|
خدایا...چند وقت است این کلمه را با همه وجود بر زبان نیاورده ایم؟ گفته ایم خدایا اما با همه وجود نبوده است. با همه نیاز و التجا نبوده. گفته ایم اما فقط زبان روای بوده است. خودمان می دانیم که عیار این گفتن ها چقدر است. ما نیاز داریم به این که گاهی با خدا حرف بزنیم. عرض حال کنیم، کمک بخواهیم. حتی گاهی فریاد بکشیم. اصلا بد نیست این فریاد کشیدن حتی اگر از جنس شکایت باشد. آخر خدا وکیل ما هم هست. بنده خدایی به وصف وکیل با خدا چنین گفته بود؛" قصه وکالت را زياد شنيده ام اما قصه وکیلی چون تو را نه .تو که وکیل باشی همه حق ها گرفتنی است. پرونده ای که تو وکیلش باشی قصه اش ستودنی است. از روزی که ایمان آوردم، تو وکیل منی و تنها پناهم به آرامش رسیدم. وقتی فهمیدم میان وکیل و عشق هیچ فرقی نیست، زبان به تغزل گشودم. تو در این عشق بازی، پرده از رازی بزرگ برداشتی، رازی که اسمش را می دانستم اما رسمش را ...رازی بنام "توکل" ... توکل به دوست. بهترین دوست. بزرگترین دوست."توکل" قصه ای است که از روز ازل برایمان خواندی و گفتی در هر تاریکی و پیچ و خم دنیا و حتی در تمام لحظات روشنایی، دستانت در دست من است . " چقدر گرم و امید آفرین است دست هایت خدای من. هزار دشمنم ار می کنند قصدِ هلاک/ چون تو دوستی از دشمنان ندارم باک/ این را در همه فراز و فرود زندگی تجربه کرده ایم همه مان اما کمیم ماهایی که درک معنا کرده باشیم. بسیارمان در حضور حضرتت، "ارنی" می گوئیم حال آنکه اهل معنا می دانند همه چیز را به تو می بینیم. همه چیز را به تو می شنویم. زیباترین صدایی که در گوش جان است صدای بی مثال توست؛ بنده من، نگران نباش و به من اعتماد کن. توکل داشته باش. با همه وجود فهمیدم :"حسبنا الله ونعم الوکیل" را. تو که وکیل باشی، هیچ قدرتی نمی تواند مارا به بند اندازد. تو که وکیل باشی همه بند ها باز می شود. تو که باشی همه هیچ می شوند. خدایا با همه وجود می گویم مرا و ما را و ایران را و همه خلق جهان را در پناه لطف خویش گیر. چنان کن سر انجام کار/ تو خشنود باشی و ما رستگار.... ب / شماره 5094 / پنجشنبه 19 مرداد 1402 / صفحه 2 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14020519.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|