در این روزگار شتاب‌زده که اخلاق به حاشیه رفته و حقیقت در ازدحام روایت‌ها گم شده، ما بیش از همیشه به حکمت نیاز داریم؛ نه حکمتِ انتزاعی، که خردی برخاسته از دل مردم، از دل تاریخ. و چه منبعی روشن‌تر از شاهنامه، و چه صدایی رساتر از فردوسی؟

شاهنامه تنها منظومه‌ای از جنگ و پهلوانی نیست؛ سرگذشت انسان است در نبرد همیشگی با جهل و بی‌داد. رستم اگر شمشیر دارد، دل هم دارد؛ و پیش از جنگ، دغدغه عدالت دارد. او پیروزی بی‌دادگرانه را ننگ می‌داند:

ز پیروز گشتن، منم شرمسار

اگر در ره داد، ناید دمار

این سخن امروز ماست. فردوسی به ما آموخت که مرز اخلاق، مرز انسانیّت است. ما در زمانه‌ای هستیم که به «رستمِ درون» خود نیاز داریم؛ نه برای شمشیر، که برای شجاعت در برابر فراموشی و فریب.

اگر شاهنامه را تنها در قاب بگذاریم و بر طاقچه غرور بنشانیم، نه آن را بخوانیم و نه بفهمیم، از آن چیزی نخواهیم داشت جز تاریخ فراموش‌شده‌ای زرّین.

فردوسی را باید امروز خواند، برای فردا. باید شاهنامه را زندگی کرد تا رسم ایمان و پهلوانی در جامعه توسعه پیدا کند. باید به تکثیر رستم در جوانان مان همت کنیم تا هیچ بیگانه ای جرات نکند جز به تکریم به ایران نگاه نکند. با نسل رستم و اسفندیار و سیاوش و فرامرز است که می توانیم مقتدر بایستیم و چشم در چشم یانکی ها بدوزیم و با صدای بلند بگوییم: هیچ وقت یک ایرانی را تهدید نکن!

نخست / شماره 1052 / پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2025/05/10521-8S.pdf

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  |