|
رهرو، گهی تند و گهی خسته میرود. مسئولیت گامهایش با اوست. خود صاحب کارنامه میشود. اما سرباز از به چپ، چپ تا به راست، راست تا خبردار و آزادباشاش با فرمانده است. مسئولیت هم با فرمانده است. اوست که باید در رابطه با عملکرد سربازاناش جواب بدهد. شکست و پیروزی به حساب او سند میخورد. کسی سرباز را بازخواست نمیکند. این را دوست دارم یک نفر – به زبانی که دوستان متوجه بشوند – به آنانی بگوید که خود را «سربازِ رهبر» میخوانند. این مدح شبیه به ذم است. از خود سلب اراده و مسئولیت کردن است. نه تنها ارزش افزوده برای رهبر و نظام ندارد که کاهندهی ارزشها نیز هست. رهبر هم «رهرو» می خواهد نه سرباز. رهبر، راهنماست، راه را مینمایاند، نقشه راه را طرح و مهندسی میکند. این مسئولان در جایگاه رهروان هستند که باید کار را به سامان برسانند و کارنامهی خود را کامل کنند. اینگونه است که خود مسئول ضعف و قوتهای خود میشوند. کسی هم از حساب ذخیره واجب الحفظِ اعتبارِ رهبری برداشت نمیکند.
برخی اما پا را از «خود سرباز خوانی» فراتر گذاشته و مدعیاند، «دولت خود را نوکر ولایت فقیه میداند»؛ خُب، مسئولیتِ نوکر هم با ارباب اوست. او از خود اراده ای ندارد. اختیار ندارد. کسی هم توقع این دوگانه را از «نوکر» ندارد. اما وقتی این وصف نسبت کارگزاران نظام با مردم باشد، قضیه فرق میکند. در گام اول یک «تعارف محترمانه» تلقی و چون به باور عملی آنان تبدیل شود کارگشا و راهگشاست. به همین خاطر است که امام خمینی(ره) می فرمایند: «آقا دولت مال مردم است، بودجه مملکت از جیب مردم است، شما نوکر مردم هستید؟ دولتها خدمتگزار مردمند، هی لفظا نگویید من خدمتگزار و عملا تو سر مردم بزنید و این اربابهای بیچارهتان را پایمال کنید. خب شما از بودجه این مملکت داری ارتزاق میکنید». آیت الله خامنهای نیز به صراحتی چنین راه بر چنین سخنانی می بندند که «فلسفه وجود بنده و امثال بنده و دیگر مسؤولان، خدمت است. ما نوکر و خدمتگزار مردم هستیم. اعتبار و آبروی ما به این است. اسلام این را برای ما معیّن کرده است. ما حقّی به گردن مردم نداریم؛ مردم به گردن ما حق دارند». این را هم مهدی فضائلی، عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، بازنشر کرده است تا بدانیم این گونه بیان و نگاه با منظر شریفِ رهبر، نسبتی جز تباین ندارد. آقای دولت! شما نوکر مردم هستید. پُشت رهبری قایم نشوید، سینه سپر کنید و با کار خوب، سپرِ رهبر و انقلاب و ایران باشید. انصاف نیوز / سه شنبه 30 آبان 1402 http://www.ensafnews.com/463476
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ساعت 22:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"اقتصاد، ستون مملکت است، ملتی که جیبش خالی است گدا نیست، فقیر است و فقیر کسی است که ستون فقراتش شکسته است، کیف و جیب شما ستون شماست "وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاما؛ اموالتان را، كه خداوند وسيلهی قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفيهان نسپاريد." اگر می خواهید آبرومندانه زندگی کنید، باید جیبتان پر باشد نه اینکه حتما سرمایه دار باشید!" این کلام ملهم از قرآنِ مرجع مفسر، حضرت آیت الله جوادی آملی است. ایشان ما را و به ویژه مسئولان را به اهمیت اقتصاد توجه می دهد. این نه تنها به معنای دنیاخواهی نیست که به عنوانِ" تدبیرِ منزل" در ادبیات دینی هم دارای جایگاه بالایی است. همه موظف اند برای بهتر شدن شرایط زندگی تلاش کنند. این وظیفه برای مسئولان تکلیف مضاعف دارد. آنان همه توان خود را باید بگذارند که حال جامعه خوب شود. هر استعدادی که به خاطر فقر ناشکوفا بماند می تواند ذیل مفهوم آیه شریفه "بای ذنبّ قتلت" تعریف شود و یقه متولیان را بگیرد. آنان که می توانستند زمینه شکوفایی را فراهم کنند اما نکردند. کشتن که فقط نفس بریدن نیست. نابودی استعداد ها و ظرفیت ها هم نوعی قتلِ فرصت می تواند معنا شود. نکته راهبردی دیگر ماجر که در مفهومِ آیه " وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ..." نهفته است ما را به این توجه می دهد که نباید مسئولیت های اقتصادی را به کسانی سپرد که از انجام کار به صورت حرفه ای و کامل ناتوان اند. خوب بودن در حوزه مسئولیت، به اخلاق خوب داشتن و خوش برخورد بودن نیست بلکه به انجام درست کار است. مدیر خوب کسی است که با تدبیر هزینه ها را کم کند و آورده ها را افزایش دهد. اقتصاد دان خوب شعار نمی دهد بلکه شعور خود را به اضافه ظرفیت های دیگران را به کار می گیرد تا بهترین وضعیت را ایجاد کند. سفیه در مسئولیت با سفاهت رفتاری یکی نیست. شاید فرد در حوزه های دیگر عاقل ترین باشد اما در حوزه اقتصاد، با ساده انگاری و نابلدی کاری کند که خسارت اش از انجام ندادن آن بیشتر باشد. افرادی چنین را می توان ذیل مفهوم سفاهت دانست حتی اگر بخرد ترین مردم باشند. امور اقتصادی را نباید به آنان وانهاد حتی اگر دلسوزترین مردمان زمانه باشند. آیه قرآن را هزارباره بخوانیم. از این سرمشق، مشق کنیم تا با ارتقای وضعیت معاش مردم، اقبال به معاد هم گسترش یابد. جامعه دینی باید در همه عرصه ها بهترین باشد. اتفاقا نمره دینی را باید ناظر به عملکرد در حوزه حرفه ای پای کارنامه افراد گذاشت. این معنای کلام راهبردی شهید چمران است که؛" میگویند تقوا از تخصص لازمتر است، آن را میپذیرم. اما می گویم «آن کس که تخصص ندارد و کاری را میپذیرد، بیتقواست." اقتصاد را به افراد با تقوا و متخصص بسپاریم تا نتایج آن را در زندگی خود ببینیم. رشد جامعه هم در واگذاری امور به افراد رشید است..... ب / شماره 5177 / سه شنبه 30 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020830.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تقویم ما را سرخ نوشته اند انگار. اگر به دید تامل نگاه کنیم، تاریخ ما برگهای خونین کم ندارد. خونهایی که، چون بر زمین میریزند، نمیخشکند. چشمه میشوند و همیشه میجوشند. جاری میشوند و خون ریزان را به زیر میکشد. قطرات خون، کلمه میشوند و به ماندگاری میرسند در زبان شاعران. این گونه است که، شعر را شاعر در یک مناسبت میگوید، اما به روزگاران، خوانشهای متفاوتی دارد. هنر شعر همین است که هرکس از ظن خود به خوانش برخیزد و در مصیبت خویش آن را زبان حال کند. برخی حکایتهای تاریخی هم انگار تکرار همدیگرند چنان که روضه اولی را میشود برای دیگری هم خواند. با همین نگاه است که میتوان شعر پر تاملِ محمد حسین ملکیان را که برای واقعه گوهرشاد سروده است -به این مضمون که؛ یکی فریاد میزد شرمتان باد آی دژخیمان! / به سمت ما بیندازید تیر، اما به ایوان، نه" -برای ۲۹ آبان ۵۷ هم خواند. روزی که مزدوران رژیم پهلوی دوم، با هجوم به حرم مطهر امام رضا (ع)، حرم و اهل حرم را به گلوله بستند. انگار پسر میخواست بگوید از پدر، چیزی کم ندارد. اگر پدر مسجد گوهرشاد را به گلوله بست و مردم تجمع کرده در آن را، پسر هم حرم را تیر باران کرد و پناه گرفتگان در حرم را. معلوم نبود تفنگ در اختیار آنان است یا آنان در اختیار تفنگ ها. مهم خشابهایی بود که در تن مردم خالی میشد. مهم دلهایی بود که از بغض دژخیمان پر میشد. به ظاهر زدند و کشتند و بستند، اما به واقع، دست خود را بستند و تیرها کمانه کرد و بر جان خودشان نشست. کمتر از سه ماه زمان برد تا خونها به ثمر برسد. هر شهید، بسان کشتهای بود که هزار پشت داشت. هر که افتاد هزار نفر برخاستند و خواسته او را پی گرفتند؛ به زیر کشیدن قدرت غاصبی بود که به ناحق بالا رفته بود. حرم را زدند، اما حرمت از خود بردند. مردم را کشتند، اما خود فرو ریختند. نتیجه هم همان شد که در بیت دیگری از همین شعر میخوانیم؛ "دیانت بر سیاست چیره شد، آری جهان فهمید / رضاجان است شاه مردم ایران، رضاخان نه! " محمد رضا هم که هنوز خان نشده بود که خانه خراب شد و به پایان رسید رژیم شاهی که برایش ۲۵۰۰ تقویم کهنه شده بود. به قول شاعر؛ " گذشت آن روزها، امروز، اما بر همان عهدیم / نخواهد شد، ولی این بار جمع ما پریشان، نه! " بله، کمتر از سه ماه، رسیدیم به ۲۲ بهمن. به آغازی مبارک که مردم چنین رقم زدند؛ " به جمهوری اسلامی ایران گفتهایم "آری" / به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه"؛ و این "نه" همچنان جواب ماست به کسانی که خوابهای خیال آلود خود را باز میخوانند. گاهی غبار برمی خیزد. برخی برای روحی که گرفتار غذاب است، شادخواهی میکنند، اما غبار که فرو مینشیند همه حتی همانها هم به سلامِ "رضا جان" سلامت میجویند. شهرآرا نیوز / کد خبر: ۱۹۵۵۶۹ / دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲ / ساعت: ۱۲:۴۰ / چ2. مز https://shahraranews.ir/fa/news/195569/
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"ما ایرانیها بزرگ زادهایم" این تعریفِ بشکوه، از زبان مرجعِ مفسر، حضرت آیتالله جوادی آملی برخاسته و عجیب بر دل مینشیند. آیتالله با بیانِ این که، " ایران یک کشور بزرگ بوده و هست، ما ایرانیها بزرگزادهایم، هم تاریخ داریم و هم جغرافیا، به این نکته ظریف توجه میدهد که" در تاریخ ایران بزرگان و عالمانی بودند که تولید را با علم هماهنگ کردند و ما نیز باید تولید را با علم هماهنگ کنیم. این مرجعِ تقلید با این تبیین از جایگاه ایران و ایرانی، بر زشتی فقر و ضرورت تلاش برای ارتقای سطح زندگی مردم تاکید کرد. چه با جا به جایی افراد و مرتکبان در واقعیت ماجرا تغییری ایجاد نمیشود. این نگاه عالمانه با آنچه برخیها میگویند، اززمین تا آسمان فرق میکند. آنانی که یک فعل و کار مشخص را در دو دولت دوجور تفسیر میکردند و هنوز میکنند. در دولت سابق باشد، با ارفاق بیعرضگی مسئولان است. در دولت لاحق باشد، میشود امتحان الهی برای مردم! اما آیت الله، دقیق میبیند و درست تحلیل میکند و راه مینماید "نباید تنها با فروش نفت و گاز کشور را اداره کنیم، باید اینها را به خدمت تولید درآوریم." کاری که دنیا انجام میدهد و پیشرفت خود را شتاب میبخشد ما اما با نوع مدیریت منابع، فقط خیال رقبا را راحت میکنیم. آیتالله جوادی آملی، مثل همیشه به مردم و حقوق شان هم توجه ویژه میدهند به این بیان ملهم از منطق و منهج علوی که "ای مالک! شنیدی که گفتند نماز ستون دین است، بدان که این مردم نیز ستون دین هستند، ستون سیاست وحکومت هستند و اگر این ستون آسیب ببیند نگهداری از حکومت سخت خواهد بود." با حضور مردم در میدان است که از معرکههای مرد افکن هم میتوان سر به سلامت برد. دفاع مقدس، گواه صدق این منطق است. مردم که بایستند، دشمن از پا خواهد افتاد. تنها زمانی میتواند بایستد که مردم از پا افتاده باشند. مباد روزگاری چنین. برای تحققِ "این مبادا" ملت باید قوی باشد. باید احساس اقتدار کند. به قول آیتالله،" ملت اگر بخواهد بایستد باید جیبش پر باشد. کیفش پر باشد. ملتی که جیبش خالی است کیفش خالی است ایستاده نیست، این افتاده است. این گدا نیست این فقیر است فقیر یعنی ستون فقراتش شکسته است." با ستون فقرات شکسته نمیشود نشست چه رسد به ایستادن. چه رسد به ایستادگی کردن در برابر قدرتهای جهانی که میخواهند فرش را از زیر پای ما بکشند. عصاره سخنان آیتالله که چندین و چند بار هم به بیانهای مختلف تکرار کردهاند این است که فقر را باید چاره کرد. دولت و نهادهای حکومتی باید در خدمت ارتقای سطح زندگی مردم باشند. با ایرانیان قوی و غنی است که میشود پرچم استقلال برافراشت و حق خود را از دنیا گرفت. این هم به شعار و آمار نویسی و دستاورد سازی ممکن نیست. همه هم که بگویند داریم، سفره خالی، حرف همه را از سکه میاندازد. برای رواج سکه عظمت ایران و انقلاب باید وضعیت اقتصادی مردم روز به روز بهتر شود. جمهوری اسلامی / شماره 12682 / دوشنبه 29 آبان 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=318197 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/08/29/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
یک کلیپ می دیدم که بسیار جالب و تامل برانگیز بود؛ دو برادر یکی، دوساله بودند. جلوی هر کدام شان یک ظرف بود. وقتی آن را برداشتند، زیر یکی خالی بود و زیر دیگری، دو تا شکلات. آن برادری که شکلات نداشت، نگاهش خالی شد اما برادری که دو شکلات داشت، یکی را گذاشت جلوی برادر و او را بوشید. زیر نویش این کلیپ این بود: برادرانی چنین ستودنی اند. بله ستودنی است اخلاقی که فقط خود را نمی بیند بلکه شادمانی را در خوشحالی دیگران می جوید. از این منظر می توان گفت، مهربانی، فقط یک فضیلت اخلاقی فردی نیست. حتی اگر همین هم بود می ارزید که برای تخلق به آن کوشید. مهربانی فردی می تواند رآفت را به شفقت برساند و در جامعه چنان جاری کند که تجسم شعر سعدی را به تمامه زیست کنیم؛" چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضو ها را نماند قرار" این را هم در حکایتی که خواندم به لطافت دیدم؛" قرار بود پارچه کت و شلواری اهدايی به مدرسه، ميان شاگردان قرعه کشی شود. معلم گفت هر کس نامش را روی کاغذ بنويسد تا قرعه کشی کنند. وقتی نام حسن درآمد، خود معلم هم خوشحال شد. چرا که حسن به تازگی يتيم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود." اما خوشحالی معلم زمانی صد چندان شد که به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد، روی همه آنها نوشته شده بود: حسن! همه مهربانی را، دیگر دوستی را رفاقت را باور داشتند. باور را هم به عمل در آوردند. معلم خوشحالی از چشمانش می تراوید. همه دانش آموزان را به نگاهی می دید که کریم ترین مردمان بزرگ را باید دید. به واقع هم چنین بود. آنان کریم بودند. کرامت در باورشان شکوفا شده بود. ما برای رسیدن به جامعه تراز ایمانی به فراوانی آدم هایی چنین نیاز داریم. کسانی که زمان را و اقتضائات شرایط یکدیگر را بدانند و درست عمل کنند. بنده خدایی بعد این حکایت نوشته بود:" کودکان، صادقانه مهربانند" من اما می گویم این فراتر از یک مهربانی صادقانه است. فهم درست از شرایط و التزام به فرهنگ مواسات در رفتارشان داشتند که از هر" داشته ای" ارجمند تر است.....
ب / شماره 5176 / دوشنبه 29 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020829.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنون صدام که به جنگ تبدیل شد و دیوِ فزونخواهی ژنرال بعثی تنوره کشید با هزار افتخار به مقابله اش چنان سینه سپر کردیم که تانک هایش در مقابله با تن های ما کم آوردند. با این همه هیچ کاه جنگ را نه تنها افتخار نمی شمردیم که از جنگ بی زاربودیم. می جنگیدیم، دست ها مان انگار به تفنگ چسبیده بود و شامه مان از بوی خون و باروت،پُر بود اما هیچ چیز مان به جنگجویان نمی خورد.ما مجاهدان مدافع بودیم به هر لباسی که برتن داشتیم.ارتشی و سپاهی و بسیجی و... فرقی نمی کرد. همه از جنگ بیزار بودیم و توامان هم با دشمن و هم با جنگ، می جنگیدیم.این که امروز خود را به عنوان « بچه های جنگ» معرفی می کنیم، به معنای تایید جنگ نیست. از باب تعریف مظروف به ظرف است. چون شاهد تعالی اخلاق و تجلی حسنات در رفتار رزمندگان بودیم که در جنگ متجلی می شد و ستودنی بود به این وصف خود را تعریف به لحظه، لحظه حضور در حماسه دفاع مقدس افتخار می کردیم ومی کنیم. این اما هزار فرسنگ فتصله دارد با پندار کسانی که فکر کرده اند ذات جنگ چنین شایستگی آفرین است. چنین نیست. جبهه از آن رو متفاوت بود که به فرموده امام دانشگاه شد. بستری فراخ برای انسان سازی. در فرهنگ جبهه بود که انسان به فضیلت های انسانی ایثار و شجاعت و همت آراسته می شد. در مکتب خدایی مردان جبهه بود که "بیت المال" را حرمتی افزون بود که حسابِ کاه را هم در اندازه کوه دقیق می شمردند. مردان جبهه اگر به حرمت در نگاه و زبان مردم صاحب جایگاه اند به خاطر سبک زیستی و مدیریتی آنان بود نه صرفا جنگ آوری. چون درست زیستند و خود را مومنانه با خدا تعریف کردند خدا هم عزت شان را روز افزون فرمود. به این خاطر بود که جبهه رفتنِ مان افتخار بود اما جنگیدنِ مان از سر اعتذار. باید عذر دشمن را به زبانی می خواستیم که بفهمد. این بود که تفنگ برمی داشتیم. باید سرزمین مان را از لوثِ وجودشان طهارت می دادیم. ناگزیر از جنگیدن بودیم و این با جنگجوبودن فرق می کند. مسئله ای که در ماجرای غزه و نقشی که باید ایفا کنیم هم ذیل همین نگاه است. نفرت از جنگ و جنگ افروزان صهیونیست اما حمایت تمام قد از مقاومت مظلومان. نحوه حمایت را همه نه شعار برخی ها که هدایت و راهبرد رهبر انقلاب تعیین می کند. قرار نیست برخی ها رگ گردن کلفت کنند و سیاست های رسمی و تبیین شده نظام را به چالش بکشند که چرا چنین و چنان نمی کنیم. حرف دارند راه باز است. خود را به غزه برسانند. اینجا همه چیز حساب و کتاب دارد چنان که در جنگ داشت. این را اما بدانند که جنگ افتخار نیست. دفاع مومنانه و هوشمندانه و منطقی هنر است که با کمترین هزینه بیشترین آورده را داشته باشد. ما دنبال جنگ نیستیم اما از آن نمی ترسیم. حکم، حکمِ جلودار است. فرمان دهد، بر هاموم می تازیم. هامون اگر دریا شود از خون هم باکمان نیست. اما تا جلودار امروز تکلیف را در حمایت از مقاومت نوشته است نه به میدان زدن و برای کشور هزینه ساختن. بدانند آنان که جنگ را مقدس می شمارند. ب / شماره 5176 / دوشنبه 29 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020829.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قدرشناسی یک هنر ارزش افزاست. آنان که به این هنر متخلق و هنرمند اند راه بسته به روی خود نمی بینند. دیوار هم راه باز می کند به روی افرادی چنین. قدر انسان را می دانند و انسان را در کنار خویش می بینند. کتاب را حرکت می نهند و به دوستی با حکیمِ ساکت، هزار سخن می یابند برای گفتن که هر کدامش چراغ خاموشی را روشن و کوچه ای را نورانی می کند. با این دوست است که می توان بی گفت و گو، گفت و شنید. عرض حال کرد و نسخه خوبی احوال گرفت. آنان که با کتاب مانوس اند، انسی انسانی دارند که انسانیت شان را به بلوغی شایسته می رساند. کتاب است و حرف هایش از روی حساب. لذا جدول زندگی را هم به ضرب و جمع، ارزش می افزاید و ناآگاهی ها را منها و مشکلات را تقسیم می کند تا باقی مانده ای جز صفر نماند. کتاب را باید چون دوست خوب و دست گیر و گره گشا عزیز داشت. در کنار کتاب به اسناد هم توجهی ویژه باید داشت چه اینان نیز چون از جنس کتابت اند، حامیانِ صامتی هستند قوام و استواری زندگی اقتصادی و امنیتِ روانی را به همراه می آورند. این را در گستره زندگی بارها یا تجربه کرده ایم و یا در تجربیات دیگران خوانده ایم که مستند کردن امور و داشته ها راه بر رهزنان بسته است. این درست که سند ها حرف نمی زنند اما به پشتوانه سند می توان چنان سخن گفت که هیچ کس در حقانیت ما تردید نکند. بله، سند که دست آدمی باشد، با پشتگرمی بیشتر و با اقتدار قانون پی حق خویش می رود. تاکید عقل و شرع بر مستند سازی از همین روست تا بی آن که گذر مان به سنگلاخ ها بیفتد در راهی امن و هموار به طلب خویش و مطالبات جامعه برسیم. با آن کتاب و این سند، با کمک این دو دوست است که می توان امروز را چنان زیبا ساخت که فرداهای زیباتر را روزی مان کند. برای رسیدن به مقصدی چنین متعالی نیز باید کوشید کتاب خوانی و مستند سازی،به عنوانِ دو پیشران موفقیت و تثبیت کننده هویت، رونقی بایسته بگیرد.
