نمی کرد. دقت کنیم چه می گوئیم. بفهمیم که راه را چگونه باید انتخاب کنیم. قامت امامت را وجب نکنیم بلکه خود را به متر و معیار امام عیارمند کنیم. تکلیف این است...... ب / شماره 5121 / سه شنبه 21 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020621.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من یک روزنامهنگارم. بیش از سه دهه است که قلم میزنم. آنچه میخواهم درباره این قصه مباهته و... بگویم، نه از منظر حدیث شناسی و علم رجال است نه از نگاه فقه و حقوق. حرف من از جنسِ رسانه است. از جنس آن چیزی که بیش از سه دهه، نه کار که زیست کردهام. به تجربه میگویم که بزرگترین سرمایه رسانه، اعتماد مخاطب است. سخت و ذره به ذره هم جمع میشود. آن هم براساس انتشار خبرهای صادق. به بنای رفیعی هم تبدیل میشود اما با اولین خبر دروغی که منتشر شود، آن رسانه همانی را تجربه خواهد کرد که پلاسکو و متروپل را خاکستر نشین کرد. دروغگو و دروغنویس و اتهامزن بیحساب، اول دشمن خویش است و بعد دشمن خدا. مخاطب اصلا کار ندارد که طرفی که دربارهاش دروغ گفتهاید کیست و مرامش چیست و چه کرده و چه میکند. به این کار دارد که رسانه مورد اعتمادش هیچ وقت دروغ نگوید حتی اگر نتواند راست بگوید. این به یک قاعده و الزام بایسته تبدیل شده است که خلاف آن عمل کردن، خود رسانه را به نابودی میکشاند. برای این هم میشود مصداقها برشمرد. نام نمیبریم اما همین که مرجعیت خبری - با هزار تاسف - به آن سوی مرزها میرود یعنی این که رسانههای ما با "متروپولیسم" مواجه شدهاند. البته فقط قصه رسانه نیست. غصهناک این که جریانها و افراد هم از این موج، جان به سلامت نبردهاند لذا هر حرفی بزنیم جامعه چندین علامت سوال در برابرش میگذارد. حق هم دارد. ناحق، کاری است که اصحاب مباهته با کجاندیشی تمام انجام دادهاند. قرآن را بر عکس فهمیدهاند و فهم معکوس خود را به رفتار معیوب تبدیل کردهاند و هزینهاش را جامعه باید بپردازد. میپندارند که چون خود را مجاز میدانند به دروغ و تهمت، مردم هم باید آنچه منتشر میکنند را باور کنند. باید گفتِ شان وقتی اتهام و نسبت دروغ را - ولو به دشمن - مجاز بشمارید، ریشه اعتماد چنان خواهد سوخت که حرف درست و راستتان را هم کسی باور نکند. اگر شما - با هزار ادعای دین داری- مجازید به رفتاری چنین، دیگران که التزام دینی راستگویی را هم بر خود فرض نمیدانند با همین منطق دمار از روزگار تان در خواهند آورد. آن وقت افکار عمومی، به آوردگاهی تبدیل خواهد شد که توپخانههای دروغ بر هم خواهند کوبید. بیچاره مردمی که مدام با بمباران و انفجار مینها مواجهند و ایمان از دست میدهند. دیگر نکتهای که باید به آنان گفت این است که اگر نه به خاطر خدا و دین، لااقل به خاطر خودتان چنین نگویید و نکنید. چون دیگر خبرهای شما را کسی باور نخواهد کرد حتی اگر به اعلام نتیجه فوتبال تنزل یابد. خودتان ضرر میکنید بیآنکه کسی فایدهای به دست آورد. شما که به نام دین دروغ میگوئید فقط اعتماد عمومی را نابود نمیکنید، ایمان مردم را نیز چون درختی، جا کن میکنید. گناهش را به حساب خود بگذارید که خدا هم در نامه اعمال شما ثبت میکند. بدانید که در بازار دروغ هیچ صداقتی یافت نمیشود. روزگار رسانههاتان، احوال اعتمادی که به سخنانتان هست را رصد کنید خواهید فهمید چه از دست دادهاید. حساب کنید که چیزی هم به دست بیاورید، آیا؟ جمهوری اسلامی / شماره 12627 / دوشنبه 20 شهریور 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=313781 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/20/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دوستدارترین ما به ما خودمان باید باشیم. دشمن ترین کس به ما هم در خود ما قد می کشد. هیچ کس به اندازه خود ما نمی تواند ما را بسازد و باز هیچ کس به اندازه خودمان نمی تواند ما را تخریب کند. همین است که گاه نیاز به پناهی بلند و توانمند داریم. نه از دست دشمنان، که از دست خود. همین خودی که همه وجودمان را احاطه می کند. همین خودی که با هر نفس ما را از حقیقت وجودی مان، از زیست بهشتی مان دور و دورتر می کند. خدا درجات استاد صفائی حائری را متعالی فرماید که کلمه به کلمه را بر دفتر می نوشت تا ما را به خودمان هوشیار کند. می گفت «آنجا که آدم به سنگ تبدیل مى شود و به جماد و نبات و حیوان دل مى بندد، آنجا که طلاها و یاقوت ها او را جذب مى کنند، او در این تبدیل به این آتش رسیده است و باید از این آتش بترسد و از این آتش خودش را برهاند، که کافرهاى چشم پوش ناچار خودشان را مى سوزانند و خودشان هیزم سوختنشان را به دوش مى گیرند.» آیت ا... ما را دست می گیرد و از کوچه توجهی چنین به زیارت می آورد که «همین است که تو در زیارت امام على بن موسى الرضا(ع) مى خوانى: اللهُمَّ الَیکَ صَمَدْتُ مِنْ ارْضى وَ قَطَعْتُ الْبِلادَ رَجاءَ رَحمَتِکَ؛ خداى من! من فقط به سوى تو از سرزمینم بریدم. به خاطر رحمت تو شهرها را پشت سر گذاشتم.» هجرت هم معنایش همین است؛ از منطقه ای که هستی در راستای تعالی به منطقه ای دیگر کوچ کنی. البته هجرت زمانی کامل و مهاجر به کمال می رسد که علاوه بر منطقه، از منطق زیستی آن جغرافیا هم هجرت کند، به سان «ویخرجهم من الظلمات الی النور» که در ولایت خدا محقق می شود. اینجاست که با همه وجود می توان خواند «فلا تُخَیِّبْنى وَ لاتَرُدَّنى بِغَیْرِ قَضاءِ حَوائِجى. و ارحَمْ تَقَلُّبى عَلى قَبْرِ ابْنِ اخى رَسُولِکَ؛ پس تو ناامیدم مکن و بدون درخواست هایم بازم مگردان و به این همه رفت وآمد من بر سر خاک فرزند على و محمد رحم کن.» اجابت این دعا در حرم امام رحیم ما را در دایره لطف مدام حضرت رحمان قرار می دهد. در این جغرافیای معنوی است که خطاب به امام می خوانیم «اتَیْتُکَ یا مَوْلاىَ زائِراً وافِداً عائِذاً مِمّا جَنَیْتُ عَلى نَفْسى وَ احْتَطَبْتُ عَلى ظَهْرى...؛ اى سرپرست من! من به سوى تو آمد ه ام، هم براى دیدار و هم براى مهمانى و هم براى پناه.» این به پناه آمدن و آهوانه سر بر آستان ساییدن نه از صیاد کمان دار بیرونی، بلکه از صیاد کمندانداز درونی است.» پناه نه از دشمن و نه از بیگانه، پناه از جنایت خودم که بر خودم روا داشتم و پناه از این هیزم هایى که بر پشتم نگاه داشته ام که من «حَمّالَةُ الحَطَبِ» خویشم و براى سوختن خودم این ها را به دوش کشیده ام.» من از خویش به پناه آمده ام. می خواهم که مرا از این خویشتن که با خویشتن بهشتی ام سر جنگ دارد برهانی. حرم و حریم امامت، امن ترین جایگاهی است که می شود به آن پناه برد. خیلی مردمی که می آیند، با درک خطر، به خاطره سازی در حریمی می پردازند که شیطان را بدان راه نیست. حرمی که بر سردرش نوشته اند «وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا» از کسی نمی پرسند چرا آمده ای. می گویند خوش آمدی. نمی گویند چه آورده ای. می گویند دامانت را بزرگ بگیر، هرچه می خواهی بردار. انگار شیخ ابوالحسن خرقانی این را برای اینجا نوشته است که: «هر که در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید؛ چه آن کس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد، البته به خوان ابوالحسن به نان ارزد.» و اینجا هم هرکس بیاید، نخوانده و نخواسته اجابت می شود. کم نبوده اند آنان که بی پرسش از دین و مذهبشان اینجا جواب گرفته اند. ما هم بی جواب نمی مانیم. پس السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا... شهرآرا / شماره 4033 / دوشنبه 20 شهریور 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14358/384406 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/6/20/14358_134218.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مراقب حرف های مان باشیم. این را از قدیم می شنیدیم و می خواندیم. کلمات، قدر فهم و اخلاق ما را مشخص می کنند. نگوئیم حالا گفتیم مگر که یادش می ماند؟ گذشت آن زمان که حرفی می زدیم و روز بعد فراموش می شد. موضعی می گرفتیم و فردایش با 180 درجه چرخش، حرف، عوض می کردیم. کسی هم احوال مان را نمی پرسید. الان، فضای مجازی برای هر کدام مان یک آرشیو باز کرده است که واقعیت نگاه و اصل کلام مان را به رخ می کشد. کسی نمی تواند آن را "دلیت" کند حتی خودِ ما اگر دکمه alt+ delete را به نیت پاک کردن همه سوابق بزنیم. نمی شود. جاهایی هست که آن را حفظ کرده باشد. همین است که چندی بعد، آن پُستی که داشته ایم برای خودمان بازارسال می شود. مثل همین توئیتی که یک بابایی زده بود که؛ "سه تا ماکارونی، یه سویا، یک کشک، 15 تا تخم مرغ، یه پنیر شد 96 هزارتومان!" بعدش هم لعنت بهت روحانی و.... را هم زیر آن نوشته بود. حالا آن توئیت بارها بازنشر می شود با قیمت هایی که از الان تا الان، فرق می کند. یکی زیرش می نویسد الان فقط سه ماکارونی میشه 102 هزار تومان! یک توئیت دیگر هم از او دارد بازنشر می شود که؛" یه شیر، یه ماست، یه تن ماهی، 9 تا تخم مرغ، شد 70 هزارتومان! لعنت بر پدر اصلاحات" زیر این هم نوشته بودند، دوسال بعد از این توئیت، تن ماهی به تنهایی شد 80 هزارتومان. البته مودب بودند که فقط قیمت گذاشته بودند. کسی احوال پدر توئیت زننده را نپرسیده و حالی هم از خود او نگرفته بود. خود او و دیگر توئیت زنان و پُست گذاران و استوری سازانِ دو سال پیش نمی دانم امروز کجایند. چه می نویسند و چه می گویند امروز. شاید مسئولیت گرفته و مشغول رتق و فتق امورند و خبری از بازار ندارند تا احوال کسی یا پدرش را بپرسند شاید هم الان باید احوال خودشان را پرسید. نمی خواهم هم بدانم. مهم هم نیست. مهم هم نیستند. مهم این است که حواس مان به کلمات باشد. در هر روزگار، چه رفیق مان مسئولیت داشت چه کسی که دوست نمی داریم، حتما انصاف را مد نظر داشته باشیم. در باره دیگران همانی را بگوئیم که می خواهیم در شرایط مشابه دیگران به ما همان را بگویند. آنچه برای خود نمی پسندیم در حقِ دیگران روا نداریم. این هم درس دین است. اگر به همین قاعده انصاف عمل کنیم، همه چیز درست می شود. بدانیم هر امروز را فردایی هم هست. شاید آن روز زمان امتحان ما باشد.
