|
خوشبختی. این کلمه هفت حرفی آرزوی هر هفت روز هفته آدم هاست. همه می کوشند آن را به دست بیاورند. برای این هم گاه دست و پای دیگران را لگد می کنند. از بس عجله دارند برای رسیدن به خوشبختی. بنده خدایی برای زودتر رسیدن به این گوهر زندگی ساز به سراغ استادی حکیم رفت و با اشتیاق گفت:" من خوشبختی میخواهم." استاد تاملی کرد و چشم در چشمِ پرسنده، پاسخ داد: نخست «من» را حذف کن از درخواستت که این "من" حکایت از نفس و منیت دارد. فرد گفت خب، "خوشبختی می خواهم!" استاد ادامه داد، «میخواهم» را نیز حذف کن که حکایت از میل و خواسته فردی دارد. پرسنده که متحیر شده بود با این جمله استاد مواجه شد " اکنون آنچه با تو باقی می ماند، خوشبختی است." بسیاری از مردم خوشبخت هستند اما به جست و جوی آن اند. قصه شان داستانِ کسی که کلاه بر سر دارد ولی دنبال کلاهش میگردد. کم هم نیستند این افراد. خوشبختی اما زمانی کامل می شود که ضمیر های متکلم وحده را از آن حذف کنیم و با ضمیر متکلم مع الغیر بخوانیم؛ ما خوشبختی می خواهیم! به این نگاه که برسیم، همراهی ما به هم افزایی توان ها که ارتقا یابد، با همه وجود آن را حس خواهیم کرد. نمی شود یک نفر خوشبخت باشد آن هم در کنار مردمانی که سیاهی بخت شان نمی گذارد هیچ آبی صورت شان را بشوید. یک خانه بزرگ و زیبا در میان بیغوله ها نه تنها زیبا نیست که ریشخند هارمونی است. زمانی نظم و هارمونی ساختمان ها به شکوه در چشم ها می نشیند که همه خانه ها به زیبایی ساخته شده باشند. به واقع، خوشبختی صفتی جمعی است. تا همه بر آن اجتماع نکنیم، به جایی نخواهیم رسید. با هم و خیر خواه یکدیگر که باشیم، خوشبختی از درون ما خواهد جوشید چنان که چشمه می جوشد و جاری می شود. باید از مرز می خواهم خوشبخت باشم به ساحتِ "همه با هم خوشبختیم" برسیم.
ب / شماره 5173 / پنجشنبه 25 آبان 1402 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020825.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|