|
درباره عملیات کربلای5 مطالعه میکنم. میخواهم با نگاهی نو، مطلبی تازه بنویسم. در زاویهیابی این عملیات است که به این گزاره خبری میرسم. در این عملیات، "شرایط برای عراقیها به قدری وخیم شده بود، که صدام حسین با حضور در جمع نیروهایش، سرلشکر طالع خلیل رحیم الدوری از لشکر سوم را تنزیل درجه داد و از سمتی که داشت برکنار کرد. او همچنین چندین نفر از درجهداران رده پایین نیروی زمینی عراق را به دلیل بازدهِ نظامی پایین، توسط جوخههای اعدام تیرباران نمود. عراقیها شروع به سربازگیری مجدد کردند و حتی سربازانی با سن 15 سال را به استخدام نیروی زمینی درآوردند." غرورانگیز بود این خبر برای ما اما آنچه بعد از این خواندم در کنارِ غرور، احترام برانگیز هم بود؛ "جانشین فرمانده کل قوای ایران در آن زمان، اکبر هاشمی رفسنجانی، چندین بار در خطوط مقدم از نزدیک در جریان پیشرویها قرار گرفت." دقت بفرمایید؛ "فرمانده اصلی جنگ، در خطِ مقدم" آن هم نه یک بار که به روایتِ "ویکیپدیا" چندین بار. در حقیقت کربلای5 یکی از شاهکارهای جنگی ما بود که با فرماندهی آیتالله هاشمی رفسنجانی در جایگاه جانشین فرماندهی کل قوا انجام شد. جالب است که این حماسه از قلم میافتد تا برخی خوش انصافها کربلای4 را به اسم این فرمانده بنویسند هرچند در منطق عاشورایی انقلاب، میان کربلای 4 و 5 فرقی نیست. احدی الحسنیین است. یکی در شکوه شهادت و دیگری بر بامِ پیروزی. تاریخِ شروع عملیات کربلای5 هم برایم جالب میشود؛ 19 دی 1365! تاریخ آشنایی که در تکرار سال 1395 خویش، آقای فرمانده را به سربازان شهیدش میرساند. هرچند کسانی که یک سنگ پرت نکردند به نفرت از دشمن، فرمانده و یارانش را به هزار اتهام مینوازند. سالها بعد جنگ شهادت طلب میشوند و حاضران خط مقدم را به کوتاهی متهم میکنند. بگذریم بازهم. دیگر نکته جالب نیز این که روز نوزدهم در پیوستن به فردا هم برای شخصِ هاشمی رفسنجانی خیلی معنادار است؛ سالگرد شهادت امیرکبیر. مردی که هاشمی بسیار دوست میداشت و آرزویش برای ایران، تکرار مردانی چون امیر بود و حتماً هست. مردان بزرگ، وطن خود را بزرگ میخواهند حتی اگر از دستِ برخی هموطنان سنگ در پا و خنجر در پهلو داشته باشند. به هر حال بزرگی هزینه دارد وقتی کودکانِ بد اخلاق و عصبی، سنگ هم در دست داشته باشند. دوباره به کربلای5 برمیگردم. عملیات بزرگ و پر دستاوردی که جهان را وادار به احترام کرد در برابر اراده فرزندانِ روحالله. در برابر ایرانِ شکست ناپذیر. قطعنامه 598، پیامد سیاسی این حماسه بود. "میدان" آنقدر کار خود را خوب انجام داد که "دیپلماسی" بتواند به پشت گرمی آن دنیا را وادار به تعظیم کند. جالب این که در عرصه دیپلماسی، همان کسی کار را به سامان میرساند که در میدان ورق را به نفع ایران برگردانده است؛ هاشمی رفسنجانی. نامی که برخیها برای بر زبان نیاوردنش میخواهند صفحات تاریخ را حذف کنند. در مثل مناقشه نیست؛ آدم یادِ عبدالله زبیر میافتد که میگویند دهها خطبه خواند برای نماز جمعه اما اسمی از پیامبر نیاورد تا زبانها به صلوات باز نشوند چون در نگاه او بنیهاشم مغرور میشدند. به تکرار میگویم من با تکریم هاشمی، او را از نقد مبرا نمیدانم که فقط بیعملان از نقد مصونند و دیکتههای نانوشته غلط ندارند. چشم بستن بر نقد را هم جفا به این مرد بزرگ میدانم و شیفتگی نسبت به او برخلاف سیره خود آیتالله است. فقط میگویم اگر مروت به مذاقشان خوش نمیآید، انصاف را رعایت کنند. این شرط مسلمانی است. رسمِ مردانگی هم همین است. جمهوری اسلامی / شماره 12722 / دوشنبه 18 دی 1402 / صفحه 3 / خبر https://jepress.ir/?newsid=321790 https://jepress.ir/archive/pdf/1402/10/18/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|