ملت، نصرالدين نمي‌شود که سرِ لحافش دعوا راه بياندازند- قصه لحاف ملا را همه شنيده‌ايم- کلاه خود را هم محکم چسبيده است تا به لطايف‌الحيل از سرش برندارند. اين را بايد براي ميدان‌داران دعواهاي امروز روشن کرد که در شب تاريک هم کاري از پيش نخواهند برد چه رسد به روشنايي روز که روزافزون هم هست. نمي‌توانيد ملت را خسته کنيد. خستگي خودتان را از پاي خواهد انداخت. پس حد نگهداريد براي اين دعواهايي که هم حيدري را آسيب مي‌زند هم نعمتي را. اسم نمي‌برم اما صداهاشان چنان بلند است که همه مي‌شنوند و نام‌ها را بر زبان مي‌آورند. دشمن هم که گوشش تيز‌تر از همه است دارد به مدار آبي که مي‌آيد، آسياب خود را مي‌چرخاند. به هر حرف شان مطابق خواسته خود ضريب مي‌دهد. آن را چون قطعه‌اي از جورچين، در صفحه تحليل خود مي‌گذارد. سرانجام هم نتيجه خود را مي‌گيرد. اسمش را هم مي‌گذارد "جنگِ قدرت"! امروز را تمام شده تصوير مي‌کند و اين را طرحي براي فردا گزارش مي‌کند. نمي‌داند و نمي‌خواهد هم که بداند امروزِ ما آنقدر مي‌تواند طولاني باشد که شبِ آرزوها و خوابِ پرخيالشان را به آخر برسانيد. عبري باورانِ فارسي‌گو در شبکه‌هاي مختلف که زلف صهيونيست‌ها را شانه مي‌زنند و دست خونين‌شان را مي‌شويند، از اين دعواها و سر و صداها مبسوط سر کيف مي‌شوند. در راستاي کوک شدن کيف شان، سازهاي ناجود کوک مي‌کنند براي ايران و ايراني. اما برخي‌ها که خود را شماره يک دنياي سياست مي‌پندارند دارند دقيقا راهي مي‌روند که خصم عنود مي‌خواهد. دارند کاري مي‌کنند که صهيونِ لجوج آرزو مي‌کند. مي‌داند که نمي‌تواند بيايد. اين خاک مقدس، هيچ رجس و پليديي را برنمي تابد پس اين آرزو را در رفتار اينان "اميدخواني" مي‌کند. او البته کار خود را مي‌کند اما اينان را بايد هشدار داد که اين صهيونيسم است که در هيئت شمايان، ميدان‌داري مي‌کند. شماياني که به خاطر دستمالِ قدرت، نه قيصريه که همه ملک را به آتش مي‌کشيد. متأسفانه علاوه بر سايه نشينان و عمله و اکره‌شان، سران و کارگزاران دولت‌هاي سابق هم به ميدان آمده‌اند. از چند سو، سيلاب‌هايي به راه مي‌اندازند که جملگي به آسياب دشمن مي‌ريزد. گندمي که اينجا آرد شود براي ملت نان نخواهد شد که سفره دژخيمان سفاک را رونق خواهد داد. نو کردنِ کهنه پرونده‌ها، سياهه کردن اتهامات پوسيده و بازسازي شده بخشي از بازيي است که تابلوها نتايجش را به نفع بيگانه اعلام مي‌کنند. با اين دعواهايي که حضرات راه انداخته‌اند دشمن بي‌آن که در ميدان باشد، دارد سه بر صفر برنده مي‌شود! کي مي‌خواهند هوشيار شوند حضرات؟ اين خودنخبه پنداران در جريانات مختلف. به ايران فکر کنيد. به امروز و فرداي وطن شهيدان که بايد سرفراز بماند. سر فرود آوريد در برابر مردم و توان خود را صرف خدمت کنيد. با دعوا کسي به شما نمره نمي‌دهد.

جمهوری اسلامی / شماره 13212 / چهارشنبه 30 مهر 1404 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/13212/3/3172

https://jepress.ir/13212/3

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر ۱۴۰۴ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرف، حرف دل است. از آن حرف‌هایی که سال‌هاست در گوشه‌وکنارِ کارخانه‌ها، اتاق‌های بازرگانی، و دلِ تولیدکنندگان، لانه کرده است. تحریم هست؛ بله. تحریم فشار آورده؛ درست. اما این همه‌اش نیست. ما اگر فقط تحریم خارجی داشتیم، شاید راه می‌ساختیم، مسیر باز می‌کردیم، با غیرتِ ایرانی، راه خودمان را می‌رفتیم. ولی مشکل آن‌جاست که ما «خودمان را»، «خودمان» تحریم کرده‌ایم. و این، از هر تحریمی بدتر است.

بگذارید ساده بگویم، بی‌تعریف‌های دهان‌پرکن اقتصادی و ادبیات‌های رسمی. صنعت‌گر ما اگر هزار تا مشکل با دلار و انتقال پول و خرید مواد اولیه داشته باشد، باز یک راهی پیدا می‌کند. ولی وقتی به جای دشمن خارجی، از هفت خوان داخلی نمی‌تواند عبور کند، خسته می‌شود. وقتی برای گرفتن یک مجوز ساده، باید از پله های ادارات بالا و پایین برود، و بعد هم یک امضای طلایی کارش را زمین بزند، دیگر امیدی نمی‌ماند.

وقتی واردات مواد اولیه با هزار جور محدودیت همراه است، ولی کالای قاچاق، در هم که بسته باشد، از پنجره‌ها وارد می‌شود، نه یک جا که همه جاها کارمی لنگد. وقتی ماشین‌آلات قدیمی خاک می‌خورند و واردات تکنولوژی نو هم ممنوع است، چطور انتظار داریم صنعت بجنبد؟!

ما خودمان را، خودمان تحریم کرده‌ایم؛ با آیین‌نامه‌هایی که هر روز عوض می‌شود. با بخشنامه‌هایی که کار را سخت می‌کند، نه آسان. با قوانینِ خوبِ بداجرا، و اجرای بدِ قانون‌های خوب. با بوروکراسی‌ای که بیشتر از تحریم، تولید را زمین‌گیر کرده است.

تحریم خارجی، دشمنی است که می‌شود با آن جنگید. ولی خودتحریمی، زخمی است از خودی که مرهم گذاشتنش سخت ترو دردش، بیشتر است. گاهی همان روزی که تولیدکننده دارد جان می‌کَنَد تا چرخ کارخانه‌اش بچرخد، همان روز، کسی در جایی از همین کشور، دارد با تصمیمی بی‌فکر، همان چرخ را پنچر می‌کند.

راه چاره هم زیاد سخت و پیچیده نیست. دست‌به‌کار شدن می‌خواهد. نه نشست و گزارش و دستور جلسه. اصلاح رویه می‌خواهیم. باور به تولید می‌خواهیم. اینکه به صنعت‌گر اعتماد کنیم. اینکه به جای هزار جور سنگ‌اندازی، راه را باز کنیم. اینکه تولیدکننده را شریک پیشرفت بدانیم.

ما اگر قرار است از تحریم ها عبور، باید اول سدِ خودتحریمی را کنار بزنیم. امروزه اما تولید کننده می گوید "ای کاش فقط تحریم خارجی بود!" اما کمرشکن تر از آن موانع خود ساخته است. نگویید این تلخ است؛ بله هست. ولی مگر حقیقت همیشه شیرین است؟ نه، حقیقت را باید گفت، حتی اگر تلخ باشد. چون شاید از دلِ همین تلخی، راهی به شیرینیِ تدبیر باز شود. باری، خودمان را، خودمان تحریم نکنیم. خودمان را برای ساختن، برای حرکت، برای تولید آزاد کنیم. همین امروز!

ب / شماره 5685 / چهارشنبه 30 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040730.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر ۱۴۰۴ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مُشک، عطر می افشاند بی آن که نیاز باشد عطار در وصف بوی خوش آن سخن براند. همین واقعیت است که کلمات را به ضرب المثل کنار هم نشانده است تا برای مان تجربه زیسته دیگران را باز بخواند که؛" مُشک آن است که خود ببوید نه این که عطار بگوید. رایحه خوش، خیلی جلوتر از کلام واقعیت خود را بیان می کند. با همین نگاه است که گفته لوییزا می کات، رمان نویس مطرح آمریکایی هم به دل می نشیند که در کتاب زنان کوچک، می نویسد:" آدم باید ضمن اینكه توانایی‌ها و استعدادهایی دارد، متین هم باشد و خودش را به رخ دیگران نكشد. نباید تظاهر كند كه بهتر از بقیه است. اگر متواضع باشیم، دیگران توانایی‌هایمان را بیشتر درک می‌كنند. آدم‌ها از رفتار و صحبت كردن تو می‌فهمند كه چگونه انسانی هستی. نیازی نیست چیزی را به كسی نمایش بدهی. " این نمایش اتفاقا کار را خراب می کند. من فکر می کنم می شود تواضع رابه زبان قیامت مانند کرد. آن جا که می گویند زبان از گفت فرومی ماند و دیگر اعظا گزارش می دهند. مجموعه این گزارش هاست که کارنامه فرد را رقم می زند. تواضع هم زبان را به سکوت می کشاند تا رفتار، بی کمک گرفتن از گفتار، قاب شخصیتی فرد را فرادید آورد. اینگونه انسان می تواند در نگاه ها صاحب جایگاه شود. کسی فرد را از گفته هایش نمی خواند. در رفتارش تامل می کند و حقیقت وجودی او را عیار می سنجد. هرچه فرد سر فرود آورد، پربار تر در دیده ها خواهد نشست چنان که درختان پر ثمر، سرشاخه هایی پُر و افتاده دارند. این درختان بی ثمرند که سرشاخه هاشان دل آسمان را می خراشد. در ادبیات تربیت دینی هم از حضرتِ رسول‌الله، صلی الله علیه و آله درس می گیریم که:" اِنّ أفضَل النّاسِ عبداً من تواضَعَ عَنْ رفعَةٍ؛ بالاترین مردم از جهت مقام بندگی، کسانی هستند که با وجود رفعت شأن و مقام، فروتن و متواضع باشند." توانمندان و بلند جایگاهان با تواضع و فروتنی اعتبار می گیرند. مردم هم این را نیکو می دانند چنان که باز در ضرب المثلی می خوانیم:" تواضع ز گردن فرازان نکوست/ گدا گر تواضع کند خوی اوست" باری تواضع گوهری ارزش افزاست. بی آن که دیگران را به حسد تحریک به دشمنی کند. امام حسن عسکری علیه السلام زیبا می فرمایند:" التَّواضُعُ نِعمَةٌ لا یُحسَدُ عَلیها؛ تواضع و فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند." به این نعمت بی حسد باید مدام برای خویش ارزش افزوده ایجاد کرد. ارزشی که انسان سازی را تمرین روزانه انسان می کند.....

ب / شماره 5685 / چهارشنبه 30 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040730.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر ۱۴۰۴ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اشک چشم آسمان خشکیده است انگار. چشمه‌ها مرده‌اند و از اشک چشم انسان هم لبی تر نمی‌شود. خشک‌سالی دارد چندین سالنامه را ورق‌ورق می‌کند. نه حال زمین خوب است نه احوال زمان. داده‌ها هم نشان می‌دهد که وضعیت منابع آبی در استان خراسان‌رضوی و به‌ویژه شهر مشهد، به‌ مرز فروپاشی عملکردی زیرساخت‌های تأمین آب شرب نزدیک شده است. روند کاهش بارندگی، افت رواناب‌ها و کاهش شدید ذخایر پشت سدها، نشان از بحران دارد، آن‌هم نه مقطعی که ساختاری. بررسی داده‌های منابع رسمی‌ نشان می‌دهد که درحال‌حاضر، حجم آب پشت سدهای بزرگ مشهد ازجمله سدهای دوستی، طرق، کارده و ارداک به حدود 5درصد از ظرفیت خود رسیده‌ است؛ رقمی‌ هشداردهنده که در سه دهه گذشته، سابقه نداشته است.

چهار سد اصلی تأمین‌کننده آب شرب مشهد، عملا در آستانه خروج از مدار بهره‌برداری پایدار قرار دارند، این‌هم یعنی فاجعه؛ فاجعه‌ای که دارد سفره خود را پهن‌تر هم می‌کند؛ زیرا پنج سال اخیر از منظر اقلیم‌شناسی، نشانه‌هایی از تغییر رژیم بارندگی را در منطقه شرق و شمال‌شرق ایران برجای گذاشته‌اند. آنچه امروز با آن مواجه هستیم، صرفا کاهش بارش نیست، بلکه تغییر در الگوی زمانی و مکانی بارندگی، افزایش تبخیر و کاهش ذخیره‌پذیری خاک و منابع سطحی است. در چنین وضعیتی، مخازن سدها نه‌تنها پر نمی‌شوند، بلکه از یکدیگر نیز پشتیبانی نمی‌کنند؛ چراکه ورودی از حوضه‌های بالادست نیز کاهش یافته است.

ترکیب این وضعیت با برداشت‌های فزاینده از منابع زیرزمینی و فرونشست زمین، نشانه‌هایی از عبور مشهد از «تنش آبی» به‌سمت «بحران آبی پایدار» را آشکار می‌کند. این موضوع هم تبعات مستقیم و غیرمستقیم دارد؛ از تهدید امنیت آب شرب شهروندان: کاهش کیفیت و کمیت آب شرب، افزایش وابستگی به منابع پرهزینه مانند انتقال بین‌حوضه‌ای یا شیرین‌سازی. تا فشار بر منابع زیرزمینی به‌دلیل افزایش برداشت از چاه‌های مجاز و غیرمجاز، افت بیشتر سطح آبخوان‌ها، افزایش احتمال فرونشست زمین.

معلوم است که مسئله آب در همین سطح نمی‌ماند. مسئله حیات پیوست آن است که می‌تواند چالش‌های مهم دیگر را هم پیامد داشته باشد. گذشته از این، مشهد، یک شهر عادی نیست که مسائل آن صرفا به خود مردمش ربط پیدا کند. به‌عنوان دومین کلان‌شهر ایران و قطب مذهبی‌گردشگری کشور و پایتخت معنوی ایران که سالانه 30میلیون زائر را میزبانی می‌کند، مسائل آن به‌ویژه موضوع آب، مسئله‌ای صددرصد ملی است؛ هم بودجه ملی می‌خواهد و هم طرح و هم اراده ملی.

اگر سیاست‌گذاران ملی، نهادهای محلی و افکار عمومی‌این وضعیت را جدی نگیرند، باید در آینده نزدیک، با سناریوهایی چون جیره‌بندی گسترده، اختلال در تأمین آب زائران و... مواجه شویم.

ختم کلام اینکه بحران آب در مشهد، یک مسئله اقلیمی‌ صرف در جغرافیایی محدود نیست، بلکه اکنون به مسئله‌ای ملی، امنیتی، اجتماعی و زیربنایی بدل شده است. حل آن، نیازمند عبور از نگاه بخشی و مقطعی و حرکت به‌سمت یک راهبرد جامع، مشارکتی و میان‌دستگاهی است. اگر اکنون درست تدبیر نکنیم، شاید به‌زودی برای نوشیدن یک لیوان آب سالم در شهر مقدس مشهد، مجبور باشیم در صف اضطرار بایستیم. آینده از هم‌اکنون شروع می‌شود.

شهرآرا / شماره 4606 / سه شنبه 29 مهر 1404 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16768/437472

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/7/29/16768_154851.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این هم یک نوع ترور است. ترور را که فقط با گلوله و انفجار نارنجک و بمب انجام نمی شود. گونه های دیگری هم دارد. اتفاقا ترورِ سرخ که با جسمِ ترف انجام می شود به او جانی جاودانه در شکوه شهادت می بخشد. دشمن هم به نتیجه ای که می خواهد نمی رسد. جسمِ او را حذف می کند اما در برابر جانِ جهان گیر شده او درمی ماند. ترور شخصیتی که با عنوانِ" ترور زرد" تعریف می شود، بسیار خطرناکتر است. چنان جان او را آماج حملات قرار می دهد که جهان را از او خالی می کند. در برابر این پدیده تروریستی، تشکیل تیم های حفاظتی جواب نمی دهد، فقط با هوشیاری ملی می شود پدافند کرد. این گونه است که می شود دشمن را ناکام گذاشت. حالا از این زاویه نگاه کردن به انتشارِ عکس تولد فرزند و برندِ شالِ همسرِ جوان عراقچی تا فیلمِ قسمت زنانه عروسی دختر شمخانی که به شکل گسترده وایرال شد، نگاه آدم را عوض می کند. من به دنبال صاف کردن پستی بلندی های زندگی کسی نیستم. بارها به قلم نقد بر بدرفتاری ها به ویژه جایی که رنگ اشرافی گرفته، تاخته ام. حق را هم همین می دانم که جامعه باید با حساسیت، مسئولان را کنترل کند اما پشت این بازنشر های گسترده ، دست های نامحرم می بینم که می خواهد آرامش را بر جامعه حرام کند. می خواهد خط ترور فیریکی را با ترور شخصیتی پی بگیرد. سابقه طولانی هم دارد این خطِ شوم. از اول انقلاب هم زیست کرده ایم این تجربه را. با هوشیاری ملی راه شان را بستیم و دست شان را کوتاه کردیم. امروز هم راه همین است. بیراهه نرویم و نگذاریم ما را به کژراهه بکشانند. از تجربه دهه 60 درس بگیریم کسانی که در خانواده افراد ذره بین می گیرند به فکر ملک و ملت نیستند. نه اخلاق دارند و نه عرق ملی. آرامش ملت را دشمن می دارند چه امروز و چه دیروز و چه در مناظرات. آنجه که کسی دست به آلبوم خانوادگی افراد می برد، معلوم است به دنبال چیست. این غیر از نقد رفتار مسئولان است. عین منکر است حتی اگر برخی غافلان با نیت امر به معروف انجام دهند. نقد را ادبی است که با بی ادبی و پرده دری نمی توان قاب بندی کرد. مرزبندی آشکاری دارد با این رفتار. زمان بگم بگم ها گذشته است و ببین، ببین کردن ها را هم باید با ندیدن از سکه بندازیم. این جوری می شود راه کسانی را بست که می خواهند جاده را برای دشمن صاف کنند.

ب / شماره 5684 / سه شنبه 29 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040729.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روی گنج داریم زندگی می کنیم و حواس مان نیست. کجا می شود یکی داد و ده ها برابر گرفت؟ زمین را نگاه کنیم؛ یک دانه می کاریم و صدها برابر برداشت می کنیم. همین یک دانه گندم را در نظر بگیریم چون به دل زمین می رود در هیئت بوته ای سربرمی آورد که چندین خوشه دارد و هر کدام هم شاید صد دانه." زمینِ" باور چنین جواب می دهد،" ضمیرِ" بارور چگونه جواب خواهد داد؟ استاد دکتر حسین الهی قمشه ای با آن لحن اثرگذار و نگاه زیبا، آدمی را به تامل وامی دارد با این تحریرِ تجربه و نگاه؛"وقتی یک دانه ی گیاه می کاری، هزاران هزار دانه می شود، همه اش برای تو.وقتی یک گل به کسی می دهی، هزاران هزار گل از دیگران می گیری؟ می دانی عزیز ، تو روی گنج داری زندگی می کنی و امیدوارم این را بدانی." بله، ما داریم روی گنج زندگی می کنیم. روی گنج اما دریغا که بسیارمان گرفتار رنجی هستیم که فقیرترین ها هم چنین دردی تحمل نمی کنند. رنج ما واقعی نیست هرچند ریشه در واقعیت نگاه و رفتار ما دارد. ما به کسی می مانیم که در رستوران گرسنه می ماند و از کنار قنات، تشنه کام برمی گردد. ما نه تنها با کاشت و داشت و برداشت بیگانه ایم که با لقمه برداشتن از سفره هم چندان آشنا نیستیم. این همه استرس و فشار نه نتیجه واقعیت که حاصل ناآشنایی با حقیقت است. عالم فروشگاهی است که بهترین ها را در دسترس همگان قرار می دهد اما کمند کسانی که درک موقعیت و فرصت کنن و بهره ببرند. ما اگر می خواهیم حال مان خوب شود باید برای حال خوب دیگران تلاش کنیم." سلام، سلامتی می آورد" یک تعادف نیست. کسی بر اثر خوشخیالی "کاریکلماتور" ننوشته است. واقعیتی سرشار از حقیقت است که سلام، سلامتی می آورد چون بذر خوبی، کاشت می شود و به جواب گرفتن، ده چندان می شود. این که می گویند سلام را 100 حسنه است که 99 تایش برای سلام کننده است و یکی برای جواب دهنده، یک واقعیت است. یک رویه اش ثواب است و رویه های دیگرش صواب و کاردرست است که به درستی هم جواب می گیرد. تمرین کنیم سلام را تا نتیجه اش را در زندگی ببینیم. لبخند را به فراوانی توزیع کنیم تا در جامعه خندان صد چندان انرژی بگیریم. حیف است روی گنج، به رنج فقیری عمر سپری کنیم. ما می توانیم روزگار بهتری داشته باشیم اگر اهل کاشت و داشت و برداشت باشیم.

ب / شماره 5684 / سه شنبه 29 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040729.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزهای سختی را از سر گذراندیم. دوباره و چندباره آزمون شدیم. به این مفاهمه رسیدیم که انسان بودن فقط در گفتار معنا نمی یابد؛ در رفتار، در انتخاب ها و در خریدهای روزمره باید دیده شود. این روزها که کشور درگیر مسائل پساجنگی است، هر رفتاری، حتی ساده ترین آن ها، بار مسئولیت اجتماعی دارد. خرید ما، سبک زندگی ما و حتی شکل مصرف ما، دیگر یک مسئله شخصی صرف نیست؛ بلکه مسئله ای ملی است. بحران، هر چه که باشد ـ جنگ، تحریم، خشک سالی، یا بیماری فراگیر ـ یک پیام روشن دارد: برای سرفرازی باید همدل و همراه بمانیم! در چنین شرایطی، خرید بیش از نیاز، نه زرنگی است، نه پیشگیری و نه حتی پیش بینی. بلکه نوعی بی توجهی به حقوق دیگران است. وقتی کسی 10بسته از کالایی می خرد که فقط به دو بسته اش نیاز دارد، ندانسته باعث می شود چند خانواده دیگر، با قفسه خالی روبه رو شوند. این، همان جایی است که «انسانیت» و «ایمان» باید خود را نشان دهند؛ همان جایی که اخلاق، مهم تر از قدرت خرید باید میدان داری کند. همان جایی که معلوم می شود به شناسه چقدر ایرانی هستیم، به شناسنامه که خیلی ها مدعی اند! در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، همیشه تأکید شده که «دیگران را بر خود مقدم بدان.» حال که حتی در خاموشی آتش سلاح ها، جنگ اقتصادی دشمن، سفره ها را هدف گرفته، سهم من از بازار، باید به اندازه نیازم باشد؛ نه بیشتر. مصرف مدیریت شده، امروز دیگر فقط توصیه ای برای اقتصاد خانواده نیست، حتی یادآوری یک بایستگی اخلاقی هم نیست. بالاتر از همه این ها نسخه ای برای سلامت جامعه است. 

