بدترين دزدان عالم کساني هستند که براي دزديدن هويت ملت‌ها دست دراز مي‌کنند. واقعيت اين است که آنان که چشم طمع دارند، اول نام را مي‌دزدند بعد نشان را و بعد‌تر همه چيز را. الان انگارمي‌خواهند با پاک کردن نام «فارس»، رد پاي ما را از دل خليجي که قرن‌ها خانه‌مان بوده، پاک کنند تا بعدا هر غلط ديگري داشتند را به انجام رسانند. غافلند- اما- از آن‌جاکه خليج فارس، تنها نام يک آبراه نيست؛ شناسنامه يک ملت است. نمي‌شود نام جعلي برايش گذاشت و پنداشت که با موفقيت مي‌توان از آن بهره برداشت. نه، از اين خبرها نيست. خليج فارس سندي به بلنداي تاريخ، به پهنه زيستي هزاران نسل در هزاران عصر دارد. سند بخوانيم براي اين واقعيتِ تاريخ؟ باشد!

از کجا شروع کنيم؟ از «بطلميوس» بگوييم يا از نقشه‌هاي دريانوردان پرتغالي؟ از منشور ملل متحد بگوييم يا از سنگ‌نوشته‌هاي هخامنشي؟ هر جا را که نگاه کني، اين آب نيلي، با نام «Persian Gulf» در نقشه‌ها جاري‌ست. از دل تاريخ آمده، در دل مردم جا دارد و در دل ما مي‌ماند. حالا چند نفر به توهم نشسته‌اند دور هم تا به تبختر برخيزند و نام عوض مي‌کنند، که چه؟ تاريخ را که نمي‌شود سانسور کرد، حقيقت را که نمي‌شود تبصره زد. واقعيت را که نه مي‌شود از صفحات تاريخ حذف کرد نه از دفتر ذهن مردم. آنها که در دوردست‌ها زندگي مي‌کنند و واقعيت‌ها را نمي‌فهمند مي‌خواهند دست شان را تا جغرافيا و تاريخ و هويت ما دراز کنند.

ما فرزندان همين خاکيم. پايمان به آب‌هاي نياکان ما خورده. لالايي‌هايمان با نسيم خليج فارس بوده و قصه‌هاي مادران‌مان بوي نمک و نخل و نفت مي‌دهند. خليج فارس، براي ما فقط جغرافياي خاک نيست؛ جغرافياي جان ماست. هميشه فارس است. چنين هم مي‌ماند.

اگر سکوت کنيم، ناممان را از روي نقشه‌ها پاک مي‌کنند. اگر خواب بمانيم، خليج‌مان را از حافظه جهان مي‌زدايند اما ما بيداريم و هر بار که کسي بخواهد اين نام را تحريف کند، ما محکم مي‌گوييم: اين خليج، هميشه فارس است.

نه يک قدم عقب مي‌نشينيم، نه يک واژه از هويت‌مان کم مي‌کنيم. نه با نفت معامله‌اش مي‌کنيم، نه با لبخندهاي ديپلماتيک آن را فراموش. خليج فارس، مرز ماست. نه فقط بر آب، که بر باورو آبروي مان. ثابت کرده‌ايم از جان مي‌گذريم اما از مرز هرگز.

ما با صدايي که از دل اين خاک برمي‌خيزد، خطاب به آنان که نام‌دزدي مي‌کنند مي‌گوييم: خليج، نه با نام شما آشناست، نه با بازي‌هاي‌تان همراه. او فرزند فارس است، و خواهد ماند. تاريخ تا هميشه خواهد خواند خليجِ فارس!

البته کلمات هم بايد مثل تير کمانه کنند به سمت کساني که هويت ملي را به هيچ مي‌انگاشتند. آنان که براي ايراني بودن نه که حرمت قائل نبودند که با کلماتي از آن عيب مي‌جستند که شان خودشان بود. اين کلمات کمانه مرده بايد يقه کساني را هم بگيرد که از خليجِ دوستي به جاي خليج فارس حرف مي‌زدند. همه کساني که حس مليت خواهي و ايران دوستي را ضدارزش مي‌شمردند هم بايد به خود بگيرند کلمات خشمگين مردم را. اين‌ها شل گرفتند و بار را زمين انداختند که حالا بيگانه خم مي‌شود براي برداشتن آن. نمي‌خواهم کلمات با نام‌ها به حصر انتقاد از افراد گرفتار شود. بگذاريد اين دردنامه منتقد همه کساني شود که به ملي انديشي و وطن دوستي، نابه جا تاختند و نوه‌هاي فکري شان هنوز برايش شاخ و شانه مي‌کشند. بدانند ايران فقط جغرافياي ما نيست. هويت ما نيز هست. ميان جغرافياي ملي و انديشه ديني ما رابطه اين هماني برقرار است. هرکدام نباشد جا براي ديگري بازتر نمي‌شود که آن هم مي‌افتد. عاقلان را اشارتي کافي است!

جمهوری اسلامی / شماره 13086 / یکشنبه 21 اردیبهشت 1404 / صفحه 3 / چ2ب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 13:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  |