|
قرار نیست مردم همزاد تاریخ باشند اما توقع است که تاریخ را بفهمند. این نیاز راهبردی انسان است برای عبور از تکرار های بی حاصل. برای گذشتن از اختراع هزار باره چرخ. تاریخ آنچه بود و آنچه شد را برای مان بیان می کند تا با چشم باز گام ها مان را به سوی فردا محکم برداریم. قصه نسل امروز و انقلاب هم همین است؛ ما نبودیم که انقلاب شد. اما نسل ما به بلندای تاریخ عمر دارد. می خوانیم و می بینیم و می شنویم که چرا انقلاب شد. ما دانسته ایم آنچه را باید. فهمیده ایم دانسته ها را لذا وقتی می بینیم فضای مجازی و رسانه های آن ور آبی، به دنبال آبرو سازی برای رژیم پهلوی، است همه چیز دست مان می آید. می بینیم کاهِ خدمات شان را کوه می کنند. کوه بیداد شان را هم کاه جلوه می دهند. ابعاد قضیه برای ما آشکار است این را هم می دانیم، اگر کسی شکارِ تصویرگری آنان بشود، صدا به طلبکاری بلند خواهد کرد و در فهرست مطالبات خود از انقلاب، یک بهشتِ تمام را خواهد نوشت. اما اگر پای صحبت پدران و مادران خود بنشیند که زمان شاه را زیسته اند، آن تصاویر به همراه تصور های شکل گرفته اش فرو خواهد پاشید. تصویر را می شود با فتوشاپ چنان ساخت که ذهن مردم را فرابگیرد. ولی این که چقدر از واقعیت سهم می برد ؟ هزار اما و اگر به میان می آید. به هر حال نمی شود به آن اعتماد کرد اما هرکس پدر و پدر بزرگ، مادر و مادر بزرگ و بزرگان خانواده خود را خوب می شناسد. می داند که گفته هاشان چه عیاری از صداقت دارد. می داند چقدر به ابعاد ماجرا اشراف دارند. چنین است که چون پای صحبت هاشان می نشینیم نه تنها یک بهشت در فهرست مطالبات خود نمی گنجانیم که با افتخار پدران و مادران خود را گنج هایی می یابیم که باید به احترام شان تمام قد ایستاد. آنان که ایستادند تا ظلم را، تبعیض را، تحقیر را، تکبر را، در هیمنه طاغوت، یک جا از پا بیندازند. تیر خوردند اکا از پا نیفتادند بلکه کاوه شدند و درفش برافراشتند تا ضحاک را کمر بشکنند. آنان یک جهنم را از پیش پای ما جمع کردند. برای همین هم ما به انان بدهکاریم. پای صحبت شان که می نشینیم. آنچه بود را که برای ما می گویند، می بینیم اگر ما بودیم، زودتر انقلاب می شد. به همین دلیل به نسل انقلاب ادای احترام می کنیم. به مجازی کاران و آنور آبی ها هم می گوییم با فتوشاپ می شود ذهنی را شکار کرد اما نمی شود واقعیت را تغییر داد. واقعیت همان بود که در زمین به خط خون نوشت. همان است که شاهدان عینی به چشم دیدند و صادقانه به زبان و قلم آوردند. مشکلات و تلخ کامی های امروز هم باعث نمی شود که دروغ آنان را راست بپنداریم و حسرت روزهایی را بکشیم که نفس ملت به شماره افتاده بود. باری، حقیقت را باید در واقعیت آن روز ها خواند نه در فضایی که دست های خونین اما در دستکش فرورفته می خواهند برای امروز مان بنویسند. ب / شماره 5240 / دوشنبه 16 بهمن 1402 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021116.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 11:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|