این به یقین تاریخی ترین روز مشهد الرضاست بعد از شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام. یک روز که بعد از آن تاریخ شهر را به پیش و پس از آن تقسیم خواهند کرد. روزی که ملت در در کتار همسایگان نجیب خویش در شکوه یک امت قاب خواهد شد. امتی که نسبت خود را با امام و مراد شهید خویش به قاعده تمدنی ایستاده روایت خواهد کرد. در این حضور، درس هایی را به رفتار مرور خواهد کرد که از رهبر خویش در این چهاردهه گرفته است. اولین آن وحدت است و یک پارچه شدن در برابر دشمنی که پاره، پاره شان می خواهد. ملت با «ترکیب غنی شده» به یدالله مع الجماعه، خواب «تجزیه» را نقش بر آب خواهد کرد. دومین تراث مانای امام خامنه ای را در هوشیاری حداکثری خویش نشان خواهد داد که نه تنها در نقشه دشمن بازی نمی کند که نقشه هایش را هم بر هم می زند. سومین درس هم «امید» است که جانمایه پیروزی امروز و موفقیت فردا می کند تا تاریخ صفحات خود را با احترام، در شرح امت خامنه ای بنویسد که تمدن انقلاب اسلامی در در افقی بلندتر خواهند ساخت. اری ما همه شاگردان سید علی هستیم و حسینی وار کار را به پیش خپاهیم برد. هرکدام هر جا که باشیم، نقش خویش را چنان رقم خواهیم زد که حاصل جمع همه اقدامات چون قالی ایرانی در برابر دیدگان جهان قرار بگیرد. قالی که هر گره آن دقبقا در جای خود زده شده است. در این میان، مشهدی ها یک تکلیف ملی و انقلابی دارند و یک وطیفه محلی. اولی حضور قامت کشیده در هیئت یک ملت است در بدرقه مراد خویش و تولید قدرت برای میهن خود. دومی اما ایستادن است به خدمت در هئت واجب الاحترام میزبانی. ما هم در عین عزاداری برای پدر، میزبان برادران و خواهران سوگوار خود نیز هستیم. هم در خانه هامان باز است و هم آغوش مان. شانه هامان نیز مهیاست برای سر هایی که می خواهند ماتم خویش را بر شانه برادر بگریند. ما به عنوان خادمان مشهد الرصا در مدیریت شهری مشهد هم برای خود ماموریت ویژه تعریف کرده ایم تا در تاریخی ترین روز شهر، وظیفه خود را به انجام رسانیم. بسیج همه امکانات شهر و همه متولیان امور برای انجام یک میزبانی شایسته در یک روز تاریخی آماده است. ناوگان حمل و نقل عمومی، پارکینگ های متعدد تدبیر شده در مناطق مختلف، آماده سازی خیابان های منتهی به حرم در مسیر تشییع، و.......همه و همه مهیای خدمت به زائران و سوگواران است تا در تاریخی ترین روز مشهد، بزرگترین تجمع ملی را به کانون تولید قدرت برای ایران عزیز تبدیل کنیم.

(پیش نویس)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعضی روزها در تاریخ، صرفا یک واقعه نیستند؛ مرزی‌اند میان دو دوره؛ خطی که پس از آن، مورخان از «پیش از آن روز» و «پس از آن روز» سخن خواهند گفت. به‌یقین، روز وداع ملت ایران با امام شهید خویش در مشهدالرضا(ع)، تاریخی‌ترین روز این شهر پس از واقعه شهادت حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) است؛ روزی که نه‌فقط در حافظه یک شهر، که در حافظه یک ملت و در روایت تمدنی انقلاب اسلامی ثبت خواهد شد. مشهد این‌بار فقط میزبان یک آیین تشییع نیست؛ قاب ظهور یک امت است؛ امتی که در کنار همسایگان نجیب و برادران مسلمان خود، نسبت تاریخی خویش را با امام و رهبر شهیدش، حضرت آیت‌ا...العظمی سیدعلی خامنه‌ای، در قامت یک رفتار تمدنی روایت می‌کند. آنچه در این روز رخ خواهد داد، فقط اجتماع انسان‌ها نیست؛ تجلی سرمایه اجتماعی ملتی است که چهار دهه در مکتب رهبری، سیاست را با حکمت، مقاومت را با عقلانیت و امید را با ایمان آموخته است. نخستین درس این مکتب، وحدت است؛ همان حقیقتی که دشمن بیش از هر چیز از آن بیم دارد. پروژه دشمن سال‌هاست بر شکستن پیوندها، قطعه‌قطعه‌کردن جامعه و تجزیه اراده ملی ما بنا شده است. اما ملت ایران، با آنچه می‌توان «ترکیب غنی‌شده» نامید، معنای بلند «یدا... مع الجماعة» را به نمایش خواهد گذاشت. این حضور، فقط انبوه جمعیت نیست؛ نمایش اراده‌ای است که رؤیای تجزیه را به کابوس طراحانش بدل می‌کند. دومین میراث ماندگار حضرت امام خامنه‌ای شهید، هوشیاری است. ملتی که در این مکتب تربیت شده است، نه‌تنها در زمین دشمن بازی نمی‌کند، بلکه قواعد بازی او را نیز بر هم می‌زند. این همان بلوغ سیاسی است که انقلاب اسلامی را از بسیاری انقلاب‌های معاصر متمایز ساخته است؛ ملتی که احساساتش را نیز با عقلانیت انقلابی تنظیم می‌کند و حتی در سوگ، تولید قدرت و حماسه می‌کند. و سومین درس، امید است؛ امیدی که نه یک احساس زودگذر، بلکه یک راهبرد تمدنی است. تمدن‌ها با امید ساخته می‌شوند، نه با یأس. تاریخ نیز همواره صفحات خود را با احترام به ملت‌هایی اختصاص داده است که در آزمون‌های سخت، افق فردا را از دست نداده‌اند. اگر امروز از «امت خامنه‌ای» سخن گفته می‌شود، مقصود فقط یک نسبت عاطفی نیست؛ سخن از جامعه‌ای است که توانسته است از رهبری، سرمایه‌ای تمدنی برای آینده ایران و جهان اسلام بسازد. آری، ما همه شاگردان سیدعلی کبیر هستیم. این شاگردی، یک مسئولیت تاریخی است. هر کس هر جا که ایستاده است، باید نقش خود را چنان ایفا کند که حاصل‌جمع این نقش‌ها، همانند قالی ایرانی، تصویری شکوهمند پیش چشم جهانیان قرار دهد؛ قالی‌ای که زیبایی آن نه از بزرگی یک گره، بلکه از نشستن دقیق هر گره در جای خود پدید آمده است. تمدن نیز چنین ساخته می‌شود؛ از مسئولیت‌پذیری میلیون‌ها انسان که هر یک سهم خود را درست ادا می‌کنند.

در این میان، مشهدی‌ها دو تکلیف هم‌زمان بر دوش دارند؛ یکی ملی و دیگری محلی. تکلیف ملی، حضور قامت‌کشیده در هیئت یک ملت برای بدرقه مراد خویش و تبدیل این اجتماع عظیم به سرمایه اقتدار ایران اسلامی است. تشییع فقط آیین وداع نیست؛ آیین تولید قدرت ملی است؛ قدرتی که از دل ایمان، هم‌بستگی و سرمایه اجتماعی برمی‌خیزد و هیچ قدرت خارجی توان جعل یا تحمیل آن را ندارد. اما تکلیف محلی، شاید از جنس دیگری باشد؛ تکلیف میزبانی. ما در عین آنکه برای پدر خویش عزاداریم، میزبان خواهران و برادران سوگوار خود نیز هستیم. خانه‌هایمان گشوده است، آغوش‌هایمان باز است و شانه‌هایمان آماده است برای سرهایی که می‌خواهند اندوه خود را بر شانه برادر بگریند. این، سنت دیرینه مشهدالرضا(ع) است؛ شهری که کرامت را از صاحب بارگاهش آموخته است و میزبانی را عبادت می‌داند.

از همین رو، ما به‌عنوان خادمان مشهدالرضا(ع) در مدیریت‌شهری، برای خود مأموریتی ویژه تعریف کرده‌ایم. تاریخی‌ترین روز این شهر، شایسته تاریخی‌ترین خدمت است. بسیج همه ظرفیت‌های شهری، هماهنگی همه دستگاه‌های مسئول، آماده‌سازی ناوگان حمل‌ونقل عمومی، پیش‌بینی پارکینگ‌های گسترده، سامان‌دهی مسیرهای منتهی به حرم مطهر، آماده‌سازی فضاهای خدماتی و رفاهی، فضاآرایی بی‌نظیر و همه آنچه برای میزبانی شایسته از میلیون‌ها زائر و سوگوار لازم است، در دستورکار قرار دارد. مشهد مقدس آغوش خود را برای میزبانی از خیل عظیم دلدادگان امام شهید امت گشوده است. صاحب‌عزا و البته میزبان واقعی در مشهد، حضرت شمس‌الشموس است. مشهد این روزها فقط یک شهر نیست؛ قلب تپنده ایران است. هر گام مردم در این تشییع، ضربان اقتدار ملی است و هر تصویر این حضور، سندی است بر اینکه ملت ایران در بزنگاه‌های تاریخی چگونه از سوگ، سرمایه می‌سازد و از اشک، اقتدار. تاریخ، این روز را فقط به‌عنوان یک مراسم به یاد نخواهد آورد؛ آن را به‌عنوان روزی خواهد نوشت که یک ملت، نسبت آگاهانه خود را با امام، با انقلاب، با ایران و با آینده تمدنی خویش، دوباره و با صدایی رسا فریاد کرد.

شهرآرا / شماره 4802/ چهارشنبه 17 تیر 1405 / صفحه اول و 10 / شهرد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17654/455807

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/4/17/17654_161617.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«آقای کشوردار» این عنوان را می پسندم که بشود تیتر این یادداشت. این را هم عین واقعیت می دانم که می شود دقیقا مترادفِ شهید آیت ا...خامنه ای نوشت. عنوانی که پیش از او برای امام خمینی هم صادق بود. انگار این عنوان و جایگاه رهبری را توامان از خمینی به ارث برده بود آقای سید علی حسینی خامنه ای. کشورداری کردند به گونه ای که غباری از خاکِ مقدس ایران هم بر دست های دراز دشمنان نماند. این« کشورداری» از آن رو اهمیت دارد که نه در یک شرایط عادی و آرام که در اوج تنش ها و تجزیه طلبی ها و اشغالگری ها و دشمنی های افسارگسیخته، رقم خورد. یادمان هست و ما هم حتی اگر فراموش کنیم، تاریخ، صفحه نویس کرده است که از همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب، غوغای تجزیه خوزستان و کردستان را زخم آجین کرد. هر گروهی می خواست، گرهی در کار ایران اندازد. تفنگ به دست و دشنه در کمر می خواستند پاره های وطن را به دندان طمع، ریش، ریش کنند. اما امامِ انقلاب، همه دندان های به خون رنگین شده طمعکاران را شکست. پیام امام هنوز در گوش زمان و زمین جاری است که پرونده پاوه را جمع کرد و زمین را مثل فرشی غبار گرفته از زیر پای متجاسران بیرون کشید و چنان تکان داد که مدعیانِ جنگ های چریکی هر کدام به گوشه ای پرت شدند. قصه جنگ تحمیلی عراق هم که خود کتابی تمام است از غیرت انقلاب بر حراست از وجب به وجب ایران. جنگ تمام شده بود که به دوران رهبری حضرت آیت ا... خامنه ای رسیدیم اما چنگ و دندان بدخواهان هر روز سوهان می خورد و در انحاء گوناگون می خواستند ایران را بشکنند اما کشورداری رهبر شهید چنان هوشمندانه و با اقتدار بود که نتوانستند خواسته های خود را بر خاک بنویسند و الا بر کاغذ که فراوان نوشته بودند. حتی برخی شرکای خود ما هم پای آن را امضا زده بودند اما «آقای کشوردار» باج به « شغاد» نداد چه رسد به « شغال». این مهم را زمانی در می یابیم که بدانیم پدر و پسر پهلوی، به ناز ترک ها، آرارات را بخشیدند و به اخم ابروی انگلیس، بحرین را عروس کردند و رفت. نه جنگ که حتی تهدید آن چنانی هم نبود اما ترسو، از سایه و صدا هم می ترسد. تفاوت رهبران انقلاب با شاهان پهلوی همین جا عیان می شود و غیرت شان بر خاک ایران نیز هم. به همین خاطر می توان رهبران ما را « کشوردار» و پهلوی ها را « خاک بخش» خواند. این هم نه از سر احساس که نتیجه ادراک درست است. چیزی است که نه در کتاب ها که قلم ها را به جانبداری متهم کنیم که در زمین اتفاق افتاده است. خاک هم در روایت واقعیت همیشه صادق و مستند است. باری، آقای کشوردار بود رهبر شهید انقلاب، آن هم در زمانه ای که در ازدحام تخریب و تحریف، ذهن بسیاری از مردم را اشغال کرده بودند اما پای شان به زمین ما نرسید. تازه دو جنگ هم در فاصله کمتر از چند ماه به راه انداختند و «آقای کشوردار» را و یاران بزرگش را پاره پاره و به ادبیات عاشورایی« اربا اربا» کردند اما ایران متحدتر از پیش خط رهبر شهید را با پیروزی خواند. باز هم شیطان ناکام ماند و ایران ماند و راهی که آقای کشوردار، تا قله ها چراغ گذاری کرده است... .

خراسان / شماره 22088 / چهارشنبه 17 تیر 1405 / صفحه2

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/152362

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/46111

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روز قلم را اگر چه تقویم ها یک روز پیشانی بند خود کرده اند اما هر روز، روز قلم است. نه به این معنا که قلم، سهم خود را از هر روز مطالبه کند بلکه بدین معنا که نقش خویش را در آگاهی و تکریم مقام انسان ایفا نماید.

بکوشد برای توسعه آگاهی و از این مرز هم گامی فراتر بگذارد و در تبدیل آگاهی به دانایی، جهاد کند. جدّی چنین است که قلم داران را در شکوه مجاهدان صاحب جایگاه می کند و قلم شان را حرمتی افزون تر از خون شهید می بخشد.

دانایی است که راه را به افق های متعالی می گشاید و راه بر بدفهمی و هزینه سازی برای کشور می بندد. با توسعه و تعمیق دانایی است که می توان از ما آدم های عامی و عادی، انسان هایی در تراز شهادت پرورید. از سنگ های خارا، گوهر شب چراغ ساخت و ساختار فکری مردمان را چنان سامان داد که بی سر و سامانی، سهم فزون خواهان شود. روزی کسانی که روزگار مردم را قربانی پندار های خود می کنند.

از این منظر است که روز قلم واجب الاحترام می شود چون یادآوری یک میثاق نیز است. میثاقی میان نویسنده و حقیقت، میان اندیشه و مسئولیت، میان واژه و آینده.

هر روزی که قلم بتواند چراغی در ذهنی روشن کند، جهلی را به عقب براند، امیدی را بر پایه حقیقت بنا کند و فهمی را عمیق‌تر سازد. با این نگاه است که می توان روزی چنین را – حتی اگر به تعداد همه روزهای سال باشد- روز قلم دانست.

روز جهاد بی‌صدای کسانی که می‌دانند ساختن انسان، مقدمه ساختن ایران است و آبادانی وطن، پیش از آنکه در کارخانه‌ها و کارگاه‌ها آغاز شود، در مدرسه اندیشه و بر صفحه سپید کاغذ به همتِ قلم رقم می‌خورد.

قلم هایی که در اوج انتقاد هم حرمت ها را پاس می دارند. حروف را شرمنده ساخت کلماتی نمی کنند که حرمت بشکند بلکه کلماتی می سازند که در نهایت ادب، حق نقد را ادا می کند.

این را امروزه خوب می شود فهم کرد. وقتی ادراک برخی ها، در کلمات وهن آمیز اسیر می شود و با قصد ثواب، سواد کلمات شان از « صواب» خالی می ماند.

هم فضای رسانه های رسمی پر است از این نوع قلم زنی و هم فضای مجازی، به مزرعه کشتِ باطل تبدیل شده است به دست کسانی که می پندارند «هدف وسیله را توجیه می کند.»

پس چون براساس پنداشته هاشان مثلا هدف شان حق است پس به کار بردن هر وسیله ای برای شان مجاز است حتی اگر ترور شخصیتی افراد باشد. حتی اگر تندباد شدن در آبروی های واجب الرعایه باشد و خیلی حتی های دیگر!

برخی هم قلم نمی زنند اما دهان شان چشمه جوشش کلمات مسموم است. حرف که می زنند آتش از دهان شان لهیب می کشد و به جان آرامش مردم می افتد.بگذریم، نمی خواهم این روزها که حفظ آرامش مردم از اهم وظایف کار رسانه و قلمداری است، قلم به نام ها و حتی نشان هایی بفرسایم که فرسایش روح و روان را در پی دارد.

فقط این را باید گفت و نوشت که قلم حرمت دارد. کلمه حرمت دارد و مهمتر از همه، انسان حرمت دارد پس به حرمت و کرامت قلم زنیم. حتی به گاه تندترین انتقاد ها. انتقاد حق همه است اما به ادب حقیقت. هیچ کس نمی تواند قلم به تخریب زند و پشت قداست قلم خودرا پنهان کند. روز قلم، روز ادب هم هست….

انصاف نیوز / کد نوشته 651411 / سه شنبه 16 تیر 1405 / ساعت: 19:08

https://ensafnews.com/651411/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعضی آدم‌ها، فقط یک قطعه از تاریخ‌اند؛ می‌آیند، نقشی می‌آفرینند و می‌روند. بعضی اما خود، هندسه تاریخ را می‌سازند. قطعات پراکنده را کنار هم می‌نشانند تا تصویری واحد شکل بگیرد. تا آنچه تکه‌تکه می‌نماید، دوباره به قامت یک حقیقت برخیزد. آیت‌الله شهید خامنه‌ای از این جنس بود. قطعات جورچین را چنان کنار هم می‌گذاشت که وقتی تصویر کامل می‌شد، نقشه عظمت ایران پیش چشم می‌ایستاد. شاید به‌همین‌دلیل است که می‌توان او را «ایرانی‌ترین ایرانی» نامید. ایران، برای او صرفا یک جغرافیا نبود؛ یک امانت الهی بود. سرزمینی که با اسلام جان گرفته و در پرتو ایمان، هویت تمدنی یافته است. از‌همین‌‌رو، دفاع از ایران، دفاع از خاک تنها نبود، دفاع از حقیقتی بود که ایمان و وطن را در یک منظومه معنا می‌کرد. در الهیات سیاسی اسلام، حفظ امت، اقامه حق و صیانت از سرزمین مؤمنان از یکدیگر جدا نیستند. ایران اسلامی نیز در همین نسبت معنا پیدا می‌کند. نه ایرانِ بی‌ریشه و نه دین‌داریِ بی‌وطن، بلکه وطنی که در پرتو ایمان قامت راست کرده و ایمانی که در متن این سرزمین به تاریخ تبدیل شده است. رهبر شهید برای دفاع و حراست از این ایران، همه داشته‌هایش را به میدان آورد؛ از جان و جسم گرفته تا آبرو و اعتبار جهانی. هیچ سرمایه‌ای را برای خود نگه نداشت. همه را خرج ایران کرد. برای آنکه میدان را از دشمنان ایرانِ اسلامی بازپس بگیرد. هر جا خطری متوجه این سرزمین بود، او پیش از دیگران در خط مقدم می‌ایستاد؛ دقیقا از سر مسئولیت.