راهبردی برای طی کردن راه است به سوی ماندگاری ملی. بیایید این روزها تمرین همدلی کنیم. اگر کالایی کم بود، کمتر مصرف کنیم. بگذاریم خانواده ای که دستشان کوتاه تر است، آن را دردسترس خود ببیند. اگر فرصتی برای خرید هست، به یاد داشته باشیم که همسایه مان هم فرزند دارد. اگر توان داریم، کمک کنیم تا خانه ای بی روغن، بی نان یا بی دارو نماند. مبارزه با دشمن، فقط در میدان رزم نیست؛ در بزم زندگی هم این خط باید ادامه داشته باشد. امروز، در قفسه فروشگاه ها، در صف نانوایی، در قبض های مصرفی، در یخچال خانه ها و در وجدان بیدار مردم، این مبارزه در جریان است.

خرید به اندازه، صرفه جویی، پرهیز از احتکار خانگی و کمک به نیازمندان، یعنی ایستادن در کنار کشور. یعنی دفاع از هم وطن، بدون اسلحه؛ با انسانیت. بیایید دست به دست هم دهیم، تا در این کارزار نابرابر، دشمن را ناامید و مردم را امیدوار کنیم. پیروزی، با مردمی است که در سختی ها، خود را فراموش نمی کنند و هم وطن را از یاد نمی برند. ما تاکنون- در روزهای سخت جنگ- چنین بوده ایم بعد از این باید «چنین بودن» را توسعه دهیم. ما با هم راه را به سوی پیروزی خواهیم رفت. راه را بر دشمن هم خواهیم بست. ما بحران های بزرگ تر از این را مدیریت کرده ایم. نمی گذاریم بحران های دشمن ساخته ما را و روح و روان جامعه را مدیریت کند. ما با هم هستیم، خدا هم با ماست.

شهرآرا نیوز / کد نوشته 428920 / چهارشنبه 4 تیر 1404 / ساعت: 08:11

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16367/428920

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴ساعت 15:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. هفت حرف است که هیچ گاه به هم نمی چسبد تا بشود یک کلمه، تا بشود نامی برای یک کشور. در خانه غصبی، خانواده شکل نمی گیرد در سرزمین اشغالی هم ملت. فلسطین را یک باند جنایتکار اشغال کرده است. یک مافیای تمام. به مصداقِ" الجنس مع الجنس یمیلوا" جنایتکاران از هر سوی جهان همدیگر را پیدا کرده اند. ا.س.ر.ا.ئ.ل هر حرفش گروه و دسته است که از یک گوشه جهان خود را به سرزمین های اشغالی رسانده اند. همه شان هم مثل هم فکر می کنند. مثل هم رفتار می کنند. غیرنظامیان شان از سربازان، نظامی ترند. کم خبرنخوانده ایم از دست به اسلحه شدن شهرک نشین های صهیونیست. شوق در کشتن آدم ها اگر در اینان بیشتر از نظامیان نباشد کمتر هم نیست. در این " پادگان-کشور" ملتی وجود ندارد. ارتشی است که دولت هم دارد. این اگر چه بر خلاف قاعده پذیرفته و شناخته شده جهانی است که کشورها دولت داشته باشند اما اینجا ارتش است که دولت دارد. کشوری هم در کار نیست. کلونی جنایت است. خانه مافیاست که با فساد و تباهی روزگار می گذراند و روزگار مردمان را سیاه می کند. این واقعیت را هیچگاه نباید از یاد برد که جهان در برابر این باند جنایتکار نباید رسالت انسانی خود را فراموش کند. احکام دادگاه بین المللی لاهه هم علیه اشغالگری و هم اشغالگرانی چون نتانیاهو باید اجرا شود تا جهان بتواند سر خود را بالا بگیرد که در برابر جنایت آن هم از نوع نسل کشی، سر فرو ننداخته است. قضیه آتش بس ترامپی هم نباید این ضرورت انسانی- حقوقی را تحت تاثیر قرار دهد. هیچ آتش بسی نمی توان آثار آتش افروخته را از بین ببرد. دنیا در کنار کمک به بازسازی غزه و کمک های انسان دوستانه به قربانیان جنایت، باید با خود جانیان هم تسویه حساب کند. کوتاهی در این زمینه حتی زیاد گذاشتن در بازسازی ویرانه ها را هم تحت الشعاع قرار می دهد. رها نگه داشتن گرگ، امنیت و آرامشِ آبادی را برهم می زند. آتشی که -اگر خدای نکرده- دوباره روشن شود دودش همه جهان را در تاریکی فرو خواهد برد. نگذاریم چنین شود. تحقق محاکمه بین المللی جانیان، می تواند جهان را به امنیت بیشتری برساند.

ب / شماره 5683 / دوشنبه 28 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040728.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴ساعت 10:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان نسبت به خود مسئول ترین است. باید در خرج کرد خود حساس باشد. حساس تر از همه حساسیت هایی که نسبت به دنیا دارد. اگر خود را در جایی که نباید، خرج کند، بزرگترین اسراف را مرتکب شده است. ایستادن به موقع و به جا و نقش آفرینی در دایره تشریع الهی و مطابق تکوین خویش است که او را شانی بایسته و اثرگذاریی شایسته می دهد. همین است که رسول اعظم الهی(ص) به مولا على "عليه‌السلام"، سفارش مى‌كند- هنگامى كه به‌سوى يمن اعزامش مى‌دارد-: "اگر به‌وسيله تو يك دل روشن شود و هدايت شود و آگاهى بيابد، براى تو بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مى‌تابد و روز از آن مى‌گذرد." مهم هم این است که انسان جایگاه و شان خود را بیابد آن وقت حاضر نخواهد شد آتش به خویش زند و کاری کند که نماد اسراف باشد. پیامبر صلوات الله علیه و آله، می خواست انسان را به این فهم برساند. مدل تربیتی و مدیریتی او تمام ساحتی بود چنان که در کتابِ" امامت، طرحِ حکومتی شیعه" از قلم استاد صفائی حائری در این باره می خوانیم:" .... و مى‌بينيم كه همان‌طور كه به خوراك و پوشاك و مسكن اصحابش مى‌انديشد، به فكر آنها و به قلب آنها و به رشد و تعالى آنها مى‌انديشد...در فكر اين نيست كه به ثروت و يا به قدرتى دست بيابد؛ و به اين نمى‌انديشد تا با قدرتمندان زدوبندى كند؛ بلكه مى‌خواهد استعدادى را حركت دهد و پيش براند و دلى را با خدا آشتى دهد و فكرى را با حق آشنا كند." چنین است که یاسر ها و عمارها و بلال ها و ابوذر ها و مقداد ها و سلمان ها را کشف و جهان حقیقت را با آنان شکوفا می کند. بر همین اساس است که " مى‌بينيم كه يك جوان يهودى را مدت‌ها، حتى سال‌ها زير نظر مى‌گيرد و رها نمى‌كند، تا اينكه هنگام مرگ، او را به حق مى‌رساند و از آتش مى‌گيرد؛ ولو آنكه پس از هدايت و آگاهى بميرد و جنازه‌اش براى پيامبر بماند؛ چون او روحش را قبل از جنازه‌اش به‌دست آورده و از آتش گرفته است." منطق تربیتی نبوت بر احیای انسان است. احیا که شد خودش زندگی اش را به سمت حقیقت خواهد کشاند. در روشنای حقیقت است که خواهد فهمید باید از اسراف روی برتابد و خویش را در جایی هزینه کند که نتیجه اش بهشت خدا باشد....

ب / شماره 5683 / دوشنبه 28 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040728.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴ساعت 10:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تحلیل های عامیانه از برجام تا سرانجام!

سنجيده گويي، نياز حياتي اين روزهاست. سلامت جامعه و صلابت ايران در اين است که افراد، سنجيده و در حوزه تخصصي خود سخن بگويند. نظاممندي در گفتار به صاحب نظم شدن در رفتار هم مي‌انجامد. اين مي‌تواند به همه امور نسق دهد. با نظم و نسق است که مي‌توان به فردا اميد داشت اما.... اماي مهمي که در اين ميان هست اين است که همگان به اين سنجيده گويي در حوزه تخصصي خود التزام داشته باشند نه اين که تا شاهد ورود ديگران به حوزه تخصصي خود باشند به خروش آيند و فرياد " واتخصصا" شان به آسمان برسد اما خود را محق بدانند همه حوزه‌هاي تخصصي را شُخم بزنند بي‌آنکه يک صفحه در باره آن خوانده باشند. اين هم از پديده‌هاي عجيب جامعه ماست که فراوان هم آسيب رسانده است. اصلا آسياب چرخاني دشمنان از سيلاب‌هاي پيامد بي‌تخصص اقدام کردن است نه از انتقاد فلان روزنامه نگار و حتي فرياد بلند فلان گروه و صنف که خود را در موضع مظلوم تصور مي‌کندهرچند انتقاد، زاويه مغفول مانده برنامه‌ها را عيان مي‌کنداماآن را بايد قدر دانست نه اين که با دشمن انگاري بر آن نقطه پايان گذاشت. صدايش را اتفاقا بايد شنيد. اين شنيدن است که" حرفِ به جا" را حرمت مي‌گذارد. آنچه نبايد شنيد، ناگفتني‌هايي است که برخي حق به جانب مي‌گويند. خود را" ذوالفنون" مي‌پندارند و خام گويي خود را "حق مطلق" مي‌انگارند.

متأسفانه شاهديم که تريبون‌هاي پر تکرار و تريبون‌داران پر سخن اما معمولا به همه حوزه‌ها ورود مي‌کنند بي‌آن که درسي خوانده و تجربه‌اي اندوخته باشند. گاه سخنان کلان را به بلند‌ترين صدا تکرار مي‌کنند اما آنچه عيان است بيان واقعيتي است که تا کنون يک مغازه کوچک را هم اداره نکرده‌اند. تا کنون طرحي از آنان کاغذ را به عرصه عمل پيوند نداده است حتي در دولت رفقا اما همچنان نسخه مي‌پيچند براي همه امور. آنجاکه خود ميدان عمل يافته اند، ميدان و عمل را يک جا شرمنده کرده‌اند.

وضعيت امروز ما نتيجه ندانسته کاري حضراتي است که بي‌علم به عمل برخاسته‌اند و راه بر علم و عالم بسته‌اند. ايران بزرگ ما کم دانشمند و مردمان بخرد ندارد اما کم ميدان يافته‌اند که اگر ميدان فراخ بود، هرکس در شان خويش و تخصص خود سخن مي‌گفت. امور هم به ساماني بسيار بهتر مي‌رسيد اما دريغا که مهندس، پا به حوزه فقه مي‌گذارد. طبيب از تاريخ مي‌گويد. فقه خوانده ازترافيک تا گرافيک را کارشناسي مي‌کند. کارگر و عامه مردم ما هم فوق تخصص تحليل سياست هستند از برجام تا سرانجام همه امور. اين هم بداست. خيلي هم بد است. تا اين بدي را به نفع خوبي تخصص محوري اصلاح نکنيم، راه به خير و صلاح نخواهيم برد. تمرين کنيم سر جاي خود بودن را و به تخصص خويش سخن گفتن را. اين براي همه بهتر است حتي براي آبروي کساني که در همه عرصه ها- خستگي ناپذير- تريبون‌ها را خسته مي‌کنند....

جمهوری اسلامی / شماره 13209 / یکشنبه 27 مهر 1404 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/13209/3/2974

https://jepress.ir/13209/3

https://jepress.ir/Archive/pdf/1404/07/27/14040727.pdf

ب / شماره 5682 / یکشنبه 27 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040727.pdf

اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-748985

شهرخبر / https://www.shahrekhabar.com/news/17608549806179

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/75399959

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما دچار یک اسرافِ سیستماتیک هستیم. درگیر یک خسارت مستمر. تا به معرفت نرسیم نخواهیم توانست از این منجلاب خود را برهانیم. نگوئیم که ما حواس مان به خرج کرد ها هست و حساب لقمه ها را، قطرات آب را، روشنای لامپ کم مصرف را هم داریم و از ازدیاد مسرف جلوگیری می کنیم. این ها کمترین گونه های اسراف اند که باید نسبت به آن حساس بود اما مهمتر از این و دیگر گونه های این گناه آن است که استاد صفائی حائری(ره) در کتابِ" امامت، طرح حکومتی شیعه" می نویسد: "هر استعدادى كه در راه هوس‌ها و بت‌ها و طاغوت‌ها و شيطان‌ها، در راه نفس و دنيا و هوس و شيطان صرف شود، اسراف شده و از دست رفته است..." قطعا " إِنَّهُ لا يُحِبُّ المُسرِفين؛ خداوند مسرفان را دوست نمی‌دارد! " اینجا بیشتر معنا می دهد تا" وَلا تُسرِفوا" که بعد از " كُلوا وَاشرَبوا " می خوانیم. قطعا انسان مهمتر از هر چیز دیگر است. وقتی اسراف در خوردنی ها و آشامیدنی ها چنان ناسزاست که آدمی را از دایره محبین خدا خارج می کند، اسراف در خویشتن و خرج کردن خود برای دیگران، به طریق اولی باعث خروج از دایره محبت الهی می شود. خداوند علی اعلا همه چیز را برای انسان اما او را برای خویش آفریده است. پس اسراف او را در خود، سخت تر جواب خواهد داد. برای اصلاح رفتار انسان پیامبران را فرستاد. آنان نیز و بویژه رسولِ اعظم الهی(ص) نیز" انسان را عظيم مى‌دانست و استعدادهاى او را مى‌شناخت كه مى‌گفت: «براى شكوفايى و اتمام استعدادهايش برانگيخته شده‌ام» و عظمت انسان را مى‌دانست و لذا نمى‌خواست كه انسان اسير حقارت‌ها شود و در گنداب‌ها بپوسد و فقط به مردارها بينديشد." رنج عظیم پیامبر(ص) برای همین بود که انسان را، همه انسان ها را به جایگاه و شان خویش واقف کند تا بدانند که گوهر وجود خویش را نباید جز برای خدا خرج کنند. او نگران بود برای همه حتی ابوجهل ها و ابوسفیان ها. دغدغه هدایتشان او را بی تاب می کرد. نمی خواست که آنان خود را و استعداد خود را صرف بت ها کنند. می خواست بت ها را بشکند تا همه نگاه ها به سمت خداوند برود و صاحب نگاه ها نیز به سوی بهشت بروند.....

ب / شماره 5682 / یکشنبه 27 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040727.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یادی از سردار شهید نورعلی شوشتری هم‌زمان با سالروز شهادتش

سردار شهید نورعلی شوشتری، در همان لباس رزم هم اهل زندگی بود. اصلا رزمِ این جماعت هم برای حراست از سلامتِ زندگی مردمان وطن بود. شخصیتش هم مثل سیمایش صمیمی و ساده بود. می‌کوشید تا زندگی را برای مردم ساده کند. حتی در پیچ‌و‌خم‌هایی که اخم را بر برخی چهره‌ها می‌نشاند، باز او لبخند به لب داشت. من اگر بخواهم او را در طبیعت به چیزی مانند کنم، آب را پیش خواهم آورد. آبِ زلالِ زلال. آبی که هم روایت زندگی است و هم عامل حیات. سردار شوشتری چنین بود. چه وقتی جنوب تا غرب کشور را که جبهه نام گرفته بود، قدم به قدم می‌رفت و چه بعد جنگ که حکایت جهاد را به ادبیات صلح و صلاح روایت می‌کرد. سیستان‌‌وبلوچستان با ذره‌ذره خاک خود گواهی می‌دهد که‌ نورعلی‌ به دنبال روشنایی زندگی برای همه بود. تفنگ اگر به دست می‌گرفت هم، دقیقا برای حراست از زندگی زن و مرد بلوچ بود. او می‌خواست آبادی در این خاک غریب، مثل الفبا بشود بستر رشد. می‌خواست با همدلی، مهربانی را به پهنه این قطعه قیمتی ایران، توسعه دهد. او و یار همراهش، سردار رجب محمدزاده که مهربانی‌هایش، در جنگ و بعد جنگ زبانزد بود، می خواستند غربت را که غبار شده بود بر چهره نجیب هم‌وطنان، به مهر بزدایند. غباری که تروریست‌ها هرازگاهی برمی‌افشاندند تا شادابی را از روی خاک و صاحبان خداباور خاک بربایند. قوم‌الظالمینی که می‌دانستند در فرو نشستن غبار و آفتابی شدن روزگار، شب‌بافی‌شان نه‌تنها خریدار ندارد که مردم به هیچ خواهند گرفتشان. آن‌ها جنایت را زیست می‌کردند. لبخند کودک بلوچ را بیش از همه تفنگ‌های دست سربازان، دشمن می‌داشتند. آرامش پیران سفیدموی، دلشان را سیاه می‌کرد. آمدن آبادانی و رقم خوردن توسعه را رفتن خود و برهم خوردن آرزوهای خود تعبیر می‌کردند. می‌خواستند، شوشتری را که نماد وحدت شده بود با بزرگان بلوچ که بزرگی را در شکوه همدلی مؤمنانه برای منطقه معنا می‌کردند، یکجا از میان بردارند تا خود را در میانه حوادث بر سفره آرزوهای خود بنشانند. می‌پنداشتند بی‌ مسیحِ بلوچستان‌ می‌توانند مردم را پای کار ‌یهودا‌ بکشانند. آن انفجار اگرچه شوشتری را، محمدزاده را، بزرگان قوم را، فرزندان وطن را از ما گرفت، اما آن‌ها را در هیئتِ نامیرای شهید به ما بازگرداند. شهید هم شهد در کام مردم می‌کند و هم کامِ دشمنان مردم را به تلخی ابدی می‌کشاند. به همین خاطر است که تروریست‌ها هرگز کام شیرین ندارند. باری، گفتم شهید شوشتری را باید به آب مثال زد. خبرها هم انگار می‌خواهند این تصویر در ذهن ثبت شود چون امتداد جنایتکارانی که آن انفجار را به وجود آوردند، امروز هم با حمله‌ مسلحانه به خودرو مهندسان پروژه انتقال آب چابهار در زاهدان این خودرو را به آتش کشیدند؛ پروژه‌ای که قرار بود با کمک این مهندسان به دویست روستای استان سیستان‌و‌بلوچستان آب‌رسانی کند. واقعیت این است که حمله مسلحانه این گروهک تروریستی به خودرو مأموران خدمت‌رسانی به مردم، به معنای کشیدن سلاح به روی مردم، ممانعت از خدمت‌رسانی و ناامن‌سازی منطقه برای دیگرگروه‌های خدمت‌رسان و در نهایت به معنای دشمنی این گروهک تروریستی با هم‌وطنان بلوچ است. اما.... اینجا را نخوانده‌اند که امتدادِ راهِ شوشتری تا آب‌رسانی و کلان‌تر از آن، آبادانی ادامه خواهد داشت.

شهرآرا / شماره 4603 / شنبه 26 مهر 1404 / صفحه آخر / سروستان

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16753/437153

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/7/25/16753_154753.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخلاف برخی ها که خود را از عالم و آدم طلبکار می دانند به ویژه از رزمندگان و سرداران و امیران دفاع مقدس، من به صراحت می گویم به عالم و آدم هم اگر بدهکار نباشم به رزمندگان حتما بدهکارم. یک بدهی بزرگ به عظمت استقلال و سرفرازی کشور. به اهمیت زندگی زیر پرچم ایران و بر خاک مقدس ایران. به همین خاطر است که اصرار دارم بر نوشتنِ این موضوع که ما به بعضی آدم‌ها مدیون‌ایم. نه فقط به خاطر آن‌که در میدان جنگ، جان دادند تا وطن بماند و ما در خانه خویش سرفراز بمانیم. این بود اما با پایان جنگ بدهی ما به آن دسته افراد زمانی بیشتر شد که تکلیف خود را پایان یافته نخواندند. همچنان ماندند تا زندگی جاری باشد. سردار نورعلی شوشتری، سرو رشید سپاه امام رضا(ع) یکی از همین آدم‌ها بود. از آن‌هایی که برای ماندنِ ما، به تمام توان ماندند و سرانجام هم به جان رفتند. نورعلی، سردار میدان‌های آتش بود. آتش نشان می شد وقتی دشمن آتش برپا می کرد. آتش‌فشان می شد وقتی منافقین، دست تعدی صدام می شدند. آتش جنگ فرونشست اما سردار، رزمجامه از تن بدر نکرد؛ جبهه را تغییر داد. هرجا که ایران نیاز داشت، میدان داری کرد. در همان جامه رزم تبدیل شد، به گوش شنوا، به پل ارتباط دل‌ها به معلمی برای تربیت نسل ها. فصل آخر کتاب حیات طیبه اش هم در شرق رقم خورد. رفت سیستان و بلوچستان. نه برای سرکشی، برای همدلی. نه برای نشستن پشت میز فرماندهی، برای ایستادن کنار مردم. آن‌جا که محرومیت، مثل بادیه، گسترده بود و امنیت، مثل آب، کمیاب ... مردم نجیب بلوچ هم دیدند که او به خدمت آمده است نه از سر قدرت. دیدند و گفتند او آمد تا آب بیاورد. نیامد تا امنیت را تحمیل کند؛ آمد تا امنیت را از دل مردم بجوید و بجوشاند. با لبخندشان، با دست‌های پینه‌بسته‌شان، با حرف‌های صادق‌شان. سردار شوشتری، دشمن را می‌شناخت، اما مردم را بهتر می‌شناخت. می‌دانست که اگر مردم را ببینی، اگر با آن‌ها بنشینی، اگر حرف‌شان را بشنوی، آن وقت دیگر تروریست، جایی ندارد. می‌دانست و می گفت در کنار هم موفق‌تریم. و این را نه فقط گفت، که زندگی کرد. با سران طوایف نشست. به روستاها سر زد. مدرسه ساخت. جاده آورد. نه مثل یک مأمور، که مثل یک پدر، مثل یک برادر. سردار رجب محمدزاده هم کنارش بود. دو رفیق، دو همراه، دو دل‌داده به این مردم. با هم برای امنیت کار کردند، با هم برای آرامش جنگیدند. دشمن دید که این دو سردار، با دل مردم یکی شده‌اند. و از همین ترسید. خیلی هم ترسید. نه از تفنگ شان که از لبخندشان. واقعیت این است که دشمن از دیوار نمی‌ترسد هرچند بتن آرمه باشد، از پل می‌ترسد. از راهی که به دل ها باز شود. و سردار، پل بود. میان شیعه و سنی، میان مردم و دولت، میان امید و واقعیت. تروریست های تکفیری، پل را زدند تا ارتباط قطع شود. تا دل ها از هم جدا شوند اما نمی دانست در خون شهید اعجازی است جهان گشا. ماجرا تمام نشد. سردار شوشتری ماند. در دل بلوچ و سیستانی. در لبخند بچه‌های مدرسه، در نمازهای جماعت مسجد، در کوچه‌هایی که امن شد. سردار محمد زاده که" رجبِ بچه های جبهه" بود، با شهادت رجبِ وحدت شد. رجبِ بچه های بلوچ. این دو سردار در کنار بزرگان بلوچ شهید شدند تا شهادت آن سامان را از تروریست ها طهارت دهد. این هم راهی است که باید ادامه یابد.چنین هم خواهد شد. این صراط مستقیم ادامه خواهد یافت هر جا که به جای دیوار، پل ساخته شود.

