|
با هزار ادعا اما بلد نیستیم حرف بزنیم. یاد نگرفته ایم تعامل را، مفاهمه را، همفهمی را. همین است که هرکس حرفی بزند که به مذاق مان خوش نیاید، اگر نه دشمن، بدعتی می شماریم و مباهته وار او را به رگبار تهمت می بندیم. کلی برچسب خرجش می کنیم تا به هر شکل از میدان به در شود. از مدافع بی بند و باری، غرب زده، مردم فریب، آب به آسیاب دشمن ریز، ضد انقلاب و.... گرفته تا محترمانه ترین برچسب؛ فریب خورده! اصلا هم فکر نمی کنیم شاید نگاه و کلام خود ما درست نباشد. خود را و پندار خویش را "حقِ مطلق" می شماریم. آن وقت به خود حق می دهیم به هر وسیله ای متوسل شویم. غیر خود را باطل بخوانیم و دفع شرش را بخواهیم. لابد هم خداوند بی کم و کاست باید اجابت کند. این رفتار هر چه نام بشود نهاد با منطق دینی و اخلاقی و انسانی ناسازگار است. دیکتاتور ها هستند که کلام خلاف پندار خود را تاب نمی آورند. دیکتاتور هم که لزوما نباید در قامت یک حاکم جبار ظهور کند. گاه در وجود تک به تک ما، خود را تکثیر می کند. این خوی در وجود ما آدم های عادی هم که باشد، همان دیکتاتوری ایست. لازم نیست داغ و درفش داشته باشد. همین که تحمل شنیدن حرف مخالف نداریم. همین که صاحبان دیگر نظرات را از هستی ساقط می خواهیم. همین که جلوی دیگران دیوار می پسندیم می شود دیکتاتوری. گاه این نوع خطر ناکتر از نوع بروز در یک فرد است که حاکم باشد. گستردگی کار و فراگیری جمعیتی، این را پر خطر تر می کند. یاد بگیریم هرکه مثل ما فکر نمی کند، لزوما دشمن ما نیست. حد اکثر برادر غیر هم اندیش ماست. در یک کشور و بر یک پهنه و با یک اعتقاد و دین و ملیت با ما زیست می کند. هوشیار باشیم که شاید فردا در سنگر دفاع از وطن و انقلاب اقتضا کند در یک سنگر بنشینیم و برای هم خشاب پُر کنیم.پس چنین گزنده و تند رفتار نکنیم با هم. یادمان نرفته است روز هایی همسنگری را. آن روزها را در نظر داشته باشیم و امروز مان را به آن قاعده نظم دهیم. نسبت به هم با سنت مدارا رفتار کنیم. ان شاالله دروازه های مروت هم به روی ما باز شود تا در نشستن غبار ها دوباره به مهربانی برخیزیم. ب / شماره 5126 / چهارشنبه 29 شهریور 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020629.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|