این‌روزها بسیار می‌شنویم که «باید برخاست». برای برخی، این تنها یک شعار است؛ اما او 86سال پیش از آنکه این جمله بر زبان‌ها جاری شود، آن را زندگی کرده بود. او نسخه هشتادوشش‌ساله برخاستن بود؛ برخاستن از خود، برای خدا. برخاستن از آسایش، برای مسئولیت. برخاستن از مصلحت شخصی، برای مصلحت ایران. شعار، وقتی در جان انسان بنشیند، به شعور تبدیل می‌شود و او، شعور برخاستن را به نسل‌ها آموخت.

همه عمرش را عمود بر زمین و زمان زندگی کرد؛ بی‌انحنای مصلحت‌اندیشی‌های شخصی و بی‌خم‌شدن دربرابر طوفان حوادث حیات او، تفسیری عملی از آن سخن منسوب به حضرت سیدالشهدا(ع) بود که می‌فرمود: «إِنَّمَا الْحَیَاةُ عَقِیدَةٌ وَجِهَادٌ.» عقیده، فقط باور ذهنی نیست؛ دل سپردن به آرمانی است که انسان را به مجاهدت فرامی‌خواند. ایمان، اگر به میدان نیاید، هنوز به کمال نرسیده است. او این حقیقت را فقط درس نداد. پیش از آن، زیست. «تجربه زیسته»ای شد که راه را به دیگران نشان می‌دهد. کارنامه آقای شهید را که ورق می‌زنیم، رشته‌ای واحد همه فصل‌ها را به هم پیوند می‌دهد. مبارزه با طاغوت، ایستادگی در‌برابر تجزیه‌طلبی، حضور در دفاع مقدس و مقابله با هر موجی که برای شکستن ایران و اسلام برخاست. در همه این میدان‌ها، نخستین سپر، سینه او بود. گویی رسالت خود را در این یافته بود که پیش از آنکه تیر به ایران برسد، بر سینه او بنشیند.

شاید از‌همین‌رو، نامش نیز معنا پیدا می‌کند. «علی» در قامت او، ترجمان شجاعت و عدالت می‌شود و «حسینی»، شرحی بر ایثار و قیام. و انتسابش به «خامنه‌ای»، نه محدودشدن در یک زادگاه، که پیوند‌خوردن با جغرافیای بزرگ ایران و تاریخ ماندگار آن است. چنان‌که می‌بینیم این نام، از مرزهای محل تولد عبور می‌کند و به سرمایه هویتی یک ملت بدل می‌شود.

امروز، بیش از آنکه از او سخن بگوییم، به راه او نیاز داریم. ایران، همچنان محتاج کسانی است که قطعات پراکنده را کنار هم بگذارند، نه آنکه بر شکاف‌ها بیفزایند. آنان که وحدت را سرمایه ملی و تکلیف دینی بدانند. آنان که بدانند عظمت ایران، از هم‌افزایی ایمان، عقلانیت، ایثار و هویت ملی ساخته می‌شود.

درس او برای امروز و همیشه، همین است؛ ایران، وقتی بزرگ می‌ماند که فرزندانش بزرگ بیندیشند، بزرگ برخیزند و بزرگ فداکاری کنند. این رسم، اگر در جان نسل‌ها بماند، نقشه ایران هرگز تکه‌تکه نخواهد شد. بلکه هر روز کامل‌تر از دیروز، قامت خواهد افراشت. باری باید برخاست. باید پا به راهی گذاشت و قدم تند کرد که شهید خامنه‌ای به خون خود آن را فتح و چراغان کرده است. باید برخاست.

شهرآرا / شماره4801 / سه شنبه 16 تیر 1405 / صفحه اول و 10

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17650/455721

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/4/16/17650_161565.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعضی انسان‌ها تنها در تاریخ حضور دارند؛ می‌آیند، نقشی می‌آفرینند و می‌روند. اما بعضی دیگر، خود هندسه تاریخ را می‌سازند. آنان که قطعات پراکنده یک ملت را کنار هم می‌نشانند تا تصویری واحد از هویت، عزت و آینده شکل گیرد. آیت‌الله شهید خامنه‌ای از همین جنس است؛ شخصیتی که ایران را نه صرفاً یک جغرافیا، بلکه امانتی الهی می‌دانست؛ سرزمینی که ایمان، استقلال و هویت تمدنی در آن به هم گره خورده‌اند.

برای او، دفاع از ایران تنها دفاع از مرزها نبود، بلکه پاسداری از حقیقتی بود که وطن و ایمان را در یک منظومه معنا می‌کرد. از همین رو، همه سرمایه خود را در این راه به میدان آورد؛ از آسایش و اعتبار تا جان خویش. او باور داشت که مسئولیت، با ایستادن در خط مقدم معنا پیدا می‌کند، نه با نظاره‌گری از دور.

امروز اگر از «برخاستن» سخن می‌گوییم، این واژه زمانی معنا می‌یابد که از مرز شعار عبور کند و به منش و رفتار تبدیل شود؛ برخاستن از خود برای خدا، از آسایش برای مسئولیت و از منفعت شخصی برای مصلحت عمومی. شعار، آنگاه که در جان انسان بنشیند، به شعور تبدیل می‌شود و شعور، جامعه را به حرکت درمی‌آورد.

زندگی رهبر شهید، تفسیری عملی از این حقیقت بود که عقیده، اگر به میدان عمل نرسد، ناقص می‌ماند. ایمان، زمانی کامل می‌شود که هزینه داشته باشد و آرمان، زمانی ماندگار می‌شود که در رفتار صاحبانش تجلی پیدا کند. از مبارزه با استبداد تا دفاع از استقلال و تمامیت ارضی، رشته‌ای واحد همه فصل‌های این زندگی را به هم پیوند می‌داد؛ مسئولیت در برابر ایران و اسلام.

شهادت، را اگر پایان زندگی خاکی انسان بدانیم، پایان راه او نیست. خون، گاه از قلم رساتر می‌نویسد و فقدان، گاه حضوری عمیق‌تر از بودن می‌آفریند. در این نگاه، شهادت نه نقطه پایان، که آغاز فصل تازه‌ای از مسئولیت برای آنان است که مانده‌اند.

اکنون پرسش اصلی این است که ما در ادامه راه شهید چه خواهیم کرد؟ آیا میراث او را چون جان گرامی خواهیم داشت؟ آیا وحدت را سرمایه ملی خواهیم دانست یا آن را در هیاهوی اختلاف‌ها فراموش خواهیم کرد؟

ایران، امروز نیز بیش از هر زمان، به فرزندانی نیاز دارد که بزرگ بیندیشند، مسئولانه عمل کنند و در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، منفعت ملی را بر منفعت فردی مقدم بدارند. راه آینده این سرزمین از دل عقلانیت، همبستگی، ایثار و امید می‌گذرد.

آری، باید برخاست؛ نه فقط برای سوگواری یک نام، بلکه برای ادامه دادن یک راه. باید برخاست تا ایران، با همه زخم‌هایش، همچنان استوار بماند. باید برخاست تا ایمان، مسئولیت و وحدت، سه ستون خیمه این سرزمین باشند. باید برخاست، زیرا ملت‌هایی که راه مردان بزرگ خود را به حافظه تاریخی تبدیل می‌کنند، هرگز در گردنه‌های تاریخ بی‌پناه نمی‌مانند. و اگر این رسم در جان نسل‌ها باقی بماند، نقشه ایران نه تکه‌تکه، که هر روز کامل‌تر، استوارتر و سرافرازتر از پیش، قامت خواهد افراشت.

ب / شماره 5849 / سه شنبه 16 تیر 1405 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050416.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خامنه ای، دیگر یک نام نیست حتی اگر با پیشوندِ آیت الله خوانده شود و با عنوان رهبرِ انقلاب بدرقه شود. او به یک نشان مانا تبدیل شده است در شکوهِ« آیت الله شهید خامنه ای». نشانی که ما را به سمت مقصد متعالی که شکوه ایران است راه خواهد نمود. از این راه است که به کعبه مقصود خواهیم رسید. این خصلت شهادت است که بعد از تلخی سوگ، مردمان را شهد در کام می کند به سعادت پیروزی بعد از ادراک حقیقت. ما به شهود رسیدگانی هستیم که مبعوث شده ایم تا مانایی ایران را رقم زنیم. این را در میدان و خیابان و میز مذاکره نشان دادیم که با معناخوانی درست از هدایت های ولایت و عنایت های الهی راه را تا آخر خواهیم پیمود. تشییع پیکر رهبر شهید هم یکی از آن موقف های راهبردی است که ما را و ایران را به فرازی بلند می رساند. ملتِ بلند مرتبه ایران با حضور در تشییع جنازه رهبر شهید، هر کدام به منبعی از قدرت دائم التکثیر برای ایران تمدنی و انقلاب خلاق اسلامی تبدیل خواهند شد. این حضور غنی شده به ایمان، هم به افزایش امنیت برای ایران و ایرانی می انجامد و هم فضا را برای بندگی خدا امن می کند. قطعا دستگاه محاسباتی استکبار و صهیونیسم بین المللی را هم به این درک خواهد رساند که ایران با شهادت فرو نمی پاشد بلکه قوام می یابد و قائم بر زمین و عمود بر تاریخ به پیش می رود. آنان باید تاریخ مواجهه با ایران را به قبل از تشییع و بعد آن تقسیم کنند هرچند قبل از تشییع هم فهمیدند که تشیّع با شهادت اوج می گیرد اما بعد از بدرقه ملی و منطقه ای پیکر رهبر شهید درخواهند یافت که برای رشته های پنبه شده شان امکان رشته سازی مجدد نیست چون رشته این مردم، به برکت وحدت ملی، به خدا وصل است. ملت هم به این ادراک عمیق رسیده است که باید پیروزی واقعی خود را در « واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا» معنایابی کند. چنین نیز خواهد شد چه اراده ای در نگاه مردم خوانده می شود که چون به تحقق برسد، حق و حقیقت چند گام به قله و لحظه اهتزاز پرچم نزدیکتر خواهد شد. اراده ای برای آمدن، برای ماندگاری. هم ماندگاری نام عزیز خامنه ای و هم مانایی ایران سرفراز برای همیشه تاریخ. مردم با حضور خویش، میخ خود را چنان محکم می کوبند که صدایش، پشت دشمن را بلرزاند. لحظه ها را می شماریم تا لحظه ای که مردم با قیام خویش در تشییع، قیامتی از معنا به پا کنند.

ب / شماره 5849 / سه شنبه 16 تیر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050416.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی انسان‌ها فقط در متن تاریخ ظاهر می‌شوند، اما برخی دیگر خود به سازنده‌ی متن تاریخ بدل می‌شوند؛ نه صرفاً با یک کنش سیاسی، بلکه با شکل دادن به حافظه‌ی جمعی، زبانِ عمومی و تخیلِ ملی. رهبر شهید انقلاب از همین سنخ بود. در منطق اهل نظر، چنین چهره‌هایی تنها یک فرد نیستند؛ به نشانه‌ای فرهنگی تبدیل می‌شوند که پیرامون آن معناها، روایت‌ها و هویت‌ها سامان می‌یابد. حضرت آیت الله خامنه ای قطعات پراکنده‌ی تجربه‌ ایرانی را چنان کنار هم می‌نشاند که «ایران» نه به‌مثابه یک مرز جغرافیایی، بلکه به‌مثابه یک روایت زنده و یک افق مشترک دیده شود. از همین روست که می‌توان او را ایرانی‌ترین ایرانی نامید. دقیقا به اعتبار نقشی که در بازنمایی و بازتولید هویت ملی ایفا کرد.

ایران برای او صرفاً خاک و نقشه نبود؛ یک سرمایه‌ نمادین و یک امانت تاریخی بود. در خوانش فرهنگی، وطن زمانی معنا می‌یابد که در حافظه‌جمعی، در آیین‌ها، در زبان، در مقاومت‌ها و در تجربه‌های زیسته‌مردم جاری شود. او ایران را در پیوند با اسلام می‌فهمید. پیوندی که در آن دین، نه امری جدا از زندگی اجتماعی، بلکه نیرویی برای معنا بخشیدن به زیست جمعی است. از این منظر، دفاع از ایران تنها دفاع از سرزمین نبود، بلکه پاسداری از یک نظم معنایی بود که ایمان، عدالت، کرامت و استقلال را در کنار هم می‌نشاند. ایران اسلامی در نگاه او، یک هویت ترکیبی و تاریخی بود؛ هویتی که از دل سنت، مقاومت و تجربه‌ی مدرنِ ملت‌بودن شکل گرفته است.

آقای شهید همه‌ سرمایه‌های شخصی خود را در میدان عمومی هزینه کرد: جان، اعتبار، توان جسمی و جایگاه جهانی. این یعنی تبدیل سرمایه‌ فردی به سرمایه‌ جمعی. او خود را در مرکز نمایش قدرت قرار نداد، در حاشیه‌ی امن نیز نایستاد. هر جا که شکافی در پیکره‌ ایران پدید می‌آمد، او پیش از دیگران در خط مقدم حاضر می‌شد. این حضور، فقط یک کنش نظامی نبود؛ نوعی درس-رفتار بود که به جامعه می‌گفت امنیت، وحدت و عزت، محصول ایستادن است نه تماشا کردن.

این روزها بسیار از «برخاستن» سخن گفته می‌شود، اما شهید عزیزسال‌ها پیش از آنکه این واژه به شعار بدل شود، آن را به سبک زندگی تبدیل کرده بود. برخاستن در تجربه‌ او یعنی عبور از خودمحوری، از آسایش فردی و از منطق مصلحت‌سنجی‌های کوتاه‌ مدت. او به نسل‌ها آموخت که شعار، وقتی در بدن و رفتار انسان رسوب کند، به فرهنگ بدل می‌شود. از این رو، زندگی او را می‌توان یک متن فرهنگی دانست: متنی که در آن مسئولیت، ایثار و وفاداری به وطن، به زبان عمل ترجمه شده است.

کارنامه‌ رهبر مجاهد از مبارزه با طاغوت تا ایستادگی در برابر تجزیه‌طلبی و دفاع مقدس، رشته‌ای پیوسته از مقاومت را نشان می‌دهد. این پیوستگی، در سطح فرهنگی، یعنی مقاومت به‌عنوان یک الگوی هویتی. او نه فقط در برابر دشمن بیرونی، بلکه در برابر هر گفتمانی ایستاد که می‌خواست ایران را به قطعاتی بی‌ارتباط فروبکاهد. در این معنا، سید علی حسینی خامنه ای حافظ تمامیت نمادین ایران بود.

نام او نیز بخشی از همین معناست: علی، نشانه‌ی شجاعت و عدالت؛ حسینی، یادآور ایثار و قیام و خامنه‌ای، پیوندی با جغرافیای تاریخی و فرهنگی ایران. امروز اگر از او سخن می‌گوییم، در حقیقت از الگویی حرف می زنیم که نشان می‌دهد ملت‌ها با روایت‌های بزرگ زنده می‌مانند. ایران زمانی کامل می‌ماند که فرزندانش بزرگ بیندیشند، بزرگ بایستند و بزرگ فداکاری کنند زیرا نقشه‌ ایران، پیش از آنکه بر کاغذ کامل شود، در حافظه و اراده‌ مردمانش کامل می‌شود.

سیاست روز / شماره6995 / شنبه 13 تیر 1405 / صفحه 2 / عبم

https://www.siasatrooz.ir/fa/note/137169/

https://www.siasatrooz.ir/images/magazine/0003/files/atfl00004216-0002.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما با شهادت رهبر انقلاب، به حماسه برخاستیم چون به این ادراک رسیده بودیم که دشمن ما را بر پهنه سوگواری، نشسته می خواهد. حرام کردیم بر خود نشستن را و برخاستیم در میدان و خیابان و دیپلماسی و مدیریت اذهان و چنان کردیم که دشمن خود از پا افتاد. اینک به جایی رسیده ایم که می توانیم سر بر زانوی سوگ بگذاریم و بر پهنه دوش همدیگر بگرییم، اما این گریه و تعزیه ادامه همان حماسه است، چه می دانیم که در تاریخ تمدن ها، لحظاتی وجود دارد که مرز میان «سوگ» و «استراتژی» از میان می رود. لحظاتی که در آن ها، اشک سوگوار، سوخت موتور حرکت تاریخ می شود. و اینک در بدرقه پیکر مطهر «رهبر شهید»، همین واقعیت، اتفاق می افتد. یک رویداد فراتر از مناسک مذهبی یا یک مراسم عزاداری ملی، یک «فرصت راهبردی» و یک «تلاطم قدرت آفرین» در تاریخ معاصر انقلاب اسلامی و ایران تمدنی است. ما در این مسیر، در پی ثبت رکورد در کتاب های گینس یا نمایش شکوه ظاهری نیستیم؛ هدف ما فراتر از این هاست. ما در پی تجلی شکوه «بعثت خون» در جلوه ای نو و مقتدرانه هستیم. ما پیش از این، جلوه نخست این بعثت را در شکوه حماسی میدان های نبرد، در غیرت ایستادگی های خیابانی و در صلابت دیپلماسی مقتدرانه، به رخ جهانیان کشیده ایم، اما اکنون، در این مرحله از تاریخ، می خواهیم جلوه دوم را سامان دهیم. این مراسم، پاسخی است تند و کوبنده به بمباران باطل جهانی؛ پیامی است که می گوید حضرت آیت ا... خامنه ای، نه تنها در اثر ضربات دشمن «نابود» نشده است، بلکه در هیئت «بودن» و در معنایی نو از «مانایی»، دوباره ظهور کرده است. او نه یک فرد، که یک معنای حیات بخش است که با حضور میلیونی مردم در مراسم بدرقه، حقیقت خود را بازتعریف می کند. ما هم باید خود را از نو معنا کنیم تا ایران در معنایی نو، جلوه گری کند. بله، در شطرنج پیچیده سیاسی که میز آن در قلب قدرت های منطقه ای و جهانی پهن شده است، هر یک از ما، فراتر از یک سرباز ساده، وظیفه یک «وزیر» را بر دوش دارد. حضور چندده میلیونی مردم، تنها یک تجمع نیست؛ بلکه یک حرکت کیش دهنده و مات کننده است. این خود، حماسه ای است که با سوگ غنی شده و به قدرتی بدل می گردد که بارها ثابت خواهد کرد عظمت ایران و قدرت ملت، از بمب های اتمی و سلاح های استراتژیک، دشمن شکن تر است. مسیر تشییع، از خیابان های تهران، قم، مشهد، نجف و کربلا می گذرد، اما این روایت، تنها محدود به مرزهای جغرافیایی ما نیست. اگر تصمیم بر این بود که پیکر شهید در کشورهای همسایه نیز تشییع شود، دنیا حقیقت انقلاب و عظمت ایران را در واقعیت حضور همسایگان و پیوند فرامرزی ملت ها می خواند، اما حتی اگر این نشد، آنچه در همین شهرهای برنامه ریزی شده رخ خواهد داد، یک صفحه خواهد بود از کتابی که در دل ملت ها نوشته می شود. اشکی که از چشم های این ملت خواهد بارید، دو مسیر خواهد پیمود؛ نخست، تبدیل شدن به چشمه های زلال معرفت که تا ابد دوات قلم اهل حق خواهد بود، و دوم، تبدیل شدن به سیلابی که می آید تا آلودگی های ظلم و ستم را از پهنه این جغرافیا و تاریخ بشوید. ما در این قیامت قامت های قائم، سهمی داریم که تنها با حضور و ظهور در برابر چشم های جهانیان ادا می شود. این، یک واجب انقلابی و یک تکلیف ملی است که حتما باید ادا شود و قضا ندارد. ما، اهل ادای عبادت و انجام بموقع تکلیف ملی هستیم؛ ما می آییم تا این تشییع را به کانونی برای تولید جهانی قدرت بدل کرده و ثابت کنیم که خون شهید، امضا کننده راه اوست و تضمین کننده هدف او، هدفی که در سربلندی ایران وسرفرازی اهل حق در همه جهان رمزنگاری شده است.

