حکمرانی در منطق دینی، نه یک امتیاز برای فرمانروایی که مسئولیتی برای خدمت است. آن‌گاه که قدرت از «حق» جدا شود، به ابزاری برای سلطه بدل خواهد شد و وقتی از «تکلیف» تهی گردد، به کالایی برای معامله. در هندسه معرفتی اسلام، حاکم پیش از آنکه صاحب اختیار باشد، امانت‌دار است؛ امانت‌دار مردمی که خداوند آنان را صاحب کرامت آفریده و امانت‌دار ارزش‌هایی که باید در عرصه اجتماع متجلی شوند. مشکل بسیاری از نظام‌های حکمرانی در جهان امروز، نه کمبود قانون که فقر معناست. قانون، اگر از روح عدالت تهی شود، می‌تواند به ابزاری برای توجیه تبعیض تبدیل گردد. توسعه، اگر با اخلاق همراه نباشد، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌کند. و اقتدار، اگر در آیینه مسئولیت دیده نشود، دیر یا زود به استبداد می‌انجامد. از همین روست که در اندیشه توحیدی، حکمرانی پیش از آنکه یک سازوکار اداری باشد، یک سلوک اخلاقی است. امیرالمؤمنین(ع) در نامه به مالک اشتر، تصویری از حکمرانی ارائه می‌دهد که هنوز پس از قرن‌ها، برای جهان معاصر درس‌آموز است. در آن نگاه، مردم یا برادر دینی‌اند یا همانند تو در آفرینش. این جمله کوتاه، منشور کرامت انسانی است؛ منشوری که هر سیاست‌گذار و مدیر را به رعایت حق انسان، فارغ از تعلقات و سلایق، فرا می‌خواند. اگر این اصل در ساختار تصمیم‌سازی نهادینه شود، بسیاری از گره‌های اجتماعی پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، گشوده خواهند شد. امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه نیازمند بازسازی سرمایه اعتماد است. اعتماد، نه با شعار که با صداقت ساخته می‌شود؛ نه با تبلیغ که با کارآمدی. مردم هنگامی به حاکمیت دل می‌بندند که میان گفته‌ها و کرده‌ها فاصله‌ای نبینند. شکاف میان وعده و عمل، خطرناک‌تر از هر تحریم و تهدید بیرونی است؛ زیرا از درون، بنیان سرمایه اجتماعی را فرسوده می‌کند. الهیات حکمرانی به ما می‌آموزد که قدرت، مقصد نیست؛ وسیله است. وسیله‌ای برای اقامه عدالت، رفع محرومیت، گسترش امید و فراهم کردن زمینه رشد انسان. هر تصمیمی که به تحکیم کرامت مردم بینجامد، رنگ عبادت می‌گیرد و هر سیاستی که رنجی از دوش جامعه بردارد، در تراز عمل صالح قرار می‌گیرد. این همان نقطه تلاقی مدیریت و معنویت است. کشورهایی موفق خواهند بود که میان عقلانیت اجرایی و اخلاق الهی پیوند برقرار کنند. نه می‌توان تنها با احساسات جامعه را اداره کرد و نه با محاسبات خشک تکنوکراتیک. جامعه انسانی، هم نان می‌خواهد و هم معنا؛ هم رفاه می‌طلبد و هم عدالت. هنر حکمرانی آن است که این دو را در کنار هم ببیند و هیچ‌کدام را قربانی دیگری نکند. در نهایت، باید به یاد داشت که تاریخ، نه میزان قدرت حاکمان که کیفیت خدمت آنان را به خاطر می‌سپارد. آنچه ماندگار می‌شود، کاخ‌ها و عناوین نیست؛ بلکه ردپای عدالت، صداقت و خیر عمومی است. حکمرانی، اگر به آسمان ارزش‌ها متصل بماند، زمین زندگی مردم را آباد خواهد کرد.

ب / شماره 5846 / سه شنبه 9 تیر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050409.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  |