خراسان / شماره 21891 / شنبه 26 مهر 1404 / صفحه اول و 2

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/132735

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/41170

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در تاریخ پرافتخار ایران اسلامی، نام سردارانی می‌درخشد که نه‌تنها در میدان‌های نبرد، بلکه در سنگر‌های آرامش، امنیت و همبستگی نیز نقشی جاودانه ایفا کرده‌اند. سردار شهید نورعلی شوشتری، از جمله چهره‌های درخشان و تاثیرگذار این سرزمین است که عمر خود را در راه دفاع از ایران، آرامش مردم، و تحقق وحدت و همدلی میان اقوام و مذاهب، صرف کرد. در سال‌های دفاع مقدس، او یکی از فرماندهان مؤثر و راهبردی در جبهه‌های جنوب و غرب کشور بود؛ سرداری که شجاعت، تدبیر و ایثار را توأمان داشت و نقشی کلیدی در مقاومت ایران برابر تجاوز رژیم بعث ایفا کرد. «منافق‌شکنی» اش در عملیات بزرگ مرصد دوشادوش شهید سپهبد صیاد شیرازی، بر پرونده نفاق در میدان، مهرپایان زد. این همه، اما یک فصل بود از کتاب ارجمند زندگی شهید. اما ارزش و بزرگی شهید شوشتری تا آخرین روز این حیات خاکی ادامه داشت و با شهادت او گسترشی پایان‌ناپذیر یافت.

او با پایان جنگ نه تنها پایان مأموریت خویش را اعلام نکرد که مأموریت در ساحت‌های گوناگون را به‌عنوان تکلیف ملی- انقلابی خود رابه عهده گرفت. او باور به تکلیف داشت. جهاد را «دین» نمی‌دانست که اداشدنی باشد. تکلیف می‌دید که تا همیشه ادامه دارد. به همین منطق بود که منطقه عمل را تغییر می‌داد. از جنوب به غرب و از غرب به شرق. در زادگاه خورشید هم خوش درخشید. با رویکردی جدیدتر و عمیق‌تر با سلاح عقلانیت، و صلاحِ وحدت و توسعه. با این نگاه در قرارگاه قدس جنوب شرق کشور «منطق‌سازی» و نگاه خود را متوجه سیستان و بلوچستان کرد؛ منطقه‌ای با ظرفیت‌های عظیم انسانی و طبیعی، اما درگیر چالش‌هایی، چون محرومیت، اختلافات قومی و تهدیدات تروریستی. سردار شوشتری در این منطقه، نه با نگاه امنیتی صرف، بلکه با قلبی پر از عشق به مردم بلوچ و اهل سنت، قدم نهاد.

او به جای دیوار کشیدن میان دل‌ها، پل زد؛ پلی از اعتماد، محبت و مشارکت. می. دانست که «در کنار هم موفق‌تریم» و این باور، شالوده تمام تلاش‌های او برای تقویت وحدت ملی و آرام‌سازی منطقه بود. او نه‌تنها با سران طوایف و قبایل به گفت‌و‌گو نشست، بلکه در کنار آنان زندگی کرد، در روستا‌های محروم حاضر شد، مشکلات مردم را شنید و برای توسعه و آبادانی برنامه‌ریزی کرد.

سردار شوشتری به‌راستی سردار وحدت بود؛ چهره‌ای که امروز، پس از شهادتش نیز، نامش الهام‌بخش گفت‌وگوی بین مذاهب و وحدت اقوام ایرانی است. در این مسیر، یار وفادارش، سردار رشید اسلام، رجب محمدزاده نیز نقشی بی‌بدیل در استقرار امنیت پایدار ایفا کرد.

این دو سردار، دو بال پرواز یک آرمان بودند؛ آرمان زندگی شرافتمندانه برای مردمان سیستان و بلوچستان، در سایه امنیت، عدالت و توسعه. شهادت سردار شوشتری به دست دشمنان کوردل وحدت، اگرچه زخمی بر پیکره ملت بود، اما از او چهره‌ای ماندگار در حافظه تاریخی مردم ساخت؛ شهیدی که نه‌تنها جان، بلکه دل خود را نیز برای ایران، مردم و اسلام فدا کرد. امروز، بیش از هر زمان دیگری، منطقه سیستان و بلوچستان نیازمند ادامه راه شهید وحدت است. راهی که از منطق گفت‌و‌گو، احترام متقابل و نگاه ملی به جای نگاه قومی و مذهبی می‌گذرد.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد نوشته 786040 / شنبه 26 مهر 1404 / ساعت: 09:28

https://dnws.ir/003IU4

https://defapress.ir/fa/news/786040/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایران، بزرگی اش را مدیون فرزندان بزرگ خویش است. دیرینگی خود را هم رهین جانفشانی مردان و زنانی است که وطن را بر تن و جان خویش مقدم می شمردند. جنگ، تابلوی بلند آوازه شدن آنان است. اما بعد از جنگ هم تحریر گر قدم های بلند آنان است که برای حراست از زندگی به جنگ دیو مرگ و تکفیر و ترور می روند. سردار شهید نورعلی شوشتری، از جمله این چهره‌های درخشان و تاثیرگذار سرزمینِ اساطیری ما است که عمر خود را در راه دفاع از ایران، آرامش مردم، و تحقق وحدت و همدلی میان اقوام و مذاهب، صرف کرد. در سال‌های دفاع مقدس، او یکی از فرماندهان مؤثر و راهبردی در جبهه‌های جنوب و غرب کشور بود؛ سرداری که شجاعت، تدبیر و ایثار را توأمان داشت و نقشی کلیدی در مقاومت ایران برابر تجاوز رژیم بعث ایفا کرد." منافق شکنی" اش در عملیات بزرگ مرصد دوشادوش شهید سپهبد صیاد شیرازی، بر پرونده نفاق در میدان، مهرپایان زد. این همه اما یک فصل بود از کتاب ارجمند زندگی شهید. اما ارزش و بزرگی شهید شوشتری تا آخرین روز این حیات خاکی ادامه داشت و با شهادت او گسترشی پایان ناپذیر یافت. او با پایان جنگ نه تنها پایان ماموریت خویش را اعلام نکرد که ماموریت در ساحت های گوناگون را به عنوان تکلیف ملی- انقلابی خود رابه عهده گرفت. او باور به تکلیف داشت. جهاد را "دین " نمی دانست که" ادا شدنی" و پایان پذیر باشد. تکلیف می دید که تا همیشه ادامه دارد. به همین منطق بود که منطقه عمل را تغییر می داد. از جنوب به غرب و از غرب به شرق. در مشرقِ وطن هم خوش درخشید. با رویکردی جدیدتر و عمیق‌تر با سلاح عقلانیت، و صلاحِ وحدت و توسعه. با این نگاه در قرارگاه قدس جنوب شرق کشور" منطق سازی" و نگاه خود را متوجه سیستان و بلوچستان کرد؛ منطقه‌ای با ظرفیت‌های عظیم انسانی و طبیعی، اما درگیر چالش‌هایی چون محرومیت، اختلافات قومی و تهدیدات تروریستی. سردار شوشتری در این منطقه، نه با نگاه امنیتی صرف، بلکه با قلبی پر از عشق به مردم بلوچ و اهل سنت، قدم نهاد. او به جای دیوار کشیدن میان دل‌ها، پل زد؛ پلی از اعتماد، محبت و مشارکت. می دانست که «در کنار هم موفق‌تریم» و این باور، شالوده تمام تلاش‌های او برای تقویت وحدت ملی و آرام‌سازی منطقه بود. او نه‌تنها با سران طوایف و قبایل به گفت‌وگو نشست، بلکه در کنار آنان زندگی کرد، در روستاهای محروم حاضر شد، مشکلات مردم را شنید و برای توسعه و آبادانی برنامه‌ریزی کرد. او و سردار شهید رجب محمدزاده، خط شهادت و جهاد را در ابادانی این پاره غریب وطن ادامه می دادند. همین هم دشمن تروریست را می ترساند. می دید که هرجا اینان پا می گذارند، دیگر جای پا ندارد. هرجا کلام اینان می رسد دیگر گوش شنوایی برای وسوسه ها خناس وارشان نیست. چاره را در ترور دیدند اما بیچاره ها نفهمیدند که شهید شوشتری، بیش از سردار شوشتری راه شان را خواهد بست. تا ابد راهش پررهرو باد.

ب / شماره 5681 / شنبه 26 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040726.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

... گفتیم که ما صنایع دستی را فراتر از یک محصول، هویت زیسته خراسان جنوبی می دانیم. هویتی که باید زنده بماند. برای این نیز باید چالش های پیش رو را شناخت و برایش چاره یافت. علاوه بر مسائل تولیدی، یکی از چالش‌های اصلی هنرمندان خراسان جنوبی، محدودیت دسترسی به بازار است. حضور در نمایشگاه‌های ملی و بین‌المللی می‌تواند فرصتی برای معرفی و فروش باشد، اما کافی نیست. امروز دنیای دیجیتال، مرزهای جغرافیایی را برداشته است. پلتفرم‌های فروش آنلاین، شبکه‌های اجتماعی و بازارگاه‌های بین‌المللی می‌توانند صنایع دستی استان را به مخاطبانی در اروپا، آسیا و حتی آمریکا برسانند. شرط موفقیت، آموزش هنرمندان در زمینه بازاریابی دیجیتال و همکاری با استارتاپ‌های فعال در این حوزه است.

صنایع دستی اگرچه ریشه در سنت دارد، اما نباید در گذشته متوقف بماند. بلکه باید در امروز جاری شوند و به فردا هم با نگاه تازه رو برو شوند. ترکیب طرح‌ها و نقش‌های اصیل با سلیقه روز و کاربردهای مدرن، رمز ماندگاری و رونق بازار است. برای نمونه، استفاده از نقش‌های قالی سنتی در طراحی کیف یا پوشاک مدرن، یا به‌کارگیری سوزن‌دوزی در اکسسوری‌های امروزی، می‌تواند پلی میان گذشته و امروز باشد. این نوآوری نه به معنای تغییر هویت، بلکه به معنای بازآفرینی آن در قالبی نو است. قلبی که می تواند به معنای درک زبان نو باشد. به هر حال هر هنر و صنعتی برای ماندگاری باید زبان روز را درک کند. از سوی دیگر و چالش های کلان به این مهم باید توجه داد که صنایع دستی بدون حمایت‌های مالی و بیمه‌ای، توان رقابت و ماندگاری ندارد. تسهیلات برای تجهیز کارگاه‌ها، وام‌های کم‌بهره برای توسعه تولید، و بیمه هنرمندان از ضروریات این حوزه است. هنرمندی که امنیت شغلی و آینده مطمئن نداشته باشد، انگیزه‌ای برای ادامه راه نخواهد داشت. حمایت از صنایع دستی، در حقیقت حمایت از فرهنگی است که ریشه در اعماق این سرزمین دارد. باری، صنایع دستی و هنرهای بومی خراسان جنوبی تنها «کالا» نیستند؛ آن‌ها هویت، تاریخ و صدای مردم این دیارند. امروز که جهان تشنه اصالت و محصولات دست‌ساز است، می‌توان از این فرصت برای معرفی استان به‌عنوان «موزه زنده هنرهای بومی» بهره گرفت. شرط تحقق این هدف، نگاهی راهبردی است: از آموزش و انتقال مهارت تا نوآوری در طراحی، از حضور در بازارهای جهانی تا حمایت مالی و بیمه‌ای. واقعیت این است که اگر صنایع دستی خراسان جنوبی جدی گرفته شود، نه تنها به موتور محرک اقتصاد محلی تبدیل خواهد شد، بلکه پرچم هویت ایرانی را در بازارهای جهانی برافراشته‌تر خواهد کرد.

ب / شماره 5681 / شنبه 26 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040726.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در منظومه فکری حضرت امام خمینی (ره)، «حفظ نظام» نه‌تنها یک ضرورت سیاسی، بلکه مهم‌ترین و واجب‌ترین تکلیف شرعی و ملی است. این هم در کلیدواژه‌هایی چون«اهم تکلیف‌ها» و نیز «از بزرگترین واجبات» یا «از اهم واجبات» کدگذاری شده است. این تعابیر، جایگاه و اهمیت نظام اسلامی را فراتر از فروعات دینی همچون نماز و روزه قرار می‌دهد؛ چراکه بقای احکام الهی، عزت مسلمانان و استمرار ولایت الهی، در گرو استواری و اقتدار این نظام است.

از این منظر، هر گفتار، رفتار یا جریانی که به تضعیف نظام اسلامی، فرسایش سرمایه اجتماعی و تردید در مشروعیت آن بینجامد—حتی اگر در پوشش شعارهای دینی و انقلابی صورت گیرد—باید مورد تأمل و پرهیز قرار گیرد. تندروی در هر عرصه‌ای، به‌ویژه در مسایل فرهنگی ، اجتماعی یا حتی دینی، اگر به تخریب چهره نظام و سلب آرامش و اعتماد عمومی منجر شود، برخلاف مسیر عقلانی انقلاب و خواست امام راحل و رهبر فرزانه انقلاب است.

تجربه زیسته بیش از چهار دهه از عمر انقلاب اسلامی، نشان می‌دهد که تندروها اغلب از آن‌سوی بام افتاده‌اند ؛ یعنی نه‌تنها نتوانسته‌اند به تقویت ارزش‌ها کمک کنند ، بلکه با رفتارهای افراطی و گاه شعارهای پرهیاهو ، زمینه‌ساز واگرایی ، دل‌زدگی و در برخی موارد ، انحراف از مسیر اصلی انقلاب شده‌اند. انقلاب اسلامی ایران ، نه با تندگویی و افراط ، که با عقلانیت دینی ، مصلحت‌سنجی و هدایت حکیمانه رهبران خود، توانسته این مسیر پرسنگلاخ را طی کند.

امروز نیز، در گام دوم انقلاب، بیش از هر زمان دیگری نیازمند وحدت، عقلانیت و درک درست از اولویت‌ها هستیم. مهم‌ترین وظیفه نیروهای انقلابی، نه اثبات دلبستگی با رفتارهای احساسی و افراطی، بلکه تلاش برای حفظ انسجام ملی، تقویت مشروعیت نظام، و پاسخ‌گویی به مطالبات مردم در چارچوب مبانی انقلاب است.

تندروی، چه در قالب نقدهای گزنده و چه در پوشش دفاع افراطی از ارزش‌ها، هرگاه به ایجاد شکاف در اعتماد عمومی یا کاهش تاب‌آوری اجتماعی نظام منجر شود، باید متوقف گردد. حفظ نظام، مستلزم حفظ چهره اخلاقی، مردمی و عقلانی آن است. همان چهره‌ای که مردم برای آن قیام کردند. همان سیمای روشنی که بیش از 240 هزار سروبلند، زندگی خود را برای آن فدا کردند.

نخست نیوز / کدنوشته 138793 / جمعه 25 مهر 1404

https://nakhostnews.com/?p=138793

نخست / شماره 1073 / پنجشنبه 24 مهر 1404 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/10/10731-8S.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نامه نوشته‌ایم به همه نمایندگان شهرمان در باره لایحه حجاب. نوشته‌ایم به هر قیمت که شده باید اجرا شود. یکی پرسید: “هرقیمت؟” حتی اگر – در شرایط فعلی – قصه‌ای مثل ۱۴۰۱ ایجاد کند؟ گفت بله. “حتی‌تر” و بالاتر هم در کلام خود او بود البته نه به صراحت اما فحوای حرفش می‌فهماند که حتی اگر نظام با چالشِ وجودی مواجه شود.

از این جدیت که در کلام داشت، ترسیدم. معلوم بود که دوستان برنامه ها دارند. جمعه هم که خطبه‌های نماز جمعه را رصد کردم، ادامه همان خط خیلی پررنگ در خطابه‌های برخی حضرات به چشم می‌خورد. گویا صحبت‌های پیشینِ باهنر، کبریت به بشکه باروتِ درهم فشرده‌ای کشیده است که هر آن ممکن است منفجر شود. حالا در این انفجار معلوم است چه چیزی آوار می‌شود اما برایشان مهم نیست انگار.

با تحلیل برخی گفته‌ها می توان گفت و حتی به هشدار باید تصریح کرد که برخی افراد به رغمِ تفاوت ۱۸۰ درجه‌ای در نیت دارند همانی را آرزو می‌کنند که در پندار ضدانقلاب برانداز، شکل گرفته است. حالا آنان با تفکیکِ جمهوری اسلامی از ایران و اینان با تفکیک دولت از نظام. اما کیست که نداند، نتیجه یکی است. نه بین جمهوری اسلامی و ایران غیریت‌سازی می‌توان کرد و نه بین دولت و نظام. موشک‌ها و بمب‌های دشمن دقیقا در ایران منفجر شد. دقیقا مردم ایران را هدف قرار داد.

برنامه این نامه نویسان هم نه دولت که کلیتِ نظام را هدف می گیرد. فاجعه معلوم الحالِ ۷ دی ماه سال ۱۳۹۶- که از مشهد آغازشد- را به یاد داریم. اول با شعار علیه دولت آغاز شد اما به سرعت به هدفگیری نظام انجامید. اتفاقا شعارِ “رضا شاه روحت شاد” برای اولین بار در همین جریان فریاد شد. آن هم در حوالی حرم و مسجد گوهرشاد که هردوشان گلوله‌های پهلوی را بر در و دیوار خویش دیده است.

باری، نامه نوشته اند و برخی از نمایندگان هم قبل از نامه و بعد نامه خود میداندار ماجرا بوده اند. من از جدیدتی که در کلام این بنده خدا بود ترسیدم. برای نظام که در کلامِ امام خمینی(ره) در کلید واژه هایی چون «اهم تکلیف‌ها» و نیز «از بزرگترین واجبات» یا «از اهم واجبات» کدگذاری شده است. ترسیدم برای ایران که خدای نکرده باز زخم برندارد. آن هم در زمانی که زخم های دشمن و حسرت شهادت دانشمندان و سرداران ما هنوز تازه است.

انصاف نیوز / پنجشنبه 24 مهر 1404

https://ensafnews.com/615027/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرف هم نزند، چشم هایش می گوید حالِ دلش خوش نیست. زبانش اما نمی تواند تحمل کند و می گوید نمی دانم چرا این غروب جمعه اینقدر دلگیر است؟ انگار همه کشتی هایت یکجا غرق شده اند. انگار خودت را گم کرده ای؟ انگار همه غم ها یک جا در دلت منفجر شده است. انگار....انگار هایش همه تصاویر مختلف از یک واقعیت است. از همین دلگیر بودن غروب جمعه. من خود نیز مثل خیلی های دیگر گرفتار هر هفتگی این ماجرایم. تامل هم کرده ام در این. در این که مگر میانِ جمعه با شنبه و پنجشنبه چه فرقی است که این همه تفاوت در حال آدم اتفاق می افتد. جوابی که به آن رسیده ام این است: ما یک قرار مهم و تاریخی در صبح جمع داریم. قرار یک اتفاق مبارک و تاریخ ساز. یک رویداد شگفت انگیز که همه غم ها را می تاراند و زمین و زمان را به چنان برکتی می رساند که همه متبرک می شویم و لحظات مان مبارک. به همین خاطر است که" تمام طول هفته را در انتظار جمعه ایم" بعد هم جمعه می رسد از راه و حکایتی مکرر؛" دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد" اما ظهورِ آن ظاهر در دل و جان ،در برابر دیده ها اتفاق نیفتاد. این غم انباشته در غروبِ جمعه برای صبح بی اتفاق است. برای این است که با نیامدن او، احساس سترون بودن زمین و زمان را دربر می گیرد. راستی ما ها چند جمعه چنین از سر گذرانده ایم؟ آیا ظهور او به خواست مشترک مان تبدیل شده است ته بیاید و شِرک را بتاراند و خداهایی که "دوباره سنگ و چوب شد" را بشکند. بیاید و همه را در مقام عظمای توحید، شِّکر دهان کند؟ آیا ظهور به مطالبه همگانی تبدیل شده است تا خداوند علیم و حکیم، طلب انسانیت را بدهد؟ گمان نمی کنم. ما که "خسته ایم و دل شکسته ایم" بله، ندبه هم می خوانیم اما مطالعه جامعه به ما جواب می دهد که " برای عده ای چه خوب شد" که نیامد. البته گمان می کنند که خوب شد. خوب وقتی تقدیر آدم ها می شود که بیاید و اذان بخواند. به زبانی که همه از اقصای عالم بشنوند. بخواند تا همه ما ها بنویسیم مشق رستگاری را.....

