|
26 دی برای ایران یک روزِ تاریخی است. روزی که آخرینِ شاه مجبور به خروج از کشور شد. آن هم بعد از این که مُلک و ملت را خواهانِ رویدای چنین دید. رفتن او، آشکارا فرار از شرایطی بود که خود بیشترین نقش را در رویدادنِ آن داشت. محمد رضا پهلوی با استبدادِ مطلق و تحقیر مردم کار را به آنجا رساند که عرصه بر همه چنان تنگ شد که تحمل ناپذیر شد. او که استعمارگران را در کشور "مبسوط الید" کرده بود به یدِ قدرتِ ملتی که نادیده انگاشته می شد، از آسمانِ قدرت، " زمین کوب" شد. کاپیتولاسیون نه توانست فرش قرمز را در زیر گام استعمارگران همیشگی کند و نه توانست او را در سریر قدرت نگه دارد. این فرش را ملت از زیر پای هر دو، توامان کشید. واقعیت را که همراه حقیقت نیز بود باید خواند در صفحاتِ تاریخ. نه در فضای مجازی که این روز ها برخی تصورات و اوهام خود را در آن نشر می دهند. آنان برای خود شاهی را تصویر می کنند که ملکه همه زیبایی ها و مالکِ همه خوبی ها بود. می خواهند ذهنِ دیگران را هم به این تصویرِ غلط، تصور سازی کنند. این گونه است که نسلِ انقلاب را که به واقع طلبکاران اصلی بودند و هستند را در جایگاه بدهکار می نشانند و طلب های نداشته را فهرست می کنند. واقعیت اما با آن چه می پندارند هزار فرسنگ فاصله دارد. اگر چنان بود که می پندارند، هیچ صدایی بلند نمی شد چه رسد که به انقلاب تبدیل شود و بنیاد شاهنشاهی 2500 ساله را برای همیشه برکند. آنان البته نانِ نگاه خود را می خورند اما نسلی که هدف این تبلیغات و پروپگاندا قرار گرفته اند را باید به تاریخ ارجاع داد. نمی گوییم حرف ما را صد در صد بپذیرید اما بر این هشدار می دهیم که حرف مجازی کاران حقیقت گریز را هم نپذیرید. مطالعه کنید. خاطرات یاران خود شاه از جمله اسدالله علم، خیلی چیز ها را نشان می دهد. تکبر و خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران را می شود از لابه لای کلمات آن فهمید. این را بدانند نسل نو که انقلاب، شورش در جهنمی بود که ساواک و شاه برای مردم ساخته بودند. ما بهشت را برنیاشفتیم. انقلاب و رهبرانش در لوله تفنگ هایی که خشابش از گلوله هم پُر بود، گُل گذاشتند. با گُل گلوله ها را از نفس انداختند. با گُل و کلمه رژیم را فرو ریختند. این را هم بدانیم و بدانند هواخواهان پهلوی که ملت صاحب حق است. وقتی یک ملت به خیابان می آید شاه باید برود. حرف یک گروه و دو گروه و صد حزب و.... نبود. همه ملت در میدان بودند. شاه مجبور شد برود. از ریحتنِ خون مردم نمی ترسید از این که خون خودش ریخته شود هراس داشت. به احترام ملت نرفت. به حُکمِ ملت مجبور شد تخت و تاج وانهد و بگریزد..... ب / شماره 5224 / سه شنبه 26 دی 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021026.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲ساعت 12:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|