ب / شماره 5175 / یکشنبه 28 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020828.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کربلا تا همیشه کلاس زندگی است. ما حقیقت زندگی را در این کلاس فرامی گیریم. در این متب است که زیبایی در اوج در برابر زشتی های نمایان شده می ایستد و کیست که نداند پیروزی زیبایی را؟ در کربلا بعد از مقام بزرگ امامت، میدان دار بانویی است که به "صبرِ جمیل". مفتخر است. این از جمله بزرگترین فضیلت های بشکوه زنی است که تاریخ به نام با عظمتِ "زینبِ کبری" می شناسد و با "سلام الله علیها" تعظیم می کند. مقاومت در راه پاسداری از حریم دین، کنترل نفس خود در برابر ناملایمات و ضعف نشان ندادن در مقابل دشمن و عدم شکوه در حضور مردم را از جمله ویژگیهای این صبرِ متمایز شمرده اند. "مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا؛ من جز زیبایی چیزی ندیدم." بیانِ بشکوه و همیشه شکوفای حقیقت نگاه زینب(س) است. این هم یعنی تولیدِ "پیام" در ادامه "خون" و شهادت. یعنی ادامه عاشورا تا همیشه. یعنی پیروزی حقیقت بر باطلی که آن روز یزید نام داشت و در گذر زمان نام های دیگر می گیرد. کربلا هست و زینب هست و راهبرد صبر جمیل که جمالِ انسانِ الهی را امضا می گذارد. وام گرفتن از این نامِ بلند برای روزِ پرستار، این قشرِ محترم را به چنان برخورداریی می رساند که برای تعظیم شان و تکریم جایگاه شان به هیچ چیز دیگر نیاز نداشته باشند. همین که برگِ ممتازه شده به ولادت حضرت زینب(ع) در تقویم برای آنان متمایز شده است، امتیاز بزرگی است که بزرگی نیز می آفریند. با دخترِ بزرگِ علیِ مرتضی(ع) است که پرستاران به تکریم "مصطفی" و برگزیده می شوند. بزرگند پرستاران در نگاه مردم. فرهیختگانی که به شکیبایی زایا و صبر زیبا، انسان را از تنگنای بیماری تا فراخنای سلامت، دست می گیرند. اگر ارزش هر درخت را به میوه آن بدانیم- که چنین نیز باید باشد- پرستاران را باید در شمار ارزشمند ترین گروه های اجتماعی ببینیم که میوه رسته بر سرشاخه های دستان شان سلامت است. سلامتی که چون حاصل آید، امنیت را هم به دنبال می آورد که امنیت محصول جسم های سالم و تن های تواناست. این گونه است که سلامت در قدم اول و امنیت در گان دوم رهین همت پرستاران است. تلاشِ اینان را به قدرِ ثمره کارشان باید ارزش گذاری کرد. حق هم همین است. آنان باید به حقوق شایسته خود برسند. این می تواند شایستگی خدمت را در جامعه نهادینه کند. کاری که اگر اتفاق افتد دیگر شاهد باربستن برای رفتن به سرزمین های دور نخواهیم بود. پرستاران وطن خود و هموطنان خود را دوست دارند ما هم باید دوست داشتن آنان را در برنامه هایی نشان دهیم که حق آنان را پاس بدارد. ما در کنار هم می توانیم چنان کار کنیم که ایران عزیز را با برند سلامت هم در دنیا بشناسند. این شدنی است اگر کادر درمان در ایران با قدر یابی و صدر نشینی بمانند. ب / شماره 5175 / یکشنبه 28 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020828.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" پسا هفتم اکتبر اسرائیل دیگر مانند ماقبل هفتم اکتبر برای اسرائیل نیست" این را سید حسن نصر الله می گوید. موضوعی که جهان هم آن را به خوبی باور کرده است. دلیل این را هم در میدان می شود دید هم در رفتار و گفتار سران رژیم صهیونیستی که گرفتار هراسی سخت شده اند. دبیر کل حزب الله ، با بیانِ این که نتانیاهو هر روز یک چیزی میگوید، به این مهم توجه داد که:" دشمن دچار سردرگمی شده و وضعیتش هم روز به روز بدتر میشود. وزیر جنگ اسرائیلی هم همینطور هر روز یک چیز میگوید؛ این همان شکست اسرائیل است." واقعیتی که در عرصه های مختلف هم خود را نشان می دهد. به ویژه در تغییر نگاه مردم دنیا که در تظاهرات پر جمعیت کشور های آمریکایی و اروپایی می شود دید. به ویژه در دو حامی اصلی رژیم جعلی و موقت صهیونیسم یعنی آمریکا و انگلیس. این یعنی پشتیبانان آنان در پشت خود احساس زلزله می کنند و دیگر نمی توانند با فراغ بال چک سفید امضا بدهند به دست هایی که تا مرفق خونی است. در کنارِ تغییر در نگاه مردم دنیا، شکست میدانی کودک کش ها در غزه دارد از پس غبار ها خود را نشان می دهد. سابقه نداشته است که آنان گرفتار تلفاتی چنین و اضمحلال روانی ای این گونه شده باشند. همیشه قلدرانه زده اند و برده اند و جبهه تازه باز کرده اند اما امروز گرفتارِ ترسِ کشنده باز شدن جبهههای جدید شده اند. همیشه جنگ را به خانه حریف برده اند اما این بار گرفتار "جبهه داخلی" شده اند که با فشار آوارگان و خانواده قربانیان هر روز هم با مشکلات بیشتر مواجه می شوند. فشارهای اقتصادی هم بر فشار های نظامی و روانی و رسانه ای اضافه شده است. این هم جز شکست اسرائیل معنایی ندارد حتی اگر بتواند همه غزه را شخم بزند. چنین هم کند باید برای فردای نزدیک آماده شود چه زمین های شخم خورده برای فراوری بذر ها فراهم تر است. نصرالله دقیق می گوید که" زمان به نفع دشمن نیست" آنان آمادگی ذهنی و روحی و توان انسانی و اقتصادی برای جنگ طولانی را ندارند. تا امروز هم در به زانو درآوردن غزه و نیز در سطح افکار عمومی شکستخورده است. این را هم می توان آغازِ یک پایانِ محتوم نام نهاد. ساعت شنی دارد همه چیز را گواهی می دهد. الف / کد مطلب 4020827002 / شنبه 27 آبان 1402 / ساعت:08:20 https://www.alef.ir/news/4020827002.html
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ساعت 15:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«صبر جمیل». این از جمله بزرگ ترین فضیلت های بانویی است که تاریخ به نام باعظمتِ «زینبِ کبری» می شناسد و با «سلام ا... علیها» تعظیم می کند. مقاومت در راه پاسداری از حریم دین، کنترل نفس خود در برابر ناملایمات، ضعف نشان ندادن در مقابل دشمن و شکوه نکردن در حضور مردم را از جمله ویژگی های این صبر متمایز شمرده اند. «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا؛ من جز زیبایی چیزی ندیدم» بیانِ بشکوه و همیشه شکوفای حقیقت نگاه زینب(س) است. این هم یعنی تولید پیام در ادامه خون و شهادت. یعنی ادامه عاشورا تا همیشه. وام گرفتن از این نامِ بلند برای روزِ پرستار، این قشر محترم را به چنان برخورداری می رساند که برای تعظیم شأن و تکریم جایگاهشان به هیچ چیز دیگر نیاز نداشته باشند. همین که برگ ممتازه شده به ولادت حضرت زینب(ع) برای آن ها متمایز شده است، امتیاز بزرگی است که بزرگی نیز می آفریند. بزرگ اند پرستاران در نگاه مردم. فرهیختگانی که به شکیبایی زایا و صبر زیبا، انسان را از تنگنای بیماری تا فراخنای سلامت، دست می گیرند. اگر ارزش هر درخت را به میوه آن بدانیم، که چنین نیز باید باشد، پرستاران را باید در شمار ارزشمندترین گروه های اجتماعی ببینیم که میوه رسته بر سرشاخه های دستانشان سلامت است. میوه ای شیرین که نه فقط کام بیمار را شیرین می کند که حلاوت را در جان خویشاوندان بیمار هم جاری می کند. تلاشِ این ها را به قدرِ ثمره کارشان باید ارزش گذاری کرد. حق هم همین است. آن ها باید به حقوق شایسته خود برسند. این می تواند شایستگی خدمت را در جامعه نهادینه کند. کاری که اگر اتفاق افتد دیگر خواننده و شنونده خبر های تلخ نخواهیم بود. تلخ نوشته هایی که از کوچ پرستاران و کادر درمان برای ما خبر بخواند. دیگر کشور ها جلو پای پرستاران ما فرش قرمز پهن می کنند، اما ما برای هموار کردن سنگلاخ های پیش پایشان چنان که باید اهتمام نداریم. آن ها ایران را بر همه جای جهان ترجیح می دهند، اگر ما بتوانیم نه به اندازه ارزش بلکه به اندازه رفع نیازشان، قدمی برداریم. این ها سلامتبان اند. فکر نمی کنم کسی برای هزینه کردن در مسیر سلامت برتر و زندگی سالم تر تردید کند. دوران سخت کرونا را به یاد داریم. روزگاری که قیامت را در خیابان های شهر و حتی خانه های خود شاهد بودیم. زن از مرد می گریخت و خواهر از برادر. ناآشنا شده بودند همه اما در این میان تنها گروهی که آشنایی را به آشناتری رسانده بودند همین کادر درمان بودند. پزشکان محترم، پرچم داشتند، اما عرصه و میدان را پرستاران با همه توان پر کرده بودند. اگر از مرداب کرونا، به سلامت رهیدیم و به گلستان زندگی رسیدیم به برکت نقش آفرینیِ ممتاز کادر درمان بود. آن ها مثل رزمندگان دفاع مقدس از سلامت خویش ایثار کردند تا مردمان زنده بمانند. «شهید سلامت» برند ممتازی است که جان باختگان برای جان بخشی به بیماران را در کنار مدافعان وطن قرار می دهد. از قضا اول بار، پیشنهاد «شهید» معرفی شدن جان باختگان وادی سلامت در همین روزنامه شهر آرا به همین قلم ثبت صفحات رسانه شد. با پیگیری مسئولان محترم به تأیید رسید تا با تعظیم آن ها در شأن شهید، قدر دانی مان را نشان دهیم. امروز هم باید با همان نگاه، پرستاری و پرستار را ببینیم. تلاششان را قدر بدانیم. جایشان را در صدر ببینیم تا حق مطلب درباره این قشر سلامت ساز ادا شود. شهرآرا / شماره 4086 / شنبه 27 آبان 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14590/389225 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/8/27/14590_136393.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
يک آگهي را ميخوانم در فضاي مجازي. شگفتي برانگيز است؛ "سيني کباب و جگر ويژه در جگر سراي...... تقديم ميشود. سيني شامل 4 عدد جگر - 1 عدد جگر پيچ - 2 عدد دل يا قلوه - 2 عدد چنجه - 1 عدد چربي - 1 سيخ کباب لقمه - 1 عدد گوجه - 2 عدد ماست و خيار - 4 عدد نان - 1 عدد سرويس - 2 عدد نوشابه" قيمتِ اين سيني با اين محتوا چقدر باشد خوب است؟ 150 هزارتومان که با 27 درصد تخفيف ميشود 109 هزار و 500 تومان. خواندنم تمام نشده هرکس شنيده است آدرس آن محل را ميپرسد و ميخواهد. شرمنده ميشوم از اين اشتياق. سرم را پايين مياندازم و ميگويم براي امروز نيست. البته قصد شوخي نداشتم چه رسد به سرِ کار گذاشتن دوستان. خبر ميخواندم از باب سوژهيابي. به آنان هم - که بهتر از من ميدانستند - عرض کردم، امروز همون 4 عدد جگر و يک جگر پيچ ميشود اين قيمت. اما مال خيلي وقت پيش هم نيست. براي سال 1400 است. حدود 2 سال پيش دقيقاً دو سال و دو ماه. براي شهريورِ 1400. در اين دو سال مگر چه اتفاقي افتاده است که رسيديم به اين جا که قيمتهاي دو سال قبل اين قدر براي ما باور نکردني به نظر برسد؟ حقوقها مگر چقدر زياد شده است؟ تا جايي که يادم هست دو تا 10 درصد در سال 1401 اضافه شد و 20 درصد هم در سال 1402. روي هم چهل درصد، اما قيمت غذا را خودتان مقايسه بفرماييد چقدر افزايش يافته است. نميپرسم علتش را فقط شرح وضع ميکنم هرچند وضع خوب نيست. بسياري از مردم بايد فقط نرخها را بخوانند. هر روز هم از تعداد کساني که بتوانند بِخَرند و بِخُرند کم و کمتر ميشود. متأسفانه قيمتهاي دو سال پيش براي خاطره بازي است انگار. خاطراتي که به حسرت بايد خواند. البته خاطراتي ديگر هم پيوست دارد. آن روزها بسياري يقه دولت روحاني را در دست داشتند و به در و ديوار ميکوبيدند که چرا گراني است. تورم، گراني/ جواب بده روحاني به نماز جمعه هم کشيده شده بود و تأييد جناب خطبه خوان را هم در پي داشت. اما امروز..... تنها خبري که با گوشت و پوست و استخوان لمسش ميکنيم گراني است. حرفش هم – الحمدلله - به جايي کشيده نميشود. متدينين و خطبه خوانان محترم به سلامتي و با برداشت صد درصدي ثوابِ نماز، به طريق صواب به خانه برميگردند. تقبلالله منهم انشاالله! جمهوری اسلامی / شماره 12680 / شنبه 27 آبان 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=318021 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/08/27/3.pdf انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/744506/ سرخط24 / https://sarkhat24.com/?p=37364 صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/63529080 دیباچه / https://dibaache.com/post/21087044 نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25611159/ تابناک / https://www.tabnak.ir/fa/news/1205181/ اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-610598 پلیکان مدیا / https://pelikan.media/ni/2uvXZpqupe28gjk9t/ خرداد / https://www.khordad.news/fa/news/395537/ قدیری نیوز / https://www.ghadirinews.ir/news/paper/page/?id=1402820332 فردا بورس / https://fardabourse.ir/news/66cafabf-cf85-ee11-8c98-e2a57f6cd287/ عصر ایران / https://www.asriran.com/fa/news/918664 عرشه آنلاین / https://www.arshehonline.com/fa/tiny/news-114800 خواندنی ها / https://khaandaniha.ir/news/2708995/ سانا / https://sanapress.ir/327773 محشر / https://mahshar.com/news/news_.php?u=https://www.khabaronline.ir/news/1838090 آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/874468/ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1838090/ دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-169947
اصفهان امروز / https://esfahanemrooz.ir/899950 گفتمان / https://goftemanezagros.ir/27280/ فرارو / https://fararu.com/fa/news/683883 اقتصاد24 / https://eghtesaad24.ir/fa/news/217439/ فرازدیلی / https://www.farazdaily.com/fa/tiny/news-67167 صدای میانه / https://vom.ir/sarasari/posts/134130 صرفا جهت اطلاع / https://serfanonline.ir/2023/11/18/366983 خبرداغ / https://khabaredagh.ir/fa/news/961190 سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/government-news/government-news1402081816.html
نواندیش / https://noandish.com/fa/news/170328/ زیرنویس / https://www.zirnevisnews.ir/60017/ بیان فردا / https://www.bayanfarda.ir/fa/tiny/news-12151 راه ترقی / https://www.rahetaraghi.ir/Fa/News/784416/ جدید پرس / https://www.jadidpress.ir/fa/news/46896/ هوشمند نیوز / خبرفوری / اقتصاد 100 / راهبل / گسترش نیوز / افق اقتصادی / جهان مانا / پیشکام / دنیای اقتصاد / خبرپو / خبرفارسی / قطره / مستقل آنلاین / خبربان / امروزپیام / برترین ها / ویستا /
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حزب اللهی، خود را در فهرست حزب خدا و یاران خوا می داند. باید نگاهش هم با نگاه الهی تراز باشد. خداوند خلق خویش را عزیز می دارد. حزب اللهی هم باید در تکریم مردم، جلودار و در خدمت به آنان از خود گذشته باشد. حزب اللهی خود را در خدمت مردم و کشور می خواهد نه این که مردم را در خدمت خویش بخواهد و مملکت را مال خویش بخواند. حزب اللهی باید در خدمت تعالی کشور و مانایی انقلاب باشد. من این سخن و نگاه "شهریار حیدری" نماینده قصر شیرین، سرپل ذهاب و گیلانغرب، در مجلس را بسیار نیکو و سنجیده یافتم که می گوید:" کسی که از اساس به استمرار نظام و انقلاب اعتقاد دارد، باید تلاش کند تا هیچکسی از قطار انقلاب خارج نشود نه اینکه تلاش کند افراد به هر شکلی پیاده شوند؛ این تفکر، تفکر انقلابی نیست، بلکه ظاهر انقلابی دارد اما باطنش انقلابی نیست. مقام معظم رهبری همواره به این جریانها تذکر دادهاند و همیشه بر اصل بودن مردم تاکید کردهاند." مهم مردم هستند. حکومت هم از خدمت به مردم شان بالاتری ندارد. فلسفه حکومت و بالاتر، امامت و رسالت هم متعالی سازی فضای زیستی انسان است. اولیاء الله در طول زمان همه توان خود را گذاشته اند تا مردم را به دین خدا دعوت و در راه خدا به پیش ببرند. هیچ دینی نیست که مردم را به خویش دعوت نکند جز یهودیت تحریف شده. فقط این قوم هستند که زادن از مادر را ملاک می دانند و این یعنی نژاد و نژاد پرستی که در ادیان الهی ترد و نفی شده است. حزب اللهی هم با این نگاه نمی تواند همراه باشد. گروه برتر نیست بلکه برای بهتر شده حال مردم تلاش می کند. اینان که خود را برتر می شمارند و همه چیز را برای خود می خواهند حزب اللهی نیستند قطعا. دروغ هایی هستند که می خواهند لباس صداقت بپوشند. باطل هایی هستند که می خواهند در جایگاه حق بنشینند. این نماینده مجلس با توجه دادن به بیان و نگاه رهبر فرزانه انقلاب در باره حضور مردم با طرح یک سئوال جواب می دهد؛" مردم چه کسانی هستند؟ همین احزاب، گروها و جریانهای چپ و راست را مردم تشکیل میدهند. هر کسی بالاخره به یک اصول و مکتب سیاسی گرایش دارد مهم آن هنری است که همه اینها زیر چتر نظام جمهوری اسلامی جمع کند تا فعالیت کنند. همه اینها باید با هم تلاش کنند تا این نظام استمرار پیدا کند و قدرتمند باشد." همه با هم محوری است که استمرار نظام و اقتدار ایران را تضمین می کند. همه با هم برای وطن نه وطن برای من. با هم می توانیم توانمند باشیم. بی هم مثل ترکه های جدا، جدا هستیم که به اشاره ای می شکنیم. هوشیار باشیم، همین! ب / شماره 5174 / شنبه 27 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020827.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما فرزندان جبههایم و از جنگ گریزانیم. شاید تناقض به نظر برسد در نگاه اول اما نگاه دوم و با تامل پای این گزاره امضا خواهد گذاشت که حضور در جبهه را افتخار همه زندگی میدانیم اما به جنگ برخاستن ما از سر اعتذار بود. باید عذر دشمنی را میخواستیم که جز زبان تفنگ را نمیفهمید. این را در همه مناطق نشان داده بود. ما همه جا مجبور به جنگ بودیم اما در عین حال در جبهه، بزرگ و بزرگتر شدن را تجربه میکردیم. سوسنگرد هم مثل خرمشهر گواه آن اعتذار و این افتخار است. این را اگر در زمان جنگ نمیشد تبیین کرد امروز که چهل و سه سال از آزادسازی سوسنگرد میگذرد به تبیینی جهادگونه میشود روشن کرد تا همه بدانند حتی برای آزادسازی سرزمینمان از اشغال هم هیچگاه بر جنگ حریص و در ریختن خون دشمن اسراف کار نبودیم. این را میشود در همه صفحات دفاع مقدس خواند. سوسنگرد هم تقویمی دارد که این واقعیت سرشار از حقیقت را کلمهنویسی کرده است. این خوانش ما را به واقعیتی مواجه خواهد کرد که آن روزها رزمندگان ما باید در چند جبهه میجنگیدند که سومیناش جنگ با عراقیهای متجاوز بود. اولینش با نگاه جنگجویی بود. نباید در روح و جانمان این خوی شکل میگرفت. شجاعت جنگیدن بسیار متفاوت است تا جنگ را جستن. نبرد دیگر با کسانی بود که انگار عزمی در بازو و همتی در اراده نداشتند برای مقابله با دشمن حال آن که برای فرزندان وطن، تحمل یک لحظه هم به درازای یک سال عذاب آوربود. ما نمیتوانستیم دشمن را در خانه تاب بیاوریم. باید با آنان که خواب به پاها و دستها و دیدههاشان زده بود هم مقابله میکردیم تا در گام سوم به دشمنی برسیم که جز زبان تفنگ را نمیفهمید. بله، ماجرای همانگیهای قبل از عملیات و فهرست یگانهایی که باید برای آزادسازی سوسنگرد، تکور و عملکننده باشند، ثبت تاریخ است. قضیه از میدان به در بردن یگان اصلی عملکننده توسط بنیصدر هم ثبت است. آن روز اگر نبود حضور حضرت آیتالله خامنهای بهعنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع در کنار شهید چمران، روزهای اسارت سوسنگرد طولانیتر میشد. ماجراهای اتفاق افتاده در یک جستجوی ساده در اینترنت، قابل دسترسی است. درسآموز هم هست برای امروز و فرداهایی که براین سرزمین خواهد گذشت. امیدواریم نسل نو بخوانند و درس بگیرند. بیاموزند در برابر چند سدِ محکم هم که قرار گرفتند باید از آن میانه راهی باز کنند برای نجات دشمن. دیگر درسی که باید بر آن تاکید کرد، زندگیطلب بودن فرهنگ ایرانی است در هر شرایط است. این خصلت در دفاع مقدس و در عملیات سوسنگرد نیز در اوج بود. امروز هم نباید به فرود منتهی شود. راز متمایزشدن ما از دشمن در همین نه نهفته که آشکار است. این را به جنبش مقاومت جهانی هم آموختهایم. طوفانالاقصی هم نشان داد آن که قصاب است رژیم صهیونیستی است. غیرنظامیانش را خود به گلوله بست تا دامن مجاهدان مقاومت را سرخ به چشمها بنمایاند. حالا که پردهها یکییکی فرو میافتد دنیا میبیند نادیدنیها را. سوسنگرد را گرفتیم به روزشمار تقویمی ۲۶ آبان ۱۳۵۹. تاریخ را اما با جوانمردی و شجاعت نوشتیم تا نسلهای امروز و فردا به پدران و برادران خود افتخار کنند که هم جنگیدند و هم جوانمردانه با ناجوانمردان عالم برخورد کردند. امروز هم رسم فرزندان روحالله و رهپویان ولایت همان است..... خبرگزاری دفاع مقدس / کد 631141 / جمعه 26 آبان 1402 / ساعت: 9:05 https://dnws.ir/631141 https://defapress.ir/fa/news/631141/