ب / شماره 5680 / پنجشنبه 24 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040724.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خراسان جنوبی استانی است که با وجود اقلیم کویری و طبیعت سخت، همواره در دل خود گنجینه‌ای از هنر و ذوق مردمانش را پرورده است. اگر اقتصاد منطقه را به شریان‌های حیاتی تشبیه کنیم، صنایع دستی بی‌تردید رگی است که خون فرهنگ، هویت و معیشت را هم‌زمان جاری می‌سازد. با این حال، این سرمایه بومی هنوز جایگاه شایسته خود را در اقتصاد ملی و بازار جهانی نیافته است. متاسفانه تر در خود منطقه هم نگاهی جلب این همه ظرافت و ظرفیت نمی شود.

قالی ما، با نقش‌های اصیل و رنگ‌های طبیعی، شهرتی دیرینه دارد و هر تخته آن گویی سندی از تاریخ منطقه است. در کنار آن، گلیم‌بافی و سوزن‌دوزی‌های محلی با ظرافت خیره‌کننده، نماد صبر و هنر زنان کویر به شمار می‌رود. سفالگری نیز، که از خاک خشک اما سرشار از خلاقیت این سرزمین شکل می‌گیرد، روایتگر پیوند دیرین انسان و طبیعت است. این تنوع محصول نه‌تنها مایه افتخار فرهنگی، بلکه فرصتی اقتصادی برای توسعه پایدار است. البته پیشترها خانه روستائیان با صدای تار و پودِ قالی و قالیجه هایی که دختران می بافتند جان می گرفت اما با بی جان شدن روستا در ادامه خشکسالی های مکرر کمتر این آواز خوش به گوش می رسد اما هنوز در هوش مردم مانده است و اگر فرصت ها بازسازی شود دوباره آنچه در هوش است می تواند در تن تار و پود بدمد و هوش از سر مردمان برباید. با این همه ما با یک چالش بزرگ مواجهیم. همان که به عنوان گسست نسل ها در حوزه اجتماعی از آن نام برده می شود. اینجا هم اگر پل نزنیم بین نسل ها و اگر مهارت قاب شده در اندیشه مادران را به دختران منتقل نکنیم. اگر دست ها به مهارت بافندگی نرسند. آن حکایت اجتماعی در حوزه این هنر هم حاکمیت خود را سخت گیرانه محقق خواهد کرد؛

گسست نسل‌! اگر امروز جوانان و نوجوانان انگیزه‌ای برای یادگیری این هنرها نداشته باشند، فردا این رشته‌های ظریف فرهنگی به تاریخ خواهند پیوست. آن هم از نوع تاریخی که معلمی نمی کند برای انسان ها. وقتی امروز درس ندهد فردا از یاد همه خواهد رفت. باید کاری بکنیم تا هم این هنر بماند و هم درآمدی تولید کند که رفت و آمد به کارگاه ها را رونق دهد. تقویت مراکز آموزشی، برگزاری کارگاه‌های مهارت‌آموزی، و ایجاد مشوق‌های مالی برای جوانانی که به سراغ این هنرها می‌روند، می‌تواند راهی برای انتقال این میراث ارزشمند به آینده باشد. صنایع دستی تنها یک «محصول» نیست؛ «هویت زیسته» مردمی است که باید زنده بماند.....

ب / شماره 5680 / پنجشنبه 24 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040724.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اين ساعت شني آرزوهاي ماست که چنين پرشتاب فرو مي‌ريزد. اين را نه با کسي که با خود مي‌گويم وقتي مي‌بينم قيمت گوشت هم مثل طلا ساعت مي‌زند. با خود مي‌گويم، ديگران که دليلي براي شنيدن حرفِ ما مردم عادي، براي خود نمي‌بينند. قيمت‌ها را نمي‌نويسم تا متهم به سياه نمايي نشوم و کسي نگويد آب به آسياب دشمن مي‌ريزيداگر چه همه مي‌دانند اين آب نيست که اشکِ چشم ماست. ببارد هم سنگ آسياب دشمن را نخواهد چرخاند. چرخش سنگ آسياب دشمن با رودخانه‌هايي است که برخي‌ها دانسته و ندانسته به سويش روان مي‌کنند. هرفسادي که اتفاق مي‌افتد، يک رودخانه مي‌شود به مقصد آسياب. هر غفلت و ندانم کاري هم مي‌شود چاه عميقي که آب را از دل زمين آرزوهاي مردم مي‌گيرد و باز به سوي آن آسياب لعنتي مي‌فرستد. از اشک چشم ما هيچگاه آسياب نچرخيده است. باز هم نخواهد چرخيد. از قضا اين اشک‌ها را غلظت و چسبناکي است که از حرکت مي‌اندازد چرخش سنگ را. ما مردم ايرانيم. ملتِ ايران. کاش آنان که براي "امت سازي" با ديگر ملل، مي‌کوشند و مي‌خروشند براي ما مردم ايران هم کسري از تلاش در کار مي‌کردند. قصه گراني فقط حکايت گوشت نيست که در همه بازار‌ها مي‌توان با گوشت و پوست و استخوان حس کرد. وقتي در يک ماه، دم نوشِ 68 هزارتوماني مي‌شود 120 هزارتومان، تکليف ديگر کالاها هم مشخص است. ببخشيد اگر اين قيمت را نوشتم، ديگر قيمتي نمي‌نويسم تا دشمنِ از همه جا بي‌خبر، خبردار نشود و سوءاستفاده نکند! فقط مي‌گويم مسئولان محترم بروند و گشتي در بازار بزنند. حس مي‌کنم از بس حواس‌شان به دشمن و "آسياب" اوست از "آسيب"‌هاي در افزايشي که به دوست مي‌خورد، غافل مي‌شوند. ما اگر چه از "اتباع" نيستيم که به کار "امت سازي" مورد نظر ارباب سياست بياييم، "ملتِ ايران" که هستيم. ما را هم ببينيد لطفا. براي بهتر شدن وضع ما اگر نه، براي بيان درد‌هاي ما هم "نُطق" کنيد و خطابه بخوانيد. باور کنيد که "وضعيت زندگي" ما هم به اندازه "پوششمان" اهميت دارد. اگر کفر را در رفتار ما – حتي به اندازه رد پاي مورچه‌اي در شب- رصد مي‌کنيد، خدا خيرتان دهد،به وضعيت معيشتي هم گاهي نگاهي بياندازيد. راه معاد هم از کوچه معاش مي‌گذرد. "من لامعاش له لا معاد له" ضرب‌المثل نيست. کلام پيامبر خداست. به معاش مردم اهتمام کنيد اگر معاد خود و خلق را آباد مي‌خواهيد.

جمهوری اسلامی / شماره 13206 / چهارشنبه 23 مهر 1404 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/13206/3/2774

https://jepress.ir/13206/3

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مرحله سوم معوقات بازنشستگان ابتدا قرار بود پس از واریز حقوق شهریور پرداخت شود، اما این وعده ظاهرا به دلیل محدودیت های مالی و کاهش منابع وصولی سازمان در ماه های اخیر و افزایش هزینه ها، به وصول هفتاد همت طلب سازمان از دولت منوط شد و نتیجه، عدم پرداخت بود. سپس مسئولان اعلام کردند که پرداخت در هفته اول مهرماه انجام خواهد شد که بازهم محقق نشد.  

در آخرین وعده، اعلام شد که مرحله سوم ۱۲مهر واریز می شود، اما بازهم خبری نشد! بعد ایلنا با پیگیری هایش در خبری، احتمال داد این معوقات همراه حقوق مهر پرداخت شود. اما به آخر مهر نرسیده، همین خبرگزاری در خبری، نوشت: فرایند پرداخت معوقات متناسب سازی و افزایش حقوق سالیانه مربوط به فروردین، برای تعداد باقی مانده بازنشستگان و مستمری بگیران مشمول، از طریق بانک های عامل به تدریج و مستمر از روز دوشنبه ۲۱مهرماه آغاز می گردد.  

آخرین خبرهای دریافتی نیز حاکی از این واریز به ترتیب حروف الفباست. یعنی این بار وعده محقق شد اما شوربختانه دیگر قدرت خریدی که این رقم در فروردین داشت، امروز ندارد. رصد قیمت ها در بازار می گوید وضعیت مثل ساعت شنی است که بی وقفه از قدرت خرید پول ما کاسته می شود. بازنشستگان هم در شمار مردم، قربانی این ساعت نحس می شوند و به لحظه، توانشان کاهش می یابد. در گروه های بازنشستگی، فراوان دیده ام که افراد براساس قیمت های فضایی شده کالاهای مختلف، حساب وکتاب کرده اند که اگر فروردین رقم افزایش خود را می گرفتند، می توانستند فلان میزان کالا بگیرند و اگر همین امروز واریز شود، کسری از آن مقدار را خواهند توانست تهیه کنند.  حرف طلا و سکه و دلار نیست که قیمت هایش ساعت می زند؛ همه چیز به همین وضعیت، گرفتار و انگار به طلا و دلار پیوست شده است. طرف قرار است آکاسیو هم بفروشد، به لحظه قیمت می گیرد! خاک قرار باشد بفروشد، بازهم اول یا به سرچ قیمت در اینترنت می پردازد یا گوشی اش را با شماره ای فعال می کند تا حساب روز دستش بیاید.  

این واقعیت کف بازار است. شاید مسئولان محترم بی خبر باشند اما مردم جملگی باخبرند. بازنشستگان هم در شمار همین جملگی هستند. در این میان یکی چنین نوشته بود: «نمی خوام مبلغ دوازده تومن(معوقه) فروردین خودمو با قیمت طلا و دلار و سکه و امثالهم مقایسه کنم، ولی اینو می دونم با اون پول، برج یک می تونستم ۱۰کیسه برنج ۱۲۰تومنی بخرم، ولی اون برنج الان شده ۳۱۰تومن و فقط می تونم سه کیسه بخرم. نظرم به شخص خاصی نیست، ولی خدا(نگذره) از کسی که توانایی اداره پستی رو نداره، ولی قبول می کنه. خیلی گله مندم از این دنیا؛ در منجلاب(تورم) دست وپا می زنم و کاری ازم برنمیاد. گله خودم رو با خودم می برم و(قیامت) از این دنیا(شکایت ) می کنم و....»  این البته محترمانه ترین متنی بود که می شود نوشت. کلمات عصبانی و حروف عاصی هم بود که ننوشته بماند، بهتر است. اما مسئولان محترم بدانند که مردم حساب می کنند. حساب قیامت هم که «من یعمل مثقال ذره» است، خیر و شرش دقیق «حساب» می شود. این وعده «کتاب» خداست، پس خود را چنان وقف خدمت کنیم که می خواهیم خدا در حق ما روا دارد.

شهرآرا / شماره 4601 / چهارشنبه 23 مهر 1404 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16743/436931

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/7/22/16743_154666.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

توسعه فرهنگ امانت‌داری، سبب تعمیق آرامش در جامعه می‌شود. اینکه مردم به هم اعتماد کنند، سلامت عمومی را هم به سوغات می‌آورد. وقتی کسی کالایی را گم می‌کند اگر امید پیدا شدن بیشتر از نایابی باشد، حال جامعه بهتر می‌شود. خبرش هم که منتشر شود حال خوب بیشتری دارد.بارها در همین روزنامه شریف، خبرها خوانده‌ایم از اینکه پاکبان‌های شریف، کالای قیمتی و پول نقد و دلار و سکه را یافته‌اند و با هر مشقتی هم که شده به دست صاحبش رسانده‌اند. خب، این کار حال همه را خوب می‌کند. اصلا امربه‌معروف است از همان جنسِ کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ؛ مردم را به غیر از زبان خود، دعوت کنید.که امام صادق(ع) می‌فرمایند. تعریف کردن هم یک نوع تبیین معرفت و امر به معروف است.برای ما هم این ماجرا اتفاق افتاد.

در اتوبوس خط12، کیف جا مانده بود. شهروندی شریف آن را به راننده محترم تحویل داده و او نیز به دفتر پایانه در حرم داده بود. ما اول به پایانه آخر خط در وکیل‌آباد رفتیم، اما راهنمایی شدیم به پایانه حرم. آنجا هم با نیک‌مردی به نام سیدمهدی سیدی روبه‌رو شدیم که با رویی خوش و کلامی احترام‌برانگیز، کیف را تحویل داد. گفتم این ماجرا را بنویسم تا هم تکریم خلق‌وخوی نیکوی امانت‌داری باشد و هم یادآور اینکه نهادهای خدمت‌‌رسان در شهر امام رضا(ع)، علاوه بر شایستگی حرفه‌ای، به اخلاق امانت‌داری هم برجسته‌اند.این هم جای تقدیر دارد. این چند خط را هم بگذاریم به حساب ادای دین به فرهنگ امانت‌داری. به حساب ترویج یک کار خوب. به حساب خداقوت به شریف مردانِ اتوبوس‌رانی مشهد امام رضا(ع).

شهرآرا / شماره 4601 / چهارشنبه 23 مهر 1404 / صفحه 4 / صدای مردم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16743/436898

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/7/22/16743_154661.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نامه نوشته ایم به نمایندگانِ مجلس در باره لایحه حجاب. نوشته ایم به هر قیمت که شده باید اجرا شود. یکی پرسید: " هرقیمت؟" حتی اگر – در شرایط فعلی- قصه ای مثل 1401 ایجاد کند؟ گفت بله." حتی تر" و بالاتر هم در کلام خود او بود البته نه به صراحت اما فحوای حرفش می فهماند که حتی اگر نظام با چالشِ وجودی مواجه شود. از این جدیت که در کلام داشت، ترسیدم. معلوم بود که دوستان برنامه ها دارند. برخی نطق ها و خطابه ها را که رصد کردم، ادامه همان خط خیلی پررنگ به چشم می خورد. گویا کبریت به بشکه باروتِ درهم فشرده ای کشیده می شود که هر آن ممکن است منفجر شود. حالا در این انفجار معلوم است چه چیزی آوار می شود اما برای شان مهم نیست انگار. با تحلیل برخی گفته ها می توان گفت و حتی به هشدار باید تصریح کرد که برخی افراد به رغمِ تفاوت 180 درجه ای در نیت دارند همانی را آرزو می کنند که در پندار ضدانقلاب برانداز، شکل گرفته است. حالا آنان با تفکیکِ جمهوری اسلامی از ایران و اینان با تفکیک دولت از نظام. اما کیست که نداند، نتیجه یکی است. نه بین جمهوری اسلامی و ایران غیریت سازی می توان کرد و نه بین دولت و نظام. موشک ها و بمب های دشمن دقیقا در ایران منفجر شد. دقیقا مردم ایران را هدف قرار داد. برنامه این نامه نویسان هم نه دولت که کلیتِ نظام را هدف می گیرد. فاجعه معلوم الحالِ 7 دی ماه سال 1396- که از مشهد آغازشد- را به یاد داریم. اول با شعار علیه دولت آغاز شد اما به سرعت به هدفگیری نظام انجامید. اتفاقا شعارِ " رضا شاه روحت شاد" برای اولین بار در همین جریان فریاد شد. آن هم در حوالی حرم و مسجد گوهرشاد - که گلوله های هردوشان پهلوی را بر در و دیوار خویش دیده است- باری، نامه نوشته اند و برخی از نمایندگان هم قبل از نامه و بعد نامه خود میدان دار ماجرا بوده اند. من از جدیدتی که در کلام این بنده خدا بود ترسیدم. برای نظام که در کلامِ امام خمینی(ره) در کلید واژه هایی چون«اهم تکلیف‌ها» و نیز «از بزرگترین واجبات» یا «از اهم واجبات» کد گذاری شده است. رهبر فرزانه انقلاب هم بارها و بارها بر وحدت حداکثری تاکید کرده اند. ترسیدم برای ایران که خدای نکرده باز زخم برندارد. آن هم در زمانی که زخم های دشمن و حسرت شهادت دانشمندان و سرداران ما هنوز تازه است.

ب / شماره 5679 / چهارشنبه 23مهر 1404 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040723.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در فرهنگ ایرانی، حرمت موی سفید نه یک تعارف اجتماعی که جوهره‌ای از اخلاق و زیست جمعی است. توصیه‌های دینی، ادبیات کهن، و حتی حافظه خانوادگی ما همواره بر احترام به بزرگان تأکید داشته‌ و دارند. این تاکید را هم باید از لابه لای متون در ساحتِ فرامتن هم باید جدی گرفت. هم در حوزه روابط خانوادگی – قبیله ای و هم در عرصه های اجتماعی. این توقع زیادی نیست که بخواهیم احترام فراتر از کلمات کاغذی، به عرصه طراحی شهری و برنامه‌ریزی اجتماعی وارد شود. «پاتوق سالمندان» می تواند یکی از آن سازوکارهایی‌ست که تکریم بزرگان جامعه ما را معنا می بخشد.

در نگاه نخست، پاتوق سالمندان شاید مکانی ساده برای گردهمایی چند تن از کهن‌سالان باشد، اما در واقعیت، اگر درست طراحی و مدیریت شود، می تواندیک نهاد اجتماعیِ مؤثر باشد؛ نهادی که هم کیفیت زندگی سالمندان را ارتقا می‌دهد و هم یک معدن تجربه در اختیار جامعه قرار می دهد. همه می دانیم و به تجربه آموخته ایم که سالمند، فراتر از مراقبت، نیازمندِ به حساب آمدن و «حضور» سازنده در جامعه است. پاتوق باید مکانی باشد که او احساس کند هنوز بخشی از جامعه است، هنوز می‌تواند تجربه منتقل کند، هنوز می‌تواند در گفتگو و تصمیم‌سازی مشارکت داشته باشد. چنین مکانی باید از سویی واجد طراحی دقیق (دسترسی فیزیکی، نور، سکوت، مبلمان مناسب، فضای ایمن) و از سوی دیگر، دارای محتوای غنی باشد: کارگاه‌های هنری، جلسات گفت‌وگو، آموزش مهارت، ورزش، مراسم آیینی و حتی محفل داستان‌گویی.

اما آنچه نباید در پاتوق سالمندان حضور داشته باشد، کم‌اهمیت‌تر نیست: برخورد تحقیرآمیز، بی‌برنامگی، بی‌توجهی به سلیقه‌ها، یا تبدیل آن به فضایی خنثی و بی‌روح هرگز نباید به این محیط راه پیدا کند. پاتوق نباید صرفاً جایی برای «گذران وقت» باشد، بلکه باید فرصتی باشد برای مشارکت، تعامل، و بازآفرینی احساس ارزشمندی. این پاتوق ها باید در باز داشته باشد تا به کلاس انتقال تجربه هم تبدیل شود. تجربه جهانی نشان داده است که پاتوق‌های بین‌نسلی مؤثرترین نوع این فضاها هستند. در کشورهای توسعه یافته، برنامه‌هایی وجود دارد که سالمندان و جوانان را در یک فضا و در کنار یکدیگر قرار می‌دهد: کافه‌هایی با میز گفت‌وگوی بین‌نسلی، کارگاه‌های صنایع دستی مشترک، شب‌های قصه‌گویی، یا کلاس‌های مهارتی با حضور دو نسل. این رویکرد نه‌تنها سالمندان را فعال نگه می‌دارد، بلکه نسل نو را با گنجینه‌ای از تجربه و حکمت آشنا می‌کند که در هیچ صفحه مجازی و حتی کتابخانه ای یافت نمی‌شود.

در ایران نیز می‌توان به این سمت رفت: کافی‌شاپ‌هایی که صبح‌ها یا ظهرها میزهایی را به سالمندان اختصاص دهند، برنامه‌هایی فرهنگی با مشارکت دو نسل، فضاهای شهری‌ای که سالمند و جوان بتوانند بی‌مزاحمت در آن کنار هم بنشینند. بازتعریف مفهوم پاتوق، به معنای ایجاد فضاهایی منعطف، ترکیبی، و انسان‌محور است.

و فراموش نکنیم: تکریم سالمندان، تنها یک وظیفه اخلاقی نیست؛ سرمایه‌گذاری فرهنگی است. جامعه‌ای که بزرگانش را پاس می‌دارد، ریشه‌هایش را حفظ می‌کند، و نسلی که قدر پدران و مادران خود را بداند، آینده‌ای استوارتر خواهد ساخت.

پاتوق سالمندان اگر به درستی اندیشیده و به مهربانی اداره شود، فقط جایی برای نشستن نیست؛ جایگاه «ایستادن دوباره» است، ایستادن برای گفتگو، تأثیرگذاری، و زنده نگه‌داشتن چراغ خرد در دل جامعه.

