|
کتاب می تواند دست آدمی را بگیرد و از بودن راه شدن و بهتر شدن را نشان دهد. به همین خاطر است که معمولا افراد کتاب خوان به سوی بهتر شدن گام برمی دارند. راه برای همه باز است حتی امروز که فضای مجازی همنفس مردم است. باز هم کتاب می تواند افق گشا باشد. به ویژه کتاب هایی که به سلوک تربیتی انسان توجه می دهند. من "داستانِ انسان" را در این شمار یافتم. اسمِ جذابی که حکایت جذابی هم دارد. از آدم جذابی هم روایت خوانی می کند؛ حجت الاسلام آقا سید محمود دعایی، مردی که به اخلاق پسندیده شهره بود. قلمِ "عطاالله مهاجرانی" و زاویه نگاه و شخصیت خوانی او مخاطب را در فراز و فرودهایی همراه می شود که به راه های تازه در تربیت می رسد. همین است که کتابِ" داستانِ انسان" را که هدیه یک دوستِ بسیار فرهیخته و ارجمند است را به جان می خوانم. قصه که نه،حکایتِ این کتاب، حکمت خوانی از زندگی آقا سید محمود دعایی است. روحانی و" سیاستمردِ" متخلقی که شرحِ اسم خود بود. سیادت در رفتارش موج می زد. اخلاقِ محمود داشت. دل و دیده و زبانش هم دعایی بود در حق همه خلایق. دکتر مهاجرانی، در این کتاب، مخاطب را با "انسان" آشنا می کند. کسی که تعلیم یافته بود تا معنای تام و تمام معرفت باشد. در این کتاب ما با یک شخصیت انقلابی و روحانی مواجه می شویم که فقط زبان به گفتِ احادیث نمی گشاید. تنها کلام نبی را نقل نمی کند.بلکه "زیستِ پیامبرانه" است که از او چهره ای متفاوت می سازد. او حدیث را زندگی می کند. آیت را به رفتار در می آورد. انقلابیگری را در جذب حداکثری پی می گیرد. در جلوه های پر شمارِ "داستانِ انسان" می بینیم که یک بانو نقش اول را دارد. مادری که در نهایت فقر، پسرش را در اوج استغنا پروریده است. می خوانیم او در شش دوره ای که نماینده مجلس شورای اسلامی بود و 42 سالی که مدیر موسسه اطلاعات بود ریالی دریافت نکرد. آیا حق نداریم عاشق صفات محمودِ سید محمود باشیم؟ آیا نباید دعایی را شب و روز بخوانیم که نسل چون اویی را فراوان کند؟ "داستانِ انسان" را بخوانیم تا بدانیم در عصرِ آهن هم می شود آدم بود. آنان که کم می آورند باید دلیل را در کم گذاشتن خود بجویند نه جای دیگر. امروز هم می شود سید محمود دعایی شد. می شود مومنانه زیست. می شود خوب بود. او خود می تواند یک مدل رفتاری تعریف شده باشد برای ما. داستان انسان می تواند دست ما را بگیرد و راه رفتنی چون دعایی را تعلیم مان کند. این راه هم خود می گوید که چون باید رفت.....
ب / شماره 5443 / یکشنبه / 27 آبان 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14030827.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|