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"پارسال 16 سالم بود بچه بودم، 2 روز بعد بابام مرد. بازم 16 سالم بود، اما دیگه بچه نبودم! " این حکایتی است حکیمانه که ما خود آن را زیست کردهایم اتفاقا این جمله هم در شمارِ دیالوگهای ماندگار فیلم سینماییِ اتوبوس شب هست فیلمی درباره دفاع مقدس. آنجایی که خسرو شکیبایی از پسرِ نوجوان میپرسه: پسر تو چند سالته؟ او همچنین جواب حکیمانهای میدهد. بله، نسلی که ما زیست کردیم حتی بااینکه پدرانشان زنده بودند دیگر “بچه” نماندند. مرد شدند به غیرتی که در رگ هاشان فوران میکرد. جنگ تحمیلشده بر ما به پایان آمد اما فرهنگ دفاع مقدس را نهتنها پایانی نیست که مدام در تکثیر است در سرزمینهای دور و نزدیک. این هم تحققِ وعده امام روحالله است که” جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت.” امروز هم در مرحله پیشگفته خمینی بزرگ هستیم که ” ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال میتوان مبارزه کرد.” حالا غزه، دفتر مشق نسلی است که از آن سرمشق الگو میگیرند. از بچههایی که یکدفعه مرد میشوند. شاید مادهها سال از آنها بزرگتر باشیم، به گواهِ شناسنامهها مان اما شناسههای مبارزاتی آنان را بالاتر مینشاند. به جرات میتوان گفت آنان از بزرگان جهان عرب هم خیلی بزرگترند. مردان و زنانی چنین بزرگ را نمیشود به قواعد معمول پرورش داد. غیرت، معرفت، جهاد بیش از آنکه گفتنی باشد، زیستنی است.مغز تربیت و گستری معرفت، زیستنی است، زیستی با مجاهدت و کنار مجاهدان الهی که درراه نجات خلق برای خالق ازجانگذشتهاند. زیستی که صحبت کردن از آنهم برای خیلی سخت است. حتی تصورش، هراس در دل برخیها میاندازد اما نسلی که ریشه در مکتب دفاع مقدس دارند، در هرکجای جهان که باشد، با اینگونه زیستن، راه صدساله را یکشبه میپیمایند. نخست نیوز / کد مطلب 85323 / پنجشنبه 25 آبان 1402 https://nakhostnews.com/?p=85323 نخست / شماره 988 / پنجشنبه 25 آبان 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/11/sait-N-2.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خوشبختی. این کلمه هفت حرفی آرزوی هر هفت روز هفته آدم هاست. همه می کوشند آن را به دست بیاورند. برای این هم گاه دست و پای دیگران را لگد می کنند. از بس عجله دارند برای رسیدن به خوشبختی. بنده خدایی برای زودتر رسیدن به این گوهر زندگی ساز به سراغ استادی حکیم رفت و با اشتیاق گفت:" من خوشبختی میخواهم." استاد تاملی کرد و چشم در چشمِ پرسنده، پاسخ داد: نخست «من» را حذف کن از درخواستت که این "من" حکایت از نفس و منیت دارد. فرد گفت خب، "خوشبختی می خواهم!" استاد ادامه داد، «میخواهم» را نیز حذف کن که حکایت از میل و خواسته فردی دارد. پرسنده که متحیر شده بود با این جمله استاد مواجه شد " اکنون آنچه با تو باقی می ماند، خوشبختی است." بسیاری از مردم خوشبخت هستند اما به جست و جوی آن اند. قصه شان داستانِ کسی که کلاه بر سر دارد ولی دنبال کلاهش میگردد. کم هم نیستند این افراد. خوشبختی اما زمانی کامل می شود که ضمیر های متکلم وحده را از آن حذف کنیم و با ضمیر متکلم مع الغیر بخوانیم؛ ما خوشبختی می خواهیم! به این نگاه که برسیم، همراهی ما به هم افزایی توان ها که ارتقا یابد، با همه وجود آن را حس خواهیم کرد. نمی شود یک نفر خوشبخت باشد آن هم در کنار مردمانی که سیاهی بخت شان نمی گذارد هیچ آبی صورت شان را بشوید. یک خانه بزرگ و زیبا در میان بیغوله ها نه تنها زیبا نیست که ریشخند هارمونی است. زمانی نظم و هارمونی ساختمان ها به شکوه در چشم ها می نشیند که همه خانه ها به زیبایی ساخته شده باشند. به واقع، خوشبختی صفتی جمعی است. تا همه بر آن اجتماع نکنیم، به جایی نخواهیم رسید. با هم و خیر خواه یکدیگر که باشیم، خوشبختی از درون ما خواهد جوشید چنان که چشمه می جوشد و جاری می شود. باید از مرز می خواهم خوشبخت باشم به ساحتِ "همه با هم خوشبختیم" برسیم.
ب / شماره 5173 / پنجشنبه 25 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020825.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در جای عقلِ کل می نشینند و زبان به گفتن می گشایند که؛ " طوفانِ الاقص را جشن گرفتند و فکر امروز نبودند. امروز که زیر آوار مانده اند نمی دانند چه کنند..." این گزاره ای است که از زبان ها و قلم های مختلف می شود شنید و خواند. به ویژه در فضای مجازی. در کامنت هایی که زیر پُست های مرتبط نوشته می شود. گاه طعم طعنه هم پیدا می کند. گاه طرف با نیتِ” دشنه سازی” از کلمات، قلم برمی دارد یا انگشت بر صفحه کیبورد می فشارد. نگاهِ عاقل اندر سفیه هم دارند حال آن که خود از سفاهت سرشارند. این که با شنیدن خبر طوفان الاقصی، دست ها به اقتدار مشت شد و غیرت در زبان ها به الله اکبر برخاست و لبخند، از اندوه 75 ساله کاست به خاطر عظمت آن حماسه بود. ذاتِ حماسه هم بهجت آفرین و اقتدار افزایی است. یک نفر که در مسابقه گُل بزند یک ملت به شادمانی برمی خیزد. حریف هرچه قوی تر، شادی گُل هم بلند تر. جای جشن هم داشت. مقاومت با حداقلی ترین امکانات به حداکثری ترین ارتش منطقه ضربه ای زد که تا همیشه ترمیم ناپذیر است. با هیچ توحشی هم از یاد نمی رود و آبروی رفته نظامی- امنیتی باز نمی گردد. دقیق و به جا بود آن شادمانی همچنان که به جاست فریادگری و بیداری آفرینی در ازدحام توحش و بمب که صهیونیست ها بر سر مردم غزه می بارند. کسی توقع نداشت با ضربه حماس، صهیونیسم یک جا در هم بشکند. شکستن دماغ او کافی است تا بدانند همگان که این ارتش نه تنها شکست ناپذیر نیست که شکستنی است." للباطلِ جوله" هست اما دولتِ ماندگار نیست. ماندگاری و دولت، برای حق و حقیقت است که سرانجام آن نیز فرا خواهد رسید. ما که شادمان شدیم از آن حماسه، مثل این قبیل شبه منتقدین، با دست خود توان ها را وجب نمی کردیم. نسبت وان ها را به خوبی می دانستیم. قدرت پشتیبانان دو طرف را هم در نظر داشتیم. با همه این ها آن حماسه را شایسته شادی یافتیم. توحش دشمن را هم پیش بینی می کردند خود فلسطینی ها و هم ما می دانستیم قلاده شکستنِ سگ هار چه در پی دارد. آن پیروزی را در جای خود جشن گرفتند وگرفتیم. برای مهار این قلاده دریده هم حماسی ها طرح دارند و هم ما باید با پشتیبانی معنوی و رسانه ای اقدام کنیم. دنیای بیدار دیگر تاب نمی آورد توحش را. خیابان های آمریکا و انگلیس و.... گواه این واقعیت است. ب / شماره 5173 / پنجشنبه 25 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020825.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فلسطین و آنچه را که بر این سرزمین مقدس میگذرد همهجانبه باید دید. طوفان الاقصی را هم با همه فراز و فرودهایش باید بادقت و همهجانبه نگریست. یکسویه دیدن ما را از دیدن تمام ساحتی و همه ابعاد بازمیدارد. چیزی که- متاسفانه- در فرآیند بازنمایی ماجرای انجام این رخداد بینظیر شاهد هستیم. در روزهای نخست ماجرا تنها متمرکز بر پیروزی نظامی حماس شدیم اما بمبهای مرگبار و خونریز صهیونیستها که فرود آمد، خانهها و بیمارستان که فرو ریخت، سکوت کردیم و برخی به تبیین دراماتیک ماجرا نشستند. قاب غالب و پیروز را کلا کنار نهادیم تا مظلومیت صددرصدی غزه را در توحش تعمیقشده صهیونیستها نشان دهیم. همه روضهخوان آن واقعه شدیم، حال آنکه حماسهخوانی هم ضرورت تبیین تمامساحتی طوفان الاقصی است. بله، مظلومیت غزه را باید فریاد کرد؛ نهتنها در بلندگوهای رو به خانه، بلکه در بلندگوهای جهانی باید با همه توان کوشید که چشم جهانیان را به این واقعه بینا کرد تا غیرت انسانیشان قدرت شیطانی کودککشها و بیمارکشها را تراش دهد. اما وجه حماسی ماجرا را نباید در غبار غفلت نشاند و گذاشت به فراموشی سپرده شود. فلسطین به این نفستازه نیاز داشت. مردم مسلمان نیاز دارند به این هژمونی اقتدارآفرین. ملتهای مسلمان نیاز دارند درکنار چشمهایی که میبارند، دستهای به قدرت مشتشده را هم ببینند. ادامه مبارزه و حرکت در مسیر پیروزی هر دو را با هم میخواهد. گفتن اینکه طوفان الاقصی کاری کرد که همه ارتشهای عربی تاکنون تصورش را هم نمیتوانستند بکنند، هیچ از عمق تراژدیک جنایت آدمکشها نمیکاهد. تبیین حرفهای و با نگاه نظامی این پیروزی این پیغام را هم تولید میکند که ولد نامشروع قدرتهای شیطانی نهتنها «شکستناپذیر» نیست که از قضا «شکستنیتر» از همیشه است. فقط قرار نیست که با خون شمشیر ستم را بشکنیم. با شمشیر از نیامکشیده هم میتوانیم این شمشیر و غلافش را یکجا بشکنیم. شکستن دیوار حائل و تونلهایی که شهرکهای صهیونیستنشین موسوم به «غلاف غزه» را به هم ریخت، آنقدر ارزش نظامی دارد که بتواند نظم نظام صهیونیستی را بهچالش جدی بکشد. این درست که وحشیها دندان در پارههای جگر کودکان زده و بیش از 10 هزار زندگی را پرپر کردهاند اما نگاهی به نسبت تلفات دوطرف در جنگهای مشابه به ما میگوید «طوفان الاقصی» نه یک شاهکار نظامی که یک معجزه تمامساحتی بود. اعجاز نظامی، امنیتی، سیاسی که آثار مبارک تاریخی، فرهنگی و تمدنی آن در آیندهای نهچندان دور فرادید جهانیان قرار خواهد گرفت. این معجزه را نباید بگذاریم دشمن از نظرها دور کند. غبار جنایتهای آن نباید این حماسه را بپوشاند. هشدار اینکه هوشیاری روزافزون کنیم تا نتوانند شکست مفتضحانه نظامی- امنیتی خود را با شعبده رسانهای از چشمها پنهان کنند. حقطلبان باید درکنار تبیین جنایت صهیونیستها، پیروزی طوفان الاقصی را مدام در چشم دشمن کنند. یادآوری مدام آن شکست و شیوه مقابله نامتقارن مجاهدان با ارتش منظم صهیونیستی- آمریکایی و بیان دستاوردهای نظامی آنها در نبردهای مختلف به مردم جرات ایستادگی میدهد. در زانوی سربازان تا دندان مسلح هم چنان هراسی میاندازد که قدم از قدم نتوانند بردارند. این شدنی است به یاری خدا. فرهیختگان / شماره 4006 / دوشنبه 22 آبان 1402/ صفحه اول / ع.م http://fdn.ir/page/244818 https://farhikhtegandaily.com/page/244818/ https://farhikhtegandaily.com/images/newspaper/2023/11/2796/1_2796.pdf قدس آنلاین / سه شنبه 23 آبان 1402 / ساعت:07:35 ://qudsonline.ir/x9Xxz https://www.qudsonline.ir/news/935241/
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ساعت 16:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما هیچگاه جنگ را نمیستاییم که از جنگ بیزاریم. هم برخی خودیها دچار اشتباه شده و رگ گردن کلفت میکنند به نام جنگ و هم دیگران در مطالعه ما راه به بیراهه بردهاند. سخن ما از جنگ و تعریف و معرفی ما به عنوان «بچههای جنگ» به معنای تایید جنگ نیست. از باب تعریف مظروف به ظرف است. چون شاهد تعالی اخلاق و تجلی حسنات در رفتار رزمندگان بودیم و آن را میستودیم و میستاییم و به لحظه، لحظه حضور در حماسه دفاع مقدس افتخار میکنیم. این هزار فرسنگ فاصله دارد با پندار کسانی که فکر کردهاند ذات جنگ چنین شایستگی آفرین است. چنین نیست. جبهه از آن رو متفاوت بود که به فرموده امام دانشگاه شد. بستری فراخ برای انسان سازی. در فرهنگ جبهه بود که انسان به فضیلتهای انسانی ایثار و شجاعت و همت آراسته میشد. در مکتب خدایی مردان جبهه بود که "بیتالمال" را حرمتی افزون بود که حسابِ کاه را هم در اندازه کوه دقیق میشمردند. مردان جبهه اگر به حرمت در نگاه و زبان مردم صاحب جایگاهند به خاطر سبک زیستی و مدیریتی آنان بود نه صرفا جنگ آوری. چون درست زیستند و خود را مومنانه با خدا تعریف کردند خدا هم عزتشان را روز افزون فرمود. به این خاطر بود که جبهه رفتنِ مان افتخار بود اما جنگیدنِ مان از سر اعتذار. باید عذر دشمن را به زبانی میخواستیم که بفهمد. این بود که تفنگ برمی داشتیم. باید سرزمین مان را از لوثِ وجودشان طهارت میدادیم. ناگزیر از جنگیدن بودیم و این با جنگجوبودن فرق میکند. واقعیت این است که جنگ، زشت است، نابودگر است. گردباد مرگ در وادی زندگی است. نمیدانم چرا فهم این واقعیت مشحون از حقیقت برای برخیها این همه "نافهمیدنی" شده است. شاید به این خاطر باشد که برخی جنگ را ندیدهاند که میخواهند به آن چنگ بزنند. برخیها در زمان جنگ بودند اما خود و بزرگترهایشان نه تنها راه جبهه را بلد نبودند که زبان خود و بزرگترهاشان هم نمیگشت که در تکریم دفاع مقدس و رزمندگانش سخنی برانند و مطللبی بیافرینند. "شهادت طلبهای بعد جنگ"، بهترین عنوان برای اینان است که مثلِ "مجاهدانِ روزِ شنبه" جریان مشروطه، واقعیت وجودی و شخصیتیشان را نشان میدهد. این روزها که مرگ در کوچههای غزه میدود، جماعتی شور جنگ به زبانشان افتاده است. صدایشان بلند است اما نمیدانم به روز معرکه دستهاشان از همت فشردن ماشه چقدر کوتاه خواهد ماند. شهدای فلسطینی را "عدد" میبینند. به این فکر نمیکنند که به ازای هر انسان، همه انسانها و انسانیت میمیرد. مقاومت راه خود را بلد است. روی هیاهوی اینان حساب نمیکند. با منطقِ خود پیش میرود. منطقِ جمهوری اسلامی هم از همان اول این بود که سرنوشت فلسطین را باید رای تک به تک فلسطینیها تعیین کند. رفراندومی با حضور همه فلسطینیهای و رانده شدگان به هرکجای دنیا. حق هم همین است. خودشان سرنوشت خود را باید بنویسند. انشاالله چنین هم خواهد شد. در فردایی که نه دور است و نه دیر، پرچم فلسطین در گوشه گوشه آن خاک غصب شده، آزادانه به اهتزاز درخواهد آمد. جمهوری اسلامی / شماره 12678 / چهارشنبه 24 آبان 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=317862 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/08/24/3.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تکلیف داریم برای ساختن حتی اگر لازم باشد مثل شمع بسوزیم. باید در میدان باشیم و انجام تکلیف کنیم. ما نسبت به خود و همدیگر مسئولیم لذا" آنجا كه آدمها دارند مىپوسند و از درون پوك مىشوند، اگر به خلوتى و كنجى پناهنده شده باشم، در همان خلوتم محاصره مىشوم و در خانهام از پاى مىافتم." باید برآشفت این خلوت را چه به گفته استاد صفائی حائری در صفحه 165 کتاب صراط، " اگر به سوى گندها هجوم نياورى، ناچار محاصره مىشوى. اگر براى درگيرى آماده نشوى، ضربه مىبينى." کم نبوده اند در تاریخ کسانی که کنار کشیده و حساب خود را جدا پنداشته اند اما زیر همان موجی دفن شده اند که میان خود و آن ارتباطی نمی دیده اند. باید به همه زوایا توجه داشت و نیازمندی های متفاوت را احصا و تامین کرد چه تجربه می گوید" آنها كه نيازهاشان را تأمين نكردهاند، مجبورند كه امتياز بدهند" گاه چنان بزرگ و سنگین است این امتیازها که آدمی را می شکند. "برای شکسته نشدن تكليف تو این است ، كه زمينهها را فراهم كنى و از خلوت فارغت بيرون بيايى و مهرههايت را بسازى." تکلیف را باید درست تشخیص داد و الا عمل به تنهایی نتیجه بایسته را به دنبال نخواهد داشت. به قول استاد،" آنجا كه تكليف تو ساختن و سوختن است، ساختن مهرههايى و سوختن دشمنهايى، اگر به تظاهر بپردازى و شعار دهى و يا سينهات را جلوى گلوله بگيرى،" به نتیجه نمی رسی. در منطق خردمندان کار بی نتیجه هم ارزش افزوده تولید نمی کند. از میدان بیرون شدن حتی اگر به اشتیاق مرگ هم برسد، سودی نمی رساند که مولا علی(ع) كه تمام وجودش سوز مرگ است و از كودك به پستان مادر، به مرگ مأنوستر است ولى بايد بماند و حتى سختی های سکوت و مشقت های سه جنگ و غربت های آشکار را تحمل کند و بماند." كه على عبد است و عبوديت او صراط مستقيم است." ما نیز باید در همین هندسه فکری، منهج علوی را در پیش بگیریم و به تکلیف اجتماعی خود چنان عمل کنیم که فردا بهتر از امروز باشد و باز خود زمینه بهتر شدن پس فردا را فراهم کند. این جاست که جمله راهبردی رهبر انقلاب، مصداق پیدا می کند که"بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلت های اصلی انقلاب زنده بماند." که زنده ماندن فضیلت ها نه به مردان گوشه نشین که به میدان داران هوشیار نیاز دارد......
