|
ما هیچگاه جنگ را نمیستاییم که از جنگ بیزاریم. هم برخی خودیها دچار اشتباه شده و رگ گردن کلفت میکنند به نام جنگ و هم دیگران در مطالعه ما راه به بیراهه بردهاند. سخن ما از جنگ و تعریف و معرفی ما به عنوان «بچههای جنگ» به معنای تایید جنگ نیست. از باب تعریف مظروف به ظرف است. چون شاهد تعالی اخلاق و تجلی حسنات در رفتار رزمندگان بودیم و آن را میستودیم و میستاییم و به لحظه، لحظه حضور در حماسه دفاع مقدس افتخار میکنیم. این هزار فرسنگ فاصله دارد با پندار کسانی که فکر کردهاند ذات جنگ چنین شایستگی آفرین است. چنین نیست. جبهه از آن رو متفاوت بود که به فرموده امام دانشگاه شد. بستری فراخ برای انسان سازی. در فرهنگ جبهه بود که انسان به فضیلتهای انسانی ایثار و شجاعت و همت آراسته میشد. در مکتب خدایی مردان جبهه بود که "بیتالمال" را حرمتی افزون بود که حسابِ کاه را هم در اندازه کوه دقیق میشمردند. مردان جبهه اگر به حرمت در نگاه و زبان مردم صاحب جایگاهند به خاطر سبک زیستی و مدیریتی آنان بود نه صرفا جنگ آوری. چون درست زیستند و خود را مومنانه با خدا تعریف کردند خدا هم عزتشان را روز افزون فرمود. به این خاطر بود که جبهه رفتنِ مان افتخار بود اما جنگیدنِ مان از سر اعتذار. باید عذر دشمن را به زبانی میخواستیم که بفهمد. این بود که تفنگ برمی داشتیم. باید سرزمین مان را از لوثِ وجودشان طهارت میدادیم. ناگزیر از جنگیدن بودیم و این با جنگجوبودن فرق میکند. واقعیت این است که جنگ، زشت است، نابودگر است. گردباد مرگ در وادی زندگی است. نمیدانم چرا فهم این واقعیت مشحون از حقیقت برای برخیها این همه "نافهمیدنی" شده است. شاید به این خاطر باشد که برخی جنگ را ندیدهاند که میخواهند به آن چنگ بزنند. برخیها در زمان جنگ بودند اما خود و بزرگترهایشان نه تنها راه جبهه را بلد نبودند که زبان خود و بزرگترهاشان هم نمیگشت که در تکریم دفاع مقدس و رزمندگانش سخنی برانند و مطللبی بیافرینند. "شهادت طلبهای بعد جنگ"، بهترین عنوان برای اینان است که مثلِ "مجاهدانِ روزِ شنبه" جریان مشروطه، واقعیت وجودی و شخصیتیشان را نشان میدهد. این روزها که مرگ در کوچههای غزه میدود، جماعتی شور جنگ به زبانشان افتاده است. صدایشان بلند است اما نمیدانم به روز معرکه دستهاشان از همت فشردن ماشه چقدر کوتاه خواهد ماند. شهدای فلسطینی را "عدد" میبینند. به این فکر نمیکنند که به ازای هر انسان، همه انسانها و انسانیت میمیرد. مقاومت راه خود را بلد است. روی هیاهوی اینان حساب نمیکند. با منطقِ خود پیش میرود. منطقِ جمهوری اسلامی هم از همان اول این بود که سرنوشت فلسطین را باید رای تک به تک فلسطینیها تعیین کند. رفراندومی با حضور همه فلسطینیهای و رانده شدگان به هرکجای دنیا. حق هم همین است. خودشان سرنوشت خود را باید بنویسند. انشاالله چنین هم خواهد شد. در فردایی که نه دور است و نه دیر، پرچم فلسطین در گوشه گوشه آن خاک غصب شده، آزادانه به اهتزاز درخواهد آمد. جمهوری اسلامی / شماره 12678 / چهارشنبه 24 آبان 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=317862 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/08/24/3.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|