ب / شماره 5679 / چهارشنبه 23مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040723.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به ساعت شنی می ماند زندگی ما. مدام رو به کاهش است. حتی وقتی که فاصله نوزادی تا جوانی را طی می کنیم و می پنداریم رو به افزایشیم باز هم مدار همچنان کاهشی است. غافلیم و در افزایش می پنداریم. گذر عمر که به میان سالی می رسد می فهمیم چقدر زمان از دست داده ایم و قسمت بالای ساعت شنی دارد خالی و خالی تر می شود. کاش به یادمان می ماند این کلامِ امام حسن عسکری، علیه السلام، که می فرماید:" عمرهای شما رو به کاهش است ،دوران شما محدود است، مرگ ناگهان فرا می رسد." شاید اگر در یادمان می ماند قبل از وقوع این ناگهان، نگاه مان به زندگی تغییر می کرد. آن وقت برای بهتر استفاده کردن از روزهای باقی مانده بهتر تدبیر می کردیم. حواس مان به کشت و کارمان بود چه واقعیت این است که،" هر که نیکی بکارد خوشی درو می کند و هر کسی بدی بکارد پشیمانی درو می کند و هر کسی آنچه را کشت کند درو خواهد کرد." حواس مان بود و چون خواهان برداشت خوشی هستیم، به کاشت نیکی همت می کردیم. کلا هم بذر های بدی را نا بود می کردیم تا بودِ فردای مان گرفتار رویش بذر هایی چنین نشود. این را هم در مدرسه تربیتی امامت فرامی گرفتیم که" نه کُندرو از بهره و نصیب خود عقب می ماند و نه حریص بیش از آنچه مقدره اوست به دست می آورد." آن وقت این همه به شتاب بر همه کس و همه چیز نمی شوریدیم و چنین فراوان آرامش خود را در رهگذار تندبادها قرار نمی دادیم. واقعیت مجرب انسانی می گوید روزی مقدر است. ما به تلاش سازنده تکلیف شده ایم. ما باید تکلیف خود را به انجام رسانیم. روزی ما با حضرت رزاق است که حشره ای را در دل سنگ فراموش نمی کند. فهرست ما روز به روز تیک می خورد و رزق مان می رسد. پس این همه حرص در کار نباید کرد که گره در کار می اندازد. ما در مدار بندگی هستیم. زندگی با این نگاه سرشار آرامش است. باری،"به هر کس خیری برسد، از خداست و هر کس از شری حفظ شود خدا او را حفظ کرده است." پس همه امور را به خدا باید سپرد. این مرام اهل ایمان است که، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ؛ من اختيار كارم را به خدا واگذار مى‌كنم؛ زيرا خدا به بندگان بيناست." زندگی با این نگاه زیباست. حتی تلخی هایش هم شیرین است چون تدبیر با حضرت مقدر است.

ب / شماره 5678 / سه شنبه 22 مهر 1404 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/a86791b5-ac7a-435a-b144-954d1585dc8f

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در بازارِ انباشته از محصولاتِ متنوع و ادعاهای رنگارنگ انباشته شده، چیزی که تمایز می‌آفریند، فقط ظاهر زیبا یا تبلیغ پُر زرق و برق نیست. آنچه، پشتوانه و اعتماد می‌بخشد، «اعتبار» آن است. و اعتبار، چیزی نیست که بتوان آن را خرید. نمی‌توان آن را سفارش داد یا با تعارف و روابط شخصی به دست آورد. اعتبار، دستاوردی است که باید برایش تلاش کرد، و آن را با عمل، با کیفیت، با دقت، و با وفاداری به اصول ساخت.

نشان استاندارد — همان نشان چهارگوشه‌ی آشنا با نام «ایران» بی‌نقطه در میان آن — تنها یک برچسب نیست که روی بسته‌ای چسبانده شود. این نشان، نماد تعهد است؛ تعهد به رعایت معیارهایی دقیق، شفاف و حرفه‌ای. اگر این علامت بر روی یک محصول نقش بسته، به این معناست که آن کالا راهی سخت و پرتلاش را پیموده تا به مرحله‌ای برسد که از نظر فنی، ایمنی، بهداشتی و کیفی در تراز قابل قبول ملی یا حتی بین‌المللی قرار گیرد.

استاندارد، یک مسیر است، نه یک مقصد. و پیمودن این مسیر نیازمند پشتکار، صداقت و میل به بهتر شدن است. گاهی رسیدن به این نشان، ماه‌ها یا حتی سال‌ها تلاش می‌طلبد. ممکن است نیاز به بازطراحی، بازآزمایی، و اصلاح فرایندهای تولید باشد. اما آن‌چه در پایان به دست می‌آید، چیزی فراتر از یک مجوز ساده است؛ اعتباری است که مصرف‌کننده به آن تکیه می‌کند و تولیدکننده به آن می‌بالد.

در این میان، باید بر یک نکته‌ی اساسی تأکید کرد: استاندارد، «تعارفی» نیست. اگر هم کسی به‌واسطه‌ی رابطه یا مصلحت، به این نشان دست یابد، این اعتبار ساختگی دیری نمی‌پاید. چون بازار، مردم، و زمان، داورانی بی‌رحم‌اند. آنها کیفیت واقعی را از ظواهر تشخیص می‌دهند. و اگر واقعیت پشت آن نشان، با ادعای ظاهری هم‌خوان نباشد، خیلی زود رنگ می‌بازد و بی‌اثر می‌شود.

اعتبار، ذره‌ذره به دست می‌آید. مثل آب زلالی که قطره‌قطره جمع می‌شود و در نهایت به جویبار اعتماد تبدیل می‌گردد. هیچ میان‌بری برای رسیدن به اعتبار وجود ندارد. و هیچ راه فرعی‌ای به اندازه‌ی مسیر اصلی، پایدار و قابل اتکا نیست.

پس اگر تولیدکننده‌ هستیم، باید بدانیم که هر واحد از محصولی که از خط تولید ما خارج می‌شود، نماینده‌ برند و اعتبار ماست. و اگر مصرف‌کننده‌ایم، باید یاد بگیریم که به نشان‌ها و استانداردهایی تکیه کنیم که در پشتشان کار واقعی، دقت فنی، و ارزیابی‌های سخت‌گیرانه نهفته است.

یادمان نرود که نشان استاندارد، «نشان» شایستگی است. نشان کسانی است که با تلاش، انضباط و التزام به اصول حرفه‌ای، سزاوار اعتماد شده‌اند. این نشان نه هدیه است، نه سفارش‌پذیر؛ بلکه گواهی است بر اینکه یک محصول یا خدمت، از غربال‌های دقیق عبور کرده و شایسته‌ی حضور در زندگی مردم شده است.

ب / شماره 5678 / سه شنبه 22 مهر 1404 / صفحه 4

blob:https://web.eitaa.com/a86791b5-ac7a-435a-b144-954d1585dc8f

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پایان جنگ، به خاک فرصت تازه کردن نفس می دهد. خبرها از آتش بس در غزه " حکایت" دارند این هم یعنی خاک فلسطین، به فلسفه زندگی تنفس می کند. " روایت" های گوناگون هم-البته- در حال شکل گرفتن است. هرکس از زاویه دید خود بدان می نگرد و به زبان خود از آن می گوید و آن را به حساب موفقیت خود فاکتور می کند. به ویژه ترامپ که حسرت جایزه صلح نوبل را نفس می کشد. آنان که رسانه بیشتری دارند و بنگاه های فراوان تری در اختیار، جوری روایت می کنند که خودشان هم طرف پیروز باشند و هم طرفِ قهرمان. عمله های زبان به مزد صهیونیسم که "عبری" را با زبانِ" فارسی" تکلم می کنند هم برای موجودی جشن پیروزی گرفته اند که مجسمه جنایت است. یادشان رفته که این ددِ آدمی خوار چه اهدافی را سیاهه کرده بود تا روسفید بیرون آید از معرکه اما آیا جز کشتار دستاوردی داشت؟ نداشت. حتی یک اسیر خود را هم نتوانست- به دست خود- آزاد کند. نتوانست با اشغال خاک، خود را پیروز نشان دهد. نتوانست حریف را به صفر برساند. حالا دارد با همان حماسی مذاکره می کند که مرگ یکان به یکان شان را نسخه نویس کرده بود. نتانیاهو می خواست کلامِ معروفِ «گلداماییر» نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی در سال 1948، به واقعیت تبدیل کند. او زمانی كه فلسطینیان با آن شیوه وحشیانه از خانه و دیار خود آواره می شدند گفت:"بزرگترها می میرند و كوچكترها فراموش می كنند." اما تاریخ گواه است که چنین نشد. یحیی سنوار و محمد ضیف و بسیاری از قهرمانان طوفان الاقصی، سال ها بعد از گفته گلدامایر متولد شدند. اصلا بسیاری از مردان و زنان مقاومت که در این سال ها، کابوس صهیونیست ها شده اند، فرزندان سالها و دهه های بعد هستند. این یعنی خیالِ امروز صهیون هم نقاشی بر آب خواهد بود. به جرات می توان گفت، حتی اگر آتش بس دائمی هم باشد، حتی اگر نه تفنگ ها که سنگ ها را هم از غزه جمع کنند، باز هم فرزندان فلسطین دو چیز را فراموش نخواهد کرد. اول حق فلسطینیان بر زندگی بر خاکِ فلسطین را و دوم جنایت صهیونیست ها را. حتی اگر تبر هم به تن درخت بنشیند و تنه را بیندازد، پاجوش ها قد خواهند کشید، درخت خواهند شد و سایه خود را به فلسطین خواهند داد. باز این ماجرا تکرار خواهد شد چه تا اشغال و تحقیر و پدر کشی هست، مقاومت هم نو به نو جان خواهد گرفت و جوان خواهد شد. همین کودکانی که امروز در آتش بس، شادمانه پرچم می گردانند، فردایی که شاید دور هم نباشد، پرچمی را زیر پا خواهند انداخت که با ستاره شش پر فاصله دو خط آبی را پُر کرده است.به تامل نگاه کنید؛ آنچه در دست شان اهتزاز می یابد،پرچم فلسطین است، پرچمِ فلسطین!

ب / شماره 5677 / دوشنبه 21 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040720.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۴ساعت 14:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بی نقش و نقشه نمی توان راه را به مقصد رساند. توانانترین افراد هم در می مانند وقتی ندانند چه کاره اند و به کجا باید بروند. در این بی خبری به بی برنامگی می رسیم. این هم باعث می شود، روزمرگی همه ظرفیت های ما را ببیلعد. حداکثر دستاورد این هم شاید فربهی اقتصادی باشد و موفقیت شغلی. اما آیا هدف ما این بود؟ تکلیف بندگی ما در همین خط ممتد خلاصه می شود؟ قطعا نه، پیشتر از زبانِ قلم حضرتاستاد صفائی حائری در کتابِ" در خیمه حسین علیه السلام" گفتیم که ما آمده ایم تا فراتر از کسب و کار و شغل و اشتغال، نقشی در دفتر روزگار زنیم. از استاد بخوانیم و بیاموزیم که؛" هر شغلی که داریم اگر در کنارش نقشی نداشته باشیم، خائنیم؛ به خدا قسم مُسلِم که هیچ، حتی انسان هم نیستیم. اول ظالم بر محمد و آل محمد، کسانی هستند که از محمد و آل محمد چشیده‌اند، از آنها گرفتند و با غیر آنها سودا کردند و برای غیر آنها سر به خاک گذاشتند.مادامی که همّ و غم من بچه‌های خودم باشند و اینکه نانی، پفکی، کفشی، کلاهی برایشان بگیرم و از دیگران غافل شوم، در زندگی‌ام چیزی‌ نمی‌ماند!..." باید قدم ها را فراتر گذاشت. بسیار فراتر. جوری که ما را به کربلای تکلیف برساند. همان جایی که در تقدیر همه نوشته شده است حالا این که برخی قدرمی دانند و راه به صدر می برند و برخی غافل می شوند و می سوزند مسئله دیگری است. در نگاه استاد همه انسان ها باید خود را به کربلا برسانند. همه روزها عاشورا در خویش دارند و "... حرفم این‌ است که «هَلْ مِنْ ناصِرٍ» حسین امروز هم زنده است. حالا با وجود همه این ادله، نمازمان را هم خوب بخوانیم و روزه‌مان را هم بگیریم؛ وقتی فریاد «العطش» اصحاب اباعبدالله و اسارت اهل‌بیت را می‌شنویم، عذری برایمان باقی می‌ماند؟" معلوم است که نه. باید به نقش خویش توجه داشته باشیم. زمانی مسلمانیم که سلمان وار خود را با امام خویش تنظیم کنیم. نظامات زندگی فردی و اجتماعی ما، با مهندسی امام زمان(عج) همراستا باشد. هم و غم ما باید غمه همه انسان ها باشد. محنت دیگران باید ما را برآشوبد. باطل کرداری قدرت ها باید تیغ حق خواهی ما را تیز کند. ما باید خود را همیشه در خیمه اباعبدالله حس کنیم. این احساس تکلیف را با عمل به رسلت بندی غنا خواهد بخشید.....

ب / شماره 5677 / دوشنبه 21 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040720.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۴ساعت 14:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«‌یُخرِجُ ٱلمَیِّتَ مِنَ ٱلحَیِّ‌ »؛این تعبیری است که می‌شود از قرآن مجید، وام گرفت برای تعریف افرادی که از منتها‌الیهِ انقلابیگری، به منتها‌الیه ضدانقلابی رسیده‌اند. کسانی که از شکوه انقلابیگری، از حیات طیبه انقلاب، مرده خارج شده‌اند. امروز هم به دامن کفتارهای روزگار دخیل بسته و از نیمه خورده چاشتشان، ناهار و شام می‌خورند. نمی‌خواهم حروف و کلمات و قلم، به نام بردن از آن‌ها، معذب و طهارت لازم‌ شوند. نام نبرده هم همه می‌دانند چه کسانی این فاصله طولانی را پیموده و امروز زبان اسرائیل شده‌اند تا زخم در روان مردم ایران زنند. آن‌ها البته برای مردم ما مرده‌اند هرچند بی‌کفن و دفن در برهوت صهیون ساخته تنفس می‌کنند اما باید عبرت اینان را به تحریر کلمات، هشدار هوش‌های امروز کرد که مراقب باشیم و باشند صاحبان قلم و نفوس که تندروی، گرچه ممکن است در نگاه نخست نشانه غیرت باشد، اما در عمل، بیشتر به تندبادی می‌ماند که بنای اعتدال فکری و عقلانیتِ انقلابی را فرو می‌ریزد تا پرچم توهمات خودساخته را در زمین طراحی شده‌ دشمن برافرازد. امروز که در پنجمین دهه انقلاب اسلامی ایستاده‌ایم، باید در این فهم به کمال رسیده باشیم که تندروی راه به پرتگاه بردن و کندروی، عقب ماندن از قافله و طعمه گرگ شدن است. همراهی با امیر قافله و عقل‌ورزی در رفتار است که ما را به مقصد می‌رساند. اگر بخواهیم این بایسته را در کادری مشخص نشان دهیم می‌شود‌ جمهوری اسلامی‌، نظامی که حفظ آن در کلام معمار نظام در کلیدواژه‌هایی چون «اهم تکلیف‌ها» و نیز «از بزرگ‌ترین واجبات» یا «از اهم واجبات» کدگذاری شده است. کلیدواژه‌هایی که در کنار منطق فقهی و فتوایی یک فلسفه است؛ فلسفه‌ای در باب نسبت میان شریعت و حاکمیت. برای امام(ره)، حکومت، نه صرفا وسیله‌ای برای اجرای احکام فردی دین، که ظرف تحقق تمدن اسلامی و عدالت علوی بود. اگر نماز ستون دین است، نظام اسلامی، سقف آن است. سقفی که اگر فرو ریزد، ستون‌ها نیز بی‌پناه خواهند ماند و در باران‌های اسیدی دشمن ساخته فروخواهند ریخت. از همین‌جاست که می‌توان فهمید چرا امام(ره)، حفظ نظام را حتی مقدم بر فروع عبادی می‌دانست. با این نگاه، هر آنچه به تضعیف «چهره نظام» منجر شود‌ ولو در قالب فریضه‌ای شرعی یا شعاری انقلابی‌ باید با دیده تردید نگریسته شود. چرا که مشروعیت یک نظام دینی، نه فقط با فریادهای آتشین، که با عقلانیت حکومتی، مدارا با مردم و صیانت از حیثیت عمومی تأمین می‌شود. رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای هم بارها و بارها، از همین جنس گفته‌اند. فرموده‌اند:‌ هرکس به اتحاد ملت خدشه وارد کند، برای دشمن و در زمین و نقشه آن کار کرده است، همگان از جمله عناصرِ منبری، مداح، دانشگاهی، نویسنده و شاعر باید به این مسئله توجه کنند و دشمن را دست کم نگیرند. باری، تجربه انقلاب، معلمی صبور و بی‌ادعاست و این معلم، بارها و بارها نشان داده است که تندروها، از هر سوی که برخیزند، سرانجام از آن‌سوی بام خواهند افتاد. چه آن‌ها که به اسم طهارت، قداست نظام را در ذهن مردم شکسته‌اند و چه آن‌ها که با طعن و تشر و حذف، حلقه یاران انقلاب را تنگ و تنگ‌تر کرده‌اند. انقلاب اسلامی از تندروی و تندگویی، کم آسیب ندیده است. هر بار که افراط‌گرایان، پرچم دین را در دستان خویش مصادره کرده‌اند، بدنه اجتماعی انقلاب زخمی شده است. تندروی، همواره هزینه دارد؛ اما آنچه دردناک‌تر است، تحمیل این هزینه‌ها به نظامی است که باید بماند، تا مردم بمانند، تا ارزش‌ها بمانند. باری، نه باید تند رفت و نه عقب ماند. انقلابی رفتار خود را با رهبر انقلاب تراز می‌کند؛ منطقی، عقلانی، سنجیده و هدف‌‌محور.

شهرآرا / شماره 4598/ یکشنبه 20 مهر 1404 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16731/436671

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/7/19/16731_154589.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما درخت انجیری داریم در خانه مان که در گذر سرماهای متعدد چند باری خشک شد. تنه اش را هم «خاک بُر» کردیم اما به بهار که می رسید، «پاجوش»ها سربر می آوردند و قد می کشیدند و سال بعد باز درخت انجیر داشتیم. یادم هست بار اولی که درخت خشک شد، دل مان نمی آمد، درخت خشک شده را ببریم. با آن انس داشتیم. درختِ مرده هم برای مان مثل دفترِ خاطرات بود. اما خویشاوندی آمد و اره به پای آن گذاشت و بریدش. گفت: باید فرصت برای «پاجوش»ها فراهم شود. درست می گفت. با این فرصت سازی ما سال بعد درخت انجیر جوان داشتیم و انجیرهایی که دو فصل به بار می نشست. این روزها که خبرهای غزه را پیگیری می کنم، مدام نگاهم به درختِ انجیر وسط حیاط است.

خبرها از آتش بس در غزه «حکایت» دارند. «روایت»های گوناگون هم در حال شکل گرفتن است. هرکس از زاویه دید خود بدان می نگرد و به زبان خود از آن می گوید. آنان که رسانه بیشتری دارند و بنگاه های فراوان تری در اختیار، جوری روایت می کنند که خودشان هم طرف پیروز باشند و هم طرفِ قهرمان. حالا واقعیت چیست و حقیقت کدام است، برایشان مهم نیست. مهم این است که برنده جنگِ روایت ها شوند. طرف صهیونیست- پس از دو سال کشتار- می خواهد مقاومت را تمام شده بپندارد. می خواهد جمله معروفِ «گلدامایر» نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸، به واقعیت تبدیل شود. او زمانی كه فلسطینیان با آن شیوه وحشیانه از خانه و دیار خود آواره می شدند گفت:«بزرگترها می میرند و كوچكترها فراموش می كنند.» اما تاریخ گواه است که چنین نشد. یحیی سنوار و محمد ضیف و بسیاری از قهرمانان طوفان الاقصی، سال ها بعد از گفته گلدامایر متولد شدند. اصلا بسیاری از مردان و زنان مقاومت که در این سال ها، کابوس صهیونیست ها شده اند، فرزندان سالها و دهه های بعد هستند. این یعنی خیالِ امروز صهیون هم نقشی بر آب خواهد بود. به جرئت می توان گفت، حتی اگر آتش بس دایمی هم باشد، حتی اگر نه تفنگ ها که سنگ ها را هم از غزه جمع کنند، باز هم فرزندان فلسطین دو چیز را فراموش نخواهند کرد؛ اول حق فلسطینیان بر زندگی بر خاکِ فلسطین را و دوم جنایت صهیونیست ها را. پاجوش ها قد خواهند کشید، درخت خواهند شد و سایه خود را به فلسطین خواهند داد. حتی اگر تبر هم به تن درخت بنشیند باز این ماجرا تکرار خواهد شد ،تا اشغال و تحقیر و پدرکشی هست، مقاومت هم نو به نو جان خواهد گرفت و جوان خواهد شد. باز هم بی تعبیر خواهد ماند خوابِ به کلمه درآمده «گلدامایر» که گفت:«پیرها می میرند و کوچکترها فراموش می کنند.» همین کودکانی که امروز در آتش بس، شادمانه پرچم می گردانند، فردایی که شاید دور هم نباشد، پرچمی را زیر پا خواهند انداخت که با ستاره شش پر فاصله دو خط آبی را پُر کرده است. به تامل نگاه کنید؛ پرچم فلسطین دست شان است!

خراسان / شماره 21886 / یکشنبه 20 مهر 1404 / صفحه اول و 2

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/132237

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/41092

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در جهانی که انسان هر روز بیش از پیش در پیچ‌و‌خم فناوری، سرعت، اضطراب و بحران‌های هویتی گرفتار می‌شود، بازگشت به سرچشمه‌های حکمت، معنویت و زیبایی، نه تنها یک انتخاب، بلکه ضرورتی حیاتی‌ست. ایران، در مقام یک سرزمین فرهنگی و تمدنی، فراتر از مرزهای جغرافیایی‌اش، همواره مدرسه‌ای تربیتی برای انسان بوده است؛ مدرسه‌ای که در آن، آموزگارانی بزرگ چون حافظ، مولوی، فردوسی، سعدی و عطار، کلاس‌های انسان‌سازی برپا کرده‌اند. در این میان، حافظ شیرازی جایگاهی رفیع دارد: آموزگاری که نه در زمان محصور می‌شود، نه در مکان، و نه در یک ساحت محدود از زندگی.

حافظ تنها شاعر نیست؛ او معلمی است که مخاطب خود را به تأمل، پرسشگری، عشق‌ورزی، طغیان علیه ریا، و جستجوی حقیقت فرامی‌خواند. هر بیت او، نه فقط آراسته به لفظ و معنا، که حامل پیامی عمیق درباره‌ی هستی، انسان و رابطه‌ی او با خویشتن، جهان و امر قدسی است. شعر او، کلاسی‌ست که در آن عقل و دل، نقد و عشق، دین و دنیا، همه در گفت‌و‌گو با یکدیگرند.

ویژگی ممتاز حافظ در آن است که به هیچ زمینه‌ای قانع نمانده و به هیچ چهارچوبی تن نداده است. او در همان حال که شاعر عشق است، متفکر اخلاقی، نقاد ساختار قدرت، آشنا با رموز عرفان و آگاه از ظرایف روان انسانی نیز هست. به همین دلیل، کلاس حافظ نه محدود به عصر تیموری است و نه منحصر به خواصِ اهل ادب. دامنه‌ی تأثیر او، از پیر دانا تا جوان سرگشته، از روشنفکر تا عاشق دل‌داده، همه را دربرمی‌گیرد.

