مدیریت، روحِ جان بخش و موتور پیشرانِ جامعه و کشور است. بودنش، بود همه خوبی ها و فعال سازی ظرفیت ها را به دنبال دارد و نبودش می شود نابود سازی ظرفیت ها. نباشد قاعدهمندی کار بر هم می خورد. جامعه نظم و نسق خود را گم می کند. مردم بخواهند و تلاش هم بکنند باز چندان که باید به موفقیت نمی رسند. یک مدیر می تواند از مردمان متفرق و توان های پراکنده یک قدرت ساختاریافته بسازد. می تواند با هژمونی شخصیتی خود، به بسط توان و توسعه قلمرو موفقیت همت کند. به همین خاطر است که وجود افرادی چنین در هر مملکتی، ملکه پیشرفت را در نهاد جان مردم به حرکت در می آورد. نبودش را اما باید عامل ناکامی دانست. چنان که استاد حائری صفایی، رحمت الله علیه، می گوید، "اولين آفتى كه جامعه را گرفتار و بدبخت مى‌كند، نبود مديريت است." این سکه در نگاه استاد روی دیگری هم دارد؛" همين توده وقتى كه مدير آزادى سر كار مى‌آيد و آنها را به‌جريان مى‌اندازد، مى‌بينيم كارايى و بازدهى‌شان در چه سطحى قرار مى‌گيرد." تاریخ هم گواه است که هرگاه مردان بزرگ پا به میدان گذاشتند باعث بزرگی و کرامت مردم شدند. هرگاه کار به "نامدیران" افتاد، موفقیت های پیشین هم رنگ باخت. بله، وقتى كه يك اميركبير زنده مى‌شود،{با این که اتفاق دیگری نیفتاده} و هيچ چيز در ايران عوض نشده اما همه چیز رو به رونق می گذارد. اما با مرگ او، بازبه ظاهر چیزی عوض نشده اما همه چیز تغییر منفی پیدا می کند. فقط امیر رفته است و میرزاآقاخان آمده است اما انگار در بنیاد کشور زلزله ایجاد می شود. قراردادهای استعماری مُهر می شود و رونقی که باید در خانه ایرانی روی دهد در سرای اجنبی، چشم ها را خیره می کند. بله، مدیریت اکسیر اعظمی است که مس را طلا می کند اما اگر نباشد، طلا را چون پاره های فلزی بی مصرف دور خواهند ریخت. مدیر که باشد، موفقیت ها چند برابر می شود اما نباشد موفقیت های سابق و پیشرفت های گذشته و بناهای رفیع بنیاد گذاشته شده، جملگی عکس مقصود را نتیجه خواهد داد.

ب / شماره 5244 / دوشنبه 23 بهمن 1402 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14021123.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  |