ب / شماره 5120 / دوشنبه 20 شهریور 1402 / صفحه 7 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020620.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حرام خواران به جهنم می رسند. این را پیشتر گفتیم. به جهنم می رسند، بی آن که فرصت آغازی برای شان باشد که شاید خود را در مسیری دیگر قرار دهند. نه،" راه یابی" فقط در همین دنیا مقدر و ممکن است. آخرت راه به مقصد می رسد. همان جایگاهی که در این دنیا گام ها مان را به آن سو، جهت داده ایم. به همین دلیل است که اهل معرفت همواره زبان به این دعا گویا دارند که؛" اَللَّهُمَّ ارْزُقنا رِزْقاً حَلاَلاً طَيِّباً؛ خدایا روزی حلال نصیب من کن." لقمه پاک است که روشنایی جان می آورد. لقمه های شبه ناک، اگر هم آتش پر لهیب نداشته باشد مثل چوب تر، دود خواهد داشت هرچند به کلی نسوزد. دود هم خانه دل را سیاه می کند. آیت الله مجتهدی تهرانی،با بیان این که؛" اگر انسان یک لقمه حرام بخورد تا چهل روز اثر می گذارد." به بیان یک ماجرا می پردازد و می گوید:" اوایلی که آیت الله مرعشی نجفی (رحمه الله علیه) به قم آمده بودند یک شب ایشان را مهمان می کنند .او هم شب در خواب می بیند که امام زمان علیه السلام به او می فرمایند : دستت را سر هر سفره ای دراز نکن." بله، اول باید سفره را شناخت و بعد دست در آن برد. این دست که حرام نیست ندانسته دست در سفره بردن اما ممکن است لقمه حرامی به دست برسد. این هم درست که انسان در برابر ندانسته ها و این قبیل لقمه ها تکلیف شرعی ندارد و آثار گناه بر آن مترتب نیست اما آثار تکوینی این لقمه همان دود است که جان را سیاه و حتی تباه می کند. بدانیم و به این آموزه دینی التزام داشته باشیم که می گوید" انسان باید در شکمش و سواس شود ." وسواس داشته باشیم در این زمینه. خیلی خوب است وسواسی چنین داشتن که انسان را از آتش دور می کند. میان این وسواس تا کسانی که به بیماری اسراف آب دچار می شوند و "وسواسی" خوانده می شوند زمین تا آسمان فاصله است. این کژ رفتاری تا وسواس در حرام و حلال که کجی های رفتار را راست می کند زمین تا آسمان فرق می کند.... ب / شماره 5120 / دوشنبه 20 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020620.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شنیده ایم و بسیار هم شنیده ایم که خدا به عبادت ما چه احتیاجی دارد؟ این پرسش برای رسیدن به جواب نیست. برای شانه خالی کردن از انجام تکالیف دینی است. می گوید تا جواب بشنود، هیچ احتیاجی ندارد. خب برای کاری که رفع نیاز نمی کند چرا باید اقدام کرد. به ویژه اگر نماز صبح باشد. نسل نو پرسش های فراوانی در این زمینه به زبان می آورند. خیلی وقت ها هم بزرگتر ها جوابی که باید را ندارند یا درست در میان نمی گذارند. نتیجه هم می شود این که فرد برای فروگذاشتن تکالیف عبادی برای خود و در ذهن خود دلیل هم پیدا می کند. دلیل نیست البته بهانه است والا خود او هم می داند همه چیز را. فکر می کنم از جمله بهترین پاسخ ها به این پرسش این باشد که،" روزی جوانی نزد حضرت موسی (ع) آمد و گفت: ای موسی (ع) خدا را از عبادت من چه سودی میرسد که چنین امر و اصرار بر عبادتش دارد؟ حضرت موسی (ع) گفت: یاد دارم در نوجوانی از گوسفندان شعیب نبی چوپانی میکردم. روزی بز ضعیفی بالای صخرهای رفت که خطرناک بود و ممکن بود در پایین آمدن از آن صخره اتفاقی بر او بیفتد. با هزار مصیبت و سختی به صخره خود را رساندم و بز را در آغوش گرفتم و در گوشش گفتم: ای بز، خدا داند این همه دویدن من دنبال تو و صدا کردنت برای برگشتن به سوی من، به خاطر سکهای نقره نیست که از فروش تو در جیب من میرود. میدانی موسی از سکهای نقره که بهای نگهداری و فروش تو است، بینیاز است. دویدن من به دنبال تو و صدا کردنت به خاطر، خطر گرگی است که تو نمیبینی و نمیشناسی و او هرلحظه اگر دور از من باشی به دنبال شکار توست. ای جوان بدان که خدا را هم از عبادت من و تو سود و زیانی نمیرسد، بلکه با عبادت میخواهد از او دور نشویم تا در دام شیطان گرفتار آییم." هشداری اگر می دهد برای هوشیار کردن ماست. اگر از آتش می گوید برای این است که مراقب باشیم شعله اش به دامان ما نگیرد. واقعیت همان است که مولوی در ماجرای موسی و شبان می گوید؛ من نکردم امرتا سودی کنم / بلکه تا بر بندگان جودی کنم..../ من نگردم پاک از تسبیح شان / پاک هم ایشان شوند و دُرفِشان.... / به واقع، آنکه به عبادت و گفتگو با خدا نیاز دارد خود مائیم. خدای ما بی نیاز است. دعوت او هم برای این است که نانی در سفره و نوری در جان ما نهد. ما سود می کنیم و او جود. پس با جواد به زبانِ جز کرامت سخن نباید کرد.....
ب / شماره 5119 / یکشنبه 19 شهریور 1402 / صفحه 7 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020619.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حرام لقمه. این عبارت فحش نیست اما بار معنایی آن از هر توهینی سنگین تر است. برای کسانی که مبادی به آداب دینی اند این ترکیبِ دو کلمه ای، نظام و ترکیب زندگی را بر هم می زند. می دانیم که حلال رفتاری، رابطه مستقیمی دارد با حلال خوری. مردمانی که لقمه هاشان شناسنامه داشته باشد، خودشان هم داری شناسنامه ایمانی می شوند. افرادی چنین هم برای فعل و ترک فعل شان، برای هر رفتارشان حجت و برهان دارند. بی حساب کاری نمی کنند و بی کتاب حرفی نمی زنند. حلال اندیشی شکل گرفته در شخصیت شان به واجب و حرام توجه ویژه دارد. در تقسیم بندی چهارگانه مردم که مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی، ناظر به روایات انجام می دهد، در شمار دسته اول قرار می گیرند. همان هایی که؛" مالشان را از راه حلال به دست می اورند و در راه حلال هم خرج می کنند او به بهشت می رود ." یعنی اینان همه چیز را به ترازی تنظیم می کند که اولیای خدا تعریف کرده اند. جایشان در قیامت هم همان بهشتی است که آل الله تبیین فرموده اند. حال "سه دسته دیگر" اما خوب نیست. مثل دسته دوم که " مالشان از راه حلال است اما در راه حرام خرج می کنند ." این ها هم به رغم درآمد حلال باید پاسخ دهند که چرا "حلال یافته" ها را در مسیر باطل مصرف کردند. قصه گروه سوم هم همین است هرچند اینان عکس دسته دوم را رفته اند؛" مالشان از راه حرام است رشوه می گیرند ، ربا می دهند، اما روضه خوانی هم می کنند". این یعنی دنیا حساب و کتاب دارد. یعنی خداوند فقط از متقین و پرهیزکاران می پذیرد نه از کسانی که "باطل یافته" هاشان را سر سفره حق می گذارند و جان دیگر مردم را به آثار تکوینی لقمه حرام به بیماری می کشانند. دسته چهارم هم کسانی هستند که " است که مالشان از حرام است و در راه حرام هم خرج می کنند . رشوه و ربا می خورند و بعد هم مشروب و قمار و نا اهلی و... ." معلوم است راهی که این سه گروه در پیش گرفته اند به جهنم ختم خواهد شد. بدجایگاهی که حرامیان و کافران و مشرکان در آن جمع اند. حرام خوران هم به آنجا می رسند هرچند به زبان کافر و مشرک نباشند. آثار وضعی حرام خواری، همنشینی با آتش خواران است..... ب / شماره 5119 / یکشنبه 19 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020619.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رسانه به مثابه چشم است. چشم هم شایسته، کشیدن سرمه است نه میلِ داغِ توقیف و فیلتر. نه کاری که کاروان قلم و کلمات روشنی آفرین از حرکت بیفتد. مگر آقای رئیسی در دومین سالگرد ریاست جمهوری خویش بر این مهم تاکید نکردند که از هیچ رسانهای شکایت نکردهاند؟ چرا برخی کارگزاران دولت کاری میکنند که طعنه به نگاه و سخنِ رئیس جمهورِ "صادقالوعد" به حساب آید؟ مثل بنده خداهایی که از نبود آب پشت سد کجکی گفتند در تایید اقدام طالبان. فکر نکردند که رئیس جمهور رئیسی هرگز بیاطلاع از وجود آب، به طلب حق آبه هشدار نمیدهد. تایید آنان بر ادعای طالبان، بیخبری رئیس جمهور معنا میشود حال آنکه آقای رئیسی با علم به وجود آب، به درستی بر حق آبه ایران از هیرمند تاکید کرد. فکر میکنم اگر در مواجهه با رسانهها هم دولتیان سیاست رئیس دولت را در پیش گیرند به صواب نزدیکتر خواهد بود. به ویژه نسبت دولت با رسانههای منتقد باید براساس احترام متقابل تعریف شود تا آینهگی رسانه و صداقت گزارشها عیار حرفهای داشته باشد. تحدید و تهدید رسانه، نه تنها کار درستی نیست که درستی کارها را هم زیر سوال میبرد. هر جامعه به رسانههای پویا و منتقد نیاز دارد حتی بیش از انسان به آینه. اگر آدمی بیگذر از برابر آینه پا به کوچه بگذارد و خال سیاهی در صورتش مانده باشد، یک نفر متضرر میشود اما جامعهای که رسانه منتقد نداشته باشد یک کُل به نام کشور متضرر میشود. زیانش هم به تعداد آدمهای آن ضریب پیدا میکند. دنیای مدرن، دیوانه نیست که آزادی رسانه را به رسمیت میشناسد. یا در بدبینانهترین شکل، به قول برخیها، ادعایش را دارد. به تجربه دریافتهاند که با نظارت سختگیرانه و بیان بیپروای رسانه، خود بیشترین نفع را میبرند. در ادبیات دینی نیز با بایستگی پیامبر فرموده مواجهیم که به "و النصیحه لائمه المسلمین" ما را میخواند. تندگویی رسانه را هم به احترام بیداری بخشی آن باید بخشید. به ویژه رسانههای رسمی و صاحب شناسنامه. احترام و تقویت رسانههای رسمی، جا را برای "رسانههای سمی" و بیهویت تنگ میکند. بدانیم به هر میزان که رسانههای رسمی با محدودیت مواجه شوند جا برای کار فیکنیوزها و جماعت سمی نویس بازتر خواهد شد. به علاوه این که روند مرجعیت یافتن رسانههای آن ورآبی هم شتابی بیشتر خواهد گرفت. به ظرافتهای حکمرانی، نسبت با رسانه را از تقابل به سمت تعامل ببریم تا همه مان نتایجِ کارآمد و فرخنده آن را به چشم ببینیم. انشاالله. جمهوری اسلامی / شماره 12625 / شنبه 18 شهریور 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=313609 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/18/3.pdf
جماران / https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1606923 ویستا / https://vista.ir/n/trh1ka2 انصار الخمینی / https://www.hankh.ir/?page=contents&id=97085 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/62282704 شهرخبر / https://ettelaat.com/0003rZ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1811094 سانا / https://sanapress.ir/305543 عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-105242 رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/348161 روزنو / https://roozno.com/fa/news/583806 شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-895987 فرارو / https://fararu.com/fa/news/663905 آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/860428/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-39808 خبر روز / https://daylinews.ir/?p=154353 دیدار / https://www.didarnews.ir/fa/news/155434/ بیتوته / https://www.beytoote.com/news/politics-social/banews133965.html ساعت24 / https://www.saat24.news/news/618263/ سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/government-news/government-news1402061246.html نواندیش / https://noandish.com/fa/news/166831 بهار / https://www.baharnews.ir/news/426972/ خبرفوری / خبرفارسی/ برترین ها / قطره / خبربان / خبرهای فوری / ایدت / و....