و جالب‌تر آنکه، سهم انسان امروز از مدرسه‌ حافظ، حتی بیش از معاصران اوست. جهانی که در آن روابط انسانی رو به گسست رفته و معنا در لابه‌لای هیاهوی تکنولوژی رنگ باخته، بیش از هر زمان دیگر نیازمند نوری‌ست که از غزل‌های حافظ می‌تابد. پیام‌های او درباره‌ی آزادی درونی، نقد تظاهر، حقیقت‌جویی، و عشق به جانِ هستی، برای انسان امروز پیامی نجات‌بخش است.

ایران، با حافظ و دیگر بزرگان خود، یک "مدرسه‌ تمدنی" است؛ مدرسه‌ای که نه فقط شهروندانش را می‌سازد، بلکه جهانیان را به تأمل در معنا دعوت می‌کند. مدرسه‌ای که در آن، فرهنگ و ادب نه کالای لوکس، بلکه ابزار پرورش انسان است.

در عصر ما، که با بحران معنا و تزلزل در ارزش‌های انسانی مواجه است، بیش از هر زمان، باید به این مدرسه بازگشت؛ به کلاس‌هایی که بزرگان ادب و حکمت ایرانی در طول قرون برپا کرده‌اند. و حافظ، با آن افقِ نگاهِ گسترده‌اش، نه تنها صدای ایران، که پژواک روح جهانی انسان است.

ب / شماره 5676 / یکشنبه 20 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040720.pdf

blob:https://web.eitaa.com/977ff5af-9e68-4819-ba3e-835d0607eb6c

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

معوقه فروردین 1404 حقوق بازنشستگان، قصه ای شده است خواندنی. هفتیمین ماه سال هم دارد به پایان می رسد اما هنوز واریز نشده است این جناب معوقه! سال های پیش، با یکی دوماه تاخیر واریز می شد اما حکایت امسال فرق می کند انگار. آن را از میانه راه بخوانید؛ پرداخت مرحله سوم معوقات بازنشستگان ابتدا قرار بود پس از واریز حقوق شهریورماه انجام شود، اما این وعده ظاهراً به دلیل محدودیت‌های مالی و کاهش منابع وصولی سازمان در ماه‌های اخیر و افزایش هزینه‌ها، پرداخت آن به وصول ۷۰ همت طلب سازمان از دولت منوط شد و نتیجه عدم پرداخت بود. سپس مسئولان اعلام کردند که پرداخت در هفته اول مهرماه انجام خواهد شد، که باز هم محقق نشد. در آخرین وعده، اعلام شد که مرحله سوم ۱۲ مهرماه واریز می‌شود، اما باز هم خبری نشد! بعد پیگیری های ایلنا در خبری که با کد 1696859 روی خروجی رفت، احتمال داد این معوقات همراه حقوق مهرماه پرداخت شود. اما به آخر مهر نرسیده، همین خبرگزاری در خبری با کد خبر 1698002، نوشت:" فرآیند پرداخت معوقات متناسب‌سازی و افزایش حقوق سالیانه مربوط به فروردین، برای تعداد باقی‌مانده بازنشستگان و مستمری‌بگیران مشمول، از طریق بانک‌های عامل به تدریج و مستمر از روز دوشنبه ۲۱ مهرماه آغاز می‌گردد. " ما هم امید واریم این بار، این وعده به تحقق برسد هرچند دیگر قدرت خریدی که این رقم در فروردین داشت، امروز ندارد. رصد قیمت ها در بازار می گوید، وضعیت مثل ساعت شنی است که بی وقفه از قدرت خرید پول ما کاسته می شود. بازنشستگان هم در شمار مردم، قربانی این ساعت نحس می شوند و به لحظه توان شان کاهش می یابد. در گروه های بازنشستگی فراوان دیده ام که افراد بر اساس قیمت های فضایی شده کالاهای مختلف حساب و کتاب کرده اند که اگر فروردین رقم افزایش خود را می گرفتند می توانستند فلان میزان کالا بگیرند و اگر همین امروز واریز شود کسری از آن مقداررا خواهند توانست تهیه کنند. حرف طلا و سکه و دلار نیست که قیمت هایش ساعت می زند، همه جیز به همین وضعیت گرفتار و انگار به طلا و دلار پیوست شده است. طرف قرار است آکاسیو هم بفروشد، به لحظه قیمت می گیرد! خاک قرار باشد بفروشد باز هم اول یا به سرچ قیمت در اینترنت می پردازد و یا گوشی اش را با شماره ای فعال می کند تا حساب روز دستش بیاید. این واقعیت کف بازار است شاید مسئولان محترم بی خبر باشند اما مردم جملگی باخبرند. همه گرفتار این وضعیت هستند. این هم یعنی با مبلغی که در فروردین می شد مثلا 10 واحد فلان کالا را خرید امروزه به نیم آن هم قانعیم اما.... حالا این میزان کاهش قدرت خرید را به حساب بدهکاری چه کسانی باید بنویسند بازنشستگان؟

ب / شماره 5676 / یکشنبه 20 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040720.pdf

blob:https://web.eitaa.com/977ff5af-9e68-4819-ba3e-835d0607eb6c

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تصوری که مردم از بازنشستگی دارند، به استراحت گذراندن و به خود پرداختن است. فکر می کنند سالمند که می شوی، قرار است وقت آرامشت باشد. وقت نشستن کنار حوض خاطره، وقت بوی نان تازه و لبخند نوه ای که هنوز فرق سکه و شرافت را نمی داند. اما این روزها که می شنوم و می بینم، می دانم که برای خیلی ها، وقت، وقت زخم است؛ وقت دردهایی که دوا ندارد یا اگر دارد، پول ندارد، بیمه ندارد، امید ندارد.  

اینجا در این خاک، سالمندی یعنی وقتی بدن، دیگر یارای بالارفتن از پله ها را ندارد، باید بروی در صف دارو بایستی؛ دارویی که یا نیست، یا هست و قیمتش به قامت جیبت نمی خورد؛ یعنی وقتی دستت به دیوار است، برای بلند شدن، باید دست در جیب ببری برای پرداخت ویزیت متخصصی که تو را نه با نام، که با کدملی یا دفترچه ای پر از استثنا می شناسد.  

سالمند که باشی، دردهای جسمی هست، دردهای روحی هم هست. اما بدتر از همه، این است که انگار هیچ کس تو را نمی بیند؛ نه در طرح های بودجه ای جایی داری، نه در سیاست های درمانی، توجهی ویژه برمی انگیزی، فقط رسانه ها هستند که به احترام تقویم، «روز سالمند» که برسد، آن هم به خطی و شاید هم عکسی، احوال می پرسند و به قول معروف «و دیگر هیچ!»  

چه کسی گفته «درد پیری» فقط درد بازو و زانوست؟ درد اصلی، آن لحظه ای است که می بینی پوشش بیمه ای تو، جواب ساده ترین بیماری ات را نمی دهد. وقتی باید بین پرداخت قبض گاز و خرید داروی قلب، یکی را انتخاب کنی؛ وقتی صدای سرفه هایت می پیچد در خانه ای که فرزندت نیست؛ چون خودش هم درگیر روزگار است و تو می مانی با یک تخت، یک بخاری و یک سینی دارو که با سیلی باید صورتت را سرخ نگه داری.  

من نمی گویم سالمندان را روی سر بگذارید و حلواحلوا کنید. نمی گویم در همه جا را به رویشان بگشایید اما آیا توقع زیادی است اگر بگوییم برای کسی که شصت سال زحمت کشیده، حالا که کمر خم کرده است، جامعه هم کمی خم شود؟ آیا توقع زیادی است که بخواهیم بیمه ها، سازمان های رفاهی، مسئولان شهری و روستایی، کمی پایین بیایند و لااقل به اندازه روزنامه ها، دل بدهند به این نسل خسته؟  

حال امروز خوش نیست، چه رسد به فردا؛ فردایی که خبرهایش همین امروز هم رعشه بر تن آدمی می اندازد. بله، ایران پیر می شود، این را آمارها- صادقانه و هشداردهنده- فریاد می زنند، اما هنوز انگار گوش ها سنگین است برای شنیدن. دست ها تردید دارند برای نوشتن یک برنامه جامع که سالمندان را تحت پوشش بگیرد. نمی دانند تا پلک بتکانند، خودشان هم به این جمع اضافه خواهند شد.  

تازه سالمندان امروز تکیه شان به نسلی است که حرمت بزرگ تر را نگه می دارند. هنوز آسایشگاه سالمندان در شهرهای کوچک، یک کلمه غریبه است؛ هرچند همین حالا هم در شهرهای بزرگ، کابوس را معنا می دهد. هنوز «احترام به سالمند» شعار زیبایی است که بر قاب دیوار نصب می شود، نه در قاب نگاه ما. اما فردا که برسد، نه در شهرهای کوچک که در روستاها هم شاید آسایشگاه با پنجره های پرحسرت برپا شود؛ شتابی که در جامعه روزافزون می شود، این را پیش رو می آورد.  

بله، درد است، آقا! و این درد، فقط درد سالمندان نیست؛ درد ماست اگر ندانیم با پدران و مادرانمان چه باید بکنیم. اگر ندانیم امروز که نگاهشان را بی جواب می گذاریم، فردا کسی نخواهد بود که نگاهمان کند. ما که دریغ می کنیم از توجه به این قشر بی گناه، آیا آماد ه هستیم برای فرداهای بی نگاه؟ خلاصه اینکه دل بسوزانیم تا فردا خودمان نسوزیم.

شهرآرا / شماره 4591/ شنبه 12 مهر 1404 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16701/435970

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/7/12/16701_154335.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

داریم به مرحله" پنبه کردنِ رشته های " همدیگر می رسیم! به این که مصوبه یک مجموعه قانونی در یک مجموعه قانونی دیگر، کان لم یکن شود. بلااثر و" مانند این که نبوده چنان که نبود". نمونه آخر این رفتار همین است که یک نماینده مجلس شورای اسلامی با اشاره به تصویب cft در مجمع تشخیص مصلحت نظام می گوید:" اکنون این موضوع در مجلس شورای اسلامی معلق است و طرحی سه‌فوریتی از سوی آقای مالک شریعتی نماینده تهران برای جلوگیری از اجرای آن در دست بررسی است."

لازم به ذکر است که طرح‌ها و لوایح سه فوریتی، آنهایی هستند که اعضای شورای نگهبان در مجلس شورای اسلامی حاضر می شوند تا فورا" طرح را از نظر عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی بررسی و نظر خود را اعلام کنند. یعنی عملا پس از تصویب سه فوریت، در همان موقع در صحن علنی ارائه و بلافاصله ابلاغ می‌گردند. نکته جالب این است که شش عضو محترم فقهای شورای نگهبان که باید نسبت به مصوبه سه فرویتی نظر بدهند، جملگی عضو حقوقی مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز هستند. با این حساب باید خودشان در باره مصوبه خودشان در مجمع تشخیص مصلحت نظام، ناظر به تصمیم مجلس اظهار نظر کنند! یعنی باید بگویند که مصوبه خودشان به شان مجمع ، با شرع مقدس مغایرت دارد یا ندارد! گذشته از این به نظر می رسد نمایندگان محترم احساس می کنند مجلس از راس امور فاصله طولانی گرفته است. پر بیراه هم نیست این برداشت اما راه برگشت به راسِ امور، راه بستن بر مصوبه مجمع نیست بلکه گشودن راه های تازه برای تقویت مردم سالاری است.

این که چند گامی از خویشتن و نگاه هایی که گاه به" دیده تنگِ جناحی" می ماند چند گامی فراتر نهند. زمان و را درست بشناسند و زمینه ها را دقیق رصد کنند و با بهترگزینی در تصمیمات، شان بلند نمایندگی را بازیابند. قطعا اگر مردم هم مجلس را موثر و سازنده ببینند با حضور حداکثری خود، به آن و نمایندگانش جایگاه خواهند داد. ولی وقتی افراد به حکم دموکراسی با 4 و 5 و حتی 20-30 درصد آرای مردم انتخاب شوند، آن هژمونی مورد نظر نماینده مردم را- چندان که باید- نخواهند داشت. نتیجه هم می شود این که در تصمیم های کلان، به حاشیه خواهند رفت. در موضوع cft هم به نظر نمی رسد که کاری از پیش ببرند. تصمیم لازم -اگر چه دیر- ولی در زمان و جایگاهی گرفته شده است که وتوی آن با رای مجلس ناشدنی می نماید. ب ویژه که افراد منتسب به یک جریان به دنبال آنند....

انتخاب / کدنوشته 889185 / جمعه 18 مهر 1404 / ساعت: 21:51

https://www.entekhab.ir/fa/news/889185

https://www.entekhab.ir/fa/news/889185

انصاف نیوز / یکشنبه 20 مهر 1404

https://ensafnews.com/614329

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما ایرانیم. دیرپا و متمدن. بیش از 7 هزار تقویم تجربه کرده ایم اما گاه رفتارمان به نوقدمان و حتی نوشته های مان به نوقلمان می ماند. چرا چنین است؟ در کشوری با پشتوانه‌ای عمیق از تمدن، آیین و مردمی فرهنگ‌پرور، چرا فرهنگ در سیاست‌گذاری‌ها اولویت نمی‌یابد؟ چرا در میان انبوه برنامه‌ها و تصمیم‌ها، فرهنگ همواره در سایه سیاست و اقتصاد قرار می‌گیرد، در حالی که بدون فرهنگِ پویا، هیچ سیاستی پایدار و هیچ اقتصاد مردمی نخواهد بود؟

فرهنگ بیش از آنکه مجموعه‌ای از آیین‌ها، هنرها یا رسوم باشد، شیوه زیست یک ملت است. فرهنگ زیربنای اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و هویت جمعی است. بی‌توجهی به آن، یعنی سست شدن ریشه‌های جامعه و فراموشی قدرتی که هم می‌تواند نسل جوان را در برابر بحران‌های هویتی حفظ کند و هم مسیر توسعه پایدار را روشن سازد.

نخستین جلوه این ضرورت در پیوند فرهنگ و باورهای دینی نسل نو آشکار می‌شود. نوجوانان و جوانان امروز در فضایی چندلایه و پرچالش زیست می‌کنند. تقویت اعتقادات دینی آنان تنها با گفتار رسمی یا دستورهای بالا به پایین ممکن نیست، بلکه از مسیر فرهنگ زیسته، یعنی الگوهای واقعی زندگی، هنر، ادبیات، موسیقی، رسانه و حتی سبک زیست اجتماعی محقق می‌شود. دین وقتی در بستر فرهنگ جاری شود، طبیعی، دلنشین و ماندگار خواهد بود.

از سوی دیگر، اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی، که پایه دوام هر جامعه‌ای است، در بستر فرهنگی زنده و مشارکتی شکل می‌گیرد. وقتی شهروند احساس کند در جامعه‌اش صداقت، همدلی و عدالت بخشی از «فرهنگ عمومی» است، اعتمادش به ساختارها و دیگران تقویت می‌شود. برعکس، بی‌توجهی به فرهنگ، به گسترش شکاف‌های اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و تضعیف امید جمعی می‌انجامد.

ترویج فرهنگ شهروندی نیز کلید ساخت آینده است. شهروندی تنها یک عنوان حقوقی نیست، بلکه مسئولیتی فرهنگی است: احترام به قانون، رعایت حقوق دیگران، مشارکت در امور عمومی و پایبندی به اخلاق جمعی. این مؤلفه‌ها با آموزش خشک یا شعار محقق نمی‌شود؛ بلکه در عمل و در زیست روزمره باید دیده و تجربه شود.

نکته راهبردی اینجاست که فرهنگ را باید «زندگی کرد»، نه آنکه تنها در قالب شعارها و سخنرانی‌ها از آن یاد کرد. اگر فرهنگ به سطح زندگی واقعی مردم وارد نشود، سیاست‌گذاری‌های کلان نیز بی‌ثمر خواهد ماند. تقویت فرهنگ یعنی فراهم کردن بستر برای شکوفایی هنر، گفت‌وگوی اجتماعی، آزادی بیان مسئولانه، ارتقای سبک زندگی سالم و ایجاد فضاهایی که مردم بتوانند ارزش‌ها را تجربه کنند، نه آنکه صرفاً بشنوند.

پس بازگشت به فرهنگ، نه یک انتخاب فرعی، بلکه ضرورت راهبردی امروز ماست. اگر می‌خواهیم نسل جوان با ایمان، جامعه با اعتماد و آینده‌ای با سرمایه اجتماعی غنی داشته باشیم، باید فرهنگ را به صدر سیاست‌گذاری‌ها بازگردانیم. فرهنگ همان زمین حاصلخیزی است که اگر بدان رسیدگی شود، سیاست و اقتصاد نیز بارور خواهد شد.

ب / شماره 5675 / شنبه 19 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040719.pdf

blob:https://web.eitaa.com/f4657a60-0f9f-486e-a2b9-db7c8f09f4fd

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزمرّگی، فقط مرگِ روزها را رقم نمی زند که برای خود ما هم " روز-مرگی" می آورد. ما نیامده ایم که عمرمان را مثل ورق زدن کتابی که زبانش را نی فهمیم ورق بزنیم تا شاید تصویری از آن نگاه مان را جلب کند. بی هدف نیامده ایم که باری به هرجهت ادامه دهیم. ما پی کشفِ خویش آمده ایم پس باید با این ماموریت کار ها را چنان سامان دهیم که به تکلیف خویش برسیم. برای این هم باید همان نسخه ای را پیچید که حضرت آیت الله صفائی حائری(ره) درکتابِ ارجمندِ" در خیمه حسین علیه السلام" تحریر می کند؛" اگر به تجارت، به فقه و اصول، به پزشکی، به مهندسی، به هر کاری می‌پردازیم، باید در کنار این کارها و اشتغال‌هایمان، در تربیت نفوس، در دگرگون کردن تلقی آدم‌ها از خودشان، در بالا بردن همت‌ها از حد دنیا و حتی بالاتر از بهشت پریدن آنها هم نقشی داشته باشیم. " که اگر چنین نباشد، باخته ایم حتی اگر در حوزه کاری از موفق ترین افراد روزگارباشیم. ما نیامده ایم دکتر و مهندس و اصولی و فقیه و کاسب و تاجر شویم، آمده ایم تا خودمان را کشف کنیم. استعداد هایی که خداوند علی اعلا در وجود ما به ودیعت نهاده است را شکوفا کنیم. شکوفندگی جهان به واقع در گرو شکوفایی خودماست. این هم جز با اکتشاف از معادن انسانی میسر نیست. زیبا و درس آموز است ادامه کلامِ استاد که؛" بقال ما، مهندس ما، تا این کار را نکند و فقط شغل خود را داشته باشد، حتی اگر سهم امامش را بدهد، فایده ندارد. خدا شاهد است مادامی که در تمامی شغل‌هایمان، تربیت نقش نداشته باشد، به هیچ جا نخواهیم رسید. این حرف کمی نیست! در کنار هر شغلی که داریم، باید نقش تربیت افراد و تربیت مهره و یاور برای اولیای خدا و نقش جایگزین‌سازی اینها را داشته باشیم... " لازمه به عهده گرفتن نقشی چنین هم این است که اول خود به مهارت استادی برسیم. نقاشی بشویم که چون قل بر بوم می کشد آوازه اش تمام بام را بگیرد. اثری که خلق می کنیم، زیبایی اش چشم همه را به سمت خالق زیبایی ها بکشاند. ما آمده ایم تا هم خود را بسازیم و هم راه رفتن را بیابیم و هم آن را به دیگران نیز نشان دهیم......

ب / شماره 5675 / شنبه 19 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040719.pdf

blob:https://web.eitaa.com/f4657a60-0f9f-486e-a2b9-db7c8f09f4fd

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما یک کشور برخورداریم. هسته‌های انسانی ما چنان غنی‌سازی شده است که توحش مغول و تاتار و.... را به اهلیت تبدیل کرده است. ما بزرگانی داریم که راز بزرگی انسان در کلامشان متبلور می‌شود. ما غنی هستیم نه صرفا به شکافت هسته بلکه به شکوفا شدن انسان‌هایی چون شمس‌الدین محمد، حافظ که زبان تغزلش ، لسان‌الغیب را معنایی بشکوه است. بزرگ‌مردی که در حیات تمدنی انسان سهمی به‌غایت احترام‌برانگیز دارد. او از معدود بزرگانی است که افق‌های معرفتی انسان را ژرفا می‌بخشند. حافظ شیرازی نه‌تنها در دل شعر، بلکه در بطن معنا و معرفت، چراغ‌دار راه انسان است. او شاعری نیست که فقط در قافیه و غزل خلاصه شود؛ حافظ یک معلم است، یک فیلسوف، یک سالک، و درعین‌حال، یک انسان‌شناسِ تمام‌عیار.

ایران، اگر با چشم جان نگریسته شود، چیزی فراتر از یک جغرافیا یا یک کشور است؛ ایران، یک مدرسه‌ی بزرگ تربیتی است. مدرسه‌ای که قرن‌هاست بزرگان اندیشه و معنویت در آن پرورش‌یافته‌اند و جهانیان را از سرچشمه‌ی دانایی و عشق سیراب کرده‌اند: مولوی با عرفان سرشار و شور بی‌مرز، فردوسی با حماسه‌ی هویت‌بخش، سعدی با حکمت اخلاقی و نثر جاودان، عطار با رمز و راز سلوک – و در این میان، حافظ همچون کلاسی بی‌مرز و بی‌زمان، جایگاه ویژه‌ای دارد.

کلاس حافظ آن‌چنان وسیع است که نه در یک‌زمان می‌گنجد، نه در یک مکان محدود می‌شود. او در حصر هیچ‌گونه زمینه‌ای قرار نگرفت؛ نه‌تنها شعر عاشقانه سرود، بلکه فلسفه‌ هستی، عرفان، نقد قدرت، سلوک درونی و حتی طنز را در لابه‌لای ابیاتش جاری ساخت. به تعبیر درست، حافظ با عمق نگاه و وسعت اندیشه‌اش، تمام زمینه‌های زیست انسانی را روشنایی بخشید؛ از دنیا و دین، از عقل و عشق، از جسم و جان.

