|
تجربه را بالاتر از علم گرفته اند. علم هم بهره گیری از تجربه را عالمانه می داند. خردمند مردم کسانی هستند که گذشته را خوب می خوانند. چراغی روشن از آن می سازند تا بی هزینه گذشته، به آینده برسند. شاید خیلی ها گذشته ای نداشته باشند که به درد آینده شان بخورد. ما اما گذشته ای داریم از جنسِ گنج که می تواند امروز مان را چنان تدبیر کند که اکنونِ را مدیرت و فردا را در دایره برنامه خویش داشته باشیم. ما جنگی را از سرگذرانده ایم که دنیا باید به احترام ما در این حماسه کلاه از سر بردارد. نگاه و درس آموزه از آن امروز مان را چند کلاس بالاتر می برد. بله، ما جنگی از سرگذراندیم به طول 8 سال و عرضی که از همه دنیا بزرگتر بود. کنار هم بودیم و ماندیم. نانِ سنگکِ مان را با هم خوردیم. کمبود ها را با هم به بود رساندیم. انگشت بر تفاوت آرا و اختلاف سلایق و پوشش و گویش نمی گذاشتیم میدانستیم دشمن پشت خاکریز است، نه پشت شیشه پنجره همسایه. پس به آن سوی خاکریز نظر داشتیم. آن روز ها گذشت اما باز به جنگ دچار شدیم. باز هم از نوع تحمیلی. به لحاظ زمانی کوتاه بود و دوازده روزه. جنگ بود و به قول بعضی ها از نوع خوشفرمترش؛ با موشکهای نقطهزن، با تحلیلگرهای آویزان به توییتر، با پستهای «باید چکار کنیم؟» و کامنتهای «شما چرا هیچی نمیگی؟» ولی نسبت به جنگ 8 ساله خیلی تغییر می دیدیم در کنار مشابهت های پر شمار.آن روزها دل های بزرگ بود و سفره هایی که با همه کوچکی اش بزرگی می کرد؛ سفرههایی که با یک نان خشک و یک پیاز، جشن ملی میشدند. حالا همه نگراناند که وای اگر اینترنت برود، ولی کسی نگران نیست که همدلی رفته. نگاه که می کنیم با چاشنی دقت و دو مثقال تامل می بینیم لهجه عوض شده اما دشمن همان است؛ البته کراوات زده، صهیونیست مدل ۲۰۲۵. ما اما باید همان مردم پیش باشیم. با اخلاقی کریمانه تر و از خود گذشتگیی افزون تر. این معنایش دنده عقب رفتن نیست. خوانش تجربی دیروز است برای کم هزینه کردن راه رسیدن به فردا. دور از ذهن نیست درک این واقعیت که اگر دفاع مقدس فقط چند فیلم با صدای خشدار باشد، اگر فقط برای آرشیو شبکه مستند بماند، ما همینجا میبازیم، قبل از آنکه دشمن تکانی به خود بدهد. باید آن تجربه را به زیست دربیاوریم. مهربانی های زلال دیروز را. لبخند های صمیمی پیشین را. گرمای دست های دست گیر را. به یاد بیاوریم و برای هم تعریف کنیم که چگونه باید زیست. چگونه باید توپِ مرگ را به سوی دشمن برگرداند. همه هم باید به هم کمک کنیم و نخبگان به قدر وسع بیشتری که دارند باید بیشتر دست گیر جامعه باشند. زمان آن است که نخبگان، فرهیختگان، و حتی آنهایی که فقط «گان» آخر اسمشان را دارند، کمی بیایند پایین، وسط مردم. آستین ها را بالا بزنند برای کمک. برای بالابردن پرچم ایران. دشمن که صبر نمیکند ببینید کدام جناح سر کار است. میزند، همانطور که زده. و ما؟ ما اگر با هم نباشیم، هر چقدر هم باهوش باشیم، میبازیم. با بیفرهنگی نمیشود جنگ فرهنگی را برد. با بیمهری، حتی صلح هم تلخ است، چه رسد به جنگ. با هم نباشیم از هم می پاشیم حتی اگر هزارسال ریشه داشته باشیم. از گذشته درس بگیریم و مدرس فردا شویم..... ب / شماره 5608 / دوشنبه 16 تیر 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040416.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ساعت 13:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|