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقف، یک موضوع انتزاعی نیست. از همان اول چنین نبوده است. مطالعه موضوعی و نگاه به وقف نامه ها به ما می گوید، مصادیق دقیقا ناظر به نیاز های حیاتی جامعه وقف شده است. اینکه آن را «صدقه جاریه» می نامیم شاید یک دلیلش این باشد که فقط همان روز را در نظر نداشته اند بلکه فردا هم در برنامه ریزی شان سهم قابل احترامی داشته است. در حقیقت سفره ای، در حوزه های گوناگون، پهن می شده است که چند نسل بر سر آن می نشسته اند. آب انبارها، مساجد، تکایا، درمانگاه ها، مدارس، کتابخانه ها، و.... از جمله مشهور ترین مصادیق وقف هستند که از دیرباز تا امروز، نقش آفرین ممتاز خدمت رسانی اجتماعی بوده اند. این پهنه پر وسعت خدمت دهی یک دلیلش همسانی بخشی از نیازها ست که همواره وجود داشته، دارد و خواهد داشت اما نیازهای نو پدیدی هم هست که باید مورد نظر باشد. خیر اندیشان واقف با در نظر داشت شتاب توسعه و تغییر و تبدیل نیاز ها باید به نظام وقف سر و سامانی نو بدهند. دنیای امروز، عرصه داده ها و تعریف نیاز های تازه است. بازی می تواند در ساخت فکری و فردای افراد نقش حیاتی داشته باشد. هوش مصنوعی خود را برای مدیریت و حتی تصاحب فردا آماده می کند، بازار امروز، حیات خود را در شرکت های دانش بنیان می بیند. استارت آپ ها حرف های فراوانی برای گفتن و نیاز های زیاد برای پشتیبانی دارند. این ها می طلبد تا در فهرست اولویت های وقف و نگاه واقفان، مورد توجه قرار بگیرند. توجهی قطعا آن ها را در صدر فهرست خواهد نشاند. ما پیش از این، بنیان های دانش پایه و اخلاق پایه را پی ریزی کرده ایم. همین بنیان های استوار شده ما را به سوی نگاه نو هدایت می کند. نگاه مدرسه ای و مسجدی صرفا در عبادات خلاصه نمی شود بلکه همه ساحت های زندگی را در قاعده عبودیت می بیند. همان که فلسفه خلقِ انسان است؛ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» بندگی هم راه و نیاز های خاص دارد که توانگران خیر اندیش در قالب سنت دینی وقف بدان اهتمام خواهند داشت. البته با توجه به شرایط اقتصادی و تنگناهایی که دست های گشاده را هم به گره می اندازد، وقف های اشتراکی می تواند راهگشای امروز باشد. خشت های بهشتی در حوزه های ساخت و ساز و مجتمع های مسکونی و فرهنگی، یک نمونه قابل تکرار است. این را در حوزه زمانی هم می توان بازتعریف کرد تا افراد بتوانند در روز های مشخص و با مدل های تعریف شده ظرفیت تخصصی خود را به یاری جامعه بیاورند. همین حالا در مشهد خودمان هستند افرادی که با نیت وقف، خانه و خدمت خود را در روزهای مشخصی از سال به زائرانِ امام رضا(ع) اختصاص می دهند. هستند پزشکانی که در گروه های جهادی، زمان های تعریف شده را به درمان نیازمندان می پردازند. در دیگر حوزه ها هم «وقفِ خدمت» را شاهدیم. فرایندی که در ادامه «صدقه جاریه» فرصت زندگی بهتر را برای مردم فراهم می کند. باری، نیاز ها نو به نو می شود. این می طلبد تا وقف هم در ساحت های نو پدید، به جریان خیراندیشی، جهتی ماندگار بدهد. چنین باد ان شاءا... شهرآرا / شماره 4031 / شنبه 18 شهریور 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14351/384236 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/6/18/14351_134166.pdf
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما به آینده پژوهی و آینده نگری نیاز داریم. ماندن در امروز و چشم بستن بر فردا، ما را با مصیبت هایی مواجه می کند که تصور آن هم هولناک است. امروز را باید پل رفتن به فردا و سکوی جهش به آینده کنیم. این هم رسمی است که مردمان خردمند گذشته به آن عنایت داشتند. آنچه در مرزبان نامه می خوانیم اگر چه بر سبیل حکایت است اما شرحِ واقعی مردمان هوشمند در همه اعصار است؛ " روزی خسروی به تماشای صحرا بیرون رفت. باغبانی پیر و سالخورده را دید که سرگرم کاشتن نهال درخت بود. خسرو گفت: ای پیرمرد، در موسم کهنسالی و فرتوتی، کار ایام جوانی پیشه کردهای. وقت آن است که دست از این میل و آرزو برداری و درخت اعمال نیک در بهشت بنشانی، چه جای این حرص و هوس باطل است؟ درختی که تو امروز نشانی، میوه آن کجا توانی خورد؟ باغبان پیر و پاکدل گفت: دیگران نشاندند، ما خوردیم، اکنون ما بنشانیم تا دیگران خورند." شبیه به این را در دهه های پیش در فارسی دبستان می خواندیم. حرفِ باغبانی که درخت گردو می کاشت از همین جنس بود. گردو دیر بازده است. جوان باید بود تا به محصول آن رسید اما پیرمرد آن قصه هم همین را گفت و همه ما را در یاد مانده است که"دیگران کاشتند ما خوردیم. ما بکاریم دیگران بخورند." این خط هم همچنان ادامه دارد. ما از گردو های درختانی می خوریم که باغبانانی آینده نگر به روزگاران پیش کاشته اند. چشم اهالی فردا هم به دست ما ساکنان امروز است. راستی برایشان چه به میراث خواهیم گذاشت؟ می دانیم که کشور های آباد نشان از مردمان آباد اندیش و آبادگری دارد که در گذشته زندگی می کردند. به فردا نگاه داشتند و ما امروز داریم کارنامه عملی انان را در زمین می بینیم. فردا هم کارنامه ما را رصد خواهند کرد. سفره های امروز را پیشینیان گستراندند. ما هم ماموریتی چنین برای آیندگان داریم. هوشمندانه از داشته ها بهره بگیریم. با زایا کردن سرمایه های در اختیار، ثروتی سازنده برای فرزندان خود بگذاریم. مباد که سفره های خالی از ما بماند. مباد که جنگل تحویل بگیریم و کویر به جا بگذاریم. مباد که با ساده انگاری، آب را چنان بد مصرف کنیم که فقط سرابی به جا بماند. ما نسبت به فردا هم به اندازه امروز مسئولیم. مورد پرسش هم قرار خواهیم گرفت. ذرات را به حساب خواهند کشید پس هوشیار و فعال باشیم. ب / شماره 5118 / شنبه 18 شهریور 1402 / صفحه 5 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020618.pdf
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مدام سر و کارش با آب بود. دستش را به فراوانی می شست. می گفتند مقید است به نجاست و پاکی. افراط در آن را هم برخی به حساب ایمانش می گذاشتند و برخی وسواس می خواندند اما جملگی آن را به حساب باورمندی او به دیانت می گذاشتند. نمی دانم چرا اما احوال او مرا یاد این گفتارِ آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) انداخت که می گفت،" در حلال و حرام وسواسی بشوید ، نه در نجاست و طهارت . زیاد دست آب نکشید ، مواظب حلال و حرام باشید. این آیه قرآن را می خواند که؛ "فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ" یعنی انسان باید به طعامش نگاه کند . وقتی غذایی جلوی انسان می گذارند ،باید ببیند که این غذا از کجا آمده، حلال است یا حرام؟ مال صغیر است؟ از چه درست شده؟ مال موقوفه است؟ مال خمس نداده است؟ ربا است؟ رشوه است؟" این جوری اگر آدم دچار وسواس بشود خیلی هم خوب است. کتاب زندگی را به خط حساب می نویسد. استاد با نگاه از منظر عبادت می گوید" تا حلال نخوری حال عبادت نداری. تا حلال نخوری تاریک هستی. اگر می خواهید نورانی شوید حلال بخورید. اولیای خدا اگر حرامی جلویشان باشد می فهمند ماها نمی فهمیم ، پس باید احتیاط کنیم. اگر به منزل انسان متدین و با تقوا و نماز شب خوان رفتی شام آوردند ، بخور. ولی افراد لا ابالی غذایشان را نخور." اما در حلال خوری فراتر از حوزه عبادت، ساحت عبودیت است. با حلال خوری و پیش از آن حلال اندیشی است که می شود به مقام بندگی رسید. کسی که شکمش از مال حرام پر شود، نه تنها در کنار حق نمی ایستد که در برابر آن هم تیغ می کشد. مگر نخوانده ایم که در کربلا امام حسین(ع) در جواب جناب علی اکبر که می پرسد مگر این ها ما را نمی شناسند که به جنگ ما آمده اند، می فرماید شکم هاشان از حرام پر شده است. حرام خور، در برابر حجت خدا می ایستد. به این خاطر است که بر تقوای خوردن تاکید می شود. التزام به حرام و حلال داشتن، حلّال مشکلات فردی و اجتماعی است. نه فقط نورانیت عبادت را می افزاید که در بندگی خدا هم انسان را چند گام به قله نزدیک می کند..... ب / شماره 5118 / شنبه 18 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020618.pdf
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کم نیستند کسانی که نسبت به احکام دینی استحکام معرفتی ندارند. کمشان هم زیاد است، اما کم نیستند! برای سهل انگاری هم کلی توجیه می تراشند. کلی پُزِ روشن فکری می دهند. کلی هم نگاه عاقل اندر سفیه را چنین به کلام می آورند که معرفت باید داشت، مناسک و احکام حَکَمِ دقیقی برای بندگی نیست. خدا درجات استاد صفائی حائری را متعالی فرماید که در بزنگاه هایی چنین، می گفت «تو به همان اندازه که معرفت و محبت پیدا کنى، نسبت به احکام مستحبات پایبند مى شوى». یعنی این بی قیدی، نشان کمبود معرفت و محبت است. کسانی که به آل ا... محبت دارند، در اجرای احکام الهی هم پیشتازترند. این خود مترومعیاری است که هم می شود افراد را با آن اندازه گرفت و هم جامعه را. به گفته استاد، «خیال نکن که معرفت و عشق و ولایت، تو را از عمل و بلاء جدا کند؛ که تو را مؤدب مى سازد. عمل، میوه درخت معرفت است». این را باید امروز به صراحت گفت، آن هم به کسانی که می پندارند عمل به احکام و مناسک به عنوان بسترِ معارف چندان بر وزین شدن انسان اثر نمی گذارد. حال آنکه ما نسبت به احکام فردی و اجتماعی دین باید التزام داشته باشیم. نه تنها در برابر احکامی که فلسفه آن برای همه ما روشن است، بلکه «تو حتى در برابر احکامى که علتش را نمى دانى، بى اعتنا و سرسرى نباش؛ که انسان به خاطر محدودیتش، به وحى روى آورده است. بر فرض دستورى در میان نباشد، ادب و توجه تو بى بهره نمى ماند و تو را بهره مند مى سازد». بدانیم که دنیا، عرصه امتحان و ابتلاست. وقتی حسین(ع) را