یکی از مرداب های مرگآفرینی که سر راه آدمی است، طمع است. هرچه بیشتر دست و پا بزنی، بیشتر در آن فرو می رویم. در این میان کم نیستند کسانی که با تحریک طمع افراد آنان را به مرداب نابودی می کشانند. مثل آن مرد تاجر و روستایی ها. بخوانید؛" روزگاری در روستایی در هند مردی تاجر آمد و اعلام کرد که به ازای هر میمون۲۰ دلار می دهد. روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به گرفتن میمونها کردند. مرد هم از آنها خرید، ولی با کم شدن تعداد میمونها ، مرد این بار پیشنهاد داد برای هر میمون ۴۰ دلار خواهد پرداخت. در مرحله بعد گفت 45 دلار می دهد. کار به جایی رسید که میمونی نماند. مرد اما پیشنهاد را به 60 دلار رساند اما گفت برای کاری باید به شهر برود و چون بازگردد هر کس میمونی داشته باشد، با قیمت جدید خواهد خرید. در غیاب تاجر، شاگردش به روستایی ها گفت این همه میمون در قفس وجود دارد. بیایید من هر کدام را ۵۰ دلار به شما می فروشم شما هم پس از بازگشت تاجر ، به ۶۰ دلار به او بفروشید. روستایی ها که وسوسه شده بودند تمام میمونها را خریدند و چشم به راه تاجر ماندند اما نه روز بعد و نه هیچ روز دیگری کسی نه مرد تاجر را دید و نه شاگردش را. روستایی ها ماندند و کلی میمون و جیبی که خالی شده بود...." این حکایت در گذر روزگار، نو به نو می شود. اما جان مایه آن یکی است. طمع! حرض و آز که به جان آدمی بیفتد جا برای طمع باز می شود همان حسی که به "دیو" تشبیه شده است. دیوِ طمع که تنوره بکشد، امید و آرزوی آینده و حتی دسترنج گذشته افراد را یک جا به آتش خواهد کشید. آن مرد تاجر و شاگردش را دیگر کسی ندید اما راه او را امروز در شکل های جدید می روند. به ویژه در فضای مجازی. پلیس فتا، فراوان پرونده دارد که به خاطر طمع افراد شکل گرفته است. یک روز بحث خودرو داغ می شود دیگر روز، اجاره ویلا و باز سود بیشتر برای سرمایه گذاری و وسوسه مردم به نام بانک های خارجی و..... اما پشت همه این ها، انواع به روز شده تاجر و شاگردش هستند. با تحریک طمع مردم، به مطامع خود می رسند. گاه حتی رد پایی هم از خویش به جا نمی گذارند. مراقب باشیم که این روز ها فراوان هم هستند.....

ب / شماره 5164 / دوشنبه 15 آبان 1402 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020815.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  |