ب / شماره 5172 / چهارشنبه 24 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020824.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گرفتار یک معادله عجیب شده ایم؛ فضای سیاسی و انتخاباتی دارد داغ تر می شود اما سردی می افزاید. قصه صلاحیت ها در هیات های اجرایی را با پیش آهنگ هایی که بر ضرورت خالص سازی سیاسی می نواختند و مملکت را ملک اختصاصی خود می خواندند، شنیدیم. صداهای به انتقاد بلند شده و هشدار دهنده دلسوزان را هم به گوش گرفتیم ما مردم هرچند معلوم نیست آنان که در جایگاه مسئولیت باید بشنوند، شنیده باشند یا خیر. اما مسئله فقط مجلس شورای اسلامی و نامزد های نمایندگی اش ختم نشد. زبان های تند، تیر کلمه در چله کمان بیان کرده و نامزد های نمایندگی مجلس خبرگان را هم هدف قرار می دهند. از نوپا مجریِ تلویزیون که می خواهد پله های ترقی را چند تا یکی بپیماید و علنا نامزدی را به تمسخر و طعنه می گیرد تا دیگرانی که در جایگاه های مختلف، احساس تکلیف کرده، سنگ بردارند و بر پنجره خانه این و آن بزنند. در این میان تریبون داری محترم، در توئیتی- که پلتفرمش برای اکثریت مردم فیلتر است- نوشت:" آقای حسن روحانی به عنوان «مجتهد عادل» برای خبرگان رهبری نامزد شده. ملت میخواهند تعریف شورای محترم نگهبان از «اجتهاد و عدالت» را در این موردخاص، از نزدیک ببینند." حرف جالبی است. فقط این که "اجتهاد" روحانی را باید بعد از سه دوره که به عنوان مجتهد در مجلس خبرگان بوده است را در مرحله چهارم باید بسنجند؟ حالا عدالت ملکه ای است که می شود یک روز باشد و همان روز هم از دست برود اما اجتهاد وقتی برای سه دوره حاصل بود برای دوره چهارم در آن خدشه کردن یک مقدار به طنز می ماند. با این همه من به عنوان کوچکترین عضو ملت، با این تریبون دار محترم موافقم اما نه فقط در باره آفای حسن روحانی که در باره آقایان دیگر هم این اجتهاد سنجی و عدالت آزمایی انجام شود. فقط حرف ایشان نیست که مثلا در اجتهاد روحانی تردید داشته باشد. بسیاری از مردم در اجتهاد خیلی های دیگر نیز همین نگاه را دارند. چه خوب است تردید ها به طریق ممکن رفع شود تا ملت وقتی می خواهند رای دهند، با یقین به عدالت و اجتهادِ حضرات، نامِ مبارک شان را بر برگه رای بنویسند و برکت روز و روزگار شان شود. ان شاالله هرچه به جمعه انتخاب نزدیکتر می شویم، فضا گرم تر و اشتیاق انگیز تر شود. این هم گسترده تر شدن امکان انتخاب را می طلبد. با حفظ حرمت همه نامزد ها. با تکریم همه مردم. با تعظیم جمهوری اسلامی...... ب / شماره 5172 / چهارشنبه 24 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020824.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما پدر و مادر هستیم. همین شأن می گوید نسبت به فرزندانِ خویش مسئولیم. نمی خواهم بگویم متهمیم. این را جاودان یاد شریعتی پیش تر گفته بود و در گوش زمان هم مانده است صدایش که «پدر، مادر، ما متهمیم» و حالا هم انگشت اشاره ما را رصد می کند. ماهایی که مسئولیت خود را فرومی گذاریم، کم از متهم نیستیم. حتی سهم ما در جرائمی هم که اتفاق می افتد، اگر بیشتر از مباشران نباشد، کمتر هم نخواهد بود. فکر می کنم قاعده حقوقی فقهی «سبب اقوی از مباشر است» اینجا صدق می کند. اینجا که در سهل انگاری ما، فرزندانمان گرفتار بازی سخت دشمن می شوند. اینجا که بی جیره ومواجب و لباس، به سربازی دشمنی می روند که ما را، همه ما را، ایران ما را بی سر می خواهد. ما نتوانسته ایم به فرزندانمان بفهمانیم که بمب دشمن هم مثل تحریم هایش بی چشم است. انقلابی و ضدانقلاب و حتی برانداز هم نمی شناسد. مگر کم مُردند افراد مختلف با گرایش های گوناگون در تحریم ها از فقر دارو؟ نه! بسیار هم جان از دست دادند، حتی کسانی که دستشان هرگز مشت نشد برای مرگ بر آمریکا. دیده شان هم گاه به همان دستی بود که فرمان تحریم را امضا می کرد، اما زندگی شان حرام شد، اما مُردند، اما با حسرت هم مُردند. در ماجراهایی که خیابان می سوزد، باز از کبریت تا بنزین تا آسفالت و حتی باکس های زباله ای که می سوزد، از حساب خود ما کسر می شود. نمی دانم چرا برخی ها که در همه موارد «ماشین حساب سرخود» هستند، چرا خودسری ها را ساده می گیرند. خودسری هایی که به خیره سری تبدیل می شود و فاجعه به بار می آورد. توجه نداریم که هرچه کم بگذاریم در تربیت و تبیین، مجبور خواهیم شد بار بیشتری از خسارت ها را به دوش گیریم. تجربه زیستی ما این را به بلندترین فریاد می گوید، حتی اگر گوشمان سنگین باشد. تجربه ها از سر گذرانده ایم در این حوزه، اما دریغا که بسیاری مان حتی آنان که تلخ کامی ها کشیدند، اولین کسانی هستیم که فراموش می کنیم. باز حواس ما به هر سویی پرت می شود تا به بچه هایمان جمع نشود. نتیجه این هم انفجار گریز از مرکز است تا از بچه های خود ما چریک بسازد برای تخریب خانه هایمان. ما مسئولیم. همان طور که برای فرزندان لباس و خوراک تهیه می کنیم، باید لباس ایمنی در برابر توطئه و غذای معرفت هم تهیه کنیم تا شکار دشمن نشوند، بلکه «دشمن شکار» باشند. بله، پدر، مادر! ما مسئولیم! مسئول آنچه فرزندانمان را گرفتار می کند. هوشیار باشیم تا در جهانِ مجازی، «ساحرانِ هوش ربا» ما را در حصار افکار ناسنجیده به زنجیر نکشند. شهرآرا / شماره 4083 / سه شنبه 23 آبان 1402 / صفحه 13 / جامعه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14577/388943 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/8/22/14577_136283.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ساعت 13:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" طوفانِ الاقص را جشن گرفتند و فکر امروز نبودند. امروز که زیر آوار مانده اند نمی دانند چه کنند..." این گزاره ای است که از زبان ها و قلم های مختلف می شود شنید و خواند. به ویژه در فضای مجازی. در کامنت هایی که زیر پُست های مرتبط نوشته می شود. گاه طعم طعنه هم پیدا می کند. گاه طرف با نیتِ” دشنه سازی” از کلمات، قلم برمی دارد یا انگشت بر صفحه کیبورد می فشارد. نگاهِ عاقل اندر سفیه هم دارند حال آن که خود از سفاهت سرشارند. این که با شنیدن خبر طوفان الاقصی، دست ها به اقتدار مشت شد و غیرت در زبان ها به الله اکبر برخاست و لبخند، از اندوه 75 ساله کاست به خاطر عظمت آن حماسه بود. ذاتِ حماسه هم بهجت آفرین و اقتدار افزایی است. یک نفر که در مسابقه گُل بزند یک ملت به شادمانی برمی خیزد. حریف هرچه قوی تر، شادی گُل هم بلند تر. جای جشن هم داشت. مقاومت با حداقلی ترین امکانات به حداکثری ترین ارتش منطقه ضربه ای زد که تا همیشه ترمیم ناپذیر است. با هیچ توحشی هم از یاد نمی رود و آبروی رفته نظامی- امنیتی باز نمی گردد. دقیق و به جا بود آن شادمانی همچنان که به جاست فریادگری و بیداری آفرینی در ازدحام توحش و بمب که صهیونیست ها بر سر مردم غزه می بارند. کسی توقع نداشت با ضربه حماس، صهیونیسم یک جا در هم بشکند. شکستن دماغ او کافی است تا بدانند همگان که این ارتش نه تنها شکست ناپذیر نیست که شکستنی است." للباطلِ جوله" هست اما دولتِ ماندگار نیست. بله، ما دانسته مشت مان گره شد در روز اول طوفان. نسبت سنجی توان نظامی و لجستیک می گوید کسی نمی تواند توقع داشته باشد که یک گروه به تعداد کم در مدتی کوتاه ارتشی قدرتمند را از هم بپاشاند اما ساعتِ شنی را می شود به وضوح دید. نسبت توان و قدرت تهاجم طرفین را می شود به این مثال همه کس فهم کرد که؛ برای وزنه بردار دسته سَبک، مثلا بالابردن وزنه 135 کیلو می شود معجزه اما برای دسته فوق سنگین این وزنه یعنی فاجعه. بوکسور سبک وزن ، یک راند هم از سنگین وزن ببرد شاهکار است. این شاهمار هم در غزه رقم خورده است. نه فقط یک راند که چند راند را برده است. دیگر اقتدار ارتش و سیستم جاسوسی اسرائیل افسانه ای نیست. از شکست آن داستان ها می توان نوشت. این که برای اولین بار جنگ به خانه شان کشیده شد. در غافلگیری محض گرفتار شدند، اسیر دادند، تلفات شان از دو هزار نفر گذشت و ادامه یا پایان جنگ به اراده آنان بسته نیست خود فرازی را در تاریخ ایجاد کرد که تقویم ها به قبل و بعد از طوفان ورق هایش را تقسیم می کند. مقاومت فقط با مظلومیت به دنبال پیروزی خون بر شمشیر نیست. شمشیر هم از نیام کشیده است و از "غلافِ غزه" تا منتهی الیه خاک اشغالی را زیر تیغ و تیر دارد. اگر دشمن ده تا هم بزند یک ضربه مقاومت می ارزد به آن ده تا. مهم این است که دوران بزن و قلدرمناشانه سر جایت بایست تمام شده است. بزنند می خورند بدون این که بتوانند در بروند. این خود اعجازی است که به ازای آن باید سر بر سجده شکر سائید..... تابناک رضوی / کد خبر ۱۱۳۷۶۱۷ / دوشنبه 22 آبان 1402 / ساعت: ۰۹:۳۸ http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/1137617/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فضای سیاسی و انتخاباتی دارد داغتر می شود اما سردی میافزاید. قصه صلاحیتها در هیاتهای اجرایی را با پیش آهنگهایی که بر ضرورت خالص سازی سیاسی می نواختند و مملکت را ملک اختصاصی خود می خواندند، شنیدیم. صداهای به انتقاد بلند شده و هشدار دهنده را هم به گوش گرفتیم ما مردم هرچند معلوم نیست آنان که در جایگاه مسئولیت باید بشنوند، شنیده باشند یا خیر. اما مسئله فقط مجلس شورای اسلامی و نامزد های نمایندگی اش ختم نشد. زبان های تند، تیر کلمه در چله کمان بیان کرده و نامزد های نمایندگی مجلس خبرگان را هم هدف قرار می دهند. از نوپا مجریِ تلویزیون که می خواهد پله های ترقی را چند تا یکی بپیماید و علنا نامزدی را به تمسخر و طعنه می گیرد تا دیگرانی که در جایگاه های مختلف، احساس تکلیف کرده، سنگ بردارند و بر پنجره خانه این و آن بزنند. در این میان تریبون داری محترم، در توئیتی- که پلتفرمش برای اکثریت مردم فیلتر است- نوشت: “آقای حسن روحانی به عنوان «مجتهد عادل» برای خبرگان رهبری نامزد شده. ملت میخواهند تعریف شورای محترم نگهبان از «اجتهاد و عدالت» را در این موردخاص، از نزدیک ببینند”
حرف جالبی است. فقط این که “اجتهاد” روحانی را باید بعد از سه دوره که به عنوان مجتهد در مجلس خبرگان بوده است را در مرحله چهارم باید بسنجند؟ حالا عدالت ملکه ای است که می شود یک روز باشد و همان روز هم از دست برود اما اجتهاد وقتی برای سه دوره حاصل بود برای دوره چهارم در آن خدشه کردن یک مقدار به طنز می ماند. با این همه من به عنوان کوچکترین عضو ملت، با این تریبون دار محترم موافقم اما نه فقط در باره آفای حسن روحانی که در باره آقایان دیگر هم این اجتهاد سنجی و عدالت آزمایی انجام شود. فقط حرف ایشان نیست که مثلا در اجتهاد روحانی تردید داشته باشد. بسیاری از مردم در اجتهاد خیلی های دیگر نیز همین نگاه را دارند. چه خوب است تردید ها به طریق ممکن رفع شود تا ملت وقتی می خواهند رای دهند، با یقین به عدالت و اجتهادِ حضرات، نامِ مبارکشان را بر برگه رای بنویسند و برکت روز و روزگارشان شود. انصاف نیوز / دوشنبه 22 آبان 1402 http://www.ensafnews.com/459585/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ" را بسیار شنیده و خوانده ایم. به ویژه در سخت هنگامه هایی که در زندگی، گرفتارمان کرده است. پی اطمینان خاطر و آرامش قلب هم خوانده ایم. نتیجه هم گرفته ایم اما این فهم اولیه از این آیه است که کلید فهم های تازه را به دست می دهد. بزرگی می فرمود :این آیه معنایش ایـن نیست که با ذکر خدا دل آرام می گیرد. معنای بلند تر آیه می شود این که خدا می گوید : تو را جوری ساخته ام که جز با یاد من آرام نگیری . تفاوت ظریفی در میان است. درک آن آدمی را از مُلک برمی کشد و بر ملکوت می نشاند. پس اگر بیقراری، اگر دلتنگی، اگر دلگیری، گرفتار یک |گیر" هستی. گیر کار هم آنجاست که هزار یاد، جز یاد او، در دلت جولان میدهد . تو هم به آن ها که خس و خاشاکی بیش نیستند امید می بندی. خودت را بسان غریقی می بینی که ناگزیر از این است. همان که در ضرب المثلِ" الغریق یتشبث بکل حشیش" می خوانیم. حال آن که چنین نیست. دستِ توانمندی به سوی مان دراز شده است برای نجات. ما اگر چشم بگشائیم می بینیم که نیاز به خسو خاشاک و خشک چوب های این سو و آن سو نیست؛ خدا همین نزدیکیست. نخوانده ایم مگر" وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ؛ ما از رگ گردن او به او نزدیکتریم." را؟ او از همه به ما نزدیک تر است چرا دست به دوردست ها دراز می کنیم؟ نمی رسد دست ما و کوتاه می شود امید مان و غرق می شویم. راه را دور نکنیم که حقیقت این است؛"... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ؛ و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى كنيد بيناست." ما هم حضرت یار را ببینیم. دست دراز شده به یاری گری رب الارباب را بگیریم تا از همه طوفان ها و مرداب ها ما را به سلامت عبور دهد. رسم رفاقت این است. او رفیق کسانی است که رفیقی ندارند. اول از همه باید دل برید و دل را گره زد به لطف او که جاودانه است. آرامش هم اینجا در مدار افزایش قرار می گیرد نه جای دیگر.... ب / شماره 5171 / سه شنبه 23 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020823.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تاریخ فلسطین یک مبداء جدید یافته است. به جرات می توان آن را به قبل و بعد از طوفان الاقصی تقسیم کرد. تحلیگران مسائل با نگاهی چنین به مطالعه اوضاع می پردازند. یکی از بزرگترین و مشرف ترین افراد به اوضاع مردی است که دوست و دشمن با اطمینان از اشراف او، سخنانش را رصد می کنند. از این منظر این جمله را می توان با نگاه راهبردی خواند؛ " پسا هفتم اکتبر اسرائیل دیگر مانند ماقبل هفتم اکتبر برای اسرائیل نیست" سید حسن نصر الله این را می گوید. موضوعی که جهان هم آن را به خوبی باور کرده است. دلیل این را هم در میدان می شود دید هم در رفتار و گفتار سران رژیم صهیونیستی که گرفتار هراسی سخت شده اند. دبیر کل حزب الله ، با بیانِ این که نتانیاهو هر روز یک چیزی میگوید، به این مهم توجه داد که:" دشمن دچار سردرگمی شده و وضعیتش هم روز به روز بدتر میشود. وزیر جنگ اسرائیلی هم همینطور هر روز یک چیز میگوید؛ این همان شکست اسرائیل است." واقعیتی که در عرصه های مختلف هم خود را نشان می دهد. به ویژه در تغییری نگاه مردم دنیا که در تظاهرات پر جمعیت کشور های آمریکایی و اروپایی می شود دید. به ویژه در دو حامی اصلی رژیم جعلی و موقت صهیونیسم یعنی آمریکا و انگلیس. این یعنی پشتیبانان آنان در پشت خود احساس زلزله می کنند و دیگر نمی توانند با فراغ بال چک سفید امضا بدهند به دست هایی که تا مرفق خونی است. در کنارِ تغییر در نگاه مردم دنیا، شکست میدانی کودک کش ها در غزه دارد از پس غبار ها خود را نشان می دهد. سابقه نداشته است که آنان گرفتار تلفاتی چنین و اضمحلال روانیی این گونه شده باشند. همیشه قلدرانه زده اند و برده اند و جبهه تازه باز کرده اند اما امروز گرفتارِ ترسِ کشنده باز شدن جبهههای جدید شده اند. همیشه جنگ را به خانه حریف برده اند اما این بار گرفتار "جبهه داخلی" شده اند که با فشار آوارگان و خانواده قربانیان هر روز هم با مشکلات بیشتر مواجه می شوند. فشارهای اقتصادی هم بر فشار های نظامی و روانی و رسانه ای اضافه شده است. این هم جز شکست اسرائیل معنایی ندارد حتی اگر بتواند همه غزه را شخم بزند. چنین هم کند باید برای فردای نزدیک آماده شود چه زمین های شخم خورده برای فراوری بذر ها فراهم تر است. نصرالله دقیق می گوید که" زمان به نفع دشمن نیست" آنان آمادگی ذهنی و روحی و توان انسانی و اقتصادی برای جنگ طولانی را ندارند. تا امروز هم در به زانو درآوردن غزه و نیز در سطح افکار عمومی شکستخورده است. این را هم می توان آغازِ یک پایانِ محتوم نام نهاد. ساعت شنی دارد همه چیز را گواهی می دهد. زمان به موقع زمین را از زیر پای غاصبان قصاب بیرون خواهد کشید. ان شاالله ب / شماره 5171 / سه شنبه 23 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020823.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