به کربلا می کشند، تکلیف ماها از ازل تا ابد معلوم است. واقعا تأمل برانگیز است که «بعضى ها خیال مى کنند از رسول(ص) و از على(ع) بالاترند؛ چون آن ها با عمل و بلاء همراه بودند و این ها مى خواهند با ادعاى ولایت و محبت، با على (ع) همراه باشند». نمی شود. کسانی امروز می توانند خود را به کربلا برسانند که منهج رفتاری شان را سیدالشهدا(ع) شاخص گذاری کرده باشد. متشخص شدگان به این شاخص ها می توانند زندگی خود را مقدمه شهادت بدانند و شهادت را به عنوان نتیجه سلوک اجتماعی خود آرزو کنند. عمل است که نتیجه به بار می آورد، وگرنه آرزوی تنها، ثمری به همراه نخواهد داشت. تازه در عمل هم باید با قصد قربت و اخلاص نیت خود را غنی ساخت، چه هیچ گاه «شیطان بیکار نمى نشیند و سماجت مى کند. آخر چگونه مى شود ریشه عشق على(ع)، عمل معاویه را و میوه او را بار بیاورد. تو را گول نزنند که: معرفت و فکر و محبت و قلب و عمل و تقوا، مرکب هایى هستند که با بلاى خدا و امتحان او همراه مى شوند و مى رسانند». بدون ابتلا نمی توان خود را به مقصد رساند. به راستی وقتی «این راه را، حسین(ع) با سر رفته، تو چگونه مى خواهى با غرور و بى اعتنایى و با خور و خواب و ولنگارى به انجام برسانى ؟» نمی شود. هرکس می خواهد با حسین(ع) تعریف شود، باید خود را با حضرت او معنا کند. این هم فقط با عمل ممکن است. با خودمان به محاسبه بنشینیم. به قول استاد، در صفحه38 کتاب «نامه های بلوغ»، «خدایى که عشق مقدس او حسین(ع)، با هر تنفس و دم زدن، فواره هاى خونش، از زیر حلقه هاى زرهش به آسمان سر مى کشید، چگونه از من که نور چشم شیطان هستم و همراه فواره هاى عُجب و غرور، پذیرایى مى کند؟ و چگونه مرا به ضیافت خویش مى خواند؟!» محاسبه ای چنین است که حساب کار را دست ما می دهد تا جوری در زندگی مان به دنبال حسین(ع) باشیم که همه روزهایمان سعی بین عاشورا و اربعین باشد. ان شاءا... شهرآرا / شماره 4030 / سه شنبه 14 شهریور 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14346/384134 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/6/14/14346_134127.pdf
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این زندگی است که داریم؟ منظورم اوضاع اقتصادی و تنگی معیشت و گرفتاریهای روزمره نیست هرچند اینها هم خود آنقدر هراسانگیز هست که بسیاری به ناله میگویند،" این زندگی است که داریم؟ حق هم دارند در جای خود. پیشتر هم به آن پرداختهایم و بعدا هم خواهیم پرداخت. در این مقال اما حرف، از جنس دیگری است. با نگاه معرفتی به تکرار همان پرسش میپردازیم که بسیاری با نگاه اجتماعی تکرار میکنند. این پرسش هم چندین و چند روز است که مرا مشغول خودکرده است. درست بعد خواندن صحبتهای حضرت آیتالله جوادی آملی که با چشم حکیم سنایی نگریسته میگوید:” حرف بلندی جناب سنایی دارد که خیلیها از مرگ میترسند و علاقهمند به زندگیاند، میگوید همه از مرگ میترسند، همه علاقمند به حیاتاند؛ اما «از این زندگی ترس که اکنون در آنی»، مگر جنابعالی زندهای؟! شما خیال میکنید هرکسی که نفس میکشد، زنده است! شما میگویید من از مرگ میترسم؛ بله، مرگ چیز بدی است؛ ولی اینکه شما دارید، مرگ است؛ از این زندگی ترس که اکنون در آنی.” واقعا باید ترسید از این. بهویژه ما ها که داعیه مسلمانی داریم و از خود غافل میشویم. بیشتر بترسند کسانی که به دیگران به چشم غیرخودی و با دیده تحقیر مینگرند. بترسند که تکبر که شیطان را زمین زد، آنان را بالا نخواهد برد. غروری که زیست بهشتی ابلیس را به شان رجیم رساند، برای ما رحیم معنا نخواهد شد. ما مذهبیها باید بیشتر مراقب باشیم. این مراقبت را به ازای هر زیارت و عبادت باید دوچندان کنیم تا به وادی غرور نیفتیم. آنان که دستی بازدارند مراقبت کنند تا این دستباز در اختلاس مشت نشود. تا به جناحبازی، باعث راندن نخبگان غیر هماندیش نینجامد. آیتالله در ادامه با نقد بر توسعه خلافها و اختلاسها و باندبازیها به هشدار میگویند؛ کشوری که شهدا آرمیدید، این کشور پاک است. حالا اگر در چنین کشوری ما اختلاس داشتیم، باند بازی داشتیم، معلوم میشود که حق شهید را ادا نکردیم، چه رسد بهحق سیدالشهدا! دقیق میگوید آیتالله با صدق عمل و سلامت رفتار است که میشود حق شهدا را ادا کرد. باتقوای تمام ساحتی است که میشود در دهه آخر سفر به آغاز کلاس بالاتر بندگی رسید. تقوا تنها راه رسیدن به توفیقهای همهجانبه است؛ والعاقبه للمتقین…. نخست نیوز / کد / 77248 / سه شنبه 14 شهریور 1402 https://nakhostnews.com/?p=77248 نخست / شماره 978 / سه شنبه 14 شهریور 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/09/sait-N.pdf
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دین آمده است تا انسان را بسازد. نظام اخلاقی دین، برای انسان سازی و جامعه پردازی است. از اولین پیامبر این خط را در پیش گرفته اند و آخرین این سلسله جلیله نیز با "انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" به صریح ترین بیان فرموده است که رسالت اش اکمال مکارم و فضیلت های اخلاق است. هرچه که در پارادیم دین و مذهب تعریف شده است نیز ناظر به فلسفه بعثت یعنی اخلاق است. اربعین و زیارت اربعین نیز در همین ساحت قابل تعریف است چنان که عاشورا نیز قله توجه دادن به جانمایه بعثت است. اخلاق فقط نگاه آرام و لب پر خنده نیست. حق محوری همه جانبه و زیستن در چهارچوبه تدوینی شریعت معنای دقیقتر اخلاق است. انسان جان یافته به اخلاق حسینی اهل حق است. اهل اخلاص است. فقط راه نمی رود بلکه راه را درست می رود. فقط دعا نمی خواند، دعا را زندگی می کند. فقط زیارت نمی رود بلکه خود را به نظامات تشریعی و تکوینی و تبیینی حضرت "مزور" نظم و نسق می بخشد. لباس تظاهر نمی پوشد. نگاه در حریم خصوصی دیگران ندارد. دستش در سفره دیگران نیست. پا روی پای دیگران نمی گذارد. مردم را به چشم نردبان نمی بیند. خودنمایی نمی کند. کسی که چنین کند را نسبتی با اربعین و عاشورا نیست چنان که با فلسفه بعثت هم ناسازگار است. چقدر شفاف و هشدار دهنده است این سخنِ فقیه مفسر، حضرت آیت الله جوادی آملی که در باب زیارت و سفرهای اربعینی هم چشمِ مان را با این کلام به بیداری می خواند که؛" این زیارت، تعلیم فرهنگی زائر است که زائر بفهمد که مزور رفته است تا کشور را پاک کند، «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الأرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُم»؛ کشوری که شما آرمیدید، این کشور پاک است. حالا اگر در چنین کشوری ما اختلاس داشتیم، معلوم می شود که حق شهید را ادا نکردیم، چه رسد به حق سید الشهدا! " این هشداری است برای همه ما که اگر بفهمیم بیدار خواهیم شد. باند بازی، بدکرداری، حق را ناحق کردن، باطل را حق انگاشتن نسبتی با مذهب عشق و آئینی طهارت آور شهدا ندارد. کسانی که زبان شان گویاست به؛«یا لَیتَنِی کُنْتُ مَعَکُم / ای کاش ما هم با شما بودیم»، دست شان هم باید توانا باشد به یاری حق. به گشودن گره از زندگی مردم. باید اندیشه شان زیستن به تمدن شهدا باشد. این هم می طلبد که ، دل و دیده و دستِ پاک باشد. ناپاکی این سه نشان بددینان است. همان ها که دیروز حسین را، علیه السلام، کشتند و امروز در برابرِ مکتب او تیغ ستیز از نیام می کشند. اربعین باید لایه های عاشورا باوری ما را غبار بروید و جان مان را به سبک زندگی حسینی غنی سازی کند. جز این باشد، با دیگر روزها فرقی ندارد حتی اگر همه سیاه بپوشند و هیچ چشمی خشک نماند..... ب / شماره 5116 / سه شنبه 14 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020614.pdf
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"... و جانش را در راه تو بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی برهاند درحالی که بر علیه او به کمک هم برخاستند، کسانی که دنیا مغرورشان کرد و بهره واقعی خود را به فرومایهترین و پستترین چیزها فروختند و آخرتشان را به کمترین بها به گردونه فروش گذاشتند، تکبّر کردند و خود را در دامن هوای نفس انداختند، تو را و پیامبرت را به خشم آوردند و از میان بندگانت، ازاهل شکاف افکنی و نفاق و بارکشان گناهان سنگین و سزاواران آتش اطاعت کردند، پس با آنان درراه تو صابرانه و به حساب تو جهاد کرد تا در طاعت تو خونش ریخته شد و حریمش مباح گشت.خدایا آنان را لعنت کن لعنتی سنگین و عذابشان کن عذابی دردناک..." این ترجمه فرازی است از زیارت اربعین که با عبارتِ "وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ" شروع میشود. فکر میکنم از فرود بازمان میدارد اگر خواندن این را به دانستن و فهمیدن و زیستن ارتقا دهیم. رفتن به سوی حسین(ع) قدم شماری نیست بلکه نفس شماری است به اندازهای که بر نفسِ خود امیر شویم و در شمار بندگان خدا برای خود جا باز کنیم. همان عباداللهی که حسین، علیهالسلام، پدر شان است در شکوه "اباعبدالله". این راه را با جهل نمیتوان رفت. علم میخواهد که به معرفت رسیده باشد. آن وقت نرفته هم به مقصد میرسند. چنان که در کلام فروغی بسطامی هم سراغ شان را میتوان گرفت آن گونه که میگوید: یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند. نکوشیدگان البته کوشنده جان و معرفتند. به پای تن نکوشیدند اما به پای سر کوشنده ترینند. آنان که نگاهشان فقط به پای تن باشد معلوم است که نمیرسند. معرفت هم میگوید وقتی مغرور شدگان به دنیا، بد معامله کردند و آن روز در برابر حسین(ع) ایستادند امروز هم پویندگان آن راه به"خیمه سیدالشهدا" نخواهند رسید. باید به اربعین نگاهی معرفتی داشت. همان که در زیارت اربعین تحریر شده است تا ما را از فرو افتادن به کژراههها مصونیت بخشد. باید خود را صافی کرد. باید در انتخابی بزرگ خود را با مکتب امام حسین(ع) تنظیم کرد. اگر آن روز، اهل جهالت و غرور و خود حق پندار از"خرگاهِ عمرسعد "سر در آوردند، امروز هم با همان رفتار، به جای دیگری نخواهند رسید. اهالی اربعین، فرزندان این منطق مصرح در زیارت عاشورایند که خط را تا قیامت چنین روشن میکند؛ "اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِی لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ" این را هم رزق برتر خویش میدانند. روزی خوری از سفره اربعین نیازمند به معرفت رساندن مناسک است. مراسم را به اندیشه و رفتار حسینی غنا بخشیدن است. چنین نشود - خدای نکرده - خسته خواهیم شد اما به مقصد نخواهیم رسید. زیارتها را دوباره بخوانیم با نگاهی مطالعه گر که ما را به منطق و منهج "مزور/ زیارت شونده" برساند. این گونه زیستن است که دامنه بهشت را به زندگی امروز ما هم میکشاند... جمهوری اسلامی / شماره 12623 / دوشنبه 13 شهریور 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=313452 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/13/3.pdf ب / شماره 5117 / پنجشنبه 16 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020616.