|
"مردی که باورهایش را زندگی کرد" این جمله شش کلمه ای، می تواند دقیق تعریف از مردی باشد که حیات معرفتی او بر زندگی او پرتو افکنده بود. همین هم او را متمایز می کرد. در نگاه مردم هم ممتاز ماند. لذاست که" رجائی” برای فراتر از کلمه و شخص و حتی شخصیت است. عنوان رئیس جمهوری هم بیش از آن که به او اعتبار بدهد، اعتبار می گیرد. " محمد علی رجائی" بدون هیچ پیشوند و پسوندی، یک مکتب اخلاقی و مدیریتی است. او را میتوان کتاب کرد و درس داد. میتوان الگو کرد و فرا دید مدیران نهاد. میتوان شرح کرد و ذیل تیتر مدیریت انقلابی، دوباره و چندباره عرضه کرد. هنوز هم در ذهن و ضمیر خودآگاه مردم این دیار، هواخواه دارد. در حقیقت برند معتبری است این نام که دیگران هم برای اعتبار یافتن در نگاه ملت، خود را بدان تعریف می کنند. این همه عزت و اعتبار را خداوند به رجائی داد بعدازاین که او خود را در مسیر عبودیت تعریف کرد و در این صراط مستقیم، با یقینِ تمام، گام نهاد. آنانی که خواهان اعتبار و حرمت رجائی اند به این نکته ظریف باید توجه کنند. بالاتر از این؛ باید خود را به ادب رجائی، مودب کنند. با همان نگاهی به مردم بنگرند که او به مهر و معرفت مینگریست. هرگز از بالا به پایین نگاه نکرد که خود پایین مینشست تا در خوانش مردم، نگاه اش به بالا باشد چه در حقیقت متولیان امور و مسوولان، خدمتکار مردمند. مستخدمی که باید با خدمت بهتر، عیار خویش را در تراز احترام تعریف کند. او کارگزار مردم است نه این که مردم را خدمتکار خویش بپندارد. مردم، “اربابِ رجوع” اند و چون مراجعه کنند مستخدمان باید به احترام برخیزند. مدل مدیریتی رجائی از این جنس بود که ارزش یافت. این هم خاص او و نخستوزیرش باهنر نبود و نیست بلکه هرکس بدین هنر، توانمند باشد در نگاه مردم رجائی دیده خواهد شد. او نه تنها خود را مراقبت میکرد که خانواده خود را هم چنان تربیت کرد که از آنان جز به خیر و صلاح خبری نمیشنویم. آنان هم “آقازادگی” را با زیستن به سلوک پدرشان معنا کردند. چیزی که این روز ها کیمیاست. کیمیا هم به این معنا که در رفتار ما "کمیاب" است و هم به این معنا که اگر به رفتار در آید، بسیاری از مشکلات را رفع می کند. اما این که مشکلات هست و مسائل هم حل نشده به معضل تبدیل می شود به این دلیل است که بسیاری از افراد- با کمال تاسف- به محض این که دستشان به اولین پایه نردبان می رسد و هنوز پا روی پله نگذاشته اند، فرزندانشان به عالم و آدم جور دیگری نگاه می کنند. پای شان که روی پله دوم قرار گرفت از همان اول ایل و تبار و جناح و جریان شان یک راه تازه پیش روی خود می یابند. راهی که اگر نروند، ولو به خاطر نداشتن دانش و تخصص، در خود احساس غبن می کنند. بگذریم این منطق رجائی نیست حال آن که برای آبادانی ایران ما به رسم رجائی و راه باهند نیاز داریم. آیا مردانی چنین رو به فراوانی خواهند نهاد تا روزگار مان پر امید تر شود؟ ان شاالله چنین شود.... ب / شماره 5111 / چهارشنبه 8 شهریور 1402 / صفحه 3 / چ2ن http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020608.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|