|
بعضی انسانها تنها در تاریخ حضور دارند؛ میآیند، نقشی میآفرینند و میروند. اما بعضی دیگر، خود هندسه تاریخ را میسازند. آنان که قطعات پراکنده یک ملت را کنار هم مینشانند تا تصویری واحد از هویت، عزت و آینده شکل گیرد. آیتالله شهید خامنهای از همین جنس است؛ شخصیتی که ایران را نه صرفاً یک جغرافیا، بلکه امانتی الهی میدانست؛ سرزمینی که ایمان، استقلال و هویت تمدنی در آن به هم گره خوردهاند. برای او، دفاع از ایران تنها دفاع از مرزها نبود، بلکه پاسداری از حقیقتی بود که وطن و ایمان را در یک منظومه معنا میکرد. از همین رو، همه سرمایه خود را در این راه به میدان آورد؛ از آسایش و اعتبار تا جان خویش. او باور داشت که مسئولیت، با ایستادن در خط مقدم معنا پیدا میکند، نه با نظارهگری از دور. امروز اگر از «برخاستن» سخن میگوییم، این واژه زمانی معنا مییابد که از مرز شعار عبور کند و به منش و رفتار تبدیل شود؛ برخاستن از خود برای خدا، از آسایش برای مسئولیت و از منفعت شخصی برای مصلحت عمومی. شعار، آنگاه که در جان انسان بنشیند، به شعور تبدیل میشود و شعور، جامعه را به حرکت درمیآورد. زندگی رهبر شهید، تفسیری عملی از این حقیقت بود که عقیده، اگر به میدان عمل نرسد، ناقص میماند. ایمان، زمانی کامل میشود که هزینه داشته باشد و آرمان، زمانی ماندگار میشود که در رفتار صاحبانش تجلی پیدا کند. از مبارزه با استبداد تا دفاع از استقلال و تمامیت ارضی، رشتهای واحد همه فصلهای این زندگی را به هم پیوند میداد؛ مسئولیت در برابر ایران و اسلام. شهادت، را اگر پایان زندگی خاکی انسان بدانیم، پایان راه او نیست. خون، گاه از قلم رساتر مینویسد و فقدان، گاه حضوری عمیقتر از بودن میآفریند. در این نگاه، شهادت نه نقطه پایان، که آغاز فصل تازهای از مسئولیت برای آنان است که ماندهاند. اکنون پرسش اصلی این است که ما در ادامه راه شهید چه خواهیم کرد؟ آیا میراث او را چون جان گرامی خواهیم داشت؟ آیا وحدت را سرمایه ملی خواهیم دانست یا آن را در هیاهوی اختلافها فراموش خواهیم کرد؟ ایران، امروز نیز بیش از هر زمان، به فرزندانی نیاز دارد که بزرگ بیندیشند، مسئولانه عمل کنند و در لحظههای سرنوشتساز، منفعت ملی را بر منفعت فردی مقدم بدارند. راه آینده این سرزمین از دل عقلانیت، همبستگی، ایثار و امید میگذرد. آری، باید برخاست؛ نه فقط برای سوگواری یک نام، بلکه برای ادامه دادن یک راه. باید برخاست تا ایران، با همه زخمهایش، همچنان استوار بماند. باید برخاست تا ایمان، مسئولیت و وحدت، سه ستون خیمه این سرزمین باشند. باید برخاست، زیرا ملتهایی که راه مردان بزرگ خود را به حافظه تاریخی تبدیل میکنند، هرگز در گردنههای تاریخ بیپناه نمیمانند. و اگر این رسم در جان نسلها باقی بماند، نقشه ایران نه تکهتکه، که هر روز کاملتر، استوارتر و سرافرازتر از پیش، قامت خواهد افراشت. ب / شماره 5849 / سه شنبه 16 تیر 1405 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050416.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|