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حالِ مان خوش نیست. حال آنکه حق ما داشتن حال خوش است. به حساب آمار های اعلامی دولتیان باشد، نباید یک روز ناخوش در روزگار ما باشد. اما به کف خیابان که می آییم قصه فرق می کند. درست مثل آنچه برای آن مرد اتفاق افتاد و برای من و شما هم کم اتفاق نمی افتد. بگذارید چنین برای تان به تعریف قلم بر کاغذ برم که؛ به هم ریخته بود مرد. تعریف می کرد که در ساندویجی بودم که یک زن در سن یک مادر وارد شده گفت: یک ساندویج کالباس چقدر می شود؟ وقتی از صاحب مغازه شنید، چهل هزارتومان راهش را کشید و رفت. با خود زمزمه می کرد: چهل هزارتومان؟! این چهل هزارتومان را جوری ادا می کرد که برایش خیلی پول بود. برنخورد به کسانی که با یک پرس غذای شان، این مادر یک هفته را می تواند سر کند. مرد می گفت: همان ساندویجی که گرفته بودم کوفتم شد. نمی دانم برخی ها چطور راحت اند وقتی در حوزه مسئولیتی شان ماجراهایی از این دست تکرار می شود. یاد بانویی خود سرپرست افتادم که می گفت، هندوانه میوه ما فقر بود که با قیمت امسال، آن را هم دیگر باید از یاد ببریم. در گروه های بازنشستگان هم کم نخوانده ام که قیمت گوشت به ما ربط ندارد. بالا برود یا پایین بیاید نمی توانیم بخریم با این قیمت ها. راست می گویند. خیلی ها را توان خرید گوشت نیست. این اوضاع را که می بینم یاد دولت روحانی می افتم که تا مقداری اوضاع سخت می شد، از همه طرف بر او سخت می شوریدند و به تیر کلامش می بستند که کجایی و حواست کجاست که باد در سفره مردم می پیچد؟ حق داشتند آن روز. دولت باید در خدمت ملت باشد و جز ارتقای رفاه و تعالی اخلاق و دانش آنان نباید جای دیگر وقت بگذارد. این که آن زمان بیش از انتظار هم طلب می کردند را هم خوشحال مان می کرد. فقط این پرسش می ماند بی جواب که چرا امروز زبان در کام کشیده اند، جای سئوال هم دارد این سکوت ممتدِ مطالبه گرانِ دیروز. حالا که خیلی از داشته های سابق در دولت روحانی به آرزو تبدیل می شود، آرزو به دل مانده ایم که زبان باز کنند. دولت عوض شده، احوال که اگر بدتر نشده باشد، بهتر که نشده که به وادی سکوت رسیده ایم. باور بفرمایید آینگی اقتضای انتقاد دارد. باید کمبود ها را گفت تا دولتیان برای "بود" کردن آن همیت کنند. نقد نه دشمنی که صادقانه ترین شکل دوستی است. مگر شما وقتی در لباس سفید دوست خود لکه ای سیاه ببینید، به او نمی گوئید؟ این که خیانت است نه دوستی. دوستی اقتضایش آینگی است. آینه هم تصویر واقعی را بازمی تاباند. هیچ آینه ای تا کنون، تصویر سفاریش نداده و زبان فتوشاپ را نمی فهمد..... ب / شماره 5115 / دوشنبه 13 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020613.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دیگران را نمی دانم اما برای من، کاوه زنده تر از زندگی است. آنقدر این را باور دارم که هر صبح می توانم با سلام به خود به سلامتی برسم. این را هم باور دارم که سلامتِ جمله ما رهین سلام آنان است. اصلا ماندگاری و عظمت وطن را به برکت دعای آنان می دانم. تعارف که نداریم. اگر حرمت آنان نبود، حریم ها شکسته می شد. رفتار مدیریتی ماها که نتیجه اش مشخص است. اینکه همچنان با اقتدار، جمهوری اسلامی ایران هستیم و حتی خشکسالی های پرشمار هم ما را از پا نمی اندازد به برکت دعای شهداست. همه شهدا. در این میان برخی نام ها بلند ترند. به اهتزاز پرچم ایران هم که نگاه کنیم، یاد آنان در جان، جهانی از شوق برپا می کند. دراین شمار است هم استانی بلند بالای ما، محمود کاوه. مردی که هرچه می گذرد بزرگتر در نگاه می نشیند. سعه وجودی اش آشکارتر می شود. جغرافیای اثرگذاری اش بیشتر دامن پهن می کند. شاید خیلی ها اسمش را ندانند اما مرامش در جریان مقاومت جهانی تکثیر می شود. این که امام خمینی(ره) پیروزی های جبهه حق را در تحریر درست دفاع مقدس می دید ناظر به نقش آفرینی ممتاز امسال کاوه است. قاطعیت برخورد، مهربانی گسترده، فرماندهی ممتاز، هیمنه اقتدار مدیریت و... همه و همه ذیلِ آموزه تبیینیِ "اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم" در آیه 29 سوره مبارکه فتح، معنا می یابد. او سخت می گرفت بر تفنگ به دستانِ زندگی ستیزی که بر مردم سخت می گرفتند. اوج مهربانی بود با مردم. به این زبان با کردستان سخن می کرد که هنوز بعد چند دهه که از شهادتش می گذرد مردم آن سامان به زیارت مزارش می آیند. رزمندگان جریان مقاومت در برابر جریان تکفیر و تروریسم داعشی، به همان شیوه ای رفتار می کردند که سردار رشید ما کاوه با زندگی ستیزان کومله و دموکرات رفتار می کرد. حق نمک و لبخند را با مردمان مظلوم گرفتار ستم داعشی چنان به جا می آوردند که کاوه با مردم غرب کشور به آن ادب نیرو هایش را مودب می کرد. چون به قران رفتار و فرماندهی خود را شاخص گذاری می کرد خداوند علی اعلا هم او را بزرگ داشت. " تعز من تشا" را به تمامه می توان در احیا و گشترش نام سرلشکر شهید محمود کاوه، دید. هرکس می خواهد به عزت الهی برسد، باید کاوه را به قرائت امروز بخواند و به رفتار در بیاورد. راه عزیز شدن نزد خدا، زیستن به هندسه فکری و رفتاری شهداست. کاوه اگر بشویم، کوه هم در برابر عظمت ما سر فرود خواهد آورد. ب / شماره 5114 / یکشنبه 12 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020612.pdf بیرجند امروز / سال ششم/ شماره 218 / سه شنبه 14 شهریور / صفحه 3
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دیپلماسی به جای خود محترم. لازم هم هست حتی با دشمنترین دشمنان هم با این زبان شناخته شده و کارای بینالمللی سخن کنیم. بگوئیم و بشنویم و منافعمان را حراست کنیم. اما آنچه مثل سوهان بر روح و روان آدم کشیده میشود این است که برخیها، میخواهند با چند کاسه از کلمات، طهارت بدهند دستانی را که بوی توامان باروت و خون دارند. نمیشود به این راحتی اندیشههایی را پاکیزه کرد که به تکفیر، خلقی را هیزم آتش میپندارند. نمیشود از تحولات فکری و فرهنگی جماعتی گفت که بهشت را آن سوی عبور از شما میدانند. واقعا آدم تعجب میکند وقتی برخیها میگویند "امروز به لحاظ فرهنگی تحولات زیادی در طالبان ایجاد شده است، به گونهای که آنان از ما تقاضا کردند که میخواهیم از کتب شهید مطهری استفاده کنیم و چگونه میتوانیم به این کتب دسترسی پیدا کرده و آن را به زبان پشتو ترجمه کنیم تا مورد مطالعه قرار دهیم." همه میدانیم که کتب شهید مطهری، در هندسه شیعی و تفکر فارسی، تحریر شده است. جماعتی که اساساً با مقوله امامت و ولایت جز تباین نسبتی ندارند، چه تعلق خاطری میتوانند به اندیشه و بالتبع کتابهای علامه مطهری داشته باشند؟ نکند با این فارسی ستیزی خود میخواهند "خدمات متقابل اسلام و ایران" را بخوانند؟! حضرات، علاوه بر این، عملاً فاتحه حقآبه ایران از هیرمند را هم چنین خواندهاند که "سد کجکی افغانستان 700 کیلومتر با مرز ما فاصله دارد و چون در این فاصله خشکسالی وجود دارد، آبی باقی نمیماند که به مرزهای ایران برسد." این هم یعنی نه تنها منتظر آب نباشید که حق ندارید منتظر باشید! یعنی سخنان آقای رئیس جمهور که چندی پیش به مطالبه حقآبه ما صدایش بلند شده بود هم نباید پیگیری شود. خوب شد کسی نگفت ما باید حقآبه به افغانستان بدهیم! خوش به حال طالبان که دوستانی چنین دارد. دوستانی که کنایههای سنگین و حرفهای غیر منطقیش را هم ترجمهای دوستانه میکنند! ما که تحولِ طالبان را در کنایه اخیر وزیر خارجه حکومت خودخوانده طالبان به عینه دیدیم. البته شاید ما متوجه نیستیم. باید منتظر ترجمه دوستان باشیم تا بفهمیم این بیادبیشان را با کدام قرائت، "گلستان ادب" نشان خواهند داد! فکر نمیکنم هیچ جای جهان توهین، احترام ترجمه شود. دیپلماسی هم – هیچگاه - چنین خبطی را مرتکب نمیشود. میماند یک نکته و آن این که باید پرسید واقعا هدف آقایان از تطهیر طالبان چیست؟ چرا این همه خود را خرج گریم کردن طالبان میکنند؟ خودشان بماند، اندیشه امام و مطهری را مستمسک این بازی میکنند. مگر چندی پیش یکی از همین دوستان طهارت دهنده طالبان هم مدعی تاثیر پذیرفتن این جریان از اندیشه امام نشده بود؟ جوابش را همان وقت گرفت اما تاریکی خط کلامش هنوز باقی است. کاش بدانند، چه را پای چه میگذارند و که را به قتلِ که دلشاد میکنند. کاش.... جمهوری اسلامی / شماره 12621 / شنبه 11 شهریور 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=313274 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/11/3.pdf