شهرآرا / 4798 / شنبه 13 تیر 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17637/455502

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/4/13/17637_161488.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکایت غریبی است زندگی انسان؛ همان لحظه تولد، نمودار کاهشی می‌شود. به واقع به ساعت شنی می‌ماند زندگی ما. مدام رو به کاهش است، حتی وقتی که فاصله نوزادی تا جوانی را طی می‌کنیم و می‌پنداریم رو به افزایشیم، بازهم مدار همچنان کاهشی است. غافلیم و در افزایش می‌پنداریم. گذر عمر که به میان‌سالی می‌رسد، می‌فهمیم چقدر زمان از دست داده‌ایم و قسمت بالای ساعت شنی دارد خالی و خالی‌تر می‌شود. کاش به یادمان می‌ماند این کلام امام حسن عسکری(ع) را که می‌فرمایند: «عمرهای شما رو به کاهش است، دوران شما محدود است، مرگ ناگهان فرامی‌رسد.» شاید اگر در یادمان می‌ماند، قبل از وقوع این ناگهان، نگاهمان به زندگی تغییر می‌کرد. آن‌وقت برای بهتر استفاده کردن از روزهای باقی‌مانده، بهتر تدبیر می‌کردیم. تدبیر که فقط در حوزه اقتصاد نیست؛ در همه عرصه‌های زندگی باید مدیریت کرد. گفتم اقتصاد و می‌شود همین را هم شاهد مثال آورد برای گذر عمر؛ همان‌طور که ریال، ارزش خویش را به شتاب از دست می‌دهد، ما هم بزرگ‌ترین سرمایه‌مان را که نه ریال بلکه عمر ماست، از دست می‌دهیم. باید بیش از ریال، حواسمان به کشت‌وکار معنوی و هویتی‌مان‌ باشد؛ چه واقعیت این است که «هر که نیکی بکارد، خوشی درو می‌کند و هر کسی بدی بکارد، پشیمانی درو می‌کند و هر کسی آنچه را کشت کند، درو خواهد کرد.» واسمان باشد و چون خواهان برداشت خوشی هستیم، به کاشت نیکی همت می‌کنیم. کاش می‌شد بذر‌های بدی را نابود می‌کردیم تا بودِ فردایمان گرفتار رویش بذر‌هایی چنین نشود. این را هم در مدرسه تربیتی امامت فرامی‌گرفتیم که «نه کُندرو از بهره و نصیب خود عقب می‌ماند و نه حریص، بیش از آنچه مقدر اوست، به‌دست می‌آورد.» آن وقت این همه به‌شتاب، بر همه‌کس و همه‌چیز نمی‌شوریدیم و چنین فراوان آرامش خود را در رهگذار تندبادها قرار نمی‌دادیم. واقعیت مجرب انسانی می‌گوید روزی مقدر است. ما به تلاش سازنده، تکلیف شده‌ایم. ما باید تکلیف خود را به انجام رسانیم. روزی ما با حضرت رزاق است که حشره‌ای را در دل سنگ فراموش نمی‌کند. فهرست ما روزبه‌روز تیک می‌خورد و رزقمان می‌رسد، پس این همه حرص در کار نباید کرد که گره در کار می‌اندازد. ما در مدار بندگی هستیم. زندگی با این نگاه، سرشار آرامش است. باری «به هرکس خیری برسد، از خداست و هرکس از شری حفظ شود، خدا او را حفظ کرده است.» پس همه امور را به خدا باید سپرد. این مرام اهل ایمان است که «وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی ا... إِنَّ ا... بَصیرٌ بِالْعِبادِ: من اختیار کارم را به خدا واگذار مى‌کنم؛ زیرا خدا به بندگان بیناست.» زندگی با این نگاه زیباست، حتی تلخی‌هایش هم شیرین است؛ چون تدبیر با حضرت مقدر است. فکر می‌کنم این روزها که ایلغار گرانی و طوفان تورم در دشت زندگی می‌پیچد، برای مراقبت از آرامش و سلامتی‌مان به منطقی چنین نیاز داریم.

شهرآرا / شماره 4798 / شنبه 13 تیر 1405 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17637/455488

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/4/13/17637_161485.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دوست دارم این واقعیت را به کلمات بسپارم تا با صدایی بلندتر از همه هیاهوها بگویند؛ شما ولی‌فقیه را نمی‌شناسید. بله، همین شما که گمان می‌کنید بیش از همه او را شناخته‌اید و از همه به مراد و مقصودش نزدیک‌ترید. اگر شناخت، به ادعا بود، باید عادات تان در تراز ولایت‌پذیری اصلاح می شد. می فهمیدید ولی‌فقیه نه تسلیم فشار می‌شود و نه تصمیمی را از سر اکراه می‌پذیرد. اگر اجازه‌ای می‌دهد، از موضع اختیار است، نه اجبار. اگر راهی را می‌گشاید، با محاسبه همه جوانب است، نه بر اثر موج‌آفرینی این جناح یا آن جریان. از همین روست که این روزها برخی برداشت‌ها، بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، محصول ناآشنایی با سازوکار ولایت فقیه است. اینکه عده‌ای القا کنند تصمیمی به رهبر انقلاب تحمیل شده، سخنی تازه نیست. پیش‌تر نیز چنین ادعاهایی مطرح می‌شد، اما هر بار واقعیت، خلاف آن را نشان داده است.

در همین زمینه، مهدی فضائلی، عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، به‌درستی یادآور شده است که تصمیمات رهبری با اشراف کامل به مسائل کشور و با در نظر گرفتن همه شرایط اتخاذ می‌شود و برداشت «تحمیل» اساساً نادرست است. او به نکته‌ای روشن نیز اشاره می‌کند؛ وقتی رهبر انقلاب می‌فرمایند «اجازه می‌دهم»، معنایش این است که اختیار «اجازه ندادن» نیز وجود داشته است. همین تعبیر، برای نفی هرگونه ادعای تحمیل، کفایت می‌کند.

همین نگاه درباره موضوع مذاکره نیز صادق است. نه تقدیس مذاکره درست است و نه تحریم مطلق آن. مذاکره، هدف نیست؛ ابزار است. ابزاری که گاه به کار می‌آید و گاه کنار گذاشته می‌شود. آنچه اصالت دارد، حفظ منافع ملی و حرکت در مسیر آرمان‌های انقلاب است. از همین منظر است که حرام دانستن مطلق مذاکره، نه با سیره عملی انقلاب سازگار است و نه با منطق تدبیر.

مشکل از آنجا آغاز می‌شود که برخی، تفسیر خود را عین نظر رهبری می‌پندارند و هرکس را که با برداشت آنان همراه نباشد، از دایره انقلاب بیرون می‌رانند. این، نه دفاع از ولایت است و نه تبعیت از رهبری، بلکه جایگزین کردن سلیقه شخصی به جای مرجعیت ولی‌فقیه است. ولایت، نیازمند مفسران خودخوانده نیست. سخن رهبری، خود روشن است و هرجا ابهامی باشد، مسیرهای رسمی برای تبیین آن وجود دارد، نه تریبون‌های هیجانی و داوری‌های شتاب‌زده.

تجربه این سال‌ها نیز گواهی می‌دهد که رهبران انقلاب هیچ‌گاه خود را به شرایط تحمیل‌شده نسپرده‌اند؛ شرایط را مدیریت کرده‌اند تا کشور را به مقصد نزدیک‌تر کنند. این تفاوتی اساسی است. تفاوت میان انفعال و تدبیر، میان تسلیم و مدیریت.

اگر ساختار ولایت فقیه را بشناسیم، دیگر به خود اجازه نمی‌دهیم هر تحلیل شخصی را به نام رهبری عرضه کنیم یا هر گمان نادرست را پشت تریبون و در خیابان به گزاره‌ای قطعی تبدیل سازیم. احترام به ولایت، بیش از آنکه در شعار باشد، در پرهیز از نسبت دادن سخن و تصمیمی است که از او نیست. این، هم ادب سیاسی است و هم امانت‌داری در برابر حقیقت.

ب/ شماره 5848 / شنبه 13 تیر 1405 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050413.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گاهی برای شناختن یک حقیقت، باید به باغ رفت. باید زیر سایه درختی ایستاد و به زبان خاموش برگ‌ها گوش سپرد. آن‌وقت می‌شود فهمید که زنان و درختان چقدر به هم شبیه‌اند؛ هر دو ریشه دارند، هر دو می‌رویند، هر دو بار می‌دهند و هر دو سهمی از بهشت را بر خاک جاری می‌کنند. درخت، با ریشه‌هایش در دل زمین زندگی می‌کند و زن، با ریشه‌هایش در عمق ایمان، عشق، صبوری و امید. هیچ‌کدام را نمی‌توان تنها از آنچه بر سطح پیداست شناخت. آنچه درخت را سرپا نگه می‌دارد، شاخه‌هایش نیست؛ ریشه‌های اوست. زن نیز چنین است. قامتش را از آنچه در درون دارد می‌گیرد، نه از آنچه در چشم‌ها می‌آید. هر دو بهارهای بسیار دیده‌اند. هر دو لباس سبز بر تن کرده‌اند و به فصل شکفتن سلام گفته‌اند. اما مگر زندگی فقط بهار است؟ درختان زمستان‌های بیشتری را از سر گذرانده‌اند؛ شب‌های یخ‌زده، بادهای بی‌امان، طوفان‌های بی‌رحم. زنان نیز چنین‌اند. چه بسیار زمستان‌هایی که در سکوت پشت سر گذاشته‌اند؛ زمستانِ دلتنگی، زمستانِ رنج، زمستانِ بی‌مهری و زمستانِ انتظار. با این همه، باز بهار را فراوان تکرار کرده اند به تعداد همه روزها. صبح که از راه رسیده است، باز جوانه‌ای بر شاخه‌ای نشسته و باز لبخندی بر لب مادری، دختری یا همسری شکفته است. گویی خدا در سرشت زن و درخت، رازی مشترک نهاده است؛ رازِ دوباره برخاستن. درخت به نور محتاج است تا سبز بماند و زن نیز به مهر، به احترام، به دیده شدن و به قدر دانسته شدن. نور را اگر از درخت بگیرند، برگ‌هایش رنگ می‌بازد. محبت را اگر از زندگی دریغ کنند، دل‌ها خسته می‌شوند. اما شگفت آنکه هر دو، حتی در اوج نیاز، بخشنده‌اند. درخت نفس می‌بخشد و زن زندگی. یکی هوا را تازه می‌کند و دیگری جهان را. اما انگار از روزگار قدیم، تبرها نیز سهم درختان بوده‌اند و زنان. همیشه دستی پیدا شده است که به جای آب دادن، قصد بریدن داشته باشد؛ تبرِ تحقیر، تبرِ نادیده گرفتن، تبرِ خشونت، تبرِ بی‌انصافی. گاهی شاخه‌ای را شکسته‌اند، گاهی زخمی بر تنه نشانده‌اند و گاهی خواسته‌اند امید را از ریشه بزنند. اما مگر درخت را به چند شاخه می‌توان تعریف کرد؟ هنر درخت، در ریشه داشتن است. شاخه اگر شکست، باز شاخه‌ای دیگر خواهد رویید. برگ اگر ریخت، بهاری دیگر از راه خواهد رسید. زن نیز چنین است. هنر زن بودن در همین جوانه زدن‌های پی‌درپی است؛ در اینکه پس از هر شکست، شکفتنی تازه را تمرین کند. در اینکه از دل هر زمستان، راهی به سوی بهار باز کند. پیام طبیعت روشن است؛ ریشه‌ها را حفظ کن. اگر بادها هجوم آوردند، اگر تبرها نزدیک شدند، اگر شاخه‌ها شکستند، ریشه را نگه دار. آنجا که ریشه زنده است، مرگ معنا ندارد. آنجا که امید در خاک جان مانده است، سبزی باز خواهد گشت. زنان، درختان ایستاده در بادند؛ گاهی خسته، گاهی زخمی، اما همیشه آماده رویش. و خدا چه زیبا جهان را بر دوش همین رویش‌های بی‌پایان استوار کرده است.

ب/ شماره 5848 / شنبه 13 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050413.pdf

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شيطان، هميشه از شکاف وارد مي‌شود. از درِ تفرقه. از پنجره دو دستگي. هر جا صف‌ها به هم بريزد، او راه خود را پيدا مي‌کند. حتي اگر آن شکاف، با نيت قربه‌الي‌الله ايجاد شده باشد. اين، همان نقطه‌اي است که بايد همه ما در آن تأمل کنيم. به‌ويژه آنان که بيش از همه از خدا سخن مي‌گويند و خود را سرباز بي‌ادعاي دين و انقلاب مي‌دانند. سخني با اين دوستان بايد از سر خيرخواهي گفت. برادرانه اما صريح به جاي آنکه «براي خدا» کاري انجام دهيد، «کاري را انجام دهيد که خدا فرموده است». اين دو، هميشه يکي نيست. چه بسيار کسان که خواستند براي خدا بجنگند اما چون از فرمان خدا فاصله گرفتند، راه را براي شيطان هموار کردند. راه امن، همان راه نص است. همان راه وحي. همان که خدا بي‌هيچ ابهامي فرموده است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‌الله جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا». اين نقشه راه جامعه اسلامي است. نسخه امروز ما نيز هست. خدا نمي‌فرمايد هر کس برداشت خود را محور قرار دهد. نمي‌گويد هر گروه، پرچم خود را بلند کند و ديگران را به حاشيه براند. فرمان روشن است، همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراکنده نشويد.9 قرآن، وحدت را نعمت مي‌شمارد. نعمتي که دشمنان را برادر کرد، دل‌هاي دور را نزديک ساخت و امتي را از لبه آتش به ساحل نجات رساند. اگر وحدت، نعمت خداست، تفرقه بي‌ترديد بازي در زمين دشمن است. هر نامي که بر آن گذاشته شود در معنا تفاوت نمي‌کند. درس بزرگ‌تر را بايد از ماجراي موسي و هارون(ع) آموخت. موسي بازمي‌گردد و ماجراي سامري را مي‌بيند و مي‌پرسد. هارون پاسخ مي‌دهد: «إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ...»؛ ترسيدم بگويي ميان بني‌اسرائيل تفرقه انداختي. تأمل کنيم. سامري، سامري بود. انحراف، انحراف بود. اما هارون، شکستن صف امت را خطري بزرگ‌تر مي‌ديد. اين، منطق قرآن است. حفظ وحدت، اصل است. مبارزه با انحراف نيز بايد در مدار حفظ وحدت تعريف شود، نه در مسير شکستن ستون خيمه جامعه. امروز نيز همين منطق جاري است. ملت، با وحدت زنده است. هر که به اين سرمايه آسيب بزند، به حيات ملي آسيب زده است حتي اگر نيتش خير باشد. نيت خوب، جاي عمل درست را نمي‌گيرد. ميزان، فرمان خداست، نه احساس تکليف شخصي ما. عبادت، آن است که خدا خواسته باشد، نه آنچه ما به نام خدا بپسنديم. تلخ آنکه اين روزها، بسياري از صداهاي ناهنجار که فضاي جامعه را مي‌آشوبد و بسياري از تصويرهاي نازيبايي که از ايران به جهان مخابره مي‌شود، نه ازسوي دشمنان قسم‌خورده انقلاب، بلکه از جانب کساني است که خود را انقلابي‌تر از همه مي‌دانند. براي خود، حق انحصاري قائلند و گمان مي‌کنند هسته سخت نظام، فقط آنان‌ هستند. گويي ديگران بايد يا شبيه آنان باشند يا از دايره انقلاب بيرون بروند. با اين منطق، وحدت شکل نمي‌گيرد. اگر چنين قرائتي در صدر اسلام ميدان‌دار بود، بعيد بود امت واحده‌اي شکل بگيرد. اين نگاه، بيش از آنکه جاذبه داشته باشد، دافعه مي‌آفريند. بيش از آنکه جمع کند، حذف مي‌کند. بيش از آنکه امت بسازد، اردوگاه‌هاي متقابل مي‌آفريند. از اين‌رو امروز، مسئوليت عقلاي قوم سنگين‌تر از هميشه است. بايد براي خدا، همان کاري را انجام دهند که خدا خواسته است. نگذارند اختلال محاسباتي عده‌اي، به اختلال در اداره کشور بينجامد. تريبون، امانت است، نه ابزار حذف. بلندگو اگر صداي تفرقه را بلندتر کند، ديگر رسانه حق نيست، پژواک باطل است. ما فرصت چنداني نداريم. هفته پيش رو، در مراسم بدرقه رهبر شهيد، ايران، تابلوي اول جهان است. چشم‌ها به اين سو دوخته شده است و گوش‌ها نيز. در چنين هنگامه‌اي، نبايد جز تصوير يک ملت بيدار، منسجم و اميدوار ديده شود و نبايد جز صداي واحد ايران شنيده شود. صدايي که از هم‌افزايي مردم برمي‌خيزد، نه از هياهوي مدعيان. اين صدا، اگر با فرمان خدا همراه باشد، همان صداي حقيقت است، حقيقتي که از وحدت آغاز مي‌شود و به عزت ايران مي‌رسد.

جمهوری اسلامی / شماره 13395 / پنجشنبه 11 تیر 1405 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/13395/3/11939

https://jepress.ir/13395/3

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/04/11/3.pdf

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر ملت، لحظه‌ای دارد که تقویم را به دو نیم تقسیم می‌کند؛ نه با شمشیرِ شمارشِ ایام، که با حافظه معناخوانی. آن روز، دیگر روزی در امتداد روزهای پیش از خود نیست. به یک مرز بدل می‌شود؛ مرزی میان آنچه بود و آنچه خواهد شد. ایران نیز امروز به چنین لحظه‌ای رسیده است. روزی که میلیون‌ها نفر در بدرقه آخرین سفر رهبر خود، نه فقط برای وداع با یک انسان، که برای بازخوانی معنای یک عهد گرد هم می آیند. خیابان‌ها بیش از آنکه محل عبور جمعیت باشند، صحنه عبور تاریخ اند. تاریخی که می‌خواهد خود را از نو تعریف کند. در این مسیر، سیاست را هم به همکاری می گیرد؛ چه سیاست، بیش از آنکه هنر قدرت باشد، هنر تولید معناست. قدرت، اگر نتواند به حافظه جمعی تبدیل شود، در گذر زمان فرسوده می‌شود، اما هنگامی که یک شخصیت سیاسی از مرز فردیت عبور کند و در هیئت رهبر شهید به بخشی از روایت ملی بدل شود، معادله های متعددی نیز دگرگون می‌شود. دیگر سخن از یک فرد نیست؛ سخن از نمادی است که هر نسل، آن را دوباره تفسیر خواهدکرد. لذا میتوان گفت تشییعِ پیکر شهید حضرت آیت ا... خامنه ای، نه پایان یک رویداد و حتی یک دوره حکمرانی که آغاز مسئولیت نسلی است مبعوث شده که باید میان احساس و عقل، میان سوگ و ساختن، پلی تاریخی بنا کند. اگر دیروز، رهبری محور انسجام بود، اینک به فرموده رهبر جدید انقلاب، «حضور عمّارگونه‌ ملّت ایران به این نظام اعطا گشت» و اینک این ملت است که باید در بعثت خویش نشان دهد در ایران انسجام، ریشه در فرهنگ، نهادها و حافظه تاریخی دارد. در این رهگذار وظیفه ما نیز سنگین و بسیار سنگین است چه رسانه در چنین بزنگاهی، صرفاً گزارشگر حادثه نیست؛ معمار حافظه است.