راست گفت انگار هرچند حرفش درست نبود. همانی که به صراحت گفت مملکت مال حزباللهیهاست. راست گفت هرچند نه حرفش درست بود و نه تنگ کردن دایره حزبالله به جماعتی اندک اما "بلندگوزبان" درست است. اما این "نادرست" را برخیها انگار درست و لازمالاجرا پنداشته و برای تحققش تمامقد به میدان آمدهاند. به واقع، موجی که از دانشگاه برخاست و در مدارس پیچید به ایستگاه مجلس رسید. دارند یکدست سازی را تمام ساحتی ادامه میدهند. غافل از این که خالص سازی جناحی، "اخلاص انقلابی" را به مسلخ میبرد. اخلاصی که شجاعت نقد را به زبانها میداد تا همچنان سرخ بمانند اما انگار سرسبزی باغ آرزوهای برخی در فروبستنِ این زبانهاست. به این نکته باریکتر از مو توجه ندارند که حذفِ منتقد، سنگ در آینه زدن است که کشور را به ضرری جبران ناشدنی دچار میکند. این کار، اتوبان سازی برای کسانی است که بهترینشان به سایه و سکوت میل پیدا خواهد کرد و برخی زبان به تملق خواهند گشود رو در رو. اما به پشت سر که روند، زبان شانه خواهند داشت. نه این که زلف را به اصلاح آورند بلکه کار خویش به پیش برند. مطالعه تاریخ به ما میگوید این قطار در حرکت، روزی خود خالص سازان امروزی را هم به بیرون پرتاب خواهد کرد. این که هشدارهای امروز را خواهند شنید، جوابش را باید از فردا بگیریم اما امروز تا پرسش را به چرایی تنگ گرفتن راه میبریم، با فراغ بال و خاطر جمع، با زبانی که مثل دستشان باز است، میگویند مردم دغدغه معیشت دارند نه نبود این و آن و این جناح و آن گروه. گیریم این نگاه هم قابل اعتنا باشد. حتی بپذیریم که مردم فقط دغدغه معیشت دارند و هیچ اما و اگری هم ندارند، اما کیست که نداند رفع دغدغه سفره مردم به اقتصاد بسته است؟ بهبود اقتصادی هم تدبیر کلان میخواهد. این هم فقط درمجلس فراگیر و همه شمول میسر است. با آدمهای کوچک نمیشود کارهای بزرگ انجام داد. نمیشود نظارت قانونمند را بر صاحبان قدرت اِعمال کرد. کار، کارشناس توانا میخواهد. نباشند، نمیشود کارها را به پیش برد. اگر میشد، با قدرتِ یک کاسه شده الآن مردم کاسه چه کنم، چه کنم دست نمیگرفتند و خیلی جلوتر از آن بودیم که هستیم. با "خوش نشین"های صندلی سبز نمیشود به "خوشه چینی" در مزرعه موفقیت امید چندانی داشت. به این هم توجه داشته باشند صاحبان قلمهای قرمز که با این رویه، آمار رای دهندگان از قبل هم میتواند کمتر شود. آن رقم شرکت کننده را آقایان نتیجه نارضایتی از دولت دوازدهم میخواندند اما امسال، در اسفندِ انتخابات، 31 ماه از عمرِ دولت آقای رئیسی گذشته است. دیگر نمیشود آن را به حساب دیگران سند زد حتی اگر در نادیده گرفتن موفقیت دیگران و دستاورد سازی برای خود، توانا بود. همه را به حسابِ خودتان میگذارند. شما هم باید پاسخگو باشید. نمیتوانید از زیر این بار - با خیالِ راحت - شانه خالی کنید. کسی هم که یقهتان را نگیرد، نتیجه عملکردِ خودتان دامنتان را رها نخواهد کرد. جمهوری اسلامی / شماره 12676 / دوشنبه 22 آبان 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=317700 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/08/22/3.pdf خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1836236 اصلاحات نیوز / https://eslahatnews.com/20460 24آنلاین / https://www.24onlinenews.ir/fa/tiny/news-521 شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-905197 دیدبان ایران / https://www.didbaniran.ir/fa/tiny/news-169468 پلیکان مدیا / https://pelikan.media/ni/2uttxiaq2kvXN1jNz عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/917566/ بیان فردا / https://www.bayanfarda.ir/fa/tiny/news-11788 انتخاب / https://www.entekhab.ir/fa/news/743528/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/63442236/ بیتوته / https://www.beytoote.com/news/politics-social/mbnews3111.html خرداد / https://www.khordad.news/fa/news/395289/ خواندنی ها / https://khaandaniha.ir/news/2705850 تازه نیوز / https://www.tazenews.com/news/372298 رویداد ایران / https://ruydadiran.com/265428 دیباچه / https://dibaache.com/post/21052531 اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-609561 پرسون / https://purson.ir/fa/content/548261/ نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25602121/
55 آنلاین / https://www.55online.news/fa/tiny/news-302344 راه ترقی / https://www.rahetaraghi.ir/Fa/News/784066/ آسمان شهر / https://www.asemaneshahr.ir/?p=24309 سرپوش / https://www.sarpoosh.com/politics/government-news/government-news1402081484.html امروز پیام / خبربان / دنیای اقتصاد / برترین ها / ویستا / شهرخبر / قطره / و....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به امروز جوانان نگاه نکنید که در خیابان با خیال های خاص، کرکره پلک ها را بالا می زنند. زبان شان گرم صحبت های ویژه است. رها ترین و حتی ولنگارترین افراد هم وقتی بخواهد در خانه اش را به روی جنس مخالف باز کند به صلاحیت هایی نظر دارد که تا یک به یک احصا نشود نه به خاستگاری خواهد رفت و نه به خاستگار "بله" خواهد گفت. از قدیم هم همین طور بوده است. حتی شغال رفتاران هم سیبِ سالم می خواهند. این یک قاعده است در رفتار ها. نالایق ها هم دنبال همسر لایق می گردند مثل این پسرِ قصه ما که به مادرش می گوید: " چگونه می توانم زن لایقی برای خودم پیدا کنم؟" مادر که روزگار او را می دانست و کارنامه او را زیر دست داشت، هوشمندانه و پند آموز جواب داد:" نگران پیدا کردن زن لایق نباش، روی مردی لایق شدن تمرکز کن تا زنی لایق نصیبت شود." این که در آموزه های اسلامی و فرهنگ ملی می خوانیم زن و مرد باید "کفو" هم و هم شان باشند، اقتضا می کند تا اول لایقت ها را در خویش بارور کنیم سپس دنبال همسر لایق بگردیم. گرچه خیلی از ما ها به این ضرورت راهبردی توجه نداریم. خوبی را برای خود می خواهیم و لایق نشده دنبال همسر خوب، پاک، آفتاب و مهتاب ندیده و لایق می گردیم. این را هم حق خود می دانیم اما انگار فراموش کرده ایم این حق برای طرف مقابل هم هست که به بهترین سر، همسری کند. پس باید مان گفت که همان آدمی باش که از همسرت توقع داری و همان آدمی باش که دوست داری همسرت به فضایل آن آراسته باشد. آنچه برای خود می پرستیم برای دیگران هم باور داشته باشیم. آنچه برای خود نمی پرستیم را در حق دیگران روا نداریم. همین قاعده اگر رعایت شود زندگی و جامعه ای قانونمند خواهیم داشت که همه در حق یکدیگر به خیر و خوبی التزام دارند. نتیجه هم توسعه صلاح و خیر و برخورداری همگان از بهترین هاست. باری لیاقت را در خویش بارور کنیم. همراه لایق برگزینیم تا زندگی روی خوش خود را به ما نشان دهد.
ب / شماره 5170 / دوشنبه 22 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020822.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این پیغامِ خوبی نیست برای جامعه. این که هنوز هیئت نظارت به مرحله احراز صلاحیت ها نرسیده، هیئت محترم اجرایی، خود دست به کار شود و کسانی را رد کند که در همین مجلس انقلابی حضور داشتند. اتفاقا کسانی نامشان قلم قرمز خورد که بر صندلی های سبز، بی تاب بودند. حرف داشتند، نظر داشتند، به روز های بهتر برای میهن می اندیشیدند، دغدغه داشتند. آن را به صراحت بیان می کردند. کسانی که "خوش نشینِ" این صندلی ها بودند و نامشان از ذهن مردم حوزه انتخابیه شان هم رفته است، به سلامتی همه تایید شدند تا باز فصل تبلیغات سری به شهر و دیار بزنند و باز برگردند برای چهار سال دیگر. پیغام خوبی دریافت نکرد جامعه در این مرحله. بازخورد هایش را در فضای مجازی به فراوانی می شود خواند. در رسانه های رسمی هم خط هایی نوشته می شود در اعتراض به خط هایی که بر نام ها کشیده شد. انگار آن بانویی که هفته پیش، صحبت هایش وایرال شد و رکورد بازتاب را شکست، درست می گفت. برخی ها کشور را ملکِ خاص خود و جریان خود می دانند و می خواهند. زمینه اش را هم با دستِ باز و گوشِ بسته- برانتقادات- فراهم می کنند. خدا کند این رویه اصلاح شود و الا آمار رای دهندگان از قبل هم کمتر خواهد شد. آن رقم شرکت کننده را آقایان نتیجه نارضایتی از دولت روحانی می خواندند. امسال اما در اسفندِ انتخابات، 31 ماه از دولت محترم حضرت آقای رئیسی گذشته است. دیگر نمی شود آن را نتیجه عملکرد حضرت آقای روحانی دانست. همه را به حسابِ خودتان می گذارند. مهمتر از این اما نیاز کشور به مشارکت بالاست. به هم افزایی اندیشه ها و آراست. در انتخابات است که مردمی بودن نظام را می توان سرمه چشم کرد. حضور مردم هم بستر گسترده می خواهد. آنچه می بینیم محدود کردن حق انتخاب و مسیر انتخابات است. امید واریم با اصلاح رویه های سخت گیرانه، امکان حضور حداکثری مردم در انتخابات فراهم شود. ان شاالله ب / شماره 5170 / دوشنبه 22 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020822.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تنهایی روزگار را سخت می کند. تنها باید خودش همه کس باشد و این نشدنی است. نمی تواند هم برادر خویش باشد و هم جایگاه خواهر را برای خود پر کند. نمی تواند در وقت بیماری از خود مراقبت کند. نمی توان وقت افتادگی دست خود را بگیرد. اگر بخواهیم این نمی تواند ها را فهرست کنیم کار از مثنوی و هفتاد من کاغذ می گذرد و به هفتصد من کاغذ می رسد. این بیچارگی را باید چاره کرد. چاره آن هم رفیق است. رفیقِ شفیق. به واقع، رفاقت مثل چراغ می ماند. در شب به نورش می توان زندگی را روشن داشت. در سرما می شود از گرمایش، زمهریر را از خانه راند. در تنهایی می توان با او "همه" شد. کسانی تنها و گرفتار سرما و تاریکی می مانند که اهل رفاقت نباشند. کسی که رفیق دارد. برادران و خواهران فراوان دارد حتی اگر پدر و مادرش فقط او را به دنیا آورده باشند. رفاقت برادر ساز است. خواهر برایت می سازد مهربان تر از برادر و خواهر خونی. گوهری است قیمتی. حتی بالاتر؛ اکسیری است که می شود با آن کیمیا آفرید. کم از کیمیا نیست زمانی که به پشتوانه رفاقت غنی سازی می شود. این را زمانی می توان فهم کرد که در بن بستِ غربت و تنهایی و بیماری و مصیبت، یک دفعه دروازه ای به سوی رفاقت باز شود. چیزی که همین روز های پیش شاهدش بودم. حرفِ بیماری و غربت بود در باره بنده خدایی، دوستانِ سابق که شنیدند، دور هم جوع شدند تا رفاقت را لایه ای نو بزنند. به همدلی و همراهی با فلان فرد گرفتار بسنده نکردند که همدل و همداستان و همدست شدند تا تقویم دوستی تازه کنند. تقویمی که برای یاد کردن از همه جا داشته باشد. گفتند همدیگر را خواهیم دید و در تازه شدن دیدار ها، حرف ها تازه خواهد شد تا راه های تازه پیدا شود. حس شادمانی از چشم ها می تراوید. قطعا اگر مرکب می شد و بر کاغذ می نشست، برادری و خواهری، کتابی تازه تحریر می یافت. کتابی که هر سطرش می توانست سرخط یک کتاب دیگر باشد. من آن روز به این مهم بیشتر واقف شدم که ما به هم ربط داریم. مثل پاره های یک پیکریم که چون جدا جدا افتاده باشیم، هر پاره را گرگی به دندان خواهد کشید اما وقتی در کنار هم باشیم قدرتی تشکیل خواهد شد که گرگ هایی چون تنهایی و بیماری و بدبیاری و.... را قلاده کوب خواهد کرد. برای بسیارمان امکان داشتن برادر و خواهر خونی و نسبی نیست اما با دوستی و رفاقت می توان فراوان برادر و خواهر یافت که همه جاهای خالی جدول زندگی را برای ما پُر کنند. چنان که جای خالی هیچ کس را احساس نکنیم.
ب / شماره 5169 / یکشنبه 21 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020821.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما ایرانی هستیم. مردمانی که به هنر مهمام نوازی شهره ایم. هم روی مان باز است و هم در خانه مان. اما ادابی هم هست در این میان که باید بدان مودب بود. از این جمله است دعوت و آمادگی پذیرش. میهمان که به دعوت بیاید عزیز است. حرمت دارد. صاحب خانه، پایین می نشیند تا او بالای خانه بر پشتی تکیه زند. اما کسی که ناخوانده می آید چنین توقعی نمی تواند داشته باشد. آنکه ناخوانده و ناخواسته _بی خواهان _ پا به خانه مردم بگذارد، جز این که او را به سمت خروجی راهنمایی کنند چاره ای نمی ماند. این منطق زیستن در جامعه است. جز این باشد. جا برای خود صاحب خانه باقی نمی ماند. حکایت ما با مهاجران و اتباعِ دیگر کشور ها از این جنس است. آنان که به طریق قانونی و با حساب و کتاب می آیند مثل میهمان دعوت شده، حرمت دارند. برادرشان می دانیم و سر سفره هم بالا دست خودمان می نشانیم. آنان هم که می آیند و اعتبار ماندن شان تمام می شود اما بازنمی گردند را به لطف شاید بتوان چند صباحی نگه داشت اما کسانی که از همان اول، با شکستن «حرز» ملی و مرز می آیند، قاطعانه آنان را به سمت خروجی باید هدایت کرد. بی حساب و کتاب نیست روگار که هر کس هر کار بخواهد بکند. نمی شود چنین راحت، برخی اتباع و راه ایران را در پیش بگیرند. حضور یکان به یکان شان باید محاسبه شده باشد. لطف و برادری و حُسنِ همجواری به جای خود، حساب و کتاب هم به جای خود. حضوری چنین حتی اگر تالی فاسد نداشته باشد- که فراوان هم دارد- باز هم به صرفه و صلاح کشور نیست. سنجیده و با برنامه باید مهاجر پذیرفت چنان که بنای دنیا بر این است. باید متناسب با نیاز بازار کار داخلی اجازه آمد و شد داد به رسم دنیا. اما ما به رسم مهربانی همواره رفتار کرده ایم. نانِ خشکی اگر در سفره بوده است را نصف کرده ایم تا هرکه آمد و لو ناخوانده، غریب اگر هست، گرسنه نماند. ما اخلاق را مروت را باور داریم اما آنان هم انصاف روادارند.وضع ما را ببینند. باور کنند که ما هم سفره مان آنقدر بزرگ نیست که این همه میهمان خوانده و ناخوانده و با شکستن حریم ها دور آن بنشینند. به احترامِ سال های همراهی، آنان که بی طرحِ مراحلِ قانونی می آیند راه بازگشت را در پیش بگیرند.... ب / شماره 5169 / یکشنبه 21 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020821.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هرکس فرزند اخلاق و ادب خویش است. انسان مؤمن قبل از اینکه شناسنامه حسب و نسب را باز کند، به شاخصه ادب خود را تعریف می کند. این است که شخصیت می سازد والا گاه انسان نه تنها از سلسله و تبار خود آبرو نمی گیرد که آبروی شان را هم به آب می دهد. شرافت انسان به اخلاق نیکوست نه نژاد و حتی زیبایی چشم و ابرو. این کلام شاخص و تعیین کننده امام على(ع) است که می فرماید: أکرَمُ حَسَبٍ حُسنُ الأدبِ؛ ارجمندترین شرافت، ادب نیکوست. با ادب است که می توان به شرافت رسید و برای تبار خویش ارزش افزوده آفرید. اینجاست که باید با جناب مولوی همراه شد و از خدا توفیق ادب را مسئلت کرد چون اگر ادب نباشد، از لطف حضرت رب الارباب، محروم خواهیم شد چنان که بسیاری از پیشینیان شدند. همان هایی که چون بر خوان کرم حضرت موسی(ع) نشستند، به جای شکر، زبان طلب گشودند و پی سیر و عدس را گرفتند. نتیجه هم آن شد که آن نعمت دریغ شود. مائده ای از آسمان نیاید و آدمی بماند و رنج زرع و بیل و داس. سختی معاش که گاه راه معاد را هم ناهموار می کند. نسلِ همان ها امروز در فلسطین به بلعیدن زندگی مظلومان مشغول اند. آتشی در نگاه و دست و زبان دارند که لهیبش جهان را در برمی گیرد. همان طور که بی ادبان، فقط خود از نعمت دور نمی مانند بلکه آتش در خرمن همگانی می زنند امروز هم یک ملت به آتش فزون خواهی آن ها می سوزند. باری، بی ادبان سرمایه سوزند حال آنکه غنا یافتگان به ادب، سرمایه ای زاینده و سازنده اند برای همه. به کسانی می مانند که چون چراغ به حرمتشان روشن می شود، راه دیگران هم از ظلمت رهایی می یابد. از این منظر است که می توان به فهم کلام دیگری از مولای سخن رسید که می فرماید: قَلیلُ الأَدَبِ خَیرٌ مِن کَثیرِ النَّسَبِ؛ اندکى ادب، بهتر از نَسَبِ بسیار است. این ادب را می توان به چراغ تشبیه کرد که اگر یکی هم باشد راه بسیاری را روشن می کند و یا به بذری ماند که چون در زمین شود، صد چندان حاصل می دهد. خرمن های پر بار، جملگی حاصل افشاندن بذرهایی هستند که چون به شکوفایی رسیدند صدها برابر جواب دهند. این را ما کشاورز زاده ها به تجربه دیده ایم. پدر یک مشت گندم بر زمین می پاشید و به خروار برمی داشت. قصه ما و ادب هم از همین جنس است. آن ها که ادب می کارند، معرفت برخواهند داشت. معرفت هم سکه رایج و پرقیمتی است که هم در بازار دنیا خریدار دارد و هم ابدیت آخرتی انسان را تضمین می کند. پس به ادب بندگی، زندگی را مؤدب کنیم تا درهای بهشت به امروز و فردای ما باز شود. ان شاءا... شهرآرا / شماره 4080 / شنبه 20 آبان 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14566/388683 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/8/19/14566_136196.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
داشته ها مان را نمی بینیم. چه رسد به این که ببینیم و به رضایت لذت ببریم. کم دیده ام آدم هایی که از داشته هاشان راضی باشند و با این رضایت آسیبِ نداشته ها را مدیریت کنند. الان که ذهنم را مرور می کنم آدم هایی از این دست را از انگشت های یک دست هم کمتر دیده ام. خدا بیامرزد درگذشتگان همه را ما خویشاوندی داشتیم که به این خصلت متخلق بود. هر خودرویی که می خرید برایش لذت بهترین ها را داشت. خانه کوچکش را باغ بهشت می دید. به یک گوشی تلفن حظی می برد که افراد با کارخانه سامسونگ نمی برند. دیگری هم بود که می گفت من از شنیدن آواز یک استاد موسیقی بهره ای می برم که برادرم با خودروی آخرین مدلش نمی برد. از این آدم ها کم اند اما تا دلتان بخواهد اطراف ما پر است از آدم هایی که نداشته هاشان را چنان طومار می کنند که داشته هاشان اصلا به چشم نمی آید. تا این نگاه اصلاح نشود، رضایت در جان پدید نخواهد آمد و جهان را برای ما پذیرفتنی نخواهد کرد. انگار کسی لازم است که ما را به این داشته ها توجه دید مثل کاجرای مرد بنگاهی. بخوانید؛ مردی از خانهاش راضی نبود، از دوستش که بنگاه املاک داشت خواست تا خانهاش را بفروشد. دوستش یک آگهی نوشت و آن را برایش خواند: خانهای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، تراسِ بزرگ مشرف به کوهستان، اتاقهای دلباز و پذیرایی و ناهارخوری وسیع .... صاحبخانه تا متن آگهی را شنید، گفت: این خانه فروشی نیست، در تمام مدتِ عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثلِ این خانهای که تو تعریفش را کردی. نمی فروشم. می خواهم خودم در آن زندگی کنم. بله، خیلی وقتها نعمتهایی که در اختیار داریم را نمیبینیم، چون به بودنشان عادت کردهایم، انگار کسی لازم است که ما را به این داشته ها توجه دهد. داشته های سرمایه ای چون مثل سلامتی، امنیت، پدر ، مادر، خغانواده، دوستانِ خوب، کارِ آبرومند و خیلی چیزهای دیگر که دایم اما نمی بینیم، اما توجه نمی کنیم، دلیلش غلبه عادت در زندگی است. دست مثل همسایه های دریا که صدای آن را نمی شنوند. قدرِ داشتههامان رو بدانیم. شکر داشته ها را به جا بیاوریم تا نداشته ها مان هم به داشته تبدیل شود. این قاعده زندگی است؛" شکرِ نعمت، نعمتت افزون کند/ کفر، نعمت از کفت بیرون کند" پس با شکر و رضا درهای رحمت را به روی خود بگشائیم.