جماران / https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1606202 قطره / دانا / و...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اربعین، چند سال است که خیلی زودتر از یادروز تقویمی خود در جانمان پرچمِ جهانی خود را بر پا می کند. از همان سالی که «حب الحسین» نسخه ای شد برای «یجمعنا». آن هم بعد از چند دهه غربت اربعین که به خاطر دیکتاتور بعثی، عراق را در حسرت خویش داشت. بُتِ وجودِ شرک آمیز او که فرو افتاد، تصویر توحیدی اربعین، از غبار های افروخته به در آمد و با روشنایی تمام، عاشقان اباعبد ا... را با مناسکی همراه کرد که سرشار از معارف نیز هست. هر سال هم شکوهی افزون تر می یابد. گویی همه قصد قربت می کنند برای اقامه اربعین در ساحت زندگی. برای تکرار نام حسین(ع) و حدیث خوانی از مرام سید الشهدا(ع). در نگاه و کلامشان هم این حقیقت موج می زند که «باید عاشورا را از نو خواند» چه اربعین، بر این اساس استوار است که عاشورا را مبدأ تاریخ بدانیم، تاریخِ غیرت و معرفت و شهادت. گروهی به کربلا می روند و بسیاری هم کربلا را به دل می برند. فرقی نمی کند. مهم این است که شخصیت ها با شاخص های حسینی، تنظیم شود. نظمی چنین است که جهان را به جان هایی نظام خواهد داد که خدا را به باوری عمیق مومن شده اند. خدا بیامرزد حضرت استاد صفائی حائری را. می خواست ما عاشورا را چنان بفهمیم که اربعین و همه روز های بعد آن باز ما را به کربلا برگرداند. می خواست ما به مقام وراثت برسیم. در کتاب وارثان عاشورا، روحی چنین و کلماتی چنان جاری بود که؛ «عاشورا روز حسین است و هیچ روزى مثل روز حسین نیست. عاشورا تنها یک روز نیست، بلکه تمامى تاریخ است. همان طور که کربلا تنها یک قطعه خاک نیست. کربلا جغرافیاى نامحدودِ این تاریخ گسترده است. با این زمینه، سؤال این است که وارث عاشورا کیست؟ چه چیزى براى چه کسى از عاشورا باقى مانده است؟ آیا حاصل عاشورا، شتک خون و زخم هاى باز و داغ هاى درد و خیمه هاى مبهوت و اسیران آزاد و پیام هاى رساست، و از آن طرف حاصل عاشورا، فتح شکست و غنیمت هاى پشیمان و حکومت هاى محکوم است؟» کسی که می خواهد از «ماترکِ حجت خدا سهم ببرد، باید به سهم خود واقف باشد چه؟» درست است که عاشورا لعنت و سلام را آورد و نفرین و سلام را تقسیم کرد، ولى من هر سال حساب مى کنم که چه سهمى گرفته ام و چه میراثى برداشته ام؟ آیا از عاشورا ى حسین و از کربلا ى حسین، سهمى داشته ام؟ البته قبل از این باید به نقش خود هم توجه کنیم زیرا لعن و سلام ها را هم بر اساس این نقش ها قسمت می کنند. سلام، روزی سلامت آفرین کسانی است که در ادامه شهیدان رکاب ابا عبدا...(ع) به شهود بندگی رسیده باشند. سلام سهم کسانی است که در خدمت خلق خدا برای حضرت خدا، نیت، خالص می کنند. لعن هم معلوم است سهم کیست. از عاشورا تا امروز و تا قیامت، لعن و نفرین، لقمه سفره کسانی خواهد بود که حجت خدا را تنها گذاشتند. کسانی که رفتارشان، ترجمان خواست یزید است. هشدار که باید هوشیار باشیم تا در این تقسیم بندی مدام، روزی ما سلام باشد؛ سلامی که بر حسین(ع) شروع می شود و به یارانِ حسین می رسد. همان ها که بر مدار بذل جان، شهادت را زیست می کنند. شهرآرا / شماره 4027 / شنبه 11 شهریور 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14335/383865 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/6/10/14335_134040.pdf
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پیشتر از تقوا گفتیم. از اکسیری سازنده که امروز و فردا را می سازد. گفتیم که دنیای باطل به فکر تحمیلِ سبک زیستی خود برماست. نتیجه این تحمیل را امروزه در جهان اسلام به وضوح می بینیم؛" امروز ملت هاى مسلمان در مقابل زورگويى قدرت هاى جهانى حرفى براى گفتن ندارند؛ نه علم لازمى، نه فناورى پيشرفتهاى، نه در زمينههاى گوناگون سياسى مهارتى. چرا؟ چرا ما عقب مانديم؟ چون تقوا را از دست داديم. اين همان شدت هايى است كه با تقوا برطرف مىشود. هر چه كمبود داريم، به خاطر بىتقوايى است." هرچه را می خواهیم به دست بیاوریم نیز با تقوا حاصل می شود. هم تقوای فردی و هم تقوای حرفه ای، مسئولیتی و اجتماعی. این که یک فرد به شخصه متقی باشد، به تنهایی برای واگذاری مسئولیت به او کافی نیست. باید توان و البته تقوای حرفه ای هم داشته باشد. با این بایستگی است که می شود به شایستگی در تراز اسلام و انقلاب رسید. صدور انقلاب هم با طراحی و تدوین یک مدل موفق با کارگزارانی که طهارت دست و دل دارند، محقق می شود نه هیچ شیوه دیگری. اگر "تقوا" را به عنوان راهبرد اساسی پیشرفت در نظر بگیریم، موفقیت هم حاصل خواهد شد. چه این نتیجه تلاش سازنده، علمی و حرفه ای است. دنیا هم اگر پیش رفته است جز از این راه، رهگذری دیگر نداشته است. آنان با ادبیات خود و ما هم باید با ادبیات خویش این مسیر را با موفقیت بپیماییم. بدانیم و بدانند مردمان بلاد اسلامی این حقیقت را از کلام راهنمای رهبر انقلاب که؛" كشور اسلامى يعنى كشورى كه اسلامِ حياتبخش، اسلامِ نشاط آور، اسلامِ تحركآفرين، اسلامِ بدون كجانديشى و تحجر و انحراف، اسلامِ بدون التقاط، اسلامِ شجاعتبخش به انسانها، و اسلامِ هدايت كنندهى انسانها به سوى علم و دانش بر آن حاكم است... سيطره و تسلط علمى به دنبال خود عزت سياسى هم مىآورد؛ رفاه اقتصادى هم مىآورد؛ فضايل اخلاقى هم مىآورد...." بکوشیم از رهگذر تقوا، به پاکی تمام ساحتی برسیم. در پاکی است که اندیشه های پاکیزه کشور ساز و جهان گشا می شوند. دست ها مان را اگر بشوییم، دل و دیده مان اگر به طهارت برسد، هم امروز و فردا را خواهیم ساخت و هم از آلودگی ها به پاکیزه جانی می رسیم و موفقیت را زیست می کنیم به یاری خدا ان شاالله. ب / شماره 5113 / شنبه 11 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020611.pdf
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حرف داریم. حرفها هم از جنسِ درد است. چه دردی بزرگتر از "کیسه بیماری"؟ خدا رحمت کند گذشتگان را. یک دعای ویژه داشتند. دست شان در آسمان بود در حق مردم که "خدایا کیسه بیمار نشوی". آن روز زیاد متوجه عمق دردی که در حرف به حرف این جمله دعایی بود نمیشدیم. بزرگتر که شدیم و مسئولیت سفره که بر شانه ما گذاشته شد، فهمیدیم "کیسه بیماری" از لاعلاجترین بیمارئیهایی است که هرکس گرفتارش بشود، از هر دردی بدتر است. کیسهات که سالم باشد بیماریها را میشود چاره کرد اما بیماری جیب را نه تنها درمانی نیست که "امالامراض" است. کلی مصائب هم به دنبال میآورد. یک نمونهاش میشود فقر تغذیه که مملکتِ جسم را به جایی میرساند که استعدادهای شکوفا شده هم مثل گیاهان فصل خشکسالی، جان میدهند. این برای همه بد است اما برای بازنشستگان بدتر است. سفرهشان در حالی رو به کوچک شدن میگذارد که عیالشان بیشتر میشود. جایگاهشان - به لحاظ اجتماعی- به آنجا میرسد که باید دستِ دیگران را بگیرند. باید در برخی امور برای خویشان بزرگی کنند. بزرگی هم هزینه دارد که چون کم گذاشته شود از حساب اعتبار اجتماعیشان کاسته میشود. کسی حرفِ فقیر را نمیخواند. متاسفانه بازنشستگان ما هر روز فقیرتر میشوند. مسئولان محترم نیز چندان که باید به این مهم نمیپردازند. نه از دولت همتی میبینیم نه در مجلس تا جایی که یک مقامِ کارگری در حوزه بازنشستگان میگوید ما در مجلس فعلی بیصدا هستیم و صدای صنفی در مجلس - فارغ از نگاه سیاسی - نداریم. کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی متاسفانه منافعشان پیگیر کننده ندارد. ما در مجلس حداقل 5 نفر پیگیر حقوق بازنشستگان حرفهای و صنفی لازم داریم" کسانی که درد کارگر و بازنشسته را چشیده باشند و حرف ما را بفهمند. در دولت هم متولیانی چنین میخواهیم. کسی که درد ما را نفهمد چگونه میخواهد برای درمانش تلاش کند؟ وقتی تصمیمات شان به نامتناسب شدن حقوق بازنشستگان میشود معلوم است که از ابتدائیات این نظام حقوقی بیاطلاع یا بیتوجهند. کار که سخت میشود، با هزار ادعا بحث متناسب سازی را مطرح میکنند. عملکردشان در این حوزه هم بیشتر به سوهان کشی روح میماند تا طراوت بخشیدن به جان موی سفید کردههای عرصه تولید. قرار بر متناسب سازی است اما در همین دوسال دولت محترم سیزدهم حدود 20 درصد، "نامتناسبسازی" عمیقتر شده است. شاید یکی از مهمترین دلایلش همین باشد که بازنشستگان صدایی ندارند. این ته مانده انرژی هم که به صدا تبدیل شود چندان به گوش مسئولان محترم نمیرسد. کاش با افزایش قدرت شنوایی متولیان امر، کوچکترین صدا هم شنیده شود. این گونه است که امید به فردای بهتر، حالِ امروزمان را هم بهبود خواهد بخشید. این قشر شریف شرایط را درک میکنند. مسئولان هم احوال آنان را درک کنند. در مفاهمه است که برکت و موفقیت رقم میخورد. جمهوری اسلامی / شماره 12620 / پنجشنبه 9 شهریور 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=313185 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/09/3.pdf