آینده ملت‌ها را تنها تصمیم‌های اتاق‌های قدرت نمی‌سازند بلکه روایت‌هایی شکل می‌ دهند که از میدان، از خیابان، از خانه‌ها و از ذهن مردم برمی‌خیزد. اگر روایت ملی بتواند اندوه را به امید و فقدان را به مسئولیت تبدیل کند، آن روز، تاریخ صفحه ای دیگر از پیروزی به نام ملت مبعوث شده خواهد نوشت. ایران تمدنی نیز نه از خاکستر سوگ، بلکه از سرمایه اجتماعی برمی‌خیزد. تمدن‌ها با سنگ و سیمان ساخته نمی‌شوند؛ با اعتماد ساخته می‌شوند. اعتماد، همان سرمایه‌ای است که اگر در لحظه‌های بزرگ بازتولید شود، می‌تواند دهه‌های آینده را نیز مدیریت کند. حکمرانی آینده، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند آن است که مشروعیت خود را نه فقط از قانون، بلکه از توانایی ایجاد همبستگی، کارآمدی و امید بگیرد. از منظر راهبردی، مهم‌ترین پیام تشییع، تنها خطاب به بیرون از مرزها نیست که خود نیز خطاب آن هستیم. هرگاه جامعه‌ای بتواند در اوج اختلاف‌ها، پای پرچم کشور به اجماع برسد، امنیتش و ماندگاری اش تضمین خواهد شد.

دو گانه ای که دیگر تنها محصول قدرت نظامی نیست؛ محصول سرمایه فرهنگی و همبستگی مدنی است. چنین کشوری، پیش از آنکه در مرزهای جغرافیا مستحکم باشد، در مرزهای ذهنی شهروندانش استوار شده است.

شاید بزرگ‌ترین دستاورد حماسه حضور در تشییع، این باشد که مفهوم رهبری از یک جایگاه حقوقی، به مسئولیتی همگانی ارتقا یافت. هر ایرانی، باید خود را حامل بخشی از آینده ایران ببیند. آینده‌ای که در کنار رهبری جدید باید بر شانه‌های یک ملت بنا شود. تاریخ، در کنار شخصیت های بزرگ و دارای کاریزما از بعثت ملت ها هم فراوان می گوید. اشخاص با همه بزرگی شان، فصل‌های کتاب‌اند، اما ملت، خود کتاب است. و اگر ایران بتواند در هر نسل، میان میراث گذشته و ضرورت آینده آشتی برقرار کند، آن‌گاه هر بدرقه‌ای، آغاز راهی تازه خواهد بود؛ راهی که مقصد آن، استمرار ایران به‌عنوان یک تمدن زنده، پویا و آینده‌ساز است.

خراسان / شماره 22084 / پنجشنبه 11 تیر 1405 / صفحه اول و 2

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/152165

https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/PagePDF/46060

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دوست دارم این واقعیت را به کلمات بسپرم که با صدای بلند بگویند که شما ولی فقیه را نمی شناسید! همین شماهایی که فکر می کنید بیشتر از همه در شناخت او موفق هستید. کسی که بشناسد ولی را، رهبری را در هر سه جلوه شخصیتی‌اش، از رهبر کبیر تا رهبر شهید و تا رهبر رشید، می داند که او تسلیم ناپذیرترین فرد زمین و زمان است در برابر باطل. تحمیل ناپذیرترین هم هست.

این یعنی اگر کسی به ولایت اعتقاد داشته باشد می تواند خاطرجمع باشد که کار در مجرای درست خود در جریان است. کسی هم که فهم درستی نداشته باشد، نادرست ها را درست می پندارد و برای خود شان تفسیر کلام رهبری را قائلند.

حرف امروز نیست که به قول «مهدی فضائلی»، عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب، در گذشته نیز، چه در زمان رهبر شهید انقلاب و چه اکنون، همواره افرادی علاقه‌مند بوده‌اند این‌گونه القا کنند که تصمیمات به رهبری تحمیل می‌شود؛ در حالی که رهبری با اشراف کامل بر مسائل کشور و با در نظر گرفتن مجموعه شرایط و مقتضیات در ابعاد مختلف، تصمیمات را اتخاذ می‌کنند.

او دقیقا ناظر به امروز و برداشت ناصواب برخی ها از پیام رهبر انقلاب در باره تفاهم نامه می گوید: «بعضی تلقی‌شان این است که آنچه اتفاق افتاده به رهبر معظم انقلاب تحمیل شده است، اما قطعاً این‌گونه نیست و از فحوای همین پیام نیز می‌توان این موضوع را به‌خوبی برداشت کرد. اطلاعات دیگری هم وجود دارد که نشان می‌دهد چنین تحمیلی صورت نگرفته است. تصریح ایشان در این پیام این است که با توجه به تعهدی که رئیس‌جمهور و اعضای محترم دولت داده‌اند، من اجازه می‌دهم؛ تعبیر «اجازه می‌دهم» به این معناست که ایشان اختیار داشتند اجازه ندهند. بنابراین، بحث تحمیل اساساً منتفی است.» او که از دیر باز در دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب فعال بوده و به نوعی موضع گیری هایش، سخن آن نهاد نیز محاسبه شده است می گوید: «حرام دانستن مذاکره، قطعاً خلاف مشی رهبری و به نظر من خلاف عقل است. ما در دوره‌های مختلف و در دولت‌های گوناگون، مذاکراتی در سطوح متفاوت داشته‌ایم و رهبر شهید انقلاب نیز جز در مقطعی که فرمودند “نه جنگ می‌شود و نه مذاکره می‌کنیم”، در ادوار مختلف با اصل مذاکره مخالفتی نداشتند.»

یعنی مذاکره هم نه هدف که یک مسیر برای رسیدن به هدف است. تجربه زیسته ما در این قریب به نیم قرن- که از عمر با برکت انقلاب ذیل هدایت های سه رهبر می گذرد- گواهی می دهد که رهبران تحمیل ناپذیر عمل کرده اند. به تحمل شرایط تن نداده بلکه با مدیریت آن، به سمت هدف رفته اند. امروز هم هرکس ساختار ولایت فقیه را بشناسد و نسبت به شخصیت ولی فقیه آشنا باشد به خود اجازه چنین پندارهایی نمی دهد چه رسد که بخواهد به گفتار تبدیل کند آن هم پشت تریبون و در خیابان.

انصاف نیوز/ کد نوشته 650222 / چهارشنبه 10 تیر 1405 / ساعت: 15:13

https://ensafnews.com/650222/

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زمانه عجیبی است. گاه گمان می‌کنی برای تحلیل پیچیده‌ترین رخدادهای راهبردی، برای نسخه‌پیچی در سیاست خارجی، برای تفسیر معادلات امنیتی و حتی تعیین تکلیف برای نظام حکمرانی، نه سال‌ها درس خواندن لازم است، نه تجربه‌ای در میدان سیاست، نه آشنایی با تاریخ و نه دانشی از روابط بین‌الملل. کافی است ته‌صدایی داشته باشی و تریبونی در اختیار. از آن پس، هر سخنی، حکم «نظر کارشناسی» پیدا می‌کند و هر اظهار نظری، به نام حقیقت جار زده می شود!

واقعیت این است که رسانه_در انواع گوناگونش_ به گوینده «سرمایه نمادین» می‌بخشد. مخاطب، میان «دیده شدن» و «دانستن» گاه تفاوتی نمی‌گذارد. کسی که بیشتر دیده می‌شود، بیشتر هم دانا فرض می‌شود. این همان خطای بزرگی است که مطالعات رسانه از آن با عنوان «مرجعیت برساخته» یاد می‌کند؛ مرجعیتی که نه از دانش، بلکه از تکرار حضور در قاب و بلندگو زاده می‌شود.

آسیب از همین‌جا آغاز می‌شود. تریبون، جای تخصص را می‌گیرد. شهرت، جانشین صلاحیت می‌شود و تشویق مخاطب، معیار صحت سخن. آن‌گاه است که مرز میان کارشناس و سلبریتی، میان عالم و مشهور، میان اهل فن و اهل نمایش، کم‌رنگ می‌شود. اینجا حرف از مداحانِ اصیلِ اهل‌بیت(ع) نیست. مادحان صادق، حرمت خود را از ممدوح می‌گیرند. رسالت آنان، افزودن مهر اهل‌بیت بر دل‌هاست، نه افزودن هزینه بر دوش جامعه. آنان اگر از منبر می‌گویند، مسئولیت آن را نیز می‌شناسند و قدر جایگاه خود را می‌دانند. حساب آنان پاک است و جدا. سخن از «مداح‌نما»هاست؛ آنان که مداحی را نه رسالت، که رسانه دیده‌اند؛ نه خدمت، که سکوی پرش. خرده‌کاسبانی که از سرمایه عاطفی مردم، برای ساختن سرمایه اجتماعی خود بهره می‌برند. در نمایش، جایگاهی بلند دارند، اما در منظومه حقیقت، قدشان به اندازه همان نمایش است.

این روزها، میدان فعالیت‌شان هم توسعه یافته است. روزگاری در سیاست داخلی، سایه‌شان بر هر موضوعی افتاده بود. امروز اما مرزها را هم درنوردیده‌اند. از دیپلماسی می‌گویند، برای مناسبات منطقه‌ای نسخه می‌پیچند، درباره جنگ و صلح حکم صادر می‌کنند و گویی اتاق‌های فکر راهبردی، تنها باید تأییدکننده سخنان آنان باشند.

پرسش اما اینجاست؛ در جامعه‌ای که تقسیم کار معرفتی معنا دارد، چه کسی این مرزها را پاس می‌دارد؟ اگر هر تریبونی، مجوز ورود به هر حوزه تخصصی باشد، دیگر چه نیازی به دانشگاه، پژوهش، تجربه و نهاد کارشناسی است؟ اگر صرف شهرت، اعتبار علمی تولید کند، باید درِ دانشکده‌ها را بست و به جای کتاب، بلندگو توزیع کرد.

جامعه رسانه‌ای، بیش از هر زمان دیگری به «اقتدار تخصص» نیاز دارد. یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های فرهنگی هر جامعه، اعتماد به مرجعیت علمی است. هرگاه این مرجعیت تضعیف شود و جای خود را به مرجعیت هیجانی بدهد، تصمیم‌های عمومی نیز بیش از آنکه بر عقلانیت استوار باشند، بر احساسات بنا خواهند شد؛ و هزینه این جابه‌جایی را نه گوینده، که مردم و کشور خواهند پرداخت.

حرف آخر اما از جنس گلایه نیست، از جنس قاعده است. اگر قرار باشد هر صاحب تریبونی، خود را مجاز بداند در هر حوزه‌ای بخواند و بتازد، دیگر چه دلیلی دارد دیگران خاموش بمانند؟ اگر معیار، دانش نیست و تنها داشتن میکروفن است، پس هر صدایی حق دارد بلند شود. حتی اگر خوش‌آهنگ نباشد، بعید است از ناهنجاری آنچه امروز به نام کارشناسی از برخی تریبون‌ها شنیده می‌شود، آزاردهنده‌تر باشد.

اما راه درست، نه تکثیر صداهای بی‌تخصص، که بازگرداندن حرمت تخصص است. جامعه‌ای که میان منبر، رسانه و دانشگاه مرزهای مسئولیت را پاس بدارد، هم دین را از هزینه‌های نابجا حفظ می‌کند، هم سیاست را از هیاهوی بی‌پشتوانه، و هم اعتماد عمومی را از فرسایش. بلندگو، نعمتی بزرگ است؛ اما تا وقتی در دست اهلش باشد. وگرنه، صدای بلند، هرگز جای اندیشه بلند را نمی‌گیرد. که قامت اندیشه و تفکر را کاهش می دهد.

ب / شماره 5847 / چهارشنبه 10 تیر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050410.pdf

blob:https://web.eitaa.com/4a3d6928-791c-48fe-8a98-d3d93ed6710f

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«بدخواهان» عنوانی نیست که فقط مصادیقش را در خارج از کشور و در میان دشمنان بجوییم. در بدخواهی آنان تردیدی نیست و باید به دشمنی شان هم یقین داشت اما گاه می بینیم کسانی که باید در دوستی صادق باشند و در پایان فصل رقابت، به منهج رفاقت باشند اما از پیچ رقابت به گود مخالفت و نوعی بدخواهی می افتند. حرف هایشان، درد ایران امروز نیست که درد افزا هم هست. امروز باید کنار هم باشیم و دشمن را کنار بزنیم. باید نقاط روشن را برجسته کنیم و ضعف ها را با برنامه برطرف نماییم اما... نمی خواهم تلخ گفته ها را تکرار کنم بلکه می خواهم سویه دیگر ماجرا را از زبان مراجع معظم تقلید در دیدار با رئیس جمهور، باز بخوانم. بزرگمردانی که غیرت شان بر حق و حقیقت و دین و انقلاب هزار بار بیشتر از مدعیان است. با کلامِ حضرت آیت ا... مکارم شیرازی شروع می کنیم که با اشاره به آثار مثبت احتمالی توافقات اخیر، خاطرنشان کردند که در صورت تداوم این روند و جلوگیری از اقدامات تخریبی بدخواهان، زمینه‌های مناسبی برای بهبود شرایط کشور فراهم خواهد شد. این مرجع تقلید ضمن تأکید بر حفظ اقتدار و عزت ملی، یادآور شدند که نباید در عرصه بین‌المللی دچار افراط یا تفریط شد و در عین حال لازم است از هرگونه اقدامی که موجب جسارت بیشتر دشمنان شود، پرهیز گردد. حضرت آیت ا... شبیری زنجانی نیز از تلاش‌های رئیس‌جمهور و سایر مسئولان کشور قدردانی کرده و فرمودند: زحماتی که شما و دیگر مسئولان برای کشور کشیده‌اید، همگی در دفتر الهی ثبت شده است؛ دفترچه‌ای که در آن هیچ خطا و اشتباهی وجود ندارد. اگر عده‌ای این مجاهدت‌ها را نادیده می‌گیرند یا به آن اذعان ندارند، جای نگرانی نیست؛ زیرا در پیشگاه الهی هیچ عملی گم نمی‌شود. آیت‌ا...، در ادامه با اشاره به دشواری‌های مسئولیت در شرایط کنونی افزودند: شنیدن برخی سخنان ناصحیح و بی‌انصافی‌ها بسیار سنگین است. گاهی حق را زیر پا می‌گذارند، اما این بی‌انصافی‌ها گذراست و خداوند یاری‌گر کسانی است که در مسیر خدمت گام برمی‌دارند. حضرت آیت‌ا... سبحانی نیز با تأکید بر ضرورت استقامت و پایداری در مسئولیت‌های خطیر حکمرانی اظهار داشتند: هنر مدیریت آن است که در شرایط دشوار، با حفظ آرامش و تدبیر، امور کشور اداره شود. از این‌رو لازم است مسئولان با قوت قلب، امید و توکل به خداوند مسیر خدمت به مردم را ادامه دهند؛ چرا که «مَنْ کانَ مَعَ اللهِ کانَ اللهُ مَعَهُ.» حضرت آیت‌ا... نوری همدانی نیز با اشاره به مدیریت بازار و تأمین نیازهای عمومی در دوران جنگ اخیر، عملکرد دولت در این حوزه را قابل تقدیر ارزیابی و در ادامه بر ضرورت حفظ وحدت و انسجام ملی تأکید کردند و خاطرنشان کردند که حمایت از دولت در چارچوب مصالح کشور و تقویت همبستگی اجتماعی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. امیدواریم نگاه کرامند مرجعیت دینی، همه ما را به نگاه و رفتاری برساند که در گذر از این پیچ سخت با هم به قله سرافرازی برای ایران برسیم.

ب / شماره 5847 / چهارشنبه 10 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050410.pdf

blob:https://web.eitaa.com/4a3d6928-791c-48fe-8a98-d3d93ed6710f

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ساعت 13:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تشییع‌ « رهبرِ شهید» فراتر از یک مناسک و مراسم است. فرصتی است بی‌نظیر در تولید قدرت برای انقلاب اسلامی و ایرانِ تمدنی. ما به دنبالِ ثبت جهانی رکورد و راه بردن به گینس نیستیم اما می‌خواهیم شکوه « بعثتِ خون» را در جلوه‌ای دیگر، به رخ جهانیان بکشیم. جلوه نخست بعثت خون را در شکوه حماسه میدان و غیرت خیابان و قدرت دیپلماسی نشان دادیم. در جلوه دوم اما می‌خواهیم ضمن معنا بخشی مجدد به جلوه نخست، تجلیی از حضور مردم و ظهور قدرتِ نرم اما بازدارنده انقلاب را سامان بدهیم. این مراسم نشان خواهد داد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، نه‌تنها در بمباران باطل جهانی« نابود» نشده است بلکه در هیئتِ« بود» و بودنی متفاوت مانایی را معنایی نو شده است. در این میان ما هرکدام فراتر از یک سرباز، نقش وزیر راداریم در شطرنجی که روی میز قدرت در منطقه و حتی جهان قرار خواهد گرفت. حضور چند ده‌میلیونی است که هم حریف را کیش‌ومات خواهد کرد و هم‌کیشی از تولید قدرت و حکمرانی پدید خواهد آورد که جلوی مات شدن نام و تصویر ایران را بگیرد. این خود تجلی تام حماسه‌ای دیگر است که توسطِ سوگ نیز غنی‌سازی خواهد شد. از این رهگذار ما به قدرتی خواهیم رسید که بارها و بارها برتر از بمب‌های اتمی، دشمن‌شکنی خواهد کرد. خیابان‌های تهران و قم و مشهد و نجف و کربلا، فقط تحریر خود نخواهند بود که باید روایت آن را برای خیابان‌های پاکستان و افغانستان و…. هم صادق شمرد چه اگر تصمیم بر تشییع پیکر رهبر شهید در این دو کشور و برخی از کشورهای دیگر نیز بود، دنیا حقیقت انقلاب و عظمت ایران را در واقعیت حضور همسایه‌ها می‌خواند. این نشد اما آنچه خواهد شد و خواهیم دید در همین شهرهای برنامه‌ریزی‌شده، برنامه بدخواهان را نقش بر آب خواهد کرد. اشکی که از چشم‌ها خواهد بارید، هم به چشمه‌های زلالی تبدیل خواهد شد که تا فرداهای دور، دوات قلم اهل معرفت شود و هم سیلاب راه خواهد انداخت تا ظلم و ستم را از این قطعه جغرافیا و تاریخ بشوید. ما، هرکداممان را در این قیامتِ قامت‌های قائم سهمی است که فقط با حضور و ظاهر شدن در برابر چشم جهانیان ادا می‌شود. این واجبی است انقلابی و ملی که قضا ندارد. ما هم اهل ادای عبادت و انجام به‌موقع تکلیف ملی هستیم تا تشییع را به کانونی برای تولید جهانی قدرت تبدیل کنیم. انشاالله