ب / شماره 5168 / شنبه 20 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020820.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همه جانبه نگری موضوعات یک ضرورت راهبردی است. طوفان الاقصی نیز از مهمترین موضوعاتی است که باید تمام ساحتی بدان پرداخت. یک سویه دیدن ما را از فهمِ درستِ ابعادِ واقعه باز می دارد. چیزی که -متاسفانه- در فرایند بازنمایی ماجرا شاهدیم. فقط روز های نخست بود که پیروزی نظامی حماس را دیدیم اما بمب های وحشی صهیونیست ها که فرو آمد. بیمارستان که فرو ریخت به تبیین دراماتیک ماجرا پرداختیم. قابِ غالب و پیروز را کلا کنار نهادیم تا مظلومیت صد درصدی غزه را در توحش تعمیق شده صهیونیست ها نشان دهیم. همه روضه خوانِ شهدای مظلومِ آن واقعه شدیم حال آن که به حماسه خوانی از آن معجزه بزرگ هم نیاز حیاتی است. مظلومیت غزه را باید فریاد و چشم جهانیان را به این واقعه بینا کرد تا غیرت انسانی شان قدرت شیطانی کودک کش ها و بیمار کش ها را تراش دهد اما وجه حماسی ماجرا را نباید از یاد برد. این چیزی است که صهیونیست ها با هزار ترفند به دنبال آن هستند. مقاومت و فلسطین به این نفسِ تازه نیاز دارند. مردم مسلمان به این هژمونی اقتدار آفرین محتاج اند.نیاز داریم که در کنار چشم هایی که می بارند، دست هایی با نگاه پُر امید به قدرت مُشت شوند. ادامه مبارزه هر دو را با هم می خواهد. گفتن این که طوفان الاقصی کاری کرد که همه ارتش های عربی تا کنون تصورش را هم نمی توانستند بکنند، هیچ از عمق تراژدیک جنایت آدم کش ها نمی کاهد. تبیین حرفه ای و با نگاه نظامی این پیروزی این پیغام را هم تولید می کند که ولد نامشروع قدرت های شیطانی نه تنها" شکست ناپذیر" نیست که از قضا" شکستنی تر" از همیشه است. قرار نیست که-همیشه- با خون شمشیر ستم را بشکنیم. با شمشیرِ از نیام کشیده هم می توانیم این شمشیر وغلاف اش را یک جا بشکنیم. شکستنِ دیوار حائل و تونل هایی که شهرک های صهیونیست نشینِ موسوم به " غلاف غزه" را به هم ریخت، آن قدر ارزش نظامی دارد که بتواند نظمِ نظام صهیونیستی را به چالش جدی بکشد. ادامه مقاومتِ مجاهدان و شکار تانک های مرکاوا و ادامه موشکباران پایگاه های صهیونیست ها و پیرروزی های رو در رو می گوید نباید خود را دست کم و دشمن را بی نهایت بالا شمرد. محاسبه دقیق امید افزاست. امید که باشد، مقاومت به قوامی می رسد که خود را و ضرورت پذیرش جهانی کشور فلسطین را به عنوان یک ضرورت به جهان تحمیل کند. ب / شماره 5168 / شنبه 20 آبان 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020820.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رفاقت مثل چراغ می ماند. در شب به نورش می توان زندگی را روشن داشت. در سرما می شود از گرمایش، زمهریر را از خانه راند. در تنهایی می توان با او “همه” شد. کسانی تنها و گرفتار سرما و تاریکی می مانند که اهل رفاقت نباشند. کسی که رفیق دارد. برادران و خواهران فراوان دارد حتی اگر پدر و مادرش فقط او را به دنیا آورده باشند. رفاقت برادر ساز است. خواهر برایت می سازد مهربان تر از برادر و خواهر خونی. گوهری است قیمتی. حتی بالاتر؛ اکسیری است که می شود با آن کیمیا آفرید. کم از کیمیا نیست زمانی که به پشتوانه رفاقت غنی سازی می شود. این را زمانی می توان فهم کرد که در بن بستِ غربت و تنهایی و بیماری و مصیبت، یک دفعه دروازه ای به سوی رفاقت باز شود. چیزی که همین روزهای پیش شاهدش بودم. حرفِ بیماری و غربت بود درباره بنده خدایی، دوستانِ سابق که شنیدند، دور هم جوع شدند تا رفاقت را لایهای نو بزنند. به همدلی و همراهی با فلان فرد گرفتار بسنده نکردند که همدل و همداستان و همدست شدند تا تقویم دوستی تازه کنند. تقویمی که برای یاد کردن از همهجا داشته باشد. گفتند همدیگر را خواهیم دید و در تازه شدن دیدارها، حرفها تازه خواهد شد تا راههای تازه پیدا شود. حس شادمانی از چشمها میتراوید. قطعا اگر مرکب میشد و بر کاغذ مینشست، برادری و خواهری، کتابی تازه تحریر مییافت. کتابی که هر سطرش میتوانست سرخط یک کتاب دیگر باشد. من آن روز به این مهم بیشتر واقف شدم که ما به هم ربط داریم. مثل پارههای یک پیکریم که چون جداجدا افتاده باشیم، هر پاره را گرگی به دندان خواهد کشید اما وقتی در کنار هم باشیم قدرتی تشکیل خواهد شد که گرگهایی چون تنهایی و بیماری و بدبیاری و… را قلاده کوب خواهد کرد. برای بسیارمان امکان داشتن برادر و خواهر خونی و نسبی نیست اما با دوستی و رفاقت میتوان فراوان برادر و خواهر یافت که همهجاهای خالی جدول زندگی را برای ما پُر کنند. نخست نیوز / کد مطلب 84587 / پنجشنبه 18 آبان 1402 https://nakhostnews.com/?p=84587 نخست شماره 987 / پنجشنبه 18 آبان 1402 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2023/11/sait-N-1.pdf
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مراقب باشیم در مرداب قاعده 99 گرفتار نشویم. نه هولناک که هلاکت آفرین است این مرداب. هرچه هم بیشتر دست و پا بزنیم. بیشتر فرو می رویم. مرگ را نزدیکتر می کند این تلاش. قاعده ۹۹ آن است که از 100 تا 99 تایش را داریم اما پی همان 1 نداشته می گردیم. داشته های خود را نمی بینیم و تمرکز ما بر روی نداشته هاست.بسیارمان در تمام ادوار زندگیمان دنبال آن یک گمشده میگردیم و خودمان را به خاطر آن ناراحت میکنیم و فراموش کردهایم که شاید داشته های ما بسیار بیشتر از نداشته هایمان باشد که هست. اگر نسبت تلاش و آرزوهامان را بسنجیم درخواهیم یافت که به نسبت کوشندگی مان از داشته های بیشتر برخورداریم. ما درنیافته ایم ضرورت این تناسب را. همین هم زحمت افزا و حسرت آفرین می شود و الا اگر آرزوها را نه دور و دراز که به اندازه گام هامان نظم می دادیم. رضایت در زندگی مان نظامات احساس خوشبختی را پایه ریزی می کرد. ما به سان کسی می مانیم که زمینی نخریده آرزوی داشتن برج می کند. حال آن که خود او هم می داند که داشتن برج نیازمند زمین و پی ریزی و مصالح و فرایند ساخت و ساز است. قاعده ۹۹ ما را به سمتِ تمامیت خواهی و کمال گرایی افراطی می برد بی آن که مقدمات کار فراهم باشد. این هم ما را به سمتی زیستن در فضای ناهوشیاری می کشاند. به وادی اوهام. توهم هایی که مرز خیال را هم چند فرسنگ پشت سر گذاشته اند. بدانیم که قاعده ۹۹، پذیرش واقعیت را ناممکن و شرایط زندگی را به شدت سخت می کند. برای گذر از مردابی چنین هراس انگیز به داشته هایمان بیاندیشیم. آن ها را به یاد آوریم. احصا کنیم و قدر آنها را بدانیم. در گام بعد، خدا را شاکر باشیم که نعمت های فراوانی را روزی ما فرموده است مانند زندگی خوب، خانواده خوب ، سلامت، امنیت وهرآنچه در زندگی داریم که آسایش آور و آرامش آفرین است. آسایش و آرامش هم زمینه رشد فردی و جمعی ما را فراهم می کند. تنفس در فضای شکرگزاری و دیدن با پشتوانه افکار مثبت، همه چیز را خواستنی تر می کند. بدانیم آرامش و ایمان و سعادت، 100 است. پس چون که 100 آید 90 هم پیبش ماست. لذا نباید اندک کمبود ها را چنان بزرگ دید که قله بودها را هم در غبار گیرد.
ب / شماره 5167 / پنجشنبه 18 آبان 1402 / صفحه 7 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020818.pdf
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما جنگ را همیشه مذموم می دانیم. آن را با پسوندِ تحمیلی می خوانیم تا دنیا بداند که منطق ما با جنگ بی گانه است. "جنگِ تحمیلی" یک نام گذاری ساده نبود بلکه جهان بینی ما را تبیینی ماندگار کرد. ماجنگ طلب نبودیم، نیستیم و با فرهنگ دینی و ایرانی خود نخواهیم بود اما در دفاع، چنان مردانه پا به میدان می گذاریم که هر جنگ طلبی را پشیمان کنیم. "دفاع مقدس" ظهور کامل این باور بود. امروز هم منطق همان است و جهاد تبیین ضرورت ایجاد می کند این را به صراحت بگوئیم. با این تاکید که میان جبهه و جنگ، یک غیرت سازی آشکار را باور داریم. عشق ما به جبهه و مردانش، نه به خاطر جنگ بل به خاطر فرهنگی بود تمدن ساز که آن را زیست می کردند. یک نمونه اش این که؛ وقتی آقا مهدی باکری، فرمانده نامآور لشکر ۳۱عاشورا، به پشت تریبون رسید، قبل از هر اقدامی خم شد و پتوی کهنه سربازی را که به احترام فرمانده زیر پایش انداخته بودند را برداشت و با وقار و مهارت خاصی آن را تکان داد و خیلی آرام تایش کرد و به جای زیر پایش بر روی تریبون نهاد و آنگاه با لحنی آرام جملهای را گفت که هرگاه و در هر شرایطی برای هر کسی گفته ام متأثر شده است:"خاک بر سرت مهدی آدم شدهای که بیتالمال را به زیر پایت انداختهاند؟" ما به این فرهنگ عشق می ورزیدیم. به سبکی از زندگی که ترجمه علوی معرفت در گذر زمان بود. از جنگ هم اگر می گوئیم برای تبیین این فرهنگ است. برای نماد سازی از رفتارها و انسان هایی که جبهه را به دانشگاه تبدیل کردند. می گوئیم تا مردم بدانند همان طور که با جنگ مخالفیم با اختلاس دشمنی ما صد چندان است. جنگ را بیگانه تحمیل می کند اما اختلاس و فساد و تکبر و فزونخواهی و خود برتر بینی، موریانه های درون است. گاهی به نام حفظ پرستیژ نظام هم به ارتکاب آن همت می کنند. ما از جنگ می گوئیم و از مردانش تا تمایز قائل شویم با نامرد هایی که گاهی عکس آن مردان را هم بالای سر خود نصب می کنند اما عکس مسیر آنان را می روند. کم هم نیستند- متاسفانه- این قبیل آدم ها. خدا کم شان کند به برکتی که در خون شهدا قرار داده است. کم شان کند که هر کدامشان لکه سیاهی هستند که ردای سفید انقلاب را سیاه و آرزوهای مردم و ظرفیت های کشور را تباه می کنند. ان شاالله چنین هم خواهد شد که خداوند بر حرمت خون شهدا غیرتی تمام دارد. ب / شماره 5167 / پنجشنبه 18 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020818.pdf
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برق از سرم پرید وقتی حساب کردم. یک سیخ 20 گرمی، 20 هزارتومان. لقمه بخشش بکنیم با نان بدون هیچ چیز دیگر، لقمهای 7 هزار تومان در میآید. لقمه 7 هزار تومانی را هم نمیشود به گلو برد. گیر میکند برای ما مردم عادی. شاید برای برخیها چیزی نباشد اما برای اکثریت مردم خیلی چیز است. اصلا داغ است. خوب نیست. ضرر دارد باید به دنبال یک محصول ارزان و بیضرر باشیم. اما هر غذایی را که لقمهای حساب میکنیم، کمتر در نمیآید اگر بیشتر نشود. حتی قیمه درجه 3 که 20 گرم هم گوشت نداشته باشد، میشود 85 هزارتومان. این یعنی قیمت غذا خیلی بالاست. خیلی بالاتر از توان ما مردم عادی. البته گفتهام که قیمتها را نباید آنالیز کرد چون در دیگر حوزهها هم همین است. کفشی که میخریم چند صد هزار تومان است و چند روز کار میکند؟ یعنی روزی فقط چند هزارتومان پول کفش میدهیم. پیراهن و کت و شلوار و... را که دیگر نمیشود حساب کرد. گرانی نفس کشیدن را هم گران و تورم، آرزوهای جوانمرگ شده را متورم کرده است. این خوب نیست به ویژه برای ما که باید امیدِ در افزایش داشته باشیم، دست انداز ایجاد میکند. کژراهه نجات از این وضعیت این است که حساب نکنیم. پای حساب که به میان بیاید، وقتی ببینیم هر لقمه چند هزار تومان تمام میشود کوفت مان خواهد شد. این را به دیگران هم گفتهام که تغافل در این زمینهها گاهی لازم است. اما راهِ درست این است که دولتِ محترم همه همتش را بگذارد برای مهار تورم و گرانی. فشاردادن گلوی مردم، چاره کار نیست. وقتی تورم بین 40 و 50 درصد حرکت میکند افزایش 20 درصدی حقوق یعنی کسری 20-30 درصدی محاسبات. شما بازار را و به ویژه آنچه در اختیار خودتان است را مدیریت کنید ملت همراهی میکند. از سال 96 که حساب میکنم حقوقها – تقریبا - 5-6 برابر شده است همه چیز به ویژه غذا را چندین و چند برابر قیمت سابق باید بخریم. حتی کلوچه هم 20 برابر شده است. شما که غریبه نیستید یکی از نوستالوزیها ما امروز این است که تراکتهای تبلیغاتی غذای سالهای گذشته را نگاه کنیم. قیمتهایی که بودند، قیمتهایی که هستند و تراکتهایی که دیگر قیمت نمیزنند چون از الآن تا الآن فرق میکند. من که دیگر قیمتها را تجزیه نمیکنم. شما هم نکنید برای حالتان بهتر است اما دولتیان حساب کنند. به ریز هم محاسبه داشته باشند. کارنامه عملی خود را در کفِ جامعه ببینند. بعد حال مردم را دریابند و برای خوب شدن حالشان همه همتشان را بگذارند. حال مردم که خوب شود همه چیز درست میشود. جمهوری اسلامی / شماره 12672 / چهارشنبه 17 آبان 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=317341 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/08/17/3.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انسان را خداوند عظمتی داده است که می تواند بزرگ تر از دنیا بشود. معجزه همین جاست که "مظروف" از "ظرف" بزرگتر می شود. اهل معنا چنین اند. عالم با همه وسعتش چون پیراهنی تنگ از قامت شان پاره می شود و می افتد. اینان بزرگتر از آن پیراهن شده اند. دیگر به گل و لاله پیراهن توجه ندارند. جذب شدن به نقاشی روی پارچه مال آدم کوچلوهاست. چنان که آیت الله صفائی حائری در صفحه 170 کتاب عزیز "نامه های بلوغ" به این امر توجه می دهد؛ "مادام كه دل تو از دنيا كوچكتر باشد و همّت تو حقير باشد و بيش از همين زندگى هفتاد ساله را حساب نكند و به حساب نياورد؛ مطمئن باش هر كارى كه بكنى، حقير و محدود و دنيايى است، حتّى اگر نماز و روزه و حجّ و جهاد و درس توحيد باشد؛ كه به خاطر دنيا و حرف ها و جلوه ها و زينت هاست." روی دیگر این سکه را هم استاد چنین تبیین و مرز گذاری می کند که؛" ولى اگر دل تو از دنيا بزرگتر بشود و همّت تو از اين محدوده فراتر برود و بيش از دنيا، از خودت توقّع داشته باشى؛ مطمئن باش براى اين دل هاى بزرگ، هر كارى مفيد و سودمند خواهد بود؛ حتّى اگر پاك كردن بينى كودك و پرداختن به كارهاى عادى و روزمرّه باشد، كه از اين ها هر كارى را خريدارند براى تو كه بزرگ شدهاى" آدم بزرگ، کوچکترین قدمش هم در همین مسیر است. او را به سوی مقصد نزدیک و نزدیکتر می کند. بسیاری از اموری که برای ما مهم می نماید برای آدم بزرگ ها همان حکایتی را به خاطر می آورد که ما از تماشای تلاش مورچه ها در ذهن مان نقش می بندد. اگر به جای توسعه خانه و کارخانه و.... بکوشیم خود را بزرگ کنیم و توسعه دهیم، دنیا در برابر ما کوچک خواهد شد و خدا بزرگی ما را به رخِ دنیا خواهد کشید اما اگر همت مان دنیا باشد، چنان کوچک خواهیم ماند که غباری کوجک هم بتواند دفن مان کند. به خود بپردازیم. پیشرفت این است. نه افزایش صفر های حسای و سفر به شرق و غرب و کرسی قدرت. بزرگ بشویم. جامه خلیفه الهی را برای آدم های بزرگ می دوزند....