به جرات می‌توان گفت که سهم انسان امروز از مدرسه‌ی حافظ ، حتی بیش از معاصران اوست. هم در حوزه نیازها که جهان مدرن، با تمام پیچیدگی‌ها و بحران‌های هویتی‌اش ، بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن بصیرتی است که حافظ عرضه می‌کند: نگاه توامان به ماده و معنا ، ایستادگی در برابر تزویر، عشق به حقیقت، و نفی ظاهرسازی‌های بی‌ریشه. و نیز در حوزه دریافت‌ها که انسان امروز توان فهم اسرار حافظ گفته را بیشتر از معاصران او برخوردار است.مدرسه‌ی ایران، با آموزگارانی چون حافظ، نه‌تنها میراث فرهنگی ماست، بلکه مشعل راهی است که می‌تواند بشر خسته از بی‌معنایی امروز را به‌سوی نور و آرامش هدایت کند.

نخست نیوز / کد نوشته 138104 / پنجشنبه 17 مهر 1404

https://nakhostnews.com/?p=138104

نخست / شماره 1072 / پنجشنبه 17 مرداد 1404 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/10/10721-8.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روزها اگر از هر کاربر اینترنتی در ایران بپرسید، احتمال بسیار زیاد خواهد گفت: «بدون فیلترشکن نمی‌توان زندگی کرد.» آمارها هم این واقعیت را تأیید می‌کنند. طبق نظرسنجی‌های رسمی و نیمه‌رسمی، بیش از ۸۰ درصد کاربران اینترنت در کشور از ابزارهای دور زدن فیلترینگ استفاده می‌کنند. در برخی برآوردها حتی این رقم به بالای ۹۰ درصد می‌رسد. چنین اعدادی یک پیام روشن دارند: سیاست فیلترینگ در ایران کارآمد نبوده است.

فیلترینگ قرار بود مانعی باشد برای دسترسی به محتوای «مضر»، اما در عمل نتیجه‌ای معکوس به همراه داشته است. شهروندان برای کار، آموزش، سرگرمی و حتی تماس ساده با دوستان و خانواده مجبور شده‌اند سراغ وی‌پی‌ان و فیلترشکن بروند. این ابزارها اگرچه در ظاهر دروازه‌ای برای دسترسی آزاد به جهان‌اند، اما خودشان آسیب‌های تازه‌ای به بار آورده‌اند.

از نظر فرهنگی، استفاده همگانی از فیلترشکن باعث شده نوجوانان و جوانان در اولین تجربه‌های اینترنتی‌شان یاد بگیرند که «چطور قانون را دور بزنند». این پیام تربیتی خطرناکی است؛ عادی شدن نقض قانون در زندگی روزمره. از نظر روانی هم، ناپایداری و کندی اینترنت، همراه با اضطراب قطع ناگهانی سرویس‌ها، سطحی از استرس و نارضایتی عمومی را ایجاد کرده که کمتر کسی از آن در امان است. در بعد امنیتی، بسیاری از فیلترشکن‌ها آلوده به بدافزار یا سرقت اطلاعات‌اند و کاربران بی‌خبر، داده‌های شخصی خود را در اختیار ناشناسان می‌گذارند.

فیلترینگ ناکارآمد است، چون از اساس با تقاضای واقعی جامعه هم‌خوانی ندارد. نیاز به ارتباطات جهانی، دسترسی به دانش روز و استفاده از شبکه‌های اجتماعی، نیازهایی لوکس نیستند، بلکه بخشی از زیست مدرن‌اند. نمی‌توان آن‌ها را به طور دستوری حذف کرد.

راه حل چیست؟ تجربه جهانی نشان می‌دهد که سالم‌سازی فضای مجازی با سه کلید ممکن است: شفافیت در قانون، آموزش سواد رسانه‌ای و ارتقای سرویس‌های داخلی. به جای مسدود کردن کور، باید دسترسی‌ها را طبقه‌بندی و مدیریت کرد؛ برای مثال ابزارهایی فراهم شود که والدین بتوانند دسترسی فرزندان‌شان را تنظیم کنند. باید به شهروندان آموزش داد که در اینترنت چگونه از خودشان محافظت کنند. و مهم‌تر از همه، پلتفرم‌های داخلی باید به جای اجبار، با کیفیت و اعتمادسازی دل کاربران را به دست آورند.

این روزها فیلترینگ بیش از آنکه سدی برای محتوای نامطلوب باشد، به سدی در برابر آرامش، امنیت و اعتماد مردم بدل شده است. شاید وقت آن رسیده باشد که تصمیم‌گیران به جای ادامه دادن راهی که تجربه ثابت کرده به بن‌بست می‌رسد، به فکر باز کردن گره با تدبیر و گفت‌وگو باشند.

ب / شماره 5674 / پنجشنبه 17 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/cgi-sys/suspendedpage.cgi

blob:https://web.eitaa.com/a088d492-b322-4cda-9e4c-19ffd6d7f6bb

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خدا انسان را به زمین فرستاد تا آبادانی به بار آورد. نه فقط زمین را که خویش را هم آباد کند. اصلا آبادانی زمین زمانی میسر می شود که انسان خود را آباد کرده باشد. ذات هستی یافته است که توان هستی بخشی دارد و الا کدام فقیر است که می تواند فقر را بتاراند و برخورداری به دیگران بخشد؟ خدا انسان را دیده داد تا ببیند. نه آن گونه که ما ها می بینیم و گاه دید را هم نادید می کنیم. نه جوری که دل را به تکاپو وادارد. به گونه ای که فرصت ایجاد کند برای به بار نشستن این تکاپو. آن گونه که اهل معرفت می بینند و ابوسعید ابوالخیر در گشت و گذار خویش، گفت: "هر جا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند." گفته ای چنین معلوم است که مردمان را به تکاپو وامی دارد تا از تنعمی چنین عقب نمانند به همین خاطر است که " کو، کجاست؟" از زبان بسیاری برخاست. انگار دنبال گنج اگر نه لااقل نقشه گنج بودند تا اگر شده با تحمل رنج بدان دست یابند. جواب شان اما نه حوالت دادن به سرزمین های دور و تاریکی های چشم کورکُنِ بیغوله ها که همه ساحت زمین بود؛ ابو سعید گفت: "همه‌جاست، هر جا که می‌توان خدمتی کرد یا هر جا که می‌توان به راحتی دلی به‌دست آورد. آن‌جا که غمگینی هست و آن‌جا که مسکینی هست؛ آن‌جا که یاری طالبِ محبت است و آنجا که رفیقی محتاج مروت." بله همه جا هست. مهم این است که ما "حاضر" باشیم. این حضور هم علاوه بر جسم باید جان مان را هم نمایندگی کند. با جان است که می شود جان بخشید. جسم اگر بخواهد هم به تنهایی نمی تواند. روی باز از درِ باز خانه، بیشتر مردم را جلب می کند. این هم تحریرگر حکایت های جالبی است که در ادبیات دینی ما را بدان تربیت شده می خواهند. دراین نظامات اخلاقی، باید دست خویش را باز گرفت و پایین تا سائل از بالا دست بیاورد و کمک ما را بردارد. دست او را باید نماد عنایت خدا دانست که خلق خویش را به ما حوالت می دهد. کمک به دیگران و به کرامت زیستن، اول کمک به خود ماست و راز بزرگی کردن انسان. بعد به آن که کمک را می ستاند. ما با دست گرفتن از دیگران، گرما در دست خویش احساس می کنیم پس " طلبکارانه" کمک نکنیم بلکه بدهکارانه دست دیگران را بگیریم تا بدور از هر کبر و غرور و عجب و تعجب، بندگی کردن کریمانه را تجربه کنیم. کلام ابوسعید را بخوانیم. رسم بسازیم از این درس تا همه جامعه یک کلاس بالاتر رود.....

ب / شماره 5674 / پنجشنبه 17 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/cgi-sys/suspendedpage.cgi

blob:https://web.eitaa.com/a088d492-b322-4cda-9e4c-19ffd6d7f6bb

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایران و به‌ویژه خراسان به حضور امام رضا(ع)، چنان برکت یافته است که خاکش را به تبرک می‌شود سرمه چشم کرد. همین نگاه جغرافیایی است که تاریخ و هویت ما را نیز، ذیل تعریف خویش گرفته است. چنان‌که نسبت ما ایرانی‌ها با امام رضا‌(ع)، هم در هیئت امت- امامت در اندیشه شیعی شکل می‌گیرد و هم در نسبت ملی با سرمایه‌ای تمدنی و فرهنگی، نظام پیدا می‌کند. حضور ایشان در خراسان و آرامگاه نورانی‌اش در مشهد، امام‌ رضا‌(ع) را به محور هویت دینی و اجتماعی و حتی ملیِ ایرانیان تبدیل کرده است. به‌راستی کدام شخصیت ملی را می‌توان یافت که دامنه اثرگذاری‌اش، در تربیت و فرهنگ و تمدن ملت این همه گسترده باشد؟ خوبان ما زیست رضوی را سرشار از آموزه‌هایی می‌بینند که می‌تواند امروزمان را بسازد. اصلا میزان خوبی را در نزدیکی رفتاری به الگوی رضوی می‌شود تعریف کرد. مگر نه اینکه جامعه همیشه به صبر راهبردی، هدایتگری اخلاقی و سبک زندگی پسندیده نیاز دارد، خب چه اسوه‌ای حسنه‌تر از امام رضا(ع)؟ پذیرش ولایتعهدی مأمون عباسی از سوی امام رضا‌(ع)، دقیقا جلوه‌ای از صبر و تدبیر راهبردی بود. ایشان این جایگاه را نه برای بسطِ قدرتِ خویش، بلکه برای حفظ کیان معنایی اسلام، ایجاد فرصت برای نشر معارف اهل‌بیت و محدود کردن تأثیرگذاری دستگاه خلافت پذیرفتند. امام رضا‌(ع) نشان داد که گاهی ماندن در متن قدرت، به‌منظور هدایتگری، راهی برای بقا و رشد حقیقت است. در این حقیقت‌گستری است که ایشان به الگوی زیست مؤمنانه و مسئول در شرایط سخت مشهور و به «امام گفت‌وگو» نام‌بردار می‌شوند. مناظرات علمی ایشان با متفکران مسیحی، یهودی، زرتشتی و حتی ملحدان، نشان داد که هدایت دینی باید بر پایه عقلانیت، استدلال و احترام به مخاطب استوار باشد. در جامعه امروز ایران، که تنوع فکری و فرهنگی رو به گسترش است، بازخوانی این سیره نشان می‌دهد که امروز هم امام ما حضرت رضا(ع) است. کسی که سیره‌اش با عقلانیت و استدلال، جامعه را هدایت می‌کند. همین سنت رضوی می‌تواند مدام برای ما مدل‌سازی داشته باشد. مگر نه اینکه ما در ساحت فردی- خانوادگی با فقر گفت‌وگوی سازنده روبه‌روییم چه رسد به سطوح حکمرانی؟ ما اگر درس گفت‌وگوی امام را سرمشق زیست سیاسی- اجتماعی- فرهنگی خود کنیم‌، بسیاری از مصائب، شکل نخواهد گرفت تا برای ما مشکل‌سازی کند. در منهج امام رضا(ع) به بردباری و خویشتنداری نیز خواهیم رسید وقتی ایمان بیاوریم به این واقعیت که : الصَّبرُ رأسُ الإیمان؛ صبر، ستون اصلی ایمان است.‌ این صبر می‌تواند اعجاز خود را در حوزه‌های گوناگون نشان دهد و نشان راه هدایت گردد. مردم‌داری، مردم‌یاری، خیرخواهی، نصیحتگری و... در نظام تربیتی رضوی راه را به سوی رستگاری می‌گشاید. ایرانیان در طول تاریخ، این درس‌ها را از امام رضا‌(ع) فراگرفته و به کار بسته‌اند. این که ما حرم را پناهگاه معنوی خود می‌دانیم ناظر به تعریف همین نسبت‌هاست. در نظم شایسته خود است که قرارها را قوام می‌بخشد تا حرم هم میدان زیارت باشد و هم محور تربیت و همبستگی اجتماعی و هم کانون وحدت ملی. با این منطق است که منطقه ما حرمت پیدا می‌کند. ما نیز ایشان را نه صرفا امامی تاریخی بلکه رهبری تاریخ ساز و چراغ هویت دینی، اجتماعی و فرهنگی و تمدنی می‌بینیم. برای ما امام رضا(ع) امروز همان نقشی را دارند که در قرن دوم و دوران حیات خاکی خود داشتند. تأثیر از این نقش است که به تحقق نقشه خدا در تربیت انسان می‌انجامد.

شهرآرا / شماره 4595 / چهارشنبه 16 مهر 1404 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16715/436354

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/7/15/16715_154441.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 14:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خانه شرکت ملی نفت ایران در لندن به ارزش ۱۰۰ میلیون پوند (۱۲۵ میلیون دلار) به نفع شرکتِ اماراتی کرسنت مصادره شد. به همین راحتی ملک ۵۰ ساله شرکت نفت دود هوا شد. تازه این بخشی از هزینه ای است که به خاطر هنرنمایی برخی ها پرداختیم و بخش اعظمش هنوز مانده که باید پرداخت شود. نمی خواهم به پرونده کرسنت بپردازم. مسئولان محترم حقوقی و قضایی باید میز محاکمه بانیان این وضعیت را برپا کنند. حرف من ، حرف مردم است؛ به هر حال در این پرونده یا کسانی که قرارداد کرسنت را منعقد کرده اند، مقصرند یا کسانی که جلوی انجام آن را گرفته اند. برای ما مردم هم فرقی نمی کند مقصر کیست. ما می خواهیم در محکمه ای عادلانه حق مردم استیفا شود. آنان که این خسارت هنگفت را به کشور زدند، جوابگو باشند. تازه کل غرامت، کسری از زیانی است که وارد شده است و چنان که گفته می شود، «عدم النفع» این پروژه چند ده میلیارد دلاری، چندین برابر غرامتی است که بر شانه ما بار شده است. باید دقیقا مقصر مشخص شود. محاکمه و محکوم گردد تا دیگران هم حساب کار دست‎شان بیاید. حق باید احقاق شود. کم بگذاریم برخی افراد و جریانات فراوان برخواهند داشت. جلویش را نگیریم به تکرار خواهد رسید چنان که در فوتبال این قبیل «افتضاحات» مکرر اتفاق می افتد. هم آبروی ما را می برند و هم اموال بیت المال را به باد فنا می دهند. اگر یک جا جلوی بدعملی ها و«نفهم‎کاری ها» گرفته نشود، ویروس آن به همه جا سرایت خواهد کرد. هرجا که بحث داد و ستد باشد، روی خواهد داد. به نظر به روز شدن ماجرای تلخ کرسنت با این خبر، اقتضا می کند تا متولیان امر، دوطرف ماجرا را پشت میز بنشانند. نه صرفا میز مناظره که یک طرف دعوت می کند و یک طرف جا خالی می دهد. پُشت میزی که از نشستن نتوانند«در» بروند. بیت المال باید استیفا شود آن هم به حسابِ «فمن یعمل مثقال ذره» این که چه کسانی باید زمین‎گیر این افتضاح شوند، فرق نمی کند.

خراسان / شماره 21883 / چهارشنبه 16 مهر 1404 / صفحه آخر

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/131937

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/41043

فردا / https://www.fardanews.com/fa/tiny/news-1378047

روزنگار / https://www.ronegar.ir/view/32820/

خبرفراسی / https://khabarfarsi.com/u/228920826

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/75225709/

ویستا / https://vista.ir/n/fardanews/qjtya

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 14:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

درخت را به ميوه‌اش ارزش‌گذاري مي‌کنند. اين هم فقط کار باغداران نيست که مي‌شود به جاي درخت هرنهاد و سازمان را هم گذاشت و از محصول و توليدش پرسيد. با همين نگاه است که مي‌توان گفت "بگو که محصولت چيست تا بگويم در نگاه مردمان صاحب چه جايگاهي هستي!" وقتي در برابر اين پرسش بنويسي: "امنيت" همه به احترامت برخواهند خاست. صدرِ قلوب مردم براي کساني است که به قيمت جان، در توليد و تکثير اين محصول حياتي مي‌کوشند. به همين خاطر است که پليس در نگاه عقلمندانه مردم صاحب جايگاهي مي‌شود که سزاوار آن است. اگر بچه‌ها در آرزو‌هاي فرداي خويش، لباس پليس را براي خود پرو مي‌کنند، بزرگان هم به اين نگاه بچه‌ها با احترام ضريب مي‌دهند. همين است که بچه‌ها در نگاه خود، به تکريم پليس مي‌رسند.

بله پليس محترم است. اين نهاد را بايد در تراز شجره طيبه دانست. اين هم به خاطر ميوه‌هاي شيريني است که بر سرشاخه‌هاي اين درختِ تناور و به آور مي‌رويد. از نقطه صفر مرزي در شمال و جنوب و شرق و غرب تا پايتخت، تا هرجايي که انسان براي بهترزيستن نيازمند امنيت و آرامش است و حتي هر موضوعي که به حيات انساني ربط دارد. همه جا هستند، اين بودن هم گاه به قيمت جانشان تمام مي‌شود. انگار آنان را عهدي است با جانان که تا جان در بدن دارند، هواخواهان کويش را چو جانِ خويشتن دارند.

اگر نه اين بود نسبت پليس با ايران و ايراني، با انقلاب و جمهوري اسلامي، با امنيت ملي، اين همه خون نمي‌دادند تا اين خاک پاک بماند هم از متجاوز خارجي و هم متجاسر داخلي. عزمي چنين عظيم را حتما بايد قدر نهاد. بايد حرمتش را حفظ کرد تا بتواند به اقتدار حريم واجب الحرمت جامعه و تک به تک مردمانش را پاسباني کند. او زماني مي‌تواند مُچِ متجاسران را بگيرد که بازوي خودش را قدرتي افزون باشد. اين هم مي‌طلبد که حاکميت و مردم به اين مهم توجه داشته باشند و با تقويت پليس به اقتدار درهم شکننده تجاسر و تعدي کمک کنند. اگر پليس نتواند اعمال اقتدار کند، جامعه مقهور فزونخواهي متعدياني خواهد شد که به هيچ حقي پايبند نيستند بلکه پا بر هر حقي مي‌گذارند. کم تجربه نکرده‌ايم اين را. کم نخوانده‌ايم که قانون شکنان چند گام از اهالي قانون جلوترند. براي جلوگيري از واقعي شدن اين پندار در جامعه بايد پليس را تقويت کرد. پليس توانمند است که مي‌تواند درازدستان و تندپايان را ناتوان کند. فراهم سازي نوين‌ترين تجهيزات و سلاح‌هاي مقابله با بدکرداران در مرز و شهر، اولين بايستگي است که بايد تحقق يابد. عنايت به معيشت پليس و ارتقاي آن در تراز زندگي عزتمندانه، ديگر بايستگي است که چون تحقق يابد مي‌توان به محقق شدن امنيت حداکثري فکر کرد. چنته و دست پليس بايد به اقتدار قانون چنان پر باشد که بدکرداران و متجاوزان دل‌شان خالي شود. اين که اتفاق افتاد، جامعه هم شاهد اتفاق‌هاي خوب چون امنيت حداکثري و آرامش در افزايش خواهد بود.

در فضايي چنين هم زندگي رونق مي‌گيرد و هم استعداد‌ها شکوفا مي‌گردند. اين هم آرزوي عاقلان است براي جامعه و جهان شان تا عدالت در همه حوزه‌ها محقق شود. براي اين هم بايد از حريم پليس پاسداري کرد. از نهادي که در عين اقتدار مظلوم است. در اوج جان فشاني، امکاناتش حد اقلي است. در برابر اين حداقل داشته‌ها حداکثر توقعات، روز افزون هم مي‌شود....

جمهوری اسلامی / شماره 13200 / چهارشنبه 16 مهر 1404 / صفحه اول و 3 / جامعه

https://jepress.ir/13200/3

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 14:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امنیت، به‌عنوان یکی از اساسی‌ترین نیازهای جوامع انسانی، پایه‌گذار توسعه، آرامش روانی و شکوفایی اجتماعی است. در این میان، پلیس به‌عنوان نهاد حافظ نظم و قانون، نقش تعیین‌کننده‌ای در ایجاد، حفظ و ارتقای امنیت ایفا می‌کند. با این حال، کارکرد پلیس صرفاً به مقابله با جرم و بزهکاری محدود نمی‌شود، بلکه ایجاد احساس امنیت در جامعه، که ناظر به ادراک ذهنی شهروندان از محیط پیرامون‌شان است، نیز بخش مهمی از مسئولیت پلیس به شمار می‌رود. در این فرایند، پلیس با حضور مؤثر، برنامه‌ریزی اطلاعاتی، گشت‌زنی هدفمند و مشارکت در طرح‌های اجتماعی، پلیس می‌تواند نقش پیشگیرانه‌ای ایفا کند که عملاً از وقوع بسیاری از جرائم جلوگیری می‌کند. اگر اتفاقی هم افتاد، حضور به‌موقع پلیس در مواقع بحران و مدیریت صحیح موقعیت، نه تنها موجب مهار تهدید می‌شود، بلکه اعتماد عمومی را نیز تقویت می‌کند. همچنین، مدیریت تجمعات، رویدادهای بزرگ، کنترل ترافیک و اجرای قوانین با رعایت کرامت انسانی، امنیت روانی جامعه را ارتقا می‌دهد. در میان این نقش آفرینی، رفتار محترمانه و مسئولانه پلیس با شهروندان، یکی از عوامل اصلی در شکل‌گیری حس اعتماد و امنیت در میان مردم است. قطعا برای توسعه موفقیت های میدانی، پلیس باید از ویژگی‌ها و صلاحیت‌های گوناگون نیز برخوردار باشد. از جمله تصمیمات پلیس باید مبتنی بر قانون و بی‌طرفی باشد، بدون دخالت منافع شخصی یا گروهی. احترام به حقوق شهروندی، خوش‌رفتاری، تحمل در مواجهه با اعتراض و تنش، از شاخصه‌های پلیس در تراز جمهوری اسلامی است. تسلط به دانش روز، فناوری‌های نوین و مهارت‌های رفتاری برای مدیریت بحران و ارتباط مؤثر با مردم نیز ازضروریات مدیریت میدان است که نهاد تنظیم نظم عمومی باید از آن برخوردار باشد شفافیت در عمل حرفه ای گری در رفتار، ایمان، صداقت، امانت‌داری و تعهد به خدمت، پایه‌های اعتماد مردم به پلیس است. آموزش همگانی درباره حقوق و تکالیف شهروندی، نحوه تعامل با پلیس و نقش خود در تأمین امنیت، زمینه‌ساز مشارکت مؤثر مردمی می تواند باشد. حضور پلیس در سطح محله‌ها و ارتباط مستمر با اهالی، ضمن کاهش فاصله روانی، موجب شناسایی به‌موقع تهدیدات و پیشگیری از بزه می‌شود. همچنین، فراهم آوردن سامانه‌های ساده و امن برای گزارش تخلفات، جرائم و رفتارهای نابهنجار، مردم را در حفظ امنیت سهیم می‌کند. به آغاز کلام برگردیم؛ پلیس، نه‌تنها حافظ امنیت عینی جامعه است، بلکه در ساختن «احساس امنیت» نیز نقشی بی‌بدیل دارد؛ احساسی که اگر خدشه‌دار شود، هر چقدر هم آمارهای امنیتی مثبت باشد، جامعه دچار اضطراب و بی‌اعتمادی خواهد بود. پس همان طور که برای تولید و نگهداشت امنیت می کوشیم برای تولید و ارتقای احساس امنیت هم باید وقت بگذاریم.