نخست / شماره 1106 / چهارشنبه 10 تیر 1405 / صفحه3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2026/07/11061-8S.pdf

نخست نیوز / کد نوشته 154298 / چهارشنبه 10 تیر 1405

https://nakhostnews.com/%d8%aa%d8%b4%db%8c%db%8c%d8%b9%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%85%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88%d9%84%db%8c/

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ساعت 13:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

يکي از مهم‌ترين موانع سياست در ايران امروز، آشفتگي در «نظام توليد تصميم» است. اين را وقتي کلمه نويس مي‌کنم که کليپِ آتش زدن «تفاهم نامه» و کليپِ کفن پوشان رواق کشور دوست را مي‌بينم. جاي تاسف دارد و البته جاي شرم. جامعه‌اي که مرز ميان تخصص، شهرت و قدرت را مخدوش کند، دير يا زود هزينه اين اختلاط را در سياست داخلي، اقتصاد و بيش از همه در سياست خارجي خواهد پرداخت. در هيچ نظام حکمراني موفقي، سياست خارجي محصول هيجان نيست. ديپلماسي، ميدان محاسبه است.عرصه توازن قوا، شناخت منافع ملي، فهم حقوق بين‌الملل و درک پيچيدگي‌هاي ژئوپليتيک. اما گويي در فضاي عمومي ما، براي ورود به اين ميدان، ديگر نه تحصيل لازم است، نه تجربه و نه حتي آشنايي مقدماتي با ادبيات روابط بين‌الملل. کافي است تريبوني در اختيار باشد تا هر سخني، ولو فاقد پشتوانه کارشناسي، در قامت تحليل راهبردي عرضه شود. مسئله، صرفاً سخن گفتن افراد نيست. مسئله، تبديل شدن «تريبون» به «منبع ادعايي مشروعيت» است. فضاي عمومي هم اگر فاقد سازوکار تشخيص صلاحيت باشد، ميان صاحب‌نظر و صاحب‌صدا تفاوتي قائل نمي‌شود. نتيجه آن که مخاطب نيز به تدريج، شهرت را معادل تخصص مي‌انگارد و نفوذ اجتماعي را جايگزين اعتبار علمي مي‌کند. در اين ميان، بايد ميان مداحان اصيل اهل‌بيت(ع) و آنچه مي‌توان «مداح‌نما» ناميد، تفکيک روشني قائل شد. مدح اهل‌بيت، سرمايه‌اي فرهنگي و تاريخي براي جامعه ايراني است و بسياري از مادحان، رسالت خود را در تقويت اخلاق، ايمان و همبستگي اجتماعي مي‌بينند. حرمتشان واجب و جايگاه‌شان صدر و شانشان قدر ديدن است. نقد متوجه کساني است که از اعتبار يک سنت ديني، سکويي براي مداخله در هر موضوع تخصصي ساخته‌اند.از بودجه و بانک مرکزي گرفته تا مذاکرات بين‌المللي، امنيت منطقه و آرايش ژئوپليتيک جهان. اين پديده، نشانه‌اي از بحران مرجعيت در عرصه عمومي است. هرگاه جامعه‌اي نتواند ميان «مرجع عاطفي» و «مرجع کارشناسي» تمايز قائل شود، فرآيند سياست‌گذاري نيز از عقلانيت فاصله مي‌گيرد. در چنين وضعيتي، تصميم‌هاي پيچيده، بيش از آنکه بر داده و تحليل استوار باشند، در معرض فشار هيجان‌هاي رسانه‌اي قرار مي‌گيرند. سياست خارجي، بيش از هر حوزه ديگري، از اين وضعيت آسيب مي‌بيند. ديپلماسي با شعار اداره نمي‌شود. هر جمله‌اي که از يک تريبون عمومي درباره روابط خارجي گفته مي‌شود، مي‌تواند در بيرون از مرزها نيز شنيده شود. گاه به‌عنوان موضع رسمي، گاه به‌عنوان نشانه‌اي از شکاف در ساختار تصميم‌گيري و گاه به‌عنوان فرصتي براي طرف مقابل. در جهاني که هر واژه مي‌تواند پيامد امنيتي و اقتصادي داشته باشد، بي‌پروايي در سخن، هزينه‌زا است. توسعه دايره اظهارنظرهاي غيرتخصصي، در واقع گسترشِ بي‌نظمي در عرصه عمومي است. اگر قرار باشد هر صاحب تريبوني، خود را مجاز بداند درباره هر مسئله‌اي حکم صادر کند، ديگر فلسفه وجودي دانشگاه، حوزه، انديشکده، دستگاه کارشناسي و نهادهاي تخصصي چيست؟ اگر معيار تحليل، صرفاً ميزان تشويق مخاطبان باشد، بايد جاي پژوهش را کف زدن بگيرد و جاي استدلال را هيجان. جامعه سالم، جامعه‌اي نيست که در آن همه درباره همه‌چيز سخن بگويند. جامعه سالم، جامعه‌اي است که هر صدا، جايگاه خود را بشناسد و هر تريبون، مسئوليت خود را. اقتدار ملي، تنها با قدرت نظامي يا اقتصادي ساخته نمي‌شود، بخشي از آن، محصول انضباط گفتار در عرصه عمومي است. کشوري که مرجعيت تخصص را حفظ کند، سرمايه عقلانيت خود را حفظ کرده است و کشوري که عقلانيت را حفظ کند، در ميدان سياست نيز کمتر گرفتار هزينه‌هاي قابل اجتناب خواهد شد. و اين زماني محقق مي‌شود که قوه عاقله نظام، اصحابِ هيجان را پاي کلاس عقلانيت بنشاند و الا اينان سنگ‌هايي که صدها عاقل از چاه بيرون آورده‌اند را يک جا به چاه خواهند انداخت و حتي بيشتر هم....

جمهوری اسلامی / شماره 13393 / سه شنبه 9 تیر 1405 / صفحه اول و 3 / خبر

https://jepress.ir/13393/3/11853

https://jepress.ir/13393/3

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/04/09/3.pdf

فرارو / https://fararu.com/fa/news/983540

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/2240034

روزنگار / https://www.ronegar.ir/view/98977/

شهرخبر / https://www.shahrekhabar.com/news/178279452033248

اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-793983

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/78735222

بهار / https://www.baharnews.ir/news/583082/

نامه / https://www.namehnews.com/fa/tiny/news-778962

اقتصاد24 / https://eghtesaad24.ir/fa/news/370888

تجارت نیوز / خبرکده / پلیکان / دنیای اقتصاد / ویستا /

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکمرانی در منطق دینی، نه یک امتیاز برای فرمانروایی که مسئولیتی برای خدمت است. آن‌گاه که قدرت از «حق» جدا شود، به ابزاری برای سلطه بدل خواهد شد و وقتی از «تکلیف» تهی گردد، به کالایی برای معامله. در هندسه معرفتی اسلام، حاکم پیش از آنکه صاحب اختیار باشد، امانت‌دار است؛ امانت‌دار مردمی که خداوند آنان را صاحب کرامت آفریده و امانت‌دار ارزش‌هایی که باید در عرصه اجتماع متجلی شوند. مشکل بسیاری از نظام‌های حکمرانی در جهان امروز، نه کمبود قانون که فقر معناست. قانون، اگر از روح عدالت تهی شود، می‌تواند به ابزاری برای توجیه تبعیض تبدیل گردد. توسعه، اگر با اخلاق همراه نباشد، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌کند. و اقتدار، اگر در آیینه مسئولیت دیده نشود، دیر یا زود به استبداد می‌انجامد. از همین روست که در اندیشه توحیدی، حکمرانی پیش از آنکه یک سازوکار اداری باشد، یک سلوک اخلاقی است. امیرالمؤمنین(ع) در نامه به مالک اشتر، تصویری از حکمرانی ارائه می‌دهد که هنوز پس از قرن‌ها، برای جهان معاصر درس‌آموز است. در آن نگاه، مردم یا برادر دینی‌اند یا همانند تو در آفرینش. این جمله کوتاه، منشور کرامت انسانی است؛ منشوری که هر سیاست‌گذار و مدیر را به رعایت حق انسان، فارغ از تعلقات و سلایق، فرا می‌خواند. اگر این اصل در ساختار تصمیم‌سازی نهادینه شود، بسیاری از گره‌های اجتماعی پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، گشوده خواهند شد. امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه نیازمند بازسازی سرمایه اعتماد است. اعتماد، نه با شعار که با صداقت ساخته می‌شود؛ نه با تبلیغ که با کارآمدی. مردم هنگامی به حاکمیت دل می‌بندند که میان گفته‌ها و کرده‌ها فاصله‌ای نبینند. شکاف میان وعده و عمل، خطرناک‌تر از هر تحریم و تهدید بیرونی است؛ زیرا از درون، بنیان سرمایه اجتماعی را فرسوده می‌کند. الهیات حکمرانی به ما می‌آموزد که قدرت، مقصد نیست؛ وسیله است. وسیله‌ای برای اقامه عدالت، رفع محرومیت، گسترش امید و فراهم کردن زمینه رشد انسان. هر تصمیمی که به تحکیم کرامت مردم بینجامد، رنگ عبادت می‌گیرد و هر سیاستی که رنجی از دوش جامعه بردارد، در تراز عمل صالح قرار می‌گیرد. این همان نقطه تلاقی مدیریت و معنویت است. کشورهایی موفق خواهند بود که میان عقلانیت اجرایی و اخلاق الهی پیوند برقرار کنند. نه می‌توان تنها با احساسات جامعه را اداره کرد و نه با محاسبات خشک تکنوکراتیک. جامعه انسانی، هم نان می‌خواهد و هم معنا؛ هم رفاه می‌طلبد و هم عدالت. هنر حکمرانی آن است که این دو را در کنار هم ببیند و هیچ‌کدام را قربانی دیگری نکند. در نهایت، باید به یاد داشت که تاریخ، نه میزان قدرت حاکمان که کیفیت خدمت آنان را به خاطر می‌سپارد. آنچه ماندگار می‌شود، کاخ‌ها و عناوین نیست؛ بلکه ردپای عدالت، صداقت و خیر عمومی است. حکمرانی، اگر به آسمان ارزش‌ها متصل بماند، زمین زندگی مردم را آباد خواهد کرد.

ب / شماره 5846 / سه شنبه 9 تیر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050409.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعضی عددها هرچه بزرگ باشند، باز کوچک‌اند. بعضی دارایی‌ها هرچه فراوان باشند، باز تهیدستی‌اند. بعضی قله‌ها هرچه بلند باشند، باز در دره گم می‌شوند. چرا؟ چون در دستگاه معنا، همه چیز به «نسبت» تعریف می‌شود. قطره وقتی به دریا می‌رسد، دریا می‌شود و اگر از دریا جدا افتاد، سرنوشتش خشکیدن است. انسان نیز چنین است. همه قصه آدمی در این یک نسبت خلاصه می‌شود؛ نسبت او با خدا. انسان با خدا به همه چیز می‌رسد و بی خدا، اگر همه چیز را هم به دست آورد، به هیچ نرسیده است. هیچ در هیچ را به توانِ هزار هم که برسانند، حاصل جز هیچ نیست. ثروت بی خدا، فقرِ آراسته است. قدرت بی خدا، ضعفِ نقاب‌زده است. علم بی خدا، چراغی است که راه را نشان نمی‌دهد. شهرت بی خدا، انعکاس صدایی است در بیابان. هرچه هست، وقتی معنا می‌یابد که در نسبت بندگی تعریف شود. بندگی، به بی‌نهایت متصل شدن است. آنکه خود را بنده خدا می‌داند، از بند همه غیرخدا رها می‌شود. این همان پارادوکس شیرین عالم معناست؛ سجده برای خدا، قیام انسان است. خم شدن در برابر حق، راست قامت شدن در برابر باطل است. هرچه از خود تهی شوی، از خدا پر خواهی شد و هرچه از خدا دور شوی، در ازدحام داشته‌ها، تنهاتر خواهی ماند. خداوند درجات حکیم عارف، علامه حسن‌زاده آملی رضوان‌ا... تعالی علیه را متعالی فرماید که چه نیکو فرمود: «هر كه جان به جانان سپرد، گوى نيكبختى را بِبُرد و گرنه چند روزى چون ديگر جانوران بِخورد و بِمُرد.» این سخن، خلاصه یک جهان‌بینی است. تفاوت انسانِ موحد با دیگر زیست‌ها در همین «جان سپردن به جانان» است. وگرنه خوردن و خوابیدن و زیستن و مردن را همه موجودات تجربه می‌کنند. آنچه به زندگی انسان معنا می‌دهد، جهت اوست؛ قبله اوست؛ معبود اوست. علامه باز هم زیبا گفته است: «دیده را فایده آن است که دلبر بیند / ور نبیند چه بود فایده بینایی را؟» چشم اگر آفتاب را نبیند، سهمش از روشنایی چیست؟ دل اگر خدا را نجوید، بهره‌اش از حیات کدام است؟ همه حواس و همه استعدادهای ما برای رسیدن به حقیقت آفریده شده‌اند. وقتی مقصد گم شود، راه‌ها هم بی‌معنا می‌شوند. از همین‌جاست که قرآن کریم، دو جبهه را در برابر هم ترسیم می‌کند؛ جبهه نور و جبهه ظلمت. مؤمنان را خدا «از تاریکی‌ها به سوی نور» می‌برد اما درباره پیروان طاغوت می‌فرماید: «یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ». سرنوشت آنان تاریکی است، زیرا نگاهشان به غیر خداست. هرکه نسبت خود را با باطل تعریف کند، گرفتار بی‌تعریفی خواهد شد. هرکه جایگاه خود را در اردوگاه طاغوت بجوید، از حقیقت جایگاه خویش دور خواهد افتاد. نور، فقط روشنایی چشم نیست؛ روشنایی فهم و دل است. و ظلمت، فقط شبِ بی‌چراغ نیست؛ سرگردانی روح است. آنان که از خدا بریدند، شاید آدرس‌های بسیار داشته باشند اما مقصدی ندارند. نام‌های فراوان دارند اما هویت ندارند. در میان جمع‌اند اما در غربت خویش سرگردان. همه چیز از این نسبت آغاز می‌شود. اگر این نسبت درست شد، دنیا مزرعه آخرت می‌شود و زندگی، راهی به سوی کمال. اما اگر این نسبت گم شد، آدم هم گم می شود.

ب / شماره 5846 / سه شنبه 9 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050409.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی ساعت شنی را برعکس بگذارند، به همان سرعت قبل، شن ها فرو می ریزد. نه کمتر و نه بیشتر. اما قصه اقتصاد ما نه با ساعت شنی که با هیچ ساعت و قاعده و قراردادی خود را تنظیم نمی کند. البته در افزایش قیمت ها وقتی بردارها صعودی است از هر ساعت و قاعده و قراردادی جلو می زند اما وقتی نمودارها کاهشی باشد، خود را به ندیدن و نشنیدن می زند. انگار نبض بازار فقط برای افزایش حساس و دقیق است اما موقع کاهش اصلاً کار نمی کند. واقعاً پدیده ای است این بازار ما و قیمت های سقف دوست. انگار چسب قیمت ها برای سقف است و الا از کف خیلی راحت کنده می شود. اگر کار حساب داشت و کتاب بازار همیشه به تناسب زمان ورق می خورد، حالا که قیمت دلار کاهشی شده است باید نتایج اش را در برچسب کالاها می دیدیم. مگر نه این که زمان افزایش نه میان دیروز و امروز که میان برچسب و پرداخت هم فاصله بود؟ چرا اکنون چنین نیست؟ تازه بر اساس گفته های برخی آگاهان، بازار کالاهای خود را با قیمت بالاتر از نرخ اعلامی دلار تنظیم می کرد حالا آیا توقع زیادی است که بخواهیم، قیمت ها با دلار امروز نظم و نسق گیرد؟ قصه «خرید قبل داریم» هم فقط زمانی از کلام بازار شنیده می شود که بنا باشد قیمت ها کاهش یابد و الا زمان افزایش منطق شان که زبان شان نطق می کرد این بود: «خودم باید گرانتر بخرم و جایگزین کنم.» به همین استدلال هم خرید قبل را با نرخ امروز و حتی فردا می فروختند. امروز که حرف توافق در میان است و دلار دارد پایین می آید باید متناسب با آن قیمت ها هم کاهش پیدا کند. به نحوی که مردم آن را در سفره خود حس کنند همان گونه که در زمان افزایش، به لحظه با همه وجود آن را احساس می کردند. نمی شود که وقت برای، ثانیه ها هم لحاظ شود اما در تغییر جهت، روزها و هفته ها هم به حساب نیاید. حق مردم این است که نتایج تدبیر نظام را در زندگی و سفره خود ببینند. آرامش اجتماعی پیامد واقعیت یافتن برنامه ها در کف بازار است. نمودارها زمانی اعتماد تولید می کند که در معیشت مردم نمود پیدا کند.

ب / شماره 5845 / دوشنبه 8 تیر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050408.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدمی بیش از آنکه در متن رویدادها زندگی کند، در کیفیت پاسخ دادن به آن‌ها زندگی می‌کند. آنچه سرنوشت روزهای ما را رقم می‌زند، فقط حوادثی نیست که بر ما می‌گذرد بلکه نوع مواجهه ما با آن حوادث است. رفتارهای متقابل است که نتایج را می‌سازد. هر انتخاب ما در برابر یک اتفاق، آجری است که بر بنای فردایمان نهاده می‌شود. از همین رو، اگر بهترین جواب را و نیکوترین تقابل را در برابر رویدادها برگزینیم، حال زندگی نیز رنگ بهتری خواهد گرفت. بسیاری از تلخی‌ها از آنجا آغاز می‌شود که به جای انتخاب راه درست، به دام مقابله به مثل می‌افتیم. یکی تندی می‌کند، ما هم تندتر پاسخ می‌دهیم. کسی بد می‌گوید، ما هم بدتر می‌گوییم. خشمی بر ما می‌بارد و ما آتش دیگری بر آن می‌افزاییم. این‌گونه، مسئله نه‌تنها حل نمی‌شود که بزرگ‌تر و پیچیده‌تر نیز می‌شود. تقابل از نوع «عمل در برابر عمل» و «بدی در برابر بدی» غالباً ویرانگر است؛ هم برای فرد و هم برای جامعه. باید خط بهتر زیستن را تمرین کنیم. زندگی میدان واکنش‌های عجولانه نیست، عرصه انتخاب‌های حکیمانه است. هرجا که راه‌های متعدد پیش روی ما قرار دارد، باید آن راهی را برگزینیم که به خیر نزدیک‌تر است و به آرامش می‌رسد. بهترین جواب در برابر مشکلات، توکل به خداوند و تدبیر سنجیده است. نه دست روی دست گذاشتن و نه بی‌تابی کردن بلکه دل سپردن به پروردگار و به کار گرفتن عقل و تجربه. بهترین جواب برای بدگویی، سکوت است. سکوتی که از ضعف نمی‌آید، از بزرگی فهم و بزرگواری رفتار می‌آید. سکوتی که اجازه نمی‌دهد آلودگی سخن دیگران به ذهن و زبان ما نیز سرایت کند. بهترین جواب برای خشم، صبر است. صبری که آتش را خاموش می‌کند و فرصت می‌دهد عقل بر احساس چیره شود. بهترین جواب برای درد، تحمل است. دردها همه ماندگار نیستند اما بی‌تابی، گاه زخمی بر زخم می‌افزاید. بهترین جواب برای خوبی، تشکر کردن است. قدردانی، چراغ محبت را روشن‌تر می‌کند و نیکی را در جامعه گسترش می‌دهد. و بهترین جواب برای شکست، امیدواری است. شکست پایان راه نیست؛ پیچ جاده‌ای است که می‌تواند ما را به افقی تازه برساند، اگر امید را از دست ندهیم. زندگی، آینه پاسخ‌های ماست. هرچه پاسخ‌های ما سنجیده‌تر، انسانی‌تر و خدایی‌تر باشد، تصویر زندگی نیز روشن‌تر خواهد شد. دنیا را نمی‌توان همیشه به دلخواه خود ساخت، اما می‌توان شیوه مواجهه با آن را انتخاب کرد. و همین انتخاب است که از روزهای معمولی، امروز و فردای بهتر برای زندگی‌ می‌سازد.