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اربعین فقط حکایت چهلروزه شدن یک داغِ سردی ناپذیر نیست. واقعیتِ ضرورتِ بازگشت به مبدا است در حقیقتِ عاشورا. دفتر نه چهل برگ که چهل هزار برگی است که در هرکدام باید نسبت هرروز ما با عاشورا تبیین و تدوین شود. باید فهم کردین حقیقتِ خودمان برسیم. درک حقیقی نسبت ما با امام حسین و عاشوراست که به اربعین ما هممعنا میدهد. این هم در دایره فقهی و حقوقی بایستگیها و نتایجی دارد. قرابت است که وراثت را به دنبال دارد. به دیگر عبارت، ” وارث، قرابت میخواهد. قرابتى بدون حائل و بدون مانع. ” شناسنامهها و شناسهها که این را گواهی کنند، فرد در شمار کسانی قرار میگیرد که “ماترک” میگیرند. اما فقه و حقوق یک استثنا هم میگذارد در این میان به این صراحت؛ ” فرزندى که قاتل پدر باشد، ارث نمیبرد. فرزندى که کافر باشد از مسلمان ارث نمیبرد.” اینجاست که انگشت تامل هزار بار باید بر لب بنشیند که در این هندسه چه نقشی داریم؟ و باز در شرایطی چنین است که به گفته استاد صفائی حائری(ره) باید بامطالعه در کردار خود، از خویش پرسید،” آیا من حسین را نکشتهام؟ آیا من از آنچه که فهمیدهام، چشم نپوشیدهام و کفر نورزیدهام؟” باید سنگها را با خودمان وابکنیم که” اگر من به ولایت حسین نرسیدم، اگر ابوّت اولیاء را نخواستم اگر فرزند دنیا و یا بدتر بنده دنیا شدم و دین در وجود من شکل نگرفت و تنها بر زبانم نشست، آیا با حسین قرابتى دارم؟ آیا از عاشورا ارثى میبرم و سهمى میگیرم؟” پاسخ را نه در جای دیگر که در پندار و گفتار و رفتار خودمان باید بیابیم. نه شعار که “قولنامه” هم کفایت نمیکند. ” کارنامه” را میخواهند و میخوانند و معلوممان میکنند در دایره قسمت، باید کجا بایستیم. پرگار نه به خواست ما که بر اساس کردار ما به حرکت میآید و میایستد. نقطه ایست پرگار همان جایگاه ماست. خدا کند جوری رفتار کنیم که سهمی روشن از عاشورا روزی ما گردد. اربعین ما نیز نه چون دیگر مناسک برگزار که عاشورایی اقامه شود. ما با اقامه عاشورا در زندگی است که میتوانیم نسبت فرزندی خود با امام حسین(ع) و جریان امامت را ثبت و ضبط و حفظ کنیم. چنین باد روزی و روزگارمان. آمین! نخست نیوز / کد76770 / پنجشنبه 9 شهریور 1402 https://nakhostnews.com/?p=76770 نخست شماره 977 / پنجشنبه 9 شهریور 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/08/sait-N-5.pdf ب / شماره 5115 / دوشنبه 13 شهریور 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020613.pdf
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 10:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رجائی و باهنر یک ویژگی ممتاز داشتند. همان امتیاز به اکسیری تبدیل می شد که حلب را به طلا تبدیل می کرد.از کم هم بهره فراوان می گرفت. آن اکسیر امروز هم می تواند معجزه کند. اسمش از چهار حرف تشکیل می شود اما جهانی را می سازد؛ تقوا. باشد، همه چیز هست می شود. نباشد، هست ها هم نیست خواهد شد. می دانیم تقوا، فقط یک امر فردی نیست. روح و جانی است که کالبد انسانی را به طهارت جانی تازه می بخشد. این که در فرد تحقق یابد. او را که به جامعه بکشاند و تکثیر کند آن وقت با جامعه ای مواجه خواهیم شد که دست های پاکِ شان، همه آلودگی ها را از جامعه پاک می کند. دست های پاک هرکدام دستمال های پاک را برمی دارند و به حرکت در هندسه دین می پردازند و شیشه ها را پاک می کنند. در خانه شیشه ای هم کسی نمی تواند، دیواری بیابد و خلوتی که به آن رود و کار دیگر کند. تقوای شخصی به تقوای اجتماعی ارتقا خواهد یافت. راز موفقیت امروز و فردا در همین پاکیزه پنداری و پاکیزه رفتاری است. همان که رهبر انقلاب در بیانیه گام دوم از آن به طهارت اقتصادی تعبیر می کنند و آن را شرطِ مشروعیتِ همه مقامات نظام می دانند. با دستی پاک و پرهیزیکاریی تمام ساحتی است که می شود انقلاب را و نظام را پاسداری کرد. به بیان صریح حضرت آیت الله خامنه ای " این جبهه، فقط با تقوا پیش خواهد رفت. این نظام، جز با رعایت تقوا و طهارت و پاکی و محاسبهی دقیق و صحیح و حسابرسىِ هرکدامِ ما از خودش - «حاسبوا انفسکم» پیش نخواهد رفت. اشتباه است اگر کسی خیال کند همان کارهایی که دیگر حکومت ها و دیگر کارگزاران دولت ها در دنیا می کنند، ما هم همان ها را بکنیم. ما اصولی داریم، ما روش های مخصوص به خودمان را داریم؛ اینها متعلق به اسلام است. این اصول باید بر دنیا حاکم بشود؛ نه این که اصول غلط دنیای جاهلی و استکباری، خودش را بر ما تحمیل بکند." که اگر این اتفاق افتاد ما را زمین گیر خواهد کرد. برای ایستاده ماندن و حتی برخاستن از خاک نیاز به تقوای تمام ساحتی داریم. در این باره باز هم خواهیم نوشت..... ب / شماره 5112 / پنجشنبه 9 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020609.pdf
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 10:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همهچیز داریم اما هیچچیز نداریم. این یک گزاره انتزاعی نیست. از قضا واقعیتی است که داریم آن را زیست میکنیم. به اطرافمان مطالعهوار عمیق شویم؛ بسیاریمان خانه داریم و بسیارترمان هم خودرو و باز بیشتر از این، از امکانات و مایحتاج یک زندگی معمولی برخورداریم. یعنی حتی اگر چشم بر برخورداران جامعه هم ببندیم، باز اکثریت ما از یم سطح زندگی قابل قبول برخورداریم، اما احساسمان چنان است که هیچ نداریم. بدتر این، خود را در معرض تهدیدهای موهوم هم میدانیم. همین است که حالمان خوب نیست. کمتر خوشحالی لبخند را مهمان کوتاه لحظه لبهایمان میکند، حال آنکه ما به یاد داریم روزهای اول انقلاب را. از آنچه امروز در سیاهه امکانات است -تقریبا- هیچ نداشتیم، اما احساسمان این بود که همهچیز داریم. دلمان گرم بود و همین هم دستمان را برای یاری دیگران گرم و نگاهمان را گیرا میکرد. برای رسیدن از آن روزهای پرنشاط و پرامید به امروز راه دراز را با سرعت تمام پیمودهایم. اگر بگوییم سقوط آزاد کردهایم، پربیراه نگفتهایم. چراییاش را باید در علتهای متعددی ببینیم که در این رهگذار، راهزن امید و آرامش ما شده است. اولین آن سبک زندگی اول انقلاب و ادبیات رفتاری و گفتاری ما بود که بهزیبایی تمام ما را به فضیلتهای اخلاقی آراسته بود. کم خود را ران ملخ میانگاشتیم و به بسما...الرحمنالرحیم برکت میدادیم و دیگران را هم بر سفره به افتخار مهمان میکردیم. مسئولان و مردم، یکجنسبودن را باور داشتند و همدیگر را با عنوان پرشکوه و پرمهر برابر و خواهر میخواندند. مشکلات همدیگر را مشکل خود میدانستند و برای رفعش میکوشیدند. کم بودند کسانی که در این فضا دست به سوءاستفاده باز کنند. دستهای آلوده در فراوانی دستهای پاک مثل لکه سیاهی که بر پیراهن سفید به چشم میآید، در دیدهها مینشست و صاحب آن دست، از دل همه میرفت. فرهنگ حاکم بر جامعه، به ادبیات قرآنی سامان یافته بود و کسی کمترداشتن و حتی نداشتن را کسر شأن انسانی خود نمیشمرد، بلکه ذیل مفهوم «مستضعفان» برای خود شناسنامهای متشخص قائل بود که برخورداران را به بازی نمیگرفت. ارزشها در تراز اسلام ناب محمدی تعریف میشد که ابوذر را بر«ابوزر»ها رفعت مقام میبخشید. نظامات ارزشی، بر ارزشهای انسانی استوار شد. چنین بود که کم ما برکت و خودمان کرامت داشتیم. اما در گذر روزگار در غفلتها گرفتار شدیم. برخی متولیان امور، مسئولیت را با ریاست عوضی گرفتند و برخی مردم تیشه فرعونتراشی برداشتند و انحراف به باریکی مویی اتفاق افتاد و روزبهروز بیشتر شد و رسیدیم به امروز که بهرغم شعارهایی که میدهیم، ارزشها در اکثریت جامعه عوض شده است. پس طبیعی است که عوضیها و خلقوخوهای عوضی اشرافی دوباره تجدید حیات کنند. آنچه امروز میکشیم و جز مصیبت نام دیگری ندارد، در همین تغییرات ارزشی شکل گرفته و قطورتر شده است. همین رفتار اشرافی است که مثل دندان بیخاصیت عقل، پتوپهن مینشیند و دندانهای دیگر را هم از مسیر خارج میکند. مختلسان، عرصه را بر مخلصان تنگ میکنند. مترفین زادهشده از همان قبیلهای که به مفهوم قرآنی مستضعفان افتخار میکردند، بر قبیله پیشین شوریدند و باستیهیلزنشین شدند. میان مسئولان و مردم فاصلهها افتاد. ادبیات برادری جایش را به جناب آقای دکتر و خانم مهندس و سردار و امیر و... داد. تغییر ارزشها مثل یک کودتای تمامعیار همهچیز را زیرورو کرد. از مای انقلابی هم جز همان لباس نماند که بسیاریمان در درون به انقلابی دیگر دچار شدیم. این شد که کمبودها بیشتر به چشم آمد، چنانکه داشتههای فراوان هم جای آن را پر نمیکند. رسیدهایم به اینجا که همهچیز داریم، اما انگار هیچچیز نداریم. دلایل متعدد دیگری هم میشود فهرست کرد که از حوصله این مختصر خارج است. بماند برای وقتی دیگر.... شهرآرا / شماره 4025 / چهارشنبه، ۸ شهریور ۱۴۰۲ / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14327/383683 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/6/8/14327_133962.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"مردی که باورهایش را زندگی کرد" این جمله شش کلمه ای، می تواند دقیق تعریف از مردی باشد که حیات معرفتی او بر زندگی او پرتو افکنده بود. همین هم او را متمایز می کرد. در نگاه مردم هم ممتاز ماند. لذاست که" رجائی” برای فراتر از کلمه و شخص و حتی شخصیت است. عنوان رئیس جمهوری هم بیش از آن که به او اعتبار بدهد، اعتبار می گیرد. " محمد علی رجائی" بدون هیچ پیشوند و پسوندی، یک مکتب اخلاقی و مدیریتی است. او را میتوان کتاب کرد و درس داد. میتوان الگو کرد و فرا دید مدیران نهاد. میتوان شرح کرد و ذیل تیتر مدیریت انقلابی، دوباره و چندباره عرضه کرد. هنوز هم در ذهن و ضمیر خودآگاه مردم این دیار، هواخواه دارد. در حقیقت برند معتبری است این نام که دیگران هم برای اعتبار یافتن در نگاه ملت، خود را بدان تعریف می کنند. این همه عزت و اعتبار را خداوند به رجائی داد بعدازاین که او خود را در مسیر عبودیت تعریف کرد و در این صراط مستقیم، با یقینِ تمام، گام نهاد. آنانی که خواهان اعتبار و حرمت رجائی اند به این نکته ظریف باید توجه کنند. بالاتر از این؛ باید خود را به ادب رجائی، مودب کنند. با همان نگاهی به مردم بنگرند که او به مهر و معرفت مینگریست. هرگز از بالا به پایین نگاه نکرد که خود پایین مینشست تا در خوانش مردم، نگاه اش به بالا باشد چه در حقیقت متولیان امور و مسوولان، خدمتکار مردمند. مستخدمی که باید با خدمت بهتر، عیار خویش را در