ب / شماره 5673 / چهارشنبه 16 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/cgi-sys/suspendedpage.cgi

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 14:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی را با خواسته دلت هماهنگ کن. یعنی اگر دلی آرام و بی‌دغدغه می‌خواهی، اگر ذهنی آسوده می‌خواهی، اگر شادمانی و کامیابی‌می‌خواهی، اگر موفقیت و زیبایی می خواهی، بسم الله الحمن الرحیم را با یقین و توکل بخوان و روزِ خود را با عشق و خیرخواهی شروع کن. منتهی رسیدن به این همه موهبت یک شرط دارد؛ عشق و خیر خواهی نسبت به دیگران، همه دیگران ! یعنی خط کش نگذاری بین مردم برای خیر خواهی ات. همان که شاعر می گوید: باران که شدى مپرس ، اين خانه کيست. مهم نیست خانه کیست مهم این است که تو بارانی. ابر این را می داند و بر همه می بارد. حال همه را هم خوش می کند. پیاله های کسی را نمی شمارد و از آن میان حتی یکی را کنار نمی گذارد. ما باید چنین باشیم، خیر بخواهیم و زیبایی بکاریم تا برداشت مان هم چنین باشد. پس باید مان گفت که ذهنت را از هر چه زشتی، بدخواهی، پلیدی، حسادت و کینه است خالی کن. دلت سطل زباله نیست که از این خصایص انباشته شود. در تراز دلخواسته هایت آن را پر کن از زیبایی، از خیر خواهی و نیکی، از جلوه های که انسان را به تماشای خدا می برد. در این راه نه تنها رفتار که گفتار را هم باید طهارت داد. باید به سمت حذفِ حرف‌های خشن و تنش‌زا رفت. آتش افروزی را از زبان زدود. باید شست کلماتی را که روح و جان را می آزارد. حتی باید به سمت طهارت دادن پندار رفت. در ذهن هم نباید بدی مجال تصویر سازی داشته باشد. اصلاح تصورات به اصلاح تصویرها در رفتار فردی و اجتماعی می انجامد. این را باید به مردمی که زود جوش می آورند به تاکید گفت که بدخوانی و بدگویی و بد خواهی اول دنیای خودت را خراب می کند. سلامت خودت را به هم می ریزد، حتی کارکردِ درستِ دستگاهِ گوارشِ خودت را مختل می‌کند. این هم که شد سعادت دنیا و آخرتت را شخم می زند و در آن جهنم می کارد. پس باید که مراقبت را صد چندان کرد. ما زشتی نمی خواهیم. پی جوی زیبایی هستیم. این را هم به دست خویش باید بر بروم زندگی نقش کنیم. فقط ما می توانیم....

ب / شماره 5673 / چهارشنبه 16 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/cgi-sys/suspendedpage.cgi

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 14:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اگر صنعت، بازوی توسعه است، رسانه بی تردید زبان آن است. و چه سخت می توان توسعه ای را تصور کرد که بازویی قدرتمند دارد اما زبان ندارد، یا زبانی شیوا دارد بی آنکه بازویی توانمند برای عمل داشته باشد. در این میان، خراسان رضوی، این کهن سرزمین تمدن و تجدد، در نقطه تلاقی دو مفهوم بنیادین «تولید» و «تبیین» ایستاده است؛ دو مفهومی که در دوران ما، اگر نگوییم یکی شده اند، لااقل چنان در هم تنیده شده اند که تفکیکشان، نه ممکن است و نه مطلوب. خراسان رضوی هم زمان که در میدان صنعت، از صنایع غذایی و فولادی تا داروسازی ، ماشین سازی و... یکی از قطب های بزرگ کشور است؛ در میدان رسانه نیز سنت مند و آینده نگر ظاهر شده است؛ از مطبوعات مکتوبی چون روزنامه های محلی با ریشه های صدساله تا خبرگزاری ها، شبکه های صداوسیما و رسانه های دیجیتال نوپدید.  مسئله ما- البته- فقط فهرست ظرفیت ها نیست؛ مسئله ما «نحوه مواجهه» با این ظرفیت هاست. چه بسیار استان هایی که منابع طبیعی دارند و پیشینه صنعتی، اما چون بدون روایت بودند، در حافظه جمعی گم شدند. چه بسیار کارخانه هایی که کار می کردند، اما چون دیده نمی شدند، به فراموشی رفتند. و چه بسیار تولیداتی که جهانی بودند، اما چون کسی درباره شان ننوشت، از دایره جهانی شدن بیرون ماندند.  در نگاه سنتی، رسانه فقط گزارشگر صنعت است؛ اما امروز در گفتمان توسعه، رسانه خودْ صنعت است. صنعتی از جنس معنا. بازوی نرم قدرت. چرخ دنده ای که بی آن، ماشین تولید نمی چرخد. از همین روست که می گوییم رابطه رسانه و صنعت در خراسان رضوی، نه یک «تعامل موقتی» بلکه یک «پیمان راهبردی» است. پیمانی که می تواند خراسان را به الگویی ملی تبدیل کند. الگویی از تعامل تمدن و تکنولوژی؛ سنت و صنعت؛ روایت و واقعیت.  باید به جای رابطه تبلیغاتی کوتاه مدت، به ساختار نهادی بلندمدت اندیشید. ایجاد اتاق فکر مشترک میان نخبگان رسانه ای و صاحبان صنایع؛ طراحی پلتفرم های بومی برای روایت توسعه صنعتی استان؛ و تربیت نسلی از روزنامه نگاران اقتصادی که با زبان تولید آشنا باشند و با دغدغه ملی بنویسند، گام هایی است که امروز برداشتن شان از نان شب هم واجب تر است.  از مشهدالرضا(ع) تا تایباد و تربت و از سبزوار تا نیشابور و کاشمر و گناباد، خراسان رضوی امروز نه فقط نیازمند کارخانه های بیشتر که تشنه روایتگران توسعه است. در روزگاری که اقتصاد بدون معنا، مثل خانه ای بی ستون است و رسانه بدون مخاطب، همچون حرفی در باد، ترکیب رسانه و صنعت می تواند پیشران جهش باشد؛ جهشی از دل منطقه، برای آینده ایران. خراسان رضوی اگر روزی پایگاه عرفان بود و روزی دیگر پایگاه انقلاب، امروز می تواند پایگاه یک اندیشه نو باشد: اندیشه ای که توسعه را فقط در فولاد و سیمان نمی بیند، بلکه در اندیشه، روایت، رسانه و معنا می جوید. این همان جمهوریت تولید است که هم صداست با جمهوریت روایت. هر دو نیز در خدمت تعالی ایران و موفقیت جمهوری اسلامی ایران. بادا که چنین باشد.

شهرآرا / شماره 4594 / سه شنبه 15 مهر 1404 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/16711/436232

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/7/15/16711_154406.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خبر این بود؛ "پيکرهاي 44 شهيد که در مناطق عملياتي جنوب عراق تفحص شده‌اند، 13 مهر از طريق مرز شلمچه به کشور بازگشتند." این یعنی تفحص هنوز ادامه دارد و هنوز هم پیکر مطهر فرزندان غیرتمند ایران چون گل جوانه می زند و دوباره به وطن برمی گردد. متن خبر از یک رویداد می گوید که هر از گاهی دوباره عطر شهادت در کوچه های ایران می پیچد و شامه ها را می نوازد اما این متن، فرامتنی هم دارد که حتما باید مورد توجه قرار گیرد؛ شهدا به عهد خود عمل کردند اما ما هم چنین کردیم؟" انا علی العهد" یک شعار نیست که هرچه بلندتر فریاد کنیم عامل تر به شمار آییم. به رفتار شعورمند است در هندسه شهادت. حال نه زبان و ادعا که عمل مان مشخص می کند کجای کاریم. چقدر زندگی ما به شهدا می ماند؟ فقط هم زندگی فردی نه که مهمتر از سلوک فردی مان، شیوه مدیریت ماست. در حوزه ای که مسئولیت پذیرفته ایم- اگر نگوئیم با رایزنی و سفارش آن را به دست آورده ایم- چقدر به منطق شهدا پایبندیم؟ باز هم شعار نه، در عمل توانسته ایم حق مشئولیت را ادا کنیم؟ وضعیت جامعه به صریح ترین کلمات می گوید نه. فقر در افزایش، چالش های بی کاهش، تنش های رو به افزایش، بداخلاقی های انسانیت سوز، کاهش ازدواج و افزایش طلاق، کپر های خسته و برج های افراشته. کفش های پاره پیاده و خودروهای چند ده میلیاردی، استعداد های پرپر و بی استعدادهای سرور، و..... گواهی می دهد که چه نمره ای می گیریم. قیامت همین جاست و کسی از زبان ما نمی شود که کارنامه ما حرف می زند. کارکرد ها می گویند مسیر ما به بهشت نشانه گذاری می شود یا دوزخ. برزخ نشویم. حقیقت همین است که چون واقعیت مدیریتی ما با منطق شهدا ناساز است خود ما هم نمی توانیم ادعای سازگاری داشته باشیم. قرار بود زندگی مردم را چنان بسازیم که معاشِ شان معاد را آباد کند. گفتیم در تاراندن طاغوت، کاری می کنیم که کویر هم در شان خود آباد شود اما.... من از شهدا خجایت می کشم. ما در فصلِ" و من ینتظر" به تبدیل احوال گرفتار شدیم. حال روی مان می شود چشم در چشم شویم با شهدا؟ با شهدا نه، با عکس‌هاي قاب نشيني شهدا؟ پوشيده مي‌گويم. ضمير‌ها خود علامت سؤال مي‌شوند در برابر آناني که بايد و خدا کند جوابي باشد. باري شهدا مي‌آيند و " هنوز هم" مي‌آيند اما آيا ما پاي کار هستيم. آيا حق شهدا را و حق ايران شهدا را احيا مي‌کنيم؟

ب / شماره 5672 / سه شنبه 15 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040715.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روستا، اگر سرزنده باشد، زندگی را به همه پهنه کشور ترجمه می کند. اگر بیماری جای سرزندگی را بگیرد، موجی منفی برمی خیزد که تا آخرین نقطه خاک می رود. روستا فقط یک واحد جمعیتی نیست. یک واحد حیاتی و کانون حیات بخشی هم هست. یادم مانده است آن زمان که روستا رونق داشت، خستگی نمی توانست خنده را از چشمان مردم زحمتکش آن برباید. ترک پا و پینه دست هم نمی توانست، نشاط را بتاراند. آب بود و زمین نفس، نفس شکوفا می شد. مردم هم دل می دادند به نفس زندگی و تولید مثل جریان زلال رودخانه های فصلی، میان سه فصل کاشت و داشت و برداشت می دوید. خرمن های پر و پیمان را به یاد دارم. گندمی که جوانانه قد می کشید در مزرعه به سبزی و طلایی می شد راه به خرمن می برد. دیگر محصولات هم جا به هم می دادند در کاشت مزارع. زمین فرصت سرخاراندن نداشت و صاحب زمین نیز هم. فقط هم حرف تولید نبود که تولد زندگی در ساحت های گوناگون در روستا رقم می خورد. روشن بودن چراغ، در خانه هایی که شانه به شانه هم داده بودند، نوید امید می داد و شرح امنیت می کرد. حتی تاریکی کوچه ها هم هراس انگیز نبود چون می دانستی پشت دیوار امید جاری است حتی در نفس کشاورز به خواب رفته. ببخشید که فعل ها به زمان ماضی برمی گردد گاهی. آخر از آن روستای مولد و در انتظار تولد های مکرر، امروز فقط یک خاطره مانده است. خاطرات هم – متاسفانه- دانرند صفحه به صفحه جای خود را به خطراتی می دهند که کوچه به کوچه می گردد و خانه های خالی را نشانه می گذارد. خراسان جنوبی که به چندین و چند هزار روستای آبادش می نازید، حال در هراس همه شان شریک است و می فرساید. آب نیست و روستا تشنه است. نه فقط برای کشاورزی که بابابزرگ ها و مادر بزرگ های مانده در روستا، برای رفع عطش خودشان با کلی اما و اگر مواجه اند. خدا کند باران ببارد و دوباره زنده شود روستا تا بازگردند فرزندان روستا که از سر اجبار حاشیه نشین شهر شده اند. خدا کند... اما متولیان امور هم باید تدبیر کنند. در زمان فراوانی و پر بارانی که مدیریت کردن و روستا داری هنر نیست. هنر این است که در شرایطی چنین سخت بتوانند روستا را سرزنده نگه دارند تا به شهر زندگی صادر کند. هنر این است که روستا همچنان بر مدار تولید بماند حالا با محصولات کم آب طلب. هنر این است که اگر آب را هم با تانکر برای مردم بردیم، با رونق صنایع دستی روستا را زنده نگهداریم. هنر این است که.....

ب / شماره 5672 / سه شنبه 15 مهر 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040715.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"پيکرهاي 44 شهيد که در مناطق عملياتي جنوب عراق تفحص شده‌اند، 13 مهر از طريق مرز شلمچه به کشور بازگشتند." اين يک خبر است. يعني "هنوز هم" شهيد مي‌آورند. يعني هنوز چشم‌هايي به در مانده‌اند تا" مردي از ميدان "برگردد. نمي‌دانم برخي حضرات اين خبرها را چطور مي‌خوانند؟ آدم‌ها برايشان با عدد چه فرقي دارند؟ نسلِ من که نام هر شهيد برايمان يک روضه است که ما را مقيم محرم نگه مي‌دارد. حالا هم 44 بار بايد بگرئيم در روضه هر کدامشان. بله "هنوز هم" شهيد مي‌آورند. نه، شهدا مي‌آيند تا ما را از غفلت نجات دهند. آياما حواسمان هست به اين آمد و شد که زمين و زمان را به تامل وامي دارد؟ کارنامه عملي ما، واقعيت‌هاي اجتماعي ما پاسخ را منفي مي‌کند. حواسمان نيست. عهدي که با شهدا داشتيم را به کل از ياد برده‌ايم بعضي هامان. قرار بود براي خدا در خدمت خلق بکوشيم. قرار بود جان بدهيم تا جامعه به معرفت جوان شود. قرار بود حق و عدالت، اول دفتر کمان باشد و ديگر صفحات هم به همين قاعده تحرير شود. قرار معرفت و مروت بود در تعامل بين خودمان اما نيست. ببينيد فضاي رسانه‌اي را! ببينيد صفحات مجازي را! بشنويد سخنان تريبون‌داران را! آيا از زيست شهادت گونه اثري در آن مي‌بينيم؟ دريغا که برخي‌ها به نام شهدا پندار‌هاي باطل خود را جار مي‌زنند. دستشان برسد از سنگ مزار شهدا هم سنگ ترازو مي‌سازند. باز هم دست شان برسد همين رفتار‌ها را براي شهدا فاکتور مي‌کنند.

دوباره بخوانيم خبر را" پيکر 44 شهيد وارد کشور شد" آيا کشور هم اين ورود را قدر خواهد دانست؟ مردم- که بسيارشان- حتما اما مسئولان، برخي هاشان، رويشان مي‌شود چشم در چشم بشوند با شهدا؟ با شهدا نه، با عکس‌هاي قاب نشيني شهدا؟ پوشيده مي‌گويم. ضمير‌ها خود علامت سؤال مي‌شوند در برابر آناني که بايد و خدا کند جوابي باشد. باري شهدا مي‌آيند و " هنوز هم" مي‌آيند اما آيا ما پاي کار هستيم. آيا حق شهدا را و حق ايران شهدا را احيا مي‌کنيم؟

بنده خدايي از مردان جبهه در همين هفته دفاع مقدس مي‌پرسيد حکايت گرفتن غرامت از آغاز گر جنگ به کجا کشيد؟ جواب نداشتم که بدهم. گروه‌هاي پيگير اين حق مسلم ايران هم در فضاي مجازي شکل گرفته است تا غرامت را پي بگيرد اما به کجا رسيد کارشان؟ باز هم نمي‌دانم اما مسئولان که بايد بدانند. حتما مي‌دانند! فقط هم غرامت، مادي نيست. دل‌هاي زخمي و يادهاي پرپر و نخل‌هاي بي‌سر و زمين‌هاي سوخته و... هم غرامتي بايد داشته باشند اما.... کسي پيگير مي‌شود آيا؟ اين که حديث نفس بود اما غرامت اولي را نوشتم تا به تعهدي که به آن رزمنده پرسشگر دادم عمل کنم؛ آيا غنيمت از متجاوزان، مسئله مسئولان ما هست؟

به هر حال "هنوز هم" شهيد مي‌آورند. پس دير نشده است طرح اين پرسش هرچند سال‌ها از پايان جنگ گذشته است....

جمهوری اسلامی / شماره 13198 / دوشنبه 14 مهر 1404 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/13194/3

blob:https://web.eitaa.com/3d8d123d-ff18-43d0-b1c4-868f21e5527a

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امنیت، صرف‌نظر از رویکردهای سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی، بنیادی‌ترین نیاز هر جامعه‌ای است که نبود آن، تمامی ارکان توسعه را مختل می‌کند. در این میان، نهاد پلیس بیش از آنکه صرفاً حافظ نظم عمومی باشد، نماینده‌ی اقتدار قانونی، حافظ حقوق عمومی و ضامن آرامش روانی جامعه است. اما نکته‌ای که در تحلیل‌های مربوط به امنیت، گاه مغفول می‌ماند، تفاوت میان امنیت عینی و احساس امنیت است؛ دو مفهومی که گاه با یکدیگر هم‌پوشانی دارند اما هم‌معنا نیستند.

ممکن است آمارهای رسمی از کاهش جرائم خبر دهند، اما اگر شهروندان همچنان از قدم‌زدن در خیابان، استفاده از وسایل حمل‌ونقل عمومی یا تعامل با پلیس احساس آرامش نکنند، گویی بخش مهمی از مأموریت پلیس محقق نشده است. بنابراین، پلیس موفق نه‌تنها باید امنیت را برقرار کند، بلکه باید امنیت را نشان دهد. این حساسی می آفریند که اعتماد عمومی را جلب کند.

تحقق چنین هدفی، نیازمند نقش آفرینیِ پلیسی با شاخص‌های روشن و متعالی است؛ پلیسی در تراز جامعه‌ی اسلامی و مردم‌سالار که با رعایت قانون، اخلاق، عدالت، کرامت انسانی و تخصص حرفه‌ای، چهره‌ای قابل اتکا از خود به نمایش بگذارد. پلیسی که تنها در برابر جرم واکنش نشان ندهد، بلکه با نگاه پیشگیرانه، مشارکت‌جو و اجتماعی، ریشه‌های جرم را در بستر محله‌ها، مدارس و خانواده‌ها شناسایی و خشک کند.

از سوی دیگر، رابطه‌ی میان مردم و پلیس، نباید صرفاً در هنگام وقوع جرم یا تنش شکل بگیرد. مشارکت مردمی در امنیت اجتماعی، باید در قالب طرح‌هایی مانند پلیس محله‌محور، همیاران پلیس، شوراهای اجتماعی محلات و همچنین آموزش حقوق شهروندی تقویت شود. مردم، زمانی به پلیس اعتماد می‌کنند که او را در روزهای سخت، کنار خود ببینند.

اعتمادسازی متقابل، کلید ارتقای احساس امنیت است. مردم با گزارش‌گری مسئولانه، رعایت قانون، نقد سازنده و همکاری فعال، می‌توانند پلیس را در انجام وظایف خطیرش یاری کنند. و پلیس با پاسخ‌گویی شفاف، رفتار حرفه‌ای، رعایت حقوق مردم و ارتباط سازنده، می‌تواند جایگاه خود را به‌عنوان یک نهاد محبوب و قابل احترام تثبیت کند.

در جهانی که تهدیدات امنیتی دیگر فقط فیزیکی نیستند و اشکال جدیدی از جرائم سایبری، روانی، اقتصادی و فرهنگی ظهور کرده‌اند، پلیس بیش از هر زمان نیازمند بازتعریف نقش اجتماعی خود و تعامل مستمر با جامعه مدنی است. پلیس باید نه‌تنها حافظ امنیت باشد، بلکه الهام‌بخش آرامش و امید در دل مردم شود.

در روزهایی که امنیت یکی از دغدغه‌های اصلی جامعه است، تقویت سرمایه اجتماعی پلیس و بازسازی اعتماد عمومی، ضرورتی ملی و راهبردی است؛ ضرورتی که بی‌توجهی به آن، هزینه‌هایی سنگین برای آینده خواهد داشت.

ب / شماره 5671 / دوشنبه 14 مهر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040714.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۴ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  |