ب / شماره 5845 / دوشنبه 8 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050408.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

توافق اخیر میان ایران و آمریکا که به امضای روسای جمهور دو کشور رسیده، از منظری قابل تحلیل است که ریشه در آموزه‌های حکمرانی امام علی(ع) دارد. آنجا که در عهدنامه مالک اشتر می‌فرمایند: «اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روی برمتاب که خشنودی خدا در آن نهفته است.» امام علی(ع) سه دستاورد مهم صلح را برمی‌شمارند: آسودگی نیروها، رهایی از رنج‌ها و تأمین امنیت کشور. امروز نیز می‌توان این آثار را در جامعه مشاهده کرد. صلح و کاهش تنش، فرصتی برای تجدید قوای نیروهای دفاعی و تمرکز بر بهبود زندگی مردم فراهم می‌کند. همان‌گونه که تاکید شده است، اکنون زمان آن رسیده که در کنار حفظ اقتدار میدان، برای ساختن زندگی مردم و کاهش فشارهای اقتصادی تلاش شود. تورم، گرانی و فرسایش معیشت مردم نه در شأن ملت ایران است و نه در خور نظام حکمرانی.

پس از عبور از یک دوره دشوار، باید با همان روحیه و اراده برای گشایش اقتصادی، رفع تحریم‌ها و شکوفایی ظرفیت‌های کشور اقدام کرد. اما در کنار این فرصت، یک هشدار مهم نیز وجود دارد. امام علی(ع) پس از توصیه به صلح، نسبت به اعتماد بی‌محابا به دشمن هشدار می‌دهند و می‌فرمایند که دشمن گاه برای غافل‌کردن نزدیک می‌شود. از این رو، دوران پس از توافق، کمتر از دوران جنگ نیازمند هوشیاری نیست. در زمان جنگ، بانک اهداف و فهرست تهدیدها روشن‌تر بود، اما در دوران صلح شاید برخی ها همه چیز را تمام شده بیانگارند حال آن که -امروزحتی بیش از زمان جنگ- باید حساسیت‌ها در بالاترین سطح حفظ شود. اعتماد اصلی باید به توان، ایمان و هوشیاری ملی باشد. در عین حال، وفای به عهد از مهم‌ترین اصول اسلامی و انسانی است. همان‌گونه که امام علی(ع) تاکید می‌کنند، هیچ اصلی در میان ملت‌ها به اندازه پایبندی به پیمان مورد اجماع نیست.

بنابراین، در حالی که مراقبت از رفتار دشمن ضروری است، پایبندی به تعهدات نیز باید حفظ شود. در نهایت، یکی از چالش‌های مهم پیش‌روی مسوولان، مدیریت فضای داخلی است. هیجان‌زدگی، تندروی و فشار گروه‌هایی که خود را معیار انحصاری انقلاب می‌دانند، نباید جایگزین عقلانیت و تدبیر شود. امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز است که همه جریان‌ها در چارچوب منافع ملی و تصمیمات کلان کشور حرکت کنند. موفقیت در دوره جدید، نه فقط به مراقبت از دشمن، بلکه به حفظ انسجام داخلی، عقلانیت سیاسی و تمرکز بر رفاه مردم وابسته است. این همان پیچ تاریخی است که اگر به سلامت از آن عبور کنیم، هم اسلام و هم مسلمین در جغرافیای محترم ایران به فرداهای بهتر خواهند رسید. ان شاالله

نخست / شماره 1105 / سه شنبه 2 تیر 1405 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2026/06/11051-8S.pdf

نخست نیوز / کد نوشته 153915 / سه شنبه 2 تیر 1405

https://nakhostnews.com/%d8%b5%d9%84%d8%ad%d8%8c-%d9%87%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d9%88%d9%88%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%a7/

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تشییع، در فرهنگ ایرانی و اسلامی، فقط بدرقه یک پیکر نیست؛ یک روایت است. روایتِ انسانی که از زیست فردی عبور کرده و به حافظه جمعی راه یافته است. از همین روست که آیین‌های سوگواری، بیش از آنکه مناسکی برای پایان یک زندگی باشند، آغازی برای تداوم یک معنا هستند. تاریخ، بارها این حقیقت را تجربه کرده است که گاه یک تشییع، از هزار خطابه رساتر و از صدها کتاب ماندگارتر می‌شود؛ زیرا مردم، در چنین لحظاتی، نه فقط شاهد یک واقعه، که مشارکت‌کننده در بازخوانی هویت و کارگزار تمدن ملیِ خویش‌اند.

نگاهِ تاملی، آیین‌های عمومی را از مهم‌ترین سازوکارهای تولید و بازتولید حافظه جمعی می‌داند. زیرا جامعه، خود را تنها در قانون و ساختار بازنمی‌شناسد؛ در نمادها، آیین‌ها و خاطره‌های مشترک نیز بازمی‌یابد. تشییع شخصیت‌های بزرگ، از همین جنس است. آن هم بزرگی چون رهبر شهید انقلاب که نماد بزرگی یک تمدن و بزرگواری یک ملت بود.

خیابان، در چنین روزهایی، تنها معبر عبور نیست؛ به متن تاریخ تبدیل می‌شود. انسان‌ها، با حضور خود، روایتی را که می‌خواهند برای آینده باقی بماند، به زبان نمادها می‌نویسند. در سنت اسلامی نیز مرگ، پایان معنا نیست. اگر زندگی مؤمن با مسئولیت تعریف می‌شود، یاد او نیز می‌تواند منشأ مسئولیت باشد. قرآن، از حیات کسانی سخن می‌گوید که در راه خدا جان باخته‌اند و آنان را در شکوه شهادت از دایره فراموشی بیرون می‌آورد و در قاب مانایی جانمایی می کند. در این افق الهیاتی، سوگواری برای امام شهید نوعی تأمل درباره نسبت انسان با حقیقت، زمان و مسئولیت تاریخی خویش است.

اشک، هنگامی معنا پیدا می‌کند که به شناخت بینجامد و شناخت، هنگامی کامل می‌شود که در اخلاق و رفتار اجتماعی تجلی یابد. تمدن‌ها نیز با همین حافظه‌های مشترک استمرار پیدا می‌کنند. هیچ تمدنی تنها با سنگ و آجر و فناوری پایدار نمانده است. آنچه تمدن را نگاه می‌دارد، روایت‌هایی است که نسل‌ها آن را بازگو می‌کنند. آیین‌های جمعی، یکی از مهم‌ترین بسترهای انتقال این روایت‌هاست.

از این منظر، تشییع پیکر حضرت آیت الله شهید خامنه ای، که با حضور میلیونها حاضر برگزار می شود، حلقه‌ای از زنجیره بلند حافظه تمدنی است که گذشته را به آینده پیوند می‌زند. از سوی دیگر، در فرهنگ شیعی، این معنا عمقی دوچندان می‌یابد. عاشورا نشان داد که گاه یک سوگ، می‌تواند به مدرسه‌ای برای بازخوانی ارزش‌ها تبدیل شود.

آنچه در تاریخ ماندگار شد، تنها واقعه نبود، شیوه روایت آن، آیین یادکرد آن و بازتفسیر مستمر آن در وجدان جامعه بود. از همین رو، هر آیین سوگواری، وقتی به ساحت اندیشه برسد، می‌تواند فرصتی برای بازاندیشی در باب مسئولیت، عدالت، وفاداری و نسبت انسان با آرمان‌هایش باشد. از منظر جامعه‌شناسی نیز، آیین‌های فراگیر، زمانی بیشترین اثر را دارند که بتوانند احساس تعلق را تقویت کنند، بی‌آنکه گفت‌وگو و تکثر اجتماعی را از میان ببرند. سرمایه اجتماعی، از دل اعتماد، مشارکت و تجربه‌های مشترک زاده می‌شود. هرچه این تجربه‌ها فراگیرتر، اخلاقی‌تر و معنادارتر باشند، ظرفیت جامعه برای عبور از بحران‌ها نیز افزایش می‌یابد. از این منظر، تشییع رهبر شهید را باید لحظه‌ای برای بازخوانی نسبت جامعه با گذشته، اکنون و آینده دانست.

اهمیت چنین رخدادهایی، در معنایی است که از دل آن برای نسل‌های بعدی تولید می‌شود. تاریخ، همواره از خود واقعه کمتر سخن می‌گوید و از معنایی که مردم به آن بخشیده‌اند، بیشتر. شاید راز ماندگاری برخی آیین‌ها نیز همین باشد. اینکه انسان، در میان انبوه روزمرگی‌ها، فرصتی پیدا می‌کند تا بار دیگر از خود بپرسد: ما که بودیم، اکنون کجای تاریخ ایستاده‌ایم و برای فردا چه روایتی بر جای خواهیم گذاشت؟

الف / کد نوشته 4050406053 / گروه سیاسی / یکشنبه 7 تیر 1405 / ساعت: 09:00

https://www.alef.ir/news/4050406053.html

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بهشتي، آيت‌الله شهيد بهشتي، يک نام نبود بلکه او را بايد نشاني خواند که آدمي را به زيستِ درست رهنمون مي‌شود. او خيلي بزرگتر از آن است که تنها در يک قاب، جا بگيرد حتي اگر «کلان قابِ» رئيس عدليه ايران باشد. اين تنها يکي از مظاهر ظهور او در قامتي رفيع است که تا هميشه به چشم خواهد آمد. او را بايد چون آلبومي با دقت ورق زد و در هر تصوير تامل کرد. او را بايد چون کتابي داراي فصل‌هاي پر شمار خواند. سطر به سطر هم خواند و با تامل در کلمه به کلمه اش، درس گرفت. شايد بتوان گفت تنها قابي که فراخي گنجايش او را در خويش دارد همين «آيت‌الله شهيد» باشد. او نه تنها به لحاظ شئون علمي که بيشتر به خاطر شئون عملي و مشرب زيستي خود «آيت‌الله» بود. رفتارش آدرس بندگي خدا مي‌داد. نسبت به خلق خدا نگاهي سرشار از مروت داشت و با دشمنان خدا نيز شيوه‌اي در رفتار داشت که به شاغول عدالت تراز مي‌شد. به همين خاطر دشمنانش هم در باور به عدالت او و بلکه مروت او به احساس امنيتي رسيده بودند که براي جسارت خود هيچ حد و مرزي نمي‌شناختند. او در مرزي ايستاده بود که «ايمان» نام داشت. با ماموريتي که از اين آيه قرآن گرفته بود «إِنَّ ‌الله يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الله لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ خدا مؤمنان را از هر مکر و شر دشمن نگاه مي‌دارد که خدا هرگز خيانتکار کافر ناسپاس را دوست نمي‌دارد». او زيستي «آمنوا»وار را برگزيده بود و تکليف خويش را در تحرير عملي ايمان در زندگي فردي و اجتماعي و سياسي و زيست بوم مسئوليتي مي‌ديد. باور داشت که خداوند خود تکليف خويش را مي‌داند. و خوب هم خداوندگار عليم و حکيم موضع خود را نسبت به «خَوَّانٍ كَفُورٍ» روشن کرد. به «كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ». آنچه امروز عظمت نام آيت‌الله شهيد بهشتي را هر روز جلوه‌اي تازه‌تر مي‌دهد همين دفاع است. درسي که به امروز هم بايد خواند و بايد بخوانند کساني که در جايگاه مسئوليت هستند. ايمان بياورند و ايمان مردم را با کار درست تعميق و توسعه بخشند. از تير طعنه و زخم زبان نترسند و مطمئن باشند که خداوند هنوز و هميشه «يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا» است. رفتاري چنين است که هم نام‌ها را به نشان راه تبديل مي‌کند و هم راه را براي پيشرفت امن مي‌نمايد. ما امروز هم بيش از هميشه به تکرار سلوک بهشتي در جامعه و به ويژه در ميان مسئولان نياز داريم. سلوکي که از راه امن کردن فضا براي مخالفان، جرات انتقاد را فزوني مي‌بخشد. سازندگي نقد هم آنقدر هست که در کنارش بتوان برخي تخريب‌هاي جهت‌دار را تاب آورد. تاب آوري در برابر تندگويي‌ها، جامعه را هم صبورتر مي‌کند....

جمهوری اسلامی / شماره 13391 / یکشنبه 7 تیر 1405 / صفحه 3

https://jepress.ir/13391/3/11769

https://jepress.ir/13391/3

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/04/07/3.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امر به معروف، پیش از آنکه یک «گفتن» باشد، یک «بودن» است. پیش از آنکه زبان به دعوت دیگران باز شود، باید رفتار ما ترجمان همان معروفی باشد که به آن فرا می‌خوانیم. این حقیقتی است که هم عقل بر آن گواهی می‌دهد و هم دین. مگر می‌شود کسی مردم را به روشنایی دعوت کند و خود در تاریکی بایستد؟ مگر می‌شود از اخلاق گفت و در مواجهه، اخلاق را وانهاد؟ هم امر به معروف باید در بهترین شکل انجام شود و هم آمر به معروف باید بهترین رفتار را در مواجهه با مخاطب سامان دهد. حقیقت آن است که بهترین محتوا را اگر در بدترین ظرف عرضه کنیم، پذیرفته نمی‌شود. سخن حق هم اگر با بی‌مهری، تندی، تحقیر یا بی‌سلیقگی همراه شود، چه بسا به جای جذب دل‌ها، آنان را از حقیقت دور کند. ما از قرآن کریم که بالاتر نداریم؛ کلام خداست، نور است و هدایت. اما همین کتاب آسمانی اگر نادرست عرضه شود، نتیجه‌ای وارونه خواهد داد. ارائه نادرست آن می‌شود قرآن‌خوانی داعش و خوارج؛ آنان که آیات را می‌خواندند اما از حقیقت قرآن دور بودند. گاه نیز ارائه ناخوش، نه از سر سوءنیت که با قصد خیر رخ می‌دهد، اما باز هم اثر نامطلوب خود را بر جای می‌گذارد. شیخ اجل، سعدی علیه‌الرحمه، چه زیبا این معنا را در حکایتی کوتاه به تصویر کشیده است: «ناخوش‌آوازی با صدای بلند قرآن می‌خواند. صاحبدلی از کنار او گذشت و گفت: ماهانه برای خواندن قرآن چقدر پول می‌گیری؟ گفت: هیچ. گفت: پس چرا برای قرائت قرآن، خود را آن همه زحمت می‌دهی؟ قاری گفت: من قرآن را برای رضای خدا و خلق می‌خوانم. صاحبدل گفت: به تو نصیحت می‌کنم که از برای رضای خدا دیگر قرآن نخوان. گر تو قرآن بر این نمط خوانی / ببری رونق مسلمانی.» سخن سعدی، طعن به قرآن نیست؛ هشدار درباره شیوه عرضه قرآن است. هشدار می‌دهد که حتی کار خیر نیز اگر با روش نادرست انجام شود، می‌تواند اثر معکوس بگذارد. این قاعده‌ای است که در همه عرصه‌های دعوت دینی جاری است. نیت خیر لازم است اما کافی نیست. خیر را باید خیرخواهانه، حکیمانه و زیبا عرضه کرد. اگر به دنبال رونق مسلمانی هستیم، راه از رفتار خود ما می‌گذرد. نخست باید اسلام را در زندگی خویش به نمایش بگذاریم؛ در انصاف، در ادب، در مهربانی، در امانت‌داری، در احترام به کرامت انسان‌ها. باید معروف را زندگی کنیم تا دعوت ما به معروف، باورپذیر شود. مردم بیش از آنکه به سخنان ما گوش دهند، رفتار ما را می‌خوانند. زبان کردار، رساتر از هزار خطابه است. آمر به معروف، پیش از آنکه ناصح دیگران باشد، باید سفیر زیبایی‌های دین باشد. چهره‌ای گشاده، کلامی نرم، رفتاری کریمانه و سلوکی متواضعانه، خود بزرگ‌ترین دعوت به خیر است. آن‌گاه اگر سخنی هم گفته شود، بر دل می‌نشیند و راه می‌گشاید. رونق مسلمانی با فریادهای بلند حاصل نمی‌شود؛ با بلندای اخلاق به دست می‌آید. هرچه سهم ما از اخلاق نبوی بیشتر باشد، اثر دعوت ما نیز بیشتر خواهد شد. پس اگر حقیقتاً دغدغه دین داریم، نخست باید اسلام را به رفتار درآوریم و معروف را در متن زندگی خود جاری سازیم؛ آن‌گاه دعوت ما نه فقط شنیده، که پذیرفته خواهد شد.

ب / شماره 5844 / یکشنبه 7 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050407.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امر به معروف، پیش از آنکه یک «گفتن» باشد، یک «بودن» است. پیش از آنکه زبان به دعوت دیگران باز شود، باید رفتار ما ترجمان همان معروفی باشد که به آن فرا می‌خوانیم. این حقیقتی است که هم عقل بر آن گواهی می‌دهد و هم دین. مگر می‌شود کسی مردم را به روشنایی دعوت کند و خود در تاریکی بایستد؟ مگر می‌شود از اخلاق گفت و در مواجهه، اخلاق را وانهاد؟ هم امر به معروف باید در بهترین شکل انجام شود و هم آمر به معروف باید بهترین رفتار را در مواجهه با مخاطب سامان دهد. حقیقت آن است که بهترین محتوا را اگر در بدترین ظرف عرضه کنیم، پذیرفته نمی‌شود. سخن حق هم اگر با بی‌مهری، تندی، تحقیر یا بی‌سلیقگی همراه شود، چه بسا به جای جذب دل‌ها، آنان را از حقیقت دور کند. ما از قرآن کریم که بالاتر نداریم؛ کلام خداست، نور است و هدایت. اما همین کتاب آسمانی اگر نادرست عرضه شود، نتیجه‌ای وارونه خواهد داد. ارائه نادرست آن می‌شود قرآن‌خوانی داعش و خوارج؛ آنان که آیات را می‌خواندند اما از حقیقت قرآن دور بودند. گاه نیز ارائه ناخوش، نه از سر سوءنیت که با قصد خیر رخ می‌دهد، اما باز هم اثر نامطلوب خود را بر جای می‌گذارد. شیخ اجل، سعدی علیه‌الرحمه، چه زیبا این معنا را در حکایتی کوتاه به تصویر کشیده است: «ناخوش‌آوازی با صدای بلند قرآن می‌خواند. صاحبدلی از کنار او گذشت و گفت: ماهانه برای خواندن قرآن چقدر پول می‌گیری؟ گفت: هیچ. گفت: پس چرا برای قرائت قرآن، خود را آن همه زحمت می‌دهی؟ قاری گفت: من قرآن را برای رضای خدا و خلق می‌خوانم. صاحبدل گفت: به تو نصیحت می‌کنم که از برای رضای خدا دیگر قرآن نخوان. گر تو قرآن بر این نمط خوانی / ببری رونق مسلمانی.» سخن سعدی، طعن به قرآن نیست؛ هشدار درباره شیوه عرضه قرآن است. هشدار می‌دهد که حتی کار خیر نیز اگر با روش نادرست انجام شود، می‌تواند اثر معکوس بگذارد. این قاعده‌ای است که در همه عرصه‌های دعوت دینی جاری است. نیت خیر لازم است اما کافی نیست. خیر را باید خیرخواهانه، حکیمانه و زیبا عرضه کرد. اگر به دنبال رونق مسلمانی هستیم، راه از رفتار خود ما می‌گذرد. نخست باید اسلام را در زندگی خویش به نمایش بگذاریم؛ در انصاف، در ادب، در مهربانی، در امانت‌داری، در احترام به کرامت انسان‌ها. باید معروف را زندگی کنیم تا دعوت ما به معروف، باورپذیر شود. مردم بیش از آنکه به سخنان ما گوش دهند، رفتار ما را می‌خوانند. زبان کردار، رساتر از هزار خطابه است. آمر به معروف، پیش از آنکه ناصح دیگران باشد، باید سفیر زیبایی‌های دین باشد. چهره‌ای گشاده، کلامی نرم، رفتاری کریمانه و سلوکی متواضعانه، خود بزرگ‌ترین دعوت به خیر است. آن‌گاه اگر سخنی هم گفته شود، بر دل می‌نشیند و راه می‌گشاید. رونق مسلمانی با فریادهای بلند حاصل نمی‌شود؛ با بلندای اخلاق به دست می‌آید. هرچه سهم ما از اخلاق نبوی بیشتر باشد، اثر دعوت ما نیز بیشتر خواهد شد. پس اگر حقیقتاً دغدغه دین داریم، نخست باید اسلام را به رفتار درآوریم و معروف را در متن زندگی خود جاری سازیم؛ آن‌گاه دعوت ما نه فقط شنیده، که پذیرفته خواهد شد.