ب / شماره 5166 / چهارشنبه 17 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020817.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ماجرای غزه را باید متفاوت دید از جنگِ یک ملت با یک دولت حتی اگر از نوع غاصب آن باشد. حتی اگر این غاصب گوی از فصابان هم ربوده باشد به کشتار. یک متر و معیار خاص است این ماجرا. حرف امروز و دیروز نیست این را سال ها پیش گفته است مرحوم آیت الله حائری شیرازی که،" اسرائیل تبدیل شده به سنگ محک. کسانی که با ولایت طاغوت هستند، مخفیانه با اسرائیل همپیمان میشوند. علنی رویشان نمیشود و منتظر زمانی هستند که رویشان بشود! " آن وقت جور دیگری رفتار خواهند کرد. امروز اما هستند افرادی که می گویند پس حق فلسطینی ها کجاست؟ حتی در میان استکباری ها هم بحث دو کشوری را مطرح می کنند. می خواهند با پذیرش کشوری به نام فلسطین، امنیت موجود نامشروعی به نام اسرائیل را تامین کنند اما باز در همین میانه هم به سمت صهیونیست ها غش می کنند. ماجرای غزه اما دارد یک تغییر هایی در ژئوپلیتیک منطقه ایجاد می کند. اگر" آن طرفیها هم{فازِ} سازش با آمریکا و اسرائیل را گرفتهاند و میخواهند صدای فلسطینیها را خاموش کنند. در این وسط، مردم عالَم اینطرف و آنطرف را مشاهده میکنند و بعد انتخاب میکنند. چهقدر مسیحیها، کمونیستها، بوداییها میآیند و طرفدار فلسطینیها میشوند، چقدر حتی یهودیها میآیند، چهقدر مسلمانها میآیند!" جغرافیای سیاسی دارد به نفع مظلومان تغییر پیدا می کند حتی اگر جغرافیای نظامی به این تغییر تن ندهد. افکار عمومی دارد از میانه دیواری که بنگاه های خبرپراکنی صهیونیسم ساخته اند راه باز می کند. این بزرگترین دستاورد طوفان الاقصی است حتی بزرگتر از بعد نظامی آن که اقتدار نظامی و امنیتی و اطلاعاتی دشمن را یکجا به باد داد. حالا افکار عمومی دنیا دارد راه خود را درست انتخاب می کند. نشانه اش هم در راهپیمایی پرشکوه مردم کشور های مختلف می شود دید. اهل معرفت اما علاوه بر این نگاه دیگری هم دارند لذا معتقد اند؛ اسرائیل و فلسطین الآن سنگ محک هستند و به این صورت، زمینۀ ظهور دارد فراهم میشود. خدای تعالی می فرماید: "... إِنَ كَيْدي مَتينٌ" خدا نقشه کشیده است برای جهان. به گفته آیت الله حائری شیرازی،" اصلاً پیدایش اسرائیل برای همین روزها است. یک گروه میگویند: «اسرائیل باید از نقشۀ جغرافیا محو بشود» و یک گروه هم خودشان دارند در اسرائیل محو میشوند! این قضیه، روز به روز بارزتر میشود. همۀ اینها تبدیل میشود به "تَبَین الرشدُ مِن الغىِ." یعنی «ولایت الله» از «ولایت طاغوت» جدا میشود." حق به وضوح خود را نشان می دهد. باطل که در اقتدار شیطانی صهیونیست ها تا ثریا فواره زده بود دارد به شیبِ سرنگونی می رسد. حتی اگر بر این موج هم به ضرب اسلحه فائق آیند، در فرداهایی که دور نیست، موجی باز برخواهد خواست. به یاری خدا، اسرائیل 17 سال آینده را نخواهد دید. از وعده 25 ساله رهبر فرزانه انقلاب، 8 سال گذشته است..... ب / شماره 5166 / چهارشنبه 17 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020817.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی ها زبان گشاده و پندار های خود را جار می زنند. اندک اند اما صدای بلند دارند. به واقع نژاد پرستیی سیاسی است این که کلمه می کنند برای گوش مردم. مثل فلان فرد که می گوید این مملکت مال حزب اللهی هاست. دایره حزب اللهی را هم تنگ می گیرند که خودشان را و فقط خودشان را در برمی گیرد و بالنتیجه صاحب کشور هم همین گروه اندک اند. من اینان را حزب اللهی نمی دانم. حزب اللهی بزرگ است، شرح صدر دارد، برای صدر نشینی از دیگران پله نمی سازد. پت و پهن نمی نشیند که جا برای دیگری نباشد. اتفاقا دست دیگران را هم می گیرد و اگر لازم شد خود برمی خیزد تاجایی برای تازه آمده ها باز شود. جذب حداکثری دارد. بی بهانه می پذیرد، برای دفع حداقلی هم دنبال هزار دلیل آشکار است. دروغ می گویند اینان که با داعیه خود حزب اللهی پنداری، ملک را برای خود و ملت را تابع نظرات خود می پندارند. دلیل بی صداقتی شان صداقت صریح شهید حاج قاسم است که ایران را برای همه می خواست. این سخن واضح و بی نیاز از ترجمه اوست در پانزدهمین اجلاس جهانی مسجد است که؛« اینکه در جامعه مدام بگوییم او بی حجاب و این باحجاب است یا اصلاح طلب و اصولگراست، پس چه کسی میماند؟ اینا همه مردم ما هستند. آیا همه بچه های شما متدیناند؟ آیا همه مثل هم هستند؟ نه. اما پدر، همه اینها را جذب میکند و جامعه هم خانواده شماست.» ایران به همه فرزندانش تعلق دارد. به توان و ظرفیت همه شان نیاز دارد. هیچ کس از دیگری «ایرانی تر» نیست. همه در چهارچوب قانون باید از همه ظرفیت های کشور بهرمند شوند. همان گونه که همه مالیات می پردازند، سربازی می روند، رای می دهند. این خود صاحب پنداری، ترجمه ایرانی اپارتاید است. نژادپرستی سیاسی است. همانی که در مرام صهیونیست ها ظهور و بروزی آشکار دارد. انان هم همه چیز را برای خود و همه را در خدمت خود می خواهند. چه فرق است بین این جماعت خود حق پندار و صهیونیست ها وقتی به یک قرائت فکری رفتار می کنند. منطق امام، بیان صریح رهبری، کلام حاج قاسم، مشرب رهبران انقلاب بر جذب حداکثری و دفع بالضروره و حداقلی است. هرکس جز این راه، مسیری در پیش گیرد، ضد انقلاب است. کسانی که فقط خود را صاحب حق می دانند و دیگران را می رانند، اقتدار ملی ایران را تراش می دهند. این هم یعنی محقق کردن آرزوی دشمن. یعنی دشمنی با عظمت انقلاب فراگیر اسلامی که همگان را در میدان می خواهد..... ب / شماره 5165 / سه شنبه 16 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020816.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 14:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی ها کارشان ساختنِ دیوار است. به پنداری غلط این را هم صواب می دانند و حق می خوانند. در این نگاه اصرار هم دارند حال آن که از این رفتار هم جامعه آسیب می بیند و هم خود افراد. وقتی گستره این نگاه به جغرافیای کشور برابر شود که واویلاست. یک ملت به بلا مبتلا می شود. متاسفانه برخی احزاب و جریانات و افراد، خودشان دیوارند و همه جا را هم دیوار می خواهند حال آن که عقل مداران و خردورزان همواره می خواهند این "حال و احوال" را بر هم زنند. می کوشند پُل بسازند تا راه های قطع شده هم به هم پیوند خورند. این مرا یاد ماجرایی انداخت که پیشتر ها خوانده بودم و اخیرا هم بعد از صحبت های انحصار طلبانه برخی ها ، دوباره خواندم. ماجرایی که برادری بر اسر سوء تفاهم، نهر کشی میان مزرعه را مخالفت برادر برداشت کرد. او دستور داد مرد نجار بیاید و میان دو مزرعه دیوار بکشد. او ابزار کار را در اختیار گذاشت و روزی را به جایی رفت. موقع برگشت برخلاف تصور، حصار و دیواری ندید. نجارِ حکیم، به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود. مرد، با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت : "مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟ " در همین لحظه برادر دیگر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن ان را داده, از روی پل عبور کرد و برادر را در اغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست. وقتی برادر بزرگتر برگشت, نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. مرد که نتیجه خیراندیشی نجار حکیم را دید، نزد او رفت و بعد از تشکر از او خواست تا چند روزی میهمان او و برادرش باشد. نجار گفت: "دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید انها را بسازم". این را گفت و رفت. حال ما ئیم و اوضاع زندگی مان. مائیم و روزگار جامعه مان. مائیم و کشور مان. مائیم و جهانی که هر روز پر آشوب تر می شود. آیا راهی جز ساختن پُل هست برای بهتر شدن روزگارمان؟ کسانی که دیوار می سازند، فردا را هیچ، به امروزشان فکر کرده اند آیا؟ ما به هم محتاجیم. پُل زدن برای رفع احتیاج خود ماست هرچند دیگران را هم به مقصد می رساند. بکوشیم کارمان به وصل بینجامد و از وصال دیگران شاد باشیم نه این که اره فصل در دست مان باشد و نقشه دیوار در سر مان. اولی خیلی بهتر است...... ب / شماره 5165 / سه شنبه 16 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020816.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 14:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نژاد پرستی سیاسی است این که فلان فرد می گوید این مملکت مال حزب الهی هاست. دایره حزب الهی را هم چنان تنگ می گیرند که خودشان را و فقط خودشان را در برمی گیرد و بالنتیجه صاحب کشور هم همین گروه اندک اند. من اینان را حزب الهی نمی دانم. حزب الهی بزرگ است، شرح صدر دارد، برای صدر نشینی از دیگران پله نمی سازد. پت و پهن نمی نشیند که جا برای دیگری نباشد. اتفاقا دست دیگران را هم می گیرد و اگر لازم شد خود برمی خیزد تاجایی برای تازه آمده ها باز شود. جذب حداکثری دارد. بی بهانه می پذیرد، برای دفع حداقلی هم دنبال هزار دلیل آشکار است. دروغ می گویند اینان که با داعیه خود حزب الهی پنداری، ملک را برای خود و ملت را تابع نظرات خود می پندارند. دلیل بی صداقتی شان صداقت صریح شهید حاج قاسم است که ایران را برای همه می خواست؟ این سخن واضح و بی نیاز به ترجمه اوست در پانزدهمین اجلاس جهانی مسجد است که؛ «اینکه در جامعه مدام بگوییم او بی حجاب و این باحجاب است یا اصلاح طلب و اصولگراست، پس چه کسی میماند؟ اینا همه مردم ما هستند. آیا همه بچه های شما متدیناند؟ آیا همه مثل هم هستند؟ نه. اما پدر، همه اینها را جذب میکند و جامعه هم خانواده شماست.» ایران به همه فرزندانش تعلق دارد. به توان و ظرفیت همه شان نیاز دارد. هیچ کس از دیگری «ایرانی تر» نیست. همه در چهارچوب قانون باید از همه ظرفیت های کشور بهرمند شوند. همان گونه که همه مالیات می پردازند، سربازی می روند، رای می دهند. این خود صاحب پنداری، ترجمه ایرانی اپارتاید است. نژادپرستی سیاسی است. همانی که در مرام صهیونیست ها ظهور و بروزی آشکار دارد. آنان هم همه چیز را برای خود و همه را در خدمت خود می خواهند. چه فرق است بین این جماعت خود حق پندار و صهیونیست ها وقتی به یک قرائت فکری رفتار می کنند. منطق امام، بیان صریح رهبری، کلام حاج قاسم، مشرب رهبران انقلاب بر جذب حداکثری و دفع بالضروره و حداقلی است. هرکس جز این راه، مسیری در پیش گیرد، ضد انقلاب اند. کسانی که فقط خود را صاحب حق می دانند ترجمه ایرانی صهیونیست هایند که باید با آنان همان کرد که با نژادپرستان سزاست. انصاف نیوز / دوشنبه 15 آبان 1402 http://www.ensafnews.com/456580/
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 14:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ضربهات را با قدرت و دقیق به نقطه حساس حریف بزن اما مُشتت باز نشود. بله، هنر این است که مشتت را هم با قدرت روی میز بکوبی که حریف حساب کار دستش بیاید و هم نتواند دستت را بخواند. هنری که سید حسن نصرالله به خوبی از آن برخوردار است. بارها آن را نشان داده است. به ویژه این روزها که همه – از دوست و دشمن - لحظهها را برای شنیدن موضِعِ او درباره موضوع طوفانِ الاقصی، میشمردند. او پشت تریبون قرار گرفت. سخن گفت. اما مشتش را باز نکرد. دریافت نخست همان بود که بیبیسی مخابره کرد؛ "سیدحسن نصرالله همه را در برزخ نگه داشت!" در همین حالِ در برزخ نگه داشتنِ حریف، به قول همین بنگاه خبری، پیامش را هم به رقیبِ اصلی داد؛ "دبیرکل حزبالله لبنان آمریکا را مستقیم تهدید کرد و گفت که توانایی هدف قرار دادن ناوگان ایالات متحده را در منطقه دارند." در حقیقت سخنان هوشمندانه نصرالله، توامان سیاست ابهام و بازدارندگی بود. نه چنان صریح تیغ از نیام کشید که حریف هم نیام بشکند و نه آن گونه که خاطرش از این حریف قدر آسوده شود. به گفته یک تحلیلگر، "سخنرانی متین و دور از هیجان زدگی سیدحسن نصرالله نشان داد که محور مقاومت به چنان بلوغ و پختگی رسیده است که شرایط ظاهری میدان نبرد و مطالبات هیجانی افکار عمومی تاثیری در تصمیمگیریهای برنامهریزی شده این جبهه و رهبرانش ندارد. سید حسن نصرالله هم اقدام به فرونشاندن و تعدیل فضای برانگیخته روانی جبهه مقاومت کرد و در عین حال با تهدیدات تلویحی و ابهامهایی که در سخنانش گنجانده بود، جنگ روانی به هم ریختگی در جبهه دشمن تعمیق بخشید." جالبتر این که سید، رژیم صهیونیستی را حریفی در خور ندانست و گفت: "همان حماس برای مقابله با رژیم صهیونیستی کفایت میکند." او این بار با تهدید آمریکا و برحذر داشتن واشنگتن از هرگونه اشتباه محاسباتی، سطح این منازعه را به رودررویی با آمریکا - به عنوان گنده لات و عاملِ اصلی فجایع - افزایش داد. نوع صحبتهای سید از جنسِ سخنانی بود که با عنوانِ "سهل و ممتنع" در ادبیات از آن نام میبرند. برونداد این گونه سخن آن است که دشمن حساب کار دستش میآید و دوست هم همان را دریافت میکند که "جنبش نجباء" عراق دریافت کرد؛ "نصرالله دلهای گداخته را آرام کرد." باری. نصرالله با راهبرد ابهام و بازدارندگی، نقش بیبدیل خود را ایفا کرد. اگر دیگران هم به درستی در جایگاه خویش، نقش بایسته ایفا کنند، اتفاقات چنان رقم خواهد خورد که دو راهیی که "بایدن" از آن سخن میگوید، به شاهراه پیروزی مقاومت تبدیل شود. جو بایدن رئیس جمهوری آمریکا گفته است: در هر شش یا هشت نسل زمانی میرسد که در آن جهان - در مدت زمان بسیار کوتاهی - تغییر میکند. آنچه در این دو یا سه سال دیگر اتفاق میافتد مشخص خواهد کرد که جهان برای پنج یا شش دهه آینده به چه صورت خواهد بود. قطعا او میخواهد در تغییر پیشِ رو، جهان با او هم مسیر شود اما میتواند عکس آرزوی او را در جهان ببینیم. شاید او هم به این مسئله فکر کرده است که خبری چنین روی خروجی خبرگزاریها میرود؛ "کاخ سفید در واکنش به سخنان اخیر دبیرکل حزبالله، از این گروه خواست تا از درگیری میان حماس و اسراییل بهره برداری نکند." ادامه خبر هم خواندنی است؛ "واشنگتن خواستار کشیده شدن درگیریها به لبنان نیست." این یعنی نصرالله ضربهاش را با قدرت و دقیق زده است بیآنکه مشتش باز شود... جمهوری اسلامی / شماره 12670 / دوشنبه 15 آبان 1402 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=317173 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/08/15/3.pdf عصرایران / https://www.asriran.com/fa/news/915516/ شبکه شرق / https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-904079 خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1833504/ صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/63314063/
فرارو / https://fararu.com/fa/news/680270/ هوشمند نیوز / https://shmi.ir/?p=426015 دیباچه / https://dibaache.com/post/21002366 نیوزین / https://newsin.ir/fa/content/25588339 قطره / خبرفارسی / و....
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
یکی از مرداب های مرگآفرینی که سر راه آدمی است، طمع است. هرچه بیشتر دست و پا بزنی، بیشتر در آن فرو می رویم. در این میان کم نیستند کسانی که با تحریک طمع افراد آنان را به مرداب نابودی می کشانند. مثل آن مرد تاجر و روستایی ها. بخوانید؛" روزگاری در روستایی در هند مردی تاجر آمد و اعلام کرد که به ازای هر میمون۲۰ دلار می دهد. روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به گرفتن میمونها کردند. مرد هم از آنها خرید، ولی با کم شدن تعداد میمونها ، مرد این بار پیشنهاد داد برای هر میمون ۴۰ دلار خواهد پرداخت. در مرحله بعد گفت 45 دلار می دهد. کار به جایی رسید که میمونی نماند. مرد اما پیشنهاد را به 60 دلار رساند اما گفت برای کاری باید به شهر برود و چون بازگردد هر کس میمونی داشته باشد، با قیمت جدید خواهد خرید. در غیاب تاجر، شاگردش به روستایی ها گفت این همه میمون در قفس وجود دارد. بیایید من هر کدام را ۵۰ دلار به شما می فروشم شما هم پس از بازگشت تاجر ، به ۶۰ دلار به او بفروشید. روستایی ها که وسوسه شده بودند تمام میمونها را خریدند و چشم به راه تاجر ماندند اما نه روز بعد و نه هیچ روز دیگری کسی نه مرد تاجر را دید و نه شاگردش را. روستایی ها ماندند و کلی میمون و جیبی که خالی شده بود...." این حکایت در گذر روزگار، نو به نو می شود. اما جان مایه آن یکی است. طمع! حرض و آز که به جان آدمی بیفتد جا برای طمع باز می شود همان حسی که به "دیو" تشبیه شده است. دیوِ طمع که تنوره بکشد، امید و آرزوی آینده و حتی دسترنج گذشته افراد را یک جا به آتش خواهد کشید. آن مرد تاجر و شاگردش را دیگر کسی ندید اما راه او را امروز در شکل های جدید می روند. به ویژه در فضای مجازی. پلیس فتا، فراوان پرونده دارد که به خاطر طمع افراد شکل گرفته است. یک روز بحث خودرو داغ می شود دیگر روز، اجاره ویلا و باز سود بیشتر برای سرمایه گذاری و وسوسه مردم به نام بانک های خارجی و..... اما پشت همه این ها، انواع به روز شده تاجر و شاگردش هستند. با تحریک طمع مردم، به مطامع خود می رسند. گاه حتی رد پایی هم از خویش به جا نمی گذارند. مراقب باشیم که این روز ها فراوان هم هستند.....
