تنهایی روزگار را سخت می کند. تنها باید خودش همه کس باشد و این نشدنی است. نمی تواند هم برادر خویش باشد و هم جایگاه خواهر را برای خود پر کند. نمی تواند در وقت بیماری از خود مراقبت کند. نمی توان وقت افتادگی دست خود را بگیرد. اگر بخواهیم این نمی تواند ها را فهرست کنیم کار از مثنوی و هفتاد من کاغذ می گذرد و به هفتصد من کاغذ می رسد. این بیچارگی را باید چاره کرد. چاره آن هم رفیق است. رفیقِ شفیق. به واقع، رفاقت مثل چراغ می ماند. در شب به نورش می توان زندگی را روشن داشت. در سرما می شود از گرمایش، زمهریر را از خانه راند. در تنهایی می توان با او "همه" شد. کسانی تنها و گرفتار سرما و تاریکی می مانند که اهل رفاقت نباشند. کسی که رفیق دارد. برادران و خواهران فراوان دارد حتی اگر پدر و مادرش فقط او را به دنیا آورده باشند. رفاقت برادر ساز است. خواهر برایت می سازد مهربان تر از برادر و خواهر خونی. گوهری است قیمتی. حتی بالاتر؛ اکسیری است که می شود با آن کیمیا آفرید. کم از کیمیا نیست زمانی که به پشتوانه رفاقت غنی سازی می شود. این را زمانی می توان فهم کرد که در بن بستِ غربت و تنهایی و بیماری و مصیبت، یک دفعه دروازه ای به سوی رفاقت باز شود. چیزی که همین روز های پیش شاهدش بودم. حرفِ بیماری و غربت بود در باره بنده خدایی، دوستانِ سابق که شنیدند، دور هم جوع شدند تا رفاقت را لایه ای نو بزنند. به همدلی و همراهی با فلان فرد گرفتار بسنده نکردند که همدل و همداستان و همدست شدند تا تقویم دوستی تازه کنند. تقویمی که برای یاد کردن از همه جا داشته باشد. گفتند همدیگر را خواهیم دید و در تازه شدن دیدار ها، حرف ها تازه خواهد شد تا راه های تازه پیدا شود. حس شادمانی از چشم ها می تراوید. قطعا اگر مرکب می شد و بر کاغذ می نشست، برادری و خواهری، کتابی تازه تحریر می یافت. کتابی که هر سطرش می توانست سرخط یک کتاب دیگر باشد. من آن روز به این مهم بیشتر واقف شدم که ما به هم ربط داریم. مثل پاره های یک پیکریم که چون جدا جدا افتاده باشیم، هر پاره را گرگی به دندان خواهد کشید اما وقتی در کنار هم باشیم قدرتی تشکیل خواهد شد که گرگ هایی چون تنهایی و بیماری و بدبیاری و.... را قلاده کوب خواهد کرد. برای بسیارمان امکان داشتن برادر و خواهر خونی و نسبی نیست اما با دوستی و رفاقت می توان فراوان برادر و خواهر یافت که همه جاهای خالی جدول زندگی را برای ما پُر کنند. چنان که جای خالی هیچ کس را احساس نکنیم.

ب / شماره 5169 / یکشنبه 21 آبان 1402 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020821.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  |