ب / شماره 5844 / یکشنبه 7 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050407.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی، وقتی معنا پیدا می‌کند که انسان بداند برای چه آمده است و به کدام سو می‌رود. بی‌این شناخت، روزها پشت سر هم می‌آیند و می‌روند، اما حاصلش جز تکرار نیست. آدمی اما برای تکرار آفریده نشده است. برای عبور آمده است؛ عبور از خاک به افلاک، از خود به خدا، از محدودیت‌های زمین به وسعت بی‌کران آسمان، اما این راه، راهی نیست که بی‌راهنما پیموده شود. مقصد خداست و راهنمای راه، ولی‌خدا. از همین روست که باید در همه امور خدا را در نظر داشت. باید نگاه را از خود فراتر برد و در هر تصمیم و اقدام پرسید: سهم این کار در تحقق اراده الهی چیست؟ آیا گامی به سوی خدا برمی‌دارد یا بر فاصله‌ها می‌افزاید؟ انسان مؤمن، تنها برای خود زندگی نمی‌کند. او در منظومه‌ای معنا می‌یابد که مرکز آن حجت خداست. نسبت ما با ولی‌خدا، نسبت یک تماشاگر با صحنه نیست. نسبت همراهی است با کاروانی که مقصدش رضوان الهی است. باید نسبت خود را با ولی‌خدا چنان تعریف کنیم که بتوانیم باری برداریم و راهی باز کنیم. راهی که به خدا ختم می‌شود و زندگی را چنان سامان می‌دهد که دنیا را نیز از بی‌سروسامانی نجات بخشد. هر کس به اندازه وسع خود مسئول است. هیچ‌کس آن‌قدر کوچک نیست که سهمی نداشته باشد و هیچ‌کس آن‌قدر قدرتمند نیست که از مسئولیت معاف باشد. زیبا و بیدارگر می‌گفت مرحوم استاد صفائی حائری: «خدا شاهد است اگر در کارتان، در تجارتتان این دقت را نداشته باشید که باری از دوش ولی بردارید، به خدا قسم به جز اینکه بار ولی را سنگین کرده باشید و رنج او را زیاد کرده باشید چیزی نکرده‌اید!» این سخن، یک هشدار است. هشداری به همه ما که گمان نکنیم صرف مشغول بودن، ارزش می‌آفریند. بسیارند کارهایی که ظاهری پررونق دارند اما چون در نسبت با ولی‌خدا تعریف نشده‌اند، نه باری برمی‌دارند و نه راهی می‌گشایند. گاه حتی به سنگین‌تر شدن بار حق و تنهاتر ماندن اهل حق می‌انجامند. ما اما مأمور به سبک کردن باریم. باید دستیار باشیم تا دست‌های بسته باز شود. باید چراغی باشیم در مسیر انسان‌هایی که راه را گم کرده‌اند. مگر نه این است که همه این آدم‌ها، در هر کجای جهان که باشند، مخاطب دعوت الهی‌اند؟ درد همین‌جاست. درد آدمی که به فلسفه خلقت خویش آگاه شده است، دیگر تنها درد نان و نام و آسایش نیست. درد او، جا ماندن انسان‌ها از مقصد است. رنج او، زمین‌گیر شدن کسانی است که برای پرواز آفریده شده‌اند. او نمی‌تواند نسبت به این غفلت عمومی بی‌تفاوت باشد، زیرا می‌داند که انسان، فقط در کنار ولیّ خدا راه را پیدا می‌کند و تنها در پرتو هدایت حجت الهی به مقصد می‌رسد. تاریخ نیز همین حقیقت را فریاد می‌زند. در عاشورا، همه امکانات ظاهری در اختیار جبهه باطل بود و یاران حق کم‌شمار. 72تن بودند. کم در عدد، اما بی‌نهایت در معنا. آن‌ها نسبت خود را با ولی‌خدا درست تعریف کرده بودند. آمده بودند بار بردارند، نه بار بیفزایند. آمده بودند راه باز کنند، نه راه ببندند. در کنار امام خویش ایستادند و خون خود را سرمایه هدایت تاریخ کردند. اما در همان صحنه، ده‌ها هزار نفر نیز حضور داشتند؛ کسانی که یا در صف دشمنی با ولی‌خدا ایستادند یا از یاری او شانه خالی کردند. آن‌ها نیز روزگاری قدرت و جمعیت و هیاهو داشتند، اما اکنون از آن‌ها جز نفرت تاریخی و نفرین وجدان‌های بیدار چیزی باقی نمانده است. امروز باید از خود بپرسیم نسبت ما با ولی‌خدا چیست؟ پاسخ این پرسش، فقط سرنوشت فردی ما را رقم نمی‌زند؛ سرنوشت جامعه و تاریخ ما نیز در گرو همین پاسخ است.

شهرآرا / شماره 4792 / شنبه 6 تیر 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17611/454963

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/4/6/17611_161296.pdf

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خطاست اگر بپنداريم سياه پوشيدن و خواندن و گرياندن و گريستن، همه آن چيزي است که نسبت ما را با امامت مشخص مي‌کند. بدانيم اين حقيقت را که نسبت ما با امام، اشکباران نيست، ايمان و به رفتار در آوردن آن است. ما شبکه اشک هم که تشکيل دهيم اگر نتوانيم از کلام و سيره امام « درس-رفتار» بسازيم و زيست کنيم، بهره‌اي که بايد ببريم نخواهيم برد. پس بايد نگاه خود را چنان سامان دهيم که رفتارمان سامان بيابد و زندگي ما به مدار امامت نسق بگيرد. حساب و کتاب در کار است دقيقا براي يکان به يکان ما که ادعاي ديانت و تعلق به منطق امامت داريم. اين کلام راهنماي امام سجاد، عليه‌السلام، است که مي‌فرمايد: «اِعْلَمُوا عِبادَ‌الله اَنَّ اَهْـلَ الشِّرْكِ لايُنْصَبُ لَهُمْ اَلمَوازينَ وَلايُنْشَرُ لَهُم الدَّواوينَ وَاِنمّا يُحْشَرُونَ اِلى جَهَنَّمَ زُمَرا وَاِنمّا نَصْبُ الْمَوازينَ وَنَشْرُ الدَواوينَ لاَهِلِ الاِسْلامِ. بندگان خدا! بدانيد، بپاداشتن ميزان و گشودن ديوان اعمال براى مشركان نيست آنان دسته جمعى بسوى جهنّم محشور مى شوند. نصب ميـزان و باز كردن دفتر اعمال، ويژه اهل اسلام است.» لذا بايد درس بگيريم و چنان زندگي کنيم که ديوان حيات ما پر از غزل‌هاي ناب بندگي باشد، پر از مثنوي‌هاي نظام‌مند معرفتي که زيست فردي و اجتماعي و سياسي ما را سامان دهد. به ويژه امروز که زبان‌ها گاه به اختيار نيستند که اختياردار امور ما هم شده‌اند. اين همه تحريف و تخريب و توليد انبوه ترديد که مي‌بينيم نشان از آن دارند که به‌رغم غوغاي احساسات، در حس تعليمات امامت مشکل اساسي داريم. يا باورمان نيست که ميزاني هست و حساب و کتابي و يا چنان نظام ادراکي ما دچار خطا شده است که باطل را حق مي‌پنداريم و براي دفاع افراد از حقشان هم وجهي نمي‌بينيم.کم نشنيده و نديده‌ايم اين روزها در جمع ما خود مؤمن پندارها که اختيار دين و ايمان خود را هم به زبان ديده‌ايم. زباني که تقواي پرهيز از محرمات ندارد چه رسد به سوء ظن. مي‌پنداريم که وظيفه اين دست نه شستن که شکستن دست ديگري است. اگر ملاک کلام امام سجاد است که قطعا چنين است پس واي بر ما که از پسِ امروز يقين فردايي است که به حساب همه ما خواهند رسيد. آن وقت قيافه‌هاي ماهايي ديدني‌تر خواهد بود که با ادعاي طلبکاري، سياهه بدهکاري بلند بالايي به دست ما بدهند.اين روز‌ها بايد گفت امان از مسلماني ما. دشمني‌هاي آمريکا و رژيم صهيونيستي عليه خودمان را وانهاده و دست‌مان در يقه يکديگر است. فضاي مجازي هم با دست به دست گرداندن جعليات گواهي مي‌دهد ما به حقيقت‌ها چندان باور عملي نداريم. پيش از اين هم گفته‌ايم که بايد غبار از ايمان‌مان بتکانيم اگر ادعاهاي‌مان بگذارد....

جمهوری اسلامی / شماره 13390 / شنبه 6 تیر 1405 / صفحه 2 / خبر

https://jepress.ir/13390/2/11710

https://jepress.ir/13390/2

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/04/06/2.pdf

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نسبت ما با امام، تنها نسبت اشک نیست؛ نسبت ایمان است. اشک، اگر از چشمه ایمان بجوشد، مبارک است اما اگر در همان چشم بماند و به دست و قدم و زبان و منش نرسد، هنوز راهی تا مقصد دارد. ما مأمور به گریستن نیستیم، مأمور به زیستن در مدار امامتیم. اشک، آغاز راه است، نه پایان آن. می‌توان هزار مجلس برپا کرد، هزاران پرچم برافراشت، شبکه‌ای به گستره عالم از اشک و عزاداری سامان داد، اما اگر نتوانیم از کلام امام، «درسِ رفتار» بسازیم و از سیره او «نقشه زندگی» ترسیم کنیم، بهره‌ای را که باید، نخواهیم برد. امام، برای آن نیامده است که تنها بر او بگرییم؛ آمده است تا با او برخیزیم، با او بیندیشیم و به رسم او زندگی کنیم. دینداری، تنها اظهار ارادت نیست؛ ابرازِ اطاعت است. محبت، وقتی به کمال می‌رسد که در قامت عمل جلوه کند. هر چه نگاه ما به امام دقیق‌تر و معرفت ما عمیق‌تر باشد، رفتار ما نیز به همان اندازه رنگ امامت خواهد گرفت. زندگی، آن‌گاه سامان می‌یابد که بر مدار امام تنظیم شود؛ نه آنکه تنها نام امام بر زبان جاری باشد. حساب و کتاب در کار است؛ دقیق، روشن و بی‌اغماض. برای یکان‌یکان ما که داعیه دیانت داریم و خود را وابسته به مکتب امامت می‌دانیم. این هشدار بیدارگر را امام سجاد علیه‌السلام چنین بیان فرموده‌اند: «اِعْلَمُوا عِبادَ اللّه ِ اَنَّ اَهْلَ الشِّرْكِ لا يُنْصَبُ لَهُمُ الْمَوازينُ وَلا يُنْشَرُ لَهُمُ الدَّواوينُ... وَإِنَّما نَصْبُ الْمَوازينِ وَنَشْرُ الدَّواوينِ لِأَهْلِ الإِسْلامِ.» یعنی بندگان خدا! بدانید که برپا شدن میزان و گشوده شدن دفتر اعمال برای اهل اسلام است؛ آنان‌اند که باید پاسخگوی کارنامه خویش باشند. این، هم بشارت است و هم انذار. بشارت از آن رو که اعمال ما دیده می‌شود و هیچ نیکی گم نمی‌شود؛ و انذار از آن جهت که هیچ کوتاهی نیز از قلم نمی‌افتد. دیوان زندگی ما، روزی گشوده خواهد شد؛ نه بر اساس احساسات، که بر مدار رفتارها. پس باید از امروز، دفتر عمر را چنان بنویسیم که هر صفحه‌اش غزلی از بندگی باشد و هر فصلش مثنویِ منظمی از معرفت و مسئولیت. اشک را باید به اندیشه پیوند زد و اندیشه را به عمل رساند. آن‌گاه است که محبت، حقیقت پیدا می‌کند و نسبت ما با امام، از عاطفه‌ای زودگذر به هویتی ماندگار تبدیل می‌شود. امامت، راه زندگی است؛ نه فقط رسم سوگواری. هر قدمی که به عدالت نزدیک‌تر شود، هر دستی که گرهی از کار خلق بگشاید، هر زبانی که از حقیقت دفاع کند و هر دلی که از گناه فاصله بگیرد، ترجمان همان اشکی است که از سر معرفت ریخته شده است. این‌گونه است که دیوان حیات، آراسته به غزل‌های ناب بندگی می‌شود و دفتر عمر، روایت زیبای انسانی خواهد بود که نه فقط امام را دوست داشت، بلکه با امام زندگی کرد.

ب / شماره 5843 / شنبه 6 تیر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050406.pdf

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برای زندگیِ معنادار، باید خدا را در همه امور در نظر داشت و نسبت خود را با ولیّ خدا به‌درستی تعریف کرد. انسان تنها زمانی به مقصد خلقت خویش می‌رسد که در مسیر هدایت حجت الهی حرکت کند و زندگی خود را در جهت تحقق اراده خداوند سامان دهد. در این نگاه، ارزش کارها تنها به ظاهر آن‌ها نیست، بلکه به این است که آیا باری از دوش ولیّ خدا برمی‌دارند یا بر سنگینی آن می‌افزایند. مرحوم استاد صفائی حائری نکته‌ای عمیق و هشداردهنده را مطرح می‌کند: «اگر در کار و تجارت و زندگی خود دقت نداشته باشید که باری از دوش ولیّ بردارید، جز این‌که بار او را سنگین‌تر کرده باشید، کاری نکرده‌اید.» این سخن، معیار مهمی برای ارزیابی رفتارهای فردی و اجتماعی ماست. مؤمن نمی‌تواند تنها به موفقیت شخصی بیندیشد؛ او باید ببیند که تلاشش چه نسبتی با اهداف الهی و مسئولیت‌های ولیّ خدا دارد. ما مأمور به سبک کردن بار هستیم؛ باید دستیار حق باشیم تا راه هدایت برای انسان‌ها هموار شود. مسئولیت ما تنها در محدوده زندگی شخصی خلاصه نمی‌شود. انسان‌های سراسر جهان، «بچه‌های خاک» هستند که برای رسیدن به افلاک آفریده شده‌اند. درد بزرگ آن است که بسیاری از آنان از مقصد حقیقی خود دور مانده‌اند و در غفلت و سرگردانی به سر می‌برند. کسی که به فلسفه خلقت آگاه شده باشد، نمی‌تواند نسبت به این وضعیت بی‌تفاوت بماند. تاریخ عاشورا روشن‌ترین جلوه این حقیقت است. در کربلا، گروه اندکی در کنار ولیّ خدا ایستادند؛ تنها هفتاد و دو نفر که نسبت خود را با امام زمان خویش درست فهمیده بودند. آنان نیامده بودند تا بار تازه‌ای بر دوش امام بگذارند، بلکه آمده بودند تا یار و همراه او باشند. همین همراهی، آنان را به جاودانگی رساند. شمارشان اندک بود، اما اثرشان چنان بزرگ شد که پس از قرن‌ها همچنان الهام‌بخش و آموزگار انسان‌ها هستند. در مقابل، هزاران نفر در جبهه دشمن یا در صف بی‌تفاوتان قرار گرفتند. آنان از نظر تعداد و امکانات بسیار بیشتر بودند، اما چون نتوانستند نسبت خود را با ولیّ خدا درست تنظیم کنند، در تاریخ به شکست و ننگ گرفتار شدند. از آنان چیزی جز یادِ ظلم و انحراف باقی نمانده است. عاشورا نشان می‌دهد که معیار ماندگاری و سعادت، نه کثرت نفرات و نه قدرت ظاهری، بلکه کیفیت ارتباط با حجت خداست. هر کس در کنار ولیّ خدا قرار گیرد، حتی اگر امکانات اندکی داشته باشد، در مسیر حق ماندگار خواهد شد. اما کسی که از این محور فاصله بگیرد، هرچند از قدرت و جمعیت بهره‌مند باشد، سرانجامی جز خسران نخواهد داشت. امروز نیز همان پرسش عاشورا پیش روی ماست: آیا باری از دوش ولیّ خدا برمی‌داریم یا بر بار او می‌افزاییم؟ آیا راه رسیدن انسان‌ها به خدا را هموار می‌کنیم یا با غفلت و خودمحوری بر موانع آن می‌افزاییم؟ پاسخ به این پرسش، مسیر سعادت فردی و اجتماعی ما را تعیین می‌کند. راه نجات، همان راهی است که عاشورا آموخت؛ شناخت ولیّ خدا، همراهی با او و تلاش برای تحقق اهداف الهی در زندگی و جامعه.

ب / شماره 5843 / شنبه 6 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050406.pdf

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ساعت 10:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هوشیار باشیم، بسیار هوشیارتر. ما در میانه یک جنگ تمام عیار هستیم. صدای گلوله نمی آید اما گوش جان جامعه، مدام از انفجار خبرها زخم برمی دارد. جنگ، از جغرافیا عبور کرده و به روان جمعی رسیده است. دشمن، دیگر فقط برای تسخیر سرزمین نمی آید؛ آمده است تا «تصور ما از واقعیت» را اشغال کند. این همان جنگ ترکیبی است؛ جنگی که در آن رسانه، «میدان» است، داده و تصویر، موشک. کلمات، نقش گلوله های هوشمند را بازی می کنند و هر تیتر، می تواند عملیاتی روانی باشد برای برهم زدن تعادل افکار عمومی. امروز اگر به خروجی بسیاری از رسانه ها نگاه کنیم، با یک الگوی تکرارشونده مواجه می شویم؛ الگویی که با مهندسی دقیق احساسات اجتماعی، طراحی شده است. یک روز تیتر می زنند: «توافق قریب الوقوع»، «پیشرفت مذاکرات»، «کاهش تنش در راه است.» جامعه، نفسی می کشد. بازار، رفتار خود را تنظیم می کند. خانواده ها برای فردا برنامه می ریزند. امید، آهسته در رگ های جامعه جریان می یابد اما هنوز این امید به ثبات نرسیده، ناگهان ورق برمی گردد؛ «شکست مذاکرات»، «اختلافات عمیق»، «احتمال بازگشت به درگیری». دوباره اضطراب، دوباره تعلیق، دوباره جامعه ای که میان بیم و امید آونگ وار معلق نگه داشته می شود. این نوسان زیگزاگی مستمر، صرفا بازتاب تحولات سیاسی نیست. این، بخشی از معماری جنگ شناختی است.