ب / شماره 5164 / دوشنبه 15 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020815.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام موسی صدر را به شرح صدر، مهربانی با همگان و تکریم همه ملل و مذاهب می شناسیم. نگاه انسانی او چون چراغی بود که در لبنان شیعه و سنی و دروزی و مسیحی و یهودی را گرما و نور می بخشید. فراوان بودند که به رغم اختلاف در مذهب و نگاه و سیاست در دوست داشتن امام موسی صدر وحدت عاطفی داشتند. او در جای خود نماد صلح و صلاح برای همه بود. اینکه مردی چون او چنین بگوید یعنی باید در طرف مقابل هزار مفسده باشد؛ "جنگ ما با اسرائیل جنگ با یک مجموعه از انسانها نیست، بلکه این جنگ در واقع نبردی است با فساد و انحراف و ستم و اندیشه ی تبعیض نژادی....اسرائیل شرّ مطلق است. اسرائیل ضد اسلام، ضد مسیحیت، ضد ایمان، ضد قومیت عربی، ضد انسانیت و ضد میهن است. بدتر از اسرائیل در جهان وجود ندارد. ما اسرائیل را شرّ مطلق می دانیم. بدتر از اسرائیل در جهان وجود ندارد. اگر اسرائیل و شیطان با یکدیگر بجنگند، ما در کنار شیطان می ایستیم. اگر اسرائیل با چپ بجنگد، ما درکنار چپ خواهیم ایستاد. اگر اسرائیل با راست بجنگد، در کنار راست خواهیم ایستاد. این است معنای «اسرائیل شرّ مطلق است». من شخصا در حد مطالعاتم هیچ نهادی را خطرناکتر از اسرائیل نمی شناسم." این تجربه امام موسی بعد از 46 سال که از غیبت او می گذرد، برای همه عالم و آدم درس شده است. الان هرکس به انصاف اوضاع را ببیند و با عدالت در اندیشه بخواند. بر آنچه صدر گفت هزار بار امضا خواهد گذاشت. اسرائیل شر مطلق است. فساد در افزایش است. لحظه ای فرصت پیدا کند، پاچه همه را می گیرد. اگر پا فراتر از مرز هایش نمی گذارد چون نمی تواند و الا همه جا را" چکمه کوب" می کرد. نیل تا فراتی که در پرچم نحسِ خود نقش کرده اند، قدم اول توهم شان است. آنان همه دنیا را برای خود می خواهند. مردم هم تا زمانی حق زنده بودند دارند – در نگاه این جماعت صهیونیست- که در خدمت آنان باشند. حق خود را طلب کنند به ناحق ترین شیوه به آنان هجوم می برند. این ها یهودی نیستند، صهیونیست هایی نژاد پرست اند که یهودیت را هم به گروگان گرفته اند. غزه امروز این واقعیت ها را با همه وجود احساس می کند. دنیا هم جلوه هایی را می بیند اما دریغ که رسانه دست این "شر مطلق" است. اگر نه این بود و اگر دنیا همه واقعیت را می دید، از تفی که هر کدام می اندختند سیلی برمی خواست و صهیونیست ها را در خود خفه می کرد. ب / شماره 5164 / دوشنبه 15 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020815.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
راهِ رسیدن به امام زمان(عج) درست زندگی کردن است. چله گرفتن و چهارشنبه داری و راه های دیگر حتی اگربه دیدن صاحب الزمان هم – فرضا- برسد، فضیلت بزرگی نخواهد بود. در زمان حیات ائمه(ع) و حتی رسول اعظم الهی(ص) همه آنان را می دیدند اما بهره ای نمی بردند. بهره سلمان فارسی برد از "پیامبرزیستی" که به این خاطر به " منا اهل البیت" بار یافت. سود را عمار برد که به شاخص حق از باطل تبدیل شد. راه رسیدن به جایگاهی چنین زیستن به قاعده عصمت است نه چله گرفتن و کار هایی از این قبیل. حکایتِ مردی قفل ساز را خوانده یا شنیده اید اما به یک بار دیگر خواندن هم می ارزد. البته با تاملی که نگاه ما را به ادامه راه باز کند؛" قفل ساز نشسته و با او گرم گرفته بودند و سخن می گفتند.در همین حال می بیند پیرزنی ناتوان و قد خمیده ،عصا زنان آمده و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من بخرید. من سه شاهی پول نیاز دارم. پیرمرد گفت: این قفل هشت شاهی ارزش دارد، من آن را به هفت شاهی می خرم زیرا در معامله ای چنینبیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است. پیرزن با ناباوری گفت: من التماس کرده ام اما هیچ کس راضی نشد این قفل را به سه شاهی از من خریداری کند. سرانجام پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید. من محو این ماجراپیغامِ امام عصر (عج) را گرفتم:" اینطور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم." بله، چلّه نشینی لازم نیست، علم جفر سودی ندارد، علم سالم داشته باشیم و مسلمان باشیم. آن وقت بین ما و امام زمان مان فاصله نخواهد بود. بدانیم همه در جلسه امتحانیم. هر کدام مان درست در جایگاهی که داریم نه به چله نشینی و فلان اعمال. هرکجا هستیم به انصاف رفتار کنیم. مروت بورزیم. گره از کار مردم بگشائیم. مسلمانی این است. در روایات هم داریم که بعد از واجبات هیچ عملی چون دست گیری از مردم خدا را خشنود نمی کند. چنین باشیم. معلم هستیم برای هر جلسه مطالعه کنیم. قاضی هستیم عدالت را به رفتار در آوریم. پزشکیم، برای توسعه سلامت مردم بکوشیم. هرجا هستیم وظیفه حرفه ای خود را اخلاقی و در اوج به انجام رسانیم. راه رسیدن به حجت خدا و حتی پوشیدن ردای خلیفه الهی از مسیر عمل صالح می گذرد.
ب / شماره 5163 / یکشنبه 14 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020814.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ساعت 14:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هنر این است که مشتت را هم با قدرت روی میز بکوبی که حریف حساب کار دستش بیاید و هم مشتت باز نشود. هنری که سید حسن نصرالله به خوبی از آن برخوردار است. بارها آن را نشان داده است. به ویژه این روز ها که همه – از دوست و دشمن- لحظه ها را برای شنیدن موضِعِ او در باره موضوع طوفانِ الاقصی، می شمردند. او پشت تریبون قرار گرفت. سخن گفت. اما مشتش را باز نکرد. دریافت نخست همان بود که بیبیسی مخابره کرد؛" سید حسن نصرالله همه را در برزخ نگه داشت!" در همین حالِ در برزخ نگه داشتنِ حریف، به قول همین بنگاه خبری،پیامش را هم به رقیبِ اصلی داد؛" دبیر کل حزبالله لبنان آمریکا را مستقیم تهدید کرد و گفت که توانایی هدف قرار دادن ناوگان ایالات متحده را در منطقه دارند." در حقیقت سخنان هوشمندانه نصرالله، توامان سیاست ابهام و بازدارندگی بود. نه چنان صریح تیغ از نیام کشید که حریف هم نیام بشکند و نه آن گونه که خاطرش از این حریف قدر آسوده شود. به گفته یک تحلیلگر،" سخنرانی متین و دور از هیجانزدگی سید حسن نصرالله نشان داد که محور مقاومت به چنان بلوغ و پختگی رسیده است که شرایط ظاهری میدان نبرد و مطالبات هیجانی افکار عمومی تاثیری در تصمیمگیریهای برنامه ریزی شده این جبهه و رهبرانش ندارد. سید حسن نصرالله درحالی اقدام به فرونشاندن و تعدیل فضای برانگیختهی روانی جبههی مقاومت کرد که در عین حال با تهدیدات تلویحی و ابهامهایی که در سخنانش گنجانده بود، جنگ روانی و شرایط مبهم حوادث پیش رو را در جبهه دشمن تعمیق بخشید." جالب تر این که سید رژیم صهیونیستی را حریفی در خور ندانست و گفت:" همان حماس برای مقابله با رژیم صهیونیستی کفایت می کند." او این بار با تهدید آمریکا و برحذرداشتن واشنگتن از هرگونه اشتباه محاسباتی، سطح این منازعه را از با کوچک شماریِ رژیم صهیونیستی، به رودررویی با آمریکا افزایش داد. نوع صحبت های سید از جنسِ سخنانی بود که با عنوانِ"سهل و ممتنع" در ادبیات از آن نام می برند. برونداد این گونه سخن این است که دشمن حساب کار دستش می آید و دوست هم همان را دریافت می کند که "جنبش نجباء" عراق دریافت کرد؛"نصرالله دلهای گداخته را آرام کرد." باری. نصرالله با راهبرد ابهام و بازدارندگی، نقش بی بدیل خود را ایفا کرد. اگر دیگران هم به درستی در جایگاه خویش، نقش بایسته ایفا کنند، اتفاقات چنان رقم خواهد خورد تا دوراهیی که بایدن از آن سخن می گوید، به شاهراه پیروزی مقاومت تبدیل شود. ان شاالله ب / شماره 5163 / یکشنبه 14 آبان 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020814.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ساعت 14:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با داشتنِ مبنا، تحلیل جامع ونظام فکری منسجم و درست از وقایع و رخدادهاست که میتوانیم به حل کردنِ مسائل بپردازیم. حضرت آیت الله خامنهای تأکید دارند که«شما باید از اصل انقلاب اسلامی، تحلیل داشته باشید، از قضیه دفاع مقدس، جنگ هشتساله باید تحلیل داشته باشید، از قضایای گوناگونی که در دهه ۶۰ اتفاق افتاد همینجور، از واگراییهایی که در دهه ۷۰ اتفاق افتاد باید تحلیل داشته باشید، از حوادث گوناگونی که در دهه ۸۰ و ۹۰ اتفاق افتاد باید تحلیل داشته باشید؛ یعنی بدانید و تشخیص بدهید که این حادثه چه بود، از کجا شروع شد، کی پشت این حادثه بود، چه نتیجه منجربه این حادثه شد».با پشتوانهای چنین عمیق می توان امروزِ فلسطین را هم تحلیل کرد.«میدان، میدان غزه و اسرائیل نیست، میدان، میدان حق و باطل است». این فقط یک گزاره «تحلیلی» نیست حتی اگر در حرف به حرفش «خبر» موج بزند. آن را باید بسانِ «نقل قول طلایی» در سبکِ خبر نویسیِ «قالی ایرانی» دانست که ذهن و اندیشه را به دنبال خود می کشد. حتی بالاتر؛ رهبر معظم انقلاب این جمله را با تبیینی چنین کامل میکنند:«مردم غزه با صبر خودشان توانستند وجدان بشری را به حرکت دربیاورند. الان شما ببینید در دنیا چه خبر است؟ در همین کشورهای غربی، در انگلیس، در فرانسه، در ایتالیا، در خود آمریکا، ایالتهای مختلف، مردم با جمعیتهای انبوه میآیند در خیابان علیه اسرائیل و در موارد بسیاری علیه آمریکا شعار میدهند». این یعنی طرفِ حق دارد ظرفیتهایش افزون و طرفدارانش پر شمارتر میشود. چیزی که استکبار با هژمونیِ جهانی رسانهای خود تصورش را هم نمیکرد، اما میدان نه چنان است که میخواهند باشد. آرایش معرکه دارد تغییر میکند. این را در مقایسه کردن طوفان الاقصی با دیگر نبردها از جمله جنگِ۲۲ روزه میتوان دید. تا پیش از این، صهیونیستها، غافلگیرانه، پرشتاب جنگ را به کشور دیگر میکشیدند و در کمترین زمان، با پیروزی تمام میکردند. این بار اما ۲۵ روز گذشته است، اما هنوز -چنان که مدعیاند- نتوانستهاند از زمین وارد معرکه شوند. برتری هوایی را با برتری رسانهای ضریب میدهند تا چون جاهلانی که از ترس در کوچه باغ آواز میخوانند از خود و کشور جعلی و رژیمِ موقت خود، هراس زدایی کنند. اما نمیشود. حضرت آیت الله خامنهای که پیش از این، واقعه را «شکستِ ترمیم ناپذیر» خواندند، در دیدار اخیرشان با دانشآموزان و دانشجویان، تصریح کردند:«آبروی اینها رفت. اینها واقعاً هیچ علاجی ندارند، نمیتوانند توجیه کنند». این ناعلاجی روزافزون هم خواهد شد. خون مظلومان، مشت میشود بر یقه ظالمانِ غاصب و قصاب. آنچه در غزه به چشم دیده میشود کوتاه شدن سایه ستم و قد کشیدنِ حقخواهی است. هوشیاری و یادآوری میطلبد. اول در جهان اسلام. همان طور که رهبر معظم انقلاب راهبردسازی میکنند؛«دنیای اسلام فراموش نکند در قضیه تعیینکننده غزه، آن کسی که مقابل ملت مظلوم فلسطین ایستاد، آمریکا و فرانسه و انگلیس وجهان ظلم بودند». وگرنه اسرائیل به تنهایی عددی نیست. علاوه بر جهان اسلام، جهانِ آزاداندیشان هم باید بداند آن که در طرف باطل ایستاده و به توحش و جنایت صهیونیستها ضریب میدهد آمریکا و جریان استکباری است. با اسرائیل نمیشود تسویه حساب کرد مادام که جریان استکباری با همه توان، حسابش را پُر میکند. باید به تعبیر عامیانه؛ گنده لاتِ عالم را سیلی زد که بچه شر و شرور و صهیونیستش را به کشتار صاحبخانه واداشته است. این هم یعنی جهانگیر شدنِ فریاد مرگ بر آمریکا. شعاری که مفهومِ موافق آن احیای صلح و آزادی و عدالت است. قدس / شماره 10222 / شنبه 13 آبان 1402 / صفحه اول و 2 / ح.و https://www.qudsdaily.com/Newspaper/item/73244 https://www.qudsdaily.com
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاهه جنایتهای آمریکا برای ما دفتر ۸۰ برگی است که هر برگش، ۳۶۵ برگه دیگر به ضمیمه دارد. حالا یک برگ سرخِ سرخ میشود به جنایتهایی چون زدن هواپیمای مسافربری ما با موشک و یک روز زرد است مثل خزانی که با تحریم دارو در نظام سلامت ایجاد میکنند. دیگر برگ هم سیاه است به توطئههای تحریم و هزار مصیبتِ دیگر. به همین دلیل است که «مرگ بر آمریکا» از زبانِ ما نمیافتد. برای ما- البته- «مرگ بر آمریکا یک شعار نیست، یک خطمشی است.» این جمله رهبر انقلاب را بگذارید به حساب «نقل قول طلایی» که در سبکِ خبری «قالی ایرانی» جایگاه ویژه دارد. با این توضیح که این «مرگ بر آمریکا» حرف امروز و دیروز نیست. حرف به حرف آن ریشه در ظلمِ دامنهدار و دامنگسترِ آمریکا بر ملت، تاریخ و هویتِ ایران دارد. همان که رهبر انقلاب، آدرس آن را چنین میدهند؛ {این خط مشی} «از دل توطئهها و دشمنیهای بیپایان آمریکا با ملت ایران در طول هفت دهه گذشته نشأت گرفته است.» در حقیقت یک واکنش طبیعی است به حقکشیهای غیرطبیعی آمریکا که البته طبیعتِ خوی استکباری اوست. این هم بطلان یک پندارِ نادرست است که حضرت آیتالله خامنهای چنین بدان تصریح میکنند: «آمریکاییها و کسانی که سادهلوحانه یا با انگیزههای دیگر حرفهای آنان را تکرار میکنند، میگویند خصومت و توطئههای آمریکا پس از تسخیر سفارت این کشور شروع شد، اما این ادعا کاملا دروغ است؛ چراکه واقعیات تاریخی نشان میدهد خصومت آمریکاییها با ملت ایران، ۲۶ سال قبل از تسخیر سفارت، یعنی از کودتای ظالمانه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق شروع شده است.» حتی زمانی دورتر را هم میشود نشان داد که ملت ایران از نام آمریکاییها در کنار روسها و انگلیسیها متنفر شدند؛ جنگ جهانی دوم و اشغال ایرانِ بیطرف توسط متفقین. یعنی یک دهه دیگر هم بر سابقه بیداد آمریکایی افزود. حرف دیروز و امروز نیست. ۸۰ سال ریشه در جغرافیا و تاریخ ما دارد این مرگ بر آمریکا. حالا چند دهه زمزمه میکردیم به خاطر جباران دستنشانده آمریکا اما چهل و پنج سال است که به بلندترین صدا فریاد میکنیم مرگ بر آمریکا را. هر روز هم بر صلاحیت شعار و صلابت صدایمان افزوده میشود به خاطر توطئههای جدید و جنایتهای نو که در حق ما روا میدارند. ماجرای تسخیر لانه جاسوسی هم علاوه بر این سابقه نفرت، دلایل به روز و آشکار هم داشت چنان که رهبر معظم انقلاب همچنین با استناد به اسناد سفارت آمریکا میگویند: «این اسناد نشان میدهد که سفارت آمریکا از روزهای اول پیروزی انقلاب، یعنی ۱۰ ماه قبل از تسخیر سفارت، مرکز توطئه و جاسوسی، طرحریزی کودتا و جنگ داخلی و مدیریت رسانههای ضدانقلاب بوده است.» پس مستند به آنچه گفته آمد میتوان تصریح کرد این دشمنیهای آمریکا با ملت ایران علت دیگری دارد. غیر از ماجرای لانه جاسوسی. چنان که با آزادیخواهی و دینمداری و حقباوری در همه جای جهان درگیرند. ماجرای غزه امروز نوع جدید این حقستیزی است. اسرائیل هم اگر میزند به پشتوانه آمریکاست. این پنجه چدنی آمریکاست که یک روز در دستکشِ سیاهِ ستمشاهی، مردم را سیاه پوش میکند دیگر روز در دستکشی خونین صهیونیستها. اگر آمریکاییها نبودند همان مردم فلسطین، با چوب و سنگ هم که شده غاصبانِ قصاب را به دریا میریختند. این که اسرائیل چون خنجر در گلوی خاورمیانه مانده است به خاطر حمایت تمام قد آمریکا از جنایت است. خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۶۲۷۸۶۰ / شنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۲ / ساعت: ۰۹:۰۱ https://dnws.ir/627860 https://defapress.ir/fa/news/627860/
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«چرا سفارتخانه آمریکا را گرفتید؟ مگر نمی دانید در حقوق بین الملل، سفارتخانه حکمِ خاک آن کشور را دارد. همه بدبختی های ما از آن روز شروع شد که چنین کردید. همان روز از مدار توسعه پایین آمدیم که نسل شما از نرده های سفارت آمریکا بالا رفت.» از این دست سخنان فراوان می شنویم. هرگاه اوضاع سخت تر می شود هم این حرف ها بیشتر می شود. نسل امروز هم فراوان می پرسند و نسل پیش را در جایگاه متهم می نشانند. حال آنکه ما مدعی هستیم نه متهم. گذر زمان هم نمی تواند جا به جا کند ما را. این را به صریح ترین کلمات می گوییم برای کسانی که گوش شنوا دارند و برای پرسش خود دنبال پاسخ اند. با کسانی که پی جواب نیستند و فقط می خواهند حرف بزنند کاری نداریم. حرف ما با گروه نخست است. بدانند که حکایت ما با آمریکا، 13 آبان 1358 آغاز نشد. این روز یکی از موقف های این ماجراست. ما پیش تر ها، خوی وحشی و متجاوزِ آمریکا را تجربه کرده ایم. از جنگ جهانی دوم که در کنار روس و انگلیس، «بی طرفی» ایران را نقض کردند و به اشغال ایران پرداختند، تا حمایت همه جانبه از شاه و کودتا علیه دولت ملی مرحوم دکتر مصدق در 28 مرداد در سال 1332 و تا همین امروز که با توطئه و تحریم، مثل گرگ دندان در تن ما می زند. آنچه دانشجویان پیرو خط امام(ره) درسال 1358 انجام دادند نه کنشی آغاز گر که واکنشی تأمل برانگیز بود. واکنشی که حتما باید در ظرف زمانی خود مورد مطالعه قرار گیرد والا ما را در شناخت درست موضوع با چالش همراه خواهد کرد و ای بسا که جا به جایی ایجاد کند. باطل را لباس حق بپوشاند و بر صدر بنشاند و حق را به تهمت باطل به زیر کشد. البته آمریکا به دنبال این است که با تحریف واقعیت ها چنین کند، اما تعمق در ماجرا می گوید 13 آبان و اقدامات دانشجویان، چندین و چند ریشه داشت. یکی از آن ها در خون دانش آموزان شهیدی بود که در 13 آبان 1357 برزمین ریخت با تفنگ هایی که به اراده استکبار، خشاب گذاری شده بود. یک ریشه اش در کاپیتولاسیون بود. یک ریشه اش در تحقیری که از نگاه هر آمریکایی نسبت به ایرانی برمی خاست. هزاران ریشه داشت این خشم، اما در شعله کشیدن آن ، نه تنها کسی در آتش نسوخت که حتی یک آمریکایی خراش هم برنداشت. ما اما کم خون نداده ایم در برابر تفنگ های آمریکایی. کم جوانان ما به زمین نیفتاده اند در جنایت ها و جنگ های پیش و پس واقعه لانه جاسوسی. جنایت هایی که پشت آن آمریکایی ها بودند. ما به سوی آن ها شلیک نکردیم، اما وحشیانه هواپیمای مسافربری ما را روی هوا زدند و به جنایتکارانشان مدال شجاعت هم دادند. سردار ما را در خاک کشور همسایه، ترور کردند و وقیحانه به خود شادباش گفتند. این یعنی حکایت ما با آمریکایی ها از سال های دور شروع شده و تا امروز هم ادامه دارد. به پدر کشتگی هم رسیده است قصه. تا حکایت چنین باشد، رفتار ما هم همین خواهد بود.
شهرآرا / شماره 4074 / شنبه 13 آبان 1402 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/14542/388169 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1402/8/12/14542_135999.pdf
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|