گرم صحبت بودیم. هرکس از اشتباهات خود می گفت . به نوعی جلسه نقد از خود بود. دیدم یکی از دوستان، به تحسر سر تکان می دهد. گفتم سر تکان نده، زبان بجنبان و بگو بزرگ ترین اشتباهی که تو زندگی انجام دادی چه بود. شاید راحت شدی! فکر کرد. خیلی فکر کرد و گفت مفت از دست دادم. گفتم چی رو از دست دادی؟ گفت چیزی که فکر می کردم همیشه دارم. می دانی آدم وقتی چیزی را دارد، حواسش پرت نداشته هاش می شود. میگوید اینکه هست. بگذار بروم سراغ باقی چیزا ... حواسش نیست چیزی که دارد شاید با ارزش تر از تمام چیزایی باشد که دنبالش می رود و گاه می دود. گفتم نمی شود دوباره به دستش آورد؟ یه لبخند تلخ زد و گفت نه ... برای من نمی شد. شاید خیلی چیزا رو بشه بعد از دست دادن دوباره داشت ولی زمان از دست رفته را نمی شود. دل آدمیزاد را نمی شود بعد شکستن دوباره ساخت و به دست آورد. اینکه عمر در اختیار ماست و خیلی ساده دل کسی را به دست آوردیم دلیل بر بی ارزش بودن آن نیست. قیمتی تر از آن وجود ندارد اما متوجه نیستیم. بعضی چیزا را وقتی نداشته باشی تازه ارزش شان مشخص می شود. راست می گفت. من هم که فکر کردم دیدم چه عمری که در رهگذار باد گذاشته ام. چه دلی را شکسته ام و چه فرصت هایی که برای بهتر شدن سر راهم بوده است و به غفلت گذشته ام. این اشتباه از همه اشتباهات دیگر بزرگتر است و گاه بسترساز دیگر خطاهاست. ما بی توجهیم که زمان و دل بستن و محبت، بی بازگشت ترین سرمایه هایی است که در اختیار انسان قرار می گیرد. بی توجه به این گاه کارهایی که کنیم خنده دار. برای یک دستمال دستی، قیصریه را به آتش می کشیم! تعجب نکنید. هرکدام از ما اگر با خود به انصاف بنشیند و به تامل رفتار خود را نقد کند، از این قسم رفتار ها فهرست خواهد کرد. بعد که اتفاق می افتد پشیمانی به آدم حمله می کند که کاش چنین و چنان نمی کردم. اما چه سود که "کاش" از نابارورترین تخم هایی است که در زمین مستعد هم به بار نمی نشیند چه رسد به زمین سوخته قبل از ایکاش. مراقب داشته هامان باشیم. گاه راهبردی ترین کارها نگهداشت سرمایه موجود است. همین که چیزی را که داریم از دست ندهیم. اما....

ب / شماره 5368 / چهارشنبه 17 مرداد 1403 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030517.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  |