در این شیوه از نبرد، دشمن تلاش نمی کند مردم را فقط ناراضی کند، بلکه می خواهد آنان را خسته، بی قرار و ناتوان از تصمیم گیری سازد.  جامعه ای که هر روز میان دوگانه امید و یأس پرتاب شود، به تدریج توان برنامه ریزی خود را از دست می دهد. افق آینده در ذهنش مه آلود می شود و قدرت تحلیل، جای خود را به واکنش های هیجانی می دهد. این همان نقطه ای است که عملیات روانی به هدف خود نزدیک می شود؛ فرسایش تاب آوری اجتماعی. در مطالعات فرهنگی، سال هاست از «استعمار ادراک» سخن گفته می شود؛ اینکه سلطه جدید، پیش از آنکه بر منابع و مرزها اعمال شود، بر معنا و تفسیر واقعیت تحمیل می شود. رسانه در جهان امروز، فقط ابزار اطلاع رسانی نیست؛ کارخانه تولید معناست. هر تصویر، هر قاب، هر تیتر و حتی ترتیب انتشار اخبار، بخشی از فرایند شکل دهی به ذهن جمعی است. در چنین شرایطی، جامعه ای موفق تر خواهد بود که بتواند میان «واقعیت» و «روایت واقعیت» تفکیک قائل شود. دشمن، دقیقا همین نقطه را هدف گرفته است. او می داند که اگر مردم در وضعیت بی ثباتی روانی قرار گیرند، حتی بدون شلیک یک گلوله نیز می توان بسیاری از معادلات را تغییر داد. جامعه مضطرب، جامعه ای کم تحمل می شود، آستانه صبر پایین می آید، سرمایه اجتماعی آسیب می بیند، بی اعتمادی گسترش پیدا می کند و آن گاه هر شایعه ، می تواند به اندازه یک عملیات نظامی، مخرب باشد، از همین رو دفاع در این میدان نیز دیگر صرفا امنیتی و نظامی نیست. 

ما نیازمند «پدافند رسانه ای» هستیم. باید جامعه را از سازوکار عملیات روانی آگاه کرد. باید به مردم آموخت که همه تیترها، خبر نیستند؛ برخی پروژه اند. برخی، طراحی شده اند تا احساسات عمومی را مدیریت کنند. اگر جامعه از این شگردها آگاهی پیدا کند، واکسینه می شود؛ درست مانند بدنی که ویروس را می شناسد و دربرابر آن مقاوم می شود. کار رسانه ای حرفه ای، امروز فقط تولید خبر نیست؛ دفاع از روان جامعه است. رسانه مسئول، رسانه ای است که نه به دام هیجان سازی بیفتد و نه ناخواسته پیاده نظام عملیات شناختی دشمن شود. هنر رسانه در این روزگار، ایجاد تعادل در ادراک عمومی است؛ نه تزریق کاذب امید و نه بازتولید مداوم یأس. جامعه باید واقعیت را بداند اما درعین حال، اسیر امواج طراحی شده روانی نشود. برای مهار تکانه های «پیشاموج»، باید طرحی نو درانداخت، باید سواد رسانه ای را به متن زندگی مردم آورد، باید سازوکار مهندسی افکار عمومی را برای جامعه توضیح داد و شگرد دشمن را مهندسی معکوس کرد.

در جنگ شناختی، کسی پیروز است که بتواند ذهن ها را آرام، تحلیل ها را عمیق و افق آینده را روشن نگه دارد. این نبرد، نبرد بر سر «ادراک» است. اگر این نکته را درست نفهمیم، ممکن است بی آنکه شهری سقوط کند، روح جامعه فرسوده شود و اگر فهمیدیم، آن گاه نخستین سنگر، رسانه خواهد بود؛ رسانه ای که مسئولانه، هوشمندانه و حرفه ای، از امید مبتنی بر واقعیت پاسداری کند.

شهرآرا / شماره 4791/ سه شنبه 2 تیر 1405 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17607/454858

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/4/2/17607_161265.pdf

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ساعت 15:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این محرم، برای ما فقط یک ماه در تقویم نیست؛ یک منزلگاه در تاریخ است. محرم امسال را نمی‌توان همچون محرم‌های پیشین خواند و از کنارش گذشت. ما از آن محرم تا این محرم، نه یک سال را که یک فصل تمدنی را پشت سر گذاشته‌ایم. فصلی که در آن، حقیقت بار دیگر خود را در آینه عاشورا نشان داد و کربلا از متن تاریخ برخاست و در متن زندگی ما جاری شد. آنچه در این فاصله رخ داد، صرفاً مجموعه‌ای از حوادث سیاسی و امنیتی نبود. این، آزمون بزرگ یک ملت بود؛ ملتی که سال‌ها در مکتب حسین علیه‌السلام آموخته است چگونه بایستد، چگونه هزینه حق را بپردازد و چگونه در میدان تهدید، تسلیم نشود. ما از سیدالشهدا فقط اشک نگرفته‌ایم؛ منطق گرفته‌ایم. منطق شهادت، منطق عزت و منطق مقاومت. دشمنان این سرزمین با همه توان آمدند. نه در اندازه یزید که هزار بار بزرگ‌تر از یزید در ساز و برگ و رسانه و قدرت نظامی. آمده بودند تا راه حسین را ببندند و رسم حسین را براندازند. آمده بودند تا ملت ایران را به تسلیم بکشانند؛ تسلیمی بی‌قید و شرط، بی‌حق انتخاب و بی‌حق اعتراض. می‌خواستند ایران را چنان در آتش و آشوب بسوزانند که دیگر نتوان از خاکسترش وطنی ساخت. رؤیای آنان، ایرانِ پاره‌پاره بود و آرزویشان، خاموش شدن چراغ استقلال این ملت. اما آنان یک حقیقت را نفهمیدند؛ همان حقیقتی که یزید نیز نفهمیده بود. گمان کردند قدرت در شمار موشک‌هاست و پیروزی در حجم آتش. خیال کردند اگر دیروز شمشیر نتوانست خون را شکست دهد، امروز بمب و موشک می‌تواند حق را از میدان بیرون کند. از همین رو، آتش افروختند، ترور کردند، کشتند و ویران ساختند. از رهبر انقلاب تا مردم، از مرزها تا شهرها را هدف گرفتند. اما از فهم یک حقیقت بزرگ بازماندند؛ اینکه در معادلات اهل ایمان، خدا حاضر است. خدای حسین، خدای دیروز نیست که فقط در صفحات تاریخ از او سخن بگوییم. خدای حسین، خدای امروز نیز هست؛ همان خدایی که آتش را بر ابراهیم گلستان کرد، دریا را برای موسی شکافت و خون حسین را بر شمشیر یزید پیروز گرداند. آنان نمی‌دانستند که توان خدا از همه توان‌ها بیشتر است و اراده او از همه اراده‌ها نافذتر. و چنین شد که بار دیگر معجزه تکرار شد. نه به معنای خروج از سنت‌های الهی، بلکه در متن همان سنت‌ها. ملتی که به فرهنگ عاشورا تکیه داشت، ایستاد و شکست نخورد. شهیدان ما، کربلا را از جغرافیای عراق به جغرافیای ایران آوردند و نشان دادند که عاشورا یک واقعه نیست؛ یک جریان زنده است. امروز اگر پرچم ایران برافراشته است، اگر ملت ایران همچنان بر پای خود ایستاده و اگر دشمنان، با همه هیمنه پوشالی‌شان، به اهداف خود نرسیده‌اند، باید این حقیقت را دید که ما رهین مکتب حسین علیه‌السلام هستیم. محرم، فقط فصل سوگواری نیست؛ موسم بازخوانی راز پیروزی حق بر باطل است. این محرم، محرمِ پیروزی است؛ پیروزی خون بر شمشیر، حقیقت بر تحریف، ایمان بر قدرت‌های پوشالی. و ما بار دیگر آموختیم که تا حسین هست، راه هست؛ تا عاشورا هست، ایران نیز خواهد ماند.

ب / شماره 5842 / سه شنبه 2 تیر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050402.pdf

blob:https://web.eitaa.com/41e4cc35-743f-40cc-b74c-11be4d31dd09

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ساعت 13:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حق الناس، حق الناس، حق الناس. باید مدام نسبت به رعایت آن به خود تذکر دهیم. بدان التزام عملی داشته باشیم و در فرآیند واجب بزرگ امر به معروف، همگان را بدان تشویق و تاکید کنیم چه هیچ چیز در حساب و کتاب خداوندی جان آن را نمی گیرد. آنان که به مبدأ و معاد باور دارند و عدالت خداوندی را مؤمن اند سزاوارتر از همه اند که به تربیت نبوی و تأسی به امامت همواره نسبت به حق الناس حساس باشند. چه در کربلا و عاشورا حضرت امام حسین علیه السلام فرمود:« اعلام کنید هرکس بدهی دارد در این مبارزه همراه من نباشد، من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمودند: هرکس بمیرد و در گردن او حقوق مردم باشد، در روز قیامت از اعمال نیک او گرفته می‌شود.» این سخن را به تاملی هزار باره باید خواند. باید فهمید که عبادت حتی اگر جهاد در رکاب امام معصوم هم باشد، با همه عظمت و ارزشش، جای حق الناس را نمی گیرد. باید که حساس باشیم و جامعه را حساس کنیم. نتیجه این حساسیت هم قرار نیست که فقط در «یوم الحساب» و قیامت به کار ما آید. علاوه بر آن در همین دنیا هم برای ما زندگی سازی خواهد کرد. هم نان سفره مان را به حلال غنی سازی خواهد کرد و هم جامعه مان را به سلامت خواهد رساند. در فضای سلامت است که می توان بهشت را در تجربه ای خاکی هم زیست کرد. جامعه ای که اختلاس و حق خوری نباشد، اخلاص می تواند چون باغ گل شکوفا شود و به شکوفه هایش دیده و شامه را بنوازد. حق الناس هم البته فقط جنبه مادی ندارد بلکه در همه ساحت های زندگی باید مراقبت کرد که پا روی حریم دیگران نگذاشت. آبروی مردم اگر از مال شان محترم تر نباشد، حرمت کمتری هم نخواهد داشت. ملتزمان به حق الناس قطعاً در مراقبت از حریم خصوصی و حرمت اجتماعی مردم هم باید دقت داشته باشند. این نکته ظریف را بیش از همه باید مدعیان بدان توجه داشته باشند چه اینان در حق الناس مادی، معمولاً دستی پاک دارند اما گاه به خود حق می دهند در حق الناس آبروی مردم، تند باد می شوند. این روزها کم نمی بینیم صحنه هایی از این دست را که دست در خرمن آبروی دیگران زده می شود. نمی خواهم سیاهه کنم این رفتار ها را و حتی نمی خواهم به ضمیری بپردازم که مرجع خود را در رفتار فلان گروه و دسته پیدا کند. فقط در این ایام عزای سید الشهدا، کلام حضرت را باز می خوانم تا همه مان به تأمل مراقب حق الناس در همه معانی آن باشیم. همین!

ب / شماره 5842 / سه شنبه 2 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050402.pdf

blob:https://web.eitaa.com/41e4cc35-743f-40cc-b74c-11be4d31dd09

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ساعت 13:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرف همین است و منطق همان. فقط اسم ها را باید جایگزین کرد. بله آشنا و بسیار آشناست گفتارِ رفاعه در ادبیات امروز برخی که خود را انقلابی تر از همه می پندارند. رفاعه به مختار می گفت: «تو شعائر قیام ما را فدای مصلحت اندیشی های سیاسی کردی! ظاهراً شیرینی حکومت به کام جنابتان مزه کرده.» و رفاعه های مکرر امروز را می بینیم که در برابر مذاکره و توافق حرف هایی می زنند که حرف های رفاعه بسیار مؤدبانه تر از سخن آنان است. نمی خواهند بفهمند این حرف مختار را که اگر« قرار باشد هر کس به فتوای خود شمشیر بکشد و اجرای عدالت کند، سنگ روی سنگ بند نمی شود.» و هیچ بن بستی نمی شکند. امروزی ها این حرف را به زبان نمی آورند که رفاعه گفت:« می ترسید حکومتتان به خطر بیفتد؟! شما اگر به خاطر حکومت قیام کردید که مجبورید دست به عصا حرکت کنید، ما چنین عذری نداریم.» اما رفتارشان ترجمه عملی همین نگاه است. حتی حفظ کیان ملک و ملت و « حفظ نظام» هم برای شان چندان مهم نمی نماید که خاموش کردن عطش مقابله اهمیت دارد. کار خود را می کنند و حرف خود را می زنند. جواب هم چندان نمی گیرند که باید. پس « باید» حرف های مختار به« رفاعه بن شداد» را امروز فراوان تکرار کرد شاید اینان هم جواب خود را بگیرند: «بن شداد! من بنا ندارم ثمره قیام شیعه را با تندروی ها و ندانم کاری ها نابود کنم. شیعه از فتواهای امثال شما کم غرامت نداده. هیچ وقت ضرورت های زمانه خود را درک نکردید.... هیچ وقت، هیچ وقت بر صراط عدالت حرکت نکرده اید؛ نه در عین الورده، نه در کربلا و نه امروز. همیشه یا افراط کرده اید یا تفریط. اگر خودتان را شیعه علی(ع) می دانید و اگر می خواهید حکومت یاران علی بعد از ۳۰ سال شکست و تلخ کامی نتیجه بدهد، بروید و با خود و خدایتان خلوت کنید و در کاری که به آن جاهلید و علم ندارید دخالت نکنید و فتواهای صد من یه غاز ندهید!» بله، بروید و عادلانه رفتار کردن را تمرین کنید. بروید و خود را با تراز انقلاب و عقلانیت و عدالت سازآورید. ضرورت های زمان را بفهیمید تا رفتار و گفتار تان زمینه انشقاق ملت را پیدید نیاورد. بر اساس ندانسته هایتان حرف نزنید و تحلیل نکنید. دانسته هاتان را افزایش دهید تا در هر کجا که باشید از افراط و تفریط دور و بر صراط عدالت ثابت قدم باشید. امروز ایران، جمهوری اسلامی ایران، فقط از طریق عقلانیت و صراط عدالت، راه به فردا می برد. افراط و تفریط هر دو سد راه اند.

ب / شماره 5841 / دوشنبه 1 تیر 1405 / صفحه 2

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050401.pdf

blob:https://web.eitaa.com/6d8e740d-b0fc-4e53-a597-c3d9b67b4419

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ساعت 13:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زندگی، چیزی جز داد و ستد نیست. از نخستین دم که چشم به جهان می‌گشاییم تا واپسین لحظه‌ای که بار سفر می‌بندیم، در حال گرفتن و دادن‌ایم؛ مهر می‌دهیم و محبت می‌گیریم، خدمت می‌کنیم و بهره می‌بریم، می‌بخشیم و برخوردار می‌شویم. همین داد و ستدهاست که هندسه زندگی را ترسیم می‌کند و کیفیت آن را رقم می‌زند. اما همه داد و ستدها یکسان نیست. ارزش زندگی، به ارزش طرف معامله بستگی دارد. آنان که عمر خود را در معامله با کریمان می‌گذرانند، بنایی رفیع از شخصیت و انسانیت می‌سازند؛ بنایی که هرچه بالاتر می‌رود، رفعت مرتبه صاحبش را نیز بیشتر می‌کند. انسان در هم‌نشینی با بزرگان بزرگ می‌شود و در داد و ستد با کریمان، کریمانه زیستن را می‌آموزد. و چه معامله‌ای برتر از آنکه طرف حساب انسان، کریمِ کریمان باشد؛ خداوند رحیم و رحمان که خزائن فضل و کرمش پایان ندارد و دریای رحمتش را کرانه‌ای نیست. آن‌گاه زندگی، نور علی نور می‌شود؛ هم در این دنیا و هم در سرای دیگر. این، درسی روشن از مکتب امام حسین علیه‌السلام است؛ درسی که می‌آموزد در همه تعاملات اجتماعی، رضای خدا را محور قرار دهیم. خدمت به مردم را پلی به سوی خشنودی پروردگار بدانیم و در هر گره‌گشایی، نگاه‌مان به آسمان باشد. آن حضرت می‌فرمایند: «هرکس برای رضای خدا به برادر دینی خود خدمت کند، خداوند هنگام نیازش او را عوض خواهد داد و از گرفتاری‌های دنیا بیش از آنچه او خدمت کرده است، از وی برطرف خواهد کرد. هرکس غمی را از دل مؤمنی بزداید، خداوند اندوه‌های دنیا و آخرت او را برطرف می‌کند و هرکس نیکی کند، خداوند به او نیکی می‌کند و خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد.» این منطق آسمانی، جامعه را از مناسبات خشک سوداگرانه فراتر می‌برد. در این نگاه، خدمت به دیگران سرمایه‌گذاری برای آخرت نیست فقط؛ آبادانی همین دنیاست. هر دستی که گرهی را باز می‌کند، در حقیقت گرهی از زندگی خود را نیز می‌گشاید. هر دلی که آرام می‌شود، آرامشی به جامعه تزریق می‌کند. نیکی، چرخه‌ای مبارک است که از یک انسان آغاز می‌شود و به وسعت یک جامعه امتداد می‌یابد. باری، وقتی طرف حساب خداوند بزرگ باشد، پاسخ را نه به اندازه بضاعت ما، که به وسعت کرامت او دریافت خواهیم کرد. مگر نه اینکه زمین، این مخلوق خدا، یک دانه را ده‌ها و صدها برابر پاسخ می‌دهد؟ بذر کوچکی را در آغوش می‌گیرد و خوشه‌های پرثمر تحویل می‌دهد. پس چگونه می‌توان درباره پاداش خداوند گمان محدود داشت، حال آنکه او «اکرم‌الاکرمین» است و بخشندگی‌اش فراتر از تصور ما. اگر خدا را در همه تعاملات اجتماعی طرف حساب بگیریم، نگاه‌مان به انسان‌ها نیز متعالی خواهد شد. آن‌گاه کمک به نیازمند، دستگیری از درمانده، لبخند به غمگین و گره‌گشایی از کار مردم، عبادتی خواهد شد که انسان را در دایره دوستی خدا قرار می‌دهد. جامعه‌ای که بر مدار چنین نگاهی بچرخد، جامعه‌ای شکوفا خواهد بود؛ زیرا انسان‌هایش شکوفا شده‌اند. وقتی نیکی با نیت الهی انجام شود، هم جان آدمی بالنده می‌شود و هم جهان پیرامون او رنگ آبادانی می‌گیرد. راه روشن همین است؛ خدا را طرف حساب بگیریم تا هم خود رشد کنیم و هم جهانی داشته باشیم که در آن کرامت، مهربانی و خدمت، زبان مشترک زندگی باشد.

ب / شماره 5841 / دوشنبه 1 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050401.pdf

blob:https://web.eitaa.com/6d8e740d-b0fc-4e53-a597-c3d9b67b4419

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵ساعت 13:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  |