تراز احترام تعریف کند. او کارگزار مردم است نه این که مردم را خدمتکار خویش بپندارد. مردم، “اربابِ رجوع” اند و چون مراجعه کنند مستخدمان باید به احترام برخیزند. مدل مدیریتی رجائی از این جنس بود که ارزش یافت. این هم خاص او و نخستوزیرش باهنر نبود و نیست بلکه هرکس بدین هنر، توانمند باشد در نگاه مردم رجائی دیده خواهد شد. او نه تنها خود را مراقبت میکرد که خانواده خود را هم چنان تربیت کرد که از آنان جز به خیر و صلاح خبری نمیشنویم. آنان هم “آقازادگی” را با زیستن به سلوک پدرشان معنا کردند. چیزی که این روز ها کیمیاست. کیمیا هم به این معنا که در رفتار ما "کمیاب" است و هم به این معنا که اگر به رفتار در آید، بسیاری از مشکلات را رفع می کند. اما این که مشکلات هست و مسائل هم حل نشده به معضل تبدیل می شود به این دلیل است که بسیاری از افراد- با کمال تاسف- به محض این که دستشان به اولین پایه نردبان می رسد و هنوز پا روی پله نگذاشته اند، فرزندانشان به عالم و آدم جور دیگری نگاه می کنند. پای شان که روی پله دوم قرار گرفت از همان اول ایل و تبار و جناح و جریان شان یک راه تازه پیش روی خود می یابند. راهی که اگر نروند، ولو به خاطر نداشتن دانش و تخصص، در خود احساس غبن می کنند. بگذریم این منطق رجائی نیست حال آن که برای آبادانی ایران ما به رسم رجائی و راه باهند نیاز داریم. آیا مردانی چنین رو به فراوانی خواهند نهاد تا روزگار مان پر امید تر شود؟ ان شاالله چنین شود.... ب / شماره 5111 / چهارشنبه 8 شهریور 1402 / صفحه 3 / چ2ن http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020608.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
منافقين که شناسنامه از فرقه رجويه ميگيرند، منافقِ مُردهاند. درست است که بوي ناخوشِ نفسهاي آلودهشان در برخي کلمات ميپيچد. درست است که صداي دستهاشان روي "کيبورد" از "تيرانا" هنوز به گوش ميرسد و حروف را "تير" ميکنند براي ذهنِ مردم. اما آنان به معناي تام و تمام کلمات، مردهاند. آخرين رمقهاشان هم در هجوم پليس ضد تروريسم آلباني به مقرشان گرفته شد. سرکردهشان هم که روي مرزِ ممنوعالورودي و ممنوعالخروجي، در حالتِ ويبره است. همهشان انتقام خونهايي را پس ميدهند که بر ذمه دارند. همين هم آنان را خفه ميکند. امروز بايد در برابر پديده "نئومنافق" با هوشياري بايستيم که دارد راه آنان را به شکلي ديگر ادامه ميدهد. رجويستها در جلوه نفاق سابق توسطِ مسعود کشميري، رجائي و باهنر را از ما گرفتند اما همان زمان خوانديم؛ راه رجا بسته نيست گرچه رجائي برفت گرچه زمُلکِ هنر باهنري ميرود. نگذاشتيم آنان به مقصود برسند و خود را به مقصدي که در خيال داشتند برسانند. همت داشتند مردم تا هر کدام به اندازي خود رجائي باشند، باهنر باشند تا راه باز بماند و نوادگان ابليس نتوانند راه اميد را ببندند اما امروز نفاق در بستنِ راه "رجائي" ظهور ميکند. ميدانداري بيهنران مُلکِ "باهنر" را تهديد ميکند. اينان هم واقعيت وجودي شان پُشتِ ظاهر آرايي پنهان است. صدايشان در ادعاي انقلابيگري چنان بلند است که اذانِ انقلابيون حقيقي هم چندان به گوش نميرسد. پيشانيهاي پينه بستهشان، آدرس اشتباهي ميدهد. هوشيار شويم به هشدارِ مولا علي(ع) که ميفرمايد: «اي کميل! شيفته کساني که نماز طولاني ميخوانند و مدام روزه ميگيرند و صدقه ميدهند و گمان ميکنند که آدمهاي موفقي هستند، مباش و فريب آنها را نخور. زيرا ممکن است که به اين عبادات “عادت” کرده باشند يا بخواهند عمداً مردم را فريب دهند». انقلابي خوانيشان هم براي "انقلاب خواري"شان است. اگر قرار باشد مو را از ماست زندگيشان بکشند آن وقت معلوم خواهد شد در کاسهشان هرچه هست موست. از ماست فقط، لايهاي نازک پوشش موها شده است. موهايي که هر تارش با اختلاس و باند بازي و جناح بازي، تاب خورده است. با ريا و تظاهر هم پيچشي چنان در آن دادهاند تا از چشمهاي تيز بين هم ناپيدا بماند. حق شهيد را ادا کردن، دل و ديده و دستِ پاک ميخواهد. ناپاکي اين سه نشان منافقان جديد است که پيش قراولانشان، رجائي را از ما گرفتند و اينان راه رجائي را ميبندند. هوشيار باشيم و نگذاريم به مقصود برسند. حراست از حرمت رجائي و باهنر هوشياري بيشتر را اقتضا ميکند. جمهوری اسلامی / شماره 12618 / سه شنبه 7 شهریور 1402 / صفحه 3 https://jepress.ir/?newsid=312996 http://jepress.ir/archive/pdf/1402/06/07/3.pdf خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1807205 عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/905146/ آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/858700/ عصر تبریز / https://asrtabriz.ir/news/154455 ثانیه به ثانیه / https://s2s.ir/?p=77890 تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/352688/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-162972 فرارو / https://fararu.com/fa/news/661508 نواندیش / https://noandish.com/fa/news/166231/ شهرخبر / https://www.shahrekhabar.com/news/169328844065634 ساعت24 / https://www.saat24.news/news/617475/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/62106296 اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-594565 روزنو / https://roozno.com/fa/news/582331/ خبرداغ / https://khabaredagh.ir/fa/news/956841/
فارسی / https://farsicnn.com/tlg-25704/ نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25450289/ اصلاحات نیوز / بالاترین / خبرفارسی / جهان مانا / قطره / خبرپو / ویستا / خبربان / برترین ها / خبرفوری / خبرروز و.....
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما با رفتاری مواجهیم که بی هیچ اشکالی می توان آن را یک نوع بیماری دانست. بیماریِ دچار شدن به غرور از اعمالی که انجام می دهیم. کبرورزیدن به آنچه عبادت می پنداریم حال آن که این خصلت جز میراثی به جامانده از شیطان نیست. او بود که به غرور دچار شد و آتش در خرمنِ خویش انداخت. خود را بسوخت و خلقی را دود در چشم نشاند و برای سوختن آنان هم حرصی ابدی دارد. از سعدی، علیه الرحمه، بیاموزیم بایستگی نیفتادن به این وادی هولناک را. کلاس درسی است این حکایت که شیخ اجل، می گوید تا به تعجیل مان بیندازد در ضرورتِ دامن کشیدن از ورطه غرور؛" یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز، شبی در خدمت پدر، رحمة الله علیه، نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته، پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند ،گفت :جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی؛ نبیند مدعی جز خویشتن را که دارد پرده پندار در پیش گرت چشم خدا بینی ببخشند نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش" بسیارمان خفته باشیم به که به بیداری عیب خلایق را فهرست کنیم. در کنار باشیم به که در میدان و مردم را به در و دیوار بکوبیم. سعدی، با نگاهی دینی به ماجرا نگریسته و پند داده است. امروز اما باید شیخ اجل به هزار زبان اندرزمان دهد که به توهم خودانقلابی پنداری تلاش مان برای راندن دیگران از میدان، روز افزون می شود. نمی دانیم که انقلابی برای انقلاب یار می گیرد حتی از لشکر دشمن نه این که دیگران را از خانه انقلاب براند و به وادی غیر اندازد. اینان وقتی طرف را به سمت دشمن هول می دهند قیافه حق به جانب هم می گیرند که دیدید افتاد و رفت؟ نه انگار که خود آنان را به آن سمت پرتاب کرده اند. رسانه های مدعی، آدم های مدعی، جایگاه های مدعی را آمار بگیرید خواهید. دید که در فرایند جذب حداکثری که رهبر انقلاب بر آن تاکید موکد دارند، نمره شان از مردودی به تجدیدی هم نمی رسد. رفوزه اند در این تکلیف انقلابی و ملی اما باز صدایشان به طلبکاری بلند است. اینان را باید گفت، کاری نکنید بیشتر به نفع انقلاب است. به قول سعدی، "بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی." انقلاب خود یارانش را پیدا می کند. مردم خود به حراست از وطن خود بنیان مرصوص می سازند. یا علی! ب / شماره 5110 / سه شنبه 7 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020607.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
می گریستیم به پهنای صورتمان. خون بود که از دل برمیخاست و از دیده میتراوید. به برادر مرده، نه، ببخشید، برادر کشته میمانست حال مان. وقتی امام قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت، در خویش آوار شدیم، اما هیچگاه نگفتیم چرا؟ نگفتیم مگر اسکول جبهه بودیم که جنگیدیم. نگفتیم اگر می خواستید قطعنامه را بپذیرید چرا دو هفته پیش، تردید در جنگ را در اندازه خیانت به رسول الله، اعلام کردید.
هیچ چون و چرا نکردیم. فقط با دلخوری از خودمان پرسیدیم که آیا ما کم و سبک گذاشتیم که امام چنین سنگین برداشت؟! برای خود دنبال جواب بودیم نه این که حضور در جبهه و زیر آتش طلبکارمان کند. آن روز احساس بدهکاری داشتیم. هنوز هم بدهکار مردم و انقلابیم. برای من قابل فهم نیست حالا چطور برخیها با چند برنامه در تلویزیون میشوند صاحب همه چیز. خود را صاحب حق می دانند که که بیاید و که نیاید. یاد جانباز شهیدی افتادم. یاد بچههای جنگ که خود را برای انقلاب و در خدمت کشور میخواستند نه انقلاب و وطن را برای خود. حاضر بودند پای کار انقلاب، از دشمنی خونی که با صدام داشتیم هم دست بشویند چه رسد به هموطنی که مثل ما فکر نمیکند اما ریشه در این خاک دارد. واقعا جای نسل دفاع مقدس و نگاه بلندشان چقدر خالی است در رفتار بسیاری از ماها… انصاف نیوز / 5 شهریور 1402 http://www.ensafnews.com/432445/
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|